٥_ مقالات جناب طراز براى استفاده در مطبوعات و روابط جمعى در امريکا
٦_ کنفرانس استکهلم١٠_ سفر به هندوستان به همراهى جناب دکتر مهدى سمندرى
١١_ سفر بغداد٢_ تصميم هيئت ايادى امرالله، عدم شرکت در عضويت بيت العدل اعظم
٣_کنگره جهانى لندن ١٩٦٣٥_ميهمانى امةالبهاء روحيّه خانم براى توديع با طرازالهى
٦_ وظايف و مسؤليّت ها در دوران قيادت ايادى امرالله
٧_ آغاز خدمات جديد در دوره بيت العدل اعظم١١_ عزيمت به کشورهاى: سويس_ ايتاليا_ حبشه(اتيوپى)_ سودان_نايروبى_ صوماليا
١٢_سفر به کشورهاى شرق دور به اتّفاق دکتر مهدى سمندرى
١٣_ ادامه اسفاردر دوران بيت العدل اعظم١_مقدّماتبرگزارىجشنهاىصدمينسالنزولالواح ملوک
٢_ دستور سفر طراز الهى به کشورهاى امريکاى شمالی١٣_آغار سفرها و بعض اقدامات در امريکا و کانادا و آلاسکا
١٤_آخرين روزهاى ديدار از امريکا٧_ آخرين روزهاى اقامت و ديدار از ايالات متّحده آمريکا و کانادا
فصل بيستو يکم٤_ تلگرافهاى تسليت از بيت العدل اعظم و محافل روحانى ملّى و محلّى
فصل بيست وچهارمظهور افراد منحصر بفرد در هر جامعهاى از جهان پديدهاى است که نمىتوان راجع به آن در يک مقطع زمانى خاصّ يعنى فقط در دوره حياتشان داورى نمود زيرا ممکن است در ممرّ سالها و يا قرنها نتايج مضاعف از کوشش و چالش آنان حاصل گردد. لذا در هر دوره لازم و ضرورى است بررسى مجدّد و مطالعات عميقتر و پژوهش گستردهتر راجع به اقدامات نفوس ممتاز بهعمل آيد تا جوانب اثر و ثمر همّت و خدمت آنان کما هوحقّه معلوم و واضح گردد.
حماسه زندگانى طرازالهى در اين دو مجموعه مجمل گوياى نکاتى از حيات استثنائى و بارز و شخصيّت والاى ايادىممتازامرالله است و شواهد مندرجه کلاً راستين و دور از مبالغه مىباشد.
حضرت ولىّامرالله در تواقيع متعدّد خصوصيّات اخلاقى طرازالهى را ستودند و خطاب به ايشان فرمودند: "حقّا که حصن حصين امرالله را پاسبان وفاداريد". "در صفّ اوّل مبلّغين محشوريد". "در همّت و خلوص مشار بالبنانيد"."آن يار با وفا در سبيل حقّ فدائى حقيقيند"
اميدوارم اين کوشش مختصر مفيد واقع شود و سرآغاز همّت وافر در آينده براى درج و ثبت خدمات ايثارگرانه و امتيازاتى گردد که محصول و نتيجه يک عمر تلاش پيگير و بىامان مردى دلير و مبارز است.
در اين مجموعه فعلاً شرح اسفار ايشان مجمل و مختصر ذکر گرديد. از هزاران سفر فقط به ثبت تعداد بسيار قليل اکتفا شد.اکثر شرح سفرها از روى يادداشتهاى ايشان اقتباس و يا تنظيم و بازنويسى گرديده است.
قسمتهائى که از روى يادداشتهاى جناب دکتر مهدى سمندرى تهيّه شده است نيز نکاتى استخراج و تلخيص و تدوين گرديده است.
در اين مجموعه همچنين سعى شد بمناسبت، بجاى اسم ايشان از خطاباتى که در الواح و تواقيع مبارکه به آن مفتخر گرديدهاند استفاده شود.
چنانچه در مقدّمه جلد اوّل ذکر شد اسامى هزاران نفر از ياران که در دفاتر ايشان ثبت است به علّت عدم دسترسى به دفاتر يادداشتها و محدوديّت صفحات کتاب درج نگرديد.
اغلب سفرها در اين مجلّد شرح مجمل اسفارى است که به همراهى فرزند ارجمندشان دکتر مهدى سمندرى انجام شده و نگارنده به خاطر احترام به مجاهدات شايان دکتر مهدى سمندرى در ميادين هجرت و تبليغ و همچنين خدمات کمنظير ايشان در عرصه پزشکى و اجتماعى در کشورهاى افريقا و براى جاودانه ساختن نام اين فارس شجاع و والا مقام امر بهائى، از خيل هزاران هزار سفر به نقل سفرهاى تاريخى دو نفس نفيس و ممتاز پدر و فرزند، در اين کتاب مبادرت نمود. بفرموده مولوى :
آب دريا را اگر نتوان کشيد هم بقدر تشنگى شايد چشيد
هم اکنون هزاران نفر از ياران در سراسر عالم گفتنىهاى فراوان در موارد گوناگون درباره طرازالهى در خاطر دارند. اشواق قلبيّه آنان را ارج مينهم و اميدوارم امکان انتشار خاطرات دوستان ميسّر گرددو نکتههاى شنيدنى که حتّى در دفاتر يادداشتهاى طرازالهى بخاطر طبع خاضعانه ايشان ثبت نگرديده است فراهم آيد و از دقايق شيرين و روحانى در سفرها، محبّتهاى بى شائبه ياران، خدمات ايثارگرانه مهاجرين و دوستان هر محلّ، نکات دقيق و ظريف سخنان طرازالهى که در اقطار عالم بسمع مردمان رسيد، احساسات قلبى بوميان ساده دل که در کمال محروميّت از مواهب موجود زندگانى در نيمه قرن بيستم در جنگل هاى انبوه با همان سبک و روند گذشتگانشان ميزيستند، و از هزاران هزار احساس درونى و صميمانه که در هر ديدار و ملاقات حضورى و خصوصى با دوستان در تمام نواحى جهان مشاهده گرديد و سخن رفت و يا نا گفته ماند، و قدردانىهاى فراوان ياران و تکريم آنان نسبت به ايادى معزّز امرالله، مشروحاً ياد شود و به رشته تحرير در آيد.
امّا مقصود از نگارش اسفار جلب توجّه ياران به بعض موقعيّتهاى زمانى و مکانى، جامعه بهائى عالم است و همچنين نماد تلاش يک "بنده صادق" در مسير طولانى تحوّلات جامعه نوپا در خيل حوادث بيشمار حائله مىباشد. سفرهاىاخيرتماماًدرايّام کهولتسنّىايشان انجامشد وحقيقتاًبه مصداق بيان حضرت ولىّامرالله،صدجواندر کار او حيران گرديد.
القاب و خطاباتى مانند "رکن رکين شرع مبين"، "معاضد شجاع"، "محبوبالقلوب احبّا"، "منادى حامى و مُعين عزيزان محبوب ابهى"، "جوهر وفا و آيت تقى"، "سرحلقه فدائيان و منقطعان آن سلطان سرير علّيين"، "مقتداى حقيقى اهل بهاء"، " ارکان شريعه نورا"، "ممتحن دينالله"، که از قلم حضرت ولىّامرالله در حقّ طرازالهى صادر گرديد بتمامه مبيّن حالات و خصوصيّات وشارح خدمات و اقدامات ايشان است.
در مقابل شمول عنايات لاتحصى جملهاى که طرازالهى بار ديگر و در ساحت بيتالعدل اعظم عرض نمودند زيب اين دفتر مىگردد:
"ما از خودمان حرفى براى گفتن نداريم"اين گفتار و اعلان ادّعا نبود. طرازالهى در کليّه ميادين خدمت و مجاهدت جز انجام نوايا و اوامر الهى سبيل ديگرى انتخاب نکرد و نيازمود. روش زاهد و عابد همگى ترک مرادست.
مهمّترين اقدام ايشان در سفرهاى اخيرشان به امريکا مصاحبههاى فراوان با مخبرين مطبوعات و رسانهها بود که در تمامى آن مصاحبه ها از روش القائى حضرت عبدالبهاء پيروى نمود و ذهنيّت قاطع خويش را بر اين ايمان و اعتقاد عملاً ثابت کرد.
از تعداد نامعلوم مطبوعات امريکا و کانادا که با جناب طرازالهى مصاحبه هاى مفصّل و مشروح نمودند و يا مصاحبه ايشان را از ساير نشريات نقل نمودند تعدادى جمعآورى گرديده و از هريک به مناسبت و به منظور جلوگيرى از تکرار مطالب فقط بعض قسمتها انتخاب گرديد و ترجمه شد. اميد است در آينده اصل روزنامه ها در مجموعه ديگرى در اختيار پژوهشگران محترم قرار گيرد.
استقبال غيرمنتظره مطبوعات کشورهاى امريکاى شمالی از طرازالهى يکى از موارد خاصّ و مهمّ زندگانى ايشان است.
ده ها نامه قدردانى از محافل روحانى ملّى و محلّى خطاب به ايادى امرالله طرازالله سمندرى ارسال گرديدهاست و پس از صعود ايشان نامههاى تسليت و ابراز تأسّف خطاب به معهد اعلی و بازماندگان طرازالهى به تعداد کثير تقديم و فرستاده شد. آنچه در اين مجلّد درج گرديد اکثراً از زبان انگليسى به فارسى برگردانده شد و اصل مرقومات محفوظ است.
توفيقات عظيم و اخير طراز الهى خصوصاً در اواخر حياتشان، سرّ دعاى حضرت عبدالبهاء را که در چند مناجات خطاب به ايشان صادر گرديده است آشکار نمود و شمول نفوذ غير قابل ترديد نيروى روحانى را بر جسم و روان آدمى ثابت و مبرهن ساخت: "مطمئن باش که نفثات روحالقدس دميده و افواج ملاء اعلى به نصرت رسيده و جنود ملکوت ابهى پياپى متتابعاً نازل و عون و صون شديد حاصل..."
عبوديّت طراز الهى تصويرى از شعر مولانا است:در بيت حضرتسمندر اطاق ما چسبيده به قهوهخانه اطاق جناب سمندرى بود و درى از آن به اين قهوهخانه باز ميشد ولی اين در هميشه بسته بود. اين قرب جوار موهبت عظيمى براى من حتّى قبل از تولّدم بود زيرا ايشان سحرخيز بودند و نماز کبير و ادعيه و اذکار را به صوت بلند با تضرّع و توجّه خاص تغنّى مىنمودند که در حجر و مدر تأثير ميکرد. در سنين دوسه سالگى جسته گريخته بسيارى از موارد کلمات مبارکه مکنونه و آثار ديگر در خزانن قلبم جاى گرفته بود و سرمايه حقيقى زندگى شده بود. در حدود سه سالگى روزى روى صفحه کاغذى تصويرى افکنده و نقشى کشيده به مادرم نشان دادم. فرمود ببر بهآقاداداشى جان نشان بده.
در خانواده سمندر، اغلب افراد خانواده و منسوبين نزديک، آقا ميرزاطراز را آقاداداشى يا آقاداداشى جان ميخواندند.
روزى دوان دوان خود را به پلّه هاى بلند درب ورودى قهوهخانه ايشان رسانده و با زحمت از آن بالا رفته به اطاق ايشان رسيدم. بالاى کرسى نشسته مشغول نوشتن بودند. الله ابهى گفتم. سر را بلند کرده به نهايت محبّت به صداى بلند اللهابهى فرمودند. تصوير را نشان دادم. قلم خود را بر زمين نهاده، کپى را از من گرفتند و مرا بوسيدند و آن نقش را براى خود نگاهداشتند و صد دينار به من دادند... از آن روز به بعد هفتهاى يکى دوبار از اين تصويرها کشيده حضورشان مىبردم تا سه چهار دفعه صد دينار جايزه ميدادند بعد يکعبّاسى شد بعد پنجشاهى نقره خالص، بعد دهشاهى. تصويرها در اثر اينهمه تشويق ها ترقّى کرد تا در صوماليا از نقّاشان ايطاليائى برنده شد و کارت پستال آنها چاپ شد و در ميلان تابلوهاى آب و زنگ فانى به اضعاف مضاعف و گرانتر از کارهاى آرتيستهاى ايطاليائى به فروش رسيد.
زير اطاق و قهوهخانه آقادادشىجان زير زمين بزرگى بود که جميع اسباب و وسائل ميهماندارى آماده بود.
امّا راجع به خصوصيّات اخلاقى جناب سمندرى، روزى در طهران در منزل حضرت ايادى امرالله جناب سرلشگر علائى ميهمان بودم حکايت نمودند: سال ١٩٥٣سال شروع جهادکبيراکبر و کنفرانسهاى چهارگانه بينالقارّات بود. شش نفر از اياديان ايرانى جنابان ولّىالله خان ورقاء، سمندرى، فروتن، بنانى، خادم و من ( علائى)، دو سه روزى در سوئيس در هتلی براى مشورت و انجام امور مربوطه اقامت داشتيم. يکى از روزها خواستيم به سلمانى برويم. جناب سمندرى ملاحظه کردند که مزد سلمانى در اين کشور فوقالعاده گران است به حضرات همکاران اظهار داشتند، در اثر گرانبودن مزد اصلاح سر، ضرر زيادى متوجّه بودجه امرالله ميشود و به آنان گفتند: فکر خوبى کردهام که به آسانى مىشود جلوى اين اجحاف را گرفت. همه اياديان مبهوت بودند که ايشان بدون آشنائى به زبان فرنگى چگونه ميخواهند با سلمانى مذاکره کنند. ولی ايشان توضيح دادند که يک ماشين اصلاح سر خريدارى نموده و چون قبلاً با آن کار کردهاند ميتوانند سر همه حضرات را به خوبى اصلاح کنند!
روزگارى اکثر خانوادههاى اعيان و متوسّط قزوين باغ هاى ميوه داشتند. در فصل برداشت محصول سهم و مزد باغبان يک پنجم از هر محصول بود. بارها شاهد بودم که حضرت طرازالهى با دست خود قسمت باغبان را از هرکدام و قدرى بيشتر به او ميدادند. محصولات را بوسيله چهار پايان به منزل ايشان ميآوردند و پس از تميز کردن و خشک کردن و آماده کردن پسته ها و يا ساير ميوهجات، آن را به حجره آقاميرزافرجالله واقع در سراى وزير مىبردند.
"فرجالله" لقب جناب طراز بود. زيرا عامّه مردم در بازار قزوين از زمان حضرت خاتمالنّبيّين تا آن روز، اسمى به نام "طرازالله" نشنيده بودند. جناب طراز از اين محصولات به آلمان صادر ميکردند. بياد دارم ايشان تعدادى دوچرخه از آلمان وارد کردند. هنوز در قزوين مردم از چهارپايان براى سوارى و حمل و نقل استفاده ميکردند و دوچرخههاى وارداتى ايشان در قزوين مشمول بعض تعصّبات دينى شد و به فروش نرفت، به طهران و رشت فرستادند در آنجا نيز به همين بليّه گرفتار شد.
در باغ سمندر که به قلعه نيز معروف بود بناهاى متعدّد براى اسکان افراد خاندان ساخته شده بود. در طرف شمال باغ سمندر بناى بزرگى توسّط جناب شيخ محّمدنبيلاکبر قزوينى بعد از نزول کتاب مستطاب بيان، اطاعة لامرالله ساخته شده بود که نوزده سال بعد تجديد بنا شود. طبقه بالاى ساختمان وسيع و ارُسيهاى متعدّدش مشرف به باغ بزرگ بود. ستاره سحرى، جناب سمندرى در آن خانه متولّد شدند و جناب سمندر تا آخرين روز حيات در آنجا بسر ميبردند. از زير اين بنا، دالانى وسيع حياط بزرگ خانه را به باغ متّصل ميکرد.
جناب سمندرى از عنفوان جوانى تحت تأثير حيات جناب روحالله ورقا بودند و آرزوى شهادت مينمودند و از اين جهت آمادگى براى ازدواج نداشتند. معذلک فرمان پدر را براى ازدواج پذيرفتند.
طرازيّه خانم از آن دوران ياد ميکنند و مينويسند:"در آن روزگار در قزوين تلفن نبود که اخبار از خانهاى به خانهاى ردّ و بدل شود. بالاخص خانه ما از منزل جناب سمندر دور بود ولی نفوسى بودند که حتّى نفس کشيدن افراد خانه آنها را براى ما مىآوردند.!
به دستور جناب سمندر جشن عروسى به نهايت شکوه و جلال برپا شد و چند شبانه روز صداى ساز و شيپور و دهل و کوس سربازان کُرددر لباسهاى رسمى به اوج آسمان مىرسيد و پذيرائيهاى شايان و مفصّل جريان داشت.
طرازيّه خانم مىنويسند: قرين محترم آقاميرزا طرازالله از بدو جوانى اخلاق مخصوص به خود داشتند. در هيچ امرى که راجع به خودشان و کمينه بود مقيّد نبودند و در کمال بىاهميّتى ميگذراندند، رعايت و ملاحظه و اطاعت ابوين را مقدّم بر همه چيز ميدانستند.
طرازيّه خانم بانوئى روشنگرا و داراى ذهنيّت تجدّدخواهانه بود. او همانند مردم مترقّى جهان نسبت به حيوانات لطف و محبّت خاصّ ابراز مينمود و بر خلاف رسوم و سنّت هاى فرسوده آن زمان از حيوان خانگى و مورد علاقه خويش در محوطه مسکونى منزل همه گونه پذيرائى ميکرد و او را مورد نوازش قرار ميداد. رفتار طرازيّه خانم براى اکثر افرادى که با اين خانواده در ارتباط و معاشر بودند بسيار تازگى داشت.
در خانه سمندر اطاقى بود به عرض هفت متر و طول ده متر. آنجا اطاق تنزيه خوانده مىشد زيرا مدّتى لجنهاى به نام لجنه تنزيه در آن تشکيل مىشد. يک آب انبار بزرگ در زير اطاق ساخته بودند و تعداد زيادى پله داشت در کنار پاشير آب انبار محوّطهاى بود که با ريگهاى تميزى پوشيده شده بود و سى چهل کوزه پنير اعلاى گوسفندى، موسوم به آمبالو بود اين پنير را ايلات آمبالو تهيّه ميکردند. آنها از جنگلهاى گيلان به نواحى اطراف قزوين کوچ کرده بودند. پنيرها را در کوزه روى هم به نحو خاصّى مىگذاشتند. و در زير ريگهاى مرطوب قرار ميدادند و بدين ترتيب گاه تا يکسال يا بيشتر نگهدارى ميشد و بتدريج مورد استفاده قرار ميگرفت و ديگر احتياجى به خريد پنير از بازار عمومى نبود.
روزى يکى از ميهمانان پنير بسيار تند خواستند و از آنجائيکه جناب سمندرى همه چيز براى ميهمانان فراهم مىکردند، مبلغ ده شاهى به بنده دادند و فرمودند سهيلجان تا سفره را پهن کنند مثل برق برو سر گذر، پنير باروتى بخر و بياور. من با سرعت رفتم و آن را خريدم و آوردم. آقاداداشى جان پنير را بوئيدند و ديدند و فرمودند: نه جنس بدى خريدى، ببر پس بده و به دکاندار بگو آن را عوض کند. من که طفل خردسالی بودم بى اندازه ناراحت شدم و نمى دانستم چگونه بايد اين جنس را پس بدهم. ولی ايشان باوجود وساطت مادر بزرگم و رضايت ميهمان، فرمودند خير خير، از همين طفوليّت بايد بداند انسان که به بازار ميرود و پول به بازار ميبرد بايد پول به خانه برگرداند يعنى چيزى که ميخرد بايد بهمان مقدار بيارزد. بنده بحال زار به دکان بقّالی برگشتم و گفتم اين پنير را نمىخواهم. وى با چشمان از حدقه درآمده با توجّه به نوع لباسى که پوشيده بودم گمان کرد ارمنى هستم ناسزائى گفت و اظهار داشت جنس را برده، نجس کرده و حالا پس آوردهاى. اشگ از ديدگانم بشدّت جارى شد. در اين حين شاگردمغازه گفت او (من) ارمنى نيست، بابى است، از بچّههاى خانه آقا فرجالله است. بقّال گفت ديگر بدتر، ارمنىها باز به خدا اعتقاد دارند، اسم پيغمبرشان در قرآن ما هست امّا اين بابى هاى... نه بخدا اعتقاد دارند و نه به پيغمبر خاتمالانبياء، نه به هيچ پيغمبرى!. مگر پاى منبر نرفتى، نشنيدى که اينها نجس العين اند. شاگرد دکّان پا در ميانى کرد و عاقبت نصف پنير را با پنير بهترى عوض کرد و در نتيجه رضايت پدر بزرگم هم حاصل شد. جريان آن روز در ذهنم رسوخ کرد و بعد ها سرمايه بزرگى در دوران مختلف زندگانى من شد. الحقّ آن بزرگوار از نوادر روزگار بودند.
روزى در باره سفرهاى پنجساله به فانى فرمودند:در طىّ اين اسفار فکر کرديم هرچه سبکتر باشيم بهتر است و به انقطاع نزديکتر. سماور و قورى و استکان چاى و ديگر اسباب همه دست و پاگير است. لذا صرفنظر کرديم. هرچه زائد بود ريختيم و سبکبار شديم. بجاى دو مال براى سوارى و يکى براى حمل اسباب و اثقال، به دو تا اکتفا شد، يکى بار را حمل ميکرد و با يکى به نوبت سوار مىشديم و در غير اين صورت پياده راه مىرفتيم. براى رفع تشنگى و يا تهيّه چاى يک مَشگ کوچک آب داشتيم. بهر آبادى ميرسيديم که احبّا در آنجا نبودند، به نان با ماست و يا خرما و يا پنير ساخته و خوش بوديم. وقتى هم حضور احبّا مشرّف ميشديم خواهش مىکرديم به نهايت سادگى و بساطت رفتار فرمايند. در همين پياده و سواره رفتنها بود که جناب آقاميرزا علی اکبر زفسنجانى ادعيّه و الواح و آثار بسيار حفظ کردند. در يکى سفرها ايشان لوح مبارک شيخ را به من دادند و گفتند گوش کنيد من دارم اين لوح منيع را حفظ ميکنم. من گوش ميکردم، ايشان تکرار کرده حفظ مينمودند. در عرض دو سه روز از شدّت علاقه و حدّت و قوّت حافظه تماماً حفظ کردند و به سينه سپردند. محفوظات ايشان گنجينه بسيار قيمتى در جلسات ياران و در ملاقاتها با نفوس مستعدّه بود و چون کبريت احمر وجود طالبان را به طلاى نابّ تبديل ميکرد.
شبى در نقطهاى وارد منزل يکى از احبّا شديم، دهکدهاى بود و يکى دو خانوار بهائى در آنجا بودند. من ديدم رفتند چائى تهيّه کنند امّا خيلی طول کشيد. به آقا ميرزاعلیاکبر گفتم مثل اينکه اينها وسيله ندارند، قند و چاى ندارند. چقدر خوبست ما زير نفس امّاره نرويم و باهم عهد کنيم از همين حالا نوشيدن چائى را ترک کنيم. توافق کرديم و صاحبخانه را صدا نموده و عرض کرديم اگر فکر تهيّه چائى هستيد زحمت نکشيد زيرا ما اصلاً چاى نمىخوريم و آن را ترک کردهايم.
چند خواهى پيرهن از بهر تن تن رها کن تا نخواهى پيرهن
شدّت پرهيز و کمبود موادّ غذائى تأثير فراوان در صحّت ايشان داشت بطوريکه در تشرّف به حضور حضرت عبدالبهاء که بعد از آن سفر انجام شد از شدّت ضعف نمىتوانستنددرحضورمبارک يادداشت بنويسند و جناب آقاسيّد ابوالحسن افنان براى ايشان مرقوم فرمودند.
جناب طراز هنگام توقّف در شيراز مسؤوليّتهاى بسيار و متنوّعى بر عهده داشتند و اغلب گرفتار و مشغول بودند و احتياج مبرم به کمک در بعض امور مشاهده مىنمودند. از جمله براى تقويت بنيه معنوى و روحانى جامعه بهائى مدينةالله، از محفل مقدّس روحانى ملّى تقاضا کردند يکى از ناشرين نفحاتالله را براى مساعدت در امور تبليغى بهشيراز اعزام دارند. جناب محمّدعلی فيضى وخانم فيضى به شيراز آمدند و به خدمات فائقه موفّق شدند و نيز دو نفس نفيس و جوان، جناب هوشمندفتحاعظم وجناب علیالله نجخوانى با همسران محترمشان شفيقهخانمفتحاعظم و ويولتخانم نخجوانى بهدعوت ايشان بهشيراز تشريففرما شدند و به فعّاليّتها و اقدامات عديده و مهمّه مشغول گرديدند.
جناب طراز با وجودىکه در شيراز وسائل زندگانىِ محدود و مختصر داشتند، پذيرائى از ميهمانان را وظيفهاى وجدانى و واجب تلقّى مينمودند. ايشان در اهميّتِ پذيرائى ميفرمودند:
"اموات نمىتوانند از کسى پذيرائى کنند ولی انسان زنده بايد حتّى به آب، پذيرائى کند نه اينکه به آب اکتفا کند، خير، بيان مبارک که ميفرمايند "ولو بالماء" تأکيد اکيد در لزوم و اهميّت پذيرائى از کسى است که بر انسان وارد ميشود... ما بايد جان فداى يکديگر کنيم چگونه از يک پذيرائى خودارى کنيم."
اغلب بهخاطر صرفه جوئى، موادّمورد لزوم براى تهيّه شيرينىها را ابتياع نموده و خانمِ آقاجمال و بعض خانمهاى ديگر زحمت تهيّه آن را به عهده ميگرفتند.
در سال ١٩٥٥ اين عبد مستمند از مقاديشو_ صوماليا، بهقصد زيارت حضرتولىّامرالله عازم ارض اقدس شدم و به اين منقبت فائز گرديدم. روز مرخّصى در طىّ بيانات و عنايات مبارکه فرمودند:
از حضرت ابوى(حنابطراز) چه خبر داريد؟. عرض کردم قربان، پاکت ايشان امروز رسيد از حضور مبارک تمنّا و التماس تأييد و توفيق نمودهاند. فرمودند: ملکوت الهى طائف حول ايشان است من شهادت ميدهم. بعد فرمودند: بهايشان بنويسيد بسيار مراقب و مواظب صحّت خود باشند.
پس از ختم تشرّف در مسافرتى که با تصويب و تأييد آنحضرت به ترکيّه نمودم ضمن ملاقات ياران در شهرهاى اسلامبول، قونيّه و ازمير، بهزيارت مرقد جناب مهندس عزيزالله سمندرى که به تازگى در محلّ مهاجرتى به ملکوت الهى صعود نموده بودند، و بهيّهخانم سمندرى_خمسى همسر ايشان و اطفال نازنين آنان بهمن سمندرى(شهيد)، مريم و کاظم، و همچنين جناب روحالله سمندرىو همسرشان شهينخانم سمندرى_خمسى که همگى با يکديگر به ترکيّه مهاجرت کرده بودند نائل گرديده و اين ملاقات در آن موقع فوقالعاده در اعماق دل و جان من مؤثّر افتاد. تعدادى از خانواده سمندرى و منسوبين دور و نزديک به ترکيّه مهاجرت کردند. محلّ اقامت جناب ايادىامرالله نيز تا اواخر ايّام حيات در ترکيّه معيّن شد.
جناب طراز در دوران جوانى در کسب و کار بسيار موفّق بودند امّا نظرگاهشان موفّقيّت در عوالم روحانى بود و فعّاليّت در ميادين خدمات معنوى. هنگامى که در رشت به تجارت مشغول بودند قشون روس به انزلی و رشت وارد شده و مصائبى ببار آوردند. در افواه چنين شايع بود که آنان قصد دارند به قزوين وطهران بروند. اين خبر باعث وحشت و اضطراب بيشتر مردم مخصوصاً تجّار گرديد. جناب طراز در آن اوقات عادت داشتند اکثر شبها تا دير وقت براى تنظيم امور در تجارتخانه بمانند. يک روز نزديک غروب بر خلاف روزهاى گذشته حجره را تعطيل کردند و در اطاق پشت حجره، با سوز و گذار به دعا و مناجات پرداختند و از اعماق قلب با مولاى بيهمتا به راز و نياز مشغول شدند و عاجزانه به ساحت قدس عرض کردند که، من از تو ثروت نخواسته و نمىخواهم آنچه عنايت فرمودى براى صرف در راه ياران تو و بندگى آستان تو بود. در اين طوفان که متوجّه يار و اغيار است جز تو پناهى ندارم، مال التّجاره و اموال خودم از بين برود بههيچوجه اهميّتى نمىدهم امّا از بين رفتن مال ديگران چه يار و چه اغيار را نمىتوانم تحمّل کنم. تمنّا دارم بهنحوى که خودت ميخواهى مرا از اين مسؤليّت و گرفتارى نجات ده.
فشار کار و افکار در وجود حسّاس ايشان تأثير کرده و گرفتارِ خستگى و ناراحتى اعصاب ميشوند. مداواى اطبّا نتيجه نمىبخشد لذا توصيه ميکنند براى تمدّد اعصاب مدّتى به نواحى جنگلی عزيمت نمايند. ايشان بدين قصد راهى جنگلهاى اطراف گيلان مىشوند. و در اثر استراحت کمکم بهبودى مييابند. در همين سفر در لنگرود سبب ايمان و اشتعال پدر شهيد مجيد دکتر مسيح فرهنگى مىشوند.
ايشان پس از بازگشت از رشت بساط تجارت را بدون هيچگونه ضرر و زيان جمع نموده و براى مطالعه اوضاع و ترتيبات جديد به طهران سفر مىکنند.
روزى در شيراز خانم محترمهاى به ملاقات جناب طراز آمد. بنده قبل از سفر به ديار جانان، توسّط يکى از زائرين از اوصاف اين خانم بسيار شنيده بودم که وى را آيتى از آيات الهى توصيف مىنمود ولی در آن روز من هيچ روحانيّتى در وجودشان نديدم و احساس ننمودم.
پس از رفتن ايشان چند بار اين مطلب را در اوقات متفاوت ذکر کردم و جناب طراز چيزى نفرمودند. هنگام عصر بود بار ديگر نظر خود را در باره آن خانم ابراز نموده و تکرار کردم. يکمرتبه با صداى بلند و قاطع که مخصوص بهخودشان بود و با قدرت و تسلّط تامّ فرمودند: شما مىتوانيد درباره هرکس آنچه درک و احساس مىکنيد اظهار بداريد ولی از من حقّ "بلهگرفتن" نداريد.
دوران اقامت جناب طراز در شيراز و بيان جريان امور معنوى و روحانى در اين شهر قصّهاى طولانى است که محقّقين آينده با مراجعه به مجلّدات يادداشتهاى روزمرّه ايادى ممتاز امرالله در باره آن کتابها خواهند نوشت و از حسن تدبير و قوّه تأييدات الهيّه که در هريک از اقدامات ايشان ظاهر و نمايان بود سخنها خواهند گفت.
آخرين سفر در حضور ايادى امرالله در سال ١٩٦٨ انجام شد جناب ايشان تلگرافاً مرا به ترکيّه احضار فرمودند تا در معيّتشان به ارض اقدس عزيمت نمائيم.
فصل پانزدهماسفار جناب طراز در ايران تا سال ١٩٤٤، هنگامى که در آذربايجان سيّار بودند ادامه يافت. اين اسفار با بيان مولاى حنون که فرمودند "من به ختم دوره اوليه خدمات شما اشاره نمودم بقيّه خدمات بايد ادامه يابد". متباهى گرديد و تقويت روحانى جديد و شديد حاصل کرد.
توقيع صادره به خطّ کاتب در ٢٥ فوريه ١٩٤٢، توجيه فعاّليّتهاى مثمر ثمر طرازالهى در اين اسفار طولانى است:
...البتّه اين قيام عاشقانه را اثرات بالغه، و اين جانفشانى و اهتمام عاليه را نتائج و ثمرات باهره، نفس اعمال شاهد ناطق تأييدات عظيمه الهيّه و عين گفتار و رفتار گواه صادق بر توفيقات لاريبيّه سلطان احديّه، از الطاف و عنايات اسم اعظم سائلند تا هر دم به رشحات جديدى از فيض سحاب جود و کرم آن مليک عطا فائز و به امدادات غيبيّه جنود لن تروها مؤيّد و موفّق باشند.
جناب طراز يکبار در بين سفرهاى اخير به طهران آمدند و تصميم داشتند براى دو ماه زمستان به اهواز و نواحى خوزستان بروند ولی گرفتار بيمارى رماتيسم سخت گرديدند و اسير بستر شدند. مدّت بيمارى بيش از دو ماه طول کشيد. پزشکان برحسب معمول بهمعالجه ايشان پرداختند و براى رفع نقاهت کوشش کردند. ايشان دريادداشتى درباره وضع خودشان مىنويسند:
اميدوارم يک توجّه کامل و از ته دل به خداوند نموده لعلّ فضل الهى شامل شود و درد برطرف گردد و صحّت عود کند تا اين پير ناتوان بتواند در عشق دلبر توانا و محبوب بيهمتا به حرکات مذبوحانه خود ادامه دهد و در سبيل عشق او جان و سر فدا و قربان نمايد.
ياربّاينآرزومراچهخوشست تو به اين آرزو مرا برسان
طرازالهى پس از حصول بهبودى نسبى، توکّل به تأييدات غيبى نمودند و بار ديگر اقدامات امريّه را با سفر به نقاط داخلی ايران آغاز کردند.
در قسمتى از توقيع مورّخ ٢٧ اگست ١٩٤٤ تصويرى از اقدامات اخير جناب طراز منعکس گرديده است:
...مسافرت هاى عديده متتابعه در اطراف ايران و زيارت مراکز در آن سامان و ملاقات با ياران آن جمال هويّه، و تشويق جوانان برازنده و بذر افشانى در اراضى قلوب مستعدّه و ايقاد نار شوق و انجذاب در صدور منيره و القاء نصائح منزله از سماء مشيّت آن مليک صمدانيّه و ابلاغ دستورات مبارکه، جميع اين مراتب در بساط لطف و مرحمت مورد قبول و مزيّن به طراز عنايت گرديد. در واقع نفس اين قيام با وجود موانع حاصله عوارضات جسمانيّه، به ذاته دليل مبين و برهان متين بر تأييدات شديده و توفيقات عظيمه از مکمن عزّ احديّه است.
عزيمت به شيرازدر طول آن سالهاى پربار و در جريان اقدامات مجدّانه هرروزهمشکلات فراوان به نوعى پيش مىآمد ولی مقاومت و همّت جنابطراز نيز فوقالعاده بود. در ١٧ نوامبر ١٩٤٤ تلگراف مبارک حضرت ولىّامرالله واصل و زيارت شد. طّى آن به محفل روحانى ملّى ايران دستور داده بودند جناب سمندرى بايد به شيراز عزيمت کنند. ايشان فوراّ از آذربايجان حرکت نموده بر سر راه سفر به شيراز، بهملاقات خانواده خودشان که به زنجان هجرت نموده و در آن جا اقامت داشتند آمدند و دو شب توقّف کردند و سپس با عجله به محلّ مأموريّت جديد عزيمت نمودند. اين آخرين ملاقات ايشان باقرينه عزيزشان طرازيّهخانم بود.
طرازالهى در نامهاى خطاب به جناب وحدت، مورّخ ٣٠ آذر ١٣٢٣ که از شيراز به اردبيل ارسال گرديده است مىنويسند:
... البتّه شنيدهايد بنده شرمسار را از طهران محفل مقدّس روحانى ملّى تلگرافاً از تبريز حسبالامر مطاع يکتا مولاى مقتدر توانا روحىلعباده المخلصين فداء احضار فرمودند. بنده در ايلچى و اسکو بودم که تلگراف را قاصد مخصوص آورد، زيارت کردم. بعد اتومبيل آوردند مرا فورى به تبريز وارد کردند. يک ساعت از نصف شب رفته بود. فرداى آن روز... حرکت کردم، ٣٠ ساعت در ميانج و دو شب در زنجان نزد دکترسمندرى با احباب ملاقات نموده حرکت به طهران کرده به فاصله يک هفته به عجله کارهاى خود را انجام داده با دستور تلگرافى مبارک يکتا مولاى توانا به شيراز حرکت کردم. پنج شب هم در اصفهان بودم ...
متن تلگراف حضرت ولىّامرالله مورّخ ٧ نوامبر ١٩٤٤ خطاببهمحفل روحانى ملّى ايران حاوى دستور آنحضرت است و توسّط جناب ذکرالله خادم ارسال گرديده است.
ذکراللهخادم خيابان شاهين، طهران ترجمه تلگراف
به روحانى (محفل روحانى) اطّلاع دهيد فوراً سمندرى را بطهران احضار وايشان را از احساس قدردانى عميق من نسبت باخلاص عالی سرمشق آميزشان مطمئن ساخته دستور دهند بشيراز حرکت و در آنمدينه اقامت کنند و ... احبّاء را از دسائس محرّکين نفاق با متانت و جرئت محافظه و راپرتهاى مشروح خويش را مرتّباً به ارض اقدس ارسال نمايند الطاف الهيّه در اين منظور جليل ايشانرا احاطه خواهد نمود. شوقى ربّانى حيفا
تلگراف ديگرى نيز مستقيماً به طرازالهى مخابره گرديد. تلگراف مبارک، تاريخ ٢ دسامبر ١٩٤٤ چنين است:
مؤجّل سمندرى توسّط ذکرالله خادم طهرانبراى موفّقيّت شما در حفظ احبّاى شيراز از منافقين دعا مى کنم با استقامت دسائس آنها را خنثى نمائيد مواظب بهادر باشيد.
شوقى ربّانىمأموريّت جناب طراز در شيراز شامل اقدامات متنوّع بود ولی مهمتر از همه آنها حفظ و صيانت ياران از دسائس و انحراف و خصومت ورزىهاى بعض افراد در بطن جامعه محلّى بود. بدين منظور و مقصود طرازالهى کليّه ياران را تشويق مىنمودند به اقدامات تبليغى پردازند و براى کمک به رشد و تقويت ساير جوامع بهائى به نقاط ديگر سفر کنند. تدبير ايشان چنانچه در توقيع ذيل زيارت مىشود مورد تأييد حضرتولىّامرالله قرار گرفت.
در تلگراف ذيل مورّخ ٢٣ مارس ١٩٤٥ که در ايّام نوروز واصل و زيارت شد به اوضاع ناآرام شيراز در آن اوقات تلويحاً اشاره فرمودهاند.
مؤجّل سمندرىدر نتيجه وصول راپرت شما مشعر بر خدمات تاريخى که در چنان مدّت آشفته و چنان مدينه مقدّسه انجام داده ايد قلب مسرور گرديد. مساعى خود را مضاعف نمائيد اجر موعود جزيل است. به بنان اطمينان تقدير مرا نسبت به نامه شان بدهيد. از ايشان انتظار دارم با شما همکارى نزديک نمايد. به عائله رحمت الله، تقدير مرا نسبت به اجابتشان ابلاغ نمائيد. به بنت ذبيح تأکيد نمائيد قيام و از شيراز حرکت و به تبليغ و حفظ منزلت رفيع والد شريف خويش پردازد.
محفل شيراز بايد فرصت را غنبمت شمرده سرمشق وفادارى درخشان گردد و دسائس منافقين را خنثى و آمالشان را باطل نمايد. براى همه آنها دعا ميکنم. شوقى ربّانى
طرازالهى در يکى از سخنرانىهايشان در کويت درباره تقديس و تنزيه امر بهائى مىگويند:
امرالله مانند افق مبين است ذرّهاى ابر باشد ديده مىشود.
ايمان بىاطاعت مقبول نخواهد شد. حکم عقيده بىحکم اعمال نجات نخواهد بخشيد. هنوز اکثر دوستان از عظمت اين ظهور اعظم استحضار حاصل ننمودهاند و فوائد اين يوم عظيم را ندانستهاند.
لذا روال مجهودات ايشان ابرزدائى از فضاى جامعه و ترغيب افراد به شناسائى امر بهائى و تبعيّت از اصول و تعاليم صادره آن تحت راهنمائى و دلالات مولاى مهربان بود.
در ٧ اپريل ١٩٤٥ مطابق با ١٨ شهرالبهاء سنه ١٠٢ بديع مرقومه ذيل از طرف حضرت ولىّامرالله واصل شد.
ناشر نفحاتالله آقاى ميرزا طرازالله سمندرى عليه بهاءالله الابهى ملاحظه فرمايند
نامه هاى عديده آن منادى امرالله مورّخه ٦ شهرالکلمات و ١٣ شهرالعزّة و ٧ شهرالقول و ١١ شهرالمسائل و ١٢ شهرالملک سنه ١٠١ به ساحت مقدّس مبارک حضرت ولىّامرلله ارواحنا واصل و بار دگر اتماماً للنعمة و اکمالاً للرحمة و الرأفة بيان عاطفت و اظهار مکرمت نسبت به آن فدائى آستان مقدّس طلعت احديّت فرمودند مضامين نامه ها که لفظ و صورت و روح حقيقت کلّ شاهد ناطق و گواه صادق بر جانفشانى در سبيل اعلاء کلمه الهى و بيقرارى در ارتفاع امر سلطان لايزالی بود بى نهايت علّت سرور و انبساط خاطر شريف نورانى حضرتشان گرديد از تأييدات ملکوتى و الطاف رحمانى با وجود پيرى و ناتوانى با چنان روح فتوّت و توانائى مبعوث و در سير و حرکت و انتقال و مسافرتند که صد جوان حيران. وجود اطهر انور بسيار اظهار تعلّق و بيان رضايت و تقدير خدمات جليله متماديه تاريخيّه آن آيت موهبت سبحانيّه را فرمودند و فرمودند بنويس:
اين خدمات باهره در آينده در تاريخ امر مذکور و ثبت خواهد شد و ثمراتش باقى و برقرار خواهد ماند. حقّا که هيکل امرالله را در جميع شؤون حامى جانفشانند و دينالله را ناصرى دلير و شريعت الله را نگهبانى بى نظيرند . در اين ايّام پر انقلاب وافتتان در آن مدينه مبارکه به استحکام اساس نظم بديع و هدايت غافلين و تقويت ارکان جامعه پيروان امر مبين و دفع شرّ مغرضين و مفسدين و اثبات حقائق و مبادى شريعت حضرت ربّ العالمين به کمال متانت و جديّت و شجاعت و استقامت ليلاً و نهاراً مشغولند و الحمدلله تأييدات الهيّه شامل و موانع مرتفع و دشمنان منکوب و مقهور و وحدت جامعه محفوظ و جند رحمن غالب و منصور. حال وقت استقامت است تا اهريمنان به کلّى مأيوس گردند و امر تبليغ در آن ديار به کمال سرعت پيشرفتى عظيم نمايد و عدّه مؤمنين و مقبلين تزايد جويد و اساس نظم بديع مستحکم گردد و امرالله و دوائر امريّه رونقى بديع يابد و نار محبّةالله در قلوب فورانى جديد نمايد.
فرمودند: مترصّد و منتظر ورود راپورتهاى مفصّل آن خادم برازنده از آن خطّه مبارکه بوده و هستم در جميع شؤون و احوال خورسند و مطمئن باشند...
بتدريج ابرهاى تيره خصومت منافقين دردرخشش آفتاب عهد و ميثاق الهى از پهنه آسمان جامعه ممتحن شيراز رنگ مىباخت. خدمات جناب سمندرى که مؤيّد به اراده حقّ بود با پشتيبانى محفل روحانى شيراز و احبّاى شريف آن سامان به آخرين نتايج مورد نظر نزديک مىشد. حضرت ولىّامرالله در کمال دقّت و علاقه اوضاع هائله را مدّ نظر داشتند و با ارسال تلگراف ذيل رضايت خاطر مبارک را اعلام نموده و تذکّراتى به محفل روحانى شيراز مرحمت فرمودند:
ترجمه تلگراف مبارک در ١٨ اپريل ١٩٤٥احساسات محفل شيراز را تقدير و از براى آنکه مسؤليّتهاى مقدّسه شانرا بطور شايسته انجام دهند تأييدات شديده مسئلت مىنمايم. شهامت، وحدت، استقامت، ثبات، براى موفّقيّت در اين وظيفه حياتى ضرورى است. ياران شيراز را با نهايت محبّت در مقامات مقدّسه در اين مقدّسترين عيد بياد مىآورم.
شوقى ربّانىشرح زندگانى و خدمات ارزشمند طرازيّهخانم در اين چند صفحه نمىگنجد. اقدامات ايشان در دوران تدريس در مدرسه توکّل بنات قزوين و گذشت و ايثار کم نظيرش در زندگانى، و همّت و کوشش فوق العادهاش تا آخرين روزهاى حيات، خود داستانى مفصّل است و حاکى از روح بلند پرواز و شکوفائى است که در دوران عقب ماندگى نسوان با درخشش قابل ملاحظه اى روشنى بخش راه ترقّى و تعالی زنان هم عصر خويش گرديد و از قلم مولاى مهربان به "فخراماء موقنات" ملقّب شد.
لازم به يادآورى است که طرازيّه خانم نقش بزرگى در کلّيّه شئوون زندگانى جناب طراز بر عهده داشت و در پيشبرد مقاصد و اقدامات ايشان تا حدّ فداکارى از خواستهاى خويش گذشت. در دوران جوانى با وجودى که تحمّل بار فراق همسرش براى وى مشکل و سخت بود و مسؤوليّت سرپرستى از خانواده ابداً سهل و آسان نبود از مأموريّت تبليغى چندين ساله که حضرت عبدالبهاء به طرازالهى احاله نمودند باگشادهروئى و رضايت خاطر استقبال کرد و در تهيّه وسائل سفر ايشان مشارکت نمود و "طير الهى" را در پرواز دائمى خود مساعدت کامل کرد.
طراز الهى در اعزاز اقدام همسرشان که منجر به تأسيس مدرسه توکل بنات در قزوين شد و هم چنين اوضاع تأسّف انگيز اکثريّت زنان در ايران و در مقابل همتّ نسوان خاندان فرهادى مرقوم نموده اند که:
اساساً در قزوين بعد از ظهور حضرت مبشّر روح ما سواه فدا و اقبال و ايمان حضرت طاهره، از زنهائىکه با ايشان مؤانست و مصاحبت داشتند و نطق و بيان و احاطه علميّه آن فخر مردان را ديدند، آنها که برايشان ممکن بود با فقدان همه وسائل و اعظم از همه مخاطرات در ليل و نهار از طرف مغرضين امر حضرت کردگار، در صدد بر آمدند اقّلاً خطّ فارسى را تحصيل نموده و هريک بقدر استعداد بخدمت و تبليغ امر مالک ايجاد پردازند. بعضى موفّق شدند و برخى بواسطه ظهور فتن و فساد و اعتراضات دائمى علما سوء محروم ماندند ولی بفکر افتادند اولاد و احفاد خويش را حتى الامکان بخواندن و نوشتن تعليم نمايند... بالاخص خانواده فرهادى که منزلشان محلّ ورود و اجتماع و ملاقات حضرت طاهره و اماء موقنات آن دوره بود. زنانى مانند خاتون جان خانم، صاحب خانم و شيرين خانم و سايرين نسوان فعّاله و از خود گذشته و بحق پيوسته بودند. اين مادران مبتلا در چنگال گرگان و اسير در محيط غافلان و بى خردان، با وجود همه نوع موانع بقوّه ايمان و ايقان مصمّم گشتند دختران خويش را حتّىالقوّه از فيض خطّ و سواد بى بهره و نصيب نگذارند. نصّ کتاب مبارک اقدس را در اين باره زيارت مينمودند و وجوب تربيت بنين و بنات را ميخواندند. بعد از غروب شمس حقيقت و طلوع نيّر ميثاق در آفاق بار ديگر روح جديد دميد. الواح متعدّده خصوصى و عمومى براى تأکيد در تربيت بنين و بنات صادر شد و تربيت دختران را که روزى مادران ميشوند و بر تربيت پسران سبقت دارند و بعبارات مختلفه افراد را به تربيت دختران تشجيع و ترغيب فرمودند و مضرّات بى علمى دختران را با هزاران دلائل قاطعه تبيين نمودند و نتايج و ثمرات علم را کاملاً تصريح فرمودند. در نتيجه يک حسّ و ذوق تازه در فکر و دماغ زنها بدعاً ايجاد فرمودند و بقوّه الهيّه حرکتى عظيم در اعصاب و عروق آنان دادند. در چنين حال و موقعى در جامعه بهائى قزوين زنى که بتواند کمر مردانگى بر بندد و اقدام به تعليم و تربيت جنس خود نمايد و از عهده برآيد و تعاليم مقدّسه را در موقع اجرا گذارد نبود مگر عليا محترمه طرازيه خانم، حفيده آقا محمّد جواد فرهادى که در آن خاندان تربيت شده بود و سواد فارسى و خطّ او در آن روز فوق العاده مغتنم ومستحسن بود و چون به منزل جناب سمندر ... منتقل شده بود ايشان هم او را لايق و مستعد و طالب تعالی و ترقّى ديده يک دوره صرف و نحو مقدّماتى به او تدريس نموده بودند و به اراده الهى اين خمير مايه را براى تعليم و تربيت دختران اين شهر از يار و اغيار وضيع و شريف مهيّا کردند.
تأسيس مدرسه دخترانه در قزوين اقدامى تاريخى بود و بجاست نام بعض معّلمين و کارکنان مدرسه بنات توکّل از ابتداى تأسيس تا پايان اجبارى آن که در اين طريق با طرازيه خانم همکارى و مساعدت نمودند در اين دفتر بيادگار باقى ماند.
کارکنان در آغاز تأسيس عبارت بودند از: طرازيه خانم فرهادى سمندرى، مدير مدرسه _ عزيّه خانم صبيّه آقاجواد فرهادىبه عنوان معاونت _ والده مرحوم کربلائىجوادعلاقه بند، مدرّس قرّان_ صاحبه خانم همسايه همجوار مدرسه به سمت فرّاش و مراقب از اطفال.
مدرسه پس از يک دوره تعطيل که بخاطر ورود قشون روس به شهر قزوين و براى جلوگيرى از خطرات احتمالی انجام شد مجدّداً با مديريت طرازيه خانم فرهادى _معاونت ضيائيه خانم (سبحانى_صمدانى) و رقيه خانم يوسفى که هردو از شاگردان مدرسه بودند _ ورقائيّه خانم تسليمى _ قدسيّه خانم نعيمى_ اديبه خانم جانفشان_ بهيّه خانم _ نوريّه خانم، که آنان نيز محصّلات مدرسه بنات بودند مفتوح گرديد.
اسامى کارکنان تا دوران پايانى مدرسه بنات چنانچه در يادداشتهاى طراز الهى ملاحظه ميگردد بقرار ذيل است:
طرازيّه خانم فرهادى سمندرى بسمت مدير_ ورقائيّه خانم تسليمى بسمت ناظم_روحا خانم فانى _ مليحه خانم بهار_ رقيه خانم يوسفى_ منيره خانم متّحده_ زيبا خانم متّحده (همرنگ) _ سرور خانم حدائقى _ سيّاره خانم ربّانى _ بدعيّه خانم فرزانه، تدريس قرآن _ صاحبه خانم، فرّاش مدرسه.
طرازيّهخانم خاطرات دو سفر خود را به ارض اقدس، هم در دوره مرکزميثاق و هم در عهد ولايت عظمى مشروحاً نگاشتهاند.
ايشان ساليان دراز با اشتياق سرشار آرزوى تشرّف در دل داشت و بهراز و نياز جهت حصول اين موهبت بدرگاه بىنياز مىپرداخت و در تهيّه وسائل مادّى سفر کوشا بود زيرا مىخواست که مصارف و مخارج آن از محصول کار و زحمت خود وى تأمين گردد.
حضرت عبدالبهاء بعد از اختتام و ارتفاع سجن اعظم لوحى عنايت کردند و بياران الهى اجازه تشرّف عمومى دادند " هرکس مستطيع است مأذونست". جناب طراز قرينِ مهربان طرازيّه خانم چون اطّلاع بر عزم زيارت بعضى از ياران خصوصاً ايادى امرالله جناب ابن اصدق حاصل نمودند وقت را براى تشرّف همسر خود بهمعيّت آن قافله متناسب ديدند و مطلب را با ايشان در ميان گذاردند. طرازيّه خانم از اين نيّت فوقالعاده استقبال کردند. بعضى از نسوان بهائى و منسوبان نيز از قزوين عازم زيارت بودند. وسائل سفر با عجله و سرعت تا حدّ امکان فراهم شد زيرا تاريخ حرکت کشتى معيّن بود و قافله زائرين مىبايستى من دون تأخير در وقت معهود در رشت حاضر باشند. باوجودىکه چند نفر از احبّا همراه طرازيّه خانم بودند و خصوصاً يک نفر از ياران مأمور کمک و مساعدت به ايشان گرديده بود ولی در آن اوقات زنان ايران عملاً بعلّت وجود سنّتهاى معمول در جامعه عمومى کشور، قيود و محروميّتهاى فراوان داشتند. مسافرت طرازيّه خانم بدون همراهى يک محرم، مايه تعجّب بعضى از دوستان و منسوبين گرديد بطورى که اين احساس را در قزوين به جناب طراز الهى منتقل نمودند و ايشان برادر همسر خود جناب اسدالله فرهادى را فورى اعزام داشتند تا در اين سفر طولانى همراه خواهرش باشد ولی زائرين مجال توقّف نداشته و قبل از رسيدن ايشان حرکت کرده بودند تا از بندر انزلی بوسيله کشتى به بادکوبه و از آنجا از راه تفليس و باطوم و طرابوزان و استامبول و بيروت به حيفا بروند. طرازيّه خانم در اين سفر فرزند دوساله خود مهدى (دکتر مهدى سمندرى) را بهمراه بردند.
مسافرت در آن اوقات مشکل و بسيار طولانى بود. مسافرت اين دو زائر آستان الهى نيز با وسائل متعدّد معمول آن روزها صورت گرفت. مقدارى از راه را با لندو که مرکبى شبيه درشکه بود و با اسب کشيده ميشد طىّ کردند و سپس با کشتى به بيروت رفتند.
خستگى ناشى از اين مسافرت طولانى با زيارت حضرت شوقى ربّانى در بيروت تخفيف يافت. ايشان هنگام ملاقات به زائرين فرمودند: الحمدالله هر قدر شما بهاعتاب مقدّسه نزديک شديد، سرکار آقا روحى و روح الوجود لوحدة الفدا نزديکتر تشريف آوردند.
حضرت عبدالبهاء از سفر تاريخى به غرب، به اراضى مقدّسه مراجعت مىکردند و چند روز پس از ورود زائرين به حيفا رسيدند.
شمّهاى از خاطرات شيرين اين امه موقنه از دوران پر افتخار زيارت مرکز عهد و ميثاق بيادگار ذکر مىشود.
يکى ازخاطرات ارزنده طرازيّه خانم هنگام ورود زائرين به لبنان پس از قريب يک ماه سفر است. حضرت شوقى ربانّى که سنّ مبارکشان بين ١٤ تا ١٥ سال بود و در آن اوقات در بيروت به تحصيل مشغول بودند با يک دنيا لطف و محبّت براى ملاقات مسافرين تشريف فرما مىشوند و بهآنان خوش آمد مىگويند.
طرازيّه خانم در قسمت ديگرى از يادداشتهاى خود درباره حالات و بيانات حضرت عبدالبها مىنويسند: فرمودند:
هرچه بايد نعره بزنم زدم حالا بايد احبّاى الهى بزنند من بشنوم.
عرض کردم حيات احبّاى الهى بسته به صحّت وجود مبارک است. فرمودند:
حيات احبّاى الهى بسته به تأييدات ملکوت ابهى است که دائمى است، مستمرّاست، ميرسد.
در آن سفر ايادىامرالله جناب ابناصدق همراه زائرين مشرّف بودند. ايشان در وصف خستگى هيکل مبارک تعريف مىنمودند که آنحضرت در وقت نزول آيات چند کلمه مىفرمودند و چندى به ديوار تکيه مىدادند، بعد چند قدم مشى نموده مجددّاً به آقاميرزااحمد کاتب امر مىفرمودندمشغول نوشتن شود.
مرکز ميثاق مستمرّاً به نامهها و عرايض ياران از سراسر گيتى، پاسخ ميدادند. حجم اين مراسلات و مکاتبات فوق العاده زياد بود. هيکل مبارک در اين باره فرموده بودند:
چه کنم اين مطلب در ميان خلق رسميّت پيدا کرده نمىتوانم ترک کنم و هيچ چيز را نمىتوان رادع و مانع امرالله قرار داد، نه پيرىو نه خستگى.
طرازيّه خانم در قسمتى از خاطرات ايّام تشرّف مىنويسند:
حضرت عبدالبهاء در اطاق جمال مبارک جالس بودند فرمودند مرحبا مرحبا، بسمالله بفرمائيد... به مهدى فرمودند: بيا بيا، او جلو رفت و يک نارنگى و يک پرتقال عنايت فرمودند... مناجاتها تلاوت شد و فى امان الله فرمودند.
روز بيستم محرّم بشارت ورود مبارک را دادند اهل بيت و مسافرين در اطاق چاى منتظر بوديم . نزول اجلال فرمودند. افتادم روى اقدام مبارک، فرمودند: استغفرالله ... مهدى با حالت طفوليّت متّصل ميخواند، عبدالبها دستم بگير دستم بگير. يک عدد گل سرخ دست مبارک بود عنايت فرمودند و به مهدى فرمودند: مرحبا پسر خوش آوازى هستى ... روز بعد عصر مشرّف شدم کرسى(صندلی) نبود، خواستم روى زمين بنشينم فرمودند: زمين ننشينيد، ايستادم. فرمودند: کرسى بياوريد. ولیکرسى نبود. فرمودند: بيا پيش من. اطاعت کردم و نشستم و از بيانات مبارک مستفيض شدم.
روز ديگر همه مسافرين در منزل آقا سيّد محسن افنان مشرّف شديم. فوق استحقاق به همه اظهار عنايت فرمودند. به مهدى فرمودند: بيا، مهدى يک پرتقال در دست داشت تقديم نمود. فرمودند: قند بياوريد. جعبه قند را بردند جلو، دست مبارک را باز کردند مهدى تعدادى قند از ظرف برداشت و توى دست مبارک ريخت. دوباره قند و پرتقال را بوى عنايت کردند، پيشانيش را بوسيدند، مهدى آن را آورد ميان جمعيّت تقسيم نمود. سپس دست مهدى را قدرى در دست مبارک نگاهداشتند و بيانات مىفرمودند. از شوق و پريشانى بيانات ايشان را فراموش کردم.
روز ديگر بههريک از مسافرات، يک قطعه عکس مبارک را که از امريکا رسيده بود عنايت فرمودند.
حضرت عبدالبهاء در اين تشرّف به طرازيّه خانم وعده دادند بار ديگر به زيارت خواهد رفت ولی وسائل چنين توفيق در دوره ميثاق فراهم نشد تا اينکه در دوره ولايت امرالله و مدّت کمى قبل از صعود فرزند ارشدشان ميرزامحمّد، عريضه مختصر به محضر مولاى حنون تقديمکردند و ذکر وعده مبارک حضرت عبدالبهاء و آرزوى دل و جان خود را نمودند.
طرازيّه خانم هم چنين پس از درگذشت فرزندشان ميرزا محمّد، نامه اى پرسوز و گذار و حاوى راز و نياز و طلب و استدعاى يک مادر رنج کشيده ولی مسؤول و توانا و شجاع در تاريخ اول ايام اعطاء سنه ٩٦ بهائى مطابق ١٦ اسفند ١٣١٨ شمسى بساحت حضرت شوقى ربّانى معروض داشتند.
ايشان مينويسند:پس از حمد و ثنا وستايش بدرگاه حضرت کبريا و تسليم و رضا در موارد نزول قضا بهموجب بيان معجز نشان حضرت عبدالبهاء روحى لرمسهالاطهر الفدا:
خوش بود تسليم وخوشتر زان رضاچون قرين محترم در کرمان بهانجام وظايف مقدّسه خويش مشغولند اين کنيز آستان بها مبادرت به عرض عريضه بخاکپاى آن مولاى بيهمتا نموده طلب عفو و غفران نمايد براى ميرزا محمّدسمندرى که عصر سه شنبه ١٧ شهر السلطان سنه ٩٦ بهائى مطابق ٩ بهمن ١٣١٨، در قزوين باحالت ثبوت و رسوخ و توجّه و اطمينان کامل و خلوص، در نهايت مظلوميّت و نبود ابوين در بالينش، دار فانى را وداع و بعالم باقى شتافت و از تنگناى عالم ظلمانى نجات يافت و از فشار آلام اين جهان بى وفا جست و بفضاى جانفزاى ملکوت ابهى پرواز نمود. اين مادر پرگناه آن مولاى حنون را در محضر حضرت کبريا شفيع مى نمايم تا طلب عفو و غفران و آمرزش فرمايد که از قصور خودم و فرزند مفقودم در گذرد و بر معاصى و خطيّات قلم عفو کشد و در بحر مغفرت و غفران مستغرق فرمايد و به فضل بىمنتهايش علوّ درجات عطا فرمايد چه که اوست بخشنده و مهربان و آمرزنده و مستعان و مائيم گنهکار بى سر و سامان. بازماندگان آن مرحوم ميرزا سهيل سمندرى طهران و در يکى از مدارس دولتى مشغول تدريس است و دوميّن فرزندش زرانگيز قريب ١٤ سال است در ظلّ پدر روحانى پروفسور پريتام سينگ در هندوستان تحصيل لسان انگليسى و غيره مينمايد. طرب انگيز در طهران به مدرسه مىرود. سعيد و جمشيد و آخرين اولادش نشاطانگيز دختر باهوش و با استعداديست در قزوين نزد والدهشان هستند به مدرسه ميروند. از براى کلّ رجاى تأييد و توفيق مىنمايم و آرزوى دل وجان آنست که هر يک خادم جانفشان جمال ابهى گردند. مهدى در سال آخر طبّ مشغول و پيوسته محتاج شمول فضل و عنايت و توجّهات آن مولاى حنون مىباشد. آرزوى موفّقيّت در خدمت بهآستان مقدّس جمال ابهى دارد و حصول توفيق برضاى الهى در باره او استدعا و تمنّا مى نمايم.
خاک پاى کنيزان بها طرازيه فرهادىتوقيع حضرت ولىّامرالله در جواب اوّلين عريضه تقديمى ايشان واصل گرديد واذن تشرّف عنايت شد. طرازيّه خانم به احدى اين موضوع را اظهار نداشتند و در انتظار آمادگى اسباب بودند. بفاصله کمى از اين جريانتوقيع منيع سراپا عنايتى به افتخار جناب طراز الهى واصل گشت. توقيع جديد حاوى تحقّق وعدههاى مکرّر مولاى رئوف و پروفا به آن عاشق دلباخته محبوب يکتا و دعوت به ارض اقدس و اجازه تشرّف بود. ايشان با اشتياق و شعف بى پايان در صدد تهيّه گذرنامه که در آن زمان به آسانى ميّسر نمىشد برآمدند. در اين هنگام از اجازه تشرّف قرينه خود نيزمطّلع گرديدند و به کمک دوستان مهربان و معزّز گذرنامه و اسباب سفر از طريق بغداد و اردن فراهم آمد.
بدين ترتيب طرازيّه خانم در سفر دوّم به اتّفاق همسر خود و با کسب اجازه خصوصى راهى وادى مقصود شدند و اين بار به حضور حضرت ولىّامرالله مشرّف گشتند. در آن زمان قريب نوزده سال از صعودحضرت عبدالبهاء مىگذشت.
طرازيّه خانم مىگويند که روز چهارشنبه پانزدهم آبان سال ١٣١٩ وارد حيفا شدند. امر شده بود در مسافرخانه اقامت کنند. پس از کمى استراحت اتومبيل بيت مبارک آمد و به بيت مبارک رفتند. جناب طراز به محضر حضرت شوقى ربّانى مشرّف شدند و طرازيّه خانم به ملاقات ضيائيّهخانم و روحيّهخانم (حرم مبارک) نائل گشتند. پس از سه ربع ساعت، طرازيّه خانم احضار شدند و چون آغاز جنگ جهانى دوّم بود شبها روشن کردن چراغ ممنوع گرديده و فقط نور کمى در سالن بود و وجه مبارک کاملاً ديده نمىشد. آنحضرت ضمن اظهار محبّت علّت احضار دو زائر مشتاق را در اين زمان پرتضييقات زحمات خالصانه جناب سمندرى بيان فرمودند و خطاب به طرازيّه خانم فرمودند:
شما خيلی زحمت کشيديد. شما هم در زحمات با سمندرى شريک بوديد... من شما را آوردم در بهشت (ارض مقصود) قرار دادم...من شما را براى راحت اينجا آوردم. بنيه سمندرى خيلی ضعيف شده. چندى بايد در جوار مقامات مبارکه راحت نمايند.
در دفعه هيجدهم زيارت مىفرمودند:احبّاى الهى بايد براى تبليغ قيام کنند. در لوح وصايا مىفرمايند احبّا بايد تأسّى به حواريّون حضرت مسيح نمايند که بعد از شهادت آن حضرت به يونان و رومان رفتند عالم را روشن کردند. نفس قيام، جلب تأييد مىنمايد. نساء بايد بر رجال سبقت جويند. قدر اين آزادى را بدانند. از اينآزادى نتيجه بگيرند. بخدمت بپردازند. در نهايت اتّحاد و اتّفاق و عصمت و عفّت... بايد بکوشند تا بدرجه شهادت برسند بايد خيلی جسور و با جرأت باشند. مستقلاً قيام نمايند. تکيهشان بر رجال نباشد. بايد از نساء غرب عقب نمانند. من منتظر قيام و اقدامات اماءالرّحمن هستم. از ايران بايد قيام عاشقانه نمايند.
بعد فرمودند انشاءالله از اين زيارت نتيجه کامل حاصل مىشود. شما مىرويد ايران بايد اماءالرّحمن را تشويق نمائيد... تشويق احبّا خيلی لازم است. جناب خادم و جناب سمندرى ممتازند...
روزى فرمودند: اگر وقتى اعتراض کردند بعضى از احکام کتاب اقدس موافق امروز نيست، بايد گفته شود ما هم تصديق ميکنيم ولی حالت حاليّه عالم هم موقّتى است. عنقريب تغييرات حاصل مى شود آنوقت معلوم مىشود که کتاب اقدس در حقيقت دوا و غذا و حفظ الصّحّه عالم است.بايد امروز از امرالله دفاع نمايند بهکمال اطمينان بدون ملاحظه اينکه چه مىشود. سوءتفاهمى که حاصل شده و مىشود از اولياى امور رفع و منع نمايند.
در ايّام اخيره تشرّف فرمودند:دوره اوّل خدمت جناب سمندرى به انتها رسيده، دوره دوم باقى است. حامل چند لوح مهمّند. هيچکدام در ايران نيست. در محافل و مجالس اماء الرّحمن بخوانيد.
فرمودند: من از احبّاى قزوين خيلی خشنودم. قزوينىها معجزه کردند. در ميان احبّاى قزوين ابداّ تزلزل پيدا نشد. درصورتىکه احبّاى قزوين را خورده گرفته بودند.
شرح ايّام اين زيارت در قسمتهاى قبلی در جلد اوّل کتاب طراز الهى درج گرديد. طرازيّه خانم ثمره خدمات خود را که همانا رضايت مولاى حنون بود در محضر حضرت ولىّامرالله شفاهاً از لسان ايشان شنيدند.
در سال ١٩٠٨ بنا برتقاضاى احبّاى ايران براى اعزام يک پزشک زن براى معالجه نسوان که در آن دوران مجبور به رعايت نهادهاى سنّتى مملکت خود بودند و در عين حال بر حسب تعاليم بهائى مىبايست براى معالجه بيمارىها به پزشک حاذق مراجعه کنند، يک پزشک امريکائى بنام خانم دکترمودى، با توصيه و تصويب حضرت عبدالبهاّء به طهران آمدند. مسافرين غربى معمولاً از راه روسيّه به بندر انزلی و رشت و قزوين و به طهران مىرفتند. خانم دکتر مودى چند روزى در قزوين در منزل جناب سمندر توقّف کردند. طرازيّه خانم با چند کلمه معدود انگليسى که مىدانستند با دکتر مودى همکارى نمودند و رابط و مترجم ايشان با مرضا گرديدند. نسوان بهائى که تا آن زمان پزشک زن نديده بودند به دکتر مودى مراجعه مىنمودند و دکترمودى نسخه را ديکته مىکرد و طرازيّه خانم به زبان فارسى مىنوشتند و داروخانه مرحوم حکيمباشى در قزوين، دوا را تهيّه مىکرد.
طرازيّهخانم در دوران اقامت در طهران نيز باحسن معاشرت فطرىباافراد برجسته از اماءالرّحمن در طهران دوستى و مراوده داشتند از جمله منيرهخانم ايادى بودند که صاحب مدرسه بنات و همسر جناب ابن ابهر بودند.
ارتباط طرازيّه خانم در طهران نيز با دکترمودى ادامه يافت و با ايشان ملاقات مىکردند.
يکى از مسرّت بخش ترين خاطرات جناب سمندرى مربوط به زمانى است که ايشان در شيراز به تبليغ و تبشير سرگرم بودند و همسرشان در شهر قزوين در افتتاح مدرسه دخترانه توکّل نقش اساسى ايفا مىکردند.
در يادداشتهايشان مىنويسند استماع اين خبر حيات تازهاى به ايشان بخشيد و موجب مسرّت فراوان گرديد. دست شکرانه بساحت حضرت عبدالبهاء بلند نموده و از شمول تأييدات آنحضرت و موفّقيّت طرازيّهخانم اشگ شوق از ديدگانشان روان شد.
اين خانم برازنده تا آخرين ايّام حيات در نقطه مهاجرت خود در شهر زنجان ساکن و مصدر خدمات عديده بودند. ايشان در همان مدينه پس از ده ماه که در اثر شدّت بيمارى اسير بستر شدند در سنّ ٧١ سالگى به عالم ملکوت صعود نمودند و در جوار قبور مطهّره شهداى زنجان در آرامگاه ابدى استقرار يافتند. طرازالهى در آن اوقات در شيراز به خدمت مشغول و از همسر عزيز دور بودند. صعود طرازيّه خانم مصادف با سوّمين سال اقامت جناب طراز در شيراز اتّفاق افتاد. تلگراف ذيل به مناسبت صعود طرازيّه خانم از ساحت اقدس واصل گرديد:
ترجمه تلغراف منيع مبارک در ١٧ نوامبر ١٩٤٦:از صعود امه مقرّبه محزون در باره آن متصاعده از اعماق قلب دعا مىکنم خدماتشان فراموش نشود اجرشان محتوم. شوقى ربّانى
در زير تلگراف مزبور جناب سمندرى نوشته اند: در عروج والده دکتر مهدى سمندرى عليهاغفرانالله در موقع هجرت زنجان عنايت شد.
محفل تذکرّ طرازيّه خانم در زنجان با حضور ياران و دوستان غير بهائى بطرز مجلّل و بىسابقه با وجود مشکلات محلّى برگذار گرديد. عدّه زيادى از اهالی شهر در اين جلسه حضور يافتند. برنامهاى بسيار روحانى و جالب اجرا شد. روح حساس و شريف طرازيّه خانم حتّى در خاتمه حيات عنصرى سبب آشنائى جمع کثيرى از مردم با آيات الهى و امر رحمانى گرديد.
احساس مسؤوليّت در برابر مشکلاتى که حلّ و فصل مستقيم آن بهعهده طراز الهى گذاشته شده بود ايشان را از شرکت در مراسم تشييع و تدفين همسر نازنين باز داشت.
جناب طراز صاحب قلبى حسّاس و رقيق بودند و بسرعت متأثّر مىشدند. به اعضاء خانواده تعلّق وافر داشتند و احساسات عميق و محبّت آميزشان نسبت به جميع افراد و دوستان معروف و محسوس و مشهور. صعود طرازيّهخانم بر رنجها و نگرانىهاى جارى زندگى ايشان حزن و اندوه مضاعف افزود.
چه شاهدى برتر از قلم حضرت عبدالبهاء است که ضمن دعاى خير و وعده وصال جاودانى براى آن دو مرغ بلندآشيان، احساسات جناب طراز را نسبت به اهل و آل تأييد مىفرمايند:
شيراز بواسطه آقا ميرزا طرازالله، امة الله الموقنه والده آقاميرزا محمّد، عليها بهاءالله الابهى
هواللهيا امةالله المنجذبه بنفحات الله جناب طراز سرگشته اقليم شيراز است و در موطن حضرت اعلی بآهنگى بديع در نغمه و آواز، با وجود نهايت مهربانى با اهل و آل، در سبيل محبّت الله آواره اقاليم و ديار گشته و تبليع امرالله مينمايد. فى الحقيقه سبب سرور من است که الحمدللّه سمندر نار محبّت اللهّ را برازنده سليل است و در ملکوت انور عظيم و جليل، در سبيل جمال مبارک گمگشته صحرا گشته، طىّ اقاليم بعيده مينمايد و در ممالک وسيعه سيرو حرکت ميکند. حقّا اين پسر برقدم پدر است و از عنصر جان و دل آن مهر پرور، نسبتش حقيقى است الولد سرّ ابيه. ولی البتّه بر شما دورى و مهجورى سخت است و دشوار. اميدوارم که اين فراق سبب وصال ابدى گردد و اين بُعد علّت قرب سرمدى شود. هر دو مانند دو ورقا در ايکه ثنا بر سدره منتهى لانه و آشيانه نمائيد و به تقديس و تنزيه خداوند يگانه پردازيد. اصل وصل و لقا اين است که بى پايانست و نهايت ندارد و الاّ هر وصالی را فراق محتوم و مقرّر و هر اتّصالی را انفصالی عاقبت معيّن و مسلّم. شکر کنيد خدا را که از براى شما چنين وصالی مقدّر فرموده که جاودانيست و شادمانيست و کامرانى و عليک البهاء الابهى. ١ ع ع
طرازالهى هم چنان بهخدمات خود در شيراز ادامه دادند و کماکان مورد محبّت فوقالعاده و تشويق فراوان و مخصوص حضرت ولىّامرالله قرار داشتند. دو توقيع به خطّ کاتب، يکى در ١٥ ژانويه و ديگرى در تاريخ ١٣ نوامبر ١٩٤٦ عزّ وصول يافت و مراتب لطف و عنايت مولاى حنون در مقابل اظهار ضعف و ناتوانى و گرفتاريهاى دوران کهولت و رنجهاى پيرى جناب طراز در آن منعکس گرديده است.
فرمودند بنويس: نامه هاى اخير آنخادم برازنده و رکن رکين جامعه و ناصر و حامى و مثبت شريعت الهيّه و ناشر لواء امر حضرت ربّ البريّه و مشتّت شمل نفوس شريره مغرضه غافله علّت ابتهاج و سرور خاطر و اطمينان و امتنان اينعبد آستان گرديد زيرا هريک دليل ساطع بر فعّاليّت و شهامت و استقامت آن آيه وفا و شمول تأييدات مولاى بيهمتا که آن يار عزيز را در اين ايّام بحمدالله از جميع جهات احاطه نموده و لمثلک يليق هذا النّصرالبديع و الظّفر العظيم و الشّأن الرّفيع و المقام الکريم. حال وقت آنست که پس از اين فوز عظيم در مدينةالله ياران را در قسمت فارس در مراکز مختلفه شخصاً ملاقات نمايند و در مجالس عمومى ياران و اماء الرّحمن آن اقليم مقدّس را متذکّر و مطمئن و منجذب و مستبشر گردانند و نفوس شريره مهمله مغروره را کاملاً مأيوس و مخجول و منکوب سازند و پس از مسافرت بمراکز مختلفه از مدن و قرى در اقليم فارس، مراجعت بمدينه مبارکه شيراز نمايند و در استحکام اساس مجهودات خويش کوشند و خدمات جليله را ادامه دهند و ابواب فتنه و فساد را بکلّى مسدود نمايند و وظيفه مقدّسه را انجام و اتمام دهند و غلبه امرالله و نفوذ کلمة الله و مقهوريّت دشمنان دين الله را بر مدّعيان ثابت و مبرهن نمايند و شبهه اى نيست که موفّق خواهند شد.
کهولت سنّ وعوارض ناخوشآيند پيرى جناب طراز را در مدّت اقامت در شيراز از تحرّک باز نداشت. يک بار شدّت بيمارى به حدّى رسيد که گمان صعود ايشان ميرفت و حتّى براى چند لحظه پزشک معالج اعلام کرد حيات طرازالهى خاتمه يافته است. برادر زاده ايشان سرهنگ فيروز سمندرى که در آن روز شاهد قضايا بودند چنين حکايت کردهاند که همه ما پس از اعلان پزشک معالج در نهايت تأثّر و اندوه فوق العاده از اين حادثه ناگهانى و غم افزا، از اطاق کوچک ايشان در حظيرة القدس شيراز خارج شديم. طبق رسوم معموله صورت جناب طراز را پوشاندند. بهت و حيرت دوستان ناظر و حاضر را فرا گرفت. همه ميدانستند حضور ايشان در شيراز بنا به اراده حضرت ولىّامرالله بود و علّت معلوم و معيّن. اگر چه تسليم در برابر تقدير محتوم فرض و واجب است امّا تحمّل چنين پيشآمدى در آن موقعيّت خطير افکار ما را سخت تحت تأثير قرار داده بود. مدّت کوتاهى بدين منوال و در اضطراب و الم گذشت ناگهان جناب طراز در ميان بحت و حيرت حاضرين بلند شدند و روى تخت نشستند.
آرزوى جناب طراز در زندگانى و ادامه حيات توفيق خدمت تا آخرين نفس بود و در آن روز هنوز هنگامه عمر طولانى ايشان به پايان نرسيده بود و چنان که در توقيع ذيل ملاحظه مىشود ادامه خدمت با وجود کبر سنّ تأييد و تأکيد گرديده است.
در واقع يکى از آثار باهره تأييد و اشراقات لامعه توفيق همين است که با وجود کبر سنّ و عليلی، علائم قوّت و جوانى و امارات فتّوت جسمانى از اقدامات جليله واضح و مشهور و عيان، زيرا اگر بظاهر نظر شود تحمّل مشاقّ اسفار و تقبّل اتعاب و حرکت در مدن و ديار از خصائص جوانان قوىّ البنيان و لوازم اجسام متين الارکان است ولی غلبه عشق الهى و احاطه جذبات ذوق و شوق رحمانى و خلوص قلبى و وفاى صميمى که آن شخص جليل بدان متّصفند مشکلات، علّت مزيد روح و ريحان و موانع و شدائد، باعث ازدياد سرور و اطمينان، زيرا تمام جوارح و ارکان متوجّه بغايت قصوى و هدف اسمى و مقصد عليا، و آن ترويج اوامر و احکام الله و تبليغ امرالله و اعلاء کلمة الله و صيانت دينالله و حمايت شريعتالله از دسائس و فتن ارباب فساد و تذکّر غافلين و تنبّه جاهلين بهمبادى و تعاليم آن جمال مبين. اين خدمات عظيمه تاريخىکلّمورد تقدير و توصيف و تمجيد در بساط مکرمت واقع. فرمودند:
بنويس جواب نامههاى سابق آن خادم جانفشان امر حضرت رحمان مرقوم و ارسال گشت. حال مدّتى است خبرى از آن يار روحانى و حامى شريعت آسمانى و رافع لواء آئين يزدانى نرسيده. اين عبد همواره منتظر و مترصّد ورود بشارات عظيمه و نويد فتوحات باهره آن مجاهد دلير و ناصر امر ربّ قدير بوده و هست. دوره خدمات آن يار عزيز با وجود مساعى جليله و اقدامات عظيمه در سنين متواليه انجام نيافته و به آخر نرسيده. بايد بتمام قوى در آن سامان در تثبيت دعائم امرالله و اثبات حقائق دين اللهو استحکام اساس شريعت الله و تأليف قلوب و جذب نفوس و دفع شرّ مفسدين و معاندين و مستکبرين بکوشند و قهّاريّت کلمة الله و نفوذ دينالله را فعلا،ً کاملاً، بر مدّعيان ثابت و مدلّل سازند و منکرين و متزلزلين ومعاندين را بالمآل، مأيوس و مغلوب نمايند و اکليل جليل عزّت ابديّه را بر سر نهندوگوى سبقت را در اين ميدان عظيم از همگان بربايند و به آنچه منتهى آمال مقرّبين است در اين جهان ترابى و ملکوت سرمدى فائز و مفتخر شوند.
فرمودند: تعلّق اين عبد به آن حبيب، شديد و ممنونيّت عظيم و اعتماد کامل و روابط روحانيّه متين و ادعيّه قلبيّه مستمرّ، مطمئن باشند. شوقى ربّانى
تلگراف بعد در تاريخ ٤ اگست ١٩٤٧ از ساحت اقدس رسيد:
ترجمه تلغراف مبارک به قرار ذيل استنظر بفشار کار جواب مکاتيب شما بتأخير افتاد خدمات برجسته شما را به کمال محبّت بياد مىآورم . شوقى.
جناب احمد نبيل زادهعمو زاده طرازالهى، از ناشرين و مبلّغين فعّال امر بودند خدمات مجدّانه تبليغى ايشان در تاريخ ديانت بهائى مقام و منزلت بزرگ و جاودانه دارد. روحيّه سليم و بردبارانه ايشان معروف خاصّ و عامّ بود. جناب طراز از کودکى محبّت فراوانى نسبت به ايشان داشتند. جناب احمد نبيل زاده چند سال در ايران به تجارت مشغول بودند و با جناب سمندر همکارى مىکردند. در يک سفر تاريخى به همراه جناب سمندر به آذربايجان و زنجان رفتند. سپس بهعشق آباد عزيمت نموده و در آنجا نيز موفّق به خدمات بسيارى گرديدند. هنگام انقلاب اکتبر در روسيّه دستگير و زندانى شدند و مورد آزار و شکنجه قرار گرفتند. پس از تغيير سلسله سلطنت در ايران، و بنا برسياست دولت جديد، جامعه بهائى موفّق گرديد حمايت دولت ايران را براى آزادى زندانيان بهائى در کشور روسيّه جلب نمايد. اقدامات مؤثّر واقع شد و جناب نبيلزاده از زندان آزاد شدند و به ايران مراجعت و در طهران سکونت اختيار کردند و کماکان به تبليغ و خدمات ديگر پرداختند و تا آخر عمر ثابت و مستقيم بر عهد و پيمان الهى بودند. از جمله افراد مشهور که توسّط ايشان مؤمن گرديد، جناب حاجى واعظ از علماى معروف زمان خود بود.
حضرت شوقى ربّانى مراتب همدردى مبارک را طىّ تلگراف ذيل بمناسبت صعود جناب نبيل زاده، به جناب طراز مرحمت فرمودند:
ترجمه تلغراف منيع مبارک ١٣ نوامبر ١٩٤٧ مؤجّل سمندرى طهران
از صعود احمد نبيلزاده بىنهايت محزون براى علوّ درجات روحشان دعا مىکنم با تقديرات کامله محبّتآميز نسبت بخدمات برجسته شما.
شوقىدر سال ١٩٤٧ حضرت ولىّامرالله توقيع بسيار مفصّل خطاب به طراز الهى مرقوم فرمودند و از زحمات طرازيّهخانم تقدير نمودند و از مقام روحانى ايشان در عوالم ملکوت ياد فرمودند.
در اواخر اين توقيع پاداش مجاهدات چند ساله طرازالهى در شيراز در قالب کلمات افتخارآميز "سرمشقآيندگان" "مايه حيرت و تنبّه بيگانگان" "علّت فرح و ابتهاج...عاشقان امر حضرت يزدان" "مغناطيس تأييدات لاريبيّه محبوبعالميان" از قلممولاى مهربان صادر گرديده است.
شيراز، حضرت آقاى ميرزا طرازالله سمندرى عليه بهاء الله الابهى
... نامههاى عديده آن منادى امرالله مورّخه ١٢ شهرالعلم و ١١ شهرالقول و ٣ شهرالشّرف و ١١ شهرالسّلطان و اوّل شهرالملک سنه ١٠٣ و ١٣ شهرالبهاء و ٣ عيد رضوان و ١٩ شهرالنّور سنه ١٠٤ بساحت مقدّس مبارک حضرت ولىّامرالله ارواحنافداه واصل و مطالب مرقومه تماماً کاملاً بلحاظ انور اطهر فائز. فرمودند:
بنويس در اين شهور اخيره اينعبد بحدّى گرفتار مشاغل و غوائل و دچار مشکلات و متاعب و زحمات که بوصف نيايد لذا در جواب نامههاى متتابعه آنحبيب ودود و خادم نازنين و حامى دلير و ناشر ممتاز نفحات امر حضرت ربّالعالمين فتور و تأخير حاصل ولی با وجود هجوم اشغال و افکار و تعدّد و تنوّع متاعب و انهماک در قضاياى مهمّه متنوّعه متزايده در اکثر اوقات بياد آن قدوه اصحاب و احباب و منادى بىنظير امر حضرت ربّالارباب مشغول و در احيان زيارت شمول تأييدات الهى را آمل و سائل و از حسن سلوک و تدبير و علوّ همّت و سموّ خدمات آن محبوبالقلوب احبّا و منادى امر حضرت کبريا مشعوف و محظوظ و ممنون علیالخصوص که در اين ايّام قواى جسمانى تحليل رفته و جسم عنصرى ضعيف و نحيف گشته و از مفارقت متعارجه الیالله قرينه محترمه فخر اماء موقنات احزان و تأثّرات شديده غلبه يافته آن کنيز عزيز جمال قدم که سنين متماديه در خدمت عتبه مقدّسه با آن حبيب سهيم و شريک و بکمال انقطاع و استقامت بنشر آثار و تبليغ و تشويق اماءالرّحمن مشغول و مألوف بوده حال در اعلى غرف جنان ساکن و از صهباء لقا مرزوق و بر سرير عزّت ابديّه جالس و بر حال آن قرين ارجمند واقف و ناظر و از ثبات و جانفشانى و موفّقيّت آن آيت خلوص و وفا شاد و مستبشر نعيماً لها شرّفهاالله بهذه الرّتبه العليا و المقام الارفع الاعزّالاسنى فىالحقيقه مجهودات متماديه و تبليغات مؤثّره و تذکّرات و تشريفات مستمرّه و مسافرتهاى اخيره و اهتمامات بليغه آنجناب در اين سنين اخيره در اقليم فارس سرمشقى است از براى آيندگان و مايه حيرت و تنبّه بيگانگان و علّت فرح و ابتهاج و انتعاش والهان و عاشقان امر حضرت يزدان و مغناطيس تأييدات لاريبيّه محبوب عالميان. اجر اين تبليغات و مجهودات ضايع نگردد بلکه اين خدمات و زحمات زينتبخش تاريخ امرالله و اثراتش دائم و برقرار مطمئن باشند زيرا مولاى جليل از آن مجاهد بىمثيل که در سبيل رضايش سالک راضى و اهل ملأ اعلى همم مبذوله آنخادم باوفا را تحسين و تمجيد و تبريک نمايند.
و لمثلک هذالشّرف الاسمى و الرّتبه العليا و المقام الاعزّ الارفع الاعلى ادامکالله عزّاً لامره و ناصراً لدينه و نوراً لاحبّائه و اَودّائه و ناراً لخصمائه و اعدائه.
ملاحظه گرديد. بنده آستانش شوقى.جناب طراز در زير اين توقيع که با خطّ زيبائى تسويد گرديده مىنويسند: مخفى نماند اين توقيع دوازده صفحه است. عنايات درحقّ جمع کثير در اين لوح است. بنده چون ذکر متعارجه الیالله قرينهام، والده دکتر مهدى سمندرى ايدّه الله را خواستم که در اين ورقه ثبت باشد اين قسمت ابتدا را بزحمت نوشتم.
تاريخ توقيع ٧ شهرالعزّة ١٠٤ بديع مطابق ١٤ سپتامبر ١٩٤٧ است.
قسمت عمده بيانات حضرت ولىّامرالله در توقيع فوق، تحقّق وعدههاى حضرت عبدالبهاء در مناجات خطاب به ايشان است:
٢هوالله ق جناب ميرزا طرازالله عليه بهاءالله الابهى ملاحظه نمايند
الله ابهىاى خداى يگانه اين بنده خويش را طراز ديباج کينونات فرما و اين عبد خود را در بين ملأ امکان بتاج عبوديّت سرفراز کن اين بينوا را بصرف عنايت پُر نوا کن و اين بى سر و سامانرا در پناه خويش سرو سامانى بخش. از کأس انقطاع بنوشان و از جام عنايت سرمست نما. بنده ضعيف چه تواند و پشّه نحيف چه پرواز نمايد. اوج عزّت کجا بال و پر مرغ ذلّت کجا. اى پروردگار تو تأييد فرما تو توفيق بخش انّک انت الکريم. ع ع ٢
توقيع ١٤ سپتامبر ١٩٤٧ آخرين توقيع خطاب به طراز الهى بود که به سبک قديم صادر گرديد. مدتّى باب مراسلات به علّت انقلابات فلسطين مسدود شد و وقتى مجدّداً فتح باب گرديد توقيعات بصورت پيامها و بوسيله منشيان ابلاغشد. جناب دکتر لطفالله حکيم در آن زمان از منشيان هيکل مبارک بودند.
ترجمه تلغراف مبارک ١٥ شهرالکمال سنه ١٠٥بديع، در تاريخ ١٢ اکتبر ١٩٤٨ در شيراز زيارت شد.
سمندرى طهرانمادر سهيل را بادعيّه من اطمينان دهيد براى حفظ ياران دعا مىکنم. شوقى
لقائيّه خانم همسر ميرزا محمّد فرزند ارشد جناب سمندرى بودند. ايشان خواهرزاده جناب عندليب شاعر و اديب شهير بهائى مىباشند. لقائيّه خانم از نسوان با فضل و ادب دوران خود محسوبند و بکار تدريس و تعليم اشتغال داشتند و در شهر قزوين که محلّ سکونت ايشان و خانواده بود بانوئى بسيار سرشناس و محترم بودند. جناب سهيل سمندرى، فارس امرالله، مهاجر و مبلّغ خستگى ناپذير، شاعر و هنرمند ارزنده و اديب انديشمند، فرزند ارشد لقائيّه خانم و جناب ميرزا محمّد سمندرى مىباشند.
ميرزا محمّد، و لقائيّه خانم شش فرزند داشتند. ديگر فرزندان ايشان (نوادگان طرازالهى) خانم ها، زرانگيز بانوى موفّق و انديشمند، طرب انگيزمعنوى مهاجر قديم و ثابت قدم ترکيّه، سعيد سمندرى، دکتر جمشيد سمندرى مهاجر سرشناس و خدوم و موفّق قارّه افريقا و نشاط انگيز جذّاب مهاجر نامآور و نوع دوست افريقا هستند.
توقيع ١٠٨ بديعحسب الامر حضرت ولىّامراّلله، توقيع نوروز ١٠٨ بديع براى دکترمهدى سمندرى به لندنانگلستان ارسال گرديد تا ايشان آن را براى والد محترمشان به ايران بفرستند. اين توقيع مقارن با افتتاح عهد ثانى عصر دوم اوّلين دور کور مشعشع بهائى خطاب به احبّاى ايران و ممالک هندوستان، افغانستان، عراق، مصر، سودان، سوريّه و لبنان عزّ صدور يافت. جناب طراز حامل آن لوح براى محفل روحانى ملّى ايران گرديدند و شخصاً به مجرّد دريافت لوح از شيراز با هواپيما به طهران عزيمت نموده و توقيع مبارک را به جناب فروتن منشى محفل روحانى ملّى رساندند.
مرقومات ذيل در مورد ارسال توقيع و دستورات مربوط به آن مىباشد.
مرقومه جناب دکتر لطف الله حکيم مورّخ ٢٢ اپريل ١٩٥١ خطاب به جناب دکتر مهدى سمندرى.
دوست عزيز و برادر نازنين ... الان نيم ساعت به نصف شب است و در قصر بهجى ... مىباشم عرض کنم که هيکل مبارک حضرت ولىّامرالله الحمدالله حالشان خيلی خوب است ولی مثل هميشه فوقالعاده مشغول و گرفتار مىباشند ديگر اينکه مرقومهاى به افتخار احبّاى شرق مرقوم نمودهاند در حدود پنجاه صفحه، بزودى بشما خواهد رسيد، اصل آن با يک نسخه از آن. شايد هم تا اين کاغذ بشما برسد آن رسيدهباشد و دستور دادهاند که شما سواد برداريد. فورى براى پدر بزرگوار جناب آقاميرزاطرازالله سمندرى ارسال داريد که ايشان فورى به آقاى فروتن برسانند البتّه دستور دادهاند که شما چکار بکنيد.
ورود آن را به لندن و طهران چنانچه دستور فرمودهاند تلگرافاً اطّلاع خواهيد و خواهند داد.
مرقومه ديگر از ايادىامرالله خانم املياکالينز درباره همين موضوع مورّخ ١٩ اپريل ١٩٥١ خطاب به دکتر مهدى سمندرى است و به لندن فرستاده شدهاست.
(توسّط جناب جان فرابى لندن انگلستانبرادر عزيز بهائى حضرت محبوب ولىّامرالله قبل از ترک من از حيفا (در تاريخ سهشنبه ١٧ اپريل) دستورات ذيل را صادر فرمودند که بشما ابلاغ نمايم.
رونوشت توقيع آنحضرت خطاب به احبّاى ايران به ضميمه ارسال مىگردد.
اراده مبارک آنست که شما رونوشتى از آن تهيّه نمائيد و براى پدرتان به شيراز بفرستيد.
حضرت ولىّامرالله مايلند به مجرّد وصول اين نامه که بوسيله پست هوائى فرستادهام، رسيد صحيح و سالم آن را بمن اطّلاع دهيد.
ايشان با تحيّات محبّتآميز شما را به ادعيه خودشان مطمئن مىسازند و از خدمات شما قدردانى مىنمايند.
با تحيّات گرم و محبّتآميز اميليا کالينزاوّلين نسخه توقيع ١٠٨ بديع فاقد امضاى حضرت ولىّامرالله بود و موقعى که جناب طراز آن را در طهران به جناب فروتن منشى محفل روحانى ملّى ايران ارائه دادند اين موضوع مورد توجّه قرار گرفت و علّت از ارض اقدس استفسار شد. در جواب ايشان نامه زير از جناب دکترحکيم، منشى مبارک واصل گرديد.
نامه جناب دکتر حکيم هم چنين مشعر بر ارسال توقيع مبارک به دکتر مهدى سمندرى در لندن و خبر رسيد توقيع مذکور به طرازالهى در شيراز است.
٣٠ مى ١٩٥١... راجع به لوح منيع جديد سؤالاتى نموده بوديد که آقاى فروتن سئوال نمودهاند که لوح منيع بهامضاى مبارک موشّح نگرديد، اصل لوح که به خطّ مبارک است و پنجاه صفحه مىباشد نمىدانم براى شما ارسال نموده بودند که سواد کنيد و بفرستيد بهايران، يا براى جناب نورالدّين فرستادهاند که بنويسند و بعداً ارسال حضور مبارک شود که ملاحظه بفرمايند و امضاء بفرمايند در هر صورت بدونامضاء مىباشد عجالتاً چون ميل مبارک اين بود که زودتر به احبّاى شرق برسد. خيلی خوشوقت شدم که نوشتهبوديد که به پدر بزرگوار رسيدهاست و ايشان فورى با طيّاره رفته و به آقاى فروتن رسانيدهاند...
ابعاد خاصّى که طراز الهى براى زندگى خود انتخاب نموده بودند جزسادگى و انقطاع بهمتاع ديگرى احتياج نداشت. و انفاق و ايثارشان ضرب المثل معروف کمال الجود بذل الموجود را در روابط و چگونگى زندگانى جسمانى و مادّى ايشان مصوّر مىنمود. مرقومهاى که جناب نورالدّين زين حسب الامر مبارک ارسال داشتهاند نمونهاى از سخاوتمندى طرازالهى و در عين حال موقعشناسى ايشان و خواهر و برادر و منسوبين مکرّم در تقديم اعانات و جلب برکات الهيّه مىباشد.
,جناب آقاميرزاعنايتالله سمندرى و اماءالّرحمن مهريّهخانم، هماخانم، سيّارهخانم و جناب آقاميرزاطرازالله سمندرى عليهما و عليهنّ بهاءاللهالابهى ملاحظه نمايند.
نامه آن نفوس زکيّه مخلصه موقنه مورّخه چهاردهم شهرالبهاء سنه ١٠٤ بشرف لحاظ انور مبارک حضرت ولىّامرالله ارواحنا فداه فائز و مراتب توجّه و تشبّث بذيل رداء جمال کبريا بعزّ عنايت و اظهار لطف و مرحمت مزيّن و مشرّف آنذوات مطمئنّه نورانيّه را در مواقع مخصوصه و مقامات مقدّسه مبارکه ياد فرمايند و لطائف تأييد و فضل و الطاف ربّ مجيد را در حقّشان سائلند و اميدوار چنانند که هرحين و آن از کنز روان و فيض رايگان آنمحبوب عالميان بنعمتى بديع و موهبتى لميع و قوّتى متين و نصرتى مبين متمتّع و مرزوق و بشمول انوار فضّال آن مليک ذوالجلال خشنود و مسرور باشند راجع به سه باب دکّان در قزوين متعلّق بهوالده متصاعده بملکوت رحمن معصومهخانم که از طريق ارث بهآن ورّاث رسيده و در کمال رقّيّت و ميل و موافقت و رضا بمبلغ هفتهزار تومان فروخته وجه مذکور را بواسطه حضرت ورقا عليه بهاءاللهالابهى تقديم ساحت مقدّس مبارک نمودهاند تا در ضمن خريد اراضى مقام اعلى صرف شود بيان اطمينان فرمودند و فرمودند "اينعمل ممدوح و مقبول و اجرش در ساحت کبريا عظيم و جزيل "
٧ شهر العزّة _ سپتمبر ١٩٤٧ حسب الامر مبارک مرقوم گرديد. نورالدّين زين
ملاحظه گرديد بنده آستانش شوقىاقامت طراز الهى در شيراز ادامه يافت و مکاتبات ايشان با ارض اقدس متناوباً جريان داشت. در سال ١٩٤٩ چندين تلگراف در جواب عرايض تقديمى طرازالهى از ساحت اقدس رسيد از جمله جواب عرض تبريک عيد ايشان و ذکر عدّهاى از دوستان شيراز است که به علل متفاوت در عريضه از آنان ياد شده بود.
سمندرى، نخجوانى ٢٣ مارچ ١٩٤٩تبريکات را تقدير، در اعتاب مقدّسه بنهايت محبّت متذکّر جهت جميع نفوس مذکوره مواهب الهيّه ملتمسم. شوقى ربّانى (ترجمه)
تلگراف ديگر به تاريخ رضوان ١٠٦ بديع است،دراعتاب مقدّسه بنهايت محبّت بياد شما مألوف، ذکريّه را به ادعيّه من اطمينان دهيد. توصيه ميکنم مهدى ( فرزند) تحصيلات خود را در انگلستان تکميل نمايد.
شوقى ربانى (ترجمه)ذکريّه خانمخمسى همسر جناب سرهنگ فيروزسمندرى و خواهرزاده طرازالهى بودند و بهاتّفاق خانواده خود و همزمان با دوران اقامت طرازالهى در شيراز، چندين سال در اين شهر اقامت داشتند.
صعود جناب منير نبيلزادهدر آن سال جناب آقامنيرنبيل زاده عموزاده عزيز طرازالهى و مبلّغ شهير و شجيع و فداکار که تاريخچه زندگى و خدماتشان صفحات زرّينى به تاريخ امر بهائى افزوده است به ملکوت الهى صعود نمودند و اين فقدان ظاهرى غم عميقى در قلب رئوف جناب سمندرى ايجاد کرد. ايشان علاقهاى شديد و روابطى نزديک با پسر عمّ عزيزشان داشتند.
جناب منير دوّمين فرزند جناب شيخمحمّدعلی نبيلابننبيل و شريفه بيگم خانم بودند، در ١٥ محرّم ١٢٩١ ه ق در قزوين متوّلد شدند و در دوّم ارديبهشت سال ١٣٢٨ ه ش مطابق با ١٠٦ بديع در طهران صعود نمودند. درتشّرف سوّم جناب طراز به حضور حضرت عبدالبهاء هنگامى که قرار بود همسفرى براى ايشان در اسفار طولانى انتخاب شود ابتداء جناب منيرنبيل زاده براى اين منظور معرّفى گرديدند زيرا حسن مآب و لياقت و درايت و خدمات ذيقيمت و شور و اشتياق و ايمان او معرّف حضور حضرت عبدالبهاء و کلّيّه ياران بود. دامنه خدمات و سفرهاى تبليغى و تاريخى ايشان در مناطق ترکستان، تاجيکستان، ازبکستان، قفقاز و گرجستان و شبه قاره هند توسعه يافت. هنگامى که در سمرقند اقامت داشتند حضرت عبدالبهاء ايشان را احضار فرمودند. بدينترتيب در ٢١ ذىالقعده ١٣٢٨ در اسکندريّه مصر به زيارت طلعت ميثاق فائر گرديدند و مدّت ٩٠ روز مشرّف بودند. حضرت عبدالبهاء در آخرين روز تشرّف ايشان از خدمات جناب منير اظهار رضايت فرمودند و خطّ سير و اقدامات ضروريّه در نقاط مختلف را براى ايشان مشخّص نمودند که از جمله تأسيس مرکز امرى در تاشکند بود.
مرکز ميثاق در لوح خطاب به جناب امين ميفرمايند: نبيلزاده قهرمان است.
داستانهاى فراوان از اقدامات تبليغى و شجاعانه ايشان ورد زبان دوستان است. وقتى نسخه کتاب فرائد نوشته جناب ابوالفضائل گلپايگانى که در جواب ردّيّه شيخعبدالسّلام کرکوکى بود به دست شيخ رسيد وى جناب منير و جناب احمداف ميلانى را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذيرائى نمود. سپس اظهار داشت کتاب فرائد را خواندم، الحقّ بسيار محکم و متين است و نويسندهاش قيامت کرده است لهذا حاضرم مخارج طبع کتاب و قيمت کتابهاى موجوده را بپردازم که چنين کتابى به نام من در اين دنيا باقى نماند. جناب نبيلزاده در جواب او گفتند اين کتاب در ممالک مختلف انتشار يافته و جمعآورى آن محال است. شما بهتر است به امرالله ايمان آورده و با نگارش رساله اثباتيّه جبران مافات نمائيد.
جناب نبيلزاده در کشور برما با فرمانرواى آن سرزمين ملاقات کردند و توجّه او را نسبت به امر بهائى جلب نمودند. خدمات ايشان بعد از صعود حضرت عبدالبهاء ادامه يافت و مورد تقدير حضرت ورقهعليا و حضرت ولىّامرالله قرار گرفت.
تاريخ زندگانى جناب منير سرشار از اقدامات و خدمات فوقالعاده و مشحون از روح فداکار و جانفشان آن خادم برازنده الهى است.
آثارى چند نگاشته اند از جمله کتاب خاطراتشان به نام کتاب "مآثرالمنير فى وقايع الکثير" مىباشد.
پس از صعود ايشان يک تلگراف از ساحت مبارک به محفل روحانى ملّى ايران رسيد. جناب سمندرى اين تلگراف را در مجموعه تواقيع خود ثبت نموده اند.
روحانى بوسيله خادم طهران ٢٤ اپريل ١٩٤٩از صعود منير نبيل زاده مروّج جانفشان و لايق امرالله محزون و متأثّر، براى علوّ روح او در ملکوت ابهى دعا ميکنم. همدردى قلبى مرا به بازماندگان ابلاغ نمائيد. دوره طولانى خدمات جليله اش هرگز فراموش نخواهد شد.
شوقى (ترجمه)جامعه ممتحن ايران در هر دوران به نحوى دچار تضييقات و مشکلات فراوان گرديده و در نهايت اشتياق مترصّد فرا رسيدن زمانى بودند که ابواب آسايش نسبى باز گردد و گشايشى حاصل شود.
اخبار حاکى از بشارات در کالبد جامعه تحت فشار آن روز روحى تازه مى دميد و بر شوق و اشتياق ياران براى خدمت به آستان الهى مىافزود. تنها مرجع و پناه ياران حضرت ولىّامرالله بودند که نبض جامعه را از هر جهت در دست داشتند و مژده فتوحات گوناگون را با سرعت به سراسر جامعه بهائى ابلاغ مىنمودند. مرقومه ذيل نمودارى از غلبه روحانى و در عين حال حمايت و صيانت آن مولاى محبوب است.
تلگراف منيع مبارک ، ٣٠ سپتامبر ١٩٤٩مطمئن باشيد زمان رفع تضييقات که مدّت ها در انتظار آن هستيم فرا خواهد رسيد. ياران عزيز مشتاق را بهبشارت اتّساع دايره امرالله در اقطار عالم و پيشرفت سريع ايوان حول مقام اعلى و طارمى تزيينى فوق آن مستبشر سازيد. براى صحّت غلامعلی و ترقّى روح فريدون نژاد دعا مينمايم. خدمات ممتاز و تاريخى و مستمرّ آن خادم امرالله را صميمانه تقدير مينمايم شوقى ربّانى (ترجمه)
از حوادث نامساعد و دردناکى که در آن دوران اتّفاق افتاد شهادت جناب دکتر برجيس در کاشان بود. شهادت دکتر برجيس نشانه ديگرى از شدّت وخامت اوضاع عمومى و بيانگر عدم وجود امنيّت و آسايش براى احبّا الهى در خيل ساير مشکلات حائله غير مترقّبه محسوب مىگشت. حوادث نامطلوب پس از اين واقعه دلخراش مبيّن رسوخ تعصّبات و بى عدالتى ها در اغلب سطوح اجتماعى کشور بود.
حضرت ولىّامرالله در تلگراف مبارک مورّخ ٢٥ فوريه ١٩٥٠ خطاب به جناب سمندرى در مورد فاجعه قتل دکتر برجيس اظهار تألّم و تأسّف فرموده و مرقوم ميدارند:
سمندرى طهران... در اعتاب مقدّسه بکمال محبّت بياد شما مألوف براى جميله صميمى، ضياءالله روحانى، ... دکتر مهدى و سهيل سمندرى، نخجوانى دعا ميکنم . از عروج دکتر برجيس شديداً متألّم از صميم قلب صيانت و موفّقيّت و استخلاص ياران عزيز محبوب را ملتمسم. شوقّى
جناب سمندرى تاريخ دريافت مرقومه بالا را دوم ايّام هاء سنه ١٠٦ بديع در شيراز ذکر کرده اند.
طرازالهى در محلّ مأموريتّشان در شيراز مرتباً گزارش پيشرفت امور مربوطه و محوّله را به عرض مبارک مىرساندند و طلب تأييد و توفيق در خدمات مىنمودند. ايشان بطور کلّى از ِاعمال اراده شخصى در امور امرى که مستقيماً به ايشان ارجاع مىگرديد خوددارى مىنمودند و به عنوان يک خادم خاضع، مطيع و منقاد تصميمات حضرت ولىّامرالله و تشکيلات ادارى بهائى بودند.
تلگراف زير در تاريخ ٢٢ اپريل ١٩٥٠، در جواب عريضه و استدعاى ايشان مرحمت گرديده است.
سمندرى طهراناحساسات شما را از اعماق قلب تقدير مينمايم و در اعتاب مقدّسه بکمال محبّت بياد شما مألوفم. شوقى (ترجمه)
حضور جناب طراز در شيراز و رابطه و مکاتبات مستمرّشان با مرکز جهانىبهائى سبب تشويق ياران گرديد و گاه احساسات و عواطف روحانيّه و استدعاى خويش را بوسيله ايشان بحضور حضرت ولىّامرالله تقديم مىنمودند. دردوتلگراف جوابيّه حضرت شوقىربّانى اجابت دعا براى دوستان متقاضى تأييد گرديده و ذيلاً اعلام فرمودهاند.
تلگراف تاريخ ١٠ مى ١٩٥٠... جهة نفوس مذکوره در تلغراف دعا ميکنم با محفل ملّى راجع بهنخجوانى مشورت کنيد نظر بهخدمات جليله شايان تقدير شما مواهب الهيّه را ملتمسم". شوقى (ترجمه)
تلگراف دوم مورّخ ١٦ جولاى ١٩٥٠ است: توسّط سمندرى
احساسات لائقه شما را عميقاً تقدير ، حفظ و استخلاص و نصرت امر محبوب رااز صميم قلب ملتمس، جميع نفوس مذکوره در تلگراف را بادعيه محبّتآميز من اطمينان دهيد، با تقدير خدمات شما. شوقى (ترجمه)
يکى ديگر از اقدامات طرازالهى در طول اسفارشان ملاقات با يارانى بود که بعض اسناد و مدارک و اشياء مهمّ و بى نظير تاريخى را به امانت نزد خود نگاهداشته بودند. اعتماد و ثقه آنان نسبت به جناب طراز باعث گرديد اين اطّلاعات را در اختيار ايشان قرار دهند و با راهنمائى جناب طراز امانات به ارض اقدس ارسال شد و در محفظه آثار بينالمللی بهائى قرار گرفت.
ايشان طىّ نامهاى به جناب خادم درباره اطّلاع جديدى که بدست آوردهاند چنين اشعار ميدارند:
جناب آقاميرزا عبدالعرفان بينائى از احبّاى سارى ذکر يک قبضه شمشير حضرت اوّل منآمن روحى لرمسه الفدا(جناب بابالباب)را نمودند. تکليف خواستند امر مبارک صادر شد که تسليم آن مقرّب درگاه الهى نمايند تا به موقع خود بواسطه عراق ارسال داريد در محفظه آثار بينالمللی در قرون و اعصار و دهور و ايّام محفوظ و مصون ماند. قربانت سمندرى
نسخه اصل کتاب مستطاب ايقانيکى از موفّقيّتهاى مهمّ طرازالهى بدست آوردن نسخه اصل کتاب مستطاب ايقان است. چندين سنه حسب الامر مطاع حضرت ولیّامرالله کوشش گرديد و اقدامات عديده انجام شد.
حضرت بهاءالله پس از باز گشت از سليمانيّه به بغداد درسال ١٢٧٨ مطابق ١٨٦٢ ميلادى کتاب ايقان را در جواب سؤالات خال اعظم جناب سيّد ميرمحمّد، نازل فرمودند. در آن اوقات ١٨ سال از اظهار امر حضرت ربّ اعلى مىگذشت. کتاب ايقان بدواً به نام رساله خالويّه معروف بود. حضرت بهاءالله اين کتاب را سيدّ کتب ناميدهاند و حضرت ولىّامرالله آن را دوميّن اثر بزرگ حضرت بهاءالله پس از کتاب مستطاب اقدس ذکر فرمودند.
نسخه اصلی کتاب ايقان به خطّ حضرت عبدالبهاء است که حين استنساخ آن ١٨ سال از سنّ مبارکشان ميگذشت. در حواشى کتاب به طريق تزييد و الحاق بخطّ حضرت بهاءالله مرقوم رفته است.
اين نسخه تا سال ١٣٢٥ شمسى مطابق با ١٩٤٨ ميلادى نزد فاطمه خانم افنان دختر مرحوم حاج ميرزا علی، معروف به ترياکى بود فاطمه خانم نوه دخترى جناب خال بود. کتاب ايقان به همراه مقدارى آثار مبارکه و متبّرکه، بوسيله ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى که در آن اوقات حسب الامر حضرت ولىّامرالله در شيراز مقيم بودند براى تقديم بحضور مبارک تسليم محفل ملّى بهائيان ايران گرديد و در اواخر سال ١٣٣٠ شمسى بوسيله ايادى امرالله جناب خادم به حضور حضرت ولىّامرالله تقديم شد.
فاطمهخانمافنان چند ماه بعد به ملکوت ابهى صعود نمودند. نسخه سؤالات جناب خال اعظم بعداً در اطاق ايشان در مدينه شيراز بدست آمد.
طراز الهى در دفتر يادداشتهاى روزانه خود هنگام اقامت در بحرين، در سنه ١١٤ بديع مينويسند:
چندين سنه حسب الامر مطاع مبارک کوشش شد و اقدامات عديده با تأييدات مبارکه و اراده غالبه محيطه الهيّه پيوسته آمد و کتاب به مرکز رسيد. سه ماه بعد آن متصاعده به ملکوت ابهى صعود فرمود.
تلگراف ذيل در تاريخ ١٣ مارچ ١٩٥٢ به افتخار طرازالهى بخاطر موفّقيّت اخيرشان صادر گرديده است:
(کتاب ذيقيمت واصل گرديد براى موفّقيّت خدمات اصيل شما مشتاقانه دعا ميکنم. شوقى
در توقيع منيع ١٣ شهرالملک ١٠٣ بديع، بافتخار سرکار فاطمهخانم افنان مقيم شيراز، دستور تسليم امانات به طرازالهى و تقدير از همّت و گذشت فاطمهخانم اعلام گرديده است:
,... ذکر ارسال بعضى از آثار نفيسه را نمودهبوديد يک دانه انگشتر عقيق اسم اعظم عنايتى جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه و مقدارى شعرات مبارکه و لوح هيکل بهخطّ انورطلعت اعلى روح ماسواه فداه و کتاب ايقان بهخطّ مبارک مولیالورى حضرت عبدالبهاء که حاشيه آن باثر قلم ابهى مزيّن اين نيّت خالص منزّه آنمحترمه بسيار مورد تقدير از لسان اطهر منير گرديد فرمودند:
بنويس اين آثار نفيسه را تسليم بنده صادق اين آستان مقدّس جناب آقاميرزاطرازالله سمندرى نمايند تا بواسطه ايشان بمحفل ملّى روحانى در طهران تسليم گردد و آن محفل مقدّس بوسيله مطمئنّى ارسال ارض اقدس نمايند.
فرمودند: مطمئن باشند اين آثار مبارکه بنام ايشان در محفظه آثار بينالمللی ارض اقدس در جوار مقام اعلى محفوظ خواهد ماند.
در طىّ دورانى که اقدامات براى تحويل کتاب ايقان صورت ميگرفت دو تلگراف مبارک ذيل در فاصله کوتاهى از يکديگر، خطاب به طراز الهى واصل گرديد:
سمندرى ١٣ دسامبر ١٩٤٨به فاطمه افنان اطمينان دهيد که اين اقدام ايشان مورد تقدير من است. مجهودات شايان تقدير خود شما نزد من ذيقيمت است. شوقى (ترجمه)
طراز الهى در ذيل ترجمه تلگراف فوق مىنويسند: ... وقتى فاطمه خانم افنان عليها رحمةالله پس از چندين سنه ... کتاب مستطاب ايقان ... را تسليم اين بنده ذليل ربّ جليل کردند فوراً رفتم طهران تسليم محفل مقدّس روحانى ملّى ايران نموده عريضه تلگرافى عرض کردم جواب فوق عطا شد.
تلگراف دوّم بمناسبت صعود فاطمه خانم افنان مرحمت گرديده است:
سمندرى ٢٢ دسامبر ١٩٤٨براى علوّ درجات روح فاطمه افنان دعا ميکنم اميد است منتسبين موفّق به خدمات شايسته گردند. مراتب قدرانى محبّت آميز خود را نسبت به مجهودات خستگى ناپذير شما اطمينان ميدهم. شوقى ربّانى (ترجمه)
١شرح بدست آوردن نسخه اصلی کتاب مستطاب ايقان حسب الامر حضرت ولىّامرالله به قلم جناب طراز مرقوم گرديد:
بسم ربّناالابهىدر ايّام فروردين ماه سال ١٣٣١ مطابق با شهرالبهاء سنه ١٠٩ بديع که باب لقا بر وجه احبّا مفتوح و جمعى از ياران الهى برحسب اذن و اجازه مبارک بهزيارت اعتاب مقدسه و تشرّف بمحضر انور حضرت ولىّ عزيز امرالله ارواحنافداه مفتخر و متباهى بودند مرقومهاى از زائر آستان مقدّس و ايادى امرالله آقاى ذکرالله خادم که از قصر بهجى مرقوم داشتهاند بعنوان اين عبد در شيراز واصل گرديد که در آن نامه گرامى که مشحون به قسمتى از بشارات و عنايات شفاهى هيکل مبارکمىباشد چنين مرقوم داشتهاند:
بارى ديشب امر منيع مبارک توسّط جناب دکتر لطفالله (حکيم) ابلاغ گرديد که اين عبد خدمت آن سرور گرامى بنويسم بهاسرع وقت تفصيل مفصّل از کتاب مستطاب ايقان که درکجا بوده و در عائله مکرّمه افنان چگونه محفوظ شدهاست و مساعى که در سبيل تحصيل آن مبذول داشتهايد تا حين تسليم به آن حضرت، و آمدن بهطهران و تسليم محفل ملّى و غيره آنچه واقع شده و در نظر داريد علیالتّفصيل مرقوم و ارسال داريد که با کتاب مستطاب در محفظه آثار بينالمللی الی ممرّ الدّهور و الاعصار بيادگار بماند.
لهذا اطاعتاً لأمرالمحبوب بهتحرير اين وجيزه پرداخته و از ساخت اقدس آن مولاى بيهمتا مسئلت مىنمايد که توفيق خدمت و عبوديّت آستان مبارکش را بهاين عبد مستمند و جميع دوستان و ياران الهى نصيب فرمايد. و ليس ذلک علیالله بعزيز.
در سال ١٩٣٦ ميلادى مطابق با سال ٩٣ تاريخ بديع که اين عبد چند ماهى در شيراز توقّف داشتم در ايّام عيد سعيد رضوان که روز و ساعت آن در دفاتر يادداشتهاى روزانه خود مذکور و تقديم حضور مبارک گشتهاست. سرکار فاطمه خانم افنان بنت مرحوم حاج ميرزاعلی افنان عليه غفرانالله که ضلع مرحوم حاجى ميرزاحسينعلی المذکورمن قلمالميثاق به خصوص حضرت مقصود بودند اين عبد را دعوت به ناهار در منزل خود نمودند و در آنروز مشارٌاليها رساله اصليّه کتاب مستطاب ايقان را آورده و در تمام مدّت روز بهتلاوت و مطالعه آن اشتغال داشتم و سپس ايشانرا تشويق و ترغيب نمودم که براى حفظ و صيانت اين کتاب مستطاب بهتر آنستکه آنرا خودتان بمحضر مبارک تقديم نمائيد تا در محفظه آثار محفوظ بماند و در ايام تشرّف خود بمحضر مبارک که در پانزدهم ماه آبان سال ١٣١٩ مطابق ٣ شهرالقدرة سنه ٩٧ بديع اين نعمت مرزوق گرديد روزى در اهميّت کتاب مستطاب ايقان بيان فرمودند که بهعربى در مصر طبع شد ذکرحضرت حسينبنعلی در آنست آنها بايد بخوانند. بنده عرض کردم قربان اصل آن در شيراز بهخطّ مبارک حضرت عبدالبها روح ماسواهفداه موجود است. مجدّد فرمودند چه وقت ديدى؟ عرض شد تقريباً سفر اخير پنجسال پيش. حاشيه چند نقطه آن بهخطّ جمالمبارک مزيّن است و در نزد ضلع مرحوم حاجى ميرزاحسينعلی عليهماغفرانالله است. بسيار تشويق نمودم ايشانرا که شايستهتر اين است خود شما اين کتاب را بدست خود تقديم و ارسال حضور مبارک نمائيد.
فرمودند بلی بايد تشويق کرد نه اصرار و امر.بعد فرمودند خطّ ريز است؟ عرض شد از خطوط متوسّط مبارک است نه خطّ غبار. فرمودند بسيار مهمّ است، شما سعى و اهتمام نمائيد و تشويق کنيد که بفرستند. عرض کردم اگر حياتى باشد و اراده مبارک تعلّق گيرد اين سفر که به فارس بروم و تائيدات مبارک برسد لعلّ موفّقيّت حاصل شود. فرمودند من منتظر اين بشارت هستم انشاءالله موفّق مىشويد."
پس از خاتمه تشرّف و مراجعت به ايران، چون امر مبارک صادر شده بود که "ابتدا به شيراز و سپس در تمام نقاط سير و حرکت نمائيد" لذا در روز سوّم عيد رضوان سال ٩٨ مطابق با ارديبهشت ماه ١٣٢٠ از طهران حرکت نموده و در عبور از کاشان و اصفهان احبّا را مستمّرا ملاقات، يکسره بهشيراز وارد شده و پس از ورود بهشيراز باتّفاق جناب آقاميرزامحمّدحسين مهدوى افنان بملاقات سرکار فاطمه خانم افنان رفته و ايشانرا در بستر نقاهت افتاده ديدم و بهنحوى مرض ايشان اشتداد داشت که خون از سينه جارى و تب بهچهل درجه رسيده بود و حال مشارٌاليها طورى بود که هيچ اميد بهحياتشان نبود و بىنهايت نگران گرديدم که مبادا خداى نخواسته حالت ضعف و کسالت رو بوخامت گذاشته و قبل از آنکه توفيق انجام اين خدمت نصيب اين خانم گردد از اينجهان رخت بربندد و متحيّر ماندم که در اين موقع و حال، بايشان چه بگويم و چه نحو ابلاغ پيام مبارک نمايم. در هرحال عنايات مبارک را نسبت بايشان مختصرأ ابلاغ و تذکّر به موضوع تقديم کتاب را بوقت ديگر موکول نمودم که حالت ايشان مقتضى باشد. عود صحّت و عافيتشان را قلبأ رجا نموده و در بيت مبارک نيز بانهايت تضرّع و ابتهال بساحت غنى متعال توجّه نموده و دعا درباره صحّت و سلامت و موفّقيت ايشان نموده و چندين مرتبه نيز از ايشان عيادت و احوالپرسى نمودم و بحمدالله حالت تکسير و نقاهت شديد ايشان تدريجأ مرتفع و بهبودى يافتند لهذا بايشان موضوع رساله مبارکه ايقان و ميل مبارک را که اين رساله بمحضر انور تقديم شود و در محظه آثار بنام ايشان باقى بماند تذکّر دادم. ايشان اظهار داشتند که آروزى خودم آنستکه بحضور مبارک مشرّف گشته خود تقديم نمايم. لذا مراتب در ضمن عريضهئى که جناب آقاميرزامحمّدحسين مهدوى افنان نيز امضاء نمودند بحضور مبارک معروض گرديد. تا آنکه پنجم جمادىالاولی و عيد مبعث مبارک حضرت اعلى ارواحنا لرمسهالأطهرفداه در آنسال فرا رسيد و براى ديدن ايشان بمنزلشان رفتم و ملاقات حاصل شد در آنروز مبارک براى بار ديگر رساله مبارکه را با مقدارى خطوط اصل و توقيعات مبارک حضرت اعلى را آوردند زيارت شد. در آنروز بايشان مجددأ در باره اين رساله مبارکه تذکّراتى داده شد که عريضهاى بمحضر مبارک حضرت ولىّامرالله ارواحنافداه معروض و در باره آن کسب تکليف نمايند تا هرچه که اراده مبارک تعلّق گيرد انجام دهند. ايشان نيز اين پيشنهاد را پذيرفته و پس از يک هفته ديگر باز بملاقات ايشان نائل و درباره عريضه مزبور سؤال شد اظهار داشتند، من نتوانستم بنويسم خود شما نوشته بياوريد من امضاء و تقديم دارم لهذا از طرف ايشان عريضه را تهيه و براى امضاء ارسال داشتم ولی مدّتى گذشت و از امضاى آن خبرى نشد. تا دفعه ديگر بملاقات ايشان رفتم و از علّت تأخير امضاى عريضه جويا شدم معلوم گرديد که اولادهاى ايشان رضايت باين عمل نداشته و حتى مادر خود را تهديد نمودهاند و باين جهت ايشان از امضاى عريضه خوددارى نمودهاند. لذا مأيوسانه عريضه را پس گرفته محو نمودم و سفر اين جانب بشيراز چون منتهى گرديده بود بانهايت حزن و اندوه خاک فارس را ترک نمودم. چندى نگذشت که توقيع منيع مبارک بتاريخ ١٩ شهرالملک ٩٨ بديع مطابق با ٢٥ فبرارى ١٩٤٢ زيارت شد که در باره رساله مزبوره چنين مىفرمايند:
درخصوص عريضهئى که با امضاى جناب آقامحمدحسين مهدوى افنان راجع به نسخه اصل کتاب مستطاب ايقان که نزد فاطمه خانم ضلع مرحوم حاجى حسينعلی است معروض داشته بوديد که آرزوى ايشان اينست که مشرّف شده خود تقديم حضور مبارک نمايد، فرمودند:
بنويس آمدن او بارض اقدس در اين ايّام جايز نه، بوسائل ديگر متشبّث شوند. انشاءالله موفّق بر تحصيل اين کتاب نفيس خواهيد شد".
وصول و زيارت دستخطّ مبارک اين بنده را از يأس و نااميدى که در راه وصول بمقصود حاصل شده بود رهائى بخشيده و مطمئنّالخاطر گرديدم که تائيدات الهيّه شامل حال و نهايةً به نتيجه مطلوبه خواهد رسيد. و چون در آن زمان برادرزاده اين بنده آقاى مهندس عزيزالله سمندرى رئيس کارخانه قند مرودشت فارس بود و با اين خانواده رفت و آمد و ارتباط دوستى داشت از ايشان خواهش شد که خانم مشارٌاليها را ملاقات و دوستانه باکمال محبّت تذکّراتى داده و خواهش نمايد بلکه اولادهاى ايشان نيز راضى بهتقديم اين رساله مبارکه گردند. ايشان نيز پس از چندى مأيوسانه نوشتند که بانجام اينکار با اقداماتى که نمودهاند توفيقى حاصل نشده. بعداً جناب متصاعدالیالله ميرزا منيرنبيل زاده بنى عم،ّ عليه غفرانالله بشيراز آمدند لذا بايشان شرحى نوشته و متوسّل شدم و استدعا نمودم که ايشان اقدام نمايند تا بهر نحوى است خانم مشارٌاليها را حاضر براى تقديم کتاب نمايند. ايشان نيز بعد از مساعى زياد مأيوس گشته و جواب نوشتند که موفّقيّت حاصل ننمودند. اين موضوع بهمين نحو در بوته اجمال باقى بود تا در تاريخ ٧ نوامبر ١٩٤٤ تلگراف مبارک مبنى بر اينکه اين بنده بشيراز عزيمت نموده اقامت نمايم، بوسيله محفل مقدّس روحانى ملّى زيارت و حسبالامر از آذربايجان بطهران آمده وفورأ رهسپار شيراز گرديده و از آن تاريخ مقيم اين بلده هستم. پس از ورود در مدّت چهار سال ايّام اخير حيات اين خانم همواره در تشويق وترغيب ايشان ساعى و پويا بود تا آنکه خود ايشان عريضهئى بهمحضر مبارک معروض و براى تقديم رساله مبارکه و بعضى اشياء متبرّکه ديگر کسب تکليف نمودند. در توقيع مبارک که بتاريخ ١٣ شهرالملک ١٠٣ بديع مطابق با ١٩ فبروارى ١٩٤٧ خطاب بايشان صادر شده چنين مىفرمايند:
٣ذکر ارسال بعضى از آثار نفيسه را نموده بوديد، يک حلقه انگشتر عقيق اسم اعظم عنايتى جمالقدم جلُّ ذکره و ثنائه و مقدارى شعرات مبارک و لوح هيکل بخط انور طلعت اعلى روح ماسواه فداه و کتاب ايقان بخطّ مبارک مولی الورى حضرت عبدالبهاء که حاشيه آن به اثر قلم ابهى مزيّن، اين نيّت خالص منزّه آن محترمه بسيار مورد تقدير از لسان اطهر منير گرديد. فرمودند بنويس، اين آثار نفيسه را تسليم بنده صادق امين آستان مقدّس جناب آقاميرزاطرازالله سمندرى نمايند تا بواسطه ايشان بمحفل روحانى در طهران تسليم گردد و آن محفل مقدّس بوسيله مطمئنّى ارسال ارض اقدس نمايند. فرمودند مطمئنّ باشند اين آثار مبارکه بنام ايشان در محفظه آثار بينالمللی ارض اقدس در جوار مقام اعلى محفوظ خواهد ماند. اميد چنانست پس از رفع موانع وسايل زيارت مقامات مقدّسه فراهم گردد.
پس از وصول اين توفيع مبارک نيز قريب چهارده ماه گذشت و هر وقت ملاقات حاصل ميشد تذکّر داده و ايشانرا بهاجراى سريع امريّه مبارک تشويق و دلالت مىنمود تا آنکه اظهار داشتند (فاطمه خانم) مايلم از لوح مبارک هيکل بهمان شکل باخطّ ريز بنويسى. و اين عبد چون چشمم ياراى خواندن و نوشتن خطّ ريز را نداشت با رضايت ايشان از آن عکس گرفته شد که نزد خودشان باقى بماند و باز ديده شد که در تسليم آنها تعلّل دارند و مايلند از روى لوح هيکل عيناً با خطّ ريز نوشته شود لذا از جناب آقاى سرگرد اقدسى که از بهائىزادگان سعدى و داراى خطّ خوشى مىباشند خواهش شد که تقاضاى ايشانرا انجام دهند ايشان نيز روزى بمنزلشان رفته لوح مبارک را عيناً بهمان شکل استنساخ نمودند و ضمناً از آقاى علیمحمّدانوشه فرزند ارشد ايشان نيز خواهش شد که در اين موضوع کمک نموده مادر خود را تشويق و ترغيب نمايند که در اجراى امر مبارک تأخير رخ ندهد ايشان نيز کمک شايستهاى نموده و بمادر خود تذکّراتى دادند و همان ايّام مجدداً کسالتى بخانم مشاراليها عارض شد که انجام آنرا بتاخير انداخت ولی همين بروز کسالت سبب مزيد تذکّر گرديده و چيزى نگذشت که حاضر بودن خود را براى تسليم امانات مزبور اظهار داشتند لذا در اواخر شهريورماه سال ١٣٢٧ که پس از چهارماه از اين تاريخ، ايشان بملکوت ابهى صعود نمودند، باتفّاق جناب آقاى علیالله نخجوانى بمنزل ايشان رفته و طبق صورت مشخّصى و رسيدى که بايشان داده شد رساله مبارکه ايقان و ساير آثار مبارکه را از ايشان تحويل گرفته و روز بعد امانات مزبور را برداشته بوسيله هواپيما از شيراز حرکت و در طهران تسليم محفل مقدّس روحانى ملّى گرديده رسيد دريافت شد و تلگرافاً بحضور مبارک معروض گرديد و جوابى هم از ساحت اقدس عنايت گرديد پس از مراجعت بهشيراز بهخانم مشارٌاليها ابلاغ شد.
و امّا چگونگى محفوظ ماندن رساله مبارکه در دست اين خانم از اينقرار است که خانم معزّىاليها صبيّه جناب آقاميرزاعلی افنان نوه جناب حاج سيد محمّدخال اکبر که در هنگام تولّد، والده ايشان که زوجه اوّل جناب آقاميرزاعلی بودهاند وفات مىنمايند و ايشان از اوان طفوليّت در ظلّ حمايت و تربيت حاجيه خديجه بيگم، مادر پدر خود، که صبيّه جناب خال بودهاند قرار گرفته و فوقالعاده مورد مهر و محبّت جدّه خود بودهاند و چون جدّه محترمه در سنّ هشتادويک سالگى صعود مىنمايند مقدارى از اثاثيّه و آثار امرى ايشان که از جمله رساله مبارکه ايقان بوده در اختيار خانم معزّىاليها که هميشه در نزد جدّه خود بودهاند قرار مىگيرد و از قرار اظهاراتى که خود خانم مىنمود و اولادهايشان نيز تأييد مىنمايند جدّه مرحومه قبل از فوت، کتاب مستطاب مزبور را با مقدارى اشياء و آثار متبرّکه ديگر بايشان مىدهند و در هرحال اين رساله مبارکه و آثار متبرّکه از همان ايّام در صندوقى محفوظ و مقفّل بوده و صندوق مزبور تا مدّتى در منزل جناب خال اکبر در محلّه بازارمرغ، که اکنون مبدّل بخيابان و مقدارى از آنخانه نيز جزو خيابان گشته است بوده و پس از مدّتى ايشان صندوق مقفّل را بمنزل خود منتقل و همچنان محتويات آنرا نزد خودشان محفوظ ومصون داشتهاند بهطوريکه از خويشان و بستگان نيز کمتر شخص اطّلاع از وجود رساله مزبوره در نزد ايشان داشتهاند و هر وقت هم از ايشان در اين باره جويا مىشدند اظهار بى اطّلاعى مىنمودند و جز به بعضى از نفوس محترمه مبلّغين، به احدى ارائه نداده بودند و حتّى حضرات آقايان افنان خدّام بيت مبارک نيز هر زمان خواستهاند زيارت نمايند ايشان ارائه ندادهاند و از اخوان خود نيز که مخالف و معارض بودهاند اين رساله را مخفى داشته و باين ترتيب در حفظ و نگاهدارى آن نهايت سعى و کوشش را نموده بودند تا بهشرح معروضه فوق موفّق بتقديم آن بساحت اقدس گشته و پس از چهار ماه که از تاريخ تقديم آن گذشته خانم مشارٌاليها در شب ٢٩ آدرماه ١٣٢٧ بملکوت ابهى صعود نموده با تجليلی شايسته در گلستان جاويد شيراز مدفون گرديد و اکنون بهامر متعاليه مبارکه حضرت ولىّامرالله ارواحنافداه رساله مبارکه و ساير اشياء متبرّکه تقديمى ايشان در محفظه آثار امرى محفوظ و از اين توفيق و عنايتى که شامل حال او گرديد ذکر خيرش تا ابدالدّهر در ديوان عدل الهى پايدار خواهد ماند و نظر به تعلّق شديد و تشبّث و تمسّکى که به امر الهى و عبوديّت و کنيزى آستان مبارک داشت به اولاد خود در وصيّت نامه سفارش و تأکيد نموده که مقدارى از اموال ايشان بنام حقّ تقديم گردد و در پنج موقع از ايّام متبرّکه سال مجالس و محافلی بنام او منعقد نمايند.
خاطرات فراوانى از سالهاى اقامت طرازالهى در شيراز در ذهن ياران آن سامان بهيادگار مانده است. ايشان در اين مدّت در اطاقى بسيار کوچک در حظيرة القدس شيراز مسکن گزيدند. بيان و تشريح زندگانى ساده و بى آلايش و آرايش اين نفس محبوب و معزّز ابداً آسان نيست شايد يارانى که در آن اوقات در شيراز اقامت داشتند و از نزديک شاهد و ناظر بر نحوه زندگى ايشان بودند تا حدودى بتوانند آن وضع و حال را توجيه نمايند و آن موقعيّت مخصوص حضور طرازالهى را در شهر پر شهره شيراز رقم زنند. مناعت طبع و قناعت دل آن چنان بود که حتّى وقتى محفل روحانى شيراز بناى جديدى در همان محوّطه ساختند جناب سمندرى ترجيح دادند در همان اطاق کوچک و ساده بمانند.
ايشان اغلب به افتخار دستجات زائرين که براى زيارت بيت مبارک حضرت ربّ اعلى به شيراز مىرفتند ميهمانى ترتيب ميدادند و بفراخور احوال ابراز محبّت و وفا و صفا مىکردند و آنان را تشويق و ترغيب به خدمت در امور مىنمودند.
نوع ميهمان نوازى طرازالهى نيز خاصّ خودشان بود. طرازافندى در خاندانى پرورش يافتند که به ميهمان نوازى معروف و مشهور خاصّ و عامّ بود. از بدو امر منازل آنان محلّ تشکيل جلسات و ملاقات دوستان از هر دسته و طبقه و قوم و قبيله و مذهب و مرام بود. طرازالهى افراد خانواده را براى متقبّل شدن جلسات عمومى و خصوصاً ايّام متبرّکه تشويق فراوان مىنمودند. اين وديعه شريف و ارثيّه عزيز در وجود جناب طراز با چاشنى افکار و ايمان و موقعيّت زندگانى مادّى و روحانى ايشان در ادوار مختلف حيات رنگ و صفاى بديعى يافت پذيرائى از ميهمان را شخصاً عهده دار مىشدند و هرکس به ملاقاتشان مىآمد حتماً مىبايست چيزى ولو بسيار قليل و مختصر ميل نمايد لهذا هميشه بنحو امکان آماده پذيرائى بودند. امّا ميهمانيهاى مفصّل و بزرگ را هم بسيار دوست داشتند. در اوايل بازگشت از سفرهاى تبليغى چندين ساله به قزوين که هنوز امور تجارتى و مالی ايشان رونقى نداشت، براى برگزارى جلسه ميهمانى عمومى احبّاى قزوين در منزل خود، کتاب خطّى نفيس خودشان را نزد يکى از دوستان گذاردند و مبلغى کافى براى مصارف ميهمانى دريافت نمودند و جشن مفصّل رضوان را با حضور چند صد نفر از احبّا آراستند که از صبح تا عصر آن جشن ادامه داشت و پذيرائى با مائده آسمانى و زمينى توأم بود. مدّتها بعد از اين جريان توانستند وجه مذکور را تهيّه کنند و کتاب سپرده را باز پس گيرند.
محبّت و علاقه شديد ايشان به افراد در جزئيّات رفتارشان ملاحظه مىگرديد هرگز حاضر نمىشدند کار شخصى خود را به ديگران محوّل کنند. مظاهر اين عادت در طول ٤٢ سال سير و حرکت و زندگانى کردن به تنهائى در نقاط مختلف من جمله در شيراز و خراسان و بغدادکه در حظائر قدس آن شهرها سکونت داشتند مشاهده مىگرديد. با وجودىکه دوستان با توجّه به وضع جسمانى ايشان با کمال لطف و محبّت آماده خدمت و کمک بودند طرازالهى در تمام اوقات کلّيّه امور مربوط به خودشان را شخصاً انجام مىدادند و در عين حال مشتاقانه داوطلب همه گونه مساعدت و خدمت به ديگران نيز بودند. از خاطرات دور که بياد مانده است نگاهدارى و مواظبت کردن از يارانى بود که براى کار و يا ملاقات به قزوين مىآمدند و مدّت طولانى اقامت نموده و گاهى نيز به بيماريهاى سخت مبتلا مىشدند. در اين گونه مواقع اضطرارى طراز الهى در نهايت صبر و شکيبائى و محبّت و شجاعت پذيرائى از مرضا را رأساً به عهده ميگرفتند. ميهمان نوازى ايشان ابعاد گسترده اى داشت. معمولاّ در منزل جنابطراز افرادى براى انجام خدمات حاضر بودند امّا بمحض اينکه صداى چکّش درب منزل شنيده ميشد ايشان اوّلين شخصى بودند که براى استقبال و باز کردن درب شتاب مينمودند. تعلّل در اين مورد را نمى پسنديدند و راضى نمىشدند هيچکس لحظهاى بيشتر، منتظر جواب صاحب منزل پشت درب خانه بماند.
جناب علینخجوانى در مرقومهاى خطاب به دکتر مهدى سمندرى درباره روال زندگانى جناب طراز در شيراز مىنويسند:
حضرت ابوى بزرگوار ليلاً و نهاراً در خدمت و حرکتند. آنى استراحت و راحت و رکود را از براى خود جائز نمىدانند. عدّه زيادى از مسافرين نيز در ايّام عيد نوروز و رضوان به شيراز آمدند. معلوم است حضرت ابوى و حضرت افنان چه قدر زحمت کشيدهاند اين نفوس فى الحقيقة مؤيّد و ملهمند.
در دوران اقامت در شيراز زندگانى طراز الهى همچنان دستخوش طوفان امتحانات و هيجانات و ناآرامىها بود. وقايع يکى پس از ديگرى اتّفاق ميافتاد و بر تجربههاى پيشين عمر افزوده مىشد.
در همان اوقات جناب ميرزا عبدالله سمندرى جوانترين برادر ايشان بغتتاً به علّت سکته قلبى از عالم جسم به عوالم الهى صعود نمود. ايشان در اسکندريّه مدّت طولانى در محضر حضرت عبدالبهاء مشرّف بودند و خاطرات شيرينى از اين تشرّف و مصاحبت افتخار آميز داشتند و مخاطب چند لوح و مناجات از قلم حضرت عبدالبهاء گرديدند.
روزى از محضر مبارک استدعا کردند دعا فرمايند تا ايشان از زحمات زندگانى بالمرّه راحت شوند. حضرت عبدالبهاء در پاسخ فرمودند هروقت من راحت شدم تو هم راحت خواهى شد. آقاميرزاعبدالله در اين سفر همراه جناب قائم مقام برادر جناب مختارالسّلطنه بودند شرح سفر آنان در يادداشتهاى طراز الهى آمده است. آقاميرزاعبدالله تبحّر فراوانى در موسيقى سنّتى ايران داشتند و از اوان جوانى تحت تعليم "جناب معلّم" به نواختن تار پرداختند و مهارت کامل يافتند.
جناب طراز راجع به برادر خود مىفرمود که او خصائص و مشخّصاتى مثل شجاعت، صراحت لهجه و هوش و ذکاوت بسيار داشت و از لحاظ جسمانى و ظاهرى نيز مردى آراسته بود و مىتوانست به مقامات بزرگ کشورى ارتقاءيابد. پس از صعودميرزا عبدالله، حضرت ولىّامرالله مرحمتاً با ارسال تلگراف تسليت همدردى هيکل مبارک را ابلاغ فرمودند:
سمندرى ٢٣ اکتبر ١٩٥٠از عروج اخوى عزيزتان از اعماق قلب متألّم، ارتقاى روحشان را در ملکوت، صميمانه ملتمس، اظهار همدردى، شريک شما در احزانم ... شوقى (ترجمه)
معمولاً افرادى که عمرشان طولانىتر ميشود لامحاله شاهد اتّفاقات بيشترى در دوران زندگانى خويش خواهند بود عجب نيست که طرازالهى در طىّ ٩٣ سال زندگى با حوادث بيشمار تلخ و شيرين مواجه گرديدند و هربار ورقى جديد بر دفتر خاطرات خويش افزودند.
صعود برادر ديگر ايشان، جناب ميرزا غلامعلی درفاصله کوتاهى پس از درگذشت برادر کهتر ايشان اتّفاق افتاد. جناب سمندرى کهنسالترين برادر خانواده به شرف دريافت تلگراف همدردى حضرت ولىّامرالله مفتخر شدند.
همبستگى شديد فاميلی و روابط نزديکى که ايشان با يکايک افراد خاندان از کوچک و بزرگ داشتند در ذهن و خاطر همه بستگان بيادگار باقى مانده است. اگرچه "طراز اقليم راز" امر نازنين الهى را مقدّم بر افراد مىشمردند و عمر خويش را در دورى و فراق از اهل و عيال گذراندند ولی هرگز رابطه بسيار قوى و مستمرّ را که پايه و اساس محکم براى حفظ خانواده است فراموش نکردند و با ابراز محبّت سرشار و عميق متداوماً به تقويت آن همّت گماشتند و اين احساس نزديکى و تقرّب راکه نسبت به همه دوستان و بستگان داشتند تا آخرين دقائق زندگانى در وجود خويش نگاهداشته و به سايرين منتقل کردند. با توجّه به لطافت طبع و احساسات رقيقه جناب سمندرى بآسانى مىتوان بشدّت تأثّر حاصله ايشان از صعود برادر نازنين و عزيزشان پى برد.
جناب ميرزا غلامعلی سوميّن فرزند ذکور جناب شيخ محمّدکاظم سمندر بودند. هنگام تشرّف دوّم پدرشان که به منظور استخلاص ثريّاخانم از بند ناقضين انجام شد در معيّت والدين به ارض اقدس رفتند و در قضيّه حمله ناقضين در قصر بهجى به والدين ارجمندشان حضور داشتند و در ظلم و رنجى که آنان متحمّل گشتند شريک و سهيم گرديدند.
در آن واقعه افراد خانواده سمندر هنگام روياروئى با فرزندشان در قصر بهجى مورد ضرب و شتم اطرافيان همسر او قرار گرفتند و بنا برشکايت ناقضين بازداشت شدند. حضرت عبدالبهاء با اقدامات شديد و فورى موجبات استخلاص آنان را فراهم فرمودند و روز بعد همگى به حضور مبارک مشرّف شدند. حضرت عبدالبهاء با مزاح، زهر تلخ عهد شکنان را از دل و جان آقاميرزا غلامعلی پاک نمودند و او را در آغوش گرفتند و نوازش کردند و با ابراز مراحم فوق العاده نسبت به جناب شيخ کاظم سمندر و همسرشان به حضرات امر فرمودند ثريّاخانم را به حال خود وا گذارند. اين ديدار آخرين ملاقات آنان بود. جناب سمندر و معصومه خانم تا آخر حيات زهر تلخ جدائى از فرزند را چشيدند و تن به قضا دادند. ميرزا غلامعلی در الواح نازله از يراعه آنحضرت به لقب غلام بهاء مفتخر گشتند. در يکى از الواح مخاطباً مىفرمايند:
٣اى غلام بها، غلام به اصطلاح لسان فارسى به معنى بنده است. بندگى حق،ّ آزادگى از دو جهان است و شرمندگى از قصور در درگاه يزدان. بايد به عبوديّت عتبه مقدّسه الهيّه قيام نمائى تا حرّيّت از دو جهان را دريابى. بنده او باش و از هر قيود آزاد گرد ...٣
تلگراف حضرت ولىّامرالله به مناسبت صعود آقاميرزا غلامعلی در تاريخ ١٧ ژانويه ١٩٥١ زيارت گرديد.
سمندرىاز عروج برادر شما غلامعلی متألّم، شما و منسوبين را بهادعيّه حارّه جهة ارتقاى روحشان در ملکوت اطمينان ميدهم. شوقى. (ترجمه)
ايّام اعياد هميشه موقعيّت مناسبى براى تجديد ارادت و محبّت و دوستى بين ياران است. در آن روزگاران که اهل بها در ظلّ ولايت امر مولاى عزيز بودند فرصت مغتنمى بود تا در ايّام اعياد بهائى مراتب تبريک و تهنيت خود را به حضور مبارک عرضه دارند.
در ماه اپريل و آغاز عيد اعظم رضوان جناب طراز طبق روال پيشين تلگرافى داير بر تبريک عيد بحضور مبارک مخابره نمودند و جواب عنايتآميز بشرح ذيل واصل گرديد:
٢٣ اپريل ١٩٥١از اعماق قلب احساسات شما را تقدير و در اعتاب مقدّسه به کمال محبّت بياد شما مألوفم. شوقى
حضرت شوقى ربّانى باوجود مسؤوليّتهاى بسيار و گستردهاى که داشتند پيوسته از خدمات خادمان صميمى امرالله تقدير نموده و آنان را براى انجام فعّاليّتهاى بيشتر و وسيعتر بسيج مىفرمودند و روند جامعه بهائى را از منفى گرائى حتى در بحبوحه شدايد و آلام و تضييقات وارده حفظ مىنمودند.
تلگرافهاى محبّت آميز هيکل مبارک همچون قواى محرّکهاى روح و روان طرازالهى را به حرکت و پرواز واميداشت، نيروى جديدى بکالبد بظاهر کهنسال او مىبخشيد و شوق و ذوق مضاعف در وجودشان براى تلاش و کوشش بيشتر فراهم مىساخت.
پيرو تلگراف رضوان ١٠٦ بديعو بنا به توصيه حضرت ولىّامرالله دکتر مهدى سمندرى در فوريه سال ١٩٥٠ براى ادامه تحصيل در رشته پزشکى و اخذ گواهينامه تخصّصى به بريتانيا عزيمت نمودند و در اوّلين سال اقامت در بريتانيا يه ايرلند شمالی مهاجرت کردند و محفل روحانى بلفاست را تشکيل دادند. در اين دوران تصميم گرفتند با خانم ارسولانيومن که سالها از ياران فعّال و خدوم و مؤمن و فداکار و شايسته بودند عقد ازدواج بندند. بدواً مراتب را به پدر ارجمند خود اطّلاع دادند و جناب سمندرى نيز طبق آداب و سنن قديم خانوادگى، به حبل مشورت متمسّک گرديدند و از محضر حضرت ولىّامرالله کسب تکليف نمودند و اجازه مبارک را مستدعى شدند.
تلگراف ذيل از ساحت اقدس در تاريخ ١٧ جون ١٩٥٠ به ايشان ابلاغ گرديد:
سمندرىخدمات ذيقيمت اخيرتان را از اعماق قلب تقدير و تمجيد ميکنم، ازدواج مهدى مورد تصويب واقع. شوقى(ترجمه)
ايادىامرالله امةالبهاء روحيّهخانم نيز طىّ نامه ذيل ازدواج دکتر مهدىسمندرى وارسولاخانم را تأييد نموده وتبريک و تهنيت گفته اند.
لندن، ارسيولا و مهدى عزيزهرچند تا حدّى جواب نامه شما بتأخير افتادهاست ولی مىدانيد که من دائماً مشغول امور پستى ولىّامر محبوب مىباشم که بالاخص اخيراً بسيار سنگين است من هر مسرّتى را جهت هر دوى شما در اين وصلت آرزومند بوده و هر موفّقيّتى را براى خدمات خالصهتان در سبيل امر الهى خواهانم و يقين دارم که همراهى شما با يکديگر يک بنيان محکمى برايتان در دوره حيات ايجاد خواهد نمود. مسلّم مىدانم که عروسى شما مايه مسرّت جناب طرازالله سمندرى گرديدهاست ايشان يکى از بهائيان برجسته بوده و مانند کره نار در امر الهى و فداکارى و اخلاص نسبت بهولىّامرالله مىباشند من روح قوىّ ايشان را بىنهايت تحسين مىنمايم اى کاش عدّه بيشترى از مؤمنين مانند ايشان در عالم امر موجود بودند البتّه بسيار مستحسن است هرگاه شما بتوانيد در افريقا بخدمت پردازيد ولکن من مىدانم هرکجا که باشيد مشغول خدماتى خواهيد بود که آرزوى دل و جان همه ماست با تحيّات بهائى بههردوى شما
روحيّهدکتر مهدى سمندرى و ارسولانيومن مستقيماً نيز عريضهاى حضور مبارک تقديم نمودند. جواب عريضه آنان و دستور هجرت به افريقا، در ٢٥ جولاى ١٩٥١ ضمن يک تلگراف از ساحت اقدس واصل گرديد:
ارسيولا، مهدى، براى مبارکى وصلت شما دعا ميکنم، خدمت را در افريقا توصيه و جهة موفّقيّتتان دعا ميکنم. شوقى
آخرين توقيع قبل از انتصاب "طراز الهى" به مقام ايادى امرالله در اکتبر ١٩٥١ واصل شد:
مراتب محبّت و عواطف و احساسات مورد تقدير، از اعماق قلب براى حفظ و صيانت ياران عزيز محبوب دعا مى کنم شوقى
همانطورکه قبلاً ذکر گرديد اکثر تواقيع حضرت ولىّامرالله خطاب به جناب سمندرى مفصّل است ولی ايشان فقط قسمتهائى از تواقيع را که بهامضاى آنحضرت است در دفتر مخصوص خودشان خوشنويسى نمودهاند. تمام تواقيع خطاب به ايشان در دفاتر ديگرى جمعآورى گرديده است. بعض تواقيع مفصّل حضرت ولىّامرالله به مناسبت و مصلحت در اين کتاب مندرج است تا نفحات مسکيّه آن در آفاق و انفس اثر گذارد و از درياى لطف و کرم الهى قطرهاى به مذاق مشتاقان در آيد.
مآخذ١ _ آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسه معارف بهائى ١٥٦ ب.) ص ٣٩٩
٢ _ مأخذ فوق ص ٤٠٣پس از هفت سال مداومت در حفظ و حراست ياران شيراز تحت توجّهات عاليه مولاى حنون که در کمال دقّت و متانت و عنايت و محبّت جامعه بهائى را رهبرى و سرپرستى مىنمودند. مسائل و مشکلات حائله بر طرف شد. اراده حقّ درّ ثمين امرالله را از تعرّضات اهل عدوان حفاظت و صيانت نمود. جامعه شجاع و مخلص شيراز در نهايت قدرت و قوّت در برابر معاندين مقاومت شايان توجّهى را عرضه داشت عاقبت مرد کهنسال جوانبخت نتيجه بيش از پنجاه سال خدمات مستمرّ و صادقانه اش را در متن تلگراف محبّت آميز و استثنائى واصله از ساحت مبارک حضرت ولىّامرالله مشاهده نمود.
طرازالله سمندرى ٢٤ دسامبر ١٩٥١طرازالله سمندرى از تبرّعات قلباً مشعوف با کمال مسرّت بشارت ارتقاء شما به سمت ايادى امرالله اعلام اينمقام رسماً به تمام محافل مقدّس روحانيّه ملّى در سراسر جهان ابلاغ گرديد اميد است اين وظيفه مقدّس باعث ازدياد خدمات باهره درخشانى که در گذشته ايّام در سبيل امر حضرت بهاءالله انجام داده ايد گردد. شوقى
جناب طرازالله سمندرى جزء دوازده نفر اوّلين گروه ايادى امرالله بودند که بهاراده مبارک حضرت ولىّامرالله بدان مقام شامخ منصوب گشتند و همانطور که هيکل مبارک در توقيع منيع مورّخ ١٣ نوامبر ١٩٤٦ بيان فرمودهبودند: "دوره خدمات آن يار عزيز باوجود مساعى جليله و اقدامات عظيمه در سنين متواليه، انجام نيافته و بهآخر نرسيده ..." دوره جديدى از خدمات ذيقيمت ايشان در سطح جهانى آغاز گرديد. طرازالهى در آن موقع هفتاد و پنج سال داشتند.
در حقيقت حضرت ولىّامرالله سالها قبل از انتصاب جناب طراز بسمت ايادى امرالله، ايشان را به اين مقام آگاه فرمودند. چنانچه در توقيع مبارک در سال ١٩٣٦ مىفرمايند:
.ِ.. زيرا آن رجل رشيد از اعمده جامعه بهائيان محسوب و در سلک ايادى امرالله محشور و بصفات و شرايط مناديان حقيقى اسم اعظم متّصف و مشهور...
همچنين در توقيع ماه اکتبر ١٩٣٥ مىفرمايند:... حقّا که بر وظيفه مقدّسه و خدمات مرجوعه به احسنها قائميد و در همّت و فعاّليت و استقامت مشار بالبنان ... اينست صفت برگزيدگان امر کبريا، اينست روش و سمت ايادى فعّاله امر بها...
ياران و دوستان پس از اطّلاع از اين انتصاب فرخنده، از سراسر جهان نامه هاى تبريک و تهنيت براى ايادى محبوب و عزيز خود ارسال داشتند. طراز الهى علاوه بر جواب نامههاى خصوصى دوستان که هرگز بلاجواب نمىماند احساسات عميق و تذکّرات مخلصانه و متفکّرانه خود را درباره مسؤوليّت مرجوعه جديد، طىّ مرقومه مفصّل چنين بيان مىنمايند:
الله ابهىاى پاک يزدان من و خداوند مهربان من قوّتى ده که تا مقاومت غوائل بسيط زمين نمائيم و قدرتى بخش که چون بحر محيط موج بر ساحل شرق و غرب زنيم. ع ع
اولاً_ تبريکات و تکبيرات خاضعانه برادرانه خود را در مقام اوّل بحهت يوم البهاء و شهرالبهاء ١٠٩ و ثانياً_ پيشرفت امرالله و انتشار کلمةالله و موفّقيّت هاى عظيمه جنود الهى و عساکر روحانى در قطعات خمسه دنيا را بحضور جميع برگزيدگان در ظلّ آئين نازنين و ايادى امر ربّ العالمين و عموم مستظلّين در ظلّ لواء پر عظمت و جلال شريعة مقدّسه مبارکه نور مبين معروض مى دارم.
سمندرى فداى اقدام جميع متمسّکين بهحبل ولاى آن دلبر آسمانى شود.
اوّلاً _ از عموم برادران و خواهران روحانى که از اغلب نقاط امريّه تلغرافاً و کتباً تبريک تلگراف منيع بديع مبارک را خطاب بهاين ذرّه بيمقدار و شرمنده و شرمسار در آستان مقدّس پروردگار عنايت فرمودهاند و بهزيارتش ديده و دلم روشن شده اگر در جواب فتور و تأخير واقع شده معذرت مىطلبم والعذر عند کرام النّاس مقبول عرض مىکنم و بعد از کمال تعلّق و تعشّق روحى و قلبى بهاولياى حقّ نکات ذيل را تذکّر مىدهم:
جمالمبارک جلّ ذکرهالاعظم مىفرمايند: "الصّبر ممدوح الاّ عند نزول امرى المبرم المحکم المتين"
امروز در عالم امر، هم بشارات نازله عظيم است و هم انذارات شديد. يوم تبلی السّرائر است بايد همه متوجّه باشيم و در تلغرافات مشروحه مفصّله نازله صادره از قلم اعلاى ولايةالله العظمى ارواحنا لوحدته الفدا دقيق و عميق شده پى بهمسؤوليّت سنگين خود بريم و بهوظايف مقدّسه مبارکه امروز خود واقف شويم چهکه آنچه اين پير عليل ناتوان متوجّه شدهام و محترقم، امروز از غفلات خود ما است خيلی امور در مدّت سى سنه از ما فوت شده و از بسيار وظايف محوّله غفلت کرده و بسيار مواهب الهيّه را از دست دادهايم. جبران گذشتهها البتّه غير ممکن ولکن وقت باقىمانده محدود را بايد متوجّه و متذکّر بود عطف بهگذشتهنشود چهکه بيم آنست بزيان و خسران ابدى دچار گرديم و ندامت زايدالوصفى براى خود تدارک نمائيم و اولادواحفاد فردا بهشماتت ما برخيزند وارواح ما را در عالم ملکوت ملول و مخجول نمايند.
پس شايسته و سزاوار ايناست جمعى پهلوانان روحانى و عشّاق آن طلعت آسمانى و فدائيان اين عصر ممتاز قرون و اعصار، خود و جميع شؤون را فراموش کنند و امرالله را مدّ نظر و ديده بصيرت خود قرار دهند ارادات خود را در اراده حق سبحانه تعالى فانى و معدوم نمايند و آرزو و تمنّائى جز اجراى امر محبوب خود نداشتهباشند. مطيع صرف باشند و منقاد بحت گردند محويّت و نيستى خود را ... و عجز و انکسار خويش را به... مندرجه در الواح و آثار مبارکه ظاهر و عيان سازند و جميع ما يتعلّق به در راه نصرت آئين الهى و استحکام مؤسّسات و تشکيلات امرى صرف نمايند و اطاعت صرفه به منصّه ظهور رسانند و قيام لاتحصاى جنود السّموات و الارضين تا ملکوت توفيق و تأييد را حول خويش بينند و در جنّت رضاى مولاى مقتدر توانا محبوب بىهمتا روحى لارقّائه الفدا مستقرّ گردند.
يارب اين آرزو مرا چه خوش است تو بدين آرزو مرا برسان
از جميع مواليان خودم در کلّ اوان و احيان تمنّاى ادعيه خيريّه دارم تا بتوانم حرکات مذبوحه را در سبيل رضايش ادامه دهم. قربان همه مىروم و در بيتالله الاعظم بياد همه هستم
طواف مىکنم اين آستان پر عظمت راآخرين تلگراف مبارک در سال ١٩٥١ و درتاريخ ٣٠ دسامبر آن سال مبنى بر قبول استدعاى دعا براى دو نفر از ياران واصل شد:
"براى افنان و پوستچى دعا ميکنم" شوقىسپس در جواب عريضه جناب سمندرى پيام کوتاهى به شرح زير در اوايل سال ١٩٥٢ در باره اعزام زائرين اعتاب مقدّسه که تدريجاً بر تعداد آنان افزوده مىگشت از ساحت اقدس عزّ وصول يافت.
ترجمه تلگراف مبارک موّرخ ١٣ بهمن در شيراز زيارت شدهاست
در جواب عريضه تلغرافى ٣٠ ژانويه ١٩٥٢ سمندرى طهران
از اعماق قلب مراتب خلوص و تبريکات تقدير، در اعتاب مقدّسه بيادتان مألوف، توصيه مىشود که زائرين به دو دسته تقسيم شوند دسته دويّم پس از مراجعت دسته اوّل وارد شوند. شوقى
دوران نقشه ده سالهحضرت ولىّامرالله در سال ١٩٥٣نقشه تاريخى و عظيم دهسالهرا به منظور استقرار امرالله در اقصى نقاط عالم طرح و تهيّه فرمودند و به جوامع بهائى سراسر عالم ابلاغ نمودند. بدين ترتيب دوران نقشه ده ساله جهاد کبير اکبر در ايران آغاز گرديد و ياران مهد امرالله که پيوسته در انجام خدمات از هر قبيل پيشقدم و پيشآهنگ ساير ياران و ياوران امر بهائى در اقطار عالم بودند با همّتى فوق العاده و کوششى پىگير در غايت انقطاع و در منتهاى فداکارى در تلاش هجرت به نقاط دور و نزديک برآمدند. اگرچه در آينده اين حرکت عظيم مؤمنين وارسته و جانفشان الهى از جهات مختلف مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته و نتايج مشعشعانه اين اقدامات وسيع و گسترده در تاريخ آينده امر بهائى مشروحاً ثبت خواهد گرديد و براى نسلهاى بعد سندى محکم ومتين از عهد و پيمانى راسخ در سالهاى پس از عهد رسولی محسوب خواهد شد ولی به مناسبت لازم است خدمات بعض افراد نزديک به ايادى امرالله طرازالله سمندرى را يادآور گرديم که در آن زمان با تشويق و ترغيب ايشان و همّت خودشان يار و ديار را پشت سر نهادند و رهسپار سرزمين هاى ناشناخته و بعيد گرديدند و چند نفرى از آنها گوى سبقت را در ميدان خدمت ربودند و در اين مبارزه روحانى پيروز گشتند و سر افراز شدند.
