هوفهايم – آلمان چاپ اوّل - ١٥٤ بديع - ١٩٩٧ ميلادی
ص د٣ - تقريرات در باره کتاب مستطاب اقدس ١ - ٣٨٨
٤ - فهرست اعلام و مطالب ٣٩١ - ٤١٤کتابی که تحت عنوان " تقريرات در باره کتاب مستطاب اقدس " در اختيار دوستان
گرامی قرار می گيرد يکی از آثار فاضل ارجمند جناب عبدالحميد اشراق خاوری است.
چنان که جناب اشراق خاوری در پيش گفتار خود توضيح دادهاند، ايشان در تابستان
سال ١٣٤٨ هجری شمسی ( ١٩٦٩م ) در کلاس عدهای از جوانان بهائی طهران، کتاب مستطاب
اقدس را به تدريج در جلسات هفتگی آن جمع قرائت نموده و در باره مندرجات آن
توضيحاتی بيان فرمودند که در نوار صوتی ضبط گرديد و پس از اتمام کلاس مزبور
بيانات شفاهی ايشان کلمه به کلمه از روی نوار به روی کاغذ منتقل شد.
وقتی در سال ١٩٩٣ ميلادی ترجمه انگليسی کتاب مستطاب اقدس با توضيحات و ضمائم
آن بوسيله معهد مقدّس اعلی منتشر شد و بشارت انتشار نسخهء اصل آن سفر جليل به
سمع احبّای فارسی زبان رسيد، اين لجنه در صدد برآمد که تقريرات جناب اشراق خاوری
را برای آشنائی بيشتر احبّای ايرانی با مندرجات اين کتاب منيع آماده نمايد و به
صورت کتابی مدوّن و منظّم منتشر سازد. اين نيّت به همّت جناب دکتر وحيد رأفتی،
که به درخواست اين هيئت تنظيم و تدوين اين اثر را بعهده گرفتند، عملی شد و حال با نهايت
مسرّت تقريرات آن فاضل جليل را به صورتی که ملاحظه می فرمائيد در اختيار ياران الهی ميگذارد.
ص وچنانچه اشاره شد، کتاب حاضر مبتنی بر سخنان شفاهی جناب اشراق خاوری در جمع عده
ای از جوانان بهائی طهران است. رسم در اين کلاسها چنان بود که آن جناب در روز و
ساعتی معيّن در کلاس جوانان که در منزل يکی از دوستان تشکيل می شد حاضر می شدند
و بعد از مناجاتی که يکی از حضّار تلاوت می نمود، جناب اشراق خاوری از روی کتاب
مستطاب اقدس آياتی را قرائت مينمودند و بعد در اطراف آنچه قرائت شده بود به
اتّکاء حافظه به شرح و بيان مطالب می پرداختند و پس از اتمام و اکمال مطلب آيات
بعدی را به تدريج می خواندند تا کتاب به انتهی رسد.در مدّت کلاس که هر جلسه آن تقريباً تا يکساعت و نيم بطول می انجاميد، جناب
اشراق خاوری معانی و مفاهيم آيات را توضيح ميدادند، سوابق مطلب را در اديان
ديگر خاطرنشان می ساختند، با استشهاد به آثار و الواح مبارکه ديگر در صدد
تشريح آيه مورد مطالعه بر می آمدند و نکات دستوری و نحوه قرائت کلمات را نيز
در صورت لزوم توضيح ميدادند و به تناسب مطلب و مقام، کلام خود را به اشارات و
کنايات ادبی و اجتماعی می آراستند و گاهی نيز محض تسرير خاطر شرکت کنندگان لطائف
و ظرائفی را به مناسبت مقام تعريف می نمودند تا هم اطراف و جوانب مطالب روشن
شود و هم در جمع حضّار انبساط خاطری فراهم آيد.بديهی است که به تناسب مقتضيات هر جلسه توضيحات جناب اشراق خاوری از نظر کمّی
و کيفی متفاوت بود، گاهی توضيح مطلب مفصّل و مشروح و گاهی شرح قضايا به اختصار و اجمال برگزار ميشد.
به اين ترتيب قرائت آيات و توضيحات جناب اشراق خاوری در اوّل مهر ماه سال ١٣٤٨
(٢٣ سپتامبر ١٩٦٩م) به پايان رسيد و بعداً هر چه ضبط شده بود از روی نوار به
کاغذ منتقل گرديد و آن تقريرات، مبنای تهيّه اين کتاب شد.
در باره کيفيت تنظيم و تدوين تقريرات جناب اشراق خاوری و اقداماتی که
ص زبرای آماده ساختن آن به صورت اين کتاب انجام گرفته، نکات مهمّی مطرح است که آنها
را ذيلاً مندرج ميسازد و توجّه دقيق خوانندگان گرامی را به اين نکات جلب می نمايد.
اوّل - برای آن که سخنان جناب اشراق خاوری برای طبع آماده شود، جرح و تعديل
مطالب ضرورت يافت، اما سعی وفير بعمل آمد تا لحن و کيفيّت طرح و توضيح مطالب که
به صورت شفاهی بود، محفوظ بماند و از طرف ديگر لطمه ای به اصالت افکار و مطالبی
که جناب اشراق خاوری مطرح فرمودهاند، وارد نيايد.دوّم - نظر به آن که جناب اشراق خاوری کتاب اقدس را برای جوانان تدريس می
نمودند مقتضای مجلس درس چنان بود که مفاهيم و مطالب واحد را در جمل و عبارات
مترادف به دفعات تکرار نمايند. در کتاب حاضر غالب جملات و عبارات تکراری حذف
گرديد. اما به توالی و انسجام مطالب صدمهای وارد نشده است.
سوّم - جناب اشراق خاوری در سخنان خود به نصوصی از آثار مبارکه، اشعاری از
شعرای عرب و عجم و آياتی از قرآن کريم و احاديث اسلامی از روی حافظه استشهاد و
يا به مضامين آنها اشاره نمودهاند. در کتاب حاضر غالب اين قبيل منقولات و
اشارات به عين عبارات از مراجع و مآخذ موثّق آنها نقل شده و مشخّصات مراجع نيز ارائه گرديده است.
چهارم - هرچند برای حفظ اصالت کامل سخنان جناب اشراق خاوری کوششی وفير صورت
گرفته، اما در مواردی معدود بعضی از مطايبات ايشان که نظر به موقعيت روز و حال و هوای جمع
شنونده بيان شده بود و رابطهای مستقيم با مطالب مورد بحث نداشته در کتاب حاضر حذف گرديده است.
پنجم - در حين شرح و بحث مندرجات کتاب مستطاب اقدس، جناب اشراق خاوری گاهی به توضيح مسائل
استدلالی و مقارنه احکام در کتب مقدّسه اديان مختلفه پرداختهاند و مثلاً جنبه های مختلفه قضايای مربوط به
ص حمجازات زنا و يا تساوی حقوق زن و مرد را در سخنان خود مطرح فرمودهاند. چون شرح
و بسط کامل و مشبع و منظّم اين مطالب را در آثار کتبی ايشان ميتوان ملاحظه نمود،
اين گونه مباحث در مواردی معدود در اين کتاب حذف گرديد و برای مطالعه شرح
جامع اين قضايا خواننده گرامی به آثار ديگر ايشان ارجاع گرديده است.
ششم - برای مزيد اطّلاع خوانندگان گرامی در باره مندرجات کتاب اقدس، پس از
اتمامتوضيحات جناب اشراق خاوری در ذيل بسياری از فقرات، منابع و مآخذی که
ميتواند مورد رجوع و مطالعه دوستان قرار گيرد، به صورت پاورقی ارائه گرديده و
در متن تقريرات مطلبی به توضيحات ايشان اضافه نشده است. با انتشار کتاب مستطاب
اقدس بوسيله معهد مقدّس اعلی، خوانندگان گرامی البتّه به توضيحات و تصريحات
منتشره در ضمائم آن سفر جليل نيز مراجعه خواهند فرمود.
هفتم - چون کتاب مستطاب اقدس بنا به تصويب معهد اعلی به صد و نود فقره تقسيم
و انتشار يافته، در اين کتاب نيز تقريرات جناب اشراق خاوری در ذيل همان صد و
نود فقره مدوّن گرديده است. شماره هر فقره و آياتی که در ذيل هر شماره در اين
کتاب مندرج شده عيناً با نسخه کتاب مستطاب اقدس که تحت اشراف معهد مقدّس اعلی
طبع و حال در جامعه اهل بهاء به صورت ملاک در آمده، مطابق است.
هشتم - در جلسه اوّل کلاس، جناب اشراق خاوری نکاتی در باره شأن نزول کتاب
اقدس مطرح فرمودهاند که آن نکات به صورت پيش گفتار در اين کتاب عرضه گرديده است.
در آخرين مجلس مطالعه کتاب اقدس نيز جناب اشراق خاوری نکاتی را به مناسبت
اختتام کلاس متذکّر شدهاند که آن نکات نيز در پيش گفتار اين کتاب مندرج شده است.
نهم - مطلب بسيار مهمّی که بايد توجّه خوانندگان گرامی را به آن جلب نمايد آن
است که به شهادت آثار عديده صادره از قلم حضرت ولی عزيز امراللّه،
ص طترجمه کتاب مستطاب اقدس از زبان عربی به فارسی جايز نيست. بنا بر اين اصل
اساسی، توضيحات و تشريحات جناب اشراق خاوری در باره کتاب مستطاب اقدس نبايد به
منزله ترجمه آن سفر منيع تلقی شود و يا حتّی به عنوان ارائه دقيق مفاهيم آيات
عربی به زبان فارسی محسوب گردد، زيرا چنانچه ملاحظه خواهند فرمود در شرح و
توضيح بسياری از آيات مبارکه، جناب اشراق خاوری به ارائه عصاره مفاهيم آيات
بزبان فارسی اکتفاء نمودهاند و به هيچ وجه در صدد آن نبودهاند که به صورت
يکنواخت و کامل، معانی و مفاهيم همه آيات را کلمه به کلمه بيان دارند.
مطلب اساسی ديگر آن که تقريرات جناب اشراق خاوری در باره کتاب مستطاب اقدس
حاکی از نظريّات و آراء خصوصی ايشان در کيفيّت قرائت و ارائه مفاهيم مودوعه در
مندرجات اين سفر کريم است که ممکن است با ترجمه مصوّب معهد اعلی به زبان
انگليسی و با توضيحات منتشره در ضمن ضمائم کتاب مستطاب اقدس که بوسيله آن معهد
جليل انتشار يافته در مواردی مطابقت نداشته باشد. بنا براين ارزش و اعتبار اين
تقريرات را بايد منحصراً در حدّ آراء شخصيه يکی از افراد دانشمند بهائی در نظر
گرفت و ميزان و ملاک معانی و مفاهيم قطعی آيات را در نصوص مبارکه و تصريحات
طلعات مقدّسه و توضيحات معهد اعلی دانست.دهم - فهرست مفصّل مطالب و اعلام و کتاب شناسی بوسيله ناشر به انتهای اين
کتاب افزوده شده است. در خاتمه از همکاری و مساعدت خانم مليحهء اردلان، خانم
فرشتهء حجازی و جناب صالح مولوی نژاد در انتشار اين آثار صميمانه قدر دانی می نمايد.
اميد اين لجنه آن است که انتشار تقريرات جناب اشراق خاوری در باره کتاب
مستطاب اقدس مورد استفاده احبّای عزيز مخصوصاً جوانان گرامی قرار گيرد و در درک
بهتر مطالب و مندرجات اين سفر عظيم، آنان را يار و مساعد باشد.
ص یشک نيست که در باره مندرجات کتاب مستطاب اقدس به تدريج مقالات و رسائل و کتب عديده چاپ
و منتشر خواهد گشت و در عرضه دُرَر و جواهر مکنونه در اين کتاب مبين مساعی مجدّانه مبذول خواهد گرديد.
لجنه ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربیجناب اشراق خاوری قبل از آن که به مطالعه و تشريح آيات کتاب مستطاب اقدس
بپردازند، در اوّلين جلسه کلاس مطالعه اين سفر منيع، در باره شرايط نزول و
مندرجات آن به طور کلی مطالبی بيان داشتهاند که آنها را تحت عنوان پيش گفتار ذيلاً نقل می نمائيم:
" اکنون که ساعت هشت بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم شهرالرّحمة سنه ١٢٦ بديع و
مطابق با نهم تير ماه ١٣٤٨ شمسی ( ١٩٦٩ ميلادی ) است، اين بنده، اشراق خاوری،
در محضر جمعی از جوانان احبّاء و نفوس مقدّسه در اين انجمن روحانی و محفل بهائی
مجتمع شدهايم و در نظر است که به تدريج کتاب مستطاب اقدس را مورد مطالعه و دقّت
قرار دهيم و به معانی و مقاصدی که از قلم اعلی در اين آيات مبارکه مندرج شده است، تا حدود امکان پی بريم.
ابتدا بايد دانست که کتاب اقدس در کجا و در چه سالی نازل شده و چه مقامی در
بين آثار مبارکه دارد و چه مطالبی را حاوی و شامل است.
کتاب اقدس در سجن اعظم در عکا در اواخر سال ١٢٨٦ هـ. ق. ( ١٨٧٠ م ) از قلم مبارک جمال قدم نازل شده است.
محل نزول کتاب اقدس در بيت عبود بوده و اين محل الان در سجن اعظم مشهود و معيّن است.
از جمله مسائلی که دليل بر آغاز نزول کتاب اقدس در سال مزبور است، مطالبی است که در نفس کتاب مندرج است.
در کتاب اقدس ذکر مسافرت ملک نمسه، فرانسوا ژوزف، نازل شده
ص يباست. اين مرد که در آن ايّام از جمله سلاطين معروف بود، برای شرکت در جشن
افتتاح کانال سوئز در سال ١٢٨٦ هـ. ق. ( ١٨٦٩ م ) با ساير مشاهير عالم به مصر رفت و
بعد از اينکه افتتاح کانال خاتمه يافت برای زيارت مقامات متبرّکه اورشليم عازم
ارض اقدس شد. در کتاب مستطاب اقدس خطاب به ملک نمسه چنين
می فرمايند که تو به زيارت مقامات متبرّکه در اراضی مقدّسه آمدی، بيت را زيارت
کردی ولی از عرفان صاحب بيت محروم ماندی. اين مسئله دليل بر آن است که کتاب
مستطاب اقدس در حدود اواخر سال ١٢٨٦ هـ. ق. ( ١٨٧٠ م ) نازل شده است.
از جمله مطالب ديگری که در کتاب مستطاب اقدس ذکر شده، مسئله سقوط ناپلئون
سوّم امپراطور فرانسه است که با کمال ذلّت و بدبختی از سرير سلطنت و حکمرانی
ساقط شد و بعد از مدتها که زجر و مشقّت کشيد وفات کرد.
در کتاب اقدس خطاب به قيصر آلمان ميفرمايند که تو متذکّر و متنبّه باش، ندای
الهی را بشنو و از امر الهی اعراض مکن و مغرور به جاه و جلال و سلطنت و حکمرانی
خود مشو، زيرا قبل از تو سلاطين بسياری بودهاند که با همه عظمت و جلال امر
الهی را نشنيدند و با کمال ذلّت به خاک فنا راجع شدند. عين بيان مبارک چنين است، می فرمايند:
" اذکر من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً اين هو و ما عنده " ( فقره ٨٦ )
مقصود از اين بيان مبارک، ناپلئون سوّم امپراطور فرانسه است. سقوط امپراطوری
اين شخص در سال ١٨٧٠ م بود که مطابق با سال ١٢٨٧ هجری قمری است. چون در کتاب مستطاب اقدس
ذکر سقوط ناپلئون شده، بنابر اين بايد نزول اين کتاب مستطاب در حدود سال ١٢٨٦ و ١٢٨٧ هـ. ق. باشد.
يک مطلب ديگر هم در کتاب مستطاب اقدس ذکر شده است که سال نزول آن
ص يجرا تعيين می کند و آن عبارت از اين است که در ضمن خطاب قلم اعلی به يحيی ازل ميفرمايند:
" يا مطلع الاعراض دع الاغماض "و بعد برای تذکّر به او ميفرمايند: " قد اخذ اللّه من اغواک " ( فقره ١٨٤ )
يعنی ای يحيی، متنبّه شو، خداوند هلاک کرد آن کسی را که تو را گمراه کرده بود.
مقصود از " من اغواک " سيّد محمّد اصفهانی است که از اوّل امر برای يحيی و امثال
او مايه فتنه و فساد و بلا و اعراض بود. اين شخص با چند نفر ديگر از پيروان
يحيی که نهايت عناد و دشمنی را نسبت به امر مبارک داشتند در سال ١٢٨٨ هـ. ق. ( ١٨٧١ م(
در عکّا به دست جمعی از احبّا کشته شدند و اين قتل سر و صدائی در عکّا بپا
کرد و کار منجر به اين شد که جمال مبارک را به دارالحکومه احضار کردند و مورد
استنطاق قرار دادند و حضرت عبدالبهاء را در محبس ليمان قريب شصت ساعت محبوس
کردند و اين وقايع البتّه اسباب بروز مشاکل و صدمات عظيمه شد. چون ذکر کشته شدن
سيّد محمّد و هلاک او در کتاب اقدس نازل شده، معلوم است تا سال حدوث اين واقعه
يعنی ١٢٨٨ هـ. ق. ( ١٨٧١ م ) هنوز نزول کتاب مستطاب اقدس تمام نشده بوده است.
اين شرحی بود در باره سالهائی که کتاب مستطاب اقدس از قلم مبارک در بيت
عبود در سجن عکّا به تدريج نازل شده است.حال ببينيم که مقام و رتبه کتاب اقدس چيست و چگونه است. در الواح عديده
جمال مبارک که بافتخار و اعزاز احبّاء نازل شده، راجع به کتاب اقدس بيانات
مفصّله موجود است. مثلاً در يک لوح ميفرمايند: "... کتاب اقدس بنفسه شاهد و
گواه است بر رحمت الهيّه. به انبساطی نازل شده که ذکر آن ممکن
ص يدنه و اوست مغناطيس اعظم از برای جذب افئدهء عالم. سوف يظهراللّه فی الارض سلطانه انّه لهو المقتدر القدير ".
از اين قبيل مطالب در خصوص کتاب اقدس در الواح مبارکه بسيار است. در بعضی از
الواح مبارکه، کتاب مستطاب اقدس با القاب عظيمه متعدّده وصف شده است. در يک
مقام ميفرمايند که کتاب اقدس " فرات الرّحمة" است، " قسطاس الاعظم"، "امّ الکتاب"
و از اين قبيل القاب در آثار مبارکه فراوان است. به هيچ يک از الواح و
آثار مبارکه کلمه " اُمّ الکتاب " اطلاق نشده و اين اصطلاح اختصاصاً از قلم جمال
قدم در باره کتاب مستطاب اقدس نازل شده است. کتاب اقدس است که سرچشمه و منبع
اصلی نظم بديع الهی است، زيرا در نفس اين کتاب می فرمايند:
" قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم" ( فقره ١٨١ )
يعنی هر نظم و قانونی که در عالم باشد متزلزل و سقيم و ناقص است مگر نظم الهی که
در کتاب مستطاب اقدس اساسش ذکر شده است. بعد ميفرمايند تمام انظمه سقيمه عالم
از بين خواهد رفت و نظم بديع الهی که احکام کتاب اقدس است، سبب حيات عالم خواهد شد.
حال ببينيم که در کتاب مستطاب اقدس چه مطالبی ذکر شده است. مندرجات کتاب اقدس
اوّلاً عبارت از يک سلسله مواعظ و نصايح اخلاقی است. در اين قبيل آيات جامعه
بشر را به اخلاق نيکو، صفات پسنديده، مراعات حال مردم، محبّت عمومی و اجتناب
از فتنه، فساد، غيبت، بدگوئی، کينه جوئی، و از اين قبيل تعاليم امر فرموده اند.
مطلب ديگری که در کتاب اقدس نازل شده، احکام است از قبيل صلات، صيام،
مراعات لطافت و نظافت و قيام به تبليغ امر و وجوب تعليم و تربيت فرزندان، اعمّ
از دختر و پسر و مسئله آيات و وظائف اعضای بيت العدل اعظم
ص يهبعضی از احکام البتّه مجمل است و شرحش در الواح ديگر نازل شده و بعضی هم به تفصيل بيشتر ذکر شده است.
مطلب ديگری که در کتاب اقدس ذکر شده، آياتی است خطاب به معرضين اهل بيان،
يعنی نفوسی که بعد از اظهار امر جمال قدم به عرفان حق فائز نشدند و راه اعراض و
اعتراض پيمودند. اين نفوس شبهاتی ايجاد کرده بودند و به وسيله آن شبهات مانع
عرفان اهل بيان به وجود مقدّس من يظهره اللّه می شدند مثل مسئله مکتب من يظهره
اللّه که اگر خدا بخواهد در ضمن زيارت آيات کتاب اقدس به آن خواهيم رسيد. در
کتاب اقدس در ضمن آيات عديده جواب اين قبيل اعتراضات و شبهات بيانی ها را مطرح
فرمودهاند و آياتی را از آثار حضرت اعلی نقل فرمودهاند که دلالت تامّه بر عظمت
ظهور من يظهره اللّه دارد و بر وجوب اتّباع و پيروی بلاشرط اوامر آن حضرت دلالت ميکند.
در خاتمه طرح اين مسائل، ميرزا يحيی را نصيحت می کنند که دست از مخالفت
بردارد و همانطوری که عرض کردم به او متذکّر می شوند که خداوند آن کسی را که تو
را گمراه کرده بود ( يعنی سيّد محمّد اصفهانی را( از بين برده است. تو مواظب باش
که به هلاکت ابدی نيفتی و از عذاب ابدی برهی و به عرفان الهی مفتخر شوی.
بعد ميرسيم به آياتی که جنبه انذار دارد. از جمله خطابی است به قيصر آلمان
که مورد خطاب آيات مبارکه قرار گرفت و او را دعوت فرمودند که به حقّ توجّه کند و
به عرفان الهی فائز شود، امر را تحقيق کند و مثل سلاطين معرض، به اعراض اقدام
نکند، بلکه از بلاهائی که بر سر آنها آمده تذکّر و تنبّه پيدا کند و حقيقت امر را بشناسد، يکی
هم انذار به ملک نمسه، فرانسوا ژوزف است که مختصری در باره او عرض کردم.
رؤسای جمهور امريکا را در کتاب مستطاب اقدس طرف خطاب
ص يوقرار دادهاند و آنها را دعوت به حقّ و حقيقت کردهاند، نصايح مشفقانه فرمودهاند
که هميشه راه عدالت و رعيّت پروری را در نظر داشته باشند.
همچنين انذار به سلطان عبدالعزيز خليفه عثمانی است. اين مرد سی و سوّمين
خليفه آل عثمان و معاصر با ناصرالدّين شاه قاجار بود و کسی بود که فرمان مسجونيّت جمال
قدم را امضاء کرد. عبدالعزيز از سال ١٢٧٧ هـ. ق. ( ١٨٦٠ م ) تا سال ١٢٩٣ هـ. ق. ( ١٨٧٦ م ) خلافت کرد.
از انذارات کتاب اقدس يکی هم راجع به اسلامبول است که می فرمايند:
" يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين " ( فقره ٨٩ )
يعنی ای نقطهای که در کنار دو دريا قرار گرفتهای. مقصود اسلامبول است که در
آن ايام پايتخت خلفای عثمانی بود و صريحاً انذار ميفرمايند که عنقريب به ذلّت و
خواری گرفتار خواهی شد و نفوسی که در تو ساکناند همه به نوحه و ندبه خواهند
پرداخت و تو خراب خواهی شد و عزّت تو از تو سلب خواهد گرديد. می فرمايند:
" اغرّتک زينتک الظّاهرة " ( فقره ٨٩ )آيا اين زينت و عزّت ظاهره تو را مغرور کرده است؟ يقين بدان که عنقريب اين عزّت
از تو سلب خواهد شد. بعد راجع به سلطان عبدالحميد نبوّت و پيشگوئی ميفرمايند که:
" يا معشر الرّوم نسمع بينکم صوت البوم " ( فقره ٨٩ )
سابقاً در جغرافيا در اصطلاح و عرف مردم به خاک مملکت عثمانی، مملکت " روم "
می گفتند، کما اين که دريای مديترانه را " بحر الرّوم " می گفتند. حال
اصطلاحات عوض شده است. می فرمايند: " يا معشر الرّوم " يعنی ای مردم
ص يزصدای بوم را در بين شما می شنويم. مقصود از " بوم " سلطان عبدالحميد است که
مقرّر بود بعد از کشته شدن سلطان عبدالعزيز به خلافت برسد. مقصود اين است که از
اين قبيل انذارات در کتاب مستطاب اقدس موجود است.يک سلسله بشارات هم در اين کتاب مندرج است، مثلاً بشارات ارض طاء که همان
طهران است. جمال قدم خطاب به ارض طاء می فرمايند که لحظات عنايت الهی از تو
هيچوقت دور نخواهد شد زيرا تو محلّ تولد جمال قدم و اسم اعظم هستی. تو ای طهران
نقطهای هستی که حضرت من يظهره اللّه در تو متولّد شده است. بعد، از انقلاب و
اضطراب ايران خبر ميدهند که اين انقلاب و اضطراب مدّتی ادامه خواهد داشت تا وقتی
که موقع معيّن برسد و دوره اطمينان آغاز شود. ميفرمايند:
" سوف يأخذک الاطمينان بعد الاضطراب " ( فقره ٩٣ )
بشرح اين آيات اگر خدا خواست در آينده خواهيم رسيد.همچنين بشاراتی راجع به سرزمين خراسان است. ميفرمايند:
" يا ارض الخاء " ( فقره ٩٤ )ای سرزمين خراسان، ما صدای رجال الهی را در تو ميشنويم. عنقريب رجالی مبعوث
خواهند شد که به امر الهی خدمت ها خواهند کرد.راجع به سرزمين کرمان نيز انذار ميفرمايند که ای سرزمين کرمان، تو سرزمين
خوبی نيستی برای اينکه در باطن تو سرو صداهائی بلند است، يعنی نفوسی فاسد و
مفسد از تو بروز خواهند کرد که سبب تضييع امراللّه خواهند شد
ص يحو خود را رادع امرالهی خواهند پنداشت. بعد ميفرمايند مطمئن باش ای ارض کرمان که
عنقريب نفوسی " اولی بأس شديد " يعنی شجاع، نيرومند، قوی، علاقمند و جانفشان
در راه امراللّه از تو ظاهر خواهند شد و امر الهی را نصرت خواهند کرد.
نام يکی دو نفر از علماء هم در کتاب اقدس ذکر شده است. يکی ذکر حاجی کريم خان
کرمانی شده است. ميفرمايند اين مرد مدّعی مقامی بود و مظهر امر الهی او را براه
حقّ و حقيقت دعوت کرد. لوح برايش فرستاد ولی ميفرمايند او اعراض کرد و بحقّ
مؤمن نشد. يکی هم شيخ محمّد حسن پيشوای شيعيان است که در آن ايّام در نجف ساکن
و معروف به شيخ نجفی بود. شهرت اين شخص "صاحب جواهر الکلام " است ميگويند، شيخ
محمّد حسن صاحب جواهر.جواهر يا جواهر الکلام، کتابی است بسيار مفصّل در فقه شيعه
که شيخ محمد حسن نجفی اين کتاب را در شش جلد بسيار قطور تأليف کرده و اين کتاب
جواهر الکلام در شرح کتاب شرايع الاسلام محقّق حلّی است. کتاب شرايع الاسلام از
کتب معروفه فقه شيعه است که جامع تمام ابواب فقه از کتاب الطّهارة تا کتاب
الدّيات است. شيخ محمّد حسن اين کتاب شرايع را، که خود خيلی بزرگ است، شرح
کرده است. اين کتاب بچاپ رسيده و هنوز در عتبات عاليات، طلّاب علوم دينيّه که
درس فقه و اصول می خوانند، بايد آن را مطالعه کنند.جمال مبارک در کتاب اقدس ميفرمايند که يادی از شيخ حسن صاحب جواهر بکن که خيال
می کرد عالم و دانشمند است. عمرش را تضييع کرد به تأليف کتاب فقه و اصول، ولی
وقتی که حقّ ظاهر شد ندای حقّ را نشنيد، موفق به ايمان نشد و همه زحماتش به هدر رفت.
در ضمن آيات کتاب اقدس ذکری هم از جناب ملّا محمّد جعفر گندم پاک کن اصفهانی
فرمودهاند. ميفرمايند ملاحظه کنيد که شيخ محمد حسن با آن عظمت و کبرياء و فقه و علم و دانش محروم
ماند ولی يک گندم پاک کن اصفهانی که خالص و مخلص بود به حقّ توجّه کرد و به امر مبارک در دوره
ص يطحضرت باب مؤمن شد. اين ملّا محمّد جعفر که به گندم پاک کن معروف است در کتاب
مبارک بيان هم ذکرش از قلم حضرت ربّ اعلی نازل شده و اين همان شخصی است که در
قلعه طبرسی در خدمت جناب قدوس به شهادت رسيد.يک نکته ديگر را هم عرض ميکنم و آن اين است که اين کتاب اقدس با لوح الاقدس
نبايد اشتباه شود. لوح الاقدس البتّه از قلم جمال مبارک نازل شده و در کتاب مبين
( صفحه ١٣٨ - ١٤٤ ) به طبع رسيده و شرح نزولش را به اجمال در کتاب گنج شايگان
)صفحه ١٦٤ - ١٦٨ ) نوشتهام، اگر خواستيد به آنجا مراجعه کنيد. مقصود آن است که
لوح الاقدس با کتاب اقدس اشتباه نشود.بعد از مقدّمهای که ذکر کرديم، حال با تأييد الهی مطالعه کتاب اقدس را آغاز
می کنيم و آيات را به تدريج مورد دقّت و نظر قرار ميدهيم تا ببينيم که خداوند
تبارک و تعالی در اين کتاب مستطاب چه دستوراتی فرموده و چه وظائفی تعيين کرده است.
بعد از شرح و بررسی مندرجات کتاب اقدس که چهار ماه به طول انجاميده در آخرين
جلسه کلاس مطالعه اين کتابِ مستطاب، جناب اشراق خاوری توضيحات خود را با
جملات ذيل به پايان رساندهاند که زيب انتهای اين پيش گفتار می گردد:
"... در اينجا کتاب اقدس بالأخره تمام شد و آنچه که مناسب بود از الواح يا
مطالب ديگر که در باره هر آيه لزوم داشت و در نظر بود همه را عرض کردم و شما هم
استماع فرموديد. اميدواريم که اين اقدام نتيجهای داشته باشد. ولی اين را
بدانيد که اقدام کننده واقعی برای شرح و بسطی که در باره کتاب اقدس داده شد،
جناب آقای (سيروس) نراقی است که تهيّه وسائل ضبط و ساير زحمات، مرهون اقدام ايشان
است. اين يادگاری است که از ايشان باقی خواهد ماند و اقدام ايشان سبب شد که
بنده هم به موهبت زيارت کتاب اقدس فائزشوم، اميدواريم که خدا همه شما را موفق کند، سالم بدارد، مؤيّد کند که کتاب
اقدس را بخوانيد، احکامش را بفهميد و عمل کنيد و ساير الواح الهيّه را هم مطالعه
کنيد و به حقايق اسراری که در آيات الهی مستور است، به تدريج واقف شويد. خدا
حافظ شما باشد و امروز که کتاب اقدس خاتمه يافت عبارت است از روز سه شنبه اوّل
مهر ماه سال ١٣٤٨ هجری شمسی، مطابق سنه ١٢٦ از تاريخ بديع (١٩٦٩ م ) ".
صالمقصود لانّهما معاً لايقبل احدهما دون الاخر هذا ما حکم به مطلع الالهام.
بنام خداوندی که فرمانروای جميع موجودات در گذشته بود و فرمانروای جميع موجوداتی
است که پس از اين بوجود خواهند آمد.اوّلين چيزی که خداوند بر بندگان خود فرض و واجب فرموده، آنست که محلّ تابش
انوار وحی او را بشناسند و عارف شوند به محلّ طلوع امر او. اين مشرق وحی و مطلع
امر کسی است که قائم مقام ذات خداست در عالم امر و در عالم خلق.
کسی که به اين موهبت فائز شد و مشرق وحی و مطلع امر الهی را که قائم مقام ذات
حقّ است شناخت، بکلّ خير فائز شده است و کسی که از اين موهبت محروم ماند، چنين
کسی از گمراهان است، اگرچه به جميع اعمال نيک عامل باشد.
ص ٢در اين آيه مبارکه چند مطلب مورد بحث و تدقيق است که بايد در اطرافش قدری بحث
شود. می فرمايند اوّل فريضه بندگان اين است که مشرق وحی خدا و مطلع امر الهی
را بشناسند. مقصود از مسئله وحی که در اينجا ذکر شده عبارت از نحوه ارتباط
مظهر مقدّس امراللّه با عالم غيب است. وحی عبارت از ارتباطی است که مظهر مقدّس
امراللّه که عبارت از مشيّت اوّليّه است، با عالم غيب و ذات اقدس الهی دارد. حقايق
را از او دريافت می کند و مسائل لازمه و پيامهای مقدّسهای که برای ارتفاع مقام و
هدايت و راهنمائی و فوز و فلاح جامعه بشر لازم است، از حضرت غيب به او می رسد
و او به وسيله وحی مطالبی را که دريافت می کند به بندگان خدا ابلاغ می نمايد.
پس او می شود مشرق وحی، يعنی وحی الهی مانند آفتاب درخشانی است که از مشرق وجود
مشيّت اللّه و مظهر امراللّه صادر می شود و انوارش به خلق می تابد.
کلمه وحی معانی ديگر هم دارد. در لغت عرب و مخصوصاً در قرآن مجيد اين کلمه
به چند مفهوم مختلف تعبير شده است. يکی از معانی که در قرآن برای وحی ذکر شده
است معنی و مفهوم الهام است. انسان وقتی که در مسئلهای حيران می ماند و دچار
شکّ و ريب می شود، گرفتار ابهام می شود و يا نمی داند چه بکند، توجّه به عالم
بالا می کند و از حضرت غيب استمداد می نمايد و غفلتاً می بيند بارقهای در ذهنش
پيدا می شود، مثل اينکه دری باز می شود و مطلبی به فکر او می رسد. در لغت عرب
از اين حالات گاهی بوحی تعبير می شود. مثلاً در قرآن می فرمايد: " و اوحينا
الی امّ موسی ان ارضعيه فاذا خِفْتِ عليه فالقيه فی اليمّ و لا تَخافی و لا تحزنی
انّا رآدّوه اليک و جاعلوه من المرسلين. " ( سوره قصص، آيه ٧ )
اين آيه در باره حالات مادر موسی است. وقتی او بچّه خود را سر دست گرفته
بود و از خوف لشکريان فرعون که پسران بنی اسرائيل را به قتل
ص ٣می رساندند بهر گوشه و کنار پناه می برد و نمی دانست چه بکند، خداوند در قرآن
می فرمايد، اين راه را ما پيش پای مادر موسی گذاشتيم و به او الهام کرديم و از
خاطرش اين مطلب را گذرانديم که ای مادر موسی، پسرت را شير بده و او را در دريا
بيانداز و از دوری فرزند محزون مشو و بيمناک نباش. ما پسرت را به تو بر خواهيم
گرداند، و او را از جملهء پيغمبران اولوالعزم قرار خواهيم داد. ملاحظه می فرمائيد
که در اينجا از اين راهنمائی، اين الهام و يا خطور کردن فکر علاج به
خاطر مادر موسی، به وحی تعبير شده است.گاهی در قرآن کلمه وحی به معنی غريزه است. غريزهای که هادی و راهنمای
حيوانات است. می دانيد که غريزه در حيوانات همان حکمی را دارد که عقل در وجود
انسان دارد، می فرمايد: ء و اوحی ربّک الی النّحل ان اتّخذی من الجبال بيوتاً
" ( سوره نحل، آيه ٦٨ ). يعنی خداوند به زنبور عسل چنين وحی کرد که برو در
شکافهای کوه خانه خود را بساز و توليد عسل کن. در اينجا مقصود اين است که از
راه غريزه ما به زنبور عسل چنين دستور داديم که چنين کاری را بکند و شما می دانيد که
راهنمای حيوانات در انجام اعمال مخصوصه همان غريزه فطری است. تعبيرات ديگری از اين قبيل
در لغت عرب و در آيات قرآن برای وحی شده است که در اينجا نمی خواهم زياد تفصيل بدهم.
امّا از جمله مسائلی که در قرآن و در آيات الهی راجع به معنی کلمه وحی ذکر
شده، همين ارتباط مظهر امراللّه است با عالم غيب. در قرآن راجع به حضرت رسول
می فرمايند: " ما ينطق عن الهوی ". يعنی پيغمبر ما، محمّد بن عبداللّه، از
روی هوی و هوس و فکر شخصی خود هيچوقت چيزی را به کسی نمی گويد، " ان هو الّا وحی
يوحی " ( سوره نجم، آيه ٣-٤ )، آنچه را می گويد پيامهائی است که از عالم غيب
که از انظار ساير مردم پنهان است. به او می رسد و او آن امواج غيبيّه را دريافت می کند و به
خلق جهان ابلاغ می نمايد. در آيات جمال مبارک هم اين معنی نازل شده است. مثلاً می فرمايد: " تاللّه
ص ٤انّ البهاء ما ينطق عن الهوی ان هو الّا وحی يوحی. ". يعنی قسم به خدا که جمال
قدم و اسم اعظم از روی فکر و سليقه شخصی خود چيزی را نمی گويد بلکه آنچه را می
فرمايد پيام حضرت غيب الغيوب است. پيام خلّاق کائنات و رازق و صانع موجودات است
که از عالم غيب به او می رسد و او آن پيام را دريافت فی کند و به اهل عالم می
رساند. پس بنابر اين مظاهر مقدّسه الهيّه مشرق وحی الهی هستند، يعنی از عالم
ذات که مقدّس از هر گونه عرفانی است، آن پيغام دريافت می شود و به وسيله مشيّت
اوّليّه به عباد اللّه در روی زمين ابلاغ می گردد. مطلع امر هم همين معنی را
دارد. امر به معنی حکم و فرمان است. حکم و فرمان ذات غيب که خالق عالم امکان
است. بوسيله مشيّت اوّليّه که مظهر امراللّه است، به بندگان می رسد. او
اوامر و احکام الهی را از عالم غيب دريافت می کند و از جنبه شهودی به اهل عالم
می دهد. بنابر اين اوّل چيزی که خدا بر عباد واجب فرموده، اينست که مشرق وحی
او را بشناسند و مطلع امر او را عارف شوند.بعد از اين مسئله در اين آيه مشرق وحی و مطلع امر را معرّفی می فرمايند. مثل
اينکه می خواهند جواب يک سؤال مقدّر را بدهند، که اگر کسی بپرسد چرا اوّل
فريضه بندگان خدا شناسائی مشرق وحی و مطلع امر است و مگر مشرق وحی الهی چه
مقامی دارد که بايد همه او را بشناسند و از او اطاعت کنند، جواب آن است که می
فرمايند: " الّذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق "، يعنی مشرق وحی و
مطلع امر الهی قائم مقام، نماينده و جانشين ذات غيب است در عالم امر و در عالم خلق.
عوالم بر حسب الواح مبارکهای که از قلم جمالقدم و حضرت عبدالبهاء نازل شده بر
سه قسم است: عالم حقّ عالم امر و عالم خلق.عالم حقّ عبارت از رتبه غيب الغيوبی است. يعنی ذات مقدّس الهی که خلّاق جميع
ممکنات است، کمال صرف است و ابداً نقص و ضعف و فقر و احتياج بساحت قدس او راه
ندارد. جميع صفات کماليّه را بطور لايتناهی داراست و
ص ٥بندگان او در عالم امکان، که نتيجه قدرت و صنع اوست، هرچه در مراتب ادراک و
تعقّل ترقّی کنند ممکن نيست بتوانند به عالم حقّ که ذات غيب منيع لايدرک است پی
ببرند. زيرا خداوند محيط به ممکنات است. خالق ممکنات است و ممکنات محاط او
هستند و مخلوق او هستند و به حکم عقل هيچوقت يک موجود محاط به موجود محيط بر خود
نمی تواند احاطه پيدا کند و به عرفان او فائز بشود و الّا انقلاب ذات لازم می
آيد، يعنی لازم می آيد که محيط در حالی که محيط است، محاط باشد و اين اجتماع
نقيضين است و اجنماع نقيضين مطابق حکم عقلی باطل است.
خداوند کمال صرف است، هستی مطلق است. جمال و جلال محض است. قدرت، عظمت،
سلطنت و نورانيّت او لايتناهی و غير محدود است. نقطه مقابل عالم حقّ که کمال
صرف و عظمت محض است، عالم خلق است. عالم خلق يا ممکن الوجود يعنی نقص صرف،
احتياج محض، فقر بحت و بات. يعنی چيزی که در هستی خود محتاج بغير باشد،
نيازمند باشد به اينکه ديگری او را وجود دهد و هستی بخشد و اگر چنانچه فيض فيّاض
مطلق و علة العلل باو نرسد، او به خودی خود نمی تواند خود خود را ايجاد کند،
زيرا معدوم صرف، نيستی محض و فقر و احتياج صرف است. در لوح حضرت عبدالبهاء است
که می فرمايند: " امکان نقص صرف است و نيستی محض " اين نقص صرف و نيستی محض،
يعنی وجود اکوان و عالم، اگر خواسته باشد از اين نقص بيرون آيد و رو به درجه
کمال گذارد، محتاج بفيض کامل مطلق است. امّا او لايتناهی است در کمال، و خلق
لايتناهی است در ضعف و عجز و احتياج و بيچارگی، لذا واسطهای لازم است که اين
عدم صرف را با وجود محض ارتباط دهد. نقص صرف را با کمال بحت مطلق مربوط سازد.
اين واسطه بايد دارای دو جنبه باشد. از يک جنبه با عالم الوهيّت رابطه داشته
باشد و از يک جنبه با عالم خلق، بنابراين عالم حقّ عالم غيب الغيوب و عالم ذات
غيب منيع لايدرک است که در دسترس کسی نيست و عرفانش برای هيچکس ممکن نيست و عالم نقص
ص ٦بين عالم حقّ و عالم خلق عالمی است مسمّی به عالم امر. عالم امر فيض را از
عالم حقّ می گيرد و به عالم خلق می دهد. بنابراين آنچه حضرت غيب الغيوب در
عالم حقّ برای وصول بندگانش به درجه کمال لازم می داند به عالم امر ابلاغ می کند
و سلطان عالم امر که مشيّت اوّليّه يعنی مظهر امراللّه است، آن پيامها را دريافت
می کند و به خلق خدا می رساند. پس مشرق وحی و مطلع امر در عالم امر نماينده
ذات حقّ است. که در عالم حقّ است. هرچه مشيّت اوّليّه بگويد، از او نيست بلکه به وحی الهی است.
يعنی با ارتباطی که باعالم غيب دارد، آن حقايق را می گيرد و به ما که بندگان
محتاج و فقير او هستيم می رساند. پس مشرق وحی قائم مقام حقّ است هم در عالم
امر که عالم غيب باشد و هم در عالم خلق که عالم شهود باشد. زيرا عالم شهود آنچه
را بخواهد از عالم حقّ بگيرد بوسيله عالم امر می گيرد که واسطه فيض است. مثال
در اين خصوص بسيار است. اين مثالها گرچه دور است ولی تا اندازهای ممکن است سبب
تقريب افهام به بعضی مسائل شود. عالم خلق مثل تشنهای است که دسترسی به آب ندارد
، نمی داند آب کجاست و از چه راه بايد بدست آيد. آب در مرتبه خود در نهايت صفا
و لطافت و حلاوت و شيرينی نبعان دارد، امّا اين تشنه بخودی خود نمی تواند به آن
آب برسد. راهنمائی لازم دارد که به آن چشمه صاف و گوارا پی برده باشد و از آن
نوشيده باشد و گذارش به اين تشنه بيفتد، دست او را بگيرد و بسر چشمه زلال
برساند تا رفع تشنگی کند. مظاهر مقدّسه کارشان اين است. عالم امکان را از قيود
نقص و ضلال و گمراهی نجات می دهند و در هر دوری برای اهل عالم آنچه لازمه وصول
به درجات کمال است، از لسان اين نفوس مقدّسه باذن خداوند جاری می شود.
پس بنابراين سه عالم بود، يک عالم حقّ مطلق که لايتناهی است در کمال، يک
عالم خلق که لايتناهی است در ضعف و نيستی و احتياج و يک عالم متوسّط بين خلق و
حقّ که عالم امر است. عالم مشرق وحی و مطلع امر است، يعنی عالم
ص ٧مشيّت اوّليّه يا مقام مظهر امراللّه. اين عقيده اهل بهاء است که بايد به اين عوالم ثلاثه معتقد باشند
. مطابق عقيده اهل بهاء که در الواح الهی ذکر شده است، قيام ممکنات به حقّ
تعالی قيام صدوری است يعنی حقّ جلّ جلاله ممکنات را به واسطه فيض ازلی و ابدی
خود خلق کرده است. همانطوری که نور از شمس ظاهری صادر می شود و به ممکنات می
رسد و ظلمت را تبديل به نور می کند، فيض وجود هم از حضرت غيب الغيوب به عالم
امکان می رسد و عالم امکان را به نور وجود هستی می بخشد. پس خلق صادر از حقّ است.
اما در ميان يک سلسله از عرفا و صوفيّه عقيده خاصّی هست و آن اين که آنها به
دو عالم بيشتر معتقد نيستند، می گويند يک عالم، عالم حقّ است و يک عالم، عالم
خلق. عالم امر را اعتقاد ندارند و به وساطت فيض عالم امر و مشيّت اوّليّه بين
حقّ و خلق قائل نيستند. آنها قيام موجودات را به حقّ جلّ جلاله قيام صدوری نمی
دانند بلکه قيام ظهوری می دانند. به اين معنی که می گويند ذات غيب منيع لايدرک
که عالم حقّ است، مثل دريا است. دريا تا ساکن و آرام است، حقيقتی واحده است،
امّا همينکه بموج می آيد، امواج تعدّد پيدا می کند. شما می توانيد لب دريا که
ايستادهايد، هزاران موج بشماريد. اين امواج صور عارضه بر نفس درياست، يعنی اين موج غير
از دريا چيزی نيست، خود درياست که بصورت اين امواج در می آيد. تا اين امواج
هست اين تعدّد هم هست، ولی اين تعدّد ظاهر است، نه اينکه حقيقتی داشته باشد.
نمود است نه اينکه بودی داشته باشد. وقتی دريا ساکن شد و امواج از خودنمائی
افتاد، جز حقّ چيزی در عالم باقی نمی ماند. آنها می گويند اين ممکناتی که
هستند ( انسان، حيوان، جماد و نبات ) همه مظاهر حقّند. يعنی خداست که به اين
صورتها در آمده. مثل درياست که به صورت امواج در می آيد، مادامی که اين صور
هستند عالم خلق است، وقتی اين صور از بين رفتند آن وقت جز حقّ چيزی باقی نمی ماند.
اين عقيده آنهاست که معتقد به دو عالم حقّ و خلق هستند و منکر عالم
ص ٨امرند. ولی اين عقيده صوفيّه در امر مبارک مورد اعتناء نيست و در لوح مبارک
حضرت عبدالبهاء ( مکاتيب، ج ٣، ص ٣٥٤ - ٣٥٨ ) شرح آن مفصلاً از قلم مبارک جاری شده است.
پس بنا به دستور الواح مبارکه بهائی بايد معتقد باشد به عالم حقّ که
در دسترس کسی نيست و عرفان او از حيطه افکار و عقول بشر بيچاره، فقير و فانی
بيرون است و از طرف ديگر در عين حال که دسترسی به ذات حقّ ندارد، مأمور به
عرفان است بوسيله شناختن مشرق وحی. شما درست است که ذات غيب منيع لايدرک را
نمی توانيد بشناسيد، ولی برای شناسائی او راهی قرار داده شده و آن راه عرفان
مشرق وحی و مطلع امر اوست. هرکس جمال مبارک را بشناسد خدا را شناخته است. در
زيارت نامه می خوانيم: " اشهد بانّ من عرفک فقد عرف اللّه و من فاز بلقائک فقد
فاز بلقاءاللّه " مظاهر امر چون نماينده حقّند هم در عالم امر و هم در عالم خلق
، لهذا عرفان آنها عين عرفان ذات غيب است. اين سلاطين سرير معدلت و حقيقت در
قلمرو خودشان که عالم امر است، با کمال قدرت احکام و شرايع الهی را که از عالم
غيب به آنها پيغام می شود، به خلق عالم می رسانند و در ظلّ کلمه و قيام و دعوت
آنها خلق جديدی پيدا می شود که اوامر او را اطاعت می کنند و هرچه را می فرمايد،
انجام می دهند. قبل از اينکه محمدبن عبداللّه پيغمبر اسلام، بنام خدا قيام کند
، خلقی بنام مسلمان و شريعتی به نام اسلام نبود. اين پادشاه اقليم عالم امر،
به حکم ذات غيب، احکام الهی را به خلق رساند و افرادی بوجود آمدند که کلمه او
را شنيدند و استماع کردند. يعنی قوه قادره او نفوسی را خلق کرد، البتّه خلق
روحانی، که کلمات او را شنيدند و احکام او را عمل کردند.
پس اسلام مخلوق کلمه مشيّت اوّليّه است که سلطان عالم امر است، يعنی حضرت
محمّد بن عبداللّه که زمام قدرت عالم خلق و عالم امر در دست او است.او است که
خود مشيّت اوّليّه و نماينده يا جانشين و قائم مقام ذات غيب و نفس الهی است در
عالم امر که عالم وضع شريعت است و عالم خلق که عالم خلقت
ص ٩روحانی است. مقصود از اين عالم خلق، خلقت روحانی در ظلّ کلمه الهی است. يعنی
نفوس مقدّسهای مخلوق می شوند، ايجاد می شوند که سر تا پا روحانيند، سر تا پا
فضائلند، سر تا پا بزرگواری و عظمت هستند. به اندازهای که خود را فدای اهل
عالم می کنند و برای آنکه بينوائی را به نوائی برسانند، از هرگونه جانفشانی دريغ نمی نمايند.
بنا بر اين اوّل وظيفهای که خدا برای بندگان قرار داده اين است که مشرق وحی و
مطلع امر را که قائم مقام ذات خدا در عالم امر و خلق است بشناسند، زيرا شناسائی
ذات غيب برای افراد بشر محال و ممتنع است و اگر بخواهد ذات غيب را بشناسد، بايد
نماينده او را بشناسد. لوحی هست از جمال مبارک به فارسی که در مجموعه الواح
حضرت بهاءاللّه که در مصر چاپ شده موجود است. اين لوح معروف است به لوح حمد
مقدّس. در اوّل اين لوح شرح امتناع عرفان ممکنات نسبت به ذات غيب منيع لايدرک
مفصّلاً نازل شده و بعد در باب طرز عرفان و شناسائی افراد بشر که از چه راه می
توانند خدای خود را بشناسند مطالب مشروحی در آن لوح مبارک ذکر شده است.
" من فاز به فقد فاز بکلّ الخير ". هر يک از افراد بندگان که به اين نعمت
عظمی يعنی به عرفان مشرق وحی و مطلع امر در اين عالم موفّق و فائز شد، بکلّ خير
فائز شده است " کلّ الخير " ترجمه ظاهریاش يعنی تمام خوبيها، يعنی جميع فضائل
عالم انسانی در وجود شخصی جمع است که موفّق شود به شناسائی مشرق وحی و مطلع
امرالهی. ضمناً اين نکته را هم بدانيد که " کلّ الخير " يکی از القاب مقدّسهای
است که حضرت ربّ اعلی در الواح مبارکه خود آن را اختصاص به حضرت من يظهره اللّه دادهاند.
در بيانات مبارکه حضرت اعلی است که " و فی سنة التّسع انتم بکلّ الخير ترزقون
و فی سنة التّسع انتم بلقاءاللّه ترزقون. " اين کلمه " کلّ الخير " در اينجا
معنيش يعنی حضرت من يظهره اللّه. در صلوة کبير هم اشاره به اين قضيّه شده است که
می فرمايند: " لک الحمد يا الهنا بما انزلت لنا ما يقرّبنا اليک و
ص ١٠يرزقنا کلّ خير انزلته فی کتبک ". خدايا شکر ترا که ما را موفّق کردی به عرفان
حضرت کلّ الخيری که بشارت ظهور او از قلم حضرت اعلی در الواح و آيات مبارکه داده شده است.
بهر حال " کلّ الخير " را می توان به معنی وجود مقدّس من يظهره اللّه گرفت،
برای اينکه عرفان او سبب می شود که انسان بر اثر انجام تعاليم او به درجات
عاليه برسد، يا " کلّ الخير " را می توان عبارت از جميع فضائل و کمالات عالم
انسانی دانست، نفوسی که موفّق شدند به عرفان مظهر امراللّه بکلّ الخير رسيده اند.
" و الّذی منع "، اگر کسی از اين عرفان ممنوع شد و مظهر امر الهی را نشناخت،
"انّه من اهل الضّلال" چنين شخصی در زمرهء گمراهان محسوب است "ولو يأتی
بکلّ الاعمال." اگرچه جميع اعمال خيريّه از او سر بزند. امّا چون اين
اعمال از روی محبّت اللّه نيست، ارزشی ندارد. شرح اين مسأله را حضرت عبدالبهاء
در مفاوضات بيان فرمودهاند. اساساً عمل خيری که ناشی از محبّت نباشد، ناشی از
عطوفت و وجدان نباشد، ارزش ندارد. شما اگر چنانچه تشنه باشيد و جام آبی در
اينجا ببينيد، جام آب را سر می کشيد و رفع تشنگی می کنيد، بدون آنکه ابداً از
اين جام آب تشکّری بکنيد. امّا اگر شما تشنه باشيد و در حينی که دنبال آب می
گرديد، طفل کوچکی بيايد و جام آبی بشما بدهد، چون اين ناشی از محبّت آن طفل
است، شما طفل را مورد تفقّد و محبّت قرار می دهيد، دست به سر و صورتش می کشيد و
حقيقتاً از او تشکّر می کنيد. آفتاب با اين عظمت که آنهمه روح و حيات و رزق و
اينهمه منافع به من و شما می رساند، هيچوقت مورد تشکّر قرار نمی گيرد، برای
اينکه عمل آفتاب امر طبيعی و فطری است،روی خواسته وجدان و محبّت حاصل نشده است.
نفوسی که حقّ را می شناسند، بر اثر کلمه مظهر امراللّه است که نسبت به خلق
محبّت پيدا می کنند. او می فرمايد، به همه خلق مهربان باشيد و در اثر
ص ١١کلمه او است که بندگان او همه مردم جهان را دوست می دارند و لهذا عمل نيکی که
از آنها سر ميزند، مستند به سرچشمه محبّت و وجدان و حقيقت قلبی است. اما کسی
که خدا را نشناسد و از شناختن مظهر امراللّه غافل باشد، مثل يک سنگ می ماند يا
مثل ماه و آفتاب می ماند که اگر عمل خيری از او سر بزند، چون مستند به محبّت
ايمانی، به وجدان و سرچشمه ايمان و فيض ابدی نيست، لهذا بهيچوجه قابل اعتنا
نيست و هيچ جا حساب نمی شود. لهذا می فرمايند: " انّه من اهل الضّلال ". مثل
همين است که آفتاب نورپاشی می کند امّا کسی از او تشکّر نمی کند. آنچه سرچشمه
هدايت و زندگانی جاودانی است، محبّت اللّه است. محبّت اللّه حاصل نمی شود،
مگر در اثر معرفت مشرق وحی و مطلع امر. وقتی يکی در ظلّ کلمه او وارد شد کلمه
او را اطاعت کرد، آن وقت عملی که از او صادر می شود چون مستند به وجدان است،
يعنی مبتنی بر عرفان الهی است، آن وقت اين عمل قيمت دارد و بر عکس عمل کسی که
از عرفان محروم باشد، هيچ ارزشی عنداللّه نخواهد داشت.
" اذا فزتم بهذاالمقام الاسنی و الافق الاعلی ينبغی لکلّ نفس ان يتّبع ما امر به
من لدی المقصود لانّهما معاً لا يقبل احدهما دون الاخر هذا ما حکم به مطلع
الالهام "، وقتی که فائز شديد به اين مرتبه بلند روشن و بالا رفتيد به طرف اين
آسمان بلند مرتبه، سزاوار است برای هر فردی که پيروی کند آنچه را که مأمور شده
است به آن از طرف خداوند. زيرا شناسائی حقّ و عمل به احکام حقّ هر دو با هم
هستند و هرگز از هم جدا نمی شوند و هيچ يک بدون ديگری در درگاه الهی قبول نمی
شود. اينست آن فرمانی که مطلع الهام آن را به اهل عالم رسانده است.
در آيه اوّل بحث از اين بود که فرمودند، اوّلين مطلبی که بر بندگان خدا واجب
است اينست که سعی کنند مظهر امر او را بشناسند، زيرا شناسائی ذات غيب منيع
متعال و لايدرک برای بشر مقدور نبود و لهذا واسطه فيضی لازم بود که دارای دو
جنبه الهی و بشری باشد، فيض را از عالم غيب بگيرد و به عالم امکان برساند. اين اولين فريضه بود.
ص ١٢بعد از حصول اين عرفان يک نکته ديگر هم مراعاتش بر بندگان خدا واجب است. تنها
نبايد اکتفا بکنند به اينکه مشرق وحی و مطلع امرالهی را شناختهاند و وظيفه آنها
تمام شده است. بعلاوه اين وظيفه که فريضه اوّليّه بود، يک فريضه ثانويه
ديگری هم در کار است که بايد بعد از عرفان مظهر امر، اين نکته را مراعات کنند و
آن عبارت از عمل به احکام است. انسان عارف وقتی عرفانش تکميل می شود و می تواند
مدّعی باشد که خدا را شناخته است که آنچه را حقّ جلّ جلاله امر می فرمايد از دل و
جان اطاعت کند، چه حکم جزئی باشد، چه حکم مهمّ کلّی، عمل به احکام علامت
عرفان است. هر چيزی در عالم علامتی دارد. علامت عرفان خدا هم عمل کردن به
احکام الهی است. بنابراين اگر کسی که مدعی عرفان است، به احکام و
اوامر الهی عمل نکند، جزء عارفين در درگاه الهی شمرده نمی شود. می فرمايند: "
لانّهما معاً لايقبل احدهما دون الاخر ". يعنی عرفان خدا و عمل به احکام خدا
هردو هميشه با هم هستند و از هم جدا نمی شوند و هيچ کدام بدون ديگری مقبول درگاه
الهی نيست. اگر کسی جمالقدم را شناخته باشد - که او مظهر امراللّه است، واسطه
فيض است، شمس حقيقت است، دارای فيض اعظم و دارای احسان و افضال کامل است. به
خلقش مهربان است، اگر همه اينها را عقيده داشته باشد - وليکن اوامری را که
فرمودهاند، چه اوامر روحانی، چه اوامر راجع به شئون مادّی را عمل نکند، چنين
فردی را جمالقدم به بندگی درگاه قبول نمی کند و عرفان او ناقص است. بالعکس اگر
کسی احکام را عمل کند، ولی حقّ را در دور معيّن نشناخته باشد، مثلاً در اين
دور که ظهورجمالقدم است معتقد به اسلام باشد - نماز و روزه و احکام اسلامی را
کاملاً عمل کند - امّا چون از عرفان شمس حقيقت در اين ظهور غافل است، اعمال و
افعال او به هيچ وجه مقبول درگاه الهی نيست. اگر کسی بگويد حقّ را شناختهام،
علامت صدق گفتارش اين است که اوامر و احکام را مو به مو انجام دهد و الّا عرفان
به صرف اسم و ايمان به صرف ادّعا هيچ فايده و نتيجه ای ندارد. اسم مؤمن يا صرف
ص ١٣اينکه من به عرفان رسيدهام، او را به نجاح و فلاح هيچ وقت دلالت نخواهد کرد.
اسم به کسی چيزی نمی دهد، مولوی فرمود:شب نگردد روشن از اسم چراغ نام فروردين نيارد گل به باغ
تا قيامت زاهد ار می می کند تا ننوشد باده، مستی کی کند
در الواح مبارکه است که: " بهائی را به صفت شناسند نه به اسم و به خلق پی
برند نه به جسم " و در لوح ديگر می فرمايند:"... ياران الهی بايد به موجب وصايا و نصايح نور حقيقت جمال قدم روحی لعتبته
الفدا قيام کنند و يک يک را به موقع اجرا گذارند. نه اينکه مجرّد بخوانند و
مودوع اوراق و الواح گذارند. بايد اوامر روحانيّه و جسمانيّه اسم اعظم روحی
لتربته الفداء در حيّز شهود جلوه نمايد و در احوال و اطوار ياران الهی مجسّم و
مصوّر گردد و الّا چه ثمری و چه اثری. باری عبدالبهاء را نهايت آمال اينکه
بکلمه ای از وصايا و نصايح مبارک موفق شود و يقين است ياران نيز چنين آرزو دارند
. بهائی بايد شمع آفاق باشد و نجم ساطع از افق اشراق. اگر چنين است نسبتش حقيقی
است و الّا نسبت مجازی است و بی ثمر و بی پا. مانند شخصی سياهست که نامش الماس
و به حقيقت زاغ و غراب است ولی اسمش بلبل خوش آواز. از انتساب اسمی چه فايده و
لفظ بهائی چه ثمر بحقيقت بايد بهائی بود و ملتجی بعتبه مقدّسه حضرت نا متناهی...".
( مکاتيب، ج، ٢ ص ٢٧٩ - ٢٨٠ )--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣ – ٥ - امر و خلق، ج ٣، ص ٣٩٢ - ٣٥٨
- بدايع الآثار، ج ٢، ص ٣٣٧ – ٣٣٨ - پيام آسمانی، ص ٢٦ - ٣١ و ٢٤ - ٣٥
ص ١٤٢ - انّ الّذين اوتوا بصائر من اللّه يرون حدود اللّه السّبب الاعظم
لنظم العالم و حفظ الامم و الّذی غفل انّه من همج رعاع. انّا امرناکم
بکسر حدودات النّفس و الهوی لا ما رقم من القلم الاعلی انّه لروح
الحيوان لمن فی الامکان. قد ماجت بحور الحکمة و البيان بماهاجت نسمة
الرّحمن اغتنموا يا اولی الالباب. انّ الّذين نکثوا عهداللّه فی اوامره
و نکصوا علی اعقابهم اولئک من اهل الضّلال لدی الغنيّ المتعال.
مردمانی که خداوند به آنها چشم دل، چشم باطن و بصيرت عطا فرموده است،
اين مردم احکام الهی را بزرگترين سبب می دانند برای نظم عالم و برای
محفوظ ماندن امم از مشقّات و بلايا. کسی که از بصيرت الهی بهره مند
نباشد و از عرفان الهی غافل باشد و عمل به احکام نکند، چنين شخصی از
همج رعاع است. همج پشّه ها و مگس های کوچکی را می گويند که بر چشم
چهارپايان می نشينند. اينها پست ترين حشرات هستند، ذليل ترين مخلوقات
هستند، از خودشان به هيچوجه قدری و قيمتی ندارند و لهذا اشخاص پست را
در مقام تشبيه همج می گويند. کلمه رعاع هم به معنی مردمان لئيم و پست
فطرت است که دارای شرافت و اصالت و نجابت نيستند.حضرت امير عليه السّلام به کميل بن زياد نخعی در باره مراتب نفوس می فرمايند:
" يا کميل مردم بر سه قسماند، " النّاس ثلاثة انواع ". " عالم ربّانی "، يک
دسته دانشمندانی هستند که از علم و دانش الهی بهره مند شدهاند، دارای روحانيّت و مقام
کامل هستند، خودشان عالمند و به ديگران هم انوار علمشان می درخشد، " و متعلّم
علی سبيل الرشاد ". يک دسته هم هستند که جزو علماء نيستند ولی در پی تحصيل علم
روانند، هميشه در صدد هستند بر معلومات خود بيفزايند، از ضلالت روبگردانند،
به هدايت و رستگاری و علم و دانش توجّه کنند. اين هم يک دسته هستند. " و الباقی
همج رعاع "، باقی مردم که نه عالم باشند، نه متعلّم جزو حشرات بی قيمت و
مردمان ذليل و پست هستند. ملاحظه می فرمائيد که حضرت امير کلمه " همج رعاع "
را در حديث کميل بيان فرمودهاند. در آيه کتاب اقدس هم جمال مبارک همج رعاع می
فرمايند، يعنی نفوسی که از ديده بصيرت بی بهره و نصيب هستند.
چطور ممکن است که احکام و اوامر الهی سبب حيات عالم و حفظ امم باشد؟ وقتی
مظهر امراللّه قيام می کند، آنچه را مصالح مردم در او نهفته است به مردم تعليم
می دهد و آنچه برای افراد و جامعه مضرّ است از او نهی می کند. حال اگر ملل و
طوايف، افراد و جماعات دستورات الهی را عمل کنند، در عالم نه جنگی خواهد بود
نه جدالی، نه عداوتی و نه ساير امور منکره، سراسر عالم مثل فردوس برين می شود
، زيرا همه مردم مطابق دستور الهی رفتار می کنند. هيچکس دست به دزدی نمی زند،
خيانت نمی کند، دروغ نمی گويد، به مال مردم دست درازی نمی کند، به نواميس و
اعراض مردم به چشم شهوت و هوی و هوس نگاه نمی کند. چرا؟ برای اينکه خدا اينطور
گفته و اهل بصيرت احکام الهی را بعد از عرفان ملتزم شدهاند که قبول کنند. وقتی
اين احکام اجراء شد آنوقت دنيا دارای حيات معنوی و سرور جاودانی است و مردم هم
از همه بليّات و موانع و مشاکل محفوظ و مصون خواهند ماند. ديگر ملّتی بر عليه
ملّت ديگر شمشير نمی کشد، در صدد تصرّف ممالک ديگر بر نمی آيند، بلکه دنيا حکم يک
ص ١٦خانواده را پيدا می کند و تمام جهان حکم يک خانه خواهد داشت و همه با هم در
نهايت درجه مهربانی و محبّت زندگانی خواهند کرد. لهذا می فرمايند که احکام
الهی اعظم اسباب است از برای نظم عالم و حفظ امم.در آيه بعد می فرمايند: " انّا امرناکم بکسر حدودات النّفس و الهوی لا ما
رقم من القلم الاعلی انّه لروح الحيوان لمن فی الامکان ". در آغاز ظهور حضرت
اعلی که ندای استقلال شريعت بيان مرتفع شد و کم کم مردم فهميدند که شريعت اسلام
منسوخ و شريعت جديدهای به اسم شريعت بيان در عالم تشريع شده، در آثار حضرت اعلی
به مؤمنين بيان حکم کسر حدود شد، کسر حدود يعنی شکستن احکام و اوامر. منظور
حضرت اعلی از اين کسر حدود اين بود که ای مردم، شما که از حقّ غافل هستيد، نفس
پرستيد و خدا را فراموش کردهايد و اسير حدود و سلاسل و اغلال نفس امّاره هستيد،
بيائيد و حدود نفس و هوی را بشکنيد، از ظلّ اطاعت و پيروی احکام نفس امّاره
بيرون بيائيد و به آنچه خدا می گويد گوش کنيد. مقصود از کسر حدود اين بود، اما
پيروان بيان بعضی ها مطلب را طور ديگر فهميدند و در فهم مطلب اشتباه کردند.
خيال کردند کسر حدود يعنی بی اعتنائی به حدود و قوانين الهی، يعنی عدم توجّه به
احکام مقدّسه نازله از سماء مشيّت حقّ و لهذا شروع کردند به اعمال ناشايسته و
قبيح. اعمال حزب بابی در آن ايّام که به بهانه توجّه به کلمه " کسر حدود "
مرتکب اعمال شنيعه می شدند در الواح جمال قدم مندرج است و ناله جمال مبارک از
دست آن نفوس بلند است. می فرمايند، اينها معنی کسر حدود را که حضرت اعلی
فرموده بود نفهميدند و خيال کردند که کسر حدود الهی بايد بکنند. لهذا باعمال
سيّئه و کارهای شنيع و بد دست زدند، با آنکه مقصود حضرت اعلی از کسر حدود، کسر
حدود نفس و هوی بود. در اين آيه هم اين قضيّه را تکرار می فرمايند: " انّا امرناکم ".
ای مردم شما را امر کرديم بوسيله حضرت اعلی بکسر حدود نفس و هوی، يعنی آنچه
دل شما می خواهد، آنچه نفس امّاره به شما حکم می کند، آنها را کسر کنيد و از بين ببريد. " لا ما
ص ١٧رقم من القلم الاعلی ". ما نگفتيم حدودی الهی را که از قلم اعلی نازل می شود
کسر کنيد. اما شما بر عکس فهميديد و خيال کرديد که کسر حدود يعنی کسر احکامی که
از قلم اعلی نازل شده است. با اينکه احکامی که از قلم اعلی نازل می شود " روح
الحيوان لمن فی الامکان " است. يعنی روح زندگانی ابدی و موجب بقای جاودانی است
برای مردمی که در عالم امکان هستند. منتهی چون شما اسير نفس و هوی بوديد، از
کسر حدود سوء استفاده کرديد و به عوض اينکه احکام الهی را عمل کنيد به بهانه
تمسّک به کسر حدود بر خلاف اوامر و احکام الهی رفتار کرديد، با اينکه ثمر احکام
و اوامر الهی حيات ابدی است برای جميع خلق امکان." قد ماجت بحورالحکمة و البيان بما هاجت نسمة الرّحمن اغتنموا يا اولی الالباب"،
دو مرتبه تأکيد می فرمايند به اهل عالم که ای اهل عالم، متوجّه باشيد
ابواب رحمت الهی باز شده است، نهر حيات ابديّه جاری شده است، وسائل صلاح و
فلاح شما از هر جهت به يد فضل و عنايت مظهر امراللّه مهيّا و پيراسته و آراسته
جلوه گر شده است، لذا اين ايّام را غنيمت بدانيد. موج زد درياهای حکمت و بيان
زيرا نسيم الهی وزيد. هر وقت نسيم ميوزد دريا در ظاهر به موج می آيد. می
فرمايند، نسيم رحمت الهی که وزيد. يعنی مظهر امراللّه که ظاهر شد، بحور حکمت
و بيان در الواح و آيات او برای شما نازل شد. " اغتنموا يا اولی الاباب"، ای
مردم، اگر صاحب عقل هستيد، اگر صاحب تفکّرات عاليه هستيد، اين ايّام را غنيمت
بدانيد و از اين حکمت و بيان حضرت رحمن که رايگان در اختيار شما قرار داده شده است، استفاده کنيد.
"انّ الّذين نکثوا عهداللّه فی اوامره و نکصوا علی اعقابهم اولئک من اهل
الضّلال لدی الغنيّ المتعال "، اشخاصی که شکستند عهدی را که با خدا بسته بودند
در اوامر خدا و برگشتند به عقب، اينطور اشخاص گمراهند در نزد خداوند بی نياز و
بلند مرتبه. در اين آيه نکتهای هست، می فرمايند: " نکثوا عهداللّه فی اوامره"،
ناقض عهد و ناکث عهد، يعنی کسی که پيمانی را با خدا ببندد و
ص ١٨بر خلاف آن عهد و پيمان عمل کند، چنين کسی ناقض عهد است.
نقض عهد تجلّيات مختلفه و نمايشهای متعدده و طرق مختلفه دارد. نقض عهد محدود
به مسأله عهد و ميثاق نيست، بلکه نقض عهد راههای ديگر هم دارد. از جمله نکته
ای است که اينجا می فرمايند: " انّ الّذين نکثوا عهداللّه فی اوامره "، آنهائی
که مدعی ايمان هستند به علّت مؤمن شدن، با جمال مبارک عهد و پيمان می بندند که
من چون بتو مؤمن شدم به عبوديّت درگاه تو قيام می کنم امّا اينطور اشخاص عهد خود را
که با خدا بستهاند می شکنند، چرا؟ برای اينکه اوامر الهی را انجام نمی دهند،
عهد ايمان می بندند، اظهار عبوديّت می کنند ولی در مقابل احکام و اوامری که خدا
می فرمايد عمل نمی کنند، چنين شخصی چون احکام الهی را عمل نمی کند و به اوامر
الهی بی اعتنائی می کند، از جمله نفوسی است که نکث عهداللّه و نقض عهداللّه
کرده است. پس آنهائی که مدّعی ايمانند ولی احکام الهی را عمل نمی کنند هم از
جمله ناقضين عهد هستند. می فرمايد نفوسی که اوامر را عمل نمی کنند، عهد خدا
را به علّت عدم رعايت اوامر و احکامش می شکنند. " و نکصوا علی اعقابهم "، و به
اعقاب خودشان بر می گردند. يعنی از امراللّه دور می شوند، به عوض اينکه به طرف
علم و دانش الهی رو بياورند، به عقب برمی گردند و به جهل و خرافات و تقاليد
سابقه خودشان توجّه می کنند. اينها ولو مدّعی ايمان باشند، خداوند اينها را
جزو مؤمنين نمی شمارد. " اولئک من اهل الضّلال لدی الغنيّ المتعال"، در
درگاه خداوند بی نياز بلند مرتبه، اينگونه نفوس که نقض عهد می کنند و احکام او
را عمل نمی کنند، اينها در زمره مؤمنين محسوب نمی شوند، بلکه در زمره گمراهاناند.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منبع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٥-٧
ص ١٩٣ - يا ملأ الارض اعلموا انّ اوامری سرج عنايتی بين عبادی و مفاتيح رحمتی
لبريّتی کذلک نزّل الامر من سمآء مشيّة ربّکم مالک الاديان. لو يجد احد
حلاوة البيان الّذی ظهر من فم مشيّة الرّحمن لينفق ما عنده ولو يکون خزآئن
الارض کلّها ليثبت امراً من اوامره المشرقة من افق العناية و الالطاف.
ای مردم روی زمين، بدانيد که اوامر و احکام من مانند چراغهای عنايت و توجّه من
هستند در بين بندگان من و نيز اوامر و احکام من مانند کليدهای رحمت من هستند برای خلق من.
اينطور نازل شده است امر الهی از آسمان مشيّت و خواست پروردگار شما که صاحب اديان است.،
مفهوم اين آيه معلوم است. حقّ جلّ جلاله در بيان فوايد و نتايج احکام و
اوامری که در شريعت اللّه تنصيص فرموده، اينطور بيان می فرمايد که احکام و
اوامر من شبيه به چراغهائی هستند که در اثر نور آنها بندگان من در روی زمين راه
هدايت و فلاح را پيدا می کنند و نيز احکام و اوامر من مانند کليدهائی هستند که
بوسيله اين کليدها خزانه رحمت و مهربانی من به روی خلق عالم باز می شود و آنها
از مراحم و فيوضات من استفاده می کنند.در اينجا کلمه " کذلک نُزِّلَ الامر " را ميتوانيم به صيغه مجهول بخوانيم.
ص ٢٠بنا بر اين در " نُزِّلَ الامر " کلمه " امر " ميشود نايب فاعل " نُزِّلَ " و
مرفوع است. طوری ديگر هم ميشود اين کلمه را خواند " کذلک نَزَلَ الامر " که
نَزَلَ " فعل ماضی است و فاعلش " امر " است " نَزَلَ " در اين مقام، فعل لازم خواهد بود.
از لسان مظهر امر الهی بياناتی که نازل ميشود در نهايت حلاوت و جذابيّت است.
منتهی بندگان خدا که اين کلمات را می شنوند، دو قسمند. بعضی ذائقه دارند،
استعداد فطری دارند و ميتوانند شيرينی و حلاوت بيان الهی را ادراک کنند، بعضی
دارای اين فطرت و استعداد نيستند. می فرمايند، اگر کسی حلاوت و شيرينی بيان
الهی را که از لسان مشيّت رحمن و مظهر امر جاری شده است درک کند، علامت اينکه
شيرينی بيان الهی را درک کرده اين است که اوّلاً آنچه را دارد ولو گنجهای تمام
روی زمين باشد، همه را در راه خدا انفاق ميکند تا بتواند يکی از احکام الهی را
لااقل در روی زمين در بين بندگان ثابت و مقرّر بدارد، از همان احکام و اوامری
که از افق عنايت و لطف و موهبت پروردگار درخشيده است. يعنی کسی که حقيقتاً
مظهر امر الهی را بشناسد و به عظمت احکام و اوامر پی ببرد و شيرينی بيان الهی را
درک بکند، علامتی دارد که بصرف ادّعا نيست و آن نشانه اين است که حاضر است برای
اثبات و استقرار اوامر و احکام و ترويج شريعت الهی در بين مردم، هرچه را دارد،
ولو گنجهای تمام دنيا باشد، در راه خدا خرج کند تا بتواند شريعت اللّه را در
عالم منتشر کند اگر چنين اقدامی کرد، معلوم ميشود که به شرينی بيان الهی پی
برده است و به عظمت احکام الهی آگاه شده است.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اخلاق بهائی، ص ١٩-١١
ص ٢١٤ - قل مِن حدودی يمرّ عرف قميصی و بهاتنصب اعلام النّصر علی القنن و
الاتلال. قد تکلّم لسان قدرتی فی جبروت عظمتی مخاطباً لبريّتی ان
اعملوا حدودی حبّاً لجمالی طوبی لحبيب وجد عرف المحبوب من هذه الکلمة
الّتی فاحت منها نفحات الفضل علی شأن لا توصف بالاذکار. لعمری من شرب
رحيق الانصاف من ايادی الالطاف انّه يطوف حول اوامری المشرقة من افق الابداع.
احکام و اوامر الهی از حيث آثار و نتايج با ساير قواعد و قوانينی که در بين
بشر منتشر است و مراعات می شود، هيچ وقت اشتباه نمی شود. قوانين و احکام بشری
ناقص است. بقا و دوامی ندارد، زائل و فانی است ولی حدود و احکام الهی است، که
باقی است و باعث نجات می شود. می فرمايند، از نفس تعمّق و تفکّر در باره
دستورات و اوامر و احکام من، بوی پيراهن من منتشر می شود. يعنی اگر کسی در
نتيجه و خلاصه دستورات و احکامی که من از طرف خدا دادهام تفکّر کند، می داند
که اين حکم با اين نتيجه و اين فايده مهمّه، جز از طرف خداوند نمی شود صادر
شده باشد. خود احکام و اوامر دلالت می کند که اينها از ناحيه علم الهی صادر شدهاند و فلاسفه عالم،
ص ٢٢عقلای جهان هرچه بنشينند و فکر بکنند، مثل اين احکام و اوامر نمی توانند وضع کنند.
" و بها تنصب اعلام النّصر علی القنن و الاتلال ". نصرت امر من منوط به اجرای
اين تعاليم و احکام است. اگر خواسته باشيد شريعت اللّه را در عالم منتشر کنيد و
دين الهی را نصرت کنيد، نصرت به امور ظاهری نيست، بلکه اگر قيام کنيد و اين
احکام و اوامر را در بين مردم منتشر کنيد، نفس انتشار دستورات الهيّه بزرگترين
سبب و مهمترين علّت برای پيشرفت شريعت اللّه است و پرچمهای شريعت الهی بوسيله
انتشار اوامر و احکام بر کوهها و قلّه ها و بلندی های زمين نصب خواهد شد.
" قد تکلّم لسان قدرتی فی جبروت عظمتی مخاطباً لبريّتی ان اعملوا حدودی حبّاً
لجمالی." همانا گويا شده است زبان قدرت من در جبروت من که ای اهل عالم، عمل
کنيد احکام مرا برای اينکه جمال مرا دوست می داريد. در اين آيه نکتهء لطيفه ای
هست و آن اين که بندگان خدا احکام و اوامر الهی را به علل متعدّده و به جهات
مختلفه ای ممکن است اجرا کنند. يکی فرض می کنيم احکام الهی را عمل می کند برای
اينکه خدا او را به بهشت ببرد و حيات جاودانی به او بدهد. يکی احکام الهی را
عمل می کند برای اينکه خدا در بهشت به او حور و قصور و نعم باقيه بدهد. يکی به
درگاه خدا دعا می کند و احکام الهی را انجام می دهد برای آنکه خدا او را در اين
دنيا ثروتمند و متمول بکند و از اين قبيل چيزها. اين قبيل افکار اگر باشد،
يعنی بندگان خدا احکام الهی را عمل بکنند، برای اينکه خدا در مقابل به آنها
چيزی بدهد - حالا چه مال دنيا باشد چه بهشت چه حوريّه چه ساير چيزها - می
فرمايند، اين شرط عبوديّت نيست. اين در حقيقت خداپرستی نيست، خودپرستی است.
