239 فصل سيزدهم: نبوّاتی که اهر بهائی تحقّق يافته است
263 فصل چهاردهم: نبوّات حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء
281 فصل پانزدهم: نظری به گذشته و آيندهدر دسامبر سال ١٩١٤ ضمن مذاکره با بعضی از دوستانی که
حضرت عبدالبهاء را ملاقات کرده بودند و دستيابی ببعضی از جزوات ،
برای أوّلين بار با تعاليم بهائی آشنا شدم و بی درنگ جامعيّت و هيمنت
و زيبائی آن سخت در من اثر کرد . تأثير تعاليم مزبور در من از آنجهت
بود که ديدم بيشتر و بهتر از هر يک از اديان ديگر که من بآنها معرفت
داشتم نيازمنديهای دنيای جديد را مرتفع ميسازد و بعداً هر چه بيشتر در مورد
اين تعاليم تحقيق و مطالعه کردم بر ثبوت و رسوخ عقيدهام افزود. و چون در
صدد کسب آشنائی بيشتر با اين امر برآمدم ديدم اشکالات زيادی در
تحصيل کتب و آثاری که بآن احتياج داشتم موجود است لذا در صدد
برآمدم خلاصهای از آنچه را که کسب کردهام بصورت کتاب درآورم تا
بسهولت مورد استفاده ديگران قرار گيرد .همينکه پس از جنگ ارتباط با فلسطين مجدّداً برقرار شد عريضهای
حضور حضرت عبدالبهاء معروض و بضميمه نسخهای از نه فصل اوّل
کتاب را که پيش نويس آن تقريباً حاضر بود فرستادم. در جواب شرحی
تشويق آميز و در نهايت محبّت دريافت داشتم که ضمناً از روی ملاطفت
دعوت شده بودم به حيفا رفته با آن حضرت ملاقات نمايم و نسخهء خطی تمام
ص ٦کتاب را همراه ببرم . اين دعوت را با کمال مسرّت پذيرفتم و اين افتخار
بزرگ نصيب من شد که در زمستان ١٩١٩-١٩٢٠ مدّت دو ماه و نيم
مهمان حضرت عبدالبهاء باشم. طی اين دورهء ملاقات حضرت عبدالبهاء
در فرصتهای عديده راجع به کتاب با من مذاکره فرمودند و نظريّات
گرانبهائی برای بهبود کتاب ارائه و فرمودند وقتی تجديد نظر کردم
و پيش نويس کامل آماده شد دستور خواهند فرمود تمام آن بفارسی ترجمه
شود که بتوانند در آن ملاحظه نموده هرجا لازم باشد تصحيح يا اصلاح
نمايند . تجديد نظر و ترجمه کتاب طبق دستور انجام شد و حضرت عبدالبهاء
در ضمن مشاغل کثيره فرصت يافته تا قبل از صعود مبارک سه فصل و نيم
آنرا تصحيح فرمودند ( فصول يک و دو و پنج و قسمتی از فصل سوم ) . بسيار
موجب تأسّف است که امکان تصحيح تمام کتاب بوسيلهء حضرت
عبدالبهاء ميسّر نگرديد زيرا در آنصورت بر قدر و ارزش کتاب بسيار
افزوده ميشد . بعداً تمام نسخه خطّی توسّط هيئتی از طرف محفل روحانی
ملّی انگلستان بدقّت تجديد نظر گرديد و اجازه طبع از طرف آن محفل صادر شد .
از ميس روزنبرگ و خانم کلوديا کولز و ميرزا لطف اللّه حکيم و آقايان
روی ويلهلم و مونتفورت ميلز و دوستان ديگر که در تهيّه کتاب کمکهای
ذيقيمتی نمودند تشکّر کرده خود را مديون مساعدت آنان ميدانم .
کتابت و تلفّظ اسامی فارسی و عربی متن انگليسی اين کتاب طبق رويّهايست که
حضرت شوقی افندی برای استفاده در سراسر عالم بهائی توصيه فرمودهاند .
ج . ای . اسلمونت" موعود جميع ملل عالم ظاهر و آشکار گشته، چه که جميع ملل
و مذاهب هر يک منتظر موعودی هستند و حضرت بهاءاللّه موعود کلّ "(١) .
اعظم واقعه در تاريخاگر بدقّت بمراحل ترقّی و تقدّم انسان چنانکه در صفحات تاريخ
مضبوط است مراجعه کنيم واضح و مشهود گردد که عامل اصلی در ترقّی
عالم انسانی ظهور نفوسی است که در ازمنه مختلفه قيام کرده از حدود
عقايد متداوله عصر خود پا فراتر نهاده کاشف حقايق و اسراری بودهاند که
تا آن زمان مجهول بوده است . فی الحقيقه تقدّم و تجدّد عالم در مقام اوّل
مرهون مخترعين و مبتکرين و نوابغ و انبياست ." اين حقيقت بنظر ما بسيار واضح و روشن است که ... کسيکه
نزدش حکمت ساميه و حقيقتی روحانی و بيسابقه باشد نه فقط از دهها
و هزارها نفر بلکه از کلّيّهء کسانيکه دارای آن قوّه نيستند تواناتر است و با
قدرتی آسمانی و ملکوتی در ميان خلق ظاهر ميشود چنانکه گوئی با شمشيری
-------------------------------------------------------------------------
١) از لوح حضرت عبدالبهاء بافتخار اورليا بثلن ( Aurelia Behtlen ) .
٢) Carlyleاز اسلحه خانه عالم بالا آمده که هيچ سپر و برج و باروی آهنين يارای مقابله با او را ندارد "(٣) .
در تاريخ علوم و فنون و موسيقی شواهد زيادی بر اين حقيقت در
دست است ولی در هيچ مورد اهمّيّت عظيم اين فرد ممتاز و رسالت او آنقدر که
در عرصه ديانت مشهود است واضح و آشکار نيست. زيرا ملاحظه گشته
که در طول قرون و اعصار هرگاه حيات روحانی انسان بانحطاط و تدنّی
گرائيده و اخلاق عمومی فاسد شده پيامبری که وجودش حيرت انگيز
و اسرارآميز است در بين خلق مبعوث گشته و فريداً وحيداً در مقابل اهل
عالم بدون اينکه احدی از افراد نوع بشر شايستگی و لياقت تعليم يا راهنمائی
او را داشته يا افکار عاليه او را بطور کامل درک نموده يا در مسئوليّت او
شرکت جسته باشد، مانند شخصی بينا در ميان نابينايان برخاسته و رسالت
حقّ و حقيقت و عدالت خود را اعلان نموده است .چنانچه در هر عصری يکی از مظاهر بزرگ ربّانی مانند حضرت
کريشنا و حضرت زردشت و حضرت موسی و حضرت عيسی و حضرت محمّد
بفاصلهء چند قرن از يکديگر در افق شرق ظاهر و مانند شمس روحانی
افکار تاريک انسانی را روشن و نفوس نائمه را بيدار کردهاند . در ميان اين
مؤسّسين اديان هر چند بعضی دارای امتياز خاصّ میباشند با اينحال نظر
ما دربارهء افضليّت نسبی آنان هر چه باشد مجبور باذعان اين حقيقت
هستيم که آنها بزرگترين عامل مؤثّر در تربيت و تهذيب نوع بشر بودهاند همه
باتّفاق اعلام ميدارند که کلامشان از جانب خود نبوده بلکه بوحی الهی
است و آنان حاملين آن هستند . در کتب و صحف و بياناتشان اشارات
و مواعيد بسياری موجود است مشعر بر اينکه در آخر الزّمان يک مربّی
بزرگ جهانی ظاهر گردد که مساعی آنان را اکمال و بثمر رساند و بر
بسيط زمين حکومت صلح و عدالت مستقرّ سازد و همه اجناس و اديان و ملل
------------------------------------------------------------------------------
٣) نقل از کتاب علامات زمان ( Signs of the Times ).
ص 9و قبائل را اعضای عائله واحده گرداند تا جز " يک رمه و يک شبان "(٤)
باقی نماند و خلق جهان از کوچک و بزرگ بمعرفت اللّه و محبّت اللّه نائل شود .
شکّی نيست که ظهور اين " مربّی عالم انسانی " در آخر الزّمان
هنگاميکه ظاهر شود بزرگترين واقعه در تاريخ انسانی بشمار ميآيد. و اکنون
ديانت بهائی بعالميان اين بشارت را اعلام ميدارد که اين مربّی عظيم ظاهر
و آيات و بيّناتش باهر و مدوّن و موجود و هر طالب حقيقتی ميتواند در آن
تمعّن کرده دريابد که " يوم الرّبّ " اکنون طالع و " شمس حقيقت " اشراق نموده است .
هرچند حال فقط کسانی که در قلل ايقان و ذروه عرفان حقّ سالک
بوده بمشاهده آن کوکب نورانی فائز ولی اکنون اشعّه ساطعهء آن ارض و سماء
را نورانی ساخته و عنقريب پرتو آن از فراز کوهها نمايان و با کمال قوّت
دشتها و صحاری و واديها را منوّر ساخته روح حيات و هدايت بجميع مبذول خواهد داشت .
نشئه جديد در عالماينکه عالم در طول قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم (٥) از سکرات
موت قرون گذشته رهائی يافته وبحيات جديدی داخل شده متّفق عليه عموم
است . اصول قديمه مادّيّت و اغراض شخصيّه و تعصّبات مذهبی و نژادی
و وطنی و عداوتهای گوناگون در ميان خرابيهائی که از آن بوجود آمده در
حال زوال و اضمحلال است و در مقابل در جميع بلاد آثار روح جديد ايمان
و اخوّت و تعاون بين المللی بچشم ميخورد که قيودات قديمه و حدودات کهنه
را از هم پاشيده و مطرود ميسازد . در هر قسمت از حيات بشری تغييرات
--------------------------------------------------------------------------
٤) انجيل يوحنّا ١٠/١٦ .٥) اين کتاب کمی پس از جنگ جهانی اوّل نوشته شده است .
ص ١٠انقلابی ، با عظمتی بینظير ظاهر شده است با اينکه عصر قديم هنوز
بکلّی نمرده و با شئون قرن جديد بمنازعه مرگ و زندگی مشغول است
و با اينکه شرّ و فساد زياد و مهيب و دارای قدرتی شديد است ولی با سطوت
و قوّتی بديع و اميدی جديد در معرض تحقيق و تدقيق و حمله قرار گرفته
است . هر چند ابرهای تيره و تار و تهديد آميز در افق نمايان است ولی بارقه
اميد و سعادت درخشيده و راه ترقّی و تعالی را روشن ساخته و موانع و مهالکی
را که مانع پيشرفت است نمودار و عيان ساخته است .در قرن هيجدهم اوضاع طور ديگر بود . در آن موقع ظلمات فقر
روحانی و اخلاقی که دنيا را احاطه کرده بود بسختی با مختصر شعاعی
تخفيف مييافت و احوال مانند تاريکترين ساعات قبل از فجر بود که
چراغهای کم نور و شمعهای بآخر رسيده فقط تيرگی و ظلمت آنرا بهتر
نمايان ميساخت . کارلايل (٦) فيلسوف انگليسی در کتاب خود موسوم به
" فردريک کبير " (٧) درباره قرن هيجدهم چنين مينگارد :
" قرنی که تاريخ ندارد اگر هم داشته باشد لايق ذکر نيست قرنی
که مملوّ از خدعه و تزوير بود و در قرون ماضيه سابقه نداشت و بحدّی فساد
اشاعه و عموميّت يافته بود که کسی تصوّر قبح آن را نمينمود و چنان در
دروغ و تزوير فرورفته و تا مغز استخوان آغشته شده بود که در حقيقت پيمانه
لبريز بود و تنها انقلاب فرانسهای را لازم داشت که بدان خاتمه دهد ...
بنظر من چنين خاتمهای برای چنان قرنی بسيار مناسب بود ... زيرا بار
ديگر احتياج بيک ظهور الهی محسوس بود تا ابناء بشر خواب آلود و سبکسر
را قبل از اينکه در ورطهء عالم شيطانی فروروند از خواب غفلت بيدار و هشيار کند "(٨) .
---------------------------------------------------------------------------------------
٦) Carlyle ٧) Frederick the Greatقرن حاضر بالنّسبه بقرن هيجدهم چون طلوع فجر است بعد از
تاريکی يا حلول بهار است پس از زمستان . جهان با روح و حيات جديد
باهتزاز آمده ، افکار و اميدهای جديد جوانه زده و اموری که تا چند سال
پيش از محالات شمرده ميشد اکنون بصورت واقعيّات مسلّم در آمده است .
مسائلی ديگر که بنظر ميآمد قرنها لازمست تا بظهور رسد اکنون از شئون
عادی محسوب است . حال ما در هوا پرواز و زير دريا مسافرت ميکنيم و با
سرعت برق پيام باطراف دنيا ميفرستيم و در اين ساليان اخير ما آنقدرها
معجزه ديدهايم که ذکر آنها ديگر ميسّر نيست .آيا علّت ظهور اين رستاخيز بغتی در سراسر جهان چيست ؟ بهائيان
عقيده دارند نتيجهء فيوضات روح القدس است که بواسطه حضرت بهاءاللّه بعالم افاضه شده است .
حضرت بهاءاللّه که بسال ١٨١٧ در ايران متولّد و در ١٨٩٢ در
اراضی مقدّسه بدرود حيات گفتند بعالم اعلام فرمودند که پيغمبر يا مظهر
الهی و بخشندهء نور از عالم روحانی هستند همچنانکه خورشيد نوربخش عالم
مادّی است . و بهمان قسم که خورشيد ظاهری بر زمين تابش نمايد و باعث
انبات نباتات و رشد و نمای عناصر مادّی گردد ، شمس حقيقت نيز بوسيلهء
مظهر ظهور الهی بر جهان دل و جان پرتو افکند و افکار و اخلاق و صفات
انسان را تربيت نمايد و همچنانچه اشعّه خورشيد ظاهری در زوايای تاريک
و ظلمانی جهان تأثير و نفوذ کرده حتّی بمخلوقاتی که هرگز خورشيد را
نديدهاند گرما و فيض زندگی ميبخشد ، بهمين قسم فيوضات روح القدس
بوسيله مظهر ظهور الهی در حيات معنوی نفوس اثر کرده و عقول و افکار
مستعدّه را حتّی در ميان نفوس و اماکنی که نام مظهر الهی را نشنيدهاند الهام ميبخشد .
ص ١٢ظهور مظهر الهی مانند حلول فصل بهار و روز رستاخيز است که در
آن مردگان روحانی بحيات جديده زنده شوند و حقيقت اديان الهی تجديد و بار
ديگر استقرار يابد و " سماوات جديد و ارض جديد " ظاهر شود .
امّا در عالم طبيعت فصل بهار نه فقط باعث رشد و نما و انبعاث حيات
جديد است بلکه از طرف ديگر موجب انهدام و اضمحلال هر شیء پوسيدهء
بيفايده است و همان خورشيدی که سبب شکفتگی گلها و ازهار و رشد
و رونق اشجار ميگردد اشياء بيجان و بيثمر را نيز معدوم و مضمحل ميسازد
يخهای زمستان زمهرير را آب کند و برفها را ذوب نمايد و سيلها جاری سازد
و طوفانها برانگيزد تا زمين را پاک و پاکيزه نمايد . در جهان روحانی نيز وضع
بهمين منوال است . اشعّه شمس روحانی تغييرات و انقلابات مشابهی ايجاد
نمايد و ميتوان گفت که يوم ظهور شمس حقيقت روز رستاخيز يا روز قيامت
و يوم الجزاست . در آن روز فساد اخلاق و تقاليد و بدعتهای مذاهب و افکار
و رسوم مندرسه زائل و برطرف شود و يخ و برف تعصّبات و خرافات که در
فصل زمستان متراکم شده ذوب و منقلب گردد و قوائی که مدّتها منجمد
و مخمود مانده بود سيل آسا بجريان افتد و جهان را خلعت جديد بپوشاند .
رسالت حضرت بهاءاللّهحضرت بهاءاللّه واضحاً و مکرّراً اعلام فرمودند که همان مربّی عظيم
و معلّمی هستند که همهء اقوام و ملل مدّتها منتظر ظهورشان بودند و حامل
فيض مجيدی هستند که شامل جميع فيوضات سابقه است بطوريکه جميع
اديان سالفه مانند انهاری که باقيانوس ميريزند بآن ملحقّ و منتهی خواهند
شد . اساسی بنا نهادند که پايهء استوار برای وحدت سراسر جهانست و قرن
پرشکوه صلح و سلام بين ملل و اقوام و دوستی و ائتلاف بين الانام را که
پيغمبران پيشگوئی کرده و شعرا برای آن نغمه سرائی نمودهاند آغاز نمودند .
تحرّی حقيقت ، وحدت عالم انسانی ، وحدت اديان ، اتّفاق شعوب
ص ١٣و قبائل ، اتّحاد شرق و غرب ، توافق بين دين و علم ، ازاله تعصّبات
و خرافات ، تساوی حقوق رجال و نساء ، استقرار عدالت و حقّ ، تأسيس
محکمهء کبرای بين المللی ، وحدت لسان ، اشاعه و بسط اجباری تعليم و تربيت
و بسياری اصول ديگر از جمله تعاليمی است که در نيمه اخير قرن نوزدهم
از قلم حضرت بهاءاللّه در ضمن کتب و الواح بيشمار که مخاطب بعضی از
آنها سلاطين و فرمانروايان جهان هستند نازل گرديدهاست .
پيام حضرت بهاءاللّه در جامعيّت و وسعت بطور شگفت انگيزی با
مقتضيات و احتياجات زمان مطابق و موافق است. مسائل مبتلا به جامعه
بشری هيچگاه باين درجه عظيم و مفصّل و راه حلهائی هم که پيشنهاد شده
هيچوقت اينقدر متعدّد و متضاد نبوده ، احتياج به يک مربّی عظيم جهانی
نيز در هيچ عصری باين ضرورت از طرف عامّه احساس نشده و انتظار
ظهور چنين مربّی عظيم شايد هرگز باين درجه از شدّت و عموميّت نبوده است .
تحقّق نبوّات" و چون حضرت مسيح در بيست قرن پيش ظاهر شد باوجود آنکه
يهود در نهايت انتظار ظهور آن حضرت بودند و هر روز دعا ميکردند که خدايا
ظهور مسيح را تعجيل نما و گريه ميکردند لکن بعد از طلوع آن شمس
حقيقت انکار کردند و بنهايت عداوت برخاستند و عاقبت آن روح الهی
و کلمة اللّه را بصليب زدند و نام شريفش را بعل زبول استغفر اللّه يعنی
شيطان نهادند چنانکه نصّ انجيل است. و سبب اين بود که ميگفتند که
ظهور مسيح بنصّ واضح تورات مشروط بعلاماتی است و تا اين علامات
ظاهر نشود هرکس ادّعای مسيحی کند کاذبست و آن علامات اينست که
آن مسيح بايد از محلّی غير معلوم بيايد و ما خانهء او را در ناصره جميع ميدانيم
ص ١٤يا از ناصره شخص صالحی ظاهر خواهد شد. علامت ثانی اينست که
عصای او بايد از حديد باشد يعنی با شمشير بايد چوپانی کند حال اين
مسيح عصای چوبی نيز در دست ندارد. و من جملهء شروط و علامات
اينست که بايد بر سرير داود بنشيند سلطنت داودی تشکيل نمايد حال
سرير داود سهل است حتّی حصير ندارد. و من جملهء شروط ترويج جميع
احکام توراتست حال بکلّی احکام تورات را نسخ کرده حتّی سبت را
شکسته و حال آنکه نصّ توراتست که اگر نفسی ادّعای نبوّت کند
و معجزات نيز ظاهر کند ولی سبت را بشکند او را بکشيد. و منجملهء شروط
اينست که در زمان سلطنت او عدالت بدرجهای رسد که عدل و حقّ از عالم
انسان بعالم حيوان سرايت نمايد مار و موش باهم در يک حفره مأوی نمايند
و باز و کبک در يک آشيانه لانه کنند و شير و آهو در يک چراگاه بچرند و گرگ
و ميش از يک چشمه بنوشند حال ظلم و عدوان در زمان او بدرجهای رسيده که
خود او را بصليب زنند.و از جملهء شروط اينست که در زمان مسيح بايد يهود
سرفراز گردند و غالب بر جميع امم عالم شوند حال يهود در کمال ذلّت اسير
و ذليل دولت رومانند، پس چگونه اين مسيح موعود توراتست؟ چنين اعتراض
بر آن شمس حقيقت مينمودند و حال آنکه آن روح الهی موعود تورات بود
ولی چون يهود معنی اين علامات و شروط را نمیفهميدند کلمة اللّه را بصليب
زدند. امّا بهائيان گويند جميع اين علامات بتمامه در ظهور حضرت مسيح
تحقّق يافت ولی يهود حقيقت اين علامات که بعنوان رمز در تورات بيان
شده نفهميدند لهذا روح اللّه را انکار نمودند و بدار زدند. مثلاً از جملهء شروط
سلطنت است گويند سلطنت حضرت مسيح سلطنت آسمانی بود ، الهی
بود ، ابدی بود ، نه سلطنت ناپلئونی که باندک زمانی زائل شد و قريب دو
هزار سال است که اين سلطنت حضرت مسيح تأسيس شده و الی الآن باقی
و برقرار و الی الابد آن ذات مقدّس بر اين سرير ابدی مستقرّ و همچنين سائر
علامات کلّ ظاهر شده ولی يهود نفهميدند و قريب دو هزار سال است که
حضرت مسيح با جلوهء الهی ظاهر شدهاند و هنوز يهود منتظر ظهور
ص ١٥مسيحاند و خود را حقّ و مسيح را باطل ميدانند " . انتهی .
هرگاه يهود بخود حضرت مسيح رجوع کرده بودند البتّه آن حضرت
معنای حقيقی اين نبوّات را دربارهء خود بيان فرموده بودند. و اکنون ما بايد
از اين واقعه پند گيريم و قبل از آنکه حکم کنيم که نبوّات مربوط بمربّی
عظيم آخر الزّمان ظاهر نشده بآنچه حضرت بهاءاللّه بشخصه در تفسير و بيان
آن نبوّات مرقوم فرمودهاند مراجعه کنيم زيرا بسياری ازاين نبوّات بعقيدهء
عموم کلمات مختومه است و تنها مربّی حقيقی ميتواند آن ختم را شکسته
و معانی حقيقی مکنونه در قالب آن الفاظ را مکشوف و واضح سازد .
حضرت بهاءاللّه رسالات متعدّد در توضيح نبوّات انبيای قديم مرقوم
فرموده ولی آنها را دليل حقّيّت و رسالت خود قرار ندادهاند زيرا دليل
آفتاب برای صاحبان بصيرت وجود خود آفتاب است که چون طالع شود
ديگر احتياج به پيشگوئی و اخبار پيشينيان برای اطمينان باشراق آن نيست.
بهمين طريق وقتی مظهر ظهور الهی ظاهر شود ولو آنکه تمام نبوّات سابقين
به طاق نسيان افتد وجود خود او دليلی است کافی و وافی برای تمام کسانی
که چشم بصيرت و عواطف روحانيشان مستعد و باز است .حضرت بهاءاللّه بکسی تکليف نفرمودند که بيانات و آثارشان را کور
کورانه بپذيرد . بر عکس در سرآغاز تعاليمشان از قبول امری بدون تبصّر
و تحقيق منع اکيد فرموده عموم را دلالت نمودند که چشم و گوش خود را
باز کنند و با کمال آزادی و بدون خوف و هراس در صدد تحرّی حقيقت
برآيند تحقيق کامل را امر فرموده و شخصاً بیهيچ ستر و کتمان اقوم و اتمّ
براهين رسالت خود را کلمات و بيانات و آثار و نفوذ آنها در تقليب حيات
و اخلاق انسانی مقرّر فرمودهاند و ميزانی را که برای تميز حقّ از باطل ارائه
فرموده همانست که انبيای گذشته مقرّر داشتهاند .حضرت موسی ميفرمايد : " هنگامی که نبيّ باسم خداوند سخن
گويد اگر آن چيز واقع نشود و بانجام نرسد اين امريست که خداوند نگفته
است بلکه آن نبيّ آنرا از روی تکبّر گفته است پس از او نترس "(٩) .
حضرت مسيح نيز ميزان حقّانيّت را بهمين وضوح قرار داده و برای
اثبات دعوی خود همان را دليل آورده است چنانکه ميفرمايد :
" امّا از انبيای کذبه احتراز کنيد که بلباس ميشها نزد شما ميآيند ولی
در باطن گرگان درنده ميباشند ايشانرا از ميوههای ايشان خواهيد
شناخت . آيا انگور را از خار و انجير را از خس ميچينند؟ همچنين هر درخت
نيکو ميوهء نيکو ميآورد و درخت بد ميوهء بد ميآورد ... لهذا از ميوههای
ايشان ايشان را خواهيد شناخت " .(١٠) .اکنون در فصول آينده با کمال دقّت سعی ميکنيم نشان دهيم، آيا
ادّعای حضرت بهاءاللّه بمقام مظهريّت با اين موازين مسلّمه تطبيق ميکند
يا نه و آيا آنچه را فرموده مجرا و محقّق گشته و آيا اثمارش شيرين يا تلخ بوده؟
و بعبارت ديگر آيا آنچه را پيشگوئی فرموده بانجام رسيده و اوامر و احکامشان
استقرار و اجرا يافته و آيا آثار حياتشان بتعليم و تربيت نفوس و علويّت عالم
انسانی و تهذيب و تحسين عقول و اخلاق کمک و معاونت کرده يا بالعکس ؟
اشکالات تحرّی حقيقتيقين است که برای هر جويای حقيقت در طريق تحرّی اين امر
اشکالاتی موجود است زيرا امر بهائی نيز مانند تمام نهضتهای اخلاقی
و روحانی بزرگ شديداً مورد سوء تفاهم قرار گرفته است . در
باره بلايا و مصائب وارده بر حضرت بهاءاللّه و پيروانش دوست و دشمن
--------------------------------------------------------------------------
٩) سفر تثنيه ١٨/٢٢. ١٠) انجيل متّی ٧/١٥-٢٠ .متّفق القولند ولی درباره قدر و ارزش اين ديانت و علويّت مقام مؤسّسين آن
بيانات مؤمنين با اقوال منکرين بکلّی متفاوت است . عيناً مانند زمان مسيح
است که در خصوص شهادت حضرت مسيح بر صليب و بلايا و شهادات
پيروانش بين مورّخين مسيحی و کليمی اتّفاق نظر موجود است ولی در
حاليکه مؤمنين عقيده دارند حضرت مسيح تعاليم حضرت موسی و ساير
پيغمبران را اکمال و اتمام فرمود منکرين اظهار ميدارند که آن حضرت احکام
و اوامر انبيای قديم را در هم شکست و مستحقّ اعدام بود . در مسئله
ديانت ، مانند عرصهء علوم ، قاعده بر اينست که حقيقت اسرار خود را تنها
در نظر محقّق خاضع و مخلصی آشکار ميسازد که حاضر باشد هرگونه تعصّب
و اوهام را کنار بگذارد و بعبارت ديگر برای بدست آوردن آن " مرواريد
گرانبها " (١١) آنچه را داراست بمعرض فروش گذارد. اگر بخواهيم امر بهائی
را کما هو حقّه درک نمائيم بايد تحقيق در آنرا با روح خلوص و خضوع
و خشوع بعهده گيريم و در سبيل تحرّی حقيقت پايداری کنيم و بهدايت
خداوند اطمينان قلبی داشته باشيم . مفتاح اسرار اين رستاخيز عظيم روحانی
و آخرين ميزان شناسائی قدر و منزلت آنرا در آثار و الواح مؤسّسين آن خواهيم
يافت . متأسّفانه در اينجا نيز برای طالب و محقّقی که بزبانهای فارسی
و عربی آشنائی ندارد اشکالاتی موجود است زيرا تعاليم اين ديانت باين دو
زبان نوشته شده و تنها قسمت مختصری از آن بزبان انگليسی ترجمه شده
است و بسياری از ترجمهها از جهت مطابقه با اصل و طرز انشاء نياز
باصلاح دارد ولکن با وجود اين نقص و نارسائی در تواريخ و ترجمهها
حقايق اصليّه که پايه و اساس اين امر عظيم و متين بر آن استوار است چون
جبال شامخه از ورای ابرهای ظنون و شکّ و ترديد نمايان است (١٢) .
----------------------------------------------------------------------------
١١) انجيل متّی ١٣/٤٦ .١٢) خوشبختانه اکنون ) ترجمه های ) گرانبها و بيهمتای حضرت شوقی افندی از
آثار و الواح فارسی و عربی حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء موجود است و اين ترجمهها =
ص ١٨در فصول آينده سعی خواهد شد تا بقدر امکان بنحوی شايسته
و بدون تعصّب نکات برجستهء تاريخ و مخصوصاً تعاليم امر بهائی شرح و بسط
گردد تا قارئين محترم بتوانند با وجدانی پاک نسبت باهميّت و مقام آن قضاوت
کرده و شايد بر آن شوند که بيشتر درباره آن در صدد فحص و تحقيق برآيند .
بايد دانست تحرّی حقيقت با همه اهميّتی که دارد غايت آمال
و هدف نهائی زندگانی نيست زيرا حقيقت شيئی مرده نيست که چون
بدست آمد پس از ثبت و علامت گذاری آنرا در موزهها بنمايش گذارند تا
متروک و بيفايده در گوشهای بماند ، بلکه بعکس نهالی است زنده که بايد
در قلب انسان ريشه دوانيده و در طول حيات فردی اثماری ببار آورد تا
نتايج مطلوبه از تحقيق و تفحّص حاصل گردد .پس مقصود حقيقی از نشر معرفت ظهور الهی آنست که چون نفسی
مؤمن و موقن گردد اصول و احکام آنرا بموقع اجرا گذارد و بحيات جديد
متخلّق شود و بنشر نفحات و بشارات و احکام پردازد تا باينطريق بظهور
سريع آنروز مقدّسی خدمت کند که ميفرمايد:" ملکوت تو بيايد ارادهء تو چنانکه در آسمان است بر زمين نيز گسترده شود "(١٣) .
-------------------------------------------------------------------------------------
= باضافهء تأليفات کثيرهء آن حضرت درباره تاريخ امر و تبيينات و توضيحات مربوط
به اصول عقايد و حقايق ديانت بهائی و کشف و ارائه نظم اداری آن از زحمت و
مشقّتی که طالبين و متحرّيان حقيقت در زمان دکتر اسلمنت بر عهده داشتند بينهايت کاسته است .
١٣) انجيل متّی ٦/١٠ ." قل إنّ الظّالم قتل محبوب العالم ليطفئ بذلک نور اللّه بين ما
سواه و يمنع النّاس عن سلسبيل الحيوان فی ايّام ربّه العزيز الکريم "(١) .
محلّ ولادت آئين جديدايران که محلّ ولادت امر بهائی است در تاريخ عالم مقام فريدی را
داراست . در دوران عظمت قديمهاش چون گوهری تابناک در ميان ملل
ميدرخشيد و تمدّن و قدرت و شکوه و جلالش مثل و نظير نداشت . پادشاهان
و سياستمداران بزرگ و انبياء و شعرای نامدار و حکما و هنرمندان عاليقدر بعالم
ارزانی داشته چنانکه زرتشت ، کورش ، داريوش ، حافظ ، فردوسی ،
سعدی و عمر خيام معدودی از فرزندان نامدار آن بشمار ميآيند . ارباب
صنايعش در مهارت بینظير ، قاليهايش بیمثل و عديل ، شمشيرهای
فولادينش بيمانند و کاشی کاريهايش معروف جهان بوده و در همه جا در
خاور نزديک و خاور ميانه آثاری از عظمت باستانی خود بيادگار گذاشته
است . ولی در قرن هيجدهم و نوزدهم بانحطاط و تدنّی اسف آوری مبتلا
گرديد چندانکه شکوه و عظمت قديمهاش در شُرف افول ، حکومتش
فاسد و وضع مالیاش يأس آور و اوليای امورش بعضی ظالم و غدّار و بعضی
---------------------------------------------------------------------------
١) لوح رئيس از الواح حضرت بهاءاللّه .بیکفايت و بیاقتدار و علمای دينیاش در کمال تعصّب و غرور
و عوام النّاسش جاهل و موهوم پرست . اکثريّت اهالی از حزب شيعه ولی عدّهء
کثيری زردشتی و يهودی و مسيحی از فرق متباغضه ديگر نيز موجود . هر چند
جميع آنها عقيده به مربّيان الهی داشتند که آنها را به پرستش خدای واحد
و محبّت و اتّحاد با يکديگر تشويق ميکردند ، معذلک از يکديگر نفرت و کره
داشته دوری ميجستند و هر حزبی ديگری را نجس و مانند سگ ناپاک و يا
کافر ميانگاشت و بطعن و لعن زبانها دراز بود بطوريکه برای يک يهودی يا
زردشتی عبور از کوچه در روز بارانی خطرناک بود زيرا هرگاه جامهء تر
شدهاش با مسلمانی تماس پيدا ميکرد آن مسلمان ناپاک شده و طرف مقابل
احياناً بکفّارهء اين گناه حياتش در خطر بود . هرگاه مسلمانی از يک
يهودی يا زردشتی يا مسيحی پول ميگرفت بايد آنرا بشويد و بعد در جيب
بگذارد و همچنين هرگاه شخص يهودی ميديد فرزندش ظرف آبی بيک فقير
مسلمان داده فوراً ظرف را گرفته ميشکست زيرا عقيده داشت کفّار
سزاوار لعنتاند نه محبّت و مهربانی .مسلمان در ميان خود بفرق و احزاب مختلفه تقسيم شده و اغلب با هم
شديداً بنزاع و جدال ميپرداختند . زردشتيان در اين ضدّيّتها و منازعات
چندان دخالت نمينمودند و جامعهای مخصوص بخود و جدا داشته و از
آميزش با هموطنان خود که عقايد ديگر داشتند اجتناب ميورزيدند . امور
اجتماعی و مذهبی در وضعی اسف آور و بحال انحطاط ، تعليم و تربيت معوّق
و متروک ، علوم و هنر و صنعت غربی کفر و مخالف دين ، بنيان عدل و انصاف
متزلزل و نهب و غارت و سرقت از وقايع عادی محسوب ، راهها عموماً
خراب و مسافرت از امن و امان بدور و وسائل بهداشتی بکلّی ناقص و مختلّ بود .
با وصف اين حال نور حيات روحانی در ايران بکلّی خاموش نشده
و در گوشه و کنار در ميان شئون دنيا پرستی و غلبه خرافات و اوهام باز نفوس
مقدّسهای يافت ميشدند که همواره قلوبشان بانوار انجذابات رحمانی منوّر
ص 21بود چنانکه قلوب آنّا و سيمون نيز قبل از ظهور مسيح منجذب فيوضات
الهيّه گرديده بود بسياری نفوس مشتاقانه منتظر ظهور موعود و مظهر الهی بوده
اطمينان داشتند که ظهور او نزديک است . چنين بود وضع امور در ايران
که ناگهان حضرت باب مبشّر قرن جديد با اعلان رسالت خود تمام مملکت
را بهيجان و ولوله انداخت .ميرزا عليمحمّد که بعدها لقب " باب " را اختيار فرمودند در شهر
شيراز در جنوب ايران در ٢٠ اکتبر ١٨١٩ (٢) مسيحی تولّد يافتند. ايشان
سيّد يعنی از سلالهء حضرت محمّد پيغمبر اسلام بودند . والدشان که از تجّار
معروف بود بفاصلهء کوتاهی پس از ولادت آن طفل وفات نمود و در نتيجه
ايشان تحت مراقبت و حمايت خال خود که يکی از تجّار شيراز بود قرار
گرفتند و پرورش يافتند. در طفوليّت خواندن و تعليم ابتدائی را بنابر معمول فرا
گرفتند (٣) در سنّ پانزده سالگی ابتدا با قيّم خود و بعد با خال ديگر که در
---------------------------------------------------------------------------------
٢) اوّل محرّم ١٢٣٥ هجری قمری .٣) در اين خصوص مورّخی مينويسد : " عقيده بسياری از مردم در شرق مخصوصاً پيروان
باب ( که حال به بهائی مشهورند ) اين بود که باب تحصيل نکرد و ملّاها برای اينکه
از قدر مقام او در انظار بکاهند گفتند ايندرجه علم و حکمت که او داراست نتيجهء
تحصيلاتی است که نموده است. و پس از فحص و تحقيق کامل در اينخصوص ثابت
و محقّق شد که در طفوليّت مدّت کوتاهی بخانهء شيخ محمّد معروف به عابد ميرفته و در
آنجا خواندن و نوشتن فارسی را آموخته است . و حضرت باب در کتاب بيان در آنجا که
مينويسد " يا محمّد يا معلّمی " به اين موضوع اشاره کرده است . امّا موضوع جالب
اينجاست که همين شيخ که معلّم آن حضرت بود بعداً از مؤمنين جانفشان شاگرد خود
گرديد و خال حضرت باب موسوم به حاج سيّد علی هم که سمت پدری نسبت بايشان
داشت در زمره مؤمنين وارد و بعنوان يکنفر بابی بشهادت رسيد .
درک و فهم اين اسرار بعهده طالبين حقيقت است ولی اين مطلب معلوم است
تعليمی که حضرت باب فرا گرفت در درجهء ابتدائی بود و آنچه از علم و علائم
خارقالعاده در او ديده شده فطری و من جانب اللّه بوده .
ص ٢٢بوشهر در ساحل خليج فارس ساکن بود بتجارت پرداختند . از ابتدای
شباب بحسن جمال و اخلاق و تديّن و تعبّد و نجابت در رفتار و کردار معروف
و موصوف بودند و در ادای فريضهء نماز و روزه و انجام احکام ديانت اسلام
دائم و برقرار و نه تنها بظاهر فرائض ناظر و متمسّک بودند بلکه بموجب روح
تعاليم پيغمبر عمل ميکردند . در سنّ بيست و دو سالگی ازدواج نمودند و از
اين اقتران پسری متولّد شد که در کودکی در اوّلين سال اعلان رسالت وفات يافت .
اظهار امرحضرت باب در بيست و پنج سالگی بنا بامر الهی اعلام فرمودند که
" حقّ سبحانه و تعالی آن حضرت را بمقام بابيّت انتخاب نموده است ". در
کتاب مقالهء سيّاح چنين ميخوانيم :" و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات از
شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزّتست و دارنده کمالات
بیحصر و حدّ باراده او متحرّکم و بحبل ولايش متمسّک "(٤) .
در آن ايّام اعتقاد بقرب ظهور موعود همه جا مخصوصاً در ميان طايفهای
موسوم به شيخيّه اشتهار داشت و يکی از علمای برجسته اين قوم بنام
ملّا حسين بشروئی اوّل کسی بود که حضرت باب امر خود را باو اظهار
فرمودند. تاريخ صحيح اين اعلان در کتاب بيان که يکی از آثار آن حضرت
است دو ساعت و يازده دقيقه بعد از غروب شب پنجم جمادی الاوّل سنهء
١٢٦٠ هجری قمری (٥) ذکر شده است (٦) .-----------------------------------------------------------------------------
٤) مقاله شخصی سيّاح . ٥) مطابق با ٢٣ می ١٨٤٤ ميلادی .
٦) کتاب بيان ٢/٧ .تولّد حضرت عبدالبهاء نيز در همان شب است ولی ساعت آن بطور
دقيق معلوم نيست . ملّا حسين پس از چند روز تمعّن و تحقيق يقين حاصل
کرد که موعود منتظر حزب شيعه فیالحقيقه ظاهر شدهاست و جذب و شور
اين اکتشاف بزودی ببعضی رفقای ديگرش سرايت کرد و چندی نگذشت
که اکثريّت شيخيها دعوت حضرت باب را اجابت نموده و موسوم به بابی
شدند و شهرت پيغمبر جوان چون شعلهء فاران بسرعت سراسر کشور را فرا گرفت .
انتشار امر حضرت بابهيجده نفر اوّل از اصحاب حضرت باب که باسم " حروف حيّ "
معروفند بنقاط مختلفه ايران و ترکستان بجهت تبشير ظهور جديد اعزام شدند
و در ضمن خود آن حضرت بقصد زيارت بصوب مکّه رهسپار گشته در ماه
دسامبر ١٨٤٤ بآنجا وارد و رسالت خويش را آشکار اعلان فرمودند . در
مراجعت به بوشهر بر اثر اعلان مقام بابيّت هيجان عظيمی حادث شد از
طرفی حرارت نار بيان و تبيان و سرعت شگفت آسای نزول آيات و ظهور علم
و حکمت فوقالعاده و شهامت و رشادت آن حضرت بعنوان يک مصلح دينی
در ميان مؤمنين شور و شوق عظيم برپا کرد و از طرف ديگر بهمان نسبت در
ميان مسلمانان متعصّب آتش فتنه و آشوب و خصومت برافروخت . علمای
شيعه با کمال شدّت آن حضرت را تکفير نمودند و حسين خان والی فارس را
که حکمرانی ظالم و متعصّب بود بر آن داشتند که اين بدعت جديد را قلع
و قمع نمايد و از اين زمان يک دورهء طولانی حبس و نفی و تحقيق و بازجوئی در
محاکم و شکنجه و عذاب و تعرّض و اهانت شروع گرديد که بالاخره به
شهادت آن حضرت در سال ١٨٥٠ خاتمه يافت .خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابيّت بوجود آمده بود هنگامی
شدّت يافت و مضاعف گرديد که آن مصلح جوان اعلام فرمود که همان
مهدی موعودی است که حضرت رسول ظهور او را وعده داده است .
شيعيان مهدی را همان امام دوازدهم ميدانستند که بعقيده آنان يکهزار سال
پيش بوضعی اسرار آميز از انظار غائب شده بود و عقيده داشتند که او هنوز
زنده است و دوباره بهيکل سابق ظاهر ميشود و پيشگوئيهای مربوط به
سلطنت و غلبه و نصرت و علامات ظهور او را بر حسب ظاهر تعبير ميکردند
بعينه همانطورکه يهوديان در زمان حضرت مسيح نبوّات وارده دربارهء مسيح
را بظاهر عبارت تفسير ميکردند و انتظار داشتند که مسيح با سلطنت ظاهری
و سپاه و عساکر بيشمار بيايد و ظهور خود را اعلان نمايد و اموات را از قبور
برخيزاند و احيا نمايد و قس علی ذلک. و چون اين علامات ظاهر نگرديد
شيعيان همان اعتراضات شديده و استهزاء و تحقيری را که يهود بر حضرت
مسيح روا داشتند بعينه بر حضرت باب وارد آوردند و ايشان را ردّ کردند .
از طرف ديگر بابيان اکثر اين نبوّات را قالب حقايق و معانی دانسته آنها را
تفسير ميکردند مثلاً " سلطنت موعود را مانند سلطنت مسيح جليل ،
" صاحب غمها " (٧) سلطنت معنوی و مجد و جلال او را نه جلال جسمانی
و صوری بلکه روحانی ميدانستند و نصرت و غلبه او را بفتح مدائن قلوب تعبير
ميکردند و بعلاوه در نفس حيات و تعاليم اعجاب آميز حضرت باب دلائل
و براهين کثيره بر صدق ادّعای آن حضرت مييافتند و عقيده و ايمان راسخ
و استقامت خلل ناپذير و قدرت بر احياء نفوس ميّته را از قبور جهل و نادانی
و نفخ روح حيات روحانی را از دلائل حقّانيّت ميشمردند .
امّا حضرت باب باظهار مهدويّت هم اکتفا نفرمودند و لقب مقدّس
" نقطهء اولی " را برای خود اختيار نمودند و اين لقبی بود که مسلمين بحضرت
------------------------------------------------------------------------------
٧) اشعيا ٥٣/٣ .رسول اطلاق ميکردند و ائمّهء اسلام خود را تابع آن حضرت ميدانستند
و الهام و قدرت خود را از آن حضرت کسب ميکردند . حضرت باب با اختيار
اين لقب خود را مانند حضرت محمّد در عداد انبيای مؤسّس شريعت قرار
دادند و بهمين علّت در انظار شيعيان کافر و کاذب محسوب شدند درست
همانطور که حضرت موسی و حضرت عيسی در انظار مردم کافر و کاذب
بشمار ميآمدند حتّی تقويم بديعی ابداع و سال شمسی را تجديد کرده آغاز
عصر جديد را از سال اظهار امر خود مقرّر داشتند .در نتيجهء اين ادّعای حضرت باب و سرعت عجيبی که نفوس از هر
طبقه غنی و فقير و عالم و جاهل بتعاليم او ايمان ميآوردند مساعی دشمنان نيز
برای قلع و قمع او بيش از پيش بيرحمانه و شديد گرديد . خانهها غارت
و ويران شد ، زنان گرفتار و اسير گشتند ، در طهران و فارس و مازندران و ساير
نقاط عدّه کثيری از مؤمنين شهيد شدند ، جمعی را سر از تن جدا کردند
و بدار آويختند و بدهان توپ گذاشتند يا سوزاندند و يا ريز ريز نمودند ولی با
وجود اين بلايا و تعرّضات شديده امر حضرت باب نه فقط پيشرفت نمود
بلکه بر اثر همين ظلم و عدوان بر اطمينان و ايقان مؤمنين افزوده شد زيرا باين
وسيله نبوّات وارده در خصوص ظهور مهدی موعود بظاهر تحقّق يافت
چنانکه در حديث جابر که در نزد شيعيان معتبر و موثّق است چنين مذکور
است : " عليه کمال موسی و بهاء عيسی و صبر أيّوب فَيذلّ اوليائه فی زمانه
و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس التّرک و الديلم فيقتلون و يحرقون و يکونون
خائفين مرعوبين وجلين تصبغ الارض من دمائهم و يفشوا الويل و الرّنّة فی نسائهم اولئک اوليائی حقّاً "(٨) .
-------------------------------------------------------------------------------------
٨) از اصول کافی ثقة الاسلام کلينی در " کتاب الحجّة " .
ص ٢٦در نهم ماه جولای ١٨٥٠ حضرت باب که در آن موقع سی و يکساله بودند
قربانی خشم و غضب تعصّب آميز دشمنان جفاکار گرديدند و آن حضرت را با
يک جوان مخلص از پيروانش موسوم به آقا محمّد علی که عاشقانه تمنّا کرده
بود با مولای خود در شهادت شريک گردد بميدان سربازخانهء تبريز بپای
چوبهء دار آوردند قريب دو ساعت بظهر آندو را با ريسمانهائی که از زير
بازو ميگذشت چنان آويزان کردند که سر آقا محمّد علی روی سينه مولای
محبوبش قرار گرفت . يک فوج از سربازان ارمنی صف بسته و مأمور بشلّيک
شدند و بلافاصله صدای شلّيک تفنگها برخاست. ولی پس از آنکه دود
متلاشی شد معلوم گرديد که حضرت باب و آن جوان هر دو بزمين فرود
آمده و زنده و سالمند و گلولهها بدون اينکه ادنی صدمهای بآنها وارد نموده
باشد فقط ريسمانها را بريده است و ديدند که حضرت باب در حجرهای
که در آن نزديکی بود با يکی از ياران خود بصحبت مشغولند .
مقارن ظهر آنها را مجدّدا بدار آويختند ولی چون فوج ارامنه اين واقعه را معجزه
انگاشته از شلّيک مجدّد خودداری کرد فوج ديگری بميدان احضار شد و بمحض
فرمان شلّيک کرد. در اين بار گلولهها چنان تأثير نموده بود که سينهها مشبّک گشته
و اعضاء کلّ تشريح شده مگر صورت که اندکی آزرده شده بود .
بر اثر اين عمل شوم سربازخانه تبريز صحنهء مصلوب کردن
حضرت مسيح را تجديد کرد . دشمنان حضرت باب از اين عمل جنايت
آميز احساس شعف و مظفّريّت ميکردند بتصوّر اينکه شجره ديانت بابی از
ريشه کنده شده و قلع و قمع آن آسانست. امّا عمر مظفّريّت آنها بسيار کوتاه
بود زيرا نميفهميدند که شجره حقيقت را با تبر ظاهری نميتوان از ريشه
برانداخت و اگر ميفهميدند ملتفت ميشدند که همين عمل جنايت کارانهء
آنها وسيلهای بود که بر قدرت و اعتلاء آن ديانت افزود . شهادت حضرت
ص ٢٧باب آرزوی قلبی آن حضرت را بر آورد و شعله شهامت و فداکاری را بيش از
پيش در جميع مؤمنين برافروخت و لهيب شور و انجذاب آنها چنان مشتعل شد
که هبوب ارياح عاصفات بلايا و رزايا فقط شعله آنرا افزونتر کرد و هر چه
تلاش دشمنان در خاموشی آن بيشتر ميشد شعله بلندتر ميگرديد .
مقام حضرت باب بر جبل کرملپس از شهادت حضرت باب جسد ايشان و مصاحب باوفايشان را
بخارج حصار شهر برده بکنار خندقی انداختند. نيمه شب دوم بابيان آن دو
جسد را دربردند و پس از آنکه سالها در محلهای مخفی محفوظ داشتند
بالاخره با مخاطرات زياد و با کمال زحمت آنها را بارض اقدس رساندند
و حال آن اجساد در سفح جبل کرمل در مقام زيبائی که چندان از غار ايليا
دور نيست مدفون گرديدهاند . اين محلّ فقط چند ميل با جائيکه حضرت
بهاءاللّه ايّام اخير حيات خود را گذرانيده و روضه مبارکه در آنجا واقع است فاصله دارد .
اکنون از ميان هزاران نفر زائرانی که برای زيارت و ادای احترام
بمرقد مطهّر حضرت بهاءاللّه از اکناف عالم ميآيند هيچکدام از حضور در
مقام اعلی و زيارت عتبه مبشّر عظيم و عاشق فداکارش غافل نمی مانند .
آثار حضرت بابآثار حضرت باب بسيار است و سرعتی که با آن بدون مطالعه و تأمّل
بنگارش تفسيرهای جامع و تبيينات عميق وادعيه و مناجاتهای فصيح و بليغ
ميپرداختند يکی از دلائل متقنهء نزول وحی الهی بشمار ميآيد .
مفاد آثار آن حضرت بشرحی که در " مقالهء شخصی سيّاح " خلاصه شده اين است :
" بعضی تفسير و تأويل آيات قرآن و برخی مناجات و خطب و اشارات
ص ٢٨مضامين بعضی مواعظ و نصايح و بيان مراتب توحيد و اثبات نبوّت خاصّهء
سرور کائنات و بحسب مفهوم تشويق بر تصحيح اخلاق و انقطاع از شئون
دنيا و تعلّق بنفحات اللّه ولکن خلاصه و نتيجه مصنّفات نعوت و اوصاف
حقيقت شاخصه که منظور و مقصود و محبوب و مطلوب او بوده و بس و ظهور
خويش را مقام تبشير شمرده و حقيقت خود را واسطه ظهور اعظم کمالات
آن دانسته و فیالحقيقه در شب و روز دقيقهای از ذکر او فتور نداشت و جميع
تابعان را بانتظار طلوع او دلالت مينمود بقسميکه در تأليفات خويش بيان
مينمايد که من از آن کتاب اعظم حرفی و از آن بحر بیپايان شبنمی هستم
و چون او ظاهر گردد حقيقت و اسرار و رموز و اشارات من مشهود شود و چنين
اين امر در مراتب وجود و صعود ترقّی نموده بمقام احسن التّقويم فائز
و بخلعت فتبارک اللّه احسن الخالقين مزيّن گردد .. . و چنان بشعلهء او مشتعل
بود که در قلعهء ماکو ذکرش در شبهای ظلمانی شمع نورانی او گشته و در
تنگنای حبس چهريق يادش نعم الرّفيق شده و فسحت روحانی يافته از بادهء
او مخمور بود و بياد او مسرور ... "(٩) .بعضی حضرت باب را با يحيای معمّدانی مقايسه کردهاند ولی مقام
حضرت باب تنها مقام مبشّر و پيشرو نبوده بلکه آن حضرت بنفسه مظهر ظهور
الهی و مؤسّس ديانتی مستقلّ بودهاند هر چند دورهء آن ديانت کوتاه و منحصر
بسنوات معدود بودهاست . بهائيان بر اين عقيدهاند که حضرت باب
و حضرت بهاءاللّه هردو در تأسيس آئينشان سهيم و شريکند چنانکه بيانات
ذيل از حضرت بهاءاللّه بر اين مطلب شهادت ميدهد :" در ظهور اين ظهور اعظم اکرم مع آنکه ايّامی از ظهور قبلم
نگذشته حکمتی است مستور و سرّی است مقنوع و وقتی بوده
--------------------------------------------------------------------------
٩) مقاله شخصی سيّاح.مخصوص و مطلع نشده و نخواهد شد باو نفسی مگر آنکه در کتاب مکنون نظر نمايد ... "(١٠) .
از طرف ديگر حضرت باب در مقام اشاره بحضرت بهاءاللّه خود را فانی
صرف شمرده و اعلام ميدارند که : " در يوم ظهور من يظهره اللّه اگر کسی
يک آيه از او شنود و تلاوت کند بهتر است از آنکه هزار مرتبه بيان را تلاوت کند " (١١) .
حضرت باب در سبيل من يظهره اللّه که او را مصدر الهام و يگانه
محبوب خود ميدانستند هر بلائی که راه وصول را ولو اندک هموار ميکرد
بکمال خوشحالی و بشاشت تحمّل و استقبال ميفرمودند .قسمت مهمّی از تعاليم حضرت باب در تفسير و تشريح معانی قيامت
و يوم الجزاء و بهشت و دوزخ است . بنا بگفتهء ايشان مقصود از قيامت
ظهور مظهر جديد شمس حقيقت است . قيام اموات عبارت از بيداری
و انتباه روحانی نفوسی است که در قبور جهل و نادانی و غفلت و ضلالت
بخواب رفتهاند. يوم الجزاء يوم ظهور مظهر جديد است که بسبب ايمان يا
انکار آن اغنام از ساير بهائم جدا شوند زيرا اغنام حقيقی ندای شبان
مهربان را ميشناسند و از پی او روان ميگردند . بهشت عبارت از فرح
و مسرّت معرفة اللّه و محبّت اللّه است که در نتيجهء ايمان بمظهر ظهور الهی
حاصل میگردد تا باين وسيله هر کس بقدر استعداد خود بمنتها درجهء
کمال رسد و بعد از موت حيات جاودانی در ملکوت الهی يابد. و دوزخ حرمان
از عرفان الهی است که نتيجهاش عدم نيل کمال ملکوتی و محروميّت از
الطاف لايزالی است. و بوضوح تصريح گشته که اين مصطلحات غير از
--------------------------------------------------------------------------
١٠) لوح مبارک حضرت بهاءاللّه نقل از روی نسخهء خطّی .
١١) کتاب بيان ٥/٨ .اين معنای ديگر ندارد و مفاهيم عامّه از قيام مردگان با جسد عنصری
و بهشت و دوزخ و امثال آن صرفاً ضربی از اوهام و تخيّلات است. و از جملهء
تعليمات آنکه انسان را پس از فنای اين جسد خاکی بقای ابدی است
و در حيات روحانی بعد از موت ترقّی و تعالی در کمالات نامتناهی است .
تعاليم اجتماعی و اخلاقیحضرت باب در آثار وتوقيعات خود به پيروان تأکيد فرمودند که آنها
بايد به محبّت برادرانه و ادب و خضوع از ديگران ممتاز باشند و در توسعهء فنون
و صنايع مفيده بکوشند ، تعليمات ابتدائی عمومی شود و در ظهور بديع که
اکنون شروع شده نسوان بايد آزادی بيشتری يابند . فقرا و مساکين بايد از
بيت المال عمومی نگاهداری شوند ولکن تکدّی اکيداً ممنوع است و نيز
شرب مسکرات الکلی از منهيّات محسوب ميگردد . بابی حقيقی نظرگاهش
تنها محبّت خالص قلبی است نه اميد مکافات و نه ترس از مجازات . در
کتاب بيان چنين مسطور است :" عبادت کن خدا را بشأنی که اگر جزای عبادت تو را در نار برد
تغييری در پرستش تو او را بهم نرسد ... و اگر از خوف عبادت کنی لائق
بساط قدس الهی نبوده و نيست ... و همچنين اگر نظر در جنّت کنی و به رجاء
آن عبادت کنی شريک گردانيدهای خلق خدا را با او "(١٢)٠
تحمّل مصائب و فتح و فيروزیعبارت مذکورهء اخير کاشف آن روح و قوّهء ملکوتی است که سراسر
دوران حيات حضرت باب را بحرکت درآورده بود . معرفت اللّه و محبّت اللّه
و ابراز صفات و سجايای الهيّه و تمهيد سبيل برای ظهور آينده اينها تنها مقصد
-------------------------------------------------------------------------------
١٢) کتاب بيان ٧/١٩ .و منظور آن وجود شريف بود . زندگی در نظر آن حضرت خوف و وحشتی
و مرگ بيم و دهشتی نداشت زيرا محبّت چنان استيلا داشت که ترس را جا
و محلّی نماند و شهادت جز شعف و وجدی در نثار جان در سبيل جانان نبود .
و جای تعجّب اينجاست که چنين نفس مقدّس طيّب طاهری و چنين معلّم
حقايق الهيّه و اين عاشق دلباختهء خدا و خلق بايد مورد شکنجه و آزار و کينه
قرار گيرد و بفتوای علمای رسوم زمان خويش شهيد گردد . شکّی نيست
که جز بيفکری و تعصّبات جاهلانه و مغرضانه هيچ چيز نفوس را از مشاهدهء
اين حقيقت نميتوانست باز دارد و از شناسائی مظهر ظهور الهی مانع شود .
اين معلوم است که آن حضرت جاه و جلال دنيوی نداشتند ولکن چگونه
ممکن است قدرت و سلطهء روحانی را جز با پيروزی و غلبه بر جميع ضدّيّتها
و مخالفتهای دشمنان لدود علی رغم فقدان وسائل ظاهری و کمکهای مادّی
اثبات نمود، چگونه ميتوان عشق الهی را جز با تحمّل مصائب و بلايا بعالمی
منکر نشان داد و سهام رزايا و زجر و آزار و ظلم اعدا و نفاق مدّعيان دوستی را
بجان خريد و با وجود اينها با کمال مسرّت و خرمی قد علم کرد و بیاعتنا
و بیپروا همه را عفو و اغماض نمود و برای دشمنان رحمت طلبيد ؟
آری، حضرت باب مصائب را تحمّل کردند ولی فاتح و فيروز شدند
و هزاران نفوس در سبيل خدمت آن حضرت با فدای جان و تمام هستی خود بر
صدق عشق و محبّت خود شهادت دادند . ملوک عالم جا دارد از تأثير نفوذش
در قلوب و ارواح غبطه خورند. بعلاوه من يظهره اللّه ظاهر گرديده دعاوی
آن حضرت را تأييد و جانبازی مبشّر مظلوم خود را تصديق فرمودند و آن حضرت را
شريک عظمت و جلال خود قرار دادند ." ای آنکه انتظار ميکشی از انتظار بيرون آی زيرا موعود قدم
بعرصه ظهور گذاشته بسرا پردهای که در آن بهايش مستقرّ
است نظر نما اين همان بهای قديم است که در ظهور بديع جلوهگر شده "(١) .
ولادت و صباوتميرزا حسينعلی که بعداً عنوان بهاءاللّه را اختيار فرمودند پسر ارشد
ميرزا عبّاس نوری يکی از وزيران دولت بودند . عائلهشان ثروتمند و از
اعيان و اشراف محسوب ميشدند و بسياری از اعضای اين خاندان در دوائر
حکومت ايران مشاغل عاليه کشوری و لشکری داشتند . تولّد حضرت
بهاءاللّه در طهران پايتخت ايران در فجر روز ١٢ نوامبر ١٨١٧ ميلادی (٢)
صورت گرفت . بهيچ دبستان يا دبيرستانی نرفته و فقط در منزل جزئی
تحصيل نمودند معذلک از اوان طفوليّت آثار فراست و علم و حکمت در
ايشان ظاهر و هنوز در عنفوان جوانی بودند که پدرشان وفات يافت
و مواظبت و سرپرستی برادران و خواهران جوانتر و ادارهء املاک وسيعهء
خانوادگی بعهدهء ايشان واگذار گرديد .----------------------------------------------------------------------
١) مضمون بيان مبارک حضرت بهاءاللّه .وقتی حضرت عبدالبهاء پسر ارشد حضرت بهاءاللّه مطالب ذيل را
درباره ايّام صباوت پدرشان نقل میفرمودند :" ... از صغر سنّ آثار مهربانی و جود و کرمشان مشهور بود بسير
و صفا بسيار ميل داشتند اکثر اوقات را در باغ و صحرا ميگشتند و قوّه
جاذبهای داشتند که هر کس مجذوب ميشد و هميشه حولشان جمعيّت بود
و وزراء و وکلاء هميشه حول جمال مبارک بودند و اطفال مفتون آن طلعت
و سيما. در سنّ سيزده چهارده مشهور بعلم بودند و در هر موضوعی صحبت
ميکردند و هر مسئله ای را حلّ ميفرمودند در محافل بزرگ علما صحبت
ميکردند مسائل مشکلهء علما را حلّ ميفرمودند و جميع اذعان مينمودند. در
سنّ بيست و دو سالگی بودند که والدشان وفات يافت. پدرشان وزارت
داشت دولت خواست که جمال مبارک وزارت قبول فرمايند زيرا در ايران
عادت چنين است که وزارت را به پسر وزير ميدهند قبول نفرمودند. و بعد
صدر اعظم گفت کاری بايشان نداشته باشيد اين جوان تنزّل بوزارت
نميکند همّتش از اين بلندتر است مقصد او را کشف ننمودم ولی ميدانم
که فکر امری عظيم دارد که مشابهتی بافکار ما ندارد او را بخود واگذاريد " .
مسجون شدن بنام بابیهنگاميکه حضرت باب در سنهء ١٨٤٤ ميلادی رسالت خويش را
اظهار فرمودند حضرت بهاءاللّه که در آن موقع بيست و هفت سال داشتند با
کمال شجاعت امر جديد را تصديق کرده پذيرفتند و طولی نکشيد که يکی
از مقتدرين و بیباک ترين مروّجين آن شناخته شدند . دو مرتبه در سبيل
امر الهی محبوس و يکمرتبه مورد شکنجه و تعزير واقع گرديدند و اين صدمات
پيش از واقعهای بود که در ماه اوت ١٨٥٢ رخ داد و برای بابيان مشحون از
عواقب وخيمه بود . در آن هنگام جوانی از بابيان موسوم بصادق بدرجهای
از شهادت مولای محبوب خويش که برأیالعين مشاهده نموده متأثّر شده
ص ٣٥بود که عقلش زائل و بقصد خونخواهی در کمين شاه نشسته در حين عبور
شاه با طپانچه تير انداخت ولی بجای گلوله در طپانچه ساچمه پر کرده بود
و با اينکه چند ساچمه بشاه اصابت کرد ولی چندان صدمهای وارد نشد .
اين جوان شاه را از اسب بر زمين کشيد ولکن ملازمان سلطانی او را دستگير
کرده در همان محلّ بقتل رسانيدند و اين سبب شد که عموم بابيان به نا حقّ
مسئول اين عمل شناخته شدند و کشتار مهيبی بدنبال آن روی داد . در
طهران هشتاد تن از بابيان بشديد ترين شکنجه و عذاب بقتل رسيدند
و بسياری ديگر بحبس افتادند از جملهء اين مسجونين حضرت بهاءاللّه بودند
که خود بعداً در اين باره چنين مرقوم فرمودهاند :" لعمر اللّه ابداً داخل آن امر منکر نبوديم و در مجالس تحقيق هم
عدم تقصير ثابت معذلک ما را اخذ نمودند و از نياوران که در آن ايّام مقرّ
سلطنت بوده سر برهنه و پای برهنه پياده با زنجير بسجن طهران بردند چه که
يک ظالمی سواره همراه کلاه از سر برداشت و بسرعت تمام با جمعی از
ميرغضبان و فرّاشان ما را بردند و چهار شهر در مقامی که شبه و مثل نداشت
مقرّ معيّن نمودند. امّا سجن که محلّ مظلوم و مظلومان بوده فیالحقيقه دخمهای
تنگ تاريک از آن افضل بوده. و چون وارد حبس شديم بعد از ورود
ما را داخل دالانی ظلمانی نمودند از آنجا از سه پله سراشيب گذشتيم و بمقرّی
که معيّن نموده بودند رسيديم. امّا محلّ تاريک و معاشر قريب صد و پنجاه
نفس از سارقين اموال و قاتلين نفوس و قاطعين طرق بوده مع اين جمعيّت
محلّ منفذ نداشت جز طريقی که وارد شديم. اقلام از وصفش عاجز
و روائح منتنهاش خارج از بيان و آن جمع اکثری بیلباس و فراش اللّه يعلم
ما ورد علينا فی ذاک المقام الانتن الاظلم. و در ايّام و ليالی در سجن مذکور
در اعمال و احوال و حرکات حزب بابی تفکّر مينموديم که مع علوّ و سموّ
و ادراک آن حزب، آيا چه شده که از ايشان چنين عملی ظاهر يعنی جسارت
و حرکت آن حزب نسبت بذات شاهانه؟ و بعد اين مظلوم اراده نمود که بعد
از خروج از سجن بتمام همّت در تهذيب آن نفوس قيام نمايد. و در شبی از
ص ٣٦شبها در عالم رؤيا از جميع جهات اين کلمه عليا اصغا شد انّا ننصرک بک
و بقلمک لاتحزن عمّا ورد عليک ولا تخف انّک من الآمنين. سوف يبعث اللّه
کنوز الارض وهم رجال ينصرونک بک و باسمک الّذی به احيی اللّه افئدة العارفين "(٣) .
نفی به بغداداين سجن سهمگين چهار ماه طول کشيد ولی حضرت بهاءاللّه
و همراهان در نهايت شور و انجذاب و مسرّت عظمی بودند. هر روز يکی يا
بيشتر از آنها شکنجه ميشد يا بقتل ميرسيد و بديگران هشدار داده ميشد که
نوبت آنان روز ديگر خواهد رسيد. و چون جلّادان برای بردن يکی از ياران
می آمدند کسی که نامش برده شده بود در کمال فرح رقص کنان دست
حضرت بهاءاللّه را بوسيده پس از مصافحه با ديگران با اشتياق بميدان فدا ميشتافت .
بالاخره مبرهن و ثابت شد که حضرت بهاءاللّه در واقعهء شاه ذيمدخل
نبودند و سفير روس بر برائت ايشان شهادت داد و بعلاوه چون جسم ايشان
از شدّت عذاب بحدّی ضعيف بود که اميد حيات نبود بعوض محکوميّت به
اعدام ، شاه امر کرد بعراق عرب تبعيد شوند و دو هفته بعد حضرت
بهاءاللّه با اهل بيت و جمعی از احبّا حرکت فرمودند و چون طريق طولانی
و سرمای زمستان شديد و مشقّت بیاندازه و وسائط راحت بکلّی مفقود بود
در کمال پريشانی وارد بغداد گرديدند .همينکه صحّت مبارک اعتدال يافت به تبليغ طالبان و تشويق احبّا قيام
فرمودند و بزودی آرامش و سعادت در جمع بابيان حاصل شد (٤) . ولی طولی
-----------------------------------------------------------------------------
٣) لوح " ابن ذئب " صفحات ١٥ و ١٦ و ١٧٤) در اينموقع که اوايل سال ١٨٥٣ بود نه سال از اظهار امر حضرت باب ميگذشت
و مصداق بعضی نبوّات حضرت باب در بارهء " سنهء تسع " ظاهر میگشت .
ص ٣٧نکشيد که ميرزا يحيی معروف بصبح ازل ، نابرادری حضرت بهاءاللّه ،
ببغداد وارد شد و از همان موقع باغوای او اختلافاتی که بعينه مانند همان
اختلافاتی بود که در ميان حواريّون حضرت مسيح حادث گشته بود بروز
کرد و بعداً هم در ادرنه شدّت يافت و علنی شد و اين امر برای حضرت
بهاءاللّه که همواره در تمام دورهء حيات مقصدی جز وحدت عالم انسانی
نداشتند بسيار ناگوار و دردناک بود .يکسال از ورود ببغداد نگذشته بود که آن حضرت تنها بصفحات
سليمانيّه دور از آبادی عزيمت نموده جز يکدست لباس چيزی با خود
نبردند . در باره اين دوره در کتاب ايقان چنين مرقوم فرمودهاند :
" اين عبد در اوّل ورود اين ارض چون فیالجمله بر امورات محدثه
بعد اطّلاع يافتم، از قبل مهاجرت اختيار نمودم و سر در بيابانهای فراق نهادم
و دو سال وحده در صحراهای هجر بسر بردم و از عيونم عيون جاری بود
و از قلبم بحور دم ظاهر .چه ليالی که قوت دست نداد و چه ايّام که جسد
راحت نيافت. و با اين بلايای نازله و رزايای متواتره فوالّذی نفسی بيده
کمال سرور موجود بود و نهايت فرح مشهود. زيرا که از ضرر و نفع و صحّت
و سقم نفسی اطّلاع نبود بخود مشغول بودم و از ما سوی غافل و غافل از
اينکه کمند قضای الهی اوسع از خيال است و تير تقدير او مقدّس از تدبير
سر را از کمندش نجات نه و ارادهاش را جز رضا چارهای نه. قسم بخدا که
اين مهاجرتم را خيال مراجعت نبود و مسافرتم را اميد مواصلت نه و مقصود
جز اين نبود که محلّ اختلاف احباب نشوم و مصدر انقلاب اصحاب
نگردم و سبب ضرّ احدی نشوم و علّت حزن قلبی نگردم. غير از آنچه ذکر
شد خيالی نبود و امری منظور نه اگر چه هر نفسی محملی بست و بهوای خود
خيالی نمود. باری تا آنکه از مصدر امر حکم رجوع صادر شد و لابدّاً تسليم
ص ٣٨نمودم و راجع شدم. ديگر قلم عاجز است از ذکر آنچه بعد از رجوع
ملاحظه شد. حال دو سنه ميگذرد که اعداء در اهلاک اين عبد فانی
بنهايت سعی اهتمام دارند چنانچه جميع مطّلع شدهاند "(٥) .
ضدّيّت و اعتراض علمابعد از رجوع از اين مهاجرت شهرت حضرت بهاءاللّه زيادتر شد
و مردم دسته دسته از دور و نزديک برای ملاقات و استماع تعاليمشان وارد
بغداد شدند . يهودی ، مسيحی ، زردشتی و مسلمان مجذوب امر بديع
گرديدند ولی علمای اسلام بمخالفت و خصومت برخاستند و با طرح توطئه
و دسايس در صدد قلع و قمع برآمدند. وقتی علما يکی را از ميان خود
انتخاب نموده فرستادند تا با حضرت بهاءاللّه ملاقات نموده سؤالاتی چند
نمايد. و اين قاصد جوابهای حضرت بهاءاللّه را با آنکه واضح بود که از راه
تحصيل کسب نشده چنان قاطع و مراتب علم و دانش ايشان را چنان تعجّبآور
مشاهده کرد که مجبور شد اعتراف نمايد که در فضل و کمال نظيری
ندارد .معذلک برای آنکه علمائی که او را فرستاده بودند راضی گشته و بر
حقّيّت رسالت ايشان اطمينان حاصل نمايند رجا نمود معجزهای ظاهر
فرمايند . حضرت بهاءاللّه قبول فرمودند باين شرط که علما در باره معجزهای که
طلب ميکنند توافق نمايند و سندی را مهر و امضاء کنند مشعر
بر اينکه هرگاه آن معجزه وقوع يافت بر صحّت و حقّيّت رسالت ايشان اقرار
و اعتراف کرده دست از ضدّيّت بردارند و اگر انجام نگرفت بطلان واضح
و معلوم گردد . اگر مقصود علما تحرّی حقيقت بود البتّه از اين فرصت
استفاده ميکردند ولی افسوس که منظور آنها چيز ديگر بود و ميخواستند
بهوای نفس و مصلحت خويش خواه اين امر حقّ باشد يا باطل تصميمی
-------------------------------------------------------------------------
٥) کتاب ايقان ، صفحات ١٩٤ و ١٩٥ .اتّخاذ نمايند و باينجهت از حقيقت گريزان و جرأت احتجاج نداشتند . اين
شکست و مغلوبيّت سبب شد که برای هدم بنيان حزب مظلوم بطرح
نقشهها و دسائس جديد پردازند و در اين باره جنرال کنسول ايران در بغداد
بکمک آنان شتافته تلگرافهای متواتر بشاه ايران مخابره کرد که حضرت
بهاءاللّه ضرّش بدين اسلام بيش از پيش شده و نفوذش در ايران باقی است
و لهذا بهتر آنست که بمحلّ دورتری تبعيد گردد .از سجايای حضرت بهاءاللّه اين بود که در اين مواقع بحرانی که
بتحريک علمای اسلام دولتين ايران و عثمانی برای هدم بنيان امر الهی
اشتراک مساعی مينمودند آن حضرت در کمال آرامش و وقار بتشويق و تشجيع
اصحاب خود پرداخته بنزول الواح و کلمات جاودانی و تسلّی بخش
و هدايت آميز خود مشغول میشدند . حضرت عبدالبهاء حکايت ميفرمايند که
چگونه در اين اوقات کلمات مکنونه نازل گشت . اغلب حضرت بهاءاللّه
برای گردش بکنار رودخانهء دجله تشريف ميبردند و در کمال بهجت
و سرور مراجعت فرموده بنوشتن آن جواهر ثمينه و مواعظ حکيمانه و نصائح
مشفقانه که بهزاران قلوب دردمند و مضطرب نور اميد و شفا ميبخشد
ميپرداختند . تا چندين سال از کلمات مکنونه جز نسخههای معدود خطّی
در دسترس نبود آنهم بايد در کمال مواظبت مخفی نگاهداشته شود مبادا
بدست دشمنان کثير افتد ولی اکنون اين صحيفه نورا که شايد معروفترين اثر
قلمی حضرت بهاءاللّه باشد در جميع اقطار کره ارض تلاوت ميشود .
کتاب ايقان يکی ديگر از آثار معروف حضرت بهاءاللّه است که در همان
اوقات در اواخر دوره اقامت در بغداد نوشته شده است .
اظهار امر در باغ رضوان نزديک بغدادپس از مذاکرات و مخابرات بخواهش دولت ايران فرمانی از طرف
دولت عثمانی صادر و حضرت بهاءاللّه باسلامبول فراخوانده شدند . وصول
ص ٤٠اين خبر باعث حيرت و پريشانی اصحاب گرديد و بيت مولای محبوبشانرا
چنان محاصره کردند که حضرت بهاءاللّه و اهل بيت مجبور شدند بباغ نجيب
پاشا در خارج شهر نقل مکان کرده و در آنجا خيمه زده دوازده روز اقامت
نمايند تا وسائل اين سفر طولانی فراهم گردد . در اوّلين روز از اين دوازده
روز ( از ٢٢ اپريل تا سوم می ١٨٦٣ يعنی نوزده سال بعد از اظهار امر
حضرت باب ) حضرت بهاءاللّه بجمعی از اصحاب خود بشارت دادند که
موعود منتظری که حضرت باب ظهورش را خبر داده يعنی من يظهره اللّه
و موعود کلّ انبياء ايشانند . اکنون اين باغ تاريخی که اظهار امر در آنجا
صورت گرفته نزد بهائيان بباغ رضوان معروف و آن دوازده روزی را که حضرت
بهاءاللّه در آنجا گذرانيدند هر سال بعنوان عيد رضوان جشن گرفته ميشود . در
آن ايّام حضرت بهاءاللّه بعوض آنکه محزون و مغموم باشند در کمال فرح
و عظمت و اقتدار مشاهده ميشدند و اصحاب ايشان نيز مستبشر و منجذب
بوده و جمعيّت کثيری از مردم برای ادای احترام پيش ايشان ميآمدند و همهء
اعيان بغداد و حتّی خود حاکم برای بدرقه و مشايعت آن مسجون مهاجر آمدند .
اسلامبول و ادرنهمسافرت باسلامبول سه تا چهار ماه طول کشيد . در اين سفر عائله
حضرت بهاءاللّه و بيست و شش نفر از اصحاب همراه بودند و در موقع ورود
اسلامبول در خانهء کوچکی که بهيچوجه گنجايش آن جمعيّت را نداشت
محبوس شدند . بعداً محلّ بهتری به آنان داده شد ولی چهار ماه بعد دوباره
آنها را حرکت داده و اين بار به ادرنه فرستادند . مسافرت به ادرنه با اينکه چند
روز بيشتر طول نکشيد ولی از جهت صعوبات وارده بسيار سخت
گذشت . برف بيشتر اوقات بشدّت ميباريد و چون لباس مناسب و غذای
کافی موجود نبود مشقّات بنهايت درجه رسيد . در زمستان اوّل حضرت
ص ٤١بهاءاللّه با اهل بيت که دوازده نفر بودند در يک خانهء کوچک که فقط
سه اطاق داشت و فاقد وسائل راحت و پر از حشرات موذی بود سکونت
داده شدند و در موسم بهار محلّ بهتری گرفته شد و باينطريق بيش از چهار
سال و نيم در ادرنه ماندند. و در اينجا حضرت بهاءاللّه مجدّداً به تبليغ امر
مشغول و جمّ غفيری بدور ايشان جمع شدند و علناً اعلان امر فرمودند
و اکثريّت بابيان قبول نمودند و از آن ببعد بنام بهائی معروف شدند . ولکن
جمعی قليل تحت رهبری ميرزا يحيی نابرادری حضرت بهاءاللّه بضدّيّت
شديد برخاستند و با شيعيان يعنی دشمنان سابق همدست شده برای قلع و قمع
اين طايفه بتوطئه پرداختند . در نتيجه مشکلات عظيمه رخ گشود و بالاخره
دولت عثمانی بابيان و بهائيان هر دو را از آنجا تبعيد نمود باينطريق که
حضرت بهاءاللّه و پيروانشانرا بعکّا در فلسطين فرستاد که بموجب تاريخ
نبيل (٦) در ٣١ اگوست ١٨٦٨ بآنجا رسيدند و ميرزا يحيی و تابعانش بقبرس تبعيد گرديدند .
رسائل بملوکدر آن اوقات حضرت بهاءاللّه رسائل معروف خود را بسلطان عثمانی
و ملوک و سلاطين اروپا و پاپ و شاه ايران مرقوم فرمودند و بعداً در کتاب
اقدس بسلاطين ديگر و فرمانروايان و رؤسای جمهور امريکا و پيشوايان
مذهبی و عموم اهل عالم خطاب نموده بهمه آنها امر الهی و رسالت خود را
اعلان و از آنها دعوت کردند بتمام قوا در راه استقرار ديانت حقيقی
و حکومت عادله و صلح عمومی جهد نمايند . در لوح سلطان (٧) با شرح
---------------------------------------------------------------------------------
٦) نبيل مؤلّف تاريخ ايّام اوّليّهء امر شخصاً در بعضی از وقايع که شرح داده شرکت
داشته و با عدّهء زيادی از متقدّمين محشور ومعاشر بوده است .
٧) " لوح سلطان " خطاب به ناصرالدّين شاه است .حال بابيان مظلوم با کمال قدرت بدادخواهی آنان پرداختند و تقاضا کردند
تا با علما که محرّک قتل و آزار آنها بودند روبرو شوند و گفتگو کنند . حاجت
بذکر نيست که با اين تقاضا موافقت نشد . بديع جوان برومند و منقطع
بهائی که حامل رسالهء حضرت بهاءاللّه بشاه بود اسير شد و تحت انواع
شکنجه قرار گرفت و در حاليکه آجر داغ و سوزان بر سينهاش ميگذاشتند
شهيد گرديد . در همين لوح حضرت بهاءاللّه شرح مبسوطی از مصائب
وارده و نوايای خود مرقوم فرمودهاند ." يا ملک قد رأيت فی سبيل اللّه ما لا رأت عينٌ ولا سمعت أذنٌ قد
أنکرنی المعارف و ضاق علیالمخارف قد نضب ضحضاح السّلامة و اصفرّ
ضحضاح الرّاحة کم من البلايا نزلت وکم منها سوف تنزل امشی مقبلاً إلی
العزيز الوهّاب و ورائی تنساب الحباب قد استهلّ مدمعی الی ان بلّ مضجعی.
وليس حزنی لنفسی تاللّه رأسی يشتاق الرّماح فی حبّ مولاه و ما مررت علی
شجر الّا و قد خاطبه فؤادی يا ليت قطعت لاسمی و صلب عليک جسدی فی
سبيل ربّی بما اری النّاس فی سکرتهم يعمهون و لا يعرفون رفعوا اهوائهم
و وضعوا الههم کأنّهم اتّخذوا امر اللّه هزواً و لهوا ًو لعباً و يحسبون أنّهم محسنون
و فی حصن الامان هم محصنون و ليس الامر کما يظنّون غداً يرون ما
ينکرون. فسوف يخرجنا اولو الحکم و الغناء من هذه الارض الّتی سمّيت
بادرنه الی مدينة عکّا و ممّا يحکون انّها اخرب مدن الدّنيا و اقبحها صورة
وأردئها هواء و انتنها ماء کأنّها دار حکومة الصّدی لايسمع من أرجائها إلّا
صوت ترجيعه وأرادوا أن يحبسوا الغلام فيها و يسدّوا علی وجوهنا ابواب
الرّخاء و يصدّوا عنّا عرض الحيوة الدّنيا فيما غبر من ايّامنا. تاللّه لو ينهکنی
اللّغب و يهلکنی السّغب و يجعل فراشی من الصّخرة الصّمّاء و مؤانسی وحوش
العراء لا أجزع و أصبر کما صبر اولو الحزم و اصحاب العزم بحول اللّه مالک
القدم و خالق الامم و اشکر اللّه علی کلّ الاحوال و نرجو من کرمه تعالی بهذا
الحبس يعتق الرّقاب من السّلاسل و الاطناب و يجعل الوجوه خالصة لوجهه
العزيز الوهاب انّه مجيب لمن دعاه و قريب لمن ناجاه. و نسأله بأن يجعل هذا
ص ٤٣البلاء الادهم درعاً لهيکل امره و به يحفظه من سيوفٍ شاحذةٍ و قضبٍ نافذةٍ
لم يزل بالبلاء علا امره و سنا ذکره هذا من سنّته قد خلت فی القرون الخالية و الاعصار الماضية ... "(٨) .
مسجونيّت در عکّادر آن اوقات عکّا محبس و منفای جنايتکارانی بود که از جميع نقاط
امپراطوری عثمانی به آنجا ميفرستادند. در ورود بعکّا پس از يک مسافرت
دريائی پر مشقّت حضرت بهاءاللّه و پيروان که قريب هشتاد تا هشتاد
و چهار نفر مرکّب از مرد و زن و اطفال بودند در قشلهء عسکريّه زندانی
شدند . محلّ بسيار ناراحت و کثيف بود و هيچگونه وسائل خواب و راحتّی در
آن وجود نداشت و غذائی که داده ميشد آنقدر فقيرانه و ناسازگار بود که پس
از چندی محبوسين تقاضا کردند اجازه داده شود خوراک را خود خريداری
و تهيّه نمايند . در چند روز اوّل اطفال شيرخوار دائماً گريه ميکردند
و خواب غير ممکن بود و بزودی امراض مالاريا و اسهال و غيره شيوع يافت
و همه آن جمع مگر دو نفر بيمار شدند سه نفر بر اثر بيماری از پا درآمدند
و رنج و مشقّات بازماندگان در توصيف نگنجد (٩) .اين سجن شديد بيش از دو سال طول کشيد و در اين مدّت بهيچيک
از بهائيان اجازهء خروج از در سجن داده نميشد مگر چهار نفر از مردان
که تحت مراقبت روزی يکبار برای خريد آذوقه بيرون ميرفتند .
در مدّت سجن در قشلهء عسکريّه مسافرين و زائرين ممنوع از ورود
بودند و چه بسا از بهائيان ايران که تمام راه را پای پياده بمنظور زيارت
-----------------------------------------------------------------------
٨) " لوح سلطان "٠٩) برای مصارف دفن دو نفر که فوت کرده بودند حضرت بهاءاللّه قاليچهء مخصوص خود
را دادند که فروخته و خرج تدفين شود ولی سربازان بعوض اينکه پول را صرف اينکار
کنند آنرا تصاحب کرده و اجساد را در گودالی در زمين انداختند .