در اوايل دوران نقشه دهساله دکتر مهدى سمندرى و ارسولا خانم همسر ايشان در بريتانيا مشغول انجام خدمات برجسته و شايستهاى بودند ولی چون ميدان جديد خدمت در امر مبارک، هجرت به نقاط مختلفه عالم طبق نقشه ملکوتى حضرت ولىّامرلله بود با مشورت با آنحضرت و تشويق پدر بزرگوار و مهر و محبّت ذيقيمت جناب علی نخجوانى که از پيشگامان هجرت در آن دوره خاصّ و قهرمانى امر الهى بودند، تصميم گرفتند به افريقا مهاجرت نمايند. ايشان بدواً عريضهاى به حضور هيکل مبارک تقديم نمودند و کسب تکليف و استدعاى راهنمائى کردند. توقيع ذيل از طرف حضرت ولىّامرالله درجواب آنان واصل شد.
حيفا اسرائيل ٥ فبروارى ١٩٥٢دوستان عزيز بهائى ، نامه شما مورّخه ٢٢ ژانويه واصل و ولىّامر محبوب مرا مأمور بجواب از قبل حضرتشان فرمودند اخيراً هيکل مبارک بهمحفل روحانى ملّى بريطانيا تلغراف و توصيه فرمودند که شما پيشنهاد محبّتآميز جناب نخجوانى را پذيرفته و حرکت بهافريقا بنمائيد و تا موقعىکه بتوانيد شغلی تهيّه نمائيد ميهمان ايشان باشيد نظر به پيشرفت شگفتانگيزى که در افريقا موجود حضرتشان نمىخواهند که هردوى شما از داشتن سهمى از آن محروم بمانيد و با آنکه تحصيل يک دوره يا يک شعبه ديگر از طبّ براى دکتر سمندرى مثمر ثمر خواهد بود ولکن حيف است که وقت را در چنين موقع مخصوصى از دست داد شبههاى نيست که در آتيه راه جهت او باز خواهد بود که بفعّاليّت فنّى و شغلی خود که البتّه راغب بر آن مىباشد بپردازد هيکل مبارک در اعتاب مقدّسه براى موفقّيّت شما دعا مىفرمايند و روح فداکارى شما را که حرکت براى معاونت در کار افريقاست عميقاً تقدير مىفرمايند.
با تحيّات حارّه بهائى ر. ربّانى.اميدوارم که قادر متعال پيوسته شما را برکت عنايت و هدايت و حمايت فرموده و به کسب فتوحات عظيمه در ميدان تبليغ افريقا نصرت فرمايد.
برادر حقيقى شما شوقى (ترجمه)تاريخ رسيد توقيع فوق، ٢٥ فوريه ١٩٥٢ در لندن بود و دکتر سمندرى اقدامات اوّليّه را براى هجرت به افريقا آغاز نمودند.
طرازالهى در تاريخ ٢٢ اکتبر ١٩٥٧ هنگام اقامت در بغداد، نامهاى خطاب به فرزند خود مرقوم داشتند.اگرچه تاريخ نگاشت نامه زير سالها بعد از هجرت دکترمهدى و ارسيولا خانم به افريقا مىباشد ولی مشعر بر طرز فکر و تلقّى و زاويه نگرش جناب سمندرى نسبت به خدمات صادقانه ياران به آستان الهى است.
...الحمدللهالبهىّ الابهى قيام نموديد، هجرت کرديد مجاهدت را بکمال و جمال و جلال رسانديد و به اجرش کما ينبغى و يليق رسيديد. شماها گمان نکنيد که از خدا طلبکاريد. بيقين مبين بدانيد مقروضيد. چه که بعداً خواهيد دانست که لقاى بارضاى خدا و اراده مقتدر و توانا چه کيفيّتى دارد. شب و رزو سجده نمائيد و شکرانه فرمائيد... اميدوارم لازال شماها در بحر سرور و فرح غوطهور باشيد و از وجد و شور و سرور شماها، من دائماً بهرهمند گردم و سرور شما در پيشرفت امور روحانى است و آنکه انسان بوظايف مقدّسه مبارکه خود عمل نمايد. ديگر کارى ندارد آنچه پيش مىآيد از جانب حقّ است بايد تسليم شد و تفويض کرد. البتّه هر کجا ميقاتى دارد... در نقاط و مناطق، هوا و ميوهجات همه فرق دارند ولی مآلاً سال تمام ميشود. تمام اشجار اثمار خود را کامل نموده خزان مى نمايد. پس از شماها تقاضا مىکنم ملال و کلال مياريد و افسرده و پژمرده نشويد. مآلاً شماها نبايد افسرده شويد مانند کره نار برودات را محو نمائيد هر خمود و جمود را در کورهاش ببريد، اوهامش بسوزانيد، رطوباتش را اخذ کنيد، تعصّباتش را کم کم بگيريد، مقاومت و استقامت شماها مآلاً غالب و قاهر و محيط بر آنها خواهد شد. اشک، ديده نمرود را سوراخ کرد. قطرات آب چون مداومت داشته باشد سنگ را سوراخ مىکند. قسمت شما هم اين بوده مطمئن باشيد خدا حساب همه چيز را دارد. اجر شما عندالله عظيم است عظيم لاتيئسوا من روحالله و لا تقنطوا من رحمتالله ... بذکرالله و ثنائه خوش باشيد و در درياى آيات غوطهور شويد، غوّاصان بلند همّت بحر اعظم الهى باشيد، بعمق بحر رويد، لئالی گرانبها بدست آريد و درّ شاهوار شکار کنيد... تا انشاءالله نفوسى مبعوث شوند و برانگيخته گردند و بقدردانى و شکر نعم الهى پردازند. انشاءالله تعالى
يکى از خصوصيّات اخلاقى طراز الهى ترغيب افراد جامعه به خدمت و مجاهدت صادقانه و بى شائبه بود. به همّت و تشويق و پشتيبانى طرازالهى ضيافت ماهيانه ملاقاتى براى افراد خاندان سمندرى در طهران تشکيل شد و به بيش از ٦٠ سال ادامه يافت. تشکيل اين ضيافت که منحصراّ در طهران منعقد مىگرديد بيشتر بخاطر فقدان فرصت کافى افراد فاميل براى ديدار مرتّب از يکديگر بود که درنتيجه عدم رابطه مستمرّ آنان، بتدريج نسلهاى جديد نيز از موهبت شناسائى منسوبين محروم مىماندند. با توجّه به نوع زندگانى و اهميّت همبستگىها در خاندان سمندر، گسستن روابط خانوادگى امرى بسيار بعيد و غريب بود. لذا برمبناى وابستگىها و دلبستگىهاى قديم و جديد، تشکيل اين مجمع با شور و اشتياق افراد فاميل مواجه گشت و ادامه يافت.
در اين ضيافات علاوه بر ديدار و مؤانست و مصاحبت، مسائل امرى از هر قبيل مطرح مىگرديد. اخبار رسيده از منسوبين داخل و خارج کشور در ميان گذاشته مىشد و درباره موارد مهمّ مذاکره مىگرديد. و اگر تصميماتى اتّخاذ مىگرديد مانند تصميمات تشکيلات امرى جدّى تلقّى مىگشت.
در همه اوقات افراد يکديگر را تشويق به خدمت مىکردند و از راهنمائى و کمک هم برخوردار مىشدند. اوامر رسيده از ارض اقدس مورد مذاکره قرار مىگرفت و نتايج نيکوئى در برداشت.
تشويق به امر هجرت نيز فوق العاده شديد بود و در عين حال پشتيبانى از تصميمات يکديگر باعث مىشد که افراد با دلگرمى و شهامت بيشتر اقدام به برنامه ريزى براى هجرت نمايند. بدون ترديد، ترغيب و تشويق طراز الهى بيش از نفوس ديگر در اخذ تصميم منسوبين مؤثّر بود. هرچه افراد به اين منبع قدرت روحانى نزديکتر بودند از حرارت اشتياق او گرماى بيشترى جذب نموده و مشتعل شده و مجذوب و آماده خدمت مىگشتند.
مجالسى نورانى بود. آنان که قلبهايشان آکنده از مهر و علاقه و ايمان بود شمع انجمن بودند و پروانههاى کوچک و بزرگ را جلب مىنمودند. در بازتاب اين کششهاى معنوى عدّهاى ثابت قدم و منقطع و مطمئن، از ميان جمع خاندان قيام کردند و به اطراف عالم هجرت نمودند. تدريجاً تعدادشان آن چنانفزونى گرفت که مورد توجّه مولاى عزيز قرار گرفتند و در برههاى از زمان گوى سبقت از ساير خانوادههاى بهائى ايران در اين ميدان ربودند. جلب رضايت خاطر مبارک هديهاى نفيس براى يکايک آن عزيزان جانفشان محسوب مىگرديد و در دايره تأثير و تأثّر ميدان خدمت، موجب قيام تعداد بيشترى از منسوبين براى مهاجرت به نواحى بعيده شد.
سالهاى طولانى مجمع فاميلی سمندرى مفتخر بود نامه هاى مهاجرين عزيز را از سراسر جهان مرتّباً دريافت نمايد. افراد فاميل در ايران نيز هريک نوبه خود نهايت سعى و کوشش را مىنمودند تا باب مکاتبات با مهاجرين مفتوح ماند و همگى از اوضاع آنان باخبر باشند. خبرهاى واصله در ضيافت فوق به استحضار عموم مىرسيد. موفّقيّتها باعث سرور خاطر همگان بود و اگر مشکلی پيش ميآمد براى حلّ آن صميمانه تبادل نظر مىشد. بعض افراد فاميل از جمله خانم و آقاى بهار تقبّل نموده بودند کتب مورد نياز و مجلاّت امرى براى مهاجرين ارسال دارند و يا در طىّ مسافرت هايشان به ديدار بعض آنان مىرفتند. وسائل سفر مهاجرين تا چندين سال با کمک دو خانواده محترم جنابان عزيزالله و روحالله سمندرى که سالها مهاجرين فعّال و موفّق ترکيّه بودند و از اوضاع و احوال مهاجرين و مشکلات احتمالی و يا جارى آنها کاملاً اطّلاع داشتند آماده مىشد.
منسوبين مخلص و منقطع در صورت لزوم براى مساعدتهاى مالی و غيره بطور خصوصى اقدام مىنمودند. هيچکس از اين پشتيبانى ها و محبّت هاى عميق و مشفقانه محروم نمىماند. شايد رمز موفّقيت و استقامت بعض از مهاجرين اين خانواده علاوه بر اتّکا و توکّل به تأييدات الهيّه، در اين پيوند مستحکم و پايدار علائق فاميلی بود.
در دوران حيات حضرت ولىّامرالله، بعض از افراد فاميل پيش از هرگونه اقدام و قبل از اين که به نقطه مهاجرت و مورد نظر خود مهاجرت کننداز حضور آنحضرت بطور مستقيم و يا بواسطه شخص ديگر طلب راهنمائى مىنمودند. فىالمثل در جواب درخواست اجازه هجرت جناب سهيل سمندرى به افريقا که توسّط طراز الهى استدعا گرديد جواب زير صادر شد:
...حضرت ولىّامرالله عزيمت سهيل سمندرى را بافريقا جهت خدمت امر کاملاً تصويب مىفرمايند وبراى موفّقيّتايشاندراينخدمت جليلدعاخواهند فرمود.
يکى ديگر از افرادى که بهافريقا هجرت کرد سيروس سمندرى برادرزاده ايادىامرالله جناب سمندرى بود. او در سال ١٩٥٤ پس از اتمام دوره تحصيلی دبيرستان نامهاى از جناب طراز الهى عمّ مکرّمشان دريافت نمودند که ايشان را تشويق به هجرت به صوماليا و مساعدت با عموزاده و حفيد عمّ خود يعنى جنابان دکتر مهدى سمندرى و سهيل سمندرى در خدمت و اشاعه امرالله نموده بودند. هجرت وى بعزّ تصويب مولاى حنون نيز فائز شد زيرا جناب سمندرى جوهر رضاى مبارک را در اينباره استدعا نمودند. در مرقومه جناب دکتر لطفالله حکيم که حسب الامر مبارک مرقوم داشتهبودند پيام مبارک باين عبارت منقول است:
راجع بهآقاى سيروس سمندرى تصويب فرمودند که او هم ملحقّ شود بهآقايان سمندرىها در صوماليا خيلی خوب است در آنجا بهتأييد حقّ موفّقيّتهاى شايانى نصيبش خواهد شد. سمندرىها را بهعنايات مبارک اطمينان دهيد انشاءالله موفّق و مسرور و سعادتمند خواهند بود.
همچنين در نامه جناب لطفالله حکيم که از قبل حضرت ولىّامرالله در تاريخ ١٠ مارس ١٩٥٦، به جناب طرازالهى مرقوم گرديده است نگاشته شده:
آقاى دکتر مهدى سمندرى و ارسيولا خانم و آقاى سيروس سمندرى را به عنايات حضرت ولىّامرالله مسرور و شاد نمائيد، انشاءالله در ابلاغ کلمةالله، موفّقيّت هاى شايانى نصيب آنها خواهد شد.
مساعدت و همکارى مهاجرين با يکديگر سبب دلگرمى و در عين حال اسکان آنان در هر نقطه بود. اغلب مهاجرين ايرانى به اندازه کافى به زبان هاى خارجى آشنائى نداشتند و هريک در بدو ورود مىبايست به اين موضوع مهمّ توجّه کنند زيرا نه تنها از لحاظ تأمين زندگانى بلکه از جهت وظيفه اصلی خود يعنى تبليغ امر نيز موفّقيّتى حاصل نمىکردند.
طراز الهى در نامه مورّخ ٦ دسامبر ١٩٥٥، خطاب به فرزند و همسر ايشان در باره سيروس مى نويسند:
اينکه مرقوم بود سرکار اورسيولاخانم عليها بهاءالله مشغول تدريس زبان انگليسى بهجناب سيروس سمندرى هستند بسيار بسيار مسرور شدم اجر ايشان در خدمات خالصانه شان عندالله عظيم است لاريب و لاشکّ فيه. مخصوصاً ايشان فرستاده حقّند براى شماها که کمک باشند در جميع امور...
در نامه ديگرى در تاريخ ١٤ دسامبر ١٩٥٥ مرقوم داشته اند:
شرحى از اخلاق روحانى پسرعموى خود(سيروس) نگاشته بوديد، بهبه، من که حسرت مىبرم ايکاش منهم آنطور بودم و بهآن روش و شيم رفتار مىکردم. اميدوارم بزودى انگليسى ايشان قوى شود تا کاملاً لسان ببيان گشايند و امداد از حقّ طلبند.
طراز الهى مستمراً ياران الهى را هريک به زبانى و شرحى و رفتارى مخصوص، در نهايت محبّت و رعايت حالشان تشويق مىنمودند. در مورد افراد خاندان خود، بيشتر با مراجعه به الواح و آثار مبارکه خطاب به اعضاء خانواده، تأکيد و توصيههاى فراوان مىکردند و مکرّر در نامه ها و يا در مصاحبات اظهار مىداشتند:
... بايد از اين عائله انشاءالله نفوسى مهمّه مبعوث شوند عنايات لانهايت است بايد شب و روز برخلوص و خضوع و استقامت افزود تا اينکه اعمال جالب و جاذب برکات و فيوضات و تأييدات ومواهب و الطاف الهيّه شود انشاءالله تعالى.
در ضمن نامهاى که ٢٠ اگست ١٩٥٧ از بغداد براى فرزندشان به صوماليا ارسال داشتهاند پيام مبارک که بواسطه جناب لطفالله حکيم در اوّل اگست ١٩٥٧ عنايت شده بود به افراد خانواده در آن سامان ابلاغ نمودند:
به آقايان سمندرى ها که در صوماليا هستند عنايات مبارک را ابلاغ کنيد و بگوئيد که هيکل اطهر در حقّ همه آنها دعا مى فرمايند که بيش از پيش مؤيّد و موفّق بر خدمت گردند...
دوران حيات سيروس عزيز کوتاه بود و دو سال پس از هجرت به افريقا به بيمارى سخت مبتلا شد و در ايّام جوانى به ملکوت احدديّت صعود نمود. طراز الهى به سيروس تأکيد نموده بودند که بجاى ادامه تحصيل در ايران، وقت و فرصت کنونى را براى هجرت و خدمت از دست ندهد. سيروس جوان، پند عمّ بزرگوار را بگوش جان شنيد و در ميدان فدا قدم گذاشت و سرفراز به جهان ديگر شتافت.
طراز الهى درآخرين سفرشان به صوماليا، در دفتر زائرين شهرمقاديشو عبارات زير را نگاشتند:
اللهابهىآنچه با شماست تبليغ امر است باقى امور در قبضه قدرت او، زود است که جميع را اصلاح فرمايد انّه لهو العليم الحکيم . . .
طرازالهى از اقدامات فرزندان عزيز در افريقا بسيار مسرور بودند و در اعزاز آنان، ترجمه دو مرقومه ايادى امرالله جناب آيواس را در دفتر
مخصوص ثبت نموده و مىنويسند:... خطاب بهجناب سهيل سمندرى اوّل نفسى که به اين ارض وارد شد و نامش در سجلّ آسمانى در روضهمبارکه ثبت است، ميفرمايند:
برادر عزيزبهائى، نامه پر محبّت شما مورّخه ١٥ دسامبر به موقع خود واصل و در موقع مناسب تقديم حضور مولاى محبوبمان گرديد. مولاى محبوب از خدماتىکه شما و عمّ عزيزتان انجام مىدهيد فوقالعاده مشعوفند. هيکل مبارک امر مىفرمايند که هردوى شما را بهادعيّه خويش از قبل ايشان اميدوار سازم تا هر مانعى از برابر شما برداشته شود و جمّ غفيرى در اثر مساعى فداکارانه شما بر امر الهى مستقيم گردند. مولاى محبوب احساس مىفرمايند بجاست هرگاه دکتر مهدى سمندرى قواى خود را حصر در امر تبليغ در صومالی بنمايد. اين يک کشور مهمّ است و نور هدايت الهى بايد بر آن بتابد. هيکل مبارک مطمئنّند که شما دو روح فداکار، قادر خواهيد بود امر الهى را در آن اقليم صعب پر مشاکل استقرار دهيد.
با تحيّات محبّتآميز بهائى مخلص شما لروى ايواس (ترجمه)
مرقومه دوم خطاب به دکتر مهدى سمندرى استبرادر عزيز بهائى حضرت ولىّمحبوب امرالله محبّت و تکبير خودشان را بشما ابلاغ مىفرمايند و دعا مىفرمايند که مساعى شما براى استقرار امرالله بهاثمار عديده برکت يابد. امرالله بوسيله شما و برادر زاده عزيزتان بخوبى در صوماليا معرّفى گرديده و معرّف يافته است. هيکل مبارک نهايت اعتماد و اطمينان را دارند که شما قادر خواهيد شد مؤسّسات امريّه را با قوّت و استحکام استقرار دهيد.
تقاضا دارم بوسيله پست هوائى تاريخ ورود خود را به مقاديشو جهة ضبط در آرشيو ما ارسال داريد.
لروى ايواس (ترجمه)طراز الهى راجع به سفرشان که در ماه جولاى سال ١٩٥٦ به کشور صومال در افريقا انجام شد و درباره اعضاء خانواده سمندرى در آن کشور مىنگارند:
... با جمعى از هر قبيل ملاقات نموده و بجوهر محبّت و خضوع و خشوع ابلاغ کلمه شده و ما بقى به اراده و خواست حقّ است "آنچه کند او کند ما چه توانيم کرد يفعل مايشاء و يحکم ما يريد است."
در سنّ قرب نود.بدون هيچ نظرى سعى و کوشش و مجاهده در هجرت اينطور که اينجا خداوند براى عائله و دودمان سمندرى ها پيش آورده کم سابقه است. البتّه خداوند فضّال غفّار نمىگذارد زحمات آنها هدر رود. فدائى هم دادهاند و آن جوان ٢٣ ساله، سيروس سمندرى برادرزاده من است کهمآلاً بردند در نايروبى عمل کردند عروج نمود و جزء مستشهدين محسوبگرديد عليه غفرانالله وبهائه والله ولىّ المحسنين. سمندرى
لازم به يادآورى است که جناب طراز و دکتر مهدى سمندرى در آخرين روزهاى حيات سيروس به عيادت او رفتند و با بزرگوارى و محبّت و پشتيبانى قلب رنجور او را شاد نمودند.
در يکى ديگر از نامههاى طرازالهى عنايت حضرت ولىّ امرالله به مهاجرين افريقا ابلاغ گرديده است:
دوشنبه ١٢ شهرالسّلطان سنه ١١٢ بديع مرقومه حضرت علیالله نخجوانى روحيفداه از کمپالا مملکت يوگاندا موّرخ ١٩ ژانويه ١٩٥٦ رسيد منجمله نگاشتهاند اخيراً يکى از مهاجرين امريکائى که در افريقاى جنوبى است حضور مبارک مشرّف بوده در ضمن بيانات مبارکه باو فرمودهاند که امرالله در اقاليم صومال در پيشرفت است خانواده سمندرى بهاستقرار اساس امرالله در اقليم صومال ايطاليا مشغولند.
اين ترجمه بيانات شفاهى آنحضرت است.وقوع حوادث و علل نامطلوب و ناگوار باعث انصراف و يا تأمّل طراز الهى از تشويق ياران نمىگرديد. آرزوى ايشان موفّقيّت همگان بود و در اين سبيل از هيچ تلاش و کوششى دريغ ننمودند. حضرت عبدالبهاء به ايشان فرمودند که آنچه براى خود خواستم براى تو هم خواستم. اين درس يگانگى و بزرگوارى، سرمشق و راهنماى دائمى و ابدى براى طرازالهى گرديد.
اعتقادات راسخ او در جهات بسيار قابل تعمّق و تفکّر است. طرازالهى براستى حرکت را علّت حيات عالم دانسته و سکون و سکوت را در عرصه زندگى ابداً جائز نمىديدند.نمونهاى از طرز تفکّر ايشان در نامهاى خطاب به جناب منير نبيلزاده مبلّغ سرشناس منعکس گرديده است.
در سالهاى نسبتاً دور جناب منيرنبيلزاده طىّ نامهاى به استحضار طرازالهى رسانيد که ياران رفسنجان تمايل وافر و تقاضا دارند ايشان براى اقامت طولانى به آن سامان بروند و از طرازالهى اجازه خواست اين پيشنهاد در کانونشن ملّى ايران مطرح شود. جناب طراز در جواب جناب نبيلزاده مىنويسند:
... در خصوص حسن نظر احبّاى الهى در رفسنجان نسبت به اين ناتوان همين قدر عرض کنم ابداً ابداً، قلباً و روحاً دوست ندارم، فطرتم قبول نمىکند که پيشنهاد براى بنده بجائى بشود. بلکه از اين مطلب استنکاف قلبى دارم. مىپسندم اگر بنا باشد سائر بلاد باشم بصرف اراده الهى ... از توقّف در يک محلّ و يک مرکز خرسند نمىشوم... همه چيز را فداى احبّاى مخلصش مىکنم و لکن در عبور و مرور و توقّف کم، نتائج عظيمه ديدم و ثمرات کثيره.
اسفاربينالمللیپسازانتصاببهمقامحضرت ولىّامرالله در آغاز نقشه دهساله جهاد کبير براى هريک از ايادى امرالله برنامه سفر مقرّر فرمودند. در اوايل سال ١٩٥٣ همزمان با آغاز نقشه، جناب طراز به اتّفاق نه نفر از اياديان امرالله و بنا بر دستور حضرت ولىّ امرالله در کنفرانس بينالقارّات در کامپالا_افريقا که مدّت ٦ روز از تاريخ ١٢ تا ١٨ فوريه همان سال تشکيل گرديد شرکت کردند.
کنفرانس کامپالا اوّلين کنفرانس از سرى کنفرانسهائى بود که طىّ نقشه دهساله جهاد کبير تشکيل گرديد.
ايادى امرالله لروى ايواس نماينده حضرت ولىّامرالله در اين کنفرانس بودند.
حضور احبّاى بومى افريقا با ظاهر متفاوت و روحيّه اى که فارغ و آزاد از بسيارى از عادات و رسوم ساير شرکت کنندگان بود فضاى ديگرى در کنفرانس بوجود آورد. صفاى قلب و سادگى رفتارشان حاضرين را تحت تأثير قرار داده بود و هردو دسته شرکت کنندگان با بعض مراسم يکديگر از نزديک آشنا شدند و احساسات روحانى خويش را ابراز داشتند. هيجان فوقالعادهاى در فضاى جلسات موج ميزد و انبعاثات معنوى آنچنان غلبه نموده بود که هريک از حاضرين خود را آماده حرکت و مساعى تازهاى مشاهده ميکرد. افرادى از بين احبّاى تازه تصديق بومى بپا خاسته و از مسؤوليّت هاى جديدى که در ظلّ امر مبارک عهده دار گرديده بودند با شور و اشتياق سخن گفتند و باعث ارتقاء حالات روحانيّه ياران گرديدند. بعض از حاضرين بومى براى اوّلين بار در چنين حفله نورانى شرکت مىکردند. آنان نيز دوش بدوش نژادهاى ديگر براى تحقّق بخشيدن به استقرار اساس دنيائى متّحد و متّفق، همراه و همزبان گرديدند.
در حقيقت نتيجه فداکاريها و خدمات فاتحين و فارسان و مهاجرين فداکار امر حضرت رحمن در افريقا در اين کنفرانس متجلّى گرديد. کوششها و تلاش هاى ممتدّ آنان زمينه تشکيل اين انجمن را در سرزمين افريقا هموار کرده بود. نماينده حضرت ولىّامرالله دستخطّ پر مهر و محبّت مولاى محبوب را خطاب به شرکت کنندگان ابلاغ نمودند و از منويّات حضرت عبدالبهاء سخن گفتند و تذکّر دادند مردم سياه هميشه مورد علاقه حضرت ولىّامرالله بوده و هستند و آروزى مبارک چنين است که تبليغدستهجمعى در افريقا جريان يابد. اعلام منويّات آنحضرت درباره تبليغ دستجمعى در افريقا سرآغاز جنبش تازهاى در ميدان تبليغ شد و در اثر مساعى شديد مبلّغين و مهاجرين، هزاران نفوس در کمال سرعت امر بهائى را پذيرا گرديدند.
ساير حضرات ايادى امرالله طىّ سخنرانىهاى جداگانه هريک نواياى قلبى خود را بيان داشتند و اظهار عبوديّت نسبت به مولاى حنون نمودند.
نيمى از شرکت کنندگان از ميهمانان و نيمى ديگر از بوميان افريقا بودند و اختلاف نژادها و رنگ ها نمودار کثرت و تنوّع و در عين حال نمود زيبائيهاى خلقت بود.
رفتار محبّت آميز ياران نسبت به احبّاى بومى و بخصوص برخورد ملاطفت آميز نماينده حضرت ولىّامرالله با آنان، توجّه روزنامه نگاران و مخبرين جرايد را بسيار جلب کرد. حضرت ولىّامرالله به جناب ايواس دستور داده بودند که هر بهائى سياه پوست را از طرف ايشان در آغوش گيرند و تکبير مخصوص ابلاغ دارند. بدين ترتيب دانههاى الفت و محبّت در قلوب سياه پوستان سفيد قلب افريقا جاى گرفت و آينده نشان داد که در سايه تعليمات امر بهائى، افريقائيان فراموش شده از پس پردههاى تاريک عقب ماندگى بيرون آمدند و استعداد و خلاّقيّت خويش را در زمينههاىبسيار و متفاوت و در گسترش امر الهى به منصّه ظهور رساندند.
طرازالهى يک عريضه تلگرافى مبنى بر تشکّر از عنايات و مواهب الهيّه در سفر مبارکاثر کامپالا_ افريقا تقديم حضور حضرت ولىّامرالله نمودند و تلگراف زير در جواب ايشان عنايت شد:
تاريخ ١٥ فوريه ١٩٥٣ _ ٩ شهر الملک ١٠٩ بديعدر مسرّت موفّقيّت حاصله سهيم براى مواهب موفوره دعا مى کنم شوقى
کنفرانس مذکور به پايان رسيد و شرکت کنندگان با خاطرات جالب و فراموشناشدنى راهى ديار خويش گرديدند. طرازالهى باتّفاق ايادى امرالله جناب موسى بنانى پس از اختتام کنفرانس به سفرهاى خود در افريقا ادامه دادند.
کنفرانس امريکا و افتتاح مشرق الاذکاردر تشرّف طرازالهى در سال ١٩٤٠ ميلادى، حضرت ولىّامرالله به ايشان فرمودند، اگر جنگ نبود شما را به امريکا مىفرستادم. قريب سيزده سال از آن تاريخ گذشت و در اين مدّت طرازالهى به خدمات فداکارانه و مؤثّر طبق هدايت مولاى محبوب مشغول و مألوف بودند تا در سال ١٩٥٣ ميلادى اراده مبارک براى سفر جناب طراز به امريکا و شرکت در مراسم افتتاح مشرق الاذکار ويلمت در ايالت الينويز و شرکت در کنفرانس بين القارات امريکا تحقّق يافت.
ايشان به اتّفاق جنابان فروتن و علائى به نيويورک وارد شدند. تعداد قابل ملاحظهاى از احبّا و عدّهاى از خبرنگاران و عکّاسان به استقبال آمده بودند و حضرات ايادىامرالله را براى مصاحبه با روزنامهاى که در آن اوقات چندين هزار تيراژ داشت راهنمائى کردند ومصاحبه انجام گرفت.
افتتاح مشرق الاذکار امريکا و در پى آن تشکيل کنفرانس امريکا که از تاريخ ٢٩ اپريل تا ٦ ماه مى ١٩٥٣ ادامه يافت، نقطه عطفى در استقرار امر بهائى در ايالات متّحده امريکا محسوب است.
افتتاح مشرق الاذکار، امّ المعابد غرب ١٩٥٣اکمال امّالمعابد غرب که اوّلين سنگ بناى آن به دست تواناى حضرت عبدالبهاء گذاشته شده بود متجاوز از ٤٠ سال طول کشيد.
در نوامبر سال ١٩٠٧ نمايندگان محافل روحانى محلّى امريکا در شيکاگو اجتماع کردند تا درباره انتخاب زمين مناسب جهت بناى مشرقالاذکار غرب مذاکره و مشاوره نمايند.
حضرت عبدالبهاء در سال ١٩١٢ به سفرهاى غرب تشريف فرما شدند و يکى از ثمرات عالی اقدام آنحضرت در خاک امريکا نصب سنگ پايه بنائى بود که احبّاى غيور امريکا با شجاعت کامل در صدد ساختمان آن بر آمدند. تعداد افراد بهائى در جامعه امريک قليل بود ولی ياران از موقعيّت استثنائى حضور مبارک در سرزمين جديد استفاده نموده و به مواهب الهى و ميمنت قدوم مبارک و لطف و عنايت و تشويق حضرت عبدالبهاء به اين اقدام عظيم مبادرت کردند.
در ماه مى ١٩١٢ گروهى از زنان و مردان و کودکان در محوّطهاى که امروز بناى مشرقالاذکار در آن استقرار يافته است در حضور حضرت عبدالبهاء بودند تا شاهد يک واقعه مهمّ در تاريخ امر بهائى باشند.
اوّلين سنگ بناى امّالمعابد غرب، تبرّع يک خانم امريکائى است. او بسيار مشتاق بود سهمى در بناى مشرقالاذکار داشته باشد بدين منظور قطعه سنگ سختى را يافت و آن را برداشت و پياده به راه افتاد. فاصله محلّ سکونت وى تا مقصد طولانى بود و حمل آن سنگ وزين ابداً براى وى آسان نبود. در بين راه پسر بچّهاى با سبد چرخدارش به او رسيد و با مشاهده وضع خانم براى کمک آمد و سنگ را روى سبدچرخ دارش گذاشت امّا فقط مقدارى از راه بدين ترتيب طىّ شد زيرا مسير آن دو يکى نبود. پسر بچّه سنگ را تحويل خانم داد و پى کار خود رفت. عاقبت مردى در حين عبور حاضر شد براى حمل سنگ سنگين مساعدت کند و آن را بر پشت خود نهاد و تا محلّ موعود رسانيد. حضرت عبدالبهاء همين سنگ را به عنوان پايه بنا محسوب داشتند.
اين عمل خانم امريکائى نمونهاى از وقايع ايثارگرانه و مخلصانه بسيار ديگرى است که در طىّ دوران ساختمان مشرقالاذکار امريکا اتّفاق افتاد.
جناب برژوا طّراح ساختمان، دست از کارهاى معمول خويش برداشت و همه اوقات خود را صرف طرح ريزى بنا نمود. طرح مزبور سه سال طول کشيد. در طىّ اين سالها همسرش که که نقّاش ماهرى بود دکّان شيرينى و بستنى فروشى داير کرد تا امرار معاش آنان معوّق نماند. وقنى ذخيره مالی آنها تمام شده بود آقاى برژوا مقدارى گل از باغچه منزلش چيد و به نيويورک برد و چند دلار قيمت فروش آن را بابت خريد کچ و وسائل لازم طرّاحى و ريختهگرى پرداخت. در کانونشن سال ١٩٢٠ که در نيويورک منعقد گرديد با توجّه به دلالات حضرت عبدالبهاء طرح آقاى لوئيز بورژوا آرشيتکت فرانسوى _کانادائى از ميان ساير طرح هاى ارائه شده براى ساختمان امّالمعابد غرب انتخاب گرديد و بعداً به تصويب آنحضرت رسيد.
حضرت عبدالبهاء پيشبينى فرموده بودند که پس از اتمام بناى امّالمعابد غرب انتصارات شگفتانگيزى حاصل خواهد شد.
تکميل بناى مشرقالاذکار به کندى پيش ميرفت زيرا تعداد احبّاى ايالات متّحده و کانادا فقط دو هزار نفر بود و اعاناتِ کافى براى مخارج بنا جمعآورى نمىشد.
در اين احوال حضرت ولىّامرالله در سال ١٩٢٩ مرقومه اى صادر فرمودند که ناچار شدهاند فرش ابريشمى را که يکى از احبّا به حضور حضرت عبدالبهاء تقديم کرده است و احتمالاً يکى از باارزشترين دارائى جامعه بهائى بشمار ميرود براى حراج به ايالات متّحده بفرستند تا از بهاى فروش آن مخارج اتمام بنا تأمين گردد. قاليچه مزبور مدّت ده سال در روضه مبارکه جاى داشت.
وصول هديه نفيس حضرت ولىّامرالله مصادف با سقوط بازار اقتصاد در امريکاى شمالی بود و عملی نگرديد امّا در عوض دوستان بسيار تحت تأثير فداکارى حضرت ولىّ امرالله قرار گرفتند و جوش و خروش تازهاى براى اهداء اعانات بوجود آمد. تا عاقبت روز اوّل ماه مى ١٩٥٣ نتيجه فداکاريها و خدمات احبّاى غرب و شرق به صورت معبدى زيبا و مجلّل مطمح نظر خاصّ و عامّ گرديد و به عنوان امّ المعابد غرب مفتخر شد. معبد قارّه امريکا به عنوان مبلّغ صامت در سکوت شکوهمندش پيام مودّت و آشتى بين ملل عالم را به ديدارکنندگان عرضه مىدارد و هر سال هزاران نفوس از اين طريق با امر بهائى آشنا مى شوند. زيبائى ظاهرى و جذّابيّت و هنر معمارى بناى مشرقالاذکار آن چنان جالب انظار مردم و متفنّنين گرديد که عاقبت به عنوان يک بناى ديدنى در سراسر عالم شهرت يافت.
براى اوّلين بار در کشورپهناور امريکا معبدى زيبا و آراسته بر پاخاست که جاذب قلوب بينندگان بود و مردمان جهان را از هر گروه و طبقه و مذهب و مرام و نژاد صميمانه مى پذيرفت.
ياران شرق و غرب براى شرکت در مراسم افتتاح مشرق الاذکار غرب به شهر ويلمت آمدند. برنامه در سه نوبت اجراء شد و تعداد قريب ١٢٠٠ نفر در هر جلسه حضور يافتند.
اهميّت اين جشن تاريخى با حضور ١٣ نفر از اياديان امرالله مضاعف گرديد. حضرات ايادى امرالله امةالبهاء روحيّه خانم، طرازالله سمندرى، اميلياکالينز، موسى بنانى، ذکرالله خادم، هوراس هولی، شعاعالله علائى، دروتى بيکر، علیاکبرفروتن، زيگفرد شافلاخر، جرج تانزند، کارين ترو، ولیّالله ورقا و پل هنى ، از جمع ١٨ نفر اياديان، از نقاط مختلف جهان براى شرکت در برنامه افتتاحيّه آمدند.
جناب پل هنى ناظم اوّلين جلسه بودند و به جمع حاضرين خوش آمد گفتند. امة البهاء روحيّه خانم به نمايندگى از طرف حضرت ولیّامرالله مأمور افتتاح معبد بودند و در ابتداى جلسه از شرکت کنندگان درخواست نمودند که هنگام تلاوت دعا و مناجات بپاخيزند. کنفرانس با تلاوت آيات از حضرت بهاءالله و از قرآن مجيد و انجيل مقدّس آغاز شد. طنين آيات در زير گنبد مرتفع مشرق الاذکار جذّابيّت روحانى مخصوصى داشت.
حضور در يک "امّ المعابد"، براى اکثريّت احبّاى شرکت کننده در آن جلسه بى سابقه بود و دقائق تاريخى آن تجربهاى استثنائى محسوب مىشد.
حضرات ايادى امرالله، خادم و سمندرى نيز هريک برنامه جداگانه اى اجراء نمودند.
٢ مى ١٩٥٣ياران حاضر به زيارت شمايل مبارک جمال اقدس ابهى و حضرت ربّ اعلی نائل گرديدند. شمايل مبارک بر روى ميز قرار داشت و حضرات ايادى امرالله، حارسان امر رحمن در دو طرف ميز در نهايت خضوع و ابتهال ايستاده بودند. هرکس فرصت يافت تا دمى نظر به جمال حضرت مختار افکند و عهد و ميثاق ديرين را تجديد نمايد.
کنفرانس بين القارّات شيکاگوپس از افتتاح مشرق الاذکار ويلمت، کنفرانس بين القارّات شيکاگو در روز ٦ مى ١٩٥٣ در پالمرهاوس، در شهر شيکاگو تشکيل گرديد.
امة البهاء روحيّه خانم به نمايندگى از طرف حضرت ولیّامرالله تحيّات آن حضرت را به شرکت کنندگان ابلاغ داشتند و سپس پيام حضرت ولیّامرالله را به زبان انگليسى قرائت کردند.
در قسمتى از آن پيام خطاب به احبّاى شرق مىفرمايند:
"يا احبّاء البهاء و مشاعل حبّه و منابع ذکره بين البريّته چه مقدار عظيم و خطير است اين جهاد روحانى و چه رفيع است مقام ومنزلت فارسان مضمار عبوديّت و مجاهدان و باسلان اين مبارزات در اين عصر اعزّ مشعشع نورانى. آنچه را لسان عظمت در اين روز فيروز به آن شهادت داده بياد آوريد قوله عزّ بيانه " لعمر الله از براى ناصر مقدّر شده آنچه که خزائن ارض بآن معامله ننمايد" در اين اوان که جشن اکبر ابهى بر پا، صداى الوحا الوحا يا احبّاء البهاء العجل العجل يا امناء البهاء از عالم بالا متصاعد و هتاف يا طوبى و يا يشرى و يا عزّاً و يا شرفاً لمن قام بکلّيّته علی نصرة امرالبهاء از ملأ اعلی متتابع و رنّه ملکوتى انصرونى نصرکم العهد منکم و الوفاء من ربّکم و معينکم و ناصرکم، از خلف سرادق ابهى مرتفع. يوم يوم جهاد اکبر است و زمان زمان تشتّت و هجرت و مجاهدت و مبارزت و جانفشانى و استقامت در سبيل امر مالک قدر ..."
شور و اشتياق در قلوب ياران با استماع پيام مبارک به مرحلهاى رسيد که ١٣٠ نفر از حاضرين به پا خاستند و با انجذاب و هيجان آمادگى خود را براى اقدام به امر هجرت و شرکت در نقشه جهاد کبير اکبر اعلام داشتند.
در ضمن برگزارى مراسم شکوهمند افتتاح مشرق الاذکار موفقيّت اين کنفرانس در مطبوعات امريکا انعکاس قابل ملاحظه اى داشت.
پس از ختم کنفرانس مذکور جناب طراز به چند ايالت امريکا سفرکردند و مصاحبه هاى مطبوعاتى داشتند و دو مقاله زير را در سفر بهجتاثر امريکا در سنه ١١٠ بديع مطابق با ٢٥ جون ١٩٥٣، بعنوان راديو و جرائد نوشتند:
بهدنياى تاريک امروز بشارت يک روشنائى عظيم مىدهيم
در يکصدو ده سال پيش آفتابى روشنى بخشنده و حرارت دهنده از افق تاريک ايران طالع گشت. فرمود موعود جميع کتب مقدّسهام و براى حيات بشر آمدهام. تمدّن مادّى بمنتها درجه رسيده و جامعه بشر را بسرعت تمام بهلاکت سوق مىدهد. و همه متمدّنين شهادت مىدهند روح آسايش و آرامش از جامعه بشر سلب شده و بجاى او اضطراب و اضطرار و وحشت و دهشت جايگزين گشته. پدر مهربان آسمانى رأفةً و رحمةً للبشر براى ما تمدّن تازه روحانى آسمانى آورده اگر تمدّن مادّى با اين تمدّن روحانى آسمانى دست درآغوش شود هيئت اجتماعيّه بشرى بهراحت و آسايش ابدىِ سرمدىِ خود رسد و دوره تاريکى و ظلمت منتهى گردد و آفتاب حقيقت و وحدت و يگانگى و الفت کره زمين را احاطه فرمايد و هرگاه امر و فرمان پدر عملی نشود بشر بهمجازات اميال و اعمال خود محترق شود و محو گردد و مضرّات تمدّن مادّى بدون تديّن را مشاهده نمايد و نادم گردد آنوقت است که ندامت دست دهد و ابداً ثمرى نبخشد.
اين تمدّن معنوى روحانى آسمانى که مؤسّس آن حضرت بهاءالله جلّ ذکره و ثنائه است قادر است و محيط است مىتواند بشر را از جميع مهالک موجوده و مفاسد شديده و ظلمت عظيمه نجات بخشد و برهاند و سفينه وجودش را بساحل نجات و سلامت رساند.
اگر حضرات حکماء و فلاسفه و دانايان عالم و پيشوايان مذاهب امم مجتمع شوند و ترحّماً للبشر تعاليم مقدّسه حضرت بهاءالله را با ديده انصاف بنگرند و مورد دقّت و حدّت بصر قرار دهند بسرعت تمام، کالبرق اللاّمع نجات و حيات بشر را در او بينند و متفّقاً باتّفاق و اتّحاد بمقام اجرى گذارند يا ليت ايکاش اين صلا را بشنوند و اين ندا که يکصد و ده سال است مرتفع است اجابت فرمايند و بخود و جامعه بشر رحم کنند شبههاى ندارد اجرشان عندالله عظيم است و شأن و قدرشان جليل و جزيل.
بارى همينطورىکه ظلمت شب طلوع آفتاب را ايجاب مىنمايد شدّت و حدّت تاريکى مدنيّت و احاطه ظلمت اعمال و افعال بشرى ايجاب نمود آفتاب حقيقى و انوار ملکوتى از پس پرده غيب ظاهر گردد و اين ظلمت مهلکه را زائل فرمايد و ممالک افئده و قلوب بشرى را مانند مهتاب در شبها روشن و منوّر سازد پس مجدّد بشارت باد شما را آنچه را در قرون و اعصار متماديه هيئت جامعه بشريّه با آه و ناله و اشک و رياضات شاقّه منتظر و مترصّد بودند و باو نرسيدند از افق شرق کالشّمس فى وسط الزّوال ظاهر و عيان شد چشم همه روشن و دستورى کافى و تعاليمى بدع آورد تا جهان و جهانيانرا از اين التهاب و اضطراب و بلاياى پى در پى خطرناک نجات بخشد. پس اى جامعه بشر بشتابيد بشتابيد و در ظلّ اين سراپرده وحدت و لوآء پرعظمت انوار و مريضخانه شفابخشنده حضرت بهاءالله جلّ ذکره و تعالى شأنه درآئيد تا حيات جديد يابيد و به زندگى تازه و فراغت بال و آسايش حال و مسرّت وجدان رسيد.
ماالفرق بينالحيوان و الانسانحيوان چون قوّه عاقله و کاشفه و نفس ناطقه باو عطا نشده جز عالم حيوانى و طبيعى عالمى ديگر را قائل و متصّور نبوده و نيست ولکن انسان چون قوائى فوق قواى حيوانى دارا و مالک است که او عبارت است از نفس ناطقه و قوّه عاقله و کاشفه لهذا بر عوامل طبيعت غالب و محيط است ولکن مسلّم و محقّق و مکشوف و مبرهن است که مغلوب قوّه محيطه غالبه قاهره ماوراءالطّبيعه است و آن قوّه را الهيّون و حکما و دانايان روى زمين از حضرت ربّالعالمين ربّالمقرّبين و ربّالمشرقين دانسته و مىدانند و جميع ماسوىالله را در کلّ قرون و اعصار مقهور و مغلوب آن قوّه غالبه سماويّه الهيّه يقين داشته و دارند بالاخص در اين سنوات اخيره يعنى دوره جنگ سابق و لاحقّ و اکتشافات جديده و اختراعات بديعه و ظهور صنايع محيّرالعقول که حتّى نفوس مخترعين خود را مات و مبهوت نموده و جدّاًً بر عظمت اختراع خداوندى و صنع عظيم لاينحلّ پدر آسمانى کاملاً متوجّه و متعجّب و متفکّر ساخته که آنچه عقول در اين قرن اخير ترقّى نموده و بکمال نسبى رسيده بر حيرت و دقّت و رأفت افکارش يک بر هزار افزوده و يقين نموده هرقدر قواى بشرى و افکار انسانى و عقول فلاسفه و مخترعين اوج گيرد و امواج علوم و اختراعات موج زند تازه بهقطرهاى از آن بحر اعظم و شبنمى از آن اقيانوس کبير نرسيده حضرت بهاءالله در حقّ شما اهل غرب شهادت داده و در زندان عکّا فرمودهاند امروز آفتاب صنعت از افق غرب نمودار و نهر هنر از بحر آن جهت جارى بايد بهانصاف تکلّم نمود و قدر نعمت دانست انتهى.
لهذا اهل عالم را بخوان نعمت آسمانى خود که موعود جميع کتب مقدّسه بود در اقطار جهان با اين اختراع بديع جديد شما که مؤيّد و موفّق بهايجاد او شدهايد صلا زده مىفرمايد:"اى اهل عالم همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار" از افتخار که سبب اختلاف است بگذريد و بآنچه علّت اتّفاق است توجّه نمائيد.
اى برادران و خواهران عزيزِ غربىِ من، جميع صاحبان بصيرت و دانش و اطبّاى دقيق و حاذق شهادت مىدهند و اذعان مىنمايند هيکل عالم را امراض کثيره عديده مانند مرض سرطان مستولی شده و احاطه نموده و او را بر بستر يأس و نا اميدى انداخته روحانيّون حاضره عموماً و سياسيّون امروزه تماماً معالجه نتوانند و از عهده دفع و رفع برنيايند چه که هردو دسته خود گرفتار امراض گوناگونند لهذا هيکل عالم طبيب حاذق و پزشک دانامىطلبند که در مکتب پدر آسمانى و دارالفنون الهى داخل شدهباشد يعنى روحانى باشد آسمانى باشد از جميع شئونات بشرى مقدّس و منزّه بقوّه ملکوتى و الهامات الهى و تأييدات روحالقدسى و وحى خداوندى و معالج و ترياق الهى اين هيکل مريض از پا افتاده را معالجه فرمايد و نجات بخشد و براه اندازد اهل بهاء و ساکنين در سفينه حمرا امروز يکصدو ده سنه است در کره ارض بهجميع ملل و دول بشارت داده و مىدهند که آن پزشک آسمانى و روح تسلّىدهنده و اورشليم جديد اعنى موعود تورات مقدّس و انجيل جليل و قرآن مجيد و ساير کتب مقدّسه آسمانى ظاهر شده اهل زمين آن پدر آسمانى را نشناختند مگر عدّه محدود و معدود که پذيرفتند و قليل من عبادىالشّکور المدعووّن کثيرون و المختارون قليلون و مانند حواريّون آنچه بود و نبود از مال و جان و اهل و عيال همه را در ايران در محبّت و عشق او فدا نمودند و هر فردى از افراد هر نژاد و دين و مذهب و آئين در ظلّ تعاليم نور مبينش وارد و داخل شد از اين داروخانه درمان گرفت شفا يافت و اسقام او زائل گشت. و صحّت کامل حاصل نمود آن طبيب حاذق آن پزشک دانا آن پدر آسمانى آن موعود کتب مقدّسه آن مخزن اسرار الهيّه آن علّمنى ربّى آن معلّم حقيقى حضرت بهاءالله جلّ ذکره و تعالى اقتداره بودند که بهپادشاه ايران ناصرالدّين شاه خطاب فرموده مىفرمايند: "يا سلطان انّى ما دخلت المدارس و ما طالعنا المباحث فاسئلالمدينةالّتى کنت فيها لتوقن بانّى لست منالکاذبين" اين هيکل مقدّس مبارک آسمانى تعاليمى را منعندالله براى نجات و حيات و احياء اموات و حلّ معضلات و مشکلات آوردند که قادر است جميع امراض مزمنه را شفا و مفاسد موجوده را اصلاح فرمايد کلمه حضرت بهاءالله آنقدر مؤثّر است که بمبهاى اتومى و هيدروژنى ابداً ابداً آن تأثير را ندارد مطمئن باشيد اين همان کلمهايست که ١٢ نفر حواريّون مسيح را بر کره زمين غالب و محيط فرمود. در افئده و قلوب بشر نفوذ کرد و قلاع قلوب را تصرّف فرمود و ملوک و مملوک را خاضع و خاشع فرمود تعالى تعالى کلمةالغالبة ...
کنفرانس استکهلمکنفرانس استکهلم تنها کنفرانسى بود که در قارّه اروپا تشکيل گرديد. اين کنفرانس با فاصله کمى بعد از کنفرانس امريکا در ايّام بين ٢١ تا ٢٦ جولاى ١٩٥٣ برگزار شد و جنابطراز در آن حضور يافتند. ايشان گزارش اقدامات را در هر مرحله و محلّ، مرتّباً به ارض اقدس تقديم مى نمودند.
مرقومه جناب دکتر حکيم منشى مبارک در جواب عرايض ايشان است که در تاريخ ٣ شهرالکلمات ١١ بديع، از حيفا واصل گرديد:
اخيراً چندين مکتوب شما پر از اخبارات خوش امرى بود. تمام را بمحض ورود از نظر اطهر گذرانيدهام و خيلی سبب سرور قلب مبارک شده، امروز پيامى براى شما داشتم از هيکل اطهر که مى فرمايند:
از خدمات شما در امريک و نقاط ديگر خيلی مسرور مى باشند و زحمات شما را خيلی خيلی تقدير مىفرمايند و مىفرمايند: حال نيز پس از ختم کنفرانس استکهلم ميل مبارک اين است که در اروپا ازمراکز امرى ديدن نمائيد و سبب تشويق دوستان بشويد و همه را تشويق درخدمت و تبليغ امرالله بنمائيد. در ضمن مىفرمايند: راجع به آقاى دکتر سمندرى و آقاى سهيل سمندرى مطمئن باشيد که در حقّ هر دو دعا مىفرمايند و اميدوارند که هر دو به موفّقيّت هاى تابانى نائل شوند. اميدوارم اين مکتوب قبل از ختم کنفرانس بشما برسد.
ايادى امرالله طرازالله سمندرى پس از دريافت مرقومه فوق براى اجراى نواياى حضرت ولىّامرالله به آلمان سفر کردند.
کنفرانس هندوستانکنفرانس هندوستان در سال ١٩٥٣ در روزهاى بين ٧ تا ١٥ اکتبر تشکيل گرديد. طرازالهى در آن کنفرانس حضور يافتند و در خاتمه کنفرانس هند اسفارى در شبه قارّه هندوستان نموده و از آنجا به مناطق خليج فارس: کويت، يمن و عدن رفتند و با دوستان آن سامان ملاقات نمودند. هنگامى که در عدن توقّف داشتند يک تلگراف به تاريخ ١٦ اپريل ١٩٥٤ از محفل روحانى ملّى ايران به يمن مخابره گرديد. طىّ آن درخواست نموده بودند خبر ذيل را به استحضار جناب سمندرى در هر کجا که هستند برسانند. طبق امر حضرت ولىّ امرالله وجودشان براى عيد رضوان در طهران لازم است. جواب را به طهران مخابره کنند.
ايشان در آن اوقات و در خاتمه سفر به نواحى خليج فارس در شرف حرکت به حجاز بودند. پس از اطّلاع بر اين دستور، بى درنگ به مصر رفتند و روز دوم رضوان از آنجا بهعراق عرب عزيمت نمودند.
طرازالهى قصد داشتند از عراق به طهران بروند ولی هواپيما براى سفر به طهران ممکن نگرديد اجباراً شش روز در عراق ماندند و روز هشتم رضوان وسائل سفر فراهم آمد و به طهران وارد شدند و همانروز در مجمع نمايندگان در ايّام عيد رضوان شرکت کردند.
بعداً از طرف حضرت شوقى ربّانى دستور ديگرى صادر شد و ايشان را براى اقامت در خراسان اعزام داشتند.
مدافع سرسخت و فداکار در خراسانجامعه بهائى مانند اقيانوس موّاج دائماً در حرکت و گاه در طغيان شديد بوده است و در تلاطم مستمرّ خود با حوادث و موانع بسيارى روبرو و مقابل گرديده و از جهات مختلف با انواع بحرانهاى منتظره و غير منتظره مصادف گشته و به پيروزيهاى شگفتانگيز دست يافته است. گوئى هرگونه مخالفت و معاندت نيروئى محرّک براى بسيج ياران و افزايش همم و مساعى آنان در پيشبرد مقاصد نهائى امرالله بوده است.
اگرچه وجود بعض موانع تداومى طولانى نداشته است و به هيچوجه موجب تشتّت جمع مؤمنين و انشعاب دائمى در بين ياران نگرديده است ولی بعلّت اهميّت حفظ وحدت که اصل اوّل و هدف غائى امر بهائى مىباشد، پديدار شدن مسائلی را که طبيعت مخالف و معاضد با روح وحدت و يگانگى دارد جدّى فرض نموده و براى رفع آن اقدامات ضرورى و لازم اعمال نموده است.
مهر ومحبّت پدرانه و عميق جناب طراز نسبت به ياران و توّجه شديد براى صيانت آنان از عوامل نا موافق، توأم با خصوصيّات ديگرى که داشتند نامشان را در صدر فهرست مدافعين شجاع جامعه قرار داده بود. ثمره پايمردى و استقامت طرازالهى خظاباتى است که از قلم مولاى حنون صادر گرديد " حقّا که حصن حصين را پاسبان وفاداريد..." "...حقّا که در موارد بأساء و ضرّاء چون جبال راسيات ثابت و راسخيد..."
حضرت ولىّامرالله طىّ تلگراف مبارک ذيل مأموريّت جديدى به طرازالهى در خراسان احاله نمودند. بار ديگر "حامى و معين عزيزان محبوب ابهى" رهسپار ديار پرچمداران غيور عهد اعلى گرديد.
ترجمه تلغراف بديع مبارک ٤ مى ١٩٥٤ روحانى طهرانتوصيه مىشود سمندرى عزيمت بمشهد جهت اقامت طولانى نمايد. خاضع بايد بهملاقاتهاى خودش در مراکز ادامه دهد . امضاء مبارک
"طراز اقلم راز" پس از ورود به مشهد در حظيرةالقدس شهر مسکن گزيدند و طبق روال پيشين زندگانى بسيار ساده و بى پيرايهاى براى خود ترتيب دادند. تمام اوقات ايشان صرف ديدارها و رفع کدورتها و ايجاد روح اخوّت و همبستگى بين ياران مىشد. پشتوانه تلاش و مجاهدات طرازالهى در اين خطاب مستتستتر بود "روح الهى و جنود آسمانى ظهير و حافظ و دليل و ناصر آن عزيز است"
در خراسان طرازالهى براى تقويت بيشتر نيروى معنوى ياران دست به اقدامات مجدّانه زدند. ترتيب و سرپرستى کلاسهاى دروس امرى يکى از کارهاى مثبت و نافع ايشان بود. پس از ارتقاء به مقام ايادىامرالله وظايف طرازالهى به ويژه پيرامون صيانت اساس شريعت الهى افزايش يافت و "مدافع شجيع" در خطّ اوّل جبهه تدافعى قرار گرفت. فعّاليّت هاى شبانه روزى در سنين بالا موجب تحليل رفتن قواى جسمانى مىشد و فقدان زندگانى راحت و اسباب آسايش، سلامت جسمانى ايشان را در معرض خطر قرار داده بود.
در فصل زمستان کمبود وسائل مورد احتياج زندگى بيشتر محسوس بود. شدّت برودت هوا در استان خراسان مزيد بر علل ديگر شد و سبب ابتلاء طرازالهى به بيمارى سرماخوردگى شديد گرديد.
سميحه خانم بنانى همسر ايادى امرالله جناب موسى بنانى که با جناب طراز مکاتبه مستمرّ داشتند در نامهاى خطاب به دکتر سمندرى به وضع زندگانى طرازالهى اشاره نموده و مىنويسند:
از ابوى مکرّمتان مرقومهاى داشتم که با حالت زکام و سرماخوردگى سخت نوشته بودند حتّى نصف صفحه را به شخص ديگر واگذارده بودند که بنويسد. معلوم است اين حثّه ضعيف و نحيف جناب سمندرى و آن سرماى شديد خراسان با هم سازگار نيستند.
بهترين شواهد سرسختى و مقاومت طرازالهى در مقابله با ناملايمات زندگى، خاطرات دوستانى است که اوقاتى در سفر با ايشان همراه بودهاند. داستان زير يکى از شمار خاطرات فراوان بعض از ياران و منسوبين از طرازالهى است.
ايشان در طول سالهاى عمر خود چندين بار به رفسنجان و توابع آن مسافرت کردند. معمولاً قسمت عمده مشکل سفر در آن دوران کمبود وسائل راحت مسافرتى بود. يک بار در ايامّى که در شهر قزوين توقّف داشتند و عازم رفسنجان بودند يکى از منسوبين ايشان جناب ناصر روحانى داوطلب مىشوند با اتومبيل شخصى طرازالهى را تا رفسنجان همراهى کنند جناب روحانى ابتدا با دقّت وسائل مورد نياز را براى طول سفر آماده و تهيّه مىکنند زيرا در بين راه رفسنجان دسترسى به وسائل ضرورى ممکن و ميسّر نبود. همچنين براى راحت و استراحت مسافر ارجمندشان در صندلی عقب اتومبيل بستر مختصرى فراهم مىسازند. اوايل سفر بدون ناراحتى و يا پيشآمدن حادثه مىگذرد. مسافران گاهى باهم صحبت مىکردند و سرگرم بودند. در اواسط راه براى توقّف بسيار کوتاه در محلّى از ماشين پياده مى شوند. بعد از مدّتى جناب روحانى سوار ماشين شده و براه مى افتند و طبق معمول براى سرگرم کردن جناب طراز حکايت و روايت مىگويند. اماّ بعد از نيمساعت متوجّه مىشوند جوابى نمى رسد. اين سکوت مطلق و ممتد باعث نگرانى مىشود و از آئينه ماشين به عقب نگاه مىکنند. بدواً گمان مى نمايند طرازالهى به خواب رفتهاند و براى اطمينان خاطر شخصاً بطرف صندلی عقب برمىگردند و پتو را کنار ميزنند و در آن حين ملاحظه مىکنند در زير پتو کسى نيست. احساس توأمان مسؤوليّت و علاقه قلبى نسبت به طرازالهى باعث ناراحتى و اضطراب شديد ايشان مىشود. در نهايت نگرانى و تأسّف به طرف محلّ توقّف قبلی برمىگردند. در بين راه افکارگوناکون احاطه مىکند. با خود مىگويند پس از همه پيش بينى ها اکنون طرازالهى با آن وضع جسمانى و جثّه ضعيف در وسط بيابان تکّ و تنها ماندهاند درصورتىکه قرار بود در نهايت راحت و آسايش به مقصد برسند. تصوّراتى از اين قبيل سبب مىشود با سرعت بسيار زياد رانندگى کنند تا هرچه زودتر ايشان را سلامت پيدا کنند. ناگهان، از دور سايهاى نمودار مىشود و کمکم هيکل طرازالهى را مىبينند که در وسط آفتاب گرم روز عصا زنان و با سرعت در کنار جادّه بسوى رفسنجان در حرکت بودند!.
طرازالهى حتّى در آن موقعيّت لطافت طبع نشان داده و در مقابل عذرخواهى ها و تعارفات همسفرشان به مزاح به او مىگويند: من ديگر هرگز با يک قزوينى همسفر نمىشوم!
عجب آنستکه خداوند اين جثّه ظريف را مأمور کارهاى سخت و طاقت فرسا نموده و روح و توان جوانى در او دميده بود. نسائم روحانى و ملکوتى از سوى مولاى مهربان با صدور تلگرافهاى تشويق آميز متداوماً جريان داشت و واکنش آن توان حرکت و سرعت غير منتظره در وجود "مقرّب درگاه کبريا" بود
ترجمه تلغراف مبارک موّرخ ٢٦ مى ١٩٥٤ روحانىبهسمندرى اطمينان دهيد از صميم قلب براى موفّقيّت ايشان در مأموريّت جديد دعا نمودم. شوقى
ايّام رضوان فرا رسيد و طراز الهى هنوز در مشهد خراسان اقامت داشتند. ضمن عريضهاى مراتب تهنيت و تبريک اين عيد اعظم را به حضور حضرتولىّامرالله تقديم داشتند. جواب ايشان طىّ تلگراف بوسيله جناب دکترلطفالله حکيم، در تاريخ ١٥ شهرالجلال ١١٢، ٢٣ آپريل ١٩٥٥ واصل شد.
محبوب يکتا شما را بادعيّه و عنايات خاصّه خود مطمئن و از خدمات و فداکارى شما تقدير مىفرمايند شايستهترين تبريکات عيد سعيد رضوان تقديم. لطفالله حکيم
طرازالهى درباره شرح تشرّف يکى از دوستان و ذکر عنايات حضرت ولىّامرالله مىنويسند:
در ١٤ مارس ١٩٥٥ جناب دکتر قدرتالله وثوق بجنوردى از فم اطهر در ذکر اينعبد احقر استماع فرمودهاند:
در مشهد جناب سمندرى مشغولند من خودم ايشانرا بهمشهد فرستادم ايشان درع امرند. در شيراز باعث شدند مخالفين ساکت بمانند لابد قربان و دهقان را شنيديد، در مشهد هم موفّقند شما از طرف من ايشان را ملاقات کنيد نام ايشان در قرن اوّل و دوم بهائى ثبت خواهد شد بعداً بايستى براى تبليغ بهاطراف بروند.
چند مشخّصه بارز جناب طراز پيوسته ايشان را براى مأموريّتهاى خاصّ و رفع موانع و حلّ مشکلات آماده مىداشت. از جمله صراحت لهجه، بيان حقيقت، اجتناب از مداهنه و صميميّت و يگانگى بود. محبّت قلبى ايشان نسبت به ياران الهى مانند اشعّه ساطعه از قلب و روانشان برمىخاست و درک آن عواطف معنوى براى احدى مشکل نبود و اثراتش در مصاحبات و ملاقاتهاى خصوصى و عمومى و نگارش مکاتيب ظاهر و نمايان مىگشت. نه تنها در امور خدمات امرى بلکه در امور و مصالح شخصى و مادّى آنچه خير و صلاح مىدانستند در نهايت صفا و سادگى القا مىنمودند. با تيزبينى و بصيرت در حفظ منافع افراد و جامعه پيوسته کوشا بوده و نهايت قدرت و شهامت را نشان مىدادند.
نصايح و اندرزهايشان توأم با خلوص و تواضع و فروتنى کامل بود. بهمين علّت غبارى بر دل شنونده نمىنشست و در موارد مشکلات کلّى، تذکّرات عمومى که تؤام با چنين خصوصيّات بود اثرات و ثمرات نيکو ببار آورده و تغييرات لازم در مسير حرکت و احوال افراد حاصل مىگرديد.
در اين سبيل "مدافع شجيع" با بردبارى و تحمّل مشقّات جسمى و روحى و توّکل در امور و حکمت و تدبير و مشورت، با استقامت و پشتکارى قابل توجّه تا خاتمه امور محوّله تلاش مىنمودند. در حقيقت هدف و سرورشان انجام و اتمام هر کار بود ولی هيچگاه خدمات خويش را لايق و کافى نمى دانستند و اغلب اوقات اين فکر و احساس شخصى را با دوستان در ميان مىگذاشتند.
خاطرهاى از تشرّف به حضور حضرت ولىّامرالله در مکتوبى از جناب هادى رحمانى که به تاريخ ١٧ شهر الشّرف ١١٢ بديع مرقوم گرديده چنين است:
... روز اول ورود عرض کردم حضرت ايادى امرالله سمندرى رجا دارند که در درياى خدمتى بيفتند تا گناهان هشتاد ساله را بشويد.
وجه مبارک با تبسّم شيرينى متوجّه شده فرمودند "ايشان درع امرالله هستند بحمدالله در شيراز موفّقيّت کامل نصيبشان شد با مخالفين خوب مبارزه کردند، حال در مشهد موفّقند و قائم برخدمت."
در مدّت اقامت در مشهد طرازالهى خود را براى اقدامات بعدى آماده مىديدند و منتظر وصول دستور جديد از ارض اقدس بودند.
درمرقومه يازدهم مى ١٩٥٥ جناب دکتر لطفالله حکيم که حسبالامر مطاع مبارک نگاشتهاند اهميّت اقامت طرازالهى در مشهد صريحاً تأکيد گرديده است:
... و همچنين کتاب خاطرات شما از طريق لندن واصل و تقديم ساحت اقدس گرديد.
ديروز عصر در رکاب مبارک بمقام مقدّس اعلى مىآمدم توى اتومبيل، فرمودند بشما بنگارم که شما در مشهد بمانيد وجود شما حال در مشهد خيلی لازم است تلغرافاً بشما فرمودهاند و اطّلاع دادهاند خيلی لازم است که چندى را در مشهد بمانيد دو مکتوب شما نيز از نظر مبارک گذشت و امروز عصر بمن عنايت فرمودند و خاطرات (يادداشتهاى روزانه) را فرمودند در قصر بهجى خواهند گذاشت و خيلی اظهار سرور از خدمات و زحمات شما فرمودند خوشا بحال شما که اينطور مشمول الطاف مبارک مىباشيد. قربان شما لطفالله
در بحبوحه مقابله ايشان با مشکلات و مسئوليّت خطيرى که در حفظ احبّاى الهى در مأموريّت جديد در خراسان بر عهده داشتند اخبار مسرّت بخش از کشور صوماليا_ افريقا، محلّ مهاجرت چند نفر از افراد خانواده جناب طراز واصل شد و سبب تقويت مضاعف آن روح مقاوم و خستگى ناپذير گرديد. تشکيل محفل روحانى در شهر مقاديشو_ صوماليا، از جمله موفّقيّتهاى شايانى بود که در پس مجاهدات ايثارگرانه نصيب مهاجرين عزيز آن سامان گرديد. محافل روحانى در افريقا پايههاى محکم جامعه رو به توسعه آينده محسوب مىشدند. لذا خبر اين اقدام به ارض اقدس گزارش شد و مرقومات زير درجواب محفل روحانى جديد صادر گرديد.
حيفا ٣ مى ١٩٥٥ محفل روحانى بهائيان مقاديشودوستان بهائى عزيز حضرت ولىّامرالله محبوب از مشاهده نامه ٢١ اپريل شما مشعر بر تبريک رضوان و خبر ترقّى حاصله و تشکيل محفل روحانى مشعوف گرديدند اين يقيناً يک ظفر بزرگى است براى امرالله و مورث سرور فوقالعاده قلب مبارک گرديد هيکل مبارک با سرور مخصوص ورود دوستان جديد را بميدان خدمت حضرت بهاءالله خوش آمد مىفرمايند و همه شما را مطمئن مىدارند که براى موفقّيت و هدايت و مصونيّتشان دعا خواهند فرمود هيکل اطهر تأکيد مىفرمايند که در فعّاليتهاى روحانى خود بسيار باحکمت باشند که سبب بروز مخالفت و بدخواهى عناصر متعصّب نشود.
با تحيّات گرم بهائى ر. ربّانى (ترجمه)اميد است که قادر متعال شما را بمناسبت خدمات تاريخيّهتان برکت و هدايت و اعانت فرمايد و جميع موانع را از سبيل شما مرتفع سازد و فضلاً عون عطا فرمايد تا دامنه خدمات خود را توسعه داده و موفقّيتهاى عاليه حاصله را تمکّن دهد.
برادر حقيقى شما شوقىمرقومه ديگر در تاريخ ٢٩ مى ١٩٥٦ خطاب به جامعه بهائى مقاديشو صادر گرديد و در يوم ١٥ جون ١٩٥٦ عزّ وصول ارزانى داشت؛
نامه محبّتآميز تبريک رضوان شما موّرخه ١١ آپريل بمحضر حضرت ولىّامرالله محبوب فائز و هيکل مبارک مايلند شما را مطمئن سازند که نظراتتان و هم چنين جريان و ترقّى و نموّ امرالله در صوماليا را عميقاً تقدير مىفرمايند در عتبه مقدّسه براى شما دعا مىفرمايند و رجاى هر موفقّيتى...
با گرمترين تحيّات بهائى ر. ربّانى (ترجمه به مضمون)
بخطّ مبارک مرقوم فرمودند:اميد است که مجهودات لايقه نمائيد و در خدمت امرش بدست آوريد.
برادر حقيقى شما شوقىاغلب اوقات دکتر مهدى سمندرى مرقومات واصله از ارض اقدس را براى پدر ارجمند ارسال مىداشتند تا قلب حسّاس و رئوف ايشان از موّفقيّتهائى که در قارّه افريقا نصيب افراد خانواده سمندرى گرديده بود شاد و مسرور شود. تواقيع فوق از جمله مراسلات دکتر مهدى سمندرى است که مشعر بر رضايت خاطر مبارک از اقدامات مهاجرين غيور و فعّال افريقا مىباشد و هنگام توقّف جناب طراز در مشهد_ خراسان، در تاريخ يکشنبه ١٧ شهرالّرحمه سنه ١١٢ دهم جولاى ١٩٥٥ به دست ايشان رسيده است.
امة البهاء روحيّه خانم در تعقيب مراحم حضرت شوقى ربّانى نسبت به خادمين و مهاجرين بهائى، باب مکاتبه با بعض دوستان را مفتوح نگاهداشته بودند. ايشان به زبانهاى مختلف براى آنان نامه مىفرستادند. مرقومه زير به زبان عربى است و براى فارس امرالله ارسولاخانم سمندرى (همسر دکتر مهدى سمندرى) که از اهالی بريتانيا و يکى از فاتحين قارّه افريقا هستند نگاشته شده است.
١٢ جولاى ١٩٥٦ الی الاخت العزيزةالبهائيّهاشکر شکراً علی رسائلک المحبوبة الّتى کتبتهابالنّيابة عن المحفل الرّوحانى انّ الخبرالمستحسن الّذى کانت تضمّنه اقتسمت مع حضرة ولىّامرالله انّه لکثيرالرّجاء لتقدّم الامر من جميع انحاء.
قارّه افريقا بواسطه ارشاد المحافل الملّيّة القويّةالاربعة حقّاً هى افريقا الّتى جعلته مسروراً فى هذهالسّنوات الاخيره فلابدّان تکون قارّة مبارکة بلّغ تحيّاتى الى جميع اعضاءالمحفل الرّوحانى.
التّحيّات الحارّة اليک روحيهاملاک وسيع جناب سمندر در قزوين پس از صعود ايشان بين اولادان و ورثه تقسيم شد. طرازالهى و چند نفر از خواهران و منسوبين ايشان در فکر فروش املاکى بودند که از پدر به آنان بارث رسيده بود و چون تصميم داشتند وجوه آن را تقديم ساحت اقدس نمايند طىّ عريضهاى بتاريخ بيستم سپتامبر ١٩٥٦ از حضور مبارک کسب تکليف نمودند. جناب دکتر لطفالله حکيم در جواب عريضه ايشان حسب الامر مطاع مبارک مرقوم داشتند اگر آن املاک را نفروشند بهتر است.
حضرت ولىّامرالله در دوران ولايت امر نوزده نفر از متقدّمين از جمله جناب شيخ محمّدکاظم سمندر را به عنوان حواريّون حضرت بهاءالله تسميه فرمودند و بنا بر اراده آن حضرت قسمتى از املاک جناب سمندر خصوصاً بيت مسکونى ايشان به عنوان بناى تاريخى امرى در شهر قزوين شناخته شد و حفظ گرديد. اهميّت اين ساختمان علاوه بر اين که منزل و مأوى جناب "سمندر نار موقده در سدره سينا" بود، به افراد بسيارى از قدماى امر مربوط مىشد که در دوران اوّليّه امر يعنى از دوران سيّدکاظم رشتى و ايّام مبارک حضرت ربّ اعلی به اين منزل تشريف آوردند و اقامت نمودند. در خاطرات جناب سمندر از نام بعض بزرگان و متقدّمين مانند جناب ملاّيوسف علی اردبيلی، جناب شيخ عظيم، جناب خال، جناب حاجى سيّدعلی شهيد، جناب ديّان، جناب سيّاح، و جناب حاجى سليمانخان ... ياد شده است. اين بزرگواران و بعداً افراد متقدّم و ممتاز ديگر جامعه بهائى و همچنين احبّاى خارجى مانند خانم و آقاى دريفوس منزل سمندر را بقدوم خويش متبرّک ساختند و هريک ايّامى در اين بيت بسر بردند. کثرت تعداد مسافرين و ميهمانان از جهتى نيز به خاطر موقعيّت جغرافيائى شهر قزوين بود. بهرحال روزگارى درب منزل سمندر شبانه روز بروى مسافرين و مردم شهر باز بود و اهل خانه پيوسته براى پذيرائى آماده بودند.
در قسمتى از مرقومه ذکر شده، جناب دکتر حکيم پيام عنايتآميز حضرت ولىّامرالله را به طرازالهى ابلاغ مىنمايند:
... هيکل اطهر مىفرمايند مطمئن باشيد هميشه در مدّ نظر مبارک هستيد و در حقّ شما دعا مىفرمايند.
توقّف طراز الهى در مشهد منحصر به دفاع در مقابل حملات وارده بر جامعه و افراد نبود ايشان کاملاّ مى دانستند که بهترين مقابله در صورتى ممکن است که قدرت تدافعى افراد آن جامعه افزايش يابد و اين چنين افزايش، بستگى تامّ به تجهيز ياران و تجهيز آنان متّکى و بستگى به تزييد معلومات و آگاهى از ماهيّت و خصوصيّات ذاتى اين امر مبارک و اهداف عاليه آن داشت لذا اقدامات مجدّانه اى براى آماده ساختن نفوس با کمک تشکيلات محلّى آغاز نمودند که در عين حال مزيد تقويت ارکان مؤسّسات امرى نيز گرديد و از پراکندگى احتمالی و تزلزل روحانى ياران جلوگيرى شد.
ايّام توقّف در مشهد به درازا کشيد و عيد رضوان سنه ١١٣ بديع فرا رسيد "مجاهد دلير" مراتب تبريک عيد اعظم رضوان را به ساحت اقدس معروض داشتند و اين جواب عطا شد:
جناب سمندرى، تلغراف شما رسيد حضرت ولىّعزيز امرالله احساسات و عواطف شما را تقدير مىفرمايند و اطمينان مىدهند که در اعتاب مقدّسه شما را بياد مىآورند. لطفالله
جناب طراز در اثر مسافرت هاى پياپى به نقاط مختلف بعض کشورهاى جهان، با احتياجات محلّ و در عين حال با استعدادها و قابليّتهاى نهفته در آن نقاط آشنا گرديده و امکانات موجود را از هرجهت، چه سازنده و يا احياناً مخرّب، مدّ نظر داشتند و اطّلاعاتى که کسب نموده بودند بعرض مبارک مىرساندند و چون براى شکوفائى استعدادهاى مطلوب و بهرهورى از آن اهميّت فراوان قائل بودند شخصاً داوطلب کمک رسانى و خدمت مىشدند. موقع شناسى و عدم دير کرد در امور، يکى از علل موفّقيّت هاى ايشان در انجام خدمات محوّله بود. پيشنهادات و نظرات روشن بينانهاى که نسبت به اوضاع و احوال جامعه بهائى داشتند اغلب مورد تأييد حضرت ولىّامرالله قرار مىگرفت.
فى المثل درباره سفر به عراق که بسيار مورد نظر طرازالهى بود در مرقومه جناب دکتر لطفالله حکيم موّرخ هفتم آگست ١٩٥٦ چنين مندرج است :
... شرحى نيز راجع بمسافرت عراق و سليمانيّه مرقوم نموده بوديد عين آن مکتوب از نظر اطهر گذشت مىفرمايند بشما بنويسم که هيکل اطهر تصويب مىفرمايند مسافرت شما را بعراق و براى خدمات شما در آنجا دعا مىفرمايند مطمئن باشيد اميدوارند موفقّيّت کاملی خواهيد داشت. مىفرمايند جدّيت نمائيد و دوستانرا تشويق نمائيد که جدّيّت نمايند قسمتى که از نقشه دهساله جهاد روحانى نصيب آنهاست زودتر انجام دهند و رفتن شما را به سليمانيّه نيز تصويب مىفرمايند يقين بدانيد الطاف و عنايات مبارک هميشه در هرکجا همراه شما خواهد بود و در حقّ شما دعا مىفرمايند و در باره آقاى دکتر جمشيد سمندرى نيز، مطمئن باشيد دعا مىفرمايند.
حضرت امةالبهاء ايادى امرالله حرم مبارک عليها سلام الله نيز امر فرمودند که از طرف حضرتشان بشما بنگارم که عکسى که از دوشيزگان بهائى مشق نطق براى حضرتشان ارسال نمودهايد واصل شد و خيلی از شما تشکّر مىنمايند ومىفرمايند هميشه بياد شما بوده و مىباشند و اميدوارند که موفقّيّتهاى شايانى در عراق بدست خواهيد آورد و مىفرمايند که هيکل اطهر اطمينان دادهاند که در حقّ آن دوشيزگان دعا مىفرمايند.
مرقومه فوق درتاريخ ٢١ آگست ١٩٥٦ درمشهدخراسان زيارت شد.
نتايج اقامت در خراسان بسيار پر ثمر و پربرکت بود و جامعه بهائى از وجود ايادى امرالله درحصول اقدامات مورد نظر و فعاّليّت هائى که به تشويق طرازالهى آغاز گرديد استفاده شايان بردند.
ايشان در ٢ شهرالاسماء ١١٣ بديع، سوم جمادىالاوّل ١٣٧٦، ١٥ آذرماه ١٣٣٥، ٦ دسامبر ١٩٥٦ يک عريضه تلگرافى از مشهد خراسان رأساً عرض کرده و در ٧ جمادى اوّل جواب ذيل عطا شد.
سمندرى طهرانحضرت ولىّمحبوب امرالله احساسات شما را از اعماق قلب تقدير مىفرمايند و بادعيّه پرمحبّت خود در اعتاب مقدّسه اطمينان مىدهند و براى عموم احبّاء نيل بانجام اهداف نقشه را از آستان مبارک مسئلت مىفرمايند.
لطفاللهعنايات مخصوصه حضرت ولىّامرالله به انحاء و الحان مختلف صادر گرديده و به طرازالهى ابلاغ مىشد.
در سال ١٩٥٧ طربانگيزخانم سمندرى (نوه جناب طراز) به قصد زيارت به ارض اقدس رفتند و قسمتى از خاطرات تشرّف خود را طىّ نامهاى براى پدر بزرگ ارجمندشان ارسال داشتند. جناب طراز از اين پيغام مرحمت آميز چنين ياد نمودهاند:
پاکت طربانگيز سمندرى از قصر بهجى در عکّا، يکشنبه ٩ شهرالّسلطان ١١٣، ٢٧ ژانويه ١٩٥٧، ٧ بهمن ١٣٣٥ در مشهد خراسان واصل و زيارت شد.
نوشتهاند با عدّهاى اماءالرّحمن مشرّف بوديم نظر مبارک را معطوف بفانيه فرموده جوياى سلامتى شما شدند عرض عبوديّت و بندگى شما را بحضور انور مبارک رساندم فرمودند من از سمندرى راضيم سمندرى درع امرالله، مؤسّس امرالله، رکن رکين امرالله و ايادى ممتاز و برازنده امرالله است. فرمودند حال در کجا هستند؟ عرض شد در مشهد. فرمودند سمندرى در شيراز موفّق شد بهمشهد او را فرستادم، حال هم بهبغداد.
کمى مکث فرموده با لبخند که البتّه شما خود بهتر مى دانيد فرمودند و بعد هم ايشانرا بهترکيّه خواهم فرستاد.
دوره اقامت در خراسان پايان يافت و وظيفه مرجوعه با موفّقيّت انجام پذيرفت. آرامش و سکون دوباره در جامعه ممتحن خراسان حکمفرما گرديد و قلوب ياران مطمئن شد و عوامل تمرّد و فتنه از نفوذ در قلوب مؤمنين ممنوع گرديدند. جناب طراز راه سفر پيش گرفتند. در سنه ١٩٥٧ که آخرين سنه از حيات عنصرى مولاى محبوب بود در سفر شيراز بودند وقتى از دستور مبارک مبنى بر شرکت در کانونشن ملّى عربستان و تشکيل اوّلين محفل روحانى ملّى آن کشور اطّلاع يافتند بدون درنگ به طهران آمدند و حسبالامر حضرت ولىّامرالله براى شرکت در انجمن شور روحانى بحرين آماده شدند.
شرکتدراوّلينکانونشنملّىعربستانتشکيل محفل روحانى ملّى عربستان يکى از هدفهاى بسيار مهمّ و تاريخى در نقشه دهساله محسوب مىشد.
طرازالهى به نمايندگى از طرف حضرت ولىّامرالله عازم بحرين شدند. کانونشن ملّى عربستان براى اوّلين بار در تاريخ ٧ ارديبشت ١٣٣٦شمسى، ١٩ شهر الجلال رضوان ١٤٤ بديع و مطابق با اپريل ١٩٥٧ ميلادى تشکيل گرديد.
طرازالهى همچنين حامل توقيع مبارک براى کانونشن ملّى عربستان بودند.
مقدّمات سفر به بحريندر تاريخ اوّل آپريل ١٩٥٧ دستور مبارک طىّ مرقومهاى به خطّ جناب دکتر لطف الله حکيم واصل شد:
امر فرمودند بشما بنگارم اوّلاً فوقالعاده تقدير خدمات شما را نموده و مىنمايند و نيز مىفرمايند مطمئن باشيد که هيکل اطهر براى کلّيّه دودمان حضرت سمندر دعا مى فرمايند که بيش از پيش موفّق و مؤيّد در خدمت امر مبارک گردند مىفرمايند مقدارى عکس است که فرستادهاند شما همراه به کانونشن ببريد و نيز چهارعدد شيشه عطر گل نيز عنايت فرمودند توسّط جناب ورقا که بشما بدهند آنها را نيز همراه ببريد و از طرف مبارک بالنّيابه دوستان را در کانونشن عطر بدهيد يا بزنيد که معطّر بشوند باز مىفرمايند پس از اتمام کانونشن سعى بفرمائيد به عراق برويد و دوستانرا در آنجا تشويق کنيد بخصوص تشويق در مهاجرت و خدمت که امروز اعظم نعمت است براى هر فرد بهائى مىفرمايند هرچه بيشتر مردم ضدّيّت و مخالفت مىنمايند امرالله بيشتر جلوه نموده و مردم که در عالم خمودت ماندهاند بيدار شده زودتر از امرالله مطّلع مىشوند و سبب پيشرفت امر مبارک مىشود نبايد مأيوس بود مخالفت مخالفين سبب ترقّى و شهرت امر مبارک مىشود اعداء سبب تبليغ امرالله مىشوند ..
نشاطانگيزخانم سمندرى و آقاى دکتر امينالله جذّاب را نيز تبريک بگوئيد مىفرمايند اميد است در اين اتّحاد آنها موفّقّيت خوبى در خدمات امرى با هم موفّق بشوند در حقّ آنها حسن خاتمه و سعادت و خوشى را مىخواهند در چندى قبل عکس الواح مبارکه را که بخطّ خود ارسال نمودهبوديد رسيد و فورى بر حسب امر آن پدر بزرگوار تقديم حضرت روحيّهخانم حرم مبارک نمودم خيلی از لطف شما مسرور شدند بارى پس از کانونشن سفرى بعراق خواهند نمود چنانچه فرمودهاند براى تشويق آنها کوشش نمائيد و تشويق کنيد تا مىتوانند متشتّت شوند و هجرت نمايند امروز مغناطيس تأييد در هجرت و خدمت امرالله و تبليغ و انتشار کلمةالله است .
مرقومه فوق در تاريخ ٢٣ اپريل ١٩٥٧مطابق با ٣ رضوان ١١٤ بديع به جناب طراز رسيد. اوامر مبارک معلوم و معيّن بود. اقدامات اوّليّه پس از وصول دستور حرکت بلافاصله آغاز گرديد.
ايشان براى عزيمت به بحرين احتياج به ويزاى مخصوص داشتند ولی به علل مختلف کوشش طرازالهى به ثمر نرسيد و اخذ ويزاى ورود به بحرين در طهران ميسّر نگرديد. حلول ايّام رضوان نزديک مىشد و هنوز جناب طراز در طهران در نهايت بىصبرى در انتظار بسر مىبردند و براى رفع مشکل به طرق مختلف متوسّل شده و تلاش مىنمودند. امّا وقتى کوشش ايشان و همراهى دوستانى که در اين راه سعى ميکردند مثمر ثمر نگرديد و کاملاً از نتيجه اقدامات خود در طهران نااميد شدند با مشورت ياران و ياوران و همکارانشان قرار براين شد ايشان بسوى مقصد حرکت کنند و به محلّ نزديک ترى بروند تا اگر ابواب فرج باز شد بتوانند بموقع در کانونشن حضور يابند. با اين نيّت و با توکّل بهاراده الهى باتّفاق سرتيب سهراب نماينده محفل روحانى ملّى ايران از طهران به شهر اهواز واقع در استان خوزستان رفتند. بر حسب تصادف در آن ايّام برادرزاده ايشان سرهنگ فيروز سمندرى که مدّتى در اين شهر مأموريّت مهمّ دولتى داشتند شديداً بيمار و بسترى بودند. طرازالهى به محض ورود به شهر همراه با عدّهاى از مستقبلين براى عيادت فيروز عزيز رفتند و چندين ساعت بر بالين ايشان نشستند و با لطف و محبّت دعا و مناجات خواندند. ملاقاتى بس حزنانگيز و در عين حال مشحون از علائق فاميلی طرفين بود. اين ديدار آن چنان شوق و فرحى ايجاد کرد که بيمار بدحال لختى توان حرکت يافت و ساعاتى چند از گرمى لطف عميق و صميمانه طرازالهى مسرور و شادمان گرديد. مدّت توقّف ايادى ممتاز امرالله به علّت ادامه سفر کوتاه بود و خاتمه يافت و طرازالهى در حالیکه قلباً نگران حال سرهنگ فيروز بودند در پى برنامه قبلی به اتّفاق برادر زاده ديگرشان ويولت خانم سمندرى (هيگ) و جناب مظفّر نامدار به آبادان عزيمت نمودند.
سفر تقريباً غيرمنتظره "محبوبالقلوب احبّا" براى دوستان آبادان بسيار مغتنم بود و آنان از اين فرصت کوتاه حدّاکثر استفاده نمودند و در يک روز دو جلسه پر شور و پر هيجان براى ملاقات با ايشان و با شرکت احبّاى مشتاق آن سامان منعقد گرديد. ايّام رضوان فرا رسيده و طرازالهى بسيار نگران تأخير در سفر خود به بحرين بودند. تا آن موقع خبر تازهاى نه از سوى دوستان در ايران و نه از ياران مقيم کشورهاى عربى نرسيده بود. عاقبت شور و التهاب ايشان باعث شد بدون داشتن ويزاى بحرين، صبح روز بعد به اميد تأييدات الهى با يک کرجى بطرف کويت حرکت کردند. در آن ايّام کرجى هاى کوچک تنها وسيله سفر به نواحى و ممالک اطراف خليج فارس بود. در اغلب اين کرجىها وسائل راحت تعبيه نشده و وجود نداشت و مسافرين مشقّات متعدّدى داشتند. از جمله مدّت سفر بعلّت ضعف موتورهاى قايق بيش از حدّ انتظار مسافرين طولانى و ناراحتکننده بود به همين علّت قايق حامل طرازالهى تمام ساعات شب در راه بود و روز بعد به ساحل بحرين رسيد. ايادى امرالله جناب فيضى و جناب دکتر منوچهرسلمانپور قبل از ورود قايق به اسکله بحرين در ساحل به استقبال آمده بودند و وارد کشتى شدند. جناب فيضى شرح اين ملاقات را چنين توضيح دادهاند:
جناب طراز از وقت سحر نزديک نردبان ايستاده بودند. چنان ريزش اشگ شروع گرديد که راه را نمىدانستم. مدّتى درآغوشگرم پر مهر ومحبّت و پرنور وعظمتش گريستم وگريستيم. حال مرافهميدند، تحمّل فرمودند، صبر کردند، چيزى نگفتند. با عطاى ميوه و پوست کندن پرتقال به دست عزيزش فانى را آرام فرمود... تا بعد از ظهر آنجا بودم. بعد توقيع منيع را که براى انجمن بود با دو آلبوم عنايتى را دادند که ببرم. با عالمى حزن و اندوه از ايشان خداحافظى کردم.
متأسّفانه ويزاى ورود جناب طراز تا آن موقع حاضر نشده بود ولی ايشان باز هم نا اميد نشدند و مانند هميشه در مقابل اين مشکل ايستادگى کردند زيرا معتقد بودند نهايت سعى و اهتمام در انجام هر امر بايد معمول گردد اگر در آن صورت نيز مشکل حلّ و فصل نشد بايد با تقدير کنار آمد و کار را به دست خداوند ذوالجلال سپرد. لذا با همان کشتى کوچک و سبک به سفر خويش ادامه دادند.
يکى ديگر از مشخّصات نامطلوب کرجى هاى کوچک عدم مقاومت آن در مقابل امواج دريا بود که مزيد بر علل ديگر يعنى حرکت بطئى، طويل بودن زمان سفر و فقدان وسائل راحت مىشد. حرکت شديدى که در اثر امواج دريا ايجاد مىگرديد براى مسافرين بسيار آزار دهنده بود. در آن اوقات وسائل پيشبينى هوا و اوضاع دريا در نواحى خليج فارس يافت نمىشد و دريانوردان بر همان شيوه قديم هواشناسى مخصوص خودشان اتّکاء مىنمودند و روياروئى با انقلاب هوا چندان غير منتظره نبود.
اوضاع ظاهرى خبر از تلاطم دريا داشت ولی جناب طراز بدون توجّه به موقعيّت جوّى به سفر ادامه دادند. کمکم دريا منقلب و تلاطم امواج شديدتر شد. بيخوابى و خستگى و فقدان وسائل استراحت بر زحمت انتظار و اضطراب افزود. کشتى پس از توقّف کوتاه در بحرين بسوى قطر براه افتاد. طوفان آرام نگرفت و قايق همچون حباب کوچک دستخوش امواج دريا بود ولی بهرترتيب به ساحل قطر رسيد.مسافر مبارز پس از ساعتها سرگردانى از رنج سفر فراقت يافت. بارغه اميد درخشيد در ساحل چند نفر از ياران حاضر بودند و به کشتى آمدند و مژده دادند که براى ورود به قطر ويزا گرفتهاند و طرازالهى را با عزّت و احترام از کشتى پياده کردند. روز بعد از کنسولگرى جناب فيضى را خواستند و اطّلاع دادند ويزاى جناب طراز براى ورود به بحرين حاضر است. ايشان فوراً از اين خبر استقبال نمودند و به کنسولگرى مراجعه کردند. جناب فيضى مىنويسند:
با موقعيّتى که وجود داشت تحصيل ويزا يک معجزه بود باور نميکردم.
وقت به سرعت مىگذشت. ويزاى صادر شده ميبايست از بعض مراجع ادارى بگذرد و اين مراسم بطئى انجام ميشد. جناب فيضى پس از اين که از تصويب ويزا مطمئن شدند از کنسولگرى تقاضا کردند تلگراف موافقت را بجاى اينکه به طهران بفرستند، مستقيماً به قطر مخابره نمايند. خوشبختانه با نظر ايشان موافقت کردند و تلگراف را تهيّه نمودند و رأساً به جناب فيضى تحويل دادند تا ارسال نمايند. بدين ترتيب ويزاى بحرين آماده شد.
٢٠ اپريل ١٩٥٧ نزديک ساعت شش بعد از ظهر جناب طراز و مسافرين در طيّاره مستقّر شدند. مدّت پرواز تا بحرين کمتر از يک ساعت طول کشيد. ايشان در باره اين سفر تاريخى مىنويسند:
پس از ورود به بحرين غروب ما را نزديک فرودگاه جزيره محرّق به منزل جناب آقاحشمت الله ثابت فرزند جناب آقامحمّدثابت شرقى بهاءالله عليه بردند نزديک ٢٧ نفر مرد و زن حاضر بودند شب بسيار مبارکى گذشت و بروح و ريحان منتهى گشت. در اين مجلس آيات الهى و اشعار تلاوت کردند و بنده صحبت کردم و الواح در مقامات مهاجرين تلاوت گرديد حقيقتاً از حضور حضرات لذّت وافر حاصل نمودم.
جناب طراز اواخر شب، پس از خاتمه جلسه براى استراحت به منزل خانم و جناب فيضى ميروند. ايشان معمولاً قبل از هر سفر طولانى که در پيش داشتند دوستان را مستحضر داشته و آدرس يکى از ياران را در آن مناطق براى مکاتبات جارى معيّن مى نمودند. کثرت تعداد مراسلات که در دفتر روزانه ايشان بهنام يکايک دوستان ثبت گرديده و پيوسته گوشه اى از فعاليّت و مسؤوليّت روزانه طراز الهى بوده است به شرح زير ملاحظه مىشود:
شب هشتم رضوان توسط حضرت استاد فيضى روحيفداه مراسلات واصل گرديد و مسرّت کامل بخشيد مراسلات واصله در بحرين پاکت جناب صادقزاده رفسنجانى، پاکت جناب حاجىابوالقاسم شيدانشيدى، پاکت جناب آقاميرزاعبدالعلی علائى از ترکيّه، و جناب هماخانم علائى، پاکت جناب آقاميرزانعيم ريحانى، و جناب روحالله مهرابخانى از مملکت اطريش رسيد. کارت تبريک جناب اسفنديار بختيارى از کراچى، و از عدن جناب محمّدمهدى مولوى عليه بهاءاللهالابهى و پاکت طربانگيز سمندرى از اسلامبول، تلغراف عراق عرب بامضاى بهائى موّرخ ٢٤ آوريل ١٩٥٧، نامه جناب آقاسيّدابوالقاسم پاينده از کويت، ايشان موقع مراجعت بايران الحمدلله براى هدايا و اخذ حقوقالله موفّقيّت حاصل نمودهاند، پاکت جناب آقاميرزاجعفر رحمانى از لنگرود حاوى تبريک عيد، پاکت صوماليا_مقاديشو، از فرزندى دکترمهدى سمندرى و جناب سهيل سمندرى حامل سه عکس از مقام اعلى و نامه پروينخانم و جناب مهربان سهيلی از مقاديشو جوف پاکت دکتر سمندرى، کارت جين و مسعود و احمد خمسى از طهران جوف پاکت رسيده از طهران.
جناب سرهنگ شاهقلی از طهران نگاشتهاند و دستخطّ حضرت دکتر لطفالله حکيم روحيفداه اوّل اپريل ١٩٥٧ تاريخ را از طهران فرستادهاند ذکر جمعى در آن مسطور و مرقوم است و تأکيد براى رفتن بعراق عرب و ذکر مهاجرين خراسان و غيره است.
يادبودهائى که از سفر طراز الهى به بحرين در اذهان ياران آن منطقه باقى مانده است بسيار مفصّل و شنيدنى است. در اين مجلّد به ذکر بعض خاطرات مهمّ اکتفا گرديد. جناب فيضى از آنروزها چنين ياد مىکنند:
چه بگويم چه حالی داشتيم. زبانها بسته، قلوب در طپش، چشمها گريان، و اگر قوّت قلب حضرت سمندرى نبود احدى نه مناجات مىخواند و نه حرف ميزد و نه مجلس شروع مىشد. ناگهان نداى پر حلاوت حضرت سمندرى بلند شد " الهى الهى سراج امرت را بدهن حکمت بر افروختى ..." اشگها سيل آسا فرو مىريخت. چيزى نگذشت که افق سراسر تاريک گرديد. رعد و برق بى سابقه اى شروع شد ما در کلبهاى از چوب خرما در خارج شهر نزديک سواحل عربستان بوديم. سواحل را مىديديم که چگونه برق آن را روشن مىکرد و گاه در تاريکى فرو مىرفت. سه روز بدين منوال گذشت ... حضرت سمندرى چه وجود عزيزى است. حال فهميدم چرا حقّ عزيزترين ايادى خود را براى ما فرستاد زيرا مىدانست در سخت ترين مواقع، ما مىبايستى محفل ملّى را بر پا داريم.
بخدا اگر حقّ نفرموده بود بنده از بحرين خارج نشوم در فراق سمندرى نمى ماندم و همراهشان مىرفتم و بندگى ايشان را به دل و جان قبول مىنمودم.
از خاطرات طراز الهى از سفر تاريخى بحرين قسمتهائى ذيلاً درج مىگردد. يکى از مطالب جالب توجّه در يادداشتهاى ايشان نوع تاريخ گذارى ايّام است:
يوم يکشنبه اوّل شهرالجمال ١١٤، ٨ ارديبهشت ١٣٣٦، ٢٨ اپريل ١٩٥٧، ٢٧ رمضان ١٣٧٦ دوشنبه ٢ شهرالجمال ١١٤، ٩ رضوان است. روزها در منزل حضرت فيضى و حرم محترمه مزاحم هستيم احبّاى الهى روحيفدا هم اياب و ذهاب دارند ولی با نهايت ملاحظه و رعايت حکمت.پاکت ساحت اقدس امروز در بحرين زيارت شد.
احبّا براى شرکت در اين کانونشن از نقاط مختلف و مورد نظر به بحرين آمدند. جناب طراز کوشش ياران را در اين جهت و جريان بسيار تمجيد مىکنند و مىستايند:
جناب منوچهر سلمانپور و حرم محترمه از کويت تشريف آوردهاند و بجهت سايرين هم آنقدر که ممکن بوده اقدامات لازمه و سعى و کوشش مجرى فرمودهاند ابداً قصورى نشدهاست تلگراف آمده که حضرت دکترافنان هم از مسقط بسلامتى ورود مىفرمايند اميد است بسلامت وارد شوند. امروز ناهار در خانه صرف شد و قدرى راحت کردم. شب را در مصاحبت با عدّهاى محدود و حرم و اولاد عزيزشان در منزل گذرانديم. غزل مبارک که در سياهچال بر هيکل اقدس ابهاى حضرت بهاءالله جلّ ذکره و تعالی شأنه نازل شده قرائت کردم و بعضى آثار ديگر تلاوت شد و اشعار جناب بلبل معانى و جناب مخلص عليهبهاءالله... هوا طوفانى و باد شديد بود بسيار کمخواب رفتم.
امروز که ٩ رضوان بود عصر ما را به يک باغ که دو سنه است خريدارى شده و به عنوان اوقاف امرى است و حدود دههزار متر مربّع وسعت دارد، بردند مقدارى درخت نخل در يک سمت آن کاشته شده و داراى چاه آب و کشت و يک قسمت باغ نيز يونجه زار و سبز است. يک اطاق از چوب خرما ساختهاند که سقف آن نيز از چوب درخت است.
سايهبان خنک خوبى بود فرش و صندلی از شهر آورده و وسائل مجلس را تهيّه کرده صغير و کبير زن و مرد حاضر بيش از ٥٠ نفر بودند و چندنفر از نمايندگان هم حاضر بودند مناجات خواندند و نطق حضرت عبدالبهاء روح ماسواه فداه در باره عيد اعظم رضوان به اضافه بعضى الواح کوچک را خودم قرائت کردم. لوح مبارک عيد را جناب گلمحمّدى که بسيار بسيار آيات را خوب مىخوانند تلاوت فرمودند بکلّى روح و حيات تازه دميدند جناب بلبل معانى اهل حصار خراسان اشعار خواندند، شيرينى و چائى و شير دادند و از همه پذيرائى نمودند الى مغرب وسائل تفريح بزرگان و اطفال را جمعاً فراهم کردهبودند بسيار بسيار خوب بود. جامعه بهائى اين شهر باغ کوچکى را که قبلاً در نزديکى شهر داشتند فروخته و محلّ جديد که وسيع است خريدارى کردهاند. قدرى در باغ راه رفتم و اوضاع آن را از نزديک ديدم... ساعت قريب ٩ است، گمان نکنم هنگام شب جلسهاى ديگرى منعقد شود.
روز بعد جناب اصفهانى آمدند و به منزل جناب منوچهر آگاهى رفتيم عدّه اى از دوستان که از مسقط و دوبى و قطر آمده بودند ملاقات کرده لذّت برديم مخصوصاً از ورود جناب دکتر نصراللهخان افنان سدره رحمان که مهاجر مسقط هستند بىاندازه مسرور شدم الی نزديک ١٢ ظهر جلسه و صحبت امتداد يافت ... خدمت جناب فيضى به منزل ايشان آمديم راحت کرديم بسيار خسته بودم. صبح حضرات حکايت کردند که جواب تلگرافى که از قطر به ارض اقدس فرستاده بودم عطا شده و فرمودهاند انعقاد کانونشن ملّى در قطر هم باشد مانعى ندارد. اين تلگراف را با پست فرستادهاند ولی هنوز نرسيدهاست.
صبح سهشنبه ٣ شهرالجمال ١١٤، ١٠ ارديبهشتماه ١٣٣٦، ٣٠ اپريل ١٩٥٧، ٢٩ رمضان ١٣٧٦ بعد از نماز و توجّه بحضرت بىنياز و شرب چائى و صبحانه مراسلات پست را که دو روز بود نوشته شدهبود تکميل نموده فرستادم جناب دکتر نصراللهخان افنان و جناب دکتر سلمانپور آمدند و اطّلاع دادند که الحمدلله جناب سرتيپ سهراب با حضرات جناب روحانى جناب راستان و غيره تشريف آوردند. در ساعت سه و نيم بعدازظهر اتومبيل آمد و براى شرکت در کنفرانس حرکت کرديم.
اوّلين کنفرانس در باغ حظيزة القدستشکيل اوّلين کانونشن ملّى عربستان يک واقعه تاريخى و بزرگ در تأسيس جوامع بهائى بخصوص در کشورهاى عربزبان است. استقرار تأسيسات ملّى در آن سرزمين مقدّمه توسعه و انسجام ساير تشکيلات امريّه وابسته محلّى گرديد و اهميّت آن درطول زمان بيشتر شناخته شد. خاطرات موثّق طرازالهى درباره برگزارى کانونشن مذکور بهترين سند براى مطالعه و پژوهش نسل هاى حاضر و آينده است تا تمام اوضاع را از لحاظ زمان و مکان بررسى نمايند و تاريخ مدوّن و مشروح در باره جامعه اى که از جهات بسيار در شرايط سخت و محدود قرار داشت تهيّه نمايند. تشکيل کانونشن ملّى در بحرين نمونه اى از تصميمات خطير حضرت ولىّ امرالله و اراده الهى بود. مشکلات موجود موجب توّقف نگرديد و تأييدات خداوند ناهموارى ها را هموار کرد.
شرح مختصر و مجمل آن روزهاى فراموش نشدنى از دفتر خاطرات طرازالهى چنين است:
اوّلين روز کنفرانس در باغ حظيرةالقدس با حضور چهارده نفر نمايندگان از مسقط، دوبى، قطر و حومه کويت و توابع. گلوريا خانم حرم جناب فيضى از طرف نسوان، جناب حشمت الله ثابت از محرق، به اضافه سرتيپ هدايت الله سهراب و طرازالله سمندرى، و سه نفر از اعضاء محفل مقدّس روحانى که جمعاً ٢٧ نفر بوديم در کمال روح و ريحان در ساعت چهار بعد از ظهر شروع شد. سه نفر، بنده و سرتيب سهراب و گل محمّدى مناجات تلاوت کرديم يک مناجات از جمال مبارک يکى از حضرت عبدالبهاء و يک مناجات از مقام ولايت عظمى. جناب سرتيپ سهراب صحبت کردند. بعد انتخاب منشى و ناظم به عمل آمد و حضرت فيضى به عنوان ناظم و جناب سلمانپور به سمت منشى انتخاب شدند بنده هم در موضوع اطاعت و انقياد صرف نسبت بمقام ولايت عظمى روح ماسواه فداه آنچه لازم بود عرض کردم و تذکّرات لازمه ديگر داده شد و بعد نوبت قرائت پيام مخصوص حضرت ولىّامرالله شد و بنده آن را که بخطّ مبارک امضاء شده بود و ترجمه کردهبودند بشرح ذيل تلاوت نمودم:
بواسطه ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى نمايندگان و ميهمانان مؤتمر بهائيان شبه جزيره عربستان
با قلبى مملّو از بهجت و قدردانى اجتماع اوّلين مؤتمر تاريخى بهائيان شبه جزيره عربستان را خوشآمد مىگويم اينواقعه تاريخى که نشانه اوّلين فتحى است که پيروان ايرانى حضرت بهاءالله بالاجتماع بدست آورده و امر مبارک را در سرزمينى که شامل قبله اسلامى و مهد يکى از اديان مهمّه جهان است وارد و شالوده نظم ادارى جمال اقدس ابهى را در آنجا تأسيس کردهاند. در اين ساعت پرسعادت که جهاد اکبر جهانى بهائى وارد سال دوم مرحله سوم بروز و ظهور خود مىگردد اين فضل جديد تقدّم و تعالی آئين الهى در سرزمينى که مقام مقدّس و حصن حصين اسلامى است افتتاح مىيابد بايستى با تدابير نمايندگان جوامع بهائى آن اقاليم از هرجهت ممتاز گردد و در ظلّ اهداف جهاد روحانى جهانى نقشه شش ساله فرعى خود را طرح نمايند که بموجب آن بر عدّه حاميان دلير و مبارز امر مبارک و عدد مراکز بهائى بيفزايند و محافل روحانيّه محلّيّه جديده سرمايه ملّى مدارس تابستانه و اوقاف محلّيّه تأسيس نمايند و از همه برتر و بالاتر آنکه يک قطعه زمين براى تأسيس اوّلين مشرقالاذکار بهائيان شبه جزيره عربستان ابتياع کنند. در اين هنگام با احساس شديد محافل ملّيّه ايران و عراق و همچنين دو جامعهاى را که آن دو محفل سمت نمايندگى آنانرا دارند و موجد اين قيام گشتهاند تأکيد مىنمايم که براى احراز اهدافى که در پيش داريم مساعى خود را مضاعف ساخته با ارسال ..."
پس از قرائت پيام فوق حسبالامر و دستور مبارک از عطر مرحمتى که ايشان براى شرکت کنندگان در کانونشن فرستاده بودند به جميع حاضرين دادم... جناب بلبل معانى اشعار بنام کانونشن ساخته بودند قرائت نمودند.
متأسفانه سه نفر از نمايندگان از منطقه کويت: جناب فيروز صميمى، جناب محسن آموزگار و جناب ضياء عدلپرور به علّت مشکلاتى که براى آنها توليد کردند با وجود فعّاليت و کوشش بسيار نتوانستند حاضر شوند. همه از عدم حضور آنان متأثّر شدند ولی غائبين آراء خود را فرستادند.
زندگى در اين کشورها آسان نبود و مهاجرين براى رو بروشدن با هر واقعه غير منتظره آماده بودند. مينويسند:
بارى جميع نمايندگان برنامه معمول کانونشن را دنبال کردند و اوّلين جلسه کانونشن تا ساعت نه شب ادامه يافت و منويّات قلبى ياران آن نواحى در سايه هدايت الهى تحقّق يافت.
کمکم هوا منقلب گرديد و باران شديدى تؤام با رعد و برق آغاز شد. پس از ختم جلسه بهر ترتيب به منزل مراجعت کرديم.
مراسلات امروز ارسال شد. توسّط جناب دکتر اشراق، سواد عنايتنامه مبارک را بحضرت اشراقخاورى روحيفداه به مشهد فرستادم. اظهار عنايت مبارک را براى فرزند فرزندم نشاطانگيز سمندرى که دعا براى موفّقيّت او در ازدواج بود بوسيله جناب بهادر فرستادم. بجناب علیآقا بهار شرحى نگاشتم، بجناب عبّاسآقا و حکيمهخانم فرهادى ساکن قطر نامه نوشتم، مشهد بسرکار طاهره خانم پاکآزما شرحى نگاشته و نامه اميندخت خانم را فرستادم. سوماليا مقاديشو بحضرات سمندريها وصول نامه نمره پنجاه دکتر مهدى سمندرى کذلک بجناب سهيلآقا سمندرى و حرم محترمه و بحضرت سيروس سمندرى و بجناب مهربان سهيلی جواب نامه ايشان ضميمه پاکت دکتر ارسال گرديد.
يوم چهارشنبه ٤ شهرالجمال ١١٤، ١١ ارديبهشتماه ١٣٣٦ اوّل مى ١٩٥٧ ٣٠ رمضان ١٣٧٦ جناب سلمانپور و حرمشان تشريف آوردند ساعت نه صبح است و بايد به محلّ کنفرانس برويم. امروز برودت هوا شديد است و بنده از درد کمر در رنج و زحمت هستم ولی اميدوارم بروح و ريحان بگذرد.
نزديک ساعت نه و نيم بود از شهر خارج شديم. کانونشن جمعاً با حضور ٢٥ نفر از ياران مقيم عربستان و ١٩ نفر نمايندگان محترم عزيز تشکيل گرديد و پروگرام شروع شد و اجرا گشت. بنده هم لوح مبارک انقطاع که ذکر ملوک نعمان و کيان و انقطاع آنان در آن مذکور است تلاوت نموده و قدرى هم صحبت کردم و بعد در موضوع استقامت مشروحاً صحبت کردم که از اوّل ظهور الى امروز اين دو امر انقطاع و استقامت احبّاى الهى و عشّاق جان برکف آنطلعت آسمانى سبب فتوحات عظيمه و موفّقيّتهاى کامله و مغناطيس تأييدات الهيّه بوده و ملوک و مملوک را اين دو قوّه قويّه اهل بها و اين دو عمل برجسته ساکنين بر سفينه حمراء مأيوس و نااميد نموده و خسته کرده و سنگرها را خالی نموده گذارده و رفتهاند. پيام فضليّه و رحمتيّه مبارک مجدّد امروز توسّط دکتر سلمانپور تلاوت گرديد و جميع نمايندگان مطالب خود را بيان کردند يعنى پيشنهادات خود را شرح دادند و توجيه نمودند پروگرام بتمامه اجرا گرديد شايد يک ساعت از ظهر گذشته بود غذا براى ناهار سفارش دادند و آوردند. صرف ناهار يک ساعتى امتداد يافت و دوستان دسته دسته زير اشجار نخلها و کنار يونجهزار که بواسطه باران ديشب طراوت و لطافت بسيار يافته بود عکسهاى متعدّد گرفتند. به علّت آلودگى محيط اطراف حشرات مزاحم فراوان بودند و تنها وسيله موجود و معمول که چندين مرتبه انجام شد اين بود که امشى زدند و در نتيجه در حملات حشرات کمى تخفيف حاصل شد.
عصر در مجمع همه حاضر شدند و اعضاء هيئت ترقّى نسوان از شهر آمدند و مجلس منعقد شد. تهيّه و اجراى پروگرام آن جلسه با هيئت مذکور بود مناجات و لوح مبارک عيد و غيره تلاوت کردند. امر کردند بنده قدرى صحبت بدارم لهذا بدواً قدرى صحبت کردم و يک فقره از وصاياى مبارکه را تلاوت نمودم و مشروحاً توجيه نمودم. سپس حضرت سرتيپ سهراب و حضرت افنان و چند نفر از نمايندگان صحبت کردند. در اواخر جلسه هوا نيز تدريجاً رو به تاريکى مىرفت. در خاتمه به مناسبت برنامه جالبى که حضرات نسوان ترتيب داده بودند يک لوح کوچک در ذکر اماءرحمان ايران تلاوت نمودم و مجلس ختم شد.
نزديک ساعت ٧ نيم شب بود جناب دکتر نصراللهخان افنان نماينده مسقط به منزل جناب فيضى تشريف آوردند و تا ساعت ٩ و نيم مذاکره و صحبت کرديم و حضرت افنان بمنزل تشريف بردند. بنده مختصر در اطاق راه رفتم و يادداشت هاى مربوط به آن روز را نوشتم.
الان حضرت فيضى روحيفداه به اطاق من تشريف آوردند، ميهماننوازى حضرات فيضى و گلوريا خانم از هرجهت شامل حال است. ساعت نزديک ١٠ و نيم است بايد راحت کرد.
پنجشنبه ٥ شهرالجمال ١١٤، ١٢ ارديبهشتماه ١٣٣٦، ٢ مى ١٩٥٧ اوّل شوّال ١٣٧٦
امروز اوّل وقت صبح جناب دکترسلمانپور تشريف آوردند و در حضور حضرت فيضى که در اطاق بنده بودند مدّتى با هم حرف زديم و مشغول بوديم و تنپوش حضرت ورقه مبارکه عليا را که بخاندان حرمشان عنايت شده آوردند زيارت کرديم. بنده يک شيشه از عطرهاى عنايتى را که هيکل اطهر انور عطا فرمودهبودند و سربسته و مصرف نشده بود بايشان تقديم نمودم.
پاکات ارسالی امروز که به پست دادم، جواب جناب سرهنگشاهقلی به طهران، و جواب جناب آقاسيّدابوالقاسم پاينده که در جوف پاکت ايشان بود.
مراسلات واصله امروز وسيله حضرت فيضى پاکت جناب آقاميرزاداود متّحده از ترکيّه تبريک عيد اعظم و خبر وصول پاکت بنده و خبر ورود مهاجرين جديد و استقرار آنان، پاکت از عدن از جناب سعيد انور و خبر خوش آيند توفيق ايشان در اخذ اجازه اقامت سهساله بود وحال در صدد هستند دستگاه قالیبافى داير سازند و پاکت از کويت از جناب گهرريز بود که جدّاً از بنده دعوت نموده اند به کويت بروم.
جواب عريضه تلغرافى بنده که از قطر توسّط روحانى ملّى طهران عرض شدهبود رسيد. تلگراف بنده به اين مضمون بود که اگر در بحرين مشکلات وجود داشت در قطر تشکيل کانونشن ممکن است؟ و هدايت و تأييد مبارک را ملتجى و ملتمس گرديده بودم. جواب عطا شده بود و قطر را تصويب و اجازه فرمودهاند اين تلگراف که با پست امروز رسيد در ٨ رضوان بقطر رسيدهبود ولی در آن موقع موانع بر طرف شده و ما بسلامت و به ارادةالله در بحرين وارد و مستقر شدهبوديم.
در ساعت نه و نيم وارد باغ زمين اوقاف بهائى شديم جلسه سوم کانونشن شروع شد الى يک بعد از ظهر خاتمه يافت. جميع پروگرام اجرا گرديد
بنده دو لوح کوچک و پرمطلب تلاوت کردم و تجهيز خودمان را بهآن آلات و ادوات براى قيام و خدمت و نصرت عرض کردم اگر احبّاى الهى باستقامتى کبرى و موهبت عظمى و قدمى ثابت و قلبى راسخ و قوّتى ملکوتى و تأييدى لاهوتى و انجذابى رحمانى و انقطاعى روحانى و ولهى ربّانى و روحى قدسى و شعله نورانى و لمعه آسمانى بر خدمت امر قيام نمايند: حضرت عبدالبهاء مىفرمايند: "خضعت لهم الاعناق و عنت لهم الوجوه و ذلّت لهم الرّقاب..." الى آخر بيانهالاحلی. (مائده آسمانى جلد پنج ص ٢٢)
انتخابات محفل روحانى ملّى عربستان به مبارکى انجام شد. و اعضاء اوّلين محفل مقدّس روحانى ملّى شبه جزيره عربستان انتخاب و اعلان گرديدند.
توسعه امرالله در کشورهاى عربى آخرالامر به مرحله اى رسيد که توانستند مجموعاً موفّق به تشکيل محفل روحانى ملّى گردند در اين اقدام بايد از زحمات ايثارگرانه مهاجرينى ياد نمود که طبق طرح اوّلين نقشه چهل و پنچ ماهه حضرت ولىّامرالله از مهد امرالله به کشورهاى عربى هجرت کردند و در کشورهاى عرب زبان متفرّق شدند و پايههاى تأسيسات ادارى بهائى را پى ريزى نمودند و بعداً دهها خانواده شجاع و سليم و غيور در بناى اين نظم نوين فداکارانه راه سرزمينهاى سخت و دشوار را پيمودند و با استقامت و پايدارى در استحکام و توسعه آن همّت و کوششى والا مبذول داشتند. قدم ثبات در طريق مؤمنين اوّليّه و سفرها و تبليغ و قهرمانى هاى تاريخى آنان گذاشتند و صفحات تاريخ جديد امر ربّ مجيد را آراستند. باشد که نام عزيز يکايک آنان نه تنها بر صفحه کتاب بلکه بر قلوب مردمان نيک انديش جهان نقش ابدى يابد و سرمشق آيندگان قرار گيرد.
جناب طراز در دنباله خاطرات دوران کانونشن مىنويسند:
شب ساعت ٩ اعضاء روحانى ملّى در حظيرةالقدس که دو سنه قبل خريدهاند در اطاق فوقانى مجتمع شده ناظم و منشى را انتخانتخاب نمودند. در وضع تشکيل جلسات محفل بسيار صحبت شد ولی بجائى نرسيدند تا اين که قدرى در چگونگى اوضاع نقاط و رعايت حکمت و رعايت حال نفوس بحرين، کويت و قطر مذاکره گرديد و قرار شد هرچندى در يکى از اين نقاط تشکيل شود. مسقط از بعضى نقاط ديگر مشکلاتى بيشترى در برداشت.
بارى بنده اوّل شخص بودم که براى سفر خودم و اجراى فرمان واجبالاذعان مبارک بحبل شور با محفل ملّى متمسّک شدم. حضرات اعضاء محفل از مسقط و دوبى و کويت و توابع آنها، کلّ مايل بودند بنده بزيارتشان بروم لکن در نامه اخير حضرت دکترلطفالله حکيم روحيفداه نگاشتهاند:
باز مىفرمايند پس از اتمام کانونشن سعى بفرمائيد به عراق برويد و دوستان را در آنجا تشويق کنيد بخصوص تشويق در مهاجرت و خدمت که امروز اعظم نعمت است براى هر فرد بهائى. مىفرمايند هرچه بيشتر مردم ضدّيّت و مخالفت مىنمايند امرالله بيشتر جلوه نموده و مردم که در عالم خمودت ماندهاند بيدار شده زودتر از امرالله مطّلع مىشوند و سبب پيشرفت امر مبارک مىشود. نبايد مأيوس بود مخالفت مخالفين سبب ترقّى و شهرت امر مبارک مىشود و اعداء سبب تبليغ امرالله مىشوند انتهى.
لهذا اعضاء محفل مشورت فرمودند که مبادا با ايجاد تأخير در اجراى دستور مبارک در سفر عراق موانع توليد شود و اتّفاق آراء شد که از مسقط و دوبى که دور است چشم پوشيده و لکن بنده در سر راه خود در کويت چند شبى احبّاء را در آن نقطه ملاقات کرده و سپس به بصره و عراق حرکت نمايم.
يوم جمعه ٦ شهرالجمال ١١٤، ١٣ ارديبهشتماه ١٣٣٦، ٣ مى ١٩٥٧، ٢ شوال ١٣٧٤ در خدمت حضرت فيضى روحيفداه هستم مشغول يادداشت شدم الى ساعت نه ختم کردم. ديروز لوح انقطاع را ديکته کرده و جناب بلبل معانى حصارى نوشتند. عدّهاى هم دفاتر يادداشت آوردند و براى هريک مختصرى يادگار از اين روزگار نوشتم. اطفال و بعد جوانان هم بودند. سرتيپ هدايتاللهخان سهراب تشريف آوردند و تا نيمساعت بعد از ظهر اينجا بودند روز بزيارت کتابهاى عالم بهائى و تماشاى چندجلد آنها گذشت و ايشان چندين فقره را براى بنده ترجمه نمودند و از بنده فاصله قصر بهجى و روضه مبارکه را سؤال نمودند شرح قصر و فواصل فاصله حيفا بعکّا و عکّا به بهجى را بيان کردم.
از عائلههاى اسم اعظم و سرّاللهالاعظم سؤال نمودند حکايت کردم. بعد چون هنوز حضراتى که قرار بود ساعت ده بيايند و ما را به حظيرة القدس ببرند نيامدند بنده هم از فرصت استفاده کرده و تصميم گرفتم بعد از گذشت دو هفته، صورت خود را نظيف کنم و مشغول شدم ولی مدّتى طول نکشيد که مستقبلين آمدند و مرا صدا زدند. با عجله خواستم کار را تمام کنم امّا سبب شد که محلّ زير گلو و صورت را به نحوى بريدم که ناچار از رفتن منصرف شده و استدعا کردم عذر مرا بپذيرند. اين اتّفاق را که تا امروز سابقه نداشت منعندالله دانسته و با در نظر گرفتن شدّت حرارت هوا و ناراحتى که از جراحت گردن و صورت توليد شده بود در منزل ماندم و به باغ حظيرة القدس نرفتم. سرکار گلورياخانم هم از روى لطف و مرحمت مرا تنها نگذاشتند و تشريف نبردند.
امروز رويهم رفته حالم مقتضى نبود بيرون بروم. قدرى راحت کردم عصر برخاستم يک ساعتى با سرکار گلورياخانم فيضى صحبت کرديم و ايشان پذيرائى نمودند. شب جمعى از باغ مراجعت کردند و براى ملاقات تشريف آوردند و تا نزديک ساعت نه مصاحبت ادامه يافت. بعضى زودتر و بعضى در اين ساعت تشريف بردند. جنابان فيضى، سلمانپور، راستان ، مسيحالله روحانى و پسرعموى ايشان و حرم جناب سلمانپور در ملاقات امشب خبر دادند الحمدلله امروز هم روز بسيار خوش و پر موفّقيتى بود و يک قسمت عمده کارها را انجام دادهاند و سبک شدهاند و خيلی مسرور بودند و در ضمن برگزارى جلسات کانونشن، مجلس تذکّرى هم براى چند نفر از رفتگان داشتهاند و به سبک ايرانى براى ناهار آبگوشت تدارک ديده بودند. شب قدرى تحرير نموده قدرى نان و شير صرف کرده در اطراف ساعت ١٢ شب راحت کردم.
يوم شنبه ٧ شهرالجمال ١١٤، ١٤ ارديبهشتماه ١٣٣٦، ٤ مى ١٩٥٧، ٣ شوّال ١٣٧٦ پس از بيدارى آنقدر کمرم درد داشت که قادر به بلندشدن و لباسپوشيدن نبودم به زحمت برخاستم و لباس پوشيدم و بيرون رفتم و وضو ساخته نماز خواندم. جناب فيضى با همان ميهمان نوازى مخصوص خودشان چائى صبح را به اطاق بنده آوردند. بعداً جنابان افنان، سلمانپور و رضوى به ملاقات آمدند و مسرور شديم. نزديک ساعت ٨ بود چند نفر از احبّا براى همراهى آمدند و مرا به حظيرة القدس بردند. در باغ همه نمايندگان حاضر بودند خلاصه مطالب را که در محفل مقدّس روحانى تصميم گرفتهاند و مذاکره کردهاند بحاضرين ابلاغ کردند. تصميمات آنان علاوه بر اصولی که يکتامولاى مقتدر توانا روح ماسواهفداه در پيام بديع منيع مبارک القا و ابلاغ فرمودهاند، قريب ٣٠ فقره بود.
ترجمه پيام مبارک مجدّد با دقّت تصحيح شده و بهريک از نمايندگان يک نسخه مرحمت نمودند و راجع به مفادّ آن توضيحاتى دادند. بنده ناتوان و جناب سرتيپ سهراب هم هريک تشکرّات خود را بعرض حاضرين رسانديم و به خاطر عنايات و توفيقات و تأييدات مبارکه که شامل حال گرديده اظهار امتنان و شکر نموديم و مسرّت خودمان را ابراز کرديم. در اين وقت جناب جلال ستودهنيا عليه بهاءالله از کربلا آمدند ايشان از قطر حرکت کرده به کويت رفتهاند. هنگامى که از عراق عرب مهاجر براى کربلاى معلّى خواستند ايشان داوطلب شدند و رفتند و محفل روحانى کربلا را تشکيل دادند اکنون به کويت مراجعت کردهاند تا اشياء خانه خود را جمع نموده و به طور دائم در کربلا ساکن شوند. بنده در سفر سه سال و نيم قبل ايشانرا در دوبى ملاقات کردهبودم بسيار از ديدارشان شاد شدم.
تلگراف تشويق آميز و پر عنايت حضرت ولىّامرالله خطاب به نمايندگان مؤتمر ملّى واصل شد. روى پاکت مرقوم بود؛
توسّط ايادى امرالله طرازالله سمندرىنمايندگان و حاضرين در کانونشن بهائيان شبه جزيره (عربستان)
اميد است برکات شارع مقدّس امرالله و مرکز عهد و ميثاق الهى بر آن جوامع نوپاکه حال در کمال شجاعت در چنين موقعيّت دشوار در تلاش هستند تا علم امر پر جلال را بلند نموده و قوائم ارکان نظم ادارى را توسعه داده و قوائدش را مضاعف نموده و بنياد آن را مستحکم سازند، متداوماً واصل گردد. شوقى ربّانى (ترجمه)
در يادداشتهاى طرازالهى موارد زيادى مشاهده مىشود که ايشان از استقبال احبّا و شور و هيجان آنان در ملاقات با ايادىامرالله ياد نمودهاند زيرا اگرچه بسيارى از نسل گذشته و حال بهعلّت نزديکى با قرن اوّل و دوّم بهائى به اهميّت حضور اياديانامرالله در ميان خود آنطور که بايد واقف نبوده و نيستند امّا "حارسان امرالله" هريک با مشخّصات خود نمونههاى زنده وفادارى و پايدارى و خلوص و استقامت محسوبند. اياديان در هر نقطهاى از عالم و در بين هر جمع وملّتى که بودند رشتههاى محبّت و دوستى را مستحکم نموده و در قلوب نفوس اطمينان و اعتماد ايجاد مىکردند. بازتاب اشتياق دوستان در برخورد با آنان به گونههاى متفاوت ظاهر مىشد. در خاطرات طرازالهى ميخوانيم:
امروز محترمه عايشهخانم يتيم نامهاى انگليزى بسرکار گلورياخانم فيضى عليهابهاءالله نوشتهبودند و بسيار از ملاقات پريروز ما تشکّر کرده و يک دفترچه فرستاده بودند که من چيزى در آن بنويسم ضمناً از خانم فيضى درخواست کردهبودند ناهار تدارکننمايند و داوطلب شده بودند براى ظهر ناهار بفرستند. بسيار زحمت کشيده بودند. تصادفاً جناب احمدآقا محسنى هم آمدند و ناهار مرحمتى خانم يتيم را همراه با ايشان صرف کرديم.
امروز هم چنين افتخار ملاقات با جناب دکترافنان و جناب روحانى و بعضى ديگر را به صرف فضل الهى داشتيم. زحمات پذيرائى ما و تمام ديدار کنندگان به عهده خانم گرامى و عزيز گلوريا فيضى است.
صدها نامه از دوستان از سراسر دنيا در انبوه مراسلات طرازالهى موجود است و در هريک احساسات تشکّر آميز و قلبى و صميمانه بطور مستقيم و يا غير مسقيم در قالب کلمات متفاوت منعکس گرديده است که خود مجموعهاى خواندنى است.
درخاطرات طرازالهىازآندورهتاريخى وحسّاس و موقع و وضع مهاجرين يادشده و اظهار ميدارند:
شب بنا بود مجلسى تشکيل شود امّا حال بنده مقتضى نبود، عطش بسيار داشتم و زحمت مىداد لذا جلسه به فردا شب موکول گرديد.
هم چنين ضمن صحبت با ياران معلوم شد اداره نظميّه محلّ سعى براى اخراج يکى از دوستان دارد. محفل روحانى بايد براى اين موضوع مذاکره کند و چاره اى بيانديشد. معلوم نيست تکليف اسکان مهاجرين غير عرب با اِعمال اين وضع چه خواهد شد. لعلّالله يحدث بعد ذلک امراً مرضيّا.
چند نفر نمايندگان کانونشن براى صرف غذا اينجا ماندند و زحمت گلوريا خانم هم مضاعف شد. پس از عزيمت آنان بنده نيز قدرى کارهاى پس افتاده داشتم انجام دادم.
يوم سهشنبه ١٠ شهرالجمال ١١٤، ١٧_ ٢ ماه ٣٦، ٧ مى ١٩٥٧ ٦ شوال ١٣٧٦ يک ساعت بيشتر به طلوع آفتاب مانده بود برخاستم و با زحمت زياد بيرون رفتم. درد کمر و پشت خيلی شديد زحمتمىدهد کذلک شصت پا باز ناراحت است اميدوارم خداوند فضلی فرمايد. صبح جناب افنان و جناب راستان، جناب محسنى، جناب روحانى، جناب علوى، جناب اصفهانى و جناب موفّق نوه آقاميرزااحمد قزوينى تشريف آوردند و صحبت کرديم.
جناب محسنى اوراق شناسائى و ساير مدارک لازم مرا بردند تا مجدّد ورقه درخواست بنده را براى اخذ ويزاى کويت بنويسند و هم چنين براى گرفتن بليط طيّاره اقدام نمايند... انشاءالله براى فردا مرتّب خواهد شد.
طرازالهى در طول حياتشان با علاقه زياد از مواهب زندگانى ظاهرى خويش سهمى را با دوستان قسمت ميکردند. در اواخر عمر آنچه باقى مانده بود بيشتر محدود به اوراق رونويسى از آثار امرى و يا خطوط زيباى خود و فرزندشان و يا هداياى کوچکى بود که سايرين در اختيارشان قرار ميدادند. چنانچه در قسمتى از دفتر يادداشتهاى روزانه ذکر نمودهاند:
يک نسخه از نفحات قدس به رسم يادگار براى اولاد دکتر افنان و قدرى زعفران تقديم کردم و يک نسخه از آن به اضافه پنج صفحه عکس از الواح مبارکه متفرّقه بحضرت فيضى روحيفداها تقديم گرديد.
امروز در خدمت جناب فيضى بعضى کتب خطّى از الواح بديعه و بعضى از خطّ ثلث و غيره که بسيار خطوط شيرين و قديم بود و از اجداد خودشان است و هم چنين يک کتاب بخطّ ريز از آثار مبارکه را که جمع و مرقوم فرمودهاند زيارت کرديم.
دوران کانونشن هم خاتمه يافت و چندنفر از نمايندگان قطر جناب روحانى و علوى و راستانى بقطر مراجعت نمودند ما هم در اين روز آخر ميهمان حرم متصاعد الیالله ناطق و بهائيّه خانم و جناب احسانالله خان ناطق بوديم در خدمت عائله حضرت فيضى همراه با طفل ايشان احساناللهخان به منزل ميزبان رفتيم. در مراجعت بمنزل، جناب افنان تشريف آوردند و بعد چندنفر ديگر آمدند و تذکره و بليط طيّاره مرا آوردند و حسابها را تصفيه فرمودند اين زحمات کلاًّ در عهده جناب محسنى عليه بهاءالله است.
شب در جزيره محرّقه منزل جناب ثابت شرقى و حاجىعبدالله انور مهاجر يمن بوديم تقريباً سه کيلومتر با اتومبيل طىّ شد مجلسبسيار خوب و فراموش نشدنى بود. جناب فيضى روحيفداه يک فقره از الواح قديمه حضرت بهاءالله تعالى شأنه را تلاوت و ترجمه فرمودند از بنده سئوال کردند اصل کتاب مستطاب ايقان چگونه بدست آمد شرح آن را عرض کردم. که چگونه با تأييدات مبارکه و اراده غالبه محيطه الهيّه کتاب بمرکز رسيد و به فاصله سه ماه پس از آن، تقديم کننده کتاب بملکوت ابهى صعود نمود.
يوم چهارشنبه ١١ شهرالجمال ١١٤، ١٨ ارديبهشتماه ١٣٣٦، ٨ مى ١٩٥٧، ٧ شوّال ١٣٧٦
امروز... در محضر حضرت فيضى عزيز بعضى الواحات خطاب بحضرت عبدالبهاء را تلاوت کرديم که جمال مبارک مىفرمايند: "ايرّب ترى حين الوحى يتحرّک قلمى و ترتعش ارکانى اسئلک بولهى فى حبّک و شوقى فى اظهار امرک بان تقدّرله و لمحّبيه ما قدّرته لسفرائک و امناء وحيک انّک انتاللهالمقتدرالقدير". و در باره ديگران مىفرمايند: "يشهد بذلک قلمى الاعلى انّه يخبرکم بما وردعلی جمالالقدم من جنودالمشرکين الّذين يطوفون حوله فىالظّاهر و فىالباطن العلم عندالله ربّالکوثرالرفيع" . در اين زمينهها مشغول صحبت بوديم که بعضى احبّاء تشريف آوردند. امروز روز آخر است. ايّام خوشى که در موفّقيّت حاصله با ياران عربستان سهيم و شريک بوديم گذشت. بهکمک گلورياخانم جامهدان را بسته و مرتّب نموده اطاق محلّ اقامت را تخليه کردم سپس در دفتر يادداشت خانم يتيم مطالبى به يادگار نوشتم. جناب احمدآقامحسنى همراه با اهل بيت خودشان آمدند و به اتّفاق به جزيره محرّقه رفتيم و از آنجا عازم فرودگاه شديم بليط و تذکره را امضاء کردند و اضافه بار را پرداختيم.
بارى طيّاره آماده حرکت شد. از حضرت فيضى روحيفداه و جناب محسنى خداحافظى نموده با احساس توأمان سرور و اندوه از ياران مخلص و با وفا جدا شديم تا ديدار ما دوباره کجا دست دهد.
طيّاره خلوت بود. بسيار راحت آمديم. تا هنگام ورود به کويت مشغول تلاوت آيات و کلمات حقّ بودم. به نقشه الهى که بهر ترتيب اجرا مىشود و نفوذ قدرت لايزالی که بهر نحو اعمال مىگردد فکر مىکردم.
بنا به دستور مبارک پس از اختتام کانونشن قرار شد جناب طراز به عراق عزيمت نمايند و قصد داشتند اوّل به کويت رفته و سه روز اقامت کنند و سپس به بصره و بغداد بروند. ايشان بسيار مايل بودند در اين سفر از سليمانيّه نيز ديدن کنند و اين احساس را در يکى از نامه هاى خصوصى با شور و اشتياق ابراز داشتهاند. بهرحال اوّلين محلّ مورد نظر ايشان کويت بود. خاطرات مختصرى از اين ديدار گوياى بعض اقدامات طرازالهى در سفر اخيرشان و مجهودات تبليغى و تشکيلاتى ياران کويت ميباشد:
کويتورود به کويت هنگام عصر بود اين سفر سوم من است. سفر اوّل هشت يا نه شب اقامت کردم شب آخر توقّف من مصادف با شب اوّل محرّم بود جمعاً نوزده نفر صغير و کبير بوديم و جشنى روحانى نورانى داشتيم. سفر ثانى بهمراه جناب ايادى امرالله حضرت بنانى و سرکار سميحهخانم آمديم آنها پس از ١٢ روز بر حسب امر مبارک به افريقا محلّ مهاجرت خودشان مراجعت کردند و بنده انتظار ويزاى يَمَن را داشتم که برسد و به يمن بروم. مدّت دو ماه بيانى(٣٨ روز) الى اوّل اربعين در کويت بودم و اغلب اوقات مبتدى داشتيم تا آنکه ويزاى يمن رسيد و به بصره رفتم در بصره پنجشب ماندم سپس به مصر و عدن و يمن سفر نمودم. اين سفر ثالث به کويت است و اين بار از بحرين آمدهام. جناب سلمانپور و حرم محترمهشان قبلاً به کويت آمدهبودند تا کارهاى مقدّماتى ورود مرا منظّم کنند.
"طراز الهى" در خاتمه کانونشن گزارشى از مؤتمر عربستان به حضور مبارک تقديم کردند. پس از بازگشت از عربستان مرقومه منشى مبارک را که به دستور حضرت ولىّامرالله در تاريخ ٢٨ جون ١٩٥٧ نگاشته شده بود در نهم ماه جولاى ١٩٥٧ هنگام اقامت در دارالسّلام بغداد زيارت نمودند.
مىفرمايند بشما بنويسم که هيکل اطهر راپرت شما را بدقّت و با کمال سرور مطالعمطالعه فرمودند خيلی مسرور شدند که شما موفّق شديد به عربستان رفتيد مىفرمايند شما آقاى سهيل سمندرى را اطمينان بدهيد که هيکل اطهر در باره مولود جديد دعا مىفرمايند و اميدوارند که بزرگ شده موفّق بخدمات تاريخى خواهد شد مىفرمايند شما توقّف خودتانرا در عراق امتداد بدهيد زيرا که در آنجا وجود شما خيلی لازم است مىفرمايند مطمئن باشيد در باره روح متصاعد الیالله فيروزهخانم هزارى دعا مىفرمايند و مىفرمايند اجر او در عالم ملکوت ابهى عظيم است و نيز مىفرمايند به افسرخانم افنان اطمينان دهيد که هيکل اطهر از خدمات او خيلی مسرور و راضى مىباشند مطمئن باشند که هيکل اطهر در حقّ او دعا مىفرمايند هيکل اطهر صلاح نمىدانند که شما "سمندرى" به يمن برويد بهتر است از يمن بکلّى صرفنظر نمائيد.
طرازالهى در اواخر ايّام حيّات حضرت ولىّامرالله، اسناد مربوط به باقيمانده املاک جناب سمندر را که عبارت از منزل مسکونى و زمين و باغ بزرگ متّصل به آن بود تقديم حضور مبارک کردند.
جناب لطفالله حکيم درجواب عريضه جناب طراز مرقومهاى از طرف حضرتولىّامرالله ارسال داشتند و در ضمن اشعار ميدارند:
... فرمودند به شما بنويسم اولاً خيلی تقدير محبّت ها و خدمات شما را مى فرمايند در ثانى اوراق زمين و خانه و غيره بسلامت رسيده پيش مبارک محفوظ خواهد بود. انشاءالله در اين مسافرت بحرين و عربستان از هر جهت به شما خوش گذشته است يقين است موفّقيّت هاى شايانى نصيب شما شده. سرور قلبى و سعادتمندى شما را هميشه از آستان الهى خواهانم.
حضرت ولّىامرالله در طول دوران ولايت و سرپرستى امرالله در عين فعّاليّت هاى شبانه روزى و فوق تصوّر و مسؤوليّت هاى بينالمللی و هزاران برنامه و نقشه و کار، با دقّت نظر به زندگانى خادمان عزيز جامعه بهائى توجّه مىفرمودند. "شاهباز" کهنسال نيز در خيل ساير خادمان کماکان مورد نظر مبارک قرار داشت و لطف و مهربانى مولاى حنون نيروبخش قوا و حرکت و ممارست ايشان در ايفاى وظايف خطيره در ايّام کهولت و پيرى بود.
طرازالهى نمونهاى از هزار را يادداشت کرده ومىنويسند:
حضرت دکتر لطفالله حکيم روحيفداه در تاريخ ١٢ ژوئن ١٩٥٧ در مرقومهاى در جواب عريضه بنده مى نويسند:
...فرمودند به شما بنگارم، شما تا ميتوانيد مراعات صحّت خود را بنمائيد زياد خود را خسته نکنيد حال که در آن صفحات هستيد، سليمانيّه، عتبات و ساير نقاط برويد و احبّا را تشويق نمائيد که مراکز جديده تأسيس نمايند البتّه اعلان نکنند با کمال حکمت و متانت رفتار نمايند و در ضمن کوشش نمايند نفوس مستعدّه را تبليغ نمايند ولی اعلان نکنند. فرمودند آقاى فرهادى که در قطر و ساير مهاجرين را در صفحات عراق که مىرويد اطمينان دهيد که هيکل اطهر در حقّ همه آنها توجّه مخصوص نموده دعا مىفرمايند که بيش از پيش موفّق و مؤيّد شوند در خدمات امرى هيکل اطهر مىفرمايند مرکز بايستى بحرين باشد منشى محفل ملّى در بحرين، ولی جلسات ميتواند سيّار باشد در نقاط مختلف، ولی مرکز بايستى بحرين باشد و نيز فرمودند اعضاى محفل جديدالتّأسيس را به نيّات مبارک اطمينان دهيد هيکل اطهر مخصوصاً توجّه نموده در حقّ همه آنها و موفّقيّت آنها در خدمات امرى دعا مىفرمايند.
در دوران نقشه دهساله، ياران عراق بخاطر روياروئى با موانع فراوان به انجام بخشى از مجهودات محوّله موّفق گرديدند از جمله در ماه جولاى ١٩٥٧ آرامگاه جناب ميرزا بزرگ نورى پدر حضرت بهاءالله شناسائى گرديد و جسد ايشان به گلستان جاويد بهائيان منتقل شد.
طراز الهى در آن موقع در عراق حضور داشتند و به اتّفاق ايادى امرالله در آسيا، جنابان علی اکبر فروتن، شعاعالله خان علائى و دکتر عليمحمّد ورقا که به امر حضرت ولىّامرالله به عراق آمده بودند در اين مراسم شرکت کردند.
حضرت ولىّامرالله در ١٧ جولاى ١٩٥٧ خبر انتقال رمس ميرزا بزرگ نورى را به دنياى بهائى را بدين مضمون اعلام فرمودند:
خبر انتقال رمس حضرت ميرزا بزرگ، يکى از اهداف مهمّ نقشه جهاد کبير را به ايادى امرالله و محافل روحانى ملّى اطلاع دهيد.
طراز الهى در پست عکس اعضاء محفل روحانى ملّى عراق در رابطه با انتقال رمس ميرزا بزرگ نورى مرقوم نمودهاند:
نه نفر اعضاء محفل روحانى ملّى عراق جناب محمّدحسين روحانى کازرانى شيرازى... مقيم خرّمشهر که موّفق شدند بقاياى تربت مطهّر حضرت آقاميرزا بزرگ خان روحى لرمسهالفدا را باعتبار نصف از سنگ مرقد که باقى مانده و نصف از بين رفته، پس از صد و بيست سال به زحمات زياد بدست آوردند و محفوظ ماند براى ميقات تا استقرار يابد. مرا در وسط ملاحظه ميفرمائيد که عکس آن بزرگوار(ميرزا بزرگ) را در سينه دارم و بحضور مبارک تقديم گرديد. تلگرافاً امر به حکمت ميفرمايند ولکن نظر به بحکم بالغه عظيمه به محافل مليّه اعلان فرمودند که بعداً مبادا مغرضين و معرضين روزى اعتراض يا استبعاد نمايند. بارى اين عکس را محافظه نمائيد بماند بيادگار.
يکى از ياران عراق، خانم قدسيّه وحيد که همزمان با اقامت طرازالهى در بغداد ساکن بودند و اغلب به ديدار ايشان مىرفتند بياد دارند طرازالهى در دفتر حظيرةالقدس عراق مرتّب مشغول کار بودند و علاوه بر فعّاليّتهاى تشکيلاتى و روزمرّه و گاه رسيدگى به بعض مسائل خصوصى و عمومى جامعه بهائى، زيارت احبّا نيز وقت زيادى لازم داشت ولی ايشان با صبر و بردبارى و محبّت عجيب همگى را جوابگو بودند. يک تسبيح داشتند و آن را هم به عزيز وحيد همسر قدسيّه خانم هديه دادند. قبل از ترک عراق کيف دستى محتوى اوراق و يادداشتهاى خودشان را به ما سپردند و ما مسؤل نگاهدارى از آن بوديم. مدّتى بعد بحران شديد سياسى در اين کشور بروز کرد. آتش تعصّبات مذهبى که مدّتى در زير خاکستر انکار و اغماض باقى مانده بود در وزش طوفان شديد هيجانات ناشى از تغييرات سياسى دولت بار ديگر افروخته شد و عدّهاى از احبّا گرفتار و زندانى گرديدند. پس از عزيمت جناب طراز از بغداد، جناب خادم به عراق آمدند و کيف امانتى ايشان را تحويل گرفتند.
در دوران توقّف در عراق تلگراف مبارک که توسّط جناب آيواس به محفل روحانى لندن فرستاده شده بود از طريق آن محفل در تاريخ ٢٢_٥_ ١٩٥٧، براى جناب طراز به بغداد ارسال گرديد. اين تلگراف در جواب عريضه ايشان مبنى بر استدعاى دعا براى سرهنگ فيروز سمندرى برادرزاده طرازالهى بود.
حضرت ولىّ امرالله براى ارتقاء روح فيروز دعا مىکنند ... در حقّ دو اولاد ايشان نيز دعا مىفرمايند که در ظلّ امرالله بزرگ شده موفّق به خدمات برجسته گردند. البتّه آن فاميل محترم را از طرف مبارک تسليت بگوئيد. و نيز مىفرمايند تمام اشخاصى که در اين سفر همراه شما و بشما کمک و همراهى نموده اند خيلی تقدير مىنمايند.
جناب شيخ محمّد کاظم سمندر در يادداشتهايشان درباره تولّد فيروز مينويسند: مخفى نماند زمانيکه فرزندى آقا ميرزا عبدالحسين ايّدهالله فيکلّ حين بعزم زيارت ارض اقدس به مصر رفته بودند خداوند رحمن پسرى به ايشان مرحمت فرمود. به ايشان نوشتم اسم او را هرچه ميل داريد بنويسيد و ايشان بتوسّط حضرت مستطاب سيّدى آقاى آقا سيّد اسدالله قمى عليه سلامالله بحضور مبارک حضرت مولیالورى عرض نمود... عين عبارت جناب آقا سيّد اسدالله که مينويسد فرمودند: "بنويس اسم فيروز بگذارند تا جناب سمندر فيروز شود. بعد تأمّل فرمودند و فرمودند فيروزميرزا شاهزادهها ميگذارند و اسم غلامها نيز فيروز هست"
جناب لطف الله حکيم در تلگراف ديگرى که ٧ جولاى در بغداد به جناب طراز رسيده و در جواب نامه و گزارشات ايشان است مرقوم نمودهاند:
امر فرمودند به شما بنگارم. فرمودند به شما اطمينان دهم که هيکل اطهر توجّه نموده و در حقّ شما دعا مىفرمايند خيلی مسرور شدند از ديدن آن عکسها، فوق العاده خوب و به موقع بود. خيلی تقدير خدمات شما را مىفرمايند و مىفرمايند سمندرى هيچوقت فراموش نشده و نمىشود. مىفرمايند البتّه شما از آقاى داود طويق و آقاى کامل عبّاس تقدير خدماتشان را از طرف مبارک بنمائيد اميدوارند که بيش از پيش موفّق به خدمت باشند راجع به کسالت اخوى آقاميرزا عنايت الله سمندرى، در حقّش دعا مىفرمايند که کسالتشان برطرف شود...آقايان سمندرى ها که در صوماليا هستند عنايات مبارک را ابلاغ داريد و بگوئيد هيکل اطهر در حقّ همه آنان دعا ميفرمايند بيش از پيش موفّق و مؤيّد بر خدمت گردند....
عبد فانى، دکتر لطف الله حکيمجناب عنايت الله سمندرى برادر جوانتر جناب طراز بودند و از دوران کودکى مشمول عنايات الهى گرديدند و از قلم اعلی مکرّر به خطاب و عنايتى مفتخر شدند چنانچه در لوحى خطاب به ايشان ميفرمايند:
هوالله" يا عنايت الله، عنايت الهى شامل است يکى از عناياتش توجّهش به تو از شطر سجن است و همچنين ذکرى که از سماء قلم اعلى مخصوص تو نازل شده..."١
در ايّام ميثاق نيز رحمت واسعه حضرت عبدالبهاء شامل حال ايشان بود. در دوران ولايتامرالله به زيارت لقاى مولاى خود موفّق شدند و در موقع مرخّصى از حضور مبارک، حامل توقيع منيع نوروز ١١٠ بديع گرديدند. خدمات ايشان در طول حيات و در سفرهاى مکرّر تبليغى و تشويقى شايسته شرح و تفصيل بسيار است. مجملاً يادآور ميشود شهيد مجيد و عزيز جناب بهمن سمندرى نوه آن بزرگوار بودند.
بيت العدل اعظم در پيام مورخ ٨ اپريل ١٩٩٢ خطاب به عموم محافل روحانى ملّى در سراسر جهان خبر شهادت جناب بهمن سمندرى را اعلام فرمودند و پيام ديگرى به مناسبت اين حادثه أسف انگيز خطاب به بازماندگان و دوستان ايشان بشرح ذيل نيز صادر فرمودند:
بازماندگان و دوستان شهيد سبيل الهى بهمن سمندرى عليه رضوانالله
خبر دهشت اثر فدائى درگاه جمال کبرياء بهمن سمندرى قلوب جميع ياران را با سوز و گداز دمساز ساخت. آن جان پاک که فى الحقيقه از عالم خاک وارسته بود در عنفوان جوانى با کمال شجاعت و غيرت و شهامت بر خدمت امر حضرت احديّت قائم بود. مخصوصاً در ايّام شداد بر معاضدت دوستان و غمگسارى ياران مشغول و مداوم. نه از استقبال خطر در سبيل عبوديّت جمال ابهى گريزى داشت و نه از قبول زحمت شدايد در طريق وفا پرهيزى. منقطع بود و پاکباز و متوکّل به عنايت حضرت بىنياز. عاقبت خدمات مخلصانه اش اجر جزيل يافت و باکليل شهادت مزيّن شد.
شکّى نبوده و نيست که اهراق خون مطهّرش بار ديگر بحر عنايت ملأ اعلی را بجوش آورد و لئالی فتح و ظفر جديدى را بر دامن دوستان مشتاق در سراسر آفاق ريزد.
عجبا معاندين امرالله هزار بار تجربه کرده ولی درس عبرت نگرفته اند و اعمالی مرتکب ميشوندکه از نظر حق مردود است و نزد اهل انصاف منفور. بزعم باطل خويش پندارند که با قتل و غارت و ظلم و ستم اهل بها را از طريق حقيقت منحرف گردانند. غافل از اينکه بالعکس نتيجه گيرند چه که چنان اعمال غير انسانى ياران رحمانى را سبب سعادت دو جهان است و اهل عدوان را باعث ذلّت بى پايان و امر يزدان را سبب اشتهار و انتشار روزافزون در عالم امکان.
از آستان الهى ملتمسيم که قربانى آن نفس نفيس را در بدايت سال مقدّس قرن صعود حضرت مقصود بعزّ قبول فائز فرمايد و آن را فاتحة الالطاف اجراء نقشه هاى بديعه ياران در ايّام و شهور آينده نمايد. البتّه خويشان و دوستان آن سالک باديه وفا چون ناظر به مقام و علوّ درجات آن متصاعد الی الله گردند حزن و اندوهشان را که از مقتضيات شؤن بشرى است فى الجمله تخفيف بخشند و چنان سلوک نمايند که سبب مزيد سرور آن روح پر فتوح در عوالم بقا گردد.
فرزند ارجمند جناب عنايت الله، جناب مهندس عزيزالله سمندرى مهاجر موفقّ و جانباز ايشان نيز مدّتى رابط مکاتبات ارض اقدس بودند در کشور ترکيّه در محلّ مهاجرت بطور ناگهانى و غير مترقّبه صعود نمودند. خانم ويولت سمندرى هيگ به مقام عضويّت در هيئت مشاورين قارهاى و عضويّت دارالتّبليغ بين المللی ارتقاء يافتند. ساير فرزندان جناب عنايتالله سمندرى چه در مهد امرالله و سپس در اقطار عالم هريک در ميادين خدمت و مجاهدت و مهاجرت به پيروزىهاى فوقالعاده نائل و سرافراز گشتند.
سال ١٩٥٧ در تاريخ امر بهائى مقارن با اختتام دوره ولايت امر و مقدّمه آغاز عصر جديد و طلايه تأسيس بيت العدل اعظم بود.
در اين سال تاريخى و خطير احساسات حضرت ولىّامرالله نسبت به اياديان امرالله و رضايت خاطر ايشان از خدمات حضرات ايادى امرالله در دو مرقومه محبّت آميز ذيل منعکس گرديده است:
ايادى امرالله جناب لروى ايواس در قسمتى از مرقومهاى که درتاريخ ٢٧ ژانويه ١٩٥٧ نگاشته اند مىنويسند:
حضرت ولىّامرالله خدمات خالصانه آنجناب و ساير ايادى امرالله را در ايران تقدير مىفرمايند فىالحقيقه آن نفوس محترم بجميع قوى بخدمت امر قائم و پيوسته در اعلاء کلمةالله و نشر نفحاتالله ساعى و جاهدند. انتهى
هم چنين در پيام کوتاه ديگر آن حضرت خطاب به ايادى امرالله مىفرمايند:
حيفا ٢٠ مارچ ١٩٥٧ فروتن، توسط خادمپيام ايادى آسيا را از اعماق قلب تقدير مىکنم عنايات عديمالمثيلی را براى تحقّق نوايا صميمانه ملتمسم.
امضاء مبارکمهاجرين بهائى در افريقا با موفّقيّت هاى شايانى رو برو گرديدند. مردم قارّه سياه که سرزمين مردم سفيددل بود با آغوش باز از پيام حيات بخش حضرت بهاءالله استقبال کردند و دسته دسته و گروه گروه به خيمه امن و حصن حصين پروردگار عالميان پناه آورده و پس از قرنها تحمّل سختيها و بلايائى که بازتاب تعصّبات و اوهام و نادانى مردمان غافل بود به زنجير عدل الهى آويختند. پيشتازان فداکار امر حضرت يزدان، سراپرده يگانگى را در صحراها و جنگلهاى دور و نزديک در سرزمين فراموش شده افريقا برافراشتند و با همّت بسيار در اجتماع مردمان و صيانت آنان در اين سراپرده الفت و يگانگى اقدامات قهرمانانه و جاودانه نمودند.
مرقومه ذيل نمودارى از تبرّع ايثارگرانه ياران قديم و جديد بهائى در هنگامه اوضاع و احوال پيکار با فقر شديد اقتصادى و مالی مردم در يک کشور کوچک افريقائى مىباشد.
ترجمه و مضمون توقيع بديع مبارک:دوستان عزيز بهائى حضرت ولىّامرالله محبوب تبرّع ارسالی محفل شما را براى صندوق دارالآثار بينالمللی بمبلغ هشت دلار و نيم بواسطه جناب بنانى دريافت فرمودند حضرت ولىّمحبوب امرالله از اين تبرّع که محفل روحانى بهائيان مقاديشو را با مرکز جهانى امرالله مرتبط مىسازد عميقاً مسرور شدند... حضرت ولىّامرالله فوقالعاده از راپرتهاى واصله و تبليغ امرالله که در آن اقليم بوسيله شما و ساير دوستان انجام مىشود قرين مسرّت گرديدند و تأکيد مىفرمايند که مساعى خود را مضاعف سازيد زيرا نفوس متجسّسه در اين ايّام بسيارند و برکات روحالقدس چون سيل بر نفوسى نازل مىشود که قيام به تبليغ نمايند.
هيکل اطهر شما را بادعيّه خويش مطمئن ساخته و تحيّات محبّتآميز خود را ابلاغ مىفرمايند. مخلص شما لروى ايواس
ارتباط عميق و دوستانه اياديان امرالله با يکديگر و درک عالی آنان از مسؤوليّتهاى بزرگى که در قبال سمت برجسته خود داشتند در تمام دوران خدماتشان به طرز فوق العاده واضح و روشن مشاهده مىشد. قبل از صعود حضرت ولىّامرالله اذهان ياران کاملاً متوجّه اهميّت اين نزديکى و همبستگى وجدانى موجود بين اياديان نگرديده بود و دوستى و همکارىهاى صميمانه آنان را جلوهاى از خصوصيّات مقام ايادىامرالله مىشناختند. امروز خاطرات پيشين و باقيمانده و نامههاى خصوصى حضرات ايادى امرالله شواهد زنده وجود فضاى وحدت و يگانگى و محبّت فيمابين آنان است.
طرازالهى هنگام اقامت در دارالسّلام بغداد، در تاريخ ٢٤ ماه آگست ١٩٥٧ نامه ذيل را از افريقا دريافت نمودند و آن را در دفتر يادداشت روزانه ثبت کردهاند:
دکتر مهدى سمندرى ايّدهالله در نامه ١١ شهرالرّحمه ١١٥ بديع نمره ١٩ خود نگاشتهاند که از حضرت امةالبهاء ايادى امرالله حرم مبارک روحيّه خانم ربّانى نامهاى بهافتخار قرينه دکترسمندرى ارسيولا،عليها بهاءالله رسيده است. در آخر نامه نوشته اند: ... وقتى مهدى به ايادى امرالله سمندرى عريضه مىنگارد از او تقاضا کنيد محبّت مرا بايشان ابلاغ دارد و بگويد که ايشان غالباً در فکر و ياد من هستند و بى نهايت براى من عزيز مىباشند.
صعودحضرت ولىّامراللهطراز الهى "بنده مخلص درگاه کبريا" هنگام اقامت در عراق و در حظيرة القدس آن شهر از صعود هيکل مبارک اطّلاع يافتند. شراره حزن و اندوه که اين رادمرد بزرگ را در عنفوان جوانى و هنگام صعود شارع امرمحبوب تا سر حدّ نابودى کشانيد و درد و رنج و تأسف شديد در واقعه صعود مرکز ميثاق که او را در سايه عنايت خويش پرورش داده و از نيسان مرحمت الهى سقايه نموده بودند تجديد گرديد اين بار در دوران حيات طولانى و پر تحرّک، غم مصيبت جانگداز و جبران ناپذير صعود يگانه ولىّ امر، مولاى حنون را بر دوش کهنسال خويش هموار کرد. دو احساس توأم غم و نگرانى غلبه نمود. خاطرات دوران پيشين در ايّام صعود حضرت بهاءالله و مرکز ميثاق تجربيّاتى بود که در آن لحظات حسّاس فکر ايشان و ساير مسؤلين جامعه را به خود معطوف نمود. جامعه بهائى در موقعيّت تاريخى و خطير انجام بزرگترين نقشه براى توسعه امر در سطح جهانى قرار داشت. در چنين موقع، ملجأ و پناه و سرپرست روحانى، آهنگ ملأ اعلى نموده بودند. طرازالهى با تأسّف و تحسّر زائدالوصف و غيرقابل توضيح براى آخرين وداع با مولاى عزيز عازم لندن گرديدند و با تحسّر فراوان در مراسم تشييع مقتدائى که از عالم جسمانى به عوالم الهى پرواز نموده و اميد ديدارشان در اين عالم غير ممکن و نامقدور گرديده بود شرکت کردند.
در دوران ٣٦ سال ولايت حضرت شوقى ربّانى، طرازالهى فقط يکبار به زيارت محبوب مشرّف گرديدند ولی در تمام اين دوران و هنگام اقامت در هرگوشه و کنار جهان، ابر رحمت باريد و محبّت خاصّ و يگانه آنحضرت شامل حال ايشان شد.دهها توقيع منيع در ادوار مختلف و در موارد عديده خطاب به ايشان عزّ نزول يافت، خدمات مهمّ ارجاء گرديد و توجّه صميمانه آنحضرت نسبت به حفظسلامت روحى و جسمى طرازالهى و هدايت و دلالت دائمى ايشان و عنايات شفاهى و پيامهاى خصوصى، شواهد مستند بر اين ادّعا است.
چگونه مىتوان تنش هيجانات ناشى از آن اوقات پر اضطراب را توجيه نمود؟. از طرفى قبول پايان ايّام نادر در زندگانى شخص و از طرف ديگر روياروئى با حوادث نامعلوم آينده بدون پشتيبانى و حمايت راستين ولىّ امر جوّ سنگينى بهوجود آورده بود.
طرازالهى در يکى از سخنرانىهائى که هنگام ديدار از کويت ايراد کردند اظهار مىدارند:
حسب الامر مبارک در عراق عرب بودم و خبر موحش صعود حضرت ولىّامرالله در آن جا به من رسيد... نمىتوانم شرح دهم چه حالی دست داد... خداوند اسباب زمين و آسمان را فراهم کرد تا بنده در روز شنبه در لندن حضور يافتم و به جمع اصحاب ملحق شدم... صعود مبارک بغتى واقع شد. هيچيک از اهل بهاء تصوّر نمىکرد که به اين زودى صعود واقع شود. يکىاز افرادى که عقيده داشت هيکل مبارک صدسال عمر مىفرمايند من بودم. با اينکه صريحاً به من اشاره فرموده بودند ولی به قلبم خطور نمىکرد که معنى آن کلمه صعود مبارک است. حقيقتاً ايشان در مدّت ٣٦ سال ليالی و ايّام را به خدمت و نصرت امر مبارک گذراندند. بعد از صعود حضرت عبدالبهاء هيچکس متوجّه نظم ادارى بديع اين امر نبود. راه اجراى آن را نمى دانستيم، محافل روحانى معدود بودند... ملاحظه کنيد قلم مبارک چه کرد... يک روز در حال مشى فرمودند: سمندرى مکتوبى نبود که من جواب ندهم، هرکه نامه نوشت به او جواب دادم...