چون اين شخص بهشت را دوستمی دارد، حور و قصور را دوست می دارد، انجام و اجرای
تعاليم و احکام الهی را بهانه می کند و در حقيقت به خدا می گويد که من اين
ص ٢٣را عمل می کنم، اين نماز را می خوانم، اين روزه را می گيرم، بشرط اينکه تو
به من بهشت بدهی. پس اين خدا را نمی پرستد، خودش را می پرستد خداپرستی واقعی
اينها نيست. در اين جا جمال مبارک می فرمايند لسان عظمت من در جبروت قدرت و
توانائی من به بندگان چنين خطاب کرده است که ای بندگان، ارادت واقعی و بندگی
حقيقی در درگاه من اينست که احکام مرا بدون هيچ شائبه و شبهه و بدون هيچ اميد و
آرزوئی انجام بدهيد. من خالق شما هستم، من آفريدگار شما هستم، شما مخلوق و
مصنوع و بندگان من هستيد و بندگی دارای علائمی است. بنده درگاه خدا وظيفه
خاصّی دارد و آن اين است که چون خدای او چنين گفته و چنين امری کرده است، او
آنرا انجام بدهد، خواه خدا او را به بهشت يا به جهنّم ببرد. معامله با خدا
نکند که من اين نماز را می خوانم، تو هم در عوض اينطور با من رفتار کن. اين
درست نيست. می فرمايند، شما بدون اميد بهشت و بدون خوف از جهنّم بدون ساير
شئون نفسانيّه، احکام مرا عمل کنيد زيرا مرا دوست می داريد. بنده آنست که خدای
خود را دوست بدارد و آنچه را که خدا فرموده عمل کند زيرا علامت دوستی واقعی،
عمل به احکام الهی است.تو بندگی چو گدايان بشرط مزد مکن که خواجه خود جهت بنده پروری داند
ما بايد امورمان را به حقّ واگذار بکنيم.وقتی می خواهيم نماز يا حکمی از احکام الهی را انجام بدهيم، بايد بگوئيم،
خدايه من بدون هيچ شائبه، هيچ آرزو، بدون هيچ توقّع نفسانی در محضر تو ايستاده
ام و چون تو خدای من هستی و من بنده تو و وظيفه بنده اطاعت اوامر است، بدون
چون و چرا من احکام تو را عمل می کم و هيچ پاداشی هم از تو نمی خواهم. پاداش من
فقط انجام وظيفه است و بس. من اين عمل را انجام می دهم، چون تو را دوست می دارم. اگر کسی بتواند
احکام الهی را روی اين فلسفه انجام بدهد، او از بندگان مقرّب و مخلص درگاه خداست و الّا اگر قضيه
ص ٢٤حور و قصور و بهشت و جهنّم در کار بيايد، اين معامله است و خدا با کسی معامله
نمی کند. می فرمايند، لسان قدرت من در جبروت عظمت من بخلق من اينطور خطاب کرد
و گفت، اعمال و حدود مرا انجام بدهيد، احکام مرا عمل بکنيد، برای آنکه مرا دوست می داريد.
" طوبی لحبيب وجد عرف المحبوب من هذه الکلمة الّتی فاحت منها نفحات الفضل علی
شأن لا توصف بالاذکار ". خوشا بحال آن بندهای که علائم و آثار حضرت محبوب را
در اين بيان مبارک مشاهده کند و لطف خداوندی را از اين کلمهای که جاری شده است
از لسان حقّ جلّ جلاله درک کند و نفحات فضل را که جميع ممکنات را بطوری گرفته که
بيرون از وصف واصفين و اذکار ذاکرين است احساس بکند.
" لعمری من شرب رحيق الانصاف من ايادی الالطاف انّه يطوف حول اوامری المشرقة
من افق الابداع ". قسم بجان خودم، کسی که بياشامد باده انصاف را از دستهای
لطف خداوندی، چنين شخصی طواف می کند در پيرامون اوامر من که تابيده است از
آسمان ابداع و ايجاد الهی. يعنی بندگان واقعی و عارفين معنوی خدا نفوسی هستند
که به عظمت خداوند از احکام و اوامر او پی می برند و می دانند که اين حکم محکم و
اين دستور متين جز از ناحيه حقّ جلّ جلاله نمی تواند از مشرق ديگر و مبدأ ديگر
اشراق کند. نفس اين تعاليم و احکام دلالت می کند بر اينکه منزل اين احکام و امر
کنندهء اين دستورات حقّ است و بس.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٧ - ١٠
ص ٢٥٥ - لا تحسبنّ انّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم
باصابع القدرة و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل من قلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار.
گمان مبريد که برای شما احکام نازل کرديم. بلکه گشوديم مهر بادهای را که مهر
شده بود به انگشتان قدرت و اقتدار الهی. شهادت می دهد به اين مسأله آنچه که
نازل شده است از قلم وحی الهی. تفکّر کنيد ای صاحبان فکر و ای عقلا و دانشمندان
اين آيه مبارکه دلالت می کند بر مطلب بسيار مهمّی و آن اينست که در اين ظهور
مبارک مقصود واقعی و منظور اصلی از قيام مظهرامراللّه و ظهور مطلع وحی و الهام
فقط وضع شريعت و احکام نماز و روزه و غيره نبوده است زيرا وضع احکام و فروع آنها
در رتبه ثانی از اهميّت است. آنچه منظور اصلی و مقصود واقعی حقّ جلّ جلاله در
اين ظهور مبارک بوده، برداشتن مهر از اسرار و رموز کتب مقدّسه سابقه بوده است
. برای تشريح اين قضيّه مقدّمهای لازم است. وقتی به کتب آسمانی قبل از قبيل
قرآن مجيد، انجيل مقدّس و تورات حضرت موسی و کتب ساير انبياء که در دست است
مراجعه کنيم، می بينيم در اين کتب آسمانی مطالب مختلفهای ذکر شده است. يک قسم
نصايح و مواعظ است، در همه اين کتب گفتهاند. راستگو باشيد، درستکار باشيد با عفّت و با
ص ٢٦عصمت باشيد و از اين قبيل تعاليم. اين يک سلسله از مطالبی است که يک قسمت از
قرآن و انجيل و تورات و ساير کتب آسمانی را فراگرفته است. قسمت ديگر از کتب
آسمانی قبل، تاريخ زمان گذشته است که در گذشته ايّام چه طوايفی بودند، چگونه
در دنيا زندگانی می کردند، خدا برای آنها پيغمبران فرستاد و آنها پيغمبرانشان
را اذيّت کردند، به قتل رساندند و بالاخره به جزای عمل خود رسيدند. قسمت ديگر
از کتب مقدّسه قبل که از آسمان مشيّت الهی نازل شده است، احکام و اوامر است.
مثل قضايای نماز و روزه و احکام طلاق و نکاح و ساير قسمت هائی که همه آشنا هستيد
و می دانيد. غير از اين مطالبی که ذکر شد در جميع کتب قبل، اعمّ از قرآان يا
تورات يا انجيل يا ساير کتب مطالب خاصّ ديگری هم موجود است که وقتی به آنها
مراجعه کنيم، می بينيم درست منظور آشکار نيست. شما وقتی در قرآن می خوانيد: "
اقيموا الصّلوة و اتوا الزّکوة " معنايش را کاملاً می فهميد، يعنی ای مردم، نماز
بخوانيد و زکوة بدهيد. يا اينکه می فرمايد، راستگو باشيد. اين مطلب غامض و
پيچيده نيست، مقصود را زود درک می کنيد و همچنين شرح انبياء قبل را که می
خوانيد، مطالبی است خيلی آشکار و واضح که در فهم مقصود دچار شکّ و ريب و ابهام
نمی شويد. ولی يک سلسله مطالبی هست در همه اين کتابها که بر حسب ظاهر وقتی می
خوانيم، معنی و مقصود اصليش برای ما روشن نيست. مثلاً در انجيل می فرمايد،
زمين تنگ می شود، قوای آسمانی از هم می پاشد. ستاره ها می ريزد، آفتاب تاريک
می شود، ماه سياه می شود، زلزله غريبی در تمام دنيا واقع می شود و بعد ملائکه
از آسمان پائين می آيند و حضرت مسيح روی ابر نشسته، پائين می آيد و ملائکه بوق
و شيپور دارند، در اطراف او می نوازند و خلق عالم را اضطراب عجيبی فرا می گيرد،
قحطی و شدّت در همه جا مسلّط می شود و از اين قبيل. اينها را وقتی می خوانيم،
پيش خود فکر می کنيم که اينها دلالت بر چه می کند و برای چه اين قبيل آيات در
اين کتاب ذکر شده است. در جواب می گويند، اين آيات برای آن است
ص ٢٧که نشانه باشد برای وقتی که مسيح بر می گردد. بسيار خوب، وقتی که مسيح بر می
گردد، بايد اين انقلابات بشود. امّا وقتی که اين علامات ظاهر شد. يعنی آفتاب
تاريک شد، ماه سياه شد، ستاره ها ريختند، زلزله شد، ولوله شد و مردم دست
پاچه شدند، ديگر کسی حال و حوصلهای که ببيند مسيح آمده است ندارد. دنيا خراب
می شود و قوای زمين و آسمان همه به لرزه در بيايد و از هم پراکنده بشود. ديگر
دنيائی نمی ماند بشری نمی ماند که مسيح بيايد آنها را راهنمائی کند، پس مسيح برای که می آيد؟
برای مردگان؟ شما وقتی اين آيات را می خوانيد، می بينيد اينها به ظاهر هيچ جور
نمی آيد اين در انجيل بود، در تورات هم همين حرفها هست. مثلاً ايليا از آسمان
می آيد، سوار بر ارابه آتشين می آيد، در کوچه و بازار داد می کند، فرياد می
کند، آفتاب تاريک می شود، ستاره ها ميريزند، ماه بدل به خون می شود، زمين و
آسمان به لرزه می آيند زيرا موعود تورات می خواهد بيايد. خوب اين موعود تورات
اگر با اينهمه هياهو بيايد ديگر کسی در عالم باقی نمی ماند. همه از ترس، جان
از بدنشان بيرون می رود پس ديگر موعود تورات برای کی می آيد؟ قرآن مجيد قسمت
اعظمش از همين حرفهاست. آسمان شکافته می شود، آسمان پاره پاره می شود، پوست
آسمان کنده می شود، آسمانها با دست قدرت حقّ لوله می شود و دور زمين گذاشته
میشود. آسمانها مثل قلع گداخته می شود، آسمانها مثل چرم دبّاغی شده
می شود. ستاره ها همه تيره می شوند، ماه تاريک می شود. آفتاب و ماه پهلوی هم
جمع می شوند، انسان بقدری بيچاره و مضطرب می شود که راه را گم می کند و می گويد
من از کجا فرار کنم؟ در مقام ديگر می فرمايد، روزی می آيد که يک مرتبه تمام
زمين می لرزد و اين لرزش به اندازهای است که می فرمايد، زنهائی که بچّه شير می
دهند، از خوف و ترس بچّه هايشان را می اندازند و ميروند يعنی غفلت می کنند که
بچّهای داشته اند و اين هياهوی دنيا به اندازهای شديد خواهد بود که زنهای آبستن
همه بچّه هايشان را سقط می کنند و مردمرا می بينيد که مثل اشخاص مست نمی دانند، کجا بروند. اما مردم مست نيستند بلکه
عذاب الهی به آنها نازل شده است و اينطور اينها را بيچاره کرده است.
اينهمه هياهو برای چه واقع می شود؟ برای اينکه موعود اسلام بيايد. امّا اين
موعود برای که می آيد؟ وانگهی اين آسمان که شکلهای مختلف بخودش می گيرد، چگونه
است؟ اگر خدا آنرا لوله می کند پس اينکه می فرمايد، آسمان شکافته می شود چيست
؟ يا مثل قلع گداخته می شود، چيست؟ آخر قلع گداخته را نمی شود لوله کرد و دور
و بر زمين گذاشت. اين قبيل آيات را که مطالعه می کنيد، می بينيد خيلی عجيب و
غريب است. از کتب مقدّسه گذشته در احاديث و اخبار و روايات هم از اين قبيل چيزها هست
که اين وقايع رخ می دهد. مثلاً در کتاب اشعيا هست که شير و آهو با هم صلح می
کنند، بچه با مار بازی می کند و مار به او اذيّت نمی کند. حيوانات درّنده و
چرنده با هم رفيق می شوند و از اين قبيل چيزها و در عين حال، آفتاب هم تاريک می
شود، ماه هم سياه می شود - ستاره ها هم می ريزند حالا ببينيد دنيا چه وحشتکده ای می شود.
اين آيات را که می خوانيم، می بينيم اگر بظاهرش معنی کنيم، درست نمی آيد.
پس ناچار مجبوريم بگوئيم، يا اصلاً معنی ندارد، که اين حرف غلط است برای اينکه
به وحی الهی اين کلمات نازل شده و اگر بگوئيم معنی دارد. معنی آن چيست؟ اين گونه
آياتی که معنی آن معلوم نيست و اسباب شّک و شبهه می شود، آيات متشابهات است. و
امّا آن مسائل و آياتی که خيلی واضح و آشکار بود مثل نماز و روزه، آنها را می گويند آيات محکمات.
در جميع اين کتب آسمانی آمده است که ظهور معنی اين آيات متشابهه وقت معيّنی
دارد که بايد خدا در روز معيّن معنی اين آيات را برای خلق دنيا بگويد. موسی گفت،
آنکه بعد از من می آيد، معانی آنها را می گويد. عيسی شرحی نداد فقط گفت،
آنکه بعد از من می آيد، می گويد. رسول اللّه همچيزی نگفت فرمود، بعد از من می آيد. دانيال می گويد، خدا به من گفت اين کتاب
را مهر کن تا روز آخر. اين است که معنی اين آيات در تورات معلوم نيست حضرت مسيح
هم که آمد، همين حرفها را گفت و تازه ايشان فرمودند من به مَثَل با شما
گفتگو می کنم، برای شما قصّه و حکايت می گويم، امّا حقيقت را آنکه بعد از من
می آيد، می گويد. يعنی فارقليط يا روح تسلّی دهنده. در قرآن، حضرت رسول که
آمدند. ايشان هم محوّل کردند به بعد، می فرمايند، ای مردم، خدا می گويد: "
انّ علينا جَمْعَه و قرانه فاذا قرأناه فاتّبعْ قرانه " ای محمد، تو اين آيات قرآن
را به مردم بگو بخوانند و بروند، حالا کار به معنی آن نداشته باشند. " ثمَّ إنّ
علينا بيانه " در آينده بيان و تفسير اين آيات را ما خواهيم فرستاد. ( سوره قيامت، آيه ١٧ - ١٩ ).
می بينيد که هم مسيح می گويد و هم رسول اللّه و هم موسی و در کتب انبياء مصرّح
است که معنی اين آيات مُهر شده و مستور است تا وقت معيّن.
در قرآن می فرمايد: " بل کذَّبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لَمّا يأتهم تأويله "
( سوره يونس، آيه ٣٩ ). ای محمّد، اين مردم که آيات الهی را تکذيب می کنند
و آنها را دروغ می پندارند برای اين است که معنی اين آيات را نمی فهمند. " لَمّا
يأتهم تأويله " هنوز تأويل و معنی اصلی و مقصود واقعی از اين آيات نازل نشده
است. وقتی که اين آيات تأويلش نازل شد. آنوقت مردم خواهند فهميد که بيخود اين
آيات را تکذيب کرده اند و علّت تکذيبشان جهل آنها به معانی اصليّه است.
جمال مبارک می فرمايند، ای احبّای الهی، خيال نکنيد که جمال قدم آمده است
برای اينکه به شما نماز و روزه و حجّ و فلان و بهمان بدهد، بلکه مقصود اصلی اين
است که می خواهند بفرمايند، آن موعود کلّ و آن وجود مقدّسی که حضرت موسی و
مسيح و محمّد و ساير انبيای الهی وعده دادهاند که در يوم آخر ظاهر خواهد شد. ظاهر شده و اسرار
کتب مقدّسه را آشکار و معانی آيات متشابهه را ذکر نموده است. می خواهند بفرمايند، ای اهل عالم، آن
ص ٣٠روز فرارسيده و آن نفس مقدسی که اين کار را انجام می دهد، من هستم که به اسم
بهاءاللّه ظاهر شده ام. من آمدهام برای اينکه رموز و اسرار کتب قبل را برای شما
آشکار کنم و حقايقی را که در آيات متشابهه مکنون و مستور بود، برای شما واضح و
آشکار بيان کنم. مأموريّت واقعی من، نتيجه قيام مهيمن من در عصر نورانی
اينست که اسرار و رموز کتب مقدّسه قبل را آشکار کنم. " فتحنا ختم الرّحيق المختوم"،
باز کرديم مهری را که بر سرباده روحانی و شراب آيات الهی در ظهورات قبل
قرار داده شده بود، آن مهر را ما برداشتيم. همان رحيق مختومی که در قرآن مژده
آن را داده بود که روز آخر خداوند مهر را از سر اين شيشه شراب آيات الهی بر می
دارد. می فرمايند، آن روز فرارسيده است و ما در ضمن الواح و آيات تمام مهرهای
اسرار و رموز را برداشتيم، حقايق کتب مقدّسه را برای شما آشکار کرديم و ما
اينکار را کرديم با اصابع قدرت و اقتدار. اگر چنانچه می خواهيد به حقيقت اينها
واقف بشويد، به الواحی که از قلم وحی نازل شده است، مراجعه کنيد. بنابراين
وقتی شما مراجعه می فرمائيد به کتاب ايقان، به لوح جواهرالاسرار و به ساير
الواح مقدّسه جمالقدم و اسم اعظم، مشاهده می فرمائيد که تمام اسرار کتب قبل و
جميع آيات متشابههای که در شرايع قبل نازل شده و معنی واقعی و منظور حقيقيش مستور
بوده، در اين ظهور مبارک واضح و آشکار شده است.در کتاب ايقان معنی قيامت را بيان فرمودهاند، معنی علامات را بيان فرمودهاند
که مقصود از اينکه آفتاب تاريک ميشود، آفتاب چه چيز است، زمين ميلرزد و زلزله
می شود، مقصود از زلزله چه چيز است. قوای زمين و آسمان از هم می پاشد، يعنی
چه، مسيح روی ابر می نشيند و از آسمان به زمين می آيد، يعنی چه - مقصود از
ملائکه چه هستند - بهشت کدام است - جنّت چه چيز است، و مقصود از رستاخيز عظيم
وقوع چه مطلب مهمّی است. مقصود از اينکه ايليا از آسمان می آيد، يعنی چه -
معنی رجعت يعنی چه - ايليائی که در دورهمسيح و در دوره رسول اللّه و در اين ظهور اعظم آمد، که
ص ٣١بود - تمام اين رموز را از آيات متشابهه که در کتب قبل ذکر شده است، در الواح
مبارکه ايقان و جواهرالاسرار و ساير الواح مهمه ذکر فرمودهاند. شما کمتر لوحی
است که مطالعه بفرمائيد، مگر آنکه سرّی از اسرار راجع به کتب مقدّسه قبل در آن
واضح و آشکار شده باشد. لهذا مقصود اصلی و مطلوب واقعی جمالقدم و اسم اعظم که
به امر الهی قيام کرد، فتح رحيق مختوم بود، يعنی برداشتن مهر از سرّ معانی
آياتی که در کتب مقدّسه بود و معانيش بر همه مردم پوشيده و مکتوم بود.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - لئالئ الحکمة، ج ٣، ص ١١١
ص ٣٢٦ - قد کتب عليکم الصّلوة تسع رکعات للّه منزل الايات حين الزّوال و فی
البکور و الاصال. و عفونا عدّة اخری امراً فی کتاب اللّه انّه لهو
الامر المقتدر المختار. و اذا اردتم الصّلوة ولّوا وجوهکم شطری الاقدس
المقام المقدّس الّذی جعله اللّه مطاف الملأ الاعلی و مقبل اهل مدائن
البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضين و السّموات. و عند غروب شمس
الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم انّه لهو العزيز العلّام.
واجب شده است بر شما نه رکعت نماز که آنرا بخوانيد برای خداوندی که نازل کننده آيات است.
موقع خواندن نماز سه وقت است، هنگام زوال و هنگام بکور و اصيل. ساير رکعاتی
که در شريعت بيان نازل شده بود، بر شما بخشيديم، خداوند امر کننده و مقتدر و
مختار است. در اين آيه ذکر نماز نه رکعتی شده ولکن امروز صورت اين صلات در دست
نيست. در آن آيامی که در سجن اعظم اعدا و دشمنان از اطراف مهاجم بودند و اسباب
زحمت می شدند. قسمتی از آيات و آثار الهی را جمال مبارک برای اينکه محفوظ بماند
، به نقطهای از نقاط ارسال فرمودند.، در زمره آنها يکی همين صورت صلات نه رکعتی بود.
صورت اين صلات در ضمن ساير الواح و اوراقی بود که در چمدان مخصوصی جای داشت و بعدها آنرا
ص ٣٣جمال مبارک به حضرت عبدالبهاء سپردند و فرمودند، اين آيات را نگهداريد، اين چمدان تعلق
به شما دارد. حضرت عبدالبهاء در شرح اين قضيه که چگونه آثار مزبور بدست ناقضين افتاد،
مطالبی به تفصيل در لوح مشهور به لوح هزار بيتی بيان فرموده اند که بايد به آن لوح مبارک رجوع نمود.
حضرت عبدالبهاء در لوحی ديگر نيز می فرمايند، که از جمله صورت صلات نه رکعتی
را ناقضين تصاحب نمودند و نيز در همين لوح می فرمايند، که بعد از نزول صلات جديد،
يعنی صلات کبير و وسطی و صغير، صلات نه رکعتی نسخ شده و بنا براين بديهی است
که اگر آن صلات روزی هم پيدا شود، ديگر نبايد آنرا اجرا کرد زيرا صلات بعدی که
امروز متداول است، ناسخ صلات نه رکعتی اوّليّه است. به هر حال صلات نه رکعتی
اوّليّه امروز در دست نيست و آن موقعی نازل شده بود که هنوز صلات جديد بعدی نازل نشده بود.
باری ميفرمايند بر شما نه رکعت نماز واجب شده است که آن را انجام دهيد،برای
اطاعت امر خداوندی که نازل کننده آيات است. يکی در وقت زوال است که آفتاب بوسط
السماء می رسد، يکی وقت بکور است و بکور در لغت صبح بسيار زود می باشد، يکی هم
اصيل است، يعنی وقتی که آفتاب غروب می کند و جهان رو به تاريکی می رود، حدّ و سدّ هر نمازی
در الواح مبارکه و در رساله سؤال و جواب و ساير جاها نقل شده است که اينجا مورد بحث ما نيست.
در شريعت بيان حضرت اعلی می فرمايند، که نماز نوزده رکعت است، جمال مبارک در
اين ظهور مبارک می فرمايند، فقط نه رکعت آنرا بخوانيد، يعنی آن وقتی که نماز
تسع رکعات قرار بود خوانده شود. صلات تسع رکعات که نسخ شد و حالا اين صلات
ثلاثه جديده هست که در لوحی بعداً نازل شده و همه با آن آشنا هستيم. باری می
فرمايند، بخشيديم آن ده رکعت ديگر را، اين امری است در کتاب الهی و خداوند امر کننده و مقتدر و مختار است.
نماز همانطور که در اسلام قبله داشت و در ساير شرايع هم شايد قبلهای داشته، در
اين ظهور مبارک هم قبلهای برايش تعيين کردهاند. " اذا اردتم
ص ٣٤الصَّلوة "، وقتی خواستيد نماز بخوانيد " ولّوا وجوهکم شطری الاقدس "، ببينيد
جمال قدم و اسم اعظم در کدام طرف هستند، بهمان طرف متوجّه بشويد.
حضرت اعلی هم در کتاب بيان می فرمايند که " انّما القبلة من يظهره اللّه "،
يعنی قبلهء بيان حضرت من يظهره اللّه است، " متی ينقلب تنقلب "، هر جا برود
جهت قبله هم به جهت سير و سفر او تغيير می کند، " الی ان يستقرّ "، تا وقتی که
خود من يظهره اللّه نقطه خاصّی را برای استقرار قبله معيّن نمايند. حال در
اينجا می فرمايند، هر وقت خواستيد نماز بخوانيد، صورتتان را بطرف من متوجّه
کنيد. شطر اقدس من، يعنی به جهت پاک و پاکيزه و مقدّس. " المقام المقدّس "،
يعنی همان منظر اکبر که محلّ استقرار جمال مبارک است. " الّذی جعله اللّه مطاف
الملأ الاعلی " آن مقام مقدّسی که خدا آن را قرار داده است محلّ طواف ملأ اعلی
و ارواح مقدّسه و " مقبل اهل مدائن البقاء " و قرار دادهاست آن مقام مقدّس را
محلّ اقبال مردمانی که ساکن شهرهای جاودانی هستند. و " مصدر الامر "، باز آن
مقام مقدّسی که محلّ صدور امر است، " لمن فی الارضين و السّموات "، و امر الهی
را به خلق عالم در زمين و آسمان می رساند.قبل از صعود جمال مبارک قبله اهل بهاء طرفی بوده است که جمال مبارک در آنجا
تشريف داشته اند. و " عند غروب شمس الحقيقة و التّبيان "، وقتی که شمس حقيقت
جمال قدم از اين عالم غروب کرد، " المقرّ الّذی قدّرناه لکم "، برای قبله به آن نقطهای
توجّه کنيد که برای شما مقدّر کردهايم. " انّه لهو العزيز العلّام "، خداوند هم عزيز است و هم
دانا. آن نقطهء مقدّره به تصريح حضرت عبدالبهاء روضه مبارکه در بهجی در خارج مدينه عکّا است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق:- قسمتی از لوح هزار بيتی که در کتاب ايّام تسعه، ص ٤٢٨ - ٤٣٥ مندرج است.
گنجينه، ص ١٩ - ٢٠ و ٣٠ – ٣٣ - امر و خلق، ج ٤، ص ٩٠ - ٩٢ و ٩٦ - ٩٨
ص ٣٥٧ - کلّ شیء تحقّق بامره المبرم اذا اشرقت من افق البيان شمس الاحکام لکّل
ان يتّبعوها ولو بامر تنفطر عنه سموات افئدة الاديان انّه يفعل ما يشآء و لا يسئل عمّا شاء
و ما حکم به المحبوب انّه لمحبوب و مالک الاختراع. انّ الّذی وجد عرف الرّحمن و عرف مطلع
هذا البيان انّه يستقبل بعينيه السّهام لاثبات الاحکام بين الانام طوبی لمن اقبل و فاز بفصل الخطاب.
هر چيزی تحقّقش به امر الهی است. هر زمان که از افق عنايت الهی آفتاب احکام
تابيد، بر همه واجب است که آن حکم را پيروی کنند " ولو بامر تنفطر عنه سموات
افئدة الاديان "، ولو حکم بر خلاف شرايع سابقه باشد. اگر حکمی باشد که با نزول
آن شکافته بشود آسمان های شرايع قبليّه، يعنی حکمی بشود بر خلاف احکام شرايع
سابقه، به محض اينکه حقّ آن حکم را فرمود، بايد همه اطاعت کنند. مثلاً قبله
در اسلام کعبه بود که در قرآن صريحا به حضرت رسول امر شد " ولّ وجهک شطرالمسجد
الحرام و حيث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره " ( سوره بقره، آيه ١٤٥ ). هر جا که
بوديد، بطرف کعبه که قبلهء اسلام است، توجّه کنيد. جمال مبارک قبله را عوض کردند اين امری بود که در اثر آن
ص ٣٦يکی از احکام اسلام منفطر و نسخ شد. آن روزی که کعبه مکرّمه قبله بود، به امر
الهی بود، قبل از آن اگر نقطه ديگری قبله بود، باز به امر الهی بود و امروز
هم روضه مبارکه قبله مقدّسهء اهل عالم شده است، اينهم حکم خداست. شما نگاه کنيد و ببينيد که آمر
حقيقی چه می گويد، به محض اينکه فرمانی داد آن را گوش بدهيد، نه اينکه اعتراض
کنيد که چرا قبله سابق را تغيير داد، باب اعتراض در مقابل حقّ نبايد باز گردد
ولو امری بفرمايد بر خلاف شريعت سابقه باشد. " انّه يفعل مايشاء "، ای بندگان
خدا، خدا يفعل مايشاء است، يعنی هرکار بخواهد می کند، اگر شما خداپرستيد،
بايد ببينيد، خدا در هر دوری چه گفته و در آن دور همان را انجام دهيد. "و لا
يسئل عمّا شاء"، کسی نمی تواند او را مؤاخذه کند و مورد ايراد قرار بدهد که
چرا چنين خواستی. خدا از خواست خودش هيچوقت مسئول کسی نخواهد بود." و ماحکم به
المحبوب انّه لمحبوب "، ای مردم عالم، ای بندگان خدا، به احکام الهی اعتراض
نکنيد زيرا آنچه را خداوند که محبوب عالميان است حکم کند، همان محبوب و پسنديده
اهل جهان است. " انّه لمحبوب و مالک الاختراع ". آنچه را که خدا امر می کند،
خداوندی که محبوب همه است، آن حکم محبوب است، قسم به خداوندی که
مالک و صاحب عالم وجود است. قسم که می خورد برای تأکيد مطلب است و اين از
شئون بلاغت است. يعنی به مقتضای هر حالی سخن گفتن. حال اگر مقتضی تأکيد است
تأکيد کند. اگر مقتضی اطناب است اطناب کند. اگر مقتضی اجمال است به اجمال
برگزار کند. در اين جا چون محلّ، محلّ تأکيد بود، لذا جمالقدم در اينجا قسم
می خورد و می فرمايد، قسم به مالک جهان که آنچه من می گويم حقّ است.
" انّ الّذی وجد عرف الرّحمن و عرف مطلع هذا البيان انّه يستقبل بعينيه السّهام لاثبات
الاحکام بين الانام ". همانا کسی که بيابد بوی رحمن را، يعنی عارف به احکام
الهی بشود و بشناسد مطلع بيان را، يعنی پی به مقاممقدّس مظهر امراللّه ببرد، چنين شخصی حاضر است تيرهای بلا را به چشم خود خريدار
شود تا بتواند يکی از احکام را در بين مردم انجام دهد. يعنی مؤمن واقعی و عارف
حقيقی کسی است که برای اثبات حقّ از بذل جان و مال بهيچوجه دريغ نکند. " طوبی
لمن اقبل " خوشا بحال کسی که به حقّ اقبال کند و " فاز بفصل الخطاب ". و خوشا
بحال کسی که فائز بشود به فصل الخطاب. يعنی به کلمهای که فاصل بين حقّ و باطل است.
فصل الخطاب چيزی را می گويند که نزاع و جدال بين دو نفر را از بين ببرد. دو
نفر فرض کنيد با هم منازعه دارند، بالاخره يک نفر را حَکَم قرار می دهند و می
گويند، پيش فلان کس می رويم، هرچه او گفت، هر دو قبول می کنيم. وقتی رفتند
پيش آن شخص و آن شخص حَکَم و قاضی مطلبی را گفت، چون هر دو قول دادهاند قبول کنند، قبول
می کنند و نزاع و جدال از بين می رود. کلام آن شخص را می گويند فصل الخطاب،
يعنی شخصی که کلمه او فاصل شد و جدائی انداخت بين اين منازعات و اختلافات را بر طرف کرد.
ص ٣٨٨ - قد فصّلنا الصّلوة فی ورقة اخری طوبی لمن عمل بما امر به من لدن مالک
الرّقاب. قد نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات من اللّه منزل الايات. و الّذی
عنده علم القرائة له ان يقرء ما نزّل قبلها و الّا عفا اللّه عنه انّه لهو العزيز الغفّار.
اگر خواستيد نماز بخوانيد. به لوح ديگری که در ورقه ديگر نازل شده است
مراجعه کنيد. خوشا بحال کسی که عمل کند به آنچه مأمور شده است به آن چيز از
طرف خداوندی که مالک مردم است. رقاب جمع رقبه و رقبه به معنی گردن است. ولکن
در زبان عرب اصطلاحی هست که جزء را می گويد و از جزء اراده کلّ می کند.
گردن جزئی از اجزاء بدن انسان است و انسان مرکّب است از اعضاء و اجزاء چشم و
گوش و سر و فلان و بهمان. عرب می گويد رقبه و مقصودش از اين جزء کلّ است.
بنابراين " مالک الرّقاب "، يعنی مالک جميع افراد بشر و در قرآن هم هست " تحرير
رقبه " يعنی مسلمين وقتی که عملی را انجام بدهند که مستحقّ کفّاره باشد فی
المثل بايد غلامی آزاد کنند، به چنين بندهای گفته شده است رقبه يعنی گردن. جزء
گفته شده و مقصود کلّ است. " مالک الرّقاب " يعنی مالک گردن ها، يعنی جميع مردم روی زمين.
" قد نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات من اللّه منزل الايات " نازل شده
ص ٣٩است در نماز ميّت شش تکبير که بايد اين تکبيرات گفته بشود برای اطاعت امر خداوندی که نازل کننده آيات است.
در شرايع سابقه تا جائی که بدست آمده است مراسمی برای ميّت بر قرار شده است.
در اسلام هم صلات ميّت هست. اهل سنّت و جماعت در صلات ميّت چهار تکبير می گويند
و لهذا کلمه چهار تکبير در گفتار شعرا و غيره اشاره به انقطاع کامل و اشاره به
عدم توجّه به شئون دنيوی است. مثلاً فلانی می گويد. " من به دنيا چهار تکبير زدم
" يعنی اعتناء به دنيا ندارم. يعنی دنيا را مثل مردهای فرض کردم که بر او نماز خواندهاند.
من از آندم که رجوع کردهام از چشمهء عشق چهار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست
حافظ شيرازی فرمودهاند. يعنی از وقتی که عاشق شدم، دنيا را به منزله مردهای فرض
کردم و بر او چهار تکبير زدم. يعنی بر او نماز مرده خواندم و قطع نظر کردم.
امّا شيعيان در صلات ميّت پنج تکبير گفتند و اين بر حسب احاديثی است که از ائمه
اطهار روايت شده و در کتب اربعه مهمّه شيعه مثل اصول کافی و من لايحضره الفقيه
و تهذيب الاحکام و استبصار که چهار کتاب از کتب مهمّه شيعه است، اين احاديث
ذکر شده. امّا در اين ظهور مبارک ميفرمايند، برای مرده شش تکبير است، که شش "
اللّه ابهی " می گويند و شش ذکر است، که در لوح صلات ميّت هست و در کتاب اقدس
طرزش را ذکر نکردهاند ولی در لوحی که مخصوص صلات ميّت است، نازل شده است.
در آن لوح صلات ميّت که از قلم جمال مبارک نازل شده، قبل از تکبيرات مناجات
کوچکی هست. اگر کسی سواد داشته باشد و بتواند بخواند، وقتی که می خواهد صلات
ميّت را بخواند، اوّل آن مناجات را بخواند و بعد شروع کند به تکبيرات و ذکری که
در پس هر تکبيری بايد گفت، و اگر سواد ندارد و نمی تواند بخواند، لازم نيست آن مناجات را بخواند،
همان شش تکبير را بگويد کافی است. می فرمايند، نازل شده است در صلات ميّت شش تکبير
ص ٤٠بامر خداوندی که منزل آيات است. " و الّذی عنده علم القرائة " اگر کسی می تواند،
بخواند. " له ان يقرء ما نزّل قبلها " بر شخص با سواد لازم است که قبل از
تکبيرات مناجاتی را که قبل از تکبيرات در لوح صلات ميّت نازل شده است، بخواند.
" و الّا عفا اللّه عنه " اگر سواد نداشت خدا بر او می بخشد، کافی است همان
تکبيرات و اذکار را بگويد، " انّه لهو العزيز الغفّار "، خداوند هم عزيز است و هم آمرزنده.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢١ و ١٣٦ و ١٤١
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٠٢ - ١٠٤٩ - لا يبطل الشّعر صلوتکم و لا ما منع عن الرّوح مثل العظام و غيرها
البسوا السّمّور کما تلبسون الخزّ و السّنجاب و ما دونهما انّه ما نهی فی
الفرقان ولکن اشتبه علی العلماء انّه لهو العزيز العلّام.
موی حيوانات نماز شما را باطل نمی کند. در کتب فقها آمده است که پوست
حيوانات حرام گوشت، مثل گربه و سمور و از اين چيزها، نماز را باطل می کند و
لهذا در نماز اگر کسی لباس پوست سمور و از اين قبيل در برداشت، بايد بکند و
حتّی اگر موی حيوان حرام گوشت به آن لباس چسبيده باشد و با آن نماز بخواند،
جايز نيست. در اينجا می فرمايند: " لا يبطل الشّعر صلوتکم ". اگر لباس موئی
پوشيده بوديد، نماز را باطل نمی کند، " و لا ما منع عن الرّوح "، چيزهائی هم
که فاقد روحند، " مثل العظام و غيرها " از قبيل استخوان و ناخن، اينطور چيزها
هم نماز را باطل نمی کند. امّا در فقه شيعه و غيره هست که اگر مثلاً کسی ناخن
گربه با او باشد يا چاقوئی داشته باشد که دستهاش از استخوان حيوانات باشد،
اينها را بايد در آورد و نماز بخواند. اگر با اين قبيل چيزها نماز بخواند، آن
نمازش مقبول درگاه الهی نيست. اينکه می گويند: " ما منع عن الرّوح " برای اين است که مثلاً
می گوئيم ناخن روح ندارد، يعنی چه؟ يعنی وقتی شما می خواهيد ناخنتان را بگيريد، قيچی را که
ص ٤٢می گذاريد، دردتان نمی آيد ولی اگر قيچی را به گوشت و پوست يک قدری پائين تر از
ناخن بکار ببريد، فی الفور فريادتان بلند می شود و خون جاری می شود. چون ناخن
وقتی می خواهند ببرند، خون از آن جاری نمی شود و همچنين استخوان را اگر بشکنند
خون ندارد، لهذا اينها را می گويند " ما منع عن الرّوح " يعنی خون از آن جاری
نمی شود، البتّه مقصود از روح، روح حيوانی است. بنابراين اگر کسی در اين امر
مبارک خواست نماز بخواند و موی حيوان يا استخوان با او بود، اهميّت ندارد و نمازش باطل نمی شود.
" البسوا السّمّور "، بپوشيد پوست سمور را " کما تلبسون الخزّ و السّنجاب"،
همانطوری که می پوشيد خزّ و سنجاب را. يعنی پوشيدن اينها هيچ عيب ندارد، و
"ما دونهما"، و جز اينها. هر نوع پوستی که خواستيد، بپوشيد. "انّه ما نهی
فی الفرقان " پوشيدن پوست حيوانات در نفس آيات قرآن نهی نشده است ولکن " اشتبه علی
العلماء"، فقها از راه احتياط، امر به ايشان اشتباه شده است و گفتهاند، که اين چيزها برای مصلّی حرام است.
" انّه لهو العزيز العلّام "، فقط خداست که عزيز و بلند مقام و علّام است.
بنابراين پوست و استخوان که علمای اسلام آنها را مبطل صلات می دانستند، در اين
امر مبارک به هيچوجه محلّی ندارد. با کمال روح و ريحان شما نماز بخوانيد، توجّه
به حقّ بکنيد و انشاءاللّه خدا نماز شما را قبول خواهد کرد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٧ و ١٩٠ - ١٩٣
- امر و خلق، ج ٣، ص ٦٨ - ٧١١٠ - قد فرض عليکم الصّلوة و الصّوم من اوّل البلوغ امراً من لدی اللّه
ربّکم و ربّ ابائکم الاوّلين. من کان فی نفسه ضعف من المرض او الهرم
عفااللّه عنه فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکريم. قد اذن اللّه لکم
السّجود علی کلّ شیء طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی الکتاب انّ اللّه
يعلم و انتم لايعلمون. من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات بسم اللّه
الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل هذا ما حکم به مولی العالمين. و
البلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام فليصلّوا بالسّاعات و
المشاخص الّتی منها تحدّدت الاوقات انّه لهو المبيّن الحکيم.
واجب شده است بر شما نماز و روزه از اوّل بلوغ. سنّ بلوغ در رساله
سؤال و جواب برای دختر و پسر پانزده سالگی است به اين معنی که دختر يا پسری که
پانزده سالش تمام شد، هم نماز بر او واجب است و هم گرفتن روزه.
دختر و پسر در اين قسمت مساوی هستند ولکن در شريعت اسلام اينطور نبود. در
شريعت اسلام سنّ بلوغ برای دختر نه سال است و برای پسر پانزده سال و در پيش
علمای اهل سنّت و شيعه هر دو يکی است. باری واجب است بر شما نماز و روزه از
اوّل بلوغ، اين امری است از طرف خداوندی که پروردگار شماست و
ص ٤٤" من کان فی نفسه ضعف من المرض او الهرم عفااللّه عنه فضلاً من عنده انّه
لهو الغفور الکريم "، اگر کسی مبتلا به ضعف و بی قوّتی بشود و اين ضعف و بی قوّتی
ناشی از مرض باشد، خداوند حکم صلات و صوم را تا وقتی که ضعف و بيماری او بر طرف
بشود، به او بخشيده است. روزه را که مطلقاً بخشيده است و نماز را هم اگر حالی
پيدا کرد می خواند، و اگر نخواند اشکالی ندارد چون بيمار است و خدا عفو فرموده
است. بعد می فرمايند: " او الهرم " همچنين کسی که دارای سنّ هرم باشد. هرم در
لغت عرب به معنی عمر زياد است. ولکن در اصطلاح امری به فرموده جمال مبارک هرم
تجاوز از هفتاد است. وقتی سنّتان به هفتاد رسيد، اگر در نمازتان تعلّل شد،
اشکال ندارد و اگر ايّام صيام هم آمد، روزه نگيريد، زيرا خدا بخشيده است. در
اين باره حضرت ولی امراللّه در يکی از تواقيع خود می فرمايند، که بالغين به
سنّ هرم مطلقاً از صوم و صلات معافند، اعمّ از اينکه ضعفی داشته باشند يا نداشته
باشند. پس بنابراين کسی که سنّش از سبعين تجاوز کرد، نماز و روزه را خدا بر او
بخشيده است. " فضلاً من عنده "، اين صرف فضلی است از خدا به بندگانش. " انّه
لهو الغفور الکريم "، خداوند هم آمرزگار است و هم بخشنده.
در شريعت بيان حکم آسانتر بود. حضرت اعلی می فرمايند، که سنّ بلوغ يازده
سالگی است يعنی دختر وپسر که يازده ساله شدند، بايد احکام را انجام بدهند و
سنّی که خدا نماز را بر بندگان بخشيده چهل و دوسالگی است.
" قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّ شیء طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ فی الکتاب
انّ اللّه يعلم و انتم لا يعلمون "، خداوند اجازه فرموده است که در موقع نماز بر
هر چيزی که پاکيزه باشد، سجده کنيد و در حکم سجده محدوديّتی را که در کتاب بيان
بود، برداشتيم. خداوند می داند و شما نمی دانيد.حضرت اعلی در شريعت بيان می فرمايند، که بايد به بُلور سجده کنيد. بُلور که
می گويند صحيحش بَلّور يا بِلّور است. زيرا بلور هم دارای طين اوّل است و هم
ص ٤٥طين اوّل و طين ثانی اصطلاح شيخ احمد احسائی است که می گويد، هر فردی دارای
دو طينت و يا دو عنصر است. يک عنصر جسمانی که طين اوّل به آن می گويند يعنی همين
بدن عنصری که از عناصر مختلفه ترکيب شده يکی هم طين ثانی است که تحصيل سعادت و
شقاوت و رسيدن به مقام ايمان يا کفر بسته به حکم آن طينت است. آن همان طينت
واقعی است که به اصطلاح شيخ بعد از وفات طين اوّل و از هم پاشيدگی بدن، در عالم
ملکوت باقی می ماند و می گويد، آن شفّاف است، نورانی است و جالب نور است.
حضرت اعلی می فرمايند بلور دارای هر دو طين است، هم مرکّب از عناصر و موادّ
است که طين اوّل است و هم خاصيّت طين ثانی را دارد که شفّاف و جالب نور است.
لهذا چون اين موهبت در بلور است و در ساير اجسام نيست شما به بلور سجده کنيد تا
در حين سجده متوجّه عالم غيب و عالم شهادت هر دو باشيد.
اين حکم بيان است. امّا در اينجا جمال مبارک می فرمايند، ما اين حدّ را
برداشتيم، يعنی وقتی خواستيد سجده کنيد، اگر سجده گاه شما پاکيزه باشد. می توانيد سجده کنيد.
" من لم يجد الماءَ يذکر خمس مرّات بسم اللّه الاطهر الاطهر ثمّ يشرع فی العمل
هذا ما حکم به مولی العالمين "، وقت نماز رسيده و شخص می خواهد وضو بگيرد،
امّا آب پيدا نمی کند که وضو بگيرد، يا اينکه مطابق بيان مبارک در رساله سؤال
و جواب آب دارد ولی دستش زخم است يا مرضی دارد که آب برايش مضرّ است. در اين
موارد بجای وضو بايد پنج مرتبه بگويد: " بسم اللّه الاطهر الاطهر " و بعد در
عمل شروع کند، يعنی نمازی را که در نظر دارد، بخواند. اين است حکم خداوندی که
مولای عالميان است. در شريعت اسلام حکم تيمّم بود زيرا در قرآن می فرمايند:
" فلم تجدوا ماء فتيمّموا صعيداً طيّباً " سوره نساء، آيه ٤٣ ). يعنی اگر آب پيدا نکرديد يا آب برای شما مضرّ بود،
ص ٤٦در اين ظهور مبارک حضرت اعلی در کتاب بيان بجای تيمّم " بسم اللّه الاطهر
الاطهر " را تشريع فرمودند و جمالقدم همان حکم بيان را تثبيت فرمودند.
" والبلدان الّتی طالت فيها اللّيالی و الايّام فليصلّوا بالسّاعات و المشاخص
الّتی منها تحدّدت الاوقات انّه لهو المبيّن الحکيم "، برای صلات در شريعت بهائی
وقت معينی در نظر گرفته شده است. يعنی حين زوال و بکور و اصيل.
در آفاق معتدله در نيمکره شمالی صبح و ظهر و شب تميزش خيلی آسان است. می
فهميم کی صبح می شود، کی ظهر می شود، کی شب می شود. ولی بعضی جاها مثل نقاط
قطبی تاريکی و روشنائی يعنی روز يا شب طولانی است، لذا می فرمايند، شهرها و
اقليمهائی که شبها و روزها در آنها بلند است، بايد نماز بخوانند از روی تشخيص
ساعات يا مشاخص معيّنی که از روی آنها بشود اوقات را برابر کرد با اوقات معتدله
. خداوند هر چيزی را از روی حکمت بيان می کند.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١١ – ١٤ و ١٧ - ١٩
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢١ - ٢٧ و ٤٤ - ٥٨ و ٧٩ - ٩٦ و ٩٨ - ١٠٢ و ١٠٤ - ١٠٨
- پيام آسمانی، ص ١٤١ - ١٤٤١١ - قد عفونا عنکم صلوة الايات اذا ظهرت اذکروا اللّه بالعظمة و
الاقتدار انّه هو السّميع البصير. قولوا العظمة للّه ربّ ما يری و ما لايری ربّ العالمين.
آيات به معنی علامات است، مثل زلزله که يکی از آيات و علامات طبيعت است، مثل
کسوف يعنی تاريک شدن آفتاب، مثل خسوف يعنی تاريک شدن ماه، مثل وزيدن بادهای
شديد و طوفانهای بنيان کن. در اسلام حکم بود به اينکه وقتی اين طور علامات زمينی
يا آسمانی پيدا می شود، مسلمين بايد صلات آيات بخوانند. نماز آيات شامل دو رکعت
و ده رکوع بود که شرح آن در کتب فقهی آمده است.ولی خداوند در اين ظهور مبارک می فرمايد: " قد عفونا عنکم صلوة الايات "، آن
نماز آياتی که در اسلام بود. ما بشما بخشيديم. " اذا ظهرت " هروقت ظاهر شد يکی
از اين آيات يعنی زلزله، کسوف يا طوفان، " اذکروااللّه بالعظمة و الاقتدار "،
خدا را به ياد بياوريد با عظمت و اقتدارش زيرا خدا سميع و بصير است و اين آيه را
بگوئيد: " العظمة للّه ربّ ما يری و ما لا يری ربّ العالمين ".
مادامی که آفتاب يا ماه گرفته است يا در جريان زلزله يا طوفان، اين آيات را چند مرتبه می خوانيد و اين بجای
ص ٤٨--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٥٥ - امر و خلق، ج ٤، ص ٧٣
ص ٤٩١٢ - کتب عليکم الصّلوة فرادی قد رفع حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت انّه لهوالامرالحکيم.
در شريعت بهائی نماز جماعت نداريم. می فرمايند، واجب شده است بر شما
که نماز را به تنهائی، خودتان انجام بدهيد و ما حکم نماز جماعت را نسخ کرديم.
فقط در نماز ميّت است که احبّا می توانند بطور دسته جمعی آن نماز را انجام بدهند
. وقتی نماز ميّت می خوانند، همه می ايستند و شخصی صلات ميّت را می خواند و
ديگران گوش می دهند. البتّه در صلات ميّت توجّه به قبله واجب نيست و کسی که
صلات ميّت را می خواند، حکم پيش نماز ندارد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٠
ص ٥٠- ١٣ قد عفا اللّه عن النّساء حين ما يجدن الدّم الصّوم و الصّلوة و لهنّ ان
يتوضّأن و يسبّحن خمساً و تسعين مرّة من زوال الی زوال سبحان اللّه ذی
الطّلعة و الجمال هذا ما قدّر فی الکتاب ان انتم من العالمين.
خداوند از زنها در ايّام معيّنه محدوده، صوم و صلات را مرتفع کرده است که نه
روزه بگيرند نه نماز بخوانند و بر زنها واجب است که در آن ايّام بجای نماز وضو
بگيرند و به تسبيح حقّ بپردازند. نود و پنج مرتبه از اوّل ظهر، از زوال تا
زوال يعنی بيست و چهار ساعت يک مرتبه اين ذکر را نود و پنج مرتبه بگويند:
سبحان اللّه ذی الطلعة و الجمال ". اين است آنچه معيّن شده در کتاب الهی اگر
شما هستيد از دانشمندان. در اين ايّام که اماء الرّحمن صوم و صلات بر ايشان واجب
نيست و برايشان بخشيده شده، ديگر قضا ندارد که بعداً اين نمازها را بخوانند يا
روزهها را بگيرند. در اسلام هم همينطور است بر زنان در اين ايّام معيّنه صوم و
صلات حرام است. منتهی چيزی که هست، قضای نماز را نبايد بخوانند. ولی اگر در
ايّام روزه بود، روزه ها را بايد بعداً هر وقت فرصت کردند، بگيرند. امّا در
امر مبارک اين مسائل نيست و صوم و صلات در ايّام معيّنه بر اماء الرّحمن بخشيده شده است.
ص ٥١١٤ - ولکم و لهنّ فی الاسفار اذا نزلتم و استرحتم المقام الامن مکان کلّ
صلوة سجدة واحدة و اذکروا فيها سبحان اللّه ذی العظمة و الاجلال و الموهبة و
الافضال و الّذی عجز يقول سبحان اللّه انّه يکفيه بالحقّ انّه لهو الکافی
الباقی الغفور الرّحيم. و بعد اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی هيکل
التّوحيد و تقولوا ثمانی عشرة مرّة سبحان اللّه ذی الملک و الملکوت کذلک
يبيّن اللّه سبل الحقّ و الهدی و انّها انتهت الی سبيل واحد و هو هذا
الصّراط المستقيم. اشکروا اللّه بهذا الفضل العظيم. احمدوا اللّه بهذه
الموهبة الّتی احاطت السّموات و الارضين. اذکروا اللّه بهذه الرّحمة الّتی سبقت العالمين.
در امر مبارک چنين معيّن شده است که اگر کسی چه در سفر يا در حضر موفق نشد
نمازی را در وقت معيّنش بخواند و وقت نماز ردّ شد، وقتی که به منزل رسيد و
استراحت کرد، آن وقت بجای نمازی که فوت شده، چه زن و چه مرد، بايد يک سجده
بکند و در سجده ذکری را بگويد و بعد از سجده سر برآورد،
ص ٥٢چهار زانو بنشيند و هجده مرتبه يک ذکر ديگر را بگويد. و اگر کسی چندين نمازش فوت
شد، مثلاً شما در سفر بوديد و دو روز نتوانستيد نماز بخوانيد و مثلاً شش نماز
متوسّط از شما فوت شد، در اين صورت شش بار پشت سرهم سجده می کنيد و در هر سجده
ذکر: " سبحان اللّه ذی العظمة... " را تکرار می کنيد و بعد يک بار به هيکل
توحيد نشسته و آيه: " سبحان اللّه ذی الملک... " را هجده مرتبه می خوانيد و
اگر کسی نتوانست اين ذکر: " سبحان اللّه ذی العظمة و الاجلال و الموهبة و
الافضال " را بگويد فقط می گويد: " سبحان اللّه "،همين گفتن سبحان اللّه برايش
کافی است، خداوند کافی و باقی و غفور و رحيم است. باری وقتی که سجده تمام شد
شما مردها و شما زنها به هيکل توحيد يعنی چهار زانو می نشينيد، هجده مرتبه اين
ذکر: " سبحان اللّه ذی الملک و الملکوت" را تکرار می کنيد. اينطور تعيين و بيان
می کند خداوند راههای حقّ و هدايت را و همه آن راه ها منتهی می شود بيک راه و آن
همين شريعت الهی است که راه راست است." اشکروا اللّه بهذا الفضل العظيم ". شکر کنيد خدا را به اين موهبت بزرگی که
به شما عنايت شده است. " احمدوا اللّه بهذه الموهبة الّتی احاطت السّموات و
الارضين"، همه سپاس بگوئيد خداوند را برای اين عطايا و مواهبی که آسمان و زمين
را احاطه کرده است. " اذکروا اللّه بهذه الرّحمة الّتی سبقت العالمين ". هميشه
بياد خدا باشيد برای رحمتش که بر اهل عالم پيشی گرفته است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٧ - ٣٠
ص ٥٣١٥ - قل قد جعل اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون لوانتم تعرفون. لولا
المفتاح لکان مکنوناً فی ازل الازال لوانتم توقنون. قل هذا لمطلع الوحی و
مشرق الاشراق الّذی به اشرقت الافاق لوانتم تعلمون. انّ هذا لهو
القضآء المثبت و به ثبت کلّ قضآء محتوم.بگو خداوند قرار داده است کليد گنج را محبّت مکنون من اگر شما بدانيد. حديثی
است از حضرت رسول که می فرمايند، خداوند به من فرمود که به بندگان بگويم: "
کنت کنزاً مخفيّاً"، من که خدا هستم گنج پنهانی بودم، " فاحببت ان اعرف "،
خواستم مردم مرا بشناسند، " فخلقت الخلق لکی اعرف "، بندگان را آفريدم تا
بشناسند. در اين حديث می فرمايند: "احببت ان اعرف"، دوست داشتم که مردم مرا
بشناسند، پس علّت اصلی خلقت مردم محبّت بوده است. چون خدا دوست داشت مردم او
را بشناسند، خلق را خلق کرد. آيه کتاب اقدس اشاره به همين حديث است. بگو
قرار داده است خداوند مفتاح گنج را حُبّ مکنون و پوشيده.
" قل قد جعل اللّه مفتاح الکنز حبّی المکنون لوانتم تعرفون، لو لا المفتاح "،
اگر کليد نبود و اگر محبّت الهی نسبت به بندگان نبود، " لکان مکنوناً فی ازل
الازال "، اين گنج برای هميشه مکنون و مستور و مخفی باقی می ماند، اگر
ص ٥٤شما يقين داشته باشيد. يعنی اگر چنانچه مظاهر مقدّسه الهيّه در عالم آشکار نمی
شدند، کسی به عرفان حقّ فائز نمی شد. " قل هذا لمطلع الوحی و مشرق الاشراق
الّذی به اشرقت الافاق لو انتم تعلمون "، بگو اين وجود مقدّس، مظهر امر الهی
است که محلّ طلوع وحی است و محلّ تابش انوار الهی است که به واسطه اين انوار
الهی روشن و نورانی شده است تمام آفاق دنيا، اگر شما بدانيد.
"انّ هذا لهوالقضاء المثبت و به ثبت کلّ قضاء محتوم "، ظهور جمال قدم و اسم
اعظم قضای محتوم الهی است، قضای مثبت است، يعنی قضائی است که سبب ثبوت عالم
کائنات است و به واسطه همين قضای الهی است که ثبت شده است هر قضا و هر حکم
واجبی. قضا در اصطلاح امر مبارک مقصود ظهور مشيّت اوّليّه است در هيکل بشری
برای هدايت اهل عالم و چون جمالقدم و اسم اعظم مرسل مظاهر الهی و منزل کتب و
مبعوث کننده ساير شموس حقيقت بود، لهذا می فرمايند، من قضای مثبت هستم يعنی
کسی هستم که به اراده من هر قضای محتومی، يعنی هر يک از مظاهر مقدّسه الهيّه در هر دوری در عالم مبعوث شدند.
ص ٥٥١٦ - يا قلم الاعلی قل يا ملأ الانشآء قد کتبنا عليکم الصّيام ايّاماً
معدودات و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها کذلک اضآئت شمس
البيان من افق الکتاب من لدن مالک المبدء و المأب. و اجعلوا الايّام
الزّائدة عن الشّهور قبل شهر الصّيام انّا جعلناها مظاهر الهآء بين
اللّيالی و الايّام. لذا ما تحدّدت بحدود السّنة و الشّهور ينبغی لاهل
البهآء ان يطعموا فيها انفسهم و ذوی القربی ثمّ الفقرآء و المساکين و
يهلّلنّ و يکبّرنّ و يسبّحنّ و يمجّدنّ ربّهم بالفرح و الانبساط. و اذا
تمّت ايّام الاعطآء قبل الامساک فليدخلنّ فی الصّيام کذلک حکم مولی
الانام. ليس علی المسافر و المريض و الحامل و المرضع من حرج عفااللّه
عنهم فضلاً من عنده انّه لهو العزيز الوهّاب.ای مظهر امر الهی، بگو ای اهل عالم، واجب کرديم بر شما روزه گرفتن را در چند
روز معيّن و محدود. " و جعلنا النّيروز عيداً لکم بعد اکمالها "، قرار داديم
عيد نوروز را برای شما عيد صيام " بعدا اکمالها "، بعد از تمام شدن ايّام صيام
، " کذلک اضائت شمس البيان من افق الکتاب ". اينطور درخشيد آفتاب بيان الهی از
آسمان کتاب از طرف خداوند که صاحب اوّل و آخر است. يعنی
ص ٥٦وقتی نوزده روز روزه تمام شد، آنوقت روز بعدی که عيد نوروز می شود، برای شما
عيد صيام است، يعنی برای احبّاء هم عيد صيام است هم عيد نوروز. معمولاً مطابق
اقوال منجّمين و علمای فلک عدد ايّام سال ٣٦٥ روز است و هر چهار سال يک مرتبه
کبيسه می شود و ايّام سال می شود ٣٦٦ روز. زيرا هر سال ٣٦٥ روز که تمام می شود
به اندازه تقريباً ٦ ساعت و کسری باز هنوز از گردش زمين بدور آفتاب باقی مانده
است. اين ٦ ساعت را جمع می کنند. هر ٤ سال می شود ( ٤ شش ساعت ٢٤ ساعت ) يک
روز و اين يک روز را به عدد ايّام سال می افزايند.بنابراين سال ٣٦٥ روز يا ٣٦٦ روز را اينطور حساب می کنند. امّا در اصطلاح امر
هر سالی ١٩ ماه است و هر ماهی ١٩ روز است، جمعاً می شود ٣٦١ روز. پس سال بهائی با سال
معمولی چند روز فرق دارد. سال عادّی ٣٦٥ يا ٣٦٦ بود، امّا سال بهائی ٣٦١ روز است،
يعنی پنج روز و در بعضی سالها چهار روز فرق دارد. می فرمايند، اين ايّام
زائده را جزو سال نياوريد، بلکه در خود سال مستهلک کنيد. يعنی علاوه بر ايّام
سال، اين پنج روز را فوق العاده بگيريد و در جزو ماه و سال بهائی نشماريد، بلکه
اين ايّام را به اسم ايّام هاء يا ايّام عطا قرار بدهيد. يعنی ماه ١٨ که تمام
بشود، پيش از آنکه وارد شهر العلاء که ماه صيام و ماه نوزدهم باشد وارد بشويد،
اين ٤ يا ٥ روز را که ايّام زائده است به اسم ايّام عطا يا ايّام هاء حساب کنيد
. در اين ايّام يک ديگر را دعوت کنيد، مهمانی بدهيد، اوّل خودتان بخوريد، بعد
به خويشاوندانتان بدهيد، بعد به فقراء و مساکين بدهيد و به ذکر خدا بپردازيد و
بعد با کمال قدرت و قوّت و روحانيّت و نشاط وارد ايّام صيام بشويد و روزه بگيريد
. " و اجعلوا الايّام الزّائدة عن الشّهور قبل شهر الصّيام"، آن چند روزی را که
زائد بر سال معمولی است. يعنی فرق ميان سال معمولی و سال بهائی است، آنها را
قبل از شهر صيام، يعنی بعد از خاتمه ماه ١٨ و پيش از شروع ماه ١٩
ص ٥٧قرار بدهيد. " انّا جعلناها مظاهر الهاء "، چون اين ايّام گاهی پنج روز میشود،
ما اينها را مظاهر " هاء " قرار داديم. چون ( ه ) در حساب ابجد برابر عدد پنج
است. در بين ليالی و ايّام، اين ايّام مستقلّند، لهذا " ما تحددّت بحدود
السّنة و الشّهور ". چون اينها مظاهر هاء هستند و مستقلند و نه جزو ايّام ماه
هستند و نه جزو ماههای سال، اينها بطور فوقالعاده در اصطلاح امر حساب می شوند
.ولکن اين کبيسه در حساب معمولی نجومی جزو ايّام سال است، امّا برای بهائی
مطابق دستور مبارک ايّام سال فقط ٣٦١ روز است و آن پنج روز اضافه و از اين جهت
محدود به حدود سنه و شهور نشده است.در اين ايّام احبّاء چکار بايد بکنند؟ لازم است بر اهل بهاء اينکه " يطعموا
فيها انفسهم " اوّل خودتان بخوريد، " و ذوی القربی "، بعد هم به اقوامتان
بخورانيد، " ثمّ الفقراء و المساکين "، و سپس به ياد فقرا و مساکين باشيد. در
اين ايّام تسبيح و تهليل و تکبير الهی را بجا بياوريد، تمجيد خدا بکنيد با کمال
فرح و سرور. و وقتی که ايّام عطا تمام شد، " فليدخلنّ فی الصيام "، آن وقت وارد
روزه گرفتن بشويد. " کذلک حکم مولی الانام "، اينطور خدا حکم کرده است.
چه کسانی نبايد روزه بگيرند؟ " ليس علی المسافر و المريض و الحامل و المرضع من
حرج "، شخص مسافر نبايد روزه بگيرد. جزئيات اين مسأله در سؤال و جواب و در
بيانات مبارکه و در الواح ذکر شده است. شخص مريض هم نبايد روزه بگيرد، حامل يا
مرضع يعنی زن شير ده نيز نبايد روزه بگيرد. خدا اين نفوس را بخشيده است به فضل
خودش، خداوند عزيز است و وهّاب.بعضی صفات است که آنها را صفات لازم می گويند، به اين معنی که اختصاص به زن
دارد مثل ( حمل ) يعنی آبستن شدن که اختصاص به زن دارد. ( مرضع ) يعنی بچّه شيردادن که
اختصاص به زن دارد و اينکار از مرد بر نمی آيد. در اينطور صفاتی که لازم است و محدود در زنها است.
عرب وقتی که اسم فاعل درست می کند، علامت تأنيث نمی آورد. چون نمی شود. مثلاً
ص ٥٨نمی گويند: " امرأة حاملة " يا " امرته مرضعة " در مدرد عالمت تأنيث نمی
آورند. می گويند: " امرأة حامل " و " امرته مرضع ". البتّه اگر جمع ببندند
، جمعش به مؤنث است يعنی " حاملات "، " مرضعات ". امّا در مفرد چون صفت لازم
است، علامت تأنيث نمی خواهد. لهذا اينجاهم می فرمايند: "الحامل و المرضع".
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق:- گنجينه، ص ٣٤ - ٤٤ و ٤٦ - ٥٠ امر و خلق، ص ١ - ٦ و ١٠٤ - ١٠٨
ص ٥٩١٧ - هذه حدود اللّه الّتی رقمت من القلم الاعلی فی الزّبر و الالواح.
تمسّکوا باوامراللّه و احکامه و لاتکونوا من الّذين اخذوا اصول انفسهم و
نبذوا اصول اللّه ورآئهم بما اتّبعوا الظّنون و الاوهام کفّوا انفسکم عن الاکل و الشّرب
من الطّلوع الی الافول ايّاکم ان يمنعکم الهوی عن هذا الفضل الّذی قدّر فی الکتاب.
اين است احکام الهی که بوسيله قلم اعلی در کاغذها و لوح ها نوشته شده است. "
تمسّکوا باوامراللّه و احکامه "، چنگ بزنيد، متمسّک بشويد به اوامر و احکام
الهی، " و لا تکونوا من الّذين اخذوا اصول انفسهم و نبذوا اصول اللّه ورآئهم
بما اتّبعوا الظّنون و الاوهام "، نباشيد از کسانی که پيروی می کنند نفس و هوای
خود را، اخذ می کنند اصول و احکام انفس خود را و رها می کنند و دور می اندازند
يا پشت سر می اندازند اصول و احکام الهی را. شما از اين قبيل اشخاص نباشيد زيرا
اين اشخاص تابع ظنون و اوهام خود هستند.حال يک بهائی می خواهد روزه بگيرد، چکار بايد بکند؟ " کفّوا انفسکم عن الاکل
و الشّرب من الطّلوع الی الافول "، بازداريد و ممانعت کنيد خود را از خوردن و
آشاميدن از طلوع تا افول، يعنی از طلوع آفتاب )نه طلوع صبح( تا غروب آفتاب. پس
بنابراين آنچه که روزه را باطل می کند اکل است و شرب.
ص ٦٠عرب چيزهائی را که انسان در دهان قرار می دهد و می خواهد بخورد و احتياج به
جويدن يا به اصطلاح فصيح تر خائيدن دارد، " اکل " می گويد. مثلاً نان را يا
گردو را می گذارد در دهانش و می جود. اين را می گويند " اکل "، امّا آب را نمی
جود می گويند " شرب ". بنابراين هرچه احتياج به جويدن نداشته باشد، مشروب است
و هرچه احتياج به جويدن داشته باشد. مأکول است. حضرت عبدالبهاء می فرمايند،
چون دخان نظير سيگار، چپق و قليان، دودش وارد حلق می شود و احتياج به جويدن
ندارد، عرب می گويد "شرب السّيجار". نمی گويد، "اکل السّيجار" زيرا احتياج
به جويدن ندارد. می فرمايند، دخان هم چون مشمول کلمه شرب است، روزه را باطل
می کند. ما برای روزه مُبطل ديگری غير از خوردن و آشاميدن نداريم، آن هم از
طلوع آفتاب تا غروب آفتاب. مبادا منع کند شما را هوای نفس از اين فضلی که در
کتاب الهی معيّن شده است، يعنی نبادا امر روزه را بی اهميّت بينگاريد و در فصل
روزه خدای نکرده روزه نگيريد و خود را از اين موهبت محروم کنيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٤٥
- امر وخلق، ج ٤، ص ١٠٤ - ١٠٨١٨ - قد کتب لمن دان باللّه الدّيّان ان يغسل فی کلّ يوم يديه ثمّ وجهه
و يقعد مقبلاً الی اللّه و يذکر خمساً و تسعين مرّة اللّه ابهی کذلک حکم
فاطر السّماء اذ استوی علی اعراش الاَسمآء بالعظمة و الاقتدار. کذلک
توضّأوا للصّلوة امراً من اللّه الواحد المختار.واجب شده است بر هر کسی که معتقد به خداوند جزا دهنده است، اين که بشويد در
هر روز صورتش را و دو دستش را و بنشيند بطرف خدا، روبروی قبله، و ٩٥ مرتبه "
اللّه ابهی " بگويد. اين يکی از احکام واجبه است و وجوبش در حدود نماز و روزه
است. اينطور حکم کرده است خالق آسمان، " اذ استوی علی اعراش الاسماء "، وقتی
که نشست بر عرشهای اسماء عظمت و اقتدار و توانائی.اين حکم مستقلی است که دستها را بشوئيد، صورت را بشوئيد و ٩٥ مرتبه " اللّه
ابهی " بگوئيد. بعد می فرمايند: " کذلک توضَّأوا للصّلوة "، هر وقت هم
خواستيد برای نماز وضو بگيريد، وضو را اينطور بگيريد، يعنی دو دست را بشوئيد و
بعد صورت را بشوئيد وذکری که از قلم اعلی در باره وضو نازل شده، آنرا بخوانيد.
" امراً من اللّه الواحد المختار "، اين------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٤ - ١٦ و ٥٥ - ٥٦
- امر و خلق، ج ٤، ص ٧٩ - ٨٠١٩ - قد حرّم عليکم القتل و الزّنا ثمّ الغيبة و الافتراء اجتنبوا عمّا نهيتم عنه فی الصّحائف و الالواح.
حرام است بر شما کشتن کسی و حرام است بر شما دست درازی به ناموس کسی و حرام
است بر شما غيبت کردن در پشت سر ديگران و حرام است بر شما افتراء، يعنی چيزی
که در کسی نيست به او نسبت بدهيد و تهمت بزنيد. اين کلمه غَيْبَت غير از
غِيْبَت است. غَيْبَت يعنی نبودن در جائی مثلاً می گويند فلانی از خانه غَيْبَت
کرده است، يعنی رفته بيرون. اينجا اگر کسی غِيْبَت بخواند درست نيست. امّا
غِيْبَت يعنی بد گوئی پشت سر اشخاص. " اجتنبوا عمّا نهيتم عنه "، دوری کنيد از
آنچه که نهی شدهايد، " فی الصّحائف و الالواح "، در صحيفه ها و الواح. يعنی
از آنچه خدا نهی کرده است، بر کنار باشيد و آنچه را امر کرده است اطاعت کنيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٩٦ - ٣٠٨
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٧٨ – ١٩٦ - پيام آسمانی، ص ١٢٢ – ١٢٣
- اخلاق بهائی، ص ٩٦ - ١٠٦٢٠ - قد قسمنا المواريث علی عدد الزّآء منها قدّر لذرّيّاتکم من کتاب الطّآء
علی عدد المقت و للازواج من کتاب الحآء علی عدد التّآء و الفآء و
للابآء من کتاب الزّآء علی عدد التّآء و الکاف و للامّهات من کتاب الواو
علی عدد الرّفيع و للاخوان من کتاب الهآء علی عدد الشّين و للاخوات من کتاب
الدّال عدد الرّآء و الميم و للمعلّمين من کتاب الجيم عدد القاف و الفآء
کذلک حکم مبشّری الّذی يذکرنی فی اللّيالی و الاسحار. انّا لمّا سمعنا
ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف ما لهم و نقصنا عن الاخری انّه لهو
المقتدر علی مايشآء يفعل بسلطانه کيف اراد.قانون تقسيم ارث در شرايع قبل مخصوصاً در اسلام بسيار مشکل و پيچيده است و فکر
و دقّت بسيار می خواهد تا انسان بتواند حکم اسلام را در باره تقسيم ارث بفهمد.
امّا در اين ظهور مبارک اين امر بسيار آسان است. حکمی را که در کتاب اقدس بيان
فرمودهاند، عين همان حکمی است که حضرت اعلی در کتاب بيان ذکر فرمودهاند. يعنی
عبارتهائی که در اينجا ذکر شده تقريباً همان آيات و کلماتی است که از قلم مبارک حضرت اعلی در
کتاب بيان عربی نازل شده است. شرح و بيان تقسيم ارث بطور خلاصه اين است که می فرمايند، هر
ص ٦٥نفسی که وفات يافت و از دنيا رفت، هفت طبقه می توانند از او ارث ببرند. در
صورتيکه تمام اين هفت طبقه موجود باشند، هر کدام حقّ معيّن خود را که در کتاب
الهی تعيين شده است، می برد و آن طبقاتی که نيستند، البتّه حکم مستقلّی برای
آن تعيين شده است که حقوق آنها به کجا بايد راجع بشود و بين چه طبقات ديگری قسمت
بشود. حضرت اعلی طبقات ورّاث را هفت طبقه قرار دادند، يعنی " علی عدد الزّاء"،
عدد ( ز ) هفت در حساب جمل است. اين هفت طبقه عبارت است از ذرّيّات، يعنی
فرزندان اعمّ از دختر يا پسر، طبقه ديگر عبارت از زن يا شوهر است، يعنی اگر
شوهر مرد، زن از او ارث می برد و يا اگر زن به ملکوت ابهی رفت، شوهرش از او
ارث می برد، بعداً می رسد به طبقه پدر و مادر و سپس برادر و در رتبه ششم
خواهر و در رتبه هفتم معلّم. بهره اين طبقات را از سه تا نه اگر حساب کنيد،
جمعاً ٤٢ می شود. ملاحظه بفرمائيد، با سه شروع می شود: سه و چهار هفت، هفت و
پنج دوازده، دوازده و شش هجده، همينطور حساب می کند تا آخر می رسد بعدد ٤٢. يعنی بايد
ترکه شخص متوفّی به ٤٢ قسمت منقسم بشود. از اين ٤٢ قسمت، نه قسمت مال ذرّيّه
است، هشت قسمت مال زوجه يا زوج، هفت قسمت مال پدر، شش قسمت مال مادر، پنج
قسمت مال برادر، چهار قسمت مال خواهر، تا می رسد به سه قسمت که مال معلّم است
. حال ببينيم واحد مقياس چيست. واحد مقياس را هيکل مبارک عددی قرار داده اند که
بر جميع اين سلسله اعدادی که ما لازم داريم، قابل قسمت باشد و باقيمانده نداشته
باشد که اسباب زحمت بشود. ما عدد ٤٢ را که جمع بهرههای طبقات هفت گانه هست، در
دست داريم. حالا بايد عددی را پيدا کنيم که آن قابل قسمت به سلسله اعداد از سه
تا نه باشد، آنوقت آنرا قسمت کنيم به ٤٢، خارج قسمت هر چه باشد، واحد مقياس
ماست. عددی را که در اين خصوص پيدا کردهاند و حضرت اعلی مقرّر فرمودهاند، عدد
٢٥٢٠است. اين عدد هم بر نه قابل قسمت است هم بر هشت و هم بر هفت و شش و پنج و
چهار و سه که ما در تقسيم ارث به طبقاتهفتگانه لازم داريم. شما اگر ٢٥٢٠ را به نه قسمت کنيد، باقيمانده ندارد به هشت
و هفت و هر عدد ديگری که لازم داريم اگر قسمت کنيم، کسر نخواهد داشت، يعنی
باقيمانده اش صفر است. حال عدد ٢٥٢٠ را قسمت می کنيم به ٤٢، در اينجا خارج قست
ما عدد ٦٠ است و ٦٠ واحد مقياس است، به اين معنی که اگر کسی مرد، ترکه او را
فرض کنيد ٢٥٢٠ تومان است و می خواهيد در بين هفت طبقه قسمت کنيد. بنابراين نه
تا شصت تا از ٢٥٢٠ را بر ميداريم می دهيم به ذرّيّات. هشت تا شصت تا را بر می
داريم می دهيم به طبقه ديگر. همينطور هر طبقهای عدد خود را به آن می دهيم تا
می رسد به معلّم که شصت تا لازم دارد. می فرمايند، به فرزندان نُه بدهيد. يعنی
نُه تا شصت تا، نُه را در شصت ضرب می کنيم می شود ٥٤٠. بنا بر اين مثلاً پانصد
و چهل تومان از اين ٢٥٢٠ تومان را بر می داريم و در قسمت ذرّيّات می گذاريم. بعد
نوبت به هشت می رسد، هشت شصت تا می شود ٤٨٠. بنابراين چهار صد و هشتاد تومان بر
می داريم مثلاً مال زوج يا زوجه، هفت تا شصت تا يعنی ٤٢٠ تومان بر می داريم می
دهيم به طبقه ديگر. شش شصت تا يعنی سيصد و شصت تومان، پنج شصت تا يعنی سی صد
تومان. چهار شصت تا يعنی ٢٤٠ تومان و بالاخره سه شصت تا يعنی ١٨٠ تومان که می
دهيم به معلّم، ببينيد چقدر آسان است. از طرفی ديگر هم می شود حساب کنيم. يا
مثلاً فرض کنيد يکی مرده و ٤٢ تومان دارد، از اين ٤٢ تومان نه تومان را می دهيم
به ذرّيّه، هشت تومان را به زن يا شوهر، هفت تومان به پدر، شش تومان به مادر
همينطور سه تومان هم ميدهيم به معلّم. جمع کلّ می شود ٤٢ تومان. جمالقدم در
اينجا بيان مبارک حضرت اعلی را نقل فرمودهاند، که " قد قسمنا المواريث علی عدد
الزّاء " همانا ترکهای که از شخص متوفّی بجا می ماند، بايد بين هفت طبقه يعنی
علی عدد الزّاء تقسيم بشود. حرف ( ز ) در حساب جمل هفت است " منها قدّر
لذرّيّاتکم من کتاب الطّآء علی عدد المقت " از اين هفت طبقه يکی از آنها
ذرّيّات است که می فرمايند، معيّن شده است برای اينذرّيّات " من کتاب الطّاء "، از کتاب " ط " ( در اينجا حرف " طاء " ملفوظ را
حساب نکنيد، چون اگر " طاء " ملفوظ را حساب کنيم خود (ط ) می شود نه، الفش،
می شود ده، همزه آن می شود يازده و البتّه مقصود عدد يازده نيست ).يعنی از
طائی که کتبی می نويسيد که عددش می شود نه، يا " من کتاب الجيم "، يعنی جيم
کتبی که می نويسيد و عددش می شود سه ( نه جيم لفظی، چون اگر جيم لفظی را حساب
کنيد " جيم " سه تا، " ی " ده تا، " ميم " ٤٠ تا، جمعاً می شود ٥٣).
پس از ٢٥٢٠ تومان، نه شصت تا که می شود برابر عدد مقت، يعنی ٥٤٠، بدهيد به
ذرّيّات اعمّ از دختر و پسر. " و للازواج من کتاب الحاء علی عدد التّاء و الفاء
"، برای ازواج، يعنی اگر متوفّی زن بود شوهرش و اگر متوفّی مرد بود زنش، از
کتاب ( ح ) بدهيد، يعنی ( ح ) کتبی را که عددش هشت است حساب می کنيد، آنوقت
هشت شش تا می شود ٤٨ تا و جمعش می شود " التاء و الفاء "، ( تاء ٤٠٠ است و فاء
٨٠ است، جمعش می شود ٤٨٠ )، يعنی ٤٨٠ تومان از ماترک را بدهيد به زن يا به شوهر.
" و للابآء من کتاب الزّاء علی عدد التّاء و الکاف "، برای پدر شخص متوفّی تعيين شده است از
کتاب ( زا )، که هفت باشد حاصل ضرب ٦٠ در هفت که می شود ٤٢٠ يا " التاء و الکاف "، يعنی ٤٢٠.
بعد نوبت مادر می رسد و " للامّهات من کتاب الواو علی عدد الرفيع "، قسمت
مادر از ( واو ) کتبی که عددش شش است به اندازه عدد " رفيع " که می شود ٣٦٠. "
و للاخوان من کتاب الهاء عدد الشّين "، برای برادران تعيين شده است در ميراث
عدد ( ه ) کتبی که می شود پنج شصت تا، يعنی عدد شين که ٣٠٠ باشد. " و للاخوات
من کتاب الدّال عدد الرّاء و الميم "، بخواهرها از کتاب دال کتبی عدد ٢٤٠ می
رسد که می شود چهار شصت تا ٢٤٠ تا، يعنی ٢٤٠ قسمت. حرف ( را ) ٢٠٠ است ( ميم )
٤٠ است جمعاً می شود ٢٤٠. و " للمعلّمين من کتاب الجيم عدد القاف و الفاء "، برای معلّم تعيين شده است از
ص ٦٨کتاب جيم يعنی سه شصت تا که می شود ١٨٠. " قاف " ١٠٠ است فا هم برابر ٨٠ جمعاً می شود ١٨٠.
" کذلک حکم مبشّری الّذی يذکرنی فی اللّيالی و الايّام "، اين حکمی که ذکر شد و
اين نحوه تقسيم ارث مطابق آن چيزی است که مبشّر من يعنی حضرت اعلی در کتاب بيان
، بيان فرمودهاند و اين مبشّر همان کسی است که در هر شب و هر صبح بياد من است و
مرا فراموش نمی کند و هميشه به ذکر و ثنای من مشغول است.
ملاحظه فرموديد که قسمت ذرّيّه " من کتاب الطّاء " نه شصت تا شد. يعنی جمال
مبارک می فرمايند، اين حکم بيان در جای خود درست است، يعنی حقوق ذرّيّه نه تا
است، حقوق سايرين هم هشت تا و هفت و شش الی آخر. ولی می فرمايند فرزندان مردم
که هنوز در پشت پدرها و در شکم مادر ها بودند. حضور جمال قدم شکايت کردند و
گفتند، يا جمال مبارک، قسمت ما از سهم ارث کم است و نه شصت تا برای ما کافی نيست.
جمال مبارک می فرمايند، وقتی ديديم که فرزندانی که در آينده به دنيا خواهند آمد
ضجّه و شکايت کردند، ما هم آمديم و حقوق آنها را دو برابر کرديم. يعنی از شش طبقه
ديگر در خواست شد يا به آنها امر شد که شما بيائيد هر کدام از حقّ خود يک شصت و
نيم گذشت کنيد و روی هم بگذاريد و بدهيد به ذرّيّات. مثلاً ازواج حقوقشان هشت شصت
تا بود. آباء هفت شصت تا بود، امّهات شش شصت تا بود، و الی آخر، از هر کدام
از اينها ٥ / ١ قسمت کم کم شد. هشت که يک نيم از آن برداريم، می شود ٥/٦. به
اين ترتيب بقيه طبقات می شود ٥/ ٥ - ٥ / ٤ - ٥ / ٣ - ٥ / ٢ - ٥ / ١ يعنی معلم که سه تابود می شود ٥ / ١.