ص ٤٤محبوبشان می آمدند ولی اجازهء دخول بداخل حصار شهر به آنها داده نميشد لهذا
بمحلّی خارج از سومين خندق شهر ميرفتند تا از آنجا بتوانند پنجرههای
محلّ اقامت حضرت بهاءاللّه را ببينند و در آنحال حضرت بهاءاللّه در جلو
يکی از پنجرهها ظاهر ميشدند و آنها پس از زيارت هيکل مبارک از دور
با حال گريه باوطان خود مراجعت ميکردند در حاليکه روح جديد خدمت
و جانفشانی در وجود آنها مشتعل بود .سر انجام از شدّت سجن کاسته شد باين طريق که تجهيز عساکر ترک
پيش آمد و قشله برای عساکر لزوم يافت . حضرت بهاءاللّه و اهل بيت را
بخانهای مخصوص منتقل نمودند و ساير همراهان را در يکی از کاروانسراهای
شهر مقرّ معيّن کردند. حضرت بهاءاللّه مدّت هفت سال هم در اين خانه
محبوس بودند . در اطاق کوچکی جنب محلّی که آن حضرت محبوس بودند
سيزده نفر افراد عائله از زن و مرد ساکن بودند . در اوّلين روزهای اقامت
در اين خانه از عدم کفايت وسائل آسايش و کمی غذا و فقدان احتياجات
ابتدائی زندگی بسيار در زحمت بودند ولی پس از چندی اطاقهای ديگری
در اختيار آنها گذاشته شد و زندگی نسبتاً راحت تر گرديد .
از وقتيکه حضرت بهاءاللّه و همراهان قشله را ترک نمودند بزائرين
اجازهء ملاقات داده شد و بتدريج تضييقاتی که بموجب فرمان سلطانی
اعمال ميشد کم و بيش در بوتهء فراموشی افتاد هر چند گاه بگاه باز تجديد ميشد .
ابواب سجن گشوده شدبهائيان هيچگاه مأيوس نبوده و در اطمينان و وقار آنها تزلزلی راه
نداشت حتّی در زمانيکه مسجونيّت در نهايت شدّت بود و حضرت بهاءاللّه
ص ٤٥در قشله تشريف داشتند ببعضی از احبّا ميفرمودند که نگران نباشيد
عنقريب ابواب گشوده خواهد شد و خيمهء من بر صفح جبل کرمل مرتفع
خواهد گرديد و کمال فرح و انبساط حاصل خواهد گشت . اين بيان تسلّی
بخش قلوب ياران بود و مصداق آن بموقع خود آشکار شد . کيفيّت گشوده
شدن ابواب سجن را بهتر است از لسان حضرت عبدالبهاء بشنويم :
" يک وقتی جمال مبارک فرمودند که من نه سال است که يک زمين
سبز نديدم . ميل مبارک بسيار به سبزه و صحرا بود ميفرمودند عالم صحرا عالم
ارواح است و عالم شهر عالم اجسام. از اين فرمايش مبارک فهميدم اشاره
است. يک پاشائی بود در عکّا محمّد پاشا صفوت نام خيلی با ما ضدّ بود در
يک فرسخی عکّا يک قصر داشت ( مزرعه ) در اطراف باغستان بود بسيار
جای باصفائی بود و آب جاری داشت رفتم خانه آن پاشا گفتم پاشا آن قصر را
تو انداختی آمدی توی عکّا نشستهای، گفت من عليلم نميتوانم در خارج
شهر بنشينم و آنجا محلّ خالی است کسی نيست که با او معاشرت کنم. من از
اشارهء مبارک فهميدم که ميل مبارک است بيرون بروند فهميدم که هر کاری
بکنم پيش ميرود. گفتم مادام تو نمینشينی آنجا خالی است بده بما آن پاشا
خيلی تعجّب کرد . از پاشا اجاره گرفتم بقيمت خيلی ارزان در سالی پنج
ليره خيلی غريب است پنجساله پولش را دادم بعد بنّا فرستادم تعمير کند
حمام ساختم آنجا بعد آمدم يک کالسکه درست کردم بزرگ. يک روز
خودم گفتم اوّل بروم من همچه تنها از دروازه بيرون آمدم قراول ايستاده بود
هيچ حرفی نزد همينطور رفتم هيچ نگفت فردا عصر رفتم به بهجی
هيچکس حرفی نزد ابداً. بعد يک روزی مأمورين حکومت را مهمان کردم
از صبح تا شام عصر برگشتيم. بعد يکروزی آمدم حضور مبارک عرض کردم
قصر حاضر است عرّابه هم حاضر است آنوقت در عکّا هيچ کرّوسه نبود،
فرمودند من نميروم من محبوسم يکدفعهء ديگر عرض کردم همان جواب را
فرمودند، دفعهء ثالث عرض کردم، فرمودند نه، ديگر جسارت نتوانستم بکنم.
يک شخص از اسلام بود آنجا خيلی شهرت و نفوذ داشت او را خواستم گفتم
ص ٤٦کيفيّت اينست لکن حضرت بهاءاللّه از ما قبول نميکنند آن شخص محبّت
داشت گفتم تو جسوری برو حضور مبارک مشرّف شو دست مبارک را بگير
و دست مدار تا وعد قوی بگيری. اين عرب بود رفت آمد مقابل دو زانوی
مبارک نشست دست مبارک را گرفت بوسيد عرض کرد، چرا بيرون تشريف
نمی بريد؟ فرمودند من مسجونم، گفت استغفر اللّه کيست که بتواند شما را
محبوس کند شما خود خود را حبس کردهايد ارادهء خود شما چنين است حالا
من خواهش دارم بيرون تشريف بياوريد بقصر تشريف بياوريد سبز است
خرم است درختها خيلی با صفاست برگها سبز است پرتقالها قرمز است
هر چه فرمودند من مسجونم نميشود باز دست مبارک را بوسيد بقدر
يکساعت متمادياً رجا ميکرد. بعد فرمودند خيلی خوب فردا سوار کالسکه
شدند من هم حضور مبارک بودم از شهر بيرون آمديم هيچکس هيچ
نگفت رفتيم مزرعه من برگشتم. ديگر يا در مزرعه تشريف داشتند يا در
عکّا تشريف داشتند يا در حيفا يا در صحرا تا دو سال در آن محلّ خوش
با صفا تشريف داشتند. بعد قصد فرمودند که بمحلّ ديگر در بهجی نقل
کنيم. يک ناخوشی در بهجی پيدا شد و صاحب قصر با جميع عائله مريض
شدند فرار کردند و حاضر بود که خانه را بیاجرت بدهد ما خانه را
بقيمت ارزانی باجاره گرفتيم و در آنجا ابواب عظمت و سلطنت حقيقی
گشوده شد . اسماً مسجون بودند ولی فرمان پادشاه عثمانی در حبس بهاءاللّه
بسيار سخت و شديد بود باوجود اين حضرت بهاءاللّه در کمال عظمت
و جلال ظاهر و جميع خلق خاضع که امراء فلسطين حسرت ميبردند جميع
متصرّفين و ضبّاط و مأمورين بخضوع و خشوع تمنّای شرفيابی حضور
مينمودند و حضرت بهاءاللّه اجازت نميفرمودند. يک وقتی حاکم شهر رجا
کرد که باين سعادت برسد بعد از اينکه از جانب رؤساء دولت مأمور شده
بود که بهمراهی يک ضابطی جمال مبارک را ملاقات کند رجای او قبول
شد و متصرّف مملکت و ضابط که شخص فرنگی بود بحدّی متأثّر و خاضع
شدند که در حضور حضرت بهاءاللّه در نزديک در روی زمين دو زانو
ص ٤٧نشستند جمال مبارک قليان خواستند از شدّت ادب راضی بکشيدن قليان
نشدند بعد از تکرار اصرار مبارک فقط لب بسر نی پيچ قليان نهادند و کنار
گذاشتند. آن خضوع و خشوع احباب ، آن ملاحظه و احترام که مأمورين
و اعيان و بزرگان نشان ميدادند آن ورود پی در پی مسافرين وجويندگان
حقيقت و روح خلوص و خدمت که در جميع جهات ظاهر بود ، آن سيمای
سلطنت و اقتدار جمال مبارک و نفوذ حکمش ، اعدا و مخلصينش همه شهادت
ميدادند باينکه حضرت بهاءاللّه فیالحقيقه مسجون نبود بلکه سلطان
سلاطين بود. دو سلطان مستبدّ بر ضدّش بودند و حاکم خود رأی با قدرت،
با وجود اين حتّی وقتيکه مسجون بود در سجن خودشان به آنها خطاب مينمود
بکلام شديد مثل خطاب شاه به رعيّت. بعد با وجود اين فرمانهای شديد در
بهجی مثل يک شاهزاده معيشت ميفرمود اغلب اوقات ميفرمودند براستی
ميگويم که بدترين حبس مبدّل بجنّت عدن شد يقين است که همچه
چيزی تا بحال در عالم خلق ديده نشده " .حضرت بهاءاللّه همانطور که در سالهای پر مشقّت نشان دادند چگونه
در حال فقر و تنگدستی ميتوان بذکر و ثنای حقّ پرداخت، در سالهای بعد
در بهجی نيز نشان دادند چگونه در حال عزّت و جلال ميتوان به تسبيح
و تقديس خداوند مشغول شد . تبرّعاتی که صدها هزار پيروان مخلص تقديم
ميکردند مبالغ باهظهای بود که تحت نظر و اداره آن حضرت قرار داشت
و هرچند حيات آن حضرت در بهجی با حشمت و جلال بمفهوم حقيقی
توصيف شده ولی نبايد تصوّر کرد که در شئون مادّی و اسراف و تبذير
صرف ميشد . جمال مبارک و اهل بيت در کمال سادگی و اقتصاد معيشت
مينمودند و در آن خاندان از تجمّلات و مصارف غير ضروری خبری نبود .
در نزديک همان منزل ياران باغ زيبائی بنام رضوان تهيّه کردند که آن حضرت
ص ٤٨اغلب چند روز پياپی و حتّی چند هفته در آن ميگذرانيدند و شبها در کلبهء
کوچکی که در آن باغ ساخته شده بود استراحت ميفرمودند و احياناً بمزارع
تشريف ميبردند . چند بار از عکّا و حيفا ديدن فرمودند و بيش از يکبار
همانطور که در زندان قشلهء عکّا پيشگوئی فرموده بودند خيمه مبارک بر
جبل کرمل افراخته شد . بيشتر اوقات حضرت بهاءاللّه بدعا و مناجات
و تسبيح و تهليل و نگارش کتب و الواح و نزول آيات و تربيت روحانی ياران
صرف ميشد. و برای اينکه با آزادی و فراغت کامل بانجام امور مهمّه خود
بپردازند حضرت عبدالبهاء تمشيت همهء کارهای ديگر و حتّی ملاقات با
علما و ادبا و شعرا و مأمورين دولت را بعهده گرفتند و تمامی اين نفوس از
ملاقات با حضرت عبدالبهاء شاد و مستبشر و از مصاحبت و بياناتشان راضی
و خشنود بودند و با اينکه حضرت بهاءاللّه را ملاقات نميکردند ولی از همان
ملاقات و آشنائی با پسرشان احساس دوستی و علاقهء شديد ميکردند زيرا
طرز رفتار حضرت عبدالبهاء چنان بود که بمقام رفيع پدر بزرگوارشان پی ميبردند .
خاور شناس شهير پرفسور ادوارد براون فقيد استاد دانشگاه کمبريج
بسال ١٨٩٠ در بهجی بحضور حضرت بهاءاللّه مشرّف گشته و احساسات خود را چنين بيان ميکند :
" ... راهنمای من اندکی مکث کرد تا من کفشهای خود را از پای
در آوردم. بعد بسرعت پرده را بکنار زد و پس از عبور من آنرا بجای خود
رها کرد. در اينحال خود را در اطاقی وسيع يافتم که در صدر آن مندری
نهاده و در طرف مقابل در دو يا سه صندلی قرار داشت. هر چند واضحاً
نميدانستم بکجا آمده و با چه شخصی ملاقات خواهم کرد ( چه که از قبل
صراحةً اشارهای نشده بود )، يکی دو ثانيه گذشت تا با اهتزازی عجيب
و حالت احترام بخود آمده دريافتم که اطاق خالی نيست . در آن گوشه که
مندر بديوار متّصل ميشد شخصی جليل و در کمال عظمت و وقار جالس
و نوعی کلاه که دراويش تاج مينامند بر سر ( ولی از جهت بلندی و ساخت
ص ٤٩متفاوت ) و بدور آن در قسمت پائين عمامهای کوچک از پارچهء سفيد
پيچيده شده بود . جمالی را که مشاهده نمودم هرگز فراموش ننمايم هر چند
که از عهدهء توصيف بر نيايم. آن چشمان نافذ گوئی تا اعماق روح و ضمير را
ميخواند و قدرت و عظمت بر جبين مبينش نمودار از چينهای عميق پيشانی
و سيما علائم سالخوردگی نمايان ولی گيسوان و محاسن مشکين که با کمال
زيبائی تا نزديک کمر افشان بود خلاف آنرا نشان ميداد . مپرس در حضور
چه کسی ايستادهام، چه سر تعظيم بآستان کسی فرود آوردهام که محلّ
پرستش و محبّتی است که پادشاهان حسرت ميبرند و سلاطين غبطه ميخورند .
صوتی ملايم و مهيمن امر بجلوس نمود و آنگاه فرمود : " الحمد للّه که
فائز شدهايد... شما بديدار يک مسجون منفی آمدهايد ... ما جز اصلاح عالم
و سعادت امم مقصدی نداريم معذلک آنها ما را اهل نزاع و فساد شمرده
مستحقّ سجن و نفی ببلاد ميدانند ... آيا اگر تمام اقوام و ملل در ظلّ يک
ديانت درآيند و جميع مردمان مانند برادر شوند روابط محبّت و يگانگی ميان
ابناء بشر استحکام يابد و اختلافات مذهبی از ميان برود و تباين نژادی محو
و زائل شود چه عيب و ضرری دارد ... بلی البتّه چنين خواهد شد . اين
جنگهای بیثمر و منازعات خانمانسوز منتهی شود و صلح اکبر تحقّق
يابد ... آيا شما در اروپا نيز بهمين محتاج نيستيد ؟ و آيا همين نيست که
حضرت مسيح خبر داده ... با وجود اين مشاهده ميکنيم که پادشاهان
و زمامداران شما خزائن خود را بعوض آنکه در سبيل سعادت و آسايش عالم
انسان صرف کنند خودسرانه در تهيّهء وسائل دمار و انهدام نوع بشر بکار
ميبرند ... اين جنگها و کشتارها و اختلافات بايد قطع شود و ابناء بشر مانند
يک قوم و يک عائله گردند ... ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم ....
تا آنجا که بخاطر می آورم اين بود کلماتی که با بيانات ديگر من از
بهاء شنيدم اکنون بر عهده خوانندگان است که دقّت و ملاحظه کنند آيا
ص ٥٠اينگونه تعاليم شايستهء قتل و سجن است و آيا جهان از نشر و اشاعهء آن نفع ميبرد يا ضرر ؟ "(١٠) .
صعود حضرت بهاءاللّهبه اين طريق حضرت بهاءاللّه با کمال سادگی و وقار ايّام اخير حيات
خويش را در اين دنيا گذرانيدند تا اينکه بر اثر يک عارضه تب در ٢٩
ماه می ١٨٩٢ در هفتاد و پنج سالگی صعود فرمودند . از جملهء آخرين
الواحی که نازل فرمودند کتاب عهد بود که با دست خويش مرقوم و لاک
و مهر فرمودند. نه روز بعد از صعود لاک و مهر از طرف پسر ارشد در حضور
اعضای عائله و جمعی از ياران برداشته شد و آن سند مختصر ولی بسيار مهمّ
خوانده و اعلان گرديد . بموجب اين وصيّتنامه حضرت عبدالبهاء بعنوان
وصيّ پدر و مبيّن تعاليم او تعيين گرديدند و جميع عائله و منتسبين حضرت
بهاءاللّه و کلّيّهء ياران مأمور بتوجّه به حضرت عبدالبهاء و اطاعت از آن حضرت
گرديدند و باين وسيله از انشقاق و تفرقه جلوگيری و وحدت امر بهائی تأمين گرديد .
مظهريّت حضرت بهاءاللّهمطلب مهم اينست که مفاهيم روشنی از مظهريّت حضرت بهاءاللّه بدست آوريم.
بيانات ايشان مانند بيانات سائر مظاهر الهيّه بر دو قسم منقسم ميشود : قسمی از
مرقومات و بيانات بطور ساده صادر از شخصی است که از طرف خداوند
مأمور ابلاغ رسالت به همنوعان خويش است و حال آنکه در قسم ديگر کلمات
نازله مشعر بر اينست که خطابات مستقيماً من جانب اللّه است .
-------------------------------------------------------------------------------------
١٠) نقل از مقدّمهء کتاب"A Traveler's Narrative" )ترجمهء مقالهء شخصی سيّاح
بانگليسی بوسيلهء پرفسور ادوارد براون ) صفحات ٣٩-٤٠ .
ص ٥١حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان ميفرمايند : " از قبل دو مقام از
برای شموس مشرقه از مشارق الهيّه بيان نموديم يکی مقام توحيد و رتبه
تفريد چنانچه از قبل ذکر شد ( لا نفرّق بين احد منهم ) (١١) و مقام ديگر
مقام تفصيل و عالم خلق و رتبهء حدودات بشريّه است . در اين مقام هر
کدام را هيکلی معيّن و امری مقرّر و ظهوری مقدّر و حدودی مخصوص است
چنانچه هرکدام باسمی موسوم و بوصفی موصوف و بامری بديع و شرعی جديد
مأمورند چنانچه ميفرمايد ( تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض منهم من
کلّم اللّه و رفع بعضهم درجات و آتينا عيسی ابن مريم البيّنات و ايّدناه
بروح القدس ) (١٢) ... اينست که در مقام توحيد و علوّ تجريد اطلاق
ربوبيّت و الوهيّت و احديّت صرفه و هويّه بحته بر آن جواهر وجود شده
و ميشود زيرا که جميع بر عرش ظهور اللّه ساکنند و بر کرسيّ بطون اللّه
واقف يعنی ظهور اللّه بظهورشان ظاهر و جمال اللّه از جمالشان باهر
چنانچه نغمات ربوبيّه از اين هياکل احديّه ظاهر شد. و در مقام ثانی که
مقام تميز و تفصيل و تحديد و اشارات و دلالات ملکيّه است عبوديّت صرفه و فقر
بحت و فنای باتّ از ايشان ظاهر است چنانچه ميفرمايد ( انّی عبد اللّه و ما
انا الّا بشر مثلکم ) .. .و اگر شنيده شود از مظاهر جامعهء( انّی انا اللّه )
حقّ است و ريبی در آن نيست چنانچه بکرّات مبرهن شد که بظهور
و صفات و اسمای ايشان ظهور اللّه و اسم اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر. اينست که
ميفرمايد ( و ما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ ولکنَّ اللّه رَمی ) (١٣) و همچنين ( انّ
الّذين يبايعونک انّما يبايعون اللّه ) (١٤) و اگر نغمه ( انّی رسول اللّه ) بر آرند
اين نيز صحيح است و شکّی در آن نه چنانچه ميفرمايد ( ماکان محمّد ابا احدٍ من
--------------------------------------------------------------------------------------
١١) قرآن ، سورهء بقره ٢/١٣٦ . ١٢) قرآن ، سورهء بقره ٢/٢٥٣ .
١٣) قرآن ، سورهء انفال ٨/١٧ . ١٤) قرآن ، سورهء فتح ٤٨/١٠ .
ص ٥٢رجالکم ولکنْ رسول اللّه ) (١٥) و در اينمقام همه مرسلند از نزد آن سلطان
حقيقی و کينونت ازلی. واگر جميع ندای ( انا خاتم النّبيّين ) برآرند آن هم
حقّ است و شبهه را راهی نه و سبيلی نه زيرا که جميع حکم يک ذات
و يک نفس و يک روح و يک جسد و يک امر دارند و همه مظهر بدئيّت
و ختميّت و اوّليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت آن روح الارواح حقيقی
و ساذج السّواذج ازليند. و همچنين اگر بفرمايند ( نحن عباد اللّه ) اين نيز ثابت
و ظاهر است چنانچه بظاهر در منتهی رتبه عبوديّت ظاهر شدهاند احدی
را يارای آن نه که بآن نحو از عبوديّت در امکان ظاهر شود. اينست که از
آن جواهر وجود در مقام استغراق در بحار قدس صمدی و ارتقاء بمعارج
معانی سلطان حقيقی، اذکار ربوبيّه و الوهيّه ظاهر شد. اگر درست ملاحظه
شود در همين رتبه منتهای نيستی و فنا در خود مشاهده نمودهاند در مقابل
هستی مطلق و بقای صرف که گويا خود را معدوم صرف دانستهاند و ذکر
خود را در آن ساحت شرک شمردهاند زيرا که مطلق ذکر در اينمقام دليل
هستی و وجود است و اين نزد واصلان بس خطا چه جای آنکه ذکر غير
شود و قلب و لسان و دل و جان بغير ذکر جانان مشغول گردد و يا چشم غير
جمال او ملاحظه نمايد و يا گوش غير نغمهء او شنود و يا رجل در غير سبيل
او مشی نمايد. در اين زمان نسمة اللّه وزيده و روح اللّه احاطه نموده قلم از
حرکت ممنوع و لسان از بيان مقطوع گشته .باری نظر باينمقام ذکر ربوبيّه و امثال ذلک از ايشان ظاهر شده و در
مقام رسالت اظهار رسالت فرمودند و همچنين در هر مقام باقتضای آن
ذکری فرمودند و همه را نسبت بخود دادهاند از عالم امر الی عالم خلق و از
عوالم ربوبيّه الی عوالم ملکيّه. اينست که آنچه بفرمايند و هر چه ذکر نمايند
از الوهيّت و ربوبيّت و نبوّت و رسالت و ولايت و امامت و عبوديّت همه حقّ
است و شبهه در آن نيست. پس بايد تفکّر در اين بيانات که استدلال شده
----------------------------------------------------------------------------
١٥) قرآن، سورهء احزاب ٣٣/٤٠ .نمود تا ديگر از اختلافات اقوال مظاهر غيبيّه و مطالع قدسيّه احدی را
اضطراب و تزلزل دست ندهد " (١٦) .وقتيکه حضرت بهاءاللّه از جنبه بشری تکلّم ميفرمايد مقام خود را
عبوديّت صرفه و فناء فی اللّه ميداند و آنچه مظهر ظهور را در هيکل انسانی
از ساير مردمان ممتاز ميدارد محويّت محضه در عين کمال قدرت و اقتدار
است که در جميع احوال ميتواند مانند مسيح در باغ جتسمانی بگويد " نه
بخواهش من بلکه بارادهء تو " (١٧) ." يا سلطان إنّی کنت کأحد من العباد و راقداً علی المهاد مرّت عليّ
نسائم السّبحان و علّمنی علم ما کان. ليس هذا من عندی بل من لدن عزيز
عليم. و أمرنی بالنّداء بين الارض و السّماء بذلک ورد عليّ ما ذرفت به عيون
العارفين. ما قرأت ما عندالنّاس من العلوم و ما دخلت المدارس فاسئل المدينة
الّتی کنت فيها لتوقن بأنّی لست من الکاذبين. هذه ورقة حرّکتها ارياح مشيّة ربّک
العزيز الحميد. هل لها استقرار عند هبوب ارياح عاصفات؟ لا و مالک الاسماء
و الصّفات، بل تحرّکها کيف تريد. ليس للعدم وجود تلقاء القدم قد جاء امره
المبرم و انطقنی بذکره بين العالمين. انّی لم اکن الّا کالميّت تلقاء امره قلّبتنی
يد ارادة ربّک الرّحمن الرّحيم. هل يقدر احد ان يتکلّم من تلقاء نفسه بما
يعترض به عليه العباد من کلّ وضيع و شريف؟ لا والّذی علّم القلم اسرار
القدم الّا من کان مؤيّداً من لدن مقتدر قدير " .همچنان که حضرت مسيح پای حواريّون خود را ميشستند حضرت
بهاءاللّه نيز گاهی اوقات برای پيروان خويش غذا ميپختند و بخدمت آنها
ميپرداختند خادم خادمان بودند و بخدمت افتخار مينمودند در موقع
ضرورت به استراحت بر روی زمين خالی از فراش رضايت ميدادند و بنان
----------------------------------------------------------------------------
١٦) " کتاب ايقان " صفحات ١٣٦-١٤٠. ١٧) انجيل متّی ٢٦/٣٩ .
ص ٥٤و آبی قناعت ميکردند و حتّی گاهی بگفتهء خود به " طعام اللّه .. .يعنی
جوع "(١٨) ميساختند . خضوع کامل ايشان درتمجيد از مظاهر طبيعت
و فطرت انسانی و مخصوصاً احترام عميق نسبت بنفوس مقدّسه و انبياء و شهدا
مشهود بود نزد ايشان هر شیء از کوچک و بزرگ از خداوند متعال حکايت ميکرد .
خداوند هيکل بشری حضرت بهاءاللّه را برگزيده بود که با لسان
و قلم خود متکلّم و حاکی از او باشند و آن حضرت اين مقام را که با
مشکلات و مصائب بینظير همراه بود باراده و ميل خود اختيار نفرموده
بودند و چنانکه حضرت مسيح فرمودند " ای پدر من اگر ممکن باشد اين
پياله از من بگذرد " (١٩) حضرت بهاءاللّه نيز فرمودهاند :
" اگر مبيّنی مشاهده ميشد و يا ناطقی، خود را محلّ شماتت و استهزاء
و مفتريات عباد نمينموديم "(٢٠) ولی ندای الهی صريح و مؤکّد بود و لهذا
اطاعت فرمودند و باين ترتيب ارادهء خداوند ارادهء آن حضرت و رضای خداوند
رضای آن حضرت شد و در نهايت تسليم و شعف فرمودند : " براستی ميگويم
آنچه در سبيل الهی وارد شود محبوب جان است و مقصود روان سمّ مهلک
در سبيلش شهديست فائق و عذابش عذبی است لائق "(٢١) .
در مواردی ديگر چنانچه ذکر شد حضرت بهاءاللّه از مقام الوهيّت
تکلّم ميفرمايند و در اين نوع کلمات شخصيّت بشری آن حضرت چنان محو
و فانی است که اثری از آن ديده نمیشود . در اين مقام خداوند است که
بواسطهء آن حضرت بخلق خود خطاب ميفرمايد و محبّت خود را اظهار ميسازد
و صفات خود را تعليم ميدهد و ارادهاش را اعلام ميدارد و شرايع و احکامش
---------------------------------------------------------------------------------
١٨) لوح " ابن ذئب " صفحهء ٢٧ . ١٩) انجيل متّی ٢٦/٣٩ .
٢٠) " اشراقات " ، " اشراقات و چند لوح ديگر " صفحهء ٨١ .
٢١) لوح " ابن ذئب " صفحهء ١٣ .را برای هدايت خلق اعلان ميفرمايد و محبّت و عبوديّت و خدمت از آنها ميطلبد .
درالواح و آثار حضرت بهاءاللّه اغلب بيانات مبارکه از يکی از اين
مقامات بمقام ديگر تغيير مييابد. گاهی ظاهراً شخصيّت بشری است که
صحبت ميکند و بعد بلافاصله بيانات بنوعی ادامه مييابد که معلوم ميشود
خداوند بنفسه متکلّم است. حتّی در موقعيکه در مقام بشری تکلّم
ميفرمايند حضرت بهاءاللّه بعنوان مظهر الهی نمونهء ممتاز عبوديّت و انقطاع محو
در ارادة اللّهند چندانکه گوئی سراسر حياتشان آميخته با فيوضات
روح القدس است و باينجهت ميان دو جنبهء بشری و ملکوتی خواه در حيات
و يا در تعاليم آن حضرت حدّ فاصلی نميتوان قائل شد . خداوند بايشان چنين خطاب ميفرمايد :
" قل : لايری فی هيکلی الّا هيکل اللّه ولا فی جمالی الّا جماله ولا
فی کينونتی الّا کينونته ولا فی ذاتی الّا ذاته ولا فی حرکتی الّا حرکته ولا فی
سکونی الّا سکونه ولا فی قلمی الّا قلمه العزيز المحمود. قل لم يکن فی نفسی
الّا الحقّ ولا يری فی ذاتی الّا اللّه "(٢٢) .رسالت حضرت بهاءاللّه در عالم حصول وحدت نوع بشر يعنی
يگانگی و اتّحادی است که فی اللّه و من اللّه باشد چنانکه ميفرمايند : " ابهی
ثمرهء شجرهء دانش اين کلمهء علياست، همه بار يک داريد و برگ يک
شاخسار . ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم "(٢٣) . انبيای
سلف منادی و مبشّر به عصر صلح و سلام و سعادت و آسايش مردمان بر روی
زمين بودند و برای تسريع تحقّق آن جان خود را فدا کردند ولی همهء آنها
-------------------------------------------------------------------------------
٢٢) آثار قلم اعلی جلد اوّل ، صفحهء ١٧ .٢٣) " اشراقات " : " اشراق ششم " ، " اشراقات و چند لوح ديگر " ، صفحهء ٧٨ .
ص ٥٦واضحاً اعلام داشتند که آن يوم مبارک فقط پس از " مجیء ربّ " در ايّام
آخر حصول يابد يعنی زمانيکه اشرار مجازات و ابرار مکافات يابند .
حضرت زردشت خبر داد که سه هزار سال نزاع و جدال طول کشد تا شاه
بهرام منجی عالم ظاهر شود و او بر اهريمن روح پليد غلبه نمايد و بساط
سلطنت عدالت و صلح بگستراند .حضرت موسی خبر داد که دورهای طولانی از نفی و ايذا و اذيّت
و ظلم و ستم بر بنیاسرائيل بگذرد و " ربّ الجنود " ظاهر شده آنها را از ميان
امّتها جمع نمايد و ظالمان را هلاک سازد و ملکوت خويش را بر روی زمين مستقرّ نمايد.
حضرت مسيح فرمود " گمان مبريد که آمدهام تا سلامتی بر زمين
بگذارم نيامدهام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشير را " (٢٤) و خبر داد که
جنگها و اخبار جنگها و اضطرابات و اغتشاشها مدّتها دوام يابد تا " پسر
انسان " در " جلال پدر آسمانی " ظاهر شود . حضرت محمّد فرمود : " قالت
اليهود ليست النّصاری علی شیءٍ وقالت النّصاری ليست اليهود علی شیءٍ
وهم يتلون الکتاب .. .فاللّه يحکم بينهم يوم القيامة فيما کانوا فيه يختلفون "(٢٥) .
از طرف ديگر حضرت بهاءاللّه اعلام فرمودند که آن حضرت موعود
جميع انبياء گذشتهاند يعنی همان مظهر الهی که در زمان حضرتش
سلطنت صلح و سلام عملاً در عالم استقرار يابد . اين اظهار بیسابقه
و نظير است و با علائم زمان و نبوّات جميع انبياء عظام بقسمی حيرت آور
تطبيق ميکند. بعلاوه حضرت بهاءاللّه با وضوح و جامعيّتی بینظير خود
وسائل و اسباب تأسيس صلح و وحدت ميان افراد بشر را ارائه داده است .
آری، از زمان ظهور حضرت بهاءاللّه تا کنون جنگ و خرابی و دمار
-------------------------------------------------------------------------
٢٤) انجيل متّی ١٠/٣٤ . ٢٥) قرآن ، سورهء بقره ٢/١١٣ .
ص ٥٧بمقياسی بيسابقه بوقوع پيوسته ولی اين کاملاً همان چيزی است که انبياء
گفتهاند که وقوع اين حوادث در فجر " روز عظيم و بسيار مهيب
خداوند "(٢٦) خواهد بود. و بنابراين برهانی است ساطع بر اينکه " مجیء ربّ
الجنود " نه تنها نزديک بلکه تحقّق يافته است و چنانکه حضرت مسيح در
طی مثلی ميفرمايد که " مالک تاکستان بدکاران را بسختی هلاک خواهد
کرد و باغ را بباغبانان ديگر خواهد سپرد که ميوههايش را در موسم باو
بدهند "(٢٧) آيا از اين بيان چنين مستفاد نميشود که در موقع ظهور ربّ
الجنود بلايای ناگهانی و هلاکت در انتظار دولتهای مستبد و علما
و کشيشهای مغرور و متعصّب و يا پيشوايان ظالمی است که در طيّ قرون
مانند زارعين شرور با جور و ستم در دنيا حکومت کرده و اثمار و منافع آنرا
بغصب تصاحب نمودهاند ؟هنوز ممکن است وقايع هائله و مصائب شديده در جهان وقوع يابد
ولی حضرت بهاءاللّه ما را مطمئن ميسازد که " عنقريب اين جنگهای بی
ثمر و منازعات خانمانسور منتهی شود و صلح اکبر تحقّق يابد " جنگ و جدال
از جهت خرابی و دمار بطوری غير قابل تحمّل گرديده که نوع انسان
بناچار بايد يا طريق نجاتی يابد و يا هلاک شود . " کمال زمان " فرا رسيده
و با آن " منجی " موعود ظاهر شده است .آثار و الواح حضرت بهاءاللّه در نهايت جامعيّت و مشتمل است بر
جميع شئون حيات انسانی چه فردی و چه اجتماعی چه مادّی و چه روحانی
و همچنين تفسير کتب مقدّسهء قديم و جديد و اخبار از وقايع قريب و بعيد .
احاطه علمی و دقّت بياناتشان محيّر عقول بود . کتب مقدّسهء اديان مختلفه را
---------------------------------------------------------------------------------
٢٦) يوئيل ٢/١١ . ٢٧) انجيل متّی ٢١/٤١ .که عريضه نگاران و سائلين با آن آشنائی داشتند آن حضرت هرچند ظاهراً
هيچگاه مجال و وسائل دسترسی بآن کتب را نداشتند نقل و با دلائل قويّه در
کمال اتقان تفسير ميفرمودند .در رسالهء ابن ذئب ميفرمايند که هيچگاه کتاب بيان را نخواندهاند
معذلک در آثار آن حضرت احاطهء کامل و معرفت تام بر امر حضرت باب
مشهود است ( و چنانکه ديديم حضرت باب اعلام فرمودهاند که مصدر
الهامشان در جميع آثار يعنی بيان " من يظهره اللّه " است ). و با اينکه جز در
سال ١٨٩٠ که چهار بار آن هم بيست تا سی دقيقه در هر مرتبه اجازهء
تشرّف و مصاحبه به پرفسور ادوارد گرانويل براون داده شد ديگر فرصتی
برای معاشرت و مصاحبه با متفکّرين روشن ضمير غرب نيافته بودند،
معذلک آثار و تأليفاتشان احاطهء کامل آن حضرت را بر مسائل اجتماعی
و سياسی و مذهبی غرب نشان ميدهد بقسميکه حتّی دشمنان مجبور بر
اعترافند که علم و اطّلاع آن حضرت بيمثل و نظير است. و چون کيفيّت
وقوعات دورهء طولانی مسجونيّت آن حضرت را که معروف و بر همه کس
معلوم است در نظر آوريم جای شک و شبهه باقی نميماند که ذخائر فضل
و دانش مکنونه در آثار و الواح ايشان بايد از يک منبع روحانی سرچشمه
گرفته شده باشد که مجرّد از وسائل عادی مادّی و احتياج بتحصيل و کسب
علم بکمک و مساعدت کتب و معلّمين است (٢٨) .گاهی بزبان فارسی جديد که زبان معمول اهل مملکت و بسيار با
عربی مخلوط است آثار خود را نوشته و زمانی در موقع خطاب بدستوران
زردشتی بفارسی خالص قديمی مرقوم فرموده و همچنين با همان فصاحت
-------------------------------------------------------------------------------
٢٨) چون از حضرت عبدالبهاء سؤال شد آيا حضرت بهاءاللّه در کتب و تأليفات
غربيان مخصوصاً مطالعه فرموده و تعاليم خود را بر طبق آنها تنظيم نمودهاند، در
جواب فرمودند، کتب و آثار حضرت بهاءاللّه مدّتها پيش در حوالی سال ١٨٧٠ مسيحی
نوشته شده و به چاپ رسيده و شامل اصول و افکار عاليهايست که تازگی در غرب معروفيّت
يافته در حاليکه در آن زمان اين افکار در غرب بخاطر کسی خطور نکرده و چاپ نشده بود .
ص ٥٩و بلاغت بزبان عربی گاهی با لسانی ساده و گاه بلحن قرآن آياتی نازل
فرمودهاند و نظر باينکه هيچگونه تحصيل ادبی نفرموده بودند تسلّط کامل
آن حضرت بر اين السنه و شيوههای مختلفه حقيقتاً موجب حيرت و اعجاب
است . در بعضی الواح شاهراه هدايت و تقديس چنان ساده بيان گرديده
که " هر که در آن راه سالک شود اگر چه جاهل باشد گمراه نخواهد
گرديد "(٢٩). بعضی ديگر گنجينهايست از استعارات ادبی و حقايق فلسفی
و اشاراتی راجع بآيات کتب مقدّسهء اسلام و زردشتی و سائر اديان و يا
ادبيّات و قصص و حکايات فارسی و عربی که فقط شعرا و فلاسفه
و اشخاص دانشمند میتوانند فیالحقيقه منزلت آن را دريابند. و باز آثار
و الواح ديگری است در باب مراتب عاليهء حيات روحانی که تنها اهل
بصيرت که از مدارج اوّليّهء کمال گذشتهاند ميتوانند بدرک آن نائل شوند .
خلاصه الواح و آثار آن حضرت مانند سفرهء گستردهايست که در آن هرگونه
مائده و اغذيهء لطيفه متناسب با ذوق و سليقهء هر طالب و متحرّی حقيقتی
وجود دارد . بهمين علّت است که امر اللّه در ميان دانشمندان و فضلا
و شعرا وارباب علم نفوذ دارد و حتّی بعضی از پيشوايان صوفيّه و احزاب ديگر
و بعضی رجال سياسی که اهل ادب و نگارش بوده مجذوب کلمات و آثار
ايشان گرديدهاند چه آن آثار در حلاوت بيان و عمق معانی روحانی بر آثار
جميع نويسندگان ديگر تفوّق دارد .حضرت بهاءاللّه از سجن بعيد خود در عکّا نه تنها عميقاً وطن خود
ايران بلکه سراسر جهان را بهيجان و اهتزاز آوردهاند و اين اهتزاز همچنان
در جريان است . روح فيّاضی که محرّک آن حضرت و پيروانشان بوده هر چند
بحليهء لطف و متانت و وقار و اصطبار مزيّن ولی در عين حال نيروی حيات
---------------------------------------------------------------------------
٢٩) اشعيا ، ٣٥/٨ .بخشی بود که قدرت وعظمتی فوقالعاده داشت چندانکه امور صعبه
و بظاهر غير ممکن را اجرا ميفرمود و طبايع بشری را تقليب ميکرد و کسانی
که تحت تأثير آن قرار ميگرفتند خلق بديع ميشدند . گوئی چنان از جام
محبّت وايمان و ايقان سرمست میگشتند که لذائذ و متاعب دنيوی در
ترازوی قضاوت آنان چون غباری مينمود هر بلائی را بجان ميخريدند و سمّ
هلاکت را در نهايت تسليم و رضا بلکه با سرور و کامرانی بدون خوف
و هراس متوکّلا علی اللّه ميپذيرفتند .از همه عجيبتر آنکه قلوب اين نفوس چنان از نشاط حيات جديد
سرشار بود که ديگر جائی برای اعتنا بعلقم بلايا و انتقام از ظلم اعدا باقی
نمانده بود از توسّل بزور و عنف برای دفاع از خود نيز بکلّی صرفنظر کردند
و بعوض نوحه و ندبه بر سرنوشت خويش از جهت اينکه بايمان بظهور مجيد
جديد مفتخر شده و با فدای جان و نثار خون خويش بر حقّيّت آن شهادت
ميدادند خود را خوشبخت ترين ناس ميشمردند و از شدّت فرح قلوبشان
بنغمه و آواز دمساز بود. چه عقيده داشتند حضرت کبريا ذات قدم و محبوب
عالم در هيکل بشری آنها را مخاطب قرار داده و بندگان و دوستان خود ناميده
و آمده است تا ملکوت الهی را بر روی زمين مستقرّ سازد و تشريف صلح
و سلام را بعالمی مصيبت زده و از جنگ و ستيز آزرده ارزانی دارد .
اين بود قوّهء ايمانی که حضرت بهاءاللّه بعالميان عرضه فرمودند.
همانطور که حضرت باب خبر داده بودند آن حضرت رسالت خويش را
اعلان فرمودند و بر اثر زحمت و جانفشانی مبشّر مجيدش هزاران نفوس
مقدّسه که آمادهء پذيرفتن ظهورش بودند بايمان فائز ، نفوسی که حجبات
اوهام و تعصّبات را دريده با دلی پاک و قلبی طاهر و مقدّس ظهور موعود
جليل الهی را انتظار ميکشيدند و فقر و ذلّت و ابتلاء بسلاسل و اغلال و بلايا
و رزايای شديده و حقارت و اهانت ظاهری نميتوانست جلال روحانی مظهر
الهی را از نظر آنها مستور بدارد بلکه بالعکس اين سوانح جسمانی بر
سطوت تجلّيات انوار حقيقت میافزود ." اذا غيض بحر الوصال وقضی کتاب المبدأ فی المآل توجّهوا الی
من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم "(١) .
ولادت و طفوليّتعبّاس افندی که بعدها لقب عبدالبهاء برای خويش اختيار فرمودند
پسر ارشد حضرت بهاءاللّه بودند که قبل از نيمه شب بيست و سوم ماه می
١٨٤٤ ميلادی (٢) در طهران در همان شب اظهار امر حضرت باب تولّد
يافتند . نه سال داشتند که پدرشان را بزندان طهران انداختند در حاليکه
علاقهشان به پدر از همان وقت نيز بسيار شديد بود. گروهی از اوباش خانهشان
را تاراج کردند و مايملک آن خانواده را بردند و در نتيجه عسرت شديد
حاصل شد. حضرت عبدالبهاء حکايت فرمودند که چگونه يکروز اجازه
يافتند به حياط زندان رفته پدر محبوب خود را که روزانه چند دقيقه بخارج
از محوّطهء زندان میآمدند ملاقات نمايند . هيکل مبارک بطوری تغيير يافته
و مريض بودند که بزحمت حرکت ميفرمودند موی سر و محاسن آشفته
و پريشان و گردن مبارک زير فشار زنجير سنگين آهنين آماس کرده و مجروح بود
و قامت مبارک بر اثر سنگينی زنجير خميده و ناتوان گرديده بود . مشاهدهء اين
--------------------------------------------------------------------------------
١) کتاب اقدس . ٢) مطابق با پنجم جمادی الاولی ١٢٦٠ هجری قمری .
ص ٦٢وضع ناگوار چنان تأثيری در روحيّهء آن طفل حسّاس گذاشت که هرگز فراموش نگرديد .
در نخستين سال اقامت در بغداد يعنی ده سال قبل از اظهار امر
حضرت بهاءاللّه شدّت ذکاء و فطانت حضرت عبدالبهاء که در آن موقع نه
سال داشتند حضرتش را باين راز بزرگ رهنمون گرديد که پدرشان همان
موعودی هستند که بابيها در انتظار ظهورش ميباشند و قريب شصت سال
بعد آن حضرت لحظهای را که اين اعتقاد راسخ ناگهان سراسر وجودشان
را فرا گرفت چنين توصيف فرمودهاند ." من بنده جمال قدم هستم در بغداد طفل بودم در آن زمان و مکان
القاء کلمه بمن فرمودند مؤمن شدم و بمجرّد القاء آن کلمه خود را بر اقدام
مبارکش انداختم و تضرّع و استدعا نمودم که اين يک قطرهء خون مرا بفدا در
سبيلش قبول فرمايد. کلمه فدا چقدر در مذاق من شيرين است موهبتی
اعظم از اين برای من نه چه عزّتی اعظم از اينست که اين گردن برای او
تحت سلاسل آيد و اقدام مغلول گردد و در سبيل محبّت و امرش اين جسد
شرحه شود و يا بقعر دريا انداخته گردد . اگر بحقيقت محبّان خالص او
هستيم و اگر من خادم صادق او باشم پس بايد حياتم را فدايش کنم و در
آستان مقدّسش جميع وجودم را قربان نمايم "(٣) .از آن زمان احبّا ايشان را سرّ اللّه خطاب ميکردند و اين لقبی بود که
حضرت بهاءاللّه بايشان داده و معمولاً در طول اقامت در بغداد باين نام
معروف شدند . در موقعيکه حضرت بهاءاللّه برای مدّت دو سال به
سليمانيه تشريف بردند ايشان رنجور و دلشکسته گشتند و تسلّای عمدهشان
عبارت از کتابت و حفظ الواح و آثار حضرت باب بود و بيشتر اوقات را در
کنج خلوت براز و نياز و مناجات ميگذرانيدند و چون سرانجام پدرشان
مراجعت فرمودند مالامال شعف و مسرّت شدند .--------------------------------------------------------------------------------
٣) از خاطرات يوميّهء احمد سهراب ، ژانويهء ١٩١٤ ( ترجمه از اصل انگليسی ) .
ص ٦٣از آن زمان ببعد همواره ملازم حضور و گوئی محافظ پدر بودند و با
آنکه سنّاً در عنفوان جوانی بودند آثار هوش و فراست و ذکاوت چندان در
آن حضرت ظاهر که محيّر عقول بود و خود وظيفهء پر مشقّت مذاکره و مصاحبه
با نفوس کثيری را که برای ملاقات با پدرشان ميآمدند بر عهده گرفتند.
هرگاه آنها را براستی طالب حقيقت میيافتند بحضور پدر بار ميدادند والّا
اجازه نميدادند اسباب مزاحمت حضرت بهاءاللّه شوند . در بسياری از
مواقع برای جواب سؤالات و حلّ مشکلات زائرين معين پدر بودند. مثلاً
موقعی که يکی از پيشوايان صوفيّه موسوم به علی شوکت پاشا در بارهء
حديث معروف اسلامی " کنت کنزاً مخفيّاً " شرح و تفسيری تقاضا کرد
حضرت بهاءاللّه به " سرّ اللّه " توجّه فرموده نگارش تفسير را بايشان محوّل
فرمودند و آن حضرت که در آن زمان پانزده يا شانزده سال بيشتر نداشتند
فیالفور در طی لوح مهمّی تفسيری چندان فصيح و مليح مرقوم فرمودند
که پاشا را باعجاب وا داشت . اين لوح اکنون ميان بهائيان منتشر است
و حتّی در ميان اشخاص غير بهائی معروفيّت دارد . در اين اوقات حضرت
عبدالبهاء اغلب بمساجد تشريف ميبردند و با علما و دانشمندان در بارهء
مسائل علميّه و الهيّه بحث ميفرمودند. هرگز بدبستان يا مدرسهای تشريف
نبرده بودند و جز پدر معلّمی نداشتند . تنها تفريح ايشان اسب سواری بود
که از آن حظّ موفور ميبردند .پس از آنکه حضرت بهاءاللّه در باغ رضوان خارج بغداد اظهار امر
فرمودند حضرت عبدالبهاء بيش از پيش نسبت به پدر بجانفشانی پرداختند.
در طی سفر طولانی باستانبول شب و روز محافظ و نگاهبان پدر بودند
و سواره همراه کجاوهء پدر حرکت و از خيمهء مبارک حراست ميکردند و بقدر
امکان پدر را از مباشرت بامور و مسئوليّتهای خانوادگی بینياز ميساختند.
فی الحقيقه محلّ رجوع و اتّکا و آسايش همهء افراد خانواده بودند .
ص ٦٤در سالهای اقامت در ادرنه حضرت عبدالبهاء در نزد عموم عزيز
و محبوب واقع گرديدند همواره مشغول به تبليغ و نزد کلّ به " آقا " مشهور
بودند. در عکّا وقتی همه آن جمعيّت مبتلا بامراض حصبه و مالاريا و اسهال
گرديدند حضرت عبدالبهاء بنظافت مرضی و پرستاری و تغذيه و مراقبت حال
آنها ميپرداختند و دمی راحت و فراغت نداشتند تا آنکه قوا بتحليل رفت و از
پا درآمدند و خود نيز شديداً مبتلا شدند و مدّت يکماه ملازم بستر گرديده در
معرض خطر قرار گرفتند . در عکّا و ادرنه همهء طبقات از حاکم گرفته تا
گدای مسکين نهايت محبّت و احترام نسبت بايشان ابراز ميداشتند .
ازدواجتفاصيل ذيل در باره ازدواج حضرت عبدالبهاء بوسيلهء يک مورّخ
ايرانی امر بهائی برای نگارنده نقل شده است :در ايّام جوانی حضرت عبدالبهاء مسئلهء ازدواج مناسبی برای ايشان
طبعاً بسيار مورد علاقهء مؤمنين بود و خيلی از دوستان آرزو داشتند اين تاج
افتخار بر سر خانوادهء آنها گذاشته شود ولی حضرت عبدالبهاء مدّتها
گذشت و تمايلی بامر ازدواج نشان ندادند و کسی حکمت آنرا نمی دانست.
بعدها معلوم شد دختری مقدّر بوده است حرم حضرت عبدالبهاء گردد که
ولادتش نتيجهء عنايت و برکت حضرت باب بوالدينش در اصفهان بوده.
پدر اين دختر ميرزا محمّد علی عموی سلطان الشّهدا و محبوب الشّهدا از
خاندان جليل و شريف اصفهان بود. ميرزا محمّد علی اولادی نداشت ولی
زوجهاش آرزوی فرزند داشت. وقتی حضرت باب در اصفهان بودند چون اين
موضوع بسمع حضرت باب رسيد مقداری از غذای خود را به ميرزا محمّد
علی داده فرمودند با عيالش قسمت کند و با هم تناول نمايند. پس از صرف
غذا چندی نگذشت که معلوم شد آرزوی ديرين آنها برآورده شده و در
ص ٦٥نتيجه دختری متولّد شد که بنام منيره خانم موسوم گرديد (٤). بعدها از آن پدر
و مادر پسری نيز تولّد يافت که او را سيّد يحيی ناميده و بعد دارای اولاد
ديگری شدند . پس از چندی پدر منيره خانم درگذشت پسر عموهايش
بحکم ظلّ السّلطان و علما شهيد شدند و آن عائله بعلّت بهائی بودن در
معرض صدمات و مصائب شديده قرار گرفت . در آن موقع حضرت بهاءاللّه
اجازه فرمودند منيره خانم و برادرش سيّد يحيی بعکّا بيايند تا محفوظ بمانند .
حضرت بهاءاللّه و حرم مبارک نوّاب که مادر حضرت عبدالبهاء بود چنان
لطف و محبّتی نسبت بمنيره خانم نشان دادند همه فهميدند ميل آنها اينست
که او حرم حضرت عبدالبهاء گردد و ميل آنها ميل حضرت عبدالبهاء نيز
گرديد و عواطف و محبّت گرمی بين طرفين پديد آمد و چيزی نگذشت اقتران
حاصل شد . اين ازدواج با مسرّت و سازگاری زايدالوصف توأم بود و از
فرزندانی که متولّد شدند چهار دختر از متاعب و سختيهای دورهء حبس
طولانی جان سالم بدر بردند و زندگانی آرام آنها در خدمت آستان الهی
موجب گرديد که همهء دوستان و آشنايان آنها را بديدهء تعزيز و تکريم بنگرند .
مرکز ميثاقحضرت بهاءاللّه در موارد عديده باشاره اعلام فرمودند که حضرت
عبدالبهاء بعد از صعود آن حضرت بايد ادارهء امور امر اللّه را بدست گيرند.
سالها قبل از صعود در کتاب اقدس اين موضوع را تلويحاً بيان فرمودند
و بمناسبتهای مختلف بحضرت عبدالبهاء با عناوين " مرکز ميثاق " و " غصن
اعظم " و " فرع منشعب از اصل قديم " خطاب ميفرمودند. معمولاً
-------------------------------------------------------------------------------------
٤) مقايسه اين داستان با حکايت تولد يحيای معمدانی قابل توجّه است ( بانجيل لوقا
باب اوّل مراجعه شود )٠آن حضرت را " آقا " ميناميدند و از افراد خانواده ميخواستند که نسبت
به آن حضرت رعايت احترام را بنمايند و در لوح وصيّت يعنی کتاب عهد خود
نيز دستورهای صريح فرمودند تا کلّ بآن حضرت توجّه و اوامر آن حضرت را اطاعت نمايند .
پس از صعود " جمال مبارک "(٥) حضرت عبدالبهاء مقام منصوص
را که والدشان معيّن کرده بودند بعنوان مرجع امر الهی و مبيّن آيات اللّه
احراز فرمودند. ولی بعضی از منتسبين و ديگران بنفاق برخاستند و نسبت
بحضرت عبدالبهاء بهمان عداوت و بغضائی قيام کردند که صبح ازل
نسبت بحضرت بهاءاللّه کرده بود و سعی کردند در ميان دوستان القاء
شبهات و اختلاف نمايند و چون توفيق نيافتند بر آن شدند که بر ضدّ حضرت
عبدالبهاء در نزد حکومت عثمانی بجعل مفتريات و اتّهامات پردازند .
حضرت عبدالبهاء نظر بدستور والدشان در صدد بودند که بر سفح
جبل کرمل مشرف بر شهر حيفا بنائی بسازند که محلّ استقرار دائمی عرش
مبارک حضرت باب گردد و همچنين شامل چند اطاقی برای اجتماع و احتفال
احبّا باشد. ولی دشمنان باوليای حکومت چنان وا نمود کردند که آن حضرت
مشغول ساختن قلعهای است تا خود و پيروانشان در آن متحصّن شده در
مقابل دولت بمقاومت پردازند و سعی کنند نواحی اطراف سوريّه را تصاحب کنند .
تجديد سجن شديددر نتيجهء اين مفتريات و اتّهامات بیاساس ديگر حضرت
عبدالبهاء و عائلهشان که بمدّت بيست سال مأذون بآزادی رفت و آمد در
اطراف عکّا بودند مجدّداً در سال ١٩٠١ برای هفت سال ديگر شديداً در
-------------------------------------------------------------------------------------
٥) " جمال مبارک " عنوانی است که اهل بيت و دوستان معمولاً آنرا بجای حضرت
بهاءاللّه بکار میبردند .داخل شهر عکّا قلعه بند گرديدند وليکن اين شدائد مانع از آن نشد که
امر بهائی را در سراسر اروپا و امريکا انتشار دهند . آقای هوراس هولی (٦)
دربارهء اين دوران چنين مينويسد : " نفوس از زن و مرد از هر نژاد و مذهب
و ملّت بحضور حضرت عبدالبهاء که در نظر آنها معلّم و دوستی جليل بود
شتافته چون مهمانان عزيز بر سفره آن حضرت مينشستند سؤال ميکردند و پس
از توقّفی که از چند ساعت تا چند ماه امتداد میيافت با روحی شاد
و خاطری راضی و قلبی نورانی باوطان خود مراجعت مينمودند . بيقين ميتوان
گفت هرگز جهان چنين خوان نعمت بيدريغی را بخاطر نمیآورد .
در آن درگاه عقايد قشری فرقهای هنديان محو و زائل ميشد و تعصّبات
نژادی يهوديان و مسيحيان و مسلمانان در طاق نسيان ميافتاد و هر اسم
و قراری جز ناموس محبّت که قلوب و ارواح را متّحد ميساخت در هم
میشکست و بيمن شفقت و ائتلاف صاحب خانه منهدم و نابود ميگرديد.
گوئی بساط آرتور پادشاه معروف و ميز گرد پذيرائی او تجديد شده بود ...
با اين تفاوت که اين پادشاه وقتی زنان و مردان را خلعت پيروزی
میبخشيد آنها را با سيف بيان مرخّص می فرمود نه با شمشير برّان "(٧) .
در خلال اين سالها حضرت عبدالبهاء با مؤمنين و طالبين حقيقت در
جميع اطراف عالم بمکاتبات بيحدّ و شمار پرداختند و صبايای مبارک و همچنين
بعضی مترجمين و منشيان نيز در خدمت آن حضرت مشغول بودند .
غالباً وقت مبارک بعيادت بيماران و عجزه در خانهء خودشان
ميگذشت و در محلّههای فقير نشين عکّا از هيچ وارد و رهگذری چون
" آقا " با اشتياق استقبال نميشد . زائری که در آن اوقات بعکّا رفته چنين مينويسد :
----------------------------------------------------------------------------------
٦) . Mr. Horace Holley٧) ترجمه از کتاب The Modern Social Religion " " تأليف Horace Holley
( هوراس هولی ) ، صفحهء ٢٧١ ." عادت حضرت عبدالبهاء بر اينست که هر هفته روز جمعه صبح
مبلغی بفقرا احسان ميفرمايند و از نقود قليل خود بهر محتاجی که استمداد
نمايد مبلغی ولو کم عنايت مينمايند. امروز صبح قريب يکصد نفر در
ميدان جلو بيت مبارک صف کشيده و نشسته و يا روی زمين دراز کشيدهاند.
وضع و حال اين جمعيّت طوری است که وصف نتوان کرد همه از قبيل
مرد و زن و بچه فقير و مفلوک و بیپناه نيمه برهنه بعضی مفلوج و کور همه
در نهايت فقر و احتياح بحال انتظار و چشم براه دوختهاند تا حضرت
عبدالبهاء از در درآيد ... سپس هيکل مبارک از جلو يکی يکی گذشته
گاهی مختصر توقّفی ميفرمايند تا کلمه تسلّی بخش و تشويق آميزی بفرمايند .
در دست هر نيازمندی که دراز شده سکّه ميگذارند بر چهرهء طفلی از
روی ملاطفت دست ميکشند و در حين عبور دست پيرزنی را که محکم
بدامن مبارک چسبيده در دست ميگيرند و با چند پيرمرد با چشمان کم نور
با کمال شفقت صحبت ميفرمايند و از حال بيچارگانی که بعلّت ضعف
مزاج برای گرفتن مؤونه حاضر نشدهاند استفسار فرموده سهم آنها را با پيام
محبّت و همدردی ميفرستند "(٨) . احتياجات شخصی حضرت عبدالبهاء
بسيار جزئی بود از صبح زود تا شب دير وقت مشغول کار بودند به دو
وعده غذای ساده در روز قناعت ميفرمودند در گنجهء لباس آن حضرت تنها
معدودی قليل لباسهای ارزان قيمت قرار داشت مادام که ديگران در
احتياج بودند نميخواستند زندگی مرفّه داشته باشند .نسبت باطفال و گلها و مناظر زيبای طبيعت تمايل و علاقهء زيادی
داشتند . هر روز در حدود ساعت شش يا هفت صبح عموم افراد خانواده
برای صرف چای در حضور مبارک جمع ميشدند و در اين اثنا اطفال
کوچک بتلاوت مناجات ميپرداختند . آقای ثورنتن چيس (٩) در باره اين
-----------------------------------------------------------------------------------------------
٨) نقل از Glimpses of 'Abdu'l-Bahá")" لمحاتی بزيارت حضرت عبدالبهاء) ص ١٣(ترجمه).
٩) Thornton Chase.اطفال مينويسد : " اطفالی باين درجه از ادب و تواضع و حيا و هوش که در
فکر يکديگر بوده بآسانی نسبت بخواهشهای بچگانه گذشت داشته باشند هرگز نديدهام "(١٠) .
از مشخّصات بيت مبارک در عکّا " سروری گلها " بود که هر زائری
خاطرات مطبوعی از آن با خود میبرد . خانم لوکاس (١١) مينويسد :
" وقتی سرکار آقا رايحه گلها را استشمام ميفرمايند واقعاً ديدن دارد چنان
صورت خود را در ميان گلها فرو ميبرند که گوئی عطر گلهای سنبل با
ايشان حرف ميزند درست مانند آنست که برای خوب شنيدن يک آواز
دلنواز تمام قوّه سامعه خود را بکار ميبرند "(١٢) .هيکل مبارک دوست داشتند گلهای زيبا و معطّر بزائرين متعدّد خود عنايت فرمايند.
آقای ثورنتن چيس (١٣) احساسات خود را در باره زندگانی در سجن عکّا چنين مينگارد :
" پنج روز ما در داخل قلعه مانديم و با کسی که در آن " سجن
اعظم " مسجون بود سهيم شديم. اين زندان سجن صلح و سلام و محبّت
و خدمت است و جز سعادت نوع انسان و صلح اهل عالم و اعتراف به
خداوند پدر آسمانی و حقوق متبادله نوع بشر که مخلوق و اطفال او هستند
آرزو و مقصدی در ميان نيست . در حقيقت سجن واقعی که عبارت از
محيط خفقان آور و محروميّت از نوايای صادقهء قلبيّه و قيود شئون دنيوی است
همهء اينها خارج از آن ديوارهای سنگی است و حال آنکه در داخل آزادی
دل و جان است و نسيم محبّت جانان و روح فائض از حضرت يزدان . رنج
-----------------------------------------------------------------------------
١٠) از کتاب In Galilee " )در جليل ) صفحهء ٥١ ( ترجمه ) .
١١) Mrs. Lucas١٢) نقل از کتاب A Brief Account of My Visit to 'Akka " " ) شرح
مختصری از سفرم به عکّا ) صفحات ٢٥و ٢٦ ( ترجمه ) .و محنت و آشوب و اضطراب برای امور دنيوی در آنجا راه ندارد "(١٤) .
در نظر اغلب مردم مصائب زندان از اعظم بلايا و رزايا محسوب
است ولکن برای حضرت عبدالبهاء ترس و وحشتی نداشت چنانکه از
زندان چنين مرقوم فرمودهاند : " لاتحزن من سجنی و بلائی لانّ هذا
السّجن حديقتی الغنّاء و جنّتی المأوی و سرير السّلطنة لی بين الوری و امّا بلائی
فی سجنی هو تاجٌ لی وبه افتخر بين الابرار "(١٥) و نيز :
" در اوقات آسايش و راحت و عيش و عشرت و صحّت و عافيت و فرح و مسرّت
هر نفسی مرد ميدانست ولی اگر نفسی در اوقات سختی و محنت و بلا و رنج و عنا مسرور
و شادمان باشد آن دليل بر علوّ همّت و شرافت منزلت اوست "(١٦) .
هيئتهای تفتيشيّهدر سالهای ١٩٠٤ و ١٩٠٧ هيئتهائی از طرف دولت عثمانی تعيين
و اعزام شدند تا دربارهء اتّهامات عليه حضرت عبدالبهاء تحقيق نمايند و شهود
کاذب نيز بر ضدّ ايشان مطالبی اظهار نمودند. ولی حضرت عبدالبهاء در
عين آنکه اتّهامات و مفتريات آنها را ردّ نمودند آمادگی کامل خود را برای
قبول هرگونه رأيی که از محکمه صادر شود اعلام نموده فرمودند اگر بزندان
افکنند يا در کوچه و بازار بکشانند ، لعن کنند يا آب دهان اندازند ،
سنگسار نمايند يا هر خفّت و ذلّتی روا دارند ، در هوا بياويزند و يا تيرباران
کنند، باز مسرور و شادمان خواهند بود .------------------------------------------------------------------------------
١٤) ترجمه از کتاب In Galilee" " (در جليل) ، صفحهء ٢٤ .
١٥) نقل از لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار مستر " کلارنس اسميث "
( Clarence Smith ) )از روی نسخهء خطّی ) .در فاصله بين انعقاد جلسات هيئتهای تفتيشيّه با کمال آرامش
و مسرّت بامور عادی زندگی ميپرداختند در باغ بنشاندن درختهای ميوه
مشغول ميشدند و با نهايت وقار و شکوه حاکی از آزادی روحانی در يک
مجلس عروسی شرکت فرمودند . کنسول اسپانيا تقاضا کرد کشتی حاضر
است بهر بندری اراده نمايند مسافرت فرمايند ولی با ابراز تشکّر از قبول
اين پيشنهاد معذرت خواسته فرمودند عواقب کار هر چه باشد بايد بر اثر
اقدام حضرت باب و جمال قدم رفتار نمايند زيرا آنان هيچگاه در صدد
نجات خود برنيامدند و از مقابل دشمنان فرار نکردند. معذلک باکثر بهائيان
مقيم عکّا و حوالی آن بعلّت خطراتی که در پيش بود توصيه فرمودند که دور
شوند و خودشان تنها با عدّهای قليل از دوستان مخلص باقيمانده بانتظار سرنوشت نشستند .
چهار نفر مأمورين فاسد عضو هيئت تفتيشيّهء اخير در اوائل زمستان
سال ١٩٠٧ بعکّا وارد و پس از يکماه اقامت و بصورت ظاهر انجام
تحقيقات بصوب استانبول عزيمت نمودند باين نيّت که گزارش دهند
مفتريات عليه حضرت عبدالبهاء بثبوت رسيده و نفی يا اعدامشان را
سفارش کنند. ولکن بمحض رسيدن بخاک ترکيه انقلاب بوقوع پيوست و آن
چهار نفر اعضای هيئت که از طرفداران رژيم قديم بودند برای نجات
جان خود مجبور بفرار شدند . حزب ترک جوان امور حکومت را بدست
گرفتند تمام زندانيان سياسی و مذهبی در سراسر امپراطوری عثمانی آزاد
شدند . در سپتامبر ١٩٠٨ حضرت عبدالبهاء از زندان خلاصی يافتند
و سال بعد سلطان عبدالحميد خود بزندان افتاد .پس از رهائی از زندان حضرت عبدالبهاء همان زندگانی طاهر
قدسی خود را ادامه داده دائماً بفعّاليّتهای تبليغی و مکاتبه و مخابره و رسيدگی
ص ٧٢بحال فقرا و مرضی ميپرداختند و تنها تغييری که حاصل شد اين بود که از
عکّا بحيفا نقل مکان فرمودند و سپس از حيفا باسکندريّه رفته در ماه اوت
١٩١١ نخستين مسافرت خود را بعالم غرب آغاز فرمودند . در ضمن اين
مسافرتها حضرت عبدالبهاء با همه گونه نفوسی که دارای عقايد مختلفه بودند
ملاقات و امر حضرت بهاءاللّه را مبنی بر " عاشروا مع الاديان کلّها بالرّوح
و الرّيحان " کاملاً اجرا میفرمودند. و در اوايل سپتامبر ١٩١١ بلندن وارد
يکماه در آنجا اقامت نمودند و علاوه بر مکالمات روزانه با طالبين حقيقت
و مباشرت به بسياری از امور ديگر در کليسای سيتی تمپل (١٧) بنا بدعوت
اسقف محترم ر . ج . کمپبل (١٨) و در کليسای بزرگ سنت جونز
وست مينستر (١٩) بدعوت آرک ديکن ويلبرفورس (٢٠) در حضور جماعت
کثير القای خطابه فرمودند و در ضيافت شهردار حضور يافتند. سپس
بپاريس عزيمت فرموده و در آنجا نيز اوقات مبارک بخطابات و نطقهای
روزانه و صحبت با نفوس مستعدّه از ملّيّتها و طبقات مختلفه ميگذشت . در
ماه دسامبر بمصر مراجعت فرمودند و در بهار سال بعد باستدعای مکرّر احبّای
امريکا بصوب ايالات متّحده عزيمت فرموده در ماه آوريل ١٩١٢ به
نيويورک وارد شدند. و در طی نه ماه از ساحل شرقی تا ساحل غربی امريکا
مسافرت فرموده با همه گونه نفوس از محصّلين دانشگاه ، سوسياليستها ،
مورمونها ، يهوديان ، مسيحيان ، زنادقه و اسپرانتيستها صحبت فرموده و نيز
در مجامع طرفداران صلح و کلوپهای افکار جديد و جمعيّتهای طرفدار حقوق
نسوان و کليساهای مذاهب مختلفهء مسيحی خطاباتی بليغ مناسب ذوق
و استعداد حاضرين ايراد فرمودند . در پنجم دسامبر با کشتی بطرف
------------------------------------------------------------------------------
١٧) City Temple. ١٨) Rev. R. J. Campbell.١٩) St. John's, Westminster. ٢٠) Archdeacon Wilberforce.
ص ٧٣انگلستان حرکت فرموده شش هفته در آنجا اقامت کرده و از شهرهای
ليورپول ، لندن ، بريستول و ادينبورگ ديدن فرمودند . در ادينبورگ خطابهء
مهمّی در مجمع اسپرانتيستها ايراد نموده و ضمناً فرمودند که احبّای شرق را
بياد گرفتن زبان اسپرانتو تشويق کردهاند تا باينوسيله ميان شرق و غرب بيشتر
تفاهم حاصل گردد . پس از دو ماه اقامت در پاريس که اوقات مبارک
کما فی السّابق بمصاحبهها و کنفرانسهای روزانه ميگذشت به اشتوتگارت
عزيمت فرمودند و در آنجا در مجالس متعدّدهء بسيار موفّقيّت آميز بهائيان
آلمان شرکت فرموده از آنجا به بوداپست و وين تشريف فرما شدند و جمعيّتهای
ديگر تأسيس فرمودند و سر انجام در ماه مه ١٩١٢ بمصر بازگشت و در پنجم
دسامبر ١٩١٣ بحيفا مراجعت فرمودند .در اين موقع سنّ مبارک به هفتاد سال رسيده و از صدمات و مشقّات
اين مسافرتهای طولانی در مغرب زمين هيکل جسمانی فرسوده و قوا بتحليل
رفته بود . روزی پس از مراجعت از اين سفرها بيانات تأثّر انگيز ذيل را
خطاب بياران فرمودند :" ای احبّا وقتی ميآيد که از بين شما مفارقت ميکنم آنچه بايد بکنم
کردهام تا اندازهای که قوّه داشتم بامر حضرت بهاءاللّه خدمت کردم
شب و روز در مدّت حيات آرام نگرفتم بینهايت آرزومندم ببينم احبّای
عزيز مسئوليّت امر مبارک را بعهده ميگيرند. هنگام ندا بملکوت ابهی است
امروز روز روح و ريحان احبّاء اللّه است. تمام قوای جسمانی خود را صرف
نمودهام و روح حيات من بشارت وحدت اهل بهاست آذان خود را بخاور
و باختر بجنوب و شمال متوجّه داشتهام تا از آهنگ محبّت و الفتی که در
مجامع احبّا بلند ميشود لذّت برم. ايّام حيات من معدود است و ديگر سروری
از برای من نمانده خيلی آرزو دارم ببينم احبّا مانند سلسله لئالی درخشنده
ص ٧٤و نجوم منير و اشعّه ساطعه شمس و غزالان يک مرغزار متّحد گردند. عندليب
غيبی از برای آنها متغنّی است گوش دهند طير بهشتی مترنّم است از آن
غفلت ننمايند ندای ابهی بلند است باستماع بشتابند منادی ميثاق دعوت
ميکند اطاعت نمايند. خيلی مترصّد و مشتاق حصول بشاراتم که بشنوم احبّا
مجسّمهء خلوص و صداقت و محبّت و دوستی و روح و ريحانند. آيا بدينوسيله احبّا
قلب مرا مسرور نميدارند؟ آيا آرزوی قلب را متحقّق نميسازند؟ آيا بميل من
رفتار نمی نمايند؟ آيا اشواق قلبيّه مرا بموقع اجرا نميگذارند؟ آيا بندای من گوش
نميدهند؟ من منتظرم و با کمال صبر منتظرم "(٢١) .دشمنان امر بهائی که با ريختن خون حضرت باب و سرگونی حضرت
بهاءاللّه از موطن خويش و مسجونيّت مادام الحيات و واقعهء صعود آن
حضرت قوّت قلب يافته بودند اينک از نقاهت و ضعف جسمانی حضرت
عبدالبهاء پس از مراجعت از مسافرتهای مغرب زمين بار ديگر مشعوف
و اميدوار شدند ولی مجدّداً اميدشان مبدّل بيأس شد چون ديری نگذشت که
حضرت عبدالبهاء مجدّد بمکاتبه پرداختند از جمله چنين مرقوم فرمودند :
" البتّه جسد عنصری و قوای بشری تحمّل اين مشقّت مستمرّی
ننمايد ... ولی عون و صون حضرت مقصود نصير و ظهير عبدالبهای عليل
و ضعيف بود ... بعضی ميگويند که عبدالبهاء مشرف بر وداع است و قوای
او رو بانحطاط و ناتوانی لهذا عنقريب اين عوارض سبب خاتمه زندگانی
گردد. نه چنان است الحمدللّه بعنايت جمال مبارک هر چند جسم در
بلايای سبيل مبارک بگمان ناقضان و ناقصان ناتوان آيد ولی قوای حقيقی در
نهايت جوانی و توانائی و الحمدللّه حال بفضل و موهبت جمال مبارک قوّه
----------------------------------------------------------------------------------------
٢١) ترجمه از اصل انگليسی نقل از خاطرات يوميّهء احمد سهراب ( نجم باختر ، سال
پنجم شمارهء صد ص ١٠٤ .جسمانی نيز حاصل و سنوحات رحمانی شامل و بشارات ربّانی واضح و فرح روحانی لائح "(٢٢) .
چه در زمان جنگ اروپا و چه بعد از آن حضرت عبدالبهاء در
خلال مشغوليّات و گرفتاريهای بيشمار مکاتيب عديدهء مهمّ والهام بخشی
صادر فرمودند که پس از افتتاح مجدّد باب ارتباط و مخابرات احبّا را در
سراسر دنيا بجذبه و شور و همّت جديدی در سبيل خدمت بامر دلالت
و ترغيب نمود و بر اثر الهام و نفوذ اين مکاتيب امر الهی با قدمهای سريع
پيشرفت و انتشار يافت و در همه جا آثار قوّت و قدرت آئين رحمانی مشهود و نمايان گشت .
حيفا در زمان جنگيک نمونهء جالب از مآل انديشی حضرت عبدالبهاء چند ماه
بلافاصله قبل از اشتعال نائرهء حرب بمنصّه ظهور رسيد . معمولاً در زمان
صلح عدّه کثيری از زائران ايرانی و سائر اقاليم عالم در حيفا مجتمع بودند .
قريب شش ماه قبل از وقوع جنگ يکی از بهائيان قديم مقيم حيفا عريضهء
چند نفر از بهائيان ايران را که از حضور مبارک استدعای تشرّف نموده
بودند تقديم داشت ولی حضرت عبدالبهاء اجازه نفرمودند. و از آن تاريخ
ببعد متدرّجاً زائرانی را که در حيفا بودند مرخّص فرمودند بقسميکه در
آخر ماه جولای ١٩١٤ احدی باقی نمانده بود. و چون در نخستين روزهای
ماه اگوست آتش جنگ ناگهان شعله ور گرديد و عالم را بوحشت
انداخت حکمت آن حزم و مآل انديشی ظاهر و هويدا گشت .
و با وقوع جنگ حضرت عبدالبهاء که تا آن موقع پنجاه و پنج سال
از عمر شريف را در سرگونی و حبس گذرانيده بودند بار ديگر در واقع
--------------------------------------------------------------------------------------
٢٢) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار عموم احبای شرق و غرب ، نقل از مکاتيب
عبدالبهاء ، ج ٤ ، ص ١٦٦ و ١٦٨ .زندانی حکومت عثمانی گرديدند . ارتباط و مکاتبه با ياران و مؤمنين خارج از
سوريّه تقريباً بطور کلّی قطع شد و آن حضرت و عدّهء قليل پيروانش دوباره
گرفتار مشکلات وتضييقات از کمی آذوقه و خطر عظيم جانی و ناملايمات شدند .
حضرت عبدالبهاء در طول جنگ دائماً مشغول رتق و فتق و رسيدگی
باحتياجات مادّی و روحانی اطرافيان خود بودند و در نزديک طبريّه بعمليّات
وسيع کشاورزی پرداخته باينوسيله محصول گندم زيادی بدست آمد که نه
فقط مانع قحطی برای بهائيان گرديد بلکه احتياجات صدها نفر از فقرا
و مساکين اديان مختلفه در حيفا و عکّا برآورده شد .رعايت و ملاطفت آن حضرت شامل حال همه بود و در تخفيف
مصائب عموم تا حدّ امکان ميکوشيدند بصدها نفر از فقرا روزانه مبلغی
عنايت ميفرمودند وعلاوه بر پول بآنها نان هم احسان میشد و اگر نان
موجود نبود خرما يا امثال آن ميدادند . برای تسلّای خاطر و کمک بمؤمنين
و مردم فقير اغلب بعکّا تشريف ميبردند و در مدّت جنگ هر روز با پيروان
خود ملاقات مينمودند و در آن سالهای پر اضطراب ياران و دوستان بپاس
کمکهای ايشان اوقات را بخوشی و آسودگی گذرانيدند .در ٢٣ سپتامبر ١٩١٨ ساعت سه بعد از ظهر وقتی سوار نظام
انگليسی و هندی پس از بيست و چهار ساعت جنگ بر شهر حيفا مستولی
شده باوضاع وحشت زای جنگ در دوران حکومت عثمانی خاتمه دادند
سرور و شادمانی زيادی در شهر حاصل گشت .از اوّلين روزهای اشغال انگليس عدّهء زيادی از سربازان و مأمورين
دولتی از جميع طبقات حتّی صاحبان مناصب عاليه برای ملاقات
و مذاکره و استفاده از محضر نورانی و سعهء نظر و حدّت بصيرت حضرت
ص ٧٧عبدالبهاء شرفياب ميشدند و از خصائل و آداب عاليه و مهربانی و مهمان نوازی
ايشان بهره ميگرفتند و اوليای امور دولت چنان از صفات حميده و مجهودات
عظيمهء ايشان که بنفع صلح و آشتی و سعادت حقيقی ملّت اعمال ميشد
متأثّر و خشنود شدند که نشان امتياز (٢٣) از طرف امپراطوری انگلستان
بايشان تقديم گرديد و مراسم آن در روز ٢٧ آوريل ١٩٢٠ در باغ حکمران نظامی حيفا بعمل آمد .
سالهای اخيردر زمستان ١٩٢٠-١٩١٩ نگارنده اين کتاب توفيق آنرا يافت که
مدّت دو ماه و نيم بعنوان مهمان در حضور حضرت عبدالبهاء بگذراند و از
نزديک شاهد زندگانی روزانهء ايشان باشد . در آن زمان هر چند سنّ مبارک
هفتاد و شش سال بود معذلک بنيهء بسيار قوی و کارهائی را که روزانه انجام
ميدادند فوق تصوّر بود . هر چند گاهی خستگی عارض ميشد ولی با قدرت
عجيبی صحّت و عافيت خود را باز مييافتند و هميشه آمادهء خدمت بکسانی
بودند که بآن احتياج بيشتری داشتند. حوصلهء بيحدّ و حصر و لطف و رأفت
و ملاطفت و روح سازش و بردباری محضر مبارکش را منبع فيوضات ساخته
بود . بر حسب عادت هر شب مدّت درازی را بدعا و مناجات
ميگذرانيدند . از فجر تا شام بجز اندک استراحت بعد از ناهار متّصلاً
بخواندن و جواب نوشتن عرايض واصله از کشورهای متعدّد و تمشيت امور
کثيرهء امر اللّه و بيت مشغول میشدند. بعد از ظهرها معمولاً قدری فراغت
يافته سواره يا پياده کمی رفع خستگی ميفرمودند حتّی در آن موقع نيز يک يا
چند نفر از زائرين همراه بوده با آنها در اطراف مسائل روحانی صحبت
مينمودند يا از فرصت استفاده کرده در راه از بعضی از فقرا ديدن
و استمالت ميفرمودند . پس از مراجعت احبّا را برای اجتماع در محفل معمولی
--------------------------------------------------------------------------------
٢٣) Knighthood.شبانگاه بسالن بزرگی ميخواندند. چه در موقع ناهار و چه در موقع شام
عدّهای از زائرين و ياران سر سفره مهمان آن حضرت بودند و آنان را با نقل
حکايات لطيفه مسرور و مشعوف ميداشتند و همچنين بيانات بسيار مفيد در
موضوعهای متنوّعه ادا ميفرمودند . اغلب ميفرمودند : " خانهء من خانهء
شادمانی و فرح است " ، و حقيقتاً چنين بود . نفوس مختلفه از نژادها و رنگها
و ملّيّتها و اديان متفاوته را با کمال مهمان نوازی بدور يک ميز با روح وحدت و دوستی
صميمی جمع و مسرور ميداشتند. آن حضرت فی الحقيقه نه تنها برای جامعهء کوچک
حيفا بلکه برای تمام بهائيان در سراسر دنيا بمنزلهء پدری شفوق و مهربان بودند .
صعود حضرت عبدالبهاءمشاغل متنوّعهء حضرت عبدالبهاء با وجود ضعف و خستگی روز
افزون جسمانی با مختصر تخفيف تا يکی دو روز قبل از پايان حيات ادامه
داشت . روز جمعه ٢٥ نوامبر ١٩٢١ برای نماز ظهر به جامع حيفا
تشريف فرما شدند سپس با دست خود بر طبق معمول وجوهی بفقراء
عنايت فرمودند پس از ناهار چند لوح ديکته نمودند و مختصر استراحتی
فرموده در باغ بقدم زدن مشغول و با باغبان صحبت فرمودند . شبانگاه پس
از اظهار تبريک و نصايح مشفقانه بخادم محبوب و با وفای عائلهء مبارکه که
همانروز عروسی کرده بود، در محفل معمولی احبّا در سالن بيت حضور
يافتند. هنوز سه روز نگذشته بود که در روز دوشنبه ٢٨ نوامبر ساعت يک
و نيم صبح چنان با آرامش صعود فرمودند که دو صبيّهء مبارک که در کنار
بستر مراقب بودند تصوّر ميکردند بآرامی بخواب رفتهاند .
اين خبر مؤلم بزودی در سراسر شهر اشتهار يافت و بوسيلهء تلگراف
بجميع نقاط عالم مخابره شد و صبح روز بعد ( سهشنبه ٢٩ نوامبر ) مراسم تشييع جنازه بعمل آمد .
ص ٧٩" ... تشييع جنازهای بود که حيفا و فلسطين نظير آنرا نديده بود ...
تأثّرات و احساسات قلبی عموم چنان عميق بود که هزاران نفر تشييع
کنندگان را که از مذاهب و نژادها و السنهء مختلف بودند در اين مراسم گرد
هم آورده بود . مندوب سامی سر هربرت ساموئيل (٢٤) حاکم قدس
شريف ، حاکم فنيقيّه ، سران عمدهء حکومت ، کنسولهای دول مختلفه،
اهالی حيفا ، رؤسای طوائف مختلف مذهبی ، اشراف فلسطين از کليمی ،
مسيحی ، مسلمان ، درزی ، مصری ، يونانی ، ترک و کرد و جمعی از
احبّای امريکائی و اروپائی و احبّای محلّی از رجال و نساء و اولاد آنها از تمام
طبقات تقريباً ده هزار نفر در تعزيت محبوب عزيزشان شريک و سهيم
بودند ... کلّ بيک آواز فغان مينمودند : " ای خدا، ای خدا، پدر ما از ما
مفارقت نمود " ... اين جمع کثير در نهايت آرامی از پيچ و خمهای کوه
کرمل ، تاکستان الهی ، بالا ميرفتند ... بعد از دو ساعت بباغچهء مقام
اعلی رسيدند ... چون اين جمع کثير حول عرش مقدّس جنب مقام اعلی
گرد آمدند نمايندگان فرق مختلفهء اسلامی ، مسيحی و يهود با قلبی پر از
آتش محبّت عبدالبهاء بعضی بالبداهه و برخی با تهيّهء سابق نطقها و خطابات
مؤثّری در توديع ايراد نمودند و آخرين عواطف بندگی و وداع را در ساحت
يگانه محبوب خود اظهار داشتند و چنان در ستايش و تقديس آن مربّی
واقعی و آشتی دهندهء نوع بشر در اين عصر پر آلام و محن متّحداً زبان
گشودند که ديگر برای احبّا مجال تکلّم نماند ... "(٢٥) نه نفر از ناطقين
که همهء آنها از نمايندگان عمدهء جوامع اسلامی ، مسيحی و کليمی بودند با
عباراتی بليغ و احساساتی رقيق باظهار محبّت و تمجيد حيات مقدّس و مجيد
مبارکی که خاتمه يافته بود زبان گشودند. سپس عرش مبارک با کمال آرامی
و وقار در ضريح مقدّس و سادهء خود قرار داده شد .-------------------------------------------------------------------------------
٢٤) Sir Herbert Samuel.٢٥) نقل از شرح صعود حضرت عبدالبهاء ، ( ترجمه از اصل انگليسی ) .
ص ٨٠بديهی است اين تجليل جليل بخاطر کسی بود که تمامی حيات
شريفش را برای اتّحاد اديان و اجناس و السنه فدا کرده بود واين تجليل
دليل بر آن بود که زحمات دوره حيات آن حضرت بیاثر نبوده و نوايای
حضرت بهاءاللّه که نه فقط الهام بخش قلب بلکه در سراسر حيات
آن حضرت مجسّم بود در ارکان جهان شروع بنفوذ نموده و حدودات و قيودات
حزبی و طبقاتی را که قرنها ميان مسلمين و نصاری و يهود و مذاهب و ملل
مختلفهء ديگر جدائی افکنده و افراد عائلهء انسانی را از هم دور ساخته از ميان بردارد .