مأخذ ١ _ آيات بيّنات (دانداس مؤسّسه معارف بهائى ١٥٦ ب) ص ١١١
طرازالهى دورانقيادتاياديان
فصل هفدهممراسم حزنانگيز تشييع در ميان بهت و حيرت و اسف شرکتکنندگان پايان يافت و اياديان پس از خاتمه مراسم به ارض اقدس رهسپار گرديدند. حضرت ولىّامرالله در آخرين پيام مبارک، اياديان را هيئت عاليه و حارسان امر بهائى ناميده و معرّفى فرمودند. آن هيئت نورا اکنون با مسؤوليّتى فوق تصوّر مقابل بودند زيرا معلوم و مشخّص شد ولىّ ديگرى موجود نيست و سرپرستى و اداره جامعه رو بتزايد و توسعه به "حارسان" محوّل گرديده است. اياديان در ارض اقدس به شور و مشورت در باره حفظ و صيانت امرالله و ادامه و اکمال نقشه جهاد کبير ده ساله پرداختند و قرار شد نه نفر از آنان براى اقامت در ارض اقدس مرکز جهانى عالم بهائى تعيين شوند. از جناب طراز تقاضا شد براى اتمام خدماتى که در ايّام مبارک به اراده آن حضرت بعهده ايشان گذاشته شده بود در ارض اقدس بمانند. حضرت ولىّامرالله در دوران ولايت امر تعداد زيادى الواح مبارکه به خطّ طلعات مقدّسه را جمع آورى فرموده بودند و جناب طراز بکار خطّ شناسى و تصديق صحّت الواح مبارکه مشغول بودند لذا مقرّر گرديد ايشان به اتمام خدمت قبلی بپردازند زيرا تنها شخص در قيد حيات بودند که از عهده اين خدمت بر ميآمدند. طرازالهى تا ماه دسامبر در اقدس ماندند و به وظيفه مرجوعه با کمال دقّت و شکيبائى مشغول بودند.
مقام و موقعيّت اياديان امراللهموقعيّت پيشآمده مصيبت بار صعود مولاى محبوب، توجّه جناب طراز را بيش از گذشته به مسؤوليّت هاى مشخّص و معيّن شده حضرات ايادى امرالله جلب نمود. چنانچه مقارن باهمان اوقات در دفتر يادداشتهايشان دو قسمت از بيانات حضرت بهاءالله را در اين باره ثبت کردهاند:
در لوح مرحوم آقامحمّدحسن بلورفروش مىفرمايند:التّکبير و البهاء و النّور و الضّياء على ايادى امرالله الّذين نصروا امره فى البلاد و الدّيار اولئک عبادجعلناهم مفاتيح ابواب العلم و العرفان فى الامکان تعالی الرّحمن الّذى ايّدهم علی القيام علی خدمة امره المحکم المتين.
در لوح دنيا حضرت بهاءالله در باره ايادى امرالله مىفرمايند:
النّور و البهاء و التّکبير و الثّناء على ايادى امره الّذين بهم اشرق نور الاصطبار و ثبت حکم الاختيار لله المقتدر العزيز المختار و بهم ماج بحر العطاء و هاج عرف عنايةالله مولی الورى نسئله تعالى ان يحفظهم بجنوده و يحرسهم بسلطانه و ينصرهم بقدرته الّتى غلبت الاشياء الملک لله فاطرالسّماء و مالک ملکوت الاسماء. ١
در سفر نامه مبارک حضرت عبدالبهاء مرقوم است:... يکى از خدّام در باره رؤسا و ايادى امرالله پرسيد فرمودند. جمال مبارک ريشه اوهام را کند ايادى امر در اين ظهور باسم و لقب وارث نيستند بلکه نفوس مقدّسهاى هستند که آثار تقديس و روحانيّتشان در قلوب نفوس ظاهر شود و دلها بحسن اخلاق و نيّت و عدالت و انصافشان مجذوب گردد. نفوس خود شيفته اخلاق ممدوحه و صفات مرضيّه آنها شود. وجوه خود متوجّه شيم و آثار باهره ايشان گردد. نه لقبى است که بهرکه خواهند بدهند نه مسنديست که هرکه بخواهد وارث شود ايادى امر دستهاى حقّند پس هرکه ناصر و خادم کلمةالله است او دست حقّ است مراد اين معنى است نه لفظ و عبارت، هرکس فانىتر است در امرالله مؤيّدتر است و هرکس خاضعتر مقرّبتر. ٢
وظيفه خطير اياديان پس از صعود حضرت ولىّامرالله به نقطه اوج خود رسيد. اياديان امرالله در ارض اقدس اجتماع نمودند و هيئتى را از بين خود برگزيدند تا يراى يافتن وصيّت نامه حضرت شوقى ربّانى به جستجو پردازند. اعضاء اين هيئت شامل چهار نفر از اياديان مقيم ارض اقدس: امةالبهاء روحيّه خانم، ميسن ريمى، اميليا کالينز، لروى آيواس و حضرات ايادى امرالله يوگو جيگرى، حسن باليوزى، هوراس هولی، موسى بنانى و عليمحمّد ورقا بودند. هيئت جديد در تاريخ ١٩ نوامبر ١٩٥٧ صندوق مختوم و مهر شده محتوى اوراق خصوصى و اسناد و مدارک آن حضرت را گشودند و نتيجه کاوش کامل هيئت را ضمن بيانيّهاى به اطّلاع ايادى امرالله رسانيدند. در اين بيانيه اعلام گرديده بود که هيچگونه اوراق وصيّتنامه از حضرت ولىّامرالله بدست نيامده است.
ايادىامرالله سپس طبق الواح وصاياى حضرت عبدالبهاء هيئت مسؤول و سرپرست جامعه بهائى را از بين ايادى انتخاب کردند.
اسامى نه نفر ايادى امرالله منتخَبين از بين ٢٧ نفر منتخِبين عبارت بودند از: امةالبهاء روحيّه خانم ربّانى، ميس اميلياکالينز، جناب لروى ايوئس، جناب پلهنى، جناب ميسن ريمى، جناب ابوالقاسم فيضى، جناب علیاکبر فروتن، جناب حسن باليوزى افنان، جناب سرهنگ جلال خاضع.
اين هيئت جديد به عنوان سرپرست جامعه جهانى بهائى به دولت محلّ (اسرائيل) معرّفى شدند. اعضاء هيئت از همان ابتداى کار از قبول عنوان و اطلاق "عاليجناب" که در اغلب مراسلات ارض اقدس خطاب به آنان ذکر گرديده بود خوددارى نمودند و ضمن مرقومه ٢٥ دسامبر ١٩٦١ به ياران و تشکيلات ادارى بهائى تذکّر دادند به همان خطاب "ايادى امرالله" اکتفا نمايند.
اوّلين ابلاغيّه حضرات ايادى امرالله که متضمّن توجيه کامل وضع ادارى جامعه بهائى پس از صعود حضرت ولىّامرالله بودمنتشر شد و ياران از موقعيّت موجود مطّلع گرديدند. در اين بيانيه آمده است:
ياران عزيز هنوز نه روز از استقرار عرش اطهر ولیّامرالله حضرت شوقى ربّانى در لندن نگذشته بود که ما بيست و شش نفر از ايادى با سمت "حارسان مدنيّت جهانى حضرت بهاءالله که در مرحله جنين است" در مرکز جهانى امرالله اجتماع نموديم تا درباره اسف انگيزترين وضعى که از حين صعود حضرت عبدالبهاء اهل بها بدان مواجه گشتهاند به مشاوره پرداخته و براى حفظ مصالح عاليه امرالله کلّيّه تدابير لازم و مناسب را اتّخاذ نمائيم. در هيجدهم نوامبر ايادى امرالله در بهجى محفلی در حرم اقدس در حول مقدّسترين مقام عالم بهائى به نام مبارک منعقد ساخته و سپس به روضه مبارکه داخل و در نهايت خضوع و انکسار به آستان مقدّس ساجد گشتيم. در صبح يوم بعد يعنى نوزدهم نوامبر نه نفر از ايادى امرالله منتخب از ايادى مقيم ارض اقدس و چند قارّات شرق و غرب در معيّت امةالبهاء روحيّه خانم مُهرهاى صندوق آهنين و ميز تحرير حضرت ولىّمحبوب امرالله را برداشته و محتويات ثمينه آنها را به کمال دقّت رسيدگى کردند و سپس اين عدّه به ساير ايادى مجتمع در روضه مبارکه در بهجى ملحق گرديده و متّفقاً تصديق نمودند که حضرت شوقى افندى وصيّت نامهاى از خود به جاى نگذاشتهاند و همچنين تصديق نمودند که حضرت ولىّامرالله اولادى از خود باقى نگذاشتهاند، اغصان عموماً يا فوت نموده و يا به علّت بى وفائى و عدم اعتقاد به الواح وصاياى حضرت مولىَالورى و ابراز کينه و عداوت نسبت به شخصى که به عنوان اوّلين ولىّامرالله در آن سند مقدس تسميه گرديده از طرف حضرت ولىّامرالله ناقضين عهد و ميثاق معرّفى شدهاند.
اوّلين اثر و بازتاب درک اين حقيقت که تعيين جانشين براى حضرت شوقى افندى مقدور نبوده است، ايادى امرالله را به ورطه نا اميدى افکند. حال که راهنما و الهام دهنده و طرّاح مجهودات احبّاى الهى در جميع اقاليم و جزائر پراکنده در درياها ديگر قادر به انجام مأموريّت ممتاز خود نخواهد بود بر جامعه پيروان جان نثارش چه خواهد گذشت؟ با اين وصف چون از اين ورطه تاريک، حيات حضرت ولىّامرالله را که به تمامه مصروف فداکارى و خدمات بى نظير گشته تمعّن نموديم رفته رفته قلب حزين ما تسلّى يافت. ما خود مى دانستيم که حضرت شوقى افندى اوّلين شخصى بودند که ايادى و جميع احبّاى متفرّق در عالم را متذکّر مىداشتند که ظهور حضرت بهاءالله قوى و ذخائر ايمانى نوع بشر را چنان به حرکت در آورده که بالمآل وحدت ملل و اقوام و نصرت نظم جهان آراى الهيش را متحقّق خواهد ساخت ... ما ايادى امرالله به عنوان حارسان مدنيّت جهانى حضرت بهاءالله که در مرحله جنين است يک هيئت نه نفرى از ايادى را تعيين نموديم که در مرکز جهانى امرالله به انجام خدمت مشغول باشند...
امر صيانت و حراست جامعه در دوران قيادت ايادىامرالله اهميّت مضاعف يافت. طرازالهى نظر به اهميّت موقع و اوضاع و احوال آن ايّام حسّاس بيان حضرت عبدالبهاء را در دفتر مجموعه تواقيعى که خطاب به ايشان صادر گرديده است درج نمودهاند:
بيائيد اين مسئله مهمّ را بذهن بسپاريد شخصى از طهران نوشته که مشيّت کلّيّه هميشه بر عرش ظهور مستويست يعنى هميشه حقّ در لباس خلق است من مؤکّداً جواب نوشتم بشما هم مىگويم آگاه باشيد که بين ظهورين ايّام بطون است هرچند براى شمس حقيقت در مرکز تقديس خود غروب و افولی نيست ولی از مقتضيات عالم امکان طلوع و غروب است اشخاصيکه در ايّام بطون و فترت حقّ را بلباس خلق ظاهر مىگويند که هرلحظه بشکلی بت عيّار برآمد آنها سبب اختلاف امر و تفرقه خلقند اينگونه عنوانات بهانه است و مقصدشان آنکه خود را مرکز آثار گويند لهذا بايد بآنچه در الواح و آثار منصوص است بظاهر تمسّک نمود و سر موئى تجاوز جايز نه.* ٣
پس از اين که هيئت اياديان ارض اقدس انتخاب شدند ساير اياديان يا به طريق سابق به نقاط مأموريّت خود باز گشتند و يا مأموريّت جديدى به آنان محوّل گرديد.
دوراناقامت در ارض اقدس پس از صعود ولايت عهدپس از تشکيل هيئت اياديان منتخب در ارض اقدس و آغاز دوره قيادت ايادى امرالله، جناب طراز اکثر اوقات مشغول بررسى و شناسائى خطوط الواح بودند. ايشان داستان زيارت يک لوح را که از قلم جمال مبارک و در صغر سنّ صادر گشته است چنين شرح مىدهند:
من اين لوح را در طهران در سال ١٣٢٥ هنگامى که باةّفاق جناب ميرزا علیاکبر رفسنجانى مسافرت مىکرديم و به خانه احباب مىرفتيم در بالاى جابخارى خانهاى در طهران زيارت کردم. لوح بخطّ مبارک بود. دقيقهاى درنگ نکردم و فوراّ ثبت نمودم. بعد رونوشت لوح را گم کردم. پس از آن مکرّر به طهران رفتم و سعى کردم بخاطر آورم اين لوح را در کجا ديدهام تا دوباره زيارت کنم ولی نتوانستم. تا اينکه در ايّامى در ارض اقدس در بحر مطالعه و تشخيص الواح بودم در ميان الواح پاکتى زرد رنگ بود که بخطّ حضرت ولىّامرالله روى آن مرقوم فرموده بودند:
در اينجا ده لوح است يکى به قلم حضرت ربّ اعلى و نه لوح بخطّ حضرت بهاءالله، تقديمى متصاعد الیالله جناب ارسطوخان.
بدين ترتيب لوحى را که سالها پيش زيارت کرده بودم پيدا شد. به چند تن از حضرات ايادى که به ديدن من آمده بودند عرض کردم اين لوح از الواح مهمّه اين دوران است و سندى است که مثل آن نيست چون دليلی است که مظاهر مقدّسه از کودکى به قواى مکنونه مجهّز مىباشند.
اين لوح فقط کلمه (خ م) و (هو) دارد و ظاهراّ به يکى ازخوانين مهمّ مازندران يا يکى از عائله خودشان مرقوم نمودهاند و جناب حکيم از خوانين مازندران بدست آوردهاند. احتمالاً اين لوح در سنّ ٨ سالگى نازل گرديده است.:
خ مهوالمحبوب انشاء الله در سايه رحمت و قباب عنايت سبحانى ساکن و مستريح باشيد و بر حسب ظاهر من کوچکم خطّ ندارم و لکن چون اين امّى بسدره الهى متمسّک است بى علم مىخواند و بى خطّ مىنويسد و اين در عالم باطن نزد اهل بصر مشهود است اغيار از اين سرّآگاه نبوده و نيستند.
خدمات در دوره قيادت ايادى امراللهجناب سمندرى تا دسامبر ١٩٥٧ در ارض اقدس ماندند و از آنجا به ترکيّه عزيمت نمودند و سپس براى استقرار حجر زاويه مشرقالاذکار کامپالا به افريقا رفتند.
بعد به آسمارا و مصر سفر کردند و در کانونشن اقليمى قاهره شرکت نمودند. از آنجا راهى بغداد شدند. قرار بود ايشان در عراق بمانند ولی چون يکبار از اين کشور خارج شدند ويزاى قبلی باطل شد و اخذ ويزاى مجدّد ممکن نگرديد و بنا بر تصميم هيئت ايادىامرالله محّل اقامت جناب طراز به خاطر نزديکى به ارض اقدس در ترکيّه مقرّر گرديد.
در آن زمان هيئت منتخَب ايادىامرالله در ارض اقدس در نهايت جدّيّت به اکمال و اتمام طرحهاى تنظيمى نقشه دهساله بامساعدت و فداکارى ياران وفادار و خدوم اقدام کردند و تصميمات مهمّ در اين سبيل اتّخاذ نمودند. مقصد و هدف آنان انجام نواياى حضرت ولىّامرالله بود. هيئت اياديان در ابلاغيّه زير ضمن توضيح هدف هيئت، برنامههاى آينده جامعه بهائى را بدين شرح مرقوم داشتند:
ايادى امرالله با تصميم به اجراى کلّيّه نوايا و اميال حضرت ولىّامرالله، از محافل مقدّسه دعوت مىنمايند که به انعقاد کنفرانسهاى بين القارّات بطورىکه از طرف حضرتش براى سال ١٩٥٨ طرح ريزى گرديده اقدام نمايند و هريک از آنها را مرکز و محور تصميمات خود قرار دهند و از اين راه وظايف مربوطه به مرحله بعدى جهاد روحانى را به انجام رسانند...
در تعقيب تصميم هيئت ايادى امرالله در ارض اقدس، محافل روحانى ملّى با جدّيّت تمام مشغول ترتيب کنفرانسهاى محوّله گرديدند.
عاقبت کنفرانس جاکارتابه موجب دستور حضرت ولىّامرالله قرار بود کنفرانس بين المللی جنوب شرق آسيا در شهر جاکارتا در کشور اندونزى تشکيل شود. جامعه بهائى اندونزى بخاطر احترام و تأييد قوانين کشورى بدواًاجازه دولت اندونزى را براى انعقاد کنفرانس دريافت نمود و محلّ کنفرانس با در نظر گرفتن تعداد تقريبى شرکت کنندگان و ساير جوانب از لحاظ امنيّت عمومى و هم چنين مرتبت امرالله تعيين شد.
دولت اندونزى در آن وقت آزادى عقيده و مذهب را تأييد مىنمود و امر بهائى به عنوان يک ديانت مستقلّ شناخته شده بود ولی همزمان در آن کشور موقعيّت مخصوصى وجود داشت و دستجات متعصّب و بنيادگراى مذهبى فعّاليّت شديدى را آغاز نموده و اوضاع مملکت متشنّج و مردم عامى مضطرب و هراسان بودند. سران و رهبران کشور براى مقابله با آتش فتنه و شورش که ظاهراً در زير خاکستر، گسترش فراوان مىيافت و از طريق نارضائىهاى ملّت و به بهانه نارسائىهاى دولت در انجام خواستهاى مردم تغذيه مىشد از هرگونه علّتى که باعث انفجار آتش گردد پرهيز مىکرد و سعى فراوان در اطفاء آن در همان مراحل اوّليّه مىنمود.
متأسّفانه ترتيب دهندگان و مسؤولين بعض قسمتهاى کنفرانس به علّت فقدان آشنائى با اوضاع محلّى رعايت حکمت ننموده و تدابير لازم از طرف آنان اتّخاذ نگرديد و بدون در نظر گرفتن موقعيّت حسّاس سياسى کشور تبليغات وسيع براى معرّفى کنفرانس تدارک ديدند و در روزنامه هاى معتبر جاکارتا اخبار مربوط به تشکيل کنفرانس بهائى انتشار يافت. خبر ورود و اجتماع هزاران نفر از بهائيان از سراسر عالم به منظور شرکت در اين مجتمع بزرگ بين المللی هيجان فوق العادهاى در مردم و سران دولت بوجود آورد و دولت محتاط از ترس وقوع حوادث نامطلوب که ممکن بود دامنهاش به تزلزل ارکان حکومت منجر و منتهى گردد با شتاب و بر خلاف موافقت قبلی خود اجازه تشکيل کنفرانس جاکارتا را لغو نمود. کوشش و تلاش هاى بعدى بهائيان براى اعاده تصميم پيشين دولت با مراجعات بسيار و ملاقات با مأمورين دولت به ثمر نرسيد و معلوم و مسلّم شد که اخذ مجدّد اجازه انعقاد کنفرانس به هيچوجه امکان پذير نيست.
قبل از آغاز کنفرانس ياران دسته دسته از ممالک مختلف به جاکارتا وارد شدند. حضرات ايادى امرالله جنابان: طرازالله سمندرى و علائى و فدرستون و لروىايواس نيز به نمايندگى از طرف هيئتايادى امرالله مقيم ارض اقدس به جاکارتا آمدند و پس از اطّلاع از خواست جديد دولت اندونزى، با هم به مشورت پرداختند و تصميم گرفتند محلّ ديگرى براى تشکيل کنفرانس تعيين نمايند و از اتلاف وقت جلوگيرى کنند زيرا ياران که از راههاى دور و نزديک بهاميد شرکت در اين مجتمع آمده بودند بلا تکليف مانده و بعض از آنها تصميم داشتند به مراکز خود مراجعت نمايند. خوشبختانه اقدامات سريع مسؤلين به نتيجه رسيد و حضرات ايادى موافقت نمودند محلّ کنفرانس از جاکارتا به سنگاپور تغيير يابد.
جناب طراز همراه با يارانى که مصمّم بودند بهر ترتيب در کنفرانس جنوب شرق آسيا شرکت نمايند به سنگاپور رفتند و کنفرانس در آنجا با موفّقيّت بسيار منقعد شد. تشکيل کنفرانس در سنگاپور نتيجهاى کاملاً غير منتظره در برداشت و سبب اعلان عمومى و وسيع امر بهائى در بين اهالی چينى آن سرزمين شد.
اگرچه تغيير محلّ کنفرانس در آن اوقات سهل و آسان نبود و ممانعت دولت اندونزى و مشکلات اوّليّه ظاهراً باعث زحمت مضاعف و ناراحتى همگان و رنجش دوستان گرديد و برنامه تنظيمى اجرا نشد ولی همان علل ناموافق راهگشاى ميدان ديگرى براى آينده امر بهائى گرديد وامروز که اهالی چين پذيراى امر بهائى گرديدهاند بار ديگر وقايع آن روزها را به خاطر مىآوريم و ملاحظه مىکنيم چگونه دست تقدير صدها نفر از ياران را از محلّ معهود به نقطه ديگر گسيل داشت و بدين وسيله پيام الهى در بين ساکنان چينى محلّ اعلام گرديد.
ياران شرکت کننده پس از اختتام کنفرانس با يادبودهاى فراموش ناشدنى از جريانات خاصّ اين کنفرانس به مناطق و ممالک خويش مراجعت کردند. اغلب آنان براى اوّلين بار در زندگانى خود با فرهنگ جديد مردم شرق آسيا آشنا شده و تجربيّات تازهاى اندوخته بودند. براستى يکى از مهمّترين نتايج انعقاد کنفرانسهاى بينالملل ايجاد ارتباط مستقيم بين ياران و شناخت و درک سنّتهاى مختلف ملّتها و تمرين يگانگى و وحدت در عين کثرت و تفاوت از جنبه هاى بسيار است.
پس از خاتمه کنفرانس طرازالهى اقدامات معمول را دنبال نمودند، سفرهائى به هند و پاکستان داشتند و از نواحى مختلف آن دو کشور ديدن کردند. سپس در خاتمه سفرهايشان به ترکيّه رفتند. مرکز اقامت ايشان هنوز در ترکيّه و در شهر اسلامبول بود. سفر ديگر طرازالهى در ماه نوامبر ١٩٥٨ انجام شد و ايشان به ارض اقدس عزيمت نمودند.
اسفار ديگر در فاصله دسامبر ١٩٥٨ تا مارچ ١٩٥٩ در ايران انجام شد و شهرهاى مختلف را زير پا گذاشتند. از جمله به استان خوزستان رفتند و از شهرهاى اهواز، آبادان، خرّمشهر و مسجدسليمان ديدن کردند و در جلسات بسيار حضور يافته و از نزديک اوضاع جوامع آن نقاط را ملاحظه نمودند.
يادبودهاى بسيارى از ايشان هنگام ديدار از خوزستان بجا مانده است. از جمله خاطره اى از ايّام اقامتشان در مسجد سليمان است.
مسجد سليمان شهر کوچکى بود و در دامنه کوههاى زاگرس قرار داشت. تعداد جمعيّت بهائى نواحى متفرّق آن مجموعاً سيزده نفر بودند و محفل روحانى تشکيل گرديده بود. جناب طراز همانند دوران گذشته که مشتاقانه از نقاط کوچک و دورافتاده ديدن مى نمودند به منظور ملاقات ياران اين سامان زحمت سفر را به خود هموار کردند.
روز اوّل ورود ايشان محفل روحانى جلسه فوقالعاده با حضور ايادى امرالله تشکيل دادند. علّت انعقاد اين جلسه اخذ تصميمات براى تهيّه برنامه در دوره اقامت ايشان بود. طرازالهى بدواً معرّفى نامه خود را تسليم هيئت محفل نمودند. تعارفات معمول ردّ و بدل شد. ايشان در جواب گفتند مگر بين افراد بهائى فرقى هم هست که عدّهاى از افراد ميتوانند بدون ارائه معرّفى نامه در تشکيلات شرکت کنند و ديگران نتوانند؟ دستور العمل هاى عمومى براى همه يکسان است. وظيفه ما تمرين اوامر است. در هر مقام و موقعيّت بايد از قوانين اطاعت نمائيم مخصوصاً اگر منتخب جامعه باشيم ومسؤوليّت انجام وظايف مهمترى به عهده ما باشد.
يکى از برنامه هاى تنظيمى محفل تشکيل بيوت تبليغى با حضور جناب طراز بود. خوشبختانه در آن ايّام بيوت تبليغى در شهر داير بود و تعداد زيادى از متحرّيان در جلسات تبليغى شرکت مىکردند. امّا به علل موقعيّت هاى محلّى همه افرادى که مرّتب در اين جلسات حاضر ميشدند مردان بودند و بيوت تبليغى نسوان به طور انفرادى تشکيل و اداره ميشد. زيرا نسوانِ متحرّى بخاطر محدوديّت هائى که در زندگانى فردى و اجتماعى آنها وجود داشت مايل نبودند شناخته شوند.
روزى از روزهاى اقامت ايادىامرالله از فرصت مطلوب استفاده کرده و يکى از دوستان غير بهائى را دعوت کردم تا با جناب سمندرى ملاقات کند البتّه با تأکيد و توضيح اينکه ايشان بزرگ فاميل ما هستند و سالمندند.
دوست من خانم جوان و تحصيل کرده و هنرمندى بود و افکار نسبتاً روشن و مترقّى داشت ولی در پيروى از اعتقادات همسرش وى نيز وابستگى شديدى نسبت به يکى از احزاب پيدا کرده بود. او صميمانه دعوت مرا پذيرفت و صبح يک روز آفتابى و ملايم به ديدار ايادى امرالله آمد. جناب طراز ترجيح دادند در قسمت بيرونى منزل و در هواى آزاد بنشينيم و صحبت کنيم. ملاقات آن دو چند ساعت طول کشيد ولی آن خانم در تمام مدت سکوت نموده بود و ابداً کلمهاى اظهار نکرد که دالّ بر درک بيانات طرازالهى باشد. فقط در خاتمه ملاقات با محبّت و بسيار دوستانه با ايشان خداحافظى کرد و رفت.
عکسالعمل او در برابر سخنان پندآميز طرازالهى مرا سخت ناراحت کرد زيرا اميدوار بودم در ملاقات با ايادى امرالله تخفيفى در افکار وى حاصل گردد و احساس خود را با ايشان در ميان گذاشتم. طرازالهى در جواب گله من گفتند: مردم همه ظاهراً گوش دارند. منتهى بعضى گوش دارند و مىشنوند بعضى گوش دارند ولی نمى توانند بشنوند و بعضى گوش دارند و نمىخواهند بشنوند.
دوران اين ديدار بسرعت سپرى شد و طرازالهى از خوزستان به فارس عزيمت نمودند.
در اوقاتى که کنگره حضرات ايادى در ارض اقدس در نوامبر ١٩٥٨ منعقد گرديد در شهر لنگرود کتابخانه اى به نام ايادى ممتاز امرالله جناب طرازالله سمندرى افتتاح گرديد. ايشان اوّلين مبلّغى بودند که در ادوار گذشته به اين شهر وارد شده بودند.
سفر بعدى "سراجالمبلّغبن" در اواسط ماه مارچ ١٩٥٩ بود و ايشان به شيراز رفتند. بيت مبارک حضرت در اثر تعرّض مخالفين شديداً صدمه ديده و مهاجمين قسمتى از ساختمان و سقف بيت را خراب کرده بودند. در چنين احوال طرازالهى سه بار به بيت مبارک مشرّف شدند. مشاهده آن وضع اسفناک عميقاً باعث تأثّر ايشان گرديد.
روز اوّل رضوان کانونشن محلّى با شرکت ٤٥ نفر نمايندگان محافل و جمعيّت هاى اطراف تشکيل شد. حضور جناب طراز در آن موقع و اوضاع دگرگون و منقلب براى تقويت روحيّه ياران و ادامه فعّاليّت هاى آنان لازم و ضرورى بود. عشق و علاقه جامعه امر نسبت به اين بناى متبرّک و تاريخى به حدّى بود که تخريب آن حادثهاى بس ناگوار و عظيم محسوب مىشد.
در آخرين شب توقّف طرازالهى در شيراز، جوانان محفل بزرگى آراستند و ٢٠٠ نفر شرکت کردند. اجتماع احبّا در آن اوقات نشانه مقاومت و استقامت آنان در برابر ناملايمات و حوادث غير منتظره بود. موج مخالفت هاى معاندين بالا گرفته و نوعى عدم اطمينان و امنيّت از آينده احساس مىشد.
جناب طراز پس از اقامت ٢١ روزه شيراز را ترک گفتند. ايشان بدواً تصميم داشتند به شهرهاى مهمّ ديگر سفر کنند ولی باوجود اشتياق فراوان اين ديدارها عملی نشد و بنا به اظهار خودشان حتّى فرصت نيافتند به اصفهان که فاصله کوتاهى با شيراز داشت سفر کنند زيرا روز اوّل عيد رضوان تلگرافى از هيئت ايادى امرالله واصل گرديد و طىّ آن از ايشان درخواست کرده بودند که بايد براى شرکت در کانونشن ملّى برما به آن کشور عزيمت نمايند. حضرات ايادى براى تأکيد اهميّت اين سفر دو بار نيز با تلفن با ايادىامرالله تماس گرفتند. لذا جناب طراز روز ٥ اپريل با هواپيما از شيراز عازم طهران شدند.
فرودگاه قديمى شيراز توسعه يافته و براى اوّلين بار بروى هواپيماهاى جت باز شده بود امّا ساختمان مخصوص مسافرين آماده نبود. در آن روز گرم مسافرين مجبور گرديدند چندين ساعت در هواى آزاد منتظر ورود اوّلين هواپيماى جتّ بمانند.
در اثر تابش مستقيم آفتاب در وسط روز، سردرد مختصرى به طرازالهى عارض شد. هنگام ورود به فرودگاه طهران، جمعى از احبّا از ايشان استقبال کردند و از آنجا يکسر به بيت مبارک حضرت بهاءالله هدايت و مستقرّ شدند. باوجود خستگى راه و عارضه سردرد، از حين ورود ايشان تا ساعت نه شب رفت و آمد دوستان و ملاقاتها ادامه يافت. طراز الهى از سفر به شيراز راضى بودند زيرا روحيّه قوى ياران از جهات متفاوت فوق العاده اميد بخش بود.
ايشان در باره سفر اخير خود به شيراز مىنويسند: اين سفر مبارک بود... ناملايمات هم بود لکن حرارت احبّاى الهى آنها را دفع مى فرمود.
در دوران قيادت ايادى امرالله صيانت جامعه بهائى بسيار مشکل شد و با موانع مختلف مقابل گرديد. يکى از وظايف جارى حضرات ايادى امرالله توضيح و توجيه موقعيّت خاصّ جامعه در برابر پيش آمد ناگهانى و ناگوار صعود حضرت ولىّ امرالله بود. در اغلب يادداشت هاى جناب طراز ذکر گرديده است که در بعض نقاط در اين باره سؤالاتى مطرح ميشد و يا خود ايشان بنا بر ضرورت زمان و مکان در باره مسؤوليّت هاى خطير حضرات ايادى امرالله در دوره پس از صعود مبارک صحبت ميکردند و اذهان ياران را با جوانب مختلف اين مسئله آشنا نموده و تعهّداتى که از هر قبيل به عهده داشتند به آنان گوشزد مىکردند. تمرّد و نقض عهد ميسن ريمى در حالیکه خود وى يکى از امضاء کنندگان ابلاغيّه هيئت ايادى امرالله بود و اشاعه افکارش که با هيچ يک از موازين الواح وصاياى حضرت عبدالبهاء منطبق نبود متأسّفانه افراد نادرى را در گوشه و کنار عالم بهائى دچار توهّم و ترديد ساخت و کارشکنى هاى اشخاص نزديک به وى در بعض نقاط موجب نگرانى هاى تعداد قليلی از احبّا نسبت به آينده امر گرديد. نا گفته نماند ميسن ريمى عضو شوراى بين المللی بهائى بود.
اعضاء ديگر شوراى بين المللی عبارت بودند از: خانم جِسى رِوِل، جنابان علی نخجوانى، لطفالله حکيم، چارلز ولکات، يان سيمپل، بورا کاولين، خانم ميلدرد متّحده، خانم سيلويا ايواس، خانم اِتِل رِوِل.
در بعض اسفار سؤالات در مواضيعى پيش مىآمد که مشعر بر نوع استنباط ناقضين از اوضاع جامعه بهائى و نحوه سرپرستى آن بود.
طرازالهى در اين اوقات خطير و حسّاس در هر نقطهاى از جهان سعى بليغ مبذول داشتند تا حقايق موجود را مبتنى بر الواح و آثار بهائى تشريح نمايند و توضيح دهند تا اذهان ياران از هرگونه تشويش و ترديد رها و منزّه گردد. نگرش ايشان در يکى از يادداشتهايشان هنگام ورود به برما و ملاقات با يکى از دوستان منعکس گرديده است. طرازالهى مىنويسند:
... لهذا وصاياى مبارکه (الواح وصايا حضرت عبدالبهاء) را آوردم يک يک نکاتش را تلاوت و بيان نمودم و از آن بزرگوار استدعا کردم قدرى دقيق شويد و دقّت فرمائيد بهيچوجه اولادى نبود و ذرّيهاى اراده نفرمودهبودند و اغصان ديگر هم که در ايّام مبارک از شجر امرالله ساقط شدند. پس غصن باقى نماند که جانشين گردد. حضرت ولىّامرالله به پسر من دکتر مهدى سمندرى مهاجر افريقا، فرمودهبودند ملاحظه نمائيد غصنى نبوده تا ذکرش شود. عرض شد در وصايا ذکر افنان و ايادىامرالله و احبّاءالله است در فقره ديگر در آخر مىفرمايند ايادى امرالله بايد بيدار باشند اگر کسى مخالفت کرد فوراً اخراجش کنند. اين وظيفه ايادى امرالله است و آنان بايد وظايف مرجوعه را اجرا نمايند تا جامعه امر از تشتّت و اختلاف و تفرّق محفوظ بماند. اگر غصنى و مقام ولايتى بود که اين امر مهمّ به ايادى امرالله رجوع نمىشد. مسلّم است که نخواهد بود و بعد فقره کتاب مستطاب اقدس در موضوع اوقاف تلاوت شد و بعد درباره انتخاب ايادى امرالله براى خدمات هيکل اطهر، خودم بهخاکپاى مبارکش در اتومبيل عرض کردم قربان، آيا ميقات نرسيده هيکل اطهر نفوسى را براى خدمت و اجراى اوامر مطاعه مبارکه خود انتخاب فرمايند؟. فرمودند خير خير اين مال بعد است.
عصيان و طغيان عهد شکنان و بى وفايان در تاريخ امر بهائى از دوران اوّليّه امر اتّفاق افتاد و منحصر به يک دوره خاصّ نبود و اثراتش سبب دوريها و جدائى ها و رنجهاى فراوان در خانوادهها و روابط آنان گرديد.
جناب شيخ محمّدکاظم سمندر در رسالهاى که در ايّام تشرّف به حضور حضرت عبدالبهاء و در مدّت اقامت در عکّا نگاشتهاند و براى طبع به مصر نزد جناب حاج ميرزاحسنخراسانى فرستادند و ايشان چاپ و منتشر کردند، شرح روياروئى و مکالمات و گفتگوى ناقضين و استدلال هاى بىپايه و تفسيرهاى واژگونه و اتّهامات بىاساس آنان را با زبان ساده و بى پيرايه نگاشته اند.
در اين رساله از صحنههائى از تدابير ناقضين ياد شده است که براى سست کردن بنيان عهد و ميثاق و ايجاد ترديد در ذهن اطرافيان حول مقام مبارک و زائرين آستان الهى معمول ميگردد و در مقابل رويّه فوق انسانى و محبّت آميز حضرت عبدالبهاء در مقابل توطئه ها و آشوبها، گذشت و اغماض آنحضرت درس آموزنده و راهنماى مشخّص و معيّن براى همگان است.
طرازالهى نيز خود شاهد بر قضاياى تلخ وارده بر خواهر و در نتيجه بر بستگان و نزديکان بودند و ناظر بر استقامت و مقاومت و فداکارى آنان.
و چنانچه در فصول قبل ذکر شد ماجراهاى مختلفى را در دوران حيات خويش ملاحظه نمودند و به نيروى ايمان و ايقان به لقب "مدافع شجيع" و "رکن رکين" امر مبين متباهى گرديدند. براى حفظ و صيانت ياران از کيد کينه توزان همچون پدرى مهربان کوشيدند و نهايت سعى نمودند.
طراز الهى در سفرهاى شرق دور با بصيرت و آگاهى که پس از چندين سال مسافرت و معاشرت و دوستى با ياران آن نقاط داشتند به تکميل و تقويت وجدان و پرورش ضمير و تعليم و تربيت آنان پرداختند و پيوسته از استعدادهاى نهفته در مردم آن نواحى در کسب آداب روحانى راضى و شاکر بودند.
قسمتهائى از خاطرات ايشان در سفر به برما که در سال ١٩٥٩ انجام شد شامل نکات متنوّع از خصوصيّات جامعه بهائى برما در آن روزهاى پر التهاب و پر هيجان تاريخ امر است و مشعر بر لزوم حرکت فعّالانه براى استحکام قواعد جوامع جوان بهائى است طرازالهى مينويسند:
حرکت از کراچى به برماساعت پرواز ده و نيم صبح بود تمام روز را در راه بوديم. هواپيما يک ساعت در کلکتّه درنگ نموده و به برما حرکت کرد.
هفت بعد از ظهر بفرودگاه رنگون پايتخت برما وارد شديم. ساعت به وقت رنگون هشت شب بود چهارنفر احبّاى الهى تشريف آوردهبودند جناب سيّدغلاممرتضىعلی ساکن رنگون که منشى محفل روحانى بودند با سه نفر ديگر ما را بههتل اِستِرند آوردند و در طبقه فوقانى اطاق دونفره کرايه کرديم... وضو ساخته بتلاوت آيات و لوح مبارک احمد و طلب تأييد پرداخته مشغول يادداشت شدم اکنون ساعت يازده شب است بايد راحت کرد.
در اين سفر يکنفر به نام جناب محمّدجعفرالشّبيبى اهل نجفاشرف بود از طرف مجلس تجارت بغداد به ژاپن مىرفت ... يک صفحه لوح ملوک براى او تلاوت کرده قدرى هم با وى صحبت کردم.
حظيرة القدس برما_ رنگونجمعه ١٦ شهرالجلال ١١٦ بديع_ ٣ ارديبهشت ١٣٣٨_ ٢٤ آپريل١٩٥٩_١٦ شوّال ١٣٧٨
احبّاى الهى اتومبيل آوردند و ما را به حظيرةالقدس بردند. حظيرة القدس در کنار شارع عام واقع شدهاست. در طبقه فوقانى که محلّ اجتماعات بود نمايندگان حاضر بودند احبّا همه تشريف داشتند و تعداد شرکت کنندگان بيش از پنجاه نفر بود. در ساعت ده کانونشن رسمى شد.
شروع کانونشنپروگرام را خواندند و امر کردند بنده يک مناجات عربى بخوانم.
مناجات يا ربّناالاعلى از حضرت ولىّعزيزامرالله را تلاوت کردم بعد جناب بختيارى يک مناجات فارسى را تلاوت کردند و يکنفر به زبان اردو و يک نفر به برمائى و يکنفر به انگليزى تلاوت نمودند. سپس نمايندگان خود را معرّفى کردند. بنده نامه محفل مقدّس روحانى ملّى ايران را تسليم کردم و معرّفىنامه خودم را ارائه دادم. معرّفىنامه مرا پس دادند و يک شعر هم خواندند:
آفتاب آمد دليل آفتاب. البتّه اين نظر به بزرگوارى و دالّ بر ايمان و عرفان کامل آنها بحقّجلجلاله و ثبوت بر عهد و ميثاق الهى بود نه لياقت بنده. بعد اوراقى دادند تا منشى و ناظم براى مجمع انتخاب کنند انتخابات را بنحو احسن انجام دادند و سه نفر را براى عرض عريضه تلغرافى بحضور هيئت ايادى ارض اقدس تعيين نمودند در همان جا اشخاص معيّن شده حاضر شده و تلگراف را نوشتند و براى مخابره تقديم نمودند. بعد جوان امريکائى مستر کيت ديفولو آمدند و منتخباتى از ابلاغيّه هيئت ايادى امرالله را قرائت نمودند و بزبانهاى مختلف ترجمه شد. ابلاغيّه هيئت ايادىامرالله حاوى اقدامات سنه گذشته، پس از صعود هيکل مبارک بود. موفّقيّتهاى حاصله سبب مسرّت کلّ شد قسمت ديگرى از ابلاغيه براى فردا ماند. يک بعد از ظهر بود مناجات خاتمه تلاوت کردند. در همانجا تدارک ناهار براى جمعيّت داده بودند و ما را هم ميهمان کردند.
مجدّداً احبّا ساعت سه بعد از ظهر به هتل آمدند و ما را همراه بردند عصر جلسه تجديد شد مناجات بچهار لغت تلاوت کردند امر کردند بنده صحبت بدارم به لغات مختلفه انگليزى، برمائى و اردو ترجمه شد. براى مترجمين هم بسيار سخت بود که اصطلاحات را ترجمه نمايند حقيقتاً براى حضرات مشکل شد و از اين جهت به اين بىمقدار نيز بسيار بد گذشت چاره هم جز صبر و تحمّل و تکرار بعض فقرات نبود. کاملاً محسوس است که همه کمخبر و بىاطّلاع بودند.
از لحاظ اوضاع مالی و اجتماعى هم مردم خيلی فقير بودند هنوز تمام اين جمعيّت با چنگ و دست غذا مىخورند به قدر ذرّهاى آداب و رسوم خود را تغيير ندادهاند. بارى امروز بخيال خود يک رشته مذاکرات در باره نقشه دهساله جهادکبير اکبر و زحمات متقدّمين امر در ايران و تضييقات شديده آنها بنحو اشاره صحبت شد و اينکه ملوک سلسله قاجاريّه در مملکت ايران، و سلاطين آل عثمان در ترکيّه، حکومت و خلافت را در اثر ظلم و تعدّى شديد بر حضرت بهاءالله جلّ ذکره و ثنائه از دست دادند و جميع علماء و پيشوايان نافذالقول آن زمان از بين رفتند و نتوانستند از پيشرفت امر الهى ممانعت کنند و امرالله امروز در جميع اقطار مشتهر و تعاليم مبارکه منتشر است.
آياتى چند را تلاوت نمودم که ترجمه کردند و عرض شد امروز روز قيام و اقدام و ثبات و استقامت و اجراى اوامر مبارکه است. در نتيجه اطاعت حضرت ايادىامرالله بنانى و سميحهخانم و داماد ايشان جناب علیالله نخجوانى و ويولت خانم که همراه با طفل سه ساله خود به افريقا هجرت کردند، الآن ششهزارنفر از قبائل افريقائى بهائى دارند و مشغول ساختمان مشرقالاذکارند. امرالله حتّى در زندان در افريقا نفوذ نموده و مجلس دارند و ٣٥ قاتل و سارق مؤمن شدند. بارى عرض شد من در اوايل سنّم ذکر رنگون را شنيدم و الواح رنگون را خواندم هفتاد هشتاد سنه است امرالله بهرنگون رسيده و هنوز شماها کارى انجام ندادهايد بيائيد عهد کنيد نفوس مخلصه فعّاله لايقه را براى محفل ملّى انتخاب نمائيد و براى جبران گذشته قيام عاشقانه نموده تلافى مافات نمائيد بايد کشتى امرالله بساحل رسد افراد موظّفيم قيام نموده غفلات خود را جبران کنيم و وفا بحضرت ولىّعزيز محبوب امراالله نمائيم.
عرايض بسيار عرض شد. از صحبت بنده و کذلک از مناجاتى که صبح تلاوت شد نوار صوتى گرفتند. مطالب ديگر نا گفته باقى ماند. ساعت شش مناجات ختم را خواندند لهذا آهنگ زيارت مرقد جناب عبّاسعلی بت عليه غفرانالله نموده و موفّق شديم. يک شيشه عطر را باز کرده و بحاضرين که همراه آمده بودند دادم و بمرقد آن متصاعد الیالله قدرى نثار کرده و مناجاتها تلاوت نمودم.
صبح شنبه ١٧ شهرالجلال ١١٦ بديع _٤ ارديبهشتماه ١٣٣٨ _٢٥ اپريل ١٩٥٩_ ١٧ شوال ١٣٧٨
ساعت نه صبح در کانونشن حاضر شده تا يک بعدازظهر آن جا مشغول بوديم. در اين ساعت به هتل مراجعت نموده ناهار صرف شد و سهربع ساعت وقت باقيمانده داشتيم استراحت کردم. درست ساعت سه بعد ازظهر بحظيرةالقدس برگشتيم. جمعيّت دوستان حاضر شدند و به کارهاى جارى پرداختند و در شش بعدازظهر جلسه تمام شد. هوا هم تاريک شده بود در خدمت جناب مسترکيتديفولو کنار اسکله رفتيم کشتىها لنگر انداخته چراغها روشن و قشنگ بود اينجا مرکز تجارت برنج است مرکز مهمّ صادرات برنج است که از اينجا بهاروپ و امريک و حتّى روسيّه حمل مىشود. پس از مراجعت به هتل ... بنده لباسهاى خودم را که دو روز بود عوض کردهبودم شستم و الآن ساعت ده است يادداشت را بعجله با خستگى زياد يادداشت مىکنم.
برنامه امروز کانونشن به اختصار اين بود:١_ پس از مناجاتها جناب کيتديفولو قسمتى از پيام مخصوص ارضاقدس را که ديروز عصر براى کانونشن برمه رسيده بود بانگليزى خواندند و بلسان برمائى ترجمه شد.
٢_ سمندرى در موضوع اهميّت اين پيام که بالهامات الهيّه بوده است صحبت نمود بعد در موضوع انتخابات و اهمّيّت آن که بايد با توجّهات قلبيّه و خلوص نيّت انجام شود و ثالث در موضوع عدممداخله در امور سياسى، اين مطلب کاملاً تشريح شد و بزبانهاى مختلفه اردو و برمهاى و زبان انگليزى براى مستر ديفولو بيان کردند سپس انتخابات شروع شد تعداد نمايندگان نوزده نفر بودند و الحمدلله تعالى بنحواحسن و اکمل هيئت محفل روحانى ملّى برما انتخاب گرديد.
عصر، جناب مسترکيت ديفولو بقيّه ابلاغيّه هيئت ايادى را تلاوت کردند و بلسان برمهاى ترجمه نمودند و ميس مانگکين تاريخ نفوذ کلمةالله را در مملکت برما خواندند تا جوانها بمطالب آشنا و پيران متذکّر بخدمات گذشتگان شوند. سپس حاضرين عطر دريافت کردند و با شيرينى پذيرائى شدند و از عکوس مقام اعلى که جناب بختيارى نشان دادند بهرهمند شدند.
تأسيس محفل روحانى ملّى واقعه مهمّ و خاطره عزيز است و در تاريخ بهائى هر مملکت ثبت مىشود. محافل ملّى اساس متين براى اداره تشکيلات سراسرى هر کشور محسوب مىگردد. ياران برمه نيز از اين تأسيس بى نهايت شادمان و به پيشرفتهاى آينده خود اميدوار بودند. در دنباله ياداشتهاى طرازالهى آمده است:
جناب مسترکيت ديفولو عکسهاى متعدّد از جمعيّت و از اعضاى محفل مقدّس روحانى ملّى جديدالتّأسيس برداشتند هيئت محفل نيز يک عکس بيادگار با اين شرمسار گرفتند... انتخاب بنحوى خوب برگذار شد که بيان آن ممکن نيست. ٧ نفر از رجال و دونفر از اماء موقنات به عضويّت انتخاب شدند اينها کلّ بصرف تأييدات الهيّه بوده و هست لاغير.
حضرات ايادىامرالله روحىلهمالفداء از ارض اقدس مبلغ يکهزاردلار براى صندوق محفل جديد مرحمت فرمودهاند اميدواريم از هرجهت مظفّر و منصور گردند و در صراط مستقيم تعاليم الهى مشى نمايند اميدواريم اعضائى که امروز بمبارکى و سلامتى انتخاب شدند با روح جديدى کمر بخدمت بندند و موفّق شوند.
يکشنبه ١٨ شهرالجلال ١١٦ بديع_ ٥ ارديبهشت ١٣٣٨_ ٢٦ اپريل ١٩٥٩_ ١٨ شوّال ١٣٧٨ ساعت نه صبح بود در خدمت مسترکيتديفولو به حظيرة القدس رفتيم.
جلسه سوم منعقد شد بعد از تلاوت مناجاتها بالسنه مختلفه فارسى، عربى، انگليزى، اردو برمهاى. مجلس تذکّرى براى ارتقاء روح متصاعد الیالله جناب عبّاسعلی بتعليه غفرانالله تشکيل دادند امر کردند و بنده يک فقره فارسى و عربى قسمت مختصر از کلمات عاليات را تلاوت نمودم و بعد جناب بختيارى عزيز بهلسان انگليزى و عربى هم تلاوت کردند. جناب بختيارى از طرف محفل مقدّس روحانى ملّى پاکستان و هندوستان به ياران حاضر تعزيت و تسليت گفتند و جميع حاضرين طلب مغفرت کردند. اين بنده چند آيه از بيانات جمال مبارک در باره اهميّت موت و ارتقاء ارواح مقدّسه بهمقامات عاليه را که به اين بيان آغاز ميشود: قوله تعالی "الحمدلله الّذى جعل الموت باباً للقائه و سبباً لوصاله و علّةً لحيوة عباده" قرائت کرده و مجدّد قيام نموده در سه موضوع تبليغ مشروحاً و مبسوطاً و موضوع هجرت و مجاهدت که براى تبليغ باشد صحبت نموده و در اطرافش توضيحات لازمه داده شد و بعد در موضوع صندوق خيريّه محفل مقدّس روحانى ملّى جديدالتّأسيس عرض شد که هرکار اسباب مىطلبد، تبليغ مخارج دارد بايد احبّاء تأسّى و اقتداء بحضرات ايادى امرالله در ساحت اقدس نمايند کلّ براى اينمنظور اعانات خود را مى پردازند. لهذا ياران قريب هشتصد روپيه نقد و مقدارى تقبّلی با کمال وله و سرور و وجد و حبور تقديم و تقبّل نمودند. عکّاس آمد در طبقه تحتانى ساختمان عکس جمعيّتى گرفتند. آنروز با اطفال حدود ١٥٠ نفر حاضر بودند يک عائله مادر و دختران که پنجنفر بودند تسجيل شدند اميدواريم در امرالله ثابت و راسخ و مستقيم مانند. انشاءالله تعالى.
هنوز يک مقدار از نامه عمومى حضرات ايادى امرالله باقى مانده بود جناب مسترکيتديفولو قرائت کردند و خانم لهالها بزبان برمانى ترجمه نمودند. بنده سمندرى عرض کردم پس از غروب آفتاب عهد، حضرت ولىّ امرالله ٢٥ سال داشتند. پس از زيارت الواح وصايا که ثقل سنگين مسئوليّت امرالله را به ايشان محوّل نموده بود بدواً امور را بحضرت ورقه مبارکه عليا ارواحنالرمسهاالاطهرفداء که در ظلّ عطوفت جمال اقدس ابهى تربيت شده بودند سپردند و مسافرتى موقّت فرموده و در محلّ تنها به توجّه و تذلّل و توسّل بدرگاه احديّتش گذراندند و کسب آنچه براى ادارهکردن عالم و عالميان لازم بود در دارالفنون الهى فرموده به حيفا مراجعت نمودند و زمام امور را در يد و کف قدرت و غلبه الهيّه گرفته بتمام وجود و قوى براى خدمت و نصرت و تربيت و هدايت اهل بهاء قيام و اقدام فرمودند و ٣٦ سنه شب و روز با سرعت مانند برق کوشيدند. در اوايل دوره ولايت امر ١٦ ساعت و اواخر ١٨ ساعت در روز کار ميکردند هيکل اطهر سعى و اهتمام عجيبى براى پيشرفت امرالله در اقطار عالم نمودند و به بيان و قلم سرمشق فداکارى بهاحباب و اصحاب پير و جوان، دختر و پسر دادند آن چنان که هنوز نه در تاريخ خوانده شده و نه در اعصار سابقه شنيده و گفته شده است حقيقتاً عجيب تر از همه اين است که حتّى اغيار عمليّات مبارک را خارقالعاده و اعجاز شمردهاند. در ايجاد ارتباط شرق و غرب چه زحماتى کشيدند و مشروحاً چه دستوراتى دادند چه مقدار تلگرافاتى صادر فرمودند، چهتعداد جوانها مشرّف شدند و آنها را بکلمات سماويّه و الهامات غيبيّه و امدادات الهيّه خلق جديد و بعث جديد فرموده و مبعوث بخدمت کردند مانند حضرات اياديان امرالله سروران مکرّم فروتن، خاضع، خادم و امثالهم، غربى و شرقى روحى تازه در نفوس مستعدّه دميده بهنفسات مسيحائى آنها را براى خدمت مبعوث فرمودند تعالى تعالى شأنها لم ترعين بمثلها.
قطره مىجويد زبحرت گوهرى کوثرى کن زانکه شاه مهترى
بعد چند فقره از اقوال و افکار غير بهائيان را خواندم و جناب بختيارى به زبان اردو و جناب سيّدعبدالحسين شيرازى بزبان برمهاى ترجمه مىفرمودند.
مجلس بمناجات خاتمه يافت اين قسمت صحبت را ابداً قادر نيستم بنويسم، بنگارم، حقيقتاً بشر کجا قادر است شرح خدمات و زحمات مبارک را بيان کند براى تدريس و تشريح چنين نظم بديع الهى چقدر تلغرافات و خطوط بسرانگشتان قدرت و عنايت برأفت و رحمت کبرى بايران و امريکا بمحافل مقدّسه مبارکه ملّيّه در سنوات عديده و همه ساله مرقوم فرمودند و راه اجرا و هدايت را لاينقطع نمودند و به تصحيح عمليّات ما شب و روز اوقات صرف فرمودند. عرض شد اينهمه ملوک، امپراطور، رؤساى جمهور و ملوک در دنيا هستند که با وزراء و امراء و اصحاب و مشاورين خويش مجالست و همکارى دارند امّا کلّ در اداره امور مملکتشان به نحوى دچار عجز و ناتوانى هستند. جميع رعايا در تمام دنيا ناراضى بل شاکى، همه در تکليف متحيّر همه مضطرّ، همه مضطرب، همه نالان، همه گريان، همه خائف و همه خاسرند. حضرت ولىّعزيز و محبوب امرالله روحىلمظلوميّتهالفداء وحيداً فريداً قيام فرمودند با سپاهى شکسته و مقتول، تسخير ممالک و ديار و قارّات مهمّه عالم را فرمودند. سپاهش در هر ديار و گوشه و کنار و جزائر و بلاد با نژادهاى مختلفه عالم و السن عديده کثيره در قارّات خمسه جهان فاتح و ناجح و شاکر و حامد بودند. قطرهاى خون از بينى کسى نيامد مدائن قلوب قلاع نفوس جزائر بعيده را بهتقديس و تنزيه و ثبات و استقامت و انقطاع صرف فتح فرمودند در کره زمين و در عالم اديان و اعصار ماضيه چنين ثبات و فتوحات عظيمه بىسابقه بوده ذلک من مزاياء هذاالظّهور الاعظم و اقتدار قلم نبائهالعظيم.
)آنچه امروز لذّت بسيار داد و روح تازه بخشيد و قلوب افسرده را حيات جديد کرم فرمود صفحه صوت مبارک حضرت عبدالبهاء روح ماسواه فداه بود که در بدو شروع جلسه استماع گرديد.
هست در گوشم همى آواى او آن صداى خوب جانافزاى او
امروز تعداد احبّا دو برابر روز اوّل بودند بسيار مجلس گرم و پرحرارتى بود حتّى حرارت هوا هم ماشآءالله شديد بود.
صبح دوشنبه ١٩ شهرالجلال ١١٦ بديع _٦ ارديبهشت ماه ١٣٣٨_ ٢٧ اپريل ١٩٥٩_ ١٩ شوّال در ساعت پنج بيدار شدم پس از بيدارى و اداء صلوة و ادعيه مبارکه يک نامه براى طهران عرض کرده دادم اميد سلامت برسد.
خدمت در ظلّ تشکيلات و اطاعت و پيروى از دستورات جزو لانيفکّ شخصيّت طرازالهى بود. تقرّب ايشان با هيئت ايادى امرالله در ارض اقدس و يا اعتبار و عزّت شخصى هيچيک را دليل و يا مجوّزى براى مستثنى محسوب نمودن خويش از اجراى قوانين ادارى نمى دانستند. ذيلاً مىنويسند:
پاکت به ايران _طهران، ايادى امرالله در آسيا وسيله جناب هادى رحمانى شيرازى شرح سفر و تأسيس محفل مقدّس روحانى ملّى مملکت برما عرض شد.
از هندوستان نماينده نيامد از طرف سنگاپور و جاکارتا هم نيامد ولی خوب بود که اقلاً همان چندنفرى که آمده بودند سبب تقويت روحى و تشويق نفوس حاضره براى خدمت شدند.
جناب غلام مرتضى علی عليهبهاءالله بههتل محلّ اقامت ما آمدند و بشارت دادند جواب تلغراف ارض مقصود رسيد کذلک از کراچى تلغرافى بجهت جناب بختيارى رسيد که به عضويّت محفل روحانى ملّى انتخاب شدهاند و ايشان بايد براى انتخاب اعضاء عامله رأى خود را تلغرافکنند. نامه اى به جناب فتحاعظم به دهلی، با شرکت جناب بختيارى عرض شد و حرکت خودمان را به دهلی به ايشان اطّلاع داديم.
عصر مستر کوکوجى آمدند ما را بيرون شهر به يک معبد که نامش پاگودا است بردند. بسيار تماشائى و عجيب بود. اين معبد در مرکز بالنّسبه مرتفعى قرار دارد و چند سال است کامل شده. در اطراف داخل و خارج گردش کرديم مجسّمههاى عظيمى از طلا و نقره که در ژاپن تهيّه مىشود در معبد گذاشته بودند حقيقتاً قلب بنده از ديدن آن گرفت که بشر بدبخت اوهام خود را به گمان اينکه حقّ است پرستش مىنمايد. براى انسان فکور از ديدن اين مناظر يک نوع رقّت سرّى دست مىدهد و در دل به درگاه حقّ استغاثه ميکند.
خرق کن اين پرده صد توى رادر قرب جوار اين معبد عظيم کوه مصنوعى بزرگ ترتيب دادهاند و در زير آن بنائى عظيم ساختهاند. آنجا براى تدرّس و تحصيل است که نفوس مشغول شوند و نگذارند آداب و رسوم و آثار قديمه از دست برود. کتابخانه مهمّ حضرات در آنجا محفوظ است. گفته شد از بين هر صد نفر آنها نهنفرشان پونگى هستند. اين افراد بهيچوجه کار نمىکنند ظروفى بسيار ظريف از چوب رنگ آميزى شده دارند که سرپوش دارد. هريک يکى از آنها برمىدارد از درب منازل مردم عبور کرده و ساکنين را صدا مىزند و از آنها غذا گدائى و طلب ميکند. محلّى هم براى خواب آنها هست. در اين ساختمان غرفه هاى عديده وجود دارد. زن و مرد و دختر و پسر هيکل خود را با همان چادر و سرپوش که يک تکّه پارچه عنّابىرنگ است پوشاندهاند ولی محلّهاى آنها از هم جداست.
بارى هنگامهايست. ما وارد شديم چندنفر مشغول خواندن ذکر و تذلّل و انکسار بودند.
هم مگر لطف تو گيرد دستشان پس کند فارغ ز بيم اين و آن
شب در وقت مراجعت ما را براى ملاحظه بازار عمومى شب بردند مردم و کسبه در نيمه شب جمع مىشوند. بسيار بازار عظيمى است تمام بازار در زير چادر ها است که بىنهايت ظريف و قشنگ، محکم و متين است و دکّههاى کوچک و بزرگ مانند زنجير به هم متّصل است هر آنچه در بازارهاى کره زمين است در اينجا موجود است. زن و مرد، دختر و پسر، پير و جوان نشسته و مشغولند. مىگويند، مىشنوند و مىفروشند. جمعيّت مانند دريا موج مىزند خريدارها از هرطبقه و ملّت و نژاد در اين بازار ديدهمىشوند در هر حال در اين بازار يک نفر هم نىشکرهاى تازه حاضر داشت هريک از ما يک ليوان آب نىشکر که آبليموى تازه در او فشرده بودند صرف کرديم و در آن حرارت هوا و حرکت بسيار لذّت بخشيد. بازار بهاين عظمت آنقدر آرام بود که شرح نتوان داد. شب ساعت ١١ بود راحت کرديم.
صبح سهشنبه اوّل شهرالجمال ١١٦ بديع_ ٧ ارديبهشتماه ١٣٣٨_ ٢٨ اپريل ١٩٥٩ _٢٠ شوّال، در ساعت نه آمدند ما را بحظيرةالقدس بردند.
حضور در محضر نورانى اعضاى محفل ملّى برمه الى يک ساعت از ظهر رفته در حظيرةالقدس بوديم يک ساعتى هم راه رفتيم و آفتاب خورديم و عرق کرديم در اين مختصر آنچه تذکرّات لازم بود و بنظر رسيد عرض شد فهرست آنها اينکه.
اوّل_ بايد وحدت و اتّحاد را بمقامى برسانيد که جالب و جاذب تأييدات الهيّه شود و اين ممکن نه مگر بخضوع و خشوع و محويّت و فداکارى نسبت بيکديگر.
ثانى _تأسيس يک لجنه تبليغ و مهاجرت از جوانان فعّال دختر و پسر.
ثالث _تأسيس مراکز و نقاط انفرادى است که کم کم تبديل به جمعيّت بهائى شود و در رضوان آينده محفل روحانى تشکيل شود.
رابع _تقويت روحى و قلبى و مالی مهاجرين.خامس_ رسيدگى و مواظبت از ١٢ محافل روحانيّه اى که نقداً داريد تا اينها کم کم قوى شود و بخدمت پردازد و از عهده وظائف مقدّسه برآيد.
سادس_ شور و مشورت کامل براى ثبت محفل مقدّس ملّى در دفاتر دولتى.
سابع_ اقلاً ماهى يککنفرانس تبليغى در حظيرةالقدس تشکيل شود. در موضوع تربيت اطفال هم شرحى عرض شد که بايد جدّاً قيام و اقدام بيشترى بشود.
ديگر وقت نبود و مجلس خاتمه يافت .نوع غذاهاى اهالی برمه براى مسافرين و ديدار کنندگان از آن کشور چندان مطبوع نبود حتّى براى افراد کم خوراک و قانع و بى توقّع مانند جناب طراز نيز مدّتى طول مىکشيد تا به طعم و مزه آن عادت کنند. از طرفى تواضع و فروتنى طرازالهى مانع مىشد در آن موقع براى تهيّه غذا رأساً اقدام کنند لذا در هر کجا همرنگ جماعت بودند و ميدانستند افراد محلّى مردمى حسّاس و علاقمند به آداب خويش هستند و از ميهمانشان انتظار دارند تا حدّ مقدور رسوم آنان را رعايت نمايند. احترام به موجوديّت فرهنگى اقوام يکى از راههاى آماده نمودن آنها براى قبول تدريجى تجدّد و احتراز از بعض سنن فرسوده پيشين بود. در خاطرات سفر برمه به مشکل تطبيق مذاق شخص با غذاهاى محلّى اشاره نمودهاند. طرازالهى درباره جريانات روزهاى بعد مىنويسند:
عصر در جلسه ضيافت نوزده روزه قريب ٦٠ نفر حاضر شدند بسيار شب خوبى بود تبريک تأسيس محفل ملّى عرض شد سپس در موضوع هجرت و مجاهدت و تکثير نقاط امرى مشروحاً صحبت شد که فداکارى، عشق ورزى، انقطاع صرف، سبب ظهور و بروز تأييدات الهيّه مىشود. فرمودهاند تجربه آسان است احبّاء قيام و اقدام نمايند تا تأييدات الهيّه را به ظاهر ظاهر ملاحظه کنند. عرض شد روزى زارع خرمنهاى خود را جمع و به انبار مىبرد روزى از انبار بيرون آورده امر مىکند که اين گندمها را در اراضى و اتلال و دامنه جبال بپاشند و متفرّق سازند اين عمل او بدين سبب است که مجدّداً خرمنها بدست آرد و هزاران سيلو را مملّو از گندم تازه نمايد. شرحى در اين باب عرض شد و مبحثى در باره حضرات حواريّون حضرت روح ماسواه فداه بيان گرديد که ما مأموريم بهآنها تأسّى و اقتداء نمائيم بعد قصّه يکنفر از آنها را که خارکن بود عرض کردم و بتلاوت چند آيه از بيانات ولىّ محبوب عزيز امرالله ارواحنا فداء پرداختم که آخرش به "و انّ جندنا هم الغالبون" ختم مىشد. بعد از پذيرائى محبّت آميز ما را ساعت نه شب به هتل آوردند.
پاکت بابرکت ايادى عزيز نفيس امرالله حضرت فروتن روحيفداه به تاريخ ١١ شهرالجلال ١١٦ از ارض اقدس رسيد. اين نامه به دهلی رفته و محفل مقدّس ملّى از آنجا فرستادهاند نگاشتهاند الحمدلله قضاياى ترکيّه تماماً بنفع امرالله تمام شد و امرالله بسمع اهالی ترکيّه عموماً رسيد تلگراف آمده که يکنفر از اياديان امرالله و نماينده محفلمقدّس روحانى ايران براى تشکيل محفل ملّى ترکيّه حرکت نمايند.
)صبح چهارشنبه ٢ شهرالجمال ١١٦ بديع_ ٨ ارديبهشت ماه ١٣٣٨_ ٢٩ اپريل ١٩٥٩_ ٢١ شوّال ١٣٧٨، پس از تلاوت نماز و لوح مبارک عيد، لباسهاى خودم را شستم البتّه خسته مىشوم لکن اينها خود ورزش است.
پاکات به کمپالا_يوگاندا براى جناب علّىالله نخجوانى و به شيراز براى جناب آقاميرزا ابوالقاسم افنان و فردوسخانم ارسال شد.
جناب غلاممرتضىعلی منشى محفل مقدّس روحانى ملّى تشريف آوردند تا زيارت نامههاى مبارک را براى ايشان اعراب بگذاريم لهذا هردو را بقدر امکان انجام داده و عکس يک صفحه از لوح مبارک ايادى را که تاريخ گذارده بودم تقديم کردم.
شب مجلس نهم عيد اعظم رضوان در حظيرةالقدس رنگون مناجات فارسى جناب بختيارى لوح عيد توسط بنده (سمندرى) تلاوت شد. در اهمّيّت عيد اعظم صحبت شد که در شدّت مصائب و بلايا و حدّت طغيان اعداء و موقع سرگونى جمال اقدس ابهى و وقت ضيق شديد بر احبّاء و موقع ريزش اشک اصفياء از مفارقت محبوب بىهمتا جمال مبارک بهباغ نجيبپاشا تشريف بردند و سراپرده زدند و اظهار امر مَنْيُظْهِرُهاللّهى فرمودند دوازده روز اقامت فرمودند و الواح کثيره نازل شد که خود الواح عيد يک کتاب است اين بود که کلمةالله مجدّداً عشّاقى مبعوث فرموده و فدائيانى جديد خلق کرد و بهميدان خدمت و فدا فرستاد. سپس شرح تشرّف خودم را در روز رضوان و تقسيم گل سرخ را حکايت کردم و اينکه در باغ رضوان در خيمه مبارک آنقدر گل بود که اصحاب حاضر در آن مجمع جهت ديگر را نمىديدند. در حقيقت يکى از اسماء عيد اعظم عيد گل است ما نفهميديم.
ناگهان يک نفر از جمع حاضرين با شنيدن عرايض بنده برخاست و فوراً رفت مقدارى گل سرخ تازه خريد و آورد و روى ميز گذارد لهذا اين گلها بين جمعيّت حاضرين صغير و کبير تقسيم گرديد. در موضوع عمل به اوامر و احکام شرحى صحبت شد بعنوان وصيّت و نصيحت که با شريعه الهيّه بازى نتوان کرد. امر امر است و نهى نهى، در جميع امور بايد اطاعت کنيم. در موضوع عادات قديمه که بايد آنها به آداب جديده تبديل شود، مانند غذا نخوردن با دست، ايّام محرّمه را محترم داشتن و اوامر و نواهى را اجرا کردن، شريعةالله بايد به روش و شيم و اجراى اوامر مطاعه مبارکه تشهير شود و مزايايش بر جهانيان مکشوف گردد. در اين زمينهها قدرى جسارت کردم.
تقديرنامهاى که حضرات هيئت محفل مقدّس روحانى ملّى براى بنده نگاشته بودند توسّط جناب غلاممرتضى علی منشى آن محفل بفارسى خوانده شد و ما را خجل و شرمنده فرمودند. عاقبت مناجاتى به زبان برمهاى تلاوت شد و بنده مناجاتى بفارسى تلاوت کردم و مجلس ختم شد. بسيار محفل خوبى بود. آخر مجلس سرّاً همه منقلب بودند روحيّات اطفال و صغار مرا هم منقلب نموده بود. بايکايک دوستان دست دادم و خداحافظى کردم و آنها را به حقّ قيّوم سپردم تا در سراپرده حفظ و حمايت خويش به ترقيّات فوق العاده در آينده نزديک رهنمون سازد. وقتى به منزل آمديم حال من هنوز منقلب بود. شب پس از صرف غذاى مختصر، طىّ نامهاى بحضرت ايادى امرالله آقاى فروتن روحيفداه عرض کردم که زنده مانديم و رونق امر را ديديم.
صبح پنجشنبه ٣ شهرالجمال ١١٦ بديع_ ٩ ارديبهشت ١٣٣٨_ ٣٠ اپريل ١٩٥٧_ ٢٢ شوّال ١٣٧٨، آخرين روز توقّف بود جناب طراز جامهدان را بسته و حاضر کردند و آماده براى کار و حرکت شدند. نامه بهارض اقدس به ايادى امرالله حضرت فروتن مرقوم داشتند و اظهارتشکّر امتنان از مراحم ايشان و هيئت ايادى امرالله نمودند و جريان توقّف چند روزه را در اين سرزمين گزارش دادند.
سپس منشى محفل مقدّس روحانى ملّى با يکنفر ديگر به ملاقات آمدند و سپس رئيس محفل مقدّس ملّى همراه با شخصى بنام محمود که سوابق اطّلاعاتى درباره امر داشت و معلّم مدرسه بود به ديدار ايشان آمدند. اگرچه وقت محدود و کوتاه بود امّا در آن ساعات پايانى اقامت، امکان خدمت و تبليغ فراهم گرديد و طرازالهى براى متحرّى مشتاق که قدرى عربى و کمى فارسى ميدانست بدواً يک صفحه از سوره ملوک قرائت کردند و تا حدّ مقدور راجع به وحدت عالم انسانى و ديانت عمومى بينالمللی حضرت بهاءالله که اصول و اساسش بر روى يک نظم بديع است و اين نظم قادر است بر اينکه هيکل عالم را بنحو اتّم و اکمل و ابهى اداره فرمايد و وحدت عالم انسانى در کره زمين استقرار يابد و ديده شود و آهنگ وحدت شنيده شود و تربيت عمومى اوضاع ارض را به نحو مطلوب تغيير دهد و مصداق کلمات الهى که مىفرمايند و ترى الارض غيرالارض مشاهده گردد، صحبت کردند.
اين شخص در خاتمه مذاکرات مشتاق گرديد در حضور ايادىامرالله تسجيل شود و به جامعه اهل بهاء ملحق گردد. لهذا به او تذکّر دادند بايد در محفل مقدّس روحانى حاضر شود و اوراق تسجيلی را طبق روال تشکيلات در آن نواحى بنگارد و امضاء کند.
ساعات پايان اقامت فرا رسيد. طرازالهى ساعت دو بعد از ظهر به اتّفاق شش نفر از دوستان که براى مشايعت آمده بودند با اتومبيل بفرودگاه رفتند. در فرودگاه کارهاى مقدّماتى سفر انجام شد و ايشان با حضرات دوستان و مستقبلين با وفا و صميمى خداحافظى کردند.
همچنانکه در آغاز هر سفر ديدار ياران باعث شعف و شادى بود در پايان آن آزردگى از دورى در دل و جان جايگزين مى شد. بقول عماد خراسانى:
جدائى از چه و تلفيق از چيستتشريفات معمول گمرکى قبل از حرکت مطوّل و بسيار خسته کننده بود. صف متقاضيان طولانى و مدّت انتظار به علل مختلف به درازا کشيد. طرازالهى پس از ورود به هواپيما نيز نتوانستند استراحت کنند و با اين حال و احوال امّا به عشق خدمتى ديگر به دهلی وارد شدند.
لاجرم عاشق بدين پر مىپرد در دمى از نه فلک مى بگذرد
ورود بهدهلیجمعى از نمايندگان از دهلی و اطراف آن بهمراه جناب فتحاعظم و کرمانى و ساير دوستان بفرودگاه آمده حاضر و منتظر بودند. رائحه محبّت آنان خستگى ناشى از زحمت سفر را زدود. جامهدانها را در فرودگاه دهلی با تأخير زياد آوردند ولی چه باک که اکنون مصاحبت با ارباب وفا بود و حاميان غيور و با صفا.
کسى زحسن و جوانى زجان نمىگذرددر اين سفر جناب بختيارى در معيّت طرازالهى بودند. طرازالهى از فرودگاه همراه با جناب کرمانى و حرم محترمهشان که مهاجر آن نقاط بودند به منزل جناب هوشمند فتحاعظم و شفيقه خانم رفتند و جناب بختيارى به گروه حضرات نمايندگان اطراف ملحق شدند. استقبال دوستان از طراز الهى بى نهايت زيبا و آراسته و تماشائى بود. هريک از احبّاء مرد و زن و دختر و پسر حلقه گلی بگردن جناب طراز انداختند ايشان بازتاب احساسات خويش را در يادداشتهايشان چنين توصيف مىکنند:
هريک ... دسته گلی به گردن اين بنده شرمنده انداختند و يکى از جوانان چند عکس گرفتند اين حلقههاى گل، عوض زنجير و سلاسلی است که در دوره قاجاريّه ماهها، سالها، در گردنهاى احباب و اصحاب اوّليه در کنج زندانهاى متعفّن ايران قرار داشت سلاسل و اغلال را آن عشّاق حقيقى قبول کردند و تأسّى و اقتدا بمظلوم عالم و سيّد امم نمودند و رأفةً و رحمةً و عنايةً بدون هيچ استعداد و استحقاق زنجيره هاى گل در ملاء عام و در بين جمعيت متشکّل از هزاران نفوس که موج مىزد نصيب و قسمت اين عبد احقر افقر گرديد. لسان اينعبد مرتّباً عرض مىکرد.
ما نتوانيم حقّ حمد تو گفتن با همه کرّوبيان عالم بالا
ايشان بار ديگر در سپتامبر سال ١٩٥٩ به کشور عراق سفر کردند و از ياران مقيم شهرهاى بغداد و بصره ديدن نمودند.
در هشتم سپتامبر به مساعدت و همراهى جناب شيخ عبدالله معلّم از دارالسّلام بغداد با ماشين بسوى نجف اشرف حرکت کردند و پس از ورود به نجف براى اقامت موقّت به منزل آقاميرزا عبّاس طاهرى و طوبى خانم افنان رفتند و دو شب و سه روز در آنجا ماندند. در مدّت اين توقّف کوتاه يکبار به زيارت ضريح مطهّر حضرت علىّابنابى طالب مشرّف شدند. دوستان ساکن نجف اغلب براى ملاقات مىآمدند. يک مجلس هم با حضور ٢١ نفر از ياران محّل و مهاجرين عزيز از خرد و بزرگ تشکيل شد. باوجود تضييقات و مشکلات در شهرهائى که مراکز اسلامى محسوب مى شد. امر تبليغ سهل و آسان نبود ولی ياران محلّ و مهاجرين شجاع و خدوم آن نقاط با تلاش فراوان به وظيفه اصليّه خود مشغول بودند و با مدد از تأييدات الهى و توکّل و تفويض، پيام حيات بخش حضرت بهاءالله را تا حدّ مقدور و ميسور به اهالی ابلاغ مىنمودند. چناچه ملاحظه مى شود در طول اقامت طرازالهى در نجف، علاوه بر انعقاد جلسه عمومى براى احبّا، جلسه ديگرى در همان شب با شرکت عدّهاى از ياران و چهار نفر متحرّى منعقد گرديد. صبح روز بعد نيز دو نفر متحرّى همراه احبّاى محلّ به ملاقات ايادىامرالله آمدند و با آنها مذاکرات و صحبتهاى تبليغى انجام شد. در اين سفر موضوع ديگرى که سبب مسرّت خاطر طرازالهى گرديد ديدار با يکى از افرادى بود که در مسافرت قبلی به عنوان متحرّى و مبتدى ملاقات کرده بودند. وى پس از فوز به ايمان، به عضويّت محفل روحانى محلّ انتخاب شده بود. اين شخص بصرف خاطر مأموريّت يافت طرازالهى را تا کربلا همراهى کنند.
در کربلا فقط احبّاى معدودى هنگام شب براى ديدار با ايادىامرالله مجتمع شدند. جمع آنان عبارت بود از دوجوان بهائى زاده در سنين ١٩ و ١٤ ساله که با مادرشان به جلسه آمدند و طرازالهى به مناسبت و اقتضاى اوضاع تذکّراتى به آن دو جوان دادند. زندگانى کردن و تربيت جوانان در حوزه شهرهاى مذهبى اسلامى کار آسانى نبود احبّا در آن محيط و اجتماع بسيار تنگ و محدود حتّى کتاب و انتشارات امرى به اندازه کافى در دسترش نداشتند و از امتيازات آزادىهاى فکرى موجود در کشورهاى متمدّن غربى محروم بودند. عرف و فرهنگ سنّتى در تمام ارکان زندگانى مردم تأثير فراوان و کلّى داشت. تعداد احبّا بسيار کم بود و در نتيجه فرزندان آنان جز در محيط خانه خويش و در بين افراد نزديک و فاميل، از تربيت بهائى برخودار نمىشدند. بيشترين فشار بر دوش والدين نهاده شده و آنان مجبور بودند حتّى المقدور از امکاناتى مانند حضور مبلّغين سيّار حدّ اکثر استفاده نمايند.
طرازالهى براى فرداى آن روز برنامهاى براى خود در نظر داشتند و بدين منظور ساعت ٤ صبح بيدار شدند و ساعت پنج به اتّفاق همراهان به ضريح مقدّس حضرتحسينابنعلی رفتند. جمعيّت کثيرى در آنجا مشغول زيارت بودند. همهمه شديدى در صحن حکمفرما بود زائرين مسلمان عجولانه در رفت و آمد بودند و هرکس سعى داشت بهر ترتيب خود را به ضريح حضرت سيّدالشّهدا برساند. ويژهگيهاى زيارت اغلب اعتاب مقدّسه اسلامى در اين جا هم مشاهده مىشد که تداعى اين شعر بود:
رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدمطرازالهى در خيل هجوم زائرين بيتاب و منتظر داخل صحن شدند و باتّفاق سه نفر از همراهان آرام در گوشهاى از محوّطه زيارتگاه ايستاده و زيارت نامه مفصّل حضرت سيّدالشّهدا را تلاوت نمودند و از درگاه حقّ براى موفّقيّت مهاجرين آن سامان دعا کردند و استدعا نمودند خداوند نفوسى را در آن اقليم براى خدمت و نصرت امرالله مبعوث نمايد.
زمان سفر اخير ايشان بسرعت ميگذشت و رو به پايان ميرفت. طرازالهى پس از مراجعت از اين زيارت، فوراً براى جمعآورى لوازم و اثاث خود اقدام کردند و به بنگاه مسافربرى رفتند تا به بغداد عزيمت نمايند. امّا هنگامىکه سوار اتومبيل شده و آماده حرکت بودند ملاحظه کردند جناب حياتى که ميزبان ايشان بودند دوان دوان از دور مى آيند و با دست اشاراتى مىکنند بعداً معلوم شد طرازالهى هنگام تعويض کت خودشان، پاسپورت و ويزاى اقامت عراق را که دريافت آن بسيار مشکل بود از جيب خارج کرده و در طاقچه اطاق منزل جناب حياتى نهاده و فراموش مىکنند آنرا دوباره بهمراه بردارند. تصادفاً ميزبان عزيزشان بعد از عزيمت ايشان به اطاق ميروند و اسناد به جا مانده را مىبينند و بيدرنگ پاسپورت را برمىدارند و با سرعت و به موقع و قبل از حرکت وسيله مسافرتى خود را به بنگاه مسافربرى مىرسانند.
طرازالهى بعد از مسافرت به کربلا، سفر ده روزهاى به شهرهاى موصل و کرکوک و سليمانيّه داشتند و از آنجا به بصره آمدند و نه روز در بصره توقّف نمودند.
از خلال نامهاى که به تاريخ ٣٠ سپتامبر ١٩٥٩ از بصره ارسال داشتهاند گوشهاى از عشق و علاقه ايشان نسبت به احبّاى الهى محسوس است اين نامه بعد از مراجعت از سفرهاى موصل و کرکوک و سليمانيّه نوشته شده است.:
در بيت جناب حاجى احمدحمدى هستم ايشان تأليفات در اثبات امرالله دارند. ٢٤ ساعت است که فقط براى زيارت احبّاى الهى به اين شهر آمدهام.
امشب هم در اين مدينه خواهم بود فردا به عراق مراجعت مى نمايم..
در قسمت ديگر نامه تذکّر مىدهند:در مدّت نه روز و نه شب در بصره فرصت نشد نامه را تمام کنم امروز وارد دارالسّلام (بغداد) شدم در اطاق حظيرة القدس، منزل خودم، تنها هستم. شش پاکت برايم رسيده است.
ازمراکش مکرّر مرا دعوت کرده اند... کذلک از قبرس جدا دعوت نمودهاند.
قرار بود يک هفته در بصره بمانم ولکن فعلاً وقت نبود. فردا جمعه است و من به دو نقطه نزديک براى ديدار دوستان مىروم و پس از مراجعت براى سفر بزرگ آماده هستم.
طرازالهى در آن اوقات خطير و دقيق تاريخ امر بهائى توجّه ياران را نسبت به مسؤوليّتهاى محوّله که در دوران نقشه دهساله عهده دار گرديده بودند جلب نمودند. سفرهاى ايشان به کشور هاى عرب زبان از دوران گذشته تا آن ايّام ادامه يافت. مهاجرين فداکار، با ثبات قدم و استقامت فوق العاده محدوديّتهاى بسىشمارى را تحمّل نموده و با حکمت و مدارا و صبر و شکبيائى به اقدامات و فعّاليّت هاى امرى مشغول و مألوف بودند. ديدار ياران اين سامان موهبتى بود که مکرّراً نصيب جناب طراز گرديد و متقابلاً استفاضه از حضور ايادى ممتازامرالله براى دوستان پيوسته ارزشمند و مغتنم بود.
مدّت نسبتاً کوتاهى از صعود حضرت ولىّامرالله ميگذشت امّا حزن و اندوه اين حادثه در قلوب ياران ادامه داشت و بالاخص امةالبهاء روحيّهخانم فشار شديدترى احساس ميکردند. در همين اوقات ايشان همکار عزيز خودجناب طراز را با نوشتن نامهاى به خطّ و انشاء فارسى شاد و مسرور نمودند:
)ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرىيا برادر عزيز روحانى من مکاتيب شما رسيد و سبب سرور قلب من شد ميدانم که شب و روز در سبيل محبوب ما جان فدا مى کنيد و باوجود اينکه پير و عليل و خسته هستيد هميشه مشغول خدمت اين امر عظيم هستيد. الحمدلله که بعد از صعود محبوب ما، شما فقط فکر خدمت به آستانش کرديد و از مملکت به مملکت سفر کرديد و به جميع احباب محبّتالله مىدميد و به روح پژمردگان جان جديد مىبخشيد. دعا در حقّ شما مىکنم و انشاءالله شما اين دل شکسته را هيچوقت فراموش نمىکنيد روحيّه ١٠ نوامبر ١٩٥٩
طرازالهى اغلب اوقات از پشتکار روحيّه خانم در تحصيل زبان فارسى و عربى، مخصوصاً براى جوانان صحبت ميکردند و اشتياق و کوشش ايشان را در اين سبيل مىستودند.
امةالبهاء روحيّهخانم در ايّام اقامت طرازالهى در ارض اقدس بعض تمرينات خود را که از روى سرمشقهاى حضرت ولىّامرالله نوشته بودند به ايشان نشان مىدادند و در مورد خطّنويسى مشورت مىکردند.
فهرست بعض سفرها در سال ١١٦ بديعفهرست تعدادى از نقاطى را که طرازالهى در سال ١١٦ بديع از آن ديدن کردهاند در يادداشتهايشان مرقوم نمودهاند. ثبت جزئيّات اين سفرها فعلاً ممکن نگرديد و در اين مجموعه فقط به ذکر اسامى نقاط اکتفا شد:
پرواز از طهران به خطّه هندوستان: دهلی، لکهند، بمبئى. پونه، پنجگينيز، حيدرآباد دکن، بنگلور، ميسور، کوچين. ارناکولام، مدرس، کلکته، کامارانى. (اهالی کامارانى براى ديدن جناب طراز به بمبئى هم آمدند).
سفر به پاکستان: کراچى، لاهور، سيالکوت، راولپندى، ابيت آباد، کوهستانمرى، مونتگمرى، سکهر، کويته، حيدرآباد هند. برما: رنگون.
اين اسفار دو ماه و نيم امتداد داشت و بسيار مبارک بود.
روابط دوستانه حضرات ايادىامرالله در تمام ادوار زندگانى آنان در سفر و حضر و در حين انجام امور و رتق و فتق معضلات و روياروئى باحوادث نيک و يا نامطلوب پيوسته جريان داشت. روح توافق و تفاهم بين آنها که در اکثر مواقع منبعث از مرتبت خاصّ و مسؤوليّت خطيرشان در قبال امر الهى و جامعه رو بتزايد و متحوّل بهائى بود و در مسير زمان متوقّف نگرديد. انگيزه صميميّت و وفايشان نسبت به يکديگر از محبّتى پر شور و محترمانه مايه مىگرفت. نامههاى خصوصى حضرات ايادى منبع غنى و سرشار براى مطالعه و برآورد دوستىها و روابط سالم و انسانى آنان است و اغلب حاوى مطالب تاريخى و اطّلاعات عمومى و مهمّ ميباشد.
اوقاتى که طرازالهى در بغداد اقامت داشتند يعنى درماه جون ١٩٦٠، ايادى امرالله جناب بنانى بيمار و در بيمارستان بسترى شدند. اين خبر بسيار باعث تأسّف و تألّم گرديد و در حالی که امکان سفر و ملاقات ممکن نبود طىّ يکى از نامههايشان خطاب به جناب بنانى با ابراز نگرانى عميق از بيمارى رفيق شفيق و يار ديرين خود و پس از ابراز احساسات صميمانه، به تنها وسيله همدردى متوّسل شده و مىنويسند:
... با عدم لياقت دعا مىکنم تا شفا از خزانه اسم اعظم واصل شود.
حقيقتاً عوالم دوستى پايدار و ذيقيمت اين دو ايادى امرالله نمونه کامل مودّت و الفت روحانى و معنوى بود و قدمت زمان بر عمق و استحکام آن افزود.
در سفر دوّم طرازالهى به کشورهاى عربى دو ايادى امرالله مدّتى با هم به نقاط مختلف در آن نواحى سفر کردند و در خدمات بسيارى شريک و سهيم يکديگر بودند. ايشان در سخنرانىها و گفتگوى هاى خصوصى و عمومى مکرّر از خدمات شايان و ارزشمند جناب بنانى و فداکاريهاى جناب نخجوانى و خانمها و افراد عائله آنان با سربلندى و افتخار ياد نمودند.
روابط پدرانه و محترمانه با اطفالعلاقه جناب طراز به اطفال شديد بود اغلب دوستان از دوره طفوليّت خود خاطراتى از ايشان بياد دارند و مهر و محبّت خاصّ و طرز رفتار جناب طراز را فراموش نکردهاند که با چه احترام و لطافت و ظرافت با آنان و ساير کودکان و اطفال مواجه مىشدند و صحبت مىکردند و رفتار مىنمودند. يکى از اين خاطرات در بغداد هنگام اقامت در منزل جنابان دلومى و سلمان است. طراز الهى روابط صميمانهاى با الهام دختر چهارساله جناب دلومى داشتند و به او مىگفتند من به خاطر شما به عراق آمدم تا از روح پاک شما روح تازه پيدا کنم. پيوسته وى را تشويق مىنمودند. الهام در همان سنين کودکى پيانو مىنواخت. وقتى طرازالهى ميهمان خانواده او بودند براى ايشان نيز پيانو مىنواخت و اسباب مسرّت بود در ضمن دوستانى که دسته دسته براى ملاقات طرازالهى مى آمدند از هنر الهام بهرهمندمىشدند. ايادى معزّز امرالله در کلّيّه سفرهايشان به ممالک شرق و غرب حضور اطفال را غنيمت مىشمردند و به الحان و رفتار مختلف محبّت خود را به آنان منتقل مىکردند.
خانم پت هاردى_کامرون ساکن کانادا خاطره ديدار جناب طراز را در شهر تورنتو کاملاً به ياد دارد وى اظهار مىدارد دخترى ده ساله بود و والدينش مطمئن نبودند مىتوانند او را به جلسه پرجمعيّت ملاقات با ايادى امرالله ببرند ولی با ترديد او را به همراه بردند. قبل از عزيمت به جلسه، والدين پت اکيداً به او سفارش کردند آرام باشد و آداب حضور در محضر ايادى امرالله را رعايت نمايد. پت از خاطرات آن شب ميگويد:
مسحور شخصيّت و صحبتهاى طرازالهى شدم. چنين حالتى برايم سابقه نداشت. بر خلاف قولی که به والدين خود داده بودم پس از اتمام سخنرانى جناب طراز، دستم را با اطمينان خاطر بلند نموده و پرسيدم: چشم هاى حضرت بهاءالله چه رنگ بود؟ ايشان با محبّت مرا به جلوى ميز خطابه فرا خواندند و با ظرافت و رأفت به من نگاه کردند و با لبخند گفتند کاملاً يادم نيست ولی به خاطر دارم وقتى به ايشان نگاه کردم چشمهاى آن حضرت تيره رنگ بود و مانند اقيانوس عميقى به نظرم آمد که با وجود ژرف و عمق با اطمينان و ايمان و بى محابا خود را به درون آن انداختم.
همدلی جناب طراز با اطفال باعث جلب اطمينان خاطر آنان مىشد. در سفرهاى شرق دور و در مجامع و مجالس کوچک و بزرگ، در جمع بهائيان و در معابر عمومى و پارکها و ساير جاها، هر کجا اطفال حضور داشتند جاذبه محبّت متقابل وجود داشت. شايد در آينده تعداد فراوانى از دوستان در زواياى خاطر خود مجموعهاى از يادبودهاى ديرين را که در دوران کودکى از ديدار با جناب طراز دارند به رشته تحرير درآورند.
آغاريک دورهسفرهاىطولانىدراواخر سال ١٩٦٠در يکى از دفاتر يادداشت "طراز الهى" صورت اسامى نقاطى نوشته شده که از روز پنجشنبه ١٤ شهرالقدرة ١١٧ مطابق ١٧ نوامبر ١٩٦٠، ضمن حرکت از طهران بهمراهى جناب ميرزااحمدخان صميمى آغاز کردهاند و تا نهم رضوان سال بعد ادامه يافته است. اين سفرها شامل ديدار از:
کراچى، کويته، سکهر، نوّابشاه، حيدرآباد، کراچى، پيشاور، راولپندى، سيالکُت، لايلپور، لاهور، کراچى، داکا (توقف يک ساعته)، چيتاگانک داکا، کلکته، نيودهلی، کلمبو سيلان، کَندى، دهيوويتا (يعنى خانه خدا)، گال، سنگاپور، مالايا، مالاکا، مملکت مالايا، جاکارتا، باندوک، مجدّد سنگاپور، بانکک صيام، برما، رنگون، ديده نو، توآن تِ، بمبئى، پونا، پنجگينى، حيدرآباد دکن، اوجين، ايندر و نيودهلی مىباشد.
همانطورىکه قبلاً ذکر شد دوران قيادت ايادى امرالله مصادف با طلوع دوره جديدى از انواع مخالفتها و دسيسه هاى عهدشکنان و بى وفايان بود. هيئت ايادى امرالله براى صيانت جامعه و افراد بهائى مستقيماً درگير مقابله با طرفداران ميسن ريمى بودند و هر يک از ايادى امرالله در قبال مسؤوليّتى که به عهده داشتند اقدامات مقتضى و مجدّانهاى تعقيب مىنمودند. جناب طراز قلباً از اين جريانات ناموافق محزون و متأثّر بودند و ابراز تأسّف مىکردند ولی در عين حال باوجودى که مبتلا به مشکلات جسمانى بوده و پرهيز غذائى سختى براى ايشان معيّن شده بود به مدد توکّل و ايمان روح نشاط و سرزندگى در خلال کلمات و سخنانشان متجلّى مىگرديد. ايشان در نامهاى با اشاره به اوضاع آن روز مىنويسند:
چيزى که کم مىخورم غذاست، چيزى که زياد مىخورم غصّه است آنهم اختيارى نيست اين غذائى است که جامعه بشر شب و روز، اعلى و ادنى، وضيع و شريف مىخورند منهم قسمت کامل از اين طعام بى پير که سراسرعالم را احاطه نموده مرزوقم ...
و در يکى از صحبتهاى خود خطاب به دوستان مىگويند:انجماد(مردم) طورى است که حرارت شديد مىخواهد تا برودتموجود و جمود و خمود قرون و اعصار را زائل کند. شما مىدانيد فلزّات حاضره(مردم) در عالم، هرکدام باهم فرق فاحش دارد حالا اگر شما هم بخواهيد روز بروز از حرارت خود بکاهيد ديگر واويلا... کُرنا و دُهُل بايد طورى باشد که اين نفوس خواب آلود را بيدار نمايد.
وضع جسمانى "طرازاقليم راز"طرازالهى از ايّام جوانى دچار بعض مشکلات صحّى بودند و لکن ابتلائات جسمانى ايشان هرگز مانعى براى فعّاليّت هاى لازمه حيات و ارائه خدمت نشد. در دوران کهولت در وصف حال خود مىگويند:
پيرى رأس جميع ابتلائات است آدم جوان اتّکا نمى خواهد. حال من خيلی ضعف دارم تمام بدن کرخ و سخت است اعصابم ناراحت است امّا در جوانى به اين موضوع توجّه نمى کردم. ٣٨ سال تب داشتم و ناراحت بودم ولی آخر شب که از جلسات بر مىگشتم مىديدم هيچ کسالت ندارم. انساناگر کسالت و نقاهت جزئى پيدا کند و خود را در بستر اندازد امراض بر او مسلّط مىشود. اگر مقاومت و استقامت کند طبيعت آن امراض را دفع مىکند.
جناب دکتر مهدى سمندرى مىنويسند که پدرشان در اواخر ايّام زندگانى اظهار مىداشتند هريک از اعضاء و ارکان من به تنهائى مىخواهند از انجام وظيفه خود استعفا بدهند امّا من استعفاى آنها را قبول نمىکنم و مىگويم که شما همه با هم متّحداً آمدهايد و بايد متّحداً خاتمه خدمت بدهيد.
براستى دعاى مبارک حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله در حقّ ايشان مصداق يافت و تا آخرين نفس به خدمت امر الهى قائم و موفّق بودند.
جناب سهيل سمندرى طىّ يادداشتهاى مربوط به اسفارى که با ايشان داشتند روحيّه مخصوص و انقطاع از وجود جسمانى را که در رفتار روزانه جناب طراز مشهود و معلوم بود چنين شرح ميدهند:
وقتى... را به منظور آديس آبابا ترک کرديم در فرودگاه بين المللی حبشه، تا پا از هواپيما بيرون گذارديم صداى اللهابهى از جميع اطراف به گوش مىرسيد. معلوم شد جمع کثيرى از افسران و خلبانان و ميهمانداران و راهنمايان خطّ بين المللی به شرف ايمان و معرفت امر بهائى فائز شده اند... از دقيقه ورود دوستان به ملاقات تشريف آوردند و به همين ترتيب از بام تا شام دسته دسته احبّا و متحرّيان حقيقت به ملاقات مىآمدند و مسرور و مشعوف بودند. امّا چند روزى نگذشته بود که يک مرتبه حال مزاجى حضرت ايادى امرالله بالمرّه دگرگون شد و مرض سخت مستولی گرديد. به فانى فرمودند طبيب نياوريد. فانى تا نزديک ظهر اطاعت نموده و صبر کردم ولی ديدم بيش از اين اطاعت و صبر خطرناک است لهذا خواهش کردم اوّل طبيب آن کشور را که اهل يوگسلاوى بود آوردند. با وجودىکه با نهايت جدّيت به مداوا و معالجه پرداخت ولی همان چند ساعت صبر اوليّه مضرّ بود و آب بدن تقليل يافته بود. دوستان پيشنهاد کردند ايشان را به مريضخانه ببريم ولی حال ايشان افتضاى حرکت را نداشت لذا طبق دستور پزشک معالج دقيقاً به مراقبت پرداختيم تا تدريجاً خطر بر طرف شد و اندکى قوّت يافتند امّا چون آن شب آخرين شب اقامت در حبشه بود ايشان با وجود عارضه تب و ضعف از اطاق طبقه بالا به سالن پائين آمدند و بيش از يک ساعت با نهايت قوّت به اداء نطق پرداختند بطورى که همه حاضرين متعجّب و مبهوت از ةأييدات و امدادات ربّ الملکوت شدند...
در سفر ايادى ممتازامرالله به امريکا روزنامه نگاران از جناب دکترسمندرى سؤال کردند رابطه طراز الهى با اطبّا چطور است؟ دکتر سمندرى اظهار داشتند پدرشان مريض مطيعى نيستند.
در تشرّف سنه ١٩٤٠ حسب الامر حضرت ولىّامرالله، پزشک براى معاينه ايشان و صدور دستورات صحّى آمد. جناب طراز به او گفتند الحمدالله حالشان خوب است. بار دوّم که پزشک بنابرتوصيه مجدّد حضرت ولىّالله به عيادت ايشان آمد پس از معاينه از طرازالهى پرسيد شما چه کردهايد که صحّت شما اينطور رضايت بخش است. جناب طراز با ملح کلام فرمودند: من خودم را به دست اطبّا ندادم.
جناب هادى رحمانى خاطرهاى از دوران بيمارى جناب طراز در ايران بياد دارند که از روحيّه شاد و مطمئن ايادىامرالله حکايت مىکند.
طرازالهى از سفرِ شمال ايران با حالت ضعف و بيمارى به طهران آمدند و در منزل خانم و آقاى بهار بسترى شدند. ميزبانان مسئول ايشان تعلّل را جائز ندانسته و جناب رحمانىبنابر تقاضاى خانم مليح بهار از پروفسور حکيم(شهيد) دعوت کردند و به اتفّاق يکديگر به بالين طراز الهى رفتند. جناب رحمانى ميگويند:
پروفسور حکيم معاينات لازمه را انجام دادند و سپس به نوشتن نسخه پرداختند ولی در اين هنگام طرازالهى دست دکتر حکيم رامحکم نگاه داشتند و با صدائى رسا و با هيمنه که با وضع جسمانى ايشان در آن وقت ابداً تطابق نداشت پرسيدند: پروفسور چه مىکنى؟ ايشان جواب دادند: نسخه مىنويسم. طرازالهى گفتند: ابداً لازم نيست.
پروفسور با تعجّب پرسيدند اگر لازم نيست چرا مرا باين جا آوردهايد؟ طرازالهى با لحن ملايم و سيماى نورانى خود در مقابل سؤال پزشک عاليقدرشان جواب دادند: جناب پروفسور لقاى شما شفاست نه نسخهتان!
اگرچه طرازالهى در موارد شخصى به حال و اوضاع جسمانى توجّه چندانى نداشتند ولی از مرضا رأساً همه گونه مراقبت مىنمودند.
دکتر سمندرى مىنويسند:طرازالهى از اوان طفوليّت به خدمتگزارى و پرستارى تمايل داشتند و مهارت نشان مىدادند. در دوره نوجوانى هرکس از افراد خانواده بيمار مىشد مراجعه به طبيب و تهيّه دارو را ايشان عهده دار مىشدند. بياد دارم يکى از دوستان و همکارانشان هنگام عبور از قزوين در منزل ما ميهمان بودند دچار تيفوئيد شدند. اين بيمارى در آن زمان بسيار خطرناک بود و تقريباً داروئى براى معالجه وجود نداشت. بدواً اطاقى براى استراحت بيمار اختصاص يافت و تمام پرستارى را طرازالهى شخصاً عهده دار گرديدند تا به فضل الهى بيمار بهبودى حاصل کرد.
اين گونه مراقبتهاى درمانى شامل حال همه کس ميشد. در موردى ديگر خدمتکار خانه ما سخت مريض شد و پدرم شخصاً از او پرستارى مىکردند.
برماديدار طرازالهى از برما بار ديگر در سال ١٩٦١ انجام شد. در طول اين سفر از نقاط بسيارى ديدن کردند و از نزديک اوضاع جوامع بهائى را در آن کشور ملاحظه نمودند. شناخت حوائج و نيازها و برآورد استعداد و قابليّتهاى جوامع بهائى هرکشور براى پيشرفت در امر تبليغ و توسعه در زمينههاى مختلف اجتماعى و روحانى موضوع بسيار مهمّى بود که الزاماً مىبايست در طرح ريزى نقشههاى آتى در سطح جهانى و ملّى مدّ نظر قرار گيرد. در بخشى از يادداشتهاى طرازالهى که بطور اختصار ذيلاً از آن بهره گيرى شده است اقدامات و برنامههاى ايشان در اين اسفار ملاحظه مىگردد:
صبح دوشنبه ١٢ شهرالعلا ١١٧، ٢٢ اسفند ١٣٣٩، ١٣ ماه مى ١٩٦١، ٢٥ رمضان ٨٠، از بنگله صيام به رنگون آمديم کمتر از يک ساعت پرواز داشتيم تقريباً دو ساعت بعد از نصف شب به محلّ اقامت رسيديم. در طيّاره بيسکوئيت و يک فنجان کاکائو دادند به همين مقدار غذا قناعت کرده و يک سيب که همراه داشتيم بين سايرين تقسيم کرديم.
شب ورود حالم طورى بود که روز بعد نيز بزحمت قدرى جلوى هتل راه رفتم و برگشتم. موقع استراحت پشهها بيکار نماندند و نگذاشتند راحت کنيم.
نزديک ظهر بود دو نفر از احباب آمدند معلوم شد اينجا خارج شهر است و دوستان نمىتوانند نزد ما بيايند و چون قصد ما ملاقات احبّاء بود مجبور شديم به همان هتل که دو سنه قبل با جناب بختيارى آمديم تغيير محلّ دهيم لهذا يک ساعت بعد از ظهر حساب آن هتل را داده و به هتل استرند که در وسط شهر واقع است منتقل شديم.
اطاق تنگى داريم ولی عيب ندارد جمع و جور است. حضرات دوستان ما را به اين جا رسانده تشريف بردند. شب جناب سيّدمرتضىعلی معلّم تشريف آوردند و فرمودند دو تلغراف از جناب آقاميرزااحمدخان صميمى از جاکارتا رسيده است و قرار است ايشان فرداشب بسلامتى وارد شوند. هرکجا هست خدايا بسلامت دارش.
مدّتى است کمر درد شديد عارض شده و مزاحم است. جناب پيمان همراه ما در اين سفر بودند و جميع زحمات را متحمّل شدند حقّ اجرشان را عنايت فرمايد.
کشور هاى شرق دور جزو ممالک در حال پيشرفت محسوب مى شدند و امکانات زندگانى راحت بى نهايت محدود بود براى مثال جناب طراز در يادداشت هايشان درباره وضع محلّ اقامت خود مىنويسند:
صبح سهشنبه ١٣ شهرالعلا ١١٧، ٢٣ اسفند ١٣٣٩، ١٤ مارس ١٩٦١، ٢٦ رمضان ٨٠_ اطاق اين هتل آنقدر کوچک و تنگ است که حکم قبر را دارد ايکاش آنهم سالم بود ملزومات او هم معلول است، چه بايد کرد. جناب اوباسين و يک نفر ديگر از اعضاء محفل تشريف آوردند و براى کمر درد بنده يک نوع روغن آوردند تشکّر کردم قدرى حرف زديم و ايشان تشريف بردند. کمر درد شديد است در بستر افتادم و جناب پيمان کمک کردند و روغن را براى تسکين درد به کمر بنده ماليدند ولی ابداً نتواستم از سر و صداى رفت و آمد راحت کنم زيرا وسائل اطاق ما در اين هتل خراب است و چند نفر تعميرکار آمدند تا راه آب سدّ شده را که خيلی اسباب ناراحتى بود باز کنند.
فعلاً تمام اين ممالک، اندونزى، ميناوى، مالايا، سنگاپور، برونى سراواک صيام، لائوس، کامبوج، ويتنام جزائر کوکوس، جزائر نيکبار اندمان و تيمور _پرتقال در تحت نظر يک محفل ملّى ناحيه جنوب شرق آسيا هستند.
در حدود ساعت پنج بعد از ظهر جناب اوباسين رئيس محفل مقدّس تشريف آوردند ما را به حظيرةالقدس بردند.
_زيارت احبّاى الهى در حظيرةالقدسجمعيّت حاضر سىنفر زن و مرد و اطفال بودند از زيارت آنها مسرور شديم امر کردند مناجات شروع و ختم هر دو را خواندم چهار ساعت آنجا بوديم يک ساعت به صرف چائى مشغول بودند. کلاً سه ساعت تمام صحبت شد و به لسانانگليزى ترجمه کردند و دو نفر بنوبت به لسان برمائى مملکت خودشان ترجمه نمودند . يک دور موفّقيّتهاى هيئت ايادى امرالله را پس از صعود هيکل اطهر انور ارواحنا لرمسهالمقدّسةفداء در ارض اقدس و اجراء دستورات مقدّسه مبارکه و اجراء نقشه بديعه منيعه الهيّه، يک يک آنچه به تأييدات الهى انجام شده بيان شد و ظهور و بروز عظمت امر الهى پس از غروب شمس ولايتاللهالعظمى در کره ارض شرقاً و غرباً و اياب و ذهاب همه روزه توريستها و حيرت و تعجّب آنان و بيانات الطف احلی حضرت ولىّامرالله که مقام اعلى ملکه کرمل خود مبلّغ صامت است و ديگر اينجا مبلّغ نمىخواهد، و شرح افتتاح سه مشرقالاذکار و افتتاح اوّل در کامپالا با حضور حضرت حرم مبارک امةالبهاء خانم عليهاسلام الله٠ اسفار ايشان به قارّه آمريکا و افريقا و مژده سفر ايشان به سيدنى استراليا، فداکارى و عشقورزى احبّاى الهى رجال و نساء براى تأسيس محافل روحانيّه در امريکاى لاتين، همّت مهاجرين از امريک و کمکهاى مالی دختران که هنگام ازدواج مهريّه خود را براى نقشه اهداف جهادکبير اکبر تقديم کردند و وحدت شرق و غرب را به عمل ثابت و مسلّم کردند، ذکر نوشته روزنامه انگليزى در لندن درباره اينکه حضرت شوقى افندى بعد خود را معيّن ننمودهاند، مشروحاً مفصّلاً صحبت کردم اگر هم در قلوب چيزى باشد و از اظهار خوددارى نمايند جواب کافى شافى از روى نصوص قاطعه الهيّه شنيده مطمئنالقلب و الفؤاد شدند و در موضوع اياديان امرالله و مبيّن اوّل حضرت عبدالبهاء و ثانى ولايتاللهالعظمى، و ثالث بيتالعدل اعظم که معصوم است و در ظلّ عصمت کبراى جمال اقدس ابهى از خطا مصون و مأمون و امرش امر الهى و دستورش دستور آسمانى و اطاعتش واجب بر ملوک و مملوک و اوست مبيّن امور و مسائل مبهمه وحلاّل جميع مشکلات حاصله و واضع احکام متفرّعه غيرمنصوصه درکتاب الهى، بارى اين مسائل تشريح و توجيه گرديد.
طرازالهى چه در دوران حيات حضرت ولىّامرالله و چه بعد از صعود آنحضرت درباره اهميّت مقام و تبيينات ايشان در هر محفل و مجلسى که مناسب ميديدند براى دوستان صحبت مىکردند.
صعود غيرمنتظره حضرت ولىّامرالله از هرجهت و لحاظ براى طرازالهى بى نهايت غم انگيز و غير قابل جبران بود و محروميّت از محبّت و لطف آن حضرت فوقالعاده سخت و مشکل مىنمود ولی طرازالهى به مدد اطمينان خاطر و اعتقاد راسخ به صحّت تقديرات الهى بر اين گونه احساسات رقيقه غالب شده و گاه تذکّرات حضرت ولىّامرالله را در ملاقاتهاى عمومى و خصوصى در ارض اقدس يادآورى مىنمودند.
از جمله در باره صعود آن حضرت اظهار مىداشتند که تا ايشان مطمئن نشدند امرالله محفوظ خواهد ماند صعود نفرمودند. در سال ١٩٤٠ يعنى ١٧ سال قبل از صعود کاملاً خسته بودند.
روزى آنحضرت هنگام تشرّفِ جناب طراز به ايشان فرمودند مغز خسته، چشمها خسته، انگشتها خسته، اعصاب خسته ...
طراز الهى در سنه ١١٧ بديع به اتّفاق ميرزا احمدخان صميمى همراه جديدشان از شهرهاى مختلف هندوستان، پاکستان ، اندونزى، سنگاپور و تايلند و برما بازديد کردند. در دنباله يادداشتهاى مربوط به اين اسفار مرقوم ميدارند:
صبح چهارشنبه ١٤ شهرالعلا ١١٧، ٢٤ اسفندماه ١٣٣٩، ١٥ مارس ١٩٦١. ٢٧ رمضان ١٣٨٠
قبل از طلوع آفتاب قيام نموده و نماز تلاوت کردم و بتلاوت مقدارى آيات مشغول شدم. معلوم شد جناب آقاميرزااحمدخان صميمى ديشب دو ساعت و نيم از نصف شب رفته وارد شده در همين هتل منزل دارند بىااندازه خوشحال شديم . خانم ايشان چون مريض بودهاند نزد صبيّهشان حرم جناب خمسى مانده و نيامدند.
طرازالهى در ايّام کهولت و در سفرهاى طولانى اکثراً با دوستان داوطلب و يا افرادى همراه بودند که از طرف تشکيلات ادارى بهائى انتخاب و معيّن مىشدند. چنانچه در شرح احوال آن روزها ذيلاً مشاهده مىشود قبل از همراهى جناب صميمى جناب پيمان در معيّت طرازالهى سفر مىنمودند.
مراسلات واصله از جاکارتاعصر چهارنفر از احبّاى الهى براى ملاقات تشريف آوردند و ساعت هشت و نيم تشريف بردند
تعداد مراسلات واصله از بستگان و دوستان و ساير ياران که به جاکارتا رسيده بود و در آن شب جواب آنها نوشته شد متجاوز از بيست و هفت نامه بود.
جناب درگاهى و پسر ارشدشان آقاعطاءالله تشريف آوردند ساعتى بودند بسيار مردمان مخلصى هستند قدرى صحبت کردم و تذکّرات لازمه داده شد.
حال که جناب صميمى آمدهاند جناب پيمان با طيّاره بهکراچى و از آنجا بطهران سفر مىفرمايند. ايشان حساب هتل بنده را الى امروز غروب پرداختند. از امشب بنده با جناب صميمى هماطاق شديم و ايشان از امشب بايد حساب ما را نگاهدارند!.
وضع نامناسب هتل تنها مربوط به سر و صدا و خرابى اسباب و غيره نبود. وقت خواب پشه ها نيز تک تک در خدمت ما بودند.
در يادداشت صبح پنجشنبه ١٥ شهرالعلا ١١٧، ٢٥ اسفندماه ١٣٣٩، ١٦ مارس ١٩٦١، ٢٨ رمضان ١٣٨٠ احساس نگرانى و رقّت قلب يک پدر منعکس گرديده است:
يک ماه است از دکتر مهدى بىخبرم. امروز ١١ روز بود به او نامه ننوشته بودم فورى يک نامه به دکتر مهدى و ارسيولا خانم نوشتم و اظهار حبّ و خلوص بحضرات سهيلآقاسمندرى و جناب مهندس يگانه نموده به آدرس صومال افريقا به دکتر مهدى سمندرى فرستادم بعد بهاداره طيّاره رفتيم يک بليط از کلکته به بمبئى خريديم. بليط از اينجا به کلکته را قبلاّ تهيّه کرده بوديم. حضرات براى تعويض ارز بسيار تعدّى و بى انصافى نمودند. حرکت ما روز جمعه آينده با طيّاره چکسلواکى خواهد بود. بعد به اداره مهاجرت مملکتى براى دريافت ويزاى سه روزه مراجعه کرديم مجبور بوديم فوراً اقدام کنيم تا براى روز جمعه آماده باشد. راه طويل و سربالا و سرپائين و تپّه و ماهور و ناهموار بود تا بهمرکز آنمحلّ يعنى اداره مهاجرت رسيديم. براى يکروز اقامت مبلغى معادل سى پول برما را خواستند.
مسافرت و تحصيل ويزا به ممالک مختلف هم وقت گير و هم پرخرج است، واقعاً عجيب است حيرت اندر حيرت آيد زين قصص.
ساعت پنج و نيم در حظيرةالقدس مجلس منعقد شد قرب چهلنفر حاضر بودند عدّهاى بودند که در جلسه اوّل حضور نداشتند مجلس بسيار خوبى بود مناجات شروع با بنده بود، صحبت کرديم به انگليزى ترجمه کردند و بعد بلسان برمائى. محفل الى نزديک ده امتداد يافت تذکّرات لازمه بشارات جاريه در پيشرفت نقشه مبارکه ١٠ ساله و اقدامات مجدّانه هيئت ايادى امرالله در ارض اقدس و نتايج حاصله پس از صعود مبارک هيکل اطهر انور ولايتاللهالعظمى و عظمت امرالله در انظار دول و ملل و اوضاع ارض اقدس ... و شرحى از فداکارى و استقامت احبّاى ايران و امريکا براى تأسيس محافل مقدّسه ملّيّه در امريکاى لاتين داده شد.
ديده نوصبح جمعه ١٦ شهرالعلا ١١٧، ٢٦ اسفند ١٣٣٩، ١٧ مارس ١٩٦١، ٢٩ رمضان ١٣٨٠
فاصله تا ديده نو در مدّت چهارساعت از راه رودخانه و خشکى، با کشتى و اتوبوس طىّ شد. جناب آقاسيّدمصطفى روحى، عليه غفرانالله در اينجا شهيد گرديدند. داستان اينست که در موقع جنگ ١٩٤١ انقلاب شد و چند نفر از احبّاء کشته شدند. جناب آقاسيّدمصطفى هم در همين انقلابات کشته شدهاند. جناب مرتضى علی که در آن اوقات حاضر بودهاند جزو افرادى هستند که صدمه ديدند و دست چپ ايشان را هم شکستهاند و آثارش کاملاً باقى مانده است.
با حضور اعضاء محترم محفل روحانى جناب عبدالرّحمن، جناب اوبابوا، جناب اوبارکن، جناب اوگوتنشوى، جناب اوتاکو، جناب اوکانلا، جناب گوتات، جناب کوپواو جناب کوسامو مجلسى منعقد شد و صغير و کبير قريب ٢٠٠ نفر حاضر بودند. صحبت بسيار مفصّل و طولانى شد.
)هوهانتهبين راه رنگون و ديده نو به هوتان ته رفتيم محفل روحانى و گلستان جاويد دارند ولی هنوز ثبت نشده است.
شب مجدّد جمعيّت صغير و کبير آمدند اوّل مقدارى شيرينى که براى اطفال آوردهبوديم تقسيم کردند و مجلس رسمى شد چند آيه اوّل کتاب اقدس امنع ابهى تلاوت و ترجمه و بيان شد و تأکيد گرديد که در رأس اجراء اوامر مبارکه، اعمال صداقت و امانت است و استقامت پس از معرفت لازم است در اين جا نيز بشارات ارض اقدس و ساختمانهاى مشارقالاذکار در کمپالا و سيدنى استراليا و آغاز ساختمان در فرانکفورت آلمان داده شد احبّاى محلّى کمتر امکان شنيدن اخبار بين المللی را داشتند لذا در دو جلسه صبح و عصر از اقدامات حضرات ايادى امرالله در جميع امور صحبت شد و به اطّلاع حضّار رسانيدم که حضرات ايادى در رضوان آينده بجهت تأسيس محافل ملّيّه در امريکاى لاتين پراکنده مىشوند. در خصوص هجرت و کمکهاى مالی به ياران توصيه گرديد که خوب است نام محلّ آنها جزو تبرّع کنندگان در دفتر مشرقالاذکار فرانکفورت به يادگار بماند ولو مبلغ اهدائى قليل باشد.
اوضاع اطفال در اغلب اين نواحى از جهات عديده احتياج به اصلاحات آموزشى و پرورشى زيادى داشت و تذکّر در اين باب مخصوصاً تعليم و تربيت اطفال لازم بود. فقدان وسائل آموزشى کافى و وجود افراد متفنّن و متخّصص در امور تعليمى و ساير جهات مربوط به اطفال و کودکان و جوانان در بيشتر کشورهاى در حال توسعه سبب نگرانى بود٠ جوامع بهائى خصوصاً توجّه بيشترى نسبت به پرورش نسل آينده داشته و دارند و براى حصول به اين هدف مهمّ فوريت قائل مىشوند.
متأسفانه قلّت تعداد مبلّغين سيّار نيز هميشه يکى از کمبودهاى قابل ملاحظه بود و در يادداشتهاى طرازالهى مکرّراً به آن اشاره شده است. ايشان در دنباله اظهارات خود مينويسند: مجلس اوّل از سه بعداز ظهر الى قدرى از افطار گذشته و مجلس دوم در شب تا حدود ساعت ده ادامه يافت.
فهرست چند سفر در سال ١١٨ بديعجناب طراز در اين سنه در کراچى پاکستان بودند و بعد به ايران آمدند و از طهران، مشهد، شيراز، مرودشت سعدى، اصفهان، نجفآباد، طهران، سارى، مازندران ماه فروجک، شاهى ديدن کردند.
در يک مجلس پانصدنفرى که احبّاء و چند نفر از بستگان ايشان از گنبد قابوس و بندر شاه و همه اطراف آن تشريف آورده بودند ناگهان طرازالهى در بين صحبت از شدّت ضعف حال رفتند و به زمين افتادند. خوشبختانه دکتر جمشيدسمندرى نوه ايشان همراه پدر بزرگ عزيزشان در جلسه حضور داشتند و بلافاصله اقدامات پزشکى معمول داشتند و طرازالهى را به اطاق ديگرى منتقل کرده و روى تخت خواباندند و به مواظبت پرداختند تا آن که حال ايشان کمى بهبود يافت. اطبّا در اينگونه موارد خصوصاً براى افرادى که در سنسين کهنسالی هستند دقّت بيشترى دارند لذا دکتر جمشيد سمندرى از جناب سمندرى مصرّاً خواستند به استراحت پردازند امّا جناب سمندرى طبق برنامه پيش بينى شده مايل بودند با اعضاى محفل روحانى ملاقات کنند بهر حال موقعيّت پيش آمده مانع اجراى برنامه قبلی طرازالهى نشد و دکتر جمشيدسمندرى صبح روز بعد به بارفروش رفتند و جناب دکتر فروغالله بصّارى و اعضاء محفل روحانى را براى ديدار با اياداىامرالله همراه آوردند. طرازالهى در اين باره مينويسند:
آنها را (اعضاء محفل) زيارت کردم و شب مرا با ترن بطهران حرکت دادند. چهار پنجماه بسترى بودم تا پس از بهبود همراه جناب ايادى سرلشکر علائى روحيفداه بحيفا آمديم. ٦ ماه در اين ارض بودم و مشغول امور الواح.
کسالت جناب طراز طولانى شد و اجباراً چندين ماه در طهران ماندند. محلّ اقامت ايشان در دوره بيمارى اخيرشان در منزل مليح خانم و جناب بهار بود علاوه بر دکتر جمشيد سمندرى که در نهايت دقّت از پدر بزرگ ارجمندشان مواظبت ميکردند جنابان پروفسورحکيم(شهيد) و دکتر حبيب مؤيّد براى مشاوره دعوت شدند. اطبّا به منظور تسريع در معالجه مريض ملاقات با ايشان را ممنوع کردند زيرا جناب طراز علاقه فوقالعاده اى به ديدار ياران داشتند و در اين مورد به هيچوجه به وضع سلامت خود توجّه نمىنمودند.
جناب هادى رحمانى يکى از دوستان بسيار نزديک طرازالهى بودند و خاطره اى از آن ايّام به ياد دارند و تعريف مىکنند که:
پس از اطّلاع از بيمارى طرازالهى به عيادت ايشان رفتم ولی بر درب ورودى اطاق، ورقه ممنوعيّت ملاقات نصب شده بود. ورقه را برداشتم و در جيب گذاشتم و به اطاق وارد شدم. ديدم حضرت سمندرى ناراحت هستند. کاغذ را به ايشان نشان دادم و عرض کردم اين را از در کندهام. بى نهايت مسرور شدند و فرمودند: شفاى من ديدار احبّا است. و به راستى حالشان بهتر شد.
طرازالهى درباره خاطره اى از ايّام تشرّف به حضور حضرت عبدالبهاء مىنويسند:
روزى حضرت عبدالبهاء در يکى از اسفار تشّرف بنده فرمودند ميرزا طراز امروز با هم به عيادت مريضى مىرويم و دستور دادند باغبان چند عدد ليمو شيرين به حضور آورد و آن را در دستمال سفيدى قرار دادند و در رکاب مبارک به عيادت آن شخص رفتيم. با دست مبارک ليمو را پوست کنده و به بيمار خوراندند و مبلغى پول زير بالش او گذاشتند و از خانه خارج شديم. در بين راه کمى از محسّنات ليمو شيرين بيان کردند و هم چنين تذکّر دادند عيادت از مريض بسيار مطلوب ولی مدّتش بايد کوتاه باشد.
.سفر هندوستان به همراهى دکتر مهدى سمندرىجناب طراز پس از مراجعت از برما به هندوستان رفتند و مدت ٢٠ روز در نواحى اين کشور به سفر پرداختند. اوّلين نقطه توقّف ايشان در شهرکلکته بود در آن اوقات رئيس محفل روحانى ملّى هند جناب دکتر بارگاوا بود وى با محبّت سرشار از جناب طراز استقبال کرد.
يکى از بهترين تجربيّات اجرائى و روحانى مبلّغين در اسفار تبليغى، آشنائى آنان با احبّاى الهى در نقاط مختلف و اطّلاع بر چگونگى اقبال و ايمانشان به امر بهائى بود. هريک از مصدّقين با خصوصيّات و احساسات فردىبهگونهاى با ذهنيّت وحدت فرامرزى و جهانى آشنا شده و آئين حضرت بهاءالله را پذيرفته و درک نموده بودند و شرح حال آنان اغلب شنيدنى و جالب بود. دکتر بارگاوا مهندس و مديرکل کارخانه قند در هند بود. در خانواده هندو ولادت يافته و در بدايت جوانى به رياضت پرداخته و عاقبت به سعادت ايمان به امر بهائى نائل شد و سپس به حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف گرديد. حضرت عبدالبهاء به ايشان توصيه فرمودند زبان فارسى بياموزد. همچنين بنا به دستورآن حضرت چندى در انگلستان توقّف نموده و از محضر حضرت ولىّامرالله که در آن ايّام در انگلستان مشغول تحصيل بودند مستفيض گشت و با جناب دکتر اسلمنت نيز مصاحبت و مراوده داشت. در نتيجه ارتباط با آن دو وجود مبارک و دانشمند، عرفان و ايمان فراوان اندوخت و تغييرات بنيادى در افکار ايشان حاصل گرديد بحدّى که يگانه پسرشان با دخترى از خانواده مسلمان و از اهالی پاکستان ازدواج کرد. اين وصلت برخلاف رسوم قديم و سنّت شديد هندوها در مورد منع ازدواج هندوها با مردم غير هندو بود. کلّيّه فرزندان خانواده جناب بارگاوا به آداب بهائى تعليم و پرورش يافتند.
طرازالهى و فرزندشان در اوّلين شب ورود به کلکته، در مرکز بهائى با ياران ملاقات نموده و بياناتى ايراد کردند و روز بعد به قريه کاماراتى رفتند. اهالی اين قريه بر خلاف اغلب نقاط هند، مسلمان هستند. جلسهاى در منزل رئيس محفل روحانى محلّ منعقد گرديد. با وجودىکه محيط آن منزل کوچک بود چهل نفر از دوستان و متحرّيان با خلوص و ادب اجتماع کردند و از بيانات ايادى امرالله بهرهمند گرديدند.
نهم شهرالشّرف بنا بقرارى که با استاد معارف اسلامى در دانشگاه کلکته، پروفسور هيرالال چوبراHiralal Chobra داشتند به کالج مذکور رفتند. پروفسور چوبرا بزبان فارسى صحبت مىکرد و سابقه ارادت نسبت به جناب طراز داشت و قبلاً به ملاقات ايشان آمده بود.
پروفسور چوبرا در کالج نيز بطرز مطلوب و جامع جناب طراز را پيش از سخنزانى ايشان معرّفى نمود. خطابه روحانى و اجتماعى طرازالهى در اين مجمع بسيار مورد تمجيد و تعريف دانشجويان و استادان قرار گرفت زيرا طبقه دانشمند و پژوهشگر جامعه هند مانند ساير مناطق عالم تزلزل بسيارى در ارکان زندگانى فرهنگى خود بعد از شکوفائى علوم احساس مىنمودند و رابطه سازنده بين اديان سلف و دنياى جديد علم پيدا نمى کردند. تئورىها و باورهائى که با آن پرورش يافته بودند اغلب زير ورو شده و تغييرات کلّى نموده بود. آنان براى مدرنيزه شدن و تطابق با تجدّد احتياج به تجهيز خاصّى داشتند تا هم از فرآوردهاى علمى بهره گيرند و هم از عوالم معنوى و اخلاقى دور و بىنصيب نمانند.
دهم شهرالشّرف نوبت سفر به دهکده ديگرى بود. دوستان قبلاً در ميدان قريه چادر نسبتاً بزرگى افراشته و بلندگو تهيّه کرده بودند. مردم قريه کمکم کنجکاو شده و گرد آمدند. طرازالهى به القاء بياناتى که همچون ناى نفسات روحانى را در فضا به حرکت و ارتعاش آورد با تواضع و به زبانى ساده مشغول شدند. علاوه بر افرادى که در زير چادر مجتمع گرديدند افراد رهگذر هم سخنرانى جناب طراز را شنيدند. نگرش مثبت ايشان نسبت به اقدامات تبليغى از گفتههايشان هويدا است. ايشان بارها به ياران اظهار داشتند منفىگرائى را بايد فراموش کرد و درباره مردم قضاوت عاجلانه ننمود زيرا همين افرادى که امروز با ما مبارزه مىکنند ممکن است فردا به ظلّ امر درآيند و با تمام قوّت به نصرت اين آئين يزدانى قيام کنند. لذا مساعى ايشان در جهت تعليم و تربيت مردمان، تکيه بر اميدوارى و جلب تأييدات الهيّه داشت و با اطمينان کامل همراه بود. ياران زحمتکش محلّ پس از ختم برنامه از مردم شرکت کننده پذيرائى کردند و احساسات انساندوستانه و معنوى خود را با بذل نعم مادّى نيز ابراز داشتند.
برنامه بعدى ملاقات با اعضاء محفل روحانى طبق روال جناب طراز انجام شد و اهميّت نظم بديع به آنان گوشزد و تأکيد گرديد. اغلب قراء هند در کنار جاده ها واقع نشده و در فاصلههاى دور قرار داشت بهمين جهت ديدارکنندگان ناچار مىشدند فواصل راه را که اغلب ناهموار بود پياده طىّ کنند. طرازالهى در سن ٨٧ سالگى بودند امّا ظاهراً هنوز قدرت راه پيمائى داشتند و به مدد عشق و علاقه قلبى و ايمان به اراده الهى و وعدههائى که در الواح و مناجاتها در حق ايشان نازل گرديده بود. همراه و همقدم با همراهانشان بسوى مقصد روانه شدند و پس از اختتام برنامه از قريه مزبور تا کنار جاده پياده برگشتند.
در طىّ سفر اخير ايشان به خاک هند، جلسات متعدّد تشکيل گرديد. يک جلسه در دانشگاه کلکته با حضور اساتيد و مديران ومخبرين جرائد انگليسى و اردو و بنگالی و غيره منعقد گرديد. پس از خطابه جناب طراز، پروفسور کومار که رئيس جلسه بود با نهايت تجليل و احترام از امر بهائى و ايادى امرالله و خطابه ايشان ياد نمود و براى مصاحبه خصوصى جناب طراز با مدير روزنامه اردو شخصاً اقدام کرد و اين مصاحبه روز بعد با موفّقيّت انجام شد.
موضوع قابل توجّه اينست که طرازالهى از تحصيلات اکادميک محروم بودند و اطّلاعات عمومى ايشان نتيجه مطالعات شخصى بود. جلب انظار اساتيد و دانشمندان در مناطق و کشورهاى مختلف جهان چه در سخنرانيها و يا مصاحبههاى وسيع حضورى با مخبرين جرائد از جمله خصوصيّات بارز طرازالهى است که به مدد تأثير و نفوذ کلمه الهى و تسلّط و احاطه ايشان بر آثار بهائى امکان پذيرشد.
فعّاليّت طرازالهى هرروز از صبح تا نيمه شب ادامه داشت و استقامت و تحمّل ايشان باعث حيرت دوستان و ساير مردم گرديده بود.
طرازالهى روز ١٣ شهرالشّرف ١١٩ عازم دهلی گرديدند. تجديد ديدار با جناب هوشمندفتح اعظم و شفيقه خانم فتحاعظم از مواهب اين سفربود. ايشان پس از ورود به دهلی يکسر به حظيرة القدس آمدند و با جمعى از دوستان که در محلّ مجتمع گرديده بود ملاقات کردند. حظيرة القدس دهلی به هدايت حضرت ولىّامرالله خريدارى گرديده و در محلّ مناسب و زيبائى قرار داشت.
١٤ شهرالشّرف اقدامات بعدى طبق برنامه آغاز گرديد. همان روز به اتّفاق جناب فتح اعظم به قريه معروف به چراغ دهلی رفتند.
١٥ شهرالشّرف با قطار به طرف پنجاب و شهر جلندر عزيمت نمودند قريب نه ساعت در راه بودند اين مسافرت علاوه بر قصد و نيّت ملاقات با دوستان و تبليغ نفوس، موقعيّت مخصوص ديگرى نيز در برداشت. زرانگيزخانم نواده جناب طراز بانوئى موّفق و سرشناس بودند. ايشان از اوان کودکى از ايران به هند رفتند و در يک خانواده بهائى و محترم هندى پرورش يافتند. زرانگيز خانم همراه با دخترشان زويا در ايستگاه راه آهن آمده و منتظر ورود پدر بزرگ و عموى ارجمند خود بودند.
دکترمهدىسمندرى پس از گذشت ٣٦ سال، زرانگيز خانم را مجدّداً ملاقات مىنمودند. ديدارى شوقانگيز بود. مدّت ديدار مسافرين با زرانگيزخانم و خانواده ايشان دو روز بيشتر طول نکشيد و طرازالهى در ادامه اسفار از آنجا مجدّداً بسوى دهلی رهسپار گرديدند. در طول سفر براى تبليغ فرصت مناسبى پيش آمد و با افراد مختلف در قطار صحبت شد. همانشب ساعت ١١ به دهلی رسيدند و همراه جناب نخجوانى به حظيرةالقدس دهلی که محلّ اقامت جناب طراز معيّن شده بود رفتند.
از جمله نقاط ديگر که در اين اسفار مورد بازديد ايشان قرار گرفت ايتا Etah بود ايتا در ١٢٨ ميلی دهلی واقع شده است. در اين سفر پروفسور راى و خانم کرمانى همراه ايادىامرالله بودند. بعلّت اوضاع نامطلوب جادّهها مسافرت اخير بسيار طول کشيد. مسافرين وقت سحر براه افتادند و ساعت ٢ بعد از ظهر بمقصد رسيدند. تعداد احبّا در ايتا و اطراف به هفت هزار نفر بالغ گرديده بود. ياران براى استفاده از محضر طرازالهى درکتابخانه شهر کنفرانس بزرگى ترتيب داده و با بلندگو در شهر اعلان کردهبودند. عده زيادى از ساکنين آن ناحيه حاضر شدند. گنجايش محلّ براى عموم شرکتکنندگان کافى نبود و بعضى از آنان نشسته و بعضى در گوشه و کنار با اشتياق و شکيبائى ايستاده بودند. استقبال شايانى بود و نتيجه زحمات دوستان رضايت بخش مىنمود. موافقت جوّى هم مزيد توفيق در تبليغ و اعلان کلمة الله گرديد.
طبق مراسم محلّى براى اداى احترام به محض ورود ميهمانان عزيز چند تير هوائى بصدا در آمد. رئيس جلسه شخص محترمى از اعضاء پارلمان آن ايالت بود و ناطق جلسه را محترمانه معرّفى نمود. بيانات جناب طراز توسّط خانم کرمانى به زبان محلّى ترجمه شد. پس از پايان سخنرانى، عدّه زيادى از حاضرين شخصاً نزد جناب طراز آمدند و از استماع تعاليم امر بديع اظهار خوشنودى کردند. در اين اجتماع قريب دوهزار نفر پيام الهى را شنيدند. بعضى از افراد براى تحقيق بيشتر به هتل محلّ اقامت طرازالهى آمدند که در بين آنان افراد از هر دو مذهب هندو و مسلمان بودند. توقّف دو روزه در آن شهر بسيار پر ثمر بود. روز بعد در منزل يکى از احبا اسلايدهاى مقامات متبرّکه نشان داده شد و قاضى شهر که در جلسه حضور داشت شرح مربوط به اسلايدها را ترجمه نمود. روح پر نويد و صميمى طرازالهى بار ديگر از خلال سخنان سنجيده و حکيمانه بارغه اميد در دلهاى شنوندگان افروخت و بدين ترتيب يادگار ديگرى از اين يکّه سوار پر جوش و خروش جند هدى در گوشهاى از سرزمين هند بجاى ماند.
در مراجعت به دهلی محفل تبليغى و عمومى داير گرديد پس از اتمام خطابه جناب طراز، بر سبيل جارى سؤالات بسيارى از طرف متحرّيان مطرح گرديد از جمله يکنفر از حاضرين راجع به مسئله نجاست در ديانت بهائى سئوال کرد. زيرا يکى از مظاهر تقليد کورکورانه و تعصّبات طبقاتى و تحجّر فکرى در هند برخورد ناهنجار مردم هند با گروهى از اهالی اين کشور است که هنديان آنان را نجس Untouchable مىخوانند. تعداد افراد اين طايفه به روايتى قريب يک پنجم کلّ جمعيّت هند مىباشد. آنها معمولاً در جامعه هند مشاغل پَست و کارهاى سخت بعهده دارند و محروميّت هاى اجتماعى زيادى را بايد تحمّل کنند. ساير مردم کشور از ازدواج و حتىّ تماس با آنان بهر عنوان که باشد خوددارى مىنمايند. نجس ها حقّ شرکت و حضور در معابد را ندارند. البتّه قانون مدنى هند اين جبر و تبعيض را برداشته و حقوق مساوى بکلّيّه افراد ملّت اعطاء نموده است و اکنون بعضى از آنان در مشاغل و مناصب مختلفه ديده ميشوند و لکن هنوز عملاً عادات و سنن قديم در بين مردم هند و سيلان رايج و مرسوم است و تفاوت بين آنان و ساير شهروندان کاملاً محسوس مىباشد. مثلاً در شمال سيلان زنهاى اين طايفه حقّ ندارند لباسى بپوشند که قسمت فوقانى سينه و شانه آنها را بپوشاند. در چنين اوضاع دوگانه که از نظر قانون مدنى و سنن و آداب قديم هند وجود دارد نسل حاضر دچار سردرگمى است و در پى يافتن راه چاره است تا خود را از اين عقايد پوسيده و غير انسانى رها سازد.
در جواب سؤال شخص متحرّى، جناب طراز گفتند حضرت بهاءآلله مىفرمايند:
"قد انغمست الاشياء فى بحرالطّهارة ... " و نيز مىفرمايند:
عاشرو معالاديان کلّهابالرّوح و الرّيحان"با ذکر بيانات فوق، اعتقاد اهل بهاء را به سمع شنوندگان و حاضرين رساندند.
طرازالهى روزها را به ديدار دوستان و متحرّيان حقيقت ميگذراندند. تعداد افراد مستعدّ بسيار زياد بود آمادگى ذهنى مردم براى شنيدن نداى الهى مشوّق و محرّک بيشتر و فعّاليّت شديدتر ياران محلّ ميگرديد. هر ملاقات خاطرهاى بجا ميگذاشت و خيمه گسترده امر الهى منجذبين جديد را در حصن حصين خود پناه ميداد و مىپذيرفت. يک روز اخبار خوش استقبال عدّه زيادى از نفوس از کانپورKANPUR رسيد. اين شهر در سيصد ميلی دهلی واقع شده است.
مضمون تلگراف مشعر بر تبليغ ٧٥٠ نفر در مدّت چهار روز فعّاليّتهاى تبليغى بود. تعداد ١٤٨ مرکز جديد تأسيس گرديد اکثر روزها پاکات و اوراق تسجيل مصدّقين به دفتر محفل روحانى ملّى ميرسيد و وعده يوم "يدخلون فى دينالله افواجا" تحقّق يافته و "حينئذ يفرح المؤمنين" مصداق پذيرفته بود.
وقايع فوق گوشهاى از نتيجه اقداماتى بود که در مدّت نقشه دهساله جهاد کبير ظاهر گرديد و همانند جويبار فضل و رحمت به درياى وسيع امر اعظم ملحق گرديد.
بار ديگر روز وداع فرا رسيد "طير الهى" بال و پر گشود و در ميان بدرقه عده کثيرى از ياران، از طريق طهران بسوى ارض اقدس پرواز نمود. بدين ترتيب برنامه مسافرت نه ماهه ايشان به پايان رسيد.
دکتر مهدى سمندرى در دفتر خاطرات خود مىنويسند:با قلبى مملوّ از خاطرات خوش از انجذاب و اشتعال و فعّاليّت ياران حضرت ذوالجلال و تقدّم امر قادر متعال که در عرض دوماه و نيم مسافرت درخدمت پدرمحبوب وبزرگوارم نصيبگشتهبود اوّل به بمبئى و سپس به عدن و از آنجا بمحلّ مهاجرت خود صوماليا عزيمت نمودم.
درقسمتى از يادداشتهاى جناب طراز فقط فهرست اسامى نقاط مرقوم گرديده است براى نمونه چندى از اين يادداشتها درج ميگردد. مشروح بعض نقاط در صفحات بعد از روى يادداشتهاى ايشان استخراج و تنظيم و تدوين گرديده است.
اغلب سفرهاى طرازالهى به نقاطى است که نام آنها کمتر شنيده شده و در نقشه جغرافياى کشور ها بندرت ثبت گرديده است. ايشان مينويسند:
اللهابهىدر ساعت ٩ و ربع جمعه ١٧ شهرالبهاء ١١٩ ششم آوريل ١٩٦٢ _ ١٧ فروردين ماه ١٣٤١ شمسى اوّل ذيقعده ١٣٨٢ قمرى پرواز بقبرس در همراهى حضرت نخجوانى علیالله روحيفداه بود. در ترکيّه به استامبول، ادرنه ارض سر،ّ بورسا، کوچک چکمه جه، آنکارا، غازىانتاب، ازمير، بورنوا، بعد پرواز بقسمت عربى کويت، دوحه، قطر، دوبى، شارجه، مسقط، بحرين، فحاجل، کراچى، لاهور، بمبئى، پونه، شوله پوى، شلقام، کلمبوميلان، کندى کنار درياچه، جفنا، مالاّکام، هيوونيا، آويسياويلا، برما رنگون، کولون کوئين.
ورود ما به کولون کوئين مصادف با روز يکشنبه بود و مدرسه تعطيل بود در آنجا کنفرانس داديم يک عدّه جمع شدند و صحبت کرديم ١٢ نفر همانروز تسجيل شدند.
تهمائين، قريب ده ميل تا شهر فاصله داشت. در يک جلسه حدود٥٠ نفر حاضر بودند که ٤ نفر آنها اطفال بودند.
اکلاپاى شمالی، اين شهر٣٠ هزار نفر جمعيّت دارد. محفلی تشکيل شد. ٨ نفر از اعضاء محفل روحانى حاضر بودند و چند نفرى از احبّاى الهى زن مرد اطفال و عدّهاى از اغيار بودند دکتر سمندرى صحبتهاى بنده را بانگليسى ترجمه کردند و آقاسيّدعبدالحسين شيرازى بلسان برمهاى ترجمه نمودند.
بعد به اکلاپاى جنوبى، رفتيم اين ناحيه صدهزار نفر جمعيّت دارد صحبت مرا دکتر ترجمه کردند و ياران محّل بهلسان برمهاى براى حضّار گفتند.
در قريه مويى، نيز نطقى ايراد نموده و شرحى از آنچه مايحتاج بشر است و حکيم علیالاطلاق تشخيص داده و ادويه سريعالّتأثير عطا فرموده بيان شد.
ديدنو، اينجا از حيث جمعيّت و از لحاظ تاريخى محلّ مهمّ رنگون محسوب است مرقد جناب آقاسيّدمصطفى رنگونى عليه رحمةالله در اينجا قرار دارد.
ثاننى قريه اى در بين راه بود محفل روحانى دارد. پذيرائى بسيار گرمى از ما کردند حدود پنجاه نفر حاضر بودند. ميزبانان پس از پايان برنامه با گشاده روئى به همه حاضرين دسته دسته ناهار دادند.
در مندله، مجلس چهل نفرى تشکيل گرديد.بعد به کلکته، بنگاله و قريه کاماراتى رفتيم ١٢ سال است امر در اينجا نفوذ کرده لکن رسيدگى نشده و ترقّى نکردهاند مؤمنين همه از اعقاب اسلامند.
در نيودهلی ما را به قريهاى بردند و صحبت کرديم. اسم قريه در دفتر ثبت نشد.
جَلَندر، شهرى است که اولاد زرانگيزخانم سمندرى تحصيل مىنمايند دوشب در آنجا مانديم.
در شهر ايتا، کنفرانس پر سر و صدائى تشکيل شد صدها نفوس که بعضى ذکر کردند قريب يکهزارنفر بودند کلمةالله و تعاليم الهى را اصغاء نمودند. پس از اين سفر به دهلی مراجعت نموده و بعد از چند روز يک سر به حيفا حرکت کردم. دوره اين سفرها مدّت ٩ ماهو١٩ روز طول کشيد.
صورت اسامى سفرهاى ديگر به شرق دوراسامى نقاط زير بدون ذکر و شرح حوادث يادداشت گرديده است.
کراچى _ نيودهلی _ کشمير _ بمبئى _ دِولّلی _ پونه _ پنجگينى _ بمبئى _ بنگلور _ ميسور _ سيلان _ جفنا و توابع، دهيو ويتا _ کندى _ و توابع دوردست شهرهاى مختلف (چهارده روز) در اطراف بوديم. سپس پرواز نموديم به: الوستار _ سونگى پاتانى _ تايپنگ _ ايپوه _گوالامپور _ سرمبان _ مالاکا _ مسجدتانا _ کچنگ _ سنگاپور _ جاکارتا _ باندوک _ سورابايا _ پادنگ _ فيليپين _ مانيلا _ جزيره سينو _ مينداناوى _ توکيو ژاپن _ آشيا _اوساکا _ شيرائوئى _ (و افتتاح حظيرةالقدس جديد در آنجا) توميکاوا _ ساپارو (شهر عظيم) کوبه _ تاکاماستو _ هيروشيما.
در تاريخ هفتم ديسمبر ١٩٦٦ مطابق ١٥ شهرالقول سنه ١٢٣ يکى از دفاتر يادداشتهاى روزانه را که حاوى شرح مسافرتهاى ذکر شده در فهرست فوق از تاريخ اوّل شهرالملک ١٢٢ الى آخر شهرالعزّة ١٢٣ (دوازده ماه امرى) بود هنگام اقامت در مانيلا بواسطه جناب دکتر وولف به ساحت اقدس ارسال داشتند.
طرازالهى در اين اسفار از نقاط دور و نزديک در هندوستان، پاکستان، جاکارتا، و اطراف سنگاپور، باندک، بانکک، صينام، مالايا، مالاکا ... ديدن کردند.
مشروح سفرها در يادداشتها نگاشته نشده است. احتمالاً شمّهاى از مطالب مربوطه، در گزارشات ايشان به تشکيلات ملّى و يا بينالمللی موجود است.
برما رنگونديدار ديگر از برما در سال ١٩٦٢ ميلادى انجام شد و ثمرات بسيار بر جاى گذاشت. الفت دو جانبهاى بين ياران آن مناطق و طرازالهى در طىّ سالها بوجود آمده بود. روابط صميمانه آنان موجب همکارى هاى مثبت گرديد و باعث استقرار و استحکام جوامع جديد و قديم شد. در اين سفرها دکتر مهدى سمندرى همراه طرازالهى بودند و از جهات متفاوت به پدر ارجمندشان کمک و مساعدت مى نمودند. طرازالهى نکاتى از خاطرات سفرهاى اخيرشان را يادداشت نموده و مينويسند:
صبح چهارشنبه اوّل شهرالمسائل ١١٩، ١٢ اکتبر ١٩٦٢ _ ٢١ آذرماه ١٣٤١، ١٤ رجب ١٣٨٢
ديشب و امروز در طيّاره بسيار خوش و راحت بوديم و بدرگاه احديّتش شکرانه نموديم و الحمدلله طىّ مسافات را قدرت جمال قدم و اراده اسماعظم سهل و آسان فرمود محفوظاً مصوناً وارد مملکت برما رنگون شديم چون مهاجرين و مبلّغين مخلصين باين مملکت آمدهاند و بهتبليغ امرالله پرداختهاند احبّاى اينجا داراى يک روح ديگرى هستند عدّهاى بجهت راهنمائى و هدايت ما بفرودگاه تشريف آوردهبودند. بعد از عبور از مراحل مختلفه عديده کثيره، از گمرک خلاص شده بزيارت احبّاء فائز شده ما را بشهر آوردند. چند هتل رفتيم هريک مشکلاتى داشت تا مآلاً به هتلی آمديم که در سفر اوّل با جناب اسفنديار بختيارى براى تأسيس محفل مقدّس ملّى، و سفر ثانى با جناب آقاميرزااحمدخان صميمى در هر دو سفر آمده بوديم. اين سفر با فرزندى دکتر مهدى سمندرى و جناب قباد و حرم محترمه به صورت يک هيئت آمديم و موفّق بزيارت احبّاء شديم. هتل بسيار گران است ولی براى اين سفر چاره اى نيست زيرا حظيرةالقدس فقط محلّ اجتماع احبّا را تأمين مىنمايد و محلّ خواب و راحت ندارد.
اوّلين جلسه در حظيرةالقدس با شرکت زن و مرد و اطفال منيرالوجه و بديعالخلق قرب شصت نفر تشکيل شد يکى از خانمها يک مناجات بلسان برمائى و خانم حضرت قباد مناجات فارسى و دکتر سمندرى مناجات عربى از مناجاتهاى ولايةاللهالعظمى روحالعالمين لرمسهالاطهر فدا را از حفظ تلاوت نمودند و بنده صحبت را شروع کردم. پس از شکرانه تأييدات الهى از اينکه کرّه ثالث به زيارت احبّاى رنگون موفّق شدهام، بشارات امرى را يک يک بيان نموده که از همم عاليه احبّاء و اقدامات خالصانه و تبرّعات عاشقانه که در نتيجه آن خيلی بيش از جمع اهداف مورد نظر انجام و اختتام يافت و بجز چند فقره انجام اهداف در ايران و عراق بواسطه موانع و انقلابات در عهده تعويق مانده ... مابقى آرزوهاى حضرت عبدالبهاء و ولىّمحبوب عزيز امرالله ارواحنا فداء کلّ انجام شده و پيشرفت امر نازنين در اقطار زمين سبب سرور و حبور و نشاط موفور جامعه بهائى از نژادهاى مختلفه در اقطار عالم است و تضييقات در بلاد اسلامى براى مهاجرين و مصدّقين نيز سبب ظهور و بروز استقامت آنان و حيرت و تعجّب و تذکّر دشمنان گرديده است، صحبت کردم.
امشب تمام بشارات امرى بيان شد و از اوضاع ارضاقدس و ظهور و بروز عظمت امرالله در سجن اعظم عکّا و حيفا و جريان امور روحانى در آن مرکز تاريخى دنيا و نظريّات و افکار توريستها از نقشه بساطين و حدائق فرحبخش در کَرْمِ خدا و ترتيب و تنظيم خيابانها و بدعيّت آنها من کلّالجهات و روح قدسى که در آن نقطه در هبوب و نفوذ در نفوس است که جان و روان را باهتزاز جديد دمساز مىسازد صحبت کرده و در ادامه سخن از اجتماعات محافل ملّيّه روحانيّه در ارض اقدس بجهت آنمنظور بىاندازه عظيم و جليل و جميل و مقدّس يعنى طلوع و اشراق بيتالعدل اعظم الهى در جبل کرمل، کرمستان پدر آسمانى که با آنجلال و جمال از آسمان آمد و بذل فضل و احسان و روح جديد در کائنات فرموده، اموات را حيات تازه، کوران را ديده حديد، کرانرا قوّه استماع شديد و جميع امراض را شفاء عاجل عطا فرمود و بر جلال و جمال و قدر و مقدار و عزّت خداداده او يک بر هزاران هزار افزود. ملکه کرمل سر بهعنان آسمان کشيد و بتبليغ امرش على رؤوسالاشهاد پرداخت از مشارق و مغارب عالم و جنوب و شمال از قبائل و امم براى زيارت و تماشا و گردش و اطّلاع با طيّارهها و کشتيها و مشتاقانه، دسته دسته مىآيند و مى روند و اين هنوز ستاره صبح اوست، باش تا اشراق انوار شمس را ملاحظه نمائيد تعالی الحکيم ذوالقدرة و القوّةالعظيم بشارت دادم.
پياده روى از عادات خوب طرازالهى بود. در هر فرصت در روز و هنگام شب مدّتى گردش ميکردند. در دورران حضرت ولىّامرالله اغلب روزها طراز الهى در معيّت آنحضرت در باغهاى ارض اقدس راه پيمائى نموده و ضمناً از بيانات مبارک مستفيض مىشدند. ايشان در بيشتر يادداشتهايشان به اين موضوع اشاره مىکنند:
صبح پنجشنبه ٢ شهرالمسائل ١١٩، ١٣ ديسمبر ١٩٦٢، ٢٢ آذرماه ١٣٤١، ١٥ رجب ١٣٨٢.
پس از قيام و اداء صلوة ... کنار رود و دريا رفته مختصر گردش نموده آمديم حالم خوب شد. حضرات همراهان مرا براى ديدن مواقع تاريخى بردند و بنده بنوشتن يادداشت مشغول شدم و يک نامه و کارت براى افريقا و ساير مناطق حاضر کردم.
طرازالهى ترجيح ميدادند غذاى ساده صرف کنند. بعض دوستان از شيوه هميشگى ايشان در امساک در غذا داستان هاى شيرينى بخاطر دارند.معمولاً در رستوران ها نيز به مقدار بسيار کم غذا سفارش ميدادند.
طرازالهى مىنويسند؛موقتاً امروز رفتيم در سالن هتل هرکدام يک غذاى مختصر خورده سى روپيه گرفتند بدون تعارف هر سه نفر به اندازه سه روپيه غذا نخورديم چاره ديگر نبود ولی بايد گفت ابداً انصاف نيست.
مبتلا به زکام سخت شدهام صداع هم دارم خدا کند طولانى نشود.
ساعت شش و نيم عصر ما را به جلسه دوم در حظيرةالقدس بردند امشب در موضوع تبليغ در عالم بهالسنه مختلفه بواسطه مهاجران زن و مرد و دختر و پسر صحبت کرديم و مشکلاتى که بواسطه السنه مختلفه داريم توضيح داده و دستور مبارک در کتاب مستطاب اقدس که امر مىفرمايند براى تبليغ امرالله در شرق و غرب عالم السنه مختلفه بياموزند، امروز اين فرمان عملی شده و دختران و پسران در مدارس اروپ و امريک و عربستان و ديار اخرى بتمام قوّت در تبليغ مشغولند و مصداق دستور و بيان امنع ابهى واقع شد. پيشرفتهاى امرى بواسطه همم احبّاى الهى و مهاجرين نازنين در سيلان شرح داده شد و هم چنين راجع به وظيفه ما که همم عاليه و قيام است
بيشتر مذاکرات در امر مهمّ تبليغ و قيام عاشقانه احبّاء بود. بعد خواهش کردم وضع کنفرانس تبليغى هند را در شولهپور که مسافت دور از پونه است، و در زير خيمه تشکيل شد و به دويست نفر در بشقاب و کاسههاى برگى ناهار دادند براى حضّار حکايت کنند. جناب اسفنديار قباد بانگليسى و جناب آقاسيّد عبدالحسين شيرازى بلسان برمائى ترجمه مى نمودند. مناجات شروع را نُهنفر از اطفال و جوانان بلسان انگليسى و برمهاى خواندند...
طرازالهى نسبت به زندگانى مادّى، انسانى منقطع بود. طبع صبور و بى آلايش او در ساحت حقّ مقبول افتاد و از قلم مولاى حنون به خطاب "آيت انقطاع" مفتخر گرديد. در سفرها به دوستان تأکيد مىنمود محلّ ارزانترى براى اقامت ايشان تدارک بينند. امّا اين درخواست هميشه ممکن نبود. مىنويسند:
صبح جمعه سوم شهرالمسائل ١١٩_ ١٤ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٣ آذرماه ١٣٤١__ ١٦ رجب ١٣٨٢ است.
حضرات آقاى قباد و دکتر مهدى سمندرى رفتند محلّ ديگرى براى اقامت تدارک نمايند چه که اينجا گران و ناراحت است. بنده نيز مشغول بتحرير شدم تا حضرات آمدند. يک هتل ديگر کرايه کرده بودند که قدرى از اينجا مناسبتر است لهذا ظهر بساط را جمع کرده حساب دوشبانه روز را پرداختيم و بيک هتل بالنّسبه مناسبتر منتقل شديم اطاقهاى اينجا يکنفرى و بسيار کوچک است ولی از حيث قيمت کرايه و غذا و شرب سهلتر و مناسبتر است منتهى شب از شدّت سر و صدا ابداً خواب نرفتم الآن پنج بعد از ظهر است بايد به حظيرةالقدس برويم.
(جلسه سوم در حظيرةالقدس با شرکت هفتاد نفر تشکيل شد. چند نفر متحرّيان حقيقت و افراد تازهتصديق هم شرکت داشتند. مجلس امشب در اصول و اساس شريعةالله، وحدت عالم انسانى، ترک تعصّبات و تقاليد و اوهام و خرافات، تحرّى حقيقت، لسان واحد و اينکه اختلافات موجود از انبياء الهى نيست اينها را پيشوايان اديان و مذاهب و سياستمداران عالم براى حفظ سياست خود بر پا کرده و سبب و علّت بروز و ظهور اينهمه اختلافات شدند بايد اينها را ريخت و فراموش کرد تا وحدت و الفت و اتّحاد حاصل شود و جميع مشکلات زائل گردد به مدّت يک ساعت صحبت شد دکتر سمندرى بهانگليسى و جناب آقاسيّدعبدالحسين شيرازى بلسان برمائى ترجمه مىنمودند در خاتمه مهدى سمندرى اسلايدهاى مشارق اذکار و مقام اعلى و قصر بهجى را نشان دادند که حضرات تا آن وقت نديده بودند صغير و کبير همه بى اندازه مسرور و خشنود شدند ساعت ١٠ مجلس خاتمه يافت.
امروز دکترسمندرى يک پشهبند براى بنده پيدا کردند که بىاندازه سبب سرور و حبور قلبى اين مهجور شد و بالنّسبه از شرّ پشهها راحت شديم. اينهم فضل الهى بود.
"طرازاقليم راز" در سنّ قريب ٨٧ سال بودند. کثرت برنامه ها از يک طرف و اوضاع ناموافق غذا و استراحت از جهت ديگر بر زحمت دوران کهولت مى افزود. ايشان خواب طولانى نداشتند و اغلب در بين ساعات روز چند دقيقه استراحت ميکردند و سپس برميخاستند و به کار مشغول مى شدند. در يادداشت روز ١٥ دسامبر مينويسند:
صبح شنبه ٤ شهرالمسائل ١٤١_ ١٥ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٤ آذرماه ١٣٤١_ ١٧ رجب ١٣٨٢.
پس از نماز، براى صرف صبحانه و چائى به رستوران هتل رفتيم بعد به اطاق آمديم. بنده مرّتب چرت مىزنم، چهقدر کار دارم ولکن قادر به هيچ کارى نيستم ... کمى در بستر افتادم قدرى تخفيف حاصل شد برخاستم مشغول تحرير شدم و چند نامه نوشتم تا حضرات يک بعداز ظهر آمدند.
عصر حاضر بوديم آمدند ما را بهحظيرةالقدس بردند محفل مقدّس روحانى تشکيل شد نه نفر حاضر بودند الى ساعت نه شب به مشاوره و مذاکره مشغول بوديم.
فردا شنبه است از ساعت نه تا ١٢ ظهر قرارشد جوانها به حظيرة القدس بيايند. دکتر سمندرى و جناب قباد و حرم ايشان، جمعاً در باره تربيت اطفال، مدارس تابستانه بهائى و نظم بديع الهى صحبت کرديم.
قرار است روزهاى دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه، هر روز بيک قريه نزديک برويم و با محفل روحانى آنجا ملاقات نموده مراجعت نمائيم. روزهاى پنجشنبه و جمعه باقى ماند براى اينکه مقدّماتى چيده شود بلکه با جناب ايادى امرالله دکترمهاجر که جمعه از رنگون عبور نموده و به سنگاپور مىروند ملاقات کنيم و سپس بنقاط ديگر سفر نمائيم. بعضى تذکّرات هم بمحفل مقدّس روحانى داده شد. پنج نفر از نه نفر اعضاء محفل مقدّس روحانى ملّى، پيرمرد و از کار افتادهاند ولی بقوّه ايمان مقاومت دارند و اداره مىفرمايند اغلب افراد اين نواحى فقيرند. يک پدر و پسر در بين اين جمع هستند که اميد دارند بتوانند در بين اعضاء محافل ملّيّه دنيا براى تأسيس بيتالعدل اعظم الهى حاضر شوند انشاءالله تعالى.
صبح يکشنبه ٥ شهرالمسائل ١١٩_ ١٦ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٥ آذرماه ١٣٢١_ ١٨ رجب ١٣٨٢
چند نامه حاضر بود براى پست دادم. نظر بقرار ديشب محفل مقدّس روحانى، فرزندى دکترمهدى سمندرى و حضرت قباد و حرم محترمه براى انجام وظيفه به حظيرة القدس رفتند و بنده بکارهاى تحريرى عقب افتاده خود مشغول شدم. مراسلات امروز شانزده نامه نوشته شد.
اوّل شب آمدند ما را به حظيرةالقدس براى يک کنفرانس تبليغى بردند. فقط عدّهاى بودائى دعوت شدهبودند ما هم توجّه بحقّ کرده مشغول صحبت شديم دکتر سمندرى بانگليزى ترجمه نمودند و جناب آقاسيّدعبدالحسين شيرازى بلسان برمه.