باری می فرمايند: " انّا لمّا سمعنا ضجيج الذّرّيّات فی الاصلاب زدنا ضعف مالهم
و نقصنا عن الاخری انّه لهو المقتدر علی مايشاء يفعل بسلطانه کيف اراد "، ما
چونکه شنيديم صدای ضجّهء ذرّيّات را در پشت پدرها، دو برابر
ص ٦٩کرديم آنچه را که مال آنها بود و اين قسمت اخير را که به آنها افزوديم، از
ساير طبقات شش گانه کسر کرديم، خداوند مقتدر است بر هر چيزی که بخواهد و به
سلطنت و پادشاهی خود آنچه را که می خواهد انجام می دهد.
پس در حقيقت حکم ارث در کتاب اقدس برای فرزندان همان نه سهم است امّا سهم اضافی
را جمال مبارک فضلاً به آنها عطا فرموده اند و الّا حکم قطعی و اساسی همان نه
سهمی است که حضرت اعلی تعيين فرمودهاند و اين حکم تغيير نمی پذيرد زيرا شروع با
عدد نه شده و عدد نه دليل بر اسم الهی است که کلمهء " بهاء " باشد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١١٤ - ١٣٤
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢١٢ – ٢٢٥ - اقداح الفلاح، ج ٢ ص ١٧ - ٢٤
ص ٧٠٢١ - من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم الی بيت العدل ليصرفوها
امناء الرّحمن فی الايتام و الارامل و ما ينتفع به جمهور النّاس ليشکروا ربّهم العزيز الغفّار.
بعد از اينکه تقسيم ارث را بيان فرمودند و طبقات هفت گانهء ورّاث را ذکر
نموده سهم هر يکی را بيان فرمودند، حالا به بعضی از اقسام فروع پرداختهاند و می
فرمايند، اگر کسی بميرد و فرزند نداشته باشد، حقوق ذرّيّه به بيت العدل می رسد. يعنی آن مقداری که
سهم الارث فرزندان بود، آنها را از مال ميّت استخراج می کنند و به بيت العدل اعظم می دهند.
اين وجوه را برگزيدگان خدا برای ايتام، يعنی اطفال بی پدر و مادر و آنهائی که
پرستاری ندارند و نيز برای ارامل خرج می کنند. کلمه " ارامل " جمع " ارمل " است و " ارمله ".
" ارمل " به مردی می گويند که بی زن باشد و " ارمله " به زنی می گويند که بيوه يعنی بی شوهر باشد.
" و ما ينتفع به جمهور النّاس "، يک قسمت از اين وجوهات را هم بيت العدل اعظم
خرج می کند در باره اموری که نفعش به همه مردم عايد است، مثل تأسيس مدرسه،
مريض خانه، دارالعجزه و از اين قبيل. خدا اين احکام را معيّن کرده تا خلق به
ص ٧١--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٢٣ - امر و خلق، ج ٤، ص ٢٢١ - ٢٢٥
ص ٧٢٢٢ - و الّذی له ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب يرجع
الثّلثان ممّا ترکه الی ذرّيّة و الثّلث الی بيت العدل کذلک حکم الغنيّ المتعال بالعظمة و الاجلال.
کسيکه بميرد و دارای فرزند باشد و ساير طبقاتی را که در کتاب اقدس ذکر آنها
شدهاست. يعنی شش طبقه ديگر را نداشته باشد، بر می گردد دو ثلث از ما ترک آن شخص
متوفّی به ذرّيّه و ثلث ديگر بر می گردد به بيت العدل. اوّلاً حقوق ذرّيّه را
از ترکه اين شخص جدا می کنند و به او می دهند، يعنی هجده شصت تا را و بقيّه را
که بايد بين طبقات شش گانه تقسيم بشود، چون آن طبقات نيستند، سهميّه آن طبقات
را به سه قسم می کنند، دو قسمت را می دهند به ذرّيّه و يک قسمت را می دهند به بيت العدل اعظم الهی.
اينطور حکم کرده است خداوندی که بی نياز و بلند مرتبه است با کمال عظمت و بزرگواری.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٢٣ - ١٢٤
ص ٧٣٢٣ - و الّذی لم يکن له من يرثه و کان له ذوالقربی من ابناء الاخ و الاخت و
بناتهما فلهم الثّلثان و الّا للاعمام و الاخوال و العمّات و الخالات و
من بعدهم و بعدهنّ لأبنائهم و ابنائهنّ و بناتهم و بناتهنّ و الثّلث
يرجع الی مقرّ العدل امراً فی الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب.
اگر کسی به ملکوت ابهی صعود کند و از هفت طبقه که به آنها ارث می رسد، کسی را
نداشته باشد ولی اقوام و بستگان ديگری نظير عمّه و خاله داشته باشد، حکم اين
شخص چيست؟ می فرمايند: " و الّذی لم يکن له من يرثه "، کسی که بميرد و هيچيک
از طبقات سبعه را که از او ارث می برند، نداشته باشد، " و کان له ذوی القربی "،
، امّا اقوامی داشته باشد از قبيل " ابناء الاخ "، پسران برادران، " والاخت "
، خواهرزاده و " بناتهما "، دخترهای اينها، يعنی ابناء اخ و ابناء اخت، پسر
برادر و پسر خواهر، يا دختر برادر و دختر خواهر، " فلهم الثّلثان"، دو ثلث
به اينها بر می گردد، يعنی دو ثلث از تمام ترکه را می دهند به اين پسر برادر يا
پسر خواهر و در درجه ثانی دختر برادر يا دختر خواهر و اگر پسر برادر و پسر خواهر و دختر برادر و
دختر خواهر نبودند، بدهيد مالشان را به " اعمام "، عمو ها " اخوال " دائيها، " عمّات " عمه ها،
ص ٧٤"خالات" خاله ها، اگر اينها نبودند "و من بعده و بعد هنّ" اگر عمو و دائی و
عمّه و خاله هم نبود، آن وقت چکار بايد بکنند، "لابنائهم و ابنائهنّ"، در
درجه اوّل بايد بدهند به " ابنائهم " يعنی به پسر عمو و به پسر دائی و "
ابنائهنّ "، پسر عمّه و پسر خاله و بعد از اينها " بناتهم و بناتهنّ "، يعنی
دختر عمو و دختر دائی و دختر عمّه و دختر خاله. دو ثلث را می دهند به اينها "
و الثّلث يرجع الی مقرّ العدل"، يک قسمت ديگر که باقی می ماند، می دهند به بيت العدل اعظم " امراً
فی الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب"، امری است که خداوند در کتاب اقدس
مقرّر فرموده است از طرف خداوندی که صاحب جميع مردم است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٢٤ - ١٢٥
ص ٧٥٢٤ - من مات و لم يکن له احد من الّذين نزّلت اسمآئهم من القلم الاعلی
ترجع الاموال کلّها الی المقرّ المذکور لتصرف فيما امراللّه به انّه لهو المقتدر الامّار.
حال اگر کسی به ملکوت ابهی صعود کند و هيچيک از اين طبقات و بستگان را که ذکر
کرديم نداشته باشد، در اين مورد " ترجع الاموال کلّها الی المقرّ المذکور " تمام
ثروتش يک قلم می رسد به مقرّ مذکور، يعنی به بيت العدل اعظم الهی، "لتصرف"،
تا خرج شود "فی ما امراللّه به" در اموری که خداوند به انجام آن امور، بيت
العدل را امر کرده است. خداوند مقتدر و امر کننده است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٢٥
ص ٧٦٢٥ - و جعلنا الدّار المسکونة و الالبسة المخصوصة للذّرّيّة من
الذّکران دون الاناث و الورّاث انّه لهو المعطی الفيّاض.
کسی که بميرد دارائی او بين طبقات ورّاثش به شرحی که گفتيم قسمت می شود. ولی دو
چيز هست که بايد از اصل ترکه جدا شود و بين تمام هفت طبقه قسمت نمی شود، يکی
دار مسکونی يعنی خانه ای که متوفّی در آن سکونت داشته و ديگری لباسهائی که می
پوشيده است. می فرمايند، اينها را بدهيد به پسر بزرگتر. معنی اين آيه اين است
که می فرمايند، دارمسکونه و لباسهای مخصوص متوفّی می رسد به ذرّيّهء ذکور " دون
الاناث " نه به دخترها و ساير ورّاث. حضرت عبدالبهاء در لوحی اين مسأله را
تبيين فرموده اند: " للذّرّيّة من الذّکران " مقصود پسر بزرگتر است، ولد بکر است
نه همهء پسرها. باری خانه مسکونی و لباسهای مخصوص متوفّی بايد اختصاصاً به
پسر بزرگتر داده بشود که ولد بکر است، ساير ورّاث حقّ ندارند. حالا خواهيد گفت
چرا فرموده اند، " للذّرّيّة من الذّکران " زيرا " ذُکْران " جمع ذَکَر است. حضرت
عبدالبهاء می فرمايند، معنی اين آيه که به صيغه جمع فرمودهاند اينست که اوّلاً
دار مسکون و البسه مخصوص را می دهند به پسر بزرگتر. پسر بزرگتر تا زنده هست
خانه را نگه می دارد و لباسها را می پوشد. بعد از مردن پسر بزرگتر اين دار
مسکونه و البسه مخصوصه که مال پدر بوده است، می رسد به برادر ديگر که نسبت به
متوفّای اوّل حال حکم فرزند ارشد را دارد. برادر دوّمی هم
ص ٧٧اگر بميرد، ميرسد بسوّمی و لهذا می فرمايند که در اينجا جمال مبارک فرموده اند:
" للذّرّيّة من الذکران " پس دار مسکونه و البسه مخصوصه مال پسر بزرگتر است و
اين برای اين است که جانشين پدر بشود و ياد آن پدر را که مدّتی در اين دنيا بوده
و حالا به ملکوت ابهی رفته، در اذهان اهل خانه و خويشاوندان نگاه بدارد و
بستگان متوفّی در اين خانه جمع بشوند و بياد او باشند و در باره او طلب آمرزش
کنند. اين خانه نبايد بين طبقات ديگر قسمت بشود زيرا اگر قسمت شد از اهميّت می
افتد و ديگر نمی توان بياد آن مرحوم اوّلی در آن جا جمع شد و در بارهاش استغفار
کرد. ولی وقتی اين خانه اختصاصاً در دست پسر بزرگتر بود، هر سال اينکار را می
کند و بياد او خيرات و مبرّاتی می دهد. تا اين پسر بزرگتر زنده است، مال اوست
وقتی که مرد به ساير ذرّيّهاش نمی رسد بلکه می رسد به برادر دوّمی که حالا حکم فرزند
ارشد متوفّای اوّل را دارد. باری می فرمايند، قرار داديم خانه مسکونی و
لباسهای مخصوص متوفّی را مخصوص ذرّيّه ذکور، نه ذرّيّه اناث و ساير ورّاث.
ولی اگر متوفّی پسر نداشت، آنوقت بايد بين تمام طبقات سبعه قسمت بشود.
اين موهبتی است که جمال قدم به پسر بزرگتر يعنی ولد بکر داشته است و در لوح
مبارک می فرمايند که در جميع شرايع ولد بکر هميشه مورد نظر و اهميّت بوده و
انبياء قبل هميشه ميراث نبوّتشان به پسر بزرگتر می رسيد. خداوند بخشنده است و
دارای فيضی است که به بندگان خود عطا کند------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٢٥ - ١٣١
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢١٥ - ٢٢١٢٦ -انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لابيهم فی
کتاب اللّه اقسموا بينهم بالعدل الخالص کذلک ماج بحر الکلام و قذف لئالئ الاحکام من لدن مالک الانام.
فرض کنيم پدری است و پسری دارد و پسرش هم فرزندانی دارد، يعنی جدّ است و پدر
است و اولاد. پدر زنده است، فرزندان هم زنده هستند. حال پسر صعود می کند.
اين پسر اگر زنده بود و پدرش می مرد، البتّه سهمی از مال پدرش را می برد.
حالا که خودش مرده و پدرش زنده است. آن سهمی که بعد از مرگ پدرش به اين پسر
متوفّی می رسيد، بايد مستقلاًبرسد به نوه های اين پدر بزرگ، يعنی به بچه های
پسرش که مرده و بين ساير طبقات تقسيم نمی شود.باری کسی که بميرد در ايّام پدرش و برای اين کسی که مرده ذرّيّه باشد، اين
فرزندان به ارث می برند حقّی که مال پدرشان است و در کتاب الهی ذکر شده.
اين سهم را قسمت کنيد بين آنها بعدل خالص، ببينيد چند تا نوه است، آن سهمی که
می رسيد به پسر متوفّی همان سهم را قسمت کنيد بين فرزندان پسر متوفّی. اينطور به موج آمد دريای
کلام الهی و بيرون ريخت مرواريدهای احکام را به اذن خداوندی که مالک مردم و صاحب نفوس است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٣١
ص ٧٩٢٧ - و الّذی ترک ذرّيّة ضعافاً سلّموا ما لهم الی امين ليتّجر لهم الی
ان يبلغوا رشدهم او الی محلّ الشّراکة ثمّ عيّنوا للامين حقّا ممّا حصل من التّجارة و الاقتراف.
يک مردی می ميرد و ذرّيّه دارد ولی ذرّيّهاش کوچکند و هنوز به مرحله رشد و
بلوغ نرسيدهاند، سهمی که از پدرشان به اينها می رسد، نمی شود به آنان داد برای اينکه هنوز کوچکند.
در اين حالت می فرمايند، کسی که فرزندان صغير از خود به جا گذارد حقّ آنها را
که از پدرشان می رسد به شخص امينی بسپاريد، تا تجارت کند برای آنها تا زمانی که
" يبلغوا رشدهم "، اين ذرّيّه صغير به سنّ بلوغ برسند. يا به شرکتی بسپاريد
که آنها برايشان معامله کنند و سپس معيّن کنيد برای شخص امين حقّی، يعنی مزدی
هم به آن شخص امينی که برای اينها در دورهای که صغيرند تجارت می کند، قرار دهيد
. اين حقّ را از کجا بدهيد " ممّا حصل من التّجارة و الاقتراف " از منافع آن پول
بدهيد. مثلاً از حقوق اين ذرّيّه صغير که ده هزار تومان است، اين ده هزار
تومان را می دهيد به شخص تاجری يا به شرکتی که برای اينها کار می کند. آنوقت از
منافع اين ده هزار تومان مزدی هم بايد به آن شخص امين که برای آنها تجارت می کرد
يا برای آن شرکتی که برای آنها معامله می کردبپردازيد، نه از اصل پول بلکه از منافعش که از تجارت يا کسب حاصل می شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٣١ – ١٣٢ - اسرار الاثار، ج ٤، ص ١٩٧
ص ٨١٢٨ - کلّ ذلک بعد اداء حقّاللّه و الدّيون لوتکون عليه و تجهيز الاسباب
للکفن و الدّفن و حمل الميّت بالعزّة و الاعتزاز کذلک حکم مالک المبدء و المأب.
شخصی که می ميرد، بايد از ماترک او قبل از اينکه بين طبقات مختلفه ورّاث
قسمت بشود، اوّل خرج کفن و دفنش را بدهيد و سپس ببينيد آيا حقوق اللّه مقروض
هست يا نه. اگر مقروض هست، حقوق اللّه را هم بدهيد و بعد ببينيد آيا بکسی
مقروض هست يا نه. اگر مردم طلبکار هستند، طلب آنها را هم بدهيد، آنوقت ببينيد
اگر چيزی باقيماند، بين طبقات ورّاث قسمت کنيد.می فرمايند: " کلّ ذلک "، همهء اينها که گفتيم، " بعد اداء حقّاللّه "،
اوّلاً حقوق اللّه را بايد بدهيد " و الدّيون لوتکون عليه "، قرضهايش را بايد
بدهيد، اگر قرض داشته باشد و " تجهيز الاسباب للکفن و الدّفن "، وسائل کفن و
دفن را هم فراهم کنيد و مخارج حمل ميّت را با کمال عزّت و بزرگواری بپردازيد.
بقيّه هر چه ماند می دهيد به بندگان خدا. در سؤال و جواب می فرمايند، اگر چه
حقوق اللّه مقدّم بر ساير امور است ولکن حقّ رأفتاً و فضلاً مقرّر می فرمايد که مقدّم بر حقوق اللّه
وسائل کفن و دفن ميّت را فراهم کنيد و بعد مقدّم بر حقوق اللّه باز قرض مردم را اگر هست، بدهيد.
ص ٨٢پس از اينها اگر چيزی ماند و حقوق اللّه مقروض بود، حقوق اللّه را بدهيد. اگر چيزی هم برای خدا نماند که نمانده.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٣٢ – ١٣٤ - امر و خلق، ج ٤، ص ١٩٩ ٢٠٥
ص ٨٣٢٩ - قل هذا لهوالعلم المکنون الّذی لن يتغيّر لانّه بدء بالطّآء
المدلّة علی الاسم المخزون الظّاهر الممتنع المنيع. و ما خصّصناه
للذّرّيّات هذا من فضل اللّه عليهم ليشکروا ربّهم الرّحمن الرّحيم. تلک
حدوداللّه لا تعتدوها باهوآء انفسکم اتّبعوا ما امرتم به من مطلع البيان
. و المخلصون يرون حدوداللّه مآء الحيوان لاهل الاديان و مصباح
الحکمة و الفلاح لمن فی الارضين و السّموات.عرض کرديم که حضرت اعلی قسمت ذرّيّات را نه شصت قرار دادند و جمال مبارک اين
نه شصت را به هجده شصت تا افزايش دادند و عرض کرديم که جمال مبارک می فرمايند، ما
حقّ ذرّيّه را که در بيان نه شصت تا نازل شده تغيير نداديم، يعنی حکم حضرت اعلی
سرجای خود هست و " لن يتغيّر " است يعنی هرگز تغيير نمی کند. زيرا قسمت اوّل به
نه شروع شده و نه عددش مطابق با عدد طاء است که طاء هم نه است و طاء مدلّه دلالت
می کند بر اسم اعظم که کلمه بهاء باشد.لهذا چون عدد نه با اسم اعظم مطابق است، اين حکم هيچوقت تغيير نمی کند و قسمت
ذرّيّه همان نه شصت تاست. امّا آن نه تای ثانی را که اضافه کرديم، آن يک
اضافه فضلی است نه اينکه حقوق باشد زيرا اصل حقوق هجده شصت
ص ٨٤می فرمايند: " قل هذا لهو العلم المکنون الّذی لن يتغيّر "، بگو اين تقسيم
ارث در بيان حضرت اعلی تغيير نمی کند، " لانّه بدء بالطّاء "، زيرا ابتداء اين
تقسيم ارث نه است و نه دلالت می کند براسم مخزونِ ظاهرِ ممتنعِ منيع که کلمه
بهاء باشد. آنچه را که اختصاص داديم به ذرّيّات، يعنی آن نه تای ثانی را که به
آنها داديم که مجموعاً شد هجده تا، " هذا من فضل اللّه عليهم "، اين بخشش و
فضلی به آنهاست، نه آن است که قسمت اصلی آنها تغيير کرده باشد. قسمت اصلی همان
نه شصت تا است و اين بخشش بصرف فضل به آنها عنايت شده است تا شکر کنند پروردگار مهربان بزرگوار خود را.
حالا اين بيانات را فرمودند سفارش می کنند و می فرمايند: " تلک حدوداللّه لا
تعتدوها باهواء انفسکم "، ای مردم، احکام الهی اين است که ذکر شد تجاوز نکنيد
از اين احکام به هوای نفس خود، " اتّبعوا ما امرتم به من مطلع البيان"، هميشه
در صدد باشيد که پيروی کنيد آنچه را که از طرف مطلع بيان و مظهر امر الهی به شما
امر شده است. " و المخلصون يرون حدوداللّه ماء الحيوان"، نفوسی که دارای ايمان
خالص و اطمينان کامل هستند، احکام الهی را به منزله آب زندگانی می دانند برای
پيروان اديان و به منزله چراغ حکمت و رستگاری می دانند برای جميع نفوسی که در
زمين ها و آسمانها هستند. بنابراين چون حدود الهی و احکام الهی آب زندگانی و
چراغ حکمت و فلاح است، لهذا مخلصين هميشه احکام الهی را عمل می کنند و هيچوقت
سليقه خود را در مقابل احکام الهی ابراز نمی دارند.٣٠ - قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع فيه
النّفوس علی عدد البهآء و ان ازداد لابأس و يرون کانّهم يدخلون
محضراللّه العليّ الاعلی و يرون من لايری و ينبغی لهم ان يکونوا امنآء
الرّحمن بين الامکان و وکلآء اللّه لمن علی الارض کلّها و يشاوروا فی
مصالح العباد لوجه اللّه کما يشاورون فی امورهم و يختاروا ما هو المختار کذلک حکم
ربّکم العزيز الغفّار. ايّاکم ان تدعوا ما هو المنصوص فی اللّوح اتّقوا اللّه يا اولی الانظار.
مقصود از بيت العدلی که در اينجا می فرمايند در هر مدينهای تأسيس شود، بيوت
عدل خصوصی است نه بيت العدل اعظم الهی. بيت العدل اعظم الهی در رأس تشکيلات
است و به انتخاب جميع اهل عالم است. ولی اين بيوت عدل خصوصی حکم محفل ملّی و
محافل روحانی حالا را دارد. يک بيت العدل اعظم الهی داريم که مهيمن است بر عالم
و بايد حکمش در شرق و غرب و جنوب و شمال جهان جاری و ساری باشد. در مرکزهای هر
مملکت و اقليمی يک بيت العدل مرکزی داريم مثل محفل ملّی حالا. مثلاً اين محفل
ملّی ايران که الأن می گوئيم محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران. اسمش عوض خواهد شد
ص ٨٦و به بيت العدل خصوصی ايران مسمّی خواهد گرديد. در شهرها هم مثلاً اصفهان،
کرمانشاه و سنندج و فلان و بهمان که حال محافل محلّی هستند بيوت عدلی تشکيل
خواهد شد که بيوت عدل محلّی خواهد بود. " قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا
فيها بيت العدل "، خداوند واجب کرده است که در هر شهری يک بيت العدل قرار بدهند
که از احبّا انتخاب بشود. " و يجتمع فيه النّفوس علی عدد البهاء "، حدّ اقل
اعضای بيت العدل بايد به عدد بهاء باشد يعنی نه نفر. " و ان ازداد لابأس "،
اگر هم زيادتر شد اهميّتی ندارد. ولی در کجا و در چه بيت العدلی در آينده بايد
عدّه زياد بشود و چه تعداد بايد بشود، اينها تشخيصش با بيت العدل اعظم الهی است که بعداً ابلاغ می فرمايند.
وقتی که اين اشخاص جمع شدند چکار بايد بکنند، "و يرون کانّهم يدخلون
محضراللّه العليّ الاعلی "، اينها وقتی در محلّی که می خواهند بيت العدل تشکيل
بشود و دور هم جمع بشوند و شور بکنند، از درکه وارد آن محلّ می شوند، بايد
اينطور فرض کنند که الأن جمال قدم در اين محفل حاضرند و به حضور او مشرّف می
شوند. " و يرون من لايری ". می بينند ذات مقدّس او را که ديده نمی شود. يعنی
خود را بايد در حضور حقّ فرض کنند و بعد لازم است بر آنها که برگزيدگان خدا و
امين های خدا باشند در بين خلق. يعنی نسبت به امور افرادی که در باره آنها
حکمی صادر می کنند يا تعيين وظيفهای می کنند، بايد در نهايت بی طرفی و از روی
کمال لطف و مرحمت و عنايت باشد نه روی غرض و مرض و ساير شئون. و آنها بايد خود
را وکلاء و نمايندگان خدا بدانند در مقابل مردم زمين و مشورت کنند در باره
اموری که نافع به حال بندگان خداست برای خاطر خدا، يعنی نيّتشان در مشاورت خالص
باشد. اعضای بيت العدل بايد برای هر يک از افراد احبّاء که مشکلی پيش می آيد،
همانطور جانفشانی و جديّت کنند، همان طور که در باره امور خود مشورت می
کنند، بايد در باره امور مردم هم مشورت کنند. " و يختاروا ما هو المختار "، و
آنچه پسنديده است در عاقبت اختيار بکنند.اينطور حکم کرده است پروردگار عزيز غفّار. " ايّاکم ان تدعوا ما هوالمنصوص "،
مبادا ای اهل بهاء رها کنيد و کنار بگذاريد آنچه را که در الواح الهی به نصّ صريح
ذکر شده است. بترسيد از خدا ای صاحبان فکر و عقل.------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢١٣ – ٢٢٩ - منتخبات توقيعات، ص ٤٦ - ١٢٦
- امر و خلق، ج ٣، ص ٤٠٩ - ٤١٣ و ج ٤، ص ٢٦١ - ٢٧٤ و ٣٥٤ - ٣٧١ و ٣٧٤ – ٣٩٧ و ٤١١ - ٤١٦
ص ٨٨٣١ - يا ملأ الانشاء عمّروا بيوتاً باکمل ما يمکن فی الامکان باسم مالک
الاديان فی البلدان و زيّنوها بما ينبغی لها لا بالصّور و الامثال. ثمّ
اذکروا فيها ربّکم الرّحمن بالرّوح و الرّيحان الا بذکره تستنير الصّدور و تقرّ الابصار.
اين حکم راجع به ساختن مشرق الاذکار است در هر محلّی. ای مردم روی زمين "
عمّروا بيوتاً "، بسازيد محلهائی، " باکمل ما يمکن فی الامکان "، به بهترين وجهی که ممکن است
به نام خداوندی که صاحب اديان است در شهرها و زينت بدهيد آنها را به آنچه که سزاوار آنهاست.
مثلاً با نگارش آيات الهی، سخنان حقّ و از اين چيزها، نه به تصاوير و مجسّمه ها.
در کليساهای مسيحی که می رويد، می بينيد مجسّمه های عيسی و پطرس و پولس را
رديف کرده اند و همچنين در مساجد ساير ملل که می رويد، می بينيد که خالی از مجسّمه و نقش و نگار نيست.
در مشرق الاذکار نقش و نگار و مجسّمه و صور نقاشی شده جايز نيست. وقتی که اين
بيوت را ساختيد، و به آنجا رفتيد، " اذکروا فيها ربّکم الرّحمن "، در اين
محلّ جمع شويد و ذکر کنيد خداوند بخشنده مهربان را " بالرّوح و الرّيحان " به
کمال خلوص و اخلاص. زيرا به ذکر الهی روشن می شود دلها و
ص ٨٩-------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٣٠ – ٢٤٠ - پيام آسمانی، ص ١٤٥ - ١٤٦
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٤٧ – ١٥٣ - منتخبات توقيعات، ص ٢٩٢ - ٣٠٣
ص ٩٠٣٢ - قد حکم اللّه لمن استطاع منکم حجّ البيت دون النّسآء عفااللّه
عنهنّ رحمة من عنده انّه لهوالمعطی الوهّاب.خدا حکم کرده است که اشخاصی که می توانند و استطاعت مالی دارند به حجّ بيت شيراز
يا بغداد بروند " دون النّساء ". اين فقط بر مردها واجب است و بر زنها واجب
نيست، نه اين است که زنان نمی توانند بروند، آنها البتّه ميتوانند بروند امّا
اگر نرفتند گناهی ندارند. ولی اگر مردی استطاعت داشت و نرفت او البتّه پيش خدا
مسئول است. " عفااللّه عنهنّ رحمة من عنده " خدا حکم وجوب حجّ را بر زنان عفو
کرده است به سبب رحمت و مهری که به بندگان خود دارد، خداوند عطا کننده و وهّاب است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٦٧ – ٧١ - امر و خلق، ج ٤، ص ١٠٩ - ١٣٧
ص ٩١٤٣ - يا اهل البهآء قد وجب علی کلّ واحد منکم الاشتغال بامر من الامور
من الصّنآئع و الاقتراف و امثالها و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة
للّه الحقّ تفکّروا يا قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمّ اشکروه فی العشيّ
و الاشراق. لا تضيّعوا اوقاتم بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا بما ينتفع
به انفسکم و انفس غيرکم کذلک قضی الامر فی هذا اللّوح الّذی لاحت من
افقه شمس الحکمة و التّبيان. ابغض النّاس عنداللّه من يقعد و يطلب تمسّکوا
بحبل الاسباب متوکّلين علی اللّه مسبّب الاسباب.ای پيروان جمال قدم، واجب شده است بر هر يک از شما که مشغول شويد بکاری از
کارهای دنيوی. يعنی مشغول شويد به صنعت و به کسب و اقتراف و امثال اينها. ما
قرار داديم اشتغال شما را بکار عين عبادت. يعنی اگر کسی بکاری مشغول شود و کار
خود را از روی خلوص نيّت و به کمال محبّت بنوع بشر انجام دهد، اين عمل او عنداللّه عبادت
شمرده می شود. فکر کنيد ای مردم در رحمت خدا و لطفها و مرحمت های خدا، سپس شکر کنيد خدا
را در شامگاهان و بامدادان. بيهوده به هدر ندهيد اوقات و ساعات عمر خود را به بيکاری و
ص ٩٢تنبلی. مشغول شويد به آنچه که نفع می برد از آن خود شما و ساير مردم. يعنی به
کارهائی بپردازيد که هم به حال خود شما نافع باشد از حيث درآمد، و هم به حال
ساير نفوس، از حيث اينکه از کارهای مفيد شما استفاده می کنند. اينطور جاری شده
است امر در اين لوح مبارکی که آشکار شده است از آسمان آن آفتاب حکمت و تبيان. مبغوض
ترين مردم نزد خدا کسی است که بيکار بنشيند و از مردم مطالبه وجوهات و ساير
شئون برای زندگانی خود بکند. چنگ بزنيد ای مردم به ريسمان اسباب. يعنی هر کدام
از شما بايد به کاری مشغول شود و آن کار را به منزله وسيلهای برای جلب رحمت
الهی انتخاب کند. ولی در عين حال نبايد متوجّه بسبب صرف شد و اسباب ظاهره را
علّت اصليّه حيات دانست، بلکه بايد سبب را انتخاب کرد، کسب و کار را انتخاب
کرد و در عين حال توکّل کرد به خداوندی که مسبب اسباب و فراهم آورنده سبب ها و
کارهاست. زيرا توجّه به نفس سبب شرک است. آن حقيقت مطلقهای که بنام خداوند
آفريدگار جهان رحمت و فضل خود را به بندگان خود عنايت فرموده، هميشه رحمتش شامل
نفوس است. بنابراين بايد مستقيماً به او توجّه داشت نه به اسباب ظاهره. البتّه اسباب يک
وسيله ظاهری است ولی بکار بردن اين اسباب و نافع شدن اين اسباب بسته به اراده
حضرت الوهيّت است که بنام مسبّب الاسباب ناميده می شود.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٧٢ - ٧٦
- اخلاق بهائی، ص ٦٣ – ٦٧ - حيوة بهائی، ص ١٩٥ - ١٩٩
ص ٩٣٣٤ - قد حرّم عليکم تقبيل الايادی فی الکتاب هذا ما نهيتم عنه من لدن
ربّکم العزيز الحکّام. ليس لاحد ان يستغفر عند احد توبوا الی اللّه
تلقآء انفسکم انّه لهو الغافر المعطی العزيز التّوّاب
حرام شده است بر شما بوسيدن دستها. پيشوايان دينی و علمای اغلب اديان
مختلفهای که امروزه در عالم هستند، يکی از شئون آنها اين است، که دست خود را
در معرض بوسيدن مريدان خود قرار می دهند و منتظرند که مريدهای آنها بيايند و دست
آنها را ببوسند. در اين امر مبارک می فرمايند، دست بوسی قدغن است و در کتاب الهی حرام شده است،
بوسيدن دست نفوس به هر عنوانی که باشد. اين نهی از طرف پروردگار عزيز و حکم کننده است.
" ليس لاحد ان يستغفر عند احد "، در شريعت مسيحيان و آئين نصاری اين مسأله
مورد اجرا و قبول مسيحيان است که می روند نزد کشيشان و پيشوايان مذهبی و گناهانی
را که کردهاند، اقرار می کنند و بعد او با گرفتن وجهی گناهان خاطی را می بخشد.
اين امر در شريعت بهائی ممنوع است. می فرمايند، جايز نيست برای هيچکس اينکه طلب
آمرزش بکند از ديگری. " توبوا الی اللّه تلقآء انفسکم " همه شما شخصاً پيش خود
به خدا توجّه کنيد و از او طلب آمرزش نمائيد.خداوند است که آمرزگار و بخشنده و عزيز و توبه پذير است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٠٩ - ٣١٢
- امر و خلق، ج ٣، ص ٤٢٩ - ٤٣٠٣٥ - يا عباد الرّحمن قوموا علی خدمة الامر علی شأن لاتأخذکم الاحزان
من الّذين کفروا بمطلع الايات. لمّا جاء الوعد و ظهر الموعود اختلف
النّاس و تمسّک کلّ حزب بما عنده من الظّنون و الاوهام.
ای بندگان خدا. قيام کنيد بر خدمت امر الهی بطوری که به هيچ وجه از رفتار
معاندين و مخالفين محزون نشويد. بطوری قيام کنيد که مسلّط نشود بر شما غمها و
غصّه ها از رفتار اشخاصی که به مظهر امرالهی و به مطلع امر ربّانی کافر شدهاند.
شما به خدمت امر قيام کنيد و به تبليغ امر اقدام کنيد، بشارت ظهور الهی را به
مردم برسانيد، ديگر در صدد نباشيد که مردم چه می گويند و چگونه رفتار می کنند.
اگر رفتار ناهنجاری داشتند، اگر سبّ و لعنی کردند، اين مسائل سبب حزن و اندوه
شما نشود. شما به انجام وظيفه خود مشغول باشيد. " لمّا جاء الوعد و
ظهرالموعود اختلف النّاس "، وقتی که وعده الهی بسر رسيد و موعود مقدّس که
مژده ظهور او در کتاب مقدّس داده شده بود، آشکار شد و خود را معرفی کرد، "
اختلف النّاس "، مردم دعوت او را شنيدند، مختلف شدند، يعنی هرکدام عقيده
خاصّی پيش گرفتند، " و تمسّک کلّ حزب "، هر طايفه و حزبی متمسّک شدند " بما
عنده من الظّنون و الاوهام "، به آنچه از ظنون و اوهام نزد آنان بود. بديهی است، وقتی که ندای الهی در
ص ٩٦اين ظهور مبارک بلند شد، هر کسی به عنوانی می خواست خود را از مسئوليّت اين
ندا برهاند و حتّی الامکان در صدد بر می آمد که راه چارهای پيدا کند تا بتواند
به آن وسيله از امر مبارک اعراض کند. پيشوايان دينی هم افراد را به اين کار
وادار ميکردند و با اوهام و تقاليدی که برای آنها شرح می دادند، مردم را از ايمان به مظهر امر محروم می داشتند.
ص ٩٧٣٦ - من النّاس من يقعد صفّ النّعال طلباً لصدرالجلال قل من انت يا
ايّها الغافل الغرّار. و منهم من يدّعی الباطن و باطن الباطن قل يا
ايّها الکذّاب تاللّه ما عندک انّه من القشور ترکناها لکم کما تترک
العظام للکلاب. تاللّه الحقّ لو يغسل احد ارجل العالم و يعبداللّه علی
الادغال و الشّواجن و الجبال و القنان و الشّناخيب و عند کلّ حجر و شجر و
مدر و لا يتضوّع منه عرف رضآئی لن يقبل ابداً هذا ما حکم به مولی الانام
. کم من عبد اعتزل فی جزائر الهند و منع عن نفسه ما احلّه اللّه له و
حمل الرّياضات و المشقّات و لم يذکر عنداللّه منزل الايات. لاتجعلوا
الاعمال شرک الامال و لا تحرموا انفسکم عن هذا المأل الّذی کان امل
المقرّبين فی ازل الازال. قل روح الاعمال هو رضائی و علّق کلّ شیء
بقبولی اقرئوا الالواح لتعرفوا ما هو المقصود فی کتب اللّه العزيز
الوهّاب. من فاز بحبّی حقّ له ان يقعد علی سرير العقيان فی صدر الامکان
و الّذی منع عنه لو يقعد علی التّراب انّه يستعيذ منه الی اللّه مالک الاديان.
ص ٩٨مردم چند قسم هستند، بعضی از مردم علما و پيشوايان دينی هستند که وقتی وارد
مجلس می شوند در رديف کفش کن مجلس يعنی دم در می نشينند. به اين اميد که مريدان
و پيروان آنها به آنها اصرار کنند که از پائين مجلس تشريف ببرند به بالای مجلس
بنشينند. اين صرف برای اين است که حبّ رياست خود را ارضاء کنند. می فرمايند،
بعضی اشخاص هستند که می نشينند در " صفّ النّعال "، در رديف کفش کن مجلس، "
طلباً لصدر الجلال "، برای اينکه مردم آنها را بکشند به بالای مجلس، چون طالب
صدر جلال هستند. " قل من انت يا ايّها الغافل الغرّار " به اينطور اشخاص بگو ای مظهر
امر، تو کيستی ای بی خبر مغرور، اگر بی خبر و مغرور نبودی چنين اقدامی نمی
کردی و در صدد رياست و جلب نفوس بر نمی آمدی.دسته ديگر صوفيه و دراويش هستند که مدّعی باطن هستند، می فرمايند: " و منهم
من يدّعی الباطن و باطن الباطن "، يک دسته ديگر از مردم اشخاصی هستند که مدّعی
باطن و باطن باطن هستند. آنها می گويند، ما به ظواهر آيات قرآن و ظواهر شريعت
الهی کاری نداريم زيرا شريعت دارای ظاهری است و باطنی. ظاهر مال علماء و فقهاست
و باطن مخصوص ماست. مائيم که به باطن آيات و باطن باطن و حقيقت مقصود خدا که در
ضمن آيات الهی نازل شده، آگاه هستيم. اينها خود را اهل باطن می شمارند و مدّعی
هستند که بر حقايق و اسرار و رموز خلقت کاملاً مطّلع هستند. " قل يا ايّها
الکذّاب تاللّه ما عندک انّه من القشور ". به اينها بگو ای مظهر امر، ای
دروغگو تو کيستی که مدّعی باطن باطن می شوی؟ آنچه را که تو باطن يا اسرار باطن
باطن می شماری به منزله پوست است که ما آن پوستها را پيش شما ريختهايم،
همانطوری که مردم استخوانها را پيش سگها می اندازند. پس شما چه افتخاری داريد،
يک سلسله اراجيف و اوهام بهم می بافيد و به اسم باطن باطن به مردم تحويل می دهيد
و آنها را در دام ريا و مکر خود مسخّر می کنيد. شما نيستيد مگر يک مشت مردمان
دروغگو و آنچه را به اسم باطن يا به اسماسرار به مردم تحويل می دهيد، از مطالب مجازی و به منزله پوست ميوه است، نه مغز ميوه.
اين نفوسی که در اينجا ذکر می فرمايند، همان طور که عرض کردم، مقصود صوفيه و
رؤسای دراويش هستند که خودشان را از اقطاب و پيشوايان و راهنمای مردم به جادّهء
واقعی می دانند، با اينکه در حقيقت دارای ثمری و اثری و اسرار و رموزی نيستند.
داستانها در کتب تواريخ و کتب اخلاق و حکمت از اين نفوس و از مکر و حيله آنها ذکر شده است.
" تاللّه الحقّ لو يغسل احد ارجل العالم "، در اين آيه جمال قدم حقيقتی را می
خواهند بفرمايند که علامت عبوديّت کامله و ايمان حقيقی چيست.
می فرمايند، قسم به خدا، اگر کسی بشويد پاهای جميع اهل عالم را و پرستش کند
خدا را در ميان جنگلها و در ميان راهها و بالای کوهها و بر سر قلّه هایکوه و در
ميان سنگلاخها و پهلوی هر سنگی و هر درختی و هر کلوخی، يعنی اگر کسی تمام عمرش
را در اين جاهای مختلف به عبادت بگذراند، " و لا يتضوّع منه عرف رضائی "، ولی
عبادت او مطابق دستور الهی و رضای الهی نباشد، " لن يقبل ابداً "، هيچوقت عبادت
او قبول نخواهد شد. اين است آنچه حکم کرده است به او خداوند مردم.
برای تشريح مطلب باز می فرمايند، " کم من عبد اعتزل فی جزائرالهند "، چه
بسيار از بندگان خدا که گوشه گير شدهاند در جزيره های هندوستان " ومنع عن نفسه
ما احلّه اللّه له "، و حرام کردهاند بر خود آنچه را که خدا برای آنان حلال
کرده است. مقصود رياضت کشهائی هستند که از جميع لذائذ دنيوی چشم پوشيدهاند و
هرچه را خدا به بندگانش حلال کرده، اينها بر خود روا نمی دارند به اين اميد که
می خواهند به حقيقت برسند و خودشان را اهل کمال بشمارند. " و حمل الرّياضات و
المشقّات "، چه بسيار رياضتهای سخت را متحمّل می شوند، " و لم يذکر عنداللّه "، امّا بقدر يک
سر سوزن هم پيش خداوندی که نازل کننده آيات است، اينگونه زحمت ها و رياضتها پاداشی و قيمتی ندارد.
ص ١٠٠" لا تجعلوا الاعمال شرک الامال "، قرار مدهيد ای مردم، اعمال خود را دام و
تله برای آرزوهايتان. يعنی اگر نماز می خوانيد برای خدا باشد، نه برای اينکه
مردم ببينند و به شما احترام کنند. اگر يکی از احکام الهی را انجام می دهيد،
خالص باشد، نيّت شما برای اين باشد که امر الهی را انجام دهيد، نه برای اينکه
جلب قلوب کنيد و مردم بگويند، به به، چه آدم خوبی است. قرار ندهيد اعمال خود
را دام و تله برای آمال و محروم نکنيد خود را از مآل و مقصدی که جميع مقرّبين و
بندگان نزديک بخدا آرزو داشته اند. بگو، روح اعمال نيک رضای الهی است. اگر خدا
از عملی راضی نباشد، آن عمل به منزله جسد بی روح است. " قل روح الاعمال هو
رضائی و علّق کلّ شیءٍ بقبولی "، هر امری بسته است به اينکه خداوند آن را قبول
کند. پس شما عملی که می کنيد، ببينيد آيا مورد قبول خدا و رضای خدا هست، اگر
چنين است، خوشا بحالتان و اگر چنين نيست، زحمت بيهوده کشيدهايد.
" اقرئوا الالواح "، الواح الهی رابخوانيد تا بشناسيد و بدانيد که مقصود اصلی
در کتب خداوند عزيز وهّاب چه چيز است. کسی که فائز بشود به محبّت من، يعنی
مظهر امرالهی را بشناسد و مؤمن شود، سزاوار است که بر روی تخت طلا در بالاترين
مکان و جای عالم امکان بنشيند، يعنی مقام مؤمنين اينقدر بلند است که تمام دنيا
بايد زير پای آنها باشد. " و الّذی منع "، امّا کسی که از رضای الهی و ايمان
الهی محروم شد اگر روی خاک بنشيند، خاک از شرّ او به خداوند که مالک اديان است،
پناه می برد. بنابراين شخصی که خدانشناس است وقتی روی خاک هم می نشيند، خاک می
گويد، خدايا اين شرّ را از من بگردان.پس نتيجه اين همه آيات اين شد که نبايد به گفتار اشخاص حُقّه باز و اشخاصی که
مدّعی مقامات مختلفه هستند و بی حقيقتاند گوشداد. هميشه بايد دنبال حقّ رفت، حقّ را شناخت و به رضای او موفّق گشت و اوامر او را انجام داد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٣٧٥ - ٣٧٧ - ٤٣٧ - ٤٤٥
- اسرار الاثار، ج ٤ ص ١٩٥ - اخلاق بهائی، ص ١٢٠ – ١٢٧ - حيوة بهائی، ص ١٠٥ - ١٠٩
ص ١٠٢٣٧ - من يدّعی امراً قبل اتمام الف سنة کاملة انّه کذّاب مفترٍ نسئل
اللّه بان يؤيّده علی الرّجوع ان تاب انّه هو التّوّاب و ان اصرّ علی
ما قال يبعث عليه من لايرحمه انّه شديد العقاب. من يأوّل هذه الاية او
يفسّرها بغير مانزّل فی الظّاهر انّه محروم من روح اللّه و رحمته الّتی
سبقت العالمين. خافوا اللّه و لا تتّبعوا ما عندکم من الاوهام اتّبعوا
ما يأمرکم به ربّکم العزيز الحکيم. سوف يرتفع النّعاق من اکثر البلدان
اجتنبوا يا قوم و لا تتّبعوا کلّ فاجر لئيم. هذا ما اخبرناکم به اذ
کنّا فی العراق و فی ارض السّرّ و فی هذا المنظر المنير.
اگر کسی مدّعی شود مظهريّتی را، يعنی کسی بيايد بگويد، من از طرف خدا هستم،
پيش از تمام شدن هزار سال کامل، چنين شخصی دروغگو است و بخدا افترا می زند. از
خدا می طلبيم که او را مؤيّد کند که از گفته خود برگردد و از گناه خود توبه کند
. اگر چنين مدّعی باطلی توبه کرد خداوند توبه پذير است. "و ان اصرّ علی ماقال".
و اگر برآنچه گفته بود اصرار کرد و از ادّعای خود برنگشت، بر او برانگيخته می
شود از طرف خدا شخصی که به او البتّه رحم نخواهد کرد. خداوند عذابش بسيار شديد است.
ص ١٠٣" من يأوّل هذه الاية " هرکس تأويل کند اين آيه را، يعنی برای اين آيه معنی
ديگری غير از آنچه در ظاهر است قرار بدهد، يا آن را تفسير کند بغير آنچه در
ظاهر ظاهر نازل شده است، چنين شخصی از روح رحمت خدا محروم است و از عنايت خدا
که تمام اهل عالم را فراگرفته است، نصيبی نخواهد داشت. اين تأکيد برای اين
است که تا قبل از هزار سال احدی نمی تواند بيايد و مدّعی مظهريّت بشود،
خود را من عند الله معرفی کند و واضع شريعت جديد و کتاب جديد بشود. البتّه
اين وعده هست که مظهری خواهد آمد ولی بعد از هزار سال، تازه بعد از هزار سال
مسلّم نيست که فوراً بيايد شايد دوهزار سال، سه هزار سال طول بکشد. کسی
واقعيّت اين قضايا را نمی داند جز خداوند منّان.لوح مبارکی از حضرت عبدالبهاء در اين خصوص هست که در کتاب مائده آسمانی ( جلد
٢، صفحه ٧٧ و ٨٤ ) ذکر شده است اگر آن را مطالعه بفرمائيد، با حقيقت اين آيه
و رموزی که در آن مستور است، آشنا خواهيد شد. خلاصه تا هزار سال نگذشته هر کس
بيايد، هر ادّعائی بکند و هر مقامی را به خود نسبت بدهد، احبّای الهی نبايد به
او توجّه کنند و بايد بدانند که او دروغگو است و به خدا افترا زده است.
" خافوا اللّه " ای مردم از خدا بترسيد، " و لا تتّبعوا ما عندکم من الاوهام
"، و اوهامی را که اسير او هستيد پيروی نکنيد. " اتّبعوا ما يأمرکم به ربّکم العزيز
الحکيم "، پيروی کنيد آنچه را که پروردگار عزيز و حکيم شما، شما را به آن امر
ميکند. برای اينکه اين مسأله را مؤکّد کنند اين آيه را می فرمايند:
" سوف يرتفع النّعاق من اکثر البلدان ". می فرمايند، ما به شما گفتيم که هر
کس قبل از هزار سال ادّعای مظهريّت بکند، دروغگو است. بنابراين اين را هم به
شما می گوئيم، که عنقريب صدای مردمان فريب دهنده و مدّعيان کاذب از بسياری از
شهرها بلند می شود. اجتناب کنيد ای مردم از اينگونه مدّعيان کاذب و پيروی نکنيد
هر شخص زشت کار و پستی را. اين مطلب، يعنی ظهور اهل نعاق و مدّعيان باطل مطلبی
بود که " اخبرناکم به اذ کنّا فی العراق "، وقتیدر بغداد بوديم بشما خبر داديم. " و فی ارض السّرّ "، در ادرنه هم که بوديم باز
در ضمن الواح بشما خبر داديم. " و فی هذاالمنظر المنير "، الآن هم که مظهر امر
الهی در سجن اعظم عکّا است، باز به شما اين مسأله را تذکّر می دهد که مواظب
باشيد. عنقريب مدّعيان باطل آشکار خوهند شد مبادا، مبادا فريب آنها را بخوريد.
عراق، مقصود بغداد است. ارض سرّ ادرنه است. مقصود از منظر منير سجن اعظم
عکّا است که کتاب اقدس در آنجا نازل شده است.-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، جلد ٤، ص ٢٥٧ - ٢٥٩ و ٤٢٠ - ٤٢٨
ص ١٠٥٣٨ - يا اهل الارض اذا غربت شمس جمالی و سترت سمآء هيکلی لاتضطربوا
قوموا علی نصرة امری و ارتفاع کلمتی بين العالمين. انّا معکم فی کلّ
الاحوال و ننصرکم بالحقّ انّا کنّا قادرين. من عرفنی يقوم علی خدمتی
بقيام لاتقعده جنود السّموات و الارضين.ای مردم روی زمين، زمانی که غروب کرد آفتاب جمال من و پوشيده شد آسمان هيکل
من، يعنی وقتی که صعود واقع شد، " لا تضطربوا "، مضطرب و پريشان احوال مشويد
. قيام کنيد بر نصرت و ياری امر من و اقدام کنيد برای ارتفاع کلمه و شريعت من در
بين اهل دنيا. " انّا معکم فی کلّ الاحوال و ننصرکم بالحقّ انّا کنّا قادرين "
، ما با شما هستيم در جميع احوال و ياری می کنيم شمارا به حق و راستی. همانا ما
قادر و توانا هستيم بر نصرت بندگان خود." من عرفنی يقوم علی خدمتی بقيام لاتقعده جنود السّموات و الارضين "، هر کس
مرا بشناسد، علامت شناسائی من در او اين است که قيام بکند بر خدمت امر به قيامی
که نتواند او را بنشاند لشکرهای آسمانها و زمينها. يعنی اگر کسی از روی معرفت کامل به نصرت
امر من قيام بکند، هيچکس در عالم نمی تواند مانع او بشود و او را از اين عمل باز بدارد.
ص ١٠٦٣٩ - انّ النّاس نيام لو انتبهوا سرعوا بالقلوب الی اللّه العليم الحکيم
. و نبذوا ما عندهم و لو کان کنوز الدّنيا کلّها ليذکرهم مولاهم بکلمة
من عنده کذلک ينبّئکم من عنده علم الغيب فی لوح ما ظهر فی الامکان و ما اطّلع به
الّا نفسه المهيمنة علی العالمين. قد اخذهم سکر الهوی علی شأن لايرون
مولی الوری الّذی ارتفع ندآئه من کلّ الجهات لا اله الّا انا العزيز الحکيم.
مردم همه خوابيدهاند، يعنی به خواب غفلت گرفتارند. اگر بيدار بودند و اگر
متنبّه شوند " سرعوا بالقلوب "، می شتابند با دلهای خود " الی اللّه العليم
الحکيم "، به جانب خداوند دانای پر از حکمت. " و نبذوا ما عندهم "، و آنچه
را که دارند از اموال و ساير شئون همه را رها می کنند. " و لو کان کنوز الدّنيا
کلّها ليذکرهم مولاهم بکلمة من عنده "، تمام دارائی و گنجهای دنيا را حاضرند
نثار بکنند، تا ذکر بکند نام آنها را مولی و خداوند آنها بيک کلمه از طرف خودش.
" کذلک ينّبئکم من عنده علم الغيب فی لوح ما ظهر فی الامکان و ما اطّلع به
الّا نفسه المهيمنة علی العالمين "، اين چنين خبر می دهد بشما کسی که در نزد او
علم غيب است و آن علم غيب در لوحی نوشته شده است که آن لوح ظاهر نشده است در
عالم امکان و کسی از او اطلاع ندارد، مگر ذات مقدّسمظهر موعود الهی که مسلّط است بر جميع اهل عالم. " قد اخذهم سکرالهوی علی شأن
لايرون مولی الوری "، مسلّط شده است بر مردم مستی هوی و هوس بطوری که نمی
توانند ببينند خداوند آفريدگار مردم را. " الّذی ارتفع ندائه من کلّ الجهات "، آن خداوندی
که بلند شده است صدای او از جميع اطراف و اين کلمه از لسان مبارکش جاری است که می فرمايد:
" لا اله الّا انا العزيز الحکيم "، نيست خدائی مگر من که دارای عزّت و دارای حکمت هستم.
ص ١٠٨٤٠ - قل لاتفرحوا بما ملکتموه فی العشيّ و فی الاشراق يملکه غيرکم کذلک
يخبرکم العليم الخبير. قل هل رأيتم لما عندکم من قرار او وفاء لا وَ
نفسی الرّحمن لو انتم من المنصفين. تمرّ ايّام حيوتکم کما تمرّ الارياح
و يطوی بساط عزّکم کما طوی بساط الاوّلين. تفکّروا يا قوم اين ايّامکم
الماضية و اين اعصارکم الخالية طوبی لايّام مضت بذکر اللّه و لاوقات
صرفت فی ذکره الحکيم. لعمری لاتبقی عزّة الاعزّآء و لازخارف الاغنيآء
و لاشوکة الاشقيآء سيفنی الکلّ بکلمة من عنده انّه لهو المقتدر
العزيز القدير. لاينفع النّاس ما عندهم من الاثاث و ما ينفعهم غفلوا
عنه سوف ينتبهون و لايجدون مافات عنهم فی ايّام ربّهم العزيز الحميد.
لو يعرفون ينفقون ما عندهم لتذکر اسمآئهم لدی العرش الا انّهم من الميّتين.
بگو ای مردم، مسرور نشويد به اموالی که مالک آن هستيد در شبانگاه و صبح روز
بعد مالک آن اموال می شود کسی که غير از شماست. " کذلک يخبرکم العليم الخبير "،
اينطور به شما خبر می دهد خداوندی که داناست. بسا اشخاصی
ص ١٠٩که مثلاً امروز دارای ثروت و مکنت هستند، شب را با سرور و خوبی و خوشحالی بسر
می برند و صبح روز بعد می بينيد که به حياتشان خاتمه داده شده است. ورّاث می
ريزند اموال را غارت می کنند و ابداً و اصلاً بياد او هم نخواهند بود. " قل هل
رأيتم لما عندکم من قرار او وفاء لا و نفسی الرّحمن لو انتم من المنصفين ".
بگو ای مردم، در اموالی که پيش شما جمع شده است قراری و ثباتی هست و اطمينانی
داريد به اين که ثروت دنيا برای شما هميشه باقی می ماند؟ نه قسم به ذات مقدّس
خدا، اگر شما از اشخاص منصف باشيد بقول شاعر.هر روز دنيا دور سر کسی می چرخد و هر روز جام سعادت و خوشبختی دنيا بنام کسی مخصوص پر و
خالی می شود. " تمرّ ايّام حيوتکم کما تمرّ الارياح "، می گذرد به تندی و به سرعت ايّام زندگی
شما به همان سرعتی که بادهای شديد می وزد. " و يطوی بساط عزّکم کما طوی بساط الاوّلين"،
برچيده خواهد شد بساط عزّت شما، به حيات شما خاتمه داده خواهد شد، همانطوری
که پيچيده شد و از هم گسيخت دوران زندگانی گذشتگان و بساط نفوسی که قبل از شما بودند.
" تفکّروا يا قوم اين ايّامکم الماضية و اين اعصارکم الخالية"، ای مردم دنيا،
درست فکر کنيد، ببينيد ايّام گذشته شما کجاست، سالها و قرون سابقه و خاليه
کجا رفتند، يعنی ايّام عمر شما يا نفوسی که قبل از شما بودند، آن ايّام، آن ساعات،
آن دقايق کجا رفتند. " طوبی لايّام مضت بذکراللّه "، خوشا به حال ايّامی که به ذکر الهی بگذرد و
" لاوقات صرفت فی ذکره الحکيم "، و خوشا به حال اوقات و ساعاتی که صرف بشود
به ذکر خداوندی که دارای حکمت است. يعنی پربهاترين ايّام زندگانی انسان آن ايّامی است
که به ذکر الهی و خدمت امر الهی مشغول باشد و بقيّهء عمر او به هر کاری اقدام کند، جز ضرر و
زيان و خسران چيزی به او نخواهد رسيد. " لعمری لا تبقی عزّة الاعزّاء "، قسم به جان خودم
ص ١١٠که باقی نمی ماند عزّت اشخاصی که دارای عزّتند و " لازخارف الاغنياء و لا شوکة
الاشقياء " باقی نخواهد ماند قدرت و عظمت اشخاص ستمکار. " سيفنی الکلّ بکلمة من
عنده "، بزودی فانی خواهند شد همه به يک کلمه از طرف خداوند. " انّه
لهو المقتدر العزيز القدير "، خداوند توانا و با عزّت و قدرت است.
" لا ينفع النّاس ما عندهم من الاثاث "، نفعی به حال مردم ندارد آنچه را که
از ثروت و مکنت و اسباب و اثاثيهء دنيا دارا هستند. " ما ينفعهم غفلوا عنه "،
مردم از آنچه که به حال آنها نافع است متأسّفانه غافلند، يعنی دنيا که به درد
آنها نمی خورد آنرا می گيرند و کلمه الهی و نصرت امرالهی را که به درد آنها می خورد،
از آن غافل هستند. " سوف ينتبهون و لا يجدون مافات عنهم فی ايّام ربّهم
العزيز الحميد "، عنقريب بيدار می شوند از اين خواب غفلت امّا در آن روز نمی
توانند بيابند آنچه را که از دست آنها رفته است در روزگار پروردگار آنها که
دارای عزّت و دارای حمد و ستايش است. " لو يعرفون ينفقون ما عندهم لتذکر
اسمآئهم لدی العرش الا انّهم من الميّتين "، اگر مردم بی خبر می دانستند که چه
خبر است، همانا انفاق می کردند آنچه را که دارا هستند در راه خدا برای اينکه نام آنها از قلم الهی
ذکر بشود. در نزد مظهر امر اينگونه نفوس دارای حيات نيستند بلکه در زمره مردگان محسوبند.
ص ١١١٤١ - من الناس من غرّته العلوم و بها منع عن اسمی القيّوم و اذا سمع صوت
النّعال عن خلفه يری نفسه اکبر من نمرود قل اين هو يا ايّها المردود
تاللّه انّه لفی اسفل الجحيم. قل يا معشر العلمآء أما تسمعون صرير
قلمی الاعلی و أما ترون هذه الشّمس المشرقة من الافق الابهی الی م اعتکفتم
علی اصنام اهوآئکم دعوا الاوهام و توجّهوا الی اللّه مولاکم القديم.
بعضی از مردم به علوم ظاهری که تحصيل کردهاند مغرورند. " و بها منع عن اسمی
القيّوم "، و بعلت علومی که کسب کردهاند از شناسائی مظهر امر الهی در ايّام ظهور او محروم
می مانند، يعنی علم و دانش آنها سبب می شود که غرور پيدا کنند و به حقّ جلّ جلاله توجّه نکنند.
اين نفوس عبارت از پيشوايان دينی هستند. " و اذا سمع صوت النّعال عن خلفه
يری نفسه اکبر من نمرود "، وقتی که اين نفوس و پيشوايان که مغرور به علوم هستند
و از خدا غافلند صدای کفش مريدان خود را از پشت سر خود می شنوند، باد می کنند
و خيال می کنند که از نمرود هم بالاترند. " قل اين هو يا ايّهاالمردود "، بگو
ای کسی که مغروری و خيال می کنی نمرود هستی، آن نمرود سابق کجا رفت. " تاللّه
انّه لفی اسفل الجحيم "، قسم به خدا نمرود سابقدر اعماق جهنّم اسير است و توهم همان مقام و رتبه را دارا هستی. اين طرز رفتار
زاهدان ريائی و پيشوايان دينی است، برای اينکه مردم را گمراه کنند و از آنها
استفاده بکنند در ظاهر متظاهر به تقوی می شوند و خود را از اشخاص صالح و عالم و
بزرگوار در پيش مردم معرّفی می کنند. شئون ظاهرشان خيلی مرتّب و منظّم
است و بطوری جلوه می کنند که مردم خيال می کنند اينها هميشه به ذکر و ثنای الهی
مشغولاند، با اينکه در حقيقت از خدا غافلند و آنچه را که ندارند روحانيّت و حيات دل و معنويّت است.
در باره اينها خيلی از نفوسی که دارای فضل و کمال بودهاند از شعرا و عرفا و
فلاسفه و بزرگان صحبت ها کردهاند و سخنانی در باره آنها گفتهاند و حقيقت حال
آنها را واضح و آشکار کردهاند. از جمله يکی از شعرای معاصر با ناصرالدّين شاه
که بسيار فصيح و بليغ و دانشمند بوده ميرزا حبيب اللّه شيرازی متخلّص به قاآنی
است. اين شخص در باره اين نفوس که پيشوا و متظاهر و رياکار بودهاند در ضمن
قصايد و اشعار خود اشارات و کناياتی دارد که بسيار مليح و بانمک است. در اينجا به مناسبت آيهای
که مورد بحث است، ابياتی از يکی از قصيدههای مشهور و مفصّل و بسيار فصيح او را می خوانم:
ای دوست حديثی عجبت باز نمايم از حال يکی واعظ محتال فسونگر
دی واعظکی آمد، در مسجد جامع چون برف، همه جامه سفيد از پا تا سر
چشميش بسوی چپ و چشمی بسوی راست تا خود که سلامش کند از منعم و مُضطر
زانسان که خرامد به رسن، مرد رسن باز آهسته خراميدی و موزون و موقّر
ص ١١٣در محضر عام آمد و تجديد وضو کرد زانسان که بود قاعده در مذهب جعفر
وز آب به بينی زدن و مضمضه او گر می به دهم شرح، دراز آيد دفتر
باری بشبستان شد و در صف نخستين بنشست و قرآن خواند و بجنباند همی سر
فارغ نشده خلق ز تسليم و تشهّد برجست چو بوزينه و بنشست به منبر
وانگه بسر و گردن و ريش و لب و بينی بس عشوه بياورد و چنين کرد سخن سر
کای قوم سر خار بيابان که کند تيز وان بعره بز را که کند گرد به مَبْعر
وان گرز گران را که سپردست بخشخاش وان قامت موزون ز کجا يافت صنوبر
بر جيب شقايق که نهد تکمه ياقوت بر تارک نرگس که نهد قاب مُزَعفر
والقصّه بترسيد ز غوغای قيامت فی الجمله بپرسيد ز هنگامه محشر
وان کژدم و ماران که چنينند و چنانند نيش و دمشان تيزتر از ناچَخ و خنجر
وآن گرزه آتش که زند بر سر عاصی آن لحظه که در قبر نکير آيد و منکر
زان موعظه مردم همه از هول قيامت گريان و من از خنده چو گل با رخ احمر
ص ١١٤خنديدم و خنديدنم از بهر خدا بود زيرا که بُد آن موعظه مکذوب و مزوّر
باری، اين بيان مبارک که می فرمايند " اذا سمع صوت النّعال عن خلفه يری نفسه
اکبر مِنْ نمرود"، کاملاً مبيّن احوال رياکاری و طاعات فروشی اينگونه نفوس است.
چون اينها مردم رياکاری بودند، باز حقّ جلّ جلاله به مردم تذکّر می دهد و بخود
اين علماء و پيشوايان متظاهر هم تذکّر ميفرمايد به اين بيان " قل يا معشر العلماء أما
تسمعون صرير قلمی الاعلی و أما ترون هذه الشّمس المشرقة من الافق الابهی الی م
اعتکفتم علی اصنام اهوائکم دعوا الاوهام و توجّهوا الی اللّه مولاکم القديم "،
ای گروه علماء آيا نمی شنويد صدائی را که از اين قلم الهی مرتفع است و آيا نمی
بينيد آفتابی را که از افق مشيّت الهی می تابد؟ تا کی در پای بت های نفس و هوای
خود معتکف هستيد؟ دست از اين بت پرستی ها برداريد، از نفس و هوی بگذريد و به
مظهر امر الهی توجّه کنيد. " دعوا الاوهام "، اوهام را رها کنيد، و " توجّهوا
الی اللّه مولاکم القديم "، به خداوندی توجّه کنيد که مولای شما و آفريدگار
شماست و به تمام معنی از همه کس بی نياز است.-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٣٠٨ - ٣٢٠
ص ١١٥٤٢ - قد رجعت الاوقاف المختصّة للخيرات الی اللّه مظهر الايات ليس لاحد
ان يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بَعده يرجع الحکم الی
الاغصان و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق امره فی البلاد ليصرفوها فی
البقاع المرتفعة فی هذا الامر و فيما امروا به من لدن مقتدر قدير. و
الّا ترجع الی اهل البهاء الّذين لايتکلّمون الّا بعد اذنه و لايحکمون
الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح اولئک اولياء النّصر بين السّموات و
الارضين. ليصرفوها فيما حدّد فی الکتاب من لدن عزيز کريم.
اگر کسی در عالم بهائی ملکی را برای امر خاصّی وقف کند، زمام امور اين اوقاف
راجع به مظهر امر است تا وقتی که صعود واقع نشده است. به بيان ديگر اوقاف
مختصّه به خيرات، زمام امورش بر می گردد بطرف خداوندی که ظاهر کننده آيات است.
" ليس لاحد ان يتصرّف فيها" هيچکس حقّ ندارد در اين اوقاف تصرّف کند " الّا بعد
اذن مطلع الوحی"، مگر اينکه از جمال مبارک اجازه داشته باشد. " و
من بعده "، يعنی پس از اينکه صعود واقع شد، " يرجع الحکم الی الاغصان "، بر
می گردد حکم اين اوقاف، يعنی زمام اين امور، بدستاغصان سپرده می شود. مقصود از اغصان در اينجا حضرت غصن اعظم، عبدالبهاء مبيّن
آيات الهی هستند که بعد از جمال مبارک زمامدار امور بودند. " و من بعدهم الی بيت
العدل ان تحقّق امره فی البلاد "، پس از اغصان، يعنی پس از مبيّن آيات، زمام
امور اوقاف مختصّه راجع می شود به بيت العدل اعظم اگر تشکيل و امرش در بلاد محقّق شده باشد.
منافع اين اوقاف مختصّه را بايد صرف بکنند " فی البقاع المرتفعة فی هذا الامر"،
در باره بقعه ها و اماکن متبرّکهای که در اين امر مبارک موجود هست، يعنی
آنها را نگذارند خراب بشود و آنها را تعمير بکنند." و فيما امروا به من لدن مقتدر قدير "، و نيز درآمد و منافع اين اوقاف
مختصّه را اعضای بيت العدل صرف بکنند در ساير اموری که خداوند به آنها امر کرده
است. اما چنانچه بيت العدل هنوز تشکيل نشده بود، " و الّا ترجع الی اهل البهاء"،
زمام اوقاف مختصّه و مخارج آن به عهده اهل بهاء است. حضرت عبدالبهاء در
لوحی صريح می فرمايند، که مقصود از اين " اهل بهاء " محافل روحانيّه هستند که
در بلاد، قبل از تشکيل بيت العدل اعظم زمامدار امور روحانی جامعه بهائی هستند.
اين " اهل البهاء "، يعنی اعضای محافل روحانی، کسانی هستند که " لايتکلّمون
الّا بعد اذنه "، در نهايت خلوص و بندگی جز مطابق اوامر الهی به چيز ديگری
تکلّم نمی کنند. " ولا يحکمون الّا بما حکم اللّه "، حکمی نمی کنند مگر مطابق
آنچه خداوند حکم کرده است، " فی هذا اللّوح "، در اين کتاب اقدس. " اولئک
اولياء النّصر بين السّموات و الارضين "، اهل البهاء نفوس خالصهء مخلصهای هستند که
پيشوايان امّت هستند در بين سموات و ارضين." ليصرفوها فيما حدّد فی الکتاب "، منافع اين اوقاف مختصّه را " اهل البهاء
" بايد صرف بکنند در مسائلی که در کتاب الهی از طرف خداوند عزيز و کريم تعيين شده است.
امروز بيت العدل اعظم الهی در عالم تشکيل شده و اين مرجع منصوص و
ص ١١٧معصوم به عصمت موهوبه زمامدار امور روحانيّه اهل بهاء است، البتّه داستان اوقاف
مختصّه و ساير شئون مربوط به آن، همه راجع به بيت العدل اعظم الهی است. اين
نفوس مقدّسه امروز می کوشند که مطابق دستور الهی در جميع موارد و در مسألهء
اوقاف مختصّه نيز آنطور که حقّ فرموده است، رفتار کنند.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٢١ - ٢٢٢
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦٨ - ٢٦٩٤٣ - لاتجزعوا فی المصآئب و لاتفرحوا ابتغوا امراً بين الامرين
هو التّذکّر فی تلک الحالة و التّنبّه علی مايرد عليکم فی العاقبة کذلک ينبّئکم العليم الخبير.
وقتی مصيبتی برای شما پيش میآيد، مثلاً يکی از بين شما صعود می کند نه جزع و
بی تابی کنيد و نه خوشحال شويد. يعنی در موقع وقوع مصائب نبايد بی تابی کنيد،
داد و فرياد کنيد خراش بصورت بدهيد و نه خوشحال بشويد و اظهار سرور کنيد. "
ابتغوا امراً بين الامرين "، حالتی و امری را که بين اين دو امر است، يعنی بين
جزع و فرح است، آن را بايد برای خود در حين نزول مصائب انتخاب کنيد و آن حالت
عبارت از تذکّر است. در آن حال که می بينيد کسی از ميان شما صعود کرده، بايد
متذکّر و متنبّه بشويد که اين روز برای شما هم هست و اين حالت برای شما هم پيش
خواهد آمد، روزی می آيد که شما هم از اين جهان خواهيد رفت و به جزای اعمال
خودتان اعمّ از خوب يا بد در عالم ديگر خواهيد رسيد. اين حالت تذکّر بهترين
حالتی است که از صعود دوستان و بندگان خدا در اين عالم برای انسان حاصل می شود.
از اين جهت است که محافلی که بنام متصاعدين الی اللّه گرفته می شود، در اصطلاح
امری به نام " محافل تذکّر " ناميده می شود. يعنی نفوسی که در اين انجمن ها بياد متصاعدين الی اللّه
مجتمع می شوند در آن حالت متذکّر می شوند که اين روز و اين هنگام برای آنها هم پيش خواهد آمد.
ص ١١٩" هو التّذکّر فی تلک الحالة و التّنبّه علی ما يرد عليکم فی العاقبة "،
متذکّر شويد و متنبّه شويد که اين حالت برای شما در عاقبت کار پيش خواهد آمد. "
کذلک ينبّئکم العليم الخبير "، اينطور به شما خبر می دهد خداوندی که عالم و داناست.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٤٥ - ١٤٦
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٢٩ - ١٣٨٤٤ - لاتحلقوا رؤسکم قد زيّنها اللّه بالشّعر و فی ذلک لايات لمن ينظر
الی مقتضيات الطّبيعة من لدن مالک البريّة انّه لهو العزيز الحکيم. و
لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ الاذان هذا ما حکم به مولی العالمين.
سرهای خود را نتراشيد زيرا خداوند زينت داده است سرهای شما را به مو و در
خلقت مو و زينت دادن سرها به مو نشانه ها و اسرار و رموزی است، برای کسانی که
نظر می کنند به مقتضای طبيعت. اين موهبت از طرف خداوندی به خلق داده شده است
که مالک بريّه است، صاحب مردم است و نيست خدائی به جز او که عزيز و حکيم است.
بعضی از مردم هستند که سرشان را بکلّی می تراشند و هيچ اثری از مو در آن باقی
نمی گذارند. می فرمايند، اينکار را نکنيد زيرا اگر مو زائد بود، طبيعت که
نماينده قدرت الهی است، در سر انسان اين مو را ايجاد نمی کرد. اين يک رمزی
است و دارای محسّنات بسياری است که از جمله حفظ حرارت غريزيّه و طبيعيّه مغز
انسان است. ضمناً يک دسته هم هستند مثل درويشها که موهايشان را می گذارند خيلی
بلند می شود و گيسو دارند. می فرمايند، اينطور هم نباشد، نه تفريط کنيد که
بکلّی موی سر را بتراشيد و نه افراط کنيد که بگذاريد موها مثل قلندرها بلند بشود.
" و لا ينبغی ان يتجاوز عن حدّ الاذان "، موها را نگذاريد از حدّ لاله گوش
پائين تر برود، يعنی گيسوان بلند نداشته باشيد. " هذا ما حکم به مولی العالمين"، اين است امری
ص ١٢١که خداوندی که پيشوای اهل عالم است به آن حکم می کند. اين حکم مال مردان است زيرا مردان بودند
که در عالم اسلام سر می تراشيدند و هم آنها بودند که گيسو می گذاشتند. اين حکم متوجّه به نسوان نيست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالع در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣١٣ – ٣١٤ - امر و خلق، ج ٣، ص ٦٨ - ٧١
ص ١٢٢٤٥ - قد کتب علی السّارق النّفی و الحبس و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه
علامة يعرف بها لئلّا تقبله مدن اللّه و دياره ايّاکم ان تأخذکم
الرّأفة فی دين اللّه اعملوا ما امرتم به من لدن مشفق رحيم. انّا
ربّيناکم بسياط الحکمة و الاحکام حفظاً لانفسکم و ارتفاعاً لمقاماتکم
کما يربّی الابآء ابنآئهم لعمری لو تعرفون ما اردناه لکم من اوامرنا
المقدّسة لتفدون ارواحکم لهذا الامر المقدّس العزيز المنيع.
اگر کسی دزدی کند جزايش اين است که او را از شهر بيرون کنند، در زندان
بيندازند و اگر مرتبه سوم دزدی کرد، " فاجعلوا فی جبينه "، قرار بدهيد در
پيشانی او " علامة يعرف بها "، نشانهای که به آن نشانه، همه او را بشناسند که
او دزد است. " لئلّا تقبله مدن اللّه و دياره "، تا اينکه شهرها و آبادی های
خداوند او را قبول نکنند. به محض اينکه صاحب اين نشانه، صاحب اين داغ پيشانی
وارد هر آبادی بشود، مردم بدانند که او دزد است. " ايّاکم ان تأخذکم الرّأفة
فی دين اللّه "، مبادا نسبت به کسی که دست به دزدی زد رأفت و محبّتی به خرج
بدهيد، محبّت و لطف سبب نشود که حکم الهی مجری نشود. " اعملوا ما امرتم به من لدن
مشفق رحيم "، هر چه را خداوند مهربان و پر از محبّت و دوستی به شما امر می کند،
آنرا کاملاً عمل کنيد. " انّا ربّيناکم بسياط الحکمة
ص ١٢٣و الاحکام "، ما شما را تربيت می کنيم به تازيانههای حکمت واحکام و فروعی که برای شما
قرار می دهيم. " حفظاً لانفسکم "، نتيجه اين احکام اين است که شما از بلايا و
آفات محفوظ می مانيد. " و ارتفاعاً لمقاماتکم "، و مقامات شما از حيث روح و
جسم ترقّی ميکند و کمال می يابد. ما شما را تربيت می کنيم، " کما يربّی
الآباء ابنآئهم "، همانطوری که پدران مهربان پسران خودشان را تربيت می کنند.
" لعمری لو تعرفون ما اردناه لکم من اوامرنا المقدّسة لتفدون ارواحکم لهذا الامر
المقدّس العزيز المنيع "، قسم بجان خودم، اگر بدانيد که ما از نشر اين احکام و
وضع اين اوامری که برای شما تشريح می کنيم چه مقصودی داريم، همانا فدا می کنيد
جانهای خود را در راه اين امری که مقدّس و عزيز و بلند مرتبه است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣١٥ - ١٣٨
- امر و خلق، ج ٣، ص ٥٠٤ – ٥٠٧ - حيوة بهائی، ص ١٤٨ - ١٥٣
ص ١٢٤٤٦ - من اراد ان يستعمل اوانی الذّهب و الفضّة لابأس عليه ايّاکم ان
تنغمس اياديکم فی الصّحاف و الصّحان خذوا ما يکون اقرب الی اللّطافة
انّه اراد ان يراکم علی اداب اهل الرّضوان فی ملکوته المتنع المنيع. تمسّکوا
باللّطافة فی کلّ الاحوال لئلّا تقع العيون علی ماتکرهه انفسکم و اهل
الفردوس و الّذی تجاوز عنها يحبط عمله فی الحين. و ان کان له عذر يعفو اللّه عنه انّه لهو العزيز الکريم.
علمای اسلام میگويند که در ظروف طلا و نقره نمی شود اکل و شرب کرد.
استنادشان به اين آيه قرآن است که می فرمايند: " و الّذين يکنزون الذّهب و
الفضّة و لا ينفقونها فی سبيل اللّه فبشّرهم بعذاب اليم " (سوره توبه آيه ٣٤).
می فرمايند، آنهائی که طلا و نقره را احتکار می کنند و در راه خدا خرج نمی
کنند، روز قيامت که می شود خداوند آنها را به عذاب اليم مجازات خواهد نمود. بر
اساس اين آيه مسلمين ظرف طلا و نقره نمی ساختند زيرا می گفتند به منزله احتکار
است و چون خدا احتکار، يعنی نگهداری و خرج نکردن طلا و نقره را نهی فرموده، پس
ساختن ظروف برای اکل و شرب از طلا و نقره حرامست و در آنها خوردن و آشاميدن هم حرام است.
ص ١٢٥در اينجا اين حکم رفع شده است، يعنی اجازه فرمودهاند " من اراد ان يستعمل
اوانی الذّهب و الفضّة لا بأس عليه "، اگر کسی خواسته باشد استعمال کند ظرفهای
طلا و نقره را، هيچ حرج و گناهی بر او نيست. پس بهائی می تواند در ظرف طلا و نقره غذا بخورد.
امّا در باره خوردن غذا جمال مبارک می فرمايند: " ايّاکم ان تنغمس اياديکم
فی الصّحاف و الصّحان "، مبادا دستهايتان را فرو بکنيد در بشقابها يا در قدحها
و کاسه ها. " خذوا مايکون اقرب الی اللّطافة " رفتار کنيد به آن نحوی که به
لطافت و پاکيزگی نزديکتر است. " انّه اراد ان يراکم علی آداب اهل الرّضوان "،
خدا می خواهد رفتار شما را که مانند مردمان بهشتی است، ببيند يعنی نظيف، لطيف
و پاکيزه. باری خدا می خواهد شما را مشاهده کند به آداب اهل رضوان در ملکوت
بلند و رفيع خودش. " تمسّکوا باللّطافة فی کلّ الاحوال "، در جميع احوال به
لطافت و پاکيزگی متمسّک باشيد. " لئلّا تقع العيون علی ما تکرهه انفسکم و اهل
الفردوس "، هميشه نظيف باشيد تا اينکه چشمهای شما نيفتد بر چيزهائی که مکروه
است در نظر شما و در نظر اهل فردوس، يعنی در نظر ارواح مجرّده و نفوس مخلصه. " و الّذی تجاوز
عنها "، اگر کسی از لطافت و پاکيزگی و ظرافت چشم بپوشد، " يحبط عمله فی الحين"،
هر عملی را انجام بدهد در نزد خدا مردود ميشود و قابل قبول نيست. اين حکم
البتّه برای اشخاصی است که بتوانند از عهده برآيند. " وان کان له عذر يعفو
اللّه عنه "، اگر کسی عذری داشت و نتوانست بطور کامل مراعات نظافت و لطافت را
بکند، خدا از او در می گذرد. " انّه لهو العزيز الکريم "، خدا هم عزيز است و هم کريم.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٧٧ – ٨٥ - حيوة بهائی، ص ١٦٧ - ١٧٣
- امر و خلق، ج ٣، ص، ٧١ - ٧٤ و حيوة بهائی، ص ١٦٧ - ١٧٣
ص ١٢٦٤٧ - ليس لمطلع الامر شريک فی العصمة الکبری انّه لمظهر يفعل مايشآء فی
ملکوت الانشاء قد خصّ اللّه هذاالمقام لنفسه و ما قدّر لاحد نصيب من
هذا الشّأن العظيم المنيع. هذا امر اللّه قد کان مستوراً فی حجب الغيب
اظهرناه فی هذا الظّهور و به خرقنا حجاب الّذين ماعرفوا حکم الکتاب و کانوا من الغافلين.
برای مظهر امراللّه شريکی در عصمت کبری نيست. مقصود از عصمت کبری اين است که
مظهر امراللّه هرچه بفرمايد و هر عملی انجام دهد و هر دستوری بدهد، در همه
احوال مصون از اشتباه و خطا و اضطراب در قول و فعل است. هيچکس حقّ اينکه در
باره اوامر الهيّه چون و چرا کند ندارد. عصمت کبری عصمت ذاتی حقّ است، يعنی
به هيچوجه از ذات حقّ انفکاک ندارد و اوامر و احکامی را که می فرمايد عين حقيقت
و صدق محض و مصون از خطا است و اگر کسی چون و چرا کند، ناشی از نقص ذاتی آن شخص
معترض است. اين عصمت کبری اختصاص به مظهر امراللّه دارد و بهيچوجه من الوجوه در
ساير نفوس پيدا نمی شود. سايرين دارای عصمت هم اگر باشند، دارای عصمت موهوبی
هستند. يعنی عصمت آنها عصمت ذاتی نيست. عصمت کبری عبارت
ص ١٢٧از اين است که حقّ جلّ جلاله، يعنی مظهر امراللّه، مظهر يفعل مايشاء است در
ملکوت انشاء. هرچه می خواهد، می گويد هر دستوری را که اراده بفرمايد، می
فرمايد و هرچه را بخواهد، انجام می دهد و جميع اهل عالم محکوم هستند به اينکه
اوامر و احکام او را قبول کنند. هيچکس در مسأله عصمت کبری با ذات حقّ شريک و
سهيم نيست. جمال قدم در الواح مختلفه از جمله در آيات و بياناتی که در لوح
معروف اشراقات است، اين مطلب را تشريح فرمودهاند. برای اينکه مطلب خوب واضح
بشود، در اين مقام بيان حضرت عبدالبهاء را از کتاب مفاوضات ( ص ١٢٩ - ١٣٢ ) نقل می نمائيم.
