" التّحيّة و الثّناء و الصّلوة و البهاء علی اوّل غصنٍ مبارک خضلٍ نضرٍ ريّانٍ من السّدرةِ
المقدّسةِ الرّحمانيّةِ مُنشعبٍ من کلتی الشّجرتين الربانيّتين و ابدع جوهرةٍ فريدةٍ عصماء
تتلئلأ من خلال البحرين المتلاطمين."اين کلمات گهربار چون برقی شرر بار ابرهای تيره و تار ساليانی پر خطر را در هم
شکافت و در مدينهء محصّنهء عکّا مانند اشعّهء زرّينی بر تارک کودک نازنينی فرو نشست اين
کلمات دريّات از قلم نفس مقدّس حضرت عبدالبهآء زندانی سلطان عثمانی صادر و در
نخستين قسمت الواح وصايای مبارکه راجع به حفيد مجيدش حضرت شوقی افندی مرقوم گشته است .
با آنکه در چنان سند عظيم آن هيکل مکرّم وصيّ مطلق مرکز ميثاق امر اعظم الهی
معرفی گرديدند ولکن اين سرّ مصون از انظار عموم مکتوم ماند بنحويکه نه ايشان و نه
احدی از افراد جامعهء عظيم دائم التّزايد امر بهائی را از آن خبری بود. از آنجائيکه
در شرق اصل خلافت موروثی کاملاً مفهوم و در نزد عموم مقبول و معلوم است و جريان
امور بر اين محور کاملاً عادیو طبيعی است اميد ميرفت که حضرت عبدالبهاء نيز به پيروی از شارع عظيم امر
اعظم الهی که عملاً بر اصالت اصل وصايت صحّه نهادند همان روش را در تعيين وصيّ
منصوص خويش مراعات فرمايند لذا جای هيچگونه تعجّبی نيست که ملاحظه ميشود عدّهای از
ياران ايران در ايّام حيات مرکز پيمان از محضر مبارک آن حضرت استفسار نمودند آيا
پس از صعود هيکل مبارک مرجع احبّای الهی شخص معيّنی خواهد بود ؟ لوح مبارکی از
يراعه ميثاق نازل و در جواب چنين فرمودند :" انّ هذا لَسِرٌّ مصونٌ فی صدف الامر المختوم کالْلُّؤلؤ المکنون و سيلوح انواره و يظهر اسرارُه ".
با مراجعه بکتاب خاطرات جناب دکتر يونس خان که در سنه ١٨٩٧ مدّت سه ماه در عکّا
در محضر حضرت عبدالبهاء مشرّف بوده است اين مطلب روشن تر ميشود .از اين يادداشتهای
تاريخی چنين استنباط ميگردد که چون در غرب دانستند از سلاله مبارکهء حضرت عبدالبهاء
طفلی بوجود آمده است يکی از ياران بحضور مبارک عريضه نگارشده ميپرسد که در کتاب
اشعياء بشارت است که پس از هيکل ميثاق طفلی زمامدار و راهنمای اهل ايمان خواهد بود
آيا اين طفل متولّد شده و موجود است ؟ و نيز از فحوای بيانات دکتر يونس خان معلوم
است که ايشان چنين سؤالی را بخاطر خود نميگذرانيده و نيز از وجود لوح منيعی که
در جواب سؤال کننده نازل گشته و ذيلاً درج ميشود در آن سنوات ايشانرا اطّلاعی نبوده است :
هواللّه يا امةاللّه ذلک الطفل مولودٌ و موجود سيکونُ
ص ٣له من امره عجبٌ تسمعين به فی الاستقبال و تشاهدينه باکمل صُورةٍ و اعظم موهبةٍ و اتمّ کمالٍ
و اعظم قوةٍ و اشدّ قدرةٍ يتلئلأ وجهه تلألؤاً يتنوّر به الآفاق فلا تنسی هذه الکيفيّة ما دمتِ حيّاً لانّ
لها آثارٌ علی ممرّ الدّهور و الاعصار و عليک التّحيّة و الثّناء ع ع
البتّه بنظر عجيب ميآيد که چرا از وجود چنين لوحی احبّای شرق را خبری نبوده است
ولی بايد در نظر داشت که در آن ايّام احبّای شرق و غرب را با هم چندان ارتباطی
نبود و حتّی در امريکا الواح واصله نسخه برداری ميشد و يا دهان بدهان نشر مييافت
دکتر يونس خان در مدّت اقامتش در عکّا نامه ای از امريکا دريافت ميدارد و اين نامه
در موقعی ميرسد که ابرهای تيره نقض شديدتر از هر وقت هيکل اطهر را احاطه نموده و
وجود مبارک در هنگامه عظيمی بسرميبردند جناب دکتر که بالمرّه از سابقه سؤال ونحوه
جواب خبری نداشتهاند باوصول نامه مذکور و ندانستن جواب در خاطرات خويش مرقوم ميدارد:
" هنگاميکه در جلوخان بيرونی خوش خوش ميخراميدند آهسته آهسته نزديک
شدم با آهنگ شکسته و گسسته عرض کردم قربانت گردم فلان کس از امريکا مينويسد که در
اينجا شنيده ايم سرکار آقا فرمودهاند ظهور بعد از من بتازگی متولّد شده در اين عالم موجود است،
ص ٤اگر چنين است مقصود حاصل و اگر غير از اين است پس .....جواب اين سؤال را پس از
توقّف و تأمّل چند ثانيه با يک نگاه مستانه و جانانه بيک کلمه فرمودند: بلی صحيح است.
از استماع اين بشارت پر مسرّت جان و روانم باهتزاز آمد يقين دانستم که بساط نقض
برچيده شد امر الهی عالمگير و عالم ترابی جنّت الهی گرديد. امّا مفهوم کلمه ظهور
چنانکه در اذهان اهل بهاء منظور و مذکور است در اين مقام مرموز و مستور ماند.
دوباره بنحو استفهام عرض کردم يعنی ظهور است ؟ و البتّه اگر جواب مثبت يا منفی هر
يک عنايت ميشد يحتمل اشکال ديگر ايجاد و سؤال ديگر ايجاب مينمود. امّا خوشبختانه
جواب قاطع که هر کس و هر سائل متبصّر و متفکّری را قانع نمايد از لسان مبارک نازل
و باز بيک کلمه واضحتر فرمودند ارتفاع امر در دست اوست."
بعد جناب دکتر مينويسند که جواب نامه را نوشته ارسال داشتند و تا مدّتی
از آنچه گذشته بود باحدی اظهار نکردند و در مخيّله خويش نيز ازآن ديگر نيانديشيدند
ولی گاهی در خاطر خود ميگذرانيدهاند که آن طفل مولود موجود کجااست آيا در شهر عکّا
است يا محلّ ديگری است؟ و اين انصراف خاطر که حتّی در انديشه آن هم نبودند مبنی
بر دستور جمال اقدس ابهی بود که جميع افکار و انظار بايستی متمرکز در توجّه بمرکز
عهد و پيمان الهی باشد لاغير لذا ايشان بخود اجازه نميدادند که حتّی در فکر خود
اقلّ از آنی از توجّه به آن حضرت منصرف گشته و در جستجوی ديگری باشند زيرا از حرکات
و سکنات و همسات ناقضين که در دو نسل متوالی اساس عائلهء مقدّسه را بلرزه انداخت
کاملاً با خبر بود و از اثرات شوم آن با تمام قوی استيحاش داشت .
در جای ديگری در همان خاطرات دربارهء زيارت آن طفل مينگارد :
ص ٥"چندی بود اهالی مسافرخانه طالب ديدار حضرت شوقی افندی
بودند و به خدمت حضرت افنان التماس ميکردند يکروز اتّفاقاً اين
طفل چهار ماهه را در بيرونی مبارک حاضر کردند احباب با شوق
و شعف تمام استقبال نمودند بنده هم بزيارت ايشان شتافتم
امّا سعی ميکردم جز بنظر يک طفل بهائی با نظر ديگر نگاه نکنم ولکن
بی اختيار يک قوّهء درونی مرا برآن داشت که تعظيم و تکريم نمايم
و بقدر يک دقيقه مجذوب جمال اين طفل شيرخوار گرديدم موهای
نرم سرمبارکش را بوسيدم و کيفيّتی در اين طفل احساس نمودم که
بهيچ زبانی عنوان آن ممکن نيست مگر آنکه صورتا آن وجود عزيز را به طفل
مريم که در تصاوير در بغل مادر نشان ميدهند تشبيه نمودم تا چند روز
ديگر قيافه نورانی اين طفل در نظرم مجسّم بود کم کم فراموش کردم اين
احساسات را دو دفعه ديگر در وجود خود مشاهده نمودم يکی وقتيکه
ايشان نه ساله بودند يکی هم يازده ساله ."و نيز مرقوم ميدارند که پس از زيارت آن طفل و مشاهده اطوار و حرکات و ملاحظه
بروز جمال و کمال از آن طلعت بيمثال ديگر نتوانستند آن سرّ نهفته را در قفس سينه
مستور نگاه دارند لذا نزد يکی از احبّای مُمتحن قديمی که معتمد همه بود رفتند و
آنچه از لسان اطهر درباره آن طفل نازنين که ارتفاع امر در دست اوست شنيده بودند بيان داشتند .
با همه اينها که مذکور شد بايستی بدانيم که تا بعد از صعود حضرت عبدالبهاء و
و تلاوت الواح مقدّسه وصايا احبّارا از آن سرّ مصون اطّلاعی نبود که گوهر بيهمتائی که از خلال دو بحر
ص ٦متلاطم ميدرخشيد مرکز امر الهی خواهد شد ولی قدر و بهاء آن گوهر يکتا چنانکه بايد
و شايد معلوم نگرديد تا زمانيکه در چهارم نوامبر ١٩٥٧ بدريائی که از آن برخاسته بود
بازگشت . تولد مبارک حضرت شوقی افندی در ٢٧ ماه رمضان ١٣١٤ هجری قمری
واقع گشته و اين تاريخ مطابق است با اوّل مارس ١٨٩٧ مسيحی اين دو تاريخ در يکی از
دفاتر يادداشتهای ايّام طفوليت حضرت شوقی افندی بخطّ مبارک خودشان مندرج است ،
آن حضرت نوه ارشد حضرت عبدالبهاء ميباشند مادرشان ورقهء مبارکه ضيائيّه خانم و
پدرشان جناب افنان ميرزا هادی شيرازی بودند نام مبارک "شوقی " را حضرت عبدالبهاء
عنايت فرمودند ولی همه گاه حضرتشان را شوقی افندی خطاب ميفرمودند و بکلّيّه اعضاء
خاندان حتّی والدين دستور فرموده بودند که ايشان را چون ديگر طفلان ندانند و همه
گاه تجليلاً شوقی افندی بخوانند. حضرت عبدالبهاء و عائله مبارکه در هنگام ولادت
حضرت شوقی افندی در عکّا و در سرای عبداللّه پاشا سکونت داشته و هنوز زندانی
سلطان عبدالحميد بودند و اين مدّت زندانی تا سال ١٩٠٨ بطول انجاميد در اين سال
بود که حزب ترک جوان انقلاب کرد و محبوسين کلّاً آزاد گرديدند و بدين ترتيب حضرت
عبدالبهاء و خواهر عزير و بزرگوارشان ورقهء عليا پس از تقريباً پنجاه سال سرگونی
و زندانی روی آزادی را ديدند .در سنه ١٨٩٧ جميع عائله مبارکه در سرای عبداللّه پاشا در حوالی سجن عکّا ساکن
بودند اوّلين دسته زائرين غربی که در زمستان ٩٩ - ١٨٩٨ بشرف لقا فائز گرديدند در
همين بيت بوصال محبوب خود نائل آمدند و اين عدّه سرحلقه سلسله زائرين زيادتری شدند
که بمرور ايّام عدّه شان فزونی گرفت .زائرين در آن ايّام اوّل بحيفا وارد ميشدند و بعد با کروسه سواحل دريا را پيموده
بمحضر انور ميشتافتند مدّت زيارت کوتاه بود و همه ميهمان وجود مبارک بودند برای
ورود بسرای عبداللّه پاشا اوّل از دهليزی ميگذشتند و بعد وارد باغچه ای ميشدند که
دارای گل و ميوه بود چند درخت خرما هم در گوشه سر بر آسمان افراشته زينت افزای
آن سرا بود در يک سمت خانه پلّه هائی وجود داشت که بطرف بالا ميرفت از پلّه ها
وارد فضای بی سقفی ميشدند و از اين فضا باطاقهای مختلفه و غلام گردشها راه مييافتند .
اگر بخواهيم بذرّه ای از عواطف قلبيّه و اشواق باطنيّه حضرت عبدالبهاء
که در سن پنجاه و سه سالگی بشارت ولادت نوه ارشدشان را شنيدند پی بريم بايستی
بدانيم که آن وجود مقدّس تا آنوقت چند پسر از دست داده بودند که از همه بهتر و
زيباتر و کاملتر همان پسر رعنای خوش رفتار بود که باسم حسين شهرت داشت و با آنکه
پا از سنين طفوليت فراتر نگذاشت دارای وقار و هيمنهای عظيم بود ولی اراده غالبه
الهيّه او را از جهان خاک بعوالم ديگر منتقل فرمود برای حضرت عبدالبها ء فقط چهار
دختر باقی ماند که از سه دختر دارای سيزده نوه شدند که ارشد جميع طفل رضيع بود
که بر اثر اقدام جدّ عزيز خود ره بندگی جمال قدم را پيمود .
اين کودک نازنين از همان اوان شيرخوارگی با طلعت جذّاب و بيمثال خود
و بعداً با آثار و نشانه های بزرگی و بزرگواری که متدرّجاً از فطرت و طبيعت
خاصّ ايشان ظاهر و عيان ميگرديد ريشه محبّت خود را تا اعماق دل و جان حضرت عبدالبهاء
نافذ و ثابت نمود چقدر برای چنان اَب ِ حنونی که هميشه دريای محبّت در قلب مبارکش
موّاج و شمع عشقش در سوز و گداز بود سخت مينمود که عشق درون را نسبت به حفيد عزيز و محبوب
ص ٨خود ظاهر نسازد که مبادا در اخگر سوزانش آن نونهال نورسته بخطر افتد بدين معنی
که بروز قبسهای از آن عشق سوزان ممکن بود آتش حقد و حسادت و عناد ديرين را در دل
دشمنان حضرت عبدالبهاء دامن زند و چنان گوهر آبداری را بخطر اندازد و سرانجام
بچاه بغض برادران حقود چون يوسف بيگناه دچار گردد. بسياری از اوقات حضرت ولی
امراللّه بصرف لطف و مکرمت از گذشته ايّام با اين کمينه سخن بميان می آوردند و
کاملاًواضح ميفرمودند که قلب مبارک از اوان کودکی لبريز از عشق و محبّتی لايزال
نسبت بمرکز ميثاق حيّ متعال بود و چنان اخگری را در دل و جان افروخته بودند که
پيوسته در حرارت آن ميسوختند و کاملاً آگاه بودند که حضرت مولی الوری حرارت محبّت
باطنی خود را نسبت بايشان پنهان ميداشتند که مبادا بروز شعلهای از آن محبّت آن
وجود فريد وحيد را بخطر اندازد و با اين حکمت بالغه الهيّه بود که حصن حصين
امراللّه را از رخنه و فساد ناقضين پرکين محفوظ و محروس ميداشتند .
حضرت شوقی افندی طفلی ظريف اندام و در نهايت درجه حسّاسيت و در کمال
قوّه و قدرت و پشتکار بودند با آنکه در کودکی صحّتشان چندان خوب نبود و والدين هميشه
از اين جهت نگرانی داشتند ولی هرگز از اطفال گوشه نشين و آرام نبودند بلکه تمام
ساعات روز بجست و خيز و فعّاليّت ميگذراندند ولی رفته رفته دارای هيکلی آهنين شدند
و همين جثّه توانا مرکز تجمّع قوای بی حدّ و حصر و اراده آهنينی گرديد که در ساليان
بعد آن وجود مقدّس را قادر بر آن ساخت که هر رادع و مانعی را باشارهای از پيش پای خود
براندازند. اوّلين شمائلی که از آن طلعت نورا در دست داريم نشان ميدهد که دو چشم درشت
و قوی در چهره آن کودک نازنين ميدرخشد چانه در غايت جمال و کمال و خوش نما که در
ص ٩آن سن چهره را کشيده و بشکل قلب مينمود عجبا که در همان تصاوير اوّليّه نگاههای آن
کودک زيبا حزين و مملوّ از حسرت است که گوئی انعکاسی از متاعب و احزانی است که
چون سايهای آن طفل نازنين را فرا گرفته سايه دايم التّزايدی که تا مراحل اخير حيات مبارک همراه بود .
استخوانهای آن هيکل مبارک بسيار ظريف و قامتشان از حضرت عبدالبهاء کوتاهتر
بود چندانکه ايشان را بيشتر شبيه حضرت بهآءاللّه می نمود و خود از لسان مبارک
شنيدم که فرمودند حضرت ورقهء مبارکهء عليا برخی اوقات دستهای مرا در دست خود گرفته
ميفرمودند که اين دستها شبيه دستهای حضرت بهآءاللّه است . دستهای حضرت وليّ
امراللّه از نمونه دستهائی بود که بنظر من مردان مملوّ از فراست و کياست دارند
بيشتر چهارگوش بود تا کشيده قوی بود ، حسّاس بود رگهای روی دستها نمايان بود ، از
هر حرکتی معنائی ظاهر ميساخت و در عين حال نهايت درجه اعتماد و اطمينان را نشان
ميداد. اميليا کالينز که سالها در زير سايه مبارک بسربرد هميشه ميگفت که تمام رنجهای
وجود مبارک را ميتوان در دستهايشان نمايان ديد . چشمان مبارک ميشی بود ، ولی
اغلب نفوس چون فرصت و وقت نداشتهاند که کاملاً در آنها بنگرند خيال ميکردند
سياه يا آبی است ولی حقيقت اين است که ميشی کمرنگ بود و گاهی اوقات برنگ
خاکستری برّاق نمودار بود. من هرگز چشم و چهره ای را بحسّاسيّت چهره و چشم حضرت
وليّ امرالله نديدهام. هر نوع احساس و عاطفهای چون سايه روشنی که بر آب زلال
انعکاس يابد در چهرهء مبارک پيدا ميشد . وقتی آن وجود مقدّس از امری مسرور و مهتزّ بودند
عادتی مخصوص بخود داشتند و آن اين بود که چشمهای مبارک را باز ميکردند بطوريکه حاشيه بالا
ص ١٠نمايان ميشد و آنقدر لمعان و روشنائی داشت که گوئی دو آفتاب از دو افق برآمده
و حالات خشم و حزن و الم نيز بهمين قوّت وحدّت در آن دو آفتاب ديدگان نمايان
ميگرديد . انعکاس اين عواطف مؤلمه چه بسيار در حيات مشحون از مشکلات و هموم
ايشان ظاهر بود پاهای مبارک مانند دستهايشان کوچک و قوس پا بلند و حالت پاها طوری
بود که قوّت و قدرت از هر دو ظاهر ميگرديد .ناگفته نماند که حضرت شوقی افندی در اوان طفوليت خيلی سريع الحرکه و چالاک
بودند و اين مطلبی است که از لسان خود آن حضرت شنيدم که فرمودند در آن سنين سردسته
بودن ايشان بين کودکان مسلّم بود و همه ميدانستند که ايشان سرآمد همه اطفال زرنگ
و بازيکن ها ميباشند .طفلی بودهاند پر روح پرحرارت و شجاع و بسيار بانمک و خندان
و بذله گو ، اين طفل نازنين در بسياری از راهها راهنمای بسياری شدند و همه
ميدانستند که هر هنگامه ای در جمع کودکان برپا شود براهنمائی ايشان است اين حرارت
ذاتی سرچشمه نگرانيهای بسيار بوده مثلاًوقتی اعضاء عائله مشاهده مينمودند ايشان با
چه بی پروائی و شتابی از پله های زياد و بلند بالا و پائين ميروند مضطرب ميشدند چه
بسا که مسافرين در پائين پله ها در انتظار مقدّم حضرت عبدالبهاء ايستاده بودند و
ميديدند که آن طفل مانند آبشاری از بالا سرازير شده بيک چشم بهم زدن بپائين ميرسند
و بنحوی می آمدند که کلّ را واهمه ميگرفت اين طاقت و توانائی سرشار هرگز در تحت
نفوذ و اختيار کسی نيامد چنانچه همان کودک چون بسّن رشد و بلوغ رسيد و زمام امور
را در کف کفايت و قدرت خود گرفت و فرمانده جُندِ هدی شد و جنود نجات حضرت
بهاءاللّه را قيادت فرمود ، هرگز خسته نگرديد و سستی نورزيد بل کلّ را از فتحی به
ظفری رهنمون شد ، و غلبه روحانی جهان خاک را نصيب احبّای الهی فرمود ،
ص ١١از اين حالت طفوليّت ايشان مدرک موثّق زيبائی در دست داريم و آن گواهی نفس مقدّس حضرت
عبدالبهاء است که در پشت پاکتی برای تسرير خاطر حفيد دلبند خود جمله ذيل را مرقوم فرموده اند :
"شوقی افندی مرد معقولی است ولی زياد ميدود . "امّا هرگز نبايد بخاطر احدی خطور نمايد و مبادا که اين بحث را برآن گيرند که خدای
نکرده آن کودک الهی از حليه ادب و وقار عاری بود اين را بدانيم که اطفال شرق عموماً
بخلعت ادب مزيّنند تا چه رسد بنوزادگان بيت مبارک حضرت عبدالبهاء که از گهواره
آنان را بتشريف ادب ميآرايند و نيز بايستی بخاطر آوريم و بدانيم که اگر جنبه
رسالت را هم کنار بگذاريم عائله مقدّسه حضرت بهآءاللّه از بازماندگان شهير شهرياران
باستانی ايران بوده و به ادب و کمال و وقار و حسن سلوک و رفتار مشهور بلاد
بودند لذا کاملاً ميفهميم و بخاطر ميسپاريم که آن طفل ملکوتی در عين دويدنها و
بازيها بشرافت نسب و بحليه ادب ممتاز بود .از ايّام کودکی حضرت شوقی افندی عادت خانه و خانواده برآن بود که همه
اهل بيت در حدود طلوع آفتاب از خواب برخيزند و ساعت اوّل روز را در اطاق حضرت
عبدالبهاء و محضر مبارک ايشان باشند تا پس از تلاوت ادعيه و مناجات ، صبحانه
را باهم صرف نمايند البتّه اطفال کاملاًدو زانو روی زمين نشسته دستها را بنهايت
وقار و طمأنينه بر سينه مينهادند و به اشارهء مبارک مناجات تلاوت ميکردند هرگز
صدای بلندی مسموع نميشد و حرکت ناهنجاری از احدی مشاهده نميگرديد صبحانه آن بيت
عبارت بود از چای که روی سماور دم ميکشيد و در استکانهای کوچک بهر يک داده ميشد
و معمولاًچای داغ و شيرين را با چند لقمه نان گندم و پنير صرف ميکردند .
دکتر ضياء بغدادی که با عائله مبارک آشنائی کامل داشته در خاطرات آن
ص ١٢ايّام خود مينويسد :"شوقی افندی اوّل کسی بود که از خواب برميخاست چه بسا که
هيکل اطهر حضرت عبدالبهاء ببالين ايشان تشريف فرما شده با دست مبارک حفيد محبوب
خود را بيدار ميفرمودند " و نيز در همين دفتر خاطرات است که داستان اوّلين لوح
خطاب بحضرت شوقی افندی را ميخوانيم . ميگويد " ايشان پنج ساله بودند که دست از سر
حضرت عبدالبهاء برنميداشتند تاوجود مبارک چيزی بر ايشان مرقوم فرمايند در نتيجه
اين استقامت لوحی در کمال ملاحت از يراعه فضل و رحمت بافتخار آن طفل ملکوتی نازل گرديد :
ای شوقی من فرصت تکلّم ندارم دست از سر ما بردار گفتی بنويس نوشتم ديگر چه بايد کرد حال
وقت خواندن و نوشتن تونيست هنگام برجستن و يا الهی مناجات کردنست مناجات جمال
مبارک را حفظ کن و از برای من بخوان تا استماع نمايم و الّا فرصت چيز ديگر نه. ع ع
چون اين هديهء آسمانی بدست ايشان رسيد فوراً بنای حفظ مناجاتهای حضرت بهاءاللّه
را گذاردند و آنقدر بلند تلاوت ميفرمودند که اهل خانه و حتّی همسايگان صوت
رنّان آن طفل نازنين را ميشنيدند و چون والدين و ديگران ايراد گرفتند حضرت شوقی افندی جواب
ص ١٣دادند حضرت عبدالبهاء بمن امر کردهاند آنقدر بلند بخوانم که صدايم بگوش ايشان
برسد و من منتهای کوشش خود را مينمايم . تلاوت مناجات روزی چند ساعت ادامه
داشت بالأخره والدين از محضر مبارک عبدالبهاء تمنّی نمودند که ايشان را ممانعت
فرمايند در جواب فرمودند : " شوقی افندی را بحال خود گذاريد ." و نيز گفتهاند که
ايشان از همان اوان منتخباتی از آيات حضرت عبدالبهاء را که پس از صعود جمال اقدس
ابهی مرقوم فرموده بودند بحافظه سپردند و هرهنگام که اين آيات را تلاوت ميفرمودند
اشک فراوان بر دو گونه آن کودک مهربان فروميريخت . و نيز گفتهاند که يکی از احبّای
غرب از حضرت مولی الوری تمنّای مناجاتی برای اطفال نمود و چون آن مناجات از يراعه
ميثاق نازل شد اوّل کسی که آنرا حفظ کرد حضرت شوقی افندی بودند که هم در اندرون
تلاوت ميکردند و هم در جمع ياران .هاجر خاتون دايه هيکل مبارک ميگفت : در ايّامی که حضرت شوقی افندی
هنوز در گهواره بودند حضرت عبدالبهآء يکی از مشاهير قرّاء قرآن کريم را اقلّاً
يکمرتبه در هفته ميخواستند تا نزديک گهواره جالس شده صفحاتی چند از آن صحيفه عظمی
که در عذوبت کلام و رقّت بيان در اعلی مرتبه از فصاحت و بلاغت است با صوت رنّان
برای آن کودک عزيز تلاوت نمايد اين را نيز بدانيم که حضرت مولی الوری و والده
حضرت شوقی افندی و بسياری ديگر از عائله مبارک دارای صوت دلپذيری بودند
استماع اينگونه نغمات در وجود مبارک مستعدّی چون حضرت شوقی افندی يقين است
که تأثيرات عظيمه داشته بطوريکه ايشان بنفسه المقدس تا آخرين دقايق حيات که
آيات تلاوت ميفرمودند نميشود بيان کرد چقدر صوت مبارکشان زيبا و گيرا و در
ص ١٤عين حال مملوّ از قدرت و قوّت بود آن صوت مليح ملکوتی نه زياد بلند بود و نه کوتاه
و هر وقت بفارسی يا انگليزی تکلّم ميفرمودند کلمات با هيمنه ادا ميشد و در نهايت
زيبائی و وضوح بود هر هنگام که اين کمينه از آن صوت الهی ياد ميکنم در مخيّله
خود فاختهای را می بينم که بر شاخساری تنها جالس است و برای خود تغنّی مينمايد چه
بسا اوقات که آن صوت مليح را ميشنيدم احساس ميکردم دستی قلبم را بسختی فشار ميدهد
زيرا حس ميکردم که آن لحن مملوّ از قدرت و اطمينان را آهنگ غم افزای ديگری در پی
می يافتم و عجب در اين است که طرز تلاوت زيارتنامه ها در دو مقام مقدّس ربّ اعلی
و حضرت عبدالبهاء بالمرّه با يکديگر فرق داشتند حتّی صدای شيرينش در هنگام تلاوت
"انی ابسط اليک" نوعی ديگر ميشد و اين آهنگ رسا ممزوج ميشد با شوقی بی انتهی
که ابداً در محلّی ديگر مسموع نميگرديد اين تفاوت صوت و لحن در دو مقام مقدّس هرگز
از بين نرفت و هيچگاه تبديل نشد و هميشه با تلاوت دو زيارتنامه مبارکه در دو ضريح
حضرت ربّ اعلی و مرکز عهد و پيمان جمال اقدس ابهی توأم بود .
يکی از زائرين دوران اوّليّه در خاطرات خود مينگارد : حضرت شوقی افندی
روزی وارد اطاق حضرت عبدالبهاء شدند و قلمی که آنجا بود برداشتند که چيزی بنگارند
حضرت عبدالبهاء بنهايت ملاطفت آن طفل شيرين را به پهلوی خود کشيده دستی روی شانهاش
زده فرمودند : " حالا وقت نوشتن نيست حالا وقت بازی کردن است در آينده
زياد خواهی نوشت " اين شوق شديد طفل بخواندن و نوشتن منجر بتأسيس مکتب سرخانه
در بيت مبارک گرديد که يکی از احبّای قديم ايران را مأمور تعليم کودکان فرمودند
اين را نيز ميدانيم که در همان ايّام کودکی ايشان در شهر عکّا معلّمهای ايتاليائی در بيت مبارک
ص ١٥همه اطفال را درس ميداده زيرا کمی پس از ازدواج خانمی با موهای خاکستری بديدار
ما آمد و معلوم شد که ايشان همان معلّمه ايتاليائی سرخانه ايّام گذشته ميباشد .
با آنکه ايّام طفوليّت حضرت شوقی افندی در مدينه مُحصّنه عکا بپايان رسيد
يعنی مدينهای که محصور بديوار و خندق بود و فقط دو دروازه داشت باب البرّ و اين
باب بصحرا باز ميشد و باب البحر که بدريا راه داشت نبايد تصوّر کنيم که ايشان
فرصت گردش در خارج شهر نداشتند البتّه در شهر عکّا بمنازل احبّا ميرفتند و چه بسا
که برای ديدن زائرين بخان عمدان که مرکز آنان بود نيز تشريف ميبردند و در بسياری
از اوقات بهمراهی حضرت عبدالبهاء بزيارت روضهء مبارکه در مرج عکّا مشرّف ميشدند
معلوم است که حضرت مولی الوری از معيّت آن وجود نازنين در اين زيارتها چقدر مسرور
بودهاند و لذّت فراوان بردهاند گاهی هم اتّفاق ميافتاد که پس از زيارت روضهء مبارکه
شب را در مسافرخانه بهجی بسر ميبردند و بکرّات و مرّات ديده شده است که در دل شب
حضرت عبدالبهاء باطاق خواب فرزند دلبند خود رفته روی ايشان را خوب ميپوشاندند
و بخادم آن محل ميفرمودند " من با او کار دارم کاردارم "
بيروت نزديک ترين شهر مشهور و بقرب جوار عکّا فائز بود و خيلی از اعضاء عائله
بدان شهر ميرفتند در يکی از اسفار حضرت شوقی افندی را نيز با خود بردند دکتر ضياء
بغدادی ميگويد که ايشان پنج يا شش ساله بودند که به بيروت تشريف فرما شدند و او
آنچنان در تحت تأثير آن هيکل نازنين واقع گرديد که در خاطرات خود مينگارد : ايشان
اکثر اوقات خود را در اطاق کار دکتر ضياء بسرميبردند و با کمال دقّت عکسهای کتب
طبّی را ملاحظه مينمودند و راجع به بعضی سؤال ميکردند از نحوه يادداشتها معلوم
است که ايشان ابراز ميل نمودهاندکه در عمل تشريح يکی از حيوانات حاضر باشند زيرا فرموده بودند فقط با ديدن عکس
راضی نيستند آن چشمان درشت مملوّ از نور معرفت و اين شوق فراوان بکسب علوم دکتر ضياء
را که تلميذ دانشکده طب بود برآن داشت که يک گربه بزرگ وحشی را بدست آورده در
برابر حضرت شوقی افندی تشريح نمايد ايشان با نهايت سکوت و دقّت بتماشای اين عمل
مشغول بودند دکتر ضياء بغدادی با خود ميگويد اين عمل در برابر طفلی سبق خوان آيا
منتجّ به نتيجه ای بوده است ؟ روز ديگر از حضرت شوقی افندی همين مسئله را مستفسر
ميشود بعد بينهايت تعجّب مينمايد که تمام آنچه که در ضمن عمل شرح داده بود ، ايشان
کلمه بکلمه تکرار نمودند بهمين مناسبت در دفتر خاطرات خود مرقوم ميدارد : " پس از
مشاهده اين احوال و اطوار بخود گفتم فی الحقيقه اين طفل از کودکان عادی نميباشد
قطعاً يکی از فرشتگان عزيز آسمان است . " حضرت شوقی افندی در سال ١٩١٦ يکی
از مواضيعی که برای مطالعه انتخاب فرمودند علم الحيات بود معلوم ميشود آنچه در
کودکی در عمل تشريح آموخته بودند بياد می آوردند و دکتر ضياء در همان دفتر خاطرات
مرقوم ميدارد که ايشان علاوه برقدرت خارق العاده و شوق وافر در کسب علوم و معارف
دارای قلبی چون آئينه بودند که در نهايت صفا و محبّت و وفا بود بنحوی که حتّی اگر
در بين بازی يکی از همسالان را رنجور ميساختند شب را نميخوابيدند مگر اينکه او را
بيابند و از او دلجوئی فرمايند و مسرورش سازند و از همان اوان کودکی اغلب
بهمه رفقايشان ميفرمودند قبل از آنکه برويد بخوابيد خوب است هرگونه اختلافی باهم
داريد مرتفع سازيد تا در نهايت آرامی و سکون خاطر بخواب رويد .
حضرتشان در همان سنين طفوليّت غالباً خوابهای غريب ميديدند اين خوابها گاهی
سبب سرور خاطر منيرشان ميگرديد و زمانی علّت پريشانی ميشد . دايه هيکل مبارک گفت
ص ١٧شبی ناگهان از خواب برخاستند و آغاز گريه و بيقراری گذاشتند بمحض آنکه ناله
طفل بسمع مبارک حضرت سرکار آقا رسيد فوراً فرمودند که طفل را حضور مبارک ببريم تا
شايد بملاطفتی ايشانرا آرام سازند بمحض آنکه طفل را گرفتند با صدای بلند بحضرت
ورقهء عليا فرمودند : " خانم خانم ملاحظه ميکنيد شوقی افندی از حالا خواب می بيند ."
البتّه نفوس غير بهائی هم بشرف زيارت آن کودک آسمانی فائز شدهاند ولی
مدارکی در دست نداريم که بدانيم آنان چه نوشتهاند و چه فکر کردهاند تنها دفتری که
موجود و بينهايت جالب توجّه است حاکی است از خاطرات خانمی آلمانی که يکی از اطبّای
ساکن حيفا بوده و گاهی افتخار معالجه اعضاء حرم را داشته است . قبل از نقل قسمتی
از خاطرات او بايستی گوشزد سازيم که اين دفتر يادداشتها بيست سال پس از حدوث
وقايع تدوين يافته است ولی چون شامل مذاکره ايست بين او و حضرت عبدالبهاء در باره
حضرت شوقی افندی قابل مطالعه است در يکی از ايّام تابستان اتّفاق افتاد که او را
برای معالجه انگشت يکی از خدّام به بيت خواستهاند پس از اتمام کار و عمل ، حضرت
ورقهء مبارکهء عليا ايشان را بحضورمی طلبند که با اهل حرم يک استکان چای ميل نمايد .
در اين بين يکی از خدّام خبر آورد که حضرت مولی الوری ايشان را احضار فرمودهاند و
و چون بمحضر مبارک رسيد چگونگی حال مريضه خود را بعرض رسانيد در اين ضمن جناب آقا
ميرزا هادی افنان بهمراهی حضرت شوقی افندی وارد اطاق ميشوند او مينويسد : "طفل عزيز
نزديک شد و با کمال احترام دست پدر بزرگ خود را گرفت و بوسيد و در تمام مدّتی که
جناب افنان مطالبی حضور مبارک بعرض ميرساندند آن کودک نازنين در نهايت درجه وقار
نزديک در ايستاده بودند و بعد از آنکه دست حضرت ورقهء مبارکهء عليا را بوسيدند
ص ١٨بر زمين جالس شدند در حاليکه ميهمانان ميآمدند و ميرفتند اين جانب نگارنده اوراق
هرگز نتوانستم چشمم را از طلعت آن طفل بزرگوار بردارم ايشان لباس تابستانه در
بر داشتند يعنی کت و شلوار کوتاه و جورابی که روی زانوان را ميگرفت از قد و قامت
حدس زدم که شايد پسری يازده ساله باشند ، چهره دارای همان معصوميّت و زيبائی طفلان
بود نگاه چشمان درشت سياه ولی حزين ايشان تا اعماق قلب من اثر کرد و اين طفل بهمان
حال ادب و وقار بر زمين جالس بود ابداً حرکت نکرد و چون پدرشان اجازه مرخصّی
گرفتند که بروند نزديکشان شده در گوش وی چيزی گفتند و ايشانهم با کمال آرامی و
طمأنينه مانند نفوس معمّر نزديک پدر بزرگ عزيز محبوب خود شده بانتظار
کلمه ای ايستادند حضرت عبدالبهاء چيزی بفارسی فرمودند و طفل با لبخندی آسمانی
دست ايشان را گرفت و بوسيد و از در خارج شد خيلی تعجّب کردم که چگونه اين طفل
مراعات جميع اصول آداب را مينمود بنحويکه پُشت بر دَر از محضر پدربزرگ خود خارج
گرديد و در تمام طول مدّت چشمان درشت سياه خود را از چشمان آبی حضرت عبدالبهاء
برنگرفت بعداً حضرت عبدالبهاء بسوی من و خواهرشان تشريف فرما شدند در اين حال
حضرت ورقهء عليا برای ادای احترام از جا برخاستند ولی ايشان قبول نفرمودند امر
بجلوس نمودند و خود نيز در نزديک همان محل جالس شده فرمودند : " خوب دختر من آيا
از شوقی افندی ايليای مستقبل من خوشت آمد ؟ " در جواب عرض شد : " حضرت سرکار آقا
اگر اجازه دارم کلمه ای بعرض رسانم ميگويم که در چهره معصوم اين طفل دو چشم
سياه بزرگ زيارت کردم و اين علامت و نشانه است که او در زندگی مصيبت زياد خواهد
ديد و رنج بسيار خواهد کشيد . " چون اين را عرض کردم حضرت عبدالبهاء به آفاق بعيده
نظر انداخته و پس از مدّتی فرمودند : " نوه من چشمان نفوسی را ندارد که راه ها بگشايد و کشور ستانی
ص ١٩نمايد در چشمان او و در نگاه او آثار وفاداری و استقامت مشهود و در عمق آن وجدانی
در نهايت قوّت طالع است - ای دختر من ميدانی که چرا خداوند مقدّر فرموده است که او
بدين مقام و منصب شديد وصايت من منصوب گردد ؟ اينرا پرسيدند و بدون آنکه منتظر کلامی
باشند و در اينحال گوئی من در آنجا نبودم تمام نگاه خود را متمرکز در چهره خواهر
مهربان خود فرموده ادامه کلام دادند : " حضرت بهاءاللّه من ناچيز را بجانشينی خود
انتخاب فرمودند نه برای اينکه من وَلدِ ارشد بودم بلکه جمال قدم از همان ساليان
اوّليّه وجودم در هستی من کشف فرمودند که آيت الهی بر جبين من منقوش است و کمی
قبل از صعود مرا متذکّر داشته امر فرمودند که بدون ملاحظه ارشديّت و حقّ الدّم
بايستی در بين ابناء حتّی احفاد خود بنگرم و کسی را که خداوند مقدّر فرموده
بوصايت انتخاب کنم . پسران من همه در طفوليّت بجهان بالا شتافتند و در بين نواده
های من فقط اين طفلک شوقی افندی است که در اعماق چشمان نافذش اين سرّ الهی ملحوظ
ميگردد". پس از اين بيان سکوتی عميق روی داد مجدّد حضرت عبدالبهاء رو بمن فرمودند
: " در اين وقت امپراطوری انگلستان اعظم امپراطوری جهان و در اعلی مرتبه قدرت و شأن
است زبان اين امپراطوری زبان جهان است و اين وصيّ عزيز من برای ادای وظائف سنگين
خود بايستی در خطّه انگلستان بمدرسه رود ولی البتّه اوّل زبانهای شرقی و حکمت شرق
را در اين کشور مياموزد و اساس را مکمّل ميسازد و سپس بدان ديار رهسپار ميگردد. در
اين موقع در خاطر خود مشکوک شده عرض کردم : آيا تربيت غربی طبيعت زيبای شوقی افندی
را عوض نمينمايد و روح عظيم ايشان تحت تأثير معارف و مراسم غربی تيره نميگردد
زيرا برای کسی که بايد وسيله ئی در دست خدا باشد همان علم لدنّی کافی نيست؟ حضرت
عبدالبهاء با صدائی مهيمن و متين فرمودند من ايليای خود را بانگليسها نميسپارم که
او را تربيت کنند من او را تقديم آستان الهی مينمايم
ص ٢٠و قدرت محيطه خداوند او را حتّی در اکسفرد حفظ و حراست خواهد کرد .
ديگر بدون آنکه چيزی بفرمايند از اطاق خارج شده بسوی باغ رفتند و مدّتها بنهايت وقار
و در حال تفکّر زياد در نقطه ای ايستادند ."عائله مبارکه در حدود فوريه ١٩٠٧ از عکا بحيفا منتقل شدند و رفته رفته حضرت
عبدالبهاء نيز در اين شهر سکونت دائمی اختيار فرمودند اطاقهای بيت مبارک هر يک
برای يکی از اعضای خانواده تخصيص داده شد و وقتی حضرت شوقی افندی اطاقی برای
خود داشتند همان حجره کوچک جنب اطاق حضرت عبدالبهاء بود بسياری از اوقات در دل
شب حضرت مولیالوری ملاحظه ميفرمود که چراغ نفتی ايشان هنوز ميسوزد ( برق سال
بعد از صعود در بيت مبارک کشيده شد ) لذا ميرفتند و با نهايت ملاطفت بر در
زده ميفرمودند : " بس است بس است برويد بخوابيد ) و البتّه از تمامی دل و جان
شاد بودند که اين حفيد جوان هر امری را بسيار جدّی ميگيرد و در کمال اتقان انجام
ميدهد حضرت شوقی افندی باين کمينه فرمودند که وقتی در همين حجره مشغول کار بودند
که هيکل اطهر وارد شده رو به پنجره ايستاده به بيرون نظاره ميفرمودند بطوريکه
پشتشان بايشان بود در اين لحظه صداهای گفتگو و خنده از اطاق ديگر مسموع شد بعد
از مدّتی رو بايشان کرده فرمودند : " نميخواهم تو مانند اينها آلوده بدنيا گردی "
وقت ديگری حکايت کردند که روزی در محضر مبارک بودند و حضرت عبدالبهاء
رو بحرم مبارک نموده فرمودند : " نگاه بچشمهايش کن مانند آب زلال است " و نيز
حضرت شوقی افندی حکايت کردند که روزی هيکل مبارک از پنجره به بيرون نظر مينمودند
و ملاحظه کردند که من با نهايت شتابزدگی از در بيت مبارک وارد شده و بکمال عجله از پله ها بالا
رفتم فوراًمرا احضار کرده فرمودند " اينطور راه نرو با وقار مشی کن " و اين در ايّامی بود که ديگر
ص ٢١ايشان بزرگ شده و برای خدمت حضرت عبدالبهاء دامن بکمر زده بودند در آن ايّام قبای
بلند ميپوشيدند و با کمربند آنرا می بستند و کلاه بر سر داشتند عکسهايشان می
نمايد که کلاه را کمی عقب ميگذاشتند بطوريکه پيشانی پهن و بزرگشان کاملاً نمودار
بود چهره مبارک در همه ادوار در کمال زيبائی و جمال بود چانه محکم و چشمانشان
درشت و همه خيال ميکردند سياه است لبهای مبارک قرمز و لب بالا و پائين عين يکديگر بودند
و از سن بلوغ همه گاه سبلتی باريک داشتند .قبل از سفر حضرت عبدالبهاء بغرب بيت مبارک بيشتر جنبه شرقی داشت
رفته رفته برخی عادات و رسوم جديده در آن رسوخ يافت در يادداشتهای خود نوشتهام
حضرت شوقی افندی الآن شرحی مبسوط در باره ناهار خوردن بيت مبارک برای من حکايت
کردند ترتيب و تنظيم بيت اين بود که در حدود ساعت يازده حضرت عبدالبهاء به تالار
بيت وارد ميشدند و از عمو قلی ميپرسيدند ساعت چند است - وقتی عمو قلی ساعت را بعرض
ميرسانيد خادمه ای سفرهای را روی زمين اطاق ناهار خوری پهن ميکرد ميز گرد کوتاهی
که در راهرو بيت هميشه ميگذاشتند، می غلطاندند و باطاق ناهارخوری آورده قاشق و چنگال
روی ميز مينهادند بعد نان و چند دستمال پهن ميکردند حضرت عبدالبهاء بر سر اين ميز
چهار زانو جالس ميشدند و بهمه ميفرمودند بيائيد بنشينيد - دامادها عموها و
پسرعموها و هر کسی بود بسر اين ميز بهمان ترتيب هيکل مبارک جالس ميشدند حضرت
عبدالبهاء گاهی با قاشق و زمانی با دست غذا ميل ميفرمودند و گاهی سر سفره با دست
مبارک خود برای ديگران غذا ميکشيدند و چون غذا به نيمه ميرسيد حضرت ورقهء عليا از
مطبخ تشريف می آوردند و عادت آن وجود مبارک چنين بود که کفشهای راحتی خود را هنگام
ورود به بيت از پا در آورده کفشهای راحتی ديگربر پا ميکردند . معمولاً بشقابی در دست داشتند و همه گاه پهلوی حضرت عبدالبهاء
جلوس ميفرمودند جای ايشان هميشه پهلوی هيکل اطهر محفوظ بود کمی ميگذشت و ديگران
نيز وارد ميشدند خانم و اطفال صبايای مبارک يک يک بنوبت می آمدند حضرت عبدالبهاء
و ديگران که اوّل سر ميز نشسته بودند از جا برميخاستند تا برای ديگران جا باز شود
حضرت شوقی افندی فرمودند که ناگهان ملاحظه ميشد که اطاق ناهار خوری پر ميشد از
اطفال و مادرها و ديگران همه در گفتگو بودند خيلی باصطلاح شلوغ ميشد و در اين
شلوغی همه اطفال چشم بر بشقاب حضرت ورقهء عليا دوخته بودند که ايشان با دست
عزيز خودشان کمی از بشقاب خود که همه گاه لذيذتر از هر چيز بود عنايت فرمايند و
همه آنرا " لقمه حضرت خانم " ميناميدند و معمولاً احدی جز حضرت شوقی افندی که
محبوب همه بودند اين لقمه را دريافت نميکرد . خدّام هم بسر همان ميز حضرت عبدالبها
ناهار ميل ميکردند ولی پس از مراجعت سرکار آقا از غرب اين اوضاع عوض شد و رفته
رفته وسائل بيشتر و مناسب تری از قبيل ميز و صندلی و بشقاب و لوازم ديگر تهيّه
گرديد .برگرديم بمدينه عکّا و اوان کودکی حضرت وليّ امرالله هر چند حضرت عبدالبهاء
از روی نهايت لطف و رقّتی که نسبت بايشان داشتند منتهای سعی و کوشش را مبذول
ميفرمودند که نوه ارشدشان تا حدّ امکان دارای زندگانی پر از جمال و سرور گردند ولی
چگونه ممکن بود از طفلی آنچنان هشيار و بيدار اسرار مصائب زندان و رنج سرگونی را
پنهان دارند مثلاً ورود هيأت تفتيشيّه را در نظر آوريم که با چه حدّت و قوّتی
وارد سجن مظلم عکّا شدند و بغتتاً تمام شهر مملوّ از جاسوسها شد که تحقيقات
مينمودند و حتّی فضای آن مدينه پر از اتّهامات و تحريکات و اقدامات بر ضدّ حضرت
عبدالبهاء گرديد اقدامات و اعمال شنيعه ناقضين باوج اعلی رسيد
ص ٢٣و مقدّمات قتل آن هيکل نازنين و خوف و هراس سرگونی مرکز عهد ميثاق ربّ العالمين
جميع انحاء شهر و خانه و خانواده را مملوّ از هوائی ترس آور و غم انگيز نمود با
همه اين احوال آيا برای احدی ميسّر بود که اين حالات و کيفيّات را از نظر تيز بين
آن طفل عزيز مستور دارد و يا اين حوادث شوم در قلب آن کودک مظلوم تأثير ننمايد و
او را از همان اوان صباوت باحزانی بی پايان دچار نسازد .
در همان ايّام بود که طوفان نقض از هر هنگام شديدتر گرديد که حتّی جامعهء بهائيان
را بزلزله امتحان دچار نمود و اينان بهائيانی بودند که بشرف همراهی مظهر ظهور الهی
در ايّام سرگونی و سجن فائز گشته سهيم و شريک مصائب لاتحصی بودند با وجود اين در
معرض اثرات مرض کشنده نقض واقع گشته برخی آشکارا طرفداری از محمّد علی ميکردند
و بعضی علناً بوی اظهار ترحّم مينمودند در همين سنين بود که حضرت عبدالبهاء حفيد
مجيد خود را منع اکيد فرمودند که در منازل اين مردمان لب بچای يا قهوه نزنند البتّه
جای ترس هم بود که مبادا اين وديعهء الهی بدست ناقضين پرکين مسموم گردد حضرت شوقی
افندی خودشان اين قضيّه را فرمودند لذا بخاطر آوريم که آن هيکل مکرّم در آن روزگار
که دوران صباوت را ميگذراندند اين منع شديد چه اثراتی در قلب مطهّرش بوجود آورده
و شايد بواسطه همين اوضاع بود که ايشانرا زودتر روانه حيفا کردند که با دايه
خود در آن شهر ساکن گردند در آن هنگام حيفا مسکن برخی از ياران بود و درست معلوم
نيست که در چه تاريخی حضرت شوقی افندی از عکّا بحيفا نقل مکان نمودند همين قدر
مسلّم است که در ايّام شداد اين نقل و انتقال صورت گرفته است .
اول زبان خارجی که آموختند فرانسه بود و تسلّط کاملی بر آن لسان داشتند
در اواخر چون سالها تکلّم بدين لسان را ترک فرموده بودند چندان رغبتی بمکالمه فرانسه نشان
ص ٢٤نميدادند ولی هر وقت که بدين زبان صحبت ميکردند در گوش من بسی شيرين و دلربا بود
و هر قدر هم مدّت مصاحبه کم بود ولی قدرت و تسلّط خود را نشان ميدادند و تا آخرين
روزهای حيات تمام حسابها را بزبان فرانسه جمع و ضرب ميکردند و مانند برق اين عمل
را انجام ميدادند و بسرعت بسياری بحسابهای خود رسيدگی ميفرمودند .
در سال ١٩٠٧ هنوز هاجر خاتون در خدمت آن حضرت زيست ميکرد هاجرخاتون
همان دايه ايست که از کودکی با ايشان بود و در همان خانهای ساکن بودند که بعدها
مسکن دائمی حضرت عبدالبهاء و منزل خاصّ حضرت وليّ امرالله گرديد در همين خانه
رؤيای مهمّی ديدند که برای کمينه شرح آنرا چنين نقل فرمودند : ( در حدود ده ساله
بودهاند همان وقتی که هاجر خاتون در خدمت ايشان بوده و در حيفا بمدرسه ميرفتند
شبی در عالم رؤيا مشاهده فرمودند که با طفل عربی که همدرسشان بود در اطاق
ميهمانخانه بيت مبارک در شهر عکّا بودند يعنی در همان سرای عبداللّه پاشا که محلّ
سکونت حضرت عبدالبهاء و ولادت مبارک در آنجا واقع شده در آن حال حضرت ربّ اعلی
بان اطاق ورود فرمودند و سپس مشاهده شد که مردی با اسلحه آتشين وارد شد و بهيکل
ربّ اعلی حمله کرد و آن حضرت را شهيد نمود و بعد رو بحضرت شوقی افندی نموده گفت
حال نوبت شماست و شروع کرد بدويدن در پی حضرت شوقی افندی و دور اطاق ميدويدند
ناگهان از خواب پريده و برميخيزند و خواب را برای هاجر خاتون بيان ميفرمايند و او
نيز نزد ميرزا اسداللّه رفته درخواست ميکند که حضور مبارک بعرض برساند ميرزا
اسداللّه شرح خواب را درتلو عريضهای حضور حضرت من اراده اللّه تقديم ميدارد پس از
ملاحظه شرح خواب لوح مبارکی بافتخار حضرت شوقی افندی از يراعه فضل و عطای مرکز
ميثاق صادر ميگردد و تعجّب در اين است که در همين اوان بود که هيکل ميثاق در بحبوحهء
مصائب و طوفان بلايا بسرميبردند و يکی ازسه قسمت الواح وصايا را مرقوم ميفرمودند و بموجب همان الواح است که آن حضرت را
بعنوان وليّ امرالله بعالميان معرفی فرمودند. صورت آن لوح مبارک اينست :
"شوقی من اين خواب بسيار خوب است مطمئن باشحضرت شوقی ربّانی بستگی و تعلّق خاصّی به دايهء خود هاجرخاتون داشتند
و اين همان امةاللّه حزينی است که بشرف خدمت آن وجود مکرّم منصوب گرديد که در لوحی ميفرمايند :
" نوگل باغ ملاحت شوقی افندی را ببوسيد و هاجرخاتون را تکبير برسانيد ."
ص ٢٦در دفتر خاطرات خود نوشتهام که حضرت وليّ امرالله فرمودند بينهايت از
خبر صعود هاجرخاتون محزون شدم والده تصميم گرفتند که او بايد از حيفا برود
در آن وقت هاجرخاتون بسن کهولت رسيده بود دوری او برای وجود مبارک بسيار ناگوار
و سنگين مينمود و اين تلخی حرمان را تا اعماق قلب خود احساس ميکردند - دهساله
يا بيشتر بودند که دايهشان رفت و چون خبر صعود او رسيد در تاريکی شب بگوشه
تنهائی رفته و بياد او مدّتها گريستند تعلّق خاطر ايشان به دايه شان ضرب المثل عائله بود .
هر چند ايشان به بهترين مدرسه حيفا رفتند ولی بينهايت ناراحت بودند اين
مدرسه هنوز موجود است و باسم دبيرستان برادران مشهور و به آباء يسوعيّيين متعلّق
است فرمودند نه فقط در اين مدرسه حتّی در دانشگاه شاد نبودند با وجوديکه دارای طبعی
سرشار و دائماًمملوّ از شعف و سرور بودند ولی با آن قلب رقيق و سابقه زندگانی
در محيط عکّا که بالمرّه با زندگانی ديگران فرق داشت قطعاً ايشانرا از همه جدا
نگاه ميداشت بنحويکه از همان اوان طفوليت دردهای درونی داشتند و اگر خوب در حيات
مبارک دقّت نمائيم خواهيم ديد که با آن قلب باز و معصوم و آن فکر حاد و ذهن وسيع و
روح سرشار و قلبی مملوّ از عاطفه و عشق چگونه ممکن بود که از ديگران ممتاز نگردند
بلکه اين طبايع لطيفه همه دست بدست هم داده وجود مقدّسشان را مورد صدمات و
رنجهائی ساخت که از حدّ قسمت و نصيب يک فرد انسان بيشتر بود و با همه اينها می بينيم که
با چه شکيبائی و سکونی مصائب کليه را در دوران عمر مملوّ از خدمات خود تحمّل فرمودند .
ص ٢٧چون حضرت عبدالبهاء مشاهده فرمودند که ايشان در آن مدرسه مسرور نيستند
لذا تصميم گرفتند حضرت شوقی افندی را به بيروت بفرستند آنجا در يک مدرسه
شبانه روزی کاتوليکی وارد شدند - چيزی نگذشت که معلوم گرديد در آنجا هم ابداً
مسرور نيستند و چون از اين حال و وضع طفل معصوم اطّلاعاتی بحيفا رسيد عائله
مبارکه يکی از خادمات با وفا را خدمت ايشان اعزام داشتند که خانهای اجاره کنند
تا حضرت شوقی افندی با ايشان در يک منزل زيست فرمايند اين خادمه عزيز با نهايت
شوق برای خدمتگزاری عازم بيروت شد امّا چند صباحی گذشت و همين خادمه با وفا بحيفا
نوشت که حضرت شوقی افندی ابداً از مدرسه خود راضی نيستند و برخی اوقات که
منزل تشريف ميآورند روزها ميگذرد و رغبت بحضور کلاسهای درس نميفرمايند و غذا
ميل نميکنند و رفته رفته بنيه شان را از دست خواهند داد زيرا هم اکنون لاغر و نحيف
شدهاند بمحض وصول اين اخبار جناب آقا ميرزا هادی عريضه را بمحضر مبارک تقديم
مينمايد و حضرت سرکار آقا فوراً وسائلی تهيّه فرمودند که حضرت شوقی افندی
در دانشکده امريکائی بيروت وارد شوند . لذا بعد از گذشتن از اين مراحل در
دانشکده مستقرّ شده تابستانها را در حيفا حضور حضرت عبدالبها بسر ميبردند و در
تابستانها بود که بينهايت ميکوشيدند تا هر چه ممکن است در حضور مبارک باشند زيرا
تعلّق خاطرايشان بهيکل مبارک مرکز عهد حضرت رحمن نمونه عبوديّت محضه و پرستش آن
وجود مکرّم بود زيرا آن طفل نازنين را در حيات خود جز خدمت به آستان حضرت
عبدالبهاء مقصدی نبود و هدفی جز ترضيه خاطر منيرشان نداشت چنانچه جميع موادّ تحصيلی
خود را روی اين پايه استوار ميفرمودند و هميشه در اين فکر و انديشه بسر بردند که
چگونه بيانات مبارک را ترجمه کنند و چه وقت الواح مقدّسه را بالسنه خارجی در آورند.
ص ٢٨حضرت شوقی افندی فرمودند در همين سنين بود که از محضر مبارک تمنّی نمودم نام
خانوادگی عنايت فرمايند زيرا نام افنان ايشانرا با بسياری مشتبه و مشابه ميساخت
لذا هيکل ميثاق وجود عزيزشان را بلقب ربّانی مشتهر فرمودند و همين لقب را برادران
و خواهران نيز بکار بردند در آن ايّام نام خانوادگی کم بود و بسياری از نفوس باسم
شهرهای خود شهرت داشتند مانند خراسانی يزدی و غيره و يا بنام پدربزرگ و يا شخصی
برجسته در عائله مشهور ميشدند چقدر مشکل است که نگارنده حلقات وقايع و سوانح را در
يک سلسله معيّنی درج نمايد و روابط آنان را محفوظ بدارد زيرا در ايّام مبارک مرکز
ميثاق همه چشمها حقّاً بسوی حضرت عبدالبهاء منعطف بود و ياران الهی جز شخص شخيص
عبدالبهاء ديگری را نميشناختند هر قدر هم که نسبت به حفيد مجيد آن هيکل مکرم احترام
ميگذاشتند و ايشانرا فی الحقيقه از اوان کودکی دوست داشتند معهذا مسلّم است که تا خورشيد
تابان است احدی در پی ديدار ستارهها نميرود برخی از زائرين مانند تورتن چيس Thorton Chase
اوّلين بهائی امريکائی که در سال ١٩٠٧ بمحضر مبارک در شهر عکّا شتافت و ديده بديدار
دوست روشن داشت در خاطرات خود فقط نام مبارک را بدين ترتيب ذکر کرده است
" شوقی افنان را ملاقات کرديم " و عکسی هم از وجود عزيزشان در آن دفتر چاپ کرده
و ايشان را در همان لباس معمولی آن ايّام نشان ميدهد که دارای کت و شلوارند ولی
شلوار کوتاه و جورابهای سياه بلند که تا روی زانوان را ميپوشاند و کلاهی بر سر، يقهء
کت مانند يقهء ملّاحان باز و پهن بطوريکه شانه هارا پوشانده است و از آن دوره موادّ
تاريخی زيادی بدست نيامد تا نقاط خالی اين داستان را يک يک بيان کرده جلو برويم و
تاريخ را مکمّل سازيم تعجّب است که حتّی آنانکه بشرف همراهی هيکل ميثاق در سفر غرب
مخصّص گشتند و دفتر يادداشت مرتّبهمراه داشتند بخاطرشان نرسيد که درباره اين طفل دوازده ساله که درآمدوشد بود مختصری يادداشت نمايند .
چون دوران زندان بی امان بپايان رسيد حضرت عبدالبهاء در انديشه آن شدند
که اسفاری تبليغی در بلاد غرب بفرمايند در اخبار امری امريکا سنه ١٩١٠ مرقوم است :
" از چگونگی ايّام مبارک حضرت عبدالبهاءدر خطّه مصر سؤال کرده بوديد وجود مبارک
احدی را از تصميم خود با خبر نفرمودند در ظرف دو روز حضرت شوقی افندی دو نفر ديگر
و اين عبد را بحضور خود احضار فرمودند . "يکی از ياران خوب بخاطر دارد روزيکه هيکل ميثاق با کشتی بسوی مصر عظيمت فرمودند
قبل از غروب مشاهده نمود که حضرت شوقی افندی روی پله های بيت مبارک حيفا در کمال
حزن و تنهائی جالسند و با لبخندی حزين فرمودند :"حضرت عبدالبهاء الآن در کشتی تشريف دارند و مرا اينجا تنها گذاردهاند لابد حکمتی دارد ."
چون بعوالم مهر و محبّت درونی و تعشّق حضرت عبدالبهاء نسبت بدين نوه بيهمتای خود
اطّلاع داريم بايستی بيقين دانسته باشيم که آن مولای مهربان اين کودک لطيف و اين
قلب رقيق را هرگز در دريای بيکران احزان نميخواستند لذا چيزی نگذشت که در پی ايشان
فرستادند تا جراحت اين نخستين فراق را التيام بخشد حضرت عبدالبهاء يک ماه در پُرت
سعيد بودند بعد باسکندريه تشريف بردند حال چه مدّت حضرت شوقی افندی در اين سفر
همراه بودند ابداً معلوم نيست حتّی اشاره ای هم بدان نداريم فقط ميدانيم که مدارس در اوائل
اکتبر باز ميشد لذا قبل از افتتاح مدارس از مصر مراجعت فرمودهاند و نيز ميدانيم که در آوريل ١٩١١
ص ٣٠حضرت شوقی افندی در رمله بمحضر مبارک مشرّف شدند و اين نکته را از يادداشتهای
اوّلين ايادی امراللّه از نژاد سياه يعنی جناب لوئی گرگوری Louis Gregori
بدست ميآوريم که مرقوم داشته اند : ١٦ آوريل ١٩١١ به ملاقات نوه ارشد حضرت
عبدالبهاء شوقی نائل شديم چقدر اين طفل زيبا و تا چه حدّ نسبت به زائرين پر محبّت بودند ."
در ماه اوت همان سال حضرت عبدالبهاء بصفحات اروپا تشريف فرما شده و در ماه دسامبر
١٩١١ مراجعت فرمودند پس از بازگشت از اين سفر معلوم گرديد که قصد و نيّت حضرت
عبدالبهاء آن است که نوه عزيز خود شوقی افندی را در سفر امريکا با خود همراه
ببرند حال احدی نميداند که آيا اين تصميم را پس از مشاهده اوضاع اروپا گرفتند و يا
دوری طفل نازنين بر وجود مبارک مرکز عهد ربّ العالمين سخت و ناگوار گذشت .
حضرت شوقی افندی باين کمينه فرمودند که حضرت عبدالبهاء برای اين سفر تهيّه
و تدارک مفصّل ديدند چنانچه البسه مخصوص برای ايشان سفارش فرمودند که از جمله دو
مولوی بود يکی سبز و ديگری سفيد که در امريکا جبين مبين را بدان زينت بخشند
وقتی همه چيز حاضر شد بدستور مبارک حضرت شوقی افندی قبای بلند را در بر کرده مولوی
را بر سر گذارده حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف گرديدند چشمان مبارک از سرور و مباهات
برق ميزد . اگر حضرت شوقی افندی بمعيّت هيکل اطهر بديار غرب سفر ميفرمودند ديگر
نميشود حساب کرد که چه اثرات و اثماری ببار می آورد ولی چه ميتوان کرد که آن ناقض
عنود دکتر فريد با دسائس مملوّ از خدعه خود سبب شد که آن حضرت محروم از اين سفر
گرديدند اين دکتر فريد فرزند ميرزا اسداللّه اصفهانی بود که بمعيّت هيکل اطهر
بامريکا رفت و نگذاشت که آن طفل جميل بهمراهی پدر بزرگ عزيزو جليل خود در اين
سفر پر خير و برکت شرف حضور داشته باشند و اين دکتر فريد همان نفس پليدی است که
ص ٣١وقتی بالمآل هيکل اطهر از اسفار پر اثمار خود مراجعت فرمودند بمحض ورود به بيت
مبارک مستقيم باطاق منيره خانم جالس شدند و اوّل سخنی که با صوتی مملوّ از حزن در
حاليکه دستهای مبارک را بهم ميسائيدند بيان فرمودند اين بود : " فريد روح مرا
سائيد . " حضرت شوقی افندی بهيچوجه شک و شبههای نداشتند که دسائس اين خنّاس ايشانرا
از همراهی احسن النّاس در اين اسفار محروم کرد و آن از اينقرار بود که :
در ٢٥ مارس ١٩١٢ هيکل ميثاق بهمراهی حضرت شوقی افندی و عدّهای از
منشی ها و خدّام از اسکندريه با کشتی سدريک بسوی اروپا حرکت فرموده بودند که از
ناپل بسوی امريکا عزيمت فرمايند ولی وقتی کشتی به بندر ناپل رسيد مأمورين صحّی
ايتاليا اظهار داشتند که چشمهای يکی از منشيان و يکی از خدّام و شوقی افندی مريض
است و بايد فوری بسوی شرق برگردند در اين باره جناب محمود زرقانی در بدايع الآثار چنين مينويسد :
"صبح ١٠ ربيع الثانی (٢٩مارچ) چند نفری از احبّای امريکا که در آنجا منتظر
موکب اقدس بودند مشرّف شدند از آن جمله مستر و مسيس و مس ودکاک اهل کندا و مستر
و مسيس آشتن اهل دِنور و مِس ميتو از دوستان لندن از ناپولی تا نيويورک ملتزم
رکاب مبارک بودند و آن روز ذکر اين بود که هيئتی از اطبّا محض معاينه چشمهای
مسافرين ناپولی بکشتی خواهند آمد و ذکر علّت چشم آقا خسرو را دکتور سابق نموده بود
ولی چون دکتورهای ديگر آمدند و همه چشمها را معاينه نمودند گفتند چشم آقای شوقی
افندی و آقا ميرزا منير هم علّت دارد و بايد مراجعت کنند هر قدر وجود مبارک و
خدّام و دوستان امريکائی کوشيدند با اراده باطنيه و تقدير الهی موافق نيامد و گفتند اگر
تا نيويورک هم بروند آنها را مراجعت خواهند داد لهذا امر مبارک بعودت هر سه نفر صادر . "
ص ٣٢حضرت شوقی افندی شبی ميفرمودند که چشمهای مبارک در کمال صحّت بوده و
فی الحقيقه ايشان همه گاه دارای چشمانی بينهايت پرقوّت و حدّت بودند دکتر فريد
کراراً اصرار ورزيده بود که آن حضرت در اين سفر همراه نباشند و بارض اقدس برگردند
و در آنموقع بهر نحو از گفته های مأمورين ايتاليائی پشتيبانی ميکرد ، فضولی فريد
سبب محروميّت شديد وجود مبارک گرديد و اين نمونهای بود از جاه طلبی بی حدّ و حساب
او و امثالش که باين طرز مکر و حيله مخصوص بخود را بکار ميبردند .
درست تصور حال پر ملال آن نهال نورسته بوستان الهی را که بيش از پانزده بهار از
سنّ مبارکش نگذشته بود بنمائيد که با چه دل شکستگی بايستی از اين سفر صرفنظر نموده
مراجعت بفرمايند سفری که در آن قلب منيرش مملوّ از عنايات و الطاف ميگرديد چقدر اين
يأس و حرمان سبب احزان آن قلب لطيف و رقيق شد بحساب نتوان آورد مخصوصأ وقتی بخاطر
ميآوريم که اين حفيد بيمانند چه تعلق خاطری و چه تعشقی نسبت به پدر بزرگ عاليقدر
خود داشتند و در آن حَداثَت سن فکر اين سفر در کشتی بزرگ و ديار غرب مخصوصاً در آن
ايّاميکه چنين اسفاری بينهايت نادر و مملوّ از حوادث خطيره بود در روح پر جذبه و
قلب مملوّ از هيجان آن کودک نازنين چه امواج شور و اشتعالی بوجود آورد و اين اثر
آنقدر عميق بود که هر وقت بخاطر مبارک اين حادثه خطور ميکرد آثار حزن از سيمای
ملکوتی شان ظاهر ميگرديد ولی آن قلب ممرّد که در تمام طول حيات مورد صدمات و
لطمات بيشمار واقع گرديد عادت داشت که چگونه در برابر اينگونه حوادث ناگوار
سر تسليم و رضا فرود آورد البتّه بسی آسان است که بگوئيم اراده الهی بود و خود را
راضی کنيم ولی از کجا ميدانيم که گاه نقشه الهی که از هر حيث مکمّل است بواسطه
اميال شهوانی و دسائس نفسانی فردی از افراد انسان تبديل نگردد و خطّ مشی زندگانی را
بالمرّه واژگون نسازد در اين قضيّهالبتّه مسلّم است که قلب رؤف حضرت عبدالبهاء دستخوش رنجهای فراوان گرديد و فقط
برای حفظ و حراست حفيد مجيد خود بود که راه سکوت را پيمود از هر جهت خودداری
فرمودند و ابرازی نفرمودند که مبادا مستقبل اسرار آميز آن وديعه الهی مکشوف و راز
در کف نا محرم و حيات ايشان در خطر افتد و حادثهای شديدتر از آنچه شد روی دهد .
شش ماه بعد از آن حضرت شوقی افندی نامهای بيکی از منشيان حضور نوشته
در آن تأکيد فرمودند : " با آنکه وجه اشتراک نجم باختر پرداخته شده برخی از شماره
آن هنوز نرسيده لذا لطفاً تحقيق و سفارش کنيد که جميع نسخ آنرا بفرستند و نيز
صورت کاملی از اسفار کامل وجود مبارک را تهيّه و ارسال داريد ." در آخر نامه نشانی
خود را از اوّل اکتبر کالج امريکائی بيروت معرفی مينمايند .
از طرف ديگر ملاحظه ميشود که با وجود استغراق در بحور مشاغل و امور طاقت فرسای
اسفار امريکا افکار مرکز عهد و ميثاق الهی در امريکا و بعد در اروپا غالباًمعطوف
آن نونهال بوستان الهی بود که بدان سختی از همراهی با حضور مبارک محروم گرديد در
نامههای مختلف که حضرت عبدالبهاء برای خواهر يگانه خود حضرت ورقهء عليا مرقوم
فرمودهاند با نهايت عشق و محبّت نام مبارک ايشان را ذکر ميفرمايند. از اين عبارات
رشيقه بلطائف حبّ و تعلّق خاطر و همچنين نگرانی درونی اَبِ حنون پی ميبريم :
" احوال شوقی افندی را زود مرقوم داريد ولی طبق واقع کتمان ننمائيد اين بهتراست "
ص ٣٤اين خود شاهد ديگری است که هيکل ميثاق به رقّت قلب و لطافت عواطف آن طفل
يگانه واقف و آگاه بودند و ميدانستند که مقدّر است از اوّل زندگانی در لهيب
زحمات و مشقّات حيات بسوزد و اکنون هم از دوری پدر بزرگ خود و حرمان از حضور ايشان
در رنج بی پايان است لوح مبارک ذيل اين تعلّق خاطر و نگرانی ضمير منير حضرت
عبدالبهاء را نشان ميدهد که چگونه در باره صحّت و سلامت آن نهال برومند و فرزند
دلبند در اضطراب و تشويش بودهاند :" شوقی افندی عليه بهاءاللّه الابهی يا صغير السّن و منير الوجه از قرار معلوم نقاهتی
از برای شما حاصل لهذا مجبور بر راحت شده ئی ضرر ندارد گاهگاهی راحت لازمست و الّا مانند
عبدالبهاء از شدّت تحمّل مشقّات بنيه بکلّی ضعيف و ناتوان شود و از کار بازمانی حال چند روز
ص ٣٥راحت کنی ضرر ندارد و اميدوارم که در حفظ و حمايت جمال مبارک باشی. ع ع
دوران فراق بپايان رسيد حضرت مولی الوری در سنّ شصت و نه سالگی و تحمّل
خستگی زياد از اسفار ممتدّ با ضعفی شديد در تابستان سال ١٩١٣ بمصر ورود فرمودند
عائله مقدّسه فوراًخود را بحضور مبارک رساندند ولی حضرت وليّ امرالله بواسطه
مداومت در دروس نتوانستند در آن موقع با ساير بستگان مشرّف گردند قرار بود پس از
پايان سال تحصيلی بحيفا و از آنجا با کشتی به مصر تشريف ببرند و گاهی هم با قافله
بحيفا ميرفتند و البتّه اين طريق طولانی تر ميشد اين بود که شش هفته طول کشيد تا
ايشان بمعيّت حضرت ورقهء عليا برمله اسکندريه برای شرفيابی وارد شدند .
حضرت شوقی افندی بارها فرمودند که حضرت عبدالبهاء اقيانوسی بودند که اگر
کوههای غم را در آن ميريختند در خود فرو ميبرد و امواج اضطراب و تشويش ايشانرا
بحرکت نمی آورد اين خودداری فوق توانائی بشری را ميتوان از خاطرات دوستان بفهميم که
چون باستحضار وجود مبارک رسيد که حضرت ورقهء عليا بمعيّت حضرت شوقی افندی وارد
شدهاند يعنی دو نفريکه در تمام جهان از همه بيشتر در قلب منيرش عزيز بودند از
جا حرکت نفرمودند بلکه ساعتی بيشتر با ياران نشستند و برای آنان از هر دری صحبت
فرمودند تا آنکه با نهايت آرامی و سکون ياران را بدرود گفتند و آنوقت برای ترحيب آن
دو ميهمان محبوب تشريف بردند يکی از احبّاء در خاطرات آن ايّام مينويسد :
" امروز محبوب عالميان از منزل بيرون نيامدند و ما از زيارت طلعت ميثاق
ص ٣٦محروم مانديم روز اوّل ورود حضرت ورقهء عليا و همراهان است که تازه ديروز وارد
شدند " شوق وصال و اهتزاز از ديدار را بخاطر آوريم و اين حالت مبارک را در نظر
بداريم اندکی بوقار و طمأنينه که در حول وجود مبارک طائف بود پی ميبريم و بشيرينی
وصال حضرت شوقی افندی نيز واقف ميگرديم که باز در محضر مبارک تلاوت آيات و مناجات
آغاز گرديد و چه بسا که بامر حضرت عبدالبهاء ايشان با آن صوت ولحن روح افزا بتلاوت
آيات حضرت رحمن مشغول شده و در مجالس ياران نيز مناجات تلاوت مينمودند و ممکن است
که حضرت مولی الوری لحن و آهنگ تلاوت آيات و مناجات را بحضرت شوقی افندی
تعليم داده باشند و گمان نميرود که اين عمل غير معمولی باشد زيرا نگارنده خود در
بسياری از مجالس ملاحظه کردم که چون فردی از افراد لوحی و يا مناجاتی تلاوت ميکرد
ديگران حتّی تلفّظ لغت را تصحيح ميکردند لذا دور نيست که حضرت عبدالبهاء نيز حفيد
مجيد خود را در اين رشته نيز از هدايتهای لازمه بهرهمند فرموده باشند . مدّت دو
ماه در مصر بحلاوت لقا فائز و شب و روز را بخدمت و عبوديّت آستان مقدّس نائل بودند
و برای هيکل مبارک چای و غذا تهيّه نموده و بامر مبارک برای استقبال زائرين
بايستگاه راه آهن ميرفتند و حامل پيامهای مبارک برای نفوس مختلفه بودند و چون مرکز
پيمان ميدانستند که تا چه حدّ حضرت شوقی افندی مملوّ از قدرت و شائق بکار و خدمتند
در حاليکه همه مشغول نوشيدن چای بودند و حضرت عبدالبهاء با زائرين مکالمه
ميفرمودند در ضمن آنهمه مشغوليّات الواح املاء فرموده و حضرت شوقی افندی تحرير
مينمودند زمانی دستهای از زائرين را به هدايت و راهنمائی ايشان سپرده و ميفرمودند
آنها را در گردش شهر راهنمائی فرمايند و موقعی نيز به قاهره ميفرستادند و با آن
روح حرکت و فعّاليّت که در وجود مبارک سراغداريم يقين است که دراين اسفار بديدن اهرام مصر نيز رفتهاند و اين خدمت به زائرين
روز بروز زيادتر ميشد زيرا چون مژده آزادی هيکل مبارک باطراف رسيد احبّای تشنه لب
از هر کشوری برای زيارت عزيز مصر ملاحت شتافتند ديگر خلوت خاطر نبود بلکه هر يوم
جماعات زياد در حول وجود مبارک طائف و جالس بودند نفوس از هر دسته و ملّت و
مذهبی بدين چشمه گوارای روحانيّت و صفا خود را رساندند و اشخاص شهير از قبيل حضرت
ابوالفضائل و لوا گتسينگر نيز در جزء زائرين مشاهده ميشدند ( عجب اينست که پس از
گذشتن سالها از صعود اين دو نفس مقدّس اجساد آن دو در جنب يکديگر در زير يک سنگ در
خاک مصر الی الابد استقرار يافت ) از هندوستان عدّهای مشرّف گشتند و تلامذه ايران
و بيروت بحضور شتافتند و بغير از ديدار و مکالمه با اين نفوس کثيره مصاحبه
مطبوعاتی نيز هر روز انجام ميشد نفوس مهمّ کشور مصر از هر منصب و رتبه ای بزيارت
کوکب ميثاق نائل گرديدند يکی از منشيان حضور در خاطرات خود مرقوم داشته است : "
چه ساعات مملوّ از سرور و بهجتی در محضر مبارک ميگذرد ." اگر يکی از منشيان اينطور
حس کرده و نگاشته است پس اثر اين فيض لقا در قلب ممرّد حضرت شوقی افندی چه اندازه
بوده هر چند آن حضرت با آن بيرحمی از نعمت مصاحبت پدر بزرگ بزرگوار خود در اسفار
بعيده محروم و مأيوس گشتند ولی اکنون پس از آن حرمان تلخ و دشوار چون لب تشنهای
بسر چشمه وصل و لقا فائز شدهاند حضرت شوقی افندی که آنقدر شائق وصول اخبار اسفار
آن هيکل مکرّم بودند حال چگونه دل بدريا زده خود را بمحبوب دل و جان ميرساندند قلب
انسان در سنّ شانزده سالگی ظرفيّت اهتزاز و سروری دارد که در سنين ديگر تکرار
نخواهد شد با آنکه آن ساليان را همواره ابرهای تيره جنگ اوّل و اثرات سيّئه آن
تاريک کرده بود ولی بنظر اين کمينه از حين بازگشت حضرت عبدالبهاء
ص ٣٨از اسفار امريکا تا سال صعود مبارک از بهترين و خوشترين ساليان عمر حضرت شوقی
افندی بود که ديگر روی خوشی واقعی و بهجت حقيقی را نديدند .
گاهی از ايّام وصال و تشرّف بمحضر مبارک حضرت عبدالبهاء حکاياتی برای اين
کمينه بيان ميفرمودند از جمله آنکه وقتی فرمودند : " روزی در محضر مبارک حضرت
عبدالبهاء جمعاً ناهار بسيار لذيذی تناول کردند و چون بپايان رسيد حضرت مولی الوری
فرمودند وقتی جمال اقدس ابهی از اسفار سليمانيه مراجعت فرمودند در خانهای بسيار
حقير منزل داشتيم و وضع زندگانی بی اندازه سخت و فقيرانه بود در همان ايّام بود که
از قلم اعلی هرروز آثار بديعه منيعهای نازل ميشد و احبّای الهی شبها جمع شده گاهی
تا صبح آن آيات و ابيات را تلاوت ميکردند و مست و مخمور از خمر الهی ميگشتند
فرمودند خوراک منحصر بود به قطعه نان خشک و کمی خرما ولی لذّت آن نان و خرما هرگز
فراموش نشود و با هيچ اطعمهای مقايسه نگردد . "داستان ديگر فرمودند که بينهايت سبب تعجّب و دهشت اين کمينه گرديد و آنچه
از لسان مبارک شنيدم اين بود : " روزی در حضور حضرت عبدالبهاء در کالسکهای کرايهای
از اسکندريه به رمله ميرفتيم در کالسکه يکی از پاشاهای بسيار محترم و موقّر نيز
حضور داشت ايشان ميهمان آن حضرت بودند و بدين ترتيب بسوی منزل مبارک در رمله عازم
شديم چون به مقصد رسيديم و از کالسکه پياده شديم حضرت عبدالبهاء از راننده
پرسيدند که چقدر بايد کرايه مرحمت کنند راننده خيلی خيلی زيادتر از حدّ معمول
درخواست کرد حضرت مولی الوری در خواست او را رد فرمودند راننده قوی هيکل از جا
برخاست و با لحنی بسيار جسارت آميز آغاز سخن کرده پائين آمد و کمر مبارک را سخت
گرفت و با نهايت قوّت هيکل مبارک را حرکت ميداد و هر چه دلش ميخواست ميگفت حضرت
شوقی افندی که نهالی تر و تازه بودند از اين پيش آمد ناگوار
ص ٣٩مخصوصاًدر برابر آن ميهمان بزرگوار بينهايت نگران و خاطر لطيفشان افسرده گرديد
و چون طفل کوچکی بيش نبودند و قدرت حمايت در خود نميديدند بوحشت افتادند ولی
حضرت عبدالبهاء ابداً تغيير حالت ندادند و در کمال آرامی و وقار در مقابل هجمات
آن متجاسر ايستادگی فرمودند و بالمرّه از اعطای درخواست وی امتناع ورزيدند. بالاخره
راننده کمر مبارک را رها کرد و حضرت عبدالبهاء آنچه حقّش بود بوی داده فرمودند
بعلّت اين رفتار ناهنجار خود را از انعامی که در نظر داشتم بتو بدهم محروم نمودی
و با نهايت سکون و آرامی با ميهمان خود وارد منزل شدند .
ولی همين حادثه اثری عميق در اخلاق و روحيه جوان حضرت شوقی افندی نمود چنانکه در
تمام طول مدّت کار و خدمت هر قدر که وجود مبارک با خدّام حضور صدمه ميخوردند
و از دست نابکاران ناراحت ميشدند محال بود که در هيچ امر و حادثهای ايشان مداهنه
فرمايند و يا بگذارند احدی در امری خدعه نمايد و پيش ببرد .
آنچه از کمالات و فضائل در ايّام ولايت امر از وجود مبارک تجلی کرده و بظهور
ميرسيد اگر خوب در سوانح زندگانيشان دقّت نمائيم اصل و اساس همه آنها در عنفوان
شباب جوانه زد و آغاز بروز و نموّ گذارد. مثلاً در هشتم مارچ ١٩١٤ بيکی از منشيان
حضور حضرت عبدالبهاء نامهای با نهايت سختی و ملامت نگاشته و وی را از غفلت در عريضه
نگاری متذکّر ميدارند " مدّتها ميگذرد که خبری از حيفا ندارم و حتّی کلمه ای از شما
نرسيده ابداً توقّع چنين امری نداشتم اميدوارم که قلّت مکاتيب به کثرت رسائل
تبديل گردد و هر نامهای حاوی بشارات ارض اقدس باشد ." ملاحظه کنيد که طفلی هفده
ساله با چه قدرت و سيطره ای مرقوم ميدارد و در همان نامه نوشته اند :
"اميدوارم که خداوندگار معظّم حضرت سرکار آقا در کمال صحّت باشند ." و بهمان
ص ٤٠منشی دستور ميدهند خطابات مبارک و يا هر اشارهای و لوحی که از هيکل اقدس در موضوع
محکمه کبری موجود است تا قبل از بيستم مارچ بحضورشان ارسال دارد و باز ملاحظه
فرمائيد که باچه دقّت و شوقی خطابات مبارک و يا هر کلمهای از الواح را تعقيب
ميفرمايند و نيز بوی دستور ميدهند که تمام شمارههای نجم باختر که شامل بشارات
و اخبار اسفار حضرت سرکار آقاست فوراً بفرستند . مسئله ديگری که جنبه ای ديگر از طبع وقّاد آن وديعه
الهی را نشان ميدهد باز در همين مکتوب موجود است که ميفرمايند: "نقشه ايالات
متّحده را کشيده و تمام نمودهام خيلی زيبا و جالب توجّه شده خواهش دارم صورت کامل
شهرهائيکه بقدوم مرکز پيمان مشرّف شده بترتيب ورود مرقوم و ارسال داريد زيرا ميل
دارم تمام اين بلدان را در نقشه نشان دهم" ملاحظه ميفرمائيد نفس مقدّسی که
آنقدر نقشه های فتح و ظفر برای احبّای جهان ترسيم و تدوين فرمود از همان ريعان
شباب سخت بکار خود مشغول بوده است .در يکی از دفترهای يادداشت حضرت شوقی افندی سال ١٩١٧ خيلی از امور حتّی روزيکه
يخ به بيت مبارک تحويل دادهاند علامت گذاردهاند و اينگونه يادداشتها انضباط
کامل ايشانرا در اداره جميع امور نشان ميدهد که از اوان صباوت آغاز گرديد و تا
آخرين لحظات حيات بکمال قوّت ادامه داشت حضرتشان از عنفوان شباب عادت بقرائت
کتب فرمودند و نيز توجّه تامّ بخواندن اخبار و مقالات روزنامه ها و مجلّات داشتند
مخصوصاً روزنامه تايمز که تنها روزنامهايست که مورد خطاب قلم اعلی قرار گرفته است
در همين دفاتر نيز ملحوظ است که ايشان جزئيّات تقويم بهائی - اصول اساسيّه
امر الهی - صورت اسامی انبيای بنی اسرائيل ( اين صورت بفرانسه است ) - تقويم شمسی و
قمری و طرز محاسبه آنها - مقياسهای مختلفه اوازن - نُسخه الواح - حساب کامل ابجد
و بسياری از مطالب ديگر از ايّام طفوليّتجمع آوری ميفرمودند و در دفاترشان باقی است و همه اينهانمونههائی از طبايع عاليه
ايست که از اوان کودکی در وجود مبارک کاملاً واضحاً مشهود و در رشد و نموّبوده است .
حضرت شوقی افندی از همان ساليان اوّليّه اشتياق بمکاتبه با احبّای الهی داشتهاند
و اين رشته از فعّاليّت در نزد وجود مبارکشان بسيار مقبول و محبوب بود در يکی از نامه ها
مورّخه ٢٦ جولای ١٩١٤ که خطاب بجناب آقا محمّد مصطفی رومی ساکن برماست ميخوانيم :
" آنقدر از دريافت بشارات ترقّی امراللّه در آن صفحات مسرور شدم که اصل نامه را
بحضور مبارک حضرت عبدالبهاء تقديم نمودم لبخند رضايت که در کمال لطافت بود در
چهره نورانی ظاهر شد و قلب اطهر بسيار خشنود گرديد شما را مژده ميدهم که صحّت
وجود عزيزشان در کمال خوبی است زيرا خوب بياد ميآورم که فرمودند هر وقت و هر جا
اخبار خوش امر را بشنوند صحّت مبارکشان بهتر و خوشتر ميگردد بنابراين بيان است که
شما را بشارت دادم که حضرت عبدالبهاء در کمال تندرستی و سرورند اين مژده را بعموم
احبّاء ابلاغ داريد انشاءاللّه که باستماع اين خبر بزرگ همّت خود را مضاعف نمايند
و بر استقامت بيفزايند و با نشاطی افزون از قبل باشاعه امر مبارک مشغول و مألوف گردند. " ترجمه
هنگاميکه در بيروت تشريف داشتند نفوذ شديدی در جمع تلامذه فرمودند و نيز
هر دسته از زائرين که بقصد ارض اقدس از آن مدينه ميگذشتند بزيارت ايشان فائز و از
دريای لطف و محبّتشان بهرهمند ميشدند و با دامنی پر از عنايات بسوی حيفا و زيارت
حضرت عبدالبهاء ميشتافتند در يکی از نامه های ايشان که مورّخه ٣ می ١٩١٤ است
ميخوانيم : " مجمع تلامذه بار دگر سر و صورتی گرفته و فعّاليّت آنان از نو آغاز
گرديد مکاتيب باطراف ارسال ميشود و هر مکتوبی شامل بشارات ارض اقدس و خطاب بمجالس
بهائی در بلاد مختلفه جهان است . " (ترجمه )در فوريه سال ١٩١٥ جائزه اوّل اتحاديّه تلامذه دانشگاه بايشان تقديم شده
ولی مرقوم نيست که در چه مسابقهای شرکت فرمودهاند فقط در ظهر کتاب تقديمی مرقوم
است که جائزه اوّل است که از طرف اتحادّيه تلامذه دانشگاه بحضرت شوقی افندی تقديم
گرديده ايشان در دوران دانشگاه تلميذ ممتازی بودند ولی هرگز هيکل مبارک هيچ ادعائی
نفرمودند و خود را از علماء و اساتذه نشمردند و هيچ لقب و عنوانی را نپذيرفتند
خيلی فرق است بين فردی فکور دوربين و وسيع النّظر با آنکه جاه طلبی خودنمائی
و خود پسندی را شعار خود سازد .انانيّت و تظاهر، خود کامی و خودخواهی هرگز در پيشگاه آن هيکل اقدس راهی نداشت و
جاه طلبی در تمام حيات از ايشان ظاهر نگرديد به تنها امريکه تعلّق تامّ و تمام
داشتند و با تمامی قوی و کلّيّه دل و جان بدان متمسّک بودند ترقّی و تقدّم امر اقدس
الهی بود اهداف عاليه سماويه دائماً قلب منيرشان را از شعله سينا منير ميداشت
غايت قصوی و منتهی آرزوی روح و جان ايشان اين بود که بنده آستانش گردند و تا حدّی
که طاقت و قدرتشان اجازه ميدهد باری از دوش حضرت عبدالبهاء بردارند ملاحظه در اين
مکتوب مرغوب نموده ببينيد با چه لطافتی رقائق عواطف خود را نثار مقدم محبوب و
معبود خود حضرت مولی الوری ميفرمايند :بعد اداء فرائض الشّکر و الثّناء و تقديم واجبات العبوديّة و الفناء لمحضرک المبارک
و بثّ ما فی الجنان من الوله و الامتنان من توجّهاتک القديمة و الطافک الخفيّة
اعرض لموطئ قدميک يا مولای بانّنا وصلنا الکلّيّة بکلّ سرور و سلامة محفوظين و نحن
فی الطّريق من البرد و المطر آمنين سالمين فی کنف رعايته و حمايته و قد باشرت بالدّروس
مکبّاً عليها مهتمّاً فيها باذلاً الجهد الجهيد فی اکتساب ما ينفعنی و يؤهّلنی و يساعدنی لخدمة
ص ٤٣الامر فی مستقبل الايّام و قد واجهت الدکتوره برکات وهی مقيم فی بيروت مع عقيلها
المحترم و کلاهما يستدعيان المؤنة و الاحسان من ربّهما المنّان و التّلامذة
باجمعهم سالمون مجتهدون فی العلوم و الفنون ملتمسون التأييدات الالهيّة فی جميع
الشئون و قد ارسلت بواسطة البريد شیء من الجبن و عسی أَن يفوز بفوز الاجابة و
القبول . رقيقک الفقير و عبدک الحقير. شوقی ١٥ ک ١٩١٨
حضرت شوقی افندی همانطور که گفته شد از اوان کودکی دارای طبعی سرشار و
قلبی مملوّ از اهتزاز و سرور بودند ولی در ساليان جنگ چگونه ممکن بود آنی فراغت بال و
آسودگی خيال داشته باشند از محضر مبارک دور بودند و همه گاه اخبار ناگوار
بسمع مبارکشان ميرسيد و آن نونهال بوستان سرور و روحانيّت را غرق در بحور غموم
و تشويش مينمود جميع عواطف ايشان متمرکز در وجود مبارک بود و آن سالهای قحط و
مجاعه که بسياری از نفوس راه هلاکت پيمودند خاطر لطيفشان را دائماً حزين ميداشت .
البتّه در اين گرفتاريها و سختی ها عائله مبارک نيز شريک و سهيم عامّه ناس بودند و روز
بروز نائره جنگ زبانه ميکشيد و همه نفوس را در خود ميگرفت حتّی خبر بمباران حيفا
را منتشر نمودند ديگر معلوم است که بروجود مبارک حسّاسی چون حضرت شوقی افندی اين
ايّام و ساعات چگونه گذشته است همينکه وخامت احوال بفراغت بال تبديل يافت حضرت
عبدالبهاء امر فرمودند که عائله مبارکه چندی بيکی از دهات نقل مکان نمايند
هنوز لب بر جام سرور نزديک نساخته بودند که خطری اعظم از کلّ ماسبق حضرت مولیالوری
را احاطه نمود و آن ورود سپاهيان ترک بسر کردگی جمال پاشا بود که بفرموده حضرت
شوقی افندی قائد عثمانی " جمال پاشای بيرحممقتدر بی باک " عدوّ لدود امر مبارک در فکر اعدام هيکل اطهر و همه عائله مبارکه
افتاد اين خبر دهشت اثر اضطرابی اشدّ از قبل در تمام صفحات و در قلوب ياران ايجاد
کرد ولی فکر کنيد که بر آن قلب منير که ذخيرهای جز حبّ آن وجود مبارک در خود نداشت
چه گذشته. سرگرد Tudor Pole تيودر پول که زير دست سرلشکر Alenby بود ( النبی همان افسری که با
فتح و ظفر در اوت ١٩١٨ وارد حيفا گرديد ) حکايت نمود که اين خيال خام و نيت ناپاک
آن قائد بيباک قطعی بود و مقرّر داشت که دو روز قبل از ورود لشکريان فاتح در ارض
اقدس انجام پذيرد ولی بعلّت سرعت در حرکت و ورود افواج النبی Alenby جميع قوای ترکيّه
عقب نشينی کرده منهزم گشتند و نقشه قائد عثمانی جمال پاشای ظلمانی در صلّابه کشيدن
حضرت عبدالبهاء عملی نگرديد در آن ايّام شداد و غلاظ که خطر جمال پاشا ارض و سماء
را بلرزه انداخته بود حضرت شوقی افندی هم در محضر مبارک شريک و سهيم جميع احزان
و نگرانيها بودهاند و تعجّب دارم که وجود مبارک که گاهی از تجربيّات حيات خود برای
اين کمينه بيان ميفرمودند چگونه است که از چنين دورانی بحث مفصّل نفرمودند و شايد
برای اين بود که اساساً آن حضرت آنقدر مشغول کار و خدمت و اقدام در امور امريّه
بودند که از اينگونه حوادث بيزاری ميجستند و نيز از بيان آنچه درباره خودشان بود
سخت استيحاش داشتند و علاوه روح خسته و فکر فعّالشان در تمام مدّتی که اين کمينه
افتخار کنيزی آستان مقدّسش را داشتم جمعاً معطوف و متمرکز در اداره امر بود و
دائماً در صدد اين بودند که چگونه اهداف ضروری و فوری تحقّق يابد اينگونه مسائل بود
که دائماً در برابر چشم داشتند و هر روز منتظر بشارتی بودند و هر روز مقايسه و موازنه ميفرمودند.
در سال ١٩١٨دوره دانشگاه بيروت بپايان رسيد و در ١٩ نوامبر همانسال
ص ٤٥است که بيکی از دوستان انگلستان چنين مرقوم فرمودهاند : " بسيار مسرورم که دوره
دانشکده علوم و صنايع در دانشگاه بيروت بپايان رسيد و حال ميتوانم بخدمت محبوب
عالميان مشغول گردم بينهايت مشتاق وصول بشارات و اخبار شما هستم زيرا بمحض وصول
همه را بمحضر مبارک رسانده يقين دارم که قلب منيرشان مشعوف شده جانشان قوّت
و صحّت ميگيرد چهار سال گذشته ساليانی مملوّ از مصائب و بلايای بی سابقه بود
ساليانی که ظلمهای نگفتنی در بر داشت و آنقدر بدبختی و دمار ببار آورد که از حدود
وصف و بيان خارج است حال که کبوتر صلح بال و پر گشوده برای ياران الهی فرصتی عظيم
است که باشاعه امر حضرت پروردگار پردازند و بتمامی دل و جان عتبه ساميه الهيّه را
خدمت نمايند حال در اين آفاق که جديداً بانوار آزادی منوّر گشته بدون هبچ رادع و
مانعی کلمةاللّه رسوخ خواهد يافت فی الحقيقه عصر عصر خدمت است ." اينگونه نامه ها
آئينه تمام نمای حضرت وليّ امرالله است ملاحظه فرمائيد که چقدر تعشّق بتسرير خاطر
منير حضرت عبدالبهاء داشتند و با چه تعلّقی و همّتی ميکوشيدند از جميع جهات ايشان
را مسرور بدارند درست مطالعه کنيد که چگونه قصد غائی از حيات را خلاصه و حصر در
عبوديّت آستان مقدّسش فرموده و با چه قوّت فکر و فراست نتايج و خيمه بعد از
جنگ را مقدّمه بروز استعداد و قابليّت قبول کلمةاللّه دانسته اند و بخوبی از اين
نامه که بانگليزی است پی بقدرت و قوّت قلبی ايشان ميبريم و با آنکه آغاز نگاشتن
بوده و مراحل اوّليّه تکميل را می پيموده تا چه حدّ فصيح و متين است و گاهی عباراتی
در نوشته های ايشان ظاهر ميشد که مبشّر قدرتهای مکنونه در قلم مبارک بود که
بعدها با کمال فصاحت و انسجام و قدرت و خلاقيّت تامّ و تمام شب و روز بتحرير
پرداخت در همان اوان در نامه های ايشان ميخوانيم : " ياران الهی از پير و برنا
ضعيف و توانا صحيح و سقيم مسافر و مقيم کلّاً از نتايج حوادث
ص ٤٦زمان در نهايت درجه سرور و بهجتند همه حکم يک روح در اجسام مختلفه دارند جمعاً
متّحدند متّفقند خادمند و جازم هدفشان يکی است و آن وحدت عالم انسانی است .
وقتی بسن بيست و يک رسيدند ديگر روابط خفيّه وُدّيه ايشان با حضرت عبدالبهاء
از خلال مکاتيبشان کاملاًواضح و عيان است و اکثر اين نامهها در سال ١٩١٩ نوشته شده
و در بسياری از آنان هيکل مبارک را اينگونه ميستايند : " پدر بزرگ محبوبم حضرت
عبدالبهاء " و امضا ميفرمايند : " حفيد حضرت عبدالبهاء شوقی ربّانی ." البتّه
بخاطر بيآوريد که در مدّت چهار سال جنگ روابط بکلّی مقطوع بود مواصلات و مراسلاتی
وجود نداشت لذا در پايان جنگ جهانگير که بار دگر سيل عرايض جاری گرديد و جوابها
عنايت ميشد طبيعی است که احبّا و دريافت کنندگان جوابها بايد بدانند که اين منشی
جديد کيست و رابطه او با هيکل ميثاق چيست لذا امضای مبارک بنحوهای بود که در بالا
ذکر گرديد. مثلاً در شماره ٢٧ نجم باختر مورّخه ٢٧ سپتامبر ١٩١٩ شمايل مبارک را چاپ
کرده چنين معرّفی مينمايند:" ايشان شوقی افندی که بلقب ( ربّانی ) مشهورند حفيد مجيد حضرت مولی الوری
و مترجم الواح مبارک ميباشند ." و قسمتی از يادداشتهای روزانه ايشان
است که از همين شماره درج مينمائيم ."از آنجائيکه ميديدم که چگونه شوقی افندی در جميع امور بکمال دقّت و متانت
جزئيّات را ملاحظه ميفرمودند لذا عقيده مندم که اين نحوه از معرّفی هم که در نجم
باختر بعمل آمده بايستی بامر و ارشاد حضرت مولی الوری باشد تا قاطبه ياران غرب
بروابط خانوادگی ايشان کاملاً پی ببرند .معلوم است که بعد از خاتمه جنگ چگونه امواج مشاغل از هر سو هيکل ميثاق را
ص ٤٧احاطه نمود عرائض از هر سمت بمثابه باران ميريخت راپرتهای مختلفه از هرجهت ميرسيد
زائرين از هر سو بديدار ميشتافتند در اين بحبوحه غوائل حضرت شوقی افندی هم در محضر
مبارک و شاهد جميع اين مشاغل بودند چنانچه در يکی از نامه های خودشان اشاره باين
موضوع ميفرمايند : "...اگر در ارسال رقائم تأخير رفت بدانيد که فقط بعلّت کثرت املاء
و ترجمه الواح مبارک است ... تمام بعد از ظهر صرف آن شد که قسمتی از نامه های لندن
را برای حضور مبارک ترجمه نمايم ..." و همين مکتوب را باين جمله پايان ميدهند : "
با نهايت عشق و محبّت بهائی عکس ضميمه را برای شما ارسال ميدارم ..." امروز انقدر
حوادث روی داد و آنقدر کار و مشاغل از هر جهت احاطه کرد که در اين ساعت
ديگر تاب و توانائی برای من نمانده در حدود بيست نفر حضور مبارک مشرّف شدند و هر
يک از امراء و بزرگان و پاشاهای اين سرزمين و حتّی از سربازان بودند که همگی ميل
داشتند مصاحبهای با هيکل اطهر بنمايند ... حضرت عبدالبهاء از صبح تا غروب و
حتّی تا نيمه شب مشغول تحرير الواح هستند تا تعاليم ساميه الهيّه و اصول و سنن
ربانيّه را با عشق و محبّت خود بعالمی مملوّ از اوهام و احزان ابلاغ فرمايند ...
در اين حال که بنگارش اين سطور مشغولم بايستی فوراً بحضور مبارک شتافته تا آنچه
ارادهء املاء و القاء دارند در محضر مبارک بنويسم و جواب عرائض واصله را طبق اوامرصادره
از محضر مبارک تهيّه نموده ارسال دارم ."ملاحظه فرمائيد که هر کلمهای از اين سطور نشانهای است از قوّت و قدرت لاحدّ آن
وجود مبارک و عظمت عشق و محبّتی که بحضرت عبدالبهاء ميورزيدند آنقدر اين تعشّق
و تعلّق عظيم بود که همه گاه مايل و شائق بودند که چون شاهزادهای آزاده در برابر عرش پدر تاجدار
بخدمت و بندگی قائم و استوار باشد تا با همه قدرت جوانی و نشاط بينهايت دوران شباب بتوانند
ص ٤٨صاحب العرش را حمايت نمايند و مسرور و راضی بدارند اين حدّت شوق و کثرت
وفا و ذوق منحصر بدان وجود مکرّم بود و بس .رفته رفته حضرت عبدالبهاء در مواقعی که باحتفالات رسمی دعوت ميشدند
و يا بمجالس روز افزون خود حضور مييافتند حضرت شوقی افندی را نيز همراه ميبردند
از جمله هنگامی بود که بمعيّت ايشان بملاقات حاکم نظامی حيفا و فرمانده کلّ قوای
ژنرال اَلنبی تشريف بردند همين فرمانده بود که بامپراطوری خود پيشنهاد نمود که
با تقديم نشان عالی امپراطوری از زحمات مستمرّه حضرت عبدالبهاء در سبيل خدمت بابناء
زمان قدردانی بنمايند . حضرت شوقی افندی مرقوم داشتهاند : " در دفعه ثانی که
بملاقات فرمانده کلّ قوی رفتيم تمام صحبت در باره امر مبارک و ترقّی و تعالی آن
در اکناف جهان بود ....ژنرال مردی بسيار نجيب و متواضع و دارای شخصيّت نافذی
است در عين حال که صحبتی گرم و گيرا دارد آداب و سلوکشان را هيمنهای مخصوص ميباشد ."
چندی نگذشت که نوهء ارشد حضرت مولی الوری در جميع مجالس مشارٌ بالبنان
گشتند چنانکه همين ژنرال محترم صندوقی برای رسيدگی برفاه و آسايش ملهوفين
و مظلومين تأسيس نمود و البتّه هيکل ميثاق طبق معمول مبلغی عنايت فرمودند
و او در موقع عرض رسيد مينويسد : " مبلغ ...توسّط نوه حضرت عبدالبهاء واصل گرديد
" کاملاًمعلوم است که حضرت شوقی افندی از همان اوان دارای مسئوليتهای فراوان
و مشتاق خدمت آستان بودند و با وجود مشاغل وفيره هرگز زائرين حضرت عبدالبهاء را
فراموش نميفرمودند و همه را بزيارت خود مستفيض ميداشتند و در اينگونه مجالس
از ياران اطراف جهان در باره ترقّيات امريّه سؤال ميفرمودند و از وضع ياران
و چگونگی امر در هر سامان استفسار ميکردند و چون روز بروز
ص ٤٩وظائف مرکز ميثاق شديدتر ميشد جمعی از ياران بمعاضدت مولای مهربان قيام نمودند
و بشرف خدمت مفتخر و متباهی گشتند ولی کاملاً معلوم است که احدی بمقام و مرتبه
حضرت شوقی افندی نميرسيد و با ايشان بهيچوجه قابل مقايسه نبود بخاطر دارم که
فرمودند در حدود سال ١٩٢١ يکی از احبّای امريکا اتومبيلی تقديم حضور مبارک کرد
خبر وصول اين هديه از طرف ادارات دولتی هنگامی ابلاغ شد که آغاز تعطيل هفتگی
بود حضرت مولی الوری آن ورقه را بايشان سپرده دستور فرمودند اتومبيل را از گمرک
مرخصّ کنند با آنکه روز تعطيل بود و احدی از رؤسای دوائر حکومتی در محلّ کار خود
نبودند موفّق شدند امريّه مبارک را اجرا نموده حضورشان عرض کنند اتومبيل بيرون
در انتظار مقدم مبارک است و چون سرکار آقا اين خبر را دريافت داشتند بسيار تعجّب
کردند و بی اندازه مسرور و از چگونگی اين موفّقيّت سريع مستفسر شدند حضورشان عرض شد
اوراق حکومتی را بخانه های فرد فرد رؤسای ادارات مربوطه بردند و از هر کدام تقاضا
شد ورقهء مخصوص خود را امضا نمايند و دستور لازم دهند که اتومبيل حضرت عبدالبهاء
است و بايستی از گمرک مرخصّ شود اين يک نمونه از کارهای ايشان است و با همين همّت
و فراست و پشت کار در تمام عمر بانجام خدمات مشغول بوده هر امری را که اراده
ميفرمودند بايستی فوراً انجام پذيرد و اگر از فوری هم زودتر ميسّر ميشد قطعاً همان
را ميخواستند آنچه که در تحت اختيار هيکل اطهر بود بنهايت دقّت و بسرعت انجام ميگرفت .
همانطور که گفته شد طلعت ميثاق ايشان را اغلب همراه خود ميبردند اين مصاحبت
مستمرّ دو سال طول کشيد و بينهايت مورث سرور و انبساط آن دو هيکل مقدّس بود
و تأثير شديد عميق دائمی در وجود مبارک آن غصن برومند داشت. در اين ايّام ستارهء شهرت
ص ٥٠حضرت عبدالبهاء در جميع مجامع روز بروز بالاتر ميرفت و چيزی نگذشت که کالنّار
عَليَ اَلعَلَم شهرهء آفاق گشتند. حضرت وليّ امرالله هم در اين سنين با نهايت فراست
بطرز ادارهء جمهور و سکنات آن هيکل وقور و تمشيت مهامّ امور دقّت و توجّه خاصّی
ميفرمودند و در همين روزگار بود که مردمان نام آوری بمرکز ميثاق تقرّب جسته و آن
حضرت را اغلب بکمالات و صفات الهيّه ميستودند و بزرگترين شخصيّت دينی در شرق
ميشمردند. در عين حال آن نونهال بوستان جمال مشاهده ميفرمودند که چگونه اين
شهرت روز افزون سايه ای از بغض و حسد در دلهای بعضی اشخاص انداخته و نائرهء خشم
آنان را دامن زده بطوريکه در آتش حقد و حسد دائمی خود ميسوختند. و از طرفی شاهد
حسن رفتار مرکز ميثاق الهی بودند که در علوّمقام خود با چه رأفتی با آنان
معامله فرموده و در باره هر کدام چقدر انعام و اکرام مينمودند . در اين مکتب عظيم
الهی درسی آموختند که اثرات حسنه و انعکاسات قويّه اش درسی و شش سال دوره ولايت
امر و زندگانی حضرت وليّ امرالله کاملاً ظاهر و نمايان گرديد.
همانطور که گفته شد بسياری از اوقات بهمراهی اَبِ حنون آسمانی خود بزيارت روضهء
مبارکه مشرّف ميشدند. در يکی از اين ايّام از بهجی نامه ای بتاريخ ١٨ فوريه ١٩١٩
بدوستی از دوستان خود مرقوم فرمودند که قسمتی از آن در اين مکان نقل ميگردد:
" از اين بقعهء نورا بدان دوست باوفا تحيّات ابدع ابهی ابلاغ و خاطرات شيرين
خود را مرقوم ميدارم ."بعد در مقام مقايسهء شهر حيفا و بهجی، حيفا را شهری مملوّ
از ازدحام و بهجی را مکان مقدّس آرام توصيف نموده ادامه ميدهند : " هوای حيفا پر
از دود و بخار سيّارات مختلفه شده ولی محيط بهجی بينهايت صاف و معطّر و پاک است . "
اين کمينه خوب بخاطر دارد که در سال ١٩٢٣ وقتی بشرف حضور نائل و مفتخر شديم
ص ٥١با کرّوسه از حيفا به بهجی رفتيم اتومبيل در آن ايّام بسيار قليل بود حال ملاحظه
فرمائيد که حضرت وليّ امرالله حتّی در سال ١٩١٩ از بدی هوای حيفا شکايت ميفرمايند
اين خود نشان ميدهد که آن وجود مقدّس چه علاقه مفرطی به محيط آرام و هوای پاک
و تازه داشتند. در آن نامه از تشرّف بروضهء مبارکه در محضر حضرت عبدالهاء بيان
فرموده و مرقوم ميدارند که هر روز دو مرتبه به تقبيل آستان مقدّس نائل ميگرديدند
و نيز از مشی و خرام و گردش حضرت مولی الانام در مرج عکّا و دشتهای پر از گل و
گياه و طراوت بهجی بحث ميفرمايند و متذکّر ميشوند که چقدر آن روزگار در قلب
ايشان شيرين و پر از قدر و جلالت بوده که در جوار محبوب اعلای خود بسر ميبردند
معلوم بود که ايّام وصال پايدار نميماند زيرا ديری نپائيد که تصميم گرفتند ايشان را
برای ادامه تحصيلات به دانشگاه اکسفورد بفرستند يگانه آرزوی آن غصن جوان اين بود که
تسلّط کامل در لسان انگليزی يابند تا بتوانند بترجمه الواح و آثار کماينبغی و يليق بپردازند. در آن موقع
يکی از بزرگان انگلستان باسم لرد لامينگتن Lord Lamingtonکه بينهايت بحضرت عبدالبهاء
ارادت داشت در آ ن کشور زيست ميکرد به او نوشتند که وسائل ورود حضرت شوقی افندی را
باکسفورد مهيّا سازند تصميم اين مسافرت بچند دليل گرفته شد اوّل آنکه ايشان در
حدود دوسال شب و روز در حضور مبارک زيست فرمودند و چون جنگ خاتمه يافت ملاحظه
گرديد که سيل مکاتيب از جميع اطراف جهان جاری شد لذا گفتند اگر حضرت شوقی افندی
بايد سفری بخارج بروند هر چه زودتر بهتر است دوّم آنکه در آنوقت چند نفر منشی در
حضور بخدمت مشرّف بودند از جمله پسرخاله حضرت شوقی افندی بود که تحصيلات خود را در
بيروت تمام کرده و در حيفا زندگی ميکرد و وضع صحّی حضرت عبدالبهاء از هر جهت
ص ٥٢با اين تصميم موافق بود چه که صحّت مبارک روز بروز بيشتر ميشد چنانچه تيودر پول Tudor Pole
که از لشکريان النبی بود مينويسد : " سرکار آقا قوی ترو صحّتشان از اوقاتيکه در لندن بودند بهتر است .
حضرت شوقی افندی هم در نامه ای بتاريخ آوريل ١٩١٩ مرقوم فرمودهاند :
" با وجود ثقل عظيم مکاتبات و آمد و شد زائرين و ورود ميهمانان حضرت مولی الوری
در کمال قوّت و سرور و نشاطند ." و دو هفته بعد از آن بيکی از دوستان انگلستان
نوشتند "اين خبر بهجت اثر را عنايت ميفرمايند که حضرت عبدالبهاء در نهايت جدّيت
در فکر سفر ممتدّ ديگری ميباشند." خبر مهمّی که بينهايت جالب توجّه است اين است
که محبوب عالميان در صدد سفری باقيانوس هند هستند و فرمودهاند اگر اراده الهی باشد
به هند تشريف فرما خواهند شد و از آنجا اراده هند و چين و ژاپن و جزائر
هاوائی را دارند بعد بامريکا رفته بشهر محبوب شما لندن می آيند و از راه فرانسه
آلمان و مصر بارض اقدس مراجعت ميفرمايند در نهايت محبّت و ولا تمنّا داريم که چنين
سفر مبارکی که مدّت آنرا در حدود چهار تا پنج سال معيّن فرمودهاند ان شاءاللّه
و اراد انجام پذيرد جميعاً اين آرزو را در دل داريم و بنهايت عشق و محبّت مستعدّ
خدمتگزاری آستان مقدّسش ميگرديم ."کم هستند نفوسی که دربيست و سه سالگی فکر صعود عزيزان خود را بنمايند با اين
مقدّمات چه کسی قادر بود که حتّی کمترين حدسی بزند که ساعت صعود حضرت مولی الوری
نزديک ميگردد مخصوصاً که آن وجود مقدّس در کمال صحّت و سلامت و استقامت مزاج
و حتّی در فکر سفری چنان ممتدّ بودند پس جای تعجّب نيست اگر حضرت شوقی افندی با
نهايت راحتی خيال و فراغت بال از مرکز عهد حقّ متعال خود خدا حافظی فرموده عازم سفر گشتند
ص ٥٣يقين است در آن بهار ١٩١٩ که از ارض اقدس باروپا رفتند در دل و جان مطمئن بودند و
اميد وطيدشان چنان بود که زود مراجعت فرموده و مجهزتر و قوی تر به بندگی آستان دلبر
ميثاق بنهايت همّت قيام فرمايند و نيز کمينه يقين دارد که در اعماق قلب خود نهايت
اطمينان را داشتند که بشرف خدمت و معيّت هيکل اطهر در آن سفر ممتدّ قطعاً فائز و نائل
ميشدند و به آرزوی چندين ساله خود که قرب جوار محبوب عالميان و خدمت شبانه روزی به
آستان مولای مهربان بود متباهی ميگرديدند بهمين اميدهای خوش و ساعات خدمتی که در
محضر مبارک بسر خواهند برد محبوب يگانه خود را بدرود گفتند و عزيمت فرمودند ولی
همه ميدانيم که عامل ديگری در زندگانی انسانی مؤثّر و نافذ است و آن عامل قوی اغلب
دلها را در مسير خود می شکند جام آمال را خرد مينمايد و آرزوها را بخاک ميسپارد اين
عامل سايه تقدير است که بر روی نقشه ها و زندگانيهای ما می افتد و موجد محروميّتها
و احزان ميگردد حرمان ابدی از فيض ديدار طلعت ميثاق و عدم تحقّق آرزوهای خوش جوانی
و محروميّت از خدمت و محضر حضرت مولی الوری چنان لطمه شديدی بر پيکر آن وجود نازنين
وارد آورد که اين حزن و الم را هرگز از خاطر نبردند برای اينکه اندکی به تأثّرات
عجيبه اين غمهای جانفرسا پی بريم يکی از مکاتيب حضرت شوقی افندی را که بيکی از افراد
عائله مرقوم داشتهاند نقل مينمائيم اين نامه بتاريخ فوريه سال ١٩٢٢ ميباشد:
" نميدانيد که در چه آتش حرمانی ميسوزم مولای عظيم محبوب را ناگهان از دست دادم
و در آخرين لحظات حيات عنصری مبارک از زيارت جمال و درک فيض محضر پر انوارش الی
الابد محروم ماندم هر قدر به آستان مبارک آن مولای مهربان خدمت و بندگی نمايم
و هر قدر با جميع قوا بوفا قيام کنم هنوز خويشتن را در برابر
امواج عواطف بی حسابش آنقدر مديون ميشمارم که هرگز قادر به
ص ٥٤ادای آن نخواهم بود و اين آرزو را با خود بگور خواهم برد ." ترجمه
اگر درست در کيفيّت اعزام هيکل مبارک تفکّر نمائيم بيکی از جوانب حيات
ايشان پی ميبريم حضرت شوقی افندی تازه از مرحلهء صباوت قدم بيرون گذارده بودند
که بتصميم و اراده حضرت مولی الوری عازم انگلستان شدند در آن موقع بدکتر لطف اللّه
حکيم که بزيارت هيکل مبارک حضرت مولی الوری فائز و در پايان دوره زيارت مرخصّ شده
و بسوی لندن رهسپار بود دستور فرمودند که بمعيّت حضرت شوقی افندی بدان کشور بروند
ولی قبلاً بايستی در آسايشگاهی اقامت نمايند تا کاملاً مستعدّ انجام تکاليف شاقّهء
خود گردند اين مطلب کاملاً نشان ميدهد که در طول سنين حرب عظمی و هجوم آلام و
تشويش خاطر و رسيدگی بامور جاريه متزايده هيکل ميثاق چقدر قوی و اعصاب حضرت
شوقی افندی فرسوده گرديده بود که مستلزم آن بود مدّتی در آسايشگاهی بمعالجه و
راحت پردازند حضرت عبدالبهاء تأکيد فرمودند که حتماً بايستی اين معالجه و استراحت
عملی گردد البتّه ايشان هم آرزوئی در حيات نداشتند جز آنکه اوامر مولای محبوب خود
را اطاعت نمايند لذا در آسايشگاه نويلی Nevilly در حوالی پاريس اقامت نمودند مريض نبودند
ولی اعتدال صحّت بهم خورده بود و باوجود اين از حرکت و خدمت باز نمی ايستادند احبّای
پاريسی را کراراً ملاقات فرمودند گاهی ورزش و زمانی گردش مينمودند و آن شهر زيبا
را که مرکز آثار اساتيد هنر بود از نظر مبارک گذرانده حتّی بملاقات احبّای بيزن Bizen
تشريف بردند دورهء معالجه دو ماه بود و پس از آن بسوی انگلستان رهسپار گرديدند .
احبّای عزيز انگلستان ايشان را در موقع ورود استقبال نمودند و بنهايت محبّت
و ملاطفت مقدم مبارک را مغتنم دانستند برخی ازآنان را بسابقه آشنائی و محبّت خوب
ص ٥٥ميشناختند يکی جناب دکتر اسلمنت بود که در ترجمه يکی از الواح هيکل ميثاق با
حضرت شوقی افندی همکاری نمودند ديگری تئودر پول Tudor Pole بود که در لندن حضور حضرت
عبدالبهاء مشرّف شد و با لشکريان فاتح اَلِنبی وارد فلسطين گرديد و اين شخص مشهور
در هر نقطه ای که مأموريت داشت احبّا را کمک و معاونت مينمود و ديگر لرد لامينگتن
بود که در چند صفحه قبل ذکر ايشان گذشت و ايشان بودند که پس از ملاقات حضرت شوقی
افندی اين عريضه بسيار جالب را حضور طلعت ميثاق معروض داشت:
"از دريافت مکتوب آن حضرت توسّط شوقی افندی و اطّلاع بر صحّت وجود مبارکتان
بينهايت مسرور شدم ايشان صحّتشان خوب است و با حدّت ذکاء و شرافت سلوک
و رفتار و علوّ اخلاق در وجود من تأثير نمودند اميد است بدانشگاه داخل شده
تحصيلات خود را ادامه دهند چند روز قبل در مجلس شيوخ نيز حضور يافتند ولی
متأسّفانه مباحث جلسات چندان جالب توجّه نبود."از اين نامه معلوم ميشود که حضرت شوقی افندی بمحض ورود بلندن به مجلس شيوخ (لردها)
رفتهاند و نامه حضرت عبدالبهاء را به لرد لامينگتن رساندهاند اين هم تاريخ
ورودشان را تعيين مينمايد و هم مدلّ بر ذوق و شوق وافر وجود مبارک است که هر امر
را با چه دقّت و فراستی مطالعه ميفرمودند چنانچه بمحض ملاقات اظهار ميل نمودهاند
که طرز اداره امّ المجالس عالم را ملاحظه کنند در تمام عُمر بهمين حال بودند
مسائل روز و مباحث سياسی را با کمال رغبت و دقّت مطالعه ميفرمودند و آخرين اخبار و
اطّلاعات را ميدانستند و از مناظره مجالس ملل و دول با خبر ميشدند . بعد از آنکه
بافتخار همسری ايشان مشرّف شدم سفری بلندن رفتيم و ياد دارم بمحض ورود در يکی
از جلسات مجلس شورای انگلستان حضور يافتيم اين کمينه که آنقدر نزديک آن
ص ٥٦هيکل مقدّس جالس و آنچنان غرق حيرت از عظمت اين نعمت بودم که امر ديگری برايم
جالب نمينمود باوجود اين از تماشای آن مجلس و منظر مهيب آن در شگفتی بودم معلوم
بود که در وجود مبارک نيز مؤثّر واقع شد طولی نکشيد که ايشان شهر لندن را خوب
شناختند و مناظر شهر و اماکن مهمّ آن عاصمه را ديدن فرمودند هرجا که رفتيم از
ايّام تحصيل ياد ميفرمودند ، بطوريکه محلهای تاريخی مانند وست مينستر Westminster
کليسای سن پل - برج لندن - موزهء بريتانيا - نمايشگاه ملّی - موزه ويکتوريا و آلبرت و باغهای
مشهور هر يک خاطراتی از ايّام تحصيل در قلب مبارک تجديد ميکرد در دوران دانشگاه
مؤنه قليلی از حضرت عبدالبهاء دريافت ميداشتند و خوب معلوم بود که با اين مقرّری
کم هر چه توانستند نواحی مختلفه انگلستان را مشاهده فرمودند مستمرّی ايشان آنقدر
کم بود که خودشان البسهء مبارک را با اتوئی که خريده بودند اتو ميکردند چندين بار
به آسايشگاه شهر پرتسموت برای ملاقات دکتر اسلمنت تشريف بردند و از نامه ای که
بدکتر هال Dr. Hall پس از صعود دکتر اسلمنت مرقوم فرمودند معلوم است که اين ديدارها چه
تأثيرات عميقهای در هيکل مبارک نموده است : " ايّامی که در آن شهر بکمال
راحت بهمراهی دوست فقيدمان جان اسلمنت بسر بردم همه گاه در خاطر است و هرگز ساعاتی
را که با هم بوديم و در همان آسايشگاه دور هم غذا ميخورديم فراموش نمينمايم ."
وقتی در آن حدود تشريف داشتند بسواحل تورکی Torquay نيز رفتند چند سال بعد که بمعيّت هيکل
مبارک بهمان سواحل رفتيم همان جاده باباکمبی Babacomby را بمن نشان دادند و همان باغها و
و اماکن ديگريکه در ازمنه گذشته وجود عزيزشان در آنجا مشی و خرام فرموده بودند
زيارت کردم و ديدم که در همان باغها جادّه های سرخ و چمنهای سبز فراوان است
و عين اين نقشه ها در خاطر مبارک نقش بست و ساليان بعد در دامنه کوه کرمل و حول مقامات
ص ٥٧مقدّسه خيابانهای سرخ رنگ و چمنهای سبز فراوان احداث فرمودند .
خاطرات ايّام مدرسه هرگز از قلب منير محو نگرديد ياد دارم در سالهای
اخير حيات مبارک زائری از انگلستان مشرّف شد و برای وی تعريف از حدود و ثغور
کشور و حتّی نانهای سياه دون شاير و خامه و مُربّای آن نواحی فرمودند.
در ايّام اقامت در انگلستان هيکل مبارک بالأخصّ با جناب آقا ضياءاللّه اصغرزاده
دوست و نزديک بودند و نيز با جناب دکتر اسلمنت و ستاره خانم ( ليدی بلامفيلد )
و برخی از ياران منچستر دوستی نزديک داشتند با آنکه جميع قوای خود را متمرکز در
دروس ميفرمودند ولی در کلّيّه خدمات احبّای انگلستان شريک و سهيم بودند يکی از
ياران هند که در آن ايّام بديدار احبّای انگلستان رفته بود در نامه بتاريخ
پنجم می ١٩٢١ بدوستان هند چنين مينويسد:" غروب چهارشنبه در محفل ملاقاتی هفتگی حاضر شدم آقای شوقی افندی ربّانی
مقالهای در باره مسائل اقتصادی خواندند و طرز حلّ اينگونه مشکلات جهان را شرح
دادند اين مقاله خيلی جالب توجّه و در کمال زيبائی مرقوم شده بود ."
آکسفورد و کمبريج هنوز چنان عظمتی دارند که باصطلاح سَرِ آنها قسم ميخورند و در
سال ١٩٢٠ هر دو مانند دو ستاره بزرگ با تابشی خيره کننده در آسمان علوم دور از
معاهد ديگر در مدار مخصوص خود در گردش بودند و البتّه قدر و مقام آنها با اوضاع
کنونی که مؤسّسات تربيتی فزونی يافته بسيار فرق داشت دانشکده باليول Balliolاز اقدم
مؤسّسات دانشگاه آکسفورد است در اين دانشکده حضرت شوقی افندی نام نويسی فرمودند
سالهای بعد هيکل مبارک اين کمينه را در همين محلّ بگردش بردند و تمام خيابانها
را نشان دادند کتابخانه مشهور آنرا ديدن کرديم و از بالای نرده های آهنی رودخانه آرامی که از زير
ص ٥٨ميگذشت و چمنهای سبز اطراف را خوب تماشا نموديم کليسای مسيح که هزار سال از
تأسيس آن ميگذشت و قوسهای مملوّ از هنر و جمال معماری وحتی باغچه هائيکه در گذرگاه
آن وجود مقدّس در ايّام تحصيل بودند يک يک را از نظر گذرانديم بناهار خانه رفتيم و
اطاقی که محلّ سکونت وجود مبارک در روزگار تحصيل بود زيارت کردم معلوم بود که جميع
اين اماکن خاطراتی عجيب در قلب منير بوجود می آورد و خوب ميدانم که بسياری از
اين خاطرهها مملوّ از احزان بود.چندين سال قبل يکی از احبّا نامهای حضور مبارک عرض نمود و در آن نامه شرح
ملاقات خود را با يکی از اساتذه آکسفورد بيان داشت اين شخص بنام استاد لندس Prof. Lends
و معلّم خاصّ هيکل اطهر بود بايد دانست که آنچه در آن نامه مرقوم رفته مذاکره غير رسمی
بوده که در طيّ آن مذاکره استاد مزبور درباره حضرت شوقی افندی چنين بيان داشته است :
" ايشانرا عقيده بر آن بود که برای تکميل تحصيلات بايد شخصی را پيدا کنند
که ويرا کاملاً بشناسند و بعقائد و آرای وی اطمينان داشته باشند و اگر چنين شخصی
را مييافتند تا ميتوانستند از وی سؤال ميکردند و در دفتر سياه کوچکی يادداشت
مينمودند من برنامه کار خود را معيّن و اعلان کرده بودم روزی ايشان آمده از من
پرسيدند بين ساعت هفت و نيم و هشت چه ميکنيد جواب دادم شام ميخورم ولی شوقی
افندی با نگاه نوميدی بر من نگريسته گفتند تمام اين وقت را شما برای شام خوردن
لازم داريد؟ هرگز اينقدر ذوق تعلّم و شوق کسب علوم را در احدی نديدم بنابراين از وقت شام
خود گرفته تقديم ايشان کردم که بيايند و سؤال کنند برای خاطر ايشان اين زحمت را قبول کردم ."
ص ٥٩درست معلوم است که وجود مبارک شائق بودند تا ميتوانند با اساتذه خود
سروکار داشته باشند و البتّه آنچه اين استاد بيان کرده دليل بر محبّت اوست
ولی باوجود قدر و مقامی که در حدود خود داشته هرگز بخاطرش نرسيد که اگر امتيازی
در مستقبل ايّام خواهد داشت در پرتو همين است که صباحی چند بسؤالات حضرت شوقی
افندی جواب داده است با آنکه همه در دانشگاه دانستند که چرا ناگهان ايشان بحيفا
مراجعت فرمودند وشاغل چه امر مهمّی گرديدند ولی در تمام رسائل اثری از رساله يا
مکتوبی نيست که مدلّ و مشعر بر ابراز همدردی و تسليت از طرف استادان باشد. در سال
١٩٢٧ که کتاب عالم بهائی تدوين گرديد يک جلد برای استاد خود مرحمت کردند و باو
نوشتند : "برای اينست که بدانيد از روزيکه اجباراً از دانشگاه خارج شده بدين ارض
آمدهام بچه اموری مشغول ميباشم ...البتّه کمکهای ذيقيمتی که آن جناب در ايّام تحصيل
نموديد اينجانب را مجهّز داشت که بانجام وظائف سنگينی که امروز بر عهده دارم موفّق
شوم با ارسال اين کتاب وقت را غنيمت دانسته تشکّرات قلبی خود را از مساعدتهای
شما ابراز ميدارم . " دو سال از ارسال اين کتاب گذشت و مکتوبی از همين استاد رسيد که
خطاب بهمه تلامذه سنوات ماضيه و برای طلب مساعدت مالی بجهت اداره امور دانشکده
بود هيکل مبارک بمحض وصول اين نامه بيست ليره انگليزی مرحمت کرده مجدّداً مرقوم داشتند : "
نامه شما مرا بياد ايّام خوش گرانبهائی انداخت که در دانشکده در محضر شما بسر بردم ."
هر چند مقام و منزلت حضرت وليّ امرالله بس عالی و متعالی بود ولی ملاحظه در
تواضع و ابراز عدالت آن وجود مقدّس نمائيد و نيز در مراتب ادب و احترامات فائقه ای که
ص ٦٠سرشتهء وجود عزيزشان بود تدبّر کنيد که ايشان را بر آن ميداشت که با آن علوّمقام
اعطاء کلّ ذی حقّ حقّه را در جميع شئون مراعات فرمايند. و نيز اين نامه را با
کمال دقّت مطالعه نمائيد که در سال ١٩٢٣ برئيس دانشگاه بيروت جناب پرفسور داج
مرقوم فرمودهاند : "دانشگاه بيروت معهد عظيم ترقّی در شرق ادنی است و اينجانب
خود را بينهايت مديون آن مؤسّسه ميداند ."رفتار استاد مارگوليوث Margoliouthو خانمش نوع ديگر بود خانم ايشان در نامه ای که حضور مبارک
برای عرض تشکّر از دريافت کتابی که ارسال فرموده بودند مينگارد : " هر دو مشتاقيم
بخاطر عزيزتان بيآوريم که ورود شما بخانه ما هر چند مدّتش کوتاه بود بهجت و سروری
برای ما آورد که هنوز خاطره آن تازه است . "اين تنها خانه ای نبود که بقدوم مبارک مشرّف شده زيرا پنج سال بعد از بازگشت بارض اقدس
بخانم وايت Mrs. Witeمرقوم ميفرمايند : " هميشه محبّتها و ميهمان نوازيهای آن خاندان را
بنهايت علاقه بخاطر ميآورم کمکهای شما باينجانب و ميهمانداری کريمانه تان در مدّت
اقامت من در آکسفورد هرگز از خاطر نرود و هميشه دوست قدر شناس و مملوّ از عاطفه شما ميمانم . "
در يکی از دفترهای حضرت شوقی افندی صورت دروسی را که در سال ١٩٢٠ آغاز
نموده اند مرقوم فرموده اند :١٤ اکتبر ١٩٢٠ ....علوم سياسی دانشمند محترم کارلايل
١٥ اکتبر " مسائل اجتماعی و سياسی استاد دانشکده باليول آقای اسميت
١٣ اکتبر " مسائل اجتماعی استاد کارلايل١٢ اکتبر ١٩٢٠ اقتصاد سياسی آقای ت. ه. ميسن استاد علوم
١٦ اکتبر " تاريخ اقتصادی انگلستان .١٩ اکتبر " روابط سرمايه و کارگر کارلايل در نيو کالج
در همين دفاتر يادداشتهائی از اين دروس دارند عقيده خودشان در باره رفتن
بدان معهد عظيم علمی کاملاً واضح و صريح بود و خوشبختانه در نامه ای که بيکی از
احبّای شرق در آن ايّام مرقوم داشتهاند بدين مطلب اشاره فرموده مينويسند :
" حبيب روحانی و مقرّب درگاه کبريا را بجان و دل مشتاقم ...الحمدللّه در نهايت
صحّت و اميدواری و سعی و اعتدال مشغول تحصيل لوازم وتهيّه اسباب خدمت اين امر در
مستقبل ايّام هستم ...اميدم چنان است که آنچه جوهر محاسن اين بلاد و اين جامعه است
بزودی کسب نموده بسر منزل خود مراجعت نمايم و حقايق امريّه را در قالبی جديد نهاده
خدمتی بآستان مقدّس نمايم ."شکّی نيست که پيوسته هدف اصلی زندگانی خود را ترجمه الواح و آثار مقرّر فرموده
بودند که با آن قلم شيرين و شيوا در طول مدّت ولايت بانجام اين خدمت بسيار عظيم
موفّق بودند از ايّام دانشگاه بيروت تا اواخر حيات عادتشان آن بود که لغات زيبا و
اصطلاحات و عبارات شيوا را يادداشت ميفرمودند صدها از اينگونه کلمات و استعارات
در دفاترشان موجود است و اين خود شاهدی است ناطق که با چه شوق و حرارتی و انضباط و اسلوب
ص ٦٢معيّنی دائماً ميکوشيدند که تسلّط کامل بزبان بيابند مخصوصاً در اين لسان که بينهايت دوست
داشتند و از مطالعه آن لذّت ميبردند کتاب مقدّس ترجمه موثّق قديم را بکمال دقّت مرور
و مطالعه فرموده و از مورّخين نامدار کارلايل Carlyle و گيبن Gibbonرا بسيار دوست
داشتند و از اسلوب نگارش آندو بالاخصّ گيبُن تمجيد و تعريف فراوان ميفرمودند
بقدری کتاب مشهور گيبن يعنی انحطاط و سقوط امپراطوری روم را دوست داشتند که خاطر
ندارم هيکل مبارک را هرگز بدون جلدی از مجلّدات آن ديده باشم يعنی يکی از قسمتهای
اين اثر عظيم را حتماً در اطاق مبارک و يا اگر در سفر بودند در
جامه دان جا ميدادند و همين کتاب در جنب تختخواب مبارک مشاهده شد يعنی همان سريری
که بروی آن روح مقدّسش بعالم بقا عروج فرمود چه بسا که صفحاتی چند از اين کتاب را
برای اين کمينه بلند قرائت ميفرمودند و برخی اوقات قرائت جملات را قطع
نموده بکمال لطف و استعجاب ميفرمودند : " چه اسلوب عظيمی - چه قدرت و تسلّطی
و چه جملات فصيح زيبائی جملات مانند امواج دريا يکی پس از ديگری ميايند خوب گوش
کن." صدای مبارک و لهجه ايشان آنقدر رسا و شيرين بود که وصف نتوانم. کلمات را
چنان تلفّظ مينمودند که هر کلمه ای چون دردانهای ميدرخشيد و معنای حقيقی آن کلمه
از طرز تلفّظ ساطع و لامع ميگرديد فی الحقيقه با طرز قرائت لسان اطهر بود که هر يک
از جملات چون عقد ثريا ميگشت مخصوصاً ساعتی را ياد دارم که در نهايت آرامی خاطر
( اسفا که اينگونه ساعات در زندگانی بسيار نادر بود . ) در يکی از باغهای لندن
معروف به پارک جيمز روبروی استخری مدور روی نيمکتی جالس بوديم و هيکل
اقدس با صوت رنّان خود قسمتی از کتاب گيبن را برای اين کمينه ميخواندند و چقدر
از آن لذّت وافر برديم تأثير اين کتاب در اسلوب نگارش وجود مُبارک واضحاً پديدار است
ص ٦٣و تأثير کتاب مقدّس نيز در ترجمه کلمات مکنونه و الواح و مناجاتها کاملاً نمودار ميباشد.
ايشان در آکسفورد معاصر سر انتونی ايدن سياستمدار شهير انگلستان
و با او آشنا بودند ولی رفيق نبودند هرگز از لسان مبارک نشنيدم که در آنجا دوستی
برای خود انتخاب فرموده باشند روابط ايشان منحصر بود به اساتذه که مدّتها باقی
ماند و معلوم است که حتّی در آن اوان خود را از ديگران دور ميگرفتند و سر گرم کار
و افکار خويش بودند شايد اين تفرّد و تنهائی بعلّت شرم و حيائی بوده که جبلّی هيکل
اطهرشان بوده است و در دوران ولايت امر آنقدر وقور و دارای سيطرهء الهی بودند که
اين جنبهء احوال مبارک را کمتر کسی ملتفت ميشد . همينقدر معلوم است که عضويّت انجمن
مناظره را قبول فرمودند و گاهی برای ورزش ببازی تنيس مشغول ميگرديدند جزئيّات ديگر
زندگانی ايشان چندان معلوم نيست اين قسمت در زير ابرهای احزان صعود ناگهانی مرکز
عهد و پيمان حضرت رحمن تاريک و پنهان بماند و بکلّی رشتههای اميد و حيات
ايشان را از هم گسست اثرات اين غم بی پايان در سراسر عمرشان باقی ماند تنها چيزی
که ميتوانيم بگوئيم اين است که در اين مدّت بسيار کوتاه در چنان معهد عظيم علمی
اسلوب نگاشتن و کمالات معنوی و عقل منطقی و افکار رقيقه و عواطف انصاف و عدالت
و قوای تفکّر و تدبّر کلّاً بمنصّه بروز و ظهور رسيد و چون اين فضائل با شرافت
نسب و نجابت ذاتی که از خواص ممتازه اعضاء عائله جمال اقدس ابهی بود توأم گرديد
حقيقت کامله و مرآت صافی و جامع جميع کمالات صوری و معنوی الهی گشتند.
مرکز کار تئودر پول Tudor Pole نشانی مکاتيب و رسائل و تلگرافهای اکثر احبّا در لندن بود
و حضرت وليّ امراللّه هر وقت لندن تشريف ميبردند برای وصول نامه های خود بدان
نشانی مراجعه ميفرمودند در روز ٢٩ نوامبر ١٩٢١هشت و نيم صبح تلگراف ذيل بدان مرکز رسيد : " حضرت عبدالبهاء بملکوت ابهی
صعود فرمودند ياران را خبر کنيد . ورقهء عليا" تئودور پل تمام ياران را بوسيله
تلگراف يا ارسال نامه از اين واقعه هائله مطّلع ساخت و بنظر ميآيد که بحضرت
شوقی افندی بوسيله تلفون عرض کرده است که برای ايشان خبری دارد . زيرا ميدانست
اگر آشکارا وصول اين خبر مدهش را اطّلاع دهد تحمّل آن برای آن وجود نازنين
بسيار صعب و سخت خواهد بود . روز بعد در حدود ظهر حضرت شوقی افندی بلندن رسيده
فوراً بهمان نشانی رجوع فرمودند و داخل اطاق کار او شدند ولی خود تئودر نبود
و آن حضرت کنار ميز او ايستاده بودند که ناگهان چشمشان به تلگرافی افتاد که
نام حضرت عبدالبهاء را داشت چند دقيقه بعد تئودر پل باطاق خود باز گشت و مشاهده
نمود که بواسطه وصول اين خبر مصيبت اثر حضرت شوقی افندی بيحال و نگران و در شگفتی
بی پايان در روی صندلی افتاده اند از آنجا آن حضرت را بخانه ميس گراند Miss Grand که يکی
از ياران لندن بود بردند و فوراً وجود مبارک را به بستر سپرده تمنّی کردند چند روز
استراحت فرمايند همشيره ايشان روح انگيز خانم نيز در لندن تحصيل ميکرد و فوراً
بمعيّت ستاره خانم آمدند و کوشيدند که قلب شکسته ايشان را قوّت
بخشند جناب دکتر اسلمنت نيز فوراً بکمک برخاست زيرا بعد از دريافت خبر رزيّه کبری
تمام فکر و حواسّش متمرکز و معطوف وجود مبارک حضرت شوقی ربّانی گرديد و در همان
روز يعنی ٢٩ نوامبر عريضه ای حضور ايشان بشرح ذيل نگاشت :
" عزيز ترين محبوب من حضرت شوقی افندی ديروز خبر رسيد که حضرت عبدالبهاء
به آرامی تمام بملکوت ابهی صعود فرمودند اين صاعقه ای بود از آسمان که قلوب را
مملوّ از احزان نموده مخصوصاً شما که تنها و دور از عائله مبارکه و دوستان
خود بسر ميبريد حال نميدانم که فکر و نقشه شما چيست بنظرم ميآيد که شما حتّماً
ميل داريد که هر چه زودتر خود را بحيفا برسانيد در اين اثناء اگر
ص ٦٥اراده فرموديد تمنّی ميکنم باينجا تشريف فرما شويد البتّه ميدانيد که مقدم
مبارک شما چقدر برای ما عزيز و گرامی است فقط تلگراف بفرمائيد و اطاقی مخصوص
برای وجود مبارک در اينجا تهيّه خواهم کرد و نيز هر خدمتی و کاری که از عهده
اين جانب بر ميآيد از رجوع آن بينهايت سرافراز خواهم شد ميدانم که قلب نازنين
شما چقدر جای محبوب معظّم خود را در آن جمع و در زندگانی خود خالی خواهيد يافت
ولی بياد بيآوريم که حضرت مسيح پس از صعود بدوستان خود نزديکتر شدند آنقدر نزديک
بودند که در ايّام حيات مبارکش ياران خود را بدين نعمت عظيم فائز نفرمودند
اميدوارم محبوب ما نيز ما را تنها نگذارد و بيش از هر وقت سايهء لطف و عنايتش را بر
سر ما بيندازد همه بايستی شانه زير بار سنگين مسئوليتهای عظيمه امر داده ادای
تکاليف را عهده دار شويم و بيقين مبين بدانيم که روح مقدّس حضرت مولی الوری و قوای
نافذهء قاهرهاش همه گاه محيط بر هستی ماست و حتّی در وجود و زندگانی ما موجود و
پايدار خواهد ماند . "پس از چند روز استراحت خود را مستعدّ مراجعت بارض اقدس فرمودند تئودور پل
در ٢ دسامبر همانسال بيکی از احبّای امريکا مينويسد :
" حضرت شوقی ربّانی و همشيره شان در اواخر ماه دسامبر بحيفا مراجعت ميفرمايند
و ستاره خانم نيز همراهشان خواهد رفت " تصوّر ميرود که سوّم دسامبر هنوز در آکسفورد
تشريف داشتند زيرا در همان روز استاد مارگوليوثProf. Margoliouth برای عرض تسليّت ايشان را
بخانه خود دعوت کرده است و نيز از نامهای که وجود مبارک بيکی از تلامذهء لندن مرقوم
داشته اند معلوم است که دعوت دکتر اسلمنت را قبول فرمودهاند متأسّفانه اين نامه
تاريخ ندارد ولی از مندرجات آن باحزان عظيمه وجود مبارک اندکی واقف ميگرديم :
ص ٦٦" اين خبر وحشت زا چند روز تمام جسم مرا عليل و روحم را دچار تألّم و حسرتی
شديد نمود سه روز در رختخواب بی حسّ افتاده بودم و ابداً نميتوانستم افکار خود
را جمع نمايم هيجانی عظيم سراسر وجودم را فرا گرفت رفته رفته قوای ملکوتی آن
اَب آسمانی مرا حيات تازه عنايت کرد و بانفاس قدسيّه خود روح اعتماد در من دميد
اميدوارم که از اين ببعد نيز هادی و راهنمای من بوده و اين عبد را در خدمت کوچکی
که بامر مبارک انجام ميدهم الهام بخشند رسيدن اين يوم رهيب البتّه مقدّر بود
ولی چقدر ناگهان و غير منتظر رسيد بايستی بحقّ اليقين بدانيم امريکه تا بحال
اينهمه ارواح شجيعه را در اکناف جهان در ظلّ ظليل خود مبعوث فرموده باستقلال
ذاتی خود دائم و برقرار است اين امر عظيم الهی زنده است و به تأييدات فائضه
از علوّملکوت غيب پايدار و ابديّ القرار و مترقّی خواهد ماند چيزی نخواهد گذشت که سراسر
جهان را در قبضه قدرت خود تسخير نمايد اين عبد فوری بسوی حيفا در حرکتم تا دستوری
که عنايت فرموده اند دريافت دارم تصميم قطعی من آنست که حيات خود را وقف بندگی
آستانش نمايم و بعنايات او آنچه دستور فرموده اند در سراسر زندگانی خويش بدان
عامل باشم دوستان عزيز اصرار فرمودند که يکی دو روز در اين آسايشگاه با دکتر
اسلمنت بسر برم زيرا اين لطمهء روحی مرا چنان از پای در آورده که ديگر طاقتی در
خود نمی بينم لذا فردا بسوی لندن و بعد بسمت ارض اقدس حرکت خواهم کرد اين رزيّه
عظمی هيجانی عظيم در عالم امر بوجود آورد و قدرتی بديع در ارکان هستی ايجاد فرمود
زود است که ارواح افسرده ياران تازگی گيرد و شانههای خود را زير بار مسئوليّتهائی
گذارند که حضرت عبدالبهاء بهر يک عنايت فرموده اند يقين است آنچه او به ايادی
عطا بردوش هر نفسی گذارده بکمال سرور و همّت حمل مينمايند ارض اقدس مرکز جهانی
بهائی خواهد بود و عصر جديدی در امر مبارک آغاز ميگردد يقين است که حضرت مولی
الوری با قوای عظيمه محيطه خود جميع امور را مرتّبو ارکان را مستحکم فرمودهاند و روح پر فتوحش اين عبد را اطمينان ميبخشد که
بزودی آثار باهرهء حکمت های بالغهء آن مولای مهربان ظاهر و عيان خواهد شد نقداً
بهمراهی ستاره خانم عازم حيفا هستم و اگر ماندن ما در لندن طول کشيد البتّه بديدار
شما خواهم آمد و حضوراً شما را اطمينان داده شرح ميدهم که با چه اتقان و اعتمادی
حضرت عبدالبهاء امور خود را مرتّب و منظّم و چه بيانات عجيبه ای درباره مستقبل
عظيم امر اعظم ابهی فرمودهاند ادعيه خالصانهء خود را در تلو نامه ابلاغ ميدارم
و با ايمانی که بامر مبارک دارم خير خواه شما و شريک و سهيم شما در خدمت امر
عظيمش ميمانم . " ملاحظه فرمائيد هنوز حضرت شوقی افندی از لندن حرکت نفرموده
و تا آن روز احدی از مضمون الواح وصايا خبری نداشت و با وجود اين با چنين قدرت
و اطمينانی از مجاری امور بحث مينمايند و احبّا را تسلّی داده بمستقبل عظيم
امر اعظم بشارت و اطمينان ميبخشند تنها چيزيکه ميدانستند اين بود که بمحض ورود
بحيفا بسته ای که امانت حضرت مولی الوری و مخصوص ايشان است حضورشان تسليم خواهد
شد کاملاً معلوم است در آن هنگام که روح مقدّس حضرت مولی الأنام آهنگ پرواز
بملکوت بقا نمود غصن برومند خويش را بردای مقدّس مخصّص و ممتاز فرموده بودند
چنانکه يکی از ورقات در ٢٢ دسامبر ١٩٢١ در نامهء خود اينطور مينويسد: "آخرين
دستورهای مبارک را عنايت کردند و همه را در پاکتی سربسته امانت حضرت شوقی افندی
گذاردند بنابراين بسته عنايتی همينطور ميماند تا ايشان مراجعت فرمايند از قرار
معلوم حضرتشان در راهند و اميد است تا آخر اين ماه حيفا را بقدوم مُبارک مزيّن نمايند."
ردای مقدّس اعلائی که از خزانهء غيب بدست قدرت حضرت من اراده الله قامت اين غصن
جوان را آراست ايشان را در کنف لطف و عنايت الهی دلگرم ومسرور و مصون بداشت.
ص ٦٨چنانچه در هنگام هجوم احزان و در احيان شدّت حِرمان روح قوّت و اطمينان بايشان
عنايت ميگرديد بنحويکه در بحبوحه طوفان بلا آنقدر قوّت قلب و جنان داشتند که
سبب تسلّی و سرور خاطر ديگران نيز ميشدند. ملاحظه فرمائيد يکی از احبّای قديم باسم
ا.ت . هال حضورشان چه عرض مينمايد :" مکتوب مرغوب و مملوّ از محبّت آن محبوب واصل گرديد هر کلمه ای از آن قوّت
قلبی بود که باين ماتم زدگان رسيد و همه را بر آن داشت که عزم جزم نمايند و در
سبيل امر الهی استقامت کنند اين لطمه عظمی که به پيکر امراللّه وارد گرديد بسيار
ناگهان بود و البتّه حکمتهای مودعه در آن را متدرجاً عموم درک خواهند کرد نامه
شما امواج احزان را بدريائی از آرامش و صبر و سکون و تسليم در برابر اراده حيّ
قدير تبديل کرد ...اين نامه ارواح را قوّت بخشود و فردفرد را قوّهء تصميم عطا کرد
بطوريکه پس از ختام نامه همه بيکديگر ميگفتيم اگر آن وجود مبارک در گريوه اين
رزيّهء کبری ميتوانند خود را از امواج بلايا آنقدر برتر و بالاتر گيرند که
ديگران را نيز تسلّی و قوّت بخشند ما نيز بايد در اثر اقدام مبارکشان مشی نموده
قيامتی جديد برپا نمائيم و بخدمت امر حضرت پروردگار پردازيم و جمعاً در ظلّ ظليل
آن بنهايت رفاه زيست نمائيم ، ميدانيم که قبل از عزيمت بحيفا بايستی به بسياری
از امور رسيدگی فرمائيد با وجود اين ميخواهيم حضورتان بعرض برسانيم که دلها از
محبّت شما لبريز است و احبّای الهی در اين هنگام بيش از هر وقت متّحد و متّفق
و قويّ الارکانند بسوی ارض اقدس بشتابيد و بيقين مبين بدانيد که در تمام راه قلوب
و ارواح ما همراه شما و شما را تا مقامات مقدّسه عليا مشايعت مينمايند همه با شما يکی هستيم."
طبق تلگرافی که بحيفا فرمودند معلوم شد که بواسطه اشکالات گذرنامه و غيره تا
آخر ماه نميتوانند از لندن عزيمت نمايند در هر حال روز ١٦ دسامبر بود که با کشتی حرکت فرمودند
ص ٦٩و همراهانشان عبارت بود از روح انگيز خانم همشيره و ستاره خانم ( ليدی بلامفيلد )
کشتی بمصر رسيد و از مصر با راه آهن بحيفا رهسپار شده روز ٢٩ دسامبر ١٩٢١ ورود
فرمودند آنانکه در ايستگاه راه آهن بانتظار مقدم مبارک بودند شهادت دادند که
ثقل فادح احزان چنان آن هيکل نازنين جوان را خسته و رنجور داشته که برای بالا
رفتن از پله های بيت مبارک زير بازوانشان را گرفتند و تنها کسی که در آن بيت
ميتوانست فی الواقع در فقدان محبوب بيهمتا ايشان را راحتی و رخا بخشد و قلب
کئيبشان را تسلّی و قوّتی دهد همانا حضرت ورقهء مبارکهء عُليا بودند که باوجود تقدّم
در سنّ و رنجوری و ناتوانی بسيار از غم برادر بزرگوار در نهايت سکوت و سکون رفتار
فرموده و در جميع اوقات در کمال فروتنی و انقياد معامله نمودند چندانکه در
اين طوفان بلای ناگهان اهل بهاء را صخرهء نجات گشتند که همهء اطرافيان در هجوم
بلايا بذيل اطهرش متشبّث ميگشتند و خود را از ضربات امواج احزان محفوظ ميداشتند
آنچه در مدّت حيات ذيقيمت خود از اَب حنون و برادر بيچون آموخته بودند در
هنگامه پس از صعود بمنصّهء بروز و ظهور رساندند مخصوصاً در سنين اوّليّه ادوار حيات
پرحادثه مولای عزيز مهربانيها و مقام و منزلت حضرت ورقهء مقدّسه عُليا بيش از
پيش معلوم و عيان گرديد و وظيفه شان معيّن و اعلان شد .