عرض کردم من مىخواهم از دوران پنجسالگى خودم که در خاطر دارم و مشاهدات خود و عمليّات آنچه را ديده و يا عمل کردهام يعنى از ٨٠ سال پيش تا امروز را فهرست وار براى شما بيان کنم آنچه بنظر شما بعيد آمد بفرمائيد. بعد از چراغهاى آنروز، مرکبهاى سوارى، وضع اياب و ذهاب و زندگانى آنروز، وضع معاشرات و اجتناب نژادها و ملّتها، و صاحبان اديان و اعتقاد به طهارت بعض افراد و غير طاهر بودن دستجات ديگر را عرض کردم و سپس به ظهور حضرت بهاءالله و تعاليم مبارکهشان، شهادت حضرت اعلى روح ما سواه فداه و حبس جمال اقدس ابهى در طهران و سرگونىها که بسجن اعظم عکّا و حبس ابد منتهى شد، اشاره نموده و خاطر نشان ساختم که نزول الواح براى ملوک و تبع آنها دو سال قبل از صعود حضرت بهاءالله بود و آنچه در آنها مکتوب و مسطور بود واقع گشت و احدى قادر بر تغيير حرفى از آن نه. جامعه بشر را دعوت و دلالت و هدايت بمحبّت و وداد و وحدت و اتّحاد و صلح با جميع ممالک و بلاد نمودند ولی مردمان نشنيدند و امروز راحت و آسايش بالمرّه از نژاد بشر در سرتاسر عالم اخذ شده است. حضرت بهاءالله کلّ را خطاب فرمود: "همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار." "عاشروا معالاديان کلّها بالرّوح و الرّيحان" و بعد اجمالاً درباره مسئله لسان واحد، تربيت و تعليم اجبارى عمومى و حلّ مسئله اقتصادى، ترک تعصّبات نژادى، وطنى، دينى، مذهبى و بعض عادات چندين هزارسالهکه اينها سبب ظهور و بروز اختلافات و بغض و عناد بين جامعه بشر شد عرايضى به سمع حضّار رسيد. در ادامه سخن گفتم حضرت بهاءالله مىفرمايند همه اينها را بريزيد و از خود دور کنيد و بخلعت وحدت والفت و محبّت و صلح و سلام خود را مزيّن و مطرّز نمائيد. تذّکر دادم الان در کنفرانسهاى بهائى از جميع نژادهاى موجود و اديان و مذاهب حاضره و ممالک و اوطان کثيره در آنجا مجتمع. مانند اينکه کلّ از يک مادر و از يک پدرند آيا شماها ميل نداريد بهرکجاى دنيا برويد همه با شما دست درآغوش شوند همه شما را دوست بدارند، همه بشما مهربان باشند، همه گرد شما جمع شوند. ابداً کرهى، ملالی، اجتنابى از شما نداشتهباشند؟.
بارى، زندگانى صدسال قبل را با امروز مقايسه کردم و گفتم خود شماها فکر کنيد ببينيد چقدر عقول و مشاعر ترقّى نموده جماد نطق مىکند، جماد پرواز مىکند، سزاوار نيست انسان منجمد باشد(اشاره به مذاکراتى که با بودائيها داشتيم).
صبح دوشنبه ٦ شهرالمسائل ١١٩_ ١٧ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٦آذرماه ١٣٤١_ ١٩ رجب ١٣٨٢، وقت اذان بلند شده و وضو ساختم الواح جمالمبارک را خطاب به پدرم سمندر عليه رحمةالله تلاوت نمودم... جناب مرتضى علی منشى محفل مقدّس روحانى ملّى آمدند دکتر سمندرى ايشانرا معاينه طبّى نمودند سپس ما را به محلّى به نام اکلاباى جنوبى در مسافت هشتنه مايلی بردند که با محفل
روحانى و احبّاء آنجا ملاقات کنيم.سير و حرکت روزانه به مناطق برما شاهد ديگرى از چالش سخت مرد مبارز و قهرمان اين داستان است. مهلت عمر کوتاه تر شده و "سراجالمبلّغين" در پى آن است که در هر شهر و ديار " ولوله اندازد و غلغلهاى بر پا نمايد"
اکلاباى جنوبىشهر يا قصبه يا قريه که خود و توابع صدهزار نفر جمعيّت دارد. پنج نفر از اعضاء محفل حاضر بودند چهار نفر بقيّه در نقاط دور دست زندگى مىکنند و نتوانستند آنها را خبر دهند. معلوم شد چهار سنه است که محفل مقدّس روحانى تأسيس شده امّا در اين چهارسال هيچ تبليغ نشده است. باب صحبت کم کم مفتوح شد يک ساعتى صحبت کردم و بدو زبان ترجمه نمودند آنچه خداوند بقلب ما القا فرموده عرض شد بعد به دکتر سمندرى عرض کردم در موضوعات ديگر صحبت کردند و کمى هم جناب قباد. سپس وسائل پروژکتور را آماده کرده و اسلايدهائى از قصر اطهر حرم اقدس روضه مبارکه مقام اعلى، کرمل، محفظه آثار، مراقد مطّهره مبارکه مشارق اذکار را نمايش دادند بىاندازه مفصّل و زيبا بود صغير و کبير حتّى اطفال تا آخر نشسته تماشا کردند. بنده وضع تبليغ را حکايت کرده و آنها را به تبليغ امرالله کاملاً تشويق نموده و راه و روش تبليغ عرض شد شب بسيار مبارک و مسافرت بسيار مفيد بود. ساعت ٩ کارها تمام شد بشهر مراجعت کرديم.
اکلاباى شمالیصبح سهشنبه ٧ شهرالمسائل ١١٩_ ١٨ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٧ آذرماه ١٣٤١_ ٢٠ رجب ١٣٨٢ است. تعداد نه نامه ارسال شد.
در ساعت پنج بعد از ظهر به اکلاپاى شمالی حرکت کرديم. اين منطقه دويست هزار نفر جمعيّت دارد. تعداد ٨ نفر اعضاء محفل روحانى آن نقطه حاضر و جمعى زن و مرد بچّه و تعدارى احبّاى رنگون و عدّهاى غيربهائى، بودائى و مسلمان حاضر شدند. حدود يک ساعت در اطراف مواضيع وحدت عالم انسانى و محبّت عمومى و تمسّک تعصّبات وطنى و نژادى و دين و مذهب و لسان عمومى تعليم و تربيت اجبارى تعديل معيشت بشرى صحبت شد و تشريح گشت. بعد دکتر سمندرى اسلايد ها را از اعتاب مقدّسه عليا، مشارق اذکار و افريقا به نمايش گذاردند و حضّار صغير و کبير با مسّرت کثير زيارت کردند در ساعت نه ما را بشهر رنگون عودت دادند. حقيقتاً اين مسافرتها از اکل و شرب ما مهمّتر بود.
جميع ساختمانها از چوب و حصير است حتّى ديوارها حصير است، فرش حصير است. مردم همه روى زمين مىنشينند نهرهاى آب کثيف در اطراف خانهها جريان دارد. وسائل لازمه زندگى مفقود است ولی همينقدر که حبّ دارند مالک خزائنند و دفائن و جالس در سرير راحت و آرامش.
بيش از يک قرن از ظهور ديانت بهائى ميگذشت و کتب بسيارى از آثار امرى به زبانهاى مختلف منتشر شده بود. اما هنوز افرادى در گوشه و کنار گيتى ميزيستند که رونوشت دستنوشته از الواح را حفظ نموده بودند. و وقتى شخص مطّلع و مطمئن به ناحيه آنان وارد مىشد آن اوراق را براى مقابله تقديم مىنمودند. موارد مشابه آنچه که ذکر شد در خاطرات طرازالهى مکرّر آمده است ذيلاً مينويسند:
تهمائينصبح چهارشنبه ٨ شهرالمسائل ١١٩_ ١٩ ديسمبر ١٩٦٢_ ٢٨ آذرماه ١٣٤١_ ٢١ رجب ١٣٨٢.
پس از تلاوت نماز و ادعيّه و تلاوت لوح مبارک احمد براى حلّ مشکلات... در ساعت چهار جناب مرتضىعلی آمدند رونوشت يک لوح را همراه آوردند اغلاط داشت مقابله نموده و اصلاح کرديم. امروز بلدراه ما جناب مرتضىعلی بودند راه را قدرى اشتباه رفتيم شايد يک ساعت وقت از دست رفت تا به اين شهر که اسمش تهمائين است رسيديم. نه الی ١٠ ميل راه بود قريب پنجاه نفر آمدند. ٢٠ نفر آنها اطفال بودند اين اطفال حتّى نفس بلند نکشيدند و تا آخر جلسه به برنامه ها گوش دادند، از نمايش عکس هاى اعتاب مقدّسه و مراقد مبارکه منوّره و مشارق اذکار مسرور شدند مشاهده حال آنان چقدر سبب راحت دل و جان و مسرّت وجدان ما و حاضرين گرديد بعد از حاضرين پذيرائى نمودند.
ما هم قدرى بيسکويت و شکلات بنا به فرمايش بعضى از متقدّمين در دو شب گذشته و امشب همراه برده و تقسيم کرديم و بسيار براى تحبيب اطفال عزيز مناسب بود.
دکتر سمندرى قدرى در باره تحصيل دروس اخلاق و مناجات صحبت کردند. چهارنفر بودائى نيز در اين مجمع حاضر بودند. پرسيدم محفل روحانى اينجا چه وقت تشکيل شده؟ فرمودند ده دوازده سال است. شش نفر از اعضاء محفل حاضر بودند يکنفر از اماء موقنات حاضر بودند که واقعاً روح بهائيّت و جوهر حبّ را ظاهر کردند و پذيرائى گرمى از حضّار نمودند. منزل روبروئى محلّى که جلسه ما در آن جا تشکيل شد، خانه بودائيها بود. وقتى به آنجا وارد شديم آنها سرود مىخواندند به محض اينکه جمعيّت ما وارد شد همگى ساکت شدند. پس از احوالپرسى با حضرات مشغول صحبت شديم. مقصد و منظور اصلی ظهور حضرت بهاءالله جلّ ذکره و ثنائه را براى آنها بيان کردم. بهانگليسى و بلسان برمائى ترجمه فرمودند. راجع به ترک تعصّبات و تقاليد وحدت و محبّت و الفت بشر و طرح صلح و اصلاح عالم وحدت لسان و تعديل معيشت بين بشر و تعليم و تربيت اجبارى صحبت شد و عرض کردم همهچيز عالم تجديد شده بايد افکار روحانى بشر هم تجديد شود و ثياب کهنه را بريزد و جامه تازه بپوشد حضرت بهاءالله براى اجراى اين مقصد و امر، پنجاه سنه تحمّل حبس و زجر و سرگونى و عذاب فرمودند و جمع کثير از اصحابشان شربت شهادت نوشيدند.
اين جمعيّت کثير در منازلی از بوريا و حصير و تخته و چوب زندگانى مى نمايند در منتهاى فقر و فاقه و ناراحتى هستند انسان بىاندازه متأثّر مىشود.
با ياران ذکر دروس اطفال شد. فرمودند روزها ابداً امکان ندارد. چه اطفال با استعدادى دارند فقط مربّى و معلّم و مشوّق مىخواهند خداوند مبعوث فرمايد اوست قادر و توانا. ما به اين سه نقطه که نزديک رنگون بود آمديم و بچشم خود ديديم شهرها پرجمعيّت است لکن زندگانى اينها تأثّرآور است و محزون است.
يک توالت معمول ندارند دو تخته چوب را بر روى جوى کثيف و متعفّن گذاشته بودند که براى يک پير ٨٧ ساله حفظ تعادل بر روى اين تخته چوبهاى لرزان و در آن شرايط آلوده غير ممکن بود. اينها به اين فلاکت عادت کردهاند زيرا جز اين بساط را نديدهاند.
همه جمعيّت حاضر در جلسه، روى زمين در بوريا نشسته و براى ما چهارنفر و مترجم، صندلی و ميزى گذاردهبودند و گلدانها از گل سرخ معطّرى که در آخر پائيز و اوّل چلّه زمستان براى ما غيرعادى مىنمود ترتيب داده بودند. همين مردم فقير و دورافتاده از روى محبّت و انسانيّت با مقدارى نارنگى و موز و قهوه و شير و کيک از ميهمانها پذيرائى کردند در ساعت ٩ شب آهنگ مراجعت کرديم و مانند هرشب قدرى نان پنير و هريک دو دانه از مرکّبات خورديم. تمام شب بعضى تعميرات در هتل جريان داشت و استراحت ابداً ميسّر نگرديد.
صبح پنجشنبه ٩ شهرالمسائل ١١٩، ٢٠ ديسمبر ١٩٦٢، ٢٩ آذرماه ١٣٤١، ٢٢ رجب ١٣٨٢
بههيئت ايادى امرالله مقيم حيفا، گذارش اقدامات و همراهى جناب اسفنديار قباد و ارسيولا خانم شرح سفر ٢٨ روزه سيلان و يک هفته در برما عرض شد و رأساً اين پاکت ارسال گرديد.
رئيس محفل تشريف آوردند دعوت کردند شب بحظيرةالقدس برويم و شام را در آنجا صرف کنيم يک بعد از ظهر بود تشريف بردند و ما مسافرين براى کارهائى که در پيش داشتيم با هم قدرى صحبت و مشورت کرديم و من سرگرم تحرير شدم. يک مرتبه خبر دادند براى بردن ما به حظيرة القدس آمده اند لهذا با عجله برخاستم تا بساط تحرير را جمع کنم، سرم محکم بهآهن زير آئينه که در کنار شيشه پنجره قرار داشت اصابت کرد و خون جارى شد. به صداى بلند همراهان را صدا زدم دکتر و خانم قباد تشريف آوردند. تا دکتر رفتند و وسائل آوردند و جاى بريدگى را تميز کردند و مشمع مخصوص گذاردند مقدار زيادى خون دفع شد. قدرى در صندلی راحت کردم خواستم احتياط کنم و نروم ولی حضرات قبول نکردند لذا خواهش کردم اتومبيل را ملايم ببرند تا از ايجاد سرگيجه جلوگيرى شود با اين حال به حظيرةالقدس رفتيم عدّهاى از اعضاء محفل روحانى و غيره و عدّهاى از جوانها حاضر بودند. خواهش کردم مرا معذور دارند و دکتر در تعقيب جلسه اوّل که از نظم بديع الهى بجهت جوانان صحبت کرده بودند ادامه دهند و آنها را متوجّه بهاهميّت آن نمايند. سپس جناب قباد هم قدرى در موضوع دروس اخلاق بيان کردند مجلس خاتمه يافت.
يکى از نکات قابل تعمّق تشکيل امروز اين بود که يکنفر از اعضاء محفل از مشکل کمبود اطّلاعات احبّا در چند کلمه صحبت کرد که باعث ميشود کلاسهاى دروس اخلاق براى اطفال چندان قابل استفاده نباشد.
بعد از اجتماع فوق جلسه محفل روحانى آغاز گرديد و يک ساعت امتداد يافت. در باره ترتيب اسفار ما صحبت شد و قرار ثانى اتّخاذ گرديد و نقشهاى ترتيب داده شد. راجع به سفر به بعضى نقاط، رئيس محفل فرمودند صعب و سخت است و تو پيرمردى نمىتوانى مقاومت کنى. محلّى هست که بايد با ارّابههاى گاوى رفت. عرض شد چه مانع دارد شما شنيده و خواندهايد که نفس مقدّس حقّ را در زمستان سرد و در ميان برف بوران از اسلامبول با دوچرخه يا چهارچرخههاى گاوى ده دوازده روز با صغير و کبير به ادرنه (ارض سر)ّ حرکت دادند. بسيار صحبت کرديم که چاره نيست بايد از ١١ محفل روحانى که داريد ديدن کنيم بعد در موضوع کلّى چند کلمه نصحاً صحبت کردم که ما ميهمان شما هستيم راههاى بسيار دور را طىّ نموده آمدهايم راضى نشويد اوقات ما به اياب و ذهاب بگذرد سعى و همکارى کنيد که آثارى باقى ماند و خدمتى انجام شود که شما از قافله سريعالسّير در ميدان خدمت باز نمانيد و محروم نشويد. در باره اهميّت نظم بديع که در اين اوان عالميان را مضطرب نموده و جهان و جهانيان را تهديد به تجديد افکار و تصفيه عقول و تفکّر در مآل مىفرمايد و آنچه جامعه بهائى را ممکن است محافظه نمايد همين نظم جهانآراى اسم اعظم است که نفوس مهمّه باهميّت آن پى بردهاند وقتى بيتالعدل اعظم تشکيل شود آنوقت بهوش مىآيند و از خواب کابوس بيدار مىشوند، صحبت کردم و عرض شد دوره ما منقضى خواهد گرديد بايد اولاد و احفاد ما طورى تربيت شوند و آگاه بتعاليم الهى باشند که در مقابل مخاصمين امرالله مقاومت داشته باشند. تا ما اينجا هستيم اين کلاس ها را مرتّب کنيد تا جوانها گوششان بدستورات الهيّه آشنا شود و بوظائف آتيه خود پى برند و شماها را فردا مسئول قرار ندهند. تذکّرات زيادى داده شد. ملاحظه فرمودند صحيح است قبول کردند و نقشه هائى طرح کردند تا عملی فرمايند. طبق قرار قبلی ما چهارنفر را با فرزند رئيس محفل که تمام اياب و ذهاب ما در عهده ايشان است شام دادند. تشکّر نموده به محلّ اقامت آمديم.
صبح جمعه ١٠ شهرالمسائل ١١٩، ٢١ ديسمبر ١٩٦٢، ٣٠ آذرماه ١٣٤١، ١٣ رجب ١٣٨٢ است. جواب شش مراسله ارسال شد
تلفنى به ما اطّلاع دادند ساعت يک بعد از ظهر بايد فرودگاه برويم چهارنفرى آماده رفتن شديم. در اين هنگام جناب مرتضىعلی تشريف آوردند. ايشان مردى کهنسال هستند و خسته بودند قدرى پشت ايشان را ماليدم. از پلّههاى هتل محلّ اقامت ما که بلند است بالا آمده بودند. جناب مرتضى علی ابداً بنيه ندارند ولی بزرگوارى کردند و به ملاقات ما تشريف آوردند.
ديدار با ايادى امرالله دکتر مهاجرامروز براى ديدار ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر به فرودگاه رنگون برما رفتيم. اين محلّ را امريکائىها ساختهاند. ما چهارنفر به اتّفاق سه نفر اعضاء محفل مقدّس روحانى ملّى بوديم قدرى منتظر مانديم تا طيّاره آمد. جناب دکتر مهاجر ايادى امرالله را که پس از نه روز از ارض اقدس حرکت کرده بودند و سفرشان منتهى بجزائر فيليپين مىشود ملاقات کرديم. نيم ساعت با هم بوديم بسيار بسيار مسرور شدند و شديم. مخالفت حکومت جاکارتا اندونزى را با امرالله بيان فرمودند و نقاهت جناب دکتر لطف الله حکيم و بهبودى حال جناب ايادى امرالله بنانى را اطّلاع دادند و هم چنين ايمان قريب سه هزارنفر کاتوليکهاى جزائر فيليپين و ازدياد تعداد احبّاى هندوستان را که از پنجاه هزار متجاوز گرديده است بشارت دادند و ذکر کردند تقريباً افريقا و هند مطابق شدهاند.
پس از مراجعت به هتل، جناب اوستين ما را بحظيرةالقدس بردند تقريباً سى نفر بوديم عدّهاى از دختر و پسر و بعض اعضاء محفل روحانى حضور داشتند. امشب قدرى از امور و حوادث قرن اوّل و حوادث عظيمه و شهادت نفوس مهمّه و حبس و زجر و نهب و غارت و استقامت کبراى آنان براى اين جوانان صحبت کردم. امشب مجلس طولانى شد چه که عرض شد هرگاه سؤالی کسى دارد بفرمايند اين آيه لوح مبارک احمد را پرسيدند قوله تعالی "وکن کشعلةالنّار لاعدائى و کوثرالبقاء لاحبّائى" يک وقت در اردبيل چند نفر از مبتدىها نزد بنده بودند همين سؤال را از اينعبد کردند بارى جواب از روى الواح و آثار مبارکه عرض شود مقصود اين بيان از اعداء گويا بل يقين يحيى ازل و اعوانش و ناقض اکبر و اعوانش و متمرّدين و اعوانشان که پس از ايمان و اذعان و عرفان بضرّ امرالله و شريعةالله قيام نمودند يحيى بجمال مبارک سمّ داد، پسر ناقض اکبر بقتل نيّر آفاق بتمام قوى قيام کرد.
قتل اين خسته بشمشير تو تقدير نبودو اين دسته بتمام قوى براى ضرّ امرالله و ايجاد و احداث اختلاف کمر
بستند و بتخديش اذهان بجميع وجود قيام نمودند و قصور ننمودند... ولی چنان اسماعظم بساطشان را جمع فرمود که آثارى باقى نماند اين است که صريحاً مىفرمايند اينها بمرض جزام گرفتار هستند بايد از آنان فرسنگها دورى جست و احتراز نمود و اجتناب کرد. در کلمات فردوس اعلى اين آيه مبارکه دليل و برهان قاطع اين عبد است قوله تعالی " ... ليس بليّتى سجنى و ما ورد علىّ من اعدائى بل عمل احبّائى الّذين ينسبون انفسهم الی نفسى و يرتکبون ما ينوح به قلبى و قلمى".
(نار الهى در آثار مختلف آمده است ولی هيچ کجا به معناى لفظىسوزاندن و منهدم کردن نبوده است چه که با مقتضاى محبّت و رعايت اعتدال و عدالت ظاهرى نيز موافق نيست و فرد مجاز به اجراى قصاص نسبت به فرد و يا افراد ديگر نمى باشد.
نار الهى دو خاصيّت در مؤمن و غير مؤمن دارد در مؤمن حرارت حبّ و در غير مؤمن ايجاد برودت ميکند. فرد مؤمن با حرارتى که از نار الهى کسب مىکند برودت غير مؤمن را از بين مىبرد. حضرت عبدالبهاء مَثَل اعلاى انسانيّت، وظيفه احبّا را معيّن نموده و مىفرمايند: "زهر دهند شهد دهيد" .
امشب قدرى در اين مبحث صحبت شد احبّاى اينجا بسيار مخلصند و امّا بىاطّلاع هستند، ديگر جوانان چه کار کنند؟ با اين اوضاع چه انتظارى ميتوان از کسى داشت.
صبح شنبه ١١ شهرالمسائل ١١٩_ ٢٣ ديسمبر ١٩٦٢_ اوّل ديماه ١٣٤١_ ٢٤ رجب ١٣٨٢
مدّت اقامت ما در اين جا دقيقاً معلوم نيست قرار شد حساب يک هفته را با هتل تصفيه نموده و بگويند که نقداً چند روزى خواهيم بود.
گلستان جاويدامروز ما را براى زيارت اهل قبور به گلستان جاويد بردند. بار ثالث است که اين عبد اين جا آمدهام. ميگويند مخارج زياد دارد تا محصور شود و منظّم گردد و تعميرات لازم انجام شود و ذکر و اسم "گلستان" تحقّق يابد. احبّاء عموماً فقيرند و استطاعتى ندارند و از عهده اينعمل بر نمى آيند مناجاتى تلاوت کرديم و بعد ما را بردند تا زمينى را که جهت مشرقالاذکار خريدارى نموده اند نشان دهند راه زيادى رفتيم و موفّق نشديم از مسافت بعيد افق آن را نشان دادند. در کنار رود عظيمى واقع شده است. پرسيدم زمين آبگير نيست؟ معلوم شد مقدارى از آن را آب هم مىگيرد. ظهر بود مراجعت کرديم.
عصر ما را به حظيرةالقدس بردند. .سى نفر اعضاء محفل و جوانها و غيره حاضر بودند مناجات به لسان برمهاى، فارسى و آخر انگليزى تلاوت کردند و بنده راجع به وظائف مقدّسه اعضاء محافل و وظيفه عمومى در تعليم و تربيت جامعه مفصّل صحبت کردم. سپس سؤالاتى در موضوع تبليغ و طرز تبليغ نمودند. دستورات مبارکه را در الواح و دستورات حضورى مبارک را برايشان شرح دادم. بسيار بسيار جلسه مبارکى بود در باره تعاليم و اينکه آنچه امروز براى صلح عمومى مهمّ است وحدت وجدان و اتّحاد عقول است حضرت بهاءالله جلّ ذکره و ثنائه پنجاه سال قبل زحمات و بليات و حبس و زجر و سرگونى تحمّل فرمودند و متجاوز از ٢٠ هزارنفوس جان و اموال براى نيل باين مقصد انفاق کردند و اکنون جوانان بهائى حتّى در جزائر بعيده در کره زمين پخش شده و جامعه بشر را بوحدت و اتّحاد و تمسّک و ترک تعصّبات و تقاليد و محبّت با جامعه بشر در اقطار عالم فرا مى خوانند و هدايت و راهنمائى مىنمايند. بعضى مسائل براى تفهيم کامل در هر زمينه عرض شد.
مراسلات واصله امشب از جناب هوشمند فتحاعظم از نيودهلی، جناب شهابالّدين زهرائى، جناب حبيبالله معنوى دانمارک و از جناب يزهميدى از طرف محفل ملّى پاکستان بود.
اذان بيدار شده بذکر و ثناى حقّ سبحانه و تعالى مشغول شده الان صبح است صبح يکشنبه ١٢ شهرالمسائل ١١٩، ٢٣ ديسمبر ١٩٦٢، ٢ ديماه ١٣٤١، ٢٥ رجب ١٣٨٢ پس از توجّه به حضرت باقى به کار مشغول شدم. در جميع احوال و احيان امداد و نصرت از حضرتش مىطلبم اوست فضّال و غفّار. ساعت ٨ بود جناب قباد و حرم محترمه تشريف آوردند و باتّفاق فرزندى دکتر سمندرى براى حرکت حاضر شديم جناب اوستين که دکان ساعت و عينک فروشى دارند آمدند و به جهت قريهاى که سى ميل فاصله است براه افتاديم ولی وقتى دو قسمت راه طىّ شد در بين راه در يک قريه توقّف کرديم يکنفر بهائى که هندى و شغلش طبابت است در آنجا ساکن بود. چون روز يکشنبه بود جلسه تبليغى در يک مدرسه منعقد شد.
اين قريه دو هزار نفر جمعيّت دارد. تعداد ٢٥ نفر معلّمين و رؤساى محلّ و کدخداى ده آمدند عدّه اى از احبّا هم با ما در دو اتومبيل آمده بودند الى ظهر در آنجا مشغول صحبت شديم و بلسان برمهاى ترجمه کردند بسيار بسيار مجلس عالی بود چقدر خوب گوش دادند جمال مبارک تأييد مخصوص فرمودند صحبتها بسيار ساده و مؤثّر بود و وسائل پذيرائى را هم دوستان آورده بودند. بهمه حاضرين شير و چائى و شيرينى دادند در اين جلسه ٩ نفر بزرگ سه نفر جوانهاى کم سنّ و سال تسجيل شدند فىالمجلس با آنها عکس گرفته همه مسرور شدند.
فوراً از اين قريه بهمحلّى که محفل روحانى دارد و فاصله زيادى هم نداشت رفتيم جناب آقاسيّدعبدالحسين شيرازى به اين محلّ هجرت کرده و چندى ماندهاند. حال تقريباً صغير و کبير تعداد احبّا قريب ٥٠ نفر هستند ولی تعداد حضّار که ملاقات شدند اينقدر نبودند. دوستان گفتند در بعضى جاها وقت دِروى برنج است و بعض دوستان مشغول کار در مزرعه هستند. زن و مرد همه بامحبّت بودند جناب قباد و دکتر مهدى قدرى صحبت کردند و ناهار را که نان و پنير موز و نارنگى همراه آورده بودند صرف نموده و بنده روى صندلی قدرى راحت کردم و براى آنها با مزاح عرض شد ما حرفها را در منزل اوّلی زديم خواب و خوراک را براى شما آورديم!.
سپس عرض شد جميع مبعوثشدگان از يک مبدأ بوده و کلّ مقصد واحد داشتند و اصول تعاليم آنها يکى بودهاست طرز آداب در عبادات تغيير کرده با مقتضيات الان که شماها اصول نصايح حضرت بودا را فرموديد تقريباً اغلب اصول همينها بوده ولی حضرت بهاءالله يک دستورات و تعاليمى را آوردهاند که در سابق ابداً نبوده بعد شروع نموده چند فقره عرض شد لسان و خطّ عمومى، محبّت و اتّحاد عمومى، مساوات زن و مرد، تعديل معيشت بشر که اين فقر و فاقه مرتفع شود، اداره بشر در کره زمين با هيئت منتخبه باشد نه با افراد که زمام را در دست بگيرند و مردم را اسير افکار خود نمايند. بارى يک دور همه اينها مذاکره شد و ذکر تعليم و تربيت اجبارى نموديم که سبب است تا استعداد جامعه بشر کلاًّ ظاهر شود. بسيار مجلس عالی بود. خانم قباد مناجات فارسى خواندند. سپس عکس گرفتيم و در ميان احساسات دوستانه سوار اتومبيل شده بسلامتى در ساعت پنج و ربع درب هتل پياده شديم و بنده مشغول تحرير يادداشت شدم.
مراسلات را براى ارسال به عراق عرب، جناب آقاميرزاعبّاس خان طاهرى، جناب کامل عبّاس، به عدن جواب نامه جناب محمّدمهدى مولوى مهاجر سبيل الهى حاضر کردم.
شب در منزل آقاسيّدعبدالحسين شيرازى رفتيم و شام ميهمان صبيّه ايشان بوديم. در ّانجا از مشاهدات و اقدامات آن روز کمى صحبت کرديم و نظرات حضرات را شنيديم. تجربه افرادى که در هر محلّ براى مدّتى طولانى زندگانى کرده اند قابل تعمّق و توجّه است.
روز بعد وقت اذان صبح برخاستيم وخود را براى سفر آماده نموديم.
حضرت ولىّامرالله خطاب به طرازالهى فرمودهاند: "... حال آن جناب بنفسه جاذب تأييدات و مغناطيس الطاف ربّ مجيد است"
ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر در نامه اى خطاب به دکتر مهدى سمندرى در مورد سفر جناب طراز به شرق دور مرقوم داشته اند:
... الحمدللّه که اين ممالک و جزائر بقدوم مبارک آيت ايمان و استقامت، حضرت سمندرى، اب بزرگوار متبرّک و مزيّن گشته است. شبهه اى نيست که به ممرّ قرون و اعصار اين آب و خاک مفتخر و غريق رحمت خواهد بود که يکى از اصحاب اوّليّه جمال اقدس ابهى براين سرزمين قدم گذارده است و شاهد فتوحات و نفوذ امرالله در اين ديار بوده و خود روحى مسيحائى به آن دميده است بارى همه احبّا بقدرى مسرور و مستبشرند که وصف ندارد.
نزديک به چهل سال از اين سفرهاى طولانى و پر بار ميگذرد و هنوز اثرات "خدمات جليله آن خادم برازنده حضرت ربّالبريّه" و "رکن شديد جامعه پيروان ربّ مجيد" در تقدّم و پيشرفت است. آن يار با وفا در اين ميدان وسيع گوى سبقت را از کلّ ربوده و به طرازى بديع و مقامى رفيع و رتبه منيع مفتخر و سرافراز گشته" است
مآخذ١ _ مجموعهاى از الواح جمالاقدس ابهى که بعد از کتاب اقدس نازل شده (لانگنهاين لجنه نشر آثار امرى بلسان فارسى و عربى،١٣٧ ب) ص ٤٦.
٢ _ بدائعالآثار، جلد اوّل (بمبئى: مطبوعه ... ، ١٩١٤ م) ص ١٩.
٣ _ مأخذ بالا ص ٢٣."... يا کرمل بشّرى صهيون قولی قد اتى المکنون بسلطانٍ غلّب العالم و بنورٍ ساطعٍ به اشرقت الارض و من عليها..." حضرت بهاءالله
قريب ٣٠٠ نفر از اعضاء محافل روحانى مليّه از ٥٦ کشور و يا ناحيه، نمايندگان کلّيّه جوامع بهائى از نژادها و قبائل و ملل متنوّعه کره ارض در جوار اعتاب مقدّسه حضور يافتند و به جمع حضرات ايادى امرالله و اعضاء شوراى بين المللی بهائى١ که اوّلين بار در رضوان ١٩٦١ تشکيل گرديد ملحق گشتند تا اوّلين اعضاء بيت عدل اعظم الهى را انتجاب کنند و همچنان که حضرت ولىّامرالله تعبير نمودهاند تاج وهّاج بنيان امرالله را برستون هاى افراشته محافل روحانى ملّى استوار نمايند و مؤسّسات نظم ادارى بديع الهى در تحت قبّهاى که حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس وعده فرمودند به اکمال رسد و جريان آن تداوم يافته و توسعه يابد. در عيد سعيد رضوان ١٢٠ بديع که مقارن با قرن مئوى اظهار امر جمال اقدس ابهى در دارالسّلام بغدادبود نواياى اشعياى نبى تحقّق يافت.:
"در اين ايّام واقع شود که کوه خداوند بر قلّه کوهها ثابت خواهد شد و
فوق تلها برافراشته خواهد گرديد و جميع انبياء بسوى آن روان خواهند شد و قومهاى بسيار عزيمت کرده، خواهند گفت بيائيد تا برکوه در خانه يعقوب بر آئيم تا طريقهاى خويش را به ما تعليم دهد و بهراه وى سلوک نمائيم و آنامّتها را دادرسى خواهد کرد."
مقامات منوّره جمال اقدس ابهى و حضرِت ربّ اعلى و حضرت عبدالبهاء با گلهاى فراوان مزيّن گرديد. رضوان و ايّام بهار بود حدائق اطراف بقاع متبرّکه در شکوه گلهاى رنگارنگ، زيبائى و جلال آن روز مبارک را به شيوه خود جشن گرفته بود.
در بيت مبارک حضرت عبدالبهاء، مولود موعود قدم به عرصه هستى گذاشت. سفينةالله بر کوه کرمل جارى شد. مؤسّسه بيتالعدل اعظم الهى براى اوّلين بار در تاريخ اديان الهى تاًسيس گرديد. نمايندگان با دعا ومناجات و تضرّع و ابتهال اين وظيفه سنگين و مهمّ را بهانجام رساندند و جنابان: چارلز ولکات، علىّالله نخجوانى، بورا کاولين، ايان سمپل، لطفالله حکيم،ديويدهافمن، هيوچانس، ايمازگيپسن، هوشمند فتحاعظم، رجال اوّلين بيتالعدل اعظم الهى انتخاب گرديدند.
لازم است بار ديگر بيان حضرت عبدالبهاء را هنگام تشرّف جناب طراز به حضور مبارک مرور کنيم. فرمودند:
اگر خداوند تأييد مىفرمود که ما بيتالعدل را تأسيس مىنموديم، خود در تحت اطاعت بيت العدل بوديم اوّل عامل خود ما بوديم و ديگر براى کسى حرفى باقى نمى ماند... چه کنيم که اسباب فراهم نيست.
تصميمهيئتايادى امرالله٩هيئت ايادى امرالله هنگام تأسيس معهد اعلی تصميم گرفتند به وظايف محوّله خود طبق بيان حضرت عبدالبهاء که در الواح وصايا مىفرمايند:
"وظيفه ايادى امرالله نشر نفحاتالله و تربيت نفوس و تعليم علوم و تحسين اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئون است" ادامه دهند و از عضويّت در بيت العدل اعظم معاف شوند. پس از انتخاب اعضاء بيت العدل اعظم و تشکيل مهمّترين هيئت روحانى بينالمللی جامعه بهائى در ارض اقدس، هيئت ايادى امرالله آنچه در اختيار داشتند تسليم بيت العدل اعظم نمودند و آن هيئت نورا را به حکومت و دولت وقت در اسرائيل معرّفى کردند. بدين ترتيب امور اهل بهاء کلاً تحت اشراف معهد اعلى قرار گرفت.
در قسمتى از نامه جناب ايادى امرالله لروى ايواس Leroy Ioas که در تاريخ ١٥ نوامبر ١٩٥٩ خطاب به خانم و جناب دکتر مهدى سمندرى مرقوم نمودهاند در باره تأسيس بيت العدل اعظم مىنويسند:
"... در مذاکرات مفصّلی که در انجمن اياديان امرالله در ارض اقدس در باره اتمام و اکمال نقشه ٩ ساله جهاد کبير حضرت ولىّامرالله و همچنين درباره تأسيس بيتالعدل اعظم الهى در رضوان ١٩٦٣ ... داشتيم ... طبق معمول پدر شما سهم بسزائى در ايجاد فضاى روحانى آن مجمع داشتند..."
روابط صميمانه و فوق العاده احترام آميز طرازالهى با بيت العدل اعظم از اوّلين دقايق تأسيس معهد اعلى آغاز شد. جناب نخجوانى دربارهخاطره اوّلين انتخابات بيت العدل اعظم اظهار مىدارند در سالن جلسه کانونشن بين المللی، اعضاء هيئت نظّار پس از خاتمه انتخابات بر روى يک صحنه کوتاه نام يک يک اعضاء منتخب را اعلام نمودند و هريک از اعضاء به روى صحنه رفتند و نمايندگان حاضر در جلسه با رجال اوّلين هيئت بيت العدل اعظم آشنا شدند. شرکت کنندگان مدّتى به ابراز احساسات شوقيّه پرداختند سپس اعضاء منتخبه با ايادى امرالله روحيّه خانم دست دادند و از صحنه پائين آمدند. در پاى پلّهها جناب طراز ايستاده بودند و ُنه پاکت در دست داشتند و به هريک از اعضاء يک پاکت دادند و با آنان مصافحه نمودند. در اين پاکت کپى خطّاطى شيرين و لطيف ايشان از بيانات حضرت بهاءالله در باره بيت العدل اعظم بود.
وقتى طراز الهى مطّلع شدند که بيت العدل تصميم گرفتند هيئت عامله نداشته باشند اظهار نمودند چقدر خوشحال شدم که شما رئيس انتخاب نکرديد، هيئت عامله انتخاب نکرديد، اين تصميم تأثير بسيارى بر جامعه دارد.
ايشان جزو نفوس اوليّهاى بودند که به بيت العدل اعظم تشريف آوردند. طرازالهى از خاطرات دوره تشّرف خودشان در ايّامالله صحبت مىکردند و مىگفتند جمال مبارک بذر ميثاق را در دل من کاشتند. وقتى به حضور حضرت ولىّامرالله رسيدم روزى فرمودند در لوح کرمل اين آيه نازل شده است "سوف يجرى عليک سفينةالله..." مقصود بيت عدل اعظم است. اين بيان مرا متوجّه خاطره تشرّف اوّلم در ايّام حضرت بهاءالله و تذّکر آن حضرت در باره حضرت غصن اعظم نمود. دانستم که حال نيز حضرت ولىّامرالله اذهان ما را براى آينده آماده ميسازند.
کنگره جهانى لندنکنگره جهانى لندن_ انگلستان، در ٢٨ اپريل ١٩٦٣ با حضور قريب ٧٠٠٠ نفر از ياران از سراسر عالم تشکيل گرديد.
اين کنفرانس از جهات بسيار موقعيّت مخصوص و مزاياى تاريخى و استثنائى داشت و بازتاب بىنظيرش در تاريخ امر بهائى مشهود و جاودانه است زيرا اوّلاً، مقارن با صدمين سال اظهار امر علنى حضرت بهاءالله در بغداد بود. ثانياً حضرت ولىّامرالله پس از ٣٦ سال ولايت و سرپرستى امرالله و جامعه جهانى بهائى، به عوالم الهى صعود فرموده بودند. جامعه بهائى در طىّ آن دوران از لحاظ تعداد افراد و تشکيلات توسعه فراوانى يافته و ابعاد خدمات و مسؤوليّت ها و برنامه هاى متنوّع و مختلف در سطوح محلّى و بين المللی در مسير گسترش بى سابقه اى قرار داشت.
ثالثاً، مقارن با اختتام دوره قيادت اياديان امرالله بود. براى اوّلين بار در تاريخ امر بهائى هيئت اياديان امرالله عهده دار حفظ و سرپرستى جامعه گرديدند و عاقبت حکمت انتصاب ايادى امرالله با سرپرستى شجاعانه و حکيمانه و رهبرى مدبّرانه اين خادمين در اين دوره واضح گرديد و آنان همراه با مسؤليّتهاى سنگين و مستقيمى که بر عهده داشتند مسؤول نظارت بر روند پيشرفت و اختتام نقشه عظيم دهساله نيز گرديدند.
رابعاً، تشکيل بيت العدل اعظم وعده کتاب مستطاب اقدس با توجّه به گسترش امر و آمادگى ياران براى انتخاب اعضاء اين هيئت نوراء مقارن با انعقاد کنگره جهانى لندن به انجام رسيد و رجال منتخبه در سوّمين روز کنفرانس به حضور شرکت کنندگان معرّفى شدند.
دوره جديد تاريخ بهائى با تحقّق وعدههاى الهى مبنى بر استقرار سفينه حمرا بر کوه کرمل آغاز شد و مولود کتاب مستطاب اقدس قدم به عرصه وجود گذاشت و سکّان رهبرى جامعه ستايندگان اسم اعظم در دست معهد اعلاى مصون از خطا قرار گرفت.
بشارت انتخاب بيت العدل اعظم قلوب اهل بهاء را مطمئن و مسرور ساخت و با انتشار اوّلين پيام معهد اعلی قدرت غالبه مودوعه در اين ةأسيس عظيم ظاهر گرديد.
خامساً آخرين و مهمّ ترين نقشهاى که حضرت ولىّامرالله در مدّت حيات عنصرى بمنظور توسعه جامعه بهائى تهيّه فرموده بودند با موفّقيّت چشمگيرى به پايان رسيد.
سادساً حضور فارسان و فاتحان نقشه دهساله موجى از شوق و ذوق در قلب ياران ايجاد کرد و بچشم ظاهر نتايج ايثارگرانه قهرمانان و پيش آهنگان جامعه را که در طول يک دهه بدست آمد ملاحظه نمودند و همّت و استقامت و پشتکار آنان را ستودند و درس عشق و خدمت آموختند. و بالاخره حضور شخصيّت ممتازى بود که در طول عمر شاهد دوران عهد ابهى و عهد و ميثاق الهى و ولايت امر ديانت بهائى بود و در همه ادوار در جريان حرکت جامعه از مرحلهاى به مرحله ديگر فعّالانه شرکت داشت و يادگارى زنده و خاطره آفرين براى شرکت کنندگان کنگره محسوب مىشد.
دکتر مهدى سمندرى شرح اين کنفرانس با شکوه که در آلبرت هال لندن برگزار شد و همچنين مشاهدات خود را اجمالاً يادداشت نمودهاند که بمناسبت از آن ياد مىشود.
در ساختمان عظيم آلبرت هال در هر قدم با جمعى از دوستان قديم مهد امرالله ديدار دست ميداد و نفوس جديد از ممالک مختلف را ملاقات ميکرديم . در تجسّس پدر بزرگوار بودم ولی تا آخر شب بهلندن نيامدند و معلوم شد براى ديدن مشرق الاذکار آلمان به فرانکفورت رفته اند. در جمع احباب با ايادى امرالله دکتر مهاجر و جناب رحمانى ملاقات کرديم. اگرچه ديدار احبّا آنقدر مغتنم است که بايد نام هريک راياد کنم امّا فعلاً از حوصله اين مقال خارج است. ديدار برادر زادهام نشاط خانم به همراه همسرشان دکتر جذّاب و فرزندان، پس از گذشت ١٤ سال،واقعه اى شيرين بود.
طرازالهى ساعت ١١ شب به لندن وارد شدند و صبح روز بعد که اوّلين روز کنفرانس بود تلگراف تبريک و تهنيت عيد رضوان را به اعضاء منتخبه اوّلين بيت العدل اعظم مخابره نمودند.
اوّلين جلسه کنفرانس بعد از ظهر آن روز تشکيل مىشد. در حضور ايادى امرالله طرازالهى و بهمراهى بستگان، دکتر جمشيدسمندرى و سهيل سمندرى و همسر ايشان، و زرانگيز خانم و ايرج يگانه پاکزاد، به محلّ تشکيل کنگره رفتيم. تمام خيابان و ميدان مقابل آلبرت هال و بناى يادبود و مقبره پرنس آلبرت پراز جمعيّت شرکت کنندگان بود. احبّاى بومى با البسه گوناگون و رنگارنگ زيبائى و جلال خاصّى داشتند و تنوّع مطلوب ملل و قبائل و نژاد ها را مجسّم مى نمودند.
برنامه با تلاوت مناجات توسّط مليح خانم بهار(خواهر زاده جناب طراز) و يک لوح به زبان انگليسى توسّط ارسولاخانم سمندرى شروع شد. ايادى امرالله جناب الينگا ناظم جلسه بودند و امةالبهاء روحيّهخانم اوّلين ناطق جلسه، گزارشى از فتوحاتى را که در ضمن نقشه دهساله انجام شده بود بيان داشتند و مژده دادند که تعداد مراکز امرى به ١٣هزار افزايش يافته است. ايادى امرالله جناب فروتن و جناب باليوزى هريک سخنرانى جالب و مهمّى ايراد نمودند. و عظمت ايّام و تطابق بشارات ومواعيد ظهورات قبل را با آنچه که در اين ظهور الهى واقع گرديده است شرح و توضيح دادند. روز دوم مصادف با نهم عيد رضوان ١٢٠ بديع بود. ناظم جلسه ايادى امرالله جناب ذکرالله خادم بودند. در اين جلسه جناب خادم جناب طرازالهى را بهاين ترتيب معرّفى کردند: "حضرت بهاءالله جناب سمندرى را به عنوان هديه و ميهمان بسيار عزيز جهت اين جشن اعظم تاريخى حفاظت فرمودهاند و عنايت بسيار گرانبهائى را به شرکت کنندگان اين کنفرانس تاريخى ارائه مىفرمايند. جناب سمندرى متعلّق به قديمى ترين خانوادههاى امرند که از دوره شيخ احمد احسائى تا حال در ظلّ اين امر مبارک مشغول به خدمت آستان قدس الهى بوده و هستند. ايشان يکى از نوادر شخصيّت هاى امرى هستند که افتخار زيارت حضرت بهاءالله را داشته اند. نميدانم شخصى را که حضرت بهاءالله، طراز افندى، ومرکز ميثاق حضرت عبدالبهاء، طرازالهى و حضرت ولىّامرالله جناب سمندرى خطاب فرمودهاند چطور معرّفى کنم. ايشان تمام عمر خود را وقف خدمت به آستان مبارک حضرت بهاءالله نموده اند.
طرازالهى پس از اين معرّفى شايان و صميمانه جناب خادم، در ميان ابراز احساسات شرکت کنندگان با آرامش متين پشت ميز خطابه رفتند و سخنرانى آغاز نمودند.
متن نطق ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى در کنگره لندن نهم رضوان سنه ١٢٠ اپريل ١٩٦٣ که نوار صوتى آن انتشار يافتهاست ذيلاً درج ميگردد:
اللهابهى، بجميع حاضرين و حاضرات تبريک عرض مىکنم هم عيد اعظم را و هم جشن اعظم مئوى جمال قدم جلّ ذکرهالاعظم را، الحمدلله زنده مانديم وعدههاى الهيّه را در الواح و آثار مبارکه بتمامه ملاحظه و زيارت کرديم. احبّاء بايد عموماً قلباً روحاً شاد و مسرور باشند که جميع مواعيد الهيّه در الواح مقدّسه از حضرت اعلى روح ماسواه فداه و از حضرت بهاءالله جلّذکرهوثنائه، از حضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه الاطهرالفداء و از حضرت ولىّعزيزمحبوب امرالله شوقىافندى ربّانى جميع مواعيد ظاهر شد، بشارت باد بشارت و آنچه از مواعيد باقيمانده بعداً محتوماً ظاهر خواهد شد. امروز شما در عالم ناسوت مجتمعيد و بذکر حقّ مشغوليد ولکن در ملکوت الهى امروز جميع ارواح شهداء بيست هزار نفوس در ملکوت ابهى با شما شريک و سهميند در اين جشن اعظم حضرت عبدالبهاء يک منظومه اى دارند مىفرمايند:
ولوله در شهر نيست جز شکن زلف يارچون عيد است و روز نهم است. تمام مطالب تاريخى مطالب لازمه تعاليم الهى ناطقين همه را براى شماها ذکر کردند حقيقتاً براى سمندرى جاى حرف و نطق و بيان نگذاشتند معلّم من هميشه اين شعر را تلاوت مىکرد منهم امروز براى شما تلاوت مىکنم.
امروز شاه انجمن دلبران يکيستجمال قدم جلّ ذکرهالاعظم در لوحى از الواح مىفرمايند؛
بنام خداوند يکتايوم يومى است که جميع نبيّين و مرسلين از جانب ربّالعالمين کلّ را به آن بشارت دادند. و همچنين به ظهور مکلّم طور. برهان کليم به عصا ظاهر و برهان اين مظلوم به قلم باهر.
حال دقّت کنيد که قلم حضرت بهاءالله در زندان چه کرد. در زندان ارض سرّ، در زندان سجن اعظم قلم حضرت بهاءالله کره زمين را تسخيرفرمود. حال چون عيد اعظم رضوان است من چندفقره از ايّام تشرّف خودم که بدون استعداد و بدون لياقت در سن ١٦ سالگى نصيب من شد براى شما براى اينکه تفريح بکنيد عرض مىکنم. در روز اوّل رضوان در قصر اطهر بهجى اطاقى را که زائرين در آنجا مشرّف شدند همه مىدانند من و چهار نفر ديگر مشرّف شديم يکى از آن اشخاص مرحوم عندليب عليهغفرانالله بودند. از اصحاب اوّليّه حضرت بهاءالله که در محبس گيلان رشت دوسال زندانى بودند و بقدر يک مجلّد الواح از حضرت بهاءالله و از حضرت عبدالبهاء دارند. يکى ديگر از اصحاب اوّليّه حضرت اعلى حاجىابوالحسن بودند که در کشتى با حضرت اعلى در راه مکّه معظّمه، همکشتى بودند و عائله دهقان و دونفر ديگر نمىدانم که بودند ما پنجنفر اوّل دستهاى بوديم که در روز عيد اعظم رضوان اوّل بحضور جمال قدم جلّ ذکرهالاعظم مشرّف شديم جمال مبارک در سرير جالس بودند و ما در محضر مبارک بزانو برزمين نشسته بوديم. آنوقت فرش اطاق مبارک فقط حصير بود، بوريا. فرش نبود قالی نبود زندان بود. جمال مبارک بقدر نيمساعت، بيست دقيقه از لوح مبارک سلطان ناصرالدّينشاه پادشاه ايران تلاوت فرمودند با لحن بديع آسمانى پس از اينکه تلاوت مبارک خاتمه پيدا کرد و در تلاوت دو حالت از هيکل اقدس مشاهده مىشد يکى آن حالت عظمت و قدرت و اقتدار الهيّه، يکى آن مظلوميّت کبرى که در الواح و آثار مبارک همه خوانديد و زيارت کرديد. بعد فرمودند طرازافندى برخيز. برخاستم فرمودند از اين گلها به هريک از حضرات يکى بده، گلهاى معطّر که در روى آن تشک مبارک در اطاق بود به اين چهارنفر که در محضر مبارک مشرّف بودند بهرکدام يک گل دادم و با يک حالت مخصوص و مسرّت مخصوص فرمودند. سهم ما را هم بده سهم ما را هم بده. لهذا يکى هم بردم حضور مبارک تقديم کردم ايستادم. فرمودند يکى هم خودت بردار. بعد فرمودند فىامانالله. اين يکى از جلسات عيد اعظم رضوان بود که من مشرّف بودم اينطور شروع و خاتمه يافت چون وقت نداريم به اختصار مىکوشم. يکى از تشرّفهاى من در يکى از باغهاى ارضمقصود بود که آن باغ به جنينه معروف بود. اين در عيد نوروز بود که تقريباًبيست و سى نفر مجاورين و مسافرين حضور، مشرّف بوديم. در آن روز ناهار در آنجا صرف شد ولی جمال مبارک در اطاق غذاخورى تشريف نياوردند آنروز هم تنزيل آيات بود من در قهوهخانه (کفشکن) در آنجا باستماع مشغول بودم مىشنيدم شعرا هم در آنروز چندنفر حاضر بودند منجمله نبيل اعظم، صاحب اين تاريخى که امروز اهل عالم همه مىخوانند. آنروز شعرا اشعارهاى عديده در مدح و ستايش اسم اعظم سرودند امّا من وقت جوانى يادداشت داشتم ولی الآن آن قصائد را فراموش کردم. يکى از آن شعرها اين بود.
اى جنينه عرش مجد کرسى اعلاستىآنروز من در رکاب جمال مبارک از جنينه تا قصر پياده آمدم باران هم
نمنم مىآمد و البتّه اين از يکى از افتخارات بزرگ من بود که در روز عيد در رکاب جمال مبارک از جنينه تا بهجى، قصرِ بهجى پياده باشم. يکى از تشرّفها در روزى بود که ديگر جمال مبارک بظاهر نقاهت داشتند و در بستر جالس بودند يکهفته به صعود مبارک مانده بود احضار فرمودند نفوسى که در قصر حاضر بودند منجمله از آن نفوس يکى من بودم اين آخرين دفعهاى بود که در ششماه من بحضور مبارک مشرّف شدم آنروز هيکل مبارک بسيار ضعف داشتند و تکيه فرموده بودند در بستر. آيات کتاب مستطاب اقدس را در ذکر صعود تلاوت مىفرمودند که مضطرب نشويد پريشان نشويد ساکت و ساکن باشيد بر استقامت و ثبوت بيافزائيد از اين قبيل مطالب بيان مىفرمودند. بسيار تأکيد بر استقامت در امرالله مىفرمودند با حالت ضعفى که در وجود مبارک بود تأکيد در وحدت و اتّحاد نمودند. سه کلمه آنروز بسيار اهميّت داشت وحدت و اتّحاد و اجتناب از اختلاف و استقامت کبرى در امرالله.
حالا من در اين موضوع چندکلمهاى عرض مىکنم شماها همه مىدانيد که از اوّل ظهور الى امروز آنچه که امرالله را نصرت کرد استقامت و وفاى اهل بهاء بود. چه قوّهاى امرالله را به انگلستان و ممالک اروپا و امريکا برد؟. استقامت شهداى ايران امرالله را از مملکت ايران به اروپا و امريکا و افريقا منتقل کرد. امروز هم بايد همينطورىکه احبّاى الهى استقامت کردند اوامر مبارکه حضرت ولىّمحبوب عزيز امرالله را اطاعت کردند، مفارقت از عيال و اطفال و وطن کردند و هجرت به ممالک و ديار نمودند و امرالله را بسمع غريب و بعيد رساندند و ناملايمات و مشکلات تحمل کردند تا اينکه نتيجه زحمات دهساله اهل بهاء زن و مرد دختر و پسر صغير و کبير، سبب شد تا اينکه اين جشن اعظم در اوّل مملکت (غربى) دنيا انگلستان که به قدوم حضرت عبدالبهاء مشرّف شد و سرير اطهر حضرت ولىّعزيز امرالله در اينجا استقرار پيدا کرد اين تأثير را داد که چندين هزار نفوس در اينجا بنام مبارک او مجتمع شدند و بذکر و ثناى او امروز مشغولند.
البتّه اگر من بخواهم دوره ٧ ماه تشرّف خودم را در ٧٢ سال پيش براى شماها بيان کنم چندين روز وقت لازم دارد يکى ديگر از افتخارات بزرگ من در امرالله اين است که هم بلقاى حضرت عبدالبهاء روح ما سواه فداه بکرّات و مرّات مشرّف شدم و هم بلقاى حضرت ولىّعزيزامرالله، اوّل در هفده هجده ماهگى، بعد در نُه سالگى و بعد در چهارده سالگى و بعد در ايام ولايت عظمى فائز گشتم. البتّه البتّه اينها هرکدام حکايات و قصص دارد که هرکدام آنها يک کتاب وقت لازم دارد. اينها را که اشاره کردم براى اين بود که حضرت عبدالبهاء روح ما سواه فداه در يکى از مناجاتهائى که بافتخار من عنايت فرمودند در آنجا صريحاً امر مىفرمايند: و التّحدّث بنعمتک بين خلقک. اين بود که تا اين اندازه جسارت کردم حالا مىخواهم بشما از خطابات جمال مبارک چند فقره عرض کنم تا قلب شما هم مطمئن بشود هم مسرور. جمالمبارک مى فرمايند:
"يا عبد حاضر سراجهائى که داراى يک فتيل بودند من علیالارض از اطفاى آن عاجز مشاهده شدند حال چگونه مىشود اين نار مشتعله را که اگر جميع درياهاى عالم بر او ريخته شود تنقلببالدّهن خاموش نمايند"
حضرت بهاءالله در آن وقتى که تنگى و سختى و مشکلات و زندان در نهايت شدّت و طغيان بود اين بيان را مىفرمايند:
"فسوف يبعثالله قوماً اولی بأس شديد و بهم ينصر الغلام کما نصره اوّل مرّه اولئک لن يمعهم الحجبات و لن يحجبهم الاشارات و ماکان ذلک علیالله بعزيز. اولئک قلوبهم زبرالحديد بحيث لن يخافنّهم شىء عمّا فىالسّموات و الارض کذلک ينصر من يشاء بفضله و کان نصره علیالمؤمنين قريبا"
جمال مبارک در لوح فردوس اعلی در ورق دوّم مىفرمايند:
"در اين حين مظاهر قدرت و مشارق اقتدار يعنى ملوک و سلاطين و رؤسا و امراء و علما و عرفا را نصيحت مىفرمايد و بهدينو بهتمسّک بآن وصيت مىنمايد. آنست سبب بزرگ از براى نظم جهان و اطمينان منفىالامکان. سستى ارکان دين سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده براستى مىگويم آنچه از مقام بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است اسمعوا يا اولیالابصار ثمّاعتبروا يا اولیالانظار." ٢
بد نيست ما يک قدرى متوجّه بشويم که جمال قدم جلّ ذکرهالاعظم چه مصائبى چه مشکلاتى چه ناملايماتى چه سختىها در شبها و روزها متحمّل شدند و همان روز در زير غلّ و زنجير بشارت امروز را و روزهائى که بعداً انشاءالله همه زنده باشيد و ببينيد فرمودند بشرط اينکه بآنروزها که رسيديد و مجتمع شديد بياد امروز باشيد و براى بنده هم از صميم قلب طلب عفو و مغفرت از آن بحر اعظم الهى بکنيد.
سبحانالله حضرت نون در کمال عداوت و بغضاء و نون ديگر معين و ياور او و هردو بر حسب ظاهر با جنود و عساکر، ايشان در قلعه حديد ساکن و مظلوم در بيتى که جدار آن بمثابه قرطاس، الامل مقطوع الاّمنالله لويشاءيجعل القرطاس حديداً اغلظ من الجبل و الحديد رقيقاً ارقّ من جفن العين فعمرالله ادعوهم الیالنّور و يدعوننى الیالنّار وما دعاالظّالمين الاّفىضلال اردتلهمالعزّة وارادوا الی الذّلّة"
جوانهاى عزيز ما که سپاه ملکوت الهى هستند و بتمام قوى با تمام خلوص و با تمام اشتياق و عشق متفرّق در بلاد شدند بايد قدر اين نعمت عظمى و موهبت کبرى را بدانند و مغتنم بشمارند و وقت را از دست ندهند. بدانند بعد از اينکه بيتالعدل اعظم در عالم تأسيس شد آنروز اوّلِ قيام و اوّل روز خدمت است نه اينکه خدمت تمام شد لاوالله لاوالله حالا نيز اوّل کار است وقت شروع است وقت اينست که جوانها تأسّى به شهداى امرالله در ايران بکنند همانطورىکه آنها از جان و مال و هستى و نيستى و راحت و آسايش و عزّت ظاهره صرفنظر کردند و همهچيز خود را در عشق الهى فدا کردند اينها هم بايد تأسّى و اقتدا بهآن هياکل قدسيّه و بهآن ارواح مقدّسه و بهآن جواهر تقديس بفرمايند. تصوّر نفرمائيد که اين عرض را من از خودم کردم نه. حضرت عبدالبهاء در وصاياى مبارکهشان در آخر يکى از فقرات اين بيان را مىفرمايند:
حواريّون حضرت روح بکلّى خود را و جميع شئون را فراموش نمودند و ترک سر و سامان کردند و مقدّس و منزّه از هوى و هوس گشتند و از هر تعلّقى بيزار شدند و در ممالک و ديار منتشر شدند و بهدايت مَن عَلیالارض پرداختند تا جهان را جهان ديگر کردند و عالم خاک را تابناک نمودند و بپايان زندگانى در ره آن دلبر رحمانى جانفشانى کردند و هريک در ديارى شهيد شدند فبمثل هذا فليعمل العاملون.٣
برادران و خواهران عزيز همه شما مطّلعيد به تاريخ، اصحاب حضرت مسيح که حواريون باشند دوازده نفر بودند حتّى يکنفر از آنها براى او تزلزل پيش آمد يازده نفر باقيماندند يازدهنفر امر حضرت مسيح را باينجا رساندند که بعد از دوهزار سال امروز کره زمين در قبضه اصحاب مسيح است. حضرت عبدالبهاء در يک لوحى مىفرمايند وقتى جمال مبارک از اين عالم صعود فرمودند پنجاههزار اصحاب داشتند حالا دقّت کنيد از وقت صعود مبارک تا امروز ٧٠ سال متجاوز مىگذرد شما در يک هندوستان الحمدلله صدهزار نفوس داريد در افريقا نزديک است جمعيّت شما به صدهزار برسد در ممالک اخرى الحمدلله جمعيّت کثير داريد. هيئت ايادى عزيز مخصوص حضرت خانم چندماه زحمت کشيدند تا اينکه احصائيّه دقيق از فتوحات اين دهسال مرقوم فرمودند البتّه جميع ايادى امر در اين مسئله شريک بودند ولی سهم اعظم با حضرت خانم بود کتابى براى احصائيّه و زحمات اين ده سال مهاجرين که در اقطار عالم بودند و اين فتوحات اعظم را کردند تأليف فرمودند و اين کتاب را به طبع رساندند چندين هزارجلد. لازم است در هرخانه شخص بهائى يک جلد از آن کتاب باشد تا اينکه بدانند در اين ده سال چه فتوحاتى در عالم امرالله به همم عاليه ايادى امرالله و اصحاب حضرت بهاءالله انجام شد. لهذا امروز روز همّت است. حضرت عبدالبهاء مىفرمايند؛ "اى احبّاى الهى همتّى اى احبّاى الهى غيرتى". امروز روزيست که بايد عموماً خودمان را و آنچه در ملک است فراموش کنيم و بکمال همّت قيام کنيم با تأييدات الهيّه براى اينکه اين سپاه ملکوت همينطور جلو برود روز بروز سنگر بگيرد سنگر خالی نکند من البتّه خيلی مطالب مى خواهم بشماها عرض کنم ولی والله نَفَس من همراهى ندارد پيرى است ديگر خيلی عذر مىخواهم از شما. البتّه همه شماها مىدانيد که جمال مبارک دعوت نامهاى که در اوّل امر، اوّل ظهور مرقوم فرمودند چه بود. در آن دعوتنامه فرمودند:
گر خيال جان همى هستت بدل اينجا ميادر تمام الواح جمال مبارک دعوت مىفرمايند اهل بهاء را به دو امر مهمّ اوّل وفا، دوم استقامت کبرى. در يک لوحى مىفرمايند که: "قل يا اهلالبهاء نحر سمّى بالوفاء من شرب منه فاز بالاستقامة کبرى" کسى که از آن بحر نوشيد باستقامت فائز مىشود. تکرار مىکنم جمال مبارک مىفرمايند نحرى است در عالم که نام مقدّس او، نام مبارک او وفاست هرکس از اين نحر نوشيد و چشيد و آشاميد چه مىشود؟ باستقامت کبرى فائز مى شود. حضرت عبدالبهاء سى سال از بيوفايان شکايت فرمودند حضرت ولىّمحبوب عزيز امرالله ناله و فريادشان از بيوفايان بهعنان آسمان رسيد. اين مظلوم عالم سى و شش سال در عکّا و حيفا زحمات متحمّل شدند اينهمه حدائق اينهمه بساط از عدم بوجود آوردند که امروز توريستهاى دنيا که روزى هزاران نفوس در آنجا مىآيند و مشاهده مىکنند متحيّر مىمانند مى گويند نمىدانيم مهندس اينها که بوده است و مىگويند نمىدانيم اين در کدام دارالفنون و مدرسه تحصيل کرده باوجود اينهمه زحمات و مشقّات و بوجود آوردن اينهمه حدائق و محلّها عرض مىشود که منظرههائى که در کره زمين مانند آنها نيست بوجود آوردند خودشان تشريف آوردند مظلومانه، مظلومانه، مظلومانه، در گوشه لندن در اطاق تنها صعود فرمودند. من مىترسم سامعين از شنيدن خسته شدهباشند امّا مطمئن باشيد من از گفتن خسته نشدم براى اينکه تشکّر نعم الهيّه را بکنم. اين کلمه را عرض مىکنم حضرت ولىّمحبوب عزيز امرالله مىفرمايند: "سمندرى صدجوان در کارهاى تو متحيّر است."
شماها خيال نکنيد يک جوان ٨٧ ساله همنيطورى بيخود زنده است نه والله نه باالله، من تا حال صدمرتبه مردهام امّا او مرا نگاه داشتهاست حالا سزاوار اينست همه شماها در اين مجمع در اين يوم مبارک توجّه کنيد بجمال اقدس ابهى و از او بخواهيد که به شماها استقامت عطا کند و بکمال وفا قيام کنيد خدمات خودتان را بهآخر برسانيد. مىدانيد من چرا حرکت مىکنم براى اينکه در متجاوز از بيست توقيع مبارک بهمن ميفرمايند تا آخرين نفس مقاومت و مداومت نما. براى اينکه يک قدرى بيشتر تبسّم کنيد اين را عرض مىکنم در شهر ما که قزوين است شهر جناب طاهره ... فراموش کردم فراموشى يکى از علائم جوانى است. مرضيهخانم بمن دستور فرمودند حالا که فراموش کرديد اللهابهى بگو بس است. اللهابهى
ياران در بين سخنرانى ايشان، با کف زدنهاى متوالی احساسات روحانيّه خود را ابراز ميداشتند. در اين کنفرانس بيانات طرازالهى را خانم مرضيّه گيل مترجم معروف و متبحّر ترجمه مىنمودند.
روزنامههاى معتبر لندن اخبار مربوط به کنگره جهانى بهائى را منتشر ساختند و اطّلاعات مبسوطى راجع به امر بهائى درج نمودند.
تعدادى از فاميل و بستگان جناب طراز از جمله طربانگيز خانم معنوى_ سمندرى مهاجر ترکيّه، دکتر جمشيد سمندرى و خانواده ايشان که مهاجرين افريقا بودند، نشاط جذّاب _سمندرى و همسرشان از زئير_افريقا، نورا خانم ايوآس _سمندرى از امريکا، روزا نامدار_سمندرى از کشور فنلاند، زرانگيز خانم از هندوستان، دکتر عزيزروحانى و همسر ايشان از ايران، و طوبى خانم و ضياء شمسى... در کنفرانس حاضر بودند و با ايادىامرالله ملاقات کردند.
روز سوم کنفرانس فارسان امر حضرت بهاءالله که در صف مقدّم آنان ايادى امرالله جنابان دکتر مهاجر و جناب اولينگا بودند به حضّار معرّفى شدند و مورد استقبال و محبّت شرکت کنندگان قرار گرفتند.
در جلسه بعد ازظهر همان روز رجال اوّلين بيت العدل اعظم الهى سرپرستان و هاديان جامعه بهائى به يارانى که در اين مؤتمر عظيم شرکت نمودند معرّفى گرديدند و با شور و شوق و هيجان فراوان آنان رو برو شدند.
روز چهارم کنگره، جناب نخجوانى عضو بيت العدل اعظم نظامت را بعهده داشتند. ناطقين جلسه جناب مسعودخمسى(مشاور قارّهاى) و دو نفر از اهالی بليويا، جناب نخجوانى و اولينگا بودند.
در جلسه عصر آن روز نوار مناجات يکى از احبّا که در مراکش زندانى بودند پخش شد. همسر و فرزند خردسال يکى از آنان به حضّار معرّفى شدند و ياران بسيار تحت تأثير از خودگذشتگى ها و فداکارى هاى احبّاى مراکش قرار گرفتند. پس از اينکه طفل خردسال يکى از زندانيان دعا تلاوت کرد احساسات حاضرين اوج گرفت و هيجانات روحانى فضاى کنفرانس را فرا گرفت.
همزمان عدّهاى از دوستان در يک کشور دور در بند و زندان بودند و هزاران نفر ديگر در جشن عظيم شاهد پيروزىهاى فراوان ساير فداکاران در سراسر جهان. در اين لحظات نادر و جاودانه جناب طراز پشت ميز خطابه رفتند و با اشاره به کودکى که با صفاى قلب براى رهائى محبوسين مراکش دعا نمود اظهار داشتند اين طفل راهى را که طىّ آن براى ديگران هزار سال طول ميکشد با قدمى پيمود.
محکمه نادور_مراکشدر ١٥ دسامبر سال ١٩٦٢ محکمه ناحيه نادور درمراکش، سه نفر از احبّا را به اعدام و پنج نفر را به حبس ابد محکوم کرد. شدّت محکوميّت و نوع محاکمات که مدّت هشت ماه طول کشيد و وجود شواهد بارز مبنى بر علّت اصلی اين شدّت عمل که منبعث از تعصّبات مذهبى محلّى بود توجّه عالم را به اين نقطه مجهول در شمال افريقا جلب نمود.
البتّه اوّلين نشانه هاى بروز مشکل در مراکش در دسامبر سال ١٩٦١ با درج مقاله اى آغاز گرديد که در روزنامه با نفوذ العالم (Al Alam) انتشار يافت که ترجمه بعض نکات آن بدين قرار است:
چون به عوامل کاهش نفوذ اسلام مىنگريم وجود ميسيونرهاى مذهبى و سخنرانيها و وعظ آنان را عامل بزرگى مىيابيم ... قبلاً فقط مسيحيان و يهوديان بودند ... ولی بهائيان جامعه ديگرى است ... که از شرق و جامعه اسلامى شرق به مراکش آمده است و عقايد تخريبى دارد! و با اقدامات خود گروه ديگرى به گروههاى قبلی افزوده است. حال ما مسيحى، يهودى و بهائى داريم.
روزنامه مزبور در آخر مقاله به تحريک عوام مىپردازد تا عِرق تعصّبات آنان را برانگيزد و مىنويسد:
هيچ کس دستى بلند نمى کند تا اسلام را محافظه نمايد، مردان دين
کجا هستند؟.در نتيجه تحريکاتى از اين قبيل که در ساير جوامع متعصّب مذهبى شرق عليه بهائيان اِعمال ميگرديد و ظهور و وجود دين جديد را عامل و علّت انجماد دين اسلام مى پنداشتند عدّهاى از ياران اسير مصيبت هاى گوناگون در ادوار گذشته و حال شدند.
دوازدهم رضوان آخرين روز کنگره جهانى بهائى بود. ايادى امرالله جنابان فيضى و دکتر مولشتگل به لندن وارد شدند و به جمع شرکت کنندگان پيوستند.
اوّلين مجمع ايادى امرالله پس از معرّفى اعضاء بيت العدل اعظم به جامعه بهائى عالم، در روز ششم کنفرانس در حظيرة القدس لندن تشکيل شد و طرازالهى همراه با ساير ايادى که به لندن آمده بودند در اين مجمع حضور يافتند و پس از اتمام جلسه مذکور با عدّهاى از فاميل و بستگان از جمله جناب عنايت الله سمندرى، صدّيقه خانم سمندرى مادر و جناب فضلالله سمندرى برادر سيروس سمندرى مهاجر فدائى افريقا، که همراه همسرشان محبوبه روحانى به کنفرانس آمده بودند و دکتر مظفّر سمندرى مهاجر خدوم اندونزى، و هم چنين با چندنفر از دوستان محترم و عزيز ملاقات خصوصى داشتند و سپس به اتّفاق حضرات ايادى امرالله به زيارت مقام حضرت ولىّامرالله رفتند. ثمره ٣٦ سال فعاليّت مستمرّ به نتيجه رسيده بود. اياديان امرالله به عهد و پيمان خويش وفا کرده و با موفّقيّت کشتى امر بهائى را رهبرى نمودند و عاقبت سکّان آن را به يد اقتدار بيتعدل اعظم سپردند.
مجمع ايادى امرالله روز بعد نيز براى رسيدگى بهکارهاى جارى تشکيل شد. مسؤوليّت اداره جامعه بهائى رسماً در اختيار بيتالعدل اعظم قرار گرفته بود و اياديان فرصت جديدى يافته تا وظايف اصلی خود را دنبال کنند. همانشب عدّه کثيرى از احبّا در جلسه عمومى تبليغى شهر لندن شرکت کردند. لندن محلّ استقرار عرش حضرت ولىّامرالله پس از گذشت هفت سال از صعود بغتى آن حضرت، بار ديگر جمعيّت کثيرى را جلب نموده و پذيرفته بود.
در ايّام رضوان يک شب امة البهاء روحيّه خانم ميهمانى خصوصى در محلّ اقامت خود در لندن ترتيب دادند و از طرازالهى و فرزندشان دکتر مهدى سمندرى و دو نفر از مهاجرين دعوت کردند و درباره مسائل و مشکلاتى که در افريقا در راه تبليغ وجود داشت مذاکره نمودند. عاقبت کنفرانس عظيم و با شکوه لندن پايان يافت و ياران شرکتکننده از کشورها، قبايل و نژادها با فرهنگهاى گوناگون که نمود وحدت درکثرت بودند دسته دسته از لندن به کشورهاى دور و نزديک محلّ اقامت خود مراجعت کردند و کوله بارى از خاطرات جالب و فراموش نشدنى و تاريخى را به همراه بردند.
طرازالهى پس از اختتام کنگره جهانى، از لندن به ارض اقدس عزيمت کردند. همسفرهاى ايشان حضرات ايادى امرالله پل هنى، دکترمهاجر و ايرانخانم مهاجر و دخترشان گيسو، و دو نفر از منسوبين طرازالهى بودند.
ايشان در اين سفر تا ٤ اگست ١٩٦٣ در ارض مقصود ماندند و خطوط الواح مبارکه را شناسائى نمودند.
ميهمانىامةالبهاء براى توديع با طرازالهىدر خاتمه انجام خدمات محوّله و قبل از عزيمت طرازالهى از ارض اقدس، ايادىامرالله امةالبهاء روحيّهخانم در اوّل آگست ١٩٦٣ مجلس توديع زيبائى براى ايشان ترتيب دادند و در بيت حضرت عبدالبهاء ٣٨ نفر از سروران مقيم آن سامان را براى صرف شام دعوت کردند. شش نفر از اعضاء بيت العدل اعظم همراه با خانم ها و اعضاى خانواده و پنج نفر از اياديان مقيم ارض اقدس و اعضاء فاميل آنان در اين ميهمانى مدعوّ بودند. ابتدا امة البهاء صحبت کردند و بعد جناب طراز از نعم الهيّه که از بدو جوانى شامل حال ايشان گرديده بود سخن گفتند و شکر نمودند و اين بيت شعر را که پيوسته ورد زبانشان بود بار ديگر به مناسبت موقع و زمان خواندند
مانتوانيم حقّ حمد تو گفتن با همه کرّوبيان عالم بالا
روحيّه خانم کارتهاى زيبائى براى هريک از مدعوّين تهيّه کرده بودند. در اين کارت ها نوشته شده بود:
بيت حضرت عبدالبهاء حيفاجلسه توديع به افتخار جناب سمندرى عزيز ما مىباشد. خداوند هميشه او را حفظ و حمايت فرمايد.
در آخر ضيافت مزبور طرازالهى بنابر درخواست امةالبهاء روحيّه خانم تمام کارتها را به يادگار آن شب امضاء نمودند و روحيّه خانم هم کارت جناب طراز را امضاء کردند و چند جمله محبّت آميز مرقوم داشتند.
طبق برنامه تنظيمى قبلی قرار بود طرازالهى از ارض اقدس به مراکش بروند ولی در آنکارا_ترکيّه مشکلاتى بواسطه ناقضين اسکندرونه پيش آمد و بيت العدل اعظم و هيئت ايادى امرالله اعزام جناب طراز را به ترکيّه ضرورى دانستند و ايشان روز ٥ اگست راهى اسلامبول گرديدند.
وظائفومسؤوليّتهادردورانقيادتايادياننقش استثنائى حضرات ايادى امرالله در اکمال پيروزمندانه نقشه دهساله و تشکيل محافل ملّى و آمادگى نهادهاى محلّى و ملّى براى انتخاب اوّلين بيت العدل اعظم الهى که تا سنه ١٩٦٣ ايفا نمودند در تاريخ معاضر بهائى ثبت است و هرگز از خود گذشتگى آنان که از نمايندگان محافل ملّى درخواست کردند از عضويّت بيت العدل اعظم معاف شوند تا به خدمات مقرّره در الواح وصاياى حضرت عبدالبهاء و دلالات واصله از حضرت ولىّامرالله ادامه دهند فراموش نخواهد شد.
حفظ و صيانت افراد و جوامع بهائى در جوّ هيجان زده و محزون و مغموم آن زمان و حراست ياران از سموم اهل طغيان و تشجيع فردى و جمعى احبّاء به خدمت و تلاش مضاعف و اهتمام در انجام صدها مسؤليّت بزرگ و کوچک و مختلف در سراسر عالم، نقش مؤثّر و فعّال آنان را درآن دوران حسّاس به ثبوت رسانيد.
هيئت اياديان امرالله پس از تشکيل بيت العدل اعظم الهى، خود را در اختيار معهد اعلی قرار دادند تا به آنچه آن مرجع مصون از خطا و ملهم به الهامات جمال اقدس ابهى اراده فرمايد قيام و اقدام کنند.
پس از استقرار بيتالعدل اعظم الهى مجمع ايادى طىّ مرقومه ٢٠ مى ١٩٦٣ اطّلاع دادند:
مجمع ايادى از صميم قلب مشتاقتند مساعى خود را در جهت محافظت و ترويج شريعةالله بر طبق نصوص مقدّسه و با تأييد بيتالعدل اعظم الهى مبذول دارند... حضرت ولّىامرالله در زمان حيات
خود پنج نفر از ايادى امرالله را براى کمک در انجام امور مهمّه حضرتشان در ارض اقدس تعيين فرمودند. اکنون نيز در تعقيب اين رويّه پنج نفر از ايادى امرالله در ارض اقدس انتخاب شدهاند تا تسهيلات لازم را براى فعّاليّتهاى بينالمللی مجمع ايادى فراهم نموده و در ضمن بهر نحوى که بيتالعدل اعظم صلاح دانند آن هيئت منيعه را معاونت نمايد...
هيئت ايادى امرالله در ارض اقدس، در مرقومه ٥ جون ١٩٦٣ ازخدمات ياران ايران به جهت شرکت فعّالانه در نقشه دهساله قدردانى نمودند.
از بدو استقرار معهد اعلى بر کرسى سرپرستى جامعه بهائى عالم، طرازالهى کلّيه گزارشات مربوط به مأموريّتهائى که بيت العدل اعظم به ايشان محوّل فرمودند به آن ساحت مقدّس ارسال داشتند.
آغازخدماتدردورهبيتالعدلاعظمدستخط بيت العدل اعظم در تاريخ ٩ شهرالقول ١٢٠ بديع مطابق با ١٣ نوامبر ١٩٦٣، گواه وصول گزارشات مرتّب ايشان و گوياى مراتب انقياد و اطاعت صرف طرازالهى نسبت به اوامر صادره آن هيئت نوراء مىباشد. دستخطّ در موقع عزيمت ايشان به عربستان واصل گرديد:
حضرت ايادى عزيز امرمبارک ابهى نفس نفيس باوفا جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله
رقائم کريمه آن برگزيده جناب کبريا مورّخه اول و پانزدهم شهرالعلم با کمال مسرّت واصل گرديد و مضامين دلنشين کام جان و وجدان را شيرين ساخت. بحمدالله پرتو ميثاق امر نيّر آفاق در اشدّ اشراق و تابان است و قلوب بندگان مشتاق از حرارت محبّتش پر احتراق و سوزان. ستايندگان جمال رحمان ثابت و راسخ بر عهد و پيمانند و در ميدان جديد خدمت و عبوديّت مستعدّ هجوم و جولان. اخبار و بشارات جانفزا از جميع ممالک مرتّباً وصول مىيابد و اهل بهاء به کمال وفا و صفا به اعمال و اقوال اطاعت و انقياد خويش را از مرجع منصوص و ساير مؤسّسات متينه بديعه نظم الهى ظاهر مىفرمايند.
آن جناب پس از خاتمه سفر پر اثر خود در ترکيّه حال بحمدالله در وقتى در بين ياران عربستانند که لابّد خود را به موجب پيام عمومى اين مجمع آماده خدمات عظيمه آينده مىفرمايند. بديهى است که هدايت و عنايت آن حضرت در جميع امور مرجوعه، ياران عزيز و مستقيم عربستان را مزيداً لمّا سبق بر ايفاء وظايف خطيره شان موفّق خواهد ساخت.
اين جمع مکرّراً در اعتاب مقدّسه بياد آن بزرگوار دعا و مناجات کرده مزيد تأييدتان را مسئلت مىنمايد.
بيتالعدل اعظمقسمتى از يادداشتهاى طرازالهى شامل فهرست سفرها و خطّ سير ايشان در سنه ١٢١ بديع است:
بسمالله البهّىالابهىاين دفتر از جمعه ٧ شهرالعظمه ١٢١_ بديع اوّل خردادماه ١٣٤٢ _ ١٠ محرّم ١٣٨٤، از تاريخ ٢٢ مى ١٩٦٤ در کراچى پاکستان شروع شد. قبل از اين دفتر، دفتر بزرگى بود که اسفار سيزده در او درج است. از ارض اقدس شروع شده از آنجا به لندن و بعد به مملکت ترکيّه، از آنجا شبهجزيره عربستان و سير در مملکت پاکستان. اين دفتر را بدست خودم در قصر اطهر بهجى بروى دفاتر سابقه که هيکل اطهر روح ماسواه فداه گذاردهاند گذاردم.
خطّ سير سفرهائى که مشخّص گرديده عبارت است از:کراچى، بنگال، دکّا، چتيگام، کراچى، راولپندى، ابيتآباد، شرکت در مدرسه تابستانه راولپندى، مِرى، کراچى، کويت، طهران، مشهد مقدّس، طهران، شيراز، اصفهان، طهران، حيفا بهجى، حيفا، ميلان ايطاليا، نيس، منت کارلوفرانسه، کازابلانکا، دارالبيضاء شهر قديم مراکش، رباط، طنجه، تطوان، مکناس، فاس در مکناس.
از نکات جالب سفر اخيرشان به پاکستان مصاحبه با هفت نفر مخبرين جرايد است که مدّت دوساعت ادامه داشت. مخبرين براى ملاقات ايشان به حظيرة القدس آمدند. استقبال آنان از اين ديدار با وجود شرايط خاصّ کشور پاکستان از نظر فشارهاى دستجات مذهبى شايان توجّه بود. عصر آن روز به همّت دوستان محلّى يک کنفرانس عمومى درحظيرة القدس تشکيل شد و طرازالهى سخنرانى جالبى ايراد کردند.
در سال ١٩٦٤ دو عنايت نامه از بيتالعدل اعظم الهى در جواب گزارشات جناب طراز در باره اقداماتى که در طول سفرهايشان انجام پذيرفت و ساير مسائل مربوط به جوامع امرى که در اين اسفار مورد بررسى قرار گرفته است ذيلاً ملاحظه ميشود. اگرچه مطالب مندرجه در اين دستخطّ مشروح اقدامات جناب طراز را مشخّص نمى سازد ولی سند و معيار نتايج فعّاليّتهاى ايشان است.
١٦ شهر الجلال ١٢١ مطابق ٢٣ اپريل ١٩٦٤علمدار جند هدى و برگزيده جمال کبريا حضرت ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله و ثنائه
کريمه آن نفس نفيس وجوهر انقطاع و وفا مورّخه ٨ شهرالجلال واصل گرديد و از قرائتش اين مجمع قرين مسرّت شد در اين عيد رضوان که بدايت نقشه نه ساله است اين مجمع به کمال تضرّع وابتهال از حضرت ذوالجلال جهت کلّ علیالخصوص حضرات ايادى امرالله عليهم بهاءالله طلب تأييد و توفيق نمايد که باز يد بيضا بفرمايند و به محبّت جمال ابهى در ميدان مجاهدت قدم نهند و چوگان همّت زنند. آن نفس بزرگوار در سبيل خدت امر پروردگار همواره قدوه حسنه ابرار بوده و هست عواطف رقيقهاى که در مکتوب مذکور مرقوم و وصول ابلاغيّه ٢٧ مارس اين مجمع را اعلام فرموده بوديد جان و روان اين مشتاقان را به تذکّر مراتب ايمان و عرفان آن مقرّب جمال جانان مستبشر ساخت.
انشاءالله تعالى دوستان راستان پاکستان بر اثر اَقدام آن بزرگوار قيامى عاشقانه فرمايند و در نيل به اهداف نقشه نه ساله با عزمى راسخ به اقدامات اوليّه پردازند. در اعتاب مقدّسه منوّره بياد عزيز آن شخص شخيص و معاون مخلص و بزرگوارتان جناب بختيارى عليه بهاءالله دعا و مناجات نمائيم و طلب عون و عنايت کنيم.
با تقديم تبريکات و تهانى قلبىّدستخطّ ديگر در تاريخ ١٤ شهرالقدرة ١٢١ مطابق ١٧ نوامبر ١٩٦٤ عزّ وصول بخشيد و متضمّن دستورات معهد اعلى در ادامه و انجام برنامههاى آينده جناب طراز است.:
حضرت ايادى عزيز امرالله نفس نفيس مبارک جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله و ثنائه.
مکتوب مرغوب آن دلداده طلعت محبوب واصل و مضامينش مورد تدبّر و تمعّن کامل واقع گرديد قبل از هرمقال مراتب تقدير شايان و شکر و امتنان اين مجمع را از خدمات باهره مستمرّه آن جوهر وفا و صفا بار ديگر تقديم آن يار مهرپرور مىنمائيم فىالحقيقه آن خادم آستان کردگار بزرگوارند و وفادار. سرور ابرارند و قدوه حسنه اخيار و يادگار عصر رسولی در دور جمال مختار. خوشا بحال آنمقرّب درگاه مليک متعال که در مهد عرفان از ثدى ايمان نوشيدند و مادامالعمر خلعت عبوديّت کبرى پوشيدند و در هر نفسى کوشيدند تا خدمتى بسزا بهامر جانفزاى جمال ابهى تقديم نمايند که آثار عظيمهاش در صفحات تاريخ دو عصر مشعشع رسولی و تکوين مخلّد ماند و آرزومندان قرب و رضاء مولاى عزيز را مثالی عبرتخيز و شورانگيز باشد. امّا راجع باسفار آينده آنحضرت بنظر بيتالعدل اعظم لازم و واجب آنکه در هر زمان و مکان رفيق طريقى بايد همراه و انيس و نديم و جليس آن نفس نفيس باشد حال که بحمدالله نجل جليل جناب دکتر مهدى و حفيد سعيد جناب سهيل سمندرى عليهما بهاءالله بر چنين خدمت عظيمى مصمّم گشته و تعهّد فرمودهاند که متناوباً بمصاحبت و خدمت آنحضرت مفتخر باشند اين هيئت با کمال مسرّت مراتب تقدير و تمجيد و تصويب خود را از آن نيّت خير حضرات اعلام مىدارد لطفاً کمال محبّت بيتالعدل اعظم را به آن دو بزرگوار اعلام فرمائيد بديهى است عندالّزوم وسائط مادّيّه مصاجين آنجناب از طرف اين هيئت تدارک گردد تا احدى بسبب ملاحظات مادّيّه از آن خدمت عظمى محروم نماند و فارغالبال در انتشار امر غنىّ متعال شريک آن حبيب فرخندهخصال باشد امّا در موضوع انتصاب معاون ايادى امرالله چنانچه مستحضرند بنا باراده سنيّه حضرت ولىّعزيزامرالله اين وظيفه رأساً به حضرات ايادى امرالله در قارّات مختلفه تفويض شده و بيتالعدل اعظم نيز بر همان منوال اين وظيفه را به نفس حضرات ايادى امرالله مفوّض داشته و آنحضرت مختارند چنانکه مفيد يا لازم دانستند هرنوع پيشنهادى را جهت اخذ تصميم به حضرات ايادى امرالله در آسيا ارسال فرمايند.
در اعتاب مقدّسه بياد آن معاضد شجيع غيور عزيز بوده و هستيم.
با تقديم تحيّات بهيّههر دوره از سفرهاى طرازالهى حتّى در سنين نودسالگى ايشان شامل اسفار به نقاط متعدّد و مجهودات فراوان بود. در دوران تشکيل معهد اعلى طرازالهى با انقياد و اطمينان کامل و تحت رهبرى آن هيئت نورا به وظايف مرجوعه اقدام نمودند. و آرزوى پدر بزرگوار جناب شيخمحمّدکاظم سمندر را که فرمود: "بارى از حقّ تعالى مىطلبم که در خاندان و دودمان ما مُعرضى از امر خودش باقى نگذارد... و نگذارد جز مؤمن موحّد محبّ خدا و اولياى او و دوست و خادم امر و اغصان او..." ٤ اجابت کردند.
گوئى در روح ايشان جوهرى در جريان بود و يک نيروى غيرمرئى و عظيم وجودشان را مسخّر کرده و به فعّاليّت متداوم وا ميداشت.
ذيلاً فهرست بعض سفرها در آغاز دفتر جديد يادداشتهايشان ملاحظه ميشود:
دفتر تازه شده شنبه اوّل شهرالسّلطان ١٢١_ ١٨ ژانويه ١٩٦٥ _ ٢٨ ديماه ١٣٤٣_ ١٤ رمضان ١٣٨٤. سنّ بنده داخل در نود شمسى، سفر مجدّد به کازابلانکا بعد يک هفته بجزائر کانارى، لاس پالماس، تِنِريف، زاويةالشّيخ اَوران که وَهران هم مىگويند. ابوحنيفه (کهآب گرم دارد)، ماسکارا، معسکر، ورود بهالجزيره ، بن عنابه تونس، ليبيا، طرابلس، آلمان، ورود به انگليس براى عمل جرّاحى.
جرّاح متخصّص که طبيب درجه اول هستند با پيشبينى چهار پزشگ معتبر ديگر امر نمودند به انگلستان بروم.
در اين مسافرت آثارى در پيشانى طرازالهى ديده شد و همانطورىکه مىنويسند اطبّا مرض را جدّى تشخيص دادند و توصيه نمودند براى جرّاحى به انگلستان بروند. جناب سهيل سمندرى در آن دوره همراه ايشان سفر ميکردند و مسؤوليّت مستقيم بر عهده داشتند. ايشان مجبور بودند براى تمشيت امور عائله خود به آلمان بروند لذا در ادامه اسفار، مسافرين پس از ديدار از بنغازى به تريپولی رفتند و در آنجا ملاقات هاى مؤثّر با بعض افراد انجام شد.
آلمان _ هلنددر ١٦ اپريل ١٩٦٥ به کلن آلمان عزيمت نمودند و در يک هتل اقامت گزيدند. ورود آنان مقارن با ايّام رضوان بود. .شب اوّل رضوان با حضور ٣٢ نفر از دوستان در منزل جناب عطاءاللهخان فروتن جلسه عيد داير شد. طرازالهى در آن محفل که با وجود ياران عزيز و مهاجرين خدوم به کمال فرح و روحانيّت تشکيل گرديد بود لوح مبارک عيد را با صداى پر طنين تلاوت کردند.طرازالهى معمولاً در سفرهايشان براى انتخاب هتل مسائل متعدّدى را رعايت ميکردند که اغلب آن شرايط در خاطراتشان منعکس گرديده است. از جمله مناسب بودن قيمت کرايه و نزديک بودن به محلّ زندگى و رفت آمد دوستان. در شهر کلن نيز روز بعد از برگزارى جشن رضوان تصميم گرفتند تغيير محلّ دهند و پس از طىّ دوساعت راه و عبور از جنگل سبز زمرّدين در هتلی نزديک به يک کليسا که از جهات مورد نظر ايشان مناسب تر بود اقامت نمودند. هوا در اين ماه همچنان سرد بود و با وضع جسمانى طرازالهى توافق نداشت. ايشان بلا فاصله بيمار شدند و مدّت هشت روز بسترى گرديدند. جناب سهيل سمندرى نيز در اين ابتلا شريک و سهيم بودند. مدّت سهشبانه روز تب و سرفه شديد عارض گرديد بطورىکه ابداً راحت نداشتند. پزشک معالج دوبار براى ويزيت بيماران به هتل آمد و دستور دوا و غيره داد. طرازالهى پس از اندکى فراغت از بيمارى بهصوب انگلستان عزيمت کردند.
در يادداشتهاى جناب سهيل سمندرى اشاره شده است که هنگام سفرجناب طراز به مراکش جناب دکتر مصباح متوجّه شدند غدّهاى بالاى پيشانى ايشان پيدا شده است و به معالجه پرداختند ولی سعى ايشان به نتيجه مطلوب نرسيد و بهبودى حاصل نشد. هنگامىکه جناب سهيل سمندرى به مراکش رفتند دکتر مصباح اين موضوع را به ايشان اطّلاع دادند و ابراز نگرانى کرده و توصيه نمودند حتماً همراه طرازالهى به تريپولی بروند و در آنجا اين غدّه را در يک بيمارستان مجهّز جرّاحى کنند زيرا طرازالهى با عمل جرّاحى در مراکش موافقت ننموده و از جهت ديگر برنامهها و فعّاليّتهاى شبانهروزى ايشان مجال چنين اقدامى نميداد. سفرهاى طرازالهى ادامه يافت و ايشان همراه باسهيلسمندرى از الجزاير به تونس رفتند و پس از چند روز به طرابلس غرب عزيمت نمودند. سهيل سمندرى در طرابلس با يک پزشک متبحّر که جناب دکتر مصباح او را معرّفى کرده بودند تماس گرفتند و مصرّانه درخواست کردند غدّه مشکوک را جرّاحى نمايد و چون به علل بعض معذورات، اين جرّاحى ممکن نگرديد با همان پزشک مشورت کردند و وى جدّاً توصيه کرد بيمار را فوراً به انگلستان ببرند.
طرازالهى در مقابل هيجانات ناشى از اضطراب اطرافيان، ابداً نگران بيمارى خود نبودند و معتقد بودند امور جزئى نبايد سدّ راه خدمت گردد و به طور خصوصى به همراه دلسوزشان تذّکر ميدادند بهتر است از رفتن به لندن صرفنظر نموده، توکّل به حقنمائيم و سفرخود را ادامه دهيم.
مسافرين درراه عزيمت از آلمان به لندن چند روز هم در هلند توقّف کردند و با دوستان شهرهاى لاهه و آمستردام ملاقات نمودند و از آنجا روز جمعه ١٠شهرالجمال ١٢٢بديع، ٧ مى ١٩٦٥مطابق ١٧ ارديبهشت ١٣٤٤، وارد لندن شدند.
سهيل سمندرى در تمام طول سفر شديداً بخاطر بيمارى ناشناخته پدربزرگ عزيزشان ناراحت بودند روز دوم ورود بنا بهتوصيه قبلی پزشکان بسرعت اقدام نموده با کمک سرپرست هتلی که در آنجا اقامت نموده بودند آدرس يک بيمارستان مجهّز و مورد اعتماد را يافتند و براى اطمينان خاطر بيشتر از اوضاع آن شخصاً براى ديدن بيمارستان رفتند کارهاى مقدّماتى انجام شد و دو روز بعد جناب طراز را به بيمارستان منتقل کردند. جالب است که ايشان حتّى در اطاق بيمارستان نيز به استراحت نپرداختند و در حالی که روى تخت بيمارستان به انتظار طبيب نشسته بودند بنوشتن دفاتر يادداشت ها مشغول شدند. قبل از عمل طبق معمول پزشک به ديدن بيمار آمد و اطّلاع داد يک ساعت بعد، عمل جرّاحى انجام خواهد شد. بلافاصله مقدّمات آمادگى براى آن آغاز گرديد و جناب طراز راهى اطاق عمل شدند. دکتر جرّاح پس از عمل اظهار داشت اگر يکماه بيشتر صبر ميکردند بيم خطر ميرفت. خوشبختانه اشکالات جنبى و بعدى پيش نيامد و جناب طراز پس از يک هفته از بيمارستان مرخّص شدند و چند روزى نيز تحت مراقبت شديد همسفر مسؤولشان قرار داشتند همين که حال مزاجى ايشان نسبتاً بهبود يافت فعّاليّتهاى امرى را آغاز کردند.
در لندن جلسه باشکوهى براى ملاقات ياران با ايادىامرالله ترتيب داده شد و خانم گلوريا فيضى بيانات ايشان را ترجمه کردند. بنا به درخواست طرازالهى،محفل روحانى ملّى بريتانيا برنامه مفصّلی براى سفر ايشان به نقاط انگليس و ايرلند شمالی تهيّه کرد. در اين سفرها بتمامه تأييداتالهيّه ظهير و نصير مجهودات آن مقرّب درگاه کبريا گرديد. جلسات متعدّد تشکيل شد. ازجمله درمنچسترجلسهبزرگى بهمناسبت سالگردصعود حضرت بهاءالله منعقد گرديد و ياران از حضور ايادى امرالله و بيانات ايشان بسيار محظوظ و مستفيض شدند. در تمام سفرهاى اخير، جناب سهيل سمندرى در خدمت جناب طراز ومترجم سخنرانىهاى ايشان بودند.
تهيّه گزارشات و اطّلاعات درباره اقدامات طرازالهى در دوران سير و حرکت در بريتانيا فعلاً ميسّر نگرديد و بدين جهت نامه محفل روحانى ملّى بريتانيا به عنوان سند رسمى و تشکيلاتى تا حدودى حکايت از مجهودات طرازالهى و رضايت و تقدير محفل روحانى ملّى در آن ايّام خطير زندگانى ايشان است درج ميگردد:
_محفل روحانى ملّى جزاير بريتانيامحفل روحانى ملّى و کلّيّه ياران در جزاير بريتانيا تشکّرات و امتنان قلبى خود را بخاطر مساعدت الهامبخش وفوق العاده شما در طىّ اقامت در لندن ابراز مىدارند.
خالصانه براى اعاده سلامت شما و استمرار عنايات و مواهب حضرت بهاءالله دعا مىکنيم تا سالهاى زياد و سرشارى از اهداء خدمات ارزنده به امر نازنين در پيش داشته باشيد.
محفل روحانى ملّى مخصوصاً بخاطر امتيازى که به جامعه بهائى جزاير بريتانيا داديد و خاطرات ذيقيمت خود را از آخرين روزهاى حيات عنصرى حضرت بهاءالله، از دوران حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله و زمان قيادت ايادى امرالله و بالاخره انتخاب و استقرار بيتالعدل اعظم در نوار صوتى ضبط نموديد و اجازه داديد فيلم سينمائى از شما تهيّه گردد بسيار متشکّر و ممنون است.
اين خاطرات سند يگانه و ذيقيمت است و جامعه بهائى جزاير بريتانيا آن را بعنوان يکى از باارزشترين اسناد دريافتى خود مغتنم مىداند.
همچنين از زحماتى که بدون در نظر گرفتن کسالت عارضه و ضعف ناشى از آن به عهده شما گذاشته شد بى نهايت پوزش ميطلبيم. امّا متقابلاً صبر و بردبارى شما نمونه بارز و درخشانى براى ما در طىّ نقشه نهساله خواهد بود.
از طرف جامعه بهائى بريتانيا درود محبّت آميز و جاودانه به حضورتان تقديم داشته و مجدّداً مراتب تشکّر قلبى خود را نسبت به کلّيّه خدمات امريّه که در بريتانيا انجام داديد ابراز ميداريم.
به محض عزيمت شما از بريتانيا، محفل روحانى ملّى قدردانى عميق خود را از ديدارتان از انگلستان، ضمن عريضه اى به ساحت بيت العدل اعظم و هيئت ايادى امرالله تقديم نمود.
با تحيّات محبّتآميز و صادقانهدر پايان اسفار موفّقيّتآميز در بريتانيا، طرازالهى به اصرار سهيل سمندرى بمنظور استراحت به پاريس رفتند.
سهيل سمندرى درباره آن روزهاى فراموش نشدنى که در معيّت ايادى معزّز امرالله گذشت مىنويسند که صبح روز بعد از ورودمان به پاريس به دانشمند محترم موسيو پادو، تلفن کردم و به او حضور جناب طرازرا در پاريس اطّلاع دادم و قرار ملاقات گذاشتيم. ايشان مترجم و ناشر کتب مقدّسه جهان بودند و فانى در اسفار قبل با ايشان آشنا شده بودم. مسيو پادو سر ساعت مقرّر براى ديدار ما آمد. پس از معرّفى و گفتگوى معمول، جناب طراز شروع به صحبت کردند. کمکم بيانات ايشان اوج گرفت. سيل جارف تأييدات متتابعه حضرت ذوالجلال چنان احاطه نمود که اين دانشمند جليل خود را در برابر کلمات محکمه و مستدلّه الهيّه خاضع و ناتوان مشاهده نمود. زمان ديدار طولانى شد و تا دو ساعت بعد از ظهر ادامه يافت. مسيو پادو موقع مراجعت تقاضا نمود وجه نورانى زائر جمالمبارک و مرا ببوسند. او بى نهايت خوشحال و راضى بود و با حال پراشتعال ما را ترک کرد.
دوستان در مدّت اقامت ما در پاريس، دو جلسه در حظيرةالقدس شهر تشکيل دادند. خانم دريفوس_ بارنى، تدوينکننده کتاب بىنظير"مفاوضات عبدالبهاء"، باوجودى که مبتلا به بيمارىهاى دوره کهنسالی بودند و کمتر از منزل خارج مىشدند نظر به حضور طرازالهى در پاريس، در هردو جلسه منعقده شرکت کردند و يک روز بعد از ظهر طرازالهى را به منزل خودشان دعوت نمودند. در اين ديدار طرازالهى به خانم دريفوس فرمودند شما که با موسيو دريفوس در قزوين به منزل ما تشريف آورديد خوب فارسى صحبت مىکرديد حالا هم باهم فارسى حرف بزنيم. ايشان در پاسخ گفتند سالهاى بسيارى است به اين زبان شيرين صحبت نکردهام و آن را فراموش کردهام. حال فرزند شما بهفرانسه مذاکرات ما را ترجمه مىکند. در خدمت خانم دريفوس عصرانه صرف شد و درباره مواضيع متعدّد صحبت کرديم. مذاکرات طرفين در آن روز بيش از سه ساعت ادامه يافت. از جمله مطالبى که امةالبهاء مادام دريفوس مطرح کردند مربوط به حوادث دوران جنگ دوم جهانى بود. ايشان فرمودند يکى از برنامه هاى مهمّ مهاجمين آلمان هيتلرى در خاک فرانسه، ضبط کتب و آثار نفوس مهمّه و دانشمندان فرانسه و انتقال آن به آلمان بود. من(مادام دريفوس) تنها در خانه با خادمه خود زندگى مىکردم. آنها آمدند و با احترام حکم صادره از برلين را ارائه دادند و جميع کتب مختلفه، آثار مبارکه و دستنويسهاى متعدّد و شرح اسفار مرا به عکّا و حيفا و شرح سفرهاى ما دو نفر(خانم و آقاى دريفوس) را بهايران و روسيّه و غيره ضبط کرده و بهآلمان بردند.
خانم دريفوس از شخصيّت هاى ممتاز جامعه بهائى عالم محسوب است و چندين بار به زيارت ارض مقصود نائل شد و مشمول عنايات خاصّه حضرت عبدالبهاء گرديد. در تشّرف سوم خود و در بيت مبارک از فيض لقاى حضرت ورقه عليا موهبت فراوان کسب نمود. او به افراد خاندان مبارک زبان انگليسى تعليم ميداد و همزمان به جمع آورى آثار بهائى پرداخت و با زبان فارسى آشنا شد و الواح را به زبان نزولی آموخت. درسال ١٩٠٦ به امر حضرت عبدالبهاء به اتّفاق خانمى از بستگانش و مسيو دريفوس که در آن موقع جوان مؤمن و از نفوس برجسته فرانسوى بود به ايران عزيمت کرد و مفتون فداکارى و عشق و دلدادگى ياران ايران شد. لورا از قلم حضرت عبدالبهاء به لقب امةالبهاء مفتخر گرديد. او در يکى از تشرّفات حضورى سؤالات متنوّع و مهمّ معروض داشت و سؤالات او بوسيله جناب دکتر يونس خان برافروخته به فارسى ترجمه ميشد و بيانات حضرت عبدالبهاء توسّط جناب ميرزا منير که ايشان هم جزو زائرين در آن برهه از زمان بودند به زبان فارسى ثبت شد. جواب سؤالات را جناب برافراخته به زبان انگليسى براى زائرين غربى ترجمه مى نمودند و خانم روزنبرگ يادداشت ميکردند. خانم دريفوس به منظور استفاده ساير مشتاقان معرفت الهى با رخصت از حضور مرکز ميثاق کتاب جالب و ارزشمند" مفاوضات عبدالبهاء" را که مجموعه پرسش هاى او و پاسخهاى حضرت عبدالبهاء است تهيّه نموده و منتشر کرد. حضور ايشان در پاريس هديه بزرگ براى جامعه آن سرزمين و کشورهاى همجوار در اروپا بشمار ميرفت. حضرت عبدالبهاء در سال ١٩٠٨ که کتاب مفاوضات تهيه گرديد و به حضور ايشان تقديم شد در مرقومه اى خطاب به لورا مىفرمايند: "... هميشه منتظر خبرهاى خوش شما هستم که کتاب مفاوضات را در دست گيريد و به اين دليل و برهان شور و شعف و اشتعال بين احبّا و اماء رحمان اندازيد چه که تو به اين اختصاص يافتهاى ..." (مکاتيب جلد اول ص ٣١٦)
حضرت ولىّامرالله درباره لورا و کتاب مفاوضات مىفرمايند؛ ... گنجينهاى از حقايق روحانيّه و لئالی ثمينه بديعه را بديعه را براى اعقاب باقى گذاشته و افتخار ابدى براى خويش اندوخته است.
سفربهکشورهاى:سويس_ايتاليا_حبشه(اتيوپى)طرازالهى به همراه سهيل سمندرى بعد از توقّف چند روزه از پاريس به سويس و از آنجا به شهر رم_ايتاليا رفتند و از هر فرصتى براى اشاعه حقايق عاليه امر ابهى استفاده نمودند. دنباله سفر آنان عزيمت يکسره از رم به تريپولی بود. سپس از راه قاهره به آديسآبابا پايتخت حبشه(اتيوپى) پرواز کردند. ملاقاتهاى مهمّ در اين سفر ميسّر شد. جمعى از بزرگان و محترمين درجه اوّل شهر به ملاقات ايشان دعوت شدند.
سفر به آديسآبابا بسيار عجيب بود هم شفاى جسمانى حاصل شد و طرازالهى از يک خطر جدّى جستند و هم سبب حيات روحانى نفوس مختلفه گرديد. بعض ديدارکنندگان آنچنان تحت تأثير بيانات حقّ قرار گرفته بودند که ميانجى روحانى خويش را مىبوسيدند و از او طلب دعا براى خانواده و اولاد و احفاد خود داشتند.
ياران شجيع و فداکار آن سرزمين مايل بودند طرازالهى با امپراطور حبشه نيز ملاقات کنند ولی ايشان متأسّفانه به علّت مسموميّت شديد غذائى و همچنين ضعف بنيه که پس از طىّ دوران نقاهت هنوز بر طرف نگرديده بود اجباراً قبول اين تقاضا را به وقت ديگر موکول نمودند.
سفرهاى ايشان در اين دوره عبارت بود:ازسفر به هلند وشهر لاهه،زوريخ، رم، حبشه، سودان_خرطوم، آسمارا_حبشه، ازميردرترکيّه، اتيوپى و نايروبى.
محفل روحانى بهائيان نايروبى نامه تشکّر آميزى پس از ديدار جناب طراز از آن کشور براى ايشان ارسال داشتند.:
محفل روحانى ملّى بهائيان نايروبىدر اين فرصت طلائى به نيابت از طرف همه تشکّر عميق و امتنان فراوان خود را بخاطر ديدارتان از اين کشور و صرف اوقات ذيقيمت براى ازدياد فعّاليّتهاى تبليغى، اظهار مىداريم.
فرصتهاى کوتاه ولی مهمّ و مغتنم روزهائى که با ما گذرانديد الهامبخش بود و باعث اشتعال دوستان شد و روح شهامت تازهاى درقلوب براى انجام وظايفى دميد که بعهده ما واگذار گرديدهاست.
باچنين اميدوارى جديد مطمئنّاً در روياروئى و انجام اهدافى که بما محوّل نموديد بدون ترديد موفّق خواهيم شد.
مضافاً بايد اظهار نمائيم نهتنها سخنان محبّتآميز و رفتار شما الهامبخش بود بلکه حضورتان در جمع ما امتياز و عنايتى خاصّ محسوب است و يقيناً در مدّت مديد در خاطرها گرامى باقى خواهد ماند... منشى (ترجمه)
طراز الهى از نايروبى به صوماليا در قاره افريقا، مرکز هجرت خانواده سمندرى عزيمت کردند و در کشور اخير مدّت سه ماه و نيم ماندند. محلّ
اقامتشان در صوماليا در شهرمقاديشو بود. در اين مدّت ياران نهايت سعى مبذول داشتند تا هرچه ممکن است افراد بيشترى از حضور ايادىامرالله بهرهمند گردند. خاطرات فراوانى از نحوه معاشرت و صحبت و تبليغ طرازالهى در آن شهر بيادگار مانده است. ايشان با افراد مباحثه و مجادله نمىکردند و از برترى جوئى در گفتار پرهيز مىنمودند. غالباً در آغاز مکالمه با متحّريان، بهآنان مىگفتند اگر شما هر سؤالی درباره امر الهى داريد بفرمائيد اگر از معلومات من باشد جواب ميدهم والاّ با هم نزد شخص مطّلع ترى رفته مسئله را حلّ مىکنيم. طرازالهى اطّلاعات و تسلّط کامل در استدلال نقلی داشتند و آيات کتاب و احاديث را از برميخواندند ولی از وقتى که حضرت عبدالبهاء در لوحى که در اواخر ايّام حيات مبارک نازل گرديد دستور دادند: "امّا در مسئله تبليغ بايد به نحوى که من در اروپ و امريک تقرير مينمودم بيان نمائيد." ايشان روش تبليغ را مطابق آن هدايت و دستور نمودند و با استدلال ساده و روشن و صريح بطورى که که هر طبقه از مردم قادر به درک آن باشند صحبت مىکردند.
از جمله اشخاصى که در مقاديشو به ملاقات جناب طراز آمد قاضى القضات شهر از مرضاى دکترمهدى سمندرى بود. او عالم دينى و قبلاً نيز وکيل مجلس بود و بفاصله کمى منجذب و منقلب گرديد و به تصديق امر الهى موفّق شد. پس از تصديق وى، جناب طراز به دکترمهدى سمندرى توصيه و تأکيد نمودند حکمت را رعايت کنند تا شهرت ايمان اين شخص در جامعه صوماليا توليد امتحانات شديد براى او و ديگران ننمايد و با تبسّم به فرزندشان مىگفتند، باين طريق علماى صومال شما را هم مىتوان تبليغ کرد.
يکى ديگر از رجال شهير سياسى و عالم صوماليا که بکمال سرور و مباهات به ديدار ايادى امرالله موفّق گرديد چند دقيقه پس از شنيدن سخنان جناب طراز کاغذ و قلم خواست تا نکات مهمّ بيانات ايشان را يادداشت نمايد. در پايان گفتگو جناب طراز باو اظهار داشتند: پسر من از فضائل اخلاقى شما تمجيد مىنمود و در اين ملاقات هم مشهود است لهذا نصيحتى پدرانه بشما مىنمايم که با حسن نيّت و علم که داريد سياست را ترک کنيد و به پرورش افراد ملّت خود قيام نمائيد و يادگارى ارزنده باقى گذاريد.
اين شخص يک روز باتّفاق همسرش آمد و گفت همسر او بسيار ميل دارد با طرازالهى ملاقات کند ولی در آن هنگام ايشان مشغول تنظيم جامهدان سفر بودند. وقتى موقعيّت موجود به ديدارکنندگان گوشزد گرديد قاضىالقضات گفت: وقت ايشان را نمىگيريم، آمده ايم تا همسر من هم از اين ديدار متبرّک گردد. چند ماه بعد او در انتخابات کشورى به عاليترين مقام انتخاب شد ولی در مخاصمات سياسى جان خود را از دست داد.
طراز الهى" در دفتر مسافرين بهائى شهر مقاديشو مرقوم داشته اند:
الله ابهى، جمالقدم جلّ ذکره الاعظم ميفرمايند: " آنچه با شماست تبليغ امر است باقى امور در قبضه قدرت،، زود است که جميع را اصلاح فرمايد انّه لهو العليم الحکيم." (لوح مبارک نبيل قائن عليه غفران الله)
٨اصرار ايشان در تبليغ کلمةالله مستمرّ بود و متوقّف نمىشد. در طىّ اسفار تبليغى هرگاه ملاقات با نفوس برجسته ميسّر نبود و ابلاغ شفاهى ممکن نمىگرديد براى اغتنام فرصت بوسيله مکاتبه بهاين امر مبرم مبادرت مىنمودند.
در قسمتى از دفتر يادداشتها راجع به سفر افريقا و خطّ سير و نقاطى که قبل از ورود به مقاديشو طىّ نمودهاند مختصراً مرقوم داشتهاند:
سهشنبه ١٥ شهرالکلمات ١٢٢، ٢٧ جولاى ١٩٦٥، ٥ مرداد ١٣٤٤ شمسى. از طريق خرطوم، آسمارا، حبشه، کنيا که نايروبى باشد وارد مقاديشو در کشور صومال افريقا شده و همراه من فرزند فرزندم جناب سهيل سمندرى وفّقهالله تعالى بودند. چهار ماه و پنج روز با من بودند. از الجزاير شروع کردند تا مقاديشو. دو ماه در اروپا گذشت، دو ماه در الجزاير، تونس، ليبيا، و امروز تمام يک ماه بيانى است در بيت مسکونى و مطبّ فرزندم دکتر مهدى سمندرى و اورسيولا خانم و جناب مهندس ايرج يگانه پاکزاد و خانم محترمه ناز يگانه بشروئى بسر ميبرم.
امروز ٨ سپتمبر است ٤٣ روز است در صوماليا هستيم توقّف در صوماليا شايد سه ماه و نيم شد.
ايادى امرالله در مدّت توقّف در صوماليا از نزديک اثرات استقامت و پايدارى و فعّاليّت فارسان امرالله و ساير مهاجرين و ياران را در آن سرزمين مشاهده نمودند و ثمر آشنائى آنان با طبقات مختلف مردم سبب شد افراد محلّ با اشتياق تمام با ايشان ملاقات کنند و کسب فيوضات نمايند.
در خاتمه سفر به افريقا محفل روحانى ملّى شمال شرق افريقا مرقومه زير را در تاريخ ٢٩ جولاى ١٩٦٥ صادر کرد.
ايادى محترم امرالله آقاى طرازالله سمندرىباعث خوشوقتى من است تا به نيابت از محفل روحانى ملّى بهائيان شمال شرق افريقا مراتب تشکّر و امتنان خود را بخاطر ديدارهاى قابل تذکار شما که در نهايت محبّت از نقاط متعدّده در اين ناحيه نموديد ابراز دارد.
با وجود فشار زياد جسمى که اينگونه مسافرتها معمولاً در سنّ و وضع سلامت شما وارد مىآورد، سخنان تشويقآميز و حِکَمِ محبّتآميزى که در نهايت استادى القاء نموديد باعث ايجاد شوق و نشاط در قلبهاى دوستان بسيارى در اين ناحيه گرديد.
تأثير سخنان حکيمانه شما در افرادى که افتخار استماع آن و همچنين ديدارتان را داشتند تا مدّت مديد باقى خواهد ماند. محفل روحانى ملّى برايتان سلامت کامل آرزومند است و از درگاه حقّ، قدرت و نيرو طلب مىکند تا به خدمات ارزشمند خود در امر ادامه دهيد و ياران را در همه نقاط بانجام وظائف و درک مسؤوليّت نسبت به تبليغ امرالله به بهترين وجه کمک و مساعدت نمائيد...
از سهيل سمندرى بخاطر ترجمه عالی مرقومه و بيانات شما...متشکريم
امضاء منشىمشروح سفرهاى طراز الهى بعلّت کثرت تعداد نقاط ممکن نيست.
ايشان بطور اختصار راجع به يک دوره از سفرهايشان به بعض کشورهاى شرقى نکاتى را يادداشت نمودهاند:
با دکتر مهدى سمندرى فرزندم حرکت کرده به عدن آمديم کمتر از ٢٤ ساعت در آنجا بوديم و به المکلاّ حضرموت پرواز کرديم . ٩ شب در خدمت جناب حسام متّحد و حرم محترمه و جناب عبّاسآقا و حکيمهخانم فرهادى و جوانى از توابع اصفهان که تازه آمدهاند بوديم و با عدّهاى ملاقات و با بعضى متحرّيان صحبت کرده و بذرى افشانده شد و بعد بطرف عدن حرکت نموده در عدن يک هفته مانديم و سپس بهپاکستان حرکت نموده و چهارشب توقّف داشتيم.
هنگام سفر در نواحى پاکستان تلگرافى از بيت العدل اعظم واصل شد امر فرمودند بهمملکت سيلان بروند. طرازالهى مدّت ١٧ روز در آن ارض اقامت نموده وظائف خود را انجام دادند و بهکراچى مراجعت کردند.
چون دکترسمندرى ناچار بودند فوراً به نايروبى افريقا بروند جناب طراز در کراچى ماندند و پس از آن به همراه جناب بختيارى و يک هفته هم با جناب جمشيدجمشيدى براى ديدار از دوستان و فعّاليّتهاى تبليغى به سفر در ٩ شهر مهمّ ادامه دادند. همم و مساعى ايشان به طراز توفيق مطرّز شد و سپس روانه کويت شدند و مهاجرين خدوم آن ديار را زيارت کرده، ديده و روى روشن نمودند.
طراز الهى فاقد تحصيلات آکادميک امروز بودند ولی احاطه عجيبى در شناسائى روحيّه افراد داشتند.
ايشان در سخنرانىهايشان هيچگاه رعايت "حکمت" را فراموش نمىکردند و از آن در جهات گوناگون بهره ورى مىنمودند. يکى از ده ها نکته لطيف و دقيقى که در سخن گفتن بکار ميبردند ايجاد فرح و سرور در شنوندگان بود.
داستانهاى شيرينى از آن اوقات در خاطر دوستان بجاى مانده است که نمودارى از طبع لطيف و سخن سنج جناب طراز است. در يکى از جلسات در باره تاريخ حيات حضرت رب ّاعلى صحبت مىکردند. در آغاز سخن از بدو زندگانى آن حضرت چند جمله ذکر کردند و منتظر ماندند که مترجم محترم آن را ترجمه کند ولی اين ترجمه به درازا کشيد جناب طراز از مترجم علّت طول کلام را پرسيدند مترجم اظهار داشت: چون تاريخ حيات مبارک را ميدانم همه را شرح دادم.
جناب طراز گفتند: من هنوز دردوران کودکى ايشان بودم شما آن حضرت را به شهادت هم رسانديد!.
تعدادى از سخنرانىهاى جناب طراز در کويت بر روى نوار صوتى ضبط شد و نکات ظريف و دقيق تاريخى براى ياران خدوم کويت و ساير نقاط به يادگار باقى ماند. نکاتى از بيانات ايشان از بين گفته هايشان استخراج شد و ذيلاً درج مىگردد.
در تأکيد بر مقام والاى بيت العدل اعظم اظهار ميدارند:
انتخاب بيت العدل اعظم، اعظم موفّقيّت است. اگر ملّت ها کوچکترين موفّقيّتى حاصل مىکردند جشنها بپا مىکردند حال ما بايد مسرور باشيم و بايد هريک با توکّل و توسّل، اوامر بيت العدل را اطاعت کنيم تا امرالله کره ارض را تکان دهد و بيدار کند... بيت العدل اعظم مولود کتاب اقدّس است...
بيت عدل براى انتظام و راحت بشر است.اتّکاء اهل بها امروز بايد به تمام معنى بهبيتالعدل اعظم در عالم ملک باشد.
از مشکلات نهراسيد. اضطراب باعث مىشود انسان دست و پاى خود را گم کند. اضطراب براى اهل بهاء عيب است. احبّا بايد مانند کوه باشند. از وقتىکه بيتالعدل اعظم تشکيل شد هيچاضطرابى نداريم. بيتعدل مقاومت هرمشکلی خواهد کرد فقط بايد براى اجراى اوامر و دستوراتى که از بيت عدل ميرسد بجان و دل و تمام قُوى قيام کنيم. اين وصيّت من است: نخوابيد، نخوريد، راحت نکنيد، تا اوامر را اجرا کنيد تاقلوبتان افسرده و ملول نشود.
در تشويق و ترغيب ياران مىگويند:شما هستيد که بيتالعدل را تشکيل داديد. شما هستيد که هجرت کرديد، زحمت کشيديد، ناملايمات تحمّل کرديد، مشکلات ديديد، صدمات خورديد، اموال به باد داديد تا اين مقام منصوص در کتاب مقدّس و موعود و مولود کتاب اقدس را از عالم غيب به حيّز شهود آورديد.
اين خيلی مقام است سهل نگيريد، کوچک مشماريد، آسان ندانيد. قدر مقامات خود را بدانيد.
اى ثابتان بر ميثاق، اى احبّاى الهى، مخاطبات الهيّه کوچک نيست، بسيار ذيقيمت است.
اين بيت العدل که حضرت بهاءالله از روى فضل بهما عطا فرمود تا هزار سال آينده در کره ارض هادى و رهنما و پيشوا ومقتدى و محلّ توجّه عالم بشر است .
چه انتخاب مبارکى بود. نفوسى مبعوث شدند و انتخاب شدند.
حکم او حکمالله، اطاعت او اطاعتالله. مخالفت با او مخالفت با حقّ است. اطاعت از او اطاعت از حقّ. نظر فرزندان خود را به اين نکات جلب کنيد.
در قسمتهاى ديگر سخنرانى خود راجع به اطاعت مىگويند:
پدر من در سفر دوم تشرّف به حضور حضرت بهاء الله در سال ١٣٠٨ ه ق، بوسيله خادم سؤال کردند که جمال مبارک به اينسرعت محمّد شاه، حاجى ميرزاآقاسى، امپراطور فرانسه، سلطان عبدالعزيز، عالی پاشا... را اخذ فرمودند. حکمت اينکه ناصرالدّين شاه را آنقدر مهلت دادند چيست؟
جمالقدم فرمودند آن تير ساچمهاى که آن شخص نادانِ جاهِل به ناصرالدّين زد ناصرالدّين حقّ پيدا کرد. خداوند او را مهلت داد لعلّتذکّر.
ملاحظه نمائيد يک امر خودسرانه جاهلانه، شريعتالله را ٥٠ سال در ايران عقب انداخت. حضرت بهاءالله چهار ماه و نيم در زنجيرقرهکهر در سياه چال ماندند. جمع کثيرى از دم شمشير گذشتند.
حال آفتاب عدل طالع شده و سرير عدل گذاشته شد. دوران فضل نيست. هرکسى آن درود عاقبت کار که کشت...
حضرت ربّ اعلى وقتى که در قلعه چهريق بودند به محمّدشاه مرقوم فرمودند که تو مرا در پايتخت خود بخوان من اوّل کارى که مىکنم بيمارى نقرس ترا شفا مىدهم. از خدا مىخواهم که تراشفا دهد و با صحّت بر سرير سلطنت باشى. بعد در امر من تجسّس و تفحّص کن و به عدالت حکم کن. محمدّ شاه اطاعت نکرد. حضرتربّاعلى را نزديک کلين آوردند و از آنجا به زندان ماکو بردند.خبث طينت و دنائت محمّد شاه باعث انهدام وى شد.
آنچه در اين ايّام ممکن است ظاهر شود اگر فوت شود تدارک آن محال است.
طرازالهى در قسمت خاطرات کويت مىنويسند:انشاءالله بخواست خداوند بنقاط اُخرى سفر خواهيم کرد. اين قسمت را در شب ٧ صيام ١٢٢ بديع در کويت در منزل جناب امينالله پناهى جوهر ايمان، فرصت کرده نوشتم. قصد رفتن بهمسقط را دارم.
ايشان در سفر اوّل به کويت نه شب و در سفر دوم که مدّتى به اتّفاق ايادى امرالله جناب بنانى و سميحه خانم بنانى بودند مدّت ٤٠ روز در آن جا ماندند و سپس به بصره، مصر، عدن و يمن عزيمت نمودند.
نامه تشکّرآميز محفل روحانى کويت ضمناً مشعر بر اثرات و ثمرات سفر اخير جناب طراز به کويت است.
محفل روحانى کويت ١٧٧موّرخه ٧ شهرالجلال ١٢٢ بديع، مطابق با ١٥ اپريل ١٩٦٥
حضرت ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليهبهاءاللهالابهى
مرقومه کريمه که حاکى از نهايت لطف و مرحمت و عنايت و شفقت بوده واصل و قرائت گرديد مضمون دلالت بر صحّت و سلامت آن نفس جليل و شمول تأييدات غيبيّه الهيّه و بشارات امريّه و ترقيّات روزافزون روحانيّه در کلّيّه نقاط مىنمود بحمدالله در پرتو فضل و الطاف مالانهايه جمال اقدس ابهى جلّ اسمه الاعلى اخبار مسرّتبخش پيشرفت امرالله مرتّباً مىرسد حقيقتاً وصول مرقومه شريفه آن حضرت پس از مدّتها انتظار روح جديدى در اين ضعفا بخشيد و باعث نهايت درجه انبساط و سرور و بهجت گرديد همگى از سلامت وجود ذيجود آن بنده برگزيده الهى خورسند و خوشحالند و از درگاه قادر متعال آرزومندند که آن جناب را در کهف حفظ و حمايت خود مصون و محفوظ بدارد. احبّاى عزيز الهى جميعاً از صميم قلب و در کمال اشتياق آرزوى ديدار مجدّد آن نفس مقدّس را دارند اميد است که اين آرزو بزودى جامه عمل پوشد و مجدّداً از بيانات ذيقيمت و نصايح مشفقانه آن حضرت که هميشه در قلوب ما باقى و برقرار است استفاده برده و بر اثر اَقدام آن نفس منقطع و مقدّس قيام نمائيم.
اين محفل موقع را غنيمت شمرده از طرف خود اصالتاً و ازطرف احبّاى کويت رجالاً و نسائاً و صغيراً و کبيراً نيابتاً مراتب تشکّر و امتنان خويش را از لطف و عنايت آن جناب معروض داشته و در اين ايّام مبارک رضوان تبريکات خاضعانه و تکبيرات بهيّه حضور آن حضرت و جميع برادران و خواهران روحانى در آن نقاط ابلاغ نموده و از براى کلّ توفيق خدمت بهآستان مقدّس الهى آرزو مىنمايد. اوضاع امرى بحمدالله تعالى در اين سامان خوب و تأييدات الهيّه دائماً شامل حال است و احبّاى عزيز اکثراً افکار خود را حصر در پيشرفت و تحقّق اهداف نقشه نهساله بديعه بيتالعدل اعظم نمودهاند عدّهاى حاضر به هجرت به عربستان سعودى شده و عدّهاى در تبرّعات شرکت فرمودهاند انجمن شور روحانى در قطر تشکيل مىشود نمايندگان محترم براى حرکت آمادهاند اميد است که همواره در کلّيّه امور موفّقيّت حاصل گردد منتظر وصول بشارات امريّه و مژده سلامتى آن حضرت بوده و هستيم. مراتب لطف و مرحمت آن جناب به حضرت دکترسلمان پور ابلاغ گرديد.
با تقديم تحيّات بهائىطراز الهى اخبار و بشاراتى که از مرکز جهانى به ايشان ابلاغ ميگرديد براى اطّلاع محافلی که با آنها مکاتبه داشتند ارسال مى نمودند تا در مسرّت حاصله از آن توفيقات شريک و سهيم گردند. ذيلاً دو نامه محفل روحانى کويت براى مثال درج مىشود
محفل روحانى کويت موّرخه ٤ شهرالکمال ١٢٢ شماره ٤٦ مطابق ٤ آگست ١٩٦٥
حضرت ايادى عزيز امرالله جناب ميرزاطرازالله سمندرىبا نهايت توقير و احترام وصول مرقومه شريفه مورّخه ٨ شهرالرّحمه ١٢٢ که آن محبوب معزّز مکرّم عنايتاً بجهت اين محفل و ياران عزيز کويت مرقوم فرمودهايد اعلام مىدارد.
مژده سلامتى آنوجود مبارک و نفس مخلص و خادم برازنده امرالله سبب حبور و سرور جميع ياران گرديد. نامه شريفه در جلسه ضيافتى قرائت و جميع ياران حضرت رحمن از اظهار عنايت آنجناب و همچنين از بشارات تقدّم امرالهى در اکناف عالم شاد و مستبشر شدند. ياران اين منطقه جميعاً مشتاق و اميدوارند که بار ديگر آن يار عزيز و گرامى و محبوب قلوب خود را در ميان خود بهبينند و بزيارت و کسب فيض از محضرتان مستفيض گردند. اينست که اميدواريم اگر فرصتى دست دهد و رأى جنابعالی قرار گيرد چون نسائم رحمن بر اين مشتاقان مرور فرمائيد البته باعث تشويق و انبعاث روح جديد در کالبد اين ناتوانان خواهد بود.
اخبار خوش از جميع نقاط عربستان حاکى بر همّت و جدّ و جهد ياران عزيز در سبيل نقشه نهساله الهيّه بيتالعدل اعظم است و اميدواريم ثمرات اين کوشش و اشتعال با تأسيس مراکز جديده و توسعه تأسيسات امريّه بزودى ظاهر و آشکار گردد.
مزيد تأييداتتان را در خدمت بهآستان مبارک سائليمشماره ٥٥ مورّخه ١٥ شهرالعزّه ١٢٢ حضرت ايادى معزّز امرالله جناب آقاميرزاطرازالله سمندرى عليه بهاءالابهى
(با نهايت توقير و احترام، رقيمه شريفه آن نفس نفيس و خادم مخلص برازنده امرالله موّرخه ١٣ شهرالاسماء ١٢٢ در تاريخ ٢ شهرالعزّه واصل و مضامين روحبخش آن سبب سرور و حبور فراوان اين مشتاقان گرديد. و مقرّر شد جهت استبشار و مزيد ابتهاج ياران عزيز از بشارات مهمّه امريّه و مضامين روحپرور مندرجه در آن رساله چون مشک و عنبر در جلسات ضيافتى قرائت و بهعربى نيز ترجمه شود تا ياران گرامى عربزبان نيز از مطالب جانبخش آن بهرهمند گردند.
آرزوى اين مهجوران که مدّت مديدى است از فيض لقاى آن محبوب دل و جان محروم ماندهايم آنست که باستعلام رقائم قيّمه آن جناب مفتخر شويم.
تکبيرات مشتاقانه حضور نجل خدوم محترم جناب سهيل معروض مىداريم. احبّاى اين سامان جميعاً سالم و بوظائف روحانيه خويش قائم و بعرض تکبير حضور آن سرور گرام مفتخرند و جميع آرزومند تجديد ديدار و مشتاق زيارت روى دلدار. تحقّق مشروع عظيم الهى از جميع جهات پديدار و کلّ ياران بحصول تأييدات آسمانيّه اميدوار.
مستدعى است عرض تکبير و اشتياق ياران کويت را بحضور جميع دوستان عزيز و احبّاى الهى از مهاجرين و مجاورين و مصدّقين جديد ابلاغ فرمائيد. مزيد تأييداتتان را از آستان مبارک سائليم
از طرف منشى؛حضرات ايادى امرالله پس از تشکيل بيت العدل اعظم در صف مقدّم خادمين تحت اشراف معهد اعلى قرار داشتند و کماکان به فعّاليّت ها و اقدامات عظيمه مشغول و مألوف بودند و براستى نمونهاى براى ساير ياران در نحوه اطاعت از دستورات صادره آن هيئت نوراء و انقياد و سرسپردگى نسبت به تصميمات بيت العدل اعظم به شمار مىرفتند.
ذيلاًدستخطّ بيت العدل اعظم ملاحظه ميشود که در ماه مى ١٩٦٦ خطاب به جناب سمندرى صادر گرديده و حاوى نظرات و عنايات معهد اعلى نسبت به خادم راسخ و ثابت آستان پرودگار عالميان است.
٣١٨ شهر العزّة ١٢٣، ١٥ مى ١٩٦٦حضرت ايادى امرالله قدوه حسنه احبّاءالله جناب طراز الله سمندرى عليه بهاءالله
مکتوب ٧ شهرالجلال مشحون از عواطف رقيقه عاليه روحانيّه آن بزرگوار و خادم منقطع شجيع و غيور و قديم حضرت کردگار واصل گرديد و فىالحقيقه آن نفس نفيس با وجود تقدّم سنّ وضعف بنيه به قيامى فائزند که اثرات باهرهاش در تاريخ امر مبين به خطّ جلی الی الابد برقرار ماند و روشنى بخش ديده اولی الابصار گردد به کرّات اين مشتاقان بالنّيابه از آن معاضد وفادار در بقاع منوّره مبارکه سر بر آستان رجا نهاده و به شکرانه توفيقات مستمرّه آن خادم امرحضرت ربّ البريّه دست رجا به بارگاه عظمتش بلند نموده تأييد و برکت جهت آن نفس جليل القدر و احفاد را ملتمس گشتهاند. انّه سميع مجيب.
با تقديم نهايت امتنان و عرض تحيّات بديعهخاطرات اسفار طراز الهى، نه ماه تمام بيانى در دفتر بزرگ يادداشت ها، يک قسمت مربوط بهاسفار ژاپن و بعد از آن تا روز ١٩ شهرالعلا ١٢٣ سفر به شهرهاو نقاط کره_ عاصمه کشور چين، جزيره فرمز_ هنک کنگ_جزيره کاپالان در تايلند_لائوس_ سنگاپور_ جزاير اندونزى_سيلان_ هندوستان ثبت گرديده است. در اغلب اين نواحى از مهاجرين ايرانى ديدار نموده و خدماتشان را ستودهاند. در اينجا اجمالاً قسمتهائى از سفر ژاپن ذکر ميگردد.
ژاپنجناب طراز هنگام ديدار از ژاپن در برنامه هاى متعدّد شرکت نمودند. در ماه اگست ١٩٦٦ در مدرسه تابستانه ژاپن حضور يافتند و سخنرانىهاى جالب و جامع در مواضيع متنوّع ايراد نمودند. ايشان عادت داشتند هنگام صحبت بر پاى ايستند. در يکى از جلسات عدّهاى از دوستان که نگران سلامت طرازالهى بودند از ايشان استدعا کردند بر روى صندلی بنشينند ولی ايشان حتّى در مراسم طولانى افتتاح حظيرة القدس نيز توصيه ياران را قبول نکردند و در حين صحبت به دو نفر مترجمين خودشان گفتند شما دو نفر خسته شديد ولی من هنوز خسته نشدهام.
يکى از فقرات مهمّ بيانات ايشان در مدرسه تابستانه ژاپن در باره تاريخ حضرت ربّ اعلى در دوران حبس ماکو و چهريق بود و حکايت کردند که حضرت ربّ اعلى هنگام ملاقات با ملاّحسين، شخصاً براى وضو به دست او آب ريختند و درس خضوع و خشوع در خدمت، به مؤمنين آموختند.
طرازالهى به زيارت هردو محبس حضرت ربّ اعلی در ماکو وچهريق موفّق شده و تعريف مىکردند محبس جز يک در ورودى، منفذ ديگرى نداشت طول اطاق حدود سه متر و عرض آن فقط به اندازه خوابيدن يک نفر بود. راه رسيدن به اين محلّ دشوار بود و سربازان غذاى مبارک را از پائين کوه به وسيله طناب به بالا ميرساندند. عرايض اشخاص يا در لاى جوزقند و يا در جوف کاسههاى ماست که درکاغذهاى مشمّعى بود گذاشته مىشد و اين کاسههاى ماست را به وسيله دراويش به حضور مبارک مىفرستادند.
طرازالهى هم چنين خاطرههائى از دوران تشرفّ به حضور حضرت عبدالبهاء را ذکر نمودند. آن حضرت فرموده بودند موقعى که طفل بودم و بنا بود در رکاب جمالمبارک به عراق مسافرت کنيم حضرت عمو براى من يک ثوب بَرَک خريدند و لباس دوختند و ما راه افتاديم ولی در آن سرماى فصل زمستان خصوصاً در گردنه اسدآباد بسيار سخت گذشت.
روزى از اوقات تشرّف، حضرت عبدالبهاء پنجههاى پايشان را که در آن سفر مشقّت بار دچار سرمازدگى شده بود بهطرازالهى نشان دادند. ناراحتى ناشى از سرمازدگى انگشتان پاى آنحضرت تا آخر حيات ايشان ادامه داشت و باعث ناراحتى بود.
حضرت عبدالبهاء در مراتب انقطاع مظهر امر الهى فرموده بودند که حضرت بهاءالله از همه چيز از املاک، حقوق، ثروت و راحت خود گذشتند. حين حرکت از تهران حتّى اسناد املاک را ريختند و برنداشتند.
ايّام اقامت جناب طراز در ژاپن مقارن با تسميه رسمى اوّلين جشن "روز پيران" ژاپن بود.
در آن روز روزنامه ميانيچىديلینيوز ژاپن، مصاحبه زير را با طرازالهى انجام داد.
The Mainichi Daily Newsشخصيّت ٩٢ ساله ايرانى شب چهارشنبه مصادف با روز پيران ژاپون اظهار داشت. براى داشتن عمر طولانى هيچ رمزى جز پرهيز از نگرانى نيست.
درحاليکه مردم همسنّ و سال ايشان با يادآورى خاطرات گذشته خودشان زندگانى را مىگذرانند طرازالله سمندرى پيوسته در راه سفر و اعلان امر بهائى است. ظاهرأ بيست سال جوانتر از سنّ ٩١ سالگى بنظر ميرسند و خودکفا است.
او در خانوادهاى ثروتمند و تاجر به دنيا آمد... طرازالله شخصأ نيز در امور تجارت موفّق بود... از سنين جوانى به تبليغ ديانت بهائى مشغول شد و در ترغيب پيروان اين امر همّت کرد.
بنابر اظهارات وى: خالق جهان يکى است و کره ارض يکى است. انسانها جهان را تقسيم نمودند و حدودات را معيّن کردند، نژادهاومذاهب را از همتفکيک کردند، آراء و افکار مختلف بوجود آوردند... ديانت بهائى بين المللی ترين دين عالم است... طرازالله سمندرى با وجودىکه خويشتن را در جزو کهنسالان نمىبيند و نمىشناسد از ترتيب اوّلين مراسم بزرگداشت روز "سالمندان ژاپن" اظهار مسرّت کرد... توقّف بعدى وى در مانيلا خواهد بود.
طرازالهى در خصوص شرکت در جشن يپران ژاپن مىنويسند:
اين مجلس از تصادفات عجيب و عظيم بود. خدا خواسته بود و پيش آمد. اين مجمع ديدنى بود نه نوشتنى، که يک پيرمرد ٩١ ساله ايرانى در آن با پيران ژاپنى شرکت کند و بتواند فوق برنامه معيّنه مطبوعه، ده دقيقه صحبت بدارد و به جامعه بشارت دهد که حضرت بهاءالله مربّى و معلّم جامعه بشر در دنياى امروز... است. اين جشن هفتاد سال بطور غير رسمى برپا ميشد و در اين سنه رسمى شناخته شد و تعطيل عمومى کردند.
از وقايع مهمّى که مقارن با آن زمان اتّفاق افتاد و در يکى از نامههاى طراز الهى ذکر و يادآورى شدهاست صدور رأى دادگاه در امريکا به نفع جامعه بهائى آن سامان است که حقّ استفاده از علامات بهائى مخصوص جامعه امرمعيّن گرديد و ادّعاى ميسن ريمى و همدستانش مبنى بر تملّک مشرقالاذکار ويلمت و ساير املاک بهائى و حقّ استفاده از آرم محفل روحانى بهائيان، مردود شناخته شد.
مطالعه نقاطى که طرازالهى در طول زندگانى به آنها سفر کردند وسعت حرکت ايشان را معلوم و مشخّص مى سازد.
درباره اسفار اخيرشان به شرق دور، فعلاّ جز ذکر نام آنها ممکن نيست امّا هر صاحب نظر منصفى مىتواند با در نظر گرفتن وقت و نيروئى که هر انسان براى انجام چنين سفرهاى مداومى لازم دارد، از طرفى به انگيزه هاى معنوى ايشان و از جهت ديگر به تنفيذ اراده مطلقه الهى واقف گردد که چگونه انجام مأموريّت هاى خطير تا سنين آخر حيات طرازالهى ادامه يافت.
خطّ سير سفرهاى اخيرعبارت بود از: کيوتو، شهر سئول پايتخت کره، شهرتيکوبائىگو، قصبه کُنجو، قريه يوتان آن گانگ، شهر کوچک يوسونک تيکو، بندر پوسان.
ايشان در مدّت نه روز به هفت مرکز در کره رفتند. سپس مىنويسند:
عزيمت به ناکازاکى که جناب لبيب آنجا بودند. مراجعت به ژاپن منزل جناب ممتازى در آشيا، حرکت به تايپه عاصمه مملکت چين آزاد. به فرمز،تاينان، پينتونک (مرکز جناب سليمان سليمانى)، قريه لونچى نوآلين (مهرانگيزخانم لبيب آنجا بودند)، هنگکنک، مانيلا جزيره لوردين، باکيو، (شهر يا جزيرهاى که جناب اشراقيان سکونت دارند)، شهر سنهوزه، جزيره کالاپان مملکت تايلند، شهر بانکک مملکت لائوس، شهر وين تيان کوهستان لوان پريان، سنگاپور. . . و مالاکا.
خاطرات يانکىلیيونگمجملی از شرح سفر طولانى جناب طراز به مالزيا ضمن نامهاى که جناب يانکىلیيونک خطاب به دکتر مهدىسمندرى نگاشتهاند براى مطالعه دوستان ذيلاً درج گرديد. ايشان مشاهدات و احساسات خويش را درباره سفرهاى ايادىامرالله به مالزى چنين توجيه نمودهاند:
بنا بدرخواست شما، بطور اختصار تأثيراتى که پدر محبوب شما جناب سمندرى ايادى امرالله بر من باقى گذاشت نوشته و ارسال مى دارم و اميدوارم که بدينوسيله محبّت و احترامى که همه ما نسبت به ايشان داشتيم در اين مختصر معلوم و مشهود گردد...
دکتر مهدىسمندرى درخواست نمودند که شرحى در باره پدر محبوب ايشان ايادىامرالله طرازالله سمندرى ازنقطهنظر يک بهائى چينى بنويسم تا ضميمه کتاب خاطرات پدرشان گردد.
نويسنده بدواً از خداوند طلب بخشايش مىنمايد زيرا نمىداند تا چه حدّ مىتواند در باره زندگى استثنائى طرازالله سمندرى که تنها فرد شناخته شده براى ما در جامعه بهائى هستند که با شخص حضرت بهاءالله مربوط بوده اند بنگارم.
حضرت بهاءالله را شکرگذاريم که موهبت عرفان خود را بما عنايت فرمود و اين موهبت همچنين باعث گرديد تا با مقام بزرگ و محترمانه و افتخارآميزى که طرازالله سمندرى در تاريخ امر بهائى دارد آشنا گرديم.
سال ١٩٦٦ سال تاريخى براى جامعه بهائى مالزى محسوب مىشود زيرا طرازالله سمندرى ايادى موفّق امرالله در سنّ ٩١ سالگى باتّفاق نوه خود سهيلسمندرى از مالزى ديدن کردند و با حضور ايشان امتياز اين سال مشخّص گرديد. در هر شهر مالزى جلسات عمومى براى متحرّيان تشکيل شد و به دنبال آن جلسات ملاقاتى و تبليغى بسيار منعقد گرديد. در حالیکه ياران اميدوار بودند که تنظيم برنامههاى سنگين فشارى به سلامت جسمى ايادى امرالله وارد نياورد.
درجلسات منعقده ياران سؤالات بيشمارى را مطرح مىنمودند و اطمينان داشتند که جناب سمندرى جوابهاى قانعکنندهاى براى آنان خواهند داشت.
نويسنده معناى لوح ملاّحالقدس را پرسيدم و ايشان شرحى جامع در اين باره دادند که توسّط سهيل سمندرى به انگليسى ترجمه گرديد.
جواب بطور مختصر اينست که ملاّحالقدس حضرت عبدالبهاء بودند و آرک مانند آرک دوره حضرت نوح بود. وقتىکه وى بمردمان انذار داد که مشکلات و سختىها هجوم آورده و احاطه خواهد نمود مردم به سخنان حضرت نوح وقعى ننهادند...و نتايج آنرا مشاهده کردند. امروز هرکه در زير خيمه ديانت بهائى قرار مىگيرد در حصن حصين الهى است.
جناب ايادى هنگام ملاقات در سيريان بخصوص در مدّت جلساتى که با اطفال داشتند بسيار خوشحال و مسرور بودند و تمام اطفال را بوسيدند و با آنها در نهايت احترام رفتار کردند.
احبّاى سيريان نيز باعث مسرّت خاطر ايشان شدند و جناب سمندرى کپى يکى از الواح حضرت بهاءالله را بخطّ مبارک به محفل روحانى سيريان هديه نمودند...حضور در مالاکا و رفتار محبّتآميز ايشان نسبت به ميجر چارلز هنگام شرکت در کنفرانس که در سىويو هتل براى ايشان منعقد گرديدهبود به تصديق چارلز انجاميد...وى بعدها مؤمنى خدوم و فعّال گرديد و خدمات ارزندهاى انجام داد...
جناب سمندرى به دهات دورافتاده ماکالا سفر کردند از جمله مسجد تاناه... شرکت کنندگان همگى چينى بودند و خانم ليلی چينا سخنان ايشان را به زبان ماندرين Mandarin ترجمه کرد.
در آن جلسه شاهد تأثيرى بودم که صداى رسا و روشن ايادى امرالله که مانند صداى شير بود و هم چنين نفوذ قدرت و نيروى معنوى ايشان بر مستمعين بر جاى گذاشت.
ايشان با قدمهاى محکم به پاخاست و راست و مستقيم ايستاد. دانش و حِکم وى فوقالعاده بود محقّقاً ذکر بيانات مبارکه و پيامى را که او به سمع شنوندگان رسانيد در قلب شرکتکنندگان آنچنان اثرى نمود که حتّى افراد غير بهائى خواهند گفت او يک شخص مقدّس بود و بهائيان آن خاطرهها را تا آخرين روز زندگانى خود بياد خواهند داشت.
نويسنده توفيق ديدار ايشان را در جلسات و محلّهاى گوناگون داشتم از جمله در لائوس _ تايوان_ فيليپين _ مالزيا_سنگاپور.
خاطره ديگرى که از ايادى امرالله دارم اينست که براى ملاقات با ايشان باتّفاق ونگ کوکWong Kwok به هتل محلّ اقامت رفتيم و من با عجله خود را باطاق ايادى امرالله رساندم و او بر خلاف رسوم معمول که افراد يکديگر را در آغوش گرفته و دو طرف صورت را مىبوسند، دو چشم مرا بوسيدند. (ترجمه)
فصل نوزدهمحضرت عبدالبهاء به اوّلين گروه زائرين غربى فرمودند هرکس در اين يوم به خدمت قيام نمايد از جذبه الهى لبريز ميگردد. اگر ايمان داشته باشيد هيچ چيز برايتان غير ممکن نخواهد بود.
پيروزىهاى مستمرّ منادى دلسوز آئين بهائى در پهنه گيتى، جهانگشائى روحانى به مدد توکّل به تأييدات ربّانى بود که در تداوم حرکت و تلاش او امتداد يافت.
حضرت ولىّامرالله خطاب به ايشان فرمودند:قدر و منزلت اين همم مبذوله و مساعى مشکوره حال معلوم نه من بعد مکشوف و عيان شود و علّت انتباه و اسباب عبرت بيگانه و آشنا شود.
در دفتر يادداشت جناب طراز فهرست بقيه نواحى به طريق زير ادامه دارد:
... قريه ديو در جنگل، گوالامپور، نهر کلنک، پنک چنگ در جنگل، ايپو باکانسرا قصبه ماهىگيران با کانسرا، الوراستار، پننک سنگاپور، اندونزيا، جاکارتا، سورابايا، جزيره بالی، دم پاسار، باندوک، حرکت به کلمپوسيلان، شهرگال يا گُل، هومودوکا، محلّ کارخانه چائى کندى، واتکاما، ترنيکومالی، جفنا، مالاکام، چوناکام، وهيوويتا، سفيرخانه خدا، مراجعت به کلمبو، حرکت مدرس، بنگلور، ميسور، بمبئى، پونه، پنجگينى. مجدّد پونه، حيدرآباد دکن و اسکندرآباد و بمبئى.
در کليه اين اقدامات "روح الهى و جنود آسمانى ظهير" و معين "قيام عاشقانه و خدمات صميمانه و همم عاليه و مساعى متزايده آن محبوب القلوب احبّا و منادى و حامى و معين عزيزان محبوب ابهى " بود
هنگام ديدار طراز الهى از بمبئى، دستخطى ازّ معهد اعلی در جواب مکتوب ايشان واصل شد. بشارات نيکو در اين دستخط نماد مراحم مستدام معهد اعلی در مقابل مجاهدات فراگير و جهانشمول طرازالهى مىباشد.
١٢ شهر النّور ١٢٣بديع ٥، جولاى ١٩٦٦نفس منقطعه مطمئنّه ايادى جليل القدر امر الهى حضرت طرازالله سمندرى عليه بهاءالله الابهى
مکتوب مبارک آن علمدار جند هدى و معاضد شجيع با وفا از بمبئى واصل و کماکان اين مشتاقان را مستغرق بحر سرور و امتنان ساخت کلّ در اين شطر زبان به شکر و ثناى آن جوهر انقطاع و مظهر عبوديّت گشودند و جبين شکر در آستان مقدّس سودند و طلب تأييد و توفيق نمودند تا انشاءاللهدر هرقدم در پناه عنايت جمالقدم جلّ اسمه الاعظم به تأييد جديدى و بشارت و نويدى فائز گردند و ديده مشتاق روحانيان را روشن فرمايند. مکاتيب محافل به اين هيئت مملوّ از سرور و بهجت از ملاقات آن ناشر لواء امر حضرت احديّت بوده و هست شکّى نبوده و نيست که انفاس طيّبه قدسيّه آن برگزيده جمال مختار در دل ياران تأثيرات عظيمه بخشد و به اقتفاء اقدام مبارک آن جناب در خدمت امر ربّ الارباب وادارشان سازد. معاونت و مؤانست حفيد مجيد جناب سهيل سمندرى با آن حضرت البتّه جالب تأييدات ملکوت ابهى است انشاءالله در خدمت و معاونت آن جناب فوزى عظيم يابند و در انتشار امرالله و تشويق احبّا و تحکّم قواعد صرح مشيد مساعد و معاضدى لايق گردند. اين جمع دراحيان توجّه بياد آن حضرت و نجل جليل و حفيد سعيد و عائله مبارکه شان مخصوصاً دعا و مناجات نمايد و مزيد سعادت حقيقى آن ذوات نورانيّه را از درگاه پرجلالش مسئلت نمايد.
با تقديم تحيّات ابدع ابهىجناب طراز در حيدرآباددکن، دو کنفرانس بزرگ و مهمّ داشتند. يک کنفرانس باحضور ١٢٠ نفر دانشجويان واستادان دانشگاه دامپزشکى تشکيل گرديد. پس از خاتمه بيانات ايشان، مدير کالج و ناظم جلسه، دسته گلی به گردن ايشان آويخت و بسيار اداى احترام کرد و خطاب به حاضرين اظهار داشت آن چه امروز شنيديد مانند حلقه در گوش نمائيد. سپس بطور خصوصى از ايادىامرالله دعوت کرد و در دفتر کار خود از ايشان پذيرائى نمود.
طرازالهى قبل از حضور در اين جلسه در کلاس زبان فارسى براى دانشجويان مسلمان صحبت کردند و به صراحت لهجه و با قوّت و قدرت و شهامت امرالله را معرّفى را نمودند.
خلاصه شرح بعض سفرها در اواخر سال ١٩٦٦ تا اوايل ١٩٦٧ که در فهرست قبل نام برده شده است من باب نمونه درج ميگردد.
مانيلا"... با قلبى شاد و روحى پر فتوح و قدمى راسخ در سبيل
خدمت و نصرت و مدافعت امر حضرت احديّت مداومت نمائيد.."
حضرت ولىّامرالله٨طرازالهى در ماه نوامبر ١٩٦٦ عازم سفر به کشورهاى شرق دور گرديدند. بيت العدل اعظم الهى فرزند ايشان دکتر مهدى سمندرى را براى همراهى و مساعدت پدر در اين سفرهاى طولانى انتخاب نمودند. هيئت ايادى امرالله در آسيا نيز مرقومهاى به ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر ارسال داشتند و تصميم بيت العدل اعظم را به استحضار ايشان رساندند. قسمتى از نامه آن هيئت ذيلاً ملاحظه ميگردد.
/هيئت ايادى امرالله در آسيا... در مورد اسفار ايادى امرالله جناب سمندرى بديهى است بهمان نحويکه اراده مقدّسه ديوان عدل اعظم تعلّق گرفته اسفار پرخير و برکت خود را در فيليپين ادامه خواهند داد و همين امروز ترتيب بليط فرزند والاگهرشان جناب دکتر مهدى سمندرى عليه بهاءاللهالابهى نيز داده شد تا هرچه زودتر به ايشان ملحق و وظائف خويش را ايفاء نمايند.
ايادى امرالله در آسيا/سواد شرح فوق جهت جناب دکتر مهدى سمندرى عليه بهاءالله الابهى ارسال و از بارگاه قدس الهى راجى و ملتمسيم که در اين سفر فرخنده در محضر حضرت اب والاگهر بنحو دلخواه از محضرشان کسب فيض نموده و وظائف فرزندى را نسبت به ايشان انجام و بتمام قوى براى مراعات صحّت ايشان اقدام لازم را مجرى فرمايند.
دکتر سمندرى بلافاصله پس از وصول اين دستور مطّب پزشکى خود را در مقاديشوصوماليا موقّتاً جمع کردند و وسائل سفر را فراهم نموده و در مسير سفرشان به مقصد، در عدن_ بمبئى_ بانکوک، با دوستان مقيم آن نقاط ملاقات نمودند و به هنگکنگ رفتند. هنگام ورود به هنک کنگ اطّلاع يافتند که جناب طراز همان روز پس از مدّت سه روز اقامت در هنگکنگ و انجام مأموريّت هايشان بهمراهى جناب روحالله ممتازى بهفيليپين رفتهاند. لذا دکتر سمندرى براى گرفتن ويزاى ورود بهفيليپين و تايوان اقدام نموده و از موقعيّت پيش آمده استفاده کردند و در مسير حرکت خود به فيليپين، بمنظور ديدار ياران و فعاليّتهاى تبليغى به چندين نقطه سفر کردند. اين سفرها که با تأکيد حضرات ايادى امرالله طرازالهى و دکترمهاجر انجام شد نتايج مطلوبى در برداشت.
دکتر سمندرى ٢٥ نوامبر ١٩٦٦ وارد مانيلا شدند. در فرودگاه پدر ارجمندشان و جناب دکترمهاجر و چند نفر از دوستان حاضر بودند و از ايشان استقبال کردند. طرازالهى در محوّطه فرودگاه روى نيمکت نشسته و در انتظار ديدار يگانه فرزند خود بودند. اين ديدار فرصت مغتنم و بسيار ارزشمندى براى آنان محسوب شد و مسّرت فوقالعاده در دل و جان آن دو مشتاق ايجاد کرد. پدر و پسر يکديگر را در آغوش گرفتند و گفتنى ها در خاموشى و دور از همهمه الفاظ و کلام گفته و شنيده شد. سپس همگى از فرودگاه يک سر به حظيرة القدس رفتند زيرا يک کنفرانس تبليغى در آنجا داير و احبّا از نقاط اطراف براى شرکت در آن جلسه آمده بودند.
ساعت ٨ شب برنامه آغاز شد. طرازالهى بدواً شرح مبسوطى از تاريخ امر بهائى، وظايفى که ايادى امرالله تا انتخاب بيت العدل اعظم بعهده داشتند و مسؤليّت خطير هدايت و صيانت ياران در آن دوران و عظمت و شکوه کنگره جهانى بهائى در لندن صحبت کردند و تذکّر دادند که عصمت بيت العدل اعظم عصمت موهوبى است نه ذاتى و اين هيئت نوراء تحت صيانت جمال اقدس ابهى بر اريکه رهبرى جامعه جالس است. مرکز اتّکاء اهل بهاست و اطاعت از آن اطاعت از حقّ و وفا بعهد و ميثاق الهى است.
دکتر مهدى سمندرى با وجودىکه از طول مسافت بسيار خسته بودند سخنان طرازالهى را به زبان انگليسى ترجمه نمودند. محلّ اقامت طراز الهى در مانيلا در منزل جناب دکتر مهاجر و ايران خانم بود. روز بعد نيز کنفرانس از صبح تا ساعت ١١ شب ادامه داشت وطراز الهى راجع به تاريخ زندگانى جمالمبارک و زحمات و نفى و زندان آنحضرت سخن گفتند و توجّه حاضرين را به اين نکته جلب نمودند که امر بهائى خود بخود به فيليپين نرسيده است بلکه فداکاريهاى فراوان ياران علّت و باعث آن بوده است.
٢٧ نوامبر مصادف با شب صعود حضرت عبدالبهاء بود. از ساعت چهار و نيم بعد از ظهر دو ايادى امرالله در جلسه محفل روحانى ملّى حضور يافتند و قريب دو ساعت با اعضاء محفل صحبت کردند و تذکّراتى براى تقويت محفل روحانى دادند. سپس جلسه عمومى احبّا تشکيل شد. طرازالهى امتيازات اين ظهور را عنوان نمودند از جمله آخرين توقيع حضرت ولىّامرالله خطاب به عالم بهائى را يادآور شدند که آنحضرت وظايف همه را مکرّر تعيين نمودند درنتيجه ابواب اختلاف از هرجهت مسدود شد و جوامع بهائى براى تشکيل بيت العدل اعظم آماده و مجهّز گرديدند.
روزى ديگر سپرى شد ساعت يکونيم صبح بود. طرازالهى بسيار خسته به نظر مىرسيدند. از ايشان استدعا شد کمى استراحت کنند مدّت کوتاهى راحت کردند و مجدّداً در جلسه حاضر شدند. ايشان هميشه در سخنرانيهايشان به آثار امريّه مراجعه مىنمودند. اطّلاعات فراوانى داشتند و اغلب نصوص مبارکه را از بر نموده و ميخواندند. معمولاً بهر کجا سفرمىکردند جامه دانى پر از کتاب و يادداشتهاى خود را به همراه مى بردند بعض از دوستان که به مناسبتى با ايشان همسفر و يا همراه مى شدند بخاطر دارند که طرازالهى اغلب حاضر نمىشدند جامهدان محتوى کتابهاى خود را به احدى حتّى براى حمل موقّت بدهند و آن بار سنگين را پيوسته از محلّى به محلّ ديگر مىبردند و مانند درّ ثمين محافظت مىنمودند. مستمرّاً به ياران توصيه مىکردند آثار و الواح مبارکه را بخوانند و از بر کنند و سعى نمايند در مکالمات بادوستان و متحرّيان، از آيات الهى تلاوت کرده و حتىالمقدور به آن استشهاد نمايند تا کلامشان در شنونده نفوذ کند و نفحات مسکيّه در آفاق و انفس اثر گذارد. ايشان هم شخصاً اين پند را بکار ميبردند و هم دوستان را به اين اقدام تشويق مىنمودند.
در جلسه صعود مبارک قبل از تلاوت زيارتنامه فرصتى يافتند و مقدارى راجع به اهميّت نصوص و فراگيرى آثار مبارکه مدّتى صحبت کردند.
٢٨ نوامبر از حظيرة القدس خبر رسيد سرقتى اتّفاق افتاده است و ماشين استنسيل (کپى)محفل ملّى و بعضى از اشياء نمايندگانى که از اطراف آمده و در حظيرة القدس اقامت داشتند بسرقت رفته است. ياران از اين خبر بسيار متأسّف و متأثّر شدند زيرا تشکيلات بهائى آن نقاط از نظر مالی وسعت کافى نداشت. برنامه هاى گسترده تبليغى منطقهاى و محلّى بدون وفقه مىبايست اجرا گردد و اجراى هريک از اين برنامه ها و طرح ها منوط به تأمين بودجه مالی براى مخارج آن بود.
طراز الهى روز ٢٩ نوامبر براى سفر به باگيو Boguio به فرودگاه رفتند. برنامه خطوط هوائى در آن نقاط ابداً مرتّب و منظّم نبود و مسافرت هوائى بستگى به اوضاع و موقعيّتهاى بسيار داشت. معطّل شدن و مراجعه براى تأييد و يا تعويض بليط هواپيما امرى عادى بود. دو ساعت طول کشيد تا عاقبت مسائل حلّ شد و مسافرين توانستند در هواپيما جا پيدا کنند و بسوى مقصد حرکت کردند.
باگيو منطقهاى کوهستانى و بسيار زيباست. هنگام ورود مسافرين چند نفر از مهاجرين عزيز، سرهنگ اشراقيان و خانم اشراقيان و عدّهاى از احبّاىجوان و هم چنين آقائى بنام هيزن Hizenبه فرودگاه آمده بودند. هيزن رئيس کليساى مورمونهاى محلّ بود و روز قبل از ورود جناب طراز تسجيل شده بود. او با احترام و محبّت حلقههاى گل به گردن جناب طراز و دکتر سمندرى آويخت و بدين ترتيب طبق رسم محلّى بهآنان خوشآمد گفت.
بعد از ظهر محفل ملاقاتى در منزل سرهنگ اشراقيان تشکيل شد. ٢٥ نفر که اغلب آنان متحرّيان بودند حاضر شدند و بيانات جناب طراز را استماع نمودند.