" بدانکه عصمت بر دو قسم است عصمت ذاتيّه و عصمت صفاتيّه و همچنين سائر اسماء
و صفات مثل علم ذاتی و علم صفاتی. عصمت ذاتيّه مختصّ به مظهر کلّی است زيرا عصمت
لزوم ذاتی اوست و لزوم ذاتی از شیء انفکاک نجويد. شعاع لزوم ذاتی شمس است و
انفکاک از شمس نکند علم لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک ننمايد قدرت لزوم ذاتی
حقّ است از حقّ انفکاک نکند اگر قابل انفکاک باشد حقّ نيست اگر شعاع از آفتاب
انفکاک کند آفتاب نيست. لهذا اگر تصوّر انفکاک در عصمت کبری از مظاهر کليّه
گردد آن مظهر کلّی نيست و از کمال ذاتی ساقط. امّا عصمت صفاتی لزوم ذاتی شیء نه
بلکه پرتو موهبت عصمت است که از شمس حقيقت بر قلوب بتابد و آن نفوس را نصيب و
بهره بخشد. اين نفوس هر چند عصمت ذاتی ندارند ولی در تحت حفظ و حمايت و عصمت
حقّند يعنی حقّ آنان را حفظ از خطا فرمايد. مثلاً بسياری از نفوس مقدّسه مطلع
عصمت کبری نبودند ولی در ظلّ حفظ و حمايت الهيّه از خطا محفوظ و مصون بودند زيرا
واسطه فيض بين حقّ و خلق بودند اگر حقّ آنان را از خطا حفظ نفرمايد خطای آنان
سبب گردد که کلّ نفوس مؤمنه به خطا افتند و بکلّی اساس دين الهی بهم خورد و اين لايق و سزاوار
حضرت احديّت نه. ماحصل کلام اينکه عصمت ذاتيّه محصور در مظاهر کلّيه و عصمت صفاتيّه
ص ١٢٨موهوب هر نفس مقدّسه. مثلاً بيت العدل عمومی اگر به شرائط لازمه يعنی انتخاب جميع ملّت
تشکيل شود آن عدل در تحت عصمت و حمايت حقّ است آنچه منصوص کتاب نه و بيت العدل
به اتّفاق آراء يا اکثريت در آن قراری دهد آن قرار و حکم محفوظ از خطاست. حال
اعضای بيت عدل را فرداً فرد عصمت ذاتی نه ولکن هيأت بيت عدل در تحت حمايت و
عصمت حقّ است اين را عصمت موهوب نامند. باری می فرمايد که مطلع امر مظهر يفعل
مايشاست و اين مقام مختصّ بذات مقدّس است و مادون را نصيبی از اين کمال ذاتی نه
يعنی مظاهر کلّيّه را چون عصمت ذاتيّه محقّق لهذا آنچه از ايشان صادر عين حقيقت
است و مطابق واقع آنان در ظلّ شريعت سابق نيستند. آنچه گويند قول حقّ است و
آنچه مجری دارند عمل صدق هيچ مؤمنی را حقّ اعتراض نه. بايد در اين مقام تسليم
محض بود زيرا مظهر ظهور به حکمت بالغه قائم و شايد عقول از ادراک حکمت خفيّه در
بعضی امور عاجز لهذا مظهر ظهور کلّی آنچه فرمايد و آنچه کند محض حکمت است و
مطابق واقع ولکن اگر بعضی نفوس به اسرار خفيّهء حکمی از احکام و يا عملی از اعمال
حقّ پی نبرند نبايد اعتراض کنند چه که مظهر کلّی يفعل مايشاء است. چه بسيار واقع
که از شخص عاقل کامل دانائی امری صادر و چون سائرين از ادراک حکمت آن عاجز
اعتراض نمايند و استيحاش کنند که اين شخص حکيم چرا چنين گفت و يا چنين نمود اين
اعتراض از جهل آنان صادر و حکمت حکيم از خطا مقدّس و مبرّا و همچنين طبيب حاذق
در معالجه مريض يفعل مايشاء است و مريض را حقّ اعتراض نه آنچه طبيب گويد و آنچه
مجری دارد همان صحيح است بايد کلّ او را مظهر يفعل مايشاء و يحکم مايريد شمرند.
البتّه طبيب به معالجاتی منافی تصوّر سائرين پردازد حال از نفوس بی بهره از حکمت
و طبّ اعتراض جائز است؟ لا واللّه بلکه بايد کلّ سر تسليم نهند و آنچه طبيب حاذق گويد مجری
دارند پس طبيب حاذق يفعل مايشاء است و مربضان را نصيبی در اين مقام نه. بايد حذاقت طبيب
ثابت شود چون حذاقت طبيب ثابت شد يفعل مايشاء است و همچنين سردار جنود چون در فنون
ص ١٢٩حرب فريد است آنچه گويد و فرمايد يفعل مايشاء است و ناخدای کشتی چون در فنون
بحريّه مسلّم کلّ آنچه گويد و فرمايد يفعل مايشاء است و مربّی حقيقی چون شخص
کامل است آنچه گويد و فرمايد يفعل مايشاء است. باریمقصد از يفعل مايشاء اينست
که شايد مظهر ظهورامری فرمايد و حکمی اجرا دارد يا عملی فرمايد و نفوس مؤمنه از
ادراک حکمت آن عاجز نبايد اعتراض بخاطر احدی خطور نمايد که چرا چنين فرمود و يا
چنين مجری داشت اما نفوس ديگر که در ظلّ مظهر کلّی هستند آنان در تحت حکم شريعة
اللّه هستند بقدر سر موئی آنان را تجاوز از شريعت جائز نه و بايد جميع اعمال و
افعال را تطبيق به شريعت اللّه کنند و اگر تجاوز نمايند عنداللّه مسئول و مؤاخذ
گردند. البتّه آنان را از يفعل مايشاء بهره و نصيبی نه زيرا اين مقام تخصيص به
مظهر کلّی دارد. مثلاً حضرت مسيح روحی له الفداء مظهر يفعل مايشاء بود ولکن حواريّون را نصيبی
از اين مقام نبود چه که در ظلّ حضرت مسيح بودند بايد از امر و ارادهء او تجاوز ننمايند. و السّلام "
بيانات مبارکه حضرت عبدالبهاء را در مفاوضات ملاحظه نموديد و به معنی عصمت
کبری و اختصاص آن به ذات حقّ توجّه فرموديد، از بيانات مبارکه البتّه استنباط
کرديد که عصمت بر دو قسم است. عصمت کبری يا ذاتی و عصمت موهوبی يا صفتی، عصمت
کبری يا ذاتی مخصوص به ذات حقّ و مظهر امراللّه و عصمت موهوبی راجع به مؤمنين و
ساير مراتبی است که در ظلّ الهی محشور هستند. می فرمايند: " ليس لمطلع الامر
شريک فی العصمة الکبری "، برای مظهر امراللّه در عصمت کبری هيچ شريک و سهيمی
نيست. يعنی هيچکس نمی تواند غير از ذات حقّ جلّ جلاله مدّعی شود که دارای عصمت
کبری يا عصمت ذاتی است. " انّه لمظهر يفعل مايشاء فی ملکوت الانشاء "، مطلع
امر و مظهر امرالهی مظهر يفعل مايشاء است در اين عالم امکان. " قد خصّ اللّه
هذاالمقام لنفسه "، خداوند اختصاص داده است مقام عصمت کبرای ذاتی را به ذات
مقدّس خود. " و ما قدّر لاحد نصيب "، معيّننشده است برای هيچکس ديگر نصيب و بهرهای، " من هذا الشّأن العظيم المنيع "، از
اين رتبه عظيم و بلند و منيع. " هذا امراللّه قد کان مستوراً فی حجب الغيب "،
مسأله عصمت ذاتی يا کبری که مخصوص مظاهر امر است تا کنون در پرده اسرار الهی
مستور بود و در کتب آسمانی قبل صريحاً در اين باره چيزی نازل نشده بود. "
اظهرناه فی هذا الظّهور "، اين نکته مهمّه را که عصمت کبری مخصوص مظهر امراللّه
است در اين ظهور مبارک آشکار کرديم. " و به خرقنا حجاب الّذين ما عرفوا حکم الکتاب
"، با اين اظهار و کشف اين راز مهمّ پردههای اعتراض اشخاصی که حکم الهی را در
کتاب نفهميده بودند، " و کانوا من الغافلين "، و در زمره غافلين و بی خبران بودند، پاره کرديم.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - لئالئ الحکمة، ج ٣، ص ٢٢٠ - اقتدارات، ص ١٦٠
ص ١٣١٤٨ - کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا
حدّد فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللامنآء ان يأخذوا منه مايکون
لازماً لتربيتهما ان کان غنيّاً و الّا يرجع الی بيت العدل انّا جعلناه
مأوی الفقرآء و المساکين. انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من الابنآء
کانّه ربّی احد ابنآئی عليه بهآئی و عنايتی و رحمتی الّتی سبقت العالمين.
بر پدر و مادر واجب است دختر و پسر خود را به علم و خطّ و ساير شئون کماليّه
آراسته کنند زيرا در اين ظهور مبارک مسأله تساوی حقوق رجال و نساء در جميع احوال مورد دقّت و توجّه است.
در شرايع سابقه در ضمن تعاليم و احکام الهی راجع به لزوم تعليم و تربيت دختر و
پسر حکمی در کتاب الهی نازل نشده است. البتّه از حضرت رسول عليه السّلام روايت
کردهاند که می فرمايند: " طلب العلم فريضة علی کلّ مسلم ". يعنی جستجوی علم و
دانش واجب است بر هر مرد مسلمان. اين حديث را علّامه بخاری در کتاب صحيح بخاری
نقل کرده و محمّدبن يعقوب کلينی هم در کتاب اصول کافی در باب وجوب تحصيل علم نقل
فرموده است. در اين اواخر بعضی از علماء به ميل و هوای نفس خود و برای اينکه
نشان بدهند که تساوی حقوق رجال و نساء در عالم اسلام هم هست کلمه " مسلمه " را بر اين
ص ١٣٢حديث افزودهاند و چنين روايت کردهاند که پيغمبر فرموده است: " طلب العلم فريضة علی
کلّ مسلم و مسلمة " با اينکه در کتاب صحيح بخاری و کتاب اصول کافی اختصار دارد
به ذکر " مسلم " و کلمه " مسلمه " در اين حديث ذکر نشده است.
در انجيل هم راجع به تحصيل علم، حتّی برای مردان ذکری نشده تا چه رسد به زنان
. همچنين در کتاب عهد عتيق و شريعت موسی، شريعت زردشت و ساير شرايعی که امروزه
در عالم موجود است چنين تعليمی وجود ندارد و اينکه بر پدر و مادر فرض عين است که اطفال خود را
اعمّ از دختر و پسر وادار به تحصيل کنند و اين که تحصيل علوم و فنون مختلفه برای زن ومرد بطور
متساوی تجويز شده، فقط در نصّ کتاب مبارک اقدس قيد شده و اين فريضه مختصّ به امر بهائی است.
پس در مسأله تحصيل علم و دانش و طيّ طريق کمال و تحصيل فضائل و اخلاق، زنها با
مردها در امر بهائی مساوی هستند. باری می فرمايند: " کتب علی کلّ اب تربية
ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح "، واجب است بر هر
پدر و مادری تربيت پسر و دخترش بعلم. البتّه در الواح مبارکه می فرمايند،
علومی را به آنها ياد بدهيد که هم به حال خودشان نافع باشد و هم به حال ديگران.
" والخطّ "، خط و نوشتن به آنها ياد بدهيد، " و دونهما عمّا حدّد فی اللّوح "
. و جز علم و خط ساير اموری که در لوح الهی ذکر شده است، مثل هنرها، صنايع و
ساير شئونی که در رديف علم و خطّ قرار دارد. مقصود آن که بايد دختر و پسر
بهائی عالم باشند، سواد خواندن و نوشتن بدانند، از علوم نافعه مثل طبّ و هندسه
و ساير شئون که در الواح اشاره به آنها شده است، بهرهمند باشند. اين مسأله بر پدر و مادر فرض و واجب است.
" و الّذی ترک ما امر به "، اگر پدر و مادری به اين امر الهی اعتناء نکردند و
ترک کردند آنچه را که مأمور به آن هستند، يعنی در صدد تربيت و تعليم دختر و
پسر خود برنيامدند، بايد اعضای بيت العدل و امنای الهی رسيدگی کنند و
ص ١٣٣ببينند که علّت غفلت پدر و مادر از تعليم و تربيت فرزندشان چيست. اگر وسيله
مادّی ندارند، بيت العدل بايد از صندوق امر مخارج آن دختر يا پسر را بدهند و
آنها را به تحصيل علوم نافعه وادار کنند و اگر چنانچه پدر و مادری دارای ثروت
هستند، ولی غفلت می کنند، بايد بيت العدل آن پدر و مادر را مجبور کنند تا
مخارج و مصارف تحصيل دختر و پسر خود را بپردازند. " فللامناء ان يأخذوا منه
مايکون لازماً لتربيتهما ان کان غنيّاً " بر امنا و اعضای بيت العدل لازم است
بگيرند از پدر و مادر آنچه را که لازم است برای تربيت دختر و پسر و اين بشرطی
است که پدر و مادر دارای ثروت باشند. " والّا يرجع الی بيت العدل "، اگر پدر و
مادر فقير بودند و نتوانستند از عهده مخارج تحصيل فرزندشان برآيند، آنوقت اين
مسأله بر می گردد به بيت العدل. يعنی بايد بيت العدل مخارج آنها را بپردازند
تا تحصيل کمال کنند. " انّا جعلناه مأوی الفقراء و المساکين "، ما قرار داديم
بيت العدل را مأوی و پناهگاه فقراء و بيچارگان.بعد در تأکيد اين مسأله می فرمايند: " انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من
الابناء "، هرکس تربيت کند پسر خودرا يا فرزند ديگری را مثل اينست که تربيت کرده است
يکی از پسران مرا. بر اوست بهاء و عنايت و رحمت من که بر همه ممکنات و اهل عالم سبقت گرفته است.
ملاحظه فرموديد که چقدر تأکيد در اين قسمت است که پدر و مادر از تعليم و
تربيت فرزندان خود در شئون مختلفه کوتاهی نکنند. ضمناً خطابه مفصّلی از حضرت
عبدالبهاء در اين خصوص هست و لوحی هم هست که در آنجا می فرمايند، اگر چنانچه
پدر و مادری طفل خود را زنده به گور کنند بهتر از آن است که در تعليم و تربيت او
کوتاهی نمايند و نيز میفرمايند، اگر پدر و مادری در تعليم فرزندان خود اعمّ از
دختر و پسر غفلت و کوتاهی بکنند اين ذنب لايغفر است، يعنی گناهی را مرتکب
ص ١٣٤------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ٨٦ - ٩٢
- امر و خلق، ج ٣، ص ٣٥٢ – ٣٣٠ - اقداح الفلاح، ج ١، ص ٣٧٧ - ٣٨٣
ص ١٣٥٤٩ - قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل و هی
تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء هذا ما حکم
به مالک الاسماء فی الاولی و فی الاخری قدّر لهما عذاب مهين. من ابتلی
بمعصية فله ان يتوب و يرجع الی اللّه انّه يغفر لمن يشآء و لا يسئل عمّا شآء انّه لهو التّوّاب العزيز الحميد.
خداوند حکم کرده است در اين ظهور که هر مرد و زن زناکاری جريمهای بدهد به بيت
العدل و آن ديه يا جريمه نه مثقال طلاست و اگر آن زن و مرد مرتبه ديگری مرتکب
اين عمل شوند، شما که اعضای بيت العدل هستيد جريمه آنها را دو برابر کنيد.
يعنی در دفعه اوّل اگر نه مثقال دادند، دفعه دوم هجده مثقال، دفعه سوم سی و
شش مثقال. " هذا ماحکم به مالک الاسماء فی الاولی ". اين يک جريمه و حدّی است
که خداوند منّان برای آنها در اين نشئهء دنيا قرار داده است.
بعلاوه اين جريمه دنيوی، مجازات اخروی هم برای آنها مقدّر شده است، " و فی
الاخرة قدّر لهما عذاب مهين "، در آخرت و در نشئه ديگر هم برای مرد زناکار و
زن زناکار معيّن شده است عذابی که شخص معذّب را به ادنی درجه ذلّت و پستی
سرنگون می کند. حضرت عبدالبهاء در اين خصوص بيانیاوّل اينکه اين حکم، يعنی نه مثقال طلا در دفعهء اوّل و ضِعف آن در دفعات بعد،
راجع است به زانی و زانيهای که غير مُحصن باشد. زانی محصن يعنی مرد زناکاری که
زن داشته باشد و زانيه محصنه يعنی زن زناکاری که شوهر داشته باشد. غير محصن
يعنی پسر بی زن و دختر بی شوهر که اگر چنين عمل زشتی را انجام دادند، در مرتبه اوّل بيت العدل
از هر کدام نه مثقال طلا می گيرد. و در دفعات ثانيه و ثالثه اگر تکرار شد، دو برابر جزای قبلی را.
نکته ديگر اين است که می فرمايند، اين جريمه مالی که برای آنها تعيين شده
است، نه از باب اين است که نه مثقال طلا اهميّتی دارد يا به جائی ضرر می زند،
زيرا اشخاصی هستند که نه مثقال که هيچ، نهصد مثقال هم برايشان اهميّت ندارد.
بلکه اين جريمه از نقطه نظر تشهير است، وقتی دختر و پسری چنين عمل زشتی انجام
دادند و بر ملا شد و بر بيت العدل ثابت گرديد، بيت العدل از آنها اين جريمه را
می گيرد و همهء مردم می فهمند که چنين دختر و پسری چنين عمل زشتی را انجام داده
اند و چنين مبلغی از آنها گرفته شده است. ملاحظه می کنيد تشهير و رسوائی چقدر
بدبختی و بيچارگی دارد. البتّه وقتی که جوان بهائی اعمّ از دختر و پسر دانست که
چنين عمل زشتی چنين عاقبت رسوائی انگيزی دارد، مسلماً بدانيد به چنين عملی برای
حفظ آبروی خود هيچ وقت اقدام نمیکند. اما جزای زانی و زانيهء محصن و محصنه،
يعنی اگر زن شوهر داری و مردی که دارای زن است. چنين عمل زشتی را انجام دادند
حکم آن مخصوص به بيت العدل اعظم است و بايد مجازات آنها را تعيين کند.
" من ابتلی بمعصية فله ان يتوب و يرجع الی اللّه "، اگر کسی مبتلا به معصيتی شد.
گناهی از او سر زد يا غفلتی کرد، لازم است بر او که توبه کند و برگردد بطرف
خدا. مقصود از توبه اين است که در محضر خدا عجز و نياز کند و اقرار به خطای خود
کند و بگويد، خدايا من غافل بودم، بی خبر بودم، اسير نفس و هوی شدم، از تو
غفلت کردم، و اين عمل ناشايسته از من سر زد، خدايامن پشيمانم مرا ببخش. بشرطی که اين توبه اش توبه قطعی باشد يعنی حقيقتاً
پشيمان شده باشد و بر عهده بگيرد که تا عمر دارد به چنين گناه و امثال آن رو
نياورد. اگر چنين کاری کرد، " انّه يغفر لمن يشاء "، خدا هرکس را بخواهد می
آمرزد. " ولا يسئل عمّا شاء "، خدا از آنچه بخواهد مورد مؤاخذهء کسی واقع نمی
شود و مسئول کسی نيست. " انّه لهو التّوّاب العزيز الحميد "، خدا هم توبه پذير
است، هم دارای عزّت و جلال است و هم رفتار و اعمالش پسنديده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٩٨ - ٣٠٢
- امر و خلق، ج ٣، ص ٤٣٠ - ٤٣٧ و ٥٠٨ – ٥١٢ - اقداح الفلاح، ج ١، ص، ٣٩٧ - ٤٦٦
ص ١٣٨٥٠ - ايّاکم ان تمنعکم سبحات الجلال عن زلال هذا السّلسال خذوا اقداح
الفلاح فی هذا الصّباح باسم فالق الاصباح ثمّ اشربوا بذکره العزيز البديع.
سبحات جلال يعنی ايرادها و اعتراضها و پردههای ضخيم و محکمی که بين بندگان خدا
و عرفان مظهر امر هميشه آويخته است. مثلاً قضيه " خاتم النّبيّين " که در قرآن مجيد هست يکی از
اين سبحات جلال است. اينکه قرآن آخرين کتاب آسمانی است و شريعت اسلام آخرين شريعت است
يکی از سبحات جلال است. اينکه منتظرند علامات ظهور موعود بر حسب ظاهر واقع شود و چون بر حسب
ظاهر واقع نمی شود مردم ظهور بعد را قبول نمی کنند، اين خود يکی از سبحات جلال است.
يعنی از پردههای ضخيم و محکمی است که بين بشر و عرفان مظهر امر هميشه آويخته است.
می فرمايند، مبادا شما را منع کند سبحات جلال از آب صاف اين سرچشمه زلالی که
از قلم رحمن جاری است. " خذوا اقداح الفلاح "، بگيريد قدحهای رستگاری را در
اين صبح ظهور به اسم کسی که شکافنده صبح هاست، يعنی به اسم کسی که صبح ها را
آشکار می کند. " ثمّ اشربوا "، وقتی اين قدحها را گرفتيد، بنوشيد به ذکر خداوندی که عزيز
است و منيع. تعاليم الهی را تشبيه فرمودهاند به قدح باده ناب که ساقی الهی که مظهر امر است، در اين
ص ١٣٩صبح نورانی ظهور بدست بندگان خود می دهد و آنها اين اقداح را می آشامند و به ذکر او مترنّم هستند.
ص ١٤٠٥١ - انّا حلّلنا لکم اصغآء الاصوات و النّغمات ايّاکم ان يخرجکم
الاصغآء عن شأن الادب و الوقار افرحوا بفرح اسمی الاعظم الّذی به
تولّهت الافئدة و انجذبت عقول المقرّبين. انّا جعلناه مرقاة لعروج
الارواح الی الافق الاعلی لاتجعلوه جناح النّفس و الهوی انّی اعوذ ان تکونوا من الجاهلين.
در شريعت بهائی شنيدن صدای خوب و آواز و الحان موسيقی جايز است. مسلمين "
ترجيع الصّوت مع الطّرب " را حرام شمردهاند يعنی ترجيع دادن صدا را که ايجاد طرب
کند از مسائل محرّمه شمردهاند و در کتب فقهيّه مسلمين اين قضايا ذکر شدهاست. ولی
در اين ظهور می فرمايند شنيدن صداهای خوب و نغمات يعنی الحان موسيقی برای شما حلال است.
خداوند می خواهد بندگانش با ذوق باشند، با شوق باشند، مخمود نباشند. اين است
که برای آنها شنيدن صداهای خوب و الحان موسيقی را حلال فرموده است.
بعد می فرمايد، مبادا شنيدن الحان موسيقی بيرون بياورد شما را از حدود ادب و
وقار. بعضی از نفوس کم ظرفيتند به محض اينکه صدای تار و تنبوری می شنوند،
کارهائی از ايشان سر می زند که خارج از وقار و فضيلت عالم انسانی است و تا حدود
حيوانيت تدنّی می کنند. جمال مبارک می فرمايند، من نمی خواهم شما اينطور باشيد
. مبادا خارج کند شما را شنيدن صداهای خوب والحان موسيقی از شأن ادب و وقار. خوشحالی بکنيد و مسرور باشيد بفرح اسم اعظم
الهی که بر اهل عالم خود را ظاهر کرده است، آن کسی که به ظهور او شيفته و
فريفته شده است دلها و منجذب شده است عقول مقرّبين درگاه خدا. ما قرار داديم
شنيدن اصوات و انغام را " مرقاة لعروج الارواح "، به منزله نردبانی که ارواح از
آن به عالم روحانيّت، به آسمان فضل الهی، عروج می کنند. " لا تجعلوه جناح
النّفس و الهوی "، اين پلکانی که سبب عروج ارواح است، آن را تبديل به بال و پر
نفس و هوی نکنيد و در مراتب مادون انسانيت در اثر شنيدن انغام و اصوات زيبا
تدنّی نکنيد. " انّی اعوذ ان تکونوا من الجاهلين "، من پناه بخدا می برم از
اينکه شما از اشخاص جاهل و نادان باشيد.-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٩٣ - ١٩٧
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٢٩ - ١٣٧ و ٣٦٣ – ٣٦٥ - حيوة بهائی، ص ١٨٨ - ١٩١
ص ١٤٢٥٢ - قد ارجعنا ثلث الدّيات کلّها الی مقرّ العدل و نوصی رجاله بالعدل
الخالص ليصرفوا ما اجتمع عندهم فيما امروا به من لدن عليم حکيم. يا
رجال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب
الّذين ظهروا بالاثواب کما تحفظون ابنآئکم کذلک ينصحکم النّاصح الامين.
ديات جمع ديه است. ديه عبارت از جريمه شرعی است که بر اعمال مختلفه منهيّه
تعلّق می گيرد. مثل نه مثقال طلائی که بر زانی تعلق می گيرد. می فرمايند، از
تمام ديه هائی که از نفوس گرفته می شود، ثلث آن راجع است به بيت العدل و وصيّت
می کنيم رجال بيت العدل را به عدل خالص.بيت العدل مأمورند آنچه را که پيش آنها جمع می شود، در اموری که از طرف
خداوند دانا و حکيم مأمور به آن هستند، صرف کنند بعد می فرمايند، اين اعضای
بيت العدل به منزله شبان هائی که گوسفندان خدا را در مملکتش رعايت می کنند، می
باشند. مؤمنين تشبيه به اغنام اللّه شدهاند و رجال بيت العدل به شبان. بعضی
اشخاص هستند که بصورت اهل ايمان در می آيند، ظاهرشان گوسفند است ولی در باطن
گرگ درّنده هستند و برای استثمار و فريب دادن افراد به شکل مؤمنين ظاهر می شوند ولی در حقيقت
رياکارند. به اعضای بيت العدل می فرمايند، شما اغنام الهی و افراد جامعه بشر را از اين نفوس
ص ١٤٣ظالم و ستمکار که به لباس ميش هستند حفظ کنيد، همانطوری که بچه های خود را
حفظ می کنيد. يعنی اعضای بيتالعدل بايد خود را به منزله پدر و جميع افراد بشر را
به منزله فرزندان خود حساب کنند. " کذلک ينصحکم النّاصح الامين "، اينطور
نصيحت می کند شما را نصيحت کننده درستکار.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢١٣ – ٢٢٤
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦٢ - ٢٧٤٥٣ - اذا اختلفتم فی امر فارجعوه الی اللّه مادامت الشّمس مشرقة من افق
هذه السّمآء و اذا غربت ارجعوا الی ما نزّل من عنده انّه ليکفی العالمين
. قل يا قوم لايأخذکم الاضطراب اذا غاب ملکوت ظهوری و سکنت امواج بحر
بيانی انّ فی ظهوری لحکمة و فی غيبتی حکمة اخری ما اطّلع بها الّا اللّه
الفرد الخبير. و نراکم من افقی الابهی و ننصر من قام علی نصرة امری
بجنود من الملأ اعلی و قبيل من الملائکة المقرّبين.اگر در باره مسألهای اختلاف نظر پيدا کرديد بايد رجوع کنيد به مظهر امر، به
جمال مبارک، مادامی که صعود واقع نشده است، مادامی که شمس وجود او مشرق است از
افق اين دنيا، و وقتی که غروب کرد، يعنی وقتی صعود واقع شد، برای رفع اختلاف
مراجعه کنيد " بما نزّل من عنده "، يعنی به آيات و الواحی که از قلم جمال مبارک
نازل شده است. " انّه ليکفی العالمين "، آثار الهی که در اين ظهور نازل شده
برای اهل عالم کافی است. " قل يا قوم لا يأخذکم الاضطراب اذا غاب ملکوت ظهوری
و سکنت امواج بحر بيانی انّ فی ظهوری لحکمة و فی غيبتی حکمة اخری "، ای مردم،
وقتی که غايب شد ملکوت ظهور من و آرامش پيدا کرد موجهای دريای بيان من، مضطرب
نشويد. در ظاهر شدن من حکمت ها بود، اسرار و رموزی بود، در غايب شدن و صعود من از
ص ١٤٥حضرت عبدالبهاء در يک مقام می فرمايند، که مقصود از " فی غيبتی حکمة اخری "،
يکی اين است که مردم وقتی قبل از صعود هيکل مبارک را می ديدند، شايد می گفتند،
اينهم مانند ما بشری است و از کجا دارای چنين مقامی باشد که ادّعا می کند. ولی
وقتی که جنبه جسمانی حياتش سپری شد و جمال قدم به ممالک اخری صعود فرمود و جسم
و جسمانيات از حيث ظاهر از ابصار مستور ماند، آنوقت خلق که آثار قدرت جمال قدم
را ملاحظه می نمايند زودتر توجّه و اقبال می کنند.می فرمايند، در غيبت من حکمتی است که مطّلع نيست به آن مگر خداوند فرد خبير
. " و نراکم من افقی الابهی"، ما شما را از آسمان بلند روشن خود می بينيم و "
ننصر من قام علی نصرة امری "، و ياری می کنيم کسانی را که قيام می کنند بر نصرت
امر من به لشکرهائی از ملأ اعلی و دستههائی از ملائکه مقرّبين. اين وعده و بشارت است برای
بندگان جمال قدم که اگر به خدمت امر مبارک قيام کنند، از هر طرف منصور و مؤيّد خواهند بود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٤٤٤ – ٤٤٦ - امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦٠
ص ١٤٦٥٤ - يا ملأ الارض تاللّه الحقّ قد انفجرت من الاحجار الانهار العذبة
السّآئغة بما اخذتها حلاوة بيان ربّکم المختار و انتم من الغافلين.
دعوا ما عندکم ثمّ طيروا بقوادم الانقطاع فوق الابداع کذلک يأمرکم مالک
الاختراع الّذی بحرکة قلمه قلّب العالمين.ای بندگان خدا در روی زمين، به خداوندی که به راستی ظاهر شده همانا جاری شده
است از سنگها نهرهای شيرين گوارا، زيرا اثر کرده است در آنها حلاوت و شيرينی
بيان پروردگار شما که مختار است، امّا شما از عرفان الهی غافل هستيد. البتّه
اين تشبيه است و تأکيد برای جلب توجّه نفوس به عرفان الهی. " دعوا ما عندکم "
، ای مردم، آنچه را که داريد رها کنيد، يعنی از اوهام و خرافات و تقاليد دست
برداريد و پرواز کنيد با پر و بال انقطاع بالای عالم امکان، يعنی از حدود جسم و
جسمانيّات و امور دنيوی بکلّی منسلخ و منقطع شويد و به حقّ ناظر باشيد. اينطور
امر می کند شما را مالک اختراع، يعنی خداوندی که صاحب عالم است، خداوندی که به
حرکت قلمش تغيير داد اهل عالم را، يعنی خلقت جديد به اهل عالم بخشيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٣٩٦ - ٤٠٢
ص ١٤٧٥٥ - هل تعرفون من ايّ افق يناديکم ربّکم الابهی و هل علمتم من ايّ قلم
يأمرکم ربّکم مالک الاسمآء لا و عمری لو عرفتم لترکتم الدّنيا مقبلين
بالقلوب الی شطر المحبوب و اخذکم اهتزاز الکلمة علی شأن يهتزّ منه
العالم الاکبر و کيف هذا العالم الصّغير. کذلک هطلت من سمآء
عنايتی امطار مکرمتی فضلاً من عندی لتکونوا من الشّاکرين.
آيا می دانيد از چه آسمانی پروردگار شما، شمار را صدا می کند و آيا می دانيد
از کدام قلم امر می کند شما را پروردگار شما که صاحب اسماء است؟ نه قسم به جان
خودم، اگر می دانستيد دنيا را رها می کرديد و با دلهای خود بطرف خداوند محبوب
توجّه می کرديد و سراپای شما را سرور و نشاط کلمه الهی بطوری فرا می گرفت که از
سرور و نشاط شما دنيای بزرگ به جنبش و حرکت در می آمد تا چه رسد به افراد انسان
. مقصود از عالم کبير، کلّ عالم آفرينش است و مقصود از عالم صغير، افراد
انسانند. اينطور ريزش کرد و باريد از آسمان عنايت من بارانهای مکرمت و فضل من و
اين بصرف فضل و عنايت از طرف من بود تا شما خدا را شکر کنيد.
ص ١٤٨٥٦ - و امّا الشّجاع و الضّرب تختلف احکامهما باختلاف مقاديرهما و حکم
الدّيّان لکلّ مقدار دية معيّنة انّه لهو الحاکم العزيز المنيع.
لو نشآء نفصّلها بالحقّ وعداً من عندنا انّه لهو الموفی العليم.
اگر کسی سر کسی را بشکند يا کسی، کسی را کتک بزند، " تختلف احکامهما ".
احکام سر شکستن و کتک زدن مختلف است به علّت اختلاف مقدارش. خداوند ديّان و
جزا دهنده برای هر مقدار ديهء معيّنی تعيين کرده است، خدا حاکم و عزيز است و منيع
. اگر بخواهيم تفصيل می دهيم آنها را به حقّ و وعده می دهيم به شما که اين مقادير
شجاج و ضرب را برای شما ذکر خواهيم کرد. خداوند وفا کننده و دانشمند است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣١٩ - ٣٢٣
-امر و خلق، ج ٣، ص ٥١٤ - ٥١٦٥٧ - قد رقم عليکم الضّيافة فی کلّ شهر مرّة واحدة ولو بالمآء انّ
اللّه اراد ان يؤلّف بين القلوب ولو باسباب السّموات و الارضين.
واجب شده است برشما ضيافت در هر ماه بيانی يک مرتبه، يعنی ضيافات نوزده روزه.
البتّه اين وجوب شرعی نيست، وجوب تنزيهی است که در سؤال و جواب هم هست. در هر
ماه بيانی يک مرتبه دور هم جمع شويد، ضيافتی بگيريد و از هم پذيرائی کنيد، ولو
به آب باشد، يعنی مقصود تلذّذ جسمانی نيست، مقصود صرف اطعمه روحانی و تلذّذ معنوی است.
خداوند دوست دارد که الفت دهد و ايجاد محبّت کند بين قلوب، ولو به اسبابهای زمين و آسمان باشد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٥٦ – ١٥٨
-امرو خلق، ج ٣، ص ١٣٨ – ١٤٠ - پيام آسمانی، ص ١٧٠ - ١٧١
ص ١٥٠٥٨ - ايّاکم ان تفرّقکم شئونات النّفس و الهوی کونوا کالاصابع فی اليد و
الارکان للبدن کذلک يعظکم قلم الوحی ان انتم من الموقنين.
مبادا شما را متفرّق کند خواهشهای نفس و هوی. مانند انگشتان در دست باشيد و
مانند دست و پا در بدن. اينطور پند ميدهد شما را قلم وحی، اگر شما از اشخاص با
يقين باشيد. يعنی همانطور که انگشتان در دست وقتی که دست می خواهد کاری را
انجام بدهد همه با هم کمک می کنند و دست و پا وقتی بدن به مقصدی روان است
همه به هم کمک میکنند، شما هم بمنزله انگشتان و دست و پای عالم
بشر هستيد، لذا همه با هم کمک کنيد.-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣١٩ - ٣٢٣ و ٤٤٤ - ٤٤٦
- امر و خلق، ج ٣، ص ٢٣٤ – ٢٥٤ - اخلاق بهائی، ص ٧٩ – ٨٧ - حيوة بهائی، ص ٣٦ - ٤٢
ص ١٥١٥٩ - فانظروا فی رحمة اللّه و الطافه انّه يأمرکم بما ينفعکم بعد اذ کان
غنيّاً عن العالمين. لن تضرّنا سيّئاتکم کما لاتنفعنا حسناتکم انّما
ندعوکم لوجه اللّه يشهد بذلک کلّ عالم بصير.نگاه کنيد به رحمت و الطاف خدا. خداوند امر می کند شما را به آنچه که نافع
است به حال شما، در عين حال که ذات الهی از همه شما و از همه جهانيان بی نياز
است. ضرری بحال ما ندارد گناهان شما، همانطور که منفعتی بحال ما ندارد کارهای خوب شما. ما شما
را برای خاطر خدا به راه راست دعوت می کنيم و شهادت می دهد به اين هر شخص دانشمندِ با بصيرت و بينائی.
ص ١٥٢٦٠ - اذا ارسلتم الجوارح الی الصّيد اذکروا اللّه اذاً يحلّ ما امسکن
لکم ولو تجدونه ميتاً انّه لهوالعليم الخبير. ايّاکم ان تسرفوا فی ذلک
کونوا علی صراط العدل و الانصاف فی کلّ الامور کذلک يأمرکم مطلع الظّهور ان انتم من العارفين.
اين آيه در باره صيد است، می فرمايند هر وقت فرستاديد حيواناتی را که برای صيد به
کار می روند (مثل تازی و يوز و باز و ازاين قبيل)، نام خدا را ببريد. وقتی
نام خدا را برديد، آنچه را که اين حيوانات برای شما بگيرند و بياورند حلال می
شود ولو اينکه آن صيدی که می آورند، مرده باشد. خداوند عليم و خبير است،
البتّه در نظر داشته باشيد که " اذا " در اينجا " اذا " ناصبه نيست زيرا دارای
شرط و جزا نيست و فقط ظرف زمان است. مبادا اسراف کنيد در امر شکار. در هر چيزی
رعايت عدل و انصاف را بکنيد و در جميع امور ناظر به عدل و انصاف باشيد. اينطور
امر می کند شما را مطلع ظهور اگر شما از اشخاص عارف باشيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٨٩ - ١٩٩
-امر و خلق، ج ٣، ص ٣٤ - ٣٦ و ١٧١ - ١٧٧٦١ – انّ اللّه قد امرکم بالمودّة فی ذوی القربی و ما قدّر لهم حقّاً فی
اموال النّاس انّه لهو الغنيّ عن العالمين.خداوند امر می کند شما را در اين ظهور مبارک که ذوی القربی و منتسبين به جمال
مبارک را دوست بداريد. ولی برای آنها معيّن نشده است حقّ در اموال مردم، زيرا
خداوند بی نياز از همه اهل جهان است. اين آيه در مقابل حکمی است که در اسلام
جاری است. در مسألهء خمس می گويند قسمتی از آن به سادات می رسد، و سادات
امروزه مدّعی اخذ خمساند، زيرا می گويند، ما اولاد پيغمبريم و از سهم خمس بايد
به ما هم بدهيد، ولکن جمال مبارک می فرمايند، اين حکم در اينجا نيست، شما ذوی
القربی و منتسبين به مظهر امر الهی را دوست بداريد ولی خداوند چيزی برای آنها از
قبيل خمس معيّن نکرده است زيرا خداوند از همه اهل عالم بی نياز است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٤١ - ٢٤٢
- امر و خلق ج ٣، ص ٦٥ - ٦٧ و ج ٤، ص ٢٣٥٦٢ - من احرق بيتاً متعمّداً فاحرقوه و من قتل نفساً عامداً فاقتلوه خذوا
سنن اللّه بايادی القدرة و الاقتدار ثمّ اترکوا سنن الجاهلين. و ان
تحکموا لهما حبساً ابديّاً لابأس عليکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی مايريد.
مضمون اين آيه اين است که کسی که بسوزاند خانهای را از روی عمد، عامل جرم را
بسوزانيد و کسی که بکشد کسی را از روی عمد، او را بکشيد. بگيريد احکام الهی و دستورات
الهی را با دستهای قدرت و اقتدار و رها کنيد راه و رسم مردم نادان را. اگر چنانچه در
باره کسی که به عمد خانه کسی را آتش می زند يا کسی که کسی را به عمد ميکشد،
به جای سوزاندن و کشتن حبس ابد قائل بشويد، آنهم گناهی ندارد. يا بسوزانيد يا بکشيد يا هر
دو را برای ابد حبس کنيد. خداوند حکم می کند برآنچه که می خواهد. البتّه تبيين
اين مسأله و شرح و بسط مبهمات مربوط به اين حکم راجع به بيت العدل اعظم الهی
است که در آينده در اين خصوص هرچه را که تصويب فرمودند، ابلاغ خواهند کرد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٩٦ - ٢٩٧
ص ١٥٥٦٣ - قد کتب اللّه عليکم النّکاح ايّاکم ان تجاوزوا عن الاثنتين و الّذی
اقتنع بواحدة من الامآء استراحت نفسه و نفسها و من اتّخذ بکراً لخدمته
لابأس عليه کذلک کان الامر من قلم الوحی بالحقّ مرقوماً. تزوّجوا يا قوم
ليظهر منکم من يذکرنی بين عبادی هذا من امری عليکم اتّخذوه لانفسکم معيناً.
خداوند واجب کرده است بر شما نکاح را، يعنی واجب است بر شما که زن بگيريد و
خودتان را از قيد نفس و هوی و از شرّ نفس امّاره مصون و محفوظ بداريد. اين وجوب
مفروض نيست زيرا در سؤال و جواب جمال مبارک می فرمايند، که اين وجوب، وجوب تنزيهی
است نه تشريعی، يعنی بهتر است که اهل بهاء اينکار را بکنند.
" ايّاکم ان تجاوزوا عن الاثنتين "، مبادا بيشتر از دو زن بگيريد. حضرت عبدالبهاء
می فرمايند، جمال مبارک اجازه فرمودهاند به يک فرد بهائی که دو زن بگيرد ولکن
مشروط به شرط عدالت است به اين معنی که در جميع شئون با اين دو زن بعدالت رفتار
کند و مقصد از عدالت نه تنها مراعات امور ظاهره از قبيل لباس و نفقه و منزل و
مسکن و ساير شئون است، بلکه بعلاوه اينها بايددر بين اين دو زن من جميع الجهات عدالت را مراعات کند و هيچکدام را بر ديگری
ترجيح ندهد. عملی کردن اين مسأله محال است زيرا هيچکس نمی تواند مدّعی بشود که
من دو زن را بدون کم و زياد در يک رتبه دوست میدارم. اين محال است. بسر حدّ
امتناع است. بعد می فرمايند، چون شرط جواز گرفتن دو زن عدالت من جميع الجهات
است و رعايت عدالت مخصوصاً در مسألهء محبّت بسرحدّ امتناع است، پس با امتناع
شرط مشروط هم که جواز دو زن گرفتن باشد، از بين می رود و لهذا شخص بهائی بيش از يک
زن نمی تواند بگيرد و اگر بيش از يک زن گرفت فعل حرام کرده است و مشمول مجازات
است. " و الّذی اقتنع بواحدة من الاماء "، اگر فردی به يک زن در عمرش اکتفا
بکند، هم خودش راحت است و هم آن زن راحت است.گاهی مشکلاتی پيش می آيد و زن و مردی که با هم زندگی می کنند، محتاج به کسی
می شوند که امور زندگانی آنها را تمشيت بدهد. برای رعايت اين مسأله جمال مبارک
می فرمايند: " و من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس عليه "، زن و مردی هستند، با
هم ازدواج کردهاند ولی زن فی المثل مريض است يا نمی تواند به کارهای خانه از هر
جهت برسد. در اين صورت جمال مبارک می فرمايند، دختری را استخدام کند، حقوقی
به او بدهد و به زندگانيشان او را داخل کند. منتهی هر وقت که شوهری برای آن
دختر پيدا شد، آن دختر را رها کند که برود و با خواستگارش ازدواج کند و اين بيان
مبارک در رساله سؤال و جواب است.اگر کسی استخدام کند دوشيزهای برای خدمت خود، اهميّتی ندارد. اين از اين
نقطه نظر است که تسهيلی در امور بندگان حاصل بشود زيرا تعدّد زوجات حرام است از
يک طرف، و ازدواج موقّت هم حرام است. بنا براين برای آنکه خانوادهای از حيث
تمشيت امور داخلی در مضيقه نباشد، اجازه دارند دوشيزهای را بياورند بعنوان
کارگر يا دستيار و هروقتی هم برايش شوهر پيدا شد، برود. " کذلک کان الامر من
قلم الوحی بالحقّ مرقوماً "، اينطور امر الهی از روی حقّ و راستی از قلم وحی
نوشته شده است. " تزوّجوا يا قوم ليظهر منکم منيذکرنی بين عبادی "، زن بگيريد ای مردم، تا اينکه از شما نسلی ظاهر شود که به ذکر الهی بپردازد
و نام با عظمت مرا در بين بندگان من بگويد، " هذا من امری عليکم "، اين از اوامر الهی است
بر شما. " اتّخذوه لانفسکم معيناً"، اين امر را برای خود معين و يار و ياور بگيريد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ١٥٩ - ١٨٧ و ٢٠١ - پيام آسمانی، ص ٩٢ -٩٣
- امر و خلق ج ٤، ص ١٥٧ – ١٨٣ - منتخبات توقيعات، ص ٢٤٣ ٢٥٥
- در شرح قضايای مربوط به سابقه ازدواج در اديان مختلفه عالم، جناب اشراق خاوری به
مقالهای استشهاد نمودهاند که به قلم آقای حسام نقبائی در مجله آهنگ بديع
( سال ٢٤، شماره ١ و ٢، فروردين و ارديبهشت ١٣٤٨ ه ش، ص ١٨ - ٢٢ ) به طبع رسيده است.
ص ١٥٨٦٤ - يا ملأ الانشاء لا تتّبعوا انفسکم انّها لامّارة بالبغی و الفحشاء
اتّبعوا مالک الاشياء الّذی يأمرکم بالبرّ و التّقوی انّه کان عن
العالمين غنيّاً. ايّاکم ان تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و من افسد
انّه ليس منّا و نحن برءآء منه کذلک کان الامر من سمآء الوحی بالحقّ مشهوداً.
ای مردم دنيا، متابعت نکنيد نفسهای امّاره خود را زيرا اين نفسهای امّاره
امر می کند شما را به ظلم و فحشاء، به کارهای زشت. بيائيد و متابعت کنيد
خداوندی را که مالک جميع چيزهاست، آن خداوندی که شما را امر می کند بخوبی و
تقوی، خداوندی که از جميع اهل عالم بی نياز است.مبادا فساد کنيد ای مردم در زمين، بعد از اينکه خداوند بوسيلهء قوانين نازله در
شريعت مقدّسهاش فسادهای زمين را از بين برده و زمين را اصلاح کرده، ديگر شما به
واسطه متابعت نفس و هوی دومرتبه زمين را فاسد نکنيد. " و من افسد "، کسی که
سبب فساد بشود در زمين " انّه ليس منّا و نحن برءآء منه "، او از ما نيست و ما
هم از او بيزاريم. اينطور امر الهی از آسمان وحی الهی به حقّ و راستی
ص ١٥٩------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٢٨٢ - ٢٨٣
ص ١٦٠٦٥ - انّه قد حدّد فی البيان برضاء الطّرفين انّا لمّا اردنا المحبّة
والوداد و اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن الابوين بعد هما لئلّا تقع
بينهم الضّغينة و البغضاء و لنا فيه مأرب اخری و کذلک کان الامر مقضيّاً.
نکاح در کتاب بيان محدود شده است به رضاء طرفين. يعنی دختر و پسری، يا زن و
مردی که می خواهند با هم ازدواج کنند، اگر راضی بشوند کافی است. اما در امر بهائی می فرمايند
بعلاوه رضايت دختر و پسر يا زن و مرد، بايد پدر و مادر عروس و داماد هم رضايت بدهند.
" انّا لمّا اردنا المحبّة والوداد "، چونکه مقصود ما اين است که محبت و
دوستی از هر حيث در بين طوايف مختلفه ايجاد بشود، لهذا مشروط قرار داديم نکاح
را " باذن الابوين بعد هما "، به اذن پدر و مادر عروس و پدر و مادر داماد بعد
از اذن عروس و داماد، تا اينکه واقع نشود بين آنها غم و غصه، اضطراب و آشوب،
عداوت و بدخواهی، " و لنا فيه مأرب اخری "، ما در اين حکم، يعنی در مسأله
شرط قرار دادن رضايت پدر و مادر طرفين، مقاصد ديگری هم داشتيم. حضرت عبدالبهاء
در مقامی می فرمايند، که از جمله اين مقاصد اين است که معمولاً در ازدواجهائی
که واقع می شود، ميانه عروس با مادر شوهر بهم می خورد و اغلب علّت اين است که
مادر شوهر رضايت به اين عروسی نداشته،يا مثلاً از روی کراهت و برای رعايت خاطر فرزندش اينکار را کرده است. امّا وقتی
که به حکم جمال قدم مادر عروس و پدر عروس از طرفی و مادر داماد و پدر داماد از
طرفی و خود عروس و داماد از طرفی متحداً، متفقاً از روی صرافت طبع و کمال آزادی
رضايت خود را برای ازدواج اظهار کردند، ديگر بعد از آن بين مادر شوهر و عروس
دشمنی و نفاقی پيدا نخواهد شد. " کذلک کان الامر مقضيّاً " اينطور امر الهی در اين
شريعت مقدّسه بهائی جاری شده است.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٦٣ ١٦٧
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٦٧ - ١٦٩٦٦ - لا يحقّق الصّهار الّا بالامهار قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالاً من
الذّهب الابريز و للقری من الفضّة و من اراد الزّيادة حرّم عليه ان
يتجاوز عن خمسة و تسعين مثقالاً کذلک کان الامر بالعزّ مسطوراً. و الّذی
اقتنع بالدّرجة الاولی خير له فی الکتاب انّه يغنی من يشآء باسباب
السّموات و الارض و کان اللّه علی کلّ شیءٍ قديراً.محقّق نمی شود داماد شدن " الّا بالامهار " مگر به پرداختن مهريّه " قد قدّر
للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب الابريز "، مهريّه تعيين شده است برای شهر
نشينان نوزده مثقال طلای خالص و " للقری من الفضّة "، و برای ده نشينان نوزده
مثقال نقره. کسی که خواسته باشد از اين مقدار زيادتر مهريّه بدهد، حرام است بر
او که تجاوز بکند از نود و پنج مثقال طلا. اينطور امر به عزّت به قلم الهی نوشته شد.
" و الّذی اقتنع بالدّرجة الاولی خير له "، اقتناع به درجه اولی که نوزده مثقال نقره
باشد، بهتر است برای شخصی که می خواهد نکاح بکند در کتاب الهی. خداوند بی نياز
می کند هر کسی را که بخواهد، به اسباب آسمانها و زمينها و خداوند بر هر چيزی توانا ست.
ص ١٦٣البتّه هم شهری می تواند به نوزده مثقال نقره قناعت کند، و هم دهاتی و اين نصّ
صريح حضرت ولی امراللّه است در توقيعی که از قلم مبارک در تبيين اين آيه صادر شده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٦٧ – ١٧٣ - امر و خلق ج ٤، ص ١٨١ - ١٨٣
ص ١٦٤٦٧ - قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج من وطنه ان يجعل ميقاتاً
لصاحبته فی اَيَّة مدّة اراد ان اتی و وفی بالوعد انّه اتّبع امر مولاه و کان من
المحسنين من قلم الامر مکتوباً. و الّا ان اعتذر بعذر حقيقيّ فله ان
يخبر قرينته و يکون فی غاية الجهد للرّجوع اليها وان فات الامران فلها
تربّص تسعة اشهر معدودات و بعد اکمالها لابأس عليها فی اختيار الزّوج و
ان صبرت انّه يحبّ الصّابرات و الصّابرين اعملوا اوامری و لا تتّبعوا کلّ مشرک کان
فی اللّوح اثيماً. و ان اتی الخبر حين تربّصها لها ان تأخذ المعروف انّه
اراد الاصلاح بين العباد و الامآء ايّاکم ان ترتکبوا مايحدث به العناد
بينکم کذلک قضی الامر و کان الوعد مأتيّاً. و ان اتاها خبرالموت او
القتل و ثبت بالشّياع او بالعدلين لها ان تلبث فی البيت اذا مضت اشهر
معدودات لها الاختيار فيما تختار هذا ما حکم به من کان علی الامر قويّاً.
ص ١٦٥خداوند واجب کرده است بر هر بندهای که می خواهد از وطن خود خارج بشود، اين که
مدّت معيّنی برای زنش قرار بدهد و به او بگويد که مثلاً من يک ماهه، دوماهه،
بيشتر يا کمتر برمی گردم. يعنی قرار بدهد ميقاتی برای زن خود که به چه مدّتی
اراده دارد که در سفر باشد. " ان اتی و وفی بالوعد "، اگر سر موقعی که تعيين
کرده است، شوهر بر گشت و به عهدش وفا کرد، " انّه اتّبع امر مولاه "، چنين
کسی امر مولای خود را متابعت کرده است و " کان من المحسنين "، و از اشخاص
نيکوکار عنداللّه محسوب است که نامش از قلم امر در جزو نيکوکاران نوشته شده است.
"و الّا ان اعتذر بعذر حقيقيّ"، حالا اگر عذری داشت و گرفتاری برايش پيش آمد،
بايد به زنش خبر بدهد و نهايت جهد و کوشش کند که سر موعد برگردد. پس اوّلين
حکم اين است که ميقات معيّن قرار بدهد، و حکم ثانی اين است که اگر سر
ميقات معيّن نتوانست برگردد، به زنش خبر بدهد."و ان فات الامران"، اگر اين دو مطلبی که گفته شد رعايت نشد، يعنی شوهر نه
وقتی که می خواست به سفر برود ميقاتی برای زنش معيّن کرد و نه وقتی عذری برايش
پيش آمد خبری به زنش داد، بر زن لازم است که نه ماه در خانه بنشيند و صبر کند.
اگر شوهر آمد فبها و اگر نيامد بعد از گذشتن نه ماه بيانی " لابأس عليها فی
اختيار الزّوج "، زن می تواند برود شوهر ديگری اختيار کند. " و ان صبرت "،
اگر زن صبوری بود و شکيبائی پيشه گرفت، خداوند زنهای صبور و مردهای پر شکيبا را
دوست می دارد. عمل کنيد اوامر مرا و متابعت نکنيد هر شخص مشرکی را که در لوح
الهی جزو گناهکاران محسوب شده است.حالا شوهری رفت و رعايت اين دو مطلب را نکرد، زنش هم نه ماه شروع کرد به
اصطبار، " و ان اتی الخبر حين تربّصها "، اگر در ضمن مدّت تربّص نه ماهه خبر
شوهر برای زن آمد " لها ان تأخذ المعروف "، بر زن لازم است که مطابق معروف
يعنی خلق و خوی انسانی که از اخلاق فاضله است، رفتار کند، يعنی با
ص ١٦٦شوهرش دو مرتبه آشتی کند و با او ادامه زندگی بدهد. " انّه اراد الاصلاح بين
العباد "، خدا هميشه مقصودش اينست که زنها و مردها بينشان اصلاح باشد.
" ايّاکم ان ترتکبوا ما يحدث به العناد "، مبادا کاری کنيد که بين شما دشمنی و
عناد ايجاد شود. اينطور امر الهی نوشته شده و وعده الهی آشکار شده است.
" و ان اتاها خبرالموت او القتل "، حال اگر زنی شوهرش برود و از او خبری نيايد
و بعد از چندی خبر فوت يا کشته شدن شوهر به اين زن برسد " و ثبت بالشّياع او
بالعدلين "، و مردن يا کشته شدن شوهر به شيوعی که ديگر نمی شود تکذيبش کرد،
ثابت بشود و يا دو شاهد عادل شهادت بدهند که ما ديديم که اين شخص مرده يا کشته
شده، " لها ان تلبث فی البيت "، زن بايد به خانه بنشيند، در خانه سکونت کند.
" اذا مضت اشهر معدودات " و وقتی آن چند ماهی که قبلاً ذکر شد، گذشت " لها
الاختيار فيما تختار "، هر کار که دلش می خواهد بکند. يا شوهر می کند يا همينطور
مجرّد باقی می ماند. " هذا ما حکم به من کان علی الامر قويّاً "، اين حکمی است
که خداوندی که بهر کاری قادر است، فرمان به انجام آن می دهد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٧٨ - ١٨٣
ص ١٦٧٦٨ - وان حدث بينهما کدورة او کره ليس له ان يطلّقها وله ان يصبر سنة
کاملة لعلّ تسطع بينهما رائحة المحبّة و ان کملت و ما فاحت فلا بأس فی
الطلّاق انّه کان علی کلّ شیء حکيماً. قد نها کم اللّه عمّا عملتم بعد
طلقات ثلاث فضلاً من عنده لتکونوا من الشّاکرين فی لوح کان من قلم الامر
مسطوراً. و الّذی طلّق له الاختيار فی الرّجوع بعد انقضاء کلّ شهر
بالمودّة و الرّضاء مالم تستحصن و اذا استحصنت تحقّق الفصل بوصل اخر و
قضی الامر الّا بعد امر مبين کذلک کان الامر من مطلع الجمال فی لوح الجلال بالاجلال مرقوماً.
اگر بين زن و شوهری کدورتی حاصل شد يا موجبی شد که از هم قهر کردند، " ليس له
ان يطلّقها"، مرد نمی تواند فوراً زن را طلاق بدهد، بلکه بايد يک سال کامل صبر
کند. البتّه دور از هم بايد زندگانی کنند، شايد رائحه محبّت بين آنها بوزد.
يا مرد و زن پشيمان بشوند و کدورت و کره حاصله برطرف شود و دو مرتبه بيايند و
با هم زندگانی کنند. " و ان کملت و ما فاحت "، اگر چنانچه اين يک سال کامل
گذشت و نسيم محبّت و وداد و صلح و آشتی در بين اين زن و مردی که از هم کراهت
پيدا کرده اند نوزيد، " فلا بأس فی الطّلاق "، آن وقت
ص ١٦٨بأسی، گناهی در اينکه مرد زن را طلاق بدهد نيست. " انّه کان علی کلّ شیءٍ حکيماً "
، خدا هر چيزی را که می فرمايد از روی حکمت می فرمايد. " قد نهاکم اللّه عمّا
عملتم بعد طلقات ثلاث فضلاً من عنده لتکونوا من الشّاکرين ".
در اسلام رسم است وقتی بنا هست زن و مردی از هم جدا بشوند و حکم انجام بگيرد،
بايد تعيين بشود کدام قسم از اقسام طلاق است. چون طلاق در عرف اسلام انواع
مختلفه دارد، نظير طلاق رجعی، طلاق خلعی، طلاق مبارات و از اين قبيل. در
قرآن می فرمايند: " الطّلاق مرّتان " ( سوره بقره آيه ٣٣١ )، طلاق دو مرتبه
می تواند اجرا بشود و مرد بعد از دو طلاق می تواند به زنش رجوع کند. ولی يکوقت
هست سه طلاقه پيش می آيد. به اين معنی که مرد زنش را سه مرتبه طلاق می دهد و يا
اينکه بينشان کدورتی حاصل می شود، مرد به زن می گويد، تو سه طلاقه هستی. در
اين شرايط به عقيده علمای سنّی و شيعه اين زن به شوهرش حرام می شود، يعنی نمی
تواند مثل طلاق رجعی باز گردد و رجوع کند، مگر اينکه يک نفر را معيّن کنند به
نام " محلّل " يعنی شخصی اجنبی را وادار کنند که آن زن را به عقد دائمی خود در
بياورد، بعد آن زن را طلاق بدهد بعد از انجام مراسم طلاق، شوهر اوّلی می تواند
به آن زن رجوع کند و با آن زن از نو ازدواج کند. اين بطور اجمال حکم قرآن است
که می فرمايند: " فان طلّقها فلا تحلّ له من بعد حتّی تنکح زوجاً غيره"
)سوره بقره، آيه ٢٣٠)، يعنی اگر مردی برای مرتبه سوّم زن خود را طلاق داد،
ديگر آن زن به شوهر حرام است، مگر آنکه کس ديگری که محلّل نام دارد، اين رجوع را حلال سازد.
در اين امر مبارک يک طلاق و دو طلاق و سه طلاق نيست و اگر چنانچه زن و مردی
کراراً هم يکدگر را طلاق دادند، می توانند باز دو مرتبه تجديد زندگانی کنند.
باری می فرمايند، نهی کرده است خدا شما را از آن کاری که می کرديد بعد از سه
طلاقه کردن. اين فضلی است از طرف خدا که اين عمل را نهی کرد. تا شکر کنيد
خدا را و اين امر مبارک در لوحی از قلم امر نوشته"و الّذی طلّق له الاختيار فی الرّجوع"، اگر مردی زنش را طلاق داد، اين مرد
میتواند به آن زن رجوع کند بعد از انقضای هر ماه بيانی البتّه در دوران اصطبار که
طول آن يکسال است. اين رجوع البتّه ممکن است " مالم تستحصن "، مادامی که آن زن
شوهر نکرده است. و " اذا استحصنت "، اگر آن زن شوهر کرد، " تحقّق الفصل بوصل
آخر "، به علّت ازدواج ثانوی آن زن با مرد ديگر، جدائی محقّق می شود بين آن زن
و شوهر اوّل. " و قضی الامر "، در اين مرحله کار از کار می گذرد. شوهر اوّل
به اين علّت که زنش شوهر دوّم اختيار کرده، ديگر نمی تواند به او رجوع کند. "
الّا بعد امر مبين "، مگر اينکه امری آشکار واقع شود. يعنی يا شوهر ثانی بميرد
و يا شوهر ثانی آن زن را طلاق بدهد. بعد از وقوع اين امر مبين، دومرتبه آن شوهر اوّل می تواند
به زنش برگردد. اينطور امر از مطلع جمال در لوح جلال الهی با کمال عظمت نوشته شده است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه درباره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٨٠ - ٢٨٧
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٨٣ - ١٩٣ و ١٩٧ – ١٩٨- منتخبات توقيعات، ص ٢٦٧ – ٢٧٠ - پيام آسمانی، ص ٩٥
ص ١٧٠٦٩ - و الّذی سافر و سافرت معه ثمّ حدث بينهما الاختلاف فله ان يؤتيها
نفقة سنة کاملة و يرجعها الی المقرّ الّذی خرجت عنه اويسلّمها بيد امين و ماتحتاج به فی
السّبيل ليبلّغها الی محلّها انّ ربّک يحکم کيف يشآء بسلطان کان علی العالمين محيطاً.
اگر زن و شوهری با هم مسافرت کردند، " ثمّ حدث بينهما الاختلاف "، و در بين
راه بينشان بهم خورد و با هم قهر کردند " فله ان يؤتيها نفقة سنة کاملة "، بر
مرد واجب است که به زن در همان جريان سفر مخارج يک سال او را بدهد و او را
برگرداند به شهری که از آنجا او را بيرون آورده است. يا خودش برگرداند آن زن را
و مخارج يک سال را به او بدهد و يا اينکه آن زن را بسپارد به دست شخص امينی و به
آن شخص هم مخارجی را که آن زن در طيّ راه لازم دارد، بدهد تا اينکه آن شخص امين آن
زن را برساند به محلّ و وطن خودش. خداوند حکم ميکند هر طور که می خواهد به
سلطان و غلبهای که به اهل عالم احاطه دارد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٨٦ - ٢٨٧
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٩٣ - ١٩٦٧٠ - و الّتی طلّقت بما ثبت عليها منکر لا نفقة لها ايّام تربّصها کذلک
کان نيّر الامر من افق العدل مشهوداً. انّ اللّه احبّ الوصل و الوفاق و
ابغض الفصل و الطّلاق عاشروا يا قوم بالرّوح و الرّيحان لعمری سيفنی من
فی الامکان و ما يبقی هو العمل الطّيّب و کان اللّه علی ما اقول شهيداً.
يا عبادی اصلحوا ذات بينکم ثمّ استمعوا ما ينصحکم به القلم الاعلی و لا تتّبعوا جبّاراً شقيّاً.
اگر زنی طلاق داده شد "بما ثبت عليها منکر "، به اين علّت که ثابت شد که آن
زن بشوهرش خيانت کرده است، " لا نفقة لها ايّام تربّصها "، چنين زنی که به
شوهر خيانت کرده، در ايّام تربّص، يعنی در طول يک سال، حقّ نفقه به شوهر را
ندارد. يعنی شوهر نبايد به او مخارجی بپردازد. امر الهی از آسمان امر اينطور
آشکار شده است. خداوند دوست می دارد وصل و وفاق و دوستی و آشتی را و دشمن می
دارد جدائی و طلاق و از هم گسيختگی را.معاشرت کنيد ای مردم، با کمال خوبی و خوشی با يکديگر، بين خودتان را بهم
نزنيد، زنتان را طلاق ندهيد و کدورت ايجاد نکنيد. قسم بجان خودم، عنقريب تمام
اهل دنيا از بين می روند و آنچه باقی می ماند عمل خوبی است که
ص ١٧٢از کسی سرمی زند. خداوند بر آنچه می گويم شاهد است. ای بندگان من، هر وقت
ديديد زن و شوهری بينشان بهم خورده است، بين آنها را اصلاح کنيد. بشنويد " ما
ينصحکم به القلم الاعلی "، نصيحت هائی را که مظهر امر الهی به شما می کند، " و
لا تتّبعوا جبّاراً شقيّاً "، و پيروی نکنيد اشخاص ستمکار بدبخت را.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص، ٢٧٦ - ٢٩١ و ٣١٩ – ٣٢٣
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٨٣ - ١٩٨٧١ - ايّاکم ان تغرّنّکم الدّنيا کما غرّت قوماً قبلکم اتّبعوا حدود
اللّه و سننه ثمّ اسلکوا هذا الصّراط الّذی کان بالحقّ ممدوداً. انّ
الّذين نبذوا البغی و الغوی و اتّخذوا التّقوی اولئک من خيرة الخلق لدی
الحقّ يذکرهم الملأ الاعلی و اهل هذا المقام الّذی کان باسم اللّه مرفوعاً.
مبادا مغرور کند شما را دنيا، " کما غرّت قوماً قبلکم "، همانطور که مغرور
کرده است طوايف و اممی را که قبل از شما بودند. " اتّبعوا حدود اللّه و سننه "،
متابعت کنيد احکام و اوامر الهی را، " ثمّ اسلکوا هذا الصّراط "، بعد به راه
بيفتيد در اين راه، يعنی شريعت جمال مبارک را عمل کنيد. " الّذی کان بالحقّ
ممدوداً "، زيرا شريعت جمال قدم به منزله راهی است که به حقّ و راستی کشيده
شده است و شما را به سرحد مقصود می رساند. " انّ الّذين نبذوا البغی و الغوی"،
اشخاصی که رها کردند و دور انداختند " بغی " يعنی ظلم را و " غوی " يعنی
گمراهی را، " و اتّخذوا التّقوی "، و پيشه خود گرفتند پرهيزکاری را، "اولئک
من خيرة الخلق". اين نفوس از نفوسی هستند که انتخاب شدهاند از ما بين تمام مردم
و نفوس منتخبه هستند در نزد خداوند. ذکر می کنند آنها را اهل ملأ اعلی و نفوس مجرّده و ذکر می
کنند به نيکی نام آنها را مردمی که ساکن اين مقام هستند، مقامی که باسم خدا مرتفع شده است.
ص ١٧٤٧٢ - قد حرّم عليکم بيع الامآء و الغلمان ليس لعبد ان يشتری عبداً
نهياً فی لوح اللّه کذلک کان الامر من قلم العدل بالفضل مسطوراً. و ليس
لاحد ان يفتخر علی احد کلّ ارقّآء له و ادلّاء علی انّه لا اله الّا هو انّه کان علی کلّ شیءٍ حکيماً.
حرام شده است بر شما ای اهل بهاء خريدن کنيزها و غلامها "ليس لعبد ان يشتری
عبداً " جايز نيست برای کسی که خود بنده خداست خريداری کند بنده ديگر خدا را.
" نهياً فی لوح اللّه "، نهی شديدی نازل شده است در باره حرمت خريد و فروش
غلام و کنيز در لوح الهی. اين چنين امر و حکم خدا از قلم عدل بصرف فضل نوشته شده است.
در عالم اسلام خريد و فروش غلام و کنيز آزاد است و حتّی کفّاره بعضی از
سيّئات را هم در قرآن مجيد عبارت از اين قرار داده اند که برای کفّاره گناهی که
مرتکب شده ايد، فی المثل بنده يا کنيزی را بخريد و آزاد کنيد. در ساير شرايع
مثل شريعت انجيل و شريعت تورات نيز مسأله آزاد بودن خريد غلام و کنيز تشريع
شده است. فقط در شريعت جمال قدم و کتاب اقدس است که حرمت اين مسأله صريحاً
نازل شده و در لوح ملکه انگلستان هم که در دوره خود برای از بين بردن مسأله
خريد غلام و کنيز اقدام نمود، جمال قدم به او اظهار عنايت فرمودند و می فرمايند
. چون تو اين حکم الهی را که از قلم الهی در اينظهور نازل شده است انجام دادی، لهذا اجر اين عمل برای تو در لوح الهی ثبت خواهد شد.
" و ليس لاحد ان يفتخر علی احد "، جايز نيست بر هيچکس اينکه افتخار و استکبار
بکند بر کسی، يعنی هيچکس نبايد خودش را از ديگری بالاتر بداند " کلّ ارقّآء له
"، همه بندگان حلقه به گوش خدا هستند، " و ادلّاء علی انّه لا اله الّا هو "،
همه افراد بشر دليل ها و نشانه هائی هستند بر اينکه نيست خدائی بجز خداوند آفريدگار جهان.
" انّه کان علی کلّ شیء حکيماً"، خدا در باره هر چيزی از روی حکمت و دانش امر می کند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٣٢٤ - ٣٢٧
- امر و خلق، ج ٣، ص ٩٣ - ١٠٠ و ٢٦٤ - اخلاق بهائی، ص ١١٥ - ١١٩
ص ١٧٦٧٣ - زيّنوا انفسکم بطراز الاعمال و الّذی فاز بالعمل فی رضاه انّه من
اهل البهآء قد کان لدی العرش مذکوراً. انصروا مالک البريّة بالاعمال
الحسنة ثمّ بالحکمة و البيان کذلک امرتم فی اکثر الالواح من لدی الرّحمن
انّه کان علی ما اقول عليماً. لا يعترض احد علی احد و لايقتل نفس نفساً
هذا ما نهيتم عنه فی کتاب کان فی سرادق العزّ مستوراً. أ تقلتون من
احياه اللّه بروح من عنده انّ هذا خطأ قد کان لدی العرش کبيراً.
اتّقوااللّه و لا تخربوا مابناه اللّه بايادی الظّلم و الطّغيان ثمّ
اتّخذوا الی الحقّ سبيلاً. لمّا ظهرت جنودالعرفان برايات البيان انهزمت
قبائل الاديان الّا من اراد ان يشرب کوثرالحيوان فی رضوان کان من نفس السّبحان موجوداً.
قرب به درگاه خدا و وصول به درجهای که خدا از انسان راضی باشد به وسيله امور
ظاهره از قبيل ثروت و عزّت و مکنت و دولت و جاه و جلال نيست، بلکه عامل اصلی
تقرّب در درگاه خدا اين است که زينت بدهيد خودتان را بطراز و زينت اعمال. هرکه
عملش بهتر است در نزد خدا مقرّبتر است. " و الّذی فاز
ص ١٧٧بالعمل فی رضاه انّه من اهل البهاء "، بهائی حقيقی کسی است که در اين دار دنيا
موفّق شود به تحصيل رضای الهی، يعنی عملی را انجام دهد که آن عمل مطابق رضای
الهی باشد و دستور اجرای آن در لوح مبارک داده شده باشد. اگر کسی به چنين عملی
موفّق بشود او در نزد خدا از اهل بهاء شمرده می شود و در پيرامون عرش الهی نام او ذکر می شود.
بعد می فرمايند " انصروا مالک البريّة بالاعمال الحسنة "، اگر خواستيد امر
الهی را نصرت کنيد. نصرت امر در اين دوره عبارت است از نصرت به اعمال حسنه، تمام
اعمالتان را مطابق دستور حقّ قرار بدهيد. " ثمّ بالحکمة و البيان "، و سپس در
هر اقدامی که می خواهيد بکنيد، بايد رعايت حکمت و بيان را هم بکنيد، يعنی به
مقتضای وقت و زمان و اشخاص و مطابق فهم و ادراک نفوس مطلب خود را بيان کنيد. "
کذلک امرتم فی اکثر الالواح "، اينطور مأمور شدهايددر بسياری از الواح از طرف
خداوندی که مهربان است و خداوندی که رحمن است بر آنچه من می گويم شاهد است.
"لا يعترض احد علی احد "، نبايد هيچکس بر کس ديگری اعتراض کند، يعنی اگر کسی
مطابق رأی و عقيده خود عملی را انجام داد و اقدام به کاری کرد، نبايد به او
اعتراض کرد. " "و لا يقتل نفس نفساً "، نبايد کسی، کسی را بکشد. " هذا ما نهيتم
عنه فی کتاب "، اين اموری است که نهی شده ايد از ارتکاب آن در کتاب الهی، "
کان فی سرادق العزّ مستوراً "، در کتابی که در سراپردههای غيب و عزّت پنهان
بود و حالا آشکار شده است. " اتقتلون من احياه اللّه بروح من عنده "، آيا می
کشيد کسی را که خدا به روح خود زنده کرده است؟ " انّ هذا خطأ"، کشتن نفوسی
که به روح الهی زنده شدهاند، خطا و گناهی است که " قد کان لدی العرش کبيراً "،
در نزد خداوند منّان بسيار گناه بزرگی است." اتّقوا اللّه "، ای مردم از خدا بترسيد و با دستهای ظلم و طغيان خود خراب
نکنيد بنائی را که خدا تعمير و بنا کرده است. انتخاب کنيد راه راستی را که
ص ١٧٨" لمّا ظهرت جنود العرفان "، وقتی که آشکار شد لشکرهای شناسائی حقّ برايات بيان،
يعنی وقتی حقّ جلّ جلاله به اتّکای آيات و عظمت ظهور خود ظاهر شد، " انهزمت قبائل
الاديان "، پيروان اديان عتيقه در مقابل قدرت و سلطنت الهی همه منهزم شدند. "
الّا من اراد "، مگر آن اشخاصی که می خواستند، " يشرب کوثرالحيوان "، بياشامند آب زندگانی را در
رضوان، يعنی در دوره جلوه الهی و در رضوانی که از دم مقدّس خداوندی بوجود آمده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - پيام آسمانی، ص، ٣٤ - ٣٥
- گنجينه، ص ٢٦٢ - ٢٦٦ و ٢٩٦ - ٢٩٧ و ٣٢٨ – ٣٢٩ - امر و خلق، ج ٣، ص ١٠٥ - ١٠٧
ص ١٧٩٧٥ - قد حکم اللّه بالطّهارة علی مآء النّطفة رحمة من عنده علی البريّة
اشکروه بالرّوح و الرّيحان و لا تتّبعوا من کان عن مطلع القرب بعيداً.
قوموا علی خدمة الامر فی کلّ الاحوال انّه يؤيّدکم بسلطان کان علی
العالمين محيطاً. تمسّکوا بحبل اللّطافة علی شأن لايری من ثيابکم آثار
الاوساخ هذا ما حکم به من کان الطف من کلّ لطيف. و الّذی له عذر لابأس
عليه انّه لهو الغفور الرحيم. طهّروا کلّ مکروه بالمآء الّذی لم يتغيّر
بالثّلث ايّاکم ان تستعملوا الماء الّذی تغيّر بالهوآء او بشیء اخر کونوا
عنصر اللّطافة بين البريّة هذا ما اراد لکم مولاکم العزيز الحکيم.
خداوند در اين ظهور مبارک حکم کرده است به طهارت ماء نطفه و اين همان حکمی است
که در کتاب بيان هم از قلم اعلی جاری شده است. " رحمة من عنده "، اين حکم به
طهارت ماء نطفه رحمتی بود از طرف خداوند تا ديگر اطلاق نجاست ماء نطفه بر کسی نشود و کسی
را به اين نسبت ناهنجار نيازارند. خداوند از راه رحمت بر مردم اين حکم را کرد. شکر کنيد ای مردم،
ص ١٨٠خدا را با کمال سرور و نشاط و پيروی نکنيد کسانی را که از درگاه قرب الهی دور هستند.
" قوموا علی خدمة الامر فی کلّ الاحوال "، قيام کنيد ای بندگان خدا بر خدمت امر
الهی در هر حالی که هستيد. وقتی که به خدمت او قيام کرديد، " انّه يؤيّدکم بسلطان کان
علی العالمين محيطاً "، خدا هم کمک می کند شما را بقدرت خود که احاطه به همه اهل عالم دارد.
" تمسّکوا بحبل اللّطافة "، بسيار اهميّت بدهيد، متمسّک شويد به رشته و
ريسمان پاکيزگی و لطافت. " علی شأن "، بطوری که " لايری من ثيابکم آثار
الاوساخ "، در سراسر لباسهای شما بهيچ وجه آثار چرک ديده نشود. " هذا ما حکم
به من کان الطف من کلّ لطيف "، خداوندی که مهربان تر از هر فرد مهربانی است،
اين حکم را به شما کرده است. " و الّذی له عذر لابأس عليه "، البتّه اين در
حدود استطاعت است، اگر کسی عذری داشته باشد و نتواند آنطوری که بايد و شايد
رعايت لطافت و نظافت را بکند، خدا بر او نمی گيرد. خداوند آمرزگار است و مهربان.
" طهّروا کلّ مکروه بالماء الّذی لم يتغيّر بالثّلث "، هر چيز کثيفی را می
توانيد شستشو بدهيد و پاکيزه کنيد با آب، يعنی با آب بشوئيد. امّا آبی که
حالات ثلاثه آن تغيير نکرده باشد. يعنی آبی که نه رنگش تغيير کرده باشد و نه
رائحه و نه مزه آن. اگر چنانچه آبی رنگ يا طعم يا بويش تغيير کرده بود، آن
آب کثيف است و نبايد آن را استعمال کرد." ايّاکم ان تستعملوا الماء الّذی تغيّر بالهوآء او بشیءٍ آخر "، مبادا استعمال
کنيد آبی را که به واسطه هواء و يا به چيزی ديگر تغيير حال داده است. مثلاً
آبی که زياد در آن شستشو کرده اند و کثيف شده يا آبی که يک جا مانده و به علّت
تابش آفتاب و در مجاورت هوا بويش بد شده باشد يا رنگش تغيير کرده، قابل مصرف
نيست. " کونوا عنصر اللّطافة بين البريّة "، بايد اساس و عنصر و مادّه اصلی
لطافت و پاکيزگی باشيد در بين مردم، يعنی سرچشمه لطافت و پاکيزگی
ص ١٨١"هذا ما اراد لکم مولاکم"، اين است آنچه که خداوند که مولای شماست برای شما
در نظر گرفته و از شما انتظار دارد. مولای شما عزيز است و عليم.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٧٧ - ٨٥
- امر و خلق، ج ٣، ص، ٢٩٤ - ٢٩٧ و ٣٠١ - ٣٠٢٧٥ - و کذلک رفع اللّه حکم دون الطّهارة عن کلّ الاشيآء و عن ملل اخری
موهبة من اللّه انّه لهو الغفور الکريم. قد انغمست الاشيآء فی
بحر الطّهارة فی اوّل الرّضوان اذ تجلّينا علی من فی الامکان باسمآئنا
الحسنی و صفاتنا العليا هذا من فضلی الّذی احاط العالمين. لتعاشروا مع
الاديان و تبلّغوا امر ربّکم الرّحمن هذا لاکليل الاعمال لو انتم من العارفين.
خداوند برداشته است در اين ظهور مبارک حکم نجاست را از جميع اشياء و از ملل
ديگر. در شرايع سابقه و به شهادت کتب مقدّسه قرآن و انجيل و تورات بسياری از
چيزها و بسياری از قبايل و طوايف در نزد پيروان اديان سابقه نجس بودند و پيروان آن دين
بايد از آن اشياء و يا از آن اشخاص دوری کنند. مثلاً در شريعت اسلام سگ و خوک
ذاتاً نجس و پليدند. همچنين خون و شراب همه نجسند. همچنين به عقيده بعضی از
يهود و نصاری که اسلام را قبول ندارند، مسلمين نجسند. البتّه عقيده فقهای
اسلام در باره نجاست اهل کتاب مختلف است. بعضی اهل کتاب را کاملاً نجس و مردود
می دانند و ذاتاً آنها را پليد می شمارند. بعضی هم آنها را پاک می دانند، ولی در نجاست مشرک،
يعنی بت پرست ها که خدا را قبول ندارند، اختلافی در ميان پيروان نيست. در قرآن
ص ١٨٣می فرمايد: " انّما المشرکون نجس و فلا يدخلنّ المسجد الحرام "، يعنی بت پرست ها
ذاتاً نجس و پليدند، نگذاريد که وارد مسجدالحرام بشوند، زيرا مسجد را نجس می کنند.
در انجيل هم همينطور است. در انجيل پولس نوشته است که اشخاصی که مسيح را قبول
ندارند و اشخاصی که با مسيحيّين مخالف هستند و از شريعت الهی خبر ندارند،
اينها نه تنها خودشان نجسند بلکه کلماتی که از دهن آنها بيرون می آيد،
نجس است. بهيچوجه به آنها نزديکی نبايد کرد. در انجيل بعضی از اطعمه را جايز و
بعضی را نجس دانسته، مثلاً قربانیهائی که مشرکين برای بت ها می کردند در شريعت
انجيل نجس هستند و نبايد به آنها دست زد و از آنها استفاده کرد. ولی بعد پولس
اجازه داد و در يکی از نامه هايش می گويد، که همه چيز برای پاکان پاک است.