آثار و خطابات مبارکهآثار حضرت عبدالبهاء بسيار زياد واغلب بصورت مکاتيبی است
که بعنوان احبّا يا سائلين و پژوهندگان صادر شده است . بسياری از نطقها
و خطابات مبارک نيز ضبط شده و تعدادی از آنها بچاپ رسيده است . از
هزاران زائر و مسافری که در عکّا و حيفا بزيارت حضرتش مشرّف شدهاند
عدّه کثيری احساسات خود را برشتهء تحرير درآورده و بسياری از اين
خاطرات اکنون بصورت مطبوع موجود است .تعليمات آن حضرت از اين جهت بطور کامل ضبط شده و شامل
مواضيع متعدّد و متنوّع است . در حلّ بسياری از مسائل شرق و غرب بيش
از پدر بزرگوارشان بشرح و بسط پرداخته و اصول و مبادی کلّی حضرت
بهاءاللّه را بتفصيل تبيين فرمودهاند. بسياری از آثار آن حضرت هنوز بهيچيک از
زبانهای غربی ترجمه نشدهاست ولی از آنچه موجود است ميتوان معرفت
عميق و کامل به مهمترين اصول و تعاليم آن حضرت حاصل نمود .
حضرت عبدالبهاء بزبانهای فارسی و عربی و ترکی تکلّم ميفرمودند در
مسافرتهايشان بمغرب زمين نطقها و خطابات عموماً ترجمه ميشد و معلومست
که در ضمن ترجمه مقدار زيادی از لطافت و فصاحت و قدرت خود را از
ص ٨١دست ميداد معذلک کلمات و بيانات چنان توأم با قدرت و هيمنهء روح بود
که در هر شنونده تأثير شديد ميکرد .مقام فريدی که جمال مبارک بحضرت عبدالبهاء تفويض فرمودهاند
بشرحی است که در اين آيه از کتاب اقدس نازل گرديده است :
" اذا غيض بحر الوصال وقضی کتاب المبدأ فی المآل توجّهوا الی من
اراده اللّه الّذی انشعب من هذا الاصل القديم " . و نيز :
" ... ارجعوا ما لا عرفتموه من الکتاب الی الفرع المنشعب من هذا الاصل القويم " .
حضرت عبدالبهاء خود چنين مرقوم فرمودهاند :حضرت بهاءاللّه باثر قلم اعلی کتاب عهد مرقوم فرمود ... و بنصّ
کتاب اقدس مرکز ميثاق را مبيّن کتاب فرمودند که از اوّل ابداع تا يومنا
هذا در ظهور مظاهر مقدّسه چنين عهد محکم متينی گرفته نشده "(٢٦) .
همان عبوديّت صرفهء حضرت عبدالبهاء در قيام به انتشار امر
حضرت بهاءاللّه در شرق و غرب عالم باعث شد که گاه بهائيان در بارهء
مقام آن حضرت دچار ابهام و سرگردانی شوند . روح قدسی که در کلمات
و اعمال آن حضرت متجلّی بود و قوای نافذهء ملکوتی که از آن حضرت تراوش
ميکرد و معتقدات تقليدی را در هم ميشکست، بعضی بهائيان را باين تصوّر
انداخت که با تشبيه حضرت عبدالبهاء بمظهر ظهور الهی و با ستايش ايشان
بعنوان " رجعت مسيح " نسبت بآن حضرت ادای احترام کنند. و حال آنکه
هيچ چيز آن حضرت را باين درجه مغموم نکرد زيرا ملاحظه مينمودند که آن
نفوس درک نميکردند که توانائی آن حضرت در توفيق خدمت بامر حضرت
بهاءاللّه ناشی از صفای مرآتی است که متوجّه شمس حقيقت است نه
---------------------------------------------------------------------------
٢٦) " مکاتيب عبدالبهاء " ج ٣ ص ٨٥ .آنکه آن حضرت ذاتاً آن شمس باشند . بعلاوه بر خلاف ظهورات سابقه
شريعت حضرت بهاءاللّه بالقوّه دارای قدرت يک جامعهء جهانی انسانی
است . در طول رسالت حضرت عبدالبهاء که از ١٨٩٢ تا ١٩٢١ طول
کشيد امر بهائی مراحل متتابعهء رشد و توسعه را بسوی يک نظم حقيقی
جهانی پيمود . اين رشد و توسعه محتاج راهنمائی و دستورات مخصوص
حضرت عبدالبهاء بود و تنها آن حضرت بودند که از فيوضات قوّهء جديد
الهامی که در اين عصر برای سراسر عالم نازل شده آگاهی داشتند . تا
زمانی که الواح وصايای حضرت عبدالبهاء پس از صعود آن حضرت
مکشوف شد و معانی و مضامين آن توسّط حضرت شوقی افندی وليّ امراللّه
توضيح و تبيين گرديد، بهائيان تقريباً بحکم ضرورت مقام سلطهء روحانی
معادل مقام مظاهر ظهور الهی برای مولی و پيشوای محبوب خود قائل بودند .
حاليّه اثری از آن تصوّر که ناشی از شور و جذبهء بعضی بهائيان ساده دل
بود در جامعهء بهائی وجود ندارد و با درک صحيح تر و بيشتر اسرار فدويّت
و عبوديّت بینظير آن حضرت امروزه بهائيان ميتوانند بيش از پيش از روی
آگاهی و بصيرت موقعيّت فريد رسالت حضرت عبدالبهاء را تشخيص داده
بشناسند . ديانتی که بر اثر نفی و مسجونيّت مثل اعلی و مبيّن آن در سال
١٨٩٢ در نهايت ضعف و بیپناهی بنظر ميرسيد از آن پس با نيروئی فعّاله
و مقاومت ناپذير در بسياری از کشورها (٢٧) جوامعی بوجود آورد که با
عمل بموجب تعاليمی که تنها علاج دردهای عالم بشريّت در آينده است،
در مقابل ضعف و سستی تمدّن در حال اضمحلال بمبارزه مشغول است .
در نفس الواح وصايای حضرت عبدالبهاء با کمال وضوح سرّ
مقامات حضرت باب و حضرت بهاءاللّه و خود آن حضرت مکشوف است :
" اساس عقايد اهل بها روحی لهم الفدا حضرت ربّ اعلی مظهر
وحدانيّت و فردانيّت الهيّه و مبشّر جمال قدم ، حضرت جمال ابهی روحی
----------------------------------------------------------------------------
٢٧) به " خاتمه " در آخر کتاب مراجعه شود .لاحبّائه الثّابتين فداء مظهر کلّيّهء الهيّه و مطلع حقيقت مقدّسهء ربّانيّه و ما دون
کلّ عباد له و کلّ بامره يعملون " .با اين بيان و بيانات متعدّدهء ديگری در الواح که حضرت عبدالبهاء
در طی آنها اهميّت آگاهی باصول عقايد اهل بها را بر اساس الواح عمومی
خود تأکيد ميفرمايند پايه و اساس محکمی برای وحدت عقيده و ايمان ريخته
شد که در نتيجهء آن اختلافات ناشيه از فهم مطالب مندرجه در الواح
خصوصی که آن حضرت در جواب پرسشهای اشخاص صادر ميفرمودند
بيک باره از ميان رفت . بعلاوه استقرار يک نظم اداری مشخّص و معلوم
تحت اشراف حضرت وليّ امراللّه باعث شد که تمام سلطه و اختياراتی که
سابقاً افراد بهائی در جوامع محلّی مختلفه از جهت نفوذ و احترام از آن
برخوردار بودند بمؤسّسات امری انتقال يابد .حضرت بهاءاللّه در مقام اوّل مُنزل آيات و کلمات اللّه بودند . چهل
سال مسجونيّت کمتر فرصتی برای ايشان باقی گذاشت تا با پيروان خويش
مصاحبت و معاشرت نمايند و لهذا اين وظيفهء مهمّ بعهدهء حضرت عبدالبهاء ،
مبيّن آيات اللّه ، مجری کلمة اللّه و مثل اعلای حيات بهائی قرار گرفت که
با جهان امروز که هزاران شئون مختلفه دارد ارتباط نزديک حاصل فرمايند .
آن حضرت نشان دادند که در بحبوحه غلبهء مظاهر جديد زندگی در ميان
احساسات خود خواهی و تنازع برای کسب آسايش و رفاه مادّی که در همه
جا مستولی است باز امروز ميتوان با انقطاع کامل خالصاً لوجه اللّه و در راه
خدمت بنوع بشر آنطور که حضرت مسيح و حضرت بهاءاللّه و ساير انبياء
از مردم خواستهاند زندگی کرد. هر چند فتنه و انقلاب ايّام و افتراء و خيانت
از طرفی و محبّت و تجليل و اخلاص و احترام از طرف ديگر احاطه کرده بود،
معذلک آن حضرت مانند مشعل فروزانی که بر صخرهء صمّا بنا شده و در
ص ٨٤معرض طوفان زمستانی و تلاطم امواج دريای تابستانی قرار گرفته باشد با
کمال متانت و سکون و وقار ثابت و استوار بودند. حيات آن حضرت حيات
ايمان بود و از پيروان خويش نيز دعوت ميفرمودند بهمان طريق زندگانی
نمايند. در دنيای پر آشوب رايت وحدت و صلح و سلام و علم عصر جديد را
برافراشتند و بکسانی که به پشتيبانی قيام کنند بتأييدات روح الهی در يوم
جديد وعده فرمودند. اين همان روحالقدس است که پيغمبران و مقدّسين
سلف را الهام بخشيده ولی امروز بمقتضای احتياجات زمان ما ، دارای
فيوضات جديدهء بيحدّ و حصر است ." از انسان بايد ثمری پديد آيد انسان بی ثمر بفرموده حضرت
روح بمثابه شجر بیثمر است و شجر بی ثمر لايق نار " .
هربرت اسپنسر (١) فيلسوف معروف انگليسی وقتی گفته بود که با
کيميای سياسی نميتوان از غرائز نحاسی اعمال و رفتار ذهبی بدست آورد
اين نيز صحيح است که با کيميای سياسی نميتوان از افرادی که طبيعتشان
نحاسی است جامعهء طلائی بوجود آورد . حضرت بهاءاللّه مانند تمام
انبيای گذشته اين حقيقت را اعلام و تعليم فرمودند که برای استقرار
ملکوت الهی در عالم ابتدا بايد آنرا در قلوب نفوس متمکّن و مستقرّ ساخت.
و بنابراين برای فحص و تحقيق در اطراف تعاليم بهائی ما بايد از تعليمات
و دستورات حضرت بهاءاللّه در مورد رفتار و کردار افراد شروع کنيم و واضح
و معلوم سازيم که مراد از بهائی بودن چيست .وقتی از حضرت عبدالبهاء سؤال شد: " بهائی يعنی چه "؟ در جواب
فرمودند که بهائی يعنی جميع عالم را دوست داشتن و با کلّ بشر
------------------------------------------------------------------------
١) Herbert Spencer.مهربان بودن ، در خدمت بنوع کوشيدن و در سبيل صلح عمومی و ترويج
اخوّت حقيقی همّت کردن . در مورد ديگر بهائی را چنين توصيف فرمودند:
" بهائی يعنی جامع جميع کمالات انسانی " (٢) و در ضمن يکی از بيانات
شفاهی در لندن ميفرمايند که انسان ممکن است بهائی باشد ولو نام
حضرت بهاءاللّه را نشنيده باشد و سپس اضافه ميفرمايند :
" هر نفسی که بموجب تعاليم حضرت بهاءاللّه رفتار نمايد بهائی است
و بالعکس کسی که پنجاه سال خود را بهائی ناميده و بموجب تعاليم رفتار
ننموده بهائی نيست . شخص قبيحی ممکن است نام خود را جميل گذارد
ولی بر کسی مشتبه نميشود و شخص سياهی ممکن است خود را سفيد خواند
ولی کسی فريب او نخورد حتّی خود او "(٣) .مَثَل کسی که پيامبران الهی را نشناسد مثل گياهی است که در سايه برويد
هر چند خورشيد را نميشناسد معذلک حياتش بسته بآنست . انبيای عظام
شموس روحانی هستند و حضرت بهاءاللّه آفتاب جهانتاب امروز است که
در آن زندگی ميکنيم . شموس ايّام گذشته جهان را حرارت و زندگی
بخشيدند و اگر آن شموس طالع نميشدند زمين سرد و مرده بود. امّا تنها آفتاب
جهانتاب امروز است که نهالهای پرورش يافته در پرتو شموس ايّام سابقه را بثمر ميرساند .
عبوديّت و اخلاص نسبت بخداوندبرای وصول بحيات کامل بهائی بمعنای واقعی ارتباط قلبی و مستقيم با
حضرت بهاءاللّه بهمان درجه لازمست که برای شکفتن گل سرخ و ياسمن
اشعّه آفتاب ضرورت دارد . شخص بهائی هيکل بشری حضرت بهاءاللّه را
--------------------------------------------------------------------------
٢) لوح مبارک بافتخار احبّای پاريس .٣) نقل از کتاب Abdu'l-Bahá in London " " ص ١٠٦ ( ترجمه ) .
ص ٨٧پرستش نميکند بلکه ساجد جلال و مجد خداوند است که آن هيکل مکرّم
مظهر آن است . بهائی بحضرت مسيح و حضرت محمّد و تمام پيغمبران
و رسولانی که برای هدايت خلق آمدهاند بنظر احترام و تکريم مينگرد ولی
معتقد است که حضرت بهاءاللّه حامل پيام الهی برای عصری است که ما
در آن زندگی ميکنيم و بزرگترين مربّی و معلّم جهانی است که برای ادامه
و اکمال مجهودات پيامبران پيشين آمدهاست .شخص با تصديق يک عقيده و يا تخلّق بآداب و اخلاق ظاهری بهائی
نمیشود زيرا حضرت بهاءاللّه از پيروانش ايمان و اخلاص کامل و صميمانه
ميطلبد . البتّه خداوند بتنهائی حقّ چنين تقاضائی را دارد ولی حضرت
بهاءاللّه مظهری از مظاهر الهی و کلامش کاشف ارادة اللّه است. مظاهر
ظهورات سابقه نيز در اينخصوص بصراحت تمام تکلّم کردهاند چنانکه حضرت مسيح فرمود :
" اگر کسی خواهد متابعت من کند بايد خود را انکار کرده
و صليب خود را برداشته از عقب من آيد. زيرا هر کس بخواهد جان خود
را برهاند آنرا هلاک سازد امّا هر که جان خود را بخاطر من هلاک کند آنرا دريابد "(٤) .
جميع مظاهر الهيّه همين تقاضا را با عبارات مختلف از پيروان خويش
نمودهاند . تاريخ اديان نشان ميدهد هر زمان که اين تقاضا بطيب خاطر
شناخته و قبول شده است ديانت علی رغم تمام ضدّيّتهای من علیالارض
و شدائد و بلايا وشهادت مؤمنين آن پيشرفت نموده و بالعکس هر وقت مجامله
و حبّ جاه رسوخ يافت و جايگزين اخلاص و محويّت گشت رو به انحطاط
گذاشت و عامّه پسند گرديد ولی از روح نجات و تقليب نفوس محروم ماند
و قوّه خارق العاده خود را از دست داد . ديانت حقيقی هرگز تا بحال با
رسوم عامّه سازش نداشته خدا کند که روزی سازگار شود در اين صورت
-------------------------------------------------------------------------
٤) انجيل متّی ١٦/٢٤-٢٥ .مانند زمان مسيح باز اين مطلب صادق است که " تنگ است آن در
و دشوار است آن طريقی که مؤدّی بحيات است و يا بندگان آن کماند "(٥) .
ولادت روحانی مانند ولادت جسمانی يک يک صورت ميگيردو ازدحام قبول ننمايد . هرگاه در مستقبل ايّام نيز مردم بيشتر موفّق بدخول
شوند دليل بر آن نيست که وسعت طريق حاصل شده بلکه علّت آن
آمادگی بيشتر مردم برای قبول آن حالت تسليم و خضوعی است که خداوند
خواسته است . زيرا نشان ميدهد که مردم پس از تجربيّات طولانی و تلخ
بالاخره بجهل خود پی برده و فهميدهاند که بجای راه نفسانی بايد راه خدا را در پيش بگيرند .
تحرّی حقيقتحضرت بهاءاللّه پيروان خويش را بعدل و انصاف توصيه فرموده و در
تعريف آن ميفرمايد : " هو خروج العبد عن الوهم و التّقليد و التّفرّس فی
مظاهر الصّنع بنظر التّوحيد و المشاهدة فی کلّ الامور بالبصر الحديد "(٦) .
بر هر فردی واجب است که شخصاً جلال و بهاء الهی را در هيکل
بشری حضرت بهاءاللّه مشاهده و ادراک نمايد در غير اينصورت برای او
ديانت بهائی اسمی بیمسمّی خواهد بود . دعوت انبياء الهی از نوع بشر
هميشه اين بوده که مردم چشم خود را بگشايند نه بربندند و عقل خود را
بکار برند نه مهمل گذارند . چشم تيزبين و فکر آزاد لازمست نه قبول
تعبّدی تا انسان قادر شود ابرهای تعصّب را بکنار زده زنجيرهای تقليد
کور کورانه را از هم دريده و بدرک حقيقت ظهور جديد نائل گردد .
--------------------------------------------------------------------------
٥) انجيل متّی ٧/١٤. ٦) " اصل کلّ الخير " از الواح حضرت بهاءاللّه .
ص ٨٩هرکس بخواهد بهائی شود بايد در سبيل تحرّی حقيقت بیباک شود
ولی نبايد تحقيقاتش را محصور در مسائل مادّی نمايد بصيرت روحانيّهاش
نيز بايد مانند قوای جسمانی بيدار باشد. چنين شخصی بايد همهء استعدادهای
خداداد را برای کسب حقيقت بکار اندازد و بدون دليل مقنع و صحيح
و کافی چيزی را قبول نکند. در اينصورت هرگاه طالب مجاهد قلبش طاهر
و فکرش از تعصّب آزاد باشد البتّه از شناسائی مظهر الهی در هر هيکلی
ظاهر شود محروم نخواهد ماند ." طراز اول و تجلّی اول که از افق سماء امّ الکتاب اشراق نموده در
معرفت انسان است بنفس خود و بآنچه سبب علوّ و دنوّ و ذلّت و عزّت و ثروت و فقر است " .
و همچنين ميفرمايد :" اصل کلّ العلوم هو عرفان اللّه جلّ جلاله و هذا لن يُحقّق الّا بعرفان مظهر نفسه "(٧) .
مظهر الهی انسان کامل و مثل اعلی برای ابناء بشر و نخستين ثمرهء شجر
عالم انسانی است. تا او را نشناسيم از امکانات و مقدورات مکنونهء در خود
نيز بی خبريم . حضرت مسيح فرموده که " در سوسنهای چمن تأمّل
کنيد چگونه نموّ ميکنند ... سليمان هم با همهء جلال خود چون يکی از آنها آراسته نشد "(٨) .
گل سوسن بصورت ظاهر از يک پياز بیمقدار ميرويد اگر ما
هرگز گل سوسن را بحال شکفتگی نديده و لطف و قشنگی بینظير شکوفه
و گلبرگ آنرا مشاهده نکرده بوديم چگونه ميتوانستيم بحقيقتی که در باطن آن
پياز نهفته است پی بريم ؟ ما قادريم با کمال دقّت آنرا تشريح کنيم و جزء
---------------بجزء مورد آزمايش قرار دهيم ولی هرگز بجمال درونی و مکنون آن که باغبان
ميداند چگونه آنرا بعرصهء شهود آورده دست نخواهيم يافت . بهمين طريق
مادام که جلال و بهاء خداوند را که در مظهر ظهور او متجلّی است نبينيم
بجمال روحانی مستور در فطرت خود و ابناء نوع خود واقف نشويم . بوسيلهء
معرفت و محبّت مظهر ظهور الهی و متابعت از تعاليم اوست که ما ميتوانيم
بتدريج باستعداد و کمالات مکنونهء خود پی بريم و فقط در اين موقع است
که معنی و مقصد حيات و عالم ايجاد بر ما روشن خواهد شد .
محبّت اللّهشناسائی مظهر ظهور الهی توأم با محبّت اللّه است و يکی بدون
ديگری امکان ندارد . بر طبق فرمودهء حضرت بهاءاللّه مقصد از آفرينش
انسان معرفت و پرستش خداوند است چنانکه در يکی از الواح ميفرمايد :
" علّت آفرينش ممکنات حبّ بوده چنانچه در حديث مشهور مذکور که
ميفرمايد " کنت کنزاً مخفيّاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف " .
در کلمات مکنونه ميفرمايد : " يا ابن الوجود أحببنی لأحبّک ان لم
تحبّنی لن أحبّک أبداً فاعرف يا عبد " . و باز ميفرمايد : " يا ابن المنظر
الاعلی أودعت فيک روحاً منّی لتکون حبيباً لی لِمَ ترکتنی و طلبت محبوبا سوائی " .
حبّ الهی تنها مقصد حيات برای يک فرد بهائی است و چون خدا را
نزديکترين مصاحب و صميمی ترين دوست و محبوب بيهمتای خود اختيار
کند بحضورش مسرّت دل و جان يابد. و محبّت اللّه معنايش اينست که
شخص همه چيز و همه کس را دوست بدارد زيرا کلّ من عند اللّه و کلّ
عباد اللّهاند . بهائی حقيقی عاشقی است کامل که همه کس را با قلبی
خالص و در کمال صميميّت دوست دارد ، از هيچکس کره و نفرت ندارد
زيرا چنين آموخته که جمال محبوب را در هر چهره ببيند و آثار او را در
همه جا ملاحظه نمايد . مهر و محبّت او محدود بحزب و ملّت و طبقه و يا نژاد
ص ٩١" از قبل فرمودهاند حبّ الوطن من الايمان ولسان عظمت در يوم
ظهور فرموده ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم "(٩) . و نيز
ميفرمايد : " طوبی لمن اختار اخاه علی نفسه انّه من اهل البهاء "(١٠) .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " ما بايد مانند يک روح در هياکل
متعدّده باشيم زيرا هرچه بيشتر يکديگر را دوست بداريم در درگاه الهی
مقرّب تريم "(١١) . و در انجمنی در امريکا فرمودند : " همچنين شرايع الهيّهء
مظاهر مقدّسه هرچند بصورت ظاهر و نام مختلف است ولی در حقيقت
يکی است . انسان بايد عاشق نور باشد از هر مطلعی طالع شود ، عاشق
گل باشد از هر خاکی برويد ، طالب حقيقت باشد از هر مصدری ظاهر
شود. تعلّق به فانوس دوست داشتن نور نيست، علاقه بخاک لطفی ندارد امّا
تمتّع از گل سرخ که از خاک روئيده است ارزش دارد. علاقه بدرخت
نفعی ندارد چشيدن ميوه سود ميبخشد. انسان بايد از ميوههای لذيذ از هر
درختی ظاهر يا در هر جا يافت شود استفاده کند، کلمهء حقيقت از هر
زبانی خارج شود بايد مورد قبول قرار گيرد، حقايق مطلقه در هر کتابی
باشد بايد پذيرفته شود. اگر ما متعصّب باشيم اين تعصّب باعث محروميّت
و جهالت است . جنگ و نزاع ميان اديان و ملل و اجناس منبعث از سوء
تفاهم است اگر ما دربارهء اديان تحقيق کنيم تا مبادی مکنونه در اصول
اساسی آنها را کشف نمائيم ملتفت خواهيم شد که همه توافق دارند زيرا
حقايق اصليّهء آنها يکی است و متعدّد نيست. باين وسيله است که اهل اديان
در دنيا ميتوانند بنقطهء وحدت و ائتلاف برسند "(١٢) .
--------------------------------------------------------------------------------
٩) " لوح دنيا " از الواح حضرت بهاءاللّه .١٢) خطابهء مبارک در ٢٨ ماه می ١٩١٢ در معبد متروپوليتن نقل از کتاب :
The Promulgation of Universal Peace “ “ص ١٥١-١٥٢ ( ترجمه ) .
ص ٩٢و نيز ميفرمايد : " هر نفسی از احبّا ديگرانرا بايد پرستش نمايد و مال
و جان دريغ ننمايد و بجميع وسائل پردازد تا او را خوشنود و مسرور نمايد ولی
طرف مقابل بايد نهايت استغناء داشته باشد او نيز بجانفشانی پردازد تا اين
اشراق آفاق را روشن نمايد و اين آهنگ جميع جهانيانرا بوجد و طرب آرد
اين معجون الهی دوای هر مرضی شود و اين روح حقيقی سبب حيات هر شخصی گردد "(١٣) .
انقطاعاخلاص و عبوديّت بخداوند لازمهاش انقطاع از ما سوی اللّه است
يعنی انقطاع از مشتهيات نفسانی و آمال و آرزوهای دنيوی و حتّی اخروی .
صراط الهی ممکن است از خلال ثروت يا فقر ، صحّت يا کسالت ، قصر
يا زندان و گلشن يا گلخن بگذرد ولی تقدير هر چه باشد فرد بهائی بايد
سهم خود را بمنتهای تسليم و رضا و بکمال روح و ريحان بپذيرد . مقصد از
انقطاع آن نيست که شخص نسبت باطرافيان خود بیقيد باشد يا خود را
تسليم اوضاع ناگوار سازد يا لطائف و ظرائف آفرينش را بديدهء تحقير
بنگرد . بهائی حقيقی سنگدل و بيعاطفه و رياضت پيشه نتواند بود و هر چند
در طريق مستقيم الهی منافع بسيار و مشاغل بيشمار و فرح و مسرّت بیپايان
يابد، سرموئی از آن طريق برای بدست آوردن لذّات نفسانی منحرف نگردد
و بآنچه خداوند تحريم فرموده رو نياورد. چون شخص بهائی شود ارادة اللّه
ارادهء او گردد و امری را خلاف ارادهء الهی تحمّل ننمايد . در سبيل الهی هيچ
خطائی او را هراسان و مأيوس نسازد و هيچ گرفتاری و شدّتی او را مضطرب
و نا اميد ننمايد . نور محبّت شبان تيرهاش را روشن سازد و مصائب و آلامش
را به مسرّت تبديل نمايد و نفس شهادت را راحت دل و جان کند . حياتش بمرحلهء
--------------------------------------------------------------------------------
١٣) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء باعزاز عموم احبّای الهی در کنوشه .
ص ٩٣قهرمانی رسد و موت حادثه ای مسرّت بخش جلوه نمايد . حضرت بهاءاللّه
در سورهء هيکل ميفرمايد : " من کان فی قلبه اقلّ من خردل حبّ دونی
لن يقدر ان يدخل ملکوتی " . همچنين در کلمات مکنونه ميفرمايد : " يا
ابن البشر ان تحبّ نفسی فاعرض عن نفسک و ان ترد رضائی فاغمض عن
رضائک لتکون فيّ فانياً و اکون فيک باقياً " . و نيز : " ای بندهء من، از بند
ملک خود را رهائی بخش و از حبس نفس خود را آزاد کن وقت را
غنيمت شمر زيرا که اين وقت را ديگر نبينی و اين زمان را هرگز نيابی " .
اطاعتاخلاص و عبوديّت بخداوند مستلزم آنست که اوامر و احکام نازله از
نزد او را اطاعت نمائيم حتّی اگر علّت و حکمت آن احکام بر ما معلوم
نباشد . ملوان کشتی بدون ترديد از فرمان ناخدا اطاعت ميکند ولو علّت
آنرا نداند. ولی اين قبول سلطهء ناخدا و اطاعت از دستور او از روی جهالت
نيست زيرا بخوبی ميداند که ناخدا امتحانات و تجربيّات زيادی را
گذرانيده و لياقت خود را در فنّ دريانوردی بثبوت رسانيده است و اگر
غير از اين بود خدمت در زير لوای او احمقانه بود . بهمين قسم فرد بهائی
بايد خاضعانه از فرماندهء سفينهء نجات خود اطاعت نمايد ولی هرگاه قبلاً با
دلائل قويّه از کفايت و مهارت کشتيبان اطمينان و يقين حاصل نکرده باشد
عمل او هم احمقانه خواهد بود. امّا پس از آنکه دلائل قويّه بدست آمد
هرگاه از اطاعت و انقياد سرپيچی کند حماقتی بزرگتر مرتکب ميشود زيرا
تنها با اطاعت عالمانه و هوشيارانه از يک معلّم و مربّی دانا ميتوان بثمرات
علم و حکمت او دست يافت و از حکمت و دانائی او استفاده کرد . هرگاه
فرماندهء کشتی در فنّ خود ماهر نباشد و هيچيک از کارکنان کشتی نيز از
او اطاعت ننمايند چگونه کشتی بساحل خواهد رسيد و چگونه فنون
کشتی رانی را خواهند آموخت ؟ حضرت مسيح صريحاً بيان داشته است که
ص ٩٤اطاعت صراط معرفت است . ميفرمايد : " تعليم من از من نيست بلکه از
فرستندهء من است . اگر کسی بخواهد ارادهء او را بعمل آرد در بارهء تعليم
خواهد دانست که از خداست يا آنکه من از خود سخن ميرانم "(١٤) .
همينطور حضرت بهاءاللّه ميفرمايد : " ايمان باللّه و عرفان او تمام نشود
مگر بتصديق آنچه از او ظاهر شده و همچنين عمل بآنچه امر فرموده و در
کتاب از قلم اعلی نازل گشته "(١٥) .اطاعت محضه در اين ايّام که دمکراسی شيوع يافته مقبول عامّه
نيست و البتّه تمکين کامل و تسليم در برابر ارادهء يک فرد عادّی نکبت بار
است. ولی وحدت عالم انسانی تنها موقعی حصول پذيرد که افراد و جماعات
بشری همه با اراده و خواست الهی دمساز و هم آهنگ گردند. و مادام که
ارادهء الهی بوضوح آشکار نگردد و مردمان کلّيّهء رهبران ديگر را ترک نگويند
و از رسول الهی اطاعت ننمايند جنگ و جدال ادامه خواهد يافت و مردم
بعوض تعاون و تعاضد در سبيل مجد و جلال الهی و خير و سعادت عمومی
بضدّيّت با يکديگر ادامه داده و قسمت عمدهء نيروی خود را برای تضييع
مساعی همنوعان خويش مصروف خواهند داشت .اخلاص و خضوع باللّه مستدعی آنست که حيات خود را وقف خدمت همنوعان
سازيم زيرا خدمت به آستان الهی از طريق ديگر ميسّر نيست . اگر ما بهمنوعان
خود پشت کنيم مثل اينست که بخدا پشت کردهايم. حضرت مسيح فرموده :
" آنچه بيکی از اين برادران کوچکترين نکرديد بمن نکرديد "(١٦) .
-------------------------------------------------------------------------------
١٤) انجيل يوحنّا ، ٧/١٦-١٧. ١٥) " تجلّيات " از الواح حضرت بهاءاللّه .
١٦) انجيل متّی ، ٢٥/٤٥ .و حضرت بهاءاللّه ميفرمايد : " يا ابن الانسان لو تکون ناظراً الی
الفضل ضع ما ينفعک و خذ ما ينتفع به العباد و ان تکن ناظراً الی العدل
اختر لدونک ما تختاره لنفسک "(١٧) .حضرت عبدالبهاء ميفرمايد : " در امر بهائی صنايع و علوم و هرگونه
هنر و حرفه عبادت محسوبست. کسی که با کمال مهارت و از روی وجدان
يک ورق کاغذ ميسازد و برای اتقان آن تمام نيرويش را بکار ميبرد مثل
اينست که عبادت خدا ميکند. خلاصه هر گونه کوشش و تلاشی که از
طرف انسان با تمام قلب اجرا شود عبادت محسوب است بشرط اينکه
منبعث از نوايای عاليه و بقصد خدمت بنوع انسانی باشد . عبادت آنست
که بخدمت عالم انسانی پردازی و احتياجات مردم را برآری همين خدمت
عبادت است . طبيبی که با شفقت و ملاطفت و آزاد از تعصّبات بحال مريض رسيدگی
ميکند و بتعاون و تعاضد بين نوع انسان عقيده دارد عبادت خدا را بجا ميآورد "(١٨) .
تبليغبهائی حقيقی نه تنها بتعاليم حضرت بهاءاللّه ايمان دارد بلکه هدايت
و الهام سراسر حيات خود را در آن مييابد و با کمال مسرّت ديگران را با
معرفتی که سرچشمهء وجود اوست سهيم ميکند. و تنها باين وسيله است که قدرت
و تأييد الهی کاملاً شامل حال او ميگردد . همهء مردم ناطقان فصيح و نويسندگان
زبردست نتوانند بود ولی همه با زندگی حقيقی بهائی ميتوانند بتبليغ بپردازند .
حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :----------------------------------------------------------------------------------
١٧) " کلمات فردوسيّه ". ١٨) ترجمه از متن انگليسی کتاب .
ص ٩٦" ينبغی لاهل البهاء ان ينصروا الرّبّ ببيانهم و يعظوا النّاس باعمالهم
و اخلاقهم أثر الاعمال انفذ من اثر الاقوال "(١٩) .بهائی بهيچوجه عقايد خود را بکسانيکه مايل بشنيدن آن نيستند
تحميل نميکند. او نفوس را منجذب بملکوت الهی کند نه اينکه آنها را
بدخول در ملکوت مجبور سازد. او مانند شبان مهربانی است که گوسفندان
را بمقصد دلالت ميکند و با نواختن موسيقی آنها را براه اندازد نه مانند
شبانی که آنها را از عقب رانده با تهديد سگ و چوب براه رفتن وا دارد .
حضرت بهاءاللّه در کلمات مکنونه ميفرمايد :" ای پسر تراب، حکمای عباد آنانند که تا سمع نيابند لب نگشايند
چنانچه ساقی تا طلب نبيند ساغر نبخشد و عاشق تا بجمال معشوق فائز نشود
از جان نخروشد. پس بايد حبّههای حکمت و علم را در ارض طيّبهء قلب
مبذول داريد و مستور نمائيد تا سنبلات حکمت الهی از دل برآيد نه از گل " .
و نيز در لوح اشراقات ميفرمايند :" يا اهل بها، شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده و هستيد لسان
را به سبّ و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق نيست حفظ نمائيد .
آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل
ذروه بنفسه مقبلين الی اللّه المهمين القيّوم. سبب حزن مشويد تا چه رسد
بفساد و نزاع. اميد هست در ظلّ سدرهء عنايت الهی تربيت شويد و بما
اراده اللّه عامل گرديد. همه اوراق يک شجريد و قطرهای يک بحر " .
ادب و احترام" يا حزب اللّه، شما را بادب وصيّت مينمايم و اوست ... سيّد اخلاق
--------------------------------------------------------------------------
١٩) " کلمات فردوسيّه " .طوبی از برای نفسيکه بنور ادب منوّر و بطراز راستی مزيّن گشت. دارای
ادب دارای مقام بزرگ است. اميد آنکه اين مظلوم و کلّ بآن فائز و بآن
متمسّک و بآن متشبّث و بآن ناظر باشيم. اينست حکم محکم که از قلم اسم
اعظم جاری و نازل گشته " ." احزاب عالم با يکديگر بروح و ريحان معاشرت نمايند عاشروا يا قوم
مع الاديان کلّها بالرّوح و الرّيحان "(٢٠) .حضرت عبدالبهاء در لوحی خطاب ببهائيان امريکا ميفرمايند :
" زنهار زنهار از اينکه قلبی را برنجانيد. زنهار زنهار از اينکه نفسی را
بيازاريد. زنهار زنهار از اينکه با نفسی بخلاف محبّت حرکت و سلوک کنيد.
زنهار زنهار از اينکه انسانی را مأيوس کنيد. هر نفسی که سبب حزن جانی
و نوميدی دلی گردد، اگر در طبقات زمين مأوی جويد بهتر از آنست که بر
روی زمين سير و حرکت نمايد "(٢١) . و نيز تعليم ميفرمايند همچنانکه گل در
غنچه پنهان است همينطور در قلب هر انسانی هر قدر به ظاهر قاسی
و ناپسند باشد آيتی از روح الهی موجود است . بنابراين بهائی حقيقی نسبت
بهر کسی چنان رفتار ميکند که باغبان از گياه کمياب و زيبا محافظت
مينمايد و ميداند که دخالت شتابزده از طرف او باعث شکفتن غنچه و ظهور
گل نخواهد شد و تنها اشعّهء شمس حقيقت است که اين کار را ميکند.
و بنابراين مقصد بهائی اينست که شعاع آفتاب جانبخش را در تمام دلها
و خانههای تاريک داخل نمايد ." از جملهء تعاليم حضرت بهاءاللّه اينست که انسان بايد در جميع
شئون و احوال سماحت داشته باشد دشمن را دوست شمرد و بدخواه را
--------------------------------------------------------------------------
٢٠) " بشارات " از الواح مبارک حضرت بهاءاللّه .٢١) از لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار بهائيان امريکا نقل از
" مکاتيب عبدالبهاء " ج ٧ ، ص ٢٤٧ .خيرخواه بداند نه آنکه دشمن را دشمن بداند و مدارا نمايد و مبغض را
مبغض بداند و حسن اخلاق بنمايد. ميفرمايد اينگونه عمل نمودن تزوير است
حقيقت ندارد بلکه شما بايد دشمن را دوست ببينيد و بدخواه را خيرخواه
بدانيد و باين دستورالعمل معامله کنيد يعنی محبّت و مهربانی و خيرخواهی
شما حقيقی باشد نه مدارا زيرا مدارا بيک درجه تزوير است "(٢٢) .
اين نصيحت بظاهر غير معقول و ضدّ و نقيض بنظر ميرسد مگر اينکه
اين حقيقت را دريابيم که هر چند انسان ظاهراً از جهت نفسانی ممکن
است کينه توز و بد خواه باشد ولی باطناً دارای فطرتی است روحانی که
همان حقيقت انسانی است و تنها از اوست که محبّت و خيرخواهی تجلّی
ميکند و ما بايد هميشه باين کينونت معنوی و حقيقی همنوعان خود ناظر بوده
و فکر و محبّت خود را بآن متوجّه سازيم و بدانيم که چون اين شخصيّت
باطنی ، بيدار و فعّال شود شخصيّت خارجی نيز تقليب و تجديد گردد .
ديدهء خطاپوشدر تعاليم بهائی در هيچ موضوعی باندازهء لزوم اجتناب از عيب جوئی
تأکيد و ابرام نشده است . حضرت مسيح نيز در اين خصوص نهايت
تأکيد را نموده است. ولی امروز عادت بر اين جاريست که مسيحيان
بمواعظ مسيح بر روی کوه بنظر " نصايح کماليّه " نگريسته و از مسيحی
عادی انتظار اجرای آنرا در زندگی روزمرّه نميتوان داشت . حضرت بهاءاللّه
و حضرت عبدالبهاء از طرف ديگر نهايت تأکيد نمودهاند که آنچه در
اينخصوص ميفرمايند مقصود عمل بموجب آنست . در کلمات مکنونه
چنين ميخوانيم : " يا ابن الانسان، لا تنفّس بخطأ احد مادمت خاطئاً
و ان تفعل بغير ذلک ملعون انت و انا شاهد بذلک " . و نيز ميفرمايد : " يا ابن
---------------------------------------------------------------------------------
٢٢) نطق مبارک حضرت عبدالبهاء در شهر اوکلند در کاليفرنيا در مجمع احبّاء اللّه
در ٣٠ اکتبر ١٩١٢ .الوجود، لاتنسب الی نفس ما لا تحبّه لنفسک و لا تقل ما لا تفعل هذا امری
عليک فاعمل به " . حضرت عبدالبهاء ميفرمايد : " از خطای احدی دم
نزنيد در حقّش دعا کنيد و بمهربانی باصلاح خطايش بپردازيد. نظر بمحسّنات
کنيد نه به سيّئات. اگر نفسی دارای ده صفت حسنه باشد و يک صفت زشت
نظر بآن ده حسن نمائيد نه بآن صفت زشت و اگر شخص ده صفت مذموم داشته
باشد و يک صفت حميده باين يک صفت ناظر باشيد و آن ده را فراموش کنيد.
کلمهء ناسزا در حقّ احدی بر لسان نرانيد اگر چه دشمن باشد "(٢٣) .
همچنين در لوحی بيکی از احبّای امريکا ميفرمايند : " بدترين خُلق انسانی
و گناه عظيم غيبت نفوس است علی الخصوص صدورش از احبّای الهی. اگر
نوعی ميشد که ابواب غيبت مسدود ميشد و هر يکی از احبّای الهی ستايش
ديگران را مينمود آنوقت تعاليم حضرت بهاءاللّه نشر می يافت قلوب نورانی
ميگشت روحها ربّانی ميشد عالم انسانی سعادت ابدی می يافت "(٢٤) .
خضوعدر حاليکه مأموريم از خطايای ديگران چشم بپوشيم و بصفات
حميدهء آنها ناظر باشيم از طرف ديگر مأموريم متوجّه خطاهای خود بوده
و به محسّنات خويش ناظر نباشيم . حضرت بهاءاللّه در کلمات مکنونه ميفرمايد :
" يا ابن الوجود، کيف نسيت عيوب نفسک و اشتغلت بعيوب عبادی؟
من کان علی ذلک فعيله لعنة منّی " . و نيز : " ای مهاجران، لسان مخصوص
--------------------------------------------------------------------------------
٢٣) ترجمه از متن انگليسی کتاب .٢٤) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء ، نقل از " نجم باختر " ٤/١٩٦ .
ص ١٠٠ذکر من است بغيبت ميالائيد. و اگر نفس ناری غلبه نمايد بذکر عيوب
خود مشغول شويد نه بغيبت خلق من. زيرا که هر کدام از شما بنفس خود
ابصر و اعرفيد از نفوس عباد من " .حضرت عبدالبهاء ميفرمايد : " حيات شما بايد اقتباس فضائل از
ملکوت مسيح کند حضرت مسيح نيامد تا مخدوم باشد بلکه خادم کلّ بود.
در اين امر کلّ خادم و خادمه و برادر و خواهرند. بمجرّد آنکه نفسی در خود
امتياز و تفوّقی بر ديگران بيند در خطر عظيم افتد و تا اين فکر را از ريشه
نکند لايق خدمت بملکوت اللّه نه. عدم رضايت انسان از نفس خود دليل
ترقّی است و هر نفس از خود راضی مظهر شيطانست هر نفسی که خود را
نپسندد آيت رحمن است. اگر کسی دارای يک هزار صفات ممدوحه است
نبايد بآن ناظر باشد بايد در نقائص خود جستجو کند ... هرقدر انسان
ترقّی کند باز ناقص است زيرا مقامی اعلی موجود است و بمحض آنکه بآن
مقام اعلی نظر کند از خود نا راضی شود و رتبه ئی بالاتر طلبد ستايش
خويش دليل خود پسنديست "(٢٥) .با اينکه مأموريم بگناهان خود معترف و از معاصی خود در کمال
اخلاص توبه کنيم ولکن رسم اقرار و اعتراف نزد کشيش و ديگران اکيداً
ممنوع است. حضرت بهاءاللّه در لوح " بشارات " ميفرمايند :
" بايد عاصی در حالتی که از غير اللّه خود را فارغ و آزاد مشاهده
نمايد طلب مغفرت و آمرزش کند نزد عباد اظهار خطايا و معاصی جائز نه
چه که سبب و علّت آمرزش و عفو الهی نبوده و نيست. و همچنين اين اقرار نزد
خلق سبب حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ جلاله ذلّت عباد خود را دوست
ندارد انّه هو المشفق الکريم. عاصی بايد ما بين خود و خدا از بحر رحمت
رحمت طلبد و از سماء کرم مغفرت مسئلت کند " .-----------------------------------------------------------------------------------
٢٥) نقل از " خاطرات يومّيهء احمد سهراب ، ١٩١٤ " ( ترجمه از اصل انگليسی )٠
ص ١٠١حضرت بهاءاللّه در لوح " طرازات " ميفرمايد : " فی الامانه انّها باب
الاطمئنان لمن فی الامکان و آية العزّة من لدی الرّحمن. من فاز بها فاز بکنوز
الثّروة و الغناء. امانت باب اعظم است از برای راحت و اطمينان خلق قوام
هر امری از امور باو منوط بوده و هست عوالم عزّت و رفعت و ثروت بنور
آن روشن و منير ... يا اهل البهاء انّها احسن طراز لهياکلکم و ابهی اکليل
لرؤوسکم خذوها امراً من لدن آمر خبير " . همچنين ميفرمايد : " رأس
الايمان هو التّقلّل فی القول و التّکثّر فی العمل و من کان اقواله أزيد من
اعماله فاعلموا أَنَّ عدمه خيرٌ من وجوده و فنائه أحسن من بقائه "(٢٦) .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايد :" راستی اساس جميع فضائل عالم انسانيست و جز براستی از برای
نفسی در جميع عوالم الهيّه نجاح و فلاح محالست واين صفت مقدّسه چون
در انسان تمکّن يابد جميع صفات رحمانيّه تحقّق جويد "(٢٧) .
و همچنين :" انوار صدق و امانت بايد چنان از وجوه بدرخشد که چه در اخذ
و عطا و چه در سائر اوقات قول و کلام شما محلّ اعتماد و يقين باشد خود را
فراموش کنيد و خدمت بعموم نمائيد "(٢٨) .حضرت بهاءاللّه مستمرّاً انسان را متوجّه کمالاتی که در نهاد او
نهفته است نموده توصيه در اظهار آن ميفرمايند. چه حقيقت ذاتيّهء انسانی
--------------------------------------------------------------------------------
٢٦) پيام مبارک باحبّای لندن ، اکتبر ١٩١١ ( ترجمه از متن انگليسی کتاب ) .
٢٧) لوح مبارک بافتخار ميسن ريمی .٢٨) پيام مبارک باحبّای لندن ، اکتبر ١٩١١ ( ترجمه از متن انگليسی کتاب ) .
ص ١٠٢ممتاز از هيکل عنصری اوست که غالباً زندان انسان حقيقی است. در
کلمات مکنونه ميفرمايد :" يا ابن الوجود، صنعتک بايادی القوّة و خلقتک بأنامل القدرة و اودعت
فيک جوهر نوری فاستغن به عن کلّ شیء لانّ صنعی کامل و حکمی نافذ لا
تشکّ فيه ولا تکن فيه مريبا " . و نيز :" يا ابن الرّوح، خلقتک غنيّاً، کيف تفتقر؟ و صنعتک عزيزاً، بِمَ تستذلّ؟ و من
جوهر العلم اظهرتک، لِمَ تستعلم عن دونی؟ و من طين الحبّ عجنتک، کيف تشتغل
بغيری؟ فارجع البصر اليک لتجدنی فيک قائماً قادراً مقتدراً قيّوما " . و نيز :
" ای بنده من، مثل تو مثل سيف پرجوهری است که در غلاف تيره
پنهان باشد و باين سبب قدر آن بر جوهريان مستور ماند. پس از غلاف
نفس و هوی بيرون آی تا جوهر تو بر عالميان هويدا و روشن آيد " . و نيز :
" ايدوست من، تو شمس سماء قدس منی خود را بکسوف دنيا ميالای
حجاب غفلت را خرق کن تا بیپرده و حجاب از خلف سحاب بدرآئی
و جميع موجودات را بخلعت هستی بيارائی " .حياتی که حضرت بهاءاللّه پيروان خود را بآن دلالت نموده يقيناً
دارای چنان رفعت و منزلتی است که در تمام عرصهء وسيع مقدورات انسانی
هيچ چيز بالاتر و زيباتر از آن وجود ندارد تا انسان آرزوی آن نمايد .
معرفت بشخصيّت روحانی خودمان در معنی معرفت باين حقيقت عاليه
است که ما از نزد خدا آمده و پيش او باز خواهيم گشت و اين بازگشت
بسوی خدا مقصد اصلی و جليل فرد بهائی است. ولکن برای رسيدن باين
هدف تنها راه اطاعت از رسولان برگزيدهء او و مخصوصاً اطاعت از حضرت
بهاءاللّه است که مظهر ظهور الهی در عصر جديديست که ما در آن زندگی ميکنيم .
ص ١٠٣حضرت عبدالبهاء ميفرمايد : " مناجات گفتگو با خداست (٢) ".
برای اينکه خداوند نظر و ارادهء خود را بمردم بشناساند بايد بزبانی با آنها
صحبت کند که آنها بفهمند و اين کار را بزبان انبياء عظام انجام ميدهد .
مادام که پيغمبران در هيکل عنصری در قيد اين حياتند با مردم روبرو
صحبت ميکنند و پيام الهی را ميرسانند و پس از آنکه رحلت کردند پيامشان
مستمرّاً بوسيلهء بيانات و آثار مدوّنهء آنها باطّلاع خلق ميرسد. ولی اين تنها
طريقهء تکلّم خدا با بندگان نيست زيرا يک لسان روح نيز موجود است که
مقدّس از گفتن و نوشتن است و بآن وسيله خداوند با کسانيکه با قلب پاک
در جستجوی حقيقت هستند از هر نژاد و ملّيّت و زبان و در هر کجا مقيم
باشند ارتباط يافته بآنها الهام ميبخشد و با همين زبانست که مظاهر مقدّسه
پس از رحلت از عالم جسمانی با پيروان صديق خود مکالمهء مستمرّ دارند .
---------------------------------------------------------------------------------------
١) از احاديث نبوی .٢) اشاره باين بيان مبارک در لوحی بافتخار يکی از احبّای غرب است که ميفرمايد :
"انسان در صلوة با خدا مناجات کند و تقرّب جويد و با معشوق حقيقی خويش گفتگو نمايد " .
ص ١٠٤حضرت مسيح پس از شهادت بر صليب همچنان با حواريّون خود مکالمه
و رابطهء روحی داشت و در حقيقت بيش از پيش آنها را تأييد و تقويت
ميکرد و در مورد پيمبران ديگر نيز وضع بهمين قرار بوده است. حضرت
عبدالبهاء در بارهء اين زبان روحانی بيانات بسيار فرموده و از آن جمله ميفرمايد :
" ما بايد بلسان ملکوتی صحبت بداريم يعنی بلسان روح زيرا يک
لسان روح و قلب وجود دارد که با لسان عادی ما فرق بیمنتهی دارد.
و فرق ميان اين دو مانند فرقی است که بين زبان ماست با زبان حيوان که
فقط بانگ و غريو است. امّا لسانی که انسان با حقّ همراز و به راز و نياز
دمساز ميگردد زبان روح است. و هر وقت ما در حين مناجات از قيود عالم
ناسوت آزاد شده توجّه بحقّ کنيم گوئی در آن حين ندای الهی را در قلب
میشنويم بدون الفاظ صحبت ميکنيم مخابره مینمائيم گفتگو با خدا میکنيم
و جواب میشنويم ... جميع ما چون بچنين حالت روحانی واصل گرديم
ندای الهی را استماع کنيم "(٣) .حضرت بهاءاللّه ميفرمايد حقايق عاليهء روحانيّه فقط بوسيلهء اين زبان
روحانی قابل انتقال و مخابره است و تقرير و تحرير از عهده بر نيايد. در " رسالهء
هفت وادی " که در آن کيفيّت سير سالکان از مسکن خاکی بوطن الهی
بيان گرديده در خصوص مراحل اخير اين سفر چنين مذکور است :
" زبان در تفصيل اين سه وادی عاجز است و بيان بغايت قاصر قلم
در اين عرصه قدم نگذارد و مداد جز سواد ثمر نيارد ... شرح حال عارفان
دل بدل تواند گفت اين نه شيوهء قاصد و اين نه حدّ مکتوبست "(٤) .
------------------------------------------------------------------------------------------------
٣) ترجمهء بيانات مبارکه نقل از يادداشتهای خانم اتل روزنبرگ (Miss Ethel J. Rosenberg)
٤) هفت وادی ، آثار قلم اعلی ، ج ٣/ص ١٢٢-١٢٣ .برای نيل بحالتی روحانی که در آن مکالمه با خداوند ميسّر گردد
حضرت عبدالبهاء چنين توصيه ميفرمايد :" بايد جهد کنيم تا بمقامی رسيم که منقطعاً عن کلّ الاشياء و من فی
العالم بخداوند وحده توجّه نمائيم. در اين مقام سالک را همّت لازم تا
به آن مقام فائز شود بايد کوشش نمايد و جهد کند. حصول اين رتبه بعدم تعلّق
و اعتنا بامور جسمانی و شدّت تمسّک و اهتمام بامور روحانيّه است. هر قدر
از يکی بيشتر دوری کنيم بديگری بيشتر نزديک شويم فلنختر لانفسنا ما
نشاء. پس بايد چشم بصيرت گشود و با ادراکی روحانی علامات و امارات
و آثار روح الهيّه را در هر شيئی مشاهده کرد زيرا هر شيئی از تجلّی آن روح حکايت کند "(٥) .
حضرت بهاءاللّه ميفرمايد :" شخص مجاهد ... بايد ... در اسحار باذکار مشغول شود و بتمام
همّت و اقتدار در طلب آن نگار کوشد غفلت را بنار حبّ و ذکر بسوزاند ... "(٦) .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايد :" نفس ناطقه کاشف اسرار کائناتست ولی اگر از روح مدد گيرد و از
روح استفاضه کند. والّا اگر مدد از روح بنفس نرسد آنهم مثل سائر
حيواناتست چه مغلوب شهواتست "(٧) .در مقام ديگر در يکی از الواح از قلم حضرت بهاءاللّه چنين نازل گشته :
----------------------------------------------------------------------------
٥) ترجمهء بيانات مبارکه نقل از يادداشتهای خانم اتل روزنبرگ .
٦) کتاب ايقان ص ١٦٠-١٦٢ ." قل خلّصوا انفسکم يا قوم ثمّ طهّروها عن التّوجّه الی غيری و بذکری
يطهّر کلّ شیء ان انتم من العارفين ... ان اقرأ يا عبد ما وصل اليک من آثارالله
....لتستجذب بها نفسک و تستجذب من نغماتک افئدة الخلائق اجمعين.
و من يقرأ آيات اللّه فی بيته وحده لينشر نفحاتها الملائکة النّاشرات الی کلّ
الجهات و ينقلب بها کلّ نفس سليم "(٨) ." واسطهای بين خلق و خالق لازم يعنی نفسی که از انوار تجلّيات
الهيّه مستفيض است و بعالم انسانی فيض بخشد چنانچه قوّهء اثير کسب
حرارت از اشعّهء شمس نمايد و بزمين فيض رساند " .اگر بخواهيم نماز کنيم بايد بمرکزی توجّه نمائيم. اگر بخدا توجّه
خواهيم بايد قلب را بيک نقطهای متوجّه سازيم. اگر شخصی بدون واسطه
يعنی مظهر الهی بخواهد خدا را عبادت کند بايد اوّل تصوّری در فکر
خود از حقّ متصوّر شود و آن تصوّر مخلوق فکر اوست چه که محاط ادراک
محيط نتواند، پس خدا باينطريق ادراک نشود. آنچه را انسان در فکرش تصوّر
ميکند مفهوم ذهنی اوست و آنچه مفهوم اوست اين خدا نيست آن خدائی
را که انسان برای خود تصوّر ميکند اوهام است ، تصوّر است ، خيال
است صور ذهنيّه است ابداً ربطی بين اين تصوّر و آن ذات مقدّس
نيست . اگر شخص بخواهد خدا را بشناسد بايد او را در مرآت کامل
بيابد چه حضرت مسيح يا حضرت بهاءاللّه در هر يک از اين مرايا شمس
الوهيّت را متجلّی مشاهده کند. چنانچه ما شمس ظاهری را باشراق و ضياء
و حرارتش بشناسيم بهمچنين بمعرفت الهی آن شمس روحانی که در هيکل
------------------------------------------------------------------------------
٨) " منتخباتی از آثار بهاءاللّه ( Gleanings ) " ص ١٨٩ .
ص ١٠٧مظهر ربّانی که مستجمعيت جميع کمالات و جلوهگاه جمال آن ذات
احديّه است و در آن تجلّی فرموده و مشرق و لائح گشته، پی بريم "(٩) .
و همچنين ميفرمايد :" تا روحالقدس واسطه نگردد رأساً استفاضه حاصل نشود. از امور
واضحه چشم مپوشان زيرا بديهی است که طفل بدون معلّم تعليم نيابد
و علم فيضی از فيوضات الهيّه است. خاک بیباران ابر سبز و خرم نشود ابر
واسطه فيوضات الهيّه است ... نور را مرکزی و اگر جز از مرکز بطلبی حاصل نشود..
در ايّام حضرت مسيح ملاحظه کن بعضی را گمان بود که بدون فيوضات
مسيحی ممکن است پی بحقيقت برد، همين فکر سبب محرومی آنان شد "(١٠) .
کسی که بخواهد خدا را بدون توجّه بمظهر ظهور او پرستش کند مانند شخصی است که
در زندان تاريک بخيال خود سعی کند از فيوضات اشعّه آفتاب جهانتاب استفاده نمايد .
تلاوت دعا و مناجات فرض و واجب استضمن بياناتی صريح و روشن ادای نماز و تلاوت آيات بر بهائيان
فرض شده است. حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس ميفرمايند :
" اتلوا آيات اللّه فی کلّ صباح و مساء. انّ الّذی لم يتلُ لم يوف بعهد اللّه
و ميثاقه. و الّذی اعرض عنها اليوم انّه ممّن اعرض عن اللّه فی ازل الازال اتّقنّ
اللّه يا عبادی کلّکم اجمعون. لا تغرّنّکم کثرة القراءة و الاعمال فی اللّيل
و النّهار. لو يقرأ أحد آية من الآيات بالرّوح و الرّيحان خير له من ان يتلوَ
-------------------------------------------------------------------------------------------------
٩) بيانات مبارک بآقای پرسی وودکاک ( Mr. Percy Woodcock ) در عکّا در سال
١٩٠٩ ( ترجمه از متن انگليسی کتاب ) .١٠) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار يکی از اماء الرّحمن امريکا نقل از روی نسخهء خطی .
ص ١٠٨بالکسالة صحف اللّه المهيمن القيّوم. اتلوا آيات اللّه علی قدر لا تأخذکم
الکسالة و الاحزان. لا تحملوا علی الارواح ما يکسلها و يثقلها بل ما يخفّها
لتطير باجنحة الآيات الی مطلع البيّنات. هذا اقرب الی اللّه لو انتم تعقلون " .
حضرت عبدالبهاء در جواب سائلی ميفرمايند :" ای عزيز روحانی ... بدان که نماز فرض است و واجب و بهيچ عذری انسان
معاف از صلاة نشود مگر عاجز باشد يا خود محذور کلّی واقع گردد "(١١) .
شخص ديگری سؤال کرده است دعا برای چه و حکمت آنچيست ؟ زيرا خداوند همه چيز را بجای خود قرار داده و همهء امور ببهترين
وجه اجرا ميگردد و بنابراين استدعا و نيازمندی و طلب حاجات چه حکمت
دارد ؟ حضرت عبدالبهاء در جواب ميفرمايند :" اعلمی انّ شأن الضّعيف ان يبتهل الی القويّ و يليق للمستفيض ان
يتضرّع الی الفيّاض الجليل. و اذا ناجی ربّه و توجّه اليه و استفاض من بحره
فنفس هذا التّضرّع نور لقلبه و جلاء لبصره و حياة لروحه و علوّ لکينونته. فلذلک
انظری عند مناجاتک الی اللّه و تلاوتک ( اسمک شفائی ) کيف يهتّز قلبک و يترنّح
روحک من روح محبّة اللّه و ينجذب فؤادک الی ملکوت اللّه. فبهذه الانجذابات
تزداد السّعة و الاستعداد. و اذا اتّسع الاناء زاد الماء واذا زاد العطش عذب فی
ذوق الانسان فيض الغمام. هذا سرّ المناجاة و حکمة طلب الحاجات "(١٢) .
حضرت بهاءاللّه سه فريضهء نماز روزانه نازل فرموده و شخص مؤمن
مختار است هر يک از اين سه نماز را انتخاب نمايد ولی در هر حال فرض
است يکی از آنها را بنحوی که حضرت بهاءاللّه دستور داده تلاوت نمايد .
-------------------------------------------------------------------------------
١١) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار يکی از احبّای غرب نقل از نسخهء خطّی .
١٢) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار يکی از احبّای غرب نقل از نسخهء خطّی .
ص ١٠٩نمازهائی را که حضرت بهاءاللّه بعنوان فريضهء روزانه برای بهائيان
مقرّر فرمودهاند بايد انفرادی خوانده شود. تنها نماز ميّت جمعی خوانده
ميشود و ترتيب آن اينست که يکنفر از مؤمنين بصدای بلند ميخواند و ديگر
حاضران ايستاده گوش ميدهند. و فرق اين نماز با نماز جماعت اسلامی
آنست که مسلمانان بدنبال امام که پيشوای نماز است صف ميکشند
و اينکار در ديانت بهائی ممنوع است .اين دستورات که بر طبق امر حضرت بهاءاللّه دائر بر الغاء طبقهء
علمای دينی حرفهای صادر شده باين معنی نيست که آن حضرت
باجتماعات برای عبادت قدر و قيمتی قائل نيست، در بارهء اهميّت احتفال
برای دعا حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" انسان ممکن است بگويد هر وقت ميل داشته باشم بدعا ميپردازم
وقتی که احساسات قلبيّهام را منجذب الی اللّه يابم خواه در بيابان خواه
در شهر يا در هر کجا باشم چه لزومی دارد بجائی بروم که ديگران در روز
مخصوص و ساعت معيّن مجتمعند تا متّفقاً با آن نفوس بدعا بپردازم در
صورتيکه شايد حالت روحی آماده برای دعا و مناجات نداشته باشم. اين
طرز فکر خيالی باطل است زيرا هر جا جماعتی مجتمعند قوّتشان بيشتر
است افراد سپاه اگر تنها و منفرداً بجنگند هرگز قوّهء يک لشکر متّحد را
ندارند. پس اگر در اين جنگ روحانی همهء افراد لشکر متّحد شوند آنوقت
عواطف روحانی متّحدهء آنها معين يکديگر بوده و ادعيهشان مقبول ميشود "(١٣) .
---------------------------------------------------------------------------------
١٣) از يادداشتهای خانم اتل روزنبرگ ( Miss Ethel Rosenberg ) )ترجمه از
متن انگليسی کتاب) .بشخصی که پرسيد آيا دعا و مناجات لازمست در حاليکه مسلّماً
خداوند بنوايای قلوب آگاه است حضرت عبدالبهاء در جواب فرمودند :
" اگر دوستی بديگری محبّت دارد طبيعی است که آرزويش اظهار
آن محبّت است و با آنکه ميداند دوستش از محبّت او آگاه است با وجود
اين ميل دارد احساسات خويش را بيان کند ... البتّه خدا از آرزوهای
قلوب خبير و عليم است ولی عواطفی که انسان را بمناجات با حقّ دلالت
ميکند از مقتضيات طبيعت است و ناشی از محبّت انسان است بخداوند ... ".
مناجات الزاماً محتاج به الفاظ نيست بلکه منوط بفکر و حالت است.
اگر چنين شوق و علاقهای مفقود باشد جبر و عنف لزومی ندارد مجرّد
کلمات بدون معنی حکمی ندارد. اگر شخصی صحبتی را از روی تکليف
بدون ميل با شما بدارد و از ملاقات با شما خشنود نباشد آيا ميل ميکنی با او
صحبت بداری ؟ "(١٤) ." وقتی که انسان بمناجات میپردازد بايد قصدش صرفاً بخاطر محبّتی
باشد که بخدا دارد نه از جهت خوف از او يا ترس از نار جهنّم و نه باميد
نعيم و جنّت ... وقتی که انسان مفتون حبّ ديگری گردد ممکن نيست از
ذکر معشوقش سکون اختيار کند. پس چقدر دشوارتر است که انسانی
مفتون خدا باشد و از ذکر او دم فروبندد ... شخص روحانی بهيچ چيز
مسرّت نيابد مگر بذکر الهی " (١٥) .-------------------------------------------------------------------------------------
١٤) نقل از مقالهء ميس استيونس در مجلّهء " فورت نايتلی رويو " ، جولای ، دسامبر
١٩١١ صفحهء ٧٨٤ (Miss E. S. Stevens, " Fortnightly Review ", July-Dec.)
1911, p. 784 (ترجمه از متن انگليسی ) .١٥) از يادداشتهای خانم آلما روبرتسن ( Alma Robertson ) و زائرين ديگر نوامبر -
دسامبر ١٩٠٠ ( ترجمه از متن انگليسی کتاب ) .بموجب تعاليم انبيا ابتلا بامراض و جميع آفات ديگر نتيجهء عدم
اطاعت از اوامر الهيّه است ، حتّی حدوث مصيبتهائی از قبيل سيل
و طوفانهای سخت و زلزله بفرمودهء حضرت عبدالبهاء بطور غير مستقيم مربوط باين قضيّه است .
رنج و ابتلائی که بر اثر گناهی حاصل ميشود از جهت انتقام
و قصاص نيست بلکه برای انتباه و علاج است و باينوسيله خداوند بانسان
هشدار ميدهد که از صراط مستقيم منحرف شده است . اگر آلام شديد
است فقط بيان علّت است که خطر گناهکاری از آن هم شديدتر است
زيرا پاداش عصيان هلاکت است .درست همانطور که نزول بلا نتيجهء عدم اطاعت است نجات از بلا
نيز تنها با اطاعت بدست ميآيد و در اينجا مسئلهء تصادف نيست و در آن
شک و ترديد مورد ندارد زيرا اعراض از حقّ نتيجهاش بیشک مصيبت
است و اقبال بحقّ حاصلش بيقين سعادت و برکت .و چون جميع عالم انسانی بمنزلهء هيکل واحد است لهذا سعادت
و آسايش هر فرد نه تنها برفتار شخصی او بلکه برفتار ساير مردم نيز بستگی دارد .
هرگاه کسی خطائی مرتکب شود همه کم و بيش بزحمت افتند و اگر
خوبی کند همه منتفع شوند. باينطريق هر کسی تا حدّی جور بار همسايه را
ميکشد و بهترين نفوس کسانی هستند که بارهای بيشتری بدوش کشند.
نفوس مقدّسه و اوليا تحمّل بلايای بيشمار نمودهاند ولی انبيا از آنها هم بيشتر
مصيبت کشيدهاند. حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان ميفرمايند :
" چنانچه شنيدهاند از ابتلای هر نبيّ و اصحاب او از فقر و امراض
و ذلّت، چنانچه سرهای اصحاب ايشان را در شهرها بهديه ميفرستادند " .
حال علّت اين نبوده که اوليا و انبياء بيش از ساير نفوس مستحقّ
ص ١١٢مجازات بودهاند نه بلکه آنها اغلب برای خاطر ديگران رنج ميبرند و برای
خاطر ديگران تحمّل مصائب ميکنند . همّشان سعادت و آسايش عالم است
نه خود . دعای محبّ حقيقی عالم انسانی اين نيست که او شخصاً از فقر
و مرض و مصيبت رهائی يابد بلکه مقصدش اينست که نوع انسان بطور
کلّی از نادانی و گناه و مضرّات ناشيه از آنها نجات يابد و اگر سلامتی و ثروت
بخواهد برای آنست که بملکوت الهی خدمت کند و هرگاه صحّت جسمانی
و غنا حاصل نشود با نهايت تسليم و رضا تقدير را ميپذيرد. چه بخوبی ميداند
که آنچه در سبيل الهی وارد شود مبنی بر حکمت ربّانی است .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " احزان و آلام تصادفاً بر ما وارد نشود
بلکه نزول رحمت الهی است تا بدرجهء کمال رسيم. هر هنگام حزن و المی
حاصل شود آنوقت انسان بياد و ذکر پدر آسمانی افتد که قادر است او را
از مذلّت رهائی بخشد . هرچه انسان از گناه پاکتر شود نتايج فضائل
و کمالات روحانی او بيشتر جلوهگر گردد "(١٦) .در ابتدا خلاف عدالت بنظر ميرسد که بيگناهی جور گناهکاری را
متحمّل شود، ولی حضرت عبدالبهاء ما را مطمئن ميسازند که اين بی
عدالتی فقط بحسب ظاهر است و بالاخره عدل کامل حصول يابد اين است بيان مبارک :
" و امّا کيفيّت اطفال صغيره و نفوس ضعيفه که در دست ظالمين
گرفتارند ... از برای اين نفوس در عالم ديگر مکافات عظيمه است ...
اين نفوس را اين صدمات سبب رحمت پروردگار گردد و موهبت کردگار
که بهتر از صد هزار راحت دنيا و نشو و نما در اين دار فانی دنياست "(١٧) .
-----------------------------------------------------------------------------
١٦) نطق مبارک در پاريس ( ترجمه از متن انگليسی کتاب ) .
١٧) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بيکی از احبّای امريکا .
ص ١١٣بسياری از مردم در تأثير دعا و مناجات ترديد ميکنند زيرا تصوّر
مينمايند استجابت دعا مغاير حاکميّت ونظام طبيعت است . ذکر يک مثال
اين مسئله را روشن ميکند . اگر آهن ربائی را روی برادههای آهن قرار
دهيم قطعات آهن بطرف آن جذب شده بآن ميچسبند ولی اين عمل بمعنی
دخالت در قانون جاذبهء زمين نيست. زيرا نيروی جاذبه مانند سابق در عمل
خود باقی است منتهی اينست که نيروی قوی تری وارد عمل شده است يعنی
نيروی ديگری که آنهم مانند نيروی جاذبه تحت انتظام و ضابطه است .
عقيدهء بهائی بر اينست که دعا نيروی مافوقی را بفعّاليّت وا ميدارد که نسبتاً
کمتر شناخته شده ولی دليلی در دست نيست که معتقد شويم عمل اين
نيرو خارج از نظام کلّی و مغاير قوانين طبيعی است . تنها تفاوت اينست که
اين نيرو تا حال کاملاً مورد مطالعه و تحقيق تجربی قرار نگرفته و عمل آن
بعلّت نادانی و بیاطّلاعی ما مرموز و بيقاعده بنظر ميرسد .
اشکال ديگر که باعث تحيّر بعضی گرديده اينست که ميگويند اثر
دعا ضعيف تر از نتايج عظيمه ايست که بآن نسبت داده ميشود. در اين
مورد هم شايد مثلی مطلب را روشن کند . فشار مختصری که بدريچهء مخزن
آبی وارد شود ممکن است جريان سيل آسائی توليد و آنرا تحت نظم در آورد
و يا موقعی که فشار مختصری بفرمان يک کشتی اوقيانوسپيما وارد شود
ممکن است مسير آن سفينهء عظيم را بارادهء خود تغيير دهد . بر طبق نظريهء
بهائی قوّهای که باعث اجابت دعا ميشود قوّهء لايتناهی الهی است و کاری
که دعا کننده ميکند فقط اينست که با استفاده از قوّهء ضعيف لازم سبب
نزول مواهب الهيّه و جهت سير جريان آن ميگردد و اين مواهب هميشه
حاضر برای تأييد نفوس زکيّه مستعدّه است .حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء ادعيه و مناجاتهای بيشمار برای
تلاوت پيروان خود در اوقات مختلفه و برای منظورهای مختلفه نازل
فرمودهاند . عظمت مضامين و عمق معانی روحانی اين بيانات بايد هر
متفکّر و محقّقی را تحت تأثير قرار دهد. ولی قدر و اهميّت آنها تنها موقعی
شناخته ميشود و قوّه و تأثير آنها وقتی تحقّق مييابد که انسان در زندگی روزانهء
خود اوقات مناسبی را برای تلاوت آنها بطور منظّم اختصاص دهد .
متأسّفانه رعايت اختصار مانع از آنست که بيش از چند نمونهء مختصر از
اين مناجاتها را در اينجا نقل کنيم و برای استفادهء بيشتر قارئين ميتوانند بآثار
و کتب بهائی ديگر مراجعه نمايند ." ای ربّ فاجعل رزقی جمالک و شرابی وصالک و املی رضائک
و عملی ثنائک و انيسی ذکرک و معينی سلطانک و مستقرّی مقرّک و وطنی مقام
الّذی جعلته مقدّساً عن حدودات المحتجبين انّک انت العزيز المهيمن القيّوم "(١٨) .
" اشهد يا الهي بانّک خلقتني لعرفانک و عبادتک اشهد في هذا الحين
بعجزي و قوّتک و ضعفي و اقتدارک و فقري و غنائک لا اله الّا انت المهيمن القيّوم " (١٩).
" الهی الهی اجمع قلوب احبّائک علی الاتّحاد و اظهر لهم عنايتک
العظمی و اجعلهم يتّبعون اوامرک و يحفظون شريعتک اعنهم يا الهی فی سعيهم
وهب لهم من لدنک قوّة علی خدمة امرک و لاتترکهم يا الهی لانفسهم انر
لهم خطواتهم بنور معرفتک و اشرح صدورهم بمحبّتک انّک انت الههم و معينهم "(٢٠) .
----------------------------------------------------------------------------------------
١٨) از حضرت بهاءاللّه. ١٩) از حضرت بهاءاللّه. ٢٠) از حضرت بهاءاللّه .
ص ١١٥" ای يزدان مهربان، جميع بشر را از يک سلاله خلق فرمودی تا
اعضای يک خاندان گردند و بندگان حضرت تو شوند در ظلّ سرادق
فضلت مأوی بخشيدی و بر خوان نعمتت مجتمع کردی و از اشراقات انوار
عنايتت منوّر ساختی. ای خدا، توئی مهربان توئی ملجأ و پناه و بخشندهء فيض
حيات. تاج انسانی را زينت هر سری فرمودی و خلعت موهبت را زيور کلّ
بشر تا غريق دريای رحمتت شوند. ای مولای مهربان، کلّ را متّحد فرما
و مذاهب مختلفه را بيکديگر الفت بخش جميع ملل را ملّت واحده کن تا
اجزاء يک خانمان شوند و روی زمين را يک وطن دانند و بنهايت اتّحاد الفت
جويند. ای خدا، رايت وحدت عالم انسانی را بلند فرما و صلح اعظم را
مستقرّ کن قلوب را بيکديگر التيام ده. ای خدا، ای پدر مهربان، قلوبمان را
از نفحات محبّتت شادمان کن و ديدهها را بنور هدايت روشن نما و گوشها را
از نغمات جانپرور متلذّذ فرما و در صون عنايتت ملجأ و پناه بخش. انّک
انت القويّ القدير يا ستّار العيوب و يا غافر الذّنوب "(٢١) .
" ای حيّ توانا، پناه گنهکاری و بخشنده و آمرزگار. ما غرق خطائيم و تو
دريای عطا ما در ظلمات عصيانيم وتو آفتاب فضل و احسان. پروردگارا، نظر
بقصور مفرما و بحسب لياقت و عجز موفور ما معمول مدار ذليليم و عليل
عزيز کن جليل فرما درمان بخش درياق اعظم عفو و غفران مبذول دار.
آمرزگارا، بعصيان مگير هر حيرانی را تو مجيری و دستگير از عالم ناسوت
بيزار نمودی در جهان ملکوت کامکار کن از حيّز آفات رهانيدی بگلشن
الطاف برسان. توئی بخشنده و دهنده و رهاننده و پاينده و مهربان . ع ع "(٢٢) .
" ای خدای مهربان، شکر تو را که بيدار نمودی و هشيار کردی چشم
بينا دادی و گوش شنوا احسان نمودی بملکوت خويش دلالت کردی
-----------------------------------------------------------------------------
٢١) آخر خطابهء مبارک حضرت عبدالبهاء در شيکاگو در پنجم ماه می ١٩١٢ .
٢٢) از حضرت عبدالبهاء ( چون نسخه اصل مناجات مندرج در نسخه انگليسی کتاب
بدست نيامد بجای آن اين مناجات گذاشته شد ) .و بسبيل خود هدايت فرمودی راه راست بنمودی و در سفينهء نجات درآوردی.
خدايا، مرا مستقيم بدار و ثابت و راسخ کن از امتحانات شديده محفوظ بدار
و در حصن حصين عهد و ميثاقت مصون و مأمون فرما توئی توانا توئی بينا
و توئی شنوا. ای خدای مهربان، دلی عطا کن که مانند زجاج بسراج محبّتت
روشن باشد و فکری عطا کن که بفيض روحانی جهان را گلشن نمايد توئی
بخشنده و مهربان و توئی خداوند عظيم الاحسان "(٢٣) .
ادعيهء بهائی به آداب و اشکال مفروضه با همهء اهميّتی که داراست
محدود و محصور نيست بلکه بر طبق تعاليم حضرت بهاءاللّه سراسر حيات
انسانی بايد توأم با دعا و مناجات باشد و نفس اشتغال بکار با روح پاک
عبادتست و هر فکر و کلمه و عملی که بمفهوم حقيقی کلمه در راه مجد و جلال
الهی و در سبيل خير و سعادت نوع بشر صرف شود، عبارت از دعا و نيايش است .
----------------------------------------------------------------------------------
٢٣) ضمن لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار خانم واتسن .
ص ١١٧" توجّه الی اللّه بجسم و عقل و روح شفا بخشد "(١) .
جسم و روحبموجب تعاليم بهائی جسم انسانی وسيلهايست موقّت در سبيل رشد
و نمای روح و چون منظور از آن حاصل شد متروک ميشود چنانکه پوست تخم
مرغ بمنظور موقّتی که رشد و نموّ جوجه باشد بکار ميرود و همينکه آن منظور
انجام شد شکسته و بدور افکنده ميگردد . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند که
جسم عنصری صلاحيّت بقا ندارد زيرا موجودی است مرکّب و متشکّل از
عناصر و ذرّات و مانند هر موجود ديگری که ترکيب شده وقتی بايد بتحليل رود .
جسم بايد خادم روح باشد نه مخدوم آن ولی بايد خادمی باشد آمادهء
خدمت و مطيع و با کفايت و در مقابل همانطور که در خور يک خدمتگزار
صديق است بايد نسبت بآن مراقبت و مواظبت معمول گردد و هرگاه بطور
شايسته نسبت بآن رعايت و مواظبت نشود امراض و بليّاتی رخ دهد که برای
خادم و مخدوم هر دو دارای نتائج مضرّه خواهد بود .---------------------------------------------------------------------------
١) از بيانات مبارک حضرت عبدالبهاء .وحدت جوهری کائنات که بصور و مراتب نامتناهی حيات مشهود
است يکی از تعاليم اساسی حضرت بهاءاللّه است . سلامت جسمانی ما با
صحّت فکری و اخلاقی و روحانی و همچنين با سلامت فردی و اجتماعی ابناء
نوع و بلکه با حيات حيوانات ونباتات بمراتب بيش از آن مربوط و پيوسته
و متأثّر از يکديگر است که معمولاً تصوّر ميشود . باين جهت هيچيک از
دستورات انبيا نيست که اختصاص بشأنی از شئون مختلف حيات داشته
و صِله و ارتباطی با سلامت جسمانی نداشته باشد منتهی اينست که در
بعضی تعاليم نسبت بسلامت جسمانی بيش از تعاليم ديگر تأکيد شده و ما
حال به بررسی آنها ميپردازيم .حضرت عبدالبهاء ميفرمايد : " اقتصاد اساس کامرانی و رفاه بشری
است . آدم ولخرج هميشه در زحمت است . اسراف و تبذير از طرف
هر کس گناه نابخشودنی است. ما هرگز نبايد مانند گياهان طفيلی زندگی
کنيم. هر کس بايد شغلی چه فکری و چه يدی داشته باشد و بپاکی
و آزادگی ، محترم و شرافتمندانه زندگی کند بطوريکه سرمشق ديگران گردد.
هرگاه شخصی با يک گرده نانی خشک قناعت کند و راضی باشد بدرجات
بهتر از آنست که غذائی شاهانه و مفصّل داشته ولی پول آن از جيب ديگران آمده باشد.
زيرا فکر و روح شخص قانع هميشه آرام و قلبش مستريح است "(٢) .
غذای حيوانی ممنوع نيست ولی حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" در مستقبل ايّام خوراک انسان عبارت از فواکه و حبوبات خواهد
--------------------------------------------------------------------------
٢) ترجمه .بود وقتی خواهد آمد که ديگر گوشت تناول نشود. علم طب حال در مرحلهء طفوليّت است
باوجود اين مبرهن گشته که غذای طبيعی ما چيزيست که از زمين انبات شود "(٣) .
الکل و مواد مخدّرهاستعمال هر نوع از مسکرات و مخدّرات مگر در مورد معالجهء امراض
اکيداً از طرف حضرت بهاءاللّه منع شده است .آئين بهائی مبتنی بر اعتدال است نه بر رياضت. لذّت بردن از اشياء
خوب و زيبائيهای حيات چه مادّی و چه روحانی نه تنها تشويق بلکه تأکيد
شده است . حضرت بهاءاللّه ميفرمايند : " لا تحرموا انفسکم ممّا خلق
لکم " . و نيز ميفرمايند که بايد از وجوهتان آثار فرح و بشارت عظمی
ظاهر و باهر گردد . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " آنچه خلق شده جميع
از برای انسان است چه که اشرف مخلوقاتست بايد از اين مواهب
و عطايای الهيّه ممنون باشد. همهء اشياء برای ما موجود گشته تا بشکرانهء اين
نعمت ، حيات را موهبت ربّ جليل دانيم . اگر از اين حيات خشنود
نباشيم کفران نعمت کردهايم زيرا وجود جسمانی و روحانی ما آثار رحمت
الهيّه است. پس بايد مسرور باشيم و اوقات را بتمجيد ربّ مجيد بگذرانيم و هر چيز را قدر بدانيم "(٥) .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
٣) نقل از خاطرات تشرّف جوليا گرندی(Ten Days in the Light of Akka,) ) (by Julia Grundy) ترجمه).
٤) کلمات فردوسيّه ، کلمة اللّه در ورق دهم از فردوس اعلی .
٥) از بيانات شفاهی حضرت عبدالبهاء نقل از کتاب فلسفهء الهی)( The Divine Philosophy ) ترجمه ) .
ص ١٢٠و چون از حضرت عبدالبهاء سؤال شد که آيا نهی از قمار و العاب در
ديانت بهائی شامل همهء بازيها ميشود ، در جواب فرمودند :
" خير، بعضی بازيها گناه نيست و اگر برای وقت گذراندن باشد
ضرری ندارد ولکن خطر در اين است که گذرانيدن وقت بتدريج منجر
بتضييع اوقات شود و تضييع اوقات در اين امر مقبول نه ولکن تفريحی که
سبب تقويت جسمانی است مثل ورزش مقبول است " ." کونوا عنصر اللّطافة بين البريّة ... تمسّکوا باللّطافة فی کلّ
الاحوال ... علی شأن لا يری من ثيابکم آثار الاوساخ ... ادخلوا ماء بکرا
و المستعمل منه لايجوز الدّخول فيه ... انّا اردنا ان نريکم مظاهر الفردوس
فی الارض ليتضوّع منکم ما تفرح به افئدة المقرّبين " .
جناب ميرزا ابوالفضل در کتاب حجج البهيّه (٦) باهميّت عظيم اين
احکام علی الخصوص برای بعضی اقاليم شرق اشاره ميکند که آبهای آلوده
و کثيف برای مصرف خانوادگی از قبيل استحمام و حتّی برای شرب بکار
ميرود و در آنجا اوضاع بر خلاف بهداشت جريان دارد و باعث امراض
و بيماريهای مسريّه و هزاران بدبختی ميگردد که ميتوان از آنها جلوگيری
نمود. و اين کيفيّات که اغلب تصوّر ميشود موافق شرع است در ميان اهالی
شرق جز با حکم و دستور شخصی که مؤيّد بقوّهء الهيّه باشد تغيير پذير
نيست . در بسياری از نقاط نيمکرهء غربی نيز هرگاه نظافت را نه تنها
متفرّغ بر خدا پرستی بلکه رکن اساسی عبادت دانند انقلاب کلّی در امور حاصل گردد .
----------------------------------------------------------------------------------------
٦) مراد رسالهء مختصر تاريخ امر مبارک است که توأم با ترجمهء انگليسی کتاب حجج
البهيّه بطبع رسيده است .اثرات صحّی اينگونه احکام در باره زندگانی ساده و بهداشت عمومی
و اجتناب از مشروبات الکلی و افيون و غيره بقدری واضح است که احتياج
بتفسير ندارد با آنکه اهميّت حياتی آنها در نزد بسياری بطور شايسته مورد
نظر قرار نگرفته است. اگر اين احکام از طرف عموم مجری ميگشت بيشتر
امراض عفونی و بيماريهای ساريهء ديگر بزودی از ميان جامعهء بشر زائل
ميشد . عدّهء امراضی که بر اثر غفلت از مراعات احتياطهای بهداشتی
ساده و يا شرب مشروبات الکلی و افيون حاصل ميشود بسيار زياد است .