در روز ٣٠ نوامبر هم جلسات خصوصى و عمومى داير گرديد. هيزن سؤالات بسيارى مطرح ميکرد و مرتّباً بديدار جناب طراز ميآمد. تصديق امر بهائى توسّط آقاى هيزن با توّجه به شغل قبلی وى تغيير سادهاى براى کليساى مورمون محسوب نمىشد و او مىبايست اطّلاعات کافى کسب کند تا در مقابل سؤالاتى که ممکن بود همکيشان پيشين مطرح کنند آمادگى لازم را داشته باشد. ترک کليسا از نظر مسيحيان ترک کيش و آئين و توهين به مقدّسات آنان به حساب ميآمد و با اين باور و منطقى که مسيحيان داشتند، آقاى هيزن محاط به مشکلات متعدّد از جمله يافتن شغل براى امرار معاش بود.
طرازالهى روز اوّل دسامبر با محفل روحانى محلّ ملاقات کردند. ملاقات با محافل روحانى يکى از برنامههائى بود که در همه نواحى انجام مىگرفت مخصوصاً مذاکره با محافل جديد التّأسيس بسيار لازم و ضرورى بود زيرا در بعض مناطق، اغلب اعضاء محفل روحانى مصدّقين جديد بودند و اطّلاعات زيادى از امر بهائى نداشتند.
استحکام قواعد تشکيلات بهائى پيوسته مطمح نظر بوده و هست. در زمان ولايت امر با توسعه و گسترش چشمگير ابعاد مناطق فتح شده که در طىّ طرح و نقشههاى متعدّد حاصل شد و سپس آغاز تبليغ دستجمعى در بعض کشورهاى جهان، بيش از پيش ضرورت آن شناخته و معلوم گرديد. وظيفه مهمّ ديگر ايادى امرالله علاوه بر تبليغ و تشويق ياران، صيانت آنان است و يکى از طرق حفظ جامعه، تزييد معلومات افراد و شناخت آنها نسبت به مسؤوليّتهاى فردى و تشکيلاتى است. در اين سبيل ايادىامرالله در درجه اوّل به تقويت بنيان مؤسّسات تعليمى و يا پايهگذارى چنين قوائم اهتمام ورزيده و سپس با اعزام مبلّغين و معلّمين سياّر به توسعه آگاهى و معلومات ياران کمک و مساعدت مىنمودند.
در بسيارى از سفرهاى جناب طراز مذاکرات با محفل روحانى، منجر به تنظيم برنامههاى مختلف تبليغى و ساير اقدامات عمومى ميگرديد و اهداف مشخّص و معيّن مىشد.
عصر آن روز جلسه ديگرى برگزار شد و طرازالهى در باره سرعت نفوذ امرالله در مقايسه با ديانت مسيح صحبت کردند که چگونه ٣٠٠ سال طول کشيد تا ديانت مسيح بجريان افتاد و پيشرفت آن آغاز شد در حالیکه در صدمين سال اين ظهور اعظم، امر مبارک در ١٣ هزار نقطه عالم انتشار يافته است.
خانم کيت، مهاجر مانيلا بهمراه دو نفر از ياران امريکا در اين محفل حضور داشتند. همراهان خانم کيت اوّل به زيارت اعتاب مقدّسه در ارض اقدس مشرّف شده و سپس براى ديدار از اماکن مبارکه ايران به اين کشور رفته بودند.
لازم به يادآورى است که دوستان از سراسر عالم مشتاق ديدار اماکن متبرّکه در ايران بودند و بعض از آنان بهر ترتيب بهمهدامرالله مىآمدند و اکثراً در منازل احبّاى محلّ اقامت نموده و از ميهماننوازى ياران برخوردار مىشدند. امّا اغلب آنان فقط تا حدّ مقدور ميتوانستند به زيارت اماکن مقدّسه موفّق شوند زيرا گاهى محدوديّتهاى خاصّى از نظر موقعيّت سياسى و اجتماعى کشورى و محلّى وجود داشت و محافل روحانى حکمت را رعايت کرده و اجازه زيارت آن اماکن و نقاط را بخاطر ممانعت از پيش آمدهاى ناخوش آيند، صادر نميکردند. بهرحال زائرين غربى هميشه با خاطرات خوش و فراموش نشدنى از ايّام زيارت و همچنين محبّتهاى بى دريغ ياران ايران به کشورهاى خويش باز مىگشتند.
دوم دسامبر ١٩٦٦ طراز الهى دچار کمر درد شديدى شدند. طبق برنامه تنظيمى، ايشان قصد عزيمت به نقاط کوهستانى را داشتند. در آن نواحى تعداد احبّا بيشتر و براى تبليغ جمهور مستعد بود. امّا بعلّت سردى هوا وسائل حرکت به آن نقاط پيدا نشد و امکان دسترسى به احبّاى آن ناحيه ميسّر نگرديد لذا اجباراً آن روز را به شرکت در جلسات تبليغى محلّى اکتفا کردند.
آقاى هيزن کماکان همه روزه بطور خصوصى و يا در جلسات عمومى حاضر مىشد و سؤالات متنوّع خود را مطرح ميکرد و طرازالهى با صبر و شکيبائى پاسخ مىدادند. هر روز حالات انجذاب و اشتياق بيشترى در وى مشاهده مىشد. رؤساى کليساها سعى داشتند او را دوباره بطرف خود بکشانند و هيزن از جهات بسيار تحت فشار قرار داشت از طرفى کارش را از دست داده بود و احتياج به شغل جديدى داشت و از طرف ديگر ناچار بود در برابر موقعيّتهائى خوبى که به او عرضه ميشد مقاومت کند.
طرازالهى دو آيه از اوّل کتاب مستطاب اقدس براى او تلاوت کردند و اظهار داشتند بعد از ايمان و عرفان، استقامت لازم است و با محبّت و مهربانى بسيار او را در آغوش گرفتند و تسلّى دادند. وضع جناب هيزن براى دوستان قابل درک بود امّا در آن شرايط نمىتوانستند کمک مؤثّرى به او بنمايند.
٤ دسامبر در راديو محلّ براى جناب طراز برنامهاى به مدّت يکربع ساعت، توسّط منشى محفل روحانى که متصدّى اخبار و اعلانات راديو بودترتيب داده شد. طرازالهى براى اجراى اين برنامه از شب قبل در فکر بودند تا حدّاکثر استفاده از اين وقت محدود ميّسر گردد. ايشان به اتّفاق دکتر سمندرى برنامه را اجرا کردند. پس از خاتمه برنامه متصدّيان راديو اظهار رضايت از مطالب و مواضيع آن نمودند. البتّه قسمت اعظم برنامه قرائت خطابات حضرت عبدالبهاء و بيانات منتخبه از جمالمبارک بود.
طرازالهى به يادگار آن روز يک قطعه اسم اعظم که خوش نويسى کرده بودند به منشى محفل هديه دادند و از وى به خاطر ترتيب برنامه راديوئى قدردانى نمودند.
براستى ديدار مهاجرين ايرانى و موفّقيّتهاى شايان آنان در آن نواحى سبب مسرّت فوقالعاده ايشان بود. نتايج صبر و تحمّل و پشتکار و اقدامات مهاجرين در هر گوشه از جهان توشه اى براى تشويق و ترغيب ياران ساير نقاط محسوب مىگرديد و بارغه اميدى بود که جناب طراز آن را از نقطهاى به نقطه ديگر منتقل مىکردند و قلوب نفوس را با بشارات مطلوب شاد مىنمودند.
قرار حرکت به سوى مانيلا روز ٤ دسامبر بود ولی در هواپيما جا پيدا نشد و برنامه حرکت تغيير يافت و مسافرين روز ٥ دسامبر به مانيلا برگشتند.
در آن اوقات تضييقات شديد نسبت به احبّا در ايران جريان داشت و مراسلاتى که از مهدامرالله رسيده بود از جمله نامه جناب محمّدعلی افنان مشعر بر احاطه مشکلات شديد و بىسابقه بود. اخبار ناموافق خاطر حسّاس جناب طراز را مىآزرد ولی هرگز مانع تحرّک ايشان نمىشد.
طرازالهى چنانکه پيوسته ذکر مىنمودند اعتقاد داشتند: اگر مشکلات پيش نيايد به خودمان مشغول مىشويم. اين فضلی است که مانع مشغول شدن بهخودمان است و از مردم غفلت نمىورزيم.
پس از بازگشت به مانيلا، دو ايادى امرالله راجع به سفرهاى آينده جناب طراز با يکديگر مشورت کردند. جناب دکترمهاجر مايل بودند طرازالهى به مجاهداتشان در نواحى که از جنبه تبليغى آمادگى بيشترى داشت ادامه دهند. بعد از مذاکرات مفصّل، جناب طراز اظهار داشتند نظر خاصّى در اين مورد ندارند بساحت اقدس عرض و کسب تکليف شود. ايشان بليط هواپيما براى عزيمت به استراليا داشتند و قرار بود بعد از خاتمه سفر خاور دور، به استراليا بروند لذا ترجيح دادند مراتب را با مرکز جهانى بهائى در ميان گذارند.
شايد در آينده جامعه بهائى آنقدر وسعت يابد و از هر لحاظ غنى شود که حتّى تصوّر بعض محدوديّتهاى موجود در ايّام سنه ١٩٦٧ نيز مشکل باشد لهذا ثبت جزئيّات اوضاع و احوال جوامع بهائى کمک مؤثّرى براى مقايسه پيشرفت جوامع امر در گذشته ايّام و آينده است.
در سفرهاى جناب طراز به خاور دور مشاهده مىشود که چگونه جوامع کوچک با محدوديّتها و گاه فقر مالی و اقتصادى دست بگريبان بودند معهذا در اقدامات مورد نظر آنان وقفهاى ايجاد نمىشد و مستمرّاً ادامه داشت. اين گونه نکات نشان صادق فداکارى و شهامت و استقامت ياران بود. فى المثل در شهرى بنام کوئنز، جلسه احبّا دردکّان خيّاطى يک خانم تشکيل شد زيرا حظيرة القدس محلّ اطاق بسيار کوچکى بود و حتّىّ گنجايش کافى براى ٢٥ نفر نداشت. امّا ياران از يک جهت خوشحال بودند زيرا در جلساتى که در دکان خيّاطى تشکيل مىشد عابرين از روى کنجکاوى کنار درب دکّان مىايستادند و کم و بيش از برنامهها استفاده مىکردند و گاهى آنقدر مجذوب مىشدند که براى کسب اطّلاعات به گروه شرکتکنندگان مىپيوستند.
٨ دسامبر تلگرافى از سن خوزه رسيد. از طرازالهى تقاضا کرده بودند مسافرت خود را يک روز بتعويق اندازند. برنامه مسافرتهاى جناب طراز قبلاً توسّط لجنه ملّى تبليغ آن کشور تهيّه شده بود و هر تغييرى در برنامه ايشان موجب اختلال در ساير برنامههاى نتظيمى مىشد ولی چارهاى جز اطاعت نبود. جناب طراز هميشه مطيع تصميمات تشکيلات محلّ در مورد خودشان بودند و در سفرهاى متعدّد به نقاط کوچک و بزرگ برنامه اقدامات خود را با تصويب تشکيلات آن نقاط معيّن مىنمودند.
ايشان در طول مسافرت با وجود قلّت وقت و کثرت فعاّليت هاى روزانه، کماکان در دفتر يادداشتهاى خود، تمام گزارشات را مىنوشتند. در آن روز يکى از دفاتر را که آماده کرده بودند به يکى از زائرين ارض اقدس بنام آقاى وولف سپردند تا به جناب علی نخجوانى تحويل دهد.
١٠ دسامبر روز حرکت به سن هوزه بود. بمناسبت مذاکراتى که درباره کمک به يکى از مهاجرين قديم جريان داشت و شخص مذکور دچار مضيقه مالی گرديده بود. طرازالهى لوح جمالقدم را که خطاب به خاندان خليل است تلاوت نمودند. در اين لوح ميفرمايند به مبلّغ بايد بنوعى که احدى نداند مساعدت شود. گاه قلّت معلومات امرى اعضاء محافل در نقاط جديد موجب ميگرديد طراز الهى نکاتى را به آنان تذکّر دهند. در آن جلسه با توجّه به مشاوراتى که درباره يکى از نصوص انجام مىشد، به اعضاء محفل تذکّر دادند در نصوص نمىشود مشورت کرد.
بعد از ظهر مسافرين به همراه ميزبابان عزيزشان جناب دکتر مهاجر و ايران خانم و گيسو، براى عزيمت به سن خوزه به فرودگاه رفتند. تا باز در ديارى ديگر "بر همّت بيفزايند و يارانرا در مدن و ديار ليلاً و نهاراً تشجيع و دلالت نمايند."
حضرت ولىّامراللههنگام ورود ايشان به سن خوزه، چند تن از اعضاء جامعه محلّى و يکى از اعضاء محفل روحانى ملىّ از طرازالهى استقبال کردند. هوا فوقالعاده گرم و ايادىامرالله بسيار خسته بودند ولی امکان استراحت ميسّر نشد و چند ساعت پس از ورود جلسهاى متشکّل از احبّا و متحرّيان داير گرديد.
بيانات جناب طراز را دکتر سمندرى از فارسى به انگليسى ترجمه مىکردند و رئيس محفل روحانى براى بوميان از انگليسى به زبان محلّى ترجمه مىنمودند. در اين سفرها معمولاً در هر جلسه افرادى به امر بهائى اقبال نموده و تقاضاى تسجيل مىکردند در آن شب نيز دو نفر از حاضرين، يک نفر وکيل و يک عضو دولت به شرف ايمان فائز گشتند. با تصديق اين دو نفر تعداد احبّا آن شهر به نه نفر افزايش يافت و محفل روحانى تشکيل گرديد.
در هرگونه موفقيّتى که حاصل مى گرديد نداى جانفزاى احسنت احسنت مولاى حنون به گوش جان اصغا مى شد که به بنده صادق آستانش فرمود: حقا که به تمام قوى بر ترويج امر بها قائمى و در استحکام اساس شريعه سمحاء ليلاً و نهاراً جاهد..."ّ
١١ دسامبر "منادى امر پروردگار" با همراهى معاون محفل به يک قريه براى ديدن دو خانواده بهائى رفتند تا در ضمن ملاقات، آنان را براى جلسهاى در سن هوزه دعوت کنند. ميهمان نوازى دوستان فوق العاده بود. يک دندان پزشک که فقط چهار ماه قبل تسجيل شده بود از تمام ياران دعوت کرد و نهايت محبّت را مرعى داشت. اين جلسه ساعتها طول کشيد و افراد بهائى و ١٥ نفر از متحرّيان از شهر سن هوزه و توابع آن حضور يافتند. عدّهاى از حاضرين با کمک دوستان از راههاى دور آمده بودند زيرا بعلّت فقدان وسائل مسافرت و اوضاع نا موافق اقتصادى، شرکت در جلسات براى بعض افرادى که در قراء زندگى مىکردند بدون کمک و مساعدت افراد ديگر امکان پذير نبود.
صاحب هتل محلّ اقامت جناب طراز از جمله افرادى بود که با استماع خطابات جناب طراز در مدّت دو روز برحقيقت امرالله واقف گرديد. او يک افسر باز نشسته ارتش بود و از موهبت شناسائى امر بهائى بسيار خوشحال و مسرور بنظر مىرسيد و نهايت کمک و همراهى را در برگزارى جلسات در هتل خود معمول داشت.
از مسائل مهمّى که طرازالهى در اغلب کشورها با آن رو برو مىشدند، مسئله چگونگى منع احبّا از دخالت در امور سياسى بود. گاهى اوقات افراد متحرّى يا سابقه کارهاى سياسى داشتند و يا پس از تصديق امر بهائى و تحصيل آگاهى بيشتر از اوضاع زمان و ازدياد روشن بينىهاى اجتماعى و جهانى، بطرف اينگونه فعّاليّتها جلب مىشدند. دوستان براى اجتناب از مداخلات و مشاجرات احزاب سياسى احتياج مبرم به درک عميق تعاليم الهى و شناسائى اهداف تشکيلاتى و نظم بديع امر الهى داشتند. بهمين علّت طرازالهى پيوسته مقام و موقعيّت سرپرستى و هدايت بيت العدل اعظم را تشريح نموده و گوشزد مىکردند و اين مؤسّسه عظيم را سرپرست جامعه بهائى و هادى سعادت عالميان و مانع حصول اختلاف در جهان معرّفى مىنمودند.
روز ١٢ دسامبر آقاى راموس معاون محفل روحانى محلّ، ديدارکنندگان را با يک ماشين جيپ کرايهاى به يک قريه نزديک برد. عدّهاى از مردم جمع شدند و پس از شنيدن سخنان جناب طراز تا نزديک ظهر سؤالات متعدّده مطرح کردند و جواب شنيدند. ملاقات فوقالعاده جالبى بود.
هريک از نقاط وضع مخصوصى داشت و آشنائى با اوضاع زندگى و مردم محلّ، کمک مؤثّرى براى تهيّه برنامه هاى تبليغى هر ناحيه بود و جناب طراز با نظر گرفتن تفاوت ها و احتياجات و سنن و عادات نفوس، در هرنقطه راجع به مواضيع خاصّ صحبت مىکردند و داروى درد را عرضه مىداشتند.
ايشان در يکى از سخنرانىها مىگويند: درد را بشناسيد بعد درمان کنيد.
حضرت بهاءالله داروى دردهاى امروز را به جهانيان عنايت کردند.
حضرت عبدالبهاء به دکتر يونس خان افروخته فرمودند تا مرض را تشخيص ندادهاى نسخه ننويس.
حال تبليغ نيز چنين است. حالات مبتدى را بسنجيد و درک کنيد آنوقت صحبت کنيد.
طرازالهى و همراهان بعد از ظهر آن روز مجدّداً به مانيلا مراجعت کردند. هنگام ورود هوا بسيار گرم و مرطوب و حتّى براى مردم بومى آزاردهنده بود. مسافرين از فرودگاه با کمک جناب دکتر مهاجر و ايران خانم به منزل آنان رفتند و پس از چند روز مسافرت و فعّاليّت فرصتى حاصل شد و به استراحت پرداختند.
١٣ دسامبر ١٩٦٦ تلگراف جوابيّه از بيت العدل اعظم رسيد. در اين تلگراف تصميم معهد اعلى راجع به سفرهاى بعدى جناب سمندرى اعلام گرديده بود:
نظر به امکانات عالی تبليغى در ناحيه شما، آنچنانکه در نامه اخيرتان مذکور است. استراليا طبق راپرتى که اخيراً واصل گرديده است فوريّت کمترى دارد... توصيه مىشود جناب سمندرى در ادامه سفرهاى خود در رضوان به جنوب و شرق افريقا بروند... (ترجمه)
همان شب محفل روحانى تشکيل شد و جناب طراز درباره اهميّت محافل روحانى و وظايف آن صحبت کردند و راجع به سفر اخيرشان و استعدادى که در نواحى اطراف وجود دارد شرحى بيان نمودند. در حقيقت يکى از نتايج سفرهاى تبليغى ايشان کشف استعدادها و زمينههاى مساعد براى توسعه جامعه امر بود.
در روزهاى ١٤ تا ١٦دسامبر براى اخذ ويزا جهت سفر به ممالک و جزائر جنوب شرق آسيا و تهيّه بليط هواپيما که بسيار وقت گير بود اقدام شد و براى استفاده از حضور ايادىامرالله جلساتى با شرکت احبّا و دوستانشان تشکيل گرديد و از اين فرصت هاى قليل و باقىمانده در آخرين روزهاى اقامت جناب طراز، همچنانکه از خصائص بارز ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر بود تا حدّ اکثر امکان استفاده شد. اگرچه کارها فراوان و سنگين بود امّا بهرحال ترک ياران آن سامان براى جناب طراز با آن روح لطيف و پر احساسى که داشتند ابداً آسان نبود. زندگانى ايشان مانند زندگانى مرغ سبکبالی بود که هر روز بر شاخ درختى در گوشهاى از باغ جهان مىنشست و با صداى رسا نغمات قدسى مىخواند و سپس بال و پر گشوده به نقطهاى ديگر پرواز مىکرد.
ايشان روى قطعه کاغذ کوچکى يک بيت شعر ذيل را در وصف حال خود يادداشت نمودهاند.
يادآريد اى مهان اين مرغ زار يک صباحى در ميان مرغزار
ساعت حرکت و وداع با دوستان فرا رسيد صبح زود بود دوباره جامه دانها را بستند و به کالاپان پرواز کردند.
در اين سفر منشى محفل روحانى همراه شدند. در بين راه هواپيما درنقطه ديگرى فرود آمد و دو نفر از احبّا به جمع مسافرين پيوستند. طرازالهى و همراهان در فرودگاه کاپلان مورد استقبال عدّهاى از ياران رحمانى قرار گرفتند و به هتلی که براى اقامت ايشان معيّن شده بود هدايت شدند. معمولاً سفر با هواپيماهاى کوچک عوارضى ببار ميآورد و طرازالهى موقع ورود به شهر خستگى شديدى داشتند و تب نيز به تدريج عارض گرديد. تب ايشان در اثر تزريق واکسن آبله ايجاد شد که در اينگونه سفرها الزامى و اجبارى بود. لذا ناچار شدند کمى استراحت کنند و سپس به محلّى که حظيرة القدس بهائى بود رفتند. حظيرة القدس عبارت از اطاقى از اطاقهاى منزل يکى از احبّا بود که به اين منظور اختصاص داشت.
ياران دسته دسته صبح و عصر حاضر شدند و جلسات بصورت کلاس درس اداره شد. طراز الهى با توجّه به سوابق اعتقادات مردم و تجربيّاتى که در طول سفر کسب نموده بودند تاريخ امر را شرح دادند. اغلب دوستان حاضر از نقاط و قراء اطراف آمده بودند و علاوه بر شرکت در جلسات، فرصتى يافتند تا با يکديگر از نزديک آشنا شوند و بتوانند با آگاهى بيشتر در انتخاب نمايندگان خود شرکت نمايند.
جلسات صبح تا ساعت چهارونيم بعد از ظهر ادامه يافت و مجدّداً جلسه ديگرى در هتل محلّ اقامت جناب طراز براى متحريّان تشکيل شد و بيست نفر متحرّيان و عدّه زيادى از احبّا حضور يافتند. جناب طراز باوجود وضع نامساعد جسمانى، امّا برحسب بيان مبارک: "من عرفنى يقوم علی خدمتى" مدّت يکساعتونيم صحبت کردند. جلسه با طرح سؤالات شرکت کنندگان و به علّت مقتضيات ديگر طولانى شد و ايشان تا ساعت يک ونيم بعد از نيمه شب بيدار ماندند.
١٧ دسامبر کلاس درس امرى که روز قبل تشکيل شده بود در حظيرة القدس ادامه يافت و دوستان با رضايت خاطر شرکت نمودند. در آن روز منشى روتارى کلاب نيز در يکى از جلسات تبليغى حضور يافت.
قبلاً دوستان برنامهاى ترتيب داده بودند و قرار بود جناب طراز در کلوپ روتارى صحبت کنند ولی چون در آن کلوپ صحبتهاى مذهبى مجاز نبود لذا قرار شد جناب سمندرى در موضوع صلح سخنرانى کنند و براى اين منظور خطابه حضرت عبدالبهاء را حاضر کردند تا دکترسمندرى در آن جلسه بخوانند. ولی وقتى در انجمن اعضاء روتارى کلاب حضور يافتند رئيس جلسه به اين تصميم قانع نشد و از جناب طراز درخواست کرد راجع به امر بهائى و تشرّف به حضور حضرت بهاءالله صحبت کنند. سخنرانى ايشان با استقبال فراوان شرکتکنندگان رو برو شد و پس از پايان صحبت سؤالات بسيارى از طرف حاضرين راجع به مواضيع مختلف مطرح گرديد که دالّ بر دقّت و توجّه آنان بود و طرازالهى به تمام سؤالات پاسخ گفتند. حاضرين در خاتمه جلسه ابراز رضايت و قدردانى فوقالعاده از ايشان نمودند و از اطّلاعاتى که کسب نموده بودند مسرور شدند.
١٩ دسامبر ايشان بار ديگر به مانيلا مراجعت کردند تا از آنجا وسائل سفر را براى عزيمت به کشور لائوس آماده کنند.
مهاجرين ايرانى در هر نقطه اى که ميزيستند همچون دانه هاى الماس در ميان نفوس در کمال جلوه و نورانيّت ميدرخشيدند. مظهر وفا وصفا بودند و با عشقى لايزالی و الهى در ميادين مختلف خدمت مىنمودند. فداکاريهاى تاريخى آنان اگرچه ممکن است در جائى ثبت نشود و انتشار نيابد و احياناً احدى از آن چه که بر آنان گذشته است مطّلع نگردد و ظاهراً از خدماتشان قدردانى نشود، ولی نتايج اقدامات و ايثار پر شکوه آنان در پهنه گيتى آثار ثمينهاش روزافزون است و نفوذش جريانى مداوم دارد. اين است نيّت پاکانى که قهرمانانه و دليرانه قدم در جادّه هاى پر نشيب و فراز هجرت نهادند و پيشتازان جنود نصرت امر الهى گشتند.
دراين مجموعه فقط از نمونههائى که در دسترس بود استفاده گرديدهاست.
لائوسسحرگاه بود و هاله کمرنگ تيغههاى خورشيد از افق سرزمين لائوس به تدريج بالا مىآمد. فارس دلير و مبارز شهير و منادى ربّ قدير بر روال معمول خودشان با شتاب مهيّاى حرکت بسوى شمال آن کشور بودند. هنوز وقت حرکت فرا نرسيده بود ولی ايشان که دم را هم غنيمت مىشمردند به انجام امور ديگر مشغول شدند و مکاتبات واصله را بررسى نمودند. ساعت هشت صبح جنابان ابوالفضل بيضائى و فريدون ميثاقيان که مدّت چهار سال مهاجر آن کشور بودند و به دو زبان محلّى مسلّط گرديده و در تبليغ جمهور ناس موفّقيّت فوق العاده داشتند همراه با خانم بيضائى و فضل الله فريديان و همسر ايشان که تايلندى هستند حاضر شدند و همگى به قصد مسافرت با جناب طراز به فرودگاه رفتند. اين گونه سفرها به بعضى مناطق بدون همراهى مبلّغين محلّى براى طراز الهى ممکن نبود.
هواپيما در نقطهاى در وسط جنگل براى مدّت نيم ساعت فرود آمد. اينجا محلّى بود که ابتدا جناب ميثاقيان براى تبليغ نفوس آمده بودند و بسيار موفّق شده و اکنون متجاوز از هزار نفر مؤمن داشت. اهالی آن از قبيله ميو Meo مىباشند و از حدود کشور چين به اين طرف آمدهاند. لباسهاى مخصوص و رنگارنگ در برداشتند و زنان و مردان گردن بندهاى نقرهاى ضخيم به گردن آويخته و شلوارهاى گشاد شبيه البسه قبيله شاهسون ايران پوشيده بودند. بسيار مردم مهربانى به نظر مىرسيدند. جناب ميثاقيان با زبان محلّى با آنها صحبت کردند امّا براى ملاقات با احبّا وقت کافى نبود و فقط دو نفر از ياران را ملاقات کردند و از آن جا به شهر لونگ پارولان Long Parolan پرواز کرده و در فرودگاه چند نفر از دوستان از ايشان و همراهان استقبال نمودند و يکسر به هتل منحصر بفرد شهر رفتند. قدرى با دوستان مصاحبت نمودند و هنگام عصر همگى بسوى منزل يکى از افراد قبيله ميو رفتند. منزل او براى پذيرائى از ميهمانان حاضر نبود لذا ديدارکنندگان مدّتى در دکان يکى از احبّا که درنزديکى محلّ معهود قرار داشت رفتند و منتظر ماندند تا منزل براى تشکيل جلسه آماده گرديد. بتدريج جمعيّتى متجاوز از شصت نفر زنان و مردان و کودکانشان آمدند و به زبانهاى مختلف مناجات خواندند سپس جناب طراز صحبت نمودند و به دکتر سمندرى نيز توصيه کردند کمى در باره تبليغ در افريقا سخن گويند. براى اکثريّت مردم شرق دور که نمىتوانستند به ديار بعيده سفر کنند و دنيا در محدوده کوچک سرزمين آنان خلاصه ميشد، شنيدن اخبار ساير نقاط عالم از بسيارى جهات نه تنها جالب افکار بود بلکه سرآغاز شناسائى اوضاع امرى و در نتيجه آماده شدن ياران براى همکاريها در سطوح وسيع بين المللی در دنياى آينده بهائى محسوب مىشد.
در اين سفر جناب ميثاقيان سخنان ناطقين را به زبانهاى محلّى ترجمه مىکردند. ديدار ايادى امرالله جناب طراز براى ياران در سراسر عالم ديدارى تاريخى و مهمّ بشمار ميآمد و ايشان در همه جا با احساسات محبّت آميز دوستان رو برو گرديده و از اين موهبت برخودار بودند. حضور طرازالهى در آن جلسه نيز براى شرکت کنندگان مغتنم بود و برادر صاحبخانه با سخنان سنجيده و محبّت آميز از سفر طرازالهى قدردانى کرد و اظهار اميدوارى نمود که ياران قدر سعادت ملاقات با ايادىامرالله را بدانند و بيانات ايشان را اجرا کنند. جناب طراز در دنباله سخنانشان خطاب به حاضرين گفتند که آنها موعودند و هرگونه در آينده ترقّى نمايند بايد قدر امرالله را بدانند و بشکرانه قيام کنند.
١٦ شهر المسائل ١٢٣_ ٢٧ دسامبر ١٩٦٦، باوجودىکه کشور لائوس از لحاظ اقتصادى جزو ممالک ثروتمند جهان نيست ولی در آنجا قيمت هتل و غذا به نسبت درآمد مردم گران بود. جناب طراز اصولاً بسيار ساده و به مقدار کم غذا مىخوردند و از اين جهت نگرانى نداشتند. آن روز نيز با صرف مختصرى نان و چائى خود را براى برنامههاى بعدى آماده ساختند. در فاصله برنامههاى تنظيمى جناب ميثاقيان قدرى از تجارب چند ساله خود در بين قبايل اين نواحى بيان کردند و مخصوصاً تجاربى که طىّ سفرهاى تبليغى از آداب و رسوم و عقايد قبيله ميو اندوخته بودند براى جناب طراز شرح دادند و اظهار داشتند اين آداب ابداً اساس دينى ندارد و فقط شعائر و رسومى باقيمانده از گذشتگان است منجمله رقص و ذکرى است که پى Pai ناميده ميشود. در روى نيمکت مخصوص که حالت فنرى دارد چشمهاى شخصى را مى بندند و در دستش حلقهاى از زنگها قرار مىدهند و او در حال ايستاده، روى اين نيمکت بالا و پائين مىپرد و زنگها را بصدا در آورده و مىخواند. يکنفر از پشت و يکى در کنار نيمکت مواظب هستند به زمين نيفتد. مردم قبيله معتقدند از اين طريق ارواح پليد دور مىشوند و مريض از بيمارى نجات مىيابد. مراسم ذکر شده مربوط به قبايل غير بودائى چينى است. به همّت مبلّغين سيّار از ميان اين قبيله جمعى ايمان آوردهاند.
قبيله ديگر بنام يلّوليف Yellow Leaf, هستند خانههايشان را از برگ سبز درختان مىسازند و هنگامى که برگها زرد شد خانه را ترک مىکنند. محلّ زندگانى آنان در عمق جنگلهاى تاريک است. هيچ گونه پوششى ندارند و به زبان مخصوص صحبت مىکنند. قبيله Paiدر شمال لائوس و برما و تايلند سکونت دارند.
قبيلهاى نيز بنام يائوYao در آن جا ميباشند. از تمام قبايل نامبرده شده عدّهاى به ديانت بهائىايمان آوردهاند.
غذاى آنها يک نوع برنج است که آن را پخته و بصورت خمير در مىآورند و حيوانات مانند سوسمار و قورباغه و سوسک و مورچه را گاه مىپزند و يا بطور خام مىخورند. مسافرت در ميان اينگونه قبايل براى مبلّغين از هرجهت دشوار و طاقت فرسا است و داستانهاى شنيدنى فراوان دارد.
دکتر تأييد يکى از مهاجرين موفّق بودند که در سال ١٩٥٣ به اين کشور آمدند و تا سال ١٩٦١ اقامت کردند. در طىّ اقامت خود يک مدرسه براى اطفال تأسس نموده و آنرا شخصاً اداره و سرپرستى مىکردند. مدرسه به تدريج توسعه يافت و اهمّيّت پيدا کرد ولی تدريجاً با مخالفتهاى کليساى کاتوليک که در آنجا تأسيسات آموزشى ترتيب داده بودند مواجه گرديد. پاپ در اين امر مداخله کرد و با کمک افراد ذىنفوذ و تخديش اذهان عمومى، حکومت را تحت فشار قرار دادند و اين مدرسه را تعطيل کردند. دامنه مخالفت تا آنجا وسعت يافت که حتّى اجازه ندادند دکتر تأييد در آن مملکت بماند و ايشان مجبور شدند خاک لائوس را ترک کنند و به انگلستان رفتند. افرادى هم که در اين مدّت اظهار ايمان مىکردند پس از عزيمت ايشان پراکنده شدند و فقط يک نفر که پزشکيار دکتر تأييد بود مؤمن باقى ماند.
بعد از سال ١٩٦٤ به همّت مهاجرين جديد دوباره امر در آن سامان انتشار يافته و تا سال ١٩٦٦ تعداد ٩ محفل روحانى تشکيل شد.
موقعيّتهاى خاصّ محلّى مانند دورى راهها، نبودن وسائل سفر، بيسوادى اعضاء تشکيلات و عدم وجود ارتباطات پستى، مشکل اساسى آن نقاط بود. هيچ گونه روابط مستقيم با مراکز تشکيلاتى بهائى نداشتند و مسافرين تنها وسيله ارتباط آنان با دنياى امر بودند. الواح و آثار به زبانهاى محلّى ترجمه نشده بود زيرا زبانهاى محلّى کلمات دينى نداشتند و مترجمين نمىتوانستند بيانات الهيّه را ترجمه کنند.
در دنباله ملاقاتهاى آن روز، ديدار با يکى از مهاجرين فيليپين به نام آنتى پل بود. او به اتّفاق ٨ نفر از قبيله ميو که عدّهاى از آنان را تبليغ نموده است آمد. وى در آن محلّ زبان انگليسى تدريس مىکرد و در ضمن از شاگردانش به عنوان مترجم در مسافرتهاى تبليغى به جبال و محلّ سکناى قبائل استفاده مىنمود. هنگام شب چند نفر از اعضاى محفل روحانى و جوانان محصّل آمدند و پس از خاتمه سخنرانى جناب طراز، حاضرين قدرى از احتياجات مالی جامعه فقير آن سامان سخن گفتند و ضروريّات کلّى خود را توجيه نمودند.
ويتنام٢٧ دسامبر ١٩٦٦ طرازالهى با عدّهاى از افراد محلّىّ که طلاّب مدرسه مذهبى بودائيها بودند و به تازگى زبان انگليسى آموخته بودند ملاقات وصحبت هاى امرى نمودند. جناب ميثاقيان بليطهاى سفر را براى حرکت به ويتنام آماده کرده و نزديک ظهر با هواپيما خاک لائوس را ترک گفتند. بعضى از ياران براى مشايعت به فرودگاه آمده بودند و دکتر سمندرى يک قطعه خطّاطى "يا بهاءالابهى" به مشايعين بيادگار تقديم کردند. در اين سفر نيز چند نفر از مهاجرين عزيز لائوس همراه ايادىامرالله بودند.
توقّف طرازالهى در ويتنام دو روز بيشتر طول نکشيد. جلسات عمومى و خصوصى تبليغى و محافل ملاقاتى متعدّد با ياران تشکيل گرديد. در تمام اين جلسات جناب طراز در نهايت قوّت و قدرت و بنا بر موقعيّت و مناسبت وضع و احوال با شرکت کنندگان از گروهها و دستجات متفاوت صحبت کردند. در اين سفر تأکيد سخن بر احتياجات فعلی عالم و تشويق حاضرين به قيام براى خدمت به نوع بشر بود:
"اى اهل بهاء بخود مشغول مباشيد در فکر اصلاح عالم و تهذيب امم باشيد".
حضرت بهاءاللهعالم عالم نقص است نه کمال ولی جدّيت براى بهبود آن لازم است.
٢٩ دسامبر پس از ختم يک سفر پر تحرّک و سنگين و پرثمر، کارهاى مربوط به اخذ تذکره و اجازه خروج را جناب بيضائى انجام دادند و وسائل سفر مهيّا شد. جناب طراز به اتّفاق دکتر سمندرى در ميان بدرقه صميمانه مهاجرين شجيع و فداکار که هريک مشتاقانه و داوطلبانه در آن نقاط بعيد و دشوار به تربيت مردمان همّت گماشته و اقداماتشان صفحات تاريخ آن کشور را از جهات معنوى و انسانى مزيّن کرده بود به بنکک عزيمت نمودند و از آنجا به سنگاپور رفتند.
در بين راه هوا منقلب و طوفانى بود. حرکت شديد هواپيما مسافرين را بسيار ناراحت کرده بود. اين مشکل مزيد بر خستگى حاصله از سفر شد.
سنگاپوردر فرودگاه سنگاپور چند نفر از اعضاى محفل روحانى وملّى و احبّاى محلّى و مهاجرين ايرانى از جمله پروين خانم فروتنرهنما به استقبال آمده بودند. بلافاصله پس از ورود مسافرين برنامه اقداماتى که بايد در مدّت اقامت جناب طراز انجام مىگرفت به ايشان ابلاغ گرديد. اين گونه برنامهريزىهاى منظّم باعث ميشد از تمام وقت مبلّغين استفاده شود. از صبح روز ٣٠ دسامبر برنامه اقدامات آغاز شد. ساعت نه صبح به محلّى که ياران براى سمينار ترتيب داده بودند رفتند. احبّا تبليغات وسيعى جهت برگزارى اين سمينار نموده بودند حتّى ديواره اتومبيلهاى حامل دوستان را با اعلانات مربوطه تزيين نموده و در روزنامه مطالب مفصّل منتشر کرده بودند. اين تبليغات سبب جلب انظار مردمان گرديد.
سمينار در بناى زيبائى متعلّق به Chamber of Commerce Chinise، اطاق تجارى چينىها تشکيل گرديد. ساختمان مذکور به شکل معابد بودائى ساخته شده است.
مسؤلين اطاق تجارت وقتى از نيّت برگزارى سمينار تحت عنوان "صلح و همزيستى بشر" اطّلاع يافتند سالن مذکور را به رايگان در اختيار جامعه بهائى گذاشتند. جمعيّتى بيش از ١٠٠ نفر از نقاط دور و نزديک حاضر شدند. عدّهاى از فاصله ٦٠٠ مايلی از شمال کشورآمده بودند. تنظيم وسائل رفت و آمد احبّا با در نظرگرفتن اوضاع محلّى بسيار دقيق و مرتّب بود.
گروههاى متفاوتى از مردم در اين نواحى بهائى شده بودند و جلسه با تلاوت مناجات به شش زبان، هندى، چينى، ويتنامى، انگليسى، فارسى، آغاز شد. سپس طرازالهى سخنرانى کردند و علاوه بر موضوع صحبت، احبّا را تشويق نمودند که مانند قهرمانان اوّليّه امر فداکارانه و صميمانه به خدمت قيام کنند و تذکّر دادند "وجود عشّاق در هر دوره لازم است." اگر آنان تکيه بر قدرت الهى داشته باشند و به يقين بدانند که امواج مخالف در درياى عظيم امر جز تلاطم موقّت ايجاد نمىکند و اين امواج پايدار نمىماند و ياران يقيناً در اقدامات خود شاهد حصول موفّقيّت هاى غير منتظره خواهند شد.
روز بعد جلسه سؤال و جواب براى احبّا و متحرّيان تشکيل دادند و شب ضيافت نوزده روزه منعقد شد. محفل روحانى با سليقه خاصّ برنامه جالبى تدارک نموده و در متّحدالمآل محفل محفل ملّى شرحى در معرّفى ايادى امرالله جناب طراز نگاشته بودند که در قسمتى از آن، عبارات عنايت آميز معهد اعلی درباره سفر جنابطراز درج گرديده بود.
صبح روز ٣١ دسامبر ١٩٦٦ کنفرانس ديگرى برگزار گرديد. شور و هيجان فراوانى بر جلسه حکمفرما بود. عدّه زيادى از حاضرين دفاتر کوچک و بزرگ و گاهى کتاب مناجات را براى گرفتن امضاء از ايادى امرالله ارائه مىدادند. عکس دستجعى هم برداشته شد. حالات نشاط و انجذاب ياران فوق العاده بود. يک نفر چينىالاصل به نام لوک لی Luk Lee از فاصله ٦٠٠ مايل براى ديدن "طراز بديع" آمده بود. وى چون وجوه لازم براى پرداخت کرايه نداشت در کنار جادهها از وسائل مختلف در حال عبور کمک گرفته و به هر ترتيب راه را طىّ نموده و حاضر شد بود. لوک در اين جلسه با عشق و احساس فراوان چند کلمهاى صحبت کرد.
اقدامات تبليغى احبّا در اين نواحى کمنظير بود. براى افراد بى سواد کتب مصوّر رنگى توسّط مؤسّسه تعليمى بهائى تهيّه شده بود و بيانات مبارکه را به سه زبان نوشته بودند و بصورت Pazel)) قطعات بريده کنار هم قرار ميگرفت.
تعليم افراد از جنبههاى منطقى و دراماتيک و عملی انجام مىگرفت. معلّمين کلاسها درباره فعّاليّت هاى تبليغى سخن مىگفتند و مثالهائى مىآوردند که براى افراد بى سواد قابل فهم و يادگيرى بود. فى المثل موضوع وحدت ظهورات الهيّه را در قميص اين داستان ساده بيان مى کردند و تعليم مى دادند که مردى هفت فرزند داشت و پدر هفت ليوان به الوان مختلف را از آب يک کوزه پر کرد و به آنها داد فرزندان خيال کردند که مايع ليوان ساير برادران و خواهران چيز ديگرى است و آن ها محروم مانده اند لذا با يکديگر به نزاع پرداختند تا آن که پدر يک يک ليوانها را دوباره در کوزه ريخت و فرزندان ملاحظه نمودند که آب يکى است و بى رنگ است و اختلاف رنگ از ليوانها است.
در جلسه عصر، موضوع طريقه ابلاغ امرالله مطرح گرديد و مورد شور قرار گرفت. طرازالهى به دوستان توصيه نمودند اعلان عمومى به رؤسا و غيرهُم، بايد در کمال اعتدال و لطافت بيان باشد نه به صورت تحکّم و دستور. و تذکّر دادند نامه محترمانه به بعض افراد نوشته شود و نفوس مخصوص و مناسب براى ملاقات با آنان تعيين گردند تا درباره راه حلّهاى تعليمى ديانت بهائى مذاکره نمايند و مخصوصاً تأکيد نمودند حتّىالمقدور نامه را بجاى چاپ استنسيل که در آن دوران معمول بود، با دست بنويسند تا بصورت دعوت نامهاى خصوصى تلقّى شود نه يک اعلان عمومى.
در همان جلسه، محفل روحانى ملّى برنامه سفر جناب طراز را به نقاط مالزيا تعيين نمودند. تعداد نه محلّ در نظر گفته شد که در هر نقطه مدّت دو روز توقّف کنند. تعداد زيادى از احبّا در جنگل هاى دور دست زندگى مىکردند و ملاقات با آنها بسيار اهميّت داشت.
شب کنفرانس عمومى داير بود. دوستان قبلاً در روزنامههاى شهر تشکيل آن را اعلام کرده بودند. تمام سالن از جمعيّت شرکتکنندگان پر بود. در بين حاضرين قريب بيست نفر متحرّى بودند. از جمله يک نفر استراليائى بود و دو خانم از خانواده معروف نمازى حضور داشتند که بوسيله خانم شانتا ساندرام مسؤول نشريّه اخبار امرى مالزيا دعوت شده بودند. طرازالهى نزديک يکساعت صحبت کردند. خانم نمازى از ايشان تقاضا کرد شرحى از عظمت حضرتبهاءالله بيان نمايند.طرازالهى از ايّام زيارت خودشان و حضور در موقع نزول آيات صحبت کردند و آيهاى از لوح سلطان را خطاب به سلطان ايران در اثبات قدرت و عظمت مظهر امر تلاوت نمودند "... ياسلطان انّى کنت کاحدٍ منالعباد..." و تذکّر دادند قوّه وحى که در مظاهر الهيّه است داراىکيفيّت عظيم و عجيب است با مادونش اشتباه نمىشود همچنانکه نور خورشيد و ظلمت ديجور با هم اشتباه نمىشود، حقّ و باطل با هم مشتبه نمىشود. حضرت مسيح ميفرمايد آيا از بوته خار انجير توان چيد؟
سال ١٩٦٦ خاتمه يافت. ياران الهى در تکاپوى فعاّليّتهاى ممتد بودند تا براى مجهودات فراوان و برنامهها و طرحهاى فعلی و آينده محلّ خودشان بودجه لازم را فراهم آورند. در پى اين تلاش کنفرانسى منعقد شد و در آخر برنامه اعلام گرديد. اعانات و تبرّعات ياران به حدّ پيش بينى شده جمعآورى و تقبّل گرديده است.
طرازالهى از زحمات بانيان کنفرانس تشکّر کردند و شمّه اى درباره خلوص و انجذاب روحانى و اهميّت آن در تبليغ امر و در انتظام حيات معنوى فرد سخن گفتند:
تبليغ هم به گفتار است و هم به کردار. در مناجات حضرت عبدالبهاء که سرآغار آن "اى پور رستم امروز ..." مىباشد. چهار کلمه است که چهار کتاب مىتواند باشد. "شجاعت،امانت، صداقت، استقامت"
طرازالهى مىنويسند:از جزائر فيليپين به بعد فرزندى دکتر مهدى سمندرى ايّدهالله تعالى متجاوز از چهارماه همراه بودند الحمدلله بروح و ريحان منتهى شد. يوم اوّل شهرالبهاء يومالبهاء سنه ١٢٤ بديع ٢١ مارس ١٩٦٧ اين اسامى را نوشتم. طرازالله سمندرى
قسمتهائىازسفربهسيلانوهندسفرهاى تبليغى و تشويقى جناب طراز به کشورهاى شرق اقصى با موفّقيّت قابل ملاحظه در اواسط ماه فوريه ادامه داشت. موارد تلخ و شيرين فراوان در جنبههاى کلّى و جزئى بعض تشکيلات و جلسات و ملاقاتهاى خصوصى و عمومى که با ياران و متحرّيان داشتند وجود داشت . طرازالهى در سنّ بالاى نود سال بودند ولی فعلاً با بردبارى توأم با خضوع و خشوع بسيار، با پيش آمدهاى گوناگون در اين سفرها رو برو مىشدند. شبى در سيلان يک معلّم مدرسه به نام کاناپاتى پيلاى، به ديدن ايشان آمد و نسبت به امرالله اعتراضات سخت نمود. جناب طراز با سکون و وقار تمام اعتراضات او را شنيدند. شب بعد شخص مذکور با روحيّهاى کاملاً متفاوت در جلسه تبليغى حاضر شد. در آن جلسه طرازالهى به او تذکّر دادند که انسان نبايد به مظاهر الهيّه توهين کند و داستان ناپلئون ثالث و کلمات ناشى از کبر و غرور وى را تعريف کردند و از غفلت او ياد نمودند و درباره عاقبت کارش به مدّت يکساعتونيم صحبت کردند. آن شخص پس از پايان برنامه با رضايت خاطر جلسه را ترک گفت.
در اين سفر برنامه هاى متنوّع براى طرازالهى طرح گرديده بود از جمله قرار بود ايشان با حاکم محلّ ملاقات داشته باشند امّا وى از مدّتى قبل بيمار بود و بيمارى او ادامه يافت و اين ديدار انجام نگرفت و طرازالهى توقّف بيشتر را جايز ندانسته براى روز بعد بليط هواپيما براى عزيمت به جفنا، تهيّه کردند.
منظره ساحلی اين شهر و دريا زيبا و کوههاى اطراف سر سبز و خرمّ بود. طرازالهى براى مدّت کوتاهى پياده روى به کنار ساحل رفتند. جمعى از اطفال محلّ در آن حوالی مشغول بازى بودند به محض مشاهده مسافران با کنجکاوى و در عين حال با ترديد همگى آمدند و گرد جناب طراز جمع شدند. اينگونه توّجه نسبت به افراد خارجى براى مردم آن نواحى امرى معمول بود ولی هميشه عکس العملی که تازه واردين به کودکان نشان ميدهند دوستانه نبود. طرازالهى با حوصله و محبّت و مزاح با آنها صحبت کردند و با رضايتمندى با کودکان به يادگار عکس برداشتند.
حوالی غروب طرازالهى به منزل منشى جمعيّت بهائى آن نقطه به نام آقاى کاى لسوارن رفتند. در حياط منزل اين شخص قريب چهل نفر حاضر شدند شرکت کنندگان از طبقات مختلف اجتماع، زارع، قاضى، تاجر، پزشک، کارمندان دولت و غيره بودند. محفلی روحانى بود و طبيعت نيز با تابندگى ماه بر نورانيّت و جمال و کمال آن افزود. ميزبان حقّ ميهماننوازى بجاى آورد و از همه حاضرين پذيرائى شايان کرد. مدعوّين پس از اتمام سخنرانى طولانى جناب طراز سؤالات بسيارى مطرح نمودند. نظامت اين جلسه را جناب پيراکاسام به عهده داشتند.
صبح روز ٢٤ فوريه فرا رسيد روزها بسرعت در گذر بود و هنوز هزاران هزار ارواح مستعدّ در انتظار مژده نجات و رفاه در اين سرزمين بعيد بسر ميبردند. طراز الهى عازم جفنا شدند.
مسافت بين فرودگاه تا هتل محلّ اقامت قدرى طولانى بود. ياران جلسهاى ترتيب داده و ٢٤ نفر را دعوت کرده بودند ولی فقط هفت نفر حاضر شدند که سه نفر از آنان عضو روتارى کلاب بودند. جناب طراز بدون توجّه به عدم حضور اکثريّت مدعوّين، سخنرانى جالب و جامعى ايراد نمودند. علاقهاى که ايشان به حضور دوستان در جلسات داشتند معلول اعتقادشان نسبت به صرفهجوئى در وقت بود و هم چنين مايل بودند افراد در هر نقطه از حضور مبلّغين و مشوقين سيّار حدّاکثر استفاده نمايند.
٢٥ فوريه، طرازالهى بسيار احساس خستگى مىکردند. دکتر سمندرى همراه و مساعد مناسب ايشان در يادداشتهايشان مىنويسند: يک تزريق براى ابوى بزرگوارم نمودم که بسيار خسته و کوفته بودند.
امّا بهر جهت وقت براى جناب طراز گرانبها بود و ضعف و خستگى دوران پيرى، مسئله و مشکلی شخصى و خصوصى منظور مى شد.
هنگام عصر دوستان آمدند و همراه آنان به قريهاى در شش مايلی جفنا به نام چوماکان رفتند. جناب پيراکاسام ساکن آن محلّ بود. در چوماکان قرار بود جلسهاى در محلّ قرائتخانه قريه تشکيل شود. جمعيّت کمکم حاضر شدند و چون قرائت خانه در معبر عمومى قرار گرفته و ديوار و حائلی نداشت عابرين از روى کنجکاوى مىايستادند و بعضى به داخل محوّطه مىآمدند. عدّهاى نشسته بودند و عدّهاى ايستاده به صحبتها گوش مىدادند. پيام الهى به سمع قريب چهل نفر رسيد. دکتر سمندرى بيانات جناب طراز را به انگليسى ترجمه کردند و جناب راتنام به زبان محلّى ترجمه نمودند. معمولاً طرح سؤالات و ترجمه از زبانى به زبان ديگر باعث مىشد برنامه جلسات طولانىترشود ولی راه ديگرى وجود نداشت.
براى اغلب دوستان که در شرايط مشابه به کشورهاى شرق دور هجرت نموده و يا سفر کردهاند و از نزديک ناظر بر اوضاع مردمان و محلّ زيست آنها بودهاند تصوّر وجود يک قرائتخانه در محيط باز و در معبر عمومى چندان مشکل نيست.
طرازالهى همانطوريکه در ايّام جوانى در سفرهاى ايران و ترکستان از قصبهاى به قصبه ديگر و از شهرى به شهر ديگر رفتند در ايّام کهولت نيز روح جوان و پر همّت ايشان جسم سالخورده را از نقطهاى به نقطه ديگر مىکشانيد. حضرت عبدالبهاء در الواح خطاب به ايشان ميفرمايند: " آفرين بر ثبات و استقامتت باد. اى خوشا به حال تو که چنين در سبيل آن دلبر دلنشين ثابت و نابت و مستقيمى" "... اين ره عشق است نه سبيل راحت و عزّت و آسايش..."١
توقّف بعدى در قريه مالاکام بود. اين دو نقطه فاصله زيادى با يکديگر نداشت. در محلّ اجتماعات عمومى قريه جمعى از شاگردان مدرسه و عدّهاى از بزرگان و اولياء اطفال حاضر بودند. تعداد متجاوز از ١٠٠ نفر حضور يافتند. در آن مجمع ابتدا جناب طراز صحبت کردند و بعد از دکتر سمندرى خواستند در باره تعاليمى که مناسب حال سامعين بود صحبت کنند. سفرهائى که عصر آن روز داشتند حدود چهار ساعت طول کشيد.
روز بعد ناراحتىهائى که از پيش در انگشتان پاى ايشان بود اسباب زحمت شد. چند نفر از دوستان به ديدن آمدند و چون ايّام هاء بود جناب طراز بنا بر رسم و عادت ديرين خودشان از آنان براى صرف ناهار دعوت کردند.
در آن اوقات، مسافرت در سيلان براى خارجيان مشکلات متعدّد در برداشت. بانکها اعتصاب کرده بودند و براى تبديل ارز، بازار سياه به وجود آمده بود. از طرف ديگر براى ادامه سفر ناچار مىبايست مقدارى ارز تهيّه شود. براى اين منظور دکتر سمندرى شخصاً به بانک مراجعه کردند. هوا بسيار گرم و آزار دهنده بود. بنظر ميرسيد در آن وضع موفقيتى حاصل نشود امّا عاقبت با کمک و مساعدت بعض افراد ديگر اقدام شد و ارز مورد نياز را تهيّه کردند و مسافرين توانستند به سفرهايشان ادامه دهند.
عصر همان روز به چوليپورام عزيمت نمودند. محلّ اجتماعات بوسيله چند جوان تازه تصديق و با کمک متصدّى آن که محبّ امر بود براى انعقاد کنفرانس آماده شده بود. جلسه فوق تا ساعت هفت و نيم شب طول کشيد و پس از آن محفل ديگرى در منزل يکى از ياران تشکيل شد. اين منزل نزديک معبد بودائى ها بود و امةالبهاء روحيّه خانم در آنجا قبلاً صحبت کرده بودند. در اين جلسه ٥٠ نفر شرکت کردند و جناب طراز در موارد مختلف راجع به امر بهائى سخنرانى نمودند. محفلی سرشار از سرور و رضايت بود.
مداومت لازم و ترغيب و تحريص ياران ليلاً و نهاراً٢٧ فوريه، صبح روز بعد ساعت شش و نيم با ترن عازم پولگاوله شدند. در طول راه تا حدّ مقدور به ساير مسافرين که در کوپه قطار ايشان بودند ابلاغ کلمه شد. يکى از مسافرين رهبر کليساى متوديست بود و از مشرق الاذکار امريکا ديدن کرده و بخاطر داشت ولی گرفتار تعصّبات شديد مذهبى بود. مسافرت با ترن شش ساعت طول کشيد. پس از آن به اتّفاق يکى از مهاجرين امريکائى به نام دفولو با ماشين به هيودينا رفتند و ساعت دو بعد از ظهر به مقصد رسيدند. در حين حرکت خبرهاى خوبى از نتايج اسفار جناب طراز در آن صفحات رسيد و از شدّت کسالت و خستگى که از طول سفر عارض گرديده بود کاست. آقاى دفولو با مسّرت از کنفرانس طرازالهى در کندى ياد کردند که تا چه حدّ تأثير عميق نموده و چگونه توجّه بعض افراد بصير و روشنفکر را براى تحقيق بيشتر امر بهائى جلب کرده بود. مسافرين در دهيونيا به منزل خانواده جناب انور قادر رفتند. ورود حضرات مصادف با توّلد نوزاد دختر ايشان بود. از جناب طراز تقاضا شد اسمى براى نوزاد انتخاب کنند و ايشان نام "مرضيّه" را پيشنهاد نمودند. طرازالهى در بعض سفرها براى نوزادان مهاجرين و ساير دوستان متقاضى، اسم معيّن ميکردند. هم اکنون تعدادى از اين افراد در سنين مختلف زندگى هستند و اغلب از چگونگى نامگذارى خود ياد مىکنند.
دوستان برنامهاى نيز براى ساعت ٥ بعد از ظهر همان روز تدارک ديده بودند. جلسه مزبور در معبد بودائىها بود. اين معبد در بالاى کوه نسبتاً بلندى قرار داشت. طرازالهى چند ماه پيش از آن نيز به اتّفاق همسفرشان جناب سهيل سمندرى به اين مکان آمده بودند.
در معبد، مدرسهاى هم داير کرده بودند. رئيس دينى ابتداء از ميهمانان به طور خصوصى پذيرائى نمود و سپس همگى به سالن بزرگ دعوت شدند. در اين مجمع ده نفر از رؤساى دينى و معلّمين حاضر بودند و بر طبق مراسم معمول معبد، رهبر بزرگ در صدر مجلس جالس و رؤساى دينى با لباسهاى زرد رنگ در اطرافش ايستادند و ٥٠ نفر از محصّلين صومعه حاضر شدند. جناب طراز بيانات ايراد نمودند و دکتر سمندرى به انگليسى ترجمه کردند و شخصى که رئيس اداره ماليات بر درآمد و بسيار تحصيلکرده بود صحبت هاى جناب طراز را به زبان سينگالی ترجمه نمود. چون قسمتى از سخنرانى جناب طراز در باره حلّ مشکل اقتصادى بود مترجم جلسه شخصاً سؤالاتى در اين مورد مطرح کرد. زيرا باور داشت حرص و آز جزو لايتجزّاى خصيصه بشرى است، چگونه ميتوان آن را ترک کرد.
يکى ديگر از مشکلاتى که در سفرهاى تبليغى به بعض کشورها و نقاط عالم وجود دارد تعدّد زبانهاى مختلف محلّى است. اغلب افراد و گاه اکثر آنان با زبانهاى بزرگ جهان آشنائى ندارند و مبلّغين مجبورند از افراد غير بهائى براى ترجمه سخنرانيهايشان استفاده کنند. مخصوصاً ترجمه آثار امرى براى مترجمين غير بهائى بسيار دشوار است زيرا نه با ادبيّات بهائى آشنائى دارند و نه روح کلمات براى آنها قابل درک و فهم است و از اين جهت طرازالهى نيز مستثنى نبودند و گاهى از ترجمان سخنان خود سخت رنج مىبردند. در آن شب نيز کمبود يک مترجم بهائى کاملاً محسوس بود.
مسافرين سپس براى استراحت به منزل جناب انور رفتند و با يکى از اعضاء محفل روحانى ديدار نمودند و با دو نفر از مهاجرين، خانم ترومن و پيتر درباره مسائل مورد نظر آنها به مشورت نشستند. مهاجرت به نقاط عقب مانده جهان خصوصاً براى افرادى که از کشورهاى پيشرفته صنعتى ميآيند سخت تر و دشوارتر است. براى اين مجاهدين شجاع و از خود گذشته، روياروئى با محيط و فرهنگ متفاوت، فقدان بهداشت عمومى و صدها کمبود ديگر، مسائل فراوان ببار ميآورد.
٢٨ فوريه ١٩٦٧، روز سوم ايّام هاء سال ١٢٣ بديع بود. مسافرين طبق عادت ساعت چهار صبح بيدار شدند. آب روان و مصرفى آن منزل از چشمه کوچکى تأمين مى شد امّا به علّت خشگسالی تبديل به ريزش قطرات کوچکى شده بود.
حقيقتاً زندگانى در آن شرايط ابداً سهل و آسان نبود. مبلغّين سيّار از افرادى بودند که ضمن سفرهايشان از نزديک نوع زندگانى ياران و فداکاريهاى مهاجرين را مشاهده ميکردند.
جناب طراز هنگام عزيمت از آن منزل، به اطفال ميزبان عزيزشان هديه کوچکى دادند و ساعت ٥ به اتّفاق سه نفر ديگر با يک تاکسى به طرف کلمبو حرکت کردند.
در کلمبو محلّ اقامت ايشان در حظيرةالقدس تعيين گرديده بود. معمولاً جناب طراز براى سفرهاى کوتاه مدّت که در اطراف هر ناحيه داشتند تمام جامهدانهاى خود راهمراه نمىبردند و آنها را در محلّ اقامت اصلی خودشان به جاى مىگذاشتند. بدين ترتيب راحت تر مىتوانستند با موقعيّت هاى غير منتظرهاى که اغلب در سفرهايشان پيش ميآمد روبرو شوند و بار کمترى داشته باشند بدين منظور طرازالهى و دکتر سمندرى بدواً به حظيرةالقدس آن شهر رفتند و مقدارى از اثاث خود را در آنجا گذاشتند و سپس براى حرکت بسوى مدرس آماده شدند.
اوقات حجّ اسلامى فرا رسيده و در فرودگاه کلمبو زوّار حجّ اجتماع کرده بودند. هيچگونه نظم و ترتيب در امور داخلی فرودگاه وجود نداشت. مأمورين امنيّتى بخاطر کثرت جمعيّت و ازدحام زوّار، اجازه ندادند مشايعين داخل محوّظه فرودگاه شوند. لذا مراسم خداحافظى دوستان با مسافرين عزيزشان اجباراً از دور انجام شد.
مدّت پروازبه مقصد ٥٠ دقيقه بيشتر نبود. در هواپيما يک جوان اهل ميلان با همسرش که ساکن مصر بودند و جناب طراز را در سفرهاى قبلی ديده بودند بسيار اظهار محبّت و اخلاص کردند. طرازالهى نيز سوره القصص را براى آنها تلاوت نمودند. اگرچه اين بار طول سفر کوتاه خسته کننده نبود امّا در عوض، مأمور گمرگ رفتار ناموافقى داشت و با بهانه گيرى هاى بى مورد سبب زحمت فراوان طرازالهى در آن سنين پيرى شد. دکتر سمندرى مدّتى با مأمور و رفتار وى کنار آمدند ولی وضع پدر گرامى مقتضى نبود و آثار کسالت و ضعف در ايشان مشاهده مىشد و ناچار شدند به نحوه برخورد وى اعتراض کنند و وضع جسمانى پدر را به او تذکّر دهند. اين گونه برخوردها گاهگاهى در سفرها رخ ميداد و هربار به نحوى سرانجام مىگرفت. عاقبت مأمور متوجّه سختگيرى بىمورد خود شد و معذرت خواهى نمود. جناب طراز در مقابل عذرخواهى مأمور، روى او را بوسيدند. خوشبختانه در همين اثنا سيماى روحانى و قيافه خندان جناب شاه بهرام مؤبدزاده نماينده محفل روحانى ملّى هند از دور نمايان شد و ناراحتىها خاتمه يافت. مسافرين بخاطر وضعى که در فرودگاه پيش آمد ساعت سه بعد از ظهر به شهر رسيدند.
ساعتى پس از ورود ايشان، افراد و متحرّيان براى ملاقات آمدند و طرازالهى با فراغت خاطر از آنچه در فرودگاه بر ايشان گذشته بود با آنان مذاکرات امرى نمودند و از خاطرات خودشان در تشرّف به حضور حضرت ولىّامرالله ياد کردند که فرموده بودند خاندان سلاطين عثمانى پس از واژگونى خلافت عثمانى به عسرت گرفتار شدند. حتّى فرزندان عبدالحميد به تکدّى به ارض اقدس آمدند و آن حضرت به آنها اعانه مرحمت فرمودند.
اوضاع شهر مدرس در آن اوقات از فشار فقر برمردم حکايت مىکرد و لامحاله توجّه آنان صرفاً معطوف تأمين زندگانى مادّى گرديده بود. در چنين جو،ّ جلب انظار نسبت به روحانيّات احتياج به کوشش و همّت بيشترى داشت.
بنگلورروز اول مارچ ١٩٦٧، جناب مؤبدزاده از طرف محفل روحانى ملّى مأموريت يافتند با مشورت جناب طراز برنامه سفرهاى ايشان را تنظيم کنند برنامه تنظيمى شامل سفر به بنگلور و ميسور بود. بليط هواپيماى آنان که قبلاً تهيّه کرده بودند براى پرواز يکسره از مدرس به بمبئى بود لذا براى سفر به نقطه معيّن شده، مجبور شدند بليطها را عوض کنند. در ضمن جناب مؤبدزاده مايل بودند جناب طراز به محلّ مهاجرت جناب کرمانى هم بروند ولی تنها وسيله سفر به آن نقطه مسافرت با ماشين بود که حدود ده ساعت طول مىکشيد و ابداً با حال جسمانى جناب طراز توافق نداشت.
بقيّه آن روز به ديدار دوستان و حلّ بعض غوامض شخصى و غيره آنان گذشت. فعّاليّتهاى امرى چندان رضايت بخش نبود و به نظر مىرسيد اسکان يک خانواده مقتدر و منقطع در آن منطقه ضرورى و فورى است.
بر روال پيشين از افراد و نقاط مختلف نامههائى براى جناب طراز رسيده بود و ايشان روز بعد علاوه بر ملاقات با ياران و متحرّيان، به نگارش جواب مراسلات پرداختند و شديداً از وصول خبر مشکلات چند نفر از دوستان که منجر به گله و شکايت و پريشانى گرديده بود متأثّر شدند. ايشان هميشه گنجينه رازهاى دوستان بودند ولی امکان حلّ بسيارى از مشاکل خصوصى و يا عمومى احبّا در حيطه قدرت طرازالهى قرار نداشت.
سوم مارچ موقع حرکت مجدّد به سوى بنگلور بود. ساعت ششونيم صبح به راه افتادند. در فرودگاه جناب سروش يگانگى با ماشين جيپ خودشان که از آن براى سفرهاى تبليغ دستهجمعى استفاده مىکردند به استقبال آمده بودند. توفيق چشمگير ياران در تبليغ دستهجمعى در هند جريان تاريخى است و تجربيّات ارزندهاى براى آيندگان محسوب است. ياران هند در مسير فعّاليّت هاى تبليغى، با استعدادهاى مردم در نواحى مختلف بيشتر آشنا شدند و اين شناخت کمک بزرگى به اشاعه امر بهائى در بين طوايف و دستجات دينى و اجتماعى آن کشور نمود.
در اوايل دوران تبليغ دستهجمعى در هند، اغلب ياران هنوز به سبک ديرين مشغول تبليغ بودند و بآن ترتيب معمولاً مراحل بررسى وضع هر مصدّق تا هنگام تسجيل و نامنويسى او و تصويب محافل مربوطه، به زمان طولانى احتياج بود. متحرّيان ميبايست اطّلاعات نسبتاً کافى از امر بهائى کسب کنند تا تشکيلات امريّه براى تسجيل يکايک آنان اقدام نمايند. درصورتىکه در تبليغ دستهجمعى فرصت چنين برآوردها از اقبالکنندگان وجود نداشت. تشکيلات بهائى موظّف بودند براى تربيت و تعليم و آگاهى مقبلين جديد اقدام کنند. هيچگاه تا آن موقع گروههائى با آن همه تنوّع در نژاد و مذهب و فرهنگ به دامان امر نياويخته بودند و در سراپرده يگانگى خداوند عالميان وارد نگشته و مستريح نشده بودند.
مشاهده ثمرات پيشقدمان تبليغ دستهجمعى هر ناظر منصفى را به وجد و سرور ميآورد. اگر در آن دورانعظمت چنين کوشش فداکارانه چندان معلوم و آشکار نبود ولی امروز که رقم مؤمنين به مليونها بالغ گرديده و تعداد آنان نه تنها براى جامعه بهائى بلکه از نقطه نظر ناظران اجتماعى مهمّ تلقّى مىشود، اهميّت تلاش مبلّغينبخوبى واضح و روشن است.
مسافرت "آيت حبّ و تقى" در عاصمه کشور هندامتداد يافت. البتّه همان طورىکه قبلاً ذکر شد ايشان در سخنرانىهايشان به مناسبت اوضاع و احوال جامعه هر محلّ بر مواردخاصّى تأکيد مىنمودند امّا پيوسته راجع به اهميّت عرفان و استقامت و انقطاع صحبت مىکردند و اين خصائص را براى موفّقيت همه جانبه و حقيقى هر فرد مؤمن واجب مىشمردند.
چند روز بود که جناب طراز با حالت تب و ضعف حرکت و کار مىکردند و تحت نظر دکتر سمندرى بودند. برنامههاى ايشان پشت سر هم و بدون وفقه بود و مجال استراحت مفقود.
٥ مارچ از دهکده دُردگوبى ديدن کردند. عدهّاى از ياران نيز از دهکده هاى، ُبم سِندره و گرداقراره و غيره براى ملاقات آمده بودند.
٦مارچ به ميسور بازگشتند. قرار برنامهاى براى بعد از ظهر ايشان گذاشته شده بود. در ساعت چهار بعد از ظهر به اتّفاق همراهان و مسؤل تهيّه برنامه، براى القاءخطابه به کورپريشن اجوکيشن کالجCorporation Education College رفتند. ابتدا مدير مؤسّسه به ميهمانان خوش آمد گفت و سپس جناب موبدزاده، ايادى امرالله را معرّفى نمودند و در ضمن از اسفار و فعّاليّت هاى ايشان که به منظور انتشار امر بهائى است صحبت کردند
مدير مؤسّسه قبلاً به احبّا تذکّر داده بود که در آن آموزشگاه مذاکرات سياسى و مذهبى ممنوع است و لکن پس از اينکه همگى به سالن سخنرانى وارد شدند مدير مؤسّسه، ايادىامرالله را معرّفى نمود و خطاب به حاضرين در جلسه صريحاً اظهار داشت که ايشان راجع به امر بهائى صحبت مىکنند. در اين هنگام جناب طراز چند گل رازقى که در دست داشتند به مدير آموزشگاه مرحمت کردند و شروع به صحبت کردند. تعداد قريب ٧٠ نفر دانشجو و عدّهاى از استادان آموزشگاه در سالن حضور داشتند. سخنرانى جامع طرازالهى بوسيله دکتر سمندرى به زبان انگليسى ترجمه شد و بسيار مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت. يکى از استادان حاضر در جلسه پس از ختم سخنرانى جناب طراز با نهايت احترام حلقه گل سفيد و زيبائى به گردن ايشان آويخت و تعاليم امر بديع را يگانه چاره و درمان دردهاى دنياى روز معرّفى کرد و به حاضرين توصيه نمود تا مطالعات بيشترى در باره ديانت بهائى و تعاليم آن نمايند. مجدّداً ميهمانان به اطاق مدير مؤسّسه دعوت شدند و از آنها پذيرائى گرم بعمل آمد.
طرازالهى و همراهان پس از بازگشت به هتل محلّ اقامتشان، با ياران و متحرّيان که براى ملاقات آمده بودند صحبت کردند و بخصوص به تشويق جوانان پرداختند تا در مدارس و کالج ها اقداماتى براى معرّفى امر بهائى نمايند.
تشويق و ترغيب جناب طراز باعث شد يکى از جوانان بهائى، جناب سامى بغدادى که در رشته مهندسى تحصيل مىکرد فوراً براى کسب اجازه سخنرانى جناب طراز اقدام کند. صبح روز ٧ مارچ عدّهاى از دوستان در معيّت ايشان به آموزشگاه صنعتى رفتند. هنگام ورود، ساعت چند دقيقه از هشت گذشته بود. مدير آموزشگاه به آنها اظهار داشت دانشجويان سر موقع حاضر شدند ولی چون از وقت معيّن گذشت به کلاسهاى درس رفتند.
آقاى داپا مدير آموزشگاه سپس ميهمانان را به اطاق خود دعوت کرد و پذيرائى نمود و بعد آنان را به يک کلاس برد. تعداد متجاوز از صد محصّل در کلاس حضور داشتند. مدير آموزشگاه جناب طراز را معرّفى کرد و ايشان مدّت نيم ساعت اهمّ تعاليم بهائى را معرّفى کردند. در خاتمه آقاى داپا از اينکه وقت کافى و بيشتر براى سخنرانى ميسّر نگرديد اظهار تأسّف کرد.
طرازالهى دچار زکام و ضعف شديدى بودند ولی از آنجا براى القاء خطابه به انستيتوى آموزشى Teaching Instituteرفتند.
يکى از صدها اقدامات مفيد احبّا در جوامع بهائى، تهيّه برنامههاى نافع و متناسب براى مبلّغين سيّار است. زيرا بيشترين نتيجه تبليغى در صورتى ميسّر مى شود که تشکيلات و افراد به اهميّت استفاده از همه نيروهاى انسانى پى برند. در سفرهاى طراز الهى اينگونه همکارىها و پيش بينىها ممدّ موفقيّت هاى ايشان بود.
طرازالهى ساعت ١١ صبح و پس از پايان برنامه هاى مقرّر، با عجله بسوى بنگلور حرکت کردند. در اثر بيمارى زکام، عارضه تب و ناراحتى ديگرى ظاهر شد و پس از ورود به بنگلور امکان هرگونه فعاّليّت از ايشان سلب گرديد و در آن انجمن، ياران از دکتر سمندرى خواستند گزارش مسافرتشان را به استحضار دوستان برسانند.
طراز الهى معتقد بودند: وقتى انسان نقاهت جزئى پيدا کرد اگر خود را در بستر بياندازد ميافتد و امراض بر او مسلّط مىشود و اگر مقاومت و استقامت کرد طبيعت، امراض را دفع ميکند. انسان اگر اندک کسالت دارد بايدبخود تلقين کند که مرض ندارد.
البتّه اين اعتقاد بدان معنا نبود که ايشان از مراجعه به طبيب گريزان بودند و يا خوددارى مىنمودند. نوع زندگانى طرازالهى مبتنى بر توجّه به مواضيع بسيارى بود از جمله يادآورى مستمرّ بلايا و محن و مصيباتى بود که بر هياکل مقدّسه آئين بهائى وارد گرديد و ايشان در موارد نادرى شاهد عينى آن حوادث بودند. طرازالهى در خطابات خود مکرّر ذکر مىکردند: مظلوميّت انبياء دل سنگ ما را نيز نرم ميکند.
پس عجب نيست که ايشان بخاطر بيمارى و کسالت ناشى از آن در ايفاء وظايف درنگ نمىنمودند و مشکلات خود رادر مقايسه با مصائب انبياء، ناچيز ملاحظه مىکردند. حضرت ولىّامرالله خطاب به ايشان فرمودند:
"... وقت استقامت است و زمان جانفشانى و ابراز شجاعت و شهامت ..."
"سراج المبلّغين" روز ٨ مارچ به صوب بمبئى پرواز کردند. هشت نفر از ياران براى مشايعت به فرودگاه آمده بودند و دو حلقه گل به عنوان سپاسگزارى به ميهمانان ارجمندشان تقديم نمودند. فاصله بين بنگلور و بمبئى طولانى نبود. هنگام ورود به فرودگاه بمبئى نيز بااستقبال گرم و صميمانه عدّهاى از احبّا از جمله خانم گلوريا فيضى روبرو شدند و يکسر به منزل يکى از دوستان رفتند. شب فرا رسيده بود و ديگر فرصت اقدام ديگرى نبود فقط مقدارى مراسلات به آدرس بمبئى براى جناب طراز رسيده بود که در ميان آن مرقومه هيئت ايادى امرالله در آسيا ديده مى شد.
مسافرين ٧ مارچ با ترن عازم پونه شدند. در اين سفر خانم گلوريا فيضى همراه آنان بودند. خانم فيضى فعّاليّت هاى چشمگير در هند داشتند. ايشان طىّ سفرهايشان در هند، در ٢٢٥ کنفرانس که در مجامع و مدارس مختلف تشکيل گرديده بود سخنرانى نموده و در مدّتى کوتاه و محدود به ٣٨ نقطه سفر کرده و هزاران نفر خطابات ايشان را از طريق شرکت در کنفرانسها و مصاحبههاى راديوئى استماع نموده بودند.
طرازالهى در پونه به هتل نشنال رفتند. شصت سال پيش از آن هم ايشان به اتّفاق علیاکبر رفسنجانى در مسير اسفار تبليغى پنجساله، در همين هتل اقامت کرده بودند. يادبودهاى جاودانه آن دوران دوباره در خاطرشان مجسّم شد. ايّام جوانى بود و ايشان به نمايندگى از طرف حضرتعبدالبهاء سرزمينها را مىپيمودند و بذر افشانى ميکردند و حال بار ديگر در سنين کهولت به امر بيت العدل اعظم از مسير ديگرى به آن نقطه وارد شدند. جامعه بهائى هند در طىّ ٦٠ سال از هر لحاظ بسى وسيع تر و قواعد آن مستحکم و استوار تر گرديده بود. در اين مدّت دهها مبّلغ پير و جوان فداکارانه براى توسعه امر بهائى به اين ناحيه سفر کرده بودند و اکنون طرازالهى نتيجه اقدامات چند دهه را از نزديک مشاهده ميکردند.
آنشب به ديدار دوستان گذشت و صبح روز ١٠ مارچ به پنچگينى عزيمت نمودند. روزى از هرجهت فراموش ناشدنى بود. خانم رضوان موبدزاده از سال ١٩٤٥ در آن مدرسه مشغول خدمت بودند. حضرت ولىّامرالله در توقيع عنايتآميزى خطاب به ايشان اظهار اميدوارى مىفرمايند که اين مدرسه تبديل به دانشگاه شود. در آن دوران تعداد محصّلين متجاوز از٢٥٠ نفر بود و همگى با سرور خاطر براى استقبال در جلوى درب ورودى به صف ايستاده بودند. وقتى اتومبيل ايادىامرالله وارد محوّطه شد آنان با گل و گلبرگهاى گل سرخ مشتاقانه بطرف اتوموبيل آمده و تکبير مىگفتند هيجان عجيبى داشتند. چهرههاى شاد و نورانى اطفال و صميميّت صادقانه آنان ميهمانان را تحت تأثير شديد قرار داد. هنگامىکه جناب طراز از ماشين پياده شدند محصّلين دو دسته گل به جناب طراز و دکتر سمندرى تقديم نمودند.
معلّمين بهائى و غير بهائى مدرسه هريک اظهار محبّت کردند و عکسهائى بيادگار آن روز برداشته شد. بعد جناب طراز در سالن مدرسه بياناتى ايراد کردند و دکتر سمندرى ترجمه نمودند. در اين مجمع ١٥٠ نفر شرکت داشتند.
١١ مارچ کنفرانسى در گرنج هتل جهت مطالعه نقشه نه ساله و طرق انجام آن داير شد. ايادى امرالله دروتى بيکر هم قبلاً در سفرشان به هند در اين هتل اقامت کرده بودند. خانم بمان ناظم محفل روحانى هند جلسه کنفرانس را افتتاح کردند. نظامت کنفرانس به عهده خانم گلوريا فيضى بود. جناب طراز با وجود عارضه تب و کسالت، درباره مسائل عديده بالاخص راجع به نظم بديع و بيتالعدل اعظم سخن گفتند و خطاب به شرکت کنندگان فرمودند امر در هر دوره عشّاقى داشته است. اکنون عصر بيتالعدل اعظم است و عشّاق مىطلبد. اين بيان مضمون بيان حضرت ولىّامرالله بود که به ايشان تعليم فرموده بودند. در اين جلسه جناب طراز با حالت توجّه و تأثّر سخن گفتند و به مصداق اين شعر:
من آنچه شرط بلاغاستباتوميگويم تو خواه از سخنم پند گير يا ملال
حضّار فوقالعاده تحت تأثير بيانات و حالت ايشان قرار گرفتند. متأسّفانه در بيمارى ايشان تخفيفى حاصل نشد و کسالتشان ادامه يافت لذا پس از ايراد سخنرانى اجباراً جلسه را ترک کردند.
روز١٢ مارچ طرازالهى بنا به درخواست مسؤلين مدرسه پنجگينى بار ديگر به آنجا رفتند تا اوّلين کلنک را براى احداث بناى جديد مدرسه به زمين زنند. مراسم فوق با حضور تمام محصّلين و معلّمين مدرسه پنجگينى انجام شد. طرازالهى با مسرّت بجاى يکبار، نه بار کلنگ را به زمين زدند ولی چون ضعف شديد داشتند قدرى بىحال شدند. دکتر سمندرى با ملاحظه اين احوال بلافاصله اقدام کردند به کمک ايشان شتافتند تا قدرى بهبودى حاصل شد. برنامه افتتاحيه مفصّل و بسيار جالب اجرا گرديد و با تجليل تامّ خاتمه يافت و خاطرهاش در يادها بجاى ماند. از مراسم آن روز عکسهاى زيادى برداشتند. بناى جديد مدرسه پنجگينى آغاز توسعه بيشتر آن مؤسّسه بود که بعدها يکى از مؤسّسات مهمّ فرهنگى و آموزشى جامعه جهانى بهائى گرديد.
طرازالهى فرداى آن روز ساعت ٨ صبح به ملاقات اطفال مهاجرين عربستان که در مدرسه پنجگينى تحصيل مىکردند رفتند و با يکايک آنان صحبت کردند و احوالپرسى نمودند و به تشويق آنها پرداختند.
عصر آن روز محفل روحانى پنجگينى جمعى را رسماً براى ملاقات با ايادى امرالله و خانم فيضى دعوت کرده بودند. از تعداد مدعوّين قريب هشتاد نفر حضور يافتند که در بين آنان افراد برجسته و دانشمند شهر نيز ديده مىشدند. در اين جلسه جناب طراز نطق نسبتاً کوتاه ولی مؤثّرى ايراد نمودند چنان که باعث شد در آخر برنامه بعض از حضّار با ايشان صحبت کردند و اظهار امتنان نمودند. پنجگينى شهر کوچک و کم جمعيّتى بود امّا هر ملّتى يک مدرسه تأسيس کرده و به اين خاطر تعداد معلّمين به نسبت جمعيّت شهر زياد بود.
محفل روحانى ملّى هند جلسهاى در ساعات شب داير نمودند و با جناب طراز ملاقات و مشورت نمودند. ايشان از محفل درخواست کردند برنامهاى براى ١٩ روز اقامت و گردش در هند جهت ايشان تعيين کنند تا اجرا شود.
روز ١٣ مارچ محفل روحانى پنجگينى با ايادىامرالله ملاقات و شور نمودند.
١٤ مارچ آخرين روز اقامت جناب طراز و همراهان در پنجگينى بود. دکتر سمندرى چند قطعه که با خطّ زيبائى خطاّطى کرده بودند به عنوان يادگار به بعض دوستان هديه دادند و يک قطعه نيز تقديم مدرسه پنجگينى نمودند. سپس مسافرين با اتومبيل به سوى پونه عزيمت کردند.
در پونه مرقومه ايادى ارض اقدس واصل و زيارت شد. حضرات اطّلاع داده بودند شش نفر از ايادى امرالله که قرار است در شش کنفرانس جهانى شرکت نمايند بايد ابتدا به زيارت ارض اقدس نائل شوند.
توقّف در پونه و "سعى مستمر لاينقطع آن حبيب با وفا" بسيار مثمر ثمر بود و جلسات متعدّد با حضور احبّا تشکيل شد و ملاقاتهاى خصوصى با افراد بهائى و متحرّيان داشتند. ايشان معمولاً مطالب را در کمال سادگى و در خور فهم شنوندگان بيان مىنمودند. خاطرههاى فراوانى از هر ملاقات به جاى مانده است. مثلاً در پونه در يک جلسه هشت نفرى شرکت کردند و حاضرين پس از صحبت جناب طراز، سؤالات خود را مطرح نمودند. يک نفر پرسيد اگر کسى خود را لايق عضويّت محفل ملّى نداند تکليف چيست؟
در جواب او اظهار داشتند همين حالت و اقرار او به عجز از انجام وظايف مهمّه، اعظم دليل بر صلاحيّت اوست . زيرا مگر نبايد همين احساس را داشته باشيم؟ و الاّ صلاحيّت واقعى نداريم.
سفر ديگر ايشان در ١٦ ماه مارچ، عزيمت به حيدرآباد و اسکندرآباد بود اين دو محلّ کنار هم قرار داشتند روز حرکت فرا رسيد. مسافرين و مشايعين همگى در موعد معيّن در فرودگاه حاضر شدند ولی هواپيما تأخير داشت. اين گونه تأخير و سرگردانىها در اغلب سفرها وجود داشت که خود سبب اتلاف وقت و خستگى مضاعف مسافرين مىشد و گاه اشکالاتى در اجراى برنامه هاى تنظيم شده ايجاد مىنمود.
١٧ مارچ . عدّهاى از دوستان براى ديدن آمدند. در آن اوقات حظيرةالقدس محلّ، يک بناى کوچک و در کرايه احبّا بود. جناب طراز با توّجه به بيان حضرت عبدالبهاء در هر نقطه جهان احبّا را تشويق مى نمودند براى تهيّه حظيرةالقدس حتّى اگر يک اطاق باشد اقدام کنند. حکمت تهيّه حظايرقدس در طىّ دوران پيشرفت امرالله و ازدياد نفوس و اهميّتى که وجودمراکز بهائى براى هر جامعه دارد روز به روز بيشتر محسوس و معلوم مىشود. در اين سفر طرازالهى به دوستان اکيداً توصيه کردند تا از حضور ايشان حدّ اکثر استفاده شود و قدمى مثبت و مثمر ثمر در راه انجام اهداف مورد نظرشان بردارند.
بعد از ظهر جلسهاى درحظيرةالقدس تشکيل شد. پس از صحبت تشويقآميز و آموزنده طرازالهى، دکتر سمندرى اسلايدهاى اراضى متبرّکه و بعض ساختمانهاى بهائى را نشان دادند. مشاهده شد اغلب ياران حتّى عکس ساختمان مقامات متبرّکه بهائى را قبلاً نديده بودند و نمىشناختند. رويهمرفته مردم آن نواحى با وجود محروميّتهاى بسيار استعداد فراوان براى پذيرش امر بهائى داشتند و در مقابل، احتياج مبرم به حضور مبلّغين و مشوّقين و معلّمين در بسيارى از نقاط محسوس بود.
١٨ مارچ، بنابر وعده و دعوت رئيس اتّحاديه دانشجويان قرار بود جناب طراز ساعت ١١ صبح در دانشگاهى که نظام حيدرآباد ساخته بود حضور يابند. امّا وقتى ايشان و همراهان به آنجا رفتند رئيس اتّحاديّه به علّت بيمارى حاضر نبود و هيچ اقدامى هم نکرده بود. لهذا دوستان و همراهان با سرپرستان دانشکده ادبيّات زبان فارسى تماس گرفتند و جلسه کوچکى با حضور بيست نفر از استادان و محصّلين تشکيل شد. جناب طراز با قوّت و قدرت و با همان صداى رسا و محکم، امرالله و تعاليم آن را شرح دادند. حاضرين از تعصّب برى نبودند امّا بهرحال وظيفه ابلاغ کلمه الهيّه انجام شد. پس از خاتمه سخنرانى طرازالهى با عجله به محلّ اقامتشان مراجعت نمودند و جامهدانها را براى حرکت و سفر بعدى آماده کردند و ساعت سه بعد از ظهر دوباره به همان دانشگاه بازگشتند تا در دانشکده دامپزشکى صحبت کنند.
محوّطه و ساختمانهاى دانشگاه بسيار وسيع و عالی بود. رئيس دانشکده از ميهمانان با گرمى استقبال نمود. جناب طراز و همراهان پس از بازديد از کتابخانه دانشکده به محلّ تشکيل جلسه آمدند. معاون دانشکده که يک پروفسور متشخّص بود مجلس را افتتاح نمود. در حدود ١٢٠ نفر از دانشجويان و چند نفر از اساتيد حاضر بودند. جناب طراز در سنين نودسالگى با حالت ضعف جسمانى ولی با قوّت شديد روحى و توجّه عميق روحانى متجاوز از يکساعت ايستادند و صحبت کردند. در ضمن صحبت مزاح هم ميکردند و حضّار بسيار مسرور بودند و مجذوب صحبتها و کيفيّت بيان ايشان گرديده بودند.
بيانات ايشان علاوه بر شرح مختصر تاريخ امر و فداکاريهاى مظاهر الهيّه، تأکيد بر رفع حوائج عالم و دردهاى حائله امم بوسيله پيام حيات بخش شارع اعظم امر بهائى بود. لزوم وجود دو نيروى روحانى و مادّى را براى خلق تمدّنى نوين و انسانى تشريح کردند و گفتند افق سياست عالم امروز تاريک است. در آخر کلام اشاره به بيت العدل اعظم و انوار ساطعه از آن هيئت نورا نمودند.
پس از ختم صحبت ايشان که با استقبال شديد حاضرين روبرو گرديد ابتدا رئيس اتّحاديّه محصّلين يک حلقه گل زيبا به گردن جناب طراز آويخت و رئيس جلسه از سخنرانى جالب و جاذب جناب طراز اظهار تشکرّ و امتنان نمود و به حاضرين توصيه کرد که بايد اين حقايق را بشنوند و به تحقيق عميق پردازند. بعض از استادان شخصاً از جناب طراز قدردانى کردند. رئيس اتّحاديّه دانشجويان نيز از طرف کلّيّه دانشجويان سپاسگزارى فراوان نمود. بعد از خاتمه برنامه، رئيس جلسه از ميهمانان دعوت نمود و پذيرائى کرد. در اين گردهمآئى باز سؤالاتى مطرح شد و مسائلی مورد بحث قرار گرفت و بنا به تقاضاى چند نفر از اساتيد دانشگاه عکس برداشتند.
در مراجعت از دانشگاه طرازالهى از وقت باقيمانده استفاده کردند و به ديدن مهاجرين ايرانى آن ناحيه رفتند و آنان را تشويق نمودند با اساتيد و محصّلين دانشگاه آشنا شوند و روابط دوستانه بر قرار کنند تا بتوانند امر الهى را در سطح مردمان تحصيلکرده شهر انتشار دهند.
ديدار کوتاه مدّت ولی پربار اين سفر پايان يافت و ايشان و همراهان بصوب بمبئى حرکت کردند.
از ديگرخاطرات سفر به حيدرآباد داستانهاى شنيدنى دوستان آن سامان بود. جناب شکيبائى که از مهاجرين هند بودند تعريف کردند : وقتى سلطان عبدالحميد از خلافت عثمانى خلع شده بود و در پاريس زندگى ميکرد نظامحيدرآباد، دختر او را به عقد ازدواج پسرش درآورد. زمانى در افواه شايع بود نظام حيدرآباد خليفه اسلام مىشود هم چنانکه درباره فاروق پادشاه مصر نيز چنين تصوّرى مىرفت.
نظام حيدرآباد دختر ديگر سلطان عبدالحميد را به همسرى برادرش انتخاب کرد. وى پس از مرگ سلطان عبدالحميد مقبره بزرگ و زيبائى به سبک تاجمحال ساخت و تصميم داشت جنازه عبدالحميد را که بهعنوان امانت در پاريس بود به اين محلّ منتقل سازد ولی در همان زمان دولت هند، حيدرآباد را اشغال کرد و آن را تحت تسلّط دولت مرکزى درآورد بدين جهت نظام حيدرآباد مجبور شد براى انتقال جسد از دولت هند اجازه بگيرد. پانديد نهرو نخستوزير وقت در جواب تقاضاى نظام حيدرآباد به او تذکّر داد در هند مذاهب مختلف وجود دارد و همه مذاهب آزادند و ما نميتوانيم جنازه خليفه مسلمين را در اين خاک دفن کنيم.
مقبره ساخته شده در اين جا خالی ماند و جسد عبدالحميد در پاريس متروک باقى ماند.
طرازالهى بامداد ١٩ مارچ، تلگراف زير را از بمبئى به ارض اقدس به ساحت بيتالعدل اعظم مخابره نمودند:
تبريکات خاضعانه خاشعانه يومالبهاء تقديم، تأييدات شديد در اسفار شامل، ادعيّه مبارکه در اعتاب مقدّسه براى عائله سائل. سمندرى
شب در حظيرةالقدس محفل احباب بود و ١٥ نفر متحرّيان نيز شرکت کردند. جناب طراز نطق مفصّلی نمودند. و تذکّر دادند انسان از بدو تولّد تا مرگ محتاج تربيت است که آثارش در جميع شؤون وى ظاهر است. اوهام و خرافات مانع بينش است و حجابى بزرگ براى تعالی فکر و ترّقى روح بشر مىباشد...
در قسمتى از يادداشتهاى ايشان مرقوم گرديده است:شب نوروز شايد ١٦٠ نفر حاضر بودند اوّل رجا کردم سرکارخانم فيضى مدّت ١٩ دقيقه صحبت کردند و بعد بنده مفصّل صحبت کردم و دکتر سمندرى ترجمه کردند.
از چهارشنبه ٢ شهرالبهاء ١٢٤ ٢٢ مارس ١٩٦٧ ٢ فروردين ١٣٤٦ همراه دکترمهدى سمندرى به احمدآباد گجرات رفتيم. از آنجا دکتر به بمبئى رفتند که از راه عدن به صوماليا مراجعت کنند. در دنباله سفر، بنده از نيودهلی به گواليا رفتم و با محترمه سرکار شيرين خانم بومن به دهلی مراجعت کرديم و در خدمت جناب دکترباراگوا به کلکته رفتيم.
کلکتهدر مسافرت ماه اپريل به کلکته، و در روز اوّل شهرالجلال طرازالهى در دو
جلسه شرکت کردند يک جلسه در کالج با حضور متجاوز از صدنفر دختران دانشجو و معلّمين و مدير کالج و جلسه ثانى با حضور ٤٠٠ نفر تشکيل گرديد. اجتماع مهمّ و بزرگى بود معرّفى امر بهائى به شيوه مناسبو مطلوب طبع شنوندگان انجام شد. گزيدههائى از تعاليم و اصول اجتماعى و تاريخ ديانت بهائى به سمع حضّار رسيد. سپس طرازالهى براى مصاحبه با روزنامه نگاران و نمايندگان جرائد به يک هتل رفتند. ٤ نفر از خبرنگاران جرائد براى مصاحبه حاضر شدند. جناب طراز در نظر داشتند از وقت معيّن شده حدّ اکثر استفاده نمايند لذا فهرست وار از تاريخ و تعاليم و مبادى امر و سفر حضرت عبدالبهاء به غرب و دوره حضرت ولىّامراللهتا تشکيل بيت العدل اعظم، اطّلاعات وسيع به سمع خبرنگاران رساندند. بهره ورى از مطبوعات و رسانههاى گروهى از اقدامات سودمند جوامع بهائى بود. چنانچه در فصول بعد ملاحظه خواهد شد مشخّصات طرازالهى از لحاظ سنّى و مقام و مرتبت ايشان هميشه توجّه مخبرين را جلب مىکرد.
دوم شهرالجلال، احبّا چادر بزرگى بر پا کردند و جلسه عظيمى تشکيل شد. ايّام خوش روحانى بود و منقبت ديدار از يک ايادى پير و کهنسال موجب تشديد حرکت ياران بخصوص جوانان پر همّت گرديد و درس استقامت و پايدارى از اين رادمرد پرتوان و خستگى ناپذير آموختند و اندوختند. روز بعد که آخرين روز توقّف ايشان در کلکته بود به يک کالج رفتند و صحبت کردند و همان روز دوباره به نيودهلی مراجعت نمودند.
خاطرهاى که از آن روزها و از صراحت لهجه جناب طراز در گفتگو با دوستان به يادگار مانده است از يکى از سفرهاى ايشان به هندوستان نقل شده است.
در يکى از جلسات منعقده فقط ١٩ نفر حاضر شدند. طرازالهى که انتظار حضور تعداد بيشترى از ياران را داشتند و احساس نمودند در دعوت کوتاهى گرديده و يا عواملی که مانع شرکت ياران بوده مرتفع نگرديده است خيلی محکم و جدّى به مسؤلين جامعه گفتند: دو شب ديگر اينجا خواهم ماند. همه بايد حاضر شوند و هرکس موظّف است يک نفر ديگر را همراه بياورد والاّ به بيت العدل اعظم شکايت عرض خواهد شد. و خطاب به مترجم محترمشان فرمودند: عرايض مرا محکم بگوئيد.
ايشان از اوان جوانى در سخنرانى مهارت بسيار داشتند و به اهميّت لحن کلام و اداى سخن و تأثير آن در شنوندگان واقف بودند. از اينرو گاهى به مترجمين عزيز تأکيد مينمودند لحن صحبت ايشان را نيز به مستمعين منتقل سازند.
سفرهاى طرازالهى طبق دستور تشکيلات امرى و برنامه ريزى هاى آنان انجام ميشد و ايشان هيچگونه اتلاف وقت را جائز نمىشمردند. در بعض سفرها که تشکيلات موقعيّت سنّى جناب طراز را در نظر مىگرفتند و سعى داشتند برنامه ها را کوتاه تر و يا سهل تر نمايند، ايشان جدّاً با اين گونه ملاحظه کاريها مخالفت مىکردند و خود را همانند سربازى ميديدند که بايد به هر جبههاى اعزام گردد و در هر موقعيّتى از چالش و کوشش باز نايستد.
تقدير نامه بيت عدل اعظم در تعقيب مجاهدات ايشان صادر گرديد.
سواد عنايت نامه معهد اعلى هنگام ورود طرازالهى به نيودهلی در ٢٤ مارچ زيارت شد:
١٨ شهرالعلا ١٢٣، ١٩ مارچ ١٩٦٧حضرت ايادى امرالله رجل رشيد شجيع و جليلالقدر جناب طرازالله
سمندرى عليه بهاءاللهمکتوب ٨ شهرالعلا حاکى از توفيقات جديده آن جوهر انقطاع در اقليم هندوستان واصل گرديد مضامين مکاتيب آن يار نازنين فى الحقيقه باعث سرور و روشنى ديدگان منتظر اين مشتاقان است.
آثار برکت اين اسفار البتّه باقى و برقرار بوده و خواهد بود در اين ايّام که عيد سعيد نوروز در پيش است مراتب تحيّت و تهنيت اين هيئت بهآن معاضد غيور و وفادار ابلاغ مىگردد. لطفاً بحضرت دکتر مهدى سمندرى که در ظلّ عطوفت آن پدر مهرپرور نعمالرّفيق بودهاند مراتب تقدير و تمجيد و تبريک اين هيئت را ابلاغ فرمائيد و بهايشان و قرينه محترمهشان اطمينان دهيدکه در آستان مقدّس بالنّيابه جبين شکر بر زمين نهيم و طلب مزيد تأييد و توفيق نمائيم انشاءالله در کمال مسرّت بعد از خاتمه مأموريّتهاى خطيره در آسيا بهامريکا سفر فرمايند و ياران و مقبلان آن سامان را روحى جديد بخشند و دلگرم و کامروا فرمايند.
با تقديم تحيّات بهيّهايادىامرالله در اين سفر و در خاتمه ديدار از نقاط هند، به کشور پاکستان عزيمت کردند. فعّاليّتهاى متنوّع ايشان تا دم حرکت ادامه داشت. ساعت پرواز به پاکستان در شب و دير وقت بود به همين جهت زمان بيدارى روز طولانىتر شد و نيمه شب به کراچى رسيدند. خوشبختانه در کراچى حضرات دوستان به استقبال آمده وحاضربودند وکمککردند وايشان رادرآن وقتشب بهمحلّ اقامت راهنمائىنمودند. به زبانخودشان مىنويسند: حضرات بداد ما رسيدند!.
برنامه ديدار از نقاط پاکستان انجام شد. در همهجا قولاً و فعلاً درس عبوديّت و اطاعت و افتادگى و محبّت دادند. گفتند: عالم طوفانى است. آنچنان طوفانى خواهد شد که اهميّت طوفان نوح از کتب و تاريخ محو شود. احبّا بايد درس خود را بخوانند و خود را تقويت کنند. حضرت بهاءالله در لوح اتّحاد فرمودند: " علّت خلق عالم حبّ بوده ..." لهذا بايد جميع بر شريعه حبّ الهى ساکن شوند.
دوبى _کويتبعد نوبت سفر بهکشورهاى خليج فارس رسيد. در ششم رضوان به دوبى در خليج فارس رفتند و مدّت سهشبانه روز اقامت نموده تا محفل ملّى شرقى و جنوبى انتخاب شود. مرکز اين محافل در بحرين بود و روز نهم رضوان قبل از ظهر به سوى کويت پرواز کرده و بسلامت وارد کويت شدند. کانونشن کويت با حضور ايادى امرالله تشکيل شد و محفل ملّى قديم مرکزى بنحو اکمل و احسن تجديد گرديد. محفل جديد ضمن عريضه اى خبر تشکيل محفل روحانى ملّى جديد را به ساحت بيتالعدل اعظم معروض داشتند. بيت العدل اعظم در جواب عريضه کانونشن تلگراف زير را مخابره نمودند:
از تشکيل کانونشن تاريخى با حضور حضرت ايادى امرالله جناب سمندرى نهايت مسرّت حاصل، جهت موفّقيّت در اجراى اهداف محوّله با نهايت اشتياق دعا مىکنيم و برکات موفوره الهيّه برايتان مسئلت مىنمائيم. تحيّات مشتاقانه ما را حضور اياداى امرالله حضرت سمندرى ابلاغ نمائيد.
٨طراز الهى در کويت در اعزاز مهاجرين غيور و اهميّت هجرت سخن فراوان گفتند. در قسمتى از بياناتشان ميگويند:
حضرت عبدالبهاء فرمودند در دوره رسول اکرم هم مهاجرين و اهميّت آنان معلوم نبود وقتىکه ما به همراه جمالمبارک بهاين سرزمين آمديم مشاهده کرديم اغلب اعيان و اشراف و بزرگان از سلاله قريش قرنى و... هستند که در ايّام رسول اکرم هجرت کردند و شريعه حضرت محمّد را نصرت کردند. اولاد آنها هزار سال است در درياى نعم الهى مستغرقند.
قدرت شما امروز معلوم نيست در آينده اين قيام مشهود و معلوم خواهد شد.
من در اين شش سال و پس از صعود حضرت ولّىامرالله مدّتى در ارض اقدس در بحر الواح غوطهور بودم و آنوقت فهميدم که مسئله هجرت بسيارمهمّ است. آنچه مىگويم در قلب خود ثبت کنيد و بهفرزندان بگوئيد.
اول هجرت را حضرت ربّ اعلى فرمودند. شيراز کجا آذربايجان کجا.
حضرت عبدالبهاء فرمودند اگر حضرت ربّ اعلى هجرت نفرموده بودند هنوز امر آنحضرت به اطراف نرسيده بود.
سرگونى جمالمبارک از ايران به عراق عرب و به ادرنه به روميلی بلغارستان و به سجن عکّا باعث شد که صيت امرالله بهتمام نقاط رسيد.
در همين هجرت و سرگونى است که ندا به پادشاهان دادند، الواح ملوک نازل و صادر شد.
شما قلباً کار بزرگى کرديد با کمال اشتياق با سرور، محبّت، با هرچه داشتيد و يا نداشتيد حرکت کرديد. اين اطاعت کلمه است که ميلياردها ارزش دارد، که باب فضل را مفتوح مىکند، برکات الهيّه را جلب مىنمايد، عنايات شامل مى شود، موفّقيّت حاصل مىکنيد. حال مواظب باشيد غفلت حاصل نشود که ابواب مسدود گردد.
هرگاه ديديد تبليغ پيشرفت نمىکند بدانيد نقص از ماست. امرالله معدنکمال است سعى کنيم خود را مرتّب و منظّم کنيم.
٨جناب طراز در افتتاح حظيرةالقدس کويت مجدّداّ فرمودند:
عالم عالم نقص است امّا جديّت براى بهبود آن لازم است.
فصل بهار امر است و فصل فصل بذر است امر مبارک با بذر پاشى جلو ميرود. بايد خود را مجهّز کنيم تا بر عالم مسلّط شويم. تجهيز ما به تقديس وعفّت و عصمت کامل و انقطاع و استقامت کبرى است.
در ايّامىکه در سنّ ٢١ سالگى به حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف بودم ايشان مرتّب ذکر ١٢حوارى را مىفرمودند.
روزى ازحاجىميرزاحيدرعلی علّت را پرسيدم گفتند نميدانم.
عدّه حوارى به نظرم زياد نبودند. حالا مىفهمم که محيط آنروز محدود بود و ١٢ نفر کافى بود. دوره محدود بود، رسالت محدود بود. در امر بهائى رسالت نامحدود است و امر دنيائى است.
حضرت روحيّهخانم مىگفتند حضرت ولىّامرالله فرمودند امر تا حال محدود بود حال غير محدود است. جليل است. پس امروز به دهها و صدها حوارى احتياج است.
در لوح سمندرمىفرمايند: اين امر محيط است نه محاط.جام خالی ماند و خم بشکست و شور از خلوت ميخانه رفت.
دوره اقامت طرازالهى در کويت طولانى شد. آثار کهولت سنّى روز بروز در ايشان بيشتر ظاهر و نمايان مىشد. ..
جناب طراز مىنويسند:امروز تمام دو ماه بيانى است در کويت هستم. مدّتى مريض شدم به طورى که چهارمرتبه دکتر براى عيادت بخانه آمد بعد عازم قطر بودم که تلگراف فورى رسيد، دستور داده بودند سفر را بتأخير بيندازيد. معلوم شد آنجا مسموميّتى حادث شده و جمعى تلف شدهاند بهاينسبب سفر به اين جا ختم گرديد، آخرالسّفر.
از ديروز هم که دوشنبه اوّل شهرالنّور ١٢٤، مطابق با ٥ جون ١٩٦٧ بودجنگ اعراب با اسرائيل شروع شده است.
جناب دکتر سلمانپور مهاجر قديم و جليل، در دوره نقاهت طرازالهى در کمال مرحمت و محبّت با توجّه به وخامت حال ايشان چهار بار از يک دکتر معروف دعوت کردند تا از طرازالهى عيادت کند. حقّ ويزيت و درمان پزشک مذکور بسيار گران بود ولی نحوه بر خورد مريض با دکتر معالج، آنچنان وى را تحت تأثير قرار داد که از گرفتن حقّ الزّحمة خودارى نمود و دو روز و در هر روز دوبار به عيادت مى آمد. وى اظهار نمود از ديدار اين پير مرد روحانى لذّت ها بردم که در تمام عمر چنين لذّتى نبرده بودم.
آغاز جنگ بين عراب و اسرائيل در آن منطقه و عدم اطمينان از طول زمانى و وسعت درگيرى مخاصمات باعث شد برنامه سفر جناب طراز تغيير يابد. چنانکه در يادداشتهايشان مرقوم نمودهاند:
ترکيهدستور از مرکز امر رسيده است که پس از اتمام کارها در عربستان، بهترکيّه توجّه نمايم، بنده هم به اسلامبول و کوچک چکمهجه، رفتم و در مدرسه تابستانه در گوگچه دره، يکهفته تمام شرکت کردم بعد به ازمير، بورنوا، اسکندرونه و آدانا عزيمت نموده و در ٤ شهرالنّور ١٢٤ ١٨ خرداد ١٣٤٦، ٨ جون ١٩٦٧، ٢٩صفر١٣٨٧باسلامبول باز گشتم...
آواى وجود تو در اين گنبد دوّارتعداد نقاطى که جناب طراز در دوران حيات از آنها ديدن کردند به اندازهاى زياد است که ذکر فهرست آن ها نيز ميّسر نيست. اغلب اسامى آنها را فقط در کتابهاى مخصوص جغرافيا ميتوان مشاهده کرد. امّا فقط همين نمونه هاى مختصر طومار مفصّلی از پرواز "طير سبکبال الهى" است که از بدو نوجوانى تا سال ١٩٦٨ که صعود ايشان واقع شد بدون وقفه امتداد يافت. لحظهاى آرام و قرار نداشت و پيوسته در اسفار ديار و بلاد در چرخش و گردش باقى ماند و اثرات اين مجاهدات به مصداق بيان مبارک "حالِ آن جناب فى نفسه مغناطيس تأييد است" واقع گرديد.
سلحشور پير در نيستى محض زيست و همچون نسيم مهر پرور انفاس روحانى را بر جان و دل پژمردگان دميد.
من کيستم و نيستم اى هستى مطلق١ _ آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسه معارف بهائى، ١٥٦ ب) ص ٤٠٨
فصل بيستمبنا بر دستور بيت العدل اعظم در سنه ١٩٦٧ کتاب "اِعلام امرحضرت بهاءالله" Proclamation of Bahá'u'lláh حاوى خطابات مهيمن شارع معظّم امر بهاء به رؤسا و ملوک عالم تدوين گرديده و به طبع رسيد و قرار شد طبق برنامه در جشن مئوى آن اقدام عظيم تاريخى مجدّداً توزيغ و ابلاغ گردد. هم چنين طرح تشکيل شش کنفرانس بين القارّات در نقاط مختلف دنيا تهيّه گرديد.
مؤسّسات مسؤل هريک براى تنظيم برنامه جشن و جريان شايسته آن به حرکت در آمدند و اقدامات وسيعى براى تهيّه وسائل لازم آغاز گرديد تا در دوران تشکيل کنفرانسها، اعلان عمومى و علنى امر مبارک تجديد شود. يک قرن از زمانى مىگذشت که مظهر ظهور در حالیکه در دست دشمنان اسير و مسجون بودند با نزول الواح ملوک، امر الهى را بسمع سلاطين و رؤساى عالم رساندند و وصايا و نصايح لازم براى راحت و آسايش و تعالی حقيقى مردمان گوشزد فرمودند اينک بيت العدل اعظم با توجّه به اوضاع و احوال دنيا تصميم گرفتند آن الواح مبارکه را بار ديگر براى اطّلاع رؤسا و رهبران عالم انتشار دهند.
دستورسفر طرازالهى به کشورهاى آمريکاى شمالیطرازالهى پس از شرکت در برنامه هاى روزانهاى که در سنگاپور براى ديدار ايشان ترتيب داده شده بود و هريک واجد اهميّت بسيار از جهات گوناگون و ازجمله ملاقات با افراد برجسته اجتماعى بود روز چهارم ژانويه در ميان بدرقه شايسته ياران از سنگاپور به مالاکا پرواز نمودند و در نقاط جاسين و مسجد تاناه و سرمبان و چند نقطه ديگر در جلسات خصوصى و عمومى صحبت نمودند و تعداد زيادى از متحرّيان از دستجات مختلف مردم با ايشان ديدار و گفتگو کردند.
ايشان در يکى از کنفرانسها اظهار داشتند ما از راههاى دور براى ملاقات با شما آمدهايم بظاهر هم براى شما خزينه و ثروتى نياوردهايم ولی اگر از آنچه آوردهايم پيروى کنيد جميع نِعَم الهيّه بشما ميرسد و آن، محبّت خالص در بين افراد بشر است.
در همين سفر بود که کنفرانس جالب و پر ثمرى در مدرسه هندوها تشکيل گرديد.
رسيدگى به بعض مسائل ياران و تشويق و تحريص آنان به مقاومت در برابر ناملايمات فراوان ناحيهاى که در هر محلّ و موقعيّت به گونهاى وجود داشت از جمله وظايف مرجوعه به طرازالهى محسوب ميشد و پيرو اوامر مکررّ حضرت ولىّ امرالله در تواقيع متعّدد "... تشويق و تحريص ياران رحمان بر استقامت و رسوخ و اتّحاد و اتّفاق..." پيوسته کوشا بودند. صميميّت و خلوص نيّت ايشان جاذب قلوب نفوس بود. در حفظ اسرار ياران نهايت رعايت را مىنمودند. از اين روى نيز مورد ثقه و اعتماد فراوان همگان قرار داشتند و دوستان در نقاط مختلف جهان مشکلات خويش را با ايشان در ميان نهاده و مشورت ميکردند.
مالزياطرازالهى و دکتر مهدى سمندرى روز ٨ ژانويه به همراه سه نفر از ياران به کوالالامپور وارد شدند و يکسر به حظيرةاقدس شهر رفتند.
هنگام عصر منشى محفل روحانى ملّى به هتل محلّ اقامت طراز الهى آمدند و در معيّت ايشان به تکنيکال کالج Technical College محلّى که براى سخنرانى ايادى امرالله تعيين شده بود عزيمت نمودند. در اين کالج محصّلين بهائى "انجمن بهائى" تأسيس نموده و فعّاليّت داشتند. آنان از رئيس کالج که مردى دانشمند و اهل سيلان و هند بود اجازه گرفتند کنفرانس داير کنند و از ايشان دعوت کردند رياست جلسه را عهده دار شود. قبول اين تقاضا از طرف رئيس کالج بعيد مىنمود زيرا وى قبلاً تقاضاى مشابه گروه مذهبى ديگر را ردّ کرده بود امّا اين بار با اداره کنفرانس بهائى موافقت نمود. کنفرانس با حضور اساتيد دانشگاه و دانشجويان و خبرنگاران جرايد انگليسى و چينى و جرايد محلّى تشکيل شد.
آقاى ناواراتنام سرپرست کالج در آغاز جلسه با احترام بسيار ايادىامرالله و دکتر سمندرى را معرّفى کرد.
سپس طرازالهى طبق عادت ديرين که در اداى خطابه معمول مىداشتند با توجّه و توکّل عميق و با مهر و محبّت به عالم انسانى شروع به صحبت کردند بطورى که حتّى مترجم ايشان دکتر مهدى سمندرى نيز تحت تأثير شديد حالت روحانى طرازالهى قرار گرفتند.
طرازالهى در مجمع تکنيکال کالج گفتند: شبهه ندارد اوضاع امروز عالم بهيچوجه قابل مقايسه با قرون و اعصار ماضيه نبوده و نيست. اين توضيح نميخواهد. عقول و مشاعر استعداد و ادراک بشر به اينجا رسيده است که حال مدارس و معلّمين کفايت نمىکند. مربّى و معلّم عظيم لازم است. زيرا شما وقتى از دارالفنون ها درجه دکترا و پروفسورى گرفتيد تازه يک حسّ غرور و کبر در شما توليد مى شود و خود را بى نياز تصوّر مىکنيد ولی عقل سالم تشخيص ميدهد که معلّم و مربّى عظيم تر از آنچه داشتيد لازم داريد...
رئيس جلسه در پايان بيانات طرازالهى، مجدّداً با عباراتى فصيح و بليغ از امر بهائى تجليل کرد و از سخنران و مترجم محترم قدردانى نمود و حاضرين با رضايت خاطر و سپاس انجمن را ترک گفتند.
خلاصه نطق طرازالهى بعداً در جرايد انگليسى و چينى انتشار يافت.
ايادىامرالله از کثرت حرکت و مسافرت هاى پى در پى بسيار خسته بودند ولی هم چنانکه مولاى محبوبشان در يکى از تواقيع ايشان توصيه فرموده بودند: "... اين عبد واقف و شاهد، پس شاد و خرّم و آسوده خاطر باشيد..." درآنروز نيز نشاط خاطر داشتند و بعد از اختتام برنامهها بههتل آمده و نامه هاى رسيده را ملاحظه کردند. در ميان نامهها رونوشت دستخطّ بيت العدل اعظم مورّخ ١٥ دسامبر ١٩٦٧ زيارت گرديد:
عصبه جليله ايادى امرالله مقيم ارض اقدس عليهم بهاءالله
مکاتيب مشروح و سرور انگيز ايادى عزيز امرالله حضرت سمندرى عليه بهاءالله و ثنائه واصل و مورث امتنان و مسرّت بى پايان اين مشتاقان گرديد قيام عاشقانه و محيّرالعقول آن معاضد شجيع غيور وفادار و ارتفاع عَلَم هدايت کبرى در بلاد مختلفه، فى الحقيقه قيامى تاريخى و عظيم التّأثير بوده که البتّه موجب اهتزاز دوستان و استحکام قوائم نظم بديع امر يزدان و مورث شور و انجذاب خيل مهاجران سبيل جانان گردد. بشکرانه اين وفا و همّت والا در اعتاب مقدّسه نوراء سر بر آستان مقدّس نهيم و آن قدوه حسنه ابرار را فيض مدرار طلبيم و رجاى تأييد و توفيق نمائيم مراتب ممنونيّت اين هيئت را لطفاً بحضرت سمندرى ابلاغ فرمائيد.
بيت العدل اعظمطرازالهى پس از زيارت دستخطّ بيت العدل اعظم و اطّلاع از مسرّت خاطر و رضايتمندى آن معهد اعلى که در همه اوقات حامى و پشتيبان ايادى ممتاز امرالله بودند بر روال برنامه تنظيمى قبلی به سفرهاى دراز و ممتد خويش ادامه دادند:
٩ ژانويه عزيمت به شهر کلنگ .Kalank اين شهر محلّ استقرار و قصر يکى از سلاطين محلّى بود. زمانى در مالزيا در هر ايالتى يک سلطان داشت و آنها از بين خود يکنفر را به عنوان سلطان بزرگ انتخاب ميکردند. چند نفر بهائى تازه تصديق در آنجا بودند و سعى کردند و موفّق شدند مجمعى تشکيل دادند و جمعى حدود ٥٠ نفر که اغلب فقرا بودند حاضر شدند. از بهائيان قديمى چينى هيچ يک در شهر حضور نداشتند. چند نفر معلّم نيز حاضر بودند و سؤالات زيادى مطرح کردند. طرازالهى براى صرفهجوئى از وقت و بهرهورى از فرصت، مدّت کوتاهى صحبت کردند و سپس از دکتر سمندرى درخواست نمودند به زبان انگليسى صحبت کنند تا احتياج به ترجمه مجدّد نباشد.
تايجونگروز ١٠ ژانويه به شهر تانجونگ Tanjongعزيمت نمودند. در بدو ورود مسافرين، ياران محلّ در نظر داشتند جاى مناسب براى ميهمانان ترتيب دهند. متأسّفانه تصميم آنان ممکن نشد و ميهمانان را به يک هتل کوچک و پرجمعيّت بردند. پلّههاى هتل برخلاف معمول بلند و بالا رفتن از آن بسيار مشکل بود امّا نيروى عشق آن چنان بر طرازالهى غلبه داشت که جسم ٩١ ساله ايشان را بحرکت و تلاش وا مىداشت.
براستى مشاهده نفوذ امرالله در اين ناحيه سبب مسرّت وافر ايادىامرالله شد و از خستگى جسمانى ايشان کاست.
احبّاى فعّال ناحيه فوراً مجمعى در يک بالاخانه در ناحيه چينىهاى شهر داير کردند و طرازالهى با فراست ايمانى و فطرى به عدّهاى از مردم شهر ابلاغ کلمه نمودند.
و امّا اقامت در آن هتل فرسوده بى اجر و پاداش نبود و چند نفر از کارکنانش تحت تأثير تعاليم رحمانى و روحانيّت وجدانى و اخلاقى مسافرين
ممتاز و پرجوش خود قرار گرفتند و مشتاق تحقيق گرديدند.
سليمريورصبح ١١ ژانويه در سليم ريور Slim riverدر ميان نامههاى واصله مرقومهاى از جناب هادى رحمانى حاوى خبر وقايع هولناک سيستان و حمله معاندين به دوستان و شهادت يکى از اعضاء محفل روحانى آن سامان و مجروح شدن سايرين بود. تألّم شديدى دست داد. پس از گذشت متجاوز از يک قرن از ظهور شمس حقيقت، باوجويکه امر در اقصى نفاط دنيا نفوذ نموده بود ولی در مهد امرالله تاريکى جهل و نادانى هنوز بر افکار توده مردم سايه سنگين داشت.
کامپونگ چانگدر قريه کامپونگ چانگ Kampong Chang احبّاى فقير با وسائلی که اهداء نموده بودند مانند چوب نارگيل، ورقه لاستيک و غيره، محوطّهاى را به عنوان حظيرة القدس ساخته بودند. تنها وسيله روشنائى حظيرةالقدس يک چراغ زنبورى بود. مشاهده اينگونه همّت و علاقه تأثير بسيار بر قلب انسان ميگذاشت. جمعى محروم از مواهب دنيوى در آن گوشه دورافتاده به اهميّت وجود يک مرکز بهائى پى برده بودند.
در مجلس آنان متجاوز از صد نفر از پنج قريه آمده بودند. کدخدايان پنج دهکده اطراف بهائى شده بودند و طبق سنن محلّى به احترام ميهمانان محترم هريک کلاه کاغذى گلدار بر سر داشتند و منظر متفاوتى را بوجود آورده بودند. دوستان مشتاقانه، تنگ در کنار هم نشسته و به سخنرانى ايادىامرالله با دقّت و شعف گوش فرا دادند. رويها شاد و متبسّم بود. سادگى و صفاى آنان زيبائى خاصّى داشت.
پس از خاتمه صحبتِ طرازالهى و هنگام حرکت ايشان همگى به پا خاستند و با روحانيّت بسيار دست جمعى سرود الله ابهى خواندند. بدرقه جالبى بود. صدا و نواى آنان در فضاى جنگل سر سبز و زيبا طنين انداخته و در ذرّات وجود انسان تأثير مىگذاشت.
ترک چنين حال و هوائى آسان نبود. افسانه حيات طرازالهى ظاهراً به مصداق مضمون شعر کليم کاشى، يک روز صرف بستن دل مىشد و روز دگر به کندن دل از اين و آن، مىگذشت. در حالی که در عمق وجود، پيوسته ياد آنان را گرامى ميداشت و از فکرشان غافل نمىماند.
ايپوه١٢ ژانويه ١٩٦٧، ايپوه Ipoh-دوّمين شهر مالزى محسوب ميشد در محفل دوستان عدّهاى از کارکنان صليب سرخ نيز حضور داشتند. طرازالهى سخنرانى خود را با اين بيان حضرت بهاءالله آغاز کردند "قد ظهر جمال الغيب من افق البداء.." و سپس مستقيماً تذکرّ دادند رؤساى دينى و غيرهم عالم را به پرتگاه هلاک سوق دادهاند.
سوکگى سيپوتسوکگى سيپوت Sukgi Siputنقطه بعدى بود و چهار نفر در جمع حاضر در جلسه بهائى، تصديق کردند. طرازالهى به آنان گفتند مقصود از تصديق امر بهائى تغيير نام نيست. نام بهائى با عمل بهائى بايد تؤام باشد.
در اغلب نقاط دکتر مهدى سمندرى اسلايدهاى اماکن مقدّسه بهائى را به نمايش ميگذاردند که بسيار براى همه حاضرين جالب و ديدنى بود.
جالب بود که در اقصى نقاط عالم نفوسى بظاهر عامى به مدد اعتقادات قلبى و وجدانى، از چهار چوپ سنّتگرائىهاى قومى و اجدادى قدم در حيطه افکار جهان شمول نهاده و گوى سبقت از بسيارى از فضلاى بنام جهان ربوده بودند.
تايپينگ١٤ ژانويه به دو نقطه تايپينگ Taiping و باگانسراى Bagan serai سفر کردند در بين راه و در ساحل روخانه، سيلاب فراوانى به راه افتاده و اغلب کلبههاى محقّر و خانههاى کوچک را خراب کرده و مردم متوارى شده بودند. عدّهاى با زحمت سعى داشتند باقيمانده اشياء خود را از زير گل و لاى بيرون آورند. منظرهاى بس دلخراش و غمانگيز بود. مقايسه تفاوتهاى زيادى که در نوع زندگانى شهروندان گيتى موجود، فکر شخص را مشوّش و روان را متأثّرميکرد. در تايپينک رئيس پليس و همسرش هردو بهائى بودند و براى اقامت طرازالهى در مسافرخانه ( Rest House)محلّ، که چند ميل دور از منازل ناحيه قرار داشت اطاق مخصوص پذيرائى از ميهمانان عالی رتبه را آماده کرده بودند.
در اين اسفار مجامع مفيد براى ملاقات و تبليغ داير گرديد و کوشش ياران سبب آگاهى گروه ديگرى از اهالی شد. طرازالهى در سخنانشان از تجديد آئين الهى ياد کردند و لزوم کنش و واکنش متقابل ديانت و مدنيّت اجتماعى را در تاريخ بشر تذکّر دادند و بيان حضرت بهاءالله را بدين مضمون تکرار نمودند که وقتى شوق و ذوق و مجاهده در طالبان بروز نمود بشير معنوى از مدينه الهى طالع مىشود. مدنيّت نوين باعث نورانيّت ارواح و رفاه و خوشبختى بشر ميگردد.
تايجينگ پياندنگروز ١٥ ژانويه به محلّى موسوم به تايجينگ پياندنگ Taijing Piandang رفتند. اين نقطه در کنار رودخانه قرار داشت و مردم اکثراً ماهيگير بودند. ياران جلسهاى در مدرسه شهر تشکيل دادند ولی به علّت وضع متغيّر رودخانه، کار صيّادان به تأخير افتاد و فقط ٦٤ نفر توانستند در آن گردهمآئىحاضر شوند. ميزبانان در عين سادگى سفره رنگين ترتيب داده و تکريم و صميميّت خود را ابراز داشتند. در اکثر مناطقى که مردم تنگدست بودند اينگونه سخاوتمندى هاى محبّتآميز اغلب مشاهده مىشد.
در طول يک روز اقامت در پياندنگ سه جلسه تشکيل شد. طرازالهى به مردم زحمتکش آن ناحيه گفتند که امروز آنها هم مىتوانند به همان مقام پطرس حوارى ارتقاء يابند و حوارى پدر يعنى حضرت بهاءالله گردند.
آلوراستارمقصد بعدى آلور استار Alor star بود. جوانان شهر، محلّى براى حظيرةالقدس اجاره نموده و مخارج آن را تقبّل نموده بودند و مىپرداختند و با اين اقدام مرکز مناسبى براى گردهمآئى ياران بوجود آورده بودند. هنگام توقّف طرازالهى در آلوراستار،٨٠ نفر از مناطق اطراف در حظيرةالقدس حاضر شدند و جلسهاى نورانى و روحانى بر پا کردند که تا نيمه شب ادامه يافت.
افراد استعداد فراوان براى رهائى از رکود فکرى و فرهنگى خويش قبول تعاليم الهى و پويائى سازنده داشتند. امّا مدّت توقّف طرازالهى در آلوراستار کوتاه بود و ايشان بامداد روز ١٧ ژانويه به سوى پننگ Penang حرکت کردند.
پننگدر اين سفر خانم بتى، همسر پليس شهر تايپينگ با ماشين شخصى ميهمانان محترم را همراهى کرد. مقدارى از راه با ماشين طىّ شد و سپس مسافرين سوار قايق کوچکى شدند و از رودخانه نسبتاً وسيع عبور کردند و به شهر پننگ رفتند. در اين شهر براى ايادى امرالله اطاقى در يک هتل مناسب کرايه کرده و روى ميز را با يک قطعه اسم اعظم تزيين نموده بودند و خانم شانتا منشى محفل روحانى طىّ نامهاى به حضور ميهمانان عاليقدر خير مقدم گفته بود.
چند ساعت بعد دکتر سوندرام به هتل آمدند و برنامه فعّاليّت هائى که قرار بود در دوره اقامت طرازالهى در پننگ انجام شود به ايشان ابلاغ کردند.
آن روز پس از چند ساعت فراغت، هنگام عصر دوباره برنامه ها آغاز شد.
طرازالهى در محفلیکه متجاوز از شصت نفر مدعوّين حاضر بودند با صراحت لهجه ةوأم با متانت و رزانت و با استمداد از عالم بالا بيش از يک ساعت سخن گفتند. تأکيد بر اصل لزوم اعتدال تمدّن مادّى و خطرات ناشى از افسار گسيختگى آن نمودند. از لزوم استقرار تمدّن روحانى و اثراتش بر ايجاد يک تمدّن واقعى و انسانى که مدافع حقوق بشر و اسباب راحت و آسايش حقيقى اوست صحبت کردند. آثار بهائى را بر شمردند و اجمالاً از روند جامعه ياد کردند. چون در بين سخنان از کتب مقدّسه قبل مطالبى بيان نموده بودند در پايان خطابه يکى از حضّار که کشيش بود پيش آمد و با اظهار رضايت و تشکّر از طرازالهى پرسيد آيا شما انجيل خواندهايد؟ طرازالهى پاسخ دادند: در ابتداى بلوغ. ولی چون صد آيد نود هم پيش ماست.
روز ١٨ ژانويه ١٩٦٧ روز پر برکت و مسرّت بخشى بود. صبح به يک مدرسه بودائى رفتند و طىّ سخنان تشويقآميز ٨٠ نفر محصّلين را شاد و از مواهب و امتيازاتى که در اين عصر شامل حال آنان گرديده است آگاه نمودند.
بعد از ظهر دکتر سوندرام مدير و استاد کالج دندانسازى به هتل آمد و از طرازالهى دعوت کرد براى اداى خطابه به اين مؤسّسه بروند. در سالن وسيع و جديد ساختمان ٨٠ نفر دانشجويان رشته پرستارى که از اهالی نيجريه هم در بين آنها بودند حضور يافتند آنان از پيروان مذاهب مسلمان و هندو و بودائى بودند. ايادى امرالله دکترمهاجر يک بار در اين کالج صحبت نموده و به دوستان پننگ کتباً توصيه کرده بودند از دکترسمندرى نيز براى سخنرانى دعوت شود لذا طرازالهى به مدّت نيم ساعت صحبت کردند و بقيّه وقت خود را در اختيار دکترسمندرى قرار دادند. مجمع با شور و شعف و رضايت خاطر حاضرين خاتمه يافت. ديدار پر ثمر و اثرى بود. جامعه بهائى نسبت به جلب نظر افراد تحصيلکرده و استقبال آنان از امر بهائى توجّه مخصوص داشت. کالج دندانسازى شهر پننگ يکى از مراکزى بود که تشکيلات محلّى براى معرّفى ديانت بهائى به دانشجويان آن بسيار سعى مىنمود.
پس از ختم مجمع دکترساندرام به طرازالهى اطّلاع داد بوسيله تلفن به او خبر دادهاند يک تلگراف از بيتعدل اعظم واصل گرديده است. بدواً مطالب آن بوسيله تلفن از کوآلالامپور به استحضار ايادى امرالله رسيد و بعداً اصل تلگراف را ايران خانم مهاجر از مانيلا براى جناب طراز فرستادند.
متن تلگراف معهد اعلى چنين بود:با کمال مسرّت انتصاب شما را بسمت نماينده بيت العدل اعظم درکنفرانس بين القارّات در ويلمت اعلام ميدارد. شرکت شما با اين سمت سبب حصول برکات مخصوصه براى قارّه امريکاى شمالی خواهد بود. بيت العدل اعظم (ترجمه)
شمول برکات الهى و تأييدات ربّانى در مجاهدات طرازالهى وحصول موفقيّت هاى کمنظير ايشان در تمام طول حياتشان محسوس بود.
ارائه چنين وظيفه سنگين از طرف بيتعدل اعظم به طرازالهى آن هم در دوران بالاى نودسالگى ايشان که بقول يک روزنامه نگار ژاپنى معمولاً دوران بازنشستگى و استراحت براى افراد است نماد اعتماد معهد اعلى به اين تمايز خاصّ ايادى امرالله بود.
طرازالهى"معاضد شجيع و غيور" با قيام عاشقانه و محيّرالعقول و با حافظه قوى و روان سالم و اعتقاد راسخ خويش در هر مجمعى در کمال شايستگى درخشيد و در هر مجلسى با سخنان مفيد و موجز توانائى ذهنى و روشنگرى فکرى را به ثبوت رسانيد.
مقارن با پايان سفرهاى مالزيا، خبرخوش از ايتاليا مبنى بر تسجيل محفل روحانى ملّى آن کشور و صدور حکم رئيس جمهور وقت ايتاليا واصل شد. اين خبر در مطبوعات ايتاليا انتشار يافت.
طرازالهى از مالزيا به سنگاپور و از آنجا به اندونزى رفتند.
کشور اندونزى در اثر جنگهاى داخلی و ساير گرفتاريهاى منظقهاى دچار مشکلات اقتصادى فراوان بود. اوضاع مخابرات و پست اندونزى هم مانند ديگر مسائل در کشورهاى عقب مانده، نظم و ترتيب نداشت حتّى تلگراف هاى ارسالی به موقع به افراد ابلاغ نمىگرديد.
ورود طرازالهى و دکتر مهدى سمندرى به اندونزى تصويرى از گوشهاى از اوضاع جامعه آن کشور است.
محوّطه فرودگاه از نور کافى برخوردار نبود. تعداد زيادى از مردم صف کشيده و راه عبور مسافرين را تنگ نموده بودند. رانندگان وسائل نقليّه و دلاّلان هتل در خيل جمعيّت حاضر با صداى بلند مردم را دعوت مىکردند. ازدحام به حدّى بود که حفظ و نگاهدارى چمدانها و ساير وسائل مسافرت را غير ممکن مىنمود. عدّهاى سعى داشتند چمدانهاى مسافرين را با زور از آنان بگيرند تا مسافرين مجبور شوند به هتل آنها بروند. امنيّت مفقود و از مأمورين امنيّتى خبرى نبود. هرکس ميبايست خود را از اين معرکه به گونهاى رها سازد. طرازالهى با کمک دکتر سمندرى بهر ترتيب به خارج ساختمان فرودگاه آمدند امّا در اينجا نيز خبرى از مستقبلين نبود. معلوم بود که دوستان اندونزى تلگراف آنان را دريافت نکردهاند. در خارج محوّطه فرودگاه همان اوضاع و مزاحمت رانندگان وسائل نقليّه و غيره ادامه داشت. هوا بسيار مرطوب و آزاردهنده بود و طرازالهى در اين ميان خسته و دکتر سمندرى مواجه با مسؤوليّت چند جانبه بودند. اغلب مردم زبان انگليسى نمىدانستند و ايجاد ارتباط و گفتگو با آنها براى گرفتن کمک ميسّر نبود. عاقبت مسافرين تصميم گرفتند به پليس فرودگاه مراجعه کنند و با جستجوى بسيار و زحمت توانستند به اطاق پليس فرودگاه بروند امّا پس از آن همه تلاش معلوم شد مأمور پليس هم زبان انگليسى نميداند. درآن موقع حضرات بفکر افتادند با منزل سفير ايران در اندونزى تماس بگيرند شايد از طريق ايشان راهنمائى شوند. خوشبختانه آقاى مهدىخانلرىمقدّم مستشار سفارت ايران بودند و شماره تلفن منزل جناب کامران صميمى(شهيد) را که در آن دوران مهاجر اندونزى بودند در اختيار مسافرين قرار دادند. ٤٥ دقيقه بعد از تماس تلفنى، جناب خدارحم پيمان به اتّفاق حشمت خانم وحدت براى انتقال مسافرين عزيز به فرودگاه آمدند. پس از ساعتها سرگردانى، ديدار مستقبلين گرامى فرج بزرگى بود و باعث مسرّت مضاعف ميهمانان ارجمند گرديد.
اندونزى کشورى مسلمان بود و جامعه بهائى دچار محروميّتهاى ناشى از مخالفتهاى مذهبى و سنّتى گرديده و ياران در ارائه خدمات تبليغى و فعّاليّت هاى امرى با موانع زياد روبرو بودند. دوستان به خاطر عدم اطّلاع از وقت ورود ايادىامرالله به آن سرزمين، برنامهاى براى اقدامات ايشان تهيّه ننموده بودند لذا روز بعد با پنج نفر از احبّا مشورت کردند تا بوسيله تلفن و تلگراف، اطبّاى مهاجر ايرانى جنابان دکترثريّا، دکترمظفّر سمندرى، دکترآستانى و دکترجيحون را از ورود طرازالهى آگاه نمايند و مجلس شور براى تصميمگيرى و طرح و تهيّه برنامه سفرها در اين کشور و ملاقاتها و ترتيب مجامع تشکيل دهند.
طرازالهى از ابتداى ورودشان با دوستان جلسات کوچکى داير نمودند و عدّه اى تازه تصديق هم شرکت نمودند. بهائيان تازه تصديق از ايادى امرالله سؤال کردند چرا حضرت ولىّامرالله وصيّت نامهاى مرقوم نفرمودند. طرازالهى با شکيبائى و حکمت به آنها تذکّر دادند که حضرت ولىّامرالله در زمان حياتشان و همچنين کمى قبل از صعود آنچه وصيّت بود به ياران و به عالم امر ابلاغ نمودند و مقدّمات تشکيل بيت عدل اعظم را با توسعه جوامع بهائى و استحکام آن و تربيت نفوس و ترتيب طرحهاى بينالمللی و صدها خدمات ديگر آماده و فراهم نمودند. حال بيت عدل اعظم مولود کتاب مستطاب اقدس سرپرست جامعه بهائى عالم است و وظيفه هدايت همه را بر عهده دارند.
در اين ملاقات طرازالهى به ياران تأکيد نمودند که آثار مهمّ مانند رساله شيخ و الواح ملوک و خطابات حضرت عبدالبهاء را مطالعه نمايند.
ايشان هنگام ديدار از جاکارتا مراتب تشکّر و اخلاص خود را نسبت به دستور اخير بيت العدل اعظم داير بر سفر به امريکاى شمالی، به ارض اقدس مخابره نمودند.
اسفار اندونزى از ١٩ ژانويه آغاز گرديد وتا ٩ فوريه ادامه يافت.
اوضاع داخلی کشور اندونزى از جهت اقتصادى نيز فوقالعاده پريشان و مأيوس کننده بود. حتى پزشکان ايرانى که در استخدام دولت بودند براى اداره امور زندگانى خود به کار اضافى در مطبّ خصوصى مىپرداختند.
نوه برادر طرازالهى دکترمظفّرسمندرى و عزّيّه خانم همسر ايشان و اولاد آنها مقيم اندونزى بودند و از مهاحرين فداکار و موفّق آن سرزمين محسوب ميشدند. هنگام ورود طرازالهى به اندونزى، دکتر مظفّر سمندرى در بيمارستان بسترى بودند ولی به شوق ديدار عموى بزرگوار خويش، روز ٢٤ ژانويه به همراه خانواده مسافت طولانى فيمابين نقطه مهاجرت و جاکارتا را پيمودند و ملاقات آنان ميسّر گرديد.
محافل تبليغى و تشويقى ياران باوجود تضييقات شديد دولتى و ملّى در ابعاد محدود تشکيل مىشد و حرکت جامعه بسوى پيشرفت و توسعه ادامه داشت. ايادى امرالله به دوستان توصيه نمودند براى رفع سوءتفاهم اقدام کنند و مقاصد تشکيلات بهائى را بار ديگر به مقامات دولتى اطّلاع دهند و توجيه نمايند تا اجازه رسمى براى انعقاد محافل بهائى دريافت شود و اذهان مسؤولين کشورى روشن گردد که مجامع ياران صرفاً روحانى است و در امور سياسى مملکت دخالت نمىکنند.
تعدادى از متحرّيان از دوستان نزديک و يا آشنايان مهاجرين عزيز و از طبقه تحصيلکرده جامعه بودند و براى ملاقات با طرازالهى دعوت شدند.
از نقاط مهمّى که در اين دوره بازديد نمودند شهر ملنگ، جزيره بالی شهر دمپاسار و سوربيا و باندونگ بود. در هر نقطه اثر و ثمر اقدامات احبّاى بومى و مهاجرين به گونهاى ديده مىشد و ياران مورد احترام و اعتماد اهالی قرار داشتند.
در مدّت اقامت در اندونزى نامههاى دوستان مانند گذشته مىرسيد. برحسب تصادف خبر تصديق نوه شيخ زکريّا در همان اوقات و بين ساير خبرها واصل شد. در دوران سفرهاى تبليغى پنجساله طرازالهى و علی اکبررفسنجانى در شيراز و نقاط اطراف آن، شيخ زکريّا در شهر نيريز فتنه بزرگى برپا کرد(١) در همين نامه خبر داده بودند که جناب موحّد(شهيد) به همّت و در اثر مطالعات پيگير خود به حقيقت امر الهى مؤمن شده بودند.
روز نهم فوريه طرازالهى و دکتر مهدى سمندرى به سوى ويتنام حرکت کردند.
در ويتنام جنگ متوقّف شده بود ولی حضور سربازان مسلّح در فرودگاه و ساير نقاط نماد آسيب پذيرى صلح و حسّاسيّت اوضاع سياسى کشور بود.
مسافرين از آنجا به پنوم په Penom Penhعاصمه کامبوزيا رفتند و سپس به کلمبو در سيلان عزيمت نمودند.
طرازالهى به همراهى دکتر مهدى سمندرى در سالهاى ١٩٦٢ و ١٩٦٥ و ١٩٦٧ سه بار به سيلان سفر کردند.
در سيلان وضع صندوق امرى و تبرّعات به علّت فقر مالی ياران کاملاً تحليل رفته بود و به ميهمانان اعلام گرديد محفل روحانى براى انجام سفرها و ساير مخارج هيچگونه مسؤوليّتى را نمىتواند بر عهده گيرد.
ساختمان حظيرةالقدس احتياج شديد به مرمّت و رسيدگى داشت. تمام جلسات امرى در آنجا تشکيل مىشد. طرازالهى پس از مشاروه بادوستان متوجّه شدند اشتياق به کار و کوشش کم و حالت يأس و نااميدى افزايش يافته است.
يک روز به اتّفاق خانم ترومن که مهاجر فعّال آن سامان بودند به مدرسه هندوها به نام سيوامانگىيار ويديالايام رفتند. مدرسه بزرگى بود و ششصد نفر شاگرد در آنجا تحصيل ميکردند. در سالون طويل مدرسه قريب دويست نفر دختران از ١٠ تا ١٨ سال و چند نفر از معلّمين حاضر شدند. مدير مدرسه رياست جلسه را بر عهده داشت و ايادىامرالله را به نحو مطلوب معرّفى کرد. ابتدا شاگردان بنا بر رسم خود دعا خواندند و پس از سخنرانى طولانى طرازالهى بار ديگر همان دعا را تکرار نمودند.
مدير مدرسه در خاتمه صحبت طرازالهى از ايشان درخواست نمود چند دقيقه تأمّل کنند تا ساير معلّمين به سالن دعوت شوند. ٢٥ نفر حاضر شدند و مذاکرات با آنان ادامه يافت. مدير مدرسه سعى داشت مطالب و مواضيع مشابهى بين عقايد هندو و تعاليم بهائى بيابد و راجع به مسئله تساوى حقوق زن و مرد از مجسّمه مشهور هندى ياد کرد که نيمى از بدن بصورت مرد و نيم ديگر تصويرى از زن است و آن را تجسّمى از سرّ تساوى حقوق دو جنس دانست.
طرازالهى، به عقايد و فرهنگها و آداب و رسوم اهالی هر ناحيه احترام مىگذاشتند. بدين ترتيب ملاقات کنندگان و شنوندگان ايشان فرهنگ خود را نوعى عامل تجهيز و اسباب ساخت و راهساز تمدّن نوين مشاهده مىنمودند و نسبت به تعاليم و افکار پيشرفته احساس نزديکى ميکردند.
همان روز هنگام عصر جلسه ساليانه انجمن "حيات معنوى" در همان مدرسه تشکيل شد و خانم ترومن از برگزارکنندگان انجمن مزبور اجازه گرفت طرازالهى به مدّت نيمساعت براى مدعوّين سخن گويند. جمعيّت حدود ١٥٠ نفر شرکت کردند و بيانات موجز طرازالهى در همان زمان کوتاه جلب انظار نمود.
طبق برنامه تنظيمى قرار بود طرازالهى ٢٨ فوريه به مدرس بروند اين خبر را به هندوستان به خانم شيرين بمان اطّلاع دادند تا پيشاپيش براى سفرها و ملاقات هاى آينده در آن نواحى ترتيب لازم داده شود.
در دوران اسفار اخير سواد عنايت نامه ديگرى از بيت العدل اعظم در کلمبو_سيلان واصل و زيارت شد:
ايادى جليل القدر امرالهى حضرت طرازالله سمندرى عليه بهاءالله
چنانچه تلگرافاً بهآن قدوه اصحاب و ايادى ممتاز امر ربّ الارباب مخابره شد اين هيئت بکمال مسرّت آن جوهر وفا را بنمايندگى در کنفرانس بين القارّات امريکا که در ويلمت تشکيل خواهد شد انتخاب نمود. اين تصميم به محفل ملّى امريکا مخابره گرديد و در موقع خود در ضمن پيام عمومى به ياران رسماً ابلاغ خواهد شد. همچنين بمحفل ملّى بهائيان امريکا تأکيد شد که نظر به عظمت کنفرانس و اهمّيت وظايفش که آن يار نازنين بايد اجرا نمايند بهترين و مقتدرترين مترجمين را از بين يارانى که آشنا بهمشرب و اصطلاحات جامعه امريکا باشند براى آنحضرت انتخاب و تعيين نمايند. در اعتاب مقدّسه عليا مکرّراً انتصارات جديده در اسفار مهمّه تاريخيّه سائل و ملتمسيم. با تقديم تکبيرات بهيّه
بيت العدل اعظمدر تعقيب دستور بيت العدل اعظم مبنى بر انتخاب مترجمين مناسب براى سخنرانىها طرازالهى در کنفرانس شيکاکو، بدواً خانم مرضيّه گيل و جناب دکتر حشمت مؤيّد انتخاب گرديدند.
تأکيد دستور سفر ايادى امرالله جناب سمندرى به کشورهاى امريکاى شمالی و اظهار مرحمت و رضايت بيت العدل اعظم هنگامى واصل شد که جناب ايشان بهاتّفاق دکتر مهدى سمندرى به شهر نيودهلی هندوستان وارد شدند.
جناب ذکراللهخادم ايادى امرالله پس از اين که از تصميم بيتالعدل اعظم مبنى بر انتخاب جناب طراز بعنوان نماينده بيت العدل اعظم در کنفرانس شيکاگو مطّلع گرديدند مرقومه محبّت آميزى در تاريخ ٢٠ ژانويه براى ايشان ارسال داشتند. اين نامه در ٩ فوريه در کلمبو ملاحظه گرديد:
... دستخطّ ارض اقدس رسيد و حامل اين بشارت بود که حضرت سمندرى عزيز عزيزم درجشن بين القارّات ديده جميع احبّاى امريکا را در امّ المعابد غرب روشن خواهند فرمود. بر اين مژده گرجان فشانم رواست چقدر اين خبر احزان ما را زائل و مبدّل به سرور نمود. همه غرق مسرّت شديم. السّاعه يک ساعت است که دستخطّ ارض اقدس رسيده با تلفن به محفل مقدّس امريکا تماس گرفته و تذکّر دادم که نور ديده جميع احبّا حضرت سمندرى را رسماً در اين سفر از طرف محفل و احبّاى امريکا دعوت کنند. بسيار مشعوف شدند اظهار داشتند سوادنامه ارض اقدس امروز رسيده و فرياد خوشحالی و سرور از نهاد همه برخاسته است. چقدر مسرور و مفتخر خواهند بود که از حضرت دکتر سمندرى دعوت کنند.
نامه فوق بدواً به مانيلا ارسال گرديده و از آنجا به سيلان فرستاده شد. زيرا طرازالهى در آن زمان مرتّباً در حال حرکت از نقطه اى به نقطه ديگر بودند.
در شهر گاله_ سيلان ، پاکتى نيز از ارض اقدس رسيد که حاوى سواد تلگراف محفل روحانى ملّى امريکا خطاب به بيت العدل اعظم بود و ايادى امرالله در ارض اقدس آن را براى جناب طراز ارسال نموده بودند.
٢٠ ژانويه ١٩٦٧از خبر حضور فرخنده ايادى محبوب امرالله سمندرى در کنفرانس بينالقارّات شيکاگو مشعوف شديم. همه گونه کوشش بعمل خواهد آمد تا براى ايشان و دوستان خاطرات خوش از اين سفر بجاى ماند.
بهائى ويلمت (ترجمه)اياديان مقيم ارض اقدس در جواب عريضه جناب دکتر مهدى سمندرى مبنى بر اظهار تشکّر و امتنان از آن هيئت مجلّله که در تأييد تصويب معهد اعلى بود و ايشان را براى همراهى با جناب طراز انتخاب نموده بودند در تاريخ ٥ مى ١٩٦٧ مرقومه زير را ارسال داشتند.
... با امتنان، وصول مرقومه مرغوب آن جناب را به تاريخ ١٣ ماه اپريل اعلام ميدارد... جناب سمندرى مَثَل اعلائى براى ياران بوده و خواهند بود. ايشان حاضر هستند در تحت هر شرايط مشکل ترين وظايف را به عهده گيرند و با موفّقيّت به انجام رسانند.
حقيقتاً ما نيز از خدماتى که شما به ايشان مينمائيد متشکّريم .
اياديان امرالله: علیاکبر فروتن ابوالقاسم فيضى لروى آيواس
سفر به ارض اقدس قبل از عزيمت به امريکادر ماه سپتامبر ١٩٦٧ طرازالهى براى مدّت هشت روز به بيروت رفتند و پس از بازگشت، به اتّفاق دکتر مهدى سمندرى عازم ارض اقدس شدند. اين مسافرت اختصاصاً به دستور بيت العدل اعظم براى حضرات نمايندگانى که قرار بود در کنفرانس هاى بينالقارات شرکت نمايند مقرّر گرديده بود تا نمايندگان قبل از عزيمت به سوى مقصد علاوه بر برنامههائى که براى آنان ترتيب داده شده بود از زيارت اماکن متبرّکه برخوردار گردند و تجديد قواى روحانى نمايند و با نيروى معنوى بيشتر به انجام وظيفه محوّله موفّق گردند. معهد اعلى عنايتاً هنگام ورود جناب طراز به حيفا پيام ذيل را همراه با نُه شاخه گلِ سرخِ زيبا براى ايشان ارسال فرمودند.
حضرت ايادى امرالله جناب طراز الله سمندرى عليه بهاء الله الابهى
ورود آن وجود عزيز کرام را به ارض اقدس تبريک و تهنيت گفته و از درگاه جمال اقدس ابهى مزيد سعادت آن معاضد جليل را خواستاريم.
با تقديم تحيّات بهائى بيت العدل اعظمروز ١٨ سپتامبر جناب طراز و دکتر مهدى سمندرى به زيارت مقام اعلى و مقام حضرت عبدالبهاء رفتند و عصر همان روز ايادى امرالله جناب پلهنى باتلفن با ايشان تماس گرفتند و برنامه دوران اقامت در ارض اقدس را اطّلاع دادند.
در آن ايّام هوا مطبوع و معتدل بود و باغات اطراف مقامات در نهايت زيبائى. يک روز جناب طراز به زيارت روضه مبارکه مشرّف گشتند. در بين راه عکّا و حيفا، خاطرات دوران تشرّف در زمان حضرت عبدالبهاء و آن جاده هاى ناهموار بين اين دو شهر و سفر با وسائل اوّليّه و همراهى آن حضرت براى حرکت به سوى روضه مبارکه و ده ها خاطره پر ارزش و بى نظير ديگر را يادآورى نمودند و اظهار داشتند حضرت عبدالبهاء مکرّر ميفرمودند: حيفا و عکّا بهم متّصل خواهد شد. و اکنون مصداق يافته است در حاليکه حتّى تصوّر آن در ايّام پيشين ممکن نبود.
برنامه زيارت اعتاب مقدّسه هر روزه ادامه داشت.١٩ سپتامبر اعضاء بيت العدل اعظم از جناب طراز دعوت فرمودند تا به اتّفاق به زيارت مقام اعلى بروند. همچنين از ايشان دعوت شد در جلسه بيت العدل اعظم حضور يابند. دکتر مهدى سمندرى نيز همراه پدر در جلسه بيت العدل اعظم حاضر شدند. طرازالهى بسته امانت نفيس شمايل بزرگ حضرت بهاءالله را که از بيروت حامل بودند و کتاب تاريخ و شرح احوال قدماء تأليف جناب سليمانى و هديهاى که عبارت از يک صفحه قلاّبدوزى بود و در ژاپن به جناب طراز اهداء گرديده بود حضور بيت العدل اعظم تقديم داشتند و نظر به اهميّت وقت آن هيئت نورا، به بيان اهمّ مطالب درباره نقاطى که به آن سفر نموده بودند اکتفا کردند. جناب هوشمندفتحاعظم عنايتاً گزارشات ايشان را ترجمه مىنمودند.
معهداعلى نسبت به طرازالهى و دکتر سمندرى که حامل عکسهائى از اقدامات احبّا در صوماليا بودند محبّت و عنايت بسيار ابراز داشتند.
در آن روز پس از اين که از ساحت بيت العدل اعظم مرخّص شدند در طبقه تحتانى ساختمان بيت العدل اعظم از ايادىامرالله براى کنفرانس شيکاکو عکس گرفتند. مقرّ بيتالعدل اعظم در آن اوقات در ساختمان روبروى بيت حضرت عبدالبهاء قرار داشت. اين ساختمان قبلاً مسافرخانه زائرين غربى بود.
طرازالهى پس از اتمام برنامه تنظيمى به مسافرخانه مقام مراجعت کردند و با دوست ديرين و همکار شفيق ايادىامرالله جناب فيضى ملاقات نمودند. ايشان مدّتى بود به خارج از ارض اقدس رفته بودند تا براى مسافرت بعدى ويزاى مخصوص اخذ کنند. در آن شب ايادى امرالله جناب فروتن و خانم، و شهاب فتح اعظم که بسيار مورد علاقه جناب طراز بودند تشريف آوردند و پس از صرف شام فرصتى به دست آمد تا با ايادى امرالله جناب پل هنى حضوراً راجع به برنامههاى مربوط به دوره اقامت در ارض اقدس مذاکره نمايند.
بتدريج ساير نمايندگان معهد اعلى در کنفرانسهاى بينالقارّات، که ساکن ارض اقدس نبودند يک يک به حيفا آمده و حاضر شدند. از جمله نمايندگان، جناب دکترجياگرى بودند. ايشان در امريکاى مرکزى سکونت داشتند.
طرازالهى صبح روز ٢٠ سپتامبر به اتّفاق دکتر جياگرى و خانم به عزم زيارت و تجديد قواى روحانى به مقام اعلى رفتند. ساعتى بعد والده جناب فتح اعظم و سپس خود ايشان تشريف آوردند و زيارت با حضور حضرات ادامه يافت.
بعد از ظهر اعضاء بيت العدل اعظم باتّفاق شش نفر از حضرات ايادى، نمايندگان معهداعلى در کنفرانسها، در مقابل درب باغهاى مقام اعلى حاضر شدند و بيادگار آن روزهاى پرشور و آن گردهمآئى مخصوص عکس گرفتند. سپس همگى با خضوع و خشوع به زيارت مقامات مقدّسه رفتند تا طلب مدد از آستان ذوالجلال نمايند و براى موفّقيّت در تصميم عظيمى که اتّخاذ نموده بودند دست دعا به فلک اثير بلند کنند.
در خدا گم شو وصال اينست و بسدر مقام اعلى و در آن ساحت روحانى از طرازالهى درخواست شد مناجاتى تلاوت کنند. ايشان اين درخواست را با دل و جان پذيرفتند با صوت رسا و غرّا که با سنين کهولت مطابقتى نداشت به تلاوت دعا پرداختند و جذبه و ولهى افزون بوجود آوردند.
هر زيارت حالتى مخصوص داشت و تأثيرى عميق بر روح و جان زائر برجاى مىنهاد. حاضرين بعد از مراجعت از زيارت مقامات، در هيئت بيت العدل اعظم حضور يافته و درباره بعض مسائل مذاکره نمودند. منقبت حضور در اين جلسه تا هنگام غروب ادامه يافت.
در مدّت هشت روز اقامت حضرات ايادى در ارض اقدس، رجال بيت العدل اعظم و اعضاء خانواده محترم آنان نهايت محبّت وميهمان نوازى را مرعى داشتند و نِعَم مادّى و معنوى از هرجهت فراهم ساختند. ذکر محبّتهاى آن جمع نورانى در يادداشتهاى "طرازبديع" مکرّر آمده و اظهار امتنان نمودهاند و خصوصاً از پذيرائىهاى شايان و کمکهاى فوقالعاده جناب علی نخجوانى و جناب هوشمند فتح اعظم که در کلّيّه مواقع اقامت به نحوى شامل حال ايشان گرديده است به زبانى مخصوص و توأم با تقدير و تشکّر و محبّت و علاقه قلبى ياد مىکنند.
امة البهاء روحيّه خانم در کمال عطوفت و بزرگوارى ضيافت شام براى شش نفر اياديان مسافر در محلّ مسکونى خود در بيت حضرت عبدالبهاء ترتيب دادند و پذيرائى و ميهماننوازى معمول در خاندان مبارک را مرعى داشتند. شبى پرخاطره و فراموش نشدنى بود. ايشان براى شرکت در کنفرانس پاناما، لباس زيبائى تهيّه کرده بودند و آن شب حضرات ايادى امرالله لباس همکار معزّز خود را ملاحظه نمودند و از حسن سليقه و انتخاب ايشان تعريف و تمجيد کردند. صميميّت و دوستى و يگانگى هميشه در ميان حضرات ايادى بر قرار بود و يکى از علل مهمّ موّفقيّت آنان در دوران قيادت ايادى امرالله و در دوران قبل و بعد از آن محسوب مىشد.
در يادداشتهاى دکتر سمندرى آمده است:خانم اهل بهاء در نهايت سادگى و قناعت زندگانى مىفرمايند و درس انقطاع به عالميان ميدهند. موقع صرف شام امة البهاء اشاره به ميزى که در کمال حسن سليقه براى ميهمانان مرتّب شده بود نمودند و تذکّر دادند: اين ميز آشپزخانه است به همين جهت باريک است.
ساير لوازم آن اطاق نيز هريک سخن از وارستگى صاحب منزل داشت. بعد از صرف شام به زيارت اطاق حضرت عبدالبهاء موفّق شديم و روى را از آن آشيان معطّر نموديم. در موقع ورود بياد دوره تشرّف در ايّام طفوليّت در خدمت والده ام بودم که چگونه پلّه ها را بوسيده و بالا مىآمدم. در اين ميهمانى از دو مائده زمينى و آسمانى برخوردار شديم و جسم و جان از آن فضاى روحانى و نِعَم موجود متلذّذ و متنعّم گرديد. حضور در محضر شش نفر از اياديان امرالله و استفاضه از بياناتشان عميقاً بر صفحه قلب نقش بست و جاى گرفت.
پنجشنبه ٢١ سپتامبر در منزل جناب فتح اعظم و خانم مدعوّ بوديم و عصر به زيارت مراقد مطهّره رفتيم.
همانطورىکه قبلاً ذکر شد بيت عدل اعظم مقرّر فرمودند نمايندگان کنفرانسهاى شش گانه قبل از رفتن به نقطه مأموريّت خود، بدواً به ادرنه محلّ نزول الواح ملوک عزيمت نمايند.
در تاريخ ١٥ شهرالعزّة ١٢٤_ ٢٢ سپتامبر ١٩٦٧ دستخطّ عنايتآميز معهد اعلی به شرح زير صادر و به طرازالهى ابلاغ گرديد:
حضرت ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله الابهى
در اين موقع که آن ستاينده طلعت معبود از ارض مقصود حرکت و به صوب ارض سرّ عزيمت مىفرمايند اين هيئت، آن مقرّب درگاه احديّت را به ادعيّه حارّه قلبيّه مکرّره خود در بقاع مقدّسه منوّره مطمئن ساخته و توفيقات کامله عظيمه لايقه را در طول اسفار آينده از درگاه احديّت مسئلت و تکبيرات بديعه منيعه را بدرقه راه آن حبيب معنوى مينمايد.
در ليله مراسم قرن اعلان خطابات مهيمنه قلم اعلى به ملوک و رؤسا و علماء عالم که آن حضرت در بيت اعظم اکرم در ارض سرّ به توجّه و تبتّل مألوفند اين جمع مشتاق نيز در روضه معطّره مبارکه در بهجى جبين انکسار بر آن آستان پر انوار گذارده و جهت موفّقيّت آن حضرت در اجراء وظيفه خطيره تاريخيّه در افتتاح کنفرانس بين القارّات در مدينه شيکاغو دعا و مناجات نمايد تا ان شاءالله اين مؤتمرات ستّه بين القارّات که مرحله ثالثه نقشه نُه ساله را افتتاح مىنمايد به اکليل جليل توفيق و تأييد مکلّل گردد.
رجا آنکه در جميع اقطار ستايندگان جمال مختار را به محبّت و تحيّت اين هيئت مطمئن سازند و کلّ يقين داريم که آن مؤتمرات تاريخيّه باعث شور و انجذاب فوق العاده ياران گردد و پيروان اسم اعظم را در سراسر عالم تحريک و تشويق نمايد تا با همّتى شديد و عزمى جديد پيام مبارک ربّ مجيد را به اقطار و اکناف جهان رسانند و به فتح و ظفر و غلبه و احاطه اى موفّق گردند که سبب حيرت آشنا و بيگانه شود.
با تقديم تکبيرات بديعه٢٢ سپتامبر، تعداد ٥٩ اسلايد رنگى که به منظور اعلان امرالله و ارائه آن در کنفرانسها آماده شده و شرح آن را خانم گلوريا فيضى به نحو احسن بر روى نوار ضبط کردهبودند، به حضرات ايادى امرالله تسليم گرديد و هنگام عصر طرازالهى طبق برنامه تنظيمى به عکّا رفتند و از دور ساختمان قشله را زيارت کردند. روزى در ايّام ولايت عهد از درب اين زندان با توصيهاى که از طرف حضرت ولىّامرالله به همراه داشتند گذشتند و سر بر در زندان محبوب آفاق نهادند و امروز از فاصله اى دور منقبت ديدار و زيارت مجدّد حاصل شده بود.
بعد از آنجا نوبت زيارت بيت عبّود بود. طرازالهى در عنفوان جوانى در يکى از اطاقهاى اين بيت به حضور جمال قدم مشرّف شده بودند و خاطرات فراوان و مغتنم داشتند.