حضرت موسی بعضی از غذاها را حلال کردند و بعضی را حرام، به شرحی که در تورات
تثنيه و سفر اعداد و لاويان و غيره که از اسفار خمسه تورات شمرده می شود،
اينها تسميه شده است. همچنين مللی که با حضرت موسی و اسرائيل مخالف بودند به
حکم تورات نجس هستند. در اين ظهور مبارک می فرمايند، اطلاق نجس بر اشياء و
اشخاص اصلاً از دفتر شريعت الهيّه محو شده است.در نظر بهائی به تعليم جمال قدم نه چيزی نجس است و نه کسی نجس است. اشتباه
نشود پاکيزگی و کثيف البتّه هست. می گوئيم فلان لباس پاکيزه است، يعنی شسته شده
و آثار چرک در آن نيست و فلان لباس کثيف است، يعنی آلوده به چيزهای مکروه است.
ولی حکايت نجس و طاهر در کار نيست. جمال مبارک می فرمايند، در اين ظهور مبارک
بر همه ممکنات اطلاق طهارت شد. ديگر آن حدّ و سدّ نجاستی که با فلان طايفه
معاشرت نکنيد، يا فلان گروه داخل در معابد شما نبايد بشوند يا اينکه شما با
آنها معاشرت و اختلاط نداشته باشيد، اين احکام بکلّی در اين ظهور مبارک مرتفع
شده است. اين موهبتی است از طرف خداوند. خداوند آمرزگار است و بخشنده.
ص ١٨٤قد انغمست الاشيآء فی بحر الطّهارة "، فرو رفته اند جميع اشياء در دريای
طهارت و پاکی. ديگر استعمال کلمه نجس بکلّی قدغن شد، از اوّل رضوان، از اوّل
دورهای که جمال مبارک در باغ رضوان در بغداد اظهار امر فرمودند. وقتی که تجلّی
کرديم بر اهل عالم به اسماء حسنی و صفات عليا از آن دوره استعمال کلمه نجس و
طاهر بکلّی برداشته شد. " هذا من فضلی الّذی احاط العالمين "، اين از فضل الهی
است که بر اهل عالم احاطه کرد و ملل سابقه را از قيد نجاست و در نتيجه از قيد
عدم معاشرت و عدم اختلاط با اهل عالم رها نمود. حالا بهائی می تواند با يهودی،
مسيحی، گبر، ترسا، مشرک و غير مشرک از هر ملّتی با کمال محبّت معاشرت و آميزش
کند و به آنها در موارد لازم کمک کند تا بتواند آنها را به امر الهی تبليغ کند و
الّا اگر آنها را نجس و مردود و مطرود می دانست، باب معاشرت بکلّی بسته می شد و
ديگر نمی توانست فرد بهائی کسی را به شريعت اللّه دلالت کند. خود هيکل مبارک می
فرمايند، که ما اين کار را کرديم " لتعاشروا مع الاديان "، برای اينکه شما
بتوانيد با پيروان اديان معاشرت کنيد، " و تبلّغوا امر ربّکم الرّحمن "، و
بتوانيد امر الهی را به آنها تبليغ کنيد. " هذا لاکليل الاعمال "، اين تاج
اعمال پسنديده است. يعنی تبليغ نفوس به منزله تاج اعمال است. " لو انتم من
العارفين "، اگر شما بتوانيد اين نکته را بشناسيد و پی ببريد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٣٠١ - ٣٠٢
ص ١٨٥٧٦ -و حکم باللّطافة الکبری و تغسيل ما تغبّر من الغبار و کيف الاوساخ
المنجمدة و دونها اتّقوا اللّه و کونوا من المطهّرين. و الّذی يری فی
کسآئه وسخ انّه لا يصعد دعآئه الی اللّه و يجتنب عنه ملأ عالون.
استعملوا مآء الورد ثمّ العطر الخالص هذا ما احبّه اللّه من الاوّل
الّذی لا اوّل له ليتضوّع منکم ما اراد ربّکم العزيز الحکيم.
و نيز حکم کرده است خدا به لطافت کبری. لطافت کبری يعنی اهميّت دادن به درجه
کمال به نظافت و پاکيزگی، و حکم کرده است به شستن آنچه که آلوده می شود به گرد
و خاک يا ساير چيزها تا چه برسد به چرکهائی که روی هم انباشته می شود، خدا از کسی که لباسش
مختصر آلودگی داشته باشد راضی نيست تا چه رسد به کسی که سراپای لباسش پر از چرک باشد.
باری جمال مبارک می فرمايند، لطافت کبری امر شده است و شستن آنچه آلوده می
شود به غبار يا ساير اشياء. " و کيف الاوساخ المنجمدة "، تا چه رسد به
چرکهائی که روی هم انباشته شده، " و دونها "، غير از اين آلودگيها. " اتّقوا
اللّه و کونوا من المطهّرين "، از خدا بترسيد و باشيد از اشخاص پاک و پاکيزه.
باز در تأکيد اين مسأله می فرمايند: " و الّذی يری فی کسآئه وسخ "، کسی که در
لباسش چرکی ديده بشود، " انّه لايصعد دعآئه الی اللّه "، در چنان
ص ١٨٦حالی اگر عذری نداشته باشد و تنبلی کرده و اين چرک را نشسته باشد، دعايش به طرف
خدا بالا نمی رود. " و يجتنب عنه ملأ عالون "، جميع ارواح مجرّده و نفوس
مقدّسه از او دوری می کنند. باز در تأکيد لطافت و نظافت می فرمايند، بکار
ببريد "ماء الورد" يعنی گلاب. " ثمّ العطر الخالص"، و عطر خالص.
"هذا ما احبِّه الله من الاوّل الّذی لا اوّل له". استعمال عطر و گلاب از
مسائلی است که مظاهر امر الهی آنرا دوست داشتهاند از اوّلی که لا اوّل است. چرا
امر شده است که شما گلاب و عطر استعمال کنيد؟ برای اينکه منتشر شود از شما
بوهای خوشی که سبب رضايت الهی است و اطرافيان شما هم وقتی بوی خوشی استشمام کنند
البتّه لذّت می برند و بر محبّتشان می افزايد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٧٧ - ٨٥
- امر و خلق، ج ٣، ص ٢٩٤ - ٢٩٦٧٧ - قد عفا اللّه عنکم ما نزّل فی البيان من محو الکتب و اذنّاکم بان
تقرئوا من العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی المجادلة فی الکلام هذا خيرلکم ان انتم من العارفين.
حضرت اعلی در يکی از ابواب کتاب بيان می فرمايند، که پيروان شريعت بيان بايد
بجز کتاب مبارک بيان و آيات حضرت اعلی از قرائت ساير کتب خودداری کنند و تمام
کتابها را محو نمايند. در کتاب بيان فارسی البتّه ذکر میفرمايند که مقصود از محو کتابها
چه نوع کتابهائی است. مقصودشان کتابهائی است که علماء و
فقها در فنون مختلفه نوشتهاند. مثلاً کتابهائی که متکلّمين اسلام در مسائل علم
کلام نوشتهاند. تمامش ايراد و اشکال و اعتراض بر يکديگر و جنگ و جدال و ساير
شئونی است که نه بدرد دنيا می خورد نه بدرد عقبی. غالب کتب فلاسفه که در مسائل
مختلفه نوشتهاند، به درد کسی نمی خورد جز اينکه برای خوانندگان اضطراب فکر و
تشتّت حواس ايجاد می کنند. کتبی که فقها در فقه اسلام نوشتهاند و آن همه احکام
عجيبه و حدود غريبه از خود ابداع و اختراع کرده اند و به نام حکم اللّه منتشر
نمودهاند اسباب گمراهی و بدبختی و ضلالت است.حضرت اعلی می فرمايند، حال که مظهر امر الهی ظاهر شده و کتاب بيان از آسمان
عزّت حقّ جلّ جلاله نزول يافته، حقايق شرايع در اين کتاب ذکر شده است، اسرار و
رموز کتب مقدّسه در اين کتاب الهی کشف شده است. شما اين
ص ١٨٨کتاب را بخوانيد، کتب الهی را بخوانيد تا از يک طرف به اسرار و رموز مودوعه در
کتب قبل آگاه شويد و از طرف ديگر خود را مهيّا کنيد برای ايمان به حضرت من يظهره
اللّه که مژده ظهورش در همين کتاب بيان داده شده است. امّا اگر خواسته باشيد
عمرتان را صرف کتابهائی که شيعه و سنّی و فلان و بهمان نوشتهاند بکنيد، بهيچ جا نمی رسيد.
يک سلسله مجادلات لفظيّه و مطالب واهيه و مسائل فارغهای است که هيچ فايدهای ندارد.
ابداً منظور حضرت اعلی از محو کتب، محو قرآن يا تورات يا انجيل نبوده است.
خود حضرت اعلی در کتاب بيان و ساير آيات مقدّسه به آيات قرآن برای اثبات حقانيّت
خود استدلال کردهاند، خود حضرت اعلی در دوره ظهور خود چندين مرتبه سورههای
قرآنی را تفسير فرمودهاند و حقايق قرآن را ذکر کردهاند. اين که معرضين و معترضين به دروغ
نسبت می دهند که حضرت اعلی گفتهاند، قرآن و تورات و انجيل را بسوزانيد، ابداً
چنين حکمی در کتاب بيان و ساير کتب حضرت اعلی نيست. وقتی که حضرت اعلی ظاهر
شدند، به علّت اتّکای به همين علوم موهوم بود که علمای شيعه و سنّی از ايمان به
آن حضرت محروم ماندند. به سبب همان اتّکاء و معتقد بودن به آن تقاليد واهيه بود
که اينها به حضرت اعلی اشکال و ايراد کردند و سخنان عجيب گفتند و اقدامات قبيحی
بر عليه مظهر امراللّه انجام دادند. باری در کتاب اقدس می فرمايند. ای مردم،
حکمی که حضرت اعلی راجع به محو کتب در کتاب بيان فرموده بودند، موقّتی بود و در
اين ظهور مبارک حضرت من يظهره اللّه قرائت کتب مختلفه را بشما اجازه داده است،
امّا کتابهائی را بخوانيد که نفعی به حال شما داشته باشد، نه اينکه تمامش محدود
و محصور باشد به مجادلات لفظيّه، از لفظ شروع شود و به لفظ خاتمه پيدا کند.
بلی، می فرمايند حکمی را که در بيان نازل شده بود که کتب را محو کنيد آن حکم
را از شما برداشتيم و " اذنّاکم "، بشما اجازه داديم، " بان تقرئوا من العلوم
ما ينفعکم "، بخوانيد از علوم آنچه را که به حال شما نافع است، نه علومی که
ص ١٨٩به مجادله لفظی منتهی می شوند. " هذا خيرلکم "، اگر اين سفارش حقّ را انجام
بدهيد برای شما بهتر است، " ان انتم من العارفين "، اگر اهل عرفان باشيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ٢١١ - ٢١٢
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٠٥ -١٠٧ و ٣٠٣ - ٣٠٨٧٨ - يا معشر الملوک قد اتی المالک و الملک للّه المهيمن القيّوم. الّا
تعبدوا الّا اللّه توجّهوا بقلوب نورآء الی وجه ربّکم مالک الاسمآء هذا
امر لايعادله ما عندکم لو انتم تعرفون.ای گروه پادشاهان روی زمين، مالک حقيقی يعنی مظهر امرالهی آمد، " و الملک للّه
المهيمن القيّوم "، سلطنت واقعی و حقيقی که سلطنت بر قلوب و تسخير مدائن دلهای
مردم است، مخصوص است به خداوند غالب بی نياز. " الّا تعبدوا الّا اللّه "، ای
سلاطين، نپرستيد جز خدا را، " و توجّهوا بقلوب نوراء الی وجه ربّکم مالک
الاسماء "، با دلهای نورانی بشتابيد بسوی رخساره پروردگارتان، يعنی مظهر امر
که نور الهی از صورت او آشکار است. " هذا امر لا يعادله ما عندکم "، اگر به اين
موهبت فائز بشويد و او را بشناسيد، تمام سلطنت و ارزش شما و مقامات ظاهری که داريد با اين موهبت
برابری نمی تواند بکند، " لو انتم تعرفون "، شرطش اينست که شما بتوانيد اين مسأله را درک کنيد.
ص ١٩١٧٩ - انّا نراکم تفرحون بما جمعتموه لغيرکم و تمنعون انفسکم عن العوالم
الّتی لم يحصها الّا لوحی المحفوظ. قد شغلتکم الاموال عن المآل هذا لا
ينبغی لکم لو انتم تعلمون. طهّروا قلوبکم عن ذفر الدّنيا مسرعين الی
ملکوت ربّکم فاطر الارض و السّماء الّذی به ظهرت الزّلازل و ناحت
القبآئل الّا من نبذ الوری و اخذ ما امر به فی لوح مکنون.
ما شما را می بينيم ای گروه سلاطين که خوشحاليد از ثروتهائی که جمع کردهايد.
امّا بدانيد که اينها برای خودتان نيست بلکه بغير شما می رسد. شما خيال می کنيد
که اين ثروتها بدرد شما می خورد، امّا در حقيقت اين ثروتهای شما می ماند و
بازماندگان شما می آيند و از آنها استفاده می کنند. می بينيم شما را که خود را
ممانعت ميکنيد و بی بهره و نصيب قرار می دهيد از عوالم روحانيّهای که احصاء آن
عوالم را هيچ کس نمی تواند بکند و فقط در لوح محفوظ الهی احصاء آن عوالم ذکر شده
است. " قد شغلتکم الاموال عن المآل "، ای گروه سلاطين. مال دنيا شما را از
توجّه به حقّ جلّ جلاله مانع شده و از توجّه به مآل و مقصود حقيقی که عرفان الهی
است، شما را بی بهره گذاشته است. " هذا لا ينبغی لکم لو انتم تعلمون "، اين بی خبر و بی بهره
ماندن شما از عرفان الهی که مآل اصلی و مقصود واقعی است، سزاوار شما نيست، اگر بتوانيد
ص ١٩٢" طهّروا قلوبکم عن ذفر الدّنيا "، از آلودگی دنيا دلهای خود را پاک کنيد. "
مسرعين الی ملکوت ربّکم "، در حالی که می شتابيد بطرف ملکوت پروردگارتان که "
فاطر الارض و السّمآء "، خالق زمين و آسمان است، " الّذی به ظهرت الزّلازل "
، آن خداوندی که وقتی آشکار شد، به علّت ظهور او زلزله در عالم افتاد، " و
ناحت القبائل "، و قبيله ها و طوايف روی زمين همه به نوحه درآمدند. بيان مبارک
اشاره است به يک قسمت از علاماتی که حضرت مسيح به نصّ انجيل متّی برای ظهور پدر
آسمانی ذکر کرده است. در آنجا مسيح می فرمايد، که در دوره ظهور موعود آسمانی
در زمين زلزلهها می شود و " تنوح القبآئل "، و تمام قبيلههای روی زمين گريه و
لابه می کنند. جمال قدم در کتاب اقدس می خواهند به ملوک و سلاطين بفرمايند، که
علامات مذکوره در انجيل آشکار شده است. " الّا من نبذالوری "، قبائل همه به
نوحه می آيند و مضطرب میشوند مگر کسی که مردم را رها کند و بطرف خداوند رو کند و
آنچه را در لوح مکنون الهی ذکر شده است، بپذيرد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه دربارهء مبحث فوق: - اخلاق بهائی، ص ١٧٦ - ١٨٠
ص ١٩٣٨٠ - هذا يوم فيه فاز الکليم بانوار القديم و شرب زلال الوصال من
هذاالقدح الّذی به سجّرت البحور. قل تاللّه الحقّ انّ الطّور يطوف حول
مطلع الظّهور و الرّوح ينادی من الملکوت هلمّوا و تعالوا يا ابنآء
الغرور. هذا يوم فيه سرع کوم اللّه شوقاً للقائه و صاح الصّهيون قد
اتی الوعد و ظهر ما هو المکتوب فی الواح اللّه المتعالی العزيز المحبوب.
امروز روزی است که فائز شد موسی کليم به مشاهده انوار خداوند بی نياز و
آشاميد زلال آب صاف وصال الهی را از اين قدحی که " به سجّرت البحور "، به
واسطه اين قدح جاری می شوند درياها. يعنی درياهای علوم و حقايق از قدح امر
الهی سرچشمه می گيرند. در قرآن و تورات می خوانيم، که حضرت موسی کليم با مشايخ
اسرائيل به کوه طور رفتند و از خدا درخواست کردند که خدا را ببينند و به زيارت
او برسند ولکن خداوند فرمود، ای موسی، به قومت بگو که " لن ترانی "، مرا هرگز
نخواهی ديد. وقتی موسی اصرار کرد و گفت " ربّ ارنی انظر اليک "، خدايا، صورتت
را به من بنما تا ترا ببينم، خدا فرمود: " لن ترانی "، هرگز مرا نخواهی ديد،
موسی اصرار کرد. خدا فرمود بسيار خوب، اوّل من به اين کوه تجلّی می کنم، اگر اين کوه توانست
در مقابل تجلّی من پايداری کند توهم می توانی. بعد از آن در قرآن می فرمايد: ".. فلمّا تجلّی
ص ١٩٤ربّه للجبل جعله دکّاً و خرّ موسی صعقاً "،( سوره اعراف، آيه ١٤٣ )، خداوند
وقتی که به کوه تجلّی کرد، کوه از هم پاشيد و حضرت موسی بيهوش روی زمين افتاد و
به فوز لقای الهی فائز نشد و از شراب وصال خداوندی نياشاميد. امّا در اينجا
جمال قدم می فرمايند، ای گروه سلاطين، امروز روزی است که جمال مبارک ظاهر شده
و موسی کليم به انوار قديم فائز گشته و زلال وصال را از اين قدحی که به نام الهی
امروز تهيّه و به اهل عالم تقديم شده، نوشيده است،. " قل تاللّه الحقّ"، بگو
ای سلاطين، قسم به خدا، کوه طور امروز طواف می کند در حول مطلع ظهور، يعنی
عظمت و جلال واقعی امروز به اين ظهور مبارک داده شده و از ساير مقامات سلب شده است
" و الرّوح ينادی من الملکوت "، ای سلاطين دنيا، حضرت عيسی از ملکوت الهی
امروز ندا می کند و به اهل عالم می فرمايد: " هلمّوا و تعالوا يا ابنآء الغرور"، بيائيد و بشتابيد
ای کسانيکه طالب ديدار حقّ هستيد. اگر طالب ديدار حقّيد، بيائيد در محضر جمال قدم و
به ديدار الهی فائز بشويد و اگر از ابناء غرور و مردم بی خبر هستيد، جز غفلت و
بيچارگی برای شما چيزی نيست. " هذا يوم فيه سرع کوم اللّه شوقاً للقآئه "،
امروز روزی است که می شتابد تپّه خدا برای شوق لقای او، که اشاره به کوه کرمل
است که مشرّف شد به اقدام مبارک جمال مبارک و اسم اعظم.و " صاح الصّهيون "،
کوه صهيون که نزديک اورشليم است ندا می کند که " قد اتی الوعد "، وعدهء الهی
ظاهر و آشکار شد آنچه که نوشته شده بود در الواح خداوندی که متعالی و عزيز و
محبوب است. يعنی بشارتی که در انجيل داده شده بود، آشکار شد و بشاراتی هم که
در بارهء ظهور ربّ الجنود در تورات و ساير کتب انبياء داده شده بود، همه تحقّق يافت.
ص ١٩٥٨١ -يا معشر الملوک قد نزّل النّاموس الاکبر فی المنظر الانور و ظهر کلّ
امر مستتر من لدن مالک القدر الّذی به اتت السّاعة و انشقّ القمر و فصّل کلّ امر محتوم.
ای گروه پادشاهان، هشيار و با خبر باشيد که فرود آمد شريعت بزرگ الهی. " فی
المنظر الانور "، بواسطه مظهر انوار الهی که جمال قدم باشد، يعنی شريعت اللّه
بوسيله جمالقدم به شما آشکار شده است. " و ظهر کلّ امر مستتر "، هر امر پنهانی
که در کتب شما بود، رموزی که در آيات کتب شما بود، همه آنها امروز آشکار شده
است. " من لدن مالک القدر "، از طرف خداوند. " الّذی به اتت السّاعة "، آن
خداوندی که وقتی ظاهر شد، مصداق آيه قرآن که فرموده " اقتربت السّاعة و انشقّ القمر"، در عالم ظاهر شد.
مسلمين در باره معنی اين آيه قرآن مطالب مختلفی گفتهاند. بعضی می گويند، "
اقتربت السّاعة "، يعنی ساعت قيام محمّد و "انشقّ القمر "، يعنی پيغمبر بدست
مبارک خود در نيمه شب در مکّه اين ماه ظاهری را که در فلک است، به دو قسمت
تقسيم کرد. يک قسمت اين طرف کوه ابوقبيس و يک قسمت آن طرف کوه ابوقبيس افتاد و
بعد هم پيغمبر دو مرتبه اشاره کرد و دو قسمت به آسمان رفتند، بهم وصل شدند ولی
هيچکس مؤمن نشد و کفّار گفتند، که سحر محمّد بقدری شديد است که در آسمان هم
اثر می کند. بهر حال برای اين شقّ القمر داستانهای عجيب و غريب ذکر شده است که می توانيد برای
ص ١٩٦مطالعه آنها به کتب تفاسير شيعه و سنّی در ذيل آيه اوّل سوره قمر مراجعه کنيد
. جمال مبارک در اينجا صريحاً می فرمايند، " اقتربت السّاعة "، که پيغمبر
فرمود، يعنی ساعت قيام امراللّه، وقتی که مظهرامراللّه قيام کند و ساعت قيامت
فرا برسد انشقاق قمر حاصل خواهد شد، يعنی امر عظيمی اتفاق خواهد افتاد، مثل
اينکه کسی ماه را منشق کند. در اينجا جمال مبارک می فرمايند، اين وعدهای که
حضرت رسول در قرآن داد که " اقتربت السّاعة "، تحقّق يافت و " اتت السّاعة "
يعنی آن ساعتی که رسول اللّه فرموده بود که مظهر امراللّه قيام می کند، آن ساعت
فرا رسيده است. " و انشقّ القمر "، حقيقت امر بسيار عجيبی با قيام مظهر
امراللّه در عالم اتّفاق افتاده است. " و فصّل کلّ امر محتوم "، هر امری که در
کتب مقدّسه از امور و علامات محتومه بود، همه اينها در اين ظهور تفصيل داده شد و آشکار گشت.
ص ١٩٧٨٢ - يا معشر الملوک انتم المماليک قد ظهر المالک باحسن الطّراز و يدعوکم
الی نفسه المهيمن القيّوم. ايّاکم ان يمنعکم الغرور عن مشرق الظّهور او
تحجبکم الدّنيا عن فاطر السّماء قوموا علی خدمة المقصود الّذی خلقکم
بکلمة من عنده و جعلکم مظاهر القدرة لما کان و مايکون.
ای گروه پادشاهان، شما ولو در ظاهر پادشاه هستيد در باطن بندگان خدا هستيد. به
شما اعلان می کنم که " قد اتی المالک "، مالک حقيقی و مولی و صاحب شما آشکار
شده است. " باحسن الطّراز "، با بهترين زينت و آرايش. " و يدعوکم الی نفسه
المهيمن القيّوم "، و شما را بطرف خود می خواند." ايّاکم ان يمنعکم الغرور عن مشرق الظّهور "، ای سلاطين، حال که مشرق ظهور
الهی آشکار شده است، مبادا غرور و بی خبری و تجمّلات ظاهری شما را از توجّه به
او محروم کند. " او تحجبکم الدّنيا عن فاطر السّماء "، يا اينکه ثروت دنيا شما
را از خالق زمين و آسمان محروم نمايد. " قوموا علی خدمة المقصود "، ای
پادشاهان، قيام کنيد به خدمت آن حضرت مقصودی که موعود جميع کتب است، " الّذی
خلقکم بکلمة من عنده "، يعنی آن خداوندی که شما را به يک کلمه خلق کرد، " و
جعلکم مظاهر القدرة لما کان و مايکون "، و زمام سلطنت و قدرت دنيا را به شما داده است.
ص ١٩٨٨٣ - تاللّه لا نريد ان نتصرّف فی ممالککم بل جئنا لتصرّف القلوب.
انّها لمنظر البهآء يشهد بذلک ملکوت الاسمآء لو انتم تفقهون. و الّذی
اتبّع مولاه انّه اعرض عن الدّنيا کلّها و کيف هذا المقام المحمود.
دعوا البيوت ثمّ اقبلوا الی الملکوت هذا ما ينفعکم فی الاخرة و الاولی
يشهد بذلک مالک الجبروت لو انتم تعلمون.شايد سلاطين خيال کنند که جمال مبارک آمده است و می خواهد تخت سلطنت و جاه و
جلال را از آنها بگيرد و خود بجای آنها بنشيند. برای اينکه رفع اين توهّم بشود
و به سؤالی مقدّر جواب داده شود، می فرمايند: " تاللّه لا نريد ان نتصرّف فی
ممالککم "، ای سلاطين، ما نيامديم شما را از روی تخت برداريم و خود بجای شما
بنشينيم، زمام امور دنيا دست شما باشد، " بل جئنا لتصرّف القلوب "، ما آمدهايم
که مدائن قلوب نفوس را تسخير کنيم، ما به محبّت قلوب احتياج داريم و آمدهايم
دلهای مردم را به حقّ جلّ جلاله متوجّه کنيم. کار به سلطنت شما نداريم،
شما هم صاحب قلب هستيد، قلوبتان را بدهيد به حقّ و به او توجّه کنيد. " انّها
لمنظر البهاء "، در حقيقت قلوب مردم است که نظرگاه جمال مبارک و اسم اعظم
است. " يشهد بذلک ملکوت الاسماء لو انتمتفقهون "، ملکوت اسماء الهی، يعنی وجود سلاطين در اين عالم که هر کدام مظهر
قدرت و اسماء و صفات هستند، شاهد براين حال است که ما هيچوقت خيال مبارزه با
سلطنت ظاهری نداريم. " و الّذی اتّبع مولاه "، ای گروه سلاطين، نفوسی که به اين
امر مبارک مؤمن شدهاند و حقّ را در اين دوره شناختهاند، اين نفوس اعتنائی به
سلطنت شما ندارند تا چه رسد به خود من که آفريدگار جهان هستم. مقصود از اين آيه
اينکه می فرمايند، مادامی که بندگان من و نفوسی که به من مؤمن شدهاند اعتنائی
به دنيا ندارند و از دنيا منقطع هستند، چطور شما می گوئيد که خود بهاءاللّه
طالب تخت و تاج ظاهری است يعنی وقتی بندگان من اعتنائی به تخت و تاج ظاهری
ندارند ديگر کيفيّت حال خود من معلوم است. باری می فرمايند: " و الّذی اتّبع
مولاه انّه اعرض عن الدّنيا "، اشخاصی که مولای خود را در اين ظهور مبارک پيروی
کردهاند و به او مؤمن شدهاند از جميع دنيا اعراض کردهاند، " و کيف هذاالمقام
المحمود "، تا چه برسد به خود مظهر امر الهی که ابداً و اصلاً اعتنائی به شما و
شئون ظاهره شما ندارد. " دعوا البيوت "، ای گروه پادشاهان که به زيارت خانه
کعبه، زيارت بيت المقدّس و ساير مقامات می رويد، رها کنيد اين خانه ها را، "
ثمّ اقبلوا الی الملکوت "، و توجّه کنيد به ملکوت الهی و مظهر امر الهی. "
هذا ما ينفعکم فی الآخرة و الاولی"، توجّه به ملکوت است که در اين دنيا و در
نشئهء ديگر به درد شما می خورد. " يشهد بذلک مالک الجبروت لو انتم تعلمون "،
خدا به اين مسئله شهادت می دهد، اگر شما دانا باشيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٣٣ - ٣٣٧
ص ٢٠٠٨٤ - طوبی لملک قام علی نصرة امری فی مملکتی و انقطع عن سوآئی انّه من
اصحاب السّفينة الحمراء الّتی جعلهااللّه لاهل البهآء ينبغی لکلّ ان
يعزّروه و يوقّروه و ينصروه ليفتح المدن بمفاتيح اسمی المهيمن علی من فی
ممالک الغيب و الشّهود. انّه بمنزلة البصر للبشر و الغرّة الغرّآء
لجبين الانشآء و رأس الکرم لجسدالعالم انصروه يا اهل البهآء بالاموال و النّفوس.
خوشا بحال آن پادشاهی که " قام علی نصرة امری فی مملکتی "، در روی زمين به
نصرت امر من قيام بکند، " و انقطع عن سوائی "، و از سوای من منقطع باشد. يعنی
خالصاً مخلصاً به نصرت امر قيام کند و قدرتش را برای نصرت امر الهی به کار ببرد
. " انّه من اصحاب السّفينة الحمراء "، چنين پادشاهی از اصحاب سفينه حمراء است
که اين سفينه را خداوند اختصاص داده است به اهل بهاء. اين اشاره به بيان حضرت
اعلی است که در تفسير سوره يوسف می فرمايند، که سفينه حمراء در بحر الهی جاری
شده و " لا يرکبها الّا اهل البهاء " کسی حقّ سوار شدن به اين سفينه حمراء را ندارد مگر
اهل البهاء، يعنی نفوسی که به جمال قدم و اسم اعظم مؤمن خواهند شد. اينجا جمال قدم
ص ٢٠١همان مطلب را می فرمايند که شما هم اقبال کنيد به امر الهی و وارد سفينه حمراء
شويد که مخصوص اهل بهاء است. " ينبغی لکلّ ان يعزّروه "، اگر چنين پادشاهی در
عالم آشکار شد که به نصرت امر الهی قيام کرد، بر همه واجب است که او را اعزاز
کنند، " و يوقّروه "، احترام کنند، " و ينصروه " و او را کمک کنند تا شهرها را
به کليدهای اسم من که غلبه دارد بر ممالک غيب و شهود فتح کند. " انّه بمنزلة
البصر للبشر "، چنين پادشاهی به منزله چشم است برای جامعهء بشريت و به منزله
نورانيّت واضحی است برای پيشانی عالم امکان و به منزله سر کرم و بخشش است از
برای جسد عالم، کمک کنيد چنين پادشاهی را ای اهل بهاء به اموال و به جان خود،
يعنی مال و جانتان را در راه چنين پادشاهی صرف کنيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٢٨٢ - ٢٨٤
- اسرار الاثار، ج ٤، ص ٤٠٨٨٥ - يا ملک النّمسة کان مطلع نور الاحديّة فی سجن عکّاء اذ قصدت المسجد
الاقصی مررت و ماسئلت عنه بعد اذ رفع به کلّ بيت و فتح کلّ باب منيف.
قد جعلناه مقبل العالم لذکری و انت نبذت المذکور اذ ظهر بملکوت اللّه
ربّک و ربّ العالمين. کنّا معک فی کلّ الاحوال و وجدناک متمسّکاً
بالفرع غافلاً عن الاصل انّ ربّک علی ما اقول شهيد. قد اخذتنا الاحزان
بما رأيناک تدور لاسمنا و لا تعرفنا امام وجهک افتح البصر لتنظر
هذا المنظر الکريم و تعرف من تدعوه فی اللّيالی و الايّام و تری النّور
المشرق من هذا الافق اللّميع.خطاب به ملوک و سلاطينی که معاصر با دوره ظهور جمالقدم بودند، از قلم اعلی
به نام هر يک لوحی صادر شده است، مثلاً در ادرنه که تشريف داشتند لوح سلطان
ايران، ناصرالدّين شاه، نازل شد. همچنين برای خليفه عثمانی به واسطه عالی
پاشا که از وزرای مهمّ دربار عبدالعزيز بود، لوح رئيس نازل شد و همچنين برای
سلطان روس و امپراطور فرانسه و ملکه انگلستان، ملکه ويکتوريا، لوح مخصوصی ارسال فرمودند. از جمله
سلاطينی که معاصر با دوره جمال قدم بود ملک نمسه است. خطاب مبارک در کتاب اقدس
ص ٢٠٣مستقيماً به اين شخص نازل شده است که می فرمايند: " يا ملک النّمسة "، ای
پادشاه نمسه، مطلع نور احديّت، يعنی مظهر امر الهی در سجن عکّا محبوس بود وقتی
که تو به قصد زيارت مقام مقدّس مسجد اقصی وارد ارض اقدس شدی، " مررت "، يعنی
از آن حدود و از قريب سجن عکّا گذشتی. " و ما سئلت "، امّا از امر و از ظهور
مبارک هيچ سؤال نکردی در حاليکه به نام مقدّس الهی است که هر خانهای مرتفع می
شود و هر مقامی متبرّک می گردد. بلی به زيارت خانه آمدی ولی در حقيقت از زيارت
صاحب خانه محروم ماندی. فی المثل مسجد اقصی به کلمه الهيّه آن عظمت و جلال را
يافت، کعبه به واسطهء کلمهء الهی دارای آن مقام عظيم شد و همچنين ساير بيوت
متبرّکهء منسوبه به مظاهر الهی، ولی تو بقدری غافل بودی که به زيارت خانه آمدی امّا از زيارت
کسی که صاحب خانه بود و به نام او اين عظمت و جلال به آن خانه داده شده، محروم ماندی.
اين شخص که در اينجا به خطاب ملک نمسه مخاطب شده است، فرانسوا ژوزف است که
امپراطور اطريش بود. اين شخص در سال ١٨٣٠ متولّد شد و در سال ١٨٤٨ يعنی چهار
سال بعد از قيام حضرت اعلی به امپراطوری آوستريا منصوب شد و در سال ١٩١٥ وفات کرد
. اين شخص متوجّه به امر مبارک نشد و در صدد تحقيق بر نيامد و خطاب الهی را
نشنيد تا آنکه در نيمه جنگ بين المللی اوّل که در سال ١٩١٤ شروع شد و تا ١٩١٨
ميلادی ادامه داشت، چند مملکت تجزيه شدند و دول چندی از نو تأسيس شدند. از
جمله دولتهائی که تجزيه شد يکی همين دولت اطريش بود که به چند قطعه تقسيم شد.
يک جزء از آن به ايتاليا واگذار شد. يک قسمتش به رومانی واگذار شد. قسمت ديگرش
به صربستان رسيد و از اينها دول تازهای به وجود آمد و قطعهای از آن که بوهم نام
داشت با اسم چکسلواکی دولت مستقلّی شد و دولت مجارستان نيز که با آن متصّل بود،
از آن جدا شد و بعلاوه سلطنت از خانواده اطريش بکلّی خارج شد و امپراطوری اطريش
به جمهوری مبدّل گشت و اثری از حکومت و سلطنتو عظمت و جلال فرانسوا ژوزف باقی نماند. خطاب به او می فرمايند: " قد جعلنا
مقبل العالم لذکری "، ما مسجد اقصی و بيت المقدس را محل اقبال عالم قرار داديم،
برای اينکه مردم که به آنجا می روند، مرا بشناسند و به ذکر من مشغول شوند. "
و انت نبذت المذکور "، تو صاحب خانه را رها کردی و کسی را که بايد به ذکر او
مشغول شوی از نظر دور ساختی در حالی که آن وجود مقدّس ظاهر شده بود با ملکوت
قدرت و عظمتش و خداوندی که پروردگار تو و پروردگار عالميان است او را آشکار کرده
بود. " کنّا معک فی کلّ الاحوال"، ای پادشاه نمسه، در جميع احوال ما با تو
بوديم، " وجدناک متمسّکاً بالفرع "، ديديم تو به امور فرعی که زيارت خانه باشد
اهميّت می دهی، " غافلاً عن الاصل "، ولی از عرفان صاحب خانه که اصل مقصود است،
برکنار هستی، " انّ ربّک علی ما اقول شهيد "، پروردگار تو به آنچه که من می
گويم شهادت می دهد. " قد اخذتنا الاحزان "، ای پادشاه نمسه ما خيلی غمگين شديم،
"بما رأيناک تدور لاسمنا و لاتعرفنا "، زيرا ديديم تو اطراف اسم ما می گردی،
يعنی به زيارت خانه می آئی، امّا صاحب خانه را که ما باشيم نمی شناسی، در
حالی که ما در مقابل چشم تو قرار داشتيم و در سجن عکّا محبوس بوديم. " افتح
البصر "، چشمهايت را باز کن ای ملک نمسه، تا ببينی " هذا المنظرالکريم "، اين
مظهر با عظمت و جلال امر الهی را. " و تعرف من تدعوه فی اللّيالی و الايّام "،
چشمت را باز کن تا بشناسی آن وجود مقدّسی را که شب و روز به درگاه او دعا می کنی.
" و تری النّور المشرق من هذا الافق اللّميع "، و ببينی آن نوری را که تابيده
است از اين افق لميع، از آسمان درخشان.٨٦ - قل يا ملک برلين اسمع النّداء من هذاالهيکل المبين انّه لا اله
الّا انا الباقی الفرد القديم. ايّاک ان يمنعک الغرور عن مطلع الظّهور
او يحجبک الهوی عن مالک العرش و الثّری کذلک ينصحک القلم الاعلی انّه
لهو الفضّال الکريم. اذکر من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً اين
هو و ما عنده انتبه و لا تکن من الرّاقدين. انّه نبذ لوح اللّه ورآئه
اذ اخبرناه بما ورد علينا من جنود الظّالمين. لذا اخذته الذّلّة من کلّ
الجهات الی ان رجع الی التّراب بخسران عظيم. يا ملک تفکّر فيه و فی
امثالک الّذين سخّروا البلاد و حکموا علی العباد قد انزلهم الرّحمن من
القصور الی القبور اعتبر و کن من المتذکّرين.ای پادشاه برلين، يعنی ای پادشاه مملکت آلمان که برلين پايتختش بود، بشنو
ندای الهی را از اين هيکل مبين و از اين مظهر مقدّس الهی که آشکار شده است.
نيست خدائی مگر او که باقی و يگانه و بی نياز است. ای پادشاه برلين، مبادا منع
کند تو را غرور و بی خبری از مطلع ظهور، يعنی بقدری بی خبر بمانی و مغرور شوی
که مطلع ظهور را نشناسی و مبادا که محجوب بسازد ترا هوای نفس از توجّه به مالک
عرش و ثری، خداوند آسمان و زمين، "کذلک ينصحکالقلم الاعلی "، اينطور نصيحت میکند ترا مظهر امر الهی. " انّه لهو الفضّال
الکريم "، مظهر امر الهی بخشنده است و دارای کرم.ای ملک برلين، " اذکر من کان اعظم منک شأناً "، بياد بياور آن سلطانی را که
از تو مقامش بالاتر بود، " و اکبر منک مقاماً "، و درجهء عظمت و جلالش از تو
بيشتر بود، که مقصود امپراطور فرانسه ناپلئون سوّم است، " اين هو و ماعنده "،
آنکه از تو از هر جهت بالاتر و عظيم تر بود کجا رفت. " انتبه "، متنبّه شو،
متذکّر شو ای قيصر آلمان. " و لا تکن من الرّاقدين "، نباش از اشخاصی که
خوابيدهاند. " انّه نبذ لوح اللّه ورائه "، ناپلئون سوّم انداخت لوح الهی را
پشت سرش، يعنی اعتنا نکرد. " اذ اخبرناه بما ورد علينا من جنود الظّالمين ".
وقتی که به او خبر داديم از مصيبت هائی که از جنود ظالمين و ستمکاران بما وارد
شده بود. چون اعتنا نکرد، " لذا اخذته الذّلّة من کلّ الجهات "، مسلّط شد بر
او ذلّت و خواری از جميع اطراف. " الی ان رجع الی التّراب بخسران عظيم "، تا
وقتی که به خاک راجع شد با کمال بدبختی و با زيان بزرگ. " يا ملک تفکّر فيه و
فی امثالک "، ای پادشاه برلين، فکر کن در ناپلئون سوّم و در امثال خودت از
ساير سلاطين. " الّذين سخّروا البلاد "، سلاطينی که شهرها را گشودهاند و "
حکمواعلی العباد "، و به مردم حکم کرده اند. " قد انزلهم الرّحمن من القصور
الی القبور "، خدا همه آنها را از قصرهای بلند سرنگون کرد و در اعماق قبرهای
تاريک جا داد. " اعتبر "، ای پادشاه آلمان، پند بگير " و کن من المتذکّرين "،
و باش از اشخاصی که هميشه متذکّرند و قلبشان متوجّه به حقّ است.
خطاب به ناپلئون سوّم که در اين آيات به او اشاره شده جمال قدم دو لوح جداگانه
ارسال فرمودهاند. لوح اوّلی را اعتناء نکرد و جواب نداد. لهذا لوح دوّم را
فرستادند و در آن لوح صريحاً خبر ذلّت و نکبت احوال و شقاوت مآل او را بيان می فرمايند.
ناپلئون سوّم در سال ١٨٤٠ م به رياست جمهوی فرانسه منصوب شد امّا
ص ٢٠٧در سال ١٨٥٣ م خود را امپراطور فرانسه ناميد و بالاخره در جنگی که در سال ١٨٧٠ م
بين فرانسه و پروس اتفاق افتاد شکست خورد. در اين جنگ شکست ناپلئون از بيسمارک
منجر به اسارت و ذلّت و حبس ناپلئون سوّم گرديد و بالاخره در حبس بود تا با کمال
حقارت مرد و وعده الهی در باره او که می فرمايند، عنقريب ذلّت از جميع جهات
به تو رو خواهد کرد، تحقّق يافت و ناپلئون سوّم نتوانست خود را از مهلکه نجات دهد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٥٩ - ٤٦٨
ص ٢٠٨٨٧ - انّا ما اردنا منکم شيئاً انّا ننصحکم لوجه اللّه و نصبر کما صبرنا
بما ورد علينا منکم يا معشر السّلاطين.ای گروه سلاطين، ما از شما چيزی نمی خواهيم، " انّما ننصحکم لوجه اللّه "،
فقط برای رضای خاطر الهی است که شما را نصيحت می کنيم. " و نصبر "، صبر می
کنيم در مقابل اذيّتها و ظلمهای شما، " کما صبرنا "، همانطوری که صبر کرديم،
" بما ورد علينا منکم يا معشر السّلاطين "، در مقابل مصائب و بليّاتی که بر ما
وارد شده بود از شما، ای گروه پادشاهان روی زمين.٨٨ - يا ملوک امريقا و رؤسآء الجمهور فيها اسمعوا ما تغنّ به الورقآء
علی غصن البقآء انّه لا اله الّا انا الباقی الغفورالکريم. زيّنوا
هيکل الملک بطراز العدل و التّقی و رأسه باکليل ذکر ربّکم فاطرالسّمآء
کذلک يأمرکم مطلع الاسمآء من لدن عليم حکيم. قد ظهرالموعود فی
هذاالمقام المحمود الّذی به ابتسم ثغر الوجود من الغيب و الشّهود
اغتنموا يوم اللّه انّ لقآئه خير لکم عمّا تطلع الشّمس عليها ان انتم من
العارفين. يا معشر الامرآء اسمعوا ما ارتفع من مطلع الکبريآء انّه لا
اله الّا انا النّاطق العليم. اجبروا الکسير بايادی العدل و کسّروا
الصّحيح الظّالم بسياط اوامر ربّکم الامرالحکيم.ای پادشاهان آمريکا وای رؤسای جمهور در آن ممالک، " اسمعوا ما تغنّ به
الورقاء علی غصن البقآء "، بشنويد ورقاء الهی، يعنی مظهر امر را که بر شاخه
شجره جاودانی نغمه سرائی ميکند و می فرمايد، نيست خدائی مگر من که باقی و غفور
و کريم هستم. " زيّنوا هيکل الملک بطراز العدل و التّقی "، زينت بدهيد ای
سلاطين هيکل سلطنت را به زينت عدالت و تقوی. " و رأسه باکليل ذکر ربّکم فاطر
السّمآء "، سر مملکت را زينت بدهيد به تاج توجّه قلبی خود
ص ٢١٠بطرف خداوندی که خالق آسمان است. " کذلک يأمرکم مطلع الاسمآء من لدن عليم حکيم "، اين چنين امر می کند
شما را مظهر امر الهی که مطلع اسماء خداوندی است، از طرف خداوندی که عالم و با حکمت است.
" قد ظهر الموعود فی هذا المقام المحمود "، به تحقيق ظاهر شده است حضرت موعود
در اين مقام محمود، يعنی با مقام مظهريّت. " الّذی به ابتسم ثغرالوجود من الغيب و الشهود "، آن
حقيقت مطلقهای آشکار شده است که به ظهور او خندان و مسرور شده است دنيا، اعمّ از
عالم غيب و دنيای شهود. ثغر به معنی دندان است و عرب می گويد " ابتسم ثغر الوجود"،
برای اينکه انسان معمولاً وقتی می خندد لبهايش از هم باز می شود و دندانش از
پشت لبها به نظر می رسد. لذا حال ابتسام و خنده را عرب مجازاً می گويد: "
ابتسم ثغر الوجود "، که معنی تحت اللّفظی آن، يعنی تبسّم کرد دندان عالم هستی.
" اغتنموا يوم اللّه انّ لقائه خيرلکم عمّا تطلع الشّمس عليها ان انتم من
العارفين "، غنيمت بدانيد ايّام خدا را، يعنی تا مظهر امر در عالم است، بسوی
او بشتابيد و از حضرتش استفاده کنيد، زيرا مشرّف شدن به لقاء حضرت موعود برای شما
بهتر است از جميع آنچه که آفتاب بر آن میتابد. مقصود آنکه اگر به لقای الهی مشرّف
بشويد بهتر است از اينکه تمام دنيا را به شما بدهند. امّا اين در صورتی است که
شما بتوانيد به اين نکته پی ببريد و از عارفين باشيد.
" يا معشر الامرآء "، ای گروه امرکنندگان بشنويد ندائی را که بلند شده استاز
مطلع حضرت کبريا که چنين ندا می کند و می فرمايد: " لا اله الّا انا النّاطق
العليم "، نيست خدائی به جز من که گوينده هستم و دانا. همين مطلع امر کبريا می
فرمايد، ای گروه امرا که زمام امور مردم در دست شماست، درست کنيد هر چه را که
دستهای ظلم و ستم می شکند، يعنی به داد مظلومان برسيد و دست ظالمين را از اذيّت
و آزار مظلومين کوتاه کنيد. اين کار را بکنيد با دستهای عدل. يعنی چون خدا
عادل است، می خواهد شما هم که نمايندهء قدرت او در روی زمين هستيد، به عدالت
رفتار کنيد و عدالت چنين اقتضا می کند که مظلومينرا کمک کنيد و جلوی ظالمين را بگيريد که ظلم بکسی نکنند. " و کسّروا الصّحيح
الظّالم " اگر ظالم ستمکاری ديديد که از هر جهت صحيح و سالم است و وسائل زندگانی
برای او فراهم است و روی اين اصل به مظلومين ظلم می کند، جلوی او را بگيريد، او را در هم
بشکنيد با تازيانه های اوامر پروردگار شما که هم امر می کند، و هم اوامر او مستند به حکمت است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اسرار الآثار، ج ٤، ص ٤٢٣
ص ٢١٢٨٩ - يا معشر الرّوم نسمع بينکم صوت البوم ء أَخذکم سکر الهوی ام کنتم من
الغافلين. يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين قد استقرّ عليک
کرسيّ الظّلم و اشتعلت فيک نار البغضآء علی شأن ناح بها الملأ اعلی و
الّذين يطوفون حول کرسيّ رفيع. نری فيک الجاهل يحکم علی العاقل و
الظّلام يفتخر علی النّور و انّک فی غرور مبين. أغرّتک زينتک الظّاهرة
سوف تفنی و ربّ البريّة و تنوح البنات و الارامل و ما فيک من القبآئل کذلک ينبّئک العليم الخبير.
اين خطاب به اهالی مملکت عثمانی است. در جغرافيای قديم اين سرزمين عثمانی را
روم می گفتند زيرا قبل از غلبه اسلام تمام اين مناطق جزء حکومت قياصرهء روم بود و به
همهء مملکت روم اطلاق می شد. بعد از آن هم که به تصرّف اسلام در آمد باز هم اين
منطقه معروف بود به مملکت روم. لهذا در اين آيه مبارکه خطاب به ساکنين مملکت
عثمانی که ترکيّه امروز باشد جمال مبارک می فرمايند، ای مردمی که در سرزمين روم ساکن هستيد،
بدانيد که آينده پراضطراب و تشويشی در انتظار شماست. " نسمع بينکم صوت البوم ". ما در
ص ٢١٣بين شما صدای بوم را می شنويم، صدای بوم اغلب از جاهای خرابه و بدون سکنه شنيده
می شود زيرا بوم که همان جغد است، علی المشهود به خرابه پناه می برد و اين بيان
مبارک اشاره به اين است که عنقريب اوضاع مملکت شما در هم و برهم می شود و کسی که بر
شما حکومت می کند، حکم بوم شوم را دارد.در الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء چنين آمده است، که مقصود از بوم در اين آيه
مبارکه، سلطان عبدالحميد است که بعد از سلطان عبدالعزيز به خلافت رسيد و حضرت
عبدالبهاء را بسيار اذيّت و آزار کرد و سجن آن حضرت را تجديد نمود و بر تشديد
احوال افزود. اين دو خليفه يعنی عبدالعزيز و عبدالحميد هر دو نسبت به امر بهائی
معارض و معاند بودند. جمال مبارک را عبدالعزيز از بغداد به اسلامبول خواست ولی
آنطوری که بايد و شايد رفتار نکرد. فريب اطرافيان خود را خورد و تهمت هائی را
که به امر مبارک زده بودند، باور کرد. جمال قدم چهار ماه در اسلامبول ماندند و
برای تنبيه عبد العزيز و درباريانش لوح مبارکی به نام لوح عبدالعزيز و وکلا صادر
فرمودند و برای او فرستادند و او در عوض آنکه متنبّه شود و با امر الهی به عدالت
رفتار کند، امر کرد که جمال مبارک را از اسلامبول به ادرنه تبعيد نمايند. در
فصل زمستان سختی که همه جا را برف و يخ فرا گرفته بود جمال قدم و اصحاب و ياران
وارد ادرنه شدند، بلايا و مصائب شروع شد. اين ادامه داشت تا جمال مبارک در
عکّا محبوس شدند مدتها بر اين نهج ايّام رفت تا اينکه عبدالعزيز از سلطنت و خلافت
ساقط شد. خبر سقوط او را قبلاً جمال قدم در لوح " ک ظ " که در کتاب مبين مندرج
است، بيان فرموده بودند. در آن لوح می فرمايند: " سوف نعزل الّذی کان مثله و
نأخذ اميرهم الّذی يحکم علی العباد و انا العزيز الجبّار ".
بعد از او عبدالحميد خليفه شد و او هم بنای ظلم و جور و مخالفت با جمال قدم
را گذاشت و عاقبت به جزای عمل خود رسيد. او را مشروطه طلبان گرفتند و حبسش
کردند، مدتها در حبس بود عاقبت با کمال ذلّت و خواری در همان زندان وفات يافت.
ص ٢١٤باری می فرمايند، ای مردمی که در قلمرو حکومت عثمانی ساکن هستيد، می شنويم در بين شما
صدای بوم را. آيا مسلّط شده است بر شما مستی هوی و هوس، يا اينکه غفلت بر شما غالب شده
و از جمله غافلين هستيد، يعنی با اينکه ندای الهی مرتفع است، شما ندای الهی را نشنيديد.
" يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين "، ای شهری که قرار داری در
کنار دو دريا، دريای سياه ( بحر اسود ) و دريای مرمره، مقصود شهر اسلامبول است
که در آن ايّام پايتخت خلفای عثمانی بود. خطاب به اسلامبول می فرمايند، ای شهر
اسلامبول که در کنار دو دريا واقع شدهای، بدان و آگاه باش که در تو تخت ظلم و
ستم استقرار دارد که همان تخت خلافت عبدالعزيز و عبدالحميد باشد، و مشتعل شده
است در تو آتش عداوت و دشمنی بطوری که بر اثر اين آتش نوحه و صدای گريهء ملأ
اعلی بلند است و آن اشخاصی که در دور عرش الهی طواف می کنند، يعنی همه از ظلم
و ستمی که از تو به آل اللّه و شريعت اللّه رسيده است، گريان هستند. ای
اسلامبول، می بينيم در تو نادان را که حکم می کند بر دانا. يعنی رسوم عدل و
داد از ميان تو برداشته شده است و می بينيم که در تو تاريکی افتخار ميکند بر
روشنائی و در عين حال تو در بی خبری عجيب و غرور مبينی بسر می بری. ای اسلامبول،
آيا مغرور کرده است تو را زينت ظاهرهء تو؟ قسم به پروردگار مردم جهان، که عنقريب
فانی خواهد شد آن زينت ظاهرهای که تو به آن افتخار می کنی و عنقريب به نوحه و گريه و ناله
خواهند افتاد در تو دختران و زنان بی شوهر و مردان بی زن و عنقريب به نوحه خواهند افتاد
جميع قبائلی که در تو هستند، اينطور جزا می دهد بتو خداوندی که عالم است و دانا.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٥٣ - ٤٥٨
ص ٢١٥٩٠ - يا شواطی نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة بالدّمآء بما سلّ عليک
سيوف الجزآء و لک مرّة اخری و نسمع حنين البرلين ولو انّها اليوم علی عزّ مبين.
رود رين، روخانهای است که در سرحدّ بين آلمان و فرانسه جاری است. در سواحل
اين نهر در سال ١٨٧٠ م جنگی بين پروس که در آن ايام صدر اعظمش بيسمارک بود و
فرانسه که امپراطورش ناپلئون سوّم بود، اتفاق افتاد. در آن جنگ خون زيادی
ريخته شد و عاقبت امپراطور فرانسه، ناپلئون سوّم شکست خورد و او را در يکی از
قلاع محکم حبس کردند و در حبس خبرهای وحشتناکی از قبيل کشته شدن پسرش به دست وحشی
های زلوس و ساير اخبار موحشه به او رسيد و او در حبس زجر می کشيد تا مرد.
در کتاب اقدس می فرمايند، ای ساحل رودخانه رين، ما ديديم ترا که پوشيده شده
بودی با خون. " بما سلّ عليک سيوف الجزآء "، زيرا به روی تو کشيده شد شمشيرهای
جزا. " ولک مرّة اخری "، ای سواحل نهر رين، به غير از آن خونريزی که در سابق
شد، مرتبهای ديگر هم در سواحل تو همين هنگامه به پا خواهد شد. در آن هنگامه
ثانی که به پا خواهد شد، می شنويم صدای ناله برلين را، که پايتخت آلمان باشد
، هر چند که برلين امروز در نهايت عزّت و جلال است.اين اشاره به جنگ بين المللی اوّل است که از ١٩١٤ تا ١٩١٨ م طول کشيد و در اين جنگ قيصر
آلمان شکست خورد و آلمان سقوط کرد و صدای ناله و فرياد برلين به گوش تمام اهل عالم رسيد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٥٨ - ٤٥٩
ص ٢١٧٩١ -يا ارض الطّآء لا تحزنی من شیءٍ قد جعلک اللّه مطلع فرح العالمين.
لو يشآء يبارک سريرک بالّذی يحکم بالعدل و يجمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من
الذّئاب انّه يواجه اهل البهآء بالفرح و الانبساط الا انّه من جوهر
الخلق لدی الحقّ عليه بهاءاللّه و بهآء من فی ملکوت الامر فی کلّ حين.
در اين آيات جمال مبارک بشاراتی راجع به ارض طاء يعنی طهران بيان می فرمايند.
اوّلاً نسبت به طهران اظهار عنايت می کنند و می فرمايند چون مظهر امر الهی در تو
ظاهر شده، آينده بسيار درخشان و مشعشعی خواهی داشت و قبلهگاه عالم خواهی شد.
در همه جهان معروف و مشهور خواهی شد و از همه جهان رو به تو می آورند تا به
زيارت تو برسند و خداوند تو را " مطلع فرح العالمين "، يعنی سرچشمهء سرور تمام جهانيان قرار داده است.
بعد می فرمايند که ملک عادل در تو ظاهر خواهد شد و احبّای الهی را که به
منزله اغنام هستند، يعنی در کمال خلوص نيّت و سلامت نفس هستند و به خدا معتقد
شدهاند، جمعآوری خواهد کرد. زيرا اين اغنام الهی قبل از استقرار او بر کرسی
سلطنت بوسيله هجوم گرگهای درّنده و معاندين امر در اطراف متفرّق می شوند و او
می آيد و اغنام الهی و احبّای الهی را جمعآوری نموده و با کمال روح و ريحان با احبّاء رفتار ميکند.
ص ٢١٨" يا ارض الطّآء لا تحزنی من شیءٍ "، ای سرزمين طهران، از هيچ پيشآمدی محزون
مباش. " قد جعلک اللّه "، خدا تو را قرار داده است " مطلع فرح العالمين "،
جلوهگاه سرور اهل عالم. " لو يشآء " اگر خدا بخواهد، " يبارک سريرک ". مفتخر
و متبارک می کند تخت سلطنت تو را " بالّذی يحکم بالعدل "، به کسی که با عدل
خالص در تو حکومت کند. " و يجتمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من الذّئاب "، اين
ملک عادل جمع خواهد کرد گوسفندان الهی را، يعنی احبّای الهی را که از شرّ گرگان
درّنده معاندين و منافقين به اطراف و اکناف متفرّق و پراکنده شدهاند. " انّه
يواجه اهل البهآء بالفرح و الانبساط ". اين ملک عادل وقتی که بر کرسی سلطنت
ايران جالس شود، روبرو خواهد شد با اهل بهاء با کمال فرح و نشاط و سرور و دست
ظلم ظالمين و معاندين را از سر اهل بهاء مظلوم کوتاه خواهد نمود. " الا انّه من
جوهر الخلق لدی الحقّ "، آگاه باشيد ای مردم که اين سلطان عادل که ظاهر می شود
، از برگزيدگان خلق است در نزد خداوند. " عليه بهآءاللّه و بهآء من فی ملکوت الامر فی کلّ حين"،
چنين سلطانی در هر حين و دقيقهای شامل عنايت و رحمت جميع نفوسی است که در ملکوت امر هستند.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٣٥ -٤٥٣
ص ٢١٩٩٢ - افرحی بما جعلک اللّه افق النّور بما ولد فيک مطلع الظّهور و سمّيت
بهذا الاسم الّذی به لاح نيّر الفضل و اشرقت السّموات و الارضون.
ای طهران خوشحال باش، " بما جعلک اللّه افق النّور "، زيرا خداوند تو را افق
نور و روشنائی قرار داده، چرا؟ " بما ولد فيک مطلع الظّهور " زيرا جمال قدم و
اسم اعظم که مطلع ظهور الهی هستند، در تو متولد شدند.
" و سمّيت بهذا الاسم الّذی به لاح نيّر الفضل "، ای طهران، تو ارض طاء "
ناميده شدهای و به اين اسم نيّر فضل و عنايت الهی آشکار شده و تمام زمينها و
آسمانها روشن و منوّر گرديده است.٩٣ -سوف تنقلب فيک الامور و يحکم عليک جمهور النّاس انّ ربّک لهوالعليم
المحيط. اطمئنّی بفضل ربّک انّه لا تنقطع عنک لحظات الالطاف سوف يأخذک
الاطمينان بعد الاضطراب کذلک قضی الامر فی کتاب بديع.
ای سرزمين طهران، عنقريب در تو امور منقلب خواهد شد، " و يحکم عليک
جمهور النّاس "، و جمهور ناس در تو حکومت خواهند کرد، البتّه به واسطه انتخاب
نمايندگان که به مجلس شورا می فرستند." انّ ربّک لهو العليم المحيط "، همانا پروردگا تو هم دانا است و هم احاطه به
جميع امور گذشته و آينده دارد. " اطمئنّی بفضل ربّک "، ای سرزمين طهران، به
فضل و عنايت پروردگار خود مطمئن باش. " انّه لا تنقطع عنک لحظات الالطاف "،
البتّه هيچوقت نظر عنايات الهی از تو قطع نخواهد شد. " سوف يأخذک الاطمينان بعد
الاضطراب "، عنقريب پس از آنکه مدّتی در تو اضطراب و تشويش در جريان خواهد بود،
اطمينان و آرامش کلّی حاصل خواهد شد. " کذلک قضی الامر فی کتاب بديع "، اين امر مسلّم است
زيرا قضای الهی و حکم الهی است که در کتاب بديع يعنی در علم الهی مندرج است.
ص ٢٢١٩٤ - يا ارض الخآء نسمع فيک صوت الرّجال فی ذکر ربّک الغنيّ المتعال
طوبی ليوم فيه تنصب رايات الاسمآء فی ملکوت الانشآء باسمی الابهی
يومئذٍ يفرح المخلصون بنصراللّه و ينوح المشرکون.مقصود از " ارض الخآء " سرزمين خراسان است و به فرموده حضرت عبدالبهاء مقصود
از اين " ارض الخآء " خراسان محدود امروز نيست، بلکه خراسان قديم است که تمام
ترکمنستان و کنار رود جيحون و افغانستان را شامل است. ای سرزمين خراسان، "
نسمع فيک صوت الرّجال "، می شنويم در تو صدای مردان خدا را که بلند خواهد بود
در ذکر پروردگار تو که بی نياز و بلند مرتبه است.جمال قدم بشارت می دهند که از سرزمين خراسان رجالی صاحب قدرت و قوّت و بأس
شديد ظاهر خواهند شد و به نصرت امر الهی قيام خواهند کرد و پرچم امر الهی را
بلند خواهند نمود و ذکراللّه را در روی زمين منتشر خواهند کرد.
" طوبی ليوم "، خوشا به حال روزی که " تنصب رايات الاسمآء فی ملکوت الانشآء
"، در آن روز نصب شود پرچمهای اسماء الهی در روی زمين که در اين پرچمها منقوش
شده باشد، " اسمی الابهی "، نام مقدّس جمال قدم. خوشا آن روز که بيايد و "
يفرح المخلصون بنصراللّه "، نفوس مخلص خداپرست که نصرت امرالهی را می بينند
مسرور می شوند و مشرکون و بدخواهان و معاندين امر که
ص ٢٢٢عزّت و اقتدار و پيشرفت امر را می بينند، از غصه به گريه و ناله خواهند افتاد.
اينها بشاراتی بود راجع به سرزمينهای مختلف که از قلم الهی جاری شده است.
بعضی از آنها ظاهر شده و بعضی هم مطابق نصّ صريح حضرت ولی امراللّه به تدريج ظاهر و آشکار خواهد شد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٣٣ - ٤٣٥
ص ٢٢٣٩٥ - ليس لاحد ان يعترض علی الّذين يحکمون علی العباد دعوا لهم ما عندهم و توجّهوا الی القلوب.
يکی از اصول مسلّمه امر مبارک و از اوامر اکيدهای که جمال قدم به اهل بهاء
فرمودهاند اين است که اهل بهاء حقّ دخالت در امور سياسی ندارند.
حضرت عبدالبهاء می فرمايند، اگر می خواهيد بهائی واقعی را بشناسيد و از بهائی
مجازی تميز بدهيد، نشانهاش اين است که بهائی واقعی هيچوقت و به هيچ عنوان در
سياست دخالت نمی کند. بعد می فرمايند، هر کس در سياست دخالت کرد همين قضيّه بس
است، که آشکار و ثابت کند که چنين شخصی بهائی نيست. جمال مبارک هم در اين آيه
همين مطلب را می فرمايند. " ليس لاحد ان يعترض علی الّذين يحکمون علی العباد "
، بر هيچ فردی از افراد بندگان جايز نيست که اعتراض کند بر عليه حکومت و نفوسی
که زمام امور بندگان خدا در دستشان هست. يعنی شما کاری به کار پادشاهان و
سلاطين و امور سياسی نداشته باشيد. " دعوا لهم ما عندهم "، سلطنت و حکومت
ظاهره را به آنها واگذاريد، " و توجّهوا الی القلوب "، شما که بندگان خدا
هستيد، قلوب عباد را تصرّف کنيد و مردم را به طرفخدا هدايت کنيد. نه در امور سياسی دخالت داشته باشيد و نه با سلاطين درافتيد
. اين يکی از اوامر محکمه الهی است.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٣٣ - ٣٣٧
- امر و خلق، ج ٣، ص ٢٦٥ – ٢٨١ - حيوة بهائی، ٦٤ - ٧٢
ص ٢٢٥٩٦ - يا بحر الاعظم رشّ علی الامم ما امرت به من لدن مالک القدم و زيّن
هياکل الانام بطراز الاحکام الّتی بها تفرح القلوب و تقرّ العيون.
ای بحر اعظم، ای جمال قدم و اسم اعظم، بپاش بر مردم دنيا آن حکمی را که
مأمور شدهای به انتشار آن از طرف خداوندی که مالک قدم است. يعنی دارنده غنای
ذاتی است، و ای مظهر امر، زينت بده هياکل مردم را به زينت احکام، آن احکامی
که به واسطه آن مسرور می شود دلها و روشن می شود چشمها.
ص ٢٢٦٩٧ - و الّذی تملّک مائة مثقال من الذّهب فتسعة عشر مثقالاً للّه فاطر
الارض و السّمآء ايّاکم يا قوم ان تمنعوا انفسکم عن هذا الفضل العظيم.
قد امرناکم بهذا بعد اذ کنّا غنيّاً عنکم و عن کلّ من فی السّموات و
الارضين. انّ فی ذلک لحکم و مصالح لم يحط بها علم احد الّا اللّه العالم
الخبير. قل بذلک اراد تطهير اموالکم و تقرّبکم الی مقامات لايدرکها الّا
من شآء اللّه انّه لهوالفضّال العزيز الکريم. يا قوم لاتخونوا فی حقوق
اللّه و لا تصرّفوا فيها الّا بعد اذنه کذلک قضی الامر فی الالواح و فی
هذا اللّوح المنيع. من خاناللّه يخان بالعدل و الّذی عمل بما امر ينزل عليه
البرکة من سمآء عطآء ربّه الفّياض المعطی الباذل القديم. انّه اراد
لکم مالا تعرفونه اليوم سوف يعرفه القوم اذا طارت الارواح و طويت زرابيّ
الافراح کذلک يذکّرکم من عنده لوح حفيظ.ميزان حقوق اللّه عبارت از اين است که اگر کسی مالک شود ١٩ مثقال طلا بايد او
از قرار صدی نوزده حقوق اللّه را بپردازد. بنا بر اين نصاب حقوق اللّه ١٩ مثقال
طلا است. در اينجا که می فرمايند " مأة مثقال " اين محض مثل است. مثلاً اگر
کسی صد مثقال داشت، ١٩ مثقال آن را بدهد، نه اينکه خيال کنيم تا به صد مثقال
نرسيم نبايد حقوق اللّه بپردازيم. اصل نصاب حقوق اللّه مطابق الواح مبارکه که
در کتاب گنجينه حدود و احکام مندرج است، ١٩ مثقال طلا است. در سؤال و جواب
می فرمايند، اگر کسی ١٩ مثقال داشت از قرار صدی نوزده حساب کند و بدهد. پس در
حقيقت نصاب اصلی همان ١٩ مثقال طلا است. شرايط پرداخت حقوق اللّه اينست که بعد از وضع
مخارج ساليانه و خريد لوازم و مصارف روزمرّه و بعد از اينکه سال تمام شد، اگر
برای کسی معادل ١٩ مثقال طلا باقی مانده باشد، آنوقت حقوقش را بايد بدهد و يک
مرتبه که حقوق اللّه داد ديگر به اين پول معيّن حقوق اللّه تا آخر عمر تعلق نمی
گيرد، ولی به منافعی که از آن حاصل می شود باز بايد از قرار صدی نوزده حقوق اللّه پرداخت.
باری کسی که مالک شود صد مثقال طلا را، بايد ١٩ مثقال بدهد در راه خداوندی
که خالق ارض و آسمان است. " ايّاکم يا قوم ان تمنعوا انفسکم عن هذا الفضل
العظيم "، مبادا ای مردم، خود را منع کنيد از اين فضل عظيم. " قد امرناکم
بهذا "، ما به شما امر کرديم که حقوق اللّه بدهيد ولی خيال نکنيد که حقوق اللّه
را برای شخص خود می خواهيم، " بعد اذ کنّا غنيّاً عنکم " ما که اين حکم را به
شما می کنيم، ابداً نيازی به شما و به جميع عالم آفرينش نداريم، يعنی در عين
حال که بی نياز هستيم برای نفع شخصی شما، شما را به اين حکم محکم امر کرديم.
چرا اين امر را کرديم؟ " انّ فی ذلک لَحِکم و مصالح "، در تشريح و تقنين قانون
حقوق اللّه حکمتها و مصالحی است که احاطه پيدا نکرده است به حِکَم و مصالح آن علم هيچکس.
فقط خداوند عليم و خبير است که می داند اين حکم چيست و اين مصالح کدام است. " قل بذلک اراد
ص ٢٢٨تطهير اموالکم "، بگو ای مردم، خداوند که حقوق اللّه را مقرّر کرده است می
خواهد اموال شما را طاهر کند و شما را نزديک کند به مقاماتی که اين مقامات را
درک نمی کند مگر کسی که خدا خواسته باشد، خداوند فضّال، بخشنده و عزيز است.
" يا قوم لا تخونوا "، ای مردم خيانت نکنيد در حقوق الهی،. يعنی حقوق اللّه
را بايد به مظهر امراللّه بدهيد و به هوی و هوس خود آن را خرج نکنيد. اگر می
خواهيد تصرّف در حقوق بکنيد، اوّل بايد از مظهر امر اجازه بگيريد. اگر اجازه
داد، بعد در آن تصرّف کنيد. " و لاتصرّفوا فيها الّا بعد اذنه "، تصرّف نکنيد
در حقوق الهی مگر بعد از تحصيل اذن و اجازه. اينطور جاری شده است امر در الواح
الهی و در اين لوح منيع که عبارت از کتاب اقدس باشد.
بعد از تحذير می فرمايند: " من خان اللّه يخان بالعدل "، هر کس خيانت به خدا
بکند از روی عدالت با او خيانت خواهد شد. " و الّذی عمل بما امر "، اگر کسی عمل
کرد به آنچه که مأمور است، "ينزل عليه البرکة"، خداوند بر او برکت خود را نازل می فرمايد از آسمان عطاء،
پروردگاری که فيّاض و بخشنده و بذّال و قديم است، يعنی محتاج به کسی نيست.
" انّه اراد لکم ما لا تعرفونه اليوم "، غير از برکت ظاهری که خدا به مال شما
خواهد داد، پرداخت حقوق اللّه يک اجر اخروی هم دارد، ولی آن اجر اخروی را که
در عالم بعد ظاهر خواهد شد، شما حالا نمی توانيد بفهميد. وقتی که از اين دنيا
رفتيد، آن وقت می فهميد که چه اجر عظيمی در مقابل پرداخت حقوق اللّه خدا به شما
داده است. خداوند اراده کرده است برای شما مقامی را که " لا تعرفونه اليوم "،
امروز که در اين دنيا هستيد، نمی توانيد آنرا بفهميد. " سوف يعرفه القوم "،
عنقريب مردم به اين مقام پی خواهند برد، " اذا طارت الارواح "، وقتی که از اين
دنيا بروند و جان آنها به ملکوت ابهی طيران کند. " و طويت زرابيّ الافراح "، و
زمانی که دوره حيات جسمانی آنها سپری شود و فرشهای فرح و
ص ٢٢٩سرور مادّی و جسمانی آنها به هم پيچيده شود، يعنی مردم تا در اين دنيا هستند،
نمی توانند به اجر اخروی حقوق اللّه پی ببرند، امّا وقتی از اين دنيا رفتند
آنوقت می فهمند چه مقامی به علّت پرداخت حقوق اللّه به آنها داده شده است. "
کذلک يذکّرکم "، اينطور شما را آگاه می کند خداوند منّان، آن خداوندی که لوح
محفوظ الهی يعنی خزينه علم الهی در نزد اوست.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ٩٢ - ١١٣
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٢٦ – ٢٣٤ - حقوق اللّه٩٨ - قد حضرت لدی العرش عرآئض شتّی من الّذين امنوا و سئلوا فيها اللّه
ربّ مايری و ما لايری ربّ العالمين. لذا نزّلنا اللّوح و زيّنّاه بطراز
الامر لعلّ النّاس باحکام ربّهم يعملون و کذلک سئلنا من قبل فی سنين
متواليات و امسکنا القلم حکمة من لدنّا الی ان حضرت کتب من انفس معدودات
فی تلک الايّام لذا اجبناهم بالحقّ بما تحيی به القلوب.
به ساحت اقدس جمال قدم از احبّای الهی عريضه هائی رسيد و در اين عريضه ها از
حقّ جلّ جلاله، که پروردگار عالم شهود و عالم غيب و پروردگار عالميان است،
سؤال کرده بودند که برای آنها احکام و اوامری نازل شود. " لذا نزّلنا اللّوح "،
لهذا لوح مبارک نازل شد، يعنی کتاب اقدس. " و زيّنّاه بطراز الامر "، و در
اين کتاب اقدس اوامر الهی که به منزله زينت اين لوح مبارک بود، نازل شد. "
لعلّ النّاس باحکام ربّهم يعملون "، شايد مردم به اوامر و دستورات الهی رفتار
کنند. " و کذلک سئلنا من قبل فی سنين متواليات "، و همينطور پيش از اين ايّام،
در سالهای پی در پی گذشته، از ساحت اقدس در باره احکام سؤال کردند " و
امسکنا القلم حکمة من لدنّا "، احکام را نازل نکرديم، جلو قلم را گرفتيم، و
در اين مسئله حکمتی بود که در علم الهیموجود بود، " الی ان حضرت کتب من انفس معدودات "، اين مسئله ادامه داشت تا
اينکه نامه هائی از چند نفر معيّن در آن ايّام رسيد. " لذا اجبنا هم بالحقّ "،
لهذا آنها را جواب داديم از روی حقّ و راستی به آنچه که زنده می شود به آن قلوب
.٩٩ - قل يا معشر العلمآء لاتزنوا کتاب اللّه بما عندکم من القواعد و
العلوم انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق قد يوزن ما عند الامم بهذا القسطاس
الاعظم و انّه بنفسه لو انتم تعلمون.بگو ای گروه دانشمندان، " لا تزنوا کتاب اللّه بما عندکم من القواعد و العلوم"،
قياس نکنيد و نسنجيد آيات الهی و کتاب خداوند را با قواعد و علومی که در نزد
شمااست. زيرا مظهر امرالهی آياتش بالفطره نازل می شود و رعايت قواعد مجعوله و
قوانين و علوم علماء ملل و دول را در نظر ندارد. خلق بايد تابع حقّ باشند نه
اينکه حقّ تابع قوانين قوم باشد. آيات الهی که بالفطره نازل می شود مقدّس از
جميع ظنون و اوهامی است که علماء آنها را در کتب خود نوشتهاند. باری در اينجا
به علماء می فرمايند، شما نسنجيد و قياس نکنيد کتاب الهی را با آنچه که در نزد شماست از قواعد
و علوم. " انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق "، کتاب الهی است که ميزان حقّ است در بين مردم.
" قد يوزن ما عند الامم بهذا القسطاس الاعظم "، آنچه در نزد امم و ملل دنياست،
بايد با اين لوح مقدّس الهی که قسطاس اعظم است، تطبيق شود. "و انّه بنفسه"،
کتاب الهی بنفس خود مقايسه می شود و ابداً و اصلاً پابند رعايت هيچ قانون و
قاعدهای که منسوب به خلق است نيست. " لو انتم تعلمون "، اگر شما اين را بدانيد
.١٠٠ - تبکی عليکم عين عنايتی لانّکم ما عرفتم الّذی دعوتموه فی العشيّ و
الاشراق و فی کلّ اصيل و بکور. توجّهوا يا قوم بوجوه بيضآء و قلوب
نورآء الی البقعة المبارکة الحمرآء الّتی فيها تنادی سدرة المنتهی
انّه لا اله الّا انا المهيمن القيّوم.ای علمائی که بر امر الهی قيام کردهايد و با مظهر ظهور مخالفت می کنيد، شما
غافليد و چشم عنايت و مهر و محبّت من برای شما گريه ميکند. " لانّکم ما عرفتم
الّذی دعوتموه فی العشيّ و الاشراق "، زيرا آن حقيقت مطلقه و مظهر امر الهی را
که شب و روز منتظر او بوديد و صبح و شام در دعا و مناجات ظهور او را می خواستيد
، او آمد و ظاهر شد ولی شما او را نشناختيد. " لانّکم ما عرفتم "، شما
نشناختيد، " الّذی دعوتموه فی العشيّ و الاشراق "، آن وجود مبارکی را که برای
فوز بلقای او در صبحگاهان و شامگاهان دعا می کرديد، " و فی کلّ اصيل و بکور "،
و در آغاز شب و اوّل صبح از خدا می خواستيد که تشرّف به حضور او را نصيب شما بکند.
" توجّهوا يا قوم بوجوه بيضآء "، ای مردم با صورت های نورانی و قلوب پر نور
و درخشان توجّه کنيد به بقعه مبارکه حمراء، يعنی به ارض اقدس، " الّتی فيها تنادی سدرة المنتهی"،
آن بقعه مبارکه حمراء که در آنجا ندا ميکند " سدرة المنتهی "، مظهر امراللّه و می فرمايد:
ص ٢٣٤" لا اله الّا انا المهيمن القيّوم "، نيست خدائی به جز من که غالب بر همه مردم و بی نياز از همه مردم هستم.
ص ٢٣٥١٠١ - يا معشر العلمآء هل يقدر احد منکم ان يستنّ معی فی ميدان
المکاشفة و العرفان او يجول فی مضمار الحکمة و التّبيان لا و ربّی
الرّحمن کلّ من عليها فان و هذا وجه ربّکم العزيز المحبوب.
ای گروه علماء که مدّعی مقام علم و عرفان هستيد، آيا می تواند يکی از شما در
ميدان مکاشفه و عرفان با من مسابقه بدهد يا در ميدان حکمت و تبيان جولانی بکند؟
آيا چنين کسی در ميان شما هست؟ " لا و ربّی الرّحمن "، نه قسم به پروردگار
مهربان. زيرا همه شما در مقابل حقّ و قدرت و اراده او عجز صرفيد و نيستی محض
. " کلّ من عليها فانٍ "، همه شما که در روی زمين هستيد در مقابل حقّ فانی
هستيد و فقط يک حقيقت باقی است و آن حقيقت عبارت است از " وجه ربّکم العزيز
المحبوب "، صورت پروردگار عزيز محبوب شما. اين اشاره به آيه قرآن است که می
فرمايند: " کلّ من عليها فان و يبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام ". ( سوره رحمن، آيه ٢٦ - ٢٧ )
ص ٢٣٦١٠٢ - يا قوم انّا قدّرنا العلوم لعرفان المعلوم و انتم احتجبتم بها عن
مشرقها الّذی به ظهر کلّ امر مکنون. لو عرفتم الافق الّذی منه اشرقت
شمس الکلام لنبذتم الانام و ما عندهم و اقبلتم الی المقام المحمود.
خطاب به علماء می فرمايند: " يا قوم انّا قدّرنا العلوم لعرفان المعلوم "،
ما که در عالم سفارش کرديم، برويد تحصيل علم بکنيد برای اين نبود که وقتی حضرت
معلوم و مقصود اصلی در عالم آشکار می شود او را ردّ کنيد، بلکه برای اين گفتيم
برويد تحصيل علم کنيد که به نتيجه اصلی که عرفان حقّ است، فائز بشويد. " و
انتم احتجبتم بها عن مشرقها "، امّا شما با علومی که تحصيل کرديد از محلّ تابش
آن علوم که مظهر امر الهی است، محجوب مانديد. علم تحصيل کرديد و وقتی مظهر امر
الهی آمد گفتيد، اين مظهر امر نيست، اين بی سواد است، اين تحصيل نکرده است و
ما دارای علم و فضل هستيم و ما علماء نبايد زير بار يک شخص بی سواد برويم. شما
از راه غرور اين حرف را می زديد، در حالی که مظهر امر الهی در حقيقت محلّ اشراق
جميع علوم و فنون و صنايعی است که در عالم ظاهر شده است. " الّذی به ظهر کلّ
امر مکنون "، مشرق علمی که به واسطه ظهور او هر امر پوشيدهای در عالم
ص ٢٣٧طبيعت ظاهر و آشکار شده است. اگر ظهور مظهر امرالهی نبود نه علمی بود، نه
صنعتی بود و نه اختراعی بود. به هيچوجه من الوجوه روح حيات در عالم نبود. همه
اين فضائل و مقامات که نصيب انسان شده، از تأثير تابش انوار شمس حقيقت و
بوسيله ظهور مظهر امراللّه بوده است. " لو عرفتم الافق الّذی منه اشرقت شمس
الکلام "، ای علماء اگر بدانيد آن آسمانی که از آن آفتاب کلام الهی درخشيده است
چه آسمانی است، " لنبذتم الانام و ماعندهم "، مردم و آنچه را دارا هستند همه
را رها می کنيد، " و اقبلتم الی المقام المحمود "، و همه با کمال خضوع و خشوع
توجّه می کنيد به طرف مقام محمود، يعنی به طرف مظهر امراللّه.
ص ٢٣٨١٠٣ - قل هذه لسمآء فيها کنز امّ الکتاب لو انتم تعقلون. هذا لهو الّذی به صاحت
الصّخرة و نادت السّدرة علی الطّور المرتفع علی الارض المبارکة الملک للّه الملک العزيز الودود.
بگو ای علماء، اين مظهر امراللّه که با شما گفتگو می کند و آيات از قلم مبارکش نازل می شود
در حقيقت آسمانی است که در آن پنهان شده است "امّ الکتاب"، يعنی علم الهی، اگر شما بتوانيد
بفهميد. بگو اين مظهر امری است که امروز ندا میکند، "الّذی به صاحت الصّخرة"، همان مظهر
امری است که به نام او فرياد می کند صخره، " و نادت السّدرة " و ندا می کند سدره، يعنی مظاهر امر
الهی از قبل به ظهور او بشارت دادهاند. از سدره که بر کوه طور در ارض مبارکه مقدّسه مرتفع شده اين ندا می آيد که
"الملک للّه الملک العزيز الودود "، سلطنت، مخصوص خداوندی است که عزيز و ودود است.