بعلاوه اطاعت از اين احکام نه تنها در صحّت و تندرستی تأثير دارد بلکه
بر اخلاق و رفتار عموم اثرات مفيده ميبخشد . الکل و افيون خيلی بيشتر از
آنکه مورث امراض جسمانی گردد به روحيّات شخص صدمه وارد ميسازد
بطوريکه فوائد اخلاقی و روحانی اجتناب از آنها خيلی بيشتر از فوائد جسمانی است .
در بارهء نظافت، حضرت عبدالبهاء در يکی از الواح ميفرمايند :
" نظافت ظاهره هر چند امری است جسمانی ولکن تأثير شديد در روحانيّات دارد ...
مراد اينست که پاکی و طهارت جسمانی نيز تأثير در ارواح انسانی کند "(٧) .
هرگاه احکام انبياء در بارهء عفّت و عصمت در روابط زناشوئی
عموماً مراعات ميشد يکی ديگر از علل امراض شايعه ريشه کن ميگرديد
و امراض نفرتانگيز مقاربتی که امروزه بصحّت و سلامت هزاران نفر از
بيگناه و گناهکار و اطفال و پدران و مادران لطمهء شديد ميزند بزودی در طاق
نسيان و فراموشی ميافتاد. هرگاه احکام انبياء در بارهء عدالت و تعاون و محبّت
به ديگران مانند توجّه بخود بموقع اجرا گذاشته ميشد چگونه ممکن بود
زحمت طاقت فرسا و انبوه رنجبر و فقر مفرط از طرفی و خودخواهی و تنبلی
------------------------------------------------------------------------------
٧) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء مندرج در مکاتيب ج ١ ، ص ٣٢٥-٣٢٦ .
ص ١٢٢و غنای فاحش از طرف ديگر همعنان پيش رفته اينچنين موجبات خرابی
و دمار فکری و اخلاقی و جسمانی را فراهم سازد .اطاعت از دستورات بهداشتی و اخلاقی حضرت موسی و حضرت
بودا و حضرت عيسی و حضرت محمّد و حضرت بهاءاللّه به تنهائی برای
جلوگيری از امراض خيلی مؤثّرتر از آن چيزيست که جميع اطبّا و تمام قوانين
عمومی بهداشتی در سراسر عالم ميتوانند انجام دهند . در حقيقت هرگاه
همه از نصايح انبياء اطاعت ميکردند صحّت و سلامت برای عموم بشر
حاصل ميشد و بعوض اينکه جانها از امراض تباه شود و عمرها در طفوليّت
يا صغر سنّ و جوانی خاتمه يابد چنانکه حاليّه اغلب اتّفاق ميافتد، نفوس
بشر مانند ميوههای سالمی که قبل از افتادن از شاخه بدرخت کاملاً
ميرسند زندگی طبيعی داشته بمرحلهء کهولت و پيری ميرسيدند .
انبياء طبيبان حاذقندما در دنيائی زندگی ميکنيم که از قديم الايّام در آن اطاعت از
اوامر انبياء امری نادر و استثنائی بوده نه قانون کلّی ، دنيائی که حبّ ذات
در آن بر محبّت اللّه غلبه داشته و منافع محدود و قومی فائق بر مصالح عمومی
نوع بشر بوده و تملّکات مادّيّه و مشتهيات نفسانيّه بر سعادت و خوشبختی
اجتماعی و روحانی عالم انسانی برتری داشته است و لهذا عرصهء رقابتها
و جنگ و جدالهای مهيب و ظلم و ستم و تعدّی و فقر و غنای مفرط يعنی همان
عواملی که موجب امراض روحی و جسمانی است قرار گرفته است. در
نتيجه جميع ارکان شجر انسانيّت گرفتار بيماری شده و هر برگ اين درخت
از بيماری عمومی سهمی برده است بقسمی که حتّی اشخاص منزّه
و مقدّس نيز بخاطر گناهان ديگران رنج و عذاب ميکشند. پس معالجه
لازمست يعنی معالجهء عمومی عالم انسانی اعم از ملل و افراد. و باينجهت
حضرت بهاءاللّه مانند انبيای ملهم گذشته نه تنها راه حفظ و صيانت
سلامتی را نشان ميدهند بلکه اعادهء صحّت و سلامت را نيز حين فقدان آن
ص ١٢٣ارائه ميفرمايند . ظهور آن حضرت مانند طبيب آسمانيست که برای شفای
اسقام جسمانی و روحانی اين جهان آمده است .امروزه در عالم غرب اين عقيده بسيار قوّت گرفته که وسائل معنوی
و روحی در شفای امراض مؤثّر است و البتّه خيلی نفوس هستند که بر عليه
عقايد مادّی دربارهء نوع امراض و طرز مداوای آن بطوريکه در قرن
نوزدهم جريان داشت به مخالفت برخاسته و بقسمی راه تفريط پيمودهاند
که هرگونه اثر معالجات مادّی و دستورات بهداشتی را انکار ميکنند. ولکن
حضرت بهاءاللّه اثر و ارزش معالجات مادّی و روحانی هر دو را تصديق
و تعليم ميفرمايند که علم و فنّ طبّ بايد توسعه و تشويق و تکميل يابد تا جميع
وسائط معالجه باحسن مايمکن و هر کدام بجای مناسب خود مورد استفاده
قرار گيرد و هر وقت اعضای خانوادهء خود حضرت بهاءاللّه ناخوش ميشدند
بطبيب متخصّص مراجعه ميگرديد و اين طرز عمل به پيروان نيز توصيه
شدهاست . در کتاب اقدس ميفرمايند : " اذا مرضتم ارجعوا الی الحذّاق
من الاطبّاء ". اين دستور کاملاً مطابق با نظر بهائی نسبت بعلوم و فنون
بطور عموم ميباشد زيرا جميع علوم و فنونی که حتّی از جهت مادّی نوع
بشر از آن منتفع ميشود مستحسن شمرده شده و بايد ترقّی يابد . بوسيلهء علم
انسان سرور کائنات ميشود و با جهل اسير و بردهء آن ميگردد .
حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :" لا تترک العلاج عند الاحتياج و دعه عند استقامة المزاج ... عالج
العلّة اوّلاً بالاغذية و لاتجاوز الی الادوية. ان حصل لک ما اردت من
المفردات لاتعدل الی المرکّبات. دع الدّواء عند السّلامة و خذه عند الحاجة "(٨) .
----------------------------------------------------------------------------------
٨) لوح طبّ ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، ٢٢٢ .
ص ١٢٤جسمانی و سبب روحانی. امّا سبب جسمانی معالجه طبيبان و امّا سبب روحانی
دعا و توجّه رحمانيان و هر دو را بايد بکار برد و تشبّث نمود ... هيچيک
مانع از ديگری نيست. لهذا شما معالجهء جسمانی را نيز منظور داريد زيرا اين
هم از فضل و عنايات الهيّه است که فنّ طبابت را برای بندگان خود کشف
و آشکار نموده تا از اين نيز مستفيد گردند "(٩) .و نيز تعليم ميفرمايد که اگر ذوق و غريزهء طبيعی انسان بوسيلهء
شيوههای زندگی نابخردانه و غير طبيعی از مجرای خود منحرف نشده بود
برای انتخاب اغذيهء مناسب و ميوهها و گياهان طبّی و ساير معالجات
راهنمائی قابل اطمينان میبود همچنانکه اين کيفيّت در مورد حيوانات
وحشی مصداق دارد. و در بيان بسيار جالبی که در بارهء شفای امراض از
آن حضرت در کتاب مفاوضات نقل شده در خاتمه چنين مندرج است :
" پس معلوم شد که ميشود باطعمه و اغذيه و فواکه معالجه کرد ولی
چون طبّ الی الآن ناقص است لهذا درست پی نبردهاند و چون طبّ
بدرجهء کمال رسد باطعمه و اغذيه و فواکه و نباتات طيّبة الرّائحه و مياه
مختلفهء بارده و حارّه و درجاتش معالجه خواهد شد "(١٠) .
حتّی در مواقعيکه وسائل معالجه مادّی باشد قوهّای که سبب شفاست از خداست
زيرا خواصّ گياهان و معدنيّات نيز از مواهب الهيّه بوده کلّ من عند اللّه است .
ادويه فقط وسيلهايست ظاهری برای استمداد از شفای آسمانی .
------------------------------------------------------------------------------------
٩) نقل از لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار امة اللّه و يمان .
١٠) مفاوضات ، فصل معالجه بوسائط مادّيّه .آن حضرت تعليم ميفرمايند که طريقههای بسيار برای معالجه بدون
وسائل مادّی موجود است . از جمله " سرايت صحّت " است. همانطور که
امراض سرايت ميکند صحّت و عافيت نيز سرايت نمايد منتهی سرايت
صحّت بطیء و قليل التأثير است و سرايت مرض سريع و شديد التأثير .
و شديد ترين تأثير مربوط به حالت روحيّهء خود مريض است و امر " تلقين "
ممکن است در حصول اين احوال سهم عمده داشته باشد . ترس و خشم
و نگرانی و غيره بسيار برای صحّت زيانبخشند در حاليکه اميد و محبّت
و سرور و امثال آنها بهمان نسبت مفيد و نافعاند . در اين خصوص حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :
" الزم القناعة فی کلّ الاحوال بها تسلم النّفس من الکسالة و سوء الحال.
ان اجتنب الهمّ و الغمّ بهما يحدث بلاء ادهم. قل الحسد يأکل الجسد و الغيظ
يحرق الکبد ان اجتنبوا منهما کما تجتنبون من الاسد "(١١) .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " وقت سرور روح انسان در پرواز است جميع
قوای انسان قوّت ميگيرد و قوّهء فکريّه زياد میشود قوّهء ادراک شديد میشود. امّا وقتی
که حزن بر انسان مستولی شود مخمود میشود جميع قوا ضعيف ميگردد".
در بارهء شکل ديگر معالجهء روحی، حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" قسم ديگر که روحانيست يعنی واسطهء شفا قوّهء روحانی است اينست که
شخص صحيحی شخص مريضی را بتمامه توجّه کند و شخص مريض هم
در نهايت قوّه در انتظار شفا باشد که از قوّهء روحانيّه اين شخص صحيح
از برای من صحّت حاصل خواهد شد و اعتقاد تامّ داشته باشد بقسمی که
ميانه آن شخص صحيح و ميانه شخص مريض قلباً يک ارتباط تامّ پيدا
گردد و آن شخص صحيح تمام همّت را در شفای مريض بگمارد شخص
----------------------------------------------------------------------------
١١) لوح طبّ .مريض نيز يقين بحصول شفا داشته باشد. از تأثير وتأثّرات نفسانی در عصب
هيجانی حاصل شود و آن تأثّر و هيجان عصب سبب گردد و مريض شفا يابد "(١٢) .
ولکن تمام اين طرق معالجه تأثيراتش محدود است و در مورد امراض
شديد ممکن است از عهدهء شفا برنيايد .بزرگترين وسيلهء شفا قوّهء روح القدس است " آن نه مشروط بتماس
است و نه مشروط بنظر حتّی و نه مشروط بحضور ... خواه مرض ضعيف
باشد و خواه قوی خواه تماس جسمين حاصل گردد خواه نگردد خواه در
بين مريض و طبيب ارتباط حاصل شود خواه نشود خواه مريض حاضر
باشد خواه غائب آن بقوّهء روح القدس است "(١٣) .در ضمن صحبتی با مسيس اثل روزنبرگ در اکتبر ١٩٠٤ حضرت عبدالبهاء فرمودند :
" شفائی که بوسيلهء قوّهء روح القدس حاصل شود تمرکز ذهن و تماس
مخصوص لازم ندارد تنها بستگی بميل و آرزو و دعای طبيب روحانی دارد.
مريض ممکن است در شرق باشد و شفا دهنده در غرب و ممکن است با
همديگر آشنائی هم نداشته باشند ولی بمحض اينکه آن طبيب روحانی قلباً
توجّه بخدا کند و شروع بدعا نمايد مريض شفا يابد . اين موهبت مخصوص
مظاهر مقدّسه و اوليای الهی است "(١٤) .چنين بنظر ميرسد که حضرت مسيح و حواريّون بهمين طريق نفوس را
شفا ميبخشيدند و نظير اينگونه اعمال شفا دهنده در طول قرون بنفوس
-------------------------------------------------------------------------------
١٢) مفاوضات ، فصل شفا دادن بوسائط روحانيّه .مقدّسه نسبت داده شدهاست . حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء هر
دو دارای اين قوّه بودند و به پيروان با وفايشان نيز نظير اين قوا وعده داده شده است .
حالت مريضبرای اينکه قوّهء شفای روحانی کاملاً بموقع عمل درآيد حصول
شرائطی از طرف مريض و طبيب معالج و دوستان مريض و بطور کلّی از
طرف جامعهضرورت دارد . از طرف مريض آنچه لازمست اينست که
بتمام قلب بخدا توجّه نمايد و بر قدرت و ارادهء الهی اعتماد باطنی داشته باشد
که آنچه واقع شود خير محض است . حضرت عبدالبهاء در اوت سال
١٩١١ بخانمی امريکائی فرمودهاند : " جميع اين آلام بر طرف خواهد
شد و شما از جهت جسمانی و روحانی شفای کامل خواهيد يافت ... قلباً
اعتماد داشته و مطمئن باش که بعنايت و موهبت حضرت بهاءاللّه همه چيز
بنحو مطلوب واقع خواهد شد ... ولی بايد تماماً توجّه بملکوت ابهی کنی
همان توجّهی که مريم مجدليّه بحضرت مسيح داشت و در اينصورت من
اطمينان ميدهم که سلامت جسمانی و روحانی خواهی يافت تو مستحقّ
چنين عنايتی من بتو بشارت ميدهم که قابلی زيرا قلبت پاک است مطمئن
باش مسرور باش شادمان باش و اميدوار "(١٥) .هرچند در اينمورد بخصوص حضرت عبدالبهاء اعادهء کامل صحّت
جسمانی را تضمين فرمودند ولی در هر موردی چنين کفالتی نمی فرمايند حتّی
اگر شخص ايمان قوی داشته باشد . در لوحی خطاب بيکی از اماء الرّحمن
ميفرمايند : " مناجاتهائی که بجهت طلب شفا صادر شده شامل
شفای جسمانی و روحانی هر دو بوده لهذا بجهت شفای روحانی و جسمانی
هر دو تلاوت نمائيد اگر مريض را شفا مناسب و موافق البتّه عنايت گردد
----------------------------------------------------------------------------
١٥) ترجمه از متن انگليسی کتاب .ولی بعضی از مريضها شفا از برايشان سبب ضررهائی ديگر شود. اينست که
حکمت اقتضای استجابت دعا ننمايد. ای امة اللّه قوّه روح القدس امراض
جسمانی و روحانی هر دو را شفا دهد "(١٦) ." گاهی ارادة اللّه بامری تعلّق ميگيرد که خلق بحکمت آن پی نميبرند
ولی اسباب و علّت آن بعد ظاهر ميشود. اعتماد بخدا کن و باو توکّل نما و به
ارادهء حقّ تسليم شو خدا رئوف است رحمان است و رحيم ... مشمول فضل
و عنايتش خواهی گشت "(١٧) .و تعليم ميفرمايند که صحّت روحانی کمک و مساعد صحّت جسمانی
است. ولی صحّت جسمانی منوط بعوامل بسياری است که بعضی از آنها از
حيطهء اقتدار شخص خارج است. بنابراين حتّی عاليترين حالت روحانی در
جميع موارد نميتواند صحّت جسمانی را تضمين کند مقدّسترين مردان
و زنان گاهی مبتلا بامراض ميشوند .باوجود اينها اثرات مفيدی که يک حالت روحانی صحيح بر
صحّت جسمانی ميگذارد بمراتب بيش از آنست که معمولاً تصوّر
ميشود و در موارد عديده برای رفع کسالت کافی است . حضرت عبدالبهاء
بيک خانم انگليسی مرقوم فرمودهاند :حضرت بهاءاللّه مسئلت مينمايم که روحت قوی گردد تا بقوّهء روحت
جسمت نيز شفا يابد "(١٨) .و نيز ميفرمايند : " حضرت يزدان بانسان قوای عجيبه احسان فرموده
تا هميشه توجّهش رو بعلوّ باشد و هر نعمتی طلب نمايد و از جمله شفا را از
فضل و موهبتش مسئلت کند. امّا افسوس که انسان قدر اين نعمت عظمی
-------------------------------------------------------------------------------
١٦) بافتخار . Ella Goodall Cooperنداند و بخواب غفلت گرفتار و غافل از جميع عنايات پروردگار از نور
رو بگرداند و در ظلمت سير کند "(١٩) .قوهء شفای روحانی بیشک در جميع نفوس انسانی کم و زياد وجود
دارد ولی همانطور که بعضی نفوس بطور فوقالعاده دارای استعداد
رياضی و موسيقی هستند بعضی ديگر استعداد مخصوص برای شفا و معالجه
دارند. اينها نفوسی هستند که بايد فنّ شفا دادن را شغل معمولی خود
قرار دهند. متأسّفانه در قرون اخيره دنيا چنان مادّی شده که حتّی امکان
شفای روحانی تا حدّ زيادی از نظرها دور شده است. ولی مانند هنرهای
ديگر موهبت شفا بخشيدن نيز بايد شناخته شود و پرورش يابد و تعليم داده
شود تا بسر حدّ کمال و قدرت خود برسد. و يحتمل هزاران نفر در جهان
وجود داشته باشند که استعداد و قوّهء شفا بخشيدن بطور طبيعی در وجود
آنها موجود باشد منتهی اين موهبت گرانبها در آنها بحال کمون و بیاثر
مانده است و چون قابليّات معالجهء معنوی و روحانی بيشتر شناخته شود فنّ
شفا بخشيدن تغيير يافته مورد احترام قرار گيرد و بر اثرات آن بينهايت
افزوده شود. و هنگاميکه اين معرفت جديد و قوّهء معنويّهء مکنونه در شخص
شفا دهنده با ايمان کامل و اميدواری از طرف مريض توأم شود نتايج
اعجاب آميزی بدست آيد . حضرت بهاءاللّه در لوح طبّ ميفرمايند :
" علی اللّه التّکلان لا اله الّا هو الشّافی العليم المستعان ... و لا يفوت
عن قبضته من فی السّموات و الارضين. يا طبيب اشف المرضی أوّلاً بذکر
ربّک مالک يوم التّناد ثمّ بما قدّرناه لصحّة امزجة العباد. لعمری الطّبيب الّذی
شرب خمر حبّی لقائه شفاء و نفسه رحمة و رجاء. قل تمسّکوا به لاستقامة
-------------------------------------------------------------------------------------------------
١٩) نقل از کتاب خطابات حضرت عبدالبهاء در پاريس Paris Talks " " صفحهء ٢٠ (ترجمه).
ص ١٣٠المزاج انّه مؤيّد من اللّه للعلاج. قل هذا العلم اشرف العلوم کلّها انّه السّبب
الاعظم من اللّه محيی الرّمم لحفظ اجساد الامم و قدّمه علی العلوم و الحِکم.
ولکن اليوم يوم الّذی تقوم علی نصرتی منقطعاً عن العالمين. قل يا الهی اسمک
شفائی و ذکرک دوائی و قربک رجائی و حبّک مؤنسی و رحمتک طبيبی و معينی
فی الدّنيا و الآخرة و انّک انت المعطی العليم الحکيم " .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" من امتلأ بحبّ البهاء و نسی کلّ الاشياء تنفث روح القدس فی فمه
و روح الحياة فی فؤاده و يتلألأ انوار الآيات من وجهه و تتناثر الکلمات کعقود
اللّئالئ من فمه و يبرئ العلل و الامراض بمسح يده "(٢٠) . و نيز :
" ايّتها الطّبيبة الرّوحانيّة توجّهی الی اللّه بقلب خافق بمحبّته و خالص
بذکره و ناظر الی ملکوته و مستمدّ من روح قدسه فی حالة الجذب والوله
و الحبّ و الشّوق و الرّوح و الرّيحان. عند ذلک يؤيّدک اللّه بروح من عنده علی
شفاء العلل و الامراض "(٢١) . و نيز :" داومی علی معالجة القلوب و الاجسام و اطلبی الشّفاء للمَرضی بالتّوجّه الی الملکوت
الاعلی و انعقاد القلب علی حصول الشّفاء بقوّة الاسم الاعظم و بروح محبّة اللّه "(٢٢) .
چگونه همه ميتوانند کمک کنندموضوع معالجهء مريض مسئلهای است که نه تنها بشخص مريض
و طبيب معالج بلکه بهمه ارتباط دارد. بايد همه کمک کنند متأثّر باشند
و بخدمت قيام نمايند با زندگی صحيح و فکر صائب و مخصوصاً با دعا
-------------------------------------------------------------------------------------------
٢٠) نقل از لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار مستر چارلز گرين ليف. Mr. Charles Greenleaf ""
٢١ و ٢٢) نقل از الواح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار مسيس آرتی اسپر. "Mrs. Artie Spear"
ص ١٣١مساعدت نمايند زيرا از ميان همهء معالجات اثر دعا بيشتر است . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" تضرّع و دعا در حقّ ديگران البتّه مؤثّر است " . دوستان مريض
مسئوليّتی مخصوص بعهدهء دارند زيرا نفوذ آنها چه خوب چه بد اثر مستقيم
و شديد در حال مريض ميبخشد. چه بسا که شفا بطور عمده بستگی بطرز
مراقبت پدر و مادر و دوستان يا همسايگان مريض بينوا دارد . حتّی افراد
جامعه بطور عموم در هر مورد از ناخوشی اثر و نفوذ دارند. و هر چند اين
نفوذ در مورد افراد ممکن است قابل اعتنا بنظر نيايد ولی در مورد تودهء
مردم اثرات آن شديد است. هرکس به نسبت غلبهء ديانت بر مادّيّت ،
فضائل بر رذائل و شادی بر افسردگی و يا عکس آن متأثّر از محيط اجتماعی
است که در آن زندگی ميکند و هر فردی هم در تعيين وضع آن محيط
اجتماعی سهمی بر عهده دارد . در وضع فعلی دنيا ممکن است برای همه
کس دسترسی بسلامت کامل ميسّر نباشد ولی همه کس ميتواند واسطهء
نزول فيض سلامت بخش روح القدس واقع شود و باينطريق نسبت بجسم
خود و تمام کسانيکه با او محشورند نفوذ مساعد و شفا دهنده داشته باشد .
برای بهائيان کمتر وظائفی است که نسبت بآن بيش از موضوع
معالجه و شفای مريض آنقدر بکرّات تأکيد شده باشد. مناجاتهای روح پرور
زيادی نيز از طرف حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء در مورد شفا نازل شده است .
عصر ذهبیحضرت بهاءاللّه اطمينان ميدهند که بمعاضدت و همآهنگی مَرضی
و اطبّای معالج و همهء هيئت جامعه و همچنين استعمال صحيح از وسائل مختلفهء
بهداشتی اعمّ از مادّی و فکری و روحانی است که عصر ذهبی تحقّق خواهد
يافت آنوقت است که بقوّهء الهيّه احزان بفرح و اسقام بصحّت تبديل گردد .
ص ١٣٢" وقتی معرفت امر الهی حاصل شود همهء آلام برطرف گردد "(٢٣) .
و همچنين ميفرمايند : " وقتی که عالم ناسوت با عالم ملکوت رابطهء حقيقی
يابد و قلوب آسمانی گردد و نوايا مقدّس شود ارتباط کامل حاصل شود. در
اينصورت چنين قوّه سبب ظهور اعظم کمالات گردد امراض جسمانی
و روحانی شفای کامل يابند "(٢٤) .در خاتمهء اين فصل خوبست آنچه را که حضرت عبدالبهاء دائر
باستفادهء صحيح از تندرستی تعليم ميفرمايند بخاطر آوريم . در يکی از
الواح خطاب بيکی از احبّای واشنگتن ميفرمايند :" صحّت و سلامت جسم اگر در سبيل ملکوت صرف شود بسيار
مقبول و محبوب و اگر در نفع عموم عالم انسانی ولو منفعت جسمانی باشد
صرف گردد و سبب خير شود آن نيز مقبول. ولی اگر صحّت و عافيت انسان
در مشتهيات نفسانی و حيات حيوانی و متابعت شيطانی صرف گردد مرض از
آن صحّت بهتر بلکه موت مرجّح بر آن حيات. اگر چنانچه طالب صحّتی
صحّت را بجهت خدمت ملکوت بخواه. اميدوارم که بصيرتی کامل و عزمی
صارم و صحّتی تامّه و قوّتی روحانيّه و جسمانيّه حاصل نمائی تا از سرچشمه
زندگانی ابدی بنوشی و بروح تأييد الهی موفّق گردی "(٢٥) .
------------------------------------------------------------------------------
٢٣) ترجمه از متن انگليسی کتاب. ٢٤) ترجمه از متن انگليسی کتاب .
٢٥) از لوح مبارک خطاب به “Wellesca Pollock “" ای اهل عالم فضل اين ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف
و فساد و نفاق است از کتاب محو نموديم و آنچه علّت الفت
و اتّحاد و اتّفاق است ثبت فرموديم نعيماً للعاملين "(١) .
وضع فرقههای مذهبی در قرن نوزدهمشايد هرگز جهان مانند قرن نوزدهم از وحدت دينی دور نبوده
است. قرنهای عديده جوامع بزرگ دينی از قبيل زردشتيان و يهوديان
و بودائيان و مسيحيان و مسلمانان و غيره در کنار هم موجود بودند ولی بعوض
آنکه بوسيلهء اتّفاق و الفت و همآهنگی با يکديگر حکم يک جامعهء متّحد
يابند دائماً در حال جنگ و نزاع بسر ميبردند و بر ضدّ يکديگر قيام
ميکردند. اين وضع نه تنها بين اديان موجود بود بلکه هر يک از آنها نيز
بمذاهب مختلفه منشعب و آن مذاهب بفرق و احزاب روزافزون منقسم
گرديده بود که اغلب بمخالفت و ضدّيّت يکديگر برميخاستند با اينکه
حضرت مسيح فرموده : " بهمين همه خواهند فهميد که شاگرد من هستيد
اگر محبّت يکديگر را داشته باشيد "(٢) . و حضرت رسول فرموده : " انّ
هذه أمّتکم أمّة واحدة "(٣) . و نيز " شرع لکم من الدّين ما وصّی به نوحاً
------------------------------------------------------------------------------
١) لوح دنيا ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٢٩٧.
٢) انجيل يوحنّا ، ١٣/٣٥. ٣) قرآن ، سورهء انبيا ، ٢١/٩٢.
ص ١٣٤و الّذی اوحينا اليک و ما وصّينا به ابراهيم و موسی و عيسی أن اقيموا الدّين ولا تتفرّقوا فيه "(٤) .
شارع هر يک از اديان بزرگ پيروان خود را بمحبّت و اتّحاد دعوت
نموده ولی در هر مورد مقصد اصلی شارع تا حدّ زيادی از نظر محو شده
و در عوض عدم اغماض و تعصّبات و رسوم ظاهری و ريا و تزوير و فساد و سوء
تعبير و انشقاق و اختلاف بميان آمده است. و مقارن ظهور دور بهائی تعداد
فرق و احزاب متباغضه در جهان از هر يک از ادوار ديگر تاريخ بشر
بيشتر بود و چنين بنظر ميرسيد که گويا عالم انسانی در آن موقع ميخواست
هر نوع عقيده ديانتی و هر نوع رسوم و عوائد مذهبی و هرگونه قوانين مختلفهء
اخلاقی را به بوته آزمايش بگذارد .در عين حال عدّه کثيری از مردم قوای خود را بیترس و هراس
صرف فحص و تحقيق و آزمايش دقيق طبيعت و اساس معتقدات نمودند و علوم
و معارف جديد بسرعت توسعه يافت و برای مسائل حيات انسانی
راه حلهای جديد کشف گرديد. اتّساع دائرهء اختراعات از قبيل کشتی بخار
و راه آهن و نظام پستی و چاپخانه تا حدّ زيادی بانتشار افکار و ارتباط
ثمربخش انواع مختلفهء آراء و طرز زندگی کمک کرد .تصوّر تعارض علم و دين بجنگ وجدال بيرحمانه تبديل شد. در عالم
مسيحی انتقاد از مندرجات کتاب مقدّس و اکتشافات علمی دست بهم
داده بخصومت و حتّی تا حدّی بسلب اعتماد و اعتبار از کتاب مقدّس که
قرنها اساس عقايد مسلّمه و مقبوله نزد عموم بود منجر گرديد . عدّهء
روزافزونی از مردم نسبت بتعليمات کليسا بشک و ترديد افتادند و حتّی عدّهء
کثيری از کشيشها آشکارا يا پنهانی نسبت بصحّت معتقدات و اعمال فرقهء
مذهبی خود مشکوک شدند . اين غليان و هيجان افکار با اعتقاد دائم التّزايد
بعدم شايستگی و کفايت معتقدات و سنن قديمی و ميل بتجسّس و تفحّص
---------------------------------------------------------------------------
٤) قرآن ، سورة الشّوری ، ٤٢/١٣علم ومعارف کاملتر منحصر بکشورهای مسيحی نبود بلکه کم و بيش و با
اشکال مختلف در ميان همهء کشورها و اديان ظاهر و مشهود بود .
پيام حضرت بهاءاللّهدر چنين وقتی که اختلاف و اغتشاش بمنتهی درجه رسيده بود
حضرت بهاءاللّه صافور عظيمش را خطاب بعالم انسانی بصدا درآورده
فرمودند : " آيا اگر تمام اقوام و ملل در ظلّ يک ديانت در آيند و جميع
مردمان مانند برادر شوند و روابط محبّت و يگانگی ميان ابناء بشر استحکام
يابد و اختلافات مذهبی از ميان برود و تباين نژادی محو و زائل شود، چه
عيب و ضرری دارد ... اين جنگها و کشتارها و اختلافات بايد قطع شود
و ابناء بشر مانند يک قوم و يک عائله گردند ... "(٥).
اين پيام بسيار بزرگ و جليل است ولی بايد ديد اين مقصد چگونه
بموقع عمل و اجرا در آيد . انبيا موعظه و نصيحت فرمودند شعرا نغمه سرائی
نمودند و اوليا و مقدّسين هزاران سال در باره اين امور بدعا و مناجات
پرداختند ولکن تا حال اختلافات مذهبی قطع نشده و جنگ و نزاع
و خونريزی از ميان نرفته است، چه نشانی از آنست که حاليّه اين معجزه
بوقوع خواهد پيوست ؟ آيا عوامل جديدی برای تغيير اوضاع در کار است ؟
آيا طبيعت بشر همان نيست که هميشه بوده و بدوام دنيا بهمان حال خواهد
ماند ؟ هرگاه دو شخص و يا دو ملّت شیء واحدی را بخواهند، آيا در آينده
برای آن نخواهند جنگيد چنانکه در گذشته کردهاند ؟ آيا در حالی که
موسی و بودا و مسيح و محمّد به حصول وحدت جهانی موفّق نشدند، حضرت بهاءاللّه
بر اينکار توفيق خواهد يافت ؟ در حاليکه تمام اديان قديمه گرفتار فساد
------------------------------------------------------------------------------------
٥) از بيانات حضرت بهاءاللّه به پروفسور ادوارد براون نقل از مقدّمهء کتاب
Traveler's Narrative " “A)ترجمه ( .و تفرقه و تشتّت گرديدند، آيا ديانت بهائی بهمان سرنوشت دچار نخواهد شد ؟
حال ببينيم تعاليم بهائی باين سؤالات و نظاير آنها چه جواب خواهد داد .
آيا طبيعت بشر تغيير پذير است ؟تعليم و تربيت و همچنين ديانت بر اين اساس مبتنی است که ممکن
است طبيعت بشر را تغيير داد. در حقيقت با اندکی تحقيق و تحرّی ميتوان
نشان داد و بجرئت گفت که هر موجود زندهای لابدّ بر تغيير و تبديل است
و بدون تغيير حياتی موجود نيست حتّی جمادات نميتوانند از تغيير برکنار
مانند و هر چه در مراتب وجود بالاتر برويم اين تغييرات متنوّعتر
و پيچيدهتر و حيرت انگيزتر ميگردد. بعلاوه در مراحل نشو و ارتقای
موجودات باختلاف مراتب دو نوع تغيير ديده میشود يکی بطیء و تدريجی
و بظاهر غير محسوس و ديگری سريع و بغتی و شگفتانگيز .اين نوع اخير در
" مراحل حسّاس " نشو و نما صورت ميگيرد . در مرتبهء جمادی اينگونه
مراحل حسّاس در موقع ذوب يا غليان حاصل ميشود. مثلاً در موقعی که
جسم جامد دفعة تبديل بمايع ميشود و يا مايع تبديل به بخار ميگردد . در
مورد نباتات اين مراحل حسّاس در هنگامی ديده ميشود. که نبات شروع
بجوانه زدن ميکند يا جوانه شکفته برگ ظاهر ميشود. در عالم حيوان نيز اين
تحوّل در موارد عديده ديده ميشود. مثلاً موقعی که حشره کوچک ناگهان
بصورت پروانه تغيير شکل ميدهد و جوجه از تخم بيرون ميآيد و يا نوزاد از
رحم مادر متولّد ميشود. در حيات عاليهء روح نيز غالباً همين تغيير و تحوّل
ديده ميشود. مثلاً وقتيکه شخص " تولّد جديد " مييابد و تمامی وجودش از
حيث مقاصد و صفات و اخلاق و اعمال بکلّی تغيير پيدا ميکند. و همين
مراحل حسّاس چه بسا در جميع افراد يکنوع يا گروهی از انواع بغتتاً ظاهر
شود چنانچه اشجار و نباتات از انواع مختلفه بطور ناگهانی در فصل بهار زنده و شکفته شوند .
ص ١٣٧حضرت بهاءاللّه ميفرمايند، همانطور که برای موجودات سافله زمان
انتقال بغتی بحيات جديد کاملتر مقدّر است برای انسان نيز يک " مرحله
حسّاس " در زمان " تولّد جديد " معيّن و مقرّر است که در آن موقع وضع
و روش زندگی بطوريکه از بدو تاريخ تا حال مرسوم و معمول بوده بسرعت
و بطور غير قابل اجتناب تغيير يابد و عالم انسانيّت بمرحلهء جديدی از حيات
وارد شود. و اين دگرگونی و انقلاب آنچنان با وضع قديم متفاوت است که
حالت پروانه با حشره و مرغ با تخم متفاوت و بیشباهت است. در آن موقع
عالم انسانی بتمامه در پرتو ظهور جديد حقيقت را با نظر و بينش تازه بنگرد
همچنانکه در موقع طلوع آفتاب سراسر کشوری منوّر گردد تا همهء مردم
جائی را که قبل از طلوع همه چيز تيره و تاريک بود با کمال وضوح ببينند .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " اين قرن قرن ظهور کمالات انسانی است
جميع آفاق روشن گشته جهان البتّه غبطهء فردوس و رشک جنان گردد "(٦) .
قرائن موجود در طبيعت تماماً مؤيّد اين نظر است و پيغمبران سلف
همه باتّفاق از ظهور اين يوم جليل خبر دادهاند. علائم زمان واضحاً نشان
ميدهد که تغييرات عميق و انقلابی در افکار و مؤسّسات انسانی هم اکنون
در حال پيشرفت است. بنابراين چقدر بیمايه و بیاساس است استدلال
اشخاص بدبينی که با وجود مشاهدهء تغيير در همهء اشياء باز ميگويند طبيعت انسانی تغيير نميکند .
قدمهای اوّليّه بسوی وحدتحضرت بهاءاللّه بمنظور ترويج وحدت دينی نهايت شفقت و الفت
و ملايمت را توصيه فرموده پيروان خويش را دعوت مينمايند که " عاشروا مع
--------------------------------------------------------------------------------
٦) ترجمه .الاديان کلّها بالرّوح و الرّيحان " . و در وصايای خود در " کتاب عهدی " ميفرمايند :
" نزاع و جدال را نهی فرمود نهياً عظيماً فی الکتاب هذا امر اللّه فی
هذا الظّهور الاعظم و عصمه من حکم المحو و زيّنه بطراز الاثبات انّه هو
العليم الحکيم ... ای اهل عالم مذهب الهی از برای محبّت و اتّحاد است او را
سبب عداوت و اختلاف منمائيد ... اميد آنکه اهل بها بکلمهء مبارکهء قل کلّ
من عند اللّه ناظر باشند و اين کلمهء عليا بمثابه آبست از برای اطفاء نار
ضغينه و بغضا که در قلوب و صدور مکنون و مخزونست احزاب مختلفه از اين
کلمهء واحده بنور اتّحاد حقيقی فائز ميشوند انّه يقول الحقّ و يهدی السّبيل
و هو المقتدر العزيز الجميل " ." همه بايد تعصّبات را ترک کنند حتّی بکنائس و معابد و مساجد
يکديگر بروند زيرا در جميع اين معابد ذکر الهی ميشود و همه برای عبادت
حقّ مجتمع ميشوند چه فرق ميکند هيچيک شيطان را نمیپرستد مسلمين بايد
بکليساهای مسيحيان و کنائس کليميان بروند و بالعکس ديگران هم بايد
بمساجد مسلمين بروند. اين نفوس محض تقاليد و تعصّباتی که ما انزل اللّه بها
من سلطان از يکديگر اجتناب ميورزند .در امريکا من بکنيسهء يهود که
شبيه بکليساهای مسيحيان بود رفتم همه را ديدم که بعبادت خدا مشغولند.
در بسياری از اين مجامع بآنها گفتم اساس اديان الهی يکی است و برای آنها
دلائل حقّيّت انبيای الهی و مظاهر مقدّسه را تشريح کردم و آنان را تشويق
نمودم که از تقليد کورکورانه بپرهيزند پيشوايان قوم و رؤسا بمعابد يکديگر
بروند و از اساس اديان و تعاليم اصليّهء الهيّه صحبت بدارند و در کمال اتّحاد
و يگانگی و الفت در معابد يکديگر بعبادت پردازند و تعصّبات را ترک کنند "(٧) .
---------------------------------------------------------------------------------------
٧) بيانات شفاهی مبارک بجمعی از جهانگردان نقل از " نجم باختر " ، ٩/٣٧ ( ترجمه ) .
ص ١٣٩هرگاه همين قدمهای اوّليّه برداشته ميشد و در ميان فرق مختلفهء مذهبی
روح دوستی و الفت و مؤانست متقابل برقرار ميگرديد چه تحوّل شگرفی در
جهان بوجود ميآمد. ولکن برای اينکه وحدت حقيقی حاصل شود نيروئی
عظيمتر لازمست زيرا برای مرض تفرقه و جدائی البتّه شفقت و اغماض علاجی است
مفيد و مُسکّن ولی علاج قطعی نخواهد بود زيرا علّت بيماری را بر طرف نميکند .
مسئلهء حقّانيّتجامعههای مذهبی مختلفه در گذشتهء ايّام نتوانستند بوحدت گرايند
زيرا پيروان هر يک شارع ديانت و جامعهء خود را يگانه مرجع عالی
حقّانيّت و احکام و شريعت او را تنها شريعت الهيّه ميدانستند و بنابراين هر
پيغمبر ديگر که پيام و رسالت تازهای ميآورد بمنزلهء دشمن حقيقت تلقّی
ميشد. فرق و احزاب در هر جامعهای بدلائلی نظير آن از همديگر جدا
شدهاند و پيروان هر يک از آنها مراجع فرعی اختيار کردهاند و بعضی
آيات مخصوص يا تفسير بيانات شارع را يگانه ديانت حقيقی انگاشته
ديگران را باطل شمردند و پر واضح است مادام چنين وضعی موجود باشد
وحدت حقيقی ممکن نگردد .از طرف ديگر حضرت بهاءاللّه تعليم ميفرمايند که همهء انبياء حاملين
رسالت حقيقی از طرف خدا بودند و هرکدام از آنها در دورهء خود
عاليترين تعاليمی را بحسب استعداد نفوس بآنها دادند و مردم را طوری
تربيت کردند که مستعدّ اخذ تعاليم ديگر از طرف پيغمبران بعدی باشند
و از پيروان هر يک از اديان دعوت ميفرمايند نه تنها الهام الهی را نسبت به
پيغمبر خود انکار نکنند بلکه آنرا در مورد همهء پيغمبران تصديق نمايند
و اذعان کنند که تعاليم همهء آنها از جهت اصول با هم موافق بوده و هر يک
جزئی از طرح بزرگی برای تربيت و وحدت عالم انسانی است. اين است که
ص ١٤٠از پيروان جميع فرق مختلفهء مذهبی دعوت ميفرمايند که ايمان و احترام خود
را نسبت به پيغمبران خود از اين راه باثبات رسانند که حيات خود را وقف
تحقّق آن وحدتی نمايند که جميع انبيا برای حصول آن تحمّل مصائب و بلايا کردند .
در توقيع خطاب بملکه ويکتوريا آن حضرت دنيا را بمريضی تشبيه
فرموده که بعلّت گرفتاری در دست اطبّای غير حاذق مرضش شدّت يافته
سپس طريق حصول شفا را چنين بيان ميفرمايند :" وما جعله اللّه الدّرياق الاعظم و السّبب الاتمّ لصحّته هو اتّحاد من
علی الارض علی امر واحد و شريعة واحدة و هذا لا يمکن ابداً الّا بطبيب
حاذق کامل مؤيّد. لعمری هذا هو الحقّ و ما بعده الّا الضّلال المبين. کلّما
اتی ذاک السّبب الاعظم و اشرق ذاک النّور من مشرق القدم منعه المتطبّبون
و صاروا سحاباً بينه و بين العالم لذا ما طاب مرضه و بقی فی سقمه الی الحين "(٨) .
سير تکاملی اديانمانع بزرگی که برای بسياری از نفوس در سبيل وحدت اديان
موجود است اختلافی است که ميان شرايع انبيای مختلفه بنظر ميرسد آنچه
را يکی امر فرموده ديگری نهی کرده است . در اينصورت چگونه هر دو
ميتواند صحيح باشد و چگونه هر دو ارادهء الهی را ابلاغ ميکنند ؟ شکّی
نيست که حقيقت يکی است و تغيير نميکند بلی حقيقت مطلق يکی است
و تغيير پذير نيست ولکن حقيقت مطلق ماورای رتبهء کنونی فهم بشری
است و ادراکات ما نسبت بآن بايد دائماً در تغيير باشد . مفهومات و عقايد
سابق و ناقص ما با تأييد الهی با گذشت زمان جايش را به ادراکات کاملتر
ميدهد چنانکه حضرت بهاءاللّه در لوح يکی از پارسيان ميفرمايند :
------------------------------------------------------------------------------
٨) نقل از کتاب " الواح نازله خطاب بملوک و رؤسای ارض " صفحهء ١٣٥ .
ص ١٤١" ای مردمان سخن باندازه گفته ميشود تا نورسيدگان بمانند و
نورستگان برسند شير باندازه بايد داد تا کودکان جهان بجهان بزرگی
درآيند و در بارگاه يگانگی جای گزينند "(٩) . شير طفل را تقويت ميکند تا
بتواند بعدها غذاهای ثقيل را هضم نمايد. حال اگر گفته شود فلان پيغمبر
بر حقّ بوده که فلان تعليم را در فلان زمان فرموده و بنابراين پيغمبر ديگر
که در فلان زمان تعليم ديگر داده بر باطل است مانند آنست که گفته
شود چون شير بهترين غذا برای طفل نوزاد است پس همان شير بايد غذای
شخص بالغ باشد و اگر غذائی غير از شير داده شود خطا خواهد بود . حضرت
عبدالبهاء ميفرمايند : " هر دينی از اديان الهی منقسم بدو قسم است. يک
قسم اصل است که تعلّق بعالم ابدی دارد و آن بيان تعاليم الهيّه و مبادی
اصليّه و ظهور محبّة اللّه است که منطوق همهء اديان بوده لن يتغيّر ولن يتبدّل
است. قسم ثانی فرع است که تعلّق بجسمانيّات يعنی بمعاملات دارد و بحسب
ترقّی انسان و اقتضای زمان و مکان در هر شريعتی تغيير و تبديل پيدا ميکند.
مثلاً ... در زمان حضرت موسی اگر کسی سرقت ميکرد ولو جزئی بود
دستش را قطع ميکردند و قصاص العين بالعين والسنّ بالسّنّ مجری بود امّا
در زمان حضرت مسيح چون مقتضی نبود لهذا منسوخ شد. و همچنين مسئلهء
طلاق بقسمی شيوع يافته بود که قانون صحيحی برای ازدواج نمانده بود
لهذا حضرت مسيح طلاق را نهی فرمودند. در زمان حضرت موسی باقتضای
آن زمان در تورات ده حکم قتل نازل شده بود. در آن ايّام حفظ نظم
و انضباط هيئت جامعه و ايجاد امنيّت و آسايش بدون اجرای اين احکام
شديده مستحيل بود زيرا بنی اسرائيل در صحرای تيه معيشت ميکردند نه
دارالحکومه بود نه حبس و زندان امّا اين نوع احکام و قوانين در زمان
حضرت مسيح لزومی نداشت. پس واضح شد که قسم ثانی دين اهميّتی
ندارد زيرا تعلّق فقط بعوائد و رسوم معيشت دارد امّا اساس دين الهی
-----------------------------------------------------------------------------
٩) لوح مانکچی ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، ص ٢٦٦ .
ص ١٤٢يکيست و حضرت بهاءاللّه آن اساس اصلی الهی را تجديد فرمودند "(١٠) .
دين الهی دين واحد است و همهء پيغمبران آنرا تعليم دادهاند و آن امری
است زنده و در حرکت و ارتقاء نه بیجان و لايتغيّر . در تعاليم حضرت
موسی بحال غنچه بود و در ديانت حضرت مسيح بصورت گل در آمد و در
ظهور حضرت بهاءاللّه مانند ميوه است. گل غنچه را از بين نبرد همچنانکه
ميوه گل را معدوم نسازد و نابود نکند بلکه کمال آنرا ظاهر ميسازد .
کاسبرگهای غنچه بايد بريزد تا گل بشکفد و گلبرگها بايد ساقط شود تا ميوه
رشد کند و برسد . آيا کاسبرگها و گلبرگهائی که ريختند نا درست و بيهوده
بودند ؟ البتّه نه، زيرا هرکدام بموقع خود بجا و لازم و بدون آنها ميوه وجود
پيدا نميکرد. تعاليم مختلفهء انبياء و تغييرات ظاهری آنها در هر عصری نيز
همينطور است هر ظهوری مکمّل ظهورات گذشته است جدائی و عدم
توافقی در ميان آنها نيست بلکه آنها مراحل مختلفه در تاريخ حيات يک ديانت هستند
که بتدريج بمثابه دانه و غنچه و گل ظاهر شده و اکنون بمرحلهء ميوه رسيده است .
عصمت انبياءحضرت بهاءاللّه تعليم ميفرمايند که بهر نفسی که دارای مقام نبوّت
است حجج کافی بر اثبات رسالتش داده شده و حقّ دارد همهء خلق را
باطاعت خود دعوت کند و مختار است تعاليم مظاهر سابقه را نسخ کند ،
تغيير دهد و يا بر آن اضافه نمايد . در کتاب ايقان چنين ميفرمايند :
" اين بغايت از فيض فيّاض دور است و از رحمت منبسطه بعيد که
نفسی را از ميان جميع عباد برگزيند برای هدايت خلق خود و باو حجّت
کافيه وافيه عطا نفرمايد و معذلک خلق را از عدم اقبال باو معذّب فرمايد
-------------------------------------------------------------------------
١٠) ترجمه از متن انگليسی کتاب .بلکه لم يزل وجود سلطان وجود بر همهء ممکنات بظهور مظاهر نفس خود
احاطه فرموده ... مقصود از هر ظهور ظهور تغيير و تبديل است در ارکان
عالم سرّاً و جهراً ظاهراً و باطناً چه اگر بهيچوجه امورات ارض تغيير نيابد
ظهور مظاهر کلّيّه لغو خواهد بود " .عصمت کبری مخصوص حقّ جلّ جلاله است و انبيا نيز دارای مقام
عصمتند زيرا امرشان امر الهی است که از جانب خداوند بخلق افاضه
ميفرمايند و آن تعليمات بقوّت و اعتبار خود باقی است تا وقتی که تعليمات
ديگر بوسيلهء خود آن پيغمبر يا پيغمبر ديگری جايگزين آن گردد .
خداوند طبيب اعظم است که بتنهائی ميتواند بدرستی اسقام و آلام
جهان را تشخيص دهد و علاج متناسب تجويز نمايد . داروئی که برای
عصر مخصوصی تجويز شده برای عصر بعد که حالت و وضع مريض تغيير
يافته اقتضا ندارد . تمسّک بداروی قديم در حالی که طبيب تداوی
جديدی را تجويز کرده دلالت بر ايمان و اعتقاد بطبيب نميکند بلکه مدلّ
بعدم اعتقاد باوست. هرگاه به يک نفر يهودی گفته شود بعضی معالجات که
برای اسقام عالم بيش از سه هزار سال پيش توسّط حضرت موسی تجويز
شده مناسب و مقتضی امروز نيست ممکن است سخت باو گران آيد و هرگاه
به يک نفر مسيحی نيز گفته شود حضرت محمّد بدستورات حضرت مسيح
درمانی لازم و مفيد اضافه کرده او هم مضطرب گردد و همينطور هرگاه
به يک نفر مسلمان گفته شود که حضرت باب و يا حضرت بهاءاللّه اختيار
تغيير و تبديل احکام حضرت محمّد را داشتهاند نخواهد پذيرفت. ولی بر طبق
اصول بهائی لازمهء ايمان حقيقی آنست که بجميع انبيا احترام گذاشته شود
و نسبت بآخرين احکام نيز چنانکه خداوند بر مظهر الهی اين عصر نازل فرموده ابراز
اطاعت شود و تنها با چنين خلوص و ايمانی است که وحدت حقيقی حاصل خواهد شود .
ص ١٤٤حضرت بهاءاللّه مانند ساير انبيا رسالت خويش را با بيانی در کمال
صراحت که در آن شک و ريب راه ندارد اظهار ميفرمايند چنانکه در لوح
اقدس خطاب بملأ انجيل ميفرمايند : " قد جاء الاب و کمل ما وعدتم به فی
ملکوت اللّه. هذه کلمة الّتی سترها الابن اذ قال لمن حوله انتم اليوم لا
تحملونها. فلمّا تمّ الميقات واتی الوقت اشرقت الکلمة من افق المشيّة ايّاکم يا
ملأ الابن ان تدعوها عن ورائکم تمسّکوا بها هذا خير لکم عمّا عندکم ...
قد جاء روح الحقّ ليرشدکم الی جميع الحقّ انّه لا يتکلّم من عند نفسه بل
من لدن عليم حکيم. قل هذا لهو الّذی مجّد الابن ... ضعوا يا اهل الارض
ما عندکم و خذوا ما امرتم به من لدن قويّ امين ".و در لوح پاپ که در ادرنه بسال ١٨٦٧ نازل شده چنين ميفرمايند :
" ايّاکم ان يمنعکم الذّکر عن المذکور و العبادة عن المعبود ان اخرقوا
حجب الاوهام هذا ربّکم العزيز العلّام قد اتی لحيوة العالم و اتّحاد من علی
الارض کلّها ان اقبلوا يا قوم الی مطلع الوحی ولا توقّفوا اقلّ من آن. أ تقرئون
الانجيل ولا تقرّون للرّبّ الجليل؟ هذا لا ينبغی لکم يا ملأ الاحبار. قل ان
تنکروا هذا الامر بأيّ حجّة آمنتم باللّه فأتوا بها ".
همانطور که در اين رسائل خطاب بمسيحيان تحقّق مواعيد انجيل را
اعلام ميفرمايند بهمين قسم نيز بمسلمانان و يهوديان و زردشتيان و پيروان
اديان ديگر اکمال مواعيد کتب مقدّسهء آنها را اخبار ميدهند. آن حضرت
خطاب باهل عالم ميفرمايند، شما مانند اغنام الهی هستيد که به رمههای مختلفه
منشعب شده هر دسته در حظيرهای پناه جسته است. ميفرمايد پيامش ندای
الهی و شبان مهربان است که در آخر الزّمان برای جمعآوری گلههای پراکندهاش
آمده است تا همه در يک حظيره پناه گيرند و آنچه اسباب جدائی است از
ميان برخيزد و " يک گله و يک شبان " گردند "(١١) .-----------------------------------------------------------------------------
١١) انجيل يوحنّا ، ١٠/١٧ .مقام حضرت بهاءاللّه در ميان انبيا بینظير و فريد است زيرا وضع
دنيا در زمان ظهورشان بيسابقه و مثيل بود . بر اثر يک سلسله ترقّيات
و پيشرفتهای مستمرّه در عالم ديانت و علم و صنعت و تمدّن موقعيّت جهان
بجائی رسيده بود که برای تعليم وحدت و اتّحاد آماده شده بود موانعی که
در قرون سابقه ايجاد وحدت عالم را غير ممکن ميساخت در زمان ظهور
حضرت بهاءاللّه رو بزوال گذاشته و از سال تولّد آن حضرت در ١٨١٧
و مخصوصاً از زمان ترويج و انتشار تعاليمشان اين موانع بشکلی اعجاب آميز
در هم شکسته است. حال اين قضيّه بهر نوع تفسير شود در حقيقت آن ترديد نيست .
در ايّام انبيای سابق حدودات جغرافيائی بتنهائی کافی بود که از
وحدت جهان مانع شود ولی اکنون آن اشکال بر طرف شده است . برای
اوّلين بار در تاريخ بشر مردم از دو سوی مقابل کرهء زمين ميتوانند بسرعت
و سهولت با يکديگر ارتباط حاصل نمايند آنچه ديروز در اروپا بوقوع پيوسته
امروز در جميع قارّات باطّلاع مردم ميرسد و نطقی که امروز در امريکا ادا
شده ممکن است فردا در جرايد اروپا و آسيا و افريقا خوانده شود .
مانع بزرگ ديگر اشکال زبان بود که آنهم بخاطر تحصيل و تعليم
زبانهای خارجی تا حدّ زيادی بر طرف شده و قرائنی در دست است که تا
چند سال ديگر يک زبان بين المللی اختيار شده و در همهء مدارس جهان
آموخته ميشود و آنوقت اين اشکال نيز بکلّی از ميان خواهد رفت . مانع
بزرگ سوم تعصّب مذهبی و عدم تسامح بود که آنهم در حال زوال است.
فکر مردم بمرور روشنتر ميشود و تعليم و تربيت مردم بيش از پيش از دست
مؤسّسات مختلفهء علمای مذهبی خارج ميگردد و ديگر نميتوان از نفوذ و شيوع
افکار جديد و آزاديخواهانه حتّی در تاريکترين مراکز محافظهکار و قديمی ممانعت کرد.
ص ١٤٦به اين طريق حضرت بهاءاللّه ميان انبيای عظام اوّلين مظهر ظهوری
است که صيت امرش در سنينی معدود در ظرف چند سال بجميع اقطار
کرهء ارض رسيده است و عنقريب تعاليم اساسی حضرت بهاءاللّه رأساً از
الواح و توقيعات اصليّه ترجمه شده بدست هر مرد و زن و بچه که قادر
بخواندن باشد در سراسر عالم خواهد رسيد .ظهور بهائی در ميان شرايع جهان از جهت جامعيّت و کامليّت
مدارک و آثار معتبر فريد و بینظير است. آثار مدوّنه که بتوان بطور قطع
و يقين بحضرت مسيح و حضرت موسی و حضرت زردشت و حضرت بودا
و حضرت کريشنا منسوب داشت بسيار قليل است و بسياری از مسائل
جديد را که در عرصهء عمل و تجربه اهميّت دارد بلاجواب ميگذارد .
صحّت بسياری از تعاليمی که معمولاً باين شارعين اديان نسبت داده ميشود
محلّ ترديد است و بعضی ديگر مسلماً بعداً بآنها اضافه شده است . مسلمين
در قرآن و احاديث کثيره راجع بحيات حضرت رسول و تعاليم او سوابق
کاملتری در دست دارند ولی خود حضرت محمّد هر چند ملهم بالهام الهی
بودند ولی نفس مبارک و همچنين بسياری از اصحاب اوّليّهشان امّی و بيسواد
بودند و طرق ثبت و ضبط و انتشار تعاليمشان از بسياری جهات رضايتبخش
نبود و صحّت و اعتبار بسياری از احاديث مشکوک است و در نتيجه اختلاف
تفاسير و تباين آراء موجب تفرقه و انشقاق در اسلام گرديد همانطور که در
جميع فرقههای مذهبی سابقه حادث گشت .ولکن حضرت باب و حضرت بهاءاللّه آثار و آيات بيشمار در نهايت
فصاحت و قدرت مرقوم فرمودند و چون هر دو از القاء خطابات عمومی
ممنوع بودند و بيشتر دورهء حياتشان ( پس از اظهار امر ) در حبس و زندان
گذشت قسمت عمدهء اوقاتشان بتحرير صرف گرديد اين است که
ص ١٤٧هيچيک از اديان گذشته از جهت وفور آثار اصل و معتبر بپای ظهور بهائی
نميرسد . حقايقی که در اديان گذشته تلويحاً بآن اشاره شده بود اينک در
ديانت بهائی با وضوح و تفصيل بيان گرديده است مبادی ثابتهء روحانيّهای
که از طرف جميع انبيا تعليم گرديده برای حلّ مسائل مبهم و پيچيدهء دنيای
امروز که بسياری از آنها در ازمنهء سابقه مطرح نبوده، بکار گرفته شده است .
مسلّم است که اين مقدار آثار و نصوص معتبر و موثّق در جلوگيری از
سوء تفاهمات آينده و ايضاح سوء تفاهماتی که در گذشته فِرَق و مذاهب را
از هم دور کرده بود نقش مؤثّری خواهد داشت .امر بهائی از جهتی ديگر نيز فريد و بینظير است چه حضرت
بهاءاللّه قبل از صعود در الواح و آثار مبارکه بکرّات ذکر عهد و ميثاق خود را
فرمودهاند و پسر ارشد خود حضرت عبدالبهاء را که اغلب به غصن يا
غصن اعظم مخاطب ساخته بعنوان مبيّن منصوص آيات معيّن فرموده اعلام
داشتهاند آنچه ايشان تبيين يا تفسير نمايند عيناً مثل کلمات خود آن حضرت
معتبر است، در کتاب عهد خود ميفرمايند :" انظروا ما انزلناه فی کتابی الاقدس، اذا غيض بحر الوصال و قضی
کتاب المبدأ فی المآل توجّهوا الی من اراده اللّه الّذی انشعب من هذا
الاصل القديم، مقصود از اين آيهء مبارکه غصن اعظم بوده " .
و در سورهء غصن در بيان مقام حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" يا قوم فاشکروا اللّه لظهوره لانّه لهو الفضل الاعظم عليکم و نعمته
الاتمّ لکم و به يحيی کلّ عظم رميم. من توجّه اليه فقد توجّه الی اللّه فمن
اعرض عنه فقد اعرض عن جمالی و کفر ببرهانی و کان من المسرفين " .
پس از صعود حضرت بهاءاللّه برای حضرت عبدالبهاء فرصتهای
بسيار پيش آمد که چه در بيت خودشان و چه در ضمن مسافرتهای متعدّده
ص ١٤٨با نفوس مختلفه از جميع اقطار جهان و صاحبان افکار وعقايد متنوّعه
ملاقات نمايند و در ضمن استماع مسائل و مشکلات و ايرادات آنها توضيحات
و بيانات وافی ادا فرمايند و آن بيانات دقيقاً نوشته و تدوين گرديد و آن حضرت
در طيّ سالهای طولانی بتوضيح و تشريح تعاليم الهی پرداخته کيفيّت تطبيق
آنرا با مسائل متنوّعهء حيات حاضر ارائه فرمودند . هرگاه ميان ياران
اختلاف نظری پيش ميآمد بايشان مراجعه ميشد و با سلطه و اختياری که
بايشان تفويض شده بود فيصل مييافت و باينطريق از مخاطرهء سوء تفاهمات
و اختلافات آينده کاسته گرديد . بعلاوه حضرت بهاءاللّه مقرّر فرمودهاند
که بايد بيت العدل اعظمی که نمايندهء کلّيّهء بهائيان در سراسر عالم باشد
انتخاب و تشکيل گردد تا بادارهء شئون امر بهائی و نظارت و تنظيم تمام
مجهودات آن بپردازد و از حدوث تفرقه و انشقاق جلوگيری نمايد و مسائل
مبهمه را توضيح دهد و احکام و تعاليم را از فساد و سوء تعبير محافظه نمايد.
و چون در نظر آوريم که اين هيئت عالی اداری و معهد اعلی نه تنها ميتواند
وضع احکام غير منصوصه در کتاب نمايد بلکه قادر است قوانين و مقرّرات
موضوعهء خود را بعلّت حدوث اوضاع جديد نسخ نمايد و باقتضای زمان
قوانين ديگر بجای آن وضع کند، باين حقيقت پی ميبريم که با اين تدابير
امر الهی ميتواند رشد و اتّساع يافته و مانند يک موجود زنده خود را با
احتياجات و مقتضيات جامعه در حال تغيير منطبق سازد .
علاوه بر اينها حضرت بهاءاللّه تفسير آيات و تعاليم را جز از طرف
مبيّن منصوص اکيداً منع فرمودهاند و حضرت عبدالبهاء در الواح وصايای
خود حضرت شوقی افندی را بعنوان وليّ امراللّه معيّن و تبيين آيات اللّه را
بعد از خود بايشان محوّل فرمودهاند .پس از يکهزار سال يا بيشتر ظهور ديگری در ظلّ حضرت بهاءاللّه
با حجج و دلائل متقنه بر اثبات رسالت خويش ظاهر خواهد شد ولی تا آن
موقع آثار حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء و حضرت وليّ امراللّه
و تصميمات بيت العدل اعظم مراجعی هستند که تمام بهائيان بايد برای
ص ١٤٩کسب هدايت بآن رجوع نمايند . هيچ بهائی نميتواند بر اساس تفسير
مخصوصی از تعاليم مکتب يا فرقهای تأسيس نمايد و يا ادّعای ظهوری نمايد
و هر کس بر خلاف اين اوامر قيام کند ناقض عهد شمرده ميشود. حضرت
عبدالبهاء ميفرمايند " دشمن امر اللّه کسی است که بيانات و آثار حضرت
بهاءاللّه را بزعم خود و ادراک خويش تفسير نمايد و جمعی را حول خويش
جمع کرده تشکيل حزبی نمايد و بشهرت مقام و ستايش خود پردازد و در
امر اللّه تفرقه اندازد "(١٢) .و در لوح ديگر ميفرمايند : " اين شبهات نقض مانند کف درياست
و دريا بیکف نميشود بحر ميثاق يک موج زند تا اجسام ميّته را بکنار
اندازد زيرا دريا جسم مرده قبول ننمايد. اينست که بحر ميثاق موج زد تا
اجسام ميّته را بيرون انداخت يعنی نفوسی را که از روح الهی بیبهرهاند
و تابع نفس و هوی ، هواء رياست در سر دارند. باری اين کفهای دريا
بقائی ندارد عنقريب محو و نابود گردد ولی دريای ميثاق الی الابد پر موج
است و در جوش و خروش "(١٣) .اگر مردم بخواهند ترک دين کنند هيچ چيز مانع نتواند شد. حضرت
عبدالبهاء ميفرمايند " حقّ بنفسه احدی را مجبور نميکند روحانی شود انسان
بايد از حقّ آزادی و اختيار برخوردار باشد "(١٤) . ولکن قوّهء روحانی عهد
و پيمان بهائی طوری است که تشتّت و تفرّق را در جامعهء بهائی کاملاً غير ممکن ميسازد .
عدم وجود طبقهء روحانيّون حرفهایيکی ديگر از مختصّات تشکيلات بهائی که بايد مخصوصاً ذکر شود
نداشتن طبقهء روحانيّون حرفهايست. اهداء تبرّعات بطيب خاطر برای
------------------------------------------------------------------------------------
١٢) ترجمه از متن انگليسی کتاب .١٣) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء نقل از مکاتيب جلد سوم صفحهء ٨٤ .
١٤) ترجمه از متن انگليسی کتاب .مصارف مبلّغين مجاز است و بسيارند نفوسی که تمام وقت خود را وقف
خدمت امر مينمايند ولکن جميع بهائيان بايد در امر تبليغ و تبشير بقدر وسع
و قابليّت خود شريک باشند و طبقهء مخصوصی که از ديگر بهائيان ممتاز بوده
و منحصراً بوظائفی نظير کشيش و ملّا بپردازد وجود ندارد .
در ازمنهء سابقه طبقهء علمای دينی لازم بود بجهت اينکه مردم
بيسواد و عامی بودند برای اعمال مذهبی و اجرای رسوم و تشريفات دينی
و اجرای عدالت و مسائل مشابه بآنها احتياج داشتند. ولکن اکنون زمان
عوض شده تعليم و تربيت بسرعت تعميم يافته و هرگاه اوامر حضرت بهاءاللّه
اجرا شود هر پسر و دختری در سراسر دنيا تعليم و تربيت صحيح خواهد
يافت و در اينصورت هر نفسی شخصاً بمطالعه و تحصيل آثار مقدّسه
ميپردازد و مستقيماً از سرچشمهء آب حيات بيانات خداوند بهرهمند
ميگردد . در نظامات بهائی رسوم و تشريفات مفصّل مذهبی که اجرای آنها
احتياج بطبقهء مخصوص علمای دينی داشته باشد وجود ندارد و اجرای
عدالت نيز به مؤسّساتی که برای اين منظور تشکيل گرديده سپرده خواهد
شد. برای طفل معلّم لازمست ولی هدف معلّم حقيقی آنست که شاگرد
را طوری تعليم و پرورش دهد که از معلّم بینياز شود يعنی امور را بچشم
خود ببيند و بگوش خود بشنود و با هوش و عقل خود بفهمد. بهمين قسم نژاد
انسانی در مرحلهء طفوليّت کشيش و ملّا لازم داشت و وظيفهء حقيقی آنها اين
بود مردم را چنان تربيت کنند که محتاج آنان نباشند يعنی مسائل الهی را با
چشم خود ببينند و با گوش خود بشنوند و با عقل خود بفهمند. حاليّه وظيفهء
طبقهء علمای دينی بانتها رسيده و منظور تعاليم بهائی اينست که وظيفهء آنها را
تکميل نمايد باينمعنی که مردم را از دون حقّ فارغ و آزاد سازد تا همه
مستقيماً بخداوند يعنی مظهر ظهور او توجّه نمايند و چون توجّه همه بيک
مرکز معطوف گردد ديگر مقاصد متخالفه و هرج و مرج باقی نماند و هر چه
مردم بآن مرکز وحدانيّت نزديکتر شوند بهمديگر نزديکتر خواهند شد .
ص ١٥١" يا حزب اللّه بخود مشغول نباشيد و در فکر اصلاح عالم و تهذيب امم باشيد "(١) .
دين اساس تمدّن استبنا بعقيده بهائی مسائل حيات انسانی چه فردی و چه اجتماعی چنان
پيچيده و بطور غير قابل تصوّر غامض است که عقل عادی بشری از حلّ
آن بدرستی عاجز و ناتوان است و تنها ذات عليم خداوند کاملاً بر علّت غائی
خلقت و چگونگی انجام و تحقّق ارادهء الهی واقف و مطّلع است . خداوند
بوسيلهء انبياء هدف اصلی حيات انسانی و طريق صحيح ترقّی و تعالی را بنوع
بشر نشان ميدهد و سپس ايجاد تمدّن حقيقی منوط بايمان صادقانهء نفوس
و متابعت از مظاهر مقدّسه الهی است . حضرت بهاءاللّه در خصوص دين
و تمسّک بآن در کلمات فردوسيّه ميفرمايند :" آنست سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمينان من فیالامکان.
سستی ارکان دين سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده. براستی
ميگويم آنچه از مقام بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه
بالاخره هرج و مرج است ... در تمدّن اهل غرب ملاحظه نمائيد که سبب
-----------------------------------------------------------------------------
١) لوح دنيا ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٢٨٨ .
ص ١٥٢اضطراب و وحشت اهل عالم شده آلت جهنّميّه بميان آمده و در قتل وجود
شقاوتی ظاهر شده که شبه آنرا چشم عالم و آذان امم نديده و نشنيده. اصلاح
اين مفاسد قويّهء قاهره ممکن نه مگر باتّحاد احزاب عالم در امور يا در مذهبی از
مذاهب ... يا اهل بها اوامر منزله هر يک حصنی است محکم از برای وجود " .
وضع کنونی اروپا و جهان بطور عموم صحّت اين بيانات را که
ساليان پيش نوشته شده با زبان بليغ ثابت ميکند. غفلت از اوامر الهيّه و غلبه
و انتشار بيدينی توأم با اغتشاش و خرابی و دمار بحدّ دهشتآوری رسيده
و بنظر ميرسد اصلاح امور اجتماعی بدون تقليب قلوب و تغيير اهداف که از
مشخّصات اصلی و لوازم ديانت حقيقی است غير ممکن خواهد بود .
عدالتدر صحيفهء کوچک کلمات مکنونه که حضرت بهاءاللّه جوهر تعاليم
انبيا را بطور اختصار بيان ميفرمايند نصيحت نخست در بارهء حيات بفرد چنين است :
" املک قلباً جيّداً حسناً منيراً " و نصيحت بعد که راجع به حيات
حقيقی اجتماعی است، چنين :" يا ابن الرّوح " احبّ الاشياء عندی الانصاف. لا ترغب عنه ان تکن
اليّ راغباً ولا تغفل منه لتکون لی اميناً و انت توفّق بذلک أن تشاهد الاشياء
بعينک لا بعين العباد و تعرفها بمعرفتک لا بمعرفة احد فی البلاد. فکّر فی
ذلک کيف ينبغی ان يکون. ذلک من عطيّتی عليک و عنايتی لک فاجعله امام عينيک " .
نخستين پايه حيات اجتماعی اينست که افراد بتوانند حقّ را از باطل
و صحيح را از خطا تشخيص دهند و با چشم حقيقت بين در اشياء نظر
نمايند . بزرگترين علّت نابينائی روحانی و اجتماعی و بزرگترين دشمن ترقّيات
ص ١٥٣اجتماعی خودبينی و خودپسندی است. حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :
" ای پسران دانش، چشم سر را پلک بآن نازکی از ديدن جهان
و آنچه در اوست بیبهره نمايد ديگر پرده آز اگر بر چشم دل فرود آيد
چه خواهد نمود. بگو ای مردمان تاريکی آز و رشک روشنائی جان را بپوشاند
چنانکه ابر روشنی آفتاب را "(٢) .تجربيّات طولانی سرانجام صدق اين حقيقت از تعاليم انبياء را بمردم
ثابت کرده است که افکار و اعمال مبتنی بر خودخواهی و خودپسندی
بالضروره باعث مصيبت و بدبختی هيئت اجتماعی است. و اگر نوع بشر
نخواهد بخواری هلاک شود هر فردی بايد بامور همسايه خود مانند امور خود
بنگرد و منافع شخصی خود را تابع منافع عمومی عالم انسانی سازد و باينطريق
منافع فردی و عمومی بالمآل به بهترين وجه تأمين خواهد شد . حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :
" يا ابن الانسان " لو تکون ناظراً الی الفضل ضع ما ينفعک وخذ ما ينتفع
به العباد. و ان تکن ناظراً الی العدل اختر لدونک ما تختاره لنفسک "(٣) .
حکومتتعاليم حضرت بهاءاللّه در بارهء نظام اجتماعی حقيقی شامل دو نوع
مطالب مختلف است. يکنوع همانست که در رسائل ملوک و سلاطين نازل
گرديده و در بارهء حلّ مشکلات حکومتهائی است که در زمان حيات
حضرت بهاءاللّه در روی زمين وجود داشت. و نوع ديگر مربوط بنظام
جديدی است که در خود جامعهء بهائی تأسيس و توسعه خواهد يافت .
------------------------------------------------------------------------------
٢) لوح مانکچی ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٢٦٣ .
٣) کلمات فردوسيّه ، " اشراقات و الواح ديگر " صفحهء ١١٩ .
ص ١٥٤در اينجا بنظر ميرسد تضادّ شديدی باشد ميان عباراتی از قبيل :
" حقّ جلّ شأنه ناظر بقلوب عباد بوده و هست و دون آن از برّ و بحر و زخارف
و الوان کلّ را بملوک و سلاطين و امراء واگذارده "(٤) .
و عبارت " اليوم لايق آنکه کلّ باسم اعظم متشبّث شوند. نيست
مهرب و مفرّی جز او و ناس را متّحد نمايند "(٥) .عدم مطابقت ظاهری اين دو نظر موقعی مرتفع ميشود که ما فرقی را
که حضرت بهاءاللّه ميان " صلح اصغر " و صلح اعظم " قائل شده در مدّ
نظر آوريم. در رسائلی که حضرت بهاءاللّه بملوک و سلاطين خطاب فرموده
از آنها دعوت شده است متّحد و متّفق شوند و برای حفظ و صيانت صلح
سياسی و تقليل تسليحات و تخفيف بارهائی که بر دوش مردم گذاشته شده
و همچنين برای تأمين زندگی طبقهء فقير اقدام نمايند. ولی از همان بيانات
کاملاً مستفاد ميشود که عدم اجابت و بیاعتنائی باحتياجات و مقتضيات
زمان منجر بجنگها و انقلاباتی خواهد شد که منتهی بواژگون شدن اساس
نظم کهن خواهد گرديد. بنابراين از يکطرف ميفرمايند " آنچه امروز
لازمست اطاعت حکومت و ... است " (٦) و از طرف ديگر ميفرمايند
" نفوسی که بجمع زخارف و آلاء دنيا مشغول و از حقّ از روی کبر اعراض
کردهاند اين نفوس خسر الدّنيا و الآخره هستند و عنقريب يد قدرت الهی
آنچه را که مالکند اخذ و ايشان را از ردای احسانش محروم سازد "(٧) .
و نيز " انّا قد جعلنا ميقاتاً لکم فاذا تمّت الميقات و ما اقبلتم الی اللّه
ليأخذکم عن کلّ الجهات و يرسل عليکم نفحات العذاب عن کلّ
الاشطار و کان عذاب ربّک لشديد "(٨) .---------------------------------------------------------------------
٤) مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٣٦٥ .
٥) اقتدارات ، صفحهء ٢٩٤ .٦) مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٣٦٦ .
٧) ترجمه از روی متن انگليسی کتاب .و نيز " آثار هرج و مرج مشاهده میشود چه که اسبابی که حال
موجود است بنظر موافق نميآيد "(٩) .و نيز " انّا کتبنا علی نفسنا نصرک فی الملک و ارتفاع امرنا ولو لن يتوجّه
اليک احدٌ من السّلاطين "(١٠) ." حضرت موجود در سبب و علّت اوّليّهء سکون و راحت امم و عمار
عالم ميفرمايد لابد بر اينست مجمع بزرگی در ارض برپا شود و ملوک
و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند و آن اينست که دول
عظيمه برای آسايش عالم بصلح محکم متشبّث شوند و اگر ملکی بر ملکی
برخيزد جميع متّفقاً بر منع قيام نمايند "(١١) .حضرت بهاءاللّه با اينگونه نصائح اوضاعی را که بايد در آن
مسئوليّتها در سبيل مصالح عمومی در يوم اللّه بموقع اجرا در آيد مکشوف
فرموده است. از يکطرف ملل و امم را باتّحاد بينالمللی دعوت ميفرمايند از
طرف ديگر صريحاً فرمانروايان را انذار مينمايند که هرگاه بجنگ و نزاع ادامه
دهند حکومت و اقتدار آنها تباه خواهد شد. اکنون تاريخ جديد با قيام
نهضتهای قهريّه که تمام ملّتهای متمدّن را بمرحلهء انهدام کشانيده و با توسعهء
جنگ و ستيز بميزانی که فتح و فيروزی را برای هر يک از طرفين مستحيل
ساخته صحّت و متانت اين انذار را تأييد مينمايد، ميفرمايند :
" لمّا نبذتم الصّلح الاکبر عن ورائکم تمسّکوا بهذا الصّلح الاصغر
لعلّ به تصلح امورکم و الّذين فی ظلّکم "(١٢) .--------------------------------------------------------------------------------------
٩) لوح مقصود ، " دريای دانش " ، صفحهء ٢٥. ١٠) سورهء ملوک .
١١) لوح مقصود ، " دريای دانش " ، صفحهء ١٦ .١٢) لوح ملکه ويکتوريا نقل از کتاب " الواح نازله بملوک و رؤسای ارض " صفحهء ١٣٨
و صفحهء ١٣٥ ." والّذی جعله اللّه الدّرياق الاعظم والسّبب الاتمّ لصحّته هو اتّحاد
من علی الارض علی امر واحد و شريعة واحدة. هذا لا يمکن ابداً الّا بطبيب حاذق کامل مؤيّد "(١٣) .
منظور از صلح اصغر اتّحاد سياسی است که ميان دولتها حاصل
شود در حاليکه صلح اکبر عبارت از اتّحادی است که شامل کلّيّهء عوامل
روحانی و سياسی و اقتصادی باشد. ميفرمايند " زود است بساط عالم جمع
شود و بساط ديگر گسترده گردد "(١٤) .در زمان قديم حکومت تنها بامور خارجی و شئون مادّی ميپرداخت ولی
حاليّه وظيفهء دولت شامل يک جنبه زعامت و از خودگذشتگی و علم و اطّلاع روحانی
نيز هست که حصول آن مگر برای کسانيکه توجّه بخدا دارند غير ممکن است .
آزادی سياسیحضرت بهاءاللّه ميفرمايند با آنکه حکومت انتخابی اعمّ از محلّی يا
ملّی و يا بينالمللی مقبول و محبوب است معذلک اين نوع حکومت تنها
موقعی ميسّر است که افراد جامعه بقدر کافی در مدارج رشد و کمال از
جهت شخصی و اجتماعی ارتقا يافته باشند. اگر بطور ناگهانی حکومت خود
مختاری بمردمی داده شود که تعليم و تربيت نداشته و دستخوش اميال نفسانی
بوده و در ادارهء مصالح عمومی تجربه نداشته باشند نتيجهء آن زيانآور خواهد بود
و هيچ چيز خطرناکتر از آن نيست که آزادی بکسانی داده شود که راه بهرهگيری از آنرا ندانند .
------------------------------------------------------------------------------------------------------
١٣) لوح ملکه ويکتوريا نقل از کتاب " الواح نازله بملوک و رؤسای ارض " صفحهء ١٣٨و صفحهء ١٣٥ .
١٤) " منتخباتی از آثار حضرت بهاءاللّه ( گلينينگز-Gleanings ) شمارهء ٤ صفحهء ١٣ .
ص ١٥٧" فانظروا فی الناس و قلة عقولهم يطلبون ما يضرّهم و يترکون ما ينفعهم
الا انّهم من الهائمين. انّا نری بعض النّاس ارادوا الحرّيّة و يفتخرون بها اولئک
فی جهل مبين. انّ الحرّيّة تنتهی عواقبها الی الفتنة الّتی لا تخمد نارها کذلک
يخبرکم المحصی العليم. فاعلموا انّ مطالع الحرّيّة و مظاهرها هی الحيوان وللانسان
ينبغی ان يکون تحت سنن تحفظه عن جهل نفسه و ضرّ الماکرين. انّ الحرّيّة
تخرج الانسان عن شئون الادب والوقار و تجعله من الارذلين. فانظروا الخلق
کالاغنام لابدّ لها من راع ليحفظها انّ هذا لحقّ يقين. انّا نصدّقها فی بعض
المقامات دون الاخر انّا کنّا عالمين. قل الحرّيّة فی اتّباع اوامری لو انتم من
العارفين. لو اتّبع النّاس ما نزّلناه لهم من سماء الوحی ليجدنّ انفسهم فی حرّيّة
بحتة. طوبی لمن عرف مراد اللّه فيما نزّل من سماء مشيّته المهيمنة علی العالمين.
قل الحرّيّة الّتی تنفعکم انّها فی العبوديّة للّه الحقّ و الّذی وجد حلاوتها لا
يبدّلها بملکوت ملک السّموات و الارضين " .برای بهبود و اصلاح وضع نژادها و ملل عقب مانده تعاليم الهی علاج
مؤثّر و قطعی است. وقتی ملّت و سياستمداران هر دو اين تعاليم را بياموزند
و بپذيرند ملل دنيا از جميع قيود رهائی يابند .حضرت بهاءاللّه ظلم و اعتساف را اکيداً منع ميفرمايند. در کلمات مکنونه چنين مذکور است :
" ای ظالمان ارض، از ظلم دست خود را کوتاه نمائيد که قسم ياد
نمودهام از ظلم احدی نگذرم و اين عهدی است که در لوح محفوظ محتوم
داشتم و بخاتم عزّ مختوم " .بايد زمامداران امور که تنظيم و ادارهء قوانين و نظامات بايشان محوّل
گشته " بحبل مشورت تمسّک نمايند و آنچه را سبب و علّت امنيّت و نعمت
ص ١٥٨و ثروت و اطمينان عباد است معيّن فرمايند و اجرا دارند. چه اگر بغير اين
ترتيب واقع شود علّت اختلاف و ضوضاء گردد "(١٥) .از طرف ديگر مردم بايد نسبت بحکومت عادله مطيع و صديق باشند
و برای بهبود شئون ملّت بطريقههای تعليم و تهذيب و قدرت اخلاقی متّکی باشند نه بجبر و عنف .
حضرت بهاءاللّه ميفرمايند : " اين حزب در مملکت هر دولتی ساکن
شوند بايد بامانت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمايند "(١٦) . و نيز
ميفرمايند : " يا حزب اللّه، زيّنوا هياکلکم بطراز الامانة و الدّيانة ثمّ انصروا
ربّکم بجنود الاعمال و الاخلاق. انّا منعناکم عن الفساد و الجدال فی کتبی
و صحفی و زبری و الواحی و ما اردنا بذلک الّا علوّکم و سموّکم "(١٧) .
انتصاب و ترفيعدر انتصابات و تعيين وظائف ملاک عمل بايد تنها لياقت شخص برای
احراز آن مقام باشد و ملاحظات ديگر از قبيل ارشديّت و موقعيّت اجتماعی
و مالی و نسبت خانوادگی يا آشنائی و دوستی شخصی در مقابل آن ملاک
اصلی ناديده گرفته شود . حضرت بهاءاللّه در لوح اشراقات ميفرمايند :
" اشراق پنجم معرفت دول بر احوال مأمورين و اعطاء مناصب
باندازه و مقدار. التفات باين فقره بر هر رئيس و سلطانی لازم و واجب شايد
خائن مقام امين را غصب ننمايد و ناهب مقرّ حارس را " .
با کمی دقّت ميتوان دريافت که هرگاه اين اصل مقبوليّت عامّه يابد
و عمل شود تحوّلات حاصله در حيات اجتماعی ما حيرتآور خواهد بود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
١٥) لوح دنيا - مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٢٩٦ .
١٦) لوح بشارات - مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ١١٨ .
١٧) لوح اشراقات - مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه، متضمّن اشراقات و الواح ديگر، صفحهء ٧٠.
ص ١٥٩وقتی بهر شخصی مقامی داده شود که متناسب با ذوق و استعداد او باشد
نتيجه آن خواهد شد که دل بکار داده و در شغل خود کمال مهارت
خواهد يافت و بخود و ديگران نفع سرشار خواهد رسانيد .
مشاکل اقتصادیدر تعاليم بهائی نسبت بلزوم اصلاح و تعديل روابط اقتصادی بين غنی
و فقير تأکيد شديد شده است. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" از جملهء اساس بهاءاللّه تعديل معيشت است. طبقات ناس مختلفند
بعضی در نهايت غنا هستند بعضی در نهايت فقر يکی در قصر بسيار عالی
منزل دارد يکی سوراخی ندارد يکی انواع طعام در سفرهاش حاصل
است يکی نان خالی ندارد قوت يومی ندارد. و لذا اصلاح معيشت از برای
بشر لازم است نه آنکه مساوات باشد بلکه اصلاح لازم است والّا
مساوات ممکن نيست نظام عالم بهم ميخورد. نظم عالم چنين اقتضا مينمايد
که طبقات باشد نميشود بشر يکسان باشد زيرا در ايجاد بشر مختلفند ...
عالم بشر مانند اردوئی است اردو را سردار لازم و نفر نيز لازم. آيا ممکن
است که همه سردار يا صاحب منصب باشند يا همه سرباز باشند؟ البتّه
مراتب لازم است ... معذلک باز جايز نيست که بعضی در نهايت غنا
باشند و بعضی در نهايت فقر بايد اصلاح کرد و چنان قانونی گذارد که
از برای کلّ وسعت و رفاهيّت باشد نه يکی بفقر مبتلا و نه يکی نهايت غنا را
داشته باشد. مثلاً شخصی غنی که منتهی غنا را دارد نگذارد شخص ديگر
منتهی فقر را داشته باشد مراعات او را بکند تا آنهم راحت باشد. اين را
بايد بقوانين اجرا کرد نفس اغنيا بايد خودشان زيادی مال خود را بفقرا
انفاق کنند و همچنين قوانين مملکت بايد نوعی باشد که بموجب شريعة اللّه
هرگونه آسايش داشته باشد "(١٨) .---------------------------------------------------------------------------------------
١٨) نطق حضرت عبدالبهاء در ١٦ نوامبر ١٩١١ در پاريس ، نقل از خطابات حضرت
عبدالبهاء جزء اول چاپ مصر صفحهء ١٧٠ .حضرت عبدالبهاء ميفرمايند که در هر شهر و ده يا قصبه تا آنجا که
ممکن است بايد ادارهء امور مالی در آن ناحيه بخود اهالی واگذار شود و آنها
نيز بسهم خود در مخارج حکومت مرکزی شرکت جويند. و يکی از منابع
عمدهء عايدات بايد ماليات تصاعدی بر درآمد باشد. هرگاه عايدات
شخصی از مخارج ضروریاش فزونی نداشته باشد بايد از پرداخت ماليات
معاف گردد ولی هرگاه درآمد شخصی از مخارج ضروری فزونی يابد ماليات
بايد بپردازد و تعيين چند در صد ماليات بنسبت اضافه عايدات بر مخارج
ضروری بيشتر شود . از طرف ديگر هرگاه شخصی بعلّت ناخوشی يا کسر
محصول يا هر علّت ديگری که مسئول آن نيست نتواند بقدر احتياجات
ضروری ساليانهء خود عايدات کافی کسب نمايد در اينصورت آنچه برای معيشت
و نگاهداری خود و خانوادهاش کسر دارد بايد از صندوق عمومی پرداخته شود .
مخزن عمومی منابع درآمد ديگری هم خواهد داشت از قبيل اموال بی وارث
و معادن و دفينه و تبرّعات و از جهت مصارف مخزن نيز بايد مبالغی بابت دستگيری
و حمايت عجزه و ايتام و کمک بمدارس و نگاهداری اشخاص کور و کر و بهداشت
عمومی منظور شود و باينطريق رفاه و آسايش عموم مردم فراهم خواهد شد " (١٩) .
مواساتدر نامهای که حضرت عبدالبهاء بهيئت مرکزی برای اجرای صلح
دائمی در سال ١٩١٩ مرقوم فرمودهاند چنين مذکور است :
--------------------------------------------------------------------------------
١٩) برای مشروحات بيشتر بخطابات حضرت عبدالبهاء در امريکا مراجعه شود .
ص ١٦١" و از جملهء تعاليم بهاءاللّه مواسات بين بشر است و اين مواسات
اعظم از مساوات است. و آن اينست که انسان خود را بر ديگری ترجيح
ندهد بلکه جان و مال فدای ديگران کند امّا نه بعنف و جبر که اين قانون
گردد و شخص مجبور بر آن شود بلکه بايد بصرافت طبع و طيب خاطر مال
و جان فدای ديگران کند و بر فقرا انفاق نمايد يعنی بآرزوی خويش چنانکه
در ايران در ميان بهائيان مجری است " .يکی از مهمترين تعاليم حضرت بهاءاللّه در باره مسئلهء اقتصادی
اينست که همهء نفوس بايد بکار مفيد پردازند و بيکارهای در کندوی
اجتماع نباشد و نفوس سالم و تندرست سربار جامعه نشوند، ميفرمايند :
" قد وجب علی کلّ واحد منکم الاشتغال بامر من الامور من الصّنايع
و الاقتراف و امثالها و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة للّه الحقّ تفکّروا يا
قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمّ اشکروه فی العشيّ و الاشراق لا تضيّعوا اوقاتکم
بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا بما تنتفع به انفسکم و انفس غيرکم کذلک قضی
الامر فی هذا اللّوح الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة و التبيان ابغض الناس
عند اللّه من يقعد و يطلب تمسّکوا بحبل الاسباب متوکّلين علی اللّه مسبّب الاسباب "(٢٠) .
امروزه در عالم تجارت و معاملات چه بسيار از نيروی فعّالهء مردم
صرف ابطال و خنثی کردن مساعی ديگران از طريق منازعات و رقابتها
ميشود و چه بسيار قوا و مساعی در راههائی مصرف ميشود که از اينهم
زيانبخشتر است . هرگاه همانطور که حضرت بهاءاللّه امر فرمودهاند همهء
مردم مشغول کار شوند و همهء کارها چه فکری و چه يدی بنفع نوع بشر باشد
-------------------------------------------------------------------------------
٢٠) بشارات ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ١٢١ .
ص ١٦٢آنوقت ذخائر موجود برای احتياجات بهداشتی و رفاه و آسايش عمومی کاملاً
کفايت کرده و ديگر موردی برای وجود محلّههای کثيف غير بهداشتی و گرسنگی
و فقر و اسارت صنعتی و مباشرت باعمال پست مخالف صحّت پيدا نميشود .
رعايت اصول اخلاقی در ثروتبموجب تعاليم بهائی ثروتی که از راه صحيح تحصيل و بطور صحيح
از آن استفاده شود ممدوح و مقبول است و خدمات نفوس بايد بطور شايسته
پاداش داده شود . حضرت بهاءاللّه در لوح طرازات ميفرمايند :
" اهل بها بايد اجر احدی را انکار ننمايند و ارباب هنر را محترم
دارند ... بايد بانصاف تکلّم نمود و قدر نعمت را دانست " .
در بارهء ربح نقود حضرت بهاءاللّه در لوح اشراقات ميفرمايند :
" اکثری از ناس محتاج باين فقره مشاهده ميشوند چه اگر ربحی در
ميان نباشد امور معطّل و معوّق خواهد ماند. نفسی که موفّق شود با همجنس
خود و يا هموطن خود و يا برادر خود مدارا نمايد و يا مراعات کند يعنی بدادن
قرض الحسن کميابست لذا فضلاً علی العباد ربا را مثل معاملات ديگر
که ما بين ناس متداول است قرار فرموديم يعنی ربح نقود ... حلال و طيّب
و طاهر است ... ولکن بايد اين امر باعتدال و انصاف واقع شود. قلم اعلی
در تحديد آن توقّف نموده حکمةً من عنده و وسعةً لعباده و نوصی اولياء اللّه
بالعدل و الانصاف و ما يظهر به رحمة احبّائه و شفقتهم بينهم انّه هو النّاصح
المشفق الکريم ... اجرای اين امور برجال بيت عدل محوّل شده تا
بمقتضيات وقت و حکمت عمل نمايند "(٢١) .----------------------------------------------------------------------------------------
٢١) لوح اشراقات ، " مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه " متضمّن اشراقات و الواح ديگر
صفحات ٨٣ و ٨٤ و ٨٥ .حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس خريد و فروش غلام و کنيز را منع
ميکنند و حضرت عبدالبهاء ميفرمايند که نه تنها خريد و فروش غلام و کنيز
مخالف حکم الهی است بلکه بردگی صنعتی نيز خلاف قانون الهی است.
و وقتی که آن حضرت در سال ١٩١٢ در ايالات متّحدهء امريکا در سفر بودند
بامريکائيها چنين خطاب فرمودند :" در خلال سالهای ١٨٦٠ تا ١٨٦٥ شما موفّقيّت بزرگی کسب کرديد
و آن آزادی بردگان و الغاء مالکيّت آنان بود ولی امروز بايد بامری اعظم
مباشرت کنيد و آن الغاء استثمار و بردگی صنعتی است. زيرا حلّ مشاکل
اقتصادی هرگز بنزاع و صفآرائی سرمايه داران عليه رنجبران ميسّر نميشود
و حلّ اين مسئله برضايت خاطر و حسن تفاهم طرفين وابسته است و تنها باين
صورت است که امور انتظام پيدا ميکند و عدالت واقعی و پايدار برقرار می شود .
در ميان بهائيان رسوم نامشروع اخّاذی ، طمع ، زورگوئی ، شورش
و انقلاب عليه حکومت وجود ندارد و در آينده هيچوقت امکان نخواهد
داشت که اشخاص ثروت هنگفتی از دسترنج ديگران اندوخته کنند غنی
بطيب خاطر ثروتش را تقسيم خواهد کرد و اين امر بحالت طبيعی و بتدريج
از روی ميل و رضا حاصل ميشود و هرگز از راه جنگ و خونريزی صورت نميگيرد "(٢٢)٠
منافع کارفرمايان و کارگران موقعی بنحو احسن تأمين ميشود که با
مشورت دوستانه و همکاری و اشتراک عادلانه در کار و منافع توأم باشد تشبّث
بوسائل خشونتآميز ، اعتصاب و بيرون راندن کارگران نه تنها بمعاملات
و تجارت ضرر فوری خواهد زد بلکه بحال تمام جامعه زيانآور است.
---------------------------------------------------------------------
٢٢) ترجمه از نجم باختر جلد هفتم ، صفحهء ١٤٧ .بنابراين وظيفهء دولت است که تدابيری اتّخاذ کند تا احتياج بتوسّل بچنين
اقدامات وحشيانه برای تصفيهء اختلافات پيش نيايد .حضرت عبدالبهاء در ضمن نطقی در دوبلين ، نيوهامشاير در
امريکا چنين فرمودند : " حال ميخواهم قانون الهی را برای شما بيان کنم.
بمقتضای قانون الهی بمستخدمين نبايد فقط اجرت معلومی داد بلکه بايد در
منافع هر کاری سهمی داشته باشند. امّا مسئلهء اشتراکيّون بسيار مشکل
است باعتصاب حلّ نشود دول عالم بايد بالاتّحاد انجمنی تشکيل دهند
و اعضای آن از مجالس شورای حکومتی و اشراف ملّت انتخاب گردند
و بکمال حکمت و قدرت قانونی ترتيب دهند که نه بسرمايه داران ضرر
و زيان وارد آيد و نه رنجبران محتاج آب و نان باشند بکمال اعتدال وضع
قانونی شود و بعد اعلان بعموم گردد که حقوق کارگران از هر جهت
محفوظ است و همچنين حفظ حقوق سرمايه داران نيز بايد مصون بماند. وقتی
که چنين قانون عمومی گذاشته شود و برضايت طرفين باشد اگر باز
اعتصابی واقع شود جميع دول عالم متّفقاً بمقاومت برخيزند. تا چنين نشود
روز بروز بدتر شود خصوصاً در اروپا مسائل هولناک بظهور رسد. يکی از
اسباب جنگ عمومی اروپا همين مسئله خواهد بود. صاحبان املاک و معادن
و معامل بايد مستخدمين را در ارباح شريک کنند و از واردات سهم معيّنی
بعمّال بدهند و اين علاوه بر اجرتشان باشد يعنی قدری از واردات عمومی
آن اداره و کارخانه تا عمّال نيز بجان و دل خدمت کنند "(٢٣) .
وصيّت و ميراثحضرت بهاءاللّه ميفرمايند هر شخصی مختار است در زمان حيات
نسبت بدارائی خود هرطور ميخواهد عمل نمايد و بر هر کس فرض است
-------------------------------------------------------------------------
٢٣) نقل از نجم باختر جلد ٨ شمارهء ١ ، صفحهء ٧ ( ترجمه ) .
ص ١٦٥وصيّتنامه بنويسد و در آن قيد نمايد بعد از فوت نسبت باموال او چگونه
رفتار شود. و چون شخصی بدون وصيّتنامه فوت شود قيمت اموال و دارائی او
بايد برآورد شود و ميان هفت طبقه ورّاث ذيل بنسبتی معيّن تقسيم گردد :
اولاد - زن يا شوهر - پدر - مادر - برادران - خواهران و معلّم و سهم هر
طبقه بترتيب از طبقهء قبلی کمتر در نظر گرفته شده است. در مورد فقدان
يک يا بيشتر از اين طبقات سهم متعلّق بآنها بخزانهء عمومی ميرود تا برای
اعانت فقرا و ايتام و اشخاص بيوه صرف شود يا بمصرف امور عامّ المنفعه
برسد. و هرگاه متوفّی هيچگونه وارثی نداشته باشد آنوقت تمام دارائی او
بخزانهء عمومی تعلّق ميگيرد . در شريعت حضرت بهاءاللّه هرگاه شخصی
بخواهد جميع دارائی خود را بيکنفر ببخشد مانعی ندارد ولکن بهائيان
طبيعةً در موقع نوشتن وصيّتنامه بدستور حضرت بهاءاللّه در مورد ماترک بدون
وصيّت که بايد ميان عدّه کثير ورّاث تقسيم گردد توجّه کامل خواهند داشت .
تساوی زن و مرديکی از اصول اجتماعی که حضرت بهاءاللّه بآن بسيار اهميّت
ميدهند اينست که زنان بايد با مردان مساوی شناخته شوند و از حقوق
و امتيازات مساوی تعليم و تربيت و امکانات مساوی برخوردار گردند
و بزرگترين وسيله برای حصول آزادی نسوان را تعليم و تربيت عمومی مقرّر
ميفرمايند . دختران بايد مانند پسران تربيت شوند و در حقيقت تعليم و تربيت
دختران مهمتر از پسران است زيرا اين دختران روزی مادر گردند و مادران
نخستين مربّيان نسل جوان خواهند بود . اطفال مانند شاخههای سبز
تر و تازه هستند که چون تربيت اوّليه درست باشد راست ببار آيند و هرگاه
تربيت نادرست باشد کج شوند و تا آخر عمر تحت تأثير پرورش سالهای اوّليّهء زندگی
بمانند. پس ملاحظه ميشود که تربيت صحيح دختران چقدر اهميّت دارد .
ص ١٦٦حضرت عبدالبهاء در ضمن مسافرتهائی که بمغرب زمين فرمودند در
موارد عديده تعاليم بهائی را در اينخصوص توضيح و تشريح فرمودند. از
جمله در انجمن آزادی نسوان در لندن در ژانويهء ١٩١٣ چنين فرمودند :
" عالم انسانی مانند طيری است که دو بال دارد يک جناح رجال
و يکی نساء است و تا هر دو جناح قوی و با يک قوّهء مؤيّد نشوند طير را
پرواز بسوی آسمان ممکن نه. بمقتضای روح اين عصر زنان بايد ترقّی کنند
و وظيفهشان را بتمامه در مدارج حيات اجرا دارند مثل مردان شوند بايد
بدرجهء رجال رسند و در حقوق متساوی گردند. اينست اميد من و اينست
يکی از تعاليم اساسی حضرت بهاءاللّه. بعضی از اهل فنّ برآنند که دماغ
يعنی مغز سر رجال وزينتر از مغز سر نسوانست و اين را دليل تفوّق
رجال بر نساء اقامه کنند. ولی چون ملاحظه کنيم میبينيم سرهای بعضی از
رجال کوچک و صغير است و بايد مغز سرشان هم ضعيف باشد معذلک در
کمال هوش و ذکاء و قوای ادراکشان عظيم است. و برخی ديگر با سرهای
بزرگ که بايد مغز سرشان هم وزين باشد با وجود اين بیهوش و بيفکرند.
پس ميزان هوش و تفوّق خفّت و ثقليّت مغز سر نيست. و چون رجال بخواهند
تفوّق خود را بر نساء ثابت کنند متشبّث باين گونه دلائل و براهين شوند
و بگويند که از زنان امور عظيمهای تا کنون مثل مردان بظهور نرسيده. اين
حجّت و برهانشان واهی و ضعيف است وقايع تاريخيّه را بنظر نياورند و اگر
اطّلاعشان بر تاريخ کاملاً احاطه داشت البتّه مطّلع و واقف ميشدند که در
ازمنهء سابقه از عظماء نساء امور جليله و وقايع عظيمهای ظاهر شد و امروز
نيز بسياری موجود و باعمال مهمّهای مشغولند "(٢٤) .
در اينجا حضرت عبدالبهاء اقدامات برجسته زنوبيا و ساير نسوان
عاليقدر گذشته را توصيف نموده و در خاتمه از مريم مجدليّه تمجيد فراوان
--------------------------------------------------------------------------
٢٤) ترجمه .فرمودند که بدون خوف و هراس در ايمان خود پايدار بماند در حاليکه ساير
حواريّون متزلزل شدند و بعد فرمودند :" در اين ايّام از جملهء نساء يکی قرّة العين بود صبيّهء يکی از علماء
اسلام. در آغاز ظهور حضرت باب چنان آثار غريب و قدرت و شجاعتی
عجيب از او ظاهر شد که از شنيدنش کلّ را حيران کرد و بر خلاف
عادات قديمهء ايرانيان حجاب را برداشت و بکلّی کشف نقاب نمود و اگر
چه تکلّم با رجال خارج از آداب ملحوظ ميشد معذلک اين زن بقسمی با
جرئت و دلير بود که با اعلم علما مباحثات علميّه مينمود و در هر مجلسی
غالب و فائق بر کلّ بود. حکومت ايران او را مسجون نمود در کوچه و بازار
سنگسار شد تکفيرش نمودند و از شهر بشهر منفی ساختند و بقتلش تهديد
کردند ولکن در عزمش ابداً تهاون و فتوری در سبيل خدمت و طلب آزادی
خواهران خود حاصل نشد بکمال شجاعت تحمّل هر بلائی و صدمه و ايذائی
نمود حتّی در سجن جمعی را تبليغ کرد. وقتی که در منزل يکی از وزراء
محبوس بود مخاطباً بوزير گفت البّه بکمال سهولت هر وقت اراده کنيد مرا
بقتل ميرسانيد امّا بدانيد که خلاصی و آزادی نسوان را ممکن نيست منع
نمائيد. باری چون ميقات حيات حزنانگيزش بسر آمد او را بباغی بردند
و خفه کردند قشنگترين لباس در آن يوم در بر نموده بود که گويا به جشن
زفافی عازم است و در کمال حشمت و شجاعت جان رايگان نمود و نفوسی
که او را ديده بودند از حيرت و تأثّر مدهوش شدند. فی الحقيقه بسيار با
جرئت بود. امروز در ايران بين بهائيان زنانی موجود که بدون پروا بکمال
جرئت بافصح بيان در بين جمهور و اعيان بنثر و نظم لسان نطق بگشايند
و در مجالس و محافل خطابه القا کنند. زنان بايد روز بروز ترقّی نمايند و در
علوم و معارف و تاريخ معلومات کافيه حاصل کنند تا کمالات عالم انسانی
مکمّل شود. عنقريب بحقوق خود نائل گردند و رجال مشاهده خواهند نمود
چگونه نساء بکمال جدّ و جهد باکتساب علوم و آداب پردازند سبب عزّت
ملک و مملکت شوند دشمن جنگ گردند نغمه مساوات بسرايند و تساوی
ص ١٦٨حقوقشانرا مطالبه کنند. اميد من اينست که در جميع شئون حيات ترقّی
نمائيد و تاج عزّت ابديّه بر سر نهيد "(٢٥) .هرگاه وجههء نظر نسوان مورد توجّه و عنايت قرار گيرد و بطبقهء نسوان
اجازه داده شود عقيدهء خود را در طريق تمشيت امور اجتماعی بنحو شايسته
بيان کنند در آن هنگام بايد منتظر بود در اموری مانند بهداشت عمومی -
اعتدال در امور - صلح و رعايت ارزشهای حيات فردی که در دورهء
قديم تسلّط مردان اغلب متروک و معوّق مانده بود تغيير و پيشرفتی عظيم
حاصل شود و هر نوع بهبودی که در اينموارد حاصل شود اثرات و نتايج
وسيع و مفيد در جامعه ببار خواهد آورد." در قديم دنيا با زور اداره ميشد و مرد چون جسماً و فکراً از زن
قویتر و زورمندتر بود بر او غالب و مسلّط بود ولی حال وضع عوض شده
و اعمال زور و عنف تسلّط خود را از دست داده است و اکنون هوشياری
و فهم و فراست فطری و خصائل روحانی محبّت و خدمت که در زن قوی
است تفوّق و غلبه يافته است. و باين مناسبت عصر جديد بيشتر با عواطف
و نوايای زنان آميخته است تا با صلابت مردان يا اگر بخواهيم روشنتر
و صحيحتر بگوئيم عصری خواهد بود که در آن دو عنصر مرد و زن در ايجاد
تعادل و هم آهنگی در مدنيّت بطور يکسان مؤثّر خواهند بود "(٢٦) .
-----------------------------------------------------------------------------------
٢٥) ترجمه. ٢٦) نقل از نجم باختر جلد سوّم شمارهء ٣ ، صفحهء ٤ ( ترجمه ) .
ص ١٦٩برای حصول آزادی نسوان و همچنين در موارد ديگر حضرت بهاءاللّه
توصيه ميفرمايند از توسّل به شدّت عمل و جبر و عنف خودداری شود. بهترين
نمونهء طرز مشی بهائی در بارهء اصلاح اجتماعی راهی است که زنان بهائی
در ايران و مصر و سوريّه ارائه دادهاند. در اين کشورها عادت بر اين
جاری است که زنان مسلمان در خارج از خانه چهرهء خود را بپوشانند.
حضرت باب فرمودند در ظهور جديد زنان از زحمت اين قيد آزاد خواهند
شد ولی حضرت بهاءاللّه به پيروان خود نصيحت ميفرمايند تا جائيکه مسئله
مخالف اخلاق نيست بهتر است تا روشن شدن افکار بجای آنکه با مردم
محيط خود معارضه کنند و خصومت آنان را بيهوده برانگيزند با اين عادت
مدارا نمايند . بنابراين زنان بهائی هر چند بخوبی ميدانند که عادت قديمهء
حجاب برای مردم روشنفکر غير لازم و زحمت افزاست معذلک از جهت اينکه
مبادا با کشف حجاب در ملأ عام طوفان تعصّبات و ضدّيّت مخالفان را برانگيزند
عجالتاً اين موضوع را مسکوت گذاشتهاند (٢٧). و اين سازش با عادات قوم
بهيچوجه منبعث از ترس و بيم نيست بلکه بعلّت شدّت اطمينان بقوّهء تعليم
و تربيت و اثرات حياتبخش آئين حقيقی در تقليب نفوس است. در حقيقت
بهائيان در اين بلدان تمام نيروی خود را بتعليم و تربيت اولاد مخصوصاً
دختران و ترويج و پيشرفت مبادی بهائی صرف مينمايند و بخوبی ميدانند که
هر قدر حيات روحانی جديد در ميان مردم توسعه و انتشار يابد بهمان نسبت
عادات قديمه و تعصّبات تدريجاً کم ميشود چنانکه کاسبرگهای غنچه در
بهار هنگاميکه برگهای جديد و گلبرگها در آفتاب باز ميشود طبيعتاً و بالضّروره ميريزند .
------------------------------------------------------------------------------------------------
٢٧) اين قسمت بهنگام نگارش کتاب راجع است و حاليّه حجاب برداشته شدهاست( مترجم ) .
ص ١٧٠تعليم و تربيت يعنی آموزش و راهنمائی نفوس و رشد و پرورش قوای
فطری انسان همواره مقصد عالی انبياء عظام از بدو پيدايش عالم بوده و در
تعاليم بهائی با روشنترين عبارات اهميّت اساسی و امکانات بیپايان تعليم
و تربيت تصريح گرديده است . در عالم مدنيّت معلّم نيرومندترين عامل
محسوب است و شغل تعليم عاليترين مقامی است که شخص بتواند آرزو
کند . تربيت از رحم مادر شروع ميشود و تا پايان عمر ادامه دارد و از لوازم
ذاتی حيات حقيقی و اساس سعادت فردی و اجتماعی است. و چون تعليم
و تربيت بنحو صحيح عموميّت يابد عالم انسانی تقليب گردد و جهان بهشت
برين شود. در حال حاضر شخصی که حقيقتاً خوب تربيت شده باشد
نادرالوجود است زيرا ميتوان گفت همه دارای تعصّبات بيجا و مرام و آرزوی
نادرست و نظريّات باطل و عادات سخيفه هستند که از بدو طفوليّت در
آنها رسوخ نموده است. و چه نادرند نفوسی که از صغر سنّ با تمام قلب
درس محبّت اللّه آموخته باشند و عمر خود را وقف آن کنند و خدمت بعالم
انسانی را عاليترين مقصد حيات شمرند و قوای خود را برای سعادت و خير
عموم تجهيز نمايند. و حال آنکه بطور قطع و يقين اساس تعليم و تربيت
صحيح همين مراتب مذکوره است و تنها انباشتن حافظه با قضايای رياضی
و قواعد صرف و نحو و جغرافيا و زبانهای خارجی و غيره تأثيری در به وجود
آوردن اشخاص بزرگوار و مفيد بحال جامعه ندارد . حضرت بهاءاللّه
ميفرمايند که تعليم و تربيت بايد عمومی باشد، در کتاب اقدس ميفرمايند :
" کُتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا حدّد
فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللأمناء ان يأخذوا منه ما يکون لازماً
لتربيتهما ان کان غنيّاً والّا يرجع الی بيت العدل انّا جعلناه مأوی الفقراء و
المساکين. انّ الّذی ربّی ابنه او ابناً من الابناء کأنّه ربّی احد ابنائی " .
و در لوح دنيا ميفرمايند :" جميع رجال و نساء آنچه را که از اقتراف و زراعت و امور ديگر
تحصيل نمايند جزئی از آنرا از برای تربيت و تعليم اطفال نزد امينی وديعه
گذارند و باطّلاع امنای بيت عدل صرف تربيت ايشان شود " .
اختلافات فطری در طبيعت بشریبر طبق نظر بهائی طبيعت طفل مانند موم نيست که بميل معلّم بهر
صورتی که آنرا بخواهد درآورد بلکه هر کس از ابتدا خصلتی خدا داده
و شخصيّت خاصّ دارد که از طريق مخصوص بخود ميتواند ببهترين وجه
رشد و نما نمايد. و آن راه در مورد هرکس منحصر بفرد است چندانکه دو
شخص از حيث ذوقيّات و قابليّات يکسان نيستند. و مربّی حقيقی هرگز دو
فطرت را مجبور نميکند در قالب واحد در آيند بلکه با کمال ملايمت سعی
ميکند فطرت جوان را آنطور که هست رشد دهد و تشويق و حمايت نمايد
و خوراک و کمکی را که نياز دارد باو برساند. وظيفهء مربّی شبيه باغبانی
است که از گياهان مختلف نگاهداری مينمايد. يک گياه طالب آفتاب
درخشان است و ديگری سايه و برودت - يکی آب زياد ميخواهد
و ديگری جای خشک ميطلبد - يکی در شنزار رشد ميکند و ديگری در
خاک نرم و پر قوّت و هر يک از اينها بايد احتياجات مخصوص خود را بدست
آورد وگرنه کمالات آن هرگز ظاهر و مکشوف نخواهد شد . حضرت
عبدالبهاء ميفرمايند : " انبيا نيز تصديق اين رأی را ميفرمايند که تربيت
نهايت تأثير در بشر دارد ولی ميفرمايند عقول و ادراکات در اصل فطرت
نيز متفاوتست و اين امر بديهی است قابل انکار نه. چنانکه ملاحظه مينمائيم
اطفالی هم سنّ و هموطن و هم جنس بلکه از يک خاندان در تحت تربيت
يک شخص پرورش يابند با وجود اين عقول و ادراکاتشان متفاوت ...
خزف هر چه تربيت شود لؤلؤ لالا نگردد و سنگ سياه گوهر جهانتاب
نشود و حنظل و زقّوم بتعليم و تربيت شجرهء مبارکه نگردد يعنی تربيت گوهر
ص ١٧٢انسان را تبديل نکند ولکن تأثير کلّی نمايد و بقوّهء نافذه آنچه در حقيقت
انسان از کمالات واستعداد مندمج و مندرج بعرصهء ظهور آرد "(٢٨) .
پرورش اخلاقدر تعليم و تربيت آنچه اهميّت فوق العاده دارد پرورش اخلاق است.
در اين مورد پرورش و کردار نمونه و سرمشق بودن بيشتر از پند و اندرز دادن
اثر دارد و طرز زندگی و اخلاق پدر و مادر و معلّم و معاشرين طفل عوامل
بسيار مهمّی بشمار ميروند . انبيای الهی بزرگترين مربّيان نوع بشرند و نصائح
و مواعظ و شرح حيات آنان را بايد همينکه مغز طفل مستعدّ پذيرفتن آن شود
باو تلقين نمود. در اين مقام تعاليم حضرت بهاءاللّه مربّی اعظم عالم انسانی که اساس
مدنيّت آينده بر آن استوار خواهد بود حائز اهميّت مخصوص است. آن حضرت ميفرمايند :
" علّموا ذرّيّاتکم ما نزّل من سماء العظمة و الاقتدار ليقرئوا الواح
الرّحمن باحسن الالحان فی الغرف المبنيّة فی مشارق الاذکار "(٢٩) .
علوم و فنون و صنايعدر ديانت بهائی آموختن علوم و فنون و صنايع و حِرَف مفيده مهمّ و لازم
است . حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :" علم بمنزلهء جناح است از برای وجود و مرقات است از برای صعود
تحصيلش بر کلّ لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه
علومی که بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد . صاحبان علوم و صنايع را
-------------------------------------------------------------------------------
٢٨) مکاتيب عبدالبهاء جلد اول صفحهء ٣٣٢. ٢٩) کتاب اقدس .
ص ١٧٣حقّ عظيم است بر اهل عالم ... فی الحقيقه کنز حقيقی از برای انسان علم
اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط "(٣٠) .
طرز رفتار با مجرمينحضرت عبدالبهاء در بارهء طرز رفتار صحيح نسبت به مجرمين چنين ميفرمايند :
" ... اصل اينست که بايد نفوس را چنان تربيت نمود که ... از ارتکاب
جرائم چنان اجتناب و استيحاش نمايند که در نزد ايشان نفس جرم اعظم عقوبت
و نهايت عذاب و قصاص باشد لهذا جرمی واقع نگردد تا قصاص جاری شود ...
اگر نفسی بنفسی ظلمی کند ستمی کند تعدّی کند و آن شخص
مقابله بالمثل نمايد اين انتقام است واين مذموم است. زيرا زيد اگر پسر
عمرو را بکشد عمرو حقّ ندارد پسر زيد را بکشد اگر بکشد انتقام است
اين بسيار مذموم است بلکه بايد بالعکس مقابله کند عفو کند بلکه اگر
ممکن شود اعانتی به متعدّی نمايد. اين نوع سزاوار انسانست بجهت اينکه از
برای او از انتقام چه ثمری حاصل هر دو عمل يکی است اگر مذموم
است هر دو مذموم است نهايت اينست که اين مقدّم بود و آن مؤخّر. امّا
هيئت اجتماعيّه حقّ محافظه و حقّ مدافعه دارد زيرا هيئت اجتماعيّه بغضی
ندارد عداوتی بقاتل ندارد امّا مجرّد بجهت حفظ ديگران قاتل را حبس کند
يا قصاص نمايد که ديگران محفوظ مانند ...پس اينکه حضرت مسيح ميفرمايد که اگر کسی طرف راست ترا
بزند طرف چپ را بياور اين مقصد تربيت ناس بود نه مقصد اينست که
اگر چنانچه گرگی ميان گله بيفتد و بخواهد جميع آن گلهء گوسفند را بدرد
------------------------------------------------------------------------------
٣٠) لوح تجلّيات ، " مجموعهء الواح مبارکهء حضرت بهاءاللّه " متضمّن اشراقات و
الواح ديگر صفحهء ٢٠٣ .آن گرگ را اعانت کنيد بلکه اگر حضرت مسيح ميديدند که گرگ را داخل
گله شده است و جميع گله را محو خواهد نمود لابدّ آن گرگرا منع ميفرمودند ...
قوام هيئت اجتماعيّه بعدل است ... پس حضرت مسيح را مقصد از
عفو و سماح نه اينست که اگر ملل سائره بر شما هجوم کنند خانمان شما را
بسوزانند اموال را غارت کنند بر اهل و عيال و اولاد تعدّی نمايند و هتک
ناموس کنند شما در مقابل آن لشکر ستمکار تسليم شويد تا هر ظلم و تعدّی
مجری دارند بلکه مراد حضرت مسيح معاملهء خصوصی در ميان دو شخص
است که اگر شخصی بديگری تعدّی نمايد متعدّی عليه بايد عفو نمايد. امّا
هيئت اجتماعيّه بايد محافظه حقوق بشريّه نمايد ...يک چيز ديگر باقی ماند و آن اينست که هيئت اجتماعيّه همواره شب
و روز بترتيب قوانين مجازات و تهيّه و تدارک آلات و ادوات قصاص پردازند
زندان مهيّا کنند و زنجير تدارک نمايند و محلّ نفی و سرگونی و زجر و مشقّت
گوناگون ترتيب دهند تا باين وسائط اصحاب جرم را تربيت نمايند و حال
آنکه اين وسائط سبب تضييع اخلاق گردد و تبديل احوال. بلکه هيئت
اجتماعيّه بايد شب و روز بکوشد و منتهای همّت را بگمارد که نفوس تربيت
شوند و روز بروز ترقّی کنند و در علوم و معارف توسّع يابند و کسب فضائل
نمايند و تحصيل آداب کنند و از درندگی اجتناب نمايند تا جرم واقع نشود "(٣١) .
تأثير مطبوعات و اوراق اخباراهميّت طبع و نشر اخبار بمنظور نشر علوم و معارف و تربيت نفوس
و همچنين اثراتش در پيشرفت تمدّن مشروط بآنکه در مجرای صحيح هدايت
--------------------------------------------------------------------------------
٣١) کتاب " مفاوضات " فصل " مجرم مستحقّ عقوبت است يا عفو ".
ص ١٧٥شود از مسائلی است که از طرف حضرت بهاءاللّه مورد تصديق و تقدير
قرار گرفته است، چنانکه ميفرمايند :" امروز اسرار ارض امام ابصار موجود و مشهود و اوراق اخبار طيّار.
روزنامه فی الحقيقه مرآت جهان است اعمال و افعال احزاب مختلفه را مينمايد
هم مينمايد و هم ميشنواند مرآتی است که صاحب سمع و بصر و لسان است
ظهوريست عجيب و امری است بزرگ. ولکن نگارنده را سزاوار آنکه از
غرض نفس و هوی مقدّس باشد و بطراز عدل و انصاف مزيّن و در امور
بقدر مقدور تفحّص نمايد تا بر حقيقت آن آگاه شود و بنگارد . در امر
اين مظلوم آنچه ذکر نمودهاند اکثری از راستی محروم بوده. گفتار نيک و صدق در
بلندی مقام و شأن مانند آفتابست که از افق سماء دانش اشراق نموده "(٣٢) .
-------------------------------------------------------------------------------------
٣٢) لوح " طرازات " ، " مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه " متضمّن اشراقات و الواح
ديگر صفحات ١٥٤ و ١٥٥ ." قل قد جاء الغلام ليحيی العالم و يتّحد من علی الارض کلّها
فسوف يغلب ما اراد اللّه و تری کلّ الارض جنّة الابهی ... "(١)
نزاع يا الفتدر قرن گذشته دانشمندان اوقات زيادی صرف مطالعهء تنازع بقا در
عالم نبات و حيوان نمودند و در بحبوحهء گرفتاريهای حيات اجتماعی بسياری از
آنان از مبادی و اصولی استمداد و هدايت طلبيدند که در عالم سفلای
طبيعت صحيح و معتبر بود و از اينرو باين نتيجه رسيدند که رقابت و تنازع از
ضروريّات حيات است و کشتار بيرحمانهء اعضای ضعيف جامعه عملی
صحيح بلکه از جهت اصلاح نژاد لازم و ضروری است. ولکن حضرت
بهاءاللّه ميفرمايند هرگاه بخواهيم در مدارج ترقّی صعود نمائيم بايد بعوض
بعقب نگريستن و توجّه بعالم حيوان ، نظر خود را بجلو و بطرف بالا معطوف
داريم و حيوانات را مقتدای خود نشمريم بلکه پيمبران را هادی و راهنمای
خود بدانيم . اصول وحدت و ائتلاف و شفقت و وداد که از طرف انبيای
عظام تعليم داده شده درست نقطهء مقابل تنازع بقائی است که درعالم
حيوان حکمفرماست و ما بايد از ميان اين دو يکی را برگزينيم زيرا توافق بين
آنها امکان پذير نيست . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :-------------------------------------------------------------------------------
١) لوح رئيس ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٩٠ .
ص ١٧٨" در عالم طبيعت تنازع بقا حکمفرماست که نتيجهء آن بقای انسب
است و اين قانون يعنی بقای انسب اساس همهء مشکلات است سبب جنگ
و نزاع و کينه و بغض و عداوت بين نوع انسانی است. در عالم طبيعت ظلم
است حبّ ذات است تعدّی است تسلّط است غصب حقوق ديگران
است و ساير صفات مذمومهای که از نقائص عالم حيوانی است لهذا تا
زمانی که اين خصائص دنيّه عالم طبيعت در بين ابناء انسان استيلای تامّ
دارد نجاح و فلاح مستحيل است. طبيعت جنگجو است طبيعت خونخوار
است طبيعت غدّار است زيرا طبيعت بيخبر از حضرت پروردگار است
و سبب همين است که اين صفات ظالمانه از خصائص طبيعی عالم حيوانی
است. لهذا حضرت ربّ العالمين نظر بمحبّت و رأفت عظمی ارسال رسل
و انزال کتب فرمود تا بتربيت الهی نفوس انسانی از فساد طبيعت و ظلمت
جهل و نادانی نجات يابد و بفضائل معنويّه و صفات روحانيّه متّصف شود
و مشرق سنوحات رحمانيّه گردد ... ولی صد هزار افسوس که تعصّب جاهلانه و
اختلافات بیاساس و عداوت مذهبی در بين ملل عالم وسيلهء اضمحلال يکديگر
گشته و علّت تعويق و تأخّر ترقّی عمومی شده و اين دنوّ و تقهقر از اينست که تعاليم
تمدّن الهيّه بکلّی ترک شده و مبادی انبيا فراموش گشته است "(٢) .
صلح اعظمدر جميع اعصار انبيای الهی پيشگوئی کردند که " عصر صلح
و سلام و خير و سعادت بين الانام " خواهد رسيد و چنانکه ملاحظه کرديم
حضرت بهاءاللّه با بياناتی باهر و متقن آن نبوّات را تأييد و قرب تحقّق آنرا
اعلام فرمودند. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" ... در اين دور بديع جهان جهان ديگر گردد و عالم انسانی در
کمال آسايش و زينت جلوه نمايد نزاع و جدال و قتال بصلح و راستی و آشتی
مبدّل خواهد گشت در بين طوائف و امم و شعوب و دول محبّت و الفت حاصل
شود و التيام و ارتباط محکم گردد. عاقبت حرب بکلّی ممنوع شود ... و صلح
عمومی در قطب امکان خيمه برافرازد و شجرهء مبارکهء حيات چنان نشو و نما
نمايد که بر شرق و غرب سايه افکند. اقويا و ضعفا و اغنيا و فقرا و طوائف
متنازعه و ملل متعاديه که مانند گرگ و برّه و پلنگ و بزغاله و شير و گوساله
هستند در نهايت محبّت و ائتلاف و عدالت و انصاف با هم معامله نمايند و جهان
از علوم و معارف و حقائق و اسرار کائنات و معرفت اللّه مملوّ خواهد گشت "(٣) .
تعصّبات مذهبیبرای اينکه ببينيم صلح اعظم چگونه ممکنست استقرار يابد اوّل بايد
علل اساسی را که در گذشته منجر بجنگ شده مورد دقّت قرار دهيم و سپس
ملاحظه کنيم حضرت بهاءاللّه چه راه حلهائی در قبال آنها ارائه فرموده است .
يکی از بزرگترين علل بروز جنگ در گذشته تعصّبات مذهبی بوده
است. و در اين خصوص تعاليم بهائی بوضوح مشهود ميدارد که خصومت
و جنگ و نزاع ميان ملّتهای تابع اديان و مذاهب مختلفه منبعث از ديانت
حقيقی نبوده بلکه هميشه بعلّت فقدان ديانت و اتّباع از تعصّبات غلط و تقاليد و
سوء تعبيرات بوده است. حضرت عبدالبهاء در ضمن خطابهای ميفرمايند :
" دين بايد سبب الفت و اتّحاد گردد سبب ارتباط بين قلوب بشر شود
------------------------------------------------------------------------------
٣) کتاب مفاوضات در باب " تفسير اصحاح يازدهم اشعيا " صفحهء ٥٠ .
ص ١٨٠اگر دين سبب نزاع و جدال گردد البتّه بی دينی بهتر است زيرا عدم شیء
مضرّ بهتر از وجود آن است. دين علاج الهی است درمان هر درد نوع
انسانی است مرهم هر زخمی است ولی اگر سوء استعمال شود و سبب
جنگ و جدال گردد و علّت خونريزی شود البتّه بی دينی به از دين است "(٤) .
و نيز ميفرمايند :" از ابتدای تاريخ بشر تا امروز اديان مختلفهء عالم يکديگر را تکفير
نمودهاند و نسبت بطلان بهمديگر دادهاند ... از يکديگر نفرت و اجتناب
نموده بعداوت و بغضا قيام کردهاند . تاريخ جنگهای مذهبی را ملاحظه
کنيد ... يکی از حروبات عظيمه جنگ صليبيّون بود که دويست سال
امتداد يافت گاهی صليبيّون غالب ميگشتند میکشتند غارت ميکردند
و مسلمين را اسير مينمودند و زمانی مسلمين مظفّر و منصور ميشدند بخونريزی
و هلاک متعدّيان ميپرداختند. و تا دو قرن گاهی بشدّت و گاهی ضعيفتر جنگ
متواصل بود تا آنکه آن مذهبيّون اروپائی شرق را ترک گفتند مشتی خرابه
و ويرانی چون تلهای خاکستر بجای گذاشتند رفتند و از طرف ديگر ملّت
خودشان را نيز در نهايت هيجان و انقلاب و اضطراب و پريشانی يافتند ...
و اين واقعه فقط يکی از حروبات مقدّسه است .جنگهای مذهبی بسيار بوده چنانکه تعداد تلفّات پروتستانها در
جنگ و نزاع ميان مذهبيّون پروتستان و کاتوليک نهصد هزار شهيد بوده
است ... عدّهء زيادی در زندانها جان دادهاند و با اسيران بنهايت بيرحمی
رفتار ميشد و عجب اينست که تمام اينها باسم دين انجام مييافت .
مسيحيان و مسلمانان قوم يهود را شيطانپرست و دشمنان خدا
ميدانستند و باينجهت آنها را لعن و اذيّت ميکردند عدّهء کثيری از يهوديان
----------------------------------------------------------------------------------
٤) خطابات مبارکهء حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريکا ، چاپ طهران صفحهء ٢١٢ .
ص ١٨١کشته شدند و خانههای آنها سوخته و غارت شد و اطفال آنها باسيری رفت.
در مقابل يهوديان نيز مسيحيان را کافر و مسلمانان را دشمن و مخرّب
شريعت موسی میانگاشتند و باينجهت بانتقام برخاسته و حتّی تا امروز آنها
را سبّ و لعن ميکنند .چون حضرت بهاءاللّه از شرق طالع شد بشارت وحدت عالم انسانی
را اعلان فرمود و بنوع بشر خطاب نمود " همه بار يک داريد و برگ يک
شاخسار ". پس شجر شجر واحد است دو شجر نيست که يکی رحمانی
و يکی شيطانی باشد ... بنابراين ما بايد کمال محبّت را دربارهء يکديگر
معمول داريم هيچ ملّتی را ملّت شيطان ندانيم بلکه همه را بندگان خدای
واحد شمريم نهايت اينست بعضی نادانند بايد هدايت و تربيت کرد ...
بعضی جاهلند بايد آگاه ساخت بعضی چون اطفالند بايد کمک کرد تا
ببلوغ رسند بعضی مريضند و روحيّهشان بد است بايد آنها را معالجه کرد تا
اخلاقشان تلطيف گردد. از مريض نبايد نفرت داشت برای اينکه مريض
است از طفل نبايد احتراز جست برای اينکه طفل است جاهل را نبايد
منفور داشت برای اينکه بیعلم است بلکه بايد از آنها مواظبت کرد و تعليم
و تربيت نمود و بکمال محبّت پرورش و مساعدت بخشيد بايد کاری کرد
که جميع بشر در ظلّ حقّ بکمال آسايش و امان و مسرّت بیپايان بسر برد "(٥) .
تعصّبات نژادی و وطنیتعليم بهائی دائر بر وحدت عالم انسانی يکی ديگر از علل جنگ
يعنی تعصّب نژادی را از ريشه بر میاندازد . بعضی از نژادها خود را
برتر از ديگران شمرده و بر مبنای اصل " بقای انسب " تصوّر ميکنند اين
---------------برتری به آنها حقّ ميدهد نژادهای ضعيف را بنفع خود مورد بهرهبرداری قرار
داده و حتّی آنها را نابود سازند. بسياری از صفحات سياه تاريخ دنيا
نمونههائی از اجرای ظالمانهء اين اصل را نشان ميدهد . بعقيده بهائی افراد بشر
از هر نژاد باشند در نظر خداوند يکسانند و همه دارای استعدادهای فطری
شگفتانگيزی هستند که بايد بنحو شايسته پرورش و رشد و نما نمايند
و هر کدام نقشی بعهده دارد که بعوض تضعيف ديگران حيات ساير اعضای
خاندان بشريّت را تقويت ميکند و غنا ميبخشد. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" تعصّب جنسی مجرّد وهم است زيرا خدا جميع ما را بشر خلق
کرده کلّ يک جنسيم اختلافی در ايجاد نداريم امتياز ملّی در ميان نيست
جميع بشريم جميع از سلالهء آدم هستيم. با وجود اين وحدت بشر چگونه
اختلاف کنيم که اين آلمانيست اين انگليسی است اين فرانسه است اين
ترکست اين روم است اين ايرانيست اين مجرّد وهم است. آيا بجهت وهمی
جائز است که نزاع و جدال کرد فرقی را که خدا نگذاشته ميتوان آن را
اعتقاد نمود و اساس قرار داد. جميع اجناس سفيد و سياه و زرد و قرمز و ملل
و طوائف و قبائل در نزد خدا يکسانست هيچيک امتيازی ندارد مگر نفوسی
که بموجب تعاليم الهی عمل نمايند بنده صادق مهربان باشند محبّ عالم
باشند رحمت پروردگار باشند، اين نفوس ممتازند خواه سياه باشند خواه زرد
خواه سفيد هرچه باشند در نزد خدا اين نفوس مقرّبند "(٦) .
تعصّب سياسی و وطنی نيز مانند تعصّب نژادی مضرّ است. اکنون
زمان آن رسيده است که دائرهء تنگ و محدود فکر حبّ وطن بحبّ وسيعتری
که حبّ عالم باشد منتهی و تبديل گردد. حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :
" از قبل فرمودهاند حبّ الوطن من الايمان و لسان عظمت در يوم
ظهور فرمود ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم. باين کلمات
------------------------------------------------------------------------------
٦) " خطابات حضرت عبدالبهاء فی اروپا و امريکا " صفحات ١٦٠-١٦١ .
ص ١٨٣عاليات طيور افئده را پرواز جديد آموخت و تحديد و تقليد را از کتاب محو نمود "(٧) .
طمع و حرص استعماریچه بسا جنگها بر سر قطعات اراضی اتّفاق افتاده که دو ملّت
رقيب يا بيشتر چشم طمع بتملّک آن دوخته بودند. طمع مالکيّت در ميان
افراد و ملّتها يکی از علل عمدهء برافروختن آتش جنگ بودهاست. بنابر
عقيدهء بهائی اراضی نه بافراد معيّن تعلّق دارد و نه بملل معيّن بلکه بجميع
بشر متعلّق است. فی الواقع زمين مُلک خداست و افراد بشر مستأجرند .
در هنگام جنگ بنغازی (٨) حضرت عبدالبهاء فرمودند :" از حوادث حرب بنغازی قلبم محزونست. عجيب است، توحّش انسان
تا بکی در عالم باقی است؟ چگونه ممکن است که از صبح تا شام خلق
جنگ کنند يکديگر را بکشند وخون همديگر بريزند؟ آنهم برای چه
مقصدی؟ يک مشت خاک را مالک شوند. اگر حيوانات جنگ کنند لابد
سبب و علّتی دارد که معذور باشند. امّا مصيبت اينجاست انسان با آنکه
ممتاز از جميع کائنات است چنان تدنّی نمايد که جنس خود را برای يک
قطعه زمين ريز ريز و خاک سياه را بخون بشر رنگين سازد. اشرف مخلوقات
از برای پستترين چيزی که خاک است بجنگ پردازد. اين زمين
ملک کسی مخصوص نيست مال جميع خلق است. اين خاک خانهء انسان
نيست بلکه قبر اوست. هر قدر فتوحات عظيمه کند و مملکتها تسخير نمايد
عاقبت از آن اراضی مخروبه چيزی که برايش باقی ماند همان دو شبر زمينی
است که قبر ابدی اوست. اگر برای بهبود و ترقّی احوال جمهور يا نشر
---------------------------------------------------------------------------
٧) لوح دنيا ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر صفحهء ٢٩٠ .
٨) جنگی که در ٢٩ سپتامبر ١٩١١ ميان ايتاليا و ترکيه اتّفاق افتاد .
ص ١٨٤تمدّن ، توسعه دادن مملکتی لازم باشد البتّه بنهايت دوستی ميشود مقدار
لازمه را بدست آورد. امّا جنگ را نفوس فقط واسطهء اجرای هوی و هوس
خود قرار دادهاند و محض مقاصد شخصی و منافع دنيوی معدودی چقدر
خانمانها خراب شود و قلوب هزاران رجال و نساء شرحه شرحه گردد ... از
شما ميخواهم هر يک افکار خود را متوجّه محبّت و اتّحاد کند هر وقت
فکر جنگ خطور کند با فکری قویتر که صلح است آنرا مقاومت نمايد.
خيال و فکر عداوت را بايد با فکری قویتر که محبّت است محو کرد. هر
وقت سپاه عالم با سيوف و سنان بخونريزی پردازند جنود الهی بايد بکمال
مهربانی دست بدست يکديگر دهند تا اين توحّش بعنايت و فضل الهی که
مقلّب قلوب طاهره و نفوس مخلصه است محو گردد. گمان نکنيد که صلح
عالم امريست مستحيل. هيچ چيز با الطاف الهی مستحيل نيست. اگر بتمام
قلب آرزوی آشتی و دوستی با هر جنس و نژادی داشته باشيد فکرتان روحاً و مادّيّاً
سرايت کند و آرزوی ديگران هم همين شود قوّتش شديدتر گردد تا فکر عمومی شود "(٩) .
لسان عمومیچون بعلل اساسی جنگ و طريق اجتناب از آن اشاره کرديم حال
بعضی دستورالعملهای سازنده و مفيد حضرت بهاءاللّه را که ناظر به تحقّق
صلح اعظم است مورد مطالعه قرار ميدهيم . نخستين دستور دربارهء اختيار
يک لسان عمومی است. حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس و الواح عديده
باين موضوع اشاره کرده از جمله در لوح اشراقات ميفرمايند :
" اشراق ششم اتّحاد و اتّفاق عباد است. لازال باتّفاق آفاق عالم بنور
امر منوّر و سبب اعظم دانستن خط و گفتار يکديگر است. از قبل در الواح
-------------------------------------------------------------------------------
٩) ترجمه از متن انگليسی کتاب .امر نموديم امنای بيت عدل يک لسان از السن موجوده و يا لسانی بديع
و يک خط از خطوط اختيار نمايند و در مدارس عالم اطفال را بآن تعليم
دهند تا عالم يک وطن و يک قطعه مشاهده شود " .مقارن ايّامی که اين دستور حضرت بهاءاللّه برای اوّلين بار بعالم
ابلاغ شد در لهستان طفلی متولّد شد موسوم به لودويک زامنهوف که مقدّر
چنان بود در اجرای اين دستور سهمی داشته باشد. از همان زمان کودکی
فکر يک لسان عمومی بر ارکان وجودش مستولی بود و نتيجهء زحمات
خالصانهاش اختراع و انتشار زبان معروف به اسپرانتو بود که اکنون مراحل
آزمايشی را گذرانيده و ثابت کرده است که ميتواند عامل مؤثّر در روابط
بين المللی باشد. و امتياز بزرگش اينست که در يک بيستم وقتی که برای
آموختن زبانهائی از قبيل انگليسی فرانسه و آلمانی لازمست ميتوان در آن تبحّر يافت .
در ضيافتی که از طرف دوستداران زبان اسپرانتو در فوريهء ١٩١٢
در پاريس تشکيل شده بود حضرت عبدالبهاء فرمودند :" وحدت لسان بسيار سبب الفت ميشود بعکس از اختلاف لسان در
اروپا يکی را آلمان يکی را انگليز يکی را فرانسه ميگويند. اگر وحدت
لسان بود البتّه الفت حاصل ميشد بلکه يک ملّت بودند چنانچه در شرق
ملل مختلفهای که لسان واحد دارند حکم يک ملّت پيدا کردهاند. مقصد
اين است که در عالم انسانی وحدت لسان خيلی سبب الفت و اتّحاد است
و بالعکس اختلاف لسان مايهء جدال و اين واضح است. لهذا از جمله تعليم
بهاءاللّه پنجاه سال پيش امر بوحدت لسان بود که تا لسان عمومی تأسيس
و ترويج نشود ارتباط تامّ بين بشر حاصل نگردد. زيرا سوء تفاهم مانع الفت
است و اين جز بوحدت لسان زائل نشود. بسبب اختلاف لسان اهل شرق
عموماً از معلومات اهل غرب و اهل غرب از معلومات اهل شرق بيخبرند.
امّا بواسطهء لسان عمومی شرق افاضه از غرب نمايد و غرب اقتباس انوار از
شرق تواند و سوء تفاهم بين اديان زائل شود. پس لسان واحد از اعظم
ص ١٨٦وسايل الفت و ترقّی است در عالم انسانی و سبب نشر معارف و معاونت
و معاشرت عمومی. الحمد للّه دکتر زمنهوف (١٠) لسان اسپرانتو را اختراع نموده
بايد قدر آن دانست چه که ممکن است اين لسان عمومی شود. لهذا بايد
جميع آن را ترويج نمايند تا روز بروز تعميم يابد و در مدارس تعليم دهند
و در جميع مجامع باين لسان تکلّم نمايند تا جميع بشر زياده از دو لسان
محتاج نشوند يکی لسان وطنی يکی لسان عمومی. امّا حال اگر انسان ده
لسان بداند باز کفايت نکند. من با وجود دانستن بسياری از السنه شرقيّه
هنوز محتاج مترجم هستم. اگر لسان واحد بدون اشکال اهل شرق و غرب با
هم مذاکره مينمودند و از افکار يکديگر مطّلع ميشدند و با هم ارتباط
و محبّت مخصوص پيدا ميکردند لکن اختلاف لسان مانع است. لهذا اميد
است شما هر يک نهايت کوشش نمائيد تا اين لسان ترويج يابد "(١١) .
با وجود اينکه اشارات فوق دربارهء زبان اسپرانتو صريح و تشويق
آميز است معذلک معلومست تا بيت العدل بر طبق دستورات حضرت
بهاءاللّه تصميمی نگيرد ديانت بهائی نسبت باين زبان يا هر زبان زنده يا
اختراعی ديگر تعهّد و الزامی ندارد و حضرت عبدالبهاء خود در يکی از
نطقهای لندن فرمودهاند :" محبّت و همّتی که در ايجاد لغت اسپرانتو بکار رفته هدر نخواهد
رفت ولکن يک شخص تنها از عهدهء تشکيل لسان عمومی برنيايد "(١٢) .
انتخاب لسان و اينکه از زبانهای جاری يا ابداعی خواهد بود مسئله
ايست که تصميم آن از طرف تمام ملّتهای جهان بايد اتّخاذ گردد .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
١٠) موضوع جالب اينست که ليديا زامنهوف دختر لودويک زامنهوف بهائی فعّالی گرديد .
١١) " خطابات مبارکهء حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريکا چاپ طهران ، صفحات ٢٤٢ و ٢٤٣ .
١٢) نقل از کتاب "Abdu'l-Bahá in London" صفحهء ٩٥ ( ترجمه ) .
ص ١٨٧مطلب ديگری که حضرت بهاءاللّه کراراً و مؤکّداً توصيه فرمودهاند
تشکيل جمعيّتی عمومی از ملل برای حفظ و حراست صلح بين المللی
است . در توقيعی خطاب بملکهء ويکتوريا در حاليکه هنوز در قشلهء
عکّا (١٣) محبوس بودند چنين فرمودهاند :" يا معشر الامراء ... ان اصلحوا ذات بينکم اذاً لا تحتاجون بکثرة
العساکر و مهمّاتهم الّا علی قدر تحفظون به ممالککم و بلدانکم ... ان
اتّحدوا يا معشر الملوک به تسکن ارياح الاختلاف بينکم و تستريح الرّعيّة
و من حولکم ... ان قام احد منکم علی الآخر قوموا عليه ان هذا الّا عدل مبين ... "
در سال ١٨٧٥ حضرت عبدالبهاء برای تشکيل يک جمعيّتعمومی ملل پيشگوئی فرمودند که در اين اوقات (١٤) بمناسبت مساعی
جميله که برای استقرار چنين جمعيّتی مبذول ميگردد بسيار جالب توجّه
است. در آن موقع چنين مرقوم فرمودهاند :" بلی تمدّن حقيقی وقتی در قطب عالم عَلَم افرازد که چند ملوک
بزرگوار بلند همّت چون آفتاب رخشندهء عالم غيرت و حميّت بجهت خيريّت
و سعادت عموم بشر بعزمی ثابت و رأی راسخ قدم پيش نهاده مسئله صلح
عمومی را در ميدان مشورت گذارند و بجميع وسائل و وسائط تشبّث نموده
عقد انجمن دول عالم نمايند و يک معاهدهء قويّه و ميثاق و شروط محکمه ثابته
تأسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم هيئت بشريّه مؤکّد فرمايند. اين
امر اتمّ اقوم را که فی الحقيقه سبب آسايش آفرينش است کلّ سکّان
ارض مقدّس شمرده جميع قوای عالم متوجّه ثبوت و بقای اين عهد اعظم
---------------------------------------------------------------------------
١٣) ١٨٦٨ تا ١٨٧٠ .١٤) مؤلّف کتاب، اين قسمت را در ١٩١٩-١٩٢٠ نوشته است .
ص ١٨٨باشند. و در اين معاهدهء عموميّه تعيين و تحديد حدود و ثغور هر دولتی گردد
و توضيع روش و حرکت هر حکومتی شود و جميع معاهدات و مناسبات دوليّه
و روابط و ضوابط مابين هيئت حکومتيّهء بشريّه مقرّر و معيّن گردد و کذلک
قوّهء حربيّهء هر حکومتی بحدّی معلوم مخصّص شود چه اگر تدارکات محاربه
و قوّهء عسکريّهء دولتی ازدياد يابد سبب توهّم دول سائره گردد. باری اصل
مبنای اين عهد قويم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دول من بعد
شرطی از شروط را فسخ نمايد کلّ دول عالم بر اضمحلال او قيام نمايند
بلکه هيئت بشريّه بکمال قوّت بر تدمير آن حکومت برخيزند. اگر جسم
مريض عالم باين داروی اعظم موفّق گردد البتّه اعتدال کلّی کسب نموده
بشفای باقی دائمی فائز گردد "(١٥) .در بنيان جامعهء ملل (١٦) بهائيان نواقص زيادی مشاهده ميکنند
بعلّت اينکه با نوع مؤسّسهای که حضرت بهاءاللّه برای استقرار صلح
جهانی تشريح فرمودهاند منطبق نيست . در ١٧ دسامبر ١٩١٩ حضرت عبدالبهاء
اعلام فرمودند " حال صلح عمومی امری است عظيم ولی وحدت وجدان لازم است
که اساس اين امر عظيم گردد تا اساس متين شود و بنيان رزين گردد ... "(١٧) .
و نيز " ... جمعيّت امم هر چند تشکيل شد ولی از عهدهء صلح
عمومی برنيايد امّا محکمهء کبری که حضرت بهاءاللّه بيان فرموده اين وظيفه
را بنهايت قدرت و قوّت ايفا خواهد کرد "(١٨) .---------------------------------------------------------------------------------
١٥) رسالهء مدنيّه ، صفحات ٧٥ تا ٧٧ .١٦) همين ايرادات بر سازمان ملل متّحد نيز وارد است .
١٧) مکاتيب عبدالبهاء جلد ٣ صفحهء ١٠٢ .همچنين حضرت بهاءاللّه تشکيل يک محکمهء کبرای بين المللی را توصيه
ميفرمايند تا اختلافات حاصله ميان ملل بعوض توسّل بجنگ بموجب حقّ
و عدالت تصفيه گردد . در نامهای خطاب بمنشی کنفرانس داوری بين
الملل موهونگ (١٩) در ماه اوت ١٩١١ حضرت عبدالبهاء فرمودهاند :
" چهل سال پيش در کتاب اقدس امر به الفت عمومی فرمود و جميع
دول را به صلح عمومی دعوت نمود که حدود و ثغور جميع دول بواسطه
مجلس دولی تعيين گردد که هيچ دولتی تجاوز از آن نتواند. و اگر نزاعی ميان
دو دولت حاصل شود در مجلس دولی محاکمه شود و مانند متنازعه بين افراد فصل شود
و حکم گردد و اگر چنانچه يکطرف تمرّد نمايد جميع دول بر او قيام نمايند "(٢٠) .
در يکی از خطابات پاريس نيز در سال ١٩١١ فرمودهاند :
" محکمه کبرائی بواسطه ملل و دول عالم که اعضايش منتخب از طرف
هر ملّت و حکومتی است تشکيل يابد. و در اين مجلس بزرگ اعضا در
کمال اتّحاد مجتمع شوند و منازعات بين المللی باين محکمه ارجاع گردد. وظيفهء
اين محکمه مشورت در هر قضيّه و حکميّت در هر امری از امور است والّا
اسباب جنگ پيش آيد تکليف اين محکمه جلوگيری از جنگ است "(٢١) .
در طی ربع قرن قبل از تشکيل جامعهء ملل يک ديوان داوری دائمی
در سال ١٩٠٠ در لاهه تشکيل شد و معاهدات حکميّت بسياری در آن
بامضاء رسيد ولی بيشتر آنها نواقصی داشت و منطبق با دستورات جامع
حضرت بهاءاللّه نبود بطوريکه هيچ معاهدهای که متضمّن همهء مسائل
----------------------------------------------------------------------------
١٩) . The Mohong. ٢٠) مکاتيب عبدالبهاء جلد چهارم صفحهء ١٦١ .
٢١) ترجمه از متن انگليسی است .متنازع فيه بين دو قدرت بزرگ باشد بامضاء نرسيد اختلافات مربوط
بمصالح حياتی و حيثيّت ملّی و استقلال کشورها مخصوصاً مستثنی شده بود
و به آن هم اکتفا نشده بلکه فاقد ضمانتهای مؤثّری بود که مدلّ باشد بر اينکه
ملّتها نسبت بمواد معاهدات وفادار خواهند بود. از طرف ديگر در تعاليم
بهائی مسائل حدود و ثغور و شرافت ملّی و مصالح حياتی صراحتاً منظور
گرديده و هرگونه توافقی از ضمانت عاليهء جامعهء ملل جهانی برخوردار
خواهد بود. تنها موقعی که اين دستورات کاملاً اجرا شود ميتوان اميدوار
بود حکميّت بين المللی بمنتها مراتب امکانات ثمربخش خود رسيده و نحوست
جنگ بالاخره از جهان زائل گردد .حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " دول عالم بايد بالاتّفاق همه در يک
زمان خلع سلاح نمايند. اگر يکی اسلحه را کنار گذارد و ديگران قبول
نکنند فايده ندارد. ملل عالم بايد متّحداً عهد وثيقی در اين امر خطير بنمايند
که بکلّی ادوات و آلات قتّاله را که هادم بنيان انسانيّت است ترک کنند. و تا
وقتی که يک ملّتی بر قوای عسکريّه و حربيّهء خود میافزايد ساير دول نيز
مجبور ميشوند که در اين مسابقهء جنون آميز نظر بمصالح طبيعی و فرضی بر
قوای خود بيفزايند "(٢٢) .بهائيان بعنوان يک جامعهء دينی بامر مؤکّد حضرت بهاءاللّه توسّل به
اسلحه را بخاطر حفظ منافع خويش حتّی به صرف دفاع از خود متروک
داشتهاند . در ايران هزاران هزار بابی و بهائی بجهت آئين خويش بوضعی
----------------------------------------------------------------------------
٢٢) از خاطرات يوميّهء ميرزا احمد سهراب ، ماه مه ١٩١٤ ( ترجمه ) .
ص ١٩١فجيع بهلاکت رسيدند. در اوايل امر بابيان در بعضی مواقع با اسلحه
و شمشير با کمال شجاعت و شهامت بدفاع از جان خود و خانوادهشان
پرداختند ولکن حضرت بهاءاللّه اين عمل را منع فرمودند. حضرت عبدالبهاء
در اين باره چنين ميفرمايند :" وقتی که بهاءاللّه ظاهر شدند اعلان فرمودند که باين وسائط تبليغ
امر ابداً جائز نه ولو مقصد مدافعه از خود باشد. مسئلهء تشهير شمشير را
منسوخ فرمودند و حکم جهاد را محو نمودند و فرمودند إِن تُقتلوا خير لکم من
أَن تَقتلوا، انتشار و ترويج امر اللّه به ثبات و ايقان يارانست و چون بدون خوف
و تشويش در کمال انقطاع باعلاء کلمة اللّه قيام کنند و چشم را از شئونات
عالم بربندند و بخدمت حضرت کبرياء مؤيّد شوند کلمة اللّه غالب و منصور
گردد. اين نفوس مقدّسه بخون خويش بر حقّيّت امر شهادت دهند
و بخلوص در ايمانشان و جانفشانی و استقامت ثابت کنند حقّ قادر بر انتشار
امرش و مغلوبيت اعدايش لازال بوده و هست. ناصر و معينی جز او نخواهيم
و جان بر کف نهاده مقابل دشمن ايستادهايم و بشهادت کام دل و جان يابيم "(٢٣) .
حضرت بهاءاللّه بيکی از معاندين امر ميفرمايند :" سبحان اللّه اين حزب بسلاح محتاج نه چه که کمر همّت لاجل
اصلاح عالم بستهاند جندشان اعمال طيّبه سلاحشان اخلاق مرضيّه
و سردارشان تقوی اللّه طوبی لمن انصف. لعمر اللّه اين حزب از صبر و سکون
و تسليم و رضا مظاهر عدل شدهاند و در اصطبار بمقامی رسيدهاند که کشته
شدهاند و نکشتهاند مع آنکه بر مظلومهای ارض وارد شد آنچه که تاريخ
عالم شبه آنرا ذکر ننموده و چشم امم مثلش را نديده. آيا سبب آنکه اين
بلايای عظيمه را قبول نمودهاند و در دفع آن دست در نياوردهاند چه بوده
-------------------------------------------------------------------------------
٢٣) اين بيانات از قلم حضرت عبدالبهاء مخصوص اين کتاب صادر گشته است .
ص ١٩٢و علّت تسليم و سکون چه؟ سبب منع قلم اعلی در صباح و مساء و اخذ زمام
امور بقدرت و قوّت مولی الوری "(٢٤) .صحّت و درستی سياست عدم مقاومت حضرت بهاءاللّه اکنون از
نتايج آن مشهود است. برای هر فرد بهائی که در ايران شهيد شد يکصد
نفر مؤمنين جديد بصفوف آن ديانت پيوستند و با روح مسرّت و شجاعتی که
اين شهدا نقد حيات خود را در پای محبوب و مولايشان نثار کردند بعالميان
در کمال وضوح ثابت و مبرهن ميدارد که آنها بحيات جديدی فائز شدهاند
که در آن مرگ ترس و وحشتی ندارد حياتی که مشحون از کمال و نشاط دائمی
است و لذائذ عالم ناسوت در مقام مقايسه با آن چون خاک بيمقدار و هولناکترين
شکنجهها و عذابهای جسمانی چون هوا خفيف و بی اعتبار است.
دفاع مشروعبا اينکه حضرت بهاءاللّه مانند حضرت مسيح به پيروان خود چه بحال
انفراد و چه بصورت جامعهء ديانتی توصيه ميفرمايند در مقابل دشمنان روش
عدم مقاومت و عفو و بخشش پيش گيرند در عين حال تعليم ميفرمايند که
تکليف جامعه جلوگيری از بيعدالتی و ظلم و عدوان است. هرگاه افراد مورد
ايذا واذيّت قرار گيرند برای آنها شايسته است عفو و صفح پيش گيرند و از
مقابله بمثل بپرهيزند ولکن جامعه نبايد در حدود حاکميّت خود اجازه دهد
قتل و غارت بدون مجازات ادامه يابد. وظيفهء يک دولت صالح آنست که از
ظلم و جور ممانعت نمايد و طاغيان متعدّيان را تنبيه کند (٢٥). جامعهء ملل نيز
همين وظيفهء را بر عهده دارد. هرگاه ملّتی بملّت ديگر ظلم و تعدّی نمايد
---------------------------------------------------------------------------------
٢٤) لوح ابن ذئب ، ص ٥٥. ٢٥) بفصل طرز رفتار با مجرمين مراجعه شود .
ص ١٩٣وظيفهء تمام ملل ديگر است که متّحداً قيام به رفع آن ظلم و تعدّی کنند.
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" ... يک وقتی اقوام همجيّهء وحشيّه بر هيئت اجتماعيّه هجوم نمايند تا
جميع را بقتل رسانند در چنين موردی دفاع لازم است "(٢٦) .
تا حال عادت نوع بشر بر اين بوده که هرگاه ملّتی بر ملّت ديگر
حمله مينمود ملل ديگر جهان بيطرف مانده و در آن واقعه مسئوليّتی قبول
نميکردند مگر آنکه منافع خودشان مستقيماً مورد تهديد قرار ميگرفت. در
اينصورت تمام سنگينی بار دفاع بعهدهء ملّتی بود که با وجود ضعف و بی
پناهی مورد تجاوز واقع شده بود . تعاليم حضرت بهاءاللّه اين وضع را دگرگون
ساخته و مسئوليّت دفاع را تنها بر عهدهء ملّت مورد تجاوز نميگذارد بلکه اين
مسئوليّت را متوجّه همهء ملل بالانفراد و بطور اجماع ميداند. نظر باينکه تمام
نوع بشر حکم يک جامعه دارد لهذا حمله بهر ملّتی بمنزلهء حمله بهمهء
آنهاست و بايد از طرف جامعه ملل تعقيب شود. هرگاه اين نظريّه پذيرفته
و بموجب آن عمل شود هر ملّتی که قصد حمله بملّت ديگر داشته باشد
قبلاً ميداند که نه تنها با مقاومت آن ملّت بخصوص بلکه با تمام ملل دنيا
سر و کار خواهد داشت و دانستن همين مطلب بخودی خود کافی است که
بیباکترين و جنگجوترين ملّتها را از اقدام بحمله باز دارد. و چون جمعيّتی
از ملل قوی و صلح دوست تشکيل گردد جنگ و ستيز از ميان خواهد رفت.
در اين دوره انتقال دنيا از وضع قديم هرج و مرج بين المللی بوضع جديد
تعاون و همکاری بين المللی باز ممکن است جنگهای تهاجمی بوقوع پيوندد
و در اينصورت عمليّات نظامی و توسّل بقوای قهريّه ديگر بخاطر اجرای عدالت بين المللی
و وحدت و صلح لازم خواهد بود . حضرت عبدالبهاء در اين خصوص ميفرمايند :
----------------------------------------------------------------------------------
٢٦) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار يکی از اماءالرّحمن نقل از نسخهء خطّی .
ص ١٩٤" بلی جهانگشائی و کشورستانی ممدوح و بلکه در بعضی اوقات جنگ
بنيان اعظم صلح است و تدمير سبب تعمير .مثلاً شهريار بزرگواری اگر در
مقابل عدوّی ياغی طاغی صف جنگ بيارايد و يا آنکه بجهت جمع شمل
هيئت و ممالک متشتّتهء پراکنده سمند همّت را در ميدان جلادت و شجاعت
برانگيزد خلاصه محاربهاش مبنی بر نوايای صالحه باشد فی الحقيقه اين قهر
عين لطف و اين ظلم جوهر عدل و اين جنگ بنيان آشتی است. اليوم شايستهء ملوک
مقتدر تأسيس صلح عمومی است زيرا فی الحقيقه آزادی جهانيان است "(٢٧) .
اتّحاد شرق و غربعامل ديگری که در ايجاد صلح عمومی مؤثّر است اختلاط و امتزاج
شرق و غرب با يکديگر است. صلح اعظم تنها قطع مخاصمات نيست بلکه
عبارت از اتّحاد ثمربخش و تعاضد صميمانه ميان ملل دور افتاده و پراکندهء
روی زمين است که اثمار گرانبها ببار خواهد آورد. حضرت عبدالبهاء در
يکی از خطابات خود در پاريس فرمودهاند :" از بدايت عالم تا حال آفتاب حقيقت از افق شرق اشراق نموده.
حضرت موسی در شرق خلق را تربيت و هدايت نمود. از افق شرق حضرت
مسيح ظاهر شد. حضرت محمّد برای ملّتی در شرق مبعوث شد. حضرت
باب در بلاد شرق از ايران ظاهر شد. حضرت بهاءاللّه در شرق ظاهر شد و تعليم فرمود .
همهء اين مربّيان روحانی از شرق قيام کردند. اگر چه کوکب درخشان
مسيح از شرق طلوع نمود چون پرتو نورانی بر غرب انداخت انوار ملکوت
در غرب انتشارش بيشتر بود و نفوذ تعاليمش در عالم غرب بمراتب سريعتر از
محلّ ولادت و موطن مبارکش ترويج يافت .---------------------------------------------------------------------------------
٢٧) رسالهء مدنيّه صفحات ٨٣-٨٤ .در اين ايّام شرق محتاج ترقّيات مادّيّه است و غرب محتاج کمالات
و فضائل روحانيّه. پس سزاوار اينست که غرب از انوار شرق استفاضه طلبد
و در مقابل آن بشرق از علوم و صنايعش بهره و نصيب دهد. اين مواهب بايد
معاوضه شود خاور و باختر بايد متّحداً نواقص يکديگر را اکمال نمايند اين
اتّحاد سبب تمدّن حقيقی گردد و مدنيّت مادّيّه منضمّ بمدنيّت روحانيّه شود.
چون اخذ و عطا از طرفين حصول يابد الفت و التيام عظيمی بخشد جميع
متّحد شوند و نهايت کمال جلوه کند امتزاج و امتشاج متينی رخ بگشايد
و جهان آئينهء مجلّای صفات الهيّه گردد .پس ما جميعاً اهل شرق و غرب بايد شب و روز بدل و جان بکوشيم
اين مقصد جليل را انجام دهيم و الفت و اتّحاد را در بين ملل روی زمين
محکم و متين نمائيم تا دلها منشرح و چشمها روشن و توفيقات عظيمه هجوم
کند و سعادت نوع انسانی تحقّق يابد. اينست آن جنّتی که بايد بر ارض ظاهر شود وقتی
که جميع بشر در ظلّ خيمهء وحدت و يگانگی در ملکوت ابهی محشور گردند "(٢٨) .
-------------------------------------------------------------------------------------
٢٨) ترجمه از متن انگليسی کتاب ." بدان که همهء احکام الهی در هر عهد و عصر باقتضای وقت
تغيير ميکند و تبديل ميشود مگر شريعة حبّ که هميشه در
جريان است و هرگز تغيير باو راه نيابد و تبديل او را نجويد "(١) .
زندگی رهبانیحضرت بهاءاللّه مانند حضرت محمّد پيروان خويش را از زندگی
رهبانی و انزوا نهی فرمودهاند. در لوح ناپلئون سوم چنين مذکور است :
" يا ملأ الرّهبان لا تعتکفوا فی الکنائس و المعابد. ان اخرجوا باذنی ثمّ
اشتغلوا بما تنتفع به انفسکم و انفس العباد ... تزوّجوا ليقوم بعدکم احد
مقامکم انّا منعناکم عن الخيانة لا عمّا تظهر به الامانة. أ أخذتم اصول
انفسکم و نبذتم اصول اللّه ورائکم؟ اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الجاهلين. لولا
الانسان من يذکرنی فی ارضی و کيف تظهر صفاتی و اسمائی؟ تفکّروا و لا تکونوا
من الّذين احتجبوا وکانوا من الرّاقدين. انّ الّذی ما تزوّج ( حضرت مسيح )
انّه ما وجد مقرّاً ليسکن فيه او يضع رأسه عليه بما اکتسبت ايدی الخائنين.
ليس تقديس نفسه بما عرفتم و عندکم من الاوهام بل بما عندنا ان اسئلوا
لتعرفوا مقامه الّذی کان مقدّساً عن ظنون من علی الارض کلّها طوبی للعارفين " .
--------------------------------------------------------------------------------
١) نقل از يکی از الواح حضرت بهاءاللّه ، نسخهء خطّی .
ص ١٩٨آيا عجب نيست که فرق مسيحی زندگی رهبانی و عدم ازدواج را
برای طبقهء کشيش مقرّر کردهاند و حال آنکه ملاحظه کردند که حضرت
مسيح نفوس متأهّل را بسمت حواری خود انتخاب نمود و خود حواريّونش
زندگی پر ثمر و فعّالی داشته با مردم تماس نزديک و خلطه و آميزش داشتند ؟
در قرآن چنين مذکور است : " و قفّينا بعيسی ابن مريم و آتيناه
الانجيل و جعلنا فی قلوب الّذين اتّبعوه رأفة و رحمة و رهبانيّة ابتدعوها ما
کتبناها عليهم الّا ابتغاء رضوان اللّه فما رعوها حقّ رعايتها "(٢) .
حال در ازمنهء قديمه و اوضاع سابقه مقتضيات زندگی رهبانی
و اعتکاف هرچه بوده حضرت بهاءاللّه اعلام ميفرمايند که چنان مقتضياتی
ديگر وجود ندارد و شکّی نيست که انزوای عدّهء معتنابهی از نفوس مؤمن
و خدا ترس و عدم مخالطت و معاشرت آنها با ساير مردم و کنارهگيری از
وظائف و مسئوليّتهای خانوادگی نتيجهاش فقر روحانی نژاد انسانی خواهد بود .
ازدواجدر تعاليم بهائی امر بتوحيد زوجه شده است و حضرت بهاءاللّه ازدواج را
مشروط برضايت طرفين و ابوين آنها فرمودهاند. در کتاب اقدس ميفرمايند :
" انّه قد حدّد فی البيان برضاء الطّرفين. انّا لمّا اردنا المحبّة و الوداد و
اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن الابوين بعدهما لئلّا تقع بينهما الضّغينة و البغضاء " .
در اين خصوص حضرت عبدالبهاء در جواب سائلی ميفرمايند :
" امّا مسئله تزوّج بموجب شريعت اللّه اوّل بايد که شما يکی را بپسنديد بعد
برضايت پدر و مادر مرهون. قبل از انتخاب شما آنان حقّ مداخله ندارند "(٣) .
--------------------------------------------------------------------------------------
٢) سورهء حديد ، ٥٧/٢٧ .٣) نقل از نسخهء خطّی لوح مبارک بافتخار کوانيکی ياماموتو ( Kuwanicki Yamamoto )
.حضرت عبدالبهاء ميفرمايند که در نتيجهء اين احتياط و حکمت
حضرت بهاءاللّه روابط غير مطلوبی که ميان خويشاوندان عروس و داماد
در کشورهای مسيحی و مسلمان ضرب المثل است تقريباً در بين بهائيان
مشاهده نميشود و طلاق هم کمتر اتّفاق ميافتد . آن حضرت در لوحی دربارهء
نکاح ميفرمايند : " امّا عقد بهائی ارتباط بين طرفين است و تعلّق خاطر بين
جهتين ولی بايد نهايت دقّت بنمايند و بر اخلاق همديگر واقف شوند و عهد
وثيق ارتباط ابدی حاصل شود و مقصد الفت و رفاقت و وحدت حيات
سرمدی باشد. و کلمهء رضا، زوج بايد در حضور واسطه و چند نفر انّا کلّ للّه
راضون بگويد و زوجه انّا کلّ للّه راضيات بگويد اينست عقد بهائی "(٤) .
مراسم ازدواج بهائی بسيار ساده است تنها چيزی که لازمست
اينست که در حضور لا اقلّ دو نفر شاهد داماد بگويد " انّا کلّ للّه
راضون " و در مقابل عروس بگويد انّا کلّ للّه راضيات " .
طلاقدر خصوص طلاق مثل مسئلهء ازدواج تعاليم انبياء بر طبق مقتضيات
ازمنه تغيير و تبديل يافته است. حضرت عبدالبهاء در لوحی دستور بهائی را
در خصوص طلاق چنين توصيف ميفرمايند :" احبّاء ... بايد بر اين روش سلوک نمايند از طلاق نهايت اجتناب
داشته باشند مگر آنکه سبب مجبری در ميان آيد که طرفين از يکديگر بيزار
گردند و باطّلاع محفل روحانی قرار بر فصل دهند و يکسال بايد صبر و تحمّل
کنند. اگر در ظرف اين يکسال ائتلاف حاصل نشد طلاق واقع گردد ...
باری اساس ملکوت الهی الفت و محبّت است و وحدت است اتّصال است
نه انفصال اتّحاد است نه اختلاف علی الخصوص بين زوج و زوجه. اگر
---------------------------------------------------------------------------------------
٤) نقل از نسخهء خطّی لوح مبارک بافتخار خانم روزا وينتربرن ( Rosa Winterburn )
.سبب طلاق يکی از اين دو باشد البتّه در مشقّات عظيمه افتد و به وبال
عظيم گرفتار گردد و بینهايت نادم و پشيمان شود "(٥) .
در مسئلهء طلاق مانند سائر مسائل بهائيان نه تنها مقيّد باجرای تعليم
بهائی هستند بلکه بايد قوانين کشوری را که در آن ساکنند نيز مراعات نمايند .
تقويم بهائیميان ملل متنوّعه در ازمنهء مختلفه برای اندازهگيری زمان و تعيين وقت
طريقههای چندی انتخاب و معمول گرديده است و هم اکنون تقويمهای
متعدّد در ميان ملل مورد استفاده است از قبيل تقويم گريگوری در غرب
اروپا و تقويم جوليان در چندين کشور اروپای شرقی و تقويم عبری در نزد
يهود و تقويم اسلامی در کشورهای مسلمان .حضرت باب اهميّت و عظمت ظهوری را که تبشير ميکردند با
ابداع تقويمی جديد اعلام فرمودند. در اين تقويم بديع مانند تقويم
گريگوری حساب ماههای قمری متروک و سال شمسی اختيار گرديده است .
سال بهائی عبارت از نوزده ماه و ماه نوزده روز است که جمعاً ٣٦١
روز ميشود باضافهء چند روز زائد بر شهور که در سالهای معمولی چهار روز
و در سالهای کبيسه پنج روز است. اين چند روز در آخر ماه هيجدهم و قبل
از ماه نوزدهم گذاشته شده تا سال شمسی کامل گردد . حضرت باب اين
ماهها را از روی اسماء اللّه تسميه فرمودهاند . سال جديد بهائی مانند سال
قديم ايران بموجب علوم فلکی تعيين شده و از اعتدال ربيعی ( معمولاً ٢١
مارس ) شروع ميشود و دور بهائی نيز از تاريخ اعلان امر حضرت باب
----------------------------------------------------------------------------
٥) لوح مبارک بافتخار احبّای امريکا مورّخ ١٢ نوامبر ١٩٢٠ .
ص ٢٠١( يعنی ١٨٤٤ مسيحی يا ١٢٦٠ هجری قمری ) آغاز ميگردد .
آنچه مسلّم است اينست که در مستقبل قريب مقتضيات ايجاب
خواهد کرد که همهء ملل عالم در انتخاب يک تقويم مشترک متّفق شوند.
و بنابراين چقدر مناسب است که در اين عصر جديد وحدت و اتّحاد
تقويم بديعی عاری از ايرادات و حبّ و بغضها اختيار گردد تا بر خلاف
تقويمهای قبلی در نظر بخش بزرگی از ملل عالم قابل قبول باشد. و مشکل
بنظر ميآيد طرح و ترتيب ديگری بتوان يافت که از جهت سادگی و تناسب
بر تقويم موضوعهء حضرت باب ترجيح داشته باشد .حضرت عبدالبهاء قبل از اينکه رسالت خود را در اين دنيا به پايان
رسانند برای توسعهء نظم اداری مقرّر در آثار حضرت بهاءاللّه شالوده
و اساسی محکم بنا نهادند. و برای اينکه مقام و اهميّت فوق العاده مؤسّسه محفل
روحانی را نشان دهند در لوحی اعلام فرمودند متن ترجمهای که قبلاً
بنظر مبارکشان رسيده و تصحيح شده بوده است بايد قبل از انتشار
بتصويب محفل روحانی قاهره برسد .منظور از محفل روحانی هيئت اداری مرکّب از نه نفر است که
ساليانه از طرف هر يک از جامعههای محلّی بهائی انتخاب ميشود. و باين
هيئت قدرت و اختيار تصميم در جميع مسائل و مجهودات مشترک آن جامعه
واگذار شده است. و اسم فعلی جنبهء موقّت دارد زيرا در آينده محافل
روحانی به بيوت عدل موسوم خواهند بود .برخلاف تشکيلات کليساها اين هيئتهای بهائی بيشتر جنبهء مؤسّسات
اجتماعی دارند تا مذهبی. باين معنی که در جميع مسائل و مشکلاتی که
ميان بهائيان پيش ميآيد بر مبنای مشورت عمل ميکنند و از بهائيان دعوت
ميگردد اختلافات خود را بمحاکم رسمی مراجعه ندهند و سعی ميکنند
اصول وحدت و عدالت در سراسر جامعه حفظ و تقويت شود .
محفل روحانی را بهيچوجه نميتوان با کشيش يا اسقف مقايسه کرد
و مسئوليّتهای آن عبارتست از وقايه و نشر تعاليم ، تحريص و تشويق عموم
بخدمت ، ادارهء محافل و مجالس ملاقات ، حفظ وحدت جامعه، ادارهء
ص ٢٠٣املاک و موقوفات بهائی بعنوان امناء جامعه و احراز سمت نمايندگی جامعهء
بهائی در روابط با محيط خارج و مناسبات با ساير جوامع بهائی .
ماهيّت محفل روحانی چه محلّی و چه ملّی در بخش مربوط بالواح
وصايای حضرت عبدالبهاء در آخرين فصل اين کتاب بطور تفصيل بيان
گرديده است. امّا وظايف عموميّهء آن از طرف حضرت شوقی افندی
وليّ امراللّه بشرح زير تبيين شده است :" مسئلهء تبليغ و ادارهء امور آن و روش و وسائط و کيفيّت ترويج
و تقويت آن هر چند از نظر مصالح امريّه مهمّ و ضروری است ولی بهيچوجه
نبايد تنها موضوعی باشد که مورد توجّه محافل روحانيّه قرار ميگيرد. مطالعهء
دقيق الواح حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء بخوبی نشان ميدهد که
وظائف ديگری که از لحاظ مصالح امری حائز اهميّت کمتر نيست بر
عهدهء نمايندگان منتخب ياران قرار دارد .از جملهء فرائض آن است که بيدار و هشيار و مراقب و متوجّه بوده
همواره هيکل امر اللّه را از سهام بدخواهان و هجوم اعدا محافظه نمايند .
از جمله فرائض ازدياد روح محبّت و ائتلاف در بين ياران و ازالهء آثار
عدم اعتماد و برودت و جدائی از قلوب و تبديل آن بروح تعاون صميمی در
سبيل خدمت بامر اللّه است .از جملهء فرائض آن است که بتمام همّت همواره بکوشند تا دست
مساعدت بسوی فقرا و مرضی و عجزا و ايتام و ارامل از جميع طوائف
و اجناس و قبائل بگشايند .از جملهء فرائض توسّل بجميع وسائل ممکنه برای ترقّی و پيشرفت
جوانان در شئون مادّی و معنوی و تدارک وسائط لازمه برای تربيت اطفال
و تأسيس معاهد و مؤسّسات تربيتی در صورت امکان و اشراف بر امور اين مؤسّسات
و تشبّث بوسائل و اسباب فعّاله جهت ترويج و پيشرفت مصالح آنان است .
از جملهء فرائض تربيت و تمشيت محافل منظّم ملاقاتی ياران و انعقاد
ص ٢٠٤احتفالات اعياد و ايّام متبرّکه و اجتماعات مخصوص جهت ترويج و پيشرفت
مصالح اجتماعی و علمی و روحانی جمهور ملّت است .از جملهء فرائض در اين ايّام که امر اللّه هنوز در مرحلهء طفوليّت
است اشراف بر کلّيّهء مطبوعات و ترجمههای بهائی و نيز نظارت در نشر
و توزيع کلّيّهء آثار مربوط بامر اللّه است بنحوی که اين آثار شايسته و متين
و خالی از خطا انتشار يابد "(٦) .ارزش امکانات موهوبه در مؤسّسات بهائی تنها موقعی تشخيص داده
ميشود که شخص بخوبی دريابد تمدّن جديد بعلّت فقدان قوّهء روحانی با
چه سرعتی رو باضمحلال و نابودی ميرود و تنها قوّهء روحانی است که
احساس مسئوليّت و حالت خضوع و خشوع به زمامداران و انقياد و اطاعت
شايسته بافراد واعضای جامعهء انسانی ارزانی ميدارد .
اعياد بهائی و ايّام محرّمه----------------------------------------------------------------------------
٦) نقل از کتاب Bahá'í Administration " " صفحات ٣٧-٣٨ ( ترجمه ) .
٧) تولّد حضرت عبدالبهاء نيز در روز اظهار امر حضرت باب واقع شده است .
ص ٢٠٥فرح و نشاط ديانت بهائی در ضمن جشنها و ايّام تعطيل متعدّد ساليانه ظاهر و آشکار ميشود .
حضرت عبدالبهاء بمناسبت عيد نوروز در سال ١٩١٢ در اسکندريّهء مصر چنين فرمودهاند :
" در شرايع مقدّسهء الهيّه در هر دوری و کوری نيز ايّام سرور و حبوری
و اعياد مبارکی که در آن روز اشغال متفرّقه ممنوع تجارت و صناعت
و زراعت خلاصه هر عملی حرام است بايد کلّ بسرور و شادمانی پردازند
و اجتماع کنند و محافل عمومی بيارايند و حکم يک انجمن حاصل کنند تا
وحدت ملّت و الفت و يگانگی در جميع انظار مجسّم شود. و چون روز
مبارکی است نبايد آنروز را مهمل گذاشت بینتيجه نمود که ثمر آن روز
محصور در سرور و شادمانی ماند. در چنين يوم مبارکی بايد تأسيس مشروعی
گردد که فوائد و منافع آن برای ملّت دائمی ماند ... امروز نتيجه و ثمری
اعظم از هدايت خلق نيست زيرا اين خلق بيچاره از جميع مواهب الهيّه
علی الخصوص ايران و ايرانيان بینصيب ماندهاند. احبّای الهی در چنين
روزی البتّه بايد يک آثار خيريّه معنويّه بگذارند که آن آثار خيريّه شمول بر
جميع نوع انسانی داشته باشد زيرا در اين دور بديع هر عمل خيری بايد
عمومی باشد يعنی شمول بر جميع بشر داشته باشد اختصاص به بهائيان
نداشته باشد ... چونکه ظهور رحمانيّت الهی است ... لهذا اميدم چنانست
که احبّای الهی هر يک از برای عموم بشر رحمت پروردگار باشند "(٨) .
-------------------------------------------------------------------------------------
٣) خطابهء مبارک در رملهء اسکندريّه در روز نوروز غرّهء ربيعالثّانی ، ٣٣٠١ (" خطابات
مبارکهء حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريکا ") صفحات ٢٧٦-٢٧٧ .
ص ٢٠٦اعياد نوروز و رضوان و سالروز تولّد حضرت باب و حضرت بهاءاللّه
و اظهار امر حضرت باب ( که توأم با تولّد حضرت عبدالبهاست ) بزرگترين
ايّام فرح و سرور بهائيان است . در ايران اين اعياد با مهمانيها و احتفالات
و نواختن موسيقی و تلاوت الواح و ترنّم اشعار و ادای نطقهای مختصر بمقتضای
موقع از طرف حاضران برگزار ميشود . ايّام زائده بر شهور ميان ماههای
هيجدهم و نوزدهم ( از ٢٦ فوريه تا اوّل مارس ) بضيافت ياران و دادن
هديهها و دستگيری فقرا وعيادت مرضی و غيره صرف ميگردد . يوم شهادت
حضرت باب و صعود حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء نيز هر سال با
کمال وقار بوسيلهء مجلس تذکّر و ادای نطقها وتلاوت مناجات و الواح تجليل ميگردد .
صيام- ايّام صيام نوزده روز است که از تاريخ دوم مارس شروع ميشود .
ماه نوزدهم که ماه صيام است بلافاصله پس از ضيافتهای ايّام
زائده بر شهور ( ايّام هاء ) شروع ميشود و مدّت نوزده روز از طلوع تا
غروب آفتاب بايد از تناول غذا و آشاميدنی امساک نمود. و چون ماه صيام با
اعتدال ربيعی خاتمه مييابد ايّام روزه هميشه در يک فصل يعنی بهار در
نيمکرهء شمالی و پائيز در نيمکرهء جنوبی واقع ميشود و هرگز با شدّت گرمای
تابستانی يا سورت سرمای زمستانی که باعث زحمت و مشقّت است
تصادف نميکند. بعلاوه در آن فصل طول روزها از طلوع تا غروب آفتاب
در قسمت مسکونی کرهء زمين تقريباً يکسان است يعنی تقريباً از ساعت
شش صبح تا شش عصر . اطفال و عجزه و مسافران و يا کسانيکه بسنّ هرم
رسيده يا ضعيف باشند ( و از جمله زنان باردار و شيرده ) از روزه معاف هستند .
ص ٢٠٧دلائل زيادی در دست است که روزهء سالانه بطوريکه در تعاليم
بهائی امر شده فوائد جسمانی بسيار دارد ولکن همانطور که مقصد از
ضيافت بهائی صرفاً تناول غذای جسمانی نيست بلکه مقصد اصلی ذکر
الهی است که غذای روحانی است بهمين قسم روزهء بهائی فقط امساک از
غذای جسمانی با آنکه آنهم بتصفيهء بدن کمک ميکند نيست بلکه مقصد
اصلی اجتناب از شهوات و مشتهيات نفسانی و انقطاع از ما سوی اللّه است .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" صيام رمزی است . صيام عبارت از اجتناب از مشتهيات نفسانی
است . صيام جسمانی رمزی از آن است ، سبب تذکّر است. باين معنی که
همانطور که انسان از غذاهای جسمانی امساک ميکند از مشتهيات و آمال
نفسانی نيز بايد اجتناب کند ولی تنها امساک از غذا اثر روحانی ندارد
اين تنها يک رمز و تذکّر است والّا اهميّتی ندارد. پس صيام عبارت از
امساک تامّ از غذا نيست و بهترين ملاک برای غذا خوردن اينست که
شخص زياده از حدّ و کمتر از احتياج نخورد اعتدال لازمست. در
هندوستان جماعتی موجود است که بخود رياضت ميدهد و بتدريج از
غذا کم ميکند تا اينکه تقريباً بهيچ ميرسد ولی به هوش آنها صدمه وارد
ميشود. شخص اگر مغز و جسمش بر اثر فقدان غذا ضعيف باشد قادر
نخواهد بود بآستان الهی خدمت کند و بخوبی نميتواند ببيند "(٩) .
احتفالاتحضرت عبدالبهاء برای حضور مرتّب ياران در احتفالات و شرکت
در عبادت خداوند و تشريح و مطالعهء تعاليم الهی و برای مشاوره در پيشرفت
-----------------------------------------------------------------------------------------------
نقل از مقالهء ميس استيونس در مجلّهء فورت نايتلی رويو"Fortnightly Review" ژوئن ١٩١١(ترجمه).
ص ٢٠٨امر نهايت اهمّيّت ميدهند . در يکی از الواح ميفرمايند : " ارادهء الهی تعلّق
داشته و دارد که روز بروز اتّحاد و اتّفاق ياران الهی و اماء رحمن ... بيفزايد
و تا چنين نگردد ابداً کار از پيش نرود و اعظم اسباب اتّحاد و اتّفاق جميع
محافل روحانی است بسيار مهمّ است اين مسئله و مغناطيس تأييد الهی "(١٠) .
در اجتماعات روحانيّهء بهائيان بايد از مشاجره و مذاکره در مسائل
سياسی و شئون دنيوی احتراز گردد . يگانه مقصد احبّا بايد تعليم و تعلّم حقايق
روحانيّه باشد و قلوب از محبّة اللّه سرشار گردد تا با انقياد کامل تسليم
مشيّة اللّه شوند و ظهور ملکوت الهی را تسهيل نمايند . در ضمن خطابی
در نيويورک بسال ١٩١٢ حضرت عبدالبهاء فرمودند :" محفل بهائی بايد محفل ملأ اعلی باشد و بانوار ملأ اعلی روشن قلوب
بايد مانند مرآت صافيه گردد تا انوار شمس حقيقت در آن بتابد. هر سينه
مرکز مخابرهء تلغرافی شود که يکطرف سيم در دل باشد و طرف ديگر در ملأ
اعلی تا مخابره از طرفين مستمرّ شود باين طريق الهامات ملکوت ابهی موج
زند و در جميع مذاکرات الفت حاصل شود ... هر چه الفت و اتّحاد و محبّت
در ميان شما بيشتر باشد توفيقات الهيّه بيشتر ميرسد و تأييد و توفيق جمال
مبارک نصير و معين گردد "(١١) ." و امّا در محافل منعقده بايد بکلّی مکالمات خارجه واقع نگردد بلکه
مصاحبت محصور در ترتيل آيات و قرائت کلمات و اموريکه راجع بامر اللّه
است باشد مثل بيان حجج و براهين و دليل واضح مبين و آثار محبوب العالمين.
و نفوسی که در آن محفلند قبل از دخول بايد بنهايت نظافت آراسته و توجّه
-------------------------------------------------------------------------------
١٠) در لوحی بافتخار مستر آرتور اگنو . ( Arthur Agenew )
١١) ترجمه از متن انگليسی کتاب .بملکوت ابهی نموده در کمال خضوع و خشوع وارد گردند و در حين تلاوت
صمت و سکوت کنند و اگر نفسی مکالمه خواهد بايد در نهايت خضوع
بنطقی فصيح و بيانی بليغ باشد "(١٢) .پس از صعود حضرت عبدالبهاء ضيافت نوزده روزه که اوّلين روز
هر ماه بهائی تشکيل ميگردد با توسعهء نظم اداری بهائی اهمّيّت مخصوص
يافته است. زيرا نه فقط اجتماعی است که وقت آن صرف دعا و مناجات
و تلاوت آثار مقدّسه ميشود بلکه وسيلهايست برای مشاورهء عمومی در
خصوص همهء مسائل جاری بهائی و معاشرت و آشنائی دوستان با يکديگر .
اين ضيافت فرصتی است که محفل روحانی گزارش فعّاليّتهای خود را
به جامعه ميدهد و از آنها دعوت ميکند در خصوص نقشههای محفل مشورت
کنند و راههای جديد و مفيدتری برای خدمت پيشنهاد نمايند .
مشرق الاذکارحضرت بهاءاللّه به پيروانشان دستور فرمودهاند در هر کشور و شهری
معابدی بنا کنند و اين معابد را بنام مشرق الاذکار تسميه فرمودهاند.
عمارت مشرق الاذکار بايد دارای نه جبهه و روی آن گنبد باشد و از
جهت نقشه و ظرافت ساختمان تا سر حدّ امکان ممتاز گردد. اين بنا در باغ
وسيعی مزيّن به فوّارهها و درختان و انواع گلها مرتفع ميگردد و در اطراف آن
بناهای فرعی ساخته ميشود که برای مقاصد فرهنگی و تربيتی و امور خيريّه
و اجتماعی بکار ميرود بطوريکه عبادت خداوند در اين معبد با شادی
-------------------------------------------------------------------------------
١٢) در لوحی بافتخار حضرت اخوالشّهيد نقل از نسخهء خطّی .
ص ٢١٠و مسرّت و حظّ و لذّت از زيبائيهای طبيعت و هنر و سعی و عمل برای بهبود
اوضاع اجتماعی توأم ميگردد " (١٣) .در ايران تا بحال بهائيان از ساختن اين معابد عمومی ممنوع بودهاند
و باينجهت اوّلين مشرق الاذکار بزرگ در عشق آباد روسيّه (١٤) بنا
گرديده است. حضرت عبدالبهاء اوّلين سنگ دومين مشرق الاذکار بهائی
را در طيّ مسافرت خود بامريکا در سال ١٩١٢ در ساحل درياچهء
ميشيگان واقع در چند ميلی شمال شيکاگو بدست خود نصب فرمودند (١٥).
حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکهء خود در باره امّ المعابد غرب چنين ميفرمايند :
" حال الحمد للّه از جميع اقاليم عالم بقدر امکان اعانت پياپی
بمشرق الاذکار امريک ارسال ميگردد ... از يوم آدم تا بحال چنين امری
واقع نشده که از اقصی بلاد آسيا اعانت بجهت اقصی بلاد امريکا ارسال
گردد اينست قوّهء ميثاق الهی ... فتعجّبوا من ذلک يا اولی الالباب. اميد
------------------------------------------------------------------------------------
١٣) بمناسبت مشرق الاذکار قطعه شعری را که تنيسن ( Tennyson ) شاعر معروف
انگليسی در ديوان خود موسوم به " رؤيای اکبر " مورّخ ١٨٩٢ سروده جالب بنظر ميرسد
( قطعه شعر مزبور توسّط ع . بشيرالهی بشعر فارسی برگردانيده شده است ) بشرح ذيل :
خواب ديدم که معبدی از سنگ بمبارک مقام ميسازم١٤) اين اوّلين مشرق الاذکار بهائی بسال ١٩٤٨ بر اثر زلزلهء سخت آسيب ديد و چند
سال بعد بکلّی ويران گرديد .١٥) ساختمان اين معبد بسال ١٩٥٣ تکميل گرديد. بعد از آن تاريخ مشرق الاذکارهای
ديگری در کامپالا در يوگاندا ، سيدنی در استراليا ، فرانکفورت در آلمان ، پاناما
در آمريکای مرکزی و ساموا در پاسيفيک ساخته شده و در هند نيز معبد ديگری در دست
ساختمان است. در حال حاضر که سال ١٩٨٥ است زمين ١٢٤ مشرق الاذکار ديگر
خريداری شده است ( بفصل آخر کتاب مراجعه شود ) .است ياران الهی يد قدرتی بنمايند و مبلغی عظيم برای اين بنا تدارک کنند ...
اختيار با خود اشخاص است اگر کسی بخواهد صرف امر ديگری نمايد
مختار است تعرّض باطل ولی بيقين بدانيد که اهمّ امور حال بنای مشرق
الاذکار است ... سرّ اين بنا عظيم است حال کشف آن ممکن نه ولی
ساختمانش امروز نهايت اهمّيّت دارد . "... مشرق الاذکار را تفرّعات
مهمّه مقرّر که از اساسهای اصلی شمرده ميشود مکتب اطفال ايتام است
و بيمارستان فقرا و اجزاء خانه و محلّ عجزه و مدرسهء علوم عاليه و مسافرخانه
است مقصد اين است که در هر شهری بايد باين ترتيب يک مشرق الاذکار
عظيم تأسيس شود ... در مشرق الاذکار هر روز صبح مراسم بعمل ميآيد
و در خود معبد موسيقی نخواهد بود در عمارتی نزديک بايد تمام مراسم
ضيافت و جشن و مهمانی و کنونشن و اجتماعات عمومی و احتفالات روحانی
بجا آورده شود و قرائت مناجات و آيات بالحان بديع در نفس مشرق الاذکار
بدون آلات موسيقی بايد صورت گيرد. ابواب مشرق الاذکار را بروی عموم
نوع بشر بگشائيد وقتيکه اين مؤسّسات يعنی مدرسه و مريضخانه و مسافرخانه
و دارالعجزه و دانشگاه علوم عاليه و ساير عمارات برای امور خيريّه بنا شد
درهای آن بايد بروی تمام ملل و اديان باز باشد . بهيچوجه بند و قيدی نبايد
باشد امور خيريّهء آن بايد صرف عموم از هر رنگ و نژاد گردد درهايش
بايد بروی عموم نوع بشر باز باشد و بدون تعصّب و با محبّت برای همه . بنای
مرکزی مخصوص تلاوت آيات و ادعيه و نيايش است . باينطريق ... ديانت با
علم همآهنگ شود و علم بخدمت دين پردازد و هر دو مواهب مادّی
و روحانی خود را بر نوع انسان مبذول دارند "(١٦) .----------------------------------------------------------------------------
١٦) قسمی نقل از اصل الواح و فقراتی ترجمه از متن انگليسی کتاب است .
ص ٢١٢حضرت بهاءاللّه تعليم ميفرمايند که حيات جسمانی تنها مرحلهء جنينی
حيات ماست و خلاصی از تن مانند تولّد جديد است که بوسيلهء آن روح
انسانی بحيات کاملتر و آزادتری داخل ميشود و در اين خصوص ميفرمايند :
" فاعلم انّه يصعد حين ارتقائه الی ان يحضر بين يدی اللّه فی هيکل لا
تغيّره القرون و الاعصار و لا حوادث العالم و ما يظهر فيه. و يکون باقياً بدوام
ملکوت اللّه و سلطانه و جبروته و اقتداره. و منه تظهر آثار اللّه و صفاته و عناية
اللّه و الطافه. انّ القلم لا يقدر ان يتحرّک علی ذکر هذا المقام و علوّه و سموّه
علی ما هو عليه و تدخله يد الفضل الی مقام لا يعرف بالبيان و لا يذکر بما
فی الامکان. طوبی لروح خرج من البدن مقدّساً عن شبهات الامم انّه يتحرک
فی هواء ارادة ربّه و يدخل فی الجنّة العليا و تطوفه طلعات الفردوس الاعلی
و يعاشر انبياء اللّه و اوليائه و يتکلّم معهم و يقصّ عليهم ما ورد عليه فی سبيل
اللّه ربّ العالمين. لو يطّلع احد علی ما قدّر له فی عوالم اللّه ربّ العرش و
الثّری ليشتعل فی الحين شوقاً لذاک المقام الامنع الارفع الاقدس الابهی ...
و اينکه سؤال از کيفيّت آن نمودی انّه لا يوصف و لاينبغی ان يذکر الّا علی
قدر معلوم. انبياء و مرسلين محض هدايت خلق بصراط مستقيم حقّ آمدهاند
و مقصود آنکه عباد تربيت شوند تا در حين صعود با کمال تقديس و تنزيه
و انقطاع قصد رفيق اعلی نمايند. لعمر اللّه اشراقات آن ارواح سبب ترقّيات
عالم و مقامات امم است. ايشانند مايه وجود و علّت عظمی از برای ظهورات
و صنايع عالم. بهم تمطر السّحاب و تنبت الارض. هيچ شيئی از اشياء بیسبب
و علّت و مبدأ موجود نه و سبب اعظم ارواح مجرّده بوده و خواهد بود و فرق
اين عالم با آن عالم مثل فرق عالم جنين و اين عالم است "(١٧) .
همچنين حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :----------------------------------------------------------------------------
١٧) لوح عبدالوهاب ، مجموعهء الواح مبارکه ، صفحات ١٦٣-١٦٤ .
ص ٢١٣" اسرار و رموزی که انسان در اين عالم ترابی از آن غافل است در
عالم ملکوت کشف کند و بر اسرار حقيقت اطّلاع يابد و بطريق اولی
نفوسی را که معاشر و موافق بوده خواهد شناخت. البتّه نفوس مقدّسه با
چشمی پاک و بصيرتی تابناک بعنايات الهيّه در ملکوت انوار محرم اسرار
و بموهبت مشاهدهء حقيقت هر نفسی از اخيار مستفيض و برخوردار و بلقاء اللّه
واضحاً مشهوداً در آنعالم محظوظ و شادمان و در انجمن آسمانی جميع
ياران قديم و جديد الهی را حاضر يابند - فرق و تميز بين نفوس البتّه بعد از
صعود از اين عالم فانی واضح گردد. امّا اين تميز نه از حيثيّت مکان است
بلکه بالنّسبه بعالم جان و وجدان است زيرا ملکوت الهی مقدّس از زمان
و مکان است عالمی ديگر و جهانی ديگر است. يقين بدان در عوالم الهيّه
ياران روحانی يکديگر را بشناسند و انيس و مونس همديگرند ولی انس روحانی
دارند. و همچنين اگر نفس ديگری را دوست داشته باشد در عالم ملکوت فراموش
نشود و حتّی در آنجا حياتی را که در اين عالم داشتی فراموش ننمائی "(١٨) .
بهشت و دوزخحضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء آنچه را که در کتب مقدّسه
قبل در خصوص بهشت و دوزخ نقل گرديده مشابه داستان خلقت عالم در
تورات رمز ميدانند و نه صورت ظاهر و ميفرمايند که بهشت حالت کمال
و دوزخ عالم نقائص است ، بهشت کسب رضای الهی و انس و الفت با
همگنان است و دوزخ فقدان چنين يکرنگی و الفت ، بهشت عبارت از
کيفيّت حيات روحانی است و دوزخ موت روحانی. هرکس ممکن است
در اين هيکل جسمانی در بهشت يا در دوزخ باشد فرح و سرور آسمانی فرح
----------------------------------------------------------------------------
١٨) ترجمه از متن انگليسی کتاب .و سرور روح است و آلام دوزخ عبارت از محروميّت از اين فرح و سرور است .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " چون بنور ايمان از ظلمات اين
رذائل خلاص شوند و باشراق شمس حقيقت منوّر و بجميع فضائل مشرّف
گردند اين را اعظم مکافات شمرند و جنّت حقيقی دانند. بهمچنين مجازات
معنويّه يعنی عذاب و عقاب وجودی را ابتلای بعالم طبيعت و احتجاب از
حقّ و جهل و نادانی و انهماک در شهوات نفسانی و ابتلای برذائل حيوانی
و اتّصاف بصفات ظلمانی ... و اين را اعظم عقوبات و عذاب دانند ...
مکافات اخروی کمالات و نعمی است که در عوالم روحانی بعد از
عروج از اين عالم حاصل گردد ... مکافات اخروی نعم و الطاف روحانی
است مثل انواع نعمتهای روحانی در ملکوت الهی و حصول آرزوی دل و جان
و لقای رحمن در جهان ابدی. و همچنين مجازات اخرويّه ... محروميّت
از عنايات خاصّهء الهيّه و مواهب لاريبيّه و سقوط در اسفل درکات وجوديّه
است. و هر نفسی که از اين الطاف الهی محروم ولو بعد از موت باقی است
ولی در نزد اهل حقيقت حکم اموات دارد ... غنای آن عالم تقرّب بحقّ
است در اينصورت يقين است که مقرّبان درگاه الهی را شفاعت جائز و اين
شفاعت مقبول حقّ ... حتّی کسانی که در گناه و عدم ايمان مردهاند ممکن
است که تغيير نمايند يعنی مظهر غفران شوند و اين بفضل الهی است نه
بعدل زيرا فضل اعطاء بدون استحقاق است و عدل اعطاء باستحقاق.
چنانچه ما در اينجا قوّه داريم که در حقّ اين نفوس دعا نمائيم همينطور
در عالم ديگر هم که عالم ملکوت باشد همين قوّه را دارا خواهيم بود ...
پس در آن عالم هم ميتوانند ترقّی کنند همچنانکه در اينجا ميتوانند به تضرّع اقتباس
انوار نمايند در آنجا هم ميتوانند طلب غفران نمايند به تضرّع و رجا اقتباس انوار کنند ...
پيش از خلع اين قالب عنصری و بعد از خلع ترقّی در کمالات
دارد نه در رتبه ... ديگر يک موجودی بالاتر از انسان کامل نيست لکن
ص ٢١٥انسان که برتبهء انسان رسيد ديگر ترقّی در کمالات دارد نه در رتبه چه که
ديگر رتبهای بالاتر از انسان کامل نيست که انتقال بآن رتبه کند فقط در
رتبهء انسانيّت ترقّی دارد زيرا کمالات انسانيّه غير متناهی است. مثلاً هر
قدر عالم باشد مافوق آن تصوّر گردد و چون کمالات انسانيّه غير متناهی
است پس بعد از صعود از اين عالم نيز ترقّيات در کمالات تواند نمود "(١٩) .
وحدت دو عالموحدت عالم انسانی بطوريکه حضرت بهاءاللّه تعليم ميفرمايند تنها
مربوط بنفوسی نيست که هنوز در قيد حيات جسمانی هستند بلکه شامل
جميع نوع بشر است خواه در قالب عنصری باشند يا نباشند و نه فقط
نفوسی که حاليه در روی زمين زندگی ميکنند بلکه تمام آنهائی که در عالم
روحانی هستند نيز اعضاء و اجزاء هيکل واحدی هستند که کاملاً بهمديگر
ارتباط دارند. و اين ارتباط روحانی يکی با ديگری گذشته از اينکه غير
ممکن و خلاف طبيعت نيست بلکه ثابت و ضروری است. کسانيکه قوای
روحانيّه شان هنوز توسعه نيافته از اين ارتباط حياتی بيخبرند ولی همينکه آن
قوا رشد و نموّ يابد ارتباط روحی با نفوسی که پشت پردهاند بتدريج مفهوم
و قطعی ميشود. نزد انبيا و اوليا اين ارتباط روحانی بقسمی واضح و حقيقتش
لائح است که رؤيای معمولی و گفتگو نزد ساير افراد انسانی عادی و متداول است .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" رؤيای انبيا خواب نيست بلکه اکتشافات روحانی است و اين
----------------------------------------------------------------------------------------------
١٩) مفاوضات فصول " بقای روح درس اوّل " و " مسئلهای که کمالات وجود غير متناهی
است " و " در بيان مقام انسان و ترقّيات او بعد از صعود " صفحات ١٦٩ ، ١٧٠ ،١٧٥ ، ١٧٩ .
ص ٢١٦حقيقت دارد. ميفرمايد که شخصی را در چنين صورتی ديدم و چنين گفتم
و چنان جواب داد. اين رؤيا در عالم بيداريست نه خواب بلکه اکتشافات روحانی است ...
ادراکات روحانيّه و مکاشفات وجدانيّه اتّحادی مقدّس از وهم
و قياس و الفتی منزّه از زمان و مکان در ميان روحانيان هست. مثلاً در انجيل
مذکور که در جبل طابور موسی و ايليا نزد مسيح آمدند و اين واضح است
که اين الفت جسمانی نبود يک کيفيّت روحانيّه است ... ( اين قبيل
مخابرات ) حقيقت دارد و آثار عجيبه در عقول و افکار حاصل گردد
و انجذابات عظيمه در قلوب پديد شود "(٢٠) .با وجود تصديق حقيقت اين قوای روحانيّهء خارقالعاده معذلک
آن حضرت تحذير ميفرمايند که نبايد قبل از موقع اصرار در ظهور و بروز آن
شود زيرا تنها اگر ما بموجب تعاليم و وصايای انبيا در طريق ترقّيات
روحانيّه سالک شويم اين قوا در موقع خود بطبيعت حال بر ما مکشوف
خواهند شد، آن حضرت ميفرمايند :" مداخله در قوای روحی عالم بعد در حاليکه هنوز ما در اين دنيا
هستيم مداخله در حالت روح در عالم بعد است. اگر چه قوای روحی
حقيقت دارد ولکن بحال عادی در اين دنيا فعّاليّتی ندارد. طفل در رحم
مادر دارای چشم و گوش و دست و پا و غيره است ولی فعّال نيستند. مقصد
اصلی از حيات در اين عالم مادّی ورود بعالم حقيقت است و آنجاست که آن
قوا بفعّاليّت خواهد پرداخت و تعلّق بآن عالم دارد "(٢١)٠
مخابره با ارواح متصاعدين نبايد تنها از جهت احضار روح يا بر
سبيل کنجکاوی و تفريح بعمل آيد بلکه برای کسانيکه در يک طرف پرده
قرار دارند يک موقعيّت ممتاز و ادای وظيفهء است که نفوس خلف حجاب را
---------------------------------------------------------------------------------------
٢٠) مفاوضات فصل " الهام و کشفيّات و رؤيا و تسخير ارواح " صفحات ١٩٠-١٩١ .
٢١) ترجمه از يادداشتهای خانم بوکتن . ( Miss Buckton ) .
ص ٢١٧دوست بدارند و درباره آنها کمک و دعا کنند و به اين جهت بهائيان مأمورند
برای اموات دعا و مناجات نمايند .حضرت عبدالبهاء در سال ١٩٠٤ به مسيس روزنبرگ فرمودند " موهبت
شفاعت از کمالاتيست که به مقرّبان درگاه الهی و مظاهر ربّانيّه تعلّق دارد.
حضرت مسيح را قدرت شفاعت و طلب غفران دشمنانش بود چه وقتی که
در اين عالم بود و چه از عالم بالا دارای اين قوّه بوده و هست. ( حضرت
عبدالبهاء ذکر هيچ متصاعدی را نميفرمايند مگر آنکه رحمة اللّه عليه يا
عباراتی که همين معنی از آن مستفاد ميشود بفرمايند ). مؤمنين بانبيا نيز
ميتوانند طلب مغفرت جهت نفوس نمايند. پس نبايد گمان نمائيم نفوسی که
از حقّ غافلاند در گناه و عدم ايمان مردهاند در عذاب ابدی و هلاکتاند
چه که قوّه نافذهء شفاعت در حقّ هميشه موجود است ... اغنياء
روحانی در عالم بالا فقرا را مساعدت کنند چنانچه در اين عالم اغنيا فقرا
را مساعدت نمايند. در جميع عوالم همه مخلوق خدا هستند و بفضل او محتاج
هرگز از عنايت و رحمت مستغنی نبوده و نخواهند بود. و چون کلّ محتاج حقّ
هستند هر قدر بيشتر تضرّع و مناجات کنند غنیتر گردند. در آن عالم متاعی
و غنائی و مساعدت و کمکی جز شفاعت نيست پس نفوسی که هنوز ترقّی
کامل ننمودهاند اوّل بواسطهء تضرّع و ابتهال با دعای مقدّسين تحصيل ترقّی
نمايند و بعد بواسطهء دعا و رجای خود ميتوانند ترقّی کنند " .
و نيز ميفرمايند : " نفوسی که صعود کردهاند دارای صفاتی ديگرند
که خلق اين عالم از آن بيخبرند معذلک انفصالی در ميان نيست
در حالت تضرّع و دعا اين کيفيّت با يکديگر اتّصال يابد. پس در حقّ آنها
دعا کنيد مثل اينکه آنها در حقّ شما دعا ميکنند "(٢٢). و چون از حضرت
عبدالبهاء سؤال شد، آيا بوسيلهء ايمان و محبّت ممکن است معرفت ظهور
---------------------------------------------------------------------------
٢٢) ترجمه از کتاب “Abdu'l-Bahá in London " صفحهء ٠٩٧
ص ٢١٨جديد را باطّلاع متصاعدينی که بی خبر از آن درگذشتهاند رسانيد؟ در
جواب فرمودند :" بلی البتّه مادام که ادعيهء مخلصانه هميشه تأثير دارد لهذا در عالم
ديگر نفوذش شديد است هرگز انقطاع و فصلی نيست بين ما و نفوسی که در
آن عالماند ولکن تأثيرات حقيقيّهء معنويّهاش در عالم ديگر است نه در اين
دنيا "(٢٣) ." والّذی عمل بما امر به يصلّين عليه الملأ الاعلی و الجّنة العليا و اهل
خباء العظمة بامر اللّه العزيز الحميد ...".و چون از حضرت عبدالبهاء سؤال شد، چگونه است که قلب انسان
بندای باطنی گاهی بفکر دوستی ميافتد که بعالم ديگر شتافته است ؟ در
جواب فرمودند در ايجاد قانون الهی چنين بوده که ضعيف اميدش بقوی
است بنفوسی که توجّه ميکنيد ممکن است واسطهء قدرت الهی باشند حتّی وقتی که
همين دنيا هستند ولکن معطی قوّه بجميع خلق يگانه روح مقدّس الهی است "(٢٤) .
شرّ وجود نداردبموجب نظريّهء بهائی مبتنی بر وحدانيّت الهيّه شيئی که فی حدّ ذاته
شرّ باشد وجود ندارد زيرا تنها يک حقيقت لايتناهی در عالم بيش نيست.
اگر در عالم وجود غير از آن حقيقت لايتناهی شرّی وجود ميداشت اين
امر متناقض با لايتناهی بودن آن حقيقت ميگرديد. درست همانطور که
------------------------------------------------------------------------------------------------
٢٣) ترجمه ، نقل از يادداشتهای ماری هَندفورد فورد "Mary Hanford Ford" پاريس ١٩١١.
٢٤) ترجمه نقل از کتاب “Abdu'l-Bahá in London " " صفحهء ٩٨ .
ص ٢١٩تاريکی فقدان يا درجهء کمتری از نور است بهمين قسم شرّ نيز فقدان يا
درجهء کمتری از خير است يعنی بحال نقص است. شخص شرير کسی
است که کمالات فطری او هنوز رشد نکرده است. و اگر خودخواه است
عيب در آن نيست که خود را دوست دارد زيرا هرگونه محبّت ولو حبّ
ذات محبوب و ملکوتی است، عيب در اينجاست که حبّ نفس او فرومايه
و نامناسب و ناموجّه است و نسبت بديگران و نسبت بخداوند فاقد محبّت
است. چنين شخصی تنها خود را نوع بالاتری از حيوان ميبيند و سفيهانه جنبهء
پست طبيعت خود را مانند يک سگ خانگی نوازش ميکند و نميداند که
نتيجهء اينکار از نوازش آن سگ بدتر است ." و امّا ما سألت انّ عبدالبهاء قد ذکر لبعض الاحبّاء انّ الشّرّ ليس له
وجود بل هو امر عدميّ، هذا هو الحقّ. لانّ اعظم الشّرور الضّلالة
و الاحتجاب عن الحقّ و الضّلالة هی عدم الهدی و الظّلمة عدم النّور و الجهل
عدم العلم و الکذب عدم الصّدق و العمی عدم البصر و الصّمّ عدم السّمع
فالضّلالة و العمی و الصّمّ و الجهل امور عدميّة "(٢٥) .
و نيز ميفرمايند :" در فطرت شرّی نيست کلّ خير است حتّی صفات و خلقی که
مذموم و ملازم ذاتی بعضی از نوع انسانی است ولی فی الحقيقه مذموم نه.
مثلاً در بدايت حيات ملاحظه ميشود که طفل در شير خوردن از پستان
آثار حرص از او واضح و آثار غضب و قهر از او مشهود. پس حسن و قبح
در طبيعت انسان خلقی است و اين منافی خيريّت محض در خلقت و فطرت
است. جواب اينست که حرص که طلب ازدياد است صفت ممدوح است
امّا اگر موقعش صرف شود. مثلاً اگر انسان حرص در تحصيل علوم
و معارف داشته باشد و يا آنکه حرص در رحم و مروّت و عدالت داشته باشد
-----------------------------------------------------------------------------
٢٥) نقل از نسخهء خطّی يکی از الواح مبارکهء حضرت عبدالبهاء .
ص ٢٢٠بسيار ممدوح است و اگر بر ظالمان خونخوار که مانند سباع درنده هستند
قهر و غضب نمايد بسيار ممدوح است ولی اگر اين صفات را در غير
مواضع صرف نمايد مذموم است ... بهمچنين جميع اخلاق فطريّهء انسان
که سرمايهء حياتست اگر در موارد غير مشروعه اظهار و استعمال شود
مذموم گردد. پس واضح شد که فطرت خير محض است "(٢٦) .
پس شرّ هميشه عدم حيات است هرگاه جنبهء سفلای فطرت انسانی
بدون تناسب رشد کند علاج آن نيست که از حيات آن کاسته شود بلکه
بايد جنبهء عليا را بيشتر تقويت کرد تا تعادل برقرار گردد. حضرت مسيح
ميفرمايد : " من آمدم تا ايشان حيات يابند و آنرا زيادتر حاصل کنند "(٢٧) .
اين چيزيست که همهء ما بآن نيازمنديم حيات و حيات بيشتر و بيشتر و حياتی
که حقيقتاً حيات باشد . حضرت بهاءاللّه نيز مانند مسيح ميفرمايند :
" قد جاء الغلام ليحيی العالم "(٢٨) .و نيز در خطاب باصحاب ميفرمايند : " تعالوا لنجعلکم محيی العالم "(٢٩) .
----------------------------------------------------------------------------------
٢٦) مفاوضات فصل " اخلاق متفاوتهء نوع انسان " صفحات ١٦٣-١٦٤ .
٢٧) انجيل يوحنّا ، ١٠/١٠ .٢٨) لوح رئيس ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحهء ٩٠ .
٢٩) سورهء هيکل ، آثار قلم اعلی ، ١/٤٦ .حضرت امير داماد حضرت رسول اکرم فرموده " آنچه موافق با
علم است با دين هم مطابق است ، هر چه را عقل انسانیدرک نکند ديانت نپذيرد ، دين و علم دست در دست همديگر
حرکت ميکنند و هر دينی مخالف علم باشد حقيقت ندارد "(١) .
نزاع و اختلاف ناشی از خطاستيکی از تعاليم اساسيّهء حضرت بهاءاللّه اينست که علم حقيقی بايد با
ديانت حقيقی مطابق باشد. حقيقت يکی است و بنابراين هرجا بين علم
و دين اختلاف ظاهر شود علّت آن خطای ماست . در طول قرون و اعصار
همواره ميان آنچه را که علم و يا دين می ناميدند منازعات شديده پيش
آمده. ولی هرگاه باين منازعات با نظر حقيقت بين بنگريم ملاحظه ميشود
که در هر مورد اختلافات ناشی از جهالت و تعصّب و تکبّر و حرص يا کوته
نظری و عناد و لجاجت و عدم تسامح و امثال اينها بوده يعنی عواملی که مغاير
روح حقيقی علم و دين است. زيرا اساس و حقيقت آن دو يکی بيش
نيست . چنانکه هوکسلی ( Huxley ) فيلسوف معروف ميگويد " آثار بزرگ
حکما و فلاسفه کمتر ناشی از هوش و ذکاوت آنها بوده تا ثمرهء تأثير اصول
مذهبی بر افکار و عقايد آنها. و آنچه که باعث کشف حقيقتی گرديده بيشتر
نتيجهء صبر و شکيبائی و مهر و محبّت و سلامت نفس و از خودگذشتگی آنها
---------------------------------------------------------------------------
١) ترجمه نقل از کتاب Paris Talks صفحهء ١٣١ .بول (٢) رياضی دان معروف مؤکّداً اظهار ميدارد که " استنتاج هندسی
اصولاً طلب هدايت و دعاست يعنی فکر محدود از ذات نامحدود الهی
ملتمس است که او را در مسائل محدود روشن سازد ". پيشوايان بزرگ
مذهبی و علمی هرگز همديگر را تخطئه نکردهاند و اين پيروان نالايق اين
معلّمان بزرگ جهانی هستند که بظواهر چسبيده از روح تعاليم انبيا غافل
مانده و باينجهت هميشه بايذا و اذيّت انبيای لاحقّ پرداخته دشمنان
سرسخت ترقّی و تقدّم بودهاند. اين پيروان اديان اشعّه ساطعه از ظهور
مخصوصی را که نزدشان معتبر و مقدّس است مورد ستايش و مطالعه قرار
داده و کيفيّات و خصوصيّات آنرا با فکر و عقل محدود خود با کمال دقّت
سنجيده و توصيف کردهاند و در نظر آنها آن ديانت تنها نور حقيقت است.
و هرگاه خداوند برحمت واسعه و نامحدود خود نوری شديدتر در نقطهء ديگر
برافروزد و شعلهء الهام ديگر روشنتر از پيش در مشکات جديد روشن
نمايد بعوض اينکه از نور جديد استقبال کنند و پدر آسمانی را که نور
الانوار است با تقديم شکر و سپاس عبادت و ستايش نمايند بر عکس بعناد
برخاسته آشوب بپا کنند. زيرا اين نور جديد را با اوصافی که خود ساختهاند
مطابق نمی بينند و با عقايد متداولهء خود موافق نمی يابند. و چون بزعم آنها از
مکان منظور آنها ظاهر نشده بايد بهر قيمتی آن نور را خاموش کنند مبادا
مردم را گمراه کرده براه کفر و ضلالت کشاند . بسياری از دشمنان انبياء
از اين گونه نفوساند يعنی کورانی عصاکش کوران ديگرند که بتصوّر
حفاظت از آنچه را حقيقت می پندارند بمخالفت و ضدّيّت با حقيقت کاملتر
برمی خيزند. دستهای ديگر پست فطرتانی هستند که بانگيزهء منافع شخصی
به ستيز عليه حقيقت قيام ميکنند و يا بعلّت موت روحانی و خمودت نفس
سعی ميکنند مانع پيشرفت حقّ و حقيقت شوند .--------------------------------------------------------------------------------
٢) . “Boole”انبياء عظام و مؤسّسين اديان همواره در اوايل ظهور مورد شتم
و تکذيب مردم واقع شدهاند و خود و پيروان اوّليّهشان در معرض لطمات
و صدمات بوده مال و جانشان در سبيل الهی فدا گشته و حتّی در زمان خود
ما اوضاع چنين بوده است . از سال ١٨٤٤ ميلادی هزاران نفر بابی
و بهائی در ايران برای خاطر ديانت خود با کمال قساوت بهلاکت رسيدند
و جمعی کثير گرفتار حبس و نفی و فقر و ذلّت شدند. چنانکه ميتوان گفت
اين آخرين ديانت بزرگ بيش از اديان پيشين خود " در خون تعميد " يافته
است و بساط شهادت تا امروز استمرار دارد. پيشوايان علمی نيز بهمين
سرنوشت گرفتار بودهاند . جيوردانو برونو (٣) بسال ١٦٠٠ مسيحی بعلّت
معتقداتش از جمله آنکه زمين بدور خورشيد ميگردد بتهمت کفر و زندقه
سوزانده شد . چند سال بعد گاليله (٤) فيلسوف متبحّر بعلّت داشتن همين
عقيده مجبور شد بزانو در آيد و تبرّی کند تا بآنچنان سرنوشتی گرفتار نشود .
داروين و پيشروان علم طبقات الارض بعلّت اينکه جرئت کرده برخلاف
تعليم کتاب مقدّس دائر بر خلق جهان در شش روز و عمر کمتر از
ششهزار سالهء دنيا اظهاراتی نمودند بشدّت مورد تکفير قرار گرفتند و اين
ضدّيّت با حقائق علمی جديد تنها از طرف کليساها و روحانيّون نبود بلکه
متعصّبين در علوم نيز مانند متعصّبين در ديانت بخصومت و عناد
برميخاستند. کريستف کلمب از طرف ارباب علوم در زمان خود مورد
تمسخر و استهزاء قرار گرفت زيرا آنها بعقيدهء خود ثابت ميکردند که هرگاه
کشتی موفّق شود بنقطهء مقابل کرهء زمين برسد ديگر بطور قطع نخواهد
توانست استوار ماند و واژگون خواهد شد . گالوانی (٥) پيشرو علم
-----------------------------------------------------------------------------
٣) Giordano Bruno ٤) Galileo ٥) Galvaniالکتريسيته نيز از طرف همکاران دانشمند خودش مورد سخريّه واقع شد
و او را " معلّم رقص قورباغهها " لقب دادند . هاروی (٦) مکتشف دوران
خون بوسيلهء همکاران حرفهای خود مورد شتم و آزار و اذيّت قرار گرفت
و او را متّهم بکفر و زندقه کرده از کرسی تدريسش منفصل کردند. هنگاميکه
استيفنسن (٧) دستگاه لوکوموتيو را اختراع کرد رياضيّون آن دورهء اروپا
بعوض اينکه چشم و گوش خود را باز کرده حقايق را دريابند سالها بعقيدهء
خود ثابت ميکردند موتوری که روی خط آهن صاف سوار باشد هرگز
نميتواند بار بکشد زيرا چرخها فقط بدور خود چرخيده و قطار پيش نخواهد
رفت . از اين قبيل مثالها چه در زمان قديم و چه جديد و حتّی در زمان خود
ما هزاران موجود است . دکتر زامنهوف (٨) مخترع زبان اسپرانتو برای دفاع
از زبان بين المللی معروف خود مجبور بود همان استهزا و تحقير و ضدّيّت
احمقانه را تحمّل نمايد که کريستف کلمب و گالوانی و استيفنسن گرفتار آن
بودند حتّی زبان اسپرانتو که اخيراً در سال ١٨٨٧ ميلادی بوجود آمده
مورد لطمات و صدمات قرار گرفت .امّا در خلال نيم قرن اخير در عقول و افکار جهان تغيير شگرفی
روی داده و نور جديدی از مطلع حقيقت سطوع کرده که در نتيجهء آن
منازعات و اختلافات قرون اخيره از هم اکنون بنحوی شگفت آسا منسوخ
و بیپا گشته است . کجا هستند مادّيّون متفرعن و منکرين خدا که
مغرورانه همين چند سال پيش تهديد ميکردند که ريشهء ديانت را
-------------------------------------------------------------------------------------
٦) Harvey ٧) Stephenson ٨) Dr. Zamenhofبراندازند ؟ کجا هستند آن وعّاظ و پيشوايان دين که با کمال اطمينان
مردمی را که باوهام و خرافات آنها گوش نميدادند بنار جهنّم و عذاب اليم
حواله ميدادند. طنين آوای آنها هنوز بگوش ميرسد ولی زمان آنها بسرعت رو
بانتهاست و اعتبار عقايد و افکارشان در حال زوال. اکنون ما ميتوانيم به وضوح
ببينيم اصول عقايد آنها که منجر باختلافات عديده شده بود نه علم حقيقی
بود و نه ديانت حقيقی . کدام دانشمند در پرتو تحقيقات علمی جديد
ميتواند بگويد که " مغز همانطور فکر را ترشّح ميکند که کبد صفرا را " يا
اينکه تحليل جسم مستلزم تحليل و اضمحلال روح است؟ امروز ما دريافتهايم
که فکر برای اينکه کاملاً آزاد باشد بايد در عوالم نفسانی و روحانی
سير نمايد و محدود بعوالم مادّی تنها نباشد. ما امروز درک ميکنيم که آنچه
دربارهء طبيعت ميدانيم بالنّسبه بآنچه نميدانيم و بايد کشف کنيم مانند قطره در
مقابل درياست. و از اينجهت امکان معجزات را بآسانی قبول ميکنيم البتّه نه
بمفهوم اينکه قوانين طبيعت را نقض کند بلکه بعنوان ظهور و بروز قوای
لطيفهای که هنوز بر ما مجهول است چنانکه قوّه الکتريسيته و اشعّهء مجهول
بر پيشينيان ما پوشيده بود . از طرف ديگر در ميان پيشوايان و مبلّغين
مذهبی کيست که هنوز اعلام کند که انسان برای نجات خود بايد معتقد
باشد که جهان در شش روز خلق شده است و يا اينکه تفصيل نزول بلايا
بر مصر چنانکه در سفر خروج مذکور است بصورت ظاهر حقيقت دارد
يا اينکه خورشيد در وسط آسمانها بيحرکت ماند ( يعنی زمين از حرکت
وضعی باز ماند) تا يوشع بتواند دشمنان خود را تعقيب کند و يا هرگاه
کسی عقيدهء سنت آتاناسيوس (٩) را قبول نکند " البتّه بهلاکت ابدی مبتلا
گردد " ؟ اينگونه عقايد ممکن است باز بهمان شکل عنوان گردد ولی
کيست که ديگر آنها را بمفهوم ظاهر بدون قيد و شرط بپذيرد ؟ تأثير
و پايداری آنها در قلوب و افکار مردم از ميان رفته يا بسرعت خواهد رفت .
--------------------------------------------------------------------------------
٩) St. Athanasius.عالم ديانت به ارباب علوم و فنون سپاس بسياری مديون است زيرا آنها بودند
که عوائد پوسيده و تقاليد کهنه را خرق کرده و اجازه دادند که حقيقت
آزادانه عرض اندام نمايد. ولی عالم علم نيز متقابلاً دين سنگينتری نسبت
باوليا و مقدّسين بر عهده دارد. زيرا آنها نيز بروايت دوست و دشمن بحقائق
مسلّمهء حيات روحانی تمسّک جسته و بدنيای بیعقيده و ايمان نشان دادند
که حيات انسانی منحصر بکالبد جسمانی نيست و عالم نامرئی و معقول
بزرگتر از عالم مرئی و محسوس است . اين دانشمندان و مقدّسين مانند قلّههای
کوهی بودند که اشعّهء اوّليّهء خورشيد را از مطلع فجر گرفته از عالم
بالا بجهانيان منعکس ساختند. ولی اکنون خورشيد طلوع کرده و اشعّه ساطعه
آن عالم را روشن کرده است. در تعاليم حضرت بهاءاللّه حقيقت چنان تجلّی
با شکوهی دارد که قلب و روح هر دو را راضی و قانع کرده و در آن دين
و علم دست يگانگی و اتّفاق بهم ميدهند .تعاليم بهائی چون بر اساس تحرّی حقيقت گذاشته شده توافق کامل
آن با علم مشهود است. انسان بايد از جميع تعصّبات خود را آزاد نمايد تا
بتواند با عقل سليم و بلا مانع به تحرّی حقيقت پردازد. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" اگر بخواهيم حقيقت را بيابيم بايد ترک تعصّبات و آراء لايسمن ولا
يغنی نمائيم ديدهای بينا و عقل سليم لازم. اگر کأس وجودمان مملوّ از
اغراض نفسانيّه باشد ديگر برای ما حيات نجاتی نماند. و چون گمان ميکنيم
که خود بر حقّ هستيم و سائرين بر باطل اين اعظم مانعی است در سبيل
اتّحاد و اگر طالب حقيقتيم اتّحاد اسّ اساس است ... هيچ حقيقتی ضدّ
و مخالف با حقيقت ديگر نيست. نور محبوبست در هر زجاج بدرخشد گل
محبوبست در هر زمين که برويد ستاره روشن است خواه از شرق خواه از
ص ٢٢٧غرب بدرخشد. نبايد تعصّب داشت بلکه بايد عاشق شمس حقيقت شد از
هر افقی طالع شود. همان نور حقيقت الهی که در مسيح مشرق بود در
موسی و بودا نيز مشرق. اينست مقصود از تحرّی حقيقت بايد آنچه شنيدهايم
بگذاريم و آنچه مانع وصول بحقيقت است برطرف سازيم. نبايد بر ما گران آيد
حتّی اگر لازم شود تربيت را از سر گيريم نبايد تعلّق ما نسبت بدينی و يا شخصی
سبب احتجاب ما گردد و مقيّد بتقاليد شويم. بايد از اين قيودات آزاد شويم و با
حرّيّت فکر تحرّی کنيم تا حقيقت جلوه نمايد و بمقصود رسيم " (١٠) .
حقيقت الوهيّتتعاليم بهائی با علم و فلسفه در اعلام اين موضوع يکزبان و موافق است
که حقيقت ذات باريتعالی مطلقاً مافوق ادراک انسانی است. همانطور که
تُماس هوکسلی (١١) و هربرت اسپنسر (١٢) حکمای عاليمقام انگليسی مؤکّداً
اظهار ميدارند که کينونت علّت العلل مجهول است، بهمين قسم حضرت
بهاءاللّه تعليم ميفرمايند که " لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار "
" السّبيل مسدود و الطّلب مردود ". زيرا چگونه ممکن است محدود بنامحدود
پی برد و قطره اقيانوس را در برگيرد و ذرّه معلّق در جوّ هوا احاطه بر عالم
امکان يابد ؟ با اينحال جميع کائنات با زبان فصيح از حقّ حکايت
ميکند. در هر قطره آب بحور معانی پنهان و در هر ذرّه عالمی از اسرار
مستور است که اعلم علما از فهم و درک آن عاجز است . علمای شيمی
و فيزيک که بتحقيق در طبيعت ماده پرداختهاند منشأ اجسام را از مولکولها
-------------------------------------------------------------------------
١٠) نقل از کتاب” Paris Talks” صفحات ١٣٦و ١٣٧ ( ترجمه ) .
١١) Thomas Huxley ١٢) Herbert Spencerو ملکولها را از اتمها و اتمها را از الکترونها و قوّه اثيريّه يافتهاند. ولی در
هر قدم مشکلات تحقيق فزونی يافته تا جائيکه عقول و افکار بزرگترين
دانشمندان از پيشروی و کاوش بازمانده و فقط موفّق بر آن شدهاند که در
مقابل آن حقيقت نامحدود لايعرف که همواره در پس پردهء غيب مستور
است سر تعظيم فرود آورند .ای نهالی که از شکاف جدار سر برآوردهای بدست من آی
ريشه و ساقه، شاخه و گل و برگ جمله در مشت من بگيری جای
گل کوچک اگر توانستم بکمون تو گشت راهنمای
پس توانم شناخت انسانرا يا برم پی بکنه ذات خدای (١٤)
حال اگر در نهالی که در شکاف ديواری رسته و يا در ذرّهای از
ذرّات مادّه اسراری نهفته باشد که اعظم عقول بشری از معرفت آن عاجز
باشند، پس چگونه برای انسان ميسّر است احاطه بر عالم وجود يابد و با چه
جرأتی ميتواند ادّعا کند که علّت العلل کائنات را تعريف يا توصيف
نمايد ؟ اين است که ملاحظه ميشود آنچه در بارهء جوهر و حقيقت ذات
باريتعالی گفته شده جز اوهام و افکار باطل چيزی نبوده است .
معرفة اللّهاگر معرفت ذات الهی ممتنع است ظهورات فضل و عنايتش همه جا
بچشم ميخورد. اگر علّت العلل قابل درک نيست آثارش عقول و افکار را
بخود متوجّه ميسازد. زيرا همانطور که هنرشناس با مشاهدهء آثار يک نقّاش
بشخصيّت هنری او کماهو حقّه پی ميبرد، بهمين قسم معرفت جنبههای
------------------------------------------------------------------------------
١٣) Tennysonمختلف عالم وجود از قبيل شناسائی طبيعت يا طبع انسانی و شناختن اشياء
مرئی يا غير مرئی بمنزلهء معرفت صنع الهی است که طالب حقيقت را
بجلال و مجد خداوند رهبری ميکند چنانکه در کتاب مزامير مذکور است :
" آسمان جلال خدا را بيان ميکند و فلک از عمل دستهايش خبر ميدهد. روز
سخن ميراند تا روز و شب معرفت را اعلان ميکند تا شب "(١٥) .
مظاهر الهيّهجميع اشياء بيش و کم حاکی از موهبت الهی است. چنانچه کائنات
مادّی در مقابل آفتاب نور آنرا بدرجات مختلف منعکس ميسازند. جرم
دوده کمتر و سنگ بيشتر و يک تکه گچ باز هم بيشتر نور آنرا منعکس
ميسازد. ولی در هيچيک از اين انعکاسها شکل و رنگ خورشيد جهانتاب
را نميتوان يافت در صورتيکه يک آئينهء صافی شکل و رنگ حقيقی
خورشيد را منعکس ميسازد بنوعی که هرگاه در آن نظر افکنيم مثل اينست
که خود خورشيد را ديدهايم. کائنات نيز بهمين قسم از خداوند برای ما
حکايت ميکنند. سنگ سهمی از صفات الهيّه را برای ما بازگو ميکند ،
گل بيشتر و حيوان با حواسّ عجيب و غرائز و قوّهء حرکتی که دارد باز هم
بيشتر ميگويد. در پستترين مراتب نوع بشر قوای شگفت انگيزی موجود
است که حاکی از وجود خالق متعال است. در وجود شعرا و مقدّسين
و نوابغ آثار و مظاهر بيشتری مييابيم. ولی پيغمبران عظام و مؤسّسين اديان آئينهء
تمام نمائی هستند که انوار محبّت و حکمت الهی از آنها به بقيّهء نوع بشر
افاضه ميشود . مرايای سائر نفوس از غبار هوی و خودپسندی و تعصّب تيره
و مکدّر است ولی آئينهء آن پيغمبران صاف و شفّاف و بدون غبار و تماماً متوجّه
ارادة اللّه است و باينجهت آنان اعظم مربّيان عالم انسانی هستند. تعاليم الهيّه
--------------------------------------------------------------------------------
١٥) مزامير داود ، ١٩/١-٢ .و قوّهء روح القدس که از اين وجودات مقدّسه افاضه ميشود همواره علّت
ترقّی عالم انسانی بوده است. زيرا خداوند از جنس خود بخلق فيض
ميرساند هرکس در کمالات در مقام بالاتر است وسيلهء کمک بمادون
است و آنانيکه در اعلی رتبه مقام دارند مددکار جميع نوع بشرند. مثل
اينست که تمام نفوس انسانی بوسيلهء رشتههای قابل ارتجاع بهم پيوستهاند.
هرگاه يکی از سطح عمومی کمی بالاتر رود رشتهها کشيده ميشود
و رفقای قديمیاش سعی ميکنند او را بجای خود برگردانند ولی او هم با
نيروئی مساوی آنها را ببالا ميکشاند و هرچه بيشتر صعود نمايد سنگينی
بيشتری را حسّ ميکند و بتأييدات الهيّه که از نفوس معدود مافوق باو
ميرسد بيشتر اتّکا دارد . بالاترين مقام را پيغمبران عظام و منجيان و مظاهر
الهيّه دارا هستند. زيرا آنها نفوس مقدّسهای هستند که هرکدام در زمان
حياتشان مثل و نظير نداشته و تنها با تأييدات الهيّه ثقل جميع عالم را تحمّل
کردهاند. مفاد اين بيان که " بار گناهان ما بر دوش آنهاست " در بارهء هر
يک از آنها صادق است . هر يک از آنها برای پيروان خود عبارت از
" صراط و حقيقت و حيات " بوده است . هر يک از آنها مجرای مواهب الهيّه
برای قلوب مستعد و مشتاق بوده و هر يک سهم خود را در طرح عظيم
ملکوتی برای تعالی و سعادت عالم انسانی بعهدهء داشته و عمل کرده است .
خلقتحضرت بهاءاللّه تعليم ميفرمايند که عالم وجود بدايت زمانی ندارد
و مستمرّاً مستفيض از فيض تجلّی صادر از علّت العلل است. خالق هميشه
خلق داشته و خواهد داشت عوالم و انظمه ميآيند و ميروند ولی عالم وجود باقی
است. آنچه ترکيب يابد پس از زمانی تحليل ميشود ولی اجزاء مرکّبه باقی
ميماند . خلق عالمی از عوالم يا گلی يا هيکل انسانی از عدم صرف نيست
بلکه عبارت از اجتماع عناصری است که قبلاً متفرّق بوده و ظهور شیء
ص ٢٣١است که از عرصهء کمون بعالم شهود آمده است . اين عناصر بار ديگر بتدريج
متلاشی ميشود يعنی صورت آن از ميان ميرود ولی حقيقت چيزی نابود نميشود دائماً
ترکيبات و صورتهای جديد از تلاشی ترکيبات و صورتهای قديم بوجود ميآيد .
حضرت بهاءاللّه عقيدهء دانشمندانی را که معتقدند تاريخ خلقت
کرهء زمين نه ششهزار سال بلکه ميليونها و بليونها سال است تأييد ميفرمايند.
فرضيّهء تکاملی قوّهء خلّاقه را انکار نميکند و فقط سعی ميکند طريقهء ظهور
آنرا توجيه کند. و داستان عجيب تکوين کائنات مادّی که منجّمين و زمين
شناسان و دانشمندان طبيعی و علم الحيات بتدريج اسرار آنرا بر ما مکشوف
ميدارند هرگاه بدرستی مورد مطالعه قرار گيرد بمراتب بيش از آنچه در
کتب عهد عتيق بطور مبهم و بسيط نوشته شده ميتواند نظر اعجاب و احترام
و نيايش ما را برانگيزد. ولکن شرحی که در سفر تکوين از زمان قديم نوشته
شده اين مزيّت را داشت که با اشاراتی رمزی و بسيط معانی اصلی
و روحانی آن داستان را نشان ميداد بعين مانند نقاش ماهری که با چند
حرکت قلم مو حالاتی را روی صفحهء مجسّم کند که شخص عادی هر قدر
دقّت کند و زحمت بکشد ابداً از عهدهء ترسيم آن برنيايد . اگر صورت ما
را از درک معانی روحانی باز دارد بهتر آنست از آن چشم بپوشيم ولی
هرگاه بمعانی اصليّه و حقيقت کلّيّهء موضوع پی بريم آنوقت وقوف و اطّلاع
بر تفاصيل و دقايق بيشتر باعث ازدياد بصيرت و نورانيّت ذهن ما خواهد شد
و بجای يک طرح کلّی يک تصوير عالی و روشن خواهيم داشت .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" بدانکه يک مسئله از غوامض مسائل الهيّه اينست که اين عالم
وجود يعنی اين کون غير متناهی بدايتی ندارد ... ربّ بیمربوب تصوّر
نشود ، سلطنت بی رعيّت تحقّق ننمايد ، معلّم بیمتعلّم تعيّن نيابد ، خالق
بیمخلوق ممکن نگردد ، رازق بی مرزوق بخاطر نيايد زيرا جميع اسما
و صفات الهيّه مستدعی وجود کائناتست. اگر وقتی تصوّر شود که کائناتی
ص ٢٣٢ابداً وجود نداشته است اين تصوّر انکار الوهيّت الهيّه است. و از اين
گذشته عدم صرف قابل وجود نيست . اگر کائنات عدم محض بود وجود
تحقّق نمييافت. لهذا چون ذات احديّت يعنی وجود الهی ازلی است سرمدی
است يعنی لا اوّل له ولا آخر له است البتّه عالم وجود يعنی اين کون
نامتناهی را نيز بدايت نبوده و نيست . بلی ممکن است جزئی از اجزاء
ممکنات يعنی کره ای از کرات تازه احداث شود يا اينکه متلاشی گردد امّا
سائر کرههای نامتناهی موجود است عالم وجود بهم نميخورد منقرض نميشود
بلکه وجود باقی و برقرار است. و چون کرهای از اين کرات بدايتی دارد
حکماً نهايتی دارد زيرا از برای هر ترکيبی چه کلّی و چه جزئی لابدّ از
تحليل است نهايتش اينست که بعضی ترکيبها سريع التّحليل است و بعضی
بطیء التّحليل والّا ممکن نيست شيئی ترکيب شود بتحليل نرود "(١٦) .
نشو و ترقّی انسانحضرت بهاءاللّه همچنين عقيدهء دانشمندان علم الحيات را مشعر بر
اينکه در نشو و ترقّی انواع موجودات تاريخ پيدايش انسان بميليونها سال
قبل ميرسد، تأييد مينمايند. جسم انسانی ظاهراً از شکلی ساده و مهين آغاز
گرديده و در طی نسلهای بيشمار مرحلهء بمرحلهء نشو و نما و بيش از پيش
انسجام يافته و بر ظرافت اندام افزوده تا بصورت انسان امروزی در آمده
است . جسم هر فرد انسانی بهمين ترتيب از يک سلسله مراحل گذشته از
نطفه که مادّهء لزج مدوّر و صغير است شروع و بهيکل انسان کامل منتهی
ميشود. و هرگاه اين موضوع در مورد فرد صادق است و قابل انکار نيست چرا
بايد تصديق نظير اين رشد و نما را برای انواع موجودات باطل و وهنآور
بدانيم ؟ و البتّه اين موضوع بکلّی غير از آنست که ادّعا شود انسان از نسل
--------------------------------------------------------------------------------------
١٦) مفاوضات فصل " عالم وجود بدايتی ندارد ، مبدأ انسان " صفحات ١٣٦-١٣٧ .
ص ٢٣٣ميمون آمده است . ممکن است نطفهء انسان وقتی شباهت به ماهی با بالههای
شناور و دم داشته ولی اين دليل نميشود که ماهی است بلکه نطفهء انسانی
است . بهمين قسم نوعيّت انسان ممکن است در مراحل مختلفهء دورهء
طولانی نشو و ارتقای خود بصورت ظاهر شباهتی بانواع حيوانات پست
داشته ولی در عين حال نوع ممتاز بوده و دارای قوّهء فطريّهء مکنونهء قابل نشو
و ارتقاء بصورتی که ما امروز ميبينيم بوده است بلکه يقين است در مستقبل
ايّام بدرجات بالاتر نائل خواهد گرديد . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" اين کرهء ارض به هيأت حاضره واضح است که يک دفعه تکوّن نيافته
است بلکه بتدريج اين موجود کلّی اطوار مختلفه طيّ نموده تا آنکه به اين
مکمّليّت جلوه يافته ... انسان در بدو وجود در رحم کرهء ارض مانند نطفه
در رحم مادر بتدريج نشو و نما نموده و از صورتی بصورتی انتقال کرده و از
هيئتی بهيئتی تا آنکه باين جمال و کمال و قوا و ارکان جلوه نموده. در بدايت
يقين است که باين حلاوت و ظرافت و لطافت نبوده است بلکه بتدريج
باين هيئت و شمايل و حسن و ملاحت رسيده است ... وجود انسان در اين
کرهء ارض از بدايت تا باين هيئت و شمايل و حالت رسيده لابدّ مدّتی طول
کشيده ... ولی از بدو وجودش نوع ممتاز بوده است ... بر فرض اينکه
اعضای اثری موجود و محقّق گردد دليل بر عدم استقلال و اصالت نوع
نيست نهايتش اينست که هيئت و شمايل و اعضای انسان ترقّی نموده است
ولی باز نوع ممتاز بوده انسان بوده نه حيوان "(١٧) .
و دربارهء داستان آدم و حوّا چنين ميفرمايند :" اين حکايت را اگر بمعنی ظاهر عبارات مصطلح بين عوام گيريم
در نهايت غرابت است و عقل در قبول و تصديق و تصوّر آن معذور. زيرا
چنين ترتيب و تفصيل و خطاب و عتاب از شخص هوشمندی مستبعد است
تا چه رسد بحضرت الوهيّت الوهيّتی که اين کون نامتناهی را در اکمل
-----------------------------------------------------------------------------
١٧) مفاوضات ، " فصل عالم وجود بدايتی ندارد " ، صفحات ١٣٩-١٤٠ .
ص ٢٣٤صورت ترتيب داده و اين کائنات نامتناهيه را در نهايت نظم و اتقان و کمال
آراسته ... لهذا اين حکايت آدم و حوّا و تناول شجره و خروج از جنّت جميعاً
رموز است و از اسرار الهيّه و معانی کلّيّه و تأويل بديعه دارد " (١٨) .
جسم و روحتعاليم بهائی دربارهء جسم و روح و زندگی بعد از مرگ با نتائجی که
از تحقيقات معرفت النّفس بدست آمده کاملاً تطبيق ميکند. و چنانکه ديديم
تعليم ميدهد که مرگ عبارت از تولّد جديد يا خلاصی از زندان بدن
و دخول در زندگی وسيعتر است و ترقّيات در حيات اخروی نامحدود است .
در اين باره شواهد علميّه بسيار بتدريج فراهم آمده است که بنابر
عقيدهء محقّقين بيطرف و منقّدين وسيع النّظر برای اثبات حقيقت حيات بعد
از ممات و ادامهء حيات و فعّاليّت روح و قوّهء ادراک پس از انحلال جسد
عنصری کاملاً کفايت ميکند و چنانچه ف . و . ه . مايرز (١٩) در کتاب
خود موسوم به " شخصيّت انسانی "(٢٠) که بيشتر مطالعات " انجمن
تحقيقات روانی " (٢١) را در آن بطور اختصار ذکر کرده چنين مينويسد :
" مشاهده و تجربه و استنتاج بسياری از محقّقين و از جمله خود مرا
عقيدهمند نموده که نه تنها ميان ارواح نفوس حاضره در روی زمين بلکه
ميان ارواح و نفوس موجوده در روی زمين و ارواح متصاعدين ارتباط مستقيم
و مخابرهء روحی موجود است و اين کشفی است که راه را برای درک الهام هموار ميسازد ...
------------------------------------------------------------------------------------------
١٨) مفاوضات ، " فصل سؤال از مسئلهء حضرت آدم و اکل شجره " ، صفحهء ٩٣ .
١٩) F. W. H. Myers ٢٠) Human Personality "نشان داديم که در ميان فريبکاريها و فريب نفس و خدعه و تصوّرات
باطل باز از عالم ارواح بعضی ظهورات و بروزات حقيقی بما ميرسد ...
بطريق اکتشاف و الهام موقّتاً بعضی نکات نسبت به نفوس متصاعدهای که
ما توانستهايم با آنها ارتباط حاصل کنيم بثبوت رسيده است. مقدّم و مهمتر
از همه آنکه لا اقلّ من ميتوانم اظهار عقيده کنم که وضع آنها عبارت از
ترقّی بیپايانی است در طريق کمال و محبّت - علاقه و محبّتشان باين دنيا
برقرار است و اين عشق و علاقه بحدّ عبادت و پرستش ميرسد ... شرّ در نظر
آنها ظاهراً کمتر موحش است تا خصلتی پست و دون و بصورت هيچ
قدرتمندی عرض اندام نکند بلکه حالت جنونی است که ارواح عاليه سعی
ميکنند نفس منحرف را از آن نجات دهند . در آنجا احتياج بعذاب و عقاب
نار نيست آگاهی بنفس مجازات و مکافات انسانی است يعنی خودآگاهی
و نزديکی يا دوری از ارواح آشنايان. زيرا در آن عالم محبّت فیالواقع بقاء
ذاتی دارد و ارتباط با ارواح مقدّسه نه تنها زينت بلکه عامل حيات ابدی
است. و از قوانين علم مخابره با ارواح چنين استنتاج ميشود که رابطه با ارواح
هم اکنون در اين عالم ميسّر است و هم اکنون محبّت ارواح متصاعده دعای
ما را بيجواب نميگذارد و هم اکنون خاطرات محبّتآميز ما محبّتی که خود
بمنزلهء دعاست ارواحی را که از قيد تن رهائی يافتهاند در طريق علوّ
درجات تقويت و تأييد ميکند " .توافق ميان اين نظريّه که مبتنی بر تحقيقات دقيق علمی است و تعاليم
بهائی حقيقتاً شايان تمعّن و جالب است ." همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار " . اين يکی از بيانات
مخصوصهء مشخّصهء حضرت بهاءاللّه است و نظير آن اين بيان است : " ليس
الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم ". اتّحاد و ارتباط نوع انسان با تمام
ص ٢٣٦مخلوقات خداوند ، اسّ اساس تعاليم بهائی است. و در اينجا باز موافقت
و همآهنگی حقيقی ميان ديانت و علم واضح و آشکار ميشود. هر قدر علم
پيشرفت ميکند وحدت کائنات و ارتباط ارکان و اجزای آن بيش از پيش بوضوح
می پيوندد. علم افلاک با علم فيزيک و فيزيک با علم شيمی و شيمی با زيست
شناسی و زيست شناسی با روانشناسی و غيره و غيره همه بطور انفکاک ناپذير
بهم مربوطند. هر اکتشاف جديد در يک عرصهء تحقيق نور و روشنائی تازه
بميدانهای ديگر ميبخشد. درست همانطور که علم فيزيک نشان داده که هر
ذرّهء مادّه در اين جهان در هر ذرّهء ديگری فعل و انفعال دارد هر قدر هم
آن ذرّهء ديگر کوچک يا دور باشد. بهمين قسم علم روانشناسی کشف کرده
که هر روحی در اين جهان بر هر روح ديگر نافذ و مؤثّر است. پرنس
کروپاتکين (٢٢) در کتاب خود موسوم به " کمک متقابل "(٢٣) بوضوح تمام
ثابت ميکند که حتّی ميان حيوانات پست کمک متقابل برای ادامهء حيات
نهايت ضرورت دارد. و در مورد انسان پيشرفت تمدّن بستگی بآن دارد که
دشمنی متقابل تبديل بکمک متقابل گردد " فرد برای همه و همه برای افراد "
اين تنها اساسی است که سبب ترقّی و تقدّم جامعه است .
عصر اتّحادتمام علائم زمان نشان ميدهد که ما در آستانهء عصر جديدی از
تاريخ بشريّت قرار گرفتهايم. تا کنون شاهباز جوان عالم انسانی در آشيان
کهن بر صخرهء صمّاء خودخواهی و مادّه پرستی مقرّ گرفته بود و از گشودن
شهپرهای خود ترس و هراس داشت و همواره پرواز بعالم بالاتر را آرزو
مينمود و هر روز بيش از پيش از قيد تقاليد و تعصّبات رنج ميکشيد. ولی
------------------------------------------------------------------------------
٢٢) Prince Kropotkin ٢٣) Mutual Aidاکنون زمان اسارت بانتها رسيده و ميتواند با بالهای ايمان و عقل و درايت در
آسمانهای محبّت روحانی و حقيقت پرواز نمايد . اين طير ديگر مانند پيش که
پرهايش نروئيده بود اسير خاک نخواهد بود بلکه بميل خود در فضاهای
لانهايه و با آزادی جان و وجدان پرواز خواهد کرد. معذلک هرگاه قرار باشد
پروازش مطمئن و استوار باشد يک چيز لازمست و آن اينست که بالهايش
بايد نه تنها قوی و نيرومند باشد بلکه بايد با همآهنگی و توازن کامل عمل
نمايد چنانچه حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: ببال واحد طيران نتواند. اگر
چنانچه ببال دين پرواز کند به خارزار تقاليد و مجاز فرود آيد و اگر ببال علم
طيران نمايد در شوره زار مادّی سرگردان ماند .توافق کامل ميان دين و علم شرط ضروری برای وصول بمقامات عاليهء
حيات عالم انسانی است. و هر وقت تحقّق يابد و اطفال نه تنها علم و صنعت
بياموزند بلکه بمحبّت نوع بشر پروش يافته با کمال رضا و رغبت باطاعت
از ارادهء الهی چنانکه در سير تکاملی تعاليم انبيا نازل شده، دلالت گردند،
تنها در آن موقع است که ملکوت الهی بر روی زمين استقرار يابد و اراده
و مشيّت اللّه چنانکه در آسمانست جاری گردد و تنها در آن موقع است که
صلح اعظم مواهب و برکات خود را بعالميان مبذول خواهد داشت .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" جميع تقاليد اديان مخالف عقل و علم است نه حقيقت اديان. و از
اين تقاليد اين مفاسد حاصل شده است که سبب بغض و عداوت بين بشر
گشته. والّا اگر دين را بعلم تطبيق ميکردند حقيقت ظاهر ميشد و ظهور
حقيقت سبب ازاله خلاف ميگشت و بغض دينی ابداً نميماند بلکه بشر در
نهايت الفت و محبّت با هم آميزش ميکردند "(٢٤) .-------------------------------------------------------------------------
٢٤) خطابات حضرت عبدالبهاء در اروپا و امريکا " صفحهء ١٥٨ .
ص ٢٣٨" ظهور اسم اعظم حضرت بهاءاللّه موعود جميع کتب و صحف الهيّه
است که در تورات و انجيل و قرآن بظهورش خبر داده شده است "(١) .
تفسير نبوّاتواضح است که تفسير نبوّات انبيا مشکل است و در هيچ موضوعی
عقايد علما اينقدر مختلف و متشتّت نبوده است ، تعجّبی هم ندارد زيرا
بموجب نصّ آيات نازله بسياری از نبوّات بعباراتی مذکور شده که پيش
از تحقّق درک و فهم آنها بطور کامل غير ممکن بوده است و حتّی پس از
تحقّق نيز تنها صاحبان قلوب صافيه و کسانيکه از قيد تعصّب آزاد بودهاند
توانستهاند بآن پی برند چنانکه در آخر رؤيای دانيال مذکور است :
" امّا تو ای دانيال کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمان آخر مهر کن.
بسياری بسرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گرديد ... و من
شنيدم امّا درک نکردم. پس گفتم ای آقايم آخر اين امور چه خواهد بود؟ او
جواب داد که ای دانيال برو زيرا اين کلام تا زمان آخر مخفی و مختوم شده است "(٢)
-----------------------------------------------------------------------------------------
١) مضمون بيان مبارک حضرت عبدالبهاء در بسياری از الواح و خطابات ( ترجمه ) .
٢) سفر دانيال ١٢/٤-١٠ .هرگاه خداوند نبوّات را تا ميقات معيّن مختوم داشته و تفسير آنرا حتّی
بر انبيائی که آن نبوّات را اظهار داشتهاند کاملاً مکشوف نساخته ما نبايد
انتظار داشته باشيم که جز مظهر ظهور الهی کسی ديگر بتواند ختم را
برداشته و معانی مکنونه در قوالب امثال و نبوّات را آشکار و عيان سازد .
تمعّن در تاريخ نبوّات انبيا و سوء تعبيراتی که در قرون گذشته و ظهورات
سابقه از آنها شده توأم با انذارات علنی خود انبيا بايد ما را بر آن دارد که
دربارهء تصديق آراء و اظهارات علمای دينی و مفهوم حقيقی آن بيانات
و طرز تحقّق آنها بسيار محتاط باشيم . از طرف ديگر هرگاه شخصی ظاهر
شود و ادّعا کند نبوّات انبيا بظهورش تحقّق يافته شرط عقل اينست که
دعوی او را با فکری آزاد و بدون تعصّب مورد بررسی قرار دهيم. هرگاه آن
شخص مدّعی کاذب باشد خدعه و فريب او بزودی آشکار شده و ما
ضرری نخواهيم ديد ولی وای بحال کسانيکه از روی غفلت و جهالت مظهر
ظهور الهی را از در برانند زيرا صورت و زمان آمدن او مطابق انتظار ايشان نباشد .
وقايع دورهء حيات و بيانات حضرت بهاءاللّه گواهی ميدهد که
آن حضرت موعود منتظر جميع کتب مقدّسه بوده و قدرت شکستن ختم نبوّات
انبيا و فکّ رحيق مختوم اسرار الهيّه را داشتهاند. لهذا بر ماست که بيانات
آن حضرت را بشنويم و در پرتو توضيحات و تبيينات حضرتش دربارهء
اظهارات و کلمات انبيای گذشته که بآن آشنا و مأنوسيم ولی اغلب مرموز
است، تمعّن و تفرّس کنيم ." مجیء ربّ در آخر الزّمان از مواعيد الهيّه است که همهء انبيا از قديم
الايّام منتظر آن بوده و بهترين و با شکوهترين نغمات خود را بخاطر آن
سرودهاند . حال ببينيم مقصود از " مجیء ربّ " چيست . يقين است که
ص ٢٤١خداوند در همهء ازمان و در همه حال با بندگان خود بوده چنانکه در قرآن
ميفرمايد " و نحن اقرب اليه من حبل الوريد "(٣). ولی خداوند منزّه و مقدّس
از آنست که انسان او را ببيند يا بيانات او را بشنود و حضور او را درک
کند مگر آنکه بهيکلی مشهود ظاهر شود و بزبان بشر با آنها تکلّم نمايد.
و سنّت الهی بر اين جاری بوده که همواره برای ابراز صفات و کمالات عاليهء
خود در هيکل انسانی تجلّی نمودهاست . هر يک از پيغمبران واسطه فيض
الهی بوده که بآن وسيله خداوند بچشم بندگان ظاهر و با آنها تکلّم ميفرموده
است . حضرت مسيح همين واسطه بود و مسيحيان بدرستی ظهور او را
ظهور حقّ دانستهاند زيرا در او جمال الهی را ميديدند و از لبهای او ندای
الهی را ميشنيدند . حضرت بهاءاللّه ميفرمايند که مجیء ربّ الجنود پدر ابدی
و خالق و منجی عالم که طبق نبوّات انبياء در آخر الزّمان بايد بوقوع پيوندد
جز ظهور الهی در هيکل بشری مفهوم ديگری ندارد چنانکه سابقاً در
هيکل عيسای ناصری ظهور کرد. تنها در اين زمان ظهور او کاملتر و تجلّی
او بيشتر است و حضرت مسيح و جميع پيغمبران گذشته برای اين آمدند که
قلوب مردم را برای اين ظهور آماده سازند .چون يهود از درک معانی نبوّات دربارهء سلطنت مسيح محروم
ماندند از نفس آن حضرت اعراض نمودند. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" هنوز يهود منتظر ظهور ماشيهاند و شب و روز العجل العجل ميگويند.
وقتی که مسيح آمد حکم بقتلش دادند و او را شهيد نمودند و گفتند اين مسيح
شخص موعود منتظر نيست. زيرا وقتيکه مسيح ظاهر شود علامات
و معجزات بر حقيقتش شهادت دهند. مسيح بايد از مدينهء نامعلومی پديد
----------------------------------------------------------------------------
٣) سورهء ق ، ٥٠/١٦ .شود و بر عرش داود جالس گردد و با شمشيری از فولاد و عصای آهنين
حکمرانی کند مکمّل شرايع پيغمبران خواهد بود و فاتح شرق و غرب است
يهود يعنی شعب اللّه را عزيز کند و در زمانش صلح و آسايش بدرجهای
رسد که بين انسان و حيوان عداوتی نماند گرگ و ميش از يک چشمه بنوشند
و همهء بندگان خدا آسوده شوند ... اين اقوال و افکار يهود بود و سبب اين
بود که معانی حقيقی کتب مقدّسه را نميفهميدند الفاظ را از بر نموده
بودند امّا از روح حيات بخش کلمهای ادراک نميکردند. حال بشنويد تا
معنی آنرا برای شما بيان کنم: بحسب ظاهر اگر چه مسيح از ناصره آمد و از
محلّی معلوم امّا از آسمان آمد از بطن مريم تولّد يافت امّا روحش از آسمان
بود. شمشيرش لسانش بود و با آن شمشير بين ابرار و اشرار و حقّ از باطل
و مؤمن از کافر و نور از ظلمت را جدا نمود .کلمهاش سيف قاطع بود
و عرشی که بر آن جلوس فرمود تخت سلطنت ابدی بود که الیالابد آن
سلطنت مسيح برقرار خواهد بود آسمانی بود نه زمينی هر چه ارضی است
زوال يابد امّا آنچه آسمانيست زائل نشود. شريعت موسی را تفسير و تکميل
کرد و شرايع انبيا را اکمال نمود بکلمهاش غالب بر شرق و غرب شد
ملکوتش ابديست. يهوديان مؤمن را عزيز کرد مردمانی حقير و ذليل بودند
و بانتسابشان باو بزرگواری و عزّت ابديّه يافتند. و امّا حيواناتی که بايستی با
يکديگر الفت يابند مقصود طوائف و مللی بود که سابقاً در نزاع و قتال
بودند و بعد بمحبّت و مهربانی از معين واحد ماء حيات را از سرچشمهء ابدی
مسيح نوشيدند " (٤). اکثر مسيحيان اين تفسيرات نبوّات مسيحائی را چون
تطبيق بر مسيح شود تصديق ميکنند ولی دربارهء نبوّات مشابه مربوط برجعت مسيح
در يوم آخر اغلب همان روش يهوديان را پيش ميگيرند و منتظرند اين آيات معجزهآسا
در عالم مادّی آشکار شود و نبوّات حرفاً بحرف بصورت ظاهر تحقّق يابد .
-----------------------------------------------------------------------------------------
٤) خطابهء مبارک در پاريس نقل از کتاب Paris Talks " "" صفحات ٥٤ تا ٥٦ ترجمه .
ص ٢٤٣بموجب تفسيرات بهائی نبوّات مربوط به " زمان آخر " و " ايّام آخر "
" مجیء ربّ الجنود " و " پدر ابدی " فقط مربوط بظهور حضرت مسيح نيست
بلکه بالاخصّ بظهور حضرت بهاءاللّه راجع است. مثلاً اين نبوّات معروف
اشعيا را ملاحظه کنيد که ميفرمايد " قوميکه در تاريکی سالک ميبودند
نور عظيمی خواهند ديد و بر ساکنان زمين سايهء موت نور ساطع خواهد
شد ... زيرا که يوغ بار او را و عصای گردنش يعنی عصای جفا کنندهء وی
را شکستی چنانکه در روز مديان کردی. زيرا همهء اسلحهء مسلّحان در
غوغاست و رُخوت ايشان بخون آغشته است امّا برای سوختن و هيزم آتش
خواهند بود. زيرا که برای ما ولدی زائيده و پسری بما بخشيده شد و سلطنت
بر دوش او خواهد بود و اسم او عجيب و مشير و خدای قدير و پدر سرمدی
و سرور سلامتی خوانده خواهد شد. ترقّی سلطنت و سلامتی او را بر کرسيّ
داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آنرا بانصاف و عدالت از الآن تا ابد
الآباد ثابت و استوار نمايد. غيرت ربّ الجنود اين را بجا خواهد آورد " (٥) .
اين يکی از نبوّاتی است که غالباً بظهور حضرت مسيح نسبت داده
شده. هر چند قسمتی از آن با ظهور حضرت مسيح هم مطابق است ولی با
اندک تفرّس و بررسی مشهود ميشود که با ظهور حضرت بهاءاللّه بمراتب بيشتر
و کاملتر منطبق است . شکّی نيست که حضرت مسيح کوکب نورانی
و منجی جهان بود ولی هنوز پس از قريب دو هزار سال که از ظهورش
ميگذرد اکثريّت مردم دنيا در تاريکی بسر ميبرند و بنی اسرائيل و بسياری
ديگر از بندگان خدا تحت تسلّط ستمکاران بناله و زاری مشغولند . از طرف
ديگر در چند عقد اوّل دور بهائی نور حقيقت شرق و غرب را روشن
ساخته و بشارات ابوّت خداوند و اخوّت و برادری نوع بشر بتمام اقاليم جهان
-----------------------------------------------------------------------------
٥) کتاب اشعيا ، ٩/٢-٨ .متواصل گشته حکومتهای جابرهء مستبدّه واژگون شده و فکر وحدت عالم
انسانی تولّد يافته و بجميع ملل و امم ستمديده و رنج کشيدهء جهان نويد
ميدهد که بالاخره موجبات آسايش و راحت آنها فراهم گردد. جنگ بزرگ
عمومی که از سال ١٩١٤ تا ١٩١٨ با استعمال آلات بیسابقهء جهنّميّه
و مواد شيميائی مايع و بمبهای آتش زا و سوخت ماشين آلات جهان را
بوحشت و زلزله انداخت ، فی الحقيقه همان " سوختن و هيزم آتش " بود. (٦)
حضرت بهاءاللّه در آثار خود با توضيح و تشريح مفصّل مشاکل حکومت
و ادارهء امور مملکت و ارائهء راه حلّ آن مشاکل بنحوی که حضرت مسيح
هرگز بآن نپرداختند، حکومت را بر دوش خود گرفته مصداق اين نبوّت واقع
شدند که " سلطنت بر دوش او خواهد بود ". امّا در خصوص القاب " پدر
سرمدی " و " سرور سلامتی " حضرت بهاءاللّه بکرّات ظهور خود را همان
ظهور پدر آسمانی خوانده که حضرت مسيح و اشعيا بآن اشاره فرمودهاند
در حاليکه حضرت مسيح همواره خود را ابن خوانده است. و همچنين حضرت
بهاءاللّه اعلام ميفرمايند که رسالت آن حضرت استقرار صلح بر روی زمين است در
حاليکه حضرت مسيح فرمود " نيامدهام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشير را "(٧) .
قدر مسلّم آنست که در تمام دورهء ديانت مسيحی جنگها و منازعات مذهبی فراوان بوده است .
جلال خداوندکلمه " بهاءاللّه " در زبان عربی معنی " جلال خداوند " است و همين
کلمه است که غالباً انبيای بنی اسرائيل برای موعودی که بايد در ايّام آخر
--------------------------------------------------------------------------------------------------
٦) جنگ دوم جهانی با استعمال بمب اتمی تحقّق اين نبوّات را فی الحقيقه بار ديگر اثبات نمود .
٧) انجيل متّی ، ١٠/٣٤ .بيايد استعمال کردهاند. چنانکه در باب چهلّم از کتاب اشعيا مذکور است :
" تسلّی دهيد، قوم مرا تسلّی دهيد. خدای شما ميگويد. سخنان دلاويز
باورشليم گوئيد و او را ندا کنيد که اجتهاد او تمام شده و گناه وی آمرزيده
گرديده و از دست خداوند برای تمامی گناهانش دو چندان يافته است.
صدای ندا کنندهء در بيابان، راه خداوند را مهيّا سازيد و طريقی برای خدای
ما در صحرا راست نمائيد. هر درّه ای برافراشته و هر کوه و تلّی پست خواهد شد
و کجيها راست و ناهمواريها هموار خواهد گرديد و " جلال خداوند " مکشوف
گشته تمامی بشر آنرا با هم خواهند ديد " .از اين نبوّت هم مانند نبوّت سابق در ظهور مسيح و مبشّرش يحيی
تعميد دهنده تنها قسمتی تحقّق يافته. برای اينکه در ايّام مسيح جهاد
اورشليم بپايان نرسيد و قرنها تا بحال ذلّت و وقايع تلخ آن استمرار داشت
ولکن باظهور حضرت باب و حضرت بهاءاللّه آثار تحقّق کامل آن شروع
شده. زيرا از همين حالا اشراقات صبح نورانی بر اورشليم دميده و دورنمای
صلح آينده و پر مجد و عظمت آن اطمينان بخش است .نبوّات ديگر چنين حکايت ميکند که منجی اسرائيل " جلال
خداوند " از جانب شرق يعنی محلّ اشراق شمس باراضی مقدّسه ميآيد.
و جالب اين است که حضرت بهاءاللّه در ايران که مشرق فلسطين و جانب
اشراق شمس است ظاهر شدند و از آنجا بارض مقدّس آمدند و بيست
و چهار سال اواخر عمر خود را در آنجا گذرانيدند. هرگاه باختيار خود
و بآزادی آمده بود ممکن بود مردم بگويند خدعهء شخص کاذبی بوده که
ميخواسته عمل خود را با نبوّات تطبيق دهد. ولی آن حضرت منفی و مسجون
بآنجا فرستاده شدند و از طرف پادشاه ايران و سلطان عثمانی سرگون گرديدند
بقسمی که بهيچوجه بخاطر کسی خطور نکند که نقشهای در کار بوده
است تا در اثبات دعوی حضرت بهاءاللّه بعنوان ظهور " جلال خداوند "
که از طرف پيغمبران نبوّت شده دلائلی فراهم گردد .در نبوّات اشعيا و يرميا و حزقيل و زکريّا اشاراتی مشاهده ميشود بشخصی که
غصن ناميده ميشود و اين اشارات را غالباً مسيحيان بحضرت مسيح منسوب کردهاند
در حاليکه بهائيان معتقدند که بخصوص بحضرت بهاءاللّه راجع است .
مفصّل ترين نبوّات تورات راجع بغصن در باب يازدهم کتاب
اشعياست باين شرح : " و نهالی از تنه يسّی بيرون آمده شاخهای از ريشههايش
خواهد شگفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت يعنی روح حکمت
و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند ... کمربند
کمرش عدالت خواهد بود و کمربند ميانش امانت و گرگ با بره سکونت
خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواری با هم
و طفل کوچک آنها را خواهد راند ... و در تمامی کوه مقدّس من ضرر
و فسادی نخواهند کرد زيرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل
آبهائی که دريا را ميپوشاند ... و در آنروز واقع خواهد شد که خداوند بار
ديگر دست خود را دراز کند تا بقيّهء قوم خويش را از آشور و مصر
و فَتْروس و حبش و عيلام وشنعار و حمات و از جزيرههای دريا باقی مانده
باشند باز آورد و بجهت امّتها علمی برافراشته رانده شدگان اسرائيل را
جمع خواهد کرد و پراکندگان يهود را از چهار طرف جهان فراهم خواهد آورد "(٨) .
حضرت عبدالبهاء دربارهء اين نبوّت و نبوّات نظير آن راجع بغصن چنين ميفرمايند :
" و از جملهء وقايع جسيمه که در يوم ظهور آن نهال بيهمال وقوع
خواهد يافت علم الهی بجميع امّتها بلند خواهد شد يعنی جميع ملل و قبائل
----------------------------------------------------------------------------
٨) اشعيا ، ١١/١-١٢ .در ظلّ آن عَلَم الهی که نفس آن نهال ربّانی است درآيند و ملّت واحده
گردند و ضدّيّت دينيّه و مذهبيّه و مباينت جنسيّه و نوعيّه و اختلافات وطنيّه از
ميان برخيزد کلّ دين واحد و مذهب واحد و جنس واحد و قوم واحد شوند
و در وطن واحد که کرهء ارض است ساکن گردند . صلح و آشتی عمومی
در بين جميع دول حاصل گردد و آن نهال بيهمال جميع اسرائيل را جمع
خواهد کرد يعنی اسرائيل در دورهء آن در ارض مقدّس جمع خواهند شد
و امّت يهود که در شرق و غرب و جنوب و شمال متفرّقند مجتمع شوند. حال
ملاحظه نمائيد که اين وقايع در دورهء مسيح واقع نگشته زيرا امّتها در زير
علم واحد که آن نهال الهی است در نيامدند و در اين دورهء ربّ الجنود کلّ
ملل و امم در ظلّ اين علم وارد خواهند گشت. و همچنين اسرائيل پراکنده در
جميع عالم در دورهء مسيحی در ارض مقدّس مجتمع نشدند امّا در بدايت
دورهء جمال مبارک اين وعد الهی که در جميع کتب انبيا منصوص است
بنای ظهور گذاشته. ملاحظه مينمائيد که از اطراف عالم طوايف يهود بارض
مقدّس آيند و قرايا و اراضی تملّک نموده سکنی کنند و روز بروز در ازديادند
بقسمی که جميع فلسطين مسکن آنان گردد "(٩) .کلمهء يوم در عباراتی نظير " يوم اللّه " و " يوم آخر " بمعنی دورهء
شريعت تعبير شده است. هر يک از مؤسّسين بزرگ اديان " يومی "
مخصوص بخود داشته است. هر يک مانند خورشيد است و تعاليمش را مطلع
و مشرقی است که حقايق مکنونهاش بتدريج و بيش از پيش افکار و قلوب
مردم را روشن مينمايد تا باعلی رتبهء نفوذ خود ميرسد و از آن پس متدرّجاً رو
بتاريکی نهاده سوء تعبير و فساد در آن راه مييابد و ظلمت بر بسيط زمين
---------------------------------------------------------------------------
٩) مفاوضات ، فصل " تفسير اصحاح يازدهم اشعيا " صفحات ٥١-٥٣ .
ص ٢٤٨سايه می افکند تا خورشيد يوم جديدی طلوع نمايد. و روز ظهور مظهر کلّی
الهی " يوم آخر " است بجهت اينکه روزی است که پايان ندارد و شام آنرا
از عقب نباشد آفتابش هرگز افول ننمايد بلکه ارواح نفوس را در اين عالم
و در عالم بعد نورانی ميسازد. در حقيقت هيچيک از شموس روحانی را
غروبی نيست شموس موسی و عيسی و محمّد و تمام پيغمبران ديگر هنوز با
شعاعی ساطع در آسمان روحانی ميدرخشند و تنها ابرهای تيرهء خاکی
نورانيّت و درخشش آنها را از مردم روی زمين مخفی داشته است . اکنون
شمس ظهور کلّی حضرت بهاءاللّه اين غمام را عاقبت پراکنده خواهد
کرد بطوريکه اهل تمام اديان از نورانيّت جميع انبيا بهرهمند شوند و بالاتّفاق
خدای واحد را که نورش از مرايای جميع انبيا تجلّی نموده پرستش کنند .
يوم الجزاءحضرت مسيح بسيار دربارهء يوم جزاء با مثال سخن گفته از جمله ميفرمايد :
" پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش ... و در آنوقت هر کسی را موافق
اعمالش جزا خواهد داد "(١٠) . و آنروز را بموسم حصاد تشبيه نموده که کرکاسها
را در آتش ميسوزانند و گندم را در انبارها ذخيره ميکنند ، ميفرمايد :
" همانطور در عاقبت اين عالم خواهد شد که پسر انسان ملائکهء خود
را فرستاده همه لغزش دهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد و ايشان را به
تنور آتش خواهند انداخت جائيکه گريه و فشار دندان بود. آنگاه عادلان
در ملکوت پدر خود مثل آفتاب درخشان خواهند شد "(١١) .
----------------------------------------------------------------------------
١٠) انجيل متّی ، ١٦/٢٧ . ١١) انجيل متّی ، ١٣/٤٠-٤٣ .
ص ٢٤٩عبارت " عاقبت عالم " که در اين قبيل موارد در متون معتبر کتاب
مقدّس ذکر شده بسياری را بر آن داشته که تصوّر کنند که چون روز جزا
رسد کرهء خاک ناگهان منهدم خواهد شد. ولی اين تصوّر بدون شکّ اشتباه
است و ترجمهء صحيح اين عبارت ظاهراً بايد " انقضاء يا پايان دور " باشد.
زيرا حضرت مسيح تعليم ميدهد که ملکوت پدر بر روی زمين استقرار
خواهد يافت چنانکه در آسمانست و ميفرمايد دعا کنيم " ملکوت تو بيايد
و ارادهء تو چنانکه در آسمان است بر روی زمين نيز کرده شود "(١٢) .
در مثل تاکستان وقتی پدر يعنی مالک تاکستان ميآيد تا دهقانان
شرير را هلاک کند تاکستان را که عالم باشد خراب نميکند بلکه آنرا
بدهقانان ديگر ميسپارد تا در موسم خود ميوهها را باو بدهند . لهذا
معلومست که زمين نبايد متلاشی و منهدم شود بلکه بايد آباد و احيا گردد.
حضرت مسيح در جای ديگر دربارهء آنروز ميفرمايد " در معاد وقتيکه
پسر انسان بر کرسيّ جلال نشيند "(١٣) و پطرس قدّيس از آن بعنوان
" اوقات استراحت " و " زمان معاد همه چيز که خداوند از بدو عالم بزبان
جميع انبيای مقدّس خود از آن اخبار نمود " (١٤) . ياد کرده است، اين روز
جزا که حضرت مسيح از آن سخن گفته، محقّقاً همان آمدن " ربّ الجنود "
پدر آسمانی است که اشعيا و ساير انبيای عهد عتيق از آن خبر دادهاند. و آن
زمان مجازات مهيب شريران است و در عين حال زمانی است که عدالت مستقرّ
شده و حقّ و حقيقت در روی زمين چنانکه در آسمانست حکمفرما خواهد بود .
بر حسب تفسير بهائی ظهور هر يک از مظاهر الهيّه روز جزاست.
ولی ظهور مظهر کلّی الهی يعنی حضرت بهاءاللّه روز جزای عظيم برای اين
---------------------------------------------------------------------------------
١٢) انجيل متّی ، ٦/١٠-١١ . ١٣) انجيل متّی ، ١٩/٢٨ .
١٤) اعمال رسولان ، ٣/٢٠-٢١ .دور جهانست که ما در آن زندگی ميکنيم و صوت صافور که حضرت
مسيح و حضرت محمّد و بسياری از پيغمبران ديگر از آن صحبت ميکنند
همانا ندای مظهر ظهور الهی است به اهل آسمان و زمين چه آنانکه در قالب
عنصری بوده و چه نفوسی که آنرا ترک گفته باشند. و لقاء اللّه که بوسيلهء مظهر
ظهور او برای کسانيکه طالب لقای الهی هستند حاصل ميشود، همانا باب
دخول بجنّت عرفان و محبّت اللّه و معاشرت با روح و ريحان با خلق است. و از
طرف ديگر کسانيکه طريق نفسانی را بر صراط الهی بطوريکه در ظهور الهی ظاهر شده
ترجيح ميدهند خود را بنار جحيم خودخواهی و ضلالت و عدوان گرفتار ميسازند .
قيامت کبریيوم الجزا و در عين حال يوم قيامت است که اموات از قبور برخيزند.
پولس قدّيس در رسالهء اوّل خود بقرنتيان ميگويد :" همانا بشما سرّی ميگويم که همه نخواهيم خوابيد ليکن همه متبدّل
خواهيم شد در لحظه ای در طرفةالعينی بمجرّد نواختن صور اخير زيرا کرنا
صدا خواهد داد و مردگان بيفساد خواهند برخاست و ما متبدّل خواهيم شد
زيرا که ميبايد اين فاسد بيفسادی را بپوشد و اين فانی ببقا آراسته گردد " .
در بيان معنی اين عبارات در خصوص قيام اموات حضرت بهاءاللّه
در کتاب ايقان ميفرمايند : " و مقصود از موت و حيات که در کتب مذکور
است موت و حيات ايمانی است و از عدم ادراک اين معنی است که عامّهء
ناس در هر ظهور اعتراض نموده و بشمس هدايت مهتدی نشدند و جمال
ازلی را مقتدی نگشتند ... چنانچه عيسی ميفرمايد لابدّ لکم بان تولدوا
مرّةً اخری (١٥) . و در مقام ديگر ميفرمايد " من لم يولد من الماء و الرّوح لا
-------------------------------------------------------------------------------
١٥) انجيل يوحنّا ، ٣/٥-٨ .يقدر ان يدخل ملکوت اللّه. المولود من الجسد جسد هو والمولود من الرّوح هو
روح " (١٦). که ترجمهء آن اينست: نفسی که زنده نشده است از ماء معرفت الهی
و روح قدسی عيسوی قابل ورود و دخول در ملکوت ربّانی نيست. زيرا
هر چه از جسد ظاهر شد و تولّد يافت پس اوست جسد و متولّد شده از روح
که نفس عيسوی باشد پس اوست روح. خلاصهء معنی آنکه هر عبادی که
از روح و نفحهء مظاهر قدسيّه در هر ظهور متولّد و زنده شدند بر آنها حکم
حيات و بعث و ورود در جنّت محبّت الهيّه ميشود و من دون آن حکم غير آن
که موت و غفلت و ورود در نار کفر و غضب الهی است می شود ... و هرگز
در هيچ عهد و عصر جز حيات و بعث و حشر حقيقی مقصود انبياء و اولياء
نبوده و نيست ... اگر قدری از زلال معرفت الهی مرزوق شويد ميدانيد که
حيات حقيقی حيات قلب است نه حيات جسد. زيرا که در حيات جسد
همهء ناس و حيوانات شريکند وليکن اين حيات مخصوص است بصاحبان
افئدهء منيره که از بحر ايمان شاربند و از ثمرهء ايقان مرزوق. و اين حيات را
موت از عقب نباشد و اين بقا را فنا از پی نيايد چنانچه فرمودهاند
" المؤمن حيّ فی الدّارين " . اگر مقصود حيات ظاهرهء جسدی باشد که
مشاهده ميشود موت آنرا اخذ مينمايد "(١٧) .بموجب تعاليم بهائی قيامت را با جسد عنصری کاری نيست و جسد
همينکه فوت شد در معرض تحليل است و چون تحليل و متلاشی شد ذرّات
آن دگر باره در همان هيکل جمع و ترکيب نخواهد شد . بلکه قيامت عبارت
از تولّد فرد به حيات روحانی است که بفيض روح القدس بوسيلهء مظهر
ظهور الهی صورت ميگيرد . قبری که از آن برميخيزد قبر جهالت و غفلت
از خداست و خوابی که از آن بيدار ميشود حالت خمودت روحانی است
------------------------------------------------------------------------
١٦) انجيل يوحنّا ، ٣/٥-٨ .که در آن بسياری از نفوس اشراق و طلوع يوم اللّه را انتظار ميکشند و اين
اشراق شمس حقيقت تمام ساکنين روی زمين را چه قيد جسد باشند يا
نباشند نورانيّت ميبخشد. ولکن کسانيکه بصيرتشان نابيناست نميتوانند آنرا
مشاهده کنند . روز قيامت روزی نيست که بيست و چهار ساعت داشته باشد
بلکه عصری است که شروع ميشود و ببقای دور شريعت استمرار دارد و تا موقعی
که آثار مدنيّت کنونی از بسيط زمين رخت میبندد ادامه خواهد داشت .
رجعت مسيححضرت مسيح در بسياری از بياناتش دربارهء مظهر ظهور آيندهء
الهی با ضمير غائب سخن ميراند و در بعضی ديگر صيغهء متکلّم بکار ميبرد
و ميفرمايد " ميروم تا برای شما مکانی حاضر کنم و اگر بروم و از برای شما
مکانی حاضر کنم باز ميآيم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جائيکه
من ميباشم شما نيز باشيد "(١٨) .در فصل اوّل کتاب اعمال رسولان مذکور است که در موقع
صعود حضرت مسيح بحواريّون گفته شد " همين عيسی که از نزد شما بآسمان
بالا برده شد باز خواهد آمد بهمين طوريکه او را بسوی آسمان روانه ديديد "(١٩) .
نظر باينگونه بيانات بسياری از مسيحيان انتظار ميکشند که وقتی
پسر انسان " سوار بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظيم "(٢٠) بيايد آنها او
را بهمين هيکل بشری عيسی مسيح که دو هزار سال پيش در کوچههای
اورشليم راه ميرفت و سرانجام خونش ريخته و بصليب آويخته شد ببينند
و متوقّعند بتوانند با انگشتان خود جای ميخهائی که بدستها و پاهای او
--------------------------------------------------------------------------------
١٨) انجيل يوحنّا ، ١٤/١-٤ . ١٩) اعمال رسولان ، ١/١١ .
٢٠) انجيل متّی ، ٢٤/٣٠ .کوبيده شده لمس کنند و دستهای خود را بزخم نيزه در پهلوی او بکشند. ولی
بطور حتم کمی فکر دربارهء آنچه خود مسيح گفته است اينگونه تصوّر را
باطل خواهد کرد . يهوديان زمان مسيح نيز چنين تصوّراتی در باره
رجعت ايليا داشتند. ولی حضرت مسيح خطای آنها را بيان کرد و توضيح
فرمود که نبوّت انبيای سابق مشعر بر اينکه " ايليا بايد اوّل بيايد " تحقّق
يافته است امّا نه آنطور که ايليای سابق شخصاً و با همان هيکل رجعت
کرده باشد بلکه در هيکل يوحنّای معمّدانی " به روح و قوّت الياس "(١٢)
ظاهر شد و حضرت مسيح فرمود " اگر خواهيد قبول کنيد اين همان الياس
است که بايد بيايد هر که گوش شنوا دارد بشنود "(٢٢). بنابراين رجعت
الياس باين معنی بود که شخصی ديگر از پدر و مادر ديگر ظاهر شود ولی
با همان روح و قوّت از خداوند الهام گيرد . از اين کلمات حضرت مسيح
بخوبی ميتوان نتيجه گرفت که رجوع مسيح نيز بهمين قسم در هيکل
شخصی ديگر و متولّد از مادر ديگر تحقّق خواهد يافت ولی مانند مسيح
روح و قوّت الهی را دارا خواهد بود . حضرت بهاءاللّه ميفرمايند که رجعت
مسيح با مجیء حضرت باب و ظهور خود آن حضرت تحقّق يافته است :
" اگر شمس اليوم بگويد من شمس يوم قبلم صادق است و اگر
بگويد در حدود يومی که غير آنم صادق است و همچنين در ايّام ملاحظه نمائيد
که اگر گفته شود که کلّ يک شیء اند صحيح و صادق است. و اگر گفته
شود که بحدود اسمی و رسمی غير همند آنهم صادق است چنانچه ميبينی با
اينکه يک شیء اند با وجود اين در هر کدام اسمی ديگر و خواصّی ديگر
و رسمی ديگر ملحوظ ميشود که در غير آن نميشود. و بهمين بيان و قاعده
مقامات تفصيل و فرق و اتّحاد مظاهر قدسی را ادراک فرمائيد تا تلويحات
---------------------------------------------------------------------------
٢١) انجيل لوقا ، ١/١٧ . ٢٢) انجيل متّی ، ١١/١٤-١٦ .
ص ٢٥٤کلمات آن مبدع اسماء و صفات را در مقامات جمع و فرق عارف شوی و واقف گردی "(٢٣) .
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :" اعلم انّ رجوع المسيح مرّةً اخری ليس المراد منه ما يدرکون القوم بل
المراد الموعود الّذی يأتی من بعد فيأتی بملکوت اللّه و سلطنة الّتی احاطت
العالمين. و هذه السّلطنة فی عالم القلوب والارواح و ليست فی عالم الاجسام لأنّ
عالم الاجسام لا يساوی عند ربّک جناح ذبابة بل اقلّ من ذلک ان کنت
من العارفين. انّ المسيح قد أتی بملکوته من الاوّل الّذی لا اوّل له و سيأتی
بملکوته الی الابد الآباد. لانّ فی هذا المقام المسيح عبارة عن الحقيقة
الرّحمانيّة و الجوهرة الفردانيّة والکينونة الرّبّانيّة الّتی لا بداية لها ولا نهاية
لها و لها ظهور و طلوع و اشراق و غروب فی کلّ دور من الادوار "(٢٤) .
آخر الزّمانحضرت مسيح و حواريّون علامات بسياری ذکر کردهاند که زمان
رجعت پسر را در جلال پدر مشخّص ميسازد. حضرت مسيح فرمود :
" چون بينيد که اورشليم بلشکرها محاصره شده است آنگاه بدانيد که
خرابی آن رسيده است ... زيرا که همانست ايّام انتقام تا آنچه مکتوب
است تمام شود ... زيرا تنگی سخت بر روی زمين و غضب بر اين قوم
حادث خواهد شد و بدم شمشير خواهند افتاد و در ميان جميع امّتها باسيری
خواهند رفت و اورشليم پايمال امّتها خواهد شد تا زمانهای امّتها بانجام
رسد "(٢٥) و نيز : " عيسی در جواب ايشان گفت زنهار کسی شما را گمراه
نکند زانرو که بسا بنام من آمده خواهند گفت که من مسيح هستم
------------------------------------------------------------------------------------------
٢٣) کتاب ايقان ، صفحهء ١٧ . ٢٤) لوح مبارک بافتخار مستر بنج . ر . تيلر .
٢٥) انجيل لوقا ، ٢١/٢٠-٢٥ .و بسياری را گمراه خواهند کرد و جنگها و اخبار جنگها را خواهيد شنيد.
زنهار مضطرب مشويد زيرا که وقوع اينهمه لازمست ليکن انتها هنوز نيست.
زيرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطيها و وباها
و زلزلهها در جايها پديد آيد. امّا همهء اينها آغاز دردهای زه است آنگاه شما
را بمصيبت سپرده خواهند کشت و جميع امّتها بجهت اسم من از شما نفرت
کنند. و در آنزمان بسياری لغزش خورده يکديگر را تسليم کنند و از يکديگر
نفرت گيرند و بسا انبياء کذبه ظاهر شده بسياری را گمراه کنند و بجهت
افزونی گناه محبّت بسياری سرد خواهد شد. ليکن هر که تا بانتها صبر کند
نجات يابد و باين بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر
جميع امّتها شهادتی شود آنگاه انتها خواهد رسيد "(٢٦) .
در اين دو عبارت مذکورهء حضرت مسيح با کمال وضوح و بدون
ستر و کتمان تمام اموری را که بايد قبل از آمدن پسر انسان بوقوع پيوندد
پيشگوئی کرده است و در طول قرنهائی که از زمان گفتار حضرت مسيح
ميگذرد يکايک اين علامات بانجام رسيده است و در آخر هر عبارت
حضرت مسيح به واقعه ای اشاره ميکند که مدلّ بر زمان ظهور است. در يک
مورد اشاره بخاتمهء پراکندگی يهوديان و آبادی اورشليم و در مورد ديگر
موعظهء انجيل در سراسر عالم و بسيار اسباب تعجّب و حيرت است
که هر دو اين علامات جزء به جزء حرفيّاً در زمان ما به وقوع پيوسته و هر گاه اين دو
مطلب مذکوره در اين نبوّت مانند ساير مطالب صحيح باشد نتيجه آن ميشود
که ما اکنون در " آخر الزّمان " زندگی ميکنيم که مسيح از آن خبر داده است .
حضرت محمّد نيز علاماتی را ذکر فرموده که تا روز قيامت امتداد
خواهد داشت. در قرآن چنين ميفرمايد : " اذ قال اللّه يا عيسی انّی متوفّيک
و رافعک اليّ و مطهرّک من الّذين کفروا و جاعل الّذين اتّبعوک فوق الّذين
----------------------------------------------------------------------------
٢٦) انجيل متّی ، ٢٤/٤-١٤ .کفروا الی يوم القيامة ثمّ اليّ مرجعکم فاحکم بينکم فيما کنتم فيه تختلفون " (٢٧) .
" و قالت اليهود يد اللّه مغلولة غُلّت ايديهم و لُعِنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان
ينفق کيف يشاء و ليزيدنّ کثيراً منهم ما انزل اليک من ربّک طغياناً و کفراً و القينا
بينهم العداوة و البغضاء الی يوم القيمة کلّما اوقدوا ناراً للحرب اطفأها اللّه " (٢٨) .
" و من الّذين قالوا انّا نصاری اخذنا ميثاقهم فنسوا حظّاً ممّا ذُکّروا به فاغرينا
بينهم العداوة و البغضاء الی يوم القيمة و سوف ينبّئهم بما کانوا يصنعون " (٢٩) .
اين کلمات نيز بحسب ظاهر با مغلوبيّت يهوديان در مقابل مسيحيان
و مسلمانان تحقّق يافت و انشقاق و جنگ و نزاع در طول قرونی که حضرت
محمّد سخنان فوق را گفت باعث ظهور تفرقه و انشعاب در هر يک از دو
امّت يهود و نصاری گرديد. و تنها پس از شروع عصر بهائی ( که روز قيامت
است ) علائم قرب اختتام آن اوضاع و شرايط ظاهر شده است .
علامات در آسمان و زميندر کتب مقدّسهء يهود و مسيحيان و مسلمين و سائرين در توصيف علاماتی
که بايد ملازم ظهور موعود منتظر باشد شباهتی عجيب مشاهده ميشود. در
کتاب يوئيل نبی مسطور است : " و آيات را از خون و آتش و ستونهای دود
در آسمان و زمين ظاهر خواهم ساخت آفتاب بتاريکی و ماه بخون مبدّل
خواهند شد پيش از ظهور يوم عظيم و مهيب خداوند " (٣٠) . " زيرا اينک
در آن ايّام و در آن زمان چون اسيری يهودا و اورشليم را برگردانيده باشم
آنگاه جميع امّتها را جمع کرده بوادی يهوشافاط فرود خواهم آورد و در
-------------------------------------------------------------------------
٢٧) قرآن ، سورهء آل عمران ، ٣/٥٥. ٢٩) سورهء مائده ، ٥/١٤ .
٢٨) سورهء مائده ، ٥/٦٤. ٣٠) يوئيل ، ٢/٣٠-٣١ .آنجا با ايشان دربارهء قوم خود و ميراث خويش اسرائيل محاکمه خواهم
نمود ... جماعتها جماعتها در وادی قضا زيرا روز خداوند در وادی قضاء
نزديک است . آفتاب و ماه سياه ميشوند و ستارگان تابش خود را باز ميدارند
و خداوند از صهيون نعره ميزند و آواز خود را از اورشليم بلند ميکند و آسمان و زمين
متزلزل ميشود امّا خداوند ملجأ قوم خود و ملاذ بنی اسرائيل خواهد بود " (٣١) .
حضرت مسيح ميفرمايند :" و فوراً بعد از مصيبت آن ايّام آفتاب تاريک گردد و ماه نور خود را ندهد و
ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوّتهای افلاک متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر
انسان در آسمان پديد گردد. و در آنوقت جميع طوايف زمين سينه زنی کنند و پسر
انسان را ببينند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظيم ميآيد " (٣٢) .
در قرآن چنين مذکور است :" اذا الشّمس کوّرت و اذا النّجوم انکدرت و اذا الجبال سيّرت ... و اذا
الصحف نشرت و اذا السّماء کشطت و اذا الجحيم سعّرت " (٣٣) .
حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان توضيح ميفرمايند که اين نبوّات
دربارهء آفتاب و ماه و ستارگان و آسمانها و زمين رموز و اشارات است و نبايد تنها
بمعنای ظاهر حمل گردد. زيرا پيغمبران قبل از همه به مسائل روحانی توجّه
داشتند نه جسمانی و بنور روحانی ميانديشيدند نه صوری و ظاهری. وقتی
بمناسبت روز قيامت از آفتاب نام ميبرند مقصودشان آفتاب حقيقت است.
خورشيد منبع اعظم نور است و بهمين قسم موسی برای يهود بمنزلهء آفتاب
بود چنانکه حضرت مسيح برای مسيحيان و حضرت محمّد برای مسلمين
-----------------------------------------------------------------------------
٣١) يوئيل ، ٣/١-٢ و ١٤ تا ١٦. ٣٢) انجيل متّی ، ٢٤/٢٩-٣٠ .
٣٣) سورهء تکوير ، ٨١/١-١٢ .بمنزلهء آفتاب بودند. وقتی انبياء ميگويند آفتاب تاريک ميشود مقصود آنست
که تعاليم اصلی اين شموس روحانی بواسطهء سوء تعبير و سوء تفاهم و تعصّب
چنان تيره و تاريک می شود که مردم در ظلمت روحانی بسر ميبرند . ماه
و ستارگان منابع نور ضعيف تری هستند که برؤساء و علمای مذهبی که بايد
راهنما و الهام بخش مردم باشند اطلاق ميشود. وقتی گويند " ماه نور خود
را نميدهد " يا " بخون مبدّل خواهد شد " و " ستارگان از آسمان فرو ميريزند "
مقصود اينست که پيشوايان کليساها از مقام خود تنزّل نموده بنزاع
و خصومت مشغول ميشوند و علمای دينی بامور دنيوی ميپردازند و بعوض اشتغال
بمسائل معنوی و ملکوتی بامور ملکی و دنيوی توجّه دارند. ولکن معنای اين
نبوّات بيک تفسير تمام نميشود و اين رموز را بمعانی ديگر نيز ميتوان تفسير
کرد. حضرت بهاءاللّه ميفرمايند بمعنای ديگر " آفتاب " و " ماه " و " ستارگان "
باحکام و تعاليم موضوعه در هر ديانت اطلاق ميشود. و چون در هر ظهور
بعد مراسم و عقائد و عادات و احکام ظهورات سابق بمقتضای احتياجات
زمان تغيير مييابد لهذا باين معنی آفتاب و ماه تغيير ميکند و ستارگان متفرّق ميشوند .
در بسياری موارد تحقّق صوری اين نبوّات بصورت ظاهر سخيف
و غير ممکن بنظر ميرسد. مثلاً اينکه ماه مبدّل بخون ميشود يا ستارگان روی
زمين فرو ريزند. کوچکترين ستاره از ثوابت مرئيّه هزاران بار از زمين بزرگتر
است و اگر يکی از آنها بروی زمين بيفتد جا برای ستارهء ديگر نخواهد
ماند . در موارد ديگر بعضی نبوّات هم بصورت ظاهر و هم از جهت
روحانی تحقّق مييابد. مثلاً ارض مقدّس بصورت ظاهر هم برای چند قرن
چنانکه انبيا خبر داده بودند ويران و خراب شد ولی حال در " روز قيامت "
چنانکه اشعيا گفته مانند گل دوباره شروع به آبادی و شکفتگی کرده
است . آباديهای پر رونق شروع شده زمينها آبياری و کشتکاری ميشود
و تاکستانها و درختهای زيتون و گلستانها در جائی که تا نيم قرن پيش بيابان
شن زاری بيش نبود احداث گشته توسعه مييابند. و بلا ترديد موقعی که مردم
ص ٢٥٩شمشيرهای خود را به گاوآهن و نيزهء خويش را بارّهها تبديل کنند
بيابانهای بيحاصل و زمينهای باير در سراسر جهان آباد خواهد شد و بادهای
زهرآگين و طوفانهای شن که از اين بيابانها برميخيزد و زندگی را در نقاط
مجاوره غير قابل تحمّل ميسازد از جملهء امور گذشته محسوب خواهد گرديد
و آب و هوای بسيط زمين ملايمتر و گواراتر خواهد شد . شهرها ديگر هوا را با
دود و مواد سمّی آلوده نخواهند کرد و حتّی بمعنای ظاهری مادّی نيز
" آسمانهای جديد و زمين جديد " مشاهده خواهد شد .در خصوص آمدن موعود در زمان آخر حضرت مسيح ميفرمايد :
" و پسر انسان را ببينند که بر ابرهای آسمان با قوّت وجلال عظيم
ميآيد و فرشتگان خود را با صور بلند و آواز فرستاده ... امّا چون پسر انسان
در جلال خود با جميع ملائکهء مقدّس خويش آيد آنگاه بر کرسيّ جلال
خود خواهد نشست و جميع امّتها در حضور او جمع شوند و آنها را از
همديگر جدا ميکند بقسميکه شبان ميشها را از بزها جدا ميکند " (٣٤) .
دربارهء اين عبارات و نظاير آنها حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان ميفرمايند :
" و مقصود از سماء نيست مگر جهت علوّ و سموّ که آن محلّ ظهور آن
مشارق قدسيّه و مطالع قدميّه است. و اين کينونات قديمه اگر چه بحسب
ظاهر از بطن امّهات ظاهر ميشوند وليکن فی الحقيقه از سموات امر نازلند
و اگر چه بر ارض ساکنند وليکن بر رفرف معانی متّکیاند و در حينی که
ميان عباد مشی مينمايند در هواهای قرب طائرند. بیحرکت رجل در ارض
روح مشی مينمايند و بیپر بمعارج احديّه پرواز فرمايند و در هر نفسی
مشرق و مغرب ابداع را طی فرمايند و در هر آنی ملکوت غيب و شهاده را
--------------------------------------------------------------------------
٣٤) انجيل متّی ، ٢٤/٣٠-٣١ و ٢٥/٣١-٣٢ .سير نمايند .. مقصود از ابر آن اموريست که مخالف نفس و هوای ناس
است چنانچه ذکر شد در آيهء مذکور " أفکلّما جاء کم رسول بما لاتهوی
انفسکم استکبرتم ففريقاً کذّبتم و فريقا تقتلون " (٣٥). مثلاً از قبيل تغيير
احکام و تبديل شرايع و ارتفاع قواعد و رسوم عاديّه و تقدّم مؤمنين از عوام بر
معرضين از علما. و همچنين ظهور آنجمال ازلی بر حدودات بشريّه از اکل
و شرب و فقر و غنا و عزّت و ذلّت و نوم و يقظه و امثال آن از آنچيزهائی که
مردم را بشبهه مياندازد و منع مينمايد. همهء اين حجبات بغمام تعبير شده
و اينست آن غمامی که سموات علم و عرفان کلّ من فی الارض بآن ميشکافد
و شق ميگردد چنانچه ميفرمايد " يوم تشقّق السّماء بالغمام " (٣٦) و همچنانکه
غمام ابصار ناس را منع مينمايد از مشاهدهء شمس ظاهری همين قسم هم
اين شئونات مذکوره مردم را منع مينمايد از ادراک آن شمس حقيقی.
چنانچه مذکور است در کتاب از لسان کفّار " وقالوا ما لهذا الرّسول يأکل
الطّعام و يمشی فی الاسواق لولا انزل اليه ملک فيکون معه نذيرا " (٣٧) . مثل
اينکه ملاحظه ميشد از انبياء فقر ظاهری و ابتلای ظاهری و همچنين
ملزومات عنصری جسدی از قبيل جوع و امراض و حوادث امکانيّه. چون اين
مراتب از آن هياکل قدسيّه ظاهر ميشد مردم در صحراهای شکّ و ريب
و بيابانهای وهم و تحيّر ميماندند که چگونه ميشود نفسی از جانب خود بيايد
و اظهار غلبه نمايد بر کلّ من علی الارض و علّت خلق موجودات را بخود
نسبت دهد چنانچه فرموده " لولاک لما خلقت الافلاک " و معذلک باين قسمها
مبتلا بامور جزئيه شود چنانچه شنيدهاند از ابتلای هر نبيّ و اصحاب او
از فقر و امراض و ذلّت چنانچه سرهای اصحاب ايشانرا در شهرها بهديه
ميفرستادند و ايشان را منع مينمودند از آنچه بآن مأمور بودند و هرکدام در
---------------------------------------------------------------------------
٣٥) قرآن سورهء بقره ٢/٨٧. ٣٦) سورهء فرقان ٢٥/٢٥ .
٣٧) سورهء فرقان ٢٥/٧ .دست اعدای دين مبتلا بودند بقسميکه بر ايشان وارد ميآوردند آنچه اراده
مينمودند ... و همين امورات را که مغاير انفس خبيثه و مخالف هوای ناس
است حضرت ربّ العزّه محک و ميزان قرار داده و بآنها امتحان ميفرمايد
عباد خود را و تميز ميدهد سعيد را از شقی و معرض را از مقبل .
و قوله يرسل ملائکته الی آخر القول. مقصود از اين ملائکه آن نفوسی
هستند که به قوّهء روحانيّه صفات بشريّه را بنار محبّت الهی سوختند و بصفات
عالين و کرّوبيّين متّصف گشتند . و چون امم عيسی باين معانی نرسيدند و اين
علامات بر حسب ظاهر چنانچه خود و علمای ايشان ادراک نمودهاند
ظاهر نشد لهذا بمظاهر قدسيّه از آن يوم تا بحال اقبال ننمودند و از جميع
فيوضات قدسيّه محروم شدند و از بدايع کلمات صمدانيّه محجوب گشتند.
اينست شأن اين عباد در يوم معاد. و اينقدر ادراک ننمودند که اگر در هر
عصری علائم ظهور مطابق آنچه در اخبار است در عالم ظاهر، ظاهر شود ديگر
که را يارای انکار و اعراض ميماند و چگونه ميان سعيد و شقيّ و مجرم و متّقی
تفصيل ميشود؟ مثلاً انصاف دهيد اگر اين عبارات که در انجيل مذکور است بر
حسب ظاهر ظاهر شود ملائکه با عيسی بن مريم از سماء ظاهره با ابری
نازل شوند ديگر که يارای تکذيب دارد و يا که لايق انکار و قابل استکبار
باشد؟ بلکه فی الفور همهء اهل ارض را اضطراب بقسمی احاطه ميکند
که قادر بر حرف و تکلّم نيستند تا چه رسد به ردّ و قبول " (٣٨) .
بموجب بيانات فوق همين نحوهء آمدن پسر انسان در هيکل سادهء
بشری متولّد از مادر و بحال فقر و بيسوادی و مظلوم و مبتلا بدست اعاظم
روی زمين سنگ محکی است که خداوند مردم را بآن امتحان و آنها را از
هم تفکيک ميکند چنانکه شبان گوسفندها را از بزها جدا ميسازد آنهائيکه
چشم بصيرت روحانيشان باز باشد نور حقّ را از ميان ابرها مشاهده کرده
از قدرت و جلالی که از او ظاهر و عين مجد و جلال خداوند است ،
---------------------------------------------------------------------------
٣٨) کتاب ايقان ، صفحات ٥٦ تا ٦١ و ٦٤ ، ٦٦ ، ٦٧ ، ٦٨ .
ص ٢٦٢شادمانی ميکنند و ديگران که هنوز چشمشان به حجاب تعصّب و گناه
پوشيده است جز ابرهای تاريک چيزی نمی بينند و همانطور در تاريکی
محروم از برکات آفتاب سرگردان ميمانند ." اينک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طريق را پيش روی من
مهيّا خواهد ساخت و خداوندی که شما طالب او ميباشيد ناگهان بهيکل
خود خواهد آمد يعنی آن رسول عهديکه شما از او مسرور ميباشيد ... امّا
کيست که روز آمدن او را متحمّل تواند شد و کيست که در حين ظهور
وی تواند ايستاد؟ زيرا که او مثل آتش قالگر و مانند صابون گازران خواهد بود ...
زيرا اينک آنروزی که مثل تنور مشتعل ميباشد خواهد آمد و جميع
متکبّران و جميع بدکاران کاه خواهند بود ... امّا برای شما که از اسم من
ميترسيد آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد و بر بالهای وی شفا خواهد بود " (٣٩) .
تبصره - موضوع تحقّق نبوّات آنقدر دائرهاش وسيع است که برای توضيح
کافی مطلب مجلّدات عديده لازم است و آنچه که در حدود يک
فصل ميتوان نوشت فقط برای اينست که نکات اصلی تفاسير بهائی
را معرفی نمايد. از تفاصيل رؤيای دانيال و يوحنّا ذکری نشده است
ولی خوانندگان محترم ميتوانند تفسير بعضی فصول اين دو کتاب را
در کتاب مفاوضات بيابند و در کتاب ايقان از حضرت بهاءاللّه و در
کتاب حجج البهيّه تأليف جناب ابوالفضائل و در بسياری از الواح
حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء تفاسير بيشتری ميتوان يافت .
---------------------------------------------------------------------
٣٩) ملاکی - ٣/١-٢ و ٤/١-٢ ." و اگر در دل خود گوئی سخنی را که خداوند نگفته است، چگونه
تشخيص نمائيم هنگاميکه نبيّ باسم خداوند سخن گويد اگر آن
چيز واقع نشود و بانجام نرسد اين امری است که خداوند نگفته است
بلکه آن نبيّ آنرا از روی تکبّر گفته است پس از او نترس " (١) .
قوّهء خلّاقهء کلمة اللّهخداوند بتنهائی يفعل ما يشاء است و بزرگترين برهان حقّانيّت
يک مظهر ظهور الهی قوّهء خلّاقهء کلمهء او و نفوذ و تأثير آن در تغيير و تحوّل
امور انسانی و غلبه بر جميع مخالفتها و معاندتهای بشريست. خداوند بوسيلهء
کلام انبيا اراده و مشيّت خود را ابلاغ ميدارد. واضحترين برهان بر صدق
مدّعای يک پيغمبر و حقّانيّت الهامش آنست که کلامش دير يا زود تحقّق يابد .
" چنانکه باران و برف از آسمان ميبارد و بآنجا برنميگردد بلکه زمين را
سيراب کرده آنرا بارور و برومند ميسازد و برزگر را تخم و خورنده را نان
ميبخشد همچنان کلام من که از دهانم صادر گردد خواهد بود، نزد من
بیثمر نخواهد برگشت بلکه آنچه را که خواست بجا خواهد آورد و برای
آنچه آنرا فرستادم کامران خواهد گرديد " (٢) .--------------------------------------------------------------------------
١) سفر تثنيه ، ١٨/٢١-٢٢. ٢) اشعيا ، ٥٥/١٠-١١ .وقتيکه شاگردان يوحنّای معمّدانی پيش مسيح آمده سؤال کردند، آيا
تو مسيح موعودی يا بايد منتظر ديگری باشيم ؟ جواب حضرت مسيح تنها
اشاره بنفوذ حاصله از کلامش بود و فرمود :" برويد و يحيی را از آنچه شنيده و ديدهايد اطّلاع دهيد که کوران
بينا ميگردند و لنگان برفتار ميآيند و ابرصان و کران شنوا و مردگان زنده ميشوند
و فقيران بشارت می شنوند و خوشا بحال کسی که در من نلغزد " (٣) .
اکنون ببينيم بچه دليل و برهان ظاهر و هويداست که کلام حضرت
بهاءاللّه دارای همان قوّهء خلّاقهای بوده که وجه امتياز کلام حقّ است .
حضرت بهاءاللّه بزمامداران جهان دستور فرمودند که صلح جهانی
برقرار کنند. ولی چون آنان سياست جنگ را از سال ١٨٦٩ همچنان ادامه
دادند چندين سلسله از سلسلههای قديمی سلاطين مضمحل شد و هر
جنگی که متعاقباً واقع شد ثمرات فتح و فيروزی را بمراتب کمتر کرد تا آنکه
جنگ جهانی اوّل ١٩١٤-١٩١٨ اين واقعيّت تاريخی را به ثبوت رسانيد
که جنگ برای غالب و مغلوب هر دو دهشت زا و زيانبخش است (٤).
حضرت بهاءاللّه بزمامداران امور امر فرمودند که نسبت باتباع خود
چون حافظ امين رفتار نمايند و اقتدار سياسی خود را وسيلهء راحت و سعادت
حقيقی عمومی قرار دهند. در نتيجه ترقّياتی که در مسئلهء وضع قوانين
اجتماعی حاصل شده بیسابقه و نظير است . همچنين برای غنای مفرط
و فقر مفرط حدودی مقرّر داشتند. و از آن زمان وضع قوانينی برای تعيين
حدّ اقلّ معيشت و وضع ماليات تصاعدی بر ثروت بوسيلهء ماليات بر عايدات
وارث دائماً مورد توجّه اوليای امور قرار گرفت . الغای بردگی انسانی
و اقتصادی هر دو را امر فرمودند و از آن زمان در جميع اکناف عالم
پيشرفت بسوی آزادی و رهائی از استثمار در حال جريان است .
---------------------------------------------------------------------
٣) انجيل متّی ، ١١/٤-٦ .حضرت بهاءاللّه مساوات رجال و نساء را در باب مسئوليّتها و حقوق
و امتيازات اعلام فرمودند و از زمان آن اعلام قيودی که زنان را قرنها مقيّد
داشته بود گسيخته شد و زنان بسرعت تمام در احراز مقام واقعی خود در
مساوات شريک و همعنان مردان شدند. آن حضرت وحدت اساس اديان را
اعلام فرمودند و متعاقب اين اعلام از همانوقت ما شاهد مساعی بسيار
مجدّانهء نفوس مخلصهای در جميع اکناف عالم بودهايم که سعی در ايجاد
روح سازش و تسامح و حسن تفاهم و معاضدت برای مقاصد و نوايای عمومی
کردهاند. تعصّبات قومی و مذهبی در همه جا تقليل يافته و داعيهء تاريخی آن
بيش از پيش از اعتبار افتاده است و همان عواملی که حسّ ملّيّت مفرطه
و خودکفائی را غير قابل دوام کرده و منهدم ساخته اساس تعصّبات ديانتی را
نيز زائل کرده است . آن حضرت تعليم و تربيت عمومی را امر فرمودند و تحرّی
حقيقت را برهان انتعاش حيات روحانی قرار دادند و تمدّن جديد بوسيلهء
اين محرّک جديد عميقاً بجنبش و هيجان آمده است . آموزش اجباری برای
اطفال و بسط وسائل تحصيل برای اکابر شالودهء سياست هر حکومتی شده
است. مللی که عمداً در صدد برآمدهاند آزادی فکر و ضمير و وجدان را
بموجب سياست خود در ميان اهالی کشور محدود و مقيّد سازند در داخله
دچار انقلاب شده و در نظر خارجيان نيز مورد سوء ظنّ و بيم و هراس قرار گرفتند .
حضرت بهاءاللّه امر فرمودند يک زبان عمومی اختيار گردد و دکتر
زامنهوف و ديگران اين دعوت را اجابت کرده حيات و نبوغ خود را در راه
اين کار بزرگ صرف نمودند . علاوه بر همهء اينها حضرت بهاءاللّه روحی
جديد در کالبد عالم انسانی دميده و در افکار و قلوب آمال و نوايای جديد
و برای جامعه بطور کلْی هدفها و مقاصدی بديع بوجود آورده است . در
تمام طول تاريخ نميتوان سوانحی را در نظر آورد که از جريان وقايع اين
دورهء يعنی از زمان طلوع دور بهائی بسال ١٨٤٤ حيرتانگيزتر و مهيّجتر
باشد. سال بسال قدرت و اعتبار دوران گذشته که در حقيقت مرده ولی
ص ٢٦٦بوسيلهء افکار و عادات و رسوم و مؤسّسات پوسيده هنوز ادامه دارد ضعيفتر
شده تا جائيکه امروز هر مرد و زن متفکّر در اين دنيا بخوبی فهميده
است که عالم انسانيّت بحرانیترين دورهء خود را ميگذراند. از يکطرف در
پرتو تعاليم حضرت بهاءاللّه که جادّهء حقيقی تحوّل و تکامل را نمايانده ما
شاهد خلق جديدی هستيم و از طرف ديگر در جاهائيکه اين نور الهی را
ردّ يا انکار کردهاند جز خرابی و دمار و يأس و محروميّت چيزی نمی بينيم. با
اين حال در نظر يک فرد بهائی اين شواهد و نظاير آن هر قدر جالب
و حيرتآور باشد نميتواند عظمت روحانيّهء حضرت بهاءاللّه را کما ينبغی
بيان نمايد. نفس حيات آن حضرت در روی زمين و قوّه و قدرت نافذهء
کلمات ملهمهء حضرتش تنها ملاک و ميزان حقيقی است که بر اراده
و مشيّت الهی دلالت ميکند .مطالعه و تمعّن در نبوّات مشروحهء حضرت بهاءاللّه و تحقّق آنها شاهدی
باهر در تأييد اين مطلب است. و ما اکنون بعضی از اين نبوّات را که در
صحّت آنها مجال اعتراض نيست من باب مثال ذکر ميکنيم زيرا آنها قبل از
تحقّق مطبوع و همه جا منتشر گرديده بوده است. اين رسائل که بتاجداران
جهان فرستاده شده و شامل بسياری از اين نبوّات است در ضمن کتابی
جمعآوری گشته و برای اوّلين بار در اواخر قرن نوزدهم در بمبئی بچاپ
رسيده و بعداً نيز چند بار ديگر طبع و نشر گرديده است. از نبوّات جالب
حضرت عبدالبهاء نيز ضمناً چند نمونه مذکور خواهيم داشت .
ناپلئون سومدر سال ١٨٦٩ ميلادی حضرت بهاءاللّه توقيعی خطاب بناپلئون سوم مرقوم نموده
او را از آنجهت که هوای جنگجوئی در سر داشته و توقيع قبلی آن حضرت را بنظر
حقارت تلقّی کرده عتاب ميفرمايند . توقيع مزبور شامل اين انذار شديد است:
ص ٢٦٧" بما فعلت تختلف الامور فی مملکتک و يخرج الملک من کفّک جزاء
عملک اذاً تجد نفسک فی خسران مبين و تأخذ الزّلازل کلّ القبائل فی هناک
الّا بان تقوم علی نصرة هذا الامر و تتّبع الرّوح فی هذا السّبيل المستقيم. أ عزّک
غرّک لعمری انّه لا يدوم و سوف يزول الّا بأن تتمسّک بهذا الحبل المتين. قد
نری الذّلة تسعی عن ورائک و انت من الرّاقدين " (٥) .
حاجت بگفتن نيست ناپلئون که در آن موقع در اوج اقتدار بود باين
انذار وقعی نگذاشت و در سال بعد با دولت پروس داخل جنگ شد
و يقين قطع داشت که لشکريانش برلين را تصاحب خواهند کرد. ولی
فاجعهای که توسّط حضرت بهاءاللّه پيشگوئی شده بود بر او مستولی شد در
ساربروک (٦) و وايزنبورگ (٧) و متز (٨) و بالاخره در سدان (٩) بشکستی
مصيبتبار گرفتار شد و او را به اسارت به پروس بردند و دو سال بعد در
کمال مذلّت در انگلستان درگذشت .حضرت بهاءاللّه چندی بعد بغالبين بر ناپلئون نيز انذار شديد
فرمودند و چون آنها هم گوش شنوا نداشتند بعذاب مهيب گرفتار شدند . در
کتاب اقدس که نزول آن در ادرنه شروع و در سالهای اوّليّهء ورود حضرت
بهاءاللّه بسجن عکّا خاتمه يافت به امپراطور آلمان چنين خطاب فرمودهاند :
" يا ملک برلين ... اذکر من کان اعظم منک شأناً و أکبر منک مقاماً
( ناپلئون سوم ) اين هو و ما عنده انتبه ولاتکن من الرّاقدين. انّه نبذ لوح
اللّه ورائه اذ اخبرناه بما ورد علينا من جنود الظّالمين. لذا اخذته الذّلّة من کلّ
-----------------------------------------------------------------------------------
٥) نقل از کتاب مبين بخط زين المقرّبين ، آثار قلم اعلی ١/٥٠ .
٦) Saarburck ٧) Weisenburgالجهات الی أن رجع الی التّراب بخسران عظيم. يا ملک تفکّر فيه و فی امثالک
الّذين سخّروا البلاد و حکموا علی العباد قد انزلهم الرّحمن من القصور الی القبور اعتبر
و کن من المتذکّرين " " يا شواطئ نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة بالدّماء بما سلّ عليک
سيوف الجزاء و لک مرّةً أخری و نسمع حنين البرلين و لو أنّها اليوم علی عزّ مبين " .
در طی فتوحات اوّليّهء آلمان در جنگ بين المللی اوّل
١٩١٤-١٩١٨ و مخصوصاً در طی آخرين و بزرگترين حملهء تهاجمی آلمان
در بهار ١٩١٨ دشمنان امر بهائی در ايران اين نبوّت را در همه جا منتشر
ساخته و مقصودشان اين بود که حضرت بهاءاللّه را تزييف کنند. ولی همينکه
فتوحات برق آسای آلمانها غفلة بفاجعه شکست سخت تبديل شد خسران
تلاشها و کوششهای معاندين امر بهائی بخود آنها راجع شد و همان شهرت
و اشتهاری که باين نبوّت دادند بر صيت اشتهار حضرت بهاءاللّه افزود .
ايراندر کتاب اقدس که در زمان اوج اقتدار ناصرالدّين شاه جابر
و ظالم نوشته شده، حضرت بهاءاللّه شهر طهران را که پايتخت ايران و محلّ
تولّد خود آن حضرت است به بيان مبارکهء ذيل خطاب ميفرمايند :
" يا ارض الطّاء لا تحزنی من شیء قد جعلک اللّه مطلع فرح العالمين. لو
يشاء يبارک سريرک بالّذی يحکم بالعدل و يجمع اغنام اللّه الّتی تفرّقت من
الذّئاب انّه يواجه اهل البهاء بالفرح و الانبساط الّا انّه من جوهر الخلق لدی
الحقّ عليه بهاء اللّه و بهاء من فی ملکوت الأمر فی کلّ حين. افرحی بما
جعلک اللّه افق النّور بما ولد فيک مطلع الظّهور و سميّت بهذا الاسم الّذی
به لاح نيّر الفضل و اشرقت السّموات و الأرضون. سوف تنقلب فيک الأمور
و يحکم عليک جمهور النّاس أنّ ربّک لهو العليم المحيط. اطمئنّی بفضل
ربّک انّه لا تنقطع عنک لحظات الالطاف سوف يأخذک الاطمينان بعد
الاضطراب کذلک قضی الامر فی کتاب بديع " .حال آغاز آنست که ايران از دورهء اغتشاشی که حضرت بهاءاللّه
پيشگوئی کرده بودند بيرون آيد. هم اکنون حکومت مشروطه در آن تشکيل
گشته و نشانههائی در دست است که از يک عصر درخشان نويد ميدهد .
ترکيهحضرت بهاءاللّه بسلطان عثمانی و عالی پاشا صدر اعظم آن بسال
١٨٦٨ موقعيکه در زندان عثمانی محبوس بودند عتابات مهيمنه و انذار آميز
خطاب فرمودند . به عالی پاشا از قشلهء عکّا چنين مرقوم فرمودند :
" ای نفسی که خود را اعلی النّاس ديده ... سوف يقضی نحبک و تجد
نفسک فی خسران عظيم. بزعم تو اين محيی عالم و مصلح آن مفسد و مقصّر
بوده جمعی از نسوان و اطفال و مرضعات چه تقصير نمودهاند که محلّ سياط
قهر و غضب شدهاند ... جمعی که ابداً در ممالک شما مخالفتی ننمودهاند
و با دولت عاصی نبودهاند در ايّام وليالی در گوشهای ساکن و بذکر اللّه
مشغول چنين نفوس را تاراج نموديد و آنچه داشتند بظلم از دست رفت ...
کفّی از طين عند اللّه اعظم است از مملکت و سلطنت و عزّت و دولت شما.
ولو يشاء ليجعلکم هباءً منبثّا و سوف يأخذکم بقهر من عنده و يظهر الفساد
بينکم و يختلف ممالککم. اذاً تنوحون و تتضرّعون ولن تجدوا لانفسکم من
معين ولا نصير ... منتظر باشيد که غضب الهی آماده شده زود است که
آنچه از قلم امر نازل شده مشاهده نمائيد " (١٠) ." يا رئيس قد ارتکبت ما ينوح به محمّد رسول اللّه فی الجنّة العليا
و غرّتک الدّنيا بحيث اعرضت عن الوجه الّذی بنوره استضاء الملأ الاعلی
-----------------------------------------------------------------------------------------------
١٠) لوح رئيس فارسی ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه ، چاپ مصر ، صفحات ١٠٢-١٠٧ .
ص ٢٧٠سوف تجد نفسک فی خسران مبين. و اتّحدت مع رئيس العجم فی ضرّی بعد اذ
جئتکم من مطلع العظمة و الکبرياء بامر قرّت منه عيون المقرّبين ...
هل ظننت انّک تقدر ان تطفئ النّار الّتی اوقدها اللّه فی الآفاق؟ لا
و نفسه الحقّ لو کنت من العارفين. بل بما فعلت زاد لهيبها و اشتعالها سوف
يحيط الارض و من عليها ... سوف تبدّل ارض السّرّ و ما دونها و تخرج من يد
الملک و يظهر الزّلزال و يرتفع العويل و يظهر الفساد فی الاقطار و تختلف الامور
بما ورد علی هؤلاء الاسراء من جنود الظّالمين و يتغيّر الحکم و يشتدّ الامر
بحيث ينوح الکثيب فی الهضاب و تبکی الاشجار فی الجبال و يجری الدّم من
الاشياء و تری النّاس فی اضطراب عظيم ... کذلک اتی الحقّ و قضی الامر
من مدبّر حکيم. لا يقوم مع امره جنود السّموات و الارضين ولا يمنعه عمّا
اراد کلّ الملوک و السّلاطين. قل البلايا دهن لهذا المصباح و بها يزداد نوره ان
کنتم من العارفين. قل انّ الاعراض من کلّ معرض مناد لهذا الامر و به انتشر
امر اللّه و ظهوره بين العالمين " (١١) ." يا ايّتها النّقطة الواقعة فی شاطئ البحرين (١٢) قد استقرّ عليک
کرسيّ الظّلم و اشتعلت فيک نار البغضاء علی شأن ناح بها الملأ الاعلی و الّذين
يطوفون حول کرسيّ رفيع. نری فيک الجاهل يحکم علی العاقل والظّلام يفتخر
علی النّور و انّک فی غرور مبين. أغرّتک زينتک الظّاهرة سوف تفنی و ربّ
البريّة و تنوح البنات و الارامل و ما فيک من القبائل کذلک ينبئک العليم الخبير " .
مصائب متتابعهء نازله بر اين امپراطوری عظيم از حين طبع و نشر اين انذارات
خود تفسير و دليلی است لايح و گويا بر اينکه اين خطابات وحی الهی بوده است .
-----------------------------------------------------------------------------------------
١١) لوح رئيس ، مجموعهء الواح حضرت بهاءاللّه . چاپ مصر ، صفحات ٨٨ تا ٩٣ .
١٢) استانبول .در کتاب اقدس که در عکّا بسال ١٨٧٣ بقلم حضرت بهاءاللّه
نازل شده در خطاب به امريکا چنين مذکور است :" يا ملوک امريقا و رؤساء الجمهور فيها اسمعوا ما تغنّ به الورقاء علی
غصن البقاء انّه لا اله الّا انا الباقی الغفور الکريم.زيّنوا هيکل الملک بطراز
العدل و التّقی و رأسه بأکليل ذکر ربّکم فاطر السّماء.کذلک يأمرکم مطلع
الاسماء من لدن عليم حکيم " .حضرت عبدالبهاء در طی خطابات خود در امريکا و جاهای ديگر
مکرّر اظهار اميدواری و اطمينان و دعا فرمودند که علم صلح بين المللی اوّل
در امريکا برافراشته شود . در پنجم نوامبر ١٩١٢ در شهر سين سيناتی در
ايالت اوهايو چنين فرمودند :" امريکا ملّت نجيبی است و علمدار صلح در عالم بجميع آفاق نور
افشانست هيچ ملّتی در آزادگی و فرزانگی و حسن نيّت مثل امريکا نيست
ساير ملل تأسيس صلح عمومی نتوانند ولی امريکا الحمدللّه با همهء عالم در
صلح و آشتی است و سزاوار است علم اخوّت و صلح بين المللی را برافرازد.
وقتی که صلای صلح عامّ از امريکا بلند شود ساير اقاليم جميعاً فرياد
لبّيک لبّيک برآورند و ملل هر اقليمی در ترويج تعاليم حضرت بهاءاللّه که
قبل از پنجاه سال نازل شده منضمّ بآنها گردند . حضرت بهاءاللّه در الواح
مبارکه خطاب باهل مجالس عالم ميفرمايند که نفوس کاملهء عاقلهای را
بمجلس کبرای بين المللی ارسال دارند تا مذاکره نمايند و حکم قطعی در
مشاکل بين امم دهند و صلح عمومی تأسيس کنند . آنوقت آنچه را که
انبيا در رؤيا ميديدند تحقّق خواهد يافت " (١٣) .----------------------------------------------------------------------------------------
١٣) خطابه مبارکه در سين سيناتی در ٥ نوامبر ١٩١٢ نقل از " نجم باختر " جلد ششم
صفحهء ٨١ ( ترجمه ) .خطابات حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء تا حدّ زيادی تا کنون از طرف
ايالات متحده امريکا اجابت گرديده و تعاليم بهائی در هيچ کشوری در دنيا
مانند امريکا مورد قبول قرار نگرفته است. ولکن وظيفهء دعوت ملل بصلح
بين المللی که بعهدهء امريکا واگذار گرديده تنها قسمتی بانجام رسيده و بهائيان
با علاقهء تمام منتظر وقايعی هستند که در آينده صورت خواهد گرفت (١٤) .
جنگ بين المللیحضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء هر دو در موارد متعدّده با صراحت و قاطعيّتی
شگفت آسا وقوع جنگ بين المللی ١٩١٤-١٩١٨ را پيشگوئی کردند. حضرت عبدالبهاء
در٢٦ اکتبر ١٩١٢ در ساکرامنتو ( کاليفرنيا ) (١٥) فرمودند :
" امروز قارّهء اروپا مانند زرّادخانه و انبار موادّ منفجره گرديده منتظر
يک جرقّه است و يک شراره مخصوصاً در اينموقع که مسئلهء بالکان مطرح
است ميتواند تمام اروپا را مشتعل کند " (١٦) .حضرت عبدالبهاء در بسياری از خطابات ديگر در امريکا و اروپا نظير اين
انذار را اعلان فرمودند. از جمله در خطابی در اکتبر ١٩١٢ در کاليفرنيا فرمودند :
" اکنون ما در آستانهء جنگ بزرگی هستيم که در باب شانزدهم رؤيای يوحنّا
بآن اشاره شده دو سال ديگر مانده که تمام اروپا با يک شراره مشتعل شود .
----------------------------------------------------------------------------------------
١٤) جالب توجّه است که جلسهء نمايندگان ملل برای تنظيم منشور سازمان ملل متّحد در
سانفرانسيسکو تشکيل گرديد .اضطراب اجتماعی در جميع کشورها و شيوع بيدينی قبل از دورهء
هزارهای که در کتاب دانيال و رؤيای يوحنّا نبوّت شده نزديک است
و تمام اروپا را بآتش خواهد کشيد . در سال ١٩١٧ ممالک ساقط خواهد
شد و بلايای مدهشه زمين را بلرزه خواهد انداخت " (١٧) .
و همچنين در آستانهء آن جنگ بزرگ چنين فرمودند :" جنگی که جميع ملل متمدّنه هجوم بيکديگر کنند نزديک شده
است حرب مهيبی عنقريب واقع گردد عالم را نزاع و قتالی محزن در پيش
است ... قشونهای بيشمار، ميليونها از نفوس مهيّا و آمادهء جنگ در
سرحدهای خود صف بستهاند و مستعدّ خونريزی مهيبی هستند بسته بيک
تصادم جزئی است که همه را زير و زبر کند و چنان شعله بعنان آسمان رسد
که شبه آن از اوّل تاريخ عالم مذکور نشده " (١٨) .حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء از يک دورهء انقلاب عظيم
اجتماعی و بليّاتی که نتيجهء ضروری بيدينی و تعصّبات و جهالت و اوهام
و خرافاتی است که بر سراسر جهان حکمفرماست اخبار فرمودهاند
و فرمودهاند که جنگ بزرگ بين المللی فقط مرحلهای از اين انقلاب
است . حضرت عبدالبهاء در طی لوحی مورّخ ژانويهء ١٩٢٠ چنين مرقوم فرمودهاند :
" ای عاشقان حقيقت و خادمان عالم انسانی، چون از گلشن افکار
و نوايای شما بوی خوشی بمشام ميرسد لهذا سائق وجدانی مرا بر نگارش اين
---------------------------------------------------------------------------------------
١٧) نقل از گزارش مسيس کورين ترو در مجلّهء ( North Shore Review ) در شيکاگو
مورّخ ٢٦ سپتامبر ١٩١٤ ( ترجمه ) .١٨) بيانات مبارکه در عکّا ، سوم اوت ١٩١٤ نقل از مجلّهء " نجم باختر " جلد پنجم
صفحه ١٦٣ ( ترجمه ) .نامه مجبور مينمايد. ملاحظه مينمائيد که جهان چگونه بيکديگر در افتاده
و اقاليمی چند بخون انسان رنگين گشته بلکه خاک بخون مخمّر گرديده
نائره حرب چنان شعلهئی زد که نه در قرون اولی و نه در قرون وسطی و نه
در قرون اخيره چنين جنگ مهيبی واقع گشته. سرها چون دانه شده و حرب
چون آسياب بلکه اشدّ از آن. اقاليم آباد ويران شد و شهرها زير و زبر گشت
و قرای معموره مطموره شد. پدران بیپسر گشتند پسران بیپدر شدند
مادرها بر ماتم نورسيدگان خون گريستند اطفال يتيم شدند نساء بيسر
و سامان شدند. عالم انسانی در جميع مراتب تدنّی نمود فرياد و فغانست که
از يتيمان بلند است ناله و حنين است که از مادران باوج اعلی ميرسد.
جميع اين وقايع منشأش تعصّب جنسی و تعصّب وطنی و تعصّب دينی
و تعصّب سياسی است و منشأ اين تعصّبات تقاليد قديمه است تقاليد دينی
است و تقاليد جنسی است و تقاليد وطنی است و تقاليد سياسی است. تا اين
تقاليد باقی بنياد انسانی بر باد است و عالم بشری در خطر عظيم. حال در چنين
عصر نورانی که حقايق جلوه نموده و اسرار کائنات مکشوف گرديده صبح
حقيقت دميده جهان روشن شده، آيا جائز است که چنين حرب مهيبی
واقع گردد که عالم انسان را بخسران مبين اندازد؟ لا واللّه. حضرت مسيح
عموم بشر را بصلح و سلام خواند و بحضرت پطرس فرمود شمشير را در
غلاف کن اين بود وصيّت و نصيحت حضرت مسيح. ولکن جميع مسيحيان
حال سلّ سيوف نمودهاند چه مناسبتی حال ميان اين اعمال با آن نصّ
صريح انجيل ؟ باری حضرت بهاءاللّه شصت سال پيش مانند آفتاب از افق
ايران طلوع نمود و اعلان فرمود که افق عالم تاريک است و اين تاريکی نتايج
وخيمه بخشد و حروبات شديده وقوع يابد. در زندان عکّا بامپراطور آلمان
صريحاً خطاب ميفرمايند که حرب شديد واقع خواهد شد و برلين ناله و حنين
خواهد نمود و همچنين بپادشاه ترک در حالتيکه مظلوم بود و اسير زندان او
يعنی مسجون در قلعه عکّا بود صراحةً مرقوم فرمود که اسلامبول بانقلابی
عظيم گرفتار خواهد گشت بدرجهئی که اطفال و نساء بفرياد و فغان
ص ٢٧٥خواهند افتاد. خلاصه بجميع پادشاهان و رؤسای جمهور مرقوم فرمود و عيناً
واقع گشت و تعاليمی بجهت منع حرب از قلم اعلی صادر شد و در جميع
آفاق منتشر گشت. اوّل تحرّی حقيقت. زيرا تقاليد انسانرا پليد مينمايد و چون
تحرّی حقيقت گردد عالم انسانی از ظلمات تقاليد رهائی يابد. و تعليم ثانی
وحدت عالم انسانی. جميع خلق اغنام الهی و خدا شبان مهربان بجميع اغنام
رأفت کبری دارد بهيچوجه امتيازی نگذاشته است لا تری فی خلق الرّحمن
من تفاوت کلّ عباد له و کلّ من فضله يسئلون. تعليم ثالث اينکه دين حصن
حصين است ولی بايد سبب الفت باشد نه سبب عداوت و بغضا. اگر سبب
عداوت و بغضا باشد لزوميّتی ندارد چه که دين بمنزله علاج است اگر
علاج سبب مرض شود ترک علاج احسن است. و همچنين تعصّب دينی
تعصّب جنسی تعصّب وطنی تعصّب سياسی جميع اين تعصّبها هادم بنيان
انسانيّت و جميع اين تعصّبها سبب خونريزی است و ويرانی عالم انسانی. لهذا
تا اين تعصّبها باقی حرب مهيب مستمرّ علاج اين صلح عموميست. و صلح
عمومی، بايد محکمه کبری از قبل جميع دول و ملل تشکيل شود و مسائل مللی
و دولی بآن محکمه راجع آنچه آن محکمهء کبری حکم نمايد مجری. و اگر دولتی
يا ملّتی تخلّف نمايد عالم انسانی بر آن دولت و ملّت قيام نمايد. و از جمله
مساوات ميان زن و مرد در جميع حقوق و امثال ذلک بسيار. حال واضح
و مشهود شد که اين تعاليم حيات عالم انسانيست و روح حقيقی. حال شما
چون خدّام عالم انسانی هستيد بايد بجان و دل بکوشيد تا عالم انسانی از اين
تاريکی عالم بشری و تعصّبات طبيعی نجات يابد و بروشنائی عالم الهی فائز
شود. الحمدللّه بجميع قوانين و شرايع و مبادی مطّلع هستيد. اليوم جز باين
تعاليم عالم انسانی راحت و آسايش نيابد و اين ظلمات منکشف نگردد و اين
امراض مزمنه شفا نيابد بلکه روز بروز سختتر شود و بدتر گردد بالکان
آرام نگيرد از اوّل بدتر شود دول مقهوره آرام نگيرند بهر وسيله تشبّت نمايند
که آتش جنگ دوباره شعله زند. حرکتهای تازه عمومی تمام قوّت را در
تنفيذ مقاصد خويش مجری خواهد نمود حرکت شماليّه خيلی اهمّيّت خواهد
ص ٢٧٦يافت و سرايت خواهد کرد. پس شما با قلبی نورانی و روحی رحمانی و قوّتی
ملکوتی و تأييدی آسمانی بکوشيد که عالم انسانی را موهبتی ربّانی گرديد
و سبب راحت و آسايش از برای بشر گرديد " (١٩) .حضرت عبدالبهاء در ضمن بياناتی در نوامبر ١٩١٩ فرمودند :
" حضرت بهاءاللّه هميشه ذکر ميفرمودند زمانی خواهد آمد بيدينی
منجر بهرج و مرج شود و عالم را فرا گيرد و اين اغتشاش جهتش اعطای
حرّيّت فاحش است بطوائفی که هنوز استعداد آنرا ندارند و عاقبت الامر
مجبور بمراجعت و تشبّت بقوّهء جبريّه برای تسکين هيجان اهالی شوند و وضع
قانونی برای رفع اغتشاش و بینظمی طلبند. و واضح است هر ملّتی آرزوی
استقلاليّت و آزادی تامّ نمايد تا يفعل ما يشاء باشد ولی بعضيها استعدادش را
ندارند. وجههء عالم بلا مذهبی متوجّه و منتهی بهرج و مرج خواهد شد. هميشه گفتهام که
مسائل راجعه بصلح بعد از جنگی که واقع شد بمثابه روشنی فجر است نه اشراق شمس " .
مجیء ملکوت اللّهامّا امر الهی در بحبوحهء اين اغتشاشات پيشرفت خواهد کرد. بلايای
ناشيه از خودخواهی و منازعه جهت بقای شخصی يا برای منافع حزبی
و مذهبی و ملّی سرانجام مردم سرخورده و مأيوس را بر آن خواهد داشت که
بداوری کلمة اللّه توجّه نمايند. و هر قدر بلايا و مصائب بيشتر شود مردم بيشتر به
تنها درياق حقيقی رو خواهند آورد. حضرت بهاء اللّه در لوح سلطان ميفرمايند :
" قد جعل اللّه البلاء غادية لهذه الدّسکرة الخضراء و ذبالة لمصباحه
------------------------------------------------------------------------------------------
١٩) " منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء " ، چاپ ويلمت صفحات ٢٣٨ تا ٢٤٢ .
ص ٢٧٧الّذی به اشرقت الارض و السّماء ... لم يزل بالبلاء علا امره و سنا ذکره. هذا
من سنّته قد خلت فی القرون الخالية و الاعصار الماضية " .
حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء هر دو بصريح عبارت نصرت
و غلبهء سريع روحانيّت را بر مادّيّت و در نتيجه استقرار صلح اعظم را
مؤکّداً پيشگوئی فرمودهاند . حضرت عبدالبهاء در سال ١٩٠٤ در يکی از
مکاتيب خود چنين ميفرمايند :" اين را بدان که سختی و تنگی روز بروز بيشتر شود و ناس مبتلا
گردند از جميع جهات ابواب سرور و شادمانی مسدود گردد و محاربات
شديده وقوع خواهد يافت و از هر جهت خلق را يأس و نوميدی احاطه کند
تا آنکه مجبور بر توجّه بحقّ شوند. آنوقت انوار بشارت کبری آفاق را چنان روشن
نمايد که از جميع جهات فرياد يا بهاء الابهی بلند گردد و چنين خواهد شد " (٢٠) .
و چون در فوريهء سال ١٩١٤ از آن حضرت سؤال شد، آيا هيچيک از
دول بزرگ مؤمن بامر اللّه خواهد شد؟ در جواب فرمودند :
" جميع اهل عالم مؤمن شوند اگر اوائل امر را با وضع حاضرهاش
قياس کنيد مشاهده نمائيد کلمة اللّه چه سرايت و انتشار سريعی کرده. حال
امر اللّه عالم را احاطه کرده است شکّی نيست جميع در ظلّ امر اللّه درآيند " (٢١) .
و اظهار فرمودند که اتّحاد عالم در اين قرن بانجام خواهد رسيد. در يکی از الواح ميفرمايند :
" جميع قطعات عالم يعنی ملل و دول و مدن و قری محتاج بيکديگر و از
برای هيچيک استغنای از ديگری نه. زيرا روابط سياسيّه بين کلّ موجود
و ارتباط تجارت و صناعت و زراعت و معارف در نهايت محکمی مشهود. لهذا
--------------------------------------------------------------------------------
٢٠) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار مسيس ايزابلّا بريتينگهام .
٢١) نقل از مجلّه " نجم باختر " جلد نهم صفحهء ٣١ ( ترجمه ) .
ص ٢٧٨اتّفاق کلّ و اتّحاد عموم ممکن الحصول. و اين اسباب از معجزات اين عصر
مجيد و قرن عظيم است و قرون ماضيه از آن محروم. زيرا اين قرن انوار عالمی
ديگر و قوّتی ديگر و نورانيّتی ديگر دارد. اينست که ملاحظه مينمائی در هر روزی
معجزهء جديدی مينمايد و عاقبت در انجمن عالم شمعهای روشنی برافروزد " (٢٢) .
در دو آيهء اخير از سفر دانيال اين کلمات مرموز مذکور است :
" خوشا بحال آنکه انتظار کشد و بهزار و سيصد و سی و پنج روز برسد.
امّا تو تا بآخرت برو زيرا که مستريح خواهی شد و در آخر اين ايّام در
نصيب خود قائم خواهی بود " (٢٣) .بسياری از علما و محقّقين سعی کردهاند اين مسئله را حلّ و معنای
اين کلمات را بيابند. حضرت عبدالبهاء در طی صحبتی سر ميز غذا که
نگارنده هم حضور داشت زمان تحقّق اين نبوّت دانيال را از ابتدای سنهء
هجری اسلامی حساب فرمودند و الواح متعدّدهء حضرت عبدالبهاء روشن
ميسازد که در اين نبوّت به يک صدمين سال اظهار امر حضرت بهاءاللّه در
بغداد يعنی سال ١٩٦٣ اشاره شده است :" و أما ما سألت من الآية الموجودة فی سفر دانيال: طوبی لمن يری الف
و ثلاث مأة و خمسة و ثلاثين هذه سنة شمسيّة ليست بقمريّه لانّ بذلک
التّاريخ ينقضی قرن من طلوع شمس الحقيقة و تعاليم اللّه تتمکّن فی الارض
حقّ التّمکّن و تملأ الانوار مشارق الارض و مغاربها. يومئذ يفرح المؤمنون " (٢٤) .
-------------------------------------------------------------------------------------
٢٢) نقل از " منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء " چاپ ويلمت ، صفحهء ٣٠ .
٢٣) سفر دانيال ، ١٢/١٢-١٣ .٢٤) لوح مبارک حضرت عبدالبهاء بافتخار فرج اللّه زکی افندی الکرديّ.
ص ٢٧٩ميرزا احمد سهراب در خاطرات يوميّهء خود نقل ميکند که حضرت
عبدالبهاء موقعيکه جلو پنجرهء يکی از مسافرخانههای بهائی حيفا در ١٤
فوريهء ١٩١٤ جالس بودند دربارهء آيندهء عکّا و حيفا چنين فرمودند :
" منظر مسافرخانه بسيار منشرح است علی الخصوص مقابل روضهء
مبارکه واقع شده در آينده مسافت بين عکّا و حيفا آباد شود و اين دو شهر
متّصل بيکديگر شوند از اتّصال اين دو نقطه يک مدينهء عظيمی شود. چون
اين فضا را ملاحظه کنم واضحاً می بينم اين نقطه يکی از مراکز تجارتی نمره
اوّل عالم خواهد شد و اين ساحل که بشکل نصف الدّائره است قشنگترين
اسکله شود و کشتيهای ملل در آن ملجأ و پناه گيرند. سفن عظيمهء عالم
هزاران هزار رجال و نساء را از جميع اقطار کرهء ارض باين اسکله وارد
کنند. کوه و دشت بعمارات و قصوری بطرز جديد مزيّن شود دارالصّنايع
گردد و مراکز و ملاجئ خيريّه تأسيس يابد ازهار مشک بيز مدنيّت و تهذيب
ملل در اين نقطه نشو و نما کند و نفحاتش با يکديگر آميزش جويد شاهراه
اخوّت انسانی را نورانی کنند. در جميع اطراف بساتين و حدائق چمنستانها
و منتزهات بسيار با صفا در نهايت ظرافت ترتيب يابد. اين مدينهء عظيم شبها
از چراغهای کهربائی يک قطعه نور گردد و ساحل عکّا و حيفا جمعيش يک
خيابان نورانی شود. مصباحهای بزرگ نورافشان در دو سمت کوه کرمل
برای هدايت کشتيها نصب شود خود کوه کرمل از سر تا پا غرق دريای
انوار گردد. شخصی که بر قلهء کوه کرمل ايستاده باشد و تماشای ورود
مسافرين را از کشتيها کند منظر عجيبی بيند و سير غريبی نمايد که در
عالم مثل ندارد. از تمام اطراف کوه ضجيج يا بهاءالابهی بعنان آسمان رسد
و نغمات موسيقی جانبخش دلربا در اسحار توأم با اصوات و آواز بعرش
اعلی رسد. فی الحقيقه باسرار و حکمتهای الهی نتوان پی برد، چه که بين شيراز
و طهران و بغداد و اسلامبول و ادرنه و عکّا و حيفا چه مناسبتی است؟ خداوند
ص ٢٨٠بحکمت و وقار قدم بقدم در اين شهرها بحسب تقديرات محتومه لن يتغيّرش
حرکت فرمود تا نبوّات و اخباری که انبيا از قبل خبر دادهاند تحقّق يابد.
رشته و سلسله وعودی که در تورات در خصوص قرن مبارک مسيحائی ذکر
شده حقّ چنين مقدّر فرموده بود که در وقتش ظاهر و يک کلمه از آن بی
تأثير و بینتيجه نخواهد ماند " .و برهان ظاهر و دليل ثابت آمد ديگر تا همّت شما از مراتب
انقطاع چه ظاهر نمايد. کذلک تمّت النّعمة عليکم و علی من فی
السّموات و الارضين و الحمدللّه ربّ العالمين " (١)شرح و تفصيل پيشرفت امر بهائی در سراسر عالم از گنجايش
صفحات اين کتاب خارج است. فصول بسياری را ميتوان باين موضوع
حيرتانگيز و داستانهای مهيّج بيشمار مهاجرين و شهدای آن تخصيص داد.
ولی در اينجا تنها بشرح بسيار مختصری اکتفا ميکنيم .
در ايران مؤمنين اوّليّهء اين ظهور با ضدّيّت شديد و ظلم و شکنجه
و قساوت از طرف هموطنان خود مواجه شدند ولی تمام مصائب و بلايا را با
شجاعت و بسالت و صبر و استقامتی بینظير تحمّل کردند. در حقيقت به
خون خود تعميد يافتند زيرا چندين هزار از آنها برتبهء شهادت رسيدند
و هزاران نفر ديگر مضروب و محبوس شدند و يا اموالشان بتاراج رفت و از
وطن مألوف رانده يا بعذابهای ديگر گرفتار شدند. و مدّت هفت سال يا بيشتر
در ايران هر کس جرأت ميکرد بحضرت باب يا حضرت بهاءاللّه اظهار
-------------------------------------------------------------------------------
١) "کلمات مکنونهء" حضرت بهاءاللّه .ايمان نمايد با خطر نهب اموال و محروميّت از آزادی و حتّی نثار جان روبرو
ميشد. معذلک اين ضدّيّت و مقاومت قاطع وحشيانه مانع پيشرفت امر نشد
چنانکه گرد و غبار مانع طلوع آفتاب عالمتاب نميشود .
امروزه در تمام اطراف و اکناف ايران (٢) در هر شهر و ده حتّی در
ميان قبايل چادرنشين بهائی موجود است. در بعضی دهات تمام اهالی و در
بعضی ديگر اکثريّت سکنه بهائی هستند. اين بهائيان که از ميان احزاب
و فرق و مذاهب مختلفهء متباغضه باين امر گرويدهاند اکنون جامعهای را
تشکيل ميدهند که به برادری و برابری نه تنها ميان خود بلکه ميان کافّهء نوع
بشر عقيده و ايمان دارند و برای اتّحاد و ترقّی عالم انسانی و ازالهء جميع
تعصّبات و منازعات و استقرار ملکوت الهی در عالم تلاش ميکنند .
از اين معجزه بالاتر خدمتی است که اين نفوس بعهدهء گرفتهاند تا
در سراسر جهان بانجام رسانند و از قرائنی که در دست است چنين برميآيد
که اين معجزه اعظم نيز در حال پيشرفت است. ديانت بهائی روح حياتی
شگفتانگيز از خود نشان ميدهد همچون خميرمايه در تودههای جماعات بشری
نفوذ ميکند و با انتشار و تقدّم خود نفوس و اجتماعات را تقليب مينمايد .
----------------------------------------------------------------------------------
٢) لرد کرزن در کتاب خود موسوم به " ايران و مسئلهء ايرانی " که در سال ١٨٩٢
مقارن با سال صعود حضرت بهاءاللّه بچاپ رسيده چنين مينويسد : " کمترين تخمينی که
از عدّهء بابيان در ايران زده شده نيم ميليون است. ولی من پس از مذاکره با اشخاص
صلاحيّت دار بر اين عقيدهام که عدد نفوس آنها بيک ميليون نزديکتر است. آنها در
جميع شئون کشور از طبقهء وزراء و رجال درباری گرفته تا رفتگر و خدمتکار و حتّی در
ميان روحانيّون مسلمان وجود دارند ...اگر بابيّه بهمين سرعت فعلی پيشرفت نمايد ميتوان پيش بينی کرد زمانی برسد
که ديانت محمّدی را از صحنهء ايران خارج سازد . بنظر من بعيد است که چنين
کاری بکند زيرا بعنوان يک آئين دشمن ظاهر شده. امّا چون افراد آن همه از ميان
بهترين سربازان سپاه طرف مقابل تشکيل يافته ميتوان عقيدهمند شد که بالاخره موفّق
خواهد شد " . ( صفحهء ٤٩٩ تا ٥٠٢ ) - ترجمه .البتّه در مقابل پيروان کثير اديان گذشته عدّهء بهائيان بنظر قليل
ميآيد (٣) ولی آنها اطمينان دارند که قوّهای ملکوتی از عالم بالا مؤيّد
آنهاست و اين موهبت نصيب آنان گشته که قائم بخدمت در نظم بديعی
باشند که عنقريت جماعات کثير از شرق و غرب عالم در ظلّ آن داخل
خواهند شد . بنابراين در حاليکه واضح و مشهود است روح قدسی الهی در
جميع کشورها با وجوديکه او را نميشناسند در قلوب طاهر و پاک تابيده
و رشد و ترقّی امر اللّه در خارج از جامعهء بهائيان بچشم ميخورد و بعضی
تعاليم حضرت بهاءاللّه را بموقع اجرا درآوردهاند، با وصف اين حال،
چون نظم قديم دنيا بر پايه و اساس پايداری استوار نيست اين خود کافی است
که اطمينان حاصل نمود که آمال و مآرب ملکوتی جز در قوالب نظام بهائی
نميتواند ثمربخش باشد .هرقدر بيشتر در وضع حيات و تعاليم حضرت باب و حضرت بهاءاللّه
تمعّن نمائيم ملاحظه ميکنيم که هر تفسير و تعبيری در بيان عظمت
و بزرگواريشان ناقص است مگر اينکه بگوئيم آنها مصدر وحی و الهام الهی
بودند . آن وجودات مقدّسه در محيطی سرشار از تعصّبات و تقاليد جاهلانه
پرورش يافتند و سوای مختصر تعليم ابتدائی بعلوم و معارف غربی دسترسی
نداشتند قدرت سياسی يا مالی هم نداشتند که پشتيبان آنها باشد از مردم
چيزی نخواستند و از آنها جز بیعدالتی و عدوان نديدند . بزرگان و اعاظم
ارض بانکار و اعتساف ايشان قيام کردند و آنها شکنجه و عذاب ديدند
و بحبس افتادند و در سبيل انجام رسالت خويش گرفتار مصائب و بلايای
---------------------------------------------------------------------------------
٣) عدد بهائيان سال بسال در افزايش است . برای اطّلاع بر پيشرفت امر بهائی و
وضعيّت کنونی بآمار آخر کتاب مراجعه شود .شديده شدند. فريداً وحيداً در مقابل دنيا ايستادند و جز خدا يار و پناهی
نداشتند. معذلک هم اکنون نصرت و ظفر آنها نمايان و آشکار است .
عظمت و رفعت نوايا و مقاصد آنان و شرافت و حسّ فداکاری که در
سراسر حيات خود ابراز داشتند شجاعت دليرانه و استقامت آنان ، علم
و حکمت حيرتانگيزشان و درک احتياجات مردم شرق و غرب دنيا
و جامعيّت و احاطهء کامل تعاليمشان ، قدرتی که در القای روح فداکاری
و جذبه و شور در پيروان خود بظهور رسانيدند ، رسوخ و غلبهء نفوذ آنها
و بالاخره پيشرفت و تعالی امری که تأسيس نمودند مطمئنّاً همهء اينها دلائل
باهرهايست بر مظهريّت آن وجودات مقدّسه و براهين متقنه ايست که
تاريخ اديان صحّت آنرا نشان ميدهد .بشارات بهائی چنان منظرهای از مواهب الهيّه و ترقّيات آتيهء عالم
انسانی را در نظر مکشوف ميسازد که به تحقيق ميتوان گفت امر بهائی
بزرگترين و عاليقدرترين ظهوريست که بنوع بشر اعطاء شده است. در
حقيقت ديانت بهائی متمّم و مکمّل همهء ظهورات سابقه است و مقصد
اعلای آن احياء نوع انسان و ايجاد " آسمانی جديد و زمينی جديد " (٤)
ميباشد . اين همان مقصد و منظوريست که حضرت مسيح و ساير انبيای
عظام حيات خود را وقف آن کردند. ميان اين مربّيان عظيم مسابقهای در
کار نيست و انجام اين منظور مختصّ باين ظهور يا آن ظهور نيست بلکه
مرهون مساعی همهء آنهاست چنانکه حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" اگر حضرت مسيح را تمجيد خواهيم لزومی به مذمّت کردن حضرت
ابراهيم نيست. اگر حضرت بهاءاللّه را نعت و ثنا گوئيم لزومی بکاستن از
شأن حضرت مسيح نه. حقيقت الهيّه در هر هيکلی متجلّی شود بايد مقبول
-----------------------------------------------------------------------------
٤) مکاشفات يوحنّا ، ٢١/١ .دانيم..جوهر مقصود اينست جميع انبيای عظام ظاهر شدند تا رايت
کمالات الهيّه را برافرازند و همه مانند کواکب درخشنده از يک آسمان
مشيّت الهيّه مشرق و مضیء اند و بعالم نورانيّت بخشند " (٥) .
اين امری است الهی و خداوند نه تنها از انبيا بلکه از عموم نوع بشر
دعوت ميکند در بنای اين مشروع خلّاقه اشتراک مساعی نمايند. هرگاه ما از
قبول اين دعوت سرپيچی کنيم بايد بدانيم که هرگز در پيشرفت آن خلل
و فتوری حاصل نميشود زيرا آنچه را که ارادة اللّه بآن تعلّق گيرد البتّه بوقوع
خواهد پيوست. منتهی اينست که اگر ما در ايفای سهم خود قصور کنيم
او وسائل و وسائط ديگری را برای انجام مقصود مبعوث خواهد کرد و ما از
حصول مقصد و منظور حقيقی حياتمان محروم خواهيم ماند . اگر فانی باللّه
شويم يعنی از عاشقان و خادمان الهی و از مجاری و وسائط قوّهء خلّاقهء خداوند
بطوريکه در وجود خود رايحهء حياتی جز حيات ملکوتی استشمام ننمائيم،
آنوقت است که بموجب تعاليم بهائی بپايان پر شکوه و خارج از توصيفی که
برای ما مقدّر است نائل گشتهايم. فی الحقيقه فطرت انسانی معناً سليم
است زيرا " بصورت و مثال خداوند خلق شده است " و چون سرانجام
بحقيقت دست يابد در راههای جنون آميز مداومت نخواهد کرد . حضرت
بهاءاللّه بما اطمينان ميفرمايند که عنقريب عموم مردم ندای الهی را اجابت
خواهند کرد و نوع بشر کلّاً بشاهراه حقيقت و اطاعت توجّه خواهند نمود.
و در آن موقع جميع رنجها بسرور و جميع اسقام بصحّت تبديل خواهد گرديد
و " سلطنت جهان از آن خداوند ما و مسيح او شده تا ابد الاباد حکمرانی
خواهد کرد " (٦). و در آن موقع نه تنها ساکنان زمين بلکه اهل آسمانها و زمين
همه بحقّ پيوسته شادمانی و کامرانی دائمی خواهند يافت .
------------------------------------------------------------------------------------
٥) بيانات شفاهی حضرت عبدالبهاء نقل از مجلّهء " نجم باختر " جلد سوم شماره ٨
صفحهء ٨ ( ترجمه ) . ٦) مکاشفات يوحنّا ، ١١/١٥ .وضع امروز جهان شواهد زيادی بدست ميدهد که ثابت ميکند
باستثنای موارد نادر پيروان همهء اديان محتاج درک و آگاهی بمفهوم و مقصد
حقيقی دين خود هستند. و اين بيداری و انتباه قسمت اعظم رسالت حضرت
بهاءاللّه را تشکيل ميدهد زيرا آن حضرت آمده است تا مسيحيان را
بمسيحيان بهتر و مسلمانان را بمسلمانان حقيقی تبديل نمايد و بالجمله جميع
مردم را بحقيقت روحی که پيغمبرشان الهام فرموده آگاه سازد. آن حضرت
نبوّات جميع انبيا را مشعر بر ظهور اعظم الهی که بايد در آخر الزّمان
ظاهر شده نوايا و مجهودات آنان را بتاج عزّت و کمال مکلّل گرداند تحقّق
ميبخشد و بيش از ظهورات سابقه حقايق روحانيّه راکشف و عيان فرموده
ارداة اللّه را دربارهء جميع مسائل حيات فردی و اجتماعی جهان امروز بيان ميفرمايد و
تعاليم عمومی و جهانی اعطا ميکند تا مدنيّتی بهتر و جديد بتواند بر پايهء آن استوار
ماند تعاليمی موافق نيازمنديهای جهان در عصر جديدی که تازه شروع شده است .
احتياج بظهور جديداتّحاد و يگانگی عالم انسانی و پيوستگی اديان مختلفهء عالم بيکديگر و توافق
علم و دين و استقرار صلح جهانی و ديوان داوری بين المللی و بيتالعدل
عمومی و اختيار يک زبان بين المللی و آزادی نسوان و تربيت و تعليم
عمومی و الغاء استثمار و بردگی صنعتی و سازمان عالم انسانی بر اساس جامعهء
واحد با توجّه بحقوق و آزاديهای فردی اينها مسائل بسيار عظيم و معضل
و مشکلی هستند که نظرات و آراء مسيحيان و مسلمانان و پيروان سائر اديان
دربارهء آنها همواره بسيار متفاوت و متناقض بوده و هست. ولکن حضرت بهاءاللّه
اصول و مبادئی باصرح بيان نازل فرمودهاند که هرگاه مورد قبول عامّهء مردم
واقع شود بطور يقين ميتوان گفت جهان بهشت برين خواهد شد .
ص ٢٨٧بعضی بر آنند که تعاليم بهائی برای ايران و شرق بسيار مفيد و بديع
است و گمان نمايند که برای ملل غرب لزومی نداشته نامناسب است .
حضرت عبدالبهاء در جواب شخصی که چنين نظری ابراز داشته بود فرمودند :
" و امّا بموجب امر حضرت بهاءاللّه هر امری که سبب خير عموم
است ربّانی است و هر امر ربّانی سبب خير عموم است. اگر حقّ است
برای کلّ است و اگر حقّ نيست برای احدی نيست. در اينصورت امر الهی
را که خير عموم در آنست نميشود محصور در شرق يا غرب نمود زيرا أشعّه شمس
حقيقت خاور و باختر را روشن نمايد و در جنوب و شمال حرارتش تأثير کند
هيچ فرقی بين يک قطب و قطب ديگر نيست. در زمان ظهور مسيح ملّت
رومان و يونان چنين گمان نمودند امر مسيح مخصوص برای يهود است و خود
را دارای تمدّنی کامل دانسته محتاج اقتباس و استفاضه از تعاليم مسيح
نميدانستند و باين تصوّر باطل محروم از فيوضات امرش گرديدند. لهذا بدان
حقيقت تعاليم مسيح و تعاليم حضرت بهاءاللّه يکی است هر دو بر صراط
و منهج واحد است. عالم هر روز در ترقّی است زمانی اين تأسيسات الهيّه در
عالم جنين بود بعد تولّد يافت مقام طفوليّت داشت بعد به رشد و جوانی رسيد
ولی امروز در کمال صباحت و ملاحت و نورانيّت مشرق و نورافشان است.
خوشا بحال نفسی که باسرار پی برد و بعالم انوار درآيد ."
الواح وصايای حضرت عبدالبهاءپس از صعود مولای محبوب حضرت عبدالبهاء ديانت بهائی بمرحلهء
جديدی از تاريخ خود داخل شد. اين مرحلهء جديد عبارت از اين بود که
هيکل روحانی امر اللّه در مراتب ترقّی پيش رفته و پيروان آئين بهائی بمرحلهء
بلوغ نزديکتر شده و در نتيجه باهمّيّت مسئوليّت خود در قبال امر الهی پی
ص ٢٨٨بردند. حضرت عبدالبهاء قوای مافوق بشری و استعداد و کفايت فريد
بینظير خود را صرف ترويج و نشر علاقه و محبّت خويش نسبت بحضرت
بهاءاللّه در سراسر شرق و غرب فرمودند و در ارواح و قلوب نفوس بيشمار شمع
محبّت اللّه را برافروختند و آنها را تربيت و هدايت فرمودند تا بصفات
و کمالات حيات روحانی پرورش يابند . نظر باهمّيّت عظيم الواح وصايای
حضرت عبدالبهاء و جامعيّت مسائلی که در آن طرح شده و علم و حکمت
عميقی که در آن نهفته است ما در اينجا بعضی فقرات آنرا که معرّف
روح ملکوتی و مبادی قيّمهای که محرّک و هادی حضرت عبدالبهاء بوده
و چون ميراثی گرانبها به پيروانش انتقال يافته، درج ميکنيم :
" ای احبّای الهی، در اين دور مقدّس نزاع و جدال ممنوع و هر متعدّی
محروم. بايد با جميع طوائف و قبائل چه آشنا و چه بيگانه نهايت محبّت
و راستی و درستی کرد و مهربانی از روی قلب نمود بلکه رعايت و محبّت را
بدرجهای رساند که بيگانه خود را آشنا بيند و دشمن خود را دوست شمرد.
يعنی ابداً تفاوت معامله گمان نکند زيرا اطلاق امريست الهی و تقييد از
خواصّ امکانی ... پس ای ياران مهربان با جميع ملل و طوائف و اديان
بکمال راستی و درستی و وفاپرستی و مهربانی و خيرخواهی و دوستی معامله نمائيد
تا جهان هستی سرمست جام فيض بهائی گردد و نادانی و دشمنی و بغض
و کين از روی زمين زائل شود ظلمت بيگانگی از جميع شعوب و قبائل
بانوار يگانگی مبدّل گردد . اگر طوائف و ملل سائره جفا کنند شما وفا
نمائيد ظلم کنند عدل بنمائيد اجتناب کنند اجتذاب کنيد ودشمنی نمايند
دوستی بفرمائيد زهر بدهند شهد ببخشيد زخم بزنند مرهم بنهيد. هذا صفة
المخلصين و سمة الصّادقين. ای احبّای الهی، بايد سرير سلطنت هر تاجدار
عادلی را خاضع گرديد و سدّهء ملوکانی هر شهريار کامل را خاشع شويد
بپادشاهان در نهايت صداقت و امانت خدمت نمائيد و مطيع و خيرخواه باشيد
و در امور سياسی بدون اذن و اجازه از ايشان مداخله ننمائيد زيرا خيانت با
هر پادشاه عادلی خيانت با خداست. هذه نصيحة منّی و فرض عليکم من
ص ٢٨٩تری يا الهی يبکی عليّ کلّ الاشياء و يفرح ببلائی ذو القربی.
فو عزّتک يا الهی بعض الاعداء رثوا علی ضرّی و بلائی و بکوا بعض الحسّاد
علی کربتی و غربتی و ابتلائی. لانّهم لم يروا منّی الّا کلّ مودّة و اعتناء و لم
يشاهدوا من عبدک الّا الرّأفة و الولاء. فلمّا رأونی خائضاً فی عباب المصائب
و البلاء و هدفاً لسهام القضاء رقّوا لی و تدمّعت اعينهم بالبکاء و قالوا نشهد
باللّه بأنّنا ما رأينا منه الّا وفاء و عطاء و الرّأفة الکبری. ولکنّ النّاقضين
النّاعقين زادوا فی البغضاء و استبشروا بوقوعی فی المحنة العظمی و شمّروا عن
السَّاق و اهتزّوا طرباً من حصول حوادث محزنة للقلوب و الارواح. ربّ انّی ادعوک
بلسانی و جنانی أن لا تؤاخذهم بظلمهم و اعتسافهم و نفاقهم و شقاقهم لانّهم
جهلاء بلهاء سفهاء لا يفرّقون بين الخير و الشّرّ ولا يميّزون العدل و الانصاف من
الفحشاء و المنکر و الاعتساف يتّبعون شهوات انفسهم و يقتدون بانقصهم
واجهلهم. ربّ ارحمهم و احفظهم من البلاء بهذا الاثناء واجعل جميع المحن
والآلام لعبدک الواقع فی هذه البئر الظّلماء و خصّصنی بکلّ بلاء و اجعلنی
فداء لجميع الاحبّاء فديتهم بروحی و ذاتی و نفسی و کينونتی و هويّتی و حقيقتی
يا ربّی الاعلی. الهی الهی انّی اکبّ بوجهی علی تراب الذّلّ و الانکسار
و ادعوک بکلّ تضرّع و ابتهال أن تغفر لکلّ من آذانی و تعفو عن کلّ من
ارادنی بسوءٍ و اهاننی و تبدّل سيّئات کلّ من ظلمنی بالحسنات و ترزقهم من
الخيرات و تقدّر لهم کلّ المبرّات و تنقذهم من الحسرات و تقدّر لهم کلّ راحة
و رخاء و تختصّهم بالعطاء و السّرّاء انّک انت المقتدر العزيز المهيمن القيّوم .
حواريّون حضرت روح بکلّی خود را و جميع شئون را فراموش نمودند
و ترک سر و سامان کردند و مقدّس و منزّه از هوی و هوس گشتند و از هر تعلّقی
بيزار شدند و در ممالک و ديار منتشر شدند و بهدايت من علیالارض
پرداختند تا جهان را جهان ديگر کردند و عالم خاک را تابناک نمودند
و بپايان زندگانی در ره آن دلبر رحمانی جانفشانی کردند و هر يک در
دياری شهيد شدند و فبمثل هذا فليعمل العاملون ." الهی الهی اشهدک و انبيائک و رسلک و اوليائک واصفيائک بأنّی
اتممت الحجّة علی احبّائک و بيّنت لهم کلّشیءٍ حتّی يحافظوا علی دينک
و الطّريقة المستقيمة و شريعتک النّوراء انّک انت المطّلع العليم " .
پس از صعود حضرت عبدالبهاء وقت آن رسيده بود که نظم اداری
امر اللّه که بعنوان نمونه و هستهء مرکزی نظم جهانی خواند شده و رسالت
مخصوص ديانت حضرت بهاءاللّه مقتضی استقرار آنست تأسيس يابد. در
نتيجه الواح وصايای حضرت عبدالبهاء نقطهء عطفی در تاريخ بهائی بشمار
ميرود که دورهء قبل از بلوغ و عدم مسئوليّت را بدورهای که بهائيان خود
بايد وظايف روحانی خود را انجام داده دائرهء نفوذ آنرا از عرصهء تجربهء
شخصی بمقام وحدت و معاضدت اجتماعی توسعه دهند تبديل ميسازد. سه
رکن اساسی اين طرح اداری که از حضرت عبدالبهاء است بشرح زير است :
١. وليّ امراللّهحضرت عبدالبهاء حفيد ارشد خود حضرت شوقی افندی را بمقام پر
مسئوليّت وليّ امراللّه انتخاب فرمودند. حضرت شوقی افندی پسر ارشد
ضيائيّه خانم دختر بزرگ حضرت عبدالبهاء هستند. پدرشان ميرزا هادی از
افنان يعنی از منتسبين حضرت بابند ( ايشان از اعقاب مستقيم نيستند زيرا
فرزند يگانهء حضرت باب در طفوليّت فوت کرد). حضرت شوقی افندی در
سنّ بيست و پنج سالگی و در کالج باليول ( Balliol ) دانشگاه اکسفورد
مشغول تحصيل بودند که جدّشان صعود فرمودند. اعلان انتصاب ايشان
-------------------------------------------------------------------------------------
٧) بيوت عدل محلّی و ملّی فعلاً بعنوان محافل روحانی محلّی و ملّی ناميده ميشوند.
ص ٢٩١بسمت وليّ امراللّه در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء بشرح ذيل مذکور است :
" ای ياران مهربان، بعد از مفقودی اين مظلوم بايد اغصان و افنان
سدرهء مبارکه و ايادی امر اللّه و احبّای جمال ابهی توجّه بفرع دو سدره که
از دو شجرهء مقدّسهء مبارکه انبات شده و از اقتران دو فرع دوحهء رحمانيّه
بوجود آمده يعنی شوقی افندی نمايند. زيرا آية اللّه و غصن ممتاز و وليّ امراللّه
و مرجع جميع اغصان و افنان و ايادی امر اللّه و احبّاء اللّه است و مبيّن آيات
اللّه و من بعده بکراً بعد بکر يعنی در سلالهء او. و فرع مقدّس و وليّ امراللّه
و بيت عدل عمومی که بانتخاب عموم تأسيس و تشکيل شود در تحت
حفظ و صيانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی
روحی لهما الفداست آنچه قرار دهند من عند اللّه است ... ای احبّای الهی،
بايد وليّ امراللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد
از صعودش اختلاف حاصل نگردد. و شخص معيّن بايد مظهر تقديس
و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و کمال باشد. لهذا اگر ولد بکر وليّ امراللّه
مظهر الولد سرّ ابيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق
باحسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد. و ايادی امر اللّه
از نفس جمعيّت خويش نه نفر انتخاب نمايند و هميشه بخدمات مهمّهء
وليّ امراللّه مشغول باشند و انتخاب اين نه نفر يا باتّفاق مجمع ايادی و يا
باکثريّت آراء تحقّق يابد. و اين نه نفر يا بالاتّفاق يا باکثريّت آراء بايد غصن
منتخب را که وليّ امر اللّه تعيين بعد از خود نمايد تصديق نمايند و اين
تصديق بايد بنوعی واقع گردد که مصدّق و غير مصدّق معلوم نشود " .
ايادی امر اللّهحضرت بهاءاللّه در ايّام حيات خود معدودی از مؤمنين ممتحن و مورد
اطمينان را برای معاونت و اداره و ترويج مجهودات امری تعيين و آنها را بنام
ص ٢٩٢ايادی امر اللّه تسميه فرمودند. حضرت عبدالبهاء در الواح وصايای خود
تأسيس يک هيئت دائمی خادمان برای خدمت امر اللّه و معاونت وليّ امراللّه
را پيش بينی فرمودند چنانکه ميفرمايند :" ای ياران، ايادی امر اللّه را بايد وليّ امراللّه تسميه و تعيين کند ...
وظيفهء ايادی امر اللّه نشر نفحات اللّه و تربيت نفوس و تعليم علوم و تحسين
اخلاق عموم و تقديس و تنزيه در جميع شئونست از اطوار و احوال و کردار
و گفتار بايد تقوای الهی ظاهر و آشکار باشد. و اين مجمع ايادی در تحت ادارهء
وليّ امراللّه است که بايد آنانرا دائماً بسعی و کوشش و جهد در نشر نفحات اللّه و
هدايت من علی الارض گمارد زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد " (٨) .
نظم اداری (٩)از خصائص عمومی ديانت تا بحال اين بوده است که هر وقت پای
نظام تشکيلاتی بميان آمد موجبات وقفهء تأثير و نفوذ روحانی حقيقی آن
فراهم شده و در عين حال مانع از آن گرديده که روحانيّت و نشاط اصليّه
در جهان استقرار يابد . اين نظام تشکيلاتی در همه جا بعوض اينکه وسيله
و اسبابی برای تشييد و ترقّی و تعالی ديانت گردد جانشين آن گرديده است .
جدائی و انشعاب مردمان در سنن و عوائد مختلفه بدون اينکه در گذشته مقيّد
---------------------------------------------------------------------------------------------
٨) از مجموع عدّهء ايادی امر اللّه که از طرف حضرت شوقی افندی در مدّت سی و شش
سال ولايت امر تعيين شدند در موقع صعود آن حضرت بيست و هفت نفر حيات داشتند.
آن حضرت در سال ١٩٥٤ نيز هيئت های معاونت را که از طرف حضرات ايادی امر اللّه
بعنوان نمايندگان و معاونان و مشاوران ايشان معيّن ميگردند تأسيس فرمودند .
٩) اين قسمت از نظم اداری از مقالهء جناب هوراس هولی تحت عنوان نظم اداری امر
بهائی در عصر حاضر که در سال ١٩٣٣ در کتاب عالم بهائی جلد پنجم صفحهء
١٩١ بچاپ رسيده اقتباس گرديده است .بهرگونه رابطهء صلح آميز يا سازنده باشد الزاماً چنين وضعی را پيش آورده
است. و در حقيقت تا اين زمان هيچيک از مؤسّسين اديان بطور صريح
و قطعی اصول و قواعدی را که دستگاه اداری شريعت بر آن استوار باشد
وضع و مقرّر نکرده است. ولی در ديانت بهائی اصول نظم جهانی توسّط
حضرت بهاءاللّه وضع و بيان شده و بعداً اين اصول در آثار حضرت
عبدالبهاء و مخصوصاً در الواح وصايا توضيح و توسعه يافته است .
مقصود از اين تشکيلات اينست که ميان مردم از نژادها و طبقات
و منافع و خصائص و عقايد موروثی مختلفه وحدت حقيقی و پايداری ممکن
و ميسّر گردد و هرگاه در اين خصيصهء امر بهائی با نظر دقّت و رفق مطالعه
گردد مشهود شود که مقصد و اسلوب نظم اداری بهائی با روح اصلی آن
ديانت مانند ارتباط روح با بدن کاملاً بهمديگر مرتبط و پيوسته است.
اصول اداری بهائی بطبيعت حال عبارت از علم تعاضد و تعاون است و از
جهت اجرائی و عمل نوع جديد و عاليتری از اصول اخلاقی است که دامنهء
نفوذ آن سراسر جهان را فراميگيرد .فرق جامعهء بهائی با اجتماعات آزاد ديگر اينست که اساس اين
جامعه چنان استوار و گسترده است که ميتواند هر فرد صميمی با خلوصی را
در برگيرد در حاليکه ساير اجتماعات اگر از جهت مرام و عقيده انحصاری
نباشند از جهت رويّه و نتايج حاصله منحصر و محدودند. اساساً جامعهء بهائی
پذيرای عموم است و باب دوستی و مرافقت را بروی هيچ نفس صديق
و پاکدلی نمیبندد. در هر اجتماع برای انتخاب اعضاء مبنا و ملاکی مخفی يا
آشکار موجود است که افراد را از يکديگر جدا ميسازد. مثلاً در ديانت
اين مبنا عبارت از عقيدهايست که بمناسبت ماهيّت تاريخی اصل و مبدأ
آن در قالب معيّنی محدود است. در سياست مبنای انتخاب حزب يا
اساسنامهء حزبی است . در اقتصاد مبنا ضعف يا قدرت مشترک است. در
علوم و فنون معيار بر مبنای مطالعات و تربيت يا فعاليّت يا علاقه است . در
جميع اين موارد هر قدر مبنای انتخاب انحصار و محدوديّت بيشتری در بر
ص ٢٩٤داشته باشد آن اجتماع ظاهراً قویتر است. و حال آنکه اين همان شرطی
است که عکس آن کاملاً در مورد ديانت بهائی صادق است و باينجهت
است که امر بهائی با همهء روح انبساط و توسعه و پيشرفتی که دارد از جهت
عدّهء پيروان فعّال بکندی پيش ميرود. زيرا مردم در جميع امور بانحصار
طلبی و تفرقه عادت کردهاند . امتيازات مهمّ همواره سبب و باعث تفرقه
و انقسام بوده است. ولی برای دخول در امر بهائی بايد اين امتيازات را کنار
گذاشت و اين تجربهايست که در اوّلين قدم انسان را بامتحانات و متاعب
جديد مواجه ميسازد. زيرا حبّ ذات در انسان عليه فرمان عالی محبّت نوع
بمقاومت برميخيزد و در اين مقام شخص تحصيلکرده و عالم بايد با اشخاص
عامّی و بيسواد و غنی با فقير و سفيد با سياه و صوفی با قشری و مسيحی با
يهودی و مسلمانان با زردشتی معاشرت و آميزش نمايد بنوعی که از برخورداری
از مزايا و عناوين سنّتی قديمی چشم بپوشد .ولی در مقابل اين تجربهء مشکل و سخت محسّنات و فوايدی موجود
است. همينقدر کافی است در نظر آوريم که هنر و صنعت هرگاه مورد
استفادهء جامعهء انسانی قرار نگيرد عبث و بيفايده است و فلسفه و حکمت
هرگاه در خلوت و تنهائی رشد کند عرصهء ادراک و افق ديد خود را از
دست ميدهد و سياست و ديانت در خارج از احتياجات نوع بشر هرگز
موفّقيّت حاصل نمینمايد .طبيعت انسانی هنوز بخوبی شناخته نشده. زيرا ما همگی از جهت
فکری و اخلاقی و عاطفی و اجتماعی حالت تدافعی داريم و در روانشناسی
دفاع در حقيقت همان جلوگيری و ممانعت است. ولی محبّت اللّه ترس را زائل
ميکند و ازالهء ترس و هراس سبب ظهور قوای باطنی ميگردد و معاشرت
و آميزش با ديگران با روح محبّت آثار حياتی و مثبت اين قوا را ظاهر ميسازد .
جامعهء بهائی عبارت از اجتماعی است که در اين قرن ابتدا بطور
بطیء پيشرفته و چون جهش جديد قوّت گيرد و اعضای جامعه بقوای کاشفهء
ص ٢٩٥ثمرات وحدت نوع بشر وقوف يابند بر سرعت آن ميافزايد .
مسئوليّت و سرپرستی امور محلّی بهائی بعهدهء هيئتی محوّل شده که بنام محفل
روحانی معروف است . انتخاب اين هيئت که عدّهء آن (در حال حاضر) به نه نفر
محدود است، هر سال در روز ٢١ آوريل يعنی روز اوّل رضوان ( سالروز
اظهار امر حضرت بهاءاللّه ) از طرف پيروان بالغ و تسجيل شدهء جامعه
صورت ميگيرد و صورت اسامی انتخاباتی از جانب محفل روحانی سال
پيش تهيّه ميشود. دربارهء کيفيّت و وظائف اين هيئت حضرت عبدالبهاء
چنين مرقوم فرمودهاند :" بايد کلّ بدون شور ... محفل در هيچ امری اقدام ننمايند و البتّه بايد
اوامر محفل روحانی را بجان و دل بپذيرند و اطاعت کنند تا امور انتظام يابد
و ترتيبی حاصل کند والّا هر نفسی بهوای خويش حرکتی کند و پروازی
نمايد و ضرری برساند " (١٠) ." اوّل فريضه اصحاب شور خلوص نيّت و نورانيّت حقيقت و انقطاع
از ما سوی اللّه و انجذاب بنفحات اللّه و خضوع و خشوع بين احبّا و صبر
و تحمّل بر بلا و بندگی عتبهء ساميه الهيّه است. و چون باين صفات موفّق و مؤيّد
گردند نصرت ملکوت غيب ابهی احاطه نمايد " (١١) ." اليوم محفل شور را اهمّيّت عظيمه و لزوميّت قويّه بوده و بر جميع
اطاعت فرض و واجب ... بايد بنوعی مذاکره و مشاوره کرد که اسباب
کدورت و اختلافی فراهم نيايد. و آن اين است حين عقد مجلس هر يک
بکمال حرّيّت رأی خويش را بيان و کشف برهان نمايد اگر ديگری مقاومت
ميکند ابداً او مکدّر نشود زيرا تا بحث در مسائل نگردد رأی موافق معلوم
نشود و بارقهء حقيقت شعاع ساطع از تصادم افکار است. در نهايت مذاکره
----------------------------------------------------------------------------
١٠) نقل از لوح مبارک بافتخار احبّای الهی ، طهران ، نسخهء خطی .
١١) مکاتيب جلد سوم صفحهء ٥٠٤ .اگر اتّفاق آراء حاصل گردد فنعم المراد و اگر معاذ اللّه اختلاف حاصل
شود باکثريّت آراء قرار دهند ..." (١٢) ." اوّل شرط محبّت و الفت تامّ بين اعضاء آن انجمن است که از بيگانگی
بيزار گردند و يگانگی حضرت پروردگار آشکار کنند زيرا امواج يک بحرند
و قطرات يک نهر نجوم يک افقند و اشعّه يک شمس درختان يک
بوستانند و گلهای يک گلستان. و اگر وحدت حال و يگانگی بیملال در
ميان نيايد آن جمع پريشان گردد و آن انجمن بیسر و سامان . شرط ثانی
آنست که ... اعضا در حين ورود توجّه بملکوت اعلی کنند و طلب تأييد از
افق ابهی ... مذاکرات بتمامها محصور در امور روحانيّه باشد که تعلّق
باداره تربيت نفوس و تعليم اطفال و اعانهء فقرا و اعانهء ضعفاء جميع فرق عالم
و مهربانی بکلّ امم و نشر نفحات اللّه و تقديس کلمة اللّه دارد . در
اينخصوص و اجراء اين شروط چون همّت نمايند تأييد روح القدس رسد
و آن مجمع مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و جنود توفيق هجوم کند و هر روز
فتوحی جديد حاصل شود " (١٣) .حضرت شوقی افندی در تشريح اين موضوع در توقيعی ميفرمايند :
" هيچ چيز نبايد از طرف فردی از افراد احبّا قبل از ملاحظهء دقيق
و تصويب محفل روحانی محلّی انتشار يابد. و چنانچه موضوع مربوط بمصالح
عمومی امر اللّه در آن اقليم باشد ( و معمولاً چنين است ) بر محفل روحانی
محلّ فرض است که آنرا برای ملاحظه و تصويب بمحفل ملّی که نمايندهء همهء
محافل محلّی است تقديم کنند. و اين امر نه تنها بايد در مورد مطبوعات
رعايت شود بلکه هر امری که مربوط بمصالح امر اللّه در محلّی است چه
خصوصی و چه عمومی بايد کلّ بدون استثناء منحصراً بمحفل روحانی آن
-----------------------------------------------------------------------------
١٢) مکاتيب جلد چهارم صفحهء ١٥٢ .محلّ رجوع شود تا محفل نسبت بآن تصميم اتخاذ نمايد. و اگر آن محفل آنرا
مربوط بمصالح ملّی تشخيص دهد بمحفل روحانی ملّی ارجاع نمايد
( مقصود از امور ملّی امور سياسی نيست زيرا احبّای الهی در سراسر عالم
شديداً ممنوع از مداخله در هر گونه امور سياسی هستند بلکه مقصود اموری
است که مربوط بخدمات روحانيّهء قاطبهء ياران در آن سرزمين است ). بهر
حال آنچه در نهايت اهمّيّت است آنست که در بين محافل روحانيّهء مختلفه
و در نفس اين محافل بين اعضا با يکديگر و بالاخصّ بين هر يک از اين
محافل محلّی و محفل ملّی ايتلاف تامّ و تعاون برقرار باشد زيرا وحدت امر اللّه
و اتّفاق ياران و ثمر بخشی کامل و سريع و مؤثّر فعّاليّت های روحانی و معنوی
احبّاء اللّه، مرهون اين امر است .محافل مختلفهء محلّی و ملّی امروزی صخرهايست که بايد بر اساس متين
آن در مستقبل ايّام بيت العدل اعظم مرتفع گردد و تا هنگامی که اين محافل بکمال
اتقان و ايتلاف انجام وظيفهء ننمايند نميتوان بپايان اين دورهء انتقال اميدوار بود ...
بايد بخاطر داشت که محور امر اللّه سلطهء استبدادی نيست بلکه روح
متواضع رفاقت و برادری است جبر و عنف نيست بلکه شوری است از
روی محبّت و توأم با صراحت و نميتوان اميدوار بود که چيزی جز روح بهائی
حقيقی بتواند ميان حسّ شفقت و عدالت و حرّيّت و اطاعت و حرمت حقّ
فرد و تسليم و تفويض و بين هوشياری و بصيرت و احتياط از جهتی و روح
الفت و صفا و شهامت از جهت ديگر آشتی و توافق ايجاد کند " (١٤) .
محافل روحانی محلّی در هر کشور بواسطهء هيئت منتخب ديگری
مرکّب از نه عضو باسم محفل روحانی ملّی بيکديگر متّصل و مرتبط
ميگردند و تشکيل اين هيئت سالانه بوسيلهء نمايندگان منتخب جامعههای
محلّی بهائی صورت ميگيرد ... انجمن شور روحانی ملّی که نمايندگان در
-------------------------------------------------------------------------------
١٤) ترجمه از اصل متن انگليسی .آن شرکت ميکنند مرکّب از هيئتی است انتخابی که عدد نمايندگان در آن
بنسبت بهائيان هر قسمت تعيين ميگردد ... انجمنهای شور روحانی ملّی مرجّحاً در
ايّام رضوان در خلال دوازده روز که ابتدای آن ٢١ آوريل سالروز اظهار امر
حضرت بهاءاللّه در باغ رضوان است منعقد ميشود . شناسائی نمايندگان
در انجمن شور روحانی ملّی بر عهدهء محفل روحانی ملّی سابق محوّل است .
انجمن شور روحانی ملّی فرصت مناسبی است برای آشنائی بيشتر با
اقدامات و فعّاليّتهای بهائی و تبادل آراء و گزارش فعّاليّتهای محلّی و ملّی که در
طی سال گذشته بعمل آمده است ... وظيفهء هر يک از نمايندگان تنها
منحصر بدورهء انعقاد انجمن شور ملّی و اشتراک در انتخاب محفل روحانی
ملّی جديد است. ولی مادام که نمايندگان دور هم مجتمع ميشوند خود
هيئت شوری را تشکيل ميدهند که پيشنهاداتشان بمنزلهء توصيهای به محفل
روحانی ملّی منتخب خواهد بود که بايد مورد توجّه و دقّت آن هيئت قرار گيرد .
رابطهء محفل روحانی ملّی با محافل روحانی محلّی و همچنين با جامعهء
بهائيان کشور بشرحی است که در توقيعات حضرت وليّ امراللّه آمده است از اينقرار :
" راجع بتشکيل محافل ملّيّه ، آنچه شايان اهمّيّت اصلی است آنکه در
هر کشوری که شرائط مناسب و عدد مؤمنين بحدّ معتنابهی رسيده باشد ...
يک محفل روحانی ملّی که نمايندهء بهائيان آن کشور باشد بلافاصله تأسيس
گردد. و اوّل هدفش آن باشد که باب مشاوره و مذاکره را با افراد احبّا
و محافل محلّيّه بگشايد و سبب اتّحاد و ايتلاف و تشويق و تحريض ياران و محافل
محلّی در اجرای وظايفشان گردد و با اتّصال و تماس نزديک و مستمرّ با ارض
اقدس تدابير لازمه اتّخاذ کند و بتمشيت امور امری عموميّه در آن کشور
پردازد . مقصد ديگری که از حيث اهمّيّت کمتر از مقصد اوّل نبوده
و بآن هيئت محوّل است اين است که چون آن محفل من بعد به بيت عدل
ص ٢٩٩ملّی (که در الواح وصايا باسم بيت عدل خصوصی ناميده شده ) مبدّل
گردد بايد بموجب نصّ صريح الواح وصايا باتّفاق ساير محافل ملّيّهء عالم
مستقيماً اعضای بيت عدل اعظم يعنی آن معهد اعلائی را انتخاب نمايد
که هدايت و اداره و تأليف جميع امور بهائيان عالم بآن معهد راجع است .
محفل روحانی ملّی که تا تأسيس بيت العدل اعظم انتخاباتش بايد
هر ساله تجديد شود بلا شکّ وظائف خطيری بر عهده دارد. زيرا بايد سلطه
و اختيارات خود را نسبت بمحافل محلّيّهء حوزهء خود تنفيذ کرده فعّاليّتهای
امريّهء ياران را تمشيت و بکمال هوشياری امر اللّه رامحافظه و جميع امور
امريّه را مراقبت و سرپرستی نمايد .مسائل و قضايای حياتی ديگری که مربوط بمصالح امر اللّه در آن
کشور است از قبيل ترجمه و نشر آثار ، مشرق الاذکار ، امر تبليغ و امور
مشابه بآن که کاملاً از امور محلّی مشخّص و مجزّی است بايد تحت نظارت
محفل ملّی باشد. و محفل بايد هر يک از اين مسائل را مانند محافل محلّيّه به
لجنهء مخصوصی که انتخاب اعضای آن از ميان قاطبهء ياران آن کشور از
طرف محفل روحانی ملّی صورت ميگيرد محوّل کند. رابطهء اين لجنات با
محفل روحانی ملّی عيناً همان رابطهء لجنات محلّيّه با محافل محلّيّه خواهد بود .
و نيز بر محفل روحانی ملّی است که تشخيص دهد که قضيّهای که
مورد بحث است جنبهء محلّی داشته و بايد بمحفل روحانی محلّی برای مطالعه
و اخذ تصميم مراجعه شود و يا در حوزهء عمل محفل ملّی بوده و بايد مورد
توجّه مخصوص آن هيئت قرار گيرد ...نظر بمصالح امر نازنينی که ما بخدمت آن قائميم بر اعضای محفل
ملّی جديد فرض است که پس از انتخاب از طرف نمايندگان در انجمن
شور آراء و نظرات نمايندگان حاضر را منفرداً و مجتمعاً کسب و نسبت به
عواطف صادقانهء آنان نهايت اخلاص و تکريم را ابراز دارند و با پرهيز از
هر گونه اختفاء و کتمان و خودداری بيمورد در گفتار و انزوای سيادت منشی
نمايندگانی را که از طرف آنان انتخاب شدهاند با نهايت خوش روئی با
ص ٣٠٠نقشهها و نوايا و نگرانيهای خود هر چه بيشتر آشنا سازند و آنان را از
موضوعات مختلفهای که بايد در سال جاری مورد توجّه قرار گيرد مطّلع
ساخته عقايد و نظرات نمايندگان رابا کمال فراغت و وجدان مورد مطالعه
و سنجش قرار دهند. محفل روحانی جديد بايد در خلال چند روزی که
انجمن شور منعقد و همچنين پس از تشتّت نمايندگان بطرق و وسائطی متوسّل
شود تا حسن تفاهم تامّ ايجاد و تبادل آراء سهل و مستمرّ و ثقه و اعتماد ازدياد
يابد و بشواهدی ملموس به ثبوت رسانند که يک آرزو در سر می پرورند
و آن خدمت و ترويج خير عموم است .با اينحال نظر بمحدوديّتها و موانعی که بناچار جهت دعوت انجمن شور روحانی
بدفعات و امتداد جلسات وجود دارد ، محفل روحانی ملّی بايد حقّ قرار نهائی را
در مورد کلّيّهء اموری که مربوط بمصالح امر است برای خود محفوظ دارد.
از اين قبيل است مثلاً تصميم در مورد اينکه آيا فلان محفل روحانی در اداره
و تقدّم امر اللّه بر وفق اصول موضوعهء امری رفتار ميکند يا نه ..." (١٥) .
امّا قضيّهء تهيّهء صورت انتخاباتی برای انتخابات سالانهء محلّی ، اين وظيفهء بر عهدهء
محفل روحانی محلّی است و حضرت وليّ امراللّه بر سبيل راهنمائی مرقوم داشتهاند :
" بطور اجمال تا آنجا که مقتضيات فعلی اجازه ميدهد عوامل اساسيّهای که برای
اخذ تصميم دربارهء اينکه فلان شخص مؤمن حقيقی است يا نه بشرح ذيل است :
اعتراف تامّ بمقام مبشّر و شارع و مثل اعلای امر بهائی بنحويکه در
الواح وصايای حضرت عبدالبهاء بيان گرديده ، قبول بلاشرط و اطاعت
نسبت بکلّيّهء آثار صادره از اقلام ايشان و انقياد و خضوع تامّ نسبت بتمام
--------------------------------------------------------------------------
١٥) ترجمه از اصل متن انگليسی .جمل مندرجه در وصيّتنامهء مقدّسهء حضرت عبدالبهاء و ارتباط کامل با
روح و شکل اصول اداری کنونی امر بهائی در جميع عالم . اين نکات
بعقيدهء من از موارد اساسيّهء اوّليّهای است که بايد قبل از چنين تصميم
حياتی از روی نهايت وجدان و فطانت و مآل انديشی بآن توجّه داشت
و نسبت بآن اطمينان حاصل نمود " (١٦) .تعليمات حضرت عبدالبهاء تمهيدی برای اتّساع بيشتر در نظام
تشکيلات بهائی است، ميفرمايند:"امّا بيت العدل الّذی جعله اللّه مصدر کلّ خير و مصوناً من کلّ
خطاء بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشکيل شود. و اعضاء بايد
مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دين الهی و خيرخواه جميع
نوع انسانی باشند. و مقصد بيت عدل عمومی است يعنی در جميع بلاد
بيت عدل خصوصی تشکيل شود و آن بيوت عدل بيت عدل عمومی
انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع کلّ امور است و مؤسّس قوانين و احکامی که
در نصوص الهيّه موجود نه و جميع مسائل مشکله در اين مجلس حلّ گردد
و وليّ امراللّه رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل و اگر در
اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وکيلی تعيين فرمايد ... اين بيت عدل
مصدر تشريع است و حکومت قوّه تنفيذ تشريع بايد مؤيّد تنفيذ گردد
و تنفيذ بايد ظهير و معين تشريع شود تا از ارتباط و التيام اين دو قوّت بنيان
عدل و انصاف متين و رزين گردد و اقاليم جنّة النّعيم و بهشت برين شود ...
مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئلهء غير منصوصه راجع به بيت
عدل عمومی و بيت عدل آنچه بالاتّفاق يا باکثريّت آراء تحقّق يابد همان
حقّ و مراد اللّه است . من تجاوز عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق
و اعرض عن ربّ الميثاق " (١٧) .---------------------------------------------------------------------------------
١٦) ترجمه از اصل متن انگليسی . ١٧) الواح وصايا .
ص ٣٠٢اهل بها حتّی در حال حاضر در سراسر عالم از طريق مکاتبات
منظّم و ملاقاتهای انفرادی با يکديگر در تماس و ارتباط نزديک هستند. چنين
ارتباطی ميان اجناس مختلفه و اقوامی که از حيث سنّتهای ملّی و مذهبی با
يکديگر متفاوتند نشانه و دليل بارزی است که ميتوان بر ثقل تعصّبات
و عوامل تاريخيّهای که سبب انقسامات و انشعابات سابقه شده است بر اثر
روح يگانگی و وحدتی که حضرت بهاءاللّه تأسيس فرمودهاند غلبه نمود .
نظم اداری حضرت بهاءاللّهحضرت شوقی افندی از تاريخ فوريهء ١٩٢٩ در پيامهای متواليهء
خود با بياناتی مشروحتر خطاب بجامعهء بهائی راجع باين نظم چنين ميفرمايند :
" از عموم نفوسی که منتسب بامر اللّه هستند رجا دارم که بافکار
و رسوم فانيهء جاريهء کنونی اعتنا نکنند و بيقين بدانند که اين عقايد و افکار
مجعول و اين مؤسّسات متزلزل تمدّن امروزی از مؤسّسات الهيّهای که بايد
بالمآل بر روی ويرانی آن استقرار يابد بکلّی متفاوت بوده با آن فرق فاحش دارد ...
زيرا ... حضرت بهاءالله نه تنها روحی جديد بعالم بشريّت دميده و نه
فقط مبادی عموميّهء چندی اعلان فرموده و فلسفهء خاصّی ارائه داده است
بلکه با وجود عظمت و اتقان و جامعيّتی که آن اصول و مبادی و فلسفه
داراست ، آن حضرت و بعد از ايشان حضرت عبدالبهاء برخلاف اديان قبل
توأم با وضع يک رشته قوانين هم مؤسّسات مشخّصی را تأسيس و هم لوازم
و وسائط نظام جديد الهيّهای را تمهيد فرمودهاند و مقصد از اينهمه آنکه نمونهای برای
جامعهء آيندهء بشری بوجود آيد و وسيله مؤثّری برای استقرار صلح عمومی و وحدت
عالم انسانی ايجاد شود و حکومت عدل و انصاف در بسيط زمين اعلان گردد .
ص ٣٠٣بر خلاف شرايع گذشته در دورههای حضرت مسيح و حضرت محمّد و ساير
اديان ، پيروان حضرت بهاءاللّه در هر مکان که بر خدمت و مجاهدت قائمند
بکمال وضوح و بدون ابهام جميع قوانين و مقرّرات و اصول و تشکيلات و
راهنمائيهائی را که جهت اجراء وظائف خويش لازم دارند در مقابل خود آشکار ميبينند ...
و در اينجاست که وجه امتياز آئين بهائی قرار گرفته است و در اينجاست که قوّهء
وحدت امر اللّه نهفته است و در اينجاست که حقّانيّت دينی که مدّعی ايجاد اتّصال
و اتّحاد و تحقّق وعود اديان گذشته است نه انهدام و تحقير آنها ، بثبوت ميرسد .
با آنکه آئين ما ممکن است در حال حاضر در انظار ناس ضعيف
جلوه کرده آنرا فرقهای منشعب از اسلام بحساب آرند و يا در عداد يکی
از مذاهب گمنام عديدهء غرب شمرده بنظر حقارت بآن بنگرند و نسبت
بشناسائی آن تجاهل ورزند، معهذا اين گوهر گرانبهای آئين الهی که هنوز در
مرحله جنين است در صدف احکامش پرورش يافته سالم و بدون انشقاق راه
خود را باز کرده بالمآل عالم بشريّت را فرا خواهد گرفت. تنها آنانکه مقام
متعالی حضرت بهاءاللّه را شناخته و قلوبشان بمحبّت آن حضرت متأثّر
و افروخته و آشنا بهيمنهء روح آن حضرت گشتهاند ميتوانند قدر و منزلت اين
نظام الهی را که ارمغان غير قابل تقدير اوست کما ينبغی دريابند " (١٨) .
" دنيای درماندهء بشريّت بايد بسوی اين هدف يعنی استقرار نظم
بديع جهانی تلاش کند نظمی که اساسش الهی و نطاقش کافّهء عالم انسانی
مباديش مبتنی بر عدالت و وجههاش غلبهء شکست ناپذير است ...
فی الحقيقه چه قدر رقّت بار است حال رهبران تأسيسات بشری که
بدون توجّه بروح عصر ميکوشند اساليب وطنی را که متناسب با دوران
گذشته يعنی زمانی که هر ملّتی منزوی بی رابطه با سايرين ميزيسته، حال
--------------------------------------------------------------------------
١٨) ترجمه از توقيع مورّخ ٢١ مارچ ١٩٣٠ .در عصری اعمال نمايند که عالم بايد يا وحدت خود را چنانکه حضرت
بهاءاللّه ارائه فرمودهاند متحقّق سازد يا منهدم گردد. در اين اوان بحرانی از
تاريخ تمدّن بشری سزاوار است که سران ملل عالم از بزرگ و کوچک ،
شرقی و غربی ، غالب يا مغلوب گوش هوش بندای بلند حضرت بهاءاللّه
فرادارند و متّحداً با ايمان باصل وحدت عالم انسانی که شرط ضروری
اخلاص و وفا بامر بهائی است مردانه قيام کنند و طرح آن حضرت را که
بعنوان طبيب الهی علاج دردهای بشری را تجويز فرموده تمام و کمال
بپذيرند و بمرحلهء اجرا در آورند و برای هميشه انديشههای ناسنجيدهء پيشين
و تعصّبات قومی را بکنار نهند و به نصيحت حضرت عبدالبهاء مبيّن تعاليم
حضرت بهاءاللّه که بيک صاحب مقام در دولت امريکا ابلاغ فرموده
توجّه کنند . مشاراليه سؤال کرده بود که بچه طريق بهتر ميتواند نسبت
بمصالح دولت و ملّت متبوع خود موفّق بخدمت شود؟ در جواب ميفرمايند:
وقتی که شما بسمت فردی از اهالی قيام کنيد و مبادی فدراليسم را که اساس کشور
خود شماست در روابطی که حال بين ملل و اقوام عالم موجود است بکار بنديد ...
بايد يک نوع حکومت عالی که مافوق حکومات ملّی است بر اثر
تکامل جهان تدريجاً قوام گيرد که تمام ملل عالم در راه استقرارش بطيب
خاطر حقّ اعلان جنگ و محاربه را برای خود تحريم کنند و از بعضی از
حقوق در وضع ماليات و نيز از کلّيّهء حقوق تسليحات ، مگر باندازه
و بمنظور حفظ نظم داخلی کشورهای خود صرفنظر نمايند . چنين حکومت
اعلائی بايد متضمّن يک قوّهء مجريّهء مقتدری باشد که سلطهء بلامنازعش را
عليه هر عضو طاغی اتّحاديّهء جهانی تنفيذ نمايد. و همچنين يک پارلمان
جهانی داشته باشد که اعضايش را تمام مردم در هر کشور انتخاب و
دولتهای متبوعه نيز آنرا تأييد نمايند. و همچنين دارای محکمهء کبرای
بين المللی باشد که رأيش برای همه حتّی کشورهائی که بطيب خاطر
حاضر برجوع بآن محکمه نبودهاند نافذ و جاری باشد .در چنين جامعه جهانی تمام موانع اقتصادی بکلّی مرتفع گردد
و وابستگی سرمايه داران و کارگران و لازميّت و ملزوميّت آن بالصّراحه تصديق
گردد، جامعهای که در آن عربده و هياهوی تعصّبات و مشاجرات دينی تا ابد
مسکوت ماند و شعلهء دشمنیهای نژادی عاقبتالامر خاموش شود،
جامعهای که در آن مجموعهای از قوانين بين المللی که ثمره قضاوت دقيق
نمايندگان پارلمان جهانی است تدوين شود و ضامن اجرايش مداخلهء فوری
و شديد مجموع قوای مرکّب از نيروهای کشورهای متّحده باشد و بالاخره
بايد يک جامعهء جهانی بوجود آيد که در آن جنون وطن پرستی جنگجو
و پرخاشگر باعتقاد راسخ بجهان دوستی عمومی و دائمی تبديل شده باشد. اين
است کيفيّت اجمالی نظمی که حضرت بهاءاللّه پيش بينی فرموده و در آينده
بمنزلهء گواراترين ميوهء عصری شناخته خواهد شد که بتدريج رو بکمال و بلوغ ميرود ...
در مقصد اصلی آئين جهانی حضرت بهاءاللّه نبايد ادنی شکّ و شبههای
داشت. اين امر در پی تخريب اساس موجود جامعهء انسانی نيست
بلکه مقصدش توسعهء اساس و تعديل مؤسّسات آن است تا با مقتضيات
و حوائج اين جهان دائم التّغيير موافق و ملايم گردند. اين امر با هيچ تابعيّت
و وفاداری مشروعی مخالفت ندارد و روح صداقت و اخلاص حقيقی را
تضعيف نمینمايد. قصدش آن نيست که شعلهء وطن پرستی صحيح و سالم را
در دل مردمان خاموش سازد و نظام حاکميّت مستقل ملّی را که لازمهء دفع
شرّ تمرکز افراطی قوّهء حاکمه در مرکز واحد است از بيخ و بن براندازد و يا
از تنوّعات نژادی و آب و هوا و تاريخ و زبان و سنن و افکار و عادات موجود
که سبب تمايز ملل و اقوام جهان است غفلت ورزد و سعی نمايد محو
و نابودشان سازد. بلکه ندايش دعوت باعتناق و وفاداری وسيعتر و آمالی بلندتر
از آن است که تابحال باعث حرکت و تقدّم نوع انسان بوده است ... پيام
حضرت بهاءاللّه بيش از هر چيز با تنگ نظری قومی و جدائی طلبی
و تعصّب مخالف است ... زيرا معيارهای حقوقی و عقائد و قواعد سياسی
ص ٣٠٦و اقتصادی فقط برای آن بوجود آمده که منافع عموم بشر را محفوظ دارد
نه آنکه بخاطر حفظ اصالت يک قانون يا يک عقيده بشر قربانی شود ...
اصل وحدت عالم انسانی يعنی محوری که جميع تعاليم حضرت بهاءاللّه
دور آن ميگردد صرفاً منبعث از فوران احساسات و عواطف و بروز
خوشباوری و اميد واهی نيست ... معانی و حقايق مکنونهء در آن عميقتر
و دعاويش عظيمتر از آنست که حتّی پيامبران پيشين مجاز باظهار آن در
زمان خويش بودهاند. پيامش تنها اختصاص بافراد ندارد بلکه بروابط
ضروريّهای راجع است که بايد ملل و اقوام عالم را مانند اعضای يک
خانواده بيکديگر متّحد و مرتبط سازد ... حصول اين وحدت بمنزلهء وصول
باعلی مرحلهء سير تکامل عالم بشری است ...افسوس که هر روز بيش از پيش اين نکته آشکار ميگردد که تنها
نيروی يک عذاب و بليّهء جهانی است که ميتواند باعث تسريع تحقّق چنين
مرحلهای در تکامل انديشهء انسان گردد ... هيچ چيز جز آتش بلايا که
عالم بشری را پاک و مطهّر و مستعدّ سازد نمی تواند رهبران اين عصر نوزاد
را بمسئوليّت خطيری که دارند و بايد بايفايش پردازند متوجّه سازد ...
آيا حضرت عبدالبهاء بنفسه بکمال صراحت نفرمودهاند که " در
مستقبل حربی شديدتر يقيناً واقع گردد " ؟(١٩) ." اين نظم اداری ... همينکه اجزای مرکّبه و تأسيسات اصليّهاش با
کمال اتقان و جدّيّت شروع بفعّاليّت نمود دعوی خود را مبرهن داشته ثابت
خواهد کرد که نه تنها قابليّت آنرا داراست که بمنزلهء هستهء نظم بديع الهی
محسوب گردد بلکه نمونهء کامل آن است و بايد در ميقات خود عالم انسانی را فراگيرد ...
تنها اين آئين در ميان اديان سالفه بر اثر دستورات صريحه و انذارات
------------------------------------------------------------------------
١٩) ترجمه از توقيع ٢٨ نوامبر ١٩٣١ .مکرّره و نصوصی که کافل صون و وقايت امر اللّه است بنيانی نهاده است که
پيروان گمگشتهء مذاهب متشتّت و درماندهء عالم بايد بآن نزديک شده در آن
تأمّل و تمعّن نمايند و تا وقت باقی است در کهف صلح و سلام خلل ناپذير
عالمگيرش ملجأ و مقرّ جويند ...کلمات مبارکهء ذيل را بهيچ چيز جز بقدرت و عظمتی که نظم بديع
حضرت بهاءاللّه از خود بظهور خواهد رسانيد حمل نتوان نمود نظمی که شالودهء
حکومت عالمگير بهائی در مستقبل ايّام است، قوله الاعلی :
" قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم و اختلف التّرتيب بهذا
البديع الّذی ما شهدت عين الابداع شبهه ..."حکومت متّحدهء آيندهء بهائی که اين نظم وسيع اداری يگانه حافظ
آنست نظراً و عملاً در تاريخ نظامات سياسی بشری فريد و وحيد است و در
تشکيلات اديان معتبرهء عالم نيز بینظير و مثيل - هيچ نوع از انواع
حکومات دموکراسی يا حکومات مطلقه و استبدادی چه سلطنتی و چه
جمهوری و يا انظمهء اشرافی که حدّ متوسّط بين آن دو محسوب است و حتّی
اقسام حکومات دينيّه چه حکومات عبرانی و چه تشکيلات مختلفهء کليسای
مسيحی و يا امامت و خلافت در اسلام هيچيک نميتواند مماثل و مطابق نظم
اداری بديعی بشمار آيد که بيد اقتدار مهندس کاملش ترسيم و تنظيم گشته است .. .
مادام که اين نظم هنوز در مرحلهء طفوليّت است زنهار که نفسی در
ادراک کيفيّتش بخطا رود و يا از اهمّيّتش بکاهد يا مقصدش را دگرگون
جلوه دهد. صخرهای که اين نظم اداری بر آن استوار است مشيّت ثابتهء الهيّه
برای عالم انسانی در عصر حاضر است ...منبع الهامش نفس حضرت بهاءاللّه است ... مقصد اصلی و ضمنی
که محرّک آنست استقرار نظم بديع جهان آرائی است که شالودهء آن را
حضرت بهاءاللّه بنيان نهاده، روشی که بکار می برد و موازينی را که القا مينمايد
آنرا نه بشرق متمايل ميسازد نه بغرب نه به يهود و نه به غير آن نه بفقير و نه
ص ٣٠٨بغنی نه بسفيد و نه بسياه، شعارش وحدت عالم انسانی است و علمش صلح اعظم " (٢٠) .
" تضادّ آشکاری که بين شواهد روزافزون تحکيم ثابت و مستمرّ نظم
اداری آئين الهی که همعنان با استقرار آن پيش ميرود و قوای مخرّبهای که
اساس جامعهء دردمند و رنجور عالم را از هم میپاشد چندان روشن و واضح
است که جای شبهه نميگذارد. علامات و اماراتی که چه در داخل امر اللّه
و چه در خارج از آن بطرزی اسرارآميز مبشّر تولّد نظم اداری امر اللّه
است روز بروز در تزايد و افزايش است نظمی که استقرارش نشانهء حلول
عصر ذهبی آئين الهی است ... حضرت بهاءاللّه بنفسه ميفرمايند : " سوف
يطوی بساط الدّنيا و يبسط بساط آخر " (٢١) .ظهور حضرت بهاءاللّه ... را بايد بمنزلهء ظهوری دانست که مجیءاش
نشانهء بلوغ نوع انسان است .فی الحقيقه اين ظهور تنها يک تجدّد
روحانی ديگر در مقدّرات دائم التّغيير عالم بشری نبوده و تنها مرحلهء ديگری
در سلسلهء ظهورات متواليهء مکمّله نيست و حتّی ذروهء اعلای يکی از رشته
ادوار متواليهء ظهور مظاهر الهی نبوده بلکه آخرين و بالاترين مرحله در
تکامل شگرف هيئت جامعهء بشريّت بر بسيط زمين است .پيدايش يک جامعهء جهانی و بوجود آمدن اين احساس که عالم يک
وطن است و تأسيس مدنيّت و فرهنگی عمومی ... تا آنجا که بحيات اين کرهء
ارض راجع است بايد بمنزلهء اقصی حدود ترقّی در نظام تشکيلات جامعهء
بشری تلقّی گردد و حال آنکه انسان بعنوان فرد در نتيجهء وصول عالم باين
مرحله از کمال بايد ترقّی و تعالی خود را ما لانهايه ادامه دهد و چنين خواهد کرد .
-----------------------------------------------------------------------------------------
٢٠) ترجمه از توقيع مورخ ٨ فوريه ١٩٣٤. ٢١) آثار قلم اعلی ج ١ ص ٣١٠.
ص ٣٠٩وحدت نوع بشر چنانکه منظور نظر حضرت بهاءاللّه است، مستلزم تأسيس
يک انجمن عمومی عالم ميباشد که در ظلّ آن تمامی ملل و نژادها و اديان
و طبقات کاملاً دائماً متّحد گردند و در عين حال استقلال ذاتی دول اعضاء
و آزادی شخصی و ابتکار فردی نفوس مجتمعهء در آن کاملاً واضحاً محفوظ
ماند. اين انجمن عمومی عالم تا حدّی که بتصوّر ما درآيد مرکّب است از
يک هيئت تقنينيّهء عمومی که اعضای آن بعنوان وکلای جميع نوع بشر
کلّيّهء منابع ملل متشکّله را تحت ادارهء نهائی خود قرار دهد و قوانينی را که
لازمهء تنظيم حيات و رفع حوائج و تعديل روابط ملل و اقوام است وضع
نمايد . يک هيئت تنفيذيّهء عمومی مستظهر به قوّه ای بين المللی تصميمات
متّخذهء هيئت تقنينيّهء عمومی را اجرا دارد و قوانين آن هيئت را بکار بندد
و وحدت اصليّهء تمامی انجمن عمومی عالم را حفظ نمايد . يک محکمهء عمومی
در کلّيّهء مناقشاتی که ممکن است بين عناصر مختلفهء مرکّبه اين نظم عمومی
رخ دهد قضاوت نمايد و حکم لازم الاجراء و نهائی خويش را صادر کند.
يک سازمان مخابره و ارتباط عمومی تأسيس گردد که تمامی کرهء زمين را در
برگيرد و از موانع و قيودات ملّی رهائی يافته با سرعتی حيرت انگيز و با حسن
انتظام بکار پردازد. يک پايتخت بين المللی بمنزلهء مرکز اعصاب مدنيّت
عمومی و بمنزلهء کانونی خواهد بود که از طرفی قوای وحدت بخش حيات
بسوی آن متوجّه شود و از آن طرف نيز اثرات حيات بخش جانافزا
صدور يابد. يک لسان بين المللی اختراع و يا از بين السن موجوده انتخاب
و در مدارس عالم علاوه بر لسان مادری تعليم گردد ، يک خط عمومی ،
يک معارف بين المللی ، يک مقياس پول و وزن و اندازهء متّحدالشّکل
عمومی ارتباط و حسن تفاهم بين ملل و نژادهای بشری را سهل و ساده نمايد.
در چنين جامعهء عمومی علم و دين يعنی دو قويترين عامل زندگانی با هم
سازش و اشتراک مساعی نموده همآهنگ پيش ميروند مطبوعات و جرايد در
ظلّ چنين نظمی در حالی که ميدان را از برای اظهار نظريّات و عقايد
مختلفهء ابناء بشر باز و آزاد خواهند گذاشت آلت مصالح و اغراض شخصی
ص ٣١٠و عمومی قرار نگرفته از اعمال نفوذ دول و ملل متخاصمه رهائی خواهند
يافت . منابع اقتصادی عالم تحت انتظام در آمده موادّ خام آن استخراج
و مورد استفادهء کامل واقع گردد و بازارهای آن تنظيم و توسعه يابد و توزيع
محصولات آن منصفانه صورت پذيرد . رقابت و خصومات و دسايس ملّی
موقوف و عداوت و تعصّب نژادی به دوستی و حسن تفاهم و تعاون بين نژادها
تبديل گردد. علل منازعات دينيّه همواره مرتفع و موانع و تقييدات اقتصادی بکلّی
بر طرف و امتيازات مفرط بين طبقات منسوخ شود. فقر و فاقه از يکطرف
و جمع اموال بيکران از طرف ديگر از ميان برخيزد. مساعی عظيمهای که
در راه جنگ اقتصادی يا سياسی بيهوده مصرف شده برای مقاصدی
تخصيص داده خواهد شد که متضمّن توسعهء دامنهء اختراعات بشری
و تکامل امور فنّی و ازدياد ثمرهء مجهودات بشری و قلع و قمع بيماری و توسيع
دائرهء تحقيقات علمی و ترفيع سطح صحّت عمومی و تزييد حدّت و لطافت
هوش آدمی و استخراج منابع متروکهء مجهولهء ارضی و اطالهء عمر انسانی
و پيشرفت هر عامل ديگری که بتواند حيات عقلانی و اخلاقی و روحانی
هيئت بشری را تقويت نمايد . يک نظام عمومی فدرال بر کرهء ارض
حکمفرما باشد و سلطهء مطلقهء خود را بر منابعی که وسعت آن فوق تصوّر
است بگستراند و آمال شرق و غرب را ممزوج و مجسّم نموده و از شرّ جنگ
و مصائب آن رهائی داده توجّهش را معطوف به استخراج جميع منابع
قوای مکنونهء ممکن الحصول ارض نمايد. نظامی که در آن قدرت خادم
عدالت و حيات متّکی به معرفت عمومی خدای واحد و وفاداری بيک
ظهور مشترک گردد. اين است غايت قصوائی که عالم بشريّت در تحت تأثير
قوای وحدت بخش حيات بسوی آن پيش ميرود ...نالهء انسان بلند است و مشتاق و آرزومند که بشطر اتّحاد واصل شود
و شهادت ديرينهاش خاتمه يابد. با اين حال بسرسختی از توجّه بنور امتناع
دارد و از قبول سلطهء حکيم قادر علی الاطلاق که ميتواند او را از اختناق
رهائی بخشيده از بلای مصيبت باری که او را تهديد ميکند مستخلص
ص ٣١١گرداند، سر ميپيچد ... اتّحاد اهل عالم ما به الامتياز عصری است که
حال جامعهء انسانی بآن نزديک ميشود. مجاهدت در حصول اتّحاد خانواده
و قبيله و تأسيس حکومت شهری و وطنی يکی بعد از ديگری به محک تجربه
آمده و با موفّقيّت تحقّق يافته است. حال اتّحاد جهانی هدفی است که بشر
پريشان بسويش روان است . دورهء تأسيس اوطان خاتمه يافته است و هرج
و مرجی که ملازم حاکميّت مطلقهء حکومت ملّی است حال باوج خود
رسيده است و جهانی که بمرحلهء بلوغ وارد ميگردد بايد اين طلسم را بشکند
و بوحدت و يگانگی و جامعيّت روابط انسانی اعتراف نمايد و يکباره دستگاهی
ابدی بوجود آورد که اين اصل اساسی وحدت را در حياتش تجسّم بخشد".
ص ٣١٢در ظلّ هدايت ملهمهء حضرت شوقی افندی امر بهائی از حيث
نطاق و استقرار اساس نظم اداری مرتّباً مستمرّاً توسعه يافت بقسميکه در
سال ١٩٥١ يازده محفل روحانی ملّی قائم به خدمت بودند. در آن موقع
حضرت وليّ امراللّه بتوسيع دائره مؤسّسات امری در سطح بين المللی
پرداخته و شورای بين المللی بهائی را انتخاب فرمودند که در حقيقت پيش
آهنگ تشکيل بيت العدل اعظم بود. و کمی بعد اوّلين دستهء ايادی امر اللّه
انتخاب شدند. امّا پيش از آن حضرت شوقی افندی بعضی از بهائيان مبرّز
را پس از رحلتشان بمقام ايادی امر اللّه ترفيع فرموده بودند که يکی از آنها
دکتر جان اسلمونت بود. ولی تنها در سال ١٩٥١ بود که آن حضرت موقع را
برای توسعهء اين مؤسّسهء مهمّ مناسب تشخيص دادند و در فاصلهء سالهای
١٩٥١ تا ١٩٥٧ بسرعت بطور متوالی آن حضرت سی و دو نفر را بسمت
ايادی امر اللّه تعيين فرمودند و دائره فعّاليّت آنان را توسعه داده در هر قارّه
يک هيئت معاونت تأسيس فرمودند که اعضای آن بعنوان نماينده و معاون
و مشاور بوسيلهء خود حضرات ايادی امر اللّه انتخاب گرديدند و در زمان
صعود آن حضرت بيست و هفت نفر از ايادی امر اللّه هنوز در قيد حيات بودند .
ص ٣١٤حضرت وليّ امراللّه در طی يک سلسله توقيعات که بعضی خطاب
به بهائيان در سراسر دنيا و بعضی ديگر خطاب بکشورهای مخصوص بود
معلومات و اطّلاعات عموم را در باره تعاليم مبارکه افزايش داده و مؤسّسات
اداری امر اللّه را بنيان نهادند و مؤمنين را بطرز استفادهء صحيح و مؤثّر از
اين مؤسّسات آشنا فرمودند. و بسال ١٩٣٧ جامعه بهائيان امريکا مأمور انجام
نقشهء الهی تبليغ جهت انتشار پيام حضرت بهاءاللّه گرديد . اين نقشه
ملکوتی بقلم حضرت عبدالبهاء در طی الواحی چند در سالهای جنگ اوّل
جهانی صادر شده و منشور انتشار و ترويج امر الهی است .
در دائرهء اين منشور ملکوتی نخستين بار در نيمکره غربی و بعداً در
اروپا و آسيا و قارّهء استراليا و افريقا چند نقشه تبليغی بموقع اجرا گذاشته شد.
تا اينکه در سال ١٩٥٣ حضرت وليّ امراللّه عموم اهل بها را دعوت بقيام
جهت جهاد روحانی جهانی و رسانيدن پيام الهی بتمام کشورهای مستقلّ
و اقاليم تابعه در سراسر جهان فرمودند. در سال ١٩٥٧ در نيمه راه جهاد
تبليغی حضرت وليّ امراللّه که در نتيجهء سی و شش سال زحمت و تلاش
بلا انقطاع فرسوده گشته بودند در هنگام مسافرت بلندن در آن شهر صعود
فرمودند . چون حضرت شوقی افندی وارثی نداشتند امور امری پس از
نوامبر ١٩٥٧ از طرف بيست و هفت تن ايادی امر اللّه رتق و فتق گرديد تا
اينکه جهاد کبير اکبر در آوريل ١٩٦٣ با پيروزی خاتمه يافت. و در آن موقع
اوّلين بيت العدل اعظم الهی از طرف اعضای پنجاه و شش محفل روحانی ملّی
که در مرکز جهانی بهائی بدعوت ايادی امر اللّه گرد آمده بودند، انتخاب گرديد .
بلافاصله پس از اين انتخاب تاريخی بهائيان از جميع اقطار عالم
برای بپاداشتن جشن صد ساله اعلان امر حضرت بهاءاللّه و اظهار خشنودی
و مسرّت از اشاعه جهانی امر اللّه در اوّلين کنگرهء جهانی بهائی در لندن اجتماع نمودند .
امروزه معهد اعلای امر اللّه بيت العدل اعظم است که حضرت
ص ٣١٥بهاءاللّه آنرا بموجب کتاب اقدس ابداع فرموده و سلطهء تشريع در کلّيّه
مسائل غير منصوصه را بآن تفويض کرده و آن معهد را بهدايت الهی در
آثار مقدّسهء خود مطمئن ساختهاند .حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا طرز انتخاب بيت العدل اعظم را معيّن
و مقام و حدود وظائف آنرا واضحاً بيان کرده و اعلان فرمودهاند که آن معهد جليل
در ظلّ هدايت مستقيم حضرت باب و حضرت بهاءاللّه بوده و مرجع کلّ است .
وجه امتياز فريد و بیسابقهء ديانت بهائی موضوع عهد و پيمان حضرت بهاءاللّه
است که بمنزلهء صخرهای است که تمام تأسيسات بر آن ساخته شده و پيشرفت
و توسعه آن ديانت بر آن اساس مبتنی است . فريد بودن آن از آنجهت است
که در تاريخ اديان برای اوّلين بار مظهر ظهور الهی با بيانی روشن و صريح
مبيّن و مفسّر کلمهاش را که حقّ تبيين باو واگذار گرديده معيّن و استمرار
سلطهء الهيّه را که از سرچشمهء ديانت جريان دارد تعيين ميفرمايد .
تبيين و تفسير کتاب مقدّس در هر يک از اديان سابقه بزرگترين
منبع و منشأ اختلاف و انشقاق بوده است . حضرت بهاءاللّه در کتاب
عهدی حقّ تامّ تبيين و تفسير آثار خود و ادارهء امر اللّه را به حضرت
عبدالبهاء پسر ارشد خود واگذار فرمودند . حضرت عبدالبهاء در الواح
وصايای خود نوه ارشد خود حضرت شوقی افندی را بعنوان وليّ امراللّه
و تنها مبيّن آثار الهيّه برگزيدند . امر بهائی کشيش و مجتهد ندارد و هيچکس
نميتواند مقام مخصوص و يا زعامتی ادعا نمايد زيرا سلطه و اختيار بعهده
مؤسّساتی واگذار شده که در آثار بهائی منصوص گرديده است . به يمن
اين مقرّرات فريد و بیسابقه است که ديانت حضرت بهاءاللّه از تفرقه
و انشقاق و دستبرد رؤسای غير مجاز محفوظ مانده و از آن بالاتر از رخنه ونفوذ
عقايد و افکار بشری که در گذشته وحدت اديان را متزلزل ساخته مصون
نگاهداشته شده است. و اکنون کلمات و آيات منزله حضرت بهاءاللّه با
ص ٣١٦تبيينات صادر از مرجع معتبر و منصوص صاف و مصون در سراسر دوره ديانت بمنزله
منبعی صحيح و سالم و جاودانی و جهت حيات روحانی نفوس باقی خواهد ماند .
در سال ١٩٦٨ برای اينکه وظائف مخصوص تبليغ و صيانت امر اللّه
که بعهده حضرات ايادی امر اللّه گذاشته شده در آينده تأمين و استمرار
يابد بيت العدل اعظم بتأسيس و استقرار هيئتهای مشاورين قارّهای
مبادرت ورزيدند . هر يک از اين هيئتها شامل عدّهای از مشاورين است
که از طرف بيت العدل اعظم انتخاب ميشوند. و اين مشاورين با همکاری
نزديک ايادی امر اللّه قائم بخدمتند و اکنون تعيين و اداره هيئتهای معاونت
بعهده هيئت مشاورين است . دائرهء فعّاليّت ايادی امر اللّه که اکنون نه
نفر از آنها در حياتند بسراسر دنيا اتّساع يافته است . در جون ١٩٧٤ بيت
العدل اعظم اقدام بتأسيس مرکز بين المللی تبليغ در ارض اقدس نموده اين
وظائف اصليّه را بآن هيئت محوّل فرمودند : تأليف و تشويق و ادارهء فعّاليّتهای
هيئتهای مشاورين قارّهای و نيز ايفای خدمت بسمت رابط بين هيئتهای
مشاورين قارّهای و معهد اعلی . حضرت وليّ امراللّه در توقيعات خود ذکر
نقشههای تبليغی جهانی را ميفرمايند که بايد در آينده تحت هدايت بيت
العدل اعظم اجرا گردد. و اوّلين نقشهء نه ساله در سال ١٩٦٤ بموقع اجرا
گذاشته شد و بعد از آن باجرای نقشهء پنج سالهای مبادرت گرديد که در
رضوان سال ١٩٧٩ خاتمه يافت. و اکنون که اوائل سال ١٩٨٥ است امر
بهائی در ١٦٦ کشور مستقلّ استقرار يافته است ، بهائيان در ١١٣١٤٩
نقطهء مهاجرتی در سراسر دنيا اقامت دارند ، معارف بهائی به ٧٣٩ زبان
ترجمه شده و تعداد معابد بهائی که بنای آن اتمام گشته و يا در شرف
اختتام است هشت معبد است و برای ١٢٤ معبد ديگر زمين ابتياع
گرديده . در اين زمان ١٤٣ محفل روحانی ملّی و سی هزار و هفتصد و نود
و هفت محفل روحانی محلّی وجود دارد .از همه مهمتر اجابت تودههای کثير در افريقا و هندوستان و جنوب
ص ٣١٧آسيا و امريکای جنوبی نسبت بدعوت امر الهی است که در اين نقاط عدّه
کثيری از اهالی بومی در ظلّ امر درآمده و باينوسيله مرحله جديدی در توسعه
مجهودات اداری و اجتماعی جامعه بهائی در سرتاسر عالم پيش آمده است .