هرگوشه آن بيت يادگارى به همراه داشت. خاطراتى بىهمتا و جاودانه بود. تشرّف به لقاءالله بود. دوران سرشار از موهبتى بى منتهى بود. آتشى که در دل "طرازافندى" زبانه مىکشيد و گرمابخش دور و نزديک بود روزى در اين مکان افروخته شد. آن منبع الهام جاودانى چنان پيوند راسخ و متينى در وجود بنده صادق خويش بنيان نهاد که هر لحظه بر استحکامش افزوده گشت. نه گذشت زمان توانست اساسش را متزلزل سازد و نه شدّت تقدير و حوادث تغييرى در اين ارتباط معنوى ايجاد کرد.
طراز الهى با عشق ربّانى تا دم آخر زندگانى زيست و چون شمع در هرجمع درخشيد.
عشق آمد عقل او ديوانه شد صبح آمد شمع او پروانه شد
شب جناب گيبسون عضو محترم بيت العدل اعظم و خانم گيبسون ميهمانى کوچکى ترتيب داده بودند. از خاطراتى که جناب گيبسون به ياد داشتند سفر جناب طراز به ايالات متّحده امريکا در سال ١٩٥٣ و عزيمت ايشان به واشنگتن بود. در آن ايّام جناب گيبسون کلاس درس امرى براى ياران داير کرده بودند و طرازالهى هنگام ديدار از واشنگتن و در فاصله برنامههاى ديگر، مشتاقانه و در کمال فروتنى در آن کلاس حضور يافته و بسيار سبب تشويق بانى اين خير گرديده بودند بطوريکه خاطره ديدار ايشان بعد گذشت قريب چهارده سال هنوز در ذهن ميزبان محترم محفوظ و باقى مانده بود.
سفرهاى طولانى طرازالهى و ملاقاتهاى ايشان با دوستان در سرزمين هاى بعيد و قريب هريک يادبودى مغتنم براى ياران محسوب مى شد.
٢٣ سپتامبر، نوبت ديدن گلستان جاويد و زيارت اهل قبور رسيد. حضور در اين محلّ هميشه يادآور حيات پيشگامان و طلايه داران نامدار دوران پيشين امر بود. بسيارى از کسانى که در آن محيط ساکت به آرامش ابدى فرو رفته بودند روزگارى رخصت ديدارشان براى جناب طراز ميسّر گرديده بود. زيارت مرقد جناب حاجى ميرزاحيدرعلی يادآور روزهاى تاريخى در حضور حضرت عبدالبهاء بود، اعطاى مقام ثمين نمايندگى آن حضرت در طول اسفار چندين ساله تبليغى، اهداء انگشترى مبارک، نزول الواح عنايتآميز، اجازه تشرّفات روزانه و صدها بل هزاران ابراز رأفت و عطوفت و دعاى خير مرکز ميثاق که دامنهاش تا دوره ولايتامر و سپس تا استقرار بيت عدل اعظم الهى ادامه يافته و اکنون قرار بود به نمايندگى از طرف معهد اعلىِ به سفر ديگرى اعزام شوند. آن روزها جوان بودند و امروز پير کهنسال. امّا همچنان "بنده پاينده" و "ممتحن مجرّب" و معيار و ميزان وفادارى و استقامت باقى مانده بودند.
هنگام غروب بود. در حيفا محفل عمومى از کلّيّه سروران و دوستان مقيم ارض اقدس و مسافرين و زائرين تشکيل گرديد. ابتداء از جناب طراز درخواست شد صحبت کنند و جناب نخجوانى از روى لطف و مرحمت، زحمت ترجمه بيانات ايشان را به عهده گرفتند.طرازالهى در اوّل سخن اظهار داشتند:
من گنگ خواب ديده و عالم تمام کرو سپس ضمن ساير مطالب شمّهاى در اهميّت خدمات احبّا بالاخص کسانى که در مرکز امرالله قائم به خدمتند صحبت کردند و آن نفوس را نمونهاى براى جمع ياران در سراسر گيتى محسوب داشتند.
جلسه آن شب نيز با عزيمت حضرات به زيارت مقامات مقدّسه با ميمنت به پايان رسيد. حديث عشق بود که از حرف و صوت مستغنىاست.
٢٤ سپتامبر، صبح به همّت شفيقه خانم فتح اعظم براى ديدن دارالاثار رفتند و عصر به اتّفاق خانم سليمى روانه قصر بهجى شدند. در قصر بهجى و در اطاقى که به نام جناب ابوالفضائل تسميه شده بود تعداد ٥٨ مجلّد از يادداشت هاى طرازالهى قرار داشت. زيارت اطاق مخصوص جمال اقدس ابهى که جناب طراز مکرّر در آن جا به حضور مکلّم طور مشرّف شده بودند و در آخرين زيارت در ايّام نقاهت آن حضرت تکرار گرديده بود با يادآوريهاى ايشان از آن دوران و حوادث بى نظير و غير قابل بازگشت، کيفيّت خاصّى داشت. مبارز پير در آن حريم مقدّس، سر برآستان نهاد.
حريم عشق را درگه بسى بالاتر از عقلستروزى مظهر جمال قدسى در بستر بيمارى، آخرين پيام، آخرين پند و اندرز را به مجاورين و زائرين گوشزد فرمودند. طراز افندى با گوش هوش نداى حقيقت را شنيد و به آگاهى فکر و بصيرت قلب رسيد. ميراث مرغوب ايمان و وجدان در دل و جانش لانه کرد و بارور شد و ثمراتش در گسترده زمان و مکان در اين جهان منتشر گرديد.
بار ديگر توفيق زيارت روضه مبارک حاصل شد و بعد حضرات ايادى امرالله و رجال بيت العدل اعظم در جوار قصر مبارک اجتماع نمودند و جلسهاى با حضور ١٥ نفر مرکّب از اعضاى بيت العدل اعظم و اياديان امرالله در محوّطه قصر بهجى و در محيط جانفزا تشکيل شد و پيام معهد اعلى که براى اعلام در کنفرانس ها آماده شده بود قرائت گرديد و توضيحات و دستورات لازمه به نمايندگان داده شد.
بعد يک عدد شمايل مبارک حضرت بهاءالله به نمايندگان ارائه گرديد. شمايل در قاب زيبائى قرار داشت و در پوشش سبز رنگ پيچيده شده بود و اختصاصاً براى زيارت شرکت کنندگان در کنفرانس ها تهيّه شده بود. هم چنين يک جلد کتاب "اعلام امر حضرت بهاءالله" حاوى منتخبات خطابات قلم اعلى به ملوک و رؤساى ارض که با درج مقدّمهاى از طرف بيتالعدل اعظم الهى مزيّن بود بيادگار تقديم گرديد. در ابتداى اين کتاب تقدير نامهاى از بيت العدل اعظم به نام هريک از نمايندگان مرقوم گرديده بود و همراه با يک شاخه گل سرخ بهآنان اهداء گرديد.
محلّ مأموريّت نمايندگان عبارت بود از: طرازالله سمندرى_امريکا، امةالبهاءروحيّهخانم_پاناما، دکترجياگرى_استراليا، علیاکبرفروتن_کامپالا، ابوالقاسم فيضى_دهلی، پل هنى _فرانکفورت.
طرازالهى صبح زود روز ٢٥ سپتامبر که آخرين روز اقامت در ارض اقدس در آن سفر شکوهمند بود. يکبار ديگر به زيارت مقام اعلى شتافتند و بعد جامه دانهاى سفر را آماده نمودند و به معيّت جناب نخجوانى و بهيّه خانم نخجوانى بقصد حرکت به اسلامبول عازم فرودگاه تلآويو شدند. کلّيّه حضرات رجال بيت العدل اعظم براى بدرقه اياديان به فرودگاه تشريف آوردند و در نهايت وارستگى، مساعدت و مرحمت خود را تا آخرين لحظات حرکت نمايندگان محترم معهد اعلى از آن سرزمين مقدّس ابراز داشتند.
ستارهايست خدا را که دور زمين گردداياديان پس از يکساعت و چهل دقيقه پرواز به فرودگاه اسلامبول وارد شدند و با کمک احبّا به هتل محلّ اقامت راهنمائى گرديدند.
چند نفر از اياديان پس از ورود، موقع را غنيمت شمرده درباره اوضاع جامعه بهائى ترکيّه با هم به مشورت پرداختند. امة البهاء روحيّه خانم از بازار ترکيّه يک جعبه نقرهاى آنتيک، متعلّق به سلاطين آل عثمان ابتياع نمودند تا تراب متبرّکى را که براى نصب در حجر زاويه مشرق الاذکار پاناما همراه آورده بودند در آن قرار دهند.
حضرات ايادى امرالله در بدو ورود به ترکيّه، با احبّاى محلّ، ملاقات خصوصى نداشتند و فقط به انجام برنامه هاى تعيين شده مبادرت کردند.
صبح روز ٢٦ سپتامبر شش نفر ايادى امرالله با اتومبيل به ارض سرّ رفتند و بيت مبارک حضرت بهاءالله که از آنجا براى اوّلين بار پيام حضرت کبريا ظهور مواعيد شش هزارساله را در صدف کلمات مهيمن به سران عالم و امم اعلان فرمودند زيارت کنند. صد سال از موقع نزول آن آيات کريمه مىگذشت و حال شش نفر از حارسان مدنيّت امر رحمان حامل همان پيامهاى روحانى براى نسل جديد در قرن بديع الهى گرديدند. صدسال قبل جمال قدم در حال سرگونى و مسجونى و در حالیکه محاط به مخالفتهاى گروههاى مختلف معاندين بودند به ملل و حکمرانان جهان انذار دادند و امروز دست پروردگان يد عنايت الهى در آن مکان مبارک سر تکريم و تعظيم بر آستان قدرت او نهادند و براى انجام مأموريّت خطير خود طلب عون و حمايت نمودند.
زيارت دو روزه حضرات ايادى امرالله از آن محيط و موقع تاريخى خاتمه يافت و روز ٢٨ سپتامبر همگى به اسلامبول مراجعت کردند.
جناب فيضى خاطره شيرينى از اين سفر داشتند که بازگوى نکتهاىاز حالات خاصّ طرازالهى است. در اين سفر دوايادى امرالله با يکديگر هم اطاق بودند. جناب فيضى پس از بازگشت از ادرنه خاطره آن شب را براى دکتر مهدى سمندرى تعريف کردند. در آخرين شب اقامت که بنا بود صبح روز بعد حرکت کنند طرازالهى تمام شب بيدار ماندند و عاقبت ساعت ٣ صبح از بستر برخاستند و بسرعت آماده حرکت شدند. در اثر بيخوابى و حرکت و رفت و آمد ايشان، هم اطاقى عزيزشان جناب فيضىنيز نتوانستند استراحت کنند.
جناب طراز معمولاً شب قبل از هر سفر خواب راحت نداشتند و به محض ورود به مقصد نيزمجبور بودند براى انجام برنامه هاى مقرّره اقدام نمايند. آمادگى جسمانى و فکرى ايشان باوجود عدم استراحت کافى، بسيار باعث تعجّب و تحيّر دوستان بود.
اياديان پس از اختتام برنامه تنظيم شده و بازگشت از زيارت بيت مبارک در ارض سرّ، در يک محفل عمومى در اسلامبول شرکت کردند. حضور ١٥٠ نفر از ياران و مهاجرين ترکيّه رونق بسزائى به آن انجمن روحانى داده بود.
امةالبهاء اوّلين ناطق جلسه بودند و به زبانهاى فارسى و انگليسى صحبت کردند و در طىّ سخنان خود تذکّر دادند، حکمت را بايد هميشه رعايت نمود. حضرت ولىّامراّلله مىفرمودند نبايد با اولياى امور مقابله کرد و اصطکاک به وجود آورد که در نتيجه، آنها را به مخالفت و مقاومت وا داشت. شمّهاى نيز در باره کثرت مشاغل و مسؤليّت ها و فداکاريهاى بى دريغ آنحضرت بيان داشتند. سپس از طرازالهى خواستند بقيّه صحبت را ادامه دهند. ايشان ضمن سخنان تشويقآميز به دوستان اظهار داشتند اگر تبليغ عمومى ممکن نمىشود تبليغ انفرادى به نصّ حقّ ممکن است.
محفل پر شور و بسيار روحانى و کم نظير بود. کمتر اتّفاق مىافتاد که شش نفر از اياديان همزمان در يک شهر حضور يابند.طرازالهى بقيّه اوقات باقيمانده و فراغت را به ديدار بستگان و دوستان گذراندند. عدّهاى از بستگان دور و نزديک ايشان از جمله هماخانم و جناب علائى و آذرخانم علائى مهاجرين ترکيّه را در منزل طرب انگيزخانم و جناب معنوى ملاقات کردند. روز ٢٨ سپتامبر با جناب سرهنگ برليان و دوست قديم خود جناب نصرتالله روحانى و چند نفر ديگر از ياران و مهاجرين ترکيّه ديدار نمودند.
تعداد قابل توجّهى از منسوبين ايشان به کشور ترکيّه مهاجرت کرده و در نقاط مختلف آن کشور پراکنده بودند.
دکتر جياگرى اوليّن ايادى بودند که جمع نمايندگان انتصابى کنفرانس هاى بين القارّات را ترک گفته و به صوب محلّ مأموريّت رهسپار گرديدند.
طرازالهى به يادگار اين سفر يک دستمال ابريشمى بزرگ به امةالبهاء روحيّه خانم هديه دادند و روحيّه خانم ضمن اظهار تشکّر گفتند آن را براى حفظ و پوشش تنها کيف دستى مناسب که ايشان فقط در اوقات مخصوص از آن استفاده ميکردند به کار خواهند برد.
روحيّه خانم ضمن مذاکرات آن روز تمايل خود را براى سفر به افريقا اعلام داشتند و با دکتر مهدى سمندرى که ايشان را دعوت نمودند در باره امکانات اين سفر مذاکره کردند و يادآور شدند در بعض ممالک سرعت تقدّم امرالله بطئى است و توصيه اکيد مبارک در چنين شرايط نامساعد، استقامت تامّ و مستمرّ بود تا وقتى بغتتةً راه باز شود و ميقات اقبال نفوس کثيره برسد.
از جمله افرادى که در آن جمع حضور داشتند يکى از احبّاى خدوم کويت بود ايشان نوه حاج ميرزا آقاسى معروف بودند. امةالبهاه روحيّه خانم به ايشان تأکيد بسيار در رعايت حکمت نمودند و وضع احبّا را در مراکش به عنوان مثال آوردند.
توقّف در لندنايّام توقّف و زيارت در اسلامبول و ديدارها به پايان رسيد و هريک از ايادى امرالله به جهات معيّن شده رهسپار گرديدند. طرازالهى به اتّفاق دکتر مهدى سمندرى از طريق لندن_ انگلستان، عازم ايالات متّحده امريکاى شمالی شدند. در اين سفر تصادف عجيب و مسرّت بخشى اتّفاق افتاد.
احبّاى عزيز بريتانيا مدّتى قبل از ساحت معهد اعلى رجا نموده بودند تا يکى از ايادى امرالله که عازم شرکت در کنفرانسهاى بين القارّات هستند براى ملاقات با احبّاى بريتانيا از آن کشور ديدن کنند ولکن با توجّه به برنامههائى که براى حضرات ايادى تنظيم شده بود اين کار عملی و آسان به نظر نمىرسيد امّا خوشبختانه اراده الهى راه گشا گرديد و برنامه سفر طرازالهى به نحوى مقرّر شد که توانستند يکشب در سر راه سفر به امريکا در بريتانيا توقّف نمايند.
توقّف ايشان مصادف با تشکيل احتفالی بزرگ با شرکت ٥٠٠ تن از ياران نقاط مختلف انگلستان گرديد. هنگام ورود به فرودگاه دوستان به استقبال آمدند و ايادى ممتازامرالله را يکسر به کنفرانس منعقده راهنمائى کردند. ذوق و شوق ياران در آن جلسه روحانى مافوق تقرير است.
آتشى از عشق در جان بر فروز سر بسر لفظ و عبارت را بسوز
ايشان خطابه پر شورى ايراد کردند و توسّط دکتر مهدى سمندرى ترجمه گرديد. بدين ترتيب خواست و تمايل قلبى عزيزان بريتانيا برآورده شد. مدّت توقّف در لندن يک شب بيشتر نبود و روز بعد طرازالهى با قلبى آکنده از عشق، به دنبال سفر ديگرى و ديدار نفوس ديگر، عازم امريکا شدند.
زمان سفر خصوصاً به شرق امريکا طولانى بود و براى جناب طراز در آن شرايط سنّى و جسمانى بسيار خسته کننده شد. هنگام ورود به فرودگاه شيگاگو، ايادى امرالله جناب خادم و عدّهاى از ياران مشتاقانه از ايشان استقبال کردند.
کنفرانس شيکاگوکنفرانس بين القارّات شيکاگو با شکوه و عظمت کم نظير در ٥ اکتبر ١٩٦٧ تشکيل گرديد. قريب سه هزار نفر از ياران از نقاط متعدّد آلاسکا، کانادا، امريکا و ساير مراکز امرى جهان در اين مجمع عظيم شرکت کردند. يکى از تمايزات قابل توجّه اين کنفرانس و پنج کنفرانس ديگر که همزمان در قارّات مختلف جهان تشکيل گرديد مخابره تلفنى بين آنها بود که ارتباط شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را مجسّم ساخت. پيامهاى کنفرانسها مبادله گرديد. کشف و اختراع تلفن که مقارن با ظهور حضرت ربّ اعلى اتّفاق افتاد در جشن صدمين سال اظهار امر جمال اقدس ابهى تحقّق ارتباط ملل و امم را در قرن بديع ميسّر ساخت.
عدّهاى از نفوس محترم کشور به اين کنفرانس دعوت شدند. رئيس جمهور امريکا پيامى مفصّل با کمال احترام و تقدير از اصول عقايد اهل بهاء در جواب نامه محفل روحانى ملّى امريکا ارسال داشتند و توفيق و ظفر کنفرانس را خواستار گرديدند.
بيت العدل اعظم الهى، ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى را به عنوان نماينده آن هيئت نورا معيّن نمودند. موقعيّت خاصّ جناب طراز از جهات بسيار جالب و جاذب مردم از طبقات مختلف بود. ايادى امرالله در سنّ مافوق نود و دو سالگى، در حال صحّت و سلامت قواى ظاهرى و طراوت و صفاى روحانى، با سخنرانيهاى پر شور و حرکات خاصّ خود روشنى بخش انجمن بودند و تأثيرات عميقى در وجدان هر خبير و بصير بجاى گذاشتند و درهاى جديدى براى تماس با افراد کثيرى از اهالی کشور در جهت اطّلاع از بشارات امر الهى مفتوح نمودند.
طرازالهى و دکتر مهدى سمندرى صبح روز پنجم اکتبر به مشرق الاذکار ويلمت رفتند و در جمع ياران از برنامه مفصّل و متنوّعى که اجرا گرديد بسيار محظوظ شدند. ساعتى پس از اختتام برنامه به شيکاکو آمدند و همراه ايادى امرالله جناب خادم و خانم خادم، به اطاق محلّ اقامت خود در پالمر هاوس شيکاکو راهنمائى گرديدند. اطاق ايشان در طبقه ٢٤ پالمر هاوس قرار داشت. اين هتل محلّ اجتماعات مهمّ علمى و اجتماعى شهر بود و محفل روحانى ملّى امريکا، احتراماً محلّ مذکور را براى اقامت طرازالهى معيّن نموده بودند.
ايشان از طول سفر و بيخوابى بسيار خسته بودند و در آن روز نيز بيش از چهار ساعت روى پا ايستاده و از طرفى به علّت سردى هوا در شيکاکو، درد در پاها و اعضاء بدن ايجاد گرديده بود ولی مجال استراحت نبود و اندکى بعد به جلسه ديگرى رفتند.
اين جلسه، جلسه افتتاحيّه کنفرانس شيکاگو محسوب ميشد و اداره آن به عهده ايشان گذاشته شده بود. ابتداء جناب ديويد جوردن طرازالهى را به عنوان نماينده بيت العدل اعظم معرّفى نمودند و سپس حضرات ايادى امرالله جناب خادم و جان روبارتز را که در آنجا حضور داشتند معرّفى کردند.
برنامه طرازالهى در ساعت نه و نيم شب شروع شد. ايشان بدواً کمى صحبت نموده و بعد پيام بيت العدل اعظم را به جناب جان ربارتز دادند تا قرائت نمايند پس از پايان قرائت پيام، بدون آنکه اثرى از خستگى و يا ناراحتىهاى موجود در ايشان ظاهر شود در نهايت قوّت متجاوز از يکساعت بهصحبت ادامه دادند. خانم مرضيّه گيل مترجم توانا سخنان ايشان را بهزبان انگليسى ترجمه نمودند. سخنان و حالات و زنده دلی و روحانيّت و قوّت صدا و کلام ايشان با کفزذنهاى مکرّر حضّار و ابراز احساسات آنان مواجه گرديد. ايادىامرالله حتّى گاهى در بين صحبت مزاح هم ميکردند که مزيد سرور خاطر شرکتکنندگان مىشد از جمله به خانم گيل گفتند دخترجان لطفاً اين قسمت را درست ترجمه کن!. ايشان در خاتمه سخنرانى دکتر مهدى سمندرى فرزند و همراه و همسفر خود را در اين سفر تاريخى بهحضّار معرّفى نمودند. جناب سمندرى در يکى از جلسات کنفرانس شيکاگو در باره اهمّيّت تبرّعات خطاب به چندين هزار نفر شرکت کنندگان و حاضرين در آن مجمع بزرگ صحبت کردند و ياران را به سخاوت در بذل مال و انقطاع دعوت نمودند و از برکات عظيمى که بر اثر آن شامل حال انسان ميشود ياد نمودند و تذکّر دادند مبادا کسى خود را بهر علّت از اين موهبت محروم نمايد.
بعد مختصراً داستان دو نفر را تعريف کردند، يکى آقاموسىنقىاف مرد ثروتمند و مشهور و از احبّاى قفقاز و ساکن بادکوبه بود. او در وقتى که جناب سمندرى و ميرزا علیاکبر رفسنجانى از ارض اقدس مراجعت کردند در بادکوبه آنان را به منزل خود دعوت کرد و در کمال خلوص جوياى حال حضرت عبدالبهاء شد و احساسات رقيقه ابراز نمود. در ايّام گذشته او از محضر آنحضرت رجاى دعا براى فوران نفت از چاههاى نفت خود کرده بود. وقتى حضرت عبدالبهاء به احبّاى قفقاز توصيه نمودند براى تهيّه مشرقالذکار عشقآباد اقدام کنند آقا موسى داوطلب اين کار شد ولی سالها گذشت و کمک ننمود و از اين سعادت محروم گرديد و عاقبت ثروتش را در دوران انقلاب بلشويکى روسيّه از دست داد. امّا شخص ديگر به نام آقاميرزاجعفرشيرازى که در ترکستان بسر ميبرد و ثروت بسيار کمترى از آقا موسى داشت در ارض اقدس از حضور حضرت عبدالبهاء اجازه خواست مسافرخانهاى در جوار مقام اعلى بسازد. استدعاى وى مورد قبول قرار گرفت. روز افتتاح ساختمان مزبور در محضر مبارک ضيافت شايستهاى فراهم ساخت و در نتيجه برکتى ابدى و سرمدى يافت.
جناب سمندرى به ياران گفتند اگر حفظ ثروت خود را خواهانيد آنرا به مصرف تبرّعات کريمانه براى مصارف امريّه و خيريّه برسانيد زيرا ثروت و پول را اعتبارى نيست. اگر آن را به مخزن خداوند بسپاريد محفوظ خواهد ماند.
آن روز پس از ختم جلسه، چند تن از افراد خانواده و نوادگان جناب طراز، خانم نشاط جذّاب، الهام و آرام و دکتر جذّاب و سهيل سمندرى و فرزانه ربّانى که در کنفرانس شرکت کرده بودند مدّتى با ايشان ملاقات کردند.
جلسات کنفرانس در همان محلّ اقامت جناب طراز برگذار مىشد. روز جمعه ٦ اکتبر دوّمين روز کنفرانس در طبقه چهارم پالمر هاوس تشکيل گرديد. رئيس محفل روحانى ملّى، حضرات ايادى امرالله و اعضاء محافل ملّى امريکا، کانادا و آلاسکا را که در جلسه حاضر بودند معرّفى کردند و از حضرات ايادى تقاضا کردند که هريک چند دقيقه صحبت کنند.
طرازالهى در باره مواضيع: وحدت دين، لزوم اتّحاد و وحدت احبّاء، وظايف مقدّسه ياران امريک و تعهّدات آنان بخاطر سفر مبارک حضرت عبدالبهاء بهامريکا و لوح ارض باء(بيروت) سخن گفتند و اظهار داشتند حضرت ولىّامرالله از احبّاى امريکا راضى بودند زيرا بمحض دريافت اوامر آن حضرت بهاجراى دستورات مبادرت مىنمودند.
خانم مرضيّه گيل در جلسه مذکور حاضر نبودند و دکتر مهدى سمندرى بيانات ايادى امرالله را ترجمه کردند. سپس هريک از حضرات ايادى امرالله چند دقيقه صحبت نمودند.
برنامه تا ظهر ادامه داشت. اوّلين مصاحبه مهمّ مطبوعاتى طرازالهى پس از پايان جلسه صبح و در وقت تنفّس، در فاصله دو برنامه انجام گرفت.
جناب سمندرى هرچند از ايّام نوجوانى به مسافرت هاى طولانى ميرفتند ولی اکثراّ در محدوده کشور مقدّس ايران سيّار بودند و فقط مدّت قليلی به ترکيّه، عراق، قفقاز و ترکستان سفر نمودند و در آن نقاط نيز اکثراً در مصاحبت با احبّاى ايرانى بودند و با اهالی غرب و دنياى خارج از وطن مقدّس خود ارتباط نزديک نداشتند با وجود اين احوال، در غالب نقاطى که بعداً اسباب مصاحبه با ارباب جرائد فراهم شد مخبرين مجذوب شخصيّت ايشان گرديدند. مصاحبهها آنطور که مرسوم مخبرين است صورت نمىگرفت و زمينه صحبت و زمام مذاکرات و مطالب در دست ايشان بود. حالات و رفتار شان سرشار از وقار، متانت و ادب بود و آنچه در اخبار انتشار مىيافت جالب افکار و انظار عموم ميگرديد. سخنانى بود که از دل برمىخاست و بر دلها مىنشست. ايادى انديشمند امرالله در همه مصاحبه هايشان تفکّر مهرورزى را به مردم آموخت. او شاخهاى از خرد و دانائى همراه داشت و پدرانه آن را به پيشرفته ترين ملل جهان هديه کرد و مداين قلوب را به سيف لسان و حکمت بيان مفتوح ساخت.
David Meade که مردى فاضل و نويسنده برجسته بود ساعت ١١صبح به اتّفاق يکى از احبّاى قديم امريکا بنام وينستون اوانس Winston Evans آمدند و به اطاق مخصوص ملاقات راهنمائى شدند. يکى از اعضاء محفل روحانى ملّى امريکا نيز حضور داشت و دکتر مهدى سمندرى مترجم اين مصاحبه بودند. نظر بهحکمت و دورانديشى محفل ملّى امريکا، در مصاحبههاى جناب طراز دقّت بسيار بعمل مىآمد تا بهعلّت آزادىهاى مطبوعاتى در آن کشور، مطالب تحريف شده و يا مغاير با روح امر منتشر نگردد. با وجودى که مدّت مذاکره يکساعت معيّن شدهبود معهذا مذاکرات بيش از آن يعنى به مدّت دوساعت ادامه يافت. محيطى سراسر توأم با احترام و صميميّت و محبّت بوجود آمد و مخبر همچنان بهمصاحبه ادامه ميداد. عامل زمان در اين موقعيّت و فضاى مطلوب فراموش شد تا آنکه مسئولين کنفرانس اطّلاع دادند جلسه بعدى کنفرانس شروع شدهاست. مخبر محترم روزنامه ديلی نيوز که از مصاحبه با جناب طراز راضى و مشعوف گشته و مجذوب ايشان شده بود، موقّرانه از اختتام مصاحبه اظهار نارضايتى کرد ولی در کمال مسرّت و امتنان از ايادى امرالله که وقت ناهار را به او اختصاص داده و با وجود کبر سنّ بهاين وظيفه خطير تن در دادند محلّ مصاحبه را ترک گفت.
مقاله مربوط بهاين مصاحبه در صفحه اوّل جريده همراه با عکس طرازالهى انتشار يافت که موجب خوشنودى فراوان ياران شد. قسمتهائى از متن اين مصاحبه ذيلاً درج ميگردد.
شيکاگو ديلی نيوز Chiago Daily News اکتبر ١٩٦٧ديانت صدساله بهائى در ميان ساير اديان جهانى يگانه است . پيامش در درجه اوّل اجتماعى است و مخاطبان آن کليّه حکمرانان، ملل، و سران ساير مذاهب جهان است تعاليم راهنمايش حاکى است که عدالت يگانه اساس نظم اجتماعى مىباشد و استقرار صلح بر پايه خلع سلاح جنگى و تأمين امنيّت عمومى، حکومت جهانى و وحدت عالم انسان است .
اين اصول جوهر پيام و تعاليم بهاءالله شارع ديانت بهائى است که در پائيز سال ١٨٦٧ کمى قبل از سرگونى ايشان به آخرين محلّ يعنى شهر عکاّ که در آن زمان جزو امپراطورى عثمانى بود اعلان گرديد.
عکّا در کناره دهانه خليج در فاصله کوتاهى از حيفا قرار دارد.
ايادى امرالله طرازالله سمندرى ٩٢ ساله يکى از افراد نادر در قيد حيات است که (حضرت) بهاءالله را ملاقات نموده است ... وى از آغاز تا پايان مصاحبه تأکيد کرد که بشريّت محتاج دو نيرو است ... دو تمدّن روحانى و مادّى است. يکى بدون ديگرى کفايت نميکند. تمدّن مادّى مانند هيکل انسان نياز به تمدّن روحانى دارد.
سمندرى به صحبت ادامه داده و اضافه ميکند: امّا امروز تعادل بکلّى مفقود است زيرا تمدّن مادّى پيشرفت نموده در حالیکه درباره معنويّت غفلت شده است. در نتيجه تمام دنيا از عواقب آن رنج ميبرد نامش تمدّن است و در عمل توحّش.
مخبر روزنامه مىنويسد:گسترش مادّى گرائى در جهان، هم در سيستم کمونيستى در شرق و هم در سيستم کاپيتاليستى غرب که سبب مسامحه عالم نسبت به پيام بهاءالله گرديده است، باعث شده که طبق گفته سمندرى بيت العدل اعظم بار ديگر آن پيام را به زبانهاى مختلف در سراسر دنيا انتشار دهند.
بنا به اظهارات سمندرى: بهائيان بهاءالله را موعود کلّ اديان و فرستاده خداوند و مربّى و معلّم در عصر ترقّى علم و صنعت ميدانند.
عبدالبهاء پسر بهاءالله دو جنگ بينالمللی اوّل و دوم را پيشبينى نمودند و مردمان را نسبت به احتمال بروز مصيبت جنگ ديگرى در صورت ادامه مادّه پرستى انذار دادند. ايشان پس از خلاصى از دوران چهل ساله حبس و زندان در عکّا، اوّلين سنگ بناى مشرقالاذکار ويلمت را در سال ١٩١٢ در ايالت الينويز نصب فرمودند.
طرازالله سمندرى از بيانات بهاءالله مىخواند و پسرش دکتر سمندرى مىگويد (مفهوم بيان مبارک) که اگر مردم جهان فقط روزى نيم ساعت در نهايت انقطاع و ايمان، توجّه به حقّ و حقيقت نمايند... ناخوشيها و بلايا خاتمه خواهد يافت.
آقاى جانسون رئيس جمهور امريکا ضمن پيام ارسالی خطاب به کنفرانس شيکاگو که با حضور٣٠٠٠ نفر بمناسبت صدمين سالگرد نزول الواح ملوک (حضرت) بهاءالله منعقد گرديدهاست اظهار داشتند: کليّه مردم متفکّر و آيندهنگر پيام ديانت بهائى را گرامى ميدارند.
ايشان همچنين مىنويسند: زيرا هريک از ما به روزى مىنگريم که عالم يک وطن گردد و بشر شهروندان آن شوند.
مصاحبه پرارزش بامخبر معروف قسمت مذهبى روزنامه شيکاگو ديلی نيوز طليعه مصاحبهها و انتشارات دامنهدارى گرديد که بنا به اظهار مطّلعين، بعد از سفر بى نظير مرکز ميثاق به امريک، انعکاسش در مطبوعات آمريکائى چه از لحاظ تعداد و همچنين اصالت مواضيع و بساطت و صراحت در ابلاغ اصول و مبادى و عظمت امر امر بهائى بى نظير بود.
برنامه بعد از ظهر کنفرانس تا ساعت ٥ ادامه يافت و مدّت کوتاهى پس از آن، طرازالهى با بيشاپ جيمز پايک Bishop James Pikeملاقات کردند. خانم مرضيّه گيل زحمت ترجمه مذاکرات را به عهده داشتند.
محفل روحانى ملّى ميهمانى شام براى بيشاپ ترتيب داده بودند و عدّهاى هم مدعوّ بودند. بيشاپ در برنامه آنشب صحبت کرد و بعد دکتر فيروز کاظم زاده سخنرانى نمودند و در ضمن بعض نکات صحبت بيشاپ را اصلاح کردند.
نمايندگان محفل روحانى ملّى طبق قرار قبلی، همان روز به کاخ سفيد رفتند و کتاب تهيّه شده بيت العدل اعظم را به رئيس جمهور امريکا اهداء نمودند.
در يکى از جلسات منعقده در امّالمعابد غرب، زيارت شمايل مبارک حضرت بهاءالله که ايادى امرالله جناب طراز از طرف معهد اعلی حامل آن بودند براى ياران شرکتکننده موهبتى آسمانى بود و ارواح را اهتزازى عظيم بخشيد. ياران با شور و انجذاب و نظم و ترتيب احترام آميز يکايک از مقابل شمايل مبارک عبور کردند.
هيجان و اشتياق قلبى در کلّيّه جلسات منعقده در فضاى کنفرانس موج ميزد. چه بسا افراد در پايان کنفرانس اقدامات جديدى را آغاز کردند.
حضّار در آخر هر جلسه براى ديدار و مصاحبت با طرازالهى ميآمدند و هريک مايل بودند امضائى از ايشان داشته باشند و براى اين منظور کتب و دفاتر و گاه يک قطعه کاغذ در اختيار ايادىامرالله مىگذاردند.
آغاز سفرها و بعض اقدامات درامريکا، کانادا. آلاسکا
درصف اوّل مبلّغين محشوريد و برصراط مستقيم و منهجبعد از اختتام کنفرانس شيکاکو، دوره قيام به سفرها آغاز گرديد و سه نفر از حضرات ايادى امرالله در قارّه امريکا جنابان ويليام سيرز، ذکرالله خادم و جان ربارتز با نمايندگان محفل روحانى ملّى امريکا، کانادا و آلاسکا برنامه جامعى براى اسفار ايادى ممتاز امرالله جناب طراز تنظيم نمودند.
قرار شد اوّلين ديدار از آلاسکا و سپس از کشورهاى کانادا و امريکا انجام شود. مسافرت بسيار وسيع و بعيد بود.
در امريکا شخص مخلص و فاضل و خادم صادق، جناب وينستون اوانس مأمور گرديد که قبل از ورود ايادى امرالله، به محلّهاى مورد نظر سفر کند و نظر مطبوعات و انتشارات معتبر کشور را در هر ناحيه، معطوف امتياز و سعادت غير مترقّبهاى سازد که براى آنها پيش آمده است تا با انتشار بيانات و افکار و تجارب اين شخصيّت ممتاز ارمغان پر ارزشى براى شنوندگان و خوانندگان خود فراهم آوردند. جناب اوانس با پشتکار فوقالعاده و سعى وافر مسؤليّت خطير محوّله را به انجام رسانيد. شرح کامل اقدامات ايشان در صفحات بعد مندرج است.
برنامه مسافرت هاى جناب طراز در کانادامشروح سفرهاى جناب طراز به کانادا و امريکا و آلاسکا براى درج در اين کتاب در دسترس نبود و فقط قسمتهاى مختصرى از بعض وقايع در نقاط مختلف زيب اين دفتر گرديد. ذيلاً برنامه سفرهاى ايشان در کانادا ملاحظه ميشود.
٢٣ نوامبر از رجينا به وينيپک٢٦ تا ٢٩ نوامبر در تورونتو، تشکيل مجالس ملاقات درنواحى نزديک تورونتو
٣٠ نوامبر از تورنتو به اوتاوا٣ دسامبر از اوتاوا به مونترال. ٣ تا ٧ دسامبر اقامت در مونترال.
٨ دسامبر از مونترال به هاليفاکس و امريکا١١ تا ١٥ دسامبر اقامت در هاليفاکس (دو روز استراحت بود)
١٥ دسامبر از هاليفاکس به بوستون در ايالت ماساچوست.
در ايّام ديدار از کانادا احتفالی بىنظير و مبارک در مرکزى از مراکز سرخپوستان اين سرزمين تشکيل گرديد.
جناب دکتر خداداده در شهر کوچکى نزديک لاسال که مرکز سرخ پوستان کانادا بود بسِمَت طبيب متخصّص امراض اطفال کار ميکردند و خدماتشان مايه محبوبيّت و اعتماد فراوان مردم نسبت بايشان گرديده بود. با مشورت ياران الهى جلسه ملاقات و مهمانى و تبليغ بافتخار ايادى امرالله جناب سمندرى ترتيب دادند و٣٠٠ نفر زن و مرد سرخپوست را دعوت نمودند تنها محلّ وسيعى که گنجايش اين عدّه جمعيّت را داشت سالونى متعلّق به کاتوليکها بود که نظر بدوستى با دکتر حاضر شدند براى آن مهمانى در اختيار ايشان بگذارند. غذا را چند خانواده ايرانى تقبّل کرده و در منزل تهيّه نموده و همراه آورده بودند و وقت شام ميزها را آراستند و همه حاضرين با غذاهاى لذيذ ايرانى پذيرائى شدند. معرّفى امرالله به اهل محلّ ضمن برنامه اى توأم با سرور و نشاط و نمايش رقصهاى سنّتى سرخ پوستان انجام شد که بترتيب ١٩ نمايش از رقصهاى جالب و زيبا و با معناى بوميان بود. موسيقى رقصها عبارت از يک طبل کوچک بود که شخص نوازنده آن را زير بغل گرفته و مينواخت و حرکات رقصها را بطرز بسيار جالب رهبرى ميکرد.
در آن جلسه يک نقّاش مبرّز بومى سرخ پوست حضور داشت و تا آن زمان در جلسهاى که يک نفر سفيد پوست سخنران آن حاضر باشد شرکت نکرده بود. او براى اوّلين بار نظر به محبّت و احترام نسبت به احبّاى محلّى حاضر به شرکت در جلسه مذکور گرديد. عدّهاى از سرخپوستان کانادا در بعض نقاط آن کشور هنوز مخاصمات پيشين فيمابين سرخ پوستان و سفيدپوستان را فراموش ننموده و مبتلا به تعصّبات گوناگون بودند.
در اين احتفال جناب ايادىامرالله جان ربارتز و همسرشان نيز تشريف داشتند. رئيس جلسه بدواً شهردار محلّ را معرّفى کرد. ايشان هم از سرخ پوستان بود و چند کلمه افتتاحيّه گفتند و متذکّر گرديدند که در جلسه بهائى مطالب سياسى ممنوع است و در تعقيب سخنان خود اظهار داشتند سفيد پوستان تمدّن چهار هزارساله ما را خراب کرده و درهم شکستهاند. سپس بقيّه مطالب مربوط بجلسه را ذکر کردند.
سرخ پوستان کانادا پس از قريب ٢٠٠ سال که از ورود سفيد پوستان به آن مناطق ميگذشت در بسيارى از نواحى در مقابل نفوذ تمدّن صنعتى خود را مقهور مشاهده ميکردند حتى عدّهاى از آنها در نقاط مسکونى خود مايل نبودند از برق استفاده کنند زيرا برق را يکى از عوامل زندگانى سفيدپوستان ميدانستند و سعى ميکردند بهمان شيوههاى ديرين اکتفا نموده و به خيال خويش فرهنگ و سنّت قديم را از تعرّض تمدّن جديد حفظ کنند امّا بتدريج نسل جوان بومى به اهميّت پيشرفت هاى علمى و صنعتى آکاهى يافته و فرهنگ سنّتى را تعديل مىنمودند.
پس از سخنان شهردار، ايادىامرالله حکيمانه در بدايت سخنرانى خود خطابهاى از حضرت عبدالبها را پيرامون وحدت عالم انسان و لزوم ترک تعصّبات قرائت کردند و در معرّفى امرالله بيانات مؤثّرى نمودند و مجلس با روح بهائى رونق گرفت و موجب خرسندى گرديد و علائم سرور و حبور و الفت و محبّت خاصّه در آن جلسه فوقالعاده و فراموش نشدنى مشهود شد.
طرازالهى از آلاسکا به شهر سياتل در ايالت واشنگتن آمدند. ميهمانداران ايشان خانم و آقاى هريس و فاميل افنان بودند.
آقاى هريس براى استقبال به فرودگاه رفتند. آقاى هريس تعريف مىکنند که جناب سمندرى پس از پياده شدن از هواپيما با قدمهاى سريع به طرف ساختمان فرودگاه حرکت کردند و ما نيز بسرعت به دنبال ايشان روان شديم و همراه مسافرين محترم به منزل جناب افنان رفتيم و از آن جا به منزل خودمان مراجعت کرديم. به محض ورود به منزل، دکتر سمندرى به فاصله کوتاهى دو بار تلفنى اطّلاع دادند که پدرشان مىخواهند با اعضاى محفل روحانى South King County و سياتل ملاقات کنند. ما نيز پيرو دستور ايشان براى دعوت اعضاء دو محفل روحانى ذکر شده اقدام کرديم.
تمام اعضاء محفل روحانى South King County و دو نفر از اعضاء محفل سياتل حضور يافتند. جناب سمندرى پرسيدند: برنامه تبليغى شما براى من چيست؟ آقاى رابرت ويلسن که در آن اوقات رئيس محفل سياتل بودند مرقومه محفل روحانى ملّى را نشان دادند. در آن مرقومه به محفل سياتل تذکّر داده شده بود وقت جناب سمندرى را زياد با تشکيل محافل متعدّد و فراوان نگيرند. ايشان بايد استراحت کنند و احبّا مزاحمشان نشوند.
دکتر سمندرى متن نامه را براى ايادى امرالله ترجمه کردند. جناب سمندرى بسيار ناراحت شدند. دکتر سمندرى گفتند اگر پدرم با احبّا ملاقات نکنند مريض خواهند شد حيات ايشان بسته به ملاقات با ياران است و بجز استراحت کوتاهى که بايد در وسط روز داشته باشند مايلند بقيّه اوقات را با احبّا بگذرانند.
در پى اين تذکّر، محفل روحانى از موقعيّت پيشآمده استفاده کردند و هر صبح و عصر جلسات عمومى و خصوصى و جلسات براى اطفال و جوانان ترتيب دادند و جناب سمندرى در نهايت روح و ريحان در همه جلسات حضور يافتند و با بيانات خود حاضرين را مسرور نمودند. در خاتمه سفر جناب سمندرى يک قطعه اسم اعظم، خطّاطى دکتر مهدى سمندرى را امضاء نموده و به فاميل هريس هديه دادند که تا حال زينت بخش منزل آنها است.
آخرين روزهاى ديدار از امريکا٢٠ فوريه ١٩٦٨ ١٤ شهرالملک ١٢٤ بديع در مشرق الاذکار ويلمت محفلی در ساعت ٨ شب منعقد گرديد. جناب دکتر روح ناظم جلسه مزبور بودند. مناجات شروع توسّط جناب طراز و بعد دکتر مهدى سمندرى تلاوت شد و دکتر روح شخصاً لوح" اى سمندر نارموقده در سدره سينا" را تلاوت نمودند و شرح مبسوطى در معرّفى ايادى امرالله و فرزند ايشان بيان داشتند. جناب طراز نيز بياناتى در زمينه لوح سمندر و اهميّت تشکيلات و عهد وميثاق و فداکاريهاى حواريّون مسيح و تأسّى احبّاء بهآنان ايراد نمودند و ذکر کردند که حضرت عبدالبهاء سى سال درس محويّت و عبوديّت به ياران دادند و حضرت بهاءالله فرمودند: "برترى و بهترى که بميان آمد عالم خراب و ويران مشاهده ميشود". افضليّت معنوى و علمى بايد باعث خضوع و خشوع بيشتر گردد و لازم است اطفال و جوانان نيز باين آداب تربيت شوند.
٢١ فوريه، طرازالهى در ساعات بامداد ضمن رسيدگى به کارهاى خصوصى سه قطعه اسم اعظم خطّاطى نمودند. هنوز دست و انگشتان ايشان ياراى درشت نويسى و خطّاطى را حفظ کرده بود. قطعات زيبائى از خطّاطى طرازالهى در سنين بالاى نود سالگى موجود است. ساعت دو بعد از ظهر براى عزيمت به ميسورى به فرودگاه رفتند ولی هواپيماى ايشان تأخير داشت و ناچار شدند بليط هواپيما را عوض کنند و با خطّ هوائى ديگرى حرکت کردند زيرا دوستان منتظر ورود ايشان بودند. پس از ورود به ميسورى ديگر فرصت استراحت نبود و با وجود خستگى حاصله از طول سفر و چندين ساعت معطّل شدن در فرودگاه، يکسر به جلسهاى با حضور صد نفر از دوستان که از ١٢ نقطه آمده بودند رفتند و مشروحاً صحبت نمودند. در آخر جلسه دوستان شرکت کننده با صميميّت گرد ايشان جمع شدند و کتب و دفاتر بسيارى را براى گرفتن امضاء ارائه دادند.
روز ٢٢ فوريه مخبر ستون دينى روزنامه پست ديسپچ Post dispach براى مصاحبه آمد و مصاحبه مدّت نيمساعت طول کشيد.
مخبر از تعداد احبّا سؤال کرد. جناب طراز گفتند، تعداد مهمّ نيست، پيروان مسيح تا سه قرن گمنام و مورد حمله وآزار بودند.
ايشان درباره امر بهائى توضيحات لازم و موثّر بيان داشتند و خطاب به خبرنگار گفتند: ... شما ارباب قلم بايد حقايق را بمردم ابلاغ کنيد ...
در پايان مصاحبه مخبر با احترام و محبّت يک عکس خواست و جناب طراز عکس خودشان را به او هديه دادند و بلافاصله پس از اتمام مصاحبه به فرودگاه رفته و به شيکاگو باز گشتند. در مدّت باقيمانده روز، افراد براى ملاقات و طرح سؤالات به ديدن ايشان آمدند.
برنامه شب شرکت در کلاس مطالعات امرى بود. جناب خادم اين کلاس را تشکيل داده بودند و خود ايشان نيز سرپرستى کلاس را بهعهده داشتند. کلاس آن شب تا ساعت ١١ شب ادامه يافت و دوستان حاضر همزمان از حضور دو نفر اياديان امرالله مستفيض گرديدند.
ضيافت توديع طراز الهى در امريکا٢٣ فوريه ١٩٦٨ ضيافت توديع ايشان با حضور اعضاء محفل ملّى امريکا ترتيب يافت. حضرات ايادى امرالله ذکرالله خادم و ويليام سيرز هم حضور يافتند. آقاى دانيل جوردن رئيس محفل روحانى ملّى ايالات متّحده از سفر ايادى امرالله فوق العاده تقدير نمودند و مخصوصأ مقالاتى را که بعد از مصاحبه هاى فراوان جناب طراز در جرائد منتشر شد بهترين وسيله اعلان امر در سال اوّل تبليغ عمومى (اعلان عمومى الواح ملوک) در آمريکا ذکر کردند.
جناب سمندرى در جواب ايشان مدّت نيمساعت بحالت ايستاده مطالبى مبنى برتشکّر از محبّت و ميهماننوازى محفل ملّى و کليّه احبّاى عزيز در آمريکا بيان داشتند و تذکّرات صميمانهاى اظهار نمودند.
يادداشت١ _ در جلد اوّل طراز الهى شرح اوضاع نيريز اجمالاً درج گرديده است
فصل بيست ويکم"خدمات خالصانه و همم مبذوله در سبيل تبشير و تبليغ امر نازنين چون شمس واضح و مشهود و اثراتش حتماً من بعد آشکار و پديدار گردد." حضرت ولىّ امرالله
انعکاس خبر مسافرتهاى ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى به امريکا طنين فوقالعاده و غير قابل تصوّر داشت. اخبار مربوط به زندگى و علّت مسافرتهاى ايشان، در دهها نشريّه انتشار يافت.
اغلب مصاحبهها با وجودى که طولانى و مفصّل بود تقريباً بطور کامل در نشريّات درج گرديد.
طرازالهى بههيچيک از زبانهاى غربى صحبت نمىکردند و سخنان ايشان توسّط مترجم، (دکتر مهدى سمندرى) براى مصاحبه کننده بازگو ميشد. ارتباط به اين نحو خالی از اشکال نبود و مخصوصاً در مصاحبههاى راديوئى ارتباط مشکلتر مىشد و از وقتى که براى استفاده از موقعيّت مطلوب در اختيار داشتند مىکاست. بهمين علّت در سفر امريکا اکثر مصاحبه هاى جناب طراز با مخبرين جرائد صورت گرفت و محافل روحانى از اين وسيله ارتباط جمعى بهره فوقالعاده گرفتند.
خصوصيّات ظاهرى طرازالهى از جمله مواردى بود که نظر مخبرين را جلب ميکرد. کهولت سنّ، روحانيّت و خلوص، نحوه رفتار و گفتار، و طرز لباس و پوشاک، مزيد برموقعيّت خاصّ اجتماعى ايشان گرديده بود. طرازالهى پس از انتصاب به سمت ايادى امرالله مصاحبه هاى مطبوعاتى بسيارى داشتهاند که پيوسته جالب توجّه مصاحبهکنندگان و مايه مسرّت دوستان بودهاست و ليکن در آخرين سفر بهکشورهاى غربى، آمريکا و آلاسکا و کانادا، مصاحبههاى انجام شده هم از نظر تعداد و مطالب متنوّعه مورد بحث و هم با توجّه بهسنّ و موقعيّت اجتماعى خاصّايشان تأثير بسزائى در داخل و خارج جامعه بهائى داشت و نظر ديگران را نسبت بهامر بهشدّت جلب نموده است.
بايد در نظر داشت سال ١٩٤٨ که اعلاميّه جهانى حقوق بشر در سازمان ملل متّحد به تصويب رسيد و قوانين دولتى بعض ممالک بيش از پيش تعديل و اصلاح شد هنوز حتّى در پيشرفته ترين کشورهاى جهان انواع تعصّبات نژادى و جنسى و ملّى رسوب شديدى در مغزهاى مردم بر جاى گذارده بود و اذهان آنان را از درک معنا و مفهوم حقيقى انسان و انسانيّت ممنوع مىنمود. فقط بعض دستجات و اقليّتهائى که تحت ايذاء و تضييقات ناشى از تعصّبات گوناگون بودند گاهگاهى احساسات بشردوستانه خود را طىّ تظاهرات حق طلبانه ابراز ميداشتند ولی اکثريّت مرفّه کشور نسبت به فراگيرى حقوق انسانى و عدالت براى تمام افراد جامعه، توجّه پيگير و شايان نشان نميدادند.
پس از گذشت کمتر از دوسال از تصويب دو عهدنامه در سال ١٩٦٦ که متضمّن مفادّ اعلاميّه حقوق بشر بود و حکم قانونى يافت، مردى کهنسال از سرزمين شرق به غرب آمد و با شجاعت توأم با متانت و بردبارى از سياست الهى و نظم بديع جهانى و تعاليم آن با افراد خبير و محقّق و مدبّر و فاضل جامعه امريکا سخن گفت و از تعهّدات انسانى و مردمى، در قالب نوينى که مورد توجّه همگان قرار گرفت صحبت کرد. البتّه گسترش روزافزون سازمانهاى بين المللی نويد اصلاحات جهان شمول را در برداشت امّا افکار عمومى احتياج مبرم به قبول يک اعتقاد روحانى و قلبى داشت تا گوى تعاضد و تفاهم بين ملل را با نيروئى اطمينان بخش به حرکت سريع ترى وا دارد.
مصاحبههاى طرازالهى از سنّ هفتادسالگى در سطح بين المللی آغاز گرديد و ارباب جرائد و مطبوعات از ايشان استقبال کردند. خاطرات شيرين و جالبى از اين مصاحبه ها در اذهان ياران باقى مانده و اثرات گسترده آن در تاريخ امر بهائى ثبت گرديده است. علاوه بر مخبرين معروف نشريّات، شخصيّتهاى مهمّ و افراد مؤثّر و طبقات مختلف مردم در امريکا با جناب طراز ملاقات کردند از جمله ملاقات کوتاه و خصوصى يک امريکائى متشخّص و موفّق بود که جناب وينستون شرح مختصر آن را طىّ مقاله خود نگاشتهاند و در اين کتاب درج گرديده است. نکته جالب اين ديدار عکس العمل سريع طرازالهى در مقابل ميهمان عاليقدرشان، با در نظر گرفتن سنين عمر و تصميم صحيح و بلا ترديد ايشان است که براى هر اتّفاق غير منتظرهاى آماده بودند.
طرازالهى در تبليغ از درس آموزنده حضرت عبدالبهاء پيروى مى نمودند آنحضرت هنگام اعزام طرازالهى به سفرهاى تبليغى فرمودند:"امّا درمسئله تبليغ بايد به نحوى که من در اروپ و امريک تقرير مى نمودم بيان نمائيد" از آن تاريخ به بعد طرازالهى همان روش را دنبال کردند و باوجودىکه تسّلط کامل در استدلال نقلی داشتند از تفوّق در مقال دورى مىجستند و با خضوع و حکمت و لطافت در کلام به متحرّيان مىفرمودند شما هر سؤالی داريد بفرمائيد اگر از معلومات من باشد جواب تقديم ميگردد و الاّ با هم نزد شخص مطّلعترى رفته مسئله را حلّ مىکنيم.
معمولاً خبرنگاران هنگام مصاحبه با افراد سعى دارند از کميّت و کيفيّت معلومات شخص مستحضر گردند. در يکى از مصاحبههائى که ايشان در امريکا داشتند خبرنگار سؤال کرد در کجا تحصيل نمودهايد؟ در جواب گفتند در مدرسه حضرت بهاءالله.
در حقيقت مقصود و منظور از همه اقدامات و مصاحبه ها معرّفى امر بهائى به جمعيّت کثيرى از اهالی امريک بود و روش ايشان هنگام برخورد و صحبت با مخبرين جرائد نمونه اى از اعتقادشان درباره نحوه تبليغ است که هم خود به آن عامل بودند و هم سايرين را متذکّر مىداشتند. چنانچه در يکى از سخنرانيهاى خود در کويت در اين خصوص ميگويند: تبليغ ملايمت، محبّت، ملاطفت، عطوفت، دست کرم و چهره گشاده مىخواهد.
لازم به يادآورى است مقالاتى که در نشريات و جرائد متعدّد امريکا و کانادا از متن مصاحبههاى طرازالهى انتشار يافت و سبب اشتهار امر در بين مليونها نفر از مردم اين دو کشور گرديد، اغلب مفصّل و مشروح است لذا به منظور جلوگيرى از تکرار بعض مطالب و مواضيع، ذيلاً فقط قسمتهائى از بعض مقالات انتخاب و ترجمه شد.
اميد است همين مختصر گوياى وسعت تأثير سفرها و ملاقاتها و گفتگوهاى ايشان با متفکّرين و ناشرين غربى باشد و در قلوب ياران همچون صفحات تاريخ، به يادگار باقى ماند.
صاحبه جناب طراز در آلاسکا بتاريخ ٢٤ نوامبر 1967سخنان رهبر بهائى خطاب به گروه هاى ناحيه چنل Channel.
طرازالله سمندرى يکى از شخصيّتهاى عاليمقام امر بهائى از ناحيه چنل ديدار کرد. ديانت بهائى که بيش از يک قرن از حيات آن ميگذرد در ميان ساير اديان موقعيّت يگانهاى دارد. پيامش اصولاً اجتماعى است و خصوصاً خطاب به حکّام ملل و رهبران اديان ديگر است. از جمله تعاليم راهنمايش عدالت است که بعنوان تنها اساس نظم اجتماعى محسوب است، صلح بر پايه خلع سلاح و استقرار حکومت جهانى و اصل وحدت عالم انسانى است. اين اصول جوهر تعاليم در ظهور حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى است که در پائيز سال ١٨٦٧ و زمان کوتاهى قبل از آخرين سرگونى ايشان به مرج عکّا که از مستعمرات دولت عثمانى بود و در دامنه خليج حيفا در اسرائيل قرار دارد اعلام شد.
آقاى سمندرى نود و چهار ساله است و سمت ايادى امرالله را دارا است. اين مقام در آثار بهائى ذکر شدهاست. ايشان از افراد نادر در قيد حيات هستند که بهديدار حضرت بهاءالله نائل گرديدهاند. در تعاليم اجتماعى ديانت بهائى جامعه بشر بههيکل انسان تشبيه گرديدهاست.
طرازالله سمندرى در يک مصاحبه اظهار داشت بشر از آغاز تا انجام محتاج دو قوّه است ... محتاج دو مدنيّت است، مدنيّت مادّى و مدنيّت روحانى هيچيک بدون وجود ديگرى کافى نيست. مدنيّت مادّى مانند بدن انسان است و مدنيّت روحانى مانند روح. بدن فاقد روح مرده است، زنده نيست. او در ادامه سخن گفت: "ولی اين تعادل کاملاً بهم خورده است زيرا تمدّن مادّى به پيش رفته در حالی که از روحانيّت غفلت گرديده است و در نتيجه تمام جهان از اين کمبود در رنج افتاده است."
سمندرى يک خطّاط متشخّص ايرانى است و مقام ايادى امرالله را احراز کردهاست، وى يک دفترچه کهنه دستنوشته را که متعلّق به مادربزرگ او مىباشد گشود و قسمتى از بيانات حضرت بهاءالله را خواند.
پسر وى دکتر مهدى سمندرى در صوماليا افريقا ساکن است و در اين سفر دور دنيا پدر خود را همراهى مىکند. سمندرى اظهار داشت مفهوم پيام حضرت بهاءالله اين است که اگر بشر از خدا غافل شود چهپيش خواهد آمد. اگر اهل دنيا هر روز بقدر نيمساعت در کمال انقطاع و اطمينان به تفکّر بپردازند و توجّه به پروردگار عالميان نمايند تمام مشکلات و بلاياى حائله مرتفع خواهد گرديد.
آخرين سخنرانى طرازالله سمندرى در اين ناحيه در محلّ مسکونى رى هرمان، در دوگلاس برگزار خواهد شد.
The Alberthan کالگرى، د آلبرتان، شنبه ٢٥ نوامبر ١٩٦٧
شخصيّت بزرگبهائىپيرامونپيدايشديانت بهائى سخنميگويد.
طرازالله سمندرى که بيش از ٩٠ سال پيش متولّد گرديدهاست اظهار ميدارد تابعيّت وى تابعيّت جهانى است و محدود به يک محلّ نمىباشد... اين شخص مردى ٩٢ ساله و از پيروان حضرت بهاءالله شارع ديانت جهانى بهائى است و چهارگوشه جهان را از طريق سفرهاى ممتدّ و طولانى خويش مىشناسد، هفته گذشته از مرکز جهانى بهائى درحيفا اسرائيل که محلّ فعلی فعّاليّتها و خدمات ايشان است به کالگرى وارد شد. سمندرى بواسطه مترجمِ سخنانش دکتر مهدى سمندرى که پزشک متخصّص اطفال است اظهار داشت: تعاليم بهائى نيرو و قدرت کافى براى دگرگونى اوضاع آشفته جهان را دارا مىباشد، اگر که مردم عالم گوش فرا دهند و کلمات الهى را بشنوند.
آقاى سمندرى داراى جذبه و مبادى آداب دنياى قديم است. وى اظهار ميدارد مظاهر ظهور حامل کلمات الهيّه هستند و هريک بقدر مقدور و بحکمت و فهم مردم زمان خود سخن مىگويند. ظهور حضرت بهاءالله "جلال خداوند" در بيش از ١٠٠ سال پيش، همان وعده ظهورات الهى قبلاست ... نفوذ و گسترش سريع تعاليم و افکار دين جديد انگيزه حسادت شديد و علّت خصومت نسبت به حضرت بهاءالله گرديد و منجرّ به سرگونى به بغداد سپس به اسلامبول و ادرنه و عاقبت مسجونى در عکّا در سرزمين فلسطين قديم شد که تا آخر حيات ايشان در سال ١٨٩٢ ادامه يافت ... در دوران ملاقات با آنحضرت "حضرت بهاءالله" باران فضل و رحمت برمن باريد ولی در آن اوقات نوجوانى بيش نبودم...
سمندرى فقط به سه زبان فارسى، عربى و ترکى تکلّم مىکند و سخنانش را پسرش به انگليسى ترجمه مىنمايد.. وى اضافه ميکند... تشتّت و تفرّق در جامعه بهائى وجود ندارد. عهد و ميثاق ديانت بهائى از حضرت بهاءالله به حضرت عبدالبهاء سپس به شوقى افندى ولايت امر بهائى و حال به بيت العدل اعظم سپرده شدهاست ... جامعه انسانى مانند يک خانواده است. پيام ديانت بهائى بسيار ساده است... جامعه جهانى مانند هيکل انسان است و امروز به انواع امراض مبتلا گرديده و محتاج طبيبى حاذق است که تشخيص دهد و دوا و درمان صحيح نمايد... با وجود تضييقات مستمرّ نسبت بهافراد و جوامع بهائى اين ديانت بسرعت در حال گسترش و پيشرفت بوده و آثار امرى به زبانهاى بسيار و مختلف ترجمه گرديده است...
يکى از روزنامه هاى مونترآل مىنويسد:جائى که نه ثروت بسيار و نه فقر فاحش موجود است و تعليم و تربيت عمومى تعصّبات و خصومت هاى گونهگون را ريشه کن ساختهاست و تعاليم روحانى با علم و دانش و پيشرفت مادّى همقدم و همراه شدهاست... همه اينها در پرتو هدايت اين دين نسبتأ جديد امکانپذير گرديدهاست.
اين توضيحى بود که ديروز طرازالله سمندرى پير روحانى ٩٢ ساله ديانت بهائى که در بين اعضاء جامعه بعنوان ايادى امرالله شناخته ميشود در مونتريال اظهار داشتند. وى در مسير اوّلين سفر خود به امريکاى شمالی و ديدار از مراکز بهائى، در هفته اخير به مونترال آمد...
سپس روزنامه مذکور به معرّفى حضرت بهاءالله و خانواده ايشان مىپردازد:
... شارع ديانت بهائى موعود و پيامآورىاست که در تمام اديان عالم به ظهور او اشاره گرديدهاست آقاى سمندرى در سال ١٨٨٢ که در آن موقع حدود ١٧ سال داشتند با حضرت بهاءالله ملاقات کرد و چند ماه بعد شارع ديانت بهائى از اين عالم درگذشت ولی ديانت بهائى تاکنون به ٣١١ کشور سرايت کرده و منتشر گرديدهاست و چندين مليون نفر پيرو دارد. ٢٠٠٠ نفر از آنان در کانادا مىباشند و ٥٠٠ نفر بهائى ساکن کبک هستند...
... ديانت بهائى را از جهاتى نميتوان دين جديد ناميد زيرا بسيارى از عوامل اصلی اديان ديگر را دارا است ولی از نظر اجتماعى و سياسى فلسفهاى را که در بطون اديان گذشته موجود بودهاست و هرگز شناسائى نشده بود، معرّفى و توجيه ميکند. از جمله غفلتى است که انسان از وجود روح در ايجاد "تمدّن روحانى" همراه با جسم در خلق "تمدّن مادّى" نموده است. آقاى سمندرى گفت نظم بديع جهانى بايد بر روى خرابههاى نظم قديم و برپايه "عدالت عمومى" و اجتماعى بنا گردد. در اين نظم بديع، عدالت بر مبناى "اعطاء کلّ ذىحقٍّ حقَّه" و مطابق با استعداد و احتياجات انسان خواهد بود.
موقعيّت تعليم و تربيت بايد تا حدّ اکثر استعدادى که افراد دارند و بطور مساوى براى همه مردم فراهم گردد و در اختيار آنان قرار گيرد و تساوى بين اجناس رعايت گردد. حضرت بهاءالله در ديانت بهائى تعليم و تربيت اطفال را جزو وظايف دينى والدين معيّن و مقرّر داشتهاست در صورت عدم استطاعت والدين، جامعه مسئول انجام و تعقيب اين امر مىباشد. تحوّلات و تغييرات اقتصادى بايد از سيستم فلاحت آغاز گردد. تأمين امنيّت کشاورزان اولويّت دارد و بهعنوان اساسى متين براى اقتصاد نوين، بايد در درجه اوّل اقدامات قرار گيرد. در حقيقت پيامبران قبل نظير اين را وعده دادند، اگر پيروان آنان چنين دستوراتى را پيروى مىنمودند... امروز بعضى مؤمنين اديان سلف نيز بنا بر اعتقادات مذهبى خود امر زراعت را دنبال مىکنند. آقاى سمندرى اظهار داشت وقتىکه شعله ايمان پيروان اوّليّه در نسلهاى بعد فروکش مىکند در وقت معهود موعود ديگرى ظاهر خواهد شد. اين ظهورات ادوارى بوده و خواهد بود و هر ظهور فصولی دارد.
The Tribune د تريبون، دوشنبه ٢٧ نوامبر ١٩٦٧شحصيّتى که بعنوان يک مرد روحانى در قيد حيات در ديانت بهائى شناخته ميشود، ديانتى که مقتداى مليونها نفر در جهان مىباشد، اوّلين ديدار خود را از مراکز بهائى در کانادا، کشورى که بسرعت اين امر را پذيرا ميگردد آغاز کردهاست.
طرازالله سمندرى ٩٢ ساله، از ايران به اين سرزمين آمدهاست. او يکى از آخرين افرادى است که در زمان حيات حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى ميزيست و به ملاقات ايشان فائز گرديد حضرت بهاءالله در سال ١٨٩٢ يعنى بيش از صد سال پيش پس از استقرار ديانتى نوين در حاليکه زندانى دولت عثمانى بود درگذشت. در مدّت زمان کوتاهى که طرازالله سمندرى موفّق به ديدار شارع امر بهائى گرديد آنچنان تحت تأثير عميق ايشان قرار گرفت که زندگانى خود را تماماً وقف و صرف انتشار اين دين در سراسر عالم کرد. سمندرى به سمت ايادى امرالله ارتقاء يافتهاست و در اين سفر پسر وى دکتر مهدى سمندرى مصاحبهها و سخنرانىهاى او را ترجمه مىکند. سمندرى مىگويد:
... بشريّت دوران طفوليّت و نوجوانى را پشت سر گذاشته و به دوران بلوغ رسيدهاست همچنانکه انسان در مراحل مادّى و تمدّن پيشرفت بسيار نمودهاست بايد خود را آماده پيشرفت و حرکت در مراحل روحانى نمايد... تحقّق و اجراى تعاليم حضرت بهاءالله کليد حلّ مسائل و غوامض بوده و عوامل استقرار صلح در جهان است. مشکلات حائله فيمابين ملل را فيصله مىبخشد... حضرت بهاءالله در دوران حيات خود سران عالم را دعوت کردند تا نظريّات اين ظهور را مطالعه و بررسى نمايند. يکى از مهمترين اين تعاليم، ترک تعصّبات است تا تعصّبات نژادى، ملّى، سياسى، اقتصادى، مذهبى، گروهى و دستجات و خطّ و زبان از ميان برداشته نشود استقرار صلح با وضع کنونى و موجود، غير ممکن است.
Los Angles Herald examinerروزنامه هرالد اگزمينر لسآنجلس تاريخ ٢٨ نوامبر ١٩٦٧ تحت عنوان:
سالگردصدوپنجاهمين سال تولّد حضرت بهاءالله "موعود کلّ اعصار" در تئأتر ويلشيرابل Wilshire Ebell برنامههاى موسيقى و تفريحات و سخنرانيهاى مربوط به دين برگزار گرديد. مينويسد:
ديانت بهائى اکنون در ٣١١ کشور و ايالت و قريب ٣٠ هزار نقطه عالم انتشار يافتهاست.
بهائيان ساکن ساوتلند South Land افتخار برگزارى اين جشن را در تئآتر ويلشير ابل يافتند و تعاليم بهائى بطرز مسرّتبخش و محظوظ کنندهاى اعلام گرديد.
امسال همچنين مصادف با صدمين سال اعلان امرعمومى حضرت بهاءالله به سران عالم است در اين سال ايشان به سران و حکّام و رؤساى دينى جهان اعلام داشتند که "وعده اعصار گذشته" در مورد صلح و برادرى ظاهر شدهاست و خود را حامل پيام الهى و تحقّق وعود پيشين معرّفى نمودند...
Kitchener Waterloo Recordکيچنر واترلو رکورد، شنبه ٢ دسامبر ١٩٦٧
شخصيّتى که در سنّ ٩٢ سالگى بشدّت و وسعت سفر مينمايد
بيش از ٤٠ سال پيش طرازالله سمندرى سفرهايش را بمنظور اعلام ديانت خويش آعاز نمود. امروز او ٩٢ سالهاست و هنوز به فعّاليّت خود ادامه داده و براى انتشار ديانت جهانى بهائى مسافرت مىنمايد. وى هفته جارى به اتّفاق پسرش دکتر مهدى سمندرى که مترجم سخنان پدر است و نيز بعنوان يک طبيب مراقب جناب سمندرى مىباشد در دنباله بازديد خود از امريکاى شمالی به کيچينر وارد شدند ايشان از حيفا_ اسرائيل آمدهاند... و به زبان فارسى صحبت مىکنند و جزو ٢٢ نفر از اشخاص در جهان هستند که بعنوان ايادى امرالله منصوب گرديدهاند. وظيفه آنان ابلاغ امر و حفظ و حراست ديانت(جامعه) بهائى است. وى مردى کوچک اندام و سريع الحرکت است بعلّت سرماى هوا در کانادا هميشه کت مىپوشد، با تأکيد با فرزند خود صحبت مىکند و اغلب با اشاره سر و دست مطالب خود را بيان مىداردو سپس مىنشيند و بفکر و تعمّق فرو مىرود و در سکوت و آرامش در حالیکه سر خود را بزير انداخته به صحبت ديگران گوش ميدهد. سمندرى باور دارد که هرکس مىتواند در اهداف معيّن و مورد اعتقاد وى شرکت نمايد... وفقط با ايمان و اعتقاد به ديانت بهائى چنين همکارى ميسّر مىگردد و اگر وحدت در بصيرت و آگاهى و وحدت در "علّت" ايجاد گردد استقرار صلح جهانى حتمى است. در حينىکه نفرت و خصومت علّت سختىهاى فراوان گرديدهاست اعتقاد به محبّت و عشق موجب حلّ بسيارى از معضلات عالم است. حضرت بهاءالله بشر را دعوت نمود تا بقوّه محبّت و وداد رفع معضلات نمايند.
سمندرى در مصاحبه خويش اغلب از بيانات حضرت بهاءالله شاهد ميآورد و سپس به توجيه نظريات خود ميپردازد: علّت اصلی و در حقيقت مادر و پايه نادرستيهاى جهان تعصّبات است که آنرا از عرف آباء و اجداد خود به ارث بردهايم و تدريجأ بصورت قسمتى از اخلاق و افکار ما در آمده و اکثرأ آنچنان به آن عادت کردهايم که جزو موجوديّت و هستى ما گرديدهاست.
در باره تعصّبات دينى مىگويد ديانت محض محبّت و اتّفاق است اگر علّت تفرّق و باعث اختلاف گردد بيدينى احسن و اولى است. در مورد تعصّبات وطنى حضرت بهاءالله فرمودند: "ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم" اگر همه عالم را دوست بداريد ملّت و مملکت شما نيز جزو آن کلّ ميباشد. اگر حبّ وطن و وطن پرستى همانطور که اکنون معمول و جارى است باقى بماند راحت و آسايش بشر ممکن نخواهد گرديد و از جنگ گريزى نمىتوان داشت. تعصّبات نژادى کلاً غلط و بىمعناست و بايد برطرف گردد. سمندرى بيان حضرت عبدالبهاء را چنين توجيه نمود که فرمودهاست "انسانها بسان گلهاى رنگارنگ در باغ زندگى عالمند و اين اختلاف رنگ و شکل سبب تزايد زيبائى آنست هرگز باغچههاى با گلهاى يکرنگ، شکوه و جلوه باغى با گلهاى رنگارنگ را ندارد". يکى ديگر از تعاليم ديانت بهائى که مىتواند کمک مؤثّرى به بهبود روابط بشر و تحقّق وحدت و يگانگى نموده و از اتلاف وقت و منابع مالی جلوگيرى کند وجود زبان بين المللی است. وى معتقد است که زبانهاى گوناگون فعلی سدّ بزرگى مىباشد که مانع نزديکى و يگانگى انسانها گرديدهاست. وى اظهار اميدوارى کرد که شايد رواج يک زبان بين المللی قبل از خاتمه اين قرن ممکن و ميسّر گردد.
انعکاس ديدار جناب طراز کانادا در مجلّه اخبار بهائى
مجلّه اخبار بهائى کانادا Canadian Bahá'í News درتاريخ دسامبر ١٩٦٧مىنويسد:
اکنون بسيارى از ياران در سراسر کانادا با ايادى امرالله طرازالله سمندرى، هديه عاليقدر و ذيقيمتى که بيت العدل اعظم الهى براى ما فرستادهاند ملاقات نمودهاند. ايشان به اتّفاق دکتر مهدى سمندرى (پسرشان) به کانادا آمدهاند. از هر طرف اخبار حاکى بر ايجاد عشقى وافر در قلوب احبّاء و همچنين در باره نحوه عالی ابلاغ پيام حضرت بهاءالله مستمراً به دفتر محفل روحانى ملّى ميرسد. از زمانى که حضرت عبدالبهاء سفير اعظم امر حضرت بهاءالله به اين سرزمين تشريف آوردند هرگز اين چنين در سرزمين ما اتّفاق نيفتاده بود. براستى جناب سمندرى نمونه کيفيّات کامل فضل و دانش و درک و استنباط وسيع مىباشند. ايشان با حافظه قوى و يادآورى و ذکر بيانات مبارکه از الواح حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و تواقيع حضرت ولىّامرالله باعث حيرت همگان شدند و با آنچنان روح متحرّک و پر هيجانى صحبت مىکنند که مستمعين که اغلب از نظر سنّى خيلی جوانتر از ايشان هستند آرزو مىکنند روحيّه و قدرت ايشان را داشته باشند. جناب سمندرى برکات معنويّه را هنگامى براى ما به ارمغان آوردهاند که در جريان تعقيب اقدامات وسيع تبليغى در سراسر کشور هستيم و تقارن قابل توجّه آن است در يک چنين قرنى که براى کانادا مهمّ است، تنها ايادى امرالله که در قيد حيات هستند و بحضور حضرت بهاءالله مشرّف شدهاند مىبايست در تولّد روحانى مجدّد اين کشور حاضر بوده و با ما همراهى نمايند.
قبل از آغاز مسافرتهاى جناب سمندرى در کانادا، محفل روحانى ملّى متذکّر گرديد که اين خادم جانفشان حضرت بهاءالله مرتبت خاصّى را داراست و نبايد گذاشت تواضع و سادگى او شخصّيت عالی اين نفس عزيز را که حضرت بهاءالله چون هديهاى براى امروز ما حفظ نمودهاست در پس پرده خود پنهان نگاهدارد. شايد نگاهى به موقعيّت و رابطه خاندان سمندرى از بدو ظهور امرمبارک بتواند اين حقيقت را مکشوف سازد. تاريخ اين خاندان حاکى از ثبات قدم، استقامت، روحانيّت فوقالعاده و خدمات طولانى در طىّ زمان در مهد امرالله و خارج از آن کشور بوده است در بين خانواده سمندرى افرادى از قبل منتظر ظهور حضرت باب بودند و بعضى به معرفت آن حضرت فائز گشتند، پدر طرازالله سمندرى از پيروان اوّليّه حضرت بهاءالله بود بسيارى از افراد اين خانواده ممتاز در سراسر جهان پراکنده شده و به نقاط بعيده دنيا مهاجرت کردهاند. دکتر مهدى سمندرى پسر ايشان ... ١٥ سال است (تا سال ١٩٦٨) به افريقا هجرت نمودهاست. ايادىامرالله جناب سمندرى در يکى از سخنرانيهاى خود در باره مقام خدمت که کوشش همگى ما متوجّه وصول به آن است صحبت داشتند. استقامت فوق العاده ايشان نمودار حصول به چنين مرتبتى در زندگى است. دورانى بصورت پيرو جانفشان حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و مساعد مطمئن حضرت ولىّامرالله جلوهگر بود و حال در نقش خادم حقيقى بيت العدل اعظم مشغول انجام وظايف است. علاوه برمعلومات فراوان درباره امر مبارک، استعداد گستردهاى در هنر و ادبيّات دارد. ايشان خطّاط متبحّرى هستند بدون آنکه تحصيلات خاصّى در اين رشته داشته باشند. جناب سمندرى مايل نيستند نسبت به اقدامات و فعّاليّتهاى ايشان صحبتى بشود. تمامى شخصيّت و اعمال و گفتار ايشان از روح تعاليم حضرت بهاءالله نشأت مىگيرد. نکته جالب توجّه اينست که حضرت ولىّامرالله به جناب سمندرى ايادى امرالله وعده دادهاند که ايشان درتمامى سنين عمر موفّق به ديدن جهان خواهد گرديد در سنينى که اغلب مردم براى بازنشستگى و استراحت در دوران کهولت خود آماده مىشوند. اين وعده تحقّق يافت و ايشان در طول ٢٥ سال گذشته مسکن و مأوى درمحلّ خاصّى نداشتند و اوقات خويش را تمامأ صرف مسافرتهاى امرى کردند. بايد از پسر متشخّص ايشان دکتر مهدى سمندرى که همراه ايادى امرالله باين سفر آمدهاند متشکّر باشيم. زيرا با ترجمه دقيق سخنان ايادى امرالله، مستمعين توانستند از روحانيّت و دانش و نکتهسنجى اين فرد ممتاز امرالله بهرهمند گردند...
در دورانى که ارتباط بين نسلها مشکل گرديدهاست رابطه نزديک بين اين پدر و فرزند اثبات تعاليم شکوهمند حضرت بهاءالله است. سفرهاى ايادى امرالله از شمال امريکا و پس از شرکت در کنفرانس شيکاگو در ويلمت آغاز گرديد و در کانادا در سواحل شرقى خاتمه خواهد يافت.
اوّلين نقطه توقّف ايشان در ايالت يوکان بود. اخبار واصله از اين منطقه حاکى است ملاقات کنندگان دانش اجتماعى، پاکى اعمال و شيرينى گفتار ايشان را ستودهاند.
توقّف بعدى در بريتيش کلمبيا بود. جلسات در مراکز متعدّد تشکيل گرديد و ياران اين ديدارها را بزرگترين و بهترين ديدارى ميدانند که تا کنون براى آنان ميسّر گرديده و اتّفاق افتادهاست.
بدواً ياران بخاطر حفظ نيروى جسمانى ايادى امرالله قصد داشتند که جلسات را اختصاص به احبّاء دهند ولی ايشان درخواست کردند جلسات عمومى تشکيل شود و اظهار داشتند:من بايد بگويم چه وقت خسته هستم. من براى تبليغ آمدهام و اين چيزى است که مىخواهم انجام دهم. هرکسى را که مايليد براى جلسات امشب دعوت کنيد و براى فردا شب هم اگر افرادى مىخواهند بياينددعوت نمائيد.
چگونگى وقايع از شرح و گفتار خارج است. افراد مشتاق گردآمدند و بيت تبليغى داير گرديد. سپس نوبت به ادمونتون و يلونيفYellow Knife رسيد و خانم مرضيّه گيل يوند بعنوان نماينده محفل روحانى ملّى ايادى امرالله را همراهى کردند.
خانم و آقاى بويد Boydو فرزندانشان که سالها قبل به يلونيف مهاجرت کرده بودند خاطرات صميمانه و مغتنمى از ديدار جناب طراز از آن نقطه دارند. فرزند کوچک آنها بسيار مورد علاقه جناب طراز بود و او را "دوست با وفاى من" خطاب ميکردند زيرا والدينش اين طفل را همراه خود به همه جلسات منعقده ميبردند.
جلسات متعدّدى در يک هتل محلّى تشکيل شد و بسيارى از مردم مشتاقانه حضور يافتند. هنگام ورود جناب طراز به اين ناحيه، مردم بومى مىپرسيدند اين مرد روحانى کيست؟ و فوق العاده تحت تأثير شخصيّت و بيانات جناب ايشان قرار گرفتند. در تمام جلسات طرازالهى ايستادند و صحبت کردند و سخنرانيها به دو زبان انگليسى و بومى ترجمه شد. ايشان در مدّت اقامت يک بار با رئيس قبيله دگريب به نام جيمى برونو ملاقات کردند.
هوا در اوقات ديدار ايشان از کانادا بسيار سرد و براى سلامت جناب سمندرى ابداً مناسب نبود ولی ايشان با قدرت و اطمينان تمام برنامه هاى تنظيمى را بدون وقفه به انجام رساندند و با حرارت ايمان برودت هوا را خنثى نمودند و خاطرهاى از يک سفر فراموش نشدنى در قلوب اهالی بر جاى گذاردند.
آقاى سمندرى در ادامه سفر به کالگرى رفتند. در مسيرمنطقه پريرىPrairies به رجينا از مؤسّسه کاپل Quappelle ديدن کردند و سپس بهوينىپگ Winnipeg عزيمت نمودند. متأسّفانه راپرت مفصّلی از اين نقاط دريافت نشد.
در جنوب اونتاريو جناب سمندرى و دکتر سمندرى در سه جلسه در تورنتو، دو جلسه در کيچينر و در چندين گردهمآئى در تورنتو با شرکت بيش از ٢٠٠ نفر از ياران و دوستان نقاط نزديک و اطراف محلّ شرکت کردند. تعداد افرادى که مايل به حضور در آخرين جلسه بودند بقدرى زياد شد که ناچار شدند محلّ ديگرى را که گنجايش بيشترى داشت در نظر بگيرند. هر کس مجبور بود صندلی خود را همراه بياورد.
عدّه بسيارى از دوستان براى بدرقه ايادى امرالله و همراهان به فرودگاه رفتند معمولأ عزيمت مسافرين غمانگيز است ولی بمدد روح امر، فرح و سرور غلبه نمود. نقطه اوج شادى وقتى فرا رسيد که دسته گلی تقديم ايادى امرالله شد و ايشان با تواضع خاصّ خود، گلهاى ُرز را به يکايک ياران حاضر هديه کردند.
نقاط ديگرى که در اين ميان بايد از آنها ذکر شود ديدار از اوتاوا، مونترال، چارلستون و هاليفاکس است.
طول مسافت و مدّت اين سفر و موقعيّت فصلی و اقداماتى که در هر ناحيه صورت گرفت مسائلی بود که بايد يک مردبالاى ٩٠ سال تحمّل ميکرد و نشانهاى از نفوذ قدرت اين امر اعظم بوده و هست. براستى هنوز خاطره و نفوذ ملاقات با مظهر ظهور محرّک و انگيزه فوق العادهاى براى جناب سمندرى در قيام و اقدام به سفرها و تبليغ با چنين سرعتى مىباشد و بايد گفت چه تبليغ عالی.
مراتب امتنان خود را بساحت بيت العدل اعظم بخاطر اعزام چنين هديه بزرگ آن هم در موقعيّتى که براى جامعه بهائى کانادا بسيار مهمّ بود تقديم ميداريم.
بسيار باعث خوشوقتى است که اغلب سخنرانيهاى ايادى امرالله در کانادا ضبط گرديدهاست قسمتى ازبيانات ايشان در يوکان که از عربى و فارسى توسّط دکتر مهدى سمندى به انگليسى ترجمه مىشد ذيلأ درج ميگردد.
... مشاهده مهاجرين در نقاط مهاجرتى فوق العادهاست حضرت بهاءالله مىفرمايند افرادى که مهاجرت مىکنند و وقت و انرژى خود را براى انتشار امرالله صرف مىنمايند درصورتىکه در آنجا صعود نمايند در زمره شهدا محسوب مىشوند. اگر مهاجرت با صداقت و انقطاع تامّ صورت گيرد نتيجه عالی خواهد داشت. ما اينگونه مهاجرين را مشاهده کردهايم بهر نقطهاى که وارد شدهاند باعث نورانيّت آن ناحيه گرديدهاند.
حضرت ولىّ عزيز امرالله در باره اين موضوع فرمودهاند: " کلّيّه ياران الهى ارزشمند هستند ولی مهاجرين ارزشمندترند". در سه چهار نقطه آلاسکا که تا کنون از آن ديدن کردهايم با کمال مسرّت مشاهده شد ياران بسيار فعّال و در کمال اتّحاد بودند و از صميم قلب خدمت مىنمودند بينهايت از ديدار و مصاحبت آنان خوشحال شديم. جناب سمندرى سپس پرسيد: آيا کلّيّه ٩ نفر اعضاء محفل روحانى ملّى در اينجا تشريف دارند؟ جواب داده شد که فقط ٧ نفر حاضر هستند و ٢ نفر در سفر مىباشند. ايشان با احترام و محبّت مخصوصى به آنها تعظيم نمودند و پرسيدند اوقات تشکيل جلسات شما چگونه است؟ من پيشنهاد مىکنم هفتهاى يکبار تشکيل جلسه دهيد. بايد بدانيد محفل روحانى ملّى چه مسئوليّت سنگينى بعهده دارد. حضرت ولىّامرالله فرمودند محافل روحانى محلّى پايهها، محافل ملّيّه ستونها، و بيت العدل اعظم گنبد نظم ادارى بهائى هستند... حضرت باب مبشّر نظم ادارى و حضرت بهاءالله بنيانگذار و حضرت عبدالبهاء مبيّن اين نظم بديع بودند ... حضرت ولیّامرالله فرمودند محافل روحانى ملّى رافعين نظم جهانى بهائى هستند.
حضرت ولىّ عزيز امرالله نامى از خود نبردند ولی ٣٦ سال ما را تعليم دادند که چگونه اين نظم را بنا کنيم ... خواهشمندم محبّت خود را دريغ ننموده و ما را دعا بفرمائيد و مطمئن باشيد که ما نيز هميشه براى شما دعا خواهيم کرد و مخصوصأ دعا مىکنم تا حقّ، شما را در انتشار امرالله و فعّاليّتهاى تبليغى مدد فرمايد.
MC Gill dailyسه شنبه ٦ دسامبر ١٩٦٧روزنامه ديلی مگگيل شرحى در باره سفر جناب سمندرى و خصوصيّات ايشان نگاشته و هم چنين به درج شمّهاى از تعاليم مبارک و اعلان سخنرانى ايادى امرالله تحت عنوان :
" ندا براى دنياى امروز" مبادرت کردهاست.طرازالله سمندرى که هزاران نفر از بهائيان وى را بعنوان ايادى امرالله ميشناسند به منظور ديدار از اعضاء جامعه بهائى ديروز وارد مونتريال شد. رهبرجهانى ٩٢ ساله ديانت بهائى ساکن حيفا اسرائيل، بدون توجّه به سردى هوا در اين مناطق از ١٥ شهر امريکاى شمالی ديدارى کوتاه مدّت ولی پر روح و ريحان بعمل آورد.
آقاى سمندرى ظاهرأ از سنّ خود جوانتر بنظر ميرسد، قهوه تيره مىنوشد و هنگام سخنرانى و مصاحبه از ترجمه پسر خود دکتر مهدى سمندرى که طبيب و ساکن صوماليا در افريقا ميباشد کمک ميگيرد. طرازالله سمندرى از آخرين افرادى است که بحضور حضرت بهاءالله رسيده و موفّق به خدمت گرديده است. اوّلين ديدار وى از شارع ديانت بهائى در شهر حيفا صورت گرفت. ايشان تأکيد مينمايد که پايه بسيارى از مشکلات حاليّه وجود تعصّبات گونه گون است که هفت نوع آن تعصّبات دينى، اخلاق عرفى، سياسى، اقتصادى، فرقهاى، نژادى، و خطّ و لسان مىباشد... بدون ترديد مخاصمات واختلافات متقابل کشورهاى جهان با پيروى از تعاليم و اهداف ديانت بهائى قابل حلّ و فصل مىباشد. بهائيان عالم جمعأ در ٣١١ کشور و ايالت جهان زيست مىکنند. سمندرى مىگويد:
تعداد افراد تسجيل شده بهائى درجهان کاملأ مشخّص نيست. هماکنون تعداد بين ٣٠٠ تا ٤٠٠ نفر بهائى در مونترال مىباشند.
Canadian Bahá'í News مجلّه بهائى نيوز کانادا، در شماره مارچ_ فوريه ١٩٦٨ تحت عنوان:
"دو رهبر عاليقدر با يکديگر ملاقات کردند"مى نويسد:
جشن سالروز تولّد حضرت بهاءالله در يلونايف Yellow Nife در ناحيه شمال شرق کانادا، از لحاظ اهميّت واجد موقعيّت دو جانبهاى بود زيرا دو شخصيّت ممتاز، ايادى امرالله طرازالله سمندرى ٩٣ ساله و چيف برونئو Chief Bruneo ٨٢ ساله رهبر قبيله داگ ريبز Dog Ribs با يکديگر ملاقات کردند.
چيف برونئو از محلّ اقامت خود در Fort Rae فورترى که در ٧٢ مايلی يلونايف قرار دارد همراه مترجم خود آقاى لوئيز رابسکا آمدهاست. فرزندسمندرى، دکتر مهدى سمندرى در سفر به آمريکاى شمالی ايشان را همراهى مىنمايد. محفل روحانى يلونايف از حضور اين دو رهبر متشخّص و همچنين از حضور شرکت کنندگان در جشن سالروز ولادت حضرت بهاءالله که مصادف و مقارن با چنين ملاقات مهمّ و جالب شرق و غرب گرديد بسيار مفتخراست.
The Mail Star ميل استار، شنبه ٩ دسامبر ١٩٦٧طراز الله سمندرى ٩٢ ساله براى شرکت در کنفرانس بهائى اتلانتا بهمراه پسر خود دکتر مهدى سمندرى پزشک اطفال که در عين حال مترجم وى مىباشد در دنباله سفرهاى دور دنيا و شمال امريکا به هاليفکس آمدهاست. مأموريّت اين شخصيّت ٩٢ ساله انتشار ديانت بهائى است.
طرازالله سمندرى ٩٢ ساله، ديروز جمعه ٨ دسامبر ١٩٦٧ پس از ديدار از مناطق ديگر از راه آلاسکا به هاليفاکس وارد شد. وى که به يک روحانى ٧٠ ساله شباهت دارد از اواسط ماه نوامبر به مسافرتهاى دور دنيا و ديدار جوامع جهانى بهائى پرداختهاست. وى به اين شهر آمدهاست تا در کنفرانسى که براى بهائيان مناطق آتلانتا و جزاير فرانسوى سنت پير و ميکولون تشکيل گرديدهاست صحبت کند. جلسه مذکور درکلوپ شهر، City Clubهاليفاکس تشکيل مىگردد. سمندرى مدّت ٤٠ سال بهسراسر جهان سفر نموده و به تبليغ و انتشار ديانت بهائى مشغول بودهاست. هنگامىکه از آلاسکا و مونترال به اينجا وارد شد از وى سؤال کردند چگونه نيرو براى انجام اينهمه فعّاليّت ها دارد؟ جواب داد: "چون از مرگ نميترسم و هميشه آماده سفر آخرت هستم". اين شخص مقدّس به زبان فارسى صحبت ميکند و پسرش که دکتر اطفال است به زبان انگليسى ترجمه مينمايد. آقاى سمندرى بهسمت ايادى امرالله منصوب گرديدهاست. وى عميقأ از شناسائى حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى مفتخر است. منتسب به خانواهاى فاضل و اصيل است. سمندرى در سن ١٧ سالگى مدّت چند ماه به حضور حضرت بهاءالله رسيد و دو بار هنگام نزول الواح حاضر بودهاست. او مشروحأ تاريخ امر بهائى را از بدو طلوع حضرت ربّ اعلى بيان داشت و سپس دوران حيات حضرت بهاءالله و الواح نازله ايشان را توضيح داده و متذکّر گرديد با وجود مشکلات شديد، قلم اقتدار از حرکت باز نماند و مرحله اعلاى اعلام امر مبارک با نزول الواح ملوک خاتمه يافت. از جمله الواح ملوک، لوح خطاب به ناپلئون است که حاوى پيشنهاد تغيير در سيستم اجتماعى آن کشور و سياست ناپلئون مىباشد و ناپلئون عکسالعمل خشونت بارى نسبت به آن ابراز داشت. حضرت بهاءالله لوح انذار دهندهاى براى او ارسال داشتند و وى را متذکّر داشتند که اگر طريق خود را تغيير ندهد آنچه دارد از دست خواهد داد. تاريخ شاهد است که ناپلئون در طريق خود باقى ماند و امپراطورى و سلطنت را از دست داد. سمندرى مىگويد: تعاليم حضرت بهاءالله آنچنان قدرتى را داراست که مىتواند کلّيّه امراض جهان را شفا بخشد.
وى در مصاحبه شب گذشته گفت: اين تعاليم کمک حقيقى براى مردم عالم است تا امور جهانى سرانجام گيرد. نظرگاه ديانت بهائى اعتقاد و ايمان به وحدانيّت الهيّه و استقرار وحدت بين ابناء بشر و يگانگى جهان است... فقط يک تحوّل روحانى قادر است مشکلات حائله عالم را بر طرف نمايد.
آقاى سمندرى در جلسات دو روزه کنفرانس اتلانتا حضور خواهند يافت.
Farmington N.M. Daily Timeفارمينگتن نيومکزيکوديلیتايمز، جمعه ٦ ژانويه ١٩٦٨
اين روزنامه مقاله اسوشيتد پرس نوشته جرج کورنل را درج نموده است.
در اين مقاله تعداد بهائيان امريکا در آن زمان ٢٠ هزار نفر ذکر گرديدهاست و ديانت بهائى را آئينى براى عصر تجدّد معرّفى مينمايد و شرح مفصّلی راجع به تاريخ ديانت بهائى و تعاليم آن نوشتهاست.
The Bayshore Banner بى شور بنر، ژانويه ١٩٦٨نشريه مزبور عکس بزرگى از جناب سمندرى چاپ نموده است و ضمن درج مطالب مينويسد:
طرازالله سمندرى رهبر ديانت بهائى از ايران در هفته اخير از بىشورگاردن ديدن کرد. مخبر نشريه سپس دکتر مهدى سمندرى فرزند ايادى امرالله مقيم صوماليا افريقا و آقاى کرتيس کلسى ميهماندار ايشان مقيم بى شورگاردن را معرّفى مينمايد و مينويسد:
طرازالله سمندرى از رهبران جهانى ديانت بهائى هفته اخير از بىشور ديدن کرد. ميهماندار آنان خانم و آقاى کرتيس کلسى مقيم بى شورگاردن ميباشند٠ دکترمهدى سمندرى که همراه طرازالله سمندرى در اين سفر است، مترجم پدر خود ميباشد طرازالله سمندرى ٩٢ سال دارد و از تعداد قليل افراد در قيد حيات هست که حضرت بهاءالله را زيارت کرده و در موقع صعود حضرت بهاءالله نيز حضور داشتهاست سمندرى خطّاط متشخّص ايرانى، به مقام ايادى امرالله ملقّب و مفتخر گرديدهاست. وى باتّفاق پسرش در ٨ اکتبر به ايالات متّحده آمدند تا به نمايندگى از طرف بيت عدل اعظم، مرکز جهانى بهائى در حيفا در کنفرانس بين المللی شيکاگو شرکت نمايند.
کنفرانس شيکاگوهمراه و همزمان با پنج کنفرانس ديگر برگزار گرديد. سمندريها به سفرهاى خود در ايالات متّحده و آلاسکا از شرق به غرب ادامه دادند و قبل از ديدار از فلوريدا، از هاليفاکس، بوستون و نيويورک ديدن کردند. سفر بعدى عزيمت به کاليفرنيا خواهد بود و تا سه هفته ديگر سفر آنان در آمريکا به پايان ميرسد.
سمندرى گفت: ديانت، عدالت و صلح و وحدت را تعليم ميدهد.
حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى تعاليم اجتماعى خود را با بدن انسان و تدابير آن مقايسه مىکند. "يا ملاء الارض... فانظروا العالم کهيکل الانسان اعترته الامراض و برئه منوط باتّحاد من فيه..." از اوّل خلقت تا کنون بشريّت به دو قوّه يعنى به دو مدنيّت مادّى و روحانى محتاج بوده و هست و تنها وجود يکى از آن دو کافى نيست.
وى مراتب تهنيت خود را به مناسبت جشن سالروز تولّد حضرت مسيح ابلاغ نموده و فداکارى آنحضرت را گوشزد کرد و اظهار داشت:
بشريّت چگونه قادر است اشتباه خود را جبران کند.مقاله فوق حاوى شرح مبسوطى در باره حضرت بهاءالله و حضرت باب و شهادت ايشان و تاريخ امر بهائى است و راجع به سفر حضرت عبدالبهاء به امريکا اشاره مىکند و سپس ادامه ميدهد:
مسافرت سمندرى که بيشتر از طريق هوائى صورت ميگيرد محض اعلان امر و ديانتى است که به آن اعتقاد دارد. وى تأکيد نمود که در ديانت بهائى تعصّبات وجود ندارد و تعاليم آن متضمّن طرقى است که از جنگ جلوگيرى نموده به استقرار صلح جهانى و درک وحدت و يگانگى حقيقى عالم انسان رهنمون مىگردد.
Tempe Daily News تمپه ديلی نيوز، ١٣ ژانويه ١٩٦٨روزنامه مزبور در زير يک عکس بزرگ، طرازالهى و همراهان را معرّفى نموده و مينويسد:
طراز الله سمندرى و دکتر مهدى سمندرى همراه با چند نفر از بهائيان تمپه Tempe.
شخصيّت ٩٢ سالهاى از پيروان دين بهائى از بهائيان تمپه ديدار مىکند... طرازالله سمندرى از اوايل اکتبر سال گذشته به نمايندگى از طرف بيت العدل اعظم مستقرّ در حيفا اسرائيل، براى شرکت در کنفرانس بين المللی شيکاگو به ايالات متّحده آمريکا آمد و پس از مسافرت به آلاسکا از طريق ايالت تکزاس به دالاس وارد شد... وى در اظهارات خودخاطر نشان کرد که تمدّن عالم انسانى بايد واجد دو جنبه روحانى و مادّى باشد ولی مردم جهان جنبه روحانى آنرا ناديده گرفته و از آن غفلت ورزيدهاند و نتيجه آن تمدّنى است که در حقيقت از نقطه نظر انسانى، نوعى توحّش است و اضافه کردند "رگ جهان در دست پزشک داناست" و تعاليم الهى کافل سعادت بشر است و سعادت و راحت جامعه را در هيئت يک هيکل واحد تأمين مينمايد. اکنون بهائيان عالم، حضرت بهاءالله را همان پزشک حاذق ميدانند که قريب صد جلد راه حلّ و داروى درد براى انسان امروز بارمغان آوردهاند. سمندرى يک خطّاط متشخّص است، دفترچه قديمى و دست نوشتهاى را که متعلّق به مادر بزرگش بود باز نمود و قسمتى از بيانات حضرت بهاءالله را قرائت نمود.
اگر اهل عالم... لحظهاى تفکر نمايند...Los Angles Examiner لس انجلس اگزمينر، شنبه ٨ ژانويه ١٩٦٨
سده ديانت بهائىحضرت بهاءالله که در سالهاى بين ١٨١٧ تا ١٨٩٢ در قيد حيات بودند مأموريت روحانى خويش را در سال ١٨٦٢ به رؤساى عالم ابلاغ نموده و مصراً در باره تقليل سلاحهاى جنگى و حفظ عدالت و صلح تأکيد کردند. ايشان اکثر دوران حيات در زندان و يا تحت نظر دولت عثمانى که احساس خطر از طرف پيروان حضرت بهاءالله مينمود گذراندند. از تعداد ١٠٠ مجلّد که از قلم ايشان نازل گرديده مقدار زيادى هنوز به زبان نزولی باقى ماندهاست . پيام ايشان تعليم وحدت براى ايجاد همآهنگى بين نژادهاى مختلف ملل و مذاهب است. هدفهاى اصلی اجتماعى اين ديانت، صلح و عدالت فراگير جهانى و... تعديل معيشت...
سمندرى سرباز پيرى ناپذير دين و باقيمانده افرادى است که از نزديک با شارع ديانت بهائى محشور بودهاست... وى با دقّت از دفترچه کوچک و قديمى بعضى بيانات را ميخواند و سپس دفترچه را با احترام خاصّ در پارچه ابريشمى بنفش رنگ مىپيچيد. ايشان اظهار مىدارد بگذاريد بياناتى در باره صلح وآشتى و مضرّات جنگ براى شما بخوانم سپس قسمتى از الواح ملوک را... قرائت مىنمايد.
Fort Worth Star Telegramفورت ورث استار تلگرام، چهارشنبه ٣ ژانويه ١٩٦٨
توقّف در فورت ورث يگانه توقّف طرازالله سمندرى ايادى امرالله در اين نقطه و در مسير سفرهاى جهانى خود مىباشد وى بعنوان يک قاصد، پيام ديانت بهائى را ابلاغ مىکند ... و در اطاق سانتا گرتروديس (هتل تکزاس) در مجمعى عمومى صحبت خواهد نمود. وى فرزند يکى از حواريّون شارع ديانت بهائى است ... سخنرانى ديگرى در YMCA کامپ کارتر ايراد خواهدکرد.
Nashville Banner روزنامه نشويل بنر، در تاريخ شنبه ٦ ژانويه ١٩٦٨ در زير عکس بزرگى که چاپ کردهاست اعضاء خانواده سمندرى را معرّفى نموده و مىنويسد:
چهارنسلدر ظلّ ديانت بهائى امروز در نشويل باهم ملاقات کردند. طرازالله سمندرى ٩٢ ساله بزرگ و بنيانگذار خانواده، دکتر مهدى سمندرى ساکن صوماليا_ افريقا خانم جذّاب ساکن نشويل نوه طرازالله سمندرى، الهام وآرام جذاب نوادههاى ايشان.
آقاى سمندرى در رابطه با جشن صدمين سال ارسال الواح حضرت بهاءالله به ملوک و سلاطين عالم که در شيکاگو برگزار شد و امسال نيز همان الواح به سران ١٤٠ کشور جهان ارسال گرديدهاست به سفر و ديدار از ممالک امريکاى شمالی اقدام کردهاست.
هنگام برگزارى کنفرانس شيکاکو، محفل روحانى ملّى امريکا برنامه سفر جناب سمندرى را ابلاغ نموده و معلوم گرديد شهر نشويل در ايالت تنسى جزو محلّ هاى معيّن شده در برنامه مفصّل مسافرتى جناب سمندرى منظور نشده است. نشاط خانم جذّاب و خانواده ايشان که در آن ايّام در نشويل زندگى ميکردند و در کنفرانس شيکاکو شرکت نموده بودند پس از اطّلاع از اين موضوع همراه خانم ماگدالين کارنى منشى محفل روحانى نشويل با جناب دکتر روح منشى محفل روحانى ملّى امريکا ملاقات کردند و استدعا نمودند شهر نشويل نيز به برنامه سفر جناب سمندرى اضافه شود. محفل ملّى با تقاضاى آنان موافقت کرده و قرار شد جناب سمندرى در اوقات توقّف در اين شهر در منزل خانم جذّاب (نوه جناب سمندرى) اقامت کنند. خانم جذّاب که عضو لجنه ارتباط با رسانه هاى ايالتى بودند اقدامات اوّليّه را آغاز کردند و شرح مختصرى در باره پدر بزرگ محترم تهيّه نمودند و همراه با يک عکس از ايشان به دفاتر دو روزنامه معتبر و پر تيراژ محلّ، بنر و تنسيان بردند و همچنين با دو ايستگاه تلويزيون، کانال چهار و کانال پنج تماس گرفته و موافقت آنها را براى مصاحبه با جناب سمندرى کسب نمودند. در نتيجه مخبرين هر دو روزنامه در ساعات متفاوت براى مصاحبه آمدند و هريک مدّتى با جناب سمندرى و با کمک و ترجمه دکتر مهدى سمندرى گفتگو نمودند. تلويزيون کانال پنج نيز يک عکّاس و مخبر به جلسه عمومى که در سالن يکى از بانکهاى شهر منعقد گرديد اعزام داشت. با وجود ريزش برف و سرماى شديد هوا، ياران از فاصله دويست مايل براى شرکت در اين جلسه آمدند و عکّاس تلويزيون از کلّيّه مراسم برگزارى جلسه نامبرده فيلمبردارى کرد. صبح روز بعد که مقارن با اوّلين روز سال ١٩٦٨ ميلادى بود فيلم تهيّه شده در برنامه اخبار روز پخش گرديد. کانال چهار تلويزيون با جناب سمندرى در محلّ اداره تلويزيون ملاقات و مدّت ده دقيقه مصاحبه کرد و در خاتمه مصاحبه از ايشان در خواست کرد مطلبى از آثار بهائى را به زبان فارسى بخوانند. جناب سمندرى در پاسخ به اين تقاضا، لوح اتّحاد را تلاوت کردند.
La Wida News مجله لاويدا نيوز، بتاريخ ٦ ژانويه ١٩٦٨، در فورت ورت تکزاس
تحت عنوان: "عقايد بهائى و شخصّيت شناخته شده" با درج عکس مشرق الاذکار بهائى در ويلمت شيکاگو شرح مبسوطى در معرّفى و شرح حال ايادى امرالله طرازالله سمندرى و اعلانات مربوط به سخنرانيها وملاقات هاى ايشان را درج نمودهاست و شمّهاى در باره تاريخ امر بهائى و حضرت عبدالبهاء بعنوان مرکز عهد و ميثاق الهى و مبيّن آيات حضرت بهاءالله نگاشتهاست.
Daily Review روزنامه ديلی رويو، در تاريخ ژانويه ١٩٦٨ مىنويسد:
در نتيجه صد سال بنيادگرائى، وطن پرستى افراطى، تعصّبات نژادى و خشونت در جهان بايد منتظر حوادث غير منتظره در آينده باشيم.
اين سخنان قسمتى از اظهارات طرازالله سمندرى يک ايرانى پيرو ديانت جهانى بهائى است که در هفته جارى از هيوارد Hayward ديدن کرد... اين شخصيّت ٩٢ ساله ... ميهمان خانواده جان گالاگر عضو محفل روحانى بهائى اين ناحيه مىباشد. سمندرى اظهار داشت سال ١٩٦٧ از طرف جامعه بهائى انتخاب گرديدهاست تا به رهبران جهان انذارات حضرت بهاءالله را گوشزد نمايند که فرمود: تا عدالت و برابرى بر تعصّبات وطنى و ساير تعصّبات امتياز نيابد و سبقت نجويد بلايا از هرجهت احاطه خواهد کرد. معضلات پيچيده کنونى جهان شاهد زنده اين مدّعا است. بنا به گفته آقاى سمندرى ١١٤ نفر از سران عالم از جمله پرزيدنت جانسون رئيس جمهور آمريکا هريک سواد الواح ملوک را دريافت داشتند. پرزيدنت جانسون با گرمى نماينده جامعه بهائى آمريکا را که حامل الواح ملوک بود پذيرفت...
بهائيان بيانات حضرت بهاءالله را بهعنوان انذارات ميدانند نه بهصورت تهديد و بهيچوجه اعتقاد ندارند که حضرت بهاءالله قصد داشتهاند مردم جهان را بخاطر عدم استقبالشان از مأموريّت روحانى ايشان تنبيه نمايند بلکه مشکلات و بلاياى حائله را نتيجه کجرويها واشتباهاتى مىدانند که بشر خود مرتکب گرديده و مىگردد.
آقاى سمندرى اظهار اميدوارى کرد در اين عصر تغييرات بنيادى در سيستمهاى کنونى ايجاد خواهد گرديد و عدالت حقيقى و تساوى حقوق انسانى براى کلّيّه ابناء بشرممکن و ميسّر مىگردد.
San Jose News سانخوزه نيوز، در تاريخ ٦ ژانويه ١٩٦٨ تحت عنوان "خاطراتى از شارع" مىنگارد:
طرازالله سمندرى مرد ٩٢ ساله ايرانى ايادى امرالله در باره عقايد خود در شهر نيويورک سخن مىگويد...
ظهور حضرت بهاءالله آخرين ظهور از سلسله ظهورات الهيّه در اين عصر است... راهنمايان روحانى بسيار بودهاند و هريک براى زمان مخصوصى ظاهر شدند.
سمندرى اهل قزوين، شهرى در نزديکى طهران _ايران است که ناحيهاى از نظر تاريخى باستانى محسوب مىشود. اعلام ديانت بهائى در شهر طهران آغاز گرديد.
سمندرى مىگويد: ظهور حضرت بهاءالله مانند ظهور مسيح است. مسيح امر ديگرى را وعده داد چون در زمان وى اهداء اين تعاليم به عالم بشريّت ممکن نبود. وى پس از لحظهاى مکث اظهار داشت...
روزنامه مزبور بقيّه مصاحبه جناب سمندرى را در تشريح ديانت بهائى و تاريخ زندگانى هياکل مقدّسه، همزيستى مسالمتآميز اجناس و وعده صلح و سلام، راههاى وصول به صلحى پايدار بر مبناى ملاحظات روحانى و مادّى، تعديل معيشت عمومى و حفظ فقرا و خطرات ناشى از شکاف طبقاتى شديد از نظر اقتصادى و انسانى، استقرار جامعهاى که حقوق انسانى افراد را محترم شمارد و تامين نمايد... مسئوليّتهاى فردى اعضاء جامعه بهائى... فقدان دستجات روحانيّون و رؤساى دينى در ديانت بهائى ... وظايف و مسئوليّتهاى سران جهان در رهبرى جامعه... حفظ و صيانت کلّى مردم و تأمين عدالت اجتماعى و فردى... مسئله تسليحات جنگى و مسابقه تسليحاتى در بين کشورهاى جهان... درج نموده و مىنويسد:
سمندرى اضافه کرد... آينده نزديک جهان بسيار تاريک است ولی آينده دور چون آفتاب روشن و درخشان است... و در مورد امنيّت در عالم اظهار داشت: روزى خواهد رسيد که اگر شخصى بيگانه وارد شهر شود سراغ يک نفر پاسبان را بگيرد هيچکس نداند چون احتياجى به وجود پاسبان نباشد.
Herald Examiner L. A. لسآنجلس هرالد اگزمينر، ٦ ژانويه ١٩٦٨ مىنويسد:
سمندرى از ملاقات خود با شارع ديانت بهائى يادميکند.
سپس درباره مصاحبه ايشان با آن روزنامه در معرّفى تاريخ و تعاليم اجتماعى و روحانى ديانت بهائى مىپردازد:
... ديانت بهائى به نسبت ديانتى نوزاد است ولی ديانتى جهانگير خواهد شد... مظهر ظهور الهى مانند آفتاب است که با اشعّه و تابش خويش گرما و قدرت و زندگى به موجودات مىبخشد... مظهر ظهور فعلی آنچه که مورد احتياج مردم امروز است آوردهاست ولی طبق سنّتى که از قبل بودهاست با ردّ و انکار و مخالفتهاى گوناگون روبرو گرديده ولی در حقيقت هيچ نيروئى نمىتواند آنرا از حرکت باز دارد... کلمة الله مقتدر است...
Everett Herald اورت هرالد، ٦ ژانويه ١٩٦٨، مقاله مفصّلی تحت عنوان : "يارانحضرت بهاءالله، امر بهائى را ديانت آينده جهان ميدانند" درج نمودهاست:
... ديانت بهائى که در قياس با اديان کنونى دوره طفوليّت را مىگذراند... مانند ديانت مسيح در صدساله اوّل ظهور خودمنبعث از همان روح دوران اوّليّه مسيحيّت است و داراى همان نفوذ فوقالعاده بر نفوس است... اين دين از کشور باستانى ايران طلوع کردهاست.
اين روزنامه سپس شرحى مفصّل درباره ايادى امرالله طرازالله سمندرى و مصاحبه طولانى ايشان در باره تعاليم و اهداف امر بهائى نگاشتهاست.
The Gullup Independent د گالوپ ايندپندنت، ١٦ ژانويه ١٩٦٨ تحت عنوان "ديدارکنندهگالوپ، شارع ديانت بهائى را ازنزديک مىشناسند" مىنويسد:
طرازالله سمندرى که از گالوپ ديدن مىکند ملاقات خويش را با حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى بخاطر دارد همانطور که اگر کسى صدها يا هزاران سال پيش مىگفت که محمّد يا مسيح يا موسى يا ابراهيم را از نزديک ملاقات کرده جالب بود. حال نيز جالب است شخصى بگويد حضرت بهاءالله را که بعنوان مظهر ظهور الهى مىشناسد ملاقات کردهاست. طرازالله سمندرى در مدّت شش ماه در حضور حضرت بهاءالله بودهاست و قدرت و جلال ايشان را مانند تجلّى مسيح توجيه ميکند... سمندرى که بعنوان يک حوارى و شخصيّت بسيار روحانى است هنگام صحبت کردن توجّه انسان را بخود جلب مىکند. باوجودىکه فهم سخنانش تنها از طريق ترجمه فرزندش امکان پذير است... آقاى سمندرى اکتبر گذشته به آمريکا آمد تادر جشن صدمين سالگرد ابلاغ الواح حضرت بهاءالله خطاب به سلاطين و امراء عالم شرکت نمايد. صدسالی که از دوره سلطنت ملکه ويکتوريا آغاز گرديده و تا دوره جانسون رئيس جمهور فعلی امريکا امتداد يافتهاست.
وى به اتّفاق دکتر مهدى سمندرى پسرش، بهآلاسکا و سراسر ايالات متّحده امريکا سفر کردهاست... سمندرى يک خطّاط ايرانى است و پيامش صلح عمومى و ايجاد امن و آسايش در بين امم و کوشش براى ترک و رفع تعصّبات است... سعى وى ايجاد اتّحاد بين اديان عالم و برپائى تمدّن توأمان روحانى ومادّى است...
روزنامه مذکور سپس به تشريح اهداف امر بهائى پرداخته و مقاله خود را با آن به پايان مىبرد.
Navaio Times ناوايو تايمز، ١٨ ژانويه ١٩٦٨ تحت عنوان "ملاقات بهائيان" مىنويسد:
شب سه شنبه ٦٠ نفر از اعضاء جامعه بهائى از شهرهاى پىنون، سانتافه و توبا در منزل گيلبرت ديويس در شهر فورت دفينانس براى ملاقات شخصيّت ممتاز ايرانى ايادى امرالله طرازالله سمندرى و پسرش دکتر مهدى سمندرى عضو هيئت معاونت ايادى، حضور يافتند... طرازالله سمندرى به زبان فارسى صحبت کردند و پسر ايشان به زبان انگليسى ترجمه نمود سپس آقاى چسترخان که وى نيز عضو هيئت معاونت ايادى است گفتار او را به زبان ناوايو ترجمه کرد. سخنرانى طرازالله سمندرى تکيه و تأکيد بر تساوى حقوق انسان در تعاليم بهائى بود... هدف غائى اين ديانت استقرار وحدتى گسترده در بين کليّه ملل عالم است... براى سمندرى که مشغول سفر در ايالات متّحده آمريکااست اختصاصأ برنامه مسافرتى براى ديدار از منطقه ناوايو ترتيب دادند.
ديدار از کاليفرنيالس آنجلس يکى از نقاط مهمّى بود که جناب طراز از آن ديدن نمودند و بواسطه کسالت و بيمارى، اجباراً چند روز بيشتر از برنامه تنظيمى در کاليفرنياى جنوبى اقامت نمودند
ايادى امرالله در طىّ سفرهاى طولانى که بهمراه فرزندشان در سالهاى ١٩٦٦ تا ١٩٦٧ انجام دادند فقط يکبار دچار کسالت سخت گرديدند و آن هم هنگام ديدار از کاليفرنياى جنوبى بود ولی توقّف ايشان نتايج نيکو دربر داشت. منجمله چند مصاحبه با مخبرين معروف جرايد امريکا انجام شد.
مهمترين مصاحبه ايشان در کاليفرنيا، مصاحبه با آقاى تراپ بود. که ذيلاً درج گرديد.
Los Angeles Timesلوسآنجلس تايمز، ٢٨ ژانويه ١٩٦٨، نويسنده: د. ل. تراپ Dan L. Thrapp
ايرانى سالمند خود را همانند پطرس حوارى ميداند."تنها يک فرق در ميان است. پطرس حوارى پسر را شناخت و من پدر را ديدم".
نزديکترين فرد در قيد حيات که بهاءالله شارع يکى از اديان فراگير جهانى را شناختهاست درVan nuys House درحالیکه چندين پوشش و پالتو به تن دارد در بستر آرميدهاست. سيمائى جوان و سرزنده دارد و صريح و سريع صحبت مىکند. او خود را به پطرس حوارى نسبت ميدهد و به زبان فارسى و سريع در حالیکه پسرش سخنان وى را ترجمه مىکند اظهار مىدارد: تنها يک فرق ميان من و پطرس حوارى است. پطرس پسر را ديد و شناخت و من پدر را ملاقات کردم.
اين روزنامه مىنويسد:طرازالله سمندرى ٩٢ ساله است اگر در ديانت جهانى بهائى مقدّسين وجود داشتند بدون ترديد ايشان از نامبردگان بودند.
بهاءالله پس ازعلیمحمّد که در سال ١٨٤٣ خود را بابالدّين ناميد اظهار امر فرمود. بهائيان ظهور باب را مانند اعلام يحيى تعميد دهنده نسبت به ظهور مسيح ميدانند رسالت او نيز نويد ظهور بعد بود. در تاريخ سرزمين ايران نوشته شده است که باب و پيروان او درسال ١٨٤٨ طغيان کردند و شکست خوردند و پيامبر آنان نيز دو سال بعد به دار آويخته شد. طرازالله سمندرى مىگويد: هيکل حضرت باب هدف ٧٥٠ تير قرار گرفت.
ديانتى که بوسيله دو پيامبر اعلام گرديده شامل تعاليم وسيع اجتماعى و راهنمائى حکّام و ملل و سران اديان ديگر است. اصول راهنمائىاو عبارت است از: عدالت که پايه نظم اجتماع مىباشد، صلح بر اساس خلع سلاح عمومى، تأمين امنيّت جمعى تحت يک نوع حکومت جهانى، و وحدت نوع بشر است. بهاءالله از پيروان باب بود و بهگفته سمندرى بطور معجزهآسا در زندان طهران از مرگ نجات يافت امّا در طول باقيمانده حيات هرگز به آزادى دست نيافت و از زندانى به زندان ديگر منتقل شد. از طهران به بغداد و از آنجا به اسلامبول سپس به ادرنه در نزديکى خاک بلغارستان، و بعد به عکّا واقع در کناره خليج حيفا در اسرائيل (فلسطين) انتقال يافت و ٢٤ سال آخر عمر را در آن سرزمين گذراند. در دوره اوليّه سرگونى، عاملين با تمام قوا سعى داشتند ايشان را از پيروانشان دور نگاهدارند ولی در سالهاىآخر اجازه تبليغ و گاه ملاقات با ديدارکنندگان ميسّر شد. آثار و بيانات و تعاليمى که بهاءالله در طول زندگى صادر فرمود بسيار حجيم است و کتب متعدّدى را تشکيل ميدهد و فقط قسمتى از ّآن در غرب چاپ و منتشر گرديده است.
سمندرى مىگويد حال هيچکس مانند من نمىتواند آن حضرت را بياد آرد. من هنگام نزول الواح دو بار مشرّف بودم... بيانات بوسيله کاتب تند نويس ثبت مىشد.
در سال ١٨٦٧ حضرت بهاءالله پيامهائى صادر فرمود و به سران اعلام نمود. بعضى از مخاطبين به اين پيام ها پاسخ دادند.
جشن صدمين سال اعلان امر بهائى در نقاط متمايز از هم مانند ويلمت در ايالت الينويز و در کامپالا در کشور يوگاندا واقع در افريقاى مرکزى برگزار شد... سمندرى پائيز گذشته براى حضور در اين جشن به امريکا آمد.
ديانت بهائى فاقد دسته روحانيّون است. سمندرى جزو ٢١ نفر از ايادى در قيد حيات مىباشد. ايادى امرالله از طرف شارع ديانت بهائى و دو جانشين ايشان به اين مقام ارتقاء يافتند لذا پس از صعود آنان، من بعد کسى به اين سمت انتخاب نخواهد شد.
قدرت رهبرى جامعه جهانى بهائى به دست بيت العدل اعظم،هيئت نه نفره انتخابى سپرده شده است. در امريکا نيز يک هيئت نه نفره انتخابى در ويلمت اداره جامعه بهائى اين کشور را عهده دار است.
روزنامه مضافاً مىنويسد:سمندرى اندکى پس از ورود به ساتلند Southland مريض شد و پسرش که طبيب ايشان و ساکن مقاديشو در صوماليا است بيمارى سمندرى را برونشيت و آنفلوآنزا تشخيص داده که بيمارى جدّى براى اشخاص در سنين بالاى عمر مىباشد. ولی سمندرى بيمارى را مغلوب کرد و امروز بصوب سان فرانسيسکو عزيمت مىنمايد تا بهسفرها و برنامهها و سخنرانىهاى خود که انجام آن براى افراد نصف سنّ و سال وى نيز طاقتفرسا است ادامه دهد.
اين روزنامه سپس بقيّه مصاحبه جناب سمندرى را راجعبه تعاليم امر و الواح ملوک انتشار داده است...
مقاله اخير اين نويسنده بسيار مفصّل است. او قبل از مصاحبه حضورى با طرازالهى، مقالهاى کوتاه ولی پر محتوا درباره ديانت بهائى نگاشت و منتشر کرد.
The Daily Californian ديلیکاليفرنيا ٦ فوريه ١٩٦٨مى نويسد:
حوارى بهائى، امشب پيام جهانى خود را اعلام ميدارد.يگانه فرد در قيد حيات در ايّام حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى، امشب در منزل شماره ٤ لوکنت Le Conte ساعت ٨ بعد از ظهر راجع به ديانت خودصحبت ميدارد. ديانت بهائى شناسائى و رعايت تمامى اديان را تأکيد مىنمايد و پيروان خود را به مطالعه کتب مذهبى تورات و انجيل و قرآن تشويق و ترغيب مىکند.
تعاليم بهائى عبارت است از ... تعديل معيشت عمومى ... برابرى اجناس ... تأکيد مهّم ديگر اهميّت نسل جوان است ... طرازالله سمندرى اظهار مىدارند "خطاب من به جوانان است" تقليد در آئين بهائى جائز نيست و هر فردى بايد رأسا در باره قبول عضويّت در جامعه بهائى تصميم بگيرد. قبول ديانت آباء و اجداد، الزامى نيست.
روزنامه ديلیکاليفرنيا ضمن مقاله بالا مشروحأ ديانت بهائى را معرّفى نمودهاست.
لازم به يادآورى است که کلوپ جوانان بهائى در دانشگاه برکلی وسيلهملاقات مخبر روزنامه وال مينرVal Miner با ايادىامرالله جناب سمندرى بودند و مقاله آن قبل از القاء خطابه در دانشگاه برکلی انتشار يافت.
ايراد خطابه در دارالفنون جنوب کاليفرنيادر ايّام اقامت در لس آنجلس جلسات جالب و نافع با جوانان تأسيس يافت و تشويق آنان امکان پذير گرديد. جناب طرَاز طى ملاقات با جوانان طبق روش خويش ازآنها سئوال نمودند: آيا مىتوانيد جلسهاى در دانشگاه منعقد سازيد تا ابلاغ امر بهتلاميذ گردد؟ جواب مثبت بود ولی تذکّر دادند معمولاً تأمين و تهيّه سالن در مدّت دو سه روز مشکل است و حدود دو تا سه ماه قبل بايد براى رزرو جا اقدام شود. امّا بهرحال جوانان با همّت تمام سعى نمودند و چند ساعت نگذشته بود که تلفنى اطّلاع دادند توانستهاند يک ساعت وقت آزاد در يک سالن و يک ساعت ديگر در سالن نزديک بهآن پيدا کنند. بدين ترتيب القاء خطابه در اطاق اوّل و ادامه برنامه و سؤال و جواب در سالن دوّم ممکن گرديده است. اين خبر مورث مسرّت خاطر جناب سمندرى گرديد. بدين ترتيب فرصت اعلان دعوت هم طبعأ کم و محدود بود. ساعتى بعد جناب دکتر امين بنانى که استاد همان دانشگاه بودند تلفن نموده و اطّلاع دادند جوانان بهائى از ايشان دعوت کردهاند رياست جلسه را عهدهدار شوند. روز بعد کنفرانس منعقد گرديد و جناب پرفسور کاظمزاده نيز در اين مجمع شرکت نمودند. هرچند تعداد حاضرين بيش از يکصد نفر نبود ولکن مستمعين درکمال دقّت بهخطابه ايادىامرالله توجّه نمودند و پس از اتمام خطابه، حاضرين بهاطاق ديگر راهنمائى شدند و سؤال و جواب امتداد يافت. اقدام سريع و سودمند جوانان در آن فرصت تنگ و قليل و همچنين نتيجه حاصله سبب سرور و امتنان همه ياران شرکتکننده گرديد.
مىگويند: آنجا که منيّت آغاز مىشود سقوط معنويّت قبلاً آغاز گرديده است.
طرازالهى در هيچ مقام و مرتبتى قدم در دائره منيّت نگذاشت و رهرو اين راه نگرديد. در هر نقطه جهان مطيع تشکيلات بود و بحبل مشورت متمسّک. در اياّم توقّف در لسانجلس روزى به اتّفاق جناب دکتر امين بنانى به ديدن يک فيلم سينمائى رفتند. داستان فيلم راجع به زندگانى حضرت مسيح بود و ايشان بسيار از وقايع تاريخى آن لذّت بردند. در خاتمه نمايش به جناب بنانى گفتند، امين جان آيا تو مقتضى ميدانى که من بروم روى صحنه و بگويم رجعت مسيح واقع شده، پدر آسمانى ظاهر شده است؟.
Poughkeepsie Journal پوکيپسى ژورنال، ٥ ژانويه ١٩٦٨، يکى از جرايد متعدّدى بود که مقاله اسوشيتدپرس نيويورک را منتشر ساختهاست نويسنده مقاله آقاى جورج کورنل نويسنده نامى و ورزيده قسمت مذهبى نشريه معروف اسوشيتدپرس است. مقاله او پس از مصاحبه با جناب سمندرى نگاشته شد و به تعداد بسيار در روزنامه هاى مختلف امريکا درج گرديد.
نيويورک_ طرازالله سمندرى که داراى جثّهاى کوچک و در سنّ ٩٢ سالگى است مستقيم بر روى صندلی نشست. لباس مشکى با دکمههائى که تا زير گلو ادامه داشت بر تن نموده بود و با حرکات دست و با روح و هيجان مخصوصى درباره شارع ديانت بهائى صحبت ميکرد. امروز کسى در قيد حيات نيست که تا اين حدّ وارد و واقف بر آن باشد. سمندرى مىگويد هيچکس بجز من چنين خاطراتى ندارد هنگامىکه ١٦_١٧ ساله بودم مدّت شش ماه بحضور مبارکش رسيدم. در حالیکه حضرت بهاءالله در منزل خود مسجون بودند معهذا در نهايت قدرت و هوشيارى مىزيستند.
هنگام نزول الواح که من افتخار حضور دو لوح را داشتم منشى ايشان بر روى زمين مىنشست و تعداد زيادى قلم آماده داشت و حضرتش کنار پنجره رو به اطاق مىايستادند.
در آن دو بار موفّق شدم صورت و تمام هيکل مبارک را زيارت کنم. کلمات بدون مکث و بسيار سريع و مثل باران شديد از لسان مبارکش جارى مىشد. در اوقات ديگر شکوه و جلال و قدرت ايشان مانع مىشد که بصورت آن حضرت نگاه کنم.
اين سخنان سمندرى ايادى امرالله در باره شارع ديانت بهائى، پيامبر ايرانى است که يک قرن پيش خود را مظهر امر الهى خواند و دوره ظهورش را براى عصر تجدّد انسان معرّفى کرد
وى ادامه داد: اکنون امر بهائى دوران اوّليه خود را مىگذراند و به نسبت ساير اديان جوان است امّا ما معتقديم که اين يک ديانت جهانى است. ٢٠٠٠٠ نفر در اين مملکت پيرو دارد که پايان اوّلين قرن ظهورش را جشن مىگيرند. مطمئنّاً در آينده اکثريّت مردم جهان تحت لواى آن در خواهند آمد... حال مانند اوايل مسيحيّت است و اين امر با همان نفوذ روحانى افراد را تحت تأثير قرار مىدهد. ديانت بهائى تأکيد بر وحدانيّت خداوند، يگانگى نوع انسان و وحدت اديان دارد.
در سلسله اديان الهى حضرت بهاءالله آخرين مظهر ظهور الهى هستند. کليّه ظهورات الهيّه محض راهنمائى بشر هريک تعاليم و راهنمائىهائى براى مردم زمان خود آوردند. مانند ابراهيم، موسى، کريشنا، زرتشت، مسيح و محمّد. امر حضرت بهاءالله همان وعده ظهور حضرت مسيح است که در دوره مسيح، عالم آمادگى پذيرش آن را نداشت.
طرازالله سمندرى اهل شهر قزوين است که در نزديکى طهران واقع و جزو کشور باستانى ايران مىباشد و به اين کشور آمدهاند...
مرد کهنسال ايرانى لحظهاى آرام نشست و مکث کرد و دستهاى خود را رويهم بر روى زانوان قرار داد سپس سر را بلند نموده و با چشمان آبى رنگ از پشت عينکى که قاب تيره داشت مستقيماً به بالا نگاه کرد و دو دست خود را بحالت آمرانهاى بلند نمود و اظهار داشت: اين بسيار مهمّ است، بعد لحظهاى سکوت نمود تا مترجم سخن او را ترجمه کند. و دوباره در حالیکه دستهايش کلمات و سخنانش را همراهى مىنمودند و مؤکّد مىداشتند ادامه داد: مظهر ظهور الهى مانند آفتاب است که نورانيّت و حرارت و انرژى به عالم مىدهد. تعاليم حضرت بهاءالله ضروريّات بشر را در اين برهه از زمان تأمين نموده و مايحتاج بشر امروز را عرضه داشته است. وقايع تاريخى مىرساند که هميشه مظاهر ظهور با موانع عديده مواجه گرديدهاند و مورد ردّ و انکار مردمان قرار گرفتهاند ولی هيچ قدرتى در جهان نمىتواند در برابر قدرت کلمةالله مقاومت نمايد.
بهاءالله در سالهاى بين ١٨١٧ تا ١٨٩٢ در قيد حيات بودند. در سال ١٨٦٧ مأموريّت روحانى خود را ضمن پيام هائى خطاب به سران عالم ابلاغ نمودند و مسائل خلع سلاح، و صلح عمومى و عدالت را توصيه فرمودند.
ايشان پس از اظهار امر، قسمت اعظم عمر را در زندان و تحت نظر دولت ايران و عثمانى گذراندند. زيرا دو دولت مذکور از تمايل پيروان دين جديد نسبت به تحوّلات و انقلاب اجتماعى بيمناک بودند.
بهاءالله حدود صد جلد کتاب تحرير فرمود. بعض از آن ها هنوز به زبان نزولی است و ترجمه نشده است. ميفرمايد به يگانگى ناظر باشيد. ايشان اين اصل سازنده را براى هم آهنگى نژادها و ملل و اديان توصيه مىنمايند.
کليد اهداف اجتماعى در ديانت بهائى عبارت است از : استقرار صلح عمومى، محکمه بين المللی، زبان عمومى، مشارکت اقتصادى، تعديل ثروت و فقر، تعليم و تربيت جهانى، تساوى و برابرى نژادى و جنسى.
روزنامه فوق پس از معرّفى تاريخ و تعاليم بهائى که جناب سمندرى در مصاحبه خود مطرح کرده بودند، در قسمت آخر مقاله در باره اياديان امرالله مىنويسد:
در ديانت بهائى طبقه روحانيّون وجود ندارد. ايادى در امر بهائى سمت روحانيّون را بدان گونه که در ساير مذاهب قبلی معمول بودهاست ندارند و با وجود موقعيّت برجسته خود تحت نظر بيت العدل اعظم که هيئتى انتخابى است انجام وظيفه مىنمايند.
يکى ديگر از روزنامههاى امريکا مىنويسد:دکتر سمندرى در باره پدرش اظهار ميدارد: ايشان از مرضاى مطيع محسوب نمىشوند، بىطاقت هستند ومىخواهند هرچه زودتر بستر را ترک کنند و به کارهاى خود بپردازند. عجلهاى براى دريافت کمکهاى پزشکى ندارند. او به مزاح مىافزايد: شايد بهمين علّت باشد که از سلامت خوبى برخوردارند....
مردسالخورده با نورانيّتى همانند پيامبران توضيح ميدهد که زيارت حضرت بهاءالله زيارت حضرت مسيح در جامه پدر بود "مسيح رجعت خود را در جلال پدر قول داد" من اين قول را بچشم خود ديدم و شنيدم. ظهور الهى او براى تربيت مردم امروز جهان است. در دوران کهولت حضرت بهاءالله بحضور ايشان فائز شدم اگر چه هيکل ظاهرى شکسته و پير مىنمود ولی قدرت فکرى بهمان شدت هميشگى باقى مانده بود...
سمندرى اظهار داشت مراتب پيشرفت پيام الهى از سه مرحله مىگذرد. مرحله اوّل اعلان است. مرحله دوم نفوذ و جذب آن در عقول و وجدان انسان است و مرحله آخر موقع عمل و اجرا مىباشد.
استقرار صلح جهان بر دو پايه استوار است وحدت دين و آگاهى مردم نسبت به آن، و وحدت ادراک و عقل انسان که با تقارب و توجّه تامّ روحانى او ممکن و ميسّر ميگردد.
سفر تاريخى جناب سمندرى به امريکا و کانادا به حدّى توجّه ياران الهى و جوامع ديگر اين کشورها را به خود جلب نمود که مطّلعين اظهار داشتند بعد از سفر تاريخى مرکز ميثاق به امريکا تا آن زمان چنين استقبالی مشاهده نشده بود و چنين تبليغات وسيعى درباره امر در نشريّات آن کشورها ملاحظه نگرديده و انجام نشده بود.
علاوه بر تعداد بسيارى از نشريّات که به درج و انتشار خبر مسافرت ايشان اقدام نمودند و ترتيب مصاحبه هاى فراوان دادند ملاقاتهائى با افراد مهمّ صورت گرفت.
براستى توجّه غير منتظره مطبوعات امريکا نسبت به شخصيّت طرازالهى، اسفار و اقدامات ايشان را در کشورهاى شمال امريکا کاملاً متمايز ساخته است.
مقاله زير نوشته جناب وينستون ايوانس است. ايشان که يک بهائى فعّال و روشن بين بودند با درايت بسيار از اهميّت حضور جناب سمندرى در امريکا آگاه شد و مصرّانه در پى سودگيرى از اين موقعيّت استثنائى به فعّاليت شديد پرداخت و نقش بارزى در فراهم آوردن وسائل براى انجام مصاحبه هاى تاريخى جناب سمندرى در امريکاى شمالی بعهده گرفت و نام شريف او در لوحه اقدامات مؤثّر و جاودانه ايادى معزّز امرالله در اين سرزمين پهناور، در تاريخ جامعه بهائى امريکا و اکنون زينت بخش اين اوراق و دفتر گرديد. جناب ايوانس در مقاله زير اقداماتى را که در زمينه ترتيب مصاحبههاى مطبوعاتى انجام گرفت و مواقع جنبى آن را شرح دادهاند.
نوشته وينستون ج ايوانس Winston G.Evansصبحگاه روز ٤ اکتبر ١٩٦٧ ملهمانه بيدار شدم مدّتى فکرم متوجّه آقاى ديويدميد مدير برجسته قسمت مذهبى روزنامه شيکاگو ديلی نيوز بود ولی هرگز کوششى براى ديدار با او نکردهبودم. آن روز صبح بسيار روحأ آمادگى در خود احساس ميکردم و با توجّه باين بيان که ميگويد" جواب ترا قبل از آنکه سؤال کنى خواهم داد" نميدانستم کدام کليدى است که با سرعت ميتواند درب بسته ملاقات با ديويد ميده را به رويم بگشايد روز قبل يادداشتى غير رسمى از يکى از دوستانم که در يک مؤسّسه بزرگ انتشاراتى کار ميکند دريافت داشتم. ضميمه يادداشت مذکور موافقت ضمنى براى مقالهاى بوسيله رالف مککال ناشر قانون آتلانتا و نويسنده بسيار معروف يک ستون سنديکائى قرار داشت. اين يادداشت تحرّکى بما بخشيد تا از آن بعنوان کليدى براى حلّ مسئله آقاى ميد استفاده کنيم و فايده هم داشت زيرا همان روز صبح ترتيبى براى ملاقات ما معيّن شد.
خداوند مىتواند علّت فراموشى ما گردد همچنانکه علّت يادآورى ميگردد.
آقاى ميده مرا با اين سخنان خوش آمد گفت: ما فقط دو دقيقه وقت داريم وقتىکه با شما صحبت کردم بکلّى فراموش کردم که براى اين ساعت قبلأ برنامهاى در نظر گرفتهشدهاست. بدون هيچ اظهار نظرى نوشته مک کال را به او دادم و دنباله کار را گرفتم از او پرسيدم: با يک داستان بزرگ چطورى؟ پرسيد چهدارى؟ جواب دادم تنها مرد در قيد حيات که حضرت بهاءالله شارع ديانت بهائى را ملاقات نمودهاست امروز در پالمرهاوس است. ميده در جواب گفت بنظر ميرسد موضوع مهمّى در دست دارى.
خانم مرضيّه گيل در کنگره جهانى که در شهر لندن انگليس در سال ١٩٦٣ تشکيل شد بيانات جناب سمندرى را با زيبائى فوقالعادهاى ترجمه کرده و احتمال داشت که در جلسه شب سه شنبه ٥ اکتبر در پالمرهاوس هم مترجم جناب سمندرى باشد و حدس زدم ايشان مترجم مصاحبهاى که باميده ترتيب خواهيم داد نيز خواهند بود. پس از يک دقيقه آقاى ميده اظهار داشت "مصاحبه بايد روز پنجشنبه انجام گيرد".
او روز جمعه مشغول بود زيرا شبکه راديو تلويزيون CBS بيشاب پيک PIKE را باهواپيماى اختصاصى براى ضبط برنامهاى مخصوص مىآوردند و ميده بعد از اختتام برنامه CBS قرارى براى مصاحبه با بيشاب پيک داشت. به ميده گفتم بايد اين موضوع يعنى قرار مصاحبه را با شخص مسئولی در ميان بگذارم و اطّلاع دهم و سپس سه شنبه، صبح روز بعد نتيجه را تلفنى به او خبر ميدهم. از آنجا بطرف اونستون رفتيم و با جناب خادم ايادى امرالله و بعضى از اعضاء هيئت معاونت ملاقات کرديم. امکانات انتشاراتى و تبليغاتى را توجيه نموديم و توضيح داديم که اگر از اين موقعيّت استفاده نکنيم در روزنامههاى شيکاگو در باره غير معمولترين مردى که تا کنون از غرب ديدن کرده يعنى جناب سمندرى شخصيّت ٩٢ سالهاى که عملأ بهسراسر جهان سفر نمودهاست و تمامى حيات خود را صرف خدمت به امرى کردهاست که ياران جانفشانش هماکنون در بيش از ٣٠٠ کشور و ناحيه و جزيره عالم ساکن هستند مطلبى درج و منتشر نخواهد شد و همانطور که قبلأ اشاره کردم ايشان مشخّصه يکتائى دارند و در سال ١٨٩٢ بارها بشرف لقا و زيارت حضرت بهاءالله در اراضى مقدّسه نائل آمدهاند.
مصاحبه با ايشان و يا هرشخصيّتى که شارع يکى از اديان عالم راملاقات نموده باشد موضوع روزمرّهاى عادى و جارى محسوب نمىشود.
جناب خادم ايادى امرالله خصوصيّات جالبى داشتند بسيار دوست داشتنى و روحانى و فوقالعاده بودند امّا تحرّک آنى و فورى نشان ندادند. ايشان که کم و بيش راهنماى جناب سمندرى در اين سفر بودند اظهار داشتند: بشما اطّلاع خواهيم داد. چون صبح روز بعد خبرى نشنيدم به ادنا ترو، رئيس کميته جشن سالگرد صدمين سال اعلام امر به سلاطين و ملوک عالم و عضو محفل روحانى ملّى بهائيان امريکا، تلفن کردم.
شايد جا دارد متذکّر شويم بيت العدل اعظم الهى که در حيفا اسرائيل مستقرّ هستند و ياران الهى در سطح جهانى در تحت رهبرى و هدايت آن معهد اعلى قرار دارند جناب سمندرى را به آمريکا فرستادند تا بسمت نمايندگى از طرف آن معهد اعلی در کنفرانس بينالمللی شيکاگو که در تاريخ ٥ تا ٨ اکبر ١٩٦٧ منعقد ميگرديد شرکت کنند. اين کنفرانس همراه با ساير مناطق جهان براى بزرگذاشت جشن صدمين سال نزول الواح ملوک و سلاطين و امراى عالم برپا گرديد.
وقتيکه ادنا ترو از امکان مصاحبه آقاى ميد آگاه شد اظهار داشت: ده دقيقه ديگر به من تلفن کن و من پس از اينکه باو تلفن کردم وى گفت تعقيبش کن و دنبالش را بگير. بلافاصله به ميده تلفن کرديم و باو گفته شد همه چيز روبراه است ولی هواپيماى خانم مرضيّه گيل روز سه شنبه ديرتر از موقع مصاحبه باينجا خواهد رسيد.
بسيار خوشحال و راضى شديم که آقاى ميده سعى کرد مصاحبه را به روز جمعه که بسيار روز پرمشغلهاى براى او بود تغيير دهد و اضافه کرد دسترسى به ايشان در روز شنبه ميسر نيست و حتمأ بايد مصاحبه در روز جمعه انجام گيرد و با کمى اکراه و بىميلی اظهار داشت روز جمعه ساعت ١١ صبح با مادر سالن اصلی هتل پالمرهاوس ملاقات خواهد کرد.
شب سهشنبه جناب سمندرى و پسرشان دکتر مهدى سمندرى و خانم مرضيّه گيل اجمالاً از خبر مصاحبه روز جمعه مستحضر گرديدند که قرار بود در اطاق جناب سمندرى در همان هتل محلّ اقامت ايشان انجام شود. در ساعت مقرّر آقاى ميد حاضر شدند ولی از خانم مرضيّه گيل خبرى نبود از قرار معلوم ايشان درمحلّ ديگرى منتظر ما بودند و محلّ ملاقات کاملاً براى ايشان روشن نشده بود پس از چند دقيقه انتظار باتّفاق آقاى ميده با آسانسور هتل به طبقه بالا و به اطاق جناب سمندرى رفتيم در بين راه آقاى ميده گفت بنا بر علّتى که براى هواپيماى بيشابپيک پيش آمده است وقت بيشتر براى مصاحبه دارد و قرارى که براى مصاحبه با بيشاب پيک داشتهاست منقضى گرديدهاست. دکتر مهدى سمندرى وظيفه خانم گيل را به عهده گرفتند و بعد از قريب دوساعت و نيم مصاحبه با جناب سمندرى آقاى ميده گفت جاى هيچ جر ّو بحثى نيست که دکتر سمندرى مترجم فوقالعادهاى براى پدرش بود.
در جلسه بزرگ شب قبل خانم مرضيّه گيل بار ديگر ثابت کرد که مترجم جالب و متبحّرى براى جناب سمندرى است ولی در اين موضوع با من توافق فکرى داشت که هيچکس نمىتواند چنين وظيفهاى را مثل دکتر سمندرى عهدهدار گردد رابطه پدر _ فرزندى آنان بسيار مغتنم بود. براستى اين جلسه مصاحبه تاريخى بود. دکتر سمندرى گفت: ما آقاى ميد را دوست داريم، آقاى ميده متقابلاً اظهار محبّت کرد... در آخر وقت آقاى ميده اظهار داشت: با اين آقا هرکجا که ميرود بايد مصاحبه شود. من جواب دادم سالهاست باين موضوع فکر مىکنم. وقتىکه داستان آقاى ميده در هفته بعد در روزنامه منتشر گرديد جناب خادم و ادنا ترو هر دو بسيار مسرور و راضى شدند.
پروفسور رشته روزنامهنگارى دانشگاه نورتوسترن که از دانشگاههاى بنام و معروف روزنامهنگارى مىباشد، مقاله آقاى ميده را عاليترين نمونه روزنامهنگارى برجسته اعلام داشت که مىبايستى براى دانشجويان اين رشته قرائت گردد. در اين مقاله آقاى ميده نوشته بود بهائيان معتقدند حضرت بهاءالله موعود کلّ اديان و مظهر ظهور الهى و معلّم و مربّى براى عصر مدرن علم و صنعت مىباشند.
جناب سمندرى به ميده گفتند: حضرت عبدالبهاء فرزند حضرت بهاءالله وقوع دو جنگ بينالمللی را پيشبينى نمودند و به بشر انذار دادند اگر جهت مسير حرکت فعلی خود را بطرف مادّيات صرف تغيير ندهند احتمال روياروئى با جنگ خونريز ديگرى در انتظار آنان است.
در تعقيب و با در نظر گرفتن مقاله عالی آقاى ميده که در روزنامه شيکاگو ديلی نيوز انتشار يافت جناب خادم نامهاى به محفل روحانى ملّى امريکا ارسال داشتند وطىّ آن درخواست نمودند من همراه جناب سمندرى به بعضى شهرهاى مهمّ که قرار است مورد بازديد ايشان واقع شود بروم. محفل روحانى ملّى آمريکا درخواست جناب خادم را تأييد کردند.
جناب سمندرى بعد از اتمام برنامه Trenvosدر شيکاگو، باتّفاق پسرشان عازم ايالت مارتيم و ايالات آلاسکا، يوکان، و سراسر کانادا گرديدند و در نقاط بسيارى توقّف کردند. به جرأت ميتوان گفت چنين برنامه سنگينى که براى جناب سمندرى تدارک شده بود از عهده حتّى يک فرد جوان هم برنمىآمد. روز دوشنبه ١١ دسامبر به آقاى جورج دبليو کورنل مدير قسمت مذهبى روزنامه اسوشتيدپرس نيويورک تلفن کرديم ايشان مرا روزچهارشنبه براى ناهار دعوت کرد. اگر من دو دقيقه وقتى که با آقاى ميده گذراندم مهمترين دقايق عمر خود شمارم پس ملاقات و صرف غذا با آقاى کورنل را بايد مهمترين قرار در زندگانى خود منظور دارم.
شب شنبه ناگهان مريض شدم و روز بعد اشتهاى خود را از دست دادم ولی بهيچوجه در صدد بهمزدن قرارى که ميتوانست منجر به نوشتن داستان و انتشارش در هزاران روزنامه در سراسر جهان گردد نبودم. بهر ترتيب بود به دفتر آقاى کورنل و سپس براى صرف غذا رفتيم با سرعت بىسابقهاى قرارها گذاشته شد در باره مواضيع بسيارى قبل از ملاقات با جناب سمندرى صحبت شد. و بالاخره آقاى کورنل بآسانى و راحتى اظهار داشت با کمال خوشوقتى مايل به مصاحبه با جناب سمندرى ميباشد. وقت مصاحبه براى ساعت ٣ بعد از ظهر روز سهشنبه ١٩ دسامبر معيّن شد قبل از ترک محلّ ملاقات، آقاى کورنل گفت بهتر است از شهر بوستون به او تلفن کنم زيرا هميشه ممکن است او را به خارج از محلّ فراخوانند از اين گذشته ايّام کريسمس هم اوقات مناسبى براى کار ما نيست. در مکالمه تلفنى از بوستون قرار قبلی ثبت شد.
در سال ١٩٦٥ در مجلّه وال استريت ژورنال داستانى درج شدهبود که توجّه مرا جلب کرد داستان مذکور در باره جوان ٣٣ ساله ميليونرى بود که تجارت خود را به يک تشکيلات وسيع تجارى فروخته بود و قصد داشت زندگانى را تمامأ صرف حيات معنوى نمايد. اين مرد وابستگى به هيچ دسته و يا گروه خاصّى نداشت و توجّه او معطوف به يک دين جهانى بود که شالوده افکارش در سطح جهانى باشد. او نمىدانست آمالش را در کجا خواهد يافت. اوّلين اقدام نامنويسى در دانشگاه هاروارد به اميد کسب علم و دانش و ديسپلين بود. بهر ترتيبى توانستيم با اين مرد جوان تماس بگيريم و صحبت کنيم.
اکنون دوسال از آن موقع مىگذرد. من قبل از ترک بوستون باو تلفن کردم و گفتم مايلی از تنها فرد در قيد حيات که حضرت بهاءالله را ملاقات نموده ديدار کنى؟ بدون درنگ از اين شانس استقبال کرد و روز بعد با يکديگر به ملاقات جناب سمندرى رفتيم. بدون ترديد دوست جوان من اسير اين ديدار شدهبود. او در مسافرتهاى بسيارى که داشت هرگز هيچ نَفْسى را مثل جناب سمندرى ملاقات نکردهبود و قبل از ترک جلسه ملاقات خطاب به دکتر سمندرى گفت مايلم که توسط پدر شما متبرّک گردم و مادامىکه دکتر سمندرى تقاضاى او را براى جناب سمندرى ترجمه مىنمود جوان مذکور جلوى پاى جناب سمندرى زانو زد و جناب سمندرى عکسالعمل سريعى از خود نشان داد و ايشان هم روى زانوان خم شدند و اظهار داشتند قدغن است و با او مصافحه نمودند. جوان هنگام عزيمت اظهار داشت همه صحبتهاى علمى در هاروارد يکطرف، اين مصاحبت مانندتنفّس هوائى تازه بود.
روز دوشنبه يعنى روز قبل از اجراى مصاحبه مقرّره در نيويورک، آقاى کورنل بسختى بيمار شد روز سه شنبه بيمارى خود را بمن اطّلاع داد و از بهم خوردن قرارمان معذرت خواهى کرد در جواب وى گفتم حوادث اتّفاق مىافتد و در کنترل ما نيست و سپس از او پرسيدم آيا امکانى براى روز چهارشنبه وجود دارد؟ چون اين آخرين روز اقامت جناب سمندرى در نيويورک است آقاى کورنل گفت نمىتواند هيچ قولی بدهد چون دادن هرگونه قول در آن شرايط در حکم يک قمار است. در جواب او گفتم من در والاستريت کار کردهام و از قمارکردن نميترسم و در ادامه سخن از کورنل سؤال کردم در صورتىکه حالش خوب شود مايل به مصاحبه با جناب سمندرى هست؟ جواب داد البتّه. گفتم بسيار خوب ما براى اعاده سلامتى تو دعا مىکنيم و در دنباله صحبت يک قرار ضمنى براى ساعت ١١ روز بعد گذاشته شد.
روز بعد دو قيقه از ساعت ١١ گذشتهآقاى کورنل باتّفاق عکّاس آمدند و اين سخنان بين آنها ردّو بدل شد کورنل به عکّاس گفت عکس بگير و برو عکّاس جواب داد نه من مىمانم هر دو آنها بمدّت دوساعت ماندند جناب سمندرى بسيار با محبّت و با ملاحظه به کورنل گفتند آقاى کورنل اگر زياد خسته نيستيد من کمى بيشتر با شما صحبت مىکنم و غيره... اين مصاحبه نيز تاريخى بود مقاله آقاى کورنل در بسيارى از روزنامههاى جهان منتشر گرديد... سه نفر نويسندگانى که با جناب سمندرى مصاحبه کردند، آقاى ديويدميد از روزنامه ديلینيوز، جورج کورنل از روزنامه اسوشيتدپرس و دان ل تراپ از روزنامه لس آنجلس تايمز از معروفترين نويسندگان بخش مذهبى روزنامههاى امريکا مىباشند و بصيرتى عالی دارند و با اشخاص سرشناس مانند کاردينال ها و بيشابها مصاحبه مىکنند. آنان علاوه بر درک استنباط عالی، افرادى بسيار حسّاس هستند و واجد مشخّصات برجستهاى مىباشند و بخاطر ذکاوت و استنباط صحيح مورد تحسين فراوان همگان قرار دارند.
برنامههاى مسافرت جناب سمندرى بعد از نيويورک عزيمت به فلوريدا، جورجيا، نشويل و تنسى بود در تنسى افراد فاميل جناب سمندرى زندگى مىکنند که عکس آنان در روزنامه محلّى چاپ شدهاست. جناب سمندرى در تلويزيون نشويل نيز برنامه داشتند و بسيار راضى بودند بعد از نشويل به تکزاس، فينکس، گالوپ، نيومکزيکو و دنور رفتند و سپس عازم سواحل غربى گرديدند.
ترتيب دو مصاحبه در لسآنجلس از قبل داده شد. يک مصاحبه با مارکوس باخ بود. او تأليفات بسيارى مخصوصاّ در باره دين و اعتقادات و افکار دينى دارد. دکتر باخ برداشتهاى خود را از مصاحبه با جناب سمندرى در ماه دسامبر ١٩٦٨ در روزنامه روتارين مگزين انتشار داد. باخ با سران مذهبى در سراسر جهان مصاحبه داشته است و بسيار مرد مُدرک و دانشمندى است و نام او در تاريخ باقى خواهد ماند زيرا وى تنها دانشمند غربى است که حضرت ولىّامرالله را ملاقات نموده و در باره ايشان نگاشتهاست.
جناب سمندرى روز دوشنبه ٨ ژانويه درحاليکه سرماى سختى خورده بودند و تب داشتند وارد لسآنجلس شدند و بلافاصله بسترى گرديدند ايشان با همّت بسيار توانستند روز سه شنبه صبح يعنى يکروز پس از ورود بهلسآنجلس با آقاى باخ مصاحبه داشته باشند. با توجّه به وضع بيمارى جناب سمندرى، در مورد اجراى برنامه مصاحبه براى روز بعد دچار ترديد شديم چون نمىخواستيم که آقاى تراپ راه طولانى را تا ناحيه "ولی" طىّ نمايد و نتواند مصاحبه خود را انجام دهد لذا موافقت شد تا آقاى مارتين گوردون منشى محفل روحانى لسآنجلس صبح زود روز چهارشنبه بمن تلفن کند و موقعيّت و احوال جناب سمندرى را گذارش دهد. صبح چهارشنبه بعد از صرف صبحانه مادامىکه در اطاق هتل منتظر تلفن ماريون بودم به خواب رفتم و با وجودى که ماريون بارها تلفن مىکند کارکنان هتل بعلّت نامعلوم و بسيار غيرعادى به من اطّلاع نمىدهند وقتىکه از خواب بيدار شدم براى هرگونه تماس تلفنى دير شده بود فقط ٢٥ دقيقه فرصت داشتيم که خود را به ولی محلّ اقامت ايادى امرالله برسانيم بطور معمول طىّ اين راه ٣٠ دقيقه طول مىکشيد. بهر نحوى بود دو دقيقه قبل از ورود آقاى تراپ به محلّ رسيديم امّا اطّلاع پيدا کرديم که جناب سمندرى قادر به ملاقات با کسى نيستند. تراپ از اين موضوع ناراحت شد و بالاخره پس از صرف يک فنجان قهوه و صحبت با دکتر سمندرى با حالتى ناراحت آنجا را ترک کرد. با وجودىکه خود را مشمول هدايت الهيّه مشاهده مىکرديم، ولی هرگاه به اتّفاق روز بعد مىانديشم کمى مضطرب مىشوم. ما توانستهبوديم با آقاى ميد در شيکاگو و آقاى کورنل در نيويورک از نزديک تماس بگيريم و هيچگونه ممانعتى که حمل بر اراده الهيّه و معنويّه باشد به وجود نيامد.
آقاى تراپ پس از گفتگو با دکتر مهدى سمندرى به دفتر کار خود برگشت و داستان خوب و جالبى در باره امر نگاشت که در روزنامه لس آنجلس تايمز صبح روز پنجشنبه همان هفته منتشر شده بود ولی من وقتىکه همان روز به دکتر سمندرى تلفن کردم و از وضع سلامتى پدرشان استفسار کردم از اين موضوع اطّلاعى نداشتم. دکتر سمندرى گفتند که ايشان خيلی بهتر هستند و مايل به ملاقات باآقاى تراپ مىباشند. پرسيدم چه وقت؟ گفتند امروز عصر. منطقأ بنظر مىرسيد که آقاى تراپ بهخيال خود داستانى را که روز پنجشنبه نگاشته و منتشر شده بود براى بهائيان کافى مىدانست و اگر من اين مقاله را ديده بودم شايد پيش از آنکه باو تلفن کنم مستدلتر فکر مى کردم.
بهر حال به آقاى تراپ تلفن کردم و اطّلاع دادم که حال آقاى سمندرى خيلی بهتر است و اضافه کردم ايشان خيلی ميل دارند که بعد از ظهر شما را بهبينند. سکوتى طولانى برقرار شد و پس از آن آقاى تراپ گفت: امروز بعد از ظهر ساعت ٣ و ٣٠ دقيقه.
هنگامىکه آقاى تراپ سر ساعت معيّن وارد شد جناب سمندرى آنچنان بيمار بودند که نمىتوانستند از بستر برخيزند و مىبايست فکر ديگرى مىکرديم. دکتر سمندرى مرتّب به اطاق جناب سمندرى مىرفت و برمىگشت. بالاخره تصميم گرفتهشد که مصاحبه در کنار بستر ايشان انجام شود. اين مصاحبه عجيبترين داستان و نمايش و بنظر من مقدّر شده از عوالم بالا بود.
مصاحبه درVan Nuys House انجام شد و شرح و تفصيل آن ضمن درج مطالب روزنامه لوسآنجلس تايمز آمدهاست. اين يک مصاحبه معمول نبود وقتى آقاى تراپ سؤال خود را مطرح مىکرد جناب سمندرى نيمهخيز از بستر بلند مىشدند و جواب ميدادند و مادامىکه جواب ايشان به انگليسى ترجمه مىشد، در حالیکه چشمهايشان بسته بود از حال مىرفتند و مىافتادند. مصاحبه مدّت يکساعت بههمين وضع ادامه يافت.
جناب سمندرى قبلاً به بعضى از دوستان اظهار نمودهبودند که حضرت شوقى ربّانى ولىّ عزيز امرالله بهايشان فرمودهاند تا آخرين نَفَس بايد به تبليغ امر مشغول باشند. مصاحبه فوق تجربهاى فراموش نشدنى براى افرادى محسوب ميشود که شاهد چنين داستان و نمايش روحانى گرديدند.
هرگز انسان آخرين کلمات جناب سمندرى را دراين هنگامه فراموش نخواهد کرد وقتىکه آقاى تراپ عازم رفتن بودند جناب سمندرى نيمهخيز بلند شدند و باو گفتند: آقاى تراپ بخاطر داشته باشيد که نزد خدا مسؤول گزارش دقيق هستيد. اين سخنان جدّى بود و آقاى تراپ نيز آنرا جدّى گرفت. آقاى تراپ با مسرّت و رضايت خاطر ما را ترک کرد و مطمئن شديم که مقاله او بسيار جالب و عالی خواهد بود و نتيجه همينطور هم شد. سرلوحه اين مقاله به تنهائى موجب گرديد که نوشته او در تاريخ امر بهائى بيادگار بماند.:
"پير ايرانى خود را به پطرس حوارى نسبت ميدهد""فقط يک فرق بين ماست، او پسر را ديد و من پدر را ملاقات کردم. من آن کلمات موعود را با گوش خود شنيدم".
بقيّه مقاله در متن روزنامه لسآنجلس تايمز درج گرديدهاست.
وقتى جناب خادم ايادى امرالله بهشهر اونستون در الينويز باز گشتند و مقاله تراپ را ملاحظه نمودند با مسرّت خاطر فرياد زدند: اى سمندرى چه کردهاى آن کلمات را بايد با طلا نوشت.
يقين دارم انعکاس ديدار جناب سمندرى از غرب، تا مدّتهاى مديد محسوس باقى خواهد ماند. چون همان دو دقيقه وقت آقاى ديويد ميد سرآغاز برنامهاى شد که باعث معرفت و آشنائى مليونها نفر از مردم جهان نسبت به ظهور حضرت بهاءالله و تعاليم امر بهائى گردد. بدينمناسبت جايز مىدانم مقاله خود را با درج چند مطلب در باره داستان او به پايان رسانم.
آقاى ميد پس از مصاحبه طولانى و تاريخى که با جناب سمندرى در ماه اکتبر ١٩٦٧ در شيکاگو انجام داد، در ماه فوريه سال بعد به حيفا و اسرائيل رفت و مقاله ديگرى در باره ديانت بهائى در شيکاگو ديلینيوز منتشر ساخت اين مقاله عملاً در سراسر جهان مکررأ تجديد چاپ شده است. چنانچه قبل و بعد ملاحظه گرديد بسيارى از نويسندگان عالم، ديانت بهائى را بهعنوان فرقه منشعب از اسلام معرّفى کردند و بنام فرقه بهائى از آن ياد نمودند امّا تيتر جالب مقاله آقاى ميد "ديانت بهائى چهارمين ديانت جهانى است که مرکز آن در اسرائيل است" مورد توجّه بسيار واقع شد و وسيله سريع و مناسبى گرديد تا مُهر "فرقه" جاى خود را به "امر" بهائى دهد.