ص ٢٣٩١٠٤- انّا ما دخلنا المدارس و ما طالعنا المباحث اسمعوا ما يدعوکم به
هذا الامّيّ الی اللّه الابديّ انّه خيرلکم عمّا کنز فی الارض لو انتم تفقهون.
ای علماء، خيال نکنيد ما اين حقايق و علومی را که در آيات و الواح ذکر می کنيم
پيش کسی تحصيل کردهايم يا در مدرسهای آموختهايم. علم و دانش بشری ابداً لياقت
اين را ندارد که سبب حصول علم و قدرت و احاطه مظهر امراللّه بشود. ما داخل
نشديم مدارس را " و ما طالعنا المباحث "، و بحث های علمی را که شما خوانده و
مطالعه کردهايد، ما نديدهايم. بشنويد آنچه را که دعوت می کند شما را به آن اين
امّی. او می خواند شما را بسوی خداوندی که ابدی و هميشگی است. آيات و احکامی
که اين نفس مقدّس به شما می دهد، " خير لکم عمّا کنز فی الارض "، از جميع گنجهای زمين
بهتر است، اگر شما بدانيد. کلمه " امّی " که اينجا ذکر شده است به ظاهر يعنی " تحصيل نکرده ".
در باره اينکه مظاهر مقدّسه الهيّه دارای معلومات بودهاند يا نه در بين
علماء اختلاف است، ولی آنچه مسلّم است، اين است که جميع مظاهر مقدّسه خواندن و
نوشتن را در اوائل حال تحصيل می کردند. حضرت مسيح خواندن و نوشتن بلد بود،
برای اينکه ما در انجيل می خوانيم که حضرت مسيح می رفتند در ميان معبد و مسجد
سليمان و در آنجا با علمای يهود مذاکره می کردند وکتاب تورات را باز می کردند و آيات کتاب را برای آنها می خواندند. همچنين حضرت
موسی الواح را در کوه سينا به امر الهی برای قوم نوشت و آنها را آورد. زردشت
کتابی را که برای گشتاسب شاه برد، نوشته شده بود. محمّد رسول اللّه نيز دارای
سواد خواندن و نوشتن بودند. در کتب احاديث و اخبار سنّی و شيعه اين مسئله ذکر
شده است و آيه " و ما کنتَ تَتْلوا من قَبْله من کتاب و لا تخُطُّه بيمينک اذاً لَاْرتابَ
المُبْطلون "، ( سوره عنکبوت، آيه ٤٨ ) دليل بر اين است که خواندن و نوشتن می
دانسته است. مخصوصاً به روايت علمای شيعه در بحارالانوار و در کتاب صحيح بخاری
و مسلم، حضرت رسول در هنگام مرضی که منجر به وفات هيکل مبارک شد، دستور
فرمودند قلم و کاغذی بياورند. فرمودند: " لا کتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعدی
ابداً " من می نويسم برای شما نامهای که بعد از من گمراه نشويد. می فرمايد: "
لا کتب " من بنويسم، و اين دليل بر اين است که هم خواندن می دانسته است هم نوشتن.
منظور اين است که کلمه " امّی " دليل بر اين نيست که خواندن و نوشتن را هم
نمی دانستهاند. امّا اينکه می فرمايند، من " امّی " هستم، يا پيغمبر در قرآن
می فرمايند: " النّبيّ الامّيّ الّذی يجدونه مکتوباً عندهم فی التوراة و الانجيل"،
( سوره اعراف، آيه ١٥٧"( امّی در اينجا يعنی حقايق عاليه را پيش کسی تحصيل نکردهاند،
حکم و معارفی را که به خلق داده اند و سبب هدايت آنها شدهاند، از کسی نياموختهاند.
------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - لئالئ الحکمة، ج ٣، ص ٣٣٩
ص ٢٤١١٠٥ - انّ الّذی يأوّل ما نزّل من سمآء الوحی و يخرجه عن الظّاهر انّه
ممّن حرّف کلمة اللّه العليا و کان من الاخسرين فی کتاب مبين.
اگر کسی پيدا بشود و آياتی را که از آسمان وحی بر جمال مبارک ظاهر شده تأويل
کند و خارج کند آن آيات را از معنی ظاهر، چنين کسی از جمله اشخاصی است که کلمه
الهی را تحريف کرده و در پيش خدا از زيانکاران است و نام او جزء زيانکاران در
کتاب مبين و علم الهی ثبت خواهد شد.بسياری بودند در عالم اسلام که احکام قرآن را تأويل می کردند و می گفتند،
ظاهرش مقصود نيست، باطنش مقصود است. مثلاً وقتی که می فرمايند: " اقيموا
الصّلوة "، اينها می گفتند مقصود از صلوة، صلوة ظاهری نيست بلکه توجّه قلبی است
به خدا. وقتی می فرمايند، که غسل کنيد، می گفتند مقصود شستن بدن ظاهری نيست،
بلکه شستن قلب است از گرد و غبار اهواء نفسانيه واز اين قبيل تأويلات.
در اين ظهور مبارک آيات الهی را هر کس تأويل کند و معنی کلمه را که در ظاهر استعمال شده است
برگرداند به چيز ديگری، چنين شخصی سبب تحريف کلمة اللّه می شود، شما را گمراه می کند و
ص ٢٤٢خود او هم در کتاب الهی از جمله زيانکاران محسوب است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٤٠ - ٣٤١
ص ٢٤٣١٠٦ - قد کتب عليکم تقليم الاظفار و الدّخول فی مآء يحيط هياکلکم فی
کلّاسبوع و تنظيف ابدانکم بما استعملتموه من قبل ايّاکم ان تمنعکم الغفلة
عمّا امرتم به من لدن عزيز عظيم. ادخلوا مآء بکراً و المستعمل منه
لايجوز الدّخول فيه ايّاکم ان تقربوا خزآئن حمّامات العجم من قصدها وجد
رآئحتها المنتنة قبل وروده فيها تجنّبوا يا قوم و لاتکوننّ من
الصّاغرين. انّه يشبه بالصّديد و الغسلين ان انتم من العارفين. و کذلک
حياضهم المنتنة اترکوها و کونوا من المقدّسين. انّا اردنا ان نريکم
مظاهر الفردوس فی الارض ليتضوّع منکم ما تفرح به افئدة المقرّبين. و
الّذی يصبّ عليه المآء و يغسل به بدنه خير له و يکفيه عن الدّخول انّه
اراد ان يسهّل عليکم الامور فضلاً من عنده لتکونوا من الشّاکرين.
واجب شده است بر شما اينکه ناخنهايتان را بگيريد و واجب است که داخل بشويد در
آبی که احاطه می کند هياکل شما را در هر هفته يک مرتبه و نيز
ص ٢٤٤واجب شده است بر شما که پاک کنيد بدنهای خود را با مادّهای که پيش از اين
استعمال می کرديد. مقصود استفاده از ماده شيميائی مخصوص برای ازاله مو است که
در اسلام معروف بود و در کتاب بيان هم صريحاً حضرت اعلی به اين مسأله حکم
فرمودند. " ايّاکم ان تمنعکم الغفلة "، مبادا غفلت کنيد و بی خبر باشيد،
" عمّا امرتم به "، از اوامر و احکامی که به شما رسيده است از طرف خداوند عزيز و عظيم.
" ادخلوا مآءً بکراً "، در ماء بکر، يعنی که استعمال نشده باشد، داخل شويد
. در آب دست نخورده، " و المستعمل منه لا يجوز الدّخول فيه "، آبی که ديگری
استعمال کرده باشد، جايز نيست که در آن وارد شويد و بدن خود را بشوئيد. مبادا،
مبادا اينکه نزديک شويد به خزينه حمّام های ايران. هر کس بطرف اين خزينه ها
برود، بوی متعفّن آنها پيش از اينکه وارد حمام بشود به مشام او می رسد.
"تجنّبوا يا قوم"، دوری کنيد از اين حمّامها ای مردم، " و لا تکوننّ من
الصّاغرين "، و نباشيد از اشخاصی که حقيرند و خود را ذليل می کنند. " انّه
يشبه بالصّديد و الغسلين "، آب حمّام های خزانه شباهت دارد به " صديد "، يعنی
آب چرکی که از زخم بيرون می آيد، " و الغسلين "، آب چرکی که با آن ظرف يا لباس
چرک را شسته اند. " ان انتم من العارفين "، اگر شما بتوانيد بفهميد. " و کذلک
حياضهم المنتنة "، همينطور در حکم خزانه های حمّام است حوضهای آبی که در خانه هاست.
حضرت اعلی در کتاب بيان شرح اين حوضها را فرمودهاند. می فرمايند، آبش مثل
مرکّب سياه است و تمام سربسر کثافت است و امر می فرمايند، که مبادا به اين
حوضها دست بزنيد و به اين خزانه ها نزديک بشويد. " اترکوها "، صرفنظر کنيد از
اين خزانه ها و اين حوضها، " و کونوا من المقدّسين "، باشيد از اشخاص پاک و
پاکيزه. " انّا اردنا ان نريکم مظاهر الفردوس "، ما مقصودمان اين است که شما
را در نهايت نظافت و لطافت ببينيم، يعنی هرکدام نمونه اهل بهشت باشيد در روی
زمين. " ليتضوّع منکم ما تفرح به افئدة المقرّبين "، تا
ص ٢٤٥اينکه منتشر شود از شما بوهای خوشی که هرکس از مخلصين و مقرّبين آن بوی عطر و
گلاب را بشنود، خوشحال بشود.در اوّل آيه فرمودند که وارد محلّی بشويد که آب داشته باشد و آن آب اطراف هيکل
شما را فرا بگيرد. بعد می فرمايند، اگر چنانچه اينطور محلّی نداشتيد يا
نخواستيد وارد آب بشويد، زير دوش بايستيد يا اينکه با ظرفی آب روی خود بريزيد.
" و الّذی يصبّ عليه المآء "، کسی که آب بريزد بر روی بدن خود " و يغسل به بدنه
"، و خود را با آن آبی که بر روی بدنش می ريزد بشويد، " خير له "، بهتر و
نظيف تر است برای او و " يکفيه عن الدّخول "، و ديگر لازم نيست که وارد بشود.
" انّه اراد ان يسهّل عليکم الامور "، خدا هميشه می خواهد که کارها را بر شما
آسان کند و اين فضلی است از طرف او، " لتکونوا من الشّاکرين "، تا اينکه شکرگزار باشيد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٧٧ – ٨٥ - امر و خلق، ج ٣، ص ٢٩٨ - ٣٠٠
ص ٢٤٦١٠٧ - قد حرّمت عليکم ازواج آبائکم انّا نستحيی ان نذکر حکم الغلمان
اتّقوا الرّحمن يا ملأ الامکان و لا ترتکبوا ما نهيتم عنه فی اللّوح و
لا تکونوا فی هيمآء الشّهوات من الهآئمين.حرام است بر شما زنهای پدرهای شما، يعنی نامادری. " انّا نستحيی ان نذکر حکم
الغلمان "، ما شرمسار هستيم و حيا می کنيم از اينکه نام ببريم از مسئله حومت
آميزش با غلمان. " اتّقوا الرّحمن "، از خدا بترسيد ای مردم عالم، " و لا
ترتکبوا "، اموری را مرتکب نشويد که خدا آنها را نهی کرده است در لوح، " و لا
تکونوا فی هيمآء الشّهوات "، نباشيد در بيابان بی سر و ته شهوات حيوانی از نفوس سرگشته و سرگردان.
بعضی از نفوس اشکال می کنند که در اين آيه جمال مبارک فقط فرموده است: " حرّم
عليکم ازواج ابآئکم "، و اين دليل است بر اينکه ساير طبقات منتسبين همه حلال
است. در اين خصوص حضرت عبدالبهاء در لوحی می فرمايند که ذکر نشدن يک مطلب در يک
آيه دليل آن نيست که در آيات ديگر ذکر نشده باشد. بعد می فرمايند، مثلاً در
قرآن در يک آيه می فرمايند، که حرام است بر شما " ميته و لحم خنزير " يعنی
مردار و گوشت خوک، از شراب و ساير محرّمات در آيه اسم نمی برند. آيا اين دليل
است بر اينکه ساير محرّمات حلال است؟ بديهی است که اينطور نيست.
ص ٢٤٧مسئلهء ازواج آباء هم همينطور است. جمال مبارک در اينجا مخصوصاً برای اينکه
اين مطلب را بطور قطع نهی کنند، در ضمن آيهای مستقل اين بيان را می فرمايند.
در دوران جاهليّت قبل از رسول اللّه، اين عمل در ميان اعراب متداول بود که هر
مردی دارای تعداد زيادی زن بود و وقتی می مرد اولاد او آن زنهائی را که مال
پدرشان بود و مادر آنها محسوب نمی شد، اختصاص بخود می دادند و با آنها همان
معاملاتی را می کردند که با زنهای ديگر می کردند. اين عادت جاهليّت بود. در
قرآن مجيد در ضمن يک آيه ( سورهء نساء، آيه ٢٢ ) می فرمايند: " و لاتنکحوا ما
نکح آبائکم من النّساء "، شما نبايد ازدواج کنيد با زنهائی که پدرهای شما با
آنها آميزش کردهاند. در نفس اين آيه هم ذکر ساير طبقات و محرّمات نيست ولی در
آيه بعدی می فرمايند، که حرام است بر شما خواهر و مادر و فلان و بهمان.
در اين ظهور مبارک هم در ساير الواح و آيات صريح است که با نفوسی که انتساب
نزديک دارند، مثل مادر و خواهر و عمّه و خاله و فلان و بهمان البتّه اين عمل نا
شايسته و حرام است و حتّی می فرمايند، هرچه دورتر ازدواج کنيد بهتر است، يعنی
طائفهای با طايفه ديگر و ملّتی با ملّت ديگر، برای اينکه هم سبب خوبی نسل می
شود و هم سبب دفع امراض موروثی می گردد.امّا مسئلهء غلمان از شدت ردائت و پستی و از شدّت قباحت جمال مبارک می فرمايند
، من شرم می کنم اسم اين مسئله را ببرم زيرا چنين عملی از اشخاصی سر ميزند که در
بيابانهای شهوات سرگردانند و از فضائل الهی بی خبرند.
مخالفين در کتب رديّه نوشتهاند که برای مباشرت با غلمان در کتاب اقدس حدّی و
جريمهای ذکر نشده است، در حاليکه در الواح مبارکه می فرمايند که حکم جزای اين
عمل با بيت العدل اعظم است. از آن گذشته در قرآن هم برای آميزش با غلمان ابداً و اصلاً حکمی
نيست، فقط در قصّه داستان قوم لوط اشارهء مختصری است که اين عمل ناشايسته است ولی
ص ٢٤٨در شريعت اسلام به هيچوجه اشارهای به حرمت آن و حدّی برای آن ذکر نشده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٨٦ - ١٨٧ و ٣٣٨ - ٣٣٩
- امر و خلق، ة ٣، ص ٥١٣ - ٥١٤ و ج ٤، ص ١٥٤ – ١٥٧ - اسرارالاثار، ج ٤، ص ٤٢١
ص ٢٤٩١٠٨ - ليس لاحد ان يحرّک لسانه امام النّاس اذ يمشی فی الطّرق
و الاسواق بل ينبغی لمن اراد الذّکر ان يذکر فی مقام بنی لذکراللّه
او فی بيته هذا اقرب بالخلوص و التّقوی کذلک اشرقت شمس الحکم من افق البيان طوبی للعاملين.
بعضی از مردم هستند که برای عوام فريبی و برای جلب انظار نفوس از خانه که
بيرون می آيند، تسبيحی بدست می گيرند و لبها را حرکت می دهند و بلند بلند ذکری
می گويند تا مردم بفهمند که اين اشخاص مشغول ذکر خدا هستند، با اينکه اين عمل
رياکاری و اين رفتار از جمله صفات ناپسند است. جمال مبارک می فرمايند بر
هيچيک از بندگان خدا جايز نيست که در جلوی مردم وقتی که توی راهها و بازارها راه
می روند، لبها را حرکت بدهند به اين عنوان که من به ذکر الهی مشغول هستم. " بل
ينبغی لمن اراد الذّکر "، بلکه سزاوار است برای کسی که می خواهد ذکر الهی را بکند،
"ان يذکر فی مقام بنی لذکر اللّه "، خدا را ذکر کند در محلّی که برای ذکر
الهی بنا شده است، يعنی در مشرق الاذکار، " او فی بيته " يا در خانه خود
بنشيند و به خدا توجّه کند و ذکر الهی نمايد. " هذا اقرب بالخلوص و التّقوی "،
اين مسأله به خلوص و تقوی نزديکتر است. " کذلک اشرقت شمس الحکم من افق البيان"،
اين طور تابيد آفتاب حکم از آسمان بيان، خوشا به حال اشخاصی که به اين بيان مبارک عمل کنند.
ص ٢٥٠١٠٩ - قد فرض لکلّ نفس کتاب الوصيّة وله ان يزيّن رأسه بالاسم الاعظم و
يعترف فيه بوحدانيّة اللّه فی مظهر ظهوره و يذکر فيه ما اراد من المعروف
ليشهد له فی عوالم الامر و الخلق و يکون له کنزاً عند ربّه الحافظ الامين.
واجب است بر هر کسی که وصيّت نامه بنويسد و بر او لازم است که زينت بدهد اوّل
آن ورقه وصيّت نامه را به نام مقدّس مظهر امراللّه. مثلاً بنويسد: " بسم
اللّه البهيّ الابهی "، و بعد از آن اقرار کند به وحدانيّت الهی و مظهر ظهورش.
اين اشاره به اين است که چون عرفان ذات غيب الهی ممکن نيست و عرفان حقيقی برای
بشر وقتی حاصل می شود که مظهر امر او را بشناسد، بنابراين بايد در وصيّت نامه اقرار بکند به حقانيّت و
وحدانيّت مظهر امر و اين بجای اقرار به وحدانيّت و فردانيّت ذات حقّ جلّ جلاله است.
بعد در اين وصيّت نامه ذکر کند آنچه را که می خواهد از کارهای خوب، تا اينکه
شهادت بدهد اين وصيّت نامه برای او در عوالم امر و خلق، زيرا هم پيش خلق باز می
شود و خوانده می شود و مردم می فهمند که اين شخص چکار کرده و هم در غيب خداوند
به او عنايت خواهد کرد و اين وصيّت نامه به منزله گنجی خواهد بود برای او در
ص ٢٥١------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١١٤ - ١٣٤
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٠٥ - ٢١١١١٠ - قد انتهت الاعياد الی العيدين الاعظمين امّا الاوّل ايّام فيها
تجلّی الرّحمن علی من فی الامکان باسمآئه الحسنی و صفاته العليا و
الاخر يوم فيه بعثنا من بشّر النّاس بهذا الاسم الّذی به قامت الاموات و
حشر من فی السّموات و الارضين. و الاخرين فی يومين کذلک قضی الامر من لدن آمر عليم.
همانا منتهی شده است اعياد در شريعت بهائی به دو عيد اعظم. اولين عيد اعظم
ايّامی است که در آن تجلّی کرد جمال قدم و اسم اعظم بر تمام مردمی که در اين
دنيا هستند به اسماء حسنی و صفات عليای خود. يعنی دوازده روز ايّام رضوان که
انتظار جميع ملل و امم در آن ايّام بسر آمد و مُنزل کلّ کتب و منتظر جميع ملل و
طوايف در آن ايّام آشکار شد. " والآخر يوم فيه بعثنا "، عيد اعظم ديگر بعد از
ايّام رضوان عيد بعثت حضرت اعلی است. روزی که در آن روز ما مبعوث کرديم کسی را
که بشارت داد مردم را به اين اسم اعظمی که به واسطه او مرده ها زنده شدند و
محشور شدند جميع مردمی که در آسمان و زمين بودند." و الآخرين فی يومين "، دو عيد ديگر هم در امر بهائی هست، در دو روز يعنی
در اوّل و دوم محرّم که تولّد حضرت اعلی و جمال اقدس ابهی است. تولّد جمال اقدس ابهی در
دوّم محرّم ١٢٣٣ هجری قمری و تولّد حضرت اعلیدر اوّل محرّم ١٢٣٥ هجری قمری اتفاق افتاد. بنا براين روز تولّد حضرت اعلی دو سال بعد
از تولّد جمال قدم است. اينطور جاری شده است امر از طرف خدائی که امر کننده و دانا است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص، ٣٥٦ - ٤٠٤
- امر و خلق، ج ٤، ص ٦ – ١٠ - منتخبات توقيعات، ص ٣٩٦ - ٣٩٨
ص ٢٥٤١١١ - طوبی لمن فاز باليوم الاوّل من شهرالبهآء الّذی جعله اللّه لهذا
الاسم العظيم. طوبی لمن يظهر فيه نعمة اللّه علی نفسه انّه ممّن اظهر
شکراللّه بفعله المدلّ علی فضله الّذی احاط العالمين. قل انّه لصدر
الشّهور و مبدئها و فيه تمرّ نفحة الحيوة علی الممکنات طوبی لمن ادرکه
بالرّوح و الرّيحان نشهد انّه من الفآئزين.خوشا بحال کسی که برسد به روز اوّل از شهرالبهاء، يعنی عيد نوروز و عيد صيام،
" الّذی جعله اللّه لهذا الاسم العظيم ". حضرت اعلی که در کتاب بيان شرح ماهها و
ايّام سنه را بيان می فرمايند، روز اوّل سال را به " يوم البهاء " و ماه اوّل
سال را " شهرالبهاء " تسميه نموده و می فرمايند، اين شهر مخصوص به حضرت
بهاءاللّه و حضرت من يظهره اللّه است. اين اشاره به اين است که من يظهره اللّه به
اسم بهاءاللّه ظاهر خواهد شد. می فرمايند، اين روز را خدا قرار داده است برای
اين اسم عظيم، يعنی برای جمال مبارک. " طوبی لمن يظهر فيه نعمة اللّه "، خوشا
بحال کسی که در عيد نوروز آشکار کند نعمتی را که خدا به او داده است، يعنی مردم
را دعوت کند، سفره بچيند، به مردم غذا و عيدی بدهد، و اگر چنين کاری بکند،
از کسانی خواهد بود که آشکار کرده است شکرالهی را بالفعل. يک وقت شکر به زبان است، می نشيند و می گويد الحمدللّه، خدايا
ترا شکر. يک وقت ثروتی را که خدا به او داده است خرج فقرا، مساکين و دوستان می
کند. چنين فردی با اين عمل، شکر عملی انجام می دهد. می فرمايند، اگر کسی در
روز نوروز چنين کاری بکند، از جمله اشخاصی است که آشکار کرده است شکر الهی را
با عمل خود که دلالت ميکند بر فضل خداوند نسبت به او، آن فضلی که احاطه کرده است بر اهل عالم.
باز در تعريف عيد نوروز می فرمايند: " قل انّه لصدر الشّهور "، بگو که روز
نوروز صدر و مبدأ جميع ماهها است و در اين فصل است که مرور می کند نسيم حيات و
زندگانی برهمه ممکنات زيرا فصل بهار است و در اين فصل است که موجودات از خواب
عميق زمستانی بيرون می آيند و به نفحه بهاری زندگانی را از سر می گيرند.
آدمی نيست که عاشق نشود فصل بهار هر گياهی که به نوروز نجنبد حطب است
" طوبی لمن ادرکه "، خوشا بحال کسی که برسد به روز نوروز، " بالرّوح والرّيحان
"، با کمال سرور. " نشهد انّه من الفائزين "، چنين شخصی به نعمت الهی فائز شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ٤٠٤ - ٤١٢
ص ٢٥٦١١٢ - قل انّ العيد الاعظم لسلطان الاعياد اذکروا يا قوم نعمة اللّه
عليکم اذ کنتم رقدآء ايقظکم من نسمات الوحی و عرّفکم سبيله الواضح المستقيم.
در اين آيه جمال قدم باز به شرح و بيان منقبت ايّام رضوان بر گشتهاند. بگو که
عيد اعظم رضوان سلطان اعياد است. بياد بياوريد ای مردم نعمت خدا را، زمانی که
خوابيده بوديد بيدار کرد شما را از نسيم های وحی خود و به شما نماياند راه آشکار و راست خود را.
ص ٢٥٧١١٣ - اذا مرضتم ارجعوا الی الحذّاق من الاطبّآء انّا مارفعنا الاسباب
بل اثبتناها من هذا القلم الّذی جعله اللّه مطلع امره المشرق المنير.
هر وقت مريض شديد، رجوع کنيد به اطبّاء حاذق و ماهر. خدا برای هر چيزی سببی
معيّن کرده و برای دفع امراض و بيماريهای مختلف هم سبب، مراجعه به اطبّاء و
تعيين مرض و داروئی برای شفاست. " انّا ما رفعنا الاسباب "، ما اسباب ظاهره را
از بين نبردهايم، " بل اثبتناها "، بلکه ثابت کردهايم اسباب را از اين قلمی که
خدا آن را قرار داده است مطلع امر خود که مشرق است و منير.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٢٤٣ - ٢٤٥
- امر و خلق، ج ٣، ص ٤ - ١١ و ٢١ - ٣١١١٤ - قد کتب اللّه علی کلّ نفس ان يحضر لدی العرش بما عنده ممّا لاعدل
له انّا عفونا عن ذلک فضلاً من لدنّا انّه هو المعطی الکريم.
در کتاب بيان حضرت اعلی فرموده بودند، که هر کس چيز گرانبهای بی مثل و نظيری
دارد، بايد پيش مظهر امر ببرد و به او تقديم کند. جمال مبارک در اينجا می
فرمايند، ما اين حکم را بخشيديم، لذا هر کس هرچه دارد مال خودش.
باری خدا واجب کرده بود بر هرکسی اينکه ببرد به محضر مظهر امر الهی آنچه را که
داراست از " ممّا لا عدل له "، از چيزی که شبيه و نظيری نداشته باشد. " انّا
عفونا عن ذلک ". ما شما را از اين عمل بخشيديم، " فضلاً من لدنّا "، عنايتی
است از طرف ما، " انّه هوالمعطی الکريم "، خداوند هر چه را بخواهد، می بخشد.
ص ٢٥٩١١٥ - طوبی لمن توجّه الی مشرق الاذکار فی الاسحار ذاکراً متذکّراً
مستغفراً و اذا دخل يقعد صامتاً لاصغآء آيات اللّه الملک العزيز الحميد
. قل مشرق الاذکار انّه کلّ بيت بنی لذکری فی المدن و القری کذلک سمّی
لدی العرش ان انتم من العارفين.خوشا بحال کسی که توجّه کند به مشرق الاذکار در سحرگاهان. سحرگاهان وقتی است
که صبح صادق از افق طالع می شود، نه طلوع آفتاب. " ذاکراً متذکّراً مستغفراً "
، در حاليکه زبانش ذاکر باشد، قلبش متذکّر باشد و در حالی که از خدا طلب آمرزش
کند. " و اذا دخل يقعد صامتاً "، وقتی که وارد مشرق الاذکار می شود، ساکت
بنشيند برای اينکه بشنود آيات الهی را. خداوند پادشاه و حميد است.
" مشرق الاذکار انّه کلّ بيت بنی لذکری "، هر محلّی که برای ذکر الهی ساخته
شده باشد، عبارت از مشرق الاذکار است و اين بنا را بايد بسازند در قراء و شهرها
. " کذلک سمّی لدی العرش "، اينگونه ناميده شده است محلّ ذکر در نزد صاحب امر،
يعنی حقّ جلّ جلاله اينطور مکانها را مشرق الاذکار ناميده است. اينها به منزله طلوع گاه
ص ٢٦٠اذکار مختلفهای هستند که ملل مختلفه می توانند هرکدام در آن معبد حاضر بشوند و
هرکدام به رسم خود به ذکر الهی مشغول گردند.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ١٨٨ - ١٨٩
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦ - ٢٧ و ١٤٧ - ١٥٣١١٦ - و الّذين يتلون آيات الرّحمن باحسن الالحان اولئک يدرکون منها مالا
يعادله ملکوت مُلک السّموات و الارضين. و بها يجدون عرف عوالمی الّتی
لايعرفها اليوم الّامن اوتی البصر من هذا المنظرالکريم. قل انّها تجذب
القلوب الصّافية الی العوالم الرّوحانيّة الّتی لا تعبّر بالعبارة و لا تشار بالاشارة طوبی للسّامعين.
اشخاصی که آيات الهی را با بهترين لحن می خوانند، " اولئک يدرکون منها ما لا
يعادله ملکوت مُلک السّموات و الارضين "، اينطور اشخاص درک می کنند لذّتی را که
با اين لذّت جميع دارائی آسمان و زمين و غيب و شهود برابری نمی کند. " و بها
يجدون عرف عوالمی "، اشخاصی که الواح را با لحن خوب و زيبا و صدای خوش می
خوانند، شنوندگان را به عوالمی می برند که از نظرها پنهان است و شنوندگان در
اثر الحان خوش بوی عوالم پنهانی را می يابند که " لا يعرفها اليوم "، مردم امروز نمی توانند
به آن عوالم پی ببرند، مگر اشخاصی که دارای چشم باطن هستند از طرف منظر کريم، يعنی صاحب امر.
بگو تلاوت آيات به لحن خوش، " تجذب القلوب الصّافية "، جذب می کند دلهای پاک و
صاف را و می برد آنها را به عوالم روحانيّه، آن عوالمی که نمی شود از آنها به
ص ٢٦٢عبارت تعبير کرد و نه به بيان می شود آنها را شرح داد. "و لا تشار بالاشارة"، و نه می شود به آنها اشارهای کرد،
" طوبی للسّامعين "، خوشا به حال کسانی که بتوانند به آن عوالم پی ببرند و اين الحان خوش را بشنوند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ٢٣٢ – ٢٣٣ - امر و خلق، ج ٤، ص ٢١ - ٢٤
ص ٢٦٣١١٧ - انصروا يا قوم اصفيآئی الّذين قاموا علی ذکری بين خلقی و ارتفاع
کلمتی فی مملکتی اولئک انجم سمآء عنايتی و مصابيح هدايتی للخلآئق
اجمعين. و الّذی يتکلّم بغير ما نزّل فی الواحی انّه ليس منّی ايّاکم ان
تتّبعوا کلّ مدّعٍ اثيم. قد زيّنت الالواح بطراز ختم فالق الاصباح
الّذی ينطق بين السّموات و الارضين. تمسّکوا بالعروة الوثقی و حبل امری المحکم المتين.
ای اهل بهاء نصرت کنيد نفوسی را که برگزيده حقّ هستند و قيام می کنند به ذکر
الهی در بين خلق و سبب ارتفاع کلمة اللّه می شوند در مملکت خداوند. ناشرين
نفحات اللّه و امناء امر.، ستارگان آسمان عنايت من و چراغهای هدايت من هستند
برای تمام مردم دنيا. " و الّذی يتکلّم بغير ما نزّل فی الواحی "، اگر کسی پيدا
بشود و بر خلاف آنچه در الواح الهی نازل شده حرفی بزند، " انّه ليس منّی "، بدانيد که
چنين کسی از من نيست. مبادا ای قوم، گوش کنيد به گفتار هر شخص ادّعا کنندهء گنهکاری.
" قد زيّنت الالواح "، مزيّن شده است الواح الهی به زينت مُهر خداوندی که
شکافنده صبحها است، آن خداوندی که نطق می کند در بين آسمانها و زمينها.
ص ٢٦٤" تمسّکوا بالعروة الوثقی "، ای مردم به دستگيره محکم خدا چنگ بزنيد و
متمسّک شويد به ريسمان امر محکم و متين الهی.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٢٤٨ - ٢٥٣ و ٣٤٣
- امر و خلق، ج ٣، ص ٤٤٨ – ٤٥٣ و ٤٩٨ - ٤٩٩١١٨ - قد اذن اللّه لمن اراد ان يتعلّم الالسن المختلفة ليبلّغ امراللّه
شرق الارض و غربها و يذکره بين الدّول و الملل علی شأن تنجذب به
الافئدة و يحيی به کلّ عظم رميم.خداوند اذن و اجازه داده است به بندگان خود که تحصيل کنند زبانهای مختلف را.
البتّه يکی از تعاليم الهيّه اين است که زبان واحد و خط واحد در عالم منتشر بشود
، امّا قبل از اينکه اين عمل انجام بيابد، هر کس می تواند زبانهای مختلف را
تحصيل کند تا تبليغ کند امر خدا را به شرق و غرب و ذکر کند خدا را در بين دول و
ملل. اگر کسی زبان ملّتی را بداند و با زبان خود آنها راجع به امر گفتگو کند،
بديهی است که اثرش بيشتر است تا بوسيله مترجم. اينطور اشخاص امر الهی را بطوری
تبليغ می کنند که در اثر گفتار آنها تمام دلها جذب می شود و هر استخوان پوسيده ای زنده می گردد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٠٥ - ٢١٠
ص ٢٦٦١١٩ - ليس للعاقل ان يشرب ما يذهب به العقل و له ان يعمل ماينبغی للانسان لا ما يرتکبه کلّ غافل مريب.
جايز نيست بر شخص عاقل که بياشامد " ما يذهب به العقل "، شراب و ساير مسکرات
را که سبب از بين بردن عقل می شود. " و له ان يعمل "، برای انسان لازم است
کارهائی را انجام دهد که سزاوار انسان است، نه کارهائی که هر غافل مريب و هر
نادان شکّاکی آنها را انجام می دهد. اين آيه صريح است به اينکه شرب شراب و
مسکرات به هيچوجه من الوجوه جايز نيست و مخصوصاً در لوح ديگری که به اسم لوح رام
معروف است، جمال قدم کلمه حرمت را ذکر کردهاند، می فرمايند: " لانّها حرّمت
عليکم "، مسکرات از هر قبيل باشد. بر شما حرام است.بعضی از معارضين می گويند، که در کتاب اقدس کلمه حرام استعمال نشده و فقط
فرمودهاست " ليس للعاقل ان يشرب ما يذهب به العقل "، در قرآن مجيد نيز راجع به
شرب خمر کلمه حرمت وارد نشده است. البتّه می فرمايند: " رجس من عمل الشّيطان"،
يعنی بد است و کار شيطان است ولکن کلمه حرمت در سراسر آيات قرآن راجع به شراب استعمال نشده است.
ص ٢٦٧در کتاب اقدس اگرچه کلمه حرمت ذکر نشده، امّا در لوح رام صريحا مذکور است که شرب مسکرات حرام هست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٤٢٨ – ٤٣١ - امر و خلق، ج ٣، ص ٤٠ - ٤٥
ص ٢٦٨١٢٠ - زيّنوا رؤسکم باکليل الامانة و الوفآء و قلوبکم بردآء التّقوی
و السنکم بالصّدق الخالص و هياکلکم بطراز الاداب کلّ ذلک من سجيّة
الانسان لوانتم من المتبصّرين. يا اهل البهآء تمسّکوا بحبل العبوديّة
للّه الحقّ بها تظهر مقاماتکم و تثبت اسمائکم و ترتفع مراتبکم و اذکارکم
فی لوح حفيظ. ايّاکم ان يمنعکم من علی الارض عن هذا المقام العزيز
الرّفيع. قد وصّيناکم بها فی اکثر الالواح و فی هذا اللّوح الّذی لاح
من افقه نيّر احکام ربّکم المقتدر الحکيم.ای احبّای الهی، سرهای خود را به تاج امانت و وفا زينت بدهيد، يعنی اگر کسی
چيزی بشما سپرد، خيانت نکنيد و امين باشيد. اگر وعدهای به کسی داديد، به وعده
وفا کنيد. دلهايتان را مزّين کنيد به لباس تقوی، هيچوقت فکر معاصی و گناهان
صغيره يا کبيره به فکر شما خطور نکند. " و السنکم بالصّدق الخالص "،
زبانهايتان را هميشه زينت بدهيد به راستی خالص، " و هياکلکم بطراز الآداب "،
سراپای خود را به طراز آداب انسانيّت مزّين کنيد. " کلّ ذلک من سجيّة الانسان "،
اگر می خواهيد انسان کامل باشيد، يا به افق انسان کامل نزديک بشويد، همه
اين اصول را که سجيّه و رويّه انسان است، مراعاتکنيد. " لو انتم من المتبصّرين "، اگر شما از اشخاص بينا هستيد.
ای اهل بهاء، " تمسّکوا بحبل العبوديّة للّه الحقّ "، هميشه در صدد باشيد،
بنده خدا باشيد، يعنی آنچه خداوند بشما امر کرده است، عمل کنيد. زيرا وسيله
عبوديّت، مقامات شما آشکار می شود و اسماء شما در لوح مبارک الهی ثبت می گردد،
مراتب شما در ميان خلق بلند می شود و نام نيک شما در لوح محفوظ الهی ثبت خواهد
شد. " ايّاکم ان يمنعکم من علی الارض عن هذا المقام العزيز الرّفيع "، مبادا
تمام مردم زمين هم اگر جمع بشوند، بتوانند شما را از مقام عبوديّت که مقام عزيز
و بلندی است منصرف کنند و منحرف سازند. " قد وصّيناکم بها فی اکثر الالواح "، ما
شما را در اکثر الواح به رعايت عبوديّت و بندگی درگاه خدا وصيّت کرديم. " و فی
هذا اللّوح الّذی "، و در اين کتاب اقدس هم شما را به عبوديّت و وجوب اتّباع از آن وصيّت می کنيم،
در اين لوحی که آشکار شده است از آسمان آن آفتاب احکام پروردگار شما که مقتدر و حکيم است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٣٣٠ – ٣٣٢
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٤٥ – ١٥٩ - پيام آسمانی، ص ٣٣ - ٣٢ صداقت و امانت
ص ٢٧٠١٢١ - اذا غيض بحرالوصال وقضی کتاب المبدء فی المأل توجّهوا الی من
ارادهاللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم.زمانی که خشکيد و فرونشست دريای وصال، يعنی وقتی که صعود جمال مبارک واقع شد،
"و قضی کتاب المبدء فی المأل "، و بهم پيچيده شد و خاتمه يافت کتاب آغاز
در دوران انجام، " توجّهوا الی من ارادهاللّه "، توجّه کنيد، از جميع جهات رو
بياوريد و اقبال کنيد به حضرت من ارادهاللّه، " الّذی انشعب من هذا الاصل القديم"،
آن حضرت من اراده اللّهی که منشعب است از اين ريشه قديم الهی، يعنی فرع شجرهء
الهی است. در لوح عهدی جمال مبارک صريحاً می فرمايند که مقصود از فرع منشعب از
اصل قديم که در اين آيه کتاب اقدس نازل شده، غصن اعظم است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق،ج ٤، ص ٢٦١ - عهد و ميثاق
ص ٢٧١١٢٢ - فانظروا فی النّاس و قلّة عقولهم يطلبون ما يضرّهم و يترکون ما
ينفعهم الا انّهم من الهآئمين. انّا نری بعض النّاس ارادوا الحرّيّة
و يفتخرون بها اولئک فی جهل مبين.نگاه کنيد در مردم و کم عقلی آنها. " يطلبون ما يضرّهم "، آنچه به حال آنها
ضرر دارد طالب آن هستند، " و يترکون ما ينفعهم "، و آنچه به درد آنها می خورد
و به حال آنها نافع است، از دست می دهند. " اَلا انّهم من الهآئمين "، آگاه
باشيد که اين قبيل مردم از مردمانی هستند که هميشه سرگشته و حيران هستند، "
انّا نری بعض النّاس ارادوا الحرّيّة "، ما می بينيم بعضی از مردم آزادی را
اراده می کنند " و يفتخرون بها "، و به حرّيت و آزادی افتخار می کنند." اولئک
فی جهل مبين "، اينطور اشخاصی که طالب آزادی هستند در نادانی آشکاری بسر می برند،
مردمی هستند که می گويند دين و آئين به کار کسی نمی آيد و پيروی شرايع الهيّه
بی فايده است. انسان بايد آزاد باشد و هر عملی را که می خواهد، انجام بدهد.
البتّه اين نوعی از آزادی است که بسيار بطرف افراط رفته است. آزادی افراطی را
حقّ جلّ جلاله دوست ندارد و نهی می کند و اينکه در اينجا می فرمايند، بعضی از
مردم مقصودشان اينست که به آزادی برسند، همان آزاديِ در حدّ افراط است که انسان خود را از هر حيث فردی
آزاد بداند و بگويد، من هر کار دلم می خواهد بکنم، می کنم ولو به ضرر ديگران تمام
ص ٢٧٢شود. اين آزادی، آزادی افراطی است، باعث هرج و مرج و انقلاب و اضطراب عالم انسانی
است و از طرف ديگر مقام انسان را تا درجه حيوانيت تدنّی می دهد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - پيام آسمانی ص ١٥٨ ١٥٩
ص ٢٧٣١٢٣ - انّ الحرّيّة تنتهی عواقبها الی الفتنة الّتی لا تخمد نارها کذلک
يخبرکم المحصی العليم. فاعلموا انّ مطالع الحرّيّة و مظاهرها هی
الحيوان و للانسان ينبغی ان يکون تحت سنن تحفظه عن جهل نفسه و ضرّ
المالکرين. انّ الحرّيّة تخرج الانسان عن شئون الادب و الوقار و تجعله من الارذلين.
آزادی افراطی که مردم نادان طالب آنند عاقبت منجر به فتنهای می شود و آشوبی بر
پا می کند که هرگز آتش آن فتنه و آشوب خاموش نخواهد شد. " کذلک يخبرکم المحصی
العليم "، خداوندی که احصاء و شماره هر چيزی را دارد و بهر چيزی عالم و دانا
است، اين چنين به شما خبر می دهد. " فاعلموا انّ مطالع الحرّيّة و مظاهرها هی
الحيوان "، بدانيد که مصداق کامل و مظهر آشکار حرّيّت افراطی عبارت از حيوان است
. حيوان هر کار می خواهد، می کند. قيد و بندی ندارد، اراده و شعوری در
کارهايش نيست و به هر عملی که می خواهد، دست می زند ولو به ضرر ديگران تمام
بشود. " و للانسان ينبغی "، انسان سزاوار است " ان يکون تحت سنن "، که هميشه
در ظلّ قوانين و قواعدی باشد که " تحفظه عن جهل نفسه "، از يک طرف آن قوانين او
را از نادانی های نفس امّارهاش حفظ کند و از طرف ديگر او را از اذيّت و آزار اشخاص مکّار و
ص ٢٧٤اگر قانون در عالم بشری نباشد، انسان ممکن است از راه جهل و نادانی و به علت
آزادی افراطی، خود را به عذاب بياندازد و از طرف ديگر، ديگران از او سوء
استفاده خواهند کرد. ولی اگر قانونی در کار باشد، نه کاری از اشخاص استثمار
کننده ساخته است و نه انسان از جهل نفس خود به اذيّت و آزار و بدبختی
مبتلا می شود، اينها همه نتيجه آزادی افراطی است که می فرمايند: " انّ
الحرّيّة "، آزادی که به حدّ افراط رسيد، " تخرج الانسان عن شئون الادب و
الوقار "، بيرون می آورد انسان را از شئون و مراتب ادب و وقار، " و تجعله من
الارذلين "، و انسان را تا پست ترين درجه رذالت و حقارت پائين می اندازد. پس بنا براين برای
عالم انسانی قانونی لازم است که هم خود او را حفظ کند و هم شرّ ستمکاران را بر طرف سازد.
ص ٢٧٥١٢٤ - فانظروا الخلق کالاغنام لا بدّلها من راعِ ليحفظها انّ هذا لحقّ
يقين. انّا نصدّقها فی بعض المقامات دون الاخر انّا کنّا عالمين.
مردم را اينطور نگاه کنيد که مثل گوسفندان هستند. "لابدّ لها من راعٍ
ليحفظها "، گلّهء گوسفند احتياج به چوپان مهربان قادر مقتدری دارد که آن گلّه
را از بليّات و آفات حفظ کند. " انّ هذا لحقّ يقين"، اين حرفی که ما زديم و اين تشبيهی
که ما فرموديم حقيقتی است واضح و آشکار و يقين. اگر چنانچه گلّهء گوسفندی
بخودی خود واگذار شود و گوسفندان بگويند، ما احتياجی به شبان مهربان نداريم،
طولی نمی کشد که گوسفندان خود را در ظلّ آن حرّيّت افراطی به هلاکت می اندازند و
از طرفی گرگهای درّنده و حيوانات مفترس به آنها هجوم می کنند و همه را از بين
خواهند برد. در آن حال کاری از آنها ساخته نيست.بعد برای اينکه کسی خيال نکند که حقّ جلّ جلاله بکلّی آزادی را از بشر سلب
کرده است می فرمايند، مقصود ما از حرّيّتی که می گوئيم مضرّ است، حرّيّت عالم
حيوانی است. " انّا نصدّقها فی بعض المقامات دون الاخر "، ما تصديق می کنيم
حرّيّت و آزادی را برای انسان در بعضی جاها ولی نه در همه جا. " انّا کنّا
عالمين "، ما دارای علم هستيم و می دانيم که چه می گوئيم.
ص ٢٧٦١٢٥ - قل الحرّيّة فی اتّباع اوامری لو انتم من العارفين. لو اتّبع
النّاس ما نزّلناه لهم من سمآء الوحی ليجدنّ انفسهم فی حرّيّة بحتة
طوبی لمن عرف مراد اللّه فيما نزّل من سمآء مشيّته المهيمنة علی
العالمين. قل الحرّيّة الّتی تنفعکم انّها فی العبوديّة للّه الحقّ و
الّذی وجد حلاوتها لايبدّلها بملکوت السّموات و الارضين.
حرّيّت مفيدی که بحال انسان نافع است و انسان از آن بواقع بهرهمند می شود،
بهترين راهش اين است که در ظلّ قوانين الهی حاصل آيد. قوانين الهی مانند چوپان
مهربانی است که گلّه عالم انسانی را از جميع ضررها و زيانها و جهل ها و نادانی
ها و مکر ماکرين و ضرّ ظالمين حفظ می کند. برای اينکه در شريعت الهی حدودی و
سننی هست که تکليف هر طبقهای را معيّن کرده است. به فقرا دستور خاصّی می دهد،
به اغنيا دستور خاصّی می دهد، به دولت دستور خاصّی می دهد، به رعايا دستورها و
فرمانهای مخصوصی می دهد و برای هر کدام وظيفه خاصّی معيّن می کند. وارد شدن در
ظلّ احکام الهی سبب می شود که جميع طبقات مردم و هر فردی، در هر رتبه و مقامی
که هست، هم از جهت خود محفوظ بماند و هم از ظلم ظالمين. لهذا می فرمايند " لو اتّبع النّاس
ص ٢٧٧ما نزّلناه لهم من سماء الوحی "، اگر مردم آنچه را که خداوند منّان از آسمان وحی
در کتابش نازل کرده است اطاعت کنند، " ليجدنّ انفسهم فی حرّيّة بحتة "،
حقيقتاً خود را در آزادی کاملی که از هر جهت محفوظ و مصون هستند، مشاهده خواهند
کرد. " طوبی لمن عرف مراداللّه فيما نزّل من سماء مشيّته المهيمنة علی العالمين
"، خوشا بحال کسی که به مقصود الهی پی ببرد و بداند که خداوند در آنچه که از
آسمان مشيّتش که بر اهل عالم غلبه دارد نازل فرموده، مقصودش چه چيز است.
باز در شرح حرّيّتی که مطلوب و مرغوب است می فرمايند: " قل الحرّيّة الّتی
تنفعکم انّها فی العبوديّة للّه الحقّ "، حرّيّت وآزادی که به حال بشر نافع است
عبارت از اين است که بذيل عبوديّت و بندگی و اطاعت اوامر حقّ جلّ جلاله متمسّک
بشود. قبل از اين آيات حرّيّت مشاهده فرموديد که در ضمن يکی دو آيه در باره عبوديّت للّه
الحقّ و آثاری که بر آن مترتّب است تأکيد شديد فرمودند. بعد قضيّه حرّيّت افراطی و مضرّات آن
را ذکر نمودند و سپس حرّيّت حقيقی را ذکر فرمودند و اينجا مطلب را خلاصه می کنند که حرّيّتی
که از هر جهت به حال بشر نافع است، عبارت از عبوديّتی است که بشر نسبت به خدا
دارد. " و الّذی وجد حلاوتها "، کسی که بيابد شيرينی عبوديّت الهی را، " لا
يبدّلها "، حاضر نيست آن را معاوضه کند با ملکوت سلطنت آسمانها و زمينها.
برای اينکه در اين خصوص فايدهای بيشتر عايد بشود بيانی از حضرت عبدالبهاء را
که در دست است در اينجا مندرج می سازد.حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در روز ١٧ آوريل ١٩١٣ در بوداپست فرمودند:
" آزادی سه قسم است يک آزادی الهيست که آن مخصوص ذات باريست چه که اوست آزاد
مطلق در هيچ شأنی از شئون کسی او را مجبور نمی تواند نمود. به اراده مطلقه او هر عصری شرايع
مقدّسه تجديد يافت و احکام متفرّعه به اقتضای هر زمانی تبديل شد و اين مقام به ظهور مطلع امر
و مظهر علم و اراده او در عالم امکان ظاهر می شود. چنانچه جمال قدم جلّ اسمه الاعظم
ص ٢٧٨می فرمايد، انّه لو يحکم علی المآء حکم الخمر ليس لأحدٍ ان يقول لِمَ و بِمَ. يک
آزادی سياسی اروپائيهاست که انسان هرچه می خواهد می کند به شرطی که به ديگری
ضرری نرساند. اين حرّيّت طبيعی است و اعظم درجه آن در عالم حيوان است، اين
شأن حيوان است. اين طيور را می بينيد که به چه آزادی زندگانی می نمايند. انسان
هر چه بکند نمی تواند بقدر حيوان آزاد باشد زيرا نظام مانع آزادی تامّ تمامست.
امّا آزادی سوّم در تحت سنن و احکام الهيّه است. اين حرّيّت عالم انسانيست که
چون در ظلّ کلمةاللّه تربيت شود قطع علاقه قلبی از جميع اشياء می کند از جميع
مشقّات و احزان آسوده، نه ثروت و قدرت ظاهره او را از اعتدال و عدل مانع شود و
نه فقر و فاقه از سرور و سکون باز دارد. هر قدر انسان وجدانش بيشتر ترقّی می
کند قلبش آزادتر می شود و روحش مستبشر تر. در ديناللّه حرّيّت افکار هست زيرا
هيچکس حاکم بر وجدان نيست، غير از خدا، ولی به درجهای که خارج از آداب نباشد.
امّا در ديناللّه حرّيّت اعمال نيست از قانون الهی انسان نمی تواند تجاوز نمايد
ولو ضرری بغير نرساند چه که مقصود از قانون الهی تربيت وجود خود و غير خود است
زيرا عنداللّه ضرر غير و خود يکسانت هر دو مذموم است بايد در قلوب خشيةاللّه
باشد. انسان بايد آنچه را عنداللّه مذموم است مرتکب نشود لذا آن حرّيّت اعمالی
که در قانون اروپاست در ديانت الهيّه نيست و امّا حرّيّت افکار بايد از آداب تجاوز نکند و
اعمال مقرون به خشيةاللّه و رضای الهی باشد. اميدوارم شماها سبب روشنائی اين ممالک
گرديد و وسيله تعديل اخلاق نفوس شويد انتهی ". (بدايع الاثار، ج ٢ ص ٢٤٣ - ٢٤٤)
ص ٢٧٩١٢٦ - حرّم عليکم السّؤال فی البيان عفااللّه عن ذلک لتسئلوا ماتحتاج
به انفسکم لا ما تکلّم به رجال قبلکم اتّقوا اللّه و کونوا من المتّقين.
اسئلوا ما ينفعکم فی امراللّه و سلطانه قد فتح باب الفضل علی من فی السّموات و الارضين.
حضرت اعلی در کتاب بيان می فرمايند، وقتی حضرت من يظهرهاللّه ظاهر شد و خود
را معرّفی کرد، شما نبايد از او سؤال بکنيد و اسباب زحمت خاطر منير او بشويد،
هرچه را می خواهيد، آنرا از من که مبشّر او هستم، سؤال کنيد تا وقتی آن حضرت
ظاهر شد شما با سؤالات خود اسباب زحمت او را فراهم نکنيد. در اينجا می فرمايند،
گرچه در کتاب بيان سؤال از من يظهرهاللّه حرام شده است، ولی حال که حضرت من
يظهرهاللّه ظاهر شده است، اين ممنوعيّت را برداشته است و شما را آزاد گذاشته
است تا آنچه را که مورد احتياج شماست از محضر مبارک من يظهرهاللّه سؤال کنيد.
می فرمايند: " عفااللّه عن ذلک لتسئلوا ماتحتاج به انفسکم "، آنچه را مورد
احتياج شماست از من يظهرهاللّه سؤال کنيد، ولی می فرمايند، چيزهائی را سؤال
کنيد که از آن فايدهای ببريد، " لا ما تکلّم به رجال قبلکم "، مسائلی را که
اقوام و ملل پيشين از مظاهر الهی پرسيدهاند، شما از حضرت من يظهره
ص ٢٨٠اللّه نپرسيد، يعنی معجزات، خوارق عادات و امور غريبه از او مطالبه نکنيد.
" اتّقوااللّه "، از خدا بترسيد و باشيد از اشخاصی که پرهيزکارند. " اسئلوا
ما ينفعکم فی امراللّه و سلطانه "، سؤال کنيد آنچه را که بدرد شما می خورد در
باره امرالهی در باره سلطنت و قدرت الهی. " قد فتح باب الفضل علی من فی
السّموات و الارضين "، با ظهور حضرت من يظهرهاللّه ابواب فضل و بخشايش بر روی
جميع مردم آسمانها و زمينها گشوده شده است.١٢٧ - انّ عدّة الشّهور تسعة عشر شهراً فی کتاب اللّه قد زيّن اوّلها بهذا الاسم المهيمن علی العالمين.
عدد ماهها در هر سال بهائی يا بيانی ١٩ ماه است. در احاديث اسلامی از طرق
شيعه روايت شده و در کتاب بحار الانوار جلد ١٣ مندرج است که امام می فرمايد، در
دوره ظهور قائم وضع سال و ماه تغيير خواهد کرد و می فرمايد، ايّام سنه طولانی
تر خواهد شد و ماههای سال هم طولانی تر شده و تعداد آن مطابق حروف جمله " بسم
اللّه الرّحمن الرّحيم می شود. عبارت " بسم اللّه الرّحمن الرّحيم " از ١٩ حرف تشکيل شده است.
تقسيم سال به ١٩ ماه و هر ماهی به ١٩ روز و اسم ماههای بيانی در آثار حضرت اعلی است.
بطوری که در آيات قبل اشاره شد، ماه اوّل سال را شهر البهاء ناميدهاند و می
فرمايند، اين ماه مخصوص است به حضرت من يظهرهاللّه و همچنين نام روز اوّل ماه اوّل را که
شهرالبهاء باشد، يوم البهاء ناميدهاند و می فرمايند، اين روز اختصاص به من
يظهرهاللّه دارد و اين اشاره به اين است که حضرت من يظهرهاللّه اسمش بهاءاللّه
است. رويّه سال و ماههای بيانی روی حساب شمسی است، ولی در عالم اسلام اساس
تقويم بر حساب قمری بود و عدّه ماههای سال ١٢ ماه بود که در قرآن می فرمايند:
"انّ عدّة الشّهور عنداللّه إِثناعشر شهراً فی کتاب اللّه" (سورهء توبه، آيهء ٣٦). میفرمايند، تعداد ماهها در سال ١٢
ص ٢٨٢ماه است، چهار ماه جنگ حرام است و در بقيّه ماهها بايد به جهاد پرداخت و به
نشر اسلام و به عبادت خدا و از اين قبيل. جمال قدم می فرمايند، عدد ماهها ١٩ ماه است
در کتاب الهی، يعنی يک سال بيانی عبارت است از ١٩ ماه و هر ماهی ١٩ روز که جمعاً می شود
٣٦١ روز، اسم ماه اوّل از سنه بهائی به اسم اعظم الهی مزّين شده است، يعنی شهرالبهاء.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ١ - ٦
ص ٢٨٣٨١٢ - قد حکم اللّه دفن الاموات فی البلّور او الاحجار الممتنعة او الاخشاب
الصّلبة اللّطيفة و وضع الخواتيم المنقوشة فی اصابعهم انّه لهو المقدّر العليم.
خداوند حکم فرموده است که مرده ها را در صندوقی از بلور دفن کنيد. "
او الاحجار الممتنعة"، يا صندوقهائی بسازيد از سنگهای بسيار محکم
"او الاخشاب الصّلبه اللّطيفه" يا از چوبهائی که بسيار سخت و در عين حال لطيف باشد.
عمل ديگری که بر شما لازم است در باره اموات در نظر داشته باشيد، قرار دادن
انگشتری است در دست ميّت که در نگين آن انگشتر، آيهای که خداوند فرموده است،
بايد نقش شده باشد. خدا مقدّر است، يعنی هر طور بخواهد حکم می کند و عليم است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٤١ – ١٤٥
- امر و خلق، ج ٤، ص ١٩٩ – ٢٠٥ - منتخبات توقيعات، ص ٤٢٢ - ٤٢٧
ص ٢٨٤١٢٩ - يکتب للرّجال و للّه ما فی السّموات و الارض و ما بينهما و کان
اللّه بکلّ شیءٍ عليماً. و للورقات و للّه ملک السّموات و الارض و ما
بينهما و کان اللّه علی کلّ شیءٍ قديراً. هذا ما نزّل من قبل و ينادی
نقطة البيان و يقول يا محبوب الامکان انطق فی هذا المقام بما تتضوّع به نفحات
الطافک بين العالمين. انّا اخبرنا الکلّ بان لا يعادل بکلمة منک ما نزّل فی
البيان انّک انت المقتدر علی ماتشآء لا تمنع عبادک عن فيوضات بحر رحمتک انّک
انت ذوالفضل العظيم. قد استجبنا ما اراد انّه لهو المحبوب المجيب. لو ينقش
عليها ما نزّل فی الحين من لدیاللّه انّه خير لهم و لهنّ انّا کنّا حاکمين. قد
بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا سواه و متمسّکاً باسمه الرّحمن الرّحيم
. کذلک يختصّاللّه من يشآء بفضل من عنده انّه لهو المقتدر القدير.
ص ٢٨٥برای مردها حضرت اعلی فرمودهاند که در نگين انگشترشان بنويسيد: " وللّه ما
فی السّموات و الارض و ما بينهما و کان اللّه بکلّ شیءٍ عليما ". و برای زنها
حضرت اعلی در کتاب بيان فرمودهاند که در نگين انگشتری آنها بنويسيد: " وللّه
ملک السّموات و الارض و ما بينهما و کان اللّه علی کلّ شیءٍ قديراً ".
اينها آياتی است که در دوره ظهور حضرت اعلی از قلم هيکل مبارک در کتاب بيان
نازل شده است. بعد می فرمايند، در اين حين که ذکر نقش نگين انگشتر مرده ها است
و من آيات بيان را برای شما در کتاب اقدس نقل کردم، حضرت اعلی پهلوی من حاضر
است و در خواست می کند از ساحت اقدس که خوب است مجدداً از قلم الهی چيزی برای
نقش نگين اموات اعمّ از زن و مرد نازل بشود، میفرمايند: " ينادی نقطة البيان و
يقول "، حضرت نقطه بيان خطاب به من يظهره اللّه می فرمايند، ای کسيکه محبوب
همه عالم هستی، نطق کن در اين مقام، يعنی در باره نقش نگين انگشتری اموات،
حکمی بکن که منتشر بشود از آن نفحات الطاف تو در بين اهل عالم. حضرت اعلی به
حضور مبارک عرض می کند، که ما خبر داديم تمام مردم را به اينکه برابری نمی کند
با يک کلمه از آياتی که از قلم تو نازل می شود تمام کتاب بيان، زيرا تو توانا
هستی بر هرچه که می خواهی. و اينک از تو درخواست می کنيم که بندگان خود را از
فيوضات دريای مرحمتت نا اميد نکنی زيرا تو هستی صاحب بخشش بزرگ. اين درخواست را
که حضرت اعلی از ما کرد " قد استجبنا ما اراد "، ما هم قبول کرديم آنچه را که او
اراده فرمود. زيرا خداوند هم محبوب و هم اجابت کننده است.
لهذا بر حسب تقاضای معنوی حضرت اعلی از حضور جمال مبارک، آيه ديگری برای انگشتری
اموات نازل شد، " لو ينقش عليها ما نزّل فی الحين "، اگر اين آيهای که الآن نازل ميشود، در نگين
انگشتريهای اموات نقش بشود، برای آنها اعمّ از زن و مرد بهتر است. " انّا کنّا حاکمين "، ما
هر طور بخواهيم، فرمان می دهيم. حال اين آيه جديدی است که بايد بر نگين انگشتر اموات
ص ٢٨٦نقش بشود: "قد بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا" سواه و متمسّکاً باسمه
الرّحمن الرّحيم "، بنا براين اين آيهای است که بايد بر نگين انگشتری اموات
بهائی اعمّ از زن و مرد نقش بشود، " کذلک يختصّ اللّه من يشاء بفضل من عنده "،
اينطور اختصاص می دهد خدا هر کس را که بخواهد به فضل مخصوص خود و خداوند توانا است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص١٣٦ - امر و خلق، ج ٤، ص ١٩٩ - ٢٠٠
ص ٢٨٧١٣٠ - و ان تکفنوه فی خمسة اثواب من الحرير او القطن من لم يستطع يکتفی
بواحدة منهما کذلک قضی الامر من لدن عليم خبير. حرّم عليکم نقل الميّت
ازيد من مسافة ساعة من المدينة ادفنوه بالرّوح و الرّيحان فی مکان قريب.
حکم ديگر در باره اموات اين است که اموات را در پنج تکّه پارچه کفن کنيد.
اگر بازماندگان شخص متوفّی ثروتمند باشند، اين پنج تکّه را از ابريشم انتخاب می
کنند و اگر نتوانستند، پارچه پنبهای تهيّه می نمايند. اين پنج تکّه را يکی
سرتاسری و چهارتای ديگر را به سر و پا و دست می پيچند و مرده را دفن ميکنند. "
من لم يستطع يکتفی بواحدة منهما "، اگر کسی نتواند پنج تکّه پارچه ابريشمی
تهيّه کند، يک تکّه تهيّه کند و همچنين اگر کسی نتواند پنج تکّه پارچه پنبهای تهيّه
کند يک تکّه تهيّه کند، هرکدام را که توانست آنرا تهيّه کند. " يکتفی بواحدة
منهما "، يعنی اکتفا کند به يک تکّه از پنبه يا از حرير. " کذلک قضی الامر من
لدن عليم خبير "، اينطور جاری شده است امر از طرف خدائی که دانا است.
حرام است بر شما که ميّت را خيلی دور از محلّی که فوت شده است دفن کنيد. يعنی
در محلّی متوفّی را دفن کنيد که از جائی که او در آنجا وفات کرده
ص ٢٨٨به اندازه يک ساعت بيشتر فاصله نداشته باشد. يک ساعت حرکت هواپيما يا يک ساعت
حرکت کشتی يا اتومبيل، يا يک ساعت حرکت بر سر دوش، به هر حال بايد رعايت شود
ولی زيادتر از يک ساعت نبايد باشد. " ادفنوه بالرّوح و الرّيحان "، دفن کنيد
متوفّی را با کمال روح و ريحان در جائی که نزديک به محلّ صعود اوست.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٣٥ - ١٤٧
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٠٠ - ٢٠٥١٣١ - قد رفع اللّه ما حکم به البيان فی تحديد الاسفار انّه لهوالمختار يفعل مايشآء و يحکم مايريد.
حضرت اعلی در کتاب بيان می فرمايند، از محلّ خودتان زياد دور نرويد و
مسافرتهای دور و دراز نکنيد. اين برای اين است که مبادا من يظهره اللّه ظاهر
بشود و شما در محلّ نباشيد و آوازه ظهور را نشنويد و از ايمان به او محروم
بمانيد. در کتاب اقدس خدا اين محدوديّت را بر طرف کرده و می فرمايد حالا که من
يظهره اللّه ظاهر شده و آوازه ظهور او به شرق و غرب رسيده، هر کس هر قدر می
خواهد سفر کند. زيرا خداوند مرتفع فرموده است حکمی را که در بيان راجع به محدود بودن سفر
جاری بود. خداوند مختار است، هرکاری می خواهد می کند و هرطور اراده نمايد حکم می فرمايد.
ص ٢٩٠١٣٢ - يا ملأ الانشآء اسمعوا ندآء مالک الاسمآء انّه يناديکم من شطر
سجنه الاعظم انّه لا اله الّا انا المقتدر المتکبّر المتسخّر المتعالی
العليم الحکيم. انّه لا اله الّا هو المقتدر علی العالمين. لو يشآء
يأخذ العالم بکلمة من عنده ايّاکم ان تتوقّفوا فی هذا الامر الّذی خضع
له الملأ الاعلی و اهل مدائن الاسمآء اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من
المحتجبين. احرقوا الحجبات بنار حبّی و السّبحات بهذا الاسم الّذی به سخّرنا العالمين.
ای مردم روی زمين، بشنويد ندای خداوندی را که صاحب اختيار مردم است. اسماء
جمع اسم است و هر فردی از افراد بشر به منزله اسمی از اسماءاللّه است، يعنی
همانطوری که اسم بر مُسمّی دلالت می کند، وجود هر فردی از افراد دلالت می کند بر
وجود و هستی خالق او که حقّ جلّ جلاله باشد. لهذا مالک اسماء يعنی خداوند مردم
. " انّه يناديکم من شطر سجنه "، ای مردم، خداوند شما را ندا می کند از زندان
اعظم که عکّا باشد و می فرمايد: " لا اله الّا انا المقتدر المتکبّر المتسخّر
المتعالی العليم الحکيم "، من خداوندی هستم که مقتدرم، توانا هستم، متکبّرم،
يعنی بر همه ممکنات غلبه دارم، متسخّرم، يعنی زمام امور همه در دست من است و
متعالی هستم به درجهای که افکار و عقول بشر به ساحت
ص ٢٩١قدس من راه ندارد. عليم هستم، دانا هستم و حکيم. و باز می فرمايد، " لا
اله الّا هوالمقتدر علی العالمين "، نيست خدائی مگر او که مقتدر است بر اهل
عالم. در اينجا در يک آيه فرمودند، " انا المقتدر المتکبّر... " و در آيه
دوّم می فرمايند: " هو المقتدر علی العالمين "، تفاوت اين دو لحن اشاره به آن
است که مظهر امراللّه جانشين ذات غيب است، چه به او ضمير " انا " يعنی من،
گفته بشود چه ضمير " هو " يعنی او، هر دو به حقيقت واحده راجع است. " لو يشاء يأخذ
العالم بکلمة من عنده "، اگر خدا بخواهد، جميع عالم را به يک کلمه تسخير می
کند، يعنی خدا عاجز نيست از آنکه طوری جلوه کند که تمام مردم طوعاً يا از روی
کراهت و بالاجبار همه به حقّ مؤمن بشوند. ولی خداوند نمی خواهد که مردم
ايمانشان بحقّ از روی اکراه و اجبار باشد. لهذا مظاهر الهی می آيند و خودشان را
معرّفی می کنند. هر کس فطرت اصليّهاش دلالت بر ايمان کرد، ايمان می آورد و هر
کس دلالت نکرد، مؤمن نمی شود. بعد می فرمايند: " ايّاکم ان تتوقّفوا" مبادا
ای مردم توقّف کنيد در ايمان به اين امری که خاضع شده است در مقابل آن تمام ملأ
اعلی، ارواح مجرّده و اهل مدائن اسمآء. " اتّقوا اللّه "، از خدا بترسيد، "
و لا تکوننّ من المحتجبين "، از اشخاصی نباشيد که در حجاب غفلت گرفتار شده اند.
" احرقوا الحجبات بنار حبّی "، بسوزانيد تمام پرده ها را ای مردم به آتش محبّت من و
بسوزانيد تمام موانع و مشکلاتی را که در بين حقّ و خلق است به اين اسم مقدّس،
يعنی اسم جمال قدم که به وسيله او تسخير کرديم جميع اهل عالم را.
ص ٢٩٢١٣٣ - و ارفعنّ البيتين فی المقامين و المقامات الّتی فيها استقرّ عرش
ربّکم الرّحمن کذلک يأمرکم مولی العارفين.تعمير کنيد، بسازيد يا آباد کنيد دو خانهای را که در دو مقام است، يعنی بيت
مبارک حضرت ربّ اعلی در شيراز و بيت مبارک جمال قدم در بغداد که هر دو محلّ حجّ
است. و نيز بسازيد، مرتفع کنيد و تعمير کنيد مقامات ديگری را که در آن مقامات
استقرار يافته عرش پروردگار رحمن شما. يعنی مقامات متبرّکهای که حقّ جلّ جلاله
در آنجا سکونت داشته و از آنجا رفته است. اينطور امر می کند شما را خدائی که مولای عارفين است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٤٦ – ٢٤٧ - امر و خلق، ج ٤، ص ١٣٥ - ١٣٧
ص ٢٩٣١٣٤ - ايّاکم ان تمنعکم شئونات الارض عمّا امرتم به من لدن قويّ امين.
کونوا مظاهر الاستقامة بين البريّة علی شأن لاتمنعکم شبهات الّذين
کفروا باللّه اذ ظهر بسلطان عظيم. ايّاکم ان يمنعکم ما نزّل فی الکتاب
عن هذا الکتاب الّذی ينطق بالحقّ انّه لا اله الّا انا العزيز الحميد.
انظروا بعين الانصاف الی من اتی من سمآء المشيّة و الاقتدار و لا تکوننّ من الظّالمين.
مبادا ای مردم، منع کند شما را شئونات روی زمين، امور دنيوی، " عمّا امرتم
به من لدن قويّ امين "، از اينکه اطاعت کنيد اوامر پروردگارتان را که قوی و امين است.
ای مردم، هميشه مظاهر استقامت باشيد در بين اهل عالم و استقامت شما طوری باشد
که " لاتمنعکم شبهات الّذين کفروا باللّه "، اعتراضات و ايرادهای منکرين و
مخالفين نتواند شما را از امراللّه منحرف کند. حال که خدا ظاهر شده است با حجّت
و برهان و شما مؤمن به او شدهايد، بايد در ايمان استقامت کنيد و متزلزل نشويد
زيرا خداوند ظهورش مقرون با سلطنت و قدرت بزرگی است. مبادا منع کند شما را " ما
نزّل فی الکتاب "، آنچه در کتاب الهی نازل شده است از ايمان به اين کتابی که
نطق می کند به حقّ. يعنی ايمان به جمالقدم که کتاب ناطق الهی است و می فرمايد " لا اله الّا انا العزيز الحميد ".
ملل و اقوام اغلب وقتی که مظاهر مقدّسه ظاهر می شوند، به مظهر جديد ايمان نمی
آورند. مثلاً مسلمين متشبّث شدند به کلمه خاتم النّبيّين و از ايمان به حضرت
اعلی و جمال قدم محروم ماندند. معرضين بيان هم به بعضی شبهات متمسّک شدند و از
ايمان به جمال مبارک محروم ماندند، از قبيل مسئله مستغاث و مسئله تکوين بيان
و طهارت ماء نطفه و مسئله مکتب من يظهرهاللّه و از اين قبيل، جواب همه اين
شبهات در الواح مختلفه از قلم جمال مبارک نازل شده است. مثل کتاب بديع و لوح
ميرزا علی محمّد سراج الذّاکرين اصفهانی و ساير الواح که در کتب اشراقات و
اقتدارات و غيره مندرج شده است. در اينجا می فرمايند، مبادا مطالبی که در کتاب
صامت، يعنی در کتاب تدوين، ذکر شده، شما را مانع شود از ايمان به کتاب ناطق،
يعنی مظهر امراللّه. " انظروا بعين الانصاف "، ای مردم، به چشم انصاف به مظهر
امر الهی نگاه کنيد که آمده است از آسمان مشيّت و اقتدار و نباشيد از اشخاص
ستمکار. در اينجا تعبير فرموده است از ظهور مظهر امراللّه به آمدن از سماء
مشيّت، يعنی از طرف ذات غيب الهی و از عالم غيب مأمور شده است به اينکه اين
حقايق را به اهل عالم برساند. اين تعبيری است که در کتب آسمانی ذکر شده است.
مثلاً در قرآن مجيد راجع به حضرت رسول کلمه نازل شدن از آسمان ذکر شده است:
" قد انزل اللّه اليکم ذکراً رسولاً يتلوا عليکم آيات اللّه " ( سورهء طلاق، آيه ١٠ - ١١ ).
که مقصود حضرت خاتم النّبيّين است که خدا می فرمايد، او را نازل
کرديم از آسمان. در انجيل هم هست که حضرت مسيح می فرمود من از آسمان آمدهام
و مخالفين و منافقين اظهار تعجّب می کردند و می گفتند، مگر اين جوان همان عيسای ناصری
نيست که از ناصره آمده است، چگونه می گويد من از آسمان آمدهام. از اين قبيل
تعبيرات در کتب آسمانی بسيار است.در اينجا هم می فرمايند جمال قدم و اسم اعظم از آسمان مشيّت آمده است،
ص ٢٩٥او را بپذيريد و از ستمکاران نباشيد. بعد از اينکه اين توصيه ها و اين سفارش ها
را به معرضين بيان می کنند، جمال مبارک در مقام استدلال و اتيان حجّت بر می
آيند و برای اثبات امر خود به چند آيه از آيات حضرت اعلی که در الواح ايشان نازل
شده اشاره می فرمايند، که شرح آن خواهد آمد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ٤١٧ - ٤٢١
- حيوة بهائی، ص ١٩٣ – ١٩٥ - پيام آسمانی، ص ٥٦ - ٥٧
ص ٢٩٦١٣٥ - ثمّ اذکروا ما جری من قلم مبشّری فی ذکر هذا الظّهور و ما ارتکبه
اولو الطّغيان فی ايّامه الا انّهم من الاخسرين. قال ان ادرکتم ما
نظهره انتم من فضل اللّه تسئلون ليمنّ عليکم باستوآئه علی سرآئرکم
فانّ ذلک عزّ ممتنع منيع. ان يشرب کأس مآء عندکم اعظم من ان تشربنّ
کلّ نفس مآء وجوده بل کلّ شیء ان يا عبادی تدرکون.ای معرضين بيان، بياد بياوريد آنچه را که جاری شده است از قلم حضرت نقطه اولی
که بشارت دهنده من بود. آن حضرت مطالبی را در ذکر اين ظهور نوشته است ولی
ببينيد که اهل طغيان و ستمکاران و معرضين بيان در ايّام ظهور مظهر امراللّه
مرتکب چه ظلم و جوری شدهاند. " الا انّهم من الاخسرين "، آنهائی که با مظهر
امر الهی، يعنی حضرت من يظهره اللّه که حضرت اعلی بشارت به ظهور او داد،
مخالفت کردند، از زيانکاران هستند. حال استشهاد می کنند به آيه حضرت اعلی و
می فرمايند، " قال "، يعنی حضرت اعلی در باره من يظهره اللّه چنين فرمود: "
ان ادرکتم ما نظهره "، اگر زمان ظهور من يظهره اللّه را درک کرديد، " انتم من فضل اللّه تسئلون "،
شما از فضل و عنايت جمال قدم و من يظهره اللّه در خواست بکنيد، " ليمنّ عليکم "، منّت بر شما
ص ٢٩٧بگذارد، " باستوآئهعلی سرائرکم "، و بيايد روی صندلی های شما بنشيند. اگر
چنين موهبتی نصيب شما شد، بدانيد که اين عزّتی است بسيار عالی مقام و بلند
مرتبه. " ان يشرب "، اگر بنوشد من يظهره اللّه جام آبی در پيش شما و در منزل
شما، يعنی يک جام آب به او بدهيد بخورد، اين عمل اعظم است از اينکه بنوشد هر
نفسی آب وجود خود را. يعنی اعظم از اين است که هر کسی به درجه کمال وجود خود
برسد. " بل کلّ شیء "، نه تنها يک نفر بلکه به منزله اينست و اعظم از آنست که
تمام مؤمنين به بيان به مقام کمال خود برسند. " ان يا عبادی تدرکون "، ای
بندگان من بفهميد اين حرفهائی را که من می زنم.١٣٦ - هذا ما نزّل من عنده ذکراً لنفسی لو انتم تعلمون. و الّذی تفکّر
فی هذه الايات و اطّلع بما ستر فيهنّ من اللّئالئ المخزونة تاللّه انّه
يجد عرف الرّحمن من شطر السّجن و يسرع بقلبه اليه باشتياق لا تمنعه جنود
السّموات و الارضين. قل هذا لظهور تطوف حوله الحجّة والبرهان کذلک
انزله الرّحمن ان انتم من المنصفين. قل هذا روح الکتب قد نفخ به فی
القلم الاعلی و انصعق من فی الانشآء الّا من اخذته نفحات رحمتی و فوحات
الطافی المهيمنة علی العالمين.جمال مبارک می فرمايند.، اين قضيّه شرب کأس ماء از قلم حضرت اعلی نازل شد،
وقتی که می خواست مژده ظهور مرا به شماها بدهد. " لو انتم تعلمون "، اگر شما
بتوانيد به اين نکته پی ببريد. " و الّذی تفکّر فی هذه الايات "، هرکس فکر کند
در اين آيه هائی که از قلم حضرت اعلی نازل شده " و اطّلع بما ستر فيهنّ من
اللّئالئ المخزونة "، و مطّلع شود بر گوهرهای گرانبهائی که در اين آيات مستور
است. " تاللّه انّه يجد عرف الرّحمن من شطر السّجن "، قسم بخدا چنين کسی می يابد
بوی الهی را از طرف سجن اعظم، يعنی اقرار می کند بهاينکه حضرت من يظهره اللّه ظاهر شده است. " و يسرع بقلبه اليه "، با قلب به
ساحت اقدس او می شتابد و با شوق و شوری می شتابد که لشکرهای آسمان و زمين نمی
توانند جلوی او را بگيرند. " قل هذا لظهور "، بگو، ظهور جمال مبارک ظهوری است
که " تطوف حوله الحجّة والبرهان "، هر حجّت و برهانی طائف حول امر مقدّس الهی
است، يعنی ظهور جمال مبارک بقدری واضح است که احتياجی به حجّت و برهان ندارد.
" کذلک انزله الرّحمن "، اينطور در باره اين ظهور حکم کرده است حضرت خداوند
مهربان، اگر شما از اهل انصاف باشيد. بگو ای مردم، " هذا روح الکتب "، اينست
روح تمام کتب آسمانی که دميده شده است در قلم اعلی و جميع مردمی که در روی زمين
هستند از عظمت اين ظهور منصعق شدهاند مگر کسی که نفحات رحمت و نسيم های خوشبوی
الطاف جمال قدم و اسم اعظم شامل حالش شد که محيط است بر اهل عالم.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اقداح الفلاح، ج ٢، ص ١٣ - ١٦
ص ٣٠٠١٣٧ - يا ملأ البيان اتّقوا الرّحمن ثمّ انظروا ما انزله فی مقام اخر
قال انّما القبلة من يظهره اللّه متی ينقلب تنقلب الی ان يستقرّ کذلک
نزّل من لدن مالک القدر اذ اراد ذکر هذا المنظر الاکبر تفکّروا يا قوم و
لا تکوننّ من الهآئمين. لو تنکرونه باهوائکم الی ايّة قبلة تتوجّهون
يا معشر الغافلين. تفکّروا فی هذه الاية ثمّ انصفوا باللّه لعلّ تجدون
لئالئ الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی العزيز المنيع.
ای معرضين بيان " اتّقوا الرّحمن "، از خدا بترسيد، " ثمّ انظروا ما انزله فی
مقام آخر "، بعد نگاه کنيد در آيه ديگری که حضرت اعلی در بشارت به اين ظهور
مبارک فرموده است. می فرمايد: " انّما القبلة من يظهره اللّه "، حضرت اعلی به
اهل بيان می فرمايند که قبله عبادات شما حضرت من يظهره اللّه است. " متی ينقلب
تنقلب "، هر جا برود و به هر طرف رو کند، قبله به همان طرف است، " الی ان
يستقرّ "، تا وقتی که ساکن شود و محلّ قبله تثبيت گردد، " کذلک نزّل من لدن
مالک القدر "، اينطور نازل شد از طرف خداوندی که مالک قدر است، زمانی که اراده
کرد ذکر اين ظهور بزرگ را، " تفکّروا يا قوم "، ای مردم، در اين بيانات حضرت
اعلی که در بشارت به اين ظهور مبارک است تفکّرکنيد، " و لا تکوننّ من الهآئمين "، و از اشخاص حيران و سرگردان نباشيد.
" لو تنکرونه باهوآئکم "، اگر اين ظهور مبارک را که امروز ظاهر شده است، با هوای نفس
خود رها کنيد و به اين قبله توجّه نکنيد، به کدام قبله توجّه خواهيد کرد، ای گروه بی خبران.
" تفکّروا فی هذه الاية "، در اين آيهای که ذکر شد و از قلم حضرت اعلی نازل
شده فکر کنيد. " ثمّ انصفوا باللّه "، و انصاف بدهيد در مقابل حقّ. " لعلّ
تجدون لئالئ الاسرار "، شايد بيابيد گوهرهای گرانبهای رموز و اسرار را از اين
دريائی که موج می زند به نام من که عزيز و بديع هستم.