چون حضرت مولی الوری بدون عارضه کسالت و در نهايت آرامی و غير منتظر چشم از جهان
بربسته و روح مقدّسش به عالم ملکوت صعود نمود اعضاء عائلهء مقدّسه که در اين واقعه
هائله کلّ مستغرق بحر احزان شده بودند درباره محلّ استقرار جسد آن هيکل مکرّم
خود را بی تکليف يافتند لذا به نيّت يافتن دستور العملی در اين باره اوراق مبارک
را تفتيش کردند و چون اشاره ای در اين باب نيافتند صلاح چنان ديدند که در قرب جوار
مرقد مطهّر حضرت باب جسد مبارکرا بخاک بسپارند در حين مرور اوراق البتّه چشمشان بالواح وصايا افتاد که روی پاکت
سربسته سطری خطاب بحضرت شوقی افندی مرقوم گشته بود . همينکه ايشان بارض اقدس
ورود فرمودند نوبت آن رسيد که در عين هجوم احزان و آلام نغمات الهی که در آن سند
ربّانی بوديعه گذاشته بود استماع گردد پس از گذشت چند روز الواح وصايا در محضر
منير تلاوت گرديد اگر ميخواهيد اثر قرائت اين منشور الهی را در وجود نازنين حضرت
غصن ممتاز بدانيد بايستی عرض شود که ايشان از وجود مؤسّسه ولايت امر قبلاً
اطّلاعی نداشتند و هرگز بخاطر مبارکشان نگذشته بود که فرع مقدّس بسمت وليّ امر
اقدس الهی تعيين و تسميه شده باشند تنها امريکه انتظار و شايد توقّع داشتند اين
بود که چون ايشان نوه ارشد حضرت عبدالبهاء بودند دستوری فرموده باشند که طبق آن
بيت العدل اعظم را تشکيل دهند .حضرت شوقی افندی در آنحال خويشتن را در بيت مبارکی که خالی از ربّ البيت
بود يافتند در هر گوشه و کنار آن بيت هر قدمی که بر ميداشتند بياد طلعت بيمثال
حضرت عبدالبهاء نالان و گريان بودند ولی آن مولای بيهمتا ديگر نبود که تسلّی بخشد
لذا رفته رفته خود را غريق بحور بلايا يافتند امواج اين بحور تلخ و ضرباتش شديد بود
چنانچه در همان اوقات بر سبيل حکايت مرقوم ميفرمايند : " لحظاتی مملوّ از تاريکی و
رنج را ميگذرانم ساعات حياتم لبريز از احزان و هيجان است اين حالی است که اغلب بمن
دست ميدهد زيرا هر جا که قدم ميگذارم هيکل نازنين محبوب خود حضرت عبدالبهاء را
بخاطر ميآورم و در ضمن مسئوليتی که بر دوش های من گذارده اند آنقدر سنگين است که تحمّل
را سخت تر ميسازد چنان وظيفه شاقّی را آن هيکل مکرّم بر شانه های اينقدر جوان و
ناتوان من گذارده اند ."اين مکتوب نشانه ای است از احزان قلب کئيب وليّ امر جوان و در حدود يکماه
ص ٧١پس از ورود بحيفا يعنی ٢٢ فوريه ١٩٢٢ مرقوم فرمودند : " چنان مينمايد که سراسر
وجود و هستی خود را بايستی بالمرّه تبديل نمايم و اين عَظمِ رميم را حياتی جديد
بخشم تا قوای بديعه ای در قالب عنصری فروريزد و روح مشتاقم لبريز از عنايات
کامله مولای حنون شود بدين طريق ميتوانم متوکّلاً عليه مقام خود را در لشکر حيات
امر أبدع که حامل چنين اصول و تعاليم عاليست حائز گردم مطمئنم که آن مولای عطوف
مرا بحال خود وانميگذارد دائماً بذيل هدايتش متمسّکم و يقين دارم که حکمت او بالغ
و کامل است آنچه اليوم لازمه وجود اين عبد است اينست که اَب ِ حنون که مرا در
ورطه امتحانی چنين صعب گذارده قطعاً موفّق و منصورم خواهد فرمود کاملاً بسنگينی
اين وظيفه مُقرّ و از روی کمال علم و ايقان بر عجز خويش معترفم هر هنگام که دست
بکاری ميزنم جز رخوت در خود اثری مشاهده نمينمايم ."
مخاطب اين نامه مؤمنهء موقنه ای بوده که معلوم است عرائضی مملوّ از الهام و تشجيع
حضور مبارک ارسال نموده است بنحويکه هيکل مبارک ميفرمايند : " نامه ها را خواندم
و اشک ريختم ...در اين جوانی و عجز و ناتوانی باينگونه عواطف قلبيّه و تذکّرات
منيعه ولو به کلمه ای مسرّت آور و يا جملهای تسلّی بخش باشد نيازمندم اينجانب بتمام
ورقات و اعضاء عائله مبارکه نصيحت شما را گوشزد کردم که گفته بوديد " اين نهضت
الهی را هرگز فرقه بندی ننمائيد ، اين نامه را بدين نحو امضاء ميفرمايند " دوست
مملوّ از محبّت و عاطفه شما "" رنج دوری و عذاب حرمان بسی طاقت فرسا است " در بحبوحه اين مشقّات
بی انتهی ملاحظه نمائيد که حضرت عبدالبهاء در الواح وصايای مبارکه در بارهء
اين جوان ٢٤ ساله چه ميفرمايند :الا و هو فرع مُقدّس مبارک منشعب من الشّجرتين المبارکتين طوبی لمن استظلّ فی ظلّه
الممدود علی العاملين " و نيز ميفرمايند :" آية اللّه و غصن ممتاز و وليّ امرالله و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی
امراللّه و احبّاءاللّه است و مبيّن آيات اللّه هر کسی که با آن وجود مقدّس عَلَم
مخالفت برافرازد و عصيان ورزد يا معارضه و نزاع و جدال و انکار کند و از ظلّ ممدودش
دوری گيرد کاملاً بمثابه آن است که مخالفت وعصيان و اعراض و نزاع و جدال و انکار
حقّ جلّ جلاله نموده است پس بر چنين فردی غضب الهی و قهر خداوند يکتا فرود ميآيد
و نيز از اين وثيقه ربّانيّه دريافتند که رئيس لا ينعزل بيت العدل اعظمند و ايشان و
اين عصبه مقدّسهء مجلّله عظمی در تحت حفظ و حراست حضرت بهاءاللّه اند و هر آنچه تصميم
بگيرند من جانب اللّه است و هر کس که عصيان اوامر ايشان و يا بيت العدل اعظم را
بنمايد و يا سر بمخالفت بلند کند با حقّ جلّ جلاله عصيان ورزيده و مخالفت نموده
است و نيز دريافتند که در طول حيات خود ولد بکر خويش را بوصايت منصوب دارند و اگر
آن ولد بکر "الولد سرّ ابيه" نبود غصن ديگر را انتخاب فرمايند و نيز با نهايت دقّت
ملاحظه فرمودند که حضرت عبدالبهاء با چه لطافت قلبی ياران را سفارش و تأکيد
ميفرمايند که فرع دو شجره مبارکه و ثمره دو سدره رحمانيّه شوقی افندی را نهايت
مواظبت نمائيد که غبار کدر و حزنی بر خاطر نورانيش ننشيند و روز بروز فرح و سرور
روحانيّتش زياده گردد تا شجره بارور شود."چقدر آسان است که باور کنيم شخصی ميتواند کره خاک را بر دوش خود حمل نمايد ولی
چه مشکل جانفرسائی خواهد بود اگر بشخصی بگوئيد که جز تو کسی نيست که اين بار
گران را بردوش گيرد احبّای عزيز الهی بمحض اطّلاع بر اراده حضرت مولی الوری
غصن ممتاز بها را بولايت امر فوراً قبولکردند و سر باطاعت نهادند ولی آلام درونی آن هيکل نازنين اين بود که خودشان
نيز اين رتبه اسنی و مقام اعلی را قبول فرمايند .شکّی نيست که حضرت ورقهء مبارکهء عليا و برخی از نزديکان از اين سرّ پنهان قبل
از ورود ايشان مستحضر شدند و يا هنگاميکه اوراق حضرت عبدالبهاء را تفتيش نمودند
تا ارادهء مبارک را در باره مَضجَع ايشان بيابند بخلاصه ای از آن اطّلاع يافته
بودند تلگراف حضرت ورقهء مبارکهء عليا بتاريخ ٢١ دسامبر ١٩٢١ که بايران و امريکا اخبار
فرمودند حاکی از اين مطلب است : " محافل تذکّر روز هفتم ژانويه تشکيل دهند و
دعا نمايند که احبّا متّحداً متّفقاً قيام نمايند حضرت عبدالبهاء دستور العمل
کامل در الواح وصايای مبارک مرحمت فرموده اند ترجمه بزودی ارسال ميشود."
جوهر مقصود و اصل مطلب هنگامی اعلان شد که در حفله رسمی بتاريخ ٣ ژانويه ١٩٢٢
الواح وصايا را در محضر مبارک تلاوت نمودند و بعد بعموم ابلاغ گرديد البتّه
در آن ايّام حضرت شوقی افندی و يک يک اعضاء عائله مقدّسه از مراحلی بسيار سخت
و ناگوار گذشتند ولی اين رنجها محدود بهمان روزگار نماند بلکه ساليانی
چند ادامه داشت . بسياری از اوقات ملاحظه گرديد که چون هيکل اطهر را رنجی شديد
فراميگرفت فوراً بر بستر می افتادند و ابداً طلب خوراک و نوشيدنی نميفرمودند
و با احدی مکالمه نميکردند وجود خود را در پوششی پيچيده بيحرکت ميماندند و قادر
بر اقدامی نبودند کاری انجام نميدادند فقط در عذابی داخلی بسر ميبردند بمثابه
کسی بودند که در زير باران سختی افتاده است اين حالت آنقدر ادامه مييافت که قوای
کافله الهيّه مجدّد تعادلی می بخشيد و هيکل اطهر قيام ميفرمودند در تمام اين
احوال در عالم خود بودند احدی جسارت تقرّب نميداشت روزی باين کمينه فرمودند :
"ميدانم که اين راه مملوّ از رنج و عذاب است و من بايستی آن را بپيمايم و تا آخر عمر در همين راه
ص ٧٤بمانم هر امر مهمّی در عذاب تأسيس شده و با مشقّات بی حساب مستقرّ گرديده است."
ساليان اوّل ولايت امر کلّاً ممزوج با رنج و اَلَم بسر آمد و در تمام طول آن مدّت
متمادياً با قلبی طافح از آرزو و شوق طالب حضور مولای عالميان بودند و اين رنج
حرمان آنقدر عظيم بود که هر محبّی را برای خاطر آن محبوب محزون ميساخت و اگر
اين حادثه را که والدهء حضرت شوقی افندی برای اين کمينه حکايت فرمودند و عين آن در
نامه ای که بيکی از ياران امريکا ارسال شده مندرج است بخاطر آوريد احساسات رقيقه
قلب ممرّد حضرت شوقی افندی را که ارقّ از نسيم صبا و مملوّ از احزان بی انتها بود
می بينيد . حکايت کردند که روزی حضرت عبدالبهاء بحجره ما تشريف آورده بجناب
ميرزا هادی افنان فرمودند تلگراف کنيد شوقی افندی زود مراجعت نمايد پس از اخذ
اين دستور عائله مبارکه مشورت نمودند و پدر و مادر البتّه از روی خير خواهی و نه
تمرّد هم رأی شدند که اگر ناگهان چنين امری بدست حضرت شوقی افندی برسد لطمهء
شديدی برای ايشان خواهد شد و صدمهء بسيار خواهند ديد لذا با ارسال نامه ای
اکتفا کردند ولی آنچه مرقوم داشتند بعد از صعود واصل شد البتّه البتّه اهل حرم چون
صحّت وجود حضرت عبدالبهاء را خوب ميديدند هرگز بحکمت اين امر پی نبرده نميدانستند
بچه علّت هيکل مبارک اين تعجيل و شتاب را روا ميدارند هرگز تصوّر نميکردند صعود
بدان زودی واقع ميشود چه بسا که اميال و نقشه ها و آمال بشری با اراده الهی حتی
در دوران حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء دخالت کرده و ندانسته لطمه بامر مبارک
وارد آوردند - ملاحظه فرمائيد حضرت شوقی افندی اغلب ميفرمودند که اگر بموقع رسيده
بودند شايد آخرين وصايا و دستورالعمل های مبارک را عنايت ميکردند و از همه گذشته
آن چشمهای مملوّ از ذوق و شوق بديدار محبوب بيهمتا نائل ميگشت و اينقدر در آتش حرمان نميسوختند .
ص ٧٥پس از ورود حضرت شوقی افندی بحيفا همان اطاقی را که در جوار حجره مبارک بود
اختيار فرمودند ولی چيزی نگذشت که بمنزل خالهء خود تشريف بردند و تا تابستان ١٩٢٣
در آن خانه زيست فرمودند تا حضرت ورقهء عليا برای ايشان در طبقه دوّم بيت
مبارک دو اطاق و حمّام تعبيه و تمنّی نمودند که به بيت مبارک باز گردند. رفتن آن
حضرت بخانهء خالهء خود دلائل زيادی داشت. اولاً سکونت در همان اطاق دائماً خاطرات
ايّام حضور را در ضمير منير تجديد مينمود ثانياً رفت و آمد مستمرّ اهل بيت و زائرين
و از همه برتر و بالاتر حالت عدالت و انصاف هيکل مبارک بود که چون ولايت امر
بخانوادهء يکی از خواهرها عنايت شد ميل و اراده فرمودند که با حضور و سکونت خود
در خانهء خواهر ديگر تعادلی ايجاد فرموده باشند .ولی در هر حال و کيفيّتی که بودند هرگز از اثرات لطمهء شديدی که پس از خواندن
تلگراف صعود بوجود مبارک دست داد بيرون نيامدند و پس از ورود بحيفا هنوز فشار غم
و اندوه تخفيفی نيافته بود که خود را در زير بار مسئوليّتی بس عظيم يافتند يعنی
همان تکاليفی را که جمال اقدس ابهی بحضرت مولی الوری عنايت کرده بودند حال طبق
الواح وصايا بر دوش ايشان افتاد و دارای مسئوليّت و وظيفهء خاصّ ممتازی گشتند که
احدی در آن سهيم و شريک نميگرديد يعنی حضرت شوقی افندی وليّ امرالله و وصيّ
مطلق حضرت عبدالبهاء گشتند. طرز اعلان اين امر خطير چنين بود .
از گفته های بسياری معلوم است که روز سوّم ژانويه ١٩٢٢ حضرت شوقی افندی
بزيارت مقام اعلی و مرقد حضرت عبدالبهاء مشرّف گشته و همان روز الواح وصايا
در خانهء خالهء ايشان با حضور جمعی از اعضاء عائلهء مبارکه زيارت و خطّ و امضاء
حضرت مولی الوری بحاضرين ارائه داده شد. در اين جلسه هيکل مبارک حاضر نبودند
ولی دستور فرمودند که يکی از احبّای ايران نسخهء کاملی از آن سند مهمّ بنويسد.
در همان ايّام حضرت شوقی افندی بيکی از دوستانقديم خود مرقوم فرمودند : "در يوم ٧ ژانويه ١٩٢٢ الواح وصايا در بيت مبارک حضور
احبّای عزيزی که از ايران ، هند ،مصر ،پاکستان ، ايتاليا ، آلمان ، امريکا و ژاپن بودند زيارت شد ."
دفعه دوّم نيز که الواح وصايا تلاوت گرديد حضرت شوقی افندی حضور نيافتند و اين غيبت
هم از کسالت مزاج و هم از شدّت خضوع و فروتنی بوده .
طبق سنن و آداب محلّی روز چهلم حفله رهيبی در بيت مبارک برپا شد که حاکم حيفا
و اعيان و اشراف و بزرگان نيز دعوت داشتند پس از صرف ناهار احتفال ادامه داشت
در آن موقع نطقهای جالبی از طرف حاضرين در مناقب حضرت عبدالبهاء ايراد گرديد
و بعد مضمون الواح وصايا اعلان شد لذا ميهمانان ميل داشتند که حضرت شوقی افندی
در آن جلسه تشريف آورده و نطقی ايراد فرمايند يکی از ياران بحضور شتافت و در خواست
مدعوّين را عرضه داشت هيکل مبارک در اطاق حضرت ورقهء عليا بودند در جواب فرمودند
آنقدر محزونند که قادر بحضور نيستند ولی فوراً چند کلمه مرقوم فرموده امر دادند
در همان جلسه از طرف وجود مبارک خوانده شود در اين ورقه اظهار تشکّر و قدردانی
از طرف عائله مبارک نموده از حضور ميهمانان نهايت تقدير ميفرمايند و نيز مرقوم
داشتند که کلمات محبّت آميز دوستان خاطره مقدّس محبوب ما را در ضمير تجديد
کرد اينجانب و جميع بستگان اميدواريم که با اعمال و رفتار خويش قابل و لايق
مَثل اعلائی شويم که حضرتش در تمام عمر برای ما بيادگار گذاردند تا بتوانيم
مورد عطوفت و ستايش دوستان شويم اميد است که روح مقدّسش همه گاه با ما باشد
و بيش از پيش بيکديگر نزديک گرديم ابتدای اين پيام ميفرمايند :
" اين لطمه برای جوانی چون من بسيار عظيم بود بنحويکه حضور در آن جمع محترم
که بوجود دوستداران آن محبوب معظّم آراسته است برای اينجانب ميسّر نگرديد . "
ص ٧٧حضرت ورقهء عليا مضمون الواح وصايا را بعالميان اعلان فرموده روز ٧ ژانويه ١٩٢٢
بايران تلگراف شد محافل تذکّر در تمام دنيا انعقاد يافت محبوب عالميان اراده
مبارک خود را در الواح وصايا بيان فرموده اند نسخه آن بزودی ارسال ميگردد احبّا
را خبر کنيد الواح وصايا ارسال شد شوقی افندی مرکز امر اللّه اند . "
در ١٦ ژانويه نيز تلگراف فرمودند : " طبق الواح وصايا حضرت شوقی افندی
وليّ امرالله و رئيس بيت العدل اعظمند احبّای امريکا را خبر کنيد ."
با آنکه حضرت وليّ امرالله از بدو جلوس برکرسيّ ولايت در نهايت دقّت و
فراست جميع امور را اداره مينمودند ولی معلوم است که همه گاه تکيه بر حضرت
ورقهء عليا ميفرمودند در آن ايّام سخت فضائل ملکوتی و کمالات ذاتی و مقام منحصر
بفرد و تعشّق بيحد و قياس آن ورقهء مقدّسه بزرگترين حامی و پناه آنوجود مقدّس بشمار ميرفت .
فوراً پس از ارسال اين تلگرافها هشت فقره از الواح وصايا را انتخاب فرموده
برای جميع احبّا ارسال فرمودند اگر آن هشت فقره را بدقّت ملاحظه فرمائيد خوب
خواهيد ديد که فقط يکی از آنها آنهم بنحو اختصار اشاره ای به هيکل اطهر داشت .
ای ياران با وفای عبدالبهاء بايد فرع دو شجرهء مبارکه و ثمرهء دو سدره رحمانيّه
شوقی افندی را نهايت مواظبت نمائيد که غبار کدر و حزنی بر خاطر نورانيش ننشيند
و روز بروز فرح و سرور و روحانيّتش زياده گردد تا شجره بارور شود زيرا اوست
وليّ امرالله بعد از عبدالبهاء و جميع افنان و ايادی و احبّای الهی بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو کنند.
از آنهمه جملات عاليه که اسنی مراتب ولايت امر و ابهی عنايات حقّ را شامل بود
حضرت شوقی افندی فقط بجمله ای کفايت فرمودند خوب واضح است که از ابتدا در ظلّ حفظ
ص ٧٨و حراست و هدايت الهی بودند و هادی محبوب و راهنمای جليل اهل بهاء گشتند .
وقتی در حالات ايشان در سنين اوّليّه ولايت دقّت شود ملاحظه ميگردد که
لطمات عظيمه و هجمات خطيره پی در پی بروجود مبارک وارد ميشد و بيم آن بود که آن
حضرت را از پای در آورد ولی بعد مشاهده ميشد بقوه غيبيه الهيّه بر پاايستاده حاضر
برای مقابلی با لطمات ديگر بودند و ابداً ديده نشد که حتّی يک مرتبه آن هيکل
نازنين بالمرّه از پای درآمده باشند .عشق شديدی که بحضرت عبدالبهاء داشتند هميشه
ايشان را در هر حال حامی و ناصر بود در نامه ای که بتاريخ فوريه ١٩٢٢ به نيّر
افنان مرقوم فرمودهاند احزان باطنی وجود مبارک منعکس گشته و مراتب اعتماد تامّ خود
را بعنايات حضرت عبدالبهاء بکمال قوّت بيان ميفرمايند :
" نامهء شما در بحبوحهء احزان و نگرانی و بلايای بی پايان واصل شد رنج بل عذاب اين
حرمان آنقدر شديد است که وصف نتوان نمود و مسئوليّتی که بر شانه های ناتوان اين
عبد نهادند آنقدر ثقيل است که بيان نتوان کرد .... نسخه الواح وصايا را برای
مطالعه شما ميفرستم تا ملاحظه نمائيد که آن وجود مقدّس چه بلايائی از دست اقربای
خود تحمّل فرمودند پس از مطالعه اين اوراق با چشم خود خواهيد ديد که چه تکليف
شاقّ ثقيلی را بر شانهء جوانی چون من نهادهاند هيچ چيز جز قدرت خلّاقه کلماتش حامی
و ناصر اين عبد نخواهد بود . "اين نامه و اين طرز بيان بسيار شايسته اهمّيّت است زيرا اين نامه خطاب است
به نيّر افنان پسر سيّد علی که خصم لدُود حضرت عبدالبهاء بود و هيکل مبارک
در همان سنين اوّليّه آئينه تمام نمای حوادث گذشته را در برابر فرزندش نگاهداشتند
و از وی ميخواستند که در دوره جديد الواح وصايا را قبول نمايد و طبق تعاليم
و احکام نازله آن رفتار کند و مرکز امر را حامی و ناصر شود .
نامه های اوّليّه ايشان کلّ حاکی از قدرت اخلاقی و سيطره روحی و حکمت و وقار الهی
ص ٧٩آن هيکل منوّر است. در ١٩ مارچ ١٩٢٢ بيکی از استادان دانشگاه بيروت نامه ای ارسال و
در آن مقام و منزلت خود را با نهايت قوّت و صراحت بيان فرمودند : " در جواب
سؤال شما که نوشته ايد آيا اينجانب رسماً عهده دار حفظ و نمايندگی جامعهء بهائی
هستم باطّلاعتان ميرساند که حضرت عبدالبهاء در الواح وصايای خود اينجانب را رئيس
محفل بين المللی انتخاب فرمودهاند و اين محفلی است که محافل ملّيّه آنرا انتخاب
ميکنند و اين محافل ملّيّه نمايندگان مجامع بهائی در تمام اقطار جهان ميباشد . "
هرگز نبايد بخاطر احدی خطور نمايد که انتشار الواح وصايا جميع مسائل جامعهء بهائی
را حلّ کرد و امور بنهايت سهولت بر محور مطلوب بدوران افتاد ابداً چنين امری اتّفاق
نيفتاد. قبل از اينکه شوقی افندی بحيفا برسند حضرت ورقهء مبارکهء عليا در ١٤ دسامبر
١٩٢١بامريکا مرقوم داشتند : " اکنون بمرحله ای مملوّ از امتحانات الهيّه وارد
ميشويم احبّای الهی بايستی کلّاً متّفقاً متّحداً در نهايت قوّت و استقامت از امر
الهی دفاع نمايند ناقضين پرکين بدسائس خود مجدّد مشغول ميشوند و از طريق نشر
اکاذيب به تخريب امر الهی قيام مينمايند پس احبّا بايد لجنه هائی انتخاب نمايند
که با نهايت حکمت و بردباری توسّط مجلّات و جرائد حقائق امريّه را اعلان کنند ."
البتّه البتّه حوادث بسيار ناگوار در موقع صعود مبارک و وقايع جسيمه مخصوصاً جامعه
امريکا را فرا گرفت چنانچه هيکل ميثاق از دنائت رفتار ناقضين در امريکا بينهايت
نگران بودند و حتّی در يکی از الواح خود پيشگوئی فرمودند که در مستقبل طوفانی شديد
آن بلاد را فرا خواهد گرفت و دعا ميفرمايند که کلّ در ظلّ ظليل امراللّه محفوظ و
و مصون بمانند ملاحظه کنيد که دو هفته قبل از صعود يعنی ٨ نوامبر ١٩٢١ از
Roy Wilhelm رُی ويلهلم که محلّ اعتمادهيکل اطهر بود تلگرافی سؤال فرمودند : " ازاوضاع و صحّت ياران اخبار نمائيد ."
روز ديگر ايشان جواب عرض نمود : " شيکاغو - واشنگتن و فيلادلفيا در مشورتند .
نيويورک و بستون به آنان ملحق شدند و در کمال قدرت ايستادگی کرده بقوّت خود
مشغولند ." جواب فوری از طرف مرکز عهد در ١٢ نوامبر اين بود : " هر کس با اَبرص
نشيند مريض شود هر کس با حضرت مسيح است از فريسيون و يهودای اسخر يوطی گريزان است
البتّه از ناقضين دوری کنيد به گودال تروGoodal True و پارسنParson تلگرافی خبر دهيد . " در همان
روز تلگراف ديگری بهمان شخص يعنی رُی ويلهلم فرمودند : " سلامت کلّ را از عنايات
الهی ملتمسم . " و اين آخرين پيام مبارک بامريکا بود .
صعود ناگهانی مرکز ميثاق البتّه اين درد را دوا نکرد و چون حضرت ورقهء عليا از
اين حوادث مطّلع و آگاه بودند امريکا را اخبار فرمودند که هيکل ميثاق برای حفظ و
هدايت اهل عالم دستور العمل کامل عنايت فرموده اند دسائس محمّد علی و اعوانش پس از
صعود مبارک هرگز سستی نگرفت بلکه بعلّت صعود مرکز ميثاق افزايش يافت در آنهنگام
مجلّه " حقيقت " يگانه مجلّه وقايع امريّه بود که از اعمال ناقضين مرتب خبر ميداد
طبع و نشر اعمال ناقضين بينهايت سبب نگرانی مؤمنين مجرّب قديمی شد بالأخصّ
آنانکه با حضرت عبدالبهاء تماسّ داشتند و به رويّه هيکل مبارک آشنا بودند از اين
رويّه رنج بسيار ميبردند که چرا مجلّه ای امری اقدامات ناقضين را شرح و بسط ميدهد
با وجود اين جوانان تازه کار را که کوس آزادی ميکوفتند و از دسائس ناقضان اهريمنان
بی خبر بودند بحال خود گذاردند بمناسبت همين احوال بود که دو ماه قبل از صعود حضرت
عبدالبهاء لوح مفصّلی برای آن حدود مرقوم و ارسال فرموده آنان را انذار فرمودند
ص ٨١که از اعمال ناقضين بر حذر باشند زيرا حضرت بهاءاللّه کراراً فرموده بودند که
روائح کدره ای در اطراف منتشر ميگردد و صريحاً بيان داشتند که اين روائح کدره
اعمال ناقضين است اين مسئله را احبّا سهل نگيرند بل در نهايت وفاداری و استقامت
از آنان دوری جويند .اين حال نگرانی و تشويش و اين اعمال دنيّه ناقضين و وضع و کيفيّتی را که بوجود
آورده بودند بدوره ولايت حضرت شوقی افندی به ارث رسيد يکی از احبّای ثابت قدم
در ١٨ ژانويه ١٩٢٢ يعنی تقريباً دو هفته بعد از اعلان الواح وصايا حضور حضرت
وليّ امرالله در عريضهای نوشت : " البتّه خاطر مبارک مستحضر است که ما دچار
مشکلات عديدهايم و از اعمال ناقضين رنج بسيار ميبريم اين وضع نفوذ عجيبی در مجامع
احبّا نموده است . " بعد از آن سيل عرايض و راپرتها بود که واصل ميشد برخی مملوّ
از حقايق و جمله ای مخدوش باتّهامات بود و حضرت شوقی افندی وليّ امر جوان بايد همهء
اينها را مطالعه و رسيدگی فرمايند خوشبختانه در برابر ابرهای تيره و تار بيوفايان و
ظلمت ديجور ناقضين پر جور و کين خورشيد ثبات و استقامت ياران همواره درخشان بود
پيروان با وفای حضرت عبدالبهاء با قلوبی طافح از محبّت حضرت رحمن بکمال قدرت و
نهايت خلوص نيّت و فداکاری طائف حول وليّ امر جوان خود شدند و عواطف قلبيّه و
احساسات ذاتيّه و انقياد خود را بخاکپای مبارکش تقديم نمودند جملات ذيل گل چينی
از پيامهای بسياری است که در آن ايّام بمحضر مبارک واصل شد :
" بينهايت مشتاقيم که بهر نهو و طريقی که ممکن است قيام و حضرت وليّ امر محبوب
خود را معاضدت نمائيم قلوب ياران از ثقل فادحی که بر شانه شماست کاملاً آگاه
است." احبّای واشنگتون مستحضر شدند که محبوب ما حضرت عبدالبهاء زمام امور امر
الهی و حفظ و حراست احبّای رحمانی را بکف کفايت آن محبوب گذارده و شما را رئيس بيت العدل
ص ٨٢اعظم معرّفی فرموده اند اين سطور را با قلوب خود مينگاريم و با تمام قدرتی که
در وجود داريم وفاداری و انقياد فرد فرد را به تعليمات محبوب خويش تقديم مينمائيم
...." ارکان امر در امريکا چنين نوشتند : " ای محبوب ِ محبوب ِ ما وقتی که
ياران الهی دانستند که حضرت عبدالبهاء ما را بدون معزّی و مُسَلّی نگذاردهاند
قلوبشان لبريز از شوق و قدردانی به آستان مقدّس گشته چه که آن مولای شفوق و حنون
غصن محبوب خود را مرکز وحدت جامعه بهائی مقرّر فرمودند البتّه بدينوسيله قلوب
جميع ياران در سراسر جهان سکون و قرار يابد و بنور ايقان منوّر شود . " - روزگار
ما در تاريکی محض فرو رفت بدين حال پر ملال باقی مانديم تا وقتی که تلگراف مبارک
حضرت ورقهء عليا واصل گرديد و اين اوّلين اشعّهء عنايات الهی بود که بما رسيد زيرا
دانستيم که حضرت محبوب عالميان آن وجود مقدّس مهربان را وليّ امر ما مقرّر فرموده
و علاوه بر اين حفظ و حراست امر الهی و رياست بيت العدل اعظم را نيز در کف قدرت
آن حضرت گذارده . " - " آنچه را حضرت وليّ امرالله ميل و اراده فرمايند بيقين مبين
بدانيد که همان ميل و اراده اين بندگان است . "يکی از احبّای قديم امريکا پس از تشرّف خود بحضور حضرت ورقهء عليا ( اوت ١٩٢٢ )
عرض مينمايد : " ياران الهی بينهايت بوجود مبارک حضرت شوقی افندی علاقه و بستگی
دارند و آرزوئی ندارند جز اجرای تعاليم حضرت عبدالبهاء که فرموده اند کلّاً حامی
و ناصر و مطيع حضرت وليّ امرالله باشند . " يکی ديگر از ياران قديم در همان موقع
حضور حضرت وليّ امرالله عرض کرد و هيکل مبارک را با عواطف ساميه خود قوّت و
اطمينان داد : " هر چند هنوز دچار مشکلات هستيم و برخی مصيبت ها دامن گير ما
ميباشد ولی احساس ميکنيم که قوای شفا بخش امر الهی در اين ايّام اسرع از قبل در
امريکا مشغول بکار بوده و با قدرت خود ادامه دارد . "
ص ٨٣البتّه اينگونه پيامها سر چشمه تسلّی خاطر و اطمينان قلب برای آن وجود نازنين
بود ولی شعله سوزان هجران را خاموش نمينمود و اين پيامها نسبت به عدّه ياران
در جهان بسيار قليل و ناچيز بود و علاوه بر اين ياران نازنين از اين حقيقت مُحزن
خبر نداشتند که نفوسی با کمال قدرت و همّت در حول و حوش هيکل مبارک جمع شدند و
حفظ و حراست ولايت امر الهی را شعار خود ساختند ولی چيزی نگذشت که بسياری از
آنان آن هيکل نازنين را فريداً وحيداً در دريای مشاغل مستغرق گذاردند و حقيقت
اَلمخلصُونَ فی خطر عظيم ظاهر و باهر گرديد . بلی در طوفان شديد علفها بجای خود
ميمانند و درختهای تنومند از ريشه کنده ميشوند يقين است که موجی از عشق و محبّت
جامعهء امر را در سراسر جهان فرا گرفت و الواح وصايا و تعيين چنان وجود نازنينی
را بعنوان وليّ امرالله احسن و اعظم نعم الهی دانستند و همين سبب شد که ناقضين
پرکين مجدّد قيام بر دسائس نوين و اقدام بر ضديّت امر نازنين نمايند اينان چون
اهريمن هزار سر از هر سوراخی سر درآورند هر سر آنرا که ميکوبيدند سری ديگر بر آورده
ضربه ای سهمناکتر وارد آورده زهرهای کشنده خود را بر آن غصن برومند جوان ميريختند.
محمّد علی و برادرانش و اعوانش اعدای دائمی امر مبارک بودند و آنانکه از وضع تازه
چندان راضی نبودند و سست عنصران و جاه طلبان هر کجا بودند سر بمخالفت برداشتند.
در ١٦ ژانويه دو نفر از احبّای قديم امريک که در ايران خدمت ميکردند حضور مبارک
عرض نمودند که حضرت عبدالبهاء لوحی بافتخار حاجی امين مرقوم و ارسال فرمودند که
در حاشيه آن لوح امنع اقدس مرقوم است که در جوف نامه ای از حضرت شوقی افندی است
که حاوی اخبار مهمّه امريّه است برای مطالعه ياران ايران مخصوصاً ارسال مينمايند ولی اين نامه
ص ٨٤بعد از صعود مبارک رسيد همه زيارت کردند و مسرور شدند و چون نام مبارک حضرت شوقی
افندی بر سر زبانها افتاد که وليّ امرالله ميباشند اعداء و متزلزلين به مخالفت
برخاستند ولی ياران ثابت قدم کلّ تمکين نموده متّحداً قيام بر خدمت کردند و نيز
اين حالت در نامه دو نفر از ياران قديم که در ايران خدمت ميکردند مشهود است :
( ناله ای بر ضدّ امر برخاسته ولی اغنام الهی هرگز متفرق نشدند کلّ در نهايت
درجه اتّفاق و اعتماد طائف وليّ امر جوان خود هستند و از صميم قلب مولای عالميان
را بدين انتصاب شاکرند نام مبارک حضرت شوقی افندی را همه دانستند و ميدانند و
جميع عالم بهائی از اکناف جهان با ندای قلب مقدم مبارک را مرحبا و خوش آمد ميگويند
مبارک باد آنکه باسم رَبّ آمد ...کاش اينجا بوديد و اظهارات مملوّ از قدردانی و
ستايش ياران را بگوش خود ميشنيديد گروهی ميگويند " تسلّی دل يافتيم " جمعی بنغمهء
" انّا کلّ للّه راضون " مسرورند و کلّ به ترانهء " امر الهی جوان شد " در تغنّی و نشورند.)
در ١٦ ژانويه ١٩٢٢ هيکل مبارک اوّلين توقيع منيع خود را خطاب بياران ستمديده
ايران مرقوم و ارسال فرمودند در اين صحيفه ملکوتی خود را سهيم و شريک ياران در
غموم و احزان وارده از صعود هيکل ميثاق دانسته و کلّ را تشويق و تحريص ميفرمايند
که در امر الهی ثابت و راسخ بمانند و در حفظ آن از دل و جان بکوشند. در ٢٢ ژانويه
بامريکا تلگراف فرمودند : " ورقات مبارکه از ثبات و استقامت احبّای عزيز امريکا و
تصميمات ساميه آنان غريق تسلّی خاطر هستند روز روز استقامت است ياران عزيز امريک
بدانند که اين عبد در نهايت عشق و محبّت در جميع امور با آنان سهيم و شريک است ٠ "
( ترجمه ) و قبل از آن اوّلين توقيع منيع خود را خطاب بياران امريک ارسال داشته
و آن رقّ منشور با اين کلمات دريّات آغاز ميگردد :" در اين ساعات نخستين بامداد که انوار خورشيد عالمتاب اراضی مقدّسه را روشن
ساخته و هنوز ابرهای تيره حرمان و دوری هيکل ميثاق آفاق قلوب را تاريک داشته
احساس ميکنم که با تمامی هستی خود و روحی لبريز از عشق و محبّت ناظر ماوراء
بحار و متوجّه جامعه عظيمه امريّهای ميباشم که اينقدر مورد لطف و عنايت حضرت
مولی الوری بودند ." (ترجمه) - معلوم است که از همان وقت سکّان سفينةاللّه را
در نهايت قوّت و قدرت در دست نگاهداشتند و نقشه سير و حرکت خود را کاملاً
ميدانستند چنانچه خطاب بهمان جامعهء عظيمه امريّه ميفرمايند : " ياران
الهی بايستی صراط مستقيم و پهناور تبليغ را برِجل استقامت به پيمايند و در نهايت
اتّحاد - فنا و نيستی و انقطاع و حکمت و حزم و متانت بکوشند تا جميع آمال مولای
مهربان تحقّق يابد کلّ آگاه و پر انتباه باشند که آن اَب ِ حنون هرگز ما را تنها
نميگذارد و حضورش را در کلّ احيان احساس نمايند و از ناقضان اهريمنان بالمرّه
اجتناب کنند اين امور را اهداف زندگی خود قرار داده و قوای خلّاقهاش را در حيات
روزانه خويش بکار برند . " چهار روز بعد از آن به احبّای ژاپن مرقوم فرمودند : "
هر چند اين ايّام مظلمه را در بحور احزان ميگذرانيم ولی هر وقت بخاطر ميآورم که
حضرت مولی الوری چقدر نسبت به آن عزيزان و قاطبه ياران در شرق دور اميدوار بودند
و اطمينان داشتند اخگر آمال بديعه در دل زبانه ميکشد و غمام تيره احزان و حرمان
را بر طرف ميسازد مدّت دو سال بعد از جنگ که بافتخار خدمت و عبوديّت حضور مبارکش
مشرّف بودم کاملاً ياد دارم هر وقت عرايض آن عزيزان بلحاظ مبارک ميرسيد لمعهای
از سرور وجه مبارک را فرا ميگرفت که وصف نتوانم . " در همين ايّام هيکل مبارک
علاوه بر انشاء رسائل مشغول ترجمه الواح وصايای مبارک نيز بودند چنانچه يکی از احبّای امريک
ص ٨٦باسم هواک که مدّتها مجاور بود در ٢٤ ژانويه ١٩٢٢ بامريکا مينويسد : " بزودی
الواح وصايای مبارک بامريکا و اماکن ديگر ارسال ميگردد . حضرت شوقی افندی مشغول
ترجمه آن هستند . "بعد از صعود مبارک ميرزا محمّد علی و اعوانش مجدّد قيام بدسائس خفيّه خود نمودند
چنانچه اذهان وُلات امور از گفتار و کردار آنان مشوب شد ملاحظه کنيد با چه لحنی
مندوب سامی انگلستان سِر هربرت ساموئلز نامه ذيل را حضور حضرت وليّ امرالله ارسال داشته است :
آقای شوقی ربانی عزيزمکتوب مورّخه ١٦ ژانويه واصل گرديد از عواطف شما بسيار سپاسگزارم جای بسيار
تأسّف خواهد بود اگر فقدان شخص شخيص عبدالبهاء علّت وقفه در ادامه تحصيلات شما
در دانشگاه گردد اميد است چنين نباشد خيلی شائقم بدانم که چه اقداماتی برای
استحکام نهضت امر بهائی فرمودهاند هر وقت به بيت المقدّس تشريف فرما شديد جای
بسی خوشوقتی خواهد بود اگر بديدار شما نائل شوم . ارادتمند - هربرت ساموئل .
هر چند لحن نامه دوستانه است ولی مصرّح است که حکومت کشوری ميل دارد کاملاً از
وضع مطّلع باشد البتّه آنان بخوبی بصير و آگاه بودند و ميدانستند که برادر بيوفا
محمّد علی چون دستش از همه جا کوتاه شد بعد از صعود حضرت مولی الوری بحکومت
تقرّب جسته و طبق قوانين اسلامی خود را وارث برادر معرّفی کرده است حتّی پسر خود
شعاع اللّه را که برای اشاعه اکاذيب ناقضين بامريک اعزام داشته بود بارض اقدس
احضار کرد که در اين معرکه جديد جولان و حمله های تازه بعائله غمزده عبدالبهاء
آغاز نمايند آنچه در باطن داشت ظاهر کرد و نزد وُلات امر ادّعا نمود که پس از
صعود برادر توليت مقامات مقدّسه بايستی باو برسد اوّل به مندوب سامی پناه برد و
ايشان جواب دادند اين امری است دينی و محاکم شرعبايد رسيدگی کنند سپس نزد مفتی عکّا رفت و اين ادّعا را تجديد نمود او نيز
صريحاً جواب داد که قوانين بهائی با اصول محاکم شرعيّه اسلاميّه مطابقت ندارد
لذا عذرش را خواست وقتی جميع طرق را مسدود يافت بزور و تزوير متوسّل شد و برادر
کوچک خود بديع اللّه را فرستاد که کليدهای روضهء مبارکه را از خادم با وفای آن
مقام مقدّس بعنف غصب نمايد با اين ترتيب خواست توليت خود را بر روضهء مبارکه
بعالميان به ثبوت برساند انقلابی در جامعهء بهائی روی داد که حکومت عکّا مأمور
فرستاد تا کليدها را گرفتند و پاسبانی بر روضهء مقدّسه گماشته و احدی را راه
ندادند .کمی بعد از غروب بود که قاصدی از عکّا به بيت مبارک رسيد و شرح حال و
گزارش احوال را بحضور مبارک عرض کرد البتّه ميتوانيد تصوّر کنيد که در قلب لطيف
آن مولای جوان چه حالتی دست داد زيرا اوّلين بار بود که ناقضين به تملّک حرم اقدس
موفّق شدند. يکی از احبّای امريکا که در تاريخ ١٩٢٢ بروضهء مبارکه در حضور حضرت
وليّ امرالله مشرّف شد در باره اين حادثه چنين مينگارد : " در اين مدّت سه
مرتبه بروضهء مبارکه مشرّف شدم ولی فقط از باغچه زيارت کرديم زيرا ضريح مقدّس
را قفل کرده بودند ... احدی نميداند چه خواهد شد ...حضرت شوقی افندی بينهايت در
زحمت اند ولی وجود مبارک برويّه مرکز ميثاق که در بحبوحهء طوفانهای بلا آرام
بودند در نهايت سکون و وقار مشغول تأسيس چراغهای داخل و خارج روضهء مبارکه
ميباشند " هنوز اين قضيّه پايان نيافته بود که مسئله بيت بغداد و غصب آن توسّط
شيعيان اتّفاق افتاد حضرت وليّ امرالله باحبّای دنيا دستور دادند تلگرافاتی
بفرستند و خود هيکل مبارک به امير فيصل پادشاه عِراق تلگراف فرمودند که اين بيت
مبارک محلِّ زيارت اهل عالم و متعلّق به بهائيان است و غصب بيت با معرفت حکومت
خارج از حدّ عدالتفی الواقع در آن اَوان ايشان مورد لطمات متتابعه از هر سمت شدند البتّه احبّای
الهی در سراسر عالم کلّاً مطيع و منقاد و عشّاق جان نثار حضرت غصن ممتاز بودند
امری که سبب تحسّر شد سرور دشمنان از صعود مولای عالميان و قيام مجدّدشان بر ضد
امر حضرت رحمن بود آنقدر ناقضين جسور شدند و آنقدر اشاعه اقوال کذبه دادند که
يکی از احبّا که منشی حکومت و کاملاً در جمع مردم وارد و از حالاتشان مطّلع بود
مينويسد: " اکثراً در مواقع اشاره به هيکل اطهر ميگفتند " آن جوان ، و چون حضرت
وليّ امرالله خود را بعبا و ردا نياراستند و گيسوان بلند نگذاشتند بل در همان
جوانی در البسه غربی خود بنهايت وقار و طُمأنينه در بين جمع مشی و خرام ميفرمودند
شعلهء عداوت آنان زبانه کشيد مخصوصاً وقتی که ناقضين مشاهده کردند چگونه طرّاً
بايشان ادای احترامات فائقه مينمايند و رفته رفته همان جوان اعظم شخصيّت آن دوران گرديد .
ايشان هرگز تقليد از مراسم حضرت عبدالبهاء ننمودند همانطور که گفته شد به عبا و
ردا ملبّس نگشتند تارک مبارک را بمولوی زينت ندادند بصلوة جمعه حاضر نشدند هر
روز ساعتها با علما و رجال دين ديدن و آميزش نفرمودند مخصوصاً با آنان که با
نهايت شوق ميخواستند به بينند و بدانند آن غلام الهی که جانشين هيکل ميثاق
گشته کيست و بچه نحو به تمشيت امور قيام و اقدام ميفرمايد حتّی برخی از اعضای
عائله بدين رويّه از حيات مبارک احتجاج ورزيدند ولی در جواب همه فرمودند من موظّفم
که جميع ساعات حياتم را صرف خدمت نمايم تا وظيفه ای که بعهدهام گذارده اند انجام
دهم همين مسائل نيز روز بروز بر نگرانی و تشويش خاطر منيرش افزود و از داخل و خارج
ناراحتيها فزونی گرفت حتّی برخیجسارت را آنقدر زياد نمودند که در سرّ سرّ مظنون شده بخود ميگفتند که ايشان
جوانند و درست مسلّط بر کار نيستند لازم است از قدما و معمّرين طلب کمک و افکار
نمايند و هر چه زود تر بيت العدل تشکيل شود بهتر است .
شکّی نيست که آن هيکل نازنين در بحبوحه حِقد و کين مُعرضين و ناقضين گروهی را
داشتند که فی الواقع عاشق آن جمال بيمثال بودند که چون پروانه حول شمع وجودش
ميگشتند البتّه بودند نفوسی که سؤال ميکردند يا سرزنش مينمودند و عدّه ای هَل
من مبارز ميگفتند و وجود مبارک دائماً در اين فکر و انديشه که مظاهر تقوای خالص
را بيابند و با آنان در برخی امور بحث و شور نمايند چنانچه در ماه مارچ ١٩٢٢
عدّهای از نمايندگان کشورهای مختلفه را در حيفا جمع فرمودند ليدی بلامفيلد
( ستاره ) خانم و مسيس هواک در حيفا بودند و بعد نفوس ذيل را دعوت فرمودند: ميس
روزنبرگ از انگلستان . روی ويلهلم، مونتفر ويلز و ميسن ريمی از امريکا. لُرا و دريفوس
بارنی از فرانسه. کنسول واليس شوارتز از آلمان، سرگرد تئودور پُل . سيّد مصطفی رومی،
و کرين ترو و کاترين ترو از امريکا. جناب فاضل مازندرانی و آواره که از مبلّغين
آنوقت بودند ولکن وصول آنان بارض اقدس به تأخير افتاد و بعد هيکل مبارک هردو را
برای اسفار تبليغی بلاد بعيده اعزام داشتند. عجب است که نه فقط خيلی از بهائيان
قديم را عقيده بر آن بود که هر چه زودتر بيت العدل اعظم تشکيل شود بلکه حاکم
حيفا در ضمن مذاکراتی که با مأمور خصوصی هيکل مبارک داشت فتح باب نموده گفت هر
چه زودتر بيت العدل تشکيل شود برای استحکام امور بهتر است زيرا اوضاع و احوال از
قالب خانوادگی بيرون آمده بصورت هيأتی قانونی تبديل ميگردد که جميع املاک و
اماکن بنام آنان رسماً ثبت و محفوظ ميشود اين نه فقط رأی و عقيده يک حاکم
انگليسی بود بلکه بسيارچپاز دوستان و حتّی برخی اعضاء عائله مقدّسه نيز همين رأی را داشتند و اين خود
نمونهء رفتار آنان با حضرت وليّ امرالله بود. جوانی ِايشان و وضع زندگانی شان
نوعی بود که اينان تصوّر ميکردند مساعدت هشت نفر ديگر را لازم دارند که در ضمن
احراز رياست آنان با ايشان در جميع امور مشورت نمايند تا امور بر شالوده ای
قانونی پايدار و مستقرّ گردد که اگر دشمنان بر ضدّ اماکن مقدّسه باقداماتی پردازند
و يا اقامه دعوی نمايند دفاع امر محکم و متين باشد .
جميع نفوس را که احضار فرمودند به ارض اقدس وارد شدند و مورد مشورت قرار گرفتند
وضع هيکل مبارک در انظار کاملاً روشن و نمودار گرديد همه مشاهده کردند که در
جميع احوال بر کرسيّ ولايت جالس و با قوای وافری که خداوند بايشان برايگان عنايت
فرموده بود آفاق بعيده را مينگريستند و بحوائج ضروری مکان و وقت خود توجّهی
نميفرمودند چنانچه در همان يادداشت مرقوم است :" در روزهای اوّليّه زيارتم مشاهده کردم که حضرت وليّ امرالله دائماً با ...
روی ويلهلم، دريفوس و ليدی بلامفيلد و تئودور پُل مشورت ميفرمايند و چون
کنسول شوارتز و خانمش وارد شدند همين بحث يعنی استقرار بيت العدل اعظم را با
ايشان شروع فرمودند کلّيات اين مذاکرات را شنيدم و معلوم شد که بنيان
بيت العدل اعظم وقتی مرتفع ميگردد که محافل محلّيه و ملّيه در ممالک و
بُلدان در نهايت استحکام تأسيس شده باشند و نيز دانستم که حضرت شوقی افندی
دوستانی از ايران و هند طلب کرده بودند تا با آنها نيز مشورت فرمايند ولی
مسافرين شرقی بموقع خود نرسيدند . "نتيجهء تمام اين مذاکرات آن شد که کنسول شوارتز و خانم مأمور مراجعت به آلمان و
تأسيس و تحکيم مبانی محلّيه گردند . روی ويلهلم را مأمور فرمودند که در انجمن روحانی امريکا
ص ٩١حاضر شود و همين نکته را بيان نمايد و لجنه اداره امور در امريکا لجنه حقوقی
شود و اداره تمام محافل محلّيه را برعهده گيرد و ياران انگليزی را نيز برای
همين مقصد بسوی کشور خود اعزام فرمودند کاملاً معلوم است دو ماه از ولايت امر
نگذشته بود که حضرت وليّ امرالله بنهايت قوّت در تأسيس مبانی اوّليّه و تحکيم
اساسهای محافل محلّيه اقدام نموده و شالوده گذاری عظيم اداری را طبق الواح
وصايای حضرت عبدالبهاء آغاز فرمودند .فشار اين کار بحدّی بود که برای چنان وجود نازنينی البتّه دشوار مينمود در شهر
حيفا نه نفر را گرد هم آوردند و محفلی تشکيل فرمودند و در خلاصه اين محفل ملاحظه
ميشود که نامه ای از حضرت ورقهء مبارکهء عليا رسيده بدين مضمون : " حضرت وليّ
امراللّه غصن ممتاز سرور اهل بها شوقی افندی در زير فشار غموم و هموم لاتحصی
مجبور به ترک اين بلاد شدند و اين هجران برای راحتی و کسب صحّت است بعد از مدّتی
البتّه مراجعت ميفرمايند تا بخدمات خود ادامه و وظائف خويش را انجام دهند . "
"بموجب توقيع ايشان که ضميمه است اينجانبه را مسئول اداره امور نموده و چنين
معيّن و دستور فرمودند که با مشورت عائله مبارکه و معيّت محفل روحانی در مدّت غيبت
مرکز امر امور امريّه بر جريان طبيعی خود باقی بماند."
در آن موقع يعنی پنجم آوريل حضرت وليّ امرالله در حيفا تشريف نداشتند بلکه
بهمراهی بزرگترين پسرخاله خود باروپا تشريف برده بودند حضرت ورقهء مبارکهء عليا
به مجلّه امری نجم باختر خبر دادند و عين دستخطّ و ترجمه اش در آن مجلّه درج گرديد :
ص ٩٢مُدير محترم روزنامه نجم باختر عليه بهاءاللّه الابهی
هواللّهاين عبد پس از واقعهء مولمه مصيبت عظمی صعود حضرت عبدالبهاء بملکوت ابهی
بحدّی مبتلا و دچار صدمات اعدای امراللّه و حزن و الم گشته ام که
وجودم را در همچه وقتی و در چنين محيطی منافی ايفای وظائف مهمّه مقدّسه خويش
ميشمرم لذا چندی ناچار امور امريّه چه داخل و چه خارج را بعهده عائله مقدّسه
مبارکه برياست حضرت ورقهء عليا روحی لها الفدآء ميگذارم تا بمنّه تعالی
کسب صحّت و قوّت و اطمينان و نشاط روحانی نموده بنحو دلخواه و مرام رشته
خدماتم را کاملاً مرتّباً بدست گرفته بمنتهی آرزو و آمال روحانيّه ام فائز و نائل گردم.
بنده آستانش شوقی ابريل ١٩٢٢
هشتم آوريل حضرت ورقهء عليا نامه ای بعموم احبّا مرقوم فرمودند و در آن اوّلاً
تمجيد و تحسين فراوان از ادای واجبات وفاداری ياران ميفرمايند و سپس اطمينان
ميدهند که حضرت وليّ امرالله باتّکای آن روح عظيم است که مسئوليّت خود را قبول
ميفرمايند تا انشاءاللّه کلّ قيام به نشر نفحات قدسيّه الهيّه نمايند و بواسطه
محافل محليّه جمعاً بيکديگر متّحد و متّفق گردند و مسائل جزئيّه محلّيه را بواسطه
محافل خود حلّ و فصل نمايند و بعد ميفرمايند : " حضرت شوقی افندی پس از صعود
نيّر آفاق چون به تأثّر شديد مالايطاق دچار گشته اند لازم شد مدّتی استراحت
فرمايند و برای جلب تأييدات الهيّه در قبول اين مسئوليّت عظيم ايّامی را به تبتّل و تضرّع بگذرانند لهذا اين
ص ٩٣نواحی را ترک فرمودند در مدّت غيبت مبارک اينجانبه را نماينده خود مقرّر داشتند
عائله مقدّسه حضرت عبدالبهاء يقين دارند که جميع ياران در اين اوان که حضرت وليّ
امراللّه مهاجرت فرمودهاند در سبيل تقدّم و ترقّی امر حضرت رحمن از هيچ مجاهدتی دريغ نخواهند فرمود .
و اينک دستخطّ مبارک ورقهء عليا که بخاتم مبارکه " بهائيّه " مزيّن است عيناً درج ميگردد :
هواللّهبندگان جمال ابهی و ياران عزيز عبدالبهاء هر چند قلوب اهل بها از اين
مصيبت عظمی در اشدّ احتراق و حنين و انين ياران گوشزد ملأ اعلی و طلعات
قدس در جنّت ابهی ولکن چون يوم يوم خدمت و هنگام هنگام نشر نفحاتست
بايد احبّای الهی چون شعله نورانی بکمال همّت قيام بر خدمت امراللّه نمايند
و گوی سبقت از يکديگر بربايند و چون شهاب ثاقب طارد هر ناقض ناکثی
گردند تا در لوح محفوظ الهی در زمره الّذين وفوا بعهداللّه و ميثاقه ثبت
گردند حضرت وليّ امرالله و غصن ممتاز و سرور اهل بها شوقی افندی را اين مصيبت
کبری و فاجعه عظمی و احزان بی پايان و شدّت تأثّر سبب شد که چند
روزی هجرت و سفری اختيار نمايند و کسب صحّت و راحتی فرموده
مراجعت بساحت قدس نمايند و بخدمت امراللّه و وظائف خويش
قيام فرمايند و در غياب ايشان بموجب دستخطشان که لفّاً ارسال ميشود
اين مسجونه را معيّن فرمودند که بمشورت عائله مقدّسه امورات امريّه
قرار و انجام پذيرد لذا اين فانيه موقّتاً مجلسی ترتيب داده که به صوابديد
نفوس معيّنه که حضرت شوقی افندی تسميه نمودهاند مجری گردد و اميدوارم
در مدّت غياب ايشان دوستان الهی و اماء رحمان کمال جهد در ترقّيات
امراللّه بنمايند و امراللّه انتشار سريعی بنمايد انّه بعباده رؤف رحيم ( بهائيّه ) ماه شعبان ١٣٤٠
ص ٩٤البتّه آنچه از ظاهر امر در اين صفحات پيداست اينست که حضرت شوقی افندی برای
استراحت تشريف بردند ولی خدا ميداند که در قلب و روان و جان و وجدانشان چه
طوفانی از بلايا برپا بوده است حضرت ورقهء عليا مرقوم داشتند : " ايشان ببلاد
مختلفه سفر ميفرمايند". با پسر خاله خودشان برای معالجه به آلمان تشريف بردند و
طبق آنچه از فم اطهر شنيده شد در آنموقع اعصاب بالکلّ از هم پاشيده بود و بعد
بشيم سابقين از اولياء اللّه هيکل مبارک سر بصحرا نهادند و به تنهائی هجرت
فرمودند اندکی حال مبارک بهتر شد. در ١٩٢٣ به دريفوس نامه ای مرقوم داشتند و آنقدر وی
را محرم ميدانستند که ميتوانستند اسرار قلب حزين را نزد او فاش نمايند بعد از
آنکه خبر وصول نامه را ميدهند ميفَرمايند : " بعد برای رسيدن بسواحل برنز
Bernese از اوبرلاند Oberland گذشتم که فی الحقيقه وطن ثانی من شد در خلوتگاه
جبال شامخه آن حدود و جذبات شوری که ايجاد مينمايد ميکوشم که اين حملات بيرحمانهای
را که برای مدّتها قلبم را جريحه دار نموده فراموش کنم ... امری که در اين ايّام
بينهايت سبب تحسّر من گشته آنستکه در وضع کنونی و صحّت و سلامت مزاج بهيچوجه ميل
ندارم و حتّی قدرت آنرا در خود نمی بينم که در باره اين مسائل اساسی بحث نمايم
شما از مشکلاتی که در برابر دارم بخوبی مطّلعيد و با جزئيّات آن آشنا هستيد محيط
حيفا را تحمّل نميتوانم و تغيير اساسی در آن حدود مقدور نيست تغيير مرکز کار حتّی
بفکر من نميآيد زيرا مقبول نيست و بعقيده من اگر مرکز کار و خدمت خود را تبديل
نمايم لطمه ای شديد بهيکل امر خواهد خورد ديگر بيش از اين نميتوانم اسرار قلب خود
را بگويم و حافظهام بينهايت در اين مدّت صدمه ديده است . "
با آنکه در آن سنين اوّليّه هيکل مبارک در اروپا گردش ميفرمودند ولی اين گردش حرکت
ص ٩٥و جولان نبود بلکه بمثابه شخصی بودند که از جلو ميروند و عنقريب مصائب و مشاکل از
پی ايشان بسرعت روان است . بارها بتنهائی در خلوتکده اميد در همان کوههای بلند
معتکف گشتند . نامه هائيکه بزبان فرانسه برای عائله ای که در همان حدود زيست
ميکردند و ايشان شب در خانه آنان مسکن داشتند مرقوم فرمودهاند موجود است و تمام
اينها حکايت از رقّت عواطف وُديّه وجود مبارک مينمايد که از آن قلب پاک و ممرّد
دائماً ساری و جاری ميگرديد و اينگونه تجلّيات روح مقدّس نشان ميدهد که چقدر
بدوستان و اَصدقای خود علاقه و بستگی داشتند و نيز از همين نامه ها انسان خوب
ميفهمد که هيکل اطهر چقدر بنفوس خالص و مخلص که دارای قلب پاک بودند محبّت شديد
داشتند و مهر آنان را دائماً در دل حفظ ميفرمودند . دوستانشان اغلب از اين طبقه
بودند . اينک چند فقره از نامه های مبارک :" آقای هورا عزيز کارت ارسالی شما واصل شد ملاحظه در تصويری که در ظَهرِ نامه بود
و ديدن مناظر زيبای انترلاکن خاطرات فراموش نشدنی و دوستی و محبّت و ميهمان نوازی
شما را در مدّت اقامت مملوّ از سرور تجديد نمود هيچيک از اين عواطف را فراموش
نخواهم کرد و خاطرات شيرين هر يک را با دقّت و قدردانی هميشه در خزانه دل محفوظ
خواهم داشت در جوف نامه مقداری تمبر پُست ميفرستم که انشاءاللّه مورد پسند شما
باشد سال نو را تبريک ميگويم و دوام و بقای عمر برايتان طالبم اميد است بزودی
ملاقات دست دهد هرگز فراموشتان نميکنم - دوست صميمی شما شوقی . "
و سال ديگر در ٢٦ سپتامبر مجدّد بهمان آقای هورا مرقوم ميفرمايند :
" دوباره از سفر خود بازگشته ام و اوّلين نامه ای که مينويسم ميل دارم بدوست صميمی
ص ٩٦فراموش نشدنیام هورای عزيز باشد در خانه شما بود که سويس زيبا را کاملاً ديدم و
لذّت محبّت و ميهمان نوازی شما را چشيدم اين توجّهات را هرگز فراموش نميکنم و چون
اوقاتی را بخاطر ميآورم که خسته و فرسوده از راه رفتن های خود باز ميگشتم و در
آن محلّ زيبا که جذّابيت آنرا هرگز فراموش نميکنم استراحت مينمودم بی اندازه
اشتياق دارم که اگر ممکن است به اينجا تشريف بياوريد تا شما را در بين اعضاء
عائله خود زيارت کنم و بدينوسيله مراتب قدردانی و صداقت خود را ابراز دارم نامه
های تازهای از ايران برای من رسيده تمبرهای آن دارای تصوير شاهنشاه ايران است
برای شما ميفرستم و اميدوارم مورد پسندتان باشد از تمامی قلب بقا و دوام عمر
طولانی برايتان از خدا خواهانم اميدوارم باز شما را در قلب آن کشور محبوب زيارت
نمايم - دوست صميمی دائمی شما شوقی . "و در روز ٨ دسامبر از وصول کارت پستال دوست خود اظهار تشکّر ميفرمايند
و در ضمن منظره ای از حيفا برايش فرستاده ميفرمايند : " در مقام مقايسه با مناظر
زيبای سويس بسيار ناچيز است ولی آنرا بعنوان تبريک سال نو و برای دوستی " فراموش
نشدنی " ارسال ميدارم .آقای هورا که اينقدر مورد الطاف و عنايات مبارک بود مردی بود که سيّاحان را در
کشور سويس راهنمائی مينمود خانه ايشان در خيابان شهر بود و اطاق زير سقف خود را
بحضرت شوقی افندی اجاره ميداد کرايه اين اطاق هر شب تقريباً يک فرانک بود سقف آن
آنقدر کوتاه بود که داماد حضرت عبدالبهاء که مردی بلند قامت بود چون وارد اطاق
شد قادر بايستادن نبود در اين اطاق يک تختخواب و يک لگن و دولچه آب برای دست و
صورت شستن داشت و بس . انترلاکنInterlaken از اماکن مشهور و در قلب سويس واقع گشته از
آنجاست که کوه پيمايانبرای صعود بقلل مرتفعه حرکت مينمايند اکثر روزها قبل از آفتاب از اين نقطه با خط
آهن مسافتی را ميرفتند و بعد کوه پيمائی روزانه را آغاز ميفرمودند کفشهای سنگين
کوه نوردی بر پا مچ پيچ بسته کوله پشتی و عصائی در دست گرفته و معمولاً در حدود
ده تا ١٦ ساعت راه ميرفتند اغلب تنها بودند اگر گاهی يکی از بستگان همراهی
ميکردند اولاً آنقدر راه نميرفتند ثانياً بعد از دو سه روز عذر خواسته از جا
حرکت نميکردند از همين جا بود که بدون کمک طناب و راهنما بقلل برخی از کوهها
رسيدند خيلی اين اسفار را دوست داشتند و اغلب از اين گردشها تعريف ميکردند و
حتّی تا زمان ازدواج بهمين تمرين ادامه ميفرمودند .تابستان ١٩٤٢ برای اوّلين بار در سفر مبارک به انترلاکن رفتم حضرت شوقی افندی
مرا بخانه دوست خود آقای هورا بردند و ميل مبارک بود همسر خود را برفيق قديمی
معرّفی فرمايند ميفرمودند پير مرد خوبی است و چه بسا که با نهايت صبر و حوصله
بشرح گردشهای من گوش ميداد و از اينهمه شوق در حرکت و کوه پيمائی من که جوانی
بيش نبودم در تعجّب و تحيّر بود بدبختانه وقتی بدان منزل رسيديم دانستيم که آقای
هورا از دنيا رفته بود فوراً بقبرستان عمومی رفتيم و هيکل مبارک قبر او را ديدن فرمودند .
در سالهای اوّليّه حتّی کوههائی را که بقلل آن رسيده بودند و راههائی را که برای
وصول بمقصود در پيش ميگرفتند همه را با کمال شوق باين کمينه نشان ميدادند
کوچکترين راه پيمائی ايشان در حدود ٤٢ کيلومتر و گذشتن از دو کوه بود ميفرمودند
اغلب در باران گير ميکردند ولی آنقدر راه ميرفتند که غالباً آب روی بدن خشک ميشد.
علاقه مبارک بمناظر زيبا حدّی نداشت عقيده مندم که اين راه پيمائيهای بسيار
ممتدّ و اين صعود بقلّه های مختلفه جبال که در هر يک بسياری از قوای خود را بمصرف ميرساندند
ص ٩٨رفته رفته جراحات عميقه حرمان از حضور حضرت مولی الوری را التيام بخشيد .
ميفرمودند اغلب صبح خيلی زود ميرفتند و تا غروب چيزی ميل نميفرمودند در فرسودگی
عظيم بيکی از رستورانهای کوچک رفته سبزی و تخم مرغ سفارش ميدادند . ( در ايّامی
که با هم بوديم مجدّداً بهمين رستوران ارزان رفتيم ) با اينحال بمنزل برميگشتند
و در آن حال خستگی زياد باميد خواب در تختخواب افتاده بعد کمی از آب خنک
کوهستانی ميل فرموده بخواب ميرفتند و چون بامداد ميرسيد مجدّد روح متهيّج خود را
مشتاق حرکت مييافتند لذا قبل از طلوع آفتاب همان برنامه معمولی را آغاز
ميفرمودند . چه مقدار لطيف بود آخرين تابستانی که در محضر مبارک در همان مناظر
مشرّف بودم و گوئی سايه های جبال شامخه ميدويدند که بردامان مبارک بنشينند ايشان
به يک يک مناطقی که ساليان گذشته رفته بودند علاقه داشتند لذا بهر يک تشريف برده
همه را بازديد فرمودند و يکبار ديگر چشمان عزيزشان بر تمام آن اماکن افتاد
سالهای اوّليّه در نهايت درجه تعب و مشقّت بودند و بينهايت بروجود مبارک خود
سختگيری ميکردند انظباط بسيار سختی را همه گاه برای خويشتن و هر کسی که همراه
بود بکار ميبردند و وجه بسيار قليلی را برای تابستان کنار ميگذاردند چه تنها
بودند و چه وقتی که يکی از منسوبين را بعنوان منشی همراه ميبردند فرق نميکرد
بايد اين مبلغ تکافوی همه را بنمايد ابداً چيزی به آن اضافه نميشد اگر عدد
همراهان بيشتر ميشد جلوی خرج را بيشتر ميگرفتند در هر حال با ترن درجه سه سفر
ميکرديم و محال بود اين روش عوض شود مگر وقتيکه تمام اطاقها پر از مسافر و يا
اطاقهای درجه سوّم فوق العاده کثيف بود آنوقت بليط ديگر تهيّه ميشد اگر در شب
سفر ميفرمودند روی همان نيمکت سر بروی کوله پشتی گذارده راحت ميفرمودند . دو
ميزان ملاک عمل در حيات مبارک بود يکی در مورد وجود مبارک حضرت شوقی افندی
بعنوان وليّ امر بهائی که در آن هنگام ، عظمت و جلال و افتخار امر را مراعات ميفرمودند
ص ٩٩و ديگری برای شوقی افندی بعنوان يک فرد عادی در اين صورت آن نفس مقدّس ابداً
توقّعی و انتظاری از احدی نداشتند و هر جا بودند چون مردی ناشناس و متواضع بسر
ميبردند و در اين وقت بالمرّه از مصرف وجوه بهر عنوانی بود جلوگيری ميشد ابداً در
فکر تجمّل نبودند و هيچگاه قدمی از طريق وجدان منير خود برتر برنداشتند البتّه
همه ميدانيد که ايشان مسئول احدی نبودند يعنی در عالم بهائی کسی نبود که حتّی در
خيال خود چون و چرائی نمايد مگر يکنفر و آن نفس مقدّس حضرت شوقی افندی بودند که
از خويشتن حساب ميکشيدند و انّه شديد الحساب .هر قدر سنين عمر مبارک بالا ميرفت وظائف و تکاليف سنگين تر ميشد ثقل اين وظائف
قوای آن هيکل نازنين را رفته رفته از بين ميبرد اين کمينه تا حدّی که قدرت
جسارت داشتم ميکوشيدم که وجود مبارک نسبت بخودشان اينقدر سختگير نباشند و يا
اقلاً تا اينحد حاضر شوند که در خانه خود وسائل راحت يک ميهمانخانه را دارا
باشند يا گاهگاهی برای معالجه تشريف ببرند و يا باستراحت بپردازند و يا اجازه
فرمايند اگر هتل ميروند اطاقی بگيرند که حمّام داشته باشد و چون روزی يکبار غذا
ميل ميفرمودند اصرار ميرفت که اقلاً اجازه فرمايند اين يک خوراک را نوعی ترتيب
دهند که مغذّی باشد تغيير جزئی که در حيات روزانه هيکل اقدس حاصل شد منوط بهيچ
امری نبود مگر عواطف عاشقانه اميليا کالينز که با اصرار و ابرام زياد مبالغی
تقديم حضور مينمود و تقاضا ميکرد که آن را صرف راحت وجود مبارک فرمايند و اين
کمينه آنقدر التماس ميکردم که هر چه اميليا کالينز تقديم ميکند هيکل مبارک برای
تسرير خاطر آن کنيز الهی که صرفاً از روی عشق و محبّت تقديم مينمايد قبول
فرمايند آنقدر عرض شد تا قبول فرمودند ولی باز هم جزئی از آنرا صرف امور شخصی و
بقيّه را در حدائق و مقامات و امور امريّه ديگر خرج فرمودند .
غيبت اوّليّهء هيکل مبارک از حيفا قوائی را در ارض اقدس بحرکت آورد که رفته رفته
ص ١٠٠اثمار آن ظاهر ميگرديد. يکی از زائرين امريکائی مستقيماً از حيفا به مُؤتمر
ساليانهء ياران در امريکا وارد شد و در آنجا به عزيزان الهی گفت :
" زيارت ما بنا بر تشويق حضرت شوقی افندی بود در حيفا زائرينی را از ايران، هند ،
برما، ايتاليا ، آلمان و فرانسه ملاقات کرديم و بمحض ورود با خود گفتيم که حقّ
سبحانه و تعالی بر عرش جلال مستوی و همهء امور در روی ارض بر حسب ميل و ارادهء او
در نهايت آرامش و اعتدال است . هيکل مبارک در لباس سياه بودند وقتی که ما
بحضورشان مشرّف شديم حقيقتاً ذرّات وجود اين هيکل نازنين در سراسر هستی انسان
از قلب و روان و جميع اعضاء و جوارح مؤثّر آمد. درفکر آن بوديم که آن وجود لطيف
در رزيّهء عظمی چه ثقل عظيمی را بردوش گرفتند که امور کشورها و سياست دول جميع در
برابر آنچه اين يکنفر در تحت نظر داشت چون ملعبهء صبيان مينمود. زيرا آنان را
محدود ببلاد خود ديديم و اين وجود مبارک را در برابر جهانی يافتيم احدی نميتواند
تصوّر نمايد که اين وليّ امرالله دچار چقدر مشکلات ميباشند ...حضرت عبدالبهاء
صعود نفرموده زيرا روح مقدّس متعالی او با قوّتی افزونتر و تجلّی وافرتر در جميع
امور مؤثّر و نافذ و بر مجلّای قلب اين غلام الهی موسوم به شوقی افندی واقف و
ناظر است روح الهی از وجود او بجميع جهانيان تابيده است بصورت و هيأت در عنفوان
شبابند و قلبشان مرکز جهان امروز ميباشد انوار اخلاق ملکوتی و عواطف الهی از
تمامی وجودشان بر عالم و عالميان ساطع است تنها اوست که ميتواند جهان را نجات
داده و عالميان را در ظلّ مدنيّت الهی مسکن و مأوی بخشد. و با وجود اين آنقدر
هيکل مبارک خاضع و خاشع و فانی هستند که هر کس بر آن هيکل نظری انداخت متأثّر شد.
مکاتيب ايشان معجزه آسا و بزرگترين افضالات ربّ الارض و السّماست. از اينجهت بود
که چنين طلعت نورانی را مرکز هدايت و قطب ارشاد و حلّال مشکلات جميع عباد فرمود
ص ١٠١هر مشکلی را در نهايت سهولت حلّ و فصل ميفرمايند و از هرگوشهای از عالم مسائل
مختلفه به پيشگاه مبارک ميفرستند و همه را بنحوی عجيب رتق و فتق ميدهند اصول و
مبادی ساميهء حضرت بهاءاللّه را که هيکل ميثاق اشاعه فرمودند هر يک را در استحکام
مبانی ملکوت الهی در روی زمين بکار ميبرند و اين شالودهء متين و وسيع مؤسّسات
الهيّه را در حيفا حضرت شوقی افندی بيد قدرت و صبر و اطمينان مشغول تأسيس و تحکيم ميباشند."
يکی ديگر از نفوسی که برای مشورت دعوت شد مينويسد : هر کس که بحيفامشرّف ميگردد
و افتخار آنرا دارد که طرز کار و نفوذ قلب و روح حضرت وليّ امرالله را مطالعه
نمايد امری معجزه آسا را بچشم خود ميبيند در حيفا شنيده بودند که حضرت شوقی
افندی ساعت نيم بعد از نيمه شب از خواب برميخيزند و تا ساعت ٦ هر روز بانجام
وظائف مشغولند و حتّی ديده شد که ٤٨ ساعت مشغول کار بودند بدون آنکه چيزی ميل
فرمايند يکی از زائرين که در حضور بود مأمور شد دسته گل بنفشه ای را برای
مؤتمر روحانی از طرف حضرت شوقی ربّانی بارمغان ببرد و مراتب محبّت و تعلّق خاطر
مبارک را بعموم ابلاغ نمايد گزارش او که برنده آن ارمغان بود چنين است : " بر
همه واضح شد که هنگام آن رسيده که اساس ملکوت الهی را بروی زمين استوار سازيم . "
بنا بدستور مبارک بود که در همان سال محفل ملّی امريکا را انتخاب کردند و آن
لجنه سابق که مأمور مشرق الاذکار و امور ديگر بود منحل شد و فی الحقيقه با اين
کار اساس بديع امر الهی بر روی زمين استوار گرديد.در پائيز ١٩٢٢ حضرت ورقهء مبارکهء عليا از غيبت طولانی هيکل مبارک بی اندازه نگران
و ناراحت شدند لذا چند نفر از عائله مبارکه را فرستادند تا از وجود نازنين درخواست
نمايند که به ارض اقدس مراجعت فرمايند. حضرت شوقی افندی طبق معمول براه پيمائی روزانه خود
ص ١٠٢تشريف برده بودند و چون بسوی منزل باز ميگشتند مادر ايشان در خيابان وجود مقدّس
را ديد و بحضور شتافت و با اشک چشم شمّه ای از غم و اندوه حضرت ورقهء عليا و
نگرانی بستگان و اشتياق ياران حضرت رحمن را حضور مبارک عرض نمود . بعد از ظهر
روز جمعه ١٥ دسامبر حضرت شوقی افندی با صحّت و سرور بحيفا مراجعت فرمودند و طبق
الواح وصايای حضرت عبدالبهآء باجرای وظائف وليّ امرالله قيام نمودند و زمام
امور را در کف قدرت و کفايت گرفتند تلگرافات و نامه هائی نيز بقلم اطهر موجود
است که حاکی از بهبود حال مبارک در آن ايّام ميباشد و چنين ميفرمايند : " بعلل
اوضاع و احوالی که در تحت اختيار من نبود از مکاتبه مستمرّ و مرتّب با شما
ممنوع شدم و اين يکی از علل حزن و اندوه تلخ اين عبد است ، ولی حال با قوّتی
جديد و روحی تازه بارض اقدس برگشته ام . " و در همان روز بيکی از احبّای فرانسه
مرقوم فرمودند : " اکنون که روحم تازه و قلبم لبريز از اعتماد است بانجام وظائف
جسيمه خود اقدام مينمايم . " و نيز بياران ژاپن مرقوم فرمودهاند : " اين غيبت
اجباری و ناگهان برای اين عبد واجب و ضروری بود و در باطن يقين داشتم که از
حرارت و اشتعال آن ياران هرگز کاسته نخواهد شد و در اين هنگام که ساعات طولانی
تجرّد قلبی خودم را بپايان رساندهام بحيفا باز گشتهام. " و در ١٦ دسامبر 1922
بامريکا مرقوم فرمودند : " با آنکه اين مدّت طولانی بود ولی اکنون با طلوع فجر
يوم جديد واضح شد که چقدر اين غيبت برای من لازم بود با آنکه موقّتاً از مرکز دور
بودم بخود مينگرم و نتائج آن را بقدری عظيم می بينم که هر خدمتی اکنون به آستان
مقدّس انجام دهم هرگز بدان پايه نرسد . " در مدّت غيبت اوّلين شب صعود را به
تنهائی گذراندند و البتّه اگر چنان شبی در قرب مرقد مطهّر ميگذراندند برای آن
حضرت آنقدر مُؤثّر بود که تاب و توان را از دست ميدادند و چون از سفر باز
گشتند ميفرمايند : " با احساساتی مملوّ از سرور و اعتماد
ص ١٠٣بخدمت مشغول هستم . " يکی از ياران دوران مدرسه حضور مبارک نوشت : " چهره مملو
از ابتسام آن محبوب همه گاه در مدّ نظر است ٠ " طلعت آن وجه بَشوش مجدّد طالع شد
اين بشاشت وجه و سرور باطن طبيعت اصلی حضرت شوقی افندی بود و اين بهجت موفور در
پيامهائيکه بمحض ورود بانحاء عالم مخابره فرمودند کاملاً طالع و منعکس است .
بايران : " اميد است حضرت ربّ الجنود با وُرود مجدّد اين عبد بميدان خدمت عنايات
بديعه ای بجنود مجنّدهء خود در آن ارض مکرّم عنايت فرمايد اينست اعظم آمال و
ادعيهء مُستمرّ اين عبد " بامريکا : " حرکت سريع و تقدّم و ترقّی امر مبارک توقّف
ننمايد و هرگز باز نمی ايستد بدرگاه او ملتمسيم که با قوای بديعه ای که باين عبد
عنايت شد و باتّکاء و حمايت مولای حنون جنود مجنّده الهيّه را بفتوحات عظيمه برسانم.
بانگلستان : " اکنون که تسلّی خاطر يافته و بنعمت صحّت و قوای جديده متنعّم گشته ام
خود را در ميادين خدمت شريک ياران و در عبوديّت استان رحمن سهيم آنان ميدانم."
"بآلمان:" در هر آن در فکر آن عزيزان و همه گاه متضرّع برای شما بوده و هستم
و اکنون بعنايات الهيّه جمعاً و متّحداً و متّفقاً رشته طولانی خدمات خود را به
آستان مقدّس آغاز مينمائيم . " به هند : " اميد است اجتماع ياران در ميادين
خدمات فخيمه مقدّمه فتوحات روحانيّه در آن سرزمين باشد . "
به ژاپن : " با قوای بديعه به ارض اقدس وارد شده و با قلبی مملوّ از اعتماد
از فراز درياها دست ياری بسوی شما دراز نموده سهيم و شريک خدمات شما به آستان حضرت
بهاءاللّه ميباشم . " به عراق : " با شوقی خلل ناپذير و قوّتی بديع در ارض اقدس
مشتاق وصول اخبار و بشارات شما هستم . "به ترکيّه : " اکنون که بدين اراضی مقدّسه وارد شده ام دست ياری بسوی شما دراز
نموده سهيم و شريک آن ياران در خدمات امر حضرت رحمن ميباشم . "
به فرانسه : " مشتاق وصول بشارات شما در ارض اقدس هستم . "
به سويس : " در اين هنگام که با نهايت سرور به ارض اقدس واصل شدهام دوستان
عزيز خود را اطمينان ميدهم که در جميع اوقات در خدمات شريک و سهيم آنان هستم."
به ايتاليا : " در اين موقع که بارض اقدس مراجعت نمودهام تحيّات قلبی خود را
به ياران ايتاليا ابلاغ مينمايم . "به استراليا و نيوزيلند مستر دان : "با نهايت محبّت منتظر بشارات احبّای استراليا در ارض اقدس ميباشم . "
حضرت شوقی افندی تلگرافهائی هم به اقوام خود مخابره فرمودند که هر يک نشانه ای
از عزم راسخ و شوق وافر هيکل مبارک در خدمت آستان جمال قدم است و هر يک شامل
پيامی لبريز از فرط شوق و عشق جوانی بود که چون سهمی در قلب هر کس فرو می نشست و
او را عاشق بيمثال وليّ امر جوان مينمود. مثلاً بيکی از خاله های خود که در سفر
بودند در ١٨ دسامبر ١٩٢٢ تلگراف فرمودند : " زمام امور را کاملاً در دست دارم
جای شما بسيار برای من خالی است از صحّت خودتان اطّلاع دهيد . " و همان روز به پسر
خاله خود فرمودند: "مجدّد بميدان خدمت باز گشتم اعتماد کامل بهمکاری شما دارم."
و روز ديگر بيکی ديگر از بستگان دور ميفرمايند :"با نهايت اعتماد منتظر همکاری برادرانه شما هستم."
از آنجائيکه هيکل مبارک در هر امری نظم و ترتيب شديد را مراعات ميفرمودند در
ايّام اوّليّه ولايت امر نسخه تمام رقائم و تلگرافات را مرتّب نگاهداشته اند بعد ها از
ص ١٠٥شدّت کار و وسعت دامنه خدمات از ادامه اين ترتيب ممنوع شدند ولی در هر حال
تلگرافات را تا آخر حيات با شماره و تاريخ مرتّب نگاه ميداشتند. اگر بخواهيد
توسيع دايره مکاتبات را بدانيد صورت مراکزی را که در سجلّ وليّ امرالله ثبت است
ملاحظه کنيد در ١٩٢٢ با ٦٧ مرکز مکاتبه داشتند در ١٩٢٣ با ١٣٣ مرکز و برای برخی
از آنان بيش از يک بار مرقوم فرمودهاند. در نامه ای که در ١٦ دسامبر ١٩٢٢ نوشته
اند مرقوم است : " حال با نهايت اشتياق منتظر وصول بشارات ترقّی و تقدّم امر الهی
و وسعت خدمات و اقدامات شما هستم و البتّه اخبار فتوحات امريّه فوراً باطلاع
ياران در جميع انحاء عالم خواهد رسيد . " در آن ايّام با ٢١ کشور و ٦٥ شهر و با
تعدادی از افراد مکاتبه داشتند که برخی از آنان غير بهائی بودند و در همان سال
اوّل ولايت امر به ايران ، انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، ايتاليا ، سوئد ، سويس ،
امريکا ، کانادا ، استراليا ، جزائر پاسيفيک ، ژاپن ، هند ، برما ، قفقازيا ،
ترکستان ، ترکيّه ، سوريّه ، عراق ، فلسطين مرتّب مرقوم ميفرمودند .
روز بعد از ورود هيکل مبارک نامه ای مملوّ از شوق و محبّت از ياران انگلستان
واصل شد و نيز در همان روز پيامی مملوّ از شوق و محبّت بياران انگلستان مرقوم
فرمودند : " برادران و خواهران بسيار عزيز من در امر حضرت بهاءاللّه قبل از هر
چيز بينهايت مشتاقم ولو با عباراتی هر چند نارسا بيک يک احبّای الهی ابلاغ نمايم
که در اين مدّت غيبت اجباری با نهايت بی صبری و کمال شوق منتظر آن وقت و ساعتی
بودم که بارض اقدس مراجعت و دست همکاری بسوی شما دراز کنم تا همه با هم بر نشر
نفحات اللّه قيام نمائيم و در استحکام مبانی امراللّه که وظيفه هر فرد علاقه مندی
است با نهايت شور و وله همکاری کنيم اکنون که خوشبختانه صحّت خود را باز
يافتهام و ميتوانم با قوّت و حدّت بانجام وظائف خود قائم و مداوم بمانم و رشته
های مختلفه امور را در کف گيرم تلخيها وناکاميهای چند ماهه مرا چنان رنجور و فرسوده نمود که خود را آماده برای انجام
وظائف نميديدم ولی اکنون در شيرينی ساعات کنونی کلّ فراموش شده و خويشتن را روحاً
و جسماً مجهزتر برای حمل ثقل عظيم وظائف و تحرير مکاتيب امريّه می بينم ديگر
نميدانم چگونه مراتب سرور و قدردانی خود را از بشارت تشکيل هيأت مجلّله شوری
بيان نمايم و چقدر مسرورم که اين هيأت هدف اصلی خود را توحيد مساعی دوستان و هم
آهنگ نمودن وظائف قرار دادهاند . " بعد از اين جملات آن هيأت را بعواطف
قلبيّه خود اطمينان عنايت ميکنند و ميفرمايند که با نهايت شوق منتظر اخبار آنان
هستند و در کمال سادگی امضاء مرقوم فرموده اند : " برادر شما شوقی . "
در ٢٨ همان ماه به آنان مجدّد مرقوم فرمودند : " در اين چند روز اخير با نهايت
شوق منتظر اخبار و بشارات ياران غرب بودم که مطمئناً پس از اطلاع بر مراجعت اين
عبد بارض اقدس ارسال داشته اند . " و بعد اشاره ميفرمايند : "اوّلين نامه ای که
دريافت داشتم از يکی از ياران انگلستان بود با نهايت خلوص اميدوارم که کاملاً
تسلّط بر وظائف خود يافته سهم ناچيز خود را در معاونت و مشاورت آن عزيزان انجام دهم . "
در ٢٠ دسامبر ١٩٢٢ بيکی از بستگان خود مرقوم فرموده اند : " معلوم است که وظائف
بسی سنگين و مسئوليّت ها بسيار خطير و بيشمار است امّا کلمات مبارکهء حضرت
مولی الوری درع و حامی من است و روز بروز جهات مختلفه اين وظيفه دشوار در برابر
چشم نمودار ميگردد و در جميع احوال تأييدات متزايدهء آن مولای حنون اطمينان و
آرامش باطن عنايت ميفرمايد . "در اوّلين توقيعی که در ٢٢ دسامبر به محفل مقدّس ملّی امريکا مرقوم نمودند چنين
ميفرمايند " بعلل مُجبره و اموريکه هرگز پيش بينی نميشد مدّتی از مکاتبه با آن
عزيزان محروم ماندم چنانچه از ابتدای تشکيل آن هيأت مجلّله و زمامداری با
اقتدار شما نتوانستم پيامی ارسال دارم اين امراين ندای مولای جوان و برومندی که از اعماق دريای بلا از دل برآورده است نشان
ميدهد که چگونه و تا چه اندازه متحمّل سنگينی فشار صدمات وارده بودند . باز
برگرديم بهمان نامه که ميفرمايند : " در هر حال نهايت درجهء اطمينان و اعتماد و
ايمان و اعتقاد دارم و هرگز ذرّهای از اين ايقان من کاسته نميگردد که هر چه در
امر مبارک روی دهد مملوّ از حکمتهای بالغه الهيّه است که بالمآل سبب و علّت
ارتفاع مبانی ساميه امريّه خواهد شد چه بسا که اين حوادث گوناگون جامعه ای را
دگرگون و مملوّ از هيجان نمايد و تأثيرات ناگوار آنی بوجود آرد ولی بيقين مبين
بدانيد که آنچه پيش آيد ممدّ نقشه عظيمه الهيّه است . "
در آن ساليان اوّليّه محافل را دعوت فرمودند که مرتّب حضور مبارک تقارير و تحارير
ارسال دارند و از حوائج و آمال و نقشه ها و عمليّات خود آن حضرت را مستحضر سازند
زيرا وجود مبارک مايل بودند بدعا و کمک برادرانه هر قدر هم که خفيف و حقير و
ناچيز باشد در فتح و ظفر امر الهی شريک و سهيم ياران باشند و چون سيل مکاتيب
واصل شد هيکل مبارک ابراز سرور و رضايت فرموده مرقوم داشتند : " بينهايت مسرورم
از اينکه پيشنهاد مرا محافل مقدّسه اجرا نمودند و يک يک را اطمينان ميدهم که
هرگز از کمکهای برادرانه دريغ نخواهم کرد . "و چون احبّا از ورود هيکل اطهر به ارض اقدس خبردار شدند آنان نيز آغاز مکاتبه با
ارض اقدس نمودند و اين مسئله فی الحقيقه آن هيکل نازنين را در مشقتی بی پايان
گذارد چنانچه بيکی از بستگان دور خود ميفرمايند : " يکی از سخترين کارها مکاتبات
خصوصی ياران است اگر بتقليد حضرت مولی الوری رفتار شود جسارت است و چون روز بروز
دامنه امر وسيع ميگردد مکاتبات با افراد عملی نخواهد شد اگر بعدّه ای نامه
بنويسم و بديگران ننويسم شما خوب آگاه و مطّلعيد که همين سبب رنجش
ص ١٠٨و نوميدی و چه بسا که علّت عداوت در بين افراد گردد و نيز خوب ميدانيد که بسياری
از احبّا از حيث عمل محدودند ولی از جهت توقّع و آمال نامحدود اگر مکاتبات شخصی
را بالمرّه کنار گذارم و فقط باخباريکه از همکاران من ميرسد اکتفا کنم کافی و
مورد اعتماد کامل نخواهد بود و اگر فقط محافل متفرّقه دنيا طرف مکاتبه گردند اين
نيز کافی و عملی نيست و بعلاوه تمام روابط و علائق شخصی من قطع خواهد شد با
نهايت شوق منتظر عقيده و رأی شما در اين مسئله غامض ميباشم . "
در فوريه ١٩٢٣ بيکی از احبّای آلمان مرقوم شده است : " از آنجائيکه سرعت عمل در
نشر و اتّساع امر الهی بوجود آمده هيکل مبارک با آنکه بسيار شائقند ولی
نميتوانند با افراد احبّا در شرق و غرب عالم مکاتبه نمايند زيرا در اينصورت
بسياری از اوقات ايشان گرفته خواهد شد و قوای مبارک تحليل ميرود احبّای الهی
بايد بدانند که جميع افکار وجود مقدّس متمرکز در امور امريّه عموميّه و خدمات
فوری و ضروری است لذا فقط با مجامع بهائی مکاتبه مينمايند و محافل محلّيه شهرها
و قصبات بايستی تمام فعّاليّتهای خود را توسّط محافل ملّيّه منظّم نمايند . " حتی
در نوامبر ١٩٢٣ در اين باره هنوز در فکر و تدبير بودند چنانچه محفل انگلستان را
اطمينان دادند که هر مکتوب و مراسله ای که واصل ميگردد هيکل اطهر با نهايت دقّت
يک يک را مطالعه ميفرمايند و احدی جز وجود مبارک آنها را هر قدر بی اهمّيّت باشد
باز نميکند و نيز اضافه نمودند که آنقدر در بحر غوائل و مشاغل مستغرقند که ديگر
وقت و فرصت مکاتبه با افراد را ندارند فی الحقيقه برای مدّت ٣٦ سال وجود اطهر در
اين گرفتاری مستمرّ بودند که چگونه وقتی باقی بماند تا جواب رسائل افراد داده شود
با وجود همه مشکلات و تدابير مکاتبه با افراد را هرگز قطع نفرمودند زيرا در طيّ
ساليان دراز بتجربه ملاحظه شد که محافل هنوز نضج کامل نگرفته و برشد واقعی که
مورد انتظار بود نرسيدهاند که بمسائل افراد مانند پدری مهربان و يا برادری
فرزانه نظر نمايند و جراحات عميقه را التيام بخشند و حلّ مشاکل آنان را بنمايند لذا هيکل مبارک اين
ص ١٠٩وظيفه را نيز بر خود قبول فرمودند و اين رويّه بالأخصّ با ياران غرب بيشتر بود .
البتّه برخی محافل از اين نوع مکاتبه افراد با مرکز امر خوششان نمی آمد و اگر
گاهی فردی از افراد دارای مکتوبی و عنوانی و بيانی بود محافل فکر ميکردند که
بايستی از طريق مؤسّسات امری پيامی بافراد داده شود لذا کمتر با روی خوش اين
مسئله را تلقی ميکردند چنانچه در ١٩٤١ بيکی از محافل ملّيّه ابلاغ شده است که
افراد آزادند بحضور مبارک در باره هر امری که دارند نامه بنگارند و بدانند که
حضرت شوقی افندی نيز مختارند که جواب عنايت کنند يا خير در اين هنگام که مؤسّسات
امريّه چندان استحکام نگرفته با آنکه مکاتبه با افراد بينهايت شاقّ است و بر
زحمات هيکل اطهر ميافزايد ولی برای خاطر عزيزان الهی اين زحمت را برخود قبول و
با افراد مکاتبه ميفرمايند و گاهی اوقات يکی از اخبار مهمّه امريّه را در نامه
افراد ملاحظه فرمودند و حال آنکه محافل بايستی اوّل اقدام به ارسال اينگونه
بشارات نمايند زيرا مرجّح است که اوّل اينگونه اخبار از محافل واصل شود
ولی از آنجائيکه هيکل مبارکشان مشتاق وصول بشارات اند از هر جا که خبر دريافت شود
قبول ميفرمايند و البتّه اگر احدی قدمی برخلاف مصالح امريّه بردارد فوراً او را
انذار ميفرمايند مقصود اينست که در کلّيه امور نفس مقدّس حضرت وليّ امرالله مختارند . "
در ١٩٢٣ به تئودر پل مرقوم فرمودند : " اکنون در کمال صحّتم و در انجام
مسئوليتهای خطيره خود قائم و مداوم . " البتّه مکاتبات تنها مشغله آن وجود
نازنين نبود ملاقات زائرين هم بود اينان از اطراف جهان برای زيارت اماکن مقدّسه
مشرّف ميشدند و البتّه حقّ داشتند که مدّتی در محضر مبارک باشند از ابراز اين
مکرمت هرگز دريغ نميفرمودند و در ساليان اوّل ولايت امر محافل ملاقاتی مرتّب در
بيت مبارک برقرار بود پنج روز بعد از مراجعت خود به ارض اقدس مرقوم ميفرمايند :
"تمام اخبار و بشارت شما را بسمع زائرين و مجاورين در محفل
ص ١١٠ملاقاتی رساندم و اين محفلی است که در بيت مبارک و در اطاق پذيرائی حضرت
عبدالبهاء مرتّباً تشکيل ميگردد . " و رسم مبارک اين بود که شام را در مسافرخانه
غربيها با زائرين غربی ميل ميفرمودند بدينوسيله آنان مدّتی بلقای مبارک فائز
ميشدند و زيارت عصر يعنی زيارت مقام حضرت اعلی و مقام حضرت عبدالبهاء را با
زائرين شرقی ميرفتند و گاهی اوقات با زائرين شرقی در حدائق مقامات مبارکه يک
استکان چای صرف ميفرمودند و علاوه بر اين امور هيکل مبارک به حفظ مقامات و
ترتيب و تنظيم حدائق و توسيع مُؤسّسات امريّه نيز می پرداختند در ٩ آوريل ١٩٢٢
تکميل مسافرخانه غربی را آغاز فرمودند و در رضوان همان سال با آنکه هنوز وجود
مبارک تشريف نداشتند ولی چراغهای برق مقام اعلی و مقام حضرت بهاءالله اتمام پذيرفت.
ساختمان مسافرخانهء غربی و نصب چراغ برق مقامات هر دو در ايّام حضرت عبدالبهاء
آغاز گرديد ولی حضرت وليّ امرالله آنرا تکميل فرمودند در مارچ ١٩٢٢ با ميسن ريمی
درباره ساختمان مرقد حضرت عبدالبهاء و ارتفاع مشرق الاذکار در جبل کرمل و نقشهء
توسيع و تجميل حدائق از دامنه تا قلّه کرمل مذاکرات زيادی فرمودند البتّه تمام
اين امور با آنکه اکثر اوقات مبارک را ميگرفت ولی نظارت و مشغوليّت در آن فرح
آور بود تنها امريکه بالمرّه قوای هيکل مبارک را خُرد ميکرد اعمال زننده ناقضين بود که
هر روز ببهانه ای از گوشه سردر می آوردند بطوريکه درست روز بعد از ورود از سفری چنين مرقوم فرمودند:
"هنوز چيزی نگذشته که انذارات حضرت مولی الوری در باره ناقضين بنحو تعجّب آوری
واضح و محقّق ميگردد ٠ " اعمال دنيّه ناقضين بدان مقام رسيد که وجود مبارک مجبور
شدند بامريکا اين نوع دستور فرمايند : " تمام مکاتيب را سفارشی ارسال داريد بياران الهی
نيز اطّلاع دهيد." و اين نشان ميدهد که از بابت وصول مکاتيب قلب مبارک ناراحت بوده است
ص ١١١در ماه ژانويه بحسين افنان مرقوم داشتند : " البتّه از تجربيّات سابق خود
ميدانيد که من به تنها امری که اهمّيت ميدهم خلوص نيّت و پاکی قلب است و در
اجرای امور مربوط به امر مبارک بعدالت تامّ و تمام متمسّکم و بهيچوجه با دشمنان
امر مداهنه نتوانم ناقضين و دسائس دنّيه آنان را منتقم قهّاری جز خدا نيست که
که آنان را نيست و نابود نمايد . " حسين افنان نوه حضرت بهاءاللّه يعنی
همشيره زاده حضرت عبدالبهاء بود و چيزی نگذشت که خود او نيز بدنائت نقض عهد
آلوده شد سه برادر او سه نوه حضرت عبدالبهاء را ازدواج نموده دو نفر از اينان دو
خواهر حضرت وليّ امرالله بودند و چنان اين افراد با يکديگر آميخته شدند که شبکه
نقض در حول هيکل اطهر کشيده شد و کار بجائی کشيد که رفته رفته تمام بستگان و
نزديکان حضرت وليّ امرالله خود را از الطاف آن حضرت محروم نموده ساقط گشتند .
اينجاست که از خلال قلبی آبگينه ئی و شفاف بزيارت هيکل وقور و مردی آهنين عزم و
فولاد رأی نائل ميگرديم که در ظلّ ممدودش امر مبارک را محفوظ فرمود و از ياران
الهی در جميع احوال دفاع کرد اين همان نفس مقدّسی است که جوهرةٌ فريدةٌ عصماء و
يگانه درّ گرانبهای خزانه غيب حضرت مولی الوری بود که بعنوان ابهی وديعهء خود
بعالميان عطا فرمودند و اين وجود مقدّس بهمان حسين افنان در آخر نامه خود
ميفرمايند : " با قلبی مشتاق منتظرم بشواهد بيّنه ای ملاحظه نمايم که آن جناب جانب
الواح وصايا را گرفته و با تمام قوی از هر نفسی که رائحه نقض از او ميوزد
بالمرّه متحاشی و برکنار باشيد . " هيکل مبارک فرمودند که در بحبوحه دسائس
اهريمنان ناقضين پر کين که بنهايت قوّت و جسارت هر خاک و خاشاکی که در دست داشتند
بر سر امر مبارک ريختند آن حضرت همواره در اجرای وظائف خود قائم و مداوم ماندند .
اوضاع امر نوعی شد که هيکل مبارک مجبور شدند با قوای حاکمهء کشوری روابط حسنه برقرار سازند
ص ١١٢البتّه ساکنين فلسطين حضرت عبدالبهاء را ميشناختند و هر چند که از رموز مسائل و
غوامض امريّه اطّلاعی نداشتند ولی آن وجود مبارک را رئيس اين نهضت روحانی جهانی ميدانستند .
در ١٩ دسامبر ١٩٢٢ حضرت شوقی افندی به مندوب سامی تلگراف فرمودند : " اميد است
تحيّات و عواطف مرا در اين موقع که به ارض اقدس برای انجام وظائف خطيرهء خود باز
گشتهام قبول نمائيد."معلوم است که در باره هشت ماه غيبت هيکل اطهر دشمنان امر شايعات زيادی دادند
و آتشی برپا کردند و هر روز آتش را دامن ميزدند. با اطّلاع به اين امور حکمت اين
بيان محبّت آميز را به مندوب سامی خواهيد دانست .امريکه بيش از هر چيز خاطر مبارک را مشغول ميداشت روضهء مبارکه بود که کليدهای
آنرا هنوز ولاة امور در دست داشتند و البتّه احبّا و ناقضين هر دو از بيرون
بزيارت مشرّف ميشدند و خادم روضهء مبارکه همچنان بخدمت خود ادامه ميداد تصميم قطعی
خيلی به تأخير افتاد و هيکل مبارک خواب و آرام نداشتند تا آنکه با اعزام
نمايندگان و وصول تلگرافهائی از محافل روحانيّه دنيا کليدهای روضهء مبارکه از ناقضين
مسترد گرديد و در ٧ فوريهء ١٩٢٣ به تئودر پل مرقوم فرمودند :" با جناب سرهنگ سيمز
Col. seims مذاکرات مفصّل داشتم جزئيّات امور را شرح داده ندای ياران را که از
جميع اقطار جهان متّحداً متّفقاً خود را متمسّک به الواح وصايا ميدانند بسمع
او رساندم اخيراً از طرف حکومت به محمّد علی پيغام داده اند که چون او متجاوز
بوده لذا مخارج برعهده اوست هنوز در اطاعت اين امر تهاون ميورزد و من با نهايت
شوق منتظر وقايع مستقبل هستم."و روز ديگر تلگراف ذيل از قدس بحضور مبارک رسيد : " حضرت شوقی افندی ربّانی حيفا
مکتوب واصل شد اقدامات انجام گرديد تصميم نهائی مندوب سامی بنفع شما و کليد
تسليم حضور مبارک است . "نامه ای که در اين تلگراف ذکر شده نامه حاکم عکّاست باسم سر جيلبرت کلای
Sir Gilbert Clay که برای مندوب سامی نوشته بود. در نامه ديگر به تئودر پل
ميفرمايند: "با حاکم حيفا آشنائی کامل دارم حاکم عکّارا ملاقات کردم . و معلوم
است که آشنائی ولاة امور با هيکل مبارک رفع سوء تفاهمات را نموده و کليد روضهء
مقدّسه را که بجبر و عنف از خادم آنجا گرفته بودند باز پس آورد و بهمان خادم عزيز تسليم نمودند . "
هنوز مسئلهء کليد روضهء مبارکه تمام نشده بود که قضيّهء بغداد پيش آمد که در آنجا
بيت مبارک حضرت بهاءاللّه را شيعيان به تزوير غصب کرده بودند و تا حال در دست
آنان باقی است و ساليان دراز کوشيدند که تملک آنجا را اعاده دهند ولی هر چه زحمت کشيدند بجائی نرسيد.
هر وقت قسمتی از حيات مبارک را شما تحت دقّت قرار ميدهيد با خود ميگوئيد اين
بدترين سالها و تلخ ترين اوقات هيکل اطهر بوده است ولی بايد دانست که سراسر
دوران ولايت امر مملوّ از مشکلات و فشارهای تحمّل ناپذيری بود که حدّ و وصف نتوان
کرد و البتّه اگر خوب دقّت کنيد ملاحظه مينمائيد که نقشه هائی در کار است از اين
پستی و بلنديها در حيات مبارک زياد مشهود است ملاحظه در سنوات ٢٢ و ٢٣ و ٢٤
نمائيد و دقّت در زندگانی شخصی ايشان کنيد که چگونه به امر مبرم الهی بايستی
صراط ممدود را پيموده و وظائف مقرّره را بانجام برسانند ناگهان بخود آمده و
بخويشتن خطاب فرمودند : " آيا من لايق جانشينی چنان مولای عظيمی هستم ؟
ص ١١٤اين مسئله موجب نگرانيهای فکری و غم و غصّه های ممتدّ آن قلب منير شد و چون
اولياء و انبياء گذشته در اعماق روح با تقدير خود در جنگ و ستيز آمدند در رسالت
خود بحث ميکردند و از خدای خود استخلاص خويش را می جستند ولی سرانجام معلوم شد
که مفرّی جز قبول امر مبرم الهی نيست خود را در تارو پود الواح وصايا گرفتار
ديدند و غالباً در توقيعات مبارک وقتی از آن ايّام ياد نموده اند ميفرمايند:
"بعد از صعود هيکل مبارک زندگانی من دچار انقلاب و طوفانی عظيم گرديد." و
در توقيعی ديگر ميفرمايند : " اگر همکاری و معاضدت ياران با وفا در سراسر دنيا
نبود که با نهايت همّت بخدمات خود ادامه فرمودند و در اين دو سال اين عبد را
معاونت کردند البتّه بواسطه هجوم رزايا بالکلّ مأيوس ميماندم حقّ عليم شاهد است
که در اوّل ورود به ارض اقدس و آغاز کار و خدمت مقتضيات سيّئه زمان و ضعف جسم و
فرسودگی جان نه آنقدر بود که بتوان بيان کرد هر وقت ياد آن ايّام می آيم بيش از
حدّ تصوّر از معاونت ياران قدردانی و شکر گزاری مينمايم . " و در توقيعی ديگر
ميفرمايند : " هر وقت بگذشته نظر مينمايم و آن دوره غيبت اجباری خود را می بينم
که چگونه هر ساعتی از آن مشحون از تلخی و ناراحتی شديد و اضطراب و تاريکی گذشت و
عزيزان الهی چقدر ناراحت بودند و قلوب و ارواح هر بنده با وفای مولای عالميان
بچه امواج اضطرابی دچار شد خوب ميدانم که چگونه آن ماههای سکوت و تأمّل را بسختی
گذراندند " اين حالت و کيفيّتی که پس از صعود مبارک بدان دچار شدند تا مدّتها
وجود نازنين را غمگين داشت و اثر آن در مکاتيب مبارک اکثراً نمايان است حتّی در
سپتامبر ١٩٢٣ مرقوم داشته اند : " از اينکه مجبورم گاهگاهی حتّی برای مدّت مديدی
از ميدان خدمت کناره جويم بينهايت محزونم غيبت طولانی اين عبد و عدم موفّقيّت در
خدمت را احبّای عزيز الهی نبايد حمل باين نمايند که بعلّت مخالفت و بی وفائيها و
عدم رضايتهای خارجی است البتّه اين حال امور را فلج ميسازد ولی بايد
ص ١١٥اين را هم در نظر بگيرند که اين عبد خويشتن را لايق مقام نميدانم و قدرت انجام
وظائف را درخود نمی بينم . " ملاحظه مينمائيد که بزرگترين مرحله برای وجود
مبارک اين بود که نفس مقدّس خويش را بطراز قبول خود مزيّن دارند .
در اوائل تابستان ١٩٢٣ مجدّداً حضرت شوقی افندی از حيفا هجرت اختيار فرمودند و
برای حفظ صحّت خود و تسلّی قلب ياران بکوههای سويس پناه بردند در اين سفر
بالمرّه خود را از همه جا دور داشته و در حال تنهائی و انزوا در روح مبارک خود
تفحّص نموده و با خالق يکتا مناجات ميفرمود و با تقدير خويش می جنگيدند تا قوّت و
قدرتی بيابند که ابهی وظيفه الهی را در دست گرفته در ميادين مختلفه بخدماتی
ساميه ادامه فرمايند. ماه نوامبر مراجعت فرمودند و در ١٤ همان ماه باحبّای امريکا
توقيعی ارسال فرمودند و در آن توقيع سفر خود را غيبت اجباری مينامند و جمله ای
در آنست که آئينه تمام نمای قلب و روح مبارک است و بخوبی واضح ميسازد که در آن
سفر بوجود مبارکی که قلبش محلّ تجلّی اسماء و صفات الهی بود چه گذشته است : "
در اين سفر الواح وصايا جلوه بديعی در نظر من نمود هر چه در آن تفحّص و دقّت
کردم جميع جوانب آنرا مملوّ از اسرار يافتم و دستورهای مبارک هر يک مبرم و در
غايت وضوح است هر قلبی را نگران ساخته و هر فکری را بحرکت می آورد."
از اين بيان مقدّس کاملاً مستفاد ميگردد که آن وجود مبارک دائماً حصر توجّه در
قوّت و قدرت الواح وصايا ميفرمودند هيکل مبارک بحدّ اعلی بصفات فروتنی و تواضع
متّصف بودند و از طرف ديگر کمال ايقان و اعتماد را بحضرت عبدالبهاء داشتند اين
دو صفت خاصّ و ممتاز آن وجود مقدّس بود و از همين بيان معلوم است که برای اجرای
جميع جزئيّات الواح وصايا افکار ممتدّی فرموده و راهی را که بايد به پيمايند در
برابر خود واضحاً مشهوداً مشاهده فرموده بودند در اين سفر کمی قبل از شب صعود
حضرت عبدالبهاء به ارض اقدس مراجعت فرمودند و ياد آوری واقعه صعود آن حضرت باز آن
ص ١١٦قلب منير را بحرکت و هيجان آورد بطوريکه در پيامهای مبارک که باطراف ارسال
فرمودند کاملاً اين مسئله نمودار و منعکس است چنانچه در برخی ميفرمايند : "
خاطرات مملوّ از احزان " با حالتی مملوّ از غم و اندوهی که اين شب در هيکل
مبارک بوجود می آورد به ايران تلگراف فرمودند : " اميد است که ساعات مظلم اين
شب مملوّ از احزان مقدّمهء صبح نورانی برای ايران محبوب باشد . "
سالها بدين نحو از چنين ليله ليلائی ياد واشاره باحزان قلبی ميفرمودند زيرا
دائماً در قلب مبارک غمهای شديد بوجود می آورد. بخوبی ياد دارم بعد از آنکه سی و
پنجمين سال صعود را گذرانديم به اين کمينه فرمودند : " آيا ميدانيد که ٣٦ سال
تمام است اين حمل ثقيل را بردوش دارم خسته هستم خسته . " اين سوانح حتّی تا آخر
سال ١٩٢٣ ادامه داشت پس از آن خوب مشهود است که هيکل اطهر فاتحاً مظفّراً از
محراب تبتّل و تذکّر بيرون آمده و در طيّ زمان ظلّ ممدود و مقدّسش بيشتر از
جهانيان را در بر گرفت ، از همان ايّام با قوّت قلم و نفوذ افکار متدرّجاً پرده
از وجه اين سرّ ربّانی بر ميداشتند همان به که به منشآت هيکل اطهر مراجعه نموده
از حقايق مندرجه در آنها کسب فيض برای فهم اين مطلب بنمائيم که چگونه اين سير
تکامل صورت گرفت از همان ساعت اوّل هيکل اطهر باثقه و اعتماد تامّ و تمام دست
لطف و مکرمت برقلوب افراد احبّا گذاردند و بنحوی اين تماسّ شديد و روحانی بود که
جميع قلوب رو بسوی آستانش نبّاض گرديد آن وجود مکرّم با آنهمه سيطرهء الهی از
افراد احبّا خاضعانه تمنّای دعا ميفرمودند و يا اظهار رقيّت نموده خود را شريک
مساعی ياران الهی در سراسر جهان ميشمردند و ميفرمودند دست بدست هم داده اين
وظائف را انجام دهيم و فتح و ظفر سريع و نهائی امر را در هر سرزمينی محقّق سازيم
هر سؤالی که از احبّا ميفرمودند قاطع بود و افکار مبارک صارم ملاحظه کنيد چگونه با
عزيزان خود تکلّم فرمودند : " آيا ميخواهيم از زمره مردمانی باشيم که در مسير
افکار واهيه واقف گرديم تا ما را بهر سوی بکشند برويم و يا از آنهائی باشيم که بر صخره
ص ١١٧هدايت و حفاظت الهی بنهايت ثبات و استقامت واقفند و هرگز در برابر هر فکر عليل و
ضعيفی خم نميگردند و هيچ طوفانی دامن ايشان را تر نميسازد . آيا برای ترضيه خاطر
خود ميگوئيم هر چه روی دهد تقدير الهی است و در اينصورت راه رخوت و سستی و غفلت
را پيموده و ابداً خود را مسئول عواقب و خيمه امور نميدانيم؟" حتّی در ١٩٢٣ وضع
عالم را واضحاً مشاهده فرموده هرگز اجازه ندادند که جهان و جهانيان و آثار سيّئه
آنان در امر مقدّس بهائی رخنه و نفوذ نمايد ابداً اجازه نميفرمودند که پيروان
امر رحمن را اختلاطی ناموزون از ساکنين روی زمين بدانند بنهايت صراحت فرمودند :
" اراده الهی هرگز با افکار ضعيفهء ناس موافق نگردد چگونه ممکن است عقائد مخدوش
و نظرات نفوس بی ادراک و هوسران و توهّمات واهيه و تصوّرات ذاهله عالم کون و
فساد که کلّ مملوّ از خاطرات مُرعبه است با اراده قويّه سلطان ايجاد يکسان گردد . "
کراراً در همان سنوات اوّليّه فرمودند : " احبّای الهی بايستی برخيزند و اين جهان
معذّب و غافل را خدمت نمايند . " بيکی از دوستان چنين مرقوم فرمودند : " زمانی
رسيده که ياران الهی بايستی در اين مسئله تدبّر کامل نمايند و دائماً در فکر آن
باشند که مخدوم معظّم يعنی امر الهی را چگونه خدمت نمايند . " حتّی امروز عزيزان
الهی بايستی اين مسئله را در نظر داشته با خود بگويند حوائج ضروری امر مبارک ارشادات
واصله از مرکز امر و اهداف عاليه الهيّه چيست و در هر سبيل بخدمات جليله خود را مفتخر سازند .
در همان سنوات اوّليّه ولايت امر ملاحظه مينمائيم که افکار مبارک و آمال قلب
منيرشان متوجّه محيط اعظم و مستقبل عظيم آن بود که چگونه در ظلّ امر مبارک بترقّيات
عاليه فائز خواهند شد در ژانويه ١٩٢٢ بجزائر پاسيفيک با نهايت ملاحت و کمال
سرور مرقوم فرمودند : " حتّی اسم آن جزائر نائيه عواطف ساميه ای در قلب و آرزوهای
بسياری در وجود احداث مينمايد کهمرور زمان و مصائب دوران هرگز از قوّت اين عواطف روحانيّه نمی کاهد و ريشه آن
را از قلب نمی کند . " در ژانويه ١٩٢٤ مرقوم فرمودند : " عزيزان عبدالبهاء در
استراليا و نيوزيلند و تاسمانيا و جزائر مجاوره پاسيفيک - دوستان عزيز و نازنين
ملکوت حضرت بهاءاللّه باز نسيمی مملوّ از عطر محبّت ياران و اشتعالشان در خدمت
امر حضرت رحمن از سواحل بعيده آن جزائر نائيه بارض اقدس وزيد و همه ما را بياد
روح خدمت و فداکاری ياران متوجّه ساخت حرارتيکه پس از صعود مولای عالميان در
قلوب احبّای جوان بوجود آمد هرگز افسرده نخواهد شد . " و بيکی از محافل روحانيّه
امريکا مرقوم فرمودند و اين کلمات بمثابه آنست که قلب منير با روح مقدّس خود
نجوی ميفرمايد : " حکمت بالغه الهيّه چنين مقدّر فرموده که اولياء و اصفيا که
حاملين پيام الهی در اين جهان پر رنج و مصيبت اند دائماً در بحبوحه مصائب و
بلايا راه خود را بپيمايند و عَلَم امر را در دست داشته و در مواقع هجوم
طوفانهای شديد آنرا همچنان مرتفع بدارند و در برابر امتحانات بی نظير پايداری
نمايند و بدان وسائل و نفوذ و حمايت با نهايت اطمينان و طمأنينه بفتوحات خود و
احياء عالم ادامه دهند . " بسياری از رقائم اوّليّه دارای همين حالت و کيفيّت است
و آنچه در آن اوان برشته تحرير آمده کلّ حاکی از عواطف قلبيّه عميقه هيکل اطهر
است چنانکه در همان ماه مرقوم فرمودند : " درست است که هر وقت ترقّی تدريجی امر
الهی را با اعتلاء فوری برخی مسائل دنيوی مقايسه کنيم تقدّم امراللّه را بطیء و
در کمال تأنّی مييابيم ولی فرق در اين است که احبّای الهی با تمامی دل و جان
معتقدند و يقين دارند و ادنی شائبهء شک و ريب در دل راه نميدهند که انقلاب روحانی
عظيمی که حقّ سبحانه و تعالی بوسيله ما ضعفا در قلوب عباد ايجاد فرموده در کمال
قوّت و صلابت در تقدّم و تعالی است و در راس موعد معيّن عالم انسانی را احياء
خواهد نمود ...هر قدر بلايای ما جسيم و عظيم باشد و هر قدر تيره بختيهای زندگانی
غير مترقّب، دائمأ ناظر بحيات پرکار حضرت عبدالبهاء باشيم که در هر حال قائد و راهنمای
ص ١١٩محبوب و جليل ما بودند و در جميع احوال کلّ را بالهامات دائمه خود حفاظت و هدايت
فرمودند و روح و قوّت بخشيدند با در نظر داشتن زندگانی اين مولای حنون اثقال
حيات را بنهايت استقامت و شهامت حمل مينمائيم تا در جهان بالا بفوز و حضور معزّی
و مُسلّی خود به اجری جزيل و شرفی بی پايان مشرّف گرديم . " هر چه بر ما بگذرد و
هر قدر مستقبل ايّام مظلم بنظر آيد اگر هر يک از ما بسهم خود ثقل فادح مسئوليّت
ها را حمل نمائيم مطمئن خواهيم شد که يد غيبی الهی در کار است و امور جهان و
مقتضيات عالم امکان را بنحوی مرتّب و منظّم مينمايد که فتح و ظفر امر الهی را
محتوم و کلّ امور را تمشيت و راههای وصول به آمال و آرزوی ديرين را تمهيد خواهد
فرمود . " " اوّلين وظيفه ما اينست که با اقوال و اعمال و رفتار و زندگانی خويش
محيطی بوجود آوريم که بذور افشانده در قلوب استعداد بروز و ظهور و وصول بمرحله
ثمر و نتيجه را در يابند يعنی بذرهای لطف و عنايتی که مدّت هشتاد سال ايادی قدرت
حضرت عبدالبهاء بنهايت سخاوت در هر سرزمينی افشاندند بنشو و نما فائز گردند نموّ
اين بذرهای افشانده شده و اثمار حاصله از آن ، يگانه مربّی عالم امکان و ضامن
صلح و سلام برای جهانی مملوّ از خرابی و حرمان است جميعاً بايستی قيام بر تبليغ
امر مالک انام نمائيم و با نهايت تقوی و ايمان و فهم و قدرت باعلاء کلمه اتمّ
الهی پردازيم و اين خدمت شريف را محور اصلی حيات خود سازيم ، احبّای الهی بايستی
هجرت نمايند و در نقاط مختلفه جهان متشتّت گردند ، منافع شخصيّه را فدا نمايند از
راحت و رخا دست بشويند ، از سرور و شادمانی و خوشيهای زندگانی برکنار گردند ، با
جميع ملل بنهايت روح و ريحان دوستی جويند ، بدين ترتيب ميتوانند به آداب مِلل و
نِحل آشنا گردند سنن و قوانين و افکار و آداب اقوام را بياموزند . " گوئی اين
کلمات درّيّات هنگام ابلاغ فرمان تبليغی حضرت عبدالبهاء مرقوم رفته ولکن کلّ
منتخباتی از توقيعات مرقومه در سنين ٢٣ و ٢٤ ميباشد . در همان سال بود که کلّيّه
احبّا را تشويق فرمودند که منتهای سعی و کوشش را بنمايند تا امر حضرت بهآءاللّه
ص ١٢٠کسی که از اوان طفوليّت در تعاليم الهيّه نشو و نما نموده و در سنين جوانی به
تلاوت و تحرير کلمات و آيات حضرت عبدالبهاء پرداخته حال با قدرت و توانائی بی
نظيری ياران شرق و غرب را بسوی تقدير الهی راهنمائی ميفرمايد ، ملاحظه کنيد
در سال ١٩٢٢ بيکی از احبّای امريک چنين مرقوم فرمودند : " ياران الهی از مداخله
در امور سياسی بالمرّه ممنوعند . " و از همان ايّام در فکر مهاجرين بودند و از
همان سنوات صورت مراکز جديده را مرتّباً ثبت و درج ميفرمودند با آنکه در خطّ سير
آن وجود مبارک جز خار بلايا چيز ديگری نروئيد و با آنکه تقديرشان چنان بود که
ثقل فادح عظيمی را بردوش و مسئوليّت خطيری را بر عهده گيرند ولی در هر حال و هر
وقت کاملاً بحوائج و ضروريّات افراد بهائی و جامعهء امر در تمام جهان اطّلاع
داشتند و واضحاً و صريحاً يک يک را بيان ميفرمودند و نيز سبيل ارتباط افراد
احبّا را با مرکز امر يعنی وجود مقدّس خود و حتّی طرز تقرّب بدان جايگاه رفيع را مصرّح و معيّن فرمودند .
در ٦ فوريه سال ١٩٢٢ بيکی از ياران مرقوم فرمودند : " رجای شديدم آنست که ياران
الهی مرا يکی و فقط يکی از خدّام کثيری که در اين بوستان الهی بخدمت مشغولند بدانند...
اميدوارم که هرگز بواسطه اعمال و افکار يا اقوالم افاضات قدسيه روح متعالی مولای
حنون را سدّ ننمايم حقّ عليم شاهد است که در مقابل مسئوليّت خطيری که بر شانه
ناتوانم نهاده شده نياز اين عبد بفيوضات قدسيّه اش بس عظيم است . " در پنجم مارچ
همان سال در ذيل همان توقيع بقلم مبارک مجدّد اضافه فرمودند : " مايلم آرزوی
باطنی و آمال قلبی خود را ابراز دارم که دوستان الهی مرا در هر سرزمينی جز برادر
حقيقی خود ندانند و جز بنده ای از بندگانش نشمارند که دست برادری به آنان داده
تا جميعا به بندگی آستان مولای عالميان فائز گرديم و دائماً اين عبد را شفاهی
ص ١٢١و کتبی شوقی افندی خطاب فرمايند زيرا ميل ندارم که باسم ديگری جز آنچه که از
لسان اطهر صادر ميشد شناخته شوم اين اسم از هر نعت و صفت ديگری احلی و مؤيّد
رشد و ترقّی روحانی اين عبد است . "و در سال ١٩٢٤ به هندوستان در نهايت اختصار چنين تلگراف فرمودند: "روز ولادت
مرا نبايد جشن بگيرند." و در سال ١٩٣٠ منشی آن حضرت از طرف هيکل مبارک مرقوم داشت : "
در باره مقام حضرت شوقی افندی البتّه مقام و رتبه ديگری جز آنچه حضرت عبدالبهاء
به ايشان عنايت فرموده اند ندارند مقام مبارک در الواح وصايا مصرّح است اگر نفسی
قسمتی از الواح مبارکهء وصايا را سوء تفسير نمايد مانند آنست که تمام الواح وصايا
را بغلط تفسير نموده است . "و چون هيکل مبارک توقيع منيع دور بهائی را مرقوم داشتند در آن سفر جليل برای ابد
مقام خود را معرّفی فرمودند و با بيانی قاطع مصرّح داشتند که ردای مقدّسی که
حضرت بهاءاللّه هيکل مبارک مرکز ميثاق را بدان آراستند بالمرّه غير از آن عنايتی
بود که حضرت عبدابهاء به ايشان ابراز فرمودند . پس از دانستن اين حقيقت واضحه
دعا کردن بسوی وليّ امرالله واو را خداوندا يا سرکار آقا خطاب کردن و يا حضرت
گفتن تقدّس طلبيدن جشن تولّدش را گرفتن و يا مراسمی برای هر واقعهء حيات او برپا
داشتن بالمرّه مخالف مبادی ساميه ايست که اصل و اساسش شريعت مقدّسه حضرت
بهاءاللّه را تشکيل ميدهد . " و در سال ١٩٤٥ منشی آن حضرت از طرف هيکل مبارک
مرقوم داشت : " هرگز نهی صريح نفرمودند که کسی شمائل وجود مقدس را نداشته باشد
ولکن ميل مبارک آنست که توجّه ياران کلّاً به شمائل حضرت مولی الوری معطوف گردد."
جای آن دارد که از خود بپرسيم اين چه جوهری بود که اينگونه در باره خود مرقوم
فرمود و گفته های وجود نازنين چه اثری در قلوب ياران و چه جلوه ئی در نظر ديگران نمود؟
از دفتر روزانه يکی از نفوسی که حضرت وليّ امرالله او را در سال ١٩٢٢ دعوت فرمودند
ص ١٢٢که به ارض مقصود بيايد مطالب ذيل را استخراج ميکنيم :
" ٢٢ مارچ - ١٩٢٢ حضرت شوقی افندی تشريف آوردند و با نهايت محبّت و عطوفت شرف
ملاقات دست داد هشت سال بود که از زيارت آن حضرت محروم بودم و البتّه از نيرو و
ترقّی آن وجود مبارک بسيار تعجّب کردم زيرا بجای طفلی ارجمند حال جوانی برومند
را زيارت ميکردم که هيمنه و نفوذ معنوی و قدرت روح و افکار آن حضرت افزون از سنّ
نمودار بود . " حضرت شوقی افندی به ايشان يک نسخه استنساخ شده الواح وصايا را
عنايت فرمودند که بخواند و همان شخص تأثير تلاوت آن الواح را در دفتر خود چنين
ياد داشت مينمايد :"هرگز در عمر خود نوشته ئی را نخوانده بودم که تا اين حدّ مرا مسرور نمايد و
الهام بخشد ...اين سند مقدّس کعبهء مقصود را در برابر چشم من آورد که بدان سوی رو
نمايم و توجّه کنم محوری را ارائه فرمود که تا زندهايم در حول آن جميعاً طائف
باشيم سلطان سلاطين عشق که حاکم برمقدّرات جهان است سلاطين ديگر و اعيان و اشراف
و افراد رعيّت را بدينوسيله حفظ و نگاهداری فرمود."و بعد در باره حضرت شوقی افندی مينويسد: "...بر سر ميز که جالس بوديم بينهايت
از شباهتی که حضرت شوقی افندی با مرکز ميثاق داشتند لذّت ميبردم هيکل - شانه ها
- سر مبارک و طرز مشی و خرام ايشان بينهايت شبيه آن وجود مقدّس است و چون بسنّ و
سال ايشان دقّت کردم احساس دردی شديد در دل نمودم که با اين هيکل جوان چگونه
حمل اين ثقل عظيم را مينمايند از نقطه نظر جنبه بشری ايشان در عنفوان شباب و
بدايت حيات خود ميباشند لذا قبول اين مسئوليّت خطير برای شانه هائی بدين جوانی طاقت فرسا مينمايد
يقين دارم که آنقدر وظيفه خطير و عظيم است که ايشان برای ايفای آن ناگزير بايستی
بسياری از اميال و خوشيهای حيات و آزادی شخصی خويش را فدا فرمايند البتّه اين عواطف
ص ١٢٣انسانی ابدی نيست ولی همه ميدانيم که هر کس در مسير زندگی ظاهری خود وقتی و
فرصتی برای آزادی و بر آوردن اين آمال و آرزوها دارد . "
در سال ١٩٢٩ يک زائر هندی در باره ايشان چنين نوشت : " بايستی بکوشيم تا اين
وجود مقدّس را بشناسيم زيرا تا بمعرفت وجود مبارک فائز نگرديم نميتوانيم آنطور
که بايد و شايد شانه زير بار فرائض الهی گذاريم و اين هيکل مبارک در نهايت سکون
و سکوت و در عين حال مملوّ از حرکت و اهتزازند." البتّه آنچه اين زائر عزيز در
شرح زيارت خود مرقوم داشته جزئی از کلّ است حال گوش بنغمه زائری امريکائی دهيد
که در سال ١٩٤٧ مشرّف شده است : " اوّلين اثری که از آن هيکل نازنين در وجود خود
يافتم ابتسام مملوّ از گرمی و محبّت ايشان بود بعد از ترحيب از هيجان من کاسته
شد و آرامی يافتم ...در ضمن اين زيارتها موفّق شدم که از برون بمزايا و فضائل
عظيمه بی نظير آن وجود مقدّس پی ببرم شرافت نفس ، وقار و هيمنه ، حرارت و اشتعال ،
قدرت و نفوذ را در ايشان مجتمع ديدم هيکل مبارک دارای اين قوّه و قدرت بی نظيرند
که مذاکرهای را از صورت مزاح فوراً بجدّی تبديل فرمايند و در تمام اوقات يعنی
هرگاه و همه وقت امر بهائی را مافوق هر چيز در دنيا بدانند با رويّه عملی و
منطقی خود مر ابعنوان مسافری ترحيب فرمودند و در عين حال فهماندند که مساعدی
مطلوب نيز بودم و فوراً برخی از وظائف مرا که روز ديگر شروع ميشد بيان داشتند در
همان روز اوّل فرمودند تمام خدمات را از جانب من انجام ميدهی آنچه دستور ميدهم
عيناً متابعت ميکنی اگر موفّق نشدی و يا در ضمن عمل دچار مشکلات گشتی فوراً
صريحاً مرا خبر کن و منتظر دستور ديگر من باش ... آنانکه در مراکز امر در آن
ايّام بشرافت خدمت حاضر بودند روز راحتی نداشتند اينجا بود که انسان می فهميد و
می آموخت که هر لحظه ای از حياتشمتعلّق به امر مبارک است . " در يادداشت های همين زائر از طرز تشريف فرمائی هيکل
مبارک بر سر سفره ميخوانيم که ميگويد چگونه بر سر ميز غذا از نقشه های خود همه
را مستحضر ميفرمودند تلگرافات واصله و پيامها را برای حاضرين ميخواندند و گاهی
يکی از اسناد مهمّه را به همه ارائه ميدادند ."در اين مواقع بودکه چشمهای مبارک از شدّت شوق و اهتزاز برق ميزد و گاهی از جيب
مبارک نامه ها و پيامهائی بيرون می آورند چه بسا که بشقاب غذا را پس زده قلم و
کاغذی می طلبيدند و نقشه های خود را با نهايت شور و وله بيان ميفرمودند و بهمه
می فهماندند و همه را باهتزاز می آوردند...هيکل مبارک بی اندازه استيحاش داشتند
از اينکه کسی عکس ايشان را بگيرد لذا هر عکسی که موجود باشد انعکاس حقيقی آن
طلعت دلربا نخواهد بود و علاوه بر اين عواطف و احساسات مبارک مانند امواج سريع
دريا بر وجه منير مرور ميکرد عکسهای زياد لازم بود تا مظهر حقيقی جمال ايشان
را بدست آريد ... هر وقت آن هيکل نازنين مسرور و خندان بودند ديگران نيز مسرور
و خندان ميشدند چشمهای عزيزشان پس از استماع خبر اختتام برخی از نقشه های امری
برق ميزد و چقدر حالت بهجت و سرور را دوست داشتند ايشان بمثابه جبلی راسخ بودند
که با نهايت قوّت بر جای خود استوار مانده و هرگز مغلوب نميگرديد و همانند کوه
هم دارای نغييرات شگرف اوج اعلی و هم دامن صحرا بودند ... حضرت شوقی افندی در
هر امری نهايت دقّت مجری ميداشتند و هر کس که افتخار خدمت و بندگی آستانش را
داشت با اندکی توجّه پی ميبرد که ايشان تا چه حدّ در جزئيّات امور دقيق ميشدند
...در ضمن تمام مشاغل و مسئوليّتها آنی از مخارج امريّه بی خبر نميماندند و با
نهايت شوق احصائيّه امر را دائماً حفظ ميفرمودند هرگز نميتوانيم بدانيم و بفهميم
که چقدر حضرت وليّ امرالله زمام امور را محکم در کف قدرت خود داشتند بطوريکه از
برگ گياهی گرفته تا اعلی امور در مرکز جهانی همه در زير نظر آن حضرت رسيدگی
ميشد و در نظر ايشان هر يک مکان و اهمّيّت خود را دارا بودند .
ص ١٢٥در سال ١٩٥٧ زائر ديگری با نهايت دقّت و فراست مينويسد : " طلعت مبارک بسيار
زيباست و تأثيرات آن جمال بيمثال در قلب و روح انسان بينهايت پاک و خالص و در
عين حال لطيف و پُر از هيمنه است ...چشمان درشت مبارک را زيارت کردم ...بينی
همان است که در شمائل ايّام طفوليّت ايشان ديده بودم يعنی شبيه بينی حضرت
عبدالبهاء است و هنوز هم نگاه مبارک دارای همان اثر چهرهء معصوم زمان کودکی است.
با آنکه شصت سال از عمر مبارک ميگذرد بنظر چنان ميرسد که بيش از چهل وهشت بهار
از عمر مبارک نگذشته باشد. سبلت خاکستری رنگ باريکی سايه بر لبهای نازک بهم
فشردهء ايشان انداخته، دهان محکم و زيبا و دندانهای مبارک سفيد چون لؤ لؤ لالاست.
هر وقت لبخندی ميزنند تحفه ای از عنايات الهی است ... در نهايت سادگی و صراحت
لهجه اند هرگز در فکر اين مسئله که ديگران ايشان را اکرام و احترام نمايند
نيستند و هر کس بمحض اينکه بحضور مبارک مشرّف شد قطعاً خود را در آن محضر منير
فوراً خاضع و خاشع می يابد - بينهايت مؤدّب و صبورند و هيچوقت در برابر پرسشها و
سؤالات نفوسی که هنوز بلوغ امری ندارند خشمگين نميشوند ولی اين امر را نيز
پنهان نميدارند که کداميک از سؤالات حائز اهمّيّت است و کدام يک از آنهاست که در
مستقبل ايّام بايستی بيت العدل اعظم رسيدگی نموده جواب دهند . هيکل مبارک سر ميز
در نهايت سادگی جالس ميشدند ولی دارای هيأت و سيمای سلطانی بودند ...وقتی خوب
در آن طلعت الهی دقّت کردم ايشان را بمثابهء قوّهء محرّکهء بسيار عظيمی يافتم که
به نيروی عظيم خود همه را با خود بجلو ميکشاند. مقصودم اينست که پيروان امر جمال
قدم را در سبيل وصول بمراحل عرفان و بلوغ امری قوّه ئی عظيم بايد که آنان را
دائماً بحرکت و فعّاليّت تشويق نموده بمراحلی بالاتر و بزرگتر بکشاند تا قيام و
اقدام نمايند زيرا خيلی معدودند نفوسی که بخودی خود اقدام و حرکتی کنند. باری
مولای مهربان با آن چشمان دقيق حوائج مستقبل را می بينند و کميِ وقت و موانع و
مشاکل را با نهايت وضوح مشاهدهميفرمايند و فی الحقيقه مشعل الهی را در دست گرفته جميع جوامع بهائی را در پی
خود ميخوانند و با خود ميبرند و حرکت ايشان چون برق سريع و در صراطی مستقيم است
ممکن است گاهی بشتاب حرکت کنند و زمانی تأنّی فرمايند ولی هرگز از صراط مستقيم
منحرف نميگردند چاره ای ندارند جز آنکه در سبيلی مشی فرمايند که با نور هدايت
الهی روشن است و ديگران را نيز بدان سوی ميخوانند. آنقدر محضر مبارک قوّهء خلاقه
دارد که هر شخصی در آن مجلس نورانی با خود ميانديشد که او صنع کامل حضرت ربوبيّت
و دارای سهمی کامل در نقشه خلقت ميباشد اين وجود مقدّس که حضورش تا اينحدود در
نفوس تأثير دارد خود از وجود خويشتن بالمرّه فارغ است و بينهايت حسّاس بنوعيکه
فکر هر کس را ميخوانند و چگونگی هر محيطی را احساس ميفرمايند و در تمام عالم
وجود قوّه ای نيست که بتواند ايشان را باندازهء سرِموئی از صراط مستقيم حضرت رحمن
منحرف سازد. رفاقت و آشنائی و خويشاوندی ابداً در تصميم ايشان تأثيری ندارد و
چون هنگام اجرای تصميمی ميرسد ابداًملاحظه آن ندارند که طرف مسرور ميگردد يا
رنجور زيرا وجود مقدّس بالکلّ ماورای حدودات بشريّه اند در سر سفره فرمودند حال
وقت آن نيست که احبّای الهی اوقات خود را صرف در حلّ معضلات آثار و کشف حقايق و اسرار
آيات نمايند بالعکس بايستی کلّاً فعّال گردند و با عزمی ثابت بکوشند تا نقشه
دهساله را فاتحاً مظفّراً بپايان برسانند .سر سفره همواره لسان مبارک ناطق است مطالب بسياری گوشزد ميفرمايند هر يک را شرح
و بسط ميدهند و چون موقع حرکت رسد ناگهان دستمال خود را جمع فرموده از جا
برميخيزند ...محال است کسی بتواند ولو بحدّ اقل مايمکن از ضياء جمال و زيبائی
طلعت بيمثال حضرت وليّ امرالله توصيفی نمايد اگر وجود مبارک بروجه شما لبخندی
زنند و يا با آن چشمان نافذ نظری بر چهره شمااندازند احساسی مملوّ از بهجت و اعتلاء در خود می يابيد که با تمامی قلب و روح
خويشتن را در اهتزاز مشاهده ميکنيد ...هر چه ميفرمايند در حول مسائل امريّه است
اين ايّام فقط و فقط در باره پايان دادن جهاد کبير اکبر روحانی صحبت ميفرمايند
هر وقت بشارتی برسد آثار بشاشت و سرور از وجه منيرش مشهود است و هر وقت خبر بدی
برسد تمام هيکل مبارک مملوّ از آثار حزن و اندوه بی پايان ميشود ... ايشان ميل
دارند که احبّای الهی از زيبائی و جمال اماکن مقدّسه و ترتيب و تنظيم حدائق و
زيبايی آنان تمجيد و تحسين نمايند و اظهار نظر کنند ولی اگر جميع اين نظم و ترتيب
را در نتيجه زحمات آن حضرت ذکر نمائيد بالمرّه استيحاش ميفرمايند و حتّی فرصت و
مجال آن نميدهند که زائرين از اين همه عنايات بيان شکرانه ای نمايند و يا بعرض
قدردانی در ساحت قدسش مفتخر گردند تمام زائرين سعی وافر داشته و دارند که طلعت
مبارک را دائماً و کاملاً تر و تازه مسرور و شاداب در جمع خود بياد بياورند و
تجلّيات جمال ايشان را با خاطره ای شور انگيز در قلب و روان ثبت نمايند ولی اسفا
که آن طلعت نورانی را اکثراً در حاليکه ابرهای تيره و تار حزن و الم احاطه نموده
بود يافتم بلی بی حکمتی های دوستان و عصيان ياران و غفلت از اوامر حضرت رحمن کلّ
ابرهای تيره و تاری بود که دائماً بر وجه منيرش سايه می انداختند فی الواقع وقتی
درست فکر کنيم بينهايت متأثّر و متحسّر ميگرديم که احدی ندای مبارک را آنطور که
بايد و شايد لبّيک نگفت . "اين يادداشت ها از آن جهت مهمّ است که بعقيده نگارنده وصف حقيقی حضرت وليّ
امراللّه است و اگر هم قرار بود اين کمينه در اين باره شرحی بنويسد قطعاً
همينگونه رقم مينمود و نگارنده حضرت عبدالبهاء را بياد ندارم و نميتوانم ضمانت
کنم که حضرت شوقی ربّانی شبيه ايشان بودهاند ولی بسياری از ياران قديم بودند که
هيکل مبارک حضرت عبدالبهاء را در اين وجود مقدّس ميتوانستند
ص ١٢٨زيارت کنند ، حال از خاطرات خود شمّه ای مرقوم ميدارم :
" خلقت حضرت شوقی افندی فعّال و خلّاق بود يعنی دائماً بايستی بکوشند و چيزی را
ابداع و تأسيس فرمايند امری را منظّم و مرتّب کنند از خيالات واهی بی اندازه نفرت
داشتند هرگز کسی را نديدم که در تمام زندگی در يک سبيل سالک و بسوی يک هدف معيّن
در حرکت باشد آنچه دارا بودند يا هر چه حقّ سبحانه و تعالی به ايشان عنايت فرموده
بود باکمل وجه و اشّد قوّه بود يعنی ذوق شديد ، دوست داشتن شديد ، دوری شديد ،
يعنی هر چه بود در کمال شدّت از ايشان بروز و ظهور مينمود ايشان مانند سيّاره ای
بودند که در نهايت سرعت در حرکت ولی دارای قوّهء جاذبهء بسيار عظيمی نيز بودند هر
وقت در اجرای امری تأکيد داشتند احدی قوّت مقاومت نداشت ذرّه ای از قوای خود را
بهدر نميدادند فقط يک چيز ميخواستند ولی آن چيز را با نهايت شوق طالب بودند و
فوری و در نهايت کمال و اتقان آنرا ميخواستند اين حالت در هر امری از امور مشهود
بود چه در بنای مشرق الاذکار در نقطه ای از نقاط عالم و يا در بنای دو سه
پلّه در يکی از حدائق حول مقام مبارک وقتی اراده بنای آنرا ميفرمودند مانند
صاعقه بر آن نقشه فرود ميآمدند و از پا نمی ايستادند تا آن کار تمام ميشد همه را
با خود بجلو ميبردند آنچه در وجود مبارک ملحوظ است خارق العاده بوده است وجود
مقدّس چمن سبز - جادّه های سرخ و سفيد گل شمعدانی سرخ - درخت سرو و برخی اشياء
ديگر را دوست داشتند مقصودم اينست که بدانيد که ايشان هر درخت و گُلی را دوست
نداشتند فقط اينها که نوشته شد طرف توجّه مبارک بود و اينها را هم فقط در اماکن
معيّنه خود دوست داشتند عين اين مطلب را بايد در باره غذاهای هيکل مبارک رنگها و
لباسها نيز بدانيد معدود بود چيزهائی که ايشان مشتاقانه طالب بودند و ديگر به
بقيّه حتّی اشاره هم نميفرمودند و از آنچه داشتند هرگز خسته نميشدند اين محدوديّت و انضباط
ص ١٢٩وجود مبارک بود که توانستند در ظرف بيست سال چنين اساسی متين برای امر مبارک
در تمام جهان مستقرّ فرمايند اگر کسی ديگر بود که اينقدر انضباط در اذواق خود
نداشت و دارای چنين طبيعت خاصّی نبود هرگز موفّق بانجام اين خدمات نميگرديد .
" در رصد خانه ها زلزله سنجی ميگذارند که هر جا زلزله ای روی داد زلزله سنج
واضحاً نشان ميدهد بنظر من حضرت شوقی افندی از زلزله سنج هم حسّاستر بودند قوّه
ای در هيکل مبارک بود که فهم آن از حدود عقل و فهم بشری خارج است با اين قوّه
بود که اشخاص را فوراً تشخيص ميدادند اموری را در نفوس ميديدند که خود آنها
ملتفت نبودند ، بنظر من بايستی ما احبّای الهی کاملاً بوجود مبارک توجّه نمائيم
و در خود تفحّص کنيم و اشتباهات زندگی خويش را بيابيم و از خود بپرسيم که آيا
شايسته نيست آن وجود مبارک را هادی و راهنمای خويش بدانيم ؟ اگر توجّه و تفحّص
در توقيعات مبارک نمائيم به قصور فردی و ملّی و نژادی خود پی ميبريم و البتّه
اگر عاقل باشيم از آنها بر حذر بوده براهنمائی هيکل مبارک اشتباهات خود را تصحيح
مينمائيم . طبيعت هيکل مبارک شاد و مملوّ از فعّاليّت است و دارای نورانيّت مخصوص
بخود و علوّطبع عظيمی ميباشند بنوعی که اگر مسرور باشند و يا از امری مهتزّ
گردند از شدّت سرور ميدرخشند ...چه بسا از لسان مبارکش شنيدم که فرمودند : "اگر
من مسرور بودم و اگر مرا شاد مينمودند ميديديد که برای امر مبارک چه کارها انجام
ميدادم ولی اسفا که نشد ." وجود مبارک سر چشمه ای بودند که هر هنگام به جوشيدن و
فوران ميآمد مُشتی خس و خاشاک آمده و آنرا مسدود ميساخت. شما خوب دقّت کنيد و
ملاحظه فرمائيد تمام اين اقدامات عظيمهای که برای تقدّم و تعالی امر مبارک
انجام فرموده اند در بحبوحه رنجها و گرفتاريها بود هرگز آزاد نبودند هيچوقت در
باطن آرامش حال نداشتند پس اگر سرور باطن و آرامش خيال می يافتند ببينيد چه
ميکردند هيکل مبارک را لطمه زدند لطمه زدند لطمه زدند از هر سوئی لطمه وارد ساختند
هر کس رسيد لطمه ای زد اکنونکار بجائی رسيده که هيکل مقدّس را يکّه و تنها مشاهده مينمائيم که جميع از اطراف
به آن حضرت حمله ورند و آن هيکل نازنين بر ديواری تکيه داده در برابر جميع مقاومت
ميفرمايند و يقين دارم که با لمآل فتح و ظفر با ايشان است .
١٩٤١ " وجود مقدّس آهنگ مرکزی تعاليم مقدّسه بودند که هر سرود و آوازی بايد
مطابقت با آن آهنگ نمايد ولکن ملاحظه شد که ساکنين اين خانه خارج از آن ميسرايند
و چون با اين مرکز توجّه و هم آهنگی نتوانند البتّه کارشان سخت است هيکل مبارک
چون هوا سنجی ميباشند که گرمی روحانيّت افراد را نشان ميدهد چنانچه در حيات
مبارک ملحوظ گرديد که ناگهان در دريای غم فرو ميروند در صورتيکه صورت ظاهر علّتی
مشهود نبود بنهايت سرعت با آن غريزهء روحانی آثار حزن و الم در وجه مبارک ظاهر
ميگرديد چه بسا که مدّتها ميگذشت تا ديگران بعلل آن احزان پی برند و اندکی
برنجهای درونی آن قلب منير آگاهی يابند يقين است که اين امور بالأخره هيکل
مبارک را از پا در می آورد چه وقت و چگونه البتّه اين در دست خدا و طبق حکمت
بالغه او خواهد بود مسلّم اينست که فاتحاً و مظفّراً از تمام مبارزات داخلی خارج
خواهند شد چنانچه تا بحال خود شاهد اين قبيل فتوحات روحانيّه وجود اقدس بودهام
ولی چه ميتوان کرد که اين مسائل پی در پی و اين نزاعها دائمی است اوّل يکی آغاز
مينمايد و بعد ديگری پی آنرا ميگيرد بدين سبب وجود مبارک را فرسوده خواهند کرد ."
١٩٤٣ هر کس که از حقيقت حيات حضرت وليّ امرالله مطّلع گردد قطعاً برشدّت کار و
نگرانی ايشان متأثّر شده و بر ساليان دراز مشقّات و صدماتی که فريداً وحيداً در
سبيل امر حضرت ربّ الآيات تحمّل فرمودند خواهد گريست و مخصوصاً بر اينکه آن
وجود نازنين مورد تضييقات نامحدود از طائفين حول بودند و همه را ساکتاً صامتاً
با بردباری زياد تحمّل فرمودند اشک خواهد ريخت . "حضرت بهاءاللّه مظهر ظهور کلّی الهی بودند و آنچه برای حفظ و صيانت جهان در اين يوم
ص ١٣١لازم بود عنايت و در الواح مبارکه مصرّحاً بيان فرمودند حضرت عبدالبهاء مظهر
قدرت و مرآت تعاليم الهيّه بودند اين مظهر عبوديّت کبری در خدمت امر اقدس ابهی
مَثَلِ اَعلی و درارائه حيات اَتَم و اَکرم بهائی جوهر و حقيقتی را از خود
بظهور رساندند که اعلی و اعظم از آن متصوّر نيست و مرور زمان آثار عظيمه آنرا
هرگز محو و زائل نخواهد نمود و با داشتن اين دو وجود مُقدّس و مرکز الهام و
مربّی تامّ و تمامی لازم و ضروری بود که معلّمی ديگر در صحنه کار و عمل ظاهر گردد
اينست آنچه که بسياری از نفوس حتّی مجاورين ارض اقدس و ساکنين بيت مبارک را به
امتحان انداخت بنحويکه معدودی از اين ورطه امتحان بخوبی گذشتند علّت اين شکست
روحانی واضح است اينان در عالم خيال و تصوّر خود يک حضرت عبدالبهای ديگری را
ميخواستند و اراده داشتند يک سلسله آباء باسم وليّ امرالله داشته باشند ولی
نقشه الهی طرح ريزی ديگری داشت بزرگترين اثری که حضرت وليّ امرالله در من
گذاردند اينست که ايشان را مانند کره ناری ميديدم که در نهايت درجه حرارت و شتاب
در جميع احوال بسوی يک مقصد معيّن بسرعت در حرکتند اينست آنچه از ايشان در خاطر
من ميگذرد اگر حضرت بهاءاللّه شمس طالع از افق ابهی باشند و حضرت عبدالبهاء ماه
تابان اين شريعت سمحاء حضرت شوقی افندی بالمرّه وجود و حقيقت و جوهری ديگرند
آنان در مقرّ علوّخود در نهايت هيمنه مستقرّند وليکن حضرت وليّ امرالله کره
ناری هستند که با قوّهای نهانی بسوی هدفی معيّن بحرکت آمده و دائماً رو بجلو
ميروند شايد با مثالی ديگر باز بتوانم اين حقيقت را واضحتر سازم حضرت بهاءاللّه
عناصر مختلفه را جمع فرمودند حضرت عبدالبهاء اين عناصر را بهم آميخته و خداوند
در اين موقع عنصر ديگری به آن اضافه فرمود تا عناصر مختلفه را ترکيب دائمی بخشد
و از لوث جدائی پاک و منزه فرمايد تا اصل و حقيقت خويش را ظاهر و بارز فرمايند
اين کيميای جديد حضرت وليّ امرالله بود و اين وجود مقدّس مخصوص ضروريّات زمان و
حوائج امر مبارک در عالم امکان بوجود آمد که چون سيّارهای بديع با مَداری
مستقلّ و حرکت انتقالی مخصوص بخود بعالميان از خزانه غيب الهی عنايت شد . "
ص ١٣٢هر چند حقيقت حضرت وليّ امرالله تا ابد برای نوع انسان سرّی از اسرار امر حضرت
رحمن باقی و جاودان خواهد ماند و احدی از نوع بشر به آن سرّ مستتر عارف نگردد
مگر آنکه پس از قرنها ظهوری بديع از افق الهی طالع شود و حقيقت وجود ايشان را
برای نوع انسان شرح و بسط دهد و برای ما که الی مالا نهايه پائين تر از رتبه و
مقام ايشان هستيم حقيقت اين وجود مبارک دائماً در ابرهای اسرار باقی ميماند ولی
از اين نعمت نميتوانيم محروم باشيم که خاطره شيرين و گرانبهای آن وجود مقدّس را
هرچند هم کم و ناچيز باشد از دل بزدائيم باز نام مبارکش هميشه ورد زبان و يادش
مونس جان همه خواهد بود . در ساليان اوّليّه هر چند وجود مبارک محاط به انواع
نگرانيها و احزان بودند ولی جوشش جوانی و قوای وافر عنفوان شباب آن حضرت هرگز
از ديده مردم پنهان نميماند در تمام عمر مملوّ از شوق بودند و سر چشمه اين
اشتياق تا آخر عمر همواره پر جوش و خروش بود آنی منقطع نگرديد و اين شوق لبريز
را در مکاتيب و پيامهای مبارک کاملاً واضحاً منعکس می يابيم . "
هيکل مبارک بی اندازه عکّاسی را دوست داشتند تصويرهای بسيار زيبائی از مناظر عظيم
سويس بدست خود گرفتند در سال ١٩٢٤ در يکی از نامه های خود بلسان فرانسوی به
عکّاس سويسی مرقوم داشته اند : " با کمال بی صبری منتظر وصول تصاويری که فرستادم
ميباشم ...انشاءاللّه بدست شما رسيده باشد من آنها را خيلی دوست دارم ...متمنّی
است بمحض وصول کارت پستالی ارسال داريد و رسيدش را اطمينان دهيد اميدوارم خوب در
آمده باشد ...قبلاً از شما تشکّر ميکنم دوست صميمی شما ." اين نامه بخطّ شخص
ديگری است ولی امضاء مبارک را دارد .در هر امری که اراده ميفرمودند ديگر صبر نداشتند مگر آنکه بزودی و فوری انجام دهند
ص ١٣٣مثلاً وقتی برای حدائق حول مقام اعلی و اماکن ديگر چمن سبز ميخواستند تلگرافی
بيکی از دوستان در پاريس فرمودند : " می ١٩٢٣ در باره بذر چمن فوری خبر دهيد .
" و چون جواب نرسيد فوراً تلگراف ديگری فرمودند : " تلگراف من هنوز بی جواب
مانده فوری در باره بذر چمن خبر دهيد . " البتّه بذرها رسيد ولی نتيجه مطابق
ميل هيکل مبارک نبود زيرا بمحض اينکه در پائيز همان سال بحيفا مراجعت فرمودند با
نهايت همّت در ايجاد چمن کوشيدند و هرگز اعتنا نفرمودند که حتّی مجرّب ترين
باغبانهای حضرت عبدالبهاء بعرض رساند که چمن در کوهسار فلسطين نميرويد. در ٢٩
سپتامبر بيکی از بنی اعمام خود در مصر مرقوم فرمودند : " بذرهای ارسالی نتيجه
مطلوب نداد بزودی سی کيلو از بهترين بذرها که در مصر موجود است و برای اين اقليم
مناسب است با شرح و تفصيل ارسال دارند . " جوابی رسيد ولی مفهوم نبود لذا تلگراف
فرمودند : " تعجّب ميکنم شرح اين مطلب را در نامهای مخصوص بيان کنيد جواب مجدّداً
غير مفهوم بود لذا بالمرّه از معامله با خودی دست برداشته در ١٨ دسامبر بشرکت
معروف فرانسه راشنان در اين باره مرقوم و دستور ارسال بذر چمن و گلهای معيّن را
دادند و در پايان نامه مرقوم فرمودند با کمال شوق منتظر اقدام شما هستم معلوم
است که در همان سال موفّق بکاشتن برخی از گلها شده بودند سال بعد بخانم و آقای
دريفوس تلگراف ميفرمايند : " کوه کرمل با گلهای اورلئان در انتظار شما است . "
معلوم است که با برخی از مؤسّسات دوستی و آشنائی يافته زيرا در نامه ای که بفرانسه در
ژانويه ١٩٢٥ مرقوم است ميفرمايند : " مبلغی ميفرستم که زود بذرهای چمن را
بفرستيد زيرا آنچه ارسال داشته ايد نتيجه اش خوب شده است اميد است که بذرها
را بفوريّت دريافت داريم قبلاً از شما تشکّر ميکنم و شما را بعواطف قلبی خود
اطمينان ميدهم ." همين چمن ها بمقدار زيادی در جوار مقامات سبز شد و در اين باره
بيک مؤسّسه زراعتی انگلستان مرقوم فرمودند : " من از دوستداران گل هستم
مبلغ يک ليره ميفرستم و تمنّی ميکنم از گلهای زينتی برای من ارسال داريد . "
ص ١٣٤البتّه خود هيکل مبارک هرگز اين گلها را نميکاشتند وجود مبارک باغها را دوست
داشتند نه باغبانی را هر وقت فرصتی بود که باغی مصفّا را تماشا فرمايند البتّه
دريغ نميفرمودند بسياری از باغها را در مدّت بيست سال با هم ديدن کرديم و هر وقت
باغ زيبائی را ميديديم سالهای بعد مرتّب برای ديدن آن باغ ميرفتيم و مانند آن
بود که بديدار دوستی قديمی ميشتابيم و در تمام اوقات هر گل و شاخه زيبائی را
ميديدند سعی وافر ميفرمودند که عين آن را برای زينت حدائق مقامات بکار برند
هزاران گل از هلند و صدها از فرانسه برای باغها خواستند حتّی از اقطار جنوبی
اشجار برای باغها آوردند ولی ناسازگاری محيط با اين اشجار و عدم لياقت و شوق
باغبانان اکثر مساعی ايشان را تقريباً بی ثمر گذاشت اين شد که ديگر جز بذر چمن
به چيز ديگر توجّه نفرمودند . البتّه مؤسّس اصلی حدائق حضرت عبدالبهاء بودند
که در حول مقامات باغهای نارنج و گل ترتيب دادند و حضرت وليّ امرالله آنها را
توسعه بخشيدند و با نقشه های بديعه زينت فرمودند. ياد دارم در سال ١٩٢٣ وقتيکه
برای اوّلين بار با مادرم به تشرّف آستان مقدّس مشرّف گشتم بمحض اينکه مادرم چشمش
به نقشه های حدائق افتاد گفت ملاحظه کن اين عين نقشه هائی است که حضرت ولی
امراللّه در سرتا سر جهان برای تأسيس نظم بديع امر حضرت رحمن طرح ميفرمايند
البتّه فکر و خيال خود هيکل اطهر مطمئن هستم اين نبود ولی بايستی دانست که آنقدر
پرفکر و برای خود صاحب تدبير و نقشه و طرح کامل بودند که هر چه انجام ميفرمودند در
نظر عموم نظم الهی جلوه مينمود .پرفسور الن لاک Prof. Allen Lock که استاد دانشگاه هاروارد بود و برای تشرّف به آستان
مقدّس در همان سنين اوّليّه بحيفا آمده بود خاطرات خود را از گردشی که در حضور مبارک
در باغهای مقام اعلی داشته چنين مينويسد : " هيکل مبارک تسلّط کاملی برجزئيّات امور
دارند دارای تدبير بی نظير و قوّهء مجريّه عظيمی هستند هرگز در عمرم نديده بودم که
جزئيّات امور اينقدر مهمّ و مورد توجّه شده و هر يک در مقام خود برجسته و عاليقدر گردند
مگر وقتيکه در محضر ايشان مشرّف بودم و ازلسان مبارک در باره اين جزئيّات شنيدم و دانستم چقدر همين مسائل ساده و عادی
حتّی تأسيس طبقه ای از طبقات و يا تزئين يکی از خيابانها آنقدر مهمّ و جالب است
که هر يک در مقام خود ولو جزئی باشند دارای اهمّيّت کلّی ميگردند زيرا مقدّر است
که اين طرحها و نقشه ها نقش معيّنی در حيات آدمی داشته باشد و مزيد برعواطف و
احساسات جاريه از اين مقام مقدّس شوند همين تصوّر محسوس مأمور احيای ارواح در
اين طرح الهی است . " از همان اوّل کار سال بسال بر وسعت حدائق افزودند و بر
زيبائی هر يک اضافه فرمودند همين اعمال روزانه و تدريجی هيکل اقدس بنوعی جلوه و
بروز کرد که در سالهای آخر عمر مبارک اقلاً در حدود نود هزار نفر بزيارت مقام
ربّ اعلی مشرّف شدند . در سال ١٩٣٥ يکی از همين سيّاحان حضور مبارک عريضه ای عرض
کرد و آنچه در آن نامه با نهايت سادگی بيان نموده نمونه عواطف کلّيّه سيّاحان است
: " بينهايت از جمال بی نظير مقام مسرور گرديدم و در تحت تأثير شديد روحانيّت
منبعث از حدائق واقع شدم . "توسيع حدائق و تزئين هر گوشه ای از آنها نبود مگر از شدّت توجّه آن حضرت بعواطف
قلبيّه و آرزوهای منيعه حضرت عبدالبهاء و برای همين بود که سال بسال متدرّجاً
بدين تأسيسات اقدام فرمودند و خاطر مبارک آگاه بود که مرکز ميثاق الهی ميل و
اراده مبارکشان چنين بود که از خيابان آلمانيها تا مقام مقدّس اعلی طبقاتی طرح
و تهيّه گردد و از اين جهت آن طبقات را بوجود آوردند و قس علی ذلک و البتّه در
طيّ زمان و عمل و اقدام افکار بديعه و تصوّر ات جديده بخاطر مبارکشان آمد اين است که
حوالی مقامات يک باغ نيست بلکه حدائق کثيره ايست که زينت بخش همه اراضی است.
برای اينکه کاملاً پی بحقيقت عمليّات و اقدامات هيکل اطهر ببريم و بدانيم
که در بهجی و کوه کرمل چه بوجود آورده اند بايستی آشنا با طرز کار و عمل آن حضرت
گرديم . عادت مبارک آن بود که هروقت حيفا تشريف داشتند هر روز بزيارت مشرّف
ميگشتند يک روز به مقام مقدّس اعلی تشرّف حاصل نموده
ص ١٣٦و روز ديگر مرقد مطهّر حضرت عبدالبهاء را زيارت ميفرمودند و همينکه منظرهء باغها
از نظر مبارک ميگذشت در انديشه آن ميشدند که چگونه هر يک را در کمال اتقان زينت
دهند و نيز آن حضرت آگاه بودند که اراده مبارکهء حضرت عبدالبهاء تأسيس نه اطاق
در مقام اعلی بود شش اطاق را نفس مقدّس مرکز عهد و پيمان تأسيس فرمودند لذا سه
اطاق ديگر بهمان طرز و ابعاد طبق اراده آن وجود مبارک ، حضرت وليّ امرالله
اضافه فرمودند و مدخل داخلی مضجع اعلی طبق دستور مبارک وسيعتر گرديد که منظر
اعلی کاملاً هويدا و نمودار و زيباتر شود برخی از ترتيبات داخلی مقام را نيز
عوض فرمودند و زينت های جديد اضافه گرديد ولی هرگز از حدود سادگی خارج نشدند
زيرا همين سادگی است که جذّابيت مخصوص بمقامات مقدّسه ميدهد و بعد از آنکه
ساختمان مقام اعلی را با تأسيس ستونها وگنبد تمام فرمودند توجّه بکوه کرمل
نمودند کوه خدا را قطعه بقطعه سال به سال بطرّاحی بديعی آرايش دادند ولی ديگر
فرصتی دست نداد که طبقات ماورای مقام اعلی را باتمام رسانند زيبائی اين حدائق
در همين است که هر قسمتی از آن با وضع کوه و زمين و تناسب هر يک با قسمتهای ديگر
نظم و نسقی موزون يافته جميع اين امور را بنهايت آرامی و با عدّه قليلی از
کارگران که ابداً از فنّ باغبانی سر رشته نداشتند انجام دادند برخی اوقات در
مواقع خيلی ضروری مهندس استخدام ميفرمودند که حدود و ثغوری را خطّ کشی کند ولی
موارد ديگر تمام کارها را خود هيکل مبارک دستور ميفرمودند و چون گاهی پس از
مراجعت از زيارت برای اين کمينه شرح اين طرز کار را بيان ميفرمودند لذا آشنائی
بعمل و اقدام مبارک نصيبم گرديد اغلب ميفرمودند که اوّل به نقطه ای از زمين نظر
مياندازند بعد در فکر خود طرح نقشه ای بمناسبت آن قطعه تهيّه کرده سپس اقدام
به تأسيس آن در کوه ميفرمودند گاهی هم اين نقشه ها را روی کاغذ می آوردند با يک
نگاه البتّه هزاران افکار مانند برق بر خاطر منير ميگذشت گاهی اوقات هم تمام کوه
را در نظر ميگرفتند و ابعاد را با نهايت دقّت معيّن ميفرمودند و طول و عرض هر
قسمتی معمولاً بمناسبتابعاد نقاط ديگر در کوه تهيّه ميشد. برای مثال گفته ميشود که مثلاً در زمينی که
ميخواستند خيابانی بطول ٢٥ متر ايجاد کنند که در دو طرف آن درختهای سرو هر يک
بفاصله معيّن کاشته شود وقتی تمام نقشه را در خاطر خود طرح فرمودند در محلّ حاضر
شده با نخ و ميخهای چوبی و وَجَب و کمی گچ طول و عرض خيابان و فاصلهء درختها و دوائر
محلّ گلها را معيّن نموده بعد دستور تأسيس و کاشتن گلها و سروها را ميفرمودند و در فاصلهء
ظهر تا غروب تمام آنچه اراده فرموده بودند در روی آن نقطه از زمين بوجود می آوردند بدين
ترتيب بود که هيکل مبارک قدم بقدم بجلو ميرفتند و در هر قدمی درختها غرس و دوائر
آراسته و گلها در زمين کاشته ميشد و بفوريت تمام کارها باتمام ميرسيد. در اين
حدود ضرب المثلی است که هر کس خاتم حضرت سليمان را در دست داشته باشد چون آن را
بچرخاند بيک چشم بهم زدن آنچه ميخواهد انجام ميگيرد بنابراين برخی از کارگران
عرب چون ميديدند که در ظرف چند ساعت قطعه ای از کوه بگلستانی با شکوه تبديل
مييافت ميگفتند حضرت شوقی افندی خاتم سليمان در دست دارند .
خيلی سخت است که انسان بفهمد و بداند چرا برخی مردمان امور را دير و با کمال
تأنّی انجام ميدهند و حال آنکه حضرت شوقی افندی هر امری را در نهايت سرعت و
اتقان بپايان ميرساندند جواب درست اينست که بگوئيد البتّه هيکل مبارک در تحت
هدايت الهی بودند بنظر من مردان بزرگ آنانی هستند که هر چيز را بهمان عظمتی که
دارا هست مشاهده مينمايند و ناتوانان خود را در شبکهء جزئيّات لايسمن و لا يغنی گير
مياندازند عظمت حضرت غصن ممتاز آنقدر بود که هرگز ميل نداشتند دستوراتی صادر
فرمايند که ديگران کار را انجام دهند بلکه رويّه ايشان همان که گفته شد اوّل طرح
نقشه را در فکر خود کامل ميفرمودند سپس در موقع و محلّ عمل ميايستادند تا در زير
نظر تيز بين خود بنهايت دقّت تمام آن نقشه و طرح را از کاغذ بر روی زمين منتقل
فرمايند نه فقط اينگونه امور بل هر امری را در نهايت متانت
ص ١٣٨ترتيب و تنظيم ميدادند و همّت ميفرمودند که کار فوری و بنحو اکمل اتمام پذيرد و هر
کاری را که خود وجود مبارک مدير و مدبّر بودند فوری انجام می پذيرفت و هر وقت
بعهده ديگران ميگذاردند بتعويق و تعلّل ميگذشت هيکل مبارک را حدّت بصری بود که
طول و عرض و مناسبت هر شيئی را در نهايت درستی مشاهده فرموده و می سنجيدند و اغلب
ميفرمودند بخيال تنها کفايت نميکنند يعنی منتظر نميشوند که ببينند وقتی نقشه ای
تمام شد چگونه جلوه مينمايد هرگز اين عمل را نمی پسنديدند بلکه هر نقشه را در
روی زمين با تناسب اشياء ديگر ميديدند و می سنجيدند و ابعاد را خود معيّن فرموده
کامل مينمودند و نتيجه و جلوه آخرين را قبل از احداث ميدانستند لذا فوراً اقدام
باتمام ميفرمودند ترکيب اين حدّت بصر و ابتکار عمل بود که جميع اقدامات هيکل
مبارک را در هر قدمی تا اين درجه زيبا و جاذب قلوب و در حدّ خود بی نظير و مثيل
نمايان ميساخت هرگز مانند آنانی نبودند که پای بند سنن و تقاليد باشند و روزگار
را در کسب اطّلاعات و طرح و نقشه ريزی و امور ديگر بگذرانند مقصود اينست که طبق
آنچه خود وجود مبارک فرمودند ايشان مرد تخيّل نبودند امور را در مخيّله خود
نميديدند بجای اين دارای آن موهبت خاصّه الهيّه ای بودند که در ضمن اقدام و عمل
هرکاری را در زير دست مبارک و هنر پرور خود بنهايت جلوه و جمال تمام ميفرمودند
الهام از پی الهام در هر قدمی متواصل و از پی همين الهام بود که بکمال قوّت و
اطمينان بجلو ميرفتند و امور عظيمه را با اين اتقان و جمال و کمال بپايان ميرساندند .
امور اراضی بهجی مُمدّ اين نظريّه است. بعد از آنکه معاملات با حکومت تمام شد و
١٤٥ هزار متر زمين حوالی روضهء مبارکه بتملک امر مبارک در آمد فوراً برای تسطيح
آن زمين های نا هموار اقدام و شروع بخيابان کشی و احداث حدائق فرمودند خانه کوچکی
در گوشه ای بود بر بالای آن شده منظره باغها را که از نظر مبارک گذشت تعمير بنای
آن خانه کوچک را اقدام و فوری دستور فرمودند که پلکانی احداث شود و هر روز
ببالای آن شده از آنجا پيشرفت کار را خوب مشاهده ميفرمودند در عين حال
ص ١٣٩در اطاق کوچک همان خانه تمام مکاتيب واصله را جواب عنايت ميکردند و چون منظره را
از سطح اعلی بهتر ديدند دستور فرمودند که تمام خاکها را در طرف شرقی بصورت
تپّه ای جمع کنند و آن نقشه اوّليّه که قرار بود دايرهای حول روضه مبارکه احداث
نمايند بالکلّ متروک ماند يعنی با آن حدّت بصريکه ايشانرا بود هر طرحی را که در
روی زمين بهتر و خوشتر ملاحظه ميفرمودند نقشه اوّل را بر هم زده و طرّاحی بديع
را که بهتر و زيباتر بود ادامه ميدادند .حضرت عبدالبهاء و هيکل مبارک هر دو عاشق نور بودند از اطاقهای تيره مکدّر ميشدند.
گاهی اوقات که مشاهده ميکردم چراغی بسيار نورانی روی ميز تحرير مبارک است و نور
آن چشم را ميزند ميترسيدم که مبادا چشم عزيزشان را ضرری رساند لذا از لزوم آن
استفسار کردم هيچوقت دليلی نيافتم جز اينکه نور زياد را دوست ميداشتند و در هر
حال اطاقشان پر از نور بود مقام را مملوّ از انوار فرمودند و اوّل نقطه ای که در
همان سال اوّل چراغی بزرگ نصب فرمودند در مدخل مقام اعلی رو بروی خيابان
آلمانيها و دريا بود. بياد دارم از سال ١٩٢٢ که مشرّف بودم مردم آن زمان از روی
اعتراض ميپرسيدند که چرا اين چراغ بايد آن بالا باشد همين باعث شد که يک نفر
مسيحی متعصّب باسم ضومط صليبی را بر روی خانه خود که شمال مقام قرار داشت نصب و
آنرا هر شب روشن ميکرد که بخيال خود باعث نگرانی هيکل مبارک بشود ولی ابداً چنين
نبود بلکه بفرموده مبارک آن صليب در حدائق حول مقام مقدّس اعلی مانند گل بر روی لباس بود .
رفته رفته روشنائی حدائق را زياد و ستونهای چراغهای پر نور ايجاد فرمودند. در سال
١٩٥٣ برای اوّلين بار که حدائق حول روضهء مبارکه با ٩٩ ستون از نور روشن گرديد،
در محضر مبارک بسوی بهجی ميرفتيم ناگهان افق را چنان نورانی ديدم که گمان ميرفت
بشهر کوچکی وارد ميشويم و هيکل مبارک با مشاهده اين انوار بياران عزيز ايران
فرمودند هميشه اينجا نور بود وليکن حالا نورٌعلی نور شد هر شب
ص ١٤٠مقام اعلی و مراقد مطهّره و روضهء مبارکه را روشن ميفرمودند .
هر کاری که هيکل مبارک انجام ميفرمودند در نهايت درجه دقّت و صحّت بود ابداً بظنّ
و حدس توجّه نداشتند و بقضاوت کسانيکه با ايشان کار ميکردند اعتماد نميفرمودند
هميشه خودشان با حدّت نظر ناظر همه چيز بودند از هزاران مثال يکی ذکر ميشود :
برای احتفال برخی از ايّام تسعه طبق تقويم قمری خود هيکل مبارک ميکوشيدند از
هلال ماه مطمئن گردند و نيز دقيقه و ثانيه تحويل خورشيد را در نوروز با کمال
دقّت تمعّن ميفرمودند مثلاً در جزو تلگرافها ملاحظه ميگردد که به پسر خاله خود
در بيروت تلگراف فرمودهاند که از رصد خانه دانشگاه ساعت دقيق تحويل شمس را بپرسد
و اين دقّتی بود که در همه امور مجری ميشد. مثلاً در سال ١٩٣٢ به برادر خودشان
در بيروت تلگراف فرمودند : " جمعيّت تخمينی امپراطوری روم را در مدّت دو قرن اوّل
مسيحيّت تحقيق و ارسال داريد . " اين دقّتهای شگفت آور هيکل مبارک از برای آن
بود که ميدانستند اين حقايق تاريخيّه وقتی نقل قول شود تأثير عجيب در خواننده
ميکند و بمثابه ترصيع تاج و نشانی است که هر گوهری در مقام خود جای ميگيرد تا
زينت کلّی و اثر زيبائی ابدی جلوه گر شود ملاحظه فرمائيد که حادثه ای جزئی را
وقتی مربوط بامر مبارک ميشد چنان با شوق و جذبه بيان ميفرمودند که حيات تازه در
آن ميدميدند مثلاً همه ميدانند که جزيره ماک موردو ساندMcMurdo Sound در ٧٧ درجه قطب جنوب است
ولی وقتی که کتب بهائی بدان جزيره ارسال و واصل شد خبرش را بنحوی ابلاغ فرمودند
که هر قلبی باهتزاز ميآمد.در سال ١٩٢٤ با عزمی آهنين تصميم گرفتند که بدخواهان را مأيوس و مخذول نمايند و
به آنان بفهمانند که با وجود لطمه عظيمی که از صعود حضرت عبدالبهاء وارد شده و
اوضاع بسيار ناگواری که وجود مبارک در آن مستغرق گشته اند با اين حال در هيچوقت
و هيچ محلّی ابداً آن قلب جوان مأيوس نگرديده بلکه بقوّهء الهی و حکمت رحمانی و
قضاوت ربّانی همواره منير و عالميان را ارشاد ميفرمايند.
ص ١٤١در يکی از نامه های خود ميفرمايند : " شکستن سنن قبل کار بسيار مشکلی است و
فهماندن اين امر به افراد جامعه بهائی در اين هنگام بسيار صعب ميآيد زيرا
ادراک و فهم مطالب گوناگون را نمينمايند و خويشتن را با تغييرات لازمه دور جديد
تعادل نمی بخشند . " با وجود اين آنچه ضروری اين امر بود با کمال قدرت و در
نهايت متانت انجام فرمود ، در حيفا بينهايت لازم بود که چند نفر بمعاونت هيکل
اطهر قيام کنند ، جناب ميرزا هادی افنان در زبان انگليسی چندان مهارتی نداشتند
از دامادهای مبارک دو نفر در حيفا بشغل تجارت مشغول بودند و سومی در مصر بسر
ميبرد پسر خاله ها يا کار ميکردند و يا درس ميخواندند هر چند برخی از اعضاء
عائله مساعدت مينمودند ولی کمک آنان کفاف کار روز افزون امر را نميکرد مخصوصاً
وقتی قلم مبارک برای ترجمه آثار و الواح بحرکت در آمد و از همه زيادتر مکاتيبی
بود که از اطراف جهان بمرکز امر واصل ميشد. در ژانويهء سال ١٩٢٣ به احبّای لندن
مرقوم فرمودند : " در اين ايّام لازم است که مساعدی توانا درحيفا باشد تا مرا در
ترجمه همراهی نمايد اين مساعدت بسيار مقبول و از لوازم ضروری است چنين مسئلهای
را بمشورت محفل شما وا ميگذارم تا شخصی را انتخاب نموده اعزام داريد که در اين
امر مهمّ اين عبد را ياری نمايد . " کسی که ندای مبارک را لبيّک گفت دکتر اسلمنت
عزيز بود که فوراً بحيفا آمد و بخدمتگزاری مفتخر گرديد صحّت ايشان چندان خوب
نبود چنانچه بعد از صعود بحضور مبارک تلگرافی عرض نمود : " ايّام نقاهت را
ميگذرانم الواح وصايا واصل گرديد عبد صميمی شما . " با وجود عليل بودن تا آخر
عمر بخدمت خود ادامه داد .روابط وُدّيه بين هيکل مبارک و جناب دکتر اسلمنت بينهايت شديد گرديد بطوريکه بعد
از صعود ناگهانی او به اقوام و بستگانش مرقوم فرمودند : بينهايت از صعود محبوب عزيز دکتر
اسلمنت محزونم آنچه که کوشيدم بجائی نرسيد مطمئن باشيد که اين عبد و جميع افراد جامعه
ص ١٤٢بهائی در اين مصيبت شريک آلام شما هستيم مکتوب ارسال ميشود . " چهار روز بعد از
آن مرقوم فرمودند : " مبالغه نيست اگر بگويم کلمه ای نمی يابم تا حرمان شخصی
خودم را از صعود همکار عزيز و دوست بزرگوار دکتر اسلمنت بيان نمايم . " لحن بيان
مبارک بدين مناسبت بود که نه فقط دکتر اسلمنت مؤلّف شهيری بود که بهاءاللّه و
عصر جديد را نوشت و بفرموده مبارک : " نسلهای آينده از آن مستفيض خواهند شد "
بلکه دوست صميمی هيکل مبارک نيز بود چنانچه ميفرمايند : " او مرا صديقی بود
صميمی مشاوری معتمد و همکاری خستگی ناپذير و مصاحبی محبوب . " در اين شخص وجود
مبارک اميدهای خود را متمرکز فرمودند ولی دست تقدير او را ربود و همه آمال قلب
منير بخاک ريخت در سوگواری او گريستند ولی با وجود احزان وارده در رتق و فتق
امور امريّه ولو ثانيهای وقفه حاصل نگرديد و همواره بجلو رفته جهان بهائی را با
خود ميبردند. به انگلستان ، امريکا آلمان ايران و هندوستان دستور فرمودند
پيامهای تسليت باعضاء عائله اسلمنت که کلّ غير بهائی بودند ارسال دارند و محافل
تذکّر شايسته ای برای او منعقد سازند و ايشان را بمقام ايادی امراللّه ارتقاء
بخشيدند . حضور جناب دکتر اسلمنت مسئله ای را حلّ نکرد زيرا صعود او جراحت ديگری
بر قلب مبارک اضافه نمود .در سال ١٩٢٦ حکايت از ثقل فادح مسئوليّتها و نگرانيهائی مينمايند که دست تقدير
بر شانه آن حضرت گذارده است و در همان سال مساعی روز افزون و صدمات از حدّ بيرون و
نگرانيهای درون و راه مملوّ از خار و تکاليف دشوار خود را بيان ميفرمايند .
چهار ماه بعد از آن بجناب هوراس هولی مرقوم فرمودند : " غالباً مشتاقم همکاری
مانند شما نزد خود در حيفا داشته باشم فقدان اسلمنت تا اعماق قلب من اثر کرد
تمام اميد من آنست که اوضاع امر در مرکز جهانی و جميع نقاط عالم بنحوی سر وصورت گيرد که
بتوانم امور حيفا را بر اساسمتينی استوار سازم منتظر وقت مناسبی هستم . " اينرا در ماه می مرقوم فرمودهاند
و در ماه سپتامبر همان سال مجدّد به هوراس هولی پس از تمجيد از خدمات او مرقوم
فرموده اند : " چقدر احساس ميکنم که جای همکاری چون شما در حيفا خالی است زيرا
شما در کار مقتدر ، دقيق با اسلوب و هشياريد ولی در اين ايّام نميتوانيد
مسئوليّت خود را در امريکا رها کرده بدينسوی بشتابيد و البتّه نبايد چنين کاری
بشود اميد است برای مدّتی حيفا از عهده مشاغل و غوائل خود برآيد . "
و نيز به مسيو دريفوس چنين مرقوم فرمودند ٣٠ ژوئن ١٩٢٦ " بينهايت نيازمند کاتبی
هستم که معتمد و فعّال و با انضباط و مجرّب باشد چنين کاتب توانائی بايد مواهب
خود را در رفع حوائج ضروری امر صرف نمايد جناب دکتر اسلمت مصاحب بی نظيری بودند
از انجام هيچ مساعدتی مضايقه نداشتند زحمت ميکشيدند خالص و مخلص بودند و در عين
حال مقتدر و خاضع در نهايت تأسّف مرگ او را سوگواری ميکنم يک منشی توانا و زحمت
کش که از تمام دل و جان بکار خود بپردازد و دو مشاور عمده لازم دارم که
بنمايندگی امر در مواقع معيّنه قيام نمايند و دارای اخلاص و وقار باشند و در عين
حال وجود دو نفر همکار شرقی که بيدار و ماهر و عالم باشند در اين ارض بسيار
ضروری است اگر چنين نفوسی يافت شوند اين عبد فراغت می يابم و بعلاوه نفس اين
معاضدت سبب نزول قوائی است که امراللّه را بفتوحات عظيمه خود يعنی آزادی و فتح و
ظفر نهائی ميرساند - بيش از اين و واضح تر از اين نميتوانم بيان کنم زيرا حافظه ام صدمه ديده است . "
با آنکه مخاطب اين نامه ها افراد بودند ولی هرگز از ابراز حوائج ضروری امر خود
داری نميفرمودند در سال ١٩٢٦ به امريکا مرقوم فرمودند : " از آنجائيکه اهمّيّت
و کثرت امور امريّه روز بروز در حيفا واضح تر ميگردد لازم ميشود که يک
دارالانشاء بين المللی در اين ارض تأسيس شودتا اين عبد را در امور دائم التّزائد و وسيع و وظائف سنگين مساعدت نمايند اين
دارالانشاء اگر بوجود آيد دارای دو وظيفه استشاره و اجرا خواهد بود و بعد
ميفرمايند : " با نهايت شوق اين امر را تحت دقّت و ملاحظه دارم و سه نفر از
امريکا اروپا و ايران خواسته ام که به ارض مقصود آمده مشورت نمايند حوائج را در
نظر گيرند و ضروريّات اين ايّام را تخمين زنند . "و ميفرمايند : " نه فقط معاضدت نمايند بلکه مرکز جهانی را بتمام عالم متّصل
سازند و اين مقدّمهء تأسيس اوّلين بيت العدل اعظم خواهد شد " در ماه می بيکی از
همان نفوس که در نظر مبارک بود چنين مرقوم فرمودند " آيا ممکن است در پائيز سال
ديگر بحيفا بيائيد مسائل مهمّه غامضه ای در پيش است و احساس ميکنم همکار معتمد
شجاع مقتدری لازم دارم هجوم افکار آنقدر است که ديگر نميتوانم بنويسم . "
با همه مجاهدتی که فرمودند اين هيأت همکاری ، هرگز بوجود نيامد ناتوانی افراد
توأم با وقايع امريّه و حوادث ناگوار ، گرفتاريهای شغل و تجارت باعث شد که
هيچکدام نتوانستند ندای حقّ را لبّيک گفته به ارض مقصود برسند و هيکل مبارک
همانطور فريد و وحيد و نوميد از داشتن همکاری معتمد باقی ماندند حتّی در فوريه
سال ١٩٢٧ بيکی از آنان مرقوم فرمودند " اميدوارم هر چه زودتر بتوانی خودت را
جهت حمل اين وظائف سنگين بمن برسانی . "و باز بهمين شخص که بعلّت کسالت مزاج نيامده بود مرقوم ميفرمايند : " با نهايت
نگرانی در انتظار زمستانم زيرا مشاهده مينمايم که ثقل کار روز بروز زيادتر ميشود
و من در برابر وظيفه ای بدين سنگينی دست تنها مانده ام به تجربه رسيد که مشورت
علاج کار را نمينمايد آنچه اليوم مورد نياز من است همکاری نزديک و مداوم است تا
بتوانيم ابداع وسائلی نموده که امر مبارک منتشر گردد و در عين حال استحکام پذيرد
ولی در هر حال اين کاريکه بنظر من فرعی است ادامه ميدهم
ص ١٤٥ولی همين کار را يک دارالانشاء توانا بايستی انجام دهد . " بهمان شخص بهائی باز
در ماه اکتبر مرقوم ميفرمايند : " در اين ايّام تنها هستم و آنچه در قوّه دارم
ميکوشم " و در ژانويه سال ١٩٢٨ مرقوم فرمودند : " بسياری از امور مانده و من در
انتظار معاونين توانا و خالص و مجرّب مانده ام . "چشم انسان از مشاهده اين وضع خون ميگريد ملاحظه کنيد که ديگر هيکل مبارک به
جوانی ايّام اوّليّه نبودند البتّه رفته رفته ثقل مصيبت جانگداز تخفيف يافته بود
ولی حوائج ضروريّه روز افزون امر را ملاحظه فرمودند که مساعدی لازم است که با
هيکل مبارک همکاری نمايد تا وجود مبارک اوقات گرانبهای خود را صرف امور اساسی
ديگر فرمايند ولی جميع آمال و آرزوهای مبارک در باره آن نفوس انجام نيافت آنانی
که در نظر مبارک بودند حاضر نشدند که آنچه دارند در سبيل تسرير قلب منيرش
انفاق کنند و در حيفا مسکن و مأوی گيرند. يکی از زائرين در آن ايّام نامه ای به
هند نوشته که اوضاع را واضحاً بيان ميدارد و معلوم است که خود هيکل مبارک اين
وضع را برای او روشن فرموده اند زيرا وجود مقدّس با زائرين با نهايت صراحت آنچه
در دل داشتند بيان ميفرمودند اين نامه در ١٥ ژوئن سال ١٩٢٩ نوشته شده:" هيکل
مبارک مايلند قبل از هر چيز دارالانشائی بين المللی در حيفا تأسيس فرمايند ولی
چون اعضاء کافی و مناسب تا بحال يافت نشده اين نيّت مبارک معوّق و معطّل مانده
است . " با اينحال است که ملاحظه ميشود وجود مبارک وحيد و فريد مانده و با
اعتماد کامل به شخص خود قيام بر اجرای وظائف مهمّه فرموده و همه را چنانکه شايسته
بود انجام فرمودند و در طيّ ايّام بعضی از اعضاء عائلهء مبارکه را بشرف خدمت خوانده آنان را
سمت منشی گری عطا فرمودند ولی رفته رفته معلوم شد که آنان نيز ره بيمهری پيمودند
لذا روز بروز بر شدّت حزن و تکدّر خاطر انور افزوده شد
ص ١٤٦ولی هيکل مبارک يکّه و تنها جميع طرق را از جزئی و کلّی ، سخت و آسان عبور
فرموده و با نهايت تسليم و رضا و قدرت بی منتهی به تنهائی بار تقدير را بر عهده
خود گرفته و در اين راه مملوّ از مصائب چه بسا که در نهايت نوميدی بسر بردند ولی
هرگز دست از دامان وفای بعهد برنداشتند و ذرّه ای از محور استقامت دوری نجستند و
امروز با نهايت صدق و صراحت ميتوانيم بگوئيم که آن مولای عزيز فريداً وحيداً بی
يار و ياور شالوده مؤسّسات امريّه را در سراسر جهان بهمان ثبات و رزانت اجداد
مقدّس خود پايه گذاری فرمود و فی الحقيقه ثابت فرمود که غصنی است از اصل قديم
ذوحظٍّ عظيم و فی احسن التقويم .در همان ساعتی که اراده مبارک بر اين قرار گرفت که عدّه ای از نفوس مبرّز و
مجرّب را بجهت معاونت و همکاری در حول خويش جمع فرمايند طوفان عظيم امتحانات
الهيّه بقدرت غالبه خداوند عظيم دريای امراللّه را بموج و هيجانی آورد که تمام ارکان
وجود بزلزله در آمد شدّت و هيجان اين زوبعه عظمی بر قوی و افکار و تمام هستی
هيکل مبارک ضربات پياپی وارد آورد و آن اين بود که بيت اعظم بغداد که بفرموده
هيکل مبارک " محلّ مقدّس متبرّک و منظور نظر ياران و کعبه آمال زائران جهان است
." در چنگال حرص و غصب و غضب شيعيان دچار گرديد بيت مبارک را که در ايّام حضرت
عبدالبهاء با زحمات بسيار از دست اعدا گرفته و بياران سپردند بار ديگر بدست
تطاول و غصب دشمنان قديم افتاد و مجدّد آن گروه ادّعای بی اساس خود را تجديد
نمودند با آنکه ملک فيصل قول داده بود که حقوق بهائيان را در آن کشور محفوظ
بدارد ولی در سال ١٩٢2 کليدها را از وکيل بيت گرفته بدست غاصبين سپرده و اين
قضيّه تا اواخر سال ١٩٢٥ ادامه داشت. احبّای جهان کوشيدند که حقّ خود را ثابت
نمايند و شيعيان قضيّه را بمحاکم خود کشيدند و از آنجا به محکمهء صلح احاله دادند
و مجدّد به محکمهء اولی رجوع داده شد و اين محکمه حکم بر له احبّای الهی داد
ص ١٤٧اين حکم را بمحکمه استيناف و تميز بغداد بردند و آنان اين حکم را لغو نموده و
برله شيعيان فرمان صادر کردند. چون اين خبر ظلم فاحش به محضر مبارک رسيد هيکل
اطهر تمام قوای احبّا را جمع فرموده ١٩ تلگراف به افراد و محافل ملّيّه مخابره
فرمودند و احبّای ايران و قفقازيا، ترکستان، عراق، ژاپن، برما، چين، ترکيّه، مسکو، هند،
استراليا، نيوزيلند، کانادا، ممالک متّحده، آلمان، اطريش، فرانسه، انگلستان، و جزائر
محيط اعظم را اخبار داده دستور فرمودند که جمعاً اعتراض خود را بحضور مندوب سامی
انگلستان در کشور عراق ارسال دارند و چون احبّای ايران و امريکا از حيث عدد
قويتر از کشورهای ديگر بودند لذا دستور فرمودند محافل محليّه و ملّيّه نه فقط به
مندوب سامی احتجاج بفرستند بلکه بشخص ملک فيصل و مقامات عاليه انگلستان در لندن
نيز نامه های متعدّد ارسال دارند هند و برما را فرمودند به ملک فيصل اعتراض
بنويسند ولی بلندن چيزی ارسال ندارند در نقاطی که احبّا کم بودند مانند چين و
فرانسه دستور فرمودند عرائض به امضاء افراد باشد تمام اين اقدامات نشانهء روح
حيات و تقدّم جامعه بود. در اين تلگرافات موقعيّت را خطرناک و نتائج را خطير
معرّفی ميفرمايند و دستور دادند جمعاً بايستی تمنّی نمايند که مقامات مربوطه
اقدام فوری بعمل آرند تا حقّ مسلّم بهائيان در باره اين محلّ مقدّس محبوب از
بين نرود زيرا اين منظر اکبر و بيت اعظم حضرت بهاءاللّه است و آنقدر در اين کار
دقّت فرمودند که حتّی جملاتيکه بايستی در نامه ها بکار برند ارائه دادند بشرقيها
دستور فرمودند در نامه های خود بنويسند " با نهايت ادب و شوق تقاضای تجديد نظر
و احقاق حقّ بهائيان ..." به غربيها فرمودند با کمال حدّت و شدّت بنويسند که
مظالم وارده را از اين حکم ظالمانه بقوّهء عدالت حکومتی خود بر طرف نمايند و با
همان دقّت کامل خود به امريکا فرمودند که پيامهای محافل محليّه دارای يک مطلب
ولی جملات متفاوت باشند .مدّت شش ماه در حدود صد تلگراف ردّ و بدل شدو مکاتبات مانند سيل از هر طرف
ص ١٤٨روان بود که شايد بيت مبارک محفوظ بماند ملاحظه در اين اوراق نشان ميدهد که تا
چه حدّ آن وجود نازنين مستغرق مشاغل گوناگون بوده اند بمحض وصول حکم محکمه تميز
بغداد هيکل مبارک به مندوب سامی انگلستان تلگراف فرمودند: " بهائيان جميع
عالم پس از دريافت حکم غير منتظره محکمه تميز بينهايت متحيّر و متعجّبند که
چگونه انکار حقّ آنان در مالکيّت بيت حضرت بهاءاللّه شده با علم باينکه ساليان
دراز مالک مطلق اين بيت بودند حال باور نميکنند که آن جناب تن بقبول اين ظلم فاحش
داده باشند همه يک عهد و پيمان شده که در کمال قوّت و استقامت بايستند تا حقوق
حقّه خود را محفوظ دارند لذا با عقيده و ايمان کامل بشرافت و انصاف حوزه حاکميّت
آن جناب در خواست ميفرستند اين پيام از اينجانب باسم عائله سِر عبدالبهاء عبّاس و
تمام مجامع بهائی در جهان است . شوقی ربّانی ٠ " در همان روز بوکيل بيت بغداد که
در دريای حزن و اندوه مستغرق بود تلگراف فرمودند : " محزون مباش امر در دست
خدا است مطمئن باش . "تا چند ماه بعد از آن قضيّه بيت بغداد را با نهايت حرارت تعقيب ميفرمودند . وقتی
بجميع مراکز و محافل مجدّد دستور دادند که با نهايت متانت و وقار از اوليای امور
و مندوب سامی در کشور عراق استفسار از نتيجه اقدامات نمايند ولی رفته رفته
معلوم شد که دو قوّهء تشريع و تنفيذ دست بدست يکديگر داده و مانع از اجرای
عدالت گرديدند حتّی نفوذ حکّام دولت انگليس در اين مورد اثری نبخشيد ولی اين
بيعدالتی را بزودی قبول نفرمودند و کار را تعقيب فرمودند تا آنجا که قضيّه داد خواهی
بمجمع بين المللی احاله گرديد و در آنجا بحمايت حقّ بهائيان قيام کردند و
تصميم قطعی در تملّک بيت مبارک گرفتند و از حکومت انگليس خواستند که در عراق رفع
اين اجحاف را بنمايند و از سال ١٩٢٨ تا سال ١٩٣٣ فشار احبّا همواره زيادتر ميشد
ولکن وسيلهء اجرای اين تصميم در عراق ناياب بود نفوذ شيعه آنقدر شديد گرديد که
بالمرّه اجرای اين امر را در بوته تعويق انداختند و ديگر از آن تصميم سخنی بميان نيآوردند .
ذکر اين خلاصه اقدامات هرگز برای نشان دادن ناگواريهای روزانه و پيمودن صحراهای
ص ١٤٩نوميدی و گاهی بفواصلی دور نمايان شدن چشمه های سرور و زمانی وصول بشارات مسرّت
بخش و بعد رسيدن اخبار حزن آور و سپس فرسوده شدن قوی و اعصاب کافی نخواهد بود و
لطمه بيت بغداد درست در موقعی رو آورد که دکتر اسلمنت از جهان رفت لذا اين
حادثه ناگوار توأم با صعود آن دوست صميمی و مشاور معتمد برای وجود مبارک تحمّل ناپذير مينمود .
هنوز از اين مقدّمه يک هفته نگذشته بود که شايعه ديگری سبب نگرانی خاطر مبارک
گرديد و آن اين بود که اراضی مُشرف بمقام اعلی را ديگران اراده داشتند خريداری
نمايند لذا فوراً حضرت شوقی افندی بياران جهان ابلاغ نموده در خواست ارسال
تبرّعات فرمودند که اراضی مجاور مخصوصاً مرتفعات مُشرف بمقام اعلی را خريداری
نمايند تا ضريح مبارک محفوظ و محترم بماند ، بنوعی ياران الهی اين ندای مبارک
را لبّيک گفتند که يک ماه بعد از آن خبر دادند که تبرّعات بحدّ کافی واصل و
اراضی خريداری و مقامات محفوظ گرديد ولی شکّی نيست که تا اين مقدّمه انجام
نپذيرفت بر ثقل فادح و کمر شکن احزان ، اين بار سنگين نيز افزوده شده بود .
در فوريه سال ١٩٢٦ بيکی از ياران مرقوم فرمودند : " بقدری فکرم خسته است که
احساس ميکنم از شدّت اين فرسودگی ديگر از انجام هر عملی عاجزم . " در همان موقع
برای مدّت موقّتی از حيفا بخارج عزيمت فرمودند و در اواخر مارچ همان سال مرقوم
فرمودند : " اين ثقل عظيم نگرانيها و مسئوليّت ها مرا بر آن داشت که در اين موقع
از حيفا خارج شوم در صورتيکه در همين وقت مايل و مشتاق بودم که در مرکز جهانی
باشم و دوستان و همکاران عزيز خود را استقبال نمايم . " براستی در آن هنگام بايد
مريض و عليل شده باشند که حيفا و ياران را ترک فرموده تشريف بردند ولی در هر
حالی بودند بهتر از موقعی بود که ناگهان تلگرافی در ١١ آوريل از ايران واصل شد که خبر دادند
" دوازده نفر از ياران جهرم را شهيد کردند انقلاب ممکن است بهمهء نقاط سرايت نمايد ٠ " در جواب
ص ١٥٠فرمودند : " از اين بلای ناگهانی بينهايت نگرانم جميع اقدامات را متوقّف سازيد
بحکومت مرکزی تظلّم نمائيد ببازماندگان تسلّی دهيد . " در همان روز به طهران
پيامی که فی الحقيقه دارای روح عظيم امر ومتناسب اين فاجعهء عظيمه بود ارسال شد :
" از جميع ياران ايران، ترکستان و قفقازيا با نهايت جدّيّت ملتمسم که با تمام دل و
جان در انتخاب جديد محافل روحانيّه شرکت فرمايند هيچ بهائی حقيقی نميتواند کناره
گيری نمايد نتائج را توسّط محافل مرکزی فوری بارض مقصود ابلاغ نمائيد با جميع
مراکز مکاتبه کنيد و بکمال حکمت رفتار نمائيد اعانت الهی را ملتمسم . " روز ديگر
تلگرافی مفصّل تر رسيد مبنی بر اينکه مجرمين اصلی غائلهء جهرم را توقيف کرده اند
و ضمناً پيشنهادهائی نيز تقديم حضور مبارک کردند و حضرت شوقی افندی به طهران
جواب فرمودند : " از شهادت ياران جهرم بينهايت متأثّرم به پيشگاه اعليحضرت
همايونی از طرف همهء بهائيان و شخص من تشکّر نمائيد که کلّاً از اقدامات حکومت
راضی و ممنونند و نيز تمنّی کنيد تا مجرمين اين اعمال شنيعه بجزای اعمال خود
برسند از تمام محافل محليّه نيز پيام ارسال شود . "در ٢٤ آوريل يکی از ياران عريضه ئی تقديم داشت پس از آنکه وصول نامه های او را
مرقوم داشته اند ميفرمايند علّت تأخير در جواب : " کسالت شديدی است که بالمرّه
ممکن بود مرا از بين ببرد در چنين موقعی اخبار جانگداز شهادت ١٢ نفر از ياران
جهرم بمن رسيد جزئيّات مسئله را تلگرافی خواسته ام و البتّه پس از رسيد تقرير
کامل بجميع محافل ابلاغ خواهد شد رقابتهای شخصی و منازعات سياسی هم در اين قضيّه
مؤثّر بوده است توسّط محفل مرکزی ايران پيامی برای اعليحضرت پادشاه ايران ارسال
شد و از محافل خارج ايران خواسته ام با لحن ملايمی اين مراتب را در مجلّات و
روزنامه ها انتشار دهند و انذار نمودم که هنوز وقت آن نرسيده که آنان مستقيماً
با شخص اعليحضرت همايونی تماسّ گيرند . و چقدر جای تأسّف است که بهائيان از هر
طرف مورد لطمه و هجومندو هنوز در جامعهء جهانی بی يار و ياور مانده اند و قوای حاکمه هرگز بمدافعهء حقوق
حقّه آنان لب باز نميکنند البتّه حکمتی در اين مسئله هست که هر چه ميکوشند به
نتيجه ای واصل نميگردند . "دو هفته بعد بهمين شخص تلگراف فرمودند : " بينهايت غمگين هستم . " در ٢١ می
بهمين شخص توقيعی مرقوم و گوئی غمهای خود را ابراز نموده ميفرمايند : " بقدری
خسته و فرسودهام که ديگر کاری واقعی از من ساخته نيست بکلّی درمانده بی صبر و بی
طاقت شده ام اگر حادثه ديگری روی ندهد ميخواهم از اينجا دور شوم در اين چند ماه
اخير از هر سو لطمات عظيمه بر من وارد شد ...مسائل بسيار بغرنجی در برابر دارم و
بيش از هر وقت نيازمند همکارانی شجاع با قدرت و مورد اعتماد هستم ... ديگر قادر
بر نوشتن نيستم زيرا نميتوانم افکار خود را جمع نمايم . " با همين حال آنچه بر
عهده آن حضرت بود انجام فرمودند : " احساس ميکنم که با صبر و حکمت و شجاعت و
وسائل ميتوانيم ترقّيات کنونی را جلو برده برای نفوذ امراللّه بکار بريم . "
جميع قوای عالم بهائی را برای حفظ احبّای ايران جمع فرمودند و دستور فرمودند
تا حدّی که ممکن است در باره شهادت احبّای جهرم در مجلّات و جرائد خارجی اعلان
نمايند و دائماً محافل ملّيّه بيدار و هوشيار باشند و هر چه در اين سبيل و
دربارهء بيت مبارک بغداد از دستشان بر ميآيد کوتاهی و دريغ ننمايند.
اين است شمّه ای از داستان حضرت غصن ممتاز ، ملاحظه فرمائيد در مدّتی کمتر از شش
ماه چه مقدار تيرهای جفا از هر سو بدان هيکل مبارک نازنين انداختند و اين درست
هنگامی روی داد که تازه می توانستند بار سنگينی را که حضرت عبدالبهاء بر دوشهای
جوانشان گذارده بودند اندکی اعتدال بخشند تا بقيّهء مراحل را براحتی به پيمايند.
غالباً ميفرمودند هر وقت احزان و رنجهای متواليه عظيمه مستولی ميگرديد و وجود نازنينشان از
آتشهای سوزان ميگداخت ناگهان امطار رحمت الهی باريدن ميگرفت و آتش را بگلستان بشارات
ص ١٥٢و اخبار الهيّه تبديل مينمود و مجدّد قلب و روان عزيزشان احياء ميشد و با همّتی
اوفر از قبل بکار ميپرداختند هنوز اسرار الهيّه تقديراتش بر نگارنده مجهول است
ولی اين را کاملاً و واضحاً ميدانم که اولياء و انبياء تمام فتوحات امريّه را
بقيمت جان خود بدست می آوردند .هنگاميکه آتش بلايا و مصائب جانگداز پيکر عزيزشان را ميگداخت ناگهان روزنامه "
ديلی استار " شهر ترنتو که روز چهارم ماه می ابلاغيّهء رسمی ملکهء رومانيا را چاپ
کرده بود از نظر مبارک گذشت و همين ابلاغ مقدّمه بيانات صريحهء آن ملکهء نيک اختر
در مدّت اسفار ايشان در امريکا و کانادا گرديد و در حدود ٢٠٠ روزنامه و مجلّه که
از کثير الانتشارترين و جالب ترين مجلّات آن کشور بود بيانات ايشان را بطبع
رساندند و در نشر آثار مساعدتی عظيمه نمودند هيکل مبارک در يکی از نامه های
خصوصی خود ميفرمايند : " اين حادثه از عجيب ترين و مهمترين حوادث ترقّی امراللّه
است . " توجّه و انجذاب ملکه رومانيا دارای فصلی مخصوص در تاريخ حيات هيکل مبارک
ميباشد و اين فصل با ذکر ستاره درخشان آسمان خدمت ميس مارثا روت مشبّع است چنين
خدمتی که اين وجود نازنين به هيکل مبارک در آن ايّام نمود جزء حيات حضرت وليّ
امراللّه است فی الحقيقه داستان حيات هيکل اطهر کامل نميگردد مگر آنکه ذکر اين
سرور مبلّغين و مبلّغات در آن آميخته شود .ميس مارثا روت روزنامه نويس و از يک عائله ممتاز امريکائی بود ايّامی که خاک
امريکا بقدوم حضرت مولی الوری مشرّف شد او هم از جمله نفوسی بود که چشم خويش را
بزيارت آن جمال بيمثال روشن نمود و چون فرمان تبليغی مرکز ميثاق را زيارت کرد
چنان حرارتی در دل و جان خود مشاهده نمود که بی اختيار قيام کرد قيامی که ديگر
قعودی در پی نداشت اسفار عظيمهء متعدّدهء متواليهء خود را آغاز کرد هيچ فردی از
ابتدای تاريخ امر باندازه او سفر نکرد و چنانچهحضرت وليّ امرالله فرمودند : " تمام اين اسفار را در مقتضيات بسيار صعب و با نهايت
رنج و سختی انجام ميداد . " ميس مارثا روت در موقع صعود حضرت عبدالبهاء در حدود
٤٩ سال داشت دارای جثّهای ضعيف و اندامی نسبتاً بلند بود چشمانش آبی و مملوّ از
صراحت و صداقت ، با همه اين احوال امريکه سبب موفّقيّت ايشان گرديد اين مسئله است
که يقين کامل داشت که حضرت بهاءاللّه بر جميع امور قادر و تواناست ولی مشروط بر
آنکه ما وجود خود را از سر راه کنار کشيده و فقط مجرای نظيف پاکی برای جريان
اراده الهيّه گرديم و بگذاريم که قوّهء نافذه او جميع اعمال را انجام دهد اسفار
ممتدّ تبليغی و اين صفات الهيّه اش بود که سبب تقرّبش به آستان حضرت وليّ
امراللّه گرديد و آنقدر هيکل مبارک به ايشان علاقه و مهر و بستگی شديد يافتند
که اين خانم عزيز را به سرور مبلّغين و مبلّغات ملقّب فرمودند.
هيچ فردی باندازه اين خانم عزيز نتوانست تا اين درجه رضايت و سرور قلب منير را جلب نمايد
در اکتبر سال ١٩٢٦ مرقوم فرمودند : " از موفّقيّت های ايشان بايستی درس گيريم که
وقتی ايمان و ايقان با کمالات عاليه توأم گردد چه قوای عظيمه الهيّه ای را بخود جلب
مينمايد و چه موفّقيّت های بی مثيلی حاصل ميگردد و چگونه وَ رَفعناهُ مکاناً عليّاً تحقّق مييابد .
از بدو ولايت امر تمام دل و جان را بانوار عشق حضرت مولای عالميان روشن
داشت در هر قدمی و اقدامی از محضر مبارک استشاره مينمود و طلب فيض و
هدايت ميکرد . مبالغه نيست اگر گفته شود که او با هيکل مبارک سهيم و شريک اين
موفّقيّت ها گرديد . در حيات اوست که انسان چنان عشق و محبّت متقابله ای را کشف
مينمايد که در محلّهای ديگر يافت نميگردد ، و چنان اعتماد و ثقه کاملی را می بيند
که نظير آن ناياب است . تنها انوار سروری که در زندگانی مملوّ از تاريکی غموم ميتابيد
همين بشارات بود و بس ، تعداد زيادی مکاتيب ، تقرير ها ، پيامها موجود است که کلّ شاهد
ص ١٥٤بر آنند که اين خانم عزيز در هر قدمی هيکل مبارک را از نقشه های خود خبر ميداده
حوائج خويش را عرض مينموده و موفّقيّت های امری را بيان ميکرده و دائماً طالب هدايت
و فيض از آن قلب منير ميگشته ، و در مقابل هيکل اطهر او را بجوابهای گرم خود
در معرکهء حيات زنده و جاودان نگاه ميداشتند. در سال ١٩٢٣ او را " حواری پيروزمند
و شجيع حضرت عبدالبهاء " ناميدند و بکرّات و مرّات در نامه های مبارک عباراتی
ملاحظه مينمائيم که حاکی از اعلی رتبه محبّت و علاقه بدان وجود عزيز است قلم
مبارک با نهايت گرمی و ملاحت بيان ميفرمايند که چگونه از دريافت نامه های او
مسرورند و چقدر همه گاه منتظرند از او خبری گيرند . او را مارثای محبوب
ميفرمايند . و در سال ١٩٢٦ وقتی مارثا روت حضور مبارک نوشت که با بسياری از اعضاء
خانواده های سلطنتی تماسّ دارد جواباً فرمودند :" مفصّل مرقوم داريد دائماً بنويسيد زيرا من مشتاق اخبار موفّقيّت های شما هستم و
ميل دارم جزئيّات اقداماتتان را بدانم شما را اطمينان ميدهم که محبّتی بی پايان
در قلب خود نسبت بشما دارم " در ماه اوت مرقوم فرمودند : " تشنه اخبار و جزئيّات
وقايع پيشروی مظفّرانه شما در ميادين تبليغ هستم و نامهای را که بملکه نوشتهام
بضميمه برايتان ميفرستم آن را به احدی ارائه ندهيد . "
همين نامهء بسيار خصوصی را که احدی نبايد بخواند و ملاحظه کند نسخه ای از آنرا
برای ميس مارثا روت ارسال فرمودند و در ماه سپتامبر مرقوم فرمودند : " خوشحالم
که جواب ملکه رومانيا را برای شما ميفرستم اهمّيّت اين مکتوب از حدّ انتظار
بالاتر است ايشان منقلب شده اند ملاحظه کنيد با چه صراحتی و صرامتی شهادت ميدهند
و با چه شجاعتی ايستادگی ميکنند تمام اينها نشانه های واضحی است بر نفوذ روح
قدسيّه غالبه امر حضرت بهاءاللّه و خدمات جليله ای که شما بامر مبارکش انجام
ميدهيد. "علاقهء وافر و محبّت بی انتها بين هيکل مبارک و مارثا را از اين عريضهء
تلگرافی او واضحاً ملاحظه ميفرمائيد: "ای محبوب من آيا تصويب ميفرمائيد که
طبق نقشه اوّليّهء در اواخر نوامبر از پرتقال شروع بنمايم متمنّی است جواب
ص ١٥٥تلگراف فرمائيد ." مقصود اينست که ملاحظه فرمائيد با چه لطافت و دقّتی کلمه
محبوب را در اوّل تلگراف خود مينويسد معلوم است آنقدر به هيکل مبارک تعشّق داشت
که بی اختيار اين لغت را مرقوم نموده است آن حضرت جواب فرمودند : " آنچه هدايت
الهی شما را الهام می بخشد انجام دهيد رقيق ترين عواطف و محبّت خود را ميفرستم .
" و بعد از آن برای مارثا روت پنجاه ليره عنايت کرده مرقوم فرمودند : " تبرّع
ناچيز من در خدمات جليله شما بامر محبوب ما . " اين تنها دفعه ای نبود که مورد
اين عنايت شد دفعات ديگر هم هست که وی را بنعوت و صفات عاليه ميستايند چنانچه در
موقعی مرقوم فرمودند : " برای قدردانی از خدمات جليلهء بی نظيری که در کرم الهی
انجام ميدهيد . " و يا : " برای مساعدت شما در اسفار ممتدّتان و مخارج روز افزونی
که اين مهمّ را بر عهده داريد . " هنگاميکه خبر رسيد که مارثا روت مريض است برای
او وجهی ارسال فرمودند که در ترجمهء مقالات و کتب امريّه صرف شود مخصوصاً کتاب
دکتر اسلمنت را که ميفرمايند : " کتاب درس بهائی است . " ميس مارثا روت در ترويج
اين کتاب خيلی کوشيد خلاصه معلوم است که در واقع در مورد اوست که دست کرم از
آستين عنايت برآمده و آن کنيز آستان الهی را بعطايای بی مانند در ميادين خدمت
پايدار نگاه ميداشتند ولی بدانيم که هدايا يک طرفه نبود بلکه مبادله هدايا بين
او و هيکل اطهر دوام داشت در يکی از توقيعات مبارک ميفرمايند : " انگشتری طلا
که ارسال داشته بوديد بدستم رسيد و بعد از آنکه در دست کردم آن را تقديم حضرت
ورقهء مبارکهء عليا نمودم ...ممکن نيست تصوّر نمائيد که چه سرور و تسلّی خاطر عظيمی
و چه الهامات جانبخشی برادران ستمديده عزيز ايران از شرح خدمات شما حاصل مينمايند
که قلوبشان از شدّت بلايا جريحه دار است اجر شما در ملکوت ابهی جميل و جزيل است اميد
است حقّ سبحانه و تعالی در جميع اوقات بازوان شما را قوّت دهد .." در حاشيه مورّخه سال ١٩٢٩
ص ١٥٦مرقوم فرمودند : " دستمالی که ارسال داشته بوديد بدستم رسيد و هميشه آنرا بخاطر
با حلاوت آن وجود نازنين در دست دارم . " اين نمونه ايست از طرز محبّت و دلداری
حضرت وليّ امرالله چون در نامه قبل مرقوم داشتند انگشتری را حضور حضرت ورقهء
عليا تقديم فرمودند بتصوّر اينکه مبادا مارثا خيال کند تقديمی او مورد قبول واقع
نشده فوراً در حاشيه مکتوب ديگر او را دلداری ميدهند که هديهء او مقبول است و از
اوراق معلوم است که هدايای زيادی ردّ و بدل شده چنانچه گاهی کتاب برای مارثا روت
ارسال ميفرمودند که بهر کس ميل دارد هديه نمايد و زمانی چند بسته اوراق مزيّن
باسم اعظم برای وی ارسال و مرقوم فرمودند " در مکاتبات خود با نفوس مهمّه
بکاربريد ." و نيز ملاحظه ميشود که در موردی ميس مارثا روت نوزده دلار حضور مبارک
فرستاده و عرض مينمايد مخارج تلگرافهائيکه حضرت وليّ امرالله در جواب اسئله او
صرف فرمودهاند . يکی از پيامهای مارثا روت بحضور مبارک اين است : " رقيق ترين
عواطف حبّيه خود را تقديم ميدارم و ملتمسم که خبری از آن محبوب بمن برسد . " در
يکی از توقيعات مبارک به او ميفرمايند : " نسلهای بسياری که هنوز بوجود نيامده
اند در آتيه نام شما را به بزرگی ياد خواهند کرد چه که با اين همّت و شجاعت راه
را برای اعتلای امر الهی در سراسر دنيا هموار نموديد . " او را مبلّغ بی نظير
امر الهی ميفرمايند تأثير عميقی که عرايض اين کنيز آستان حضرت رحمن در قلب
منير مولای عالميان در آن ده سال اوّليّه ولايت امر که ندای مبارک را کمتر کسی
اجابت کرد نموده احدی نميتواند بيان نمايد و يا شرح دهد در تاريخ ١٠ جولای سال
١٩٢٦ باو مرقوم فرمودند : " نامه های شما مورث قوّت و سرور و تشويق من گرديد
مخصوصاً در اين ايّام که بالکلّ نوميد و خسته و دل شکسته بودم . " در ماه جون
سال ١٩٢٧ مرقوم فرمودند : " مکاتبه با شما مزاحمتی برای من ندارد بلکه بالعکس
نامه های شما روح ناتوان مرا نشاط می بخشد و قوّت و اميد را در وجود من احيا
ميکند بالأخصّ در بحبوحه قلق خاطر و مشکلات گوناگونکه زندگانی مملوّ از ابرهای تيره ميگردد وصول بشارات شما سرور و اعتمادی عظيم
بوجود می آورد "وقتی که مارثا روت نامهء شاهزاده خانم ايليانا را حضور مبارک تقديم
داشت در جواب او ميفرمايند : " اشک شوق از ديده های حضرت ورقهء عليا جاری گرديد
يقين دارم که خود شما خبر نداريد که چه خدماتی برای امر مبارک انجام دادهايد .
" در ابتدای توقيعی ديگر که در سپتامبر ٢٨ مرقوم گشته نوشته اند : " عزيزترين و
گرانبها ترين مارثای من " بعد از بيان وقايع جانگداز ياران در عشق آباد
ميفرمايند : " اگر نامه های شما نبود بالکلّ فرسوده شده از بين ميرفتم ...ديگر
از شدّت خستگی و تشنّج اعصاب نميتوانم بنويسم لذا قلم را بکنار ميگذارم . و امضاء
ميفرمايند " برادر محزون و قدر دان تو " در ماه نوامبر وصول پنج نامه او را
ابلاغ و اين خود نشان ميدهد که چقدر مارثا حضور مبارک عريضه نگار ميشده است و در
آن ميفرمايند : " در بحبوحه مشاغل طاقت فرسا چقدر جای سرور و تسلّی خاطر است که
مرتّباً با نامه های خود مرا ياد و شاد مينمائی معلوم است که روح مقدّس نافذ
جمال قدم بواسطهء خود شما مساعی جميله عظيمه تان را روشنی ابدی عطا ميفرمايد " و
بعد برای او نه نگين اسم اعظم عنايت نموده ميفرمايند : " بکسانی بدهيد که گمان
ميکنيد لايق داشتن اين نگين ها ميباشند . " و بعد سی ليره عنايت فرموده مرقوم
ميدارند : " چقدر اين مبلغ در برابر مساعی جميله شما ناقابل است . "
ميس مارثا روت در هر هنگام متوجّه خاطر مبارک بود و از درخواست هر امری که
موجب اعلاء امراللّه بود ابداً دريغ نمينمود و با کمال صراحت از محضر مقدّس می
طلبيد و هيکل مبارک بقضاوت صحيح و نيّت خالص او اطمينان داشتند لذا هر هنگام هر
چه خواست اجابت فرمودند گاهی تقاضا ميکرد برای يکی از افراد نامه تشويقی عنايت
فرمايند و زمانی مينوشت پيامی تلگرافی برای نفوس برجسته مرحمت فرمايند و آن حضرت
همه گاه هر چه خواست انجام فرمودند چنانچه در يکی از رقائم خود به او مرقوم
ص ١٥٨ميدارند : " طبق در خواست شما نامه هائيکه خواسته بوديد بنويسم نوشته و بضميمه
ارسال ميدارم " و البتّه در مقابل هيکل مبارک هم او را هميشه چون خادم حاضر
بخدمتی دانسته وی را مأمور ميفرمودند و برای رفع مزاحمات و دفع دسائس دشمنان
بکار ميبردند و يا تشويق بحضور در کنفرانسهای بين المللی مينمودند و گاهی او را
بعنوان نماينده شخصی خودشان اعزام ميداشتند مخصوصاً کنفرانسهائی که اهداف آنان
شامل اهداف و اصول امر بهائی بود مثلاً در مکتوب ١٢ ژوئن سال ١٩٣١ خطاب به جمعيّت
تربيت جهانی مرقوم ميدارند : " همکاران عزيز من در خدمت عالم انسانی ميس مارثا روت
روزنامه نويس امريکائی و ناطق و مبلّغ شريف بهائی را بعنوان نمايندگی جامعهء جهانی
بهائی به کنفرانس شما که در ماه جولای تشکيل ميگردد اعزام ميدارم ايشان شامل نامه
و تحيّات من به کنفرانس ميباشند . امضاء فرمودهاند " برادر و همکار شما " از
آنجائيکه ميس مارثا روت در زبان اسپرانتو مهارت تمام داشت و بدين لسان در اکثر
اماکن نطق و خطابه ادا مينمود لذا او را گاهی اوقات به کنفرانسهای
اسپرانتيست ها ميفرستادند . در آوريل ١٩٣٨ خطاب به مارثا روت ميفرمايند : "
بجمعيّت اديان تحيّات مرا ابلاغ داريد اميدوارم تصميمات عاليه اتخاذ نمايند و نمايندگان
مجمع بانوار هدايت الهی فائز و بانجام آمال و امانی عاليه و فعّاليّت های متزايده مؤّيد شوند . "
در ماه مارچ سال ١٩٣٦ تلگرافی واصل شد که خواهر ملکه رومانيا مرحوم شده روز ديگر
جواب تلگرافی صادر و در آن فرمودند : " همدردی مرا به ملکه محبوب اطمينان دهيد."
ميس مارثا روت به پيروی از هيکل مبارک موقع وقوع و طرز انجام هرکاری را
ميدانست مارثا روت زنی بود گرم دل و جذّاب و ابداً توجّهی بشخص خود نداشت و
بواسطه همين کمالات غريزی و سادگی و شرافت ذاتی بود که آنقدر در پيشگاه مولای
عالميان و نزد ملکه خوش خصال عزيز گرديد و ملکه بامر الهی اقبال کرد .
ص ١٥٩در سال ١٩٣٤ بحضور مبارک تلگرافاً چنين معروض داشت : " ما مراتب محبّت خود را
تقديم ميداريم ملاقات بسيار مفيد داشتيم . " و در موقع ديگر تلگراف نمود : " اگر
صلاح ميدانيد توسّط من تحيّات برای رئيس جمهور هوور ارسال فرمائيد . " و جواب
اينطور عنايت فرمودند : " از طرف پيروان امر حضرت بهاءاللّه برئيس جمهور هوور
ابلاغ نمائيد که کلّ دعا مينمايند که در مساعی جميله خود در ايجاد صلح جهانی و
برادری عالم انسانی موفّقيّت يابند و اين امری است که بهائيان مدّت يکقرن در
نهايت ثبات قدم در راهش کوشيدهاند ." چندی قبل از آن در سال ١٩٣٠ مارثا عرض کرد:
"محبوب من چقدر بجاست که توسّط من پيامی به امپراطور ژاپن ارسال فرمائيد." در
جواب فرمودند : " از طرف اينجانب و بهائيان جهان تحيّات و محبّت عموم را
باعليحضرت امپراطور ژاپن ابلاغ داريد و معظّم له را اطمينان دهيد که برای سلامتی
شخص ايشان و سعادت امپراطوری قديمی شان از اعماق قلب دعا گوئيم."
البتّه محبّت محبّت می آورد ، عشق شديد مارثا به هيکل مبارک محبّت ايشان را نيز جلب
ميکرد ، مانند خورشيدی بود که بر الماس بتابد و الماس طبق ظرفيّت و شکل خود
انوار ساطعهء شمس را منعکس نمايد. در سال ١٩٢٧ به مارثا مرقوم فرمودند :
"عزيزترين من مارثا ، شما را اطمينان ميدهم که هر کجا باشيد چه در اسکانديناويا
و چه در اروپای مرکزی روسيه ترکيه و يا ايران ادعيه بسيار گرم مستمرّه من
همواره بدرقه تو خواهد بود اميدوارم که خداوند ترا محفوظ فرمايد قوّت عنايت
نمايد و در هر سبيلی انوار هدايتش را تابان بدارد تا بخدماتی بی نظير در سبيل
انتشار امر حضرت بهاءاللّه مؤيّد گردی و سر مشق عموم ياران باشی ."
هيچوقت ميسّر نشد که مارثا بخاک روسيه وارد شود ولی برای زيارت ايران رفت در
٢٢ ژانويه ١٩٣١ باو تلگراف فرمودند : " اميدوارم محبوب عالميان نگاهدار شما و
مؤيّد فتوحات امريّه در ايران باشد . " در ماه آپريل به هندوستان رسيد و بعد
هيکل مبارک وصول ١٢ فقره مکتوباو را مرقوم و چنين ميفرمايند : " حقيقتاً مستحقّ هر فخر و شرفی هستی و شايسته
هر گونه محبّت و ميهمان نوازی. آنچه دوستان ايران نسبت بشما ابراز داشته اند
سزاواری ، بعد از بيماری و نقاهت آنقدر مشغول بودم که نتوانستم نامه های شما را
فوراً جواب گويم ولی دائماً در قلب من جا داريد و هر هنگام که در مقامات مقدّسه
مشرّف ميشوم و سر بر آستان ميگذارم مخصوصاً شما را بياد ميآورم .
"سالها يکی پس از ديگری بشتاب گذشت و مارثا روت در خدمات خود همواره قائم و مداوم بود
هر چند گيسوانش سفيد و جسمش عليل گرديد ولی روح او در نهايت قوّت باقی ماند تا آنکه
بمرضی کشنده و بينهايت دردناک مبتلا شد و با وجود اين سفرهای مستمرّ او هرگز
متوقّف نشد تا آخرين نفس کوشيد و در ٢٨ ماه سپتامبر ١٩٣٩ در جزائر هنولولو رخت
از اين جهان بجهان بالا کشيد. هفته های اخير اسفار قطب جنوب را در آتش دردی سهمناک
ميسوخت ولی از خدمت روی برنتافت و بامريکا شتافت تا در اجرای دوّمين نقشه هفت
ساله مشارکت نمايد. فی الحقيقه در سرعت و شتاب اين اقدام از پای درآمد و بر زمين
افتاد و حيات خود را که بفرمودهء مبارک " ابهی ثمرهء عصر تکوين امر حضرت بهاءاللّه
بود " بجان آفرين تسليم کرد . بخوبی بياد دارم روزی که تلگراف صعود او بحضور
مبارک رسيد هيکل مبارک سخت مريض و بستری بودند و در آتش تب ميسوختند حرارت تب به
چهل درجه رسيده بود اسفا که در چنان حالی بايستی چنان خبری به آن وجود مقدّس
برسد ولی چاره ای نبود مجبور بوديم که تلگراف را تقديم نمائيم زيرا ايشان وليّ
امراللّه و کسی که از جهان رفته ميس مارثا روت بود. با آنکه مادر و برادر و اين
کمينه اصرار بر راحتی آن حضرت نموديم با اين حال هيکل مبارک خود را بسختی بلند
فرموده در بستر جالس شدند وجه مبارک بالمرّه سفيد و هيکل عنصری در نهايت درجهء
ضعف و ناتوانی و قلب منير در کمال حزن و اندوه بود. در اين حال آن تلگراف مشهور
را درباره صعود اين نجم درّيّ آسمان خدمت امر حضرت رحمن مرقوم و امر بارسال
داشته و فرمودند : " چه ميتوانم بکنمجميع عالم بهائی منتظرند که من در اين باره چيزی بگويم " بلی آن پيام تاريخی که
درباره افول نجم تابان آسمان امر حضرت رحمن بود در حين درد و بيماری مرقوم رفت:
"دوستان و ستايندگان بيشمار مارثا در سراسر عالم در پايان يافتن حيات عنصری او با
من سوگواری ميکنند .. نسلهای آينده او را از اعظم ايادی امراللّه در قرن اوّل
بهائی و اوّل و ابهی ثمره دورهء تکوين خواهند شناخت" و در پايان ميفرمايند:
"واجب است که در ساختمان مرقد او با محفل امريکا شرکت نمايم مرقد نفس مقدّسی است
که خدمات او انوار جاودانی بر جامعهء امر در آن اقليم خواهد تابيد " و آنچه عنايت
کردند آخرين وجهی بود که در آن شرکتی که بين هيکل مبارک و مارثا روت هيجده سال
ادامه داشت بمصرف رسيد بدوستانی که در منزل آنان ميس مارثا روت از جهان رفت
تلگراف فرمودند " از صعود او بملکوت ابهی و استقرارش در ملأ اعلی مسرور باشيد ."
فی الواقع هيکل مبارک مدّتها بود که عنايتی بی بديل بوی اظهار و در يکی از
تواقيع منيعه خطاب باحبّای غرب در سال ١٩٢٩ مرقوم فرموده بودند:" در خاتمه ميل
دارم چند کلمه ولو هر قدر نارسا باشد در باره خدمات جليله منيعه خستگی ناپذير
و مَثلِ اعلای خدمت که ميس مارثا روت بامر مبارک تقديم کرده بيان دارم اسفار بين
المللی او از طرف ديانت بهائی از هر جهت بسيار جامع و طولانی و الهام بخش قلوب
ياران رحمانی است و البتّه صفحات تاريخ جاودانی امر اعظم را زينت بخش خواهد شد
اسفار اوّليّه او باقصی جنوب امريکای لاتين به هندوستان و افريقای جنوبی و به
ممالک بعيده شرق و جزائر نائيه درياهای جنوب و ممالک اسکانديناويا در شمال کلّ
موجب عبرت و حيرت ياران است در اين سنوات با سران کشورها تماسّ يافته و تاجداران
بلاد را ملاقات کرده و با روح نافذ خود تأثيرات عميقه ای در خانواده های سلاطين
بالکان نموده و در ديگران نيز مؤثّر افتاده از طرف ديگر با مؤسّسات بين المللی
از قبيل جمعيّت های صلح و نهضت هایانسانی و مجامع اسپرانتو ارتباط گرفت و خدماتش مثمر اثمار بديعه گرديد فتوحات
اخيره او در معاهد علميّه آلمان بر اين لطيفهء دقيقه دليل است که روح عظيم امر
حضرت بهاءاللّه چه فتوحاتی در ارجاء عالم بوجود می آورد اين فعّاليّت های تاريخی
که دست تنها و با تضييقات شديده مالی و عدم صحّت و سلامت انجام داده جميعاً شاهد
روح وفاداری و فنای نفس و جديّت و همّت ايشان است نزديکترين مثالی است به
کيفيّت اسفار تبليغی حضرت مولی الوری در امريکا"مارثا روت از يک امر نهايت اطمينان را داشت و آن اين بود که ابهی و اعظم خزائن
عالم يعنی پيام حضرت بهاءاللّه را در دل و جان دارد و خودش را حامل اين کنز الهی
برای عالميان ميدانست و عقيده مند بود که هر چه ميتواند بايد از اين کنز لايفنی
برگيرد و به عالميان ايثار نمايد و نيز موقن باين بود که هر نفسی که باخذ قطعه ای
از اين جواهرات ملکوتی فائز ميشد چه شاه ذيجاه و چه گدائی بی پناه کلّ بايستی
ممنون و شکرگزار باشند اين بی نيازی او ويرا فائق بر هر مشکلی مينمود و الّا زنی
تنها بدون ثروت و يا مقام ظاهری در نهايت بساطت و سادگی و ملبّس بالبسه قديمی
چگونه ممکن است اينهمه فتوحات داشته باشد مارثا روت از علما و دارای ذکاء و حدّت
فکر نبود و باوجود اين بيش از هر فرد ديگری سلاطين و ملکه ها شاهزاده ها و
شاهزاده خانمها رؤسای جمهور و نفوس عظيم جهان و مردان ذی شأن و دارای صيت و
شهرت را ملاقات کرد و جميع را بشارت بظهور اَب آسمانی داد تا چنين صحفه درخشانی
بتاريخ خدمات امريّه بيفزود - داستان اين عاشق دلداده مربوط بحيات حضرت وليّ
امراللّه است و با احدی ديگر ارتباط ندارد محال است در اين مورد بتوانيم
بجزئيّات خدمات او وارد شويم مجلّات بهائی مملوّ از مقالات و داستانهائی که
درباره اين زن تنها مرقوم داشتهاند که چگونه پيام حضرت بهآءاللّه را باين همه
از مردمان بزرگ جهان رسانيد داستان او و ملکه رومانيا با هيکل اقدس
ص ١٦٣مربوط بيکديگر است و جای آن دارد که در اين مرحله درباره ملکه رومانيا بحثی آغاز گردد .
مارثا روت شرح مفصّل هشت مرتبه ملاقات خود را با ملکه رومانيا بحضور مبارک عرض نمود
اوّلين ملاقات در تاريخ ٣ ژانويه سال ١٩٢٦ در قصر کنتروسنیControceni Palace در بوخارست روی
داد و اين بموجب ميل و اراده ملکه صورت گرفت قبلاً مارثا روت کتاب بهاءاللّه و
عصر جديد را برای ايشان ارسال داشت و نتيجه اين شد که ملکه اظهار ميل نمود که با
فرستنده اين کتاب ملاقات نمايد معلوم ميشود که ملکه با خواندن کتاب تحت تأثير
تعاليم الهيّه واقع گرديده که چنين درخواستی مينمايد و چون شايع شد که ايشان قصد
سفر بممالک امريکا دارند فوری حضرت وليّ امرالله بمنشی خود دستور دادند که
مکتوبی بعنوان ذيل به محفل ملّی آن ديار مرقوم دارد اين نامه در تاريخ ٢١ ماه
اوت سال ١٩٢٦ چنين نوشته شد : " در جريده تايمز ملاحظه شد که ملکه رومانيا عازم
امريکاست از قرار معلوم ايشان مجذوب تعاليم الهيّه شده اند لذا احبّا بينهايت
مواظبت فرمايند که مبادا عملی از آنان سرزند که خدای نخواسته او را از امر مبارک
روگردان سازد حضرت وليّ امرالله مايلند که اگر ملکه باين سفر آمد دوستان در نهايت حکمت
و اعتدال رفتار فرمايند و هيچ اقدامی ننمايند مگر آنکه قبلاً با محفل ملّی مشورت کنند . "
در طول اين سفر بود که قلب ممرّد ملکه نيک اختر لبريز از روح امر مالک قدر شد و
بفرموده مبارک بلسانی بينهايت فصيح بقوّهء نافذه امر حضرت بهاءاللّه شهادت داد و
علوّ رسالت الهی را ستود . مکتوبی سرباز خطاب بعموم ناس منتشر و در کثير
الانتشارترين مجلّات امريکا و کانادا مرقوم داشت . پس از دريافت اين بيانيّه
شيوا قلب منير باهتزاز آمد مراتب قدردانی و تحسين و تمجيد احبّای شرق و غرب را
در نامه ای باو ابراز فرمودند و در تاريخ ٢٧ اوت ملکه رومانيا در جواب پيام
مبارک چنين نوشت : " نامه مبارک تا اعماق قلبم اثر کرد . "
ص ١٦٤آقای عزيز نامه شما قلب مرا باهتزاز آورد با دريافت پيام بهاءاللّه و
عبدالبهاء نور جديدی بر روح من تابيده شد و چون ديگر پيامهای الهی در موقعی رسيد
که من بينهايت محزون بودم در تمامی وجودم احزان و نگرانی فراوان احاطه داشت لذا
دانه محبّت در اعماق دل کاشته شد . کوچکترين دختر من نيز قدرت تسلّی زيادی از
اين تعاليم ساميه يافته است " ملکه رومانيا نه فقط صاحب تخت و تاج بود بلکه در
جمال ظاهری نيز يگانه عهد خود بود و همچنين از حيث قدرت اخلاقی و شهامت نفس نيز
او را فريد دوران می شناختند در يکی از بيانيّه های سرگشاده خود که در ٤ می ١٩٢٦
و ٢٨ سپتامبر در روزنامه ترنتو و روزنامه اخبار يوميّه فيلادلفيا بطبع رسانيد
مرقوم داشت : " چند روز قبل يکی از خانمهای امريکائی کتابی برای من آورد که
بايستی آنرا کتابی جامع و جليل بخوانم زيرا مندرجات اين هديه عاليه کلّ مدلّ بر
محبّت خالصه و خير خواهی جميع ابناء بشر و حاوی سلطه و جمال الهی است علّت ارسال
چنين سفر کريمی فقط از آن سبب بود که فرستنده آن ميدانست من در دريای احزان
مستغرق بودم و نياز شديدی به تسلّی خاطر و سکون داشتم .
" چه بديع پيامی است که حضرت بهاءاللّه و فرزندش حضرت عبدالبهاء بما ابلاغ فرمودهاند در تبليغ
اين پيام بقوّهء جبريّه اقدام ننمودند و تمسّک نجستند چه بيقين مبين دانستند که بذر
حقيقت ازليّه که اُسّ اساس اين پيام الهيست بالمآل ريشه دواند و سرايت کند و انتشار يابد ... اگر
نام بهاءاللّه يا عبدالبهاء بسمع شما رسيد از آثارشان غفلت ننمائيد و رو برمگردانيد
ص ١٦٥در طلب کتبشان بدقّت جستجو نمائيد تا آيات بيّنات و کلمات عاليات صلح پرور محبّت
انگيزشان را در دل و جان خود چنانچه در قلب من جای گرفته جای دهيد ...بسوی
اين تعاليم بشتابيد و بر مسرّت وجدان بيفزائيد . "چون اوّلين نسخهء بيانيّهء ملکه بدست مبارک رسيد فوری در ماه می به مارثا روت
مرقوم فرمودند " حقّا که مساعی بی نظير شما در نشر نفحات قدسيّه الهيّه شايسته
چنين نتيجه ای هم هست شهادت ملکه قلب مرا باهتزاز آورد روحم را تقويت کرد و
توانائی بخشيد اين فتح و ظفر جاودانی از آن شماست در تاريخ امر احدی چنين خدمتی
انجام نداده " در همان نامه باو دستور ميدهند که با کمال حکمت و مدارا ملکه را
از قضيّه شهادت احبّای جهرم خبر کند تا شايد اظهار همدردی بنمايند و نيز دربارهء
تضييقات ياران در ايران بهر نحو که صلاح ميداند بيان دارد همين بود که
يکمرتبه ديگر ملکه بميدان خدمت آمد و بيانيّه ديگری نوشت و اعلان کرد. خبر اين
فتح در شب صعود حضرت بهاءاللّه در بهجی بمحضر مبارک رسيد و در اين خصوص
است که ميفرمايند " بندگان غمزدهء حضرت بهاءالله کلّ در حول ضريح مقدّسش
مجتمع شده با نهايت تضرّع متبتّل ميگردند که شايد ياران ستمديده ايران از امواج اين
بلايا رهائی يابند "در چنين موقع بيانيّهء ملکه رسيد و عموم خاضعاً مبتهلاً و با قلوبی ممتلأ از
قدردانی و ستايش نسبت بعليا حضرت ملکه گوش به پيام غرّای ايشان دادند و دانستند
که طبق وعود حضرت عبدالبهاء بواسطه اين حوادث است که امر الهی از حجاب ظلمت و
محروميّت بدر آمده بر عرش ظهور مستقرّ ميگردد .با اين مقدّمه نه فقط ارتباط با
ملکه رومانيا برقرار گرديد بلکه با ساير تاجداران نيز روابط وُديّه تأسيس شد و ازدياد
يافت و در چند مورد بود که حضرت وليّ امرالله بنفسه المبارک با آنان تماسّ يافتند . البتّه
ص ١٦٦ايشان دائماً تشويق بر اين خدمت ميفرمودند و از اعطای انوار هدايت هرگز دريغ نمی
نمودند و مُستمرّاً با نهايت بی نيازی و حکمت ميکوشيدند که تاجداران اروپا و
سران کشورها درباره امر پيامی بنويسند هيچگاه نميگذاشتند اين درخواست از حدّ ادب
و وقار و حکمت خارج گردد و در جميع مواقع با کمال حزم و متانت و خلوص نيّت با
اين گونه نفوس تماسّ مييافتند که شايد پيامهای ايشان قلوب نفوس غافله را بحرکت آرد و
مخصوصاً ميل داشتند که دشمنان امر از اعتلای شريعة اللّه و نفوذ و قدرت کلمة اللّه خبردار گردند .
مارثا روت تا آخرين لحظه حيات يعنی سال ١٩٣٩ تماسّ خود را با ملکه رومانيا از
دست نداد دائماً ايشان را از امور امريّه با خبر ميکرد و حوادث و وقايع جاريه
امريّه را بر ايشان مينوشت و ملکه نيز تمام مکاتيب را جواب ميدادند و چه بسا که
با خطّ خود مينوشتند اين رسائل کلّاً حاکی از روح محبّت و تمسّک تامّ ايشان بشريعت
حضرت بهاءاللّه است . البتّه بين ايشان و حضرت وليّ امرالله نيز تبادل مکاتيب و
تلگرافها شد ولی غالباً توسّط مارثا روت باو پيام ميدادند بدين ترتيب هم اثرات
محبّتش عميق تر ميگرديد و هم از حدود شأن و وقار دو طرف که هر دو در اعلی رتبه
مقامات ملکی و ملکوتی بودند تجاوز نميشد . نبايستی فراموش کنيم که عليا حضرت
ملکه رومانيا بر عرش کشوری مستقرّ بودند که انقلابات سياسی دائماً آنرا بحرکت و
تشنّج ميانداخت و از جهت ديگر فشار رؤسای اديان مسيحی به ملکه رومانی بسی سخت و
ناگوار بود کشيش ها ميل داشتند که ايشان درباره دين بهائی که در آن وقت چندان
شهرتی نداشت ره خاموشی گيرند و فراموش نمايند زيرا آنرا دين مجهولی می پنداشتند
و اگر اطّلاعی هم داشتند آنرا شعبه ای از اسلام می گرفتند و حال ملکه آنها
اعلان چنين امری مينمود اين قضيّه برای آنان بينهايت گران ميآمد و بعلاوه اين
عمل را از حدود سياست جهان نيز بالمرّه خارج ميدانستند .
ملکه در اوّلين نامه خود حضور مبارک ذکر اين قوا را مينمايد : " برخی از همرتبه های من
ص ١٦٧تعجّب ميکنند و بينهايت مخالفند که چرا قدم جلو گذارده کلماتی مينويسم که
معمولاًاز لسان صاحبان تخت و تاج مسموع نميشود . " با در نظر گرفتن اين حدود و
قيود می فهميم که فی الواقع چقدر آن ملکه نيک اختر شجاعت داشت که علناً و کراراً
بيانيّه هائی در اثبات و اعلان امر جمال قدم انتشار داد و عواطف قلبيّه خود را
ابراز فرمود برخی از اين اعلاميّه ها را مخصوص کتاب عالم بهائی مرقوم فرمودند در
ژانويه ١٩٣٤ بمارثا روت نامه ای نوشته و بيانيّه خود را بضميمه فرستاد و از
احوال خود و عائلهاش وی را خبردار کرده مينويسد : " آيا اين برای جلد پنجم کتاب
عالم بهائی کافی است مشکل در اينجاست که نميخواهم مطالب خود را تکرار نمايم . "
در تاريخ ٢٥ اکتبر سال ١٩٢٧ حضرت وليّ امرالله بمارثا روت مرقوم فرمودند : "
مرقومه دلنشين شما واصل شد ...از اخبار اين مکتوب باهتزاز آمدم مخصوصاً از شرح
ملاقات شما با ملکه و شاهزاده خانم . برای شما چند عدد نگين اسم اعظم ميفرستم که
از طرف من بملکه و شاهزاده خانم تقديم نمائيد و نيز به هر عضو عائله سلطنتی که
ميدانيد قدر اين نگين را ميدانند از آنها بدهيد ... بملکه و شاهزاده خانم اطمينان
دهيد قلب ما مملوّ از محبّت ايشان است و دعا ميکنيم که همه گاه مسرور و موفّق
باشند و با نهايت بهجت ايشان را دعوت مينمائيم که بزيارت ارض اقدس فائز و در
خانهء محبوب عالميان ميهمان گردند . "در ٢٩ ژوئن همان سال بمارثا روت مرقوم فرمودند : " اميدوارم که نه فقط ملکه رومانيا و ژوليانا و
شاهزاده خانم را ملاقات کنيد بلکه پادشاه بلغارستان و ملکه ايشان را نيز که دختر عليا حضرت است
ديدار نمائيد و البتّه در رقيمه خود بتفصيل اين ملاقاتها را برای من خواهيد نوشت . "
دستور مبارک توأم با تأييدات الهيّه مارثا روت را موفّق نمود که اين ملاقاتها
را انجام دهد و نگين ها را تقديم نمايد و عليا حضرت را دعوت بارض مقصود کند
چنانچه عليا حضرت از قصر سينايا در ٢٧ جولای ١٩٢٧ حضور مبارک چنين تلگراف نمود :
" تشکّرات فراوان قلبيّه خود را بشما و تمام متعلّقين که
ص ١٦٨بهر يک روحاً بسيار نزديک هستم تقديم ميدارم ماری . "
معلوم است که دستور ديگر مبارک را نيز انجام داده است زيرا در ماه می سال ٨١٩٢
باو مرقوم فرمودند : " شرح حال ملاقات شما با ملکه رومانيا و پادشاه و ملکه
بلغارستان سبب اهتزاز و سرور همه ما گرديد ."در آوريل همان سال ملکه و شاهزاده خانم به قبرس آمدند و حضرت وليّ امرالله
فوراً بمارثا روت مرقوم فرمودند : " جرائد درباره ملکه مرقوم داشتهاند و اشاره
به اراده ايشان نموده اند که قصد حيفا را دارند آيا حقيقتاً ايشان چنين اراده
ای نمودهاند و يا آنکه کشف اين راز قبل از موقع ممکن است موجب توقّف و تعطيل
اجرای اين اراده منيعه شود ."وقتی ملکه به قبرس رسيدند حضرت وليّ امرالله بحاکم
قبرس که سررنالد استورز بود مرقوم داشتند و از ايشان خواستند که پيام ذيل را بملکه
برسانند : " قطعاً مراتب تقدير عائله حضرت عبدالبهاء و احبّا را حضور عليا حضرت
ملکه رومانيا و شاهزاده خانم ابلاغ داريد پيامهای ايشان در اعلان مبادی بهائی
سبب اعتلاء روح پيروان امر گشته است و نيز ايشان را از قدر دانی و محبّت و عواطف
قلبيّه ما اطمينان دهيد ." حاکم جزيره قبرس اين پيام را رسانيد و نتيجه را حضور
مبارک ابلاغ نمود . نامه ذيل بخطّ مبارک جزو اوراقشان باقی است :"
حيفا فلسطين ٣ دسامبر ١٩٢٩عليا حضرتا - توسّط خواهر بهائی خود شمائلی که بامضاء شما و با بيانی بينهايت
مختصر و مؤثّر بقلم آن ملکه نيک اختر که در فوق آن مرقوم رفته بدست من رسيد اين
شمائل بی مثال را در خزانه محبّت خود نگاه خواهم داشت بيقين بدانيد که حضرت ورقهء
عليا و جميع اعضاء عائله حضرت عبدالبهاء طرّاً از داشتن آن شمائل زيبا بينهايت
مسرورند و قدردانی مينمايند زيرا يادگار ملکه ايست که در قلب ما عزيز ميباشند .
ص ١٦٩وقايع جاريه چند سال اخير کشور شما را با نهايت دقّت و تحسّر مطالعه کردهام و
ميدانم که اين أمور چقدر سبب تأثّر خاطر و نگرانی ضمير آن عليا حضرت گرديده است
ولی هر قدر بلايا و صدمات در سبيل زندگانی ارضی آن ملکه بلند اختر روی دهد مطمئن
هستم که حتّی اگر در محزونترين ساعات زندگانی خود بخاطر عزيزتان بگذرد که
اعلانات عاليه آن وجود مبارک و خطابات مهيمنه و دفاعی که از امر بهائی فرموديد
هزاران قلوب ستمديده بهائيان شرق را که سالهای متمادی در درياهای تضييقات و
احزان مستغرقند مسرور و مشعوف و تقويت نموده ايد قوّت دل و جان گرفته و مسرّت بی
پايان در قلب و روان خود احساس ميفرمائيد عليا حضرت محبوب مقامی که حضرت
بهاءاللّه در ملکوت اعلی برای شما مقدّر فرموده ماورای جميع قوای ارضی است
که به آن فائز شوند . از لجنه نشر نفحات محفل امريکا خواسته ام که بمجرّد
انتشار عالم بهائی جلد دوّم بنشانی مستقيم عليا حضرت ملکه بخارست و والاحضرت
شاهزاده خانم اليانا نسخه هائی تقديم دارند و نيز از هر کتاب تازه ای که
بطبع ميرسد ارسال خوهند داشت جلد سوّم همين کتاب را نيز ميفرستم و اميدوارم که
مورد توجّه و تقدير عليا حضرت قرار گيرد .در خاتمه مجدّد مايلم مراتب قدر دانی و سرور عائله عبدالبهاء را ابلاغ نموده و
تکرار نمايم که قلوب بهائيان در سراسر جهان از خطابات مهمّه آن ملکه زمان و
کلمات شريفه ای که درباره پيشرفت امر الهی مرقوم فرموده اند مملوّ از سرور و قدردانی است .
اعضاء عائله حضرت عبدالبهاء با من يک زبان شده از عليا حضرت ملکه و شاهزاده خانم
ژوليانا دعوت مينمائيم که هر هنگام قصد مسافرت باراضی مقدّسه داشتند البتّه به
بيت مبارک حضرت عبدالبهاء تشريف آورده سپس بديدار اماکن امريّه ای که با حيات پرشور و
تقديس حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء مربوط است نائل گرديم . شوقی "
در سال ١٩٣٠ ايشان با دختر خود سفری بمصر آمدند و از آنجائيکه در سفر قبل ايشان بقبرس
ص ١٧٠شايعات نادرستی داده بودند و هيکل مبارک از اين قضيّه ناراحت شدند فوراً در ١٨
فوريه به اسکندريه تلگرافی دستور فرمودند : " محفل بدانند که اگر ملکه رومانيا
بمصر تشريف فرما ميگردد فقط در ضمن مکتوبی از طرف احبّا خوش آمد بگوئيد نامه
بايد در نهايت اختصار و کمال دقّت مرقوم گردد اگر ميل داشتيد گل بفرستيد عيبی
ندارد افراد بهيچوجه روابط نداشته باشند محفل قاهره را خبر کنيد."
به اميد اينکه ملکه نيک اختر برای زيارت مقامات مقدّسه ارض اقدس تشريف فرما
ميگردد لوح حضرت بهاءاللّه که خطاب بملکه ويکتوريا مادربزرگ ملکه رومانيا بود
دستور فرمودند که به بهترين خطّ نوشته و در طهران تهذيب گردد که برای موقع آمدنشان
حاضر باشد و در ٢١ فوريه به طهران تلگراف فرمودند که " لوح مذهّب شده تا دهم
مارچ بحيفا برسد لوح ممکن است روی يک صفحه يا چند صفحه باشد"
به نيّت اين بودند که برای ملکه ارمغانی تهيّه کرده باشند و چون خبری نيامد
بعليا حضرت که آنوقت در مصر بود تلگراف فرمودند :" اسوان کشتی می فلاورز عليا حضرت ملکه رومانيا - عائله حضرت عبدالبهاء با من
دعوت خود را تجديد مينمائيم که عليا حضرت ملکه و والاحضرت شاهزاده خانم را در
بيت مبارک حضرت عبدالبهاء ملاقات نمائيم اگر چنانچه در طول مدّت اقامت بزيارت
روضهء مبارکه و سجن اعظم در بلده عکّا تشريف فرما گردند علاوه بر اهمّيّت تاريخی
اين سفر زيارت شما برای بهائيان شرق که در زير بار تضييقات بنهايت سکوت رنج
ميبرند سر چشمه قوّت و اميدی خواهد شد تحيّات عاطره و عواطف قلبيّه ابلاغ ميگردد
و اطمينان ميدهد که ادعيه ما برای سلامتی و سعادت آن ملکه نيک اختر مستمرّ است "
و چون پاسخی باين پيام نرسيد در ٢٦ مارچ تلگرافی به هتل ملکه فرمودند : " قاهره هتل
سميراميس ممکن است رقيمه و تلگراف قبل بدست شما نرسيده باشد در آن رسائل از طرف خود و
عائله حضرت عبدالبهاء آن ملکه نيک اختر را دعوت بملاقات در بيت مبارک حضرت عبدالبهاء
ص ١٧١کرديم و اکنون باميد اينکه اين ملاقات ميسّر گردد همان دعوت را تجديد مينمائيم
تا عليا حضرت بزيارت روضهء مبارکه و مرقد حضرت عبدالبهاء و سجن اعظم عکّا فائز
گردند از انتشارات بدون مجوّز بينهايت متأسّف هستم."
دو روز بعد از آن سفير رومانيا در قاهره تلگراف کرد: "عليا حضرت ملکه رومانيا
از کشور فلسطين نميگذرند و متأسّفند که ملاقات حاصل نميشود."
عکس العمل اين تلگراف را در نامه ای که بمارثا روت مرقوم فرمودند مييابيم : در
دوّم آپريل ١٩٣٠ بمارثا روت چنين مرقوم فرمودند "مطلبی بسيار محرمانه و خصوصی
بشما مينويسم و آن در باره زيارت احتمالی ملکه رومانيا است متأسّفانه تحقّق
نيافت بچه دليل بر من مجهول است . " و بعد در همين مرقومه مبارک باو مرقوم
ميفرمايند که دوبار او را دعوت کردم و تلگراف فرستادم و عين تلگرافها را در نامه
درج ميفرمايند و بعد از مدّتها تنها جوابی که واصل شد تلگرافی بود از نماينده
رومانيا در مصر گمان ميرود که سبب اين استيحاش عجيب نشريّات غير مجوّزی بود که در
فلسطين و انگلستان و امريکا پخش کردند و نيز بمارثا روت خبر ميدهند که : "
مخبرين جرائد که نزد من آمدند و استفسار کردند کاملاً مخالف آنچه بايشان بيان شد
به مجلّات متبوعه خود تلگراف کردند حقيقت وقايع را بالعکس جلوه دادند کاش ميسّر
ميشد که عليا حضرت ملکه بحقايق امر آگاه ميشدند ولی از کجا بدانم که مکاتيب ما از
اين ببعد بدست ايشان ميرسد گمان ميکنم حال وقت آنست که تنها باو بنويسيد و تمام
حوادث را شرح دهيد و از يأس و نوميدی من ايشان را مستحضر کنيد . " و مجدّد
بمارثا روت ميفرمايند که آنچه باو نوشته شده بايستی کاملاً سرّی و محرمانه
نگاهدارد و در پايان ميفرمايند : "اميدوارم که اين حوادث ناگوار موجب تقويت
ايمان و ازدياد محبّت ملکه گردد و او را بيش از پيش مصمّم بدارد که بخدمت و
اعلاء کلمه الهيّه قيام فرمايد . "با آنکه قلب مبارک بی اندازه از اين حوادث غير مترقّبه محزون بود با وجود اين
مارثا روت را تسلّی ميدهند : " مارثای بسيار عزيز محزون مباش بذريکه با اينهمه
محبّت و فعّاليّت و توکّل کاشته ای روئيده خواهد شد ..."
اين حزن و نوميدی مخصوص قلب منير نبود بلکه عليا حضرت ملکه هم از بهم خوردن اين
ترتيب محزون و مأيوس شدند در پس پرده های اين وقايع عليا حضرت ملکه را با نهايت
استقلال و شجاعت مشاهده ميکنيم که چگونه از هر طرف مشاورين ايشان را احاطه کرده
اند پس از مدّتی سکوت عليا حضرت در نامه ای که بدست خود به مارثا روت مرقوم
داشته بودند کمی از اين حوادث را شرح دادند در ٢٨ جون ١٩٣١ مينويسد : "ژوليانا
و من هر دو بنهايت قساوت ممنوع از زيارت مقامات و شوقی افندی شديم در آن روزها
در بحرانی بينهايت سخت بسر برديم و هرقدمی که برميداشتيم کاملاً بر ضدّ آمال
قلبيّه ما شد و سياسيّون از نقطه نظر خود همه را با کمال بی مهری تعبير و تفسير
نمودند ايّامی ميرسد که انسان هر قدر هم قويّ الاراده باشد به اميدی تسليم تضييقات
ميگردد ولی در هر حال سراسر قلب را حالاتی ممزوج از تعجّب و حزن فرا ميگيرد
مخصوصاً هنگاميکه محاط است به نفوس پست و حقود در آن وقت مجبور بودم که بکمال
قوّت از طفل خود دفاع نمايم دختر من در آن ايّام تلخترين لحظات حيات خود را می
پيمود دريافتم که نميخواستم جهانی را بر ضدّ خود برانگيزم و علاوه مجبور بودم
بکمال قوّت از طفل خود دفاع نمايم امّا جمال حقيقت دائماً باقی است و من بدان حقّ
و حقيقت دائماً متمسّکم ... چقدر خوشحالم که اسفار شما مثمر ثمر است موفّقيّت روز
افزون شما را در اين سبيل طالبم زيرا ميدانم چه پيام عظيمی را شهر بشهر و کشور
بکشور با خود ميبريد ." بعد از امضای ملکه نامه حاوی جمله ايست که بيش از هر چيز
حالت عليا حضرت را بيان مينمايد " بضميمه اين نامه چند کلمه ميفرستم شايد در طبع
کتاب جديد مورد استفاده قرار گيرد . " البتّه مارثافوراً مفاد نامه را حضور مبارک تلگراف کرد و از محضر مقدّس جواب داده شد که عين
نامه را ارسال دارند .خوب بياد دارم که بارها از لسان اطهر شنيدم که حضرت ورقهء عليا ساعتها در انتظار
بودند مخصوصاً وقتی خبر رسيد که کشتی حامل ملکه بسوی حيفا عازم گرديد هيکل اقدس
با ورقهء مبارکهء عليا بينهايت منتظر و مشتاق ماندند که شايد زيارت آن ملکه بلند
اختر در مقامات مقدّسه تحقّق يابد ولی مدّتها گذشت و خبری نيامد و حتّی بعد از
آنکه کشتی بساحل رسيد از مسافر خبری نشد بعد از آن بعرض رسيد که ملکه و همراهانش
در کشتی بودند ولی برخی نفوس در همانجا باطّلاعشان رساندند که چون زيارت ايشان
مخالف سياست است و در وضع آنوقت مجاز نبود لذا ايشان را در اتومبيلی گذارده
بعجله تمام بيکی از کشورهای همسايه بردند بنابراين جای تعجّب نيست اگر ملکه نيک
اختر در نامه خود مينويسد که مردمان پست حقود ويرا احاطه کرده بودند با وجود
تنهائی و تقدّم در سنّ و مشکلات سياسی در اروپا که بسياری از اقوام ملکه که کلّ
خانواده های سلطنتی اروپا بودند اين عائله و يا بفرموده مبارک " اين مصدّقين
شاهانه "بوفاداری خود باقی و برقرار ماندند و اين پايداری در وفا و محبّت تأثير
فراوانی در قلب اطهر کرد. در سوّم ژانويه ١٩٣٤ هيکل مبارک به عليا حضرت مرقوم فرمودند :
" عليا حضرتا مقاله ای که در تقدير امر الهی برای کتاب عالم بهائی مرقوم نموده ايد
بينهايت در قلب من مؤثّر افتاد و بدين وسيله ميل دارم مراتب قدردانی صميمانه
خود را بمناسبت تعلّقی که بامر مبارک داريد ابراز دارم اين بيانيّه آن قدر مؤثّر
بود که بشخصه اقدام بترجمه آن نمودم و يقين دارم که پيروان امر الهی در شرق و
غرب از قرائت آن مسرور و تشويق ميگردند و بار ديگر با همّتی افزونتر قيام بخدمت
امر مالک قدر مينمايند تا صلح اعظم را طبق پيشگوئی حضرت بهاءاللّه در
ص ١٧٤عالم تأسيس نمايند . توسّط ميس مارثا روت يکی از الواح مقدّسه را که بخطّ حضرت
بهاءاللّه است و يکی از فدائيان امر در طهران آنرا تذهيب کرده ارمغان برای شما
ارسال ميداريم و اميدوارم که آنرا بعنوان قدردانی و ستايش من از آن روح پاک و
بلندی قبول فرمائيد که شما را بر آن داشت تا در دفاع امر نازنين که استقرارش در
حيّز تحقّق است اينچنين عواطف جليله ای ابراز فرمائيد.
مطمئن باشيد که در آستان مقدّس حضرت بهاءاللّه برای سرور و سعادت آن ملکهء عظمی
ادعيهء مستمرّه تقديم مينمايم"وقتی حضرت وليّ امرالله منتخباتی از آيات حضرت بهاءاللّه ترجمه فرمودند و از آن
کتابی تشکيل دادند اين سفر جليل را برای ملکه جميل ارسال فرمودند هنگاميکه اين
ارمغان بدست آن ملکهء دوران رسيد فوراً اينگونه ابراز تشکّر و امتنان نموده
مينويسد : " تشکّرات صميمانه و قدردانی خود را تقديم مينمايم اميد است که روح
عظيم پدر آسمانی دائماً با ما باشد و همه ما را مؤيّد فرمايد که زندگانی و
اعمال خويش را طبق اراده او قرار دهيم . " در جواب اين نامه هيکل مبارک مرقوم
فرمودند : حيفا ١٨ فوريه ١٩٣٦عليا حضرتا ميس مارثا روت بيانيّه ای را که بخطّ خود مرقوم فرموده بوديد برای من
ارسال داشت تا در کتاب عالم بهائی طبع شود اين بيانيّه بينهايت در من مؤّثر
افتاد و فی الواقع کمال قدردانی را از آن ملکه عظمی ابراز ميدارم اين بيانيّه
شهادت ديگری بر مراتب قدردانی علياحضرت از تعاليم بهائی است و جوامع بهائی در
سراسر جهان با سپاسگزاری و مباهات اين اقدام را تجليل خواهند نمود و اين
بيانيّه های تاريخی مملوّ از شجاعت ملوکانه را ياد خواهند آورد و يقين است که بر
مساعی دائمی خود در سبيل نشر امر بهاءاللّه خواهند افزود .
بينهايت مسرورم که آن ملکهء عظمی از قرائت منتخبات آيات حضرت بهاءاللّه منافع
ص ١٧٥زياد برده اند و احساس مينمايم مساعی اين عبد در ترجمهء اين آيات به اجر خود واصل
گرديد . توسّط ميسيس ماک نيل آخرين عکس مشرق الاذکار امريکا را که در حال ساختمان
است برای شما ارسال ميدارم . اميد است روح حضرت بهاءاللّه آن عليا حضرت را در
اقدامات شجاعانه ای که برای پشتيبانی و توسعهء امر الهی مبذول ميفرمائيد اعانت و
مدد دائمی فرمايد . اين نامه را با عواطفی جزيل و احساساتی مملوّ از محبّت ارسال ميدارم . "
ميسيس ماک نيل که در اين نامه ذکر شده خانمی است که در قصر مزرعه زيست ميکرد. در
اوان طفوليّت مخصوصأ ايّام اقامت جزيرهء مالتا از دوستان نزديک ملکه رومانيا بوده
است و چون دانست که ملکهء رومانيا توجّه شديد بامر مبارک دارند لذا حضور ملکه
عريضه نگار شد و علاقهء خويش را بشريعةاللّه حضورشان عرض کرد و نوشت در محلّی
زيست ميکند که وقتی قصر مسکونی حضرت بهاءاللّه بوده است. عليا حضرت ملکه رومانيا
بخانم ماک نيل مرقوم ميفرمايند : " بينهايت از نامهء شما خوشحال شدم مخصوصاً وقتی
دانستم که شما در نزديکی مدينه حيفا زيست مينمائيد از آنجائيکه من از پيروان امر
حضرت بهاءاللّه هستم لذا خانه ای که شما در آن زندگانی مينمائيد بينهايت برای ما
عزيز است زيرا مقرّ نفس مقدّسی بوده که جميع ما نسبت به ايشان نهايت توقير و
توجّه داريم " آخرين بيانيّهء ملکه در سال ١٩٣٦ بود که دو سال قبل از صعود خود
مرقوم و ارسال فرمود. اين بيانيّه کاملاً مشهود ميسازد که چقدر بامر الهی تعلّق خاطر داشته است :
" آنانکه در جستجوی نورند تعاليم بهائی را ستارهء راهنمائی گيرند که
جميع را بجهان فهم و درايت ميرساند و انسان را اطمينان و آرامش خاطر می بخشد و
بر روح نوع دوستی و عواطف وديّه زنده ميسازد."هيکل مبارک فرمودند: "اين ملکهء نيک اختر شهرتی جاودانی در ملکوت مالک قدر يافت و
ص ١٧٦اين رتبهء عليا حاصل نگرديد مگر بعلّت اقرار تاريخی ايشان بظهور اَبِ آسمانی در
هيکل جمال قِدم ..و بدينجهت ايشان را شايسته است در صف تاجداران ارض که مقدّر
است بر خدمت امر الهی قيام نمايند حائز اوّلين رتبه و مقام بدانند چنين نفوس عظيمه
که صاحبان اريکهء اقتدارند چون بحمايت امر اقدس الهی قيام و اقدام کنند بفرموده
جمال قِدَم، انّهُ بمنزلة البَصر للبشر و الغرّة الغرّاء لجبين الانشاء و رأس الکرم لجسد العالم ."
تمام اين مقدّمات ثابت مينمايد بحرانهای عظيمی که هيکل امر را از هر جهت احاطه
نمود و هيکل مقدّس وليّ امر را در زير بار محن و بلايا گذارد خود وسيله نزول
عنايات الهيّه ای شد که رفته رفته سبب توجّه و اقبال اوّلين ملکه بهائی در جهان گرديد .
و امّا از جهت ديگر تاريخ حيات مبارک کامل نميگردد مگر با ذکر حوادث فجيعه
ناقضين پرکين نزاع تاريکی با نور دائمی بوده است هر چه ظلمت شديدتر گردد تجلّی
انوار نمودارتر ميگردد اين حقيقت مسلّمه در سراسر تاريخ انسانی کاملاً مشهود است
بمحض آنکه خورشيد نور ميافکند سايه ايجاد ميشود چراغ روشنی می بخشد و در زير خود
سايه مياندازد هر چه نور شديدتر سايه هم غليظ تر است برخی از افراد مبعوث ميشوند
که متوجّه علوّو ارتفاع نيکی در جهان شوند . در سراسر حيات حضرت وليّ امرالله
اين منازعه نور و ظلمت را مشاهده ميکنيم زندگانی ايشان ممتلی از لطمات اين نفوس
بود که از روی جاه طلبی - جنون - حسادت و نفرت بر ضدّ هيکل مبارک قيام نمودند
آنها چنين انديشيدند که با اين اقدامات سيّئه يا امر الهی را بالمرّه از بين
ميبرند و يا حضرت وليّ امرالله را بد نام نموده خويشتن را بجای ايشان نماينده و
سرور جمع اهل بهاء معرّفی مينمايند و چنين خيال ميکردند که چون بر مرکب مُراد
سوار شوند جميع افراد مطيع و منقاد گرديده و مُجری نيّات دنيّه آنها ميشوند تا
امر الهی را بر محور آمال پست خود بحرکت آورند در اين
ص ١٧٧زمينه تاريخ امر شهادت ميدهد که احدی از آنان موفّق نگرديد و چنين موقعيّتی
برای هيچکس حاصل نيامد و با وجود اين آن دستهای که مبتلا بامراض روحانی بودند
هرگز از اقدامات شنيعه خود باز ننشستند آنها مجانين گمراهی بودند که چون از امر
مبارک مطرود شدند نهايت سعی و جدّيت را مبذول داشتند که ثابتين را در امر الهی متزلزل
سازند - ناقضينی که در ايّام حيات مبارک حضرت عبدالبهاء وجود داشتند بعد از صعود
نيز از هيچ عملی کوتاهی ننمودند تا کار را بجائی رساندند که در اوائل ولايت امر
کليد روضهء مبارکه را غصب نمودند معلوم است که با اين عمل عدّه ای از دشمنان نيز
به آنان ملحق شدند. در مصر فائق ارمنی که جمعيّت علميّه تشکيل داد و اين جمعيّت
را در برابر تشکيلات متينه ای که حضرت وليّ امرالله بروی کار آوردند در نزد خود
و ديگران عَلَم نمود بعد از آنکه هيکل مبارک الواح وصايا را مطالعه و طرز رفتار
فجيع ناقضين را مداقّه فرمودند برای هر حمله و لطمه ای حاضر و آماده شدند ولی بروز
چنين فسادی با چنين جسارتی که کليد قبله اهل بهاء را غصب نمايند بالمرّه غير
منتظر بود و بينهايت سبب لطمه روحی و انقلاب فکری آن هيکل نازنين شد. هرگز فراموش
نميکنم در سال ١٩٢٣ که با مادرم مشرّف بوديم هيکل مبارک بستری بودند و هر دو ما
را باطاق خواب خود دعوت فرمودند و هر دو پائين تخت ايستاده بزيارت آن وجود مقدّس
مشرّف شديم هرگز آن منظره را از خاطر نميبرم که چگونه ايشان با قلبی مجروح و
شکسته در بستر افتاده بودند و سايه سياهی زير چشمانشان نمودار بود فرمودند تحمّل
اينقدر بلايا را ندارم - کاملاً مشهود بود که در دريائی متلاطم غوطه ور بودند
چقدر صعب مينمود برای جوانی که حائز مقام ولايت امر ديانتی جهانی است و حال با
مرض مسری نقض روبرو گرديده اند و بايستی برای حفظ امراللّه و قوّت جامعه هر کس
را باين مرض جذام مبتلا شده است از جمع ياران طرد نمايند تا بدين ترتيب اغنام
الهی را از هجوم گرگهای درنده نگاهداری فرمايند . بروز نقض همه گاه موجب ناخوشی وجود
اطهر ميشد چنين مينمود که وجود مبارک بنحوی اسرار آميز
ص ١٧٨مسئول اين بروزات شدهاند و هر لطمه ای که به هيکل امراللّه وارد ميشد البتّه صدمهء
اصليّهء آن متوجّه آن حضرت ميگرديد زيرا ايشان قلب اين هيکل عظيم بودند. در سال ١٩٣٠
نغمهء ناموزون ديگری آغاز شد و آن اين بود که زن ديوانه ای در امريکا اعلان کرد
که الواح وصايا اصل نيست و چنان گرد و خاک نقض باطراف پراکنده شد که هوا را
مسموم نمود در اين موقع به تئودور پل مرقوم فرمودند : " بزرگترين و قويترين
دشمنان امر در شرق که با تمامی قوی بر ضدّ اساس امر الهی ميکوشند هرگز اشاره ای
بدين مطلب بی اساس نکردند که ممکن است الواح وصايا جعلی باشد البتّه با نهايت
قوّت بموادّ مندرجهء در آن حمله ور شدند ولی هرگز موثّق بودن اين سند الهی را
انکار ننمودند. گمان ميکنم هر قدر اين مسئله منتشر شود ولو آنکه مربوط بيکی از حکومات
گردد برای اعلای امر احسن و اولی خواهد بود شخصاً به ميسيس وايتMrs. White که اين
نغمه را آغاز کرده توجّهی و اعتنائی ندارم بلکه برعکس بحال او ترحّم مينمايم
زيرا عمل او شرافت امر را لکه دار نميکند ولی انوار حقيقت بزودی آشکار گردد يقين
دارم اين شور و هيجانی که وی برپا کرده است هرگز سبب خرابی امر الهی نخواهد شد
بلکه بالعکس اعمال اينگونه نفوس کلّاً بنفع امر الهی تمام خواهد شد ... الواح
وصايا آنقدر موثّق است که غبار شک و سايه ارتياب هرگز بر وجه آن نخواهد نشست . "
ميسيس وايت آنقدر در عمليّات خود پافشاری نمود و بقدری اصرار ورزيد و جسارت را
بآن پايه رسانيد که برئيس دولت ممالک متّحده نامه ای بنگاشت و از او درخواست کرد
که محفل روحانی ملّی بهائيان را ممنوع از ارسال مکاتيب نمايند زيرا اين مکاتيب
کلّ حاکی از آن است که شوقی افندی وصيّ مطلق حضرت عبدالبهاء و وليّ امر بهائی
در سراسر دنياست و بعد از اين قدمی فراتر گذارده بحکومت فلسطين نامه نوشت و از
آنان درخواست کرد که از طريق محاکم عدليه اقدام کنند و جعلی بودن الواح وصايا را
ثابت نمايند آنان هم البتّه با نهايت بی اعتنائی چنين درخواستی را ردّ کردند. هر
چند تمام اين اعمال منتجّ هيچ نتيجه ظاهری نشد ولی البتّه اگر
ص ١٧٩در اين امور بدقّت مطالعه شود خواهيم دانست که چنين نفوس تا چه حدّ سبب رنج و
آزار قلب منير گرديدند زيرا اوائل دوره ولايت امر بود و از هر جهت بايستی وجود
مبارک بيدار و هشيار باشند که مبادا از سمتی رخنه ای در امر الهی ايجاد شود و با
آنهمه مشاغل که از شش جهت بر هيکل مبارک هجوم می آورد و ايشان را مستغرق در غوائل
و مشاکل مينمود نگرانيهای داخلی نيز ممدّ فرسودگی و از بين رفتن ايشان ميگرديد .
ميسيس وايت موفّق شد که موقّتاً گرد و خاکی برانگيزد ولی اثری در هيچ جا نکرد
چنانچه در همان وقتی که اعمال اين زن ديوانه بالا گرفته و باوج خود رسيده بود
محفل انگلستان بمحفل آلمان بشارت و اطمينان دادند که از تمامی دل و جان مطيع و
منقاد وليّ امرالله اند و پشتيبانی صميمی دائمی از تشکيلات امريّه مينمايند .
در آلمان هريگلHerrigel که يکی از مؤسّسين امر بود بر ضدّ ولايت امر و طرز تشکيلات
الهيّه قيام نمود. و نتيجه اعمال ميسيس وايت آن شد که شوهر همين زن در سال ١٩٤١
حضور مبارک تلگرافی عرض کرد : " از اعماق قلب محزونم و توبه ميکنم تمنّای عفو و
مغفرت دارم . " اين خود نشان ميدهد که هرگز با زن خود در اين مسئله هم رأی
نبوده است. حضرت وليّ امرالله البتّه تلگراف او را جواب دادند و باب عفو الهی را
بر وجه وی مفتوح داشتند ولی معلوم شد که آن زن هرگز راه توبه نپيمود ، از اعمال
خود پشيمان نشد ، و حتّی شوهرش را فرصتی نداد که بخدمتی قيام نمايد و تلافی
مافات کند ، قلب شوهر عوض شد ولی طرز حيات آن زن تبديل نيافت
آواره که هيکل مبارک بعد از صعود حضرت عبدالبهاء او را به اروپا برای تبليغ
اعزام داشتند قيام کرد تا امر را منهدم سازد ابتدا حملات او بشخص حضرت وليّ
امراللّه بود و بعدها بجميع مُقدّسات امر اهانت وارد آورد سالها در ضمن کتب و
مجلّات آنچه خواست نوشت و افکار عموم را تحريک کرد ولی سرانجام مطرود گرديد و
مزبله شيطان ناميده شد ولی ملاحظه کنيدکه همسر او در کمال قدرت و شهامت از وی دوری جست و دست از دامان امر مبارک بر نداشت.
احمد سهراب که در خدمت حضرت عبدالبهاء بزرگ شد و منشی هيکل مبارک بود و
بشرف مصاحبت آن وجود مقدّس در اسفار امريکا فائز گرديد غرور جاه طلبی ويرا گرفت
و خود را مؤسّس جمعيّت تاريخ جديد خواند و رفته رفته از احبّا دوری جست و آنقدر
در اعمال و رفتار سيّئه خود پافشاری نمود که حتّی آيات مبارکه را در ضمن نطق های
خود می گنجانيد و هرگز اعلان نميکرد که اين اقوال از آثار ظهور اعظم است آنقدر
فساد براه انداخت که ممکن است کتابها دربارهء مفاسد او نوشت تلگرافها و مکاتيب
بسياری موجود است که نشان ميدهد چقدر هيکل مبارک کوشيدند شايد وی را نجات دهند
ولی ثمری نبخشيد بعد ناگزير برای احبّای الهی ياران را از مطالب نادرست وی انذار
و کلّ را به نيّات دنيّه او اخبار فرمودند چه دروغها که گفت و چه تفاسير سخيفه ای
که نمود و مخالفتهای زيادی که با تشکيلات امريّه ابراز کرد و همه را بر حسب
الواح وصايا معرّفی مينمود. سالها اين رويّه او ادامه داشت ولی جای سرور و عبرت
است که زن بهائی او و دخترش بالمرّه از وی دوری جستند و آنقدر از اسم او بيزار و
از اعمال وی رنجور شدند که اسم خود را نيز عوض کردند .
دربارهء اين حملات و لطمات و اقدامات ناقضين است که قلم مبارک مرقوم فرمودند
" جميع اين حوادث را احبّای الهی بايستی مواهب الهيّه ای بدانند که ظاهرش نار و
نقمت است و باطنش نور و رحمت . " اين اصل شامل جميع اقدامات اعدای امراللّه است
چه نفوسی که منکر امر گردند و چه آنانکه خود را حامی و طرفدار و ناشر تعاليم
الهيّه دانند - اين هجمات چه از داخل و چه از خارج بجای آنکه اساس امر را متزلزل
سازد باعث تقويت و استحکام مبانی آن ميگردد و به شعله فروزان سراج الهی روشنی می
بخشد با آنکه قصد و نيّتاعدا آن است که غبار تيره ای بر وجه منير امر الهی بريزند ولی بالعکس باعث اعلاء
شريعة اللّه ميگردند و عالميان را بخصائص عاليهء مبادی ساميهاش آگاه ميسازند و وحدت کلّيّه
ياران را ظاهر مينمايند و مقام وحيد آن را نشان ميدهند و نفوذ غالبه اش را آشکار می کنند . "
اين مقدّمه کاملاً تاريخ دقيق نقض را در زندگانی حضرت وليّ امرالله بيان نميدارد.
برای آنکه آنرا درست ادراک کنيم بايستی برگرديم بداستان قابيل و هابيل و حسادتهای
عائله ای که چون سايه غمناکی در سراسر تاريخ و در هر دوری و در هر حادثه ای ظاهر ميگردد .
از وقتی که يحيی نابرادری حضرت بهاءاللّه عَلَم مخالفت برافراشت سمّ نقيع نقض بر
هيکل امراللّه وارد شد و اثراتش هرگز محو نگرديد کسانيکه در تجربيّات حيات با
ناقضين سر و کار نداشته اند و يا در اين مسئله دقّتی ننموده اند محال است نتائج
و خيمه و خرابی و اضمحلال اين مرض کشنده را ادراک و بدرجات تخريب و دمار آن پی
برند تمام عائله حضرت بهاءاللّه در تيرگی اين نقض عهد بزرگ شدند و بالنّتيجه
طوفانهای اختلاف و جدائيهای دردناک و صلح ها و آشتی هائی بوجود آمد که تار و پود
روابط دقيقهء لطيفه را از هم گسست و اين تشنّجات هنگامی روی ميداد که يکی از افراد
خانواده بمرض کشنده نقض دچار شد. اين بيماری يک مرض روحانی است و برای نفوسی که
بواسطه علاقه خانوادگی سخت بهم مربوط و نزد يکديگر عزيزند درک اثرات سيّئه آن بی
اندازه مشکل و گاهی محال مينمايد - ضعف قلب انسان که اغلب پابند باشياء فانيه
عالم وجود است و علوّفکر آدمی که اکثراً سبب تکبّر و غرور گرديده و بفکر شخص
خود بيشتر اعتماد مينمايد سبب ميگردد که در گرداب مهلک عواطف و احساسات دچار
گرديده چشم خود را از هر امری بجز آنچه که خود فکر ميکند و رغبت و اراده دارد بر
بندد لذا در طول زندگانی مسير خطرناکی را می پيمايد در شرق هنوز خانواده ها
بينهايت بيکديگر مرتبطند و اعضاء يک عائله سخت بيکديگر بستگی دارند و اين ارتباط
ص ١٨٢خانوادگی در غرب بدين قوّت و حدّت نيست لذا هر قدر يحيی گناهکار بود ولی وقتی
سمّ کشنده نقض را برای ريختن در کام بستگان خود بآنها پيشکش مينمود متأسّفانه
نفوسی که قوّهء تمسّک آنان بذيل مطهّر حضرت بهاءاللّه کم بود از قبول جام نقض
بالمرّه رو برنگرداندند بلکه نگاهی بجام کرده در دل ميگفتند خوب است بسخنان يحيی
نيز گوش دهيم. حال خوب دقّت فرمائيد اگر ذرّه ای از اين حالت در خانواده ای يافت
شود ولو عائله حضرت بهاءاللّه باشد چه خواهد شد البتّه اطفال آنطور که بايد از
حقايق امور مطّلع نميگردند و از مصائب نقض آگاه نميشوند اگر اين انديشه بقدر
خردلی در قلبی سرايت نمايد مظهر ظهور الهی را مطلع عصمت کبری نميداند و با خود
فکر نموده ميگويد درست است که مظهر ظهورند ولی ممکن است در هر قضيّهای عصمت
نداشته باشند و چون اين جُرثومهء شک و ريب در وجود نفوذ کرد تمام هيکل انسان
مستعدّ قبول مرض نقض ميگردد و شايد در تمام عمر اين جُرثومه فرصت رشد و نما نيابد
ولی گاهی هم ناگهان شعله ور شده تمام هستی را در آتش خود می بلعد لهذا بعقيده
اين کمينه عداوت اعضاء عائله جمال اقدس ابهی با مرکز عهد الهی و سبب دوری
بازماندگان ايشان از حضرت غصن ممتاز مربوط بوقايع فوری بعد از صعود نبود بلکه
علل اصليّه آنرا بايد زمانی جلوتر در ايّام بغداد جستجو کنيم . زيرا قبل از
اظهار امر علنی جمال قدم اعمال يحيی ريشه های اين فساد را کاشته بود و بعد از
هشتاد سال آن شجره ظلم ميوه های تلخ و کشنده نقض را ببار آورد . ايمان و اطاعت
دو عامل بزرگ در روابط انسانی است که انسان را بخدای عالميان و مظهر ظهور و مرکز
امر او مؤمن و مرتبط مينمايد لذا ولو آنکه انسان از ديدار کامل محروم و ايمان هم
نداشته باشد بايستی اطاعت کند نقض عهد در عائله مبارک مانند عَشقِه ای بود که
بر حول شجره مبارکه پيچيد و ميخواست آنرا بالمرّه خشک نمايد بهر جا که پنجه
انداخت شاخه را مانع از نموّ گرديد بدين سبب است که تعدادی از نفوسی که طائف حول
بودند و خدمت ميکردند و حتّی سمت منشی گری داشتند چون با نقض عهد اعضای عائله
مربوط شدند از ميان رفتند و هر هنگام که عضوی از اعضاء عائله طرد شد
ص ١٨٣آنان هم قرب جوار غصن ممتاز و خدمتگزاری آستان مقدّس را گذارده ببستگان خود ملحق شدند
و برخی از همه چيز چشم بستند و باينگونه اشخاص ترحّم نموده و راه نيستی پيش گرفتند و رفتند .
البتّه شرح اين وقايع بر روی کاغذ بسی سهل و آسان است ولی اگر سال بسال بگذرد و
خانواده ها از بيخ و بُن متلاشی گردند عواطف وُديّه قلبها را خرد مينمايد و
مناظری روی ميدهد که مغز از کار باز ميماند و انقلابی حاصل ميشود که احساسات
آدمی رخوت ميگيرد بعد خواهيم دانست که چندان سهل و ساده هم نبوده. براستی آتش
جهنّمی که گفته اند همين شعله نقض است قبل از آنکه مريض را تحت عمل جرّاحی ببرند
تا عضو فاسد را بوسيله عمل جرّاحی قطع نمايند البتّه از هر جهت ميکوشند تا شايد
بکمک ادويه و اغذيه رفع مرض شود عين همين حال با ناقضين روی ميدهد ناگهان رنگ
رخسار خبر ميدهد از سرّ ضمير بعد مکالمه آغاز ميگردد نصيحت ها داده ميشود انذار
ميگردد مريض بهتر ميشود ولی چيزی نميگذرد که مجدّد آثار مرض ظاهر ميگردد و بدتر
از سابق ميشود بنحويکه موجب تشنّجات وحشت آور ميگردد ممکن است توبه نمايند و
غفران عطا گردد ولی اسفا چه بسا که برای بار سوّم همان مرض حمله آغاز مينمايد و
مراحل مختلفه را می پيمايد.اين است داستان زندگانی مظهر ظهور کلّی الهی و مرکز عهد و وليّ امر او که
دائماً در اين گير و دار نقض با مردمان سست عنصر در غمهائی جانگداز روزگار گذراندند .
اين امور در تاريخ امر کراراً واقع شد تکرار ذکر فايده ای نبخشد و رسيدگی بيک يک
آنها ثمری ندهد ولی يک نکته هست که بايستی واضحاً نوشته شود و آن اينست که
بدانيم عکس العمل اين رفتار و اعمال در وجود ما که مردمان عادی هستيم نوعی است ،
و در وجودات مقدّسه الهيّه بالمرّه نوعی ديگر است و با آنکه آنان را مراتب
متفاوت و يکی فوق ديگری است ولی در اين مسئله يکسانند و از نوع انسان بالمرّه
مغاير . در سالهای اوّل حيات من در خانه حضرتوليّ امرالله با خود ميانديشيدم که چرا هيکل مبارک از جزئی ترين عملی اينقدر
متشنّج ميشوند و از حال رفته دچار ضعف ميشوند رفته رفته دانستم که اين وجودات
مقدّسه در داخل قلب خود ميزانی دارند که ما از آن محروم هستيم با آن ميزان است
که عملی جزئی ايشان را انذار مينمايد و از بروز و شيوع مرض نقض اخبار ميدهد .
لذا بدين حال دچار ميشوند . ما چون ماهيانی هستيم که در دريای امراللّه غوطه وريم
ولی آنان خود دريا هستند اين است بمحض اينکه عنصری مفسد وارد آب شود دريا
بهيجان ميآيد و آنقدر موج ميزند تا آنرا بر کنار اندازد دريا همه گاه مرده ها را بساحل ميافکند .
حضرت شوقی افندی که گاهی احبّا و يا معاريف امر و حتّی اعضاء عائله را طرد
ميفرمودند در باره اعضاء عائله ميفرمايند : " ايشان کسانی هستند که نفس
اعمالشان آنها را از شجره مقدّسه قطع مينمايد و بدين ترتيب حقّ وراثت خود را از
دست ميدهند . " قلب مبارک مملوّ از احزان ميشد وقتی که افراد ناقابل خانواده
مبارک يک يک در گودال نقض سقوط مينمودند اين حوادث را بقلم معجز شيم خود شرح
داده هر يک را امتحانات الهيّه دانسته و فرمودند : " بحکمت بالغهء الهيّه گاهگاهی
چنين حوادثی روی ميدهد تا هيکل امراللّه از عناصر ناپاک و نالايق تطهير گردد ."
و نيز فرمودند : " آنانکه اعدای امر الهی هستند و جز شر امر ديگری طالب نيستند
در موقع بروز حوادث بخود اميد داده ميگويند اين علامت انشعاب در آئين الهی است و
سبب اضمحلال مؤسّسات ربّانی است ولی کدام يک در تمام طول تاريخ بدين امر
موفّق شدند با آنکه اين نقض عهد از امتحانات الهيّه و دارای اينهمه اثرات است
ولی هرگز نبايد تصوّر نمائيم که برای امر خطری نداشته است بالعکس مرض نقض عواقب
وخيمه بسياری ببار آورده است ملاحظه در نگرانی قلب اطهر نمائيد که ميفرمايند : "
فقط پس از گذشت زمان ظاهر و عيان خواهد شد که اين جُرثومه نقض که بعائلهء حضرت
عبدالبهاء وارد شد و بيست سال رشد و نما نمود تا چه حدّ خرابی و دمار بوجود
ص ١٨٥آورده است . " البتّه معلوم است که بسياری از اين مصائب را ميتوان با وفاداری و
همّت افراد دفع کرد ولی نميتوان منکر شد که اين دنائت اعمال تا چه حدّ
بامراللّه ضرر رسانيد . و از همه برتر و بالاتر غم و اندوهی بود که در سراسر
حيات حضرت شوقی افندی سايه شوم خود را دائماً ميگسترد و در پی آن حملات و لطماتی
بود که بی وفايان بر شخص آن حضرت وارد ميآورند. کمينه را عقيدهء تامّ و تمام است که
اين صدمات و هجمات عنيفهء متواليه که مدّت سی و شش سال بر هيکل مبارک وارد شد از
نوع بلايائی بود که افراد عادی قدرت و توانائی حمل آنرا هرگز نداشتند و اين
رزايا قلب مبارک را آنقدر فشرده و در هم نمود که در سال ١٩٥٧ ديگر طاقت و
توانائی ادامه حيات از آن هيکل مکرّم سلب گرديد . لازم است که بدانيم جمله فوق
از نگرانی است که بعد از درگذشت شوهر خواهر خود ابلاغ فرمودند از روزنه اين
کلمات ممکن است دريابيم که سی و شش سال متوالی چه مراحلی مملوّ از انقلابات و
تضييقاتی را هيکل اطهر گذراندهاند .يکی از احبّای الهی مورد سوء معامله اقوام بسيار نزديک خود قرار گرفت و هر آزار
و شکنجه ای که وارد کردند صبر و تحمّل نمود چون خبر اين حوادث بسمع مبارک رسيد
بوی اين پيام عنايت آميز را فرستادند : " با قلبی مملوّ از شفقت اين پيام را
ميفرستم از رنجهای شما با اطّلاع شدم و دانستم که در جميع مراحل با کمال شجاعت
مقاومت نموديد اگر زودتر ميدانستم فی الحين برای شما نامه ميفرستادم من و شما هر
دو از اين جام نوشيديم و گرفتار سوء رفتار اقوام شديم از وقتی که برغمهای شما
مطّلع گشتم خود را بشما نزديکتر دانستم و بياد خدمات مستمرّه جاودانی شما هستم و با نهايت
شوق در اعتاب مقدّسه دعا ميکنم و بدينوسيله محبّت های قلبی عميق خود را ابلاغ ميدارم . "
با نقل قسمتی از يادداشتهای روزانه خود شايد بتوانم خوانندگان عزيز را بهتر مطّلع سازم
ص ١٨٦که چه بحرانهای خرد کننده ای در عائله مبارکه روی داد و چگونه هيکل مبارک يکّه و
تنها و دور از جميع نزديکان و بستگان فريداً و وحيداً در زير ثقل احزان بسر بردند .
١٩٤٠ - حضرت شوقی افندی هرگز سکون اختيار نميفرمايند دائماً رو بجلو ميروند و
بمثابه شخصی هستند که در طوفان باد و برف احاطه گشته بطوريکه گاهی از شدّت هجوم
برف حتّی چشم خود را نميتوانند باز نگاهدارند .١٩٤٥ - آن حضرت بکسی ميمانند که پوست بدنشان با آتش سوخته باشد و معجزه است که با
اينحال جلو ميروند يقين دارم مسير اين زندگی عوض ميشود ولی اسفا که ديگر هيکل
مبارک آن شوقی افندی سابق نخواهند بود گمان نميکنم قوّه ای در جهان باشد که اثرات
سيّئه وقايع هائله اين چند سال اخير را از وجود مبارک محو نمايد درست است که مرور
زمان زخمها را التيام می بخشد ولی جای زخم هميشه باقی است .
١٩٤٨ - بنظر من آنقدر وجود مبارک شکسته ميآيند که ديگر اين شکستگی جبران نخواهد
يافت ، شکّی نيست که حوادث مؤلمه مسير طبيعی پيشرفت امر مبارک را از حرکت و
تقدّم باز نداشت حتّی در سال ١٩٢٦ بيکی از احبّای سرد و مخمود چنين مرقوم فرمودند
و اين شخص بعدها عهد الهی را شکست " ميدانی که من مرد احساساتی نيستم تشنهء کار
هستم و تمام افکار من متمرکز در انجام وظائف مهمّه است و البتّه اين مهمّ وقتی
انجام ميگيرد که مقتضيات مناسب باشد و من از هجوم داخل و خارج آزاد گردم . "
هيکل مبارک بينهايت صبور و در بسياری از مواقع تا ممکن بود تحمّل ميفرمودند
چنانچه حوادث عجيبه ای که در عائلهء مبارکه روی داد مستلزم آن شد که برادر خود را طرد
نمايند و هشت ماه تمام تلگراف طرد او را نفرستادند و در اين مدّت آنچه در قوّه
داشتند از نصيحت و انذار دريغ نفرمودندولی در پايان معلوم گرديد که همه بيحاصل است لذا تلگرافی که قلب مبارک را شکست
حفظاً لأمراللّه ارسال فرمودند . آنقدر اعمال ناقضين مخرّب بنيان امر الهی است
که يکی از آخرين دستورهای مبارک بايادی امراللّه اين بود که عدّه معاونين را
دوبرابر نمايند نصف برای تبليغ و نصف برای حفظ و حراست امراللّه. درست است که آن وجود
مقدّس بينهايت قويّ الاراده و سخت بودند ولی در موقع لزوم کمال مهر و محبّت و
بردباری را ميفرمودند اساساً آن حضرت را قلبی الطف از لطيف بود و اگر کمی فرصت
داده ميشد که اندکی در آرامش بسر برند تمام اين محبّت را ابراز ميفرمودند
بنحويکه اين جهان مهر و دوستی نه فقط اطرافيان را مغمور ميداشت بلکه ياران دور
دست را نيز مسحور خود مينمود در مجموعه پيامهای مبارک شواهد فراوان موجود است که
جام محبّت آن قلب مهربان از تعشّق و تعلّق غالباً لبريز بود مثلاً وقتی کشوری
مبتلا به بليّه ای ميشد بی اختيار فوری تلگراف ميفرمودند ، ملاحظه کنيد بايران
تلگراف فرمودند: " صحّت و سلامت ياران را تلگراف کنيد از اخبار زلزله ايران و
ترکستان نگرانم " چه بسا که چنين تلگرافی بدرقه اش کمکهای مالی بود که برای
مصيبت زدگان ارسال ميفرمودند و نيز هنگامی که بيکی از ياران امريکا در ايران
ابلاغ شد و وی را بوطن خود امريکا بازگرداندند هيکل مبارک به بيروت، اسکندريه و
نيويورک تلگراف فرمودند که احبّا در کشتی رفته ايشان را ملاقات و هرگونه مساعدتی
که لازم است مجری نمايند وقتی شد که درحدود هفت تلگراف برای زائری که بجهت تشرّف
اشکالات داشت ارسال فرمودند تا بالاخره اين شخص زائر موفّق شد که مشرّف گشته و
مدّت معيّن را توقّف نموده و در رأس موعد معيّن بخانه خود باز گردد . در جميع
مسائل بينهايت دقيق بودند و در هر امری کمال رعايت و مواظبت را ملاحظه ميفرمودند
برای خاطر يک بهائی نيوزيلندی تلگرافی بقاهره چنين دستور فرمودند : " يکی از
احبّای نيوزيلند امشب وارد قاهرهميشود و يک روز ميماند رجا دارم که ايشان را در ايستگاه راه آهن ملاقات کنيد
کلاه تابستانی بزرگ بر سر دارد اگر او را نيافتيد روز ديگر ساعت ٩ صبح توسّط
اداره کوک از وی ديدن کرده و بنهايت محبّت پذيرائيش نمائيد." در موقع ديگر بيکی
از احبّا که نتوانسته بود وارد حيفا گردد اينگونه تسلّی عنايت ميفرمايند: "او را
از طرف من به آرامش خاطر اطمينان دهيد . " وقتی يکی از رجال که خانمش بالمرّه
تعادل فکری را از دست داده بود حضور مبارک تلگراف کرده ملتمس گرديد که اگر پيامی
از کوی جانان بوی برسد شفا خواهد يافت و حضرت شوقی افندی در جواب تلگراف فرمودند
: " باو اطمينان دهيد که محبّت من هرگز نقصان نمی يابد نهايت اطمينان را دارم ."
بيکی از دوستان که در شرق نزديک زيست ميکرد و اقوامش در فلسطين سکنی داشتند
مرقوم ميدارند " خوش آمديد اطفال را نيز با خود بيآوريد زيرا مشتاق ديدار مادر
بزرگ خود ميباشند . " بيکی از نفوس برجسته که تازه ايمان آورده بود ميفرمايند :
" به شاهزاده خانم تحيّات قلبی مرا ابلاغ کنيد اميدوارم دائماً در آغوش جلال و
عظمت حضرت بهاءاللّه محفوظ بمانند . "يکی از احبّای بسيار عزيز سوئيس که مهاجری دلير بود (داگمار دَولDagmar Dole ) بملکوت الهی
صعود نمود و در همانجا بخاک سپرده شد. اتّفاق افتاد در يکی از سفرها که اين کمينه در سويس
مريض و بستری شدم روزی هيکل مبارک تشريف آورده فرمودند که بديدار آرامگاه اين
مهاجر دلير با راه آهن بدانحدود تشريف بُرده بودند اين اظهار لطف و عنايت از
چنان وجود مقدّسی نسبت بدان مهاجر عزيز بينهايت در دل و جان اين کمينه اثر کرد .
گاهی اوقات چنان قلب مبارک مملوّ از شعف ميگرديد که از حدود تشويق و صدور دستور
هم تجاوز نموده با نهايت عاطفه دخالت در امور افراد ميفرمودند مثلاً يکی از
جوانان ١٧ ساله ميخواست بممالک امريکای لاتين مهاجرت نمايد و خدمتی در اوّلين
نقشه هفت ساله انجام دهد ولی باو گفته بودندکه برای مهاجرت خيلی جوان است و بايد صبر کند تا کمی بزرگتر شود و تحصيلات خود
را بجائی برساند هيکل مبارک در اين مورد دخالت فرموده تلگراف فرمودند که محفل اجازه دهد
اين جوان بمهاجرت برود و چه بسا که با عواطفی ممزوج از وقار و افتخار نام او را ذکر ميفرمودند .
خانمی پير و مفلوج و بينهايت ناتوان عاشق هجرت بشمال افريقا بود وجود مبارک
ايشان را تشويق بر مهاجرت فرمودند و رفت و چون بمقصد رسيد از اين عالم درگذشت
بعداً حضرت وليّ امرالله در نقشه دهساله محلّ صعود ايشان را با دايره طلائی
نمايان ساختند خانمی سر ميز شام حضور مبارک عرض کرد شوهرم اجازه داده است هر جا
ميل داريم مهاجرت کنيم آيا هيکل مبارک محلّی را در نظر دارند فوراً فرمودند :
افريقا ، خانم عرض نمود در افريقا آيا محلّ مخصوصی ميل مبارک است جواب دادند
جنوب افريقا خانم از دريافت جواب قطعی کوتاه کمی تعجّب کرد و گفت آيا شهر مخصوصی
منظور مبارک است فرمودند جوهانسبورگ ، در سه کلمه مقدّرات او معيّن گرديد .
گاهی اوقات احبّا هيکل مبارک را وادار ميکردند که دستور خود را عوض فرمايند
مثلاً ماريون جک که حضرت عبدالبهاء او را ژنرال جکMarion Jack ميفرمايند و حضرت وليّ
امراللّه درباره او فرمودند " قهرمان جاودان و مَثلِ اعلای مهاجرت " هيچکس در
استقامت و توکّل و فنای نفس و شجاعت از وی تقدّم نجست بجز مارثا روت که با احدی
مقايسه نميشود . " اين ماريون جک در صوفيه پايتخت بلغارستان زندگی ميکرد و چون
نائره جنگ جهانی در گرفت هيکل مبارک باو تلگراف فرمودند : " توصيه ميکنم که
بکانادا مراجعت کنيد تلگرافی خبر دهيد که آيا پول باندازه کفايت داريد يا نه . "
جواب داد : آيا اجازه ميفرمائيد سويس بروم در هر حال در منتهی درجه انقياد و
عبوديّت هستم . " اجازه فرمودند باوجود اين ميل نداشت از محلّ هجرت خود حرکت کند
و التماس کرد دستور فرمايند که بلغارستان و محلّ هجرت خود را ترک ننمايد بالاخره اجازه فرمودند
ص ١٩٠در هر مقامی از خدمت اسراری نهفته است هيکل مبارک همه را باعتدال تشويق
ميفرمايند ولی اگر خود آنان از مکانهای عادی زندگی قيام نموده باعلی رتبه از
خدمت و شهامت پرواز ميکردند البتّه تشويق ميفرمودند و بينهايت بوجود آنان فخر
مينمودند زيرا پيمودن سبيل شهادت و جانبازی با تعادل وفق نميدهد اينجاست که خيمه
و خرگاه عقل واژگون ميگردد از اعظم افتخارات ما اين است که مبشّر اين امر اعظم
جان خود را برايگان در سبيل محبّة اللّه فدا فرمود و افتخار ديگر ما اينست که
بيست هزار نفس مقدّس بر اثر اقدام آن وجود اقدس اطهر مشی و حرکت نمودند بارها
خواسته ام اينحالت اعتدال را بفهمم و با آنچه که در کلمات مکنونه ميفرمايند مقايسه کنم .
" يا ابن الانسان فکّر فی امرک و تدبّر فی فعلک أتحبّ
ان تموت علی الفراش او تستشهد فی سبيلی علی التّراب ..."
برای فهم اين مطلب بنظر من بهترين مثال طيّاره است وقتی که طيّاره هنوز در روی
زمين است و چرخهايش را بزمين چسبانده مجبور است در حدود قوانين زمين حرکت نمايد
ولی وقتی چرخها را در فضا جمع کرد ديگر طيّاره مقيّد بقيود ارضی و در تحت قوانين
زمين نيست بلکه موجودی آسمانی است و بمناسبت همين مقام با سرعت بينهايت بسوی
آفاق بعيده ميشتابد البتّه ما هم تا چسبيده بزمين هستيم نصايح زمينی بسيار
ميشنويم ولی اگر زمين را زير پا گذارده در علوّ آسمانهای تقدير بحرکت آمديم ديگر گوش
بنصايح ارضی نخواهيم داد اينجاست که قهرمانان عظيم الهی در پروازند اينجاست که
ارواح شجيعه افتخارات ابديّه می يابند و نام آنان بر پر و بال ابديّت منقوش ميگردد .
هيکل مبارک با هر چه روبرو ميشدند و هر چه در دست ايشان بود بکار ميبردند و هر چه
ص ١٩١خود را تفويض يد مبارک ميکرد با او کار ميکردند فرق نداشت نفوس بشری يا اشياء و
يا يک قطعه زمين هر کدام خود را آماده مينمود هيکل مبارک آنرا بوسائلی برای
منافع امريّه بکار ميبردند. يکی از امثلهء خوب ويکتوريا بديکيان است که همه او را
خاله ويکتوريا ميناميدند. سالها بهمه جا نامه مينوشت اين نامه ها را بشرق و غرب
ميفرستاد و هيکل مبارک او را در اين عمل تشويق ميفرمودند و گاهی هم مطالبی را
باو گوشزد فرموده دستور ميدادند که در رقائم خود مؤکّداً مرقوم دارد .
هيکل مبارک از هر جا که ممکن بود اطّلاعات بدست می آوردند شوق مبارک اين بود که
بدانند مهاجری بسر منزل خود رسيده است يا نه و يا فلان اقدامی که در نقطه ای از
نقاط نموده اند با موفّقيت خاتمه يافته يا خير نامه افراد يا راپرت محافل هر چه
بود دريافت نموده و از همه آنها اخبار و بشارات برای ابلاغ بعالم بهائی جمع
آوری ميفرمودند بدين جهت بود که امر را در کمال سرعت جلو ميبردند چون سردار عظيم
الشأنی بودند که با ابلاغ بشارات و اخبار فتوحات تمام افراد لشکر را در سنگرهای
خود دائماً اميدوار و دلگرم و مسرور ميفرمودند کاملاً واقف بودند که چه مطالبی
را در چه هنگامی بياران حضرت رحمن اطّلاع دهند مبادا تصوّر رود که حالت انضباط
و دقّت مبارک در اين عمل از بين ميرفت ابداً . در هر حال هر خبر و بشارتی را
بکمال دقّت رسيدگی ميفرمودند برای جزئی ترين موادّ ابلاغيّه ها و درج کوچکترين
مطلب در تواقيع منيعه خود آنقدر صرف وقت و دقّت و رسيدگی ميفرمودند که فی
الحقيقه هم برای وجود مبارک و هم بجهت اطرافيان طاقت فرسا بود زيرا هر امری را
که اراده ميفرمودند جزئی يا کلّی بايد بنهايت اتقان پايان يابد با تمام افرادی که
فی الحقيقه لايق اسم بهائی بودند روابط داشتند و اين روابط مافوق حدودات امکانيّه
و عواطف و تحيّات معموله بود موقعی که ايشان مريض شدند فيليپ اسپراگPhilip Sprague
تلگراف نمود و بی اندازه از خبر ناخوشی هيکل اطهر اظهار نگرانی نمود و در پايان تلگراف
ص ١٩٢عرض کرد : " قلبم مملوّ از محبّت وجود مبارک است . " در جواب فرمودند : " سلامتی
حاصل شد محبّت شما را تماماً و متقابلاً ابلاغ ميدارم . " بسياری از اوقات
بنماينده خود دکتر جياگری در ايتاليا برای تحصيل موادّ لازمه در ارض اقدس تلگراف
ميفرمودند مثلاً :" لطفاً بيست چراغ ديگر شبيه چراغهائی که فرستاديد سفارش دهيد
عواطف وديّه ابلاغ ميدارم . " خيلی کم اتّفاق ميافتاد که تلگرافهای رسمی و تجاری
هيکل مبارک با ذکر محبّت خاتمه نيابد . ولی نبايد جنبهء ديگر کار ايشان را فراموش
کنيم اگر برخی از پيامهای ايشان مملوّ از محبّت و برخی متداولی است ولی پيامهای
ديگر نيز هست که بينهايت تند و شديد است از اين قبيل پيامهای بسياری بمحافل ابلاغ شده
است مثلاً پيام ١٩٢٢ بمحفل امريکا : " منتظرم که از شما راپرتهای مفصّل متعدّد
واصل گردد . " و گاهی بمناسبت طبيعت افراد لحن مبارک شديدتر ميشد مثلاً : " شما
را باميال خود آگاه و از سرپيچی انذار ميکنم . "و نيز " بار ديگر شما را تحذير مينمايم . " و " مواظب باشيد که غفلت ننمائيد . "
محال است که در مجموعهء عظيم پيامهای مبارک پيامی را بيابيد که در آن کلمهای زائد
و يا بيهوده بکار رفته باشد جميعاً در نهايت صرامت و صراحت است حتّی در امور
جزئی مثلاً " ده نوار سياه رنگ برای ماشين تحرير با خواهرم ارسال داريد . " بعد
از جنگ يکی از احبّاء بيروت ميخواست مشرّف شود و توسّط اخوی هيکل مبارک اجازه
خواست فقط بيک کلمه جواب عنايت شد "مأذونند " صورت تلگرافهای مبارک آئينهء تمام
نمای افکار و عواطف و دستورهای هيکل اطهر است برخی پيامها ملاحظه ميشود که هر
چند بيش از يک کلمه نيست ولی از هزار مکتوب گوياتر است زيرا معمولاً تواقيع
مبارکه را دستور ميفرمودند که منشی جواب بنويسد لذا تمام توقيع اصل بيان نفس
مقدّس وليّ امرالله نيست مگر همان چند کلمه ای که اگر اراده ميفرمودند در حاشيه مرقوم ميداشتند
و اينهم اکثراً برای اعطای اطمينان بخواننده بود که وی را مسرور سازند که هيکل مبارک
ص ١٩٣برايشان دعا مينمايند و يا تشويق بر پيروی اصول معيّنه امريّه ميفرمودند .
البتّه هيکل مبارک بمثابه مرکز ميثاق و حضرت بهاءاللّه دارای ذوق مزاح نيز بودند
و اين در موقعی بروز ميکرد که اگر فرصتی و يا سرور خاطری مييافتند در اين موقع
چشمهای مبارک برق ميزد گاهی بشدّت بصدای بلند ميخنديدند مثلاً زائر جوانی نقشه
زندگی و ازدواجش را بعرض رسانيد باو فرمودند : " زياد معطّل نشو و در انتظار آن نباش که
کسی از آسمان برای تو بيفتد . " بدو نفر از بستگان خودشان که در بيروت رفته بودند ميفرمايند:
"چه وقت دو منشی سرکش من دوره معالجه خود را بپايان ميرسانند تلگرافی خبر دهيد."
از جهتی آن وجود مقدّس در نهايت هيمنه و جلال بودند و از جهت ديگر در نهايت درجهء
معصوميّت هنگاميکه کمينه را امر فرمودند که نقشهء اراضی کرمل را برای حضورشان رنگ
کنم و وقتی مشاهده کردند که زمين های تازه ابتياع شده را ميخواهم رنگ بزنم
فرمودند اينها را کمرنگ کن وقتی علّت را پرسيدم فرمودند نشان داده شود که چه
مبلغ ابتياع شده اين خود نمونه ايست که حتّی اين امر جزئی چه سروری در قلب
مبارکش برپا ميکرد و نيز ياد دارم ساعتها نقشه ای را برای هيکل مبارک رنگ ميکردم
که درست ملاحظه فرمايند و آن اوّلين نقشه مرقد حضرت خانم بود که خيال داشتند
رمسين اطهرين برادر و مادر ايشان را نيز در دو سمت آن مرقد مطهّر استقرار دهند
ساعتها رنگ کردم و تقديم داشتم و مقدّمهء اين اقدام آن بود که : هيکل مبارک هدف
نهائی خود را ميدانستند و با نهايت قوّت بدان متمسّک بودند و با عزمی آهنين بکار
مشغول ميشدند و در خلال هر حرکت ايشان نهايت درجهء عقل و منطق نمودار ميشد ممکن
بود راه وصول بهدف را عوض فرمايند ولی هدف هرگز تبديل و تغيير نمی يافت چنانکه
در موقعی خارج از حيفا تشريف داشتند تصميم گرفتند که رمسين اطهرين مادر و برادر حضرت
ص ١٩٤عبدالبهاء را بکوه کرمل انتقال دهند لذا امر فرمودند نقشه ای کشيده شود که مرقد
حضرت ورقهء عليا وسط و دو مرقد ديگر مانند دو بال در دوسمت قرار يابد و اين همان
نقشه هائی بود که امر فرمودند اين کمينه برايشان رنگ نموده تقديم نمايم ساعتها
آنرا برای تقديم حضورشان رنگ کردم در همان وقت بايتاليا دستور فرمودند که مراقد
آن دو وجود مقدّس ساخته و آماده شود و چون سنگهای مرمر بحيفا رسيد وضعيت رمسين
را مورد مطالعه قرار دادند بالاخره همان فکر اوّل خود را عملی فرمودند يعنی هر سه مراقد مطهّره
را در يک خطّ مستقيم جا دادند بنوعی که رمسين اطهرين از مرقد حضرت خانم دورتر برپا شد .
در تمام طول اين سنين مملوّ از احزان انوار هدايت الهی در برابر اَقدام آن مولای
مهربان پرتو افشان بود از هر قدمی که برميداشتند معلوم و واضح ميشد که تأييد
الهی شامل حال است و هر انتخابی که ميفرمودند مسلّم بود که الهام ربّانی است ولی
همه گاه عوامل نامرئی در تمام نقشه ها مؤثّر است اراده الهی و اعمال انسانی
نقشه ها را چه بزرگ و چه کوچک عوض مينمايد اين تغيير و تبديل در زندگی اعظم
افراد انسانی و احقر آنها نمودار است و کلمات انبياء شاهد اين مقال ميباشد هيکل
مبارک در تحت فشار اين قوی بودند لذا نقشه های خود را تعديل مينمودند . امثله
فراوان و جالب توجّه در حيات مبارک موجود است وقتی در انديشه آن بودند که ضريح
مبارک حضرت بهاءاللّه را بکوه کرمل انتقال دهند بعد اين فکر را بالمرّه کنار گذارده
و محلّ کنونی روضهء مبارکه را الی الابد بشرف قبله عالم انسانی جاودان داشتند .
نقشه جهاد روحانی نقشه هفت ساله بود و بعد دهساله شد در آن نقشه اوّل ساختمان يک
مشرق الاذکار ذکر شد ولی بعد سه مشرق الاذکار گرديد در اروپا ابتدا هشت هدف امری
داشتيم و سپس به ده هدف رسيد قوائی نامرئی که ماورای اختيار آن حضرت بود مورث
ص ١٩٥اين تغييرات شگرف ميشد هر جا ملاحظه ميرفت که ممکن است امراللّه دچار حقارت و
مظلوميت گردد فی الحين از جهات ديگر با کمال سرفرازی و افتخار بفتوحات ديگر نائل می آمدند .
ممکن بود مسير هيکل مبارک تبديل گردد ولی هرگز مغلوب نميشدند و هدف خود را از
دست نميدادند باذکار آسمانی امور را تعديل ميفرمودند . بهترين شاهد ، تأسيس دو
مشرق الاذکار در طيّ نقشه جهاد روحانی بود ، بعد از صدور دستور و آماده کردن نقشه
ساختمان برای سيدنی و کامپالا و تخمين قيمتی نسبتاً مطلوب و معتدل و دقّت در
جزئيّات ديگر امر باجرای آن فرمودند که مهندسين محلّی در سيدنی و کامپالا مشغول
شالوده ريزی و اجرای برنامه ساختمان دو مشرق الاذکار گردند در طول عمل با نهايت
دقّت مواظب بودند که مبادا ميزان مخارج از حدّ معيّنی خارج شود آنقدر در اين
زمينه باريک بين و سختگير بودند که مبالغ گزافی از سرمايهء امر در جميع جهات محفوظ
ماند و آنرا برای خدمات نقشه ها و توسعه ها و شالوده ريزی مبانی ديگر در کشورهای
سائره و اهداف ديگر بکار بردند اگر غير از اين عمل ميشد برای ساختمان يک مشرق
الاذکار ممکن بود تمام بيت المال را صرف نمايند.هيکل مبارک بينهايت مقتصد بودند و درباره امور مالی کمال سختگيری مجری
ميفرمودند بارها اتّفاق افتاد که افرادی را اجازه تشرّف ندادند زيرا ميدانستند
مقروضند و دستور دادند اوّل قرض خود را ادا نمايند بعد مشرّف شوند هر وقت صورت
حسابی تقديم ميشد چه صورتحساب يک ناهار و يا شام و يا صورتحساب هزاران دلار محال
بود هيکل مبارک آن مبلغ را فوری بپردازند اوّل با نهايت دقّت مطالعه ميفرمودند و
بعد اعداد را ميشمردند تا بدانند که جمع آنها صحيح است هر وقت در حساب کم و
زيادی موجود بود فوراً بطرف اعلان ميفرمودند چه بسا که اين کمينه را مأمور فرمودند
تا صورت حساب را ببرم و بصاحب کار نشان داده بگويم دومرتبه جمع بزنند و الّا
ص ١٩٦بضررشان تمام خواهد شد و البتّه هر مبلغی را هم صاحب کارميگفت فوری قبول
نميفرمودند و باصطلاح معمول چانه ميزدند هرگز قيمتی بالاتر از حدّ معمول و
اعتدال برای هيچ جنسی نميپرداختند بسيار اتّفاق افتاد برای مقامات و محفظهء آثار
و حدائق اشيای زيبای نفيسی را انتخاب ميفرمودند ولی چون فروشنده قيمت را پائين
نمی آورد هيکل مبارک از تمام آنها صرفنظر ميفرمودند با آنکه زينت ها را دوست
داشته و پول هم در اختيار داشتند با وجود اين از حدّ انضباط خود هرگز قدمی فراتر
نميگذاشتند . سالها دارای اتومبيل شخصی و راننده بودند ولی ساليان جنگ که موادّ
لازمه سنگين قيمت شد فوراً آنرا فروخته جاهای دور را با اتومبيل کرايه تشريف
ميبردند البتّه ممکن بود با مبلغی زيادتر اتومبيلی خريده شود ولی هرگز فکر آنرا
هم نفرمودند بالمرّه بر ضدّ تظاهر و تجمّل و تبذير بودند و هيکل نازنين خود و
اطرافيان را از بسياری لوازم زندگانی محروم داشتند زيرا ميفرمودند مناسب و ضروری نيست.
ايشان چيزی را از کسی پنهان نميداشتند نسبت باحبّا اطمينان کامل ميورزيدند با
نهايت حريّت و هيمنه و در عين حال ممتنع و متعالی بودند و با اين احوال قلوب
را ربوده و همه را در پناه لطف و اعتماد خود ميگرفتند لذا بسياری اتّفاق افتاد که
وقتی زائرين مشرّف ميشدند ايشان با نهايت لطف و عنايت از افکار خود برای آنان
تعريف ميفرمودند حتّی تفاسير آيات را بيان ميداشتند و نقشه ها و آمال خود را يک
يک برای آنان ميشمردند لذا احدی حقّ ندارد که زبان بدين ادّعا بگشايد که او تنها
مورد اعتماد و عنايت حضرت شوقی افندی بوده . نقشه های عظيمه را اوّل بمحافل
ملّيّه که مجريان نقشه بودند ابلاغ ميفرمودند ولی در ضمن بهر کسی که ميرسيدند
جزئيّات آنرا شرح و تفصيل ميدادند بطوريکه گاهی اتّفاق ميافتاد زائرين بشارات
نقشه ها را خود بديار دور دست ميبردند و بعد از مدّتی محافل اصل آنرا رسماً
ص ١٩٧دريافت مينمودند عين همين عمل را در مرکز جهانی ميفرمودند گاهی آنقدر بصراحت
سرميز صحبت ميفرمودند که ورقهء کاغذی آورده آن نقشه قوس کوه کرمل و حدائق و معاهد
ساميه امريّه را برای حاضرين تفصيل ميدادند .هر کاری را چه محلّی چه بين المللی که اراده ميفرمودند انجام دهند اقدام ايشان
درست بمثابه طلوع آفتاب و آغاز روزی نوين نمودار بود . اوّل اشارهای به زائرين و
يا تلويحی در مکاتيب خود ميفرمودند که قوّهء تخيّل ياران را بحرکت آرند اينها
اشعه اوّليّه طلوع نقشهء بديعی بود رفته رفته اصل هدف مانند آفتابی تابان نمايان و
بعد معلوم مينمود تا چه حدّ افکار و تدابير آن هيکل نازنين در هدفی معيّن متمرکز
گشته بود و روزی ميرسيد که تمام نقشه ها و کلّيّه جزئيّات مانند آفتاب که جهان
را نورانی مينمايد با کمال جلال و جبروت بعالميان اعطا ميگرديد و اين مثلاً يا
نقشهء هفت ساله بود يا ده ساله بعد بشارات الهيّه انذارات ربّانيه در تلو نامه های
عمومی قلوب را باهتزاز می آورد و سپس دستور مبارک برای تحقّق اهداف معيّنی از قبيل
اتمام مقام اعلی، تکميل محفظه آثار ، يا ساختمان يکی از مشرق الاذکار ها ابلاغ
ميگرديد . مسائل عظيمه ای که در توقيع مبارک : " ظهور عدل الهی " و " روز موعود
فرا رسيد " مرقوم است هر يک نشانه هائی از آن آفتاب عالمتاب و افکار آن وجود مقدّس بود .
روابط وجود مبارک با زائرين بينهايت دقيق و لطيف بود آداب الهی ، ميهمان نوازی
مهربانی که از آن حضرت حتّی در جزئی ترين امور ظاهر ميگرديد و مطالبی که با
نهايت روشنی و صراحت برايشان طرح و با آنان مشورت مينمودند اثر بسيار عميقی در
قلوب همه مينمود و اين اثر حتّی در اموريکه بهائيان اطراف جهان انجام ميدادند
نمودار ميگرديد زيرا نفوس سعادتمند چون به بلاد خود برميگشتند خمير مايهء جامعهء
امريّه ميشدند و ياران را تشويق بر جديّت بيشتر مينمودند جميع را بمراکز امر و هيکل اطهر
نزديکتر مينمودند بدين ترتيب نفوسی که در حرمان طلعت بيمثالش ميسوختند با استماع پيامی
ص ١٩٨و يا کلامی از آن منبع لطف و کرم به قرب روحانی فائز ميگرديدند البتّه در ضمن
مذاکرات با زائرين مطالبی را در ميان ميآوردند که هيچوقت روی کاغذ بدان صراحت و
صرامت نميفرمودند و اهدافی را که در قلب مبارکشان عزيز بود بيش از هر چيز تأکيد
ميکردند . در سنه ١٩٣٧ که با مادرم افتخار تشرّف داشتم يادداشتهائی برداشتم و
ديگر فرصتی نيافتم تا در سال ١٩٥٣ که جهاد روحانی را اعلان فرمودند و حوائج
ضروريّهء اين نقشه را بيان داشتند و دربارهء تشتّت و تفرّق و هجرت مفصّلاً بحث
فرمودند مثلاً موقعی فرمودند " من ميتوانم انذار کنم و تأکيد نمايم ولی ديگر
نميتوانم روح بدمم . " نتيجه عدم فعّاليّت ياران حزن شديد برای من و ضرر کلّی
برای امراللّه است . بايستی اسبابهای خود را بسته و حرکت نمايند اگر افراد
مستقلّی اراده هجرت کنند احدی حقّ ندارد آنان را از اين حرکت منع نمايد ، گذرنامهء
خود را برداشته و بروند " با آنکه اکثر احبّا فعّال نيستند امر الهی در تقدّم و
تعالی است اين ترقّی امر منوط بقوای اسرار آميز الهی است - مؤکّداً فرمودند در
برخی نقاط احبّا مانند معلّمين مدرسه رفتار ميکنند و طرز زندگانی امريکائی را
ميآموزند بالعکس اين رويّه را بايد کنار گذاشت بايستی حيات بهائی تأسيس نمايند
و طبق آن زندگی کنند با آنکه آن وجود مبارک اينقدر به فرد فرد زائرين لطف و
عنايت ميفرمودند و وسائل راحت و آسايش هر يک را با نهايت دقّت و توجّه تهيّه و
تدارک می ديدند در ضمن با کمال صراحت پرده های وهم را از جلوی چشم همه بر
ميداشتند و جميع را در آغوش امر تربيت ميفرمودند ولی اگر فردی از افراد با نهايت
درجه صميميّت و شکر گزاری اراده ميکرد که تفوّه بکلمهء شکر و ثنائی نمايد و مراتب
عبوديّت و خاکساری و سپاسگزاری خويش را بخاکپای مبارکش تقديم دارد فی الحين
روبرگردانده ميفرمودند : " اصل مقصود زيارت تشرّف بمقامات مقدّسه عليا است . "
ص ١٩٩چون صحبت از تشرّف بميان آمد امواج عواطف و احساسات و ياد آوری زيارتها و
تشرّفها در قلب کمينه بحرکت آمد " بياد دارم که در سال ١٩٢٢ شب صعود حضرت
بهاءاللّه در بهجی بوديم صبح نورانی آن ليلهء ليلا اين کمينهء بينوا که بدريافت
آنقدر عنايات متحيّر و بينهايت سرمست الطاف لايتناهی ربّانی بودم در حضور حضرت
وليّ امرالله در اتومبيل سرباز هيکل مبارک جالس شده قصد رجوع بحيفا نموديم. در
اين موقع در عوالم طفلانه خود اصرار ورزيدم که لب صندلی بنشينم هيکل مبارک
فرمودند " مبادا بيرون بيافتی " عرض کردم مطمئن باشيد در آن ايّام جادّه حسابی
بين عکا و حيفا نبود اتومبيل ها از روی شنهای مرطوب ساحل عبور ميکردند صدها
جانور آبی از برابر اتومبيل فرار کرده خود را بامواج پايان ناپذير دريا
ميانداختند تازه آفتاب سربر می آورد و همه جا پاک و هوا بسی روح پرور بود حضرت
شوقی افندی در اين موقع فرمودند که خيلی ميل دارم کوههای کانادا را ببينم و نيز
اشاره فرمودند که مناظر کوهسار تا چه اندازه دوست داشتنی است کوه نوردی را خيلی
می پسنديدند چنانچه تا آخرين لحظهء حيات تمام حوادث رفتن به قلّهء هيماليا را مطالعه
ميفرمودند بينهايت مناظر طبيعی را دوست داشتند يقين دارم اگر ايشان فرصت و
فراغتی داشتند جميع مناظر خارق العادهء زيبای جهان را ديدن ميفرمودند .
در آخرين سال حيات مبارک چون دو نفر از احبّای سويس برای زيارت مشرّف گشتند
ورود آنها خيلی باعث سرور خاطر مبارک گرديد و با آنها بدون ملاحظه اعتبارات
دائمی زندگانی از حيات خصوصی خود و شوق و ذوقشان درباره کوهستانهای سويس آزادانه
تکلّم ميفرمودند من درآن ايّام مريض و بستری بودم ولی وقتی هيکل مبارک مراجعت فرمودند
بيان داشتند که در آن شب از تمام مناظر زيبا و گردشهای خصوصی و کوه نورديهای خود
با آنان بحث فرموده اند. اين يک نمونه واضحی است از آنچه که در اعماق قلب
منيرشان دائماً موج ميزد و نيز بياد دارم که در تمام ادواری که بسفر ميرفتيم
ص ٢٠٠اين کمينه همه گاه حتّی در راه آهن از جای خود برخاسته باطاقهای ديگر می رفتم و
با ديگران داخل صحبت و مذاکره می گشتم و البتّه وجود مبارک کاملاً خبر داشتند و
ايرادی نميگرفتند ولی بعد از اينکه مجدّداً بحضور عزيزشان ميرسيدم از برق چشمها
و شگفتی وجه ميدانستند که با خيلی ها وارد بحث و مذاکره شده بودم لذا با لمعانی
عجيب در چشمان مبارک ميپرسيدند : " چه ميکرديد" بر عکس هيکل مبارک هرگز اتّفاق
نيفتاد با احدی آشنائی دهند و يا وارد مکالمه بشوند .
خوب ياد دارم وقتی در قطار درجه سوّم راه آهن روی نيمکتهای چوبی نشسته بوديم
ناگهان ديدم هيکل مبارک با يکنفر مشغول صحبت شدند و او جوان رشيدی از روسهای
سفيد و ساکن امريکا بود برای اوّلين بار در سويس سفر ميکرد. حضرت شوقی افندی با
نهايت بهجت و سرور و کمال محبّت با وی گفتگو فرموده او را از جزئيّات اماکن ديدنی
مطّلع مينمودند که مبادا در ظرف مدّت کمی که دارد محلّ معيّنی را از نظر دور
بدارد حتّی نقشهء سويس را در آورده باو نشان ميدادند که از کجا بکجا برود و چه
خطّی را بگيرد. من تکيه داده بچهرهء ساده آن جوان که حکايت از قلب پاک او مينمود
نظر دوخته بودم و ميديدم که او چقدر مؤدّب و تا چه حدّ از اين عنايت و توجّهی
که شخص غريبی بوی مبذول ميدارد متشکّر و سپاسگزار است و در تمام مدّت از اعماق
قلب دعا ميکردم که روزی بعلوّمقام اين عنايت و موهبت پی برده و بامر مبارک زنده
شود و بداند اين شخص غريبی که صاحب اينقدر بزرگی و بزرگواری است وليّ امر ديانت
جهانی بهائی ميباشند . همه بايد بدانند که طبق دستور هيکل مبارک اين کمينه ابداً
حقّ نداشتم آن وجود عزيز را در ديار غربت باحدی معرفی نمايم .
برگرديم بمذاکرات هيکل مبارک با آن دو زائر سويسی. به آنان فرمودند که سويس بايد
دارای مشرق الاذکار گردد زمين مشرق الاذکار بايد نزديک پايتخت آن کشور يعنی شهر
برن باشد و از جهتی کوه برنز که از سلسله جبال آلپ است نمودار باشد و اين همان
کوهی است که ماهها در آنجا کوه نوردی و راه پيمائی فرموده بودند.
ص ٢٠١و در تاريخ ١٢ ماه اوت ١٩٥٧ منشی مبارک از طرف آن حضرت بمحفل ملّی ايتاليا و
سويس چنين مرقوم داشت : " ميل و ارادهء مبارک آنست که در سويس زمين مشرق الاذکار
ولو خيلی کوچک و حقير باشد فوری خريداری شود اين زمين در حوالی شهر برن و مشرف
بر کوه بِرنز اُبرلند باشد و هيکل مبارک بينهايت مسرورند که اين تبرّع را فرموده
زمين را ابتياع نمايند البتّه شيوع اين مطلب لازم نيست زيرا ممکن است همان عداوت
و مخالفتی که در آلمان از طرف متعصّبان بظهور رسيد اينجا نيز مانع اجرای اين
نيّت گردد . هر وقت لجنه خريداری اين زمين محلّ مناسبی يافت هيکل مبارک بايد از
جزئيّات آن مطّلع گردند " اين هديه در مقام خود بی نظير است زيرا جامعهء ديگری در
تمام جهان يافت نميشود که بچنين موهبتی مخصّص شده باشد بالاخره زمينی در حدود
٢٠٠٠ متر مربع در حوالی برن خريداری شد اين زمين مشرف است بر گوربتال و از آنجا
محلّ های معروف فينسترارهورن .مونش – آيگرو يونگ فراو کاملاً نمودار است و اينها همان
جبال و اماکنی است که در ماههای اوّل ولايت امر در هر يک به تبتّل و تضرّع و راه
پيمائی روزگاری را گذراندند و آنجاست که بسياری از ساعات مملوّ از احزان کمر شکن
صعود جدّ بزرگوار خود را سوگواری فرمودند .وقتی زائری از کانادا مشرّف شد و در ضمن بيان وقايع و حوادث تبليغی و چگونگی
حالات اسکيموها و پذيرش آنان در امر مبارک عرض کرد چون بجملاتی ميرسيم که جمال
مبارک ميفرمايند " ای بلبل معنوی " و يا " در روضهء قلب جز گل عشق مکار " اسکيموها
ميگويند ابداً نميتوانند درک اين مطلب را نمايند زيرا گل سرخ نديده اند موقعی
که اين زائر از حضور مبارک مرخصّ ميشد حضرت شوقی افندی يک شيشه کوچک عطر گل سرخ
بوی داده فرمودند اين عطر را باحبّای اسکيمو بزن و بگو اين جوهر آن گل سرخ است
شايد از عطر آن پی به آن گلی ببرند که بقلم مبارک مرقوم رفته.
خاطره ديگری را بياد ميآورم در آن شبی که هيکل مبارک از حيفا عزيمت فرمودند و ديگر باز نگشتند.
ص ٢٠٢قبل از سفر زن و مردی از نژاد سياه مشرّف بودند . تا زنده ام محال است فراموش
نمايم که چگونه يکی از دو زائر چشمهای خود را بر طلعت بيمثال وليّ امرالله
دوخته بود خوب معلوم و واضح بود که کاملاً احساس ميکرد چگونه حضرت وليّ امرالله
هر کس را صنع الهی دانسته و همه را بنهايت فرح و انبساط ملاقات مينمايد اين حالت
و کيفيّت روحی مبارک ، واين نعمت ديدار، و اين نگاه دوختن بر وجه محبوب ، چنان
مينمود که تمام غموم و هموم که از اوّل عُمر آئينه دل آن جوان سياه را تيره و تار
نموده بود رفته رفته زدوده گشته تابناک گرديد نگاه آن زن سياه ممزوجی بود از
نگاه عشق و محبّت مادری که بفرزند دلبند خويش بنگرد و در عين حال در نهايت درجه
احترام و توقيری بود که نسبت به وليّ امر عزيز الهی دائماً در دل ميپرورانيد گمان
ميکنم ملائکه آسمانها در برابر عرش علاء وقتی بوجه ربّ اعلی ناظرند همينگونه نگاه ميکنند.
همه کس چه آنانکه مفتخر بودند در قرب جوار هيکل مبارک بسر برند و چه آنهائی که
تمام عمر در خدمات و کسب معلومات امريّه مجرّب شدند کلّ از خلال کلمات حضرت شوقی
افندی روز بروز بعظمت امراللّه پی می بردند و آفاق افکارشان آن به آن وسيع تر
ميگردد اين در نتيجه بيانات مبارک و مَثلِ اعلای حيات ايشان و طرز رفتارشان در
مواقع عديده بود مثلاً وقتی در توقيع منيع رضوان ٥٧ ذکر تصديق محبوسين زندان
کيتالا ( يوگاندا) را فرمودند من خيلی متعجّب شدم و ميدانستم که هيکل مبارک از
اين خبر مسرورند و به آن فخر مينمايند اگر غير از اين بود ذکر نميفرمودند ولی
هرگز بخاطر من خطور نميکرد که بتوان در باره زندانيهائی که بهائی شده اند با
اين همه اعتبار ذکری نمود ولی با چشم خود ديدم که بکمال صراحت هيکل اطهر اعلان
فرمودند که تعدادی از مسجونين بامر مبارک ايمان آورده اند و چه بسا که درباره
همين مسئله با زائرين صحبت فرموده شرح و تفصيل دادند تا آنکه من ادراک کردم که
امر حضرت بهاءاللّه مانند آفتاب عالمتاب برای جميع ابناء آدم است چه مقدّسين
ص ٢٠٣و چه گناهکاران ، همه بايستی از آن تمتّعی گيرند ولی در اين قضيّه دو اصل مهمّ
است که بايد معلوم گردد اوّل آنکه البتّه جمعيّت انسانی بهر شکل و صورتی است
بايد در ظلّ قوانين و در حدود قلمرو احکام الهی زيست نمايند بدين ترتيب حفظ و
حراست ابناء انسان و مأمون بودن آنان تضمين ميگردد مسئله ثانی ايمان به مظهر
ظهور کلّی الهی است و اين ايمان عمومی است که شامل کافّه امم و ملل از هر رنگ و
نژادی ميگردد زيرا ايمان قبسه نار محبّت اللّه است که بروح ميزند و آن را مشتعل
ميسازد و بوجود خدای خود آگاه مينمايد و اين حقّ هر روحی است که بدان فائز گردد و
اين ايمان ربطی بجرائم او ندارد در بسياری از مکاتيب که باطراف و افراد مرقوم فرمودند تشويق
نمودند که قدم در زندانها گذارده بقوّهء ايمان آن ظلمت های ديجور را به نور تبديل نمايند .
در تاريخ انبياء ملاحظه ميشود که در بسياری از مواقع آن وجودات مقدّسه دادرس
مظلومان و دستگير بيچارگان و مأمن فقرا و راهنمای دور افتادگان شدند با دست
مرحمت گرد تيره بختی از آئينه دل آنان زدودند ، و يک يک را بلسان فضل ندا داده
و با ايادی مرحمت دستگيری فرمودند ، و جميع را تشويق نمودند که از خاک ذلّت
برخاسته و بر افلاک عزّت و بزرگواری جالس گردند اگر خوب در رفتار و زندگی حضرت
وليّ امرالله دقّت کنيم همان رويّه انبياء الهی را کاملاً مشاهده مينمائيم که
چگونه دستگير ضعفا بودند هرگز نبايد در افکار خود مشوّش باشيم بايستی خوب تميز
دهيم و مطلب را کاملاً بفهميم اصل عمده اينست که عدّه ای از مردمان هستند که چون
بدين مرحله ميرسند شايسته توجّه و عنايتند و نيز در وجودشان خزائنی از قوای
روحانی موجود است که تمام دنيا نيازمند آن ميباشند ملاحظه در هنديان سرخ پوست
قارّه امريکا نمائيد که حضرت عبدالبهاء در باره آنان چه فرمودهاند :
" اهالی اصلی امريکا يعنی هندی ها را بسيار اهمّيت دهيد زيرا اين نفوس
ص ٢٠٤مانند اهالی قديمه جزيرة العرب هستند که پيش از بعثت حضرت
محمّد حکم وحوش داشتند چون نور محمّدی در ميان آنها طلوع نمود
چنان روشن شدند که جهان را روشن کردند و همچنين اين هنود
اگر تربيت شوند و هدايت يابند شبهه ئی نيست که بتعاليم الهی
چنان روشن گردند که آفاق را روشن نمايند . "حضرت وليّ امرالله همواره اين ندا را در گوش داشته و کراراً بمحافل امريکا و
کانادا تأکيد فرمودند که هر چه ممکن است از اين نژاد در ظلّ امر مبارک وارد
گردند . برخی از آخرين رسائل هيکل مبارک بمحافل غربيّه در اين موضوع بود که
مؤکّداً فرمودند : " تبليغ هنديان امريکا مدّتها به تعويق افتاده " در برخی از
توقيعات اين دستور ها را امر فرمودند و منشی هيکل مبارک نوشت : " تبليغ امراللّه
از اهمّ مسائل است در هر جلسه محفل اوقات معيّن بايستی در اين باره صرف گردد هر
امر ديگری نسبت به تبليغ در رتبه ثانی است نه فقط نقاط و جمعيّت ها و محافل بايد
افزايش گيرند بلکه توجّه مخصوصی متمرکز در تبليغ هنديان گردد هدف را تشکيل محافل
بدانيد که تمام اعضاء هندی باشند تا آنکه اين عدّهء مقهور و مظلوم آن سرزمين بدانند
که در انجام خدمات امر با ديگران مساوی هستند و شريک عموم ياران در عبوديّت آستان
حضرت رحمن ميباشند و حضرت بهاءاللّه مظهر ظهور الهی برای آنان و جميع جهانيان است .
بينهايت هيکل مبارک مسرور گرديدند که از احبّای نژاد هند در مؤتمر ساليانه حضور
يافتند وجود مبارک تعلّق عظيمی به تبليغ عنصر سرخ پوستان آن کشور دارند حضرت
عبدالبهاء بنفسه المقدّس فرمودند که اين جماعت دارای مقدّرات عظيمهء روحانيّه
ميباشند و تأکيد فرمودند که حتماً پيامالهی به آنان برسد. يکی از اهداف عظيمهء آن محافل تشکيل محافل روحانيّه ای است که همهء
اعضاء از عنصر سرخ پوست گردد البتّه اقليّت های ديگر نيز بايستی جستجو کرده تبليغ نمايند.
دوستان الهی بايستی خاطرنشان خود سازند که در شريعت مقدّسهء بهائی بر خلاف مجامع
ديگر اقليّت ها را پست تر و کوچکتر از خود ندانند بلکه جميع افراد اقليّت ها
مورد توجّه مخصوصند و حقّاً هم بايستی مشمول محبّت و علاقه خاصّی قرار گيرند .
" در اين هنگام که نقشه ساليانه خود را ترتيب ميدهيد وجود مبارک تأ کيد در اين
مسئله مهمّه ميفرمايند که يکی از اهداف ازدياد محافل روحانيّه و جماعتها و نقاط
منفرده باشد. اين عمل ضامن شالوده ريزی عريض و طويلی است که نگاهداری اعمده
مؤسّسات منيعه را بخوبی از عهده برميآيد احبّای الهی بايستی در احتياجات
ضروريّه محيط خود فکر و تدبير نمايند و بعد قيام بهجرت باطراف کنند چه در شهرهای
دور و چه در مراکز نزديک کلّاً شرکت نمايند محفل مقدّس بايستی آنان را تشويق
کنند که کفيل افراد حقير باشند چه بسا مردمانی که در فقر و تاريکی زيست مينمايند
اينان بايد مورد توجّه شوند زيرا همين نفوس وقتی زنده گردند خدمات عظيمه انجام
ميدهند چنانکه در تاريخ عالم مشهود است که همين ها مسير تقدير انسانرا عوض
نمودند و قوّت آنان از اغنيا زيادتر بوده است که دارای شهرت و امن و امان
بوده اند ، گندم پاک کن بود که مردانه در ايّام اوّليّه قيام کرد و قهرمان روحانی
و شهيد امر الهی گرديد نه آخوندهائی که مدّعی علم و شأن بودند . "
تقريباً بهمين عبارات در باره نژادهای ديگر در ساير کشورها دستور فرمودند مثلاً
محفل ملّی نيوزيلند تازه تشکيل شده بود که به آنان مرقوم فرمودند :
" ٢٧ جون ١٩٥٧ در اين هنگام که نقشهء امور خود را برای خدمات امريّه و مدّت شش
سال مرتّب مينمائيد هيکل مبارک مايلند که بالأخصّ در باره مائوری ها متوجّه
ص ٢٠٦باشيد اين ساکنين اصلی نيوزيلند فی الواقع نژادی طيّب و طاهرند و قرنها مورد
مصائب بوده و تحمّل نموده اند لذا بايستی فعّاليّت خاصّی ابراز داريد که نه فقط
آنان را در شهرها ملاقات کنيد و يک يک را بامر مبارک دعوت نمائيد بلکه بمراکز
ايشان شتافته در بين آنان زيست نمائيد تا محافل تشکيل دهيد محافلی که اکثريت
اعضا از مائوريها باشد و اگر ممکن شود همه مائوری باشند البتّه احسن و اولی است
و اين يکی از موفّقيت های برجسته آن نفوس خواهد شد . "
بيکی از زائرين که از نژاد مغول بود فرمودند که اکثريت ساکنين روی زمين سفيد
پوست نيستند و دليلی نيست که اکثريت مستظلّين در ظلّ خيمه حضرت بهاءاللّه بايد
سفيد پوست باشند بالعکس امر الهی بايستی آئينه تمام نمای عالم انسانی گردد
البتّه هرگز نفرمودند که تفاوت رنگها و عوامل ديگر بايد زائل شود بلکه وجود اين
اوصاف متمايزه را لازمه کمال و جمال انسانی ميدانستند .
نه فقط حضرت عبدالبهاء در اکثر خطابات دائماً احبّا را تذکّر ميدادند که عناصر مختلفه عالم
انسانی را احترام نمايند بلکه تعليم فرمودند با چه وقر و احترامی لازم است با آنان معامله کرد .
تقديس عناصر و سنن چنانچه رائج است و هر روز مشاهده مينمائيم بالمرّه در اين
ايّام از بين رفته است هر ملّتی را مقامی و هر فردی را رتبه ايست رفتار هيکل
مبارک و حالت آن وجود مقدّس نسبت بجمال اقدس ابهی و طلعت اعلی و حضرت عبدالبهاء
اَحسن مثال است . ملاحظه نمائيد که با چه تقوی و تقديسی نسبت به مظهر ظهور الهی
و مرکز عهد و ميثاق ربّانی رفتار فرمودند حتّی نحوه نگاشتن ايشان در باره آن
وجودات مقدّسه و گفتارشان در خصوص هر يک و نيز طرز تقرّب و تقبيل آستان مبارک
اعلی مثال زندگی عالم انسانی است . هر وقت هيکل مبارک بيکی از مقامات نزديک
ميشدند انسان حس ميکرد که وجود عزيزشان سراپا مملوّ از اسرار مکنونه در آن ضرائح مقدّسه ميگرديد
طرز جلو رقتن ايشان طريقهء نزديک شدن به آستان مبارک که مملوّ از احترام و وقار بود بطوريکه
ص ٢٠٧در آن آستان زانو زده جبين بر خاک مينهادند و در موقع خروج با چه تعظيم و توجّه
و تکريمی از در بيرون می آمدند و حتّی لحن مبارک و طرز ادای کلمات در موقع
مناجات فرق ميکرد اين امور جميعاً شاهدند که چگونه با تقديس و تجليل و توجّهی
بقدس الاقداس نزديک گرديم و چگونه در آن مکان مقدّس توقّف نموده و روح خود را در
آن مشاهد مکرّمه تربيت نمائيم . روح انسان است که بايستی در اين مواقع تازه و
مهتزّ گردد زيرا از زندگانی خاکی در موقع موت چه چيز غير از روح خود همراه خواهيم
برد اين است آنچه که عقائد و آراء فلسفی رائج امروز کم و کسر دارند و از معرفت آن
بالمرّه محروم و ممنوعند . جامعهء کنونی باين رتبه و مقام نرسيده که بداند در اين
گوشهء خاک چه سرّی از اسرار جهان افلاک پنهان و چه امطار قدرت نهانی دائماً از آن
در فيضان است برخی از گلهای سرخ آنقدر معطّرند که حتّی پس از ساليان دراز که از
درخت چيده شده و در گوشه ای افتاده اند هنوز عطر و بوی خوش خود را همراه دارند
البتّه اين مثال بسيار کوچکی است از برای فهم مطلبی چنين بزرگ امر بهائی بما
ميفهماند که جسم مطهّر انبياء و اولياء و اصفيا چون حامل روح متعالی آنان بوده
نزد ما عزيز و مقدّس و متبرّک است اين تقدّس و تبرّک چون نسيمی از بهشت فيوضات
الهيّه ميوزد ، و گرد و خاک و خاشاک عالم مادّی را از آئينه دلها ميزدايد و طبايع
ناقصه بشری را رو به کمال ميبرد . اين روح عجيب در هيکل اقدس بطرز بديعی نمودار
بود البتّه اين را از اوان طفوليّت آموخته بودند يعنی همان ايّامی که دو زانو
پهلوی پای حضرت عبدالبهاء می نشستند و دست بر سينه بدان مظهر کمال مينگريستند .
حادثه ای بخاطر ميآورم که خالی از اهمّيّت نيست بعد از آنکه در سال ١٩٣٧ پدر و
مادر نگارنده بکانادا مراجعت کردند طبق درخواست اين کمينه کتابهای مرا ارسال
داشتند و چون اين مُرسَله رسيد کتابها و عکس را مرتّب نمودم و بر طبق عادت قديم
شمائل مبارک حضرت عبدالبهاءرا بديوار نوعی گذاردم که چون صبح بيدار شوم اوّل چشمم بزيارت آن جمال روشن
گردد ولی وقتی اين ترتيب و تنظيم از لحاظ مبارک حضرت وليّ امرالله گذشت با
تعجّب و استيحاش عجيبی فرمودند عکس مبارک را پائين پا ميگذاريد ؟ عرض کردم برای
اين است که اوّل صبح شمايل مبارک را زيارت کنم فرمودند خير محلّ آن بالای سر است
تا آنوقت بخاطر اين کمينه خطور نکرده بود که اسم اعظم و شمائل مرکز ميثاق اين
امر اتمّ بايستی دائماً در اعلی رتبهء منزل و مسکن انسان جا گيرند . اين بود طرز
احترام و توقيری که حتّی در باره عکس ها اجراء ميداشتند و مراتب احترام و تقديسی
که از ايشان بدينگونه مسائل مشاهده ميگرديد .ملاحظه در بيان ذيل نمائيد و از آن جلوه ديگری از تقديس و تبرّک را درک خواهيد
کرد : " دربارهء لوح مبارک جمال اقدس ابهی خطاب بحضرت ورقهء عليا که بخطّ مبارک
است سؤال کرده بوديد انتشار اين لوح در ضمن يکی از جزوات جائز نيست زيرا هيکل
مبارک امر فرمودند لوح تذهيب شود که چون هديه ای برای آن محفل ارسال دارند تا
آنرا جزء اشياء متبرّک و متيمّن در محفظهء آثار خود نگاهداری نمايند . "
امری را که همه بايد بدانند اين است که وقتی بزيارت مقامات مقدّسه فائز ميشوند و
ترتيبات داخل و خارج روضهء مبارکه، مقام اعلی و قصر بهجی، بيت عبّود و مزرعه را
زيارت ميکنند اصول کلّی و دقايق جزئی باشاره و دستور وجود مبارک ترتيب و تنظيم
يافته است چراغها عکسها آلبومها و کتابها و محلّ هر يک بدستور مبارک بود و اين
ترتيب و تزئين ساده که هر بيننده ای را متحيّر ميسازد بدون مخارج گزاف و با
وسائل قليل اتمام پذيرفت اشياء خريداری شده نه فقط زيبا و دارای جلوه خاصّی
بودند بلکه خيلی ارزان هم تمام شدند هر وقت تشريف ميبردند برای زيارت مقامات
مقدّسه تنها فرصتی بود که من ميتوانستم مکتبه مبارک را جاروب نمايم من و خدّام
بيت دقّت بيشمار ميکرديمکه هر چيزی درست سر جای خود قرار گيرد ، باوجود اين وقتی وارد خوابگاه خود
ميشدند که اتّفاقاً همان اطاق کارشان هم بود فوراً دستهای مبارک جلو رفته
تغييرات نا مرئی به هر چيزی ميدادند تا هر يک بصورت اصليّه خود قرار گيرند اگر
چه در بادی نظر فرق ناديدنی بود ولی در نظر تيز بين هيکل اطهر نمايان ميشد تمام
اينها با دقّت و ظرافت و لطافتی انجام مييافت که خارق العاده بود .
ايشان اشياء تزئينی را خيلی دوست داشتند ولی شرط اين نبود که فقط زينت شده باشد
بلکه هر يک بايد بکمال دقّت و مهارت و جمال و هنر مندی جلوه کند در طول سالها
فهميدم که وجود مبارک از چه چيزهائی خوششان ميآيد مثلاً اسلوب هنر يونان را دوست
ميداشتند مخصوصاً از تناسب بيسابقه پارتنن راضی بودند ديگر اسلوب گتيک بود که می
پسنديدند و از آنچه که بدين ترتيب ساخته شده بود حظّ ميبردند و مخصوصاً از
قوسهای بلند و بالا و نقش و نگار سنگها محظوظ ميشدند چنانچه بسياری از کليساهای
گتيک را با هم ديديم و در اطاق مبارک عکس بزرگی از کليسای معروف ميلان وجود داشت
و نيز قصر الحمراء مورد پسند مبارک بود بطوريکه هم در اطاق خودشان و هم در قصر
بهجی عکس آنرا جزء تزئينات بکار بردند . يکی ديگر از اماکن تاريخی که می پسنديدند
عمارت سينوريا در فلورانس است اين خود دليل واضحی است بر ذوق وافر هيکل مبارک
بهنر اصلی و قضاوت و دقّت صحيح ايشان در اين مسئله زيرا اين عمارت بالمرّه از دو
اسلوب مطلوب يعنی يونانی و گتيک متفاوت است ولی باوجود اين از ديدار آن خيلی مسرور ميشدند .
ابداًاعتنائی بتقاليد و رسوم نداشتند و آنچه بنظر مبارک خوب ميآمد در کمال
ابتکار ابداع ميفرمودند مثلاً در باره داخل محفظه آثار ملاحظه نمائيد اين سالن
بزرگ که بايستی حاوی اشياء مقدّسه باشد فقط دو بالکونی باريک در دو طرف آن قرار
دارد که با نرده های چوبی اسلوب رنسانس نگاهداری شده و بيشتر از قفسه ها ساخت
چين و ژاپن و چهل چراغ وسط کار اروپا است .وقتی از حضور مبارک پرسيدم در بالکن ها چه ميگذارند فرمودند از محفظهء قديم برخی
اشياء می آوريم و آنجا را پر ميکنيم و حال آنکه قفسه های قديم خاصيّت فنّی
نداشتند ولی امتزاج جميع اين اسبابها از قديم و جديد ، شرقی و غربی ، در زير نظر
عجيب وجود مبارک جلوه و جلال مخصوصی يافت درست ملاحظه کنيد اين اشياء مختلفه از
بلاد متنوّعه و ساخت های متفاوت و ازمنه بعيده را چنان با يکديگر ترکيب فرمودند
و بهم آراستند که عالمی از جمال و وقار و ثروت و جلال بظهور رسيد نظير اين
اختلاط هنرهای ممالک و قرون در هيچ جای ديگر يافت نميگردد .
يکی ديگر از ابتکارهای ايشان احداث باغچه ای بود در طبقه دوّم بيت عبود در فضای
محدودی که بين اطاقها وجود داشت با آجرهای سمنتی و مقداری خاک باغچه ای احداث
فرمودند بدين معنی که دستور فرمودند گلهای مختلف آورده شد و گلدانها را در وسط
نهاده دور آن را نرده ای کشيدند تا اين قسمت کوچک حياط آنقدر زيبا شد که زائرين
وقتی وارد ميشوند دهان از تعجّب باز مينمايند. در هر قدمی که آنوجود مبارک پيمودند
اگر دقّت نمائيم همه را بينهايت خارق العاده می بينيم. امثلهء بسياری از درايت و
قدرت و ابتکار هيکل اطهر دارم بنفوسيکه عاشق وجود مبارک بودند و ايشان را
دوست داشتند اعتماد ميورزيدند و بحدّی اظهار محبّت مينمودند که نظيرش کم پيدا
ميشود در نزديک مقام اعلی اطاقی بسيار کوچک و يا فی الحقيقه قوطی کوچکی بود که
جناب استاد ابوالقاسم خراسانی خادم ممتاز مقامات مقدّسه شبها در آنجا استراحت
مينمودند هيکل مبارک فرمودند : شبی خواب ديدم تمام سبزيهای مقامات خشک شده مثل
اينکه کلّاً سوخته صبح زود خبر آوردند که جناب استاد ابوالقاسم صعود نموده است
تعبير خواب مبارک فوراً آشکار شد . باغهای حول مقام را وسيع فرمودند ولی آن اطاق
کوچک هرگز خراب نشد بلکه بالمآل آنرا از نزديکی مقام مقدّس انتقال داده به آخر
باغچه ها بردند زيرا قلب مبارکشان اجازه نميداد که يادبود آن خادم با وفای امر
ص ٢١١لطف و عنايت آن حضرت عام بود و همه را چنان دربر ميگرفت که هر کس سهمی از اين
دريای محبّت ميبرد ولی روابط قلبيّه مبارکشان با حضرت ورقهء عليا داستانی ديگر
است وقتی در سويس تشريف داشتند خبر صعود آن ورقهء مبارکه بهيکل مبارک رسيد و
البتّه از حال و وضع ايشان کاملاً با خبر بودند و حتّی در سال ١٩٢٩ چنين مرقوم
فرمودند : " حضرت ورقهء مبارکهء عليا بغروب زندگانی خود ميشتابند رفته رفته سايهء
مرگ با ضعف چشم نزديک ميگردد و قوای آن وجود مقدّس به تعجيل رو به تحليل ميرود."
و البتّه احساس فرموده بودند که آن روز محتوم نزديک ميگردد چنانکه در ماه مارچ
سال ١٩٣٢ باحبّای امريکا مرقوم و آنانرا اينگونه تشويق بر اکمال بنيان مشرق
الاذکار فرمودند : " بار دگر ندای خود را بدين رجا بلند مينمايم و شايد آخرين
ملتمس حضرت ورقهء مبارکهء عليا باشد که بسمع شما ميرسانم روح مقدّسش بين دو عالم
در حرکت است و آرزومند است که پرواز نهائی خود را بملکوت ابهی آغاز فرمايد و
اميدوارند که بشارت اتمام اين مشروع عظيم نوری جديد در آخرين ايّام حيات
مبارکشان بيفکند . " باوجوديکه حضرت ورقهء عليا در هنگام صعود ٨٢ ساله بودند با
اينحال صعود مبارکش لطمهء عظيمی بر پيکر اطهر وارد ساخت بطوريکه ديگر غم هجران را
فراموش نفرمودند و از شدّت رنج و سوگواری در ١٥ جولای بامريکا تلگراف فرمودند :
" روح مقدّسش بملکوت الهی پرواز نمود . " بعد از صعود حضرت خانم دردهای درونی خود
را کم کم ابراز فرمودند چنانچه مرقوم داشتند : " تنها حامی خود را در روی زمين
از دست دادم او سرور و سلوان قلب کئيب اين عبد در اين جهان بود . " و دستور
فرمودند که در چنين رزيّه ای لازم است ياران مدّت ٩ ماه از بر پا داشتن جشنهای
سرور خودداری نمايند و نيز فرمودند که محافلتذکّر محلّی و ملّی برای آن وجود مقدّس بر پا شود زيرا آن وجود نازنين بزرگوار " بقيّة
البهاء و وديعته " در عالم ادنی بودند . " ولی در ١٧ جون همان سال باحبّای امريکا
و کانادا نامه ای مرقوم فرمودند که از خلال آن ميتوان شاهد امواج عواطف آن قلب
منير بود در اين نامه قلم را در مدح و ثنای آن وجود بی نظير جولان داده مقام و
منزلت ايشان را بيان و اعمال خواهر ملکوتی مرکز عهد و ميثاق الهی را تشريح
فرمودند بدين ترتيب جواهر عشق و لئالی محبّت خويش را نثار آن طلعت بيمانند
نمودند و اين را در تلو کلمات و عباراتی که هرگز فراموش نخواهد شد مندمج داشتند
" ايّتها الورقة المبارکة العليا، قلم می نالد و سيل سرشک از ديدگان حزينم جاری است
از خلال آبشار اشک هيکل منيرت را زيارت مينمايم و وجه صبيح مملوّ از تعشّق و وقارت
را می ستايم با آنکه چهرهء تابناکت در نقاب خاک پنهان گشته و تودهء غبرا ما را از هم دور
و مهجور ساخته ولی چشمان پر از محبّتت را مشاهده مينمايم و از سکون و اطمينان شديد
آن دو چشم آبی بچشمه های عشق و محبّتی که بامر عظيم اَبِ آسمانی خود داشتی پی
ميبرم و روابط وُدّيه ای را که با اين عبد که خاکسارترين و ناچيزترين بندگانش هستم
احساس ميکنم و خويشتن را همواره در امواج عواطف قلبيّهات مغمور می يابم ياد آوری
آن جمال بيمثال و تبسّم های آن طلعت جلال و کمال تسلّی قلب کئيب اين عبد در ممرّ حيات
است ممرّيکه به خارهای مصائب آلوده است و مقدّر است که آنرا تا پايان بپيمايم. لمس ايادی
ص ٢١٣کريمهات مرا قوّت دل و جان است و همين لطف و عنايت است که مرا توانائی ميبخشد
تا صراط مستقيمی را که پيمودی اين عبد نيز بهمان قوّت و استقامت طيّ نمايم سِحر
ندای شيرينت در ساعات مظلمه بلايا جذب و شوری ميدهد که به پيروی از حيات پر برکاتت
که در هر حال از تمسّک به اهداب کبريا و تشبّث بحبال استقامت و وفا باز نماندی اين عبد
نيز بعروة الوثقای وِلای او متمسّک بمانم رجای آن دارم که اين پيام مرا بمحضر مرکز امر
منصوص برادر بزرگوارت حضرت عبدالبهاء ابلاغ فرمائی - امريکه در سبيل ارتفاع آن
جمال اقدس ابهی تحمّل مشقّات لاتحصی فرمود و برای ترقّی و تقدّمش انهار دماء مطهّر
جاری گشت اگر در مستقبل ايّام بطوفانهائی سهمگين تر از قبل مبتلا گرديد التماس آن دارم
که اين رضيع ناتوان منصوص را از اعطاء امدادات و افضالات لانهايه اش محروم نفرمايد."
( ترجمه )آنچه که حضرت ورقهء مبارکهء عليا فوراً پس از صعود حضرت عبدالبهاء و بعد در ايّام
ولايت امر نسبت بحضرت شوقی افندی انجام دادند از حدّ و حساب خارج است .
در تمام تاريخ امر الهی ايشان مقام و وظيفهء خاصّی داشتند که يکی از آنها ابلاغ بشارت ولايت
امر بود که بقلم ايشان بعالميان رسيد هيکل مبارک با رقّت خاصّی در رقائم خود ميفرمايند:
" کدام يک از عناياتت را ذکر نمايم کدام يک از محبّت هايت را بيان کنم چه که الطاف بيکرانت را
بتمام و کمال دائماً باين عبد مبذول داشتی و در سخت ترين و بحرانی ترين دقايق حيات دادرس
ص ٢١٤من شدی غالباً ميفرمودند : " ايشان تجسّم لطافت و تعشّق جامع حضرت عبدالبهاء
بودند . " هر چه حيات جسمانی ورقهء مبارکهء عليا رو به تحليل ميرفت محبّت حضرت
وليّ امرالله نسبت به ايشان شديدتر ميشد.در آن لحظاتی که امواج حيات مبارکش از ساحل وجود دورتر ميشد بزندگانی پر حادثه
حضرت وليّ امر محبوبش مينگريستند و امواجی از سرور و امتنان در قلب مبارک حضرت
خانم بهيجان ميآمد زيرا مشاهده ميفرمودند که حضرت غصن ممتاز لطمات متزايده را
با قدرتی خارق العاده تحمّل ميفرمايند و روز بروز بر کرسيّ ولايت امر مستقرّ تر
می گردند و زمام امور را از هر جهت در کف قدرت و کفايت خويش ميگيرند .
بعد از صعود حضرت عبدالبهاء ورقهء مبارکهء عليا ديگر کسی را جز حضرت شوقی افندی
نداشتند ايشان مِلک طلق آن ورقهء مقدّسه گرديدند و حضرت وليّ امرالله نيز بعد از
وجود مبارک حضرت عبدالبهاء نسبت بايشان جهانی از تعشّق و تعلّق داشتند که احدی
جز حضرت ورقهء مبارکهء عليا آن مقام را در قلب منير نيافت.
خوب بياد دارم در سال ١٩٢٣ که با مادرم مشرّف بوديم در بيت مبارک حضرت عبدالبهاء
محفلی بود حضرت وليّ امرالله در تالار بيت جالس و اديث ساندرسنEdith Sanderson و مادرم نزديک
ايشان جالس و بزيارت مشرّف بودند ولی من در اطاق حضرت ورقهء عليا در حضور ايشان
نشسته و در را بسته بوديم در آن ايّام محفل زنانه مردانه از هم جدا نبود ناگهان
گويا يکی از زائرين شرقی از زيارت طلعت مبارک هيجانی در دل يافته خود را بر
اقدام ايشان بنحوی انداخت که صدای عجيبی آمد و اين صدا که بگوش حضرت ورقهء مبارکهء
عليا رسيد با همه ناتوانی که داشتند يکمرتبه از جا بلند شدند و از ترس اينکه
مبادا بهيکل اقدس صدمه ای وارد آمده باشد با صدای بلند فرمودند
ص ٢١٥چه خبر شد بعد که آمدند و خبر دادند حادثهای نبود جالس شدند ولی آثار خوف و
هراسی که نشانه تعلّق و تعشّقشان بهيکل اطهر بود مدّتها بر چهره مبارک باقی ماند.
حضرت وليّ امرالله عادت داشتند که در بيست و چهار ساعت فقط يکمرتبه غذا ميل
فرمايند و تا حضرت ورقهء مبارکهء عليا حيات داشتند شام را در اطاق ايشان و روی ميز
کوچکی که آنجا بود صرف ميفرمودند چه بسا که حضرت ورقهء عليا حضرت وليّ امرالله
را ناراحت مشاهده ميکردند لذا با نهايت علاقه و بستگی رجا ميکردند که در اين حال
غذا ميل نکنند که بصحّت وجود مبارک ضرری رسد . حضرت شوقی افندی فرمودند وجه
مختصری بعنوان ارثيّه از حضرت عبدالبهاء بايشان تسليم شد و باصرار قبول فرمودند ولی بيشتر
آنرا تقديم نمودند تا طبقات مقام اعلی مطابق ميل و رضای حضرت عبدالبهاء تکميل گردد .
آنقدر روابط ايشان با آن عمّهء مهربان رقيق و لطيف و نزديک بود که در اوائل ولايت
امر در اکثر از رقائم و تلگرافها ميفرمودند : " ما را اطمينان دهيد و سلام ما را ابلاغ داريد "
و مقصود از کلمه " ما " هيکل مبارک و حضرت ورقهء عليا است . در سال ١٩٣١ تلگرافی
ارسال داشتند و امضاء فرمودند " بهيّه شوقی " و رقيق تر از اين نميشود که وقتی
حضرت وليّ امرالله تصميم بر ازدواج گرفتند و باصطلاح بايستی اوّل نامزدی صورت
گيرد و بعد خطبه عقد بخوانند اين مراسم بسيار ساده و بسيط را بميل و رغبت و
اراده وجود مبارک در اطاق حضرت ورقهء عليا و نزديک تختخواب ايشان انجام داديم .
حرارت عشقی که نسبت بحضرت ورقهء مبارکه داشتند آتشی بود که مدّت ٣٥ سال وجود
عزيزشان را گرمی و حرارت می بخشيد و ايشان به مهری اعلی از مهر مادر و فرزندی
بخدمت حضرت شوقی افندی قائم بودند و همه گاه سبب سرور قلب انورشان گرديدند بمحض
آنکه خبر صعود حضرت ورقهء عليا رسيد فوراً بايتاليا تشريف بردند و دستور آن آرامگاه ظريف را
ص ٢١٦با سنگ مرمر دادند فی الحقيقه اين معبد عشقی است که حضرت وليّ امرالله بر مزار
کسی بنا فرمودند که تا آخر عمر از حرارت محبّت او کاسته نشد طرز بنا از روی
ساختمان ديگری تهيّه شده و در تحت سرپرستی خود هيکل مبارک برای آرامگاه حضرت
ورقهء عليا معيّن و مقدّر گرديد و بعد با نهايت تعلّق خاطر اکثر ميفرمودند : "
اين مرقد مطهّر نمونه تشکيلات عظيمه امر اقدس ابهی است پلّه ها محافل روحانيّه،
ستونها محافل ملّيّه که اعمدهء متينهء بيت العدل اعظم اند و قبّهء مؤسّسهء جليله بيت
العدل اعظم است که بايستی بر روی اين اساس مستقرّ گردد . تا شالوده و اعمده متين و
رصين و رزين نگردد ارتفاع قبّه ممتنع و محال است . و چون مرقد مطهّر عکس برداری
شد هيکل مبارک بجميع محافل هديه فرمودند و حتّی برای اشخاص معيّن ارسال داشتند
تا کلّ از دريافت چنين هديهء مطلوبی محظوظ گردند .شواهد بسياری از حالت تقديس مبارک موجود است حتّی در سال ١٩٢٣ بمحفل امريکا
دستور فرمودند که برای رعايت احترام و توقير امر اعظم بکار بردن صفحهء صوت مبارک
را محدود نمايند و نيز بمحفل امريکا فرمودند جلساتی که در دارالانشاء محفل تشکيل
ميدهند بينهايت دقّت کنيد که از هر جهت مراعات ادب و احترام و توقير آن محلّ
محفوظ بماند بالأخصّ که دفتر شما بشرف قرب جوار مشرق الأذکار امريکا امتياز يافته و
لذا مساعی را مضاعف داريد که ياران از هر جهت مطابق اصول اخلاقی و اجتماعی رفتار
فرمايند و از خطّ مشی شريعة غرّا حِفظاً لِشعائر الأمر الأعظم سر سوزنی خارج نگردند . "
البتّه در ديانت بهائی رسوم و تقاليد نداريم و آنچه هيکل مبارک تأکيد ميفرمايند حالت و
کيفيّتی است که بايستی در نفوس ايجاد شود تا بدانند در اماکن مقدّسه و يا هر مرکزی که
مربوط بامر مبارک است چگونه رفتار نمايند. باوجوديکه حضرت غصن ممتاز در اعتاب مقدّسه بسجده
ص ٢١٧ميافتادند ولی در هر حال توضيح داده ميفرمودند که احبّای الهی آزادند بنحويکه
قلب و روانشان می طلبد زيارت نمايند حضرتشان اينگونه تقرّب به آستان مبارک می
جستند زيرا با اين وضع و احترام و توقير بزرگ شده بودند ولی اصل مسئله حالت
تجليل و توقير است که بايد بدان فائز شد عادات و تقاليد و نحوه و شکلی که در
زيارت مرعی ميداريم کلّ وسيله ايست برای ابراز مراتب احترام و توقير و افراد بهر
نوع ميل دارند مجری ميدارند . ديگری مسئله روحی و علاقه ذاتی و خصائص جبّلی
انسان است که از قلب سرچشمه ميگيرد که چون فردی از افراد خود را در قرب جوار اماکن متبرّکه
و اعتاب مقدّسه مييابد بالطّبع حالتی از خضوع و فروتنی و عبوديّت سراسر وجودش را فرا ميگيرد.
حضرت شوقی افندی بر اثر اقدام سرکار آقا که خود را بندهء بندگان جمال مبارک ميدانستند
مشی ميفرمودند نزديک مدخل مقامات ميايستادند و بواردين با نهايت لطف و کَرَم عطر
و يا گلاب عطا ميفرمودند ولی خودشان آخرين فردی بودند که وارد ميشدند و نيز
بايستی متذکّر باشيم که در بحبوحه اين عبوديّت صرفه احترامات لازمه مجری ميشد
و رعايت مقام و رتبه مبارک دائماً ملحوظ بود زيرا اين کيفيّت از لوازم ضروريّه
اجتماعات امريّه است و چون وارد ميشدند ايشان در برابر زيارتنامه و جلوی همه
زائرين ميايستادند و قبل از همه از در خارج ميشدند بعد معمّرين يک يک بيرون
ميرفتند و کسانی که مثلاً افتخار آنرا داشتند که بمعيّت آن وجود مقدّس در
اتومبيل جالس شده به بهجی مشرّف گردند در تمام احوال اَدَب و احترام و تقديس را
در نظر داشتند هر امری بجای خود مجری ميشد و محفوظ ميماند بطوريکه در جميع رشته
های روابط بين افراد اين حالت احترام و توقير متبادل هرگز تغيير و تبديل نيافت.با اين حال
تقديس و تبرّک بود که هر گاه خدای نکرده بی احترامی بمقدّسين ميشد آرام از وجود مبارک
ص ٢١٨سلب ميشد تا رفع تحقير بنمايند . ياد دارم در ژانويه سال ١٩٤١ باطّلاع هيکل مبارک
رسيد که بلديّه حيفا سهواً کوچه ای فرعی را که متّصل به بيت مبارک و مسافرخانه
غربی بود کوچه بهاء نام نهادند بحدّی حضرت شوقی افندی از اين مطلب محزون و
مکدّر گرديدند که وصف ندارد در همان شب منشی خود را نزد نفوس مسئول اعزام فرموده
و خواستند که فوراً اين لوحه را بردارند و تا منشی رفت و برگشت بينهايت ناراحت
بودند و ميفرمودند " اگر اجابت ننمايند خود من ميروم و با دست خود لوحه را از
ديوار ميکنم ولو آنکه بزندان بروم . " کمينه آنقدر از اين بيان مبارک مضطرب و
پريشان شدم که در انديشه آن افتادم که من هم کاری بکنم که بهمراهی وجود مبارک
بزندان بروم محال بود بگذارم که ايشان تنها بروند .اگر بحثی در باره ذوق هنری حضرت غصن ممتاز ننمائيم آن وجود عزيز را درست
نخواهيم شناخت ذوق هنری که اصل و معنای حقيقی آن در وجود مبارک مخمّر بود در
کلّيّه آثار ايشان تجلّی کامل داشت و در اين وجود مقدّس بوديعت گذارده شده بود در
فنّ معماری دارای نظريّاتی صائب بودند و در نقاشی ذوقی کامل داشتند و اين حدّت
نظر توأم شده بود با حُسن تناسب و اعتدال که محال است هيچ هنرمندی بدون آن
بمقام ارجمند و رتبه استادی هنر واصل گردد جزئيّات ساختمان مقام اعلی را آن حضرت
به پدر من دستور فرمودند ساختمان محفظه آثار از جزئی و کلّی در تحت نظر دقيق خود
وجود مبارک تهيّه گرديد و ميفرمودند که نقشه های تقديمی را آنقدر تبديل ميفرمائيد تا
آنچه ميل و ارادهء مبارک است بوجود آيد و البتّه نقشه ئی که مخلوق چنين پشتکار و
همّتی است از هر جهت دارای کمال و جلال ميگرديد . ايشان بودند که تمام حدائق را
بدون وسائل و معاون ترتيب و تنظيم دادند . حتّی باشياء و اثاثهای که تعلّق بحضرت ورقهء
مبارکهء عليا داشت تعشّق ميورزيدند بطوريکه در اطاق ايشان صندلی راحتی بود که هر وقت
ص ٢١٩برای ملاقات ميرفتند روی آن جالس شده با حضرتشان مکالمه مينمودند همين صندلی را بعد
از صعودِ خانم اهل بهاء باطاق خود آوردند و هر وقت ميل و اراده داشتند کمی از خستگی
کار راحت کنند بر روی همان صندلی جالس ميشدند و اطاق کار حضرت شوقی افندی پر بود
از شمائلهای مختلفه از ادوار حيات پر برکات آن ورقهء مقدّسه و نيز در هر جا عکسهای
متنوّعه از آرامگاه ابدی حضرت خانم را گذارده بودند. هفت ماه پس از صعود حضرت ورقهء
عليا ملاحظه کنيد در موقع تشجيع و تشويق احبّای غيور امريکا چه ميفرمايند : "
مؤسّس اين شريعت سمحاء از آن ياران با وفا در انجام مسئوليّتهای خطيره مسرور و
راضی مرکز عهد و ميثاق الهی از شجاعت و شهامت شما پر فخر و اهتزاز و چهرهء منير
حضرت ورقهء مبارکهء عليا از وفاداريتان مملوّ از انوار سرور و هيجان است . " و نيز
فرمودند : " تذکار و يادآوری آن ورقهء مقدّسه اثری عجيب در نفوس احبّای الهی دارد
بطوريکه در اين جهان مملوّ از احزان و بالمرّه از حوادث ويران ياد آن طلعت
مهربان اشعّه ای از مهر تابان عنايات الهيّه ميگردد که بهر قلب و روحی وارد
ميشود."هيکل مبارک يک قسمت از محفظه آثار را بالواح مقدّسه ای که حضرت
عبدالبهاء خطاب بخواهر با وفای خود مرقوم فرموده اند مزيّن داشتند و برخی مواقع
آن مرکز عظيم را بشمائلهای ايشان و عکس مرقد مطهّرشان و برخی از البسه و آثارشان
جلوه خاصّی دادند روزيکه کمينه را بهمسری وجود مبارک نامزد فرمودند يک انگشتری
ساده اسم اعظم که ساليان قبل حضرت ورقهء مبارکهء عليا بايشان مرحمت کرده بودند
دردست من کرده فرمودند حالا کسی آنرا نبيند و من جهت امتثال امر مبارک آنرا با
زنجيری بگردن خود آويختم وقتی روز ازدواج فرا رسيد آنرا در دست خود کردم .
در هر قدمی که بر ميداشتند ذکر حضرت ورقهء عليا را ميفرمودند هنگاميکه رمسين اَطهرين
ص ٢٢٠را در جبل کرمل مستقرّ فرمودند تلگراف فرمودند : " آرزوی ديرين حضرت ورقهء مبارکهء
عليا برآورده شد . " زيرا ايشان ميل داشتند نزديک مادر و برادر خود بخاک سپرده
شوند و در همان موقع هزار ليره برای اختتام مشرق الاذکار امريکا باسم حضرت ورقهء
مبارکهء عليا ارسال فرمودند و در مواقع ديگر مرقوم فرمودند اين مراقد مطهّره
دارای اهمّيّت مخصوصی در تأسيسات امريّه ميباشند .با انتقال رمسين اطهرين فرمودند بر قدرتهای مکنونه و سطوت روحانی اين مقام مقدّس
افزوده گرديد اينست آن مراقد مطهّره ای که مرکز تأسيسات جهانی بهائی خواهد شد
تأسيساتی که جهانی را بحرکت در آورده و عالمی را در نطاق امر اعظم وارد سازد و
در همين مراکز امريّه است که طبق تعاليم جمال اقدس ابهی مهام امور روحانی انجام پذيرد .
چون ردای ولايت امر بر حسب وصايای مبارکه بردوش مبارک حضرت شوقی افندی افتاد
تغييری شگرف در حالات آن وجود مبارک روی داد اين تغييرات روحانی آنقدر لطيف و
عميق و بحدّی از حدود استعداد و فهم ما خارج است که ما را حقّ آن نيست که ادّعای
ادراک معانی روحانيّه و تعابير رحمانيّه آنرا بنمائيم غالباً ميفرمودند : " بمحض
آنکه الواح وصايا را خواندند من ديگر شخص عادی نبودم . " آن آقای عزيزی که در
نجابت و شرافت ممتاز بود قدم در صراط مقدّر خود گذارد و روز بروز در طيّ آن طريق
تحمّل مصائب گوناگون نمود او بود که مُهر سلطنت الهی بر جبين داشت و از حالات و
اطوار حتّی طرز راه رفتن وجود مقدّسش آثار امتياز نمودار گرديد هرگز تصوّر نرود
که آن محبوب يکتا تقليد و يا تظاهر ميفرمود ابداً، اين حالات الهی و صفات ربّانی
فطری آن وجود مقدّس متعالی و وراثت ملکوتی آن غصن ممتاز بشمار ميرفت هيچوقت با
احدی خصوصی نشدند مگر با اعضاء عائله و نيز در اوائل با کسانی که بشرف افتخار خدمت
ص ٢٢١و معاونت فائز شدند . وليکن هر چه سالها گذشت و حمل شديدی که بر دوش وجود مبارک
بود ثقيل تر گرديد ايشان از نفوس بشری دور و دورتر شدند حتّی وقتی شورای بين
المللی تشکيل شد با احدی از اعضای غربی هرگز تنها نشدند و هيچيک از آنان را تنها
نطلبيدند مگر وقتيکه آنانرا بسفر ميفرستادند با هر يک بدرود می گفتند و يا اگر
از ايادی امراللّه بنمايندگی هيکل اطهر بمحلّی ميرفتند دستوری عنايت ميفرمودند .
البتّه ميسس کالينز مستثنی از جمع بود زيرا اين وجود مقدّس با آن تعلّق خاطر و
تعشّق وفيری که بوجود مبارک داشت در قلب منير جای مخصوصی يافت چنانچه بعد از
صعود پدرم ايشان را دعوت فرمودند که در بيت حضرت عبدالبهاء در همان اطاق پدرم
زندگی نمايند زيرا اطاقشان در مسافرخانه غربی نمناک بود و ايشان از درد مفاصل
همه گاه ميناليدند تمام امور خود را با شورای بين المللی سر ميز شام تمام
ميکردند و اگر گاهی پيغامی لازم بود ، وسيلهء عضو رابط آنرا ابلاغ ميفرمودند البتّه
اين طرز کار دخلی بمراتب محبّت قلبی مبارک نداشت مخصوصاً محبّتی که به ميسيس
کالينز داشتند . ايشان تنها کسی بودند که وقتی هيکل مبارک سفر ميرفتند آدرس حضرت
وليّ امرالله را داشتند ، بپدرم و کسی که مسئول پست بود نيز داده ميشد و بَس .
ميسيس کالينز کاملاً و همه وقت از حال مبارک خبر ميگرفت آنقدر بايشان علاقه و
بستگی داشت که هرگز مزاحم هيکل مقدّس نشد بلکه نامه های خود را برای من ميفرستاد
تا اين کمينه عرائض او را بسمع مبارک برسانم تا بدين ترتيب کمتر وقت ايشان را
گرفته باشد کاملاً ميدانست که برخی از ياران از خودخواهی معصومانه در حدود چهل و
يا پنجاه مکتوب از آن وجود مبارک جمع کرده بودند ميدانست که چقدر کار آن حضرت را
احاطه نموده لذا تصميم گرفت که از کار ايشان بکاهد و بر زحمت وجود مقدّس نيفزايد
تمام همّ او آن بود که قلب لطيف آن حضرت را مسرور نمايد آنقدر ملاحظه وجود مبارک را
مينمود که با وجود زيستن در بيت هر هنگام که حس ميکرد هيکل مبارک عازم مقام اعلی
ص ٢٢٢هستند فوراً باطاق خود ميرفت که مبادا در راهرو او را ملاقات فرمايند و
برای چند دقيقه از وقت ايشان صرف احوالپرسی يا صحبتی گردد گاهی که بواسطه کسالت
مزاج بستری ميشد حضرت وليّ امرالله بديدن او ميرفتند و چه بسا که برای او هديه
هم ميبردند خوب بياد دارم وقتی ميسيس کالينز بستری بود حضرت وليّ امرالله بديدن
او رفتند و شال کشمير بسيار لطيفی را که يکی از احباب تقديم کرده بود و دور
گردن خود داشتند بمحض ورود همان شال را از گردن مبارک برداشتند دور گردن ميسيس
کالينز گذاردند اين خانم عزيز اين مرحمتی مبارک را از ابهی و اعلی خزائن خود
ميدانست و غالباً ذکر ميکرد که گرمی بدن مبارک را با آن شال احساس نمودم
اسفا که چنين روابط ودّيّهء لطيفه در زندگانی مبارک خيلی کم بود. در اينجا ممکن است
مطلبی خصوصی نوشته شود از هزاران الطاف و عنايات که ابداً قابل آن نبودم و حقّ
سبحانه و تعالی باين کمينه عطا کرد روابط مملوّ از محبّت و لطافتی بود که بين
پدرم و حضرت وليّ امرالله ايجاد گرديد و اين از ايّام ازدواج مبارک آغاز شد زيرا مادر
من بود که به بهائی بودن شهرت گرفت و جزو اوّلين زائرين غرب در سال ٩٩ - ١٨٩٨
در عکّا بشرف زيارت حضرت مولی الوری فائز گرديد . اوّلين بهائی قارّه اروپا بود
و مادر روحانی جامعهء بهائی فرانسه و کانادا بشمار ميرفت يکی از حواريّون خاصّ
و ممتاز حضرت عبدالبهاء و بينهايت مورد لطف و عنايت وجود مبارک شد . مخصوصاً اين
را ذکر ميکنم زيرا حضرت وليّ امرالله شبی در سر ميز شام بمادرم فرمودند اگر
ايشان دختر شما نبودند من هرگز با او وصلت نميکردم . البتّه اين تنها دليل نبود
ولی اقوی دليل اين ازدواج بشمار ميرود ، و چون مادرم صعود کردند در ٣ مارچ ١٩٤٠
تلگراف فرمودند : " خدماتش ويرا مخصّص برابطه مقدّس نمود و اکنون حياتش بتاج
شهادت مزيّن گرديد و اين اکليل افتخار را با نهايت لياقت ربود . " از اين
ص ٢٢٣کلمات روابط ايشان و قصد ازدواج را کاملاً ميتوان استنباط کرد. حضرت عبدالبهاء
بيکی از ابناء روحانی مادرم تلگرافی ميفرمايند : " مصاحبت ايشان روح را ترقّی و
اعتلاء می بخشيد . " و تا وقتی که در ظلّ قيادت و سيادت هيکل مبارک قرار نگرفته
بودم اگر جزئی خدمتی و حرکتی در سبيل امر مينمودم نتيجهء تعليمات و دروس امريّه ای
بور که از مادرم ميگرفتم در اين معلوم ميشود که چون برای سوّمين بار در ژانويه ١٩٣٧
باعتاب مقدّسه مشرّف شديم رتبه روحانی پدرم در امر همين بود که ايشان را شوهر
خانم ماکسول ميشناختند .مادرم در خواب حضرت وليّ امرالله را زيارت نموده بود و اين در موقعی بود که در
آخرين سالهای قرن گذشته در شهر عکّا بزيارت حضرت مولی الوری فائز گرديد و در
سال ١٩٠٩ با پدرم مشرّف شد ولی نميدانم که آيا در آن موقع حضرت شوقی افندی را
زيارت کردند يا خير. صعود حضرت مولی الوری مادر بزرگوارم را بالمرّه از پای در
آورد خبر صعود را با تلفن بايشان گفتند لطمه اين خبر بحدّی شديد بود که ايشان
مريض و عليل و ناتوان گشتند مدّت يکسال نميتوانستم حدس بزنم آيا مادرم ميماند يا
نه و اگر ميماند عقل خود را از دست ميدهد يا نه و چون مادر عزيزم خيال ميکرد که
ديگر لياقت زيارت حضرت عبدالبهاء را نخواهد داشت و حتّی در عوالم ملکوت هم مشرّف
نخواهد شد حزنی شديد دردل و جانش بوجود آمد در اين موقع پدرم در اين انديشه آمد
که هر چه زودتر مادرم را بحيفا برساند تا حضرت شوقی افندی وليّ امر جوان و وصيّ
همان مولای مهربان را زيارت کنند تا غم حرمان و هجران را بلقای ايشان تقليل داده
تسلّی جان و قوّت جنان حاصل نمايند و علاج حقيقی همين بود و بس چه که عنايات و
توجّهات خاصّهء حضرت وليّ امرالله بود که مادر من را از اين قبر ناتوانی بيرون
آورد زيرا در آن هنگام که آمديم ايشان قدرت راه رفتن نداشتند در صندلی مخصوصی
جالس شده پرستار ايشان را اينطرفو آنطرف ميبرد توانائی يک قدم راه رفتن ديگر در کالبد مادر نبود بالمرّه از بين
رفته بود ولی هنگاميکه چشمش بجمال بيمثال حضرت شوقی افندی افتاد تمام محبّتی که
بسر کار آقا داشت در اين غصن برومند الهی متمرکز نمود. در آن سال دو مرتبه مشرّف
شديم دفعه اوّل که تمام شد مادرم شفا يافت ، رفتيم بمصر و مجدّداً از مصر باز
گشته بزيارت آمديم و پس از زيارت دوّم مادرم در کمال قوّت بخدمت قيام نمود. سه
سال بعد من مجدّد مشرّف شدم و اين بار بهمراهی دو نفر از دوستان مادرم بودم لذا
در سال ١٩٣٧ وقتی مشرّف شديم غريبه نبوديم بلکه زائر مشتاقی بوديم که عشق و
محبّتمان نسبت بمولای عالميان باعلی نقطهء اعتلاء رسيده بود .
يقين است که سادگی ازدواج مبارک که عين ازدواج حضرت عبدالبهاء در زندان عکّا بود
شايسته آنست که بسياری را بفکر اندازد و سر مشقی کامل برای جميع ياران شود .
جز پدر و مادر هيکل مبارک و دو خواهر و برادرشان و پدر و مادر اين کمينه احدی
ديگر خبر نداشت بينهايت سعی فرمودند که اين مسئله با نهايت سکوت و آرامی بگذرد ،
زيرا ميدانستند که چقدر اين قبيل مسائل ممکن است سبب مشاکل گردد ، خادمين و
باغبانها خيلی تعجّب کردند وقتی که هيکل مبارک بهمراهی اين کمينه بعد از ظهر ٢٥
مارچ ١٩٣٧ اتومبيل سوار شده برای زيارت بهجی عازم شدند. خوب بياد دارم که لباس
سياه و يک کت سفيد روی آن پوشيده بودم با آنکه از غرب بودم ميل مبارک اين بود که
خود را مناسب حيات بيت مبارک سازم و چون آرزوی ديگر جز اطاعت اوامر مبارک
نداشتتم براحتی هر چه فرمودند انجام دادم همينکه داخل روضهء مبارکه شديم فرمودند
انگشتری را بدهيد منکه تا آنوقت انگشتری مبارک را زينت سينه خود داشتم آنرا
از گردن در آورده تقديم کردم و با دست خودشان آنرا در دست راست من گذاردند و
اين تنها کاری بود که انجام شد و مراسم ازدواج بهمين جا خاتمه يافت بعد داخل
ص ٢٢٥ضريح مقدّس مظهر ظهور الهی شده و از ظرفی نقره ای گلهای خشک آن مقام مبارک را در
دستمالی پر کرده برداشتند بعد از تلاوت زيارتنامه مراجعت بحيفا کرديم و مستقيم
باطاق حضرت ورقهء مبارکهء عليا رفتيم و آنجا بود که عقد صورت گرفت . اين کمينه
جز در دو موقع يکی در مسافر خانه و ديگری هنگاميکه مرا بمحضر مبارک خود احضار و
اعلان زناشوئی فرمودند هرگز با ايشان تنها نبودم و اين ازدواج ما هرگز با مراسم
دعوتها و ضيافتها و جشنها و البسه مخصوصه و غيره توأم نگرديد بلکه در همان شب
پدر و مادر هيکل مبارک طبق اوامر حضرت بهاءاللّه ورقهء عقد را که دليل رضايت
ايشان بود امضاء کردند و بعد من رفتم مسافر خانهء غربی پدر و مادر من در اين
مراسم نبودند و حضرت وليّ امرالله هم تشريف بردند باطاق کار خودشان برای
رسيدگی بامور جاريهء امريّه موقع شام تشريف آوردند و بپدر و مادر من بينهايت اظهار
عنايت کردند و تبريک گفتند آن دستمال گلی که از روضهء مبارکه آورده بودند با
لبخندی الهی بمادرم عنايت کرده فرمودند: "اين گلها از داخل روضهء مطهّره است."
پدر و مادر من هم ورقهء ازدواج را امضا نمودند بعد از شام بهمراهی هيکل مبارک
به بيت حضرت عبدالبهاء رهسپار شدم. فوجيتا جامه دانهای مرا قبلاً به بيت مبارک
برده بود بعد از آنکه مدّتی با عائله نشستيم رفتيم بخانهء خصوصی حضرت وليّ
امراللّه و آن عبارت بود از دو اطاق که حضرت ورقهء مقدّسهء عليا برای ايشان ساخته
بودند . اين آرامش و بساطت و حرمت و وقاری که حضرت وليّ امرالله در اين ازدواج
مراعات فرموده اند ابداً دليلی بر آن نيست که آنرا بی اهمّيّت انگاشتند بلکه
بالعکس اهمّيّتی که بآن ازدواج نهادند از تلگرافی که بانشای حضرت وليّ امرالله
و امضاء والدهء ايشان است پيداست: تلگراف از حيفا ٢٥ مارچ ١٩٣٧
ص ٢٢٦روحانی پارسيان طهران بشارت عظمی عقد اقتران حضرت وليّ امرالله را بياران ايران ابلاغ
نمائيد اکليل جليل را امة البهاء روحيه خانم صبّيهء دو خادم جانفشان آستان مقدّس مستر و
ميسس ماکسول حائز . ضيائيّهاين حادثه ای بود که مدّتها در انتظار بودند و بدريافت خبر آن سيل عواطف ياران ناگهان بحرکت آمد و
تلگرافها بود که از تمام انحاء جهان ميرسيد. بامريکا و کانادا فرمودند : " بينهايت پيام شما در من تأثير
کرد مؤسّسهء ولايت امر حجر زاويهء نظم بديع حضرت بهاءاللّه که بشرافت انتساب دو شارع عظيم مفتخر
بود اکنون با غرب مربوط شد و مخصوصاً ياران آن قارّه که مقدّر است مباشرت مبانی نظم بديع را
داشته باشند از اين بشارت محظوظ گشتند جامعهء بهائی امريک را که بچنين ارتباطی با
مؤسّسهء فخيمه ولايت امراللّه نائل آمده اند تبريک ميگويم . "
بديگران نيز از ابراز عواطف متقابلاً تشکّر نمودند با وجود اين همواره مراعات
کيفيّت و خلوص نيّت صاحب پيام را نيز مينمودند اگر تلگرافی از شخصی ميرسيد که
طرف اعتماد هيکل مبارک نبود در جواب ميفرمودند : " در اعتاب مقدّسه برايت دعا
ميکنم . " بعبارت ديگر نيازی به تبريک نبود ولی احتياج وی بدعا واضح است. باحبّای
عشق آباد بواسطهء شخصی فرمودند : " پيام شما گرانبها است دائماً برای حفظ و
حراست ياران دعا ميکنم . " جناب جان و لوئيز بوش از احبّای قديم تلگراف کردند "
اين جشن عروسی عالم را باهتزاز آورد . " در جواب اندکی از اهتزاز وجود خويش را
اظهار فرمودند : " تحسين خارج از حدّ وصف و بيان خويش را از پيام اهتزاز بخش
شما با محبّت های عميقانه خود ابلاغ ميدارم . " و باحبّای
ص ٢٢٧نيوزيلند و استراليا در نيمکره جنوبی فرمودند : " عزيزان خود را در استراليا و
نيوزيلند بنهايت سرور از عواطف خود اطمينان ميدهم . " اهمّيّت زيادی که برای اين
ازدواج قائل بودند اين بود که شرق و غرب را بهم مربوط نمود روابط ديگر را نيز
مستحکم داشت بمحفل امريکا که سؤال کرده بودند "متمنّی است طرز ابلاغ بشارات
ازدواج مبارک را بفرمايند" تلگرافی جواب فرمودند " اعلان عمومی را تصويب ميکنم در
آن اعلان بمؤسّسهء ولايت امر و به ارتباط شرق و غرب تأکيد و نيز بتقدير ايران و
امريکا و بافتخاری که نصيب ياران انگلستان شده اشاره نمائيد ."
از اين بشارات ياران آنقدر تحت تأثير قرار گرفتند که فوراً نمايندگان انجمن
شور روحانی امريکا که هشتاد و يکنفر بودند هر يک نوزده دلار برای تحکيم مبانی
ارتباط امريکا با مؤسّسه ولايت امر هديه تقديم نمودند بينهايت اين هديهء ازدواج
که از روی نهايت خلوص نيّت و حُسن طويّت بود مقبول افتاد .
کارهای هيکل مبارک بهمان وتيره جلو ميرفت دو ماه پدر و مادرم در فلسطين اقامت
نموده و تمام آن مدّت را در مسافرخانه بسر ميبردند با آنکه هر شب برای شام آنجا
ميرفتند و فرصت اينکه خصوصی بنشينند و ارتباطی نزديکتر بيابند ميسّر نگرديد
بالاخره زمانی رسيد که قرار شد از آنجا حرکت کنند. البتّه همه مرا روحيّه خانم
ميناميدند و اين اسمی بود که هيکل مبارک عنايت فرمودند ولی پدر ومادرم اجازه
داشتند مرا بهمان نام اوّليّه بنامند. روزی مادرم گفت : " آيا گمان ميکنی حضرت
وليّ امرالله در موقع خداحافظی مرا خواهند بوسيد ؟" ابداً چنين مسئله ای بخاطر من
خطور نميکرد. بعد از ظهر حضور مبارک عرض نمودم ساعت حرکت رسيده حضرت شوقی
افندی تشريف بردند برای خدا حافظی با والده ام بعد که ايشان را ديدم دو چشمش
ص ٢٢٨از ذوق مانند دو ستاره ميدرخشيد و در اين حال گفتند : " هيکل مبارک مرا
بوسيدند . " سالها گذشت بعد در سال ١٩٤٠ مادرم برای تشکّر از عنايات لانهايه
حضرت عبدالبهاء و قدردانی از اين نعمت غير مترقّبه که نصيب عائله ما شد که
دخترشان بهمسری وليّ امر محبوبشان سرافراز گرديد تصميم گرفتند به امريکای جنوبی
و کشور آرژانتين که تازه جامعه ای کوچک در آنجا تشکيل شده بود حرکت کنند روابط
ودّيّه بين پدرم و حضرت وليّ امرالله در اين موقع آغاز گرديد با آنکه هيکل مبارک
پدرم را دوست ميداشتند و از صفات و خصائص برجستهء او بينهايت راضی بودند ولی در
مدّت اقامت حيفا نه وقت بود و نه فرصت که روابط نزديکتری بين ايشان ايجاد گردد و
در اين موقع که مادرم برای خاطر امر با وجود عليلی و ناسازگاری مزاج و در سنّ
هفتاد سالگی بمهاجرت رفت هيکل مبارک دانستند که بر پدرم چه خواهد گذشت لذا دوّم
ژانويه ١٩٤٠ باو تلگراف فرمودند : " بينهايت اين فدا کاری عظيم شما را تحسين
مينمايم . " حضرت وليّ امرالله و پدرم و من با آنکه ميدانستيم راه دور و وجود
ايشان رنجور و قلب در کمال ناتوانی است بدين خدمت و هجرت راضی بوديم .
علّت اينکه اين جزئيّات را مينگارم برای اينستکه روح مقدّس متعالی حضرت وليّ
امراللّه را در تمام اين دقايق و از خلال حوادث زمان زيارت نمائيد که چقدر به
امور امری علاقه و بستگی داشتند و چقدر بيطرفانه در هر مسئله ای قضاوت ميفرمودند
هر حادثه ای انعکاسی است از قلب بسيط و رئوف و عظيم ايشان. بالاخره مادرم به
بوئنوس آيرس رسيد و فی الحين سکته کرده و بجهان بالا صعود نمود ولی من خبری
نداشتم روزی رسيد که سه تلگراف واصل شد و هر سه را تقديم حضور مبارک کردم معلوم
گرديد يکی از مادر است که تمنّای دعا کردهديگری از پدر است که مادر سخت مريض است و روحيّه خانم را آماده استماع هر خبری
بنمائيد و تلگراف سوّمی از دختر دائی من است که همراه مادرم بود و خبر صعود مادرم را
بعرض رسانده بود. همينطور که اين سه تلگراف بنظر مبارک رسيد مشاهده نمودم که
چهرهء مبارک تغيير نمود بعد با نگاهی مملوّ از نگرانی و عنايت باين کمينه نگريسته
متدرجاً خبر صعود مادر را بمن فرمودند گمان نميکنم در تمام دنيا کسی باشد که
اينقدر لطف و عنايت دريافت کرده باشد که من از آن منبع عنايت اخذ کردم . مخصوصاً
بعد از وصول اين خبر جانگداز لسان شفقت بتکلّم آمد و از فداکاريهای او بيانات
رشيقه فرمودند و از مقامات ايشان در عالم ملکوت و سرور قلبی دائمیاش در عوالم
الهيّه حکايتها کردند در تلگرافشان بشرق فرمودند ارواح ملکوتی در بحبوحه جنّت
عليا از وی برکت ميجويند و بعد با بيانی شيوا و مزاح آميز فرمودند که می ماکسول
در عالم ملکوت بهر سمتی ميرود و مزاحم همه ميگردد و هر جا که داخل شده از هيچ
چيز جز دختر عزيزش بحث ديگری نخواهد کرد آنقدر مزاح فرمودند که حزن کمينه
بانبساط خاطر تبديل شد زيرا هيکل مبارک آنچه از ملکوت نهان ميديدند تعريف
ميفرمودند و من در نهايت سرور بودم .بعد از اين حادثه ارتباط بين آن حضرت و پدرم بسيار قوّت گرفت و بطوری شد که پدرم
بخدمات عاليه در آستان مبارک مشرّف گرديد و تا وقت صعودش بشرف بندگی مداوم و
مفتخر ماند دوّم مارچ بپدرم تلگراف فرمودند : " بينهايت از صعود ايشان متأثّرم
ولی در عين حال تسلّی قلب يافتم که چنين خادم شجاعی بچنين حسن خاتمه ای مشرّف
گرديد باوجود آنکه روحيّه از اين فقدان جبران ناپذير محزون است از افتخارات
عظيمه ای که با اين مناقب و شايستگی و استحقاق مادرش بدان نائل آمده مسرور است در
همان بوئنوس آيرس بخاک سپرده شوند آرامگاه ايشان را طبق نقشه ای که کشيده ايد
خود من برپا خواهم داشت محلّی که ايشانبجهاد روحانی پرداختند و با اين جلال برتبه شهادت رسيدند مرکز تاريخی و مهاجرت و
اقدامات جهانی خواهد شد امور خود را منظّم نموده جهت اقامت در حيفا حرکت نمائيد
مطمئن به محبّتهای قلبی من باشيد . شريک احزان شما " بعد از وصول اين پيام پدرم
به حيفا آمد و بواسطه تجربه کامل بسوابق قبلی موفّق گرديد که آنچه در فکر و
انديشهء حضرت عبدالبهاء در باره مقام مقدّس اعلی بود طرح ريزی نمايند. در مدّت
جنگ بحرانهای خانوادگی شدّت غريبی يافت و حضرت وليّ امرالله مورد مصائب بيشمار
قرار گرفتند در اين موقع بود که روابط نزديکتر محکمی با پدرم يافتند که سبب
راحتی خيال آن وجود مقدّس گرديد. پدرم تلافی بسياری از نامهربانيها را کرد
بينهايت مشکل است که انسان با چنين وجود مقدّسی که مقامش در اعلی علّيّين است
نزديک و موأنس باشد و رشتهء روابط قويّه و احترامات لازمه و آداب فائقه را از
دست ندهد پدرم الحمدللّه موفّق شد که اين اعتدال را نگاه دارد . گاهی اوقات که
پدرم طرحی ميکشيد و تقديم ميکرد هيکل مبارک در بستر بودند خود را بالا کشيده
تکيه ببالش ميدادند و پدرم را دعوت ميفرمودند که پهلوی بستر جالس گردد و با هم
مکالمه و مداقّه در آن طرح نمايند . ديگر ملاحظه نمائيد که بر من چه ميگذشت و چه
عوالمی را سير ميکردم که دو چهرهء عزيز را پهلوی هم ميديدم يکی مويش سفيد و ديگری
موهای شقيقه اش خاکستری . چنين لحظات آرامی در بحبوحه انقلابات خانوادگی و
بحرانهای روابط عائله ای بينهايت دلپذير بود . مخصوص برای آنانکه از جام تقدير
جز شراب تلخ چيزی نصيبشان نشد . متأسّفانه پدرم در سالهای ١٩٤٥ و ١٩٤٦ مريض و
بستری شدند و طبيب معالج از هر دری کوشيد نا اميد باز آمد پدرم کارش بجائی رسيد
که حافظه خود را از دست داد حتّی مرا که يگانه فرزند و اينقدر عزيزش بودم نشناخت
و مثل طفل شش ماهه ديگر اختيار وجود خود را از دست داد . اگر
ص ٢٣١دليل بيشتری ميخواستم که يقين کنم انسان را روحی است اينحالت و کيفيّت پدر برای
من کافی بود زيرا پدرم که در اين حال بود با آنکه قدرت تکلّم نداشت و ابداً
ديگر چيزی را درک نمينمود ولی وقتی هيکل مبارک وارد حُجره ايشان ميشدند رعشه و
يا لرزه سريع الزّوالی سرا پای وجود او را ميگرفت و خوب نمايان بود که اين حال
فقط در موقعی روی ميداد که حضرت وليّ امرالله او را بشرف لقای خود فائز
ميفرمودند. عجيب است که پرستار ايشان که بهترين پرستار اين ديار است نيز اين
مسئله را درک کرد و بينهايت موجب شگفتی او بود اين درست برخلاف جميع
قوانين موجوده است زيرا فکر و حافظه انسان هر قدر ضعيف گردد حوادث جديد
را فراموش مينمايد ولی دقايق گذشتهء بعيده را خوب بخاطر دارد. هيکل مبارک
تصميم گرفتند که پدرم نميرد در چنين موقعی که احدی اميدی نداشت حتّی خود
من بالمرّه از بهبودی پدر مأيوس بودم حضرت وليّ امرالله دستور فرمودند که با
پرستار خود بسويس بروند در آنجا در زير دستور و توجّه طبيب حاذقی معالجه شوند.
اين کار شد و بزودی پدرم بهبودی يافت بطوريکه وقتی ايشان را با پرستارشان برای
اوّلين بار گردش بردم قهوه خانه ای را در وسط راه ديده ما را دعوت بچای کردند . در
چنين موقعی آنقدر قلب من مملوّ از تشکّر و قدردانی به آستان الهی بود که وصف
نتوانم زيرا پدر را از دست داده بودم و چنين دعوتی را ابداً انتظار نداشتم در
اين موقع بود که دربارهء ساختمان مقام اعلی هيکل مبارک بامريکا تلگراف فرمودند
" از بهبودی معجزه آسای مهندس هنرمند مقام اعلی سادرلاند ماکسول که اطبّاء از
معالجهء او بکلّی چشم بسته بودند شکرانهء من متزايد است."
بعد از اين پدرم دائماً عليل بود و اغلب طحال اذيّتش ميکرد و طحال بود که بالاخره عمر
ايشان را بپايان رساند ولی در تمام اين مدّت از صبر و حوصلهء هيکل مبارک بينهايت در
ص ٢٣٢تعجّب بودم . از شخصی چون حضرت وليّ امرالله بسيار بعيد بود زيرا ايشان طبعاً
بسيار عجول بودند و در زير فشار امور مختلفه ميخواستند هر کاری زود انجام پذيرد.
لغتی و يا اسمی و اصطلاحی ندارم که بگويم چقدر پدرم عاشق هيکل مبارک بود.
ايشان حضرت وليّ امرالله را ميپرستيد و احکام و اراده ايشان را بدل و جان اطاعت
ميکرد يعنی بشخص هيکل مبارک و صفت و کمالات ايشان عشق ميورزيد و ارتباط شخصی خود
را نيز محفوظ ميداشت. بياد دارم در سال ١٩٤٢ وقتی که تنها خواهر پدرم از دنيا رفت
باو فرمودند که ديگر منتريال وطن اوّليّه ايشان نيست بلکه وطن اوّليّه شان ارض
اقدس است و نيز فرمودند : " چون روز بروز کمک و معاونت او در امور امری زيادتر
ميشود ديگر دست از سر او بر نميدارم " پدرم در فاميل خود فقط يک خواهر بهائی
داشت که سالهای قبل از دنيا رفت و بقيّه بهائی نبودند و روابط هيکل مبارک با آنان
نيز نوعی بود که جنبهء ديگر طبيعت عزيز وجود مقدّس را نشان ميداد . وقتی از اقوام
غير بهائی پدر من نامه ای رسيد که در آن خيلی ساده نوشته بودند سلام ما را به "
شوقی " برسان من بينهايت ناراحت شدم که چگونه چنين عبارتی را بسمع مبارک برسانم
ايشان وليّ امرالله ميباشند و فقط خطاب شوقی کافی نمينمود باوجود اين با نهايت
تردّد نامه را در حضور خواندم کمی مکث فرموده جواب دادند محبّت مرا بهمهء آنها
ابلاغ کن و در تمام مدّت عمر اين تبادل محبّت دائمی بود .
هيکل مبارک مملوّ از لطف و عنايت و شرافت جبلّی بودند و آثار اين علوّذاتی از
هر حرف و حرکت ايشان ظاهر ميشد . حضرت شوقی افندی برای اظهار لطف و عنايت بپدرم
بارها باو عطر گل ميزدند . در غرب مردها عطر نميزنند ولی استعمال عطر در بين
مردها در شرق معمول است هيکل مبارک بينهايت عطر دوست داشتند و مخصوصاً عطر گل و ببوی
ص ٢٣٣خوش آن علاقهء مفرطی ابراز مينمودند . موقعيکه بپدرم عطر ميزدند ، صورت پدرم که
اصلاً اسکاتلندی بود حالت غريبی داشت او از جاهائی ميآمد که استعمال عطر را برای
مرد حرام ميدانستند ، بطوريکه ايشان حتّی اُدوکلن نميزدند ، ولی وقتی حضرت غصن
ممتاز باو عطر ميزدند ، از طرفی در چهره اش حالت عجيبی نمودار ميگرديد ، که بوی
عطر خواهد داد و از طرف ديگر بينهايت مسرور ميشد که تا آن حدّ مورد توجّه محبوب دل
و جانش قرار گرفته است امتزاج اين دو حال تغيير شگرفی در قيافه پدرم بوجود می آورد .
در سال ١٩٥١ باهم بسويس رفتيم ولی چون قصد مراجعت کرديم معلوم شد موادّ غذائی در
اين کشور بحدّ کافی موجود نبود پدرم بايستی غذای مخصوص داشته باشد در عين حال
ميل و آرزو داشت که بعد از ١١ سال دوری برود از منزل و بستگان بار ديگر ديدنی
کامل بنمايد اين آرزوی او مورد قبول وجود مبارک قرار گرفت و ايشانرا با همان
پرستار سويسی بکانادا اعزام فرمودند در خانه و شهر و کشور خود بود که بشارت
ارتقای ويرا برتبهء ايادی امراللّه بايشان ابلاغ کردند و اين مژده هنگامی بسمع
ايشان رسيد که ديگر آفتاب عمرش بر لب بام رسيده بود .
حضرت غصن ممتاز از ناخوشی پدرم صدمه فراوان ديدند اوّل از بهبودی او همه نااميد
بودند بعد خوب شدند چون بمنتريال رسيدند خبر رسيد که مجدّد مريض گشته اند و اگر
دخترشان ميل دارند ملاقات کنند بهتر است زودتر بيايند . اين خبر لطمه ديگری بود
بر قلب منير آن وجود مقدّس ، بعجله اسباب جمع ميکردم که بروم و همه دعای من اين
بود که اگر من بملاقات پدرم نميرسم همان به که زودتر از رنج بيماری در اين جهان
برهد و من حضرت وليّ امرالله را در بحبوحهء مشاغل تنها نگذارم ، اين دعا مستجاب
شد و خبر رسيد که ايشان از هموم جهان فارغ شدند ، آنقدر غصّه
ص ٢٣٤هيکل مبارک زياد بود که من ديگر غم بی پدری را فراموش کردم . اينها را ذکر ميکنم زيرا لازم
است ياران بدانند که چگونه امواج احساسات در حرکت ميآمد و امتحانات در پيش بود و
لطمه ها وارد ميشد و تار و پود قلب نيز از ارتعاش اينهمه صدمات درهم ريخته و رنجور ميگرديد.
در سال ١٩٥٣ که اين کمينه بنمايندگی هيکل مبارک بکنفرانس بين القارات امريکا
رفتم و ميسيس کالينز همراه بود تصويب فرمودند که سفری هم بمنتريال بروم و
مزار پدر را زيارت کنم و تنها خانه ای که بقدوم مبارک حضرت عبدالبهاء مشرّف شده و
متعلّق به پدر و مادر من بود طبق آمال آنان تقديم بمحفل ملّی کانادا نموده مراجعت کنم .
حضرت شوقی افندی هرگز دوستان خود را فراموش نميفرمودند وفاداری
ايشان در جميع روابط لطيفه بينهايت قوی بود ، هم بمحفل کانادا و هم باين کمينه
تلگراف فرمودند ، و دستور دادند : " توصيه ميشود که محفل منتريال دوستان را بر
مزار ماکسول دعوت نمايند و بياد او حفله ای بيارايند دستور داده شد از گلهای
مقام بر مزار او بپاشند و نيز مبلغ صد دلار گل که اکثر رنگ آبی باشد بر آرامگاه او
نثار کنيد و اين عبارت را بر ورقه ای نوشته روی گلها بگذاريد " بياد سادرلند ماکسول
ايادی امراللّه مهندس عاليقدر محبوب مقام مقدّس اعلی - شوقی. عکسهای بزرگ از اين
احتفال همراه خود بيآوريد و موقع اجتماع را تلگراف کنيد که در مقام ياد ايشان
باشم . " قبل از حرکت عطر گل مرحمت کردند که بر مزار او بپاشم و از گلهای مقام
عنايت فرمودند که بر آرامگاه او بگذارم و از همه لطيف تر چون پدرم رنگ آبی دوست
داشت دستور فرمودند بيشتر گلها رنگ آبی باشد وقتی باز گشتم عکسها را تقديم کردم
مدّتها بر آن نگريستند و همه را برای خود نگاهداشتند .
ص ٢٣٥در اين عهد و زمان که مردم جهان با کلمات بازی ميکنند و آنها را بدون شعور و
درايت بهر طرف می پراکنند و مراعات معانی حقيقی و طرز استعمال آنان را نمی کنند
اسلوب نگارش حضرت وليّ امرالله مانند آفتابی در تاريکی ميدرخشيد . يکی از خصائل
وجود مبارک اين بود که چون قوّهء خلّاقه آن حضرت در موقع نگارش بکار ميافتاد نهايت
سرور و شادمانی خاطر داشتند . فرق نميکرد که بچه زبان مرقوم ميفرمايند چه بلغت
نوراء فارسی و چه بلغت فصحی عربی و چه انگليزی که آنرا خيلی دوست داشتند . با
آنکه هيکل مبارک در زندگانی خود ساده و در پوشيدن لباس بسيار بسيط بودند
ولی در تزئين اماکن مقدّسه و ارتفاع مؤسّسات امريّه باسلوب و هندسه کامل و
در انتخاب کلمات در موقع نگارش خلّاقيت و بدعيّت و ابتکار و ذوقی بی مثل و مانند
داشتند ، آنچه مرقوم ميفرمودند دقيق و روشن بود. چه بسا نويسندگان که اين اصل
کلّی عظيم را در نوشته های خود مراعات نمی نمايند که صريح و رسا بنويسند ولی
هيکل اطهر آنچه اراده داشتند مرقوم ميفرمودند بدين معنی که هر چه قلم مبارک رقم
زده است آئينهء تمام نمای ارادهء مبارک بوده محال است از جمله ای کلمه ای را بتوان زدود
مگر آنکه آنرا معيوب و ناقص سازد و معنايش را بکلّی مختل نمايد . مقصود اين است
که بيان مبارک بغايت موجز و فشرده و شديد التّأثير است . کتابی چون گاد پاسز بای
فی الحقيقه جوهر الجواهر است .از اين کتاب که شرح تاريخ صد سالهء اوّل کور بهائی است صدها تاريخ ميتوان تدوين
کرد که هر يک عميق و از حيث موادّ تاريخی غنی باشد خزانهء اصلی و چشمهء زايندهء اين
کتابهای بزرگ يعنی گاد پاسز بای آنقدر غنی و لبريز و کامل است که متفرّعاتش را
نيز سرشار و فيّاض ميسازد. زبانی را که در آثار مبارکهء خويش بکار بردند ميزانی
برای ياران شرق و غرب بوجود آورد که هرگز آنان را بسوی طبقات پائين تر يعنی
السنه متداوله دارجه بين نويسندگان بيسواد که متأسّفانه
ص ٢٣٦در اين عصر فراوانند سوق نخواهد داد و بايد احبّای الهی تبعيّت از مولای خود
کنند و قدر و مقام کلمات را بدانند و هر يک را در محلّ و معنای خود بکار برند
حضرت وليّ امرالله با جهالت خوانندگان و يا شنوندگان هرگز مداهنه نميفرمودند
بلکه متوقّع بودند آنانکه تشنهء حقائقند بر نادانی خود فائق آيند. برای ابلاغ
رسالت و ارسال پيامها کلمات دقيقهء صحيحه انتخاب ميفرمودند و اعتنائی نداشتند که
مردمان متوسّط آنرا ميفهمند يا خير اگر کسی چيزی را نداند البتّه قادر است آن
کسر را با کوشش فراوان جبران کند. باری مولای عزيز با آنکه تسلّط کامل بر زبان
داشتند معهذا گاهی جهت رعايت نهايت دقّت به قاموس ها مراجعه ميفرمودند در
انگليزی قاموس بزرگ وبستر را بکار ميبردند و اغلب اين کمينه مأمور بود که لغتی
را بيابد و اين کتاب سنگين را بحضور مبارک برده تا معانی مختلفه آن لغت از لحاظ
مبارک بگذرد گاهی اوقات که در کتاب قاموس معنی کلمه ای بچند نوع بيان شده بود
شايد معانی درجه سوّم يا چهارم و حتّی زمانی کلمات قديمه را بکار ميبردند ولی در
هر حال مواظب آن بودند که کلمهء منتخبه درست و دقيق باشد و همان معنی مطلوب را
برساند. ياد دارم مادرم هميشه ميگفت وقتی انسان اقبال بامر اقدس ابهی مينمايد در
حقيقت وارد دانشگاهی ميشود ولی چه دانشگاهی که هرگز دوران آن بپايان نخواهد رسيد
حضرت شوقی افندی در ترجمهء آثار مبارکه و نگارش تواقيع منيعه بنوعی کار ميکردند و
مرقوم ميفرمودند که ميزان معلومات احبّای الهی را بالا ببرند تا همه در ظلّ بيانات
رشيقهء رحمانيّه تربيت روحانی يابند و در دبستان معرفت ربّانی نشو و نما جويند و مغز و
فکر و روح و قلب خود را سيراب از معانی لايزال و بيانات چون آب زلال سازند .
هر هنگام که ترجمه ميفرمودند و يا تواقيع مفصّله حتّی تلگرافاتی مرقوم ميداشتند
ص ٢٣٧نگارنده در محضر منيرشان دائماً حاضر بودم ميل و ارادهء مبارک اين بود که در اين
موقع شخص ديگری هم در اطاق باشد تا آنچه مرقوم فرموده اند بشنود. طرز انشاء مبارک
برای من البتّه بسيار تازه بود زيرا در موقع تحرير کلمات را بصدای بلند ادا
فرموده و مرقوم ميفرمودند و اين رويّه البتّه از ايران است زيرا لسان زيبای
فارسی و لسان فصيح عربی را نه فقط ميتوان بطور ساده خواند بلکه بايد با لحن
تلاوت گردد يعنی به آهنگ خوش موزون بخوانند. البتّه بياد داريم وقتی حضرت اعلی
قيّوم الاسماء را نازل فرمودند در حين نزول آيات اين کلمات را تغنّی و زمزمه
ميفرمودند و بهمين ترتيب و با همين صوت رنّان نزول آيات در ايّام جمال قدم نيز
صورت ميگرفت. به پيروی همين رويّه بود که حضرت غصن ممتاز نيز در موقع تحرير ،
کلمات را بصدای بلند ميخواندند بدين جهت است که حتّی اگر جملات بلند ايشانرا
با صدای رسا بخوانند معنی کاملاً واضح و سيّال بودن جملات کاملاً مشهود ميگردد.
برخی اوقات کمينه از لزوم اين جملات بلند سؤال ميکردم در آن موقع حضرت ولی
امراللّه سر از نامه برداشته با آن چشمان نافذ که هر دم رنگش عوض ميشد با حالتی
خالی از اعتراض ولی با کمال صلابت بمن نگاه ميفرمودند و ابداً از طول جمله ها کم
نميفرمودند. ياد دارم فقط يکمرتبه خود هيکل مبارک با کمال تحيّر اقرار فرمودند که
جمله بسيار بلند شده ولی باوجود اين آن جمله را بهمان حال خود گذاردند زيرا جمله
حاوی فکر مبارک و بهمان طرز و اسلوبی بود که اراده فرموده بودند گاهی هم مشاهده
ميشود که جملات کوتاه پی در پی مرقوم فرموده اند که وقتی درست بخوانند مانند
ضربات تازيانه صدا دار است گاهی دقّت مرا بدين اسلوب بديع خود جلب فرموده
ميفرمودند که هر کدام در مقام خود مؤثّر است و ترکيب اين دو اسلوب با يکديگر
خواننده را بمقصد نهائی ميرساند . خوب که در سبک انشاء مبارک دقّت کنيد ملاحظه
خواهيد کرد که مانند خاتم سازیهر کلمه ای باندازه معيّن و متناسب با ساير قسمتها بريده و موزون شده و انسجام يافته
و از ترکيب همه اينها است که عروس معانی از غرفات کلمات بنهايت جلوه و تزئين نمودار ميگردد.
گاهی اتّفاق ميافتاد که اراده ميفرمودند عبارتی را در جملهء طولانی
بکار برند ابداً طرز بيان را عوض نميفرمودند بلکه جمله را آنقدر مقدّم و مؤخّر قرار
ميدادند و بصدای بلند قرائت ميفرمودند که پس از ساعتها اين کمينه خسته ميشد
ولی هيکل مبارک اين رويّه را ادامه ميدادند تا آنچه که ميل و اراده و نيّت و ذوق
مبارکشان بود انجام پذيرد درست بمثابه همان هنرمند خاتم سازی که يک قطعه را
آنقدر بالا و پائين ببرد تا موقع و مقام معيّن آنرا يافته و به تناسب ساير قسمتها
در جای خود مستقرّش سازد هرگز ياد ندارم در اين روش و همّت خستگی ناپذير مغلوب
شده و يا فکر را عوض و جملات را تبديل فرموده باشند دائماً بجلو ميرفتند و هر چه
قرار بود ابلاغ فرمايند در کمال اتقان مرقوم ميداشتند و روح مطلب و معانی و
مقصود را در غالب کلمات عاليه ميريختند . مطلب ديگر اينست که هرگز تبعيّت از ذوق
دارج نميکردند يعنی مثلاً از بکار بردن کلمه ای که از کثرت استعمال معنی ديگری
يافته بی جهت دوری نمينمودند و همان کلمه را در محلّ خود بنهايت قوّت و دقّت
بکار ميبردند. هرگز از کلمه " تبليغ " و يا " تازه تصديق " بعلت استيحاش مردم
احتراز نميفرمودند و قدرت تبشير و روح هجرت را تمجيد و ميادين تبليغ ماوراء بحار
را تجليل مينمودند و البتّه در جميع ادوار درست ميفهماندند که در شريعت حضرت
بهاءاللّه آخوند و کشيش و ملّا وجود ندارد ، احدی را بزور وارد امر نمينمايند بلکه روح
تبشير در جميع ابدان در سريان و قدرت تبليغ در کلّيّه ياران در فوران است و کلّيّه اين
خدمات در ميادين تبليغ و هجرت بفداکاری واز خودگذشتگی و با سرمايه شخصی
ص ٢٣٩ياد دارم شبی در مسافرخانهء غربی به زائری فرمودند : " ما بامر مبارک متمسّکيم ولی
متعصّب نيستيم . " خيلی از اوقات اتّفاق ميافتاد که لحن و شيوهء مبارک کاملاً
شاعرانه ميشد مثلاً در شرح آغاز زندگی حضرت باب ميفرمايند : " هنگامی که بحوادث
خطيرهء قسمت اوّل حيات حضرت اعلی مينگريم ملاحظه ميکنيم که آن طلعت بيمثال چون
تير شهاب از افق شيراز برخاست و با شتابی شديد محيط مظلم ايران را از جنوب تا
شمال بپرتو خيره کننده خود روشن فرمود و وجود مقدّسش در اين سرعت بی پايان و در
بحبوحه نيران فتنه دوران شعله ای زد و خويشتن را در سبيل محبوب عالميان فدا و
فانی فرمود قهرمانان الهی که از شراب طهور آن مظهر ظهور مست و مخمور شدند چون اقمار در
حول شمس جمالش طائف گشتند و يک يک در آتش و نور وی فرو رفته و بهمان سرعت جميعاً
جان فدای جانان کردند و بنوبه خود قدرت و سطوتی بديع بتقدّم و تعالی امر الهی بخشيدند . "
حضرت اعلی را " امير کشور أمن و جمال " خواندند و شرح استقرار عرش مطهّر را در
جبل کرمل بدين ترتيب بيان نمودند :" وقتی همه امور بپايان رسيد و جسد مطهّر پيامبر شهيد شيراز بعد از سنين متواليه در
مقرّ جاودانی خود در آغوش کوه مقدّس خداوند جبل کرمل جای گرفت حضرت عبدالبهاء
مولوی مبارک را از سر انداخته کفش ها را از پای در آورده عبا را بکناری زده سر
برهنه پا برهنه خود را بر صندوق مطهّر که هنوز باز بود انداختند گيسوان نقره فام آن وجود
مقدّس بهر طرف موج ميزد چهرهء آن جمال مبين بنوری بديع درخشش يافت پيشانی
مبارک را بر لبه آن صندوق چوبی گذارده با صدای بلند گريستن آغاز فرمودند که سيل
اشک از عيون حاضرين جاری گرديد.""عصر ثانی در حول وجود مقدّس حضرت بهاءاللّه طائف است يعنی آن طلعت الهی که در
تقدّس رتبه اعلی و در عظمت و قدرت و جلال رهيب و در جلوه و نور ظهور بی نظير و بی عديل است."
"اين ظلمت ديجور که از هر سوی جهان را گرفته تباشير سلطنت جمال مختار است که
آثار بروز و ظهورش را در جميع آفاق بنهايت وضوح در تجلّی و اشراق ملاحظه ميکنيم."
خطاب بحضرت ورقهء مبارکهء عليا ميفرمايند: "يا ايتّها الورقة المقدّسة النّوراء در
قلوب خود قصوری از محبّت تو بر پا داشته ايم که دست روزگار هرگز خللی بر آن وارد
نميسازد و در سينه های خويش آرامگاهی بنا نموده ايم که در آن جمال بيمثالت دائماً
در تجلّی و ظهور است و آتش عشق لايزالت در محراب آن الی الابد سوزان و درخشان."
در باره عذاب الهی ميفرمايند: "در درياها آسمانها زمين ها جبهه های جنگ
کاخهای سلاطين و کلبه های دهاقين و در مقدّسترين اماکن متبرّکه ، چه دينی و چه
عرفی ، آثار قهر و غضب الهی نمودار است ناقوس بنهايت سختی بندا در آمده ميگويد
اين عذابی است که امير و فقير برنا و پير ، زن و مرد را از آن مفرّی نخواهد ماند."
در باره خادمين حقيقی امر الهی ميفرمايند : " اينانند که سراسر روی زمين را يک
وطن دانسته در نزد آنان وطن و غربت ديگر تفاوتی ندارد زيرا ساکنين ملکوت حضرت
بهاءاللّهند و حاضرند از جميع منافع مادّی و لذائذ فانيه زندگانی زمينی خود دست بردارند و
سهيم و شريک هر خدمتی گردند تا بر غنای حقيقی و سرور و سلام جهان انسانی بيفزايند."
"ولی هرگز از خاطر نميبرند که اين زندگانی لمحهء زودگذری از وجود است و انسان چون
زائری بدين جهان وارد گشته و بمثابه رهگذری لحظه ای در آن می پايد و بعد بسوی مقصد
ص ٢٤١اصلی شهر آسمانی خود که مأمن سرور و مطلع انوار بديعه حضرت ربّ غفور است می
شتابد . " و چون ستايندگان اسم اعظم در نشر امر الهی و تقدّم فرمان تبليغی حضرت
عبدالبهاء اقدامات عظيمی نمودند هيکل مبارک بدين ترتيب عمليّات آنانرا ستودند:"
آنان کمربند مرصّعی متلألأبه جمال و جلال الهی بر حول کره ارض بندند و تاج وهّاج
فتوحات منيعهء جديده را بر تارک خويش نهند . "و در پيام رضوان فرمودند : " خود را بجوشن محبّتش مجهّز سازند و دِرع ميثاق را
بر تن نموده و بر رخش استقامت بتازند و رماح کلمة اللّه را با نهايت اعتماد و
توکّل پرتاب کنند و باميد وعده های قطعيّه اش به پيش روند و تمام توجّه را حصر
در ميادين عظيمه ای نمايند که تا بحال پای احدی از ياران بدان نرسيده و قدم بسوی
اهدافی بردارند که هنوز تحقّق نيافته بيقين مبين بدانند طلعت ابهی که در خزانه
غيب خود آنهمه فتوحات و عطايا جهت اهل بهاء که از نسل روحانی ابطال اوّليّه اند
مقدّر فرموده باز کلّ را بامدادات غيبيّه الهيّه مؤيد فرمايد و بفتوحاتی برساند
که عقول محدوده آدمی و قلوب ضعيفه انسانی هرگز برادراک و تصوّر آن قادر نگردد."
خلّاقيت فکری و ادبی هيکل مبارک را شؤون بسيار بود از جمله انتخاب کتابهائی
بود که برای مطالعه اختيار ميفرمودند بيست سال شاهد بودم که کتاب محبوب ايشان
همان تاريخ انحطاط و سقوط رُم بود که گيبُن آنرا در نهايت قدرت و صلابت ادبی
مرقوم داشته اين کتاب را اکثراً برای انبساط خاطر منير ميخواندند و البتّه در
جوانی کتابهای بسياری را مطالعه فرموده بودند ، ولی از ١٩٣٧ که نگارنده شرف
زيستن در بيت مبارک را يافتم ديدم که آنقدر اوراق و اخبار امری و متّحد المآلها
بمحضر مبارک ميرسيد که فی الحقيقه خارج از حدّ و حساب بود در اواخر ايّام
ص ٢٤٢ساعتها صرف خواندن ميفرمودند تا بکارهای خود برسند بطوريکه هر جا که تشريف
داشتند ميخواندند در طيّاره در راه آهن در باغها سر ميز غذا و در مکتبه خودشان
ساعتها مشغول خواندن بودند گاهی آنقدر از نشستن و خواندن فرسوده ميشدند که روی
تختخواب دراز کشيده و بخواندن ادامه ميدادند و با نهايت جدّيت اخبار جهان را
مطالعه ميفرمودند جريدهء تايمز - روزنامه پست يومی و گاهی اوقات مجلّه ژنو و
هرالد تريبيون نيويورک چاپ پاريس را قرائت ميکردند و قبل از جنگ مجلّه ای ميآمد
باسم " قرن نوزدهم " ولی چون رفته رفته از شأن مقالات آن کاسته شد ديگر آنرا نطلبيدند .
يکی از اسلوب و روش آن حضرت اين بود که کارهای غير ضروری را از جلو پا
برميداشتند بدين معنی که مقصد و هدف خود را ميدانستند لذا از مطالعه مطالب غير
لازم و مقالات درجه دوّم و جزئيّات اخبار محلّی صرفنظر ميفرمودند مثلاً درست از
جريدهء تايمز ميدانستند چه مطلب را ميخواهند و آن مطلب کجاست سرمقاله و بعد مطالب
درباره رؤسای کشورها و اخبار اين سه مطلب را مايل بودند و همين را بسرعت
مطالعه ميفرمودند و يا قسمتی که ميخواستند از مجلّه ميبريدند و بقيّه را دور
ميانداختند ايشان از شدّت کار و تراکم امور خسته و فرسوده بودند لذا وقت و فرصت
امور غير لازم نداشتند و اين طرز کار و عمل گواه حالت آن وجود مقدّس است که تا
چه حدّ در هر امری دقيق بودند زيرا گاهی اوقات حتّی يک ورقهء زيادی باعث زحمت است
خيلی کم موفّق شده ام که يک روزنامه را تمام بخوانم زيرا هر روز قطعاتی از
روزنامه ها چيده بودند ، مرحمت ميکردند که من بخوانم و ميفرمودند :" بخوان جالب
توجّه است " و اکثر اينها در باره پارلمانها، امور سياسی و اقتصادی - مسائل دينی و غيره بود .
حضرت وليّ امرالله کاغذهای ورق بزرگ را نميخواستند روی اوراق پستی خطّ دار
ص ٢٤٣کتابها تواقيع و مکاتيب خود را مرقوم ميفرمودند و همه را با دست مينوشتند و اگر
نسخه اوّل را خيلی تغيير و تبديل ميدادند با کمال دقّت و حوصله می نشستند و از
ابتدا تا انتهی مجدّد همه را پاکنويس ميفرمودند و گاهی ماشين تحرير بکار برده و
با دو انگشت خود ماشين ميفرمودند فارسی که مرقوم ميداشتند به منشی ميدادند که
نسخه بردارد . بعد از آن که بمقام ولايت امر رسيدند خطّشان عوض شد و شيوهء خاصّی
بکار ميبردند خطّ فارسی ايشان شکسته و بينهايت ظريف و زيباست و دارای ابتکار و قوّت
و شيوهء مخصوص بخود ايشان است که همه ميدانند که صنعت خطّ نويسی از اعظم
هنرهای شرق بوده حضرت باب و جمال مبارک و مرکز ميثاق هر يک دارای خطّ بسيار متين
و زيبا بودند و از اين جهت نيز هيکل مبارک ثابت فرمودند که از همان اصل قديم روئيده اند .
هيچوقت در هيچ امری داخل جزئيّات غير لازم نميشدند مثلاً نامه هائی که بمحافل
روحانيّه يا افراد مرقوم فرموده اند ملاحظه نمائيد گاهی يک يا دو و حتّی سه
حاشيه بر آن اضافه و تا کاغذ جا داشته بدست مبارک مطالبی مرقوم فرموده اند و
گاهی هم در زير نامه فقط تحشيه و امضاء مينمودند مقصود اينست که اين طرز کار
باعث زحمت فکری هيکل مبارک نميشد مقصودشان ابلاغ مطلب و فکر بود که اگر
بدينوسيله انجام ميگرفت البتّه راضی و خشنود بودند .
ترجمه های ايشان علاوه بر قدرت کلام و زيبائی جملات اهمّيّت اين را دارد که فقط
ترجمه نيست بلکه ترجمه و در عين حال تفسير و تبيين نيز ميباشد گاهی اوقات جملات
فارسی را که ممکن بود دو نوع بخوانند و دو نوع معنی کنند ، از ترجمهء مبارک آن
نوع خاصّ و معيّن مشهود و معلوم ميگرديد . قدرت خلّاقه قلم و احاطه مبارک به آيات
و معرفت کامل بمعانی اصليّه بود که جميع مقاصد شارع مقدّس در تلو ترجمه واضح و
عيان ميگرديد بطوريکه گاهی ازقرائت ترجمه ايشان معنی اصلی عيان ميگرديد و حتّی طرز قرائت هر يک از کلمات
معلوم ميشد بهمين جهت است که از سوء تفاهم و غيره بالمرّه جلوگيری شده است آنقدر
در ترجمه دقيق بودند که بينهايت ميکوشيدند تا کلمه بکلمه هر چه که درست و بدقّت
معنای اصلی را ميرساند مرقوم فرمايند آنانکه الواح فارسی و عربی را تلاوت نموده اند
خوب درک ميکنند که آن وجود مقدّس چه معجزه ئی در ترجمه آثار مبارکه فرموده اند.
روزی بيان فرمودند برخی از الواح مبارک است که هرگز درست ترجمه نخواهد شد
زيرا در هر يک از آن الواح آنقدر استعارات و صنايع بديعهء ادبيّه بکار رفته که
ترجمه همهء آنها را از بين ميبرد . وقتی بنگارنده فرمودند که حالا فارسی ميدانی
من برايت اين قسمت را ميخوانم ببين چگونه ممکن است اين کلمات بانگليزی ترجمه شود
و آنرا قرائت فرمودند و شروع کرديم دو ساعت به ترجمه. مقصودم اينست که آن حضرت
ترجمه ميفرمودند و من با همهء ضعف و حقارت در پی ايشان ميرفتم وقتی کمينه جمله ای
عرض ميکردم که حاوی مطلب بود ميفرمودند خير اين ترجمه نيست نقل بمعنی است
نميتوانيد کلمات را برداشته بگوئيد مطابق اصل آمده است و نيز اشاره فرمودند که
مترجم بايستی بينهايت وفادار باصل باشد بهمين جهت است که گاهی اوقات ترجمه در
زبان ديگر زشت و يا بی معنی خواهد شد و چون آيات حضرت بهاءاللّه در اعلی علّيّين
است لذا ترجمه کاری بس سخت و مشکل می نمايد. بعد فرمودند اين قسمت که خوانديم از
جمله مطالبی است که هرگز ترجمه صحيح نخواهد شد و مصداق آن برخی الواح مبارکه است
که در هر يک اسرار الهيّه مذکور و شرح و بسط داده شده .
تنها يکجا را بياد دارم که فرمودند در ترجمه کمی تعديل بخرج داده اند و آن
ترجمه الواح وصايا بود . بعد از صعود مبارک کلمه " لايَنعَزِل " را عضو دائمی ترجمه فرمودند .
بينهايت در ترجمه دقيق بودند مخصوصاً در ترجمه الواح الهيّه و هر وقت سؤال از محضر
ص ٢٤٥مبارک راجع به آيات ميشد اگر ترجمه خودشان نبود فوراً مراجعه باصل ميفرمودند تا
مطمئن گردند. در باره وقايع امريّه کلمات محدود و معيّن بکار ميبردند مثلاً خيلی بندرت
کلمه شهيد را بکسی اطلاق ميفرمودند يعنی هر کس که کشته ميشد شهيد نبود در حالی که
برخی نفوس هم بمرگ طبيعی از جهان ميرفتند ولی از جملهء شهداء محسوب ميشدند.
هيکل مبارک تعاليم مبارکه را که تبيين ميفرمودند نوعی بود که آيات را فقط
ميفرمودند و نميگذاشتند تعبيرات واهيه روی دهد . يکی از شواهد مسيو نيکلا است که
کتاب بيان را بفرانسه ترجمه نمود و ميتوان فی الحقيقه او را از بابيان شمرد .
سالها فکر ميکرد که بهائيان مقام و منزلت حضرت اعلی را تحقير کرده اند ولی وقتی
فهميد که حضرت وليّ امرالله دربارهء مقام حضرت اعلی و شريعت بيان چه توقير و
احترامی ذکر فرمودند و کتاب نبيل را که فی الحقيقه تاريخ حيات طلعت اعلی است
طبع و نشر فرمودند طرز تفکّر مسيو نيکلا عوض شد. در يکی از مکاتيب خود بيکی از دوستان
قديم فرانسه مينويسد : " اکنون به آرامی از جهان چشم می بندم ، مبارک باد نام
بلند شوقی افندی که اين طوفان را در قلب من آرام و نگرانی مرا رفع فرمود مبارک
باد نام او که مقام و منزلت حقيقی حضرت سيّد علی محمّد باب را ميداند آنقدر
مسرورم که ميخواهم دستهای کسی را ببوسم که نشانی مرا روی پاکت نوشت و توقيع حضرت
شوقی را برای من ارسال داشت بينهايت از آن خانم محترم ممنون و سپاسگزارم و اين
ممنونيّت از اعماق قلب من است ."هيکل مبارک نه فقط در ترجمه بلکه در نوشته های خود نيز آنقدر دقيق بودند که سالها ترجمه ها
و آثار را برای جرج تاوزندGeorge Townshend ميفرستادند زيرا تسلّط و معرفت او را
بزبان انگليزی بينهايت تمجيد ميفرمودند و حتّی در يکی از نامه های خود بايشان
مرقوم فرمودند :" از پيشنهادهای ذيقيمت مفصّل و دقيق شما بينهايت ممنونم . "
ص ٢٤٦هوراس هولی هر وقت توقيع مبارک ميرسيد از نفس توقيع اسمی برای آن مييافت و
عنوانهای قسمتهای مختلفه را نيز اضافه مينمود تا خوانندگان عزيز براحتی تواقيع
منيعه را بخوانند و بمطالب قيّمه و حقايق مودعه آسانتر پی برند باين عمل حضرت
وليّ امرالله ابداً ايراد نگرفتند. هوراس هولی خود نويسندهء زبردستی بود و
ميدانست که اين عناوين چراغی فرا راه خوانندگان ميشد و در فهم و ادراک مطالب
عاليهء تواقيع منيعه آنانرا کمک ميکرد و بر جلوه و بروز هر قسمتی ميافزود .
از سنين اوّليّهء ولايت امر هيکل مبارک ترجمه هائی از آثار منتخبه نشر ميفرمودند
يکسال و ده روز بعد از صعود بمحفل ملّی امريکا مرقوم فرمودند : " بينهايت سبب
خوشوقتی من است که ترجمه برخی از الواح و مناجاتهای حضرت عبدالبهاء را برای شما
ارسال دارم اميد است که در مستقبل ترجمه های موثّق و دقيق برايتان بفرستم اين سبب
توسعهء افکار ياران دربارهء عظمت امر جمال حضرت رحمن و حصول بصيرت در معانی و
حقائق مودعه در کلمات الهيّه خواهد شد . "کراراً ديده شده که در ضمن رقائم ارسالی بنقاط ديگر نيز ترجمه هائی مرحمت فرموده
اند و بعد از مدّتی بمحفل امريکا مجدّد مرقوم داشتند : " ترجمهء جديد کلمات
مکنونه را ميفرستم و اميدوارم ترجمه های زيادتری از الواح منيعه در مستقبل ايّام
برايتان ارسال دارم . " و در همان سال ميفرمايند : " بضميمه ترجمه های برخی از
منتخبات کتاب اقدس را ارسال ميدارم ممکن است آنها را نشر و در بين ياران توزيع
نمائيد . " و در ماه نوامبر مرقوم داشتند : " طرز نگاشتن لغات و کلمات شرقی را
به حروف لاتين ميفرستم اميدوارم که ياران اين طريقه را که مقبوليّت عامّه دارد و
برای اصطلاحات شرقی بکار ميرود بپذيرند و تصوّر نکنند که مراعات اين اصل اتلاف
وقت و قُوی است . " بدين ترتيب تلفّظ و معانی کلمات شرقی محفوظ ميماند و اگر اين
ترتيب اتخاذ نگردد قطعاً اصل کلمات از بين خواهد رفت و اين طريقه مخصوصاً برای
علما و نويسندگان بسيار ضروری است زيرا طرز املای يک کلمه و تلفّظ آنرا صحيحاً و دقيقاً
ص ٢٤٧خواهند نوشت و من بعد تشويشی در اذهان روی نخواهد داد .
چون ذکر کتاب مستطاب اقدس گرديد لازم است که تذکّر داده شود اين کتاب با آنکه
مصدر احکام شريعت مقدّسه است حجم آن بسيار کوچک است وليّ امرالله تا ايّام
صعودشان قسمتهای عمدهء اين کتاب را با ترجمه های بی نظير خود بدوستان غرب مرحمت
فرمودند . وجود مبارک نه فقط ترجمه و نشر آثار را بکمال همّت بر عهده گرفتند
بلکه در عين حال اعتدال اين امر را نيز در نظر داشتند که مبادا ياران الهی
بواسطهء شور و وله زائد ، از جادّه صواب خارج گردند چنانچه يکی از دوستان پيشنهاد
کرد که کتاب مناجات کاملی تهيّه و طبع گردد و همه مناجاتها طبقه بندی شود در
جواب فرمودند : " با او موافقم بشرط آنکه طبقه بندی مناجاتها از حدود منصوصه در
نفس آيات بقلم اعلی خارج نگردد زيرا در غير اينصورت شريعت سمحاء به سنن صعبه و
عادات متحجّره تبديل خواهد شد . " و نيز احکام لازمه اصليّه که فرائض حيات بهائی
بود بعالميان عنايت فرمودند .نوشتن و نشر کتب و آثار امريّه دائماً مورد علاقهء شديد وجود مبارک بود در اين
سبيل هر چه اقدام ميفرمودند هرگز خسته نميشدند و دائماً حامی اين شعبه از خدمات
بودند و آنرا همه جا و همه وقت حمايت ميفرمودند البتّه بهترين طريق آنست که
محافل محلّيّه و ملّيّه خود پشتيبان نشريات باشند و در اين باب بکوشند که رفع
حوائج ضروری ياران را بنمايند ولی ايشان کاملاً ميدانستند که در اين دوره تکوين،
جميع مراکز امريّه بايستی از مرکز جهانی معاونت شوند . لذا در کلّيّه مواقع
بنفسه المقدّس وجوهی برای انجام اين اقدامات مرحمت ميفرمودند نه فقط در اين سبيل
بل در هر قسمتی که ملاحظه ميفرمودند اعانت لازم است فوراً از ارض اقدس مصارف
عنايت ميشد چنانچه در حساب هندوستان ملاحظه کنيد در يکسال دوهزار ليره برای
نشريّات به محفل ملّی هند مرحمت کردند و چون مؤتمر بين القارات در امريکا بپايان
رسيد حضرت شوقی افندی تلگراف فرمودند : " فوراً اقدام نمايند
ص ٢٤٨جزواتی بالسنه ای که در جزو اهداف امريکاست طبع نمايند . " روز بعد از آن به لجنهء
تبليغ اروپا همين دستور را در باره السنه اروپائی مرحمت فرمودند و بهمين منوال
هند و انگلستان را خبر دادند و محفل انگلستان را بعطيّه هزار ليره برای نشر کتب
مخصّص فرمودند هميشه در فکر طبع و نشر آثار بودند و اين امر از آغاز ولايت امر مورد
توجّه خاصّ آن حضرت قرار گرفت و اگر خوب ملاحظه شود خود هيکل مبارک در مدّت سی و
شش سال تدبيرات مختلفه بکار بردند که کتب امری به بسياری از السنه طبع و نشر گردد
از هر فرصتی استفاده ميفرمودند. يکی از اهالی لهستان که در سويس تحصيل ميکرد
عريضه نگار حضور مبارک شد در جواب يکی از خطابات ملکه رومانيا را فرستادند و از
او خواستند که بزبان لهستانی ترجمه نموده حضور آن حضرت ارسال دارد و اين در سال
١٩٢٦ روی داد البتّه با همين شور و حرارت تا آخر ايّام حيات در فکر و انديشه نشر آيات بودند .
در اوائل که زبان اسپرانتو شيوعی در اروپا داشت وجود مبارک از اين موقعيّت نيز
استفاده فرموده دستور فرمودند که اگر ممکن است مجلّهء بهائی بزبان اسپرانتو منتشر
شود و در نقاطی که ميسّر است البتّه ياران بتحصيل اين زبان اقدام نمايند در اين
سبيل آنقدر ذوق و شوق داشتند که در قصر بهجی و مسافرخانه حيفا و محفظه آثار و
اماکن ديگر ، کتب امری بسيار جمع فرمودند و بطرز خاصّ و جالبی همه را ميچيدند و
اين طرز برای اين کمينه که هرگز نظير آنرا نديده بودم بينهايت جلوه داشت حتّی
کتبی که صحّافی خوب نداشت بترتيب در قفسه ها می افزودند ولی همه را با ذوق و
سليقهء زياد مثلاً رنگهای خاکستری آبی سبز و قرمز را بتعداد معيّن بنحوی با هم
چيده بودند که با آميزش اين الوان کتابخانه جلوه خاصّی ميگرفت . در يکی از
توقيعات مبارک خطاب به مارثا روت مرقوم فرمودند که در اطاق مبارک شش
ترجمهء مختلف از دکتر اسلمنت دارند و بوی دستور فرمودند که اقدامات
ص ٢٤٩مجدّانه نمايد تا اين کتاب بزبانهای ديگر فوری ترجمه شود و وعده فرمودند که برای
طبع ترجمه ها کمک خواهند فرمود . " اقدامات ايشان در اين سبيل آنقدر زياد و
متنوّع است که حتّی مخابرات مبارک مدلّ بر شوق زيادی است که در طبع و نشر آثار
الهی داشتهاند مثلاً : " اصغر زاده لندن حدّ اقل مخارج طبع دکتر اسلمنت را بررسی نموده
خبر دهيد." چند روز بعد تلگراف ميفرمايند: "چهل ليره ارسال شد پانصد نسخه کافی است."
"نسخهء قسمت اوّل ترجمه را امروز با پست فرستادم بقيّه زود ارسال ميشود بينهايت
از همکاری و خدمات شما ممنونم." به اسکوئی در شانگهای ميفرمايند : " تاريخ طبع
اسلمنت را خبر دهيد پنجاه نسخه ارسال داريد بدينوسيله محبّت خود را ابلاغ ميدارم."
در آن محيط اعظم مشاغل طاقت فرسا که از هر طرف امواجش هجوم آور بود طرحی را
که در دست ميگرفتند با نهايت قدرت و همّت در تحقّق آن ميکوشيدند ملاحظه در اين
چهار تلگراف فرمائيد که در ١٩٣٢ در يکروز به مارثا روت ، امريکا، نيوزيلند و برما
مخابره شده است " ترجمه اسلمنت بزبان چک، مجاری و رومانی و يونانی از الزم لوازم
و مقدّمهء اقدامات تبليغی شديد اروپاست با نهايت شوق در مصارف آن شريک خواهم شد
محبّت خود را بدينوسيله ابلاغ ميدارم . " " ترجمه اسلمنت بخطّ نابينايان
(بريل ) بينهايت محبوب است لطفاً امکان انجام اين اقدام را خبر نمائيد محبّت خود
را بدينوسيله ابلاغ مينمايم . " و " ايشان را خبر دهيد که فوراً ترجمه اسلمنت را
بزبان مااوری تمام نمايند." و " فوراً ترجمه بزبان برمائی را اقدام نمايند محبّت
خود را بدينوسيله ابلاغ مينمايم . " و چون از نتائج اقدامات بی خبر ماندند
لذا می بينيم که تلگراف ميفرمودند : " خبر دهيد که آيا ترجمه اسلمنت بزبان فرانسه حاضر
است." و "با نهايت شوق منتظر خبر اتمام ترجمه اسلمنت بلسان کردی هستم."
ص ٢٥٠وجود مبارک با نهايت عشق و علاقه برخی از احبّا را تشويق بر تحرير کتب فرمودند.
مثلاً به ميس فلورنس يکی از احبّای انگلستان در سال ١٩٣٧ مرقوم فرمودند : کتاب
شما بسيار روح افزا و دارای اسلوبی زيباست فوراً آن را طبع و نشر کنيد نوزده
ليره برای اين منظور ميفرستم . " به هوراس هولی در سال ١٩٢٦ چنين ميفرمايند:
"صد نسخه از کتاب خودتان برای من ارسال داريد عواطف ودّيّهء خود را بدينوسيله ابلاغ
مينمايم . " وجود مبارک نه فقط مصارف طبع کتاب را قبول ميفرمودند بلکه هر وقت هر
کتابی حاضر ميشد از هر کدام تعداد زيادی ميطلبيدند چنانچه بامريکا تلگراف فرمودند:
"بمبلغ پنجاه دلار تعدادی از اسلمنت بارزانترين طبع ارسال داريد برات با نامه ارسال شد."
درست است که جهان مملوّ از وقايع و حوادث است ولی اگر انسان در بطون وقايع وارد
شده و مقتضيات را در نظر بگيرد و در باره آثار حوادث تأمّل نمايد مشاهده
مينمايد که کلّ بی روح و بی فايده خواهند ماند . حضرت وليّ امرالله با چشمهای
حادّ و دوربين خود شرح حوادث و وقايع را ملاحظه ميفرمودند و بنحوی در هر يک
تبصّر و تعمّق داشتند و در هر حادثه ای نوعی تفرّس ميفرمودند که موجب اندهاش
ميشد ، زيرا ملاحظه ميکرديم حادثه ای بهيچ جا مربوط نبود ناگهان جلب توجّه آن
وجود مقدّس را مينمود و آنرا جزو وقايع مهمّهء ترقّيات عظيمهء امريّه ميشمردند و
بر کرسيّ ابديّت مينشاندند . بمثابه آن بود که ماهی کوچکی را در اقيانوس امراللّه،
نهنگی ملاحظه فرمايند و کاملاً نشان ميدادند که حرکات و سکنات و اثرات اين حادثه
در جامعهء بهائی و در اقيانوس شريعةاللّه طبق نقشهء کاملهء الهيّه است . برای ايضاح
مطلب بيان ميشود مثلاً محفلی در محلّی تأسيس ميشد يا يکی از احبّا صعود ميکرد و
يا گواهی نامه ای از حکومتی ولو بسيار گمنام و صغير بود در رسميّت امر صادر ميگرديد
ص ٢٥١بنظر ما اينطور مينمود که اين وقايع هر يک در مقام خود مستقلّ و ابداً بيکديگر
ربطی و ارتباطی ندارند ولی در چشمان دوربين هيکل اقدس ابداً اين طور نبود . آن
وجود مبارک تمام اينها را قسمتهائی از نقشهء عظيم اصلی الهی ميدانستند و جميع را
مربوط بيکديگر و ممدّ تحقّق اهداف اصليّهء الهيّه ميشمردند و ميکوشيدند اين موفّقيّت
را جلوه و بروزی دهند تا ياران سوانح کلّيّه را واضحاً مشاهده فرمايند . چنانچه
اين قبيل اسناد و مدارک را در کتاب عالم بهائی جمع و نشر فرمودند که هم احبّا و
هم ديگران به بينند ، و بخوانند و بدانند که اين شواهد متنوّعه، و مدارک مختلفه،
کلّ ناطقند به حجّيت و تماميّت و جامعيّت و قهاريّت امر حضرت بهاءاللّه و آثاری است
که از غلبه و قدرت و نفوذ و سرايت شريعة اللّه در اکناف و انحاء کره خاک حکايت ميکنند .
جالب توجّه است که بدانيم اوّل پيشنهاد در باره کتاب عالم بهائی ، در ماه فوريه
سال ١٩٢٤ از طرف هوراس هولی بمحضر مبارک رسيد يقين است که حضرت وليّ امرالله
جوان که با قدرت و هيمنه الهی هر حادثه ای را شکل و عظمت بديعی می بخشيدند در
قوّهء خلّاقهء هوراس ، اثر و نفوذ کرده و وی را بر آن داشتند که چنين پيشنهادی
بمحضر منير ارسال دارد فوراً هيکل مبارک آنرا قبول فرموده از همان وقت هوراس يار
و معاون اصلی هيکل اطهر گرديد و چون منشی محفل ملّی امريکا بود توانست پس از
اندک زمانی در زير نظر و پرتو انوار هدايت حضرت وليّ امرالله کتابی بدان نفاست
و زيبائی بجامعهء امر تقديم نمايد و اين همان کتابی است که در سال ١٩٢٥ طبع شد و
باسم سالنامه بهائی منتشر گرديد و شامل وقايع سنوات ٢٥و٢٦ و دارای ١٧٤ صفحه بود
و چون جلد دوّم نشر يافت کتاب عالم بهائی ناميده شد که شامل حوادث دو ساله
امريّه و وقايع بين المللی گرديد . و اينکار تا سنهء صعود مبارک ادامه داشت که ١٢
مجلد به اتمام رسيد که جلد اخير از ١٠٠٠ صفحه تجاوز کرد . باآنکه اين کتاب تحت
نظر محفل ملّی تهيّه ميشد و مقالاتو موادّ ديگر را لجنهء مربوطه تهيّه ميديدند و تقديم حضور مبارک ميکردند ولی حقيقت
مطلب آنست که مؤلّف اصلی اين کتابها نفس مقدّس حضرت وليّ امرالله است زيرا مدير
و مدبّر حقيقی ايشان بودند تمام اين اوراق و عکسهاو مقالات و ديگر را
بحضور ميفرستادند و ايشان بودند که ترتيب آنرا معيّن و موادّ لازمه را منظّم ميفرمودند
شش مجلّد عالم بهائی در موقعی تنظيم گرديد که اين کمينه افتخار خدمت در
محضر مبارک را داشتم و شاهد چگونگی تنظيم و ترتيب و آن قدرت و عظمتی بودم که در
اجرای هر امری مجری ميفرمودند تمام اوراق را باز ميکردند موادّ غير لازم را حذف
و قسمتهای مختلفه را طبق فهرست با دست خود مرتّب و بعد بامريکا ارسال ميداشتند و
هميشه ميفرمودند که سطح مطالب عالی نيست و از اين سبب خيلی متأسّف بودند و فقط
بواسطهء ثبات و استقامت و صبر و پشتکار وجود مبارک بود که آنرا طبع کرده جالب
توجّه و زيبا از کار در می آوردند و اگر اين نبود چگونه ممکن ميشد که لجنهء مربوطه
که اعضايش هزاران فرسخ از هم دور بودند بتوانند تمام راپرتها و مطالب و موادّ و
مقالات و عکسها را ضبط و جمع و مرتّب نمايند قدرت و پشتکار وجود مبارک بود که
اين آثار را بوجود آورد و جالب توجّه است که نسخه های اصلی اين کتاب را بعد از
طبع امر ميفرمودند بحيفا ارسال دارند تا جزء مدارک ديگر در اين ارض محفوظ بماند.
بمحض اينکه يکی از کتابها تمام ميشد فوراً هيکل مبارک شروع ميفرمودند برای جمع
آوری موادّ لازم برای مجلّد ديگر البتّه بمحفل امريکا دستور ميفرمودند که آنان هم
همين عمل را آغاز نمايند به محافل ملّيّه ديگر نيز کراراً مرقوم ميفرمودند. در جزو
تلگرافات مبارک پيدا ميشود که در يوم واحد به يک محفل ملّی تلگراف فرمودند که
عکس اعضاء محفل ملّی را برای درج در عالم بهائی بفرستند و در همان روز بمرکز دور
افتاده مثل شانگهای دستور ميفرمودند که موادّ لازمه بفرستند و بمحفل امريکا
ميفرمودند : " نسخهء عالم بهائی ارسال شد با نهايت دقّت در طبع آن اقدام و سرعت
ص ٢٥٣نمائيد . " وجود مبارک آنقدر در اجرای اين اهداف ذوق داشتند که حتّی فهرست کتاب
را تدوين ميفرمودند آنچه زير عکس ها مرقوم است در حيفا ترتيب داده ميشد رنگ و
عنوان هر جلدی را نيز معيّن ميفرمودند و از همه اينها گذشته چون هوراس هولی را
دارای موهبت نگارش و منشی قابل و لايقی ميدانستند در مکاتيب دقيقاً باو دستور
ميفرمودند که حوادث بين المللی امر را در تلو مقاله ای مفصّل برای عالم بهائی
مرقوم دارد مثلاً در تلگرافی باو ميفرمايند : " نامهء مفصّل ارسال شد يقين است با
طرز استادانه خود سر مقالهء عالم بهائی که حاوی حوادث بين المللی امريّه است
تهيّه و موادّ و مطالب لازمه را جمع خواهيد کرد . " برای اينکه درست بدانيم که
چقدر در هر امری دقيق بودند و يا خود را زحمت ميدادند و بجزئيّات رسيدگی
ميفرمودند علاوه بر تلگراف ، نامه هائی هم به منشی خود دستور ميفرمودند که به
هوراس هولی مرقوم دارد : " اين اوراق را حضرت شوقی افندی با کمال دقّت مطالعه
فرمودند و بعد از ترتيب و تنظيم مقالات و اضافه کردن موادّ ديگر و بصورت کامل در
آوردن اين کتاب نسخهء آنرا بنشانی شما قبل از آخر ماه با پُست ارسال ميدارند
ايشان در رسيدگی بجزئيّات و تنظيم اين نسخه وقت بسياری صرف فرمودند و البتّه
اينکار برای وجود مبارک بی اندازه شاقّ و خسته کننده بود ... لذا بينهايت مايلند
که بهمان ترتيب و تنظيمی که هيکل اطهر مقرّر فرموده اند کتاب چاپ شود اميدوارند
که مانند نسخهء گذشته تأخّر و تقدّمی در موادّ اين جلد روی ندهد . "
نظر مبارک را دربارهء اهميّت کتاب عالم بهائی از نامه های آن حضرت ميتوانيم
دريابيم بشخصی که در زمره احبّا و بهائيان نبود ميفرمايند : " شما را توصيه
مينمايم که سالنامهء عالم بهائی را بدست آورده مطالعه کنيد زيرا اين کتاب دارای
مقالات عاليه در هدف و مقصد و نفوذ ديانت بهائی است . " و در توقيع منيع عمومی
باحبّا و اماء الرّحمن در شرق و غرب ميفرمايند:" از وقتيکه اين کتاب بظهور رسيده در تهيّه و تقدّم آن ذوقی وافر يافتم و بشخصه
در جمع آوری مطالب لازمه کوشيدم و با نهايت دقّت در ترتيب و تنظيم و انتخاب
موادّ مندرجه آن مداومت نمودم با نهايت اطمينان و تأکيد بهر يک از احبّای الهی
در شرق و غرب مطالعه اين کتاب را توصيه مينمايم . " و نيز فرمودند : " مطالب آن
عالی و قابل مطالعه و در شرح مبادی اصليّه امريّه مختصر و مفيد و مقنع است
عکسهای موجود کلّ جالب توّجه است و تا بحال کتابی نظير آن چاپ نشده است . "
هميشه اين کتاب را توصيه ميفرمودند که به علما تقديم کنند برای کتابخانه ها
بفرستند زيرا بدين وسيله است که بفرمودهء مبارک : " ابرهای فاسد ظنون و حجبات سوء
تفاهمهای مضرّه که با نهايت تأسّف در هر نقطه و مکان بر وجه امر الهی سايه
افکنده رفع و دفع ميشود . " خود هيکل مبارک اغلب اين کتاب را بخانواده های
سلاطين هديه ميدادند و برای سياسيّون و اساتذه و کتابخانه های دانشگاه ها و
رهبران جرائد و غير بهائيان مشهور ارسال ميفرمودند و بهر يک با نهايت سادگی فقط
کارت اسم مبارک را ملصق ميفرمودند . عکس العمل نفوس در مقابل دريافت آن کتاب البتّه
مختلف بود مثلاً يکی از اساتذه امريکا بعد از دريافت اين کتاب مينويسد : " دو
نسخهء عالم بهائی بدست ما رسيد کلمه ای ندارم که مراتب تحسين خود را از داشتن اين
کتابها بيان نمايم و بگويم که با چه ذوقی آنها را ميخوانم زيرا مطالب مندرجه از
هر جهت جامع و جالب توجّه و الهام بخش است شخص شما را تبريک ميگويم که ادبيّات ما
را اينقدر غنی فرموده و چنين روح مسالمت آميزی را در بين نفوس و مجامع مختلفه در
ظلّ قيادت خود زنده نگاه ميداريد . "ولی از همه مهمتر در قبال اينقدر زحمت و مرارت هيکل اطهر بيانيّه ای بود که ملکهء
ذی شأن رومانيا با آنهمه جاه و جلال ملوکانه برای عالم بهائی ارسال داشت و رضايت
داد که عکس ايشاننيز زينت بخش صفحات اوّل آن کتاب گردد و بيانيّه خود را توسّط ميس مارثا روت بحضور
مبارک فرستاد حضرت وليّ امرالله بمارثا روت ميفرمايند : " کلامی نيست که مراتب
سرور خود را از دريافت رساله شما بيان دارم در تلو مکتوب مرغوب شما بيانيّهء ملکه
در توقير و تحسين امر مبارک واصل شد که دارای قدر و قيمت بی نظير است و جلال
مخصوصی بکتاب عالم بهائی خواهد بخشيد ."خوب ملاحظه در زندگانی هيکل اطهر و مقام فنا و نيستی و فدای نفس آن وجود مبارک
بنمائيد که در تمام طول عمر با آنهمه تحارير فقط يک کتاب بنام مبارک است و آن
گادپاسزبای ميباشد که در سال ١٩٤٦ بطبع رسيد بقيّه آثار عظيمه خود را فقط مکاتيب
خود بياران الهی معرفی فرمودند حتّی توقيع عظيمی مانند " قداتی يوم الميعاد "
را يکی از نامه های خود ميدانستند اين حقيقت مسلّمه نشانه ای عظيم از اخلاق
ملکوتی آن مولای کريم است که تا چه حدّ متواضع بودند با احبّا مکاتبه ميفرمودند
و آنها مطالبی داشتند که بيان آنرا رجا مينمودند زيرا حضرت عبدالبهاء آن وجود
مبارک را بر کرسيّ تبيين مستقرّ فرمودند . آن حضرت حافظ شريعة اللّه و در تحت تسلّط
و سيطره قوای الهيّه ای بودند که اقوی از وجود مبارکشان بود و در برابر آن اختياری از خود نداشتند .
باستثنای سيل مکاتيب خصوصی که هر روز از قلم مبارک باطراف جهان جاری بود برخی از
تواقيع منيعهء عموميّه مبارک است که باحبّای امريکا و کانادا و عموماً به غرب
خطاب شده که هريک دارای جنبه های خاصّی است .اينگونه مکاتيب را در يک جا جمع و باسم " نظم بديع حضرت بهاءاللّه " طبع فرمودند
مقصد اصلی از تحرير اين تواقيع آن بود که ياران غرب از اهداف مبادی اساسيّه شريعةاللّه
با خبر شوند و از عقائد اصليّه و اوامر الهيّه و تقدير نهائی و مستقبل آن مطّلع گردند و احبّای غرب
ص ٢٥٦که در حال ترقّی و تکوين بودند در ظلّ هدايت ربّانی درامر مبارک رشد و بلوغ يافته
بوظائف خويش آگاه گردند و بحقايق مودعه در امر الهی مطّلع شوند. در سال ١٩٣١
مکتوب ديگری بنام ( ذروه اعلای نظم بديع حضرت بهاءاللّه ) برای غرب ارسال شد در
اين توقيع با قوّت و حدّت بديع و لحن نافذی تکلّم ميفرمايند ديگر خطاب مثل قديم
بهمکاران عزيز نيست بلکه جلوه گاهی از دقائق افکار عاليه و رموز و حقائق لطيفه
ربّانيّه است که لازمه يک نويسنده توانا و يک راهنمای شهير است . در نامه ای که در
سال ١٩٣١ منشی هيکل مبارک در باره اين توقيع نوشته است چنين ميگويد : " اين
توقيع منيع بقلم مبارک مرقوم رفته و بافتخار احبّای غرب ارسال شد زيرا احساس
فرمودند که قاطبهء ياران بايستی موقعيّت و مقام خود را ادراک نمايند و منزلت امر
مبارک را در قبال مسائل رائجهء اقتصادی و سياسی کاملاً بدانند و بفهمند که مقصد و
هدف اصلی ديانت چيست و همان را بعالميان ابلاغ کنند . " اين همان مکتوبی است که
بمناسبت دهمين سال صعود حضرت عبدالبهاء مرقوم فرمودند. در اين نامه تغييرات کلّيّه ای که
در عالم وجود حاصل شده شرح داده اند که چگونه تعاليم حضرت بهاءاللّه و مرکز
ميثاق بايستی قطعات منفصله جهان را بهم ملتصق و متّصل سازد و در سال ١٩٣٢ رسالهء
کور ذهبی امر حضرت بهاءاللّه را مرقوم فرمودند در اين ذريعه عظمی حقائق امر الهی
و چگونگی تطوّر دائمی و نشو و نمای تدريجی و سير تکاملی آن را بيان نموده
ميفرمايند : " تقويت آن از سرچشمه قوای آسمانی است " و در همين مکتوب مرغوب است
که روابط خفيّه اين ظهور را با ظهورات قبل بيان و چگونگی حلّ مسائل غامضه جهان
را شرح و بسط ميفرمايند. در سال ١٩٣٣ توقيع منيع ديگری مرقوم فرمودند که " امريکا و
صلح اعظم " ناميده شد و مقصد اصلی از صدور اين توقيع منيع بيان تقديرات کلّيّهء الهيّه
است که نيمکره غربی در اين مرحله از زمان و اين دوره از تاريخ جهان بانجام آن
مفتخر ميآيد و شمّه ای در باره اسفار مملوّ از اثمار و فداکاری مرکز ميثاق
مرقوم ميدارند که چگونه بعد از زندان طولانی بدان کشورها شتافتند و بعد فتوحاتی
را که احبّای الهی به تأييدات غيبيّه الهيّهبدست آورده اند يک يک شمرده و بسط ميدهند. و در سال ١٩٣٤ توقيع ديگری بعنوان
"دور بهائی " به آنان عنايت فرمودند و اين توقيع مبارک آنقدر نورانی است که چشم
را خيره ميسازد ياد دارم برای اوّلين بار که بتلاوت اين توقيع منيع مفتخر شدم
گوئی که تمام افلاک در نظر من از آنچه هست وسيعتر گرديد که با انوار خيره کننده
و انجم بيشمارش حدود فهم و ادراک آدمی را توسعه ميبخشد عظمت امر و حقيقت مقام و
رتبهء مؤسّسين اين شريعت غرّا همه در نظر ظاهر و عيان گرديد ديگر احبّا
نميتوانستند بهمان حال و کيفيّت اوّليّه زيست کنند اين توقيع عظيم با اين هيمنه و
جلال و سطوتش و ثقل فادح مطالبش آنانی را که در قلب و روح ناتوان بودند از بين
ميبرد . آيا هيکل مبارک درباره رسائل و تحريرات ديگر خود چه فکر و انديشه
ميفرمودند درست نميدانم ولی همينقدر ميتوانم بگويم که غالباً ميفرمودند :" آنچه
بايد بگويم در اين نامه گفته ام. " در سال ١٩٣٩ "شکفته شدن مدنيّت جهانی" را
مرقوم فرمودند در اين رساله هم مثل هميشه روح مقدس خود را بصعود مبارک وصل و با
بيانی قوی و مقنع و کامل وضع جهان را تشريح فرمودند و انحطاط سياسی و اخلاقی و
روحانی عالم را صريحاً مرقوم داشتند سستی ارکان مسيحيّت و اسلام را تشريح و بنوع
بشر که غافل از تعاليم الهی مانده مخاطرات جسيمه ای که در پيش دارد گوشزد و يک يک
را واضح ميفرمايند و بجميع فهماندند که تعاليم حضرت بهاءاللّه داروی سريع العلاج
الهی و روح جانبخش فوری آلام انسانی است. اين تواقيع منيعه مربّی عالم انسانی است
مخصوصاً مواقعی که آيات و آثار قلم اعلی بخامهء توانای آن حضرت درباره هر مطلبی
ترجمه گرديده است زيرا کلام الهی است که غذای روح انسان است بدين ترتيب غذای
روحانی بحدّ وفور عنايت مينمايند و علاوه بر اين از الواح حضرت عبدالبهاء
قسمتهائی انتخاب و بقلم مبارک ترجمه و نقل شده است که بر قدرت و شيرينی و عذوبت
کلام می افزايد . اين خوان نعم روحانی بدست مبارک حضرت وليّ امرالله گسترده
گرديد که از هر جهت دارایاغذيه کافيه است بايادی لطف و مرحمت در بساط هر يک مائده الهيّه تهيّه و تدارک
شده و سراسر آن را مملوّ از اطعمه روحانيّه داشته اند تا ياران الهی نسلاً بعد
نسل خادمين با وفای آستان مقدّس گردند کلمات حضرت وليّ امرالله را بخوانند و
قلوب و ارواح خود را زنده و پر هيجان بدارند زيرا اين بيانات رشيقه شعله سوزان
حميّت و غيرت هر فردی را بالا ميبرد و ريشه شجره ايمان را در مرغزار قلوب می
نشاند و هر يک را در بوستان امر ثابت و نابت و مثمر اثمار بينهايت ميفرمايد.
در همان ايّامی که اين تواقيع منيعه را يکی بعد از ديگری مرقوم ميفرمودند دست
بکار مهمّ ديگری نيز زدند و آن ترجمه کتابهای عظيم امری بود اوّل ترجمه ای که
بعون الهی لازم آمد ترجمهء کتاب مستطاب ايقان بود که در آن مقام و منزلت انبيای
الهی بيان شده و بانوار ساطعه از شريعت مقدّسهء اسلام و تعاليم ساميهء جميع اديان
اشاره رفته است، ترجمهء چنين کتابی را در دسترس همه ياران گذاردند. و در تاريخ ٤
ماه جولای سال ١٩٣٠ مرقوم فرمودند : " در اين هنگام بينهايت خود را از فشار
کارهای ساليانه خسته و ناتوان مييابم مخصوصاً که علاوه بر وظائف و تکاليف روزانه
ترجمه کتاب ايقان را نيز بر عهده گرفته و تمام کرده ام اکنون که اين کار خاتمه
يافته آنرا ارسال ميدارم تا ياران الهی بگنجينهء ديگری از آثار قلم اعلی دسترسی
يابند و در سبيل رشد روحانی خود از آن استفاده نمايند و از مطالعه اين سفر کريم
بر مراتب فهم و ادراک خود در باره مقامات ساميهء ظهورات الهيّه روز بروز بيفزايند."
همان سال باز در صدد تهيّه کتابی ديگر برآمدند اين بار ترجمه آيات نبود
نگارش الواح و تواقيع بديعهء خودشان هم نبود بلکه يک شاهکار ادبی بود که ابهی
هديهء غصن ممتاز بهاء بعالميان شمرده ميشود و اين تهيّه و تدارک قسمت اوّل تاريخ نبيل
است که بانگليسی نقل فرمودند و آنرا در سال ١٩٣٣ تحت عنوان ( مطالع الانوار )
برای طبع بامريکا ارسال فرمودند . اگر نقّادان ادب چشم از کتب
ص ٢٥٩بهائی بپوشند و عمداً نخواهند آنها را مظاهر ادبی عالم انسانی شمارند ولی هرگز
نميتوانند ديده از تاريخ نبيل بربندند و آن را از اعظم کتب حماسی جهان نشمارند
درست است که وجود مبارک آنرا " ترجمه " ناميدند ولی فی الواقع و نفس الامر قلم
توانای آن حضرت خلق بديعی از تاريخ نبيل بوجود آورده اند .
نفوسی که بهائی نبودند ولی در فنون ادب مرجع کلّ و بر کرسی استادی دانشگاهها
مستقرّ بودند در اين باره قلم فرسائی نموده زبان بمدح و ثنا گشودند. يکی از نمايش
نويسهای مشهور مرقوم داشت : " زيستن با اين کتاب يکی از اعظم تجربه های حياتی هر
فردی است و از اين گذشته مطالعهء اين سفر جليل بنفسه محرّک روح و مهيّج قلب آدمی است
چه که در هر مرحله ای از آن روح انسان بانوار روحانی بی پايان روشن و نمايان ميگردد."
دکتر آلفرد مارتين رئيس جمعيّت اخلاقيّون از وصول کتاب تشکّر کرده حضور مبارک
مينويسد : " کتاب پر حشمت و جلال يادگار ابدی شما از جمله کتب جاودان و ميزان
کلّی برای همه ازمنه خواهد ماند نه آنقدر در شگفتی هستم که حدّ و حساب توانم چه
که با استيلای آنهمه مشاغل روزانه که لازمهء مقام و منصب شما است چگونه توانسته ايد
در اين مدّت چنين شاهکاری بظهور رسانيد . " دکتر بايارد داجBayard Dodge استاد ايشان
در دانشگاه بيروت بعد از وصول آن عطيّه گرانبها حضور مبارک چنين نوشت : " کتاب اخير
يکی از خدمات ذيقيمت شما است و شما را بتمامی قلب تبريک ميگويم يقين دارم که
برای تهيّه چنين ترجمهء بسيار مرغوبی زحمت بيشمار کشيده ايد و علاوه بر اين ،
کتاب را با آنهمه حواشی و عکس نيز زينت داده ايد ...از تعطيل تابستان استفاده
کرده بمطالعه اين تاريخ جليل پرداختم هر کسی که در علم تاريخ و سرگذشت اديان
ذوقی و شوقی داشته باشد بشما مديون و از نشر چنين اثر زيبائی الی الأبد سپاسگزار
خواهد ماند.اثرات عميق اين کتاب آنقدر زياد است که فی الواقع ديگر انسان نميتواند
ص ٢٦٠شما را بعنوان ترجمه تبريک گويد. در هر حال بی اختيار ميخواهم مراتب تحسين و
تقدير خود را بيان دارم که با آنهمه مشاغل که در سر راه داريد چنين مهمّی را بر
عهده گرفته و در نهايت اتقان بپايان رسانديد بنحويکه سلامت بيان و شيرينی و
عذوبت کلام ، خواندن را بسی سهل مينمايد و فی الواقع اين امر خارق العاده ای است
زيرا معمولاً ترجمه ها را انسان سخت ميخواند. و از همه گذشته جلال و عظمت ذاتی
خود را نيز ظاهر فرموديد زيرا قلم توانای خويش را بيطرفانه بکار برديد و با
ازدياد حواشی و يادداشتهای فراوان آنرا يک اثر علمی تاريخی نيز فرموديد که احدی
نميتواند بگويد اذاعه و تبليغ است. کتاب را نفوذ و قدرتی عظيم است زيرا ترجمه
بسيار دقيق و علمی است بطوريکه خواننده درحين قرائت مترجم کتاب را نگارندهء آن می
انگارد و حتّی تاريخ نيز اثری است گرانبها و در حدّ خود بينهايت نفيس زيرا تعابير
روحيه ای که اساس جميع اديان است در اين کتاب بروشنی و وضوح بيان شده است. و از
همه اينها گذشته اين سفر جليل نوری تابان بر سنين اوّليّهء ظهور بهائی می افشاند و
ترجمهء حيات مؤسّسين اوّليّهء اين امر را از هر جهت الهام بخش مينمايد. نسخهء مرحمتی
اين کتاب را به پرفسور کرافورد و پرفسور سيلی قرض دادم که آنان نيز بخوانند و
اميدوارم که استادان اين دانشگاه و تلامذه سرفرصت چنين کتاب مهم و نافعی را بخوانند."
البتّه از وصول اينگونه مقالات وجود مبارک مسرور ميشدند ولی مکتوب ذيل که از
مستشرق شهير و استاد علوم شرقی دانشگاه لندن سِر دنيسن راس بحضور مبارک رسيد
شهادتی ممتاز بر شاهکار حضرت غصن ممتاز بود :"...ارسال دو کتاب که بقلم خودتان تحرير يافته شاهدی است بر نهايت لطف و مکرمت
شما و از اينکه مرا ياد نموديد کمال خرسندی را دارم. از داشتن چنين کتبی بينهايت بخود
ص ٢٦١ميبالم مخصوصاًکه از جانب چنان شخصی و چنان مکان مقدّسی است ، مطالع الانوار
شيرين و بهترين کتابی است که پس از سالها زيارت ميکنم اسلوب نگارش بحدّی اعلی
است که بهتر از اين ممکن نيست بنحويکه در عين قرائت کسی باور ندارد که ترجمه است.
علاوه بر اين، اين کتاب مستطاب از حيث کاغذ و چاپ و تصاوير نيز در کمال زيبائی و اتقان
است اجازه ميخواهم که تبريکات صميمانه خود را در قبال اين موفّقيّت عظيم تقديم
دارم هدف شما در موقع ورود بدانشگاه آن بود که تسلّط کامل بر زبان انگليسی
بيابيد اين هدف بنحو اکمل و اتمّ انجام يافته . اين کتاب نيز سر چشمهء اطّلاعات
وافری است برای من که هر سال بايستی نطقهائی درباره باب و بهاء بنمايم اميد است
که در کمال سلامتی باشيد دوست مخلص شما."حضرت شوقی افندی به مارثا روت دربارهء اتمام و اکمال اين کتاب چنين مرقوم فرمودند :
" پس از هشت ماه کار مداوم و مستمرّ ترجمهء تاريخ ايّام اوّليّه امر را تمام کرده
آنرا برای محفل ملّی امريکا فرستادم اين کتاب دارای ٦٠٠ صفحه است و ٢٠٠ صفحه
اضافی حاوی يادداشتهائی است که در تابستان از کتب مختلفه جمع کرده بودم آنقدر
بدين کار علاقه و بستگی يافتم که مدّتها مکاتبات خود را تعطيل نمودم و اکنون
آنقدر خسته و فرسودهام که ديگر توانائی نوشتن ندارم اين تاريخ موثق است و بيشتر
درباره حضرت باب است قسمتهائی از اين کتاب را در محضر حضرت بهاءاللّه خوانده اند
و برخی صفحات را حضرت عبدالبهاء مطالعه و تصحيح فرموده اند از شدّت خستگی ديگر
بايد قلم را کنار گذارده بيفتم."قبل از آنکه کتاب از چاپ خارج شود بامريکا چنين تلگراف فرمودند: اکتبر ١٩٣١
"جميع ناطقين بزبان انگليزی را توصيه مينمايم که با کمال دقّت تاريخ جاودان نبيل
را مطالعه نمايند و آنرا مقدّمه ای از برای تجديد حيات روحانی خود بدانند و با
عزمی بديع در ميادين خدمت وارد شوندو بدانند که پايان يافتن مشرق الاذکار استعدادی جديد در آن کشور بوجود می آورد لذا نشر و مطالعهء اين کتاب
و تذکّر موادّ موثّقهء تاريخيّهء آن بهترين اسلحه است که احبّا را برای مبارزه در اين ساعات بحرانی مجهّز ميسازد.
بصرافت طبع باز توصيه مينمايم که هر کس در صدد زيارت کشور مقدّس حضرت بهاءاللّه است
اين کتاب را قبلاً مطالعه نمايد." البتّه همه ميدانند که اين کتاب دارای ٧٤٨ صفحه، ١٥٠ عکس و
بيست توقيع مشروح و مفصّل است که بقلم مبارک حضرت باب رقم يافته علاوه بر اصل کتاب که از
قوّهء خلّاقهء هيکل مبارک و قلم توانای ايشان بوجود آمده با افزودن يادداشتها و حواشی بسيار کتاب
جلوه های بديع و جمالی بی مثيل يافته است لذا وقايع و حوادث تاريخی دارای جاذبه
و قدرتی منيع شده که در کمال ثقه و اعتماد مرقوم رفته برخی از نسخ آن بامضای
مبارک موشّح است دو سال تحقيق و جمع آوری مطالب و ترجمه طول کشيد و برای گرد
آوردن عکسهای اين کتاب يکی از احبّای استراليا را مأمور ايران فرمودند و اين
خانم با کمال زحمت قدم بقدم جلو رفت و اماکن تاريخيّه مربوط به مؤسّسين امر و
مؤمنين و شهداء را عکسبرداری نمود اگر اين اقدام را نميفرمودند اکثر اين مناظر
از دست ميرفت و از همه اينها گذشته با ارسال اصل تواقيع حضرت اعلی و طبع آن
توقيعات مبارک در اوّل کتاب بر ابهّت و شکوه آن افزودند و اينها تواقيعی است که
آن مظهر ظهور الهی بحروف حيّ خود عنايت فرمودند و در بين آنها توقيع گرانبهائی
است که خطاب بحضرت بهاءاللّه ميباشد و در حاشيهء آن مرقوم است : " من العبد الذّليل
اِلی الرّب الجليل " و عکس اوّل کتاب عکس رنگی ضريح مقدّس حضرت اعلی است و تمام
اين زحمات و تدارکات بمنظور تهيّهء هديه ای بی نظير بود که بحضور عزيزترين فردی از افراد
عائلهء مقدّسهء حضرت بهاءاللّه تقديم نمايند. در صفحه اوّل آن کتاب عظيم چنين مرقوم است:
ص ٢٦٣" اين کتاب را حضور ورقهء مقدّسهء عليا تقديم مينمايم باميد آنکه اين اثر از حقّ عظيمی که بر
اين عبد دارند رمزی و از تقدير و ستايش ذات مقدّسش نشانه ای باشد چه که ايشانند
بقيّة البهاء و آخرين يادگار دورهء رسولی امر اقدس ابهی."
اين کتاب جامعهء احبّای غرب را يکمرتبه بروح حيات جديد زنده نمود ، گوئی ناگهان
قطرات دَم مطهّر شهدا بر وجه کلّ پاشيده شد اين کتاب روزنه ای گرديد که از خلال
آن بعظمت گذشته امر آگاه شدند و فهميدند اين امری است که همه جان بر کف در سبيل
او سالکند و دانستند که وقتی حضرت شوقی افندی ميفرمايند : " آنان ورّاث روحانی
عصر رسولی هستند " حاوی چه معنی و حقيقتی است و چقدر قلب مشتاق ايشان از هر يک
توقّع چه بروزات و ظهوراتی دارد بذريکه اين کتاب در قلوب ياران افشانيد رفته رفته
نموّ کرد و در جهاد روحانی ده ساله باثمار بديعه ظاهر گرديد نتائج آن چندان است
که در عهود آتيه نيز خرمن ها از آن گرد خواهند آورد و در طيّ عصور که فرمان
تبليغی حضرت مولی الوری پرده از وجه مقدّرات خفيّه برميدارد مستمرّاً اشجار وجود
ياران باثمار بديعه منيعه مزيّن خواهند شد .در سال ١٩٣٥ هيکل مبارک باحبّای غرب عنايتی ديگر فرمودند و آن کتاب منتخبات آيات
حضرت بهآءاللّه بود . در باره اين کتاب به سر هربرت ساموئل ميفرمايند : " اين
منتخباتی است از آيات مختلفهء حضرت بهاءاللّه که تا بحال بزيور طبع آراسته
نگرديده " خوب در اين نکته دقّت فرمائيد که انجيل جليل صفحاتی معدود بيش نيست و
گفته هائی که از بودا نقل شده نيز بسيار قليل است و با وجود اين منتجّ فيض و موجب
تبديل و تغيير کلّی در قرون باقيه گرديد و زندگانی مليونها نفوس را بالمرّه
دگرگون ساخت . اين کتاب قطعاً سر چشمه هدايت و الهام برای اين دور خواهد بود.
ص ٢٦٤پرفسور نرمان بنتويچNorman Bentwich بعد از دريافت اين عطيّهء مبارک در ضمن تشکّر مينويسد : "
اين هديه را با هدايای ديگر آن جناب که نتيجهء زحمات تزهّد و تقدّس شماست در خزانهء
خود محفوظ و مأمون ميدارم . " چقدر اين بيان درباره زحمات مبارک کاملاً صادق
است : " زحمات مملوّ از تزهّد و تقدّس " چه زحمتی مقدّستر از اين که انسان کلمات
مظهر ظهور الهی را بسمع غربيان بی خبر برساند ، و هر کدام که دريافت کردند
قدردانی نمودند از همه بالاتر پيام ملکهء رومانيا است که پس از وصول کتاب توسّط
مارثا روت حضور مبارک ارسال داشته است : " حتّی آنانکه در وادی شک و ريب گمگشته
اند از اين کتاب قوّت ايمان می يابند بشرط آنکه اين کتاب را تنها بخوانند و روح
را فرصت دهند که در اثر تلاوت آيات روشنی گيرد و وسعت يابد . " و حتّی شخصاً حضور
مبارک در سال ٦١٩٣ نوشت : " آيا ممکن است عواطف تقدير و تشکّر خود را در
قبال ارسال اين کتاب حضورتان ارسال دارم هر کلمه ای از آن در قلب من گرانبها است
و در اين ايّام مملوّ از نگرانی و ناراحتی تأثيرات مضاعف اين کتاب ناگفتنی است."
در جواب نامهء ملکه مرقوم فرمودند که چون ملکه معظّمه از خواندن اين کتاب
منافع کثيره حاصل کرده اند لذا ايشان خود به اجر ترجمه و تأليف خويش واصل شدهاند.
و در سال ١٩٣٦ جلد ديگری که از حيث مطالب الهی و غنای روحانی آيات هم طراز و
بلکه مکمّل منتخبات بود از قلم معجز شيم آن مولای عزيز در تحت عنوان " ادعيه و
مناجات " صادر گرديد سه کتاب منتخبات آيات و ادعيه و مناجات و کلمات مکنونه را
برای پرفسور بايارد داج رئيس دانشگاه بيروت بمناسبت آنکه در زمان ايشان استاد آن
دانشگاه بودند ارسال داشتند و درباره اين سه کتاب سه نامه از او رسيد که اينگونه
عواطف قلبی خود را از دريافت هر يک ابراز ميدارد :" راجع به منتخبات آيات " نوعی سيطره بر زبان انگليسی يافته ايد که ترجمه هرگز معنی و
جذّابيت اصل را از دست نداده است " درباره ادعيه و مناجات : " ترجمه ادعيه و مناجات که
ص ٢٦٥حاوی آياتی عميق و بدايعی شاعرانه است قطعاً دقّت و کار زيادی لازم دارد
...چنانچه قبلاً اشاره شد بی اندازه از طلاقت بيان و فصاحت انگليسی که بکار
رفته در تعجّبم و از صميم قلب تحسين و تقدير مينمايم . " درباره کلمات مکنونه :
" ميدانم که ترجمهء اين اثر دقيق شرقی بانگليزی تا چه حدّ مشکل است و شما را
بدين بلاغت و عذوبت کلام تبريک ميگويم . "فی الحقيقه معدنی از الماس را باحبّای الهی عنايت کردند و بمجرّد اتمام اين ترجمه
در سال ١٩٣٩ وجود مبارک به تحرير نامه ای مفصّلتر مشغول شدند و آن " ظهور عدل
الهی" بود. و اين کتاب در سالی مرقوم گرديد که بواسطه کشت و کشتار بی باکانه در اين کشور
اقامت مبارک در اروپا طولانی گرديد اين توقيع بديع خطاب بياران امريکا و کانادا است .
در ابتدا تقدير جامعهء بهائی را بنحو اکمل و اتمّ شرح داده سهمی را که در ترقّی و
نشو و نمای کره ارض بايستی ايفا نمايند مفصّلاً بيان فرموده اند نقشهء هفت ساله را
معرّفی و اهداف را يک يک نشان ميدهند و اين نقشه اوّلين قدم برای تحقّق آمال حضرت
عبدالبهاء است که در فرامين تبليغی تدوين گشته و آنقدر آنرا عظيم دانستند که
فرمودند ترقّی و تعالی الهی و تأسيس مبانی نظم بديع حضرت بهاءاللّه در تمام
قارّات و کشورها مربوط و منوط به موفّقيّت تامّ و تمام اين نقشه اوّليّه است با نهايت
مهربانی و کمال جديّت آئينه ای را در برابر وجوه احبّای امريکا نگاه داشته تا
مدنيّتی را که در آن مستغرقند بکمال وضوح مشاهده نمايند و با عباراتی محکم و
شديد آنان را چنان انذار از مهالک و مهابط مدنيّت مادّی فرمودند که چشمها باز و دلها مملوّ
از هراس گرديد که چرا تأسيس نظم بديع را دست تقدير برای پيروان امر الهی در
قارّه امريک مخصّص داشته است علّت اصليّه اينست که کشورهای آنان در مهالک ماديّت
و بی نظمی چنان فررفته اند که جز بقدرت يزدان از آن گرداب رهائی نيابند انذارات
مبارک جزء لايتجزّایاجرای وظائف هدايت ياران و راهنمای مؤسّسات امريّه است و حضرت وليّ امرالله
بکمال تسلّط در طول مدّت امر به قاطبهء ياران غرب مفصّلاً و کراراً فرمودند البتّه همهء
ياران بايد آنها را با نهايت دقّت مطالعه کنند هرگز درباره آن سکوت نميتوان
اختيار کرد بلکه با مداقّه اين مطلب تقدير خود را نيز خواهند يافت بنهايت وضوح
رذالت اخلاق ، فساد سياسی ، تعصّبات نژادی و مدنيّت مخرّبه جامعه را يک يک بيان
داشته و تمام آنها را با مقام اعلی و رتبه اسنی يعنی تعاليم مبارکهء حضرت
بهاءاللّه مقايسه نموده و فرد فرد ياران را بدان رتبه منيع دعوت فرمودند آنان را
از جنگی که مقدّر بود بزودی عالم را فرا گيرد انذار و متعجّب ساختند تا در سبيل
امر ثابت و راسخ بمانند و در برابر امتحانات و بلايائی که ملّت و افراد را مِن بعد
فرا خواهد گرفت هرگز سستی نورزند و از صراط مستقيم منحرف نگردند و در جميع
احوال باجرای وظائف روحانيّه خود مشغول و مألوف و مداوم بمانند و نتائج عظيمهء
نقشهء الهيّه را که در غرب آغاز گرديده پيروی نمايند. در توقيع ديگری بنام " قد
اتی يوم الميعاد " که در سال ١٩٤١ از يراعه مقدّسه صادر گرديد اين اثر مشترک با
"ظهور عدل الهی " اصل شجره فساد را که در عالم وجود ريشه دوانده و شاخه افکنده
معرّفی و اثرات سيّئه آنرا تفسير و تفصيل فرمودند و هر دو در سال دوم جنگ دوّم
نوشته شد. قلم مبارک حکم صور اسرافيل را يافت که رعد آسا خطاب فرمود و جوامع
انسانی را به انهماک در گناه و عصيان محکوم نمود و در هر مطلبی از آثار قلم اعلی
آياتی نقل قول فرمودند . با قلمی توانا تقدير نوع انسان را که در نهايت سر سختی
از قبول پيام حضرت بهاءاللّه سر پيچی مينمايد ترسيم فرمودند و آنقدر اين تقدير
مرعب است که خواننده بگريه در آمده با خود خواهد گفت که چرا نوع انسان اينگونه
خود را بحضيض ذلّت و بدبختی ميکشاند .تحريرات مبارک آنقدر از حيث مطلب و قدرت و بلاغت مختلف است که اگر هر کدام را برداشته
نظری سطحی نمائيد خود را در دنباله افکار سرگردان می يابيد غرض از تحرير اين اوراق کوشش
ص ٢٦٧و سعی در اين نيست که خلاصه تواقيع مبارک بيان شود بلکه هدف اصلی نشان دادن
جوانب مختلفهء حيات و موفّقيّت های مولای عزيزمان است .
در اين وقت لازم آمد که نامه ای را در اينجا درج نمايم اين نامه از مؤمنه ای گمنام
است ولی نامه ای است که از اعماق قلب بعد از قرائت کتاب مبارک بمحضر مولای
خود خالصاً مخلصاًارسال داشته است :" قد اتی يوم الميعاد بدستم رسيد برای من ميوهء رسيدهء خوش و گوارائی است اين کتاب
را آنقدر دوست دارم که هر آنچه لازم دارم همين است و بس ميکوشم که درست آنرا با
قلب خود ادراک نمايم ، ای حضرت شوقی افندی شکر ترا برای محبّتی که فرمودی ،
نميدانی که چه عنايتی در حقّ من فرمودی ما برای شما چه کرده ايم که شما اينقدر
برای ما زحمت کشيده عنايت مينمائی . "بعد از نشر اين دو وديعهء ثمينه که از گنجينهء قلم حضرت وليّ امرالله صادر شده
بود آخرين ترجمه مبارک را آغاز فرمودند و اين ترجمه آخرين لوح امنع اقدس جمال قدم
يعنی لوح ابن ذئب بود و ترجمهء اين لئالی ثمينه از خزانه قلم اعلی در بحبوحهء جنگ
جهانی صورت پذيرفت. لوح ابن ذئب در ادبيات دينی جهان دارای مقامی است وحيد چه که
شارع مقدس بنفسه الاقدس آنرا از آيات نازله خويش جمع و تأليف فرموده است امتياز
ديگر آن اين است که در آخرين سالهای حيات جمال ابهی باتمام رسيد. قبل از ارسال
ترجمه اين لوح مبارک بامريکا تلگراف فرمودند : " اميد وطيدم آنست که مطالعهء اين
سفر جليل موجب تعمّق ياران در فهم حقايق الهيّه و ممدّ احبّای الهی در ميادين
مختلفه تبليغی گردد "در تاريخ ٢٢ ژانويه سال ١٩٤٤ در دفتر روزانه خود نوشته ام :
" امروز آخرين تصميمات فصول گذشته و آينده تمام شد مقصود دو فصل کتاب شوقی افندی
است که فردا با پست برای هوراس هولی ارسال خواهد شد دو سال يا بيشتر است که اين
کتاب را شروع و تقريباً بطور مداوم برای ترجمهآن قبول زحمت فرموده و اين حمل ثقيل را بردوش خود کشيدند ولی نتائج آنقدر عالی و
متعالی است که بار گران را راحت و آسايش دل و جان مينمايد کتابی است بی نظير."
چه بسا که حوادث عظيمهء زندگانی نيز بهمين نحو خاتمه مييابد يعنی با تسجيل سطری
چند در ورقی بقلم کسانی که در آن سوانح حاضر يا شريک بوده اند حادثه ای بپايان
ميرسد و چون اصل واقعه خاتمه ميپذيرد نفوسی که در آن معرکه بوده اند فرسوده
بمنزل ميرسند و ديگر قادر باقدامی جز عملی مبتذل و سطحی نخواهند بود گمان ميکنم
در اين هنگام اين فانيه نيز آنقدر خسته و فرسوده گشته ام که فراموش کرده ام مدّت
دوسال يا بيشتر حضرت وليّ امرالله غالباً کمينه را خطاب فرموده درباره " کتاب "
بحث ميفرمودند و مقصودشان از اين کلمه " کتاب " همان گادپاسز بای بود که برای
نوشتن آن تمام وقت و قوای هيکل مبارک صرف گرديد .داستان يک قرن را در نهايت جمال و اتقان در کمال فصاحت و اختصار بيان فرمودند
براستی امّ الکتاب خواهد شد و در مستقبل ايّام مورّخين هر کلمه ای از آن را مهمّ
دانسته و هر کلمه ای را جوامع الکلم می يابند که بافکاری آبستن است و هر فکری را
طريقی بسوی اهداف مخصوص خود اتخاذ مينمايند اين کتاب مملوّ است از حقايق مأثوره
که چون دانه های بلورين برف با شکل و زينت مخصوصی در پهلوی هم جا گرفته و هر
دانه ای در کمال اتقان در جای خود جلوه و نقش مخصوصی بخود ميگيرد هر مطلبی در
قالب محصور ريخته شده و تماميّت وجودی يافته است و اين ترکيب بنحوی صورت گرفته
که هيچکدام استقلال ذاتی خويش را هرگز از دست نميدهند و چنان جمع اين مباحث
بيکديگر آميخته شدند که هر يک انوار هدايتی گرديدند و طالبين را دليل و محقّقين
را راهنمای جليل گشته اند يعنی هر کس اراده نمايد که در رسالت حضرت بهاءاللّه
تفکّری بديع و در نظم جهانی ظهور الهی تدبّری شايسته بنمايد باين کتاب که از
اعظم و اتقن کتب حضرت وليّ امرالله است مراجعه مينمايد و فی الحقيقه تنها
ص ٢٦٩نوشته ايست که آنرا کتاب ناميدند زيرا جميع رسائل الهی و مکاتيب جهانی خود را که
بمجامع امری در سراسر عالم بهائی مرقوم فرمودند از روی نهايت تواضع " نامه " خواندند نه کتاب.
طريقهء عمل در نگارش اين سفر جليل آن بود که مدّت يک سال حضرت
شوقی افندی نسخه های خطّی و چاپی حتّی کتبی را که نويسندگان غير بهائی درباره
امراللّه نوشته بودند با نهايت دقّت مطالعه فرموده و يادداشتهای لازمه برداشتند
گمان ميکنم در حدود اقلاً دويست کتاب از نظر مبارک گذشت. آنانيکه با اين قبيل
رسائل تاريخی سروکار دارند ميدانند که در هر مطلبی چقدر تحقيق لازم است تا تصميم
بگيرند که از تواريخ موجوده در نسخ مختلفه کدام را ثبت نمايند. با در نظر گرفتن
اين نکته که در عين انجام چنين اقدام مبروری بايستی شخصی مانند حضرت ايشان
مکاتيب ياران را نيز جواب گويند و برای جشنهای صد سالهء حضرت باب طرح ريزی های
شايسته بفرمايند ابلاغيّه ها مرقوم دارند و تصميم های جديده بگيرند تا جميع امور
مرتّب و منظّم گردد و نيز برای ساختمان مقام مقدّس اعلی بايستی اوقات و قوی صرف
فرمايند آنوقت ميدانيم که چه مسئوليّت کمر شکنی را بر عهده گرفتند .
در هر حال وقتی تمام موادّ لازم جمع شد حضرت وليّ امرالله با آن دستهای هنرمند
خود مشغول طرح ريزی اين کتاب عظيم و بکار بردن اين موادّ گرديدند و اين عمل را
چون هنر تذهيب در نگارش خود مجری داشتند تا تاريخ يک قرن را باتمام رساندند.
فرمودند مقصود مبارک آن نبود که تاريخ مفصّل يک قرن را مرقوم دارند بلکه هدف آن
بود که حقايق مسلّمهء ظهور الهی و اعتلای امر را در اين مدّت نشان داده تأسيس
نظم بديع را گوشزد فرمايند و بحرانهای عظيمه و قوای سرّيّهء الهيّه را که برای
تقدّم و تعالی امر از منابع غيبيّه جاری است در برابر چشم ياران عيان فرمايند تا خود مشاهده نمايند
که چگونه امر الهی از فتحی بفتح ديگر واصل و متواصل ميگردد. فی الحقيقه با قلم
ص ٢٧٠مبارک منظره ای شگرف از جميع سوانح عظيمهء امريّه ترسيم فرمودند و پرده از روی
حوادث کلّيّه برای مشاهده ياران برداشتند و چون پرده را از صفحه اوّل اين نمايش
عظيم بيکسو زدند بفرمودهء مبارک کلّ آن را " اعظم و اعلی نمايش روحانی جهان
دانسته که اسرار مودعه الهيّه اش را فکر بشری ادراک نتواند وانديشه آدمی بعمق
حقائقش هرگز نرسد و هيچ چشمی بزيارت ذروه اعلايش فائز نگردد و غايت قصوی و
پايان اين نمايش بی همتا را کماينبغی احدی ادراک نکند و پيش بينی نتواند . "
صدها ساعت صرف شد تا موادّ لازمهء اين کتاب جمع آوری گرديد صدها روز و ماههای
متتابع گذشت تا همه را با دست خود مرقوم فرمودند و چه بسا که برخی فصول را مجبور
ميشدند برای بار دوّم مرقوم دارند چه روزها که با دو انگشت خود تمام کتاب را با
ماشين تحرير نسخه برداشته گاهی اوقات ده ساعت تمام مشغول بودند و آنقدر مستمرّاً
کوشيدند تا نسخهء کامل اخير تهيّه گرديد بعد ساعتهای بسيار صرف کرديم و اکثر تا
نيمه شب سرميز اطاق خواب پهلوی هيکل مبارک می نشستم ايشان سه نسخه و من سه نسخه
در برابر داشتيم و تمام آن نسخه ها را برای غلط گيری از اوّل ميخوانديم اسمهای
فارسی و عربی را که بايد با علامتهای مخصوص بحروف لاتين نوشت دقيقاً مرقوم
ميداشتيم چقدر طول ميکشيد که علامتها را سر جای خود بگذاريم هيکل مبارک بلند
ميخواندند و گاهی آنقدر ميخواندند که ديگر چشمهايشان سرخ و ناتوان ميگرديد کمر
مبارک و دستها از خستگی خشک ميشد ولی کار همچنان ادامه داشت تا روزها و شب ها
بپايان رسيد اين کاری بود که بايد بشود چارهء ديگری نبود و آهسته تر محال بود
بتوان اين ثقل عظيم را حمل کرد فی الحقيقه برخلاف جريان وقت و فشار زمان
ميکوشيدند. ارادهء مبارک آن بود که اين کتاب را بعنوان هديهء جشن قرن حضرت اعلی
باحبّای غرب برسانند لذا هر قسمتی که کاملاً بپايان ميرسيد آنرا بامريکا
ميفرستادند تا وضع طوری شد که در ماه نوامبر سال ١٩٤٤ کتاب برای چاپ حاضر و آماده گرديد .
ص ٢٧١اين کافی نيست که احبّا بگويند ببينيد حضرت وليّ امرالله چه کردند بايستی از
خودمان بپرسيم چگونه در تحت چه مقتضياتی اين خدمات را به آستان الهی تقديم
داشتند. حضرت عبدالبهاء فرامين تبليغی خود را در موقع کهولت و ضعف قوای جسمانی و
در بحبوحهء مخاطرات جنگ اوّل مرقوم فرمودند و حضرت وليّ امرالله که در زير بار
بيست سال ولايت امر خرد شده بودند و امواج جنگ جهانی دوّم سواحل ارض اقدس را
بلرزه در آورده بود و بيم آن ميرفت که عفريت جنگ مرکز جهانی امر الهی را در دهان
مملوّ از بليّات خود فرو ببرد و در موقعی که ارکان بيت مبارک بواسطه اعمال
ناقضين بلرزه درآمده بود خود را برای نگاشتن چنين کتابی که آئينهء تمام نمای قرن
اوّل بهائی است مستعدّ و آماده فرمودند. نهايت درجهء بدبختی اين کمينه بود که گاهی
اوقات شاهد منظره های دلگداز ميشدم و آن هيکل نازنين را ميديدم که با قلبی شکسته
ميگريند . آنقدر امواج مصائب هجوم می آورد و فشار بلايا آنچنان سنگين ميشد که
ديگر قلب ميشکست و اشک بر گونه ها فرو ميريخت .باوجود اتمام چنين شاهکاری عظيم هنوز راضی نبودند و تمام افکار خود را متمرکز در نگارش
همان تاريخ بزبان فارسی فرمودند که برای تسلّی خاطر ياران ستمديدهء ايران ارسال
فرمايند و اين در حقيقت تذکار ديگری از فداکاريها و تضييقات ياران کشور مقدّس
ايران بشمار ميرود البتّه از کتاب قرن کوچکتر بود ولی دارای همان مطالب و از حيث
طلاقت لسان دارای هيمنه ای مخصوص است . در تمام مواقع که قلم مبارک در نگارش کتاب
قرن در سريان بود اين کمينه افتخار حضور داشت، ولی در موقع نوشتن اين اثر بديع
فارسی ديگر جای آن نبود که منهم حاضر باشم زيرا فارسی فصيح غير از فارسی دارجی
است که در موقع تکلّم روزانه بکار ميبرند . انگليسی زبانان برای اينکه اين مقايسه را
کاملاً ادراک نمايند ملاحظه کنند در لسان شکسپير و انگليسی روزنامه های امروز. معلومات
من در فارسی آنقدر ها نبود که بتوانم درک معانی عاليهء آن لوح عظيم را بنمايم و علاوه شايد
ص ٢٧٢از هر دوازده کلمه سه يا چهار کلمه را ميفهميدم ، باوجود اين هيکل مبارک برای من
قطعاتی از آنرا ميخواندند و يا بهتر بگويم تلاوت ميفرمودند ، باوجود آنقدر
محدوديّتی که گفته شد ، قدرت و کمال جملات را ادراک ميکردم . ياد دارم که گاهی
که بطرف مکتبه مبارک ميرفتم از دور صدای آن حضرت را ميشنيدم که در حين نگارش
ترنّم ميفرمودند و اين آهنگ در نهايت شکوه و در غايت جمال بود . آن صوت دلربا را
در حاليکه جمله بجمله مرقوم ميداشتند ميشنيدم و قلم بسريان طبيعی خود همچنان
جريان داشت تا وقتی که بوقفه ای ميرسيدند و آن موقعی بود که کلمه ای در جای خود
نمی نشست در اين هنگام لحن تلاوت عوض ميشد صدای مبارک پائين ميآمد و جمله را از
اوّل ميگرفتند و در ضمن زمزمهای بسيار لطيف آنقدر ميکوشيدند تا همان اسلوب و
استحکامی را که ميخواستند بوجود می آوردند . آهنگ شيرين چون ترانهء مرغی خوش آواز
بود که در عالم خود فرو رفته و برای خويشتن ترنّم ميکرد . لوح قرن فارسی را با خطّ
زيبای بی نظير شکسته خود مرقوم فرمودند و يکی ديگر از شاهکارهای وجود مبارک
گرديد . اين کتاب قرن و لوح قرن دو هديهء گرانبهای هيکل مبارک بود که با از
دست دادن صحّت و سلامت خود بياران الهی در سراسر جهان عنايت فرمودند ، و در
ماههائی تهيّه فرمودند که عالم انسانی از ضربات مهلک و پياپی جنگ جهانسوز ثانی
متشنّج و در آتش آن مشتعل و محترق بود .سيزده سال بعد از آن ديگر کتاب ترجمه نفرمودند چه خسران عظيمی بود که ايشان ديگر
وقت و فرصت اين کار را نيافتند . جامعهء جهانی بهائی که وجود مبارک از ابتدای
ولايت امر با نهايت قدرت و صبر و اطمينان در استحکام مبانی آن و اتّساع ارکانش
کوشيدند آنقدر عظيم شد که تمامی اوقات وجود مبارک را گرفت و ديگر وقتی و فرصتی
باقی نميماند که باين امور پرداخته و قوّهء خلّاقه خود را بکار اندازد و از منابع
مواهب عليّهء الهيّهء خود سهمی بيشتر باحبّای تشنه لب عنايت کنند باوجود اين
ص ٢٧٣انوار هدايت آن وجود مبارک بوسيله نامه هائی که برای محافل ملّيه ارسال ميشد بجميع ياران
ميتابيد و گاهی اوقات مکاتيب کافی نبود پيامهای تلگرافی به محافل جهان اعطا
ميکردند. روش ارسال رسائل و اخبار را با تلگراف روز بروز بيشتر ميفرمودند نه فقط
برای اينکه وقت کمتر لازم داشت بلکه بدين کمينه فرمودند برای تأثيرات فوری و
عميق تلگراف در جمع ياران است زيرا وقتی تلگرافی رسيد معلوم است که حامل پيامی
است فوری و فهم مطالب آن سهلتر و سريعتر ميگردد. و از اين راه هيکل مبارک زبان
تلگرافی را رونقی بديع بخشيدند چنانچه گاهی تلگرافات حکم نامه داشت ياران تصوّر
نکنند که صورت آنرا مرقوم داشته کلمات زائد را ميزدند خير از ابتدا با همان
اسلوب تلگرافی تمام پيامها را مرقوم ميفرمودند بهمين علّت است که هر پيامی واضح
مؤثّر و نافذ بود البتّه اگر به پيامهای تلگرافی مبارک حروف اضافه و روابط
افزودند دخالتی است در بيان مبارک مانند آن بود که چون اين حروف را اضافه کنند
معانی بيانات واضح تر ميگردد و اين نقصيه از آن شد که خيال ميکردند خواننده اصل
پيام را نمی فهمد ، در صورتيکه پيامها از هر حيث جامع و قابل ادراک همهء احبّا بود .
تا آخرين ايّام حيات مبارک حضرت وليّ امرالله از بذل الهام بياران دريغ
نفرمودند و با دستورهای خود عالم بهائی را دائماً بشور و وله می آوردند . جزئيّات
کلمات و دستورهای مهمّ چندين برابر شد . با خاتمهء جنگ دورهء ديگری از تشکيلات
امريّه روی کار آمد و تا پايان حيات مبارک با همان قوّه و قدرت همه را بجلو دعوت
ميفرمودند و از ساعات کار هيکل مبارک ولو آنکه در عين خستگی و فرسودگی بودند
هرگز کاسته نشد و دست از انجام اعمال و اجرای تکاليف مخصوصهء خود بر نداشتند
اقدامات مبارک را ميتوان بچهار قسمت کرد : اوّل ترجمه که شامل آثار مبارکه ای
مانند منتخبات آيات حضرت بهاءاللّه - الواح حضرت عبدالبهاء و تاريخ نبيل بود -
ص ٢٧٤دوم - تواقيعی که بقلم مبارک مرقوم رفته مانند کتاب قرن و تواقيع منيعه که مانند سيلی جارف
سال بسال باطراف و اکناف منهمر بود و باين وسيله ياران بيدار و بر آن شدند که چگونه
و چه وقت اهداف اداری خود را کامل سازند . سوّم برنامه های متوالی برای توسيع و
استحکام منابع مادّی ديانت جهانی که شامل شالوده ريزی و ارتفاع ابنيه امريّه ،
تزئين اماکن مقدّسه در مرکز جهانی و اتمام مشارق اذکار در اکناف عالم ، و ابتياع
حظائر قدس محلّی و ملّی و چهارم از همه برتر و بالاتر سوق افکار و تمرکز قوای
ياران بسوی اهداف ساميهء الهيّه و حقايق مودعه در تعاليم رحمانيّه بود تا از اين
ممرّ به تقدير های ربّانی و اهداف الهی و حقيقت شريعت سمحائی پی برند و تعاليم
عاليهء جميع اديان را ادراک نمايند و تقدّم و تعالی امر حضرت بهاءاللّه را قدم
بقدم در کمال ثقه و اطمينان تضمين و ملکوت خداوند را بر روی زمين تأسيس کنند .
ص ٢٧٥هرگز سير ترقّی و تقدّم امر الهی کاملاً مفهوم نميگردد مگر آنکه برخی از حقائق
اساسيّه و اصول مسلّمهء الهيّه را از هر جهت مطالعه نمائيم تا رمز امور واضح و
مشهود شود. حضرت بهاءاللّه ميفرمايند " إنّه قد اشرق من جهة الشّرق و ظهرت فی
الغرب آثاره " اين بيان مبارک سِرّ ارسال رسل و اصل انزال کتب الهيّه را از اين
اراضی اعلان مينمايد و در اين ظهور اعظم حقيقت اين اصل اقوم در مدّت ١٢٠ سال از
هر جهت واضح و نمايان گشت . در اوّلين کتاب خود قيّوم الاسماء حضرت اعلی خطاب
بعالم غرب ميفرمايند که ترک اوطان نمايند تا بفتوحات الهيّه در نشر نفحات قدس
حضرت رحمن فائز گردند. حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس خطاب برؤسای جمهور در
اقاليم امريکا ميفرمايند و از آنان می طلبند که برخيزند و بخدمت امر الهی
سرافراز گردند. علاوه بر آيات باهرات که دو مظهر ظهور الهی بعالميان اعطا فرمودند
مرکز عهد و پيمان جمال اقدس ابهی نيز بنفسه المقدّس با غربيان تماسّ گرفتند و
آنان از لسان مبارک تعاليم الهيّه را دريافت داشتند .
در سال ١٨٩٣ که نمايشگاه جهانی کلمبيا در شيکاغو برپا شد نام مبارک حضرت
بهآءاللّه برای اوّلين بار در امريکای شمالی گوشزد مردمان آن سرزمين گرديد و
همين قارّه مورد توجّه مرکز عهد الهی قرار گرفت . توجّه مرکز الهی و سيل مکاتبات
و امواج عنايات بود که از همان اوان حدود و ثغور آن خطّه و ديار را از هر سوی در
بر گرفت و بعد هم انوار هدايت و دلالت و تشويق حضرت غصن ممتاز متمادياً بر جميع
آنها تابيد . حضرت عبدالبهاء فرامين تبليغی عظيم خود را بامريکای شمالی عنايت
فرمودند که طبق آن قيام بر فتوحات روحانيّه نمايند . حضرت وليّ امرالله بعموم
احبّا کاملاً فهماندند که اين منشور الهی ابداً نتيجهء تماسّ حضرت عبدالبهاء با
نفوس امريکا نبود بلکه سرچشمهء هدايت و دلالت آن از کتاب مقدّس اقدس جاری
و ساری است . دو امر مهمّ دست بدستيکديگر داده قارّهء امريکا را مرکز سنوحات الهيّه و سوانح امريّه نمود و بدين
رتبه و قدرتی رسانيد که نظير آن در تاريخ اديان مشاهده نگشته است . آنان اوّلين
ملّت غرب بودند که در سنه اوّل عهد ميثاق دستشان بدامان امر اعظم الهی رسيد و از
آن پس حيات روحانی خود را آغاز کردند لذا چون بحر عنايت بموج آمد طبعاً مکرمتهای
پدر روحانی بولد ارشد تخصيص يافت و چون طفل رضيع دنيای جديد دارای قابليّات و
استعدادهای عظيمه بود لذا از امتزاج اين عنايت و اين استعداد معجون اسرار آميزی
بوجود آمد که امريکا را از لحاظ روحانی رتبهء اعلی بخشيده و قلم ميثاق آنان را بلقب
حواريّون حضرت بهاءاللّه مفتخر داشت و حضرت وليّ امرالله فرمودند که امريکا
مأمن عواطف لطيفهء هيکل ميثاق و ملجأ و اميد قلب مطهّر و مرکز وعود و برکات الهيّه گرديد .
حضرت شوقی افندی از اوان ولايت آنانرا مغمور لطف و احسان شديد خود فرمودند و
بهمان رويّه يعنی بادامهء همان اشفاق قلبيّهء حضرت عبدالبهاء هر يک از ياران را
بلطائف لطف و مکرمت مخصّص داشتند و آنان را جامعهء بهائيّه ای معرّفی فرمودند که
افرادش در سبيل امراللّه در تقدّم و سائر و بيدارند ، خستگی نپذيرند و در سبيل
انجام وظائف چنان با لياقت و قدرت مشی ميکنند که هيچ قوّه ای مقاومت ايشان
نتواند مظهر يختصّ برحمته من يشاءاند و هيکل مبارک در رسائل بيشمار خود گاهی
آنان را " گرانبهاترين و يا عزيز ترين برادران " خود ناميدند و موقعی بجملات
عنايت آميز " برادران صاحب عزم راسخ و مخصّص بمواهب الهيّه و بسيار محبوب " ستودند.
و نيز فرمودند که احبّاء اين کشور آنقدر تقدّم روحانی دارند که حضرت عبدالبهاء
ايشان را " امنای عاليمقام يرليغ بليغ امر الهی و مأمور فرمان تبليغی جهانگير "
شمردند و بچنين مأموريّت جهانی مفتخر داشتند اين سمت فی الحقيقه حقّ ولادت روحانی
آنان بود احبّای امريک نه فقط مجريان فرمان تبليغی مرکز ميثاق شدند بلکه بافتخار
اجرای الواح وصايای حضرت عبدالبهاء نيز مأمور و مفتخر
ص ٢٧٧گرديدند و بانيان اصلی نظم جنينی حضرت بهاءاللّه گشتند و بمشعلداران مدنيّت
جهانی مشتهر آمدند و به تدوين و تأسيس دستور جامعهء بهائی سرآمد اقران شدند .
چون حضرت وليّ امرالله بايضاح حقايق مودعه در تعاليم الهی پرداختند اشاره
فرمودند که : " مرکز ثقل ادارهء امر رفته رفته از اين ارض بسواحل امريک تقرّب
ميجويد و آنان را خلفای برادران روحانی ايران که در عصر رسولی اکليل شهادت کبری
را ربودند محسوب داشته از اين طريق پيشقدمان کور ذهبی و برتبه وارثين روحانی
قهرمانان الهی فائز گشتند . اين جامعهء بسيار محبوب و شجاع و قدير و اين جنود عرمرم و اين
وسيله اکمل و اتمّ که در امر الهی ظاهر گشتند و تقديرات آنان باعلی رتبه رسيد در عين انجام
مأموريّت های روحانی خود بعنوان بانيان اصلی نظم حضرت بهاءاللّه نيز بجهانيان معرّفی گشتند .
حضرت وليّ امرالله ظهور جامعهء بهائی را در امريکا يکی از اشرف وقايع قرن اوّل امر الهی دانستند و
اين ظهور و بروز با نفوذ الواح وصايای مبارکهء مرکز ميثاق قوّت گرفت همه حضرت غصن ممتاز را
ميستائيم و ميدانيم که هرگز ذکری از خود نميفرمودند ولی انصاف آن است که بروز و ظهور اين
کمالات معنويّه موقعی آغاز گرديد که حضرت وليّ امرالله بوسيلهء الواح وصايا و
بکار بردن دستورهای مندرجهء در آن قيام فرمودند تا بذور افشانده سر سبز شده زينت
بخش بوستانهای روحانی آن مرز و بوم گرديد .در يکی از اوّلين رقائم مبارک که خطاب بامريکاست ولی بافتخار محفل نيويورک مرقوم
گشته طرز رفتار و وجهه نظر خود را نسبت بامريکابيان ميفرمايند و اين توجّه مخصوص
تا آخر عمر بحال خود بماند و ابداً تغييری در آن بوجود نيامد ميفرمايند :
" ...وعود عظيمهء حضرت عبدالبهاء را کاملاً بخاطر دارم ميدانم که عالم غرب در
مرحله غلبه جهانی امر چه مهمّی را بر عهده دارد لذا از حين صعود هيکل ميثاق
چشمهای مملوّ از اميد و آرزوی خود را بسواحل بعيده آن قارّه عظيم دوخته ام . "
ص ٢٧٨و در همان سال به محفل ملّی مرقوم داشتند : " چه بسا که از اعماق دل و جان آرزو
ميکنم که در ميادين اقدامات وسيعه بشمانزديک بودم تا با جزئيّات خدمات متنوّعهء مهمّهء
شما تماسّ نزديکی ميگرفتم . "از هنگاميکه ( ٧ ژانويه ١٩٢٢) الواح وصايای حضرت مولی الوری تلاوت گرديد اولاد
روحانی آن وجود مقدّس يعنی ياران امريک حضرت وليّ امرالله جوان را برادر خود
گرفته و روابط وُدّيه و تعلّقات باطنيّه بين آنان تأسيس و تحکيم يافت در آن وقت لجنهء
مشرق الاذکار حکم محفل مرکزی داشت و بعد از استماع بشارت عظمی يعنی ولايت
امر تلگرافی بدين مضمون بحضور مبارک فرستادند : " تمام امريکا شادمانی مينمايند
که آن وجود مقدّس بوصايت مطلق حضرت مولی الوری منصوص شدهاند جميع همم خود را
خالصانه در همکاری آن وجود مکرّم تقديم ميدارند . "حبيب و محبوب هر دو جوان بودند و بسيار مهيّج است که انسان تعالی و تقدّم هر دو
را در مرور زمان مطالعه نمايد .بعد از آنکه وجود مبارک از آن گوشه گيری موقّت که برای قوّت و صحّت بود مراجعت
نمودند بامريکا تلگرافی باين مضمون مخابره فرمودند : تقدّم امر الهی متوقّف
نگشته و هرگز نخواهد شد اميد وطيد من آنست که با تجديد قوی و کسب صحّت بتوانم
بحمايت خلل ناپذير شما اقدامی در سبيل امر الهی بنمايم که فتوحاتی بديعه نصيب
کلّ گردد . " جواب آن محفل مقدّس اين بود : " پيام مبارک هر قلبی را باهتزاز
آورد هر جانی را تر و تازه نمود و هيکل امراللّه در اين ديار بروح وحدت مهتزّ
گرديد اميد است که اين روحيّهء ما با مساعدتهای کنونی و دائمی هيکل اقدس محفوظ
بماند تمام عشق و فداکاری و وفاداری و همکاری خود را بمقدم مبارک نثار مينمائيم."
در يکی از توقيعات اوّليّهء مبارک خطاب بمحفل امريکا که آنان را نمايندگان منتخب جامعه مينامند
ص ٢٧٩مرقوم فرمودند : " پيشنهاد حقير اين عبد را با چنان قدرت و کفايتی بمنصّهء ظهور و
عمل آورديد که مصدر تشويق عظيمی برای اين جانب گرديد و اعتمادی را که به آن هيأت
مجلّله داشتم قوّت بخشود راپرتهای اقدامات شما را کراراً مطالعه نموده قدمهائی
که برای استحکام امر در امريکا برداشته ايد بدقّت ملاحظه کردم و با نهايت رضايت
و خشنودی از نقشه های مستقبل که برای اشاعه امراللّه داريد با خبر شدم ...با
کمال شوق منتظر وصول اخبار اقداماتتان در ميادين تبليغ و استحکام مبانی امر در
آن ديار ميباشم. حضرت عبدالبهاء تمامی زندگانی و قوی و هستی خود را وقف همين خدمت
نمودند هر هنگام که به تقبيل آستان الهی سر بسجده ميگذارم بياد خدمات و اقدامات شما هستم . "
اين همکاری نزديک وليّ امرالله از الزم عوامل ترقّی امر مبارک و تأسيس و تقدّم
تشکيلات امريّه و توسيع افکار ياران در آن ديار شد نظم الهی که در ايّام حضرت
عبدالبهاء بوجود آمد رفته رفته در مراحل عديده بنشو و نما پرداخت. هرگز حضرت شوقی
افندی برای حفظ امراللّه در آن ديار و ترتيبات بيشمار ياران از همکاری صميمانه
خود دريغ نفرمودند چنانچه در سال ٢٣ و ٩٣ به آنان مرقوم فرمودند : " مجدّد شما را
اطمينان ميدهم برای مساعدت آن خادمان جليل امر الهی با تمامی دل و جان مستعدّ و
حاضرم " و نيز " من بسهم خود مصمّم آن هستم که در مشی صميمانه اعضاء آن محفل
بسوی تقديرات عظيمه همقدم و همراه باشم . "وقتی صعود حضرت عبدالبهاء روی داد جامعهء امر در امريکا هنوز در زير ضربات و لطمه
های ناقضين بسر ميبرد و در چنان موقع رهيبی خبر صعود مبارک بر احزان آنان افزود
ولی چيزی نگذشت که نسيم جانپرور از مهبّ قلم اطهر بوزيدن آمد و اهتزازات اميد
بخشش قلوب همه را فرا گرفت و چشمها بسوی دوست حقيقی باز گرديد و سيل کمک و
مساعدت بمرکز امر جريان يافت . کمک ، دارای دو جنبه و دو عامل است يکی کسی که
نيازمند کمک است و آنرا بجان و دل ميپذيرد و ديگریکسی که کمک مينمايد و دارای قوّه و قدرتی هست که اعطا نمايد . حضرت وليّ
امراللّه از اوان ولايت استعداد و حضور قلب ياران غرب را شناختند لذا با نهايت
همّت و محبّت بمساعدت و هدايت آنان پرداختند . بمؤتمر روحانی ٢٣ مرقوم فرمودند:
" اميدوارم و بنهايت جدّيت دعا ميکنم که اين مؤتمر روحانی اردوی تبليغی بی
سابقه ای را آغاز نمايد . " و پيام رضوان هيکل مبارک اين بود : " ساکنين سفينهء
حمراء بايستی متّحد گردند و در امر الهی قوی و مستحکم شوند و قيام بخدمت نمايند
زيرا دست قدرت الهی سکّان سفينه را در پنجهء اقتدار گرفت و اين سفينهء رحمانيّه را
از خلال طوفانها و در ساليان مملوّ از تشويش و انقلاب از خلال جنگ و صلح بسوی
تقدير معيّن حرکت داد .هيکل مبارک از ابتدای کار و خدمت تا آخرين نفس هرگز از قيادت اين جامعهء عظيمهء
امريّه دريغ نفرمودند حتّی در مواقع معيّنه به آنان متوجّه شده درخواست کمک
فرمودند و ابراز محبّت نمودند انذار و توبيخ فرمودند و قلوب را قوّت بخشيدند
زيرا بفرمودهء آن حضرت احبّای آن ديار بموهبت و عنايت يختصّ برحمته من يشاء مخصّص
هستند و از ساير مجامع بهائی جهان از اين جهت برتری جستند که حامل فرامين تبليغی
شدند که بقلم مهندس اصلی نظم بديع به آنان اعطا و واگذار گرديد و در همان سند
عظيم الهی است که اين جامعه را حصن حصين امراللّه و مهد نظم اداری الهی دانستند
و استعداد آنان را برای استقرار بر عرش عظمت جاودانی بقلم معجز شيم مرکز اتمّ خود
صريحاً مرقوم فرمودند. در تاريخ ٦ ژانويه سال ١٩٢٢ بيکی از محافل محلّيه مرقوم
داشتند : " بخاطر ميآوريم که محبوب عالميان با چه کلمات درّيّات و با چه محبّت و
اعتماد و اميدی در الواح شتّی ياران امريکا را خطاب ميفرمايند و ميدانيم که
بزودی بايستی اسرار اين محبّت لايتناهی آشکار گردد و آن قارّه ای که تا اين حدّ
بوجود مبارک نزديک و در قلب منيرش عزيز بود ميبايستی کاملاً در پرتو عظمت امر
الهی حقيقت خود را ظاهر نمايد . "محال است ترقّی و تقدّم نظم بديع الهی را در جهان با پيشرفت و تعالی آن در امريکا
و يا احبّای ممالک متّحده از هم جدا کرد زيرا اين دو خطّ سير متوازی و مقارن
بيکديگرند بغير از چند مرحله در بقيّهء اوقات مدّت سی و شش سال جميع پيامها و
تواقيع مبارک که حاوی مسائل عديده اداری و دستورهای تربيتی و توضيح مسائل امری و
يا اعطای نقشهء تبليغی بود توسّط امريکا بعالميان ابلاغ گشت. البتّه هرگز اين
مراتب دليل بر آن نيست که آن وجود مقدّس مثلاً ايران يا بلدان ديگررا از خاطر
منير برده باشند . البتّه هيکل مبارک مستقلّاً و بطرقی مملوّ از تعلّق و تعشّق با جميع
مجامع امريّه مرابطه داشتند همچنانکه با امريکا هم مکاتبه ميفرمودند اين ارتباط
هرگز در آن خللی روی نداد و يکی مانع ديگری نگرديد بلکه روز بروز ازدياد يافت و
وسعت و دامنه و قوّت گرفت آن حضرت مولای هر فردی از افراد جهان بهائی بود آنچه
درباره امريکا گفته شده و ميشود خلاصه اش در اينست که اراده غيبيّه الهيّه آنان
را مسئوليّت وحيد فريدی عطا فرمود و آنان نيز مختصّ بدريافت افتخار فريدی
گشتند . دربارهء امريکا بکمال وضوح فرمودند ١٩٣٢ که در اثر هجوم احزان صعود حضرت
مولی الوری نظم اداری جمال اقدس ابهی متولّد گرديد صعود مبارک قوای کافيه را
ظاهر و بارز فرمود و در مجاری اين نظم اداری تجسّم يافت تا اعظم وسيله برای تحقّق
ارادة اللّه گردد . " الواح وصايای حضرت عبدالبهاء واضح فرمود که امريکا مهد نظم
اداری است و اين عطيّه عظمی نصيب آنان شد و بدين جهت قهرمانان غيور نظم اداری
گرديدند که محور تأسيسات جديدالولاده و قائد قوای نافذه آن گردند ٠ "
همانطور که قبلاً گفته شد هيکل مبارک مدير و مدبّری عظيم بودند و با آن حدّت فکر
و طبع وقّادی که دائماً در نهايت درجهء نظم و ترتيب بود بتربيت و تمشيت امور
امری آغاز و با انضباط و نظم و نسقی بی سابقه در عين خستگی های مفرطه و احزان
متزايده بخدمت ادامه دادند ولی عدم همکاریبا وجود نازنين از طرف برخی نفوس که به آنها اشاره شد رفته رفته کار را بجائی کشاند
که استمرار در خدمت را بدان ترتيب مشکل ديدند . از فهرستی که از مکاتبات خود
نگاهداری فرموده اند پی ميبريم که در آن ساليان نخستين با اين کشورها مکاتبه
ميفرمودند امريکا -انگلستان -فرانسه -آلمان ،ژاپن ،عراق ، قفقازيا ، ايران ،
ترکستان ، ترکيه ، استراليا ، سويس ، هند ، سوريه ، ايتاليا، کانادا ، جزائر
پاسيفيک ، مصر، فلسطين و افريقا و نيز به بسياری از مراکز اروپا و شمال افريقا، و
شرق نزديک و خاور ميانه ، رسائل ارسال ميفرمودند. در دفتر مبارک سی و هفت نقطه
بين سالهای ١٩٢٢ و١٩٢٣ موجود است و ٨٨نقطه در ١٩٢٣ و ١٩٢٤ و ٩٦ نقطه در ١٩٢٤ و
١٩٢٥ ملاحظه مينمائيم يعنی ملک موروثی الهی که در سال ١٩٢١ بوراثت روحانی بايشان
واگذار گرديد روز بروز بر وسعت خود ميافزود و وجود مبارک با آنکه محاط به مشقّات
و تنهائی بودند آستين همّت را بالا زده زمام جميع امور را در قبضهء اقتدار خود
گرفتند. جمهور احبّا در ايران و بلاد مجاوره بودند در امريکای شمالی جمعيّتی کوچک
ولی دارای همان وفاداری ايرانيان و گروهی قليل در اروپا و افريقا و هند و
پاسيفيک موجود بودند ولی بسياری از اين مؤمنين و حتّی عدّه ای از اعضای عائلهء
حضرت عبدالبهاء کاملاً بحقايق اصليّه و اصول مسلّمهء امر نازنين اطّلاع و توکّل نداشتند
و نميدانستند که تحوّلات عظيمه بچه نحو و بچه صورت مجسّم و الواح وصايای مبارک چگونه عملی
خواهد شد و از همه بدتر آنکه نظم بديع الهی مفهوم احدی نبود. البتّه محافل موجوديّت
داشتند ، و گاهی باسامی مختلفه ناميده ميشدند ولی اعضاء بوظائف خود چندان آگاهی
نداشتند و آنچه اکثريّت ميدانستند اين بود که جمعيّتی روحانی ميباشند . آنچه در
امريکا نمايندهء ملّی آن کشور بود ، لجنهء ادارهء مشرق الاذکار ناميده ميشد . محفل
شيکاغو را " خانهء روحانی شيکاغو " ميناميدند و دارای نه عضو و دو مشاور بود در
نيويورک نه نفر بودند که باسم " هيأت مشاوره " معروف گرديدند . در يکی از نقاط
کاليفرنيا محفل روحانی تأسيس گرديد ، ولی با ١٢ عضوو در انگلستان جمعيّتی ترتيب دادند و آنرا " شورای بهائی " ناميدند . خوب ملاحظه
ميفرمائيد که جميع اين مؤسّسات امريّه موجود بود ولی با وضع بسيار مبهمی
که فی الواقع اگر اسمی بر آن اطلاق گردد بهتر از همه همان نظم جنينی است . اوضاع
روحانی ايران هم همينگونه مشوّش بود . احبّای مختلفه که در ظلّ امر بودند دائماً
در زير فشار تضييقات شديده ميزيستند . هيکل مبارک سالها کوشيدند تا کمی نظم در
امور روحانی آن کشورها احداث فرمايند ممالک ديگر نيز بهمين حال دچار و اکثراً از
اصول روحانيّهء امر بی خبر و جاهل بودند .در سال ١٩٢٢ بهائيان انگلستان جمعيّتی را باسم " شورای بهائی " انتخاب کردند و
در سال ١٩٢٣ با آنکه برما دارای هيأتی بود باسم " شورای مرکزی " ولی امور
روحانی و اداری آنرا محفل روحانی ملّی هند و برما اداره ميکرد. در سال ١٩٢١
آلمان مؤتمر ساليانه تشکيل دادند و هيأت ملّی انتخاب نمودند در همان سالها
امور اداری بهائيان قفقازيا و ترکستان در تحت ادارهء يک محفل روحانی برجسته اداره
ميشد که غالباً آنرا محفل مرکزی ميناميدند لذا در ساليان آخر حيات مبارک حضرت
عبدالبهاء و در سال اوّل ولايت امر تنها هيأتی که تقريباً ميتوان آنرا ملّی
ناميد همان محفلی بود که در امريکا وجود داشت.کار و مشقّت وجود مبارک آن شد که اين تودهء درهم و گوناگون احبّا را که خوشبختانه در نهايت
درجه وفا داری بودند ، در ظلّ يک نظم و اداره در آورند . با آنکه ياران ايران کاملاً معتقد و از روی
نهايت ايمان فهميده بودند که امر مبارک امری است مستقلّ و برای استقلال آن
جانها برايگان قربانی دادند ولی هنوز بدان رتبه از کمال واصل نشده بودند که از
قيود مکان و عادات و رسوم منسوخه قديمه خود را بالمرّه آزاد سازند . هنوز ابر
تيره ای از عوائد ممسوخه که در نتيجهء انحطاط شريعت قبل بوجود آمده بود همه جا را
پوشانده بود و طبعاً افراد با آنکه بردای ايمان جديد افتخار داشتند ولی بعادات
مضرّه قرون ماضيه نيز گرفتار بودند مثلاً نهی اکيد مشروبات و حرمت قطعی استعمال
مخدّرات در آن کشوری که سرتاسرشدر آتش اين بلايای عظيمه ميسوخت معلوم و مفهوم نگرديده بود و اقتناع بواحد در
ازدواج در برخی مواقع مجری نميشد . در غرب مخصوصاً امريکا با آنکه بامر جديد
الهی ايمان آوردند و با اين ايمان بر ديگران برتری جستند ولی هنوز در سلسله قيود
کليساها و مجامع قديمهء خود مقيّد ماندند ، هر چند بعضی از اين مجامع اهداف عاليه
داشتند ولی مقصود اين است که با آن عدّهء قليل همم و مساعی ياران و قوای مالی
ايشان بجای آنکه در يک هدف که خدمت امراللّه باشد متمرکز گردد صرف نميگرديد و
بلکه قوايشان در راههای ديگر بهدر ميرفت و اين خود لطمه ای بود بر استقلال شريعت
اللّه . از همه بدتر آنکه نه در شرق و نه در غرب هنوز احبّا کاملاً نميدانستند
که تا چه درجه بايستی از امور سياسی دور و بر کنار باشند و چون زمام امور در کف
قدر ت حضرت وليّ امرالله در آمد، هيکل مبارک از اين وضع مبهم ناجور بسيار رنجور
شدند و از دو طريق به قلع ريشه های فساد پرداختند اوّل آن بود که طريقی عام
اتّخاذ فرمايند که شامل اسلوب قويّهء اداره امور زندگانی افراد مطابق با تعاليم
اساسيّه باشد و آنرا بجميع مراکز جهان يکسان ابلاغ فرمايند و ثانی آنکه متدرّجاً
افراد احبّا و مجامع ياران را در ظلّ ظليل تربيت خود در آورده کلّ را بمقاصد و
اهداف اصليّه شريعة اللّه آشنا و بحقايق مودعه در تعاليم متوجّه فرمايند .
اعظم موهبت الهی که از وجود مبارک حضرت وليّ امرالله در همه احيان ساطع و لامع
ميشد نظم و ترتيب خاصّی بود که حقّ سبحانه و تعالی برای ترقّی و تقدّم امر در دورهء
تکوين در اين وجود نازنين بحدّ اعظم و اکمل بوديعت نهاده بود ، و آثار باهرهء اين
کمال روز بروز در يکسان نمودن طرق اداری امر با کمال سرعت در محافل ملّيّه و
محلّيه و جميع ياران ظاهر و باهر گرديد . لذا آنچه در امريکا وجود داشت باسم
حقيقی آن ناميده شد و ياران را بطرز بديع که نصوص الهيّه است مأمور به تشکيل آن
فرمودند بمحض آنکه الواح وصايا زيارت شد جمعی از ياران آن سرزمين برای تشرّف باعتاب مقدّسه
ص ٢٨٥و زيارت وليّ امر نازنين خود عازم کوی جانان گشتند . ميسيس کُرين ترو يکی از اين
زائرين بود که در عريضه خود حضور مبارک مورّخه ٤ می ١٩٢٣ معروض ميدارد:
"مؤتمر روحانی ما دارای روحی بی مثيل بود جمعاً قائلند که از زيارت توقيع منيع
دوره ای جديد در امراللّه آغاز گرديده نمايندگان هفت مرکز از کانادا و امريکا
حضور يافتند ...کوشيدم تا نقشه ای را که در ايّام تشرّف مرحمت فرموديد برای عموم
توضيح و تشريح نمايم ...نتيجهء اين مؤتمر انتخاب محفل روحانی ملّی و هيأت مديره
گرديد ...نه نفر زن و مردی که بعضويت اين محفل انتخاب شده اند بندگان آستان
تواند و از مرکز عهد و پيمان حضرت يزدان طلب تأييد و توفيق بی پايان مينمايند و اميدوارند که
بخدمتی در سبيل محبّت مولای خود مفتخر و پيشقدم و در تعالی امر الهی متباهی گردند .."
ميسيس ترو و برخی ديگر که در ايّام تشرّف درس ادارهء امور در محضر وليّ امر ربّ غفور
آموخته بودند بعضويت اين محفل انتخاب شدند .در ٤ آوريل سال ١٩٢٢ بهمين محفل ملّی جديدالتأسيس هيکل مبارک تلگراف فرمودند:
"اکيداً توصيه مينمايم که انتخاب جميع محافل محلّيه در روز ٢١ آوريل صورت گيرد."
اين توحيد اسماء مؤسّسات امريّه و توحيد مکان و زمان انتخابات ناگهان تمام جهان
بهائی را فرا گرفت حرکتی در جهان آغاز گرديد که هيکل مبارک همه را پشتيبانی
ميفرمودند و هر جا ممکن بود محافل روحانيّه تشکيل و آنان را تمرين ميدادند که
طبق اصول الواح وصايا مشغول کار و عمل گردند ولی با همهء اينها هيجان و دقّت کامل
که در اين امر خطير متمرکز ميگرديد سالها کوشيدند تا اين دقايق امريّه مفهوم عموم
گردد زيرا گاهی اتّفاق ميافتاد که ياران فراموش ميکردند که روز اوّل رضوان موعد
انتخاب محفل آنان است هر چند احبّا در اين مسائل ابتدا کمی مشوّش بودند ولی طولی
نکشيد که انوار هدايت مولای عالميان را در طريق مشی خود تابنده يافتند لذا با
شوق و ذوق وافری به پيروی آن مرکز نور و عنايت پرداختند
ص ٢٨٦وقتی بمطالعه آثار مبارک ميپردازيد بينهايت مجذوب اقدامات آن حضرت ميگرديد زيرا
آنچه در آخرين سال حيات مبارک پيروی ميفرمودند همان بود که اوّلين سال ولايت امر
آغاز فرموده بودند . کاملاً نمودار است که جميع جوارح و اعضاء هيکل کامل امر در حال
جنينی در سال اوّل بوجود آمد و در طيّ سنين مختلفه متدرجاً و با نهايت صبر و
حکمت يکی بعد ديگری بکسوت ظهور و بروز آراسته شدند . و وقتی کاملاً در
دستورهای مبارک دقّت کنيد دريافت خواهيد نمود که اصل دستور و اساس آن در سال اول
و آخرين سال همه يکسان و دارای يک کيفيّت و يک حقيقت است و با مرور زمان بشاخ و
برگ و اثمار گوناگون آراسته و مزيّن شده است . مثلاً در پيام خود بمحفل ملّی
امريکا در سال ١٩٢٣ ميفرمايند : " محفل شما در اين ساعت مهيب تاريخ امر الهی در
عتبهء ساميهء دوره جديدی واقف است وظائفی که بر عهدهء شماست که بانجام هر يک مفتخر گرديد،
مملوّ از امکاناتی است عظيم و چشم ناس متوجّه شما است و منتظرند که طلوع فجر
آن يومی را مشاهده نمايند که به تحقّق جميع وعود الهيّه روشن و منير خواهد شد . "
هر گاه خوب مطالعه نمائيد ملاحظه خواهيد کرد که حوادث سی و چهار سال در اين
کلمات مندمج است .يکی از اصول اجتماعی جمال قدم تربيت افراد بهائی است و اين نيز مورد توجّه خاصّ
هيکل اطهر قرار گرفت . احبّای الهی عادت کرده بودند که بايستی تبليغ نمايند و
امر الهی را در بين همنوعان منتشر سازند ، و يک زندگانی اجتماعی بهائی برای خود
تشکيل دهند که در آن ضيافتها منعقد شود ، و ايّام اعياد و سوگواريها را بر پا
سازند ، هنوز عادت نکرده بودند که دست بدست يکديگر داده اقدام بعملی عظيم نمايند
و مانند اصابع يک دست و ارکان يک بدن در هيأتی مشغول بکار و خدمت شوند . همين
افراد نيز در اجرای منويّات خاطر مقدّسش کوشاتر ميگشتند. در همان سنين اوّليّه
هيکل مبارک بپاريس اين نامه تاريخی خود را مرقوم فرمودند : " بينهايت سبب سرور
ص ٢٨٧حقيقی و رضايت قلبی اين عبد خواهد شد اگر چنانچه محفلی روحانی در کمال اتقان و
طبق اصول امر تشکيل و با نهايت قوّت بکار و خدمت آغاز نمايند و اين محفل را
جامعهء عظيمهء بهائيان آن کشور برسميّت بشناسند اگر تا بحال موفّق به تأسيس چنين
محفلی نشده ايد خوب است که هر چه زودتر اقدام نمائيد زيرا با تأسيس چنين محفلی
مرکز قوی مستحکمی برای امر الهی بوجود ميآيد و چون اين آرزو بر آورده شد يکی
از خلأ های تأسيسات جهانی از بين ميرود . در نقاط حسّاس جهان چنين مرکزی وجود
دارد لذا حيف است که آن شهر از اين نعمت محروم ماند . زيرا در مستقبلی قريب همين
محفل هستهء مرکزی اين نهضت جهانگير خواهد شد و يقين دارم که مطمح نظر و محلّ
اجتماع بسياری از نفوس خواهد گرديد . "وقتی آن وجود مکرّم با چنان محبّت عظيمی و صراحت لهجه و حکمت بديعی با محافل و
افراد طرف مکالمه و مکاتبه ميشدند جای هيچگونه تعجّبی نيست که ياران نيز با نهايت
وفا داری حول وجود مقدّسش گرد آيند و آرزوهای خاطر منيرش را عملی سازند و هر وقت
که خواهش قلب مبارکش را اجابت ميکردند فوراً بدريافت جواب تهنيت آميزی مشرّف
ميشدند يکسال صبر فرمودند تا در جواب محفل پاريس اين کلمات عنايت آميز ابلاغ شد:
" شما را به تأسيس محفل روحانی تبريک ميگويم . "از برخی مکاتبات معلوم است که در ايّام مبارک حضرت عبدالبها مجامع امريّه دارای
لجناتی بوده اند مثلاً در امريکا لجنه های ذيل را داشته اند : لجنه ملّی تبليغ -
نشر نفحات - تربيت اطفال - کتابخانه - نجم باختر - الفت بين نژادها - محفظه آثار
، ولی هنوز ارتباط داخلی امر را کاملاً مستحکم نداشتند از اوّلين وهله هيکل
مبارک چنان دستگاه کار و خدمت را مرتّب و منظّم نمودند که خودشان از جريان جميع
امور کاملاً واقف و آگاه گردند و بدانند که در مجامع امريّه در سراسر جهان چه
حوادثی روی ميدهد نتائج خدمات ياران چه و اجابت بهائيان در برابر دستور العملهای
اداری مبارک آن حضرت چگونه بوده است . لذا لازم بود که با محافل ملّيّه و محلّيّه رابطهء
دائمه تأسيس شود . در آنوقت کهاينگونه محافل موجوديّتی نداشتند لذا تصميم گرفتند با همه درشرق و غرب بمکاتبه
پردازند تا دستگاههای امری را بکار اندازند . در دسامبر سال ١٩٢٢ بامريکا مرقوم
داشتند : " بی نهايت سبب سرور و رضايت اين عبد است اگر از کلّيّه محافل روحانيه
بخواهيد که فرداً فرد راپرت مفصّل رسمی خدمات روحانی خود را بارض اقدس ارسال دارند اين راپرت
شامل چگونگی تأسيس محافل و شرح مجالس خصوصی و عمومی ياران و حالت کنونی
امر الهی در ايالات مختلفه و نقشه های هر محفلی برای خدمات حال و مستقبل ميباشد.
متمنّی است مراتب محبّت و اشواق قلبيّه اين عبد را بعموم ابلاغ داريد و
اطمينان دهيد که با تمامی دل و جان حاضرم که جميع ياران را در اين خدمت شريف
بعالم انسانی معاضدت نمايم . " و نيز بمحفل آلمان مرقوم فرمودند : " بينهايت
مشتاقم که از محفل ملّی آن قُطر راپرتهای جامع و مفصّل پی در پی دريافت دارم که
هر يک شامل آخرين اخبار امری و حالت کنونی امر در مراکز متنوّعهء آن کشور باشد . "
قصد و نيّت مبارک جمع آوری اخبار در ارض مقصود نبود بلکه علاوه بر آگاهی تمام
بر اوضاع جهان ميل هيکل مبارک آن بود که با ابلاغ بشارات تقدّم و ترقّی امر در
بلاد راقيه و آزاد جهان سبب سرور و تسلّی خاطر عزيزان ايران و کلّيّهء احبّای شرق
گردند که کلّ در زير قيود تعصّب گرفتار بودند. در سال ١٩٢٢ به نيويورک مرقوم
فرمودند : همانطورکه در اوّلين نامه خود به محفل ملّی پيشنهاد داده ام با نهايت
شوق منتظر وصول اخبار جامع و کامل و مفصّل مراکز امريّه از احوالات امر در جميع
صفحات هستم - اينگونه بشارات باحبّای ستمديده شرق که در نهايت سختی و اضطراب
ساعات عمر را ميگذرانند ابلاغ خواهد شد و يقين دارم که چون بدانند امر الهی در
نهايت آرامی و تدريج در سرزمين شما به سير مدارج ترقّی و کمال مشهور است بينهايت
تسلّی خاطر و تشفّی صدر خواهند يافت با کمال شوق منتظر اخبار خوش شما هستم . "
اين طريقه کار از دو جهتمورد استفاده و عمل بود و در همين باره بشورای روحانی انگلستان در ماه دسامبر
٢١٩٢ مرقوم داشتند : " در اين ايّام بمکاتبهء مرتّب با مراکز امريّه در بلاد
شرقيّه آغاز گرديده و از جميع مراکز در خواست شده است که مرتّباً راپرتهای مفصّل
ترقّی امر و بشارات الهيّه خود را توسّط محافل مرکزی ببلاد غرب ارسال دارند . " و
به بهائيان لايپزيک مرقوم داشتند : " با نهايت شوق در انتظار وصول رقائم شما
هستم . " و باحبّای ژاپن مرقوم داشتند : " اميد است عزيزان ژاپن از اين ببعد
مرتّب و مفصّل با اين عبد مکاتبه نمايند و هر مکتوبی شامل بشارات امريّه و
اقدامات احبّا و نقشه های تبليغی ياران و خدمات مستقبل آنان باشد . " و بهمين
ترتيب باحبّای جزائر پاسيفيک مرقوم فرمودند. فی الحقيقه بجميع مراکز بهمين لحن
مکاتيب ارسال گرديد و ملاحظه ميشود که بيشتر اقدامات مبارک در تمام عمر صرف
تذکّر ياران بوظائف و مسئوليّتهائی که برعهده داشتند گرديد و تلگرافهای پی در پی
ارسال ميشد که فراموش ننمايند . در سال ١٩٢٣ بامريکا تلگراف فرمودند : " منتظر
راپرتهای جامع و پی در پی محفل ميباشم . " و در سال ١٩٢٣ به آنان فرمودند " در ظرف دو
ماه گذشته هيچ مکتوبی از آن محفل واصل نگشته است . " و در سال ١٩٢٥ بهندوستان
تلگراف فرمودند : " با کمال شوق منتظر راپرتهای جامع و پی در پی محفل ميباشم . "
چنين تذکّراتی اغلب از اين ارض بهمه ممالک و بلدان ارسال ميشد .
آنانکه در ظلّ خيمه وحدت حضرت بهاءاللّه مجتمع بودند قلباً و روحاً ايمان داشتند
و متذکّر بودند که قوّه ای ربّانی آنان را چون اعضاء يک هيکل بهم مربوط داشته
است ولی احساس تنها کفاف حوائج امريّه را نميداد . وقت آن رسيده بود که اين
دريای عواطف بجوش و خروش آيد و نتائج و اثرات بديعه منيعه از هر سمت ظاهر و باهر
شود . علاوه بر ايجاد هم آهنگی بيسابقه ای در طرز انتخابات و ادارهء محافل و آغاز
مکاتبات کثيره بين المللی بين وجود مبارک و جميع ياران
ص ٢٩٠و مراکز مختلفه در اقطار جهان حضرت شوقی افندی در نظر آوردند که برخی مجلّات و
کتب امری که در ايّام حضرت عبدالبهاء طبع ميشد حال وقت آن رسيده که مجدّد بزيور
طبع و نشر آراسته گردد نجم باختر قديمی ترين مجلّه امری در امريکا بود در آلمان
شمس حقيقت در برما فجر صادق در هند اخبار امری و خورشيد خاور بدرخشش آمد و همه
مرتّباً بطبع ميرسيد جميع را با نهايت همّت و حرارت پشتيبانی فرمودند . باحبّای
سوريه سفارش فرمودند که مجلّات نجم باختر و اخبار امری هند و خورشيد خاور را
آبونه شوند و شعار جميع مطبوعات و مجلّات امريّه را صريحاً ببرما مرقوم داشتند :
" وجهه نظر بايستی جهانی گردد و نشريّه شما روز بروز در حال ترقّی و تعالی ، و
دارای اقدامات عملی شود و هر اقتراحی که مينمايند مجدّانه همّت کنند و در نهايت
وفا داری سنّت قديمه امريّه را دائماً پيروی نمايند در طريقه خدمت و ابراز نظر
بالمرّه جنبه بيطرفی گيرند دارای اسلوبی فصيح و نافذ گردند بدين طريق ميتوانند
بسوی تقدير عالی خود مستمرّاً و بلا وقفه و سکون در حرکت و تقدّم باشند . "
در سال ١٩٢٢ خطاب بمؤسّسهء امری هند مرقوم داشتند : " اخيراً از جميع احبّای
ايران ترکستان و قفقازيا و مصر و ترکيه و امريکا و انگلستان و آلمان و سوريّه و
فلسطين تقاضا شد که راپرتهای جامع اقدامات خود را مرتباً برای اخبار امری هند
ارسال دارند و نيز مقالات دقيق و رسائل روحانيّه نگاشته بفرستند اميد است بدين
طريق دامنه خدمتتان وسيع تر و بر ارزش واقعی مجلّه شما افزوده گردد و يکی از
مجلّات مهمّهء امريّهء جامعهء بهائی در سراسر دنيا شود ...با نهايت شوق قدم بقدم
همراه ترقّی اين مؤسّسهء امری ميباشم و البتّه از ارسال کمکهای خود بدين مقصد شريف
هرگز خود داری نخواهم کرد ..." مکاتيبی بهمين نحو بآلمان و امريکا و مجلّات آنان
مرقوم داشتند و کراراً محافل ملّيّه را تأکيد فرمودند که با ارسال اخبار و
مقالات و بشارات امريّه سبب ازدياد قوّت و شهرت و ارتفاع شأن و مقام اينگونه
مجلّات گردند علاوه بر اين امر فرمودند متّحد المآلی
ص ٢٩١از محفل روحانی حيفا بفارسی نوشته شود که هر ١٩ روز يکمرتبه بمراکز شرقيّه
ارسال گردد و ورقه ای هم بانگليزی نشر دهند و حتّی بمحفل سوئيس در سال ١٩٢٣
وعده فرمودند که محفل روحانی حيفا اخبار امری ارض اقدس را مرتّباً خواهند فرستاد
و ارسال اين متّحد المآل تا سال ١٩٣٨ ادامه داشت. از آن ببعد بواسطه اعزام ياران
از ارض اقدس بديار ديگر و انحلال محفل حيفا اين متّحدالمآل موقوف شد چنين
اخباری مخصوصاً از ارض اقدس دائماً مورد توجّه احبّا بود و هر جا که واصل ميشد
جميع را حرکت شوقيّه بخشيده و اهتزازی بديع بوجود می آورد و علاوه براين عناصر
مختلفه را بيدار و هشيار ميکرد بنحويکه هر يک احساس مينمودند که عضوی از اعضای
يک هيکل و برای انجام يک مقصد و هدف در جهد و کوششند .
کمی با خود فکر کرده و از خويش بپرسيم که اين نظم بديعی که شب و روز برای استقرار
آن هيکل اطهر تمام هستی خود را فدا کردند چه بوده است فرمودند که ياران الهی
بايستی بکوشند تا دستگاه اين نظم روز بروز شالوده اش محکمتر و مجاريش پاکتر گردد.
اگر چنين شد روح نافذ امر الهی را در خود بجريان آورده بجميع جهان قوّت و
روحانيّت ميبخشد و کلّ را در ظلّ خود محفوظ و مصون ميدارد. اين نظم اداری در جميع
اديان الهيّه بيسابقه و نظير بوده و حال نيز فريد و وحيد است زيرا بقدرت خلّاقهء
کلمةاللّه بوجود آمده و از سرچشمهء الهامات الهيّه سيراب گشته است. نظم اداری
عرّابهء نظم بديع ربّانی و پيشرو مدنيّت الهی و خود مقدّمهء تأسيس جامعهء جهانی
است که همهء ملل و نحل جهان را در بر خواهد داشت. اگر چه طريقهء انتخاب عمومی و
سرّی و آزاد است و جميع هيأتهای امريّه از اين طريق بوجود ميآيند ولی فرق عظيم
اين نظم با انظمهء ديگر آنست که منتخبين مجالس در انظمهء ديگر دائماً خود را مسئول
منتخبين ميدانند ولی در اين دستگاه الهی کلّ در برابر کلمةاللّه ساجد و در برابر
عرش خداوند و مظهر ظهورش مطيع و منقاد ميباشند . در انظمهء ديگر تصميمات انجمن ها
ص ٢٩٢منوط و مربوط به تحسين و قبول عامّه است، در صورتيکه در اين نظم الهی آنانکه انتخاب
ميگردند با آنکه بندگان الهی در تمام کرهء ارضند ، ولی بهيچوجه مسئوليّتی در
برابر مردم ندارند . مسئوليّت آنها متوجّه بمقامی عاليتر از محفل خود آنهاست
چنانچه محافل محليّه بمحفل ملّی و محافل ملّيّه در برابر مبيّن منصوص و بيت العدل
اعظم الهی مسئول ميباشند و بس . در انتخابات اين محافل طرق فاسدهء عتيقه را راهی
نيست . نامزد برای انتخابات نمی نمايند ، اقدامات انتخاباتی و اسفار انتخابی برای
برانگيختن مردم و عامّهء نفوس بالمرّه ممنوع است . افراد در نهايت آزادی هر کس را
که بفکر و ايمان خود قابل اداره امور امری ميدانند و يقين دارند برای حفظ حقوق
مسلّمه آنان و شئون امريّه قادرند انتخاب مينمايند . هيأتهای منتَخَبه را مانند
مجاری و قنوات مياه ميتوان گرفت که بيکديگر ارتباط دارند و زارعين برای آبياری
باغ و بستان و کشته خود از آن مجاری آب ميگيرند و اين فرات رحمت الهی از اين
مجاری صافيه بجميع جهان فرو ميريزد . ريزش اين آب گوارا باراده افراد نيست بلکه
از وجود وليّ امرالله يا عصبه عاليه تقنينيّه يعنی بيت العدل اعظم افاضه ميگردد، و سر چشمهء
اين فيوضات هدايت و ارشاد و عنايات حضرت ربّ اعلی و جمال اقدس ابهی است .
حضرت وليّ امرالله فرمودهاند : " جميع مؤسّسات سياسيّهای که بفکر و تدبيرات
بشری بوجود آيد در تحت عوامل قاسيهء استبداد و حکومات جابرهء افراد معدود و بعلّت
فريب عامّهء ناس بالمآل فاسد و ويران گردد ." و در سال ١٩٣٤ هنگاميکه چرخهای
محافل ملّيّه و محلّيه تدريجاً بکار مشغول و اين نظم الهی اثر و نفوذش عالمگير
گرديد ، هيکل مبارک فرمودند : " قدرتهای مودعه در اين نظم الهی آنچنان است که
ديگر جامعهء جهانی که از هر سوی نا اميد گشته و از هر جهت لطمه ديده آنرا
نميتواند نا ديده انگارد. و قدرت اين مؤسّسات الهيّه هر مانع عظيمی را
ص ٢٩٣در مسير خود خرد و مضمحل نموده و شور و انجذاب متمسّکين باهداب کبريا را قوّت
داده و علوّفداکاری خدمتگزاران اين دستگاه الهی و اميد و سرور و آرامش باطن هر
يک را حدّت می بخشد استحکام مبانی ايمان و انضباط روحانی افراد را محفوظ ميدارد
و وحدتی که از هر جهت در مدافعين امر نازنين نمودار است و جريان مهيب تطهير عامّهء
ناس از لوث تعصّبات و هم آهنگ و يک رنگ کردن اين عناصر و الوان متخالفهء متضادّه
کلّ شاهدند بر قوّته النّافِذِة فی کلّ الأشياء و قُدرتِه المُهَيمنة عَلی مَن فِی الأنشاء".
شاهد اين نصرتها را فقط بهدايت و ارشاد کامل هيکل اطهر حضرت غصن ممتاز در آغوش
گرقتيم اين وجود مقدّس هرگز در عالم تخيّل سير ننمود و هرگز بمثابه نفوسی نبودند
که جناح مصنوعی را با موم بر هيکل خود ببندند و بهوا پرواز کنند حضرتشان اقدامی
نفرمودند مگر آنکه يقين داشتند باعلی ذُروه مقصود خواهند رسيد . در جميع اوقات
اوّل وسائل کار و اسباب عمل و لوازم حرکت را کاملاً دقيقاً از روی ضبط و مقياس
کامل تهيّه ميفرمودند و بعد امر بحرکت و تقدّم ميدادند . چنانچه در سالهای اوّل
هم آهنگی مؤسّسات امريّه را بوجود آوردند و هر جا که قوّهء جامعه زياد بود
شالوده ريزی محافل محلّيه را با کمال صبر آغاز فرمودند و بعد اَعمِدِه محافل
ملّيّه را مرتفع داشتند و در سال ١٩٣٠ نُه جامعهء نسبةً قوی در قفقازيا ، مصر ،
انگلستان ، آلمان ، هند ، برما ، عراق ، ايران ، ترکستان ، امريکا و کانادا
بوجود آوردند . در ايران و ترکستان و قفقازيا با نداشتن مؤتمر ملّی فقط يک محفل
مرکزی باداره امور اقدام ميکرد ولی در سايربلاد محفل ملّيّه بخدمت احبّا مفتخر
بودند .در بکار انداختن چرخهای نظم اداری در نقاط مختلفه شرق و غرب نفوسی مبعوث
شدند که افکار و اهداف هيکل مبارک را خوب درک ميکردند و به آنچه ميل و ارادهء آن حضرت
ص ٢٩٤بود بسرعت جواب ميدادند و هر چه پيشنهاد ميکردند فوراً آنرا طبق مقتضيات محلّی خود بکار می بستند .
پس از اين اقدام بعنوان مبيّن آيات الهی بنای تربيت افراد
را گذاردند از آنجائيکه چهار چوبه عنصری و روح متعالی هيکل نظم بديع را
نميتوانيم از هم جدا کنيم خوب است که برای قوّت فکر و جنان بمشاهده انوار هدايت
و ارشاد حضرت غصن ممتاز پردازيم تا در عبوديّت آستانش مستعدّتر و قويتر گرديم .
يکی از امتيازات غصن ممتاز اين بود که دائماً آفاق افکار احبّا را وسعت می
بخشيدند زيرا عِلم ايشان بکنه اوامر الهی باعلی ذروه علّيّين متواصل بود در
مدّت سی و شش سال خدمت ، ايشان اجازه نفرمودند ناحيه ای از نواحی امر کوچک و
حقير بماند بلکه روز بروز از هر سمتی بر بزرگی و وسعت آن افزودند دائماً مجال
ميدادند که احبّای الهی در امر حضرت رحمن نفسی براحت کشند تا برای مستقبل عظيم
خوابهای خوش شيرين ببينند . کورِ عظيم الهی با ظهور حضرت بهاءاللّه آغاز گرديد و
ادامهء آنرا پانصد هزار سال فرمودند زيرا ايشان ذروهء اعلای شش هزار سال نبوّات
انبياء الهی از آدم تا خاتم بود. با همه اينها هيکل مبارک فرمودند که ظهور حضرت
بهاءاللّه نيز يکی از حلقات سلسلهء عظيم انوار هدايت الهی است. حضرت وليّ امرالله
اين حقيقت ساده را برای لجنهء مخصوص فلسطين که از طرف جامعهء ملل مأمور شدند
کاملاً واضحاً بيان فرمودند : " اصل مسلّمی که حضرت بهاءاللّه بعالميان اعطاء
فرمودند اينست که حقايق دينی مطلق نيست بل نسبی است، ظهورات الهيّه سوانح عظيمه ای
بشمار ميرود که برای ترقّی نوع انسان مداوم و مستمرّ است، جميع اديان از منبع
فيض لايتناهی الهی بهره مندند، اصول اساسيّه آنان يکسان است ، مقاصد اوّليّه و اهداف
اصليّه شان يکی است، تعاليم آنان وجوه مختلفهء يک حقيقت است و اعمال هر رسولی
مکمّل اعمال انبياء و رسل قبل است، اگر فرقی مشهود ميگردد فقط در فروعات احکام است.
ص ٢٩٥پيام آنها برای احياء روحانی عالم انسانی است که ظهور هر يک مرحله ايست از مراحل
ترقّی و تکامل وجود . هدف حضرت بهاءاللّه هرگز تخريب اديان ماضيه نبوده بل احيا و
تکميل آنان است بيان حقايق اصليّه جميع اديان را فرموده و با کلمات و اشاراتی
واضح و صريح حوائج ضروريّه اين عصر را بيان داشته اند . هرگز حضرت بهاءاللّه
نميفرمايند که شريعت ايشان خاتِم جميع شرايع است بلکه عالم وجود را مستعدّ و آماده
ميسازند که چون در رأس موعد پرده بر داشته شد و حقايقی بيشتر و عظيمتر از منبع
فضل لايزالی اعطاء گرديد کلّ اذعان نمايند . اين از لوازم ضروريّهء ترقّی و تعالی
نوع انسان در مسير ابدی تطوّر و نشو و نمای اوست ..." و در همين رسالهء نظم اداری
نيز با اشاراتی بليغ و عباراتی روشن توضيح و ارتباط اين نظم را با حقيقت شريعت
ابهی بيان ميفرمايند : " نظم اداری حضرت بهاءاللّه که مقدّر است کافل سعادت
جامعهء جهانی انسانی گردد بالمرّه با انظمه ديگر که پس از صعود مظاهر مقدّسهء
سابقه بوجود آمد تفاوت عظيم دارد فرق در اينست که اين نظم از سرچشمه الهام الهی
فيض و برکت يافته و برای صيانت و اعتلای اين شريعت غرّا و ترقّی آن بوجود آمده
و نيز بايد بخاطر آوريم که اين نظم خارق العاده ، خارق حجابهائی است که تعصّبات
بوجود آورده و ملل را از يکديگر جدا ساخته است ، اين نظم بالمرّه از سياست
متمايز و بر کنار است و قطعاً مخالف هر نوع عقيده و فکرتی است که بخواهند نژادی
يا طبقه ای و يا ملّتی را برتر و بالاتر از نژادها و طبقات و ملل ديگر سازند .
اين شريعت سمحاء مقدّس از وجود طبقه ای باسم رؤسای دين و کشيش و منزّه از
تقاليد و رسوم است اينگونه امور ابداً در آن راه نمی يابد و قوّت مالی اين
دستگاه عظيم از تبرّعاتی است که فقط متمسّکين بذيل اطهر الهی در هر وقت و زمان
و بطيب خاطر و ميل و اراده خويش تقديم مينمايند . "مقصد غائی و سر منزل نهائی اين سير و حرکت ارتقائی را بقلم مبارک خود برای احبّای
ص ٢٩٦غرب چنين تشريح فرمودند : " بالأخره حکومت جهانی که حاکم بر جميع ممالک کره ارض
است بوجود ميآيد و اعظم آمال شرق و غرب را بيکديگر امتزاج می بخشد و عالم را از نکبت
جنگ ميرهاند و قوای مسلّحه را خادم عدل ميسازد . حيات روحانی چنين عالمی با
اعتراف بوجود حيّ قدير و تمسّک بتعاليم يک مَظهَرِ ظهور الهی قائم و استوار
ميگردد. عالم انسانی با قوای دافعه ای که پيوسته او را بوحدت ميکشاند دائماً بسوی
اين ذروه عليا در حرکت و تقدّم است . " اين بسی واضح و مسلّم است که عالم وجود
بامراض گوناگون دچار گشته اينست که قلم مبارک بدين لحن ناطق ميگردد : " حقّ جلّ و
عَلا يک قرن بنوع انسان مهلت عنايت کرد که شايد بمعرفت مَظهَر ظهور الهی موفّق و
نائل گردند و بديانت مقدّسه اش متمسّک شوند ، نامش را بلند و نظم بديعش را مرتفع
سازند، شارع مقدّس در صد جلد از آيات و الواح مبارکه بطريقی بيسابقه رسالت خود را
کاملاً ابلاغ فرمود، حال خوب است از خود بپرسيم عالم وجود در مقابل چنين مَظهرَ
مقدّسی که آنچنان خود را برای او فدا فرمود چه عکس العملی بروز داد؟ اسفا که
چون شريعتی غرّا از قلم جمال ابهی باهل عالم عنايت شد کمال بی اعتنائی از طرف
علمای جهان ابراز گرديد و آن وجود مقدّس با ضغينه و بغضای روز افزون علماء دين
مقابل گرديد . اهل ايران به تمسخر و استهزاء پرداخته و رؤسا و سلاطين که طرف
خطاب قلم اعلی قرار گرفتند بنهايت حقارت بدان نگريستند و عداوت و بدخواهی نفوس در
جميع بلاد بر انگيخته شد . اين بود که نحوهء استقبال مردم از کليه طبقات در برابر
چنين رسالتی جهانی و الهی بسيار نامطلوب گرديد. عالم انسانی که در دريای خودکامی
فرورفته و نسبت بخالق خود بی اعتنا و بی خبر شده و انذارات و نصائح و مواعظ
مَظهرِ ظهور را بالمرّه فراموش نموده ، چنين انسانی بايستی ثمر اعمال خود را
بچشد ، و اگر صراط مستقيم وصول باهداف عاليهء خود را قبول نمينمايد و از طيّ آن راه راست
سرپيچی ميکند ، راهی دور و مُظلم و مملوّ از تلخی و دِمار و آغشته بقطرات خون
ص ٢٩٧مظلومين در برابر او کشيده ميشود که مقدّمه ورود بشر به نار سَقر و عذاب بی حدّ و
مَر ميگردد و چنان در گودالی از جهل و عِما فرو رفتند که حتّی دستی بسوی شاهد
مقصود دراز نکردند تا بدامن او برسد ، و خود را از گرداب مُهلک مصائب بيشمار
نجات دهند . هيهات که راهی ديگر بيابند !! جز آنکه از سبيلی مملوّ از مشقّات و
سختی ها بگذرند . ملاحظه در کلمات عاليهء حضرت بهاءاللّه نمائيد که چگونه با
نفوسی که از ايمان بشريعة اللّه سر پيچی کرده و عصيان ورزيده اند تکلّم ميفرمايند :
"بگو ای اهل ارض براستی بدانيد که بلای ناگهانی شما را در پی است و عقاب عظيمی
از عقب گمان مبريد که آنچه مرتکب شديد از نظر محو شده قسم بجمالم که در الواح
زبرجدی از قلم جلی جميع اعمال شما ثبت گشته "حضرت وليّ امرالله در ابتدای ولايت امر با نهايت وضوح طرقی را که بايد در سبيل
اشاعهء امر الهی پيش گيرند پيش بينی فرمودند حتّی در سال ١٩٢٢ مستقبل اين خدمات
را در مکاتيب خود بيان داشتند بيکی از محافل محلّيه امريکا مرقوم فرمودند : "
افراد و ملل در طوفان خود خواهی و ريا فرو رفته اند وظيفه و افتخار ما است که
متدرّجاً و با نهايت وفاداری و خلوص نيّت توجّه آنانرا جلب نمائيم فقط با وسعت نظر
و خلوص نيّت و شور و انجذابی که در انجام خدمات بکار ميبريم بدين هدف اعلی واصل
ميگرديم . " آن حضرت نه فقط نبض عالم را در دست خود داشتند و درد را شناخته و
درمان ميفرمودند بلکه با کمال حدّت نظر و شدّت ايمان فرمودند که " پس از هشتاد
سال غفلت بنظر نميآيد که نوع انسان از بلای ناگهان راه فراری بيابد ٠ " در
فوريّه سال ١٩٢٣ مرقوم فرمودند : " جهان را ملاحظه مينمائيم که در مسيری افتاده
که بالمرّه از صراط مستقيم منحرف و روز بروز از ميزان الهی دور و دورترميگردد ."
غالباً در تواقيع مبارکه و حتّی بزائرين اين بيان قلم اعلی را گوشزد فرمودند و
با همان چشمهای تيز بين خود بعمق مجامع انسانی نظر انداخته خطری اليم و سرطانی
بس عظيم مشاهده فرمودند که روز بروز جوارح و ارکان هيکل عالم انسانی را خرد و
متلاشی مينمايد ، و آن عذاب مُهلک هجوم مادّيات است که در هر مذهبی سبب اضمحلال
و دمار گرديده ولی اين مادّيات در هيچ عصری بدين قوّت و شدّت نرسيده بود .
ص ٢٩٨چون بسياری معنای حقيقی مادّيت را نميدانند از قاموس وبستر)*( تعريف آن را نقل
مينمائيم " تمايل شديدی است که اهمّيت غير لازمی بمنافع مادّی دهند و هستی خود را
در پيشگاه آن و حوائجش فدا کنند . " و تعريف ديگر آنست که وجود انسانی را به
تعابير جسمانی و مادّی تعريف نمايند او را فقط مرکز عوامل مادّی بدانند و از
بواعث روحانی و مبادی اخلاقی انسانی ابداً بحثی ننمايند .
حضرت وليّ امرالله کاملاً بنفوذ اين روح مادّی آگاه بودند و تأثيرات آنرا در
مجامع انسانی بدقّت ملاحظه فرمودند و امراض منتجّهء از آنرا نيز بحدّت بصر
مشاهده و در مکاتيب عديدهء خود سی وشش سال ياران را بر حذر داشته و انذار فرمودند.
در سال ١٩٢٣ ميفرمايند : " تشويش و اضطراب و مادّيت شديدی که عالم انسانی درآن
مستهلک گشته است ...و بلاهت و شدّت مادّيت و تصنّع و تظاهر در مجامع امروز : " و
در سال ١٩٢٧ به محفل ملّی امريکا مرقوم داشتند : " در قلب جامعهء انسانی آثار شوم
هبوط در عصيان و عدم شرم و حيا در اجرای هر عملی واضحاً نمودار است و اين علائم
بنفسها ممدّ انقلابات و عکس العملهائی ميگردد که آثار بروز و ظهور هر يک از
ديگری نمودار تر است . " در سال ١٩٣٣ در توقيع عمومی خود بامريکا ميفرمايند : "
جنونها و خشمها حيله ها و تظاهر ها و مداهنه ها کلّ پنجه در سراسر مجامع عالم
انسانی امروز انداخته اند . " در سال ١٩٣٤ در توقيع عمومی بغرب ميفرمايند : " آن
اجَل معلّقی که ياد آوری مدهشی است از سقوط امپراطوری روم غربی چنان روز بروز
مُرعب تر ميگردد که گوئی عفريت اين بلای اَدهم دهان باز نموده و در اندک مدّتی
جميع عالم وجود و مدنيّت آنرا در کام خود فرو خواهد برد . " و در همان توقيع ميفرمايند
" اين بی بند و باری و فساد و بی ايمانی که اعضاء و جوارح هيکل انسانی را ريز ريز ميکند مدنيّت متزعزع
------------------------------------------------------------
)*( Websterمحکوم بفنا را بورطهء نيستی نزديکتر ميسازد ٠ " در سال ١٩٣٦ در توقيع عمومی
فرمودند : " بهر سوی که نظر اندازيم محال است که از فساد اخلاق عمومی دچار دهشت
نگرديم و اين سير قهقرائی در جميع جوانب حيات انسانی چه فردی و چه اجتماعی علناً
واضح و نمايان است ٠ " و در سال ١٩٣٩ احبّا را انذار فرمودند : " آنچه در اين
ايّام ما را بمبارزه ميخواند عالمی است مملوّ از مخاطرات و لبريز از فساد ....
سردی و جمودت مرگ که از بيماری بيدينی بر هيکل عالم انسانی با کمال بيرحمی عارض
گشته ارکان وجود را منجمد و بی روح نموده است ...چراغ دين خاموش شده و عالم وجود
در تاريکی بيمانندی فرو رفته تبعيضات ملّی بر همه جا چون وحش عميا مسلّط گشته و
تضييقات دينی و نژادی در نهايت قساوت و بيرحمی است نظريات و عقايد غلط با جمله
های مُرعب خود ستايش خدای يکتا را از ريشه بر آورده است کابوس مادّيت جميع طبقات
را از حمله و فشار خود بلرزه انداخته انحطاط اخلاقی و تنزل شأن دين چون
هيولائی سهمگين متدرّجاً با دندانهای تند و تيز خود ارکان هستی را ريز ريز
مينمايد و رفته رفته اَعمِدِه و ارکان حيات و هستی را بالمرّه بسوی سقوط و دمار نيستی ميکشاند . "
درسال ١٩٤١ امراض اجتماعی جاريه در جوامع انسانی را با بياناتی روشن تر
از بلور و ارشاداتی مملوّ از نور بيان فرمودند : " شيوع بی بند و باری و استعمال
مشروبات الکلی - قمار و اقسام گناه و علاقه بی پايه ای که بکسب لذّات و غِنا و
ثروت و تجمّلات زمينی رائج گشته و سستی در مراعات قوانين اخلاقی که روز بروز با
قوّتی شديدتر از قبل مخصوصاً در ازدواجها ظاهر ميگردد بنحويکه حتّی ممانعت از آن
محال می نمايد . تضعيف مقام والدين و تخفيف اختيارات پدر و مادر در منزل و بر
اولاد فساد خانمانسوز طبع کتب و آنچه ادبيات مينامند ، اشاعه نظرياتی که منکر
تنزيه و تقديسند ، و هر يک مخرّب اساس ايمان و ارکان اخلاق ميباشند کلّ مظاهر
ص ٣٠٠تدنّی عالم انسانی در شرق و غرب است . اين روح پستی در جميع طبقات رسوخ و نفوذ
يافته و با ريختن زهر خود بهر فردی از افراد جوامع چه زن و چه مرد کلّ را عليل و
فاسد و بيمار ساخته است . اين دنائت و پستی پير و جوان را در خود ميگيرد و کار
را بجائی ميرساند که عالم انسانی که تا بحال بيدار نگشته و رسالت و اصالت انبياء
را درک نکرده و دست توبه به آستان الهی برنداشته سجلّ کردار خود را باعمالی ارذل
از قبل می آلايد و نامهء حيات خويش را که سياه بود سيه تر از همه وقت ميسازد . "
در سال ١٩٤٩ مجدّد سياط قهر الهی را بر پيکر مجامع انسانی فرود آورده فرمودند :
"جهانی است که بواسطهء نهضت های سياسی بلرزه در آمده و ارکان اقتصاديش از هم
پاشيده شده و حيات اجتماعيش واژگون گرديده و جهان اخلاق بظلمت صرف رسيده چنين
عالمی بموت روحانی مبتلا گشته است . "با ذکر اينگونه عبارات و انذارات ارادهء مولای حنون آن بود که احبّای الهی را از
خطرهای عظيمی که از هر جهت آنان را احاطه نموده است محفوظ و مصون بدارند که سيل
مفاسد آنان را بهلاکت نرساند و هر چه باواخر ايّام حيات مبارک نزديکتر ميشديم
لحن مقدّس شديدتر ميگرديد و با صراحتی بيش از حدّ دربارهء اين مواضيع با ياران
بحث نموده و گاهی تلويحاً و بيشتر تصريحاً ميفرمودند: " هر چند قارّه اروپا مهد
مدنيّت غربی است که بعدم معرفت وجود خالق يکتا و فساد اخلاق دچار شده و
متأسّفانه بدان افتخار مينمايد ولی ناشرين اين مدنيّت محکوم بفنا اهالی امريکا
ميباشند. و اگر بدقّت مطالعه در احوال آن کشور بنمائيد می بينيد که در وقت حاضر
چگونه مظاهر اين احوال پر ملال در جميع اطراف و انحاء آن خطّه نمودار است ،
مادّيت لجام گسيخته ، چنان مردمان آنجا را فر اگرفته و بخود مشغول نموده که
بجميع عالم نيز سرايت نموده است . "و در سال ١٩٥٦ در نامه ای خطاب بامريکا هيکل مبارک اوّل جميع را يادآوری بمناصب
روحانيّه و افتخارات رحمانيّه ای که شامل آن کشور شده ميفرمايند و بعد يک يک را
متذکّر ميشوند که چه فتوحات روحانيّه ای نصيب ياران آن ديار گرديد ولی بعد با
نهايت صراحت گوشزد ميفرمايند که در آن موقع در پرتگاه عجيبی در تاريخ حيات خود
واقع گشته اند و اين نقيصه موجود در جميع ياران انعکاس کامل حالات و کيفيّات آن
سرزمين است که بقول مبارک : " صدفی است که در آن جواهر وجود بوديعه گذارده شده
است . " و در همين نامه فرمودند که آن کشور از بحرانی روحانی ، اخلاقی اجتماعی و
سياسی ميگذرد و اين بحران در نهايت سختی خواهد بود آنچنان سخت و دشوار که اگر
کسی با نظری سطحی در آن بنگرد محال است خطرات عظيمه ای که در کمون آن موج ميزند
دقيقاً تخمين بنمايد ."ميزان فساد اخلاق بنحوی تدنّی يافته که شدّت جُنحه و جنايات روز افزون شاهد بر
آنست فساد سياسی آنچنان است که دامنه اش روز بروز وسيعتر ميگردد و اين فساد در
جميع انحاء کشور حتّی در اعلی طبقات رسوخ مييابد روابط مقدّسه ازدواج از هم
گسسته ، اختيارات والدين را در منازل خود از بين برده بطوريکه آنان را تحقير
می نمايند ، و اين امور از مُدهش ترين مظاهر فسادی است که دامنگير اين جامعهء عظيمه
گرديده و بنحوی آشکار است که ديگر محال است مبهم و مستور بماند و هر شخص بصيری
آنرا مشاهده ميکند . بموازات اين فساد جريان ديگری در کار است که در جميع جوانب
حيات رسوخ يافته و آن شرّی است که در اين ملّت و فی الواقع هر ملّت سرمايه داری
وجود دارد و آن تأکيد شديد مستمرّی است که در رفاه و آسايش مادّی نفوس بکار
ميرود و بالمرّه از آنچه که تعلّق بعالم روح دارد غافلند و حال آنکه تنها شالوده ای که
بر آن با نهايت اطمينان و اعتماد ميتوان شالوده ای رزين و اعمده متين برای سعادت
عالم انسانی برپا داشت همين جنبه روحانی حيات انسانی است . اين مادّيت سرطانی
است که در اروپا بوجود آمده و حال در قارّه امريکای شمالی بحدّ اعلای نفوذ
ص ٣٠٢و رسوخ خود رسيده و از آنجاست که پنجه های قوی خود را بملل آسيائی نيز کشيده و
آثار شومش در سواحل قارّه افريقا مشهود است . اکنون همين سرطان بغارت قلب خود
پرداخته که حضرت بهاءاللّه با نهايت قوّت و صراحت آنرا محکوم فرمودند و اينرا
شعله خانمانسوز دانستند و مقدّمه فتنه کبری شمردند و موجب بلای عقيم گرفتند که
چون صاعقه فرود آيد و شهر ها را در شراره های خود بسوزاند و رعب و وحشت و
ناامنی در قلوب ساکنين کره ارض بوجود آرد . "و نيز همه ما را متذکّر داشتند که حضرت عبدالبهاء در اسفار پر خير و برکت خود در
قارّه وسيع امريکا و اروپا در محافل و مجالس و بر منابر ندای مملوّ از تأثّر خود
را دائماً بلند نموده و اهل عالم را بملکوت الهی دعوت فرمودند و بر ضدّ اين
سرطان مادّيت انذار نمودند و از لجام گسيختگی و بی اعتنائی باصول مسلّم اخلاقی
و تأکيد روز افزون در رفاه مادّی همه را ياد آور شدند و مخصوصاً ندا بر آوردند
که آفاق سياست بالکلّ تاريک است چشمها را بفاصله بين دو مکتب افکار متوجّه تر
ساختند هر چند اهداف آنان از يکديگر مجزّی است ولی هر دو را رافعين لوای مقصود
محکوم بفنا و نيستی ميدانند زيرا هردو ناشرين فلسفه مادّی ميباشند و از اساس
روحانی و ارزشهای معنوی حيات انسانی بالمرّه غافلند، و نميدانند که فقط بر
اعمده متينه قويّه روحانيّت است که ميتوان بارگاه سعادت و اقبال عالم انسانی را بر پا کرد.
غالباً توجّه احبّا را معطوف اين دقيقه لطيفه ميفرمودند که اهداف و مقاصد و
موازين و تمارين عالم کنونی در بسياری از جهات بالمرّه مخالف مبادی اصليّهء
بهائيّه است و اگر عملی شبيه اصول امری در دست دارند بسی نادر و غير معتدل است.
انوار هدايت بيانات مبارک در اين باره نيز بسيار است ولی نه بشدّت و حِدّت و سوزندگی بيانات فوق .
وجود مقدّسش قيام به تربيت ما فرمودند و اگر ما استعداد قبول تربيت داشتيم البتّه
ص ٣٠٣خود را مهيّا ميساختيم تا سعادتمند حقيقی گرديم زيرا مربّی و معلّمی داشتيم که
ذوق و سليقهاش بی نظير قضاوتش کامل و تربيتش الهی بود . غالباً ميفرمودند که
"شريعت الهيّه شريعت سمحه سَهله و شريعت اعتدال است" هرگز مقصود بيان مبارک
اين نبود که احبّا مداهنه نمايند بل اصل بيان مبارک اين بود که ميانه روی را از دست
ندهند و از تقليد متطرّفين بر کنار گردند . و اين همان اصلی است که جمال مبارک
فرمودند از حدّ اعتدال خارج نشوند و نيز فرمودند که هر کس دامن عدالت مرا بگيرد
در هيچ امری از اعتدال خارج نشود. خوب ملاحظه کنيد که چگونه و در چه جهان مملوّ
از اغتشاشی زيست مينمائيم ، تا بحال چنين حالی در عالم وجود روی نداده که تمامی
هستی بواسطه کُفران وجود خداوند بزلزله افتد و ابناء بشر از عدم قبول و توجّه به مَظهر
ظهور او درنهايت سر سختی خويشتن را ببلايای عظيمه دچار سازند.
حضرت شوقی افندی با چشم ما بدين جهان نگريستند. اگر چنين بود چگونه ممکن ميشد
که هادی اُمَم و مُنجی ملل گردند . البتّه مظهر ظهور از عوالم ملکوت خود نزول
اجلال فرمود و پيام الهی را به آدميان ابلاغ نمود و مرکز ميثاق بر کرسيّ
تبيين آيات و احکام الهی جالس گرديد تا نوبت بحضرت وليّ امرالله رسيد ،
آن حضرت مرد اين قرن بودند ، و در اين زمان ميزيستند ولی هرگز تعلّقی بجهان فانی
نيافتند. اگر درست ملاحظه نمائيد کمالات و فضائل عالم انسانی به تمامها در آن
وجود مبارک مُندمج بود با حدّت فکر و هوش و ذکائی الهی بدون غلوّ و تشويش و نگرانی و
بدون تسويلات و تعصّبات بشری اوضاع جهان را با موازين الهی مقايسه فرموده و با لسانی
بَس شيوا نقاط ضعف بشری را کاملاً بيان داشتند و هرگز مداهنه نفرموده و خطايا را
بعنوان اينکه عمومی است بديده قبول نمی نگريستند .خلاصه آنست که ما ممکن است بگوئيم که چون عادتی سنّت شده و يا خطائی عمومی
گشته لذا بر خاطی بأسی نيست و يا آنکه چون قائدين قوم و علماء
ص ٣٠٤چنين نظريه ای را ابراز کرده اند لذا بايد آن نظريّه درست باشد زيرا متخصّصين چنين
گفته اند و بهمين گفتارها صوت سيطره آميز آنان را قبول کنيم ولی ابداً چنين سهل انگاريهائی
بساحت قدس آن حضرت راه نيافت . عالم سياست ، اخلاق ، هنر ، موسيقی ،
ادبيات ، طب و علوم اجتماعی را يک يک با دقّت تمام ملاحظه و بسياری از موازين
آنان را با اساسهای تعاليم الهيّه موازنه فرمودند و چه بسا که آنان را موافق
نيافتند بلکه مخالف نصوص قاطعهء الهيّه ديدند. لذا آنچه در دنيای علوم و فنون و
صنايع ظاهر ميگرديد حضرت غصن ممتاز را رويّه چنان بود که اگر موافق آثار و
تعاليم و اصول الهيّه حضرت بهاءاللّه بود صواب و قابل قبول معرفی ميفرمودند و
هر چه مخالف با اين اصول بود خطرناک ميدانستند .با اين روش ممتاز انوار هدايت ربّانی در سبيل حيات بهمه اعطا فرمودند . اين کتاب
گنجايش آنرا ندارد که بذکر جميع شواهد پردازيم ولی برخی را که بيشتر در حيات
اجتماعی ما تأثير دارد لازم است متذکّر شويم . يکی از نظريّات مملوّ از خطائی
که امروز دنيا را فرا گرفته است و بالمرّه بر ضدّ تعاليم حضرت بهاءاللّه ميباشد
اينست که نفوس مسئول خطايای خود نمی باشند و آنچه عمل مينمايند منوط و مشروط
بعللی است که در نتيجهء حوادث زمان و سوانح عمر که خارج از حيطه و اقتدار افراد
است در وجود آنان بظهور ميرسد . هيکل مبارک با شنيدن چنين اصلی صبر و طاقتشان
را از دست ميدادند زيرا مخالف بيانات مؤکّدهء صريحهء حضرت بهاءاللّه است که
ميفرمايند : " خيمهء نظم عالم به دو ستون قائم و برپاست مجازات و مکافات . "
افراد و ملل و مجامع عالم انسانی هر يک مسئول اعمال خويش ميباشند چنانچه از
جميع باز خواست خواهد شد . البتّه عوامل بسياری در اخذ تصميم افراد نفوذ دارد و شکّی
در اين بحث نيست ، ولی جوهر تعاليم حضرت بهاءاللّه اين است که حقّ سبحانه و تعالی
بانسان فرصت و اعانت و قوّت ميدهد تا تصميم صحيح بگيرد و چون عملی طبق
ص ٣٠٥ميزان الهی انجام يافت پاداش آن عمل متعاقب آنست و اگر در اجرای اين عمل سستی و
تهاون ورزند البتّه عقاب در عقب آن ميآيد . ولی در علوم روانی کنونی و عمل به آن
دقّت کنيد، چنين اصل مسلّمی را نمی بينيد بل آنچه هست درست بر خلاف آراء مظاهر
مقدّسه است. اين اصل را در زندگانی خود صريحتر و روشن تر يافتم چون اراده مبارک
بر ازدواج قرار گرفت و نگارنده را بدين افتخار غير مترقب نائل و مفتخر فرمودند
با خود انديشيدم که ديگر اين کمينه در باره حسن خاتمه خود غم و غصّه ای نخواهم
داشت زيرا در جوار حضرت غصن ممتاز مصون از هر خطری خواهم ماند . نظر اينجانب
اينگونه بود که مردن و ورود بملکوت يکی از پی ديگری ميآيد . ولی يک روز در ضمن
مذاکره حضرت شوقی افندی باين کمينه فرمودند : " تقدير شما در دست خودتان است . "
از اين بيان بوحشت افتاده مجدّد خويشتن را در همان طريق سابق يافتم يعنی بر خود من
بود که در هر اقدامی بيانديشم تا تصميمی بگيرم که در نتيجهء اجرای آن، روح خود را از
دست ندهم، تقدير در دست خودم بود که تصميم درست يعنی تصميمی مطابق اصول
الهيّه در حيات خود بگيرم.روابط وجود مبارک با کلّيّه عالم بهائی و افراد و صاحبان مناصب ، مؤمنين و غير
مؤمنين روی همين اساس متين بود البتّه مدارا و صبر مبارک پايانی نداشت ولی وقتی
سيّئات نفوس از حدّ ميگذشت و اعمالشان آنان را رسوا مينمود مجازات مرکز امر سريع
و عادلانه بود ، البتّه پاداش ايشان هم سريع و عظيم بود ولی همه گاه جانب فضل بر
عدل هزاران بار برتر و بالاتر ميشد . الواح و آيات مبارکه ای که در امر الهی
داريم از آثار حضرت ربّ اعلی و جمال اقدس ابهی و مرکز ميثاق و حضرت غصن ممتاز
بالسنهء عربی فارسی و انگليسی کلّ از بدايع فرائد ادب و روائع انشاء و بدايع
السنهء فصحی و نور است . هرگز اقلام مبارکه جز بکلمات دلنشين حرکت ننمود ياد دارم
يکی از زائرين با نهايت اخلاص و تمکين و نهايت وفا داری از محضر مبارک راجع باشکال فهم
ص ٣٠٦بيانات انگليسی ايشان در قاطبه ياران امريک سؤال کرد و درخواست نمود که کمی
سهلتر مرقوم دارند . هيکل مبارک با نهايت وقار و طمأنينه فرمودند : " آسان
نوشتن رفع درد را نميکند ياران الهی را نصيحت کنيد که ميزان معلومات خود را بالا
برند . " و بعد با آن صوت رنّان و تلفّظ مملوّ از شيرينی و استحکام و برقی از
چشمان مبارک اضافه کرده فرمودند : " من کاری نميکنم فقط انگليسی مينويسم " و
مقصود مبارک اين بود که آنچه ديگران مينويسند دارای اين علوّمقام نيست .
ياد دارم که چگونه اصرار ميفرمودند مجلّات امريّه بايد با لسانی فصيح و نافذ و
اسلوبی شيرين و محکم نگاشته شود و آثار قلم مبارک ايشان نمونهای از اين روش بود.
تازه که بشرف زواج مبارک نائل شده بودم کاملاً ميدانستم که هيکل نازنين درباره
هنرهای نو چه ميانديشند و چون در مکتب هنرهای قديم بزرگ شده بودم با خود می
انديشيدم که اگر وقتی يکی از آثار هنری تازه ، نقاشی يا مجسمه يا معماری را
پسنديدم وظيفه من چه خواهد بود ولی بعد از آنکه برخی از آثار هنری جهان را با
هم ديديم ديگر ترسی نداشتم زيرا پی بردم که تا چه حدّ وجود مبارک عاشق تناسب و
جمال و بلوغ اسلوب و شرافت تعبير و حقيقت عميق و ارزش اصلی هنرها ميباشند در اين
زمان که ساختمانهای مدنيّت عتيقه کلّ ويران ميگردد و هر کس از سوئی نغمه نوينی
آغاز مينمايد و هنری تازه ببازار می آورد مجذوب هيچکدام نشدم زيرا درست است که
در پی امری جديد هستند ولی آنچه ظاهر شد بنظر مبارک هنر نبود و ابداً اجازه
نميدادند که هر اثری را احبّا هنر بهائی بنامند . از کلّيّه تواريخ جهان آگاهی بی
پايان داشتند و حضيض انحطاط را با آغاز ترقّی و تعالی اشتباه نميفرمودند و آنچه
در ظلّ ظهور الهی بايستی ظاهر گردد با اقدامات نفوس نابالغه يکی نميگرفتند .
کاملاً ميدانستند که بمحض غرس شجره امراللّه شاخه و برگ و شکوفه و ثمر فوراً ظاهر
نميشود . البتّه ظهور اين آثار امری است محتوم ولی نيازمند ممرّ دهور و اعصار
است . ميدانستند که اوّل بايستی طريقه ای جهانی پيش گيرند و از صلح جهانی
ص ٣٠٧بسوی وحدت عالم انسانی بگرايند و بعد دوری ظاهر گردد که جميع شاخ و برگ شجره
مقدّسه الهيّه باثمار بديعه منيعه و هنرهای عاليه زيب و زيور گيرد و با ظهور کور
ذهبی امر جمال قدم البتّه آنچه در کمون شجره مقدّسه است ظاهر و باهر خواهد شد .
اگر کسانی را شکّی است ملاحظه در ساختمان مقام اعلی ، محفظه آثار و نقشه های
مشرق الاذکار های افريقا، سيدنی و طهران نمايند اينها را هيکل مبارک خودشان
انتخاب فرمودند و يقين است که هر کس به آنها نظر افکند خواهد گفت که قديمی است و
اين کاملاً درست است ولی صاحبان فن و ذوق ميدانند که در عين قدمت دارای جذّابيت
روحانيّه است که ممرّ دهور و اعصار آنرا از بين نخواهد برد و در امتحان اذواق
هنرمندان جهان قرنها مغبوط خواهد ماند و در طيّ اعصار مختلفه نفوذ حقيقی خود را
از دست نخواهد داد و اين ادامه دارد تا هنگامی که طرحی بديع در ظلّ امر مبارک ظاهر گردد .
موقعيکه نقشه ای برای امّ المعابد افريقا تقديم شد و آنرا ملاحظه فرمودند از
آنجائيکه بينهايت تعشّق و تعلّق باحبّای افريقا داشتند بدفاع آنان پرداخته
فرمودند : " بيچاره احبّای عزيز افريقا حالا هم که بهائی شده اند بايستی در زير
چنين معبد زشتی بجهت ستايش خداوند يکتا جمع گردند . " فوراً آن نقشه را رد کردند
و نقشه ديگری دستور فرمودند که در حيفا و در زير نظر مبارکشان تهيّه شود . حسب
الامر منشی بافريقا مرقوم داشت : " هيکل مبارک ميفرمايند چون اين ساختمانها ام
المعابد افريقا است لذا دارای اهمّيّت خاصّی است و بايستی در هر حال موقّر و با
جلال باشد و هرگز از اسلوب غير معتدل معماری جديد تقليد نشود کسی نميداند که بعد
از دو يا سه نسل ديگر اسلوب معماری امروز را چگونه قبول و قضاوت خواهند کرد اگر
در مستقبل زمان معلوم شد که اين طرز ساختمان متناسب با شؤونات عاليه امريّه نيست
احبّا نميتوانند معبدی ديگر بسازند البتّه وجود مبارک متأسّفند که نقشه های
ارسالی را رد ميکنند ولی جای هيچگونه سؤالی نبود که حتماً چنين نقشه ای را رد
ص ٣٠٨خواهند فرمود و نيز ميفرمايند بدون ملاحظه عقايد و افکار مکتب های جديد معماری
نه فقط اسلوبهای دارج در دنيا در غايت زشتی است بلکه از وقر و هيمنه و جمالی که
از خصائص ممتازه معابد بهائی است نيز خالی است و بايستی بخاطر آوريم که جميع
مردمان جهان پيروان مکاتيب جديده نميباشند آنچه در نظر آنان زيباست در نظر ديگران فاقد
ذوق سليم است و مردمان با فراست و عالم هر يک را خالی از ذوق و سليقه هنری ميگيرند . "
ادبيات و موسيقی را بسيار دوست داشتند ولی همين نظر فوق را درباره تغييرات جديده
در ادب و هنر و موسيقی ابراز ميفرمودند .اراده مبارک آن بود که امراللّه را محفوظ بدارند تا شريعة اللّه و مؤسّسات
امريّه وقار و جمال خود را از دست ندهند و نام بزرگ بهائی از دستخوش تغييرات
زمان مصون بماند . و اين امر ابدع ابهی با آنهمه وعود صريحه رحمانيّه با اوهام
و هواجس عصر تحوّل ، آلوده نگردد و از رسوخ و نفوذ مدنيّت محکوم بفنای غرب
مأمون بماند و نيز بخاطر داشته باشيم که اکثريّت مؤمنين اوّليّه از نژاد سفيد
بودند ولی اکثريّت اهل عالم از اين نژاد نيست ، خوب بخاطر دارم اوّلين بار که
زائری از ژاپن مشرّف گرديد و هيکل مبارک چشمهای نافذ خود را بروی او دوخته
فرمودند : " اکثريّت جمعيّت دنيا از نژاد سفيد نيست بنابراين توقّع نداريم که
اکثريّت جامعهء بهائی از نژاد سفيد باشند . " خوب بصورت اين مرد نظر کرده و ديدم
با اين بيان خود ظهوری بديع در وجود وی آغاز و افقی تازه در برابر چشم همه باز
فرمودند .عموم احبّا ميدانند که حضرت بهاءاللّه کلّ را امر به تقوی، شرافت و
راستگوئی فرمودند ولی بهمان مقدار هم از ياران خود ادب و وقار و توقير خواستند و
اينکه چگونه اين ادب را مندمج در تعاليم مقدّسه خود فرمودهاند .
حضرت وليّ امرالله در يکی از تلگرافات اوّليّه بامريکا متذکّر اين نکته شدند: "احترام
ص ٣٠٩شؤون امريّه مستلزم آنست که صفحه صوت مبارک را با کمال دقّت و حکمت بکار برند."
يکی از اعظم برکات الهيّه برای نوع انسان حسّ تقديس و تبرّک است چه بسيار
مواقعی که حضرت وليّ امرالله اين حسّ را در وجود احبّا بيدار ميفرمودند مثلاً
موقعی که شمائل مبارک حضرت اعلی را برای زيارت بکنفرانس امريکا عنايت و ارسال
داشتند دستور فرمودند : " مطمئن گرديد که در طول مدّت زيارت احدی عکس از شمايل
مبارک بر ندارد . زيارت چنين شمائلی را بايستی احبّا يکی از افتخارات حيات
بدانند نه آنکه آنرا مانند ديدن يکی ديگر از تصاوير کثيره دارجه بشمارند . "
وقتی درباره سرنوشت ملل و سهمی که در دور بهائی و خدمات عالم انسانی بايد انجام
دهند صحبت ميفرمودند بقدری مطالب عالی بود که سبب تنوير خاطر و تهييج افکار
ميگرديد و چه بسا که بالمرّه با موازين ما مخالفت صرف داشت . مثلاً در حکمت
اينکه چرا ايران مهد امراللّه و امريکا مهد نظم بديع خوانده شده بياناتی فرمودند
که بايستی جمعاً بدانند و يقين داشته باشند که علّت العلل ظهور جميع فضائل و
کمالات همان قوّهء غالبه روح متعالی و مقدّس امر الهی است و لاغير . و اين قوّهء
عجيبه همان اکسير روحانی است که مس وجود را بذهب ابريز تبديل مينمايد .
در ظهور عدل الهی بيانات مبارکه مربّی افکار ما است ..اگر بگويند و خود را قانع
سازند که لياقت ذاتی و موازين عاليه اخلاقی و تمايلات سياسی و موفّقيّت های
اجتماعی ملل و اقوام علل ظهور مظاهر مقدّسه الهيّه در جميع آفاق است علاوه بر
آنکه با حقايق تاريخی توافق ندارد مخالف تفاسير قطعيّه قلم اعلی و کلک معجز شيم
مرکز ميثاق است که با نهايت صراحت و تأکيد در اين باره فرموده اند و مقصد مبارک
اين بود که در بين چنين ملل و اجناس حقّ سبحانه و تعالی رُسل خود را مبعوث
ميفرمايند و اين فضل و عنايت نه برای آنست که آنان برتری سياسی و قابليّت اجتماعی داشته
و استعداد روحانی دارند بلکه بصرف حوائج ضروريّه آن ملل و انحطاط محزنه اين قبائل
ص ٣١٠و تدنّی لاعلاج اين اقوام است که پيمبران الهی از بين آنان مبعوث ميگردند و
اين حقيقت مسلّمه است که احبّای الهی بايستی با تمامی دل و جان و بدون شرط قبول
نمايند و بفهمند و با کمال شجاعت شهادت داده ابراز دارند . بهمين علل مذکوره
است که ايران مهد امراللّه و امريکا مهد نظم بديع گرديد. اين مسئله تحقّق قانون
الهی است زيرا عظمت و جلال حقّ که در بين نوع بشر ظاهر ميگردد فقط از سرچشمه فيض
الهی است و از آنجاست که جميع قوای غالبه و قدرتهای نافذه بهريک اعطا ميشود و
اين خود درس عبرتی است برای عالم انسان تا ملاحظه نمايند که چگونه با اين قوای
مودعه الهيّه از ملّتی متدنّی و جبان و منحط در جميع شؤون عالم انسان يک سلسله
قهرمانان قوی الجنان ظاهر و نمايان ميفرمايد و اين موقعی تحقّق می يابد که همين
افراد بردای ايمان بحضرت بهاءاللّه مشرّف ميگردند و از اين امر خارق العاده درس
عبرت گيرند و بدانند که اين قوّه قلب ماهيّت در اديان موجود محتوم و مسلّم است
همين تقليب و استحاله در جميع احوال و شؤون عالم با همين قوّهء غالبه الهيّه صورت
ميگيرد و بهمين رويّه حکمت اين امر را که امريکا مهد نظم بديع الهی گرديد تشريح
فرمودند يعنی اين کشور با آنکه دارای خصائص عاليه و توفيقات متعاليه و شؤون
ديگر ميباشد ولی بصرف موجوديّت فساد عظيمی که در جميع جوارح و اعضاء آن ريشه
دوانده است بنحويکه غلوّ کورکورانه ای در سبيل مادّيّت بخرج ميدهند و اين فتنه و
غلوّ در فساد از نفس خود آن سرزمين برانگيخته شده و بصرف همين علل امريکا را مهد
نظم الهی مقرّر فرموده اند .با اين وسائل است که حضرت بهاءاللّه قوای خارقه الهيّه را به نوع انسان غافل و
بی اعتنا ارائه ميفرمايند و از اين کشوريکه مردمانش در درياهای مادّيت منهمکند و
طعمهء تعصّبات مسمومهء خانمانسوز از جمله تعصّب نژادی ميباشند و در فساد سياسی
آشکاری فرو رفته اند و موازين اخلاقی خود را از پای بست ويران نموده اند زنان و
مردانی مبعوث ميفرمايد که در ممرّ دهور آثار انقطاع و عظمت
ص ٣١١اخلاقی و تقوی و پرهيزکاری آنان جاودان و بمحبّت عالم و انضباط روحانی و تقدّس
ضرب المثل ميمانند و بصيرت کامله روحانيّه شان محيّر العقول ميگردد . و اينانند
که هر يک در استقرار نظم جهانی حضرت بهاءالله سهمی عظيم انجام خواهند داد . در
موقعيکه هيکل مبارک مشغول تحرير ظهور عدل الهی بودند و غالباً با اين کمينه
درباره مطالب مندرجه گفتگو ميفرمودند و شاهد بودم که ماهها قلم مبارک در جولان
بود و چون اين توقيع منيع بپايان رسيد و بيانات عجيبه ای در آن زيارت نمودم هنوز
به رموز کار آشنا نبودم ولی سالها گذشت تا کاملاً دقيقاً فهميدم که قلم مبارک چگونه
بکمک حقايق تعاليم الهيّه و فرائض ربّانيّه و اصول مسلّمه شفا بخش الهی جميع
امراض مزمنه ما را تشخيص داده توضيح ميفرمايند و بعد از تبيين و تشريح حقايق
ذاتيّه را ظاهر مينمايند که روح هر فردی بزيارت آن قوّت ميگيرد و در ايمان خود ثابت تر ميگردد .
اگر ما بهائيان فهم واقعی از تعاليم نداشته باشيم دچار خسران مبين خواهيم بود و
اگر چنانچه بخواهيم هر يک از تعاليم الهی را با محيط خود سازگار نموده ارائه
دهيم جز ضرر و زيان چيز ديگری عايد ما نخواهد شد ، تخريب بنيانی هرگز سبب ترقّی
ما نبوده و نخواهد بود ..بدين جهت است که اين کمينه اينگونه مطالب عاليه را که
در متون تواقيع منيعهء مولای شفوق و حنون مندمج است انوار هدايت به جهت ياران دانسته و
بذکر هر يک تا حدّ امکان ميپردازد که کاملاً بادراک مبانی اصليّه امريّه فائز گرديم .
اين بيان حقايق امور که همه گاه از قلم مبارک صادر ميگرديد نه فقط قوای کافيه
الهيّه ظهور را در برابر چشمهای ما ظاهر و باهر ميفرمود بلکه حدود و ثغور هر يک
را در زمان حاضر نيز ارائه ميداد. بيکی از جوانان غير بهائی که در ١٩٢٦ قائد جوانان
عصر خود بود مرقوم داشتند " عقيدهء ما اين است که روح الهی متدرّجاً بهدايت ملل
و اقوام مؤيّد خواهد شد جميع بهائيانمأمور احيای عالم وجودند و بايد با کمال استقامت تعاليم ساميهء حضرت بهاءالله
را بسمع جهانيان برسانند هرگز خود را دور از اهداف عاليهء نهضتهای مترقّيه و
افکار سياسيّهء انسانی نگيرند و دائماً مترصدند که فرصتی بيابند تا ندای الهی را
بسمع عموم برسانند و با نهضتهای ديگر صلح طلبی و اشاعه حقايق و استقرار عدالت
همکاری نمايند . "هيکل مبارک هرگز جواب غير صريح نميدادند زيرا همه امور در زير ديده مبارک روشن
بود در نامه های خود بمقدار قوّه ئی که بهائيان در وقت حاضر دارا هستند اشاره
ميفرمودند. در سال ١٩٣٨ بمحفل ملّی امريکا که نمايندهء آزادترين و قويترين مجامع امريّه
بود گوشزد فرمودند " تقدير آنان بمثابه سرنوشت احبّای عزيز ايران نيست و نيز
تأکيد کردند که احبّا استعداد آنرا نيافته اند که در اين زمان نهضتی جهانی برپا
دارند تا از آن راه بتوانند افکار عالميان را باين امر خطير جلب نمايند و
احساسات ايشان را برای رفع مظالمی که برادران و خواهرانشان در ايران مبتلا هستند
بر انگيزند و هنوز قدرت آنرا نيافته اند که در جامعهء ملل بنمايندگی امر بنوعی
قيام نمايند که شايسته شأن و عظمت ديانت جهانی جمال قدم باشد و اکنون نميتوانند
محلّ و موقعيّتی را احراز کنند که مسئوليّت لازمه را آنطور که بايد انجام دهند و
سيل دافق مفاسدی که بشالوده های مؤسّسات انسانی و ارکان معاهد اجتماعی جميع
آفاق روی آورده از جريان باز دارند . " و در سال ١٩٤٨ مرقوم فرمودند : " مراد
اينست که نه فقط بدقائق روابط ضروريّه عالم پی بريم بلکه بايستی بدانيم که
حکمتهای بالغه الهيّه حاکم بر تقديرات دنيای رثيث و نظم بديع هر دو ميباشد يکی
عتيق و در شرف سقوط و نيستی و ديگری از افق عالم وجود سربرآورده و با نقشه های
خود بذور احيای جهان و نجات بنی انسان را در جميع مزارع هستی می پاشد . "
غالباً به زائرين از دو نقشه بحث و گفتگو ميفرمودند : يکی نقشه الهی و ديگری نقشه بشری
ص ٣١٣نقشه الهی نقشه کلّيه ايست که برای نجات تمام کره خاک بقدرت کامل الهی ابداع شده
و بطريق خاصّ خود که مافوق ادراک بشری است در ارکان وجود نافذ و کارگر است و با
قوائی که خارج از حيطه فهم و قدرت انسان است اهداف خود را يک يک بدست می آورد .
و ديگری نقشه بشری است که بصورت فرمان تبليغی بما عنايت شده . هر قدر احبّا در
حدود و ثغور نقشه های تبليغی خود بکار و خدمت پردازند و در استقرار ملکوت الهی
همّت و کوشش ابراز دارند و عرش ربّ الجنود را خدمتگزار شوند برکات الهيّه چون
غيث هاطل بر آنان فرو ميريزد و هر قدر نوع بشر از اين عطيّه الهيّه خود را غافل
و بی اعتنا بنمايد و گوش را از استماع بشارات ربّانيّه مسدود سازد و در شرارت
اعمال و دنائت گفتار مُصرّ و مستمرّ ماند قطعی است که امواج قهر الهی آنان را از
شش طرف احاطه نمايد و ملل و نحل را بکوبد و در هم ريزد و در آسيای محن و بلايا
خرد کند تا وحدت عالم انسانی را که بشر از طريق صلح و صفا قبول ننمود از فشار
جور و جفا و وحشت و اضطراب بی منتهی به آشتی و دوستی و سلم و يگانگی پيوندد .
هميشه برای نجات ياران اين مقايسه عجيب را تکرار ميفرمودند که احبّای الهی بايد
در نهايت اتّفاق و اتّحاد و وحدت مقصد و مرام و خدمتگزاری به نقشه های حضرت مولی
الانام و با روح و ريحان بکار خود مشغول باشند و در عين حال ملاحظه نمايند که
چگونه جميع فرق سياسی و اديان مختلفه گرفتار قوای مخرّبه بغض و کينه و تعصّب
نژادی هستند . ياران بايد بکوشند که خود را از آن مسير پر خطر دور و مؤسّسات
امريّه را دائماً مصون و محفوظ بدارند .در سال ١٩٣٨ هنگاميکه مجدّداً نوع انسان به پرتگاه جنگی ديگر نزديک ميشد تلگرافی
بياران فرستادند که در نهايت قوّت و انذار و دستور مبارک راجع به بيطرفی ياران در منازعات
جهان و مخاطرات مدهشه نوع انسان اظهر من الشّمس بود . وفاداری بامر حضرت بهاءاللّه و حفظ
ص ٣١٤مؤسّسات امريّه الهيّه مستلزم آنست که در اين ايّام مظلمه که قوای عنان گسيخته
بشری در هم شکسته و ملل و اقوام و اديان و طبقات را از هم متلاشی ساخته ياران با
وفای جمال قدم و بالاخصّ بانيان اصليّه نظم بديعش در قارّه امريک مصمّم گردند که
با وجود حدّت و شدّت افکار عمومی شخصاً و جمعاً، عملاً و قولاً، رسماً و من غير
رسم از نشر افکار و طرفداری، قولاً و فعلاً بالمرّه اجتناب نمايند . زيرا امواج
سهمگين بحرانهای سياسی بالمآل عالم انسانی را در خود فرو ميبرد و ياران بايد
بينهايت هشيار و بيدار باشند که مبادا بر اثر مساهله و مداهنه در امور ارکان
مؤسّسات امريّه را در هم ريزند و مجاری نزول برکات الهی را مسدود سازند و در
همه اوقات بدانند که نظم جديد التأسيس الهی خارق العاده و فوق جميع انظمه ملّيّه است .
وطن پرستی بهائيان هرگز معنايش آن نيست که با تعصّبات ملّت و احزاب سياسی مملکت
همکاری نمايند . عواطف عاليه وطن پرستی خود را بدو طريق نشان دهند : اوّل بخدمت
کشور قيام نمايند و در اعتلای موازين معنوی آن بکوشند و ثانی آنکه در ظلّ هر
حکومتی که زيست مينمايند خود را باطاعت حکومت مأمور و مکلّف بدانند .
در سال ١٩٣٢ فرمودند : " مجامع مختلفه که در ظلّ حکومات متنوّعه زيست مينمايند و
حکومات و مللی که در موازين سياست و طرق کار با يکديگر تباين دارند قطعاً ياران
را بر آن ميدارد که هرگز اقدام بعملی ننمايند که موجب ايجاد سوء ظن و باعث عداوت
حکومتی گردند . زيرا در غير اين صورت برادران خود را در مضايق جديد مياندازند
اگر ياران بی حکمتی نموده و به اينگونه اعمال بپردازند ديگر بچه طريق ميتوان
جامعهء عظيمه جهان را که حدود و ثغورش از حدودات سياسی و اجتماعی گذشته است محفوظ
و مصون داشت و يا چگونه ميشود که نژادها و ملل متنوّعه که در ظلّ سراپرده آن
محشور شده اند و برای ترقّی و تقدّم خود بهمراهی حکومات مختلفه نيازمندند
ص ٣١٥بر مرکب خدمت استوار داشت اگر غير از اين باشد ديگر وحدت جامعهء عظيمه بهائی
چگونه محفوظ ماند و رشد و نموّ بذرها ی افشانده شده و تعالی تدريجی روز افزون
مؤسّسات امريّه را چگونه مصون بداريم . "در وقت ديگر مرقوم فرمودند : " ياران الهی در هر کشوری که زيست مينمايند اين
نکته را علناً اعلان کنند که هر قدر مؤسّسات امريّه قوی باشد و هر قدر احبّا
برای اجرای قواعد و اصول حضرت بهاءالله مشتاق گردند در جميع احوال کلّيه آمال و
اعمال خود را در حدود و قيود قانون حکومتی اجرا خواهند داشت و هرگز بر آن
نيستند که در مسير خدمات و تکميل مؤسّسات بهائی در هيچ موقعيّت و حالی قدمی
برخلاف قوانين موضوعه کشور خود بردارند . محال است که مؤسّسات امريّه خود را در
عمل ما فوق ادارات و قوانين حکومتی خود بدانند . "و در سال ١٩٣٠ بيکی از ممالک شرقيّه فرمودند : " اگر حکومت مخالفتی ندارد
تشکيل محفل لازم است . " هيکل مبارک فرمودند که بهائيان تعلّق باحزاب سياسيّه
ندارند زيرا حزب اللّهند و در اجرای سياست الهی بذل مساعی مينمايند . "
هر چند برخی اوقات سياست دول ، مخرّب ارکان مؤسّسات امريّه بود ولی حضرت ولی
امرالله در همه احوال ياران را مأمور بر اطاعت ميفرمودند چنانچه در تملک مشرق
الاذکار عشق آباد با همه حزن و المی که در قلب مبارک ايجاد گرديد بياران آن کشور
فرمودند حکومت مطابق قوانين و در حدود اختيارات خودشان عمل کرده اند لذا ياران
اطاعت کنند و در عين حال بجميع وسائل متشبّث گردند که اين امر واقع نشود . ولی
وقتی کار از کار گذشت مجدّد امر فرمودند اطاعت حکومت نمايند ، و اميدوار باشند که
روزی خواهد رسيد که اين پرده های ظلمانی از وجه منير امر برداشته شود و
زمامداران امور در آن کشور و جميع کشورهای عالم به سموّ تعاليم
ص ٣١٦الهی پی برند و اهداف عاليه آنرا بشناسند و بقوّت و استقامت و صداقت احبّا شهادت
دهند و بعواطف عاليهء انسانيّهء پيروان اسم اعظم که اکنون هيأتی کوچک ولی بسيار
قوی ميباشند آگاهی يابند . "هرگز نبايد تصوّر کرد که چون امر الهی روز بروز قويتر و وسيعتر گرديد حضرت ولی
امراللّه نظريه خود را تبديل فرمودند . در سال ١٩٥٠ که احبّای عزيز امر اعظم ،
سهم خود را در اجرای اهداف جهاد کبير اکبر روحانی انجام ميدادند و عدّه ممالک در
جهان دوبرابر شده بود بکافّه احبّای عالم دستور فرمودند : " ياران الهی چه در
موطن خود چه در ميادين خدمت و هجرت ، و در زير هر حکم و حکومتی که زيست مينمايند
و هر قدر که قوانين سخت و طاقت فرسا باشد بار دگر اصول مسلّمه امر اعظم را
کاملاً بخاطر آورند و متذکّر شوند که مراعات اين اصل عظيم امراللّه را در جميع
جهان مصون ميدارد ...خود را با افزودن مراتب فداکاری ارتقا بخشند و در رفع
تعابير سوء که در باره امر الهی شيوع يافته بنهايت هشياری بکوشند سوء ظن را
بالمرّه از ريشه براندازند و سوء تفاهم را زائل سازند . انتقادات را خاموش کنند
و اين حاصل نميشود مگر باطاعت و وفاداری بحکومات متبوعه بکوشند و با نهايت تقديس
و خلوص نيّت اعتماد کامل وُلاة امور را بدست آورده آنرا نگاهداری و تقويت
نمايند و با کمال تأکيد و قوّت خصائص روحانيّه امر و اهداف جهانی و حقايق
اساسيّه آنرا صريحاً بيان دارند و عدم تعلّق باحزاب سياسيّه و تمايلات سياسيّه
را واضحاً ثابت و مدلّل و معلوم سازند . "در اين اصل اساسی امر الهی يعنی عدم مداخله در امور سياسی و اجتناب از احزاب و
تمايلات سياسی سه عامل بزرگ موجود است : اوّل نفس اطاعت دوّم مراعات حکمت است و
سوّم تشبّث بقوانين کشوری برای تحقّق اهداف الهی . با آنکه اصل حکمت در شريعت اللّه
ص ٣١٧از ابتدا آنقدر تأکيد شده باز ملاحظه ميشود که کاملاً مراعات نميگردد حضرت شوقی
افندی در اين باره بيانات شتّی دارند :" مجامع مختلفه امريّه در ظلّ حکومات متنوّعه زيست مينمايند و اين حکومات و ملل در موازين
و طرز و ترتيب کار خويش با يکديگر تباين دارند ولی ياران الهی در هر سر زمينی
که زيست مينمايند هرگز اقدام بعملی ننمايند که موجد سوء ظن و ابراز عداوت در نفس
حکومت شود . زيرا در غير اينصورت برادران خود را در هر کشوری بمخاطره مياندازند."
و در جميع رسائل خود بافراد و مجامع بهائی اصل مسلّم حکمت را گوشزد و تأکيد
ميفرمودند در عالمی که مجلّات و نشريات دائماً امواجی مملوّ از اتّهامات پخش
مينمايند و طرق سياسی يکديگر را محکوم و متّهم ميدارند ، بهائيان راهی جز مراعات
اصل حکمت ندارند . اگر بدانيد که هيکل مبارک با چه بيانات و سروری سرگذشت يکی از
مهاجرين را بيان ميفرمودند که در قلب عالم اسلامی وارد شد و محفل روحانی تشکيل
داد و جان خود را از دو جهت در معرض خطری بی پايان گذارد يکی اينکه بهائی بود و
ديگر آنکه قبل از بهائی شدن کليمی بوده است و مدّت ده سال تمام تفوّه بکلمهای
ننمود و برای اوّلين بار که شخص مستعدّی را برای ابلاغ کلمةاللّه يافت با خوف و
هراسی زياد او را به پشت دکان خود طلبيد تا جمله ای درباره امر بديع القا نمايد.
اگر ياران حال اين مهاجر عزيز را بدانند آنوقت ميفهمند حکمت چيست و چگونه ممکن
است عدم مراعات حکمت عزيزان رحمن را در بلدان ديگر بمخاطرات شديده گرفتار سازند.
و با آنکه تبليغ از اعظم تعاليم حضرت بهاءاللّه است هيکل مبارک آنرا در برخی از
بلدان و در بين بعضی از ملل و اديان بالمرّه ممنوع فرمودند زيرا در صورت ايمان
آوردن اينگونه افراد و اقوام ياران و مهاجرين در نقاط ديگر بخطر دچار ميشوند و
دستگاهای خدمات امريّه از کار باز ميماند . اينست جوهر حکمت که غفلت
ص ٣١٨از آن دائماً سبب خسران نمايان برای ياران حضرت رحمن گرديده است .
ولی البتّه در ممالک مستعدّه هيکل مبارک دائماً امر ميفرمودند که ياران بکوشند
تا رسميّت امر را بدست آورند و بوسائل قانونی متشبّث گردند تا مصالح امريّه
محفوظ گردد و از طريق مجلّات و راديو افکار عمومی را جلب نمايند که مقام و رتبه
و مصالح و منافع امر دائماً محفوظ بماند. ولی احبّای الهی اين نکته را صريحاً
بايستی بدانند که حراست بين المللی امر وظيفه افراد نيست مگر آنکه دستور و هدايت
از مرکز جهانی برسد ، زيرا يگانه مرجعی که در اين مباحث دقيقه صاحب رأی نافذ و
دستور کافی و شافی است همان مرکز جهانی است که بعلل دارا بودن سوابق و اطّلاعات،
بجميع زوايای حيات جامعهء بهائی آگاه و مطّلع اند . مقاليد امور را در دست
دارند و دستور کامل ميدهند . مسئله ديگر که از آثار مبارک بايستی استمداد نموده
معنی آن را کاملاً بفهميم اصل وحدت است توجّه عالم انسانی بدين اصل که علامت
شاخصه امر الهی و محور جميع اقدامات احبّای رحمانی است درست مفهوم مردمان جهان
نشده و آنرا نوعی از يکرنگی سطحی دانسته اند دربارهء اين هدف حياتی امر الهی و قانون
جهانی شريعت حضرت بهاءاللّه هرگز نبايد سوء تفاهمی ايجاد شود مقصد اصلی از وحدت
عالم انسانی توحيد ارکان عالم وجود و اصول و مبانی حيات بنی آدم است يعنی اجزا و
عناصر متنوّعه هيکل عالم انسانی را با ادامه خصائص ذاتی خود بيکديگر مُلتصق و
متّحد ميسازد و فی الحقيقه در آثار قلم مبارک جامعهء عظيم امر را متشکل از اين
عناصر گوناگون دانستند و توجّه ياران را باين نکته معطوف داشتند که هر چه ممکن
است از اقوام و نژادهای گوناگون در ظلّ سراپرده حضرت ربّ بيچون مجتمع گردند تا
آنکه اين الوان متنوّعه و اجناس مختلفه بقوّهء نافذهء جامعهء کلمة اللّه با يکديگر
امتزاج و امتشاج يابند و در ظلّ تشکيلات امريّه و قوای موهوبه از آن نشو و نما
جويند و سهم مخصوص خود را در غنای حقيقی زندگانی اجتماعی بهائی
ص ٣١٩عالم دارا گردند چنين افق وسيعی فی الحقيقه جاذب قلوب و مهيّج نفوس در خدمات
عاليه امريّه است هرگز شريعت بهائی از تنوّع افراد عالم انسانی غافل نبوده و
بهيچوجه کوشش در ازاله آن ندارد زيرا اين تنوّع نژادها و اقاليم و تواريخ و زبانها
و سنن و افکار و عادات است که ملل عالم را از هم متمايز و در ظلّ امر متّحد ميدارد .
در اين عصر که افراد بشر و همچنين فرق و احزاب شب و روز ميکوشند تا کلماتی رسا
بگوش مردمان بگويند و قصد آن دارند که جميع افراد را وادار به قبول مقاصد خود
سازند و بزور افکار سياسی طرز زندگی خانه داری و وسائل بهداشت ، فلسفه اخلاق و
قوانين اجتماعی خود را بر ديگران تحميل کنند بينهايت برای ياران الهی جالب دقّت
است که بدستور و رفتار حضرت وليّ امرالله توجّه خاصّی داشته باشند . عالم غرب
امروز در شهوت يک رنگ ساختن ميسوزد بهر سرعتی که ممکن است ميخواهند همه يکسان
باشند هر چند اين نهضت بدون شک منافعی در بر دارد و مزايای مادّی بجميع طبقات
ميرساند ولی بذرهای بسياری از افکار مضرّه نيز که مخالف مبانی حضرت بهاءاللّه
است در مزارع قلوب پاشيده ميشود که بمرور زمان علفهای هرز روئيده و گلهای صلح
ايمان را از جلوه و جمال باز ميدارد . علاوه بر آنکه مدنيّت مادّی غرب بکمال
قوّت بيدينی را رواج ميدهد و حرص تملک و آز جمع آوری پول را تحريک و تشجيع
مينمايد امواجی از نوميديها ناراحتيها و حسّ حقارت و پَستی در اقوام عقب افتاده
نيز بوجود می آورد که بينهايت ضرر و زيان روحی در بردارد . در اين هنگامه اندکی
بخود آمده تفکّر نمائيم و دريابيم که انوار هدايت مولای مهربان ما را بچه مقصدی
عالی ميخواند و اين نهضت ها مردم را بکجا ميکشاند . خود خواهی ، خود پسندی و از
خود راضی بودن جهان خاک را گرفته و اثرات سيّئه اش همه را از پای در آورده . ولی
در اقدامات مولای مهربان تأمّلّ نمائيد که چرا اين وجود عزيز آنقدر زحمت بخود ميدادند و
ص ٣٢٠صورت اسامی طوائف و قبائل و نژادها را تهيّه ميفرمودند که برای چشم روشنی ياران
بفرستند علّت چه بود ؟ مقصد مبارک چه بود ؟ بلی آنان را چون جواهر درخشان و
گوهرهای شبچراغ جمع آوری ميفرمودند و ردای امر حضرت بهاءاللّه را بدان زيب و
زيور می بخشيدند ، تا چشمها قوّهء جامعهء نافذهء امر را مشاهده کنند . چرا در چنان
محلّ مقدّسی چون مقرّ اَطهر بهجی شمائل اوّلين بهائی از طايفه اَقزام(١) را نصب
فرمودند ؟ و نيز عکس اوّلين کسی که نژاد اينکا(٢) در امريکای مرکزی و جنوبی بامر
مبارک اقبال نمود در همان قصر مبارک بدست عزيزشان آويخته شد البتّه اين عکس ها جزء
اشياء عتيقه و هنرهای ثمينه جهان نبود ، ولی يوسف های جمالی بودند که مجدّداً راه
منزل پدر را يافته و در زير سايه مقدّسش جمع گرديدند .
چقدر خوب بخاطر دارم وقتی که هيکل مبارک در بين زائرين کسی را ملاقات فرمودند که
از بازماندگان سلاطين جزائر هاوائی در پاسيفيک بود . آنقدر چهره مبارک مملوّ از
سرور و شادمانی گرديد که ميتوانستيد انوار بهجت الهی را در آن طلعت بيمثال
ملاحظه نمائيد . و اين مردی را که بعلّت رنگ و نژاد خون در عمر جز تحقير ثمری
نديده بود چنان در دريای عواطف خويش غوطه ور فرمودند که کاملاً واضح و عيان گرديد
که آن اشعه بهجت و سرور تمام وجود او را جان بخشيده و باهتزاز آورد . گمان نکنيد
که اين اظهار عواطف از روی سياست از آن وجود اطهر اقدس ظاهر ميگرديد . ابداً
چنين نبود اين عنايات خاصّه انعکاس جواهر تعاليم الهيّه است که در ظلّ آن هر
قسمتی از هيکل عالم انسانی را خزانه هائی از مواهب ثمينه الهيّه دانيم که برای
اتقان نظم بديع حضرت بهاءاللّه و اکمال آن از لوازم ضروريه اصليّه محسوب و در جای
------------------------------------------------------------
)(١ کوتاه قدان افريقائی(٢) طوائفی که مشهور به هنديان امريکائی ميباشند و صاحب امپراطوری عظيمی بوده اند
ص ٣٢١خود منصوب ميگردد . نه فقط احبّا را به پيروی از اين مبادی ساميه دلالت
ميفرمودند بلکه خود دائماً در اين سبيل مشی مينمودند .
چون فردی از افراد بردای ايمان مزيّن شد موانع طبقاتی و رنگ بالمرّه بايستی زائل
گردد و هرگز احبّای الهی اجازه ندهند ولو آنکه در تحت فشار عظيم حوادث و عقائد
عمومی باشند که حتّی گرد اين عوائق و تعصّبات در تحت هيچ بهانه ای بر دامن پاک
آنان بنشيند و بعد اصلی را گوشزد ميفرمايند که بالمرّه با اصول کليّ جهان سياست
مخالف است و اين حقيقت را بايستی با دقّتی زيادتر مطالعه کرد . ميفرمايند " اگر
اثری از آثار تعصّب نژادی و غيره ظاهر گردد هرگز بروز و ظهور آنرا عليه اقلّيت
ها بکار نبريد بل آنرا برله اين ياران بکار اندازيد . "
احبای الهی چه از بلاد شرق باشند و چه از سرمايه داران متعلّق به انظمهء قديمه
هرگز نبايد با اقلّيتهای حوزه اقتدار خود به بی اعتنائی معامله نمايند و منافع
آنان را زير پا گذارند و يا آنان را بالمرّه از ميان ببرند . جمعيّت هائی که در
ظلّ سراپرده اسم اعظم تشکيل ميگردد بايستی اينرا اوّلين وظيفه خود بدانند و بلکه
آنرا فريضه قطعی خويش شمارند که جميع اقليّت ها را نشو و نما بخشند ، تشويق و
تحريص نمايند ، و کلّيّه آنان را از هر نژاد و طبقه و مليّت و دينی که آمده اند
در داخل خود محفوظ و مصون بدارند . اين اصل آنقدر جهانی و مهمّ است که در
مواقع تساوی آراء برای عضويت در هيأت مديره ياران بصرافت طبع حقّ ارجحيّت را
بنفوسی ميدهند که از اقلّيتهای دينی ، نژادی و ملّی هستند. بکار بردن اين اصل البتّه موجب
دلگرمی و تشويق مظلومين و اقلّيتها ميشود تا مصالح امريّه هر جامعه ای تقدّم يابد و محفوظ بماند .
هنگامی با بيان موجز و روشن دربارهء اين اصل عظيم بياناتی فرمودند که کمينه عين بيان
ص ٣٢٢مبارک را يادداشت کردم " اقلّيت يک اکثريّت از اکثريّت يک اقليّت مهمتر است . "
مقصود اينست که کثرت عدد باعث قوّت نيست تعداد افراد را نميتوان ميزان اقليّت
گرفت ولی قوّت عدّه و يا ضعف آن در داخل جامعهء بهائی ميزان است آنقدر در اين
قضيّه تأکيد شده است که فرمودند اگر روزی حکومت بهائی تشکيل شود حقوق اقليّت های
مذهبی در نهايت قوّت محفوظ خواهد ماند .امر بهائی نه فقط حافظ مجامع عالم انسانی است بلکه حقوق مسلّمه اقليّت ها را نيز
محفوظ ميدارد و حتّی حقوق ملل و کلّيّه افراد جامعه را همه گاه محترم ميشمارد و
حضرت وليّ امرالله ميفرمايند " وحدت عالم انسانی که هدف اصلی شريعت حضرت بهاءاللّه
است موجب تشکيل کشورهای متّحد جهانی است که در آن آزادی حقوق هر کشوری محفوظ است
و آزادی افراد نيز در نهايت قوّت و کمال مصون ميماند . "
آنقدر که سيطره محافل را با کمال قوّت هيکل مبارک حفظ ميفرمودند از حقوق افراد
نيز کمال مراعات را داشتند بطوريکه روابط محبّت با سابقه ای بين ايشان و جميع
افراد ياران بوجود آمد هرگز پيامی بعالم بهائی توسّط محافل ملّيّه نرفت مگر آنکه
مخاطب آن افراد احبّا باشند و در هر يک جميع را تشويق بر ابتکار عمل ميفرمودند
و بدون مساعدت معنوی آنان هر نقشه ای را محکوم به سقوط ميدانستند .
در سال ١٩٢٧ بامريکا مرقوم داشتند : " در احيان تشرّف و تقبيل آستان مبارک
مبتهلاً متضرعاً ملتمسم که انوار هدايت ربّانی طرق مشی شما را منوّر بدارد و آن
جمع را بروح خدمتی که در ياران الهی موجود است پايدار بدارد تا بنهايت حکمت آنرا
بکار اندازند . اگر اين شعله شوق در سينه ياران مشتعل گردد و در ظلّ اداره
قوانين حضرت بهاءاللّه در آيد امر الهیرا سريعتر بسوی مقصد نهائی کشاند . " و نيز تذکّر فرمودند که " فريضه هر فردی از
افراد بهائی است که خود را امين با وفای فرمان تبليغی حضرت عبدالبهاء دانسته
بابتکار عمل پردازد جلو برود و مبانی امر را مستحکم سازد تا تقدم اين فرمان الهی
در چهارچوبه تشکيلات امريّه تأمين گردد . " و نيز محفل را متذکّر فرمودند که :
" البتّه حقّ تصميم نهائی با محافل است ولی در حين عمل و خدمت روح تعاون و تعاضد
و تفاهم و اعتماد دو طرفه را بين محفل و افراد احبّا تقويت نمايند . حتّی ضعفای
عباد را مشمول برکات الهيّه معرّفی فرمودند : " چه بسا که اضعف عباد بيسواد و بی
تجربه متوکّلاًعليه بصرف الهام در مشکلترين مسائل مورد بحث محافل رأی و عقيده ای
بسيار ممتاز و تاريخی ابراز ميدارد . " عشق هيکل مبارک به ضعفا حدّ و انتهائی
نداشت و مخلصين با وفا را بحدّ نهايت دوست داشتند افراد متعدّی و بالأخصّ جاه طلب
را هرگز دوست نداشتند و چون ندای هجرت را بلند فرمودند دراين حالت و کيفيّت
خود مبرم گشته در نقشه اوّل هفت ساله فرمودند : " افراد احبّا هر قدر هم که حقير
باشند هرگز تصوّر ننمايند که ممنوع از هجرت اند و هر فردی که آرزوی دخول در اين
ميدان عظيم نمود بهيچوجه نبايد موانعی در برابر آنان بوجود آرند تا بروند و طبق
دلخواه امر الهی را خدمتگزار باشند از پير و جوان و غنی و فقير قيام نمايند . در
ظهور عدل الهی فرمودند : " جميعاً در اين امر مبرم شريک گردند ولو هر قدر
حقيرند و در تجربيّات زندگانی محدود هر قدر وسائل آنان کم و معلوماتشان ناقص
و هر قدر نگرانی حياتشان شديد و گرفتاريهای آنان زياد و هر قدرمحيطی که در آن زيست ميکنند
سخت و ناسازگار باشد چه که اضعف متمسّکين با هداب کبريا بی تجربه و بدون ادنی وسائل
حيات و برخی اوقات حتّی اُمّی فتوحاتی در اين ميادين بدست آورند که در برابر
آنان موفّقيّت های علما و حکما و متبحّرين در سايه نيستی بحت فرو رود . " و بعد تشريح
ص ٣٢٤ميفرمايند که اگر ماهيگيری بيسواد که حساب هفته را نميدانست و از بسته های غذای
روزانه خود ميفهميد که روز هفتم رسيده است در ظلّ تعاليم حضرت مسيح در آمد و روح
مقدّس او در وی دميده شد و پطرس اعظم جانشين آن رسول مکرّم گرديد پس روح اَبِ
آسمانی حضرت بهاءاللّه چه هنگامه ای بر پا خواهد کرد که اضعف عباد خود را موفّق
به عجائبی نمايد که اعمال رُسُل در برابر آن چون خاک و خس گردد . نه فقط ضعفا را
تشويق و ترغيب فرمودند بلکه ديگران را نيز با بيانی صريح و قوی انذار فرمودند "
لذا بر افراد احبّای امريکا لازم است مخصوصاً بر اغنيا که در کار و زندگانی خود
مستقلّند و نيز کسانيکه در زندگانی مادّی دچار عقدهء آسايش طلبی هستند اقدام
نمايند و منابع ثروت و حيات عزيز خود را به آستان مقدّس امر عظيم تقديم کنند
امريکه هرگز نفوس انسانی قادر بر شناسائی عظمت و جلال آن نخواهد شد . " و در
نهايت فرمودند : " هر هنگام که فردی از افراد احبّا در قبال انجام اين فريضه
عظمی قدمی بر ميدارد و اقدامی مينمايد قلب وليّ امرالله از شوق بهيجان آمده
ملهم بالهامات بديعه در خدمت امر ميگردد . "در نظر مبارک اين نکته نهايت درجه ارزش داشت و ممکن است که بسياری از احبّا هنوز از
تصرّفات کامله آن برخوردار نباشند و آن اينست که فردی از افراد که قبول دعوت حضرت بهاءاللّه را مينمايد
چگونه در اين تار و پور عظيم تشکيلات امريّه جای خويش را احراز ميکند . قبل از
هر چيز بايد بدانيم که حضرت وليّ امرالله امر الهی را موجودی زنده و در حال
نشو و نما مشاهده ميفرمودند که بسرعتی مختلف در جهات متنوّعه جهان در ترقّی و
تقدّم است وحدت اصليّه و تمسّک به مبدء را اساس لازم ميدانستند ولکن در فروع
اختيار تنوّع ميدادند برای اينکه باز مطلب روشن شود ملاحظه در يک ساختمان
اتومبيل نمائيد مثلاً اتومبيل ساخت کارخانه فورد در هر نقطه دنيا که باشد همان ماشين است ولی انسان
ص ٣٢٥اينطور نيست نفوس بشری با يکديگر متفاوتند و در ادوار مختلفه حيات تغيير و تبديل
می يابند از استاد دانشگاه و از طفلی چند ماهه که نوه همان استاد است يک نوع
توقّع و انتظار نميرود لذا در جامعهء امر هم ابتدا از مجامع مترقّی توقّع بيشتری
ميرفت. لذا هيکل مبارک انتظاری که از احبّای ايران داشتند از مجامع جوان جديد
الاحداث نداشتند و از مجامع غربی در اروپا و امريکا توقّعشان بيشتر از مجامع
امری در افريقا و پاسيفيک شده. بايستی نيز بخاطر آوريم که قبل از شريعت بهائی
اسلام جوانترين ديانت عالم بود و بهائيان که از ديانت اسلامی بامر بهائی وارد
ميگردند نزديکترند بقواعد و احکام و قوانين و سنن صادره از قلم اعلی که برخی بر
شالوده های احکام اسلامی اعطاء شده. لذا از اين نفوس چنان متوقّع بودند که از
ابتدای ايمان عمل بتعاليم و احکام نمايند زيرا کاملاً به آداب و رسوم آشنا بودند
ولی نفوسی که از ساير اديان حتّی از ملل مترقّی آمده بودند البتّه مدّتها وقت
لازم داشتند تا در اين سبيل تمرين و تربيت يابند .قبل از اينکه بدانيم چه کسی بهائی است و چگونه بدين سمت ناميده و معرّفی ميگردد
بهتر آنست که اوّل بدانيم که حضرت غصن ممتاز چگونه باداره امور امری قيام و
اقدام ميفرمودند. پس از مداقّه در اديان بدين نتيجه بر ميخوريم که پيروان شرائع
سالفه در طيّ مسير تاريخ خود رفته رفته قوّهء سيّالهء نافذهء الهيّه را بصور و امثال مختلفه جلوه و تغيير دادند .
حضرت شوقی افندی دين الهی را مانند موجودی زنده معرّفی فرمودند و آنرا به بهترين
و زيباترين و شاعرانه ترين عبارات در حين ترقّی طبيعی آن توصيف فرموده اند چنانچه
خطاب به مؤتمر بين المللی ١٩٥٣ در شيکاغو فرمودند که اديان الهی مراحل مختلفهء
شجری است که در عصر آدم در روی زمين غرس شد ،و بعد اغصان و افنان و اوراق خود را
بجميع جهان منتشر نمود تا بزمان حضرت باب رسيد که اين شجره قديمهء الهيّه باعلی ثمر
وجود ظهور حضرت اعلی مزيّن گرديد ولکناين ثمر در آسيای محن و بلايا بمدّت شش سال آنقدر کوبيده و فشرده شد تا دُهن
وجودش اخذ گرديد و اين زيت در قلب منير جمال اقدس ابهی بشعلهء سينا روشن گرديد و
اوّلين اشراق خود را در بغداد نمود و در ادرنه باعلی سموّ ارتفاع واصل گرديد و
اشعه ساطعه اش بر سواحل اروپا و امريکا و استراليا گسترده شد و انوارش در
تکوين امر الهی تمام جهان را گرفت و تجلّياتش مقدّر است که اقلّاً تا هزار سال
آفاق قلوب جهانيان را روشن و منوّر بدارد. ملاحظه در عظمت اين يوم و تازگی امر
اقدس الهی در اين مراحل اوّليّه اش بنمائيد(١).افکار کوچک طائف حول تقييد و تحديدند و هر امری را فوراً بچهار ديوار انديشه های
خود محدود ميسازند و هر فکری را با ميزان کوچک خود می سنجند و بخيال خود بدين
طريق مسرور و مأمون ميمانند و اگر خوب دقّت نمائيد اين نفوس خانه جديد زيبای
خود را تزئين ميکنند ولی با تزئينات از کار افتاده خانه های کهنه خود که به آن
معتاد بودهاند . افکار عظيمه بالعکس آفاق را ميشکافد و دائماً حدود خود را
وسيعتر ميسازد و فرصت ترقّی ميدهد . اگر در عرائض احبّا و جوابهای صادره از حضور
مبارک دقّت و مطالعه نمائيد خواهيد ديد که چگونه موازنه عجيب را هيکل اطهر با
کمال قدرت نگاه ميداشتند . آنچه را که حکمت اقتضا مينمود و جزء لوازم ضروری ترقّی
امر در عصر حاضر بود اخذ ميفرمودند و تشويق ميکردند ولی هر گونه مسائل ديگری که
روح سيّال امر را در قالب و ظروف متبلور ميساخت بالمرّه رد ميکردند لذا بسياری
از افکار نارس محدود ملّی ، ايالتی ، فرقه ای ، نژادی را دور ريختند تا روح
نبّاض امر بسوی استقرار نظم بديع بلا مانع در حرکت و تقدّم باشد تا جامعهء امر
مستحکم و حکومت جهانی مستقرّ گردد . بسيار در زندگانی بهائی خود متحيّرم که چرا
اطبّا ، وکلای عدليه ، نفوس با فهم و تجّار و کسان ديگر که همه در زندگی مشغول کار و فعّاليتند
-------------------------------------------------------------------
)(١ برای زيارت اصل اين بيان اقدس احلی به توقيع منيع ١١٠ مراجعه فرمائيد.
ص ٣٢٧طرز عمل و اقدام خود را بررسی نمی نمايند و تغيير نميدهند بنظر ميآيد که مدينهء
فاضله برای آنان داستانی است که فقط ميتوانند فيلم آنرا روی پرده نمايش تماشا کنند .
ولی طريقه کار هيکل مبارک اين بود که با کمال دقّت نقشه خود را آغاز ميفرمودند .
اوّل نظم اداری را مستقرّ داشتند بعد فرمان تبليغی را بکار انداختند و کار خود
و عالم بهائی را مانند نقاشهای عظيم دوره رنسانس که نقشهای عظيم را بوجود آوردند
آغاز ميفرمودند اوّل طرحی از تمام افکار ريختند بعد ابعاد را معيّن کردند سپس
رنگها و نسبت ها را تهيّه نمودند و بعد آن نقشه را به مربّعات تقسيم و هر مربّعی
را بر سطح ديوار نقل نمودند سپس متدرّجاً طراحی و نقش نمايان ميگرديد لذا اوّل
خطّ مشی را معيّن ميکردند رفته رفته سايه ها ريزه کاريها رنگها و جزئيّات بی
انتهی را با هزاران رنج و صدمه و کار تعقيب ميفرمودند و سرانجام نقشی کامل و
زيبا تهيّه ميشد هرگز نميگذاشتند اوّل صورتی بکشند و رنگ بزنند زيرا اين مخالف
رسوم هنرمندان کامل است ابتدا بايستی طرح کامل تهيّه شود بعد جزئيّات عمل گردد .
هزاران مثال هست که ميشود از زندگانی هيکل مبارک بيان کرد ولی حال يکی ذکر
ميشود. بعد از صعود حضرت عبدالبهاء بسياری از اشخاص ميخواستند بيت العدل اعظم تأسيس
گردد ولی تقريباً نيم قرن منتظر ماندند تا شالوده ها ريخته شود و اعمده مرتفع
گردد تا بتوانند قبّه را بر آن استوار سازند. در غرب تمام کتاب اقدس را ميخواستند
متدرجاً اعظم قسمتهای اين کتاب بقلم مبارک ترجمه و بياران داده شد ابتدا برخی از
تعاليم و احکام را عنايت کردند و بعضی را در اواخر ايّام حيات مبارک خودشان
ترتيب دادند . گاهی اتّفاق ميافتاد که يکی از احبّای پر شوق ميخواست تعاليم
اقتصادی امر را در ناحيه ای از نواحی دنيا مجری دارد و مدينهء فاضله ای بوجود آرد و
جواب جميع اينگونه اقدامات از حضور مبارک اين بود که حال وقت اين امور نيست تمام
قوای خود را حصر در ازدياد عدد مقبلينو تکثير جمعيّت ها و محافل نمائيد. ما ميل داشتيم مدارسی در عواصم جهان
تأسيس نمائيم مورد تصويب نميشد زيرا هرگونه انحطاطی در اداره اينگونه مدارس سبب
وهن امراللّه ميگرديد چه که در حال حاضر جامعهء بهائی از حيث سرمايه و استاد فقير
است ولی تأسيس مدارس در جنگلها با اساسی بسيار متواضع و ساده مورد قبول بود. ما
در پی تأسيس دانشگاه بهائی بوديم ولی اين کمينه با آنکه هرگز مقروض نبودم و
ثروتمند هم نبودم کاملاً ميدانستم که اقدام بچنين عملی تمام امور ديگر را در
جهان بهائی بفلج مبتلا ميکرد و اقدامات ديگر احبّا را که کلّاً نيازمند کمکهای مالی
بودند بوقفه دچار مينمود لذا اينگونه پيشنهاد ها را قبول نميکردند تا آنچه در
قوّه داريم برای فتح روحانی جهان بکار بريم. هيکل مبارک با تمام قوی ميکوشيدند که
مؤسّسات امريّه خارج از حدّ توانائی امر وسعت نگيرد البتّه هرکاری را به کمال تهوّر اقدام
ميفرمودند ولی با حساب دقيق قضاوت مبارک بقوّت ايمانشان بود البتّه عقيده به
معجزات داشتند ولی هرگز از حقّ جلّ جلاله جز اراده غالبه او نخواستند اگر در
حيات حضرت عبدالبهاء نيز دقّت کنيد می بينيد که در بين فکر و عمل و اعتماد و توکّل
بخدا دائماً موازنه عجيبی بوجود می آوردند .اينک مثال ديگر : از حضور مبارک درباره " احضار ارواح " سؤال شد و حسب الامر
جواب نوشته شد : " هيکل مبارک وقت را مناسب آن نميدانند که در اين خصوص بيان
خاصّی بفرمايند زيرا اقدامات وفيره ای در دست ياران است که بايستی تمام قوای خود
را متمرکز در آن نمايند و آن تأسيس محافل جديده و جمعيّت های جديده است . "
در بسياری از مسائل ديگر نيز فرمودند : " وقت آن نرسيده " مثلاً هنوز موقع آن نيست که
عَلَم يا بهاءالابهی را در اقصی نقاط عالم مرتفع سازند و جميع عالميان را در
زير خيمه واحد داخل کنند و اساس حکومت الهی را مستقرّ سازند . يعنی در پی تزئين
خانه ای که هنوز بنا نشدهنباشيد . از نخستين ايّام ولايت امر که جامعهء امر بندرت در ٣٥ کشور وجود داشت و
جمع قليلی تازه از انوار هدايت الهی بهره برده بودند طرحهای عظيم نقشه های وسيعه
خود را با کمال روشنی و جلا کشيدند هر قدر جامعه های امری در ظلّ امر مبارک رشد
و نموّ ميکردند خطوط طرحها آشکارتر و جزئيّات نمودارتر ميشد .
حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا پيش بينی اين امر را فرموده بودند وقت و مکان
اجازه آن نميدهد که جزئيّات اين تطوّر و ارتقاء را بدقّت در اين اوراق مذکور
داريم لذا هر يک از ما بايد سعی کنيم که طرحهای عظيمه آن حضرت را بدقّت مطالعه
نمائيم و جزئيّات آنرا برای خود دريابيم هر چه کار و عمل هيکل مبارک را زيارت
ميکردم و بيانات رشيقه شان را می شنيدم در نزد خود متيقن تر ميشدم که اوست تنها
بهائی در اين عالم وجود هر کس ديگر که ادّعای اين مقام را دارد قسمتی از اين
ايمان را مالک است و از زاويه مخصوصی بامر مينگرد و آنرا با رنگهای محدود
بخود در هم مينمايد ولی چشمهای ايشان امر را بالتّمام مشاهده ميفرمودند و آنرا
با تمام عظمت و جلال و موازنه تامّ ملاحظه ميکرد . آن وجود مبارک نه فقط قدرت اين
مشاهده را داشتند بلکه توانائی آنرا هم داشتند که با نهايت قوّت و وضوح جزئيّات
آنرا بيان فرمايند . ملاحظه در اين خلاصه نمائيد که با قلم معجز شيم خود از امر بهائی مرقوم فرموده اند :
" احساس مينمايم هنگام آن رسيده است که مختصری در باره اين امر بيان گردد.
شريعتی که بنام حضرت بهاءاللّه معروف است ناسخ بلا شرط جميع اديان سابقه و حامی حقايق
اصليّه آنان است که در متون کتب جميع اديان موجود ميباشد و مذعن است که اديان سلف
ص ٣٣٠از جانب حقّ جلّ جلاله بجهت تربيت عباد عنايت شده است و حافظ جامعيّت و موقن
بقدرت کتب الهيّه ازمنه سابقه نيز ميباشد و هرگز در پی تحقير مقامات مقدّسه
مؤسّسين شرايع سلف نبوده و تأثيرات روحانی آنان را کوچک نمينمايد اعمال هر يک
را با کمال وضوح بيان ميدارد و جميع را ملتصق و متّحد ميسازد و هدف اصلی عمومی
آنانرا که هرگز تغيير نمی پذيرد تأکيد و تأييد ميکند مقاصد و افکار آنان را که
ظاهراً مخالف يکديگر است بهم الفت می بخشد و خدمات جليله آنان را که در سير
تدريجی ظهورات خود فرموده اند با نهايت تشکّر و قدردانی يادآوری مينمايد و بدون
شک و شبهه خود را يکی از حلقات سلسله ترقّی ظهورات و مُکَمّل تعاليم آنان
ميداند و آنچه از احکام و اوامر آورده است طبق حوائج ضروريّه عالم امروز است که
خود نشانه ازدياد استعداد عالم انسانی و ترقّی سريع جامع بشری است. اين امر
قدرت و استعداد آنرا دارد که فرق مختلفه را در يک هدف متّحد ساخته آنانرا بظلّ
خيمه وحدت عالم انسانی بکشاند و جميع اين اعمال را در چهارچوبه نظم بديع الهی
انجام ميدهد و آن نظمی است که اصول و مبادی آن الهی و موجد وحدت عالم انسانی و
علّت نجات بنی آدم بشمار ميرود "چون اين قسمت را بدقّت مطالعه نمائيد خواهيد دريافت که در سوانح اديان و ايّام
شريعت مقدّسه بهائی جا و مکان مخصوص خود را در اين ازمنه و اوقات يافته است و
قسمتی از اراده غالبه الهيّه است که مؤثّر در تاريخ عالم امکان ميباشد .
شريعت مقدّسه بهائی جوهر تعاليم ربّانی و موعود جميع انبياء الهی است. دينی است
که روح وحدت بجميع اديان می بخشد اوّلين رسالتش تأسيس مدنيّت الهی است. بياد
دارم در موقع مذاکره با يکی از استادان سابق دانشگاه امريکا وقتی استاد از هدف زندگانی يک
فرد بهائی سؤال کرد بايشان بسيار زيبا و موجز فرمودند که هدف نهائی زندگانی يک فرد بهائی
ص ٣٣١تأسيس وحدت عالم انسانی است و بعد برای او شرح دادند که حضرت بهاءاللّه در
زمانی ظاهر شدند که رسالت ايشان بايستی متوجّه جميع عالم گردد نه فقط افراد
مسئله نجات امروز فردی نيست . امروز نجات افراد در صورتی حاصل ميگردد که عالم
انسانی نجات يابد يعنی دنيا بايستی تغيير و تبديل و اصلاح کلّی پذيرد و مجامع
عالم انسانی نيز دارای روح وحدت گردند و چون جميع عالم و مجامع از مهالک نجات
يافتند اين نجات و رستگاری شامل حال افراد نيز خواهد شد و بدين ترتيب افراد نيز
اصلاح ميپذيرند و رستگاری می يابند. کراراً چه شفاهی و چه کتبی وجود مبارک
فرمودند که اين دو عمل متوازياً بايستی تحقّق يابد يعنی اصلاح و رستگاری عالم و
اصلاح افراد در خلق و خوی و رستگاری آنان در روحانيّات . بشخصی غير بهائی در
١٩٣٦ مرقوم داشتند : "هرگز شک و شبهه ای نبوده که قلب ماهيت افراد و تخلّق بصفات
و کمالات بديعه اساس فضل ظهور الهی است که مجامع انسانی بر روی اينگونه افراد
تعمير و تصليح و تأسيس يافته بسوی رستگاری ابدی رهسپار ميگردند. چگونه ممکن است
نمونه ای از جمعيّت مستقبل را نشان داد مگر اينکه در مجامع بهائی بنگرند که در
سرتاسر جهان تأسيس و ارتفاع يافته اند و هنوز در فشار دستگاههای مجامع عتيقه
زيست مينمايند دستگاههائی که محکوم به فنا هستند قطعاً روزی آيد که جميع اين
بنيانهای کهنه فرو ريزند تا راه برای ظهور و تجلّی حقيقی و ترقّی دائمی امر بهائی
هموار گردد . " حضرت وليّ امرالله برای ارائه اين اصول به تبيين آيات الهيّه
پرداختند تا هر عقيده و فکری بصورت خاصّ آشکار و مجسّم گردد اين اصول مسلّمه را
نصب عين هر فرد بهائی گذاردند که حقّ سبحانه و تعالی در ممرّ دهور و اعصار انبياء
و رسل را مبعوث و کتب الهيّه را توسّط آنان بنوع بشر عطا فرمود و اهداف ربّانيّه را
واضح و روشن داشت و نيز فرمودند که وظيفه افراد در برابر اين تعاليم الهيّه
آنست که در هر ظهوری خود را از قيود و قالب عناوين ظهورات ماضيه بالمرّه منقطع نمايند و باحکام و
ص ٣٣٢تعاليم ظهور جديد کاملاً متمسّک شوند. چگونه ممکن است کسی که از ديانت مسيحی آمده
و ظهور اَبِ آسمانی را در وجود مبارک حضرت بهاءاللّه قبول نموده و ايمان آورده
هنوز در جلسات کليساها حاضر شود و دعا برای بازگشت مسيح موعود بنمايد آيا آنچه
ميگويد مخالف دين و ايمان قلبی واقعی او نيست؟ او ميداند که سلطان وجود ظاهر
گشته و ملکوت الهی با آمدن او در عالم انسانی تأسيس يافته و روح امراللّه در
قالب دستگاههای اداری بهائی محفوظ ميماند با ايمان بچنين مبدئی چگونه ممکن است
که هنوز در کليسا برود و برای ظهور ملکوت دعا بنمايد. احبّای الهی در شرق و غرب
کاملاً اين نکته مهمّه را درک نکرده بودند ولی در اثر مطالعه تواقيع مبارکه و
بکار بردن دستورهای ايشان خطوط فاصله واضحه را کاملاً مشاهده نمودند سايه مبهم
مصالحه و مُداهنه و تظاهر و راحتی شخصی در برابر اشعه ساطعه تعاليم و اوامر
ايشان بالمرّه از بين رفت ديگر کاری باقی نماند مگر آنکه تصميم بگيرند که يا
بعالم مملوّ از انوار درآيند و يا بهمان تاريکی خود رجعت کنند. چون چنين وضعی پيش
آمد مجامع بهائی تطهير گرديد و افراد غربال شدند و اثری عجيب در جميع عالم و
احبّای الهی نمود و هر يک را بيدار کرد که کاملاً فهميدند و ادراک نمودند که
مؤمن بحضرت بهاءاللّه اند و افراد جامعهء جهانی الهی و ساکنين ملکوت الهی در يوم
جديدند و متمسّک باوامر ونواهی . برای وضوح مطلب مثالی ساده ميزنم. حضرت
بهاءاللّه سفينه ای ساختند و مرکز عهد و ميثاق الهی دستگاه بخار آنرا تأسيس
نمودند و حضرت وليّ امرالله آنرا در دريای وجود با کمال آرامی بحرکت آوردند و
رفته رفته عالم وجود بر ساکنين اين سفينه با چشمی ديگر نگريستند و حتّی افراد
احبّا با بصيرتی بديع بخود آمده و اوضاع را آشکار مشاهده نمودند و طولی نکشيد که
کاملاً مفهوم عموم گرديد که ما قسمتی از جامعه ای که در آن زيست ميکرديم نبوديم
ما خود جامعهء عالم انسانی هستيم ، ما مستقبل جهان ميباشيم .
ص ٣٣٣با داشتن اين انوار هدايت اصول لازمه و مصرّحه طرز قبول و تسجيل بهائيان جديد را
کاملاً ميفهميم . در مدّت ١٥ سال اوّليّهء دوره ولايت امر تأکيد بر اين بود که هر
فردی اظهار ايمان مينمايد بايستی کاملاً بداند که چه اقدام عظيمی را بر عهده
گرفته زيرا بايد علائق گذشته را بالمرّه از هم بگسلد در سال ١٩٢٧ فرمودند : "
اگر غير از اين باشد آنانکه هنوز ايمان درستی ندارند ممکن است الی الأبد در حدود
و ثغور کشور ايمان در حرکت باشند و در قبول وفاداری امر مبارک بتمام دل و جان
نشتابند . " در همان سالها شهرت امر روز افزون شد و مقامش اعلی از قبل و در
بسياری از بلاد غربيّه رسماً آنرا از شرايع مستقلّه دانستند که دارای احکام و
اصول مستقلّه مخصوص بخود است چنانچه در قطر مصر محکمه ای از محاکم رسماً بر
استقلال امر شهادت داد و اعلان نمود و علناً گفت که بهائيان فرقه ای از اسلام
نيستند بل مانند مسيحی و کليمی شريعتی مستقلّ دارند و روز بروز همه دانستند که
اين شريعت استقلال ذاتی و تعاليم و احکام مخصوص بخود دارد. هيکل مبارک در حفظ
شعائر امريّه و حراست ارکان شريعه بسيار ساعی و مصرّ و مداوم بودند و هميشه هشيار
و دائماً بيدار که مبادا خللی در روح امر وارد گردد لذا در ضمن مطالعه و عمل
مشهود شد که برخی محافل دستور فوق را در قبول احبّای جديد بکمال سختی اجرا
ميکنند و در پذيرفتن ياران تازه تصديق سستی مينمايند و در دستگاههای اداری
صلابتی ظاهر شد که روح عظيم امر را ممکن بود از جريان اوّليّه باز دارد و احيای
روحانی جهان را بتأخير اندازد شايد کار را بجائی ميرساندند که بهائی شدن را
کاری صعب و دشوار مينمودند لذا در سال ١٩٢٨ به آنان دستور فرمودند : "مبادا در
در اجرای اوامر الهيّه فروعات مسائل را اهمّيّت خارق العاده دهيد زيرا ممکن است
رفته رفته همين عمل مانعی عظيم پيش آورد و نفوسی را که با کمال خلوص نيّت
درخواست عضويّت جامعهء بهائی نموده اند مأيوس سازد . " و صريحاً فرمودند که
وظيفه افراد بهائی پرستاری از نفوس جديده است که بمحض قبول
ص ٣٣٤و تصديق امر مبارک بايستی در تحت لحاظ لطف و عنايت ياران پرورش يافته و روح
ايمانی آنان تقويت گردد تا شجری مستقلّ و با ثمر شوند .
البتّه روز بروز قوّت داخلی مجامع احبّا شديدتر گرديد محافل ملّيّه يکی پس از
ديگری در شرق و غرب ارتفاع يافت و اين محافل با کمال قوّت و هم آهنگی بخدمات
روحانی خود در خاور و باختر مشغول شدند و روز بروز مردمان جهان دانستند که
بهائيت شريعتی است مستقلّ و دارای احکام و اصول مخصوصه بخود لذا مشاهده شد که
دستور مبارک نيز تبديل يافت مخصوصاً در طيّ جهاد کبير روحانی قانون قبول مصدّقين
جديد اصلاح شد زيرا ديگر شريعةاللّه بقوّت موعوده خود فائز شده بود و اساس های
متين نشر نفحات اللّه را در اطراف و انحاء جهان گسترده بود و کار بجائی رسيد که
بالأخره با توده ناس برای هدايت آنان مصادف شديم و در جميع اقاليم به نشر
کلمةاللّه در بين مجامع کثيره اقدام نموديم درها را باز کنيد و جماعات جهان را
بخوان مکرمت حضرت بهاءاللّه بخوانيد که يوم يدخلون فی دين اللّه افواجاً رسيده
تا آنچه حضرت عبدالبهاء در فرمان تبليغی خود فرمودند عملی شود " بيان مبارک از فرمان تبليغی"
خوب ملاحظه مينمائيد که چون حضرت وليّ امرالله اهداف معيّنه خود را در طول
سالها بدست آوردند طرز کار و عمل را برای اهداف ديگر تغيير داده لذا بامريکا
دستور فرمودند که اولين فريضه تازه تصديق آنست که بمقام و منزلت حضرت باب و حضرت
بهاءاللّه ايمان داشته باشد و حضرت باب را نيز مبشّر ظهور و جمال اقدس ابهی را
مظهر ظهور و حضرت عبدالبهاء را مَثلِ اعلای شريعة اللّه بداند و اطاعت تامّه از
آنچه که از قلم ايشان صادر شده بنمايد و نهايت نمسّک و وفاداری بالواح وصايای
حضرت عبدالبهاء داشته باشدو با روح اداره امری با جميع مجامع جهان همکاری نمايد زيرا در اينصورت اوقات
مصروف مذاکرات خشک و مناقشاتی نميگردد که مخرّب روح ترقّی و تعالی امر الهی
است و اين دستور را صراحتاً عنايت فرمودند و در نهايت تاًکيد خواستند که مگر
در مواقع استثنائی و ضروری، در مواقع ديگر از سختگيری و کشيدن خطوط فاصل خودداری و صرفنظر نمايند .
سه شخصيّت عظيم امر الهی سه مربّی عالم انسانی بودند و هر چند پيام هر يک مخصوص
بخود بود ولی هدف غائی و مقصد نهائی آنان اين بود که جميع افراد عالم انسانی را
در ظلّ خيمه الهی در آورند تا از بلايای عالم وجود شفا يابند و صلح و آرامشی
جويند ارواحشان قوّت بديع گيرد و قلوبشان بزيور ايمان جديد منوّر شود مدّت سی و
شش سال مشاهده شد که وجود مبارک کراراً و مراراً ما را حول شمع وجود خويش جمع
فرمود و تأکيد نمود که : " اشرف اوامر الهيّه البتّه تبليغ و هدايت جمهور ناس
است و اين وظيفه مقدّسه اساسيّه ضروريّه ايست که افراد احبّا که احجار شالوده های
متينهء مؤسّسات عظيمهء امريّه اند بايستی آنرا بر عهده خود گيرند زيرا قوّت و
ازدياد جميع مؤسّسات امريّه بر دوش آنان است اين نفوس در اجرای چنين وظيفه
مقدّسه ای بايستی دامن همّت بر کمر زنند و آنرا از جميع وظائف ديگر مقدّم بدانند."
نه فقط ايشان بل قلم اعلی نيز تبليغ را از اشرف وظائف افراد دانسته دائماً
احبّا را باجرای آن تأکيد و تشويق ميفرمود قوله الاعلی : " طوبی از برای نفسی
که اليوم بخدمت امر قيام نمود نفوسی که صاحب بيانند بايد به تبليغ مشغول شوند
اينست امر مبرم الهی که در کتب و صحف از قلم اعلی جاری و نازل گشته اين فقره
بسيار بزرگ است از حقّ جلّ جلاله بخواهيد تا کلّ را از اين مقام بلند محروم
نفرمايد اگر از اوّل امر نفوس مشتعلهء مطمئنه به تبليغ متمسّک ميشدند هر آينه
عالم از نيّر اعظم منوّر و روشن مشاهده ميگشت اميد هست که اوليای حقّ طرّاً بر
تبليغ امر قيام نمايند قيامی که سبب قيام اهل عالم شود به بيانی که سبب نطق و بيان امم گردد ."
ص ٣٣٦حضرت وليّ امرالله فرمودند هر کسی که در اين ميدان قدم ميگذارد بايستی از اوّل
امر بداند که مبادا اصراری در اجرای تعاليم و احکامی بنمايد که از وهله اوّل روح
مبتدی را که تازه بيدار شده مخمود سازد، بکوشند و در نشو و نمای روح طفل روحانی
خود اقدام نمايند تا او بنفسه قيام نمايد يعنی خود بفهمد و مستقلّاً قيام نمايد و
اجرای احکام و تعاليم را بتمامی دل و جان مشتاق باشد .
آنچه بقلم حضرت وليّ امرالله دربارهء تبليغ مرقوم رفته اگر جمع شود کتابی حجيم
گردد ودر تمام اين تعاليم و اوامر هدف اصلی کاملاً واضح است وظائف روشن گشته و
طرق کار و خدمت در نهايت سهولت بيان شده است در بسياری از مواقع دربارهء تازه
تصديق ها و طرز تسجيل آنان مرقوم داشته اند و ايشان را مصدّق و مبتدی و يا
متمسّکين بدين جديد و حاميان بلا شرط امر اعظم و بسياری از اسامی عاليهء ديگر
ناميدند و نيز فرمودند که با تسجيل ايمان خود را آشکار ساختند و بشرف قبول امر
مبارک مشرّف شدند و در ظلّ امر بهاءاللّه وارد گشتند و امراللّه را حامی و
ناصرند و در صف مجاهدين واقف و قائم در اين دوران که برای هر مطلبی شعاری دارند
خوب است اين طرز بيان مبارک را کاملاً بخاطر آوريم هرگز بخاطر ندارم که چنين
اقدام عظيمی را که اقبال بظهور حضرت بهاءاللّه باشد از مقام منيع خود پائين
آورده باشند و بفرمايند اوراق تسجيلی را امضاء کردند "
هرگز کلمات را بيمورد بکار نميبردند و هرگز از اينکه کلمه ای مفهوم اصلی خود را
از دست داده آنرا فراموش نمينمودند ديانت بهائی آخوند و کشيش ندارد ولی احبّای
الهی باسفار تبليغی قيام مينمايند و برای هدايت مَن عَلَی الاَرض ميشتابند و
بشارت ظهور ملکوت را بسمع جهانيان ميرسانند .برای اينکه خوانندگان عزيز اندکی بخصوصيّات حيات هيکل مبارک واقف شوند و بمطالبی
اطّلاع يابند که فقط اعضاء عائله آگاهی داشتند بر آن شدم که صفحاتی چند از
يادداشتهای روزانهء خود را در اين مقام نقل نمايم ولی بايد بدانيم که اين اوراق
مرتّب و هر روز و کامل نوشته نشده بلکه هر وقت فرصتی بدست آمده سطوری چند
مرقوم رفته و تصويری سطحی از وقايع مرتسم گشته جزئيّات امور آنقدر بود که ساعات
متمادی وقت لازم داشت و وقت بسيار ناياب بود. اين اوراق را هم فقط در اوائل موفّق
به ياد داشت شدم در سنوات اخيره نه وقت بود نه فرصت و نه توانائی اگر ذکر اشخاص
ميشود ابداً نيّت معيّن شخصی منظور نيست بلکه چون در آن حوادث دخالت داشته اند و
در زندگی حضرت شوقی افندی وارد بوده اند ذکر شان بقلم آمده و نيز بايد بدانيم
هنگامی که انسان با نهايت دقّت امری را ملاحظه مينمايد و يا چون تحت تأثير شديد
حادثه ای واقع ميشود با کلماتی چند شرحی مختصر از سوانح مينگارد ولی پس از گذشتن
سالهائی چند اگر بدان جملات رجوع شود هنوز دل را جريحه دار ميسازد و معلوم ميشود
که جراحات گذشته را گذشت زمان التيام نبخشيده . برای اينکه اندکی بدان بحرانهای
روحی و شدّت لطمات وارده بر پيکر مبارک مطّلع گرديد بخود جرئت ميدهم که با ذکر
شمّه ای از اين ياد داشتهای روزانه و بدون اضافه کردن شرح و بسطی بر هر قسمتی
پرده ای از درياهای احزان که در قلب مبارک موج ميزد برداشته شود و ياران الهی
بدانند چه کوههای مشاغل و غوائلی آن هيکل نازنين بر دوش مبارک خود دائماً حمل
ميفرمودند . گاهی فکر ميکنم که اين حسّمآل انديشی يکی از مواهب عاليهء الهيّه بود که وجود مبارک بدان مخصّص شدند. هيکل
مبارک در برابر اراده الهی تسليم صرف هستند و ابداً درباره خود کوچکترين احساس
و انديشه ای ندارند قوّهء محرّکه هيکل اطهر بسيار شديد بود و هر شخص بی طرفی نظری
باعمال ايشان ميکرد بدون شک ميدانست که جميع فتوحاتی که برای اين امر اعظم بدست
آوردند بواسطه همين قوّهء دافعه شديده آن وجود مقدّس بود که در اقدام بهر کاری
ابداً ترديد نميفرمودند مقصود اينست که وقتی تصميم بکاری ميگرفتند با نهايت دقّت
در پی آن ميرفتند . ممکن بود فکری روزها و حتّی سالها در خاطر مبارک خلجان نمايد
ولی چون بمرحله تصميم ميرسيدند حتّی ثانيه ای برای اجرای آن صبر نميفرمودند .
حضرت مولی الوری بما وديعه ای عنايت فرمودند و اين وديعه ثمينه هيکل مقدّس وليّ
امراللّه است، فرمودند که مبادا غبار کدورتی بر خاطر منيرش بنشيند. خوب ملاحظه
کنيم ميفرمايند غبار کدورت ولی آنقدر وجود مبارک معرض لطمات واقع شده اند و اين
لطمات از جانب کسانی است که حقّاً بايستی حامی و مشوّق اقدامات آن محبوب بيهمتا
باشند ديگر خاطر انور جلای اصلی خود را از دست داده است گاهی آن خاطر منير را
مانند آفتابی در طلعت بيمثالش زيارت ميکنيم و می بينيم که چقدر رنج ميبرند آنقدر
که بسياری از اوقات اتّفاق افتاده که از ثقل اين هموم بپای در آمده در بستر می
افتند. ايّام قديم عدّه زيادی از احبّا در حيفا بودند ولی اعزام اينان ببلاد ديگر
آنقدر موجب تکدّر و تحسّر خاطر شد که بوصف نيايد .٨ / ٨/ ٣٩ - امروز ساعت شش برخاستم تاويزاهای لازم را گرفته برای خروج از سويس
مهيّا گرديم هيجده ساعت در راه بوديم و اين اوّلين روزی نيست که با اين شتاب
ص ٣٣٩و عجله بايد کار کرد اين نمونه ای از حيات ماست وقت برای کار ديگری نيست چند
روز قبل آنقدر از وقايع حرب بهيجان آمدم که ميگفتم اين جنگ با جميع جوانب و
حوادث خونينش چه مقدّمه ای برای نظم بديع حضرت بهاءاللّه روی کار می آورد و چگونه
اين آفتاب اميد از اين ظلمت نا محدود درخشش خواهد گرفت در اين هنگام حضرت وليّ
امراللّه با نهايت مزاح فرمودند : " تفسير مدنيّت مستقبل جهان را شروع نکن
مدّتهاست که خودم در فکر آن هستم شما ديگر با آن بازی نکنيد اين را بمن واگذاريد."
البتّه اين مزاح بود ولی بقدری دلچسب و بديع بود که وصف نتوانم در اين ظلمتی
که جهان را فرا گرفته گاهی اين لحظات زود گذر سرور درخشش و سطوع خاصّی در
زندگانی ما بخود ميگيرد .٦ / ٩ / ٣٩ - مجدّد بشرق بازگشتيم ولی در تمام طول سفر آرامشی روی نداد يک شب فقط
يک ساعت و نيم خواب داشتيم ولی در زمان جنگ چه اهمّيّتی دارد از شهرهائی گذشتيم
که شب را در تاريکی محض بودند از هر سوی دسته های سربازان روانند و همه ساکنين
شهرها جميعاً در کنار راديو جمع شده منتظر استماع اخبار بودند راه برای سفر حضرت
وليّ امرالله باز شد هميشه راه برای ايشان باز است مخاطرات جنگ را پشت سر
گذاشته بسلامت وارد شديم .٥ / ١ / ٣٩ - ميفرمايند حسّ ميکنم که ديگر چون نی شکستهای شدهام و اين را پس از
گذراندن ده روز در تب شديد فرمودند تبی که گاهی به ٤٢ درجه ميرسيد در تمام اين
مدّت بيماری با هيکل اطهر تنها بودم و افتخار پرستاريشان را داشتم . طبيب معالج
عرب بود يک هفته هر شب حدّ اکثر چهار ساعت خواب داشتم چه مسئوليّت عظيمی بر عهده
اين کمينه بود و چه فشار شديدی بر من وارد آمد که مسئوليّت و پرستاری چنين وجود
مقدّسی را داشته باشماغراق نيست اگر بگويم از جهنّمی گذشتيم که وصف نتوان نمود .
٢٠ اکتوبر ١٩٣٩ - امروز فرمودند وقتی در عکا زيست ميکرديم حضرت مولی الوری
فرمودند که هر هنگام بمنازل احبا ميروم اگر قهوه آوردند لب نزنم و اين انذار از
بهر آن بود که ميترسيدند نا بکاری وجود مبارک را مسموم نمايد لذا کسی تعجّب نکند
که چرا جامعه ای که از اين نفوس تشکيل شد بايد يک يک از حيفا خارج گردند .
٢٠/ ١٢/ ٣٩ - شب گذشته حضرت شوقی افندی فرمودند رمسين اطهرين مادر و برادر حضرت
عبدالبهاء را نقل فرمودند و تابوت ها را در مسافر خانه غربی گذاردهاند ميدانستم
که هيکل مبارک ميل و اراده آن داشتند که بزيارت آن دو تابوت مقدس بروند ولی من
اطمينان نداشتم که بتوانم مخصوصاً در محضر مبارک بدين فضل فائز گردم اتّفاقاً
وقتی از طالار بيت مبارک ميگذشتند من آنجا بودم و استجازه نمودم که آيا ممکن است
بمعيّت وجود مبارک بروم . بسيار مسرور شدم که اجازه عنايت کردند وقتی بمسافرخانه
رسيديم مقداری پنبه که تهيّه کرده بودند آوردند که در اطراف تابوت بگذارند تا
رمسين اطهرين در روی بالشی لطيف آرامش گيرند .سبحان اللّه نزديک مرقد مطهّر حضرت
ورقهء عليا ايستاده بودم و با چشم خود حضرت غصن ممتاز را زيارت نمودم که تابوت
غصن اطهر را بر شانه گذارده از خيابان مراقد بالا ميآورند براستی چه برکتی
بچشمهای من عنايت شد که چنين منظره ئی را ببيند برای خاطر اين عنايت مخصوص هم
که شده چشمهای مرا بايد بوسيد .٢/ ١/ ٤٠ - امشب بيان بسيار مهمّی فرمودند عرض شد فلان کس خيلی باهوش است . با
نهايت تعجّب فرمودند : هوش !هوش ! مشابه به شيطان مخلوق شرارت .
عرض کردم البتّه هوش و ذکاوت هم جای خود را دارند فرمودند هوش و فطانت در جهان
ص ٣٤١زياد است امروز آنچه لازم است هوش تنها نيست بعد اسم پنج نفر از اعضای عائله
مبارک حضرت عبدالبهاء را بردند که همه در فطانت بی نظير بودند و فرمودند ملاحظه
کنيد که عاقبت آنان چه شد ولی فلان بيهوش بود حال فهميدی مقصود من چيست ؟حال
فهميدی مقصود من چيست؟ درمواقع عديده وجود مبارک برای اين کمينه همين مطلب را
شرح فرمودند و آنچه بخاطر دارم اينست که اين قبيل نفوس اغلب در پی فکر و انديشه
و حتّی قضاوت خود ميروند و از اطاعت مرکز امر سرپيچی مينمايند باوجود اين عموم
ناس چگونه از هوش و فطانت در دنيای امروز تعريف بل ستايش و آنرا پرستش مينمايند
ولی وقتی در زندگی يکی از افراد بهائی که نام ايشان را نمی برم دقّت نمائيم می
بينيم چنين نفوسی در مرتبه اعلای هوش و ذکاوت نبودند امّا بمثابه چشمه آب زلال
خوشگواری در مسير روزگار گذر نمودند چنين اشخاصی را حضرت وليّ امرالله بينهايت
دوست داشتند و ميفرمودند اين نفوس ساده و بسيطند ولی موقن و در ايمان استوار هستند .
٢٢/ ١ / ٤٠ - امر مبارک و حضرت وليّ امرالله دو حصن حصين الهيّه اند چقدر ميل
دارم احبّا را زيارت کنم و بيک يک بگويم و ملتمس شوم که از وجود مبارک پيروی
کنند در هر حال که هستند در سبيل رضای ايشان مشی نمايند چه وقتی که از راههای
خوش زندگی ميگذرند و چه از مهالک حيات ، در هر حال ايشان را پيروی نمايند و بذيل
مبارکش متمسّک گردند زيرا ايشانند و تنها ايشانند که منجی حقيقی شما ميباشند .
امشب مردی به بيت مبارک آمد بهائی وارد شد ولی ناقض بيرون رفت علّت اين بود که
اراده خود را بر اراده مبارک برتری ميجست و ميخواست از اطاعت وليّ امرالله
سرپيچی نمايد مدّتها در مدخل بيت مبارک ايستاد او را ديدم و ميخواستم فرياد کنم
آيا روح خود را بدين سهلی و سادگی از دست ميدهی مگر از زندگانی زمينی جز روح چيز
ديگری برای انسان باقی ميماند؟ عزيز ترين هدايای الهی را در خاکروبه مياندازد
زيرا برای او سخت است که اطاعت از وليّ امر الهی بنمايد ...
ص ٣٤٢ای کاش دوستان الهی ميدانستند حضرت عبدالبهاء و وليّ امرالله چقدر از اين نوع
اشخاص که در حول و حوش وجود مبارکشان بسر ميبردند رنج بردند و تحمّل زحمت نمودند
البتّه برخی خوب بودند ولی بسياری بالمرّه فاسد شدند اينطور بنظر ميرسيد که هر
کس در عهد و ميثاق الهی ثابت و راسخ نباشد وجود او لطمه شديدی است که بمظهر ظهور
الهی و مرکز عهد و ميثاق و ولی امرش وارد ميگردد من اينها را بچشم خود ديدهام
نقض فردی از افراد چون سمّی بود که بهيکل مبارک امر ميرسيد . امر مبارک از خطر
سمّ محفوظ ميماند ولی بعد از تحمّل چه مقدار رنج و زحمت ، خدا ميداند و بس.
ملاحظه کنيد که حضرت عبدالبهاء خود را در الواح وصايا طير بال و پر شکسته
ميفرمايند اينها اثرات ظاهری نقض است ربطی بعواطف و احساسات ندارد .
هيکل مبارک فرمودند : " بدون اقدام احدی موفّق نميگردد و عمل و اقدام محک الهی
است مقصود رفتن و آمدن نيست بلکه تجلّی صفات و کمالات انسانی است ، ماريون جاک
قهرمانی از قهرمانان الهی بود زيرا بخدمات قهرمانی قيام کرد آنقدر در مقام خود
ايستادگی کرد تا از پای در افتاد . "و نيز فرمودند : " هدف اصلی زندگانی هر بهائی تأسيس وحدت عالم انسانی است هدف
ما تأسيس مدنيّت جهانی است که خود مؤثّر در اخلاق و صفات افراد خواهد بود . " و
نيز فرمودند : " ميدانم که اين راه راهی مملوّ از خار غم و رنج است و ميدانم که
بايستی اين راه را تا به انتها بپيمايم ، هر کاری با غم و رنج بپايان ميرسد . "
و نيز فرمودند : " شايد اين آخرين جنگ قبل از تأسيس صلح اکبر نباشد ممکن است
صلحی تأسيس شود و بعد ناگهان آتش حرب منفجر گردد و از همه وقت بدتر شود البتّه
مصرّحاً نفرمودند بلکه مجدّد اشاره کردند که ممکن است اينطور بشود .
ص ٣٤٣٥/١ / ٤٢ - حضرت وليّ امرالله که از لسان مبارکش هر چه مسموع ميگردد رنّه
ملکوتی است و بايستی همه با آن هم آهنگ گردند ، ولی اسفا که اعضاء عائله
نتوانستند هم آهنگی خود را حفظ کنند هر که نغمه خود را ساز کرد و با آهنگ ملکوتی وليّ امرالله
تفاوت يافت و چون نميتوانند خود را با اين ميزان الهی مطابقت بخشند همه از پا در می آيند .
٧ / ٢ / ٤٢ - اين امور است که سبب هم و غم مبارک ميگردد تمام غصّه من برای اين
قلب منير است امشب بشدّتی ميزد که از حدّ طبيعی خارج بود گاهی اتّفاق می افتد که
حتی نفس کشيدن برای ايشان سخت ميشود و اين حالت ها وقتی روی ميدهد که امری وجود
مبارک را ناراحت مينمايد در اين هيکل بشری قسطاس اعظم روحانی موجود است با اين
قسطاس قوای روحانی هر کس موازنه ميگردد صورت ظاهر احدی از آن خبر ندارد احدی
نميداند که اين قوّه چيست و چگونه کار ميکند همينقدر هست که می بينيم گاهی در
دريای غم فرو ميروند و صورت ظاهر امری که سبب اين حزن شديد باشد موجود نيست اين
حالت را در مواقع عديده ديدهام غالباً بليّه ای که موجب تکدّر خاطر عزيزشان است
بعدها ظاهر ميشود و روزنه ای باز ميگردد ماها نميتوانيم به بينيم و بدانيم که
چه شده و سرچشمهء اين حوادث کجاست يقين دارم که همين وقايع غير مرضيه است که
بالاخره ايشان را خواهد کشت چطور و چه وقت اين البتّه منوط و مربوط باراده
غالبه الهيّه است ولی هر قدر اين صدمات شديد باشد ميدانيم که فتح و ظفر نهائی
با وليّ امرالله است زيرا هميشه اينطور بوده است اين حوادث لاينقطع است اين
نزاع داخلی اوّل با يکی و بعد با ديگر اعضاء عائله وجود عزيزشان را فرسوده ميکند
از هم اکنون قدّشان خميده است قلبشان خسته است اعصابشان فرسوده است .
ص ٣٤٤ژانويه ١٩٤٣ - ايشان وليّ امرالله و روابط ايشان با خداوند يکی از اسرار الهيّه
است اوست که هر سرّی را کشف مينمايد و سخت ترين الواح را بنهايت وضوح شرح و
تفصيل ميفرمايد ميتوانند مطالبی مرقوم دارند که در باره عميقترين اسرار الهی است
قلب مبارکشان بايد بحرکت آيد تا اين آثار ظاهر گردد.
ولی آنچه که امروز از هيکل مبارک بيش از هر چيز باهر است اينست که ايشان اهل عمل
و کار هستند، ايشان بنيان گذارند، مؤسّسند، مدير و مدبّرند. هر گز ولو برای
لحظه ای بخاطر ندارم که برای بدست آوردن يکی از اهداف امريّه بکمال قدرت بذل
جهدها و کوششهای عاليه نفرمايند و عقيده مبرم کمينه اينست که خداوند ايشانرا
برای همين امر و چنين ضروريّاتی و چنين روزی خلق فرموده ، وجود مبارک از اعجب خلق
انسانند و کسی هستند که تمامی وجهه فکر و نظر و همّتشان دائماً بسوی يک هدف
معيّن و واحد است . قوای طبيعی ايشان در کمال قوّت است مثلاً آنچه دوست دارند
بينهايت علاقمندند و چيزهائی را که دوست نداشته باشند ابداً توجّهی بدانها ندارند
ذوق و سليقه ايشان در نهايت درجه جمال و حدّت است ايشان مانند کره ای از نار
ميمانند که دائماً در صراطی مستقيم با سرعتی عظيم در حرکتند و در عين حرکت نوری
و حرارتی از حدّ افزون بظهور ميرسانند هر وقت دامن برای انجام هدفی بر کمر
زنند احدی را قوّهء مقاومت نميماند هدف مبارک واحد است و هر چه باشد از روی نهايت
شوق و اهتزاز طالب و تحقّق آن را فوری و در غايت کمال ميخواهند . فرق نميکند هدف
چه باشد بايد در نهايت متانت و جمال انجام گيرد . ممکن است اين هدف ساختمان مشرق
الاذکاری باشد و يا ساختمان چند پلّه در يکی از حدائق . در انجام هر امری چه
جزئی و چه کلّی با حدّت و قوّتی وافر اقدام ميفرمايند و جلو ميروند فی الحقيقه
آنچه از ايشان ظاهر ميگردد خارق العادهاست مثلاًهيکل مبارک چمن سبز و راههای سفيد خيابانهای سرخ رنگ و سفيد رنگ را در
حدائق دوست دارند و چند چيز ديگر هم هست که علاقه دارند مقصودم اينست که وجود
مبارک هر درخت و گلی را دوست ندارند فقط انواع معدودی را دوست دارند و آن معدود
را آنقدر دوست دارند که در جميع حدائق موجود است همين حال را در غذا دارند و
همين سليقه را در لباس و رنگ و معدودی از اشياء دارا هستند . مقصود اين است که
اشياء معدودی مورد علاقه مبارک است و همان معدود را با نهايت تعشّق ميخواهند چيز
ديگری جلب توجّه نميکند ،و اينها را که دوست دارند هرگز از آنها خسته نميشوند
اين تحديد در اميال است که ايشان را موفّق کرده تا در مدّت بيست سال چنين مبانی
ساميه ای در اکناف جهان برای امر حضرت رحمن در کمال قوّت و اتقان بسازند اگر کسی
ديگر با طينت و ذوقی ديگر بود هرگز از عهده انجام اينهمه امور بر نميآمد .
١٥ / ٣ / ٤٢ - وجود مبارک از زلزله سنجی که در رصد خانه ها وجود دارد حساسترند
قوّه ای در نهاد ايشان بوديعت گذارده شده که از حدود فکر و اطّلاع ما خارج است
با آن قوّه آنچه راجع بافراد باشد در خود تسجيل مينمايند چيزهائی را تسجيل
ميکنند که افراد خودشان هنوز از آن اطّلاع ندارند ما بايستی از چنين وجود مقدّسی
و چنين قوّهء بديعه ای استفاده کنيم و هر هنگام که اين قوّهء خارق العاده اوصاف
اخلاقی را نشان ميدهد فوراً در وجود خود تفحّص نموده اصلاح نفس خويش نمائيم .
١٦/ ٣ / ٤٢ - اعضاء عائله با آنچه در قوّهء خود داشتند کوشيدند که تا آخرين رمق
حيات مبارک را بگيرند و روحشان را خفه کنند ايشان از کودکی دارای طبعی شاد و
سرور انگيز و فعّال بودند و روشنائی شگرف بی نظيری در چهره مبارک و در هيکلشان
ص ٣٤٦نمودار است که اگر از امری مسرور گردند و يا باهتزاز آمدند مانند برقی ميدرخشند
ولی سوانح داخلی با اعضاء عائله و اين لطماتی که از هر سوی تحمّل فرمودند و اين
بحرانهائيکه در طول مدّت ولايت امر مشاهده نمودند همه مانند ابرهای تيره ساحت دل
ايشانرا گرفت و اين پنج سال اخير دقيقاً ملاحظه کردم که هروقت سينای قلب بشعله
جديدی روشن ميشد و هيکل مبارک لمعانی بديع ميگرفتند فوراً کسی ميرسيد و سرپوشی
از غم و هم و نگرانی بر آن مينهاد و آنرا مخفی و پنهان ميداشت . اين بنظر من از
معاصی کبيره است چه بسا که از لسان شکرينش می شنيدم که ميفرمودند فقط اگر
ميکوشيدند که مرا مسرور بدارند ميديدی که برای امر مبارک چه ميکردم وجود مبارک
مانند چشمه آب گوارائی هستند ولی هر وقت که بفوران می آيند حادثه ای روی ميدهد
که سنگ و خاشاک بر آن ميريزند تا از جريان باز بايستد. اگر خوب دقّت کنيم تمام
خدماتی که در سبيل امر الهی انجام دادند در بحبوحه هجوم لشکرهای غم و اندوه بود
و هيچوقت مسرور نبودند آزاد نبودند و آرامش درونی نيافتند البتّه قيمت خدمات در
نظر اضعاف مضاعف ميگردد ولی با خود ميگوئيم اگر شاد بودند چه قيامتی بر پا ميشد
هيکل مبارک را لطمه زدند از بين بردند اينست آنچه ميتوانم بگويم اکنون بمقامی
رسيده اند که مانند پير مردی ميمانند که پشت بر ديوار زده تنها با جميع معاندين
در جنگ است و ميفرمايد اين نبرد را تنها بپايان خواهم رساند .
٢٦ / ٤ / ٤٢ - امروز هيکل مبارک با کمينه در خصوص بلايای خود بحث ميکردند
فرمودند آنانکه در حول وجود مبارک حضرت عبدالبهاء طائف بودند وجود مبارک را
کشتند چنانکه قبل از آن جمال قدم را از بين بردند و بعد فرمودند نوبت منهم خواهد
رسيد مرا نيز خواهند کشت و حکايت کردند که حاجی علی يزدی حضورشان عرض کرده بود
که چند روز قبل از صعود جمال قدمبقصر اطهر بهجی برای تشرف ميرود او را احضار فرمودند جمال قدم در اطاق مشی ميفرمودند
و آنقدر محزون بودند که ديگر يارای تکلّم نداشتند کمی که گذشت با اشاره دست خود
حاجی علی را مرخصّ فرمودند . حاج علی عرض کرده بود که با آنکه لسان عظمت کلمه ای
تفوّه نفرمودند ولی فهميدم که افسرده و غمگين بودند بعد حضرت شوقی افندی فرمودند
حضرت بهاءاللّه تحمّل بلايای عظيمی فرمودند زيرا واضحاً اعمال محمّد علی را بعد
از صعود ميديدند که چگونه بر ضدّ سرکار آقا قيام خواهد کرد ولی تمام آن دردها را
در قلب خود مکنون و مستور داشتند .١٨ / ٥ / ٤٢ - حضرت شوقی افندی فرمودند : " سرکار آقا غالباً باعضاء عائله انذار
فرموده ميگفتند بعد از من همه بخاک سياه خواهيد نشست . "
٤ / ٧ / ٤٢ - اشغال کشور مصر نزديک گرديد و هيکل مبارک متحيّرند ماندن
ارجح است يا رفتن اگر اوضاع اين اراضی از بد بدتر شد چه کنند اين حيرت بسيار سبب
ناراحتی است ولی حقيقت آنست آنقدر گرفتار بلايا بوده ايم که ديگر بلايا ما را گرفتار نخواهد کرد .
٣ / ١ / ٤٣ - هر کس که حقيقت حال حضرت شوقی افندی را ميدانست برای خاطر اين وجود
مبارک ميگريست بر خوبی و معصوميتّشان بر پاکی قلبشان ميگريست برای زحمات و
مشقّات ايشان در ساليان درازی که بتنهائی ثقل عظيم را حمل فرمودند ميگريست که
چرا اينقدر از دست اطرافيان خود مورد شماتت و ملام و عذاب و مشقّت مدام واقع شدند .
چند روز قبل باطاق من تشريف آوردند ديگر حالی نداشتند عرض شد آيا ممکن است وجود
مبارک خود را بتدوين کتبی شبيه کتاب قرن مشغول بدارند فرمودند وقت ندارم بيست
سال است که وقت ندارم .٣٠ / ١ / ٤٣ - بی اندازه درباره وجود نازنين نگرانم در گذشته وقتی در زير بار
شکنجه و زحمت بودند البتّه در جميع قوايشان مؤثّر ميافتاد ولی اين ايّام ...گاهی
فکر ميکنم که قبل از موعد معيّن اين هيکل مقدّس را هلاک کنند ... بسختی نفس
ميکشند وقتی نفس ميکشند مثل کسی ميمانند که زياد دويده باشد و سايه سياه عظيمی
زير چشمانشان را گرفته بفشار خود را برای اتمام رقائم آماده ميفرمايند و اين
رقائم روز بروز زيادتر و اکنون توده ای در روی ميز مبارک شده است گاهی مطلبی را
ده دفعه و کراراً مطالعه ميفرمايند و آنقدر خستهاند که تمرکز قوی ميسّر نميشود،
شکنجه ای عظيم تر از اين برای فردی چون کمينه در عالم انسان نيست که در برابر
چشم خود به بينم که محبوب قلوب ما در رنج و شکنجه است و من کاری از دستم ساخته
نيست متحيّرم که خدا چگونه بتمام اين رنجها راضی است .
٩٢ / ١١ / ٤٣ - اين تابستان نسبتاً آرام بود زيرا بحران سختی روی نداد گمان
نميکنم در هيچ تابستانی حضرت وليّ امرالله اينقدر کار کرده باشند و خود من هم هرگز
اينقدر کار نکرده بودم غالباً ميفرمودند : " اين کتاب مرا از بين خواهد برد . "
و منهم هميشه عرض ميکنم : " هر دوی ما را " مقصود اينست بشدّتی برای اين کتاب
قرن کار ميکردند که پشت مبارک را خم کرد دو سال تمام عبد و عبيد اين کتاب شدند
و علاوه بر اين وظائف و مشاغل و مسئوليتهای ديگر هم داشتند که انجام دهند هيکل
مبارک نامه هائی خالی از هر گونه عاطفه ای از يکی از محافل ملّيّه دريافت فرمودند
که بينهايت حال مرا منقلب کرد و اين خشکترين و سردترين نامه ئی بود که ممکن است
نوشته شود نميدانم چرا از محضر مبارک درس ادب نمی آموزند که حتّی بنفوسی که از
نعمت عقل و درايت محرومند قلم قديرشان بنهايت ملاطفت حرکت ميکند فی الحقيقه اين
مردمان قابل و لايق چنين وجود مقدّسی نيستند که وليّ امرشان باشد و دعای من
اينست که خدا اينها را با ديگران عوض فرمايد .٢٦ / ١٢ / ٤٣ - شوهر يکی از اعضاء عائله مرحوم شد بيوه او به بيت آمد من واسطه
پيام او بحضور مبارک بودم درخواست کرد که هيکل مبارک وصيّت او را قبول فرمايند و
وجهی را که بعنوان تبرّع برای امر تقديم ميکند باسم وی بپذيرند و نيز مهرهای
ذی قيمت حضرت بهاءاللّه را که در تصرّف مرکز ميثاق بود و در موقعی که عازم سفر
امريکا بودند بوديعت نزد او سپرده بودند حضرت وليّ امرالله از ايشان دريافت
دارند. چون اين خانم با ناقضين مربوط بود هيکل مبارک از قبول هر تقديمی رو گردان
شدند فرمودند که باو بگويم ولو مليونها مهر باشد و يا تمام کوه کرمل را تقديم
کند ابداً قبول نخواهد شد مگر آنکه روحاً و قلباً خود را بالمرّه از ناقضين جدا
کند با آنکه مهرها بينهايت در چشم مبارک ذيقيمت بود و برای محفظه آثار لازم
داشتند باوجود اين رد کرده فرمودند که باو بگويم از دست وليّ امرالله کاری
ساخته نيست مگر آنکه آنچه گفته شد عمل کند مهرها و وصيّت و همه چيز را با خود
ببرد . امريکه بينهايت سبب تعجّب و وحشت ميگرديد اين بود که ٢٣ سال است که بقول و
اعتراف خودش سرکار آقا مهرها را به آنان سپرده اند چگونه است که با اين همه
قرابتی که بهيکل اطهر داشت در تمام طول اين مدّت بفکر نيفتاد که تقديم نمايد و
حال در موقع رفتن از بيت آنها را بمن ميدهد و ميگويد شما از من بگيريد منهم در
جواب گفتم من هرگز نميتوانم آنها را بگيرم زيرا بر خلاف ميل و رضای خاطر مبارک خواهد بود .
تمام روز مشغول ماشين کردن نسخه کتاب قرن هستند که هر چه زودتر برای نشر به محفل
ملّی امريکا نزد هوراس هولی ارسال شود . بينهايت دقّت دارند که غلط گيری کامل
بشود و من ساعتها نسخه ها را مطالعه کرده زير و زبر و علائم اسمها را يک يک که
کاری پايان ناپذير بود انجام ميدادم.حتّی فرصتی يافت نشد که امروز در اين دفتر يادداشت کنم که نقشهء ساختمانی
فوقانی مقام اعلی را امروز پدرم تقديم کرد و تاجهای طبقه دوّم را که جزئيّاتش
را دستور فرموده بودند پايان يافت تمام نقشه حاضر است که در جشن قرن حضرت اعلی
از روی آن پرده برداشته شود و همه بزيارتش نائل شوند و قالبی از آن نيز ريخته
خواهد شد و اين امتحان بزرگی است زيرا اگر اين قالب مورد توجّه و تصويب هيکل
مبارک واقع شد بعالم ابلاغ خواهد گرديد .چقدر جای افتخار برای پدر من است که بايستی از طرف هيکل مبارک برای کشيدن نقشهء
مقام اعلی مأمور گردد اگر موفّق شد اين از اعظم عنايات حقّ در باره او خواهد
بود و اگر هم نشد تعجّبی ندارد زيرا هزاران بار بيش از حدّ قابليّت و انتظار
مورد توجّه و عنايت و فضل واقع شدهايم .٥ / ٧ / ٤٢ - اگر جمال اقدس ابهی شمس مشرق از افق عظمت اند و حضرت مولی الوری
قمر طالعی که انوار آن خورشيد تابان را بعالميان منعکس ميفرمايند حضرت شوقی
افندی بالمرّه با اين دو وجود مقدّس فرق دارند ايشان بمثابه کرهای ميمانند که
بقوّه ای غيبی بسوی هدفی معيّن پرتاب شده اند بنابراين با آن دو وجود مقدّس
بينهايت فرق دارند . اگر بخواهيم اندکی باهمّيّت وجود حضرت شوقی افندی پی ببريم
بايستی اين نکته را بخاطر آوريم که قلم اعلی عناصر و طبايع مختلفه را بقوّهء
جاذبهء کلمة اللّه جمع فرمود و يد قدرت حضرت عبدالبهاء آنها را بهم آميزش داد بعد
اين اکسير وجود را دست عنايت خدا اضافه فرمود تا با نهايت تهوّر جميع اين عناصر
و طبايع گوناگون خود را ظاهر نمايند و هر يک سهم معيّن خود را در تحقّق ارادهء
الهی انجام دهند اين عنصر جديد و اکسير وجود وليّ امرالله است. وقتی مشاهدهء
خدمات ايشانرا نمائيم و ببينيم چه ميکنند و چه کرده اند خواهيم فهميد که
خداوند ايشانرا اينطور خلق فرمود زيرا در اين زمان چنين عنصری لازمه تقدّم و
تعالی امر الهی بود بيقين خواهيم دانست که اين وجود مکرّم چيزی جز فضل و عنايت حقّ سبحانه
ص ٣٥١و تعالی نبود که در اين عصر برای احيای روحانی کرهء خاک بوجود آمد. هيکل مبارک
مدير و مدبّر و بانی و مؤسّس بودند که نظير ايشان ديگر يافت نخواهد شد و اين دو
حال از الزم لوازم مجامع بهائی در تمام جهان است. چقدر تخيّلات واهيه انسانی با
نقشه های کامله الهيّه از هم دورند يعنی بدوری زمين از آسمان است اگر در ممرّ
دهور و اعصار هر صبح و ظهر و شب حمد و ثنای حضرت پروردگار را بجای آوريم هنوز حرفی از
عوالم تشکّر ابراز نکرده ايم براستی چقدر از مشاهده و شناسائی برکات لايتناهی الهی کور و محروميم .
٢٤ / ٧ / ٤٤ - ديگر هيکل مبارک تاب و توان خود را از دست داده اند بينهايت
درباره ايشان نگرانم همه دارند ايشان را از پای در ميآورند امروز بحدّی امواج
بلايا هجوم آورد که بگريه آمدند نميتوانم آنرا بنويسم تحمّل ديدار چنين اموری را
در خود نمی بينم و در تعجّبم که چگونه خداوند تحمّل ديدار اينهمه رنج و شکنجه را دارد .
١٨ / ٢ / ٤٠ - اين آن سالهاست که فرموده اند گمان نميبردم در حيات خود ديگر
بتوانند تحمّل بحرانی ديگر فرمايند بی مهری اعضاء خانواده و مدعّيان محبّت که
ساکن ارض مقصود حتّی جزء خادمين بودند از هر سوی احاطه کرده و بسيار بعيد است که
سلامتی و استحکام اعصاب ايشان ديگر محفوظ بماند .٣٠ / ١ / ٤٥ - جزئيّات را نميتوانم بنويسم ولی درجه جهالت اين نفوس بی لياقت را
چگونه شرح دهم نميدانم آيا کلمه رذيل را بنويسم يا نه چنين مردمی در حول وجود
مبارک سبب فزع دائمی ميباشند و اينست که رنج ايشان را نهايتی نيست فقط پنج يا شش
ساعت ميخوابند اگر ميتوانستم بيشتر غصّه بخورم البتّه ميخوردم ...
٢٧ / ٢ / ٤٥ - يقين دارم که مسير اين امواج بالمرّه عوض خواهد شد ولی اسفا اسفا که در آنوقت
ديگر حضرت شوقی افندی آن وجود مبارک قبلی نخواهند بود گمان نميکنم که آنچه اين
ص ٣٥٢چند سال اخير بر سر هيکل مبارک آوردهاند مرور زمان حتّی آثار يکی از آنها را محو
و زائل سازد و البتّه زمان شفا دهنده است و زخمها را التيام می بخشد ولی جای زخم باقی ميماند .
١٣/ ٤ / ٤٥ - هر وقت ميخواهم بدانم و مطمئن شوم که کدام فرد واقعاً بهائی است و
نسبت بمولای خود وفادار و مطيع است اوّل اطراف را مينگرم و اگر کسی را پيدا کردم
که بدخواهان از او بيزارند با خود ميگويم اين جوهر وفاست و نسبت بمولای خود مطيع و منقاد.
٦ / ٧ / ٤٥ - امروز علی اصغر را به مريضخانه بردند در اين سه چهار روز اخير
بالمرّه صحّت خود را از دست داد و هر چه حال او خرابتر می گردد حال ما هم پريشانتر
ميشود البتّه اين ترسی ندارد و فقط بيم آن دارم که اين هم لطمه ديگری بوجود
مبارک باشد ...چه بايد کرد زيرا مقدّر است که خادم خالص علی اصغر عزيز بميرد .
حضرت شوقی افندی فرمودند اين گرانبها ترين شخصی است که دارند ولی خدا او را ياری
خواهد کرد ميدانم يقين دارم که حضرت وليّ امرالله را حقّ سبحانه و تعالی ياری و
ياوری خواهد کرد و با نهايت عظمت و جلال از خلال اين ابرهای کينه طلوع خواهند
فرمود زيرا قطره ای از دريای محبّت الهی بهزار سال رنج و محنت ميارزد. هيکل مبارک
در صددند برای علی اصغر تشييع جنازه با شکوهی برپا سازند اراده مبارک آنست که
اعدا ببينند چگونه با مخلصين معامله ميگردد با وجود اين نميدانيد چقدر برای وجود
مبارک دردناک است چقدر غم انگيز است فرمودند برای من ديگر کسی نمانده بغير از
شما و پدرتان و علی اصغر ..علی اصغر هم رفت .٨ / ٧ / ٤٥ - چهار بعد از ظهر رفتم بيمارستان و تا ساعت هشت ماندم هيکل مبارک
فرمودند به علی اصغر بگو تلگرافی بياران ايران مرقوم فرموده اند و او را شير
بيشه محبّة اللّه ناميده اند و خدمات متمادی ويرا تمجيد و توصيف کرده اند وقتی
اين پيام مبارک را شنيد با آنکه در نهايت درجه ضعف بود کاملاً فهميد و لبخندی
جانانه در وجه منيرش ظاهر گرديد ...باو گفتم که قبل از حرکت از زمين در آسمان هستی زيرا در آسمان محبّت حضرت وليّ
امراللّه جا داری مولای تو از تو راضی و خشنود است و لسان بمدح و ثنای تو گشوده
اند مدّتی ساکت بود ولی چند کلمهء نامفهومی گفت و چون از فحوای پيام مبارک درک
کرد که رفتنی است تمام قوای خود را جمع کرده گفت کتابی را سفارش کرده که بنويسند
که تقديم حضرت شوقی افندی نمايد وقتی بمحضر مبارک برگشتم و تمام اين حوادث را
عرض نموده و درباره کتاب گفتم که علی اصغر سفارش کرده بنويسند و صحافی شده تقديم
کنند چشمان مبارک مملوّ از اشک شد فدای هيکل مبارک که اينگونه مورد لطمه قرار
گرفته اند هر کس بايستی بتقدير علی اصغر غبطه بخورد مردن او مردن شاهانه بود
امروز بتمام نسوان خطاب فرموده گفتند علی اصغر چنان خدمت نمود که يکی از زائرين
بحضور مبارک نامه ای نوشته و امضا نموده بنده خادم بيت مبارک . فرمودند مظهر
بيان مبارک در لوح احمد بود ." کن کشعلة النّار لاعدائی و کوثر البقاء لأحبّائی "
اکنون در ملکوت ابهی معاشر ساکنين ملأ اعلی است، ديگر انسان از حيات چه ميخواهد؟
بعد از ظهر بمقام تشريف بردند و خادم را امر فرمودند هر چه گل در هر دو مقام هست
بيآورد و بعد تنها بالای سر علی اصغر رفتند و عطر گل بر او پاشيدند و گلهای
مقامات را بر روی جسد او گذاردند در تمام حال هيکل مبارک ميگريستند ديگر انسان از
حيات چه ميخواهد جز اين عنايات . شب که تشريف آوردند باين کمينه حکايتی فرمودند
که تا اعماق قلب من اثر کرد و آن اين بود که فرمودند وقتی با او تنها بودم بياد
آوردم که اين مرد چگونه مرا خدمت کرد در اين حال پارچه سفيد را از وجه او کشيده
بوی نگريستند و ميخواستند بگويند علی اصغر بر خيز زيرا بقدری صورت او طبيعی بود
که ابداً بنظر نمی آمد که در خواب ابد رفته است١١ / ٧ / ٤٥ - تشييع جنازه علی اصغر در نهايت کمال بود لسان اطهر بمدح و ثنای او
ناطق شد و بعد تابوت را امر فرمودند که در مسافر خانه قسمت بالا ببرند وجود مبارک قيام فرمودند
ص ٣٥٤و جميعاً ايستاده نماز متصاعدين خوانده شد بدست خودشان عطر گل بر جنازه او
پاشيدند بعد از جا بلند کرده تا دم در مشايعت فرمودند بعد بدستور مبارک احبّا در
٢٥ اتومبيل جالس شده عازم گلستان جاويد شدند و حضرت وليّ امرالله بزيارت مقام
رفتند و دستور دادند که گلهای مقام را جمع نموده بر مزار علی اصغر بگذارند علی
اصغر در آسمانهائی است که همه آرزوی آن را ميکشند و اميد وصالش را دارند خود
نگارنده هم در همين آرزو است .١٤/ ٧ / ٤٥ - در اين موقع که بنگارش اين سطور مشغولم هيکل مبارک مريضند از شدّت
فرسودگی اعصاب سوء هاضمه گرفته اند اين دفعه اوّل نيست که بدين ناخوشی گرفتار
ميشوند تعجّب در اين است که با همه حملات حيات مبارک هنوز محفوظ مانده است لذا
اميد است اين بار خيلی جدّی نباشد تب بالا رفته و از چهل درجه گذشته است .
٥ / ٧ / ٤٥ - پزشک معالج با بيان اينکه ممکن است ابتلاء هيکل اطهر شدّت يابد
بينهايت سبب نگرانی اين کمينه گرديد . خيال اينکه با نهايت عجله بايستی برای
معالجه با پدرم بقدس برويم مرا بينهايت در زحمت ميدارد . در حيفا طبيبی نيست که
چنين مريض وحيدی را بدست او بسپريم ولی اميدوارم به آنجا نکشد ...هميشه در حال
عجله و شتاب و نگرانی و ناراحتی زيستن ديگر برای انسان هيچ قوّه ای نميگذارد چه
گناهی دارند که اطرافيان بايد ايشان را بدين درجه از فرسودگی اعصاب بکشند -حمد
خدا را کسالت شديدی که موجب نگرانی باشد ندارند .١٧ / ٧ / ٤٥ - امروز بهترند ولی در چه خستگی و فرسودگی عجيبی بسر می برند.
٢٠ / ٧ / ٤٥ - اين بلائی که نصيب حضرت شوقی افندی و اين کمينه شده است نميخواهم
هرگز برای احدی حتّی شيطان روی دهد هرگز نميتوانم شرح اين بلايا را بنويسم زيرا
موجب نگرانی فکری و فرسودگی اعصاب است .تنها هستم کار و کار و کار در تمام روزگار همه اش کار زمين هائی که برای امر لازم است بايد
خريده شود. مسائل ديگر حلّ شود عرائض مرتّب ميرسد و اسئله زياد می آيد و شرارت
بد خواهی و سوء ظنّ غير محدود است.١١/٤/٤٦ – پدرم را امر فرمودند که شروع به ساختن نقشهء خود نمايد اوّلين مرسوله سنگها رسيد.
٠٢/٤/٤٦ – چنين زحماتی برای انسان زياد است و با وجود اين همه مسائل و مشکلات
پيامی بسيار مهيّج برای مؤتمر ساليانه مرقوم نمودند و نقشهء ديگری مرحمت کردند و ساختمان مقام را
آغاز فرمودند.٥٢/٥/٤٦ – ديگر کسی جز پدرم با ما نيست تنها فرد با وفا ايشانند که بايد بهمه کاری
برسند بانک، پست، رسائل، تلگرافات، ويزاها، مسائل حکومتی و بلديه و جميع امور
ديگر به عهدهء ايشان است در سنّ ٧٠ سالگی مورد مشورت ديگران است در عين حال مشغول
طرح نقشهء مقام هم ميباشد. اموری را که حسين و رياض و علی اصغر ميکردند ايشان تنها انجام
ميدهند. هرگز لب به شکايت باز نمی نمايند. با اين کمينه دربارهء نقشه های آينده صحبت فرمودند
و فرمودند هر چه زودتر بايد برويم.... چقدر سخت است که پدرم را تنها بگذارم و در اين پيری و
شکستگی بايد او را مجدّداً بی يار و معين گذاشته و با اينهمه کار و مشاکل امريّه ايشان را بدرود گفته
برويم و حتّی فرصت تعطيل و مجال راحتی برايشان نيست. ولی وقتی امروز با ايشان در اين باره صحبت
کردم با نهايت بهجت و سرور جواب داد که از عهدهء همهء اين امور بر می آيد و گفت غصّهء هيکل مبارک
را نخور همهء امور در نهايت خوبی مرتّب خواهد شد امروز سه دفعه مفصّل گريه کردم ديگر کلمه ای ندارم
که حالت و کيفيّت خودم را بيان نمايم چه روح بزرگی از خود نشان داد ابداً تظاهر ندارد
و در نهايت شجاعت بمثابهء قهرمانان بزرگ قبول مسئوليّت کرد.
ص ٦٣٥١٦ / ٧ / ٤٧ - در سی ام مارچ گلاديس به ارض اقدس رسيد ايشان مسئول تمام اموری
هستند که پدرم انجام ميداد بامور بانک ميرسد نامه ها و تلگرافها را ميفرستد
قاصدی ميکند آنهائی را که بايد ملاقات کند می بيند. آخر آوريل پدرم بقبرس سفر کرد
و اين مسافرت اوّلين بار بود که بعد از هفت سال کار متمادی بمرخصّی ميرفت . شش
هفته در قبرس بسر بردند و اين مرخصّی بر ايشان خيلی مفيد بود و اکنون که مراجعت
کرده اند در کمال همّت مشغول تکميل نقشه های مقام ميباشند
١٥ / ٩ / ٥٥ - گمان ميبرم بعدد خلائق در جهان احزان نيز خلق شده زيرا هر کسی
سهمی از دريای بلا دارد امّا اگر کسی از اين کمينه از معنی بلا بپرسد در جواب
خواهم گفت دو نوع هَمّ و غَم و بلا در دنيا موجود است يکی بلای بی مسئوليّت و
ديگری بلايا ئيکه با مسئوليّت های بی پايان توأم است، تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل .
١٤ / ١١ / ٥٥ - امروز خبر رسيد که جناب ورقا بملکوت ابهی صعود کردند هيکل مبارک
درباره اين ايادی امراللّه فرمودند که ايشان از ممتازترين افرادی بودند که در
جامعهء بهائی داشتيم خبر صعود ايشان غير منتظر نبود زيرا در اين اواخر سخت مريض و
رنجور بودند با وجود اين فقدان چنين نفس نازنينی برای حضرت وليّ امرالله بسی سخت
و دشوار است نفوس برجسته ممتاز بسيار نادرند .تأسيس مرکز جهانی بهائی در ظلّ توجّهات خاصّه حضرت وليّ امرالله يکی از
موفّقيّت های تاريخی آن وجود مبارک است که با هيچ امر ديگری جز نشر نفحات اللّه و
توسعه و تقويت اساس امر در سراسر عالم مقايسه نميگردد و اهمّيّت مرکز جهانی را
از اين بيان مبارک ميفهميم : " ارض اقدس قلب العالم و قبلة الأمم است که از آن
قوای نافذهء فعّالهء امر الهی دائماً در جريان است و محوری است که در حول آن جميع
خدمات مختلفهء مؤسّسات متنوّعهء الهيّه طائفند .. "در سال ١٩٢١ که هيکل مبارک زمام ولايت را در دست گرفتند املاک امريّه در ارض اقدس منحصر
بود : ١- روضهء مبارکه در عکّا و اين عبارت بود از خانه ای که در آن عرش مطهّر مظهر امر استقرار
يافت و اصلاً متعلّق به افنان داماد حضرت بهاءاللّه بود . ٢- مقام مبارک اعلی که
در کوه کرمل قرار داشت و در حول و حوش اين مقام در ايّام حضرت عبدالبهاء چند
باغچه کوچک تعبيه کرده بودند ومسافرخانه ای هم در نزديکی مقام اعلی وجود داشت .
٣- خانهء عبّود در عکّا که سالها حضرت بهاءاللّه در آن زيست فرمودند و در همين
خانه بود که کتاب اقدس نازل شد . ٤ - بيت مبارک در حيفا - ٥- قصر حضرت بهاءاللّه
در مرج عکّا و متّصل بروضهء مبارکهء عليا که هنوز ناقض اکبر محمّد علی در آن
سکونت داشت و قباله ملک باسم افراد عائله و چند نفر از احبّا ثبت شده بود. وضع
املاک از حيث حقوق مالکيّت آنقدر سست بود که فی الحقيقه آنچه هيکل مبارک در مدّت
ولايت خود انجام فرمودند از قبيل حفظ اماکن متبرکه ، توسعه اراضی و حدائق و ثبت
املاک در بسياری از مواقع باسم شعبه محافل ملّيّه دنيا در اين سرزمين و معافيت جميع
اراضی از ماليات. اگر خوب بدقّتدر تاريخ آن بررسی شود جز معجزه کار ديگری نبوده است. البتّه بخاطر داريم که
اوضاع آنقدر خطرناک بود که حتّی محمّد علی جسارت ورزيد و کليد روضهء مبارکه را
بغصب از خادم آن مقام مقدّس گرفت و بسياری از مسلمين و مسيحيان که بمحبوبيّت
عامّه و اقتدار و نفوذ حضرت عبدالبهاء حسادت ميورزيدند حال فرصت را مغتنم دانسته
بخيال خود بر ضدّ وصيّ جوان او قد عَلم کرده ميخواستند از هر جهت موجبات رسوائی
فراهم آرند لذا چيزی نگذشت که حضرت وليّ امرالله خود را محاط بمسائل و مشکلات
عظيمه داخلی و خارجی مشاهده نمودند و چون در اين امور هم بررسی شود جز اعجاب از
قيادت هيکل اطهر و جز حکمت بی نظير آن وجود مبارک در تمشيت امور و اداره جزئيّات
کاری ديگر نتوانيمعصر رسولی امر مبارک بپايان رسيد ، عصر تکوين با ولايت امر آغاز گرديد و آنرا
طبق اصول الهيّه الی الأبد شکل و هيأت خاصّی دادند اوّلين مطلبی که مورد توجّه
وجود مبارک قرار گرفت اين بود که جزئيّات خاصّه حيات حضرت عبدالبهاء را ابداً
تقليد نفرمودند و آنرا بالمرّه جائز ندانستند و کاملاً فهماندند که نه آن مقام
ممتاز مرکز ميثاق را حائزند و نه دارای آن صفات و خصائل و قوای آن حضرت ميباشند،
لذا نه در لباس نه در عادات و نه طرق زندگی ، ابداً از آن وجود مقدّس تقليد
نفرمودند - عقيده مبارک آن بود که اگر از حضرت سرکار آقا تقليد ميفرمودند هم بی
حکمتی بود و هم بی احترامی لذا تباشير يوم جديدی طالع گرديد و حوائج و ضروريّات
يوم جديد بوجود آمد دوره استقلال امر رسيد يعنی دوره ای که بايد شريعت الهی را
دول و ملوک بشناسند و استقلال ذاتی آن را معترف گردند دوره تأسيس نظم بديع و
ارتفاع مبانی الهيّه رسيده بود. حضرت عبدالبهاء را از وطن سرگون کردند و ايشان را
مسجوناً بارض اقدس آوردند با آنکه در الواح مبارکه استقلال شريعت مقدّسه را اعلام
فرمودند و در اسفار خويش اين جنبه از امر الهی را گوشزد خاصّ و عام
ص ٣٥٩نمودند ولی هنوز تعصّبات ارض اقدس چنان بود که اعلان و ابرام اين امر ميسر
نميگرديد مخصوصاً در اواخر ايّام حيات مبارک ديگر ممکن نبود که طرز و اسلوب
زندگی را تغيير و تبديل نمايند و اين روش از حيات وجود مبارک را مدّتها به جامعهء
عظيمه ای ملتصق داشت که اکثريت ساحقه آن مسلمان بودند. و اگر اين عمل ناگهان
صورت ميگرفت قطعاً از وقر و حرمت امر مبارک ميکاست و مطابق تعاليم مبارکه نبود .
ولی حضرت وليّ امرالله که از اروپا مراجعت فرمودند جوان بودند و ملبّس بلباس
غربی دارای موقعيّت و فرصتی بودند که می توانستند تارو پودی را که دور هيکل
مبارک ميثاق تنيده شده بود به اشاره ئی خرق فرمايند . درست است که حضرت عبدالبهاء
را جميع ناس ميشناختند و دوست داشتند و احترام ميگذاشتند ، ولی چه بسا که
نميدانستند ايشان رئيس مسئول شريعت مستقلّه ای ميباشند بلکه ايشان را بعنوان يکی
از مقدّسين و سر حلقهء دوستداران بشر و يکی از نجبای ممتاز آن سرزمين می پرستيدند.
شخصيّت نافذ ايشان سبب شد که در هر جمعی حاکميّت داشته باشند . حضرت شوقی
افندی ميدانستند که دارای اين قوی نميباشند لذا از اوّل ولايت امر خود را
بهيچوجه داخل اينگونه محيط ها و جمعيّت ها نفرمودند و اصلاً ميل مبارک باين جنبه
از حيات نبود هدف اصلی ايشان در همه جهان بالاخصّ در ارض اقدس آن بود که امر
مبارک را بعنوان شريعت مستقلّه معرّفی فرمايند و يا اقلاً در عداد اديان ديگر
بدانند. و نخستين قدمی که در ارض اقدس برای شناساندن امر مبارک برداشتند و برای
وصول بدين هدف شالوده ای متين و رصين گذاردند اين بود که وليّ امرالله مقامش
غير از مقامات رؤسای دينی و محلّی است . زيرا ايشان رئيس ديانت جهانی بهائی
ميباشند لذا بايد طرز معامله با ايشان با رؤسای ديگر فرق داشته باشد . درست است
که اديان ديگر فلسطين را سر زمين مقدّس ميدانستند ولی هيچکدام مرکز اداری و
روحانی خود را در اين کشور تأسيس و برقرار نکرددند. بعلّت همين فرق
ص ٣٦٠عظيم و ارجحيّت کامل بود که در مواقع رسمی می طلبيدند با ايشان که رئيس اداری و
روحانی جهانی بودند قطعاً نوع ديگری رفتار شود . از ابتدای ولايت امر بحکمت
لدنّی دانستند اميدی نيست ديگران را موافق عقيدهء مبرم خود فرمايند لذا به سائقه
ذکاء ذاتی خطّ مشی خود را اين نوع فرمودند که داخل در اموری که سرکار آقا انجام
ميفرمودند هرگز نشوند يعنی آزادنه در مجامع و مجالس وارد نميشدند و در مجالس
رسمی و غير رسمی کمتر حضور مييافتند . کاملاً ميدانستند که متشرّعين شرقی که حول
و حوش ايشانند هرگز راضی نميشدند که ايشانرا برتر و بالاتر از خود گيرند کاملاً
درک فرموده بودند که بعلّت حداثت سنّ مبارک بر رؤسای اديان عتيقه اين عمل
بينهايت سخت و گران مينمود . لذا نفوذ شديد خود را بکار بردند تا آنان مقام ولی
امراللّه را بشناسند و اگر غير از اين بود سابقه ای بوجود ميآمد که مُخِلّ
احترامات فائقهء لازمه ای ميگرديد که بايستی نسبت بامر مبارک اجرا دارند و چنان
سدّ عظيمی برپا ميشد که در مستقبل ايّام شکستن آن ممتنع مينمود . در تمام طول سی
و شش سال ولايت امر فقط يکی دوبار دعوت را قبول فرمودند و از مجالس رسمی حکومت
و اجتماعات بالمرّه دوری جستند و هر موقع که دعوتنامه ای واصل ميشد با کمال
استقامت و حکمت ميفرمودند که چه وجود مبارکشان حاضر شوند و چه نمايندهء ايشان
بايستی دارای مقام و محلّ مخصوص باشند . مدّتها طول کشيد تا اين امر را بکرسيّ
نشاندند يعنی سالهای اخير حيات مبارک بود که موفّق شدند . هر چند مقامی را که
وجود مبارک ميخواستند داده نشد ولی بالاخره نمايندهء هيکل مبارک را مقدّم بر
نمايندگان اديان ميپذيرفتند . و در يک يا دو مورد که خودشان تشريف بردند مقام
شايستهء رياست جهانی بهائی را احراز فرمودند . از آنجائيکه دائماً بکار خود مشغول
بودند و در حفظ امراللّه ميکوشيدند و بر ضدّ بحرانهای گوناگون می جنگيدند و
بعلاوه بملاقات زائرين تشريف ميبردند لذا نرفتن به مجالس ديگران امر مهمّی در حيات
ص ٣٦١ايشان بشمار نمی رفت . البتّه رفته رفته وجود مبارک معتزل از کلّ گشته از صاحبان
عقل و درايت کسی نبود که گاهی مجالسه و مصاحبه نمايند .
در بيست سال اوّل با مندوب سامی و صاحبان مقامات عاليه در حکومت فلسطين تماس
داشتند . و همين آشنائيها سبب گرديد که استرداد مفاتيح روضهء مبارکه سهلتر شد و
نيز حقّ مسلّم هيکل مبارک در توليت قصر و روضهء مبارکه و اماکن مقدّسه معلوم کلّ
گرديد. و از اين گذشته توانستند مراقد مطهّره را در اعظم شارع حيفا مرکز سکونت
ناس تأسيس فرمايند و عقد نامه بهائی را نيز مانند عقد نامه مسيحيان و مسلمانان
به ثبت برسانند و از همه بالاتر آنکه با مجاهدات مستمرّه تقديس و تبرّک اماکن
مقدّسه را بولاة امور تفهيم فرمودند و جميع املاک را از ماليات بلدی و ملّی معاف داشتند .
بهجی دائماً مرکز توجّه حضرت وليّ امرالله بود و مستمرّاً ميکوشيدند که ضريح
مبارک و قصر اطهر بهجی هر دو محفوظاً مصوناً در کف کفايت خودشان باشد زيرا قصر
آخرين منزل حضرت بهاءاللّه در حيات دنيوی بود و اين همان قصری است که عودی خمار
آنرا منحصراً در آن حدود ساخته بود و اوّل آنرا باجاره گرفتند و بعد رفته رفته
تمام آنرا خريدند و همين قصر است که ١٣ سال اخير حيات را جمال اقدس ابهی در آنجا
گذراندند ولی از سال ١٨٩٢ که صعود مبارک واقع شد تا سال١٩٢٩ محلّ سکونت محمّد
علی و اعوانش گرديد و بعلّت عدم توجّه آنان بدين مکان مبارک قصر مشيد روز بروز
رو بويرانی و دمار رفت تا آنجا که اثری از اطاقهای زيبا و سقف عالی و ايوان و
تالار نماند و رفته رفته خراب و مطمور و چرکين شد .در نوامبر سال ١٩٢٧ بيکی از دوستان مرقوم فرمودند که : قصر هنوز در دست ناقضين
است و مجد الدّين نوشته است که سقف پائين ميريزد و خطرناک است به آنها خبر داده شده است
ص ٣٦٢که هيچ ترميمی روی نخواهد داد مگر آنکه جمعاً از قصر خارج شوند . " بالاخره کار
بجائی رسيد که ناقض اکبر چاره ئی نديد جز آنکه با اراده مبارک موافقت کند و قصر را خالی نمايد .
در ٢٧ نوامبر سال ١٩٢٩ يعنی ٨ سال پس از صعود حضرت عبدالبهاء تلگراف فرمودند : "
قصر مبارک تخليه شد و اصلاحات آغاز گرديد . " و در تاريخ ٥ دسامبر بيکی از
دوستان مرقوم فرمودند : " قصر بهاءاللّه که محمّد علی و اعوانش آنرا چهل سال در
تصاحب خود داشتند بالاخره تخليه گرديد و عکس جوف نشان ميدهد که قصر مبارک را بچه
روزی نشانده بودند اصلاحات شروع شد و زائرين در اين ايّام بزيارت اطاق مبارک که
از آنجا حضرت بهاءاللّه بعالم بالا صعود فرمودند مشرّف ميگردند . "
در همين قصر بود که جمال مبارک با مسرّت ترين و آرامترين ايّام خود را گذراندند.
برای تجديد بنا و تعميرات لازمه يکی از معتمدين قدماء را که در ايّام جوانی در
قصر مشرّف بوده احضار فرمودند که در تحت نظر و سرپرستی وی ترميم انجام پذيرد سقف
ها - چوب بستها - نقاشيهای ايوان - زمينها ديوارها و سقف چوبی همه را تجديد
کردند . اين کار دو سال طول کشيد و بمحض اتمام اصلاحات که فی الحقيقه آنرا
ميتوان بنای ثانی قصر شمرد همهء اطاقها با فرشهای تقديمی احبّای عزيز ايران مفروش
گرديد قطعات الواح و آيات مبارکه که بخطّ زيبای مشکين قلم نوشته و تذهيب شده بود
زينت بخش اطاقها کردند و قفسه ها را مملوّ از کتب امری نمودند و عکسها و ترجمه
های کتب مختلفه و مدارک امريّه را کلّاً در آن جمع آوری و مرتّب ساختند. و چون
کار باتمام رسيد مندوب سامی را دعوت فرمودند و هيکل مبارک تمام اين آثار را باو
ارائه داده و بعد سؤال فرمودند که آيا ايشان گمان نميکنند که چنين مرکز مقدّسی
که مورد توجّه جهانيان است خيلی برتر از آنست که مسکن افراد گردد و آيا بهتر
نيست که اين قصر اطهر بهمين حال محفوظ بماند و مرکز جلب زائرين
ص ٣٦٣و محفظه آثار آيات ربّ العالمين باشد . ايشانهم اين نظريه بسيار متعالی را قبول
نمود و از آن ببعد زائرين توانستند در آ ن قصر مبارک بيتوته نمايند و ابواب قصر
برای زيارت غير بهائيان نيز مفتوح و آزاد شد تا در اين مراکز زيبائی و کمال ،
کتب مختلفه متنوّعه و عکسهای بيشمار و مدارک تاريخی بيحد و حساب را ديده و
درباره آنها تفکّر و تدبّر و تحقيق نمايند .با آنکه تمام قصر در دست هيکل مبارک بود ولی ناقضين در حجرات مجاور قصر اطهر هنوز
سکنی داشتند و اين امر سبب تصديع خاطر اطهر بود مثلاً چون شب صعود جمال قدم
ميرسيد و حضرت شوقی افندی بزيارت حجره مبارک نائل ميشدند و احبّای مسافرين و
مجاورين بشرف حضور فائز و بهمراهی مبارک مشرّف بودند و در حين عبور از برابر
حجرات ناقضين معلوم ميشد که آنان از ورای درها و دريچه ها نگاه ميکردند و گاهی
بلند بلند چيزهائی ميگفتند که سبب حزن قلب اطهر ميگشت .
ولی در ماه ژوئن ١٩٥٧ بالأخره توانستند بعالم بهائی اعلان فرمايند : " با قلبی
طافح از بهجت و سرور و قدر دانی و تشکّر موفور ابلاغ ميگردد که پس از مضی ٦٧ سال
صعود حضرت بهآءاللّه در روز صعود ، فتح و ظفر بی سابقه ای بر گروه ناقضين
بدکردار که مدّت شصت سال ريشه نحوست خود را در حوالی حرم اقدس دوانده بودند نصيب
امر الهی گرديد . "بايد بخاطر داشته باشيم که از ژانويه سال ١٩٢٣ به سيّد حسين افنان مرقوم فرمودند
که اعلان قطعی نمايد که محلّ ضريح حضرت بهاءاللّه قبله گاه اهل بها و متعلّق
بجامعهء بهائی جهان ميباشد و تا آخر حيات کوشيدند که آنرا بر اساس رزينی استوار
سازند که احدی حقّ لِمَ و بِمَ نداشته باشد ولی نزديکان دور در برابر اين اراده
غالبه الهيّه مقاومت کردند . فقط بعنايات غيبيّه لاريبيّه الهيّه بود که بعد از
استقلال حکومت اسرائيل و خروج جمع کثيری از دشمنان امر هيکل مبارک
ص ٣٦٤از اين نزاع مستمرّ بالأخره فاتحاً مظفّراً بمقصود و هدف خود واصل گرديدند يعنی
پس از بيست سال کوشش متمادی در حدود ٠٠٠/١٥٠ متر مربع زمين بر اراضی حول روضهء
مبارکه افزوده شد ( ژوئن ١٩٥٣ ) اين اراضی از متعلقات و ملحقات قصر بهجی بود ولی
اعدای امر در آنحدود با محمّد علی شريک شده همه را ربودند و بعد از بيست سال
بالأخره حقّ بحقّ دار رسيد و بعلاوه مسافر خانه حضرت عبدالبها و چای خانه ايشان
که محلّ ورود و بيتوتهء زائرين در ايّام مبارک بود نيز در آخرين ايّام حيات حضرت
شوقی افندی به تملّک کامل در آمد .ولی ناقضين دست از اعمال خود برنميداشتند در سال ١٩٥٢ نغمه ای جديد آغاز کردند و
عريضه ای بر ضدّ هيکل مبارک درباره خرابی خانه ای در مجاورت قصر بهجی
به محاکم فرستادند و مانند هميشه تيرشان بر سنگ خورد زيرا محکمه پس از مطالعهء
لاطائلات آنان امر صادر کرد که اين امری است دينی نه عرفی لذا ديگر کسی را جرئت
جسارت بحضور مبارک نماند .در سال آخر حيات مبارک از حکومت حقّ تخليه بقيه حجرات مجاور قصر را گرفته و موفّق
شدند که عالم بهائی را اطمينان بخشند که آخرين شرذمه ناقضين ناپاک از بهجی اخراج
شدند وتطهير حرم اقدس کامل گرديد . در برابر اين امر ناقضين قضيّه خود را
بمحکمه عليا بردند و از آنجا هم امر رسيد که فوراً بايستی از آن اراضی بيرون
روند . ملاحظه ميشود که در هر قدمی منکوب و مخذول گرديدند ولی ابداً متنبّه
نشدند ميل و رغبت مبارک آن بود که اطاقهای مجاور قصر خراب شود ولی ديگر مراجعت
بارض مقصود نفرمودند . امّا چون ميل مبارک اين بود البتّه آن اطاقها بالکلّ
منهدم گرديد و قطعه باغی را که حضرت غصن ممتاز با حسن طراز در برابر بهجی احداث
فرموده بودند پس از خرابی اين عمارت مطموره درست بمثابه آن بود که بقيّه قالی
باز شود . خطوط و نقش و نگار باغها روی همان زمين ها تا نزديک ديوار قصر گسترده
شد و نقشه هيکل مبارک باتمام رسيد .وجود مبارک دائماً در صدد آن بودند که اميال باطنی حضرت عبدالبهاء و اراده
مقدّسه متعاليه مولای خود را حرف بحرف پيروی نمايند تا آنچه ميل و آرزوی حضرت
عبدالبهاست کاملاًمجری گردد. اوّل حرم اقدس بود ثانی مقام قدس اعلی. حرم اقدس
که شرح آن گفته شد، مقام اعلی ساختمانش بفرموده مبارک تمام نبود ، تمام فرمودند
و از اجمل بناهای سواحل مديترانه بشمار ميرود. و امر ديگر آنکه تحصيل و تدارک
اراضی واسعه ئی در حول مقام اعلی لازم بود بعمل آيد تا از هر سمت و جهت آن مقام
مقدّس محفوظ و مصون باشد . در مدّت ٢٥ سال برای اين منظور هر چه توانستند از
اراضی خريداری فرمودند و اگر درست ملاحظه شود اين اراضی وسيعه مانند پوششی سبز
بر کوه کرمل نمودار است که از رأس تا دامنه را ميگيرد و مقام مقدّس اعلی در
آغوش کوه خدا آرميده. حضرت وليّ امرالله متمادياً کوشيدند تا مقام مقدّس اعلی
مرکز انوار گردد بَل نورٌ عَلی نور و طبقاتٌ مِنَ النّور شود تا چشم و قلب منير
زائرين از مشاهده آن مسرور و متأثّر گردد. آنقدر اين خدمت وسيع متمادی و نافذ
گرديد که گوئی جوهری از هيکل مبارک خود را با سنگ و خاک آن سرزمين الی الابد
ممزوج فرمودند صد سال طول کشيد و ايّام جمال اقدس ابهی و مرکز عهد اَوفی و وليّ
امراللّه گذشت تا وديعه الهيّه سکينة اللّه عرش مقدّس حضرت ربّ اعلی در مقام خود
در جبل اللّه مستقرّ گرديد ( ١٨٥٠ تا ١٩٥٣)هنگاميکه بعلم الهی خاطر مبارک حضرت بهاءاللّه از شهادت حضرت اعلی مطّلع گشت تا
ليله هفتادم نوروز که بملکوت بقای خود صعود فرمودند جمال مبارک دائماً در فکر
حفظ و حراست اين وديعه ثمينه الهيّه بودند و امر بانتقال و نگاهداری آن از محلّی
به محلّ ديگر ميفرمودند در يکی از اسفار خود در کوه کرمل باشاره اِصبع مبارک
مقام مقدّس را در جبل اللّه مقرّر فرمودندو حضرت مولی الوری را امر دادند که آنجا را برای استقرار آن رمس مطهّر خريداری
نمايند ، با آنکه حضرت عبدالبهاء مسجون بودند موفّق شدند صندوق چوبی که حامل جسد
اطهربود از ايران بخواهند و با کاروان و کشتی از مرزها گذرانده بارض اقدس
برسانند . وقتی که اولين دسته زائرين غربی برای تشرّف بحيفا آمدند " ٩٩-١٨٩٨ "
آن وديعه کريمه در بيت مبارک حضرت عبدالبهاء محفوظ و مستور بود .
در سال ١٩١٥ روزی حضرت عبدالبهاء از پلّه های بيت مبارک ناظر بمقام اعلی شده
فرمودند مقام اعلی ناتمام ماند .ده تا بيست هزار ليره برای اتمام آن لازم است
انشاءاللّه تمام خواهد شد ما کار را باينجا رسانديم .
بيکی از زائرين فرمودند : " مقام اعلی ساخته خواهد شد و ساختمان آن با اسلوبی با شکوه
و عظيم خواهد بود . " و بيکی از ترکها در حيفا فرمودند نقشه ای از آنچه بايد روی
مقام ساخته شود تهيّه کنند . با همه شوقی که باتمام آن داشتند کار تمام نگرديد
اين وظيفه بر دوش حضرت وليّ امرالله گذارده شد و ايشان در سال ١٩٢٨ شروع به
شالوده ريزی فرموده ساختمان سه اطاق بزرگ اضافی را طبق اطاقهای مجاور آغاز کردند
که طبق اراده حضرت مولی الوری مجموعه اطاقها ٩ عدد شود و در فوريه سال ١٩٢٩ به
ياران الهی تلگراف فرمودند : " ساختمان مقام اعلی شروع شد " و در دسامبر همان
سال بيکی از دوستان اطّلاع فرمودند : " بنای سه اطاق اضافی مجاور ضريح مقدّس در
کوه کرمل بزودی بپايان خواهد رسيد و اراده مبارک حضرت عبدالبها که اساس مقام
مقدّس دارای ٩ حجره است تحقّق می يابد . "جالب توجّه است که بدانيم ساختمان سه حجره مجاور و ترميم قصر اطهر بهجی در يکسال
آغاز گرديد و طول مدّت کار يکسان بود .در هر عمل و اقدامی و در هر قدمی انوار هدايت الهی را در برابر خود مشاهده
ميفرمودند و آن نور هدايت اراده حضرت مولی الوری بود همانطور که گفته شد مرکز
ميثاق الهی در طول مدّت حيات موفّق شدند که ٦ حجره در مقام اعلی بنا کنند ولی
ميل و اراده مبارکشان اين بود که سه حجره ديگر اضافه شود که اساس مقام مقدس ٩
اطاق گردد و بعد ساختمان عظيم ارتفاع يابد که دارای رواق و گنبد باشد و اين
آرزوی مبارک هرگز از خاطر حضرت شوقی افندی خارج نشد فقط در پی فرصت و وقت بودند تا
مهندسی بيابند که بقيّه ساختمانرا طرح ريزی نمايد که طبق اراده حضرت مولی الوری باشد .
جواب اين سؤال بالاخره در موعد معيّن رسيد. در سال ١٩٤٠ والده در بوئنوس آيرس
بملکوت الهی صعود کرد و پدرم در امريکا تنها ماند و من تنها طفل آن خانواده بودم
لذابا آن محبّت بی حسابی که حضرت وليّ امرالله داشتند روزی باين کمينه اظهار لطف
و عنايت فرمودند که بعد از فوت والده جای پدر در اين سرزمين است ، با آنکه ايّام
جنگ بود و هر روز ميادين حرب وسيعتر ميگرديد پدرم را دعوت فرمودند و ايشانهم
بزودی خود را باين ارض رساندند. مدّت چهار سال در هر امری که ميفرمودند چون سايه ای
در پی وجود مقدّس بود گاهی از مهندسين محلّی کمک ميگرفتند علاوه بر
ساختمانهای سابق الذکر بامر حضرت وليّ امرالله مدخلی زيبا برای مرقد حضرت ورقهء
عليا درست کردند و نيز باشاره مبارک خانه ای که در سر راه ضريح مقدّس بود خراب و
در و پنجره و سنگهای آن را به مجاور مسافرخانه و مقام اعلی انتقال داده با
آن مسافرخانه را وسعت دادند علاوه بر اين چون خيابانی طبقات مقام اعلی را قطع
ميکرد برای ادامه طبقات پلی بسيار وزين بر روی خيابان زدند و باين ترتيب
طبقات منقطع نگرديد . اغلب ساختن پلّه ها مدخلها و غيره را خودشان حساب
ميفرمودند و وقتی برای برپا داشتن يکی از مدخلهامدّتها با کمينه مشغول محاسبه بودند زيرا هيکل مبارک آنقدر در اين قسمت دقّت
ميفرمودند که هرگز نميخواستند کوچکترين چيزی را بنا نمايند مگر آنکه کاملاً شکل
و هيأت و اندازه و ابعاد آنرا قبلاًبدانند . يک روز بعد از زيارت مقام اعلی
فرمودند ابعاد فلان پلّه ها بايد چقدر باشد ؟ عرض کردم حضرت وليّ امرالله ، پدر
من که در مسافر خانه غربی است يکی از بهترين مهندسين کانادا است چرا عنايت
نميفرمايند و از او استمداد نمی طلبند . با کمال تعجّب بمن نگاه فرمودند و اين
نگاه نه از آن جهت بود که ايشان نميدانستند پدر من مهندس است . البتّه اطّلاع
داشتند ، زيرا عکس باب آهنی که برای يکی از مدخلها ميخواستند برای او فرستاده
بودند تا طرح آنرا کشيده ارسال دارد ولی از آنجائيکه هميشه تنها بودند و هر امری
را تنها انجام ميدادند باور نميکردند که حال کسی در ارض اقدس يافت شود که بتواند
بمعاضدت هيکل مبارک قيام نمايد همين مطلب مقدّمه آن شراکت زيبای وجود مقدّس با پدرم شد .
در تمام عمرم دو نفر را نديدم که در کمال ذوق اينقدر بهم نزديک باشند البتّه ذوق
و سليقه و مهارت هيکل مبارک را با احدی نميتوان قياس نمود ذوق ايشان بمراتب برتر
و بالاتر از پدر من بود شاهد اين مدّعا سه آرامگاه بينهايت زيبائی است که در کوه
کرمل بر مزار حضرت ورقهء عليا، مادر و برادرشان بامر مبارک و زير نظر ايشان در
ايتاليا تهيّه و باين ارض ارسال شد و با در نظر گرفتن فتوحات امريّه که منتهی
آمال حضرت وليّ امرالله بود و اين جنبه از مشاغل مبارک گمان ميکنم دو نفری که
بيشتر از هر کس رضايت قلب منير را جلب کردند ، مارثا روت بود و پدرم زيرا هر دو
حالت تقدّس داشتند در نهايت خضوع بودند و حضرت وليّ امرالله را بحدّ اعلی
ميپرستيدند لذا در خدمت و وفای به آستان مبارکش هر چه داشتند تقديم ميکردند. البتّه
خدمات مارثا روت آثار عظيمه ديگر داشت ولی پدرم اقلاً دارای سليقه و مهارتی بود که
ص ٣٦٩در ابداع نقشه های هيکل مبارک روح هنرمند وجود مقدّس را معاونت ميکرد و در کمال رضا
و تمکين طبق اراده و ميل ايشان بکار ميپرداخت و موجب رضا و سرور خاطر اطهر ميگرديد .
تا آخرين دقايق حيات پدرم انواع و اقسام نقشه ها برای وجود مبارک ميکشيد پلّه ها
ديوارها پايه های گلدان ، ابواب و چيزهای ديگر را بامر مبارک طرح ريزی ميکرد
علاوه بر آنکه مهندس عاليقدری بود نقاشی و مجسّمه سازی خوب ميدانست . اين بود که
با هنرهای دستی خود سبب رضايت و سرور قلب انور ميگرديد . ياد دارم هر شب دستور
ميفرمودند که انواع و اقسام درها و پنجره ها و چيزهای ديگر طرح کند پدر بزرگوارم
اين نقش ها را با رنگهای مختلفه جلا ميداد و من همه را تقديم ميکردم . گاهی در
رختخواب آنها را ملاحظه مينمودند ، و بعد از ممارست و دقّت ميفرمودند : " انصاف
نيست " از بيان مبارک متعجّب شده و عرض ميکردم مقصود مبارک را نفهميدم ؟ فرمودند
آنقدر زيبا رسم ميکنند که هر چه بکشند انسان ميخواهد بنا کند . و بعد ديدم همه
نقشه ها را بنا کردند و اصل هر نقشی را در اطاق بالای تخت خود محفوظ ميداشتند .و
چون اين مراحل را گذراندند ناگهان روزی باو فرمودند که ميل دارند ايشان نقشه
ساختمان روی مقام را رسم بنمايند . بالأخره مؤسّس عاليقدر وسيله ای يافت که
افکار عاليهء حضرت عبدالبهاء را بر صفحهء کاغذ و بعد بر روی زمين الی الابد مستقرّ فرمايد .
وقتی به آن سالها مينگرم و حضرت وليّ امرالله را می بينم که جميع قوای خود را
متمرکز در کتاب قرن فرموده بودند ابداً نميتوانم بفهمم که چگونه ميسّر بود وقتی
بيابند که در اين امر عظيم نيز قوای خود را صرف فرمايند . برای شروع کار نظريّات
کلّی خود را به پدرم عنايت فرمودند .اين بنا دارای سه رواق و گنبد خواهد بود .
نبايستی زياد شرقی يا غربی باشد . نبايد شکل مساجد و يا کليساها را پيدا کند .
آزادانه بهر نحو مايلند نقشه را در آن حدود ترسيم کنند . اوّلين
ص ٣٧٠نقشه ای که تقديم شد دارای رواق بود ولی روی آن چيزی شبيه هرم مشاهده ميشد .
هيکل مبارک آنرا نپسنديدند و بايشان فرمودند که ميل دارند گنبد آن شبيه گنبد
کليسای سنت پيتر روم باشد زيرا آنرا بهترين قبّهء عالم ميشمارند .
اگر خداوند مهندسی را بعنايت يَخْتَصُّ بِرَحمتِه نظر ميفرمود و او را برای حضور
ميفرستاد آن مهندس برکات روحانيّه عظيمه ای از محضر مقدّس دريافت ميکرد برکاتی
که محال بود در عالم و محيط خود بدان واصل گردد و علاوه بر اين فتوحات روحانيّه
فرصت آنرا مييافت که کمال سليقه و منتهای ذوق را که نتيجه عمری تجربه و دقّت
بوده است از آن منبع ذوق و سليقه دريافت دارد و همان طرزها و زينت ها را بر روی کاغذ بجلوه آورد .
اوّلين نقشه بنظر مبارک خيلی اروپائی آمد و قبول نفرمودند ولی از ابعاد آن
خوششان آمد بعد از اين پدرم نقشه ای را که اصلاً برای مشرق الاذکار امريکا کشيده
و گنبدش کمی بسبک هندی بود آورد و در جزئيّاتش مدّتها کار کرد و نتيجه را تقديم
نمود و هفته ها گذشت که نقشه پس از نقشه بحضور مبارک تقديم ميشد . تا در تاريخ
٢٥ دسامبر ١٩٤٣ با آنکه نقشه را کشيده و رنگ آميزی شده و تقديم داشت هنوز وجود
مبارک راضی نبودند و فرمودند که مجسمه ای از آن تهيه شود زيرا موضوع بسيار مهمّ
است و تا شکل و هيأت آن در نظر مجسّم نشود اخذ تصميم مشکل مينمايد . فرمودند
اگر قبول و تصويب گرديد در روز احتفال مئوی اظهار امر حضرت اعلی پرده از آن
برداشته و بعالم بهائی ابلاغ خواهد شد . هر چند ديگری هم بود که کمک کند ولی
تمام کار را فی الحقيقه پدرم انجام داده و با نبودن وقت کوشيد که سر موقع آنرا
بپايان برساند و تقديم حضور مبارک نمايد .حضرت شوقی افندی با نهايت دقّت و صرف وقت آنرا مطالعه فرموده و روز
ص ٣٧١٢٣ ماه می اظهار رضايت و قبول فرمودند و در روزنامه ها و مجلّات اعلان گرديد
که نقشهء مقام اعلی تمام است و هر وقت مقتضيات ايجاب نمايد ساخته خواهد شد .
در مسافرخانه مقام اعلی احتفال بمناسبت صدمين سال اظهار امر حضرت اعلی برپا شد
و زائرين بسياری از اطراف و بلاد مجاور مشرّف بودند وجود مبارک در اين احتفال
نقشه را بعموم معرّفی و بامريکا چنين تلگراف فرمودند :
" بعموم ياران ابلاغ نمائيد که در احتفال مئوی اظهار امر مبشّر شهيد امر جمال
اقدس ابهی در باره ساختمان مقام طبق ارادهء حضرت عبدالبهاء در محلّی که جمال اقدس
ابهی معيّن فرموده اند تصميم تاريخی اخذ و پرده از روی نقشه آن در احتفال ارض
اقدس برداشته شد از درگاهش ملتمسيم که موانع حاليه را برطرف فرمايد تا نقشه
ساختمان باراده شارع امر اقدس و مرکز محبوب امر اتمّش انجام پذيرد . "
وقتی اين ابلاغ بعالميان رسيد شديدترين جنگهای جهانی در شرف اتمام بود ياران غرب
منتهای کوشش را کرده بودند که اهداف نقشه هفت ساله خود را بدست آورند و در جميع
بلاد احبّا در زير فشار اوضاع ناگوار اقتصادی بسر ميبردند . بعلل همين موانع بود
که ديگر از مقام و ساختمان چيزی مسموع نشد تا صندوق تبرّعاتی بدين نام تأسيس
گرديد تا بالاخره در تاريخ ١١ آوريل سال ١٩٤٦ هيکل مبارک به مهندس عاليقدر مقام
امر فرمودند که بنا را شروع نمايند و نامه ای بدين نحو به بلديّهء حيفا مرقوم فرمودند :
ادارهء ساختمان بلديّهء حيفاجناب رئيس - علاوه بر ارسال نقشه ساختمان ميل داشتم چند کلمه ای برای توضيح اضافه نمايم
ص ٣٧٢مزار حضرت باب و حضرت عبدالبهاء که باسم عبّاس افندی شهرت عامه دارند به هيأت
ساختمانی مکمّل در کوه کرمل حيفا موجود است . با آنکه حدائق عاليه اطراف عمارت
را احاطه نموده ولی اصل ساختمان بنظر چون بقعه ای بيش نميآيد ميل و ارادهء من آنست که
اين هيأت اصلی را محفوظ نگاهداشته بر روی آن قبّه و بارگاهی در نهايت جلال بنا
کنيم بدين ترتيب بر جمال و زينت کوه کرمل افزوده خواهد شد .
البتّه مقصد نهائی از اين ساختمان همان است که الآن هم موجود است بدين معنی که
ضريح مقدّس است که بر روی مزار حضرت باب بنا ميگردد . همانطور که از روی نقشه
ملاحظه ميکنيد اين ساختمان دارای رواقی خواهد بود که شامل ٢٤ ستون مرمر و سنگهای
ديگر است که بر روی آن يک نرده زيبا کار گذارده خواهد شد اين قسمت از ساختمان
است که بايد زود اقدام شود و بقيه که ارتفاع قبّه است پس از اختتام اين قسمت هر
چه زودتر اقدام ميگردد.مهندس اين ساختمان آقای و - س - ماکسول ميباشد که دارای القاب ذيل هستند. اين مرد محترم
از مهندسين مشهور کانادا بشمار ميروند و شرکت ايشان مسئول ساختمان ميهمانخانهء
شاتو فُرانتنک در کوبک و مجلس شورای ملّی در رجينا - تالار هنر - کليسای مسيح و
ساختمانهای بانکهای متعدّد و غيره در منتريال ميباشند. بعقيدهء اينجانب وقتی اين
نقشه پايان يابد و اين ساختمان مقام را در خود بگيرد و آنرا بپوشاند بر جمال شهر
و جذّابيّت حيفاافزوده ميشود و جالب انظار زائرين و سيّاحان ميگردد.
دوست صميمی شما - شوقی ربّانیتمام اين نامه در اينجا درج گرديد تا ملاحظه فرمائيد که هيکل مبارک با چه درايت
و حکمت و صراحتی با اوليای امور معامله داشتند که اجازه های لازمه را دريافت دارند.
در تاريخ ١٥ دسامبر بامريکا تلگراف فرمودند : " با نهايت سرور ابلاغ ميشود که
ص ٣٧٣نقشه مخصوص ارتفاع رواقهای طائف حول ضريح حضرت باب آغاز گرديد اين اوّل قدم
برای برپا داشتن قبّه ذهبی و مقدّمه اتمام بنا طبق اراده و ميل حضرت عبدالبهاست
که پنجاه سال قبل بر حسب فرمان حضرت بهاءاللّه اصل بنا را ايجاد فرمودند . "
قدم اوّل برداشته شد ولی موانع آنقدر خطير بود که عبور از هر يک محال مينمود
درست است که دوره انقلاب بپايان رسيد ولی منازعات داخلی آغاز گرديد و سراسر اين
کشور را مدّتها متزلزل ميداشت در چنين موقعی سنگ برای بنای مقام اعلی لازم بود
بعد از تحقيق معلوم شد که معادن سنگهای لازم نزديک سرحدات لبنان است و صاحبان
مَناجم* ابداً نمی توانستند قول و قرار قطعی و محتوم برای تحويل سنگ بدهند علاوه بر
نقر قطعات سنگ بر پا داشتن چنين ساختمانی عدّه کثيری عمّال ماهر لازم داشت که در
آنوقت استادهای فن و بنّاهای آزموده و مجرّب در اين کشور يافت نميشد فوراً هيکل
مبارک قدمی ديگر برداشتند و اين نمونه قلب راسخ و روح شجاع و مُقدِم آن هيکل
مکرّم بود . تأمّل فرمودند که آيا ممکن است قسمتی از اين کارها در ايتاليا انجام
گيرد در جزئيّات اين مطالب هر چه دقّت شود جالب توجّه است و اگر اين جزئيّات جمع
گردد تأليفی جاذب شامل حوادث مقام اعلی خواهد بود. پس از تأمّل دستور فرمودند
اين کمينه فوری نامه ای از طرف هيکل مبارک به دکتر يوگو جياگری بنويسم و وضع را
کاملاً مشروحاً بيان نمايم مضمون نامه اين بود : جناب ماکسول بواسطه مشاکل
موجوده نتوانستند قراردادی در اينجا ببندند که ساختمان را در فلسطين انجام دهند
و در عين حال با شرکتی در کاررارای ايتاليا تماسّ دارند که مقاوله تمام کردن
ستونهای گرانيت رواقهای مقام را خاتمه خواهند داد حال جناب ماکسول بايتاليا
عازمند تا اوّل کنترات ستونها را ببندند و نيز ملاحظه کنند که آيا نوع سنگهای
فلسطين که بدرد کارهای اينجا بخورد در آنجا يافت ميشود يا خير و اگر چنين شد
----------------------------------------------------------
* - معادنکنترات اين سنگها را نيز بسته مراجعت خواهند کرد آقای بن ويدن با ايشان همراهند
که هم از ايشان مواظبت کنند و هم اين امور را تسريع بخشند. از آنجائيکه اوضاع اين
کشور متزلزل و بيقرار است و مستقبل نزديک نامعلوم حضرت وليّ امرالله خيلی شائقند
که تا جناب ماکسول و ويدن در آن کشور هستند اين مقاوله ها انجام گيرد و هر چه
زودتر مراجعت نمايند که مبادا بعلّت قطع مواصلات ورود آنان مشکل گردد لذا وجود
مبارک بينهايت همّت و مساعدت شما را در اين امر توصيه و تحسين و قدردانی
ميفرمايند مخصوصاً تأکيد مينمايند که آن جناب مواظبت تامّ داشته باشند که ايشان
با شرکتهای معتمد طرف معامله قرار گيرند شرکتی که بانصاف معامله نمايد...
متأسّفانه تمام روابط با بيت المقدّس قطع است لذا آقای ويدن نتوانست که آنجا
رفته ويزای ايتاليا دريافت دارد اگر چنانچه شما يا خودش نتوانستيد ترتيب ويزای
او را بدهيد مجبور است به جنوا برود و در مراجعت چنان برسد که با جناب ماکسول
همراه باشد ميدانيد که جناب ماکسول در حدود ٧٤ سال دارند و با آنکه صحّتشان خوب
است اميد ميرود که آن جناب نيز از مواظبت ايشان دريغ نفرمائيد . اين کشور چنان
منقلب است که مدّتها طول ميکشد تا امور بمجاری معمولی باز گردد. "
در تاريخ ١٥ همان ماه از طرف هيکل مبارک به منشی محفل امريکا که هوراس هولی بود
نوشتم و برای او شرح دادم که مستر ماکسول عازم ايتاليا هستند و چون اوضاع در اين
حدود نوعی است که از بانکها برات نميتوان گرفت لذا ميل مبارک آنست " دوستانی که
قادرند فوراً سرمايه ای جمع آوری نموده و آنرا برای امضای اين مقاوله قرض بدهند
خود هيکل مبارک ضامن اين قرض ميباشند و هر چه زودتر باز پس خواهند داد و بينهايت
مشتاقند که بهيچوجه سوء تفاهمی روی ندهد زيرا انجام اين خدمت بر عهده صندوق بين
المللی است و استقراض کنونی تسريعی در پايان دادناين مهمّ می بخشد چون اوضاع بنحوی وخيم است که هر آن ممکن است مکاتيب و حتّی
تلگرافها را تحويل ندهند لذا عجله شد که اين خبر زودتربرسد اگر ترتيب و تنظيم
اين کار نوعی شد که مقاوله بامضاء رسيد جناب دکتر جياگری نماينده هيکل مبارک در
اين امر خواهند بود لذا مبالغی که جمع ميگردد بنام ايشان بفرستيد تا در اين امر
مواظبت کامل نمايند و مسئوليّت خطير خود را بعهده گيرند جميع اين مقدّمات بجهت
آنست که مبادا روزی روابط قطع شود و همه از يکديگر بی خبر مانيم .جناب ماکسول و
ويدن را امر کرده اند که بزودی هر چه تمامتر در حدود سه هفته ديگر به فلسطين باز
گردند زيرا بيم آن دارند که روابط مقطوع شود . چقدر جای سرور و شکر گزاری است که
با همه اين امور و اين غائله عظمی ساختمان مقدّس اعلی روز بروز در نهايت اتقان
در پيشرفت است چنانچه اميد ميرود و امکان آن هست که اين بنيان رفيع بزودی پايان
يابد البتّه مشکلات و موانع آن به آن عظيمتر ميگردد ولی هيکل مبارک از اعماق قلب
ميدانند و نهايت اطمينان را دارند که جميع محظورات در اين سبيل بالمرّه برطرف خواهد شد . "
تاريخ انتقال جسد اطهر اعلی مملوّ از حوادث و مخاطرات بوده و تقدير چنين خواست
که ارتفاع قبّهء ذهبی اين مقام مقدّس نيز در بحبوحهء مخاطرات باشد. وقتی پدرم با
آقای ويدن در تاکسی زره پوش از اينجا رفتند بهيچ چيز اطمينان نداشتيم و از تقدير
آنان بی خبر بوديم وسط راه آنان را از تاکسی پياده کرده تا در حدود صد متر جامه دانهای
خود را کشيدند و در تاکسی ديگر سوار شده رو بمقصد رفتند. اين عمل اصلاً
لازم نبود ولی برای اين ذکر ميشود که يک نمونه از مزاحمتهای بی سبب مردمان اين
حدود را بدانيد و سفر آنان آخرين پروازی بود که از ميدان طيّارهء ليدا صورت گرفت
زيرابعد از آن آمد و شد طيّارات ممنوع گرديد و بعد جنگهای استقلال شروع شد و
مردمان اين کشور در صلح مسلّح زيستند و روزگاری بسيار تلخ و ناگوار گذراندند .
ص ٣٧٦در سال ١٩٤٨ حضرت شوقی افندی بر بالای کوه کرمل هر روز تشريف بردند و شالوده
ساختمان مقام را زير نظر خود آغاز فرمودند اوّل قوسی که مقام را احاطه داشت
وسيعتر فرمودند در اين عمل صدها متر مربّع سنگ از کوه کنده شد و ترتيب کار را
طوری داده بودند که چند عمل در يک موقع انجام ميگرفت " سنگها از ناودان چوبی
بسيار بزرگ وسيعی ميگذشت و در گاريهای خطّ آهن موقّت جمع ميشد و بعد بسوی حفره
عظيمی که برای توسعه حدائق قرار بود پُر شود ميرفت و در آنجا انباشته ميشد برخی
روزها هشت ساعت تمام روی پا ميايستادند و کارگران را تشجيع و هدايت ميکردند . روزها
بل ماهها گذشت و اين خدمت را ادامه دادند البتّه اين کار وجود مبارک نبود ولی
کمر همّت بسته بودند و عزم راسخ داشتند که ساختمان بسرعت و با نهايت اتقان تمام
گردد کسی ديگر را نداشتند کسی نبود که دارای اين عزم آهنين و اين اراده متين و
اين قوّه و قدرت باشد تا اين خدمت را برای امر الهی انجام دهد . با اين ترتيب
بود که مقامات مقدّسه را محفوظ داشتند ، بنا کردند تزئين نمودند و در اين سبيل
قيامی فرمودند که هرگز قعودی نداشت و استقامتی نمودند که ابداً خللی در آن راه نيافت .
در دفتر ياد داشت خود بتاريخ سه شنبه ٢٤ فوريه سال ١٩٤٩ نوشته ام : " استاد
بنّا از روز يکشنبه کار را آغاز کرد و يک هفته بعد بقيّه سنگها ميرسد معلوم
ميشود که فی الحقيقه کار مقام شروع شده است . "مقام مقدّس اعلی را با نهايت و مرارت بنا کردند خودشان ميفرمودند :" اين هدف
قطعی و نهائی حضرت بهاءاللّه بود که برای مبشّر عزيز خود که با وجود مقدّسش در
تأسيس شريعت سمحاء شريک بودند آرامگاهی خطير و جالب بنا فرمايند . "
حضرت وليّ امرالله نه فقط آنرا تمام فرمودند بلکه نوعی در باره آن تکلّم ميفرمودند که
ص ٣٧٧محبوب جميع اهل بهاء شد زيرا اين هدفی بود که قلب ياران جهان و قلب مولای مهربان
بدان علاقه و بستگی شديد يافت . حتّی کارهای روزانه را بنوعی شروع ميفرمودند که
قلب و روح آدمی بهيجان ميآمد . ملاحظه کنيد که هيکل اطهر وصول بسته های سنگ و
عدد آنها و وزن هر يک را باحبّای جهان مرتّب خبر ميدادند و هر هنگامی که قسمتی
از بنا تمام ميشد عالم امر را بشارت ميدادند چنانچه از ابعاد بنا و شروع و ختم
آن همه آگاه شدند . ولی هر هنگام که اين راپرتها را عنايت و جزئيّات را بيان ميفرمودند
در کلمات سحر انگيزشان امواج اهتزاز و شوق موج ميزد و دريای سرور جميع را فرا می گرفت
بطوريکه همه بخود آمده خويشتن را سهيم و شريک اقدامی پايدار و بنيانی ابديّ الآثار
ميدانستيم . بدين شيم الهيّه هر نفسی را بقلب امر نزديکتر آوردند . پس
عجيب نيست اگر ملاحظه شود که در مدّت پنج سال ياران جهان که خود ساعات مهيب جنگ
را ميگذراندند و کشورهای آنان در مهالکی عجيب گرفتار بود جميع حول وجود مبارک
پروانه وار انجمن گشتند و از بذل هرگونه مساعدت و جانفشانی در تحقّق اهداف الهی
دريغ نفرمودند . سه ربع مليون دلار بخاک پای مبارک تقديم کردند تا آنچه ميل و
اراده صاحب امر و مرکز عهد و وليّ امرشان هست باحسن و ابدع وجه مصرف گردد .
اين فی الحقيقه يک موفّقيّت بين المللی بتمام معنی بود .
با در نظر گرفتن اوضاع وخيمهء جهان و روابط سيّئهء بين المللی و خرابی اقتصاد و
عدم کارگران ماهر در تمشيت امور چنان بنيانی ، هيکل مبارک ميل داشتند که رواق
را بپايان رسانيده و ارتفاع قبّه ذهبی را بموقعی ديگر گذارند ولی اجابت ياران
جهان در برآوردن آرزوی حضرت وليّ امرالله بحدّی فوری و سريع و کريمانه بود
که ديگر وجود اقدس اطهر صبر نفرمودند و بدون وقفه جلو رفته و بجلو راندند تا در
چنان هنگامهء مملوّ از مخاطراتی چنين امر عظيمی را پايان بخشيدند.
البتّه انجام اين عمل مملوّ از سوانحی بود که هر آن قلب را خرد ميکرد اوّلاً حضرت وليّ امرالله
ص ٣٧٨دائماً در صراط مستقيم مملوّ از انوار هدايت الهی بودند ولی هرگز شخصاً با
مأمورين طرف بحث و مذاکره نبودند بلکه در جميع اوقات اين کمينه را بنمايندگی
خود اعزام ميفرمودند . و اين عمل بينهايت سخت و غالباً مملوّ از اشکالات بود زيرا
حضرت وليّ امرالله در اين مسائل سخت باريک بين و سختگير و دقيق بودند و هرگز حاضر
نميشدند مغبون گردند و هر وقت که آنها قيمت ها را بالا ميبردند وجود مبارک ابداً
ولو يک شاهی بود عنايت نميکردند و در مقامی بنهايت قوّت و قدرت فرمودند که
ساختمان مقام را متوقّف ميدارند و بهيچوجه حاضر نميشوند قيمتی را که خودشان عادلانه
ميدانستند عوض کنند و طبق ميل مأمورين عمل نمايند . راه خود را ميديدند و
قيمتها را ميدانستند و نميگذاشتند ديگران ابداً احتجاجی بنمايند . و اين کمينه
مأمور رسيدگی باينگونه امور بود.با هر مانعی با کمال قوّت مبارزه ميفرمودند و در اين مبارزات هيکل اطهر مرا چون
شمشير خود بکار ميبردند و الحمدللّه آنچه ميل مبارک بود همان ميشد . مانع ديگر
آنکه نه فقط سنگها را از ايتاليا می آوردند بلکه رفته رفته کار بجائی رسيد که
حتّی سمنت و ميله و تيرهای آهن را نيز مجبور بوديم از ايتاليا بيآوريم و اين خود
سر چشمه نگرانی و زحمت ديگری شد .برای اينکه سختی کار را احبّا بدانند و کاملاً مطّلع شوند مرقوم ميرود که رواق
فقط دور مقام مقدّس اعلی را ميگرفت ولی بعد بايد قبّه ذهبی بر روی مقام ساخته
شود برای اين کار هشت پايه بسيار محکم بايستی برای حمل قبّه ذهبی در نفس مقام
تأسيس نمايند يعنی اين هشت پايه را بايد داخل هشت ستون ساختمان اوّليّه مقام کار
بگذارند که بسنگ اساسی برسند و از نو همه را پر کرده تا آنقدر رزين گردد که قابل
حمل ثقل عظيم قبّه زرّين شود . بينهايت نگران بودند که مبادا در طيّ اين عمل
حجره ای که عرش مطهّر حضرت عبدالبهاء در آن بوديعت نهاده شده باز شود . در اين
برهه از زمان بود که معنای حقيقی ستايش و وقر و احترام و تقدّس و تبرّک را
ص ٣٧٩از وجود مبارک آموختم و دانستم که با چه چشمی بمراقد مطهّره مينگرند و با چه روحی
قداست هر يک را در هر امری منظور ميدارند . فرمودند اگر حجره عرش مبارک مفتوح
گردد بايستی صندوق اطهر را انتقال دهم . در نظر من اين انتقال امری سهل و آسان
بود و با خود ميگفتم آنرا موقّت از محلی بمحّل ديگر ميبريم . ولی بيان مبارک نوعی
ديگر بود کاش تمام آنرا از حفظ داشتم واينجا نقل ميکردم . فرمودند : هرگز صندوق
اطهر را نميشود باين سادگی نقل مکان داد . لازمه اين انتقال احتفال رهيب عظيمی
خواهد بود ولی از کجا نفوس لايق ميشود پيدا کرد که در آن لحظه و موقعيّت مقدّس
حضور داشته باشند . ساکنين ارض اقدس متذبذب و اکثراً خدّامند و راه وصول بممالک
ديگر از هر جهت مسدود است و ديگر آنکه از کجا محلّ مناسبی يابند که آن صندوق
عظيم را بامانت گذارند تا کار مقام پايان پذيرد کجا ميشود چنان هديه گرانبهائی
را سپرد و چنان وديعه مقدّسی را جای داد حتّی صوت مبارک نوعی بود که از استماع
آن دلها ميلرزيد بعد پدرم را مأمور فرمودند که به حجره مبارک رسيدگی کند پس از
تحقيقات و اخباری که کمّلين قوم دادند يعنی آنانکه در موقع بخاک سپردن جسد مبارک
حاضر بودند اطمينان يافتند که حجره صندوق مقدّس باز نميشود لذا محلّ ساختمان را آغاز فرمودند .
در مارچ سال ١٩٥٢ پس از دو سال بيماری جناب ماکسول صعود نمودند البتّه کار
ساختمان بوقفه دچار نشد ولی ساختمان قبّه ذهبی از لطائف و دقّت و مهارت و رسمهای
زيبای اين مهندس عاليقدر محروم ماند و در ازای زحمات و قدرشناسی از فداکاريهای
خدماتشان بود که دو باب مقام را که هنوز باسمی ناميده نشده بود بنام ماکسول و
جياگری و بابی که بزير قبّه راه دارد بنام لِروی آيواس ناميدند . وقتی ساختمان
مقام با اين همه عشق و زحمت بپايان رسيد هيکل مبارک آنرا از بابت جمال و کمال
ملکه کَرمِل ناميدند که بر کرسيّ خود رویکوه خدا جالس است و تاجی از ذهب ابريز بر سر دارد و کمری از زمرد سبز بر ميان بسته
دامن سفيد خود را بر کوه خدا گسترده است چنين منظری قوّت دل و جان همه گرديد
که از هر سوی بنگرند يعنی از دريا و کوه و آسمان چشم زائرين بزيارت ملکهء کرمل روشن
ميگردد . در رقائم و تواقيع مبارکه در مواقع مختلفه عديده در مدح و ثنای اين مرکز
اعلی بيانات رشيقهء زيبا فرمودند ولی هيچکدام از اين زيباتر نبود که درباره آن
مقام منيع قلم مبارک بدين بيان احلی ناطق گرديد :از قلم ميثاق در حين تسميه ابواب خمسه آن مقام مقدّس
در لوحی مخصوص اين کلمات درّيات نازل :" هذا ما الهمنی تراب مطاف ملأ الاعلی " اين حقيقت ازليّه و نقطهء اوّليّه و مظهر
وحدانيّت الهيّه همچنانکه در عوالم غيبيّه بفرمودهء حضرت ربّ البريّه مطاف ارواح
مرسلين است در عالم کون نيز مرکزيّت مقام اعلايش ثابت و محقّق و رمس معطّرش
بظاهر ظاهر مرکز دوائر تسعهء ناسوتيّه واقع. دائرهء اولی کرهء ارض عالم ادنی و در قلب
اين کره ارض اقدس قلب العالم و قبلة الامم لانه و آشيانهء انبياء و در قلب اين ارض
کَرمُ اللّه کوه خدا جبل الرّبّ مقام حضرت ايليا و در قلب اين جبل حرم اقدس اراضی
متّسعهء موقوفهء آن مقام مقدّس و در قلب اين حرم فردوس ابهی و جنّة عليا حدائق وسيعهء
متعدّدهء تابعهء آن مقرّ اسنی ودر قلب اين فردوس بنيان رفيع البناء مقام اعلی و در قلب اين مقام که بمنزلهء صدف است
لؤلؤ لالا قدس الأقداس ضريح مطهّر که حجرات آن در يوم ميثاق تشييد گشته و در قلب
اين ضريح و گوهر گرانبها مقرّ اعزّ اسنی و در قلب اين مقرّ تابوت مقدّس که بفرمودهء حضرت
عبدالبهاء در قرآن مُصَرّح و کتابُ اللّه بآن بشارت داده و در قلب اين تابوت سکينة اللّه رمس
معنبر معطّر ربّ اعلی و نقطهء اولی . "مقام اعلی بنفسه مؤسّسه ايست که هر چه اهمّيّت آنرا متذکّر گرديم باز بکنه آن
پی نبريم و به تأثير عظيمی که اين نقطه نورا در بروز و ظهور و نشو و نمای مؤسّسات امريّه
الهيّه دارد هرگز کمايليق درک نشود اين مقام مقدّس هسته مرکزی نظم بديع الهی است .
هر چه ساختمان مقام اعلی ارتفاع می يافت قلم مبارک در وصف آن جولانی بديع
ميگرفت و غالباً متذکّر ميداشتند که مقام اعلی نه فقط اشرف حرم عالم بهائی است
بلکه مؤسّسات الهی که هر يک مؤيّد عصبه مجلّلهء تشريعيّه در مرکز اداری و روحانی
امر هستند کلّ طائف اين مقامند . تربت مطهّر حضرت بهاءاللّه قبلهء اهل عالم جوهر
تقديس در اعلی رتبه متمکّن و در رفرف اسمی واقع و حرم اَقدَسِ عالم بهائی است.
حضرت ربّ اعلی در باره روابط خويش با مَن يُظهِرُهُ اللّه فرموده اند که من در
دست ايشان چون خاتمی هستم که بهر نحو اراده فرمايند حرکت خواهند داد. بايد بياد
بيآوريم که حضرت بهاءاللّه اين قسمت از کَرمِل را باشاره اِصبَعِ خود مقرّر
فرمودند که محلّ استقرار جسد حضرت اعلی و مرکز اداری امر بديع الهی گردد . و نيز
بايد بخاطر آوريم که حضرت ربّ اعلی بودند کهبشارت بظهور نظم بديع دادند. ديگر چه مناسبتی اَحسَن و اَعلی از اينکه ضريح مقدّس
خودشان مرکز روحانی و سرچشمهء تقديس و تبرّک و الهام مؤسّسات جهانی اداری امر
الهی گردد. چقدر در تواقيع خود حضرت شوقی افندی از مؤسّسات عاليهء امريّه در صقع جبل
کَرمِل ذکر ميفرمودند و تأثيرات روحانيّهء اين مرکز اعلی را هميشه متذکّر
ميشدند . در ضريح مقدّس هم مرکز اداری و هم مرکز روحانی تأسيسات الهيّه است .
شکّی نيست که بمحض مطالعه الواح وصايا اوّلين فکر و نيّت حضرت وليّ امرالله
تأسيس اَعلی مؤسّسه امريّه يعنی بيت العدل اعظم الهی بود و اوّل اقدامی که
فرمودند برخی از کُمّلين و ساکنين را در حيفا جمع و با آنان بنای مفاوضه و مشاوره
گذاردند و کراراً اين اميد را در توقيعات خود بياران ابراز داشتند و حتّی در
اوّلين توقيع عمومی ١٦ ژانويه ١٩٢٢ احبّا را تشويق بر تهيّه مقدّمات تأسيس آن
عُصبه عُليا نمودند . هرگز ادنی ترديدی در کيفيّت و عظمت آن هيأت مجلّله
نداشتند. در ماه مارچ سال ١٩٢٣ فرمودند که مؤسّسه الهی " اَعلی هيأتی است که
هادی امم است و امر الهی را در سراسر عالم در حيطهء اداره و اقتدار خود خواهد
گرفت . " ولی بايد بخاطر بيآوريم که جريانی عجيب در فکر مبارک در آن سنين اوّليّه
وجود داشت. اوّل شوق و اهتمام و هيجان جوانی مبارک بود که از اعماق دل و جان اراده
و ميل فرمودند که جميع موادّ الواح وصايا را بمنصّهء بروزو ظهور گذارند و ديگری
وعدهء هدايت و حفظ بود که مُصَرّح الواح وصايا است اين جنبهء ثانی حالت اوّل را
اعتدال بخشيد. بارها کوشيدند که حتّی مقدّمات انتخاب آن مرکز اعلی را فراهم آورند
در هر بار دست قدرت الهی سوانحی روی کار می آورد که انتخاب آن عُصبهء جليله را
عقيم ميگذاشت. مشاوراتی که در سال ١٩٢٢ داشتند ثابت کرد که هر چند تشکيل چنان
مَعهَدی البتّه ممدوح است ولی برای امر مبارک خطرناک خواهد شد اوّلاً ارکان آنقدر
قوی نبودند که بتوانند قبّهء عليا را حمايتو وقايت کنند و ثانياً مجامع آنقدر رشد روحانی نداشتند که نفوسی را برای احراز
مقام عظيم عضويّت چنان هيأت مجلّله ای تقديم دارند .
وقتی برای انتخابات بيت العدل اعظم ابواب را مسدود يافتند آغاز شالوده گزاری
فرموده تا مقدّمات انتخاب آن تهيّه و تقويت گردد و هنگاميکه نفوس را طلبيدند
که بدين ارض وارد شده با وجود مبارک همکاری نمايند اصل مقصد تشکيل هيأتی برای
معاونت درارض اقدس بود چنانچه در اوت سال ١٩٢٦ بيکی از احبّا مرقوم فرمودند:
"با نهايت شوق مشغول مطالعهء تهيّهء يک دارالانشاء قوی و لايق در حيفا هستم ...در
اين باره خيلی فکر کردم و هنوز در تفحّص و تجسّس همکاری مجرّب منظّم معتَمد و
لايق ميباشم که بدون قيد و بندی تمام اوقات خود را وقف انجام اين مسئوليّت نمايد.
وقتی اين امر انجام گرفت اميد وطيد آن است که روابط اساسيّه بين مرکز حيفا و
محافل ملّيّه تأسيس و تشييد گردد و استحکام ابدی پذيرد . " در تاريخ ٧ دسامبر
همان سال بيکی از بستگان خود ميفرمايند : " دو نفر از احبّای مجرّب در حيفا
ميباشند اميدوارم که دارالانشاء بين المللی تأسيس نمائيم . " ولی برای اينکه
درست باصل مقصدهيکل مبارک از تأسيس اين دارالانشاء پی ببريم بايستی بمکتوبی
مراجعه بنمائيم که در تاريخ ٢١دسامبر همان سال بحاکم قسمت شمال فلسطين مرقوم
فرموده اند. در آن پيام بعد از ذکر اسامی ميفرمايند : " اين دو نفر بهائی بدستور من و
برای اين مقصد به حيفا آمده اند تا با من و بهائيان ديگر عقد مشورت بسته تأسيس
دارالانشاء بين المللی نمائيم که مقدّمهء تأسيس انجمن بين المللی است ." يکی از
زائرين هند که در آن ايّام مشرّف بود و برای دوستان خود نامه نوشته مرقوم ميدارد:
"حضرت شوقی افندی فرمودند تا محافل ملّيّه آنطور که شايستهء شأن و مقام آنان است
مشغول کار و دارای مسئوليّت نگردند محال استحتّی بيت العدل غير رسمی تشکيل دهيم ميل مبارک آنست که فوراً دستور جامعهء محفل ملّی را
بنويسيم و اين دستور جامعهء بهائی بايد بر طبق همان نسخه ای باشد که در امريکا
تدوين شده و در حکومت تسجيل نموده اند و اگر ممکن است محفل را باسم جمعيّت دينی
و اگر نشد بعنوان هيأتی تجاری تسجيل نمايند هيکل مبارک از محافل ملّيّه شرق خواسته اند
که بکوشند تا محافل خود را بعنوان محاکم شرعی در حکومات خود ثبت نمايند . "
خيلی جالب توجّه است که بدانيم در ژنو دفتر بين المللی وجود داشت و همه گاه هيکل
مبارک تشويق ميفرمودند که آنجا مرکز اشاعه اخبار و تشويق ياران در شرق و غرب
گردد و در سال ١٩٢٢ بمسيس سانارا که بخدمتگزاری آن مرکز مشغول بود مرقوم فرمودند
ارادهء مبارک آنست که اخبار امری صادره از دفتر بين المللی به زبانهای عمدهء اروپا
نشر شود يعنی انگليزی فرانسه و آلمانی و نيز ميفرمايند بشما اطّلاع داده شود که
برای اجرای اين دستور هيکل مبارک حاضرند کمک مالی بفرمايند تا اينکه اين اخبار
بسه زبان رسمی عالم غرب منتشر شود ...دفتر شما در ژنو و مجلّه اسپرانتو در هامبورگ مقدّر است
که برخی وظائفی که بر دوش محفل بين المللی است در مستقبل ايّام انجام دهند .
در طی ده سال اوّل ولايت امر از خلال مکاتيب معلوم است که ايشان دائماً در صدد
تشکيل انجمن بين المللی بودند تا موعد انتخاب بيت العدل اعظم فرا رسد زيرا روز بروز
وظائف و اهمّيّت آن در فکر ايشان قوّت ميگرفت . در سال ١٩٢٩ ارادهء مبارک بر اين
بود که يک کنفرانس بين المللی تشکيل دهند تا ياران من غير رسم احتفال نموده دربارهء
وسائل تحکيم محافل ملّيّه شرق مذاکره و در موضوع تشکيلات امريّه بحث نمايند تا بيت العدل
اعظم که منظور نظر مرکز ميثاق بوده است زودتر و سريعتر ارتفاع يابد. برخی از احبّای قديم فکر
ص ٣٨٥ديگر داشتند و خيال ميکردند که هيأتی را موقّتاً انتخاب نمايند .
و چون وجود مبارک ملتفت اين افکار شدند فوراً در تاريخ ١٢ دسامبر سال ١٩٢٩ بدو
نفر که بيشتر پيشرو اين کار بودند تلگراف فرمودند که اگر چنين امری صورت گيرد
سرچشمهء تشويش افکار و سوء تفاهم و اختلاف خواهد شد. و بعد از آن تمام قوای خود
را جمع فرمودند که مبادا چنين انديشهء نارسی عالم بهائی را بگيرد و احبّا را بخطر
بيندازد زيرا اگر اين فکر عملی ميشد خطر عظيمی داشت که نفوسی انتخاب شوند که در
اصول تعاليم تبحّری نيافته و مبادی ساميهء امر را ندانسته و اساس تشکيلات را
نفهميدهاند . چنين اعضائی البتّه از ادای واجبات خود عاجز ميماندند. لذا بيست سال
تمام از ذکر بيت العدل خود داری فرمودند تا هنگاميکه شورای بين المللی روی کار
آمد و اعضاء آنرا خودشان يک يک منصوب فرمودند . در اين مسئله شکّی ندارم زيرا در
مواقع مختلفه هيکل اطهر اين مطلب را بيان فرمودند که برخی از کمّلين قوم ميل
داشتند که بيت العدلی تشکيل شود تا زمام امور امر را خودشان در دست گيرند و
آنانکه اين فکر را در مخيّلهء خود می پروراندند آنقدر مسنّ بودند که جای پدر حضرت
وليّ امرالله حساب ميشدند . و هر چند احترام بالواح وصايا ميگذاشتند ولی در
باطن خيال ميکردند ايشان جوان و به تنهائی از عهدهء ادارهء امور عاجزند لذا مشاور
و معاون لازم دارند . چون هيکل مبارک امر را چنين ديدند بنای ازدياد محافل محلّيّه
و ملّيّه را گذاردند و به تعليم يک يک آنان قيام فرمودند زيرا بفرمودهء مبارک
(١٩٢٤) اين محافل محلّيّه شالوده های رزين و محافل ملّيّه اعمدهء متينی خواهند بود
که بر رأس آنان قبّهء بيت العدل اعظم در نهايت اتقان استقرار گيرد . " و هر
هنگام که محفلی جديد بوجود ميآمد بنام اساس و شالودهء عُصبه جليلهء بيت العدل
اعظم معرّفی ميفرمودند. در پيام کنفرانس ١٩٥١ فرمودند : " قبّه عليا يعنی بيت
العدل اعظم بنا نخواهد شد مگر بر اعمدهء متينهء قويّهای که در شرق و غرب عالم
متدرّجاً قوّت گيرند و مقدّر استسه محفل ملّی ديگر اضافه شود تا بر قوای آن افزوده گردد . "
در بسياری از تواقيع خود بيانات مبارکه شارع اعظم و تفاسير متينه مبيّن اکرم را
کراراً بيان داشتند تا قوّت و قدرت و مقام رفيع اين بنيان عظيم مشهود گردد . و
بيت العدل اعظم را که هسته مرکزی و مبشّر نظم بديع الهی است بدين عناوين معرفی
فرمودند: " يگانه ملجأ مدنيّت مُشرف بزوال ...آخرين قبّهء ساختمان عظيم نظم جنينی
...عصبه عليا و مرجع اعلی و بالاترين هيأت تقنينيّه ...و اعظم هيأت تشريعيّهء
آئين الهی . " اعضای بيت العدل اعظم طبق اشارات قلم اعلی مسئول تشريع قوانينی
ميباشند که در اصل شريعةاللّه منصوص و مصرّح نيست و آنان را بکلمهء مبارکه "
يُلهِمُهم بمايشاء "، اطمينان بخشيده اند. از جمله اختيارات و اقتدارات بيت العدل
اعظم حقّ منحصر بفرد حلّ مطالبی است که مصرّح و منصوص قلم اعلی نيست. اعضاء
منتخبه ابداً مسئول منتخِبين خود نيستند و هرگز مجبور بر آن نميباشند که آراء خود
را طبق اميال و عقائد و افکار عامه ابراز دارند .اين هيأت عاليه با انتخابی آزاد و
سرّی و عمومی روی کار ميآيد و يگانه مرجع تشريع جامعهء جهانی بهائی بشمار ميرود.
اين نکات برخی از مختصّات اين نظم بديع جهان آرا را نشان ميدهد که با قوانين و
سنن و اصول حکومات و انظمهء ديگر جهان فرق بی انتهی دارد .
در ماه نوامبر سال ١٩٥٠ در همان موقعی که پدرم بفرموده مبارک " بنحو معجزه آسائی
"از چنگال مرگ رهائی يافت بهمراهی وجود اقدس در سويس بوديم ناگهان بسرعتی که
ابداً باور نميکردم تلگراف باطراف ارسال و نفوسی را برای حضور در ارض اقدس دعوت
فرمودند که شورای بين المللی را تشکيل دهند . مثل همه کارهای هيکل مبارک اوّل
لمعانی از افکار ظاهر ميگرديد بعد خورشيدعالمتاب آن افکار الهيّه چنان سطوعی
ميفرمود که چشم همه را خيره مينمود . بعد از ورود بحيفا معلوم شد دکتر لطف اللّه
حکيم اوّل فردی بود که بارض اقدس وارد گرديده و بعد ميسيس اميايا کالينز و ميسن ريمی و
ص ٣٨٧جسی و اثل رِوِل، همه در مسافرخانه غربی حاضر بودند بن ويدن و خانمش گلاديس نيز از
قبل حضور داشتند. در سر ميز شام اعلان فرمودند که اراده مبارک به تأسيس شورای
بين المللی تعلّق گرفته. با استماع اين بيان رعبی عجيب همه را فرا گرفت و آنرا
عنايتی بيشمار برای خود دانستند ولی اين موضوع را اعلان عمومی نفرمودند تا
٩ ژانويه١٩٥١ که اين بشارت به جهان بهائی ابلاغ گرديد .
اين پيام مانند رعد در آفاق طنين انداخت . مهندس قدير پيچ و مهره کارگاه الهی را
از هر جهت محکم فرمود تا قبّه اصلی که بيت العدل اعظم است مرتفع گردد.
١٢ ماه بعد از آن در ٨ مارچ ١٩٥٢ در تلو تلگرافی توسعهء شورای بين المللی را بعالميان مجدّد خبر دادند .
و در ماه می سال ١٩٥٥ عدّه آنان را با انتصاب سيلويا آيواس به ٩ رساندند وظائف
شورای بين المللی همان دارالانشاء هيکل اطهر بود که سالها در صدد ايجاد آن بودند.
اعضاء دستور از وجود مبارک ميگرفتند . و اين دستورها شخصی و غير رسمی ابلاغ
ميشد . مجالس آنان زياد نبود ، زيرا هيکل مبارک آنقدر کار ميدادند که ديگر وقت
برای اجلاس نداشتند و آنان را نوعی بکار وا ميداشتند که حکومت و ولاة امور
فکری در مخيّلهء خود از مستقبل تشکيلات امريّه و تأسيس بيت العدل اعظم داشته
باشند. البتّه لازم نبود که همه بدانند که شورای بين المللی را چندان قوّت و
اقتداری نبود. ماها که اعضاء آن شوری بوديم همه کاملاً ميدانستيم که هيکل اطهر
مرکز جميع امور بودند . فقط عامه ناس اسمی از شوری ميشنيدند و صورتی ميديدند تا رفته رفته
آماده و مستعدّ فهم مقام عظيم بيت العدل اعظم گردند که مقدّر بود بعدها تأسيس گردد.
ص ٣٨٨در بين ابلاغ اوّل و ثانی قدمی ديگر برداشتند و تصميمی ديگر گرفته و در ٢٤دسامبر
سال ١٩٥١ بعالميان فرمودند که ١٢ نفر از ياران الهی را بمقام ايادی امراللّه ارتقاء بخشيدند
و اين ١٢ نفر در ارض اقدس امريکا اروپا و آسيا متفرّق بودند آنان که بدين افتخار فائز شدند :
سادرلند ماکسول، ميسن ريمی، اميليا کالينز در ارض اقدس.
ولی اللّه ورقا ، طرازاللّه سمندری ، علی اکبر فروتن در آسيا.
هوراس هولی ، دوروتی بيکر ، لروی آيواس در امريکا.جرج تاونزند ، هرمان گروسمن ، يوگو جياگری در اروپا.
دو ماه گذشت و در ٢٩ فوريه سال ١٩٥٢ عدد ايادی را به ١٩ بالغ فرمودند :
فرد شافلاخر در کانادا کُرين ترو در امريکا، ذکراللّه خادم و شعاع اللّه علائی در
آسيا، آدلبرت مولشلِگل در آلمان، موسی بنانی در افريقا، کلارا دان در استراليا و
فرمودند اين انتصاب بموازات تشکيل شورای بين المللی بود که بر طبق الواح وصايا
صورت گرفت و دو وظيفهء خطيرهء ايادی امراللّه که حفظ و حراست شريعة اللّه و اشاعه
و تبليغ امراللّه بود بعموم ابلاغ داشتند .در آخرين پيام خود بعالم بهائی که مورّخه اکتبر ١٩٥٧ بود هشت نفر ديگر را برتبهء ايادی ارتقاء
عنايت فرمودند و اين هشت نفر عبارت بودند از: ايناک اولينگا - ويليام سيرز - جان ربارتز در مغرب و
جنوب افريقا. حسن باليوزی و جان فرابی در جزائر بريتانيا - کاليس فدرستون - رحمت اللّه مُهاجر
در پاسيفيک و ابوالقاسم فيضی از شبه جزيرهء عربستان - اينان که از چهار گوشه دنيا
نمايندهء افنان، نژاد سياه و سفيد از اديان مسيحی و مسلمان و يهودی و بت پرست بودند که کلّ
در ظلّ امر مبارک محشور و بدين رتبهء اسنی مشهور گشتند .
ص ٣٨٩ملاحظه ميکنيد در مدّت دو ماه در سال ١٩٥٢ عدد ايادی را به واحد (١٩) رسانيده و
در سال ١٩٥٧ به سه برابر عدد (نُه ) رساندند. از واحد اوّل هر هنگام که يکی صعود
ميکرد ديگری را بجای او منصوب ميفرمودند که عدد ١٩ بحال خود باقی بماند . دو
نفر که برتبه ايادی رسيدند بعد از صعود پدرشان بود باين ترتيب که ردای پدر را بر
دوش اين کمينه نهادند و نيز علی محمّد ورقا در ١٥ فوريه ١٩٥٥ بعد از صعود پدر
ايادی امراللّه و امين حقوق گرديدند و پس از کشته شدن دوروتی بيکر در حادثه هوائی،
پل هنی و پس از فوت فرد شافلاخر، جلال خاضع و پس از صعود جرج تاونزند، اگنس الکساندر
را انتخاب فرمودند و عدد ايادی را به ٢٧ رساندند و در ضمن نقشه دهساله جهاد کبير
روحانی حضرت وليّ امرالله چون دريائی در موج و هيجان بود و گوهرهای فتح و ظفر
بر ساحل وجود ميريخت .لذا وقتی که بحوادث بين ٩ ژانويه و ٨ مارچ سال ٥٢ بدقّت مينگريم خواهيم ديد که
حضرت وليّ امرالله بفرموده خودشان : " اهمّ مؤسّسات امريّه را بوجود آوردند "
و اعظم صفحهء شکفته شدهء نظم بديع را باز فرمودند که همه در حال جنينی و در جوار
مقامات مقدّسه وجود يافتند در تواقيع منيعه احبّای الهی را کاملاً آگاهی داده و
تعليم فرمودند که ترقّی و تعالی و گشوده شدن هر صفحه ای از صحيفه تکوين نظم بديع
الهی در تحت نفوذ سه امر مهمّ واقع ميگردد که فی الحقيقه سه جريان سريع را بوجود
می آورد اوّل لوح مبارک کرمل است و دو سر چشمهء ديگر عبارتند از الواح وصايا و
فرمان تبليغی حضرت عبدالبهاء . منبع اوّليّهء اين فتوحات الهيّه ارض اقدس است که
از حيث نقطه جغرافيائی و مرکزيّت اداری و روحانی قلب عالم وجود است زيرا : "اين
ارض مرکز و محوری است که در حول آن مؤسّسات الهيّه طائفند که قوّهء محرّکه تقدّم و تعالی سريع
ص ٣٩٠جهانگير امر الهی کلّاً از آن هيأت عاليه افاضه ميگردد " و نيز همين ارض است که
قبله عالم و قلب خدمات امم است و دائماً قوای حياتبخش و نافذ الهی از آن در جريان است و مرکز و
مأمن مؤسّسات بديعه رحمانيّه ايست که اقدامات و مجهودات متنوّعه دائماً در حول هر يک طائف است "
محور اصلی لوح مقدّس کرمل اين بيانات جمال اقدس ابهی است:
( هذا يوم فيه بشّر البحر و البرّ و اخبر بما يظهر من بعد من عنايات اللّه المکنونة المستورة عن
العقول و الابصار سوف تجری سفينة اللّه عليک و يظهر اهل البهاء الّذين ذکر هم فی
کتاب الأسماء تبارک مولی الوری الّذی بذکره انجذبت الذّرّات و نطق لسان العظمة
بما کان مکنوناً فی علمه و مخزوناً فی کنز قدرته انّه هُوالمهيمنُ علی من فی الارض و السّماء
باسمه المقتدر العزيز المنيع . "اين بيان مقدّس را حضرت شوقی افندی فرمودند مقصود اعضاء بيت العدل اعظم است .
و اما الواح وصايا حاوی مؤسّساتی است که بايستی در انحاء عالم بوجود آيند و هر
يک را واضحاً شرح داده وظائف کلّ را دقيقاً بيان فرموده اند و فرمان تبليغی
شامل ارشاداتی است که ياران جهان را بفتح روحانی کره خاک مؤيّد ميدارد تا بقوّهء
نافذه تعاليم جانبخش حضرت بهآءاللّه عالم وجود را احيا نمايند لذا مرکز عمل و
فعّاليّت ياران در اجرای اوامر و بدست آوردن ودايع لوح کرمل ، ارض اقدس است و
ميدان جولان و اطاعت فرامين ساميهء تبليغيّهء الواح وصايا، تمام کره خاک ميباشد.
ص ٣٩١لوح کرمل انوار لايزال خود را بر کوه خدا می افشاند و آن نقطهء مقدّسه را که در
ظلّ جناح ضريح مقدّس حضرت اعلی لانه گرفته مرکز اصلی مؤسّسات اداری الهی فرموده که
هر يک با قوای مودعه اصليّه و مقام حقيقی خود عالمی را بلرزه انداخته عالم وجود
را در سايه سيطره خود خواهد آورد تا کره خاک را اداره و ارشاد نمايد و جميع اين
معاهد عاليه طبق اراده حضرت بهاءاللّه و تعليمات ساميه حضرت عبدالبهاء بخدمت و
عمل مشغول ميگردند و بر وفق اصول و مقرّراتی که حاکم بر دو مؤسّسهء ولايت امر و
بيت العدل اعظم است امور امريّه را در سراسر جهان اداره مينمايند .
در سالهای اخير حيات خود هيکل مبارک در باره اهمّيّت و ظهور و جلال و قدرت اين
مؤسّسات ساميه امريّه مرقوم فرموده و در تواقيع منيعه خودهمه را گوشزد فرمودند
و بيانات مبارک چنان هيجان آميز بود که مردی چون جرج تاونزند حضور مبارک عريضه
کرد که بينهايت از عنايت و مکرمت ربّانی ممنون و سپاسگزار است که وی را در عدد
ايادی امر نام برده اند و در نامه خود ١٤ ژانويه ١٩٥٢ مينويسد : " با اجازه حضور
مبارک بعرض ميرساند که اين کلمات هر قدر حقير و ناچيز ميباشند ولی اميدوارم
مراتب تحسين و تمجيد و قدردانی همه را به آستان مبارکتان برساند که چگونه فتح و
ظفر نهائی امر مبارک را مشهوداً و علناً بقدرت فريد وحيد خود در برابرچشمهای
مملوّ از تعجّب و حيرت ما گسترده فرموديد . "در پيام مبارک خود حضرت وليّ امرالله مقام و وظائف ايادی امراللّه را
آشکارفرمودند و با نهايت همّت در دوره عصر تکوين آن مؤسّسه جليله ای را که
شارع مقدّس بنفسه الاقدس و در حيات مبارک خود و با انتخاب چهار ايادی بوجود
آوردند اعلان و گوشزد نمودند و همين عصبه مجلّله را مرکز عهد جمال قدم در الواح
وصايای خود مؤکّداً تصريح فرمودند و چون اين هيأت بوجود آمد فوراً بدستور مبارک
قيام و اقدام بخدمات عاليه خود نمودند.مثلاً در ارض اقدس در بنای مقام اعلی تحکيم روابط با حکومت اين کشور، توسعهء
اوقاف بهائی و تمهيد مقدّمات برای تأسيس مرکز جهانی با اخذ دستورهای مخصوص از
ساحت قدس ولی امر منصوص آن هيکل مقدّس را مساعدت نمودند و علاوه بر اين در سنه
تسع ( ٥٣ / ١٩٥٢ ) بنمايندگی هيکل مکرّم در کنفرانسهای بين القارات حاضر شدند و
بعد از آن در شمال و جنوب و شرق و غرب قارات خمسه جهان بسير و حرکت پرداختند .
در ماه آوريل سال ٥٤ طبق دستور مبارک مقرّر گرديد که ايادی قارات از بين احبّای
هر قارّه ای عدّه ای را بمعاونت خود انتخاب نمايند که اينان : " نماينده، معاون و
مشاور " ايادی امراللّه گردند تا محافل ملّيّه را در اجرای وظائف عظيمه و تحقّق اهداف
جهاد کبير روحانی معاونت و معاضدت کنند و معاونين ايادی مسئول ايادی قارّه های
خود ميباشند و ايادی قارات بسهم خود دائماً در تماسّ با محافل ملّيّه هستند و
کلّيّه ايادی جهان با ايادی ارض اقدس باب مکاتبه مفتوح نمودند زيرا اينان واسطه
بين هيکل اطهر و ايادی متفرّق در انحاء عالم بودند . برای اجرای منويّات مبارک
در هر قارّه ای تأسيس صندوق ايادی فرمودند و برای آغاز اين نوع تبرّعات حضرت
وليّ امرالله بنفسه المقدّس برای هر صندوقی هزار ليره عنايت کردند .
سال ديگر که ١٣ محفل جديد تشکيل ميشد هيکل اقدس ١٣ نفر ايادی را بسمت نمايندگی
وجود مبارک بهر يک از مؤتمرهای روحانی اختيار و انتخاب فرمودند و تا آخر حيات
هرگاه نماينده ای اعزام ميداشتند از جمعيّت ايادی نفسی و يا نفوسی را انتخاب
ميفرمودند .چهار ماه قبل از صعود مبارک احبّای الهی را انذار فرمودند که
موفّقيتهای عظيمه تاريخيّه امريّه مصادف ميگردد با عداوتهای شديده خارجی و
دسائس اهريمنان داخلی و اين مقدّمه ای است از برای مصاف لشکر حيات و نور بر ضد
قوای ظلم و ظلمت ديجور که از طرف عامّه ناس و همچنين
ص ٣٩٣از ناحيهء پيشوايان اديان مقاومت شديد روی خواهد داد و چون اين مقدّمات پيش آيد
لازم است که ايادی امراللّه و محافل ملّيّه با يکديگر بيش از پيش تشريک مساعی
نمايند تا جلوگيری کامل از اعمال دنيّهء مفسدين داخلی بعمل آيد تا با قوّت تدبير در
برابر نفوذ و رسوخ اعمال واطئه آنان سدّ منيع بوجود آيد . بدين ترتيب قاطبه
ياران مظلوم از همسات اين فرقه مکروهه مذمومه محفوظ و مصون ميمانند. و نيز در
ابتدای همين پيام است که خطاباً لايادی امره تأکيد ميفرمايند که علاوه بر اجلاس
دائم و همکاری مداوم با محافل ملّيّه در تحقّق اهداف جهاد کبير اکبر بايستی دو
وظيفه مقدّسه منيعه خود را بيش از پيش در نظر گرفته دائماً در حفظ و حراست احبّا
الهی با آن محافل همکاری شديد بنمايند و اين پيام منيع را بدين خطاب عظيم ختم ميفرمايند :
" از فرد فرد ايادی امراللّه اعمّ از آنان که سابقاً و يا اخيراً منصوب شده اند
و از جميع يارانی که در اين جهاد شرکت دارند علی الخصوص از نمايندگان منتخب
ايشان اعضای محافل روحانی ناحيه ای و ملّی در شرق و غرب و بالأخصّ از کسانيکه
افتخار دعوت و تشکيل اين کنفرانسهای تاريخی را دارند رجا دارم که جنبش و حرکتی
نمايند و بر حسب مرتبه و استعداد و وظيفه و بضاعت بنحوی شايسته خود را در مدّت
کوتاهی که بافتتاح اوّلين کنفرانس باقيمانده برای قيامی دليرانه مهيّا سازند و در
اين ساعت خجسته فرصت را غنيمت شمرده با ابراز صفات و خصال باهره ای که مشخّص و
مميّز مقام شايسته خدمتگزاری در سبيل امر حضرت بهاءاللّه باشد و درتأمين
موفّقيّت و اشتهار کامل اين کنفرانس ها که برای تجليل و تعظيم اسم اعظم و علی
الخصوص بمنظور تسريع در پيشرفت و تقدّم مؤسّسات نظم نجات بخش جهانی اش و تعجيل
در تأسيس ملکوتش در قلوب ابناء بشر تشکيل ميشود جهد بليغ مبذول دارند." اکتبر ١٩٥٧
در آخرين پيام خود که فی الحقيقه در ماه اوت تدوين و در اکتبر ارسال گرديد مجدّداً
ص ٣٩٤عظمت مؤسّسهء ايادی را گوشزد ميفرمايند. در همين پيام است که هيأت ايادی اخير
را انتخاب و به هيأت مجلّله ايادی امراللّه در تمام جهان اضافه فرمودند و در
ضمن دستور دادند که اعضاء معاونت در هر قارّهای دو برابر شود عدّه ای مخصوص تبليغ
و عدّه ئی ديگر برای حفظ و حراست امراللّه ." پيشرفتی چنين حيرت انگيز در ميدانی چنين وسيع که در مدّتی کوتاه بدست عدّه ئی
قليل از نفوس دلير بحصول پيوسته سزاوار و در واقع مستلزم آنست که در اين مرحله
از تکامل جهاد دهساله با اعلان قدم ديگری در توسعه تدريجی يکی از مؤسّسات اصلی و
مرکزی که منصوص قلم اعلی و مؤيّد بالواح مقدّسه وصايای حضرت عبدالبهاء است
تجليل گردد بدين معنی که با تعيين عدّه ديگری از ايادی امراللّه عدد خدّام
برگزيده حضرت بهاءاللّه که در مرحله جنين است و بنصّ کلک اطهرمرکز ميثاق وظائف
دوگانه صيانت امراللّه و تأمين نشر و تبليغ دين اللّه به آنان محوّل گشته به سه
دفعه ٩ افزايش مييابد . " . " اضافه شدن اين عدّه بجمع صاحب منصبان عاليرتبهء
نظم سريع التکامل اداری جهانی که در عين حال متضمّن توسعه بيشتر مؤسّسه عظيم الشأن
ايادی امراللّه است و نظر باينکه ايادی امراللّه اخيراً عهده دار مسئوليّت
مقدّس صيانت امراللّه نيز گشته اند مستلزم آنست که اين ايادی جداگانه در هر
قارّه يک هيأت معاونت که عدّه اعضايش برابر با عدّه اعضای هيأت معاونت کنونی
باشد تعيين نمايند . اين هيأت که عهده دار وظيفه خاصّ مراقبت در حفظ و صيانت امر
الهی خواهد بود مکمّل هيأت اوّلی است که وظيفه آن از اين پس منحصراً موقوف به
معاونت و معاضدت در اجرای نقشه دهساله ميباشد . "اگر هيکل مبارک اطهر با اين عبارات رشيقه راجع به مؤسّسه ايادی بيان حقائق
نميفرمودند و اگر با اين وضوح محافل ملّيّه را ابرام در تشريک مساعی با ايادی امر
نمينمودند تا قلاع امريّه محکمتر شودو حفظ و حراست ياران جهان از هر جهت مکمّل و مأمون گردد خدا ميداند که چه
بلايای عظيمه ای بعد از صعود مبارک جامعه امر را از هر سوی احاطه مينمود. آيا پس
از خواندن و تمعّن در اين پيام اخير ابر تيره ای را مشاهده نمی نمائيد که افق امکان را گرفته است .
تعيين ايادی امراللّه طبق نصوص صريحه الواح وصايا حقّ مطلق حضرت وليّ امرالله
بود ولی مدّت سی سال احدی را اعلان نفرمودند فقط برخی از نفوس را بدين سمت پس از
صعود آن افراد معرّفی نمودند باستثناء يک نفس و اين فی الحقيقه اعلی شرف و
ابهی منقبتی است که ممکن بود باحدی عنايت گردد ممتاز از کلّ مارثا روت بود که
درباره او فرمودند : " اعلی ايادی امراللّه که در قرن اوّل ظهور بوجود آمده
است " و استثنای ديگر اميليا کالينز است که به او تلگراف فرمودند .
عادت مبارک براين جاری بود که در موقع اعلان افراد ايادی به فرد فرد آنان نيز ابلاغ
ميفرمودند سه نفر را در حضور و شفاهی باين رتبه اسنی ارتقاء دادند : شافلاخر،
موسی بنانی و اين کمينه . کلامی و اصطلاحی موجود نيست تا بيان شود که در موقع
استماع بيان احلی و وصول بدين درجه از لطف و عنايت بی منتهی در قلب اين ضعفا چه
گذشت و با چه عوالم و احساساتی که مملوّ از عدم لياقت و نيستی محض بود اين شرف و
افتخار را پذيرفتم هر قلبی که اين عنايت را دريافت کرد کوشيد تا محبّتی اعلی و
عشقی اوفی از قبل بخاکپای مبارک تقديم نمايد .سالها طول کشيد که وليّ امرالله مبانی امر را در انحاء عالم محکم و مستحکم
فرمودند و دستگاه اداری شريعة الله را تأسيس و آنرا بحرکت آوردند ولی دائماً در
انديشه آن بودند که کانونی رابوجود آرند که اعظم و اشرف مؤسّسات امريّه در حول
آن مرتفع گردد . پس از بنای مقام اعلی و استحکام شالوده امر در اين اراضی معلوم
گرديد که اين نقطه اسمی و مرکز اعلی آرامگاه مادر،برادر و خواهر حضرت عبدالبهاء خواهد بود که بفرموده مبارک : " سه روح مقدّس
بيهمتا ."و سه هيکل مطهّر که بعد از مؤمنين ثلاثه امر مبارک از جميع افراد
مؤمنين مقامشان ارفع و اعلی است و احدی از ابطال و حروف شهدا و ايادی و
مبلّغين و خدمتگزاران را تقرّبی به آستان قدس و مقايسه ای با وجود پر بهايشان نبوده و نخواهد بود .
يکی از آمال ديرينه حضرت ورقهء مبارکهء عليا آن بود که بمثابه حضرت غصن اطهر در
جوار مادر مقدّس بيمانند خود مدفون گردند و چون در تابستان ١٩٣٢ صعود ايشان رخ
داد طبق مقام و منزلت اصلی در جبل کرمل در جوار مقدّس اعلی بخاک سپرده شدند .
البتّه مدّتها بود که حضرت وليّ امرالله ميدانستند که مدفن مادر و برادر
حضرت غصن اعظم در قبرستان عکّا ابداً شايسته شأن و مقام آنان نيست و مدّتها در
فکر انتقال رمسين اطهرين بودند .در سال ١٩٣٩ بايتاليا دستور فرمودند ساختمانی شبيه ساختمان مرقد ورقهء عليا تهيّه
و ارسال دارند . چقدر مايه سرور و خوشبختی گرديد که در بحبوحه جنگ اين دو
ساختمان بسلامت تمام بارض اقدس رسيد البتّه اجرای اين نيّت بظاهر کاری سهل
مينمود ولی چون دست باقدام زده شد ازهر سوی مصائب و موانع روی آورد . در آن موقع
بشرف لقا فائز بودم شرح اين واقعه را نوشتم و مجلّات امريّه آنرا بطبع رساندند
اکنون از همان مقاله نقل قول مينمايم : " هنوز کندن قبر در صخره های سخت کوه کرمل
جريان داشت باطّلاع هيکل اقدس رسيد که ناقضين با انتقال رمسين اطهرين مخالفت
نموده اند و بعنوان اينکه از بستگان نزديک آن دو وجود مقدّسند جسارت آن يافته که
بحکومت شکايت کنند ولی فوراً باطّلاع ولاة امور رسيد که اينان هر چند بصورت ظاهر
از اقربا هستند ولی در تمام عمر دست از عداوت نسبت بحضرت عبدالبهاء و عائله او
برنداشته اند و امر الهی را بازيچه هواهای نفسانی و دسائس شيطانی خويش
ص ٣٩٧گرفته اند طبق الواح وصايا همه آنان از جرگه ياران مطرود و ممنوعند و چون اين
مطالب را دانستند فوراً اجازه نبش قبر و انتقال اجساد را دادند بدون خطر و حادثه ای
و يا تعويق ومانعی دو روز بعد هيکل مبارک آن دو رمس اطهر را بکوه کرمل آوردند.
بعد از طلوع آفتاب بهمراهی چند نفر از احبّا بسوی عکّا رهسپار شدند ، و قبور را
گشوده بقايا را با خود آوردند . بعد باين کمينه فرمودند که از هر جهت اعصاب مبارک
در اين عمل خرد شد . اوّل آنکه ممکن بود ناقضين با وجود حکم محکم حکومت باز
جسارت ورزيده با عدّه ای يار و همکار شوند و هجوم عام نمايندو مسلمين را با خود
همراه کرده بقبرستان بشتابند و نبش قبر را ممنوع سازند زيرا نبش قبر در شريعت
اسلام حرام است و از اين گذشته نفس عمل برای وجود مبارک حسّاسی چون حضرت شوقی
افندی البتّه بسيار تلخ و ناگوار و سخت مينمود . فرمودند پس از جمع کردن خاکها
صندوق والده حضرت عبدالبهاء پيدا شد دَرِ صندوق سالم ولی پايه بالکل از بين
رفته بود با نهايت آرامی و ملاطفت در را برداشتند و نيز فرمودند که هيأت و شکل
حضرت والده در کفن خود کاملاً نمايان بود بنحويکه شکل و چگونگی آن چهره نورا را
ميشد تشخيص داد ولی بمحض آنکه هوا خورد فرو ريخت هيکل مبارک با دست خود تربت
مقدّس و استخوانها را در صندوق آماده ای جمع و در اتومبيل جا دادند و از آنجا
بقبرستان ديگر که متعلّق باعراب بود رفتند و آرامگاه مطهّر غصن اطهر را گشودند و
چون ايشان بيست سال قبل از مادر صعود کرده بودند و علاوه در موقعی بخاک سپرده
شدند که جمال قدم در سجن اعظم تشريف داشتند و وسائل دفن کامل نبوده لذا ملاحظه
فرمودند که صندوق بالمرّه از بين رفته بود مجدّد حضرت شوقی افندی با دستهای خود
تربت مقدّس و چند قطعه استخوان آن هيکل مطهّر را جمع آوری و در صندوقی مستقرّ
فرمودند. همه امور با موفّقيّت کامل باتمام رسيد ولی چه لحظات مملوّ از نگرانی و
اضطراب و غم و غصّهای بر وجود مبارک گذشتو بعد حضرت شوقی افندی با دو وديعهء ثمينهء خود بحيفا مراجعت فرمودند . باز از
همان مقاله نقل قول ميکنم زيرا نگاشتن در اين موضوع پس از مضی سالها به آراستگی
آنوقت نميگردد : " چادر سياه شب بر کوه کرمل کشيده شده و پردهء سياهی ديگر خليج
عکّا را فرا گرفته عدّه ای از رجال در مدخل اين مقام بانتظار ايستاده اند ناگهان
حرکتی احساس گرديد باغبان دويد چراغها را روشن کرد و در انوار مصابيح عدّه ای را
ديدم که در حرکتند، مردی در لباس سياه صندوقی را بر شانه دارد حضرت وليّ
امراللّه است که رمس اطهر فرزند دلبند حضرت بهاءاللّه را حامل بودند . آهسته
آهسته همه در اين ممرّ تنگ مشی مينمايند و با نهايت سکوت بسوی منزلی که در قرب
جوار مرقد حضرت ورقهء علياست ميروند خادم با وفا با قاليچه و قنديل از مقام مقدّس
اعلی بجلو ميرود و اطاق را برای ورود مهيّا ميسازد . رفته رفته چهره زيبای حضرت
وليّ امرالله در روشنائی مدخل اطاق نمودار ميگردد و هنوز آن وديعه ثمينه را
بردوش ميکشند. بعد از ورود صندوق را در آن اطاق محقّر موقّت و رو بقبله اهل بهاء
بر زمين گذاردند مجدّد همه بهمراهی حضرت وليّ امرالله بسوی مدخل حدائق ميروند و
برای بار دوّم صندوق ديگری را حضرت وليّ امرالله حمل فرموده با خود می آورند اين
بار صندوق مبارک حامل رمس اطهر والدهء حضرت عبدالبهاء است . " و چون اين عمل
انجام يافت محفل ملّی امريکا اين تلگراف را دريافت کردند : " رمسين اطهرين غصن
اطهر و مادر حضرت عبدالبهاء بسلامتی بجوار مقدّس مقام اعلی در کوه کرمل انتقال داده
شد دوره اختفا پايان يافت دسائس ناقضان عقيم و نقشه های سقيمشان بی اثر ماند
آرزوی ديرين ورقهء مبارکهء عليا بر آورده شد خواهر و مادر و برادر حضرت عبدالبهاء
مجدّد به يکديگر رسيده در يک محلّ که مقدّر است مرکزتأسيسات اداری امر جهانی بهائی
گردد آرميدند، اين مژده را بعموم ابلاغ نمائيد . " شوقی ربّانی
علّت اينکه تمام اسم يعنی شوقی ربّانی امضاء فرمودند اينست که زمان جنگ بود
ص ٣٩٩و نامه ها و تلگرافها را باز مينمودند و تمام اسم را لازم داشتند سه هفته رمسين
اطهرين در همان اطاق بامانت بماند تا در ليلهء ميلاد مسيح آن وديعهء ثمينه را در
ضريح اعلی گذاردند و يوم ميلاد مسيح آنان را بخاک مقدّس کوه کرمل سپردند.
در اين احتفال نمايندگان ياران شرق نزديک و غرب حضور داشتند و اين محفل
بينهايت مجلّل و مؤثّر بود . در همين موقع باحبّای غرب ميفرمايند : " در اين موقع
اين سه وجود مقدّس را که بعد از سه مؤسّس شريعت سمحاء در رتبه و مقام از جميع
ياران جهان برتر و بالاترند تذکار منيع آنان را با نقشه هفت ساله ای که ياران
امريکا آغاز فرموده اند توأم ساخته مبلغ هزار ليره از طرف حضرت ورقهء مقدّسهء
عليا برای مقاوله جديد بجهت اختتام ساختمان مشرق الاذکار ارسال ميدارم وقت تنگ
است و فرصتهای حاضره بينهايت گرانبهاست و تأييدات متتابعه ملأاعلی قطعی است ."
بزرگی و بزرگواری هيکل اقدس که در هر دم و آنی اراده داشتند بر اثر اقدام پدر
بزرگ عزيز خود مشی نمايند به بهترين وجه در موقع انتقال رمسين اطهرين که اينقدر در دل و
جان شارع مقدّس و مرکزعهد اعظمش عزيز بود ظاهر و هويدا گرديد. باندازه ای اين
حادثه در تاريخ اديان جهان بيسابقه است که بايستی شرح و تفصيل آن آنطور که
شايسته است بماند و باز بهمان مقاله رجوع ميکنم : " آخرين سنگها را در قوس اين
قبر جا دادند زمين قبر را از مرمر پوشاندند وروی هر مزاری سنگی که حامل اسماء
مقدّسه آنان بود نصب کردند . وقتی همه چيز حاضر شد زمينها را صاف نمودند و راه
وصول به آن مراقد مطهّره نيز هموار گرديد ...مجدّد بر روی شانهء حضرت وليّ امرالله
هر دو را بضريح مبارک حضرت اعلی آورده پهلوی هم گذاردند و در مقامی اعظم از کلّ
جهان رو به بهجی بوديعت نهادند شمع ها را بر بالای رئوس مطهّره روشن نمودند و
گلهای فراوان بر پای هر دو نثار نمودند ...روز ديگر غروب بود که در ضريح مبارک
ص ٤٠٠جمع شديم ...موکب رمسين اطهرين که بر بالای دست بود بحرکت آمد ...و حضرت شوقی
افندی که هرگز از اين دو وديعهء صمدانی دوری نمی جستند بطواف ضريح مقدّس پرداختند.
در حين طواف صندوق حضرت غصن اللّه الاطهر بر دوش هيکل اطهر بود و بعد صندوق
والدهء حضرت عبدالبهاء پس از طواف از جادّه های سفيد و نيم دايرهء مقام در تاريکی
شب آن موکب رهيب را زيارت نمودم. گوئی صندوقهای مقدّسه بالاتر از کلّ در اوج
اعلی در حرکت بوده...نزديک تر آمدند درست چهرهء مبارک زيارت شد که صندوق را بر
دوش می آورند رفتند تا به مقابر رسيدند. اوّل حضرت غصن اطهر را در محلّ خود
گذاردند هيکل مبارک به آرامگاهی که از فرش پوشيده شده بود وارد شدند و با نهايت
ملايمت و آرامی صندوق را در محلّ مقدّر خود گذاردند و بدست مبارک گل بر آن صندوق
مطهّر افشاندند گلهائی که لا يَمُسُّها إِلّا يَدُه الأَطهرُ العزيز. بعد والدهء حضرت
عبدالبهاء بهمين ترتيب يعنی بدست مکرمت حضرت وليّ امرالله در آرامگاه مجاور
استقرار داده شد ...و به بنّا ها امر فرمودند که هر دو مرقد را مسدود نمايند .
خرمن گلها بر مزار ريخته شد و هيکل مبارک بدست لطف و مکرمت خود عطر گل بر هر دو
پاشيدند - همه چيزها که تمام و همه جا آرام شد صوت رنّان حضرت وليّ امرالله مسموع گرديد
که آيات حضرت بهاءاللّه که مخصوص زيارت مرقد مطهّرهء رمسين اطهرين بود تلاوت فرمودند .
بايستی بخاطر آوريم که جميع اين دقايع که آبستن حوادث خطيره و در هر قدمی از آن
غمها و غصّه ها و نگرانی ها و تشويش ها در کمين نشسته بود دو ماه بعد از گذراندن
يک دورهء بيماری سختی روی داد و هيکل عنصری آن حضرت که فرسوده بود فرسوده تر
گرديد . اينجاست که پی ميبريم ايشان با چه عزمی آهنين و چه عواطف قلبيّه و شجاعت
و وفاداری بدينگونه خدمات اقدام ميفرمودند و تا نفس داشتند ميکوشيدند که هر عملی
بنهايت دقّت و متانت و اتقان انجام گيرد .بلی حضرت شوقی افندی بودند که در هر قدمی با کمال قوّت بهدايت ساميه الهيّه
اقدام بعملی ميفرمودند . و آن حضرت بود که بالأخره مرکز اداری امر بهائی را بيد
قدرت تأسيس فرمود ولی ١٤ سال بعد ذکر سفينة اللّه را فرمودند که بر طبق بشارات
مودعه در لوح کرمل بايستی بر جبل اللّه جاری گردد .تا آنوقت احبّا مهيّا نبودند
و اوضاع اجازه چنين اعلانی را نميداد و اين قدم را وقتی برداشتند که بساختن
محفظهء آثار اقدام فرمودند سه حجرهای را که بنا بود طبق آرزوی حضرت مولی الوری
بمقام مقدّس اعلی اضافه فرمودند . در سالهای ٣٠ و ٣١ تبديل به محفظه آثار شد
که در آن آثار متبرکه ای که در بيت مبارک و نزد احبّا موجود بود جمع کرده و چون
ياران اندکی بشأن و مقام محفظه آثار پی بردند و دانستند که با چه نظم و ترتيبی
و با چه زيبائی و وقر و احترام و ستايشی اين آثار برای زيارت ياران چيده شده
همگی بر آن شدند که هر چه دارند تقديم نمايند .فی الحقيقه اشياء متبرکه ای در آنجا جمع است که در جميع عالم فريد و وحيد و
از حدود وصف و تخمين بيرون است . اينها همه يادگار مؤسّسين امر اعظم است . و
چون حضرات افنان نيز از ايران اشياء متبرکه حضرت ربّ اعلی را ارسال داشتند بر قدر و
بهاء اين محفظه افزوده شد .و رفته رفته آنقدر آثار زيارتی ارسال شد که خانه
کوچکی را که نزديک مرقد حضرت ورقهء عليا بود نيز بمحفظه آثار تبديل فرمودند و
بدين ترتيب دو محفظه بوجود آمد محفظه بزرگ و کوچک يا قديم و جديد .
در سال ١٩٥٤ تصميم گرفتند که اوّلين ساختمان از ابنيهء مجلّله ای که مقدّر است در
حول قوسی که مأمن تأسيسات جهانی امر اعظم است بپا دارند. لذا در نوروز همان سال
شالوده ريزی را آغاز فرمودند و در پی نقشه آن شدند و ميفرمودند بايستی سه اصل در
ريختن نقشه مراعات گردد نقشه اين بنا بايستی زيبا ، موقّر و پايدار باشد و ابداً
از اسلوبهای موقّت کنونی نباشد ، هرگزاين اسلوبهای جديد زودگذر را برای چنين مقصدی نمی پسنديدند اين طرزهای متنوّع را
در مرحله تجربه مشاهده ميفرمودند که طيّ زمان قدر و قيمت خود را از دست خواهند
داد . هيکل مبارک از معماری يونانی بينهايت تمجيد ميفرمودند و ساختمان پارتنون
را يکی از اجمل ابنيه جهان ميدانستند که تا بحال بر روی زمين استوار گشته لذا
ابعاد پارتنون را انتخاب و سر ستونها را از اسلوب دوريک به يونانی تبديل
فرمودند. پس از زحمات زياد و پيشنهادهای پی در پی و کم و کسرها نقشه کشيده شد و
مطابق ميل مبارک در آمد که : "مؤثّر و دارای جمال خيره کننده ای" گرديد و در
سال ١٩٥٧ بپايان رسيد . در حدود يک ربع مليون دلار برای ساختن آن خرج شد . هر
سنگی نمره داشت و اشاره باينکه کجا بايد کار گذاشته شود لذا برای کارگران در
بنای محفظه زحمت زياد نبود بطوريکه بعد از شالوده ريزی و تسطيح کف محفظه و سقف
ميتوان گفت که نمای ساختمان را قبلاً در ايتاليا ساخته و پرداخته و بدين ارض ارسال داشته بودند .
هيچ عملی جز اتمام محفظه آثار نمونه کامل خلّاقيّت ، استقلال فکر و نظر و عزم
متين هيکل مبارک نخواهد بود ، زيرا اوّل در نقشه آن دقّت فراوان فرمودند و با نخ
و چوب و کشيدن نخ روی زمين ابعاد کامل را بدست آورده و وضع ساختمان را بعد از
اتمام ملاحظه فرمودند .و آنقدر اين عمل تکرار شد تا منتهای رضايت يافتند و باغچه
بندی تمام زمينهای اطراف آنرا آغاز فرمودند . خيابانها را کشيدند درختها را
کاشتند ، قلمه گلها را زدند ، و به لروی آيواس که مأمور سرکشی اين بنيان
در ارض اقدس بود فرمودند که ساختمان محفظه را از جهت غربی آغاز نمائيد تا چون
کار دارالآثار بپايان رسد اين عمارت زيبا در وسط باغ و باغچه های مملوّ از
درختها و گلها واقع خواهد شد. در طول مدّت ساختمان آنچه در اين باغها کاشته بودند
رشد و نموّ طبيعی خود را کرد و ساختمان و باغها با هم پايان يافت و اين نقطه زيبا
را بوجود آورد . و بطوری با هم آميخته شده مانندآنست که جميع اين آثار از مدّتها قبل در آن قطعه از کوه وجود داشته است . براستی
قدرت الهی بود که حضرت وليّ امرالله اين ساختمان را بنفسه المقدّس تمام فرمايند.
ذوق معصوم و معرفت تامّ و معيار دقيق و تناسب که اعظم وسيله ايجاد اثری فنّی
است در اتمام اين بنا بکار رفت و خوشبختانه تا در قيد حيات بودند آنرا بپايان
رساندند با نهايت همّت و ستايش آثار را جمع و محفوظ داشته بودند و ساختمان را
کاملاً متناسب تبرّکات و برای گنجايش آنها حاضر و آماده فرمودند و حتّی اثاث
لازمه را قبلاً ابتياع فرمودند بنحويکه کلّاً و کاملاً برای حفظ جميع آثار کفايت
مينمود و چون آثار در قفسه ها چيده شد سعی وافر گرديد که اقرب بسليقه مبارک
تکميل و تنظيم و ترتيب يابد .در آخرين پيام رضوان که باحبّای جهان ابلاغ فرمودند رضايت خاطر مبارک از اتمام
آن بنيان نمايان است زيرا بفرموده وجود عزيزشان قبّه ذهبی مقام اعلی و ساختمان
محفظه آثار که با اسلوبی زيبا و تناسبی بی همتا و جمالی بديع برپا گشته بر جمال
و جلال مؤسّسات الهيّه که مقدّر است در طيّ اعصار حول کوه خدا تأسيس گردد ميافزايند .
و در تاريخ ٢٧ نوامبر ١٩٥٤ اهمّيّت اين بيان را بسمع ياران رساندند که قطعه زمينی
به تملک امر مبارک در آمد و با داشتن اين زمين حال ميسّر است محفظه آثار را بپا
کرد و اين ساختمان مقدّمه بنيادهای ديگر الهی است که مقدّر گرديده در عُصور آتيه
در حول مرکز جهانی اداری امر تأسيس و استقرار يابد دارالولايه و بيت العدل اعظم
در حول مراقد مطهّره تأسيس ميشود و مؤسّسات اداری امر که مرتّباً در سالهای
اخير عصر رسولی آغاز گرديده رو باعتلا خواهد رفت .بقدری وجود مبارک بدين قوس
اهمّيّت ميدادند که ابعاد آنرا کاملاً روی کوه اندازه گرفته تا مطمئن گردند که
درست محيط بر مراقد مقدّسه باشد و در انتهای غربی اين قوس محفظه آثار
ص ٤٠٤را با نهايت شکوه و جلال مرتفع ساختند. و در پيام رضوان سال ١٩٥٧ فرمودند، در نظر
است که اين قوس ها را توسعه داده تا شالودهء بنای عظيم مرکز اداری جهان بسرعت
اتمام پذيرد . ساختمان مقام اعلی و تأسيس حدائق و طبقات بنای مراقد و ارتفاع
مبانی عاليهء امريّه اراضی مناسب و وسيعی لازم داشت که در تمام طول ولايت امر با
نهايت جديّت و دقّت به ابتياع و تملّک آن بنفسه المقدّس همّت گماشتند بنحويکه قبل
از صعود مبارک زنجير حفظ و حراستی حول جميع مستملکات امريّه کشيدند و اماکن
متبرّکه را در حصن حصينی محفوظ و مأمون فرمودند و از اين ها گذشته زمين مشرق
الأذکار حيفا را نيز خريدند و با اين عمل کار خود را در اين رشته بپايان رساندند.
حال ياران الهی بايد دقّت فرموده مقايسه نمايند که اراضی امری در ايّام
حضرت عبدالبهاء در حيفا ده هزار متر مربع و در بهجی هزار متر مربع بود و پس از
کوشش متمادی سی و شش سالهء وجود مبارک اين ارقام به ٢٣٠٠٠٠ و ٢٥٧٠٠٠ متر بالغ گرديد،
آنوقت عزيزان الهی ميتوانند حدس بزنند که علاوه بر موفّقيّت های عظيمهء ديگر در
جميع جهات چه خدمتی در اين زمينه انجام فرموده اند. البتّه تبرّعات کريمانهء
احبّای حضرت رحمن و تقديمی های مستمرّ جماعات بهائی متواصلاً ميرسيد و بدين
ترتيب بود که امراللّه محفوظ ماند و بر احترام شريعة اللّه افزوده شد و نفوذ و
قدرت امر مبارک در افراد و اجتماعات رسوخ بيشتری گرفت .
در ماه می سال ١٩٣١ بامريکا تلگراف فرمودند: "شعبه محفل ملّی امريکا در اين
اراضی به ثبت رسيد و رسماً تسجيل شد اکنون آن محفل مقدّس حقّ دارد که اراضی
مختلفه ابتياع و تسجيل نمايد اسناد و قباله های زمينهائی که بنام اين محفل به
ثبت رسيده برای شما ميفرستم احترامات امر مبارک علوّی بديع يافت و اساس آئين
نازنين استحکامی جديد گرفت محبّت خود را بدينوسيله ابلاغ مينمايم . " اين اوّلين
شعبه محفل بود که در اين اراضی تأسيس و املاکبنام آنان تسجيل شد البتّه حقّ تبديل و فروش در همين جا محفوظ ماند ولی همين قدم
و اقدام جنبه جهانی بودن امر مبارک را در نظر ولاة امور بوضوح رساند و مجامع
بهائی تشويق شده قوّت يافتند. و در پيامی ديگر مرقوم داشتند : " شعبه محفل روحانی
ملّی هند و برما در اينجا تأسيس يافت ياران هند و برما را تبريک گوئيد زيرا اوّل
محفل شرق بودند که رسماً در اين کشور به ثبت رسيدند. " " برای قدر دانی از زحمات
متماديهء آن محفل مقدّس که صفحات تاريخ جامعهء عظيمه امر را زينت بخشيده قطعه ای
از قيمتی ترين اراضی حول مقام مقدّس اعلی بنام شعبه محفل ملّی امريکا تسجيل
ميگردد . " بتمام قوی کوشيده در ارض اقدس با همين روح عظيم محافل ديگری را تسجيل
و تقديس فرمودند چنانچه بعد باستراليا و نيوزيلند مرقوم فرمودند :" برای آنکه از
روحيّه قوی ياران استراليا و نيوزيلند که کمال شوق و استمرار بخدمات امر حضرت
پروردگار مؤيّدند تمجيد و تحسين گردد قطعه زمينی از اوقاف بين المللی بنام شعبه
آن محفل در اين ارض به ثبت رسيد اين اقدام موجب مزيد برکات روحانيّه و مادّيه
برای ياران آن نواحی ميگردد و روابط ودّيه ای که شما را بمرکز جهانی متّصل
مينمايد مستحکمتر ميسازد . "تا ايّام صعود مبارک ٩ شعبهء محافل ملّيّه در اين کشور تأسيس گرديد که عبارت
بودند از امريکا - کانادا - استراليا – نيوزيلند - انگلستان - ايران - پاکستان – آلاسکا - هندوستان و برما .
با تکميل حجرات مقام اعلی و ترميم قصر بهجی در مرج عکّا قدرت ملموس و محسوس امر
مبارک را در انظار نمايان فرمودند و اين خود خذلانی بود برای ناقضين که هيچوقت دست از
دسائس خود بر ضدّ تقدّم امر برنداشتند . در قضيّه مفاتيح روضهء مقدّسه حکومت وقت درجه
اطاعت و انقياد احبّای جهان را نسبت بوجود مبارک دريافت لذا بنظر ديگری بشريعةاللّه نگريست.
ص ٤٠٦بعد موقع آن رسيد که املاک امری و اماکن مقدّسه و زيارتگاه ها را از ماليات بلدی
و ملّی معاف دارند . اين امر چندان اشکالی نداشت ولی وقتی خواستند اين معافيّت
را شامل اراضی دائم التوسيع امری در اين کشور نمايند که هر قطعه ای از آن باسم
شخصی تسجيل شده بود . به عوائق مشکله بر ميخوردند البتّه حکومت و بلديه هر کشوری
هرگز نميخواهند سر چشمه عايدات خود را از دست بدهند و بعلاوه مايل نيستند سابقه ای
تأسيس نمايند که جماعات و اديان ديگر نيز چنين حقوقی را طلب نمايند . با در
نظر داشتن جميع اين موانع خواهيم دانست که حضرت شوقی افندی چه خدمت عظيم مالی
بامر مبارک فرمودند تا املاک و حتّی لوازم جميع اماکن مقدّسه کلّاً از ماليات های
بلدی و گمرکی و ملّی معاف شد . اين مراحل در ايّام انتداب بپايان رسيد و حکومت
کنونی که در سال ١٩٤٨ روی کار آمد جميع اين سوابق را قبول و مجری داشت. لازم است
ذکرشود که در سنوات بين سی و چهل که اين اقدامات را ميفرمودند مندوب سامی
انگلستان باسم سر آرتور ووچاپSir Arthur Wauchope بينهايت مساعدت کرد و از رقائمی که حضور فرستاده
معلوم است که مردی مؤدّب موقّر و شريف بوده . در تاريخ ٢٦ جون سال ١٩٣٢ نامه ای
بحضور مبارک بدين مضمون نوشته است : " رقيمه ٢١ جون شما واصل گرديد بفوريت جواب
ارسال ميدارم که تشکّر کنم و اطمينان دهم هر وقت قضيّه ای را که مذکور داشته ايد
بشورای اماکن مقدّسه برای تصميم بدفتر من ارسال دارند در نهايت دقّت مطالعه
خواهم کرد . " و تقريباً يکسال بعد در ماه مارچ سال ١٩٣٤ حضرت وليّ امرالله
بامريکا تلگراف فرمودند : " پس از مشورتهای متمادی با ولاة امور فلسطين جميع
املاک اطراف مقامات را در کوه کرمل از ماليات معاف داشتند . " و اين مقدّمه ای
شد که رفته رفته مرکز جهانی امر را برسميّت بين المللی بشناسند و باين مناسبت
ذکر ميشود که سر آرتور ووچاپ بحضور مبارک در١٦ ماه می ١٩٣٤ مينويسد : " اميدوارم اين معافيت شما را معاونت در انجام امور
خطيرتان بنمايد . " هيکل مبارک بايشان مرقوم فرمودند : " خبر مسرّت بخش را هم
اکنون نماينده شما در شهر حيفا بمن ابلاغ کرد و دانستم که اراضی حول مقام اعلی
در جبل کرمل از ماليات معافيت يافته است." و در همين نامه بينهايت از اين شخص محترم
اظهار محبّت و قدر دانی فرموده بشارت ميدهند که بدينوسيله بزودی تجميل و تزئين و
احداث حدائق در جبل کرمل آغاز خواهد شد تا ساکنين شهر از ديدار اماکن مسرور و ممنون گردند .
خدا ميداند که برای قطعه قطعه از اين زمينها و معافيّت ها و تسجيل ها هيکل مبارک
از چه مراحل صعبه ای گذشتند يکی از هزاران مثال را برای ملاحظه ياران درج ميکنم:
در تاريخ ٢٧ مارچ ١٩٣٥ " مقاوله ای برای خريداری املاک شخصی بنام ضومط و ثبت
آن بنام شعبه محفل ملّی امريکا در فلسطين بسته شد که آن اراضی ضميمه حدائق حول
مقام مقدّس اعلی گردد . مخاصمه چهار ساله آنان بپايان رسيد حال صاحبان اين ملک
چهار هزار ليره ميطلبند نصف اين مبلغ موجود است آيا احبّای امريکا متّحداً هزار
ليره تا آخر ماه می و هزار ليره ديگر را تا مدّت نه ماه بعد از آن تبرّع
مينمايند مجبورم که از قاطبه احبّای امريکا بطلبم که منافع ملّيّه را کنار گذارده
برای ضروريّات مرکز امر اين فداکاری را بنمايند . " محفل ملی دو روز بعد جواب
داد : " احبّای امريکا يکدل و يک جان قيام نموده در قبال اين افتخاری که وليّ
امراللّه محبوب به آنان عنايت کرده اند بادای واجب مُشرّف شدند. "
ايشان هميشه ارض اقدس را مرکز اعصاب هيکل امر ميدانستند . حفظ و حراست اين مرکز
و ترقّی و تعالی آن و اعلان جلال و جبروتش از جمله وظائف خطيره هيکل اطهر بود علاوه
بر مکاتبه ای که با وُلاة امور و رؤسای بلديّه و غيره داشتند با اعيان و اشراف و رجال برجسته
ص ٤٠٨نيز در تماسّ بودند قوّت روح صفت ممتاز حضرت غصن ممتاز بود که حتّی نَفَس آلوده
به تعصّب و حميّت جاهليّه نمی کشيدند و آداب ملکوتی و همدردی که در جميع احيان
نسبت بکلّيّه ساکنين آن ارض نشان ميدادند در رقائم ايشان چه به بزرگان کشور و چه
مؤسّسات و اشخاص نمودار است. مدّتها با گراند ديوک الکساندر مکاتبه داشتند و از
لحن نامه ها معلوم است که وجود مبارک او را دوست داشته اند بطوريکه باو
ميفرمايند : " برادر حقيقی من در خدمت خدا " " برادر عزيز من در محبّت اللّه "
گراند ديوک خيلی بامر مبارک جلب شده آنرا " وحدت ارواح " ميناميد و هيکل مبارک
او را تشويق ميفرمايند چنانچه باو نوشتند : " روز بروز از شباهت تامّی که در اهداف و
اصول موجود است مسرورتر ميگردم و از حيّ قدير ملتمسم که بندگان خود را مؤيّد
فرمايد تا بنوع انسان که در رنج فراوان بسر ميبرند بخدمتی مؤيّد گردند . "و او
در يکی از نامه های خود نوشته است : " بايستی بحضور آن برادر عزيز و همکار
محترم اعتراف نمايم که در اين خدمت حقيری که بر عهده دارم گاهی دچار يأس و
نوميدی ميشوم ...قوای شريره ای که اکثريت عالم انسانی را فرا گرفته و در جميع
نفوذ يافته بحدّی شديد است که وصف نتوان نمود . " و در جواب او حضرت شوقی افندی
بنهايت ملايمت و مهربانی ميفرمايند : " همکار عزيز و محترم خود را در خدمت الهی،
اطمينان ميدهم که اينجانب نيز گاهی که بعالم ستمديدهء انسان مينگرم دچار حيران
شده که چگونه در امواج انانيّت گرفتار و در دريای مادّيّت غوطه ورند چنانچه وخامت
آن نوعی است که روزی جهان را اين قوای شريره از بين خواهد برد ، ولی در عين حال
متوجّه آن ميباشم که هر قدر وظيفه ما سنگين و دشوار باشد بايستی تا آخرين نفس
استقامت نموده دائماً دست بدعا برداشته بدرگاه مقدّسش استغاثه کنيم که روح ابدی و
قديمی الهی در ارواح و نفوس نفوذ يافته موجب آن گردد که آنان از بستر غفلت برخيزند
و افق بديعی را از برای نجات عالم انسان مشاهده نمايند دعا و استقامت دائمی افراد آن به آن
ص ٤٠٩در اين ايّام مملوّ از ظلمت و شقاوت بايستی ظاهرتر و باهرتر گردد. "
هيکل مبارک نه فقط با ملکه رومانيا و بستگان او مکاتبه ميفرمودند با شاهزاده
خانم مارينا که از يونان بود نيز مکاتبه داشتند و اين همان شاهزاده خانمی است
که بعدها شاهزاده خانم کادريای مصر گرديد . و نيز به نفوسی از قبيل لرد لامينگتن و
مندوبهای سامی فلسطين ، مستشرقين ، استادان دانشگاهها، مربّيان معاهد علمی و
غيره نامه مينوشتند و يا مجلدات عالم بهائی را ميفرستادند و يا ترجمه های خويش
را ارسال ميفرمودند و روی هر کدام فقط کارت اسم مبارک را ميگذاشتند کارتهای اسم
مبارک را هرگز بکار نميبردند مگر برای يادداشت .در اين مسئله مکاتبات بينهايت دقيق بودند تا وقتی که روابط حسنه و حسن تفاهم و
آداب وجود داشت بادامه اين رشته از مواصلات ميپرداختند در مواقع معيّنه پيامهای
تسليت و همدردی عنايت ميفرمودند و هنگام جشن و سرور از قبيل ازدواج و
يا ترفيع رتبه و مقام پيامهای مملوّ از ابتهاج ميفرستادند اين قبيل روابط وُدّيّهء شخصيّه
نام مبارک را در نزد بزرگان بزرگ و هر شائبه ای که ناقضين بدسائس مختلفه بوجود
می آوردند از هر جهت زائل مينمود .علاوه بر اين روابط خصوصی ، هيکل مبارک با بسياری از مؤسّسات عام المنفعه تماسّ
داشتند . مخصوصاً با طرفداران زبان اسپرانتو مکاتبه ميفرمودند زيرا مقصد آنان
تأسيس يکی از اصول مسلّمه بهائی در استقرار صلح اکبر بود . نسخه های نامه های
ايشان در سنوات ٢٧ و ٢٨و ٢٩ و ٣٠ و ٣١ کلّاً موجود است .
هر وقت از طرف اينگونه مؤسّسات چيزی بعرض ميرسيد با کمال گرمی و محبّت جواب
ميفرستادند و گاهی هم وجود مبارک مبادرت بارسال پيام يا اعزام نماينده خاصّ برای
مجامعی که دارای اهداف بهائی بودند ميفرمودند. مثلاً در سال ١٩٢٧ به کنفرانس بين المللی
ص ٤١٠اسپرانتيست ها اعلام ميفرمايند که مارثا و جوليا گولدمان بنمايندگی بهائيان در
کنفرانس دانزيگ حضور مييابند و ميکوشند تا روابط موجوده بين آن مؤسّسات را با
شريعت حضرت بهاءاللّه که يکی از اصولش لسان بين المللی است تقويت نمايند در
نامه ای که به آنان ارسال فرمودند ميفرمايند :" همکاران عزيز من در خدمت عالم انسانی، با نهايت سرور خاطر و از اعماق قلب موفّقيّت
آن جمع را در انجام اقداماتی که آغاز کرده اند از خداوند متعال خواهانم . "
البتّه بسيار برای شما جالب است که بدانيد حضرت عبدالبهاء بهائيان جهان حتّی
کسانی را که ساکن در قری و قصبات بعيده ايران هستند و هنوز اثری از مدنيّت در
آنجا ظاهر نشده تشويق بر تحصيل زبان اسپرانتو فرمودند بطوريکه با کمال جديّت در
ياد گرفتن آن زبان می کوشند و مستقبلی جليل را برای آن خواهانند ..."
نفوسی که برای خدمت عالم انسانی قد علم کرده بودند بينهايت نسبت به هيکل مبارک
تعلّق خاطر داشتند و با نظر احترام بی نظيری بايشان ناظر بودند - سر فرانسيس
يانگ هازبندSir Francis Younghusband در سال ١٩٢٦ از طرف مجمع اديان جهان بمحضر مبارک نوشت : " از حضور
شما عنايت خاصّی را طالبم و بار ديگر ميکوشم و ملتمسم که لطفاً در جلسه اديان
بانگلستان تشريف فرما گرديد حضور شما نفوذی مخصوص خواهد داشت و مدح و ستايش عموم
را جلب خواهد کرد و با نهايت اشتياق تمام مصارف سفر را تقديم ميدارم . " هيکل
مبارک اين دعوت را قبول نفرمودند ولی نامه ای را برای قرائت ارسال داشتند علّت
عدم قبول اينگونه دعوتها اوّلاً مشاغل وفيره ايشان بود ثانياً ميل نداشتند باب
اينگونه دعوتها در زندگی ايشان باز گردد .در سال ١٩٣٠ به جمعيّت نسوان هندوستان پيامی ارسال فرمودند ملاحظه کنيد که حضرت
وليّ امرالله کوشيدند تا آخرين ساليان حيات حضرت ورقهء مبارکهء عليا که نام
ايشانرا در بسياری از پيامها همرديف نام مقدّس خويش ذکر فرمايند نصّ آن پيام
اينست : " از طرف خود و حضرت ورقهء عليا خواهر حضرت عبدالبهاء نهايت درجه تعلّق
خاطر خويش را بمشاورات و تصميمات آن جمعيّت ابلاغ ميداريم اميد است حقّ سبحانه و
تعالی شما را هدايت و اقداماتتان را برکت عنايت فرمايد . "
علاوه بر مکاتبه با افراد بر جسته جهان و مراسله با مؤسّسات عظيمه دنيا حضرت
شوقی افندی غالباً در بيت مبارک نفوس عاليقدری را که صاحب رأی و نفوذ بودند
بخدمت خود پذيرفته و ميهمان نوازی ميفرمودند - از جمله کسانی که مشرّف شدند لرد
ساموئل و خانم اوست که مندوب سامی انگلستان در اين سرزمين بود - سر
رانالد استورس و يکی از دوستان قديمی حضرت عبدالبهاء موشه شارتMoshe Sharett که يکی از صاحبان
مناصب عاليرتبه اين کشور گرديد، پروفسور نورمن بنويچProf. Norman Benwich و بسياری از نويسندگان و روزنامه
نگاران و اعيان ديگر همه در بيت مبارک مشرّف شده از خوان مکرمت نصيبی بردند.
هر قدر اين امور در مقام خود دارای رتبه و مقام و نفوذ مخصوص بود ولی هرگز جای
روابط دائمی هيکل مبارک را با صاحبان مناصب در اين کشور نگرفت . اوّل روابط حسنه ای
بين مرکز جهانی و هيأت انتداب در اين کشور بوجود آوردند و چون دولتی جديد
روی کار آمد در ادامهء همان روابط با اينان کوشيدند البتّه در ايجاد حسن تفاهم و
روابط و تشييد مبانی صداقت بينهايت از طرف هيکل مبارک کوشش شد و نتائج ممدوحه
اخذ گرديد . ولی اگر وساوس شيطانيّه ناقضين و دسائس دشمنان پر کين از فرق و احزاب
مختلفه نبود البتّه البتّه نتائجبمراتب برتر و بالاتر ميگرديد . وقتی درست دربارهء رتبه و مقام حضرت شوقی افندی
بينديشيم و در کمالات صوری و معنوی و دهاء و ذکاء باطنی ايشان تفکّر و تدبّر
نمائيم ، بينهايت متأسّف ميگرديم که چرا مردمانی صاحب هوش و ذکاوت و مستعدّ فهم و
درايت طائف حول نبودند که وجود عزيز را مجالسی مناسب گردند، و از دريای علوم
ايشان استفاده کافی ببرند غالباً از نبودن اين نوع مردمان به کمينه مطالبی
ميفرمودند . هيکل مبارک را چنان قوّه ئی در شناسائی اشخاص و تشخيص کمالات و
استعدادات و ظرفيّت آنان بود که انسان متحيّر ميشد . و جز آنکه بگوئيم اين
موهبت صرفاً خدائی بود نه بشری، چارهء ديگری نداريم . روزی فرمودند بينهايت جای
تأسّف است که چقدر مردمان خوب دارای قوّهء فهم و درايت و قضاوت نيستند و چه مقدار
مردمان با هوش که دارای اخلاق و طينت طيّب و طاهر نميباشند . و تأکيد ميفرمودند که
احسن وجه ترکيب اين دو خاصيّت است يعنی مردمانی يافت گردند نيک خصال ، متّقی و
در ضمن باهوش و فراست . وجود مبارک حضرت شوقی افندی محلّ التقای اين دو موهبت
الهی بودند يعنی معصوميّت بتمام معنی و ذکاء و فطانت بی مثيل ولی اسفا که چنين
نفوسی در حول و حوش خود نداشتند چه بسا که اين ضرب المثل فارسی را برای کمينه
ذکر ميفرمودند " دشمن دانا به از نادان دوست . "برای مثال گفته ميشود که وقتی شخص محترمی از انگلستان بيکی از اعضاء خانواده
مبارک اظهار ميل و شوق وافر برای شرفيابی حضور مبارک نموده بود بجای اينکه از
حضور استفسار کند و وی را تشويق بر شرفيابی نمايد در جواب او خود سرانه ميگويد
پس از ملاقات در انتظار آن مباش که ايشان ديدار ترا بازديد کنند. همين يک کلمه
ديواری شد که بعدها به نجواها تهمت ها و غيبت های ناقضين و بدخواهان و دشمنان
توأم ميشد و اينگونه نفوس مستعدّه را وادار ساخت کهبنظر بی محبّتی بدان جوهر محبّت بنگرند در صورتی که اگر آن مرد بحضور ميآمد چنان
تحت تأثير وجود مقدّس واقع ميشد که ابداً در انديشه و توقّع بازديد نميبود و
چون وضع را اينطور ملاحظه فرمودند لذا نفوسی را که بشرف خدمت نائل بودند در تحت
قيادت خود قرار داده و با نهايت حکمت و درايت هر قدمی و اقدامی را برايشان
بررسی فرموده شرح و تفصيل ميدادند . در برابر اينهمه غوائل و موانع آنچه انجام دادند
فی الحقيقه جز معجزه امر ديگری نيست. فکر ديگران را خوب ميفهميدند و نيّت آنان را
ادراک ميکردند لذا در هر موقعيکه با حکمتی عجيب راه را از چاه نمايان ميديدند
نميگذاشتند در گريوه ای افتند که ديگر خلاصی از آن سالها طول کشد.
از ابتدا که با ولاة امور و حکّام و رؤسای بلديه مشغول مفاوضه و مکاتبه گشتند
مطالب ذيل را کراراً و صريحاً و مؤکّداً گوشزد ميفرمودند که شريعت حضرت بهاءاللّه دينی
است عالمی و مستقلّ و مرکز دائمی جهانی اين شريعت غرّا در ارض اقدس است. سی و
شش سال کوشيدند که حقوق مسلّمه امر را از اوليای امور دريافت دارند از جمله اين
بود که به آنان بفهمانند وليّ امر بهائی از حيث رتبه و مقام بر تر و بالاتر از
رؤسای محلّی اين کشور است ولی بعلّت قلّت عدد احبّا در ارض اقدس و مبارزه ای که
پس از صعود ناقضين بر ضدّ ولايت هيکل اطهر برپا کردند و بی ميلی اولياء امور
انگليسی در مداخله امور دينی آنطور که بايد قدر و مقام ايشانرا نشناختند و آنگونه
که شايسته بود رفتار نميکردند لذا ايشان از حضور بسياری از مجامع و قبول بسياری
از دعوات خودداری فرمودند . بخاطر بيآوريم که از سال ١٨٦٨ که حضرت عبدالبهاء
سرگون و مسجون بدين سرزمين وارد شدند تا سال ١٩٢١ که صعود آن حضرت واقع شد ابداً به
بيت المقدّس تشريف نبردند . هيکل مبارک خودشان فرمودند علّت عدم قبول دعوت برای
رفتن به آن شهر اين بود که شهر بيت المقدّس با منزلت و مقام مخصوصی که در اديان دارد
ص ٤١٤قدر و مقام و رتبه حضرت عبدالبهاء را نمی شناخت و آنطور که بايد از چنان وجود
مکرّمی استقبال نمينمود . اگر اينرا خوب بفهميم مجاهدات حضرت وليّ امرالله در
اين سبيل برای ما معنی و مفهوم خاصّی خواهد يافت . اينگونه دعوتها با عدم معرفت
اولياء امور خيلی سبب زحمت وجود مبارک بود فرمودند : در اوائل روزی برای ورود
مندوب سامی انگلستان بحيفا حاکم شهر از وجود مبارک دعوت کرد چون ايشان وارد شدند
ملاحظه فرمودند که در صف بالای تالار يک صندلی وسط برای مندوب سامی خالی است و
طرف دست راست ايشان محلّ خالی ديگری است بدون معطّلی حضرت شوقی افندی تشريف بردند
و در همان کرسيّ جالس شدند اين جا را برای حاکم حيفا گذارده بودند و فوراً صندلی
ديگر برای او گذاردند ولی ديگر برای اينکه اينگونه واقع نشود بدينگونه مجالس تشريف فرما نشدند .
اشاره ای در يکی از نامه های ايشان بدين موضوع رفته که مطالعه آن وضع و چگونگی
استقامت هيکل مبارک را واضح ميسازد . سرهنگ استوارت سيمز که حاکم حيفا بود و
بمقام منشی اوّل اداره فلسطين ارتقاء يافت و از فحوای مکتوب معلوم ميگردد که
برای وی در حيفا احتفالاتی ترتيب داده بودند و سران قوم در آن مجالس دعوت داشتند
در اين موقع هيکل مبارک باو مرقوم ميدارند: " از آنجائيکه هنوز مقام و رتبه
ديانت بهائی کاملاً معلوم نشده و حدود آن تعيين نگرديده بينهايت متأسّفم که برای
شخص اينجانب ممتنع است در مجالسی که بافتخار آن جناب در حيفا تشکيل ميدهند حضور
يابم البتّه در اين موقع که از شرکت در اين جشن ها محرومم اصالتاً از شخص خود و
نيابتاً از بهائيان کشور و بل از قاطبه بهائيان جهان تحسين و قدردانی از عدالت
عاليه ای که در جميع معاملات خود نسبت به مشکلاتی که پس از صعود حضرت عبدالبهاء
روی داد مجری داشته ايد ابراز ميدارم آن جناب کاملاً واقف و مطّلعند که غيبت
اجباری اينجانب از اينگونه احتفالاتعمومی بهيچوجه متضمّن عدم دوستی و مراعات ننمودن مراسم مودّت نبوده و نخواهد بود
زيرا بهائيان جهان به شواهد عينيّه و دلائل باهره بنظر احترام و اعتماد تامّ نسبت
بشخص شما و تشکيلات عدلپروری که شما نمايندهء آن ميباشيد متوجّهند . " و در همين
نامه جناب سيمز و خانم و والده شان را برای صرف چای در باغ دعوت ميفرمايند و
اطمينان ميدهند که اگر اين ترتيب ميسّر نگردد خود هيکل مبارک بنفسه المقدّس
بديدن آنها خواهند رفت .هيکل اطهر نسبت بسرهنگ سيمز محبّت داشتند زيرا هم در يوم تشييع حضرت عبدالبهاء
بر مزار مبارک نطقی ايراد کرد و هم در روز چهلم صعود به بيت مبارک آمد . در سال
١٩٢٢ که از حيفا تشريف بردند بايشان نامه ای مرقوم فرموده شرح دادند که حضرت
ورقهء عليا در بيت مبارک مسئول امور خواهند بود و در همين نامه ميفرمايند :
"هيأتی را انتخاب کرده ام که در جميع امور بمساعدت ايشان اقدام نمايند ( چهار
نفر از اينها چهار داماد حضرت عبدالبهاء بودند ) اين هيأت برای خود رئيسی
انتخاب مينمايند حضرت ورقهء عليا با اين رئيس حقّ امضاء برای هر نوع قرار و تصميم
در مدّت غيبت اينجانب دارند. بينهايت متأسّفم که قبل از حرکت موفّق بديدار شما
نميشوم تا حضوراً از مراتب عدالت شما اظهار قدردانی و تحسين نمايم که در همه حال
حافظ منافع امريّه خواهند بود . "در مراجعت وجود مبارک مجدّداً بايشان نامه مرقوم داشتند و از اين نامه ها معلوم
ميشود که تا چه حدّ بخصائل عاليه اين مرد اعتماد ميفرمودند : " پس از مدّتی راحت
و پرداختن بدعا و مناجات اکنون با نهايت سرور باطّلاع شما ميرسانم که برای اجرای
وظائف رسمی خود بحيفا مراجعت کرده ام. پس از صعود پدر بزرگ مهربانم بينهايت
فرسوده بودم و آنقدر محزون که از عهده انجام تکاليف خود بر نميآمدم در اين موقع
که صحّتم بهبودی يافته و دارایقوای تازه شدهام احساس مينمايم که برای انجام وظائف شاقّه خود حاضرم و قبل از هر
چيز ميل داشتم نسبت بعواطف و رعايتهائی که درباره امر بهائی در مدّت غيبت
اينجانب مبذول داشته ايد تشکّرات صميمانه و قدردانی خود را ابراز دارم . بينهايت
از اين آشنائی که با آن جناب و حرم محترمه تان دارم خوشنودم و مطمئن هستم که در
ظرف زمان اين آشنائی تبديل بدوستی مملوّ از محبّت خواهد شد تحيّات وفيره و عواطف
قلبيّه خود را ابلاغ مينمايم . "سرهنگ سيمز ترقّيات عاليه کرد و بعد حاکم کلّ سودان گرديد ولی در تمام مدّت با
حضرت وليّ امرالله مکاتبه داشت حتّی در موقع باز نشستگی نامه های او بحضور
مبارک ميرسيد. در سال ١٩٢٧ باو مرقوم فرمودند : " بضميمهء اين نامه بيانيّه عمومی
خود را که بجميع بهائيان جهان درباره امر بهائی در مصر نوشته ام برای مطالعه
آن جناب ارسال ميدارم ...جميعاً از صميم قلب درباره امور اينحدود مطمئن و
سپاسگزارم زيرا درتحت سيطره تأسيساتی اداره ميشود که از آن انوار عدل و انصاف
دائماً متجلّی است جميع بهائيان جهان بدلائل واضحه نسبت بدين حس عدالت دوستی نهايت
سپاسگزاری و تحسين را ابرازميدارند خيلی مسرورم که مجلّدکتاب عالم بهائی بدست
شما رسيده و مطبوع طبع شما شده است."در تاريخ ٢٧ دسامبر سال ١٩٣٥ سرهنگ سيمز که در آن موقع سِر سيمز شده ازقصر
حکومتی خرطوم بحضور مبارک مينويسد : " از عواطف عاليه آن جناب و کتابی که بمناسبت
ميلاد مسيح ارسال داشته بوديد نهايت درجه تشکّر و تقدير خود را تقديم ميدارم . "
و سال بعد نيز مرقوم ميدارد : " از ارسال کتاب عالم بهائی جلد پنجم که بنهايت
لطف ارسال داشته بوديد تشکّرات خود را تقديم ميدارم اميد است که اقلاً اندکی از
روح بهائی در امور ملّی و بين المللی جهان رسوخ يابد اميدوارم که جميع امور بر
محور مطلوب جريان داشته و آن حضرت مَقْضِيُّ المرام باشند . "
ص ٤١٧آخرين نامه ای که از ايشان واصل شده در ماه جولای سال ١٩٤٥ است نشان ميدهد که هر
کس توانست عواطف قلبيّه و محبّت های وسيعه هيکل مبارک را جلب و جذب نمايد ،
ايشان ابداً از ابراز لطف و مکاتبه و مرابطه خودداری و دريغ نمی فرمودند و با
کمال گرمی و ملاطفت اين رشته محبّت را نگاه ميداشتند. شنيده بودند که پسر سيمز در
جنگ کشته شده است لذا بوی پيام تسليت فرستادند، در جواب سيمز نوشته است:
"اينجانب و خانم بينهايت از رسيد تلگراف شما متأثّر شديم اين کمال لطف و عنايت
بود که در اين موقع احزان يادی از دوستان خود فرموديد . " و در آخر نامه مفصّل
مينويسد : " هرگاه عزيمت تشريف فرمائی بانگلستان نموديد لطفاً ما را با خبر
فرمائيد زيرا کمال سرور برای ما خواهد بود که شما را بار دگر ملاقات نمائيم
تمنّی داريم مراتب محبّت و امتنان و تشکّرات ما را قبول فرمائيد . "
يکی ديگر از ولاة امور که با حضور مبارک مکاتبه داشت شخصی بود باسم کيث روچKeith Roach هر
چند اين شخص دارای اهمّيّت و مقام شامخی نبود ولی هنگاميکه هيکل مبارک ميکوشيدند
که رسميّت امر مبارک را در اين سرزمين تثبيت نمايند اين شخص مسئول اداره ای بود
که اين مسائل در آنجا بايد حلّ و فصل شود و از ١٩٢٥ تا ١٩٣٩ با حضرت شوقی افندی
مکاتبه داشت و خوب ميدانست نفوس ذی شأن در ادارات با امر موافقت دارند لذا گاهی
پيشنهادهائی ميکرد که طرز انجام کار را تسهيل مينمود . اوّلين نامه مبارک بايشان
خيلی مختصر و ساده است ولی نمونه ايست از حالت و حيثيّت مبارک که اگر کسی با
متانت و خلوص تقرّب به آستان مبارک ميخواست از بذل هيچگونه عنايت و همراهی
مضايقه نميفرمودند. برای ارائه اينحالت است که نامه ذيل درج ميگردد حيفا ٢٥/١٢/٢٥
کيث روچ عزيزم، نامه ای که بمناسبت ورود اينجانب و منتخباتی که
ص ٤١٨ارسال داشته بوديد واصل گرديد و در قلب اثر نمود لذا بعجله رسيد آنرا باطّلاع
شما رسانده محبّت و تحيّات عاطره متقابل خود را ابلاغ ميدارم و اميدوارم عيد
ميلاد حضرت مسيح بر وجود شما مبارک باشد دوست صميمی شما . " و از نامه ها معلوم
است که اين شخص خيلی بحضور مبارک رسيده است. وقتی که ايشان در مريض خانه
بيتالمقدّس بود وجود مبارک باو نوشتند :" از وصول نامه شما بينهايت ممنونم ...و
خيلی مسرورم که صحّتتان رو به بهبودی گذارده ان شاءاللّه بمحض مراجعت بباغهای
مراقد آمده در آنجا با هم چای صرف خواهيم کرد . " در اين نامه ها ملاحظه ميکنيد که
هم سيمز و هم ايشان را دعوت بچای در باغها ميفرمايند البتّه قصد و منظور اصلی
ميهمان نوازی و اظهار عاطفت بود و ثانياً برای اين بود که پيشرفت و توسعه حدائق را
در عين حال اينگونه اشخاص مشاهده کنند و من شکّی ندارم که در اين قبيل جلسات
نقشه های مستقبل خود را برای آنان شرح و بسط داده اذهان را مهيّای اقدامات
وسيعتر ميفرمودند تا در مواقع صعبه هر يک بحمايت و معاونت قيام کنند .
در سال ١٩٤٠ رويّه مبارک اين بود که وُلاة امور و مهندسين و وکلای دادرسی و
کسان ديگر که اصحاب معامل و مشاغل بودند ملاقات فرمايند . ولی هرگز بدفتر آنان
و يا منزلشان تشريف نميبردند بلکه هر يک را در بيت و يا اکثر در باغهای حول مقام
دعوت ميفرمودند و از اين اقدامات نتائج حسنه ميگرفتند . مثلاً در سال ١٩٣٢ به
کيث روچ مرقوم فرمودند : " مساعدت شما را برای ارتفاع مرقد خواهر حضرت عبدالبهاء
در اين موقع لازم ميدانم . اين ساختمان ديروز بسلامت وارد حيفا شد يکی از افسران
گمرگ حاضر است که بدون ادای حقوق گمرکی آنر امرخصّ و ارسال دارد ولی بدون اجازه
مقامات بالاتر اقدام باين کار را دشوار می بيند لذا از شما تمنّی دارم که در اين مسئله از بذل
ص ٤١٩همراهی مضايقه ننمائيد مطمئن ميباشم که سعی خود را خواهيد کرد تا چنين ساختمانی
که آيت هنر بشمار ميرود بزودی وارد اين ديار گردد که از حيث جمال و زيبائی در
نوع خود فريد و وحيد اين سرزمين خواهد شد مراتب تمجيد و قدردانی خود را ابلاغ
مينمايم دوست صميمی شما . "در تاريخ ٢٢ همان ماه هيکل مُبارک به او مجدّد مرقوم فرمودند : " از اينکه بفوريت
برای اجرای درخواست من اقدام نموديد منتهی درجه تحسين و قدردانی خود را ابلاغ
ميدارم اين ساختمان بسلامتی تحويل داده شد و دستور دادم که فوراً اقدام بارتفاع
آن نمايند مجدّد از بذل اين مساعدت تشکّر مينمايم و تحيّات قلبی خود را ابلاغ
ميدارم . " همين عمل که چنين ساختمانی بدون ادای حقوق گمرکی وارد ارض اقدس گرديد
سابقه ای شد که در عهود آتيه املاک وسعت يافت و نوع کار و شغل زيادتی گرفت و
معاف شدن جميع لوازم از حقوق گمرکی رفته رفته در مدّت انتداب و حال حاضر ميسّر گرديد .
چهار روز بعد بحکومت محلّی مرقوم فرمودند و خود شاهد امری شدند که از اينهم مهمتر و بالاتر بود :
حيفا - ٢٦ نوامبر ١٩٣٢ - آقای عزيز مطمئن هستم که شما شائقيد از نقشه های آتيه
ما در جبل کرمل اطّلاع داشته باشيد . در نظر است که طبقات مقام اعلی را تا
خيابان آلمانها ادامه دهيم و اين جزو لايتجزّای ساختمان مقام اعلی است . مهندس
جديد تا بحال اظهار همراهی و موافقت نموده است لذا در نظر است که نقشه طبقات و
جميع مراحلی که مستلزم اين اضافات است ، در طيّ نامه ای باداره نقشه برداری
بلديه ارسال گردد ، و باطّلاع آنان برسد که جميع امور با مصارف خود ما و طبق
نقشه ارسالی ساخته و پرداخته خواهد شد . اميد وطيدم آنست که قبل از پايان ١٩٣٢
آنچه ابراز فرموديد پشتيبانی شما در اين امر کاملاً تحقّق يابد .
ص ٤٢٠يقين دارم تا بحال درخواست اينجانب که درباره معافيت قصر بهجی از ماليات ميباشد
بدست شما رسيده است . قصر بهجی جزو لاينفک روضهء مبارکه است لذا اميد است که اين
درخواست مورد دقّت و مطالعه و رعايت شما قرار گيرد . و تصديق معافيّت از ماليات
و حقوق گمرکی و جميع موادّی که برای ساختمانها لازم است نيز صادر گردد. "
نه فقط حاکم محل را از نقشه های خود خبر ميفرمودند بلکه با نهايت احترام و دوستی
و پشتکار دنباله کار را ميگرفتند تا حقوق حقّه امر مبارک را محفوظ و دريافت
دارند و چون کيث روچ خاطر مبارک را مستحضر کرد که اوليای امور در بيت المقدّس
با منويّات ايشان موافقت دارند حضرت شوقی افندی برنامه های خود را مرقوم و ارسال
ميداشتند . در ماه فوريه سال ١٩٣٤ مرقوم داشتند - بنا به پيشنهاد شما ادّعا نامه ای
که بعنوان وليّ امرالله امر بهائی امضاء نموده ام بضميمه ميفرستم و مطمئن هستم
که همين ورقه، معافيّت از ماليات را تسهيل مينمايد ، و جميع اراضی حول مقام
مقدّس از ادای ماليات معاف خواهد شد و بينهايت از همراهی شما ممنون خواهم بود که
باب مطلّائی که برای مدخل مرقد حضرت ورقهء عليا ميرسد آنرا نيز از حقوق گمرکی
معاف نمايند . بضميمهء اين ورقه کليد باب فوقانی ارسال شد که هروقت گذارتان از آن
حدود افتاد برای ديدن حدائق بتوانيد داخل شويد . مطمئن باشند که اينجانب بينهايت
از اين معاونت شما ممنون و سپاسگزار است و معاضدت و ملاحظات محبّت آميز شما را
برای حفظ مصالح بهائی تحسين نموده و مينمايم . دوست صميمی شما .
سه ماه بعد در ١٠ ماه می بهمين شخص مرقوم شد :" مژده معافيّت از ماليات جميع اراضی حول مقام اعلی واصل گرديد مراتب قدردانی
عميق و تشکّرات قلبيّه خود را ابراز ميدارم . " اين يکی از فتوحات عظيمه امريّه در طيّ سنين استحکام
ص ٤٢١در تاريخ ٢١ جون سال ١٩٣٥ بهمين شخص درباره يکی از محاکمات عدليه مرقوم
ميفرمايند "هر معاونتی که در اين باره مبذول داريد بيقين مبين بدانيد که جالب مدح
و قدر دانی اينجانب و جميع محافل است که برای حفظ مصالح آنان ساعی و جاهديم . "
ملاحظه مينمائيد که در جميع رقائم و حتّی مکالمات خود با اوليای امور همه آنان
را متذکّر ميدارند که ايشان وليّ امرالله هستند و هم اينکه محافل در اکناف جهان
دائماً متوجّه وجود مبارک و در هر اقدامی حامی و ناصر و پشتيبان آن مرکز عالی
ميباشند . و برای همين است که در مکاتبات مراتب تحسين و تمجيد و تشکّر که ابراز
ميفرمايند هم از جانب وجود مبارک است و هم از طرف محافل جهان بهائی .
همانطور که گفته شد هيکل مبارک در مجالس و ضيافتهای عمومی حاضر نميشدند علل آن
نيز مذکور گرديد ولی غالباً بديدار وُلاة امور تشريف ميبردند در نامه های موجود
ملاحظه ميشود که به کيث روچ مرقوم داشته اند : " با نهايت مسرّت شما را دعوت
مينمايم که فردا بعد از ظهر به بيت برای صرف چای تشريف آورده با هم دربارهء مسائل جاريه بحث
نمائيم ...و اگراين وقت مناسب نيست وقت ديگری را مذکور داريد که اينجانب بخانه شما بيايم . "
و در ماه دسامبر کيث روچ بحضور مبارک در نامه شخصی چنين نوشته است : " بينهايت
ازلطف شما درباره ارسال هديه عيد ميلاد مسيح که معطّر و زيبا بود تشکّر مينمايم."
نامه های ديگر او معيّن ميکند که هيکل مبارک برای او کتاب هم ارسال فرموده ائد.
بعد از ازدواج در نامهء بسيار گرمی که حضور مبارک فرستاد مينويسد : " با نهايت
خلوص و محبّت بشما و عروستان تبريک و تهنيت عرض مينمايم و اميدوارم حياتی
مملوّ از خدمات داشته و بر ادای واجباتی کهخداوند بر دوش شما گذارده توفيق کامل حاصل نمائيد آيا ممکن است وقتی برای
شرفيابی و زيارت تعيين فرمائيد تحيّات قلبی مرا متمنّی است بپذيريد ."
هيکل مبارک در جواب مرقوم فرمودند : " عواطف جزيله ای که در هنگام ازدواج
اينجانب ابراز نموديد بينهايت بمن اثر کرد تحيّات و عواطف شما برای اينجانب بسی
گرانبهاست و دائماً با احساسی مملوّ از قدردانی از مساعدتهای شما در ادای واجباتم
تشکّر و امتنان مينمايم بينهايت از ملاقات آن جناب در بيت مسرور خواهم بود هر
هنگام که متناسب کار و وضع شماست تشريف فرما گرديد . "
چيزی نگذشت که همين شخص بمقامی عاليتر در بيت المقدّس ارتقاء يافت ولی روابط
دوستانه او همواره بر قرار بود و چون مسموع رفت که خيال ازدواج دارد هيکل مبارک
تبريک گرمی برای او عنايت فرمودند علّت اينکه اينقدر از رسائل او نقل قول ميگردد برای
اينست که تسجيل مکاتيب و مراسلات ديگری که هيکل مبارک با ديگران داشته اند در دست نبود و
برای نمونه اينها نقل گرديد تا احبّا کاملاً بجميع جوانب حيات مولای عزيزشان واقف گردند .
در سال ١٩٤٨ مشکل بسيار عظيمی روی داد که تصميمی قطعی و فوری لازم داشت ، متأسّفانه اين
دوست صميمی در ارض اقدس نبود زيرا اين مرد کسی بود که کاملاً هيکل مبارک را ميشناخت و ميدانست
که ابداً ايشان جز مصالح امريّه چيز ديگری را در نظر ندارند و در همه احوال در تحت هر مشکل و مصيبتی باشند
آراء مبارک حتّی کلماتشان مقدّس از شائبه تعصّب و جانبداری است. خوب فهميده بود
که ايشان دارای چه شخصيّت ممتازی بوده و در تصميمات خود چقدر قوی ميباشند و
چگونه در معاملات کمال معصوميّت و جانب عدل و نصفت را دائماً و کاملاً مجری
ميفرمايند . مظهر ظهور الهی آنقدر کوشيدند که در اين سرزمين امر مبارک خود را کاملاً و دقيقاً معرّفی
ص ٤٢٣فرمايند و عواطف نفوس را جلب کنند و ولاة امور را هر که بود مطمئن سازند که
پيروان آئين شريعه سمحاء بالمرّه از مداخله در امور سياسی بيزار و برکنارند و
حامی و ناشر اخوّت جهانی اند و حتّی در زندگانی روز مرّه خود اين اصل را مراعات
مينمايند و بهيچوجه گرد تعصّبات نژادی نميروند . بدين ترتيب قلب و مرکز امر را
محکم و محفوظ و مقدّس داشتند . حال پس از اينهمه زحمت و مرارت، عدّه ای خود خواه
که فقط در پی جلب منافع مادّی خود بودند و در امر الهی سستی ورزيدند و با عمل
خود وقر و احترام اقدس را جريحه دار کردند و بدين ترتيب وجود مبارک را مورد لطمات
دردناک جديد قرار دادند . اين بود که آن حضرت بر خود واجب دانستند که آناً اقدامی
بفرمايند که امر الهی محفوظ بماند. لذا دستور فرمودند که آن اشخاص از فلسطين به
نقاط ديگر بروند تا حرکات و سکناتشان مصيبتی دردناک بمرکز اعصاب امر الهی نرساند
و اين دستور در ضمن نامه ها و تلگرافها توسّط اعضاء عائله مبارکه بيک يک آنان
ابلاغ گرديد يعنی نفوسی که اسمائشان در مکاتيب مبارک موجود است از فلسطين خارج
شده در نقاط ديگر مسکن گيرند. اين امر مبارک برای برخی تنبيه الهی بود که در قبال
اعمال خود بدان ميرسيدند و برای بعضی امتحان رحمانی و برای ديگران حفرهء بدبختی
و نقض بود که چون در آن افتادند ديگر رهائی نيافتند . البتّه مدّتها مدارا
فرمودند به آنها مهلت عنايت کردند . با وجود اين عاقبت بعضی از آن نفوس طوری شد
که در برابر وليّ امرالله عصيان ورزيدند و بسزای اعمال خود که طرد بود واصل
شدند . اين اقدام فوری که برای رفع مخاطره ای جسيم بود بنفسه سرچشمه خطرهای ديگر
گرديد زيرا در جامعه موجود نفوسی بودند که مدّتها روح امر الهی از آنان گرفته
شده بود لذا در اطاعت فوری تأمّل کردند و رفته رفته صدا و ندای آنان بگوش
زعمای قوم و وُلاة امور رسيد ودر بين آنان برخی که در ادارات حکومتی مستخدم
بودند باعث تخديش افکار رؤسای دوائرشدند و آنان را برانگيخته عصبانی و خشمناک ساختند. منشی مبارک حسب الامر نامه ای
بيکی از وُلاة امور نوشت و علّت صدور اين دستور را بدين مضمون شرح داد اوت ١٩٣٩
"...دستور داده شده است که از حيفا خارج گردند در اين باره از وی شکايتی و يا
عدم رضايتی نيست دستور مزبور فقط بدين منظورداده شده است که چون پيش آمدهائی روی
ميدهد و اين جوان در نظم داخلی جامعهء بهائی مؤثّر خواهد بود لذا برای حفظ مصالح
امريّه و حراست جامعهء بهائی لازم است که اينان بالمرّه مرکز سکونت خود را از
فلسطين بجای ديگر منتقل نمايند ."اوضاع آنقدر مستعدّ انفجار بود که اينگونه تفاصيل رفع مشکلات نمينمود دلائل اصليه
اگر برای ديگران ذکر ميشد بينهايت کار دشوارتر و سبب فساد اکبر ميگرديد و حربه ای
در دست دشمنان امر ميافتاد و هر کس ميتوانست از هر يک محملی ساخته باشاعه سوء
تفاهمات سخيفه اقدام نمايد. از آنجائيکه حکومت اظهار ميل نمودند که بدانند بعد از
صعود حضرت عبدالبهاء زمام امر در دست که خواهد بود و بچه ترتيب وتنظيمی امور
امريّه مرتّب و اداره خواهد شد لذا هيکل مبارک کلّيّات اين مسائل را شرح فرمودند و در
تلو نامه ای ميفرمايند : " چون اظهار اشتياق نموده بوديد که از مجاری امور در
زمان حاضر مستحضر باشيد لذا متّحد المآلی که احبّای انگلستان و متّحدالمآلی که
درباره همان مطالب از ايران و بفارسی است برای شما ارسال ميدارم تا کاملاً از
طرز اداره امور امريّه با خبر گرديد و در جميع اين احوال اينجانب حاضر است که
درباره اين مطالب و يا مسائل ديگر هر نوع اشکالی و سؤالی دارند جواب صريح و کامل ارسال دارد . "
محال است که بتوان در اين وجيزه جزئيّات روابط هيکل مبارک را با حکومات وقت شرح
و بسط داد که چگونه و با چه صبر و استقامتی رفته رفته توانستند جلب خشنودی و
رضايت و همکاری آنان را بفرمايند که جميعاً مرکز جهانی امر را بشناسند و جنبهء تاريخی و اهمّيّت
ص ٤٢٥آنرا بدانند تا حقوق مسلّمهء امريّه را از بين نبرند و حتّی در موقع اعطای
امتيازات، در برخی امور، امر بهائی را مقدّم بشمارند . اين موفّقيّتهای عظيمه
متواليه در قبال دسائس متمادی دشمنان و مخالفتهای عظيمه آنان در هر قدمی حاصل
گرديد که خود فصلی عظيم و نموداری بارز از چگونگی قيادت هيکل مبارک است که سفينة
اللّه را چگونه و در چه محيطی و چه طوفانی از خلال امواج سهمگين از ساحلی بساحل ديگر رهنمون بودند .
موقعی که سر هربرت ساموئل از کار کناره گرفت نامه ای مملوّ از عواطف وُدّيّه برای
او مرقوم و ارسال فرمودند که هر جمله ای از آن حلقهء محکمی گرديد در سلسلهء روابط
حسنه بين مرکز امر و حکومت اين کشور . در اين نامه از مساعدتهای عاليه و نيّات
حسنه آن شخص محترم اظهار قدر دانی ميفرمايند و گوشزد مينمايند که ايشان در موقع
مواجه شدن با مسائل و غوامض مربوط بديانت بهائی همه گاه جانب عدل و شرافت را
ميگرفتند که بهائيان جهان در هر وقت و هر مکان از اين ملاحظات دقيقه با نهايت
قدر دانی ياد کنند و از ادارات حکومتی که در ظلّ قيادت و راهنمائی ايشان باداره
امور اين خطّه مشغول بوده دائماً بحسن نظر مينگرند و با کمال سرور در ترقّی و
تعالی و سعادت ملکی و ملکوتی اين کشور که در نظرشان نهايت تقدّس و تبرّک دارد
سعی و مجاهدت خواهند کرد . ايشان در جواب اين نامه مرقوم داشتند که : " در مدّت
پنج سال زمامدارای اين کشور بينهايت از اينکه با بهائيان تماسّ داشتند مسرور و
دائماً از حسن نظر آنان و نيّات حسنه شان نسبت بطرز اداره امور ممنون بودند ."
در موقع بروز اختلافات در اين کشور مندوب سامی سر جان چانالرSir John Chanallor بود و بايشان
در تاريخ ١٠ ماه سپتامبر مرقوم فرمودند : " از حوادث محزنه ای که در فلسطين روی داده
با نهايت تأسّف اخيراً خبر دار شدم اينست که بفوريت از اين محلّ دور نسبت باين
تکليف شاقّی که بر عهده داريد مراتبهمدردی و تعاون خود را ابراز ميدارم بهائيان کشور فلسطين بعلّت مبادی روحانيّهء خود
تعلّقات قلبيّه به آن آب و خاک دارند و از صميم قلب از بروز هر نوع حوادثی که
منجر به حميّت جاهليّه و اتّفاقات هائله گردد بالمرّه بيزارند و با کمال جرئت
قائلند که هر قدر تعاليم ساميه و مبادی اصليّهء اين شريعهء سمحاء ترويج يابد بيشتر
و بهتر ميتوانند بمساعدت ادارات بپردازند. زيرا روح اين تعاليم خود موجب اتّحاد
فرق مختلفه و امتزاج عناصر متباينه و همزيستی مسالمت آميز مجامع گوناگون در آن
سرزمين خواهد بود . در اين موقع مبلغی برای آن جناب از طرف بهائيان فلسطين ارسال
ميگردد تا در رفع حوائج ضروری ستمديدگان هر ملّت و نژادی مصروف گردد."
خوب در اين نامه دقّت فرمائيد که در آن سنين اوّليّه چه اميدها هيکل مبارک برای
جامعهء امری در فلسطين داشتند و چگونه در ساليان بعد همان عدّه قلب مبارک را
محزون و از خود نوميد داشتند .در همان سنه ٢٩ بود که بموجب درخواستی که قبلاً از طرف جامعهء بهائی داده شده بود
حقوق شرعی جامعه را از حکومت گرفتند و چون اين وثيقه تاريخی بدست آمد هيکل مبارک
فرمودند :" اين موفّقيّت بيسابقه در تاريخ ديانت بهائی در هيچ کشوری بدست نيامده."
چنانچه ازدواج خود هيکل مبارک بدين ترتيب ثبت و مسجّل گرديد .
يکی از نفوس شريفه ای که در مقامات عاليه حکومتی کار ميکرد و شاهد مجاهدتهای
بی نظير هيکل مبارک بود و ميديد که چگونه فتوحات باهره ای در هر قدمی نصيب ايشان
ميگردد و تعلّق و ارادت باطنی بوجود مقدّس ميورزيد و کاملاً از ثقل عظيمی که بر دوش
هيکل مبارک بود خبر داشت و ميدانست که بايستی جامعهء بهائی را در سراسر جهان قيادت و هدايت
فرمايند اين شخص يعنی سر آرتور ووچاپSir Arthur Wauchope که در اين موقع در بيت
المقدّس مندوب سامی بود و کيث راچKeith Roach در حيفا
ص ٤٢٧بعنوان نماينده حکومت زيست ميکرد علاوه بر رسميّت عقد ازدواج و مراسم ديگر
بسياری حقوق مختلفه امريّه در اين دوره بدست آمد که جزو فتوحات بيسابقه گرديد .
از قرائن و فحوای مکاتيب معلوم است که اين مندوب سامی هيکل مبارک را ملاقات هم
کرده است چنانچه در مکتوبی که راجع بمحاکم امريّه مينويسند در آخر ميگويد:
"بينهايت از لطف شما در ارسال کتاب عالم بهائی ( ٣٢ - ١٩٣٠ ) ممنون و سپاسگزارم
...اميدوارم مجدّد سعادتی دست دهد که در باغهای زيبای دامنه کوه کرمل ملاقاتی نمائيم . "
در تاريخ ١٣ ماه مارچ ١٩٣٦ بايشان مرقوم فرمودند : " از آنجائيکه قضيّه مقام
اعلی در کوه کرمل حائز اهمّيّت بين المللی است آقای ...را بحيفا احضار نموده ام
که در اين باره با وی مشورت نمايم بينهايت از لطف آن جناب ممنون و سپاسگزارم
خواهم بود اگر موافقت نموده ايشان را بحضور بطلبيد تا درباره برخی مسائل که
هنوز برای اينجانب مبهم است با شخص شما مذاکره نمايند زيرا تا اينگونه مطالب روشن
نشود تصميم نهائی برای مستقبل اخذ نخواهد شد . " و بعد باو مرقوم ميفرمايند
"بينهايت از همراهی و موافقت شما در نقشه تزئين و تجميل کوه کرمل مسرور و
سپاسگزارم و اين امر بی اندازه سبب شوق اينجانب در توسعه حدائق گرديد
...متأسّفانه منافع مادّيّهء قويّه ای موجود است که مانع انجام اين مرام ميگردد برخی
از جمله دلالهای زمين اند که قيمت اراضی کوه کرمل را ترقّی ميدهند تا منافع
آنی دريافت دارند ولی قويترين دسته ئی که موجود است همانا نفوسی هستند که در
برابر نقشه اهل بها قد مخالفت عَلَم ميکنند تا جميع اقدامات را خنثی نمايند همين
نفوس باعث حدوث مشکلات ضومط ميباشند بهمين سبب است که چنان قضيّه ای را خواستم
از محکمه محلّی احاله بقدس دهند تا در زير نظر صائب خود شما اين مسئله حلّ و عقد
گردد تحيّات مجدّد خود را در قبال اين عدالت پروری و ملاحظه مصالح امريّه ابلاغ ميدارد ."
ص ٤٢٨بالاخره ملک به تملّک امر درآمد و باسم شعبه فلسطين محفل امريکا به ثبت رسيده.
مسئلهء ديگر معافيّت از ماليات بود که در زمان همين شخص با موفّقيّت تامّ انجام
پذيرفت و از نامه ای که حضرت شوقی افندی باو مرقوم فرمودند کاملاً مراتب سرور و
بهجت خاطر عزيزشان نمودار است. در ماه می سال ١٩٣٤ نامه ای ارسال فرموده و در آخر
مرقوم فرمودند : " از طرف خود و جامعهء جهانی بهائی مراتب قدردانی از اين همراهی
که شخصاً نموديد ابراز ميدارم و يقين دارم مساعدت شخص آن جناب سبب گرديد که نتائج
محکمه بمصالح امر تمام گرديد ان شاءاللّه اين همراهی و مساعدت همواره پايدار
بماند و ما به تجميل اين املاک در جبل کرمل موفّق گرديم مخصوصاً در اين هنگام که
حکومت هم در آنجا طريقی جديد احداث کرده اند . "سر آرتور جواب نامه را با خطّ خويش نوشته و ارسال داشت در آن نامه مينويسد : "از
نامه يازدهم شما و عبارات مملوّ از محبّتتان ابراز تشکّر مينمايم اينجانب هميشه
با نقشه های شما در تزئين جبل کرمل همراهی تامّ داشته ام و اميدوارم که اين معافی
از ماليات کمکی برای تحقّق سريع آمال آن جناب باشد ٠ "در نامه ديگر مندوب سامی
مينويسد : " از دريافت مطالع الانوار(١) بينهايت ممنون هستم اين کتاب را با لذّت
تمام خواهم خواند زيرا ميدانيد که وقتی در ايران بودم و تاريخ اين آئين را شنيدم
بينهايت در من مؤثّر افتاد اين کتاب در غايت جمال از طبع خارج شده و تصاويرش
جذّابيت خاصّی دارند مجدّد از نيّات خالصه شما و هديه زيبايتان ابراز تشکّر و قدردانی مينمايم . "
از اين شخص محترم که در مدّت زمامداری خود اينقدر فتوحات امريّه حاصل گرديد نامه
های ديگر هم موجود است مثلاً اظهار تشکّر برای دريافت منتخبات آيات حضرت بهاءاللّه و کتاب
عالم بهائی و آخرين نامه او در ماه فوريه سال ٣٨ است که مينويسد نهايت کوشش را کردم که
------------------------------------------------------------
)(١ تاريخ نبيلبرای ملاقات شما بحيفا بيايم و اميدوار بودم که هم به زيارت شما و هم تماشای
حدائق جبل کرمل نائل شوم و شخصاً از شما خداحافظی نمايم متأسّفانه آنقدر کار
زياد و وقت تنگ شد که از اين فيض ممنوع گشتم لذا بدينوسيله خداحافظی و تحيّات خود را
بجامعهء بهائی ابلاغ مينمايم . " و در زير نامه نوشته است : " شنيده ام که حدائق
شما سال بسال وسيعتر و زيباتر ميگردد . "اگر صاحبان مناصب قدر و مقام هيکل مبارک را ميدانستند و آنطور که شايسته ولايت
امر بود رفتار مينمودند البتّه هيکل مبارک در مجامع حضور مييافتند و چقدر اشخاص
مانند اين شخص محترم با ايشان تماسّ شخصی گرفته دوستی و محبّت تام و تمامی بوجود
ميآمد . هيکل مبارک حتّی در ضيافتی که برای وداع ايشان ترتيب داده بودند حاضر
نشدند و در حقيقت بهيچ يک از حفلاتی که برای اين قبيل نفوس ترتيب ميدادند تشريف
نبردند . عدم حضور حضرت وليّ امرالله در جلسات رسمی و عمومی و اعزام بهائيان
ارض اقدس بکشورهای ديگر دو موضوع بحث و انتقاد شديد مجامع و دشمنان امر گرديد و
البتّه هيکل مبارک هر دو عمل را برای حفظ و حراست امراللّه و شأن و حشمت آئين
الهی مجری فرمودند ولی اعضاء عائله که ناراضی بودند ، و عدّه مذبذبين و دشمنان
پرکين در نهايت آزادگی بجميع مراکز و محافل و ادارات سر ميزدند و با افراد آشنا
ميشدند و هر چه ميخواستند روايت و حکايت ميکردند . اين اعمال و دسائس رفته رفته
برودت و خمودتی در حوزه های حکومتی بوجود آورد که گرمی روابط سابق را از بين برد
و همين مسئله سرچشمه نگرانی جديدی برای قلب منير گرديد که با فکر خسته و بدن
فرسوده خود بايستی برای امحاء آن نيز بکوشند .در همان روزهائی که دوره انتداب بپايان ميرسيد و مفسده جويان بر ضدّ آن ميکوشيدند از طرف جامعهء
ملل لجنه تحقيقی در مسائل فلسطين انتخاب شد و در تحت رياست قاضی اميل ساند استرومEmil Sandstrom
باين ارض آمدند همين شخص در تاريخ ٩ جولای از بيت المقدّس حضور مبارک نامه ای فرستاد و
ص ٤٣٠در آن نوشته است : " از طرف لجنه مربوطه خود مأمورم که با نهايت دقّت در مصالح
دينی اسلام و يهود و مسيحيّت در فلسطين تحقيقات کامله نمايم ...بينهايت سبب
تشکّر و امتنان من خواهد بود که آن جناب نيز بعلّت مصالح دينی بهائی و اهمّيّت
تاريخی اين سرزمين برای اطمينان بيانيّهای ارسال فرمائيد . "
در تاريخ ١٤ جولای سال ١٩٤٧ جواب عنايت فرمودند : " نامه نهم جولای شما دريافت
گرديد بسيار متشکّرم که فرصتی داده ايد تا اينجانب روابط جامعهء بهائی و اتّصالات
آنرا در اين سرزمين مقدّس که مورد مناقشات بسيار واقع گرديده برای شما و همکاران
محترمتان شرح دهم. بضميمه خلاصه ای از تاريخ اهداف و اهمّيّت شريعت بهائی را
ميفرستم و نيز کتابچه ای ارسال می گردد. اين دفتر نظريّات بهائيان را درباره اوضاع
کنونی جهان واضح مينمايد و خطّ مشی آنان را که اميدواريم بل عقيده داريم حتماً در
مستقبل ايّام ميسّر خواهد شد برای شما کاملاً بيان ميدارد .
وضع بهائيان در اين کشور بدلائلی منحصر بفرد است . بيت المقدّس هر چند که
مرکز روحانی مسيحيان است ولی مرکز اداری آنان نيست و اين قضيّه نه فقط دربارهء
کليسای رُم صادق است بلکه شامل جميع فرق مسيحی ميگردد. و نيز با آنکه ثانی
الحرمين در عالم اسلام شمرده ميشود ولکن حرم اعظم شريعت اسلام و مرکز حجّ آنان
در عربستان است نه فلسطين. فقط پيروان شريعت حضرت موسی هستند که علاقهای بموازات
علاقه و بستگی بهائيان باين سرزمين دارند زيرا بيت المقدّس شامل بقايای هيکل
سليمان و مرکز مؤسّسات دينی و سياسی ايشان است که علائق محکمی با تاريخ گذشته
اين قوم دارد و فقط در يک امر با بهائيان فرق پيدا ميکنند و آن اينست که
مؤسّسين ثلاثه عظمای امر بهائی هرسه در اين کشور بخاک سپرده شده اند لذا اين
سرزمين نه فقط مرکز زيارت بهائيان در جميع انحاء عالم است بل مرکز دائمی تشکيلات
بهائی نيز هست که اينجانب افتخار قيادت آنرا دارم .شريعت حضرت بهاءاللّه بالمرّه از سياست جداست هرگز در اين مناقشات حزن انگيزی که
درباره مستقبل اين کشور اجرا ميگردد طرفداری از فردی بر ضدّ ديگر نکرده ايم و در
اين باره بيانيّه و يا اشاره ای که متضمّن چگونگی وضع سياسی اين مرز و بوم در
مستقبل ايّام باشد هرگز از افراد جامعهء بهائی و شخص اينجانب صادر نخواهد شد .
هدف ما تأسيس صلح عمومی در جهان است مقصد ما اجرای عدالت در جميع طبقات عالم
انسانی است يعنی حتّی در سياست جهان بايستی عدالت مجری گردد و چون بسياری از
نفوس که بشرف ايمان فائز شده اند از اصل کليمی و مسلمان ميباشند لذا ابداً
تعصّبی بهيچ فرقهای بر ضدّ فرق ديگر نداريم و بينهايت مشتاقيم که آنان را با
يکديگر بصلح و صفا دعوت نمائيم زيرا تنهابدين طريقه است که صلاح و مصلحت افراد
آنان و کشورشان محفوظ و مأمون ميماند .آنچه مربوط بماست اينست که هر تصميمی درباره مستقبل اين سرزمين اتّخاذ گردد و هر
کس حاکم بر اين کشور شود اين نکته را بشناسد که شهر عکّا و حيفا مرکز روحانی و
اداری شريعت جهانی بهائی است و نيز معترف بر استقلال شريعة اللّه گردند و
بهائيان حقّ آن را داشته باشند که اداره امور خود را از اين سرچشمه بنمايند و نيز
ببهائيان اطراف جهان حقّ زيارت و تشرّف بمقامات مقدّسه بهائی داده شود تا مانند
يهود و مسيحی و مسلمان که حقّ زيارت بيت المقدّس را دارند آنان نيز بشرف زيارت ارض
اقدس نائل گردند اين حقوق را معتبر دانند و معترف شوند و الی الابد محفوظ و مصون بدارند .
ضريح حضرت اعلی در کوه کرمل ، مرقد مطهّر حضرت عبدالبهاء در همان ساختمان است
مسافرخانه بهائی برای ورود و پذيرائی زائران شرقی است ، حدائق وسيعه که دائماً
برای عموم ناس مفتوح است و طبقات که از هر جهت اين حدائق را ميگيرد و مسافرخانه
غربی در دامنه کوه کرمل ، و مسکن رسمیرئيس جامعهء بهائی و بيوت خاصّه و حدائق عکّا که مربوط بسجن حضرت بهاءاللّه است و روضه
مقدّسه مبارکه در مرج عکّا و قصر اطهر بهجی که تاريخی و محفظه آثار است و برای تماشای
نفوس از هر ملّت و مذهبی آزاد است و اراضی کرمل و مرج عکّا کلّ از مستملکات
بهائی در ارض اقدس محسوب ميگردد و نيز بايستی ملحوظ گردد که جميع اين اماکن و
اراضی چون اوقاف دينی ميباشند از پرداختن ماليات کشوری و بلدی معافند و بسياری
از طبقات اين اراضی و املاک بنام شعب محافل روحانيّه ملّی در فلسطين ثبت و مسجلّ
شده و در مستقبل ايّام بقيّه محافل جهان سهمی از اين اوقاف بين اللمللی بهائی
برده و بنام شعبهء محافل خود در فلسطين تسجيل خواهند نمود .
بعلّت همين اطّلاعات و ملاحظات فوق است که از آن جناب و اعضاء لجنه شما در خواست
ميشود که هر نقشه ای برای مستقبل فلسطين پيشنهاد و اتّخاذ میگردد شخص شما و
همکارانتان و اعضاء لجنه فلسطين ملاحظه نمايند که حفظ و حراست حقوق بهائی را در
اين ارض بجامعهء ملل توصيه و تسليم نمايند .در اين موقع لازم ميدانم مراتب تحسين و تمجيد خود را از طرز تحقيق و تفحّص احوال
در اين کشور مملوّ از اضطرابات ابراز نمايم اميدوارم و دعا مينمايم که نتيجه
فعّاليّت های شما نشر عدالت باشد تا بسرعت مشکل خانمانسوز که در فلسطين ايجاد
گرديده حلّ و فصل گردد دوست صميمی شما - شوقی ربّانی وليّ امر بهائی . "
نامه مورّخهء ٧ فوريه ١٩٢٣ که حضرت وليّ امرالله به سرهنگ سيمزColonel Symes نوشتند بهترين
نمونه طرز رفتار و معامله ايشان با وُلاة امور است : " اخيراً باطّلاع اينجانب
رسيد که حرم شما حفله ای ترتيب دادند که برای فقرای شهر حيفا سرمايه ای تهيّه
کنند چون رسيدگی بحال فقرای اين ارض دائماً مورد توجّه پدر بزرگ محبوبم بود
اينجانب نيز بر اثر اقدام ايشان مبلغ بيست ليره برای اين صندوق ميفرستم ...اميدوارم
که در مصر بشما و حرم خيلی خوش گذشته باشد و در مستقبل نزديکی ملاقات حاصل گردد."
همين احساسات در نامه ای ديگر دو سال بعد بهمين شخص باز مرقوم رفت : " متّحد المآل
ص ٤٣٣١٦ فوريه ١٩٢٥ درباره تأسيس صندوق خيريّه حيفا بدقّت مطالعه گرديد اين تأسيس
مرا بياد حضرت عبدالبهاء انداخت چه که اين نمونه ای از عنايات مخصوصه حضرت
عبدالبهاء بفقراست که هميشه در فکر چنين سرمايه ای بودند لذا اينجانب نيز در اثر
اقدام ايشان مشی نموده مبلغ بيست ليره برای صندوق ارسال ميدارم که برای رفع حوائج
رنجبران فقير حيفا صرف گردد . "هر وقت ملّت ببلائی دچار ميشد هيکل مبارک بکمک آنان قيام ميفرمودند. در آوريل سال
١٩٢٦ به مندوب سامی مرقوم داشتند : " از آنجائيکه کاملاً بر مصائب منتجّه از
اغتشاشات اين کشور اطّلاع دارم و بخاطر ميآورم رويّهء حضرت عبدالبهاء را که با
کمال محبّت نسبت بفقرا و محتاجين دائماً قيام ميفرمودند لذا با نهايت سرور مبلغ
سی ليره برای فقرا و بيخانمانها ارسال ميدارم ...بينهايت سبب مسرّت اينجانب است
که اگر گاهگاهی از حوائج ضروريّه اهالی اطّلاع فرمايند از هر فرقه و مذهب و
ملّتی و در هر نقطه ای که ممکن باشد برای کمک آنان تبرّع خواهد شد ."
و در سال ١٩٢٧ صد ليره برای زلزله زدگان توسّط حکومت ارسال فرمودند و همه ساله
برويّه حضرت عبدالبهاء که پدر فقرا لقب داشتند در اين قبيل اعانات بمؤسّسات
فقرا عنايت ميفرمودند و البتّه ادارات حکومتی با نهايت رعايت ادب و جانب
شکرگزاری رسيد تقديم مينمودند، جزئی و کلّی ، مثلاً حاکم شمال فلسطين پس از
دريافت تبرّع از عواطف و پيام گرم وجود مبارک تشکّر و قدردانی نموده مينويسد:
"تبرّع کريمانهء آن حضرت مخصوص محتاجان و فقراء طبريّه واصل گرديد . "
در سال ١٩٥٠ صدمين سال شهادت حضرت اعلی که فرا رسيد وجود مبارک مبلغ پانصد ليره
بهمين مناسبت توسّط فرمانداری حيفا برای فقرا عنايت فرمودند و رسيد بهمين مضمون
تقديم گرديد . در ضمن متذکّر ميشود که در جميع مواقع با ارسال اعانات پيام فرمودند که مخصوص
ص ٤٣٤فقرا است از هر طبقه و نژاد و دين و ملّتی که هستند .
در تاريخ هفتم ماه می ١٩٢٩ حاکم حيفا متّحدالمآلی خطاب بجميع ناس ارسال داشت که
در صدد تأسيس صندوقی ميباشند که فقرا را جمع و تکدّی را منع نمايند از جوابی که
وجود مبارک بدين متّحدالمآل فرستادند اصل مسلّم ديانت بهائی را در اين مسئله
ميتوان درک کرد . در آن نامه مرقوم ميدارند : " تکدّی در شريعت بهائی بالمرّه
حرام است لذا چنين نفوسی در جامعهء بهائی وجود نخواهند داشت و در اين موقع کاملاً
باهمّيت اقدام آن جناب پی برده و آنرابينهايت بموقع و ضروری ميدانم لذا با کمال
سرور مبلغ ٥٠ ليره از طرف جامعهء بهائی ارسال ميگردد که برای تحقّق اين نقشه
ممدوح يعنی رفع تکدّی در بلده حيفا بمصرف برسد اطمينان ميدهم که جامعهء بهائی هر
آنچه که تصميم حکومت باشد با کمال صميميّت و وفاداری مجری خواهند داشت و نيز در
موقع ديگر حاکم شهر عکّا که برای مدرسه اطفال محلّ مناسبی نيافته بود حضور مبارک
درخواستی ارسال داشت که هشت اطاق از بيت عبود را برای اين منظور اجاره نمايند
فوراً اجازه فرمودند که برخی از حجرات برای مدرسه اطفال مجاناً به آنان واگذار شود.
در همان سالها که حضرت شوقی افندی در نهايت همّت اعتبار امر مبارک را بحدّ قابل
لمس در اين اراضی روز بروز بالا ميبردند و برای شناسائی مرکز جهانی در اين کشور
از حکومت آن و در دو شهر عکّا و حيفا از حکّام امتيازات رسمی دريافت ميداشتند
همين مقاصد و مآرب را در نقاط ديگر جهان نيز پيروی ميفرمودند و اين خدمات را
ساليان بعد اقدامات ثلاثه ناميدند که عبارت از تأسيس استقلال شريعة اللّه توسيع
نطاق آن در جهان و تکثير عدد پيروان بود .تحقّق يافتن اين اهداف، وسائل لازم داشت و اين وسائل را محافل محلّيه و ملّيّه ميشمردند
ص ٤٣٥که هر يک بمثابه قطعات سنگ که در ساختمانی بکار ميرود بايد هر کدام بقطع و
اندازه معيّن خود و در محلّ و موقع معيّن خويش در کمال اتقان و استحکام مستقرّ گردد و عين
همين مطالب را در نامه ای که بيکی از افراد غير بهائی مرقوم داشتند چنين شرح و تفصيل دادهاند :
" حضرت عبدابهاء اينجانب را مبيّن آيات و مسئول شريعةاللّه معيّن فرمود و نهايت
سعی و کوشش در تبيين اين نکات اصليّه و تأسيس اين محافل کاملاً طبق تعاليم
مصرّحه حضرت عبدالبهاست اوست که قوّت عنايت ميکند و از من خواسته است که بتأسيس
اين مبانی ساميه امريّه بپردازم .هيکل مبارک هرگز کلمه "من" در پيامها و رسائل خود ذکر نفرمودند قوای ايشان از
الواح وصايا سرچشمه ميگرفت و آنچنان فراوان مبذول ميشد که باتّکای همان تأييدات
مستمرّه بود که موفّق بر ارتفاع مؤسّسات عظيمهء امريّه گرديدند و بدون آن هرگز
جامعهء جهانی بهائی بصورت و قوّت کنونی خود نميرسيد و اساسهای متين و شالوده های
رزين کاخ نظم بديع الهی هرگز ريخته نميشد هر چه محافل محليّه و ملّيّه زيادتر
شد و دستگاه خدمات قويتر گرديد مقام و رتبه و شأن و جلال وليّ امرالله را بچشم
ظاهر و باطن ياران الهی مشاهده فرمودند و بمعرفت بيشتری نائل شدند نه فقط احبّای
قديمی و مجرّب بزيارت اين جلوه و بروز کمالات الهيّه فائز شدند که از ابتدا آثار
اين حشمت و هيمنه را در آن وجود مکرّم برأی العين ديده بودند بلکه احبّای جديد
که هنوز کاملاً باهمّيّت و اسرار مودعه الهيّه پی نبرده بودند نيز با ملاحظه نفوذ
و قدرت و نظم و نسق آن وجود مبارک در امر راسختر و در خدمت شائق تر گرديدند .
در جواب نامه يکی از منشيها ی محافل که بدون شعور و ادراک حضور مبارک ارسال داشته بود
بصرف مقتضيات و نحوه عريضه او مکلّف گرديدند که اندکی از قدرتهای موهوبه خود را بوی گوشزد
ص ٤٣٦فرمايند . جواب را منشی از طرف ايشان نوشت و حضرت وليّ امرالله ابداً چيزی در
حاشيه بقلم مبارک اضافه نفرمودند فقط بامضای " ملاحظه گرديد بنده آستانش شوقی "
کفايت ورزيدند اينست صورت جواب :" همانگونه که يک محفل ملّی دارای حقّ حاکميّت بمحافل محليّه است وليّ امرالله
نيز حاکميّت بمحافل ملّيّه دارند هرگز لازم نميشود که ايشان در امری با آنان
مشورت نموده سؤال فرمايند که آيا اين تصميم موافق مصالح امريّه هست يا خير .
اوست که حکمت و صحّت تصميمهای محافل را قضاوت ميفرمايد و هرگز محافل را حقّ آن
نيست که در حکمت و مصلحت تصميمهای صادره از محضر مبارک قضاوت نمايند . مطالعه
الواح وصايا اين مطلب را روشن مينمايد ايشان وليّ امرالهی بتمام معنی کلمه ميباشند
زيرا مبيّن منصوص تعاليم الهيّه اند و تصميمهای ايشان بانوار هدايت الهی روشن
است و آنچه از آن ساحت اقدس صادر گردد حافظ امراللّه است و ضامن سعادت جامعه و
کافل اعلی مصالح شريفه صادره در عالم خاک خواهد بود . حقّ ايشان است که هر وقت
مصالح امر اقتضا نمايد مداخله در تصميم محفلی نموده آنرا تبديل بأحسن کنند اگر
چنين حقّی نداشتند حفظ و حراست امر الهی ممتنع و محال مينمود و نيز اگر محافل
ملّيّه را از حقّ دخالت در تصميمهای محافل محليّه ممنوع بدارند اين هيأت عاليه
را از حفاظت مصالح امريّه و قيادت عاليه بهائی محروم خواهند داشت ، گاهی اتّفاق
ميافتد و البتّه بسيار اين امر نادر است که بحکم ضرورت هيکل مبارک تصميم محفلی
را عوض بفرمايند ولی هر هنگام که مقتضيات ايجاب کند بدون ملاحظه و فوت وقت
بفوريت و قوّت تمام از اين حقّ خود استفاده کامل ميفرمايند . محفل ملّی که مورد
اين خطاب واقع ميشود بايستی بسيار مسرور و شاکر باشد و بدون ادنی توقّفی تصميم
هيکل مبارک را سر اطاعت نهند زيرا آنچه از قلم ولسان حضرتشان صادر ميگردد همان موافق مصالح کامله امريّه هست و اين هدفی است که
نمايندگان جامعهء بهائی و امنای رحمن از تمامی دل و جان شائق و مايلند که دائماً ابداً
مستمرّاً محفوظ و مصون از گزند زمان و کيد دوران بماند . "
لذاجای تعجّب نيست اگر حضرت شوقی افندی دوره بعد از صعود مبارک را عصر تحوّل و
يا عصر تکوين ناميدند زيرا دوره ای بود که مؤسّسات محلّی و ملّی و بين المللی
تکوين مييافت و اينها مؤسّسات عظيمه بديعه الهيّه ای بودند که وجود مقدّس آنان
را بعنوان جنين نظم جامعهء جهانی بهائی معرّفی و توصيف فرمودند که هر يک در محيط
خود دورهء رشد و نما را پيموده تا بکمال و شکفتگی نهائی واصل گردند و در طيّ قرون و
ممرّ اعصار و دهور کور ذهبی امر جمال اقدس ابهی را بوجود آرند . سال اوّل بعد
از صعود قلم معجز شيم حضرت شوقی افندی بحرکت آمد شالوده ريزی و تبيين اساس اين
نظم اداری را مطابق الواح وصايا آغاز فرمودند روح امر مقدّس الهی که حيات
بعالم وجود می بخشيد بحدّی از اشباع رسيد که اکنون در مجاری صافيه اين تأسيسات
منيعه جريان مييابد و البتّه ياران الهی تمام همّ خود را بايستی متمرکز در اين
امر بدارند که اين تأسيسات ساميه مجاری اصليه نزول قدرتهای مکنونه الهيّه باشند
زيرا اين وضع ضامن ترقّی و تقدّم امر الهی در جميع انحاء جهان خواهد بود . پس از
اين تصميم بود که سيل مکاتيب ايشان جهان را فرا گرفت در هر يک از اين رسائل
بديعه وظائف محافل و حوزه حاکميّت هر يک را کاملاً شرح دادند و بجميع فهمانيدند
که اين نکته از هر امری برتر و بالاتر است که کلّ بوظائف خويش چنانچه بايد و
شايد قيام نمايند تا روح نبّاض امر الهی از خلال اين مجاری صافيه الهيّه رفته
رفته جهان را بقوّهء جانبخش خود زندگی روحانی عطا نمايد .
برای ايضاح مطلب در تواقيع منيعه شرح و تفصيل دادند که هيکل انسان را شريان و
ص ٤٣٨عروقی است که قوّهء حيات را بجميع اعضا و جوارح ميرساند و فرمودند که روح مُقدّس
تعاليم حضرت بهاءاللّه هم بايستی از مجاری اين مؤسّسات عاليهء امريّه بکلّيّهء
ارکان وجود واصل گردد تا هر يک روح حيات يابند و عالم انسانی را بقوّهء حيات بخش
امر الهی زنده و پايدار بدارند از نفوذ قوّهء ساريه است که مجامع ياران قوّت ميگيرد و
وعود محتومه حضرت مسيح که استقرار ملکوت اَبِ آسمانی را آرزو فرمود تحقّق مييابد.
البتّه آمال و امانی انبيای عظام بعرصه شهود نميرسد مگر اينکه نظم بديعی
که مؤسّسش شارع اين ظهور اکرم است در عالم خاک تأسيس يابد . اين نظم بديع
قلمروش کره خاک و شعارش وحدت عالم انسانی و قوای ساميه اش عدل و انصاف و اهداف
عاليه اش حکومت حقيقت و تقوی و ظهور جلال پدر آسمانی و جبروت اصلی اش سعادت کامل
جميع افراد عالم انسانی تا احدی در ظلّ اين نظم محروم نماند و اين سعادت کلّيّه در
جهان ترابی ابدالآباد مستقرّ و پايدار و از گزند دوران مصون و بر کنار بماند .
بعد از آنکه طرز انتخاب و اسلوب تشکيلات را يک يک تعليم فرمودند تأکيد صريح آن
قلم مبارک در اين موضوع شد که چون شعار نظم بديع الهی وحدت عالم انسانی است لذا
مسلّم و محقّق است که اوّل اين وحدت بايستی در نفس تشکيلات عاليه و انظمه بديعه
بنهايت قوّت متجلّی و مجامع ياران بنور آن وحدت روشن و منير گردد.
در سال ١٩٢٣ به محافل روحانيّه محليّه مرقوم فرمودند : " اعضاء محافل و قاطبهء
ياران حضرت رحمن بايستی بقوّت ايجاد و حسن تفاهم بيکديگر متّصل و متّحد گردند
و نهايت ثقه و اطمينان را بجميع تصميمات متّخذهء محافل خود ابراز دارند و تصميم های متّخذه
نيز کلّاً بايد مقدّس از اميال نفسانی و هواهای شخصی و صرفا برای حفظ مصالح امريّه و ترقّيات
ص ٤٣٩جامعهء ياران باشد . بر اين شالوده متين زرين اعمده امريّه مستقبل را ميتوان استوار
نمود اگر غير از اين باشد هر عملی بی ثمر و هر اقدامی بی نتيجه خواهد ماند فقط
با داشتن اين روح اخلاص است که آنچه تأسيس گردد قابل خدمت به آستان مبارک و حفظ
شئون امريّه خواهد شد . "و در سال ١٩٢٥ بمحافل ملّيّه هم با همين تأکيد مرقوم فرمودند : " اوّلين فريضه
ياران در هر عمل و اقدامی اين است که بوحدت اصليّه و تشريک مساعی و روح پاک و
محبّت کلّيّه قرين گردند . روح محبّت بهائی تنها کليد حلّ معضلات و رافع مشکلات
خواهد بود و در طريق خدمت باين امر اعظم که تا اين حدّ محبوب همه ياران است با هر مانع
و رادعی که روبرو گرديم حلّال مشکلات ديگری جز روح محبّت الهيّه نداشته و نخواهيم داشت . "
" آنچه امروز از الزم امور است داشتن محفل ملّی بسيار متّحدی است که از روی
وجدان و اصول امر حضرت رحمن تشکيل گردد و اعضاء بکمال قوّت بکار و خدمت قيام
نمايند هشيار و بيدار و بمسئوليّتهای ضروری خود کاملاً آگاه و پر انتباه باشند و
در جميع اوقات با مرکز جهانی بهائی ارتباط مستمرّ يابند و دائماً امر الهی و ترقّی
و تعالی جامعهء بهائی را در حوزه حاکميّت خود حفظ و حراست کنند چنين محفل مقدّسی
حجر زاويه ايست که بنيان مرصوص نظم اداری الهی بر آن استوار ميگردد .
با نهايت محبّت و کمال صبر اعضاء محافل را تربيت و در شرق و غرب جميع را
بطرز انجام وظائف آگاه فرموده و يک يک را تعليم فرمودند که اعمال کلّ بايستی
مطابق با اصول امر حضرت غنّی متعال باشد . اين محافل بر شجره امراللّه تازه
جوانه زده بودند و اعضاء چون نو نهالانی بودند که ممکن نبود گاهی با يکديگر
مخالفت نکرده و مرافعه ای بر پا ننمايند ولی هرگز حضرت وليّ امرالله اجازه
نفرمودند که اينگونه امور رادع و مانع حفظمصالح امريّه گردد . مثلاً در يک محفل ملّی بسيار مهمّی اعضاء از رفتار يکی از
همکاران خود خسته شدند لذا رأی دادند که او از جمع محفل خارج گردد .در اين موقع
هيکل مبارک انذار شديدی به آنان فرموده فهماندند که اين عمل ممکن است " تأثيرات
سوئی در نقاط ديگر عالم امر نمايد و چنان خطری برای امر حضرت بهاءاللّه بوجود
آورد که رفع آن ديگر ميسّر نباشد . " و نيز تذکّر دادند که عضويت آن شخص معيّن
بايستی ادامه يابد و تمام انتقادات مقطوع شود و گذشته فراموش گردد در غير
اينصورت حقّ حاکميّت مطلقه محفل ملّی بخطر خواهد افتاد . " اين تنها مسئله ای
نبود که روی داد . بر آن حضرت کاملاً واضح و روشن بود که عالم وجود هنوز نابالغ
است احبّای الهی و اعضاء محافل هنوز برشد روحانی فائز نشده اندو عدالت اداری خود
امری بسيار پسنديده است مستلزم ظهور رجال بالغه ايست که دارای تجربيّات کامله و
اطّلاعات واسعه در امر و تعاليم مبارک باشند . برای ظهور اين حال و رجال وقت لازم
است . چه بسا که در بسياری از مسائل حکميّت را بآن حضرت واگذار ميکردند و هيکل
مبارک همه گاه آنان را نصيحت ميفرمودند که خود را از گَل و لای اين امور نجات
بخشند و گذشته را فراموش نمايند و قوی را متمرکز در تحقّق اهداف نقشه های تبليغی
خود نمايند و پيام جانبخش الهی را بسمع عموم برسانند و هنگاميکه مرافعات جنبه
مالی و عقد و طلاق و اينگونه مسائل بود ياران الهی را نصيحت ميفرمودند که بمحافل
رجوع دهند و از محافل ملّی خواستند که در تحقيق و رسيدگی نهايت دقّت نموده تصميم
لازم اتّخاذ کنند و هر چه ارکان محافل قويتر و اعضاء مجرّب تر ميشدند مسائل
بيشتری را ميفرمودند به آنان مراجعه دهند تا محافل و احبّا در اين تجربيّات
حياتی و تکامل روحانی با هم سائر باشند و از وسائل و مؤسّسات الهيّه ای که حضرت
بهاءاللّه برای نوع انسان تعبيه فرموده اند در حلّ مسائل جاريه زندگانی استفاده کامل
ص ٤٤١نمايند و هر هنگام که خدای نکرده بعلّت غيبت و يا عدم اعتماد وضع نامطلوبی روی
ميداد احبّای الهی را هدايت و تأکيد شديد مينمودند که از اوساخ عالم مادّی خود
را نجات داده مافوق محيط خود پرواز نمايند و آنچه دارند فدای مصالح امريّه
کنند و ملاحظه شد که در جميع اوقات نصايح مشفقانه و برادرانه وجود مبارک بمثابه
دست سردی بود که بر پيشانی داغ تبدار رنجوری گذارده ميشد . قيافه های مملوّ از
وحشت و غضب و چهرههای عبوس رفته رفته بنور الفت و حقيقت روشن و منير ميشد و روح
محبّت امر الهی بار دگر در عروق و شريان چون خون تازه جريان مييافت دردها فراموش
ميشد و زخمها التيام ميگرفت .بمحض آنکه وسائل مُوافق بود محافل ملّيّه در برخی کشورها تشکيل و تأسيس يافت و اعضاء
طرز کار و عمل را آموختند. هيکل اقدس همهء آنان را بر اساس حقوقی کاملی استوار
داشتند و در سال ١٩٢٧ آغاز تدوين دستور جامعهء بهائی را نمودند و اوّل نسخه آنرا
محفل ملّی امريکا تهيّه و تقديم نمود. اين قدم را توحيد مجامع بهائی و استحکام
مبانی نظم اداری و جلوه گاه کامل و شايسته مبانی قانونی امری در هر سرزمينی
دانسته و آنرا مقدّمه طُلوع جامعهء جهانی بهائی توصيف فرمودند . پس از تدوين
دستور جامعهء بهائی فوراً دستور فرمودند بالسنه مهمّه فارسی ، عربی ، فرانسه .
آلمانی و اسپانيولی ترجمه شود و نظام نامه ای که اساسش از تعاليم اساسيّه امريّه
و موادّش مبنی بر تفاسير هيکل مبارک بود تدوين شد و آنرا طريقه کامل نظم اداری
جهانی که مصرّحاً در الواح حضرت بهاءاللّه مذکور است توصيف نموده و نيز فرمودند:
" دستور جامعه حاوی اساسنامه ای است که دارای دستور العمل کامل عمليّات محافل
ملّيّه است و بواسطه اين اساسنامه است که وظائف و مرکز اداری و مهر رسمی اعضاء
محفل و طرز انتخابات و وظائف و تکاليف محافل ملّيّه و محليّه و روابط بين آنان
ص ٤٤٢با بيت العدل اعظم و حقوق و امتيازات مؤتمر ساليانه و ارتباطش با محافل ملّيّه و
رأی دهندگان کلّاً واضح و روشن ميگردد.نظامنامه محفل نيويورک در سال ١٩٣١ تدوين شد و يکسال بعد در حکومت تسجيل و ثبت
گرديد و اين نظامنامه را نمونهء نظامنامهء تمام محافل ملّيّه امريکا و عالم بهائی
شمردند لذا محافل ملّيّه ای که مقتضيات کشورشان اجازه ميداد و حظائر قدس ملّی و
محلّی و اماکن تاريخی و مشارق اذکار را باسم محفل ثبت کردند. چنين عملی را در حفظ
اموال امر در جميع ديار لازم و مهم شمردند. در سال ١٩٢٨ به محافل شرقيّه فرمودند
که دستور جامعه و نظامنامه طبق آنچه در امريکا تدوين شده تهيّه و تکميل نمايند
و بکوشند که محافل را بعنوان محاکم شرعی تحصيل کنند تا بتوانند امور ازدواج و ارث
و غيره را رسماً ثبت و رسيدگی نمايند .اين خود مقدّمه مناقشه عظيم برای رسميّت امر گرديد که در بسياری از بلدان مواجه
با تعصّبات سخت شد زيرا علما بيم آن داشتند که ترقّی روز افزون امر بهائی کار را
بجائی کشاند که روزی قلاع کهنه آنان در هم ريزد و تسلّطی را که بر عامّه ناس
دارند بالمرّه از ميان بردارد. هيکل مبارک فرموده اند که اگر کسی تاريخ امر مبارک
را با دقّت مطالعه کند ملاحظه مينمايد که جريان تاريخ شريعةاللّه دائماً مبتلا
بتضييقات عظيمه بوده که در پی آن فتوحات جسيمه حاصل می گردد تا بهدفی که مقدّر است
واصل شود يعنی امر الهی را در تحت مضيقه و فشار زيادی می گذارند ولی بقوّتی الهی
از آن مضيقه با فتحی بديع بيرون ميآيد. اينست سير تاريخ در تمام جهان . البتّه
شهادت حضرت اعلی و صعود جمال ابهی و حضرت من اراده اللّه لطمات جسيمه بر امر
مبارک وارد آورد ولی آنچه که موجب ترقّی و تعالی بود هجماتی است که دائماً از طرف
علمای اسلام بر اين امر اطهر وارد گشته . جميع کوشيدند که مضايق شديده ای بظهور آورند ولی بالمآل
ص ٤٤٣امر الهی با فتحی بديع از هر مضيقه ای خارج گرديد . مدّت سی و شش سال بکرّات و
مرّات بدسائس مختلفه سبب آزار ياران گشتند بنحويکه دائماً تضييقات در ايران ادامه
داشت و هر يک مملوّ از حمله و هجوم و غارت و خونريزی بود. و در ترکيه نيز بطريقه ای
ناحقّ و در نهايت درجه بی انصافی احبّای الهی را تابعين طريقت دانستند. و در
مصر بهائيان معرض هجمات شديده و موارد اتّهامات ناروا واقع گشتند، اموال آنان
را بغارت بردند و گلستانهای جاويد را گرفتند. پيروان جمال قدم در روسيه نيز
گرفتار آمدند و محافلشان منحل و مشرق الاذکار بهائی تصاحب گرديد و بسياری از
ياران را تبعيد نمودند. جامعهء بهائی را در آلمان رسماً منحل کردند و در سال ١٩٣٧
تمام اقدامات و خدمات احبّا را ممنوع ساختند دفاتر محفل ملّی را بغارت بردند و
برخی از اعضاء را توقيف و تحت فشار و استنطاق آوردند .
البتّه تمام اين امور متوجّه مرکز امر حضرت شوقی افندی ميشد و غم و نگرانی شديد
ايجاد ميکرد . و برای حلّ و فصل جميع مشکلات بايستی از مرکز جهانی امر با صرف
اوقات بسيار و اقدامات بيشمار فعّاليّت بعمل آيد بدين سبب بر ثقل زحمات و
مسئوليّتهای مبارک افزوده شد و قلب و فکر منير را که در زير بار مشاغل فرسوده
بود بالمرّه از بين برد . ولی اهمّ و اعظم مسائل همه گاه متوجّه ايران بود که در
آنجا احبّای مظلوم ساليان دراز است که مورد اتّهامات هموطنان خود قرار گرفته در
زير دست و پای ظالمان از بين ميروند و اين ستمديدگان بينوا و حاميان غيور و
ممتحن جمال ابهی شب و روز برای وجود و هستی خود در برابر تضييقات ناروا در
تکاپو ميباشند. اين جامعه که حضرت وليّ امرالله آنان را همه گاه " بسيار محبوب "
ميناميدند از اوّل تا آخر حيات مبارک ، مرکز توجّه آن قلب نازنين قرار گرفته و
سيل رسائلشان بسوی آنان دائماً در جريان بود و در تواقيع خود بغرب دائماً از تضييقات احبّای
ص ٤٤٤ايران سخن ميگفتند و ايشان را تشويق و تحريص ميکردند که قيام و اقدام نمايند تا
حقوق مسلوبه آنان را اخذ نمايند و بارها اين را مشروحاً بيان فرموده گوشزد
مينمودند که چرااين کشور محلّ بروز و ظهور مطالع انوار عصر رسولی امر حضرت
پروردگار بوده و چگونه اين لطمات و هجمات با نهايت مرارت بر پيکر آنان در آب و
خاک خودشان وارد ميگردد و نيز گوشزد فرمودند که البتّه کشور مقدّس ايران محلّ
ظهور حضرت اعلی و حضرت بهاءاللّه بوده " مهد امراللّه و مرکز عواطف رقيقهء اهل
بهاء است " و نيز " در مستقبل ايّام تفوّق تامّ و تمام نصيب کشور خير الانام در
امور مادّی و روحانی خواهد شد " ولکن همه اينها دليل براين نميشود که تصوّر کنيم
که اخلاق عمومی اين ملّت چنان تبديل يافته که وعود مصرّحه قلم اعلی بسرعت تحقّق
پذيرد . در يکی از رسائل خود اشاره فرمودند " لازم است که شخصی دقيق و بدون تعصّب
در امور جاريه اين کشور مطالعه نمايد آنوقت خواهد فهميد که چه تکليف شاقّی بر
عهده هر فردی از افراد مؤمنين آن سرزمين گذارده شده زيرا که اين ملّت بيچاره
گرفتار جمودت و خمودت وعدم مسئوليّت و وفاداری به موازين اخلاقی و نقص تمرکز
قوی در انجام وظائف جاريه اند معتاد به کتمان حقيقت و اطاعت کورکورانه به علمای
متعصّب خود گشته و اين تمايلات و عادات مفسده مخرّبه در جميع طبقات آن ملّت رسوخ
و نفوذ تامّ يافته و چون مقدّر است که امر جمال قدم جميع عالم را احيا نمايد قطعی
است که احيای ميهن مقدّس او نيز مسلّم خواهد بود و چون در ظلّ امر رحمن داخل
شوند صعود و ترقّی آن کشور بسوی مقدّرات عاليه الهيّهاش آغاز خواهد شد .
درباره کيث رانسوم کهلرKeith Ransom – Kehler که برای خدمت باحبّای عزيز ايران مأمور گرديد و در
اصفهان جهان را بدرود گفت بامريکا چنين تلگراف فرمودند : " کيث حيات گرانبهای خود را
ص ٤٤٥فدای امر محبوب در ميهن حضرت بهاءاللّه نمود . در سرزمين ايران و برای خاطر
ايرانيان با امتيازی کامل و اراده ای خلل ناپذير و وفاداری و نهايت ثبوت و رسوخ
با قوای ظلمت مصادف شد و مبارزه کرد ، قاطبه ياران بی يار و ياور ايران از فقدان
ناگهانی يکی از مؤمنات امريکا که در آزادی آنان اقدام نمود نهايت درجه سوگواری
و بتذکار اوّلين شهيد امريکا در آن سرزمين مباهات مينمايند با قلبی حزين از
حرمان همکاری بی نظير و مشاوری معتمد و دوستی وفادار در سوگواری شريک و سهيم
هستيم تأکيد نمائيد برای کسی که خدمات بين المللی او ويرا برتبهء ايادی امراللّه
ارتقاء بخشيد محافل شايسته انعقاد نمايند خسران عظيم ايران سربلندی عظيم امريکا گرديد . "
در سال ١٩٣٤ به محفل ملّی امريکا تلگراف فرمودند : " آيا مدرسه تربيت الی الأبد بسته
شد تحقيق نموده تلگرافی جواب دهيد. " در جوابی که از محفل رسيد چنين منعکس است
که طبق اوامر مبارک در روز شهادت حضرت اعلی هر دو مدرسه تربيت در طهران تعطيل
شد لذا وزارت معارف اقدام بر بستن مدارس نمود . قضيه بسته شدن مدارس تربيت بهترين
نمونه مبارزه ياران ايران است که بر حسب تشويق هيکل مبارک آغاز گرديد . مدارس
پسرانه و دخترانه تربيت مدّت سی و شش سال سابقه خدمت داشت و جميع مصارف آن از
صندوق امر تأمين ميشد . اين مدارس در ايّام حضرت عبدالبهاء سال ١٨٩٨ کلّاً
بوجود آمدند و چيزی نگذشت که هر يک دارای شهرتی بی نظير گرديد و اطفال جميع فرق
و مذاهب را برای تربيت و تعليم می پذيرفتند. همه گاه مدارس بهائی در ايّام تسعه
تعطيل ميشد ولی در آن ايّام به بهانه اينکه بهائی دين غير رسمی است لذا امر
دادند که مدارس بايستی فقط در تعطيلات رسمی کشور تعطيل شود و اين امر در مبارزه
اخذ رسميّت حکم عقب نشينی داشت و هيکل مبارک هرگزتن بقبول چنين امری در هيچ جای دنيا نميدادند لذا بمحفل امر فرمودند که مدارس
را در ايّام تسعه تعطيل نمايند و در يوم شهادت حضرت ربّ اعلی تعطيل گرديد
و وزارت معارف در امر خود مصرّ ماند لذا فی الحين امر صادر کردند که کلّيّه
مدارس بهائی در سراسر کشور بسته شود و با آنکه جميع اين مدارس از اعظم و اشرف
مؤسّسات تربيتی بشمار ميرفت روی همين مسئله ناچيز ابواب جميع را بروی نونهالان کشور بستند .
البتّه اين خبر بنقاط ديگر جهان که در انوار آزادی وجدان ميزيستند فوراً ارسال
شد نامه ذيل بسيار مهمّ و مؤثّر است هر کلمه ای از آن نشانه قهر الهی و مبين
تحقير و عذابی است که ياران ممتحن ايران در آن ايّام تحمّل فرمودند .
اطّلاعاتی از ايران رسيد و کلّ حاکی از آنست که برای تدمير و تخريب جميع
مؤسّسات امريّه در ايران باقدامات جديده ای دست زده اند مدارس در کاشان ، قزوين،
سلطان آباد بسته شده و در مراکز مهمّ از قبيل قزوين و کرمانشاه فعّاليّت های
تبليغی ياران را ممنوع نموده اند و حتّی آنان را از اجتماعات محروم ساخته اند
حظائر قدس مسدود است احبّا حقّ دفن اموات در گلستان جاويد ندارند بهائيان را
مجبور کرده اند که دين خود را مسلمان بنويسند و درصورت عدم اطاعت تنبيه شده
بزندان محکوم ميگردند جمهور ناس در آتش شورشی که علمای عنود بوجود آورده اند در
شور و اشتعالند عرائض محفل را بحضور شاه تحويل نميگيرند همه را رد کرده هيچکدام
را نمی پذيرند لذا شرح حال و گزارش احوال بوزارت ايران ارسال داشته اند .
از روی منطق و دليل متوقّع آن بودند که نسيم آزادی بيشتری در آن کشور بوزد ولی
جز لطمات بيمورد و هجمات بی جهت امر ديگری ظاهر نشد اميد ميرفت که حکومت وقت اين
فئه مظلوم را نيز در ظلّ عواطف خود محفوظ بدارد و برويه تاجداران سابق از زمان داريوش
ص ٤٤٧پناه مظلومان باشد چنانچه شهرتی اعظم از اين در تاريخ ايران برای تاج و تخت آن
کشور موجود نيست ولی اوضاع بهمان حال بماند. اکنون ملاحظه در دقايق اقدامات حضرت
وليّ امرالله نمايند از سال ١٩٢٨ احبّای ايران را ندا فرمودند که مستعدّ انتخاب
نمايندگان ملّی شوند و طبق رويّهء برادران و خواهران در ممالک متّحده انتخابات را
مجری دارند و در تأسيس محفل ملّی قيام نمايند ولی اين دستور عملی نشد زيرا از
مقدّمات ضروری تشکيل محفل همانا داشتن احصائيه کامل احبّای ايران بود که همواره
در بوتهء اجمال بماند. بالاخره در سنهء ١٩٣٣ موفّق گرديدند که نمايندگان خود را به
مؤتمر روحانی بفرستند تا محفل ملّی ايران تشکيل گردد الحمدُ للّه در اين اقدام
موفّق گرديدند و يک محفل بر تعداد محافل ملّيّه افزوده شد .
در سال ١٩٣١ امر فرمودند که در ايران برای مشرق الاذکار زمين خريداری نموده و
ساختمان حظيرة القدس ملّی را آغاز نمايند البتّه حکومت همواره در رأی خود صارم
بود و رسميّت امر را اعتراف نميکرد ولی حضرت وليّ امرالله و احبّای ايران
دائماً در جميع اقدامات نوعی رفتار ميکردند که مبادا خشم حکومت برانگيخته شود
حتّی نسوان احبّا را اجازه ندادند که بعضويّت محافل ملّيّه انتخاب شوند زيرا
ميدانستند که اين اختلاط نا بهنگام سبب دشواريهای عظيم شده و تأخير در تحقّق اين
مقصد جليل بوجود خواهد آورد و تأکيد فرمودند که آزادی نسوان از مجاری ديگر عملی
خواهد شد و اگر ياران الهی اوّل باين اقدام دست زنند سبب تعويق انجام اين هدف
جليل خواهد گرديد لذا صبر فرمودند تا بامر شاه چادرها از سر زنان ايران
برداشته شد و آزادی نسوان که از تعاليم ساميه اساسيّه طلعت اعلی و جمال
اقدس ابهی بود عملی گرديد . با وجود اين احبّای ايران همواره در زير شکنجه و عذاب
باقی ماندند يعنی دائماً در بين خوف و رجا زيستند که مبادا حرکتی جزئی سبب بروز
اغتشاش و هجمات و مايه خونريزیو کشتار گردد . زيرا ملاحظه شده که دائماً تضييقات بعناوين متنوّعه در انحاء
مختلفه ايران بوجود ميآيد و کشتن احبّا هر از چندی متداول ميشود در جميع اين
آفات دادرس اين عزيزان مظلوم و مسلّی قلوب ياران ستمديده آن مرز و بوم جز
پيامهای متوالی و مملوّ از حرارت و عنايت مبارک امر ديگری نبود و حتّی در بسياری
از مواقع با عطايای مالی موجبات رفاه و آسايش مصيبت زدگان را فراهم می آوردند و
يا از احبّای امريکا ميخواستند که مداخله کرده و حقوق مسلوبه ياران را مطالبه
نمايند. مثلاً در يکی از مواقع پيام ذيل را بامريکا فرستادند " توصيه ميشود که
محفل خاصّی در مشرق الاذکار برپا دارند و تضرّع و زاری نمايند که جنود غيبيّه
الهيّه احبّای ستمديده و مظلوم ايران را اعانت کنند تا به آزادی موعود خود برسند اميد است که
احبّای امريکا بتلافی محروميّت های قاطبه عظيم ياران الهی خدمات خود را بمراتب افزون سازند . "
ولی اعظم تضييقات اين دوران در سال ١٩٥٥ روی داد . ٢٣ اوت همان سال به ايادی
و محافل تلگراف فرمودند که حملات ناگهانی باحبّای ايران آغاز گرديده بعد از
تصاحب حظيرة القدس ملّی گنبد آنرا خراب نمودند و در اين عمل خرابی واعظی معروف و
يکی از سران ارتش ايران کلنگ بر دست گرفته شرکت نمودند حظائر قدس محلّی در سراسر
ايران بتصّرف حکومت در آمد مجلس شورای ملّی امر مبارک را تحريم مينمايد در
مجلّات و راديو حملات بسيار شديد مسمومی بر ضدّ امر مينمايند . حقايق تاريخيّه را
به افسد وجه تغيير داده گوش ايرانيان را از جعليّات مضرّه پر ميسازند و مؤسّسين
امر مبارک را مورد اتّهامات قرار داده تعاليم اساسيّهء امريّه را بشائبه اغراض آلوده و
اهداف ساميه الهيّه را بحيل و مکائد فجيعی بقاطبه ناس ارائه ميدهند .
ص ٤٤٩متعاقب اين امور خونريزيهای بيرحمانه ای آغاز گرديد، جميع احبّای ستمديدهء ممتحن آن
کشور را مورد حملات عنيفه قرار دادند و اين اعمال وحشيانه را با خرابی بيت مبارک
شيراز که اعظم زيارتگاه ايران است توأم ساختند، خانه اجدادی حضرت بهاءالله را
بغصب و عنف تصاحب کردند، مزارع و دکاکين احبّا را غارت و خانه هايشان را چپاول
نمودند، خرمن ها را سوختند، به نبش قبور اقدام و اموات را از قبر در آورده اهانت
ورزيدند، جوانان را در زير شکنجه و ضرب رنجور و عليل ساختند، نساء طاهرات را بغصب
ربوده مجبور بر ازدواج با مسلمانان نمودند، اطفال بيگناه را مورد تمسخر ساختند و
پس از تحقير و اهانت و ضرب از مدارس بيرون نمودند، تجّار از خريد و فروش با
بهائيان ممنوعند و حتّی اغذيه و اطعمه به آنان نمی فروشند، دختری ١٥ ساله را هتک
حرمت نمودند و طفل ١١ماهه را زير پا خرد کردند، احبّا را سخت تحت فشار آورده
مجبور بر انکار امر مبارک ساختند ...دو هزار نفر مسلّح با بيل و کلنگ عائلهء هفت
نفری را تکه تکه نمودند که بزرگترين آنها ٨٠ ساله و کوچکترين شان ١٩ ساله بودند و
در حين قتل و غارت تماشاچيان با صدای طبل و دهل قاتلين را تشجيع مينمودند .
احبّای جهان بامر مولای عالميان هزاران تلگراف بولاة امور در ايران فرستاده
اعتراضی شديد بر اين اعمال قبيح نسبت به برادران و خواهران خود نمودند و تمام
محافل ملّيّه نامه های متعدّد به پيشگاه همايونی و حکومت و مجلس ارسال داشتند و
اعتراضی بر اين تضييقات بيجهت و بيمورد نمودند بهيچ يک از پيامها جوابی نفرستادند.
لذا هيکل مبارک کميته مخصوص را که منتسب به ملل متّحد بودند دستور دادند که در
ژنو با نمايندگان جهان مربوط شوند و نمايندگان ديانت جهانی بهائی را خود منصوب فرمودند
ص ٠٤٥نسخه های درخواستهای بهائيان بين دوائر و نفوس تقسيم گرديد و اداراتی از قبيل
شورای حقوق ملل و شوراهای ديگر اين نامه ها را دريافت داشتند. محفل ملّی و محافل
محليّهء امريکا از رئيس جمهور امريکا طلب کردند که در اين امر مداخله نمايد. برای
اوّلين بار بود که مظلومان و ستمديدگان يعنی پيروان دينی از اديان پس از تحمّل
آنقدر عذاب و مشقّت توانستند برای امر خود اينقدر فعّاليّت و اقدام نمايند . هر
قدر اينگونه مظالم قلب را رنجور و روح را مکدّر ميسازد ولی يک امر چون روز روشن
است که از خلال اين ابرهای تيره و تار ظاهر و آشکار خواهد شد و آن اينست
که امر الهی که هنوز نونهالی بديع و نورسته است در طول مدّت ٢٥ سال پس از صعود
حضرت عبدالبهاء خود را به تشکيلات امريّه بديعه الهيّه مجهّز ساخت و هر يک از
تعاليم نظم بديع را برای اعلاء کلمةاللّه بکار برد و پس از پايان دادن نقشه های
مختلفه تبليغی باعلی ذروهء قدرت خود در جهاد کبير روحانی واصل آمد، اکنون به نقطه ای
رسيده که بهائيان ايران يعنی اعظم جامعهء بهائی جهان چون به چنين مظالمی که
آنان را از تاريکی مقهوريّت نجات بخشد گرفتار گردند حوادثی را ايجاد مينمايد که
در جميع زوايای جهان انعکاس می يابد و در مستقبل ايّام بعنوان " صور اسرافيل
مالک انام " تلقّی خواهد شد و اين حوادث را فاسد ترين دشمنان ديرين امر الهی در
ايران بوجود آوردند که حکومات را در شرق و غرب بيدار و بوجود چنين ديانتی آگاه و
بحقايق چنين نظم بديعی پر انتباه ساخت . طوفان اين سوانح در ايران آنقدر شديد
گشت و بحدّی اثرات آن در انحاء عالم نفوذ نمود که هيکل مبارک فرمودند اين وقايع
ممهّد سبيل و مقدّمه آزادی شريعةاللّه از قيود تعصّبات جاهليه عالم اسلام است و
نتيجه نهائی اش اعتراف تامّ و تمام بمقام شريعت مولی الانام و عظمت ظهور حضرت
بهاءاللّه خواهد بود. آنقدر احبّای ايران مظلوم واقع شدند و بحدّی مشقّات بر آنان وارد گشت که
ص ٤٥١هيکل مبارک برای مظلومان سرمايه ای تشکيل دادند و بنفسه المقدس هيجده هزار دلار
اوّل برای اين عمل مبرور عنايت کردند و در پيام خود بقوای مظلمه ای که حول اقدم
حصن حصين امراللّه قرار گرفته و به نيروی خلّاقه شريعت اللّه که مقدّر است
بالمآل آفاق را روشن و منوّر سازد اشاره فرمودند ، از هر سوی ابرهای متراکم
احاطه کرد ولی برای تسلّی خاطر ياران ستمديدهء ايران که در ظلمت تضييقات موفّق به
تأسيس مشرق الاذکار طهران نشدند امر فرمودند که بياد آنان امّ المعابد قارّه
افريقيا را تأسيس نمايند. در آن هنگام هيکل اطهر در گوشه ای از سويس معتکف و
تنهابودند و احدی از ياران و ياوران در آن خلوتگاه ربّانی با ايشان نبودند اين
اخبار حزين يکی پس از ديگری ناگهانی بدست ايشان ميرسيد. اگر در همين مسئله اندکی
تفکّر و تدبّر فرمائيد ملاحظه خواهيد کرد که با چه صبر و دقّتی بجميع امور
رسيدگی فرمودند و احدی نبود که اقلاً با ايشان اندکی تکلّم نمايد يا مشورت کند و
يا تسلّی خاطر باشد آنوقت خواهيد دانست که چه رنجهائی آن وجود اقدس تحمّل
فرمودند و چه بارهای سنگينی را بر دوش مبارک تنها و بی مُعين ميبردند فريداً
وحيداً قوای خود را مجهّز و بمراکز فعّاله تلگراف و محافل ملّيّه را ارشاد
فرمودند که در آن هنگامه چه اقداماتی بنمايند کسانی را که بايستی در مجالس کبری
دفاع از مظلومان بنمايند معيّن کردند و از همه مهمتر مظلومان آن کشور را تسلّی
خاطر دادند و برای منهوبين و منکوبين سرمايه عنايت نمودند و بنفسه المقدّس يکه و
تنها بدفاع ياران عزيز ايران قيام و اقدام فرمودند .
يکی از اوّلين مراکز امريّه ترکستان روسيه و قفقاز بود که احبّای ستمديده ايران
آنجا را پناهگاه خود از شرّ اعدا دانسته بدانسوی پناهنده و در شهرهای مختلف
متمرکز شده بودند از قبيل عشق آباد که در آنجا به تأسيس اوّلين مشرق الاذکار
موفّق گرديدند و مدارس برای اطفال بوجود آوردند اين تأسيسات مدّت سی سال ادامه
داشت و جميع در کمال نظم و ترتيب بود تا سال ١٩٢٨که به تأسيس چند محفل روحانی محلّی که يکی از آن محفل مسکو بود مؤيّد شدند جميع
اخبار و نام و نشان تمام اين مراکز در صورتی که محفل امريکا بطبع رسانيد موجود
است. در سال ١٩٢٧ حضرت غصن ممتاز دستور فرمودندکه نمايندگان در عشق آباد جمع شوند
و محفل روحانی ملّی آن ديار را تشکيل دهند . و در سال ١٩٢٨ تلگرافی از عشق آباد
رسيد بدين مضمون : " طبق قرارداد عمومی ١٩١٧ حکومت جميع معابد را ملّی کرده و در
تحت شرائط مخصوصی پيروان مذاهب ميتوانند معابد را مجاناً اجاره نمايند و در خصوص
مشرق الاذکار هم همين شرط را ملحوظ داشته اند. محفل هدايت مبارک را در اين باره
تلگرافی سائل است . " فوراً بمحفل مسکو دستور فرمودند : " با نهايت همّت
واسطه شويد که اولياء امور از تملّک مشرق الاذکار صرفنظر نمايند از عشق آباد
جزئيّات را مستفسر گرديد . " و در همان حال بعشق آباد فرمودند : " بمحفل مسکو
مراجعه کنيد که از طرف قاطبه ياران بحکومت تظلّم نمايند با نهايت قوّت اقدام
نمائيد مطمئن بادعيهء اين عبد باشيد . "در اين هنگام که امور روسيه ذکر ميشود يک مقايسه صريحی بايد انجام گيرد و آن فرق
اوضاع احبّای روسيه و مشقّات احبّای ايران است . در ايران همه گاه مورد تضييقات
ميباشند زيرا از پيروان حضرت بهاءاللّه اند و در روسيه مسئله ديگری بود حملات
متمرکز در بهائيان نبود بلکه بهائيان نيز جزو ساير اديان مشمول سياست حکومت
ميشدند و اين سياست محصور در بهائيان نبود بلکه بر ضدّ جميع فرق مذهبی اعمال ميگرديد .
در سپتامبر سال ١٩٢٨ مکتوبی از مارثا روت رسيد که اوضاع آنجا را کاملاً روشن
می نمايد " تابستان بسيار سختی را گذراندم و اوضاع امور در روسيه از بد بدتر ميشود مشرق الاذکار
را تصرّف و مهر و موم کردند و مقدار معتنابهی برای اجاره ميطلبند اگر ياران بخواهند اجاره
ص ٤٥٣کنند از پرداخت اين اجاره سنگين عاجزند اگر اجاره نکنند معبد الهی در تملک حکومت
ميماند وضع بسيار خرابی است خيلی از ياران بايران مهاجرت نمودند مجامع ممنوع و
محافل منحلّ است قيودات سخت و مجازات شديد است . " اين حوادث و وقايع از هر جهت
موجب احزان شد مهاجرت ياران بايران ابداً مورد قبول و تصويب هيکل اطهر نبود لذا
بمحفل عشق آباد تأکيد فرمودند : " مسافرت ياران بايران بسيار مضّر است گذرنامه
های خود را اگر لازم است عوض نمايند و بمانند . " قبلاً احبّا را تشويق بر
تفرّق و تشتّت در روسيه فرموده بودند که زبان بياموزند و کتب امری را ترجمه کنند.
در سال ١٩٢٩ توسّط محفل مرکزی ايران دستور فرمودند که باحبّای عشق آباد خبر دهند
که همانجا بمانند متفرّق نشوند منتظر بمانند که غيوم کثيفه ظلم بر طرف شود و آفتاب عدالت بتابد .
نتيجه جميع اين حوادث را هيکل مبارک در نامه ای بعالم غرب خبر فرمودند در اوّل
ژانويه سال ١٩٢٩ مرقوم داشتند : " اجرای سياست مبرم از طرف حکومت مشمول جميع
فرق و مذاهب است و البتّه ياران الهی را جز اطاعت مفرّی نيست زيرا بنص قاطع جمال
مبارک بايستی مطيع حکومت خود باشند و هر امری از مقرّ دولت صادر شود بديده اطاعت
نمايند حکومت جميع معابد و مؤسّسات را تصاحب مينمايد و از جمله تملک مشرق
الاذکار است که ممدوح جميع ياران جهان بود و فرمان حکومت شفاهی و کتبی بمحافل
و افراد ابلاغ گرديد که از هرگونه احتفال خودداری نمايند و حتّی اجتماع بنام محافل
محليّه بالمرّه ممنوع شده صندوق خيريّه و سرمايه های ديگر را تحريم کردهاند
دولت بخود حقّ داده که هر هنگام اراده نمايد اوراق محافل و تصميمات آنان را تفتيش
کند کلّيّهء مکاتيب چه عرائضی که تقديم بمحفل باشد و چه خطابی از محفل صدور يابد
کلّ در تحت مراقبت شديد خواهد بود . نشر مجلّاتامريّه ممنوع و نفوس برجسته از قبيل مبلّغين و ناطقين و اعضاء محافل را از
بلد اخراج خواهند کرد پيروان امر جمال قدم با قلبی گداخته از هم و غم و باثبات و
استقامتی بی نظير متّفقاً متّحداً باصول مسلّمه امريّه متمسّک و اوامر حکومت را
مطيع و منقادند . " و بعد ميفرمايند : " ياران الهی با آنچه در قوّه داشتند
کوشيدند که شايد رفع اين قيود گردد و چون بالمآل به ثمری نرسيدند سر باطاعت
نهادند ولکن در قلب و روان بيقين مبين ميدانند که هيچ قدرت و شوکتی قادر بر آن
نيست که شعله ايمان را خاموش نمايد لذا جميع مصالح امريّه را تسليم حيّ قوی
قدير کردند لِاَنّه حافِظُ عِبادِه لَنْ تأخُذَهُ سِنَةٌ و لا نَومٌ. ياران الهی مشرق الذکار
عزيز را با مبالغ هنگفتی اجاره کردند و هيکل مبارک فرموده بودند اگر مقتضيات
ايجاب کرد ممکن است احبّای جهان بحکومت مراجعه نمايند ولی رفته رفته شرائط
شديدتر و قيود مشکل تر گرديد بنحويکه معلوم آمد که ياران الهی را قوّهء آن نيست
که آن معبد محبوب را نگاهداری کنند و بيم آن ميرفت که بالمرّه آنرا از دست بدهند
در اين موقع يعنی سال ٠١٩٣ بمحفل امريکا تلگراف فرمودند : " فوراً اقدام نمائيد
و جنبه بين المللی بودن مشرق الاذکار را تأکيد کنيد . "
در نامه قبل خود دستور فرمودند که اگر شرائط مناسب يافت نشد و ندانستند چگونه
ندای اعتراض بلند نمايند و مکانت عالم بهائی را واضح سازند و تمامی مطلب را بيان
کنند محافل محليّه و ملّيّه باطّلاع ولاة امور در آن کشور برسانند که هرگز اين
اقدام را جنبه سياسی ندهند زيرا در اين صورت ياران موجود در آن بلاد بزحمت بی
پايان دچار خواهند شد لحن اعتراض نوعی باشد که فقط از جنبه انسانيت و روحانيّت
است که بهائيان جهان ميکوشند تا نتائج اين اقدام را بسمع اعضاء دولت برسانند
زيرا ساختمان مشرق الاذکار مؤسّسه ای است بين المللی و اين مشرق الاذکاری است
که باسم حضرت بهاءاللّه و طبق نقشه مرکز ميثاق با تبرّعات
ص ٤٥٥کافّه ياران در اقطار جهان به پايان رسيده است . " ولی چون حقايق امور ظاهر
گرديد بعشق آباد تلگراف فرمودند که " مطيع تصميم باشند " اين نحوه از عمل و
اقدام نمونه و سرمشقی است که الی الأبد از وجود مبارک باقی ميماند و سرچشمه
تصميمات در مستقبل ايّام خواهد شد تا احبّای الهی بدانند که در ظلّ هر حکومتی
زيست نمايند بايستی مطيع و منقاد حکومت باشند يعنی حکومت بهر اسم و رسم که باشد
اين امتياز را در شريعةاللّه دارد که مورد احترام و اطاعت صرفه بهائيان خواهد بود .
در مصر و ترکيه نيز مانند روسيه اقداماتی شديد در ايّام حيات مبارک بر ضدّ امر
اقدس انجام گرفت بعد از سقوط خلافت در ترکيه هيکل مبارک مرقوم فرمودند که در آن
کشور اقدامات مجدّانه ای در تفکيک ديانت از سياست و ايجاد محاکم عرفيه و بر هم
زدن محاکم شرعيّهء اسلاميه شده است و اصلاحات عظيمی از هر جهت روی داده است جميع
احبّای الهی با اين اصلاحات از تمامی دل و جان موافق بودند. مثلاً شورشی که در آن
کشور برانگيخته شد نه از اين جهت بود که بر ضدّ امر الهی بودند بلکه پس از
استقرار حکومت جديد بنای تفتيش در حال نفوس نموده دريافتند فرق مختلفه ای
موجودند که در زير پوشش ديانت بتحريکات سياسی مشغولند و همه اقدامات خود را
بحساب ديانت ميگذارند و در اين اقدام چون بوجود ديانت بهائی برخوردند دانستند که
اين جمعيّت مشغول تبليغ و انتشارند و دارای مؤسّساتی اداری و موجوديّتی ممتاز
ميباشند از اين اطّلاع سوء ظن خاصّی برخاست و بسياری بر حذر شدند لذا
فوراًبمنازل ياران رفته کتب امری را مصادره نمودند بسياری را بزندان انداختند و
از هر سمت باستنطاق و تحقيق و تفحّص پرداختند. البتّه شرح اين رسيدگی و تفتيش در بسياری
از مجلّات و جرائد منعکس شد و نام مبارک امر بر سر زبانها افتاد و همين مقالات طرفداران بسياری برای
ص ٤٥٦امر در آن کشور بوجود آورد بنحويکه قضيّه بمحکمه قضائی رسيد تقرير موافقی در
آنجا قرائت شد و مرحله جديدی برای ترقّی امر ظهور يافت بطوريکه هيکل مبارک
فرمودند : " تا بحال هيچ کشوری و در نزد هيچ حکومتی احبّا را احضار نکردند که
تاريخ امر و اصول مسلّمه شريعةاللّه را بيان دارند . "
خيلی جالب توجّه است که در جزو اوراق محفل اسلامبول يکی از خطابات ملکه رومانيا
را يافتند و البتّه مطالعه اين خطابه دلپذير در فکر و تصميم قضاة بی ثمر و اثر
نبود رئيس محفل اسلامبول با نهايت شجاعت و فصاحت تاريخ و مبادی اساسيه امر را
بيان کرد و در ضمن نطق خودگفت حضرت بهاءاللّه فرمودند : " در برابر عدالت آنچه داريد
بگوئيد و بنويسيد "نتيجه تمام اين شورشها آن شد که طبق قانون هر جمعيّتی بايد در
حکومت مسجّل گردد تا بتوانند محافل و مجالس ترتيب دهند لذا جريمه ای از بهائيان
برای عدم اجرای اين حکم گرفته رها کردند و نتيجه ديگر آن بود که امر مبارک در
داخل و خارج کشور شهرت جديدی گرفت. اين است خلاصه حکم محکمه طبق بيان مبارک خطاب
بياران شرق و غرب مورّخه ١٢ فوريه سال ١٩٢٩ : " و امّا در خصوص امر صادره از
محکمه ...واضحاً بيان شده است پيروان حضرت بهاءاللّه بتصوّر اينکه اقدامات و
مبادی آنان صرفاً روحانی است از روی کمال بيگناهی تصوّر نمودند که قانون کسب
اجازه شامل ادارات امريّه آنان نميگردد لذا مورد پرداخت جريمه واقع شدند ."
ولی نه فقط بی گناهی امر حضرت بهاءاللّه را به اثبات رساندند بلکه نمايندگان
بهائی رضايت نامه محکمه عدليه و حکومت را کسب نموده و با نهايت لياقت خود را از
اتّهاماتيکه به آنان بسته بودند تبرئه کردند و استقلال و توافق و تناسب شريعة اللّه را از لوازم
ضروريّهء عصر حاضر نيز باثبات رساندند. اين اوّلين بر خورد حکومت بعد از انقلاب با ديانت
ص ٤٥٧بهائی بود و پس از آن باز هم حوادثی روی داد که قوای حکومتی را بر ضدّ تحريکات
مذهبی وادار ميکرد لذا مجدّد در سنه ١٩٣٣ آتش قديم برافروخته شد و اتّهامات و سوء
تفاهم ها دامن امر را نيز فرا گرفت بطوريکه در ٢٧ ژانويه ١٩٣٣ حضرت وليّ
امراللّه بامريکا تلگراف فرمودند : " چندين نفر از ياران اسلامبول و آدانا را به
تهمت اينکه مخرّب اوضاع حکومتند محکوم بزندان کرده اند توصيه ميشود که با سفير
ترکيه در واشنگتن ملاقات کرده ايشان را قانع نمائيد که واسطه شده و حکومت خود را
وادار سازند که اتباع مطيع و غير سياسی خود را آزاد نمايند به آنکارا تلگراف
کنند و بحکومت خود نيز خبر دهند . " و بايران تلگراف فرمودند : " توصيه مينمايم
که فوراً سفير ترکيه را از طرف احبّای مظلوم که بجرم اهداف سياسی در اسلامبول و
آدانا زندانی ميباشند ملاقات نمائيد . " روز ديگر بيکی از بزرگان کشور ترکيّه
تلگراف فرمودند : " جناب عصمت پاشا ترکيّه بعنوان وليّ امر بهائی باطّلاع شما
ميرساند که بينهايت از خبر زندانی شدن پيروان حضرت بهاءاللّه در اسلامبول و
آدانا متعجّب و متأثّر شدم متمنّی است که آن جناب از جانب بهائيان جهان وفاداری و
اطاعت بحکومت را ثابت و آنان را مطمئن سازيد که پيروان امر حضرت بهاءاللّه در سراسر
جهان اصلاحات عصری آن کشور را ستوده نهايت مدح و ستايش مجری ميدارند " البتّه
ياران الهی که با اين قضايا کاملاً آشنا و مکاتيب مبارک را درباره قضيّه سابق
بدقّت مطالعه کرده بودند اقدامات کافيه مجری داشتند و در نفس کشور نيز محاکم را
قانع ساختند که چنين حکمی را ملغی سازند تا آنکه احبّای اسلامبول آزاد شدند و
حضرت وليّ امرالله بامريکا تلگراف فرمودند " که احبّای آدانا هنوز در زندانند مجدّد با کمال
قوّت اقدام نمايند . " چيزی نگذشت که ياران آدانا نيز آزاد شدند و بعد دستور فرمودند
ص ٤٥٨که احبّای الهی مراتب قدر شناسی و تشکّر قلبی خود را بسفير ترکيّه ابلاغ دارند .
درست بخاطر آوريم وقتی که وجود مبارک مشغول حلّ و فصل قضايای ترکيه بودند در اين
حال ميسيس کهلر را نيز بايران اعزام داشتند تا برای رسميّت امر و مسائل ديگر
بذل مساعی نمايد اين خود نمونه ای است که يک تنه چگونه خود را بسپاه مسائل و
غوائل زده جلو ميرفتند با وجود تکرار اين قضايا در ترکيه وجود مقدّس در تمام طول
مدّت زمامداری خود احبّای الهی را در آن سرزمين چنان مستعدّ فرمودند که قابل و
لايق انتخاب محفل روحانی ملّی کشور خود گرديدند و اين يکی از اهداف عاليه هيکل
اقدس بود که يکسال بعد از صعود تحقّق يافت .کشور مصر که در ايّام جمال مبارک بانوار اسم اعظم روشن گرديد سه سال قبل از
قضايای ترکيه حوادثی را در برداشت که هيکل مبارک نهايت درجهء اهمّيّت را به آن
ميدادند ،حادثه ای در قريه ای گمنام در نواحی نيل عليا روی داد که جمع قليلی از
ياران در آنجا مورد هجوم علماء واقع گرديدند. هيکل مبارک آنرا اوّلين قدم در سبيل
آزادی نهائی و برسميّت شناخته شدن امر الهی بعنوان يک شريعت مستقلّ جهانی شمردند.
الاحوال الشخصيّه در جميع کشورهای اسلامی در محاکم شرعی رسيدگی ميگرديد و چون در
آن قريه گمنام محفل روحانی تشکيل شد کدخدای قريه که بتعصّبات دينيه جاهليّه
آلوده بود جميع ناس را بر ضدّ سه خانواده که جديداً بامر اقبال نموده بودند
بسختی برانگيخت و بحيل شرعيّه زنهای آنان را مطلقه ساختند بدين بهانه که اينان
با کفّار ازدواج کرده اند و اين قضيّه را بمحکمه استيناف کشيدند و حکمی که صادر
شد احبّا را متّهم و به خرق سنن اسلاميّه محکوم و ازدواج آنان را فصل نمودند.
اين قضيّه را هيکل مبارک از آنجهت عظيم شمردند که بالمآل تصميمی مثبت، شگفت آور و
تاريخی صادر گرديد بطوريکه علناً نوشتندو گفتند ديانتی که اين نفوس قبول کرده اند بايستی دينی عليحده و کاملاً مستقلّ از
اديان ديگر باشد و حکم صادره را نقل فرموده که ميگويد : " ديانت بهائی امريست
جديد کاملاً مستقلّ و دارای عقايد و مبادی خاصّه ای ميباشد که با مبادی و سنن و
عقائد و قوانين اسلامی بالمرّه فرق دارد هيچ بهائی را نميتوان مسلمان شمرد
چنانچه بودائيها و برهمائيها و مسيحيان را هرگز مسلمان نميدانند و با آنکه اين
حکم در دفاتر قريه ای گمنام متروک بماند ولی حربه بسيار عظيمی است از برای احبای
عالم که شب و روز برای استقلال شريعة اللّه ميکوشند زيرا با نهايت وضوح استقلال
امر در اين حکم مندرج است. در مصر کار به همان جا خاتمه نيافت بلکه اين حکم بدست
اعظم مراکز دينی در قاهره رسيد و آنان نيز عين آنرا در بين مسلمين نشر دادند .
هيکل مبارک را که مهارتی عظيم در خلق بديع بود و از ناچيزترين مخلوقات از انسان
گرفته تا تکّه های کاغذ را وسيله ای برای اعلای امر ميساختند اين حکم را مانند
سيفی شاهر در دست گرفته تا آخر عمر آنرا بهر جا لازم ميشد بکار ميبردند و متن
حکم را مقدّمه آزادی شريعة اللّه از قيود اسلاميّه ميدانستند در مشرق آنرا بگوش
دورو نزديک رساندند تا بفهمند که آئين الهی را کفر و زندقه ندانند و در غرب آنرا
چون اهرمی بکار بردند تا سنگهای ظنون را از سينه جوامع امريّه برداشتند.
بدينوسيله بعموم تفهيم فرمودند که ديانت الهی فرقه ای از اسلام نيست و همين حکم
را نيز وسيله ای فرمودند تا در ارض اقدس اداره خاصّی بوجود آمد و باسم اداره
رسيدگی بامور بهائی معروف گرديد . با داشتن چنين سندی در دست که با نهايت صراحت
محکمه شرعی اسلامی استقلال شريعةاللّه را اعلان نمودند و محفل ملّی بهائيان مصر
تا توانستند کوشيدند که رسميّت و استقلال خود را در آن کشور تسجيل نمايند و برای
حصول اين هدف جزوه الأحوال الشخصيّه را حاضر و طبع کردند و آنقدر مجاهده ورزيدند که قوای
ص ٤٦٠مسلمين تحريک بر معاندت و مقاومت احبّا گرديد و با همهء اين احوال توانستند قطعه
زمينی از حکومت برای گلستان جاويد بگيرند و اين امر مخصوصاً در شهرهائی که عدّهء
ياران زيادتر بود عملی گرديد. همين جزوهء الأحوال الشخصيّه را بفارسی و انگليزی
طبع فرمودند تا سرمشق کار و عمل ياران در بلدان ديگر شود. با آنکه در ايران و مصر
و هند و فلسطين برخی از حقوق حقّهء بهائيان از حکومات اخذ شد ولی مسئلهء استقلال
شريعة اللّه و رسميّت آن بهمان حال باقی بماند و احبّا بدون داشتن حقوق کامله در
اين کشورها زيست ميکنند و اين محروميّت در مسئلهء ازدواج و طلاق بيش از همه چيز
باعث زحمت گرديده زيرا عقد و طلاق در محافل تسجيل ميشد ولی حکومت هيچکدام را
برسميّت نمی شناخت .فی الحقيقه شهامت و پايداری ياران در اين مسائل از اعظم شواهد وفاداری و فداکاری
آنان در شريعت جمال اقدس ابهی و اطاعت آنان باوامر صادره از قلم مولای محبوبشان
گرديد که قبول هر تحقير و تکدير و محروميّت و ممنوعيّتی را نمودند ولی دست از
دامن وفاداری برنداشتند و برای بدست آوردن شاهد مقصود بفرموده مبارک " ضربات
تحقير و مکروهيّت و عدم اعتماد و حملات انتقاد را برخود قبول نمودند. " و ابداً
اعتنا به تجاوزات اهل عدوان نکرده از استقامت و تشبّث بمبادی اصليّهء الهيّه
دست برنداشتند. وقتی در کتاب قرن اين حوادث را خلاصه فرمودند خدمات ياران را
اينگونه ستودند : " اهل بها اطاعت حکومت را يکی از وظائف مقدّسهء خود ميدانند لذا
اوامر صادرهء حکومات را در سراسر عمر با تمامی دل و جان و نهايت درجهء انقياد اطاعت
خواهند نمود ولی همينکه اينگونه اوامر را متناقض اصول مسلّمهء وجدانيّه بينند و
اجرای آن را عصيان اوامر خدا و پايمال نمودن مبادی ساميهء روحانيّه يابند البتّه
با نهايت قوّت و حدّت مقاومت نمايند و زندانی، سرگونی
ص ٤٦١و تضييقات گوناگون حتّی شهادت را برخود قبول کنند و راهی را که بيست هزار شهيد
مجيد پيمودند بپيمايند خلاصه آنکه در اين موارد شهادت را بر اطاعت ترجيح دهند
زيرا اولياء امور آنان را مجبور ميسازند که اصول مسلّمهء وجدانيه را منکر گشته از
تمسّک به آئين الهی دست بشويند. حمل اين بار ثقيل برای هر يک از مؤمنين و
مؤمنات مافوق تصوّر و بردباری و اطاعت است. در جميع امور هيکل مبارک باجرای اصول
و مبادی اصليّه بينهايت اصرار داشتند ولی در فروع آزادی می بخشيدند و اين اصل
مسلّم را در کلّيّه مراحل بکار ميبردند در هدايت سفينه الهی هرگز مداهنه نفرمودند
و اين اعظم وجه امتياز مولای عالميان از جميع قائدين جهان است يعنی در اجرای
حقايق و مبادی اصليّه محال بود که مداهنه شود ولی در فروع آزادی مجری ميداشتند
و بايد هم چنين باشد زيرا امر در تمام جهان توسعه يافته و در بلاد مختلفه مراحل
متنوّعه نشو و نما و ترقّی را می پيمايد.چنانچه مذکور شد تخلّف از مبادی اساسيّهء امر را بهيچوجه مجاز نميدانستند و اطاعت
از مبادی اصليّه را در سراسر جهان بهائی فرض عين شمردند. ولی مجامع بهائی در جهان
يکسان نبود يعنی در نقطه ای جامعه ای داشتيم سالخورده و عميق و مجرّب در امر و
در جای ديگر جامعه ای داشتيم که چون نونهالی در بوستان الهی تازه آغاز رشد نموده
است آن جامعه دارای علم و تجربه و وسائل خدمت بود و اين تازه براه افتاده در سعی
و کوشش مداوم مشی ميکرد و اگر اختلاف رفتاری در طرز معامله هيکل مبارک مشاهده
ميشود نظر باين اصل مسلّم بود و بس. چگونه ممکن بود که مثلاً جامعهء بهائی ايران
را با جامعهء ديگر جهان يکسان گيرند جامعهء بهائی در کشور ايران از آب و گل گذشته
و از امواج سهمگين درياهای مصائب و مشقّات عبور نموده لذا هيکل مبارک متوقّع
بودند که اعضاء چنين جامعه ممتحن ممتازی سرمشق جميع مجامع
ص ٤٦٢جهان باشند و نمونه اطاعت و وفاداری و روحانيّت و انقياد گردند. مدّتها طول کشيد
تا جامعهء امر را در شمال امريکا مجرّب و آزموده ساختند متدرجاً تعاليم اساسيّه
امر را بآنان عنايت و کل را بر اطاعت و به پيروی آن تعاليم هدايت فرمودند يعنی
با صبر و حوصله کار را پيش بردند تا آنجائی که تعاليم اصليّه الهيّه را بجمع
آفاق عطا فرمودند و توقّع اطاعت و وفاداری هم داشتند و چون مجرّب گشتند آنان را
مأمور اجرای قوانين تبليغی در قارات مختلفه و بلاد متنوعه حتّی کشورهائی
فرمودند که بوجود خدا عقيده نداشتند ، و چون در اين کشورها امر رسوخ مييافت و
عدّه ای بشرف ايمان فائز ميشدند اَقلّ مايمکن از تاريخ و تعاليم به آنان تعليم
ميشد تا مانند ديگران متدرجاً در راه ايمان باسم اعظم بسر حدّ بلوغ و کمال برسند
اينگونه از رفتار فقط بهدايت الهی و قيادت ربّانی بود که اصل کلّ ذی حقّ حقّه را
در تربيت عباد مجری ميفرمودند. برای شناسائی کامل از طرز عمل و کار هيکل اطهر در
بلدان مختلفه و مراحل متنوّعه هيچ سندی احسن و اولی از آخرين نامه آن وجود
نازنين نيست که بامر مبارکش برای ياران افريقا مرقوم و عنايت گرديد اين نامه
بتاريخ ٨ اوت ١٩٥٧ تقريباً سه هفته قبل از صعود هيکل اطهر و حاوی جوهر ميل و
اراده آن وجود اقدس امنع است." در مدّت زيارت خانم ...هيکل مبارک با ايشان درباره جريان امور تبليغی در ...فراوان
بحث فرمودند معلوم ميشود که استعداد مردمان در آن حدود زياد است و کسانی که در
ماورای آن حدود و ثغور زيست ميکنند بينهايت شائق ثبت اسماءخود در سجلّ ملکوت
ميباشند آنانکه برای تبليغ اين نفوس مستعدّه ميروند و بايد در ضمن عمل آنان را تسجيل نمايند
بيدار و هشيار باشند که در اين ايّام از جمله معارف ضروريّه آنست که مبتديان مقام حضرت
بهاءاللّه را بشناسند و از تمامی قلب و روان مؤمن گردند .
ص ٤٦٣از نفوسی که بالمرّه از نعمت سواد محرومند چگونه ميتوان توقّع داشت که تعاليم
الهيّه را مداقّه و مطالعه نمايند زيرا محروميّت از خواندن و نوشتن دليل بر
نقص ذاتی آنان و يا عدم ادراک و معرفتشان هرگز نخواهد بود مخصوصاً در اين ايّام
که حتّی کتب بهائی بزبانهای دارجه آنان موجود نيست با چنين حالی آيا متوقّعيم که
ساکنين اين سرزمين اطّلاعات وسيعه ای در امر داشته باشند يعنی از کسی که در لندن
بزرگ شده و از فردی که در اين اراضی زندگی ميکند توقّع يکسان داشتن خارج از حدّ
انصاف و عدالت است اصل و اساس روح و مرکز توجّه قلوب مردمان است. شناسائی حضرت
بهاءاللّه و پی بردن بمقام مبارک در اين روز و در اين دنيا اعلی رتبه ايست که
ميتوان بدان واصل گرديد لذا احبّای الهی نبايستی بهيچوجه در اين سبيل سختگيری
بيمورد نمايند اگر چنين کنند اين امواج محبّت و شوقی که از قلوب مستعدّه ايشان
سرچشمه گرفته بعلّت همين سختگيريهای بيمورد از سرچشمه خشک خواهد شد . نفس اين
مسئله که چنين نفوسی حاضر و مستعدّ تسجيل اند دليل قاطعی است بر مجذوب شدن آنان
بامر الهی و اگر اين عواطف رقيقه دستخوش موانع گردد چنين احساس خواهند کرد که
آنان را عمداً از ورود بساحت قدس منع مينمايند و امر الهی به بحرانی عجيب دچار
خواهد شد. مقصد نهائی محافل ملّيّه و جميع مؤسّسات اداری در افريقا آنست که پيام
جانبخش الهی را بقاطبه ساکنين آن قارّه برسانند و نفوسی را که خالصاً مخلصاً در
اين سبيل سالکند در ظلّ خيمه امر مبارک داخل کنند اين اصل عظيم را محفل هرگز از
وجهه نظر خود دور ندارد و با نهايت شجاعت در اين طريق مستقيم بمانند تا عدّه
متمسّکين باهداب کبريا را مضاعف سازند و جميع را در حوزه حاکميّت خود محفوظ
بدارند بعد متدرّجاً در تربيت آنان همّت و مداومت فرمايند تا نونهالان بوستان ايمان هم در
اصول اداری و هم در مبادی روحانی مجرّب گردند . حزنی اعظم از اين نخواهد بود که
ص ٤٦٤خدای نکرده تشکيل اين ادارات امريّه باعث اختناق روح سرشار تبليغ گردد . ياران
اوّليّه امر در شرق و غرب عالم از امر مبارک چيزی در دست نداشتند و اگر آنان را
با بهائيان امروز مقايسه نمائيم هيچ نميدانستند . باوجود اين همانها بودند که
خون خود را در سبيل الهی تقديم کردند، همانها بودند که عاشقانه قيام کرده
فرياد برآوردند : " ربّنا اننّا سمعنا و اطعنا " ديگر از پی دليل و برهان نرفتند
چه بسا که فرصت نکردند حتّی کلمه ای از آيات الهی بخوانند. لذا آنانکه مسئول
تسجيل اين افراد هستند بايستی قطعاً از يک مطلب اطمينان کامل حاصل نمايند و آن
اينست که آيا قلوب مبتديان بنور ايمان روشنی يافته يا خير اگر چنين شد بر اين
اساس هر بنيان ديگری را ميتوان استوار ساخت. هيکل مبارک اميدوارند که سال جديد
مقدّمه آن خواهد بود که مبلّغين افريقائی بسير و سفر ادامه دهند و نفوس تازه
تصديق را ملاقات نموده در کسب علوم امريّه و فهم مبادی الهيّه کمک و معاونت نمايند . "
هرگز طريقه اعتدال را درهيچ کاری هيکل اطهر از دست نميدادند آنچه فرمودند و هر
چه عمل کردند جانب اصل اعتدال را ملحوظ نظر داشتند ملاحظه در مطلب ذيل بنمائيد
که در همين مکتوب اضافه شد :" و امّا در خصوص سؤال شما در باره تقاليد و سنن قبايل هيکل مبارک ميل دارند
که شما در نهايت درجه صبر و تحمّل باشيد زيرا ترک اين تقاليد بسيار صعب است و
امری است که فقط بمرور ايّام صورت ميگيرد و علاوه بر اين در اينگونه مواقع هر
شخصی را به تنهائی بايد معالجه نمود و اين معالجه بايستی با نهايت حکمت و محبّت
مجری گردد مبادا که قوانين بهائی را بر اين افراد بزور تحميل نمايند و جزئيّات
اوامر را بخواهند در اين مرحله ابتدائی عملی سازندالبتّه واضح است که اگر يکی از افراد تازه تصديق ازدواج کرده و دارای يک زن است
بايستی باو فهماند که چون بهائی شده بهمين يک زن بايد اکتفا نمايد در اين مورد
پيروی از قوانين قبائل را مجاز نشمرند ، محفل بايستی در اين مسئله بنکات اساسی
بينهايت دقّت مجری دارند اصول مسلّمه امريّه را با آداب و رسوم حيات قبائل فرق
دهند و ملاحظه کنند که در چه قيود و تقاليد و رسومی تازه تصديق ها گرفتارند و
چقدر در هر يک فرو رفته که خلاصی از آن خيلی بطول می انجامد بايستی صبر پيشه
گيرند تا وقتی که عناصر بهائی در جامعه قوی گردند و قدرت کافی يابند که اينگونه
نفوس را کمک و معاونت کنند. هيکل مبارک با محفل شما نهايت موافقت را دارند که
جزای محروميّت از حقّ رأی نبايد بسرعت در آن نواحی اجرا گردد بهترين سياست آنست
که با نهايت محبّت و شفقت قيام به تربيت آحاد احبّا نمايند . "
مقصود هيکل مبارک آن بود که چون شجره بارور نظم بديع الهی را بنگريم در ابتدا
يک حبّه صغيری بيش نيست متدرّجاً اين حبّه در زمين قلوب جای ميگيرد و چون عنصری
ذی روح آغاز نشو و نما نموده تا بحدّ بلوغ برسد ملاحظه کنيد که چگونه هيکل مبارک
به تبعيّت از فرامين بالغه کامله حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا اوّل خطّ مشی را
ابلاغ کلمةاللّه بجميع عالميان مقرّر داشتند زيرا مرکز ميثاق آنرا اوّل فريضه ياران
شمردند که در اشاعه کلمةاللّه متّفقاً متّحداً نهايت همّت را مبذول دارند تا آنکه جميع
ناس در ظلّ خيمه الهی در آيند يعنی برای ساختن عمارتی مصالح اوّليّه و موادّ خام
لازم است. در شالوده ريزی بنيان رصين جامعهء عظيمهء نوع انسان اوّل امری که لازم
است آنست که جماعات کثيره کره ارض در ظلّ امر مبارک در آيند و چون اين امر
تحقّق يافت ضروريّات ديگر آغاز ميگردد. البتّه بدون مراعات اين اصل چگونه و کجا ميتوان
نظم الهی را تأسيس کرد که مظهر تجلّی و مکمن جلال و جبروت الهی در روی خاک گردد.
ص ٤٦٦امريکای شمالی که بفرموده مبارک مهد نظم اداری است مدّت شانزده سال تمام در تحت
مراقبت و تربيت دائمی هيکل اطهر بود تا رفته رفته مؤسّسات امريّه مرتفع گرديد و
نمونه ای برای مجامع ديگر شد در ابتدا شالوده را تا توانستند مستحکم فرمودند و بعد قلاع
عظيمه امريّه و حصن حصين تأسيسات را مرتفع ساختند . در اين مأمن عظيم طيوری را
دست آموز فرمودند که در رأس موعد معيّن در آسمان خدمت و هجرت بپرواز آيند .
مدّت بيست سال نقشه های مختلفه تبليغی به آنان عنايت کردند و جميع را در اين
سبيل هدايت و تعليم فرمودند تا افراد بتوانند زمام امور مهمّه ديگر را در دست
گيرند . غالباً ميفرمودند : " تشکيلات امريّه الهيّه آلتی است در دست ما و هرگز
جانشين ايمان و ايقان نفوس نميگردد. تشکيلات امريّه مجاری صافيه ای ميباشند که
روح الهی از آنان جريان يافته بسوی جهان و جهانيان ساری ميگردد و قوای نازله
شريعة اللّه آنقدر سريع و کثير است که بايستی هميشه اين مجاری را صاف و پاک و
هموار نگاه داشت تا نوع انسان بدين نعم سابغه دائماً مرزوق و متنعّم بماند اگر
متوجّه تحديد و تقييد گردند البتّه اين مجاری صافيه مسدود و افراد از برکات
سماويّه ممنوع می مانند . البتّه البتّه نفوسی که آنقدر به آلای وفيره سماويّه
متنعّم و برخوردار و حافظ و حامل چنين گنج شايگانی شدند بايستی در نهايت تبتّل و
تضرّع بکوشند که مبادا وسائل فوز باهداف از اصل هدف که ايمان و ايقان است برتری
و رجحان جويد و يا خدای نکرده اين کارگاه اداری جای ايمان را بگيرد و نيز بايستی
مُلاحظه نمايند که مبادا فرو رفتن در جزئيّات امور آنقدر آنان را مشغول بدارد
که از اهداف اصليّه و آفاق واسعهء الهيّه چشم بپوشند و نيز بايد بينهايت هوشيار
و بيدار بمانند که مبادا وجه منير آئينه ملکوت بغبار کدره جاه طلبی و اهواء
دنيوی تيره گردد و اين شجره لاهوتيه را از اثر و ثمر باز دارد و امر الهی را دچار وقفه سازد . "
ص ٤٦٧در ژانويه سال ١٩٢٢ آغاز مکاتبه با جهانيان فرمودند و در ظرف چهار سال حالات و
اطوار و گفتار ياران را مشاهده نمودند و قلب منير بر جميع رموز کاملاً مطّلع و
آگاه بود لذا در ژانويه ٢٦ به محفل ملّی امريکا مرقوم فرمودند : " روز بروز بر
نطاق و قلمرو مؤسّسات امريّه افزوده ميشود و فروعات نيز تزايد می يابد در
اين موقع لازم است که حقايق اصليّه امريّه را دائماً مرکوز ذهن سازيم و آن اينست
که جميع اين ادارات امريّه هر قدر که با نهايت هم آهنگی و صلابت بکار مشغول
باشند وسيله اند نه مقصد، واسطه اند نه هدف و احبّای الهی بايستی اين وسائل خدمت
را فقط در تبليغ کلمةاللّه بکار برند بر حذر باشيم که مبادا در شوق و اشتياق خود
که مشغول تکميل اين وسائل هستيم خدای نکرده از هدف اصلی و مقصد نهائی الهی که
اين وسائط برای نيل بدان تعبيه گشته محروم و ممنوع گرديم ."
طبق نقشه هشت ساله ده کشور اروپا کشورهای اهداف گرديد و برای اداره امور امری
آنان محافل ناحيه ای بوجود آمد که مقدّمهء تأسيس محافل ملّيّهء مستقلّه گشتند.
بکلّيّه اين محافل ناحيه ای هيکل مبارک پيامی عنايت کردند و در هر مکتوبی همين
نکته اصليّه را که کراراً بمحافل ديگر گوشزد کرده بودند تأکيد نمودند . منشی
مبارک حسب الامر مرقوم داشته : " هدف نهائی اين تأسيسات اداری تبليغ امراللّه
است و مقصد تشکيلات آنست که عمليّات پيروان امر الهی با يکديگر موافقت و
مطابقت يافته محفوظاً و مصوناً بسوی يک هدف سائر باشند. هيکل مبارک همان نکته ای را
که بمحافل قديمی و مجرّب بارها فرموده اند ميل دارند به محفل شما نيز ابلاغ گردد
و آنست که بينهايت هوشيار و بيدار باشيد و کمال همّت را مبذول داريد که مبادا در
ضمن عمل باتخاذ قوانين و قواعدی پردازيد که ممرّ صافی خدمات امريّه را دچار
صعوبات سازيد زيرا اين سدّ سبيل منجر به تعويق انجام امور و تشويش غير لازم خاطر ياران
ص ٤٦٨خواهد شد . محافل ملّيّه تعاليم لازمه را در دسترس خود دارند لذا بايد همّت را بر
آن گمارند که دائماً ياران را تشويق بر نشر نفحات الهيّه بنمايند تا مراکز جديد
فتح شود و جمعيّت ها تشکيل و بمحافل تبديل گردد . "وجود مقدّس که هر امری را بنهايت روشنی ملاحظه و جزئيّات را واضحاً مشاهده
ميفرموند که ياران در چه موقعی چه عملی انجام دهند و چگونه آنرا بپايان رسانند.
در مورد نقشهء هفت ساله که مجری آن محفل امريکا بود دستور دادند آن محفل در
توسيع ارکان و استحکام مبانی هجرت بکوشند زيرا فی الحقيقه منظور اصلی از تشکيل
محافل و ترتيب ادارات امريّه و ارتفاع تشکيلات الهيّه برای توليد نهضتهای تبليغی
است و بس . همانطور که در کهکشان آسمانها منظومه های شمسی بسياری يافت ميشود که
هر يک در جهان خود در حرکت اند در عالم امر نيز هر قسمتی در مرحله ای از مراحل
ترقّی و نموّ با کوشش فراوان بخدمات مشغول است . مجامع شرق اوامر و احکام الهيّه
را در زندگانی فردی خود قبول نموده اجرا کردند ولی هيچيک به نعمت آزادی و رسميّت
مرزوق نشدند . مجامع امری در امريکا و اروپا و استراليا آزاد بودند ولی چون در
اين کشورها احوال شخصيّه مردم در دست محاکم عرفی است بدين علّت و بعلّت سابقه و
وضع زندگانی احبّا از اجرای تعاليم و احکام الهيّه در زندگانی خصوصی خود عقب
افتادند. مقبلين جديد که در بسياری از کشورهای عقب افتادهء جهانند با آنکه آزاد بودند و مانند برادران و
خواهران بهائی خود که در کشورهای اسلامی زيست ميکنند در زير سلاسل
تعصّب و فشار حکومات بسر نمی بردند، ولی با وجود آزادی و حريّت بعلّت قوانين و رسوم
گذشته و سوابق تاريخی و دينی از اجرای کلّيّه احکام الهی ممنوع ماندند. حضرت
وليّ امرالله که نبض جهان را در دست داشتند جميع اين ملل مختلفه را در ظلّ اسم
اعظم و در تحت تأثير روح امر حضرت بهاءاللّه محفوظاً
ص ٤٦٩مصوناً بسوی اهداف عاليه الهيّه بنهايت حکمت و متانت قيادت ميفرمودند و کلّيّه را
رخصت و فرصت دادند که در محيط خود مانند جنينی رشد و نما کنند تا رفته رفته در
طيّ زمان و مرور عهود و دوران، الوان مختلفه به لون واحد تبديل گردد و اجناس
متنوّعه بوحدت اصليّه واصل شود . اگر اين نکته لطيفه را چنانچه بايد و شايد
ادراک نمائيم شايد اندکی پی بريم که عالم بهائی در تحت حفظ و حراست و هدايت
مبارک چه عوالمی را پيمود و وجود مقدّس حضرت غصن ممتاز چه خدمات عظيمی بامر حضرت
بهاءاللّه و پيروان مختلفه متنوّعه آن فرمود .اين مباحث کاملاً نشان ميدهد که با در نظر گرفتن استعداد نوع بشر و عظمت امر
الهی ترتيب و تنسيق نظم اداری و نظم بديع جهانی و اجرای اوامر و احکام و بکار
بردن مبادی اداری در انحاء مختلفه جهان بايستی کلّاً تدريجی صورت گيرد . سالها
احبّای شرق و غرب در ظلّ تعليم و ارشاد حضرت وليّ امرالله در سبيل وصول بحدّ
بلوغ سائر بودند . و اندکی نظم بديع و تنفيذ برخی اصول را آموختند . مدّتها طول
کشيد تا حضرت غصن ممتاز توانستند بر شالوده ای که بيد قدرت حضرت عبدالبهاء
گذاشته شده بود بنيانهای جديد استوار فرمايند تا بهائی از غير بهائی کاملاً
منفصل گردد بدين معنی که بهائی بتواند عقيده و ايمان و امتيازات و مسئوليتهای
حاصله از آنرا علناً معرفی نمايد . مدّتی حال بدين منوال گذشت تا آنکه دست
به تربيت و تنظيم امور داخلی زده ، احبّا را تشويق و تحريص فرمودند که هر چه
بتوانند زندگانی خود را بر وفق تعاليم الهيّه استوار سازند و فی الحقيقه ياران
جمال رحمن را به مدرسه ای که اساس آن بر تعليم بموازين الهی و تربيت به آداب رحمانی
بود دعوت فرمودند ، در ضمن عمل آنانکه عصيان ميورزيدند برای حفظ ديگران تنبيه
ميشدند زيرا در غير اينصورت رفتار برخی که فقط پيروی از هوی و هوس نفسانی
مينمودند بجميع ياران سرايت و حُسن شهرت امر حضرت رحمن را
ص ٤٧٠لکّه دار مينمود و اين تعزير و تنبيه حصن حصين امراللّه را محفوظ و شهرت و عظمت
آنرا از هجوم ابرهای تيره ظنون مصون ميداشت . اين تنبيه اگر اداری بود يک فرد
بهائی از حقّ رأی دادن و انتخاب شدن و عقد و طلاق بهائی و تبرّعات و حضور در
ضيافات ممنوع ميشد . و چون دستور طرد اداری را دادند مخصوصاً متذکّر شدند که اين
بکلّی متفاوت و مجزّی از طرد روحانی است که نفوس بعلل امراض مزمنهء ساريهء
روحانيّه بالمرّه از امر مبارک منفصل ميگردند. طرد اداری بزرگترين تنبيه اداری
است که محافل ملّيّه در اجرای آن بينهايت بايستی حکمت و درايت بخرج دهند و جز در
مواقع استثنائی در موارد ديگر بکار نبرند .در شرق بسياری از موادّ احوال شخصيّه در تحت نظارت محافل رسيدگی ميگردد و شامل
برخی از احکام کتاب اقدس ميباشد . عدم اطاعت اين قوانين مرتکبين را دچار تنبيه
می نمايد. در غرب برخی از احکام از قبيل رضايت والدين در ازدواج و عقد و طلاق
بهائی را اعلان فرمودند و تبعيّت از آنرا واجب شمردند و عدم اتّباع از اين قبيل
احکام را نيز مستوجب قصاصی دانستند البتّه در مواقعی که طرز رفتار فردی از افراد
بالمرّه بر خلاف تعاليم بود مثلاً دخالت در امور سياسيّه و يا ارتکاب عملی که
بفرموده مبارک " عصيان جميع مبادی اخلاقی "ميگرديد جامعهء امر را دچار نکبت و
بدنامی مينمود، مجازات اداری اجرا ميشد تا هر فرد مؤمن متمسّکی در کمال هشياری و
بيداری بکوشد که از کردارهای بر خلاف اصول مسلّمهء الهيّه بر حذر و دائماً
در پيروی اوامر و احکام الهيّه ساعی و جاهد باشد. در تمام مراحل با کمال وضوح و
حذاقت دستور فرمودند که اين تنبيه اداری را سبک نگيرند و هر چه ممکن است محافل
بکوشند که افراد احبّا بدين مرحله از مجازات نرسند زيرا خدای نکرده ممکن است
برخی در دل احساس انتقام نمايند اگر اين نکته را مراعات کنند احبّا محفوظ ميمانند
ص ٤٧١مقصود اينست که دائماً ياران را دلالت نمايند و بفهمانند که چه امتياز عظيم فريدی دارند
که مسئول انجام وظيفه اداری ميباشند تا از دست دادن چنين فخر و مباهاتی را خسران مبين بدانند .
اين نکته را هيکل مبارک بکرّات و مرّات بجميع مجامع بهائی عالم تذکّر دادند و عمل
بدين مبانی را از مراحل لازمه ترقّی و تعالی جامعهء امريّه دانستند و احکام و
اوامر را از جهتی و اصول و مبادی را از جهت ديگر تار و پود اين دستگاه عظيم شمردند .
اداره امر الهی از مرکز جهانی چنان بود که در اصول جهانی امر کلّاً در نهايت
استقامت و صلابت متّحد و متّفق بمانند ، ولی در فروع قابليّت انطباق با مقتضيات
امکانيه را قائل گرديدند. خوب که ملاحظه نمائيد خواهيد ديد که يکی از مساعی جليله
حضرت وليّ امرالله در هم شکستن قيود ازمنه سابقه بود که بهائيان را جزو مجامع
عتيقه ميدانستند بسيار کوشيدند تا متدرجاً هر يک را بمعارف امريّه آشنا نمودند و
بنظم اداری تعليم فرمودند و تربيت کردند مانند طبيب حاذق داروی جانبخش برای
نگاهداری افراد مرحمت کردند و قضايای خصوصی را معالجه و مداوای خاصّ فرمودند.
هزاران مثال هست که چند نمونه آن را برای وضوح مطلب بيان ميدارم:
در سال ١٩٢٣ بمحفل هند و برما مرقوم فرمودند که نساء مانند رجال در جميع تشکيلات امريّه بايد
شريک و سهيم گردند . نسوان در هند تا حدّی به آزادی رسيده بی حجاب بودند و
ميتوانستند در تشکيلات خدمت نمايند ولکن به ممالکی از قبيل ايران، مصر و عراق که
خانمها هنوز در حجاب بودند برای اينکه مبادا قاطبه مسلمين بخشم آيند بيست و پنج سال طول
کشيد تا آنها را اجازه فرمودند که در تشکيلات امريّه بعضويّت محافل نائل گردند.
با آنکه حضرت بهاءاللّه حقوق رجال و نساء را يکسان فرمودند و حضرت عبدالبهاء
ستايش فراوان از اناث نموده بحدّی که ميفرمايند چون در ظلّ
ص ٤٧٢شريعةاللّه درآيند بشهامتی اکبر و شجاعتی اعظم از رجال قيام بر خدمت کنند ولکن
تطبيق اين اصل را با عضويت محافل ملّيّه و محليّه حضرت وليّ امرالله به تأخير
انداختند تا مقتضيات زمان و مکان هر دو آماده گردد يعنی مصالح عمومی امر و ترقّی
آنرا در جميع بلاد فدای اجرای اين اصل نفرمودند .مثال ديگری که خوب نشان ميدهد چگونه تعاليم مبارک و در چه موقعی بمحافل مختلفه
اعطاء ميشد مسئله تأسيس اوقاف و حظائر ملّی ميباشد که جزو اهداف نقشه جهاد کبير
روحانی برای تمام عالميان بود ولی ببرخی محافل مخصوصاً مرقوم فرمودند که مبادا
اين عمل بواسطه اقدامات محليّه به تأخير افتد يعنی بمحافل محليّه ای که دارای
وظائف کثيره و بودجه های سنگين و در زير بار تشکيلات بودند اين تأکيد را
ننمودند و حتّی نميگذاشتند انجام اهداف محلّی مانع تحقّق اهداف عظيم ملّی گردد چنانچه
در تابستان ٥٧ به منشی خود دستور فرمودند که بيکی از محافل ناحيه ای افريقا
بنويسند که چون اقدامات احبّا در سراسر جهان مثمر ثمرات بی پايان شده و حظائر
قدس و اوقاف ملّيّه خريداری گشته لذا ياران الهی ميتوانند حظائر و اوقاف محلّی
در هر نقطه که ميل دارند تأسيس کنند . با ايجاد چنين موازين عاليه بود که هيکل
مبارک مدّتها قبل از صعود توانستند دستگاه تشکيلات امريّه را آنچنان قوی و
مستحکم بدارند که با نهايت راحتی و سهولت بخدمات بين المللی موفّق و مؤيّد گردند.
هرگز چنين توفيقی حاصل نميشد مگر با اين قدرت خلّاقه وحسن تناسب و محبّت
کامله ای که در جميع شئون ملحوظ ميداشتند. فقط هيکل مبارک آگاه بودند و ميدانستند
چه وقت و کجا مهلت بدهند ، و در چه وقت و کجا تأکيد و اصرار بفرمايند که فلان
هدف بهر قيمتی که شده بايد تحقّق يابد . اگر چنين نميشد دستگاه امر فلج ميگرديد .
نمونه ديگر از مؤتمر روحانی است تا ملاحظه نمائيد که درباره همين يک موضوع
چگونه و با چه حکمتی هر مسئله ای رامطابق ظرفيت آنان قياس فرموده دستور فرمودند. مثلاً در سال ١٩٣٢ محفل امريکا
پيشنهادی عرض نمود که بعلّت فشارهای اقتصادی اجازه فرمايند نمايندگان در مؤتمر
ساليانه جمع نشوند و آراء خود را با پست بفرستند. در جواب فرمودند : " منافع
روحانی که از مشاورات نمايندگان در مؤتمر روحانی حاصل ميگردد اثراتش از ملاحظات
اقتصادی شديد تر است تأکيد ميگردد که مصارف غير لازم را حذف کنند . " و در سال
١٩٣٧ که اوّلين نقشه هفت ساله را آغاز ميکردند هيکل مبارک به مؤتمر ساليانه
تلگراف فرمودند که مدّت انعقاد جلسات را بيشتر نمايند تا فرصت کافی داشته باشند
که جزئيّات اين نقشه را بدقّت مطالعه و با نهايت فراست طرحهای جديد بريزند. در سال
١٩٣٤ وقتی که امر به تأسيس محفل ملّی استراليا و نيوزيلند فرمودند البتّه
کاملاً مستحضر بودند که فاصله بين اين جزائر بسيار زياد و مشکلات آمد و شد نيز
بينهايت است با وجود اين در موازنه بين تشکيلات و عوامل ديگر نتائج روحانی را
افزون يافتند لذا اَمر به تشکيل مؤتمر صادر فرمودند و حال آنکه همين محفل اکثر
امور خود را بمکاتبه انجام ميداد و حدّ نصاب اعضاء همه گاه در استراليا وجود
داشت . با همين سياستهای روحانی و حکمت و قضاوت الهی بود که امر الهی را از
مرحله ای به مرحله ديگر با سرعت بجلو بردند و هرگز نگذاشتند ملاحظات جزئيه حائل
و مانع تحقّق اهداف اصليّه گردد . البتّه تشکيل محفل ملّی با ارسال آراء بوسيله
پُست ممکن بود ولی محبوبتر آن ميشد که مؤتمری انعقاد يابد و محفل انتخاب شود و
اکثريت اعضاء حاضر شوند و هر چه بيشتر وقت را صرف مشاوره در امور بنمايند زيرا
اصل اين امور بود نه فقط انتخاب نه نفر برای محفل ملّی . ملاحظه در امور مالی
امر نمائيد. جمال اقدس ابهی و حضرت عبدالبهاء اساس اين کار را گذارده و احبّای
الهی را تشويق بر تبرّعات فرمودند ولی فقط در سنه ١٩٢٣ بود که فی الواقع پی
ريزی کامل از سرمايه های امری آغاز گرديد. باحبّایعزيز الهی و اماءالرّحمن در امريکا و انگلستان ، آلمان ، فرانسه ، سويس ،
ايتاليا ، ژاپن و اقيانوسيّه در ١٢ مارچ سال ١٩٢٣ مرقوم فرمودند : " از آنجائيکه
ترقّی و توسعه خدمات روحانيّه منوط و مشروط بتقويت اساس مادّی است لذا لازم است
که بمحض تشکيل محفل محلّی و يا ملّی صندوقهای محلّی و ملّی نيز تأسيس گردد
احبّای با وفای جمال اقدس ابهی تقويت اين صندوق ها را از وظائف مقدّسه خود
دانند و برای تقدّم امر الهی آزادانه و کريمانه تبرّع نمايند . " و در ٦ ماه می
همان سال بجهت احبّای امريکا شرح و تفصيل دادند که برای تقويت نقشه و تقدّم هر
يک از اهداف و تحقّق جميع آمال لازم است که فوراً صندوق مرکزی تأسيس شود و ياران
را تشويق نمايند که با تبرّعات کريمانه صندوق را تقويت نمايند تا محافل بتوانند
در اجرای نقشه های تبليغی بفوريت و جديّت قيام و اقدام کنند . و در ماه اکتبر
نيز ياران را تشويق فرمودند که با کمال حريّت پس از صعود حضرت مولی الوری قيام
نمايند و امر مبارک را که احتياج ضروری مبرمی بقوای مالی دارد از هر جهت معاضدت
نمايند . از جهتی تقدّم و تعالی امر مبارک که هدف اصليش نجات عالم انسانی است با
تبرّعات کريمانه بستگی داشت و از جهت ديگر حضرت شوقی افندی اصل مهمّ ديگری را
دائماً بياران تذکّر ميدادند زيرا اگر اين دو اصل کاملاً مفهوم نميگرديد سيل
تبرّعات کريمانه مسدود ميشد. اوّلين اصلی که حضرت وليّ امرالله گوشزد ياران
فرمودند اين بود که بزرگترين فضل حضرت رحمن شامل حال بندگانی ميشود که بنعمت
معرفت حضرت بهاءاللّه و قبول پيام جانبخش الهی در اين يوم فائز شده اند لذا
اينانند اهل بيت او و اينانند که مقدّر است ملکوت خدا را بر روی زمين تأسيس و
تحکيم نمايند و ايشانند که آنچه دارند با نهايت محبّت حضوربرادران و خواهران خود
تقديم مينمايند. لذا وقتی پيام الهی را بنفوس ميرسانند البتّه
ص ٤٧٥نميتوانند بآنها بگويند در برابر آنچه بشما هديه کرديم چيزی هم بايد تقديم کنيد.
چنانچه در سال ١٩٣٩ فرمودند : " از هم اکنون بايد اين نکتهء اصليّه و دقيقهء
لطيفه را نصب العين داشته و مبدأ راهنمای خود در تشکيلات امريّه قرار دهيم که
فقط نفوسی که خود را از پيروان ثابت قدم و حاميان بلا شرط اسم اعظم ميدانند شريک
و سهيم ياران در خدمات آستان جمال رحمن گردند علاوه بر آنکه شرکت غير بهائی در
خدمات خاصّهء بهائيان بالأخصّ تبرّعات مالی موجب مشکلات و مزيد زحمات ميگردد
بدين نکته نيز بايد متذکّر باشيم که اين مؤسّسات بهائيّه عطايای حضرت بهاءاللّه
بدين عصر است تا بخدمات ادامه دهند و باحسن وجه نفوذ روحانی امر را منتشر سازند .
حامی جميع اين مؤسّسات فقط بهائيانند که اين صندوقهای محافل را از جيب فتوّت
خود تقويت مينمايند و از تمامی دل و جان و بدون شرط و قيد رسالت حضرت بهاءاللّه
را قبول نموده و اوامر او را مطيع و منقاد خواهند بود . "
و اين موضوع که هيکل مبارک بدان اشاره فرمودهاند يعنی " موجب مشکلات و مزيد
زحمات ميگردد . " اينست که مثلاً اگر از غير بهائی برای مدارس بهائی و مشرق
الأذکار و مؤسّسات بهائی و اقدامات ديگر تبرّعات قبول کرديم اگر اين تبرّع
از جانب حکومت و يا از جانب مجالس و محافل اجتماعی و افراد کريم و خيّر باشد
البتّه روزی مايل ميگردند که چون وجهی داده اند در اداره امور امری ذيرأی
باشند و مثلاً برنامه مشرق الاذکار و يا مدارس بهائی را طبق ميل و اراده خود
تبديل و تغيير دهند. لذا از ابتدا اين اساس را محکم فرمودند که برای اداره امور
امری جز بهائيان کسانی ديگر حقّ تبرّع ندارند ولی اگر نفوس خواستند و اعتماد
نمودند که مبلغی را بمحافل بهائی تقديم کنند که صرف امور خيريّه از قبيل توزيع
اعانه در بين مردمان از هر آئين و نژادی بشود محافل ميتوانند اين وجه را
ص ٤٧٦اصل ديگر اينست که تبرّعات آزاد و بصرف ميل و اراده و دلخواه نفوس تقديم ميگردد
در سال ١٩٢٦ فرمودند : " اين مطلب بايستی کاملاً واضح و روشن گردد که هر نوع
فشاری هر قدر هم ضعيف و خفيف و غير مستقيم باشد تيشه بر ريشه اين اصل مسلّم
ميزند و اساس تبرّعات را بالمرّه از ميان بر مياندازد و اين اصل کاملاً مطابق
است با رفتار وکردار حقّ جلّ و علا که ميفرمايند و انّما نُطْعمکُم لوجه اللّه و لا
نريد منکم جزاءًً و لا شُکورا جميع ناس را بخوان مکرمت خود دعوت ميفرمايد و چون
نفوس بدين خيمه يکرنگ جهانی وارد ميشوند از آنان پول نمی طلبند بلکه ايمان
ميخواهند بر خلاف بسياری از معابد حقّ دخول لازم نيست ، ماليات اجباری وجود
ندارد اينجا مأمن فقراست و اغنيا را نيز ملجأ ديگری جز اين نيست .
در سال ١٩٣٥ فرمودند : " تبرّعات ياران بخزانه محفل در حال حاضر بمثابه خونی است
که از قلب بهمه اعضاء و ارکان بدن ميرود و دارای اهمّيّتی بی پايان است ...سرمايه
ملّی حجر زاويه ايست که برآن جميع مؤسّسات امريّه بنا و مستقرّ ميگردد و کلّيّه
ياران در تقويت اين صندوق بايد بکوشند و در اين سبيل هم فعّاليتهای فردی لازم است
و هم تبرّعات اجتماعی و احبّا در هر حال که هستند چه در جمعيّت ها و چه در جوامع
کثيره از اين فيض خود را محروم ننمايند."مدّت سی سال کوشيدند تا ياران کاملاً باهمّيّت تأسيس سرمايه ملّی پی ببرند و فی الواقع
اين يکی از مواضيع بسيار جالب توجّه است همانطور که قلب از مجرای شرائين و عروق ، خون
بجميع اعضاء و جوارح ميرساند و هر يک را قوّت و حيات می بخشد بهمين نسبت
ص ٤٧٧مؤسّسات بين المللی و ملّی و محلّی امری ميتوانند مواهبی را که در نتيجهء تبرّعات
آنان بظهور رسيده بجميع زوايای جهان برسانند .البتّه مرکز جهانی چون قلب هيکل عالم
انسانی است و مراکز ملّی با داشتن مؤسّسات ملّی - مشرق الاذکار - مدارس تابستانه،
اوقاف امريّه، مؤسّسات تبليغی، کتب بهائی و اخبار امری همان وظيفه را در حدود
ملّت ها انجام ميدهد و با سرمايه محلّی ياران ميتوانند حظائر قدس و فعّاليّتهای
مستقلّ خود را ادامه دهند و ترقّی و تعالی امر الهی را در شهرها و قری و قصبات تضمين نمايند .
حضرت شوقی افندی اين نکته را واضح فرمودند که يکی از امتيازات افراد احبّا آنست
که حامی اقدامات امريّه در اين جهان باشند و نيز فرمودند اصل عمده که مراعات آن
از اهمّ وظائف است اقدام به عمل مبرور تبرّع و تقديم است ، نه مبلغ و مقدار آن .
فقيری که با تقديم مبلغی جزئی فداکاری عظيمی نسبت بخود و خانواده اش مينمايد
بهمان اندازه لازم و عزيز و محترم است که صدها و هزارها تومان اغنيا. کراراً
فرمودند که شرکت جميع افراد در اين امر مهمّ محبوب و مقبول است زيرا اين شرکت
نشانه عشق و تمسّک احبّا بامر مبارک و علامت قوّت و استحکام مبانی الهيّه جهان
است و در ضمن هديه و نشانه فداکاری است در سبيل امر جمال اقدس ابهی . هنگامی که
برای اتمام ساختمان جميع تبرّعات تقديم ميکردند هيکل مبارک احبّا را بدين عمل
مبرور و ضروری تشويق و ترغيب ميفرمودند . در يکی از تواقيع مرقوم است : " هرگز
نميتوانيم منکر اين اصل مهمّ گرديم که قوای روحانيّه منبعثه از اين بنيان و
الهامات جاريه ای که مقدّر است از اين ساختمان رفيع بعالم انسانی مبذول گردد تا
حدّ اعظمی منوط و مربوط است به ازدياد عدد مؤمنين که هر يک بفراخور حال خود
تبرّعی در اين امر خطير مينمايند و نيز مشروط بدين نکته لطيفه است که آن تقديمی
و تبرّع فی الواقع بايستی از روی فداکاریو خلوص انجام گيرد زيرا اينگونه هدايا که بصرافت طبع و با روح فدا تقديم ميشود
جالب برکات الهيّه و الهامات سماويّه است ..." برای اغنيا بينهايت مشکل است که
فداکاری نمايند زيرا آنقدر دارند که هر چه بدهند باز فراوان موجود است ولی برای فقرا
سهلتر است و هدايائی که اينگونه نفوس در عالم فقر و با فداکاری تقديم آستان
مقدّس مينمايند حامل برکات الهيّه برای نوع انسان خواهد بود .
بخاطر ميآورم مثالی را که حضرت وليّ امرالله در کتاب قرن آوردند و آن داستان
مُسافريست که از عشق آباد به لندن وارد ميشود و بدست خود دستمالی را که در آن
نان و سيب زمينی خشک شده بسته بودند به پيشگاه حضرت مولی الوری گذارده عرض ميکند
که تقديمی يکی از کارگران بهائی است. هيکل مبارک آن بسته حقير را در برابر
ميهمانان جليل باز فرمودند دست بغذاهای ديگر نزده آن نان خشک را خود ميل نموده و
بديگران عنايت کردند . امّ المعابد آسيا در عشق آباد ، امّ المعابد غرب در
شيکاغو و مشرق الاذکارهای ديگر در اروپا و افريقا و استراليا کلّ از تبرّعات
جميع ياران ساخته شد و چه بسياری از اين تقديمی ها فداکاريهای مالی زنان و
مردان و کودکانی بود که صميمانه و خالصانه تقديم ابنيه الهيّه نمودند .
در همان دوران اوّليّه ولايت امر در حينی که محافل را تشويق برای ايجاد صندوقهای
ملّی و محلّی ميفرمودند اساس ديگری را نيز تأسيس فرمودند و آن اين بود که
صريحاً تذکّر دادند " افراد کاملاً آزادند که تصريح نمايند تقبّلی آنان برای چه
مقصودی صرف گردد و اساساً بايستی بدانند که اصل تبرّع آنست که افراد آزادانه
بصندوقهای امری اعانه نمايند و آنرا در اختيار محفل ملّی گذارند که به نسبت
احتياجات در تمام کشور توزيع کنند . " خلاصه آنکه هر امری را در محلّ خود تصريح
فرمودند و صندوقهای محلّی و ملّی و اصل مبرم تبرّعات ياران و صندوقهای
ص ٤٧٩مختلفه را توضيح و در هر حال آزادی فردی را مورد نظر قرار دادند و تأکيد
فرمودند که بهر نحو ميل و اراده ميکنند بايستی به محفل خود معروض دارند تا طبق
نيّت آنها وجوه تقديمی بمصرف رسد . و در سال ١٩٥٧ چون در نقشه جهاد کبير اکبر
روحانی ارتفاع سه مشرق الاذکار جزء اهداف گرديد وعده فرمودند که يک ثلث مخارج
اين بنيانهای مرتفع را از ارض اقدس عنايت خواهند فرمود و در عين حال ترجمه و طبع
کتب بهائی و خريداری مراکز و حظائر قدس و بسياری از اقدامات احبّای ديگر مشمول
عنايات خاصّه هيکل اطهر گرديد و هر يک سهمی از دست مبارک دريافت کردند . جميع
اين اقدامات را از بهر آن نمودند که سرمشقی برای افراد و مؤسّسات امريّه گردند
که با نهايت فرح و انبساط در تحقّق اهداف کلّيّه امريّه روحاً و مالاً سهيم و
شريک باشند. اگر خوب در روح مطلب دقيق گرديم صراط مستقيمی در برابر خود می يابيم
که بانوار اعمال حضرت وليّ امرالله نورانی و مُضیء گشته و ما را ديگر زحمتی
نيست جز آنکه مسرور و مشعوف و شاکر باشيم که چنين طريق پرانواری را در برابر
داريم و بر اثر اقدام آن مولای مهربان عاشقانه مشی و سلوک نمائيم . ملاحظه
فرمائيد که هر وقت برای انجام امری ارض اقدس احتياج بسرمايه ای داشت بنهايت
صرامت آنرا با ياران عزيز الهی در ميان ميگذاشتند و با کمال معصوميّت و صراحت
ابلاغ ميفرمودند که برای انجام يکی از اهداف در مرکز جهانی وجه موجود است و هر
وقت هم که تبرّعات برای اقدامات ياران ميفرستادند در نهايت صفا و عنايت ذکر
ميکردند. مثلاً کمی بعد از صعود حضرت عبدالبهاء برای مشرق الاذکار مبلغ نوزده
ليره عنايت کردند و مرقوم داشتند : " متمنّی است مبلغ نوزده ليره که بضميمه
ميفرستم جزو تبرّعات بسياری که در سال گذشته بخزانه محفل رسيده قبول نمايند . "
اينگونه رفتار نه فقط سرمشق ياران است بل مشوّق و مهيّج آنان نيز ميگردد که
ص ٤٨٠در خدمت امر الهی بهر نوع که می توانند قيام نمايند .
قلم مبارک همه گاه در جولان و هر کلمه ای که مرقوم ميرفت مملوّ از تشويق و تحريض
بود که ياران برخيزند و آب حيات تعاليم حضرت بهاءاللّه را به تشنگان وادی نوميدی
برسانند و غالباً اين بيان قلم اعلی را ذکر مينمودند :
" جميع همّت را در تبليغ امر الهی مصروف داريد. هر نفسی که خود لايق اين مقام اعلی است بان قيام
نمايد و الّا لَه اَن يأخذ و کيلأ لنفسه فی اظهار هذا الأمر الّذی به تَزعزعَ کلّ بنيان مرصوص و اندکَّتِ
الجبال و انصعقتِ النفوس."لذا آنانکه بعلّت موانع بيشمار قادر بر حرکت و استقرار در ديار ديگر نيستند تا
باشاعه امر الهی مفتخر گردند ولی وجداناً خود را مسئول انجام اين فريضه عظمی
ميدانند تصميم بگيرند وکيلی از جانب خود اعزام دارند تا بانجام اين خدمت که اشرف
خدمات است سرافراز گردند .حضرت شوقی افندی بنفسه المقدّس بارها بمحافل ملّيّه
دستور دادند که افرادی را وکالتاً از طرف وجود مبارک اعزام نمايند."
خلاصه آنکه حضرت وليّ امرالله در طول مدّت عمر مبارکشان هر چه بود بعالميان
اعطا کردند . بعقيده اين کمينه با اقدام بدين مجهودات عاليه خطّ مشی کلّی را
معيّن و بانوار حکمت و هدايت خود روشن و منوّر داشتند. برای اينکه اين مطلب
کاملاً مفهوم گردد معروض ميشود که در راه آهن ملاحظه کنيد دو خطّ آهن کشيده شده
که واگنها در روی آن دو خطّ بحرکت ميآيند . دو خطّ موجود معيّن ميکند
ص ٤٨١که هدف و مقصد حرکت از کجا بکجاست . و اگر واگونها در همان خطوط حرکت کنند
البتّه محفوظ ميمانند . همين حالت در بيانات مبارکه و اقدامات عاليه و مجهودات سماويّه
حضرت غصن ممتاز موجود است که با حکمت و درايت الهی مسير احبّا را در هر موضوعی
معيّن و بانوار هدايت ربّانی روشن و منوّر فرمودند و امر الهی را که چون گياهی در بوستان حضرت
رحمن روئيده بود قوّت بخشيدند تا رفته رفته ترقّی و تعالی جويد و بجامعهء جهانی بهائی تبديل گردد .
ص ٤٨٢حضرت وليّ امرالله با قوای خاق العاده خود عناصر مختلفه موجوده در جامعهء عظيمه
الهيّه را در طيّ سنين متوالی و تجربه های روحانی رفته رفته بترکيبی واحد مبدّل
فرمودند که شامل جميع ملل و نحل و مجامع جهانی گرديد و البتّه چنين ترکيبی هرگز
قابل انشقاق نيست . جامعهء امريّه را چنان منظّم و مرتّب فرمود که مجلّای تعاليم
الهيّه گرديد و انوار اوامر و نواهی و اصول و مبادی از آن ساطع و لائح شد ، آيات
طلعت اعلی و تعاليم جمال اقدس ابهی و بيانات مَثَل اعلای امر الهی را چون
تار و پود در رشته های زرّين بيکديگر بافته و از آن ردای زربفت زيبائی بوجود
آوردند و بر دوش جامعه انداختند تا اقلّاً هزار سال در پناه آن محفوظ و مصون
زيست نمايند . به اصابع قدرت اين رداء را بنقش و نگارهای زيبا مزيّن و هر چه
لازمه تقدّم و تعالی و صلابت و صيانت و ادامه آن بود مهيّا فرمودند و چنان
قطعات زيبای آنرا بيکديگر ملصق فرمودند که جای رخنه برای احدی نگذاردند و با
توضيحات و تبيينات خود هيکل نازنين امر را روئين تن فرمودند که سهام انشقاق هرگز
در آن نفوذ نيابد و تا ظهور جديد که بار دگر جهان را بانوار بديعه الهيّه منوّر
خواهد فرمود جامعهء بهائی کَثُلَّةٍ واحده باقی و برقرار و مداوم و استوار بماند .
اَرومهء طيّبهء شجره الهيّه حفيد مجيد حضرت عبدالبهاء طبق نصوص الواح وصايا دارای
قوای بی انتهی بود و بسنن اجداد والاتبار خود درخششی بديع گرفت و سلطنتی فريد
دارا گرديد، علاوه بر کمالات ذاتيّه که از خصائص خون پاک عائله مقدّسه بود بمقام يختصّ برحمته
ص ٤٨٣من يشاء منصوب و مشمول انوار عصمت موهوبی گرديد و در ظلّ هدايت و قيادت طلعت
اعلی و جمال ابهی و قدرت خلّاقهء ميثاق امر اعظم رشته های اين رتبه اسنی را
بنهايت قدرت و قوّت در کف کفايت خود گرفت و با سی و شش سال تحمّل مشقّات و سختی
های بی پايان که قلب را مجروح و کمر را خرد ميکرد حقيقت لامعهء خويش را ظاهر و باهر فرمود .
در تمام مدّت تاريخ امر اين وجود نازنين فريد و وحيد است . زيرا کمتر کسی را می
يابيد که در ثلث قرن اينقدر نقشه های کار و عمل را ابداع فرموده و بکار انداخته
باشد . آن حضرت است که با اين همه ثقل مهامّ امور که بر دوش مبارکش داشت بجميع
جزئيّات نيز رسيدگی فرموده و در عين حال کلّيّه جوانب کره خاک را مشمول نقشه های
خود فرمود و در هر مرحله ای دستورهای کافی صادر و انوار هدايت خود را بجزئی و
کلّی ساطع نمود . اوست که اساس جامعهء جهانی بهائی را طبق اراده جمال قدم و نقشه
مرکز عهد اَتَمّ شالوده ريزی و تأسيس فرمود و چنان به نقطه اعلی رسانيد و جميع
مراتب آن را مکمّل فرمود که جامعهء بهائی را صحيح و سالم بدست بازماندگان خود سپرد .
استاد جواهر ساز از گنجينه جواهرات خود دانه های درشتی از احجار کريمه انتخاب
مينمايد و يک يک را در محلّ خود بنهايت تناسب و جلالت می نشاند . بعد جواهراتی
کوچکتر از آنها برداشته و يک يک را در حول هر يک از نقاط مرکزی نصب مينمايد تا
ترکيبی بی نظير و جقه ای بی مثيل گردد . حضرت غصن ممتاز نيز از خزانه آيات الهی
فکر بدعی را ميگرفتند ، مدّتها در آن تفکّر و تدبّر ميفرمودند، اطراف و
جوانب آنرا سنجيده راه را هموار ميفرمودند ، سپس آنرا در نقطه ای می نشاندند ،
حول و حوش آن تعليم اصلی را با بيانات رشيقه خود و تفاسير زيبای خويش زينت
ميدادند و چنان اين عمل را بپايان ميرساندند که چشم بيننده را خيره ميکرد . و اگر
ص ٤٨٤اين کار انجام نميگرفت در زير خروارها دانه های ذی قيمت آن جواهرات لميعه کلّ
مستور و از انظار پنهان ميماندند .مبالغه نيست اگر گفته شود که ما بهائيان فی الحقيقه مفتخر و ممتازيم که در کاخی
زيست مينمائيم که هر قسمت از آن از سقف تا بُن بجواهرات ثمينه آيات رحمانيّه
منقوش و مزيّن گشته است و هر يک چون ستاره ای درخشان ، صفحه ای از آثار و الواح
و آيات الهی را در برابر چشمها نور افشان مينمايد . درست بمثابه آنست که انوار
لا تحصای خورشيد فلک اثير را از قطعه شيشه ای تابناک گذرانده و در و ديوار را
بالوان مختلفه روشن فرموده اند تا چشمهای ما که بواسطه سبحات جلالِ کلمات و هيمنهء
آيات از ديدار اصل و معنی و مفهوم آن محروم هستيم بدرک معانی مکنونه و اسرار نهفته نائل گرديم .
آنچه تمام عمر ميدانستيم ناگهان مشاهده ميشود که از خلال کلمات حضرت وليّ
امراللّه تجلّی بديعی بخود گرفته بمعنای ديگری طالع ميگردد و هر کدام ما را
چنان تشنه مينمايد که خود را سرزنش کرده هَلْ مِنْ مَزيد ميگوئيم و با شوقی وافر در
صفحات تواقيع حضرتش غور مينمائيم و به تفحّص و تعمّق ميپردازيم و از زيارت اين
آثار مبارک چنان جذبه ای در دلها حاصل ميشود که قيام مينمائيم و آرزوی آن داريم
که شايد بخدمتی در ميادين هجرت و يا در معارک فدا مشرّف و مفتخر گرديم. بدينگونه
در ظلّ عواطف حضرتش رشد و نمای روحانی يافته روز بروز امر مبارک را اوسع از قبل
می يابيم و بواسطه علوّکلمات و روشنی تعاليم آفاق بعيدهء ديگر در برابر چشم
نمودار شده ما را بمنظر اکبر رهنمون ميشود. برای مثال چند قطعه از کلمات هيکل
اقدس را با دقّت مطالعه ميکنيم. حضرت مولی الوری عرش مطهّر طلعت اعلی را در جبل
الرّبّ کوه کرمل با تأثّر فراوان و ريزش اشک چشم استقرار دادند . حضرت شوقی
افندی ساختمان اصلی را تکميل فرموده و ساختمان جديدمقام اعلی را در آن محلّ مقدّس بپايان رسانيدند تا چون ملکه ای بر عرش جمال
جالس شد و جالب نظر جهانيان گرديد .حضرت عبدالبهاء در ايّام حرب عظمی مجموعه ای از الواح بامريکا ارسال فرمودند و
ياران الهی جشنی بر پا نمودند و در اين جشن چند نفر از اطفال که اين کمينه هم
جزو آنان بود پرده از الواح مبارکه بر گشودند . چنين هديه گرانبهای آسمانی را
احبّای امريکا دريافت کرده و البتّه مسرور و مفتخر شدند ولی ملتفت معنی و مفهوم
و مندرجات آن نگشتند. حضرت وليّ امرالله از اين عطيّهء عظمی که در آن سمت دنيا
بامانت سپرده شده بود خبر داشتند و ميدانستند چه قوای عظيمهء الهيّهای در آن
وثيقهء رحمانيه موجود است ولی بيست سال تمام زحمت شبانه روزی را متحمّل گشتند تا
اساسی بنهند که حاملين اين امانت کبری بتوانند اين حمل ثقيل را بردوش بگيرند و
بمقصد نهائی برسانند. و چون ارکان تشکيلات قوی گرديد از اين مخزن نهانی چند قطعه
گوهر شاهوار را انتخاب فرمودند و جواهر ديگر را در حول و حوش آن نشانده نقطه های
زيبا ساختند . شمال و جنوب را فتح کردند ، شرق و غرب را بانوار ساطعه جمال ابهی
منوّر ساختند محافل روحانيّه هر يک مانند زمرّد زيبا بدرخشش آمدند و ٠٠٤٢ مرکز
جهانی در حول و حوش ارکان امريّه تجلّی آغاز نمودند - به نسيمی از نسائم اين
الواح ٢٥١ کشور را فتح روحانی نمودند و تأسيسات امريّه را در هر يک تقويت کردند
و با ترجمه آثار الهيّه به ٢٣٠ زبان، انهار روحانی و معانی و بيان را بجريان
آوردند . رفته رفته قوای مکنونه در آن الواح بظهور رسيد و خادمين و مبلّغين و
مهاجرين را دسته دسته بنقاط مختلفه جهان گسيل دادند و هرگز از بذل هدايت و
گستردن سايه عنايت دريغ نفرمودند ، در هر نقطه ای که مهاجری مستقرّ ميشد آن
نقطه را بانوار امر اعظم روشن ميديدند و علم امراللّه را در آفاق بعيده باهتزاز می آوردند .
ص ٤٨٦لوح کرمل و قوای مودعه در آن مورد توجّه آن حضرت قرار گرفت . لذا حضرت ورقهء عليا
را در کوه کرمل قرب جوار مقام اعلی ابديّ القرار فرمودند . رمسين اطهرين را
منتقل ساختند تا آنکه مضاجع خواهر و برادر و مادر مرکز تشکيلات امريّه گردد .
قوسی در فوق اين آرامگاه عظيم تأسيس نمودند و آنرا مقرّ امر حضرت رحمن فرمودند
و در انتهای اين قوس اوّلين بنا را برپا و آنرا محفظه آثار معرّفی فرمودند و
کراراً در توقيعات و آثار مبارکهء خود درباره قوای نازله از اين مکان مقدّس
بيانات لاتحصی مرقوم فرمودند و ترقّيّات جميع ملل را در ظلّ امر شرح دادند که
ماورای قوای عادی و ماورای حدود ملّی و ماورای آراء سياسی است بل بالمرّه از آن
دور ميباشد و فهماندند که اساس تعاليم الهيّه با هيچ فردی ارتباطی ندارد و بالکلّ
از افکار متداوله عموميّه دور و برکنار است . ابداً اهل بهاء فردی را برتر از
ديگری نميگيرند و ملّتی و يا طبقه ای را بر ديگران تفوّق نمی بخشند ، پيروان اين
امر اعظم جميع ملل را جنس واحد ميدانند و انوار محيطه اين قانون الهی را شامل
اشخاص و ممالک و ملّتها می بينند. پيروان اسم اعظم ، عالم انسانی را واحد جامع
کاملی می شناسند و در کمال صميميّت طرفدار مصالح جهانی ميباشند و هرگز مصالح
فردی محلّی و ملّی را برتر و بالاتر از مصالح جهانی نمی شمرند . زيرا يقين
ميدانند در جهانی که اجزاء آن آنقدر بيکديگر التصاق عجيب يافته ديگر سعادت جزء
هرگز مصون و مأمون نميگردد ، مگر آنکه سعادت کلّ محفوظ بماند . اين امر مبارکی
است که بفرموده مبيّن منصوص الهی جنين آن در عصر رسولی وجود يافته و طفل
نوزادش نظم بديع است که در عصر تکوين بظهور آمده و دوره صباوت و مراهق را می
پيمايد تا اين نظم در جهان تأسيس شود و مراحل ديگر را در طيّ سالها ميگذراند تا
ببلوغ برسد و آن عصر ذهبی دوره جمال قدم است که بطراز موهبت مدنيّت لاشرقيّه و لاغربيّه
نمودار ميگردد که در تمام ادوار نظير و مثيل آن مشهود نگشته و اين اعلی درجه ارتقاء و
ص ٤٨٧قدرت جامعهء جهانی است که هرگز سقوط نمی نمايد و در ظلّ ظليل آن نونهالان بوستان عالم
انسان به ترقّيّات لانهايه فائز ميگردند و بسوی اعلی ذروه تقدّم روحانی مشی و خرام مينمايند .
حوادث زمان را قلم مبارک بادوار تقسيم فرمودند که هر يک جزئی از تطوّر کلّی امر
الهی است و نوعی نقشه آن را واضحاً ترسيم فرمودند که بيک نظر مرحله ای که در آن
زيست مينمائيم می بينيم و فتوحات کلّيّه را ميشماريم و اقداماتی که برای ورود
بمرحله ای ديگر در پيش داريم منظور داشته از صميم قلب ميکوشيم تا بدين وسيله
بخدمتگزاری امر اقدس الهی مؤيّد گرديم. تعاريفی که بقلم مبارک مرقوم
فرمودند کلّ مأخوذ از آثار الهی است و در ضمن مبيّن حوادث زمان در طيّ ترقّی
امر حضرت رحمن ميباشد . سلسله ادوار کلّيّه الهيّه که يک کور آن با حضرت آدم
آغاز و بوجود حضرت خاتم ممتاز گرديد ، عالم انسان در مکتب هر يک از انبياء سبق
خوان گشت و با پيروی تعاليم و احکام آنان خود را برای ورود بمرحله ای اعلی و
رتبه ای اسنی مهيّا نمود و بدين ترتيب مراحل مختلفه را گذرانيدند تا برای وصول
بمرحله بلوغ مهيّا گشتند . کور تحقّق وعود الهی با ظهور حضرت بهاءاللّه آغاز
گرديد و هدف اصلی آن وحدت عالم انسانی است .وحدت مادّی کره خاک بوسيله اختراعات و اکتشافات علمی ميسّر گرديده ، و انسان را
قادر ساخته و بلکه ناچار نموده که جامعه ای جديد بظهور رساند و صلح ايجاد کند
تا در ظلّ قوای صلح نوع انسان بتواند منحصراً در ترقّيّات مادّی و روحانی خود
بکوشد . اين هدف بسيار عظيم است لذا ظلّ ممدود جمال اقدس ابهی در اين کور محمود
برای پانصد هزار سال ادامه خواهد يافت . ده قرن اوّل اين کور الهی در ظلّ
تعاليم و اوامر و اصول مندرجه در آثار جمال ابهی خواهد بود و حضرت وليّ
امراللّه اين ده قرن را باعصار مختلفه تقسيم فرمودند :
عصر اوّل - از بدايت اظهار امر طلعت اعلی است تا صعود حضرت مَن ارادهُ اللّه
ص ٤٨٨و مدّت آن ٧٧ سال است که قلم مبيّن منصوص آنرا عصر رسولی تسميه فرمود و از خواصّ
باهرهء آن عصر حوادث و وقايع عظيمه ای بود که چون طوفانی جامعهء امر اعظم را در
برگرفت بيست هزار نفس را در سبيل اشاعه امر الهی فدا نمود و حتّی خون مطهّر مظهر
ظهور الهی در اين راه بر زمين ريخته شد .عصر دوّم - عصر تکوين است يا استحاله و عصر آهنين که ايمان بجمال مبين توسعه
يابد و در اين عصر است که شالوده های نظم اداری که نشانه اعظم اين عصر است در
انحاء جهان گسترده شد و بايستی روز بروز اين ارکان اعلیتر و قويتر گشته بسوی کمال
در حرکت باشند تا بمقام احسن التقويم واصل گردند يعنی هنگاميکه نظم بديع
جهانی جمال قدم در عالم وجود مستقرّ گردد و تمکّن تامّ يابد .
در اين عصر است که امر مقدّس الهی از مرحله مجهوليّت بيرون آمده و در مرحله
مقهوريت و مظلوميّت کبری وارد ميشود و سپس برسميّت ممتاز ميگردد و چون از قيود
و سلاسل گذشته استخلاص يابد و رسميّت گيرد ديانت رسمی کشوری ميشود و رفته رفته
حکومت بهائی تشکيل ميگردد و اين امری است که در تاريخ اديان بی نظير و مثيل خواهد ماند.
پس از ختام عصر تکوين نوع انسان وارد عصر ذهبی ميگردد و اين عصری است که
در کتاب مقدّس باين عبارات پيش گوئی شده است : " همانگونه که آبها سطح زمين را
ميپوشاند ، در آن يوم کرهء خاک پر از معرفت ربّ و بهاء او خواهد شد . "
خدمات احبّا را هيکل مبارک در عصر تکوين به عهود مختلفه تقسيم فرمودند و هر يک
را با تأسيس ارکان نظم اداری منطبق ميفرمودند. آغازش صعود حضرت عبدالبهاء در سال
١٩٢١ و انجامش در ١٩٦٣ که احتفال مئوی اظهار امر حضرت بهاءاللّه در بغداد بود، اوّلين عهد گذشت
ص ٤٨٩نقشه هفت ساله اوّل نقشه هفت ساله دوّم و نقشه جهاد کبير اکبر روحانی که مخصوص
تبليغ و تقويت بود و حتّی جهاد روحانی را بمراحل متنوّعه تقسيم فرمودند اوّل سال
١٩٥٣ که اهداف اصلی نقشه تمام و در طيّ آن ١٠٠ کشور فتح روحانی شد دوّم سال
٥٦ - ٥٤ تصميمات مقتضی برای تقويت و توسعه اتّخاذ فرمودند و اين تصميم راه را برای
تأسيس ٤٨ محفل ملّی قبل از ختام نقشه باز کرد و نيز مصارف امريّه بسيار شد زيرا
بخريدن حظائر قدس ملّی و زمين های مشرق الاذکار و تأسيس مؤسّسات مطبوعاتی
امری پرداختند و سوّم سال ٥٨ - ٥٦ مضاعف ساختن مراکز بهائی در تمام جهان و
تأسيس ١٦ محفل ملّی جديد بود . و قبل از صعود فرمودند مرحله چهارم نه فقط دارای
اهداف توسعه و تقويت است بلکه شامل ارتفاع مشرق الاذکار ها نيز خواهد بود که جزو
نقشه است . در تمام طول عصر تکوين عهود ديگر نيز موجود است و هر عهدی فی حدّ ذاته
کمال اهمّيّت را دارا است زيرا در هر کدام امر با کمال قدرت بسوی عصر ذهبی در تقدّم است
که طبق فرموده مبارک در قرون اخيره شريعت حضرت بهاءاللّه روی خواهد داد.
با بشارات بسيار و عظيم ما را به آفاق وسيعه کشانيدند و با اين شهامت فرمان
تبليغی مبارک را اجری فرمودند و با اين اقتدار مواهب عليّهء خود و هدايت الهی
را بمنصّهء ظهور و بروز رسانيدند. ولی وای برما که پايان آن قيادت را ديديم. احدی
نميدانست و احدی قادر بر تحمّل اين دانستن نبود که پيام اکتبر ١٩٥٧ آخرين نغمه
آن بلبل الهی بود که از قفس جان در اين خاکدان ترابی بلند فرمود . چه پيامی که
مملوّ از سرور بود و سراسر بفتوحات امريّه و اميد و آرزوی نقشه های نوين مزيّن
گشت و اين فی الحقيقه هديهء گرانبهای آن مولای عزيز بشمار ميرود. و چون اصابع قدرت
کلک گهربار را زمين گذارد و پيام را برای عالم بهائی فرستاد روی
ص ٤٩٠از جهان و جهانيان بر تافت و همه را در غم و حسرت بی پايان بگداخت . در اين پيام
فرمودند که جهاد روحانی زود به نتيجه ميرسد و در آن موقع احتفال پنج کنفرانس بين
القارات در ژانويه - مارچ - می - جولای و سپتامبر ٥٨ در افريقا، نيم کرهء جنوبی، امريکا، اروپا و آسيا
تشکيل خواهد شد نقشه همان بود که در کنفرانسهای سنهء تسع بکار بردند هيکل مبارک
محافل مسئول اين پنج کنفرانس را معيّن فرمودند که هر يک مدير و مدبّر جلسات خواهند بود :
١ -محفل مرکزی شرقی کنفرانس افريقا ٢ - محفل ملّی استراليا
٣ - محفل ملّی امريکا ٤ - محفل ملّی آلمانو فرمودند اين کنفرانسها برای تحقّق پنج هدف معيّن است - تقديم شکر و سپاس به
آستان جمال اقدس ابهی شارع اين شريعت سمحاست که در اين عصر مملوّ از تشويش و
اضطراب و نگرانی و بحرانهای متوالی در تقديرات عالم انسانی بندگان خود را بنهايت
لطف و عنايت موفّق و مؤيّد فرمود که بدون وقفه اهداف نقشه جهاد کبير روحانی را
طبق ميل و آرزو و اراده حضرت مولی الوری انجام دهند و در اين احتفالات جشن
فنوحات امريّه خود را برپا سازند و بعد بحبل مشورت و تبادل آراء متمسّک شده
درباره تهيّه وسائل و طرق فتح نهائی و اجراآت لازمه برای تقويت و تقدّم سريع امر تبليغ
که فی الحقيقه هدف اصلی نقشهء الهی است تصميمات لازم اخذ نمايند و ساختمان سه
امّ المعابد اروپا و افريقا و استراليا را بر عهده گيرند و نيز بشارت دادند که
واقعه های عجيبی در مراحل مختلفه نقشه جهانگير روی داده است بنحويکه در اين پنج
سال چنان فتوحاتی نصيب ياران گشته که از حيث کميّت و کيفيّت بر جميع خدمات عصر
تکوين برتری و رجحان يافته با نهايت سرور يک يک را احصاء و در پايان فرمودند هرگز چنين
ص ٤٩١تقدّم عظيمی در ميادين امريّه در چنين مدّت کمی و با چنين عدّه قليلی نصيب
پيروان امر الهی نشده است. در همان پيام بود که آخرين عدد ايادی امراللّه را
معيّن فرمودند و هشت نفر بر اين هيئت مجلّله افزودند بدين ترتيب عدّه زمامداران
عاليقدر نظم اداری را به ٢٧ نفر رساندند که بحفظ و حراست امراللّه قيام و اقدام
نمايند و نيز به ايادی امراللّه دستور فرمودند که بر عدد معاونين بيفزايند تا
مأمور مخصوص حراست امراللّه گردند. پنج نفر ايادی ارض اقدس را بنمايندگی خود به
پنج قارّه اعزام فرمودند و دستور مخصوصی عنايت کردند که در کامپالا و سيدنی از
تراب مطهّر روضهء مقدّسه عليا در اساس اين دو امّ المعابد بگذارند و نيز سهمی از
اين تراب را برای فرانکفورت عنايت فرمودند که در موقع تأسيس مشرق الاذکار آنرا
در زاويه ای از آن بنا بنهند و شمايل جمال قدم و شَعرات مبارک را برای
کنفرانسهای متعدّده در اروپا و استراليا و افريقا عنايت فرمودند که شَعَرات مبارک
در اين سه نقطه دنيا الی الأبد بيادگار بماند و شمايل مبارک را امر فرمودند بعد
از زيارت احبّا بارض اقدس باز گردانند . و در کنفرانس امريکا نماينده هيکل
اطهر همان دو شمايل طلعت اعلی و جمال ابهی را که قبلاً عنايت فرموده بودند در
معرض زيارت حضار قرار دهند. اين آخرين علائم و آثار عشق و محبّت موفور آن جمال
وقور نسبت به بندگان ربّ غفور بود که همه را در آغوش مهر و محبّت جاودان خود حفظ
فرمود که جمعاً در هر قدم با مولای خود در ظرف ٣٦ سال همراه وهم قدم و مطيع و
فرمانبردار ماندند . و چون احبّای جهان در چهار گوشه دنيا که بهمّت حضرت وليّ
امراللّه روشن گشته بود جمع شدند و چشم بر شمائل شارع قدير خود دوختند و از روی
نهايت احترام و تعشّق بر آن چهره نورانی نگريستند طوفانی از حزن و اندوهی که از داغ جديد بر قلب
داشتند بر پا شده سيل اشک فراوان از چشمانشان بر دوگونه فرو ريخت و چنان در برابر جمال و بهای او
ص ٤٩٢خاضع و خاشع و اوامر او را بدل و جان مطيع و منقاد گشتند و در چشمهای پر هيمنه اش
که تا عمق دلها نفوذ ميکرد نگريسته و ميگريستند و وليّ امرالله گويان از آن
منبع قدرت و جلال ميپرسيدند کجاست وليّ امر ما و چه شد عطيّه ولايت امر تو .
اين فی الحقيقه از اعظم امتحانات امريّه بود که خدا عنايت کرد و بعد عنايت خود
را پس گرفت اوست يفعل مايشاء و يحکم مايريد. کيست که در برابر اراده اش لِمَ و
بِمَ گويد؟ در موقع شهادت طلعت اعلی جمال ابهی از افق دلها طلوع فرمود و چون آن
جمال مبين بعوالم غيب خود صعود فرمود قمر ساطع از افق عهد و پيمان قلوب را
بانوار مهر خود روشن فرمود و چون کوکب ميثاق افول کرد ، غصن ممتاز بنده نوازش
دست رأفت و مکرمت بر سينه های داغدار نهاد . ولی حال گوئی که در صف سلاطين
آسمانی سلسله مراتب خود ناگهان وقفه ای حاصل آمد و چنان نمود که کلّاً حجره ای
را گشودند گرد هم آمدند و در را بر ديگران مسدود ساختند. احبّای عالم با چشمهای
گريان بر ابواب بسته اين حجره نگريسته مانند طفلان بيچاره ای که ناگهان پدر و
مادر را زلزله ای از بين برده و همه را ناپديد کرده با خود ميگويند، چرا جميع ابواب مسدود گرديد؟
هيچوقت ريشههای ايمان ياران تا اين حدّ در معرض خطر مانند سال صعود حضرت وليّ
امراللّه نبود . طوفان غم جميع را فرا گرفت سرها به تمکين و خضوع پائين آمد و
باوجود چنين ضربه مُهلکی در آن طوفان سهمناک متمسّکين بامر مبارک ثابت و برقرار
بماندند . گوئی که حضرت وليّ امرالله اين پنج کنفرانس را مراکز اجتماع مقرّر
فرمودند که ياران الهی بتوانند با عدّه کثيری جمع شوند و قلوب يکديگر را تسلّی
دهند و راههای خدمات بديعه را از ايادی گرفته قيام نمايند و نقشه جهاد روحانی
وليّ امر محبوب خود را فاتحاً مظفّراً بپايان رسانند و وسائل و طرق
ص ٤٩٣را تمهيد کنند تا جميع اعمال و خدمات ساليان خود را باکليل جليل قبّه عظيم بيت
العدل اعظم الهی تزئين بخشند . اگر غير از اين بود صعود ناگهانی محبوب آفاق
وقائد جند هدی البتّه البتّه بسيار صعب و سخت ميشد . بصرف اينکه ياران در اتمام
اهداف مشغول بودند و بصرف اينکه تمام قوی و عواطف معطوف به نيمه راه جهاد
روحانی گرديد و بصرف اينکه در اين کنفرانسها رسالت مخصوصی بياران اعطاء شد
کلّ محفوظ ماندند و بعد وصول پيامهای مملوّ از محبّت ايادی امراللّه روابط قويّه
و وسائل عظيمه ای شد که قلوب را متّحد کرد و زنگ غم از دلها بزدود تصميمی بديع
اخذ شد و عشقی عجيب در ارواح رسوخ يافت کلّاً کنفس واحده تصميم گرفتند که هرگز
اجازه نخواهند داد نقشه مبارک ناتمام ماند زيرا فرموده بود که بحبل مشورت متمسّک
گردند و وسائل طرق فتح نهائی نقشه الهيّه را بدست آرند همه گفتند قطعاً چنين
خواهيم کرد و جميع اهداف را چنان تحقّق خواهيم داد که در سال ٦٣ قلب منيرش مسرور
گردد و خطابی جليل از ساحت اطهرش صادر شود. ديگر شهادتی اعظم از اين برای قوّت و
غلبه امر اقدس ابهی موجود نيست که ياران داغديده نقشه مولای عزيز خود را بفتح
روحانی نهائی رساندند. البتّه امری بسيار ناگوار و سخت و طاقت فرسا بود حتّی
شروعش صعب مينمود ولی احبّا اين عمل را آغاز کردند و بانجام رساندند و پنج سال
متوالی بخدمات و فداکاريهائی اقدام نمودند که در تمام تاريخ سابقه نداشت و اين
اقدامات در نبودن قائد جُند هدی و بدون وصول آن عبارات رسا و اخبار جانفزا و
پيامهای مملوّ از بشارات صورت گرفت بلی ديگر ملّاح سفينه نجات دست بر سکّان
نداشت ولی سفينةاللّه از فتحی به فتح ديگر فائز شد و اين حوادث کلّ معجزه آسا و
از اعظم شواهد حفاظت امر بها و تحقّق فرموده های حضرت مولی الوری است که ميفرمايند
" قوّه ای نهانی در اين امر موجود است که بمراتب اعظم و اقوی و ارفع از حدود قدرت انسان
ص ٤٩٤زندگانی و مرگ آنقدر بهم نزديکند که گوئی در هر ضربان قلبی نيمی از مرگ و نيمی
از زندگی مکنون است ولی در سوانح عادی حيات ، مرگ جلوه حقيقی خود را بقوّت نشان نميدهد.
کی بود که انتظار صعود مبارک را داشت؟ در کمال صحّت بودند و آن تابستان اخير را
بهتر از هر وقت در حيات خود بسر ميبردند و اين حقيقتی است که هم هيکل مبارک
بنفسه المقدّس اشاره بدان فرمودند و هم طبيب معالج که چند هفته قبل از صعود
ملاقات کرد شهادت داد. احدی باور نميکرد که ضربان داخلی آن قلب اطهر رو به پايان
ميرفت . بسياری از اين کمينه مستفسر شدند که آيا علامتی قبلاً مشاهده شد که
مُدلّ بر صعود باشد ؟ جواب منفی بود . اگر در روزی خوش و هوائی ملايم ناگهان
طوفانی سراسر آفاق را بگيرد بعدها ممکن است فکر کنند و بگويند قبل از حدوث اين
زوبعه عظمی ابرهائی در گوشه و کنار ظاهر شد که نشانه انقلاب هوا بود . چند نکته
بياد ميآورم که بنظر من مهمّ ميآيد و هيچکدام در حين حدوث در نظر کمينه اهمّيّتی
نيافت . البتّه اگر کمترين اطّلاعی از صعود مبارک می داشتم محال بود که زنده
بمانم و حال که ماندم ديگر محال بود ايشان را تنها و خدمات عظيمه شان را متروک
گذارم زيرا اين امور بود که فی الحقيقه وجود مبارک را ساليانی قبل از موقع منتظر
از بين برد . يکی از اهداف جهاد روحانی را مخصوص خود فرمودند و آن تدوين منتخباتی
از کتاب مستطاب اقدس بود و اين اختصاص واضح است زيرا کتاب اقدس و الواح وصايا
ودايع الهيّه هستند که شامل نکات و دقائقی ميباشند که اساس شريعةاللّه و
مُمهّد طرق برای تأسيس مدنيّت الهيّه اند احدی جز مبيّن منصوص را نبود که دست
بدين اقدام عظيم زند. مدّت سه هفته در بهار ٥٧ در اين عمل مبرور اوقات مبارک را
دقيقاً صرف فرمودند و در آن سه هفته طبق معمول در حجره مبارک
ص ٤٩٥جالس بودم و دقيقاً در کار آن وجود نازنين ناظر و از آنچه قرائت فرمودند
و شرح دادند دستگيرم شد که تدوين کامل از اين کتاب عظيم نيست بلکه تقسيم مطالب
بصورت مواضيع مختلفه است تا خوانندگان بدانند که چه احکامی در اين وديعه
الهيّه موجود است. و در اين ايّام بود که چند بار اشاره فرمودند که چنين حسّ
مينمايم که قادر باتمام اين کار نخواهم بود . ولی اين اشاره را من چندان اهمّيّتی
نميدادم. و گاهی در زير حمل ثقيل مکاتيب روز افزون ميناليدند و آنرا از فرسودگی
کامل جسم ميدانستند که بعلّت يکسره بودن امور بالمرّه قوی رخوت يافته بود.
پس از صعود بود که اينها را بياد می آوردم و به دهشت دچار ميشدم. و نيز آخرين تابستان
بود که بديدار برخی مناظر که خيلی دوست داشتند تشريف بردند و در کوههای عظيم که
آشنايان قديم بودند گردش کردند ولی بعد از صعود بود که همين امر مرا بوحشت انداخت
البتّه در حال گردش من مسرور بودم زيرا ميديدم وجود مبارک مسرور ميباشند و باين
جهت برای دقيقه ای چند آن ثقل عظيم را برزمين گذارده براحتی مشی و خرام ميفرمودند .
قبل از اختتام تابستان بلندن تشريف بردند تا برخی اسبابهای ديگر برای محفظه آثار
خريداری فرمايند و قصد مبارک آن بود که تمام اشياء متبرکه را به محفظه آثار
منتقل فرمايند . وقتی آنجا بودند آن سرما خوردگی شديد شيوع يافت و هر دو مريض
شديم طبيبی بسيار عالی داشتيم که او را حضرت وليّ امرالله دوست داشتند و به وی
اعتماد ميورزيدند با آنکه چند روز تب شديد داشتند سرما خوردگی خيلی شديد نبود .
طبيب اصرار ورزيد که تا تب رفع نگردد هيکل مبارک آغاز سفر نفرمايند و باين امر
راضی شدند . با آنکه در آتش تب ميسوختند تمام رقائم و تلگرافها را مطالعه
ميفرمودند هيچ امری ايشان را از کار باز نميداشت در اين حال اشتها را از دست
دادند و وجود مبارک بسيار ضعيف شدند . يک هفته گذشت و مشغول اتمام نقشه
ص ٤٩٦زيبای نيمه راه جهاد روحانی بودند . دستور فرمودند ميز بزرگی باطاقشان ببرم و
چون اين ميز در اطاق گذارده شد نقشه زيبای خود را روی آن پهن کرده ساعتها روی آن
کار ميکردند و با مراجعه به يادداشتها و احصائيه تقدم و موقف جهاد روحانی را روی
اين نقشه تجسّم ميدادند . وقتی از محضر عزيزشان سؤال شد که ساعتها است که مشغول
اين کار هستند سزاوار است بقيه را بگذارند برای وقت ديگر . فرمودند : " خير
بايستی تمام کنم نگرانم چاره ديگری نيست مگر آنکه اين کار را بپايان رسانم يک
يا دو اسم ديگر هست که بايد اضافه کنم اينها را در نامه های امروز ديده ام امروز
کار را تمام ميکنم . " مجدّد کلامی را که غالباً در سال اخير حيات مبارک شنيده
بودم فرمودند : " اين کار مرا ميکشد چطور ممکن است ادامه دهم بايستی ديگر توقّف
کنم زياد است ببين چقدر اسم باقی مانده که بنويسم ببين چقدر بايد دقّت کنم . "
بينهايت خسته بودند در حال خستگی برختخواب رفنتد در رختخواب نشسته راپرتهای
واصله را قرائت فرمودند آنقدر مکاتيب ميرسيد که اگر همه روز و هر روزی مرتّباً چندين ساعت
بقرائت و مراجعه اوراق واصله نمی پرداختند مطالعه و رسيدگی به اين راپرتها عقب ميافتاد .
امّا فشار کار و زحمات مبارکش از جهات مختلف بود . اينست که سَحَر يوم چهارم قلب
مبارک از کار ايستاد . آنقدر اين واقعه مؤلمه ناگهانی و آرام در رسيد که بکمال
راحتی آن روح مقدّس بجهان بالا عروج فرمود . بطوريکه صبح روز ديگر که نگاهم
بچهره مبارک افتاد ابداً ندانستم که واقعه مؤلمه صعود رُخ داده است چشمها باز
بود ولی نگاه ديگر رنجی نداشت و حالت وحشت و نگرانی در آنها نبود . براحتی و
آرامی دراز کشيده بودند گوئی هماندم وجود مبارکش از خواب بيدار و به آرامی در
فکر و انديشه امور امری ميباشند . هيکل مبارک از همان ايّامی که بطور ناگهان از
صعود جدّ بزرگوارش حضرت مولی الوری با خبرشدند چه رنجها بردند حال بنهايت آرامی و سکون بحضور مبارکش خوانده شدند . اين
بار رنجها و لطمه ها سهم ديگری بود .در عمق دردهای آن روز سياه ، آنچه بر سر من آمده برای احدی نميخواستم . چگونه
ممکن بود باحبّای جهان خبر دهم که وليّ امر ايشان از دستشان رفته ، در فکر حال
پيرها و مريض ها و ضعفای عباد بودم که اين لطمه گران را چگونه با بردباری تحمّل
نمايند . زيرا ميدانستم که خبر صعود ناگهانی حضرت عبدالبهاء چه لطمه ئی بر حضرت
وليّ امرالله وارد ساخت و حتّی چه بر سر مادر خودم آورد . بدين علّت بود که به
شورای بين المللی تلگراف کردم که حضرت وليّ امرالله سخت مريضند (لِرُوی ) محافل
ملّيّه را خبر کند که احبّا دُعا و رجای شفا نمايند . ميدانستم که چند ساعت بعد
بايد بوسيله تلگراف حقيقت اين واقعه دردناک را باحبّا اخبار نمايم ، ولی باز فکر
کردم که اين تلگراف لطمهء خبر ناگهانی صعود را ملايمتر مينمايد . چند ساعت بعد
توسّط حيفا به محافل ملّيّه اين حادثه و مصيبت ناگهانی را ابلاغ کردم زيرا اينگونه
اخبار حقّاً بايد از مرکز جهانی بتمام مراکز امريّه برسد :
" حضرت شوقی افندی محبوب القلوب احبّا و امانت مقدّسی که حضرت عبدالبهاء
بياران الهی سپرده بودند بر اثر حمله بغتی قلبی در حالت خواب صعود فرمودند بياران
تأکيد نمايند بحبل استقامت متشبّث و بمؤسّسهء ايادی امراللّه که در ظلّ عنايات مبارک
پرورش يافته و آنرا حضرت وليّ محبوب امراللّه شديداً تقويت و تحکيم فرمودند
تمسّک جويند در اين موقع رهيب تنها وحدت قلوب و وحدت
مقصد و وحدت مرام ميتواند بطور شايسته وفاداری جميع محافل
ص ٤٩٨ملّيّه و قاطبه ياران الهی را نسبت بحضرت وليّ امرالله که تمامی حيات
خود را فدای خدمت آستان الهی فرمودند بمنصّه بروز و ظهور برساند "
روحيّه .روز پنجم از لندن اين تلگراف بتمام محافل ملّيّه مخابره شد:
" محبوب القلوب احبّا و وليّ امر عزيز الهی در کمال آرامی ديروز پس از دوران گريپ
آسيائی بملکوت ابهی صعود فرمود رجا ميشود ايادی امراللّه ، محافل ملّيّه ، اعضاء معاونت،
ياران را در آغوش حمايت خود بگيرند و يک يک را در اين امتحان عظيم معاونت نمايند
تشييع جنازه محبوب آنان روز شنبه در لندن بعمل ميآيد ، از ايادی امراللّه و اعضاء معاونت و
محافل ملّيّه دعوت ميشوند که حضور يابند و هر چه که در مجلّات نشر مييابد حاوی اين مطلب باشد
که ايادی امراللّه پس از گذراندن مراسم تشييع بزودی در حيفا مجتمع ميگردند و نقشه های مستقبل
را به بهائيان ابلاغ مينمايند توصيه ميشود که محافل تذکّر در يوم شنبه منعقد گردد. روحيّه "
سيل غم و اندوهی که از اين واقعه دردناک بقلوب ياران جمال قدم در جميع جهات رو
آورد ، اثراتش بمثابه هجوم حزن و المی بود که در سی وشش سال قبل از آن در هنگام
صعود مولای مهربان حضر ت مولی الوری آفاق را فرا گرفت و سراچه دلها را در هم فرو
ريخت مشکلات بهمان اندازه عظيم و جسيم بود .حضرت وليّ امرالله در تمام عمر، خود را مشمول قوانين و احکام کتاب مستطاب اقدس
دانستند لذا طبق حکم کتاب محلّ دفن بفاصله يکساعت نبايد بيشتر باشد . البتّه
محال بود که اين قانون را بشکنيم و جسد مبارک را به حفيا منتقل سازيم . لذا با
رنجهای بی پايان جسد مبارک محبوب القلوب ياران در لندن بخاک سپرده شد . اين قطعه
آرامگاه در کمال آرامی و جلال و جمال است درختها از هر سو آن محلّ را احاطه
نموده و مرغان خوش الحان در هر ساعتی بر شاخسارها آوازه خوانی مينمايند . ساعت
تشييع ده و نيم صبح شنبه ٩ نوامبر بود . لندن محلّ توجّه تمام جهان بهائی شد .
پيامها ، تلگرافها ، نامه ها چون سيل از هر سو به حظيرةالقدس لندن جاری شد و هر
يک موجی از همّ و غم و گوهری از عشق و محبّت دربرداشت . و اين امواج بادريای
احزانی که در حول آن وجود مقدّس در تلاطم بود آميخته گرديد آن هيکل نازنين بار
سنگينی را که سالها بر دوش داشتند بر زمين نهادند .اوّلين اشخاصی که در آن ايّام مملوّ از احزان بياری من شتافتند و بداد من
رسيدند ايادی امراللّه بودند ، بمحض آنکه باطاق مبارک وارد شده و از آن فاجعه
عظمی خبردار شدم فوراً به حسن باليوزی در لندن خبر دادم ايشان و جان فرّابیJohn Ferraby فوراً
نزد من آمدند . همان شب دکتر جياگری از رُم وارد شد و روز بعد اميليا کالينز
که هميشه در حجره غم جليس من بود در اين موقع از ارض اقدس خود را بمن رسانيد که
ساعات سوگواری را با هم بگذرانيم . به آدلبرت مولشلگل تلفن کرده گفتم که آيا حاضر
است بيايد و جسد مقدّس وليّ امرالله را غسل دهد ؟ ايشان با هرمان گروسمن در
همان شب رسيدند و ايادی امراللّه اطمينان دادند که نهايت سعی و کوشش را مينمايند
تا هر چه در امکان دارند بکار برند تا نهايت درجه احترام و سپاس و ستايشی که شايسته
شأن و مقام محبوب عالميان است انجام گيرد. تمام ايادی امراللّه
ص ٥٠٠از قارات مختلفه با احبّا برای تشييع جنازه تشريف آوردند و هر يک باعث تسلّی اين قلب مجروح شدند .
همان شب اوّل حضرات ايادی امراللّه مجتمع شدند تا آيات مناسب برای آن حفله رهيب
انتخاب نمايند و اين احتفال ايادی امراللّه اوّلين مجمع پس از صعود مبارک شد که
متعاقب آن مجامع کثيره ديگر برای فتح و ظفر نقشه مبارک تشکيل گرديد .
روز تشييع فرا رسيد روزی بود که ياران بايد جسد اطهر محبوبشان را بدرود ابدی
گويند. صدها بهائی در پی عرش مبارک در ٦٠ اتوموبيل جالس شدند و چون بمحلّ آرامگاه
رسيدند گروهی ديگر از ياران که در آنجا مجتمع بودند به آنان ملحق گشته جميع ياران
انگلستان تشريف داشتند تا احترامات خود را بتابوت مقدّس ابراز دارند و ببينند که
خداوند بدلائلی که مستور از انظار است سرزمين آنان را محلّ توجّه ابرار فرمود .
دسته های گل بود که نثار آن قطعه از زمين شد حالت سکوت آميخته با احترام و تأثّر
عميق همه را فرا گرفته فقط اشکها بود که دامن دامن فرو ميريخت. حفله بسيار
زيبائی طبق شرحی که ذيلاً از کتاب شرح صعود مبارک نقل ميشود برگزار گرديد:
" عرش حضرت وليّ عظيم امراللّه را بداخل تالار آورده روی مکانی مخصوص که با پوشش
سبز لطيفی آراسته شده بود استقرار دادند ، تالار بطوری از جمعيّت پر شده بود
که بسياری از ياران مجبوراً در خارج ماندند. هنگام صلوة که رسيد کلّاً قيام کردند
و بعد از تلاوت آيات عربيّه جمال اقدس ابهی شش مناجات بالحان مختلفه و السنه
فارسی و انگليزی احبّای اروپا -افريقيا - امريکا و آسيا بنمايندگی نژاد سياه و
ملل سامی و آريائی تلاوت کردند سپس عزيزان الهی در نهايت احترام و وقار و ترتيب
و تنظيم بمشايعت عرش اطهر بحرکت آمدند و چون به بقعهء مخصوصی که برای مرقد مطهّر
تعبيه شده بود رسيدند صندوق مقدّس را در نقطه ای رو بقبلهء اهل بها جا دادند .
ص ٥٠١ياران الهی جميعاً ساکتاً صامتاً در حول آن بقعهء نورا ايستادند تا هنگامی رسد
که عرش اطهر در مقرّ جاودانی مستقرّ گردد . روحيه خانم که خود در بحور احزان
مستغرق بودند بغموم دلهای ياران ستمديده پی بردند و اين انديشه آتش درونی حرمان
را دامن زد چه که حضرت شوقی افندی وليّ امر محبوب اين عزيزان غمزده بودند حال
دست تقدير لن يتغيّر الهی چنين محبوب دل و جانی را که وديعه ثمينه الهيّه بودند
از کف آنان می ربايد و در نقاب خاک پنهان ميسازد و احدی را در برابر مشيّت او حقّ
چون و چرا نيست. اين جمع بشرف لقای آن وجه منير نائل نگرديدند و درک حضورشانرا
ننمودند و اکنون در برابر اراده قاطعه الهيّه سر تسليم فرود آوردهاند. اين بود
که روحيّه خانم تصميم گرفتند و اعلان نمودند هر کس مايل است ادای واجبات خضوع و
احترام نمايد نزديک شده بنوبت از برابر صندوق مبارک بگذرند. بيش از دو ساعت ياران
شرق و غرب از برابر آن وديعهء رحمانيّه گذشتند اکثر زانو زده گوشه ها و لبه های
صندوق را بوسيدند. در سوانح روزگار هرگز چنين حادثه ناگواری که تا اين درجه ممزوج
از عشق و غم باشد روی نداده کودکان خرد سال با مادرهايشان نزديک شده سرهای کوچک
خود را باحترام خم مينمودند پيران سالخورده ميگريستند انگلو ساکسن ها که جنساً
احساسات درون را ابراز نميدارند در چنان آتش حرمانی قلوبشان ميگداخت که سيل
سرشک بر گونه ها فرو ميريختند. بامداد آن روز آفتاب جهانتاب بر آن نواحی و
اَرجاء بملايمت می تابيد ولی ناگهان لکّه ابری نمودار شد و باران کمی باريد و
قطراتی چند بر عرش مطهّر ريخت گوئی که آسمان نيز اشکريزان شد. برخی با تعشّق تمام
شيشه های کوچک عطر گل نثار کردند ديگری با دستی لرزان شاخه گل سرخ زيبائی را که
نشانه قلب داغدارش بود بر صندوق مبارک نهاد يکی هم طاقت نيآورد که قطرات باران بر آن روی
پنهان ريزد هنگام زانو زدن بی اختيار با دست صندوق مبارک را پاک کرد و برخی با دستهای مرتعش
ص ٥٠٢کمی از تراب مقدّسی که زير صندوق بود بيادگار برداشتند. سيل سرشک، قطره های اشک،
بوسه های فراوان و تجديد عهدهای بندگی آستان بود که نثار عرش اطهر آن وديعهء
ربّانيّه گرديد وديعه ای که خود را " برادر حقيقی "ياران می ناميد. و چون
آخرين فرد صفوف غمزدگان بادای واجبات بندگی مفتخر گرديد، حرم مبارک نزديک شده
در برابر صندوق مقدّس زانو زده لحظاتی را بدعا گذراندند سپس شال سبزی بر روی عرش
مطهّر کشيدند و زر دوزی آبی متبرّکی را که از روضهء مقدّسه عليا بود بر روی شال
انداختند و سراسر آنرا با گلهای ياسمن پوشاندند و بعد آن هيکل آسمانی را که حضرت
عبدالبهاء " ابدع جوهرة فريدة عصماء تتلئلأ من خلال البحرين المتلاطمين . "
خوانده بودند بداخل آرامگاه ابدی که ديوارهايش بشاخه های گل آراسته و زمينش
بقاليچه ای از روضهء مبارکه پوشيده شده بود آهسته آهسته فرود آورده استقرار دادند. "
در تمام طول مدّت دسته ای از گلهای سرخ و سفيد که مخصوصاً اين کمينه
سفارش داده بود بر روی تابوت مقدّس قرار داشت و با اين فکر که جميع ياران حق دارند
تحيّات عاطره با اين دسته های گل تقديم دارند جمله ذيل نوشته شد : " از طرف روحيه
و جميع عزيزانت و عاشقانت در جميع دنيا که قلوبشان از اين مصيبت کبری در سوز و گداز است "
و چون آرامگاه مقدّس بسته شد اين دسته گل روی آن بماند و بعد دسته گلهای فراوان
از طرف هزاران بهائی بر آن زمين مقدّس گذارده شد و چون دريائی مينمود که بامواج
رنگارنگ در حرکت آمد و تمام آن منظره را گرفت و آنجا را يک پارچه گل صد برگ معطّر ساخت .
چون مراسم دفن باتمام رسيد بعموم بهائيان ابلاغ و تقاضا شد که مجالس شايسته
منعقد نمايند : " جسد مبارک حضرت وليّ امرالله پس از حفله رهيبی از احبّا که نماينده
ص ٥٠٣از ٢٧ کشور شر ق و غرب بودند طبق قوانين کتاب اقدس در آرامگاه ابدی در لندن استقرار
يافت مضجع مطهّر از زيباترين نقطه های آن قبرستان است . احبّا اطمينان يابند که
صعود آن حضرت ناگهان و بدون رنج بوده است طلعت مبارک چون هميشه در نهايت جمال و
آرامی و کبريا بود، هيجده نفر از ايادی امراللّه حاضر بودند. توصيه ميشود که محافل
ملّيّه باحبّای الهی دستور دهند تا محافل تذکّر زيبا و شايسته در ١٨ نوامبر
منعقد سازند و دائماً متذکّر عنايات منهمره از آن سر چشمه هدايت الهی باشند که
سی و شش سال خود را بتمامه فدای امر مبارک فرمود و بخدمات مُستمرّه قائم و مداوم
و دائماً هشيار و بيدار برای محافظت امر حضرت پروردگار بماند . روحيّه "
در سال ١٩٥٨ مضجع مبارک از همان نوع مرمر سفيدی که برای مراقد مطهّره در حيفا
دستور داده بودند و مقبول خاطر اطهرشان بود ساخته و پرداخته و مستقرّ شد ستونی از
مرمر بتاج زيبائی که حامل کره ارض بود بر آن قرار گرفت بنحويکه نفشهM افريقا
مواجه قبله اهل بها گرديد زيرا اين قارّه مشتعله بود که در سال اخير حيات هيکل
اطهر آنقدر سرور و آرامش در قلب مطهّر بوجود آورد . و چون آن ذات مقدّس علاقه
مفرطی بعقاب داشتند لذا از روی عقاب کوچک ساخت ژاپن که همه گاه در حجره مبارک
بود عقاب زرّين بزرگ ساخته شد و بر روی کره قرار گرفت علامت ديگری برای فتح و
ظفر جز اين عقاب نميتوان در نظر گرفت که زينت بخش مرقد چنان نفس مقدّسی گردد که
خود موجد نقشه ها و مورث فتوحات و گسيل دهنده پيروان امر حضرت بهاءاللّه از جبهه
ای بجبههای ديگر و از فتحی بفتحی ديگر در پنج قارّه دنيا گرديد .
با ارادهء آهنين و قدرتی خلل ناپذير در برابر امتحانات صعبه کوشيدند تا احبّای الهی
ص ٥٠٤فرمان تبليغی حضرت مولی الوری را بکار برند و از پيروی آمال و آرزوهای مولای
حنون توانستند سر مشقی برای ياران الهی بوجود آورند و اساسهای رصينی بگذارند
و کلّ را برشالوده های مؤسّسات عاليهء امريّه استوار گردانند و چگونگی بکار
بردن اين مقاصد الهيّه را بجميع عالميان ارائه فرمايند . با نفوذ آن روح عظيمی
که ممزوج دلپذيری از شهامت و حکمت بود ، امر حضرت بهاءاللّه را هدايت و حفاظت
فرمودند و آنرا بمراحلی اعلی از قبل رسانيدند و امانت الهی را که بردوش داشتند
با نهايت وفاداری حمل و تا حدّی که صحّت وجود اقدس اجازه ميداد آنرا به جهتی
اعلی و رتبه ای اسنی کشانيدند و در طول اقدامات کمر شکن چقدر هدف سهام بلا
شدند و جراحات التيام ناپذيری که مستولی بر جسم مقدّسش گرديد بنهايت قدرت تحمّل
فرمودند و با چنين حالی آهنگ ساحت قدس جانان و روضهء رضوان فرمودند .
حضرت وليّ امرالله طبق الواح مقدّسهء وصايا غصن ممتاز سدره مقدّسهء ربّانيّه
بودند و اين نصّ صريح الواح وصايا چنان در قلوب ياران الهی رگ و ريشه دوانيد که
ابديّ القرار گرديد و هر کس که بذر اين حبّ و اشتعال را در دل پرورد خويشتن را
مشمول : " طوبی لمن استظلّ فی ظلّه الممدود . " و مستغرق بحور الطاف ربّ ودود
ساخت و خود را در جنّت ابهی مستقرّ و مستريح يافت .