ما، در جولاى سال بعد يعنى سال ١٩٦٨ که مجمع جهانى کنسولهاى کليسا در شهر آپسالا سوئد منعقد گرديد شرکت کرديم و مقالات آقايان ميد، کورنل و تراپ را به خبرنگار جوانى نشان داديم وى آنچنان تحت تأثير قرار گرفت که مصرّأ از مدير مؤسّسه انتشاراتى مربوطه تقاضا کرد تا اجازه دهد مقالهاى راجع به امر بهائى در روزنامه درج نمايد.
مقاله ارزنده وى در بهترين نقطه از صفحهاى که در روزنامه براى گزارش "مجمع جهانى کنسولهاى کليسا" اختصاص يافته بود درج گرديد.
علاوه بر اين تعداد دوهزار نفر نمايندگان و اعضاء نشريّات و بازديدکنندگان از بيش از ٨٠ مملکت در سراسر جهان هر يک نسخهاى از مقالههاى آقاىميد "ديانت بهائى چهارمين ديانت جهانى" را دريافت داشتند. اجمالأ بايد اضافه شود روزنامههاى کشورهاى اسکانديناوى آنچنان تحت تأثير مقالات ارزشمند سه روزنامه بزرگ امريکا قرار گرفتند که بطور بىسابقهاى خود آنان نيز اقدام به انتشار اطّلاعات در باره امر بهائى کردند.
در آخر کلام از مقاله کورنل ياد ميکنم.سمندرى مرد پيرى ناپذير، سرباز دين... مردى که با قدرت تکاندهندهاى سخن مىگويد...
انسان وقتى جناب سمندرى را در صحبتها سخنرانيها و انواع مصاحبههائى که انجام دادند مجسّم نموده و بخاطرمىآورد بهروشنى احساس مىکند که ايشان مسافرت به شمال امريکا را شانسى غيرقابل بازگشت و تجديد مىپنداشت. براى مثال بايد بگويم در بسيارى از شهرها به دوستان توصيه شده بود که با توجّه به سفرهاى طولانى و خسته کننده جناب سمندرى از طرح برنامههاى مفصّل خوددارى نموده و باعث خستگى مضاعف ايشان نشوند لذا در بعضى نقاط با در نظرگرفتن اين توصيه فقط يک يا دو جلسه براى ايشان ترتيب دادهبودند ولی جناب سمندرى معمولاً در عرض چند ساعت پس از ورود، دوستان را ترغيب به تشکيل جلسات بيشتر ميکردند. ايشان بنا به گفته خودشان اينهمه راه را براى استراحت نيامدهبودند.
بلافاصله پس از بيمارى شديد در لسآنجلس به سانفرانسيسکو عزيمت کردند در آنجا يکشب در يک جلسه بسيار بزرگ به مدّت دو ساعت صحبت کردند و در خاتمه آن با سرعت خود را بمن رساندند و پرسيدند حالا چکار بايد کرد؟ حقيقتاً اين مسافرت شانس غير قابل بازگشتى براى جناب سمندرى بود.
صعود ايشان در آگست سال ١٩٦٨ در ارض اقدس نشانهاى از يک خاتمه شکوهمند است.
آقاى چالز ماليک اوّلين رئيس مجمع سازمان ملل متّحد يکبار بمن گفت دوستان بهائى زيادى در لبنان دارد و اضافه کرد آنها خيلی نجيب هستند.
جناب سمندرى و پسر عزيزشان هردو بسيار نجيب، مخلص ومتواضع بودند و در عين حال در نهايت اشتياق براى اعلام تجليّات امرحضرت بهاءالله از هيچگونه ايثار دريغ ننمودند.
در پايان اين بخش که شرح اقدامات مهمّ طرازالهى در سفر به ممالک امريکاى شمالی مىباشد، مصاحبه دکترمارکوس باخ شخصيّت شناخته شده امريکائى با ايادى امرالله درج ميگردد.
جناب روحالله سمندرى در باره دکتر باچ مىنويسند:ايشان در سال ١٩٦٩ به طهران آمدند و مايل بودند طرازالهى را دوباره ملاقات نمايند و چون توسّط جناب يوسف قديمى اطّلاع يافتند که جناب سمندرى در سال ١٩٦٨ صعود نمودهاند مايل به ملاقات با يکى از بستگان ايشان شدند. ما توسّط جناب قديمى از دکتر باخ دعوت کرديم. بالاتّفاق به منزل ما تشريف آوردند و مجلّه روتارين را به رسم يادگار مرحمت نمودند.
The Rotarianدر مجلّه بين المللی روتارين مصاحبه دکتر مارکوس باخ باايادى امراللهجناب طرازلله سمندرى در ماه دسامبر سال ١٩٦٨ انتشار يافت.
دکتر باچ نويسنده کتب و رسالات دينى و اجتماعى است و فرد عالم و دانشمند و پژوهشگر روشنگر و روشن بين است.
او در مقالهاى تحت عنوان : "او زندگى مرا منقلب ساخت" مىنويسد:
چگونه مردمى مىتوانند ما را تحت تأثير قرار دهند؟ آيا زندگانى آنان شاهدبرحقيقت عظيمى است ؟ چگونه ما مىتوانيم درديگران نفوذ کنيم؟.
مادامىکه قادر نيستيم پيامبر بزرگ باشيم لااقل مىتوانيم پيام آور کوچکى شويم.
يکروز صبح زود هنگامىکه مشغول مطالعه اخبار روزنامه در باره جنگ و ناراحتى و ناامنى بين ملل جهان بودم يکى از دوستان بهائى من تلفن کرد و پرسيد آيا برايم ممکن است با طرازالله سمندرى ملاقات کنم؟ او به من گفت اين مرد کهنسال ايرانى تنها فرد در قيد حيات است که شارع ديانت بهائى، بهاءالله را ملاقات کرده است.
بهاءالله فرمود: "فىالحقيقه عالم يک وطن و من علیالارض اهل آن"
در يهود گفته شده است خداوند از يک خون تمام ملّت ها را آفريد. در مذهب هندو در کتاب بهاگاوادگيتا Bhagavad Gitaدر ظهور خداوند مىگويد: من جوهر کلّ شيئ هستم. تمام اديان اين تعليم را مىدهند و براساس روحانى توجيه و تفسير مىکنند ولی چه فواصل بعيدى هنوز در اين جهان باقى است.
بعد از ظهر همان روز در شاهراه پر تراکم بسوى وعدهگاه و ديدار با سمندرى روان بودم.
ازدهام ترافيک نمىتوانست مرا از اين خيال منصرف سازد که روزگارى پيروان اوليّه رهبران اديان جهان پير شده و يکايک از صحنه حيات رخت بر بستهاند ولی بلا ترديد زمانى بوده است که فقط يک نفر از اين افراد فى المثل کسى که بودا يا زرتشت يا موسى يا محمّد را در دوران زندگى ديده در قيد حيات بوده است هم چنانکه امروز سمندرى آخرين فرد باقى مانده است و او بهاءالله را که در سنه ١٨٩٢ صعود نمود ملاقات کرده است.
بلاشک موقعى بوده است که از کسانى که مسيح را به صورت ظاهرى و جسمانى ديدهاند تنها يکنفر زنده بوده است اگرچه اين خبر در گاليله گازت! به عنوان سرلوحه خبر منتشر نشده ولی در طول عصر مسيحيّت در جائى در بين ساکنين ناشناخته و دور افتادهاز جادّه خاک آلود فلسطين کسى بوده است که آخرين فردبازمانده از دوره حيات مسيح بوده و شايد مردمانى از ميانه دنياى ناآرام و جنگ زده آن ايّام براى زيارت او رفتهاند و از وى سؤال و تقاضا کردهاند: براى ما از مسيح صحبت کن، حقيقتاً چگونه بود؟ چه شکل بود؟ چه گفت؟ چهچيز او ترا بيش از هر چيز ديگر جلب نمود؟ چه داشت که تو تا حال او را فراموش نکرده اى؟
محلّ ملاقات ما در ساختمان ون نوز Van Nuseواقع در خيابان آلوت بود. پاسى از شب مى گذشت ساختمان وننوز قرمززنگ و يک طبقه بود. وعدهگاه ما اطاقى بزرگ و مناسب بود. عکسى از اعتاب مقدّسه بهائى کنارجابخارى قرار داشت. سمندرى کهنسال به اطاق وارد شد درحالی که شال قهوهاى رنگ بزرگى به گردن خود انداخته بود تا گرم بماند. او مردى بود کوچک اندام، ملايم، با قدمهاى استوار و با درخشش يک شناخت سرّى در ديدگانش، ديدگانى که از خلال عينک ذزّهبينى با قاب نازک نمايان بود و شاهد عينى عالم در طول ٩٢ سال پرحادثه بوده است.
اگر باور کنيم که چشم دريچه روح است پس من مطمئنّ هستم در وجود اين مردى که از مسافت بعيد به اينجا آمده است پيوند عميق روحانى وجود دارد. او مرا با محبّت در آغوش گرفت و سپس در يک صندلی که پشتى بلند داشت نشست و شال را به دور بدن خود محکم کرد. هوا در آن روز سرد نبود امّا ايشان از بستر بيمارى برخاسته بود تا با من صحبت کند. پسر سمندرى يک پزشک است و در سنين پنجاه سالگى مىنمود. در اين سفر همراه پدر آمده است و مترجم ما در اين ديدار بود. در غرب امريکا قرار دو مصاحبه براى سمندرى گذاشته شد يکى مصاحبه با مخبر دينى روزنامه لسانجلس و مصاحبه ديگر با من.
علّت دعوت من براى مصاحبه با سمندرى اين بود که چند سال قبل با نواده حضرت بهاءالله، شوقى افندى ملاقات کردم. بهائيان به خاطر اين ديدار و هم چنين به علّت احترامى که من براى ديانت بهائى مانند ساير اديان قائل هستم نسبت به من محبّت دارند. من تنها شخص غير بهائى هستم که درباره شوقى افندى نگاشتهام و شايد تنها فردى باشم که از ايشان عکس گرفتم در حالی که هرگز اجازه نمىدادند کسى از ايشان عکس بگيرد.
به سمندرى گفتم بهاءالله چه بود و چه کرد که زندگانى ترا منقلب کرد؟ چه چيزى ترا واداشت که از ايشان پيروى کنى؟ مرد کهنسال جواب داد وقتى براى اوّلين بار مظهر ظهور را ملاقات کردم جوانى ١٧ ساله بودم و حضرت بهاءالله زندانى بودند. بدواً در بيت ايشان و بعد در عکّا هنگام نزول آيات مشرّف شدم و مشاهده کردم که چگونه صورت ايشان در آن احيان تغيير مى کرد. نيروئى سراسر اطاق را فرا گرفته بود. وحى مانند غيث هاطل ميباريد و شکّى باقى نمى ماند که ايشان يک مظهر الهى است.
سمندرى راجع به مسائل بسيارى صحبت کرد ولی در دنباله هر مطلب به اين موضوع ميرسيد حضرت بهاءالله او را تحت تأثير قرار دادند زيرا حيات و کلمات نازله ايشان هردو گواه بر حقّانيّت آن مظهر منتخب الهى است.
آيا مردم به اين طريق ميتوانند ما را تحت تأثير قرار دهند؟
آيا به خاطر اينست که زندگانى آنان شاهد و گواه بر حقيقت عظيمى است؟
در طول حيات انسان مهمّ اينست که چه شخص و چگونه آخرين تأثير را بر ما گذارد. اين يک معادله است. عشق بعلاوه اعتقاد محکم، مساوى است با قدرت. همان قدرتى که ميتواند مردم را تکان دهد چيزى است که خود ما را تکان داده است. قدرتى که باعث مىشود گفتارمان در شنونده نفوذ کند چيزى است که به آن اعتقاد و ايمان داريم و تمامى هستى ما مىباشد.
بيش از سه ربع قرن پيش طرازالله سمندرى شخصى را ملاقات کرده و زندگانى او تغيير يافته است. او شنيده است که حضرت بهاءالله فرمود: انسان کسى است که به خدمت من علیالارض قيام نمايد. و اينست که طرازالله سمندرى مصمّم گرديد از آن روز به بعد زاده آن آستان شود.
"فداکارى" هميشه براى من مورد سؤال بوده است و شخصاً مخالف قهرمان ستائى بودم. از برپا کردن معابد و مقامات و مجسّمه ها به عنوان اجراى مقصود و مفهوم ظهور پيامبران، ابا داشتم. از پيامبران الهى ابراهيم موسى، کريشنا، بودا، کنفوسيوس، لوت، مسيح، هيچيک نبودهاند که ترجيح نداده باشند بجاى ستايش و بزرگداشت تصاويرشان، دنيا در صلح و دوستى باشد.
چه چيز ما را بعقب مىکشد؟. چه چيز مانع حيات پيام آنان است؟ خشونت؟ تيرهگىِ روابط؟ فقدانِ صلح؟
هنگام غروب است و من از جادّه پر تراکم برميگردم و براستى نمىدانم چه تعداد از افراد در اين تراکم بى انتهى و در اين جهان همين احساس مرا دارند که اگر ما همه پيامبران بزرگى نيستيم لااقلّ مىتوانيم پيامآوران کوچکى باشيم و بتوانيم زندگانى کسانى را که با آنان روبرو مىشويم تغيير داده و در آنها تأثير گذاريم تا شايد روزى در آينده از ما ياد کنند و بگويند: او را مى شناسم. چيزى در او يافتم که زندگانى مرا منقلب کرد.
بهرحال طرازالله سمندرى بهاءالله را شناخت و بهاءالله خدا را مشاهده کرد و لذا سمندرى جلال خداوند را با وضوح بيشترى دريافت.
دکترباخ طىّ يادداشت کوتاهى که روز بعد از مصاحبه، يعنى در تاريخ ١٦ ژانويه ١٩٦٨ براى خانم و آقاى سبحانى ميزبانان طرازالهى فرستاد بخاطر مصاحبهاى که با جناب سمندرى ميسّر گرديد و منقبتى که از اين ديدار نصيب او شد و استفاضه از حضور ايادىامرالله، اظهار قدردانى نموده است. اين چنين گوهر مخزون در کلمات الهى بر صفحه ضمير هر مستعدّ با تميز ميدرخشد و نقش مىگيرد.
مولوى مىگويد:هست کسى پاک از اينآب و گل تا بکند جانب دريا نظر؟
پا بنهد بر کمر کوه قاف تا بزند بر پر عنقا نظر؟هست کسى را مدد از نور عشق تا فتدش جمله بدانجا نظر؟
ايادىامرالله هنگام ديدار از آلاسکا و کانادا عرايضى به ساحت بيت العدل اعظم الهى ارسال داشتند. معهد اعلى جواب عنايتآميزدرتاريخ ٤ شهرالقول ١٢٤ _ ٢٦ نوامبر ١٩٦٧ صادر فرمودند. مفادّ دستخطّ ذيل نتايج اقدامات طرازالهى را در سفر بهکشورهاى امريکاى شمالی از هر توصيف و تعريف مستغنى ميدارد:
در چاه تخمى کاشتن، بى عقل را باشد رواحضرت ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله
مکاتيب مورّخ ١٤ شهر العلم آن حضرت از آلاسکا و مورّخ ١٤ شهر القدرة از کانادا به اين شطر واصل و بشاراتش موجب سرور خاطر اين مشتاقان گرديد.
حمد جمال اقدس ابهى را که آن خادم صديق مستقيم آستانش را در هر حين به تأييدات شديده مؤيّد مىفرمايد و در هر قدم به جنود توفيق بدرقه همّت آن بزرگوار مىدارد. نفس قيام آن قدوه حسنه ابرار ياران عزيز جمال کردگار را درس انقطاع و خدمت و عبوديّت مىآموزد و بر اشتعال و انجذابشان مى افزايد شکّى نبوده و نيست آثار بهيّه اين اسفار عن قريب واضح و آشکار گردد و موجب سرور و افتخار روحانيان شود. مساعدت و معاضدت نجل جليل جناب دکتر مهدى سمندرى البتّه بسيار مغتنم و موجب تمجيد و تقدير و امتنان اين مشتاقان بوده و هست در بقاع منوّره عليا آن دو شمع شبستان هدايت را در هر آن تأييدى جديد و توفيقى شديد طلبيم ان شاءالله بشارات اين اسفار مبارکه متتابعاً واصل گردد.
با تقديم تحيّات بديعه"صد هزار آفرين بر خلوص نيّت و حسن اقدام و استقامت آن خادم برازنده"
حضرتولىّامراللهدر اين بخش شرح مسافرت طرازالهى به لندن اجمالاً درج مىگردد تا دوستان به مدد مطالعه کلّيات با روحيّه قوى و نيروى فناناپذير ابرمرد کهنسال، آنهم پس از مسافرتهاى طولانى و فعّاليت هاى ممتدّى که در امريکا داشتند تا حدّ امکان آشنا گردند.
٢٤ فوريه ١٩٦٨، طرازالهى قبل از عزيمت به فرودگاه با حضرات ايادى امرالله جنابان خادم و ويليام سيرز و جان ربارتز و عدهاى از ياران ملاقات کردند و ساعت ٦.٣٠ بعداز ظهر به فرودگاه رفتند و در ميان بدرقه گرم دوستان خاک امريکاى شمالی را ترک گفتند. ايشان در ساعت نه بامداد روز بعد ٢٥ فوريه ١٩٦٨ بهلندن وارد شدند و بعد از ظهر آن روز به زيارت مرقد مطهّرحضرت ولىّامرالله نائل گشتند. هوا در آن ايّام بسيار سرد و براى سلامت جناب طراز در سنين کهولت و فرسودگى جسمانى ابداً مناسب بنظر نميرسيد ولی بعد از سفر پر ثمر و اثر و پر تحرّک امريکا، زيارت مقام مولاى مهربان، عاقبتى پر ميمنت و مبارک محسوب مىگرديد. روزها و هفته ها بسرعت مىگذشت و به تدريج کشش شمع وجودشان به پايان حيات نزديک مىشد و قطرات بازمانده يک بيک فرو مىچکيد. وعود الهيّه درباره ايشان تحقّق مىيافت و بقاياى رمق زندگى با همّتى موفور نثار راه دوست يکتا مىشد.
مکن ز غصّه شکايت که در طريق طلبهمان شب بنا به دعوت عمومى محفل روحانى ملّى بريتانيا جلسهاى ترتيب يافت و حدود صد وشصت نفر از نقاط مختلف شرکت نمودند و جناب سمندرى با شکيبائى و مهارت بيش از يکساعت صحبت کردند.
روز ٢٦ فوريه که مصادف با ايّام هاء بود به شهر اکسفورد رفتند. ساعات صبح در حضور و مصاحبت ياران گذشت و شب سى نفر از ياران و متحرّيان در جلسه ايّامها در آکسفورد حاضر شدند و جناب طراز بمدّت يکساعت سخنرانى نمودند. بيانات پر شور ايشان ياران را بشوق و ذوق آورد. در اين جلسه ايادى امرالله جناب خاضع نيز حضور داشتند.
٢٧ فوريه در منزل جناب نعمتعلائى بسته حاوى الواح به خطّ اصل خطاب به جناب حاجىميرزامحمّد افنان را که شخصاً به جناب علائى مرحمت نموده بودند زيارت کردند در اين مجموعه يک لوح بخطّ حضرت ربّاعلى و بقيّه به خطّ حضرت عبدالبهاء بود. اغلب دوستان مىدانستند که جناب سمندرى سالها مأموريت داشتند که الواح اصل را شناسائى کنند و بنا بر ضرب المثل معروف "قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى" هرگاه فرصت ملاقات با ايشان حاصل مىشد اوراق و يا احياناً بستههاى حاوى الواح را براى زيارت و يا شناسائى خطوط در اختيار طرازالهى قرار ميدادند. اين امر بهرحال سبب خير بود زيرا گاهى اوقات بعض نسخ ناياب شناسائى و تسويد مىشد و يا دارنده آثار نظر به اهميّت حفظ آن اوراق که در حقيقت به تمامى جامعه بهائى تعلّق داشت حاضر به ارسال الواح مبارکه به مرکز جهانى بهائى مىگرديد. نظير چنين موقعيّت بارها در زندگانى طرازالهى اتّفاق افتاد.
همان روز با مشورت جناب خاضع و خانم مى هافمن قرار شد از اساتيد کالجها دعوت شود و فوراً براى تهيّه اعلانات اقدام شد و مقدار زيادى پوستر هاى رنگى تهيّه گرديد تا در کالجهاى مختلف نصب شود. سالن شهردارى به عنوان محلّ تشکيل جلسه معيّن گرديد. بعد از ظهر طرازالهى به لندن مراجعت کردند و عصر در جلسه منزل خانم منصف شرکت کرده و با احبّاى ناحيه وادزورت Wadsworth ملاقات نمودند.
٢٨ فوريه در لندن در منزل خانم صادقى جلسهاى برگزار شد که تا ١٢ شب ادامه داشت. تعداد سى نفر از ياران و دوستانشان حاضر بودند. در اين جلسه پدر جناب ديويد هافمن که بهائى نبودند هم شرکت کردند و بيانات جناب طراز بسيار در ايشان مؤثّر افتاد و اظهار رضايت و خشنودى نمود.
ساعت ٢.٣٠ بعد از ظهر روز ٢٩ فوريه بنا به دعوت جناب طاهرزاده با ترن مجدّداً به اکسفورد رفته و در جلسهاى که ترتيب آن را دو روز قبل دادهبودند حاضر شدند. جناب سمندرى براى ٣٠ نفر از متحرّيان و عدّهاى از احبّاى شرکت کننده بمدّت يکساعت و ٢٠ دقيقه صحبت بسيار جالب و ملهمانهاى کردند. ساعت نزديک به نيمه شب بود که فرصت استراحت دست داد.
اوّل مارچ ٦٨ پس از بازگشت به لندن، تلگراف اياديان ارض اقدس واصل شد. در متن آن مرقوم گرديده بود در اعتاب مقدّسه براى انجام موفّقيّت آميز جرّاحى ايادى ممتاز امرالله دعا مىنمايند و در آخر تلگراف آن هيئت مجلّله از خدمات تاريخى ايشان اظهار تشکّر و امتنان نموده بودند. طرازالهى به علّت بروز يک غدّه در پايشان به عمل جرّاحى احتياج داشتند ولی مسؤوليّتهاى فراوان ايشان تا وقت عزيمتشان به لندن مانع گرديد که براى معالجه اقدام کنند.
عصر بهمراه آقايان حسن افنان و دکتر جهانپور به جلسهاى در منزل خانم اشرف ضرغام واقع در ناحيه ديگرى از لندن رفتند. معمولاً بهترين طريق ملاقات احبّا تشکيل جلسات در نواحى مختلف شهر بود تا همه دوستان بتوانند از اين فرصت بهرهمند گردند.
دوم مارچ ٦٨ تلگراف بيتالعدل اعظم واصل و زيارت شد توصيه نمودهبودند جناب سمندرى به فرانکفورت آلمان بروند و پس از ملاقات با احبّاى آن سامان به ترکيّه عزيمت نمايند و کمى استراحت کنند و سپس براى اجتماع ايادى امرالله آماده گردند.
نزديک ظهر روز دوم مارچ ناراحتى پا آن چنان ازدياد يافته بود که مصمّم گرديدند براى دفع بيمارى اقدام نمايند و بدين منظور بدواً بهمنزل دکترمصطفى رفتند. ايشان جرّاح بيمارستان بودند. ساعتى بعد از ورود ايشان دکتر جهانپور هم آمدند و ساعت ٢.٣٠ دقيقه بعد از ظهر طرازالهى را به اطاق جرّاحى بردند و غدّهاى را که بالاى پا بود و متورّم و عفونى شده بود بيرون آوردند. خوشبختانه آزمايشات بعدى نشان داد غده بدخيم نبود. همان شب محفل احبّاء منعقد شد. از چهار نقطه اطراف ياران گرد آمدهبودند. جناب سمندرى پس از استراخت مختصر با وجود عوارض بعد از عمل و ضعف جسمانى، بيمارستان را ترک گفتند و در جلسه احتفال حضور يافته و با قوّت روحانى و بيانات الهى سبب سرور دوستان گرديدند. ايشان در اين حفله نورانى و صميمانه در ابتداى سخن بيان مبارک: "ماخلقالله فىالابداع احلی من لقاء احبّائه" را که در تمام محافل احبّاء تلاوت مىکردند بار ديگر از بر خواندند و خطاب به ياران در باره شکر نِعَم تأکيد فراوان نمودند.
٣مارچ ١٩٦٨ ايّام صيام بود. از همشيره ارسولا خانم، همسر دکترمهدى سمندرى دعوت شد تا باجناب سمندرى ملاقات کند و اطّلاعات بيشترى درباره امر بهائى کسب نمايد. ايادىامرالله در آن روز براى بعض آزمايشات پزشکى در بيمارستان بودند. در حالت نقاهت و عوارضى که هنوز پس از عمل داشتند با خوشروئى و اشتياق بمدّت سه ساعت باوى صحبت کردند و او را با اهداف عاليه امر بهائى آشنا ساختند. اگرچه ظاهراً اين ملاقات منجر به تصديق وى نگرديد امّا بهرحال جواهر وجود انسان به تربيت به عرصه ظهور و شهود آيد.
آخرين معاينات پس از جرّاحى انجام شد و رضايتبخش بود و طرازالهى پس از ترک بيمارستان بوسيله ترن به لندن بازگشتند. اگر چه سفر کوتاه بود امّا در لندن در مسير راه ايشان بعلّت تظاهرات سنگينى که در ميدان ترافالگار بر پا بود تراکم شديدى به وجود آمده و حرکت اتومبيل ها بسيار بطئى شده بود و در نتيجه با تأخير زياد به حظيره القدس لندن رسيدند و اين تأخير که مخالف عادت و منش ايشان بود مزيد بر خستگى راه و کسالت ناشى از عمل جرّاحى شد.
٤ مارچ ٦٨ صبح با خانم بتى ريد و چند نفر ديگر از احبّاء ملاقات کردند. خانم بتى ريد در آن اوقات عضو محفل ملّى بريتانيا و بسيار فعّال بودند. ساعت ٧ شب در جلسه بيت تبليغ خانم فائزه ستاره حاضر شدند. خواهر رئيس جمهور سابق کلمبيا به عنوان متحرّى حقيقت در آن جلسه شرکت نمود و مذاکرات تبليغى مفصّلی با ايشان بهعمل آمد. مباحث مطرح شده بيشتر در باره زبانهاى مختلف عالم بود زيرا خانم مذکور نسبت به قبول ضرورت وجود يک زبان بين المللی چندان تفاهم فکرى با تعاليم بهائى نداشت.
٥ مارچ ٦٨ شب به اتّفاق دکتر فيروزمند و خانواده ايشان در جلسهاى با حضور ١٨ نفر از احبّاء و عدّهاى از متحرّيان در ناحيّه وادزفورد حضور يافتند و تا ساعت ١٢ شب مباحثات ادامه داشت.
٦ مارچ ٦٨ عصر به منزل مهاجر سابق کنيا آقاى محمود افشاريان رفتند. محفلی باحضور ٣٠ نفر از دوستان و متحرّيان تشکيل شد اغلب متحرّيان دانشجويان دانشگاه بودند. دکتر سمندرى و طرازالهى هردو به عنوان ناطق جلسه صحبت کردند و پس از پايان سخنرانى به سؤالات مختلف متحرّيان جواب گفتند. جلسه تا دير وقت طول کشيد و نيمه شب بهمحلّ اقامت خود مراجعت کردند.
٧ مارچ ٦٨ جلسه هفتگى تبليغى در حظيرة القدس لندن با حضور قريب صد نفر برگزار گرديد. طرازالهى مدّت يکساعت و نيم ايستاده سخنرانى نمودند در اين جلسه نيز دکتر سمندرى ترجمه بيانات ايشان را بهعهده داشتند.
٨ مارچ ٦٨ به اتّفاق دکتر حسن افنان به ديدن ايادى امرالله جناب حسن باليوزى رفتند. ايشان خطوط زيباى جناب سمندرى را قاب کرده و زينتبخش اطاق خود نمودهبودند. ميزبان محترم چند فقره کتب قديمى و نادر داشتند از جمله يک جلد قرآن زيباى مذهّب به خطّ يک نفر قزوينى بود. اين اشياء نفيس را براى ملاحظه ميهمانان آوردند. در آن ديدار جناب باليوزى اظهار داشتند کتابى در باره شيعه اسلام مىنويسند که شيعه را از نقطه نظر امر بهائى معرّفى مىنمايد و همچنين اضافه نمودند که کتاب ديگرى در باره ادوارد برون مىنويسند.١
جناب باليوزى بسيار سرگرم و مشغول کار و نويسندگى کتب و مقالات و فعّاليّتهاى ديگر بودند و ملاقات دو ايادى امرالله کمتر اتّفاق ميافتاد بهترين و مناسبترين موقع براى تجديد ديدارها هنگام شرکت در مجمع اياديان در ارض اقدس بود. بهمين جهت طرازالهى به همکار محترم توصيه نمودند سعى نمايند در اجتماع آينده اياديان در ارض اقدس حضور يابند. اين ديدار دو ساعت طول کشيد. همان شب محفل ديگرى تشکيل شد. دوستان وقت را مغتنم شمرده و در حضور طرازالهى مذاکرات مفصّل جريان يافت در نتيجه محفل طولانى شد و پاسى از نيمه شب گذشت.
طرازالهى در برابر خواست دوستان هرگز بهوضع جسمانى خود توجّه نمىنمودند و به خستگى و دردهاى ناشى از بيمارى و يا کهولت اعتنائى نداشتند. سرزندگى و صميميّت ايشان طورى بود که سايرين را نيز از توجّه به وضع و موقع جسمانى ايشان باز ميداشت. هروقت و در هرکجا ياران در صدد بودند برنامههاى مختصر و محدود اجرائى تنظيم کنند با مخالفت طرازالهى روبرو شدند و ناچار براى تأمين رضايت خاطر ايادى پرکار، بر وسعت برنامه ها افزودند.
احتفال روحانى آن شب نيز خاتمه يافت وطرازالهى ساعت ١.٣٠ صبح روز بعد به محلّ اقامت خود مراجعت کردند.
٩ مارچ ٦٨، باجناب اديب طاهرزاده ملاقات داشتند. معلوم شد کتاب اهدائى بيتالعدل اعظم بعلّت وجود بعض موانع هنوز بدست ملکه انگليس نرسيدهاست.
بعد از ظهر بههمراه جناب کوچک زاده به شهر ساحلی برايتون عزيمت نمودند. آن روز هوا صاف و معتدل بود. "معاضد شجيع" پس از چند روز تحرّک و فعّاليّت هاى مداوم مدّتى در کنار دريا به اتّفاق دوستان گردش کردند. و شب در يک جلسه افطار در منزل جناب تهذيب يزدى حضور يافتند و از آن جا همراه با ٥٠ نفر که ٢٠ نفر متحرّيان حقيقت بودند در يک محفل تبليغى شرکت نموده و به مدّت يکساعت ونيم در مواضيع مختلف و درباره قواى عظيمه روحالقدس صحبت کردند.بالاخصّ بر سه اصل عرفان و عشق و عمل تأکيد نمودند و اظهار داشتند قدرت روحالقدس پايان ناپذير است و نمىتوان تصوّر نمود زمانى باشد که اين نيروى لايزالی از تحرّک باز ماند و بايستد. چنين انديشه مخالف قانون الهى است. کلام حق تجديد مىشود زيرا رکود باعث انحطاط است و احکام و تعاليم اجتماعى دينى بايد با پيشرفت و تحوّل شرايط اجتماعى و فرهنگى که الزامى است مطابقت داشته باشد. قدرت روحالقدس اسباب رشد و ارتقاء بشر است نه مانع ترقّى و تعالی آن.
پس از القاء خطابه هنوز عدّهاى مشتاق ادامه مجلس بودند لذا بطور خصوصى با بعض متحرّيان به گفتگو نشستند و گذشت زمان فراموش شد.
دير وقت بود و طرازالهى براى شرکت در برنامه هاى روز بعد ميبايست همان شب به لندن باز گردند. تنها وسيله ممکن اجاره يک تاکسى بود.
معمولاً رانندگان وسائل نقليّه با نقشه شهر لندن آشنائى دارند ولی بر حسب تصادف در آن شب راننده تاکسى راه را کاملاً نمىشناخت و در نتيجه براى پيدا کردن محلّ سرگردان شد و مسافرين مدّت طولانى در راه ماندند و از ساعات استراحتشان به مقدار زياد کاسته شد.
١٠ مارچ ٦٨، روزهاى يکشنبه هر هفته کلاسهاى دروس امريبطور مرتّب در حظيرةالقدس لندن داير مىشد. طرازالهى در ساعات صبح در کلاسهاى مزبور حاضر شدند و سپس ساعت يک بعد از ظهر باتّفاق جنابان طاهرزاده و افنان براى آخرين بار قبل از ترک انگلستان، به زيارت مرقد حضرت ولىّامرالله رفتند. آن آستان مبارک، سامعِ ساکتِ رازها و نيازها بود.
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمىايّام زمستان به آخر مىرسيد و نسيم خنک از خلال درختهاى بلند ميوزيد. سکوت سنگينى در فضاى آرامگاه سايه افکنده بود. در آنجا هر زمزمهاى شنيده مىشد و هر صدا انعکاس بيشترى مىيافت.
لحن پرطنين طرازالهى در کنار مقام مولاى محبوب اوج گرفت وتلاوت مناجات با نغمه پرحلاوت ايشان در هم آميخت. بار ديگر شکوه يک عشق جاودانه معنوى که تنها سرمايه زندگانى طرازالهى تا ايّام اخير حيات بود در اين مکان پاک جلوه نمود و قلوب همراهان را در اين زيارت تحت تأثير شديد قرار داد.
موقع مراجعت از زيارت مرقد مطهّر به لندن، مصادف با ساعت تشکيل جلسهاى شد که محفل روحانى ملّى از اعضاء محافل روحانيّه تشکيل داده بودند. در اين مجمع عدّهاى در حدود ١١٠ نفر حضور يافتند. اين محفل بنابر پيشنهاد طرازالهى بر پا شد و ضمناً جلسه توديع ايشان نيز محسوب مىگشت. ايادىامرالله لوح آقاسيد شهاب را تلاوت کردند و درباره آن و هم چنين خدمت، که سبب عزّت است صحبت داشتند و مسائل بسيارى از جمله اهميّت تشکيلات و مسئوليّت محافل روحانيّه، عهد و ميثاق و تبليغ را مطرح نمودند و در موضوع وجوب عشق و عقل براى شناسائى و معرفت مظهر ظهور، تذکّر دادند که در دوره اوليّه امر، عشقِ انسان بيش از عقل او لازم بود. نطق ايشان در همان جلسه ضبط گرديد و خانم بتىريد منشى محفل روحانى ملّى بريتانيا اجازه خواست که بعضى قسمتهاى آن را در نشريّه اخبار امرى منتشر نمايند. جلسه مذکور با حضور جناب ابوالقاسم فيضى ايادى امرالله که در آن اوقات در لندن بودند و جناب شهاب فتح اعظم و ساير عزيزان نورانىتر گرديد. بعد از ختم جلسه، خانم بتىريد ميهمانى کوچکى براى افطار در طبقه بالاى حظيرةالقدس لندن ترتيب دادند و عدّهاى از حضّار به اين ميهمانى دعوت شدند. محفلی دوستانه و خاطرهآفرين بود. خانم ريد هميشه ميهماننوازى ايرانيان را مىستود و اين عادت فرهنگى را يکى از علل مهمّ ايجاد روابط انسانى و انتشار پيام دوستى و مودّت رحمانى توجيه مىنمود. در اغلب سفرهايشان به نقاط مختلف اروپا، به احبّاى ايرانى خصوصاً توصيه مىکرد همچنان از روش و خصلت نيکوى آباء و اجدادى خود پيروى کنند تا راه گشاى آنان در جذب قلوب نفوس گردد.
ميهمانى آن شب خانم ريد پايان يافت. طرازالهى بعنوان قدرشناسى از ميزبان و بهرسم يادگار يک قطعه خطّاطى اسم اعظم را امضاء نموده به منشى محفل روحانى ملّى هديه کردند. اين قطعه خطّ نويسى از دکتر مهدى سمندرى بود.
آلمانروز ١١ مارچ ١٩٦٨ فرا رسيد. طرازالهى از ساعت پنج بامداد به سرعت براى سفر بعد آماده شدند و در ميان بدرقه صميمانه دوستان و با قلبى شاد از زيارت احبّاى خدوم و مهربان بريتانيا با هواپيما عازم فرانکفورت گرديدند. هواپيما ساعت دهونيم صبح در فرودگاه فرانکفورت به زمين نشست. جناب سعيد معتمد مهاجر خدوم ايرانى در آلمان در فرودگاه منتظر مسافرين بودند و از طرازالهى بهگرمى استقبال کردند و بالاتّفاق يکسر به حظيرهالقدس شهر آمدند. برنامه بعدى ديدار از مشرق الاذکار آلمان بود. برف تند و شديدى مىباريد.
دامن کهسار يکسر ابر تيره بر گرفتساختمان اين معبد زيبا با جلوه و شکوه خاصّى سر برآسمان کشيده و جالب انظار ديدار کنندگان بود. ايادىامرالله و همراهان مدّتى در سکوت و خلوت آن محيط روحانى به دعا و مناجات مشغول شدند. آهنگ کلمات توان بخش الهى در زير گنبد بلند مشرقالاذکار روح انسان را به اهتزاز در مىآورد.
از هر کرانه تير دعا کردهام رواناين دعا و ثنا تا حدودى به خاطر ريزش برف طولانى تر شد. زيرا ديدار کنندگان مجبور شدند مدّت بيشترى در محوّطه ساختمان بمانند تا طوفان قدرى آرامتر شود.
شب جلسهاى با حضور صد نفر تشکيل گرديد. جنابان کاظمزاده و سعيدمعتمد مترجمين خطابه ايادىامرالله بودند. طرازالهى مکرّر به آلمان سفر کردند و با ياران آن سامان آشنائى نزديک و صميمانه داشتند. هرسفر به گونهاى خاطره آفرين بود و يادگارهاى عزيز و ذيقيمت ملاقاتها و پيوندها و دوستىها و نتايج فعّاليّت هاى فداکارانه مهاجرين و ساير احبّا زينت بخش دفاتر يادداشتهاى جناب طراز مىگشت و هر ورقش دفترى بر صفحه تاريخ امر بهائى مىافزود. انجذاب روحانى و شجاعت و بردبارى ياران آلمان و ياورانشان که در طىّ نقشههاى وسيع مهاجرتى و تبليغى در آن سرزمين مستقرّ شدند سبب تأسيس ارکان جامعهاى قوى و منظّم و مطمئن گرديد. احبّاى آلمان پس از فراغت از دو جنگ بزرگ جهانى توانستند با نيروى ابتکار و خلاّقيّت فوقالعاده خود کمکهاى فراوانى به رشد و نمو نهال امر در خطّه اروپا نمايند. اين مجهودات پيوسته مطمح نظر همگان قرار داشت و سبب مباهات احبّا بود. آرمان بشردوستى بهائيان در اين نقطه از جهان که روزى آتش تعصّبات نژادى را در بخشهاى وسيعى از عالم افروخت، جلوه و جلاى ديگرى داشت. ارمغان نو، غبار ستيزه جوئى هاى پيشين را از دلها مىزدود و شيوه مهرورزى در روابط انسانى مىآموخت.
در آن ايّام مدّتى قليل از عمل جرّاحى طرازالهى مىگذشت و هنوز بخيههاى جرّاحى باز نشدهبود و توليد ناراحتى مىکرد. در بين شرکت کنندکان جلسه مذکور دکتر عنايت عنايتى هم حضور داشتند. دکتر سمندرى از اين موقعيّت استقبال کردند و از ايشان تقاضانمودند در اين زمينه مساعدت لازم مجرى دارند. دکتر عنايتى همان موقع وسائل لازم پزشکى را فراهم آوردند و بخيه ها باز کردند و به لطف ايشان طرازالهى از بقاياى عوارض جرّاحى خلاص شدند.
در روزهاى ١٢ و ١٣ مارچ مجالس گرم و نورانى بر پا گرديد. طرازالهى در ١٢ مارچ در محفلی که در حظيرهاقدس با شرکت ٨٠ نفر انعقاد يافت صحبت داشتند و از اوضاع جامعه بين المللی بهائى و سفر اخيرشان به کشورهاى امريکاى شمالی بشارات فراوان به اطّلاع ياران رساندند و زبان به تشويق و ترغيب آنان گشودند که تا وقت باقيست فرصت را غنيمت شمرند.
عّطار ميگويد:چون توانستم ندانستم چسود چون بدانستم توانستم نبود
شايد در آن محفل هيچ کس باندازه طرازالهى با گذشت ايّام آشنا نبود و بهارزش اوقات و اين بيان لطيف و انذار روشن و دقيق نمىانديشيد:
"... اى ياران من و انصار من، در اين سبيل بعد از من فتور و اهمال منمائيد و اين فرصت گرانبها را از دست مدهيد و الاً خود عاقبت خائب و خاسر گرديد..."٢
برنامه ديگرى که طرازالهى در آن روز در نظر داشتند ملاقات با ايادىامرالله دکترگروسمن بود و بدين منظور راهى محلّ اقامت ايشان شدند. جناب دکترگروسمن مدّت زمانى بيمار بودند وازمنزل خارج نمىشدند و استراحت مىکردند.
طرازالهى اصولاً و روحاً عيادت و پذيرائى از بيماران را وظيفه خود مىدانستند و با صميميّت و رغبت به اين وظيفه روحانى قائم بودند. در آن روزهاى سرد آخر زمستان نيز با شوق سرشار به ديدن همکار ارجمندشان رفتند. منزل دکتر گروسمن در بالاى تپّه نسبتاً بلند ساخته شده بود. اتومبيل حامل طرازالهى در پائين تپّه توقّف کرد و ايشان از ماشين پياده شدند و با همان روحيّه مبارز و مصرّانه درحالیکه در اواخر سنّ نود ودو سالگى اينگونه راه پيمائى سخت و صعب است با زحمت و به کمک دکتر سمندرى از تپّه بالا آمدند. در اين ديدار، دکتر مولشلگل و يکى از اعضاى هيئت معاونت ايادى و چند تن از دوستان حضور داشتند. جناب گروسمن ضمن خوشآمد به طرازالهى و اظهار تشکّر از اين ديدار، آلبوم زيبائى از مجموعه الواحى که از قلم حضرت ولىّامرالله بهافتخار ايشان صادر گرديده است تهيّه نموده بودند و با مسرّت بسيار اين هداياى بى نظير را به ميهمانان عزيز نشان دادند. بيادبود اين گردهمآئى، يک عکس به يادگار برداشته شد. ملاقات با طرازالهى اثر مطبوعى بر دکتر گروسمن برجاى گذاشت و باعث تقويت روحى ايشان شد تا حدّى که با وضع کسالت و بيمارى که داشتند هنگام عزيمت ميهمانان، براى بدرقه ديدار کنندگان ارجمندشان از بالاى تپّه منزلشان پائين آمدند و با محبّت آنان را تا کنارماشين مشايعت نمودند. در آن روز کسى حدس نمىزد اين ملاقات آخرين ديدار دو ايادى امرالله و وداع دو همکار و معاضد صميمى در عالم خاک است.
طرازالهى پس از ترک منزل جناب گروسمن، يکسر به فرودگاه فرانکفورت رفتند و چون ديگر وقت کافى براى صرف غذا باقى نمانده نبودباعجله قدرى نان و پنير بجاى شام صرف نمودند و با مستقبلين وداع نموده و عازم استامبول در ترکيّه شدند.
ترکيّه ١٩٦٨مدّت پرواز از آلمان به ترکيه کمتر از سه ساعت طول کشيد. از فرودگاه اسلامبول باتّفاق مستقبلين، دکتر اوغلو سامىبيک و سهيلاخانم به منزل جناب معنوى و طربانگيز معنوى که محلّ اقامت طرازالهى در ترکيّه بود رفتند.
روزهاى ١٥ و ١٦ مارچ، به بررسى نامههاى واصله پرداختند. حجم مراسلات زياد و تأخير در ارسال جواب موافق روش ديرينه ايشان نبود.
در بين نامه ها مرقومه محفل روحانى ملّى آمريکا در تقدير از اسفار فداکارانه ايادى امرالله و اظهار عنايت به فرزند ايشان و مرقومه حضرات ايادى امرالله مقيم ارض اقدس ملاحظه گرديد.٣
دکتر مهدى سمندرى نيز در آن روز بهاتّقاق آقاى يوسفزُلا روزنامههائى را که حاوى شرح سفرهاى ايادى امرالله به ايالات متّحده امريکا و کانادا بود مرتّب و منظّم کردند و براى اطّلاع حضرات ايادى امرالله به ايران ارسال داشتند. شب هنگام احبّاى الهى براى ديدار آمدند.
١٧ مارچ، طرازالهى قدرى احساس کسالت مىنمودند. دکتر مهدى سمندرى فوراً به مداوا پرداختند و ناراحتى ايشان ظاهراً برطرف شد.
روز ١٨ مارچ عريضهاى بحضور بيتالعدل اعظم و اياديان ارض اقدس مرقوم داشتند و به نگارش نامه براى ياران رحمن مشغول شدند.
عيد نوروز بار ديگر فرا رسيد و ياران محفلی باحضور ٢٧ نفر آراستند دکتر سمندرى اسلايدهاى زيبائى که از کنفرانس تاريخى امريکا تهيّه کرده بودند در آن انجمن نشان دادند و دوستان ترکيّه از اين طريق در سرور و هيجان برگزارى کنفرانس عظيم امريکا شريک و سهيم شدند.
تعداد احبّا در ترکيّه در آن دوران کم بود. عدّه اى مهاجر فعّال از ايران براى مشارکت در پيشبرد مقاصد امرى و مساعدت با ياران آن سامان اقدام نموده و در آن کشور مستقرّ شدند. به تدريج نتايج همکارى آنان در طول سالهاى بعد نمايان شد و جوامع بهائى ترکيّه گسترش بيشترى يافت.
صبح عيد نوروز ١٢٥ بديع طرازالهى باتّفاق دو نفر از ياران بهقصد زيارت مرقد متصاعدالیاللهنبيل ابننبيل قزوينى(حاجىمحمّدعلی) که در دوره حياتشان اغلب بهنام "حاجى عمو" خوانده مىشدند به محلّ مقبره ايشان در اسکودار عزيمت نمودند و اداى احترام بجاى آورده و براى تعالی روح آن فدائى آستان الهى دعا کردند.
ترکيّه از جمله کشورهائى است که محلّ يادبودهاى فراوان از خاندان سمندر و منسوبين آن است. در خيل مهاجرين عزيز، سه نفر از شهداى خاندان سمندر در اين سرزمين اقامت داشتند. جناب حاجىمحّمدعلی نبيل ابن نبيل در دوران حضرت بهاءالله، جناب مهندس عزيزالله سمندرى مهاجر خدوم در دوران حضرت ولىّامرالله در همان خاک در شهر ازمير مدفون گرديدند و جناب بهمن سمندرى که بعداً در سال ١٩٩٢ در دوران بيتالعدل اعظم در ايران شهيد شدند ادامه تحصيلات دانشگاهى خود را قريب بهچهار سال در شهر آنکارا گذراندهبودند.
در بند تو با پاى خود آيند عزيزانطراز الهى پس از بازگشت از اسکودار و هنگام ظهر با عدّهاى قريب سىنفر از احباب و دوستانشان که براى ديدن آمدند انجمن کردند به دو زبان فارسى و ترکى بيانات ايراد فرمودند.
دکتر مهدى سمندرى درباره آن ايّام احساسات خود را چنين شرح ميدهند:
اين عيد براى من بسيار فيروز بود زيرا پس از ساليان دراز ايّام عيد دو سال متوالی را، يکى سال گذشته در بمبئى هندوستان و امسال را در استانبول در حضور پدر بزرگوار گذراندم. تقريبأ چهل سال بود که ايّام نوروز از ديدار ايشان محروم بودم. سفرهاى متوالی پدرم از طرفى و سفرهاى خودم در ديار مختلفه از طرف ديگر فرصت چنين موهبتى را در اختيارم قرار نداد. آنشب آقاى محمود افنان و خانواده باتّفاق چند نفر از مهاجرين و احبّاء ساکن کوچکچکمه به ملاقات ما آمدند. و تا دير وقت بيدار مانديم. اين آخرين ديدار ما در يک روز عيد بود که در آن ايّام خوش اتّفاق افتاد. روز ٢٢ مارچ ٦٨ همگى سحر از خواب بيدار شديم، وسائل سفر را بستم و آماده کردم. پدر مهر پرورم و برادرزاده عزيزم خانم طربانگيز معنوى و خانم هماعلائى دختر عمّه ثابت قدم در خدمت امر اقوم و هجرت در سبيل سلطان قدم، هريک مساعدت لازمه را مبذول داشتند. سپس دکتر اوغلو آمدند و به فرودگاه اسلامبول رفتيم. يقين است که مفارقت اين عبد از پدر بزرگوار و برتر از جانم پس از شش ماه ونيم مصاحبت لاينقطع شبانه روزى ومسافرتهاى طولانى ومتوالی در نقاط عديده و شرکت در مجامع بسيار و ميادين خدمت امر ربّالبريّه براى هر دوى ماسخت و ناگوار بود. حضرت ايشان را حالت تأثّر فوقالعاده رخ داده بود ولی چون اين فرقتها در سبيل محبّت حضرت محبوب يکتاست اميد است سبب وصل ابدى در عوالم الهى باشد. اگرچه ايشان مايل بودند تا فرودگاه براى مشايعت تشريف بياورند ولی بعلّت طول مسافت و نظر به مفقودى وسائل راحت اين زحمت مضاعف را براى آن يگانه نازنين صلاح ندانستم و در فرودگاه توسّط دکتر اوغلو عريضهاى براى پدر فرستادم و با قلبى مملوّ از رضايت خاطر از دورانى که با موفّقيّت تامّ و رضايت حاصله بيتالعدل اعظم گذشت، آن خاک را که بهقدوم جمال اقدس ابهى متبرّک و متباهى گرديدهاست ترک کردم. در حاليکه قلب و روحم متوجّه انسانى شريف و روحانى و بمعناى واقع کلمه، خلق بديع بودکه افتخار فرزنديش را در تمامى عمر ارج نهاده و گرامى خواهم داشت.
طرازالهى بطور خلاصه درباره سفرهاى اخيرشان مىنويسند:
اسفارىکه در اين دوران رفتم ... بعد يکهفته بيروت رفتم هشت شب بودم مجالس عاليه تأسيس شد از اطراف آمدند مراجعت نمودم بعد با اعضاء از ارض مقصود بهمراه دکتر مهدى سمندرى که از آفريقا آمدند بهحيفا رفته هشت شب در اعتاب مقدّسه مشرّف شده بهدعا در محضر هيئت مقدّسه مبارکه بيتالعدل اعظم الهى و اياديان موجود در حيفا مشرّف شده از آنجا همراه اياديان امرالله با اينعليل شش نفر از حيفا بهاستامبول براى ارض سرّ ادرنه لاجل دعا مشرّف شده دو شب بوديم وظيفه انجام داده هريک بقارّه و کشورى پرواز فرمودند بنده هم همراه فرزندم دکتر مهدى سمندرى بهشيکاغو ويلمت مشرّف شديم ... سه مرتبه در مشرقالاذکار فائز، پس از اقامت ١٢ روز در شيکاغو و ويلمت امر فرمودند سفرى بهآلاسکا رفتيم ١٢ روز در آلاسکا در نقاط متعدّده ديدن کرده بهمملکت کانادا بسلامت وارد شده اکنون بهگردش مشغوليم.
يکشنبه ٤ شهرالعظمه ١٢٥، ١٩مى ١٩٦٨ موفّق شده از روى يادداشت اسامى را ثبت کردم.
فهرست اسفار در امريکاى شمالی١_ آلاسکا: شهر انگوراج، فربنکس، وايت هورس ... جوئنو،
٢_ امريکا: دوکلات سياتل، ساوتکينگکانتى.٣_ کانادا: ورود به کانادا، ويکتوريا، کلونا، آلبرتا، ادمونتون، يلونايف که اسکيموها آنجا هستند، کلگرى، رجينا، فورتکاپل، ساسکاچوئن، وينىپک، تورانتو، کيچنر، مجدّد تورانتو، اوتاوا، مونتريال، لاسال، هليفکس، شارلتون، کمبريج، ايالت نيوبرانزويک.
٤_ امريکا: اوانستون، بستون، نيويورک، نيوجرزى، ميامى، فورتلودرديل، منتىکانتى بالتيمور، ميشيگان، ايالت جورجيا، نشويل (منزل دکتر جذّاب و نشاطانگيز). ايالت تکزاس_ فورت ورث، شهر عاصمه فنيکس، ... گلندر، کلاب نيومکزيکو، دنور، لوسآنجلس (محلّ اقامت در وَنياس)، سانفرانسيسکو، اکلند(دوشب هتل و درخانه سمندريها بوديم)، ولیپلين. وارد شيکاغو شديم، اوانستون، سنلوئى.
٥_ انگلستان:لندن٨_شب دوشنبه ٨ شهرالجلال ١٢٥ نصف شب، مطابق با پانزدهم اپريل ١٩٦٨ بهحيفا وارد، گويا ٤٧ روز در اين سفر در حيفا فائز و مفتخر و مشرّف بودم.
باشد که يادبودهاى ارزنده سفرهاى بىنظير اخير ايشان خصوصاً به امريکاى شمالی در تاريخ امر بهائى جاودانه ماند و نتايج و اثرات حاصله از آن اقدامات فوقالعاده در آستان پرودگار يکتا مقبول افتد و استمرار يابد.
"...آفرين بر ثبات و استقامتت باد. اى خوشا بحال تو که چنين در سبيل آن دلبر دلنشين ثابت و نابت و مستقيمى..." (حضرت عبدالبهاء)
در تاريخ ٤ شهرالبهاء ١٢٥_ ٢٤ مارچ ١٩٦٨، بيت العدل اعظم دستخطّ عنايتآميز و پر احساس زير را خطاب به "خادم شهير" بهترکيّه ارسال فرمودند.
حضرت ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله
مکاتيب اخيره آن حضرت از لندن و ترکيّه واصل و کماکان مورث انبعاث جان و انبساط خاطر اين مشتاقان شد. حمد و ثنا آستان جمال ابهى را که آن مساعد و معاضد با وفا را به فتوحات باهره عظيمه در اقاليم و بلاد بعيده مؤيّد فرمود و انجمن روحانيان را در مراکز متنوّعه متعدّده به شمع وجود آن مقرّب حضرت معبود منوّر ساخت حال که ناجحاً مظفّراً منصوراً مراجعت فرمودهاند اين هيأت به کمال سرور و ابتهاج به تشکّر و امتنان از آن ستاينده جمال رحمن پردازد و به شکرانه تأييدات الهيّه بالنّيابه در اعتاب مقدّسه جبين بر زمين نهد و طلب مزيد تأييد نمايد. نجل جليل جناب دکتر مهدى سمندرى عليه بهاءالله را که در خدمات ذيقيمت آن حضرت سهمى لايق دارند از قبل اين هيأت مخصوصاً تکبير وفير ابلاغ فرمائيد و اظهار تشکّر و امتنان نمائيد بحمدالله آن نفس نفيس نعم الانيس آن شخص شخيص بوده و هستند و در اعتاب مقدّسه و بقاع منوّره عليا آن حبيبان با وفا را به ادعيّه خيريّه روحانيّه مخصوصاً متذکّر بوده و هستيم.
با تقديم تحيّات بهيّهدر سنه ١٩٦٨ کانونشن بينالمللی ثانى در ارض اقدس منعقد بود و انتخاب دوّمين اعضاء هيئت بيتالعدل اعظم الهى انجام شد. طرازالهى روز ١٥ اپريل ١٩٦٨ از اسلامبول به ارض اقدس رفتند و در مسافرخانه مقام اعلى اقامت نموده و در اين حفله عظيم تاريخى و نيز در جلسات متعدّده مشورتى حضرات ايادى امرالله با بيتالعدل اعظم الهى شرکت فرمودند. درمورد انتخاب اعضاء دوّمين هيئت بيت العدل اعظم مرقوم نمودهاند:
در ارض مقدّس حيفا، ابداً تغييرى در اعضاء حاصل نشد مگر آنکه بجاى متصاعد الى الله جناب دکترحکيم، منشى محفل ملّى امريکا جناب دکتر روح عليه بهاءالله منتخب شدند و اين تاج عزّت را بر سر نهادند.
طرازالهى روز ١٠ مى ١٩٦٨ بطور خصوصى به جلسه بيت العدل اعظم دعوت شدند. جناب پلهنى ايادى امرالله در ساعت ٥ بعد از ظهر ايشان را به مقرّ تشکيل آن هيئت نورا بردند. اعضاء يکايک با گرمى جناب طراز را در آغوش گرفتند و استقبال کردند و در حقّ ايشان و اسفار گذشته و تأثيراتى که آن سفرها بجاى گذاشت اظهار لطف و مرحمت فوقالعاده نمودند.
در قسمتى از يادداشتهايشان در اين مورد نوشتهاند:بنده هم عرايضى عرض کردم که ما کارى نکرديم هرچه بوده جواهر تأييدات الهيّه و سواذج توفيقات صمدانيّه بوده است که حضرت عبدالبهاء در يکى از الواح من چنين فرمودهاند:
... اى منادى پيمان، نامه شما رسيد ببارگاه احديّت عجز و لابه گرديد و طلب عون و عنايت شد تا آن نفس مؤيّد مصدر الطاف بيحصر و بيحدّ گردد و بتبليغ امرمبارک موفّق شود مطمئن باش که نفثات روحالقدس دميده و افواج ملاَّ اعلى بنصرت رسيده و جنود ملکوت ابهى پياپى متتابعأ نازل و عون و صون شديد حاصل..."٤
هروقت مىخواستيم به کنفرانس برويم اين بيان مبارک را متذکّر مىشدم و تلاوت مىنمودم... آنوقت بود که خداوند مدد مىفرمود و امدادات غيبيّه مىرسيد و مجالس به روح و ريحان شروع و ختم مىشد. عرض کردم همانطور که در عريضه قبلی عرض شد تکرار مىشود چون مىفرمايند "تا نفس اخير" لهذا براى گردش در کره ارض حاضريم. هرکجا ميقات رسيد رفتم...
سپس طرازالهى طبق عادت ميهمان نوازى خودشان با قدرى بادام سفيد بو داده که همراه داشتند از حضرات رجال بيت عدل اعظم پذيرائى کردند.اين شرفيابى ساعت شش بعد از ظهر به پايان رسيد و ايشان با همراهى جناب فتحاعظم به مسافرخانه مقام اعلى محلّ اقامت خود مراجعت کردند.
در يادداشتهاى روزانه هنگام اقامت در ارض اقدس، سواد دستخطّ مرحمتى بيت العدل اعظم که در جواب عريضه تقديمى ايشان صادر گرديده است بشرح ذيل مرقوم نموهاند:
٥ شهر العظمة ١٢٥_ ٢٠ مى ١٩٦٨مقرّب در گاه کبريا و ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى عليه بهاءالله
مکتوب بهجت اثر آن نفس نفيس مورّخ ١٤ شهر الجلال ١٢٥ واصل شد و بر امتنان اين مشتاقان بيافزود. بحمدالله عنايات الهيّه در جميع احيان آن بنده ستاينده جمال رحمن را احاطه کرده و مىکند. ملاقات آن معاضد با وفا در جوار پر انوار مقامات مبارکه عليا باعث مسرّت اوفىِ گرديد.
راجع به پيشنهاد جناب سهيل سمندرى حفيد مجيد در ملازمت و مصاحبت آن حضرت در اسفار آينده ... مراتب انقطاع و فداکارى حفيد جليل ... مستحّق ستايش است ...
با تقديم تکبيرات بديعهطبق دستور معهد اعلی مقررّ گرديد طرازالهى براى اقامت به ترکيّه عزيمت نمايند زيرا اين کشور به مرکز جهانى بهائى بالنّسبه نزديکتر و در صورت ضرورت، امکان دسترسى و سفر ايشان آسانتر بود.
بيت العدل اعظم طىّ دستخطّ زير مورّخ ١٦ شهر العظمة ١٢٥_ ٢١ مى ١٩٦٨، قبل از عزيمت طرازالهى به ترکيّه، تصميم معهد اعلى را به محفل روحانى ملّى بهائيان ترکيّه اطّلاع دادند:
... با کمال مسرّت آن محفل جليل را بشارت مىدهيم که ايادى امرالله حضرت طرازالله سمندرى عليه بهاءالله به تقاضاى اين هيئت عازم ترکيّهاند و چندى در آن سامان اقامت خواهند فرمود. بديهى است آن ياران از اين فرصت استفاده کامل نمايند و انشاءالله ملاقات آنحضرت باعث شور و اشتعال احبّاء عزيز در جميع اقطار آن کشور شود و آنانرا متّحداً متّفقاً بر عبوديّت آستان الهى موفّق دارد.
با تقديم تحيّات بديعهدستخط ديگرى از بيت العدل اعظم در تاريخ ١٦ شهر العظمة ١٢٥_٢١ مى ١٩٦٨ خطاب به "رکن شديد جامعه پيروان ربّ مجيد" صادر گرديد که شارح رضايت معهد اعلى از خدمات طرازالهى و توجّه آن هيئت نورا نسبت به جمعآورى خاطرات تشرّفات ايشان در عهد رسولی امر بديع است.
حضرت ايادىامرالله برگزيدهجمالکبرياجنابطرازاللهسمندرى
عليه بهاءاللهالحمدلله آن معاضد شجيع با وفا چندى در جوار بقاع مقدّسه عليا به تقبيل اعتاب مبارکه نورا فائز و در انجمن عصبه جليله ايادى امرالله عليهم بهاءالله بخدمات مرجوعه قائم و اين مشتاقان نيز در نهايت سرور بملاقات آن خادم صادق غيور امر ربّ غفور نائل. حال که آن بزرگوار از اين شطر مجدّداً به ميدان خدمت عزيمت مىفرمايند آن عاشق جمال احديّه را به تحيّات قلبيّه روحانيّه و ادعيّه حارّه خيريّه در مقامات مبارکه مطمئن ميداريم و تأييدات لاريبيّه غيبيّه الهيّه را درحقّ آن نفس نفيس ملتمس مىگرديم همچنين حفيد جليل جناب سهيل سمندرى را از حضرت کبريا توفيق لاتحصى طلبيم انشاءالله در اسفار آينده آنحضرت ... برملازمت و معاضدت و ترجمانى آنحبيب روحانى کماينبغى و يليق توفيق يابند. يکى از خدمات مهمّه که جناب سهيل سمندرى مىتوانند سرلوحه اقدامات خويش قرار دهند آنکه بهدرج و ثبت خاطرات آنحضرت علىالخصوص مربوط به ايّامالله و دوره ميثاق اقدام نمايند. چه بسا وقايع تاريخيّه که آن حضرت ضمن سخنان و نطقها و بيانات خويش مرتجلاً ذکر مىفرمايند که اگر ثبت نشود فراموش گردد و سبب محروميّت آيندگان شود حتّى وقايعى که مربوط به زندگانى رجال امر و حکايات حقيقيّه فى الحقيقه مبيّن طرز حيات و خدمات و مصوّر اوضاع روحانى و اجتماعى آن ادوار بايد ثبت شود زيرا اينگونه مدارک تاريخيّه در آينده ايّام بسيار بکار آيد و حيف است که از درج آنها غفلت شود ... آنحضرت نيز کماکان بشارات روحانيّه را باين هيئت مرقوم فرمائيد.
بيت العدل اعظمطرازالهى در ادامه خاطراتشان به دو مورد اشاره مىکنند و مىنويسند:
٢ جون ١٩٦٨... حضرت نخجوانى عزيز روحى له الفدا تشريف آوردند عرض شد عنايت نامه هاى بيت العدل اعظم الهى، کذلک محبّت نامه هاى هيئت ايادى امرالله مقيم ارض اقدس همين طور همراه باشد يا در جامه دان ارض اقدس ضبط شود(٥) تصويب فرمودند اينجا ضبط شود. قلبم راحت شد که با مشورت انجام شد... در اين حال کشيش بزرگ که در شيکاگو ملاقات شده بودند اينجا آمدند ايشان را بوسيدم. بسيار با محبّت رفتار کرد حرم و پسر و دخترشان همراه بودند و باتّفاق يکى از اعضاء بيت العدل آمدند و سپس به مقام اعلى براى زيارت رفتند. از آنها با نان برنجى قزوين و ... پذيرائى شد. گفتم من بسيار ميل داشتم با شما تنها يکساعت ملاقات و صحبت کنم لکن حالا شما فرصت نداريد و مجال نيست.
فرمود انشاءالله دفعه ثالث که ملاقات دست بدهد. گفتم انشاءالله.
از خاطراتى که در آن روزها مرقوم فرمودهاند در باره عزيمت به قصر بهجى است:
٢٨ مى ١٩٦٨، ساعت ٦ بعد از ظهر به بيت جناب سرهنگ ذبيح و
خانم رفتيم. ساعت نه و نيم در قصر مبارک بهجى در اطاق مخصوص
ابوالفضائل عليه غفرانالله قدرى راحت کرده برخاستم مقدارى از دفترها (مجموعه يادداشت هاى روزانه) را مطالعه کردم. الواح را زيارت نمودم و بعد به طبقه پائين آمديم... قريب شصت نفر حاضر بودند. اعضاء بيت العدل اعظم و اياديان بجز حضرت امة البهاء حضور داشتند. (ايشان بعلّت بيمارى نتوانستند شرکت نمايند). پس از ختم برنامه در روضه مبارکه مشرّف شده امر کردند زيارت نامه را اين پيرمرد ٩٣ ساله که در ليله صعود در عکّا مشرّف بودهام تلاوت کنم. هفتاد و شش سال از آن تاريخ مىگذرد ذلک تقدير العزيز الحکيم ...
وز کيمياى مهر تو زر گشت روى منتعداد دفاتر يادداشت ٥٩ مجلّد است لکن سه دفتر، هريک دو جلد و سه جلد در يک مجلّد جلد شده است. لهذا ٦٢ جلد مسلّم است. پنج جلد در بغداد است که بعداً انشاءالله مزيد براينها مىشود و با همين دفاتر به هفتاد بالغ خواهد شد.٦
توضيح آنکه آخرين دفتر ايشان که ناتمام مانده است تا تاريخ ٢٢ اگست ١٩٦٨ مىباشد و همان تاريخ حرکت از ترکيّه بسوى ارض اقدس در معيّت جناب سهيل سمندرى است و چند روز بعد در مريضخانه اليشا بسترى شدند و بفاصله کوتاهى پس از آن از عالم انشاء به ملکوت ابهى صعود نمودند.
در همان دفتر، يادداشتى راجع به ٢ جون ١٩٦٨ يعنى آخرين روز اقامت ايشان در سفر قبلی به ارض اقدس نگاشته شده است:
الحمدللّه موفّق شدم به زيارت رفتم، زيارتنامه و لوح مبارک احمدرا براى حلّ مشکلات جامعه بهائى تلاوت نمودم... عدّهاى براى خداحافظى آمدند زيارت کرده و مسرور شدم... از اعضاى بيت العدل اعظم و همچنين جناب فيضى تشريف آوردند زيارت کردم ... زياراتى که بصرف تأييد الهى امروز موفّق شدم... زيارت گلستان جاويد، بيت مبارک و اطاق حضرت عبدالبهاء، زيارت بيت العدل اعظم الهى و تلاوت مناجات در آنجا و در آغوش گرفتن همه اعضاء آن مجمع و زيارت شمايل مبارک در محفظه آثار بجاى جميع احبّاى الهى بود.
عصر جناب فتح اعظم و همسر محترمه شفيقه خانم و بفاصله کمى جناب نخجوانى... و جناب مصباح براى خداحافظى تشريف آوردند.
اواخر ايّام حيات در ترکيّهجناب طراز غروب آنروز با هواپيما به اسلامبول_ترکيّه حرکت نموده و ساعت يک بعد از نيمه شب به مقصد مىرسند. در فرودگاه عدّهاى از ياران مقيم اسلامبول از جمله دکتر اوغلو و چند نفر از بستگان ايشان و جناب معنوى، از جناب طراز باگرمى و احترام استقبال مىکنند. طراز الهى سرشار از مهر و شفقت سروران و بالاخصّ مسرور از رضايت معهد اعلی بر خاک ترکيّه قدم ميگذارند و از آنجا به منزل نوه خودشان خانم طربانگيزمعنوى که محلّ سکناى جناب طراز هنگام اقامت در مدينه کبيره بود مىروند.
روز بعد از ورود دو نامه براى ايادى امرالله جناب فيضى و براى جناب سهيل سمندرى ارسال ميدارند و هم چنين ورودشان را به ترکيّه به دکتر مهدى سمندرى طىّ تلگراف کوتاهى اطّلاع ميدهند.
يکى از خصوصيّات بارز طرازالهى اشتياق وافر ايشان بهکسب اطّلاع از اوضاع و احوال بستگان و دوستان بود و هميشه مشتاق و منتظر دريافت نامه از طرف آنان بودند. اغلب اوقات از بىخبرى سخت نگران مىشدند بدين جهت اگر امکان رابطه مستقيم ميسّر نمى شد بواسطه شخص ثانى اقدام مىنمودند و متقابلاً و مصرّاً سايرين را در جريان وضع خود و ديگران قرار ميدادند. نکته مهمّ و قابل ذکر ديگر، پيگيرى ايشان در رفع ناراحتى افراد بود. در اين زمينه يا رأساًً داوطلب بودند و يا در صورت لزوم از ساير ياران و تشکيلات استمداد مىجستند در ميان مطالب نامه هاى ايشان از اين گونه موارد متعدّد ديده ميشود. فىالمثل طىّ نامه اى به شخص ثالث مرقوم نمودهاند آيا فلان خبر را درباره يکى از دوستان شنيده است؟ در لحن نامه دو مورد مشخصّ است يکى سؤال از صحّت و ياسقم مسئله نمودهاند و ديگر اينست که کار را به کاردان سپردهاند؟ حقيقتاّ طراز الهى مفادّ بيان حضرت عبدالبهاء را که دوستان بايد در غم و راحت هردو شريک هم باشند مجرى مىداشتند.
ايشان در دفترچه کوچکى گزيده هائى از آثار مبارکه را رونويسى کرده اند. يک قسمت نطق حضرت عبدالبهاء در حمّه مىباشد.
آنحضرت مىفرمايند: "بايد دِين هرکدام از احبّاى الهى را دِين خود بدانيم. چه فرق مىکند، چه دِين خود انسان باشد چه دِين دوست انسان."
بجاست گفته شود تمرين اخلاق معنوى، چالش دائمى و مستمرّ طرازالهى در طول زندگانى بود و هرگز غبار رضايت خاطر شخصى مانع شفافيّت آن نشد. جلوه و جلاى باورهاى ايشان، جالب و جاذب قلوب مردم گرديد. حضرت ولىّامرالله در حقّ ايشان فرمودند: "در اخلاق و رفتار قدوه ابرار" هستند.
ميزان توجّه پدرانه و عميق نسبت به بستگان و دوستان در مفادّ اغلب نامهها ملاحظه ميگردد.
طرازالهى حساسيّت خاصّى در درک احساسات روحانى مردم داشتند و تحت تأثير حالات معنوى آنان قرار مىگرفتند. تشديد بيمارى در اواخر حيات تخفيفى در اين احساس درونى ايجاد نکرد.
در يادداشتى که مربوط به همان روزهاى آخر اقامت در ترکيّه مىباشد از خانوادهاى نام ميبرند که متحريّان حقيقت هستند و آنان را عائلهاى با حرارت و با عشق و علاقه معرّفى مىکنند و مىنويسند:
"... فرط حبّ آنها ارکان مرا مرتعش نمود ...".تشخيص حالات و احساسات افراد يکى از رموز موفّقيّت ايشان در ايجاد روابط دوستانه و صادقانه با مردم خصوصاً با متحرّيان بود.
در اکثر يادداشتهاى روزانه طرازالهى يادآورىِ ميهمان نوازىهاى ميزبانان فراوان ايشان در سراسر گيتى است و همه جا سخن از محبّت و تقدير و تشکّر از يکايک آنان است. در واپسين روزهاى زندگى از لطف ميزبانان عزيزشان در ترکيّه صحبت مىکنند و در خاتمه کلام نوشتهاند:
عاجزانه مناجات کردم خدايا بهاين ها استقامت و ثبات قدم عطا فرما تا بخدمت قيام نمايند.
نامههاى محافل روحانيّهاغلب محافل روحانى در امريکا پس از مراجعت جناب طراز نامههاى تشکّر آميزى براى ايشان ارسال داشتند.
براى نمونه ترجمه تعدادى از نامههاى واصله از آمريکا و آلاسکا و ساير نقاطى که اخيرا از آن ديدن کرده بودند ذيلاً درج ميگردد.
محفل روحانى ملّى امريکا پس از مراجعت جناب طراز به ترکيّه نامهاى پر احساس و مشحون از تشکّر و تقدير از خدمات "خادم برازنده آستان مقدّس" مرقوم داشت:
١١ مارچ ١٩٦٨ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى بوسيله محفل روحانى ملّى
بهائيان ترکيّهمحفل روحانى ملّى بهائيان امريکا در نهايت محبّت و امتنان، مسرّت عميق خود را از آمدن جنابعالی به امريکا ابراز مىدارد.
حضور شما براى کلّيّه دوستانى که در هر نقطه موفّق بديدارتان گرديدند موهبتى محسوب مىگردد و همگى از احساس روحانى و معنوى فوقالعادهاى که در اثر استماع سخنان شما و از محضرتان حاصل کردهاند شکرگزارند.
ما اعضاء محفل روحانى ملّى نيز در جلسه محفل و در آخرين شب اقامتتان قبل از عزيمت به اروپا مفتخر به ملاقات با شما گرديده و از حضورتان مستفيض شديم و با کلماتى نارسا مراتب قدرشناسى خود را از موهبتى که از اين تجربه هيجان انگيز نصيب يکايک ما گرديد اظهار مىداريم.
شما مواهب الهى را که شامل حالمان گرديده است و اشواق قلبيّهاى که براى توفيق در خدمت به آستان حقّ داريم يادآورى نموده و تذکّر داديد و با حضور خودتان نبذهاى از قدرت امر الهى را که شخص ديگرى نتوانسته بود مستقيماً، بدين روشنى از عظمت و جلال جمالقدم به ما بشناساند معرّفى نموديد. در اثر اين شناسائى تعهّدات پيشين خود را تجديد کرديم.
در مورد دکتر مهدىسمندرى بدين وسيله مراتب تشکّر فوقالعاده و گرم خود را به خاطر خدمات ارزندهاى که ايشان به اين محفل و امر الهى عرضه داشتند و بعنوان مترجم، و همراه در خدمات شما در طىّ سراسر مسافرت قارّهاى سهيم و شريک شدند اظهار مىداريم.
دکتر سمندرى فردى اصيل و لايق و شايسته مىباشند. نحوه ترجمه انگليسى ايشان ترجمان مناسبى از فارسى سليس اب گراميشان محسوب مىشود. درود و امتنان و محبّت بىپايان نسبت به خدمات فداکارانه ايشان ابراز ميداريم.
براى حصول امکانات سفر مجدّد شما به ايالات متّحده آمريکا دعامىکنيم تا بار ديگر طىّ يک مأموريّت جديد و در ظلّ نورانيّت اين آئين بديع الهى که در وجود شخص شما منعکس است به انتشار و اشاعه کلمه الهيّه که مخصوص امروز خلق شده است پردازيد و به انجام وظيفه خطير استحاله تمامى جامعه اقدام نمائيد.
ارادت و محبّت و ادعيه ما بدرقه راه شماست تا در مسير انجام وظايف مرجوعه يگانه و مستمرّتان، شما را مساعدت نمايد و ياران را بهنقشهاى خلاّقهاى که در ايجاد عصر ذهبى امر مبارک دارند آگاه نموده و ترغيب نمائيد.
باتقديم احترامقسمتى از نامه محفل روحانى ملّى آلاسکا ٢٠ نوامبر ١٩٦٨ خطاب به دکتر مهدى سمندرى
ترجمه مرقومه حضرت ابوى واصل شد اين نامه آنقدر مورد علاقه است که بخشى از محفظه آثار اين محفل محسوب مىشود. اميدواريم نامه متقابل و تشکّرآميز ما به ايشان رسيده باشد.
کلمات قاصر از توجيه امتنان نسبت به ديدار ايادى امرالله جناب سمندرى از آلاسکا است.
اغلب در باره اين ديدار با يکديگر صحبت مىکنيم و از مساعدت و راهنمائىهاى شما با گرمى ياد مىنمائيم...
منشى، جانت اسميتبخشى از نامه منشى محفل روحانى سياتل تاريخ ٢٩ اکتبر ١٩٦٧، که پس از کنفرانس بينالمللی شيکاگو خطاب به دکتر مهدى سمندرى نگاشته شده است
... اميدوارم بتوانم طىّ اين نامه مختصر، تأثيرات عميقى را که ديدار شما در زندگى من باقى گذاشت شرح دهم. زيرا هرگز قادر نخواهم بود همانطورىکه شما اوقات خويش را صرف تبليغ نفوس نمودهايد به اين امر اقدام نمايم.
در اثر سخنان پدرتان درهاى جديدى در قلب من گشوده شد. اميدوارم اين درها هرگز بسته نشود.
در حقيقت استماع بيانات پدرتان در کنفرانس بينالمللی شيکاگو باعث شد من و همسرم تصميم به مهاجرت به افريقا گرفتيم و بدين نيّت منزل مسکونى و کلّيه متعلّقات خود را فروختيم. از اين جهت من جناب سمندرى ايادى امرالله را مقدّسترين فردى مىدانم که تاکنون ملاقات نمودهام.
ايشان شباهت بسيار به گوهرى ذيقيمت دارند که فقط براى مدّت مختصر و کوتاه بما ارزانى گشتهاست. مطمئناًً تأثيراتى را که ايشان از خود در جامعه بهائى امريکا بجاى گذاشتند جاودانى است.
پس از زيارت شمايل مبارک و استماع سخنان ايادى امرالله، امر بهائى براى ما معنا و مفهوم جديدى يافت. ملاقات با شما بزرگترين تجربه زندگانى ما محسوب ميشود.
رابرت ج ويلسوندر خاتمه اين قسمت نامه اى از محفل روحانى ملّى بهائيان امريکا خطاب به دکتر مهدى سمندرى درج ميگردد. اين نامه قريب دوسال بعد از صعود "جوهر وفا و آيت حبّ و تقىُ" ارسال گرديده است و شمائى از يک اقدام فداکارانه و متهوّرانه مردمبارزى است که پس از ٩٣ سال تلاش و کوشش در آخرين ماههاى عمر پر بار و پر اثرش در سرزمين تمدّن عصر جديد از خود به يادگار گذاشته است:
دوست عزيز بهائى ...ثمرات فراوان سفر تاريخى پدر عزيزتان به ايالات متّحده در سال ١٩٦٧ همچنان ادامه دارد. اکثراًً دوستان درباره آن صحبت مىکنند و بسيارى از اقدامات امرى آنان ملهم از خاطراتى است که از ايشان دارند.
تحيّات خود را به فاميل سمندرى ابلاغ ميداريم ...طرازالهى"فارس دلير" ظاهراً براى استراحت به ترکيّه آمدند امّا پس ازمراجعت از ارض اقدس بهاسلامبول، هم چنان بخدمت مشغول و مألوف بودند.ناگهان بيمارى سختى بر ايشان عارض گرديد. بعض معالجات بعملآمد و بهبودى نسبى حاصل شد ولی عوارض ادامه يافت. احبّاى ترکيّه در آن اوقات مدرسه تابستانه تأسيس نموده بودند و باکمال شوق از ايشان دعوت نموده و مايل بودند حدّ اکثر استفاده از حضور ايادى امرالله نمايند. برنامههاى مفصّل و سنگين ترتيب داده بودند و بطورىکه برنامه تنظيمى کلاسها نشان ميدهد در يک روز چهار نطق براى ايشان در نظر گرفته شده بود "مبارز شهير" از عوارض ناراحت کننده بيمارى رنج مىبردند ولی در نهايت تحمّل و شکيبائى در تمام کلاسها شرکت کردند و موفّق شدند وظايف محوّله را انجام دهند. دوستان ترکيّه به خاطر دارند ايادىامرالله بر روال ديرين خود و با احترام نسبت به حاضرين در کلاسهاى مزبور، ساعت هاى متوالی بر پاايستادند و صحبت کردند. شدّت ملال جسمى ايشان مانع اجراى مقصود ومنظور برگذار کنندگان برنامه ها نشد. طرازالهى ارزش بسيار زياد براى خدمات دوستان قائل بودند و يکى از راههائى که مىتوانستند قدردانى خود را ثابت نمايند اجراى بى دريغ و کامل وظايفى بود که به عهده ايشان گذاشته مى شد.
مجمل شرح سفرها بعد از مراجعت از ارض اقدسپس از مراجعت از ارض اقدس جناب طراز با وجود کسالت از اسلامبول حرکت نمودند و بمساعدت و همراهى جناب دکتراوغلو سامىبيک از شهرهاى اسکندرونه، انطاکيّه، آطنه و آنقره ديدن کردند. در راه سفر به اسکندرون مجبور شدند دوبار هواپيما عوض کنند و قسمتى از راه را نيز با ماشين طىّ کردند تا به مقصد (اسکندرون) رسيدند. شدّت ناراحتى ايشان در آن ايّام به حدّى بود که تحت مراقبت پزشکى قرار گرفتند ولی باوجود مشکلات صحّى و جدّى، هم چنان با دوستان محلّ ملاقات نموده و ساعت ها با آنان گفتگو کردند.
انطاکيّه از شهرهاى قديمى ترکيه است و اوّلين کليساى مسيحى در آنجا ساخته شده است. طرازالهى در آنجا توقّف کوتاهى داشتند و در آن مدّت با چند نفر که به تازگى بشرف اقبال نائل شده و از طايفه علی الّلهى بودند جلسات کوچک داير کردند و در ضمن با ساير احبّا ملاقات نمودند. لحن سخنان طرازالهى در سفرهاى اخيرشان، انذار و وصيّت يک پيرجهان ديده و پرتجربه بود. آخرين توصيه و استدعا در پايان قريب يک قرن زندگانى پر حادثه و تلاش.
پيش از آن کاين جان عذر آور فرو ميرد ز نطقايادىممتاز امرالله در خاتمه اين سفرها با وضع جسمانى بسيار نا مساعد به اسلامبول باز گشتند.
آخرين يادداشتها در شرح احوال خودشان است و در اسلامبول به پايان مىرسد. مى نويسند:
امروز نه روز است حسبالامر تلغرافىِ بيتالعدل اعظم الهى در استانبول مشغول مداوا هستم. نه روز است از خانه خارج نشده و نقاهت دارم. امروز سهشنبه ١٢ شهرالکلمات ١٢٥بديع_ ٢٣ جولاى ١٩٦٨ميلادى، اين يادداشت تحرير شد. بسيار اعصابم ناراحت است. قادر به اکل و شرب هيچ چيز نيستم و حتّى چائى را بزحمت مىنوشم معلوم نيست مقدّرات چه چيز است.
سفر انطاکيّه ٢٤ ساعت بيشتر نبود لکن اميدوارم تأثيراتش بسيار باشد. سنّ من چهارماه مانده که نود و سه سال شمسى کامل شود.
طراز الهى در يکى از مصاحبههايشان در امريکا در جواب مخبر روزنامه فرمود: نگران نيستم و از مرگ هراس ندارم.
ايشان در نامهاى خطاب به جناب يوسفموزون از طرز تفکّر خود مىنويسند:
رفتن آن و اين، ما را ندا مىکند و تذکّر مىدهد که کسى در اين خاکدان ترابى و جهان فانى و محنتکده امکان ماندنى نيست. بمحض اين که ميقات رسيد و جام حيات لبريز شد و دوره زندگانى در اين خاکدان ترابى طىّ گشت و صلا از عالم بالا رسيد و ندا از ملکوت ابهى بگوش آمد و به ملکوت باقى دعوت فرمود بايد اجابت نمود، بايد نقل مکان از آشيانمحدود امکان نمود... به ملکوت الهى شتافت و بهبساط قرب راه يافت.
اين مطرب از کجاست که بر گفت نام دوست.طراز الهى واقعاً بيمار و خسته بودند ولی بدون توجّه به اوضاع و احوال نامساعد جسمانى براى انجام برنامه هاى بعدى و سفر ديگرى که مقرّر بود آماده مىشدند.
من خمش کردم اى خدا ليکن بى من از جان من فغان آمد
جناب سهيل سمندرى از آلمان آمدند تا بنا بر تصويب معهد اعلى ايشان را در اسفار آينده همراهى نمايند. قرار بر اين بود طرازالهى در احتفال تاريخى در ارض اقدس که به اعزاز صدمين سالروز ورود سلطان قدم جلّسلطانه به خاک فلسطين منعقد مىگرديد حضور يابند. همزمان کنفرانس عظيم پالرمو در ايتاليا جريان داشت و جمع کثيرى از ياران الهى در کنفرانس شرکت نموده بودند و پس از خاتمه کنفرانس مذکور بقصد حضور در اين احتفال تاريخى و عظيم و بنا به اجازه معهد اعلی عازم ارض اقدس گرديدند.
تا آن زمان حضور چنين جمعيّت بهائى در ارض اقدس بى سابقه بود. شوق و شور جشن بزرگ پس از اختتام يک کنفرانس بينالمللی و موفّق در اروپا در دلها موج ميزد.
آخرين روزهاى حيات در ارض اقدسدکتر اوغلو در ترکيّه در صدد بودند بليط هواپيما براى سفر جناب سمندرى به ارض اقدس براى روز ٢٦ يا ٢٧ آن ماه تهيّه نمايند امّا تهيّه بليط هواپيما براى آن روزها ميسّر نگرديد و بجاى آن، براى روز ٢٢ ماه اگست بليط گرفتند و طرازالهى عازم ارض اقدس گرديدند.
ايادى امرالله جناب سمندرى نامهاى بتاريخ ٢٢ آگست ١٩٦٨ براى دکتر مهدى سمندرى ارسال ميدارند که در آن اشاره به حصول تب و عوارض مجارى ادرار بود. عوارضى که پس از مراجعت از مدرسه تابستانه به شدّت بروز کرد. اين نامه مقارن حرکت از اسلامبول به ارض اقدس مرقوم گرديده است:
امّا احوال اين پدر پير دوره منتهى شده اينست پس از مراجعت از کلاس مجددأ معاينه شدم پنج روز دستور دادند کاملأ عمل شد... دوشبانه روز تب آمد... مجدّدأ... تجزيه نمودند... چون در پاها تورّم حاصل شد... امروز حالم بهتر بود مراسلات مهمّ عقب مانده داشتم قدرى موفّق شده نوشتم ... نميدانم بقيّه حيات باقىاست يا در ارض ميعادخدا بداد اين ذرّه نابود ميرسد و در بحرالبحور عفو و مغفرت غوطه داده بمقرّ اصلی و وطن حقيقى و آرامگاه ابدى مىفرستد. "امر امر او و حکم آن او و عالم قدرت زير فرمان او."
دکتر سمندرى مىنويسند:زيارت اين رقيمه کريمه که حاوى مرحمت و عنايت ايشان هم بود در قلب بسيار مؤثّر افتاد.
اين نامه پس از تلگراف بيت العدل اعظم که در تاريخ ٢٨ اگست ١٩٦٨ مبنى بر خبر بيمارى طرازالهى به دکتر سمندرى مخابره شده واصل گرديده است.
دکتر مهدى سمندرى درباره آن اوقات حزن انگيز اظهار ميدارند:
آرى اين عبد ناتوان از اوان طفوليّت که اسفار حضرت والد آغاز شد هر وقت تلگرافى دريافت داشته ام با نگرانى باز کردهام تا برمضمون آن اطّلاع يابم و اين بار نگرانى چهل ساله مورد داشت. پدر بيمار و بيمارى او شديد و وخيم بود. سال گذشته در چنين ايّامى مشغول تهيّه اسباب سفر براى رفتن به اسلامبول و ارض اقدس و همراهى پدر نفيس و بزرگوارم در سفر بهجت اثر امريکا بودم و امسال با حزن و اندوه براى کسالت ايشان به آن جهت سفر مىکردم.
روزشنبه ٣١/٨/١٩٦٨ جناب ايرج يگانه تلگرافى که از کامپالا رسيده بود آوردند مجدّدأ از ساحت اقدس تأکيد در حرکت فانى و شدّت کسالت ايادى امرالله بود تلگراف با دو روز تأخير بدست من رسيد. تعليل جائز نبود چند تن از دوستان آمدند و دعاى شفا زيارت گرديد. در خلال مسافرت نگرانى شديد مستولی بود که مبادا از زيارت پدر محبوبم که رنجور و سخت مريض مىباشند محروم شوم قلبم آرام نداشت اين مسافرت مانند يک سال برمن گذشت. در فرودگاه تلآويو جناب علی نخجوانى و جناب علی بهار نهايت لطف را نموده و تشريف آوردهبودند در فرودگاه براى ويزا پول مىخواستند جناب بهار فوراً ترتيب آن را دادند. وقت بسيار مغتنم بود يکسر بطرف حيفا و بيمارستان اليشا که يکبيمارستان خصوصى است و پدرم در آنجا بسترى شدهبودند رفتيم قريب دو ساعت راه بود. ساعت يک صبح واردمريضخانه شديم. اين درست پانزده ساعت قبل از صعود ايشان بود. در راه فرودگاه به بيمارستان، جناب نخجوانى از احوال والد بزرگوارم و معالجاتى که انجام شده بود بکمال متانت و حکمت شرح دادند که جناب سمندرى با حالت کسالت عصر روز ٢٢ آگست به اتّفاق جناب سهيل سمندرى از اسلامبول حرکت کردند و ساعت ٣ صبح ٢٣ آگست ١٩٦٨ به فرودگاه تلآويو رسيدند و با تاکسى به محلّ اقامت وارد شدند. جناب نخجوانى بفاصله کمى پس از ورود آنان با سهيل سمندرى تماس گرفته و بملاقات ايشان تشريف برده و ملاحظه مىکنند که جناب سمندرى بسيار خسته و رنگ پريده و رنجورند. فوراً اسباب انتقال ايشان را به بيمارستان فراهم مىسازند و قبل از ظهر روز بعد بسترى مىشوند ابتدا طبيبى که معالج حضرت امة البهاء بود و دکتر معروف و خوبى است براى معالجه به مسافرخانه دعوت مىشود و چون جناب طراز ناراحتى مجارى ادرار در اسلامبول هم داشتهاند دستور تجزيههاى لازم ميدهد و مرض ايشان را علاوه بر ناراحتى قبلی، کمخونى (لوکيميا) تشخيص داده و به درمان عفونتها مشغول مىشود. ابتداء از راه دهان و بعد چون ممکن نبود چيزى ميل کنند بوسيله تزريق بايشان خون مىرسانند امّا تورّم در پاها زيادتر شده در قلب (آئورت) عدم کفايت و علائم آن ظاهر مىشود و بر مشکلات معالجه و وخامت احوال بيمار نفيس مىافزايد بعدأ تورّم در شکم توليد مىشود که اطبّاء علّت آن را تشخيص نميدهند تب مزيد بر علّت هاى ديگر مىگردد و دردو رنج شدّت يافته ناچار مجبور به تزريق مسکّن مىگردند و حال چهار روز ميگذرد و ايشان ابدأ قادر به اکل يا شرب نيستند و با قطره سرم گلوکوز و سرم فيزيولوژيک در داخل بدن تغذيه مىشوند.
دکتر سمندرى ضمن شرح وقايع آن روزها توضيح ميدهند که:
جناب نخجوانى عزيز با بيانات حکمتآميز خود تدريجأ فانى را بشدّت کسالت پدر مهر پرورم آگاه ساختند چاره جز توسّل و توکّل بحقّ و تسليم و رضا نبود. تا بدرب بيمارستان رسيديم از پله ها بالا رفتيم و بهاطاق پدر نازنين رسيديم. ايشان در حال تکيه و نيمه نشسته استراحت نمودهبودند و چون داروى مسکّن تزريق شده بود بزحمت اندکى چشمهاى خود را نيمه باز کرده و نگاه خفيفى نمودند جناب سهيل سمندرى برادرزاده نورانى و عزيزم و جناب دکتر عزيزالله تهذيب برادر روحانى من در اطاق بيمارستانحاضر بودند و بخدمت پدر بزرگوار مشغول. يک پرستار نيز در آنجا بود پس از ساعتى از حضرات استدعا کردم تشريف برده و استراحت کنند چون همگى خسته بودند قبول کردند فقط جناب دکتر تهذيب با نهايت محبّت با بنده ماندند. به مواظبت پدر پرداختيم دهان را با چراغ مخصوص ديدم که بسيار خشک شده بود چون تنفس از راه دهان صورت مىگرفت و از طرفى مايعات از راه دهان داده نمىشد. بتدريج اثر داروى تزريقى مرتفع شد و جناب سمندرى توجّه بيشترى پيدا کردند چند قاشق آب گريپ فروت که همراه خود از صوماليا آورده بودم بايشان دادم. چند قاشق هم از چاى سوقاتى ارسولاهمسرم، نوشيدند و به کارهاى تعويض لباس و غيره ايشان مشغول شديم. حدود ٣١ ساعت بود که خواب و استراحت نداشتم اما از شدّت تأثّر بخود فکر نميکردم صبح روز دوشنبه دکتر معالج آمد مشاوره کرديم پزشک معالج جرّاحى را توصيه نمود ولی اوضاع کلّى جسمى و عوارض و درد شديد ابواب علاج را مسدود و نتيجه معالجات را محدود ساخته بود. بىاختيار بياد بيان خود ايشان افتادم که مکرّر مىگفتند: "اعضاء و جوارح من هر يک آهنگ استعفا مىکنند. چشم، دست، پا، سر و غيره و من بآنها ميگويم شما همه با من آمدهايد و يک جا بايد با هم و يکجا استعفا کنيد لهذا من استعفاى فرد فرد را قبول نمىکنم" اکنون ارادةالله وقت استعفاى کلّى را آورده بود ملاحظه شد که کار از دست ما اطبّا خارج گشته مگر آنکه اعجاز خدائى شفا دهد. محدود بودن ساعات و دقايق حيات ايشان واضح بود.
مآخذ و يادداشتها٢ _ جذبات شوق (بمبئى: مؤسّسه مطبوعات امرى هند، طبع اوّل رضوان ١١٥) ص ٥.
٣ _ شرح اين نامه ها در قسمت نامههاى واصله در آمريکا درج گرديده است.
٤ _ آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسه معارف بهائى، ١٥٦ ب) ص ٤١٠.
٥ _ دفاتر يادداشت که در ارض اقدس صورتبردارى و شمارهگذارى شده عبارت از ٦٧ مجلّد است. اوّلين دفتر در تاريخ ٢٧_٩_١٩٢٧ در طهران شروع شده و شصت و هفتمين دفتر در تاريخ ٢٧ آگست ١٩٦٨ در شهر استانبول در ترکيّه خاتمه يافته است.
فصل بيستوسومنفوس حاضر در بيمارستان به اصرار شديد دکتر سمندرى را براى استراحت به هتل مىفرستند ولی در آن اوقات غمافزا امکان استراحت ممکن نبود. بنا به گفته دکتر سمندرى فرزند ارجمند ايادى امرالله:
پس از دوساعت که مراجعت کردم سعى شد قدرى مايعات بايشان بدهم ولی ملاحظه شد که مشکل بلع بيشتر شدهاست يکى دو کلمه صحبت کردند و اظهار درد نمودند قلب من مجروح بود که چرا اين نفس نورانى بايد اينهمه رنج جسمانى را تحمّل نمايد. دکترها در اين فاصله دوبار آمدند و چون ضربان قلب شديد بود موادّ مخصوص از داخل وريد تزريق نمودند. بظاهر ساعتى آرام گذشت باتّفاق جناب سهيل سمندرى وجناب دکتر تهذيب در بالکانى نشسته بوديم پرستار آمد و اظهار کرد تغيير حال حاصل شده فورى از جا پريديم و بسر بالين ايشان رفتيم حالت خفقان و توجّه خون به قسمت فوقانى بدن و سر بشدّت ظاهر شده قلب و تنفس از کار افتاد. تزريقى بايشان کردند ولی ديگر سودى نداشت از ورود به بيمارستان تا صعودشان ده روز بيشتر طول نکشيد. نداى حقّ را لبّيک گفتند و آن نفس نفيس بىنظير در اين عصر ربّجليل، از فقس امکان رهائى يافت و از آلام مستمرّه و اسقام اخيره نجات پذيرفت. روح پرفتوحش بعالم پنهان و آسمان جنان ارتقاء يافت و طبق وعود موعوده غيرمکذوبه مولاى محبوبش بملکوت ابهى عروج نمود و اين فرزند وحيد خود را در عالم ادنى تنها گذارد.
تاريخ ولادت طراز الهى، ١٦ رمضان ١٢٩٢ قمرى_ ١٧ اکتبر ١٨٧٥_ ٢٥مهر ١٢٥٤ ش_ ٢شهر العلم ٣٢ بديع و تاريخ صعود روز دوشنبه ساعت چهار و ١٩ دقيقه بعد از ظهر دوم سپتامبر ١٩٦٨_١٤ شهرالاسماء ١٢٥ بديع، يک قرن پس از ورود جمال اقدس ابهى بهارض اقدس مىباشد. ١
جناب شيخ محمّدکاظمسمندر در دفتر "بياض" تاريخ تولّد فرزند گرامى خويش را بدين صورت مرقوم فرمودهاند: "تاريخ تولّد فرزندى آقاميرزا طرازالله يوم يکشنبه ١٦ شهر رمضانالمبارک سنه ١٢٩٢ وقت طلوع آفتاب"
دکتر مهدى سمندرى در دنباله خاطرات آن ايّام چنين ميگويند:
آن دم تلخ پر ملال و فراق از پدر مهرپرور خوش سير مهربانم فرا رسيد الامربيدالله. راحت پدر محبوب را بر رنج شديد خود مقدّم ميدانم و بدرگاه الهى شکر گزارم که بآرزوى خود که صعود در ارض اقدس بود نائل گرديد و اين عبد توانستم در اين موقع خاصّ از محبّت سروران نورانى جناب علی نخجوانى وجناب هوشمند فتحاعظم و عنايات بيتالعدلاعظم الهى بهرهمند گردم و ١٥ ساعت قبل از صعود ايادى امرالله به زيارتش فائز شوم و ديده پر محبّتش براى آخرين بار بر چشم من افتد و مهربانى بىنظيرش را احساس نمايم حمدأ للّه البهىالابهى.
در فاصله اوقاتى که وارد شدم عدّه اى از احبّا وبستگان و سروران عزيز براى اظهار حبّ و احوالپرسى ايشان به بيمارستان تشريف آوردند.
بارى ديده و روى منير و دست و بازوى توانا و پاى عديمالاستقامة آن پدر ارجمند را مکرّر بوسيدم و وداع آخرين با جسم عزيزش نموده و بفرموده حضرت عبدالبهاء "هيکلة النّورانيّه" را به پدر آسمانى سپردم. با عطر گل خالص معطّرش ساختم و اشک از ديده چون سيل جارى بود. جناب دکتر تهذيب و برادرزاه ارجمندم سهيل سمندرى که در آنموقع هم حاضر بودند و در ايّام کسالت جدّ محبوب و پدر روحانى خويش بيش از همه ما موفّق بخدمت و مواظبت و مصاحبت گرديدند مرا تسلّى داده و در آغوش محبّت گرفتند. جناب دکتر تهديب به بيتالعدل اعظم تلفن کردند و خبر صعود ايادى عزيزامرالله را اطّلاع دادند پس از ساعتى نماينده آن هيئت عليا جناب نخجوانى، باتّفاق ايادى امرالله جناب فروتن از قبل عصبه مجلّله ايادى ارض اقدس حاضر گرديدند و تسليت و تعزيت گفتند. جناب نخجوانى اظهار همدردى و رأفت برادرانه و مهرپرورانه و بزرگوارانه که از شيم عاليه ايشان است نمودند. الطاف مبذوله و تفکّر به اينکه الحمدلله بيتالعدل اعظم الهى آن مرکز معصوم و ملجأ و ملاذ انام به اراده الهى در عالم موجود است در آن وقت و زمان با ما نزديکى مستقيم و تامّ و تمام و عنايت و لطف بىنهايت دارند، مايه تقليل آلام شديد بود. مصمّم بودم که طبق آرزوى قلبى خود مراسم غسل را تکفّل نمايم ولی جناب نخجوانى مزيد تأثّر مرا صلاح ندانستند.
مراسم تشييع و تدفينبه همراه جناب نخجوانى و جناب ايادى امرالله فروتن و سهيل سمندرى و جناب دکتر تهذيب بهمقام مقدّسه اعلى رفتيم. در آن ايّام قريب دوهزار نفر از ياران پس از کنفرانس پالرمو در ايتاليا براى زيارت به اعتاب مقدّسه آمده بودند روز سه شنبه گذشته احتفال عظيم در بهجى در مقابل قصر بهجى بر پا بود و بنا بود جناب سمندرى زيارتنامه را تلاوت کنند و باتّفاق حرم مبارک و همراه جمعيّت بطواف پردازند که تقدير الهى چنين نبود و کسالت ايشان مانع گرديد. اکنون بعضى از زائرين به اوطان خود مراجعت نموده بودند ولی قريب ٨٠٠ نفر باقى مانده و لهذا باغهاى اطراف مسافرخانه پر از احبّاى نقاط مختلفه ايران، هند، افريقا، اروپا، امريکا و غيره بود و هر کدام بنوعى با محبّت و علاقه در صدد تسليت برآمدند که زبان و قلم از وصفش عاجز است و غالبأ با اشک ديده و دل شکسته زبان به تقويت و تسليت مىگشودند و البتّه همه اينها مورث تسکين بود و حکايت از فرط عشق و علاقه ياران رحمان نسبت به آن پدر بزرگوار که خود عاشق احباب و اصحاب بود مى نمود. پس از زيارت مقام اعلى و مقام حضرت عبدالبهاء که جناب علی بهار و دختر عمّه عزيز خانم مليح بهار نيز همراه بودند به هتل محلّ اقامت برگشتيم. از افراد خاندان سمندرى ١٩ نفر بزرگ و دو نفر اطفال (امين و ميثاقيّه يگانه پاکزاد) در بين زائرين حضور داشتند از طرف بيتالعدل اعظم مقرّر گشت که مراسم تشييع در ساعت ٤ بعد از ظهر روز شنبه سوم سپتامبر ١٩٦٨ از بيت مبارک حضرت عبدالبهاء انجام گيرد.
صبح آن روز در زيارت مقام اعلى ياران رحمان نهايت محبّت نمودند و تسليت گفتند و اظهار تأسّف از صعود ايادى امرالله نمودند پس از زيارت براى سفارش گل رفتيم گلفروش اظهار داشت تعداد زيادى گل سفارش داده شدهاست منجمله از طرف مادام ربّانى (روحيّه خانم). قرار شد گلها را براى تشييع به بيت حضرت عبدالبهاء بفرستند بعد از ظهر جناب علی نخجوانى تشريف آوردند و ما را براى انتقال جسد پدر بزرگوارم به بيمارستان بردند امةالبهاء روحيّه خانم کفن حرير تهيّه نموده و فرستاده بودند جناب دکتر تهذيب و جناب نخجوانى با يکى از احبّاء که مأمور در امور کفن و دفن است و آقاى اردکانى اعمال لازمه را بجاى آوردند و جسد را در صندوق چوبى زيبائى قرار دادند.
جناب مسترگيبسن عضو بيتالعدل اعظم و جناب شهاب فتح اعظم که بىنهايت مورد علاقه مرحوم (والد) پدرم بودند و همچنين فرزند جناب گيبسن هم حاضر بودند صندوق را در اتومبيل قرار داده وگلهاى زيبائى را که حاضر بود در اطراف و روى صندوق قرار داديم و عازم بيت حضرت عبدالبهاء شديم. پليس شهر خيابانهاى مسير را از نزديک بيت حضرت عبدالبهاء براى مراسم تشييع آماده ساخته و از حرکت اتومبيلهاى معمولی جلوگيرى ميکردند. در دو طرف خيابان احبّا صف کشيدهبودند صندوق حامل آن هيکل نورانى را به داخل بيت مبارک انتقال دادند در سالن بزرگ مرکزى بيت مبارک که در موقع کانونشن بينالمللی مورد استفاده بود و رو به روضه مبارکه، در مقابل درب دست چپ قرار دادند و نه حلقه گل زيبا و يک دسته گل طويل از طرف امةالبهاء که با اين عبارت مزيّن گرديده بود "سمندرى عزيز، از طرف همکارى که صميمانه بهاو علاقه داشت" روى صندوق گذاشته شده و در کنار آن ٢٥ سبد گل در اطراف صندوق، و دسته گل بيتالعدل اعظم در جلو آن قرار داده شد. روى دسته گل اهدائى بيتالعدل اعظم به خطّ زيباى جناب فتحاعظم بهکمال تجليل عبارت اهداء باين شرح مرقوم بود "بياد محبوب القلوب احبّاء حضرتطرازالله سمندرى ايادى امرالله عليه رضوان الله" و گلهاى اهدائى حضرات ايادى امرالله در دو طرف جلوى صندوق قرارداشت.
در سالن بيت مبارک، کنار جنابان ايادى امرالله اولينگا و جناب فروتن و جنابان هيوچانس. ديويد هافمن و پلهنى نشستيم. ساعت ٤ بعد از ظهر نماز ميّت تلاوت شد. برنامه جلسه کلاً بزبان انگليسى اجرا گرديد بجز يک لوح که خانم مليح بهار (خواهر زاده جناب طراز) بزبان نزولی تلاوت کردند.
اين لوح بقلم حضرت عبدالبهاء خطاب به جناب طراز نازل گرديده است.
هوالله _ رشت سليل حضرت سمندر جليل آقاميرزاطرازالله عليه بهاءالله الابهى
هواللهاى بنده پاينده جمال ابهى محرّره شما تحرير بود زيرا از تلاوتش جان از هر قيدى آزاد شد از بسکه معنى تبتّل و تضرّع و ابتهال و انقطاع از دنيا و آرزوى شهادت کبرى داشت من از فضل و عنايت دلبر ابهى اميدم چنين است که تا هستى در عالم هستى سيرتت محويّت و نيستى باشد و از صورتت انوار حقّپرستى بتابد زيرا در آستان آن يار پنهان مقرّبى و در درگهش عبد ممتحن مجرّب، يقين بدان که در اين نشئه اولى و نشئه اخرى در ملکوت ابهى در ساحت کبريا جمال ابهى مقبول و مرغوب و منظور و ملحوظى و عليک التّحيّة والثنآء عع ٢
جناب ديويد هافمن لوح بقاى روح را زيارت کردند وجناب سهيل سمندرى زيارت نامه حضرت سمندر را تلاوت نمودند بعد مستر چانس و سپس جناب فروتن صلوة ميّت را با حالت توجّه و لحن گيرا و رساى خود تلاوت کردند سالن و حياط از دوستان مملوّ بود. امة البهاء اظهار لطف و مرحمت بسيار نمودند و صعود ايادى امرالله را در ارض اقدس فضل معلوم و عظيم الهى در حقّ ايشان خواندند. در آن احيان بيان حضرت عبدالبهاء را متذکّر گرديدم که فرمودند: آنچه براى خود خواستم براى تو خواستم. حضرات ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر و اولينگا و اعضاء بيتالعدل اعظم جنابان علی نخجوانى و هوشمند فتحاعظم و يان سمپل و دکتر روح صندوق را حامل گشتند. امةالبها روحيّهخانم و اين بنده و سهيل سمندرى و اعضاء بيتالعدل اعظم و اياديان امرالله در پشت صندوق از بيت مبارک خارج شديم امة البها تا نزديک پلّهها آمدند ( طبق رسم قديم کسى از بيت مبارک براى تشييع نميرود) تابوت را در ماشين جناب گيبسن گذاشتند و در ميان بدرقه ياران بطرف گلستان جاويد حيفا حرکت دادند.
خبر صعود جناب سمندرى در تنها جريده انگليسى زبان آن کشور (جروسليم پست) انتشار يافت. از طرف بيتالعدل اعظم به رويتر نيز اطّلاع داده شده بود. وقتيکه به نزديک مدخل و پلّههاى گلستانجاويد از خيابان ّالنبى ALANBY، رسيديم درحمل صندوق شرکت کرديم جنابان علی بهار و عطاءالله حقيقى نيز همراهى کردند و جزء حاملين بودند. جناب سمندرى به جناب هوشمند فتحاعظم گفتهبودند، دلم ميخواهد در حيفا از اين عالم بروم و در زير پاى حاجىميرزاحيدرعلی دفن شوم. بيتالعدل اعظم عنايتاً مراعات اين نکته را نمودند ومحلّ را در جنوب مرقد حاجىميرزاحيدرعلی قرار دادند.
در آنجا جناب فيضى مناجات عربى متصاعدينالی الله و بعد مناجات "اى خداى يگانه..." را تلاوت نمودند جسد را در آرامگاه ابدى خود قرار دادند و دستجات گل را روى آن گذاشتند. قلبهايمان از غم آکنده بود و دوستان متألّم و متأثّر و چشمها گريان، لحظهها غم خود را فراموش کردم و به تسکين ياران باوفائى که تا اين آخرين ساعت محبّت و رأفت خويش را نسبت به پدر ارجمندم ابراز ميداشتند پرداختم.
ساعت ٤ برنامه شروع و ساعت ٣٠/٤ تمام شد. سالون بيت مبارک مملوّ بود و در باغچههاى بيت مبارک صندليها پر و دوستان جالس و بعضى قائم استفاضه از برنامه فرمودند. حضرت حرم در ابتداى ورود از فانى احوالپرسى و دلجوئى مکرّر فرمودند و از اينکه پس از خدمات خالصه يک عمر حضرت ابوى در ارض مقصود صعود فرمودند و از بيت مبارک تشييع شدند فضل عظيم الهى در حق ايشان معلوم و مشهود. عرض شد حضرت عبدالبها وعده فرمودهبودند بايشان که آنچه براى خود خواستهاند براى ايشان هم خواستهاند. اکنون حتى صعود در ارض اقدس و خروج از بيت مبارک مشابه است، روح الوجود لوفائهالفداء.
البتّه صعود آن نفس مسعود با چنين عاقبت خير و افتخارآميز غبطه غالب بزرگان دين بود و روح عظيم فقيد جليل در نهايت سرور وحبور، ولی ما وجود مبارکى را از دست دادهبوديم که پرورده يد عنايت و حامل انوار رخ جمال مبارک بود و با سه طلعت ظهور اعظم همدم و از نفحات آن وجودات مقدّسه معطّر و معنبر بود و بديگران پيوسته بذل و احسان ميفرمود. پدر حنون بود و برادر مهرپرور بيچون، پيران را مايه اميد و جوهر احسان و اکرام و احترام بود و جوانان را همدم خوشخرام، اطفال صغير را کام روان مىبخشيد و حتّى با رأى آنان همراه ميگرديد و هر فقير حقير را بفرموده مولاى عزيز خويش همدم بىنظير بود و مساعد و دستگير، ناصح دوستان بود و مشاور درماندگان و متحيّران و مؤدِب بيخردان و بىوفايان سست عنصران. بتمام معنى متابعت از تعاليم الهيّه ميفرمود و بتمام قوى بر تزکيه نفس ميافزود، قلب و لسانش پيوسته آثار الهام نمودار مينمود، بيان و تبيانش جالب افکار و سحر آشکار، با وجود کبر سنّ امور جديده را مورد تحسين و عمل قرار ميداد و از عاملات پوسيده و افکار مندرسه بيزار و برکنار. جوهر نظافت بود و عنصر لطافت. اندامش ظريف و موزون و کامل بود و چون مرد کار وحرکت بسيار بود قامت همچنان رعنا و زيبا و بدون خميدگى پشت و انحناء. سريعالحرکة بود و سريعالانتقال. باشاره بر مطالب آگاه ميگشت و بسرعت، نظر و تصميم خويش را در هر مسئله و مشاوره اظهار ميداشت. استدلالش قوى، متين و صريح و آهنين بود و امثال و تشبيهاتش شارح مقصود و در کمال وضوح و مشهود. روش تبليغش پيوسته به پيروى مولاى بيهمتايش حضرت عبدالبهاء بطرز تحرّى حقيقت بود و از خطابات مولاى حنون سرمشق کامل گرفتهبود. با هر جملهاى که ميفرمود مقدارى محبّت خالصه مؤثّره بدان ميافزود و خاطر شنونده را مطمئنّ مينمود که قصد تفوّق بر او نداشته و ندارد بل هديه گرانبها و گوهرى پر بها را نثار او ميسازد. جملات " قربان شما" و "فداى شما" را که مرسوم و معمول پدر نازنينش بود بکمال خلوص و حبّ بکار ميبرد. و اگر کسى مقاومت و مبارزه ميکرد و مبارز ميخواست، ميفرمود" ما دعوائى نداريم با کسى" و از مواضيع ديگر صحبت ميداشت تدريجأ مشکل اوليّه را حلّ ميفرمود. جملههاى "آخر شما ملاحظه بفرمائيد بهتر نيست که ... ؟" يا "چه ضرر دارد اگر چنين شود و چنان باشد؟" و بسيارى از اين قبيل در گوش اين عبد مسکين طنين انداز است که از اوان طفوليّت که در جلسات تبليغى آن پرورده يد عنايت و تربيت مولاى حنونش حاضر بود. الی ايّام اخيره يعنى اسفار سنين اخير در شرق و غرب از ايشان شنيدهام و اثرات نيکوى حاصله را ديده. از استاد و مولاى مهربانش مستقيمأ شنيده بود فرمودند "ميرزاطراز تبليغ به خلوص است و انجذاب، چه بسا فتوحات ما در ايران نموديم بواسطه نفوسى که ابجد نخواندهبودند" آن تلميذ عزيز مراقبت کامل در لطافت و طراوت روحى خود ميفرمود و زيور ثمين خلوص و انجذاب را هرگز از وجود خويش دور نمىساخت.
امّا در مبارزه با ناقضان و متمرّدان پهلوانى بود و مولاى حنون او را "درع امرالله" خواند و "رکن رکين و حصن حصين " مخاطب فرمود.
در خطابات عمومى با صوت قوى تکلّم مينمود و غالبأ از وسائل ازدياد صوت استفاده نمىفرمود. با احساس و حرکات دست (اغلب هر دو دست) به بيان مطالب ميپرداخت. سخنانشان نه بشکل ساختگى و قالب ريختگى بل بصورت کشف حقايق در نهايت سادگى و گاهى توأم با مزاح بود چون در کلام حصر توجه بمبدأو بهدستور حضرت عبدالبهاء داشتند. توأمان اين مشخّصات محضرش را بس جالب ميساخت و همينکه چند کلمه بيانات ميفرمود و جلب نظر کامل مستمعين مينمود کلّ سراپا گوش گشته و حواسّ و هوش خود را بگفتار دلنشين او معطوف ميساختند. قيافه هاى گرفته گشاده ميشد و چهرههاى عبوس خندان ميگشت غالبأ علاقه به اتمام حقّ مطلب داشت لذا صحبتشان مفصّل ميشد ولی چه باک شنوندگان مسرور و مشعوف بودند و شکر مينمودند و آرزوى استماع نطق ديگر ميکردند و سؤالات مينمودند و اشکالات خود را سؤال و حلّ ميکردند. در اسفار مختلفه که اين عبد بينوا در محضر آن ابّ مهربان و معلّم و مربّى بىنظير و مثيل خود ملازمت و مرافقت داشت آنقدر چيزها ديده ام که همه حکم و نفوذ حقيقى روحانى آن نفس نورانى روحأنى را ثابت و مبرهن ميسازد. جانم فداى آن روح پاک پر فتوحش با آنکه شايد بعضى بيانات ايشان را منحيثالاساس مکرّر استماع نمودهبودم در موارد شتّى با چنان روح تازه و حلاوت بىاندازه بيان ميفرمود که مرا تحت تأثير قرار ميداد و از خود بيخبر ميساخت و در نتيجه ترجمه آن سخنان مؤثّرتر ميشد. غالبأ حالتى دست ميداد که کأنّه خود ناطقم و براى حضّار بىنهايت جالب افکار ميگشت و زبان بتحسين و تمجيد ميگشودند. در مدرسهها، در معابد و درمجالس همه جا اين احوال ظاهر بود و اثراتش باهر. کسى مشاهده نگرديد که ملاقات حضرتش نمايد و اگر اقبال نکرد اقلا دوست و احترامگزار امرالله نشود.
گويند اصل آدمى خاکست و خاکى ميشودروزهاى بعد از صعود جناب طراز اولياى الهى و دوستان مهربان در ارض اقدس بازماندگان را از هرجهت مورد محبّت و مهربانى شايان خود قرارداده و هر روز و هر شب با پذيرائى ها و ميهمان نوازى هاى فوق العاده بار سنگين اين فقدان را تقليل دادند.
دکتر مهدى سمندرى در ادامه خاطراتشات اظهار مىدارند:
براى انتخاب نوشتارى بر روى سنگ مزار جناب طراز به الواح نازله حضرت عبدالبهاء و توقيعات حضرت ولىّ امرالله خطاب به جناب ايشان مراجعه گرديد و چند لوح انتخاب شد تا پس از تصويب بيت العدل اعظم، به اين منظور از آن استفاده شود. از زحماتى که دکتر لوين پزشک معالج جناب سمندرى در دوران بيمارى ايشان متحمّل گرديده بودند در چند نوبت دعوت و ديدار، از او قدردانى شد.
روز پنجشنيه ١٢ سپتامبر اعضاء بيت العدل اعظم وعده فرموده بودند که برسر دعا در مقام مقدّس اعلى بياد ايادى امرالله خواهند بود و اجازه دادند در اين مراسم حضور يابيم. به اتّفاق جناب سهيل سمندرى مشرّف گشتيم. هفت نفر از حضرات رجال بيت العدل اعظم، جنابان علی نخجوانى، هوشمند فتح اعظم، گيبسن، هيو چانس، چارلز ولکات، ايان سمپل و ديويد هافمن حضور داشتند. امر فرمودند مناجاتى تلاوت نمايم و لهذا مناجات حضرت عبدالبهاء را که خظاب به جناب ميرزا عبدالله برادر جناب طراز، و در حقّ عائله سمندر نازل گرديده است تلاوت نمودم و جناب سهيل سمندرى مناجاتى از حضرت بهاءالله که به افتخار جناب شيخ کاظم سمندر و ذکر غفران در باره خواهر مرحوم ايشان است تلاوت کردند. مدّت نيمساعت زيارت بنام ايادى امرالله جناب طراز ادامه يافت.
برگزارى محفل تذکّرايّتهاالنّفسالمطمئنّه ارجعى الی ربّک راضية مرضيّة
جلسه تذکّر در مسافرخانه عکّا بياد ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى تشکيل گرديد. عکس ايشان را که مربوط به هنگام ديدارشان از هندوستان بود در کنار گلهاى سرخ قرار داديم. امة البهاء روحيّه خانم پس از ورود به جلسه با يادآورى از وجهه روحانى و بشّاش آن متصاعد الی الله آن عکس را در ميان گلها گذاشتند.
در ساعت هفت شب به اتّفاق حضرات ايادى امرالله جنابان امة البهاء روحيّه خانم، علی اکبر فروتن، دکتر مهاجر، ابوالقاسم فيضى، پل هنى و حضرات رجال بيت العدل اعظم و همسران ايشان و کارکنان مرکز جهانى امرالله که حدود شصت نفر بودند به زيارت مقامات متبرّکه حضرت ربّ اعلى و حضرت عبدالبهاء مشرّف گشتيم. جناب دکتر مهاجر زيارت نامه را بلحن جذّاب خود تلاوت کردند و در آستان حضرت عبدالبهاء، جناب چارلز ولکات مناجاتى تلاوت نمودند.
همگى پس از اين زيارت پر خاطره به مسافرخانه مقام اعلى مراجعت کرديم و شام را که به همّت دو خانم عزيز، عطيه خانم حقيقى و خانم ذبيح تهيّه شده بود صرف نموديم بنا بر گفته ويولت خانم نخجوانى جناب طراز با تهيّه همان نوع غذا، يعنى کلم پلو، از ياران الهى در شيراز پذيرائى ميکردند.
سپس به مدّت ده دقيقه مراتب تشکّر خود را از الطاف حضرات ايادى امرالله و رجال بيت العدل اعظم عرض نموده و اظهار اميدوارى شد که دعاى آن خادمين برجسته در مرکز جهانى و در بقاع مقدّسه عليا مورث سرور روح پدر بزرگوار در ملکوت ابهى خواهد بود و شمّه اى درباره محبّت عميق و خالص ايشان نسبت به دوستان رحمان در سراسر جهان و همدردى و همدلی با ياران و عاقبت تحقّق آرزويشان که صعود در ارض اقدس و استقرار در زير پاى جناب حاج ميرزا حيدر علی اصفهانى بود مطالبى بسمع حضّار ارجمند رسيد و طلب دعا در حقّ خود و عموم عائله نمودم. سپس جناب سهيل سمندرى صحبت کردند. در خاتمه جلسه، امة البهاء روحيّه خانم مايل بودند عکس جناب طراز را همان گونه که آن متصاعد الی الله هميشه عکس مقامات مقدّسه و يا قطعات آثار مبارکه را هنگام عکسبردارى بر سينه مى گذاشتند، نگاه دارم و به اتّفاق چند عکس به يادگار آن شب برداشته شد و جلسه با نهايت روحانيّت خاتمه يافت.
دوستان پس از صعود طرازالهى از خاطرات گذشته دور و نزديک صحبت ميکردند. روزى ايادى امرالله جناب دکترمهاجر اظهار داشتند که طراز الهى وقتى به مزاح به ايشان گفته بودند: "من در هر دوره ظهور کلّى مانند ظهور جمالمبارک ميآيم، در ظهورات کوچکتر نميآيم" پس بدين ترتيب بايد پانصد هزار سال صبر کرد تا سمندرى ديگرى بيايد.
هرروز تلگرافات تسليت از سراسر جهان بهائى ميرسيد و تشکيلات و افراد جامعه نهايت محبّت و صميميّت و در عين حال تأسّف و تحسّر خود را نسبت به اين حادثه ابراز ميداشتند.
دکتر سمندرى براى تهيّه سنگ مزار جناب سمندرى با جنابان نخجوانى و گيبسن مشاوره کردند. سپس به حضور امة البهاء رسيده و راجع به تبرّکات و ماترک جناب طراز مشورت نمودند و قرار شد بعضى از تبرّکات به مشارق اذکار و حظيرة القدس هاى ملّى در نقاطى از جهان که ميتوانند از آن اشياء نگاهدارى کنند، اهداء گردد.
امةالبهاء در اين ملاقات خاطر نشان ساختند و اظهار داشتند که ما در ارض مقصود براى کسى محفل تذکّر نمىگيريم، اين اوّلين بار بود. محفلی روحانى و نورانى بود و همه راضى و مسرورند.
ايشان در ادامه سخنان خود از مکارم و تيزبينى و شجاعت طرازالهى بسيار تمجيد نمودند و فرمودند، قبل از تشکيل بيت العدل اعظم ايشان بودند که بقوّت تمام در آخرين جلسه ايادى امرالله ثابت کردند که ايادى امرالله وظايف معيّنه دارند و نمىتوانند عضو بيت العدل شوند و رأى مجمع اياديان همان شد.
دکتر سمندرى درباره اوقات اقامتشان در ارض اقدس پس از حادثه صعود پدر کرام ميگويند:
روز يکشنبه ١٥ سپتامبر ١٩٦٨ جناب علی نخجوانى اطّلاع دادند براى ملاحظه جامه دانهاى جناب طراز به مسافرخانه مقام اعلی بروم. جامهدانها محتوى يک دست لباس پشمى و دو بسته نوشتجات و اوراق و چند جلد کتاب چاپى و تعدادى عکسهاى مختلفه از اسفار تاريخى ايشان و تعدادى قطعات خطوط جناب طراز بود. بسته هاى اوراق بالاخصّ رقائم بيت العدل اعظم و ايادى امرالله مقيم ارض اقدس که امانت بيت العدل اعظم و جزو آثار تاريخى محسوب ميشد در ضبط مرکزجهانى امرالله باقى ماند.
در بين اوراق همچنين يک قطعه عکس از بيانيّهاى راجع به خانه قزوين و تقديم آن به حضور حضرت ولیّامرالله و دستور آن حضرت بود که بايد آن ملک محفوظ بماند. از آن عکس دو نسخه تهيّه شد، يک نسخه تقديم بيت العدل اعظم گرديد.(متن بيانيّه ذيلاً درج گرديده است)
بخطّ مبارک جمال قدم جلّ اسمهالاعظم خطاب بهپدرم سمندر عليه غفرانالله
هوالعزيزاگرچه بهلسان عربى و عجمى و به همه قسم مراسلات ارسال شد ولکن معذلک مجدّداً اظهار حبّ مى شود که آن جناب ان شاءالله در جميع امور که راجع است به عالم ملک متابعت آن مرحوم را نمائيد، البتّه اقرب قربات خواهد بود. يعنى بهقسمى که ايشان با مردم سلوک مى فرمودند همان قسم سلوک نمائيد. مؤمن در رفرف امتناع قرب و سدره ارتفاع قدس حىّ است بهحيات ابديّه باقيه و موت او رااخذنميکند. برامورات خود ناظر است و مطّلع است بر اهل خود. اگر مشاهده خير ننمايد در منتسبين بهخود البتّه در ملأاعلى لسان شکايت گشايد و البتّه هم آن شکايت تأثير نمايد و بهاهلش راجع شود. بارى انشاء الله بايد به قسمى حرکت نمائى که جميع سکّان ملأعالّين و ملائکه مقرّبين مسرور شوند ١٥٢. ٣
پس از حمد و شکر مواهب و الطاف يکتا مولاى مقتدر توانا ولايت الله العظمى محبوب بىهمتا حضرت ولىّ عزيز امرالله روح ماسواه فداه معروض مى دارد:
چون امر هجرت و مجاهدت بهقلم اعلى و همچنين در کتاب وصاياى حضرت عبدالبهاء روحى و روح العالمين لذکرهما الفداء و از يراعه مبارکه مبيّن آياتالله، حضرت غصن ممتاز روحماسواه فداه تبيين و تشريح و تصريح و تشويق وتأکيد و تجديد گشت، جمعى از مخلصين و مخلصات و مؤمنين و مؤمنات و عشّاق جان برکف آن مالک اسماء و صفات بهمحض زيارت اين خطاب مستطاب "قوموا يا احبّاء الله کنفسٍ واحده على نصرت هذا الامر الارفع الاعزّ الاقدس البديع" الى آخر بيانهالاحلى، قيام و اقدام نموده مصداق اين مضمون شدند "سر و دستار ندانند کدام اندازند" ترک اوطان و اقربا و خويشان نمودند و متفرّق و متشتّت گشتند و بهبلاد بعيده و قريبه رفتند. اين عبد عليلِ ذليلِ حقير هم يک فرزند داشتم و دارم و چند احفاد از پسر ارشدم که در قزوين عروج نمود و در درياى واسعه الهى غوطهور گشت. لهذا پسرم دکتر مهدى سمندرى و نوه ارشدم جناب سهيل سمندرى هجرت اختيار نمودند و الحمد لللّه موفّق شدند بهلقاى حقّ فائز و در جنّت لقايش داخل گشتند. از شکر تأييدات الهيّه عاجزم چهکه جميع مواهبش را در حقّ اين خاندان مبذول فرموده و بهايادى فضليّهاش حفظ فرموده و ادعيه مبارکه اش را ظهير و مجير و حافظ و حارس اين ضعفاء عجزا قرار داده. شب و روز عرض مىکنم:
ما نتوانيم حقّ حمد تو گفتن با همه کرّوبيان عالم بالا
و چون در اين تاريخ اين ذرّه لاشيئ حسبالاراده آن مولاى حنون و طلعت بيچون بايد بهقسمت عربستان سفر نمايم و سنّم از هشتاد گذشته و مزاجم عليل است و پروگرام مسافرتم و حياتم بهاراده حقّ است، نميدانم چه پيش مىآيد و از قلم صنع چه مقدّر شده و چه جارى خواهد شد لهذا براى فراغت بال و آسودگى خيال و اجراى وصيّت پدر بزرگوارم سمندر عليه بهاءالله مالک القدر، يکباب خانه ملکى موروثى که در اين تاريخ ششدانگ دست خودم بود بضميمه يک قطعه زمين در جانب شمال خانه، محصور منظّم را که اجازه نبود به خارج فروخته شود، چه که از دوره مرحوم مغفور حاجى شيخ محمّد طاب ثراه، پدر پدرم، محلّ اياب و ذهاب اصحاب اوّليّه بوده و نداى الهى از روز اوّل امر در اين خانه بلند و مرتفع، لهذا بنده پس از صعود پدرم سمندر عليه غفرانالله حافظ آن بودم در قزوين، و سى سنه است که بکلّى خارج شده ودر ديار وبلاد بهفرمان طلعت مختار سيّار بودهام به وسائل نفوس از بستگان کوشيدهام، اخيراً در مشهد بودم به فکر افتادم بفروشم و وجه او را تقديم دارم ديدم مخالف دستور وصيّتنامه است جرئت نکردم، لهذا فوراً به حضرت دکتر لطف الله حکيم روحى لخلوصه فى امرالله فدا عرض کرده که بهخاکپاى مولاى عزيز محبوب توانا روحى لسلطنته الفداء معروض دارند و آنچه بهصرف فضل و جود از فم اطهر در جواب صادر شد مرقوم دارند تا بهجان و دل و عشق و علاقه او را اجرا دارم. اين مضمون در جواب عريضه صادر:
امّا راجع به املاک که از پدر بزرگوار رسيد، هيکل اطهر ابداً صلاح نميدانند فروش آنها را، براى اينکه متعلّق به پدر بزرگوار بوده و از آن گذشته پدر ميلش بر اين بوده که براى بهائىها باشد لذا بهدست غير بهائى نبايستى برسد ... هيکل اطهر ميفرمايند مطمئنّباشيد هميشه در مدّ نظر مبارک هستيد و در حقّ شما دعا ميفرمايند. انتهى
لهذا در طهران مختصرى بهمحفل روحانى ملّى بهائيان ايران شيّد الله ارکانه عرض کرده، رجوع نموده، امر فرمودند بهلجنه املاک، قيام فرموده فکر بنده را راحت فرمايند.
جناب موسى خان رستگار ايّده الله را مأمور فرمودند آمدند. رفتيم قزوين. خانه و زمين متّصل بهخانه را ملاحظه کرده آمديم طهران. قبالهجات را برداشته در محضر حضرت دکتر عليمحمّد خان ورقاء، امين حقوق الله و ايادى امرالله روحى له الفداء، محضر رسمى مملکتى رفته قباله نگاشتند و بنجاقات را امضا و تسليم نموده تقديم شد. منتها پس از مشورت قرار شد قيمت حقيقى آن لازم نيست اظهار شود و نشد، چه که مخارج باهضه تعلّق مى گرفت. لهذا اين سطور براى آتيه مرقوم گشت که مطّلع باشند مطلقاً اين خانه و زمين متّصل بهآن فروخته نخواهد شد و بايد براى امرالله و تشکيلات امرى، از مسافرخانه_ حظيره القدس_ کتابخانه_دارالعجزه_مدرسه و قسّ علی ذلک با مقتضيّات وقت و زمان و نظريّات برگزيدگان الهى روحى لهم الفدا بماند، تا نيّت پدر بزرگوار اين بنده و خود اين شرمسار با تصويب و دستور مبارک اجرا گردد. انشاءالله تعالى.
جمال قدم جلّاسمه الاعظم در يکى از الواح پدرم سمندر عليه غفران الله مىفرمايند:
اين ايّام عبدالحسين عليه بهائى در سجن اعظم امام وجه قائم و حاضر. از فضل حقّ مىطلبيم او و نفوسى که از آن بيت ظاهر شدهاند کلّ بهشرافت کبرى و عنايت عظمى فائز گردند. فىالحقيقه آن بيت بهحقّ منسوب. بايد تمسّک نمايند به آنچه که سبب ارتفاع کلمة الله است و همچنين علّت ظهور و مقامات وجود. جناب سمندر و شيخ عليهما بهائى و عنايتى نظر به مقام پدرى بايد دعاکنند در حقّ کلّ. انّه هو السّامع المجيب. انتهى ٤
مقصود از عبدالحسين برادر بزرگم عليه غفران الله و مقصود از شيخ متصاعد الالله حاجىشيخ محمّدعلی نبيل ابن نبيل عمو جانم عليه رحمة الله که در اسلامبول، مدينه کبيره، در ايّام الله در شهر رجب صنه ١٣٠٧ هجرى قمرى خود را فدا نمودند. زيارت نامه دارند ٣ و در"لوح ابن ذئب" ذکر ايشان را مىفرمايند.
بارى ديگر بنده ملکى، آبى، ندارم. "کلّ ما فىالکون وهم او خيال او عکوس او مرايا او خيال"
رجا دارم از محفل روحانى ملّى ايران ايّده الله و شيّدهالله، بهلجنه مربوطه امر و مقرّر فرمايند که يک تعميرات لازمه اى آنجا فرمايند و آن قطعه زمين، حاضر براى غرس اشجار و همه چيز است. توجّه فرمايند در مدّت قليل ممکن است ثمرات کثير بدهد. مابقى منوط و مربوط بههمم عاليه لجنه مربوطه و نفوس مبارکه فعّاله است.
به تاريخ يوم پنجشنبه پانزدهم شهرالبهاء ١١٤ بديع و پانزدهم فروردين سنه ١٣٣٦ شمسى مطابق چهارم اپريل ١٩٥٧ ميلادى در طهران تحرير شد. ربّ ربّ وفّقنى و ايّدنى بما يحبّ و يرضى لا اله الاّ هو البهىّ الابهى.
ذرّه بىمقدار_ طرازالله سمندرىدکتر مهدى سمندرى درباره وقايع روز ١٥ سپتامبر و بعد از آن اظهار ميدارند: همانروز به دفتر بيت العدل اعظم رفتيم و جناب هيوچانس مقدارى از عکسها و اسلايدهاى مربوط به مراسم تشييع پدر عزير را نشان دادند سپس به اتّفاق جناب نخجوانى به طبقه پائين ساختمان مقرّ اوّليّه بيت العدل اعظم رفتيم و بهکمک جناب مصباح اندازه سنگ مزار را معيّن کرده و مشغول نوشتن خطوط براى حجّارى روى سنگ شدم.
شب هنگام براى صرف شام به بيت مبارک حضور امة البهاء روحيّه خانم رفتيم. ايشان پس از صرف شام مقدارى از خطوط خود را به فارسى که از روى سرمشق حضرت ولىّ امرالله نوشته بودند آوردند. مقدارى نيز از سرمشقهاى جناب مشکينقلم که بر روى کاغذهاى کوچک و از کلمات مبارکه مکنونه نوشته شده بود ارائه دادند. حضرت ولىّ امرالله اين خطوط را به عنوان سرمشق به روحيّه خانم داده بودند.
از جمله آثارى که آن شب زيارت کرديم، مجموعهاى از الواح بخطّ حضرت عبدالبهاء، يک کتابچه از خطوط مدادى از دوران طفوليّت حضرت ولىّ امرالله و مقدارى آثار عتيقه، چند قرآن تذهيب شده، يک کتاب به خطّ ميرعماد که تقريباً چهار صد سال قبل نگاشته شده بود، دوصفحه تذهيب شده به خطّ حضرت ولىّامرالله به فارسى و انگليسى بود که پس از مراجعت امةالبهاء از مراسم افتتاح مشرق الاذکار امريکادر پشت آن بنام ايادى امرالله امةالبهاء مرقوم فرموده بودند "خدمات برجسته شما در اين سفر طورى بود که روح مادر شهيد و پدر روحانى شما را شاد کرد و محبّت و الفت شما را هزار برابر کرد...". همچنين تعدادى از خطوط ميرزامحمّدعلی را نشان دادند که طرازالهى خطوط آنرا تشخيص داده و در پشت هريک ثبت نموده بودند.
در آن شب پرخاطره به زيارت اطاق حضرت عبدالبهاء نائل گشتيم و ضمن زيارت، درس تواضع و فروتنى بسيار از ايادى امرالله روحيّه خانم آموختيم.
روز بعد به مقرّ بيت العدل رفتيم و در حضور جناب علی نخجوانى استدعا شد از دو دفتر از يادداشتهاى طرازالهى که يکى حاوى خاطرات تشرّف در اياّم رضوان و ديگرى محتوى خدمات اخير ايشان در اسلامبول، ترکيّه بود زيراکس تهيّه گردد.
چون روز قبل موفّق به اتمام خطّاطى براى سنگ مزار نشدم به تحرير ادامه دادم . نوشته روى سنگ، لوح مبارک حضرت ولیّامرالله خطاب به ايشان است
"ايّها النّجل الوفىّ..."حسب الامر ايادىامرالله امةالبهاءروحيّهخانم، جناب ذبيح اسامى اهداء کنندگان گل و نوشته هاى آنان را در روز تشييع جناب طراز يادداشت و جمع آورى نموده و مرحمت کردند.
دکتر مهدى سمندرى در تمام ايّام اقامت در ارض اقدس پس از صعود ايادى امرالله جناب سمندرى، هر روزه مشمول عنايات و پذيرائى هاى محبّت آميز امةالبهاء روحيّهخانم و ساير حضرات ايادى امرالله و ميهمان نوازيهاى بىشمار اعضاء معهد اعلى و خانم هاى ارجمند ايشان و ساير سروران مقيم ارض اقدس بودند. و مرهون لطف و شاکر از مراحم آنان.
اعلان صعود ايادى امراللهبيت العدل اعظم طىّ تلگراف ذيل عالم بهائى را از صعود شخصيّت ممتازى که حضرت بهاءالله او را "طرازالله" تسميه فرموده بودند و در صف اياديان امرالله تا آخرين دم حيات به خدمت عاشقانه و بيمانند در پهندشت عالم همّت گماشته بود مطّلع ساختند. تلگراف خبر صعود ايادى امرالله به زبان انگليسى به تمام محافل روحانى ملّى عالم بهائى ارسال گرديد. متن تلگراف به زبان انگليسى، همان متن فارسى است که به محفل روحانى ايران ابلاغ شد.
با قلبى سرشار از اندوه، صعود جناب طرازالله سمندرى ايادىعزيز امرالله و مدافع استوار امر الهى را در سنّ نودوسهسالگى، درست يکروز پس از برگزارى جشن مئوى نزول اجلال جمال قدم جلّ اسمه الاعظم به ارض اقدس، اعلام ميداريم. آن متصاعد الی الله تا آخرين نَفَس به اوامر جمال قدم و حضرت مولی الورى و حضرت ولىّ امرالله وفادار بود و خدمات مخلصانهاش را تا آخرين سفر تبليغى که ملازم بستر بيمارى گشت بلاانقطاع ادامه داد و در آن موقع نيز بى اعتنا به بيمارى، به ارض اقدس عزيمت نمود تا در مراسم صدمين سال نزول موکب حضرت بهاء الله به ارض اقدس شرکت جويد. اين يادگار گرانبهاى عصر رسولی که يادش در قلوب مؤمنان شرق و غرب جاودان است و حامل پيام پروردگارش به سرزمين هايشان شد و با وفادارى به جوامع آنها خدمت کرد. او که مشرّف به حضور جمال مبارک در سال صعود حضرتش شد، اکنون در پاى جبل ربّ، در ميان مؤمنين مجتمع در نزديکى همان نقطه اى که حضرت بهاءالله براى اوّلين بار در آن بر اين سواحل قدم گذاردند به خاک سپرده شده است. از کليّه محافل روحانى ملّى خواستاريم مجالس تذکّرى از جمله در چهار امّ المعابد عالم بهائى به گونه اى برپا دارند که در خور حيات طولانى مشحون از خدمات نمونه و خالصانه نفسى بهآستان ربّ الجنود باشد که مرکز عهد او را به پذيرش محبّت آميز در پيشگاه حضرت بهاءالله در ملکوت ابهى اطمينان بخشيده بود. اعضاء خانواده ممتاز ايشان را بهمراتب همدردى و ادعيه خود اطمينان ميدهيم.
بيت العدل اعظم٤ سپتامبر ١٩٦٨ جروسلم پست The Jeruslem Post تحت عنوان "عالِمِ بهائى در سن ٩٣ سالگى درگذشت" مىنويسد:
حيفا_ طرازالله سمندرى مبلّغ ممتاز ديانت بهائى روز دوشنبه پس از کسالت کوتاه مدّت، در سنّ ٩٣ سالگى درگذشت.
ايشان در ايران متولّد شدند و جزو افراد نادر باقيماندهاى بودند که بحضور شارع ديانت بهائى حضرت بهاءالله که درسال ١٨٩٢ در عکّا صعود نمودند، فائز گرديدهبود. جناب سمندرى ماه گذشته به حيفا آمدند تا در جشن مئوى سرگونى حضرت بهاءالله به عکّا که بهدستور دولت عثمانى انجام شد شرکت کنند ولی بلافاصله پس از ورود بيمار گرديدند. طرازالله سمندرى منتسب به خانوادهاى است که از بدو ظهور امر بهائى به آن منسوب و مربوط بودهاست. ايشان به منظور انتشار ديانت بهائى و ديدار از جوامع وابسته به آن به سراسر قارات عالم سفر نمودند.
دکتر مهدى سمندرى توسط جناب علی نخجوانى خبر صعود جناب طراز را به خاندان سمندرى در ايران و ترکيّه و ايادى امراّلله جناب بنانى در افريقا به شرح زير اطّلاع دادند:
"پدرمحبوب در آرامش صعود نمود امروز مراسم تشييع با حضور حضرات ايادى امرالله، اعضاء بيت العدل اعظم و عدّه کثيرى از ياران شرق و غرب برگزار گرديد در اعتاب مقدّسه دعا ميشود"
مهدى سمندرى١٧ سپتامبر دکتر سمندرى شهر حيفا و اراضى مقدّسه را که مسکن ابدى پدر نازنين ايشان گرديد با حسرت بسيار ترک گفته و پس از توقّف کوتاه در شهر تاريخى قدس، به اتفاق جناب سهيل سمندرى بصوب طهران عزيمت کردند.
در طهران به همان منزلی که پدرشان در طول سفرهاى خود اقامت مىنمودند يعنى منزل خوهرزاده عزيزشان مليح خانم و همسرشان آقاى بهار رفتند. اين مسافرت هم براى ديدار فاميل و دوستان بود و هم رسيدگى به اوراق مهمّ باقيمانده طرازالهى که نزد بعض اعضاء فاميل سمندرى و دوستان به امانت سپرده شده بود.
در آن اوقات يک خواهر و يک برادر ايادى فقيدامرالله در قيد حيات بودند. دکتر سمندرى و سهيل سمندرى ابتدا در طهران به ديدار يکى از خواهران ايشان، حبّيهخانمخمسى( همسرمرحوم سيّد هاشم ساداتخمسى) رفتند تا مراتب تسليت و همدردى خود را تقديم اين خانم ارجمند کهنسال نمايند. ايشان باوجودکبر سنّ، دوران کودکى طرازالهى را به خاطر داشتند و با اظهار تأثّر عميق از صعود برادر عزيزشان، از موفّقيتهائى که در زندگانى نصيب جناب طراز گرديده بود شاکر بودند و تحقّق مناجاتى را که در سنين جوانى به افتخار برادرمرحوم نازل گرديده بود مايه تسلّى قلب ميدانستند.
محافل تذکّر متعدّد عمومى و خصوصى تشکيل گرديد که شرح هريک داستان مفصّل و جداگانه اى از مهر و محبّت و يادبودهاى ذيقيمت آن دوران محسوب ميشود از جمله جلسه تذکرّ بسيار مفصلّى بود که با وجود قلّت وقت براى اعلان آن، با حضور بيش از هزار نفر از ياران عزيز الهى در طهران منعقد گرديد. تلگراف بيت العدل اعظم قرائت شد. و الواح نازله خطاب به جناب طراز و زيارتنامه جناب شيخمحمّدکاظم سمندر تلاوت گرديد.
قريب شصت نفر از احبّاى زنجان در اين جلسه شرکت نمودند، از جمله جناب دکتر داودى (شهيد مجيد) بودند. جناب بيضائى شاعرمعروف اشعارى که در رثاى طرازالهى سروده بودند خواندند. دکتر سمندرى عرايضى به سمع حضّار رساندند و شمّهاى در باره پدرمرحوم و وصاياى ايشان صحبت کردند و داستان ملاقات آن شخص ثروتمند امريکائى را در شهر بستون در ايالت ماساچوست امريکا با ايادى امرالله جناب سمندرى شرح دادند که او گفت دعائى ندارم به خدا کنم زيرا آنچه بخواهم قبلاً به من داده است ولی نزديکى به خدا را محتاجم و طريق وصول به آن را ميجويم. اکنون ما به فضل محبوب امکان طريق تقرّب الی الله را يافته ايم.
در اين محفل بعض افراد خانوادهائى که بواسطه طراز به معرفت امر حضرت رحمن نائل گشتند نيز حاضر بودند.
روز بعد دکتر سمندرى به ديدار جناب عنايت الله سمندرى برادر ارجمند طرازالهى نائل گرديدند و بعد براى سرکشى و بررسى صندوق الواح و آثار و تبرّکات پدر نازنين که به امانت نزد جناب احمد پور گذاشته بودند به منزل ايشان رفتند و اقدام به صورت بردارى از آن نمودند. چند بسته از تبرّکات محتوى چند لوح اصل به خطّ حضرت ربّ اعلی و الواح جمال اقدس ابهى و خطوط مبارک حضرت عبدالبهاء، و الواح نزولی به خطّ خادم و مجموعهاى از قبوض به امضاى حضرتعبدالبهاء بنام افراد عائله طرازالهى محفوظ و موجود بود. در چند مورد ايشان مرقوم نموده بودند که بنا بر توصيه حضرت ولىّ امرالله، مايل هستند بعضى از آثار در ايران به يادگار بماند.
صورت بردارى از امانات در يکروز تمام نشد و بقيّه کار به روز بعد موکول گرديد.
دوازده جعبه عکس از تواقيع حضرت ولىّ امرلله خطاب به طرازالهى که قبلاً اصل آن ها را به محفل ملّى ايران سپرده بودند، به امانت نزد جناب علی بهار گذارده شد تا عکس بردارى مجدّد گردد.
دکتر سمندرى درباره خاطرات آن روزها اظهار ميدارند که:
بررسى امانات موجود در منزل جناب احمد پور را دنبال کرديم. جامه دان جناب طرازحاوى مقدار زيادى اوراق و رسائل منجمله اوراق و مراسلات و مکاتبات قديم از نفوس مهمّه تاريخى مانند جناب سلطان الشّهدا، جناب ورقا، جناب حاجى ميرزاحيدرعلی و بعض ديگر بود.
روز ٢٤ سپتامبر به دفتر محفل ملّى مراجعه شد و راجع به عدم فروش زمين و خانه مسکونى طرازالهى مذاکره کرديم. دستور حضرت ولىّامرالله و دستخطّ بيت العدل اعظم را که در اين مورد صادر شده بود ارائه دادم. همچنين تقاضا گرديد توقيعات حضرتولىّامرالله خطاب به جناب طراز به مرکز جهانى بهائى ارسال گردد.
مکاتيببمناسبتصعودايادىامراللهطرازالله سمندرى
بيت العدل اعظممنسوبان نفس نفيس متصاعد الیالله جناب طرازاللهسمندرى عليه رضوانالله، حضرت دکتر مهدى و سهيل سمندرى عليهما بهاءالله
مکتوب مورّخ چهارم شهرالعزّة ١٢٥ آن بازماندگان طاير آشيان بقا حضرت ايادى امرالله جناب طرازاللهسمندرى عليهبهاءالله و ثنائه با امتنان وافر واصل گرديد اين مشتاقان در صعود پدر مهربان به ملکوت جاودان شريک عواطف رقيقه آن عزيزان بل کافّه عاشقان جمال جانان در سراسر جهان بوده و هستند فى الحقيقه آن قدوه حسنه ابرار در جميع احيان دمى جزبه ذکر الهى بر نياورد و قدمى جز در سبيل محبّتش نگذاشت به جوعر وفا تا نَفَس اخير به عبوديّت آستان ابهى فائز و به تحريک و تشويق و تعليم و تربيت جامعه ياران موفّق و در تاريخ امرالله نام ناميش باقى و مخلّد طوبى له و حسن مأب، در ايّام الله به موهبت لقاء ربّ ابهى واصل و در ظلّ طلعت ميثاق و مرکز ولايت امر نيّر آفاق مستظلّ و به رضاء کلّ فائز و مفتخر و به بشارت لقاء در عالم بقا مستبشر. انشاءالله آن نجل جليل و حفيد مجيد آن شخص شخيص بر اثر اقدام حضرت سمندرى کماکان سالک و به شفاعت آن جان پاک در ملأ اعلى مستظهر باشند و باعث فخر و مباهات عائله جليله فخيمه سمندرى گردند.
با تقديم تکبيرات بديعهترجمه تعدادى از تلگرافات محافل ملّى و محلّى به عنوان نمونه و هم چنين قدردانى ازمحبّتواظهارهمدردىتشکيلاتبهائىذيلاً درج ميگردد.
محفل روحانى آلاسکاقلوب ما از وصول خبر صعود ايادى امرالله طرازالله سمندرى شديداً متأثّر. ياران در سراسر آلاسکا اين مؤمن فداکار را عزيز و گرامى داشتند. عميقاً سپاسگزاريم که در زمستان گذشته در طول مسافرت جناب سمندرى به امريکاى شمالی، جامعه آلاسکا بشرف حضورشان موفّق گرديد.
ايشان قلوب ما را با قدرت و جلال امرالله آشنا ساخته و قوّت بخشيدند و مجاهدات مؤمنين اوّليّه را توجيه نمودند.
مجلس تذکّر روز ١٥ سپتامبر در حظيرة القدس ملّى منعقد خواهد شد...
احبّاى آلاسکا تبرّعاتى بنام جناب سمندرى به بيت العدل اعظم تقديم نمودند.
محفل روحانى ملّى بهائيان امريکاياران عزيز در جواب تلگراف ارسالی به تاريخ ٣ سپتامبر ١٩٦٨ مبنى بر خبر صعود ايادى امرالله جنابطرازاللهسمندرى، بدين وسيله اعلام ميدارد که مجلس تذکّر دوازدهم سپتامبر در مشرق الاذکار برگزار خواهد شد.
رونوشت تلگراف تسليت به خانواده سمندرى و متّحدالمآل اين محفل مورّخ ٥ سپتامبر ١٩٦٨، درباره اعلام خبر صعود آقاى سمندرى به محافل روحانى محلّيّه ضميمه گرديده است.
منشى،سالهاى بسيار در باره ايادى ممتاز امرالله که در جوانى به حضور حضرت بهاءالله مشرّف گرديده بود سخنها شنيديم. ايشان با وفادارى در تمام طول دوره حضرت عبدالبهاء و ولىّامرالله به خدمت آن هياکل مقدّسه قيام کرد و در ايّام اخير عمر به خدمت و مساعدت بيت العدل اعظم همّت گماشت.
شاهد تأسيس هيئتى گرديد که حضرت عبدالبهاء تشکيل آن را به وى وعده داده بودند. آقاى سمندرى در ماه اکتبر گذشته در دوران ديدار از امريکا که به عنوان نماينده بيت العدل اعظم براى حضور در کنفرانس بين القارّات شيکاگو به اينجا آمدند مِهر خود را در قلب ياران امريکا القاء نمودند.
نتيجه سفرهاى تبليغى ايشان در خاک امريکا، به دنور، لادرديل، فورت ورث، لس انجلس، نشويل، نيويورک، فينکس، سانفرانسيسکو، سياتل، تينک و شهر واشنگتن، باعث انتشار عظيم امر شد.
مقام ايشان به عنوان يک بنده خادم درگاه الهى محرز و مسلّم است.
درخواست ميشود مجالس تذکّر مناسب و شايسته مرتبت ايشان منعقد نمائيد.
محفل روحانى ملّى بهائيان سويسدوستان عزيز، از استماع خبر صعود ايادى معزّز امرالله طرازالله سمندرى به ملکوت ابهى، متألّم هستيم.
احبّاى سويس ايشان را مبلّغ فوق العادهاى ميدانند که مجاهدات خستگى ناپذيرشان در راه ارتقاء امر حضرت محبوب براى همگان نمونه بود.
ايشان شاهد مراحل عصر قهرمانى امر بودند و ارتباطشان با تاريخ توسعه امر در مرکز جهانى بهائى، زيارت هيکل مبارک جمالقدم و بعد شرکت در پيشرفت امرالله و کلّيّه حوادثى که حياتشان را از مواهب بسيار سرشار نمود باعث گرديد مجهودات اين ايادىامرالله همان منقبت خدمات حواريّون و انصار ظهورات پيشين را احراز کند.
يقين است اين ايادى امرالله از مقرّ خود در ملکوت ابهى نيز به افاضه و صيانت ياران و مساعدت براى پيشرفت امر الهى ادامه خواهد داد.
لطفاً ايادىامرالله مقيم ارض اقدس و منسوبين جناب سمندرى را به دعا و همدردى عميق ما اطمينان دهيد.
محفل روحانى ملّى بهائيان دانمارکاعضاء محترم، وصول نامه مورّخ ٤ سپتامبر مبنى بر خبر صعود ايادى امرالله طرازالله سمندرى به ملکوت ابهى، دو احساس توأمان تأسّف و پيروزى در ما ايجاد کرد.
درجلسه تذکّر ايشان که در روز ١٣ سپتامبر برگزار گرديد احساس پيروزى بر غم غالب شد و ياران از ايادى امرالله که سرمشقى براى همه احبّاى عالم بود با حرارت و اشتياق ياد کردند.
احساسات صميمانه خود را به حضور بيت العدل اعظم که چنين مساعد فوق العادهاى را در اين جهان از دست داده اند تقديم مىکنيم.
محفل روحانى ملّى بهائيان افريقاى جنوبى و غربىياران بسيار عزيز، محفل روحانىملّى... همچنين تلگراف خبر صعود ايادى امرالله جناب سمندرى را در سنّ ٩٣ سالگى در ليله جشن صدمين سال ورود حضرت بهاء الله به کوه کرمل دريافت داشت. مطمئّناً براى ايشان يادآورى خاطرات دورانى که درحضور حضرت جمال اقدس ابهى گذراندند پيوسته سبب حصول مسرّت بى پايان بود...
در مجلس منعقده درحظيرة القدس ملىّ، اعضاء محفل و ياران شرکت کننده بيادبود دو خادم بزرگ امرالله جناب لطف الله حکيم و جناب سمندرى مراسم روحانى مجرى داشتند.
محفل روحانى ملّى کامرونتلگراف خبر صعود ايادى امرالله طرازاللهسمندرى در تاريخ ٢ سپتامبر ١٩٦٨، بوسيله يکى از اعضاء محفل واصل شد و اسباب تأسّف عميق گرديد.
براى برگزارى محفل تذکّر بدون تأخير اقدام گرديد و جلسه با شرکت اعضاء محفل روحانى و افراد جامعه بهائى ويکتوريا، در حظيرة القدس ويکتوريا در شب ٢٢ سپتامبر ١٩٦٨ برگزار شد... از طريق ارسال متّحد المآل محفل ملّى به کلّيّه جوامع محلّى ابلاغ گرديد تا به اين مناسبت مجالس تذکّر بر پا دارند.
اعضاء محفل روحانى ملّى متّفقاً مراتب تسليت خود را به خانواده سمندرى اعلام ميدارند. منشى محفل
محفل روحانى ملّى بهائيان شمال شرق افريقاصعود ايادى امرالله جناب طرازالله سمندرى خبر تکان دهنده و تأسّف آورى براى احبّاى اين ناحيه و سراسر جهان بهائى بود.
اگرچه جناب سمندرى براى شما پدر جسمانى بود ولی براى ما پدر روحانى محسوب مى شد... ايادى امرالله شخص ممتاز و وديعه عزيزى بود که مورد علاقه و احترام و اعزاز همه دنياى بهائى قرار داشت.
سفرها و ديدارهائى که به منظور تبليغ و تشويق و تعليم افراد انجام دادند باعث وجد و نشاط ... جديد گرديد.
بسيارى از جوامع در اثر ملاقات کوتاه با ايادى امرالله، صرف نظر از سخنانشان که در باره تعاليم امرالله بود روحى تازه يافتند.
واقعاً فوقالعاده اسباب تحسّر و تأسّف است که چنين شخصيّت مبرّز و نافع را از دست دادهايم. از جهت ديگر خوشحاليم که ايشان به آنچه که مستحقّ آن بودند و منتهى آمال و آرزويشان بود واصل گرديدند و جزو افراد معدودى گشتند که در کوه کرمل مقرّ ابدى يافتند و شاهد برگزارى جشن صدمين سال ورود حضرت بهاءالله از ادرنه به عکّا شدند.
اميدواريم روح ايشان درملکوت جمال ابهى به آرامش حقيقى واصل گردد.
محفل روحانى ملّى عربستان مرکزىساحت قرين الشّرف بيت العدل اعظم الهى شيّدالله بنيانه
با نهايت توقير و احترام معروض ميدارد تلگرافات منيعه آن ساحت اقدس راجع به صعود حضرت ايادىامرالله جناب هرمانگروسمن و حضرت ايادى امرالله جنابسمندرى و خادم برازنده امر مبارک جناب لطفالله حکيم عليهم غفران الله و بهائه عزّ وصول بخشيد و احبّاى عربستان از فقدان اين نفوس مقدّسه و خدّام جانفشان امر يزدان غرق در حزن و اندوه شدند خاصّه فقدان تسلّى دهنده احبّاى اين سامان جناب سمندرى عميقاً احبّا را متأثّر نمود چه که آن وجود مقدّس با اسفار مکرّر خود به اين صفحات باعث تسلّى و ازدياد روح و ريحان و مسرّت احبّاى اين سامان که با محروميّت هاى عديده مواجه هستند ميشدند حسب الامر از جميع محافل خواسته شد جلسات تذکّر شايسته براى ارتقاء روح متصاعدين الیالله منعقد نمايند....
محفل روحانى ملّى عربستان مرکزىجناب مهدى سمندرى عليه بهاءالله الابهى و عائله کريمه متصاعد الیالله حضرت ايادى امرالله جنابطرازاللهسمندرى عليه غفرانالله
محترماً به عرض آن خدّام مخلص و بازماندگان خادم برازنده و جليل القدر امر اعظم الهى ميرسد از خبر حزن انگيز صعود بزرگترين غمخوار و تسلّىدهنده احبّاى عربستان حضرت ايادى عزيز امرالله جناب سمندرى، احبّاى اين منطقه عميقاً محزون و متأثّر شدند چه که فقدان اين نفس مقدّس ضايعه اى اسف انگيز براى جامعه امر بالاخصّ احبّاى اين منطقه ميباشد.
باآنکه هر يک از ياران در نقاط عربستان در اين مصيبت خود را محتاج تسليت و تعزيت ميدانند لکن اين محفل وظيفه دار است مراتب تسليت محفل و فرد فرد احبّاى عربستان را حضور آن عائله جليله معروض دارد و از آستان جمال اقدس ابهى به کمال عجز و ابتهال ارتقاء درجات آن متصاعد الی الله و مقرّب درگاه کبريا و نجم بازغ در افق اعلی و تأييد و توفيق آن عائله جليله را به ادامه خدمات باهره جليله مسئلت مينمايد.
با رجاى توفيق... افراد جامعه بهائى کالگرى ضايعه از دست دادن پدر شما را عميقاً درک و احساس ميکنند. چه مسرّتى بالاتر از قرابت با چنين پدر و مصاحبت با او در ممرّ سالها ميتوان يافت. موهبت آشنائى با ايشان امتياز مسرّت بخشى بود که خداوند مهربان نصيب عدّه کثيرى از ما نمود. ميمنت ديدار شخصيّتى که به حضور حضرت بهاءالله مشرّف گرديده بود هديه و پاداش ارزندهاى براى هر فرد بهائى محسوب مىگردد...
محفل روحانى بهائيان بوجومبوروياران عزيز گرامى در نهايت تأسّف از صعود ايادى امرالله طرازالله سمندرى که ضايعه اى براى جامعه جهانى بهائى محسوب مىشود و هنگام حضور ايشان در ارض اقدس به مناسبت شرکت در جشن صدمين سال ورود حضرت بهاءالله به عکّا، اتّفاق افتاد مطّلع گشتيم.
جامعه بهائى بوجومبورو خصوصاً بسيار از اين حادثه دردناک متأسّف است زيرا ايادى امرالله چندسال قبل از اين نقطه ديدن کردند و در تهيّه مرکز بهائى مساعدت سخاوتمندانه نمودند.
بدين وسيله مراتب همدردى و تسليت احبّاى بوجومبورو را خدمت اعضاى عالی آن هيئت و جامعه بهائى در سراسر عالم به خاطر فقدان يک چنين مبلّغ و مجاهد فداکار و ممتاز امر حضرت بهاءالله تقديم مىداريم. براى ارتقاء روح آن متصاعد الی الله صميمانه دعا مىکنيم.
محفل روحانى شيرازتوسطّ ساحت منيع محفل روحانى ملّى بهائيان ايران شيدّالله ارکانه
يارروحانى وخادم برازندهامرالله جنابدکترمهدىسمندرى عليه بهاءالابهى
خبر صعود ايادى امرالله و بنده با وفاى جمال قدم حضرت ميرزا طرازالله سمندرى اب کرام آن يار باوفا از اخبار مصيبت بار و متأثّر کنندهاى است که اين محفل دريافت داشته است. دوران زندگى آن دلداده جمالمبارک و فارس مضمار عبوديّت، مشحون و مملوّ از فداکاريها و خدمات صادقانه ميباشد و شهامت و صداقت و صميميّت آن يکّهتاز ميدان عبوديّت و نغمه پرداز شاخسار محويّت و فنا در دوران پر افتخار زندگى عنصريش اثرات ابدى در تشکيلات امريّه و قلوب ياران الهى به جاى گذاشته است که اثراتش الی الابد فراموش نخواهد شد.