ص ٣٠٢١٣٨ - ليس لاحد ان يتمسّک اليوم الّا بما ظهر فی هذا الظّهور هذا حکم
اللّه من قبل و من بعد و به زيّن صحف الاوّلين. هذا ذکراللّه من قبل و
من بعد قد طرّز به ديباج کتاب الوجود ان انتم من الشّاعرين. هذا
امراللّه من قبل و من بعد ايّاکم ان تکونوا من الصّاغرين. لا يغنيکم
اليوم شیء و ليس لاحد مهرب الّا اللّه العليم الحکيم. من عرفنی قد عرف
المقصود من توجّه اليّ قد توجّه الی المعبود کذلک فصّل فی الکتاب و قضی
الامر من لدی اللّه ربّ العالمين. من يقرء آية من آياتی لخير له من ان يقرء کتب الاوّلين و الاخرين.
هذا بيان الرّحمن ان انتم من السّامعين.قل هذا حقّ العلم لو انتم من العارفين.
جايز نيست برای کسی، " ان يتمسّک اليوم "، اينکه متمسّک شود به کتابی، به
شريعتی، " الّا بما ظهر فی هذا الظّهور "، مگر به آيات و آثار و احکام اين ظهور
. " هذا حکم اللّه من قبل و من بعد "، اين است حکم الهی قبل از اين و بعد از
اين. يعنی هميشه بايد به حقّ راجع شد و به همين حکم و فرمان زينت يافته است کتب
انبياء قبل، زيرا آيات و احکام هر رسولی در دوره خودش
ص ٣٠٣مرجع و محلّ توجّه جميع نفوس است و در اين دور مبارک هم همينطور است. " هذا
ذکراللّه من قبل و من بعد "، اينست ذکر الهی از قبل و بعد که زينت يافته است به
آن ديباچهء کتاب هستی، اگر شما از اشخاص دانا باشيد. " هذا امراللّه من قبل و
من بعد "، اين است امرالهی از قبل و بعد " ايّاکم ان تکونوا من الصّاغرين "،
مبادا امر الهی را بگذاريد و از اشخاص ذليل و خوار بشويد، " لا يغنيکم اليوم
شیء"، امروز هيچ چيز شما را بی نياز نمی سازد، " و ليس لاحد مهرب "، و هيچ
پناهگاهی برای کسی نيست، مگر خداوند عليم حکيم که امر خود را به واسطه من يظهره
اللّه ظاهر کرده و او است مرجع و پناه همه. " من عرفنی قد عرف المقصود "،
هرکه مرا شناخت خدا را شناخته است. " من توجّه اليّ قد توجّه الی المعبود "،
هرکه به من رو کرد به خدا رو کرده است. اينطور تفصيل داده شد در کتاب الهی و
جاری شد امر خدا از طرف پروردگار جهانيان. " من يقرء آية من آياتی "، اگر کسی
بخواند يک آيه از آيات مرا، " لخير له "، برای او بهتر است، " من ان يقرء کتب
الاوّلين و الاخرين "، از اينکه تمام کتاب های اوّلين و آخرين را بخواند.
"هذا بيان الرّحمن". حضرت بهاءاللّه می فرمايند، اين جملهای که ذکر شد
"( که خواندن يک آيه جمال قدم بهتر است از خواندن کتب اوّلين و آخرين)"، بيان رحمن
است، يعنی حضرت اعلی فرموده است، " ان انتم من السّامعين "، اگر شما گوش
شنوا داشته باشيد. " قل هذا حقّ العلم "، حقيقت علم اينست که شما توجّه به اين حضرت معلوم بکنيد و
مؤمن به مظهر امر بشويد، " لو انتم من العارفين "، اگر شما به حقيقت معنی علم آگاه باشيد.
ص ٣٠٤١٣٩- ثمّ انظروا ما نزّل فی مقام آخر لعلّ تدعون ما عندکم مقبلين الی
اللّه ربّ العالمين. قال لا يحلّ الاقتران ان لم يکن فی البيان و ان
يدخل من احد يحرم علی الآخر مايملک من عنده الّا و ان يرجع ذلک و ان يرفع
امر من نظهره بالحقّ او ما قد ظهر بالعدل و قبل ذلک فلتقربنّ لعلّکم بذلک
امراللّه ترفعون. کذلک تغرّدت الورقآء علی الافنان فی ذکر ربّها الرّحمن طوبی للسّامعين.
در اين قسمت جمال قدم باز به يک آيه ديگر از آيات بيان برای حقّانيّت خود
استشهاد می کنند. " ثمّ انظروا ما نزّل فی مقام آخر "، بعد نگاه کنيد به آيه
ای که در جای ديگر از آثار حضرت اعلی نازل شده است. " لعلّ تدعون ما عندکم "،
شايد اهواء و تقاليد خود را رها کنيد، " مقبلين الی اللّه ربّ العالمين "، و
بطرف خداوندی که پروردگار اهل عالم است رو بياوريد. خلاصه اين آيه چنين است که
حضرت اعلی می فرمايند، شرط ازدواج در شريعت بيان اين است که بايد زن و شوهری که
می خواهند با هم ازدواج کنند، هر دو مؤمن به امر بيان باشند و اگر زن و شوهری بودند که يکی
مؤمن شد و ديگری مؤمن نشد، تمام دارائی آن شخصی که مؤمن نشده به او حرام است، مگر اينکه توبه
ص ٣٠٥کند و مؤمن شود، آن وقت اموال خودش به او حلال می شود. مثلاً زن و شوهری
بودند در عالم اسلام. فرض کنيد زن مؤمن به بيان میشد و مرد نمی شد. تمام
دارائی اين مرد به او حرام می شد و به زن می رسيد. مگر اينکه آن شوهر هم مؤمن
می شد، آنوقت اموالش به او بر می گرديد. اين حکم بيان است. بعد می فرمايند،
موقع اجرای اين حکم وقتی است که يکی از دو کار در عالم رخ داده باشد. يا من
يظهره اللّه آمده باشد و شريعت او بر اهل عالم غلبه کرده باشد و يا شريعت بيان
در عالم منتشر شده باشد. قبل از وقوع اين دو قضيّه شما می توانيد با غير بابی
هم ازدواج کنيد، شايد به آن وسيله بتوانيد به تبليغ نفوس بپردازيد. در اينجا
ملاحظه می فرمائيد که حضرت اعلی وقتی دو امر را ذکر می کنند، می فرمايند، يا
من يظهره اللّه آمده باشد و شريعتش مرتفع شده باشد يا شريعت بيان ارتفاع يافته
باشد. شريعت من يظهره اللّه را قبل از ارتفاع شريعت خود بيان می کنند و از اين
تقدّم ذکر می خواهند بفرمايند که قبل از اينکه شريعت بيان در عالم مرتفع بشود،
من يظهره اللّه می آيد، احکامی وضع می کند و شريعتش عالم گير می شود. نقطه
بيان در اينجا تصريح می کند به اينکه ارتفاع امر من يظهرهاللّه پيش از ارتفاع
بيان است. اين نکته مورد استدلال در اين فقره از آيات کتاب اقدس است.
حال به شرح آيات می پردازيم. حضرت اعلی فرمود، " لا يحلّ الاقتران ان لم يکن
فی البيان "، ازدواج مرد با زن جايز نيست مگر اينکه هر دو به شريعت بيان مؤمن
باشند. " و ان يدخل من احد "، و اگر يکی از زن و يا شوهر داخل در دين بيان
بشود، " يحرم علی الآخر مايملک من عنده "، بر ديگری که مؤمن نشده است، تمام
دارائيش حرام می شود. " الّا و ان يرجع "، مگر اينکه آن غير مؤمن برگردد و
مؤمن بشود. آن وقت دارائيش که به او حرام بود حلال می شود، " ذلک بعد ان يرفع
امر من نظهره بالحقّ "، انجام اين حکمی که گفتيم موکول است به زمانی که مرتفع
بشود امر من يظهره اللّه، که ما او را به حقّ ظاهر خواهيم کرد، يا به ارتفاع
شريعت بيان که بعدل الهی ظاهر شده است. " و قبل ذلک فلتقربنّ "،
ص ٣٠٦پيش از اينکه شريعت من يظهره اللّه عالمگير شود، يا شريعت بيان، می تواند
غير بابی با بابی ازدواج کند. " لعلّکم بذلک "، شايد به وسيله اين ازدواج "
امراللّه ترفعون "، امر الهی را تبليغ و منتشر کنيد. اين آيه بيان بود.
جمال قدم حال می فرمايند، " کذلک تغرّدت الورقآء ". اينطور خوانندگی کرد
ورقاء الهی بر شاخههای درخت ظهور در ذکر پروردگارش که رحمن است. يعنی اينطور
بشارت داد حضرت اعلی در کتاب بيان از ظهور حضرت من يظهره اللّه. " طوبی
للسّامعين "، خوشا بحال کسانی که بشنوند.١٤٠ - يا ملأالبيان اقسمکم بربّکم الرّحمن بان تنظروا فيما نزّل بالحقّ
بعين الانصاف و لا تکوننّ من الّذين يرون برهان اللّه و ينکرونه الا
انّهم من الهالکين. قد صرّح نقطة البيان فی هذه الاية بارتفاع امری قبل
امره يشهد بذلک کلّ منصف عليم. کما ترونه اليوم انّه ارتفع علی شأن لا
ينکره الّا الّذين سکّرت ابصارهم فی الاولی و فی الاخری لهم عذاب مهين.
حال شرح برهان را می فرمايند. " يا ملأ البيان "، ای گروه بيان، " اقسمکم
بربّکم الرّحمن "، شما را به خدا قسم می دهم، " بان تنظروا فيما نزّل بالحقّ
بعين الانصاف "، به آن آيهای که ذکر کرديم و به حقّ از قلم حضرت اعلی جاری شده
با چشم انصاف بنگريد. " و لا تکوننّ من الّذين يرون برهان اللّه ". و نباشيد از
کسانی که برهان الهی را می بينند، " و ينکرونه "، و بعد منکر می شوند. " اَلا
انّهم من الهالکين "، اين گونه نفوسی که برهان را می بينند و منکر می شوند از
اشخاصی هستند که در هلاکت ابدیاند. " قد صرّح نقطة البيان فی هذه الآية "،
تصريح کرده است حضرت اعلی در اين آيه " بارتفاع امری قبل امره "، به مرتفع و
منتشر شدن امر من يظهره اللّه قبل از امر خودش که شريعت بيان باشد.
ص ٣٠٨"يشهد بذلک کلّ منصف عليم "، هر شخص با انصاف دانائی به اين مسئله شهادت می
دهد. بعد می فرمايند، ببينيد همينطور هم شد زيرا امر من، که من يظهره اللّه
هستم، پيش از آنکه امر حضرت اعلی در جهان منتشر بشود عالم را گرفته است، " کما
ترونه اليوم "، همانطوری که امروز می بينيد. " انّه ارتفع علی شأن "، بشأنی
امر من يظهره اللّه مرتفع شده که منکر نمی توانند بشوند آنرا، " الّا الّذين
سکّرت ابصارهم "، مگر کسانی که چشم دل آنها کور شده است، " فی الاولی "، در
اين دار دنيا، " و فی الاخری لهم عذاب مُهين "، و در آخرت هم گرفتار عذاب سختی
خواهند بود. باری اگر کسی به چشم انصاف نگاه کند، می بيند که پيش از اينکه
شريعت بيان و احکامش منتشر بشود، حضرت من يظهره اللّه آمده و احکامش منتشر شده
و اين همان مطلبی است که حضرت نقطه اولی به آن بشارت داده بودند.
ص ٣٠٩١٤١ - قل تاللّه انّی لمحبوبه و الان يسمع ماينزل من سمآء الوحی و
ينوح بما ارتکبتم فی ايّامه خافوا اللّه و لا تکوننّ من المعتدين. قل
يا قوم ان لن تؤمنوا به لا تعترضوا عليه تاللّه يکفی ما اجتمع عليه من جنود الظّالمين.
بگو، ای اهل بيان، قسم بخدا که من هستم آن کسی که حضرت اعلی به او محبّت
داشت، " و الان يسمع ما نزّل من سمآء الوحی "، و الآن حضرت نقطه اولی می
شنود آياتی را که از آسمان وحی بر جمال قدم نازل می شود، " و ينوح بما ارتکبتم
"، و گريه می کند، ناله می کند، از دست شما معرضين بيان و ظلم هائی که مرتکب
شديد در ايّام ظهور من يظهره اللّه. " خافوا اللّه " ای معرضين بيان بترسيد، "
ولاتکوننّ من المعتدين "، از اشخاص متجاوز و ستمکار نباشيد. " قل يا قوم ان لن
تؤمنوا به لا تعترضوا عليه تاللّه يکفی ما اجتمع عليه من جنود الظّالمين "، بگو،
ای قوم، ای معرضين بيان، اگر مؤمن به او نمی شويد، اقلّاً ايرادی به او نکنيد. قسم به
خدا کافی است برای او زحمت و اذيّت همين دشمنان ستمکاری که اطراف او را گرفتهاند.
ص ٣١٠١٤٢ - انّه قد انزل بعض الاحکام لئلّا يتحرّک القلم الاعلی فی هذا الظّهور
الّا علی ذکر مقاماته العليا و منظره الاسنی و انّا لمّا اردنا الفضل
فصّلناها بالحقّ و خفّفنا ما اردناه لکم انّه لهو الفضّال الکريم.
حضرت اعلی بعضی از احکام بيان را نازل فرمود، " لئلّا يتحرّک القلم الاعلی فی
هذا الظّهور الّا علی ذکر مقاماته العليا "، برای اينکه من يظهره اللّه که ظاهر
می شود، از زحمت نزول احکام بر کنار باشد و تمام آياتی که از قلم او نازل می
شود در ذکر سلطنت و عظمت و قدرت و مقام عالی خودش باشد. امّا ما " لمّا اردنا
الفضل "، چونکه خواستيم به مردم بخشش کنيم، " فصّلنا ها بالحقّ "، تفصيل
داديم مطالب لازمه را در آيات الهی به حقّ، " و خفّفنا ما اردناه لکم "، و تخفيف داديم از
احکام بيان آنچه را که خواستيم. يعنی احکام بيان در اين ظهور مبارک بعضی تصديق شده است
و بعضی تصديق نشده است. " انّه لهو الفضّال الکريم "، خداوند فضّال و بخشنده است.
ص ٣١١١٤٣ - قد اخبرکم من قبل بما ينطق هذا الذّکر الحکيم. قال و قوله الحقّ
انّه ينطق فی کلّ شأن انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العليم الخبير
. هذا مقام خصّه اللّه لهذا الظّهور الممتنع البديع. هذا من فضل اللّه
ان انتم من العارفين. هذا من امره المبرم و اسمه الاعظم و کلمته العليا و مطلع
اسمائه الحسنی لو انتم من العالمين. بل به تظهر المطالع والمشارق
تفکّروا يا قوم فيما نزّل بالحقّ و تدبّروا فيه و لا تکوننّ من المعتدين.
راجع به ذکری که حضرت من يظهره اللّه آن را به لسان جاری می کند، حضرت نقطه
اولی پيش از اين به شما خبر داد و به حقيقت و راستی فرمود که من يظهره اللّه در
هر مقامی نطق می کند و می فرمايد: " لا اله الّا انا الفرد الواحد العليم
الخبير "، اين ذکر مخصوص من يظهره اللّه است که حضرت اعلی به آن بشارت دادهاند.
"هذا مقام"، اين مقام که ذکر شد، يعنی مقام مظهريّت ذات غيب در عالم شهود،
مقامی است که آنرا خدا به اين ظهور ممتنع بديع اختصاص داده است. يعنی ظهور
جمال قدم. اين است از فضل خدا اگر شما بتوانيد بشناسيد. اين است از امر محکم خدا و اسم
اعظم او و کلمه اتمّ و عليای او و مطلع اسماء حسنی و صفات او، اگر شما بتوانيد بدانيد. او نه تنها
ص ٣١٢خود اسم اعظم و مطلع اسماء حسنی و صفات عليا است، بلکه به واسطه اين وجود
مبارک من يظهره اللّه، ظاهر شدهاند تمام مطالع و مشارق، يعنی تمام مظاهر
مقدّسه از قبل و مظاهر مقدّسهای که بعد از اين ظاهر می شوند. ای مردم، در اين
مقام و در آنچه که به حقّ از قلم حضرت اعلی در بشارت به اين ظهور نازل شده فکر
کنيد، " و تدبّروا فيه "، و در آياتی که در ظهور مبارک ظاهر شده است،
دقّت کنيد، " و لا تکوننّ من المعتدين "، و از اشخاص متجاوز نباشيد.
ص ٣١٣١٤٤ - عاشروا مع الاديان بالرّوح والرّيحان ليجدوا منکم عرف الرّحمن
ايّاکم ان تأخذکم حميّة الجاهليّة بين البريّة کلّ بدء من اللّه و يعود
اليه انّه لمبدء الخلق و مرجع العالمين.شما با مردم و اهل اديان، از هر دين و مذهب، با کمال خوشی و سرور معاشرت
کنيد تا از شما دريافت کنند بوی خدا را و به طرف خدا متوجّه بشوند. مبادا بر
شما نادانی و جاهليّت رايج در بين مردم مسلّط شود. زيرا همه مردم از خدا خلق
شدهاند و بطرف خدا باز گشت خواهند کرد. خداوند است که مبدأ خلق است و خداوند
است که منتهی و مرجع تمام اهل عالم می باشد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٦٨ - ٢٧٥
- امر و خلق، ج ٣، ص ٢١٢ – ٢٢١ - حيوة بهائی، ص ١٢٧ ١٣٥
ص ٣١٤١٤٥ - ايّاکم ان تدخلوا بيتاً عند فقدان صاحبه الّا بعد اذنه تمسّکوا
بالمعروف فی کلّ الاحوال و لا تکوننّ من الغافلين.مبادا در خانهای داخل شويد وقتی که صاحب آن خانه نيست، مگر اينکه از صاحب خانه
اجازه داشته باشيد. در همه احوال متمسّک شويد به کارهای خوب و نباشيد از اشخاص بی خبر.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٥٥ - امر و خلق، ج ٣، ص ٨٢ - ٨٦
ص ٣١٥١٤٦ - قد کتب عليکم تزکية الاقوات و ما دونها بالزّکوة هذا ما حکم به
منزل الايات فی هذا الرّقّ المنيع. سوف نفصّل لکم نصابها اذا شآءاللّه
و اراد انّه يفصّل مايشآء بعلم من عنده انّه لهوالعلّام الحکيم.
بر شما واجب شده است پرداختن زکوة از اقوات، يعنی خوراکی ها، و ساير چيزهائی
که خدا به شما داده است. اينست حکم خداوندی که نازل کننده آيات است در اين لوح
مبارک. عنقريب برای شما تفصيل خواهيم داد نصاب زکات را اگر خدا بخواهد و اراده
کند. خداوند تفصيل می دهد آنچه را که می خواهد به علمی از جانب خود و خداوند
دانا است و حکيم. در بعضی از الواح حضرت عبدالبهاء مختصر بيانی در باره زکات
شده است ولی شرح و تفصيل اصلی آن با بيت العدل اعظم است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در بارهء مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٤٨ - ١٤٩
- امر و خلق، ج ٤، ص، ٢٣٦ - ٢٣٩١٤٧ - لا يحلّ السّؤال و من سئل حرّم عليه العطآء قد کتب علی الکلّ ان
يکسب و الّذی عجز فللوکلاء و الاغنيآء ان يعيّنوا له ما يکفيه اعملوا
حدود اللّه و سننه ثمّ احفظوها کما تحفظون اعينکم و لا تکوننّ من الخاسرين.
جائز نيست گدائی کردن و اگر کسی گدائی کند، حرام است که به او چيزی ببخشند.
نبايد به شخص گدا چيزی داد. خداوند واجب کرده است که هر فردی به کسب و کاری
مشغول شود. کسی که از کسب و کار عاجز باشد، وکلاء و امناء الهی و اغنياء و
ثروتمندان بايد برای او مستمرّی تعيين کنند که بتواند کفايت زندگانی او را بکند
. عمل کنيد حدود الهی و احکام او را و حفظ کنيد اين احکام را، همانطوری که چشم
خود را حفظ می کنيد و از اشخاص زيانکار نباشيد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٥١ - ٣٥٤
- امر و خلق، ج ٣، ص ٣٧٨ – ٣٧٩ - اخلاق بهائی، ص ٥٢ - ٦٢
ص ٣١٧١٤٨ - قد منعتم فی الکتاب عن الجدال و النّزاع و الضّرب و امثالها عمّا
تحزن به الافئدة و القلوب. من يحزن احداً فله ان ينفق تسعة عشر مثقالاً من
الذّهب هذا ما حکم به مولی العالمين. انّه قد عفا ذلک عنکم فی
هذا الظّهور و يوصيکم بالبرّ و التّقوی امراً من عنده فی هذا اللّوح
المنير. لاترضوا لاحد ما لاترضونه لانفسکم اتّقوا اللّه و لاتکوننّ من
المتکبّرين. کلّکم خلقتم من المآء و ترجعون الی التّراب تفکّروا فی
عواقبکم و لا تکوننّ من الظّالمين. اسمعوا ما تتلو السّدرة عليکم من
ايات اللّه انّها لقسطاس الهدی من اللّه ربّ الاخرة و الاولی و بها تطير
النّفوس الی مطلع الوحی و تستضیء افئدة المقبلين. تلک حدود اللّه قد فرضت عليکم و تلک
اوامر اللّه قد امرتم بها فی اللّوح اعملوا بالرّوح و الرّيحان هذا خيرلکم ان انتم من العارفين.
ص ٣١٨در کتاب الهی شما ممنوع شديد از جدال و نزاع و ضرب و کتک کاری و امثال آنها مثل فحّاشی
و بدگوئی و از هر چه که به سبب آن محزون بشود قلوب و دلهای مردم. اگر کسی کسی
را محزون کند، می بايست مطابق شريعت بيان نوزده مثقال طلا بپردازد. اين حکمی
است که مولی العالمين و حضرت ربّ اعلی در کتاب بيان فرموده است، ولی در اين ظهور
مبارک می فرمايند: " انّه قد عفا ذلک " خداوند پرداخت اين وجه را به شما بخشيد
در اين ظهور. امّا از طرفی شما را وصيت می کند که با مردم به خوبی و تقوی رفتار
کنيد و اين امری است از او که ثبت شده است در اين لوح منير. مپسنديد برای هيچکس
آنچه را که نمی پسنديد برای خود. بترسيد از خدا و نباشيد از اشخاص متکبّر و خود
خواه، همه شما خلق شدهايد از آب و بر می گرديد به خاک. فکر کنيد در عاقبت کار
خود که چه خواهيد شد و نباشيد از اشخاص ستمکار. بشنويد آنچه را که مظهر امر
الهی برای شما از آيات خداوند می خواند. اين آيات الهی ميزان هدايت است از طرف
خدا که پروردگار آخرت و پروردگار اين دنيا است. به وسيله اين احکام و دستورات
الهی است که نفوس و ارواح مردم پرواز می کنند بطرف مظهر امر و مطلع وحی و روشن
می شوند به وسيله آيات الهی قلبهای اشخاصی که اقبال می کنند به حقّ و ايمان می
آورند. اينست احکام الهی که واجب شده است بر شما و اينست اوامر الهی که مأمور
شدهايد به انجام آن در لوح الهی. با کمال خوشی و سرور و شادمانی به احکام الهی
عمل کنيد و اين عمل به احکام بهتر است برای شما اگر بتوانيد به اين نکته پی ببريد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣١٩ - ٣٢٣
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٨٨ - ١٩٦ و ١٩٩ - ٢٠٩- اقداح الفلاح، ج ٢، ص ٦ – ٨ -حيوة بهائی، ص ١٥٨ - ١٦٣
ص ٣١٩اتلوا ايات اللّه فی کلّ صباح و مسآء انّ الّذی لم يتل لم يوف
بعهد اللّه و ميثاقه و الّذی اعرض عنها اليوم انّه ممّن اعرض عن اللّه فی
ازل الازال اتّقنّ اللّه يا عبادی کلّکم اجمعون. لا تغرّنّکم کثرة
القرآئة و الاعمال فی اللّيل و النّهار لو يقرء احد اية من الايات
بالرّوح و الرّيحان خيرله من ان يتلو بالکسالة صحف اللّه المهيمن
القيّوم. اتلوا ايات اللّه علی قدر لا تأخذکم الکسالة و الأحزان لا
تحملوا علی الارواح ما يکسلها و يثقلها بل ما يخفّها لتطير باجنحة
الايات الی مطلع البيّنات هذا اقرب الی اللّه لو انتم تعقلون.
تلاوت کنيد آيات الهی را در هر صبح و شام. اين مسئله از فرائض احکام الهی است
. در لوحی می فرمايند. مقصود از آيات جميع مانزّل من ملکوت البيان است. به اين
معنی که از الواح مختلفه بخوانيد، محدود به خواندن يک مناجات يا خواندن صلوة نباشد.
حضرت عبدالبهاء در لوح ميرزا قابل آبادهای می فرمايند، مقصود از تلاوت آيات
تفکّر در معانی و تدبّر در مطالب و مقاصدی است که حقّ جلّ جلاله در
ص ٣٢٠ضمن آيات مبارکه مندرج فرموده است. می فرمايند، از جمله کلمات مبارکه مکنونه
فارسی و عربی را تلاوت کنيد، دقّت کنيد و به مقصود پی ببريد و حتّی می فرمايند،
آن کلمات مکنونه را از حفظ کنيد و هميشه در مقابل نظر داشته باشيد. " انّ
الّذی لم يتل "، کسی که اين حکم را انجام ندهد و در صبح و شام آيات الهی را
تلاوت نکند، " لم يوف بعهداللّه و ميثاقه "، از جمله بی وفايان و از جمله
اشخاصی است که به عهد و ميثاق الهی وفاداری نکرده است. " و الّذی اعرض عنها
اليوم "، کسی که امروز اعراض کند از تلاوت آيات، " انّه ممّن اعرض عن اللّه فی
ازل الازال "، به منزله کسی است که از خدا اعراض کرده است از اوّل ايجاد تا
امروز، يعنی اگر کسی آيات الهی را تلاوت نکند و اين حکم را انجام ندهد، حکم
ايمان در باره او نمی شود و به منزله اشخاصی است که از اوّل تا امروز بخدا مؤمن نبوده است.
" اتّقنّ اللّه يا عبادی "، ای بندگان من، همه شما از خدا بترسيد. " لا
تغرّنّکم کثرة القرآئة و الاعمال فی اللّيل و النّهار "، از اشخاصی نباشيد که
در شبانه روز زياد آيات و مناجات می خوانند و بعد مغرور می شوند از خود، آيا
از من بهتر در عالم کسی هست؟ آيا فردی ايمانش بيشتر از من هست؟ منم که اينقدر
آيات خواندم، اينقدر اعمال بجا آوردم، می فرمايند، از اين قبيل اشخاص نباشيد
، زياد نخوانيد و زياد هم به خودتان مغرور نشويد." لو يقرء احد اية من الايات بالرّوح و الرّيحان "، اگر کسی يک آيه از آيات
الهی را با روح و ريحان و با کمال سرور و نشاط به دقّت تلاوت کند و به منظور
الهی پی ببرد، بهتر است برای او از اين که از روی کسالت و از روی ثقل روح تمام
کتابهای الهی را بخواند و متوجّه نشود. وقتی که انسان کسل بود و روحش ثقيل بود
، هرچه بخواند معنيش را درک نميکند، زبانش آن کلمات را ميگويد ولی قلبش توجّه
نمی کند که چه گفته است و لهذا اينطور خواندن فايده ندارد. " اتلوا آيات اللّه
علی قدر لا تأخذکم الکسالة و الاحزان "، آيات الهی را بقدری بخوانيد که کسل
نشويد. افسردگی بر شما عارض نشود. می دانيم هرچيزی را انسان زياد طولش داد، اسباب خستگی فکر و روح می شود. جمال مبارک می
فرمايند فقط به اندازهای بخوانيد که روح و فکر و قلب شما برای دريافت معانی آن
حاضر باشد. " لا تحملوا علی الارواح مايکسلها و يثقلها "، بار نکنيد بر روح
های خود اموری را که سبب کسالت و ثقل ارواح شما بشود. " بل ما يخفّها "، هميشه
طوری رفتار کنيد که روح شما خفيف باشد و پيش از آنکه محزون بشويد، دست از عمل
بکشيد. اگر اينطور کاری بکنيد، پرواز ميکند روح شما به اجنحه آيات بطرف
خداوندی که مطلع بيّنات است. يعنی وقتی که افسرده و محزون نباشيد، هميشه به
خدا توجّه داريد. " هذا اقرب الی اللّه "، اين عمل نزديکتر می کند شما را به خدا، اگر شما بفهميد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٥٠ – ١٥٢
- امر و خلق، ج٣، ص ٤٥٤ و ج ٤،ص ٢١ - ٢٤- پيام آسمانی، ص ٨٤ - ٨٥ و ١٤١ – ١٤٢ - اهميّت دعا و مناجات
ص ٣٢٢١٥٠ - علّموا ذرّيّاتکم مانزّل من سمآء العظمة و الاقتدار ليقرئوا
الواح الرّحمن باحسن الالحان فی الغرف المبنيّة فی مشارق الاذکار. انّ
الّذی اخذه جذب محبّة اسمی الرّحمن انّه يقرء آيات اللّه علی شأن تنجذب
به افئدة الرّاقدين. هنيئاً لمن شرب رحيق الحيوان من بيان ربّه الرّحمن
بهذا الاسم الّذی به نسف کلّ جبل باذخ رفيع.بعد از اينکه امر به تلاوت آيات می کنند و موجبات و شرايطش را هم ذکر می
نمايند می فرمايند، به فرزندان خود هم ياد بدهيد که آيات الهی را صحيح و کامل
و با صوت حسن بخوانند. " علّموا ذرّيّاتکم "، ياد بدهيد به فرزندان خود " ما
نزّل من سمآء العظمة و الاقتدار "، آياتی را که از آسمان عظمت و اقتدار حقّ
نازل شده است. " ليقرئوا الواح الرّحمن "، تا اينکه فرزندان شما آيات الهی را
با صدای خوب، در غرفه ها و محلّهای خاصّی که بنا شده است، در مشرق الاذکارها
تلاوت نمايند. مشرق الاذکار ها بايد محلّ مخصوصی داشته باشد تا نفوسی که دارای
لحن و صدای خوب هستند، آنجا بروند و الواح الهی را بلند بخوانند. " انّ الّذی اخذه جذب محبّة اسمی الرّحمن"،
کسی که آيات الهی را بشنود و جذب بشود به محبّت اسم رحمن الهی، يعنی به محبّت جمال قدم
ص ٣٢٣مجذوب بشود، اينطور شخصی آيات الهی را بطوری می خواند که منجذب می شود از او
دل مردمان غافل و خواب زده. يعنی اگر کسی آيات را از روی خلوص نيّت و با لحن
حسن بخواند، اشخاص غافل آگاه می شوند و خوابيده ها بيدار می گردند. " هنيئاً
لمن شرب رحيق الحيوان "، خوشا به حال کسی که بياشامد شراب زندگانی را از بيان
پروردگار رحمن و بخشنده خود در ظلّ اين اسم مبارک حضرت بهاءاللّه که از نام او
از هم پاشيده است هر کوه بلند رفيعی. يعنی در مقابل مظهر امراللّه و عظمت او جميع بزرگان
عالم که حکم کوه را دارند، همه خاضع و خاشع می شوند و اهميّت خود را فراموش می کنند.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ٢٣٢ - ٢٣٣
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦ - ٢٧ و ص ١٤٧ - ١٥٣١٥١ - کتب عليکم تجديد اسباب البيت بعد انقضآء تسع عشرة سنة کذلک قضی
الامر من لدن عليم خبير. انّه اراد تلطيفکم و ما عندکم اتّقوا اللّه و
لا تکوننّ من الغافلين. و الّذی لم يستطع عفا اللّه عنه انّه لهوالغفور الکريم.
واجب است بر شما که تجديد کنيد اسباب خانه خود را بعد از هر نوزده سال يک
مرتبه. اينطور جاری شده است امر از طرف خداوندی که عليم و خبير است. اين حکم
مبارک البتّه در بيان بوده است. " انّه اراد تلطيفکم و عندکم "، خدا می خواهد
که هميشه دارای لطافت و نظافت باشيد و اثاث و ادوات زندگانی شما هم از هر جهت
تميز و پاک باشد. " اتّقواللّه و لا تکوننّ من الغافلين "، از خدا بترسيد و در اجرای احکام الهيّه
غفلت نکنيد. " و الّذی لم يستطع "، اگر کسی نتواند اينکار را بکند، " عفااللّه عنه "،
خدا بر او بخشيده است. " انّه لهو الغفور الکريم "، خدا آمرزگار است و بخشنده.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ١٥٣ - ١٥٤
ص ٣٢٥١٥٢ - اغسلوا ارجلکم کلّ يوم فی الصّيف و فی الشّتآء کلّ ثلثة ايّام مرّة واحدة.
پاهای خود را هر روز در تابستان بشوئيد. " و فی الشّتآء "، و در فصل زمستان "
کلّ ثلثة ايّام مرّة واحدة "، هر سه روز يک مرتبه.١٥٣ - و من اغتاظ عليکم قابلوه بالرّفق و الّذی زجرکم لاتزجروه دعوه
بنفسه و توکّلوا علی اللّه المنتقم العادل القدير.اگر کسی با شما به خشم و غضب برخورد کرد " قابلوه بالرّفق "، شما معامله به مثل
نکنيد، بلکه با رفق و مدارا و با زبان محبّت و با لحن ليّن و نرم با او گفتگو
کنيد، چه که لحن نرم و ليّن اثرها دارد و طرف مقابل را اگر دشمن هم باشد، از
انجام عداوتش باز ميدارد. در قرآن مجيد وقتی که خداوند حضرت موسی و هارون را
مأمور می کند، بروند برای دعوت فرعون مصر و او را به راه راست هدايت کنند، می
فرمايد: " فقولا له قولاً ليّناً لعلّه يتذکّر او يخشی"، ( سوره طه، آيه ٤٤(،
يعنی ای هارون، ای موسی که می رويد و فرعون را به خدا دعوت می کنيد، مبادا
خشونت کنيد، مبادا صدا بلند کنيد، مبادا به خشم و غضب القاء کلمه کنيد، بلکه
با زبان نرم و لحن مهربانی با او گفتگو کنيد، شايد او متذکّر شود يا از خدا بترسد، مولوی فرمود:
موسيا در نزد فرعون زمن نرم بايد گفت قولاً ليّناً
در اينجا هم جمال قدم می فرمايند، هر کس با شما به خشونت و غيظ و غضب مقابله و
رفتار کرد، شما جواب او را به محبّت و رفق بدهيد. " و الّذی زجرکم لا تزجروه "، کسی که شما را بيازارد،
چه آزردن جسمانی چه آزردن لسانی، و اسباب زحمت و کدورت شما بشود، شما معامله به مثل نکنيد.
ص ٣٢٧" لا تزجروه "، شما او را نرنجانيد و الّا شما هم مثل او خواهيد شد، پس چکار کنيد؟ " دعوه بنفسه "،
او را به خودش واگذاريد و توکّل و اعتماد کنيد بر خداوندی که انتقام شما را از ديگران می گيرد،
خداوندی که به عدل رفتار می کند، خداوندی که دارای قدرت و توانائی است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص، ٣١٩ – ٣٢٣ - امر و خلق، ج ٣، ص ٢٢٦ - ٢٣١
ص ٣٢٨١٥٤ - قد منعتم عن الارتقآء الی المنابر من اراد ان يتلو عليکم آيات
ربّه فليقعد علی الکرسيّ الموضوع علی السّرير و يذکراللّه ربّه و ربّ العالمين
. قد احبّ اللّه جلوسکم علی السّرر و الکراسيّ لعزّ ما عندکم من حبّ اللّه و مطلع امره المشرق المنير.
خداوند منع کرده است شما را در اين ظهور مبارک از بالا رفتن به منبر. منبر جای
واعظين و ناصحين اسلام است و در مسجدها فراوان است. علما و پيشوايان روحانی میروند
صدر اعلای منبر می نشينند و از آنجا به مردم سخنان خود را القاء می کنند. نشستن روی منبر
اسباب غفلتشان از حقّ می شود و سبب می شود که گرفتار خود پسندی و خود رايی می شوند.
اگر کسی خواست آياتی را بر شما تلاوت کند، بايد بنشيند بر روی صندلی که آن صندلی را گذاشته باشند
روی تختی. وقتی روی صندلی نشست، ذکر کند خداوند را که پروردگار شما و پروردگار اهل عالم است.
خداوند دوست دارد که شما بنشينيد روی تخت ها و روی صندلی ها و علّتش هم اينست که چون شما مؤمن
به جمال قدم هستيد و محبّت جمال قدم و محبّت خدا در قلب شما هست و اين گوهر گرانبهائی است که
در نزد شما است، لهذا خدا می خواهد که شما روی صندلی بنشينيد، نه روی زمين زيرا عزيز است
ص ٣٢٩آنچه که در پيش شماست از محبّت خدا و محبّت مظهر امرش، آن امری که تابنده و پر نور است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه ص ٢٣٣ - امر و خلق، ج ٤، ص ٢٤ - ٢٦
ص ٣٣٠١٥٥ - حرّم عليکم الميسر و الافيون اجتنبوا يا معشر الخلق و لا تکوننّ
من المتجاوزين. ايّاکم ان تستعملوا ما تکسل به هياکلکم و يضرّ ابدانکم
انّا ما اردنا لکم الّا ما ينفعکم يشهد بذلک کلّ الاشيآء لو انتم تسمعون.
حرام است بر شما ميسر، يعنی قمار که عبارت از بازی است که برد و باخت در آن
می شود، همچنين بر شما حرام است کشيدن افيون يعنی ترياک. اجتناب کنيد ای مردم
دنيا و نباشيد از اشخاصی که از حدود اوامر الهی تجاوز می کنند.
مبادا بکار ببريد و استعمال کنيد چيزهائی را که کسل و افسرده می کند بدنهای شما را،
يعنی جسم شما زيان می بيند. " و يضرّ ابدانکم "، و چيزهائی که سبب حصول امراض
و ضرر برای بدن های شما می شود، از قبيل ترياک و مسکرات و ساير چيزها. " انّا ما اردنا لکم "،
ما چيزی نمی خواهيم برای شما مگر آنکه نافع به حال شما باشد. هر دستوری که به شما می دهيم،
اين دستور بحال شما نافع است. شهادت می دهد به اين گفته ما تمام اشياء روی
ص ٣٣١------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٣٤٤ - ٣٤٥، ٤٣٢ - ٤٣٨
- امر و خلق، ج ٣، ص ٣٦ – ٣٩ - حيوة بهائی، ص ١٧٨ - ١٨٨
ص ٣٣٢١٥٦ - اذا دعيتم الی الولآئم و العزائم اجيبوا بالفرح و الانبساط
و الّذی وفی بالوعد انّه امن من الوعيد. هذا يوم فيه فصّل کلّ امر حکيم
هر وقت شما را دعوت کردند به وليمه ها، به جشن های عروسی، يا عزائم، به
جشنها و ميهمانی های معمولی، قبول کنيد اين دعوت را با کمال خوبی و خوشی.
کلمه عزائم به معنی مهمانی و دعوت به طعام است و مفردش عزيمه می باشد. در کتب
لغت کلمه عزائم به اين معنی ذکر نشده است، البتّه معانی ديگر دارد. در کتب
لغت می نويسند عزائم جمع عزيمه است و " العزيمة اوالقصد "، يعنی قصد چيزی داشتن.
معنائی که از اين لغت در کتاب اقدس آمده، معنی لغت دارجه يعنی لغت محلّی است که در عراق عرب و
مصر ميهمانی را عزيمه می گويند و جمع اين کلمه عزيمه يا عزومه کلمه عزائم است.
. " و الّذی وفی بالوعد انّه امن من الوعيد "، هميشه سعی کنيد به کسی که وعده می
دهيد، به وعدهء خودتان وفا کنيد. اگر چنانچه استطاعت وفای به وعده نداريد، از
اوّل وعده ندهيد، امّا وقتی که وعده داديد، به وعده وفا کنيد و الّا گرفتار
وعيد خواهيد شد، يعنی عاقبت سختی برای شما خواهد بود و آن
ص ٣٣٣عبارت از اين است که شخصی که شما به او وعدهای دادهايد، وقتی که خلف وعده کنيد
، از شما خوشش نخواهد آمد و بالاخره اذيّتی به شما وارد خواهد کرد. " هذا يوم
فيه فصّل کلّ امر حکيم "، امروز که روز ظهور جمال مبارک است، روزی است که جميع
اموری که از روی حکمت و برمز و اشاره در ظهورات قبل گفته شده، همه آشکار شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٦٧ - حيوة بهائی، ص ١٢٣ - ١٢٧
ص ٣٣٤١٥٧ - قد ظهر سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس طوبی لمن ايّدهاللّه علی
الاقرار بالسّتّة الّتی ارتفعت بهذه الالف القآئمة الا انّه من المخلصين
. کم من ناسک اعرض و کم من تارک اقبل و قال لک الحمد يا مقصود العالمين
. انّ الامر بيداللّه يعطی من يشآء مايشآء و يمنع عمّن يشآء ما اراد
يعلم خافية القلوب و ما يتحرّک به اعين اللّامزين. کم من غافل اقبل
بالخلوص اقعدناه علی سرير القبول و کم من عاقل رجعناه الی النّار عدلاً
من عندنا انّا کنّا حاکمين. انّه لمظهر يفعل اللّه ما يشآء و المستقرّ علی عرش يحکم مايريد.
از جمله اسرار و رموزی که در باره ظهور مبارک گفته شده و جنبه بشارت داشته
کلمه " سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس " است يعنی وعدهای که جناب شيخ احمد احسائی در
يکی از نوشتجات خود راجع به ظهور مبارک داده است. شيخ احمد نامهای نوشته و به صورت رمز و
لغز مطالبی ذکر کرده که به ظاهر ظاهر اگر کسی بخواند، به سهولت مطالب آن را متوجّه نمی شود.
در اين نامه راجع به ظهور قائم و حتّی سال ظهور او مطالبی عنوان کرده که در کتاب رحيق
ص ٣٣٥مختوم (جلد اوّل ص ٦٧٩ - ٦٩٠ ) شرح آن نوشته شده است. از جمله مطالبی که در آن
نامه ذکر می کند، جمله " سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس " است. شيخ می فرمايد حرف (
واو ) را در نظر بگيريد که ملفوظ آن متشکل از سه حرف است: ( واو اوّل(، (الفی )
در وسط و ( واو ثانی ). شيخ می فرمايد، واو اوّل شش ظهور قبل است ( يعنی آدم -
نوح - ابراهيم - موسی - عيسی - رسول اللّه ). حرف الف که بعد از واو ذکر شده
است، اشاره به ظهور قائم آل محمّد است و واو ثانی دارای رمز تنکيس است. تنکيس
يعنی وارونه کردن، يعنی آنچه در اوّل است در آخر هم باشد. گفتيم در اوّل حرف
واو يک واو بود، بعد الف و در آخرش هم يک واو ديگر، که عدد آنهم شش است و اين
اشاره به ظهور جمال قدم است که شيخ احمد از آن تعبير می کند به رمز رئيس، مقصود
از رئيس، رئيس عالم امکان، جمال قدم جلّ جلاله است و رمزی که برای رئيس، شيخ ذکر
کرده است، همان واو ثانی است که دارای سرّ تنکيس است، يعنی مثل اينکه شش ظهور قبل از قائم
در هيکل جمال مبارک از حيث قدرت و عظمت تجسّم يافته و به ظهور جمال مبارک آشکار شده باشد.
معنای ديگری هم برای " سرّ تنکيس " در الواح جمال مبارک و حضرت عبدالبهاء نقل
فرمودهاند و آن اين است که می فرمايند، در دوره ظهور مبارک سرّ تنکيس آشکار می
شود، يعنی آنهائی که رؤسا و بزرگان بودند و قبل از ظهور مبارک در بين ملل عزّت
و احترام داشتند، وقتی که جمال مبارک ظاهر شد، چون به او مؤمن نشدند،
بر ايشان تنکيس واقع شد. يعنی عزّت و احترام و رياست از ايشان سلب شد و آنهائی
که در ملل قبل نامی و نشانی نداشتند، وقتی که به ظهور جمالمبارک مؤمن شدند،
دارای عزّت و عظمت و مقام و شأن شدند. مثلاً علمای اسلام، آنهائی که
مؤمن به جمال قدم و حضرت اعلی نشدند، فاقد آن عزّت و عظمت شدند. ولکن اشخاص
گمنامی مثل ميرزا بزرگ نيشابوری و از اين قبيل نفوس ديگری که مؤمن به امر شدند،
در ظلّ کلمه الهيّه به مقامی رسيدند که ملقّب به فخر الشّهداء و بديع يا ملقّب به سلطان
ص ٣٣٦الشّهداء و محبوب الشّهداء و از اين قبيل شدند. پس در حقيقت سرّ بيان حضرت امير
که می فرمايد: " يجعل اعلاکم اسفلکم و اسفلکم اعلاکم "، يعنی آنهائی که درجات پست دارند
، درجات عالی پيدا می کنند و آنهائی که درجات عالی دارند، به درجات پست نزول می
کنند، در ظهور مبارک آشکار شد. هر که مؤمن شد به درجات عاليه رسيد و هرکه
معرض شد از درجات عاليه سقوط کرد. اين مقصود از بيان شيخ است که می فرمايد "
سرّ التّنکيس لرمز الرّئيس "، جمال مبارک در اينجا می فرمايند، " قد ظهر " يعنی
وعدهای که شيخ راجع به سرّ التّنکيس در دوره ظهور رئيس که رمزی از آن بود، ذکر
کرده، آشکار شد. " طوبی لمن ايّده اللّه علی الاقرار "، خوشا بحال کسی که
خداوند او را کمک کند به اين که اقرار کند و اعتراف کند " بالسّتّة الّتی ارتفعت"،
به ستّه يا واو ثانی که ظاهر شده است، " بهذه الالف القآئمة " بعد از الف
قائمه که ظهور قائم آل محمّد باشد. " الا انّه من المخلصين "، کسی که به امر
جمال مبارک مؤمن و به سرّ التّنکيس فائز شد، اين شخص از اشخاص با خلوص است.
" کم من ناسک اعرض "، چه بسيار اشخاص زاهد و عابدی که از خدا اعراض کردند و
چه بسيار اشخاص تارک و بی نام و نشانی که اقبال کردند و گفتند، شکر تو را ای خدا
که مقصود جهانيان هستی. يعنی آن زاهد و عابدی که قبول نکرد، مردود شد و
آن شخص بی سر و سامان و گمنامی که قبول کرد، مقبول شد.
" انّ الامر بيداللّه "، کار دست خداست. می بخشد به هرکس که بخواهد آنچه را
که بخواهد، " و يمنع عمّن يشاء ما اراد "، و می گيرد از هر کس که بخواهد آنچه
را که اراده کند. " يعلم خافية القلوب "، خداوند می داند اسرار نهان دلهای
مردم را " و ما يتحرّک به اعين اللّامزين "، و خداوند مقصود اشخاص تمسخر کننده و
معرض را که با گوشه های چشم اشاره هائی می کنند نيز می داند.
" کم من غافل "، اين دنباله همان " سرّ التّنکيس " و مثالی برای آن است.
ص ٣٣٧چه بسيار شخص غافل و گمنامی که " اقبل بالخلوص "، با کمال خلوص به اين امر مبارک
اقبال کرد، " اقعدناه علی سرير القبول "، ما او را بلند کرديم و روی تخت قبول
نشانديم. " و کم من عاقل "، و چه بسيار اشخاص عاقل و دانشمندی که برگردانديم آنها را به
آتش "عدلاً من عندنا "، و اين عمل را ما از روی عدالت کرديم. " انّا کنّا حاکمين "،
مائيم که هر طور بخواهيم حکم می کنيم. "انّه لمظهر يفعل ما يشاء"، مظهر امراللّه يفعل مايشاء است و
نشسته است بر تخت " يحکم ما يريد ". هر چه بگويد، آن درست است و هر چه بخواهد انجام میدهد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - مائده آسمانی، ج ١، ص ١٢ - ١٧ و ج ٢، ص ١٩ ٢٠
- لئالئ الحکمة، ج ٣، ص ٢١٦ - ٢١٧١٥٨ - طوبی لمن وجد عرف المعانی من اثر هذا القلم الّذی اذا تحرّک فاحت
نسمة اللّه فيما سواه و اذا توقّف ظهرت کينونة الاطمينان فی الامکان
تعالی الرّحمن مظهر هذا الفضل العظيم. قل بما حمل الظّلم ظهر العدل فيما
سواه و بما قبل الذّلّة لاح عزّاللّه بين العالمين.خوشا به حال کسی که بيابد بوی معانی و حقايق را از اثر اين قلم، " الّذی اذا
تحرّک "، اين قلمی که وقتی به حرکت می آيد. منتشر می شود نسيم الهی در بين
مردم و هر وقت توقّف ميکند، ظاهر و آشکار می شود کينونت و حقيقت اطمينان در عالم
امکان. " تعالی الرّحمن "، بلند است مقام حضرت رحمن که ظاهر کننده اين فضل
عظيم است. وقتی که مظهر امراللّه ظاهر می شود و قلمش برای نزول آيات به حرکت می
آيد، نسيم حيات بخش خداوندی در بين ممکنات می وزد و وقتی که شريعت را وضع می
کند، آيات را نازل می کند و مردم را هدايت میکند و از اين جهان صعود میکند،
آن وقت شريعت الله سبب می شود که مردم به مقام اطمينان برسند و به
تحصيل رضای الهی موفّق شوند. " قل بما حمل الظّلم "، بگو که حضرت مظهر امراللّه ظلم
ظالمين را قبول کرد و در نتيجه در عالم، عدل آشکار شد. اگر او ظلم ظالمين را قبول نمی کرد،
ص ٣٣٩عدل در بين مردم آشکار نمی شد و مقصود از عدل شريعت الهی است که سبب استقرار
عرش عدل و حکم به حقّ در بين ممکنات است. شرح اين مسأله در لوح رضوان العدل از
قلم جمال مبارک جاری شده است. " بما قبل الذّلّة "، چون مظهر امراللّه ذلّت و خواری و سجن و اقسام
و انواع بليّات را قبول کرد، عزّت خداوند در بين اهل عالم آشکار شد و مؤمنين به عزّت رسيدند.
ص ٣٤٠١٥٩ - حرّم عليکم حمل الات الحرب الّا حين الضّرورة و احلّ لکم لبس
الحرير قد رفع اللّه عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللّحی فضلاً من عنده
انّه لهو الآمر العليم. اعملوا ما لا تنکره العقول المستقيمة و لا
تجعلوا انفسکم ملعب الجاهلين. طوبی لمن تزيّن بطراز الاداب و الاخلاق
انّه ممّن نصر ربّه بالعمل الواضح المبين.حرام است بر شما اينکه با خود حمل کنيد شمشير و خنجر و ساير آلات جنگ را مگر
در وقتی که ضرورت ايجاب کند. " و احلّ لکم "، حلال شده است برای شما " لبس
الحرير "، پوشيدن لباس ابريشم. در اسلام پوشيدن لباس ابريشم خالص بر مردها
حرام بود و فقط زنها می توانستند بپوشند. در يک مورد به مردها در شريعت اسلام
اجازه داده شده است که لباس حرير بپوشند و آن در جنگ است که شخص مجاهد می تواند
لباس از ابريشم خالص بپوشد. اينکه می فرمايند: " قد رفع اللّه عنکم حکم الحدّ
فی اللّباس "، مقصود حکم حدّی است که در اسلام در باره لباس جاری شده بود و
خداوند آن را در اين ظهور مبارک مرتفع کرد. خداوند حدودی را که در باره لباس و
ريش بود برداشت. در قرآن حکم صريح در باره مسأله ريش تراشيدن نيست و فقها بعضی
ص ٣٤١قائلند به حرمت ريش تراشی و بعضی آنرا جايز می دانند. جمال قدم در اين ظهور
می فرمايند هر طور لباس دلتان می خواهد بپوشيد و هر جور می خواهيد ريشتان را نگه
داريد، امّا خود را طوری درست نکنيد که مضحکه و ملعبه و مورد استهزای مردم واقع
بشويد. " اعملوا مالا تنکره العقول المستقيمة "، طوری رفتار کنيد که مردمی که
صاحب عقل مستقيم هستند، به شما اعتراض نکنند. " و لا تجعلوا انفسکم ملعب
الجاهلين "، طوری با ريش و لباس بيرون بيائيد که ريش و لباس شما ملعبه جاهلين
نباشد که وقتی از کوچه و بازار رد می شويد، مردم به هم اشاره کنند و بهم بگويند
، اين آقا را ببين ريشش را چکار کرده، يا چه لباسی پوشيده. " طوبی لمن تزيّن
بطراز الاداب و الاخلاق "، آنچه سبب نصرت امر الهی است اينست که شما آداب را
حفظ کنيد و به اخلاق خوب در بين مردم آشکار بشويد. خوشا بحال کسی که زينت بيابد
به زينت آداب و اخلاق. اين چنين کسی است که نصرت می کند پروردگار خود را به عمل
آشکار. آنچه که باعث نصرت حقّ است اعمال پسنديده و آداب راقيه و اخلاق طاهره است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ١٩٠ - ١٩٣ و ٢٦٢ - ٢٦٦
- امر و خلق، ج ٣، ص ٥٢ - ٥٣ و ٦٨ - ٧١ و ٢٣١ – ٢٣٤ - حيوة بهائی، ص ١١٩ - ١٢٣
ص ٣٤٢١٦٠ - عمّروا دياراللّه و بلاده ثمّ اذکروه فيها بترنّمات المقرّبين.
انّما تعمر القلوب باللّسان کما تعمرالبيوت و الدّيار باليد و اسباب آخر
قد قدّرنا لکلّ شیء سبباً من عندنا تمسّکوا به و توکّلوا علی الحکيم الخبير.
شهرها را نگذاريد خراب شود. شهرها و آبادی های خدا را هميشه آباد نگهداريد و
بعد نام خداوند را با آوازها و طرز لحن نفوس مقرّب درگاه الهی، در هر شهر و
قريهای بلند کنيد. " انّما تعمر القلوب باللّسان "، دلهای مردم آباد نمی شود
مگر با زبان خوش و لحن محبّت، همانطوری که تعمير و آباد می شود خانه ها و محلّ
سکونت ها با دست مردم. ما برای هر چيزی معيّن کرديم سببی را از طرف خدا، شما
سبب را نديده نگيريد، متمسّک بشويد به اسباب و توکّل کنيد بر خداوند که حکيم و خبير است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٣، ص ١٠١ - ١٠٥ و ٢٨٤ - ٢٩٢
- اخلاق بهائی، ص ١٦٧ - ١٧٥١٦١ - طوبی لمن اقرّ باللّه و آياته و اعترف بانّه لا يسئل عمّا يفعل
هذه کلمة قد جعلها اللّه طراز العقائد و اصلها و بها يقبل عمل العاملين.
اجعلوا هذه الکلمة نصب عيونکم لئلّا تزلّکم اشارات المعرضين.
خوشا بحال کسی که به خدا و آيات خدا اقرار کند. " و اعترف بانّه "، و اعتراف
کند به اينکه خدا " لايسئل عمّا يفعل"، است، يعنی به خدا نمی شود ايراد گرفت
که خدايا چرا چنين و چنان کردی. اين است کلمهای که خداوند آن را زينت عقايد و
اصل عقايد قرار داده است. ايمان واقعی آن است که فردی که می گويد بخدا مؤمن
هستم، اساس ايمانش اين باشد، که خدا را يفعل ما يشاء بداند، زيرا به وسيله
اين عقيده است که قبول می شود عمل عمل کنندگان. بعد تأکيد می فرمايند: "
اجعلوا هذه الکلمة "، اين مسئله " يفعل مايشاء و يحکم ما يريد " بودن مظهر
امراللّه را قرار بدهيد " نصب عيونکم "، جلوی چشمتان. " لئلّا تزلّکم اشارات
المعرضين "، تا ايرادها و اشکالهائی که اهل اعراض مطرح می کنند سبب زلّت و لغزش
شما نشود، اگر کسی به يفعل مايشاء بودن حقّ مؤمن نشود، هميشه در پرتگاه شبهات
گرفتار است ولی اگر جميع اهل عالم ايراد کنند که چرا مظهر امر الهی چنين گفته و
چرا چنان نگفته، شخص مؤمن که خدا را يفعل مايشاء می داند، می گويد چون خدا
اينطور خواسته، چنين فرموده و بنابراين همين قلعه محکم " يفعل مايشاء " انسان
را از شبهات اهل اعراض حفظ می کند.٢١٦ - لو يحلّ ما حرّم فی ازل الازال او بالعکس ليس لاحد ان يعترض عليه
و الّذی توقّف فی اقلّ من ان انّه من المعتدين.اگر خدا حلال کند آنچه را که از اوّل دنيا تا کنون حرام بوده و يا اگر خدا
حرام کند آنچه را که از اوّل دنيا تا کنون حلال بوده، برای هيچکس حقّ نيست که
اعتراض بکند بر خدا و بگويد، امری که تا حال حلال بوده چرا حرامش کردهای و يا
امری که تا حال حرام بوده چرا حلالش کردهای. خداوند يفعل ما يشاء است، يعنی
خواسته است اينطور بکند. " و الّذی توقّف فی اقلّ من ان "، هر کس توقّف کند و
برايش حالت شکّ و شبهه ای پيدا شود - ولو از يک آن هم کمتر باشد - چنين شخصی از
نفوسی محسوب می شود که از راه راست منحرف شده و به ضلالت و گمراهی افتاده است.
ص ٣٤٥١٦٣ - و الّذی مافاز بهذا الاصل الاسنی و المقام الاعلی تحرّکه ارياح
الشّبهات و تقلّبه مقالات المشرکين. من فاز بهذا الاصل قد فاز
بالاستقامة الکبری حبّذا هذا المقام الابهی الّذی بذکره زيّن کلّ لوح
منيع. کذلک يعلّمکم اللّه ما يخلّصکم عن الرّيب و الحيرة و ينجّيکم فی
الدّنيا و الاخرة انّه هوالغفور الکريم. هو الّذی ارسل الرّسل و انزل
الکتب علی انّه لا اله الّا انا العزيز الحکيم.اگر کسی به اين اصل اسنی و مقام اعلی، يعنی به يفعل مايشاء بودن حقّ مؤمن
نشود، هميشه گرفتار بادهای تند شبهات است و مقالات مشرکين او را حيرت زده و
سرگردان می کند. " من فاز بهذا الاصل قد فاز بالاستقامة الکبری "، هر کس فائز
شود به اين اصل مهمّ ايمان، که يفعل مايشاء بودن حقّ است، چنين شخصی دارای
استقامت کبری است و هميشه در امر حقّ ثابت است. " حبّذا هذا المقام الابهی "، چه
خوش است اين مقام عظيمی که " بذکره زيّن کلّ لوح منيع "، تمام الواح الهی بذکر
آن ( استقامت کبری ) مزيّن شده است. بنابراين اساس استقامت کبری اقرار به "
يفعل مايشاء و يحکم مايريد " بودن حقّ است، کذلک يعلّمکم اللّه "، اينطور خدا به شما تعليم
ص ٣٤٦می دهد امری را که " يخلّصکم عن الرّيب و الحيرة "، شما را خلاص می کند از
شکّ و سرگردانی. " و ينجّيکم فی الدّنيا و الاخرة "، و در دنيا و آخرت شما را
از ضلالت و گمراهی نجات می دهد. " انّه هوالغفور الکريم "، خدا هم آمرزگار است
و هم کريم. " هو الّذی ارسل الرّسل و انزل الکتب "، خداوند است که تا کنون
فرستاده است پيغمبران را و نازل کرده است کتابهای آسمانی را، روی اين اصل که
خدا فرمود: " لا اله الّا انا العزيز الحکيم "، نيست خدائی مگر من که عزيز و حکيم هستم،
يعنی دست کسی بدامن عزّت و جلال من نمی رسد و کارهای من از روی حکمت است و
بنابراين هرکار که می کنم يفعل ما يشاء هستم و يحکم ما يريد.
ص ٣٤٧١٦٤ - يا ارض الکاف و الرّآء انّا نراک علی ما لا يحبّه اللّه و نری منک
ما لا اطّلع به احد الّا اللّه العليم الخبير. و نجد مايمرّ منک فی
سرّ السّرّ عندنا علم کلّ شیء فی لوح مبين. لا تحزنی بذلک سوف يظهره
اللّه فيک اولی بأس شديد يذکروننی باستقامة لا تمنعهم اشارات العلمآء
و لا تحجبهم شبهات المريبين. اولئک ينظرون اللّه باعينهم و ينصرونه بانفسهم الا انّهم من الرّاسخين.
ای سرزمين کرمان، می بينيم ترا به حالتی که خدا آن حالت را دوست ندارد و می بينيم
از تو ظاهر می شود چيزهائی که غير از خدا کسی به آن مطّلع نيست. " و نجد ما يمرّ
منک "، ما آگاه هستيم از آنچه در تو در نهان می گذرد. ما آگاهيم زيرا. "
عندنا علم کلّ شیء فی لوح مبين"، ما عالِم بهر چيزی هستيم و اساس علم ما لوح
الهی است. ای سرزمين کرمان محزون نباش از چيزهائی که گفتيم. عنقريب خداوند
ظاهر می کند در تو صاحبان قدرت و قوّت را، نفوسی ظاهر می شوند که ذکر می کنند
نام مقدّس جمال قدم را به استقامتی که نمی تواند آنها را منع کند از ايمان و
ايقان خدا، ايرادهای علما ونمی تواند آنها رامحجوب کند از عرفان الهی، شبهه های مردم شکّاک. اين نفوس مقدّسی که ظاهر می
شوند " ينظرون اللّه باعينهم "، خدا را به چشم خود می بينند " و ينصرونه
بانفسهم "، و جان خود را در راه نصرت خدا فدا می کنند، " الا انّهم من
الرّاسخين "، اينها هستند از نفوسی که دارای رسوخ و ثبوتند.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٤٢٨ - ٤٣٣
- اسرار الاثار، ج ٤، ص ١٣٩١٦٥ - يا معشر العلماء لمّا نزّلت الايات و ظهرت البيّنات رأيناکم خلف
الحجبات ان هذا الّا شیء عجاب. قد افتخرتم باسمی و غفلتم عن نفسی اذ
اتی الرّحمن بالحجّة و البرهان. انّا خرقنا الاحجاب ايّاکم ان تحجبوا النّاس
بحجاب آخر کسّروا سلاسل الاوهام باسم مالک الانام و لاتکوننّ من الخادعين. اذا
اقبلتم الی الله و دخلتم هذا الامر لا تفسدوا فيه و لا تقيسوا کتاب اللّه باهوآئکم
هذا نصح اللّه من قبل و من بعد يشهد بذلک شهدآء اللّه و اصفيآئه انّا کلّ له شاهدون.
ای گروه علماء " لمّا نزّلت الايات " وقتی که آيات نازل شد و بيّنات آشکار
گرديد. شما را در پس پرده های غفلت ديديم و اين نيست مگر يک امر بسيار عجيبی.
" قد افتخرتم باسمی و غفلتم عن نفسی "، ای علما شما به اسم من افتخار می کنيد
ولی وقتی مظهر امر در عالم ظاهر شد، شما از عرفان او غافل شديد. وقتی حضرت
رحمن با حجّت و برهان آشکار شد. ما پاره کرديم پرده ها را مبادا اينکه شما از نو مردم را به پرده
ديگری از عرفان حقّ محروم کنيد. ای علما، بشکنيد زنجيرهای اوهام را به اسم خداوندی
که صاحب مردم است و نباشيد از اشخاص مکّار و فريبنده. ای علما، اگر اقبال کرديد و وارد امر
ص ٣٥٠شديد. نبايد در اين امر فساد بکنيد. مقايسه نکنيد کتاب الهی را به اهواء خود، يعنی آيات الهی
را به ميل خود تفسير نکنيد و اسباب گمراهی مردم نشويد. اينست نصيحت الهی از قبل و از بعد.
شهادت می دهد به اين، شهدای خدا و اصفيای او و ما هم در باره آنها شهادت می دهيم.
ص ٣٥١١٦٦ - اذکروا الشّيخ الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن و کان من اعلم العلمآء
فی عصره لمّا ظهر الحقّ اعرض عنه هو و امثاله و اقبل الی اللّه من ينقّی
القمح و الشّعير. و کان يکتب علی زعمه احکام اللّه فی اللّيل و النّهار
و لمّا اتی المختار ما نفعه حرف منها لو نفعه لم يعرض عن وجه به انارت
وجوه المقرّبين. لو امنتم باللّه حين ظهوره ما اعرض عنه النّاس و ما
ورد علينا ما ترونه اليوم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من الغافلين.
بياد بياوريد ای علماء، شيخ محمّد حسن، صاحب جواهرالکلام را که از اعلم
علمای عصر خود بود. وقتی که حقّ ظاهر شد، يعنی حضرت اعلی اظهار امر فرمودند،
ملّا علی بسطامی را با آيات و الواح الهی برای دعوت و هدايت شيخ محمّد حسن
فرستادند ولکن شيخ و امثال او از حقّ اعراض کردند و مانع آنها علم آنها بود. "
و اقبل الی اللّه من ينقّی القمح و الشّعير "، از طرف ديگر اشخاص بی سواد مثل
ملّا محمّد جعفر گندم پاک کن اصفهانی به خداوند مؤمن شدند. " و کان يکتب علی
زعمه احکام اللّه "، شيخ محمّد حسن به خيال خود شب و روز مشغول نوشتن احکام
الهی بود و اين اشاره به کتاب جواهرالکلام اوست که در شرح کتاب شرايع الاسلام در
شش مجلّد در فقه شيعه نوشته است." و لمّا اتی المختار "، وقتی که حضرت مختار ظاهر شد، " ما نفعه حرف منها "
، اين نوشته ها و زحمتهای او به حال او ابداً فايده نکرد. اگر به دردش می خورد،
از حقّ اعراض نمی کرد و از وجهی که به آن وجوه مقرّبين نورانی شده است رو بر نمی
گرداند، يعنی اگر زحماتی که در راه نشر احکام شرع کشيده بود، به دردش می خورد
، مؤمن به حضرت اعلی می شد و از آن وجود مبارک اعراض نمی کرد. ای علماء اگر در
هر ظهوری مؤمن می شديد، " ما اعرض عنه النّاس "، ساير مردم از مظهر امرالهی
اعراض نمی کردند. ولی چون شما مؤمن نشديد، مردم هم به تبعيّت شما از حقّ
اعراض کردند و اين بلاهائی که به سرما آمده، بر ما وارد نمی شد. بترسيد از خدا،
ای علماء و نباشيد از اشخاص غافل و بی خبر.١٦٧ - ايّاکم ان تمنعکم الاسمآء عن مالکها او يحجبکم ذکر عن هذا الذّکر
الحکيم. استعيذوا باللّه يا معشرالعلمآء و لا تجعلوا انفسکم حجاباً
بينی و بين خلقی کذلک يعظکم اللّه و يأمرکم بالعدل لئلّا تحبط اعمالکم
و انتم غافلون. انّ الّذی اعرض عن هذا الامر هل يقدر ان يثبت حقّاً فی
الابداع لا و مالک الاختراع و لکنّ النّاس فی حجاب مبين. قل به اشرقت
شمس الحجّة و لاح نيّر البرهان لمن فی الامکان اتّقوا اللّه يا اولی
الابصار و لا تنکرون. ايّاکم ان يمنعکم ذکر النّبيّ عن هذا النّبأ
الاعظم او الولاية عن ولاية اللّه المهيمنة علی العالمين. قد خلق کلّ
اسم بقوله و علّق کلّ امر بامره المبرم العزيز البديع. قل هذا يوم اللّه لا يذکر فيه
الّا نفسه المهيمنة علی العالمين. هذا امر اضطرب منه ما عندکم من الاوهام و التّماثيل.
مبادا اسماء ظاهری شما را از مالک اسماء که حقّ جلّ جلاله باشد، منع کند.
"اويحجبکم ذکر عن هذا الذّکر الحکيم "، هيچگونه ذکری در کتاب الهی نبايد سبب غفلت
و حجاب شما بشود، بطوری که به اين حضرت ذکر حکيم، يعنی
ص ٣٥٤" استعيذوا باللّه يا معشرالعلماء "، پناه ببريد بخدا ای گروه علماء "، و
لا تجعلوا انفسکم حجاباً بينی و بين خلقی " و قرار ندهيد خود را پردهای بين من و
بين خلق من. " کذلک يعظکم اللّه ". اينطور خدا شما را موعظه می کند و امر می
کند شما را که به عدل رفتار کنيد تا مبادا مردود شود اعمال شما و شما غافل باشيد
. " انّ الّذی اعرض عن هذا الامر "، ای علما اگر کسی از اين امر مبارک جمال قدم
اعراض کند، آيا می تواند هيچ امر حقّی را در عالم اثبات کند؟ نه قسم به خداوندی
که مالک جميع جهان است. ولکن مردم در حجاب آشکاری هستند.
امروز پيروان هر يک از مذاهب و اديان هر دليل و برهانی را برای اثبات نبی يا
رسول متبوع خود اقامه کنند، عين آن دليل و برهان در اين ظهور مبارک هم هست. پس
بنابراين اگر کسی منکر اين ظهور بشود، منکر جميع ظهورات سابقه شده و اگر کسی
مثبت اين ظهور بشود، مثبت جميع ظهورات است. " قل به اشرقت شمس الحجّة "، بگو
به واسطه اين ظهور مبارک، آفتاب حجّت و برهان تابيد و خورشيد دليل بر جميع اهل
عالم آشکار شد. يعنی دليل و برهان هرچه باشد و اهل عالم هر مطلبی را دليل بر
حقّانيّت مظهر امر بدانند در اين ظهور هست " اتّقوا اللّه يا اولی الابصار "،
ای صاحبان بصر از خدا بترسيد و منکر امر من نشويد.در عالم اسلام دو کلمه بود که مورد توجّه بود يکی کلمه نبوّت و ديگری کلمه
ولايت. مظهر امر الهی که ظاهر شد، علمای ظاهر به کلمه نبوّت محتجب ماندند و
گفتند حضرت رسول " خاتم النّبيّين " است و بعد از او نبی نخواهد آمد و نبوّت به
او ختم شد، و لهذا منکر امر مبارک شدند. علمای باطن که صوفيه و عرفا باشند
آنها هم به مسئله " ولايت " از مظهر امراللّه محجوب ماندند. صوفيّه در مقابل
فقهاء می گويند که شما اهل ظاهريد و ما اهل باطن و ولايت باطن نبوّت است.
همانطوری که ميوه، باطن درخت است وقصد باغبان اگر حصول ميوه نباشد، درخت را نمی کارد، قصد خداوند هم اگر ظهور
ولايت نباشد، شخصی را به نام نبی و رتبهای را به نام نبوّت آشکار نمی کند.
خلاصه اينکه بعضی ها به ذکر نبی از اين امرمبارک اعراض کردند و بعضی به ذکر
ولايت. امّا جمال قدم در کتاب مستطاب اقدس می فرمايند مبادا منع کند شما را ذکر
نبی از ايمان به اين نبأ اعظم و مظهر امر الهی يا اينکه منع کند شما را ذکر ولايت
از " ولاية اللّه المهيمنة علی العالمين "، از ولايت اللّهی که در هيکل جمال قدم
و اسم اعظم تجلّی کرده است. " قد خلق کلّ اسم بقوله "، اين اسم ولايت و نبوّت
مخلوق کلمة اللّه است. اگر اينها را خلق نمی کرد و تفوّه نمی فرمود، چنين
چيزهائی نبود. "و علّق کلّ امر بامره المبرم العزيز البديع "، هر امری در
عالم خلق شده است به امرالهی، آن امر محکم و عزيز و تازه است. کسی که به اسم
نبی محتجب شده می گويد، محمّد خاتم النّبيّين است و بعد از او نبی نمی آيد. کسی
که به اسم ولی محتجب شده می گويد، ولايت اللّه هميشه هست، امّا صاحب اين ظهور
نه ولی است و نه نبی، و اين ايّام يوم ظهور نبی يا ظهور ولی نيست. " هذا يوم اللّه لا يذکر
فيه الّا نفسه "، امروز يوم اللّه است، نمی گوئيم يوم نبوّت يا يوم ولايت، می گوئيم يوم اللّه.
روز ظهور جمال قدم روزی است که ذکر نمی شود در او مگر ذات مقدّس او که غلبه
دارد بر اهل عالم. يعنی بگوئيد امروز يوم اللّه است و اينکه ظهور جمال قدم يوم
اللّه است، امری است که از آن آنچه در پيش شما از اوهام و تماثيل موجود است
مضطرب شده است. جمال قدم باسم الوهيّت ظاهر شد و روز ظهور مظهر الوهيّت کبری
يوم اللّه است و او همه اوهام و تقاليد و اصنام امم مختلفه عالم را به باد داد و از بين برد.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اسرار الاثار، ج ٤، ص ٢٠٥
ص ٣٥٦١٦٨ - قد نری منکم من يأخذ الکتاب و يستدلّ به علی اللّه کما استدلّت
کلّ ملّة بکتابها علی اللّه المهيمن القيّوم. قل تاللّه الحقّ لا تغنيکم
اليوم کتب العالم و لا ما فيه من الصّحف الّا بهذا الکتاب الّذی ينطق فی
قطب الابداع انّه لا اله الّا انا العليم الحکيم.ای علماء بعضی از شما هستيد که وقتی مظهرامراللّه ظاهر می شود، با کتاب نبی
قبل او را ردّ می کنيد. حضرت اعلی که ظاهر شدند، مسلمين قرآن را در مقابل او
گذاشتند و به حکم قرآن او را ردّ کردند، گفتند در قرآن خاتم النّبيّين است و تو
حقّ نداری بيائی. همينطور علمای مسيحی از روی انجيل رسول اللّه را ردّ کردند.
انجيل را در مقابل او گذاشتند و گفتند مسيح فرموده، آسمان و زمين ممکن است زائل
شود ولکن کلام پسر انسان زائل نخواهد شد و تو آمدی و شريعت مسيحی را زائل کردی و از
بين بردی. در اينجا هم جمالقدم همين مطلب را می فرمايند: " قد نری منکم من
يأخذ الکتاب و يستدلّ به علی اللّه "، می بينيم بعضی از شما کتاب الهی را بدست
می گيرد و بر عليه مظهر امراللّه که تازه ظاهر شده است، از روی کتاب آسمانی قبل
استدلال می کند. " کما استدلّت کلّ ملّة بکتابها "، همانطور که قبل از اين ظهور هر ملّتی به
ص ٣٥٧کتاب خود بر مظهر امر الهی که مظهر خداوند مهيمن قيّوم بود، استدلال می کرد.
" قل تاللّه الحقّ لا يغنيکم "، قسم به خدا، امروز هيچ کتابی، هيچ شريعتی،
هيچ قانونی بدرد شما نمی خورد، " الّا بهذا الکتاب الّذی ينطق "، مگر اينکه
توجّه کنيد به اين کتاب ناطق، يعنی به جمال قدم که نطق ميکند در مرکز جهان و
صدای او بلند است که " لا اله الّا انا العليم الحکيم ".
ص ٣٥٨١٦٩ - يا معشر العلمآء ايّاکم ان تکونوا سبب الاختلاف فی الاطراف کما
کنتم علّة الاعراض فی اوّل الامر اجمعوا النّاس علی هذه الکلمة الّتی
بها صاحت الحصاة الملک للّه مطلع الايات کذلک يعظکم اللّه فضلاً من عنده انّه لهوالغفور الکريم.
ای گروه علماء، مبادا سبب اختلاف بشويد در اطراف همانطوری که علّت اعراض مردم در اوّل
امر بوديد. جمع کنيد مردم را بر اين کلمه واحدهای که امروز در حقانيّت آن ريگ
ريزه ها در کف صاحب امر نطق می کنند و ميگويند، مملکت و پادشاهی از آنِ مطلع
آيات است. اينطور پند می دهد شما را خداوند بصرف فضل و خداوند آمرزگار و بخشنده است.
ص ٣٥٩١٧٠ – اذکروا الکريم اذ دعوناه الی اللّه انّه استکبر بما اتّبع هواه بعد
اذ ارسلنا اليه ما قرّت به عين البرهان فی الامکان و تمّت حجّة اللّه
علی من فی السّموات و الارضين. انّا امرناه بالاقبال فضلاً من الغنيّ
المتعال انّه ولّی مدبراً الی ان اخذته زبانية العذاب عدلاً من اللّه انّا کنّا شاهدين.
حال برای تنبّه علماء مثال ديگر می زنند و می فرمايند، بياد بياوريد حاج کريم
خان کرمانی را، وقتی که ما او را به خدا دعوت کرديم او استکبار کرد زيرا پيرو
هوی و هوس خود بود. پس از آنکه فرستاديم برای او از آيات الهيّه که آن آيات
مايه روشنی چشم برهان و دليل بود در عالم امکان و به آنچه که برای او فرستاديم
، حجّت الهی بر جميع اهل زمين و آسمان تمام شد. حضرت اعلی برای حاج کريم خان
آيات مبارکهای توسّط ملاصادق مقدّس خراسانی فرستادند، ولی او استهزا و استکبار
کرد و شرح استهزاء خود را هم در کتاب ارشاد العوام نوشته است که چگونه رسول باب
آمد و چطور شاگردان من او را مسخره کردند و آياتی مثل او گفتند. بعد از آن جمال
قدم هم برای او لوح قناع را فرستادند که در مجموعه بزرگ الواح جمالقدم مندرج
است. " انّا امرناه بالاقبال "، ما حاجی کريم خان را امر کرديم که بيا و مؤمن شو، " فضلاً
ص ٣٦٠من الغنيّ المتعال "، و اين بصرف فضل بود. خداوند گناهان دوره حضرت اعلی را
که استکبار کرده بود بخشيد و در اين لوح جمال مبارک دو مرتبه او را دعوت کرد، "
انّه ولّی مدبراً " ولی او پشت کرد و رفت و اعتناء نکرد. " الی ان اخذته
زبانية العذاب "، تا اينکه به شعله عذاب الهی مبتلا شد و در سال ١٢٨٨ هجری
قمری وقتی که عازم کربلا بود، در بين راه به مرض اسهال گرفتار شد. لذا او را
مجبوراً به قريهای بنام لنگر که در نزديکی کرمان داشت برگرداندند و او در آنجا مرد
و شعله عذاب الهی به او مسلّط شد. می فرمايند، اين شعله عذاب را از روی عدل
برای او فرستاديم و ما شاهد اعمال او بوديم.١٧١ - اخرقنّ الاحجاب علی شأن يسمع اهل الملکوت صوت خرقها هذا امراللّه
من قبل و من بعد طوبی لمن عمل بما امر ويل للتّارکين.
باز خطاب به علماء می فرمايند که، " اخرقنّ الاحجاب "، پاره کنيد پردههای
شبهات و ايرادات را بطوری که بشنوند اهل ملکوت اعلی صدای پاره شدن آنها را،
يعنی چنان اين شبهات را دور بريزيد که هيچوقت ديگر يادش نکنيد. " هذا امراللّه
"، امر الهی اينست، پيش از اين امرالهی چنين بوده و بعد از اين نيز امر الهی
چنين خواهد بود. خوشا بحال کسی که عمل کند به آنچه مأمور است و وای بحال
اشخاصی که اوامر الهی را ترک کنند.٢١٧ - انّا ما اردنا فی الملک الّا ظهور اللّه و سلطانه و کفی باللّه
عليّ شهيداً. انّا ما اردنا فی الملکوت الّا علوّ امراللّه و ثنآئه و کفی باللّه عليّ وکيلاً.
انّا ما اردنا فی الجبروت الّا ذکراللّه و ما نزّل من عنده و کفی باللّه معيناً.
ای علماء، در اين عالم ملک ما ارادهای نداريم، مگر اينکه آشکار کنيم سلطنت و
قدرت خدا را و خدا بر اين گفته من شاهد است. در عالم ملکوت ما ارادهای نداريم
مگر اينکه امر الهی را اعتلا بخشيم و ثنای الهی را منتشر کنيم و خداوند وکيل و
شاهد من است و همين برای من کافی است. در عالم جبروت ما ارادهای نداريم مگر
اينکه بلند کنيم ذکر الهی را و آيات الهی را منتشر کنيم و خداوند بس است که معين و ياور من باشد.
ص ٣٦٣١٧٣ - طوبی لکم يا معشر العلمآء فی البهآء تاللّه انتم امواج البحر
الاعظم و انجم سمآء الفضل و الوية النّصر بين السّموات و الارضين. انتم
مطالع الاستقامة بين البريّة و مشارق البيان لمن فی الامکان طوبی لمن
اقبل اليکم ويل للمعرضين. ينبغی اليوم لمن شرب رحيق الحيوان من يد
الطاف ربّه الرّحمن ان يکون نبّاضاً کالشّريان فی جسد الامکان ليتحرّک به العالم و کلّ عظم رميم.
خوشا بحال شما، ای دانشمندانی که امر مقدّس بهائی را قبول می کنيد و جزء
علماء فی البهاء هستيد. قسم بخدا، شما هستيد موجهای دريای اعظم الهی، شما
هستيد ستارگان درخشان آسمان فضل و شما هستيد پرچمهای نصرت شريعت اللّه در بين
آسمانها و زمين ها، شما هستيد مطالع استقامت، يعنی خود بر امر الهی مستقيميد و
سايرين به استقامت شما مستقيم می شوند و عليهذا شما هستيد مطالع استقامت در بين
مردم. شما هستيد مشارق بيان الهی در ميان مردمی که در عالم امکان ساکنند. خوشا
بحال کسی که اقبال کند به طرف شما و گفته های شما را که گفته های الهی است بشنود
و وای بحال کسی که از شما اعراض کند. " ينبغی اليوم "، سزاوار است امروز، " لمن شرب
ص ٣٦٤رحيق الحيوان "، برای اشخاصی که شراب زندگانی را از يد لطف و محبّت پروردگار
رحمن نوشيدهاند، اينکه متحرّک باشند مثل رگ در جسد عالم امکان تا اينکه عالم از
حرکت آنان بحرکت بيايد و استخوانهای پوسيده از اثر حيات آنان زنده شود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٥١ – ٢٥٣ - اخلاق بهائی، ص ٢٤٦ - ٢٥٣
- امر و خلق، ج ٣، ص ٦٣ - ٦٥ و ٤٥٤ - ٤٩٧ و ج ٤، ص ٢٨٤ - ٢٨٥
ص ٣٦٥١٧٤ - يا اهل الانشآء اذا طارت الورقآء عن ايک الثّناء و قصدت المقصد
الاقصی الاخفی ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم.
اين آيه در باره حضرت غصن اعظم است. می فرمايند، ای اهل انشاء يعنی ای مردم
دنيا، وقتی که پرواز کند ورقاء الهی از درخت ثناء، يعنی صعود کند و قصد کند
دورترين نقطهای را که از انظار پنهان است، رجوع کنيد در باره آنچه که از کتاب
الهی بر شما پوشيده است، به حضرت فرع منشعب از اين اصل قويم. در کتاب عهدی می
فرمايند، مقصود از اين آيه غصن اعظم بوده و بر اغصان و افنان و منتسبين طرّاً
لازم است که توجّه به غصن اعظم نمايند.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - امر و خلق، ج ٤، ص ٢٦١
ص ٣٦٦١٧٥ - يا قلم الاعلی تحرّک علی اللّوح باذن ربّک فاطر السّماء ثمّ اذکر
اذ اراد مطلع التّوحيد مکتب التّجريد لعلّ الاحرار يطّلعنّ علی قدر سمّ
الابرة بما هو خلف الاستار من اسرار ربّک العزيز العلّام. قل انّا
دخلنا مکتب المعانی و التّبيان حين غفلة من فی الامکان و شاهدنا ما
انزله الرّحمن و قبلنا ما اهداه لی من آيات اللّه المهيمن القيّوم. و
سمعنا ما شهد به فی اللّوح انّا کنّا شاهدين. و اجبناه بامر من عندنا انّا کنّا امرين.
اين آيات در رفع يکی از شبهات معرضين بيان است. حضرت اعلی لوحی مرقوم فرمودند
و در آن لوح می فرمايند، که حضرت من يظهره اللّه در مکتب ملاحظه فرمايند.
بيانی ها که از من يظهره اللّه معرض شدند، می گويند که مقصود حضرت اعلی اين
بوده است که بايد من يظهره اللّه طفل و در مکتب باشد و اين لوح را در مکتب خانه
زيارت کند و لهذا جمال قدم که طفل مکتبی نيستند، آن من يظهره اللّه موعود نمی توانند باشند.
جمال قدم در رفع اين شبهه می فرمايند، که مقصود از اين مکتب، مکتب اطفال نيست بلکه مکتب
ص ٣٦٧علم الهی است و بعد شرحی در آيات بعد می فرمايند و مقصود اصلی حضرت اعلی از
مکتب و زيارت لوح را در اين آيات مبارکه بيان می فرمايند که يکايک اين آيات را می خوانيم.
ای مظهر امر الهی و قلم اعلی، با اجازه پروردگار خود که ايجاد کننده آسمان
است، بر لوح حرکت کن و بعد بياد بياور و بيان کن زمانی را که مظهر امر الهی
اراده کرد که وارد شود در مکتب تجريد. شايد آزادگان بقدر سوراخ سوزن مطّلع شوند
به آنچه که در پشت پرده ها است از اسرار پروردگارت که عزيز و علّام است. " انّا
دخلنا مکتب المعانی و التّبيان "، ما داخل شديم در آن مکتبی که حضرت اعلی
فرمودهاند، که عبارت از مکتب معانی و تبيان باشد، وقتی که بی خبر بودند تمام
مردم دنيا و مشاهده کرديم آياتی را که نازل کرده بود خداوند رحمن در آن مکتب و
قبول کرديم آنچه را که هديه کرده بود به من حضرت نقطه اولی از آيات خداوند مهيمن و
بی نياز و شنيديم آنچه را که شهادت داده بود به آن حضرت اعلی در آن لوح. و ما
بوديم مشاهده کننده و جواب داديم حضرت اعلی را به امری از طرف خود و مائيم امر کننده.
ص ٣٦٨١٧٦ - يا ملأ البيان انّا دخلنا مکتب اللّه اذ انتم راقدون. و لاحظنا
اللّوح اذا انتم نآئمون. تاللّه الحقّ قد قرئناه قبل نزوله و انتم
غافلون. قد احطنا الکتاب اذ کنتم فی الاصلاب. هذا ذکری علی قدرکم لا علی
قدر اللّه يشهد بذلک ما فی علم اللّه لو انتم تعرفون. و يشهد بذلک لسان
اللّه لو انتم تفقهون. تاللّه لو نکشف الحجاب انتم تنصعقون.
ای پيروان شريعت بيان، ما داخل شديم به مکتب خداوند، همان مکتبی که حضرت
اعلی اشاره فرموده بود، وقتی که شما خوابيده بوديد. ما مشاهده کرديم و از نظر
گذرانديم لوح مبارک را وقتی که شما در خواب بوديد. قسم به خدا، ما آن لوح را
خوانديم قبل از اينکه از قلم حضرت اعلی نازل شود و شما بی خبر بوديد. ما احاطه
پيدا کرديم به آن لوح زمانی که شما در پشت پدرهايتان بوديد و هنوز خلق نشده
بوديد. اين مطالبی را که من ذکر می کنم بقدر فهم شماست نه بقدر علم الهی.
شهادت می دهد به اين مطلب آنچه در علم خدا موجود است، اگر شما بتوانيد به آن
عرفان پيدا کنيد. شهادت می دهد به اين مطلب لسان الهی، اگر شما لسان اللّه را
بفهميد. قسم به خدا اگر پرده را برداريم همه شما بيهوش می شويد.
ص ٣٦٩١٧٧ - ايّاکم ان تجادلوا فی اللّه و امره انّه ظهر علی شأن احاط ماکان
و مايکون. لو نتکلّم فی هذا المقام بلسان اهل الملکوت لنقول قد خلق
اللّه ذلک المکتب قبل خلق السّموات و الارض و دخلنا فيه قبل ان يقترن
الکاف برکنها النّون. هذا لسان عبادی فی ملکوتی تفکّروا فيما ينطق به
لسان اهل جبروتی بما علّمناهم علماً من لدنّا و ماکان مستوراً فی علم
اللّه و ما ينطق به لسان العظمة و الاقتدار فی مقامه المحمود.
مبادا ای اهل بيان، مجادله کنيد در امرالهی و در باره شريعت او. خداوند
ظاهر شده است در اين ايّام بطوری که احاطه کرده است بر جميع آنچه هست و آنچه پس
از اين خواهد بود. اگر در اين مقام به لسان اهل ملکوت گفتگو کنيم، بايد بگوئيم
، که خداوند خلق کرد آن مکتبی را که حضرت اعلی فرموده بودند، قبل از اينکه خلق
کند آسمانها و زمين را و ما داخل شديم در آن مکتب، قبل از اينکه بپيوندد کاف
برکن ديگرش که نون است، يعنی قبل از ايجاد عالم آفرينش. اينست زبان بندگان من
که در ملکوت من هستند. تفکّر کنيد در آنچه نطق می کند در اين باره زبان اهل
جبروت من، و ما باهل جبروت علمی ياد دادهايم و آموختهايم به آنها آنچه که مستور
بود در علم خدا و آنچه که نطق می کند به آن، لسان عظمت و اقتدار در مقام محمود و رتبه مظهريّت خود.
ص ٣٧٠مکتب من يظهره اللّه همانطور که ذکر شد يکی از مطالبی است که معرضين بيان آن
را بهانه کردهاند و می گويند، اين دليل است بر اينکه من يظهره اللّه در آن
ايّام نبوده، بلکه بايد بعد متولّد شود و دوران صباوت را طيّ کند و به مکتب
برود و در مکتب اين آيات را بخواند. پس جمال اقدس ابهی نمی تواند مطابق اين
مطلب حضرت من يظهره اللّه موعود باشد زيرا ايشان از حضرت اعلی بزرگترند. جواب
جمالقدم را ديديد که مقصود از مکتب، مکتب روحانی و الهی است و فرمودند، حضرت
اعلی راجع به اين مکتب بيانی فرمودند، مطلبی است که عقول مردم معمولی به آن
حقيقت نمی تواند پی ببرد و فرمودند، ما قبل از خلقت آسمان و زمين وارد اين مکتب
شديم و آن لوح را خوانديم و جواب آن را هم داديم.حضرت عبدالبهاء هم در لوح يکی از احبّاء که سؤال از مسئله مکتب من يظهره اللّه نموده
شرحی می فرمايند. اين لوح در کتاب مائده آسمانی ( ج ٢، ص ٧٩ – ٨٠) درج شده و نصّ آن چنين است:
"... در خصوص لوح معهود سؤال نموده بوديد آن لوحی است که حضرت اعلی مرقوم
نموده اند که در مکتب من يظهره اللّه تقديم حضور مبارک شود. حضرات بيانی ها اين
را وسيله تخديش اذهان نمودهاند که من يظهره اللّه بايد طفل باشد تا اين عريضه
در مکتب خانه تقديم حضور مبارک گردد، پس چون جمال مبارک طفل نبودند، من يظهره
اللّه نيستند. جمال مبارک در کتاب می فرمايند، که مکتب من يظهره اللّه مکتب
صبيان نيست و مدرسه اطفال نادان نه. آن مکتب معانی و بيان است که مقدّس از
ادراک من فی الامکان. می فرمايد، در آن مکتب لوح حضرت اعلی را که هديه بديعه
الهيّه بود، مشاهده نمودم. باری حضرات بيانی ها چنين اوهام فرمودند، که مکتب
من يظهره اللّه مکتب صبيان نادانست تَبّاً لهم و سَحقاً لهم تَعساً لهم من هذا الجهل العظيم
. آن لوح مبارک حضرت اعلی روحی له الفداء را اين عبد روزی در عراق بالتّصادف در
مکتب خانه تقديم حضور مبارک کردم، يعنی حامل آن هديه شدم...".
ص ٣٧١١٧٨ - ليس هذا امر تلعبون به باوهامکم و ليس هذا مقام يدخل فيه کلّ جبان
موهوم. تاللّه هذا مضمار المکاشفة و الانقطاع و ميدان المشاهدة و
الارتفاع لايجول فيه الّا فوارس الرّحمن الّذين نبذوا الامکان اولئک
انصاراللّه فی الارض و مشارق الاقتدار بين العالمين.
ای اهل بيان، اين امر الهی امری نيست که با اوهام و تقاليد خود با آن بازی
کنيد و اين مقامی نيست که داخل شود در اين مقام هر فرد ترسوی گرفتار اوهامی.
قسم بخدا، اين مقام، ميدان مکاشفه و انقطاع و مضمار مشاهده و ارتفاع است.
جولان نمی کنند در اين ميدان، مگر سواران الهی يعنی آنهائی که تمام عالم وجود
را پشت سر گذاشتهاند و از همه چيز منقطع شدهاند. آنها هستند ياران و ياوران خدا
در روی زمين و آنها هستند نفوسی که اقتدار الهی از آنها و از افق آنها در بين
اهل عالم می تابد و آشکار می شود.١٧٩ - ايّاکم ان يمنعکم ما فی البيان عن ربّکم الرّحمن تاللّه انّه قد
نزّل لذکری لو انتم تعرفون. لا يجد منه المخلصون الّا عرف حبّی و اسمی
المهيمن علی کلّ شاهد و مشهود. قل يا قوم توجّهوا الی ما نزّل من قلمی
الاعلی ان وجدتم منه عرف اللّه لاتعترضوا عليه و لاتمنعوا انفسکم عن فضل
اللّه و الطافه کذلک ينصحکم اللّه انّه لهو النّاصح العليم.
ای اهل بيان، مبادا آنچه در کتاب بيان هست شما را منع کند از ايمان به
پروردگار رحمن. قسم بخدا که کتاب بيان نازل شده است برای اينکه اسم من در آن
ذکر شود، اگر شما بدانيد. از کتاب بيان مخلصون در نمی يابند، مگر بوی دوستی و
محبّت مرا و اسم مرا که غلبه کرده است بر جميع آنچه آشکار و موجود است. بگو ای
مردم، توجّه کنيد به اين آياتی که نازل شده است از قلم اعلای من، اگر از آنها
بوی الهی را يافتيد، اعتراض نکنيد بر خدا و منع نکنيد خود را از فضل و الطاف
الهی. اينگونه نصيحت می کند شما را خداوند. خداوند بهترين ناصح و دارای علم و دانش است.
ص ٣٧٣١٨٠ - ما لا عرفتموه من البيان فاسئلوا اللّه ربّکم و ربّ آبائکم الاوّلين
. انّه لو يشآء يبيّن لکم ما نزّل فيه و ما ستر فی بحر کلماته من لئالئ
العلم و الحکمة انّه لهو المهيمن علی الاسمآء لا اله الّا هو المهيمن القيّوم.
آنچه را که از کتاب بيان نمی فهميد و به مقصود الهی پی نمی بريد سؤال کنيد از
خداوند که پروردگار شما و پروردگار پدران گذشته شماست. اگر خدا بخواهد، برای
شما تشريح می کند آنچه را که در کتاب بيان نازل شده و شرح می دهد برای شما
مطالبی را که مستور است در دريای کلمات الهی و آشکار می کند برای شما مرواريدهای
علم و حکمت را که در بحر علمالهی مستور است. خداوند غالب بر جميع اسمآء است و
نيست خدائی مگر او که غالب و بی نياز است.١٨١ - قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم و اختلف التّرتيب
بهذا البديع الّذی ما شهدت عين الابداع شبهه.همانا مضطرب شده است تمام نظم ها به اين نظم اعظم و درهم شده است تمام ترتيب
هائی که در جهان است به ظهور اين ترتيب بديعی که چشم روزگار مانند آن را نديده است.
اين آيه را حضرت ولی امراللّه در الواح و توقيعات خود اساس نظم بديع جهان آرای
الهی قرار دادهاند و می فرمايند، که اين نظم بديع امروزه در عالم منتشر است و
در حقيقت وليد ميثاق است، بشارتش را حضرت اعلی در کتاب بيان دادهاند، آنجا که
می فرمايند: " طوبی لمن ينظر الی نظم بهاءاللّه "، يعنی خوشا بحال کسی که
منتظر شود تا دورهای که به چشم خود نظم بهاءاللّه را ببيند. بعد می فرمايند،
جمال قدم راجع به همين نظم اين آيه را فرمودهاند: " قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم و
اختلف التّرتيب بهذا البديع "، و اين اشاره به نظم جهان آرای الهی است و بعد
نقشه اين نظم را حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکه وصايا و ساير آثار مقدّسه
خود کشيدند و منتشر کردند و مجری اين نقشه حضرت ولی امراللّه بودند و مدّت سی و
شش سال برای انجام اين نقشه تحمّل زحمات فراوان فرمودند.
ص ٣٧٥١٨٢ - اغتمسوا فی بحر بيانی لعلّ تطّلعون بما فيه من لئالئ الحکمة و
الاسرار. ايّاکم ان توقّفوا فی هذا الامر الّذی به ظهرت سلطنة اللّه و
اقتداره اسرعوا اليه بوجوه بيضآء هذا دين اللّه من قبل و من بعد من اراد
فليقبل و من لم يرد فانّ اللّه لغنيّ عن العالمين.فرو برويد در دريای بيان من، شايد مطّلع شويد به آنچه که در اين دريا مستور
است از مرواريدهای حکمت و اسرار و رموز الهی. " ايّاکم ان توقّفوا فی هذا الامر
"، مبادا ای اهل بيان، توقّف کنيد در اين امری که به واسطه جمال قدم آشکار
شده است. " الّذی به ظهرت سلطنة اللّه و اقتداره "، اين امری که به واسطهء آن
سلطنت و توانائی خداوند ظاهر شده است " اسرعوا بوجوه بيضآء "، بشتابيد بطرف
اين امر مبارک با صورتهای نورانی. اينست دين الهی از قبل و بعد. هرکه بخواهد،
می تواند اقبال کند، يا می تواند قبول کند، و کسی که نخواهد اقبال کند، يا
قبول کند، خداوند بی نياز از تمام مردم عالم است.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اهميّت دعا و مناجات
ص ٣٧٦١٨٣ - قل هذا لقسطاس الهدی لمن فی السّموات و الارض و البرهان الاعظم لو
انتم تعرفون. قل به ثبت کلّ حجّة فی الاعصار لو انتم توقنون. قل به
استغنی کلّ فقير و تعلّم کلّ عالم و عرج من اراد الصّعود الی اللّه
ايّاکم ان تختلفوا فيه کونوا کالجبال الرّواسخ فی امر ربّکم العزيز الودود.
بگو، اينست ميزان هدايت برای اشخاصی که در آسمانها و زمين هستند، اينست
برهان اعظم اگر شما بتوانيد بشناسيد. بگو، به اين امر ثابت شده است هر حجّتی در
هر عصری از اعصار اگر شما يقين کنيد. بگو، به اين امر مبارک است که هر فقيری
بی نياز می شود و هر شخصی که طالب دانش باشد، دانا می شود و عروج و ترقّی می
کند هر کس که اراده صعود داشته باشد، بطرف خداوند. مبادا اختلاف کنيد در اين
امر. مانند کوههای پابرجا باشيد در امر پروردگار عزيز و ودود خود.
ص ٣٧٧١٨٤ - قل يا مطلع الاعراض دع الاغماض ثمّ انطق بالحقّ بين الخلق تاللّه
قد جرت دموعی علی خدودی بما اراک مقبلاً الی هواک و معرضاً عمّن خلقک و
سوّاک اذکر فضل مولاک اذ ربّيناک فی اللّيالی و الايّام لخدمة الامر
اتّق اللّه و کن من التّآئبين. هبنی اشتبه علی النّاس امرک هل يشتبه علی نفسک
خف عن الله ثمّ اذکر اذ کنت قائماً لدی العرش وکتبت ماالقيناک من آيات اللّه المهيمن المقتدر القدير. ايّاک ان تمنعک
الحميّة عن شطر الاحديّة توجّه اليه و لا تخف من اعمالک انّه يغفر من
يشآء بفضل من عنده لا اله الّا هو الغفور الکريم. انّما ننصحک لوجه
اللّه ان اقبلت فلنفسک و ان اعرضت انّ ربّک غنيّ عنک و عن الّذين
اتّبعوک بوهم مبين. قد اخذاللّه من اغواک فارجع اليه خاضعاً خاشعاً
متذلّلاً انّه يکفّر عنک سيّئاتک انّ ربّک لهو التّوّاب العزيز الرّحيم.
اين آيات خطاب به ميرزا يحيی ازل است. می فرمايند، ای مظهر امر الهی،
ص ٣٧٨به ميرزا يحيی که مطلع اعراض است بگو، " دع الاغماض "، يعنی رها کن چشم پوشی
ا ز حقّ و حقيقت را و سپس به حقّ و راستی در بين مردم به حقّانيّت امر مبارک گويا
شو. قسم بخدا ای ميرزا يحيی، جاری شده است اشکهای من بر گونه های من زيرا
مشاهده می کنم ترا که به هوای نفس خود اقبال کردهای و از خداوندی که ترا خلق و
تربيت کرده است، اعراض نمودهای. بياد بياور ای يحيی، فضل مولی و خداوند خود
را زمانی که ترا تربيت می کرديم در شبها و روزها برای خدمت امر. بترس از خدا و
توبه کن. " هبنی اشتبه علی النّاس امرک "، فرض می کنم که اشتباه کاری کردی بر
مردم و مشتبه شد امر و حقيقت حال تو بر مردم." هل يشتبه علی نفسک "، آيا بر
خودت هم حقيقت امر اشتباه می شود؟ "خف عن اللّه "، از خدا بترس، " ثمّ
اذکر "، و بياد بياور زمانی را که " کنت قائماً لدی العرش "، در محضر مبارک
جمال قدم می ايستادی و می نوشتی آنچه را که ما به تو القا می کرديم از آيات
خداوند مهيمن مقتدر توانا. " ايّاک تمنعک الحميّة "، مبادا منع کند ترا حميّت
جهالت از شطر احديّت. توجّه به سوی خدا کن و نترس از اعمال زشت خود که قبلاً
مرتکب شدهای، زيرا خداوند می آمرزد هر کس را که بخواهد، به فضلی از طرف خودش.
نيست خدائی مگر او که غفور و کريم است. " انّما ننصحک لوجه اللّه "، ما تو را
برای خاطر خدا نصيحت می کنيم. " ان اقبلت فلنفسک "، اگر اين نصيحت را پذيرفتی
و بخدا اقبال کردی نفعش به خودت عايد است. " و ان اعرضت ان ربّک غنيّ عنک "، و
اگر از حقّ اعراض کردی، خداوند از تو و امثال تو بی نياز است. " و عن الّذين
اتّبعوک بوهم مبين "، و بی نياز است از اشخاص نادانی که به صرف وهم تابع تو شده
اند. " قد اخذاللّه من اغواک "، ای ميرزا يحيی، خداوند اخذ و هلاک کرد کسی
که تو را گمراه کرده و به اعراض از حقّ واداشته بود. مقصود سيّد محمّد دجّال
اصفهانی است که در حقيقت ذهن ميرزا يحيی را در بغداد مغشوش کرد و او را وادار
نمود تا با جمال قدم و اسم اعظم مخالفت کند و راه اعراض بپيمايد. او هم فريب
سيّد محمّد اصفهانی را خورد و از بغداد اينمخالفت شروع شد و بعداً در ادرنه رو به تشديد گذاشت تا به اندازهای که ميرزا
يحيی به اغوای سيّد محمّد اصفهانی جمال مبارک را مسموم کرد و می خواست هيکل
مبارک را از بين ببرد ولکن خداوند حفظ کرد.خلاصه ميرزا يحيی با فريب سيّد محمّد بکلّی از حقّ اعراض کرد و نهايت مخالفت و
عناد را با جمال مبارک و امر مبارک انجام داد تا بالاخره بعد از تمام شدن دوران
ادرنه او را با چند نفر از پيروانش به قبرس فرستادند و او به مخالفتهای خود
ادامه داد. ميرزا يحيی از حيث سن تقريباً سيزده سال از جمال مبارک کوچکتر بود.
جمال قدم بودند که او را تربيت کردند، علم و خط و سواد به او آموختند، راه
راست را به او نمودند و او را از مصائب و بليّات محفوظ داشتند و در جميع اوقات
مواظب او بودند ولی او قدر اين فضل و عنايت را ندانست و بالاخره به اغوای سيّد
محمّد اصفهانی راه را گذاشت و به طرف چاه رفت و بالاخره وارد قبرس شد و تا آخر
عمرش در قبرس ماند. تولّد او در سال ١٢٤٧ هجری قمری است و هشتاد سال تمام زندگی
کرد و بالاخره در قبرس مرد و در همانجا گمنام و بی نام و نشان از بين رفت.
امّا سيّد محمّد اصفهانی که در عکّا از طرف دولت عثمانی جاسوسی می کرد و
مأمور بود اعمال احبّاء و اقدامات جمال قدم را زير نظر بگيرد و به مرکز حکومت
گزارش بدهد، با چند نفر ديگر از همدستان خود مثل ميرزا آقاجان کج کلاه و ميرزا
رضاقلی تفرشی در عکّا کشته شدند. اين اشخاص از دشمنان امر مبارک بودند. چند
نفر از احبّا جمع شدند و بدون اينکه از جمال مبارک اجازه بگيرند برای از بين
بردن آنان اقدام نمودند و اجسادشان را در پس ديواری مخفی کردند. بعد اين مسأله
بر ملا شد. حکومت احبّاء را گرفت و حضرت عبدالبهاء را مدّت شصت ساعت در محبس
ليمان حبس کرد و جمال قدم را بدارالحکومه برای استنطاق حاضر کردند. بلوائی شد و
هنگامهای بر پا گشت و بالاخره حقيقت کشف شد و همه فهميدند که جمال قدم به چنين
امری راضی نبودهاند و حضرت عبدالبهاء دخالتی نداشته اند و خود آنهائی که اين کار را کرده بودند پيش
ص ٣٨٠حکومت اقرار کردند که ما چون مؤمن به کتاب بيان بوديم و حضرت اعلی دستور می
دهد که وقتی من يظهره اللّه ظاهر شد مؤمنين به آن حضرت، هر کسی را که سبب حزن
و اذيّتش بشود بايد بکشند و از بين ببرند، ما هم چون اين نفوس با حضرت من يظهره
اللّه دشمن بودند، بحکم کتاب بيان آنها را کشتيم و از بين برديم. بالاخره
حکومت برای نفوسی که اقرار کرده بودند پانزده سال حبس تعيين نمود و بعد از مدّتی
که در حبس بودند حضرت عبدالبهاء اقدام فرمودند و حبس آنها خاتمه يافت. داستان
اين مسئله در لوح استنطاق که از الواح مفصّله نازله از قلم جمال قدم است، ذکر
شده لوح استنطاق در جلد ثانی رحيق مختوم مندرج است. باری، جمال قدم می فرمايند
" قد اخذاللّه من اغواک " خداوند سيّد محمّد اصفهانی که تو را گمراه کرده بود
اخذ کرد. ای ميرزا يحيی، به خدا تائب شو و با کمال خضوع و خشوع و بندگی به خدا
برگرد، خداوند، " يکفّر عنک سيّئاتک "، تمام گناهان تو را می بخشد اگر حقيقتاً
توبه کنی. زيرا خداوند توبه پذير و عزيز و مهربان است.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - اقداح الفلاح، ج ١، ص ٢٩١ - ٢٩٨
ص ٣٨١١٨٥ - هذا نصح اللّه لو انت من السّامعين. هذا فضل اللّه لو انت من
المقبلين. هذا ذکراللّه لو انت من الشّاعرين. هذا کنزاللّه لو انت من العارفين.
اين نصيحت الهی است، " لو انت من السّامعين "، اگر بشنوی. " هذا فضل اللّه
" اين فضل الهی نسبت به تو است اگر به اين فضل اقبال کنی. " هذا ذکراللّه "،
اين ذکر الهی است که به تو می شود اگر بفهمی. " هذا کنزاللّه "، اين عنايت
الهی به منزله گنجی است که خدا به تو می دهد اگر تو قدر اين گنج را بدانی و آن را بشناسی.
ص ٣٨٢١٨٦ - هذا کتاب اصبح مصباح القدم للعالم و صراطه الاقوم بين العالمين.
قل انّه لمطلع علم اللّه لو انتم تعلمون. و مشرق اوامر اللّه لو انتم تعرفون.
اين است کتاب الهی که به منزله چراغ خداوند بی نياز است در ميان اهل عالم و
به منزله راه راست محکم و آشکار است در بين مردمان جهان. بگو به خلق جهان که
مظهر امر الهی، مطلع علم الهی است اگر شما بتوانيد به اين امر عالم شويد. يعنی علم او علم اللّه
است، او مظهر صفات الهی و مظهر امر الهی و مشرق اوامر حقّ است، اگر بتوانيد بشناسيد.
ص ٣٨٣١٨٧ - لاتحملوا علی الحيوان ما يعجز عن حمله انّا نهيناکم عن ذلک نهياً
عظيماً فی الکتاب کونوا مظاهرالعدل و الانصاف بين السّموات و الارضين.
بار نکنيد بر حيوان بقدری که عاجز شود از حمل آن. يعنی چهارپايان را به اندازه
ای بار کنيد که بتوانند آن را بکشند. ما نهی کرديم شما را از اذيّت حيوانات و اين نهی شديدی
است در کتاب الهی. در همه امور مظهر عدالت و انصاف باشيد در بين آسمانها و زمينها.
-------------------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٤٣٩ - ٤٤١
- امر و خلق، ج ٣، ص ١٧١ - ١٧٧ و ص ١٩٦ – ١٩٩ - حيوة بهائی، ص ١٣٦ ١٣٩
ص ٣٨٤١٨٨ - من قتل نفساً خطأً فله دية مسلّمة الی اهلها و هی مائة مثقال من
الذّهب اعملوا بما امرتم به فی اللّوح و لا تکوننّ من المتجاوزين.
اگر کسی کسی را به اشتباه بکشد ( اشتباهی و نه عمدی )، بايد ديهای به
بازماندگان شخص مقتول بپردازد و آن ديه عبارت از صد مثقال طلاست. عمل کنيد
احکامی را که در اين لوح مبارک به آن مأمور هستيد و از نفوسی که از احکام الهی
سرباز می زنند و تجاوز می کنند نباشيد.------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٩٦ - ٢٩٧
ص ٣٨٥١٨٩ - يا اهل المجالس فی البلاد اختاروا لغة من اللّغات ليتکلّم بها من
علی الارض و کذلک من الخطوط انّ اللّه يبيّن لکم ما ينفعکم و يغنيکم عن
دونکم انّه لهو الفضّال العليم الخبير. هذا سبب الاتّحاد لو انتم
تعلمون. و العلّة الکبری للاتّفاق و التّمدّن لو انتم تشعرون. انّا
جعلنا الامرين علامتين لبلوغ العالم الاوّل و هوالاسّ الاعظم نزّلناه فی
الواح اخری و الثّانی نزّل فی هذا اللّوح البديع.ای نمايندگان ملل مختلفه که برای نظم و ترتيب مصالح عموم مردم در مجالس شور
جمع می شويد. خدا به همه شما خطاب می کند و می فرمايد، يک لغت از لغت ها را
انتخاب کنيد تا تمام اشخاصی که در روی زمين هستند بهمان لغت تکلّم کنند.
همينطور يک خط را انتخاب کنيد تا همه اهل عالم به همان يک خط بنويسند. آنوقت
حقيقت اتّحاد و اتّفاق در شرق و غرب عالم مجری می شود.
خداوند تبيين می کند و شرح می دهد مطالبی را که نافع به حال شماست و مسائلی به
شما دستور می دهد که شما را از غير بی نياز می کند. خداوند
ص ٣٨٧فضّال و عليم و خبير است. وحدت خط و لسان سبب اتّحاد در بين اهل عالم است
اگر شما بتوانيد بدانيد. مسأله وحدت خطّ و لسان بزرگترين علّت برای اتّفاق اهل
جهان و برای ظهور تمدّن عالی در بين بشر است، اگر شما بتوانيد بفهميد. دو مطلب
را علامت بلوغ عالم قرار داديم يعنی اين دو مطلب که آشکار شد، بدانيد که عالم
به درجه بلوغ رسيده است. " الأوّل و هوالاسّ الاعظم "، امر اوّلی که اسّ
اعظم و پايه محکم است، آن را در الواح ديگری نازل کرديم. حضرت ولی امراللّه
می فرمايند، آن مطلبی که در الواح ديگر نازل شده علامت بلوغ عالم است، عبارت
است از اينکه جمالقدم در لوح سلمان می فرمايند: " از جمله علامت بلوغ دنيا آنست
که نفسی تحمّل امر سلطنت ننمايد، سلطنت بماند و احدی اقبال نکند که وحده تحمّل آن نمايد ".
يک مطلب ديگر هم هست که علامت بلوغ عالم قرار داده شده و آن در بيان حضرت
عبدالبهاء است که در لوحی که در کتاب مائده آسمانی ( ج ٢، ص ٢٤( درج است. می
فرمايند: " امر ديگر که در الواح مذکور ظهور صنعت مکتومه است ". يعنی راز اکسير برای
جميع اهل عالم کشف خواهد شد. در اين باره در لوح اکسير جمال قدم می فرمايند:
"... ظهور اين کنز مستور بين هؤلاء علامت بلوغ دنيا است و بعد از بلوغ خطر عظيم و بلای عقيم
عالم و اهل آن را از عقب مگر آن که کلّ در رضوان الهی وارد شوند... " ( مائده آسمانی، ج ١، ص ٤٢ )
امر ثانی که سبب بلوغ عالم و علامت آن است، همان مطلبی است که در کتاب اقدس
نازل شده و آن عبارت از وحدت خطّ و وحدت لسان است. پس هر وقت در دنيا زمامداران
امور اقدام کردند تا يک خطّ و لسان برای تمام مردم دنيا درست کنند و يا پيشنهاد
کنند، علامت اين است که دنيا بسرحدّ بلوغ رسيده است. يعنی دوره جوانی و
نادانی و صباوتش گذشته و دوره ظهور عقل در عالم است. مطلب ديگر هم اين است که
کسی قبول امر سلطنت نکند و صنعت------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٢٠٥ - ٢١٠
- امر و خلق، ج ٤، ص ٢٧٧ - ٢٨٠ و ص ٣٣٢ - ٣٣٣١٩٠ - قد حرّم عليکم شرب الافيون انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی
الکتاب و الّذی شرب انّه ليس منّی اتّقوا اللّه يا اولی الالباب.
حرام است بر شما کشيدن يا استعمال ترياک. اين مطلب در آيه ديگر هم قبلاً
آمده بود که فرمودند: " حرّم عليکم الميسر و الافيون "، ( فقره ١٥٥ ). امّا
در اينجا می فرمايند: "انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی الکتاب "، ما شما را
در اين کتاب الهی از شرب افيون با نهايت شدّت نهی کرديم. " و الّذی شرب "، اگر
کسی استعمال کند و اين امر الهی را اطاعت نکند، " انّه ليس منّی "، او در درگاه
جمالقدم از اهل بهاء محسوب نيست. " اتّقوا اللّه يا اولی الالباب "، تقوی پيشه
کنيد، از خدا بترسيد، ای اشخاصی که دارای عقل و خرد هستيد.
------------------------------------------------------------------------------
ساير منابع مطالعه در باره مبحث فوق: - گنجينه، ص ٤٣٢ - ٤٣٨
- امر و خلق، ج ٣، ص ٣٦ - ٣٩فهرست اعلام و مطالب تقريرات در باره کتاب مستطاب اقدس
توضيحات١ - اين فهرست بر اساس دو حرف اوّل اسامی خاصّ و کلمات تنظيم شده است.
٢ - عنوان هر مطلب يا موضوع، حتّی الامکان، همان است که در متن آيات
مبارکه کتاب اقدس نازل شده است، امّا معادل فارسی آن نيز در رديف مناسب
خود درج شده و به اصل کلمه ارجاع داده شده است.مثلاً نکاح و احکام آن در رديف حرف " ن " آمده، امّا برای اينکه اگر
خوانندهای احکام ازدواج را طالب شود، در رديف اوّل کلمه ازدواج را
خواهد يافت با علامت ارجاع: (رک.) نکاح٣ - در ضبط اسامی اشخاص، نام اصلی هر شخص در فهرست آمده است و از شهرت حرفه
ای يا انتساب به زادگاه، مثل اصفهانی يا شيرازی صرف نظر شده، مگر در
مواردی که شهرت يا انتصاب به زادگاه شخص مشهورتر است. مثلاًملّا صادق
مقدّس خراسانی در رديف " ص " ضبط شده، در حاليکه محمّد يعقوب کلينی -
مؤلف کتاب اصول کافی - در رديف حرف " ک " آمده است به علّت اينکه کلينی
اشهر است از محمّد يعقوب و يا نام ملّا جعفر گندم پاک کن در رديف حرف " گ
" ديده می شود، چه که نام گندم پاک کن در ادبيّات بهائی مشهورتر است. در
عين حال در رديف " م " نيز نام او را می توان ديد.٤ - شماره های ابجدی: الف، ب، ج الی آخر به " مقدّمه ناشر " و "پيش
ص ٣٩٢٥ - بعضی مطالب را می توان در دو جا ملاحظه نمود. مثلاً احکام نماز در ذيل
کلمه صلوة مندرج است. امّا بعضی واجبات نماز مثل قبله و امثالها نيز در جای خود ثبت شده است.
ص ٣٩٣- ناپاکيها را بايد با آب زدود: ١٨٠ – ١٧٩ ابراهيم، حضرت: ٣٣٥
ابن، ابناء: ١٢٢، ١٣١آباد کردن شهرها: رک، عمران بلاد و ديار اتت السّاعة: ١٩٦ - ١٩٥
آدم، حضرت: ٣٣٥ اتّحاد: رک.، تفرقه، پرهيز ازآزادی: رک، حريّت اتّحاد ملل، وسيله: رک، زبان و خطّ واحد
ازل يحيی: ح، ط، يا، ٤١، ٣٧٧ احکام و سنن الهی، لزوم اطاعت: ١٧٣
آسمان وحی: ١٥٨، ٢٤١ - سبب فرح قلوب و روشنائی عيوناند: ٢٥٥
آقا جان کج کلاه: ٣٧٩آمريکا، رئيس جمهور: يا، ٢٠٩ - بايد آنها را با روح و ريحان اجرا نمود: ٣١٧
آوستريا: رک. اطريشآهنگ بديع (مجلّه): ١٥٧ - بايد آنها را مثل چشم محافظه نمود: ٣١٦
آيات الهی، تلاوت: رک. تلاوت آياترحيق حيوان است: ٣٢٢ - ماء حيوان (آب زندگی) است: ٨٤، رک.
آيات و احکام الهی عالم را کفايت ميکند: ١٤٤ رحمت الهی
احمد احسائی، شيخ: ٤٥، ٣٣٤- اعراض از آيات اين ظهور به منزله اعراض اخلاق بهائی (کتاب): ٢٠، ٦٣، ٩٢، ١٠١،
از آيات قبل است: ٣١٩ – ٣٢٠ ١٠٥،١٧٥، ٣١٦،٣٤٢، ٣٦٤
ادب: ٢٦٨ادّعای امر جديد قبل از هزار سال ارض کاف: رک. کرمان
باطل است: رک. من يدّعی امراً ارض مبارکه: رک. ٢٣٨
اذا طارت الورقاء: ٣٦٥ ازاله مو: رک. مو- مضاعف شدن سهم فرزندان: ٦٤، ٦٩ - ٦٦، ٨٤ – ٨٣ ازل: ح، ط، يا، ٣٨٠ - ٣٧٧
اسباب منزل، تعويض: رک. تجديد اسباب بيت- ارث متوفائی که فرزند نداشته باشد: ٧٠ استبصار (کتاب): ٣٩، ١٣١
- ارث متوفائی که فقط فرزند داشته باشد: ٧١ استخدام بکر برای خدمت: ١٥٦ - ١٥٥
استغفار از گناه: رک. توبه- ارث متوفائی که وارثين هفتگانه را نداشته باشد: ٧٣ استقامت: ٢٩٣، ٣٤٧، ٣٤٥،٣٦٣
اسرار الآثار (کتاب): ٨٠، ١٠١- ارث متوفائی که وارثين هفتگانه و ٢٠١، ٢١١. ٢٤٨، ٣٤٨، ٣٥٥
خويشاوند ديگر نداشته باشد: ٧٥ اسرائيل: ١٨٣امتيازات پسر ارشد: ٧٧ – ٧٦ اسلام، شريعت اسلام: ١٢، ٢٧، ٢٨
- ارث متوفائی که پسرش در حيات پدر فوت شده ٣٣، ٣٥، ٣٦، ٤٢، ٤٣، ٤٥، ٤٧،
باشد:٧٨ ٥٠، ٦٤، ١٢٣، ١٣١،١٣٨، ١٥٢،- ارث فرزندان صغير: ٧٩ ١٦٨، ١٧٤، ١٨٢، ٢١٢، ٢٤١، ٢٤٤،
- اداء حقوق اللّه پرداخت شده از ارث: ٨٢ - ٨١ ٢٤٨، ٢٨١، ٣٤٠، ٣٥٤
- علمای اسلام: ١٨٧، ٣٣٥- اداء مخارج کفن و دفن: ٨١ اسلامبول: يب، ٢١٤ - ٢١٣
- ارتفاع امر من يظهره اللّه قبل از اسلحه، حملِ: رک. حرب و حمل آلات حرب
امر حضرت اعلی: رک. من يظهره اللّهارتفاع نعاق: ١٠٣ – ١٠٢ اسماء حسنی: ٢٥٢، ٣١٢ - ٣١١
ارشاد العوام (کتاب): ٣٥٩ اسم اعظم: ١٤١ - ١٤٠، ٢٥٠، ٢٥٤، ٣١٢ - ٣١١
ارض اقدس: حارض خاء: رک. خراسان اشتغال به کار، لزوم: ٩٢ - ٩١، ١٣١
ارض سرّ: رک. ادرنهاصطبار: ١٦٧ - ١٦٥ (به تربص نيز رجوع شود) اقداح الفلاح کتاب: ٦٩، ١٣٤، ١٣٧، ٢٩٩، ٣١٨، ٣٨٩
اصل ايمان به خدا و آيات او: ٣٤٣اعتراض بر ديگران، منع از: ١٦٧ - ١٦٦ الواح طبع مصر، مجموعه: ٩، ٣٥٩
اعتراض بر حاکمان، منع از: ٣٢٤ – ٣٢٣ اللّه ابهی، تلاوت آن ٩٥ بار در ٦١
اعتزال، منع از: رک. گوشه نشينی امانت: ٢٢٨اعدام، حکم: رک. قتل عمد و حرق بيت به عمد امتداد دور بهائی: رک. دوربهائی
امپراطور اطريش: رک. ملک نمسهاعراض از اين امر به منزله اعراض از همه اديان امپراطور فرانسه: ناپلئون سوّم
است: ٣٥٤ امر و خلق ( کتاب ): ١٣، ٣٤، ٤٠اعراف، سوره: ١٩٤، ٢٤٠ ٤٢، ٤٨، ٥٨، ٦٠، ٦٢، ٦٣،٦٩
اعرض عن الدّنيا: ١٩٩ ٧١،٧٧، ٨٢، ٨٧، ٨٩، ٩٠، ٩٤
اعظم منک شأناً: رک. ناپلئون سوّم ١٠١، ١٠٤، ١١٤، ١١٧، ١١٩، ١٢١
اعملوا حدودی حبّاً لجمالی: ٢٤ – ٢٢ ١٢٣، ١٢٥، ١٣٤، ١٣٧،١٤١، ١٤٣، ١٤٥،
اغصان: ١١٦ - ١١٥، ٣٦٥ ١٤٦، ١٤٨َ، ١٤٩، ١٥٢، ١٥٣، ١٥٧
افتخار بر يکديگر، منع از: ١٧٥، ١٧٤ ١٥٩، ١٦١، ١٦٣، ١٦٩، ١٧٠، ١٧١
افترا، حرمت: ٦٣ ١٧٥، ١٧٨،١٨١، ١٨٤، ١٨٥، ١٨٩،٢٠١
افغانستان: ٢٢١ ٢٠٧، ٢١٤، ٢١٦، ٢١٨، ٢٢٢، ٢٢٤افق ابهی: ١٤٥ – ١٤٤ ٢٢٩، ٢٤٥، ٢٤٨، ٢٥١، ٢٥٣، ٢٥٧، ٢٦٠
افق البيان: ٢٤٩ ٢٦٢، ٢٦٤، ٢٦٩، ٢٩٧، ٣١٣، ٣١٥افيون، حرمت استعمال: ٣٣، ٣٨٨ ٣٤١، ٣٤٢، ٣٤٨، ٣٦٤، ٣٦٥، ٣٨٣
اقتدارات (مجموعه الواح): ١٣٠ ٣٨٧، ٣٨٨اقداح الفلاح (= احکام الهی در اينجا): ١٣٨ امکان: رک. عالم خلق
امّ الکتاب: ٢٣٨اموات، دفن: رک. دفن اموات اهل مجالس، خطاب به: ٣٨٥
امناء (محافل روحانی): ١٣١ اهل سنّت و جماعت: ٣٩امهار (جمع مَهر): رک. مَهر، مهريه اهميّت دعا و مناجات (کتاب): ٣٤
اُمّی: ٢٤٠ – ٢٣٩ ايّام هاء: رک. ها- به آثار مظهر الهی به چشم انصاف بنگريد: ٢٩٤- ٢٩٣،
٣٠١-٢٩٩انّه نبذ لوح اللّه ورائه: رک. باب، حضرت: يا، يد، ٩، ١٠، ١٦،
ناپلئون سوّم ٣٣، ٣٤، ٤٦ - ٤٤، ٦٦- ٦٤، ٦٨،انجيل: ٢٥، ٢٦، ١٣٢، ١٨٢، ١٨٣، ٦٩،٨٣، ١٧٨، ١٨٨، ٢٠٠، ٢٠٣،
١٨٨، ١٩٤،٢٤٠، ٢٩٤، ٣٥٦، ٢٤٤، ٢٥٤ - ٢٥٢، ٢٥٨،٢٧٩،٢٨١، ٢٨٤،
- شريعت انجيل: ١٧٤ – ١٧٣ ٢٨٥، ٢٨٩،٢٩٦، ٢٩٤، ٢٩٨، ٣٠٠،
- انجيل پولس: ١٨٣ ٣٠١، ٣٠٤،٣١٠، ٣٠٧، ٣١٨، ٣٣٥،
- انجيل متی: ١٩٢ ٣٥١، ٣٥٢، ٣٥٦، ٣٥٩، ٣٦٠، ٣٧٠، ٣٦٦،
انتقام، منع از: رک. زجر ٣٧٤،٣٨٠اور شليم: ح، ١٩٤ - بعثت حضرت باب: رک. عيد، اعياد
اوقات صلوة: رک. صلوة - تولّد حضرت باب: رک. عيد، اعياد
اوقات را نبايد به بطالت ضايع نمود: رک. بحار الانوار (کتاب): ٢٤٠، ٢٨١
بحر اسود: رک. دريای سياهاهل بهاء: ٧، ٢٠٠، ٢٠١، ٢١٨- ٢١٧ بديع، ميرزا بزرگ نيشابوری: ٣٣٥
اهل بهاء (= اعضاء محافل روحانی): ١١٦بدايع الآثار (کتاب): ١٣، ٢٨٧ ٣٢٠، ٣٢٢، ٣٢٣، ٣٢٦، ٣٣٢، ٣٣٥،
برده، منع از خريد و فروش: ١٧٤ ٣٣٦، ٣٣٩، ٣٤١، ٣٤٧، ٣٥٤-٣٥٧،
برّ و تقوی: رک. تقوی ٣٥٩، ٣٦٠، ٣٦٦، ٣٧٠، ٣٧٤، ٣٧٥،
برلين حنين: ٢٠٥، ٢١٥، ٢١٦ ٣٧٨-٣٨٠، ٣٨٨بوم: رک. صوت بوم، عبدالحميد، سلطان - کلّ الخير: ٩، ١٠
- لسان اللّه ٣٦٨بهاءاللّه: ز، ط، ی، يا، يج، يد، يه، - مالک القدم: ٢٢٥
- مبيّن حکيم: ٤٣٥٤، ٦٦، ٦٨، ٦٩، ٧٧، ٨٤، ٨٦، - محبوب امکان: ٢٨٤، ٢٨٥
٩١، ٩٩، ١١٥، ١١٦، ١٢٥، ١٢٧، - مشرق ظهور: ١٩٧٤١٧، ١٨٣، ١٨٥، ١٩٦، ١٩٤، ١٩٨-٢٠٠، - مطلع امر: ١ - ٣، ٢٥٧
٢٠٢، ٢١٢، ٢١٣، ٢١٩، ٢١٧، - مطلع الهام: ١١٢٢١، ٢٢٣، ٢٢٥، ٢٤١، ٢٤٦، ٢٤٧، - مطلع وحی: ٥٣، ٥٤، ١١٥، ١٣٧
٢٤٩، ٢٥٣، ٢٥٤. ٢٥٦، ٢٥٨، ٢٦٦،- مطلع الاسماء: ٢٠٩، ٢١٠ بيت، حرق بيت به عمد: رک. قتل و حرق بيت
- مطلع الآيات:٣٥٨- مطلع الظهور: ٢٠٥ بيتين ( بيت حضرت بهاءاللّه در بغداد و بيت حضرت
-مطلع الکبريا: ٢٠٩، ٢١٠ اعلی در شيراز): ٩٢
- مطلع نور احديّه: ٢٠٢، ٢٠٣- مقام محمود: ١٩٧، ١٩٩، ٢٠٩، ٢١٠، ٣٣٦، ٣٣٧ بيت عبود: ز، ط
- مَقْبَل عالم: ٢٠٢ بيت العدل:- منزل الآيات: ٣١٥ - بيت العدل (مطلقاً): ٧٠، ٧٢، ٧٣، ٧٥، ١٣٦، ١٤٢
- منظر اکبر، منظر کريم: ٢٠٢، ٢٠٤، ٢٦١، ٣٠٠٣٧٠، ٣٦٦ - ملجأ فقرا و مساکين است: ١٣١، ١٣٣
- موعود: ٢٠٩، ٢١٠ - حافظ مردم است: ١٤٢، ١٤٣هيکل مبين: ٢٠٥ بيت العدل خصوصی ( ملّی ): ٨٥، ٨٦
بيان، کتاب، شريعت: يد، ٣٤، ٤٤، ٤٦، ٦٤، ٦٨،تأويل کلام الهی، منع از: ١٠٢، ٢٤١ تقوی: ١٥٨، ٢٦٨، ٢٨٨
- اهل تقوی بهترين نفوساند: ١٧٣تبليغ امر: ٩٥، ١٧٧، ١٨٢، ١٨٤، ٢٦٣ تکفين اموات: رک. دفن
تکوين بيان: ٢٩٤- مقام مبلّغين: ٢٦٣ تلاوت آيات در صبح و شام: ٣١٩
- اذن به آموختن زبانهای خارجی برای - به لحن خوش: ٢٦١
تبليغ: رک. لسان، السنه - نشانهء وفا به عهد و ميثاق است : ٣١٩، ٣٢٠
تحرير رقبه: ٣٨- با روح و ريحان انجام شود و سبب خستگی نشود: ٣١٩، ٣٢٠
- هنگام تلاوت بايد بر صندلی نشست: ٣٢٨- کسی که فرزند خود را تربيت کند، مثل آن است که يکی
از فرزندان جمال قدم را تربيت کرده: ١٣١تربّص: ١٦٤، ١٦٩ تلاوت آيات را بايد به فرزندان آموخت: ٣٢٢
- ٩ ماه به هنگام غيبت طولانی شوهر: ١٦٤-١٦٦ - منظور از آيات همه آثار قلم اعلی است: ٣١٩
- يکسال قبل از طلاق: ١٦٧تفرقه، پرهيز از: ١٥٠ توبه از گناهان در پيشگاه الهی: ٩٣، ١٣٧، ١٣٥
تفسير سوره يوسف: ٢٠٠- سفر اعداد: ١٨٣ حدود الهی (احکام)، اطاعت از: ١٧٣
- سفر لاويان: ١٨٣تهذيب الاحکام (کتاب): ٣٩ حرب و حمل آلات حرب، منع از: ٣٤٠
تيمّم (بدل وضو): ٤٥، ٤٥ثَروت دنيا، ناپايداری: رک. دنيا حرّيت: ٢٧١، ٢٧٧ - ٢٧٥
ثمّ انّ علينا بيانه: ٢٩ - حرّيت مفرط به زيان انسان است: ٢٧١، ٢٧٢
- حرّيت مفرط نهايتاً به فتنه میرسد: ٢٧٣ج - حرّيت مفرط انسان را از شأن ادب خارج ميکند: ٢٧٣،٢٧٤
جبروت: ٢٤ - ٢١، ٣٦٢، ٣٦٩- مالک الجبروت: ١٩٨، ١٩٩ - مظهر حرّيت مفرط حيوان است: ٢٧٣، ٢٧٨
جدال و نزاع، منع از: ٣١٧، ٣١٨جنگ بين الملل اوّل: ٢٠٣، ٢١٦ - خداوند حرّيت را در بعض مقامات تصديق ميکند: ٢٧٥
جواهر الاسرار، لوح: ٣٠، ٢١جواهر الکلام (کتاب): يو، ٣٥١ - حرّيت حقيقی در اتّباع امر الهی است: ٢٧٦، ٢٧٧
جيحون، رود: ٢٢١حافظ شيرازی: ٣٩ - پرداخت حقوق اللّه از ارث: ٨١، ٨٢
حالت تذکّر به هنگام وقوع حوادث: ١١٨، ١١٩حقوق اللّه (مجموعهء نصوص): ٢٢٩ دخالت در سياست، عدم: رک.
حقّ از حسنات خلق بی نياز است: ١٥١ اعتراض بر حاکمان.منع از
حکم غلمان: رک. لواط دخول در خانهء کسی بیاذن صاحب آن: رک. بيت
حلاوت بيان الهی: ١٤٦ دريای سياه: ٢١٤حمّام (حمّامات ايرانی): رک. آب پاک دست بوسی: حرمت: رک. بوسيدن دست
حميّت جاهليّه: رک. تعصّباتحمل بار بر حيوان، اعتدال در: ٣٨٣ دعوت خلق به حقّ توسّط مظهر الهی به خاطر خداست:١٥١
حنين برلين: رک. برلين و شواطی نهر راين دعوت به جشنها و ميهمانيها، قبول: ٣٣٢
حوض (حياض): رک. آب پاکحيوان، رعايت: رک. حمل بار بر حيوان دفن اموات: ٢٨٣
حيوة بهائی (کتاب): ٩٢، ١٠١، ١٢٣ - انگشتری متوفی: ٢٨٦، ٢٨٣
١٢٥، ١٤١، ١٥٠، ٢٢٤، ٢٩٥، ٣١٣ - تکفين: ٢٨٧خ دنيا و ثروت دنيا، ناپايداری : ١١٠ – ١٠٨، ١٧١
خاتم النّبيّين: ١٣٨، ٢٩٤، ٣٥٦، ٣٥٤ دور بهائی، امتداد: ١٠٢، ١٠٣
خدمت امر: ٩٥، ١٠٥، ١٤٥، ١٧٩خمس، حکم آن در اسلام: ١٥٣ - منع از آن در حين راه رفتن در کوچه و بازار: ٢٤٩
- بايد در مشرق الاذکار انجام شود: ٢٤٩دار مسکونی و البسهء متوفی: رک. امتياز پسر ارشد در ذيل - مودّت به ذوی القربای جمال قدم:
ارث- ذوی القربای جمال قدم حقّی در اموال مردم ندارند: ١٥٣ روح اعمال رضای حقّ است: ٩٧، ٩٩، ١٠٠
روزه و احکام آن: رک. صومربّ اعلی، حضرت اعلی و القاب ديگر: زبان و خطّ واحد: ٢٦٥، ٣٨٥، ٣٨٦
رک. باب، حضرت زبانية العذاب: ٣٥٩، ٣٦٠ربّ الجنود (اصطلاح تورات): ١٩٤ زجر، کسی را که به شما زجر دهد به
رجوع به طبيب حاذق: ٢٥٧ خدا واگذار کنيد: ٣٢٦رحيق مختوم (کتاب): ٣٣٤، ٣٨٠ - زنای غير محصن، جزاء: ١٣٥، ١٣٦، ١٤٢
رحمت الهی: ١٥١، ١٨٨- آيات الهی نشانه رحمت حقّ به خلق است: ١٥٠ - زنای محصن، تعيين جزای آن با بيت العدل است: ١٣٦
رساله سؤال و جواب: رک. سؤال و جواب زولو، زولوس (قوم): ٢١٥
زيارتنامه (مخصوص حضرت بهاءاللّه و حضرت اعلی): ٨رقّ منيع (کتاب اقدس): ٣١٥ سبب و وسيله هر کاری معلّق است به: ٣٤٢
رمز رئيس: ٣٣٤سدرة المنتهی (مظهر الهی): ٢٣٣ - حرمت شرب هر نوع مسکر: ٢٦٧
سدره (مظهر الهی): ٢١٧، ٢٣٧ شرايع الاسلام (کتاب): يد، ٣٥١
سرّ تنکيس: ٣٣٤سلطان الشّهدا: ٣٣٥ شهر البهاء، يوم اوّل: ٢٥٤، ٢٨١
سلطنة اللّه: ٣٧٥ شيعه، شيعيان: ٣٩، ١٨٨، ١٩٦، ٢٤٠، ٢٨١
سلطنت حقيقی: رک. ملوک، معشرسنن الهی: ١٧٣ صدر الشّهور: رک. شهر البهاء و عيد نوروز
سنّی، مذهب: ١٨٨، ١٩٦، ٢٤٠سؤال و جواب، رساله: ٣٣، ٤٣، ٥٧، ٨١، ١٤٩، ١٥٥، صدق: ٢٦٨
١٥٦، ٢٧٧ صربستان: ٢٠٣سؤال(تکدّی)، سيّئات خلق به حقّ زيان نمیرساند: ١٥١ صفات لازم ( اصطلاح فقهی(: ٧٥
صلوة (صلات): ٥٢ - ٣٣شجاج (شکستن سر کسی)، ديه: رک. ديه، ديات - صلوة صغير: ٣٣
- اوقات صلوة: ٣٢- توجّه به قبله: ٣٦، ٣٢ صنعت مکنونه: رک. اکسير
- اوقات صلوة در آفاق غير معتدل: ٤٣، ٤٦ صوت بوم: يب، ٢١٢، ٢١٤
صوم: ٤٣، ٦٠-٥٥- وضو برای صلوة سه گانه: ٤٣، ٤٥، ٤٦ - مدّت صوم: ٥٥، ٥٦
- حدّ صوم: ٥٩- بدل وضو در صورت نبودن آب: ٤٥ معافين از صوم: ٤٣، ٤٤، ٥٥، ٥٧
- سجده بر هر شیء پاک مجاز است: ٤٣، ٤٤- پوست خز و امثال آن مبطل صلوة نيست: ٤١، ٤٢ - معافيت بانوان در ايّام
معّينه: ٥٠- کسانی که از ادای صلوة معافند: ٤٣، ٤٤ - عيد صيام: ٥٥، ٥٦
صهار: رک. نکاح- صلوة در سفر نا امن بخشيده شده است: ٥١ صيد حيوانات: ١٥٢
صهيون ( کوه ): ١٩٣صلوة فرادی ( فردی ): ٤٩ ضيافت ماهانه و هدف آن: ١٤٩
- صلوة های منسوخه:- صلوة ١٩ رکعتی دور بيان: ٣٣ طاء مدلّه ( اسم اعظم ): ٨٣
- صلوة آيات در اسلام: ٤٧ طاء، ارض: يج، ٢١، ٢١٧- اجرای آن بصورت جماعت: ٤٩ طلاق: ١٦٤-١٧٢ و نيز رک. تربّص
- توجّه بقبله لازم نيست: ٤٩ طلاق نزد حقّ مذموم و مبغوض است: ١٧١
- صلوة ميّت در اسلام: ٣٩- لزوم اصلاح بين زن و شوهر در صورت بروز اختلاف: ١٧١
- طلاق در صورت خيانت زن به شوهر: ١٧١- طلاق در صورت حدوث کدورت اصلاح ناپذير: ١٦٧ ظهور قائم، علائم: رک. قائم
- طلاق در صورت حدوث کدورت در حين سفر زن و- در دوره اصطبار رجوع زن و شوهر جايز است: ١٦٧، ١٦٩ عالم امر: ١، ٤، ٦-٩، ٥٣، ٢٥٠
عالم حقّ: ١، ٤، ٨ - ٥، ٤٥- دفعات طلاق محدود به سه دفعه نيست: ١٦٧، ١٦٨ عالم خلق: ١، ٤، ٩- ٥، ٤٥، ٢٥٠
- اقسام طلاق در اسلام: ١٦٨ عالم شهود: رک. عالم خلق
طلاق، سوره: ٢٩٤ عالم غيب: رک. عالم حقّطور، کوه: ١٩٣، ١٩٤، ٢٣٨ عالم اصغر، عالم اکبر: ١٤٧
طه، سوره: ٣٢٦ عاشروا بالرّوح و الرّيحان: ١٧١طهارت ماء نطفه: رک. ماء نطفه عاشروا مع الاديان: ١٨٢، ٣١٣
طهارت: ١٧٩، ١٨٠ عالی پاشا: ٢٠٢- همه اشياء و ملل ديگر طاهرند: ١٨٤، ١٨٢ عبدالبهاء، حضرت: ط، ٤، ٥، ٨، ١٠، ١٣، ٣٣، ٦٠،
- در يوم اوّل رضوان همه اشياء در بحر طهارت ٧٦، ١٠٣، ١١٦، ١٢٧، ١٢٩، ١٣٣،١٣٥، ١٥٥، ١٦٠،
منغمس شدند: ١٨٢، ١٨٣ ٢١٣، ٢٢١، ٢٢٣، ٢٦٤، ٢٧٧، ٣١٥، ٣١٩، ٣٣٥،
طين، طين اوّل و طين ثانی ( اصطلاح شيخيّه ): ٤٤، ٤٥ ٣٧٠، ٣٧٩، ٣٨٠، ٣٨٦
و نيز رک. بلّورظروف طلا و نقره، اجازه استعمال: ١٢٤، ١٢٥ عبدالعزيز، سلطان: يب، يج، ٢٠٢، ٢١٣، ٢١٤
ظهور و غروب شمس مظهر الهی حکمتی دارد که کسی عبوديّت الهی: ٢٦٨، ٢٦٩
بر آن مطّلع نيست: ١٤٤، ١٤٥ عتبات عاليات: يدظهور جديد سبب انهزام قبايل و اديان عتيقه عثمانی، خلفای: ٢١٤
عثمانی، مملکت: يب، ٢١٢عرفان مظهر الهی، لزوم: ١، ٤، ٨، ٩، ٣٠٣ علی، حضرت: ١٥، ٣٣٦
علی بسطامی، ملّا: ٣٥١عرفان مظهر الهی به منزله عرفان ذات غيب است: علی محمّد سراج الذّاکرين، ميرزا: ٢٩٤
٢٥٠، ٣١١عزّت ( اعزّاء ): رک. دنيا و ثروت دنيا عمران ديار و بلاد: ٣٤٢
عصمت ذاتی (=عصمت کبری): ١٣٠ – ١٢٦ عمل به اوامر و احکام الهی: ١، ١٣- ١١، ١٧٦ و نيز
عصمت موهوبه (=عصمت صفاتی): ١١٧، ١٢٩– ١٢٦ رک. نصرت امر
عمل طيّب هميشه باقی است: ١٧١عکّا: ز، ط، ٣٤، ٢١٣، ٢٩٠، ٢٩٨،٣٧٩ عوالم روحانيّه توصيف ناپذير است: ٢٦١، ٢٦٢
علامت عرفان: ١٢ عهد عتيق: رک. توراتعلم ذاتی: ١٢٧ عهد و ميثاق ( منتخبات آثار ) : ٢٧٠
علم صفاتی: ١٢٧علم غيب (=علم مظهر الهی): ١٠٦ عيد، عيدين، اعياد ٢٥٦ - ٢٥٢
علم، گاه سبب غفلت از حقّ است: ١١١علماء فی البهاء: ٣٦٣ - عيد اعظم (عيد رضوان): ٢٥٢، ٢٥٦
علماء دين، خطاب به: رک. معشر علماءعلوم نافع، لزوم کسب: ١٨٧ - تولّد حضرت اعلی:٢٥٢
علومی که منجر به مجادله لفظی شود مطلوب نيست: - تولّد حضرت بهاءاللّه: ٢٥٢
١٨٧، ١٨٨ - نوروز: ٢٥٤ف قرآن: ج، ٢، ٣، ٢٦، ٢٧، ٢٩،٣٠، ٣٨، ٣٩، ٤١، ٤٢، ٤٥،
فارقليط: ٢٩ ٩٨، ١٢٤، ١٣٨، ١٦٨،١٧٤، ١٨٢، ١٨٨، ١٩٣، ١٩٥،
فالق الاصباح: ٢٦٣ ٢٣٥، ٢٤٠، ٢٤١،٢٤٦، ٣٥٦فرانسه: ٢٠٦، ٢٠٧، ٢١٥ قسطاس اعظم، قسطاس حقّ (کتاب اقدس): ی، ٢٣٢
فرو بردن دست در غذا، منع از: ١٢٤فرقان: رک. قرآن قسطاس هدی (کتاب اقدس): ٣١٧، ٣٧٦
فرعون: ٢، ٢٢٦- کسی که فساد کند حقّ از او بری است: ١٥٨ قضاء محتوم (=قضاء مثبت): ٥٣، ٥٤
فصل الخطاب: ٣٧ قلب، قلوب: ١٠٦، ١٤٧، ١٤٩،١٩٠، ١٩٨
فُصّلَ کلّ امر محتوم: ١٩٥ قلم اعلی: ز، ح، ١٦، ٥٥، ٥٩، ١١١، ١١٤، ١٧١، ٢٠٢
فقه شيعه: رک. شيعه ٢٠٥، ٢٠٦، ٢٢٢، ٢٩٨،٣١٠، ٣٦٦، ٣٦٨
ق- علائم ظهور ( به روايت شيخ احمد احسائی ): قلم وحی: ٣٠، ١٥٠، ١٥٥، ١٥٦
٣٣٦ – ٣٣٤ قمار، حرمتِ: ٣٣قبله: ٣٦ - ٣٣ - ٦١، ٣٠٠ و نيز رک. صلوة قوادم انقطاع: ١٤٦
قيام به خدمت: رک. خدمت به امر- عمد: ١٥٤ قيامت: ١٦٩ و نيز رک. اقتربت السّاعة
قيام صدوری، قيام ظهوری: ٧کار، لزوم: رک. اشتغال به کار - ميزان حقّ در بين خلق: ٢٣٢
کاف و نون، اقتران: ٣٦٩ - ناموس اکبر: ١٩٥کانال سوئز: ز، ح کتاب الهی را نبايد با قواعد و علوم
کتاب اقدس: الف، ب، ج، د، ه، ز، ح، ط، ی، يا، انسانی قياس نمود: رک. معشر علماء
يج، يد، يه، يو، ١٥، ٣٩، ٦٤، ٦٩،١٠٤،١١٦، کتاب بيان: رک. بيان
١٣٢، ١٧٤، ١٨٨،١٩٢، ٢٠٢، ٢١٥، ٢٢٨، ٢٤٧، کتاب بديع ( علم الهی ): ٢٢٠
٢٧٠، ٢٦٦، ٢٨٥، ٣٠٥، ٣٥٥،٣٨٦، ٣٨٨ کتاب بديع ( لوح ): ٢٩٤
کتاب تدوين، کتاب صامت: ٢٩٤- سبب نزول: ٢٣٠ کتاب ناطق ( مظهر الهی ): ٢٩٣، ٢٩٤
- دوره نزول: ز، ح، ط- سرچشمه نظم بديع: ی کريم خان کرمانی، حاج: يد، ٣٥٩
- فرات الرّحمة: ی کسر حدود ( نفس و هوی ): ١٦، ١٧
- قسطاس اعظم: ی، ٢٣٣ کعبه، خانه: ٣٥، ٣٦، ١٩٩، ٢٠٣
- قسطاس حقّ بين خلق: ٢٣٣ کفن و دفن ميّت، هزينهء: ٨١
- قسطاس الهدی: ٣١٧ کلمات مکنونه: ٣٢٠- لوح بديع: ٣٨٥ کلّ الخير (از القاب من يظهره اللّه): ٩، ١٠
- لوح، لوح منير: ٣١٧، ٣١٨- مشرق اوامر الهی: ٣٨٢ کلمه عليا: ٢٠٣، ٣١١، ٣٥٥، ٣٥٨
- مصباح قدم: ٣٨٢کنت کنزاً مخفيّاً: ٥٣ لئالئ الحکمة (مجموعهء الواح): ٣١، ١٣٠، ٢٤٠، ٣٣٧
کوم اللّه: ١٩٣، ١٩٤ لباس حرير، پوشيدن: ٣٤٠گدائی کردن، حرمت: رک. سؤال لسان، السن خارجی، اذن به آموختن: ٢٦٥
گشتاسب شاه: ٢٤٠گلاب: استعمال: رک. ماء ورد لطافت: ١٧٩، ١٨١، ١٨٥، ٢٤٣
گوشه نشينی (عزلت)، منع از: ٩٧، ٩٩ - تمسّک به لطافت در همه احوال: ١٢٤، ١٢٥
گندم پاک کن، ملّا محمّد جعفر: يد، ٣٥١ لن ترانی (عبارت قرآن): ١٩٣
لنگر، قريه: ٣٦٠گنجينه حدود و احکام (کتاب): لواط، حرمت: ٢٤٦، ٢٤٧
١٣، ١٨، ٢٤، ٣٤، ٤٠، ٤٢،٤٦، ٤٨، ٤٩، ٥٢، ٥٨، لوح (=کتاب اقدس): ٢٣٠
٦٠، ٦٢، ٦٣، ٦٩، ٧١، ٧٤، ٧٥،٧٧، ٧٨، ٨٠، لوح استنطاق: ٣٨٠
٨٢، ٨٩، ٩٠، ٩٢، ٩٤، ١١٧، ١١٩، ١٢١،١٢٥، لوح اشراقات: ١٢٧
١٣٤، ١٣٧، ١٤١، ١٤٣، ١٤٥، ١٥٠- ١٤٨، لوح اقدس: يه
١٥٤ - ١٥٢،١٥٧، ١٦١، ١٦٣، ١٦٦، ١٧١- ١٦٩، لوح اکسير: ٣٨٦
١٧٥، ١٧٨، ١٨١، ١٨٦،١٨٩، ١٩٠، ٢٢٤، لوح حمد مقدّس: ٩
٢٢٧، ٢٢٩، ٢٤٢، ٢٤٥، ٢٤٨، ٢٥١، ٢٥٣، لوح رام: ٢٦٦، ٢٦٧
٢٥٥، ٢٥٧، ٢٦٠، ٢٦٢، ٢٦٤،٢٦٥، ٢٦٧، لوح رئيس: ٢٠٢٢٦٩، ٢٨٣، ٢٨٦،٢٨٨، ٢٩٢، ٣١٦، ٣١٣، ٣١٨، لوح رضوان العدل: رک. رضوان العدل
٣٢١، ٣٢٣، ٣٢٤، ٣٢٧، ٣٢٩،٣٣١، ٣٣٢، ٣٤١، لوح سلطان ايران: ٢٠٢
٣٦٤، ٣٨٣،٣٨٤، ٣٨٧، ٣٨٨ لوح سلمان: ٣٨٦لوح محفوظ، لوح حفيظ: ١٩١، ٢٢٦، ٢٢٩، ٢٦٨ محبوب امکان (من يظهره اللّه): ٢٨٤، ٢٨٥
لوح ملکه انگلستان: ١٧٤ محبوب الشّهدا: ٣٣٦لوح منير، لوح بديع (=کتاب اقدس): ٣١٧، ٣٨٤، ٣٨٥ محفل روحانی محلّی: رک. بيت العدل خصوصی
لوح ميرزا علی محمّد سراج الذّاکرين: ٢٩٤ محفل روحانی ملّی: رک. بيت العدل ملّی
لوح ناپلئون سوّم: ٢٠٦ محقّق حلّی: يدليمان، محبس: ط، ٣٧٩ محمّد بن عبداللّه، حضرت: ٣، ٨، ٢٨، ٢٩، ٣٥، ٥٣، ١٣١،
م ١٣٢، ١٩٥،١٩٦، ٢٤٠، ٢٤٧، ٢٩٤، ٣٣٥، ٣٥٥، ٣٥٦
ماء: رک. آب پاک محمّد جعفر گندم پاک کن، ملّا: رک. گندم پاک کن
ماء الحيوان: رک. احکام الهی محمّد اصفهانی، سيّد: ط، يا، ٣٨٠ - ٣٧٧
ماء نطفه، طهارت: ١٧٩، ٢٩٤ محمّد حسن، شيخ: يد، ٣٥١
ماء ورد (گلاب(: امر به استعمال: ١٨٥، ٢٤٤، ٢٤٥ محو کتب، نسخ حکم: ١٨٧، ١٨٨
مائده آسمانی (کتاب(: ١٠٣، ٣٣٧، ٣٧٠، ٣٨٦ماههای بهائی: رک. تقويم بهائی مسجد الحرام: ٣٥، ١٨٣
مجارستان: ٢٢٥ مسکرات: رک. شراب، حرمتمحبّت علّت آفرينش است: ٥٣، ٣٥٥، ٣٥٦ مسيح، حضرت: ٣٠ - ٢٦، ٨٨، ١٢٩، ١٨٣،١٩٤، ١٩٢،
٢٣٩، ٢٩٤،٢٥٤ - ٢٥١، ٣٥٦، ٣٥٧، ٣٥٩، ٣٦١، ٣٦٢- مشرق الاذکار، حکم تأسيس: ٨٨، ٢٤٩ - کتاب الهی را نبايد با قواعد و علوم انسانی سنجيد:
- مشرق ظهور: ١٩٧ ٢٣٢، ٣٤٩،٣٥٠- اطفال را بايد تعليم داد که آيات الهی را در آن تلاوت مفاوضات ( کتاب ): ١٠، ١٢٧، ١٢٩
کنند: ٣٢٢مشورت، لزوم و روش: ٨٥ مفتاح کنز: رک. کنت کنزاً مخفيّاً
مشيّت اوّليّه: ٢، ٤، ٦، ٧، ٨، ١٩، ٢٠، ٥٤ مقام محمود ( مظهر الهی ): ١٩٨، ١٩٩، ٢٠٩، ٢١٠،
مشيّت الهيّه: ١١٤ ٢٣٦، ٢٣٧مطلع اعراض: رک. ازل مقدّس خراسانی: رک. صادق، ملّا
مطلع آيات: ٣٥٨ مکاتيب حضرت عبدالبهاء ( کتاب(: ٨، ١٣
مطلع توحيد (=حضرت اعلی): ٣٦٦مطلع اسماء: ٢٠٩ ٢١٠ مکتب تجريد: رک. مکتب من يظهره اللّه
مطلع امر: ٢٧٥ مکتب المعانی: رک.مکتب من يظهره اللّه
مطلع ظهور: ١٥٢، ٢٠٥، ٢١٩ مکتب من يظهره اللّه: ٢٩٤، ٣٦٦-٣٧٠
مطلع فرح عالمين: رک، ارض طامطلع نور احديّه: ٢٠٢، ٢٠٣ ملأ اعلی: ١٤٤، ١٤٥، ١٧٣، ٢١٢، ٢١٤
مطلع وحی: ١١٥، ١١٧مظاهر فردوس: ٢٢٤ ملّا علی بسطامی: رک. علی بسطامی
مظهريّت ذات غيب: ٣١١ مَلَک، ملائک، ملائکه: ١٤٤، ١٤٥
معبد سليمان: ٢٣٩ مَلِک، خوشا به حال ملکی که به نصرت امر قيام کند: ٢٠٠
معرضين بيان: رک. بيان، اهلمعشر ملوک، خطاب به: رک. ملوک ملک برلن: ح، يا، ٢٠٥، ٢٠٦
معشر روم: ٢١٢ ملک نمسه ( اطريش ): ز، يا، ٢٠٤، ٢٠٢
معشر علماء: ١١١، ٢٣٢، ٢٣٣، ٢٣٥، ٢٣٦، ٢٣٨، ملکوت: ١٩١، ١٩٨، ٢٦١، ٣٦٢
٢٣٩، ٢٤٩ ملکوت اسماء: ١٤٩، ١٩٨، ١٩٩ملوک، معشر (معشر امراء، معشر سلاطين): ١٩٠،١٩٢، - زينت سر است: ١٢٠
٥١٩، ١٩٧، ٢٠٨-٢١٠ - نبايد از حدّ گوش تجاوز کند: ١٢٠
- مظاهر قدرت حقّند: ١٩٨- دعوت ايشان به اقبال به حقّ: ١٩٨ - اين حکم مخصوص مردان است: ١٢١
- حقّ اراده تصرف ممالک را ندارد: ١٩٨ موسی، حضرت: ٢٨، ٢٩، ١٣٢، ١٨٣، ١٩٣، ١٩٤،
٢٤٠، ٣٢٦، ٣٣٥- بايد مملکت را به عدل و تقی زينت دهند: ٢٠٩، ٢١٠ موسيقی، حليّت اصغاء: ١٤١ - ١٤٠
- سبب ارتقاء روح است: ١٤٠، ١٤١ملوک آمريکا: رک. آمريکا - نبايد سبب خروج از حدّ ادب شود: ١٤٠، ١٤١
ملکه انگلستان: رک. ويکتوريامن اغواک: رک. محمّد اصفهانی، سيّد مولوی، جلال الدّين محمّد: ١٣، ٣٢٦
من اراده اللّه ( حضرت عبدالبهاء ) مَهر، مهريه: ١٦٢، ١٦٣
توجّه به: ٢٧٠ ميرزا بزرگ نيشابوری: رک. بديعمنبر، منابر، منع از صعود بر: ٣٢٨ ميسر: رک. قمار
و نيز رک. تلاوت آياتمنظر کريم، منظر اکبر: ٢٠٢، ٢٠٤، ٢٦١، ٣٠٠ ناپلئون سوّم: ح، ٢٠٢، ٢٠٧، ٢٠٥، ٢١٥
منظر انور: ١٩٥ ناخن، گرفتن: ٢٤٣منظر منير ( = سجن عکّا ): ١٠٢، ١٠٤ ناصرالدّين شاه: ١١٢، ٢٠٢
من لا يحضره الفقيه ( کتاب(: ٣٩ ناصره: ٢٩٤من ينقّی القمح و الشّعير: رک. گندم پاک کن ناقضين: ٣٣
ناموس اکبر ( کتاب اقدس ) ١٩٥من يظهره اللّه: ١٨٨، ٢٧٩، ٢٨٠، و نبأ عظيم: ٣٥٣، ٣٥٥
نيز رک. بهاءاللّه، حضرت نبوّت و ولايت: ٣٥٥، ٣٥٣
من يدّعی امراً: ١٠٢، ١٠٣ نجفی،شيخ: رک. محمّد حسن نجفی، شيخ
نجم، سوره: ٣نزاع، نهی از: رک. جدال در شريعت بيان رضايت طرفين کافی بود: ١٦٠
نساء، سوره: ٤٥، ٢٤٧نصايح قلم اعلی به اهل بيان: رک. معرضين بيان رضايت والدين نيز لازم است: ١٦٠، ١٦١
نصرت امر: ٢٢، ١٠٥، ١٤٤، ٢٠٠ - هدف ازدواج توليد و تربيت فرزندان
- به اخلاق و آداب: ٣٤٠ مؤمن است: ١٥٥، ١٥٧- با عمل نيک و تبليغ با حکمت: ١٧٦، ١٧٧، ٣٤٠، - اکتفا به زوجه واحده: ١٥٥، ١٥٦
٣٤١ نکث عهد: رک. نقض عهدعلماء فی البهاء ناصرين امراند: ٣٦٣ نمرود: ١١١، ١١٢، ١١٤
نوروز، عيد صيام: ٥٥، ٥٦نظم بديع: ی، ٣٧٤ وجوب تربيت فرزندان: رک. تربيت
نعاق: رک. ارتفاع نعاق وجوب تشريعی: ١٥٥- در صورت خيانت زن نفقه مرتفع است: ١٧١ وجوب شرعی: ١٤٩
وجوب مفروض: ١٥٥نفس امّاره: ١٥٨ وحدت لسان: رک. خطّ و زبان واحد
نقبائی: حسام الدّين: ١٥٧ وحی، وحی الهی: ٢، ٣، ٢٨
نقطه بيان (حضرت اعلی): ٢٨٤، ٢٨٥ ورقاء، ورقاء الهی: ٢٠٩، ٣٠٦، ٣٦٥
و نيز رک. باب، حضرت وصيّت نامه، وصيّت کردن، وجوب: ٢٥٠
نقطة الواقعة فی شاطئ البحرين(اسلامبول): ٢١٢، ٢١٤ وضو: ٤٣
- بدل وضو در صورت نبودن آب: ٤٣، ٤٥اسرار الآثار اسداللّه فاضل مازندرانی، اسرار الآثار
(طهران، مؤسّسه مطبوعات، ١٢٤ - ١٢٩ بديع( ٥ جلداقتدارات )حضرت بهاءاللّه، اقتدارات (بی ناشر، بی تاريخ)
اقداح الفلاح عبدالحميد اشراق خاوری، اقداح الفلاح
(طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٣٠ - ١٣٢ بديع) ٢ جلد
امر و خلق اسداللّه فاضل مازندرانی، امر و خلق(لانگنهاين، لجنه نشر آثار، ١٤١ - ١٤٢ بديع) ٤ جلد در دو مجلّد
اهميّت دعا و مناجات اهميّت دعا و مناجاتايّام تسعه عبدالحميد اشراق خاوری، ايّام تسعه (طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٢١ بديع)
بدايع الآثار محمود زرقانی، بدايع الآثار(طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٣٠ - ١٣١ بديع( ٢ جلد
صداقت و امانت مجموعهای از نصوص مبارکه در باره صداقت و امانت
(بحرين، محفل روحانی ملّی، بی تاريخ(عهد و ميثاق مجموعهای از نصوص مبارکه در باره عهد و ميثاق
(دانداس، مؤسّسه، معارف بهائی، ١٩٨٨ م)کتاب مبين حضرت بهاءاللّه، کتاب مبين - آثار قلم اعلی
(طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٢٠ بديع )گنجينه عبدالحميد اشراق خاوری، گنجينه حدود و احکام
(طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٢٨ بديع)(ريودوژانيرو، دارالنّشر البهائيّه، ١٩٨٦ – ١٩٩١( ٣ جلد
مائده آسمانی عبدالحميد اشراق خاوری، مائده آسمانی
(طهران، مؤسّسه ملّی مطبوعات، ١٢٨ - ١٢٩ بديع) ٩ جلد
مفاوضات حضرت عبدالبهاء، مفاوضات (ليدن، بريل، ١٩٠٨ م)
ص ٤٢٠( قاهره، کردستان علميّه، ١٣٢٨ - ١٣٤٠ هـ. ق. ) ٣ جلد
منتخبات توقيعات حضرت ولی امراللّه، منتخبات توقيعات مبارکه حضرت ولی امراللّه
(طهران، لجنه ملّی نشر آثار، ١٠٥ بديع)