با صعود آن قدوه ابرار عالم از وجود نفس مقدّسى که ديدگانش به افتخار زيارت جمال قدسى و ملکوتى و ازلی حضرت بهاء الله مفتخر و متباهى گرديده بود محروم گرديد. و به علاوه يکى ديگر از يادگارهاى مولاى حنون حضرت ولىّ امرالله را که حامى و مدافعى غيور و جسور بود از دست داد. خدمات ارزندهاش در شهر مقدّس شيراز و در جوار بيت مبارک حضرت ربّ اعلى و راهنمائىهاى پدرانهاش به اين محفل و احبّاى شيراز فراموش نشدنى است و ما احساس مىکنيم که پدر مهربان و دلسوز و فداکارى را از دست داده ايم.
اعضاء اين محفل که بيان کننده احساسات قلبى احبّاى اين مدينه مقدّسه نيز مىباشند خود در اين مصيبت کبرى داغدار و ماتم زده و مستحقّ تسليت و دلدارى اند و در کمال حزن و اندوه شريک و سهيم شما در اين مصيبت طاقت فرسا مىباشند لکن بعنوان وفادارى و يادآورى آن روح مقدّسش که از اين جهان تنگ و تاريک به عالم وسيع ملکوت پرواز نمود و در جوار حضرت بهاء الله ساکن و مستريح گشته است مراتب تسليت خويش را به آن خادم جانباز امرالله که بر اثر اقدام اب بزرگوارشان مشى مىفرمايند تسليم مىدارند و ترقيّات بيشتر آن متصاعد و متعارج الی الله را با قلبى آکنده از اندوه در مصيبت صعودش آرزومند و سعادت و موفّقيّت شما را از ساحت قدسش راجى و سائل ميباشيم.
با رجاى تأييدساحت ارفع امنع مقام مقدّس بيت العدل اعظم الهى ادامالله ظلّه الممدود
اخيراً بواسطه زائران ارض اقدس از خبر تأثّرانگيز صعود درع امرالله و ايادى معزّز امرالله جناب طرازاللهسمندرى عليه بهاءالله و غفرانه اطّلاع حاصل شد.
قلوب مشحون از تأثّر و تأسّف و تحسّر است بدين وسيله مراتب تسليت و تعزيت اعضاء محفل و قاطبه ياران راستان اين سامان را به عرض آن مقام منيع و مقدّس رسانيده و همواره سلامت و موفّقيّت قاطبه بندگان و ستايندگان اسم اعظم را در ظلّ جناح مکرمت و عنايت و تأييدات غيبيّه لاريبيّه جمال هويّه و هدايت مستقيم ربّانى آن ملجأ اهل بهاء و راکبين سفينة الحمراء را از صميم قلب و عمق ذات مسئلت مينمايد. بديهى است پس از زيارت توقيع منيع آن مقام مقدّسه، جلسات شايسته تذکّر در کلّيّه مراکز امريّه منعقد خواهد شد. منشى
امة البهاء روحيّه خانم ايادى امرالله با اطّلاع از عنايات خاصّه حضرت ولىّ امرالله نسبت به جناب طراز و آشنائى به کيفيّات خدمات طولانى ايشان در موارد مختلف و در کنفرانسهاى متعدّد از همکار قديم و عزيز و نزديک خود تقدير و تمجيد نمودند. از جمله پس از صعود جناب طراز در کنفرانس بين المللی پاريس فرمودند نبايد تصوّر شود که صعودشان در ارض اقدس امرى اتّفاقى بود بلکه ايشان با خدمات صادقانه و عاشقانه و فداکارانه در تمام طول عمر آن را خريده بودند.
امةالبهاء ياران را به تأسّى و پيروى از ايادى ممتاز امرالله دعوت نمودند.
ياران وفادار و مهربان پس از صعود طرازالهى ارادت خالصانه و محبّت صادقانه خود را به انحاء مختلف ظاهر نموده و ارائه داشتند. از جمله تقديم تبرّعات سخاوتمندانه و تأسيس مؤسّسات به نام و ياد ايشان بود. در کشور چاد با تبّرع يکى از ياران ايران مؤسّسه تعليمى به نام جناب طراز بنا گرديد و در اختيار جامعه بهائى گذاشته شد و هم اکنون مورد استفاده قرار دارد.
يادداشتها و مآخذ١ _ بطورىکه در برنامه کامپيوترى "منجّم" ديده مىشود روز ١٦ ماه رمضان ١٢٩٢ هجرى قمرى روز شنبه اعلام شده نه يکشنبه و بنابراين روز تولّد جناب طراز را مىتوان همان ١٦ اکتبر و يا بهاعتبار يکشنبه ١٧ اکتبر ١٨٧٥ محسوب داشت
٢ _ آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسه معارف بهائى، ١٥٦ ب) ص٤٠٩
٣_آيات بيّنات، کانادا (مؤسّسه معارف بهائى، ١٥٦ ب)ص ١٠
٤_مأخذ بالا ص ٨٣_٨٤٦_لوحابن ذئب (لنگنهاين: لجنه آثار امرى بهلسان فارسى و عربى ١٣٨ ب) ص ٧٦_٧٣
فصل بيست چهارمايادى امرالله طرازالله سمندرى در خلال مصاحبت و مراوده با افراد و فعّاليّت هاى مستمرّ و مداوم در هر فرصت حتّى در نيمه هاى شب و با تقليل زمان استراحت و خواب، به نگارش مشغول مىشدند.
در صدرمکاتبات ايشان عرايضى است که به حضور حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله تقديم داشتند. در دوره مرکز ميثاق کلّيّه مکاتيب بواسطه منشيان هيکل مبارک عرضه مىشد. در دوران اوّليّه ولايت امر که حضرت ولىّامرالله رأساً به مکاتبه با تشکيلات و افراد اقدام مىنمودند تقديم عرايض و گزارشات جناب طراز نيز مستقيماً انجام مىگرفت ولی بعداً بهعلّت وفور مکاتبات و گسترش اقدامات، منشيان مخصوص معيّن فرمودند و مکاتيب از طريق آنان به حضور مولاى محبوب تقديم شد. تواقيعى که در اين مجموعه گردآورى گرديده نيز شامل دو قسمت است. تواقيع در اوان دوره ولايت بطور مستقيم و به خطّ حضرت ولىّامرالله است و تواقيع دوره بعد به خطّ منشيان مبارک مرقوم گرديده است.
بيشترين نوشتجات جناب طراز مراسلات و مکاتباتى است که پيوسته با احبّاى الهى داشتند. اين خصيصه بنابر دستور و توصيه حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله به ايشان بود. حضرت عبدالبهاء توصيه فرموده بودند از هرمحلّ که عبور کرديد مکاتبه با آنجا را استمرار دهيد.
جناب طراز دستور مبارک را با مراقبت و جديّت تامّ و تا حدّ امکان اجرا کردند و محلّهاى دورتر و يا نقاطى را که مهمّتر مىدانستند مقدّم مىشمردند و تا آخرين روزهاى عمر به اين کار ادامه دادند. براى حفظ احترام نفوس جواب نامهها را ولو مختصر مىنوشتند تا وقفهاى در ارتباط ايجاد نگردد و باعث دلسردى دوستان نشود. نگارش نامهها از جهتى نشانه وفاى ايشان بود. ياران و دوستان و محبّت آنان را فراموش نمىکردند و پيوسته خدماتشان را تمجيد و زحماتشان را تقدير مىنمودند.
شايد بتوان گفت که از لحاظ تعداد و وسعت در نامه نويسى، افراد بسيار نادرى به اندازه ايشان موفّق بودهاند. بدون اغراق نام مخاطبان مرقومات ايشان به صدها بل هزارها ميرسد. در هرگوشه و کنارى در شهرها و قصبات ممالک مختلف، مقادير و تعداد معتنابهى از مکاتيب جنابطراز موجود است که ياران در نهايت محبّت و دقّت آنها را محفوظ نگاه داشته اند.
نامه نگارى عادت طبيعى ايشان شده بود. پيوسته کاغذ و قلم در اختيار داشتند. اغلب اوقات قلم و مرکّب و قلمدان به سبک ايرانيان قديم داشتند و غالب رقائم را با خطّ خوش و شيوا مى نوشتند.
در سنين اخير که گاهى آن وسائل هميشه ميسّر نبود خودنويس و جوهر بکار مىبردند. باوجود سرعت قلم که از بدايت حيات داشتند وحتّى خطوط زيبا را نيز با سرعت مىنوشتند، خطوط و نامهها خوانا بود و اشکالی براى خواننده ايجاد نمىکرد.
دو نکته شايان توجّه مى باشد. اوّلاً اين مکاتيب غالباً در فاصله فعّاليّت هاى روزانه و يا دير وقت پس از انجام امور نگاشته شده است و گاه در بين نگارش مواردى پيش آمده و چندين بار متوقّف گرديده است معهذا در سلاست عبارات و انشاء و ارتباط مضامين ابداً خللی وارد نشده است به نحوى که هرگز کسى احساس نمىنمايد که نامه در فواصل دور و يا نزديک تقرير يافته است.
ثانياً، مشکلات و ناملايماتى که غالباً در طىّ انجام خدمات حادث مىگرديد در لحن نامه ها اثر نگذاشته و روح مسرّت و شور و انجذاب و اشتعال و استقامت و روحانيّت در مکاتيب ايشان محفوظ مانده است.
طراز الهى به دوستان توصيه مىکردند جواب نامه هاى دريافتى خود را حتماً ارسال دارند و شخصاً نيز جدّاً رعايت مىکردند و نه تنها همه نامه هاى واصله را جواب ميدادند بلکه در مواردى که نامهاى از بعض اشخاص نمىرسيد رأساً به نوشتن نامه مىپرداختند و منتظر وصول نامه نمى ماندند.
معمولاً در زير نامه و يا پاکات واصله تاريخ وصول و تاريخ ارسال جواب هريک را نوشتهاند.
ظاهراً کثرت و توسعه مکاتبات ايشان بحدّى است که در رديف افراد معدود مانند جناب ميرزا حيدر علی اصفهانى قرار دارند و از سرآمدان اين خدمت ميباشند. در نامهاى که از شيراز به يکى از احبّا در اردبيل مرقوم نمودهاند ذکر کردهاند ٥٠ نامه رسيده و هنوز فرصت نکردهاند جواب گويند.
نامههاى ايشان هميشه شامل مطالب جالب و خواندنى و متنوّع بود. اين رويّه تا چند هفته پيش از صعودشان ادامه يافت. در روزهاىاخير حياتشان بر اثر رؤيائى که ديدند به عدّهاى نامه خداحافظى نگاشتندو آنرااحتمالاً آخرين مرقومه خويش خواندند.
ايشان هميشه نامههاى واصله را با دقّت مطالعه مىکردند. در بعض نامهها به افراد تذکّر دادهاند، تاريخ نامه صحيح نبود و يا اين مطلب را قبلاً هم نوشته بوديد.
طراز الهى تا حدّ مقدور نامههاى مهمّ را نگاه داشتهاند و نامههاى متقدّمين امر را دسته بندى نموده و به صورت مجلّد در آوردهاند. اين اقدام باعث گرديد که دستخطّ بعض متقدّمين در محفظه آثار امرى براى آيندگان به يادگار باقى ماند.
مکاتبه بامحافل روحانىملّى ومحلّى قسمتى از برنامه کار ايشان بود.
٢_ مقالات بسيارى نگاشتهاند که چند نمونه از آن ها در اين کتاب درج گرديد.
٣_جناب طراز تاريخچه مختصرى در معرّفى پدر ارجمند خويش مرقوم نمودند که قسمتهائى از آن زينت بخش اين دفتر گرديد.
٥_ تاريخچه کوتاهى از زندگانىخودحاوى شرح پنج تشرّف را مرقوم نمودهاند. در جلد اوّل کتاب طراز الهى قسمتهائى از تشرّفات ايشان استخراج و تنظيم گرديده و درج شد.
٦_ طولانى ترين اثر ايشان يادداشتهاى روزانهاى است که تقريباً از بدايت اسفار خويش در دوران حضرت ولىّامرالله شروع نموده و به رشته تحرير در آوردهاند. اين دفاتر که حدود چهل سال، تا سال ١٩٦٨ ادامه يافته است و بيش از شصت و هفت مجلّد مىباشد حسب الامر مولاى حنون به ساحت اقدس ارسال گرديد و بدواً در محفظه آثار قصر بهجى در اطاق جناب ابوالفضائل گلپايگانى به يادگار گذاشته شد و اکنون براى محفوظ ماندن از رطوبت هوا به محفظه آثار بين المللی منتقل گرديده است.
در اين يادداشتها کلّيّه فعّاليّتهاى روزانه، ملاقاتها، مسافرتها، اقدامات جوامع محلّى و بين المللی، مطالب تاريخى، حوادث و اثرات آنها به طور اختصار ثبت گرديده است و نام تمام افرادى که با آنان ملاقات کردهاند ذکر شده که خود نشان تمرکز فکر و توجّه تامّ اين رادمرد خدوم نسبت به يکايک افراد و وقايع و حوادث است. نظم و ترتيب صفحات قابل ملاحظه است. هر دفتر با آثار مبارکه و مناجاتهاى متعدّد و استدعا براى نزول تأييد و توفيق در خدمات محوّله و تحصيل رضاى الهى آغاز گرديده است.
جلد اوّل دفاتر فوق که حاوى شرح سفرهاى آذربايجان بود هنگام ارسال به ارض اقدس مفقود گرديد.
اهميّتى که طرازالهى براى مکاتبه قائل بودند در نامه جناب هادى رحمانى خطاب به دکتر مهدى سمندرى منعکس گرديده است ايشان مىنويسند:
... اگر من به محض وصول نامه ها به عرض جواب مبادرت مىکنم از ترس امريّه استاد بزرگوارم حضرت سمندرى است زيرا ايشان حدود پنجاه سال پيش فرمودند اگر به کسى کاغذ ننوشتى اين گناه نيست ولی اگر کسى نامهاى نوشت و جواب ندادى بزرگترين بى احترامى و بىادبى است.
لهذا تا نامه اى رسيد فوراً جواب عرض مىکنم.جناب ابوالفضل رحمانى در نامه ديگر در اين مضمون مىنويسند:
در ايّام عيد بعلّت مشغله فراوان و هم چنين تعداد زياد کارتهاى تبريک که قرار بود براى دوستان ارسال شود يک بسته کارت تبريک آماده شده خريدارى کردم و به شرحى که در کارت نوشته شده بود اکتفا نموده و فقط آن را امضاء کردم و يکى از آنها را براى جناب سمندرى فرستادم. ايشان در جواب مرقوم نمودند ابوالفضل جان کارت تبريک چاپ خانهچى، که او را اصلاً نمىشناسم و با احساساتش آشنا نبودم برايم رسيد ولی محلّ امضاء تو برايم ارزنده بود ... آيا بهتر نبود که روى کاغذ سفيد کمى مفصّل تر از حالات خود و خانوادهات مىنوشتى. دو کلمه با خطّ خودت و احساسات خودت را براى سمندرى مى نوشتى.
لحن آخرين نامههاى جناب طراز به فرزند و بستگان و دوستان حاکى از وداع و به گونهاى آخرين وصاياى ايشان است در آخرين نامه خطاب به فرزند خود نوشتهاند: جانم فداى شما پسر عزيز و هرکه خود را براى طلب رضاى الهى فداى حقيقى کرد. آنطور فدائى در جميع ظهورات الهى سبب ترقّى وتعالی خود انسان و جامعه بشر خواهد بود...
در قسمت ديگر نامه بصورت وصيّت و دعا اظهار داشته اند: مهدى جان ... اميدوارم در ظلّ بيت العدل اعظم الهى و تأييدات غيبى و توفيقات سماوى و اراده محيطه غالبه الهى صاحب افواج اولاد روحانى شوى که هريک در عالم ملک مقاومت امواج مصائب و بلايا و حوادث و رزايا نمايند و هريک به ثناى جمال مبارک لسان و بيان گشايند.
تقديم امانات طراز الهىپيرو وصيّت نامه جناب طراز در مورد تقديم بعض آثار به محفل روحانى ملّى ايران، نامه اى از طرف دار الانشاء بيت العدل اعظم به آن محفل ارسال گرديد و مرقوم داشتند:
در تعقيب مکتوب بيت العدل اعظم موّرخ ١٦ شهر القدرة ١٣٠... راجع به آثارى که جناب ايادى امرالله جناب سمندرى عليه رضوان الله و بهائه جهت محفظه آثار ملّى آن کشور مقدّس تقديم فرمودهاند حسب الامر از آن محفل استفسار مىنمايند که با ترتيبات جديد و متين که آن محفل در حفظ آثار مبارکه تدبير فرموده اند آيا مىتوان امانات مذکور را به محفظه آثار ملّى ايران انتقال داد؟ چنانچه آن محفل مقدّس حاضر به قبول امانات جناب سمندرى باشيد مرقوم فرمائيد تا با اجازه معهد اعلى بواسطه مسافر مطمئن ارسال گردد.
خطاّط متبحّرطراز الهى همانطور که در تاريخچه حيات خود مرقوم نمودهاند از سنّ طفوليّت مشغول خطّ نويسى بودند در حقيقت يکى از علومى که آموختند و تحصيل کردند خطّاطى بود. ذوق و استعدادشان در اين سبيل يارى کرد و در اين فنّ به مهارت تامّ رسيدند. در ايّام تشرّف اول در دوران حضرت بهاءالله، حضرت عضنالله الاعظم با تشويق و تحريص و راهنمائى هاى بسيار ايشان را تعليم ميدادند و جملاتى از آيات قرآنيّه و غيره مرحمت مىنمودند تا به خطّ جلی بصورت قطعه مرقوم نمايند. مرکز ميثاق در لوح خطاب به جناب شيخ محمّدکاظم سمندر مىفرمايند: "... جناب ميرزا عبدالحسين ... و ميرزاطراز کلّ در ظلّ الطاف و عنايت ربّ مختار محشورند و به لحاظ فضل و عنايت ملحوظ آقاميرزاطراز البتّه بر حسب تعليم و تشويقى که مىنمودم مشق مىنمايند...". ١
ايّام نوجوانى و اقامت در ارض اقدس مصادف با حضور جناب مشکين قلم در آن اراضى مقدّسه بود و فرصت مغتنمى حاصل شد تا با خطوط استادان زمان آشنا شوند و هر چه بيشتر رموز اين فنّ ظريف را بيامورند و به کار برند. علاقه جناب طراز به تسويد الواح و آثار مبارکه سبب و انگيزه مهمّ براى تمرين خوشنويسى و ممارست در اين هنر بود. ايشان از نيرو و قدرت دست و انگشتان تا آخر ايّام حيّات بهرهمند بودند و قطعات زيبائى را دو ماه قبل از صعود يعنى در سنّ ٩٣ سالگى نگاشتهاند. از نوشتجات جناب طراز که در طول دوران زندگى تهيّه نمودهاند در منازل دوستان و احبّا قطعاتى به يادگار باقى مانده است.
تعدادى از خطوط ايشان با مرکّب هاى خودساخته و تماماً بر روى کاغذهاى معمولی نگاشته شده است و هم اکنون نزد جناب دکتر مهدى سمندرى در افريقا مىباشد و ايشان تعدادى از آن را قبلاً به ارض اقدس فرستادهاند.
طرازالهى هنگام سفر و توقّف در بعض نقاط جهان، در اوقات فراغت به خطّاطى مىپرداختند و اين قطعات زيبا را به دوستان هديه ميکردند.
خطوط جلی ايشان اعمّ از نستعليق و شکسته تحسين هر بيننده را برمى انگيزد. البتّه کثرت و تنوّع فعّاليّتهاى امريّه اجازه نداد يک کتاب به خطّ خودشان بنويسند ولی برحسب تقاضاى لجنه نشر و آثار امرى ايران که جناب هوشمند فتحاعظم در اداره و سرپرستى آن دخالت مؤثّر داشتند، طرازالهى در سنّ قريب هشتادسالگى جزوهاى بهنام "نغمات قدس" در خراسان مرقوم نمودند. اين جزوه به طبع رسيد و منتشر شد.
امةالبهاء روحيّهخانم درباره خوشنويسى جنابطراز خاطره جالبى را بازگو مىکنند: جنابسمندرى در کنفرانس کامپالا (١٩٥٣) شرکت کردند. يک روز که در منزل جناب بنانى بوديم چون نمىدانستم که ايشان نستعليق مىنويسند پرسيدم شما نستعليق بلديد؟ ايشان آتش گرفتند! گفتند من بهترين نستعليق نويس دنيا هستم.
دعا و مناجاتزندگى طرازالهى به دعا و مناجات پيوسته بود. طبيعت ايشان متمنّى و نيازمند تمسّک به قدرت لايزالی پروردگار عالميان بود. از دوران نوجوانى بيان حضرت عبدالبهاء را تکرار مىکردند که فرموده بودند، من دعا ميکنم شما قلباً به مناجات مشغول باشيد.
مکرّر در سخنرانيهاى خودشان به اين نکته اشاره مىنمودند و حقيقتاً دعا و مناجات را نردبانى براى ارتقاء روح ميدانستند و اظهار ميداشتند: آن توجّهات قلبيّه اهميّت دارد نه حروفات و عبارات. مناجات، حرف زدن با سلطان دل است بدون واسطه.
و چه بسا ايشان در موارد متفاوت زندگانى از نتايج اينگونه دعا و استدعا بهرهمند گرديدند. يک بار به پادرد شديد مبتلا شدند و در آلمان پزشکان علّت درد را تشخيص ندادند و تصميم گرفتند پاى ايشان را قطع کنند ولی جناب طراز اصطلاح معمول خود را تکرار کردند و اظهار داشتند من با همه اين اعضاء و جوارح به دنيا آمدهام و همه با هم خواهيم رفت. آنها نمىتوانند رفيق نيمه راه باشند و استعفا کنند.
در همان اوقات قرار بود اجلاسيّه هيئت مجلّله ايادى در ارض اقدس تشکيل شود. طرازالهى با حال دردناک به ارض اقدس رفتند. درد شدّت گرفت بطوريکه در موقع تشکيل جلسات هيئت ايادىامرالله، چند بالش زير پايشان مىگذاشتند. روزى در خاتمه جلسه از جناب فيضى تقاضا نمودند ايشان را به روضه مبارکه برسانند. جناب فيضى قبول فرمودند و طرازالهى را روى دست تا درب روضه مبارک بردند در آن جا جناب سمندرى با زحمت داخل اطاق شده و درب ورودى را بستند و سر به آستان مقدّس گذاشته و به دعا و استغاثه پرداختند و طلب شفا و رفع امتحانات نمودند.
ايشان حالت خود را در آن موقع بدين گونه حکايت کرده اند:
نميدانم چه مدّتى در حال سجده و راز و نياز و عجز و التماس بودم حسّ کردم رخوت مطبوعى در اعضاء و ارکانم به وجود آمد، شايد چند لحظه از خود بيخود شدم. شايد به خواب رفتم... دفعتاً به خود آمده از جا برخاستم، عرق از سراپايم جارى بود. تعظيم کنان به راه افتادم در بيرون اطاق لختى توقّف کردم و متوجّه شدم کفش ندارم به يادم آمد جناب فيضى مرا بغل کرده و به اينجا آورده بودند و کفشهايم در قصر بهجى به جا مانده است با شتاب خود را به قصر رسانده و از پلّه هاى بلند ساختمان بالا رفتم و کفشهايم را پوشيدم. در آن وقت متوجّه شدم که پاهايم درد نمىکند و جان تازه گرفتهام. اشگهايم سرازير شد و بهسجده افتادم.
طرازالهى از افرادى بودند که به معراج اميد رفتند و نا اميد از آن آستانه باز نگشتند.
ايشان باوجود کار و مسؤوليّت فراوانى که داشتند نماز وسطى را سه بار در روز ميخواندند. معمولاً الواح و مناجات را با صوت بلند و شمرده تلاوت مىکردند. براى رفع هرگونه مشکل دعا مىنمودند و بعد کاملاً تسليم رضاى الهى بودند.
داستان زيرنمونه ديگرى ازتمسّک وتوسّلايشانبهدعا ومناجات است:
در سالهاى آخر اقامت جناب طراز در قزوين، روزى ايشان و عدّهاى از ساکنين محلّ در منزل يکى از همسايگان که از اعيان شهر بودند دعوت داشتند تا براى استفاده از آب چشمه، قرار داد امضاء کنند.
جناب طراز پيوسته انگشتر اهدائى ذيقيمت حضرت عبدالبهاء را در يک کيف کوچک در جيب بغل نگاه مىداشتند و مُهر خود را نيز در همان کيف مىگذاشتند. در آن روز ايشان قرارداد مزبور را مُهر زدند و وقتى به منزل باز گشتند متوّجه شدند انگشتر اهدائى مبارک مفقود گرديده است. فوراً به منزل ميزبان مراجعه کردند و پرس و جو نمودند امّا خدّام و ساکنين منزل همگى اظهار بى اطّلاعى کردند. در نتيجه جناب طراز با حزن شديد به منزل خودشان برگشتند.
اميد پيدا شدن انگشتر بسيار کم بود. هنگام شب متوسّل به دعا شدند و با توّجه عجيب و عميق آيه "قلالله يکفى کلّشيئ" را ٣١٤ بار تلاوت کردند. روز بعد به اين فکر افتادند نزد تنها فردى که در شهر قزوين به حکّاکى و تهيّه مُهر اشتغال داشت بروند. وى در کنار درب يک مسجد مى نشست. طرازالهى داستان گم شدن انگشتر را عنوان کردند تا احياناً اگر کسى آن را براى فروش آورد با گرفتن انعام شايان به ايشان مسترد نمايد. عصر آن روز دعاها مستجاب شد و مُهرساز شهر انگشتر اهدائى بى بديل اسم اعظم را به صاحب دلشکسته تحويل داد.
گويا يابنده تصوّر نموده بود انگشتر اسم اعظم مُهر است. زيرا نگين اسم اعظم حکّاکى شده بود و در زمان قديم بعض از مردم مُهر خود را بصورت انگشتر ميساختند تا حمل آن آسان باشد.
اشعارطبع حسّاس و لطيف طرازالهى گاه در قالب اشعار تجليّات روحانى و احساسات و عواطف قلبى ايشان را منعکس ميساخت.
ايشان ادّعائى در شعر و شاعرى نداشتند و بعض اوقات با کمال خضوع از شعراى متبحّر و سرشناس مانند جناب ذکائىبيضائى براى تصحيح اشعارشان کمک مىگرفتند. در آن زمان افراد نادرى در جامعه بهائى بودند که از طبع شعر ايشان اطّلاع داشتند.
از اشعار جناب طراز بيش از چند قطعه در دسترس نبود و از آن تعداد چند قطعه انتخاب شد و محض يادگار در اين کتاب منتشر مىشود.
بخوان اى طير جان آهنگ تازهاشعار فوق را عصر ٢٢ ارديبهشت ١٣١١ در کاشان سردوهاند.
طلوع فرح و سرورقطعه زير در٢٠ ارديبهشت ماه ١٣١١ درکاشان در ذکر جناب آقاسيّد عبدالحسين سلسبيل عليه رحمةالله بعد از وصول خبر صعود ايشان نوشته شده. کمترين بنده طرازالله سمندرى
هوالمسلىّجناب طراز چهار برادر و پنج خواهر داشتند. همبستگى و علايق شديد خانوادگى ايشان ايجاب ميکند که نام آن عزيزان نيز در اين کتاب به يادگار ثبت شود اگرچه در بخشهاى ديگر به مناسبت از بعض از آنان ياد گرديده است.
فرزندان جناب شيخ محمّدکاظمسمندر از دو مادر بودند. هر مادر صاحب پنج فرزند شدند. همسر اوّل ايشان فاطمهسلطانخانم، دختر آقا عبدالرّضا بودند. فاطمه سلطان خانم نوه عموى جناب سمندر بودند. فرزندان اين زوج عبارتند از:
١_ ميرزاعبدالحسين(همسرشانساذجيّهخانم، دختر نبيلابن نبيلقزوينى)
٢_ ذکريّهخانم(همسرشان جناب آقا شيخ احمدنبيلزاده، فرزند نبيلابن نبيل قزوينى)
٣_حبّيّهخانم(همسرشان جناب آقاسيّدهاشم باقراف خمسى از سادات خمس، پسرآقاميرعلی النّقى)
٤_ ميرزا غلامعلی، ملقّب به "غلام بهاء از يراعه حضرت بهاءالله"(همسرشان روحيّهخانم نصيرى قزوينى دختر آقاعلیارباب)
٥_ ميرزا عبدالله( همسر اوّلشان بهيّهخانم دختر سرهنگ نوراللهخان جليلوند از خوانين کرد. همسر دوّم ايشان صدّيقهخانم فروتن قزوينى نوه دخترى جناب نبيلابننبيل قزوينى.
همسر دوم جناب شيخ محمّد کاظم سمندر معصومهخانم فرهادى فرزند جناب آقامهدى فرهادى و صاحب خانم فرهادى بودند و فرزندان ايشان عبارت بودند از:
١_ ميرزاطرازالله (ايادىامرالله) نام اهدائى از جمال اقدس ابهى
(همسرشان طرازيّهخانمفرهادى فرزندآقا شيخ احمد فرهادى)
٢_ نوريّه ملقّب به ثريّا، لقب اهدائى از جمال اقدس ابهى (همسرشان ميرزاضياءالله، فرزند"حضرت بهاءالله جلّ اسمهالاعلی")
٣_ مهريّهخانم(همسر اوّل جناب ميرزاعبداللهمعلّم و پس از صعود ايشان همسر دوّم جناب وجيهاللهروحانى)
٤_ميرزاعنايتالله(همسرشان، قدسيّهخانم جانفشان) والدين و جدّ و جده دو شهيد مجيد جنابان عزيزالله سمندرى و بهمن سمندرى)
٥_ خاتونجانخانم(همسر اوّلشان جناب ميرزاحسينطبيبتفرشى و پس از صعود ايشان همسر دوّم جناب ميرزااحمد فرزانه)
هنگام صعود طراز الهى از برادران جناب عنايتالله و از خواهران حبيّهخانمخمسى و مهريّهخانمروحانى در قيد حيات بودند.
براى اطّلاع بيشتر در باره خواهران و برادران طراز الهى به کتاب آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسه معارف بهائى،١٥٦ب) ص ٥٦٥ مراجعه فرمائيد.
فرزندان و نوادگان طراز الهىطراز الهى صاحب سه فرزند ذکور شدند. فرزند اوّل ايشان جناب محمّد سمندرى در سنّ ٤١ سالگى صعود نمودند. شرح حال مختصرآن متصاعدالیالله در جلد اول کتاب طراز الهىدرج گرديد. ايشان از مدرّسين مدرسه توکّل بنين قزوين بودند. صحيفه قلبشان از حرارت شمس هدايّت روشن و تابان و انسانى شريف و سليمالنفس بودند.
جناب محمّد سمندرى صاحب پنج اولاد شدند. هنگام صعود ايادى امرالله هريک از نوادگان در نقطهاى از جهان به خدمات باهره و متنوّع مشغول بودند و سبب افتخار خانواده و پدر بزرگ ارجمندشان گرديدند. فرزندان ايشان ١_جناب سهيل سمندرى ٢_ زرانگيز _٣_ طربانگيز معنوى ٤_ دکتر جمشيد سمندرى ٥_ سعيد سمندرى ٦_ نشاطانگيز جذّاب هستند.
جناب سهيل سمندرى، هنرمند فاضل و انديشمند گرانمايه در ميادين هجرت و تبليغ در افريقا موفّق و به مقام فارس امرالله ارتقاء يافتند.
زرانگيز خانم از اوان طفوليّت بنا به اراده خود به هندوستان رفتند و در خانواده محترم پروفسور بريتام سينگ که فرزند نداشتند پرورش يافته و به مدارح عالی اجتماعى در آن کشور رسيدند.
خانم طربانگير معنوى در ترکيه قائم به خدمت بودند و وجودشان مورث برکت جامعه بهائى آن سامان بود.
دکتر جمشيد سمندرى همراه با خانواده به افريقا هجرت نموده و به فعاّليتهاى مجدّانه و اقدامات وسيعى براى انسجام و توسعه جامعه بهائى پرداختند.
نشاط انگيز جذّاب در زئير افريقا همراه با همسر و فرزندانشان به موفّقيت هاى شايان توجّه از لحاظ امرى و اجتماعى نائل گشتند و يادبودهاى فراموش نشدنى از آنان در خاک افريقا بر جاى ماند.
فرزند دوم طراز الهى که مهدى نام داشت در خردسالی درگذشت.
فرزند سوّم ايشان فارس امرالله جناب دکترمهدىسمندرى در ٣١ تير ماه ١٢٩٠ شمسى مطابق با ٢٣ جولاى ١٩١١ در شهر قزوين متولّد شدند. اغلب اقدامات و مجهودات ايشان در فصول مختلف اين کتاب درج گرديد.
ايشان به قصد هجرت به افريقا، ابتداء براى شرکت در کنفرانس کامپالا به يوگاندا رفتند ولی مساعى مبذوله به ثمر نرسيد و نتوانستند در يوگاندا بمانند. لذا در اپريل ١٩٥٣ به تانزانيا عزيمت نموده ومدّتى نيز به عضويّت محفل روحانى دارالسّلام انتخاب گرديدند. ادامه اقامت در اين کشور ميسّر نشد، به نايروبى _کنيا رفتند و چند ماه براى اخذ ويزاى اقامت تلاش نمودند امّا موفقيّت حاصل نگرديد. در نوامبر ١٩٥٣ عازم صوماليا شدند و بعداً در سال ١٩٧١ به اتفاق همسرشان ارسولا خانم به کشور کامرون مهاجرت کردند و تا اين تاريخ همچنان با عزم راسخ مقيم کامرون هستند. انتصاب دکتر مهدى سمندرى به عضويّت هيئت مشاورين قارّهاى شمال غرب افريقا و قبلاً در مقام معاونت ايادى، از مهمترين مسؤوليّت هاى بود که ايشان در دوران چند دهه اخير زندگانى بر عهده داشتند.
عادات و مشخّصات طرازالهى"طراز افندى" شخصيّتى جالب داشت قامتش کوتاه امّا راست و آراسته و حرکاتش چابک و راه رفتنش آن چنان سريع بود که کمتر کسى مىتوانست با او همقدم شود. چشمانش تيره رنگ و نافذ و موهايش سياه و مرتّب، دستهايش قوى و حسّاس و صدايش روشن و پر طنين. تيز هوشى و چابکى حرکات تا پايان عمر با او همراه بود. مظهر وقار و متانت و تواضع و فروتنى بود. در تمام کارها نظم و ترتيب خاصّ خود را رعايت مىنمود. به سحرخيزى عادت داشت.
جناب سمندرى عادات جالب و قديمى داشتند حتّى هنگام سفر به کشورهاى غرب ملاحظه شد که ايشان کتابهاى مناجات و آثار مقدّسه را در بقچههاى کوچک ابريشمى و يا در کيسههاى نخى کوچک مىگذاشتند.
تعداد لباسهايشان کم و ساده و تميز بود و در سفر البسه را در بقچهاى از پارچه نخى مىپيچيدند. در نطافت و پاکيزگى از هر لحاظ ممتاز بودند. از دوران کودکى خود مىگويند: به اندازه اى جدّهام مرا به نظافت و محبّت و آداب تربيت فرموده بود که به خاطر دارم در سنّ پنجسالگى روز عيد نوروز قباى قدک سبز رنگى به دست خود براى من دوخته بودند در بر نموده و در محوّطه عمارت گردش مىکردم چند قطر باران باريد، بى اختيار گريه کنان خدمت مادرم رفتم و گفتم قباى من لک برداشت.
طرازالهى باوجودى که در محيط بسيار متفاوتى با آداب و تمدّن غرب پرورش يافته و به آن خو گرفته بودند با اين حال توانستند خود را با شيوه زندگى در دنياى امروز وفق دهند و ضمناً وقار و منش ذاتى و پيشين را نيز حفظ کنند.
ايشان تا آخر عمر، فکرشان روشن ، صدايشان پر ظنين، شنوائى ايشان تيز و دقيق، گامها محکم و استوار و روحشان درخشنده و تابان بود.
دکتر مهدى سمندرى درباره پدر گرامى اظهار ميدارند: روزى در خلوت در اواخر ايّام سفر به امريکاى شمالی از وضع امرالله و وسعت دايره آن و قلّت نسبى نفوس خادم صحبت مىکردند اظهار داشتند ملاحظه مى کنى با چه زحمتى حرکت مى نمايم و حرف مى زنم، راحت جسمانى ابداً ندارم ولی اجتياج جوامع امرى را که مىبينم باز از خدا عمر و مهلت مى خواهم تا بتوانم به خدماتى که از دست من ساخته است مبادرت ورزم و ادامه دهم.
ايادىامرالله جناب فروتن در باره جناب طراز در يکى از نامههايشان خطاب به دکتر مهدى سمندرى مرقوم داشتهاند: ... مکاتبه مستمرّ است و هر هفته دو يا سه نامه از ايشان دارم ... الحمدلله حالشان خوبست. مرقوم فرمودهاند به نحو معجزه آسا خوب شدهاند. اصلاً به ايشان بلا سازگار است، در راحت ناراحتند.
توصيّه حضرت عبدالبهاء به جناب طراز تمرين عبوديّت و خلوص و ارادت قلبى نسبت به احبّاى الهى بود. در قسمت خاطرات تشرّفات ايشان، بيانات آن حضرت مجملاً درج گرديده است.
يکى از ياران خاطره اى از دوره اقامت جناب طراز در شيراز و عادات خاص ايشان دارند و ميگويند:
قرار بود به جلسه ضيافت در منزل يکى از دوستان برويم با اينکه محلّ انعقاد جلسه فاصله زيادى با حظيرةاقدس شيراز نداشت طرازالهى نيم ساعت زودتر از وقت معهود حرکت کردند. حضورشان عرض کردم چه عجلهاى داريد هنوز نيم ساعت وقت داريم.
فرمودند بله صحيح است. امّا اگر زودتر برويم هرکدام از احبّا که وارد مى شوند ما جلوى پاى آنها برمىخيزيم وخيلی هم خوشحال مىشويم. امّا اگر دير برويم عموم احبّا براى ما برپا مىايستند و اين باعث شرمندگى من مىشود.
طراز الهى همان شخصيّتى بودکه از آن سخن مىگفت. او بازيگر يک نقش در صحنه روزگار نبود. آنچه باور داشت در خود داشت. ذهنيّت قاطع او در کردار و رفتار روزانهاش قابل درک و لمس بود. از اين روى کسى از او دلسرد و مأيوس نمى شد.
طرازالهى به مدد ايمان و توّکل، روحيّه شاد داشتند. اغلب دوستان که با ايشان محشور بودند داستانهاى شيرينى از طبع سخن سنج و مزّاح جناب طراز نقل مىکنند.
جناب فيضىايادىامرالله مىنويسند: جناب سمندرى در ارض اقدس بودند و به کارهاى مرجوعه مشغول. يک روز در حالیکه از شدّت کمر درد، دست به پشت نهاده و با سختى راه ميرفتند امةالبهاء از ايشان پرسيدند جناب سمندرى چه ناراحتى داريد؟ جواب دادند کمرم درد مىکند. امةالبهاء پرسيدند از کى؟ جناب طراز گفتند زياد نيست، چهل سال است.
يکى از درسهائى که حضرت عبدالبهاء به جناب طراز تعليم فرمودند رعايت سادگى در تمام شؤون زندگانى بود. ايشان تا جائى که مقدور و ميسّر بود در سفرهايشان در حظيرة القدس هر محلّ در کمال قناعت و تواضع زندگى مىکردند. در ارض اقدس در مسافرخانه مقام اعلی اقامت داشتند. داستان زير از جناب هادى رحمانى است که بقصد زيارت به ارض اقدس رفتند و چون شنيدند جناب طراز هم در آنجا تشريف دارند براى ملاقات با ايشان به مسافرخانه مقام رفتند. پدر جناب رحمانى آقاميرزا جعفر شيرازى اين مسافرخانه را با استدعا و اجازه از حضور حضرت عبدالبهاء ساختند و تقديم کردند.
جناب رحمانى وقتى به اطاق مسکونى طرازالهى وارد مىشوند با ملاحظه وضع اطاق به ايشان مىگويند: سمندرى جان اينجا هم که مثل گداها زندگى مىکنى نه فرشى نه مبلی نه اثاثيهاى...
طرازالهى با حاضر جوابى و مزاح مى فرمايند: تقصير پدرت است. تقصير پدرت است.
ما کجائيم در اين بحر تفکّر تو کجائى ؟ايشان در طول حيات علاوه بر زيارت هياکل مقدّسه امر بهائى موفّق به ملاقات عدّه کثيرى از قدماى امر گرديدند و بعضى از آن نامهاى مقدّس و بزرگ را با افتخار در تاريخچه زندگانى خود ثبت نمودهاند. نظر به مباهات شايان و اهميّتى که درج اين اسامى مبارک براى طراز الهى داشته و دارد رونوشت آن عيناً براى آشنائى بيشتر با نامآوران پيشين عصر بديع ذيلاً منتشر ميشود:
مظهرامرالله، و اسامى نفوسمقدّسهونفوسمهمّهاىکهملاقاتکردهام
جمال مبارک جلّ ذکرهالاعظمحضرت حاجىميرزاسيّدحسن (افنان کبير) _ حضرت حاجىميرزامحمّدتقى (وکيلالحقّ) _ حضرت آقاسيّداحمد _ حضرت آقاميرزاآقا (نورالّدين حسن) _ حضرت آقاميرزاسيّدحسين (والد جناب آقاميرزاهادى) _ حضرت آقاميرزاسيّدهادى (والد حضرت شوقى ربّانى) _ حضرت آقاسيّدابوالحسن _ حضرتحاجىميرزامحمودآقا ابن(وکيلالحقّ) _ حضرت حاجىميرزاسيّدمحمّد (ابن وکيلالحقّ) _ حضرت آقاميرزا آقا ترياکى _ حضرت آقاميرزامحسن مبارک _ حضرت حاجىميرزابزرگ، ابن نورالّدين حسن _ حضرت حاجى ميرزا حبيبالله (ابن نورالّدين) _ حضرات حاجىميرزاضياء و مرحوم آقاميرزاجلال _ حضرات اولاد مرحوم حاجى سيّدمهدى در يزد _ حضرت موّقرالّدوله ميرزا علیمحمّدخان _ حضرت فلاّح آقاميرزامحمّدعلی _ حضرت آقاميرزامحمّدقلی، عمّ حضرت عبدالبهاء _ حضرت حسن _ حضرت آقاميرزالطيف افنان. حضرت حسن باليوزى افنان، ايادى امرالله.
جناب فاضل، آقامحمّد قائنى نبيلالله _ جناب آقامحمّدنبيل اعظم زرندى _ جناب آقاميرزاابوالفضلگلپايگانى _ جناب حاجىميرزاحيدرعلی اصفهانى _ جناب مشکينقلم _ جناب اقامحمّدرضا قناد _ جناب ميرزامحمود کاشانى _ جناب حاجى عبدالّرحيم يزدى _ جناب حاجى ميرزاحسن خراسانى _ جناب آقاميرزا احمد، قنسول مبارک _ جناب حاجىسيّدجواد يزدى و اخويشان _ جناب محمّدخال بلوچ _ جناب آقاميرزاحيدرعلی، بقيّةالسّيف قلعه _ جناب آقاشيخ محمّد بغدادى عرب _ جناب حاجى جناب آقامحمّدمصطفى بغدادى و اولاد و احفاد _ جناب آقامحمّدعلی صبّاغ، مقيم صيدا _ جناب استادمحمّدعلی سلمانى _ جناب آقاشيخعلی اکبر، پسر شهيدمازگانى _ جناب آقاحسين آشچى _ جناب آقاميرزامحمّد،خادم مسافرخانه _ جناب آقامحمّدحسن، خادممسافرخانه _جناب حاجى سيّدتقّى منشادى _ جناب شيخ سلمان هنديانى _ جناب ملاّمحمّدعلی دهجى _ جناب حاجى ابوالحسن شيرازى، پدر دهقان بزرگ _ جناب امير تبريزى، مقيم عکّا _ جناب آقاعبدالله، پيرمرد اصفهانى _ جناب حاجى ميرزا عبداللهخان، جدّ آقازادگان ورقاء _ جناب آقاحسين آقا، قهوهچى _ جناب آقامحمّد حناساز _ جناب اسمعيلآقا _ حضرتورقاء شهيد _ حضرت روحالله شهيد _ حضرت آقاميرزاعزيزاللهخان، ابن ورقا _ حضرت آقاميرزاولىّاللهخان ابن ورقا _ حضرت ميرزا اشرف عندليب _ حضرت آقامحمّد سده نعيم _ حضرتين نيّر و سينا و ابنائشان _ جناب مسعود، شاعر _ حضرت صدرالّصدور آقاسيّداحمد صدرالعلماء _ جناب لقائى کاشانى _ جناب قابل آبادهاى _ جناب فاضل شيرازى _ جناب فاضل مازندرانى آقاميرزا اسدالله _ جناب فاضل يزدى _ حضرت آقاشيخعلیاکبر شهيد قوچانى _ جناب حاجىقلندر همدانى حاجى غلامحسين _ جناب آقاميرزاتقّى عارف نيريزى _ جناب استاد شيرمحمّد تفنگساز تبريزى _ جناب نوش، شاعر يزدى _ جناب آقاملاّبهرام اخترخاورى _ جناب آقاميرزاايّوب حکيم معروف _ جناب آقاميرزاخليل طبيب، پدر ارجمندها _ جناب دکترمحمّدخان _ جناب آقاخسرو، مقيم پوزهند _ جناب آقاسيّد اسدالله قمى _ جناب آقاميرزامحمود زرقانى _ جناب دکتر عطاءالله خان افغانى، مقيم سمرقند _ جناب شيخالرئيس معروف _ جناب شاهزادهمؤيّدالسلطنه _ حضرت آقاميرزا آقا بشيرالسلطان بشير الهى _ حضرت حاجىملاّعلیاکبر ايادى _ حضرت حاجىبهرام محمّدتقى ايادى ابن ابهر _ حضرت آقاميرزاحسن اديب، ايادى _ جناب آقاميرزاعلیمحمّد ابن اصدق، ايادى _ حضرت حاجىابوالحسن امينالهى _ حضرت حاجىمحمّدرضا،شهيد يزدى_ حضرت آقاميرزااسدالله، شهيد يزدى _ حضرت حاجىميرزاعبداللهباجانلو _ حضرت مؤتمنالسّلطنه خراسانى _ حضرت زينالمقربين و ابناء جليلالشأن حضرت امّ اشرف زنجانى _ حضرت حاجى ايمان _ حضرت حاجى محمّدعلی عطّار، بقيّةالسيف زنجان _ حضرت آقامحمّدقلی عطار زنجانى _ حضرت آقاميرزا حسين زنجانى _ حضرت فاضل زرقانى رفيع بديع _ جنابمنصورالسّلطنه عرب _ جناب آقاميرزا محمّدباقرخان شيرازى _ جناب آقاميرزاجلال زرقانى _ انجال جليل حاجى احمد ميلانى احمداف تماماً _ حضرت علويّهخانم، ضلع شهيد ملاّعليجان مازندرانى _ جناب حاجىغلامعلی معروف کاشانى _ جناب آقاميرزاعزيزالله جذّاب خراسانى _ حضرت آقاميرزااسدالله خان وزير_حضرت حاجىميرزا محمّدصادق ابن محبوبالشّهداء _ جناب آقاميرزامحمّدعلی اخوى ايشان _ حضرت آقاميرزاعبدالحسين ابن سلطانالشهداء _ حرم حضرت سلطانالّشهداء _ حضرت آقاميرزاجلال _ جناب آقاميرزاعبدالکريم اردبيلی مقيم عشقآباد _ حضرت آقامحمّدرضا ارباب _ جناب مشهدى يوسف ميلانى _ محترمه فائزهخانم _ جناب آقامحمّدرضا بيرجندى _ جناب آقاشيخ محمدعلی قائنى _ جناب آقاحسين آباده بانى معروف _ جناب عطاءاللهخان سراجالحکماء _ جناب حاجى عليخان ذبيح _ جناب مهدىخان قائممقام کاشانى _ جناب مختارالسّلطنه اخويشان _ جناب آقامحمّدعلی قمصرى _ جناب آقاسيّدعبدالرحيم قمصرى _ جناب حاجى شاه خليلالله خراسانى فارانى _ جناب آقاميرزاجعفر هادى اف جهرمى _ جناب حاجىمحمّدطاهرقندهارى _ جناب حاجى محمّدطاهر يزدى صاحب تاريخ مالميرى _ جناب وکيل معروف نجفآبادى _ جناب آقاسيّدعبدالحسين محرّر اصفهانى _ جناب حافظالصّحه همدانى _ آقايان سادات باقرافرشتى سادات خمسه ٤ نفر از آنها _ جناب ابتهاجالملک آقاميرزا ابراهيمخان _ جناب غلامعلیخانمدّبرالممالک _ جناب آقاميرزاباقر بصّاتراش _ جناب آقاميرزاعليرضاخان اعتضادالوزراء _ جناب سعيدالملک برادر سپهداررشتى _ جناب آقامشهدى غلامعلی لاريجانى، شوهر همشيره عندليب _ جناب نصير لشکرميرزاعلیمحمّدخان _ جناب آقاحسنعلی يزدى، مقيم عشقآباد و اخوان _ جناب ملاّمحمّدابراهيم، الشّهيرحاجى واعظ قزوينى _ جناب جهانبخش خان اردبيلی _ عائله گندمپاککن اصفهان تماماً _ جناب آقامشهدىحسين،پدرآقاىدکتريونسخان_حضرت علیمحمّدابراهيمخليل_حضرت حاجىعبدالکريم_حضرت آقاميرزاموسىخان حکيمالهى_حضرتحاجىنظرعلیجبّارى _حضرتحاجىمحمّدجوادحاجىعبدالباقى _ حضرت آقامحمّدجواد فرهادى عموى مادرم و جدّ عيالم _ حضرت حاجىشيخمحمّدعلی نبيل ابن نبيل، عمويم _ حضرت همّتعلیخان سرهنگ _ حضرت عليمرادخان پسر ايشان _ حضرتعلیعزيزخان سرهنگ(جليلوند) _ حضرت نورالهخان سرهنگ(جليلوند) _ حضرت طهماسبخان _ جناب ملاّعبدالّرزاق و ملاّجعفرمعروف _ جنابآقافيضالله _ جناب ملاّعبدالحسين معلّممعروف _ جناب آقاميرزاحسنطبيب مهاجر _ جناب آقاميرزامحمّدعلی کدخدا _ جنابآقاسيّداسمعيل کدخدا _ جناب آقاميرزامحمّد درباغى، تحرير آيات مىنمودند. _ حضرت آقاميرزامهدى اخوانالصّفا _ حضرت ملاّعلی، جناب معلّم _ حضرت آقاعلی ارباب و آقافضلالله پسران حاجىنصير شهيد _ حضرت آقاميرزايوسفخان وجدانى _ حضرت آقاميرزاتقّىخان بهينآئين _ حضرت حاجىابراهيم درويش _ حضرت ناظمالاطّباع آقاميرسيّدمحمّد، پدر علائيها _ حضرت برادر عزيزالله خان مصباح _ جناب آقاميرزاسياوشپارسى _ حضرت دکترعطاءاللهخان بخشايش _ حضرت دکترارسطوخان _ جناب حاجىآقامحمّديزدى معروف علاقهبند _ محترمه سوسن بامى در طهران _ محترمه زيبندهخانم _ حضرت مهدى رفيع همدانى ارجمند _ حضرت ملاّاحمدعلی نيريزى _ حضرت حاجىنديم باشى _ حضرت آقاموسىنقى اف بادکوبه _ حضرت کربلائىآقا _ حضرتين علی اشرف و آقا بالا بادکوبه و پدرشان ملاّ ابوطالب _ حضرت آقاميرزاعلیاکبر نخجوانى _ حضرت کربلائى عمران بالاخانى _ حضرت شريعتمدارى لاهيجانى _ جناب آقامحمّداوّل سيسانى در تبريز زيارت شدند _ حضرت آقاميرزامحمود فروغى عليهرحمةالله _ جناب خازن بختيارى صاحبديوان _ جناب حاجىموسى درويش _ جناب حاجى توانگر که در رکاب مبارک در آمريکا بودند.
جناب آقاميرزا ريحانى کاشانى، جناب دکتربرجيس کاشانى شهيد در بغداد_ جناب منير وکيل _جناب کامل عبّاس _جناب عزيز صبور_ حضرت حاجىاحمد صمدى صاحب تأليفات، در ترکيه جناب مجدانيان در ترجمه آثار مبارکه بترکى بسيار زحمت کشيدهاند و مىکشند بلسان عربى، فارسى، ترکى و انگليزى آشنا هستند اصلاً ايشان از اهل غازى هستند جناب سامىبيکدکتر اوغلو جناب حسين روحى روحىلخلوصه فىامرالله فداء در اسکندريه رمله مکررّ زيارت شدند بسيار آثار ترجمه نمودهاند به بنده ارائه دادند...
طومارى از نام يارانى که در سفرها در سراسر جهان زيارت شده اند در دفاتر طرازالهى ذکر و ثبت گرديده است.
در بخش ذيل تعدادى از نظرات و خاطرات سروران که دسترسى به آن ممکن گرديد درج شد. انتشار ده ها نامه بعلّت محدود بودن صفحات کتاب به آينده موکول گرديد.
خاطرات، نظرات، نکته ها و گفته هاايادى امرالله امةالبهاءروحيّهخانم در کنفرانس پاريس، پس از صعود جناب طراز از همکار قديم خود ياد نموده و اظهار داشتند: جناب سمندرى مخلص بود، مؤمن بود، خودش را براى کارها و نقشههاى حضرت شوقىافندى فدا کرد. اصرار دارم بگويم بسيار زرنگ بودند بعد از کنفرانس پالرمو که بيت العدل اعظم اجازه زيارت به همه دادند جناب سمندرى وارد شدند و پس از ده روز فوت کردند. در اين مدّت خيلی مريض شدند. اوّل که حالشان خيلی بد بود به ديدنشان به بيمارستان رفتم و دانستم که ديگر زنده نخواهند ماند مرا شناختند و گريه کردند و گفتند: خانم براى من دعا کنيد تا آخرين نفس انشاءالله جمال مبارک از من راضى باشند.
جناب سمندرى سالهاى پيش به حيفا آمدند و التماس کردند تا حضرت ولىّامرالله اجازه دهند در پيرى در ارض اقدس بمانند. حضرت ولىّامرالله فرمودند نخير شما بايد سفر کنيد و به خدمت مشغول شويد...
بعدها به ارض اقدس برگشتند و با احترام به خاکش سپرديم. ما چه چيز از اين دنيا ميخواهيم؟ ايشان از بس که دويدند و زحمت کشيدند و اطاعت امر کردند، چنين چيزى ديدند. خدمات ايادى امرالله باعث شد که با اين جلال به خاک سپرده شوند.
ايشان چندين سال مسافرت کردند، فقط يک چمدان داشتند پر از کاغذ و قلم با يک مسواک و پيژاما، و همه شما شاهد هستيد که اين مرد تا چه حدّ خود را فدا کرد.
ايادى امرالله جناب خاضع از کامپيناس برزيل، نامه اى در تاريخ ١٩ مارچ ١٩٦٧_٢٨ اسفند ١٣٤٥_١٨ شهر العلا ١٢٣ بشرح زير مرقوم نمودهاند:
ساحت محترم پدر روحانى ... حضرت سمندرى خاضع بفداى آن روح پاک و آن برگزيده دست قدرت مظهر ظهورى که فرمود: "لولاک لما خلقت الافلاک" گردد رقيمه شريفه رائحه محبّت و لطف پدرانه حضرتت را به مشام اين مشتاق رساند... و ما را از اين خاکدان ترابى به ساحت و محضر نورانى حضرتت حاضر ساخت... در مقام مقايسه خود با آن حضرت بر آمديد خاضع کجا و سمندرى کجا... حضرتعالی در سنّ ٩١ در مدّت چند ماه از شرق به غرب طيران فرموده، قسمتى از قارّه افريقا_ شيخ نشين هاى خليج فارس_ پاکستان_ هندوستان_ سيلان_ برما_ تايلند_ ويتنام_ فيليپين_ ژاپن_ کره_ چين ملّى_ سنگاپور_ و حال براى شرکت در کانونشن ملّى عربستان عازم بحرين، و بعد احبّاى امريکا_ کانادا_ آلاسکا و ساير نقاط روزشمارى مىکنند که چشمهاى کسى را که افتخار زيارت وجه جمال قديم ربّ العالمين را داشته ببينند و ببوسند و انشاءالله... مانند سال ١٩٥٣ مانع بوسيدن حضرات اماء الرّحمن نخواهيد شد و اين افتخار را نصيب آنها بفرمائيد!
بنده را در مرقومه خود برادر روحانى ناميده ايد. اولاً بنده اگر نوه روحانى و جسمانى شما نباشم، مىتوانم اولاد... روحى شما باشم. لابد فراموش نفرموده ايد که مشوّق و محرّک اين عبد در خدمات امرى حضرتت بوده از زمانى که بنده ٢٣ ساله وارد قزوين شدم در ظلّ مراحم و عنايات مرحوم حکيم الهى و حضرت اخوى جناب آقاميرزا عبدالحسين سمندرى و حضرتعالی قرار گرفته بعداً هرکجا ساکن بودم و حضرتعالی در اسفار تبليغى خودتان به آن ديار مرور فرموديد بنده را تشويق به ترک زندگانى... مادّى و چشيدن طعم شيرين بندگى آستان مقدّس حضرت معبود فرموديد... وقتى عضو محفل روحانى ملّى و منشى محفل روحانى طهران شدم و حضرتت لوح ١٠٨ بديع را به طهران آورديد فرموديد فلانى چه ميکنى؟ حال که ديگر بند و زنجيرى ترا مغلول نکرده؟ عرض شد خير. فرموديد پس چرا حرکت نمىکنى؟ شرح دادم که از ساعت ٥ صبح تا ده شب مشغول تحرير در سمت منشى محفل طهران هستم. خنده جانانه از آن خنده ها فرموديد و بعد با ملايمت که قدرى هم جنبه توبيخ داشت فرموديد، فلانى ميرزا بنويس زياد است ولی مبلّغ که در شهر ها و ديار سير کند و ياران را تشويق و نشر کلمة الله نمايد کم است، ول کن منشى گرى را. از آن تاريخ بهمين نيّت... عازم اسفار تبليغى بودم... ابواب لقا مفتوح شد و در نوروز ١٠٩ بهبزرگترين افتخار که تشرّف به اعتاب مقدسه ارض اقدس و زيارت روى دلجوى محبوب بى همتا باشد نائل شده.
حال تعداد( احبّا) به ٢١ نفر بالغ شده ... اگر بتوان رضاى مبارکش را تحصيل کند... حضرت سمندرى همه و همه مديون محبّت ها و تشويق هاى حضرتعالی است...
فاتح شجاع و عاليقدر قارّه افريقا ايادى امرالله جناب بنانى دير زمانى با طرازالهى الفت و صميميّت داشتند و در چندين سفر و فعّاليّت هاى ديگر مشارکت نمودند. در طىّ مصاحبه اى که دکتر مهدى سمندرى در اواخر حيات جناب بنانى با ايشان نمودند درباره بدايت نيّتشان براى هجرت اظهار داشتند:
خدا رحمت کند پدر شما را ... خدا درجاتش را عالی کند. در سال ١٩٤٠ ايشان از ارض مقصود برگشتند و در جلسات متعدّد احبا را تشويق به هجرت فرمودند. در يکىاز اين جلسات منهم شرکت کردم تصميم گرفتم منهم مهاجرت کنم ... اين تصميم ده سال به علل مختلفه به طول انجاميد... خلاصه علی آمد(جناب علی نخجوانى) به او گفتم من ميخواهم به افريقا بروم. تو ميآئى؟ فرمودند من به امر حضرت ولىّامرالله در شيراز با جناب سمندرى همکارى مىکنم و نمىتوانم. گفتم اگر حضرت ولىّامرالله اجازه بدهند تو ميآئى؟ گفتند اطاعت خواهم کرد... جواب تلگراف به ارض اقدس کمتر از يک هفته به اين مضمون رسيد: "بنانى با علی براى مهاجرت به افريقا تأييد شد"
ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر در مورد سفر جناب طراز به شرق دور خطاب به دکتر مهدى سمندرى مرقوم داشتند:
... الحمدللّه که اين ممالک و جزائر بقدوم مبارک آيت ايمان و استقامت، حضرت سمندرى اب بزرگوار، متبرّک و مزّين گشته است. شبهه اى نيست که به ممرّ قرون و اعصار اين آب و خاک مفتخر و غريق رحمت خواهد بود که يکى از اصحاب اوّليّه جمال اقدس ابهى بر اين سرزمين قدم گذارده است و شاهد فتوحات و نفوذ امرالله در اين ديار بوده و خود روحى مسيحائى به آن دميده است بارى همه احبّا بقدرى مسرور و مستبشرند که وصف ندارد.
خانم مليح بهار خواهر زاده طرازالهى، خاطرات جاودانه و کم نظير دوران پيشين و يادبودهاى دور و نزديک را در يک مقاله منسجم و با قلم شيرين و رسا بيان مىکنند.
يک قرن بندگىشارل بودلر نويسنده فرانسوى در دفتر يادداشتهاى خويش مىنويسد: من بعضى از ساعات و لحظات زندگيم را دوبار زيستهام، يکى آنگاه که زيستهام، يکى آنگاه که آنها را نوشتهام.
از کودکى با حضرتش محشور و مأنوس بودم. او برادر محبوب و مهربان و آقاداداش جان مادرم بود.
خانم مادرم هر روز صبح و عصر بعد از نماز و دعا يکى از الواح عائله را که تلاوت مىکرد لوحى بود به افتخار اين برادر عزيز که دعا مىفرمايند:
اللّه ابهىاى خداى يگانه، اين بنده خويش را طراز ديباج کينونات فرما و اين عبد خود را دربين ملاء امکان به تاج عبوديّت سرفراز کن...
لذا مهر او در قلبم با شير مادر اندرون شده بود. او نيز عنايت خاصّى نسبت به من داشت، يا به سبب اينکه در خردى از سر برفتم پدر، و يا من چنين مىپنداشتم. عشقى آميخته به احترام به ايشان داشتم و بيشتر به ذوق ديدارشان به جلسان فاميلی حضور مىيافتم.
روزهاى چهارشنبه در خانه ما بيت تبليغى تشکيل مىشد و فضلاء و مبلّغين محترم زيادى ولو براى يکبار در آن شرکت مىکردند. امثال حضرات، فروغى دوغآبادى، محمودزرقانى، يوسف وجدانى، ميرزا منير نبيل زاده، فاضل مازندرانى، اشراق خاورى، هاشمىزادهمتوجّه، سليمانى و يا مبلّغين بومى و ساکن قزوين: جنابان تسليمى، برادران هزارى وعنايتالله سمندرى.
خانم مادرم روزهاى چهارشنبه خانه و خوان را آماده ميکرد. در آن موقع مبلّغ، جناب ميرزا طرازالله بودند که همه هفته قبل از مبتدىها حضور مىيافتند و بعد از رفتن آنها تشريف ميبردند. خاطرهاى از يکى از اين شبها دارم که مىنگارم: زمستان بود. غروب که خال محترم و سپس مبتدىها آمدند، آرام آرام برف مىباريد. نيم شب که پس از مذاکرات زياد و صرف شام آهنگ عزيمت کردند، برف روى زمين نشسته و باد و طوفان شروع شده بود. مبلّغ محترم و ٣ نفر مبتدى همراه يک فانوسکش که مجهّز به چوب قطور بلندى بود از خانه خارج شدند. چند قدمى نرفته بودند که باد شديد فانوس را خاموش و سگهاى ولگرد هجوم کردند. آنان ناچار به منزل برگشتند.
آن ايّام مرسوم بود که در اطاق ميهمانخانه يک کرسى مىگذاشتند با لحاف و تشک و مخدّه و ملافه تميز و زيبا وهفتهاى يکبار آتش مىکردند و روى آن را خاکستر فراوان مىريختند و هميشه آماده پذيرائى از ميهمان و مسافر بود و کافى بود در موقع استفاده کمى خاکستر روى آتش را کنار بزنند و کرسى گرم و نرم آماده پذيرائى شود. جناب مبلّغ و مبتديها پس از صرف يک استکان چاى داغ زير کرسى مستقر شدند. حضرت دائىجان از خردسالی تا ايّام سالخوردگى هميشه سحرخيز بود. صبح زود برميخاست، ساعتى به نماز و دعا و مناجات مىپرداخت، سپس به ثبت روزنامه و نوشتن مکاتيب مىپرداخت. آن روز که طبق معمول برخاست براى اينکه مزاحم مبتديها نشده باشد. به اطاقى که ما در آن بوديم و به ذوق ديدارشان برخاسته بوديم آمدند و پس از انجام نماز و ادعيّه معمولی از ما هم خواستند چيزى تلاوت کنيم. خانم مادرم مناجاتى خواند. امّا من که با ذوق و شوق بسيار قسمتهائى از لوح مبارک سلطان ايران را در نزد خاله با ذوق و با سواد خود، خاتونجان خانم عليها رضوانالله فراگرفته بودم به صوت جلی خواندم:
... يا سلطان انّى کنتُ کاحدٍ منالعباد... يا سلطان قد خَبت مصابيح الانصاف... يا سلطان اُقسِمُک بربّک الرّحمن بان تنظُر الی العباد... ان يا سلطان لو تسمع صريرَالقلم الاعلى ... ٤
خال عزيز که با دقّت و توجّه بسيار گوش فرا ميدادند و اشک به چشم آورده بودند پس از تشويق و نوازش من به اطاق ميهمانان که جنب و جوشى در آن شنيده مىشد مراجعت کردند. من آن وقت تازه به مدرسه ميرفتم و هنوز خوب خواندن و نوشتن نمىدانستم (گو اينکه هنوزهم همان مشکل را دارم با اين تفاوت که آن وقت دخترى خردسال بودم و اکنون زنى سالخورده) نميدانم در آن صبح روشن در آن اطاق چه گذشت و چگونه صحبت تغيير مسير پيدا کرد و از اخبار و احاديث ديگر سخنى به ميان نيامد و مذاکره پيرامون آثار و الواح مبارک دور زد. دائى جان نزد مادرم آمدند و جزوه حاوى لوح مبارک سلطان و کتاب مستطاب ايقان را گرفتند ودر ضمن به مادرم فرمودند: براى ناهار چيزى در نظر بگيريد. آن روز تا ساعت چهار بعد از ظهر صحبت به طول انجاميد. سپس ميهمانان در حالی که تغيير فاحشى در گفتار وکردار آنان پيدا شده بود خانه را ترک کردند. يکى از آنان که حاجى ناميده ميشد پس از مدّت کوتاهى در ظلّ امر درآمد و دو دخترش را به مدرسه توکّل بنات سپرد و من با آن دخترها دوست شدم و تا وقتى در قزوين بودم با هم روابط دوستانه و معاشرت داشتم.
بعد وضع فرق کرد. خال عزيز حسبالامر به اسفار تبليغى پرداختند. ديگر ملاقاتشان هرهفته مقدور نبود. هرازچندى که به قزوين مىآمدند زيارتشان مىکرديم. در عوض باب مکاتبه باز شد. چند سالی مکاتيب مرحمتى به اسم خانم مادرم بعد مستقلاً به من مرقوم مىداشتند و اين مکاتبه تا آخرين روزهاى حيات پر برکتشان ادامه داشت و مرا دلخوش و سرافراز مىکرد. در غياب ايشان من با حرم محترمشان که معلّم محبوبم بود همه روز در مدرسه در تماس بودم و در هنگام فراغت به ذکر خيرشان مألوف و مأنوس.
خاطرهاى شيرين از آن ايّام و زندگى داخلی ايشان دارم. روزى همسرشان طرازيّه خانم که من سالها افتخار شاگردى و همکارى با آن بانوى عزيز داشتم، صبح طبق معمول به مدرسه آمدند. به امور مدرسه رسيدگى کردند، کلاسهاشان را اداره فرمودند و کمى زودتر مدرسه را ترک کردند و توصيه فرمودند اگر کار فورى و مهمّى پيش آمد مرا خبر کن. من بعد از ظهر رفتم که سراغى از ايشان بگيرم. در خانه باز بود وارد حياط شدم حضرت دائى جان از پلّهها بالا مىرفتند. من هم همان مسير را طىّ کردم منتهى نه با سرعت ايشان. وقتى وارد راهرو شدم سکوت کامل بود. به آرامى جلو رفتم. در اطاق باز بود و خال محترم پتوئى در دست داشتند آهسته و با نوک پا به نزديک همسرشان که نيم نشسته به خواب رفته بود رسيده و با کمال احتياط پتو را بر روى پايشان انداخته و از اطاق خارج شده در را پيش کردند. بعد متوجّه من شده اظهار لطف کردند و فرمودند: ديشب طبخ نان داشتيم معلّمه اصلاً نخوابيده و خسته است. ترسيدم سرما بخورد.
اين زيباترين منظرهاى بود که از روابط مردى شريف و پاک با همسرشايسته و پاکيزه خويش، پرشکوه از عشق و علاقه دو انسان واقعى، آميخته به احترام و قدردانى. اينکه مىگويند، در پشت سر هر مرد يا زن موفّق، همسرى صميمى همراه و همرأى و فداکار ايستاده است تا چه حدّ صدق ميکند.
روز اوّلی که به صرف فضل به خانه ماآمدند يک روز جمعه بود و من مشغول آماده کردن ناهار بودم. ايشان وارد شدند. يک دانه نان سنگک خشخاشى در دست داشتند. من هنوز هم عاجزم مسرّت و افتخار خود را از اين لطف بنگارم. بيشتر از من همسرم از اين بزرگوارى و صفا مسرور شده و به وجد آمده بود. همان روز از حضورشان تقاضا کرديم که کلبه کوچک ما را خانه خود بدانند و اوقات توقّف در طهران را به خانه خود وارد شوند. با نهايت رأفت پذيرفتند. گويا ما را به کسب روحانيّت محتاجتر از ساير منسوبان و دوستان دانستند.
درس بزرگى که روزى به من دادهاند بيش از نيم قرنى است که در گوش دارم. روزى از دفتر محفل مقدّس طهران اعتبارنامهاى براى عضويّت در لجنهاى به دستم رسيد که خود را شايسته نمىدانستم. در آشپزخانه در صدد نوشتن جوابى مناسب و مؤدّب براى عرض معذرت از قبول آن بودم. ايشان سررسيدند و پرسيدند: مشغول تحرير چه مکتوب مهمّى هستيد که چنين چين بر جبين آوردهايد؟ اعتبارنامه را حضورشان دادم و عرض کردم. من از کار اين لجنه هيچ اطّلاعى ندارم. لختى به انديشه فرو رفتند و فرمودند: امّا شما خوب اطّلاع داريد و مىدانيد که بايد از فرمان محفل روحانى اطاعت کرد. شما امر محفل را اطاعت کنيد و خود را در مسير خدمت قرار دهيد تأئيد و توفيق در قبضه اراده صاحب امر است. و من در آن لجنه و هر لجنهاى که از طرف هر دو محفل مقدّس روحانى انتخاب شدم، با کمال خصوع قبول کردم.
وقتى دوران توقّف قزوين سرآمد و ايشان به پيشنهاد محفل روحانى مرکزى و تصويب و تأکيد مولاى حنون، حضرت ولىّ امرالله، مأمور به آذربايجان شدند(١٣٠٦ هجرى شمسى) به اتّفاق قرينه محترمه و فرزندشان مهدى (جناب دکتر مهدى سمندرى) رهسپار آن ديار شدند و قرب دوسال در آنجا به خدمت مشغول بودند تا بر حسب هدايت هيکل مبارک خانواده به طهران منتقل و ايشان حسبالامر به اسفار عديده در داخله ايران پرداختند تا در سال ١٣١٩ (١٩٤٠) براى زيارت احضار شدند و همراه همسر نيکاختر به کوى دوست شتافتند و مدّت ٥٩ روز سعادت تشرّف يافتند. در اين سفر بود که حضرت ولىّ عزيز امرالله ارواحنا فداه به ايشان فرمودند: دوره اوّليّه خدمات شما به پايان رسيد.
ايشان پس از ورود به ايران در ادامه خدمات خويش به اسفار تبليغى در داخل ايران پرداختند و خانواده به صوابديد محفل مقدّس روحانى ملّى ايران مهاجر زنجان شدند و در زنجان بود کمه همسر محبوب و مهربان ايشان امةالله طرازيّه خانم سمندرى(فرهادى) به ملکوت ابهى صعود فرمود (٧_١١_١٩٤٦).
دکتر سمندرى چند سالی در زنجان، محلّ هجرت خود اقامت کرده، سپس به اراده مولاى محبوب و حنون به انگلستان عزيمت کردند(١٩٥٠).
مسافرتهاى تبليغى خال گرامى در ايران ادامه داشت. از آذربايجان به شيراز و مشهد و ساير شهرها ساير بودند و در شيراز بودند که به مقام ايادى امرالله ارتقاء و انتصاب يافتند(١٩٥١).
خاطرهاى از حضرت دائىجان دارم که فراموش نمىکنم. تابستان بود که وارد طهران شدند. با تبى شديد همراه کمر درد شديدتر، بسترى شدند. آنقدر درد طاقتفرسا بود که راضى شدند چند آمپول تزريق شود. خوراکشان فقط آب هندوانه بود با چند قطره گلاب. روزى پرسيدند: در اين فصل در اينجا ليمو شيرين پيدا مىشود؟ عرض کردم: نميدانم، بايد از ميوهفروشيهاى معتبر تحقيق کرد. مطلب را با همسرم در ميان گذاشتم. گفت: عصر ميروم ببينم شايد پيدا کنم. بعد از ظهر رفت سراغ ميوهفروشيها و شب با چند دانه ليمو شيرين تر و تازه و معطّر به خانه آمد. معلوم شد پس از تفحّص بسيار و عدم موفّقيّت، راننده که دانسته بود آقا دنبال چيست گفته بود: همسايهاى دارند که گلباز است و مىگويند نارنجستانى هم دارد که مرکّبات پرورش ميدهد. اجازه دهيد برويم آنجا و رفته بودند. مرد محترمى در را به رويشان گشوده و بسمالله گفته بود. همسرم با عرض معذرت مطلب را گفته بود. مرد پرسيده بود مريض از محارم است؟ جواب شنيده بود از اين هم مهمّتر است. پس از لحظهاى تأمّل، مرد شريف در حضور آنان چند دانه ليمو شيرين از درخت چيده و به آنها داده و گفته بود خدا شفا دهد و در مقابل سؤال همسرم که چه بايد تقديم کنم؟ گفته بود شما روى برف قيسى دماوند از درخت چيدهايد، بسته به آقائى و فتوّت خودتان است. حرف خريد و فروش در بين نيست. و هر دو راضى از هم جدا شده بودند. سر شب، من دو دانه از ليمو شيرينها را آب گرفته و با بقيّه به حضورشان بردم. با حقّشناسى و تحسين در همسرم نگريسته و او را در آغوش فشردند و به آرامى آب ميوه را نوشيدند و يکى از ليموها را دست گرفته، بوئيدند. پس از صرف آب ميوه فرمودند: حال حکايتى را براى شما نقل ميکنم. در يکى از اسفار تشرّف، روزى حضرت مولیالورى ارواحنا فداه فرمودند: ميرزاطراز، امروز با هم به عيادت مريضى ميرويم. تعظيم کردم. امر فرمودند باغبان چند دانه ليمو شيرين به حضور آورد، آنها را درون دستمال سفيدى قرار دادند و در رکاب مبارک به عيادت آن مرد خوشبخت که مؤمن هم نبود رفتيم. يکى از ليموها را به دست پرعنايت خويش پوست کنده، به بيمار خوراندند که با ميل خورد. بقيّه را کنار بسترش نهادند و مقدارى پول هم زير بالش او قرار داده، از خانه خارج شديم. در بين راه از محسّنات ليمو شيرين و تببر بودن آن بياناتى فرمودند و ضمناً فرمودند: عيادت از مريض بسيار مطلوب، ولی مدّتش بايد کوتاه باشد.
ديگر اجازه ندادند ليموها راآب بگيرم. همانطور که مشاهده کرده بودند پوست کنده، با تأنّى ميل فرمودند. ايمان قاطع اين مرد مخلص و معتقد به آنچه از هيکل مبارک مرکز ميثاق ديده باعث شد ليمو شيرينها را چون نوشدارو فوق همه داروها و درمانها، تناول کند و شفا يابد. روز بعد که طبيب به عيادتشان آمد فرمودند: لقاى طبيب مؤمن و حاذق خود شفاست. خاطره ديگرى از حضرتشان دارم که مىنگارم: در يکى از ممالک آسيائى گويا مأمور بودند راجع به حقوقالله صحبت بدارند و ياران را به اجراى اين حکم الهى تشويق کنند. از آنجا تلگرامى از ايشان رسيد مبنى بر اينکه مبلغ... تومان به فوريّت به امين محترم حقوقالله بطور موقّت بپردازيد و قبض رسيد آن را سفارشى پست کنيد. اطاعت و اجراء شد. پس از اينکه اين مسافرت پايان يافت و به طهران تشريف آوردند، شب که خلوت شد به صحبت نشستيم که اين عجله براى چه بود؟ طبق معمول درآخرسالحقوقالله رامىپردازند. فرمودند: من مىبايستى راجع به اهميّت تأديه حقوقالله صحبت بدارم. متذکّر شدم که چند ماه از سال گذشته و من خودم نپرداختهام چگونه ممکن است حرف من تأثير کند. لذا از شما آن خواهش را کردم. وقتى قبض پرداخت حقوقالله خودم رسيد و در جيب بغل نهادم با اطمينان کامل به صحبت و تشويق ياران پرداختم و تأييد الهى هم رسيد.
خاطره جالب ديگرى از حضرتشان دارم: ٢٤ ساعت بيشتر در طهران توقّف نکردند. پا درد شديدى داشتند و قادر بر حرکت و مشى نبودند و در فرودگاه بر خلاف هميشه که پيشاپيش همه مىرفتند به همسرم تکيه کرده و به صعوبت خود را به هواپيما رساندند.
مکاتيبى که از ايشان ميرسيد حاکى از آن بود که درد پا ادامه دارد حتّى در آلمان اطيّا تجويز قطع پا را کرده بودند که ايشان قبول نکرده و فرمودهبودند. من و پاهايم با هم به دنيا آمدهايم، نبايد پايم رفيق نيمه راه باشد و مرا تنها بگذارد.
اجلاسيّه هيئت محترم ايادى تشکيل ميشد. ايشان با همان حال به ارض اقدس شتافتند. درد شدّت گرفت و قرار نداشتند بطورى که در موقع تشکيل جلسات به دستور حضرت ايادى امرالله فيضى عليه رضوانالله که هميشه براى ترجمه در کنار ايشان قرار ميگرفت چند بالش زير پاها گذاشته شد که شايد آرامشى حاصل شود ونشستن را مقدور سازد.
وقتى از اين سفر مراجعت کردند در فرودگاه ايشان، سلامت و به سرعت معمولیشان مشى ميفرمودند. چون بهخانه رسيديم و جمعيّتى که براى ديدارشان آمده بودند متفرّق شد، در سر ميز شام، همسرم پرسيد: راستى پايتان چطور است؟ فرمودند: به شما ننوشتم، اضافه کردند: فرصت نشد بنويسم. بعد به تفصيل چنين بيان کردند: در حيفا درد شدّت گرفت و به اصطلاح امانم را بريد. روزى در انتهاى جلسه در قصربهجى از جناب فيضى خواستم که مرا به روضه مبارکه برساند. فيضى عزيز مرا تقريباً بغل کرد و در پشت در روضه مبارکه زمين گذاشت و رفت. به زحمت وارد آن مکان مقدّس شده و در را بستم و سر به آستان نهادم، شروع به عجز و نياز کردم که اى خداوند، خودت شاهد و گواهى که چه ميکشم و چه حالی دارم. به فضل عميم خودت برهان و نجات ده، وجود ناچيز من شايسته اين امتحانات نيست. نميدانم چه مدّتى در حالت سجده و راز و نياز و عجز و التماس گذراندم. حس کردم رخوت مطبوعى در اعضاء و ارکانم به وجود آمد، شايد چند لحظه از خود بىخود شدم، شايد به خواب فرو رفتم، نميدانم. دفعتاً به خود آمده، از جاکنده شدم. عرق از سراپايم جارى بود، تعظيم کنان به راه افتادم. در بيرون در لختى توقّف کردم، متوجّه شدم که کفش ندارم که بپوشم. به ياد آوردم چون جناب فيضى مرا بغل کرده و آورده، کفشهايم در قصر بهجى به جا مانده. با شتاب خود را به نزديک قصر رسانده، پلّه هاى منبرى را بالا رفته، کفشهايم را پوشيدم. تازه متوجّه شدم که پايم درد نميکند و جان تازهاى گرفتهام، اشکهايم سرازير شد و به سجده افتادم.
معمولاً شبها بعد از ساعت ١٠ و ١١ که رفت و آمد نفوس احبّاء که از صبح زود شروع شده. قطع ميشد و تنها مىمانديم و خلوتى دست ميداد، پس از صرف شام که اواخر فقط يک استکان شير و کمى نان و مقدارى پنير کم نمک بود، هر شبى به مناسبتى دفتر خاطرات را ورق ميزدند و از حوادث جالب و مهمّ زندگى شمّهاى بيان ميکردند.
شبى از اوّلين دفعهاى که در عنفوان جوانى در ايّامالله به لقاءالله نايل گرديده، صحبت مىداشتند، چنين حکايت کردند: مدّتى بودکه به حضورمبارک جمال مبارک جمال اقدس ابهى جلّ ذکره الاعظم مشرّف نشده بودم و اوقات را در محضر حضرت عبدالبهاء ارواحنا فداه در حيفا مىگذراندم. روزى آرزوى زيارت طلعت محبوب امکان، دل و جانم را تسخير کرد، به سوى قصر شتافتم دختر بچّهاى را در کنار پلّه ها يافتم پرسيدم کسى در حضور مشرف است؟ گفت خير. باز پرسيدم به چه کارى اشتغال دارند؟ جواب داد، مشى ميفرمايند. خواهش کردم برو به حضور مبارک و عرض کن طراز اذن تشرّف ميخواهد، سه روز است مشرّف نشده. رفت و برگشت و گفت: ميفرمايند بسمالله. من به سرعت به سر دويدم. هيکل اطهر با دست مبارک پرده را کنار زده، اذن حضور فرمودند. بر اقدام مبارک افتادم. اظهار عنايت فرموده، از خاک برگرفتند. سپس به هيمنهاى عظيم و صوتى غرّا و پر ابهّت فرمودند: هان، طراز افندى شکايت کردهاى که سه روز است مشرّف نشدهاى. مگر اين روزها در حضور سرکار آقا نبودهاى؟ تعظيم کردم. فرمودند: چه فرق ميکند. سعىکردم نقش زمين نشوم و بر خجلتم نيفزايد. دانستم که من نادان تا چه حدّ غافل بودم سر فرود آوردم، اظهار فضل و عنايت کرده، مرخّص فرمودند.
شبى ديگر، از ساعاتى که شاهد نزول وحى بودند سخن به ميان آوردند و چنين فرموند: دو مرتبه اين افتخار بىنظير و موهبت کبرى شامل حالم شد که در گوشهاى از کرياس بيت مبارک شاهد نزول وحى بر صدر منوّر و قلب ممرّد سلطان قدم و اسم اعظم باشم. هيکل اطهر در حالت مشى بيانات مهمّه و اجوبه اسئله واصله را به دو نفر از کُتّاب که دو زانو بر روى زمين جالس بودند و هر کدام يک کاسه مرکّب و چند قلم نى تراشيده و آماده و تودهاى از کاغذ در مقابل داشتند، بيانات مبارکه را که مانند سيل هاطل جارى مىشد تحرير مىکردند. با آنکه نزول آيات به علم لدنّى و وحى الهى بود، معذلک پيشانى لطيف آن محيى رمم و منجى امم، چون گلی که از ژاله صبحگانى مرطوب شده باشد عرق کرده بود.
هميشه ذکر اين خاطرات، خاضعانه و با دقّت بسيار و کلمات سنجيده با اشک روان همراه بود و بعد مىفرمودند مناجات تلاوت شود.
خاطره ديگرى از ايشان دارم. پس از يک دوره مسافرت به چند مملکت آسيائى به طهران تشريف آوردند. کمى خسته بودند همان اوقات نوه ايشان جناب دکتر جمشيد سمندرى وارد طهران شدند و به مواظبت پدر بزرگ محترم خود پرداختند. چند روز نگذشته بود که از ايشان خواسته شد سفرى به مازندران بفرمايند. فرمودند به ديده منّت، به ياد اسفار دوره جوانى ميروم و عازم شدند. جمشيد عزيز پدر بزرگ را همراهى کرد. بعد از يک هفته از گار طهران تلفن کردند که ما را دريابيد. همسرم به سرعت خود را به راه آهن رسانده و آن عزيزان را به خانه آورد که بسترى شدند و چندين ماه به طول انجاميد. معلوم شد به زُنا مبتلا شدهاند، در ناحيه گوش و گردن، با تبى شديد و دردى شديدتر. دکتر جمشيد به معالجه پرداخت. اطبّاى ديگر هم آمدند. جنابان پروفسور حکيم و دکتر حبيب مؤيّد عليهما رضوانالله به مشورت خوانده شدند و تشخيص را صحيح دانستند و معالجه شروع شد. معالجه زُنا هميشه سنگين است علیالخصوص در سنين بالا. راضى نشدند به بيمارستان تشريف ببرند. اطاق تبديل به بيمارستان شد. دکتر معالج به حذاقت و عشق شديد به معالجه پرداخت و مرض به تدريج مهار شد و فرو نشست. ولی ضعف، بىخوابى و عدم اشتها مانع عود صحّت کامل بود. روزى اطبّاء به مشورت نشستند و نظر دادند که اگر چند قطره کنياک به سوپ ايشان اضافه شود مشکل بىخوابى و بىاشتهائى را برطرف خواهد کرد. شب که غذايشان آماده شد، چند قطره کنياک که به مرحمت راننده تهيّه شده بود به آن اضافه گرديد. وقتى بشقاب غذا را به حضورشان آوردم پرسيدند: چاشنى چه دارد؟ عرض شد نمک، زعفران و چند قطره دوا. قاشقى از آن را نزديک بينى و دهان برده، پرسيدند: ديگر چه دارد؟ عرض کردم همان چند قطره دوا به دستور اطبّاء. خال محترم به شدّت برآشفت که ميخواهيد من دواى حرام بنوشم که خوب بخورم و خوب بخوابم، اينهمه خوردم و خوابيدم کافى است، مرا به حال خود بگذاريد. به توضيح دکتر هم توجّهى نکردند و با شبه تَشَر به من فرمودند: اين ظرف را ببريد. اطاعت کردم. خانم مادرم گريان اطاق را ترک کردند. ايشان که براى تناول غذا نشسته بودند، به زير پتو رفته و پتو را بالا کشيدند و چشمها را بستند. دکتر جمشيد هم چراغ را خاموش کرده، به طبقه بالا رفت و به مناجات پرداخت. بعد از چند دقيقه همسرم که ناراحت شده بود خواست که من يا مادرم سرى به ايشان بزنيم. من به آرامى وارد اطاق شدم، چراغ موقع خواب را روشن کردم و به بستر ايشان نزديک شده، لبهايم را روى دستشان نهادم و پرسيدم: اجازه ميدهيد يک ليوان شير برايتان بياورم؟ فرمودند: مليح جان بنشينيد و چيزى بخوانيد، آثار مبارک نخوانيد من دراز کشيدهام صحيح نيست، غزلی از سلمانى بخوانيد. من نشستم، غزل مناسب آن حال از سلمانى به خاطرم نيامد غزل حافظ را مناسب دانستم که مىفرمايد:
تنت به ناز طبيبان نيازمند مبادهنوز سطر سوّم را شروع نکرده بودم که فرياد خفيف ايشان همراه خندهاى جانانه بلند شد که مىفرمودند: اى من بقربان اين ذوق و اين حافظه. بعد صدا کردند : آبجى جان، دکترجان، جناب بهار، بيائيد ببينيد اين دختر عزيز من چه کرد. مرده را زنده کرد.
همه وارد اطاق شدند. دکتر جمشيد سر و دست و صورت پدر بزرگ را غرق بوسه کرد و معذرت خواست. خال محترم پس از چند لحظه فرمودند: دکتر جان اذن ميدهيد يک پياله چاى بنوشم؟ جمشيد عزيز به فغان آمد و عرض کرد: امر بفرمائيد. چاى آماده شد و در استکانهاى بلورى کوچکى که دوست ميداشتند، براى همه چاى آوردم همراه چند لوز باقلوا. دائى عزيز پس از تعريف از رنگ و آب شيرينى فرمودند: با اجازه، من هم يک لوز مزه مزه ميکنم. لوز باقلوا را دو نيم کردند. نيمى را همراه چاى ميل کردند. چاى ديگر خواستند و آن را با نصف ديگر شيرينى تناول فرمودند. محيط گرمى به وجود آمده بود. چون بساط چاى برچيده شد فرمودند: الاکرام بالاتمام، حالا مناجاتى تلاوت کنيد. لوحى به افتخار خودشان را که در آن اظهار عنايت مىفرمايند زيارت کردم که مىفرمايند:
... در آستان آن يار پنهان مقرّبى و در درگهش عبد ممتحنِ مجرّب. يقين بدان که در اين نشئه اولى و نشئه اخرى در ملکوت ابهى در ساحت کبريا جمال ابهى مقبول و مرغوب ومنظور و ملحوظى... ٥
طنين کلمات و جملات عنايتآميز لوح مبارک در آن سکوت شبانه، برق اشک در چشمهاى خال گرامى و خانم مادرم در آن فضاى روحانى صحنههاى فراموش نشدنى است. ساعتى بعد که به ايشان سر زدم تنفّس عادى بود و به خواب عميقى فرو رفته بودند چند هفته بعد بستر و خانه و ايران را ترک کرده و به خدمات ارزنده خويش ادامه دادند.
آخرين خاطرهاى که از وجود عزيزشان دارم مربوط به سال ١٩٦٨ ميلادى است که به طهران تشريف آوردند. ١٩ روز بيشتر توقّف نکردند و عازم ترکيّه شدند و از آنجا مکتوبى از حضرتشان رسيد که مريضم و هر روز تب مىکنم. اگر عمرى بود شما را در حيفا در جشن قرن زيارت مىکنم و الاّ وعده ما در ملکوت ابهى. اين آخرين نامه ايشان بود.
ما در روزى که در هواپيما جا ذخيره کرده بوديم براى شرکت در جشن ورود حضرت بهاءالله جلّ اسمهالاعظم (١٨٦٨)که به مدّت ٣ روز بود، وارد حيفا شديم. به محض ورود به مسافرخانه مقام اعلى رفتيم که از حال ايشان خبرى به دست آوريم. در آنجا گفته شد که جناب سمندرى مريض و در بيمارستان اليشا بسترى هستند. به سرعت خود را به بيمارستان رسانديم و اطاق را يافتيم، ولی پرستار به عذر اينکه ساعت ملاقات نيست مانع ورود شده و بر اضطراب افزود. بالاخره با خواهش و تمنّا به من تنها اجازه داد که براى يک دقيقه وارد اطاق شوم. آهسته و با نوک پا به اطاق وارد و به بسترشان نزديک شدم. چشمهايشان بسته بود به آرامى لبهايم را روى دستشان نهادم و تکبير عرض کردم و عرض کردم من مليح هستم، آخر ما اينجا قرار ملاقات داشتيم. چشمها را گشودند چند لحظه در من نگريستند. دفعةً همه هوش و حواس و احساس و عواطف ملاطفتآميزشان جان گرفت. کنار بسترشان زانو زده دستهايشان را غرق بوسه کردم. دست خود را کشيده پيشانى مرا بوسيدند و با يک دنيا مهر و بزرگوارى پرسيدند: بهار عزيز کجاست؟ عرض کردم: پشت در، پرستار اجازه نميدهد. فرمودند: پرستار بيخود ميکند بگوئيد بيايد. با عجله نزديک در رفتم و به همسرم اشاره کردم که وارد شو. او به سرعت وارد و در طرف ديگر بسترشان زانو زد. دائى عزيز تلاشى کرد، حرکت ديگرى به خود داد و بهار را در آغوش گرفت و ملاطفت فرمود. ديدم استکان شير دست نخورده روى ميز است. پرسيدم: ميل داريد با چند جرعه شير لب را تر کنيد؟ موافقت کردند و کمى سر را بالا گرفتند و با قاشق کمى شير نوشيدند. پس از چند دقيقه کاملاً نشستند و با نگاهى مهربان و تبسّمى جانبخش مجدّداً به ما خوشآمد گفتند و حال يک يک منسوبان و دوستان را پرسيدند. به عرضشان رسيد که نفوس در راهند، حتّى چند صد نفر با کشتى عازمند. بسيار مسرور شدند. در اين بين پرستار خشمگين وارد اطاق شد. امّا همينکه مريض را نشسته و مشغول صرف شير ديد خشمش فرو نشست و گفت عالی است، عالی است، بمانيد تا ناهارشان را بياورم.
آنچه در آن ساعات گذشت و صحبتهائى که به ميان آمد، از عذرخواهى خال کرام از اوقاتى که در طهران در کلبه محقّر ما گذرانده و ادب و تواضع همسرم، و عذر ناخدمتىها خواستن ما قابل شرح نيست. از عشق و علاقه نسبت به فرد فرد عائله و دوستان سخنشان اوج گرفته بود.
من که ميديدم وجود نازنينش چون شمع سحرى ميسوزد و نور مىپاشد جز آه سرد و اشک گرم چيزى براى عرضه و گفتن نداشتم. حال نيز بعد از مرور سالها قادر نخواهم بود آنچه در آن ساعات گذشت بنگارم.
عارفان، عشق را غايت مقصود و اوج انديشه و عواطف انسان قرار دادهاند. اين مرد عزيز و عنصر شريف تمام عمر پربارش را در عشق وعاطفه و انديشه به مولى و مقتداى خويش گذراند. جز محويّت و فنا و تقديم بندگى آرزوئى نداشت.
پيچيدگى وجود انسان و حسّاسيّت او در حالات غم و شادى، آرامش وخشم، راحت و رخا، محنت و ابتلاء، در برخورد با حوادث فرق ميکند، امّا اين مرد بزرگ در همه احوال به قوّه ايمان و ايقان با وقايع کنار مىآمد. به آيات مبارک متوسّل ميشد، خاضع و خاشع و شاکر و تسليم صرف بود.
خانم پرستار ناهار را آورد. در حال مزاح و مسرّت کمى تناول کردند. ساعتى بعد، ايشان را ترک کرديم که استراحت کنند.
هر صبح و عصر از ايشان عيادت ميکردند. خواستند جلوى اين رفت و آمد را بگيرند. فرمودند: مرا از بندگان و ستايندگان اسم اعظم جدا مکنيد. روزى که حضرت ايادى امرالله امةالبهاء به عيادتشان تشريف آوردند حالت مخصوصى داشتند بين افتخار و مسرّت از عدم توانائى بر اظهار بندگى و تواضع و ادب. نيم شبى که فرزندشان مهدى (جناب دکتر مهدى سمندرى) وارد شد، ديدار پدر و پسر از سخنهاى غير قابل وصف بوده و هست.
جشن قرن در روز مقرّر با شکوه و جلال تشکيل و به خوشى پايان يافت. اکثريّت احبّاء حيفا را ترک کرده به اوطان خويش مراجعت کردند و عدّه کمى هم به شهرهاى اسرائيل رفتند. جز نفوسى که با کشتى آمده بودند و من و همسرم، کسى باقى نماند. ما نيز شش روزمان فرداى آن روز تمام مىشد و مىبايستى آن مملکت را ترک کنيم. امّا براى ما دشوار و ناگوار و منافى وفا بود که خال عزيز را به آن حال بگذاريم و بگذريم. بذل عنايت فرموده، ٣ روز اجازه دادند مشروط بر آنکه بتوانيم جا تهيّه کنيم. با بيم و اميد به دفتر هتل رفتيم و تقاضا کرديم حدّ اقلّ ٣ روز توقّف ما را تمديد کنند. متصدّى دفتر گفت: شما براى ٩ روز جا ذخيره کردهايد و ظهر روز نهم بايد اطاق را تحويل دهيد. يک دقيقه هم تأخير جائز نيست. چون مسافر جديد ميرسد. براى صحّت گفتار خويش دفتر را ارائه داد. حقّ با او بود، ما براى ٩ روز جا ذخيره کرده بوديم. در بين چند صد نفر از احبّاء که در آن هتل جا ذخيره کرده بودند دفتردار مربوطه ٦ روز ما دو نفر را ٩ روز ثبت کرده بود. حالا دفتردار واقعى کيست و براى تعيين سرنوشت ماچه دستى در کار است براى ما مطرح نبود. اشتباهى رخ داده و ما به قدّوسيّت و مبارکى رقم ٩ از آن منتفع مىشديم. رفيق با ذوق همراهم زير لب زمزمه کرد:
شد مشتبه ز کعبه به ميخانه راه مايکسر به بيمارستان رفتيم و به حضور خال گرامى رسيديم. پرسيدند، جشن چگونه گذشت؟ عرض کردم همانطور که شايسته بود در نهايت عظمت و جلال. فرمودند الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله. اين آخرين کلماتى بود که از ايشان شنيدم. فرداى آن روز صعود واقع شد. (٢سپتامبر١٩٦٨).
ديگر چشمهاى زيبا و مهربانش را نگشود، به تکبير ما جواب نگفت. قلبى که قرب يک قرن به عشق امر الهى تپيده بود از کار افتاد آن صداى غرّا و پر طنين خاموش شد.
ميگويند در بدترين فاجعههاى جهان نيز بالاخره يک جنبه مطبوع و خوشآيند موجود است. جنبه مطبوع و خوشآيند اين حادثه، قرب يک قرن بندگى، صفا و وفا، محويّت و فنا به آستان مقدّس محبوب عالميان در عهد ابهى، عهد ميثاق و عصر تکوين، ولايت عظمى و دوران بيتالعدل اعظم الهى است. طوبى له و حسن مآب.
تجليلی که بعد از صعودايشان شد، عنايات مقام محترم بيتالعدل اعظم الهى شيّدالله ارکانه، الطاف حضرات ايادى امرالله علیالخصوص مراحم حضرت امةالبهاء روحيّه خانم و وفاى احبّاى الهى، همه باعث شادى روان پاکش شد که خواجه خود روش بندهپرورى داند. هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق.
جناب دکتر شاپور راسخ پيوند دوستى عميق و ديرين با ايادىامرالله داشتند پيوندى مثمر ثمر و پايدار. جوانه هاى اين درخت مودّت و صميميّت پس از پايان زندگانى طرازالهى همچنان شکوفا باقى ماند. ذيلاً قسمتى از نوشته دکتر شاپور راسخ که در آن از تار و پود و رشته هاى روابط دور سخن گفتهاند ملاحظه ميگردد:
قصّه اى از تاريخ، قصّه دلپذير و عبرتانگيز.حدود سال ١٨٩٠ يا ١٨٩١ ميلادى است. در تيمچهاى که تجارتخانه جنابان شيخ محمّدکاظم و فرزند جوانشان آقا ميرزاطرازالله در آن واقع است حجره ديگرى نيز قرار دارد که در آن دو برادر يعنى آقايان ميرزا غلامحسين و ميرزااحمد به تجارت مشغولند. همجوارى با جنابان سمندر به آشنائى و بعد به دوستى و بعد به همدلی منتهى مىشود. آقا ميرزا غلامحسين تصديق امر ربّ جليل را ميکند و دو يا سه سال بعد، برادرش آقا ميرزااحمد نيز پياميزدانى را از خانواده سمندر و عائلههاى وابسته در قزوين پذيرا ميشود و اين هردو برادر جدا جدا به زيارت حضرت مولىالورى مىشتابند و با دلی پر از نور ايمان باز ميگردند و در نتيجه در همان اوان جوانى پدر و مادر و خانواده ترک ايشان ميگويند و ردّ و طردشان مىکنند. از اين دو برادر خانوادهاى وسيع به وجود مىآيد که پس از يک قرن به حدود ١٥٠_١٦٠ نفر بالغ شدهاند و همه در سايه پروردگار از ثمره حيات که معرفت مظهر ظهور است برخوردار و شادمان و شکرگزارند. اين خانواده (راسخ) نيز مانند بسيار خانواده هاى ديگر، زندگى ايمانى خويش را مرهون و مديون دو تاجر شهر قزوين يعنى دو مبلّغ امر ربّالعالمين جنابان سمندر و سمندرى هستند.
آيا در کدام بانک معتبر جهانى ميشد در صد سال قبل دو ريال به وديعه نهاد و بعد از قرنى صدو شصت واحد از همان پول بدون آنکه از اعتبار افتاده باشد به عنوان ربح و بهره بدست آورد. اين نيست مگر به قوّه معجزهآساى تبليغ و تبشير کلمه الهى که بى ترديد و گمان بهترين سرمايه گذارى در اين جهان پر نوسان و بىاساس و بنيان است.
خانم نشاط جذّاب از پدربزرگ بزرگوارشان ايادىممتازامرالله جناب طرازالله سمندرى چند خاطره ذکر نمودهاند:
قلم ناتوان اين کنيز ناچيز عاجز و قاصر از وصف الحال آن نفس نفيس بزرگوار با تميز است. ايشان محبوبالقلوب اکثر ياران ايران و در سنين اخيره احبّاى نقاط مختلف عالم بودند. در مکاتبات مفصّله خود با جملات شيرين و کلمات مليّن و در عين حال مهيّج و تشويقآميز. چه سالخوردگان و چه طبقه جوان را به وظائف روحانيّه روزمرّه آشنا مىساختند. وقتى براى اداى نطق و خطابه قيام ميکردند با آن جثّه ظريف، متناسب و زيبا و صداى مليح رسا و بيانات منطقى و مستدل و شيوا، قلب و روح مستمعين از عالم و عامى را تحت تأثير قرار ميدادند. هرگز يادداشت و نوشتهاى براى نطق در دست نداشتند بلکه مانند نى پاک صافى که در دست نائى آسمانى باشد نواهاى خوش روحانى را به سمع حاضرين مىرساندند. با اين کنيز ناچيز از سنّ هشت سالگى مکاتبه فرمودند که تا آخرين روزهاى حيات گهربارشان ادامه داشت.
يکبار ايشان در قزوين ناهار در منزل ما بودند. فانيه پنج شش ساله بودم. در کوچه، جناب وجهالله روحانى را ديدم به من گفتند امام جمعه حالش چطور است؟ تکبير مرا به ايشان برسان. فانيه فورى به منزل آمده، پيام را داده، با تأثّر تمام پرسيدم چرا ايشان به شما امام جمعه مىگويند؟ جناب سمندرى خنده بلند مليحى نموده فرمودند يک وقتى ما با هم در تآترى بازى مىکرديم که جناب روحانى سردار و برادرم کاظم اف وزير و من امام جمعه بودم.
خاطره ديگر آنکه، وقتى جمشيد و فانيه به ترتيب از کلاسهاى دوازدهم و يازدهم دبيرستان فارغالتّحصيل شديم جناب دکتر مهدى سمندرى عموجان گرامى، وجه دو بليط اتوبوس رفت و برگشت از طهران به شيراز را بهاين مشتاقان هديه فرمودند. در آن موقع جناب سمندرى به امر حضرت ولىّ عزيز امرالله ساکن شيراز بودند. پس از دو روز سفر سلامت به شيراز وارد شديم. در حظيرةالقدس شيراز که در شمال خيابان وسيع و زيباى زند واقع شده بود به ملاقات جناب سمندرى فائز و مورد لطف و محبّت ايشان واقع گشتيم و در اطاق مجاور اطاق ايشان که آقاجمال، مسئول غيور و مهربان آن مکان تعيين کرده بود منزل کرديم.
ايشان اکثراً سحرها برخاسته، با صوت مليح به تلاوت دعا و مناجات مىپرداختند. در حين تلاوت گاهگاهى صوتشان تغيير مىکرد. معلوم بود که اشکشان جارى است و در حال تضرّع و ابتهالند. با وجودى که آن سال سنّ ايشان متجاوز از هفتاد بود هر نوزده روز ماه صيام را صائم بودند. روزى شخص متمکّنى به ديدن ايشان آمد. پس از تعارفات متعارفه جناب سمندرى مبلغى پول به ايشان براى خريد شيئى دادند. وقتى اين شخص محترم خواست اطاق ايشان را ترک کند جناب سمندرى گفتند شما به من رسيد پول را نداديد. ايشان فورى روى قطعه کاغذ رسيدى نوشته امضاء کرده به ايشان داده رفتند. فانيه گفتم جناب سمندرى چرا از شخص به اين محترمى براى مختصر پولی رسيد خواستيد؟ فرمودند حضرت عبدالبهاء هميشه ميفرمودند احبّاء بايد درمعاملات مالی با يکديگر صريح و صديق باشند. روزى جوان عزيزى به ديدن ايشان آمد که آثار تأثّر و نا اميدى از سر و رويش مىباريد، جناب سمندرى با کمال لطف ومحبّت پهلوى او نشسته و از وظائف و خدمات يک يک احبّاء براى امر الهى بيانات نموده و قدرى نيز از الواح مبارکه با لحن خوش برايش تلاوت نمودند. طورى شد که آن جوان عزيز با کمال سرورو وحبور و اطمينان قلب آن اطاق را ترک نمود. اطاق ايشان فقط رو به شمال پنجره داشت، لذا آفتاب نداشت و اکثراً مفاصل ايشان بخصوص کمر دردناک بود. روزى علاوه بر درد. تب هم عارض شده بود و تمام روز را در رختخواب استراحت کرده بودند. عصر يکى از احبّاء آمده ايشان را به جلسه تبليغى دعوت کرد. ايشان فورى برخاسته لباس پوشيده آماده رفتن شدند. فانيه عرض کردم حال شما خوب نيست بهتر است استراحت بفرمائيد گفتند من بروم جلسه تبليغى حالم خوب مىشود. همينطور هم شد. پس از سه ساعتى مراجعت کرده تب قطع و صورت زيبايشان در نهايت تلئلاء و انبساط بود. هروقت از ارض اقدس پيام تلگراف و يا توقيعى ميرسيد اوّل دست و صورت را شسته وضو گرفته با کمال خشوع و خضوع و ذوق و شوق آن رقّ منشور را باز کرده زيارت مىنمودند. ايشان تقريباً ماهى يکبار به آقا جمال ميگفتند برّه سالم خوبى خريده و بساط شام و يا ناهارى را براى سىچهل نفر ترتيب دهد. ميهمانان عزيز از همه طبقه بودند. اشخاص تحصيلکرده، رؤساى ادارات، تجّار و اعيان وفقراى پائين شهر شيراز. قبل از صرف غذا تعدادى مناجات و الواح به الحان خوش تلاوت مىشد. سپس ايشان به همه خوشآمد گفته، حاضرين دور ميزهاى بزرگ نشسته.، ديسهاى پلوى خوشرنگ خوشبوى خوشمزه توسّط آقا جمال و سايرين روى ميزها گذاشته مىشد. جناب سمندرى مدام پشت سر ميهمانان درحرکت بوده، پلو در بشقاب آنان مىريختند. وقتى همه به حدّ کافى غذا ميل مىکردند جناب سمندرى و آقاجمال و ساير خادمين نشسته مختصر غذائى ميل مىکردند. پس از صرف چاى ميهمانان به تدريج خداحافظى نموده، ميرفتند روزهائى که احبّاء کمتر به ديدن مىآمدند فانيه روى فرش، پهلوى پايشان که از تختخواب آويزان بود مىنشستم و با حرفهاى متفّرقه سبب خنده و سرور قلبشان مىشدم. روزى سرمرا نوازش نموده فرمودند نشاط جان، من نمىخواستم عروسى کنم. پدرم جناب سمندر ترتيب ازدواج مرا دادند. شب عروسى رفته بودم در زيرزمين، پشت کندوهاى گندم به دعا و مناجات پرداخته، به جمال اقدس ابهى عرض کردم حال که ناچار به عروسيم به من اولاد دختر عنايت نفرما. همينطور هم شد. خداوند سه پسر به اُمّاجان و من عطاء فرمود. ولی چقدر شاکرم که داراى نوه دخترى شدم تا بدانم دختر چقدر شيرين و دوست داشتنىاست.
آخرين رقيمه کريمهشان را از اسلامبول ترکيّه مورخّه ١٣ آگوست ١٩٦٨ براى اين نابودان به فلوريداى امريکا ارسال فرمودند که در آنجا مىنويسند: "... اى خوشبختان عالم و سرمستان باده اسم اعظم، شب و روز به وجد و طرف و سرور و انبساط بگذرانيد که خدا با شماست چون شما با خدا هستيد. کن معالله ترىالله معک. با خدا باش، او شأنه تعالی با شما خواهد بود. نشاط جان، دلم مىخواهد يک قيام عاشقانه براى تبليغات ملکات عالم شود. چنانکه ميس مارثاروت عليها بهاءالله قيام نمود و مؤيّد گشت. ديگر امرالله پرده و حجاب برنمىدارد. بايد شجاعت و شهامت و استقامت و نصرت و سعادت از حق جلّ جلاله طلب نمود. با يکديگر مشورت نمائيد و نفوس مهمّه را از خواب بيدار و نفحه الهى را به کمال شوق و اشتعال بدميد. طبّ براى اين است که به هر کجا که مىتوانيد برويد و در هر فضائى پرواز نمائيد. ليس ذلک من فضلالله بعزيز..."
گوشههائى از مراسم و نوع زندگانى افراد خاندان سمندر از زبان شاهد عينى خانمهماعلائى (همشيره زاده طرازالهى) که فرزند ارجمندشان جناب دکتر سيروس علائى تدوين نموده اند و شامل نکات ويژه و جالب است ذيلاً درج مىگردد.
قسمتهائى از يادداشتهاى مادرم خانم هماعلائى، نوه دخترى جناب شيخ محمّدکاظم سمندر.
... مادرم خاتونجان کوچکترين دختر سمندر بود. پنج دائى و چهار خاله داشتم. داراى عدّه زيادى دختر خاله و پسر خاله و دختر دائى و پسر دائى بودم باغ بزرگى سرخانه بود که اغلب اين عائله در آن باغ زندگى ميکردند و با هم در نهايت روح و ريحان بودند. در سحرها از تمام اطاقها صداى مناجات به گوش ميرسيد. عدّه اى داراى صوت عالی بودند که روح را به اهتزاز ميآوردند. مادرم عربى و فارسى خوب مىدانست و کتاب اقدس و لوح سلطان را و لوح ابن ذئب و الواح ديگر را نزد پدرش(سمندر) فرا گرفته بود. مادرم من و خواهرم را از سنّ پنج سالگى هر روز يک خطّ از کتاب اقدس و يک خطّ از لوح سلطان با معنى حفظ ميکرد تا اينکه کتاب اقدس و لوح سلطان تمام شد. زبان ما روى عربى روان بود... در سنّ دوازده سالگى هر ميهمانى که ميآمد مادر به ما ميگفت که از کدام صفحه راجع به چه موضوعى بخوانيم. فوراً دست ها روى سينه و چشمها بسته، از حفظ ميخوانديم و معنى آنرا هم به فارسى مىگفتيم. اين باعث تعجّب همه ميشد ولی ما ابداً تعجّب نمى کرديم زيرا تصوّر مىکرديم همه بچّه ها مثل ما ميتوانند بخوانند. مادرم خاتونجانخانم در خفا نزد جناب معلّم( جناب ملاّعلی مدّت سى و شش سال در خانه جناب سمندر به عنوان معلّم سرخانه به عزّت زندگى کردند) کمى موسيقى ياد گرفته بود. او صداى خوبى داشت. اشعار امرى را بلد بود و به ما مىآموخت.
سمندر و خانواده او مراسم محلّى مانند مراسم عروسى را محترم ميداشتند و رعايت ميکردند از جمله در مورد جشن عروسى (آقا ميرزامحمّدسمندرى) که در آخرين سال حيات جناب سمندر (١٩١٧) وقتى ايشان ٧٣ ساله بودند واقع شد. شترهائى با زنگولههاى زيادى که بر خود داشتند در خيابان ميبردند و پشت سر آنها جهيزيّه عروسى را روى خوانچه ها حرکت ميدادند. در وسط حياط ساز سربازى (با وسائل بادى) مينواختند که صدايش به تمام محلّه ميرسيد. اين مراسم چند روز ادامه داشت... براى من که نه ساله بودم و خواهرم (بعداً سيّاره خانم ربّانى) و مليح خانم(بعداً مليح خانم بهار)، لباسى به رنگ لباس عروس تهيّه کرده و به دست ما لالههاى روشن (شمعدان) داده بودند. ما دو طرف عروس ايستاده بوديم. پدر بزرگم (سمندر) مريض بود ولی با دست خودش آينه و کتاب اقدس را( به سبک آينه و قرآن) به اطاق نوه ارشدش که تازه ساختمان کرده بودند برد.
در منزل سمندر اغلب جلسات امرى بود. در ايّام محرّمه روزها نسوان بهائى با دوستان غير بهائى خود به نهار ميهمان بودند و شبها عموم رجال با دوستان غير بهائى خود به شام. قبل از روز موعود سبزى مفصّل براى قرمه سبزى و سبزى پلو و کوکو سبزى، بار الاغ ميآوردند. ما اطفال ميآمديم و سبزى پاک مىکرديم و آن روز به مدرسه نمى رفتيم و خيلی خوشحال بوديم. طرازيّه خانم (همسر طراز الهى) مدير مدرسه توکّل دختران با کمک فاميل غذاهاى بسيار لذيذى براى اين ميهمانى ها تهيّه مىکردند... البتّه در آن زمان ميز و صندلی نبود سفره روى زمين پهن بود. اغلب براى هر دو نفر يک بشقاب غذا بود. بعضى با دست غذا مىخوردند ولی قبل از خوردن دستها را مىشستند. روزها بعض فقرا و بعضى همسايه ها مىآمدند و درب منزل مى ايستادند و ظرفهاى خود را مىدادند آشپزهاى بهائى ظرفها را پر از غذا نموده درب منزل با کمال ادب به آنها مىدادند و همه مسرور بودند و مىگفتند آقاشيخ کاظم خرج مىدهد. از طرف ديگر خانه هاى مردم آب انبار نداشت ولی خانه سمندر آب انبار بزرگى داشت که هر سال يک مرتبه آن را در زمستان از آب پر مىکردند بعد از خانه هاى اطراف مىآمدند و آب مىبردند. درب منزل هميشه باز بود در نتيجه احدى ما را اذيّت نمى کرد و همه راضى بودند.
احبّا با هم خيلی مهربان بودند و در اين ميهمانىها کمک مىکردند، جلسات روحانى خوبى داشتند، اشعار امرى مىخواندند. سمندر خواهرزادهاى داشت به نام عبدالعلی سبحانى که قدّ بلندى داشت و در شهر(قزوين) به نام جبرئيل بابى ها مشهور بود. او با چهار پسرش که همه خوشخوان بودند دسته جمعى مىخواندند.
سمندر وصيّت کرده بود که منزلش را تقديم امر کنند. جناب طرازالله سمندرى ترتيبى فراهم آوردند که اين منزل در زمان حيات حضرت ولىّامرالله تقديم و مورد قبول واقع شد و خانه جنبى را برادران ايشان تقديم کردند... باغ سمندر مملوّ از گلهاى سرخ بود. هر روز خانمها و دخترخانمها با زنبيل مىرفتيم و از باغ گل مىچيديم و در محلّ معيّنى انبار مىکرديم تا آن که فصل گل تمام مى شد. آن وقت عائله جمع مىشدند و دستگاهى براى گرفتن گلاب و عطر راه مىانداختند و اين گلاب را در شيشه هاى پاکيزه بزرگ و کوچک پرمىکردند و براى معطّرشدن و براى عطر غذاها مثل شيرينىجات و حلواجات و شير برنج و شربتها و پالوده ها و شيرين پلو به کار مىبردند. خوب يادم هست که پدر بزرگ و مادر بزرگم به گيسوان و صورت خود از اين گلاب ميزدند و کمى هم مىخوردند. هميشه خودشان و خانهشان و
لباس هاشان معطّر بود... وفتى طفل صغيرى بودم روى مهتابى (ايوان) مادر بزرگم معصومه خانم (مادر جناب طراز الهى) دراز کشيده بودم و ستاره هاى درخشان آسمان را نگاه مىکردم. از مادر بزرگ پرسيدم : آيا اين ستاره ها به آسمان چسبيده اند؟ گفت نه، آن ها به آسمان نچسبيده اند، هريک از آن ها کُره اى است...
معصومه خانم حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف شده بود. تعريف مىکرد که در منزل مبارک يک طوطى که آموخته بود به حضرت ورقه عليا بگويد"بىبى ابهى". مىگفت (معصومه خانم): که نوه حضرت عبدالبهاء شوقى افندى، مىخواستند که من به ايشان غذا بدهم... شبى در زمستان منزل آنان (سمندر و قرينه ايشان) بودم. روى دوش هاى پدر بزرگم رفتم. ايشان به مادر بزرگم که "مجىجان " خطاب مىشد گفتند: "روى دوشهاى من شيرين شد"... کرسى بود و يک چراغ (نفتى) توى سينى روى کرسى. صفحه کاغذى را سوراخ کرده بودند و دور لوله چراغ انداخته بودند و صفحه کاغذ سفيدى هم جلوى مجىجان روى کرسى بود و او با عينک چيزى مىدوخت. براى من تعجّب آور بود. پرسيدم: چرا کاغذ دور لوله چراغ انداختهايد و چرا اين کاغذ را جلوى خودتان گذاردهايد؟ مجىجان با کمال محبّت جواب داد: آنکه دور لوله چراغ انداختهايم براى اينست که نور چراغ فقط روى کرسى باشد و به اطراف پخش نشود. اين که جلوى خود گذاردهام، براى اينست که وقتى مىخواهم سوزن را نخ کنم روى کاغذ سفيد بهتر مىتوانم سوراخ سوزن را به بينم... هروقت حضور دائىجان طراز مىرفتم مىبايستى مناجاتى تازه و يا يکى از الواح پدر بزرگ را از حفظ بخوانم در نتيجه تعدادى از الواح را حفظ کرده بودم ولی تا بچّه بودم حتّى الامکان کمتر به اطاق ايشان مىرفتم، مخصوصاً وقتى که لوح تازه حفظ نکرده بودم...
دکتر سيروس علائى مىنويسند:... در مورد زندگينامهها بهتر است وقايع گفته شودآنطور که بوده، نه کمتر و نه بيشتر. تجزيه و تحليل و نتيجهگيرى بايد به شنونده يا خواننده واگذار شود. ولی از بيان يک نکته ناگريزم و آن اينست که جوّ منزل سمندر نوعى بوده که نه تنها عشق به حقّ را در قلب افراد فاميل مىافروخته، بلکه آنان را به يکديگر پيوند روحى مىداده است. واژه "علاقه" و "محبّت" گوياى حال نيست.
اين نوشته را با ذکر يک خاطره شخصى از جناب طرازالله سمندرى به پايان ميرسانم. وقتى دانشجوى دانشگاه طهران بودم ايشان هرگاه که به طهران مىآمدند توقّفشان گاهى در منزل ما بود و گاهى در منزل خانم و آقاى بهار. منزل کوچک خواهر زادهها را بر منازل بزرگى که به ايشان تعارف مىشد ترجيح مىدادند. شايد در منزل خواهرزادهها احساس خودمانى بودن و آرامش مىکردند. البتّه من مىدانستم که ايشان نسبت به مال دنيا بىاعتنا هستند و با خيّام همصدا:
آن مايه دنيا خورى يا پوشىو نيز مىدانشتم که ايشان راحت طلب نيستند. برداشتم بطور کلّى اين بود که ايشان با گذشت و فداکارى با چنين زندگى مىسازند. روزى به بنده فرمودند: من در عمرم آنچه از خدا خواستهام، گرفتهام.
بنده دانشجوى فنّى بودم و اهل دلائل رياضى، غرق تعجّب، از روى ادب سعى کردم عکسالعملی نشان ندهم. ايشان مردى هوشيار بودند آثار تعجّب را در سيمايم خواندند که " رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ ضمير" بلا فاصله گفتند: امّا اين را اضافه کنم که من هرگز جز آنچه خدا براى من خواسته از او نخواستهام.
مشکل من آنى حلّ شد و متوجّه شدم که ايشان مظهر تسليم و رضا هستند و از هفت وادى معرفت گذشته اند و به وادى فناى فىالله و بقاى بالله رسيدهاند. فقط آنچه را که مظهر الهى در الواح و آيات براى بندگانش خواسته طالبند و از هر زياده طلبى گريزان. اسلام به معناى تسليم در مقابل اراده خداوند است بنابراين اسلام در ايشان به تمام معنى متحقّق است. حالت جناب سمندرى و تعلّق ايشان به حقّ را بايد در شعر سنائى يافت که ميگويد:
تا گوش شبى شنيد نامت جز نام تو نيست بر زبانم
دکتر امينالله جذّاب خاطرات جناب رحمت الله اشرف مهاجر قديم مدينة الله، (بغداد) را در باره طرازالهى مرقوم نمودهاند:
جناب رحمتالله اشرف و قرينه عزيزشان عفّت خانم که همشيره کوچک ايادى امرالله جناب دکتر مهاجر بودند سالها با اطفال نازنين مهاجر و مقيم شهر بغداد در عراق بودند و همه ساله جناب سمندرى اوايل تابستان از ترکيّه به بغداد آمده و مدّت چند ماه در آن مدينه اقامت مينمودند. در آن اوقات احبّا در بغداد حظيرة القدس بزرگى تدارک ديده بودند. تعدادى از اطاقها را به مهاجرين کرايه داده بودند تا به بودجه محفل روحانى کمکى شده باشد. جناب دلومى و خانواده و خانم قدسيّه وحيد و خانواده جناب اشرف همگى ساکن آن محلّ بودند. براى جناب سمندرى دو اطاق يکى در طبقه فوقانى و يک اطاق براى کار و پذيرائى از ديدار کنندگان اختصاص داده بودند. جناب سمندرى مانند گذشته غذاى بسيار ساده ميل ميکردند و در مقابل اصرار و تعارف دوستان به آنان ميگقتند: سنّ من زياد است و غذاى کم کافيست همينقدر که چراغ وجودم سوسو بزند.
در سال ١٩٥٩ اوضاع کشور عراق دگرگون و شهر بغداد پر آشوب شد. هنگامى که جناب سمندرى از ترکيّه آمدند فقط ويزاى اقامت پانزده روزه داشتند. محفل روحانى بغداد از آقاى اشرف که مغازه تعمير وسائل الکتريکى داشتند و مشتريان از هر طبقه به ايشان مراجعه ميکردند و به خصوص عدّه اى از رؤساى ادارات مهمّه نيز جزو مراجعين بودند و آشنائى و دوستى با آنان داشتند در خواست نمودند از اين طريق ويزاى اقامت جناب سمندرى را تمديد کنند. جناب اشرف طبق دستور محفل براى انجام اين امر اقدام کردند ولی مأمورين به ايشان اظهار داشتند که دولت به اين شخص(جناب سمندرى) مظنون است زيرا مردم عراق در موقع تابستان براى فرار از گرماى شديد هوا به ايران و ترکيّه ميروند و اين شخص در وسط گرما به اينجا ميآيد؟ دليل چيست؟. آقاى اشرف به منظور رفع شبهه و ظنّ مأمورين دولت، ديدار جناب سمندرى را ملاقات با بستگانشان در عراق معرّفى مينمايند و موفّق ميشوند ويزاى اقامت جناب سمندرى را تمديد کنند.
در اين اوقات يکى از مهاجرين عربستان که همسر و فرزندش به عراق آمده بودند قصد داشت به عراق آمده و مقيم گردد ولی دولت ويزاى ورود به او نمى داد و اين وضع بسيار باعث ناراحتى خانواده وى گرديده بود. روزى جناب سمندرى، جناب اشرف را فرا ميخوانند و به ايشان ميگويند: پسر جان من تاجر بودم، در دوره ما تجّار شريک قبول نمى کردند چه که منجر به کشمکش و جدائى ميشد. اگر شريک خوب بود خدا هم داشت! ولی شما بيائيد فداکارى کنيد اوراق ترتيب دهيد که آقاى آموزگار(مهاجر عربستان) شريک مغازه شما گردد و بتواند به خانواده اش ملحق شود. جناب اشرف با کمال ميل اين کار را انجام دادند. تا آنکه اوضاع عراق روز به روز وخيم تر شد و تعدادى از مهاجرين را از عراق بيرون کردند. در خيابان ها مردان ايرانى را ميگرفتند و در کاميون گذاشته به خانقين ميبردند و در مرز ايران و عراق، بدون پول و وسيله رها ميکردند و بعد خانواده هاى آنان را از منازل برداشته با کاميون به بصره ميبردند و سر مرز بدون هيچگونه وسيله زندگى، به امان خدا ميگذاشتند تا خودشان به ايران برگردند. به تدريج بازار کسب و کار مهاجرين کساد شد و فشار ها از هر طرف فزونى گرفت. فرزندان جناب اشرف که در همان محيط به تحصيل مشغول بودند با چهار زبان زنده دنيا آشنائى داشتند و معلومات امرى و علمى آنان موجب سرور خاطر جناب سمندرى بود و ايشان همه اين موفّقيّت هاى غير منتظره را معلول خير و برکت امر هجرت مى پنداشتند.
يکبار ديگر جناب اشرف در کنگره لندن با جناب سمندرى ملاقات کردند و از ايشان پرسيدند چرا در اين مدّت به عراق نيامدند؟ جناب سمندرى گفتند:
پسرم من تاجر بودم. يک تاجر معاملاتى را انجام ميدهد که در آن منافعى نصيبشان گردد. من در هندوستان به سير و حرکت پرداختم و قريب هزار نفر تصديق امر مبارک کردند. آيا اين سود بهتر است يا آنکه با اقامت در عراق فقط به خدمات محدود تبليغى اکتفا گردد؟
جناب دکترامينالله شهيديان تحت عنوان دو خاطره کوچک از مردى بزرگ مىنويسند:
قريب به چهل سال پيش که نگارنده سطور به عنوان دانشجو در شيراز بسر ميبرد مدّتى ازآن اوقات همزمان با دوران اقامت جناب ميرزاطرازالله سمندرى ايادى عالیقدر امرالله اعلىالله مقامه در شيراز بود.
جناب سمندرى در نهايت انقطاع و بساطت و روحانيّت در يکى از اطاقهاى مسافرخانه، جنب حظيرةالقدس منزل داشتند. در يک سمت اطاق تختخواب ايشان و درگوشه ديگر ميزى قرار داشت که سماور و وسائل پذيرائى چاى در کمال لطافت روى آن چيده شده بود.
رسم ايشان چنين بود که به کسى اجازه کمک و يا دخالت در تهيّه چاى و پذيرائى نميدادند و شخصاً با نهايت محبّت از مهمانان خود پذيرائى مينمودند.
مسافرين و زائرين بيت مبارک بطور انفرادى ويا گروهى مخصوصاً ايّام نوروز و عيد رضوان به شيراز وارد و در جلساتى که به منظور آشنائى و ملاقات آنها با احبّاى مقيم شيراز توسّط لجنه مخصوصى تشکيل مىشد شرکت مىنمودند و با ملاقات و استماع بيانات جناب سمندرى روحى تازه يافته، چه بسا در اطاق ايشان به صرف چاى نيز نائل گشته و پس از زيارت بيتالله الاکرم با نشاط و روحانيّت خاصّ به شهر و ديار خود مراجعت مىنمودند. زمانى جناب سمندرى کسالت پيدا کرده و بسترى گرديدند و به علّت ضعف بنيه و کهولت وطولانى شدن بيمارى ايشان، موجبات تشويش خاطر و نگرانى احبّاء که کاملاً و دائماً مراقب ايشان بودند فراهم گرديد.
در يکى از اين ايّام که تعدادى از وجوه محترمين احبّاء در اطاق ايشان حاضر و از سيماى آنها اضطراب و نگرانى هويدا بود جناب سمندرى از قيافه ايشان متوجّه غم و نگرانى احبّا گرديدند. در بستر نشسته و متبسّمانه بيان داشتند: نترسيد، من نمىميرم. حضرت ولىّامرالله به من فرمودهاند که بايد به افريقا بروم. لذا مطمئن هستم که موقع مرگ من هنوز نرسيده است. کسالت جناب سمندرى به تدريج مرتفع گشت، در سال ١٩٥١ به سمت ايادى امرالله مفتخر و در ١٩٥٣ درکنفرانس افتتاح مشرقالاذکار کامپالا شرکت نموده و بطورى که ميدانيم ساليان درازى تا آخرين نفس حيات جاودانه پر ثمر و طولانى خويش به خدمت و اعلاء امرالله قائم و موفّق بودند.
در يکى از ايّام سرد زمستان جناب سمندرى مبتلا به سرماخوردگى و تب شديد گشته ملازم بستر گرديدند. حدود دو ساعتى از شب گذشته و هوا سرد و بارانى بود. ناگهان درب اطاق باز و جناب فضلالله رئوفيان (از احبّاى مخلص، خدوم و صريحاللّهجه مقيم شيراز که منزلشان محلّ تشکيل بيت تبليغى هفتگى بود) وارد اطاق گشته پس از تکبير اظهار داشتند: جناب سمندرى مبتدى دارم مبلّغ نيامده تکليف چيست؟ جناب سمندرى مکثى نموده، فرمودند مىدانى که سرما خوردهام و تب دارم ولی از جمال مبارک مىترسم. و درحال از رختخواب جدا شده به سرعت لباس پوشيده چتر و کلاهى برداشته و باعجله در مقابل ديدگان حيرتزدهام از اطاق خارج و جلو افتاده وجناب رئوفيان از عقب ايشان راهى منزل گشتند.
چه بجا و زيباست بهخاطرآوريم که زمانىحضرت ولىّامرالله ارواحنا لرمسهالاطهرالفداء با لطف و عنايت خاصّى به ايشان فرموده بودند: "سمندرى صد جوان در کار تو حيران است"
جناب هادى رحمانى شيرازى از يارانى بودند که با طرازالهى مکاتبه دائم داشتند. روابط صميمانه و طولانى فيمابين آنان تا خاتمه حيات طرازالهى ادامه يافت. ايشان از دوست ديرين و شفيق خود ياد مى کنند و مىنويسند:
در محضر ايادى جليل امرالله جناب طرازالله سمندرى.يا سمندر، عليک بهاءالله و عنايته، شهادت ميدهيم که از اوّل امر اقبال نمودى و به خدمت مشغولی. خدمت و ذکر و ثناى تو به مقامى رسيده که احتمال ميرود کرامالکاتبين از تحرير عاجز شده باشد. اينست فضل بزرک... (حضرت بهاءالله)
از سنه ١٣١٢ شمسى که نويسنده، جوانى نوزده ساله بودم در اصفهان افتخار زيارت ايشان نصيبم شد و حلقه ارادت و بندگى و عشق به حضرت سمندرى را به گردن نهادم و در هر جلسهاى که دسترسى به زيارتشان ممکن بود نصيب شود حاضر شده کسب فيض از محضرشان را غنيمت مىدانستم.
اوّلين درس ايشان در سنه ١٣١٤ بود که اين عبد از اصفهان به طهران جهت ديدار عزيزان آمده و در آن هنگام روزهاى جمعه جلساتى از طرف عدّهاى مخصوصاً از نفوسى که از ولايات به طهران مىآمدند دعوت شده و به کسب روحانيّت ترغيب ميشدند. اين عبد هم که جوان و از اصفهان وارد طهران شده بودم به جلسهاى دعوت که در آن جلسه حدود هشتاد نفر از عزيزان که قسمت عمده ياران طهران بودند حاضر و حضرت سمندرى هم تشريف داشتند. ناظم محترم جلسه جناب امانالله درآگاهى کتابچه خطّى از الواح مبارکه را نزد جناب سمندرى برده و لوح مبارکى را ارائه و تقاضاى تلاوت نمودند. در اين وقت اين عبد هم نزديک باب ورودى به اطاق نشسته بودم حضرت سمندرى به ناظم محترم فرمودند بدهيد به جناب رحمانى بخوانند. اين عبد فوراً دست پاچه شده تا به خود آمدم که به حضورشان عرض کنم که بدون مطالعه قبلی قادر به تلاوت نيستم و معافم فرمائيد، با يک هيمنهاى فرمودند: سمندرى ميگويد بخوانيد، بخوانيد. البتّه برحسب وظيفه، اطاعت و شروع به تلاوت نمودم ولی از شدّت شرمندگى و ناراحتى حتّى کلمات آشنا را هم به غلط تلاوت مينمودم و عرق شرمسارى از اطراف گوشم سرازير بود زيرا در آن زمان ادب ايجاب ميکرد که براى احترام هميشه کلاه بر سر باشد. پس از خاتمه لوح مبارک از اينکه زياد غلط خوانده بودم معذرتخواهى کردم. با يک لبخند مليح فرمودند: براى هميشه راحت شدى. حال عرق جبين را پاک کن. براى اوّلين و آخرين مرتبه در ايّام زندگانى تو است که خجالت کشيدى هميشه متّکى به تأئيد جمال مبارک باش نه به علم و سواد خود.
بايد اذعان کنم که اين درس ايشان همواره سبب اتّکاء اين عبد بوده و هست.
در سال ١٣١٩ که به فرمان مولاى بىهمتا ايشان مأذون به تشرّف به خاکپاى مبارک شدند جمعى در منزل ايشان روز قبل از عزيمت جمع، و هرکس آرزوئى داشت به اطّلاع ايشان مىرسانيد تا در هنگام مناسب به محضر ولىّ امر شريعت حضرت بهاءالله معروض دارند. در بين جمع حاضرين هنگام توديع، جناب خُزين کاشى که به علّت کهولت، ديدههايشان از مشاهده بىبهره شده بود جناب سمندرى را در آغوش کشيده و با آن ملاحت کاملی که در لحن ايشان بود اين مناجات را تلاوت نمودند: هوالله، اى مهربان جانان، همه اعضاء و اجزايم به زبان ملکوتى به شکر و ستايشت ناطق... چون از مشاهده بصر در عالم ناسوت محروم نمودى، از ادراک بصيرت در جهان ملکوت مأيوس مفرما...عع
حضرت سمندرى فرمودند: خُزين جان ديگر منتظر آن مباش که چشمت بينا شود چه که اين از مقتضاى سنّ است. يکمرتبه جناب خُزين فرمودند: حضرت سمندرى من که اين چشم هاى ناسوتى را نمىخواهم روشن و بينا شود آرزويم باز شدن چشمهايم در ملکوت است. به اين گفته ايشان تمام حاضرين از مشاهده ايمان و ايقان اين بزرگوار اشکهايشان جارى شد و حضرت سمندرى فرمودند: خُزين جان مرا ببخش و مطمئن باش به محضر مبارک معروض خواهم داشت. در اين جلسه نگارنده چون از هرجهت کمترين نفس در حاضرين بودم ابداً در خواستى از ايشان نکردم ولی از آنجائى که آن مولاى محبوب، واقف بر اسرار قلوب و از حال پر وبالم واقف و آگاه بودند از جناب سمندرى از حالم جويا شده بودند. ايشان هم به محضر مبارک عرض کرده بودند که در هر جلسهاى حاضر باشد سرور اندر سرور است. آن مولاى توانا فرمودهبودند: مانند پدرش، مانند پدرش.. در اين وقت که درياى فضل و عنايت آن مولاى بىهمتا به موج آمده بود جناب سمندرى موقع را مناسب تشخيص داده معروض داشته بودند که آرزويش تشرّف به حضور مبارک است (در صورتى که ابداً تصوّر چنين آرزوئى را هم هرگز نداشتم چه که از لحاظ مادّى در نهايت مضيقه بسر ميبردم) وقتى ايشان چنين آرزوئى را از طرفم معروض داشته بودند آن مولاى بندهنواز فرمودهبودند: البتّه خواهد آمد. ايشان هم فوراً اين بشارت را از ارض اقدس برايم مرقوم داشته بودند. بنده وقتى اين مکتوب بدستم رسيد اينطور قضاوت کردم که چون بحر فضل و الطاف الهى موّاج بوده چنين جملهاى از لسان و قلم حق جارى شده خلاّقيّت دارد و اين وعده مبارک و اين نداى ملکوتى بعد از پانزده سال جامه عمل در بر کرد و اين عبد به اتّفاق مادر، عيال و دو فرزندم به کمال آسايش و راحتى از نقطه بسيار دورى از پاکستان بعد از ساليان متمادى اقامت در افغانستان، به محضر آن مولاى رئوف و مهربان مشرّف شده و اين شرف و منقبت نصيبمان شد که ديدههايمان به زيارت طلعت معبود مولاى محبوب روشن و منير گرديد واين واقعه نزديک به دوسال به واقعه صعود مبارک بود. بايد اذعان و اعتراف کنم که اين فضل و عنايت عظيم را مديون و مرهون حضرت سمندرى هستم.
زمانى که مولاى محبوب اراده فرمودند که ايشان با کبر سنّ، مجهودات روحانيّه خود رامضاعف نمايند حضرت سمندرى در بستر بيمارى بودند فوراً تلگرامى به خاکپاى مبارک مخابره نمودند به اين شرح: "...اى مولاى عزيز و عظيم، گرزندگيم خواهى در من نفسى در دم..." جوابى فوقالعاده عنايتآميز جهتشان رسيد که مضمون بيان مبارک چنين بود: "... حضرت عبدالبهاء حاجى ميرزاحيدرعلی را با وجود کبرسنّ مأمور به مضاعف کردن مجهودات روحانيّه نمودند..."
الحقّ جناب سمندرى هم با اتّکاء به تأئيدات مقدّسه مولاى محبوب تا آخرين لحظه حيات قائم بر خدمت و عبوديّت مضاعف بوده و به اين نحو آن مولاى محبوب و مهربان قدرت اراده الهى را بکسان ارائه فرمودند.
زمانى که جناب سمندرى به امر مبارک اسفارى به عربستان و امارات مىفرمودند در آن زمان صحبت آن بود که بحرين جزو ايران مىباشد ولی دولت بحرين اين قضيّه را قبول نداشت و مىبايستى مسافرين از سفارت بحرين کسب ويزا کنند. لهذا حضرت سمندرى هم در پاسپورتشان مهر سفارت بحرين زده شده بود. در مراجعت به ايران گذرنامه ايشان را در فرودگاه ضبط کردند و قرار شد به شهربانى مراجعه نمايند. فرداى آن روز در خدمتشان به شهربانى رفته و به اطاق معاون بخش گذرنامه، آقاى سرهنگ معينى که به اين عبد هم محبّتى داشت مراجعه کرديم. به مجرّد نشستن با حالتى تند و ناراحت بيان داشت که شما آبروى ايران را بردهايد. در گذرنامه شما مهر بحرين است در صورتيکه بحرين جزئى از ايران است و به اين ترتيب سلب حقّ ايران را نمودهايد و...
يکمرتبه حضرت سمندرى با يک هيمنهاى فرمودند. آقا شما ميدانيد که جمال مبارک بعد از سنّ هفتاد سالگى اشخاص را از نماز و روزه که ارکان شريعت هستند معاف فرمودهاند و من الان ٧٨ سال دارم. گذرنامه مرا بدهيد. با چنان هيمنهاى اين کلمات را ادا فرمودند که او از جاى خود بلند شد وگذرنامه را تسليم و فرمود بفرمائيد آقا.
وقتى از اطاق معاون گذرنامه خارج شديم فرمودند: جمال مبارک فرمودهاند نام مرا نزد بزرگان به بزرگى ياد کنيد و نهراسيد.
طراز الهى در دوران طولانى اقامت در شيراز با ياران آن سامان همدم و همراز گشته و با مدد آنان موّفق به انجام خدمات مرجوعه گرديدند. ترک ديار حضرت محبوب مفارقت قلبى نبود و ارتباط هاى قديم هم چنان پابر جا و استوار باقى ماند.
جناب ابوالقاسم افنان طىّ نامهاىخطاب به دکتر مهدى سمندرى اظهار ميدارند:
... رابطه عبوديّت و ارادت اين فانى ميراث عزيز و ذيقيمتى است که از آباء و اجداد به ارث رسيده است. عمويم و پدرم در ايّامالله به حضور حضرت سمندرى در عکّا رسيدند و رفيق عرشى با يکديگر شدند و تا آخرين دقيقه حيات آن عهد وثيق و پيمان غليظدر عالم محبّت و دوستى باقى و برقرار بود و حضرت سمندرى ... بعد از صعود والد، فىالواقع در حقّ اين بى پناه پدرى مهربان بودند و حقّ ابوّت را باحسنها و اکملها بجاى آوردند و راحتى و روح و روان بخشيدند... تشرّف اين عبد و همشيره به لقاى حضرت ولىّامرالله ... بواسطه عنايت و التفات حضرت سمندرى بود...
جناب محمّدعلیجلالی درباره تجريّبات عينى و حضورى خود در رابطه با طراز الهى مىنگارند:
جناب ايادى امرالله طرازالله سمندرى را در سنه ١٩٥١ در شيراز زيارت کردم و در شمال غرب افريقا در روش و خطّ مشى او کنکاو شدم که از چه مصدر باطنى نيرو مى گيرد؟ دريافتم که ايشان دست در جِيب جمال قدم جلّ جلاله دارد و از سه کلمه پندار نيک، گفتارنيک وکردار نيک که جوهر تعاليم همه ظهورات سماويّه است سر موئى تخطّى ندارد و به اين معتقدم که حضرت ايشان مَلَک آمد ومَلَک رفت. ايشان هيچگاه سواره به بيت شيراز نمىرفت و مىفرمود به خضوع مغاير است. عصبانى و مشوّش نبود. خاطرى بس آرام داشت. بردبارى و تسامح انيسش بود. مزاح را دوست نداشت. بارها ميفرمود: جلالیجان، شوخى نکن که مقراض محبّت است. در سخن، آرام و شمرده بود و با ملاحت بيان مطلب مىداشت. ياد دارم در محفل ناحيهاى شمال غرب افريقا که اين بنده عضو بودم وارد شد. با تعجّب و آرام متبسّمانه گفت: ايشان (جلالی) براى تشکيلات نيست. براى تبليغ آفريده شده. استفاده کنيد.
هيچگاه با اشاره يا تلويح و شوخى نمىخواست ادنى اهانتى و تصغيرى به امرالله را تحمّل نمايد. استغفار کنان دور ميشد. در جلسه مهمانى احبّاء در رفسنجان، ايشان فرمودند که مريم مجدليّه پاى مبارک حضرت مسيح را شسته وبا گيسوان خشک مىکرد. صاحب منزل به مزاح گفت: اگر بىنظرى بود چرا با ريش پطرس خشک نمىشد؟
ايشان بلند شدند و با حزن محسوس آهى کشيدند و گفتند: سمندرى خاک بر سرت اگر در جلسهاى بمانى که اهانت به مظاهر مقدّسه بشود. رفتند ومجلس و شهر را رها کردند و اصرار ياران و عذرخواهى آنان بىثمر ماند.
در تشويق احبّاء براى عمل به احکام و تبليغ بسيار ساعى بود ولی بدون تکليف نمودن. اطفال را با زبان جذّاب و دادن نقل و نبات به قرائت و حفظ ادعيّه و مناجات تشويق مىفرمود.
در منزل احباب در اطاقش پس از فجر غالباً مشرقالاذکار به اهل خانه پيشنهاد مىکرد نه تکليف، که اگر مىخواهند بدون کسالت شرکت نمايند. نماز بزرگ را تلاوت مىکرد به ايشان گفتم بعد از هفتاد، نماز؟ فرمود مشتاقم به آن. شوخى کردم که شاه بخشيده شيخ علیخان نمىبخشد! فرمود: اميدوارم که خدا ببخشد.
در اداى کلام آرام بود به خلاف راه رفتن و مشى که بسيارسريعالاقدام بود و مىگفت نمىتوانم آهسته راه بروم حتّى بعضى اوقات مىافتاد مىدويديم واو را بلند ميکرديم. بعد از غذا غالباً يک يا دو عدد خرما ميل مىکرد. روزى بنده در خوردن خرما مقدّم بودم. وقتى به عدد پنج رسيدم فرمود: روى اين اصل است که مىگويند آخوندى!
جناب طرازالله سمندرى به هرکس خاضع بود، کلمهاى سوء در حقّ دوست و دشمن از وى شنيده نشد. در هيچ امرى حريص نبود مگر در تبليغ و مباحث تبليغى و هرکجا وارد مىشد اگر مبتدى نداشت نمىماند. حقير براى اينکه از فيض حضورش بيشتر بهره گيرم يکجا مبتدى ها را نمىآوردم بلکه شبى يک يا دو را همراهى مىکردم. ايشان محاجّه و مجادله را در ابلاغ امرالله نمىشناخت. به ملاحظه بىانصافى در طرف، سکوت اختيار مىکرد. هميشه مواظب بود که کسى را محزون نسازد.
مىفرمود: روز بارانى با مرکز ميثاق حضرت عبدالبهاء به مکانى رفتيم نزديک بهجى، ديدم که هيکل انور به زمين افتادند گمان کردم غش کردهاند معلوم شد که حضرت بهاءالله پشت پنجره قصر ناظر به خارجند که به محض رؤيت مظهر ذات قدم، حضرت عبدالبهاء به سجده افتادند تاج و عباى مبارک غرق گِل شدو اشک از ديدگان حضرتش جارى بود.
جناب سمندرى کمخوراک و در لذائذ جسمانى کثيرالامساک بود. حقّاً مىتوان گفت که همانند جناب حاج محمّدطاهرمالميرى از خودش بىخبر بود و فقط به فکر اعلاء و اعتلاء امرالله بود. به هرکجا وارد مىشد با لطف خاصّى جلسه را به روحانيّت مىکشانيد. ناصح امين و مشفق عليم بود.
خاطرات و نامه هاى صدها نفر از ياران کتابى قطور است و هريک شامل داستانهاى شيرين و گفتنى هاى بسيار در باره طرازالهى است. فعلاً، در انتشار تمام آنها تأمل گرديد و داورى مجهودات ايادى ممتاز امرالله در اين مختصر بعهده دوستان رحمانى گذاشته شد زيرا قصّه عشق "طراز افندى" قصه شفّاف تاريخ است.
طراز الهى درس تمسّک و فدا و مهر راستين را ابتدا در دامان خانواده آموخت و سپس در دبستان معرفت الهى رشد نمود و پرورش يافت.
داستان زير از پدر بزرگ ايشان است:در تاريخ ملاّ جعفر(خطّى) درباره دوران حبس حضرت ربّ اعلی در ماکو و چهريق از قول جناب حاج محمّدنبيلقزوينى (پدربزرگ طرازالهى)مىنويسد:
حاجى شيخ محمّد نبيل تقرير مىنمود زمانى آمد و از بيانات اصحاب چنان استنباط نموده که اراده جهاد و حرب دارند. جمعى بهاتّفاق بقدر استعداد زر و سيم و آلات حرب با خود برده بين راه پيادهاى با ما همراه شد. به منزلی رسيديم سيب بسيار خوب داشت هريک بقدر دومن زياده، خريديم براى خوردن. آن مرد پياده نيز صد دينار فلوس سياه داد و هفت عدد سيب گرفت. همگى اصرار نمودند(بهمرد پياده) ما گرفتيم(سيب گرفتيم)، ما مکنت داريم، تو نيز تا مىتوانى تناول نمائيد. قبول نفرمود تا شرفياب شديم(به حضور حضرت ربّ اعلى).
آنچه از زر و سيم و حلويّات چائى و قند با خود برده به حضور حاضر ساختيم و نفس پياده نيز هفت عدد سيب را بيرون آورده حضور مبارک بر زمين نهاد. حقّ جلّ ذکره به هيچيک اعتنا ننموده و هريک از آن سيب ها را جداگانه واحداً واحداً برداشته بوئيدند و بياناتى در باب آن سيبها نمودند. تمامى حيران شديم با خود گفتيم اگر ما مىدانستيم که حقّ جلّ ذکره را ميل مفرط به سيب است خروار خروار مىآورديم
... فرمودند: چنين نيست که شما گمان نموده و خيال کرده ايد بلکه شما هريک بقدر اعتبار و اعتماد خلق در منزل گذارده و کمتر را برداشته آوردهايد از براى حقّ. ولی اين نفس حاضر، جميع مايملک خود را که صد دينار فلوس بوده داده و اين سيبها را از روى حبّ و اخلاص بين يدالله حاضر نمود.
صيحه بر خود و سيلی بر صورت زديم که خالص و با خلوص نيّت نيامدهايم. هم چنين معلوم شد که چنين نبوده که اصحاب فهميده (يعنى اراده جهاد نفرموده بودند)، مراجعت نموديم.
جناب شيخ محمّد کاظم سمندر( پدر طرازالهى) در وصيّت خطاب به اولاد و ذرّيات مى نويسند:
... حال بالاختصاص اولاد و ذرّيات خود را وصيّت مىنمايم بهاينکه اوّلاً بدانيد که ما بندگان خدا هرچند لايق وسزاوار جواهر محبّت الهى و مودّت اولياى او جلّ شأنهم نبودهايم ليکن بمناسبت وسعت رحمة کلّشىء و سبقت رحمة واسعه و ذلک من فضلالله يوتيه من يشاء انه ذوالفضل العظيم چنان اتّفاق افتاد که اين نعمت عظمى و عطيه کبرى يعنى اشتهار به محبّت خدا و انتساب به دربار اعظمش از جمله نصيب و قسمت ما بى مقداران شد.
بواقع اگر ملوک و سلاطين و امراء و اساطين و علماء و عارفين مطّلع مىشدند بآنچه ما مطّلع شديم و براى آنها کشف مىشد آنچه بر ما مکشوف شد و مىدانستند آنچه را که بما تعليم نمودهاند و موفّق مىشدند بهآنچه ما موفّق شديم هر آينه مجال و فرصت و وقت و نوبت هيچگونه بندگى و خدمتى به امثال ماها نمىدادند. اثر و اقتضاى آيه مبارکه "نريد ان نمنّ علیالّذين اسّتضعفوا فىالارض" دستگيرى ما ضعفاى از پاى در افتاده را فرمود. آنچه رؤسا به آن نرسيدند بما بخشود و عنايتش سبقت گرفت و کرامتش پيشى جست و راه مجاهده نمود و باب مکاشفه گشود. (فصل پنجم تاريخ سمندر)
و اکنون در صفحات آخر اين دفتر نوشته کوتاهى از "طراز اقليم راز" که با جوهر بنفش رنگ بر روى يک ورق کاغذ کوچک سفيد که بمرور زمان به زردى گرائيده است مرقوم نمودهاند و در توصيف حيات و عواطف روحانى ايشان و بازتاب سرمايه معنوى از پيشينيان است عيناً درج مىگردد.
عاجزانه معروض ميدارماين بنده را اب و امّم و معلّم و مربّيم از زمان مهد و طفوليّت در آغوش محويّت و عبوديّت تعليم و تربيت نموده اند و حلقه غلامى و بندگى در گوش هوشم فرموده اند و به ادب و خضوع و خشوع صميمى و قلبى حقيقى در محاضر مقدّسه بندگان الهى از موقع شيرخوارگى امر نموده اند. اين بنده رو سياه وقتى به حدّ بلوغ رسيدم بدون تعارف مجسّمه محويّت و فنا بودم و در مجامع و محافل دوستان مانند بنده و برده. تا اينکه فضل و رحمت واسعه الهيّه من غير استحقاق و لياقت شامل حالم شد و در ايّام الله به شرف لقا فائز شدم، ديدم و شنيدم و حسّ کردم آن چه به گفتن نايد و بيانش از عهده اين الکن بر نيايد. در اسفار متعدّده ديگر کاملاً روش و سلوک و اخلاق و رفتار و کردار حضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه الاطهر الفدا را در ايّام و ليالی با يار و اغيار در خلوت و جلوت به چشم ظاهر ديدم و به اندازه استعداد و ظرفيّت و قابليّت خود مقصد از ظهورات و بروزات شمس حقيقيّه را در عالم امکانيّه دانستم و پى بردم. در ظلّ الطاف و مواهب الهى ماهها و سالها تربيت يافتم و اين قدر درک نمودم و به مقامى رسيد که براى فدا شدن در سبيل محبّت آن دلبر دلربا حاضر گشتم و شب و روز خود را نمى فهميدم.
از آفتاب ذرّه اى و از بحر قطره اى، که بايد مُرد تا زنده شد و بايد مانند حبّه از قشور پوسيد تا روئيد و بايد محو شد تا حيات يافت و بايد بالمرّه از خود گذشت نا به حقّ پيوست و بايد فانى شد تا باقى ماند. اين است که ميفرمايد: موتوا قبل ان تموتوا.
لهذا ابداً در عمرم آرزوئى جز نيستى و فنا در محاضر احبّا نکردم و غير خدمت، فکرى در سر نداشتم. از اسم رياست ولو در خانه خودم بودم متنفّر بودم و هستم. عيال و اطفال و احفاد و دوستان من در جميع ولايات از ٣٠ سال قبل تا امروز و احبّا، شاهد و گواه اين عرضند.
از اسم و حرف و عنوان و اين مسائل بيزارم ... الحمدلله ثم شکراً لولىّ امره تعالى فضله، که ُعرضه و کفايت و لياقت اين مقام را هم ندارم. هميشه ميل دارم مطيع تابعين حقيقى و واقعى صميمى کلمة الله باشم و به قدر استعداد در بندگى بکوشم.
پس آن چه عرض شود و جسارت گردد نظر به خلوص صرف است و ارادت و فناى محض، از شنوندگان اظهار سرور و از اشتباه کنندگان اظهار حزن ننمايم. علامت براى خدا گفتن همين است که به هيچ وجه انسان خود را نبيند و هستى در خود تصوّر نکند، لله برود و لله بگويد و لله بشنود لله سکوت کند و لله حرکتى مذبوحانه نمايد آنچه پيش آمد از حقّ داند اگر خوب و خوش و موافق تعاليم الهى شد، از او تعالى فضله داند و اگر خداى نکرده بد و غير موافق شد از خود يقين کند و بر غفلات خويش متذکّر گردد و آگاه گردد و متنبّه گردد. جلوگيرى از نفس دنى و خبيث نمايد و از شرّ او به خدا پناهنده شود و به سلطان غيبى ملتجى گردد و توفيق طلب کند.
اين بنده نگارنده نه منطق خواندم نه معانى بيان، نه فلسفه ديدم نه حکمت يونان، بنده اى هستم ضعيف و نادان و محروم از علوم و فنون و کمالات امروز جهان ولکن بيک کلمه و آيه از بيانات الهيّه قلبم روشن و دلم مطمئن و خاطر جمع است که ميفرمايد: تأييد غير از استعداد و علم و عقل است چه بسا نفوس غير مهمّه امور مهمّه را کشف نموده اند. انتهى
بار ديگر گفته نغز و پر محتواى طرازالهى زيب اين اوراق ميگردد:
"حلاّل جميع مشکلات و مفتاح جميع ابواب بسته و کليد جميع گنجهاى آسمانى و برکات الهى و فيوضات نامتناهى و انهار جاريه ساريه عذب گوارا، محبّت است محبّت".
"طيرالهى" با عشق رحمانى زيست و در ميدان محبّت و خدمت به عالم انسانى جولانى سريع و بديع نمود و عاقبت به آسمانهاى لايتناهى مهر يزدانى بال و پر گشود تا در خيل مشتاقان و جانبازان آستان الهى در زير خيمه امن و راحت ملکوت ابهى آشيانه گيرد و با زبان جان به حمد و نعوت و شکرانه ربّ مجيد پردازد و مشمول عنايتى گردد که از قلم حضرت مولی الورى در حقّ او نازل شد.
يقين بدان که در اين نشئه اولى و نشئه اخرى در ملکوت ابهى در ساحت کبريا جمال ابهى مقبول و مرغوب و منظور و ملحوظى... ٦
اندر اين محضر خردها شد ز دست١_ آيات بيّنات (دانداس: مؤسّسهمعارف بهائى، ١٥٦ ب) ص ٣٤١
٢_ آب مصرفى خانههاى محلّ از يک چشمه تأمين مىشد.٣_ براى اطّلاع بيشتر در باره خواهران و برادران طراز الهى به کتاب آيات بيّنات (مأخذ شماره ١) مراجعه فرمائيد.
٤_ الواح لحضرة بهاءالله الى الملوک و الرّؤساء (برزيل: دارالنّشر البهائيّه فىالبرازيل، ١٤٠ ب) صص ٨، ٩، ٣٤.
هوالابهىعلی ربّ الاسماء الحسنى انّنى عبدالبهاء و رقيق البهاء
و تراب عتبة البهاء و ليس ذکر و لا اسم و لا صفة و لاسمة
الاّ هذالعنوان الذّى اتباهى به فى ملکوت العزّة الابدية الفخّار. جناب
حاجى الان حاضر و مکتوب آن شابّ روحانى را دادند در کمال روح و ريحان قرائت نموديم و منتهاى بهجت از تلاوتش حاصل گرديد.
اى طير آسمانى خوشا بحال تو که در امر حضرت دوست منتهاى
خلوص و انجذاب را ظاهر نمود الحمدلله شمع پر نورى و معدن
سرور وحبور يعنى سبب مسرّت نفوسى و علّت فرح قلوبمطالعه تاريخ بستر مناسب براى بازنگرىهااست و مشاهدات عينى دريچه اى براى آشنائى با ذهنيّت انسان.
خاطره نويسى در گذشته دور در بين ايرانيان چندان معمول نبود و آن را حمل بر خودخواهى و تکبّر شخص مىپنداشتند.
يکى از عوامل بازدارند و مؤثر فرهنگى و سنّتى را بايد اعتقادات مذهبى دانست. فروتنى مؤمنين و تواضع آنان مانع مى شد زندگينامه خصوصى بنگارند. وقايع مهمّ منحصر و مربوط به مقدّسين دينى و يا حدّ اکثر بزرگان قوم مىبود و مردم عادى براى خود ارزش والائى قائل نبودند و اگر هم در حوادث نقشى داشتند آن قسمت را به سبب فرهنگى که بر محيط آنان غالب بود قابل ذکر و ثبت نمى دانستند لذا جزئيّات بسيارى از حوادث ناشناخته باقى ماند و بررسى دقائق اوضاع ميّسر نگرديد و مشخّص نشد. در نتيجه بررسى هاى بعدى بر روى کليّات ثبت شده هر واقعه انجام گرفت و منجر به برداشتهاى متفاوت و گاه مغاير با يکديگر گرديد زيرا تاريخ نويسان هريک تجسّم مخصوصى از يک تصوير کلّى که عبارت از اطلاعات درباره اهمّ تاريخ جامعه و يا يک شخص بود در ذهن خود ساختند و تجزيه و تحليل کردند و جاهاى خالی و موارد مفقود بين حوادث را با آب و رنگ مورد دلخواه خويش پرداختند و ارتباط وقايع را بگونهاى تأمين و ممکن ساختند.
در حقيقت تذکره نويسى از نظر مردم کار تخصصّى بود و عامّه مردمان به آن مبادرت نمى ورزيدند.
بهائيان ايران در چنان جوّ حاکم، کم و بيش به خود جرأت دادند و افراد مختلف به ثبت وقايع روزانه پرداختند و جزئيات را تا حدّ امکان درباره حوادثى که خود ناظر آنبودند و يا از افراد مورد اعتماد و اطمينان شنيده بودند نگاشتند و وسعت بيشترى براى مطالعه آيندگان و پژوهشگران باقى گذاشتند.
طراز الهى با تشويق حضرت ولىّامرالله به نگارش زندگينامه خود ادامه دادند و در کمال صداقت جزئيات مسائل را ثبت نمودند و چون بيشتر ايّام زندگانى ايشان در سفر به نقاط متّعدد جهان گذشت و در تمام دوران حياتشان در جوامع مختلف بهائى بودند و در جوار ياران سپرى شد، دفاتر خاطرات طرازالهى منابع غنى و جالب است و درباره مسائل بيشمار مشروحاً نوشته شده است و در عين حال از خطر تظاهر و بيهودگى ايمن است و شخص را به سرزمين اصالت و استحکام و صحّت رهنمون مى شود.
بيت العدل اعظم چنانچه در يکى از دستخط هاى صادره آن ساحت نورا ملاحظه شد به طرازالهى توصيه فرمودند بعض قسمت هاى اوليه خاطراتشان را نيز ثبت نمايند. اين دستور اجرا گرديد و يادبودهاى بى نظير و جاذب از دوران تشرّفات به حضور حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله براى نسل هاى آينده باقى ماند.
زحمات طراز الهى را در اين خصوص نيز که تا آخرين روزهاى زندگى ايشان جريان يافت ارج مىنهيم.
حضرت شوقى ربّانى در توقيعى خطاب به ايشان وعده دادند:
قدر اين همم مبذوله و مساعى مشکوره حال معلوم نه، من بعد مکشوف و عيان گردد و علّت انتباه و اسباب عبرت بيگانه و آشنا شود.
باشد در آينده اهميّت اين کوشش و اقدام ايادى ممتاز امرالله بيشتر معلوم گردد و در ثبت تاريخ جوامع بهائى عالم مورد استفاده فراوان قرار گيرد.
درود به روان پاک وى باد. زيبا زيست و زيبا جهان خاک را ترگ گفت. حماسه حيات او خاطره آفرين و جاودانه است. دل عارفان جهان در پى چنين تقدير شگفت و شکوهمند ميطپد و يادش در تاريخ بشر زنده و پاينده و نتايج آن شکوفا است.
مولوى از زبان او ميگويد: