كتب أكثر من قبل مجموعه آثار مباركه

ايام تسعه
مجموعه مناجات براى اطفال
نسائم الرحمن
پيام ملكوت
گلزار تعاليم بهائى
گنجينه حدود و احكام
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








مجموعه آثار مباركه : گنجينه حدود و احكام
ص ١
گنجينهء حدود و احکام
استخراج از الواح و آثار مبارکه دربارهء احکام
ديانت مقدّس بهائی
تأليف و تنظيم عبدالحميد اشراق خاوری
مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری
نشر سوم - ١٢٨ بديع
گنجينه حُدود و احکام
ص ٢
" هُو اللّه تعالی شأنه العظمةُ و الاقتدار "

"الحمد للّه الّذی انزل الاحکامَ و جَعَلها حصناً لعباده و علةً لحفظِ. بريّته طوبی لمن تمسّک بکتابِ اللّه و عَمِلَ بما اُمِر و ويلٌ للغافلين و الصّلوةُ و السّلامُ علی سيّدِ الکونين و مقصودِ مَن فی السّموات و الاَرَضين الّذی به اَنار ملکوتُ الأسماء و نُصِب عَلَمُ يُفعلُ ما يشاء و علی آله و اصحابه و مظاهِر العلم و الحکمة و مهابِطِهِما و بهم سُخِّرتِ المدائنُ و القُری و انتَشَر حکم اللّهِ مالکِ الوَری و علی کلّ تابعٍ راسخٍ ثابتٍ امينٍ."

(يکی از الواح جمال مبارک )
ص ٣
مقدّمه

جمال قدم و اسم اعظم جلّ جلاله در آيات مبارکه و الواح مقدّسه سعادت معنويّه افراد عباد را بدو اصل مهمّ عرفان يزدان و عمل باوامر و احکام نازله از سماء مشيّت حضرت منّان مستند فرموده‌اند. فاقد اين دو اصل از حيات جاودانی بی‌نصيب و محروم است و عارف بيعمل مانند عامل بيعرفان در درگاه عظمت غير مقبول. بيانات الهيّه در باره اين مطلب که اهمّ مطالب محسوب بقدری است که احصای آن از عهده بيرون و اين خود برهانی متين بر اهمّيّت و عظمت اين موضوع است و در اينمقام بذکر قسمتی و نگارش شمّه‌ای از بيانات مبارکه می‌پردازد:از جمله در کتاب مستطاب اقدس (١) نازل قولهُ تعالی: "اِنَّ اوّلَ ما کتبَ اللّهُ

------------------------------------------------------------------------------

(١) کتاب مستطاب اقدس که شامل اوامر و احکام الهيّه است در عکّا از قلم مبارک نازل گرديده

و چون ذکر ذلّت و خسران ناپلئون سوم پادشاه فرانسه در ضمن بند ٨٦ مذکور شده و اينمطلب

در جنگ بين فرانسه و آلمان در سال ١٨٧٠ ميلادی مطابق پنجم جمادی الثانی سنه ١٢٨٧

بوقوع پيوست . نزول کتاب اقدس بايد در اواخر سال ١٢٨٧ يا اوائل سال ١٢٨٨ باشد

و محلّ نزول کتاب اقدس در بيت عبود بوده است ( مجلّد پنجم عالم بهائی )

ص ۴

علی العِبادِ عِرفانُ مَشرقِ وحيه و مطلع امره الّذی کان مقام نفسه فی عالَمِ الأمر و الخلقِ مَن فازَ به قد فاز بکلِّ الخيرِ و الّذی مُنِع انّه من اهل الضَّلال و لو يأتی بکلّ الأعمال (بند ١) اذا فُزْتُم بهذا المقام الاسنی و الأفق الأعلی ينبغی لکلِّ نفسٍ ان يتّبع ما اُمِرَ به من لدی المقصود لأنّهما معاً لا يُقبَل احدُهُما دونَ الآخَرِ هذا ما حَکَمَ به مطلعُ الألهام." (بند ١)

و در لوح فريدون ميفرمايند قوله تعالی: "بنام گوينده توانا اي فريدون الحمدللّه از

فضل ابهی به بحر ايمان فائز شدی و بافق اعلی توجّه نمودی ولکن محک الهی لم‌يزل و لايزال ما بين عباد بوده و خواهد بود و همچنين ميزان الهی در کلّ حين مشهود است بايد در کلّ احيان بحقّ جلّ و عزّ پناه برد و توفيق خواست تا مؤيدّ شود باستقامت بر آنچه ادراک نموده و عمل بآنچه در کتاب الهی نازل شده اگر نفسی در جميع عمر بعبادت مشغول شود و از صفاتيکه سبب ارتفاع امراللّه است محروم ماند آن عبادت حاصل ندارد

ص ۵
و ثمری نخواهد بخشيد"

و در لوح ديگر که ابتدای آن بجمله "ايمهاجر الی اللّه" شروع ميشود ميفرمايند قوله تعالی:

"بسا نفوس که خود را بحقّ نسبت ميدهند ولکن از حقّ بسی غافلند چه که نسبت بقول

تمام نشود و صادق نيايد البتّه هر دعويرا برهان بايد و هر ادعّا را حجّتی شايد. پس

کسانيکه خود را بحقّ منسوب ميدارند البتّه بايد آثار تقديس از فعلشان ظاهر شود و

نَضْرَه نعيم از وجهشان مشاهده گردد"
و در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"انّ الّذين نَکَثوا (١) عهد اللّه فی اوامره و نکصوا (٢) علی اعقابهم أولئِکَ من اهل الضّلال لدی الغنيّ المتعال (بند ٢) يا ملأ الأرض اعلَموا انّ اوامری سُرُج (٣) عِنايتی بين عبادی و مفاتيحُ رحمتی لبريّتی کذلک نُزّل الأمرُ من سَمآءِ مشيّةِ ربّکم مالِکِ

------------------------------------------------------------------------------

(١) نکث: عهد شکنی (٢) نکص: مراجعت برگشتن بحال اوّل (٣) سرج: جمع سراج بمعنی چراغها

ص ۶

الأديان. (بند ٣) لو يجدُ احدٌ حلاوَةَ البيانِ الّذی ظهر من فمِ مشيّةِ الرحمن لَيُنْفِق ما عندَه و لو يکونُ خزائنَ الأرض کُلَّها لِيُثبِتَ امراً من اوامرهِ المُشرِقةِ من افق العِناية و الألطاف. (بند ٣) و در لوح

ديگر که به بيان مبارک "جميع را بحکمت امر نموديم" شروع شده ميفرمايند قوله تعالی:

"بعد از عرفان مشرق وحی دو امر لازم يکی استقامت و ديگری اِتِّباع اوامر اللّه که در کتاب نازل شده طوبی للفائزين."

و در لوح تجلّيات نازل قوله تعالی:

" تجلّی اوّل .... ايمان باللّه و عرفان او تمام نشود مگر بتصديق آنچه از او ظاهر شده و همچنين

عمل بآنچه امر فرموده و در کتاب از قلم اعلی نازل گشته"

و در لوح مانکجی (١) نازل قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) مانکجی سرپرست زردشتيان ايران بود که از هندوستان در زمان ناصرالدّين شاه قاجار وارد ايران

شد و در بين راه در بغداد بحضور مبارک جمال قدم جلّ جلاله فائز گشت و در آغاز لوحش باين مطلب اشاره شده

قوله تعالی:

" سپاس دارای جهانرا که ديدار را در خاک تازی روزی فرمود. ديديم و گفتيم و شنيديم"

( بقيّه در ذيل صفحه بعد )
ص ٧

"ايمردمان گفتار را کردار بايد چه که گواه راستی گفتار کردار است و آن بی اين تشنگانرا سيراب ننمايد و کورانرا درهای بينائی نگشايد"

و در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد تکلّم لسانُ قدرتی فی جبروتِ عظمتی مخاطِباً لبريّتی اَنِ اعمَلوا حدودی حبّاً لجمالی طوبی لحبيب وجد عَرفَ المحبوب من هذه الکلمة الّتی فاحت منها نفحات الفضل علی شأن لا توصف بالاذکار (بند ٤) "لَعَمری من شَرِب رحيق الأنصاف من ايادِی الألطافِ انّه يطوف حول اوامری المشرقةِ من افق الأبداع." (بند ٤)

و نيز ميفرمايند قوله تعالی:

"بگو ای برادران باعمال خود را بيارائيد نه باقوال" ( کلمات مکنونه ) (١)

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل)

مرحوم ابوالفضائل گلپايگانی در رساله اسکندريّه باخلاق او بتفصيل اشاره نموده مراجعه شود

و در اين اوراق از تفصيل حالش صرف نظر شد.

(١) کلمات مکنونه بتصريح مرکز ميثاق جلّ ثنائه در سنه ١٢٧۴ هجری در بغداد از قلم جمال قدم جلّ

جلاله نازل شده و گراور خطّ مبارک مرکز ميثاق جلّ ثنائه که تصريح در اينمقام است در ورق اوّل

کلمات مکنونه که در مصر بطبع رسيده موجود است.
ص ٨
و در لوح رؤس ميفرمايند قوله تعالی:

"رأسُ الأيمان هو التَقَلّلُ فی القول و التکثّرُ فی العمل فمن کان اقوالهُ ازيَدَ مِن اعماله فاعلموا اَنَّ عدمه خيرٌ من وجوده و فنائه احسنُ من بقائه."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"اساس دين اللّه اکتساب کمالات است و استفاضه از فيوضات مقصد از ايمان و ايقان

تزيين حقايق انسانی بفيض کمالات ربّانی است اگر اين حصول نيابد حقيقت حرمان (١) است

و عذاب نيران. پس بهائيان بايد نظر باين امر دقيق نمايند که مانند ساير اديان بعربده

و هايُ و هوی و لفظ بيمعنی کفايت ننمايند بلکه بجميع شئون از خصائل و فضائل رحمانی در روش

و رفتار نفوس ربّانی قيام کنند و ثابت نمايند که بهائی حقيقی هستند نه لفظ بيمعنی و بهائی

اين است که شب و روز بکوشد تا در مراتب وجود ترقّی و صعود نمايد و نهايت آرزوی هر يک

اين باشد که نوعی روش و حرکت نمايد که جميع بشر از آن مستفيض و منّور گردند و نقطه نظرگاهش

همواره خُلق و خوی حقّ باشد و روش و سلوکش سبب ترقّيات نامتناهيه گردد بقدر قوّه

------------------------------------------------------------------------------

(١)حرمان : نااميدی
ص ٩

رحمت عالميان شود و بقدر استعداد موهبت عالم انسان گردد و چون باين مواهب موفّق

شود ميتوان گفت که بهائی است و الّا در اين دور مبارک که فخر قرون و اعصار است ايمان

عبارت از اقرار بوحدانيّت الهيّه نه بلکه قيام بجميع شئون و کمالات ايمان است"

حضرت وليّ امراللّه غصن ممتاز جلّت قدرته در لوح مبارک مورّخ شانزدهم اکتوبر سنه ١٩٢۵

ميلادی ميفرمايند قولهُ الأحلی: "معرفت مظهر ظهور اگر ثمر و نتيجه‌اش حُسن سلوک و تزکيه

اخلاق نباشد از نفوذ و تأثير محروم و نزد اهل دانش و ارباب بصيرت قابل اعتنا نبوده

و نيست. چه که اين معرفت معرفت حقيقی نه بلکه صرف توهّم و تقليد است. و همچنين حُسن نيّت

و صفای قلب و راستی و صداقت اگر چنانچه از نور شناسائی حقّ محجوب ماند و باقبال

بمظهر ظهورش فائز نگردد بالمآل از قوّه دافعه تأييد و امدادات روح القدس که يگانه دافع

هموم و کروب اينعالم ظلمانی است ممنوع و از تأثير دائمی و نتائج کلّيّه محروم. فتح و ظفر

در اين قرن انور نصيب مؤمن نيک رفتار است نه عالِمِ بدکردار مواعظ علماء

سوء که از مقصد دين غافلند و هنر و همّت اهل علم و تقوی که از عرفان معلوم محجوبند

ص ١٠

هر دو اثرات و نتائجش در حيّز ادنی محدود و فانی ولی ثمرات هِمَم عاليه هر مؤمن

پرهيزکار بی‌پايان و باقی چه که مستمدّ از روح نبّاض آئين حضرت بهاءاللّه است و بنفثات روح

القدس مؤيّد. اين است شرط وفا اين است سرّ تبليغ امر بها"

بيانات الهيّه که در اينخصوص نازل شده بيشمار و احصای آن از حوصله مقام بيرون است.

ص ١١
باب اوّل
در نماز مشتمل بر سيزده فصل
فصل اوّل - در وجوب نماز

جمال مبارک در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد فُرض عليکم الصّلوةُ و الصّومُ من اوّل البلوغ امراً من لَدی اللّهِ ربِّکم و ربِّ آبائکمُ الأوّلين." (بند ۱۰)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مبارکی که باين جمله شروع ميشود "ای بنده جمال قدم

زبان بشکرانه اسم اعظم بگشا" ميفرمايند قوله الأحلی:

"صلوة اُسِّ اساس امر الهی است و سبب روح و حيات قلوب رحمانی

ص ١٢

اگر جميع احزان احاطه نمايد چون بمناجات در صلوة مشغول گرديم کلّ غُموم زائل و روح

و ريحان حاصل گردد حالتی دست دهد که وصف نتوانم و تعبير ندانم و چون در کمال تنبّه و خضوع

و خشوع در نماز بين يَدَيِ اللّه قيام نمائيم و مناجات صلوة را بکمال رقَّتْ تلاوت نمائيم

حلاوتی در مذاق حاصل گردد که جميع وجود حيات ابديّه حاصل کنند و البهآء علی

اهل البهآء الّذين يَجرُونَ احکام اللّهِ و يَعبُدُون ربّهم بِالغُدوِّ (١) و الآصال. ع‌ع"

و در لوح ميان دو آب ميرزا حسين برادر حضرت شهيد (٢) ميفرمايند:

"هواللّه ای ثابت بر پيمان .... صلوة و صيام از اعظم فرائض اين دور

مقدّس است اگر نفسی تأويل نمايد و تهاون (٣) کند البتّه از چنين نفوس احتراز لازم و

الّا فتور عظيم در دين اللّه حاصل گردد. بايد حِصن حصين امرالله را از سهام بغض و کين

------------------------------------------------------------------------------

(١) غدوّ: صبحگاه (٢) مقصود از شهيد جناب عليمحمّد ورقا پسر حاجی ملاّ مهدی است که با فرزند ارجمندش

حضرت روح اللّه در سنه ١٣١٣ هجری در طهران بدست حاجب الدّوله مراغه شهيد شدند. شرح شهادت

ايشانرا جناب حاجی در کتاب بهجة الصدور و جناب ميرزا حسين زنجانی که با حضرت ورقا هم زنجير بوده است

در ضمن تاريخ حيات خود بتفصيل مرقوم داشته‌اند (٣) تهاون: سستی

ص ١٣

چنين اشخاص محافظه نمود و الّا بکلّی اساس دين الهی منهدم گردد. البتّه صد البتّه که اگر

رائحه آن کلمه که از ذکرش خجلت ميکشم و بخدا پناه ميبرم از کسی استشمام نمائيد بکلّی احتراز

کنيد. جمالمبارک از چنين شخص بيزار و حضرت اعلی در کنار و عبدالبهاء را عدُوّ خونخوار است.

جميع احبّا را با خبر کنيد تا در حذر باشند و عليک التّحيّة و الثّناء. ع‌ع"

و بيکی از جريده نگاران ميفرمايند:

"ای يار روحانی مناجات و صلوة فرض و واجب است و از انسان هيچ عذری

مقبول نه مگر آنکه مختلّ العقل يا دچار موانعی فوق العاده باشد" (مکاتيب سوّم)

و در لوح ابن اصدق ميفرمايند قولهُ تعالی:

"اعظم امور اجراء احکام عبادتيّه الهيّه از قبيل صلوة و صوم باتمّ قُوی دلالت

فرمائيد ... قلب انسان جز بعبادت رحمن مطمئن نگردد و روح انسان جز بذکر

يزدان مُستبشِر (١) نشود. قوّت عبادت بمنزله جَناح است روح انسانيرا از حضيض ادنی

------------------------------------------------------------------------------

(١) مستبشر: مسرور
ص ١۴

بملکوت ابهی عروج دهد و کينونات بشريّه را صفا و لطافت بخشد و مقصود جز باين وسيله حاصل نشود"

از اين قبيل بيانات مبارکه بسيار و اگر نوشته شود اين دفتر مفصّل گردد.

فصل دوّم - در سنّ بلوغ

در رساله سؤال و جواب مذکور است "سؤال از بلوغ در تکاليف شرعيّه

جواب - بلوغ در سال پانزده است. نساء و رجال در اينمقام يکسانست."

فصل سوّم - در وضو و ترتيب آن جمال قدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

" قد کُتِبَ لمن دان باللّه الدَّيّانِ ان يَغسِلَ فيکلّ يوم يديه ثمَّ وجهه ... " الی قوله تعالی" کذلک توضّاوُا

للصّلوة امراً من لَدی اللّهِ الواحد المختار." (بند ۱۸)

ص ١۵

در حين شستن دست بايد اين آيه را تلاوت کرد قولهُ تعالی:

"الهی قوّ يَديْ لتأخُذَ کتابَکَ باستقامة لا تمنَعُها جنودُ العالَمِ

ثمَّ احفَظْها عن التّصرُفِ فيما لم يدخُل فيمِلکِها انّک انت المقتدرُ القدير."

و در وقت شستن صورت بايد تلاوت کرد:

" ايربِّ وجّهت وجهی اليک نوّرهُ بانوار وجهِکَ ثمَّ احفَظهُ عن التّوَجُّهِ الی غيرک" (لوح صلوة)

در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در باب وضو اگر شخصی مثلاً بحمام رود و تمام بدن را بشويد باز وضو بايد گرفت يا نه؟

جواب – در هر حال بايد حکم وضو را مجری دارد "

"سؤال - هر گاه لاجل امر آخر وضو گرفته باشد و وقت صلوة مصادف شود همان وضو کافيست يا تجديد لازم؟

ص ١۶
جواب - همان وضو کافيست تجديد لازم نه.

"سؤال - وضوی بامداد در زوال (١) مجری است و کذا وضوی زوال از برای اصيل (٢) يا نه؟

جواب –وضو مربوط بنماز است در هر صلوة بايد تجديد شود."

"سؤال - در زوال که وقت دو نماز است يکی شهادت حين زوال و يکی نماز ديگر که در زوال و بکور

(٣) و آصال (٤) بايد کرده شود اينهم دو وضو لازم دارد و يا اينکه در اينمورد بخصوص يک وضو کافيست؟

جواب – تجديد لازم نه."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب مير علی اصغر اسکوئی فريدی ميفرمايند

قوله تعالی: "وضو قبل از وقت صلوة و حين حلول وقت هر دو مقبول

تجديد لازم ندارد مگر آنکه وضو زائل گردد زيرا اتصّال وضو بصلوة بدون فاصله شرط نه.

بين وضو و صلوة اگر فاصله واقع گردد صلوة جائز."

----------------------------------------------------------------------------

(١) زوال: هنگام ظهر (٢) اصيل: وقت غروب (٣) بکور: صبح زود (۴) آصال: شامگاهان جمع اصيل

ص ١٧

فصل چهارم جمال قدم جلّ جلاله ميفرمايند قولهُ تعالی:

"مَنْ لم يجِدِ المآءَ يذکر خمس مرّاتٍ بسم اللّهُ الأطهر الاطهر ثمَّ يشرع

فی العمل هذا ما حَکمَ به مولی العالَمين." (کتاب اقدس بند ۱۰)

در صورتيکه آب يافت نشود يا استعمال آن مضرّ باشد بايد ذکر مزبور را بجای وضو بگويند.

در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در باب وضو من لم يجد المآء يذکر خمس مرّات "بسم اللّه الأطهر

الأطهر" در شدّت سرما يا جراحت يد (١) و وجه (٢) خواندن ذکر جائز است يا نه؟

جواب - در شدّت سرما بآب گرم و در وجود جراحت يد و وجه و مانع آخر از قبيل اوجاع (٣)

که استعمال آب مضرّ باشد ذکر معهود را بَدَل وضو تلاوت نمايند."

فصل پنجم جمال قدم جلّ جلاله در لوح بشارت عظمی راجع باوقات صلوة ثلاثه فرموده‌اند

قولهُ تعالی: "اوّل هر هنگام و هر وقت که انسان در خود حالت اقبال و خضوع

----------------------------------------------------------------------------

(١) يد: دست (٢) وجه: صورت (٣) اوجاع: دردها
ص ١٨

مشاهده نمايد بعمل آرد و ثانی در بامداد و حين زوال و اصيل و ثالث از زوال بزوال."

و در رساله سؤال و جواب نازل قولهُ تعالی:
"سؤال از تعيين بکور و زوال و اصيل

جواب - حين اشراق الشّمس و الزّوال و الغروب و مهلت صلوة صبح الی زوال و من

الزّوال الی الغروب و من الغروب الی ساعتين الامر بيد اللّه صاحب الامر."

حضرت عبدالبهاء در لوح معاون التّجار (١) نراقی ميفرمايند قوله الأحلی:

"ادای صلوة من الطّلوع الی الزّوال مقصد از طلوع فجر است ولی بيفکران گمان

کنند که طلوع آفتاب است و حال آنکه ميفرمايند طوبی لمن توجّه الی مشرق الأذکار فی الأسحار."

و در لوح مير علی اصغر اسکوئی فريدی ميفرمايند قوله تعالی:

----------------------------------------------------------------------------

(١) جناب فضل‌اللّه معاون التّجار نراقی که بشهادت کبری فائز شد از شهداء دورهمرکز ميثاق

جلّ ثنائه است. برای تفصيل بتاريخ امر مراجعه شود. مدفن و مشهدش در سينقان نزديک نراق و سال

شهادتش ١٣٣٧ هجری است و قبرش در محلّی معروف بمصلّی است (تاريخچه نراق تأليف فروغی)

ص ١٩
"صلوة قبل از آفتاب جائز."
فصل ششم - در تعيين اوقات نماز در آفاق غير معتدله
جمال قدم جلّ جلاله ميفرمايند قوله تعالی:

"و البلدانُ الّتی طالت فيها اللّيالی و الأيّام فَلْيُصَلّوُا بالسّاعاتِ و المشاخصِ الّتی منها تَحدَّدَتِ الأوقات انّه لهو المُبيّن الحکيم." (کتاب اقدس بند ۱۰)

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در تعيين وقت اتّکال (١) بساعت جايز است يا نه؟

جواب - اتّکال بساعت جايز است."
فصل هفتم - در قبله
در کتاب اقدس نازل قولهُ تعالی:

"و اذا اردتم الصّلوةَ وَلُّوا وجوهَکم شطرِيَ الأقدسَ المقامَ المقدّسَ

------------------------------------------------------------------------------

(١) اتّکال: اعتماد کردن
ص ٢٠

الّذی جعله اللّه مطاف الملأ الأعلی و مُقبَلَ اَهلِ مدائن البقاء و مصدر الأمر لمن فی الأرضين و السّموات " (بند ٦)

"و عند غروب شمس الحقيقة و التّبيان المقرّ الّذی قدّرناه لکم انّه لهو العزيز العلّام." (بند ٦)

و در لوح محمّد قبل علی که مطلعش باين بيان مبارک آغاز شده "عريضه‌ات بلسان عرب

در ساحت اقدس عرض شد" ميفرمايند قوله تعالی:

"اينکه در باره قبله سؤال نمودی .... مادام که شمس مشرق و لائح است توجّه باو مقبول

بوده و خواهد بود و از بعد هم قرار فرموده."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قولهُ جلّ ثنائه:

"در خصوص محلّ توجّه مرقوم نموده بوديد بنصّ قاطع الهی محلّ توجّه مطاف ملأ اعلی و آستان

مقدّس کبرياء روحی و ذاتی و کينونتی لترابه الفداء و جز بآن عتبه (١) مقدّسه توجّه جائز نه.

----------------------------------------------------------------------------

(١) عتبه: درگاه
ص ٢١

ايّاک ايّاک (١) ان تتوجّه الی غيره و محلّ توجّه اينعبد آن مقام منزّه مقدّس است.

لَعَمری انّه لمسجدی الاقصی و سدرتی المنتهی و جنّتی العليا و مقصدی الأعلی و البهآء عليک. ع‌ع "

فصل هشتم - در صورت صلوة و برخی از فروع مربوطه بآن در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد فصّلنا الصّلوةَ فی ورقةٍ اخری طوبی لمن عمل بما اُمر به من لدن مالک الرّقاب." (بند ۸)

و در لوح جوان روحانی دُرُخشی (٢) ميفرمايند قوله تعالی:

"اينکه در باره صلوة ذکر نمودند ... صلوة جديده که بعد نازل کبير آن معلّق است

باوقاتيکه انسان در نفس خود حالتی مشاهده نمايد فی‏الحقيقه بشأنی نازل شده لو تُلقی

------------------------------------------------------------------------------

(١) ايّاک ايّاک: مبادا مبادا (٢) درخشی: بضمّ اوّل و ثانی از مضافات قاين خراسان است و جوان

روحانی و کهل روحانی از احبّاء قديم آن سامانند که در تاريخ امر ذکر آنان موجود است

ص ٢٢

علی الصّخره (١) لتتحرّک و تنطق و علی الجبل لِيَمُرُّ و يجری طوبی لمن قرء و کان من العاملين و هر يک قرائت شود کافيست."

در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در ورقه صلوة سه صلوة نازل آيا هر سه واجب است يا نه؟

جواب - عمل يکی از اين صلوة ثلاث واجب هر کدام معمول رود کافيست."

"سؤال - در صلوة مبسوطه که فرمايش رفته بايستند مقبلاً الی اللّه چنين مينمايد که قبله لازم نباشد چنين است يا نه؟

جواب - مقصود قبله است."

"سؤال - صلوة ثالث را نشسته بايد بجا آورد يا ايستاده؟

جواب - القيام مع الخضوع اولی و احبّ "

"سؤال - صلوة اولی را که ميفرمايد هر هنگام و هر وقت که انسان در خود حالت اقبال

------------------------------------------------------------------------------

(١) صخره: تخته سنگ
ص ٢٣

و خضوع مشاهده نمايد بعمل آرد در شب و روزی يکبار يا ازمنه ديگر حکمش چگونه است؟

جواب - در شب و روزی يکبار کافيست هذا ما نطق به لسانُ الأمر"

مرکز ميثاق جلّ ثنائه در لوح معاون التّجار نراقی ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"ادای صلوة کبير روزی يکمرتبه کافی و هر نفسيکه اين صلوة بگذارد از ادای صلوة وسطی و صغری معاف است"

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در توقيع استوار ربّانی ارض بابل (مازندران)

ميفرمايند: "در موقع تلاوت آيات و نماز جايز بودن سر برهنگی را سؤال نموده بوديد فرمودند

از منهيات محسوب نه ولی در بين اهل شرق محبوب و مستحسن نيست"

و در لوح جناب نعمت اللّه علائی مورّخّه ١۵ شهر المشيّة ٩٢، ١١ اکتوبر ١٩٣۵ميفرمايند

" آنچه راجع بتلاوت آخر نماز سؤال نموده بوديد که امر است بنشينند و بخوانند آيا روی

صندلی ميتوان نشست يا خير فرمودند بنويس جلوس بر کرسی جائز ولی نشستن روی زمين

احسن و اولی" و در توقيع اينعبد نگارنده اوراق مورّخّ ششم شهرالقدرة سنه ٩٠

ص ٢۴
٩ نومبر سنه ١٩٣٣ ميفرمايند قوله الأحلی:

"در خصوص بيان مبارک در سوره صلوة "قد اظهر مشرق الظّهور" آيا لفظ مشرق

بصيغه اسم مکان يا بصيغه اسم فاعل است؟ فرمودند کلمه مشرق بصيغه اسم مکان بايد قرائت

شود. و اينکه معروض داشته بوديد در صلوة حين زوال در نسخه‌ها در بيان مبارک فرق

و تفاوت است فرمودند اصل آيه که بخطّ مرحوم زين المقرّبين است از اين قرار "اشهد

فيهذا الحين بعجزی و قوّتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنائک"

صورت نماز صغير و وسطی بقرار ذيل است: ( صلوة صغير اين است )

" اشهد يا الهی بانّک خلقتنی لعِرفانک و عبادتک اشهد فيهذا الحين بعجزی و قوّتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنائک لا اله الّا انت المهيمن القيّوم"

(صلوة وسطی اين است)

" و من اراد ان يُصَلّی له ان يغسِلَ يديه و فی حين الغسل يقول:

ص ٢۵

"الهی قوّ يدی لتأخذ کتابک باستقامة لا تمنعها جنود العالم ثمَّ احفظها عن التّصرف فيما لم يدخل فی مِلکِها انّک انت المقتدر

القدير" (و فی حين غسل الوجه يقول) "ايربّ وجّهت وجهی اليک نوّره بانوار وجهک ثمَّ احفظه عن التّوجّه الی غيرک"

(و بعد له ان يقوم متوجّهاً الی القبله و يقول) "شهد اللّه انّه لا اله الّا هو له الأمر و الخلق قد اظهر مشرق الظّهور و مکلّم الطّور الّذی به

انار الأفق الأعلی و نطقت سدرة المنتهی و ارتفع النّداء بين الأرض و السّمآء قد اتی المالک الملک و الملکوت و العزّة و الجبروت لِلّهِ مولی الوری و مالک العرش و الثّری" (ثمَّ يرکع و يقول)

"سبحانک عن ذکری و ذکر دونی و وصفی و وصف من فی السّموات و الأرضين" (ثمَّ يقوم للقنوت و يقول) "يا الهی لا تخيّب (١) من تشبّث

------------------------------------------------------------------------------

(١) لا تخيّب: نا اميد مفرما
ص ٢۶

بانامل الرّجآء باذيال رحمتک و فضلک يا ارحم الرّاحمين" (ثمَّ يقعد و يقول) "اشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و بانّک انت اللّه لا اله الّا

انت قد اظهرت امرک و وفيت بعهدک و فتحت باب فضلک علی من فی السّموات و الأرضين و الصّلوة و السّلام و التّکبير و البهآء علی اوليائک الّذين ما مَنَعَتْهُمْ شؤونات الخلق عن الاقبال اليک و انفقوا ما عندهم رجآء ما عندک انّک انت الغفور الکريم"

اگر نفسی مقام آيه کبيره "شهد اللّه انّه لا اله الّا هو المهيمن القيّوم" قرائت نمايد کافيست.

فصل نهم - در سجود
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد اذن اللّه لکم السّجود علی کلّشیء طاهر و رفعنا عنه حکم الحدّ

ص ٢٧

فی الکتاب انّ اللّه يعلم و انتم لا تعلمون." (بند ۱۰)

فصل دهم - در اينکه موی و استخوان حيوان حرام گوشت اگر همراه نماز گزار باشد مبطل صلوة نيست

در کتاب اقدس از قلم اعلی جلّ جلاله نازل:

"لا يُبطِل الشَّعر صلوتکم و لا ما مُنع عن الروح مثلُ العِظام و غيرها البسوا السّمّور کما تلبسون الخَزَّ و السِّنجاب و ما دونهما انّه ما نُهِی فی الفرقان و لکن اشتبه علی العلماء انّه لهو العزيز العلّام." (بند ۹)

فصل يازدهم - در قضای نمازيکه فوت شود
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و لکم و لهنّ فی الأسفار اذا نَزَلتم و استرحتم المقام الأمن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة و اذکروا فيها سبحان اللّه ذی العظمة

ص ٢٨

و الأجلال و الموهبة و الأفضال و الّذی عجز يقول سبحان الله انّه يکفيه بالحقّ انّه لهو الکافی الباقی الغفور الرّحيم." (بند ١٤) "و بعد اتمام السّجود لکم و لهنّ ان تقعدوا علی هيکل التّوحيد و تقولوا ثمانی عشرة مرّة سبحان اللّه ذی الملک و الملکوت کذلک يُبَيِّن اللّه سُبُلَ الحقّ و الهُدی و انّهَا انْتَهَتْ الی سبيل واحد و هو هذا الصّراط المستقيم" (بند ۱۴)

و در رساله سؤال و جواب نازل شده:

"سؤال - از آيه مبارکه "فی‏الأسفار اذا نزلتم و استرحتم المقام الأمن مکان کلّ صلوة سجدة واحدة

جواب - اين سجده قضای نمازيست که در اثنای حرکت و مواقع نا امن فوت شده و

اگر در وقت نمازی در جای امن مستريح باشد بايد همان نماز موقوت (١) را بجای آورد

------------------------------------------------------------------------------

(١) موقوت: دارای وقت معيّن و محدود
ص ٢٩

و اينحکم که در قضا نازل در سفر و حضر هر دو يکسانست."

"سؤال - از آيه مبارکه "و فی الأسفار اذا نزلتم ..." قضای نمازيست که بعلّت عدم

امنيّت فوت شده يا بکلّی در سفر صلوة ساقط است و سجده بجای آنست؟

جواب - اگر وقت صلوة برسد و امنيّت نباشد بعد از وصول بمکان امن هر قدر فوت شده بجای هر يک يکبار سجده نمايد و بعد از سجده اخير بر هيکل توحيد نشسته ذکر معهود را قرائت نمايد. در سفر اگر موقع امن باشد صلوة ساقط نه."

"سؤال - پس از نزول و استراحت هرگاه وقت صلوة باشد صلوة معيّن است و يا بايد در عوض صلوة سجده نمايد؟

جواب - جز در مواقع نا امن ترک صلوة جايز نه."

"سؤال - هر گاه سجده صلوة فائته متعدّد باشد تعدّد ذکر بعد از سجده لازم است يا نه؟

جواب - بعد از سجده اخيره خواندن ذکر معهود کافيست بتعدّد سجده تعدّد ذکر لازم نه."

"سؤال - در حضر اگر صلوة فوت شود عوض فائته سجده لازم است يا نه؟

ص ٣٠

جواب - در جواب سؤالات قبل مرقوم اينحکم که در قضا نازل در سفر و حضر هر دو يکسانست"

فصل دوازدهم - در جواز اعراب کردن سوره صلوة

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"تعليم صلوة که صحيح بخوانند لازم است لهذا اعراب جايز "

فصل سيزدهم - در اينکه صلوة جماعت حرام است مگر در نماز ميّت

در کتاب اقدس از قلم اعلی نازل قوله تعالی:

"کُتب عليکم الصّلوةُ فُرادی قد رُفِعَ حکم الجماعةُ الّا فی صلوة الميّت انّه لهو الآمر الحکيم." (بند ۱۲) برای تفصيل صلوة ميّت بباب احکام ميّت مراجعه شود.

تبصره اولی - در کتاب اقدس (بند ٦) نماز را نه رکعت معيّن فرموده‌اند قوله

تعالی: "قد کُتِب عليکم الصَّلوةُ تِسْعَ رکعاتٍ لِلّهِ مُنزل الآيات حين الزّوال و فی البُکور و الآصال و عفونا عدّةً اخری امراً

ص ٣١
فی کتاب اللّه انّه لهو الآمر المقتدر المختار."
در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در کتاب اقدس صلوة نه رکعت نازل که در زوال و بکور و اصيل معمول رود

و اين لوح صلوة مخالف آن به نظر آمده.

جواب - آنچه در کتاب اقدس نازل صلوة ديگر است ولکن نظر بحکمت در سنين قبل

بعضی احکام کتاب اقدس که از جمله آن صلوة است در ورقه اخری مرقوم و آنورقه

مع آثار مبارکه بجهت حفظ و ابقای آن بجهتی از جهات ارسال شده بود و بعد اين صلوة ثلاث نازل"

و در لوح جوان روحانی دُرُخشی ميفرمايند قوله تعالی:

"اينکه در باره صلوة ذکر نمودند صلوتيکه حکمش در کتاب اقدس نازل شده مع آثار زيادی

از سجن بمقرّ ديگر ارسال گشته و صلوة جديده که بعد نازل کبير آن معلّق است باوقاتيکه

انسان در نفس خود حالتی مشاهده نمايد .. " الخ
ص ٣٢
و در لوح بشارت عظمی نازل قوله تعالی:

"بشارت عظمی آنکه در ايّامی که احکام از سمآء مشيّت مولی الانام نازل بعضی ارسال شد

و بعضی حسب الامر از کتاب اخذ شد. از جمله صلوة بود تا در اين حين امام وجه حاضر.

تَوجَّه الی وجه المحبوب و قال انّا اردنا ان نمنّ علی عليٍّ قبل اکبر عليه بهائی ..." الخ

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب مير علی اصغر اسکوئی فريدی ميفرمايند

قوله تعالی: "ای ثابت بر پيمان در خصوص صلوة تسع رکعات سؤال

فرموده‌ايد آن صلوة با کتبی از آثار در دست ناقضان گرفتار تا کی حضرت

پروردگار آن يوسف رحمانيرا از چاه تاريک و تار بدر آرد اِنَّ فيهذا

لحزنٌ عظيم لعبدالبهاء منحصر بآن نه جميع امانات اينعبد را مرکز نقض

سرقت نموده جميع احبّا در ارض اقدس مطّلع بر آن تاللّه اِنَّ عبدالبهاء

يَبکی دَماً من هذه المصيبة العظمی و يتأجّج فی قلبه نار

ص ٣٣

الجوی (١) بين الضّلوع (٢) و الأحشاء (٣) و انّ فيهذا لحکمةً بالغةً فسوف

يُظهِرُها اللّهُ للاحبّاء. امّا صلوة‌های ثلاثه ديگر نيز ناسخ است هر يک معمول گردد

مقبول شود و صلوة قبل از آفتاب جائز و عليک التّحيّة و الثّناء. ع‌ع

(مقصود از بيان مبارک عفونا عدّة اخری بقيّه رکعات صلوة بيانست

زيرا در بيان صلوة نوزده رکعت نازل شده)

------------------------------------------------------------------------------

(١) نار الجوی: آتش هجران و فرقت (٢) ضلوع: جمع ضلع بمعنی دنده‌های پهلو (٣) احشاء: اعضاء درون شکم

ص ٣۴
باب دوم
در روزه
مشتمل بر (٦) فصل
فصل اوّل - در وجوب روزه

جمال قدم جلّ سلطانه در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"يا قلمَ الأعلی قل يا ملأ الأنشاء قد کتبنا عليکم الصّيامَ ايّاماً

معدوداتٍ و جعلنا النّيروزَ عيداً لکم بعد اکمالها کذلک

اضائت شمس البيان من افق الکتاب من لدُنْ مالک المبدأ و المآب" (بند ۱۶)

ص ٣۵

بيانات مبارکه در خصوص صيام که در ضمن صلوة و اهمّيّت آن نازل در قبل در آغاز

باب اوّل همين قسمت ذکر شد مراجعه شود.
و در لوح ديگر از قلم قدم نازل قوله تبارک و تعالی:

"يا محمّد عليک بهائی و عِنايتی ايّام صيام است و از قبل بشهر اللّه

موسوم از حقّ ميطلبيم کلّ را مؤيّد فرمايد بآنچه در کتاب از قلم اعلی نازل شده."

و نيز در کتاب اقدس بعد از ذکر بعضی از احکام صيام ميفرمايند قوله تعالی:

"هذه حدودُ اللّه الّتی رُقِمَت من القلم الأعلی فی الزُّبُر و الألواح

تَمسَّکوُا باوامر الله و احکامِه و لا تکونوا من الّذين

اخذوا اصولَ انفسِهم و نبذوا اصولَ اللّهِ ورائَهم بمَا اتَّبعُوا الظّنونَ و الأوهامَ." (بند ۱۷)

و در لوح مبارکی که مطلعش باين بيان الهی آغاز شده "يا احمد اسمع النّداء

من شطر الکبرياء" ميفرمايند قوله تعالی:
ص٣۶

"حکم صوم قد انزله اللّهُ فی کتابه الأقدسِ لا ريب فيه انّه نُزِّلَ من لَدُن عليمٍ حکيمٍ."

فصل ثانی - در ميقات صيام
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و اذا تمّتْ ايّامُ الإِعطاء قبل الأمساکِ فَلْيَدْخُلُنَّ فی الصّيام کذلک حکم مولی الأنام." (بند ۱۶)

تبصره ١ بنصّ مبارک فوق شهر العلاء ماه روزه است و آن ماه

نوزدهم از شهر بهائی است چون ماه هجدهم خاتمه يابد پس از آن بنصّ مبارک

ايّام‌ها و اعطاء شروع ميشود و از آغاز ماه نوزدهم (شهر العلاء) بايد صائم

شد. در لوح حاجی کاظم نسّاج از قلم عظمت جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"يا احبّائی اَنِ اعْمَلوا بما اُمِرتم به فی الکتاب قد کُتِبَ لکم

الصيامُ فی شهر العلاء صوموا لوجه ربّکم العزيزِ المتعالِ."

ص ٣٧

و در لوح "يا احمد اسمع النداء من شطر الکبرياء" از قلم جمال قدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"يا احمد عليک بهائی ذکر صوم و صلوة مجدّد ميشود تا معلوم و واضح گردد

صوم بيان لدی الرّحمن بطراز قبول فائز و در کتاب اقدس حکمش نازل.

و اما الصلوةُ انّها نُزِلت من قلمی الأعلی علی شأنٍ تَشْتَعِلُ به الصّدور و تنجذِبُ به الأفئدة و العقول."

تبصره ٢ - چون ذکر ايّام هاء در کتاب الهی مقرون بذکر صيام وارد شده

بنا بر اين در ذيل اين تبصره بايّام هاء و سال و ماه اين امر بديع اشاره کرده

سپس بنگارش باقی احکام صوم ميپردازد. در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"انّ عِدّةَ الشّهور عند اللّه تسعة عشر شهراً فی کتاب اللّه قد

زُيِّنَ اوّلُها بهذا الأسمِ المُهيمَنِ علی العالمين." (بند ۱۲۷)

مطابق نصّ صريح حضرت اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی سال مرکّب از ١٩ ماه و هر

ص ٣٨

ماه عبارت از نوزده روز است. قوله تعالی: در باب ثالث از واحد خامس

کتاب بيان " خداوند عالم خلق فرموده کلّ سنين را بامر خود و از ظهور بيان قرار داده

عدد هر سنين را عدد کلّشیء و آنرا نوزده شهر قرار داده و هر شهر را نوزده روز

فرموده .... شهر اوّل را بهاء و آخر را علاء ناميده."

اسامی شهور و ايّام را حضرت اعلی جلّ اسمه الاعلی مطابق اسماء الهی که در دعای سحر

شيعيان اماميّه نازل شده مقرّر فرموده‌اند و عنوان آن دعا اين است: "اللّهمّ

انّی اسئلک من بهائک بابهاه و کلّ بهائک بهی .." الخ

اسم آخر شهور که در ايندعا ذکر شده علاء است و اسم اوّل بهاء و ساير اسامی

نيز مطابق اسامی ايّام و شهور امريست ولکن در شريعت بيان محلّ و مقام

ايّام زائده بر ايّامِ سالِ امری معيّن نشده بود تا آنکه حکم آن از قلم جمال قدم جلّ ثنائه

در کتاب اقدس نازل شد قوله تعالی:

"و اجعلوا الأيّامَ الزّائدَةَ عن الشهُور قبلَ شهر الصيام انّا جعلناها

ص ٣٩

مظاهر الهاء بين اللّيالی و الأيّام لذا ما تَحَدَّدَتْ بحُدودِ

السَّنَةِ و الشُّهُور ينبغی لأهل البهآء اَن يُطعِموا فيها اَنْفُسَهُم و

ذوی القُرْبی ثمَّ الفقرآء و المساکين وَ يُهَلِّلُنَّ وَ يُکَبِّرُنَّ و يُسَبِّحُنَّ

وَ يُمَجِّدُنَ رَبَّهُمْ بالفَرَح وَ الأنبساطِ" (بند ١٦)

و در لوحی نازل:

"و سال هم نوزده ماه مقرّر و هر ماه نوزده روز که عدّه جميع ٣۶١ روز ميشود.

و چون ايّام شمسی ٣۶۵ روز و بعضی سالها ٣۶۶ روز است پنج يوم زائده و کسر را

که مظاهر هاء و ايّام عطاء است و قبل از امساک مقرّر فرموده‌اند بايد قبل از شهر

صيام قرار داد و ماه صيام ماه آخر است و روز نوروز روز عيد ...".

و اسامی نوزده ماه را باين نحو مقرّر فرموده‌اند ماه اوّل شهر البهآء دوّم شهر

الجلال سوّم شهر الجمال چهارم شهر العظمة پنجم شهر النّور ششم شهر

الرّحمة هفتم شهر الکلمات هشتم شهر الکمال نهم شهر الاسماء دهم

ص ۴٠

شهر العزّة يازدهم شهر المشيّة دوازدهم شهر العلم سيزدهم شهر القدرة

چهاردهم شهر القول پانزدهم شهر المسائل شانزدهم شهر الشّرف هفدهم

شهر السّلطان هجدهم شهر الملک نوزدهم شهر العلاء و اين نوزده

اسم اللّه اسامی ايّام هر ماه از ابتدا تا يوم نوزدهم اطلاق ميشود مثلاً يوم

اوّل هر ماه يوم البهآء، دوّم يوم الجلال، سوّم يوم الجمال بهمين نحو تا آخر و

اسامی ايّام هفته را نيز از اسماء اللّه تعيين فرموده‌اند مثلاً شنبه يوم الجلال،

يکشنبه يوم الجمال، دوشنبه يوم الکمال، سه‌شنبه يوم الفضال، چهارشنبه

يوم العدال، پنجشنبه يوم الاستجلال جمعه يوم الاستقلال و بدء سنه از سنه

اوّل ظهور است از واحد اوّل از اوّل تعداد نموده تا بنوزده که يکواحد است

منتهی شود ثانياً واحد ديگر کذا ثالثاً الی ما لانهايه ولی در تعداد سنه از اوّل

و دوّم و سوّم الی عدد واحد او ازيد تعداد ذکر واحد اوّل و ثانی و ثالث

الی اَيِّ عدد يُعَدُّ بايد ذکر شود تا واحد منتهی نشده مرقوم ميشود سنه اوّل يا دوّم

ص ۴١

يا سيّم از واحد اوّل و چون نوزده تمام شد سنه اوّل يا چهارم يا نهم مثلاً از واحد

ثانی و يا ثالث و يا رابع الی ما لانهايه مرقوم ميگردد." (١)

------------------------------------------------------------------------------

(١) در جلد سوّم عالم بهائی منطبعه امريکا راجع بسنه ١٩٣٠ - ١٩٢٨ صفحه ١٣۵ نيز اين

مطالب بتفصيل مرقوم و از نوشتجات نبيل زرندی ( که در سال ١٣١٠ هجری خود را غرق کرد

و تاريخ غرق خود را با کلمه غريق مطابق ساخت و شرح حالش بقلم خود او در تاريخ نبيل انگليسی

که هيکل مبارک ترجمه فرموده‌اند در صفحه ۴٣۴ مسطور است) استخراج شده و در آن برای

تعيين سنين هر واحد هر سالی از واحد باسمی که عددش با آن مطابق است موسوم

گرديده و اسامی مزبور بقرار ذيل است . ١ الف ٢ باء ٣ اب۴ دال

۵ باب ۶ واو ٧ ابد ٨ جاد ٩ بهاء ١٠ حبّ ١١ بهّاج ١٢ جواب

١٣ احد ١۴ وهّاب ١۵ وداد ١۶ بدی ١٧ بهی ١٨ ابهی ١٩ واحد

و نوزده قرن بديع عبارت از يک کلّشیء و هر قرن عبارت از نوزده سال است و چون

واحد اوّل تمام شود بواحد ثانی شروع کرده و همچنين الی ما لانهايه و چون يک دور بآخر رسيد

از آن بکلّشیء تعبير کنند بقيد اوّل يا دوّم الی ما لانهايه. فی المثل تاريخ اين روز که اينعبد

بنگارش اين اوراق مشغول است بقرار ذيل است يوم الجلال يوم المسائل

من شهر العلاء من سنة الواو من الواحد السّادس من کلّشیء

الأوّل يعنی روز شنبه پانزدهم شهر العلاء سال ١٠١ تاريخ بديع

ص ۴٢

و ايّام الهاء چنانچه ذکر شد قبل از ايّام صيام گرفته ميشود.

جمال مبارک جلّ جلاله در لوح خليل (١) که از کتاب هياکل سؤال کرده ميفرمايند قوله تعالی:

"و امّا ما سئلت فی الأيام انّا جعلناها مظاهر الهاء فی ملکوت الأنشاء

لذا ما تَحَدَدَتْ بحدود السّنة و الشّهور ينبغی لمن فی البيان ان

يُطعِموا فيها انفُسهم ثمَّ الفقراء و المساکين و يُهلِّلوا و يُکبّرُوا

و يسّبحُوا و يُمجّدوا ربَّهم بالفرح و الأنبساط و اذا تمّت الأيّامُ يدخُلُنَّ فی الصّيام کذلک حکم مولی الأنام."

"اين ايّام بسط قبل از قبض و اعطاء قبل از امساک است لذا بايد کلّ بکمال انبساط

و ابتهاج و روح و ريحان بتهليل و تکبير و تسبيح حقّ متعال مشغول شوند و در اين ايّام

اجتماع و ضيافت و سرور لدی اللّه محبوبست. انشاء اللّه کلّ بکمال ما يمکن فی الامکان

در اين ايّام متلذّذ باشند و بعد وارد در شهر صيام شوند. طوبی للعاملين."

------------------------------------------------------------------------------

(١) مقصود حاج محمّد ابراهيم معروف بمبلّغ شيرازی الاصل يزدی المسکن است که از قلم مبارک بخليل ملقّب

شده . و لوح او در جواب سؤال از هياکل در رحيق مختوم مندرجست در ذيل جمله "مستغاث العالمين" .

ص ۴٣
و در لوح ديگر نازل:

"هو الأقدس الأعظم الأبهی هذه ايّامُ البهآء وَ اَمَرْنَا الکلَّ

ان يُنفِقوا فيها علی انفسهم و علی الّذين توجّهوا الی هذا المقام المرفوع

ان اذکروا اللّهَ فيها ثمَّ اعرفوا قدرَها لاَنَّها تحکی عن هذا الأسم

الّذی به سخّر اللّهُ الغيبَ و الشهودَ انّا جعلناها قبل الصّيامِ

فضلاً من عندنا و انا المقتدر علی ما کان و ما يکون. طوبی لمن

عمل بما اُمر من لدی اللّه و ويلٌ لکلّ غافلٍ مردود."

راجع بايّام هاء الواح مخصوصه از قلم مبارک نازل شده از جمله لوحی است که مطلعش اينست

"بسمی الغريب المظلوم قد تَشرَّفَتِ الأيّامُ يا الهی بالأيّام الّتی سَمّيَتها

بالهاء کَاَنَّ کلَّ يوم منها جعلته مبشّراً و رسولاً ليُبشرَ النّاس بالأيّام

الّتی فيها فرضتَ الصّيامَ علی خلقک و بَريَّتِک .."..الخ

و لوح ديگر نيز که مطلعش اينست "يا الهی و ناری و نوری قد دَخَلَتِ الأيّامُ

ص ۴۴

الّتی سَمّيتَها بايّام الهآء فی کتابک يا مالک الأسمآء ." الخ

و در لوح ديگر که مطلعش اينست "هو الأقدس الأعظم الأبهی سُبحان الّذی

اظهر نفسه کيف اراد انّه لهو المقتدر المهيمن القيّوم هذه ايّامُ

الهآء ..".الخ که از قبل نگاشته شد. چون بر اين جمله استحضار حاصل شد

بذکر بقيّه احکام ميپردازد.
در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در غير شهر العلاء اگر نفسی خواسته باشد صائم شود جايز است يا نه و اگر

نذر و عهد کرده باشد که صائم شود مُجری و مُمضی است يا نه؟

جواب - حکم صوم از همانقرار است که نازل شده ولکن اگر نفسی عهد نمايد لِلّهِ صائم

شود بجهة قضاء حاجات و دون آن بأسی نبوده و نيست ولکن حقّ جلّ جلاله

دوست داشته که عهد و نذر در اموريکه منفعت آن بعباداللّه ميرسد واقع شود."

فصل سوم - در حدود روزه
ص ۴۵
در کتاب اقدس ميفرمايند:

"کُفّوُا انفسکم عن الاکل و الشّرب من الطّلوع الی الأفول ايّاکم

ان يمنعکم الهَوی عن هذا الفضل الّذی قُدِّر فی الکتاب." (بند ۱۷) و در لوح حاجی کاظم نسّاج نازل:

"کُفُّوا انفسکم من الطّلوع الی الغروب کذلک حکم المحبوبُ من لدی اللّه المقتدر المختار."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح بواسطه آقا محمّد جهرمی در طهران حاجی ميرزا

آقا جهرمی ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"ای سائل صوم عبارت از کَفِّ نفس است از جميع مأکولات و مشروبات. دُخان

از جمله مشروبات است و انسان نبايد لسانرا بکلمات فظيعه بيالايد و البهآء عليک ع‌ع."

فصل چهارم - کسانيکه از روزه گرفتن معافند
ص ۴۶
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"ليس علی المسافِر و المريضِ و الحامِلِ (١) و المُرضِع (٢) حَرَج (٣) عفی اللّه عنهم

فضلاً من عنده انّه لهو العزيز الوهّاب." (بند ١٦)
و در لوح نسّاج حاجی کاظم نازل قوله تعالی:

"ليس علی المسافر و المريض من حرج هذا من فضلی علی العباد."

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - از صوم نفوسيکه در شهر صيام باشغال شاقّه (۴) مشغولند

جواب - صيام نفوس مذکوره عفو شده ولکن در آن ايّام قناعت و سَتْر لاجل

احترام حکم اللّه و مقام صوم اولی و احبّ."
"سؤال - از صوم و صلوة مريض

------------------------------------------------------------------------------

(١)حامل: زن آبستن (٢)مرضع: زن بچّه شيرده (٣) حرج: مسئوليت و گناه (۴) شاقّه: سخت و پر زحمت

ص ۴٧

جواب - براستی ميگويم از برای صوم و صلوة عنداللّه مقامی است عظيم ولکن در

حين صحّت فضلش موجود و عند تکسّر (١) عملِ بآن جايز نه اين است حکم

حقّ جلّ جلاله از قبل و بعد طوبی للسّامعين و السّامعات و العاملين

و العاملات الحمد للّه مُنزِل الآيات و مُظهِر البيّنات."

و نيز در کتاب اقدس نازل:

"من کان فی نفسه ضعف من المرض او الهرم عفی اللّه عنه فضلاً من عنده انّه لهو الغفور الکريم." (بند ۱۰)

در سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از حدّ هرم

جواب - نزد اعراب اقصی الکبر (٢) و نزد اهل بهاء تجاوز از سبعين (٣)."

و در لوح "يا قلم الأعلی اذکر من اقبل الی اللّه" نازل قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) تکسّر: کسالت و بيماری و شکستگی (٢) اقصی الکبر: نهايت درجه پيری (٣) سبعين: هفتاد

ص ۴٨

"اينکه از هرم سؤال نموديد نزد اعراب اقصی الکبر بوده ولکن عند اللّه تجاوز از سبعين ."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّت قدرته در لوح محفل مقدّس ملّی ايران شيّداللّه ارکانه

مورّخ ١۴ شهر الرّحمة سنه ٩۵ ميفرمايند:

"در جواب سؤال آنمحفل که آيا بالغين بحدّ هرم بطور مطلق مشمول عفوند يا در صورتيکه

دارای ضعف باشند هر شخصيکه بالغ بحدّ هرم است مطلقاً مشمول عفو است."

در شرايط مسافر که مشمول عفو است در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - از تعيين سفر

جواب - تعيين سفر نه ساعت از قرار ساعت مصنوع و اگر مسافر در جائی توقّف کند

و معيّن باشد توقّف او تا يک شهر بيان بايد صائم شود. و اگر اقلّ از يک شهر باشد

صوم بر آن نيست. و اگر در بين شهر صوم وارد شود بجائيکه يکشهر بيانی در آنجا توقّف

مينمايد بايد سه روز افطار کند و بعد از آن مابقی ايّام صوم را صائم شود و اگر

ص ۴٩

بوطن خود رسد که دائم الاقامه در آنجا بوده است بايد همان يوم اوّل ورود صائم شود"

"سؤال - از حدّ صوم مسافر پياده

جواب - حدّ آن دو ساعت مقرّر شده اگر بيشتر شود افطار جايز."

و نيز جمال قدم جلّ کبريائه در لوح ورقای شهيد ميفرمايند قوله تعالی:

"حدود سفر نه ساعت در کتاب الهی معيّن شده يعنی از مقاميکه حرکت مينمايد تا مقاميکه

اراده وصول بآن نموده نه ساعت باشد حکم صوم مرتفعست ... و يوميکه قصد سفر مينمايد آن يوم صوم جائز نه."

و از جمله موارديکه جميع از صيام مَعفُوّند آنستکه عيد مولود و يا مبعث در ايّام صيام

واقع شود. چنانچه در سؤال و جواب نازل:

"سؤال - اگر عيد مولود و يا مبعث در صيام واقع شود حکمش چيست؟

جواب - اگر عيد مولود و يا مبعث در ايّام صيام واقع شود حکم صوم در آن يوم مرتفع است."

ص ۵٠

و از جمله مشمولين عفو از صلوة و صيام نسوانند در هنگام جريان عادت و بايد در هر

زوال نود و پنج مرتبه ذکری را که در کتاب اقدس نازل بگويند قوله تعالی:

"قَد عفی اللّهُ عن النّساء حين ما يجدن الدَّمَ الصّومَ و الصّلوة

و لهنّ ان يتوضّأن و يُسَبِّحْنَ خمساً و تسعين مرّة من زوال

الی زوال سبحان اللّهِ ذی الطّلعة و الجمال هذا ما قُدِّر فی الکتاب ان انتم من العالمين." (بند ١٣ )

فصل پنجم - در ادعيه ايّام صيام

الواح متعدّده راجع بايّام صيام از قلم الهی نازل که مطلع برخی از آن بقرار ذيل است:.

از جمله لوح مبارکی است که باينجمله آغاز ميشود "باسمه المشرق من افق البيان

اللّهمّ انّی اسئلک بالآية الکبری ..." لوح مبارک ديگر "بسم اللّه

الأقدس الأبهی يا الهی هذه ايّام فيها فرضت الصّيام ..."

و لوح مبارک ديگر "هو العزيز المنّان يا اله الرّحمن و المقتدر علی الامکان"

ص ۵١

لوح ديگر "بسم اللّه الأقدس الأمنع الأعزّ العليّ الأعلی سبحانک

اللّهمّ يا الهی هذه ايّام فيها فرضت الصّيام لکلّ الأنام لِيُزَکيّ بها

انفسهم و ينقطعنّ عمّا سواک ...." و در لوح مبارک ديگر "بسم اللّه

الأقدس ... سبحانک اللّهمّ اسئلک بالّذی اظهرته و جعلت

ظهوره نفس ظهورک و بطونه نفس بطونک ...." و لوح مبارک ديگر

باين عنوان "هو الأمر سبحانک اللّهمّ يا الهی اسئلک بالّذين جعلت

صيامهم فی حبّک و رضائک ...." لوح مبارک ديگر "بسم اللّه الأقدس

العليّ الأعلی سبحانک اللّهمّ يا الهی اسئلک بعظمتک الّتی منها استعظم

کلّشیء ...." الخ و لوح مبارک ديگر "هو الأظهر سبحانک اللّهمّ

يا الهی اسئلک بهذا الظهور الّذی بدّل الديجور بالبکور ..."

و لوح ديگر "الأعظم سبحانک اللّهمّ يا الهی اسئلک باسمک الباقی" (١)

------------------------------------------------------------------------------

(١) اين الواح در رساله تسبيح و تهليل جميعاً مندرج و اعراب گذاری شده است مراجعه فرمايند.

ص ۵٢
فصل ششم - در اينکه عيد صيام عيد نوروز است
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و جعلنا النّيروز عيداً لکم" (بند ۱۶) "طوبی لمن فاز باليوم الأوّل

من شهر البهآء الّذی جعله اللّه لهذا الأسم العظيم طوبی لمن يُظهِرُ فيه نعمةَ اللّه علی نفسه انّه مِمَّنْ اظهر شکر اللّه

بفعله المُدِلّ علی فضله الّذی احاط العالمين قل انّه لصدر الشّهور و مبدئها و فيه تمرّ نفحة الحياة علی الممکنات

طوبی لمن ادرکه بالرّوح و الرّيحان نشهد انّه من الفائزين." (بند ۱۱۱)

در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - در باب نوروز

جواب - هر روز شمس تحويل بحمل شود همان يوم عيد است اگر چه يکدقيقه بغروب

مانده باشد." و در لوح زين المقرّبين نازل قوله تعالی:

ص ۵٣

"يوم منسوب باسم اعظم که يوم عيد است اگر تحويل مثلاً بعد از ظهر يا عصر واقع شود

آن يوم عيد خواهد بود که مثل آنساعت مثل شمس است اشراق بر کلّ آن يوم واقع

ميشود و مخصوص چون باسم اعظم منسوب است حکم عصر آن مثل فجر عند اللّه محسوب است.

لهذا در هر وقت يوم که تحويل شود آن يوم عيد خواهد بود طوبی للمتنعّمين."

راجع بنوروز الواح متعدّده موجود از جمله لوح مبارک "الأقدس الأعظم الأبهی

لک الحمد يا الهی بما جعلت هذا اليوم عيداً للمقرّبين ...."

و لوح مبارک "الأعظم لک الحمد يا الهی بما جعلت النّيروز" و لوح

مبارک "هو الحيّ الباقی القيّوم شهد اللّه لنفسه بوحدانيّته ..."

و لوح مبارک "هو الأقدس الأعظم الأعلی سبحانک اللّهمّ يا اله العالم

و مالک الأمم اشهد انّک لم تزل کنت مقدّساً عن ذکر الکائنات...."

الخ. نوروز عند اللّه روز فيروزی است و عظمت آن در الواح مبارکه

مذکور برای اطّلاع بباب ثالث واحد خامس کتاب بيان و باب رابع عشر واحد

ص ۵۴

سادس و خطابه حضرت عبدالبهاء در خصوص نوروز که در باب شصت و چهارم اين

کتاب مندرج است مراجعه فرمايند.
ص ۵۵
باب سوّم
در وجوب گفتن اللّه ابهی در هر روز ۹۵ مرتبه
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد کُتب لمن دان باللّه الدّيّان ان يغسل فيکلّ يوم يديه ثمَّ وجهه

و يقعُدَ مُقبلاً الی اللّه و يذکرُ خمساً و تسعين مرّة اللّه ابهی کذلک

حکم فاطر (١) السّمآء اذ استوی علی اعراش الأسمآء بالعظمة و الاقتدار."

(بند ۱۸) و در رساله سؤال و جواب مذکور است:

"سؤال - با وضوی صلوة تلاوت ذکر ۹۵ مرتبه اسم اعظم جايز است يا نه؟

------------------------------------------------------------------------------

(١) فاطر: آفريدگار
ص ۵۶
جواب - تجديد وضو لازم نه."
ص ۵٧
باب چهارم

در وجوب اطاعت از اوامر مصوبّه محافل مقدّسه روحانيّه قبل از تشکيل بيت عدل اعظم مشتمل بر (۶) فصل

فصل اوّل قبل از تشکيل بيت عدل محافل مقدّسه روحانيّه مرجع مُطاع هستند.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا ابوالقاسم گلستانه مصر فرموده‌اند قوله العزيز:

"امّا مشورت محفل شور سياسی عمومی مُلکی و ملکوتی يعنی بيت عدل آن بانتخاب

عمومی است و آنچه اتّفاق آراء يا اکثريت آراء در آن شوری تقرّر يابد معمولٌ

به است. اکنون بيت عدلی در ميان نه محافل روحانی در اطراف تشکيل شده است

که اينها در امور امريّه مانند تربيت اطفال و محافظه ايتام و رعايت عجزه و

ص ۵٨

نشر نفحات اللّه شور نمايند. اين محفل روحانی نيز باکثريّت آراء انتخاب شود .. " الخ

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در توقيع محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران ميفرمايند قوله العزيز:

"نفوسيکه اطاعت اوامر محفل را ننمايند و با وجود تذکّرات و انذارات (١) متتابعه (٢) تمرّد و

مخالفت نمايند از حقّ انتخاب در جامعه و عضويّت محافل روحانيّه هر دو محروم .."

و در لوح شهيد بن شهيد از قلم مبارک مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله جلّ ثنائه:

"آنچه مجلس شور قرار در آن خصوص و خصوصات ديگر بدهند کلّ بايد بدون توقّف اطاعت نمايند."

حضرت عبدالبهاء در لوح علی قبل اکبر ميفرمايند قوله الأحلی:

"باری آنچه را محفل روحانی مصلحت بدانند اگر بمن تکليف کنند من مجری ميدارم ابداً توقّف ننمايم."

و حضرت وليّ ‏امراللّه جلّت قدرته ميفرمايند قوله الأحلی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) انذارات: تحذير کردن و ترسانيدن (٢) متتابعه: پی در پی

ص ۵٩

"ياران بايد اعضای محفل خويشرا در تمام امور نمايندگان خويش دانند و امنای (١) الهی

محسوب نمايند. هر حکميرا محفل صادر نمايد بدل و جان اجرا نمايند و در تأليف (٢) قلوب و رفع

اختلاف و تبديل برودت و خمودت (٣) بانجذاب و اشتعال اعضای محفل را مساعده

تامّ و معاونت قلبی نمايند."

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار و برای مزيد اطّلاع بالواح و آثار مبارکه مراجعه شود.

فصل دوم - در وظايف و شرايط انتخاب کنندگان

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّت قدرته در لوح مبارک مورّخ ١۵ جمادی الاولی سنه ١٣۴١ هجری ميفرمايند قوله العزيز:

"و همچنين چون وقت تجديد انتخابات اعضای محفل روحانی بميان آيد بايد هر يک

از افراد احبّاء تصويت يعنی ابدای رأی را از وظايف مقدّسه وجدانی خويش

شمرد و بقدر امکان اهمال در اين امر ننمايد و مستقلّ الرأی در نهايت توجّه

------------------------------------------------------------------------------

(١) امنای الهی: مورد اطمينان برگزيدگان (٢) تأليف قلوب: دلها را بهم پيوند دادن (٣) خمودت: خاموشی و سستی

ص ۶٠

و خلوص و تجرّد و فارغ از هر مآرب نفسيّه و مقاصد شخصيّه نفوسی را که خالصاً وجداناً

قابل اينمقام که عضويّت محفل مقدّس روحانی است داند انتخاب نمايد. زنهار زنهار

رائحه منتنه احزاب و ملل خارجه بلاد غرب و شئونات و عوايد و رسوم مضرّه‌شان

از قبيل آنتريک و پارتی‏بازی و پروپاگاند که حتّی اسمش کريه است بجمع احبّاء رسد

و در نفوس ياران ادنی اثری نمايد و روحانيّت را بکلّی سلب نمايد. ياران بايد بخلوص

و صفا و حبّ و وفا و يگانگی و خيرخواهی بنيان اين مفاسد قويّه را براندازند

نه آنکه تقليد نمايند و تأسّی کنند تا از اين عوالم و افکار و عوائد بکلّی بيزار و مبرّا

نگردند روح الهی در جسم عالم بلکه در جمع احبّاء آن تأثير و نفوذ کلّی را ننمايد."

و در لوح مبارک ديگر نازل قوله الأحلی:

"در بلاد شرق در هر بلده و قريه که عدّه مؤمنين از رجال از سنّ بيست و يک و مافوق

آن از نه تجاوز نموده محفلی روحانی در نهايت روحانيّت و صفا و حکمت و متانت

تأسيس گردد و حضرات اماءالرحمن منتخب‌اند نه منتخب. و تمام محافل و انجمنهای

ص ۶١

ياران از احبّاءاللّه و اماءالرحمن آنچه تأسيس و تشکيل ميگردد کلّ بايد در ظلّ محفل

روحانی آن نقطه باشد. يعنی محفل روحانی که حضرات اماءالرحمن در انتخاب اعضايش

حقّ تصويت (١) يعنی ابدای (٢) رأی دارند يگانه مرکز امور امريّه ياران از رجال

و نساء است تعدّدش در يک نقطه از نقاط لازم و جائز نه ...."

برای اطّلاع بيشتری بالواح و آثار مبارکه مراجعه شود. (٣)

فصل سوّم - در طرز و موقع انتخاب

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّت قدرته در لوح مبارک مورّخ ٢٧ شباط ١٩٢٣

مطابق ١١ رجب ١٣۴١ ميفرمايند قولهُ تعالی:

"محافل روحانی ياران در شرق و غرب عالم بايد من دون استثناء هر سالی

در يوم اوّل عيد سعيد رضوان تجديد شود و انتخابات در آن يوم مبارک بايد در

نهايت متانت و روحانيّت شروع شود و اجرا گردد و اگر ممکن همان يوم

------------------------------------------------------------------------------

(١) تصويت: رأی دادن (٢) ابدای رأی: آشکار کردن (٣) اماءالرّحمن حسب الاذن حضرت وليّ امراللّه

جلّ سلطانه در اين ايّام ميتوانند بعضويّت محفل روحانی و محفل ملّی انتخاب شوند.

ص ۶٢

نتيجه انتخابات معلوم و اعلان شود. و اصول انتخاب از اين قرار چون يوم انتخاب

رسد بايد جميع ياران متّحداً متّفقاً متوجّهاً اليه منقطعاً عن دونه طالباً

هدايته مُستعيناً من فضله بدل و جان اقدام بانتخاب نمايند و انتخاب

اعضای محفل روحانی خويش را از وظايف مقدّسه مهمّه وجدانيّه خويش شمرند

ابداً اهمال در اين امر نکنند و کناره نگيرند و دوری نجويند. منتخِبين و منتخَبين

بهيچوجه دَم از استعفا نزنند بلکه در نهايت افتخار و جديّت و سرور ابدای رأی

نمايند و عضويّت محفل را قبول نمايند. ولی اگر فی الحقيقه عذر شرعی موجود و

بهيچوجه ممکن نه آنوقت ناچار اقدام ننمايند و از اماءالرّحمن نفوسی که اطّلاع

کافی بر امور امريّه نداشته باشند مجبور و مکلّف بر ابدای رأی نيستند. در صورت

اطّلاع اقدام باين امر محبوب و لازم و الّا فلا. و ياران آن نفوس را که خالصاً

لوجه‏اللّه مستعدّ و قابل عضويّت محفل روحانی دانند بر ورقه عليحده اسماء

نه نفر از ياران را من دون امضاء بنگارند و مکتوم دارند و تسليم محفل روحانی

ص ۶٣

حاليّه نمايند تا اين اوراق جمع گردد و آن نه نفريکه بيش از همه دارای اصواتند اسماء

آنان اعلان شود و اين نفوس اعضای محفل روحانی گردند."

و در لوح مبارک مورّخ يازدهم شوّال ١٣۴۴ ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص تفتين (١) بعضی نفوس متنفّذ بين احبّاء در اوقات انتخابات فرمودند اين

امريست وخيم (٢) بايد بتدابير الهيّه تشبّث کرد و پناه بخداوند قادر عليم برد بلکه اينگونه

اشخاص منتخب نشوند و پس از انتخاب غلبه ننمايند."
و در لوح ديگر نازل قوله الأحلی:

"در ايّام رضوان چون ميعاد تجديد انتخابات محافل محلّی و مرکزی رسد بدل و جان باين امر

خطير (٣) من دون استثناء و استعفا اقدام کنند و در اينعمل مبرور بر يکديگر سبقت جويند."

و در مقام ديگر ميفرمايند قوله العزيز:

------------------------------------------------------------------------------

(١) تفتين: فتنه‌انگيزی (٢) وخيم: بد عاقبت (٣) خطير: پر اهمّيّت و سخت

ص ۶۴

انتخاب در جامعه بهائيان سرّی و عمومی و آزاد است و از تدابير و تشبّثات و مفاسد

و مکاره (١) اهل دسيسه و عدوان بکلّی منزّه و مبرّا. انتخاب سرّی و آزاد است حتّی اطّلاع

زوج بر کيفيّت انتخاب و رأی زوجه جائز نه. و همچنين مابين افراد يک خانواده امر

انتخاب بايد مکتوم (٢) باشد ابداء (٣) رأی و تصريح باسم بهيچوجه جائز نه."

برای اطّلاع بيشتری بالواح و آثار مبارکه مراجعه شود.

فصل چهارم - در وظايف اعضای محافل روحانيّه

حضرت وليّ ‏امراللّه در مقامی ميفرمايند قوله العزيز:

"راجع باستعفا دادن اعضاء محفل از عضويّت پس از انتخاب فرمودند حقّ استعفا

نداشته و ندارند و تشخيص و قبول عذر از خصائص محافل محلّيه است. هر نفسی اطاعت

ننمايد از متمرّدين محسوب و از حقّ انتخاب در جامعه و عضويّت محافل محروم."

و در لوح بديع اللّه آگاه آباده مورّخ ٢٣ رجب سنه ١٣۴۵ ميفرمايند قوله الاحلی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) مکاره: اعمال زشت (٢) مکتوم: پوشيده و پنهان (٣) ابداء: آشکار کردن

ص ۶۵

"هر نفسی منتخب شود بايد قبول عضويّت نمايد و بهيچوجه عذر او مسموع نه مگر آنکه عذر شرعی

حقيقی و امر اجباری داشته باشد مانند کسالت مزاج که همه شهادت بر صحّت و اهمّيّت

آن عذر بدهند و من دون آن استعفا و عذر مقبول نيست. زيرا نفوس پر انتباه

در خدمت نوع انسان تحمّل ناملايمات نمايند و شکيبائی در مشاهده مشکلات دارند.

و امّا در خصوص عامّی بودن اهل قريه بيعلم بودن آنان سبب عدم انعقاد محافل روحانی

نخواهد بود زيرا هر چه باشد حيات اهالی چنان قريه بمدد مشورت زيباتر و بانعقاد محفل

امور و احوالشان خوشتر و بهتر خواهد بود."

برای اطّلاع بر ساير وظايف محافل روحانيّه و غيرها بلوح مبارک شور نازل از قلم مرکز ميثاق

جلّ ثنائه باعزاز احبّای طهران و نيز لوح مبارک شور باعزاز احبّای بمبئی ( صفحه ۵۰۴

و ۵۰۵ مجلّد مکاتيب عبدالبهاء و متّحد المآل نمره ٢٠٢۵ محفل روحانی طهران

مورّخ ٢٨ ماه اسفند سنه ١٣٠۶ شمسی و نشريّه محفل مقدّس طهران مورّخ پنجم شهر البهآء

٩۶ چهارم فروردين ١٣١٨ و متحّد المآل محفل مقدّس ملّی نمره ١٣۴٨ مورّخ ١٠/١٨/٩۶

ص ۶۶

و اخبار امری طهران شماره دهم شهر السّلطان و شهر الملک مطابق بهمن ماه ١٣١٨ شمسی و بساير نشريّات

و الواح و آثار مبارکه مراجعه شود.

فصل پنجم - در تعيين اکثريّت آراء اعضای محفل روحانی

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لوحدته الفداء در لوح جناب علی اکبر فروتن مورّخ ١۶ شهر المسائل سنه ٨٩

مطابق ٢٧ ديسمبر ١٩٣٢ ميفرمايند: "سؤال سيزدهم در تساوی بودن آراء. آيا رأی رئيس مرجّح و اکثريّت

با طرفی است که رئيس جزو آنست؟ فرمودند اين مسئله راجع بحکم اکثريّت اعضای انجمن است."

فصل ششم - در عدّه اعضای محفل

در باره عدّه اعضای محفل روحانی که آيا جائز است بيش از نه نفر باشد حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ ثنائه در جواب

جناب هائی نجف آبادی ميفرمايند قوله الاحلی: "در وقت حاضر تجاوز جائز نه."

و نيز حضرت وليّ ‏امراللّه جلّت عظمته در لوح جناب بديع‏اللّه آگاه مورّخ رجب١٣۴٧ / ٣ ژانويه ١٩٢٩ ميفرمايند قوله الاحلی:

"در خصوص عدّه اعضای محافل روحانی در وقت حاضر عدّه اعضای محافل بايد از نه نفر تجاوز ننمايد و اين قرار

نظر باحوال حاضره موقّتی است نه دائمی." اگر يک يا چند نفر از اعضاء منتخبه محفل روحانی بعذر

ص ۶٧

موجّه مستعفی شوند و يا صعود نمايند در باره انتخاب اعضاء جديد، حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سُلطانه

در جواب جناب هائی نجف آبادی ميفرمايند قوله الاحلی: "کيفيّت انتخاب عضو يا اعضای غير موجوده

راجع بخود همان محفل است و در عدّه اعضاء تجاوز از عدد ٩ جائز نه."

باب پنجم
در حجّ بيت مشتمل بر دو فصل
فصل اوّل - در وجوب حجّ بر رجال
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد حَکمَ اللّهُ لِمَن اِستَطاعَ منکم حَجّ البيتِ دُونَ النِسآء عَفَی اللّه

عنهنّ رحمةً من عنده انّه لهو المعطی الوهّاب." (بند ۳۲)

و در رساله سؤال و جواب نازل شده:
"سؤال - مجدّد از حجّ استفسار (١) شده بود

------------------------------------------------------------------------------

(١) استفسار: جويا شدن
ص ۶٨

جواب - حجّ بيت که بر رجال است بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه در شيراز مقصود است

هر يک را که حجّ نمايند کافی است. هر کدام که نزديکتر بهر بلد است اهل آن بلد آنرا حجّ نمايند."

"سؤال - از حجّ

جواب - حجّ يکی از دو بيت واجب ديگر بسته بميل شخصی است که عزيمت حجّ نموده."

فصل دوّم - در اعمال حجّ
در رساله سؤال و جواب نازل

"سؤال - در کتاب اقدس نهی از حلق (١) رأس شده و در سوره حجّ امر بآن

جواب - جميع مأمورند بکتاب اقدس آنچه در آن نازل آنست حکم الهی مابين عباد و

حلق رأس از قاصدين بيت عفو شده." (٢)

اعمال حجّ بيت مبارک شيراز در سورة الحجّ نازل شده و آغاز اين لوح باين بيان مبارک

------------------------------------------------------------------------------

(١) حلق: سر تراشيدن (٢) نهی از تراشيدن موی سر در کتاب اقدس (بند ٤٤ ) نازل و حکم حلق رأس در سورة

الحجّ بقرار ذيل است قوله تعالی: "... فاذا خرجت عن الماء قصّ شاربک ثمَّ قلّم اظفارک و حلّق

رأسک ثمَّ استعمل احسن الاطياب ثمَّ البس احسن الثّياب." الخ ( لوح حجّ بيت شيراز )

ص ۶٩

شروع ميشود قوله تبارک و تعالی: "هو المهاجر العزيز البديع تلک آيات

اللّه قد نزلت حينئذ عن قطب البقاء مقام الّذی يطوفنّ فی حوله اهل

سرادق الکبرياء ...." اين لوح بسيار مفصّل و اعمال حجّ از قبيل غسل و اذکار و

غيرها در آن نازل شده و در خاتمه آن ميفرمايند قوله تعالی:

"ثمَّ اعلموا بانّا کتبنا فی زيارة البيت الواحاً مفصلاً مبسوطاً و ما ارسلناها

الی حينئذ و لو شاء اللّه نُرسِلها بالحقّ و انّه وليّ المرسلين و ما ارسلنا

هذا ما نزل من جبروت اللّه المختار بالأختصار لأنّ ملائکة المقرّبين

و اهلُ ملأ العالين يحبُنَّ بان يختصرُنّ فی الأعمال علی الظّاهر و فی

الباطن تکونُنّ فيکلّ حين لمن الزّائرين."

و سوره ديگر راجع باعمال حجّ بيت مبارک بغداد موجود که عنوانش اين است:

"هو الباقی الظّاهر فسبحان الّذی نزل الآيات بالحقّ و ينزل بامره کيف يشاء

لا اله الّا هو العزيز المقتدر القدير ....." و در همين سوره است که در خاتمه

ص ٧٠
اعمال حجّ ميفرمايند قوله تعالی:

"اِن وجَد رائحةَ اللّه و سَمِعَ ندائَه يوقن فی نفسه بانّ اللّه کفّر عنه سيّئاته

و تجاوز عنه و تاب عليه و شهد لنفسه مثل يوم الّذی وُلِدَ من اُمّه

و ان ما وَجَدَ رائحةَ اللّهِ العزيز القدير يُکَرّر العمل فی هذا اليوم

او فی يوم آخر الی ان يَجِدَ و يسمع و هذا ما قُدّر من قلم عزّ حکيم."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يکی از الواح (مجلّد دوّم مکاتيب صفحه ١٣۵) در معنی استماع زائر

ندای الهی را که در لوح مبارک فوق نازل چنين ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا ما نزل فی سورة الحجّ انّ اللّه فرض علی الطائف ان يستمع نداء الحقّ حين

طوافه و اذا لم يستمع يکرّر الطّواف حتّی يستمع النّداءَ فالمُرادُ من النّداء

نداءُ الرّحمن فی وادی الأيمن من قلب الأنسان و هذا هو البقعةُ

المبارکةُ الّتی يرتفع منها النّداء و يسمعها اُذُنٌ واعيةٌ صاغيه (١) و يحرمُ

------------------------------------------------------------------------------

(١)اُذُن واعيه و صاغيه: گوش شنوا
ص ٧١
عن الأستماع القلوب القاسيه (١)."

آغاز اعمال حجّ بيت مبارک بغداد در لوح مزبور باين جمله مبارکه است قوله تعالی:

"هو الباقی الظّاهر و لمن اراد ان يتوجّه الی شطر القدس وَ يَحضُرَ

بين يَدَيِ اللّه العزيز العليم و يسمع نداء اللّه و ينظر جماله و يستنشقُ

رائحةَ اللّه العزيز المقتدر المتعالی الکبير بان يَخرُج عن بيته مهاجراً

الی اللّه الی ان يَدخُلَ فی المدينة الّتی سمّيت بدار السّلام و اذا ورد

فيها يکبّر اللّهَ رَبّه بلسان السّرّ و الجهر الی ان يصلَ الی الشّط و اذا

وصل اليه يلبسُ احسن ثيابه ثمَّ يتوضّأُ کما اَمَر اللّهُ فی الکتاب

و اذا غسَلَ يداه يقول ايربّ هذا مآء الّذی اجريته بامرک فی جوار

بيتک الحرام و کما غسّلتَ يا الهی منه ايدای بامرک غسِّلنی عن کلّ

دنس (٢) و ذنب و غفلة و عن کلّ ما يکرهه رضاک و انّک انت المقتدر القدير." الخ

------------------------------------------------------------------------------

(١) قلوب قاسيه: دلهای سخت (٢) دنس: چرک و کثافت
ص ٧٢
باب ششم
در وجوب اشتغال بکسب و کار

جمال قدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"يا اهل البهآء قد وجب علی کلّ واحد منکم الأشتغال بامر من الأمور

من الصّنايع و الأقتراف (١) و امثالها و جعلنا اشتغالکم بها نفس العبادة

لِلّهِ الحقِّ تفکّروا يا قوم فی رحمة اللّه و الطافه ثمَّ اشکروه فی العشيّ (٢)

و الاشراق.(بند ٣٣) لا تضيّعوا اوقاتکم بالبطالة و الکسالة و اشتغلوا

بما ينتفع به انفسکم و انفس غيرکم کذلک قُضِيَ الامرُ فيهذا اللّوح

الّذی لاحت من افقه شمس الحکمة و التّبيان." (بند ٣٣)

------------------------------------------------------------------------------

(١) اقتراف: کسب و کار (٢) عشيّ: شامگاهان – اشراق: صبحگاهان

ص ٧٣

"ابغض النّاس عند اللّه من يقعد و يطلب تمسّکوا بحبل الأسباب

متوکّلين علی اللّه مُسَبّب الأسباب." (بند ۳۳) و در لوح ملّا علی بجستانی مخاطباً

لمحمّد حسين از قلم جمالقدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"کلّ را بصنعت و اقتراف امر نموديم او را از عبادت محسوب داشتيم. در اوّل امر بايد ثوب

امانت را از يَدِ عطا که مقام قبولست بپوشی چه که اوست اوّل باب برکت و نعمت."

و در لوح بشارات نازل:

"بشارت دوازدهم قد وَجَبَ علی کلّ واحدٍ منکم الأشتغالُ بامر من الامور هر نفسی بصنعتی و يا بکسبی

مشغول شود و عمل نمايد آنعمل نفس عبادت عند اللّه محسوب ان هذا الّا من فضله العظيم العميم."

و در لوح امين ميفرمايند:

"در اينظهور اعظم کلّ بکسب و اقتراف و صنايع متوکّلاً علی اللّه المهيمن القيّوم

مأمورند و اينحکم در الواح مؤکّداً نازل."
ص ٧۴

و در لوح آقا محمّد باقر نبيل مسافر نازل قوله تبارک و تعالی:

"و همچنين جميع را امر فرموديم که بشغلی از اشغال مشغول باشند طوبی از برای نفوسيکه حمل

نمود (١) و حمل نشد بکسب و اقتراف توجّه نمايند فلسی از آن عند اللّه احبّ است از کنزيکه بغير

حقّ جمع شود و آماده گردد."

بيانات مبارکه که در اينخصوص از قلم جمال مبارک نازل گرديده بسيار و در کلمات مبارکه

مکنونه و لوح دنيا و ساير الواح مسطور و نازل گرديده مراجعه فرمايند.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح فارس شيراز بواسطه حضرت افنان سدره مبارکه

آقا ميرزا بزرگ آقا ميرزا علی محمّد خان عليه بهاءاللّه الابهی ميفرمايند قوله العزيز:

"جمعی الآن در اين جهانند و بظاهر و باطن سرگشته و پريشان و مهمل و معطّل و بار

گران بر ساير ناس. بصنعتی مشغول نشوند و بکار و کسبی مألوف نگردند و خود را از آزادگان

شمرند .... اينگونه نفوس مهمله البتّه مقبول نه زيرا هر نفسی بايد کار و کسب و صنعتی

------------------------------------------------------------------------------

(١) حمل نمود و حمل نشد: يعنی زحمت کشيد و باعث زحمت ديگران نشد

ص ٧۵

پيش گيرد تا او بار ديگرانرا حمل نمايد نه اينکه خود حمل ثقيل (١) شود و مانند علّت کابوس مستولی گردد."

و در لوح ديگر ميفرمايند:

"هو الأبهی ای بنده جمال قدم در جميع امور متوسّل بحيّ قيّوم شو و متوکّل بربّ

ودود. قلب انسان تا اعتماد بر حضرت يزدان ننمايد راحت و آسايش نيابد. بلی

سعی و کوشش جهد و ورزش لازم و واجب و فرض و قصور و فتور (٢) مذموم و مقدوح (٣) بلکه شب

و روز آنی نبايد مهمل بود و دقيقه‌ای نبايد از دست داد چون کاينات سايره بايد

ليلاً و نهاراً در کار مشغول شد و چون شمس و قمر و نجوم و عناصر و اعيان ممکنات

در خدمات مداومت کرد. ولی بايد اعتماد بر تأييدات نمود و اتّکاء و اتّکال (۴) بر فيوضات

کرد زيرا اگر فيض حقيقت نرسد و عون و عنايت شامل نگردد زحمت ثمر نبخشد

کوشش فايده ندهد و همچنين تا باسباب تمسّک نشود و بوسايل تشّبث نگردد ثمری

--------------------------------------------------------------------------

(١) حمل ثقيل: بار سنگين (٢) قصور و فتور: کوتاهی و سستی (٣) مذموم و مقدوح: زشت و ناپسند (۴) اتّکال: اعتماد کردن

ص ٧۶

حاصل نشود اَبيَ اللّه ان يجری الأمور الّا باسبابها و جعلنا لکلّشیء سببا."

ص ٧٧
باب هفتم
در وجوب نظافت و پاکيزگی

جمال قدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"تمسّکوا باللّطافة فی کلّ الأحوال لئلّا تَقَعَ العيون علی ما تَکرَهه انفسکم

و اهل الفردوس و الّذی تجاوَزَ عنها يَحبِطُ عملهُ فی الحين و ان کان

له عذرٌ يعفُو اللّه عنه انّه لهو العزيز الکريم." (بند ۴۶)

و در يکی از الواح نازل قوله تعالی:

"بسم اللّه الأقدس يا امتی فاعلمی اَنّا بعثنا العِنايةَ علی هيکل اللّوح و ارسلناهُ

اليکِ لتفتخری به بين العالمين انّا وردنا بيتکِ حين غفلتکِ عنه

ص ٧٨

و ما استنشقنا منه رائحةَ القدُس کذلکَ ينبئکِ الخبير نَظِّفوُا

يا قوم بيوتکم و غَسِّلوُا لباسَکم عمّا يکرَههُ اللّه کذلک يَعِظُکُم العليمُ.

انّا نُحِبُّ اللّطافَةَ فيکلّ الاحوال ايّاکم ان تتجاوزوا عمّا اُمِرتم به فی

کتاب اللّه العزيز الحميد .... کونوا فی غاية اللّطافة انّ الّذی ليس

له لطافة لن يَجِدَ نفحات الرّحمن و لا يستأنسُ معه اهلُ الرّضوان

اتّقوا اللّه و لا تکونُنَّ من الجاهلين. غَسِّلوا ما تکرَهُهُ الفطرة السليمة

کذلک اُمِرتمُ به من قبلُ من لَدُنْ مقتدرٍ قديرٍ."
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند:

"هو الأبهی ای منجذب بکلمةاللّه طهارت و تقديس از اسّ اساس دين الهی است

و اعظم وسيله وصول درجات عاليه غير متناهی و اين جوهر لطيف و نظيف چه در ظاهر

و چه در باطن بسيار محبوب و مقبول و در عالم وجود از جمله شئون جسمانی که تعلّق و تأثير

در مراتب روحانی دارد نظافت و لطافت و طهارت است. چون بمحلّ پاک و طيّب

ص ٧٩

و طاهر داخل شوی يک نفحه روحانيّتی استشمام نمائی لهذا در اين کور اعظم اين امر اَتَّم اقوم را

نهايت تأکيد جمالقدم روحی لاحبّائه الفداء فرمودند. امّا اصل تقديس و تنزيه و پاکی و لطافت

طهارت قلب است از جميع ما سوی اللّه و اشتعال بنفحات اللّه اين است که ميفرمايد

حتّی اَجعلَ اورادی و اذکاری کلَّها وِرداً واحداً و حالی فی خدمتک

سرمداً هنيئاً لمن فاز بهذا المقام الأعزّ الأعلی. عبدالبهاء عبّاس"

و در لوح تنزيه و تقديس نازل قوله جلّ ثنائه:

"در جميع مراتب تنزيه و تقديس و پاکی و لطافت سبب علوّيّت عالم انسانی و ترقّی

حقائق امکانی است حتّی در عالم جسمانی نيز لطافت سبب حصول روحانيّت است

چنانکه صريح کتب الهی است و نظافت ظاهره هر چند امريست جسمانی ولکن تأثير

شديد در روحانيّات دارد. مانند الحان بديع و آهنگ خوش هر چند اصوات عبارت

از تموّجات هوائيّه است که در عصب صماخ (١) گوش تأثير نمايد و تموّجات هوا عَرَضی از

------------------------------------------------------------------------------

(١) صماخ: پرده گوش
ص ٨٠

از اعراض است که قائم بهوا است با وجود اين ملاحظه مينمائيد که چگونه تأثير در ارواح دارد

آهنگ بديع روح را طيران دهد و قلب را باهتزاز (١) آرد. مراد اين است که پاکی و طهارت

جسمانی نيز تأثير در ارواح انسانی کند. ملاحظه نمائيد که پاکی چه قدر مقبول درگاه کبريا و منصوص

کتب مقدّسه انبيا است زيرا کتب مقدّسه منع از تناول هر شیء کثيف و استعمال هر چيز ناپاک مينمايد."

و در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"تمسّکوا بحبل اللّطافة علی شأن لا يُری من ثيابکم آثار الأَوْساخ هذا

ما حَکمَ به من کان الطف من کلّ لطيفٍ و الّذی له عذرٌ لا بأس عليه انّه لهو الغفور الرّحيم." (بند ۷۴)

تأکيد در اين باب بقدری در الواح الهيّه نازل گرديده که شرح آن بتقرير نگنجد و به تحرير

نيايد و در اينمقام در ذيل فصلی چند بنقل جمله‏ای از بيانات مبارکه ميپردازد:

------------------------------------------------------------------------------

(١) اهتزاز: شادی و نشاط
ص ٨١
فصل اوّل - در وجوب تطهير بدن و لباس با آب پاک
در کتاب اقدس نازل:

"و حکم باللّطافة الکُبری و تغسيل ما تغبّر (١) من الغبار و کيف الأوساخ (٢)

المنجمدة و دونها اتّقوا اللّه و کونوا من المطهّرين.(بند ٧٦ ) و الّذی

يُری فی کسائه وَسَخٌ انّه لا يصعد دعآئه الی اللّه و يجتنبُ عنه ملأ عالون." (بند ۷۶)

فصل دوم - در اينکه آب بايد پاک باشد تا مورد استعمال قرار گيرد

در کتاب اقدس ميفرمايند قولهُ تعالی:

"طَهِّروا کلَّ مکروه بالمآء الّذی لم يتغيّر بالثّلث (٣) ايّاکم ان تستعملوا

المآء الّذی تَغَيَّرَ بالهواءِ او بشیءٍ آخر کونوا عُنصرَ اللّطافة بين البريّة

هذا ما اراد لکم مولاکم العزيز الحکيم." (بند ۷۴)

------------------------------------------------------------------------------

(١) تغبّر: آلوده شده بخاک (٢) و کيف الأوساخ: تا چه رسد بچرکها (٣) لم يتغيّر بالثّلث: يعنی طعم و رنگ و بوی آن تغيير نکرده باشد

ص ٨٢

فصل سوّم - در تأکيد دخول در آب پاک و اجتناب از حمّامهای کثيف و دخول در آب کثيف

در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"اُدخلوا مآءً بکراً و المستعملُ منه لا يجوزُ الدّخولُ فيه ايّاکم ان تقربوا

خزائنَ حمّاماتِ العجم من قصدها وجَدَ رائحتَهَا المُنْتِنَةَ (١) قَبل

وروده فيها تجنّبوا يا قوم و لا تکونُنَّ من الصّاغرين (٢).(بند ١٠٦ ) انّه

يشبه بالصّديد (٣) و الغِسلين (۴) ان انتم من العارفين.(بند ١٠٦ )

و کذلک حياضُهم المُنتِنة اترکوها و کونوا من المقدّسين.(بند ١٠٦ )

انّا اردنا ان نراکم مظاهر الفردوس فی الارض ليتضوّع منکم ما تفرحُ

به افئدة المقرّبين.(بند ١٠٦) و الّذی يصَبُّ عليه المآء و يغسل

به بدنه خير له و يکفيه عن الدّخول انّه اراد ان يُسَهِّلَ عليکم

------------------------------------------------------------------------------

(١) رائحتها المنتنه: بوی بد و نا مطبوع (٢) صاغرين: مردم خوار و ذليل (٣) صديد: چرک زخم (۴) غسلين: آب کثيف که

چيز کثيفی را با آن شسته باشند و بعبارت ديگر چرک آب

ص ٨٣

الأمور فضلاً من عنده لتکونوا من الشّاکرين." (بند ۱۰۶)

مقصود از ماء بکر که در بند ١٠٦ نازل در رساله سؤال و جواب مذکور است بقرار ذيل:

"سؤال - از مآء بکر و حدّ مستعمل آن

جواب - آب قليل مثل يک کأس يا دو مقابل يا سه مقابل آن دست و رو در آن شستن از

مستعمل مذکور ولکن اگر بحدّ کُر برسد از تغسيل يک وجه و يا دو وجه تغيير نمی‏نمايد و در

استعمال آن بأسی نبوده و نيست. و اگر يکی از اوصاف ثلاثه در او ظاهر شود يعنی فی‌الجمله

لون آن تغيير نمايد از مستعمل محسوبست."

فصل چهارم - در وجوب گرفتن ناخن و نظافت بدن در هر هفته

در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد کتب عليکم تقليم الأظفار و الدّخول فی مآء يحيط هياکلکم

فی کلّ اُسبوع و تنظيف ابدانکم بما استعملتموه من قبل (١)

------------------------------------------------------------------------------

(١) بکتاب بيان فارسی ( باب سادس از واحد ثامن ) مراجعه شود.

ص ٨۴

ايّاکم ان تمنعکم الغفلة عمّا امرتم به من لدن عزيز عظيم." (بند ۱۰۶)

فصل پنجم - در تأکيد استعمال گلاب و عطر

جمال قدم جلّ جلاله در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"استعملوا مآء الوَرد ثمَّ العِطرَ الخالص هذا ما احبّه اللّه من الأوّل

الّذی لا اوّل له ليتضوّع (١) منکم ما اراد ربّکم العزيز الحکيم." (بند ۷۶)

فصل ششم - در تأکيد شستن پا در تابستان هر روز و در زمستان هر سه روز يکمرتبه

در کتاب اقدس نازل:

"اغسلوا ارجُلَکم کلّ يوم فی الصّيف و فی الشّتاء کلَّ ثلثة ايّام مرّةً واحدة." (بند ۱۵۲)

در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - در تغسيل رجل در شتا و صيف (٢)

------------------------------------------------------------------------------

(١)ليتضوّع: تا پراکنده و منتشر شود (٢) در تغسيل رجل در شتا و صيف: شستن پا در زمستان و تابستان

ص ٨۵

جواب - يک حکم دارد در هر دو آب فاتر (١) ارجح است و در استعمال آب بارد هم بأسی نه."

و در لوح اسم جود نازل قوله تعالی:

"يا اسم الجود عليک بهائی مکتوب جناب ملّا علی (٢) عليه بهائی ملاحظه شد جواب باو

بنويسيد و از جانب مظلوم اظهار عنايت بکنيد بايشان و ساير اهل ديار دو مطلب سؤال

نموده اوّل تغسيل رجل شتا و صيف يک حکم دارد در هر دو فاتر ارجح است و در استعمال

بارد هم بأسی نه." (٣) ( آب فاتر را در اصطلاح عموم شير گرم گويند.)

------------------------------------------------------------------------------

(١) فاتر: شير گرم نه داغ و نه سرد حدّ وسط (٢) مقصود ملاّ علی بجستانی است که از قدمای احبّا بود مرحوم

سيّد مهدی گلپايگانی در تاريخ صعود مشار اليه فرموده: بود باقی دو روز از شعبان ز اتّفاق قضا و

اسبابا الی قوله فسئلتُ النُهی عن التاريخ قال لی نيّر الهُدی غابا ( ١٣١۴ هجری قمری )

(٣) کُر: که در رساله سؤال و جواب نازل شده عبارت از ظرف مکعّبی است که هر يک از ابعاد

ثلاثه‌اش سه وجب و نيم بوجب شخص مستوی الخلقه باشد و حاصل ضرب ابعادش در

يکديگر بالغ بر ٨/٧ ۴٢ وجب است. چنين ظرفی را که پر از آب کنند آنمقدار آبرا در عرف و اصطلاح

فقهای اسلام کُر مينامند و در کتب فقهيّه احکام و مساحت آن مذکور شده است.

ص ٨۶
باب هشتم
در وجوب تعليم و تربيت دختران و پسران
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"کُتِبَ علی کلّ ابٍ تربيةُ ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و دونهما عمّا

حُدّد فی اللّوح و الّذی تَرَک ما اُمر به فللأمنآء ان يأخذوا منه

ما يکون لازماً لتربيتهما ان کان غنيّا و الّا يرجعُ الی بيت العدل

انّا جعلناه مأوی الفقرآء و المساکين. انّ الّذی ربّی ابنَه او ابناً من

الأبنآء کانّه ربّی احد ابنآئی عليه بهآئی و عنايتی و رحمتی الّتی سبقتِ العالمين." (بند ۴۸)

ص ٨٧
و در لوح اشراقات نازل قوله تعالی:

"اشراق هفتم قلم اعلی کلّ را وصيّت ميفرمايد بتعليم و تربيت اطفال اين آيات در اينمقام در

کتاب اقدس در اوّل ورود بسجن از سماء مشيّت الهی نازل کتب علی کلّ اب.... " الخ

و در لوح احبّای معموره فرموده‌اند قوله تعالی:

"قد کتب اللّه لکلّ اب تربيةَ اولاده من الذّکر و الأُنثی بالعلم و الآداب

ثمَّ الصّناعةِ و الأقتراف کذلک علّمناکم فی کتابنا الأقدس الّذی

نزلناه من ملکوتنا المقدّس طوبی لمن اخذه بقدرة من عندنا

انّه اهل هذا المقام اَنِ اجهدوا ليظهَرَ منکم ما ينبغی لأيّام ربّکم مالک الرّقاب."

و راجع باهمّيّت تربيت و تقدّم آن بر تعليم در لوح آقا محمّد ابراهيم نجّار قمی از قلم مبارک حضرت

عبدالبهاء جلّ ثنائه نازل قوله العزيز:

"تربيت و آداب اعظم از تحصيل علوم است. طفل طيّب و طاهر و خوش طينت و خوش اخلاق

ص ٨٨

ولو جاهل باشد بهتر از طفل بی ادب کثيف بد اخلاق ولو در جميع فنون ماهر گردد. زيرا

طفل خوشرفتار نافعست ولو جاهل و طفل بد اخلاق فاسد و مضرّ است ولو عالم. ولی اگر

علم و ادب هر دو بياموزد نور علی نور گردد. اطفال مانند شاخه تر و تازه‌اند هر نوع تربيت

نمائی نشو و نما کنند. باری در بلندی همّت اطفال بسيار کوشش نمائيد که چون

ببلوغ رسند مانند شمع برافروزند و بهوی و هوس که شيوه حيوان نادانست آلوده نگردند

بلکه در فکر عزّت ابديّه و تحصيل فضائل عالم انسانی باشند."

لسان عظمت در لوحی باين بيان مبارک ناطق قوله تعالی:

"آباء بايد کمال سعی را در تديّن اولاد مبذول دارند چه اگر اولاد باين طراز اوّل فائز نگردد

از اطاعت ابوين که در مقامی اطاعت اللّه است غافل گردد. ديگر چنين اولاد مبالات

نداشته و ندارد يفعل باهوائه ما يشاء."
و در لوح ديگر نازل قوله تعالی:

"يا محمّد وجه قدم بتو متوجّه و ترا ذکر مينمايد و حزب اللّه را وصيّت ميفرمايد بتربيت اولاد اگر

ص ٨٩

والد در اين امر اعظم که از قلم مالک قدم در کتاب اقدس نازل شده غفلت نمايد حقّ پدری

ساقط شود و لدی اللّه از مقصّرين محسوب ...."
و در لوح اسم جود نازل قولهُ تعالی:

"بايد اطفال کمال جهد را در تحصيل علم و خطّ مبذول دارند .... اگر چه خطّ بقدريکه رفع

ضرورت نمايد از برای بعضی کافيست اگر وقت را در علوم نافعه صرف نمايند اولی و انسب.

ولکن چون حقّ جلّ جلاله هر صنعی اکمل آنرا دوست داشته لذا از قلم اعلی جاری شد آنچه شد."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحيکه آغاز آن جمله مبارکه "ايساعی در نشر نفحات" است ميفرمايند:

"تربيت الهيّه اوّل در عقايد ربّانيّه و ايمان و ايقان و دلائل کلّيّه و حجج بالغه بر حقيقت امراللّه

و اين بغايت سهولت تعليم گرديده شود مثلاً معلّم هر روز يک مسئله از اين مسائل الهيّه را

در بين اطفال طرح نمايد که بهم مذاکره نمايند خود اطفال بنهايت شوق آيند مدّت قليلی

ص ٩٠

طفل صغير استدلال بآيه و حديث نمايد و در رتبه ثانيه تعليم آداب و اخلاق و حسن اطوار

و حسن اعمال و افعال و قرائت و کتابت و جبر و حساب و هندسه و لسان و تاريخ و جغرافيا و ساير علوم مفيده ...."

از اين قبيل در آيات الهيّه بسيار موجود و برای مزيد اطّلاع بلوح کلمات فردوسيّه

و لوح دنيا و نيز بلوح تربيت اطفال که از قلم مبارک مرکز پيمان جلّ ثنائه باعزاز حاجی عبدالرّحيم

در عشق آباد نازل شده. و نيز لوح مبارکيکه بعنوان "ای کنيزان خداوند بيمانند" بواسطه

استاد علی اکبر شهيد يزدی نازل شده و لوح مبارک تعليم و تربيت و لوح محفل رحمانی ورقات

آباده و لوح احبّای عشق آباد که در مکاتيب سوّم صفحه ٣٠٢ مسطور و نيز بالواح مسطوره

در صفحه ٢١٧ و ٢۶٣ مجلّد سوّم مکاتيب و الواح ديگر که در دسترس عموم قرار گرفته مراجعه شود.

تبصره - چون در آيات سابقه ذکر لزوم تعليم و تربيت بنين و بنات هر دو مصرّح

و حکم الهی به تساوی نازل در اينمقام بمناسبت کلمه‏ای چند راجع به تساوی حقوق رجال و

نساء که از جمله تعاليم اصليّه اين ظهور اعظم است نگاشته ميشود. شرح اين تعليم در خطابات

ص ٩١

مبارکه حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه بتفصيل مذکور و از لسان عظمت مشروحاً نازل گرديده و

نصوص الهيّه در دسترس عموم موجود است. آنچه را در اينمقام لازم است اشاره شود مقصود

از حقوق متساويه است که شرح آن در توقيع مبارک حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه

الفدا نازل گرديده قوله الأحلی:

"رجال و نساء احبّاءاللّه بايد در مقامات وحدت و يگانگی و عفّت و فرزانگی ترقّيات

روز افزون داشته باشند بدرجه‌ای که امم سائره بآنها تأسّی نمايند و شيفته اعتدال

احوال و اخلاق ايشان شوند ...." الی قوله تعالی:

"تساوی در تحصيل علوم و فنون و صنايع و بدايع و کمالات و فضايل عالم انسانيست نه حرّيّت مضرّه عالم حيوانی."

در اينمقام مراجعه بخطابه مبارکه حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه که در ليله ١۵ آپريل١٩١٢

در تالار موزه ملّی بوداپست ادا فرمودند موجب حصول روح و ريحانست.

ص ٩٢
باب نهم
در وجوب ادای حقوق اللّه
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و الّذی تَملّک مائة مثقالٍ من الذّهب فَتسعَةَ عشر مثقالاً لله فاطر

الأرض و السّمآء ايّاکم يا قوم ان تمنعوا انفسکم عن هذا الفضل

العظيم. قد امرناکم بهذا بعد اذ کُنّا غنيّاً عنکم و عن

کلّ مَن فی السّموات و الأرضين. انّ فی ذلک لَحِکَمٌ

و مصالح لم يُحِط بها علم احد الّا اللّه العالم الخبير .

قل بذلک اراد تطهيرَ اموالکم و تقرّبَکُم الی مقامات لا ادرکها

ص ٩٣

الّا من شآء اللّه انّه لهو الفضّال العزيز الکريم. يا قوم لا تخونوا

فی حقوق اللّه و لا تصرّفوا فيها الّا بعد اذنه کذلک قضی الأمر فی الألواح

و في هذا اللّوح المنيع. من خان اللّه يخان بالعدل و الّذی

عمل بما امر ينزل عليه البرکة من سمآء عطآء ربّه الفيّاض المعطی

الباذل القديم. انّه اراد لکم ما لا تعرفونه اليوم سوف

يعرفه القوم اذا طارت الأرواح و طويت زرابيّ الأفراح (١) کذلک يُذَکَّرکم من عنده لوح حفيظ." (بند ۹۷)

آيات مبارکه فوق که راجع بحقوق اللّه است شامل مطالبی است که هر يک در ضمن فصلی مذکور ميشود.

فصل اوّل - در نصاب حقوق اللّه
در رساله سؤال و جواب مذکور است

------------------------------------------------------------------------------

(١) طويت زرابيّ الأفراح: بساطهای شادمانی برچيده شود

ص ٩۴
"سؤال - از نصاب حقوق اللّه

جواب - نصاب حقوق اللّه نوزده مثقال از ذهب است يعنی بعد از بلوغ نقود باين

مقدار حقوق تعلّق ميگيرد. و امّا ساير اموال بعد از بلوغ آن باينمقام قيمةً لا عدداً و حقوق

اللّه يکمرتبه تعلّق ميگيرد. مثلاً شخصی مالک شد هزار مثقال از ذهب را و حقوق آنرا ادا نمود

بر آن مال ديگر حقّ اللّه تعلّق نميگيرد مگر بر آنچه بتجارات و معاملات و غيرهما بر آن بيفزايند

و بحدّ نصاب رسد يعنی منافع محصوله آن در اينصورت بما حکم به اللّه بايد عمل شود.

الّا اذ انتقل اصل المال الی يد اخری (١) اذاً يتعلّق به الحقوق کما تعلّق

اوّل مرّة در آنوقت حقوق الهی بايد اخذ شود."

"سؤال - در الواح الهيّه نازلشده هر گاه کسی مالک شود معادل نوزده مثقال ذهب را

بايد حقّ اللّه را از آن ادا نمايد. بيان شود از نوزده چه قدر داده شود؟

جواب - حکم اللّه صد نوزده معيّن شده از آنقرار حساب نمايند معلوم ميشود بر نوزده چه مقدار تعلّق ميگيرد."

------------------------------------------------------------------------------

(١) الی يد اخری: بدست کس ديگری
ص ٩۵

"سؤال - هر گاه مال از نوزده تجاوز نمايد بايد بنوزده ديگر برسد يا بر زياده هم تعلّق ميگيرد؟

جواب - هر چه بر نوزده بيفزايد حقوق تعلّق نميگيرد الّا بنوزده ديگر برسد."

"سؤال - اگر بالفرض اموال شخصی صد تومان باشد و حقوق را ادا نموده بعد در تجارت نقصان

واقع شود و نصف اين مبلّغ تلف شود باز بتجارت بنصاب رسد حقوق بايد داد يا نه؟

جواب - در اينصورت حقوق بر آن تعلّق نميگيرد."

"سؤال - اگر مبلغ معهود بکلّی بعد از اداء حقوق تلف شود و دفعه ديگر از کسب و تجارت

همين مبلغ حاصل شود حقوق ثانی بايد داد يا نه؟
جواب - در اينصورت هم حقوق ثابت نه."
و در لوح سمندر نازل قوله عزّ کبريائه:

"و امّا در باره حقوق اللّه نصاب آن عدد واحد است يعنی هر نفسی اگر دارای نوزده

مثقال ذهب شود و يا اشيائيکه باين قيمت برسد بعد از وضع مؤنه سنه (١) حقوق بر آن

------------------------------------------------------------------------------

(١) مؤنه سنه: مخارج ساليانه
ص ٩۶
تعلّق ميگيرد و ادای آن واجب."

حضرت ولی امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در توقيع امة اللّه شهربانو ضلع آقا عبد الصّمد

ارض اصفهان مورّخ شوّال سنه ١٣۴۵ هجری ميفرمايند:

"امّا در خصوص حقوق اللّه .... تعلّق آن بمال التّجاره و ملک و عايدات است که بعد از

مخارج لازمه آنچه فايده حاصل شود و بر مايه افزوده گردد بايد حقوق آن داده شود و چون

يکمرتبه حقوق ادا شد ديگر بر آن تعلّق نميگيرد مگر آنکه آنمال از شخصی بشخص ديگر رسد."

فصل دوّم - در تعيين مثقال بيانی

حضرت اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی در کتاب بيان فارسی باب التّاسع و العشر من الواحد الخامس ميفرمايند:

"انّ المثقال تسعة عشر حمّص ... و اذن داده شده که مقدار هر مثقال ذهب نوزده نخود گردد و همچنين فضّه ...."

در اينظهور اعظم مثقال مطابق بيان مبارک در بيان مبارک مقرّر گرديده است (سؤال و جواب )

ص ٩٧
فصل سوّم - در ذکر آنچه حقوق بر آن تعلّق نميگيرد
در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در کتاب اقدس حقوق اللّه نازل آيا بيت مسکون و متروکات آن و مايحتاج جزو

اموالی است که حقوق بر آن ثابت ميشود يا نوع ديگر است؟

جواب - در احکام فارسيّه ميفرمايد در اينظهور اعظم اسباب بيت و بيت مسکون را عفو نموديم

يعنی اسبابيکه مايحتاج به است."
و نيز در همين رساله نازل قوله تعالی:

"نقطه اولی ميفرمايد از بهاء کلّشیء که مالکند بايد حقوق اللّه را ادا نمايند (١) ولکن در اينظهور

اعظم اسباب بيت و بيت مسکونرا عفو نموديم يعنی اسبابيکه ما يحتاج به است."

"سؤال - اسباب دکّان که بجهت کسب و شغل لازم است بايد حقوق اللّه از آنها داده شود يا آنکه حکم اسبابرا دارد؟

------------------------------------------------------------------------------

(١) اينحکم مبارک در کتاب بيان فارسی در باب السّادس و العشر من الواحد الثّامن نازل شده و در اين باب هم

( بقيّه در صفحه بعد )
ص ٩٨
جواب - حکم اثاث بيت بر آن جاری."

حضرت عبدالبهاء در لوح ميرزا مهدی(١) اخوان الصّفا ميفرمايند:

"حقوق بر جميع ما يملک تعلّق ميگيرد ولکن اگر شخصی حقوق بر ملکی را ايفا نموده و واردات

آن ملک بقدر احتياج اوست ديگر بر آن شخص حقوق ترتّب نيابد. بر آلات و ادوات

زراعت حتّی حيوانات حرث (٢) باندازه که لزوم است حقوق ترتّب نگردد ع‌ع ."

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل ) نصاب حقوق الله از قرار صد نوزده مقرّر گرديده است (١) جناب ميرزا مهدی اخوان الصّفا از احبّای خدوم

و باوفا و مستغنی از هر گونه تعريف و توصيف است و الواحی که باعزاز او نازل شده معرّف مقام اوست. مشار اليه

از اهل يزد بود و جميع عمر را وقف خدمات امريّه فرمود و بالأخره با نهايت ثبوت و رسوخ در سنه ١٣٣٧ هجری در اصفهان

صعود فرمود. مزار پرانوارش ابتدا در تخته پولاد اصفهان در گلستان جاويد واقعشده بود و بعد حسب الامر حضرت ولی امراللّه

جلّ سلطانه رمس اطهرشرا از گلستان جاويد تخته پولاد بجوار آرامگاه مسس رانسوم کهلر و حضرات نورين نيّرين که در کنار

زاينده رود واقع است انتقال دادند. اين محلّ مبارک در بين احباب اصفهان به " مراقد " معروف است.

مشار اليه شرح حال و اسفار

خود را در ضمن کتابی بخطّ خود نگاشته و از قرار مسموع اين کتاب در نزد برادر وی در يزد موجود است.

جناب آقای عباس خان طاهری اخيراً قبر او را تعمير فرموده بود و مادّه تاريخ وفاتش را در ضمن قطعه‌ای سروده و بر سنگ مزارش

منقوش از اينقرار:

اين خفته شهيد عشق و ايمان و وفاست پروانه جان سوخته شمع بهاست

زين دانه که در زير زمين شد پنهان گلهای معانی است که در نشو و نماست

زنهار نگهدار ادب را کاينجا آرامگه مهدی اخوان صفاست

تاريخ صعود يا بهيّ الابهی (٧٧) از يوم طلوع فجر ربّ ابهی است.

(٢) حرث: گاو و اسب ( بقيّه در صفحه بعد )

ص ٩٩

و در لوح لسان حضور معروف بوحيد (١) کشفی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا حقوق بعد از وضع مصارف سنهکامله آنچه زياده باقی بماند حقوق بر آن تعلّق يابد ولکن نقود

و مالی که ممرّ معاش باشد و يکدفعه حقوق آن داده شده و يا ملکی که حقوق آن داده شده اگر رَيْع (٢)

آن کفايت مصارف کند و بس ديگر حقوق بر آن تعلّق نگيرد."

حضرت ولی امراللّه جلّت قدرته در لوح شهربانو اصفهان مورّخ شوّال سنه ١٣۴۵ هجری ميفرمايند قوله العزيز:

".... و امّا بيت و اسباب بيت حقوق تعلّق نميگيرد ...."

فصل چهارم - در اينکه ادای حقوق اللّه سبب برکت و وسعت و ثبوت و استقامت است.

در لوح آقا محمّد کريم از قلم جمال قدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"امر حقوق بسيار عظيم است. سبب و علّت برکت و نعمت و رفعت و عزّت بوده و هست."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح احبّای همدان ميفرمايند قوله العزيز:

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل ) که در زراعت بکار ميروند (١) جناب ميرزا يوسفخان لسان حضور نوه دختری حضرت وحيد اکبر دارابی

است که مشغول خدمات امريّه بود و در سال ١١۶ بديع در طهران بملکوت ابهی صعود فرمود عليه رضوان اللّه .

(٢) رَيْع: فايده و بهره
ص ١٠٠

"ای ياران ربّانی من، اين يقين و مسلّم است که حضرت بيچون در جميع شئون بغنای

مطلق موصوف و برحمت واسعه مشهور و بفيض ابدی مألوف و بعطاء عالم وجود

معروف ولی نظر بحکمت بالغه و امتحانات خارقه تا آشنا از بيگانه امتياز يابد حقوق

بر عباد خويش واجب و مفروض فرمود. نفوسيکه اطاعت اين امر مبرم نمودند ببرکت

آسمانی موفّق و در دو جهان روی روشن و مشام از نسيم عنايت معطّر کردند. از

جمله حکمتهای بالغه اينکه اعطای حقوق سبب ثبوت و رسوخ نفوس گردد و

نتايج عظيمه بارواح و قلوب بخشد و در موارد خيريّه مصرف گردد."

و در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء نازل قوله العزيز:

"ای ياران عبدالبهاء محض الطاف بی پايان حضرت يزدان بتعيين حقوق اللّه

بر عباد خويش منّت گذاشت و الّا حقّ مستغنی از کاينات بوده و اللّه غنيٌّ

عن العالمين. امّا مفروضی حقوق سبب ثبوت و رسوخ نفوس و برکت در جميع شئون گردد."

ص ١٠١

و در يکی از دستخطّهای (١) حضرت ورقه عليا مذکور است:

"ادای حقوق مفروضی در کتاب الهی البتّه ميدانيد از فرائض واجبه احبّای الهی است

يقين است نفسی سستی و فتور ننمايد بلکه اقدام در اينعمل مبرور و ارسال حقوق نزد جناب

امين الهی عليه بهآء اللّه ربّ العالمين را مقدّم و مقدّس شمرد البتّه موجب رضای وليّ

امراللّه و مورث (٢) فيض و برکت موفور داند ."

------------------------------------------------------------------------------

(١) حضرت ولی‏امرالله ارواحنا فداه در لوح مورّخ ۴ نوامبر سنه ١٩٣١ ميلادی که باعزاز

بديع اللّه آگاه نازلشده ميفرمايند قوله الأحلی:

"راجع ببيانات حضرت ورقه مبارکه عليا فرمودند اگر کلمه دستخطّ اطلاق گردد انسب است."

تولّد حضرت بهائيّه خانم ورقه مبارکه عليا سه سال بعد از تولّد مرکز عهد و پيمان جلّ ثنائه در طهران

واقع و صعود حضرتش در سنه ١٩٣٢ ميلادی در حيفا و مقام مقدّسش در کوه کرمل مرتفع

و بر سنگ مقام مبارکش اين جمله منقوش است "الورقة المبارکة العليا ثمرة سدرة

المنتهی و سراج الملأ الأعلی بقيّة البهآء و وديعتهُ شقيقة عبدالبهاء بهائيه ١٩٣٢"

الواحی چند پس از صعود حضرتش از يراعه توانای مولای بيهمتا نازل که در دسترس عموم است و شرح صعود حضرتش

در جريدة النفير مورّخه ٢ آب سنه ١٩٣٢ مندرج است. دستخطّهای بسيار در مواضيع مختلفه از حضرت ورقه عليا موجود و

در بين ياران منتشر ميباشد. ( بقيّه در ذيل صفحه بعد )

ص ١٠٢

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است و خاتمه را بنگارش آياتی چند که از سماء مشيّت

جمال قدم جلّ جلاله نازل شده اختصاص ميدهد. از جمله در لوح علی قبل نبيل که آغازش

"سبحان من انار افق العالم" است ميفرمايند. "از جمله حقوق اللّه نازل و اگر ناس

بادای آن موفّق شوند البتّه حقّ جلّ و عزّ برکت عنايت فرمايد و هم آن مال نصيب خود

آن شخص و ذرّيّه او شود. چنانچه مشاهده مينمائی اکثری از اموال ناس نصيب ايشان نشده و

نميشود و اغيار را حقّ بر آن مسلّط ميفرمايد و يا وُرّاثی که اغيار بر ايشان ترجيح دارد. حکمت

بالغه الهی فوق ذکر و بيان است انّ النّاس يشهدون ثمَّ يُنکِرون و يعرفون ثمَّ يجهلون."

و در لوح سمندر (٣) از کلک اطهر نازل قوله تعالی:

(بقيّه از صفحه قبل) (٢) مورث: سبب و علّت (٣) جناب سمندر اسمش شيخ کاظم و از

اهل قزوين است. پدرش بامر مبارک طلعت اعلی جلّ اسمه الاعلی مؤمن بود و تحمّل مصائب نموده و

خودش نيز در جميع عمر بخدمت امرالله مشغول بود و لقب سمندر را جمالقدم در ضمن لوحی باو عنايت

فرمودند. نزول اين لوح وقتی بود که شيخ کاظم رساله رد بر يحيی ازل نگاشت و بساحت اقدس

( بقيّه در ذيل صفحه بعد )
ص ١٠٣

"فی الحقيقه امر حقوق الهی امر بزرگی است بر جميع ادای آن لازم چه که اوست سبب نعمت

و برکت و خيرات و ما يکون مع کلّ نفس فيکلّ عالم من عوالم ربّها الغنيّ الکريم."

و نيز در لوح سمندر نازل قوله تعالی:

"يا سمندر چه مقدار از نفوس که بکمال سعی و اجتهاد مشتی از زخارف جمع مينمايند و کمال

فرح و شادی را از جمع آن دارند ولکن در باطن از قلم اعلی بديگران محوّل شده يعنی

نصيب خود ايشان نيست بسا ميشود که باعدای آن نفوس ميرسد اعاذنا اللّه

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل ) تقديم کرد لوح ک ظ که در کتاب مبين مسطور و مطبوع باعزاز او است

و صدها الواح ديگر. مشار اليه در قزوين در سال ١٣٣٨ هجری صعود فرمود و زيارتنامه باعزاز او

نازل که در صفحه ٣٢٠ مجلّد سوّم مکاتيب مسطور است قبرش امروز در گلستان جاويد قزوين

است و سابق در قبرستان عمومی بوده که بعداً بگلستان جاويد انتقال داده‌اند. پدرش موسوم

بشيخ محمّد تاجر قزوينی و ملقّب به نبيل است که شرح حالش در تاريخ امر مسطور است. جناب

سمندر تاريخی در ترجمه قدمای امر نگاشته که نسخه خطّی آن موجود و برخی از مطالب آنرا هيکل مبارک

در حواشی ترجمه تاريخ نبيل زرندی بانگليسی نقل فرموده‌اند.

ص ١٠۴

و ايّاکم من هذا الخسران المبين. عمر تلف شد و شب و روز زحمت کشيده شد

و مال هم سبب وبال گشت اکثر اموال ناس طاهر نيست اگر ناس بما انزله اللّه

عامل باشند البتّه عنايت حقّ آن نفوسرا محروم نگذارد در هر حال فضلش مراقب و رحمتش متوجّه خواهد بود."

مصداق کامل مضمون لوح مبارک فوق مرحوم آقا موسی نقی اف است که شرح

حالش را با ذکر اسم و رسم مرکز عهد و پيمان جلّ ثنائه در لوح مرحوم ميرزا علی اکبر نخجوانی

که از ملتزمين هيکل اطهر در سفر غرب بود و در بادکوبه در سنه١٩٢٠ ميلادی صعود

فرمود مفصّل ميفرمايند. و در ضمن همين لوح است که ميفرمايند قوله العزيز:

"سبحان اللّه اغنيای احبّاء همّتی ننمايند و خدمتی نکنند از بس تعلّق باين اموال

دنيا دارند ولی بالتّصادف بعد از وفات اموالشان در دست دشمنان آنان

افتد. ميخورند و بقول عوام فاتحه ميخوانند."

فصل پنجم - در اينکه کسی را نبايد بادای حقوق مجبور کرد و مطالبه نمود.

ص ١٠۵

جمال قدم جلّ جلاله در يکی از الواح ميفرمايند قوله تعالی:

"احدی حقوق الهی را مطالبه نکند و اين فقره معلّق باقبال خود نفوس بوده ."

و در لوح مير محمّد حسين بيک ارض جذباء (١) ميفرمايند قوله تعالی:

"بايد نفسی عباد الله را متذکّر نمايد که شايد بر اداء حقوق موفّق شوند و تحصيل مقام عالی و اجر باقی

نمايند. نزد امينی جمع شود و اخبار نمايند تا بارادة اللّه عمل شود."

و در لوح امين از سماء مشيّت الهيّه نازل قوله تعالی:

"يا ابوالحسن عليک بهائی بعزّت امر ناظر باش و بما تنجذب به الأفئدة و

العقول تکلّم نما مطالبه حقوق ابداً جايز نبوده و نيست اين حکم در کتاب الهی نازل

لاجل بعضی امور لازمه که من لدی الحقّ باسباب مقدّر شده اگر نفسی بکمال رضا و

خوشوقتی بلکه باصرار بخواهد باين فيض فائز شود قبول نمائيد و الّا فلا.انتهی

------------------------------------------------------------------------------

(١) مقصود از ارض جذباء طبس خراسانست که در الواح جمال قدم جلّ جلاله از آن ارض باين لقب تعبير شده. مير محمّد

حسين بيک از اهل بشرويه و از احبّای قديم و دارای الواح بسيار است که خطوط اصل آن نزد پسرش در خراسان

موجود. مير محمّد حسين بيک مزبور در سنه ١٢۵۶ قمری متولّد و در سال ١٣١٧ هجری ماه شوّال صعود فرموده است. عليه رحمة اللّه

ص ١٠۶

در اين امر جهد بليغ نمائيد که بآنچه نازل شده عمل شود."

و در لوح امين مورّخ ٢٧ رمضان سنه ١٣٠٠ نازل قوله تعالی:

"اينکه در ذکر حقوق الهی نوشته بوديد حکم محکم الهی در کتاب نازل شده و اين فقره بسته باقبال

خود نفوس است چه که حقّ جلّ جلاله نظر برحمت سابقه کلّ را آگاه نموده بآنچه در کتاب

فرض شده طوبی للعاملين. مطالبه محبوب نبوده و نيست هر امری بايد بروح و ريحان

تمام شود. هر نفسی بکمال رضا اقبال کرد و ادا نمود اخذ نمايند و من دون آن انّ

ربّنا الرّحمن لغنيّ عن العالمين.اليوم بايد بآنچه سبب عزّت و ارتفاع و علوّ امر است

تمسّک نمود کذلک نطق الحقّ علّام الغيوب."
و در لوح ابن اصدق نازل قوله تعالی:

"ادای حقوق بر کلّ فرض است و حکمش از قلم اعلی در کتاب نازل و ثابت

ولکن اظهار و اصرار ابداً جائز نه. هر نفسی موفّق شود بر اداء آن و بروح و ريحان برساند

مقبول است و الّا فلا از بابت تذکّر يکبار بايد عموماً در مجلس ذکری بشود و بس

ص ١٠٧

نفوس موقنه ثابته بصيره خود اقدام مينمايند و بما اُمِروا من لَدَی اللّه عامل ميشوند.

نفع اين فِقْره بخود آن نفوس راجع انّ اللّه غنيّ عن العالمين."

فصل ششم - در اينکه تصرّف و خيانت در حقوق اللّه جايز نيست

جمال قدم جلّ جلاله در لوح مير محمّد حسين بشرويه که از قبل مرقوم شد ميفرمايند:

"نزد امينی جمع شود و اخبار نمايند تا بارادة اللّه عمل شود."

و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح لسان حضور که از قبل اشاره شد ميفرمايند قوله العزيز:

"تصرّف در حقوق جزئی و کلّی جائز ولی باذن و اجازه مرجع امر."

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا فداه در لوح شهربانو ضلع آقا عبدالصّمد ارض اصفهان مورّخ

شوّال سنه ١٣۴۵ هجری ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا در خصوص حقوق اللّه حقوق الهی راجع بمرکز امر است."

فصل هفتم - جمال مبارک جلّ جلاله در لوح امين ابوالحسن ميفرمايند قولهُ تبارک و تعالی:

"حسب الامر آنکه آنچه اوليای حقّ باسم هديه ميدهند که بحضور فائز شود بايد باراده ايشان

ص ١٠٨

عمل نمود تا قلوب مقبلين و افئده موحّدين بغبار حزن آلوده نشود و آنچه باسم حقوق داده

ميشود اذن هست که بمعرض بيع در آيد ...."

فصل هشتم - جمال مبارک در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

" انّه اراد لکم ما لا تعرفونه اليوم سوف يعرفه القوم اذا طارت

الأرواح و طويت زرابيّ الافراح کذلک يذکّرکم من عنده لوح

حفيظ." (بند ۹۷) و در لوح مورّخ ٢۵ شوّال سنه ١٢٩۶ هجری نازل قولهُ تعالی:

"اين حقوق که ذکر شده و از افق سماء لوح الهی حکم آن اشراق نمود نفع آن بخود عباد

راجع است لعمراللّه اگر مطّلع شوند بر آنچه مستور است و آگاه گردند از بحر فضل که در اين

حکم مکنون است جميع ناس آنچه را مالکند در سبيل ذکرش انفاق نمايند طوبی لمن

فاز بما امر به من لدی اللّه العليم الحکيم."
فصل نهم - در امين حقوق اللّه

بموجب امر مبرم جمال قدم جلّ جلاله احبّای الهی حقوق را بامين الهی ميپرداخته‌اند.

ص ١٠٩

در لوح حاجی محمّد رحيم نيريزی از قلم اعلی جلّ جلاله نازل قولهُ تعالی:

"اليوم بر کلّ لازم است بقدر مقدور حقوق الهی را ادا نمايند. در سنين معدودات امر

باخذ نشد ولکن چندی است که امر نموديم باخذ آن در آن ارض بقدر مقدور جمع نمايند

و بحدباء (١) نزد زين المقرّبين (٢) عليه بهاء اللّه ارسال دارند و يا در ارض ياء (٣) نزد امين بفرستند

که او برساند. اين فقره سبب نعمت و برکت و نجات بوده و هست طوبی لمن

عمل بما نزّل فی کتاب اللّه العزيز العظيم."

تبصره امنای حقوق که تا کنون بوده‌اند بقرار ذيل است:

اوّل مرحوم حاجی شاه ‌محمّد منشادی بوده که حسب الأمر مبارک مأمور بوده نفسی را

بمعاونت خود انتخاب نمايد و او هم جناب حاجی ابو الحسن اردکاني را اختيار کرد تا آنکه

در آذربايجان موقع انقلاب و طغيان شيخ عبيداللّه تصادفاً حاجی شاه محمّد هدف گلوله شده

شهيد گرديد و حاجی ابوالحسن اردکانی هم مجروح شد و پس از مدّتی شفا يافته و مستقلاً

------------------------------------------------------------------------------

(١) حدباء: مقصود موصل است (٢) جناب ملّا زين‌العابدين نجف‌آبادی که از قلم الهی ملقّب بزين المقرّبين گرديد ( بقيّه در ذيل صفحه بعد )

ص ١١٠

بامانت حقوق مشغول و موفّق گرديد و جميع عمر را صرف خدمت امرالله نموده و در سال ١٣٠٨

هجری قمری در راه امر با حاج ملاّ علی‌اکبر شهميرزادی ايادی از طرف دولت توقيف و در قزوين

محبوس شده و دو سال در زير کند و زنجير با نهايت توجّه و خلوص بسر برده و از آنجا بطهران

احضار و يکسال هم در طهران اسير سلاسل و اغلال بود. پس از آزادی باز بخدمت مشغول

بوده و در دوره ميثاق در سفر مبارک حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه باروپا احضار شد و چندی

ملتزم حضور هيکل مبارک بوده تا آنکه در شب هفتم خرداد سنه ١٣٠٧ شمسی هجری در طهران در نتيجه

کسالت طولانی بملکوت الهی صعود نمود و در گلستان جاويد مدفون گرديد. مشار اليه از

تجّار اردکان بوده و در اوّل بحضرت اعلی جلّ اسمه الاعلی مؤمن و در دوره ظهور من يظهره اللّه

خاضع گرديد و در حمّام بلقای مبارک مشرّف شد و تمام دارائی خود را در راه امراللّه صرف کرد.

راجع بصعود وی تلگرافی مورّخ ٢٨ می سنه ١٩٢٨ مطابق هفتم خرداد سنه ١٣٠٧

از ساحت اقدس مولای عزيز مهربان حضرت غصن اللّه الممتاز جلّت قدرته واصل

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل ) آثارش از آفتاب مشهورتر است. مشار اليه در سنه ١٣٢۴ هجری بملکوت الهی صعود فرمود.

(٣) ارض ياء: مقصود بلده يزد است
ص ١١١

و در لوح مبارک مورّخ تموز سنه ١٩٢٨ راجع بصعود وی اظهار تأسف فرموده‌اند.

برای تفصيل شرح حيات وی باخبار امری طهران سال ششم )شماره ٣۵( شهر العظمة سنه ٨۵

خرداد ١٣٠٧ مراجعه شود. مرحوم حاجی امين اردکانی در دوره خود جناب حاج غلامرضا را

سهيم و شريک خود قرار دادند و بحضور مبارک مرکز ميثاق جلّ ثنائه اين واقعه را معروض

داشته مورد تصويب هيکل اطهر گرديد و در لوح او نازل قوله تعالی:

"هو اللّه جناب حاج غلامرضا مُعين شما تعيين شد. از پيش مرقوم شد البتّه تا بحال رسيده است. ع‌ع"

و الواحی نيز باعزاز حاج غلامرضا نازل و او را امين امين ناميدند از جمله در لوح او ميفرمايند قوله العزيز:

"جناب امين را مقصد چنان که تو را مثل خويش مفلس و آزاد از کم و بيش نمايد ..." الی قوله تعالی:

"لهذا يار و نديم باش ولو بی بستر و گليم گردی و در غَيبُوبَتِ او محلّ او تعيين شدی

ص ١١٢

که بخدمت پردازی زيرا امين امين عبدالبهائی و عليک البهآء الأبهی. ع‌ع"

الواح بسيار باعزاز حاجی غلامرضا از کلک اطهر مرکز ميثاق جلّ ثنائه و از يراعه قادره

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ ذکره نازل که در دسترس عموم موجود است. جناب امين امين

که عمر خود را تماماً در خدمت امراللّه مصروف داشت در ليله شنبه دوازدهم شهر المسائل

سنه ٩۶ مطابق اوّل ديماه ١٣١٨ شمسی در طهران بملکوت الهی صعود فرمود و تلگراف

مبارک بعد از صعود او واصل که معرّف مقام عالی اوست. شرح صعود او را با صورت

تلگراف مبارک محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد اللّه ارکانه در متّحدالمآل

نمره ١١٩٢ مورّخ ١٩ شهر المسائل ٩۶ - ٨/١٠/١٣١٨ منتشر فرمودند. و حسب الامر

مبارک مولای مهربان ارواحنا فداه جناب آقای ولی‌اللّه خان ورقاء فرزند ارجمند

حضرت شهيد سعيد جناب علی‌محمّد ورقا پس از حضرت امين امين بامانت حقوق

منتخب و سرافراز گرديدند و مضمون تلگراف مبارک در متّحد المآل نمره ١٢۴٠ مورّخ

١٧ شهر المسائل ٩۶ - ٢۵/١٠/ ۱۳۱۸ از طرف محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان

ص ١١٣

ايران شيّد الله ارکانه منتشر گرديد. معرّفی جناب ولی‌اللّه (١) خان ورقا را هيکل مبارک مرکز

ميثاق جلّ ثنائه بلسان اطهر در نيويورک امريکا فرموده‌اند و نصّ بيان مبارک در شماره هجدهم

از مجلّد سوّم نجم باختر مورّخ هفتم فبروری سنه ١٩١٣ ميلادی مندرج است مراجعه شود. و

در همين مقاله شرح شهادت جناب ورقا و روح‌اللّه نيز از لسان مبارک جاری گرديده است.

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب ولی‌اللّه ورقا چندی قبل در آلمان بر اثر کسالت ممتدی بملکوت ابهی صعود فرمودند و فرزند

ارجمندشان جناب دکتر علی محمّد ورقا حسب الامر مبارک حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ ثنائه بعد از پدر بزرگوارشان

بسمت امين حقوق منصوب و بمقام ايادی امرالله ارتقاء يافت و اينک بانجام وظائف روحانيّه مشغول و موفّق هستند.

ص ١١۴
باب دهم

در وجوب نوشتن وصيّت نامه و احکام ارث مشتمل بر (١٢) فصل

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد فُرِض لکلّ نفسٍ کتابُ الوصيّة و له ان يزيّن رأسه بالأسم الأعظم

و يعترفَ فيه بوحدانيّة اللّه فی مظهر ظهوره و يذکُرَ فيه ما اراد من المعروف

ليشهدَ له فی عوالم الأمر و الخلق و يکونَ له کنزاً عند ربّه الحافظ الامين."

(بند ۱۰۹) و در لوح مورّخ ١٧ رجب سنه ٩٨ بعنوان علی قبل اکبر از سماء مشيّت نازل

قوله تعالی: "سؤال ديگر آنجناب آيا نفسی مختار است در مال خود با بودن ذرّيّه و ساير

ورثه، ترکه و مايملک خود را بديگری و يا بيک نفر از ورثه مصالحه و يا هِبَه نمايد و ساير ورثه را

ص ١١۵

بی بهره کند و يا نميتواند؟ هذا ما نزّله الوهّاب فی الجواب هر نفسی در مال خود مختار است

يفعل فيه کيف يشاء تا حکم عقل بر او صادق اختيار از او سلب نه هذا ما حکم

به اللّه. و بعد اختلال واقعی که نزد حاذقين اطبّاء معيّن و واضح شود اختيار از او ساقط است

بحکم کتاب انّه يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد..... "

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"هر نفسی مکلّف بر وصيّت است بلکه فرض و واجب است و صريح نصوص الهيّه است که

در حالت صحّت خويش بايد حُکماً وصيّت نمايد و بحسب ميل خودش هر نوعيکه بخواهد وصيّت کند

و آن وصيّت‌نامه را مختوم بدارد و بعد از وفاتش باز شود و بموجب آن عمل گردد. در اين

صورت شخص مُتَوَفّی ميدانی وسيع دارد که در زمان حيات خود بهر قسمی که ميل دارد وصيّت

نمايد تا مجری شود." (جلد سوّم مکاتيب ص ٣٧٠)

و حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در لوح بديع‏اللّه آگاه آباده مورّخ رجب سنه ١٣۴٧

هجری مطابق سوّم ژانويه سنه ١٩٢٩ ميلادی ميفرمايند قوله الأحلی:

ص ١١۶

"راجع بوصيّت‌نامه خود افراد نفوس در اين خصوص مختارند و بر محفل روحانی تأييد و اجرای آن

واجب در صورتيکه مخالف مصالح امريّه چيزی در آن نباشد."

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - آيا شخص ميتواند در کتاب وصيّت از اموال خود چيزی قرار بدهد که بعد از وفات او

در امورات خيريّه صرف شود بغير اداء حقوق اللّه و حقوق ناس يا آنکه جز مخارج دفن و کفن و

حمل نعش حقّی ندارد و مابقی اموال کما فرض اللّه بورّاث ميرسد؟

جواب - انسان در مال خود مختار است اگر بر ادای حقوق الهی موفّق شود و همچنين حقّ النّاس

بر او نباشد آنچه در کتاب وصيّت بنويسد و اقرار و اعتراف نمايد مقبول بوده و هست. قد

اذن اللّه له بان يفعل فی ما ملَّکه اللّه کيف يشاء."

مطابق نصوص مبارکه اگر نفسی بدون وصيّت فوت شود بايد ترکه او مطابق قانون مبارک

در تقسيم ارث بين طبقات ورّاث تقسيم گردد.
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:
ص ١١٧

"امّا مسئله ميراث اين تقسيم در صورتی است که شخص متوفّی وصيّتی ننمايد آنوقت اين تقسيم جاری گردد.

( مکاتيب سوّم صفحه ٣٧٠)

نظر بمناسبت مقام در ذيل اينحکم احکام ميراث نگاشته ميشود در ضمن چند فصل.

فصل اوّل - در اينکه هفت نفر از شخص متوّفی ارث ميبرند

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد قسمنا المواريث علی عدد الزّاء." (بند ۲۰)
فصل دوّم - در قسمت هر يک از هفت طبقه ورّاث
الف قسمت ذرّيّه در کتاب اقدس نازل:

"منها قدّر لذرّيّاتکم من کتاب الطّآء علی عدد المَقْت." (بند ۲۰) ( ٥٤٠ = ٩ × ۶٠ )

و در رساله سؤال و جواب نازل قوله تعالی:

"مواريث در کتاب الهی٢۵٢٠ سهم شده که جامع کسور تسعه باشد و اين عدد هفت

ص ١١٨

قسمت ميشود هر قسمتی بصنفی از ورّاث ميرسد چنانچه در کتاب مذکور است. از جمله کتاب

طاء نه شصت که عدد مقت ميشود مخصوص ذرّيّه مقرّر شده."

ب قسمت ازواج - زن و شوهر قولهُ تعالی:

"و للأزواج من کتاب الحآء علی عدد التّآء و الفآء." (بند ۲۰) ( ۴٨٠ = ٨ × ۶٠ )

و در رساله سؤال و جواب نازل:
" سؤال - اگر ميّت زن باشد سهم زوجه بکه راجع؟
جواب - سهم زوجه بزوج راجع."
ج قسمت پدر، قوله تعالی:

"و للأبآء من کتاب الزّآء علی عدد التّآء و الکاف." (بند ۲۰) ( ۴٢٠ = ٧ × ۶٠ )

د قسمت مادر، قوله تعالی:

"و للأمّهات من کتاب الواو علی عدد الرّفيع." (بند ۲۰) ( ٣۶٠ = ۶ × ۶٠ )

ه قسمت برادر، قوله تعالی:
ص ١١٩

"و للأخوان من کتاب الهآء عدد الشّين." (بند ۲۰) ( ٣٠٠ = ۵ × ۶٠ )

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - از ميراث اخ يعنی اگر برادر از طرف مادر و پدر هر دو باشد وارث است

يا از يکطرف هم که باشد وارث است؟

جواب - اگر برادر از طرف اب باشد حقّ او علی ما ذکر فی الکتاب باو ميرسد و اگر از

طرف اُمّ باشد ثلث حقّ او به بيت عدل راجع است و دو ثلث باو کذلک فی الاخت."

و قسمت خواهر، قوله تعالی :

"و للأخوات من کتاب الدّال عدد الرّآء و الميم." (بند ۲۰) ( ٢۴٠ = ۴ × ۶٠ )

و در رساله سؤال و جواب نازل :

"سؤال - در باب ارث مع وجود اخ و اخت ابی و امّی اخ و اخت امّی هم سهم ميبرند يا نه؟

جواب - سهم نميبرند."
ص ١٢٠
ز - قسمت معلّم، قوله تعالی:

"و للمعلّمين من کتاب الجيم عدد القاف و الفآء." (بند ۲۰) ( ١٨٠ = ٣ × ۶٠ )

و در رساله سؤال و جواب نازل :
"سؤال - از سهم ميراث معلّم استفسار شده بود

جواب - اگر معلّم از غير اهل بهاء است ابداً ارث نميبرد. و اگر معلّم متعدّد باشد ميانشان

بالسّويّه قسمت ميشود. و اگر معلّم وفات نموده باشد باولاد او ارث نميرسد بلکه دو ثلث

ارث باولاد صاحب مال و يک ثلث به بيت عدل راجع."
"سؤال - از ارث معلّم

جواب - اگر معلّم مرده باشد ثلث سهم او به بيت عدل راجع و دو ثلث ديگر بذرّيّه ميّت نه معلّم."

اين تفصيل که ذکر شد چنانچه قبلاً اشاره شد در کتاب بيان مبارک نازل و در کتاب

اقدس هم بدان اشاره فرموده‌اند قوله تعالی:
ص ١٢١

"کذلک حکم مبشّری الّذی يذکرنی فی اللّيالی و الأسحار." (بند ۲۰)

برای تفصيل بباب ثانی از واحد ثامن کتاب بيان مراجعه شود. (١)

فصل سوم - در اينکه حقوق ذرّيّه در اين ظهور اعظم نسبت بحکم بيان دو برابر شده است قوله تعالی در کتاب اقدس:

"انّا لمّا سمعنا ضجيج (٢) الذرّيّات فی الأصلاب زدنا ضعف ما لهم

و نقصنا عن الأخری انّه لهو المقتدر علی ما يشآء يفعل بسلطانه کيف اراد." (بند ۲۰)

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"و معنی قوله تعالی "زدنا ضعفَ ما لهم" يک مثل آن بر آن افزودند عدد دو طاء

ميشود و آنچه زياد شد از سايرين کم ميشود. مثلاً نازل شده "و للأزواج من کتاب الحآء

علی عدد التّآء و الفآء" يعنی هشت شصت که عدد تاء و فاء ميشود از برای ازواج

------------------------------------------------------------------------------

(١) اين بند ٢٠ که شامل حقوق طبقات ورّاث است بلفظهادر ( بيان عربی ) ثالث واحد عشر نازل شده است. (٢) ضجيج:ناله و فرياد

ص ١٢٢

مقدّر شده. حال شصت و نصف شصت که عدد نود ميشود از ازواج کم شده و بر ذرّيّه افزوده

و همچنين الی الآخر که عدد آنچه کم شد نه شصت ميشود که بر نه شصت اوّل افزوده شده."

فصل چهارم - در اينکه دو برابر شدن حقوق ذرّيّه بصرف فضل است نه آنکه

تغيير حکم ارث کتاب بيان باشد. زيرا حکم ارث نازل در کتاب بيان چون بعدد طاء

شروع ميشود که قسمت ذرّيّه است و اين عدد با عدد اسم اعظم تبارک و تعالی مطابق

است از اين جهت در اينظهور مبارک حکم بيان در تقسيم ارث بحال خود باقی و دو برابر شدن

حقوق ذرّيّه در اينظهور مبارک بصرف فضل الهی است نه آنکه تغيير حکم بيان باشد .

قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"قل هذا لهو العلم المکنون الّذی لن يتغيّر لأنّه بدء بالطّآء المدلّة

علی الأسم المخزون الظّاهر الممتنع المنيع. و ما خصّصناه

للذّرّيّات هذا من فضل اللّه عليهم ليشکروا ربّهم الرّحمن الرّحيم." (بند ۲۹)

و در رساله سؤال و جواب نازل:
ص ١٢٣
"سؤال - از ارث

جواب - در باب ارث آنچه نقطه اولی روح ما سواه فداه بآن امر فرموده‌اند همان محبوبست

آنچه از اولو القسمه (١) موجودند قَسِّموُا بينَهم اموالهم .... " الخ

فصل پنجم - در اينکه اگر مُتَوَفّی ذرّيّه نداشته باشد قسمت اولاد به بيت العدل ميرسد

در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"من مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم الی بيت العدل ليصرفوها امنآء الرّحمن

فی الأيتام و الأرامل (٢) و ما ينتفع به جمهور النّاس ليشکروا ربّهم العزيز الغفّار." (بند ۲۱)

و در رساله سؤال و جواب مذکور قوله تعالی:

"اگر نفسی بميرد و ذرّيّه نداشته باشد حقوق ذرّيّه به بيت العدل راجع است."

فصل ششم - در وجود ذرّيّه و فقدان ساير طبقات

------------------------------------------------------------------------------

(١) اولوالقسمة: صاحبان سهام (٢) ارامل: زنهای بيوه

ص ١٢۴
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و الّذی له ذرّيّة و لم يکن ما دونها عمّا حدّد فی الکتاب يرجع الثّلثان ممّا ترکه الی

الذّرّيّة و الثّلث الی بيت العدل کذلک حکم الغنيّ المتعال بالعظمة و الأجلال." (بند ۲۲)

و در رساله سؤال و جواب نازل قوله تعالی:

"و اگر ذرّيّه باشد و سايرين از ورّاث نباشند دو ثلث از ميراث بذرّيّه ميرسد و ثلث

آخر به بيت العدل راجع. اينحکم در کلّ و بعض هر دو جاری است يعنی هر کدام از ساير ورّاث

نباشند دو ثلث بذرّيّه راجع و ثلث به بيت العدل."

فصل هفتم - در اينکه اگر از طبقات سبعه کسی نباشد دو ثلث ترکه بخويشان متوفّی و يک ثلث

به بيت العدل راجع ميشود.
قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"و الّذی لم يکن له من يرثه و کان له ذوی القربی من ابنآء الأخ و الاخت

ص ١٢۵

و بناتهما فلهم الثّلثان و الّا للأعمام و الأخوال و العمّات و الخالات

و من بعدهم و بعدهنّ لأبنآئهم و ابنآئهنّ و بناتهم و بناتهنّ و الثّلث

يرجع الی مقرّ العدل امراً فی الکتاب من لدی اللّه مالک الرّقاب." (بند ۲۳)

فصل هشتم - در فقدان کلّيّه ورّاث جميع اموال به بيت عدل ميرسد

قوله تعالی فی کتابه الاقدس:

"من مات و لم يکن له احد من الذّين نزّلت اسمآئهم من القلم الأعلی

ترجع الأموال کلّها الی المقّر المذکور لتصرف فيما امر الله به انّه لهو المقتدر الأمّار." (بند ۲۴)

فصل نهم - دار مسکونه و البسه مخصوصه متوفّی مخصوص فرزند ارشد ذکور است.

قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"و جعلنا الدّار المسکونة و الألبسة المخصوصة للذّرّيّة من الذکران

دون الأناث و الورّاث انّه لهو المعطی الفيّاض." (بند ۲۵)

ص ١٢۶

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح بشير الهی شيراز ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"دار مسکونه و البسه مخصوصه تعلّق بولد بکر دارد يعنی ارشد اولاد متوفّی نه بعموم اولاد ذکور."

و در لوح ديگر نازل قوله جلّ ثنائه:

"و اما ما سئلت عن الدّار المسکونة فهی للولد البکر خاصّة مع توابعها

من اصطبل او مضيف او خلوة و امّا الدّيار السّائرة الغير المسکونة مقسومة بين رجال و نساء من الورثه."

و در لوح ديگر نيز که بعنوان بشير الهی نازل ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"و امّا در آيه مبارکه از ذکر ذکور دون اناث مقصود ولد بکر است زيرا ولد بکر در جميع

شرايع الهيّه اختصاص داشته. بکتب تورات و انجيل و همچنين احاديث مرويّه سابقه مراجعت نمائيد ...."

"و مراد از ولد بکر بزرگترين اولاد ذکور موجود است. و مقصود از اختصاص دار مسکونه

باو اين است که اقلّاً خانه متوفّی باقی و بر قرار ماند تا عائله چون در آنخانه باشند

ص ١٢٧

و يا وارد گردند بياد او افتند و طلب عفو و غفران نمايند .... اين احکام در وقتی است

که کسی وفات کند و وصيّتی ننمايد. پس متوفّی مختار است دار مسکونه را بهر کس بخواهد می‌بخشد

و همچنين مشترک بين ورثه نيز ميتواند نمود ...."

و در لوح حاجی محمّد اسمعيل بن حاجی محمّد ابراهيم قزوينی ملقّب بخليل (١) از قلم مرکز ميثاق جلّ ثنائه

نازل قوله جلّ ثنائه:

"مقصود از ولد بکر ارشد اولاد ذکور باقی است شمول بارشد اناث ندارد ولو اکبر اولاد

اناث باشد. و اينکه در اولاد ذکور دون اناث ميفرمايد مراد آنست که شايد شخصی ده اولاد

ذکور دارد اگر اکبر فوت شود ثانی جای او قائم است. اگر ثانی فوت شود ثالث جای او

قائم است و اگر ثالث فوت شود رابع جای او قائم است. لهذا در آيه مبارکه بلفظ جمع بيان شده."

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب حاجی محمّد ابراهيم ملقّب بخليل از قدمای احبّای قزوين و الواح بسيار از جمالقدم جلّ جلاله باعزاز او

صادر شده. از جمله لوح مفصّلی است که در جواب مسائل مختلفه مهمّه از جمله در مسئله شرايط اغصان بيانات

مفصّله از قلم مبارک نازل و حاجی در کتاب بهجة الصّدور باين لوح اشاره فرموده است.

ص ١٢٨

و در لوح سروستان جناب حاجی محمّد علی ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"بيت مسکون در هر صورت مال بکر است خواه از ميّت چيز ديگر باقی ماند يا نماند ولد بکر از

ساير اموال نيز سهم خويش ميبرد. هذا ما فرضه اللّه ولی خود مورث قبل از وفات

مختار است در تصرّف اموال که بهر قسم بخواهد مجری دارد. و همچنين ولد بکر بايد خود ملاحظه

ورّاث ديگر را لِلّهِ بنمايد و انصاف دهد. و فی الحقيقه هر انسانی بنصّ قاطع الهی بايد وصيّت

نامه بنگارد تا بموجب آن بعد از او مجری شود هذا هو الحقّ المبين. و اگر لا سَمِحَ اللّه

اطاعت امر نکرد يعنی وصيّت ننمايد بايد چنين مجری داشت. ع‌ع "

و در رساله سؤال و جواب نازل قوله تعالی:
"سؤال - از بيت مسکون که مخصوص اولاد ذکور است

جواب - اگر بيت مسکون متعدّد باشد اعلی و اشرف آن بيوت مقصود است و مابقی

مثل ساير اموالست که بايد بين کلّ قسمت شود و هر يک از طبقات ورّاث که خارج از دين

------------------------------------------------------------------------------

(١) لا سمح اللّه در فارسی مطابقش جمله "خدا نکرده" است و در مقام تحذير بکار ميرود مانند "مبادا" خدا نکند

ص ١٢٩
الهی است حکمش حکم معدوم است و ارث نميبرد.

"سؤال - در احکام الهيّه در باب ارث دار مسکونه و البسه مخصوصه را از برای ذکران ذرّيّه

مقرّر فرموده‌اند، بيان شود که اين حکم در مال اب است و يا در مال امّ هم همين حکم جاريست؟

جواب - البسه مستعمله امّ مابين بنات بالسّويه قسمت شود و ساير اشياء از مِلک و حُلّی و البسه

غير مستعمله کلّ از آن قسمت ميبرند بقسميکه در کتاب اقدس نازل شده و در صورت عدم وجود

بنت جميع مال کما نزّل فی الرّجال بايد قسمت شود."

"سؤال - در باب البسه و حلّی که شخص از برای ضلع ميگيرد هر گاه متوفّی شود مابين ورّاث

قسمت ميشود يا مخصوص است بضلع؟

جواب - غير از البسه مستعمله هر چه باشد از حلّی و غيره راجع بزوجست مگر آنچه باثبات معلوم شود بزوجه بخشيده شده."

"سؤال - دار مسکونه و البسه مخصوص ذرّيّه ذکور است دون الأناث و الورّاث، هر گاه ذرّيّه ذکور نباشند تکليف چيست؟

ص ١٣٠

جواب - قوله تعالی مَن مات و لم يکن له ذرّيّة ترجع حقوقهم الی بيت

العدل. نظر باين آيه مبارکه دار مسکونه و البسه مخصوصه به بيت العدل راجع است."

"سؤال - مجدّد سؤال شده دار مسکونه و البسه مخصوصه در صورت عدم وجود ذکران از ذرّيّه

راجع به بيت العدل است يا مثل ساير اموال تقسيم ميشود؟

جواب - دو ثلث خانه و البسه مخصوصه باناث از ذرّيّه راجع و ثلث الی بيت العدل الّذی جعله اللّه مخزن الأمّة."

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا فداه در لوح مبارک مورّخ سوّم شهر المشيّة ٩٩ مطابق

٢٩ سنه ١٩۴٢ که در جواب عرايض محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيد اللّه

ارکانه نازل گرديده ميفرمايند قوله الاحلی:

"١ - خانه مسکونی و البسه مخصوصه و اثاث البيت که از طريق ارث بورثه انتقال پيدا ميکند از تأديه حقوق معافند.

٢ - در ارشديّتِ پسر ميزان سنّ است لاغير.
ص ١٣١

٣ - اگر پسر ارشد مؤمن نباشد پسر دوّم که مؤمن است ولد ارشد محسوب ميشود."

فصل دهم - سهم مخصوص متوفّی که دارای پدر و اولاد است در بين ذرّيّه‌اش

بتساوی تقسيم ميشود.
قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة اولئک يرثون ما لأبيهم

فی کتاب اللّه اقسموا بينهم بالعدل الخالص کذلک ماج بحر الکلام

و قذف لئالی الأحکام من لدن مالک الأنام." (بند ۲۶)
و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - قوله تعالی انّ الّذی مات فی ايّام والده و له ذرّيّة اولئک

يرثون ما لأبيهم،اگر دختر در ايّام پدر فوت شود حکمش چيست؟

جواب - ميراث او بحکم کتاب بهفت سهم منقسم ميشود."

فصل يازدهم - اگر اولاد متوفّی صغير باشند قسمت آنان بايد برای تجارت و اقتراف

ص ١٣٢

بشخص امينی يا بشرکتی واگذار شده و از منافع آن برای شخص امين حقّی مقرّر شود:

قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"و الّذی ترک ذرّيّة ضِعافاً (١) سَلِّموا ما لهم الی امين لِيَتَّجرَ (٢) لهم الی ان

يَبْلغُوا رُشدَهُم اَوْ الی محلّ الشّراکة ثمَّ عَيِّنوا للأمين حقّاً ممّا حصل من التّجارة و الأقتراف." (بند ۲۷)

فصل دوازدهم - در اينکه مخارج کفن و دفن متوفّی و ادای حقوق الله که بر ذمّه

او باشد و همچنين ادای قروض وی بمردم اوّل بايد از ترکه متوفّی موضوع شود و بقيّه بين ورّاث تقسيم شود.

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"کلّ ذلک بعد ادآء حقّ اللّه و الدّيون لو تکون عليه و تجهيز الأسباب

للکفن و الدّفن و حمل الميّت بالعزّة و الأعتزاز کذلک حکم مالک المبدء و الماب." (بند ۲۸)

------------------------------------------------------------------------------

(١)ضعافاً: فرزندان کوچک (٢) ليتّجر: تا تجارت کند
ص ١٣٣
و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - حقوق اللّه و ديون ميّت و تجهيز اسباب کدام مقدّم است؟

جواب - تجهيز مقدّم است بعد اداء ديون بعد اخذ حقوق اللّه و اگر مال معادل ديون نباشد

آنچه موجود است بمقتضای ديون قليلاً و کثيراً قسمت ميشود."

"سؤال - هر گاه شخص متوفّی حقوق اللّه يا حقّ النّاس بر ذمّه او باشد از بيت مسکون و البسه

مخصوصه و ساير اموال بالنّسبه بايد ادا شود يا آنکه بيت و البسه مخصوص ذکرانست و ديون

بايد از ساير اموال داده شود و هر گاه ساير ترکه وفا نکند بديون چگونه معمول شود؟

جواب - ديون و حقوق از ساير اموال داده شود و اگر اموال وفا نکند از بيت مسکون و البسه مخصوصه ادا شود."

و در لوح زين المقرّبين از قلم طلعت عظمت جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"تجهيز مقدّم است بعد ادای ديون بعد اخذ حقوق الهی .... امر دين اهمّ است در

کتاب طوبی لمن صعد و لم يکن عليه حقوق اللّه و عباده و معلوم بوده که

حقوق اللّه مقدّم است بر جميع حقوق محض فضل حکم مطلع الوحی بما نزّل فيهذا اللّوح

ص ١٣۴
من قلمه المحيی العليم."

در باره نگاشتن وصيّت نامه و تقسيم ارث چند متّحد المآل حاوی دستورات جامعه و مهمّه

از طرف محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه صادر شده که نمرات و تاريخ صدور

هر يک را در اينمقام نگاشته و مطالعه آنرا مخصوصاً باحبّای باوفای الهی خاطر نشان مينمايد و شرح

مندرجاتش را موکول بمطالعه آن ميسازد. متّحد المآل نمره ١٣٣١ مورّخه ۶/١٨/ ٩۶=

٢٢/١١/١٣١٨ و متّحد المآل نمره ٣١٧ مورّخه ١٤/۶/٩۵ مطابق ١٦/۴/١٣١٧-

و متّحد المآل نمره ١٠١٩ مورّخه ٣/١۶/٩۵ مطابق ١٢/١٠/١٣١٧.

ص ١٣۵
باب يازدهم
در احکام ميّت مشتمل بر شش فصل
فصل اوّل - در کفن ميّت
در کتاب اقدس نازل قولهُ تعالی:

"و ان تکفنوه فی خمسة اثواب من الحرير او القطن مَن لم يستطع يکتفی

بواحدة (١) منهما کذلک قضی الأمر من لدن عليم خبير." (بند ۱۳۰)

در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - در باب کفن ميّت به پنج ثوب امر شده آيا مقصود از اين پنج، پنج پارچه است که در

------------------------------------------------------------------------------

(١) يعنی اگر ممکن است يکثوب حرير و اگر نتواند يکثوب پارچه پنبه‌ای

ص ١٣۶

قبل معمول می‌شد و يا آنکه مراد سرتاسری جوف هم است؟

جواب - مقصود پنج پارچه است."

فصل دوّم - در انگشتری ميّت و آيه‌ايکه بايد بر آن نقش شود

در کتاب اقدس نازل گرديده قوله تعالی:

"لو ينقش عليها ما نزّل فی الحين من لدی اللّه انّه خير لهم و لهنّ انّا کنّا حاکمين.

قد بدئت من اللّه و رجعت اليه منقطعاً عمّا سواه و متمسّکاً باسمه الرّحمن الرّحيم." (بند ۱۲۹)

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - وضع خاتم که در کتاب اقدس نازل شده مخصوص کبار است يا صغار هم داخلند؟

جواب - مخصوص کبار است "
فصل سوّم - در صلوة ميّت

صلوة ميّت در اينظهور مبارک همانست که در شريعت بيان از قلم رحمن نازل شده.

ص ١٣٧
در باب حادی عشر از واحد خامس قوله تعالی:

"و يکبّر ستّة تکبيرات فی صلوة الميّت يقرءُ تسعةَ عشرَ مرّةً بعد الأوّل انّا کلّ لِلّهِ عابدون.... " الخ

و در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد نزّلت فی صلوة الميّت ستّ تکبيرات من اللّه مُنزل الآيات." (بند ۸)

و در اينظهور اعظم مناجاتی از قلم حضرت جمال قدم جلّ جلاله نازل گرديده که قبل از شروع تکبيرات

بتلاوت آن بايد اقدام شود و اين در صورتی است که شخص با سواد و توانا بر قرائت موجود

باشد و در صورت فقدان تلاوت مناجات مزبور را عفو فرموده‌اند و بيان مبارک در

بند (۸) کتاب اقدس اشاره بهمين حکم است قوله تعالی:

"و الّذی عنده علم القرآئة له ان يقرء ما نُزِّلَ قبلها و الّا عفا اللّه عنه انّه لهو العزيز الغفّار." (بند ٨)

صورت مناجاتيکه در اين ظهور بايد قبل از شروع به تکبيرات تلاوت شود بقرار ذيل است:

ص ١٣٨

"يا الهی هذا عبدُک و ابنُ عبدک الّذی آمن بک و بآياتک و توجهَ اليک

منقطعاً عن سوائک انّک انت ارحم الرّاحمين. اسئلک يا غفّار

الذّنوب و ستّارَ العيوب بان تعمَلَ به ما ينبغی لسمآء جودک

و بحر افضالک و تُدْخِلَه فی جِوار رحمتک الکبری الّتی سبقتِ

الأرضَ و السّمآء لا اله الّا انت الغفور الکريم."
و اگر ميّت زن باشد چنين تلاوت شود:

"يا الهی هذه امتک و ابنة امتکِ الّتی آمنت بک و بآياتک و توجّهت

اليک منقطعة عن سوائک انّک انت ارحم الرّاحمين. اسئلک

يا غفّار الذّنوب و ستّار العيوب بان تعْمل بها ما ينبغی لسمآء جودک

و بحر افضالک و تُدخِلَها فی جِوار رحمتک الکبری الّتی سبقت

الأرض و السّمآء لا اله الّا انت الغفور الکريم."

آنگاه تکبير اوّل را گفته و بعد نوزده مرتبه انّا کلّ للّه عابدون ميگويد و آنگاه تکبير

ص ١٣٩

دوّم را گفته و بر همين قياس تا آخر رفتار ميشود و اين دستور در لوح صلوة ميّت نازل شده از اين قرار:

"فی صلوة الميّت يقرء فی القنوت يا الهی هذا عبدک .... الخ

و بعد يشرع فی التّکبيرات ستّة مرّات فی الأوّل يقول اللّه ابهی

و نوزده مرتبه انّا کلّ لِلّهِ عابدون و فی الثّانی انّا کلّ للّه ساجدون

و فی الثّالث انّا کلّ لِلّهِ قانتون و فی الرّابع انّا کلّ لِلّهِ ذاکرون

و فی الخامس انّا کلّ لِلّهِ شاکرون و فی السّادس انّا کلّ لِلّهِ

صابرون و الّذی يکون عاجزاً عن قرائة ما نزّل فی القنوت

يکتفی بالتّکبيرات و فی النّساء يقول يا الهی هذه امتک و ابنة امتک " الخ

و مقصود از تکبير اللّه ابهی است. حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح اسم اللّه ميفرمايند قولهُ جلّ ثنائه:

ص ١۴٠

"هو اللّه ای بنده عزيز جمال ابهی آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد. در خصوص تکبير در صلوة

ميّت مرقوم نموده بوديد هر چند در لغت تکبير بمعنی اللّه اکبر گفتن است ولی در عرف

اهل بهاء بمعنی تحيّت است و تحيّت اهل بهاء اللّه ابهی است."

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در توقيع جمشيد رستم جمشيدی مورّخه هشتم

شهر القدرة سنه ٩٢ از تاريخ بديع ميفرمايند قوله الأحلی:

"امّا در تلاوت تکبيرات در صلوة ميّت که بلند باشد يا آهسته فرمودند بايد باعتدال تلاوت گردد."

و در رساله سؤال و جواب مذکور است:

"سؤال - از وقت نماز ميّت قبل از دفن و يا بعد از آن و توجّه بقبله لازم است يا نه؟

جواب - ادای صلوة قبل از دفن و امّا القبله فأينما تولّوا فثمَّ وجه اللّه."

و در همين رساله سؤال و جواب ميفرمايند:
".... همچنين صلوة ميّت آنهم مخصوص کبار است."
ص ١۴١

و هر چند بنصّ صريح مبارک در بند ١٢ کتاب مستطاب اقدس نماز جماعت حرام است

ولی در نماز ميّت اجازه فرموده‌اند قوله تعالی:
"قد رفع حکم الجماعة الّا فی صلوة الميّت."
فصل چهارم - در احکام دفن ميّت

١ - بايد جسد در صندوق بلور و يا سنگی يا چوبی گذاشته شود.

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد حکم اللّه دفن الأموات فی البلّوُرِ او الأحجار الممتنعة (١) او الأخشاب الصّلبة (٢) اللّطيفة." (بند ۱۲۸)

٢ - محلّ دفن تا شهر بمسافت يکساعت بايد باشد و تجاوز از آن حرام است قوله تعالی در کتاب مستطاب اقدس:

"حُرّم عليکم نقل الميّت ازيد من مسافة ساعة من المدينة. ادفنوه بالروح

------------------------------------------------------------------------------

(١) احجار الممتنعة:سنگهای گران قيمت (٢) اخشاب الصّلبة: چوبهای محکم

ص ١۴٢
و الرّيحان فی مکان قريب." (بند ۱۳۰)
و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - از حمل جنائز که ميفرمايند بقدر مسافت يکساعت حمل شود آيا در برّ و بحر هر دو

اينحکم جاری است يا نه؟

جواب - در برّ و بحر هر دو اين حکم جاری اگر چه ساعت کشتی بخار باشد و يا ساعت سکّه

حديد مقصد مدّت يکساعت است ديگر بهر نحو باشد ولکن هر چه زودتر دفن شود احبّ و اولی است."

٣ - در کيفيّت صورت قبور

موضوع دفن اموات مطابق نصّ مبارک بقانون امر وقتی است که امراللّه اعلان شود

قبل از آن بايد امواترا بقاعده اسلامی دفن کرد.

حضرت وليّ ‏امراللّه در لوح مبارک مورّخه ٧ فوريه ١٩٣۶ خطاب بمحفل مقدّس روحانی ملّی ميفرمايند:

ص ١۴٣

"فرمودند بنويس مطابق دستوريکه اينعبد بمحفل ملّی داده تغيير در کيفيّت دفن مشروط بآنستکه

اجرای احکام الهيّه بهيچوجه سبب وحشت قلوب نگردد و فرمودند بنويس اعلان امراللّه

در ايران و ترکستان در وقت حاضر تحقّق نيافته ...."

و در لوح مورّخه ٨ آپريل ١٩٣۶ خطاب بمحفل مقدّس روحانی ملّی ميفرمايند:

"هر چند ياران در مرکز دارای گلستان جاويد محصور مستقلّی هستند تجاوز از نصّ صريح جائز نه

زيرا ميفرمايند مشروط باعلان امرالله است و اين عبد در نامه اخير خطاب بمحفل ملّی

تصريح نموده که اعلان امرالله در وقت حاضر تحقّق نيافته لذا بايد عموم ياران در ايران

چه در مرکز و چه در ولايات اموات را بر وضع سابق يعنی بر حسب قاعده اسلامی دفن

نمايند و هر وقت اجرای احکام الهيّه بر حسب لوح مبارک بهيچوجه سبب وحشت

قلوب نگردد اينعبد ياران را اطّلاع خواهد داد و تکليف عموم در اينخصوص واضحاً معلوم خواهد شد."

جمله بر حسب قاعده اسلامی فقط بموضوع قبله اختصاص دارد و ساير شئون تدفين از

ص ١۴۴

قبيل غسل و کفن و خاتم و صندوق بايد بر وفق قانون امر مبارک باشد. حضرت وليّ

امراللّه ارواحنا فداه در لوح محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران ميفرمايند قوله الاحلی:

"راجع بدفن اموات بقاعده اسلامی فرمودند بنويس فقط موضوع قبله است.

در خصوص دفن اموات بهائيان غير فرقانی فرمودند بنويس در وقت حاضر بهائيان

غير فرقانی اموات خود را بسوی قبله اسلامی دفن نمايند."

اين بيان مبارک را محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه در ضمن

متّحد المآل نمره ١٠٩۴ مورّخه ١۴/١٧/٩٣ منتشر فرمودند.

پس از اعلان امرالله بايد اموات را بقانون شريعت اللّه دفن نمود.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح محفل روحانی عشق آباد ميفرمايند قوله تعالی:

"امّا قضيّه دفن اموات هنوز اگر بقرار سابق باشد بهتر است زيرا نبايد نوعی نمود که

ميان آشنا و بيگانه بکلّی فسخ و جدائی افتد زيرا جدائی مانع از تبليغ است."

و در لوح اسم‏اللّه از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء نازل قوله العزيز:

ص ١۴۵

"و امّا کيفيّت صورت قبور ابرار مرقوم نموده بوديد حال چون سبب فزع عظيم است اگر

بر حسب سابق بنا شود جائز فاَيْنَما تولّوا فثَمَّ وَجهُ اللّه ولی من بعد در زمانيکه محظوری

نباشد البتّه بايد متوجّهاً الی قبلة اهل البهآء ساخته و انشاء گردد."

و در توقيع مبارک حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا فداه مورّخه هشتم شهر القدرة سنه ۹۲

که باعزاز آقا جمشيد رستم جمشيدی نازل شده ميفرمايند:

"راجع بسؤال ثالث در خصوص دفن ميّت فرمودند پای ميّت بايد بجانب روضه مبارکه باشد."

فصل پنجم - در اينکه جزع و بيتابی و يا سرور و شادمانی در مصيبات جايز نيست

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"لا تجزعوا فی المصائب و لا تفرحوا ابتغوا امراً بين الأمرين هو التّذکّر

فی تلک الحالة و التنبّه علی ما يرد عليکم فی العاقبة کذلک ينبّئکم العليم الخبير." ( بند ٤٣ )

ص ١۴۶

حضرت عبدالبهاء در لوح اعضای محفل خدمت طهران ميفرمايند قوله الأحلی:

"انسان در محفل ختم عمومی استماع آيات و مناجات کند و متنبّه و بيدار شود که اين جهان

فانی پايدار نه، سرابست نه آب سايه است نه آفتاب."

نظر باين آيه مبارکه احبّای الهی در صعود نفوس زکيّه بملکوت ابهی محافل تذکّر تشکيل ميدهند

و بتلاوت آيات و مناجات و مخصوصاً لوح معروف بکلمات عاليات ميپردازند.

جمال مبارک جلّ جلاله در لوح شيخ محمّد ميفرمايند قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

مريم دختر ملک نساء خانم و ميرزا کريم نمدساب (دختر عمّه مبارک) که حرم آقا ميرزا رضا قلی بوده اين خانم

محترمه از مؤمنين بجمال ابهی و دارای الواح مخصوصاً لوح مريم "هو المحزون فی حزنی ای مريم مظلوميّتم

مظلوميّت اسم اوّلم را از لوح امکان محو نمود" و لوح ديگر "هو مريما عيسی جان بلا مکان عروج نمود"

و کلمات عاليات نيز در مصيبت برادرشان ( ميرزا محمّد وزير شماره ١٣) به اعزازش نازل گشته است.

ايشان دارای قريحه شعری هم بوده‌اند و در الواح نازله ملقبّه بورقة الحمراء ميباشند.

موقعی که جمال قدم از سياه چال مرخّص و قصد عزيمت به بغداد را داشته‌اند چون مريض

سخت بودند در منزل مريم مدّتی قريب به يکماه بستری و مريم در اين مدّت زحمات زيادی را

متحمّل گشته تا اين که جمال مقصود بهبودی حاصل فرمودند. زيارتنامه "هذه زيارة الّتی سميّت بمريم" مختصّ

به اوست. خانه پدری مريم در قريه فيول ( جنوب شرقی تاکر ) و قبرش در حضرت عبدالعظيم مقبره ناصر الدّين

شاه است. اولاد ايشان فقط زهرا ملقبّه ثمره )شمارهء ٣۵( بوده. ( نقل از کتاب اقليم نور )

ص ١۴٧

"حروفات عاليات که مخصوص اموات از سماء مشيّت منزل آيات نازل شده ...."

فصل ششم

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا لعواطفه الفداء در توقيع جناب آقای علی اکبر فروتن مورّخ

شانزدهم شهر المسائل سنه ٨٩ مطابق ٢٧ ديسمبر سنه ١٩٣٢ ميفرمايند قوله العزيز:

"سؤال نهم گرفتن هفته و چهلم برای متوفّی لازم الأجرا است يا نه؟ فرمودند لازم نه."

بمتّحد المآل نمره ٩۶٠ مورّخه ١۴/١۵/٩۵ = ۴/١٠/ ۱۳۱۷ محفل مقدّس روحانی

ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه مراجعه شود.
ص ١۴٨
باب دوازدهم
در زکات مشتمل بر (٢) فصل
فصل اوّل - در وجوب زکات
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد کتب عليکم تزکية الأقوات و ما دونها بالزّکوة هذا ما حکم به منزل الآيات فيهذا الرّقّ المنيع." (بند ۱۴۶)

فصل دوّم - در نصاب زکات
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"سوف نفصّل لکم نصابها اذا شآء اللّه و اراد انّه يفصّل ما يشآء

ص ١۴٩
بعلم من عنده انّه لهو العَلّام الحکيم." (بند ۱۴۶)

در لوح زين المقرّبين که در جواب سؤالات وی نازل شده ميفرمايند قوله تعالی:

"در باره زکات هم امر نموديم کما نزل فی الفرقان عمل نمايند."

ص ١۵٠
باب سيزدهم
در تلاوت آيات مشتمل بر (٢) فصل
فصل اوّل - در وجوب تلاوت آيات در صبح و شام
در کتاب اقدس نازل قولهُ تعالی:

"اتلوا آيات اللّه فيکلّ صباح و مسآء انّ الّذی لم يتل لم يوف

بعهد اللّه و ميثاقه و الّذی اعرض عنها اليوم انّه ممّن اعرض

عن اللّه فی ازل الآزال اتّقنّ اللّه يا عبادی کلّکم اجمعون." (بند ۱۴۹)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند:

"هر روز و صبح فرض و واجب است الواح و مناجات خوانده شود. آيات غذای

ص ١۵١

روح است روح قوی ميشود و بدون آن از کار ميافتد." ( بيان مبارک در يوم ششم اکتبر ١٩١۵)

و در لوح احبّای آلمان ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"کلمات مکنونه تلاوت نمائيد و بمضمون دقّت کنيد و بموجب آن عمل نمائيد. الواح طرازات

و کلمات و تجلّيات و اشراقات و بشارات را بامعان نظر بخوانيد و بموجب آن تعاليم

الهيّه قيام نمائيد تا آنکه هر يک شمعی روشن گرديد و شاهد انجمن شويد." ( مکاتيب جلد سوّم ص ٩٣)

و در لوح ديگر نيز ميفرمايند قولهُ جلّ ثنائه:

"بالواح مقدّسه مراجعت نمائيد. اشراقات و تجلّيات و کلمات و بشارات و طرازات

و کتاب اقدس ملاحظه نمائيد که اين تعاليم الهيّه اليوم درمان درد عالم انسانی است

و مرهم زخم جسد امکانی روح حيات است و سفينه نجات و مغناطيس عزّت ابديّه

و قوّه نافذه در حقيقت انسانيّه." ( مکاتيب جلد سوّم ص ٢۵٢)

فصل دوّم - در اينکه آيات را بايد بقدری خواند که موجب کسالت نشود

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:
ص ١۵٢

"لا تغرّنّکم کِثرةُ القرآئة و الأعمال فی اللّيل و النّهار لو يقرء احد آية

من الآيات بالرّوح و الرّيحان خير له من ان يتلو بالکسالة صحف اللّه

المهيمن القيّوم. اتلوا آيات اللّه علی قدر لا تأخذکم الکسالة

و الأحزان لا تحملوا علی الأرواح ما يکسلها و يثقلها بل ما يخفّها

لتطير باجنحة الآيات الی مطلع البيّنات هذا اقرب الی اللّه لو انتم تعقلون." (بند ۱۴۹)

و در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - از آيه مبارکه "اتلوا آيات اللّه فی کلّ صباح و مساء"

جواب - مقصود جميع ما نزل من ملکوت البيان است. شرط اعظم ميل و محبّت

نفوس مقدّسه است بتلاوت آيات. اگر يک آيه و يا يک کلمه بروح و ريحان تلاوت

شود بهتر است از قرائت کتب متعدّده."
ص ١۵٣
باب چهاردهم
در تجديد اسباب بيت در هر نوزده سال
يکمرتبه
مشتمل بر (٢) فصل
فصل اوّل - در وجوب اين حکم
قوله تعالی فی کتابه الأقدس:

"کتب عليکم تجديد اسباب البيت بعد انقضآء تسع عشرة سنة

کذلک قضی الأمر من لدن عليم خبير انّه اراد تلطيفکم

و ما عندکم اتّقوا اللّه و لا تکوننّ من الغافلين." (بند ۱۵۱)

ص ١۵۴

فصل دوّم - در اينکه خداوند اجرای اينحکم را از فاقدين استطاعت عفو کرده

در کتاب اقدس نازل قولهُ تعالی:

"و الّذی لم يستطع عفا اللّه عنه انّه لهو الغفور الکريم." (بند ۱۵۱)

ص ١۵۵
باب پانزدهم

در ذکری که هنگام ظهور زلزله و خسوف و کسوف تلاوت می‌شود

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد عفونا عنکم صلوة الآيات اذا ظهرت اذکروا اللّه بالعظمة و الاقتدار

انّه هو السّميع البصير. قولوا العظمة لِلّهِ ربّ ما يری

و ما لا يری ربّ العالمين." (بند ۱۱)
در رساله سؤال و جواب مذکور است:

"سؤال - ذکر که در عوض صلوة آيات نازل شده واجب است يا نه؟

جواب - واجب نه." (١)

------------------------------------------------------------------------------

( رجوع شود بحاشيه صفحه بعد )
ص ١۵۶
باب شانزدهم
در ضيافت نوزده روزه

در کتاب اقدس از لسان عظمت جاری و نازل شده قوله تعالی:

"قد رقم عليکم الضّيافة فيکلّ شهر مرّة واحدة و لو بالمآء انّ اللّه

اراد ان يؤلّف بين القلوب و لو باسباب السّموات و الأرضين." ( بند ۵۷)

و در رساله سؤال و جواب مذکور است:
"سؤال - رقم عليکم الضّيافة واجب است يا نه؟

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) (١) اينحکم مبارک نسخ حکم اسلام است زيرا در اسلام صلوة آيات واجب بود که در

حين ظهور زلزله و خسوف و کسوف و غيره که از آن بآيات آسمانی و زمينی يعنی علامات تعبير ميکردند در دو

رکعت خوانده می‌شد. هر رکعت دارای پنج رکوع بود بشرحيکه در کتب فقه اسلاميّه مسطور است.

ص ١۵٧
جواب - واجب نه."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ابوالقاسم گلستانه ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص ضيافت در هر شهر بهائی سؤال نموده بوديد مقصود از اين ضيافت الفت و محبّت

و تبتّل و تذکّر و ترويج مساعی خيريّه است يعنی بذکر الهی مشغول شوند و تلاوت آيات

و مناجات نمايند و با يکديگر نهايت محبّت و الفت مجری دارند و اگر ميان دو نفر از

احبّا اغبراری حاصل هر دو را دعوت نمايند و باصلاح مابين کوشند."

و در لوح ميرزا احمد واشنگتن ميفرمايند قوله تعالی:

"از ميهمانيهای هر نوزده روز مرقوم نموده بوديد اين ضيافت سبب بشارت گردد

و مورث مسرّت شود و اساس اتّحاد و اتّفاق است و واسطه الفت و مؤانست و نشر وحدت عالم انسان."

و در لوح خداداد و احبّای خراسان ميفرمايند قوله العزيز:

"ای بندگان صادق جمالقدم در هر کور و دوری ضيافت مقبول و محبوب و تمديد

ص ١۵٨

مائده بجهت احبّای الهی ممدوح و محمود علی‏الخصوص در اين دور عظيم و کور کريم که نهايت

ستايش را دارد زيرا از محافل ذکر اللّه و مجالس پرستش حقّ فی‏الحقيقه شمرده ميشود.

چه که در مجالس ضيافت آيات الهيّه تلاوت ميگردد و قصائد و محامد و نعوت الهيّه خوانده

ميشود و نفوس در نهايت انجذاب مبعوث ميگردد. اصل مقصود اين سنوحات رحمانيّه

است و در اين ضمن بالتّبع غذائی نيز صرف ميگردد تا عالم جسمانی مطابق عالم روحانی

گردد و تن حکم جان گيرد. همچنانکه نعم روحانيّه سابغ است نعم جسمانيّه نيز کامل شود.

باری خوشا بحال شما که اين حکم لطيف را مجری ميداريد و سبب تذکّر و تنبّه و روح و ريحان احبّاءاللّه ميشويد."

ع‌ع
ص ١۵٩
باب هفدهم
در نکاح مشتمل بر (١٨) فصل

فصل اوّل - در تأکيد نکاح و اينکه ازدواج در نظر بهائی بايد ايجاد رابطه حقيقيّه باشد

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد کَتَب اللّهُ عليکمُ النّکاح .... تَزَوجّوا يا قومِ لِيَظْهَرَ منکمُ

من يذکُرُنی بين عبادی هذا من امری عليکم اتّخذوه لأنفسکم معينا." (بند ۶۳)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله تعالی:

"ای کنيز عزيز الهی،نامه‌ات رسيد و مضمون معلوم گرديد. در ميان خلق ازدواج عبارت

از ارتباط جسمانی است و اين اتّحاد و اتّفاق موقّت است زيرا فرقت جسمانی عاقبت

ص ١۶٠

مقرّر و محتوم است. ولکن ازدواج اهل بها بايد ارتباط جسمانی و روحانی هر دو باشد

زيرا هر دو سرمست يک جامند و منجذب يک طلعت بيمثال، زنده بيک روحند و روشن از

يک انوار. اين روابط روحانيّه است و اتّحاد ابديست و همچنين در عالم جسمانی نيز ارتباط

محکم متين دارند. ارتباط و اتّحاد و اتّفاق چون از حيث روح و جسم هر دو باشد آن وحدت

حقيقی است لهذا ابديست. امّا اگر اتّحاد مجرّد از حيثيّت جسم باشد البتّه آن موقّت است

و عاقبت مفارقت محقّق. پس بايد اهل بها چون رابطه ازدواج در ميان آيد اتّحاد حقيقی و

ارتباط معنوی و اجتماع روحانی و جسمانی باشد تا در جميع مراتب وجود و در جميع عوالم الهی

اين وحدت حاصل گردد زيرا اين وحدت حقيقی جلوه‌ای از نور محبّة‏اللّه است."

و نيز ميفرمايند:

"زن و مرد بايد فی‏الحقيقه رفيق باشند، غمخوار يکديگر باشند، موافقتشان از روی حقيقت باشد

نه از روی شهوت و هوی و هوس. اگر اينطور باشد چند سالی با هم زندگانی ميکنند و بعد

اختلافی واقع ميشود. بايد مانند يک جان در دو جسم باشند، هيچ فرقی در ميان نباشد، در راحت

ص ١۶١

همديگر بکوشند و بهمديگر معاونت کنند .... " الخ ( چهارشنبه ٨ سپتامبر ١٩۵١ )

و در يوم يکشنبه دوم جولای ١٩١۶ فرمودند:

"تأسيس عائله خيلی مهمّ است تا انسان جوانست از غرور جوانی ملتفت نميشود ولی چون پير

شد خيلی افسوس ميخورد .... در اين امر حيات عائله بايد مثل حيات ملائک سماء باشد،

روحانيّت و سرور باشد، اتّحاد و اتّفاق باشد، مرافقت جسمانی و عقلانی باشد، خانه منظّم

و مرتّب باشد، افکارشان مانند اشعّه‌های شمس حقيقت و ستاره‌های روشن سما باشد.

چون دو مرغ بر شاخسارهای شجر وحدت و يگانگی بسرايند. هميشه پر فرح و سرور باشند و

سبب سرور قلوب ديگران شوند. برای ديگران سرمشق باشند. برای يکديگر محبّت صميمی حقيقی

داشته باشند، اطفال خود را خوب تربيت نمايند تا سبب افتخار و اشتهار آن عائله گردد."

فصل دوّم - در اينکه نکاح از مندوباتست (١)
در رساله سؤال و جواب نازل:

------------------------------------------------------------------------------

(١) مندوبات: امور مطلوب و پسنديده و مستحبّ که اجرای آن واجب و ضروری نباشد

ص ١۶٢

"سؤال - از آيه "کتب عليکم النّکاح"، اين حکم واجب است يا نه؟

جواب - واجب نه."
فصل سوّم - در اينکه ازدواج با غير بهائی جائز است
در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - قران با مشرکين جائز است يا نه؟

جواب - اخذ و عطا هر دو جائز هذا ما حکم به اللّه اذ استوی علی عرش

الفضل و الکرم." و حضرت عبدالبهاء در لوح اردشير خداداد بمبئی فرموده‌اند قوله العزيز:

"در خصوص اقتران فارسيان با ساير طوايف مرقوم نموده بوديد در اين آئين دلنشين

اين بار سنگين از دوشها برداشته گشته از هر گروه و هر آئين گرفتن و دادن هر دو جائز."

فصل چهارم - شرط جواز ازدواج بلوغ است
در رساله سؤال و جواب نازل:
ص ١۶٣
"سؤال - در باب نامزد کردن بنت قبل از بلوغ
جواب - حرمت آن از مصدر امر نازل "

"سؤال - حدّ بلوغ شرعی در رساله مسائل فارسيّه سنه ١۵ تعيين شده، آيا زواج نيز مشروط

ببلوغ است يا قبل از آن جائز؟

جواب - چون در کتاب الهی رضايت طرفين نازل و قبل از بلوغ رضايت و عدم آن

معلوم نه در اينصورت زواج نيز ببلوغ مشروط و قبل از آن جائز نه." (١)

فصل پنجم - در اينکه رضايت طرفين و ابوين شرط صحّت ازدواج است

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"انّه قد حُدّد فی البيان برضاء الطّرفين (٢) انّا لمّا اردنا المحبّة و

الوداد و اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن الأبوين بعدهما لئلّا تقع

بينهم الضّغينة و البغضآء و لنا فيه مأربٌ (٣) اخری و کذلک کان الأمر مقضيّا." (بند ۶۵)

------------------------------------------------------------------------------

(١) حضرت وليّ ‏امرالله جلّ سلطانه در توقيع مبارک مورّخ ۶ شهر الاسماء سنه ١٠٢ که باعزاز محفل مقدّس روحانی ملّی ايران نازل شده در خصوص سنّ بلوغ ميفرمايند قوله الاحلی:

"راجع بسنّ بلوغ شرعی و بلوغ اجتماعی فرمودند ميزان تکاليف شرعيّه ورود بسنّ ١۶ و بلوغ اجتماعی ورود بسنّ بيست و دو است." (٢) حکم بيان در باب سابع از واحد سادس نازل شده . (٣) مآرب: مقاصد

ص ١۶۴
و در لوح زين المقرّبين نازل:

"امّا در فقره تزويج در ارض سرّ (١) تفصيلی نازل شده خلاصه آن بيان آنکه برضای

طرفين اوّلاً و اطّلاع والدين ثانياً کذلک قضی الأمر من القلم الأعلی انّه هو الغفور الرّحيم

فرمودند اين امور در کتاب اللّه منوط برضای طرفين اوّلاً و رضای والدين ثانياً بود."

و در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - معلّق بودن امر تزويج برضايت ابوين از طرف مرد و زن هر دو لازم يا از يکطرف

کافيست و در باکره و غيرها يکسانست يا نه؟

جواب - تزويج معلّق است برضايت پدر و مادر مرء و مرئه و در باکره و دون آن فرقی نه."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه ميفرمايند قوله العزيز:

"رضايت ابوين شرط و واجب چه بهائی و چه غير بهائی امتياز و استثناء جائز نه ...."

متّحد المآل محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه نمره ٧٣٢ مورّخه ١/١٢/٩۴- ١٣/٨/ ۱۳۱۶

------------------------------------------------------------------------------

(١) ارض سرّ : مقصود ادرنه است که در عدد با هم مطابق هستند و اين شهر را چون ادريان امپراطور روم

( ١١٨ - ١٣٨ بعد از ميلاد ) بنا نهاد باسم او بادرنه شهرت يافت.

ص ١۶۵

و در توقيع محفل مقدّس ملّی ايران ميفرمايند قوله الأحلی:

"اجرای مراسم بهائی مشروط برضايت والدين طرفين است چه بهائی و چه غير بهائی. اگر چنانچه

يکی از ابوين راضی نباشند عقد بهائی غير مشروع و اجرای آن غير ممکن ....

در هر حال رضايت ابوين لازم و واجب و تأويل در اينمقام جايز نه و انحراف مخلّ در نظم

الهی و حکم کتاب اللّه است." (اخبار امری طهران سنه ٩۶ شماره دوّم)

و در توقيع مبارک مورّخ ١۶ شهر المسائل سنه ٨٩ - ٢٧ ديسمبر سنه ١٩٣٢ که باعزاز جناب

آقای علی اکبر فروتن نازل شده ميفرمايند قوله الأحلی:

"سؤال يازدهم در وقت نکاح اگر والدين اغيار باشند آيا رضايت آنها شرط است يا

خير، فرمودند شرط است."

فصل ششم - بعد از حصول رضايت بيش از نود و پنج روز فاصله تا زفاف جائز نيست

در رساله سؤال و جواب نازل:

"بيش از نود و پنج يوم قبل از نکاح ذکر وصلت حرام است."

ص ١۶۶

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يکی از الواح ميفرمايند قوله العزيز:

"چون طرفين و ابوين راضی شدند و اقتران تقرّر يافت بايد بعد از نود و پنجروز حکماً زفاف واقع گردد تأخير نشود."

و در لوح ميرزا عبدالمجيد (١) فروغی ميفرمايند قوله العزيز:

"بعد از قرار ازدواج و تحقّق و اعلان آن در ما بين ناس رسماً يعنی بدوستان و ياران و خويش و

پيوند اخبار شود که ازدواج آن دو نفس تحقّق و تقرّر يافت پس از آن نود و پنج روز بيشتر فاصله جايز

نيست بايد زفاف حاصل گردد و آيتين تلاوت شود و مهر تسليم گردد. اگر از نود و پنج روز بگذرد

حرام است و عصيان امر پروردگار ولی عقد باطل نگردد و هر کس مسبّب تأخير گردد مسئولست و

مؤاخذ و زجر و عتاب گردد."
و در لوح فائزه (٢) خانم ميفرمايند قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) ميرزا عبدالمجيد صديق العلماء داماد مرحوم ميرزا محمود فروغی پسر ملّا ميرزا محمّد فروغی دوغ آبادی است که از اصحاب

قلعه طبرسی بوده. مرحوم صديق العلماء در ١٣۴٢ هجری قمری در کاشمر خراسان ( ترشيز ) بدست اعدا بدرجه شهادت

رسيد. تلگرافی از ساحت اقدس بعد از شهادتش باعزاز بازماندگانش نازل و مخابره گرديد. زوجه و اولادش در

مشهد خراسان هستند. (٢) فائزه خانم زوجه جناب سيّد صادق نقّاش بروجردی است که شرح تصديقش در بهجة

الصدور حاج ميرزا حيدر علی مندرج است. الواح بسيار باعزاز وی و زوجه‌اش نازل شده.

ص ١۶٧

"در خصوص مسئله زواج و مدّت منصوصه بين تعيين و قرار ازدواج مرقوم نموده بوديد اين نصّ

قاطع کتاب الهی است تأويل بر ندارد و آن اين است که در قديم بعد از قرار و تعيين بلکه

عقد و کابين مدّتی مديده زفاف تأخير می‌شد و از اين جهة محذورات کلّيّه حاصل ميگشت.

حال نصّ کتاب اين است چون ازدواج و اقتران زوج و زوجه مقرّر گردد يعنی اين دختر

بنام اين پسر شد و اقتران قطعی شد بجهة تهيّه و تدارک جهاز و ساير امور بيش از نود و پنج روز

مهلت جائز نه بايد زفاف شود."

در اين ايّام هر کس بدون عذر موجّه از اينحکم محکم تجاوز نمايد از طرف محفل مقدّس روحانی ملّی

بهائيان ايران شيّد الله ارکانه پس از دقّت و رسيدگی کامل مجازات تعيين و ابلاغ ميگردد.

برای تفصيل بمتّحد المآل محفل مقدّس روحانی ملّی ايران نمره ٩۶١ مورّخ ۴/١٠/١٣١٧ مراجعه شود.

فصل هفتم - در ميزان مهريّه کابين

در کتاب اقدس نازل قوله تعالی: "لا يُحَقِّقُ الصِّهار (١) الّا بالأمهار (٢)

------------------------------------------------------------------------------

(١)صهار: دامادی (٢) امهار: کابين‌ها
ص ١۶٨

قد قُدِّر للمدن تسعة عشر مثقالاً من الذّهب الأبريز و للقری

من الفضّة و من اراد الزّيادة حرّم عليه ان يتجاوز عن خمسة و تسعين

مثقالاً کذلک کان الأمر بالعزّ مسطوراً." ( بند ۶۶)

و در لوح مرحوم حاجی واعظ (١) قزوينی از قلم مرکز پيمان جلّ ثنائه نازل شده قوله العزيز:

"از مهريّه سؤال نموده بودی، اين از احکام حضرت اعلی است بکتاب اقدس تجديد شده است.

و آن اين است که اهل مدن بايد طلا بدهند و اهل قری فضّه و اين بسته باقتدار

زوج است. اگر فقير است يکواحد ميدهد و اگر اندک سرمايه دارد دو واحد ميدهد، اگر

با سر و سامانست سه واحد ميدهد، اگر از اهل غنا است چهار واحد ميدهد و اگر در نهايت

ثروت است پنج واحد ميدهد. فی‏الحقيقه بسته باتّفاق ميان زوج و زوجه و ابوين است،

هر نوع در ميان اتّفاق حاصل شود مجری گردد ...."

------------------------------------------------------------------------------

(١) حاج واعظ قزوينی موسوم بشيخ محمّد ابراهيم از دوران صباوت بر اثر آبله جهان بينش تاريک شد و با همان حال محفوظات

بسيار تحصيل نمود و در لاهيجان بتصديق امر فائز و بواسطه معاندت اعدا مجبور بمهاجرت بقزوين شده، سفرهای تبليغی در ايران فرمود. الواح

بسيار دارد. قريب صد سال از عمرش ميگذشت که در يوم دوشنبه ٢۶ شهريور ١٣١٨- ١١ شهر العزّة ٩۶ در قزوين صعود فرمود و در گلستان جاويد مدفون گرديد. رحمة اللّه عليه

ص ١۶٩
در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - در مهر اهل قری که فضّه تعيين شده باعتبار زوج است يا زوجه يا هر دو و در صورت

اختلاف که يکی شهری و ديگری از قری باشد چه بايد کرد؟

جواب - مهر باعتبار زوج است اگر از اهل مدن است ذهب و اگر از اهل قری است فضّه."

٢ - در مهريّه ساکنين قصبات حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه ميفرمايند قوله الأحلی:

"آنچه در خصوص مهريّه برای اهالی قصبات معروض داشته و کسب تکليف نموده بودند در محضر

مبارک معلوم شد فرمودند بنويس تعيين قطعی موقف اهالی قصبات در اقليم ايران از

وظايف مخصوصه محفل ملّی بهائيان ايرانست." مطابق امر مبارک محفل مقدّس ملّی

ايران در تاريخ بهمن ماه ١٣١۴ چنين تصميم گرفت که اهالی قصبات در حکم ساکنين قری بايستی

محسوب شوند و در ادای مهريّه چون اهالی دهات رفتار نمايند (نقل از مراسله محفل مقدّس ملّی

ايران نمره ۶٧۵ مورّخه ۶/١٣/٩۴ = ١٨/٨/١٣١٦ که در جواب سؤال نگارنده اين رساله مرقوم و ارسال فرموده‌اند.)

ص ١٧٠
در رساله سؤال و جواب نازل:

"سؤال - ميزان شهری و دهاتی بچه حدّ است هر گاه شهری هجرت بده نمايد و يا دهاتی هجرت بشهر

کند و قصد توطّن نمايد حکمش چگونه است و کذلک محلّ تولّد ميزانست يا نه؟

جواب - ميزان توطّن است هر جا وطن نمايد مطابق حکم کتاب رفتار شود."

۴ - شهری و دهاتی ميتوانند بدرجه اولی که نوزده مثقال نقره است در مهريّه اکتفا کنند.

در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و الّذی اقتنع بالدّرجة الأولی خير له فی الکتاب انّه يُغنی من يشآء

باسباب السّموات و الأرض و کان اللّه علی کلّشیء قديراً." ( بند ۶۶)

و در رساله سؤال و جواب مذکور است:
"سؤال - از مَهر

جواب - در مَهر اقتناع بدرجه اولی، مقصود از آن نوزده مثقال نقره است."

و در لوح زين المقرّبين ميفرمايند قولهُ جلّت عظمته:

ص ١٧١

"آنچه در بيان نازل شده در اهل مدن و قری همان مجری و ممضی است، ولکن در کتاب اقدس

ذکر درجه اولی شده و مقصود از درجه اولی نوزده مثقال فضّه است که در باره اهل قری در

بيان نازل شده و اين احبّ است عند اللّه در صورتيکه طرفين قبول نمايند چه که مقصود رفاهيّت

کلّ و وصلت و اتّحاد ناس است. لذا هر چه در اين امورات مدارا شود احسن است.

انشاء اللّه بايد اهل بهاء با کمال محبّت و صفا با يکديگر معامله و معاشرت نمايند."

و در توقيع جناب آقا ميرزا اسداللّه فاضل (١) مازندرانی از يراعه مبارک مولای توانای مهربان نازل قوله الأحلی:

"راجع بمَهر ذهب در مدن فرمودند در کتاب اقدس ميفرمايند قناعت بدرجه اولی يعنی

نوزده مثقال نقره احسن و اولی لذا محدود نمودن مَهر بذهب در مدن جائز نه."

(متّحد المآل محفل مقدّس روحانی ملّی ايران نمره ١٢٨ مورّخه ١/۵/٩٧= ١۵/٣/ ۱۳۱۹)

فصل هشتم - در خطبه و آيتين

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب فاضل مازندرانی موسوم بميرزا اسداللّه ابن ميرزا محمود بن آقا رسول اصفهانی ساکن بابل ( بارفروش ) از ناشرين نفحات اللّه بود و پس از تصديق

امر بخدمت شريعت اللّه پرداخت و سفرهای تبليغی بسيار بخارج و داخل ايران فرمود و در سنّ متجاوز از هفتاد در روز پنجم ديماه سال ١٣٣۶ (بقيّه در صفحه بعد)

ص ١٧٢

در لوح مبارک از قلم جمالقدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"اينکه احکام نکاح خواسته بودند ما نزّل فيهذا المقام فی کتاب الأقدس از قبل ارسال

شد و همچنين خطبه از سماء احديّه در اين ايّام نازل. بعد از رضای طرفين و رضای ابوين در

محلّی از اتقيا حاضر شوند و اين خطبه مبارکه را بکمال روح و ريحان تلاوت نمايند و بعد از قرائت

خطبه محبوب و محبوبه در محلّی عليحده اين دو آيه مبارکه که در بيان نازل شده قرائت نمايند. آيتين

که در بيان ذکر شده نوشته شود (١) و بعد مَهر را زوج تسليم ضلع نمايد و طرفين در ورقه مُهر نمايند

و همچنين شهدا و اگر محلّی باشد که اهل آن عاجز باشند از قرائت خطبه لا بَاْس عليهم قرائت آيتين کافيست."

و در لوح مورّخ هفدهم رجب سنه ٩٨ بافتخار علی قبل اکبر از قلم جمالمبارک نازل قوله تعالی:

"بايد خطبه خوانده شود و جمعی حاضر باشند تا بعد احدی نتواند انکار نمايد. خطبه فرض نيست

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل) هجری شمسی مطابق ٢۶ دسامبر ١٩۵٧ ميلادی در خرمّشهر بملکوت ابهی صعود فرمود و جسدش را با هواپيما باهواز

برده دفن کردند. الواح متعدّده بافتخارش نازلشده و از آثارش که منتشر شده جلد سوّم ظهور الحقّ و قسمت اوّل مجموعه امر

و خلق است. عليه رضوان اللّه (١) بکتاب بيان مبارک باب سابع از واحد سادس مراجعه شود.

ص ١٧٣

ولکن شهود لازم است. و بعد از تحقّق بيت عدل و رجال آن البتّه شخصی را مع بعضی برای اين

امر مخصوص معيّن مينمايند تا امور موافق قانون الهی اجرا شود. اگر مابين دو نفر فی‏الحقيقه هم

امری واقع شود چون بما حکم اللّه واقع نشده مقبول نبوده و نيست چه اگر بغير اينعمل شود

سبب هرج و مرج و فساد و جدال خواهد شد انّه ظهر و اظهر صراطَه المُستقيم."

و در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از آيتين

جواب - للرّجال انّا کلّ للّه راضون. للنّساء انّا کلّ للّه راضيات"

فصل نهم - در پرداختن مهريّه
در لوح نکاح نازل قوله تعالی:
".... مهر را زوج تسليم زوجه نمايد ...."
و در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:
ص ١٧۴

"سؤال - در مهر ورقات هر گاه نقد و دفعةً واحده نباشد بعنوان قبض مجلس رد شود و دست

بدست شود و بعد از امکان بضلع رد نمايد چگونه است؟
جواب - اذن باين فقره از مصدر امر صادر."

حضرت عبدالبهاء در لوح حاجی واعظ قزوينی ميفرمايند قوله العزيز:

"از مهريّه سؤال نموده بودی بايد در ليل زفاف نقداً تأديه نمايد و يا زوج از زوجه مهلت و

مساعده گيرد و اين احکام فی الحقيقه راجع به بيت عدل عمومی است که شارع است

امّا عبدالبهاء مبيّن است نه شارع ...."
فصل دهم - آيتين بايد در شب زفاف قرائت شود

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

".... امّا مسئله عقد در ليل زفاف واقع گردد يعنی آيتين تلاوت شود."

و در لوح فائزه خانم ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا عقد در ليل زفاف است يعنی بين عقد و زفاف فاصله نه. اين صريح است تأويل ندارد

ص ١٧۵
که بتأويل باز مثل سابق شود و محذورات بميان آيد."
فصل يازدهم - در نفقه و کسوه

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مرحوم ميرزا عبدالمجيد فروغی شهيد ميفرمايند قوله العزيز:

"نفقه و کسوه و سکنی از يوم زفاف تقرّر يابد."
فصل دوازدهم - در عقدنامه

محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه قباله نکاحی تنظيم فرموده‌اند که مورد تصويب هيکل مبارک

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ ثنائه واقع قوله الاعزّ الاحلی:" راجع به ترتيب و انتشار قباله نکاح

امری آنچه مرقوم نموده بوديد صحيح و مناسب و درج خطبه مبارکه در اوّل قباله نيز ممدوح و مقبول."

در ابتدای اين قباله خطبه مبارکه مندرج و پس از آن مناجاتی فارسی که از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه بعنوان

آباده بواسطه جناب قابل جناب آقا نصراللّه و ضجيع امة اللّه الورقة المطمئنّه نازل شده آغازش" ای خداوند بيمانند بحکمت

کبرايت ..." ميباشد مسطور گرديده و بعد از آن مقدّمه نگاشته و محلّ اسامی زوج و زوجه و غيره در آن درج شده

و صورت آن در نزد عموم احبّاء معلوم و مشهود است.
ص ١٧۶

در باره عقدنامه بهائی حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در جواب جناب هائی نجف آبادی ميفرمايند قوله الاحلی:

"صورت عقدنامه بهائی در کتاب عالم بهائی جلد ثالث درج شده و باطلاع محفل روحانی طهران بين ياران منتشر."

فصل سيزدهم - در اينکه زياده از يکزن گرفتن نهی صريح است

در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"ايّاکم ان تجاوزوا عن الأثنتين و الّذی اقتنع بواحدة من الأمآء استراحت

نفسه و نفسها." ( بند ۶۳)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مسيس روزنبرگ ميفرمايند قوله الأحلی:

"بنصّ کتاب اقدس در تزويج فی الحقيقه توحيد است زيرا مشروط بشرط محالست."

و در لوح حکيم داود نازل قوله العزيز:

"امّا در خصوص تعدّد زوجات منصوص است و ناسخی ندارد .... من ميگويم عدالت را

در تعدّد زوجات شرط فرموده‌اند تا کسی يقين بر اجرای عدالت نکند و قلبش مطمئن نشود

که عدالت خواهد کرد متصدّی تزويج ثانی نشود چون حتماً يقين نمود که در جميع مراتب عدالت

ص ١٧٧

خواهد کرد آنوقت تزويج ثانی جائز .... و عدالت بدرجه امتناع است ....

مقصود اين است که تعدّد زوجات بدون عدالت جائز نه."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح جناب آقای علی‌اکبر فروتن مورّخ ١۶ شهر المسائل

٨٩ = ٢٧ ديسمبر ١٩٣٢ ميفرمايند قوله الأحلی:

"سؤال هفتم راجع بتزويج نمودن دو زن در آنِ واحد، فرمودند نهی صريح است زيرا مشروط بشرط محال است."

و در لوح مبارک مورّخ ١٢ شهر المسائل ٩٢ = ٢٣ دسامبر ١٩٣۵ که باعزاز محفل مقدّس

روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه نازل شده ميفرمايند قوله الأعزّ الاحلی:

"راجع بسؤال اوّل و ثانی فرمودند بنويس تجاوز از يک زوجه و کتمان عقيده با وجود تحذير

و تأکيد و نصيحت امنای محفل روحانی نتيجه‌اش در اين ايّام محروميّت از حقّ انتخاب در جامعه

و از عضويّت محافل روحانيّه است ولی اين انفضال اداريست نه روحانی.

قرار قطعی و حکم نهائی راجع بامنای بيت عدل اعظم است ...." (١)

ص ١٧٨

فصل چهاردهم - در اينکه متعه ( ازدواج موقّت ) حرام است

حضرت عبدالبهاء در لوح ميرزا مهدی اخوان الصّفا ميفرمايند قوله العزيز:

"و امّا الازدواج الموقّت حرّمه اللّه فيهذا الکور المقدّس و منع النّفوس

عن الهوی حتّی يرتدوا برداء التّقوی و هو التّنزيه و التّقديس بين الملأ الأعلی."

فصل پانزدهم - در ذکر فروعی چند راجع بازدواج - الف
١ - در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) در شريعت اسلام هر چند تا چهار زن را جايز دانسته بقوله تعالی" فانکحوا ما طاب لکم من النّساء مثنی و ثلاث

و رباع." ( سوره نساء آيه ۴) ولی در همين آيه ميفرمايند "و ان خِفتم اَلّا تعدلوا فواحدة." و در آيه ١٢٩ همين سوره نساء

اجرای عدالت را که شرط اعظم تعدّد زوجات مقرّر فرموده محال دانسته و بکلمه لن آنرا مؤکد فرموده بقوله تعالی: "و لن تعدلوا بين

النّسآء و لو حرضتم." با اينحکم محکم مسلمين خيرانديش از راه هوی بتحريف حکم خدا اقدام کردند و برای کلمه عدالت در تفسير قرآن مجيد در ذيل

اين آيه انواع متعدّده قرار داده‌اند و خود را مصداق کامل" افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض" ساخته. برای تفصيل بتفاسير قرآنيّه

مراجعه شود. در نزد مسيحيان هم تعدّد زوجات ممنوع است. حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مسيس روزنبرگ ميفرمايند قوله العزيز: (بقيّه در صفحه بعد)

ص ١٧٩

"قد کتب اللّه لکلّ عبد اراد الخروج من وطنه ان يجعل ميقاتاً لصاحبته فی

اَيَّةِ مدّة اراد اِن اَتی و وفی بالوعد انّه اتّبع امر مولاه و کان من المحسنين

من قلم الأمر مکتوبا. و الّا ان اعتذر بعذر حقيقی فله ان

يُخبِرَ قرينته و يکون فی غاية الجهد للرّجوع اليها و ان فات الأمران

فلها تربّص تسعة اشهر معدودات و بعد اکمالها لأ باس عليها فی

اختيار الزّوج و ان صبرت انّه يحبّ الصّابرات و الصّابرين." ( بند ۶۷)

مقصود از فات الأمران در ضمن لوح زين المقرّبين که ذيلاً درج ميشود از لسان عظمت جاريشده

و خلاصه آنکه شوهر نه ميقات مراجعت را تعيين کند و اگر هم تعيين کرد و مانعی موجود شد بقرينه

خبر ندهد. در اينخصوص در لوح زين المقرّبين مفاد آيات مبارکه مذکوره بلسان فارسی از لسان

عظمت نازل شده قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

( نقل از صفحه قبل ) "در تحريم تعدّد زوجات نصّ قاطعی در انجيل نيست ولی توحيد زوجه بعد از حضرت مسيح اجرا شد."

ص ١٨٠

"بر هر نفسی لازم حين خروج از وطن ميقاتی از برای سفر معيّن نمايد و ميقات را هر قدر معيّن

نمايد مجری و ممضی است. اگر در رأس ميقات راجع شد قد وفی بالوعد و اتّبع حکم

مولاه و اگر در رأس ميقات راجع نشد و بعذر معيّن معتذر آمد يعنی در رجوع مانعی بهم

رسيد که فی‏الحقيقه ممنوع شد بايد خبر بفرستد و کمال جهد نمايد در رجوع. و اگر رأس ميقات راجع

نشد و خبر هم نفرستاد تربّص نه شهر بر ضلع لازم و بعد اگر بخواهد زوج اختيار کند لأ باس

عليها و بايد نفقه ضلع در اينمدّت معيّنه برسد."
٢ - در رساله سؤال و جواب نازل شده:

"سؤال - اگر نفسی سفر کند و ميقات رجوع يعنی مدّت سفر را معيّن ننمايد و مفقود الخبر و

الأثر شود تکليف ضلع چيست؟

جواب - اگر امر کتاب اقدس را شنيده و ترک نموده ضلع يکسال تمام تربّص نمايد و بعد

اختيار با اوست در معروف يا اتّخاذ زوج. و اگر شخص امر کتاب را نشنيده ضلع صبر نمايد

تا امر زوج او را خداوند ظاهر فرمايد و مقصد از معروف در اين مقام اصطبار است."

ص ١٨١
٣ - در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و ان اتی الخبر حين تربّصها لها ان تأخذ المعروف انّه اراد الأصلاح

بين العباد و الأمآء." ( بند ۶۷)
ب - ۱- در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و ان اتاها خبر الموت او القتل و ثبت بالشّياع او بالعدلين لها ان

تلبث فی البيت اذا مضت اشهر معدودات لها الأختيار فيما تختار

هذا ما حکم به من کان علی الأمر قويّاً." ( بند ۶۷)

و در لوح زين المقرّبين در مفاد اين آيه مبارکه ميفرمايد قوله تعالی:

"و اگر شخصی سفر نمايد خبر موت يا شهادت او برسد اثبات اين فقره معلّق بشيوع يا بعدلين

است. بعد از ثبوت و انقضای تسعة اشهر ضلع در اتّخاذ زوج مصاب است." (١)

------------------------------------------------------------------------------

(١) اين آيات فارسيّه از لوح زين المقرّبين نقل شد. لوح مزبور از سماء مشيت جمالقدم جلّ جلاله نازل شده و مطلع اين

لوح مبارک اين است قوله تعالی: "بسم اللّه المهيمن القيّوم سؤالاتيکه در احکام الهيّه نموده بوديد عرض شد

از مطلع عنايت اين جواب مشرق و لائح قوله جلّ کبريائه جناب زين المقرّبين انشاء اللّه بعنايت اللّه در کلّ

عوالم فائز باشيد. سؤالات شما لدی العرش مقبول است چه که منفعت کلّ خلق در اوست ".... الخ

ص ١٨٢
٢ - در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از آيه "و ان اتاها خبرالموت... " الخ
جواب - مراد از لبث اشهر معدودات نه ماه است."

"سؤال - از حدّ عدالت در مقاميکه اثبات امر بشهادت عدلين شود

جواب - حدّ عدالت نيکوئی صيت است بين عباد و شهادت عباد اللّه از هر حزبی لدی

العرش مقبول."
٣ - راجع بشهادت نسوان

بيان مبارک ذيل در لوح محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه مورّخه

١٢ شهر المسائل ٩٢= ٢٣ دسامبر ١٩٣۵نازل قوله العزيز:

"شهادت نساء جائز و تعيين عدد شهود راجع بامنای محفل ملّی روحانی است. " الخ

۴ - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مرحوم حکيم باشی (١) قزوينی ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

------------------------------------------------------------------------------

(١) مرحوم حکيم باشی ميرزا موسی خان پسر محمّد جعفر خان کرد قزوينی است. مشار اليه مستغنی از تعريف و توصيف و جميع خلق بذکر و ثنای وی ناطق و الواح الهيّه شاهد روحانيّت

و علوّ مقام اوست. مشار اليه در ليله پنجم ماه رجب ١٣۴٢ هجری قمری مطابق دلو ١٣٠٢ ه - ش در قزوين صعود فرمود. ابتدا در قبرستان عمومی بعداً بگلستان جاويد قزوين منتقل شد. عليه رحمة اللّه

ص ١٨٣

"امّا مسئله خبر موت يا قتل زوج و مکث نه ماه اين تعلّق بغايب دارد نه بزوج حاضر."

ج - در رساله سؤال و جواب مذکور است:

"سؤال - اگر شخصی باکره را نکاح نمود و مهريّه را هم تسليم کرد و هنگام اقتران معلوم شد که باکره نيست

آيا مصروف و مهريّه برميگردد و يا نه؟ و اگر بشرط باکره بودن نکاح شد آيا فساد شرط سبب فساد

مشروط ميشود يا نه؟

جواب - در اين صورت مصروف و مهريّه برميگردد و فساد شرط علّت فساد مشروط است.

ولکن در اينمقام ستر و عفو شامل شود عند اللّه سبب اجر عظيم است."

د - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"نکاح و طلاق بايد در تحت مرکزی نافذ جاری گردد تا اگر طرفين اختلال خواهند مقتدر نباشند

بلکه مجبور باطاعت باشند."

٥ - در خصوص خِتان در لوح جناب هائی ميفرمايند قوله الاحلی: "فرمودند : چون منصوص نيست مفروض نه. " ( بيان حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ ثنائه)

ه - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب گودرز مهربان ميفرمايند قوله جلّ ثنائه: "در خصوص تأهّل بعد از فوت

ص ١٨۴

قرينه انسان سؤال نموده بوديد، در شريعت اللّه جائز ولی در صورتيکه انسان از زوجه اوّل اولاد و احفاد داشته باشد

اگر چنانچه چشم از ازدواج ثانی بپوشد راحت تر است و خانه آسوده تر و روح و ريحان بيشتر ولی در شريعت جائز."

فصل شانزدهم - در اينکه وصلت باجنس بعيد مطلوب است
حضرت عبدالبهاء در لوحی ميفرمايند:

"در ازدواج حکمت الهيّه چنان اقتضا مينمايد که از جنس بعيد باشد يعنی بين زوجين هر چند بُعد بيشتر

سلاله قويتر و خوش سيماتر و صحّت و عافيت بهتر گردد و اين در فنّ طبّ مسلّم و محقّق است

و احکامِ طِبيّه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض. لهذا تا تواند انسان بايد خويشی

بجنس بعيد نمايد." ( مکاتيب سوّم ص ٣٧٠ )
و در مقام ديگر ميفرمايند قوله العزيز:

"شبهه نيست که بقواعد مدنيّت و طبابت و طبيعت جنس بعيد اقرب از جنس قريب

و نظر باين ملاحظه در شريعت عيسويّه (١) با وجود آنکه نکاح اقارب فی‏الحقيقه جائز چه که منعش

------------------------------------------------------------------------------

(١)احمد امين در کتاب ضحی الاسلام صفحه ١٢ نيز راجع بعادت عرب در ازدواج با جنس بعيد و احاديث اسلاميّه که در اينخصوص وارد شده

بيانی مستوفی دارد و اشعاری از عرب نقل کرده که مضمونش اين است که ازدواج با جنس قريب سبب کسالت و ضعف بنيه اولاد است. برای اطّلاع بکتاب مزبور مراجعه شود.

ص ١٨۵

منصوص نه. معذلک مجامع ادبيّه مسيحيّه بکلّی ازدواج اقارب را تا هفت پشت منع کردند

و الی الان در جميع مذاهب عيسويّه مجری زيرا اين مسئله صرف مدنيّت است."

و در لوح صدر العلمای (١) فريدنی ميفرمايند قوله العزيز:

"در اقتران هر چه دورتر موافقتر زيرا بُعدِ نَسَب و خويشی بين زوج و زوجه مدارِ صحّتِ بنيه

بشر و اسبابِ الفت بين نوع انسانی است."
فصل هفدهم - در حکم ازدواج با اقارب
در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از حلّيّت و حرمت نکاح اقارب
جواب - اين امور هم بامنای بيت العدل راجع است."
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:

"ولی اقتران اقارب غير منصوصه راجع به بيت العدل که بقواعد مدنيّت و مقتضای طبّ

------------------------------------------------------------------------------

(١) صدر العلما مشهور بصدر الاحرار از قدمای احبّاء بود و در حدود سال ١٣٢۵ هجری شمسی در اصفهان

بملکوت ابهی صعود فرمود و تلگراف مبارک پس از صعودش صادر و از خدماتش تقدير فرموده‌اند.

ص ١٨۶

و حکمت و استعداد طبيعت بشريّه قرار دهند .... باری آنچه بيت العدل در اين

خصوص قرار دهند همان حکم قاطع و صارم الهی است هيچکس تجاوز نتواند."

ونيز ميفرمايند قوله العزيز:

"چون امر بهائی قوّت گيرد مطمئن باشيد که ازدواج بِاَقرِباء نيز نادر الوقوع گردد ....

قبل از تشکيل بيت العدل اين احکام راجع بمرکز منصوص است." ( مکاتيب جلد سوّم ص ٣٧٠)

و در لوح صدر العلمای فريدنی ميفرمايند قوله العزيز:

"ای بنده بها، از طبقات محرمات سؤال نموده بوديد رجوع بآيات نمائيد و تا بيت عدل

عمومی تشکيل نيابد متفرّعات بيان نگردد مرهون (١) بآن يوم است."

فصل هجدهم - در حرمت ازدواج با زن پدر
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:
"قد حرّمت عليکم ازواج آبائکم." ( بند ۱۰۷)

------------------------------------------------------------------------------

(١) مرهون: وابسته
ص ١٨٧

تبصره حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص حرمت نکاح پسر بزوجات پدر مرقوم نموده بوديد صراحت اينحکم دليل بر اباحت

ديگران نه. مثلاً در قرآن ميفرمايند "حرّمت عليکم الميتة و الدّم و لحم الخنزير."

اين دليل بر آن نيست که خمر حرام نه." ( مکاتيب سوّم ص ٣٧٠) (١)

------------------------------------------------------------------------------

(١) در قرآن مجيد نيز در سوره نساء آيه ٢٢ فقط ذکر حرمت ازدواج آباء بتنهائی نازل و حرمت ساير طبقات از قبيل

مادر و خواهر و عمّه و خاله و .... در آيه ديگر نازل شده. و همچنين در تورات تثنيه فصل ٢٢/٣٠

حرمت ازدواج ازواج آباء وَحْدَهْ مذکور و حرمت ديگران در مقامات ديگر وارد. و از اين رو نميتوان بواسطه ذکر

حرمت ازواج آباء در آيه بخصوص حکم به حلّيّت ساير طبقات کرد زيرا حرمت آنان در مقامات ديگر وارد و کذلک

در اينحکم کتاب مستطاب اقدس که حرمت ازواج آباء در بند ١٠٧ بتنهائی مذکور دليل بر حلّيّت ساير طبقات نيست.

و همچنين در رساله بولس رسول به قرنتيان فصل ۵/١ ببعد که در خصوص ازدواج يکنفر با زن پدر خود تشنيع شديد

ميکند دليل بر حلّيّت ساير طبقات نيست خصوصاً که در امر مبارک تأکيد فرمودند که با جنس

بعيد وصلت شود.

با اين همه مجال اعتراض برای نفوس جدل پيشه باقی نبوده و نيست.

ص ١٨٨
باب هجدهم
در توجّه بمشرق الاذکار برای تلاوت آيات
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"طوبی لمن تَوَجّهَ الی مشرق الأذکار فی الأسحار ذاکراً مُتذکّراً مستغفراً

و اذا دخل يقعد صامتاً لأِصغآء آيات اللّه الملک العزيز الحميد." ( بند ۱۱۵)

و در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:
"سؤال - از ذکر در مشرق الاذکار فی الاسحار

جواب - اگر چه در کتاب الهی ذکر اسحار شده ولکن در اسحار و طلوع فجر و بعد از طلوع فجر الی

طلوع آفتاب و دو ساعت هم بعد از آن لدی اللّه مقبول است."

ص ١٨٩
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:

"بنده پروردگارا .... در حين تلاوت مناجات و ترتيل آيات

بايد مجلس در نهايت سکون و سکوت و قرار و تکبير را
حين ورود در اثناء ترتيل آيات
بايد در قلب گفت."
ص ١٩٠
باب نوزدهم
در جواز پوشيدن حرير و خز و سنجاب و غيره
در کتاب مستطاب اقدس نازل:

"البسوا السّمّور کما تلبسون الخَزّ وَ السِّنجاب و ما دونهما انّه ما نهی فی الفرقان و لکن

اشتبه علی العلمآء." ( بند ۹)
و نيز ميفرمايند قوله تعالی:
"اُحِلَّ لکم لبس الحرير." ( بند ۱۵۹) (١)

کليتهً در اينظهور اعظم حدوديکه راجع بلباس و محاسن در شريعت قبل وارد بوده مرتفع و اختيار

------------------------------------------------------------------------------

(١) پوشيدن لباس حرير در اسلام برای مردها حرام بوده مگر در وقت جهاد و جنگ با کفّار که جواز آن

تصريح شده. بکتب فقهيّه مراجعه شود.
ص ١٩١

طرز البسه و لِحی بخود مردم واگذار شده قوله تعالی فی کتابه الأقدس:

"قد رفع اللّه عنکم حکم الحدّ فی اللّباس و اللِّحی (١) فضلاً من عنده انّه لهو الآمر

العليم. اعملوا ما لا تنکره العقول المستقيمة و لا تجعلوا

انفسکم مَلعَبَ الجاهلين." (٢) ( بند ۱۵۹)

و در لوح مبارک ديگر از قلم جمالمبارک جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

".... اين ظهور ظهور رحمت کبری و عنايت عظمی است .... استعمال لباس

اجنبيّه و ملاحظه کتب آنقوم از قبل ممنوع و آثار منع در کتب موجود و مشهود ولکن در اينظهور

اعظم سدّ منع برداشته شد و بجای آن حريّت عطا و عنايت گشت."

و در لوح بشارات ميفرمايند قوله تعالی:

"بشارت هفتم زمام البسه و ترتيب لحی و اصلاح آن در قبضه اختيار عباد گذارده شد ولکن

ايّاکم يا قوم ان تجعلوا انفسکم ملعب الجاهلين."

------------------------------------------------------------------------------

(١) لحی: ريشها - موی صورت که محاسن گويند (٢) ملعب الجاهلين: بازيچه مردم نادان

ص ١٩٢

در صفحه ٢٠٠ جلد اوّل سفرنامه معروف به بدايع الآثار مسطور است قوله تعالی:

"شب در تالار هوتل بعضی مجلس رقص و نوا داشتند فرمودند اينگونه محافل و عوائد سبب

فساد اخلاق است."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در توقيع محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيد اللّه

ارکانه مورّخه سوّم شهر القدره سنه ٩٢= ششم نوامبر ١٩٣۵ ميفرمايند قوله الأحلی:

"امّا راجع بقضيّه رقص و تقليد البسه نساء غرب فرمودند اوّل وظيفه محفل ملّی بهائيان ايران

در اين ايّام که اخلاق در آنسامان تدنّی نموده، تقليد و عدم تقيّد و لامذهبی رواجی شديد

يافته اين است که جمهور بهائيان را از قبل اين عبد کراراً و مراراً در کمال تأکيد و بنهايت

صراحت تذکّر دهند که تجاوز از آداب بهائی و مخالفت مبادی ساميه امريّه راجع

بتقديس و تنزيه و عفّت و عصمت و اعتدال در امور و اجتناب از سيّئات اهل غرب

و عادات مذمومه غير مرضيّه آنان توليد مفاسد عظيمه در جامعه نمايد و بنيه جامعه را ضعيف

نمايد و از رونق بيندازد. بهائيان بايد همّت در ترويج و اقتباس از حسنات اهل غرب

ص ١٩٣

نمايند نه تقليد سيّئات آنان. امتياز بهائی حقيقی در اين است لا غير."

باب بيستم
در جواز اصغاء نغمات اوتار و الحان
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انّا حلّلنا لکم اصغآء الأصوات و النّغمات ايّاکم ان يخرجکم الأصغآء

عن شأن الأدب و الوقار. افرحوا بفرح اسمی الأعظم الّذی به تولّهت

الأفئدة و انجذبت عقول المقرّبين. انّا جعلناه مرقاةً (١) لعروج

الأرواح الی الأفق الأعلی لا تجعلوه جَناحَ (٢) النّفس و الهوی انّی اعوذ

------------------------------------------------------------------------------

(١)مرقاة: نردبان (٢) جناح: بال و پر
ص ١٩۴
ان تکونوا من الجاهلين." (بند ۵۱)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح لويز وايت (١) شيکاغو ميفرمايند:

"ايمرغ خوش الحان ، جمال ابهی در اين دور بديع حجبات اوهام را خرق نموده و تعصّبات

اهالی شرق را ذمّ و قدح فرموده. در ميان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بود ولی در

اين دور بديع نور مبين در الواح مقدّس تصريح فرمود که آهنگ و آواز رزق روحانی

قلوب و ارواح است. فنّ موسيقی از فنون ممدوحه است و سبب رقّت قلوب مغمومه.

پس ای شهناز بآوازی جانفزا آيات و کلمات الهيّه را در مجامع و محافل بآهنگی بديع

بنواز تا قلوب مستمعين از قيود غموم و هموم آزاد گردد و دل و جان بهيجان آيد و تبتّل

و تضرّع بملکوت ابهی کند و عليک البهآء الأبهی. ع‌ع"

و در لوح تنزيه و تقديس فرموده‌اند قوله العزيز:

------------------------------------------------------------------------------

(١) لويز وايت ملقبّه بشهناز خانم آثار گرانبها و روح افزايش در مجلّدات نجم باختر موجود است. برای

اطّلاع بصفحه ۹١ شماره سوّم از مجلّد ٢١ نجم باختر مورّخه جون ١٩٢٠ در تحت عنوان

”Songs Of The Spirit “) نغمه‌های روح ) و ساير شماره‌ها از ديگر مجلّداتش مراجعه شود.

ص ١٩۵

"مانند الحان بديع و آهنگ خوش هر چند اصوات عبارت از تموّجات هوائيّه است که در

عصب صماخ گوش تأثير نمايد و تموّجات هوا عَرَضی از اعراض است که قائم بهوا است

با وجود اين ملاحظه مينمائيد که چگونه تأثير در ارواح دارد. آهنگ بديع روح را طيران دهد و قلب را

باهتزاز آرد ...."
و در لوح معلّم ميفرمايند قوله العزيز:

"ای باربد الهی، هر چند سلف در فنّ موسيقی مهارتی نمودند و الحانی بديعه بسرودند شهير

آفاق گشتند و سرور عشّاق ابيات عاشقانه بالحان بيات بنواختند و در انجمن عالم

نوائی بلند نمودند و در صحرای فراق بآهنگ حجاز ولوله در عراق انداختند ولی نغمه الهی را

تأثيری ديگر و آهنگ آسمانی را جذب و ولهی ديگر. در اينعصر طيور انس در حدائق قدس

بايد آواز و شهنازی بلند کنند که مرغان چمن را بوجد و پرواز آرند و در اين جشن

و بزم ربّانی چنان عود وَ رودی بسرود آرند و چنگ و چغانه بنوازند که شرق و غرب را

سرور و شادمانی دهند و حُبوُر و کامرانی بخشند. حال تو آهنگ آن چنگ را بلند کن

ص ١٩۶

و سرود آن عود بزن که باربد (١) را جان بکالبد دهی و رودکی (٢) را آسودگی بخشی فاريابی (٣) را

بيتاب کنی و ابن سينا (۴) را بسينای الهی دلالت نمائی و عليک التّحيّة و الثّناء. ع‌ع"

و نيز در لوح معلّم (۵) مزبور فرموده‌اند قوله جلّ ثنائه:

"هو الأبهی ای عبد بهاء موسيقی از علوم ممدوحه درگاه کبرياست تا در جوامع کبری

و صوامع عظمی بابدع نغمات ترتيل آيات نمائی و چنان آهنگی از مشرق الاذکار بلند کنی

------------------------------------------------------------------------------

(١) باربد مطرب خسرو پرويز بوده و رفيق نکيسا است که در فنّ موسيقی و اختراع الحان هر دو را مهارتی

بسزا بوده است. باربد مرد و نکيسا زن بوده. در السنه شعراء و تواريخ سی و يک لحن باربد معروف است

و اسامی الحان مزبوره را حکيم نظامی گنجوی در مثنوی خسرو شيرين خود که از کتب خمسه اوست در ضمن ابيات

متعدّده ذکر کرده آنجا گويد " در آمد باربد چون بلبل مست گرفته بربطی چون آب در دست "الخ

(٢) رودکی از شعراء دوره سامانيانست. گويند نابينا بوده و در فنّ موسيقی مهارتی داشته. در وطن و سال وفات

و وجه شهرتش برودکی اختلافست. برای تفصيل بتذکره‌ها مراجعه شود (٣) فاريابی ابونصر محمّد ابن‌ترخان ملقّب

بمعلّم ثانی معاصر المقتدر باللّه عبّاسی در سنه ٣۴۴ هجری در بين راه مکّه بدست دزدان مقتول شد. شرح حال و اشعارش

در تذکره‌ها موجود و تأليفاتش مطبوع و منتشر است. داستهانهائی بوی نسبت ميدهند که خالی از اغراق نيست (۴) ابو علی سينا

معروفتر از آنست که محتاج بذکر باشد. قبرش در همدان و شرح حال و تأليفاتش در کتب و تواريخ و تذکره‌ها موجود است و قطعه

ذيل راجع بوی گفته شده است: حجّة الحقّ ابو علی سينا در شَجَع آمد از عدم بوجود( ٣٧٣) . در شصا (۳۹۱) کرد کسب جمله علوم در تکز (۴۲۷ ) کرد اينجهان بدرود

(۵) مقصود جناب ملّا علی معلّم اطفال مرحوم سمندر است. جناب معلّم از جمالقدم و حضرت عبدالبهاء الواح بسيار دارد و جمالمبارک جلّ جلاله يکثوب (بقيّه در صفحه بعد)

ص ١٩٧

که ملأ اعلی باهتزاز آيد. ملاحظه کن که نظر باين جهة فنّ موسيقی چه قدر ممدوح و مقبول است.

اگر توانی الحان و ايقاع و مقامات روحانی را بکار بر و موسيقی ناسوتی را تطبيق بر ترتيل لاهوتی

کن. آنوقت ملاحظه فرمائی که چه قدر تأثير دارد و چه روح و حيات رحمانی بخشد. نغمه و آهنگی

بلند کن که بلبلان اسرار را سرمست و بيقرار نمائی و عليک التّحيّة و الثّناء. ع‌ع"

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) عبای ممتاز عالی برسم خلعت باو عنايت فرمودند که در لوحش ذکر شده است. عليه رضوان اللّه

ص ١٩٨
باب بيست و يکم
در جواز شکار
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"اذا ارسلتم الجوارحَ (١) الی الصّيدِ اذکرُوُا اللّه اِذاً يَحلَّ ما امسکن لکم

و لو تجدونه ميتاً انّه لهو العليم الخبير. ايّاکم اَنْ تُسْرِفوا

فی ذلک کونوا علی صراط العَدل و الأنصاف في کلّ الأمور کذلک

يأمرکم مطلع الظّهور ان انتم من العارفين." ( بند ۶۰)

و در رساله سؤال و جواب مذکور است:

------------------------------------------------------------------------------

(١) جوارح: حيوانات شکاری است از قبيل سگ شکاری و باز شکاری و يوز شکاری

ص ١٩٩
"سؤال - از صيد

جواب - قوله تعالی اذا ارسلتم الجوارح الخ اقسام ديگر هم داخل است چون

تفنگ و تير و غيرهما از هر نوع آلات که بآن صيد ميکنند ولکن اگر با دام صيد شود تا وصول

بآن مرده باشد حرام است." خوردن گوشت و ذبح حيوانات نيز در امر مبارک جائز و

نصّ بيان مبارک در اينخصوص در لوح رشيد جمشيد پارسی که بواسطه حاجی آقا محمّد علاقه‌بند

يزدی نازل شده و ساير الواح مبارکه موجود و مذکور ولکن در لوح "ادوين فر نيويورک"

ميفرمايند قوله تعالی:

"خوردن گوشت قدری مخالف رحمت و شفقت است .... " الخ الواح مبارکه در اين خصوص بسيار است که نگارش آن در اين رساله موجب اطناب مقام و خارج از موضوع و مرام است.

ص ٢٠٠
باب بيست و دوّم

در جواز استعمال ظروف طلا و نقره در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"من اراد ان يستعمل اَوانيَ الذّهب و الفضّة لا بأس عليه." (بند ۴۶)

ص ٢٠١
باب بيست و سوّم
در جواز استخدام دوشيزگان برای خدمت
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"من اتّخَذَ بِکراً لِخدمته لا بأس عليه کذلک کان الأمرُ من قلم الوحی بالحقّ مرقوماً." ( بند ۶۳)

و در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - از آيه مبارکه من اتّخذ بکراً لخدمته لا بأس

جواب - محض از برای خدمت است چنانکه صغار و کبار ديگر را اجرت ميدهند برای خدمت

و آن بکر هر وقت که خواهد زوج اختيار کند با نفس اوست چه که خريدن اماء حرام و زياده بر دو زوجه هم حرام است."

ص ٢٠٢
باب بيست و چهارم
در جواز ربح نقود
در لوح زين المقرّبين ميفرمايند قوله جلّت عظمته:

"اکثری از ناس محتاج باين فقره مشاهده ميشوند چه اگر ربحی در ميان نباشد امور معطّل

و معوّق خواهد ماند. نفسيکه موفّق شود با هم جنس خود و يا هموطن خود و يا برادر خود مدارا

نمايد و يا مراعات کند يعنی بدادن قرض الحسن کميابست لذا فضلاً علی العباد ربا را

مثل معاملات ديگر که مابين ناس متداول است قرار فرموديم يعنی ربح نقود از اين

حين که اينحکم مبين از سماء مشيّت نازل شد حلال و طيّب و طاهر است تا اهل ارض بکمال

روح و ريحان و فرح و انبساط بذکر محبوب عالميان مشغول باشند انّه يحکم

ص ٢٠٣

کيف يشآء و احلّ الرّبا کما حرّمه من قبل (١) فی قبضته ملکوت الأمر

يفعل و يأمر و هو الآمر العليم. يا زين المقرّبين اشکر ربّک بهذا

الفضل المبين علمای ايران اکثری بصد هزار حيله و خدعه باکل ربا مشغول بودند

ولکن ظاهر آن را بگمان خود بطراز حِلّيّت آراسته مينمودند يلعبون باوامر الله و

احکامه و لا يشعرون. ولکن بايد اين امر باعتدال و انصاف واقع شود. قلم اعلی در تحديد

آن توقّف نموده حکمةً من عنده و وسعةً لعباده و نوصی اولياءَ اللّه بالعدل و الأنصاف و ما يظهر به رحمة احبّائه وَ شَفَقَتهُمْ بينهم انّه

هو النّاصح المشفق الکريم. ولکن اجرای اين امور برجال بيت عدل محوّل شده تا بمقتضيات وقت و حکمت عمل نمايند. مجدّداً کلّ را وصيّت مينمائيم بعدل و انصاف و محبّت و رضا انّهم اهلُ البهآء و اصحابُ السفينة الحمراء (٢)

------------------------------------------------------------------------------

(١) در اسلام ربا حرام بوده قوله تعالی: احلّ اللّه البيع و حرّم الرّباء (بقره ٢٧۶) (٢) سفينه حمراء: تعبيريست که

حضرت اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی در کتاب قيّوم الاسماء (تفسير احسن القصص) از شريعت مقدّسه جمالقدم جلّ جلاله فرموده‌اند بقوله تعالی:

"و لقد خلق اللّه فی حول ذلک الباب بحوراً من ماء الأکسير مُحَمّراً بالدّهن الوجود و قدّر اللّه له سُفُناً من الياقوتة (بقيّه در صفحه بعد)

ص ٢٠۴

عليهم سلام اللّه مولی الأسمآء و فاطر السّمآء." (اشراقات)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحيکه بواسطه حاجی امين بافتخار فاضل شيرازی (١) و احبّای ديگر نازل شده

فرموده‌اند قوله تعالی:

"و امّا مقدار ربح در معاملات نقديّه حضرت اعلی روحی له الفداء تنزيل تجارت را مشروع فرموده‌اند

امّا جمالمبارک بقدر امکان بتخفيف امر فرموده‌اند و اگر نزاع و جدال حاصل گردد حکمش

راجع به بيت عدل است. و امّا در خصوص ربح غير جائز ربح فاحش است و عليک البهآء

الأبهی عبدالبهاء عبّاس ١۶ محرّم ١٣٣٩ حيفا."
و در لوح مرحوم حاجی امين ميفرمايند قوله العزيز:

"من بعد تنزيل بنفسی ندهيد زيرا عبدالبهاء تنزيل دوست ندارد ولو اينکه مشروع است

مگر قرض الحسنه امّا از احدی تنزيل مگيريد."

------------------------------------------------------------------------------

(بقيّه از صفحه قبل) الرطبةِ الحمراء و لا يرکب فيها الّا اهل البهآء "....الخ

(١) جناب شيخ محمّد ابراهيم فاضل شيرازی که از مبلّغين درجه اوّل محسوب و از علمای مشهور بوده و عمر خود را صرف خدمت امراللّه نمودند

در طهران در ليله پنجشنبه ١٢ شهر العزّة سنه ٩٢ مطابق ٢٧ شهريور ماه ١٣١۴ در نتيجه کسالت ممتدّی صعود و در گلستان جاويد طهران

مدفون گرديد. تلگرافی پس از صعودش از ساحت اقدس واصل و او را مبلّغ شهير محبوب فرموده‌اند عليه بهاءاللّه

ص ٢٠۵
باب بيست و پنجم
در جواز تعليم و تحصيل السنه
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد اذن اللّه لمن اراد ان يتعلّم الأَلْسُنَ المُختلَفَة لِيُبَلِّغَ امرَ اللّه شرق الأرض و غربها و يذکره بين الدّول و الملل علی شأن تنجذب

به الأفئِدة وَ يَحْيی به کلّ عظمٍ رميم." ( بند ۱۱۸)

در متّحد المآل نمره ۴٢۵ محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه مورّخه ١/٨/٩۵ = ١٨/۵/١٣١٧ مسطور است:

"محافل مقدّسه روحانيّه شيّد الله ارکانهم چون از دير زمانی اراده متعاليه مولای عزيز

ص ٢٠۶

بر اين تعلّق گرفته که جوانان بهائی در فرا گرفتن لغت انگليزی در رتبه اولی و تحصيل لغت

آلمانی در رتبه اخری سعی و جدّيّت تامّه مبذول دارند و در اين دو لسان غربی مخصوصاً

انگليسی مهارت بسزا يابند متمنّی است بوسائل ممکنه جوانان بهائی محلّ خويشرا از دختر و

پسر باجرای اين دستور مبارک تشويق و موجبات تحصيل دو زبان مزبور را بقدر امکان

برای آنان فراهم فرمايند .... و همچنين مولای عزيز تأکيد فرموده‌اند که اطفال

و جوانان احبّاء لسان عربی را نيز بياموزند و برای استفاده از الواح و آثار مبارکه

قواعد اين زبان فصيح را فرا گيرند ...". الخ

و در توقيع منيع مبارک مورّخ چهاردهم شهر الجلال سنه ١٠٢ ميفرمايند قوله الأحلی:

"فرمودند بنويس قبلاً راجع باهمّيّت لغت عربی و تعليم آن باطفال و تأسّی

و متابعت لحن الواح مبارک در منشئات امريّه و تقرير و تحرير و نشريّات ياران و

پيروان امر حضرت رحمن در آنسامان دستور صريح صادر و همچنين بواسطه زائرين

تأکيد گشت مسامحه و اهمال قطعيّاً جائز نه و تقليد و ترويج افکار و عقايد حاليه راجع

ص ٢٠٧

بانفصال اين دو لغت يعنی فارسی و عربی بسيار مضرّ. ياران را محفل ملّی روحانی

بايد تذکّر دهد و تشويق و دلالت نمايد." (لوح آقای علی اکبر فروتن)

اين مطلب نيز مناسب است که در اين مقام ذکر شود که جمال قدم جلّ جلاله انتخاب

يا اختراع خطّ و لسان عمومی را تعليم فرموده‌اند و در متون الواح مبارکه بکرّات

اين تعليم منيع از قلم اعلی نازل از جمله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند

قوله تعالی: "يا اهل المجالس فی البلاد اختاروا لغة من اللّغات ليتکلّم بها من علی الأرض و کذلک من الخطوط......

هذا سبب الأتّحاد لو انتم تعلمون و العلّة الکبری للأتّفاق و التّمدّن لو انتم تشعرون." (بند ۱۸۹)

و در کلمات فردوسيّه ميفرمايند قوله تعالی:

"از قبل فرموديم تکلّم بدو لسان مقدّر شده و بايد جهد شود تا بيکی منتهی گردد و همچنين

خطوط عالم تا عمرهای مردم در تحصيل السن مختلفه ضايع نشود و باطل نگردد و جميع

ص ٢٠٨
ارض مدينه واحده و قطعه واحده مشاهده شود."

و نيز در لوح ابن الذّئب (١) اين معنی بتفصيل از قلم اعلی نازل شده از جمله ميفرمايند:

"بايد آنجناب و ساير وکلای دولت مجلسی بيارايند و در آنمجلس يک لسان از السن مختلفه و همچنين يک خطّ از خطوط موجوده را اختيار نمايند و يا خطّ و لسانی بديع ترتيب دهند. " الخ

و در لوح بشارات و در لوح دنيا (٢) و در لوح ق ک جناب استاد آقا جان عليه بهاءاللّه

و در بيانات مبارکه حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه از قبيل نطق مبارک در مجلس اسپرانتيست(٣)‌

های ادنبرگ اسکاتلند در يوم ٩ جانوری ١٩١٣ و نطق مبارک در مجلس تئاسفيهای

پاريس در ليله ١۴ فوريه ١٩١٣ و غيره اين تعليم مشروحاً ذکر شده است و مراجعه‌اش

------------------------------------------------------------------------------

(١) ابن الذّئب لقب شيخ محمّد تقی معروف بآقا نجفی پسر شيخ باقر ملقّب بذئب اصفهانی است که در لوح مبارک برهان اين لقب را

حقّ تعالی بشيخ باقر داده و او قاتل سلطان الشّهداء و محبوب الشّهداء است که در ١٢٩۶ هجری فتوای قتل آندو مظلوم را داده. شيخ

محمّد تقی ابن الذّئب در سال ١٣٢۶ هجری وفات کرد. قبرش در اصفهان در محلّه چارسو مقصود است.

(٢) لوح دنيا لوحيست که باعزاز حاجی آخوند (ملّا علی اکبر) و حاجی امين در وقتيکه بحکم نايب السّلطنه در قزوين محبوس بودند از قلم جمالمبارک جلّ جلاله نازل شده. حبس آنان دو سال در قزوين طول کشيده و هنوز در حبس بودند که صعود جمالمبارک جلّ جلاله واقع گرديد. برای تفصيل اين واقعه بشماره دوّم مجلّه نجم باختر مجلّد ٢١ مورّخه ماه می ١٩٣٠ صفحه ۵٩ مراجعه شود. (بقيّه در صفحه بعد)

ص ٢٠٩

سبب حصول روح و ريحان است. باری در کتاب اقدس جمال قدم اجرای اين تعليم مبارک را

از جمله علامات بلوغ دنيا مقرّر داشته‌اند قوله تعالی:

"انّا جعلنا الأمرين علامتين لبلوغ العالم الأوّل و هو الأسّ الأعظم نزّلناه فی الواح اخری و الثّانی نزّل فی هذا اللّوح البديع." ( بند ۱۸۹)

مقصود از علامت ثانی وحدت خطّ و لسان و مقصود از علامت اوّل که در الواح اخری

نازل در توقيع مبارک حضرت ولی امراللّه ارواحنا فداه که باعزاز اين عبد فانی در تاريخ

ششم شهر القدرة سنه ٩٠ - ٩ نوامبر ١٩٣٣ نازل شده مذکور قوله الأحلی:

"راجع بدو علامت بلوغ عالم که در کتاب مذکور معروض داشته بوديد فرمودند مراد مبارک

در لوح سلمان (١) نازل قوله الأحلی: "از جمله علامت بلوغ دنيا آنستکه نفسی تحمّل امر سلطنت ننمايد

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) (٣) اسپرانتو زبان عمومی است. مخترع آن دکتر زامنهوف لهستانی (١٨۵٩ - ١٩١٧) ميباشد.

اين لسان در عالم غرب انتشاری بسزا دارد و کتب بسيار حتّی انجيل باين لسان ترجمه شده است.

(١) سلمان پيک رحمن از اهل دريهک هنديجان از چم خلف عيسی بوده. مادرش او را در آغاز شيخ خنجر ناميده و بعد

از لسان حقّ سلمان ناميده شد. شرح حالش از قلم مبارک در تذکرة الوفاء مشروحاً مسطور گرديده. وفاتش بسال ١٣١۶ هجری در شيراز واقع و اخيراً بواسطه يکی از منتسبين وی رمس او از قبرستان عمومی بگلستان جاويد شيراز انتقال داده شد و بر سنگ قبرش جمله ( السلمان منّا اهل البيت) منقوش است.

ص ٢١٠

سلطنت بماند و احدی اقبال نکند که وحده تحمّل نمايد."

الواح مبارکه متعدّده ديگر نيز در تعيين علامت بلوغ که در آيه اقدس مذکور از قلم مبارک

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه نازل شده که از درجش در اين مقام صرف نظر شد.

ص ٢١١
باب بيست و ششم
در جواز تحصيل علوم نافعه
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"اَذِنّاکُم بِاَن تقرئوا ا من العلوم ما ينفعکم لا ما ينتهی الی المُجادَلَة فی الکلام هذا خير لکم ان انتم من العارفين." (بند ۷۷)

و در لوح بشارات نازل قوله تعالی:

"بشارت يازدهم تحصيل علوم و فنون از هر قبيل جائز ولکن علومی که نافع است

و سبب و علّت ترقّی عباد است کذلک قضی الأمر من لدن آمر حکيم."

و در لوح مقصود نازل قوله تعالی:
ص ٢١٢

"علمای عصر بايد ناس را در تحصيل علوم نافعه امر نمايند تا خود و اهل عالم از آن منتفع گردند. علوميکه از لفظ ابتدا و بلفظ منتهی گردد مفيد نبوده و نخواهد بود. اکثری از حکمای ايران عمرها بدرس حکمت مشغولند و عاقبت حاصل آن جز الفاظی نبوده و نيست ...."

و در لوح ابن الذّئب و غيره از اين قبيل آيات نازل شده و مراجعه‌اش موجب حصول مسرّت روح و وجدانست.

ص ٢١٣
باب بيست و هفتم

در لزوم تشکيل بيت العدل در مدن و ديار مشتمل بر (۵) فصل

فصل اوّل - تشکيل بيت العدل
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد کتب اللّه علی کلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمعَ فيها النّفوُس علی عدد البهآء و ان ازداد لأ باسَ و يرون کانّهم

يدخلون محضر اللّه العليّ الأعلی و يرون من لا يُری و ينبغی لهم ان يکونوا امنآء الرّحمن بين الأمکان و وکلاء اللّه لمن علی الأرض

ص ٢١۴

کلّها و يشاوروا فی مصالح العباد لوجه اللّه کما يشاورون فی امورهم و يختاروا ما هو المختارُ کذلک حکم ربّکم العزيزُ الغفّارُ." (بند ۳۰)

و در لوح بيت العدل از قلم اعلی نازل قوله تعالی:

"جمال قدم مخاطباً للأمم ميفرمايند در هر مدينه از مدائن ارض باسم عدل بيتی بنا کنند و در آن بيت علی عدد الاسم الاعظم از نفوس زکيّه مطمئنّه جمع شوند و بايد اين نفوس حين حضور چنان ملاحظه کنند که بين يدی اللّه حاضر ميشوند چه که اين حکم محکم از قلم قدم جاری شده لحاظ اللّه بآن مجمع متوجّه. و بعد از ورود بايد وکالةً من انفس العباد در امور و مصالح کلّ تکلّم نمايند مثلاً تبليغ امرالله اوّلاً چه که اين امر اهمّ امور است تا کلّ کنفس واحده در سرادق احديّه وارد شوند و جميع من علی الأرض هيکل واحد مشاهده شوند. و همچنين در آداب نفوس و حفظ ناموس و تعمير بلاد و السّياسة الّتی جعلها اللّه اسّاً للبلاد و حرزاً للعباد ملاحظه کنند و تبليغ امرالله نظر بحال اوقات و اعصار ملاحظه شود که چگونه مصلحت است و همچنين ساير امورات را مجری دارند ولکن ملتفت بوده

ص ٢١۵

که مخالف آنچه در آيات الهی در اين ظهور عزّ صمدانی نازل شده نشود چه که حقّ جلّ جلاله آنچه مقرّر

فرموده همان مصلحت عباد است انّه ارحم بکم منکم انّه لهو العليم الخبير. و اگر نفوس

مذکوره بشرايط مقرّره عامل شوند البتّه بعنايات خفيّه مؤيّد ميشوند اين امريست که خيرش

بکلّ راجع ميشود و بسياری از اموراتست که اگر اعتنا نشود ضايع و باطل خواهد شد. چه

بسيار از اطفال که در ارض بی اَبْ و امّ مشاهده ميشوند اگر توجّهی در تعليم و اکتساب

ايشان نشود بی ثمر خواهند ماند و نفس بی ثمر موتش ارجح از حيات بوده. و همچنين در اغنيا

و اعزّه که بعلّت ضعف و پيری و يا امراض بفقر مبتلا شده‌اند بايد در کلّ اين امور و امورات

ديگر که متعلّق بارض است اين نفوس لِلّهِ تفکّر و تدبّر نمايند و آنچه صوابست اجرا دارند.

اگر عباد بطرف فؤاد ناظر شوند يقين ميدانند که آنچه از مصدر امر نازل شده خير محض است

از برای من علی الأرض کلّ بايد بمثابه جناح باشند از برای يکديگر. فخر انسان در حکمت

و عقل و اخلاق حسنه بوده نه در جمع زخارف و کبر و غرور."

در الواح مبارکه متعدّده مانند لوح دنيا و لوح اشراقات (اشراق هشتم) و لوح مبارک

ص ٢١۶

بشارات (بشارت سيزدهم) و ساير مواضع راجع به بيت عدل و لزوم تشکيل آن و وظايف

بيت عدل آيات بسيار از ملکوت اقتدار نازل و برای اطّلاع بر آنجمله مراجعه باصل الواح

مبارکه احسن و اولی است زيرا درج آن در اين رساله از حوصله مقام بيرونست.

از کلک اطهر مرکز عهد الهی جلّ ثنائه نيز الواح مبارکه متعدّده در خصوص بيت العدل

نازل شده که در دسترس عموم احبّاء است و در اين مقام بدرج قسمتی از بيانات مبارکه

که در الواح وصايا نازل شده اکتفا ميشود قوله جلّ ثنائه:

"امّا بيت عدل الّذی جعله اللّه مصدر کلّ خير و مصوناً من کلّ

خطاء بايد بانتخاب عمومی يعنی نفوس مؤمنه تشکيل شود و اعضاء بايد مظاهر تقوای

الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دين الهی و خيرخواه جميع نوع انسان باشند.

و مقصد بيت عدل عمومی است يعنی در جميع بلاد بيت عدل خصوصی تشکيل شود و آن بيوت

عدل بيت عدل عمومی انتخاب نمايد. اين مجمع مرجع کلّ امور است و مؤسّس قوانين

و احکاميکه در نصوص الهی موجود نه و جميع مسائل مشکله در اين مجلس حلّ گردد و وليّ ‏امراللّه

ص ٢١٧

رئيس مقدّس اين مجلس و عضو اعظم ممتاز لاينعزل و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر

نشود نايب و وکيلی تعيين فرمايد .... اين بيت عدل مصدر تشريعست و حکومت

قوّه تنفيذ. تشريع بايد مؤيّد تنفيذ گردد و تنفيذ بايد ظهير و معين تشريع شود.......

مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئله غير منصوصه راجع به بيت عدل عمومی، بيت عدل

آنچه بالاتّفاق و يا باکثريّت آراء تحقّق يابد همان حقّ و مراد اللّه است مَن تجاوز

عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق و اعرض عن ربّ الميثاق .........

و آن اعضا در محلّی اجتماع کنند و در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غير

منصوصه مذاکره نمايند و هر چه تقرّر يابد همان مانند نصّ است و چون بيت عدل واضع

قوانين غير منصوصه از معاملات است ناسخ آن مسائل نيز تواند بود. يعنی بيت عدل

اليوم در مسئله‌ای قانونی نهد و معمول گردد ولی بعد از صد سال حال عمومی تغيير کلّی حاصل

نمايد، اختلاف ازمان حصول يابد. بيت عدل ثانی تواند آنمسئله قانونيّه را تبديل بحسب

اقتضای زمان نمايد زيرا نصّ صريح الهی نيست، واضع بيت عدل ناسخ نيز بيت عدل."

ص ٢١٨

الواح ديگر نيز موجود که در آن وظايف امنای بيت عدل مشروحاً از قلم مبارک نازل گرديده

مراجعه فرمايند. و مناسب چنان بنظر آمد که در ضمن موادّی چند اصول مطالب نازله در الواح

مبارکه مذکور را بنحو خلاصه اشاره نمايد بقرار ذيل:
١- تشکيل بيت العدل در هر شهر و ديار لازم است.

٢- عدّه اعضای بيت العدل ٩ نفر و زياده نيز ممکن است.

٣- بيت عدل بر دو قسم است، خصوصی و عمومی.
۴- بيوت عدل خصوصی بيت عدل عمومی را انتخاب ميکنند.

۵- رئيس بيت العدل عمومی حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه است که عضو ممتاز لاينعزل است.

۶- بايد حضرت ولی‏امرالله يا نايب و وکيلی از طرف حضرتش در جلسات بيت عدل عمومی حاضر باشند.

٧- بيت عدل مصدر تشريع احکام و فروع غير منصوصه و حکومت قوّه تنفيذ است.

٨- آنچه از فروع و احکام غير منصوصه را که بيت العدل تشريع فرمايد ناسخ نيز تواند بود.

٩- متجاوزين از اوامر و قوانين بيت عدل عمومی مظهر نفاق و در جرگه معرضين از درگاه الهی محسوبند.

ص ٢١٩

فصل دوّم - در اينکه اعضای بيت عدل عمومی بايد از رجال باشند

جمال قدم جلّ جلاله در لوح اشراقات ميفرمايند قولهُ تعالی:

"رجال بيت عدل الهی بايد در ليالی و ايّام بآنچه از افق سماء قلم اعلی در تربيت عباد و تعمير

بلاد و حفظ نفوس و صيانت ناموس اشراق فرموده ناظر باشند. "

و در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:
"و نوصی رجالهَ بالعدل الخالص." (بند ۵۲)
و نيز ميفرمايند قوله تعالی:

"يا رجالَ العدل کونوُا رُعاة اغنام اللّه فی مملکته." (بند ۵۲)

و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"امناء بيت العدل رجالی هستند که بايد ملّت بقاعده انتخاب منتظم مکمّل ايشان را انتخاب

نمايند و شبهه‌ای نيست که اين نفوس بايد مؤمن و موقن و ثابت و راسخ و بکمالات آراسته

باشند تا صيتشان در ميان عموم چون رائحه مسک معطّر باشد و او را ملّت انتخاب نمايند.

ص ٢٢٠

فصل سوّم - در اينکه بيت عدل بر سه قسم است: محلی و ملّی و بين المللی

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح بديع اللّه آگاه آباده که در تاريخ ۴ نومبر ١٩٣١

نازل شده ميفرمايند قوله العزيز:

"مقصود از امراء اعضای بيت عدل محلی و ملّی و بين المللی است وظايف هر يک از

اين نفوس من بعد معيّن گردد."
فصل چهارم - در مدّت استخدام اعضای بيت العدل

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مير علی اصغر اسکوئی فريدی ميفرمايند قوله العزيز:

"مدّت استخدام امنای بيت العدل بايد بقرار بيت العدل در مستقبل داده شود.

زيرا نصّ الهی غير موجود و آنچه که منصوص نه بقرار بيت العدل بايد تقرّر يابد. و اگر عضوی

از اعضای بيت العدل غائب شود يا آنکه وفات کند يا آنکه ساقط گردد در انتخابِ ثانيِ عمومِ اعضای بيت اکمال گردد."

فصل پنجم - در واردات بيت العدل
ص ٢٢١
١ - اوقاف مختصّه برای امور خيريّه

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد رَجَعَتِ الأوقاف المُختصّةُ للخيرات الی اللّهِ مُظهِرِ الآيات ليس لأحد ان يتصرّف فيها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده يرجعُ

الحکمُ الی الأغصان و من بعدهم الی بيت العدل ان تحقّق امره فی البلاد ليصرفوها فی البقاع المرتفعة فيهذا الأمر و فيما اُمِرُوا

به من لَدُن مقتدر قدير. و الّا تَرجِعُ الی اهل البهآء الّذين لا يتکلّمون الّا بعد اذنه و لا يحکمون الّا بما حکم اللّه في هذا اللّوح اولئک اوليآء النّصر بين السّموات و الأرضين ليصرفوها فيما حُدِّدَ فی الکتاب من لَدُن عزيز کريم." (بند ۴۲)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم مرحوم ثابت مراغه ميفرمايند قوله العزيز:

ص ٢٢٢

"اوقاف مختصّه بخيرات قبل از تشکيل بيت العدل بمحفل روحانی که منزّه و مقدّس از شائبه نفسانی است راجع و الّا فلا."

٢ - دفينه
در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"اگر دفينه يافت شود يک ثلث حقّ نفسی است که يافته و دو ثلث ديگر را رجال بيت عدل در مصالح عموم عباد صرف نمايند و اين بعد از تحقّق بيت عدل است و قبل از آن بنفوس امينه در هر بلد و ديار راجع انّه لهو الحاکم الآمر العليم الخبير."

٣ - ثلث ديات (١)

جمالقدم جلّ جلاله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد اَرْجَعْنا ثلثَ الدّيات کلّها الی مقرّ العدل." (بند ۵۲)

۴ - قسمتی از حقوق طبقات مفقوده ورّاث نيز به بيت العدل راجع است و نصوص

------------------------------------------------------------------------------

(١) ديه: جريمه‌ايست نقدی که در مقابل ارتکاب بعضی از جنايات بعامل تعلّق ميگيرد مانند ديه زنا و سر شکستن

و غيره که مقدار هر يک در ذيل احکام مربوطه بآن در اين رساله مندرج است.

ص ٢٢٣
الهی در ذيل حکم تقسيم ارث ذکر شد.
۵ - زکات اقوات است که شرح آن در باب دوازدهم گذشت
۶ - در لوح بشارات ميفرمايند قوله تعالی:

"شَدِّ رِحال (١) مخصوص زيارت اهل قبور لازم نه. مخارج آنرا اگر صاحبان قدرت و وسعت

به بيت عدل برسانند عند اللّه محبوب و مقبول نعيماً للعاملين."

٧ - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح اقتصاد که باعزاز امة اللّه مسس پارسنز نازل

و در جلد اوّل بدائع‏الآثار زرقانی (٢) مسطور ميفرمايند:

------------------------------------------------------------------------------

(١) شدّ رِحال: بار بستن برای سفر (٢) ميرزا محمود زرقانی شيرازی در دوره جوانی بوسيله نيّر سينا در قريه زرقان

(بفتح اوّل و معرّب زرکانست. برای تفصيل بآثار عجم فرصت شيرازی مراجعه شود.) بتصديق امر فائز و مدّتی هم با مرحوم حاجی ميرزا حيدر علی اصفهانی سفرهای تبليغی نموده و در سنه ١٣١۵ هجری لوح هزار بيتی را بامر مبارک بآذربايجان برد و مدّتها نيز در هندوستان بتبليغ مشغول بود و در سفرهای غرب ملتزم حضور مبارک بود و مدّتی هم در ساحت اقدس به تحرير مراسلات و

الواح مشغول بود و در اواخر حيات بايران آمده با نوه مرحوم سمندر وصلت کرد و بلافاصله مختصر کسالت يافته با قرينه خود عازم ساحت اقدس شد چون برشت رسيد در هجدهم مهر ماه ١٣٠۶ شمسی ساعت نه بعد از ظهر ليله سه‌شنبه مطابق ١١ اکتبر ١٩٢٧ صعود فرمود. قبرش در قبرستان مديريّه رشت است. و پس از صعودش تلگرافی از ساحت اقدس واصل گرديد و در آن تأکيد در انعقاد محافل تذکّر ميفرمايند. از آثار وی دو جلد سفرنامه موسوم به بدائع الآثار است که در هند بطبع رسيده و اشعار فارسی نيز دارد. و خطابه‌های مبارکه را نيز جمع آوری نمود و برخی از آنها بطبع رسيده است. عليه رحمة الله

ص ٢٢۴

".... اين مخزن هفت واردات دارد واردات عشريّه رسوم حيوانات مال بيوارث لُقَطَه يعنی چيزيکه يافته شود و صاحب نداشته باشد دفينه اگر پيدا شود ثلثش راجع باين مخزن است. معادن ثلثش راجع باين مخزن است و تبرّعات." (سفرنامه اوّل صفحه ١٨٩)

تبصره راجع بلقطه در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - در باب گمشده که بعد از يافتن چگونه معمول شود؟

جواب - اگر در شهر يافت شود يکبار منادی (١) ندا کند و اخبار دهد اگر صاحب آن يافت شد

تسليم نمايد و الّا يکسنه صبر کند. اگر صاحب آن يافت شد آنچه مصروف منادی نموده اخذ و

مال را تسليم کند. و اگر يکسنه گذشت و صاحبش معلوم نشد در آن تصرّف نمايد. و اگر گمشده

از مصروف منادی کمتر يا مثل آن باشد پس از يافتن يکروز صبر کند اگر صاحبش يافت نشد

تصرّف نمايد. و اگر در صحرا يافته سه روز صبر کند اگر صاحبش معلوم نشد تصرّف نمايد."

------------------------------------------------------------------------------

(١) منادی:کسی که برای ابلاغ و اعلان مطلبی در شهر راه می‌افتد (جارچی)

ص ٢٢۵
باب بيست و هشتم
در لزوم مشورت در امور

جمالقدم جلّ جلاله در يکی از الواح جمال بروجردی ميفرمايند قوله تعالی:

"آسمان حکمت الهی بدو نيّر روشن و منير است مشورت و شفقت. در جميع امور بمشورت

متمسّک شويد چه که اوست سراج هدايت، راه نمايد و آگاهی عطا کند کذلک يخبرکم الخبير انّه لهو العليم الحکيم."

و در رساله سؤال و جواب راجع بمشورت نازل شده قوله تعالی:

"اگر در نفوس مجتمعه اولی اختلاف حاصل نفوس جديده ضمّ نمائيد بعد بحکم قرعه بعدد اسم

اعظم يا اقلّ يا اکثر از آن انتخاب نمائيد و مجدّد مشورت ما ظهر منه هو المطاع

ص ٢٢۶

و اگر هم اختلاف شد زَيِّنِ الأثنين بالثّلث و خُذِ الأقوی انّه يهدی من يشاء الی سوآء الصّراط."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گلستانه مصر ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص مشورت مأمور بها سؤال نموده بوديد از مشورت مقصود آنست که آراء

نفوس متعدّده البتّه بهتر از رأی واحد است نظير قوّت نفوس کثيره البتّه اعظم از قوّت

شخص واحد است. لهذا شور مقبول درگاه کبريا و مأمور به و آن از امور عاديه شخصيّه

گرفته تا امور کلّيّه عموميّه. مثلاً شخصی را کاری در پيش البتّه اگر با بعضی اخوان مشورت

کنند البتّه تحرّی و کشف آنچه موافق است گردد و حقيقت حال واضح و آشکار شود.

و همچنين مافوق آن اگر اهل قريه بجهت امور خويش با يکديگر مشورت نمايند البتّه طريق

صواب نمودار شود. و همچنين هر صنف از اصناف مثلاً اهل صنعت در امور خويش

با يکديگر مشورت نمايند و تجّار در مسائل تجاريّه مشورت کنند. خلاصه شور مقبول و محبوب

در هر خصوص و امور." و در لوح ديگر نازل:
ص ٢٢٧

"امور را جزئی و کلّی بمشورت قرار دهيد برأی خويش بدون مشاوره امر مهمّی مباشرت

ننمائيد. در فکر يکديگر باشيد، تمشيت امور يکديگر دهيد، غصّه يکديگر خوريد، افراد ملّت را محتاج

مگذاريد، معاونت همديگر کنيد تا کلّ متّفقاً متّحداً حکم يک هيکل پيدا کنيد."

و در لوح احبّای کاشان ميفرمايند:

"ای احبّای الهی در امور مشورت نمائيد و از يکديگر رأی طلبيد آنچه که از شور در آيد

مجری داريد خواه موافق فکر و رأی شما باشد خواه نباشد. زيرا معنی شور اين است

که آنچه را اهل شور موافق بينند مجری دارند و حکمت را در جميع موارد ملاحظه داشته

باشند زيرا حکمت از نصوص صريحه کتابست و عليکم التّحيّة و الثّناء. ع‌ع"

و در لوح ديگر نازل قوله العزيز:

"در امور کلّی و جزئی انسان بايد مشورت نمايد تا بآنچه موافق است اطّلاع يابد. شور

سبب تبصّر در امور است و تعمّق در مسائل مجهول. انوار حقيقت از رخ اهل شور

طالع گردد و مَعينِ حيات در چمنستان حقيقت انسان جاری گردد، انوار عزّت

ص ٢٢٨

قديمه بتابد و سِدره وجود باثمار بديعه مزّين شود. ولی بايد اعضای مشورت در نهايت

محبّت و الفت و صداقت با يکديگر باشند. اصول شور از اعظم اساس الهی و بايد

افراد ملّت در امور عاديه نيز شور نمايند." و نيز در لوح احبّای اسدآباد همدان نازل

قوله تعالی: "قضيّه مشورت در امور بسيار مهمّ و از اعظم وسائط راحت و سعادت

نفوس. مثلاً نفسی چون در امر خويش حيران باشد و يا آنکه کاری و کسبی خواهد بايد احبّای

الهی محفلی بيارايند و تدبيری در امر او بنمايند و او نيز بايد مجری دارد. و همچنين در امور

عموميّه چون مشکلی حاصل گردد و عسرتی روی دهد بايد عقلا مجتمع گشته مشورت نمايند

و تدبيری کنند بعد توکّل بحقّ کنند و تسليم تقدير شوند تا هر نوع جلوه‌گر گردد و پيش

آيد و شبهه‌ای نيست که عون و عنايت حقّ دستگيری کند. مشورت از اوامر قطعيّه ربّ بريّه است."

جمالقدم جلّ جلاله در لوح افنان نورالدّين مورّخ ۴ ربيع‏الاوّل سنه ١٣٠١

هجری ميفرمايند قوله تعالی:

"مکرّر اين کلمه عليا از لسان مبارک شنيده شده فرمودند الهام ميفرمايند در قلوب نفوسيکه

ص ٢٢٩

لوجه اللّه در محلّ شوری جمع شوند و در مصالح عباد تکلّم نمايند انّه وليّ المحسنين."

الواح الهيّه در اين خصوص بسيار و در آنچه ذکر شد کفايت است.

طوبی للعاملين
ص ٢٣٠
باب بيست و نهم
در مشرق الاذکار مشتمل بر (۴) فصل
فصل اوّل - در لزوم تأسيس مشرق الاذکار
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"يا ملأ الأنشاءِ عَمِّروا بيوتاً باکملِ ما يمکنُ فی الأمکان باسم مالک الأديان فی البُلدان و زيّنوها بما ينبغی لها لا بالصُّوَرِ و الأمثال ثمَّ

اذکروا فيها ربّکم الرّحمنَ بالرّوح و الرّيحان اَلا بذکره تستنير الصّدور و تَقِّرُ الأبصارُ." (بند ۳۱) و نيز ميفرمايند قوله تعالی:"قل مشرق الأذکار انّه کلّ بيت بُنی لذکری فی المدن و القری

ص ٢٣١

کذلک سمّی لدی العرش ان انتم من العارفين." (بند ۱۱۵)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح محفل روحانی بشرويه ميفرمايند قوله العزيز:

"مشرق الاذکار مطلع الانوار است و مجمع ابرار. نفوس نفيسه چون در آنمجامع ملکوتيّه

اجتماع نمايند و نماز آغاز کنند و ببدايع الحان ترتيل آيات گردد و ترنيم مناجات، اهل

ملأ اعلی استماع نمايند و فرياد يا طوبی و يا بشری بر آرند که الحمدلِلّهِ در ملأ ادنی

نفوسی از ملائکه ملکوت ابهی بمناجات و دعا قيام نمودند و در محفل تقديس ترتيل آيات مينمايند."

و در لوح مشهدی عبدالرّزاق قمی که بواسطه جناب ابن ابهر (١) نازل شده ميفرمايند

قوله العزيز: "مشرق الاذکار مغناطيس تأييد پروردگار است. مشرق الاذکار

اساس عظيم حضرت آمرزگار است. مشرق الاذکار رکن رکين آئين کردگار، مشرق

الأذکار تأسيسش سبب اعلاء کلمة اللّه، مشرق الاذکار تهليل و تسبيحش مفرّح قلوب

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب حاج ميرزا محمّد تقی ابن ابهر فرزند ارجمند مرحوم ميرزا عبدالرّحيم ابهريست. ابن ابهر بعد از صعود والدش بتفتين علمای

ابهر و زنجان چند ماه در حبس

شديد مبتلا گرديده. اين پدر و پسر الواح بسيار دارند و مخصوصاً در باره پدرش بعد از صعود وی لوحی

باعزاز سمندر قزوينی نازل شده که جمالقدم جلّ جلاله ميفرمايند قوله تعالی:

"يا سمندر لعمری انّا سترنا شأنه فی الحياة الباطله." ( ملخّص از تاريخ مرحوم سمندر قزوينی) ابن ابهر در ٧٠ سالگی در سنه ١٣٢٧ هجری صعود فرمود.

ص ٢٣٢

هر نيکوکار، مشرق الاذکار نفحات قدسش روح بخش کلّ ابرار، مشرق الاذکار نسيم جانپرورش

حيات بخش عموم احرار، مشرق الاذکار مصابيحش مانند نور صباح روشنی آفاق است.

مشرق الاذکار آهنگش مفرّح ارواح ملأ اعلی است. مشرق الاذکار ترتيل آيات

توحيدش سبب سرور و حبور اهل ملکوت ابهی است. اليوم اعظم امور و اتمّ خدمات

در آستان مقدّس الهی تأسيس مشرق الاذکار است."

فصل دوّم - در اينکه بايد آيات الهيّه بآواز خوش در غرفه‌های مشرق الاذکار تلاوت شود قوله تعالی در کتاب اقدس:

"علّموا ذُرّيّاتکم ما نُزّل من سمآء العظمة و الأقتدار ليقرئوا الواح الرّحمن باحسن الالحان فی الغُرَفِ المبنيّةِ فی مشارق الأذکار." ( بند ۱۵۰)

تبصره - در الواح الهيّه امر فرموده‌اند که آيات مبارکه را عموماً با صوت خوش

و لحن حَسَن بايد تلاوت نمود. از جمله در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انّ الّذی اخذه جذبُ محبّةِ اسمی الرّحمن انّه يقرءُ آياتِ اللّه علی

ص ٢٣٣
شأن تنجذِبُ به افئدةُ الرّاقدين." ( بند ۱۵۰)
و نيز ميفرمايند :

"و الّذين يتلون آيات الرّحمن باحسن الألحان اولئک يُدرکون منها ما لا يُعادِلهُ ملکوتُ مُلکِ السّموات و الأرضين.

و بها يَجِدونَ عَرفَ عوالمی الّتی لا يعرِفُهَا اليومَ الّا مَنْ اوتی البصر من هذا المنظر الکريم. قل انّها تجذِبُ القلوب الصّافية

الی العوالم الرّوحانيّة الّتی لا تُعَبَّرُ بالعبارة و لا تشار بالأشارة طوبی للسّامعين." (بند ۱۱۶)

و در باره محلّ تلاوت آيات دستور ميفرمايند بقرار ذيل قوله تعالی فی کتابه الأقدس:

" قد مُنِعتم عن الأرتقآء علی المنابِرِ مَن اراد ان يتلوُ عليکم آيات ربّه فليقعد علی الکرسِيِّ (١) الموضوع علی السّرير (٢) و يذکر اللّه ربّه و ربّ العالمين." (بند ۱۵۴)

------------------------------------------------------------------------------

(١) کرسی: صندلی (٢) سرير: تخت
ص ٢٣۴
فصل سوّم - در ذکر برخی از فروع منصوصه

١- حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مير علی اصغر فريدی اسکوئی ميفرمايند قوله تعالی:

"تبديل محلّ مشرق الاذکار بمحلّی احسن و اعلی جائز. تعدّد مشرق الاذکار در بلده واحده مقبول."

٢- در لوح آقا نعمت اللّه نراقی که در همدان بوده ميفرمايند قوله تعالی:

"بيع محلّ مشرق الاذکار بجهت تعمير مشرق الاذکار ديگر اينحکم راجع به بيت العدل است

هر وقت تشکيل شود قراری خواهند داد." و در همين لوح ميفرمايند: "محلّی که بجهت

مشرق الاذکار تعيين گرديد و هنوز تعمير نيافته تبديلش جائز ولی در اين ايّام بصوابديد

محفل روحانيان و در مستقبل بتصديق بيت العدل هر وقت که تأسيس يابد."

فصل چهارم - در ذکر مشرق الاذکارهائيکه تاکنون در عالم تأسيس شده

اوّل مشرق الاذکار که در عالم تأسيس شد مشرق الاذکار عشق آباد است که در ٢٨ ماه

رجب ١٣٢٠ هجری سنه ١٩٠٢ ميلادی بتأسيس آن اقدام و در دهم ماه رمضان

سال مزبور اساس آن گذاشته شد و اين همه بهمّت و جانفشانی جناب حاج ميرزا

ص ٢٣۵
محمّد تقی (١) افنان وکيل الدّوله صورت گرفت.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ابن ابهر ميفرمايند قوله تعالی:

"حضرت فرع جليل سدره مبارکه جناب حاجی ميرزا محمّد تقی افنان را بعشق آباد فرستاديم تا در

آنجا بفضل و عنايت جمال ابهی و روحانيّت حضرت اعلی تأسيس مشرق الاذکار نمايند.

آوازه و صيت اين مشرق الاذکار بجميع اطراف خواهد رسيد و تأثير عجيبی خواهد داشت."

و در يوم نهم مارچ ١٩١۶ مطابق پنجم جمادی الاولی ١٣٣۴ هجری فرمودند:

".... در آينده صد هزار مشرق الاذکار ساخته خواهد شد امّا جناب افنان اين گوی را از

ميدان ربود مشرق الاذکار عشق آباد را بنا کرد مثل اين است که مؤسّس جميع مشرق الاذکارهای

دنيا او بود. حقيقةً نفس مبارکی بود روحی له الفداء."

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب حاجی ميرزا محمّد تقی وکيل الدّوله افنان فرزند جناب ميرزا سيّد محمّد خال اکبر حضرت ربّ اعلی

جلّ اسمه الاعزّ الاعلی هستند که کتاب مبارک ايقان در حدود سنه ١٢٧٨ هجری در بغداد باسم همين خال اکبر

از قلم مبارک جمالقدم جلّ جلاله نازل و شرح نزول آن بتفصيل در يکی از الواح جمالقدم جلّ جلاله مذکور و نازل شده

است. جناب حاجی ميرزا محمود افنان پسر حضرت وکيل الدوله در رساله‌ای که در شرح نسب افنان سدره مبارکه

عموماً نگاشته راجع بشرح حال وکيل الدوله نيز مفصّلاً مرقوم داشته‌اند که خلاصه‌اش اين است که وکيل الدّوله

ص ٢٣۶

مهندس بنای مشرق الاذکار عشق آباد وُلکوف است که با نهايت صميميّت در اتمام اين

بنای الهی سعی بليغ مبذول داشت و چون در سنه ١٣٣٨ هجری وفات يافت با آنکه در

جرگه اهل ايمان نبود احبّا از راه وفاداری تشييع عظيمی از او نمودند و از قلم مبارک مرکز پيمان

جلّ ثنائه در باره مهندس مزبور در ضمن لوحيکه بافتخار اعضاء لجنه مشرق الاذکار عشق آباد نازل

گرديده اظهار عنايت بسيار مندرج است.
از جمله ميفرمايند قوله الأحلی:

"امّا وفات اِنْجِنار وُلکوفْ مهندس باوفای مشرق الاذکار، فی الحقيقه اين مهندس باوفا در

خدمت مشرق الاذکار بنهايت صدق و صفا کوشيد. از يکطرف مشغول باين بنای عظيم

بود و از طرف ديگر قصر مشيد از برای خويش بنياد مينهاد که کنگره‌اش بعنان ملکوت ميرسد.

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) در شيراز متولّد و مدّتی در شيراز و بوشهر بتجارت مشغول و بعد در يزد متوطّن شده صبيّه عمّ خود حاجی ميرزا

حسن علی افنان را بنکاح خويش درآورده و تا ١٣١٩ هجری در يزد بوده و بعد حسب الامر حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه

برای بنای مشرق الاذکار بعشق آباد رفتند و پس از اتمام سقف و گنبد مشرق الاذکار بامر مبارک بساحت اقدس مشرّف

و معتکف کوی دوست بودند تا در پنجم رمضان ١٣٢٩ هجری در حيفا صعود فرموده و در بيت جنب مقام اعلی مدفون

گرديد. (انتهی ملخصا ) مناجات طلب مغفرت و زيارتنامه نيز از کلک ميثاق جلّ ثنائه باعزاز آن بزرگوار نازل و موجود است

(مرقد جناب حاجی ميرزا محمّد تقی وکيل الدوله در اين ايّام در گلستان جاويد حيفا است.)

ص ٢٣٧

فنعم اجر العاملين. فی الحقيقه در اين جهان فانی سراجی روشن کرد که در زجاج ملکوت

ميدرخشد. عبدالبهاء بدل و جان در تشييع آن جسد پاک حاضر بود و مناجات مينمود که اين نفس

نفيس در ملکوت تقديس در قصر مشيد که بسبب خدمت بمشرق الاذکار انشاء نموده استقرار

يابد. فی الحقيقه احبّای الهی در حقّ او نهايت وفاداری مجری نمودند. اين است سزاوار بندگان

الهی، اين است لايق مشتعلين بنار موقده ربّانی ....."

مناجاتی در خاتمه همين لوح مبارک برای طلب مغفرت نسبت به وُلکوف مهندس از قلم مبارک

نازل شده که مطلعش اين است قوله العزيز:

"الهی الهی هذا عبد قام بکلّ قوّة فی بناء اوّل مشرق الأذکار الّذی تأسّس فی الدّيار....." الخ

الواح متعدّده راجع به بنای مشرق الاذکار باعزاز احبّای عشق آباد از قلم مبارک

نازل شده که از آنجمله لوح معروف سبکتکين است که در يوم ٢٣ جولای سنه ١٩١۴

از قلم مبارک نازل و بافتخار جوانان روحانی مدينه عشق آباد ارسال گرديده و لوح ديگر

ص ٢٣٨

که ميفرمايد: "الحمد للّه عشق آباد را مدينه عشق نموديد." و از اين قبيل الواح مبارکه متعدّد

نازل شده که نسخه کلّ موجود است. عکسهای مختلف از آغاز اقدام ببنای مشرق الاذکار عشق آباد

تا خاتمه بنا گرفته شده که در مجلّدات عالم بهائی و ساير مواضع موجود است.

دوّمين مشرق الاذکار که در جهان تأسيس شده مشرق الاذکار امريکا است که جميع ياران

شرق و غرب مساعدت نمودند حتّی خانم محترمی در منچستر چون از مال دنيا چيزی نداشت

گيسوان خود را برسم مساعدت تقديم کرد و اين اقدام صميمانه او را حضرت عبدالبهاء

جلّ ثنائه در لوح احبّای نجف آباد اصفهان ذکر فرموده‌اند. در لوح احبّای ايالات متّحده ميفرمايند قوله تعالی:

"اوّل مشرق الاذکار در امريک در شيکاغو تأسيس يافت و اين شرف و منقبتی است

که بی پايانست. البتّه از اين مشرق الاذکار هزاران مشرق الاذکار تولّد خواهد يافت."

تصميم احبّای امريک برای تأسيس مشرق الاذکار در روز نوروزی بود که عرش مطهّر

حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی در همان روز در جبل کرمل در هيکل ربّ

ص ٢٣٩

استقرار يافت (١) و تفصيل اين واقعه از قلم مبارک مرکز عهد و پيمان جلّ ثنائه در لوح مبارک

معروف بلوح استقرار عرش و در توقيع مبارک حضرت ولی امراللّه جلّ سلطانه مورّخ

٢٧ نوامبر ١٩٢٩ مشروحاً نازل و مسطور گرديده است.

مهندس مشرق الاذکار امريکا مستر لوئی ژان بورژوا است که در تاريخ نوزدهم اگست

١٩٣٠ = ٢٨ شهريور ١٣٠٩ صعود نمود. سنگ زاويه اين بنای الهی را دست قدرت

حضرت مولی الوری جلّ ثنائه در آن اقليم جليل نهاده چنانچه در توقيع مبارک مورّخ

٢٧ نوامبر ١٩٢٩ حضرت ولی امراللّه جلّ سلطانه ميفرمايند قوله الأحلی:

"اين بنيان مقدّس حجر زاويه‏اش را انامل شريفه حضرت عبدالبهاء بنهاد و در مجمع اصحاب

و احباب لسان مرکز امر حضرت ربّ الارباب اين معبد جليل القدر را اوّلين

مشرق الاذکار باختر بناميد."

------------------------------------------------------------------------------

(١) تاريخ هجری بنای محلّ استقرار عرش مطهّر را مرحوم شيخ الرئيس ابوالحسن ميرزا (حيرت قاجار) در ضمن قطعه عربيّه که منظوم کرده

با جمله " حظيرة القدس " = ١٣١٨ مطابق نموده است. در اوّل قطعه فرموده " کرم اللّه کرمل القدس" تا آنجا که

فرموده: "مُلهم الرّوح صاخ فی روعی - قال اَرِّخ حظيرة القدس" يعنی فرشته‌ای اين الهام را در قلب من سرود و گفت

که تاريخ بنای مقام اعلی را کلمه حظيرة القدس قرار بده زيرا عدد حروف آن (١٣١٨) مطابق سال بنای مقام اعلی بتاريخ قمريست.

ص ٢۴٠

عکسهای بسيار از مشرق الاذکار امريکا و اطراف آن گرفته شده و مقالات بيشمار هم در باره آن

نوشته‌اند که در مجلّدات عالم بهائی موجود است و برای اطّلاع بيشتر بمواضع مختلفه کتاب قاموس

لوح مبارک ١٠۵ که در باره مشرق الاذکار است مراجعه شود. در ساير نقاط جهان هم تا کنون

چند مشرق الاذکار بنا شده مانند مشرق الاذکار سيدنی در استراليا و مشرق الاذکار کامپالا

و مشرق الاذکار فرانکفورت و غيرها که در الواح مبارکه حضرت ولی امراللّه و مجلّدات اخيره

عالم بهائی و اخبار امريکا و انگلستان و ايران شرح آن مندرج و عکس آنها موجود است.

مشرق الاذکار ارض طا نيز بعنايات الهيّه تأسيس خواهد شد. برای اطّلاع بيشتر در اينخصوص

بابلاغيّه‌های مبارکه صادره از قلم مبارک حضرت وليّ ‏امرالله مورّخ ٩ حزيران ١٩٣١ و اوّل

شهر الجلال ٨٩ و ١۶ ژانويه ١٩٣٢ و ١۵ شهر الکلمات ٩٠ مطابق ٢٧ جولای ١٩٣٢ و غيرها مراجعه شود.

ص ٢۴١
باب سی‌ام
در لزوم محبّت بذوی‏القربی
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"انّ اللّه قد اَمرَکم بالمودّة فی ذوی القربی و ما قَدَّر لهم حَقّاً فی اموال النّاس انّه لهو الغنيّ عن العالمين." ( بند ۶۱)

و در لوح عهدی نازل قوله تعالی:

"محبّت اغصان (١) بر کلّ لازم ولکن ما قدّر اللّهُ لهم حقّاً فی اموال النّاس احترام و ملاحظه اغصان بر کلّ لازم لاعزاز امر و ارتفاع کلمه و اينحکم از قبل و بعد در کتاب

------------------------------------------------------------------------------

(١) اغصان: منتسبين بجمال مبارک
ص ٢۴٢

الهی مذکور و مسطور طوبی لمن فاز بما اُمر به من لدن آمر قديم. و همچنين احترام حرم و آل اللّه و افنان (١) و منتسبين."

------------------------------------------------------------------------------

(١) افنان: منتسبين بحضرت اعلی
ص ٢۴٣
باب سی و يکم
در لزوم مراجعه مريض بطبيب حاذق
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"اذا مَرِضتمُ اِرجِعوا الی الحُذّاق من الأطّبآء انّا ما رفَعَنا الأسبابَ بل اثَبْتناها من هذا القلم الّذی جعلهُ اللّهُ مطلع امره المُشرق المنير." (بند ۱۱۳)

و در لوح مير محمّد حسين بشرويه ميفرمايند قوله تعالی:

"امر مبرم الهی آنکه بايد مريض بطبيب حاذق رجوع نمايد و آنچه بگويد بآن عمل کند."

و در لوح ديگر نازل قوله تعالی:

"حاذقين اطّبا و جرّاحين آنچه بنمايند در باره مريض ممضی و مجری است ولکن بايد بطراز عدل

ص ٢۴۴

مزيّن باشند. اگر بحقّ عارف باشند البتّه اولی و احبّ است."

و در لوح ابن اصدق (١) از قلم مبارک جمالقدم جلّ جلاله نازل:

"حکم اللّه آنکه مريض بتجويز اطباء بايد عمل نمايد ولکن حکيم بايد حاذق باشد. در اينصورت

آنچه امر کند بايد بآن عمل نمود چه که حفظ انسان لدی اللّه از هر امری اعظمتر است. حقّ

جلّ جلاله علم ابدان را مقدّم داشته چه که در وجود و سلامتی آن اجرای احکام بر او لازم

و واجب در اين صورت سلامتی مقدّم بوده و خواهد بود."

و در لوح مبارک طبّ که بافتخار ميرزا محمّد رضای طبيب يزدی از قلم عظمت نازل شده

دستورات کافيه باهل عالم فرموده‌اند فضلاً علی العباد طوبی للعاملين.

تبصره در کتاب مبارک بيان در باب ثامن از واحد تاسع استعمال دوا را

حرام فرموده‌اند و در اين ظهور مبارک فضلاً چنانچه گذشت استعمال دوا را حقّ

منيع تجويز فرمودند ولی بموجب بيانات مبارکه مرکز ميثاق جلّ ثنائه در کتاب مفاوضات

------------------------------------------------------------------------------

(١) شهيد ابن شهيد ميرزا عليمحمّد پسر جناب اسم‌الله الاصدق ملّا محمّد صادق خراسانی است که از ايادی امر الله بوده است.

ص ٢۴۵

صفحه ١٩۵ روزی آيد که طبّ بدرجه کمال رسد و استعمال ادويه مطابق دستور حضرت ربّ اعلی

جلّ اسمه الاعزّ الاعلی ممنوع و معالجات باغذيه و فواکه مجری گردد.

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار و برای مزيد اطّلاع بکتاب مستطاب مفاوضات صفحه

١٩۵ و بيانات مبارکه در يوم هشتم اپريل ١٩١۵ و يوم سوّم مارچ ١٩١۵ و يوم پنجشنبه

٢٣ سپتامبر ١٩١۵ و يوم چهارشنبه ٢٢ دسامبر ١٩١۵ و غيرها و بالواح مبارکه که در اين

خصوص نازل و قسمتی از آن در مجلّدات مکاتيب موجود است مراجعه فرمايند.

ص ٢۴۶
باب سی و دوّم
در لزوم ارتفاع بيتين در مقامين
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و ارفعُنّ البيتين فی المقامين و المقامات الّتی فيها استقرّ عرشُ ربّکم الرّحمن کذلک يأمرکم مولی العارفين." (بند ۱۳۳)

و در رساله سؤال و جواب نازل :

"سؤال - از ارتفاع بيتين در مقامين و مقامات مستقرّ عرش

جواب - مقصود از بيتين بيت اعظم و بيت نقطه است و مقامات ديگر باختيار اهل آن

بلد است. هر بيتی را که محلّ استقرار شده مرتفع نمايند يا يک بيت را اختيار کنند."

ص ٢۴٧

مرکز ميثاق جلّ ثنائه در لوح ملّا عبدالغنی اردکانی ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

"امّا بقاع مقدّسه مستحقّ تعظيم و تکريمست زيرا منسوب بشخص جليل. اين تعظيم و تکريم راجع بروح پاک است نه جسم خاک. اين محلّ وقتی کوی جانان بود و آن جان پاک در آن مأوی داشت لهذا عاشقان خاک آنکوی را کُحل (١) بينش نمايند ولی تعلّق بتراب ندارد بلکه بفيض آفتاب نگرند. امّا طلب عون و حمايت و حفظ و صيانتجز بجمالمبارک جائز نه و اگر دون آن باشد منتهی بپرستش خاک گردد."

------------------------------------------------------------------------------

(١) کُحلْ: سُرمه
ص ٢۴٨
باب سی و سوّم
در لزوم نصرت اصفيا که بخدمت امرالله قائمند
مشتمل بر ٣ فصل

فصل اوّل - در لزوم نصرت اصفيا که بخدمت امرالله قائمند

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انصروا يا قوم اصفيآئی الّذين قاموا علی ذکری بين خلقی و ارتفاع کلمتی فی مملکتی اولئک اَنجُمُ سمآء عنايتی و مصابيحُ هدايتی للخلائق اجمعين." (بند ۱۱۷)

و در لوح عبدالرّحيم (١) بشرويه ميفرمايند قوله تعالی:

-------------------------------------------------------------------------------

(١) ( رجوع شود بحاشيه صفحه بعد )
ص ٢۴٩

"مقام دوستان حقّ بسيار عظيم است هر نفس که بخدمت آن نفوس فائز شود

اگر چه بظاهر بفوز ايمان فائز نشده ولکن لدی الرّحمن اجر عمل او ضايع نخواهد شد. قد

احاطَ فضلُ ربّک من فی السّموات و الأرضين."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح معاون التّجار نراقی ميفرمايند قوله جلّ ذکره:

"شخص مبلّغ بايد در نهايت تنزيه و تقديس قيام نمايد تا نَفَس پاکش در قلوب تأئير کند

و جوهر خلوصش در انظار جلوه نمايد. ولی مبلّغين که حِرَف و صنايعی ندارند و کسب

و تجارتی نمينمايند شب و روز به تبليغ مشغولند ياران الهی بايد از آنان ملاحظه نمايند

------------------------------------------------------------------------------

(١) عبدالرّحيم بشرويه قبل از تصديق بامر مبارک جعفر نام داشته و خيلی مبغض و منکر بوده. روزيکه بقصد قتل بهائيان از خانه

خود در بشرويه خارج ميشود بيکی از احبّا که کربلائی حاجی بابا نام داشته در کوچه تصادف ميکند و با او بمذاکره پرداخته و پس از چندی تصديق مينمايد و بعداً قصد ساحت اقدس کرده پياده بعکّا ميرود و هر چند ورود احبّا بعکّا ممنوع بوده جمال قدم جلّ جلاله

او را احضار ميفرمايند و از ميان صفوف سرباز و مستحفظين ميگذرد و هيچکس او را نمی‌بيند و در لوح او از لسان

عظمت باين معنی تصريح شده قوله تعالی:

"اَنِ اذکرُ اذ دَخَلْتَ المَدينةَ و اخَذَ بابَ السّجن جُنودُ الفُجّار طَمَسُنا اَعُينُهَمُ و ادخلناک مَقَرّ العرشِ بقدرةٍ

و سلطانٍ الی ان حَضَرْتَ لَدَی الوجهِ و سَمَعْتَ نداءَ رَبِّکَ العزيز الوهّاب .... " الخ

و لسان عظمت او را عبدالرّحيم ناميده و در لوحش هم نازل بقوله تعالی: "انّا سمّيناک باسمنا الرّحيم."

ص ٢۵٠
و طوعاً در نهايت روحانيّت اعانتی از آنان بکنند."

و در لوح مبارک مورّخه ٢٧ رجب ١٣٣٧ که باعزاز احبّای ايران بواسطه حاجی امين نازل شده

ميفرمايند قوله العزيز:

"بايد احبّای مدن و قری در نهايت اتّحاد و اتّفاق و خلوص و انجذاب به نشر نفحات اللّه بپردازند.

حضرات مبلّغين بايد در نهايت خلوص و تمکين و تقديس و تنزيه در سير و حرکت باشند

و جميع احبّا بايد نهايت رعايت در حقّ نفوس مبارکه صادقه مجری دارند."

و در لوح بشير الهی شيراز نازل قوله تعالی:

"امروز اوّل شخص در اين نبأ عظيم مبلّغ فصيح و بليغ است و مقرّب درگاه ربّ عزيز

حضرات مبلّغين نفوس محترمه‌اند و سزاوار خدمت و رعايت در جميع مراتب."

و در لوح ديگر ميفرمايند قوله تعالی:

"ای احبّای الهی، اليوم هر نفس مبلّغی مؤيّد است و مبلّغين صف اوّل مقرّب درگاه

کبريا و مستمدّ از ملکوت ابهی. لهذا بايد احبّای الهی نهايت محبّت و احترام و رعايت را

ص ٢۵١

در حقّ مبلّغين مجری دارند و در هر جا وارد گردند سرور و حبور حصول يابد."

فصل دوّم - علماء فی البهآء در يکمقام مبلّغين و اصفيا هستند

در کتاب مستطاب اقدس از سماء مشيّت جمالقدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"طوبی لکم يا معشر العلمآء فی البهآء تاللّهِ انتم امواج البحرِ الأعظمِ و انجُمُ سمآءِ الفضل و الوية النّصر بين السّموات و الأرضين.

انتم مطالعُ الأستقامة بين البَريّةِ و مشارقُ البيان لمن فی الأمکان طوبی لمن اقبلَ اليکم ويل للمعرضين." (بند ۱۷۳)

و در لوح دنيا ميفرمايند قوله تعالی:

"يا حزب اللّه علمای راشدين که بهدايت عباد مشغولند و از وساوس نفس امّاره مصون

و محفوظ ايشان از انجم سماء عرفان نزد مقصود عالميان محسوب احترام ايشان لازم.

ايشانند عيون جاريه و انجم مضيئه و اثمار سدره مبارکه و آثار قدرت الهيّه و بحور حکمت

صمدانيّه. طوبی لمن تمسّک بهم انّه من الفائزين في کتاب اللّه ربّ العرش العظيم."

ص ٢۵٢

حضرت ولی امراللّه جلّ سلطانه در لوح جناب بديع‌اللّه آگاه آباده مورّخ چهارم

نومبر ١٩٣١ راجع به تبيين کلمه علماء فی البهآء که در الواح نازل ميفرمايند قوله الأحلی:

"علماء در اين کور مقدّس در يک مقام ايادی امرالله و در مقام ديگر مبلّغين و ناشرين

امر که در سلک ايادی نباشند ولی رتبه اولی را در تبليغ حائز."

فصل سوّم - در تأکيد در مساعدت بصندوق خيريّه

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در اينخصوص در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"بايد اين شرکت خيريّه را نهايت اهمّيّت بدهيد تا نفوسی از مبلّغين تعيين گردند

و در اطراف به تبليغ پردازند ترتيل آيات نمايند و نشر نفحات کنند و تلاوت کلمات

فرمايند. هر نفسيکه معاونت شرکت خيريّه نمايد در جميع مراتب تأييد و توفيق

الهی شامل گردد و هر نواقص کامل شود و سبب عزّت ابديّه آن نفوس گردد.

يا احبّاء اللّه عليکم بهذا الأمر المبرور و الحظّ الموفور و السّعی المشکور."

بيانات الهيّه در خصوص مساعدت بصندوق خيريّه بسيار و برای مزيد اطّلاع بمتّحد المآل

ص ٢۵٣

محفل مقدّس روحانی ملّی ايران شيّد اللّه ارکانه نمره ٣ مورّخه ۵/٤/٩٧ = ٣١/٢/١٣١٩ مراجعه شود

ص ٢۵۴
باب سی و چهارم
در لزوم قيام به تبليغ امرالله مشتمل بر ۴ فصل

فصل اوّل - در اينکه قيام به تبليغ برای عموم لازم و فرض است

جمالقدم جلّ جلاله در لوح مير محمّد حسين بيک بشرويه ميفرمايند قوله تعالی:

"بعد از عرفان حقّ جلّ جلاله و استقامت هيچ امری اعظم از تبليغ نبوده و نيست

صد هزار طوبی از برای نفسيکه باين هر سه فائز هم از کأس عرفان نوشيده و هم باستقامت

کبری فائز و هم به تبليغ امر مشغول. اگر از اينمقام بقدر سمّ ابره بر اهل ارض تجلّی

نمايد کلّ منصعق شوند الّا مَن شاء اللّه مقصودنا و مقصودکم و مقصود العالمين."

ص ٢۵۵
و در لوح سيّد يوسف اصفهانی ميفرمايند قوله تعالی:

"اليوم بر کلّ احبّای الهی لازم است که آنی در تبليغ امر تکاهل (١) ننمايند و در کلّ حين

بمواعظ حسنه و کلمات ليّنه (٢) ناس را بشريعت عزّ احديّه دعوت نمايند چه اگر نفسی

اليوم سبب هدايت شود اجر شهيد فی سبيل اللّه در نامه عمل او از قلم امر ثبت خواهد

شد. اين است فضل پروردگار تو در باره عباد مبلّغين."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح معاون التّجار نراقی ميفرمايند قوله الأحلی:

"اليوم بايد هر فردی از افراد احبّای الهی فکر خويش را حصر در تبليغ نمايد. چون چنين

کند بعد از يکسال احتياج بمبلّغ نماند خود نفوس بدون تبليغ بشاطی (٣) بحر احديّت

بشتابند .... ياران بايد وقت را غنيمت دانند دقيقه‌ای آرام نگيرند

زيرا اين فرصت نخواهد ماند .... باری ای ياران الهی اقلاً هر يک

از دوستان بايد در مدّت يکسال يک نفس را تبليغ نمايد. اين است عزّت ابدی

------------------------------------------------------------------------------

(١) تکاهل: تنبلی و سستی (٢) ليّنه: نرم و محبّت آميز (٣) شاطی: ساحل کنار دريا

ص ٢۵۶

اين است موهبت سرمدی. حضرت رسول روحی له الفداء بحضرت امير ميفرمايد که

هدايت يک نفس بهتر است از هزار گله شتر و در نزد عرب متاعی بهتر و گرانتر در عالم

وجود از گله شتر نبود. مقصود اين است که هدايت يکنفس بهتر از کره ارض و من عليها است."

حضرت ولی امراللّه جلّ سلطانه در لوحی ميفرمايند:

"اعظم و الزم از کلّ امر مهمّ تبليغ است زنهار زنهار امر تبليغ دقيقه‌ای معطّل و معوّق

ماند زيرا امر تبليغ مقصد اصلی اقدامات امريّه يارانست و مايه سعادت ابديّه آنان."

و در مقام ديگر ميفرمايند:

"ای حوّاريون حضرت بهاءاللّه، ما که باين اسم جليل موصوف و معروفيم و بهمچه

مولای توانائی منسوب حيف است در موارد بلا مو بمو تأسّی و اقتدا بآنمظلوم

بيهمتا ننمائيم. فرخنده نفسی که تا نفس اخير زهر جفا از هر بيوفائی بچشيد و خجسته

قلبی که در سبيل اشتهار و نصرت امرش آنی آسودگی نيافت. اين است شيوه

ص ٢۵٧

مخلصين، اين است سِمَتِ مقرّبين، اين است طريقت مجاهدين، اين است

سزاوار جُند مهتدين، اين است يگانه وسيله فوز و فتح مبين."

بيانات مبارکه که نمونه‌ای از آن راجع بلزوم امر تبليغ در اين دفتر ثبت افتاد بقدريست که

احصای آن ممکن نه و ميتوان گفت که لوحی از اشاره باينمطلب مهمّ خالی نيست.

برای مزيد اطّلاع بکتاب اقدس آيات ٧۴ و ٨٩ و ٩٠ و ٩١ و ١٢۵ و ١٢۶

و ١۶۴ و ١٧١ و غيرها و ساير الواح مبارکه نازله از سماء مشيّت جمال قدم جلّ جلاله

و الواح نازله از قلم مبارک مرکز عهد و پيمان جلّ ثنائه و الواح جاريه از يراعه قويّه

مولای توانای مهربان حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه و متّحدالمآلهای صادره از ساحت

مقدّس محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه مراجعه فرمايند.

فصل دوّم - در شرايط مبلّغين

جمال قدم جلّ جلاله در لوح سلطان (١) پاريس ميفرمايند:

------------------------------------------------------------------------------

(١) مقصود از ملک پاريس ناپلئون سوّم برادر زاده ناپلئون بناپارت است. ژوزفين زوجه بناپارت

ص ٢۵٨

"قد کتب اللّه لکلّ نفس تبليغَ امره و الّذی اراد ما اُمِرَ به ينبغی له ان

يَتَّصِفَ بالصّفات الحَسَنةِ اَوّلاً ثمَّ يُبَلِّغَ النّاسَ لتنجذب بقوله قلوبُ

المقبلين و من دون ذلک لا يؤثّر ذکره فی افئدة العباد کذلک يُعَلِّمکمُ

اللّه انّه لهو الغفور الرّحيم .... قل انّا قد قدّرنا التّبليغَ بالبيان

ايّاکم ان تجادلوا مع احد وَ الّذی اراد التّبليغَ خالصاً لوجه ربّه يؤيّدُه

روحُ القدسِ و يُلهِمُه ما يستنير به صدر العالم و کيف صدور المريدين."

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) دختری داشت مسماة به هورتانس که در ١٧٨٣ متولّد شده بود و پس از رشد بعقد برادر

ناپلئون بناپارت در آمد. ناپلئون سوّم از وی بوجود آمد. هورتانس در ١٨٣٧ وفات يافت. ناپلئون سوم

در ١٨٠٨ متولّد و بعد از انقلاب ١٨۴٨ بمساعدت دهاقين چندی مقام رياست جمهور را دارا شد

و در دوم دکابر ١٨۵٢ امپراطور فرانسه شد. جمالمبارک جلّ جلاله لوحيکه در ادرنه نازل شده بود برای او

فرستادند و چون ترتيب اثری بلوح مبارک نداد لوح ثانی قهريّه در عکّا نازل و برای او ارسال شد.

(مفاوضات صفحه ٢۵) در ١٨٧٠ ناپلئون سوّم با آلمان بجنگ مشغول شد و در قلعه سدان بدست بيسمارک

اسير گرديد و از فرانسه تبعيد و اخراج و در چيزل هورسْت نزديک لندن محبوس بود تا آنکه در ١٨٧٣

ميلادی مطابق ١٢٩٠ هجری وفات يافت. تاريخ محبوسيّت ناپلئون بر حسب تاريخ هجری مطابق قول فرهاد ميرزا

در کتاب زنبيل در ضمن ترجيع مناره ناپلئون که بمناره وندوم معروف است بقرار ذيل است بقوله:

ص ٢۵٩
و در مقام ديگر ميفرمايند قوله تعالی:

"من اراد التّبليغ ينبغی له ان ينقطعَ عن الدّنيا و يجعَلَ هَمَّهُ نُصرَةَ الأمر فيکلّ الأحوال هذا ما قُدِّرَ فی لوحٍ حفيظٍ و اذا اراد الخروج من

وطنه لِأَمْرِ ربّه يجعَلَ زادهُ التّوکُّلَ علی اللّه و لباسه التّقوی کذلک قُدِّرَ من لَدَی اللّه العزيز الحميد اذ اشتَعَلَ بنار الحبّ و زُيِّنَ بطراز

الأنقطاع يشتعلُ بذکره العبادُ انّ رَبَّک لهو العليمُ الخبير."

و در لوح رضا ميفرمايند قوله تعالی:

"هر نفسيکه اراده تبليغ نمايد اگر متوجّه بسمتی است بايد ظاهر را از اشياء دنيا کلّها و باطن را

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) "شاهنشه فرانسه ناپلئون محبوس شد بمعرکه شالون در پنجم جمادی آخر بود در غين و را و زا پس

لام و نون ...". الخ (١٢٨٧) در اين جنگ که بين فرانسه و آلمان بوقوع پيوست (مطابق بيان مبارک حضرت عبدالبهاء

جلّ ثنائه در رساله مبارکه مدنيّه که موسوم باسرار غيبيّه است و بنصّ مبارک در رساله مزبور در

١٢٩٢ از قلم مبارک نازل شده)

تلفات حاصله ششصد هزار نفس بوده که بقتل رسيده‌اند. پسر ناپلئون سوم موسوم به پرنس ناپلئون نيز در تاريخ اوّل

جون ١٨٧٩ دهم جمادی الآخر ١٢٩۶ هجری بدست وحشيان زولوس مقتول گرديد. ( مرآت البلدان صنيع الدوله مراغه

مجلّد چهارم صفحه ٣٧٣ - ٣۶٧) لوح ثانی ناپلئون سوم در ضمن سوره هيکل نازل و در ضمن بند ٨٦ کتاب مستطاب اقدس

هم مقصود از "من کان اعظم منک شأناً .... " الخ که خطاب بملک برلين نازل شده همين ناپلئون سوم است.

ص ٢۶٠

از ذکرش مقدّس و منزّه نمايد لمثله ينبغی ان يبلّغ امر ربّه المهيمنِ المقتدِرِ العزيز

القدير و ينبغی ان يکونَ زادهُ تقوی اللّه العليم الحکيم و دِرْعه انقطاعه

عمّا سواه و توکّله عليه در اين وقت سزاوار است تبليغ امر الهی و ذکر محبوب لايزالی

و اگر نفسی در بلد اراده تبليغ نمايد بايد از محلّ خود بحول اللّه برخيزد و لوجه اللّه اقبال نمايد

و بانقطاع کامل مشی کند تا بآن مقرّ داخل شود و بعد بکمال حکمت بما اُمِرَ ذاکر گردد.

اين است امر حقّ که از مَعينِ بيان رحمن جاری شد."

از اين قبيل آيات بسيار در الواح الهيّه موجود و نمونه را آنچه ذکر شد کافيست.

فصل سوّم - در مقصود از حکمت که در الواح مبارکه نازل شده

جمالقدم جلّ جلاله در لوح جوان روحانی درخشی ميفرمايند قوله تعالی:

"انّا نوصيکم بالحکمة حکمت اعمال و افعالی است که سبب آگاهی غافلهای عالم است

و همچنين تقرّب ايشان است بحزب اللّه. عباد بيچاره را ارباب عمائم باوهام تربيت نموده‌اند

بايد حکمای ارض بکمال رأفت و محبّت عباد را بشريعت اللّه و مشرق عنايتش دعوت نمايند."

ص ٢۶١

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله الأحلی:

"در الواح الهی ذکر حکمت گشته و بيان مراعات مقتضيات مکان و وقت شده مراد سکون

روحی و شئون عنصری نبوده بلکه مراد الهی اين بوده که شمع در جمع برافروزد نه در صحرای

بی‌نفع، ماء فيض الهی بر ارض طيّبه نازل گردد نه ارض جرزه. (١) و الّا خاموشی شمع را حکمت

نتوان گفت و پريشانی جمع را علامت وحدت نتوان شمرد. افسردگی و مردگی حيات

و زندگی تعبير نشود و ناتوانی و درماندگی هوشمندی و زيرکی نگردد." ( مکاتيب جلد اوّل )

و نيز در لوح محفل روحانی طهران از يراعه (٢) مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله الاحلی:

"بساط تبليغ بايد در جميع احيان ممدود گردد زيرا تأييد الهی موکول بر آن. اگر نفسی بجان و دل

در نهايت همّت کمر بر تبليغ امرالله نبندد البتّه از تأييد ملکوت ابهی محروم ماند ولی بايد

که بحکمت باشد. و حکمت اين است که بمدارای الهی و محبّت و مهربانی و صبر و بردباری و

اخلاق رحمانی و اعمال و افعال ربّانی تبليغ نمايد نه اينکه بصمت و سکوت پردازد و

------------------------------------------------------------------------------

(١) جرزه: بضمّ اوّل و ثانی و فتح ثالث زمين شوره زار را گويند (٢) يراعه: قلم

ص ٢۶٢

و بکلّی فراموش نمايد. خلاصه احبّای الهی را فرداً فرداً بتبليغ امراللّه تشويق نمائيد که حکمت

مذکوره در کتاب نفس تبليغ است ولی بمدارا تأييدات الهيّه احاطه نمايد و توفيقات

صمدانيّه رفيق گردد."

فصل چهارم - در اينکه نصرت امراللّه و تبليغ بايد باعمال و افعال حسنه باشد

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند:

"طوبی لمن تَزَيَّن بِطِراز الآداب و الأخلاق انّه ممّن نَصَرَ ربّه بالعمل الواضِحِ المبين (بند ۱۵۹)

و نيز ميفرمايند قوله تعالی :

"زَيِّنُوا انفسَکم بطراز الأعمال و الّذی فاز بالعمل فی رضاهُ انّه من اهل البهآء قد کان لدی العرش مذکوراً. اُنصروا مالک البرّية بالأعمال الحَسَنةِ ثمَّ بالحکمة و البيان کذلک اُمِرتم فی اکثر الالواح من لدی الرّحمن انّه کان علی ما اقولُ عليماً." (بند ۷۳)

ص ٢۶٣

و در لوحيکه عنوانش "ايفرع ثابت مستقيم سدره مبارکه" است مرکز ميثاق جلّ ثنائه ميفرمايند:

"امروز دو چيز از لوازم احبّای الهی است اوّل تحسين اخلاق و نورانيّت صفات و انواريّت

اطوار ثانی نشر نفحات و ترويج حسنات و از خصائص تعديل اخلاق صداقت و وفا و امانت

و تقوی است. البتّه در اين دو امر عظيم نهايت همّت را مجری داريد فو اللّه الّذی لا اله

الّا هو اليوم خدمتی بامرالله اعظم از تخلّق باخلاق نيست و مضرتّی بدين اللّه اعظم از صفات

قبيحه نه. البتّه نفسی ضربتی بر هيکل عبدالبهاء زند گواراتر از آنست که عملی از او صدور نمايد

که مخالف منقبت عالم انسانی باشد زيرا اين زخم را مرهم و اين ضربت را التيام (١) ميسّر.

امّا آن جُرح (٢) عظيم را التيامی نه و آن سمّ نقيع (٣) را درياقی (۴) نيست. نهايت اهتمام در اين امور لازم است."

و در لوحی ميفرمايند: "اعمال و اخلاق غير طيّبه که مخالف است با کتاب الهی بمثابه سموم

مشاهده ميشود چه که ناس غافل آن را بحقّ نسبت ميدهند. امروز بايد بجنود اخلاق روحانيّه و

------------------------------------------------------------------------------

(١) التيام: خوب شدن زخم (٢) جرح: بضمّ اوّل زخم (٣) نقيع: خالص و سمّ نقيع زهر خالص که زود هلاک ميکند (۴) درياق: داروی ضدّ زخم

ص ٢۶۴

و کلمه طيّبه و اعمال راضيه مرضيّه امرالله را نصرت نمود. اين جنود اقوی از جنود عالم بوده و هست.

.... امروز اعمال شايسته بايد و افعال پسنديده شايد و هر عمل نيکی بنفسه مبلّغ امر است.

شاهد اينمقال بياناتی است که از قلم اعلی در الواح اخری ثبت شده."

و نيز ميفرمايند:

"ای احبّای حقّ، چنان حرکت نمائيد که از شما آثار او ظاهر شود بشأنيکه کلّ از اعمال و

افعال و اقوال شما آثار حقّ مشاهده نمايند و بمقصود عزّ باقی شتابند."

بيانات الهيّه در اينخصوص بسيار و در لوح نصرت و هزاران الواح ديگر باينمعنی تصريح شده

که احصای آن از عهده خارج است. در الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه نيز

بقدری اينمسئله تکرار شده و در توقيعات مبارکه حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه نيز

باندازه‌ای اينمطلب تأکيد گشته که بتقرير نيايد و بتحرير نگنجد. در اينمقام برای نمونه قسمتی از بيانات مبارکه درج ميشود.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

ص ٢۶۵

"بايد احبّای روحانی بخُلق و خوی رحمانی رفتار و کردار نمايند تا نفحه مشکبار موهبت الهيّه

مشام آفاق را معطّر نمايد. مقصود از هدايت حصول کمالات انسانيّه است و اين فضائل

و خصائل ثمره شجره ايمانست چنانچه حضرت مسيح روحی له الفدا ميفرمايد: "بايد هر داريرا

از بارش بشناسيد." پس معلوم شد اصل مقصود ثمر است. لهذا بايد احبّای الهی حکم ملائکه

مقرّبين يابند و بخُلق و خوی اهل علّيّين جلوه نمايند و علم و دانش جويند و هوش

و بينش طلبند بصداقت و امانت و سخاوت و ديانت و محبّت و الفت و راستی

و درستی و گفتار و کردار خوش با جميع من علی‏الارض بلا استثناء معامله نمايند و در هيچ موردی

خود را بر نفسی ترجيح ندهند و فی‌الحقيقه مهربان بنوع انسان باشند. سنوحات رحمانيّه از

جميع حالات و حرکاتشان ظاهر و آشکار باشد که هر شخصی ملاحظه نمايد بگويد معنی انسان بهائی اين است ....." الخ

حضرت وليّ امراللّه در لوح مبارک مورّخ شانزدهم اکتبر ١٩٢۵ ميفرمايند:

"معرفت مظهر ظهور اگر ثمر و نتيجه‌اش حسن سلوک و تزکيه اخلاق نباشد از نفوذ و تأثير محروم

ص ٢۶۶

و نزد اهل دانش و ارباب بصيرت قابل اعتنا نبوده و نيست چه که اينمعرفت معرفت حقيقی نه بلکه صرف توهّم و تقليد است." برای مزيد اطّلاع به بيانات مبارکه بالواح و آيات مقدّسه مراجعه شود زيرا درج بيش از اين با اختصاريکه منظور در اين رساله است منافی است.

ص ٢۶٧
باب سی و پنجم
در لزوم اجابت دعوت بجشن عروسی و بضيافتها
در کتاب مستطاب اقدس نازل:

"اذا دُعيتم الی الولآئم و العَزآئم (١) اجيبوا بالفرح و الأنبساط." (بند ۱۵۶)

------------------------------------------------------------------------------

(١) عرب برای هر قسم ضيافتی اسم مخصوصی بر وزن فعيله استعمال ميکنند مثلاً وليمه برای ضيافت جشن عروسی

و عقيقه برای ضيافت نذر استعمال ميشود و غيرها و از اين جمله کلمه عزيمه است که برای قسمتی از ضيافت استعمال ميشود

امروز هم در لغت دارجه عراق عرب و ساير ممالک عربيّه مورد استعمال است. مثلاً ميگويند " نروح العزيمه "

يعنی بميهمانی ميروم يا آنکه " نکون معزومين " يعنی بميهمانی دعوت داريم. تومانسکی در ترجمه کتاب اقدس بلسان روسی که کلمه عزائم را بمعنی تذکّر اموات ترجمه کرده اين معنی سند و اعتبار لغوی ندارد ( برای معنی عزائم بکتاب القاموس المدرسی چاپ مصر در ذيل عزم مراجعه شود.) اعراب عراق مفرد کلمه عزائم را عزيمه گويند و اعراب مصر مفرد عزائم را عزومه ميگويند.

ص ٢۶٨
باب سی و ششم
در لزوم معاشرت با اديان بروح و ريحان
در کتاب مستطاب اقدس نازل شده قوله تعالی:

"عاشروا مع الأديان بالرَّوْح و الرّيحان ليجدوا منکم عرف الرّحمن ايّاکم ان تأخذکم حميّةُ الجاهليّةِ بين البريّة کلٌّ بُدِءَ من اللّه و يعود اليه

انّه لمبدء الخلقِ و مَرجِعُ العالمين." (بند ۱۴۴)
و نيز ميفرمايند قوله تعالی:

"لتعاشروا مع الأديان و تُبَلِّغوُا امر رَبِّکُم الرّحمنِ هذا لَأِکليلُ الأعمالِ لو انتم من العارفين." (بند ۷۵)

ص ٢۶٩
و در لوح طرازات نازل قوله تعالی:

"طراز دوّم معاشرت با اديان است بروح و ريحان و اظهار ما اَتی به مُکَلِّم الطّور

و انصاف در امور. اصحاب صفا و وفا بايد با جميع اهل عالم بروح و ريحان معاشرت

نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام

عالم و حيات امم است. طوبی از برای نفوسيکه بحبل شَفَقَتْ و رأفت متمسّکند و از

ضغينه و بغضاء فارغ و آزاد ...."
و در لوح ديگر نازل قوله تعالی:

"در کتاب اقدس جميع را اذن فرموده‌اند که با طوايف مختلفه عالم بکمال روح و ريحان

معاشرت نمايند لأَجلِ القای کلمةاللّه چه اگر اجتناب نمايند احدی از امراللّه اطّلاع نيابد و بافق اعلی فائز نشود."

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار و در متون الواح و صحف الهيّه مسطور و موجود مراجعه فرمايند.

تبصره در شرايع سابقه معاشرت با طوايف مختلفه ممنوع بوده و حتّی حکم بنجاست

ص ٢٧٠

غير مؤمنين در آيات قبليّه صريحاً واضحاً نازل و موجود است و مخصوصاً در شريعت مبارکه

بيان و آيات نازله از سماء قدرت حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی که اينحکم شديداً

نازل شده و در اينظهور مبارک فضلاً علی العباد جمالقدم و اسم اعظم جلّ جلاله اين

اوامر قبليّه را نسخ فرمود و بلزوم معاشرت اهل ايمان با ملل و اديان تصريح فرمود و

حتّی حکم نجاست احزاب و وجوب جهاد را که در شريعت بيان و شرايع قبليّه نازل شده

منسوخ ساختند. در اين مقام بدرج قسمتی از بيانات الهيّه که در اين خصوص نازل شده

اقدام و سپس ببعضی از اوامر شرايع قبليّه و حکم شريعت بيان راجع بغير مؤمنين برای توضيح مرام اشاره مختصری مينمايد.

جمالقدم جلّ جلاله در لوحی ميفرمايند قوله تعالی:

"اين ظهور ظهور رحمت کبری و عنايت عظمی است چه که حکم جهاد را از کتاب محو نموده

و منع کرده و بمعاشرت با جميع اديان بروح و ريحان امر فرموده." (اقتدارات صفحه ٢٨)

و در لوح بشارات نازل قوله تعالی:
ص ٢٧١

"يا اهل ارض بشارت اوّل که از امّ الکتاب در اينظهور اعظم بجميع اهل عالم عنايت شد

محو حکم جهاد است از کتاب تعالی الکريم ذو الفضل العظيم الّذی به فُتِحَ

بابُ الفضل علی من فی السّموات و الأرضين. بشارت دوّم اذن داده

شد احزاب عالم با يکديگر بروح و ريحان معاشرت نمايند عاشروا يا قوم مع الأديان

بالرّوح و الرّيحان کذلک اشرق نيّرُ الأذنِ و الأرادة من افق سمآء امرالله ربّ العالمين."

و در لوح دنيا و ساير الواح مبارکه نيز باين مطلب تصريح شده است. حضرت عبدالبهاء

جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"در مجموعه معارف بوديها در اين ايّام فصل مُطوّلی از اين امر مرقوم نموده‌اند از اطوار و

احوال و اخلاق احبّا ستايش کرده‌اند که اين طايفه محبّ عالمند و مُسالم با جميع امم

با هر طايفه و ملّتی در نهايت صداقت و ديانت و محبّت و مهربانی ولو دشمن باشد رفتار

ميکنند و اين از فرائض دينيّه اين طايفه بهائی است نه بيانی. آنان مقصدشان

ص ٢٧٢

بر عکس اين است زيرا بهائيان را کتاب مقدّس کتاب اقدس است و اين کتاب

چنين امر مينمايد و بيانی‌ها را کتابِ شرع بيانست و بيان در اينمسائل مُباين کتاب اقدس.

لکن بهائيان کتاب اقدس را ناسخ کتاب بيان ميدانند و ميگويند که در قرآن و بيان حکم

تعرّض بساير اديانست ولی کتاب اقدس ناسخ اين احکام (١) زيرا سيف بکلّی نسخ شده

و تعرّض بکلّی ممنوع گشته حتّی مجادله با ساير ملل جايز نيست تا چه رسد بجبر و اکراه و ايذاء بلکه

نصّ کتابست عاشروا الأديان بالرّوح و الرّيحان."

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است و آنچه نگاشته شد اقتضای مقام را کفايت کند.

حکم جهاد با کفّار و تأکيد در شدّت رفتار با آنان در کتاب قيّوم الاسماء (٢) ( تفسير سوره يوسف )

کرارا و مراراً از قلم اعلی نازل و کمتر سوره‌ايست که در اين کتاب مبارک شامل اينحکم نباشد.

------------------------------------------------------------------------------

(١) حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ورقاء شهيد راجع بناسخ بودن کتاب اقدس نسبت باحکام شرايع قبليّه ميفرمايند قوله العزيز:

"اليوم اکثر ناس از قوّت عهد و ميثاق الهی غافل و ذاهلند با وجود آنکه در هيچ عهد و عصری اخذ عهدی واقع نگشت ....

حال در اين کور اعظم بنصّ صريح و بيان واضح لائح من دون تفسير و تأويل در کتاب اقدس که ناسخ جميع کتب و احکامش ناسخ جميع الواح که مطابق نباشد به بيان شافی و کافی بيان شده ...." (٢) قيّوم الاسماء که بتفسير سوره يوسف و تفسير

ص ٢٧٣

و در کتاب بيان مبارک نيز حکم ضرب رقاب (١) و نجاست احزاب (٢) و اخراج کفّار از

قطع خمس (٣) و ... و ... و ... نازل گرديده و در اينظهور اعظم فضلاً علی الأمم لسان

عظمت به نسخ اين احکام و وضع اوامر و احکاميکه شامل محبّت و مهربانی با کلّ بنی آدم و معاشرت

با روح و ريحان و ... و ... و ... است تکلّم فرموده که شمّه‌ای از آن از قبل در اين رساله مسطور و مندرج گرديده.

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل) احسن القصص معروف است از کتب آسمانی حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعلی است که در تفسير هر آيه از آيات سوره يوسف قرآن يک سوره مستقلّ نازل شده و اوّل آن سورة الملک است که مطابق مندرجات تاريخ نبيل (صفحه ۶١ انگليسی) در ليله پنجم جمادی الاولی ١۲۶٠ هجری در حضور باب الباب از قلم اعلی نازل شده. عدد سوره‌های اين کتاب مبارک مطابق عدّه آيات سوره يوسف قرآن ١١١ سوره، هر سوره را اسمی معيّن است. موضوع اين کتاب مبارک تفسير آيات قرآنيّه بباطن و بشارت بظهور موعود و رجعت حسينی است و آيات مبارکه در آن بر نهج و لهجه قرآن نازل شده و در مقامی از جمالمبارک جلّ جلاله به بقيّةاللّه تعبير فرموده و آرزوی شهادت و فدا در راه حضرتش نموده‌اند. و از خود حضرت ربّ اعلی در اين تفسير بالقاب قرّة العين و باب و ذکر و غيرها تعبير شده ( آيه آرزوی شهادت در راه بقيّة الله در سوره ۵٨ قيّوم الاسمآء نازل شده مراجعه شود.)

(١) تفسير سوره يوسف و خامس واحد خامس بيان و رابع واحد سادس و سادس عشر واحد سابع

(٢) رابع عشر واحد خامس

(٣) باب رابع از واحد سادس و مقصود از قطع خمس چنانچه در نصّ بيان مذکور خراسان

و مازندران و فارس و آذربايجان و عراق ميباشد. ( رابع واحد سادس و کتاب کشف الغطاء )

ص ٢٧۴

در لوح دنيا اين جمله عليا از قلم اعلی نازل قوله تعالی:

"معرضين و منکرين بچهار کلمه متمسّک اوّل کلمه فضربُ الرّقاب و ثانی حرق کتب و ثالث اجتناب

از ملل اُخری و رابع فنای احزاب. حال از فضل و اقتدار کلمه الهی اين چهار سَدِّ عظيم از ميان

برداشته شد و اين چهار امر مبين از لوح محو گشت و صفات سَبُعی را بصفات روحانی تبديل

نمود جلّت ارادته و جلّت قدرته و عظم سلطانه...."

در اسلام نيز حکم نجاست کفّار مشرکين وارد شده است. در سورة التّوبه آيه ٢٨ ميفرمايند: "انّما

المشرکون نجس ..." و در سورة الرّوم آيه ٣٢ مقصود از مشرکين را بيان فرموده بقوله تعالی:

"و لا تکونوا من المشرکين من الّذين فرّقوا دينهم و کانوا شِيَعاً کلّ حِزبٍ

بما لَدَيْهِمْ فَرِحوِن." و بديهی است که نظر بمفاد اين آيه يهود و نصاری و غيرهم جمعاً

جزو مشرکين ميباشند زيرا همه آنها دين واحد خود را بمذاهب مختلفه تقسيم نموده‌اند و

هر مذهبی خود را ناجی و باقی را هالک دانند. در کتب فقهيّه نيز نجاست کفّار مشرکين تصريح شده

و طهارت آنان منوط بقبول دين اسلام است .... در رسائل انجيليّه نيز بنجاست مخالفين

ص ٢٧۵

تصريح شده حتّی عقول و ضماير آنها را هم غير طاهر فرموده چنانچه بولس (١) رسول در آيه پانزدهم

از فصل اوّل از رساله خود به تيطوس نوشته: "جميع اشياء بجهت پاکان پاکست

و از برای ناپاک چيزی پاک نيست زيرا آنان کلّ نجسند حتّی عقول و ضمايرشان."

در شريعت حضرت موسی نيز حکم مطروديّت و قتل و حرب و نهب و غارت و اجتناب

از مخالفين دين موسی مصرّح است. برای اطّلاع بکتاب نَحَميا (٢) فصل سيزدهم آيه يک و

تورات تثنيه فصل ٢٣/٣ و فصل ۶/٢١ و فصل ٨/٢٠ و فصل ١٠/٢٠ تا آخر

و فصل ١١/٩ تا آخر کتاب يوشع (٣) و ساير مواضع عهد عتيق مراجعه شود . باری فضل اينظهور

اعظم شامل اهل عالم گرديده و کلّ در رضوان محبّت و وداد صميمی داخل گشته و از قيود حدود سابقه

رهائی يافتند تا بشکرانه اين نعمت قيام کنند.

------------------------------------------------------------------------------

(١) بولس خيمه دوز از مؤمنين بعد از طبقه حواريونست که به نشر تعاليم مسيح اقدام کرد و در سال ۶٧ ميلادی بحکم نرون قيصر روم

بشهادت رسيد (٢) نحميا از انبياء اصاغر بنی اسرائيل است که در تعمير بيت در دوره زر و بابل همراه بوده کتاب وی از

ضمائم عهد عتيق محسوب و چنانچه گويند قبرش در همدانست و همان است که امروز مسلمين همدان آنرا باسم امامزاده يحيی مينامند

و بزيارتش ميروند. (٣) يوشع بن نون وصيّ موسی است که بعد از خروج موسی از ميان قوم ( بتفصيلی که در لوح مبارک

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ذکر شده است) يوشع قوم را از اُردن عبور داده باراضی مقدّسه و ارض موعود وارد کرد و زمينها را

بين اسباط قسمت کرد بشرحيکه در کتاب يوشع مسطور است.

ص ٢٧۶
باب سی و هفتم
در طلاق
مشتمل بر ٣ فصل
فصل اوّل - در مکروهيّت طلاق
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انّ اللّه اَحَبَّ الوَصلَ و الوَفاق و اَبْغَضَ الفصلَ و الطّلاق عاشروا يا قومِ بالرّوح و الرّيحان لَعَمری سَيَفْنی من فی الأمکان و ما يَبْقی

هو العملُ الطّيِبُ و کان اللّهُ علی ما اقول شهيداً." (بند ۷۰)

و در رساله سؤال و جواب نازل قوله تعالی:
ص ٢٧٧

"چون حقّ جلّ جلاله طلاق را دوست نداشته در اين باب کلمه‌ای نازل نشده."

و نيز در يکی از الواح جمال در جواب سؤالات ملّا علی بجستانی ميفرمايند قوله تعالی:

"از طلاق سؤال نموده چون حقّ جلّ جلاله طلاق را دوست نداشته در اين باب کلمه‌ای نازل نشده."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح مبارک مورّخ ١۴ شهر الرّحمة ٩۵ که باعزاز محفل

روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه نازل شده ميفرمايند قوله عزّ بيانه:

"امر طلاق بسيار مذموم و قبيح و مخالف رضای الهی است آنچه از قلم حضرت عبدالبهاء

در اينخصوص نازل بين عموم ياران انتشار دهند و کلّ را بيش از پيش متذکّردارند.

اجرای حکم طلاق مشروط بتصويب و اجازه امنای محفل روحانی است. بايد در اينقضايا

اعضای محفل مستقلاً بکمال دقّت تمعّن و تجسّس و تفحّص نمايند و اگر چنانچه عذر شرعی

موجود و اتّحاد و ايتلاف بهيچوجه من الوجوه ممکن نه و تنفّر شديد و اصلاح و دفع آن

محال طلاق و افتراق را تصويب نمايند."

از جمله بيانات مبارکه حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در خصوص مکروهيّت طلاق که در لوح

ص ٢٧٨

مبارک فوق بآن اشاره فرموده‌اند اين بيان مبارک است قوله جلّ ثنائه:

"ياران بايد بکلّی از طلاق اجتناب نمايند مگر آنکه عوارضی در ميان حاصل گردد که سبب برودت شود و مجبور بر انفصال شوند .... اساس ملکوت‏اللّه بر مودّت و محبّت و وحدت و مؤانَسَت و اتّفاق است نه بر اختلاف خصوصاً بين زوج و زوجه. اگر يکی از اين دو طرف سبب طلاق شود البتّه در مشکلات عظيمه افتد و بصدمات شديده گرفتار آيد و پريشان و پشيمان گردد."

و نيز ميفرمايند قوله العزيز:

"اين قضيّه منافی رضای الهی است و مخالف عدل و انصاف عالم انسانی."

باری مکروهيّت طلاق در اينظهور اعظم در نهايت شدّت نازل شده چنانچه برخی از نصوص

مبارکه نگاشته شد. برای مزيد اطّلاع بساير نصوص الهيّه و بمتّحد المآل صادر از طرف امنای

محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد اللّه ارکانه نمره ۴۵٧ مورّخه ١٢/٩/٩۵ مطابق ٢/۶/١٣١٧ مراجعه شود.

ص ٢٧٩
فصل اوّل - در احکام طلاق

اوّل در اينکه اعلان فصل از طرف زن و مرد هر دو جائز است.

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح محفل روحانی مرکزی ايران شيّد اللّه ارکانه

ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا در خصوص کراهت بين زوج و زوجه از هر طرفی کراهت واقع حکم تربّص جاری

و در اينمقام حقوق طرفين مساوی امتياز و ترجيحی نه." (اخبار امری طهران

شماره ١٠ سنه ٨۶ مطابق ١٣٠٨)

و در لوح جناب علی اکبر فروتن ميفرمايند قوله الأحلی:

"سؤال هشتم آيا زوجه ميتواند از زوج خود طلاق بگيرد يا نه؟ فرمودند مساوات تامّه است بين زوج و زوجه."

و در رساله قانون الاحوال الشّخصيّه علی مقتضی الشّريعة البهائيّه منطبعه

مصر مذکور است: "حقُّ الطّلاقِ و طلبُ الأفتراقِ ليسَ قاصراً علی الزّوج

ص ٢٨٠

بل هو ثابتٌ للزّوجةِ ايضاً کما للزّوج." ( من توقيع ولی امراللّه)

دوم - در اينکه بعد از حدوث کدورت بايد طرفين يکسال صبر کنند

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و ان حَدَث بينَهما کدورةٌ او کرهٌ ليس له ان يطلّقها و له ان يصبر

سنةً کاملة لعلّ تسطَعُ بينهما رائحةُ المحبّة و ان کَمُلَتْ و ما فاحت

فلا بأسَ فی الطّلاق انّه کان علی کلّشیء حکيما." (بند ۶۸)

و در لوح جمال که جواب سؤال ملّا علی بجستانی در آن نازل شده ميفرمايند قوله تعالی:

"از اوّل فصل الی انتهای سنه واحده بايد دو نفس مطّلع باشند أَو أَزْيَد وَ هُمْ

شهداءٌ اگر در انتها رجوع نشد طلاق ثابت بايد حاکم شرعی بلد که از جانب امنای

بيت عدل است در دفتر ثبت نمايد. ملاحظه اين فقره لازم است لئلّا يظهر ما يحزُنُ به افئدةُ اولی الألباب."

(اين حکم مبارک در رساله سؤال و جواب نيز نازل شده است.)

ص ٢٨١

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ملّا يوسفعلی رشتی (١) ميفرمايند قوله العزيز:

"از فصل و وصل زوج و زوجه سؤال نموده بوديد چون زوج قصد فصل نمايد بايد اعلان

نمايد تا نفوسی بر اين مسئله مطّلع گردند بعد جدائی جويد مدّت يکسنه. اگر اجتناب بايتلاف

مبدّل نگشت يعنی دوباره الفت حاصل نشد طلاق واقع و بايد اين نيز اعلان گردد

که مدّت تمام شد. لهذا زوجه آزاد است اگر زوج آخر اختيار کند مختار است."

حضرت وليّ ‏امراللّه در توقيع مبارک خطاب بمحفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران

شيّد الله ارکانه ميفرمايند قوله الأحلی:

"راجع بامر طلاق و اصطبار زوج يکسنه کامله و اعطاء نفقه بزوجه در مدّت اصطبار

سؤال نموده بوديد که آيا اينحکم در حقّ زوجين بهائيست و اگر زوجه بهائی نباشد

حکمش چگونه است؟ فرمودند بنويس شخص بهائی بايد متمسّک بحکم کتاب باشد انحراف

------------------------------------------------------------------------------

(١) ملّا يوسفعلی رشتی از جمله نفوسی است که در سنه ١٣٠٠ هجری بحکم کامران ميرزا حاکم طهران در رشت با عدّه‌ای از احبّا محبوس شد و پس از استخلاص بعشق آباد رفته و در حدود سال ١٣٢۵ هجری وفات کرد. و اين همانست که تومانسکی در مقدّمه ترجمه روسی کتاب مستطاب اقدس از وی و مرحوم ابوالفضائل گلپايگانی که با او مساعدت کرده‌اند اظهار امتنان کرده است.

بصفحه ٢ ترجمه روسی کتاب اقدس مطبوع ١٨٩٩ مراجعه شود.

ص ٢٨٢

بهيچوجه من الوجوه جائز نه ولو زوجه غير بهائی باشد. اقتران با اغيار معلّق و مشروط باجرای

احکام کتابست از طرف شخص بهائی و الّا اقتران بهائی با غير بهائی جائز نه."

(متّحد المآل نمره ١۶٨٠ محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران مورّخه ١٩ شهر العلا سنه ٩٩ مطابق ٢٩ اسفند ماه ١٣٢١)

سوّم - در اينکه نفقه زوجه در ايّام اصطبار بر زوج است

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا مسئله طلاق ميتواند شخص بکلّی آنچه موافق رأيش است مجری دارد و نهايتش اين است

که زوجه را يکسال بيسر و سامان نگذارد و اين مثل عدّه است و نهايتش اين است

که پيش مدّت تکليف نفقه چند ماه بود حال يکسالست امّا اگر جهتين کامل باشند

و عوارض در ميان حاصل گردد که سبب برودت شود در فصل تامّ تعجيل نکنند

يک سال صبر نمايند شايد آنعوارض زائل گردد و دوباره الفت حاصل شود." ( مکاتيب جلد سوّم صفحه ٣٧٠ )

ص ٢٨٣

و در لوح ملاّ علی اکبر ايادی (١) ميفرمايند قوله العزيز:

"اگر زوجه بدون عذر مقبول و مشروع از زوج کناره جست حقّ طلب نفقه ندارد ناشزه

شمرده ميشود بايد باطاعت زوج پردازد. اگر چنانچه عذر شرعی دارد بايد بمحفل روحانی

بيان کند. اعضای محفل روحانی ملاحظه نمايند و تحقيق کنند اگر عذر زوجه در خروج

از بيت زوج مشروع است يعنی عدم رضايت زوجه باسباب مجيزه مشروعه است

زوجه حقّ نفقه و مسکن شرعی دارد. يا آنکه زوج زوجه را راضی کند و بخانه ببرد حال

------------------------------------------------------------------------------

(١) ملّا علی اکبر ايادی معروف بحاجی آخوند از قدمای احبّای شجاع و غيور بوده که چندين مرتبه در حبسهای شديد مبتلا شده و

چندين مرتبه بساحت اقدس جمالقدم جلّ جلاله و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه مشرّف گرديده و الواح بسيار بافتخار او نازل گرديده است. از جمله وقتيکه در طهران با فاطمه خانم دختر آقا محمّد باقر اصفهانی وصلت کرد در روز سوّم عروسی بحکم نايب السلطنه کامران ميرزا پسر ناصرالدين شاه در سياه چال در زير زنجير محبوس شد و پس از هفت ماه خلاص شد. دفعه دوّم و سوّم کراراً نيز گرفتار اين حبس و زجر بوده و دفعه‌ای هم با مرحوم حاجی امين اردکانی هم زنجير و با جمعی از مقصّرين سياسی بتهمت دخالت در سياست ابتدا در طهران و بعداً در قزوين اسير زنجير و حبس بودند و دو سال در قزوين گرفتار آزار و اغلال شدند. آخر کار که از زندان رها شد بساحت اقدس مرکز ميثاق مشرّف گرديد و حسب الامر مبارک بايران مراجعت کرد تا در روز جمعه ١۵ صفر ١٣٢٨ هجری = ٢۵ فبروری١٩١٠ چون از حمّام بيرون آمد صعود فرمود. يکی از الواح لطيفه که از يراعه مرکز ميثاق جلّ ثنائه باعزاز او نازل شده لوحی است که مطلعش اين است: "هو اللّه ای ناطق به ثنای حضرت يزدان در موسم زمستان هر چه طغيان طوفان شديدتر ....." الخ شرح حال او را فاطمه خانم حرم وی نگاشته و ترجمه انگليسی آن در مجلّه نجم باختر مجلّد ٢١ نمره ٢ مورّخه ماه می ١٩٣٠ صفحه ۵٩ مطبوع و مندرج است.

ص ٢٨۴

چون امرالله مستور است بايد بخوبی و خوشی بهر نحو باشد بين زوج و زوجه التيام داد و چون

امر شيوع يابد حکم قاطع حاصل شود."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح محفل مقدّس روحانی ملّی ايران شيّد اللّه ارکانه مورّخه

سوّم شهر القدرة سنه ٩٢ = ۶ نوامبر ١٩٣۵ ميفرمايند قوله الأحلی:

"در خصوص اجرای امر طلاق در صورتيکه بميل زوجه حاصل آيا اخذ نفقه در مدّت اصطبار از

زوج بايد نمود يا نه؟ فرمودند بنويس در هر حال نفقه را بايد زوج بر حسب حکم کتاب تأديه نمايد."

چهارم - در اينکه بعد از طلاق ماداميکه زوجه شوهر ديگر اختيار نکرده وصلت و رجوع برای زوج جايز است.

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و الّذی طلّق له الأختيار فی الرّجوع بعد انقضاء کلّ شهر بالمودّة و

الرّضاء ما لم تستحصن و اذا استحصنت تحقّق الفصل بوصل آخر

و قضی الأمر الّا بعد امر مبين کذلک کان الأمر من مطلع الجمال

ص ٢٨۵
فی لوح الجلال بالأجلال مرقوماً." (بند ۶۸)

در متّحد المآل نمره ۴۶۴ محفل مقدّس روحانی ملّی ايران شيّد اللّه ارکانه مورّخه ٢/۶/١٣١٧

که بعنوان محافل مقدّسه روحانيّه محلّيّه صادر شده مسطور است:

"در جواب سؤال اين محفل راجع برجوع شوهر بزوجه مطلّقه خود بعد از انقضاء هر ماه که آيا

حين رجوع ثانياً عقد و تلاوت آيتين لازم و بايد زوج مهريّه برای زوجه مقرّر دارد

يا مانند شرع اسلام صرف رجوع کافيست بيان مبارک ذيل صادر و نازل قوله الاحلی:

"اجرای عقد لازم و اعطای مهريّه واجب."

و در لوح جناب علی اکبر فروتن مورّخ ١۶ شهر المسائل ٨٩ ميفرمايند:

"آيا بعد از فصل و طلاق زوج ميتواند زوجه مطلّقه خويشرا بنکاح در آورد يا نه؟ فرمودند مختار است."

پنجم - در اينکه اگر طرفين در سفر باشند و اختلاف حاصل شود زوج بايد زوجه را يا با خودش

يا بتوسّط شخص امينی بمقرّ اصلی وی مراجعه دهد و نفقه يکساله را بمشاراليها بپردازد قوله تعالی فی کتابه الأقدس:

ص ٢٨۶

و الّذی سافر و سافرت معه ثمَّ حدّث بينهما الأختلاف فله ان يؤتيها نفقة سنة کاملة و يرجعها الی المقرّ الّذی خرجت عنه او يسلّمها بيد امين و ما تحتاج به فی السّبيل ليبلّغها الی محلّها انّ ربّک يحکم کيف يشآء بسلطان کان علی العالمين محيطاً." (بند ۶۹)

ششم - در حرمت محلّل (١)
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد نهاکم اللّه عمّا عَملتم بعد طلقاتٍ ثلاثٍ فضلاً من عنده لتکونوا من الشّاکرين فی لوح کان من قلم الأمر مسطوراً." (بند ۶۸)

در رساله سؤال و جواب نازل :

"سؤال - از آيه قد نهاکم اللّه عمّا عملتم بعد طلقات ثلاث

جواب - مقصود حکم قبل است که بايد ديگری آنرا تزويج نموده بعد بر او حلال شود .

------------------------------------------------------------------------------

(١) در اسلام مصرّح است که اگر زوج زوجه خود را بطلقات ثلاث مطلّق کند ديگر رجوع باو برای زوج حرام است مگر محلّل

اختيار کند. اين حکم در قرآن مجيد سورة البقره ( آيه ٢٢٩ - ٢٣٠) نازل.

ص ٢٨٧
در کتاب اقدس نهی از اين عمل نازل."
فصل سوّم - در ذکر بعضی از فروع
١ - در رساله سؤال و جواب نازل

"سؤال - اگر شخصی در خيال جلای وطن باشد بالفرض و اهل او راضی نشود و منجر بطلاق

گردد و ايّام تدارک سفر طول بکشد تا يکسنه آيا از ايّام اصطبار محسوبست و يا آنکه

از يوم مفارقت بايد حساب شود و يک سنه صبر نمايد؟

جواب - اصل حساب از يوم مفارقت است ولکن اگر قبل از مسافرت بيکسال

مفارقت نمايد و عرف محبّت متضوّع نگردد طلاق واقع و الّا از يوم مسافرت حساب

نمايند تا انقضای يکسنه بشروطيکه در کتاب اقدس نازل شده."

٢ –" سؤال - در مدّت اصطبار هر گاه متضوّع شود رائحه حبّ و باز کراهت حاصل

شود و در ظرف سنه گاه کراهت و گاه ميل و در حالت کراهت سنه بآخر رسد در اينصورت افتراق حاصل است يا نه؟

ص ٢٨٨

جواب - در هر حال هر وقت کراهت واقع شود از يوم وقوع ابتدای سنه اصطبار است و بايد سنه بآخر رسد."

٣ – "سؤال - هر گاه زمان اصطبار منقضی شود و زوج از طلاق دادن امتناع نمايد تکليف ضلع چيست؟

جواب - بعد از انقضاءِ مدتْ طلاقْ حاصلْ ولکن در ابتدا و انتها شهود لازم که عند الحاجة گواهی دهند."

۴ – "سؤال - در باب طلاق که بايد صبر شود يکسنه اگر رائحه رضا و ميل بوزد از يکطرف و

طرف ديگر نوزد چگونه است حکم آن؟

جواب - حکم برضايت طرفين در کتاب اقدس نازل. اگر از هر دو طرف رضايت نباشد اتّفاق واقع نه."

۵ – "سؤال - اگر در ايّام اصطبار اقتران واقع شود و بعد ندامت حاصل گردد آيا

ايّام قبل از اقتران از ايّام اصطبار محسوبست و يا آنکه سال را از سر گيرد؟ و آيا بعد

ص ٢٨٩
از طلاق تربّص لازم است يا نه؟

جواب - اگر در ايّام اصطبار الفت بميان آيد حکم زواج ثابت و بايد بحکم کتاب عمل

شود و اگر ايّام اصطبار منتهی شود و بما حکم به اللّه واقع گردد تربّص لازم نه

و اقتران مرء يا مرئه در ايّام تربّص حرام است. و اگر کسی مرتکب شود بايد استغفار

کند و نوزده مثقال ذهب به بيت العدل جزای عمل برساند ."

۶ –" سؤال - بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر اگر کُره واقع شود طلاق بدون اصطبار جائز است يا نه؟

جواب - بعد از قرائت آيتين و اعطاء مهر قبل از اقتران اگر اراده طلاق نمايد جائز است ايّام اصطبار لازم نه ولکن اخذ مهر از مرئه جائز نه."

٧ - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ملّا يوسفعلی رشتی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا در بحبوحه (١) اين سال (مقصود يکسال اصطبار است) اگر دوباره الفت و اجتماع حاصل شد

------------------------------------------------------------------------------

(١) بحبوحه: ميان وسط
ص ٢٩٠

مثل اوّل مدّت ماضيه حکمی ندارد مگر آنکه دوباره قصد طلاق نمايد و بعد از گذشتن

يکسال از مفارقت ديگر تربّص تسعة اشهر لازم نه همان يکسنه کافيست."

٨ - در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"و الّتی طُلِّقت بما ثَبَتَ عليها منکرٌ لا نفقة لها ايّام تربُّصِها کذلک کان نيّر الأمرِ من افق العدل مشهوداً." (بند ۷۰)

و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ملّا يوسفعلی رشتی ميفرمايند قوله العزيز:

"و چون ثبوت فعل منکر در حقّ زوجه شود طلاق دهد ديگر مدّت يک سنه صبر لازم نه.

فصل قطعی است و نفس ثبوت مُنکَر طلاق است."

٩ - حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح امة اللّه نيّره خانم عشرتی مورّخ ٩ اپريل

١٩۴٧ مطابق اوّل شهر الجلال سنه ١٠۴ ميفرمايند:

"ذکر اثاثيّه و مايملک را نموده بوديد که بعد از انقضاء مدّت اصطبار حکمش چگونه است

و اولاد که بحدّ بلوغ رسيده باشند نزد پدر مانند يا مادر؟ فرمودند بنويس آنچه متعلّق

ص ٢٩١

بزوجه است و ملک شخصی اوست احدی حقّ تصرّف در آن ندارد و اطفال پس از

بلوغ مختارند. تعيين حقوق طرفين راجع بمحفل روحانی است. و اينکه در مدّت سال اصطبار زوجه مکلّف اقامت با زوج در يکمنزل و مکانست يا مختار است در نقطه و شهری ديگر باشد، فرمودند در مدّت اصطبار بودن در يک مکان جائز نه ولی در يکشهر جائز."

ص ٢٩٢
باب سی و هشتم

در مکروهيّت استعمال و شرب دخان (مانند سيگار و چپق و غليان)

حضرت عبدالبهاء در لوح احبّای طهران ميفرمايند قوله تعالی:

"يکمعنی از معانی شجره (١) ملعونه دخانست که مکروه است و مذموم و مضرّ است و مسموم تضييع مال است و جالب امراض و ملال."

و در لوح محمّد حسين وکيل بغدادی نازل قوله العزيز:

"مرقوم نموده بوديد که بوصول مکتوب دخان احبّا فوراً ترک نمودند و دخان ملفوف (٢) را

از دست انداختند فی‏الحقيقه ضرر و زيان اين دود بی نفع و سود واضح و مشهود است.

---------------------------------------------------------------------------

(١) شجره ملعونه در قرآن مجيد نازل شده بسوره بنی اسرائيل آيه ۶٢ مراجعه شود.

(٢) دخان ملفوف بمعنی سيگار پيچيده است
ص ٢٩٣

اجسام را بکلّی معلول نمايد و اعصاب را رخاوت و سستی بخشد و دماغ يعنی مغز را از

احساسات عِلويّه ممنوع نمايد. اوقاتی بشربش بيهوده بگذرد و اموال بيجا صرف گردد

نه تشنگی بنشاند و نه گرسنگی زائل کند. شخص عاقل البتّه ترک اين مضرّ هائل نمايد و همواره

بآنچه سبب صحّت و سلامت است پردازد."
و در لوح تنزيه و تقديس ميفرمايند قوله العزيز:

"... و امّا منهيّات ديگر که ضرر فوری ندارد ولی تأثيرات مضرّه بتدريج حاصل گردد

آن منهيّات نيز عند اللّه مکروه و مذموم و مدحور ولی حرمت قطعی منصوص نه بلکه

تنزيه و تقديس و طهارت و پاکی و حفظ صحّت و آزادگی مقتضی آن؛ از آنجمله شرب دخانست

که کثيف است و بدبو و کريهست و مذموم و بتدريج مضرّتش مسلّم عموم و جميع اطبّاء

حاذقه حکم نموده‌اند و تجربه نيز گرديده که جزئی از اجزاء مرکبّه دخان سمّ قاتل است

و شارب (١) مَعرضِ عِلَل و امراض متنوّعه. اين است که در شربش کراهت تنزيهی بتصريح

------------------------------------------------------------------------------

(١) آنچه از راه دهان داخل بدن شود ولی محتاج بخائيدن دندان نباشد عرب استعمال

آنرا شرب گويد مانند شرب دخان و شرب آب و غيره
ص ٢٩۴

وارد ... مقصود اين است که شرب دخان عند الحقّ مذموم و مکروه و در نهايت کثافت و

در غايت مضرّت ولو تدريجاً و از اين گذشته باعث خسارت اموال و تضييع اوقات و ابتلای بعادت

مضرّه است. لهذا نزد ثابتان بر ميثاق عقلاً و نقلاً مذموم و ترک سبب راحت و آسايش

عموم و اسباب طهارت و نظافت دست و دهان و مو از تعفّن کثيف بدبو است." (جلد اوّل مکاتيب صفحه ٣٢۶)

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار و برای انتباه آنچه نقل و مندرج گرديد کافيست طوبی لمن تنبّه و عمل بما امر من لدی اللّه الغفور الرّحيم.

ص ٢٩۵
باب سی و نهم
در نهی از صلوة جماعت
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"کتب عليکم الصّلوةُ فُرادی قد رُفِعَ حُکمُ الجماعة الّا فی صلوة الميّت انّه لهو الآمر الحکيم." (بند ۱۲)

ص ٢٩۶
باب چهلم
در نهی از قتل مشتمل بر (٣) فصل
فصل اوّل - در نهی از قتل
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:
"قد حُرِّم عليکم القتل." (بند ۱۹)
و نيز ميفرمايند:

"لا يَقتُلْ نفسٌ نفساً هذا ما نهُيتمُ عنه فی کتاب کان فی سرادق العزّ مستوراً. اَتَقْتُلوُن من احياه اللّهُ بروحٍ من عنده انّ هذا خطأٌ کان لدی العرش کبيراً. اتّقوا اللّه و لا تُخَربُوا

ص ٢٩٧

ما بناهُ اللّه بايادی الظّلم و الطغيان ثمَّ اتّخِذوا الی الحقّ سبيلاً."(بند ۷۳)

از اين قبيل آيات در الواح مبارکه بسيار موجود است مراجعه فرمايند.

فصل دوّم - در حدود جزای قاتل و حکم کسيکه خانه کسی را بسوزاند

در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"مَنْ اَحْرقَ بيتاً متعمِّداً فَاَحْرِقوه و مَنْ قتل نفساً عامداً فاقتُلُوه. خُذُوا سُنَنَ اللّه بايادی القدرة و الأقتدار ثمَّ اترکوا سُنَنَ الجاهلين.

و ان تحکموا لهُما حبساً ابديّاً لا بأس عليکم فی الکتاب انّه لهو الحاکم علی ما يريد." (بند ۶۲)

فصل سوّم - در ديه و جزای قتل خطائی
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"مَن قتل نفساً خطأً فله ديةٌ مُسَلّمةٌ الی اهلها و هی مائةُ مثقالٍ من الذّهب اعملوا بما اُمِرْتمُ به فی اللّوح و لا تکونُنَّ من المُتَجاوزين." (بند ۱۸۸)

ص ٢٩٨
باب چهل و يکم
در نهی از زنا مشتمل بر ٣ فصل
فصل اوّل - در نهی از زنا
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:
"قد حُرِّم عليکم القتلُ و الزّنا." (بند ۱۹)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

"در الواح الهيّه در مسئله فحشاء بقدری زجر و عتاب و عقاب مذکور که بحدّ حصر نيايد که

شخص مرتکب فحشاء از درگاه احديّت مطرود و مردود و در نزد ياران مذموم و در

نزد عموم بشر مرذول (١) حتّی در بعضی کلمات بيان خسران مبين و محروميّت ابدی است."

ص ٢٩٩
(مکاتيب جلد سوّم صفحه ٣٧٠)

و جمالقدم جلّ جلاله در لوح سحاب ميفرمايند قوله تعالی:

"قل الّذينَ ارتکبوا الفحشاءَ وَ تَمسَّکوُا بالدّنيا انّهم ليسوُا من اهل البهآء."

و در لوح ذبيح نازل قوله تعالی:

"اهل بهاء نفوسی هستند که اگر بر مدائن ذهب مرور کنند نظر التفات بآن ننمايند و

اگر چه جميع نساء ارض باحسن طراز و ابدع جمال حاضر شوند بنظر هوی در آنها نظر نکنند."

و در مقام ديگر ميفرمايند قوله تعالی:

"هر نفسی از او آثار خباثت و شهوت ظاهر شود او از حقّ نبوده و نيست."

و حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:

"اهل بهاء بايد مظاهر عصمت و عفّت عظمی باشند. در نصوص الهيّه مرقوم و مضمون آيه

بفارسی چنين است که اگر ربّاتِ (٢) حجال بابدع جمال بر ايشان بگذرند ابداً نظرشان بآن

------------------------------------------------------------------------------

(١) مرذول: پست و بی ارزش (٢) ربّات: بفتح راء جمع ربّه مؤنّث ربّ بمعنی صاحب و حجال بکسر حاء جمع حجله بمعنی اطاق عروس است و ربّات حجال دوشيزگان پرده نشين را گويند

ص ٣٠٠

سمت نيفتد. مقصد اين است که تنزيه و تقديس از اعظم خصائص اهل بهاء است وَرَقات

موقنه مطمئنّه بايد در کمال تنزيه و تقديس و عفّت و عصمت وَ سِتر و حجاب و حيا مشهور آفاق

گردند تا کلّ بر پاکی و طهارت و کمالات عِفّتيّه ايشان شهادت دهند زيرا ذرّه‌ای از عصمت

اعظم از صد هزار سال عبادت و دريای معرفت است."
فصل دوّم - در حدّ زنا
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد حکم اللّهُ لکلِّ زانٍ و زانيةٍ ديةً مُسَلَّمَةً الی بيت العدل و هی تسعةُ مثاقيلَ من الذّهب و ان عادا مَرّةً اخری عُودُوا بِضِعْفِ الجزآء

هذا ما حَکَمَ به مالکُ الأسمآء فی الأولی و فی الأخری قُدِّرَ لهما عذابٌ مُهينٌ." (بند ۴۹)

و در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از جزای زانی و زانيه
ص ٣٠١

جواب - دفعه اولی نه مثقال، ثانی هجده مثقال، ثالث سی و شش مثقال الی آخر دو مقدار

جزای سابق. و مثقال نوزده نخود است چنانچه در بيان نازل شده."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مرحوم آقا نعمت اللّه نراقی ميفرمايند قوله تعالی:

"امّا مسئله زنا اين تعلّق بغير محصن دارد نه محصن و امّا زانی محصن و محصنه حکمش راجع به بيت العدلست." (١)

و در لوح ديگر فرموده‌اند قوله العزيز:

"در قصاص حکومتی و سياسی چنين امری صادر نه زيرا حکومت الآن در جميع دنيا

بزانی تعرّض ننموده و نمينمايد لهذا محکوم و رسوای عالم نگردد. اين جزا بجهت

آنست تا رذيل (٢) و رسوای عالم گردد و محض تشهير است و اين رسوائی اعظم

عقوبت است. ملاحظه نمائيد بنصّ قرآن ابداً زنا ثابت نگردد زيرا شهود اربعه

در آنِ واحد بايد شهادت بتمکّن تام از هر جهت بدهند لهذا جز باقرار زنا ثابت

------------------------------------------------------------------------------

(١) محصن مرديست که زن داشته باشد و محصنه زن شوهردار است (٢) رذيل: پست و بيمقدار

ص ٣٠٢

نگردد. آيا ميتوان نسبت اندک عدم اهمّيّت بزنا بقرآن داد لا و اللّه فانصفوا يا اهل الأنصاف."

(مکاتيب سوّم صفحه ٣٧٠)
فصل سوّم - در حکم اولاد غير مشروع

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مرحوم آخوند ملاّ عبدالغنی اردکانی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا از ابناء غير مشروع سؤال نموده بودی بر آنان حرجی (١) نه مُجرم فاعل است و محروم از

فضل واهب."

---------------------------------------------------------------------------

(١) حرج: بفتح اوّل و دوم گناه و تقصير
ص ٣٠٣
باب چهل و دوّم
در نهی از غيبت و افتراء
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد حُرِّمَ عليکمُ القتلُ و الزّنا ثمَّ الغيَبةُ و الأفترآءُ اِجْتَنِبُوا عَمّا نُهيتمُ عنه فی الصّحائفِ و الألواح." (بند ۱۹)

و در کلمات مکنونه که در سنه ١٢٧۴ هجری در بغداد از قلم مبارک جمالقدم جلّ جلاله

نازل شده ميفرمايند قوله تعالی:

"يا بن الوجود، کيف نَسيتَ عيوبَ نفسک و اَشتَغَلْتَ بعيوب عبادی من کان علی ذلک فعليه لعنةٌ منّی." "يا بن الانسان، لا تَنَفَّسْ بخطاء

ص ٣٠۴

اَحَدٍ ما دُمْتَ خاطئاً و ان تفعل بغير ذلک ملعونٌ انت و اَنَا شاهدٌ بذلک." "اي مهاجران، لسان مخصوص ذکر من است بغيبت ميالائيد و اگر نفس ناری غلبه نمايد بذکر عيوب خود مشغول شويد نه بغيبت خلق من زيرا که هر کدام از شما بنفس خود ابصر و اعرفيد از نفوس عباد من."

و در کتاب مبارک ايقان در ضمن اوصاف مجاهدين ميفرمايند قوله تعالی:

"ولکن ای برادر من شخص مجاهد که اراده نمود قدم طلب و سلوک در سبيل معرفت سلطان

قدم گذارد بايد در بدايت امر قلب را که محلّ ظهور و بروز تجلّی اسرار غيبی الهی است

از جميع غبارات تيره علوم اکتسابی و اشارات مظاهر شيطانی پاک و منزّه فرمايد ...... غيبت را

ضلالت شمرد و بآن عرصه هرگز قدم نگذارد زيرا غيبت سراج منير قلب را خاموش نمايد و حيات دل را بميراند."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح دکتر اسگيز واشنگتن ميفرمايند قوله العزيز:

"بدترين خُلق انسانی و گناه عظيم غيبت نفوس است علی الخصوص صدورش از احبّای

ص ٣٠۵

الهی. اگر نوعی ميشد که ابواب غيبت مسدود ميشد و هر يکی از احبّای الهی ستايش ديگرانرا

مينمود آنوقت تعاليم حضرت بهاءاللّه نشر مييافت، قلوب نورانی ميگشت، روحها

ربّانی ميشد، عالم انسانی سعادت ابدی مييافت. اميدم چنانست که احبّای الهی

بکلّی از غيبت بيزار شوند و هر يک ستايش يکديگر نمايند و غيبت را سبب نقمت الهی بدانند

تا بدرجه‌ای رسد که هر نفسی اگر کلمه‌ای غيبت نمايد در بين جميع احبّاء رسوا شود. زيرا مبغوض‌ترين

اخلاق عيب جوئی است بايد تحرّی (١) مدايح نفوس نمود نه تجسّس عيوب نفوس.

بقدر امکان بايد از عيوب چشم پوشيد و از کمال نفوس بحث کنيد نه از نقائص آنها.

گويند حضرت مسيح روحی له الفداء روزی با حواريون بر حيوان مرده‌ئی گذشتند يکی گفت

اين حيوان چقدر متعفّن است ديگری گفت چگونه صورت قبيح يافته است ديگری گفت

چقدر مکروه است حضرت مسيح فرمودند ملاحظه بدندانهای او نمائيد چقدر سفيد است.

ملاحظه کنيد که هيچ عيوب آن حيوانرا حضرت مسيح نديد بلکه تفتيش فرمود تا ملاحظه کرد که دندانش

----------------------------------------------------------------------------

(١) تحرّی: جستجو کردن چيز بهتر را انتخاب کردن
ص ٣٠۶

سفيد است همان سفيدی دندانرا ديد ديگر از پوسيدگی و تعفّن و قبح منظر او چشم پوشيد.

اين است صفت ابناء ملکوت، اين است رَوِش و سلوک بهائيان حقيقی. اميدوارم که احبّاء بآن موفّق گردند."

و در لوح احبّای امريکا ميفرمايند قوله العزيز:

"از بهائی نفسی بمذمّت ديگری لب نگشايد و غيبت را اعظم خطا در عالم انسانی داند.

زيرا در جميع الواح بهاءاللّه مصرّح است که غيبت و بدگوئی از دسائس و وساوس

شيطانی است و هادم بنيان انسانی. شخص مؤمن مذمّت نفسی از بيگانگان نکند

تا چه رسد از آشنايان و غيبت دشمن ننمايد تا چه رسد بمذمّت دوست. بدگوئی

و غيبت صفت سقيم ‏الافکار است نه ابرار و خودپسندی از خصائص اغيار است نه يار."

و در لوح ديگر ميفرمايند قوله العزيز:

"هو اللّه بعضی از احبّاء در سِرِّ سِرّ مذمّت ياران ديگر نمايند و اساس غيبت را در نهايت

ص ٣٠٧

متانت وضع نمايند و اسمش را دلسوزی امرالله گذارند البتّه کمال مواظبت را داشته

باشيد و جميع را منع صريح نمائيد زيرا هيچ خصلتی مضرّتر از اين صفت عيبجوئی نه علی الخصوص

بامرالله. ابداً نبايد نفسی کلمه‌ای اشاره غير لائق نسبت باحدی از احبّاء اللّه اظهار دارد عَجِبتُ

مِمَّن اشتغَلَ بعيُوب النّاسِ و هو غافلٌ عن عيوب نفسه مسلک روحانيانست نهايت دقّت را در منع از اين خصلت نمائيد و ابداً نگذاريد احدی جز ستايش از زبانش جاری گردد . ع‌ع"

و در لوح مبارک ديگر ميفرمايند قوله العزيز:

"ای ياران الهی اگر نفسی غيبت نفسی نمايد اين واضح و مشهود است که ثمری جز خمودت

و جمودت نيارد اسباب تفريق است و اعظم وسيله تشتيت. اگر چنانچه نفسی غيبت

ديگری کند مستمعين بايد در کمال روحانيّت و بشاشت او را منع کنند که از اين

غيبت چه ثمر و چه فايده آيا سبب رضايت جمالمبارک است يا علّت عزّت ابديّه احبّای

الهی؟ آيا سبب ترويج دين‏اللّه است و يا علّت تثبيت ميثاق‏اللّه؟ نفسی مستفيد گردد

ص ٣٠٨

و يا شخصی مستفيض؟ لا و اللّه بلکه چنان غبار بر قلوب نشيند که ديگر نه گوش شنود و نه چشم

حقيقت را بيند. ولی اگر نفسی بستايش ديگری پردازد و بمدح و ثنا لسان بگشايد مستمعين

بروح و ريحان آيند و بنفحات‏اللّه مهتزّ گردند."
ص ٣٠٩
باب چهل و سوّم
در نهی از دست بوسيدن
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد حُرِّمَ عليکم تقبيلُ الأيادی فی الکتاب هذا ما نُهيتمُ عنه من لَدُن ربّکُمُ العَزيزِ الحَکّامِ." (بند ۳۴)

ص ٣١٠
باب چهل و چهارم
در نهی از استغفار نزد عباد (١)
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"ليس لأحدٍ ان يستغفرَ عند احدٍ توبوا الی اللّه تلقآء انفسکم انّه لهو الغافر المعطِی العزيزُ التّواب." (بند ۳۴)

و در لوح رستم ميفرمايند قوله تعالی:

"جز حضرت رحمن بر آمرزش گمراهان و گناهکاران قادر نبوده و نيست. کسی که هستی نيافته

چگونه هستی بخشد و صاحب خطا چگونه از خطا گذرد." ( مجموعه بزرگ طبع مصر صفحه ٢۵٨)

و در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) نهی از عادت و رويّه مسيحيانست که در نزد روحانيين خود اقرار بمعاصی خويش کرده و از آنان آمرزش گناهان مسئلت کنند.

ص ٣١١

"من ابتلی بمعصيةٍ فله اَنْ يتوبَ و يَرجِعَ الی اللّه انّه يغفِرُ لمن يشآءُ و لا يُسئَلُ عمّا شآءَ انّه لهو التّوّاب العزيز الحميد." (بند ۴۹)

و در لوح بشارات ميفرمايند:

"بشارت نهم بايد عاصی در حالتيکه از غيراللّه خود را فارغ و آزاد مشاهده نمايد طلب مغفرت

و آمرزش کند. نزد عباد اظهار خطايا و معاصی جائز نه چه که سبب و علّت آمرزش و عفو

الهی نبوده و نيست و همچنين اين اقرار نزد خلق سبب حقارت و ذلّت است و حقّ جلّ

جلاله ذلّت عباد خود را دوست ندارد انّه هو المشفق الکريم. عاصی بايد مابين خود

و خدا از بحر رحمت رحمت طلبد و از سماء کرم مغفرت مسئلت کند و عرض نمايد الهی

الهی اسئلُکَ بدِمآءِ عاشقيک الّذين اجتَذَبَهُمْ بيانُکَ الأحلی بحيثُ

قَصَدُوا الذِّروَةَ العليا مَقَرَّ الشّهادةِ الکبری و بالأسرار المکنونةِ فی علمک

و باللئالِی المخزونةِ فی بحر عطائکَ ان تغفر لی و لِأَبی و اُمّی انّک انت ارحم

الرّاحمين لا اله الّا انت الغفورُ الکريم. ای ربِّ تری جوهَرَ الخطاءِ اقبَلَ

ص ٣١٢

الی بحرِ عطائک و الضّعيفَ ملکوت اقتدارک و الفقير شمس غنائک

ای ربّ لا تُخَيِّبْهُ بجودک و کرمک و لا تَمْنَعْهُ عن فيوضاتِ ايّامِک و لا

تَطْرُدْهُ عن بابک الّذی فَتَحْتَهُ علی من فی ارضک و سمائک. آهٍ آهٍ

خطيئاتی مَنَعَتْنی عن التّقرُبِ الی بساط قدسِک و جريراتی اَبْعَدَتْنی

عن التّوجهِ إِلی خِباءِ مَجْدِک قد عَمِلْتُ ما نَهَيْتَنی عنه و ترکتُ ما

امرتنی به اسئلُکَ بسلطانِ الأسماء ان تکتبَ لی من قلم الفضل و

العَطاء ما يُقرِّبُنی اليک وَ يُطَهِّرُنی عن جريراتی الّتی حالَتْ بينی و بينَ

عفوِکَ و غُفرانِکَ. انّک انت المقتدرُ الفيّاضُ لا اله الّا انت العزيز الفضّال."

ص ٣١٣
باب چهل و پنجم
در نهی از سر تراشيدن و گيسو گذاشتن مردان
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"لا تَحُلِقوُا رُؤسَکُمْ قد زَيَّنَهَا اللّهُ بالشَعْر و فی ذلک لآياتٌ لمن ينظُرُ الی

مُقتَضياتِ الطّبيعةِ من لَدُن مالک البريّةِ انّه لهو العزيزُ الحکيم.

و لا ينبغی ان يتجاوَزَ عن حَدِّ الآذانِ هذا ما حکم به مولی العالمين." (بند ۴۴)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح گوهر تاج رفسنجانی حرم ثابت (١) مراغه ميفرمايند قوله العزيز:

"آيه که ميفرمايد و فی ذلک لآيات لمن ينظر الی مقتضيات الطّبيعةِ يقين ايجاد

------------------------------------------------------------------------------

(١) ميرزا محمّد ثابت مراغه از مبلّغين صميمی و خادمين امر الله بوده و در روسيه و ايران خدمات خالصانه فرموده و بالأخره در سلطان آباد عراق مريض و در سنه ٩٠ تاريخ بديع در طهران بملکوت الهی صعود فرمود. قبرش در گلستان جاويد سابق طهرانست ....

ص ٣١۴

در نهايت کمال است مادام سر را مو خلق شده يقين است که در آن حکمتی است لهذا حَلْق راس مضرّ است چنانچه طبّاً و فنّاً

اين ثابت."
ص ٣١۵
باب چهل و ششم
در نهی از سرقت و حدّ و جزای سارق

در الواح الهيّه بقدری تأکيد در امانت و اجتناب از تصرّف در اموال ناس نازل شده

که بتقرير و تحرير نگنجد از جمله در لوح طرازات نازل قوله تعالی:

"طراز چهارم فی الأمانة انّها باب الأطمينان لمن فی الأمکان و آيةُ العزّة

من لَدَی الرّحمنِ مَنْ فاز بها فاز بکنُوُز الثّروةِ و الغناء. امانت باب

اعظم است از برای راحت و اطمينان خلق قِوام هر امری از امور باو منوط بوده و هست.

عوالم عزّت و رفعت و ثروت بنور آن روشن و منير. " الخ

و در يکی از الواح جمال نازل قوله تعالی:
ص ٣١۶

"اگر امروز نفسی بطراز امانت فائز شوند عند اللّه احبّ است از عمل نفسيکه پياده بشطر اقدس توجّه نمايد

و بلقای حضرت معبود در مقام محمود فائز گردد. امانت از برای مدينه انسانيّت بمثابه حِصن است

و از برای هيکل انسان بمنزله عين اگر نفسی از او محروم ماند در ساحت عرش نابينا و کور مسطور است

اگر چه در حِدَّتِ بصر مانند زرقاء يمامه (١) باشد."

و در لوح کريم نازل قوله تعالی:

"اگر احبّای الهی بطراز امانت و صدق و راستی مزيّن نباشند ضُرّش بخود آن نفوس و جميع

ناس راجع. اوّلاً آن نفوس ابداً محلّ امانتِ کلمه الهيّه و اسرار مکنونه ربّانيّه نخواهند شد

و ثانی سبب ضلالت و اعراض ناس بوده و خواهند بود و عن ورائها قهر اللّه و غَضَبَه و عذابُ اللّه و سَخَطُه." (اقتدارات صفحه ١۶٨)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح حاجی آقا محمّد علاقه بند يزدی ميفرمايند قوله العزيز :

"امّا قضيّه امانت و ديانت فی‏الحقيقه در اين دور بديع اعظم برهان ايمان و ايقان است.

------------------------------------------------------------------------------

(١) در نزد اعراب زرقاء يمامه به بينائی چشم ضرب المثل است و شرح آن در کتب ادبيّه مسطور. زرقاء زنی بوده از قبيله جدليس که

گويند از مسافت سه روز راه ميديده است و در لوح قناع نيز ذکر او از قلم اعلی نازل شده است.

ص ٣١٧

در لوح امانت ملاحظه فرمائيد که از قلم اعلی صادر و از برای انتباه کلّ کفايت است اگر

نفسی بجميع اعمال خيريّه قائم ولی در امانت و ديانت ذرّه‌ای قاصر اعمال خيريّه مانند سپند گردد و

آن قصور آتش جانسوز شود ولی اگر در جميع امور قاصر لکن بامانت و ديانت قائم، عاقبت

نواقص اکمال شود و زخم التيام يابد و درد درمان شود. مقصود آنست که امانت عند الحقّ

اساس دين الهی است و بنياد جميع فضائل و مناقب است اگر نفسی از آن محروم ماند از جميع

شئون محروم. با وجود قصور در امانت از ايمان و ديانت چه ثمری و چه اثری و چه نتيجه و چه فايده."

از اين قبيل آيات بسيار در الواح نازل شده طوبی للعاملين.

در کتاب مستطاب اقدس راجع بجزای سارق ميفرمايند قوله تعالی:

"قد کُتِبَ علی السّارق النّفيُ و الحبسُ و فی الثّالث فاجعلوا فی جبينه

علامةً يُعْرَفُ بها لئلّا تَقْبَلَهُ مُدُنُ اللّه و دِيارُهُ ايّاکم ان تأخذکم الرأفةُ

فی دين اللّه اعمَلوا ما اُمِرْتُم به من لدُن مُشفِق رحيم." (بند ۴۵)

ص ٣١٨

تعيين مقادير حدّ سرقت با بيت العدلست چنانچه در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - از حدّ زنا و لواط و سارق و مقادير آن
جواب - تعيين مقادير حدّ به بيت العدل راجع است."

چون در اين باب ذکر امانت در ميانست اين مسئله را نيز بمناسبت در ذيل اين باب

مندرج ميسازد که در رساله سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - در باره تعويض و تبديل امانات از جنس بنقد و غيره حفظاً عن التّضييع

جواب - اينکه در باره امانات و تعويض آن حفظاً عن التّضييع نوشتند در اين صورت

تعويض جائز تعويضيکه معادل آنرا برساند. انّ ربّک هو المبيّن العليم و الآمر القديم."

ص ٣١٩
باب چهل و هفتم

در نهی از نزاع و جدال و ضرب و اختلاف و ما يتکدّر به الأنسان

در کتاب مستطاب اقدس از قلم مبارک جاری و نازل قوله تعالی:

"ايّاکم اَنْ تُفَرِّقَکمُ شئوناتُ النّفس و الهوی کونوا کالأصابِعِ فی اليدِ و

الأرکانِ للبَدَن کذلک يعِظُکمُ قلم الوحی ان انتم من الموقنين." (بند ۵۸)

و در يکی از الواح جمال نازل قوله تعالی:

"حقّ شاهد و گواه است که ضرّی از برای امر اليوم اعظم از فساد و نزاع و جدال و کدورت

و برودت مابين احبّاب نبوده و نيست." ( اقتدارات صفحه ٢٢٢)

و در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:
ص ٣٢٠

"يا عبادی اَصْلِحوُا ذاتَ بينِکم ثُمّ استَمِعوا ما ينصحُکُم به القلم الأعلی و لا

تَتَّبِعوُا جَبّاراً شقيّاً." (بند ۷۰)
و در لوح محمّد حسن تنباکو کوب نازل قوله تعالی:

"سَمِّ قَتّال اختلاف بوده و خواهد بود از حقّ بطلبيد تا اين اختلاف را بائتلاف و اتّحاد

مبدّل فرمايد انّه لهو المقتدر القدير."
و نيز در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"لا تَرْضَوا لأَحَدٍ ما لا تَرْضَونَه لأنفُسِکم اتّقوا اللّهَ و لا تکونُنَّ من المتکبّرين

کُلّکُم خُلِقْتمُ من المآء و تَرْجِعوُنَ اِلَی التُّرابِ تفکّروا فی

عواقبکم و لا تکونُنَّ من الظّالمين " (بند ۱۴۸)
و در لوح مواسات ميفرمايند:

"بايد جميع احباب با کمال محبّت و وداد باشند و در اعانت يکديگر کوتاهی ننمايند و معنی

مواسات که در کتاب الهی نازل شده اين است که هر يک از مؤمنين سايرين را مثل خود

ص ٣٢١

مشاهده نمايند يعنی خود را اعلی نشمرند و اغنيا فقرا را از مال خود محروم ننمايند و آنچه از برای خود از

امورات خيريّه اختيار کنند از برای ساير مؤمنين هم همانرا اختيار کنند. اين است معنی مواسات.

حدّ مواسات تا اين مقام و تجاوز از اين از شئونات هوائيّه و مشتهيات نفسيّه عند الله مذکور."

و در لوح جناب زين العابدين از قلم قدرت جمالقدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"در اين سنه که هزار و سيصد و شش است بخطّ مظلوم لوحی نازل و در آن اين کلمه عليا از افق اعلی

اشراق نموده يا قوم اذکروا العبادَ بالخير و لا تَذْکرُوُهُم بالسّوء و ما يتکدّرُ

به انفُسُهُم. ذکر سوء هم در اين سنه نهی شده چه که لسان از برای ذکر حقّ است حيف است

بغيبت بيالايد و يا بکلماتی تکلّم نمايد که سبب حزن عباد و تکدّر است."

و در لوح امين ميفرمايند قوله تعالی:

"هر امريکه بقدر رأس شَعْری (١) رائحه فساد و نزاع و جدال و يا حزن نفسی از او ادراک شود حزب اللّه

بايد از او احتراز نمايند بمثابه (٢) احتراز از رقشا (٣) .... باری در هيچ امری از امور اينظهور اعظم

------------------------------------------------------------------------------

(١) رأس شَعْر: سر موئی (٢) بمثابه: مانند مثل (٣) رقشا: مار گزنده

ص ٣٢٢

شريک فساد نبوده و نيست يشهد بذلک لسانی و قلبی و زُبُری (١) و صحفی و کتبی

و الواحی."
و در لوح بشارات ميفرمايند قوله تعالی:

"يا اهل بها شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده و هستيد لسان را بسبّ و لعن

احدی ميالائيد .... سبب حزن مشويد تا چه رسد بفساد و نزاع."

و در لوح دنيا نازل قوله تعالی:

"اين مظلوم حزب اللّه را از فساد و نزاع منع فرمود و باعمال طيّبه طاهره و اخلاق مرضيّه روحانيّه

دعوت نمود .... ای اهل عالم فضل اين ظهور اعظم آنکه آنچه سبب اختلاف و فساد و

نفاق است از کتاب محو نموديم و آنچه علّت الفت و اتّحاد و اتّفاق است ثبت فرموديم

نعيماً للعاملين. مکرّر وصيّت نموده و مينمائيم دوستان را که از آنچه رائحه فساد استشمام

ميشود اجتناب نمايند بل فرار اختيار کنند."

------------------------------------------------------------------------------

(١) زبر: نوشتجات و کتب
ص ٣٢٣
و در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"مَنِ اْغتاظَ عليکم قابِلوهُ بالرِّفقِ و الّذی زَجَرَکُم لا تَزجُرُوهُ دَعَوُهُ بنفسِه

و توکّلوا علی اللّه المُنتَقِم العادل القدير." (بند ۱۵۳)

از اين قبيل آيات مبارکات بسيار و در الواح الهيّه مندرج است مراجعه فرمايند.

تبصره در اين مقام اين مطلب را بمناسبت مينگارد که در کتاب اقدس ميفرمايند اگر کسی

سر کسی را بشکند يا کسی را بزند بايد ديه جرم از او اخذ شود و تعيين مقادير آن چون در الواح

مبارکه الهيّه نازل نشده راجع به بيت العدل اعظم است. حکم مزبور در بند ۵۶

کتاب مستطاب اقدس نازل شده قوله تعالی:

"و امّا الشّجاج (١) و الضّربُ تختلفُ احکامُهُما باختلاف مقاديرهما و حَکمَ

الدّيّانُ لکُلّ مقدارٍ ديةً مُعيّنةً انّه لهو الحاکم العزيز المنيع. لو نشاءُ نُفصِّلُها

بالحقّ وعداً من عندنا انّه لهو الموُفيِ العليم."

------------------------------------------------------------------------------

(١) شجاج: شکستن سر را گويند
ص ٣٢۴
باب چهل و هشتم
در نهی از خريد و فروش غلام و کنيز
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد حُرِّم عليکم بيعُ الإِمآءِ و الغِلمانِ ليسَ لعبدٍ اَنْ يشترِيَ عبداً نهياً

فی لوح اللّه کذلک کان الأمر من قلم العدل بالفضل مسطوراً." (بند ۷۲)

و در لوح ملکه لندن (١) ميفرمايند قوله تعالی:

"قد بَلَغَنا اِنَّکِ مَنَعْتِ بيعَ الغِلمانِ و الإِمآءِ هذا ما حَکمَ به اللّهُ فيهذا الظّهور

البَديع قد کتَبَ اللّهُ لَکِ جزاءَ ذلک انّهُ مُوَفّی اجورِ المحسنين."

------------------------------------------------------------------------------

(١) ملکه لندن ويکتوريا از سال ١٨٣٧ - ١٩٠١ سلطنت کرد. لوح مشار اليها در سوره هيکل نازل برای تفصيل و اطّلاع بصفحه ٨٠

کتاب مبين مراجعه شود که لوح ملکه در ضمن سوره هيکل در آنجا مندرج است.

ص ٣٢۵
باب چهل و نهم
در نهی از افتخار و استکبار بر يکديگر
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و ليس لأحدٍ اَنْ يفتخرَ علی احدٍ کلٌّ اَرِقآءُ له وَ اَدِلّآءُ علی اَنَّهُ لا اله

الّا هو انّه کان علی کُلّشیء حکيماً." (بند ۷۲)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يوم سی‌ام ماه اگست ١٩١۴ فرمودند قوله العزيز:

"انانيّت و خودپسندی سبب جميع اختلافاتست هيچ آفتی در عالم وجود مثل خودپسندی

نيست و آن اين است که انسان ديگريرا نه‌پسندد و خود را به‌پسندد خودپسندی عُجب ميآورد، تکبّر ميآورد و غفلت ميآورد. هر بلائيکه در عالم وجود حاصل ميشود چون درست

ص ٣٢۶

تحرّی بکنيد از خودپسندی است. ما نبايد خود را به‌پسنديم بلکه سايرين را بهتر بدانيم حتّی نفوسی که

مؤمن نيستند زيرا حُسن خاتمه مجهول است. چه بسيار نفوسيکه حال مؤمن نيستند و روزی بيايد

که ايمان بياورند و مصدر خدمات عظيمه شوند و چه بسيار نفوسيکه حال ايمان دارند ولی در آخر

حيات غافل از حقّ گردند. ماها بايد هر نفسی را بر خود ترجيح دهيم و اعظم و اشرف و اکمل به‌بينيم ولی بمجرّد اينکه

خود را از ديگران ممتاز به‌بينيم از طريق نجات و فلاح دور شده‌ايم. اين از نفس امّاره است

که هر چيزی را بنظر انسان بد مينماياند، يک ذلّت محض را شرف کبری ابراز ميکند يک مصيبت عظمی را

آسايش بيمنتهی جلوه ميدهد. و چون خوب تحقيق کنيم آن بئر ظلماء خودپسنديست زيرا انسان

اطوار و رفتار ديگران را نمی‌پسندد بل احوال و آداب و شئون خود را می‌پسندد. خدا نکند

که در خاطر يکی از ماها خودپسندی بيايد خدا نکند خدا نکند خدا نکند. ماها بايد وقتی که بخودمان

نگاه ميکنيم به‌بينيم که از خودمان ذليل‌تر، خاضع‌تر، پست‌تر کسی ديگر نيست و چون بديگری نظر

اندازيم به‌بينيم که از آنها کاملتر، عزيزتر، داناتر کسی نيست زيرا بنظر حقّ بايد بجميع نگاه کنيم. بايد آنها را

بزرگوار به‌بينيم و خود را خوار و هر قصوريکه در نفسی می‌بينيم آن را از قصور خود دانيم زيرا اگر ما

ص ٣٢٧

قاصر نبوديم آن قصور را نميديديم. انسان بايد هميشه خود را قاصر و ديگريرا کامل بيند ....

اين را بدانيد در قلبی که ذرّه‌ای نورانيّت جمالمبارک است کلمه من از لسانش جاری نميشود يعنی کلمه من

که دلالت بر خودپسندی کند که من چنين و چنان کردم من خوب کردم فلانی بد کرد. اين کلمه

انانيّت ظلمتی است که نورانيّت ايمان را ميبرد و اين کلمه خودپسندی بکلّی انسان را از خدا غافل

ميکند."

و در لوح احبّای يزد از قلم مبارک مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله تعالی:

"امّا وسائل وصول بحُسن خاتمه اين است که بايد از عُجب و کِبر احتراز نمود و خودپسندی را

مبغوض دانست و در جميع اوقات شرمسار بود و از هواجس (١) نفس

و هوی بيزار و از اهل فتور و غرور در کنار و ثابت
بر عهد و ميثاق و عليکم البهآء الأبهی ع‌ع"

------------------------------------------------------------------------------

(١) هواجس: وسوسه‌ها و خيالات باطل
ص ٣٢٨
باب پنجاهم
در نهی از اعتراض بر يکديگر
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"لا يَعْتَرِضُ اَحَدٌ علی اَحَدٍ و لا يَقتُلْ نفسٌ نفساً هذا ما نُهيتُم عنه فی کتاب کان

فی سُرادِقِ العِزِّ مسطوراً." (بند ۷۳)
و در لوح خليل ميفرمايند قوله تعالی:

"ای خليل در جميع الواح سَداد که ذکر ايّام شِداد در او شده کلّ عباد را بنصايح مشفقانه نصيحت

نموديم که احدی متعرّض احدی نشود و نفسی با نفسی مجادله ننمايد."

و در لوح نبيل نازل قوله تعالی:
ص ٣٢٩

"ابداً نفسی تعرّض بنفسی ننمايد و بر محاربه قيام نکند. شأن اهل حقّ خضوع و اخلاق حميده بوده

و خواهد بود. دنيا قابل آن نه که انسان مرتکب امورات قبيحه شود و از مالک

احديّه بعيد ماند." ( اقتدارات صفحه ٣٠١)
در اين خصوص بقدری آيات الهيّه موجود که بحصر
نيايد. برای تفصيل بالواح مبارکه

صادره از سماء مشيّت جمالقدم جلّ جلاله و الواح مبارکه مرکز ميثاق جلّ ثنائه و توقيعات

مبارکه مولای توانا جلّ سلطانه
مراجعه شود.
ص ٣٣٠
باب پنجاه و يکم
در نهی از دروغ
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"زَيِّنوُا رُؤسَکم باِکليلِ الأمانةِ و الوفآء و قلوبَکم بردآء التّقوی وَ اَلْسُنَکُم

بالصِّدق الخالص." (بند ۱۲۰)
و در لوحی ميفرمايند:

"اثمار سدره وجود امانت و ديانت و صدق و اعظم از کلّ بعد از توحيد حضرت

باری عزّ و جلّ مراعات حقوق والدين است."
و در لوح صدق ميفرمايند قوله تعالی:
ص ٣٣١

"يا معشر البَشَر انّی جِئتُکُم من لدی الصّدقِ الأکبر لِأُعَرِّفَکم عُلُوَّهُ و سُمُوَّهُ و

جَمالَهُ و کمالَه و مقامَه و عِزَّه و بهائَه لعلّ تجدون سبيلا الی الصّراط

المستقيم تاللّه انّ الّذی تَزَيَّنَ بهذا الطِّرازِ الأوّل انّه من اهل هذا

المقامِ المنير. ايّاکم يا قوم ان تَدَعوهُ تحتَ مخالِب (١) الکِذب خافوا اللّهَ و لا

تکونوا من الظّالمين. مَثَلُهُ مَثَلُ الشّمس اذا اَشْرَقَتْ من اُفُقِها اضائت

بها الآفاقُ و اَنارَتْ وجوهُ الفائزينَ انّ الّذی مُنِعَ عنه انّه فی خسران

مبين."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا محمّد صادق خبّاز شيرازی ميفرمايند قوله العزيز:

"بسا کلمه صدقی که سبب نجات ملّتی شد و بسا شخص خسيس را کلمه راستی عزيز و نفيس نمود.

چه بسيار که شخص عزيز محترمی را يک کلمه کذب بکلّی از انظار ساقط کرد و از درگاه احديّت

محروم نمود. پس ای جان پاک پيِ صادقان گير و پيروی راستان کن تا بصدق بمقعد

------------------------------------------------------------------------------

(١) مخالب: چنگالهای درندگان
ص ٣٣٢

صدق رسی و براستی بعزّت ابديّه فائز گردی. جميع معاصی بيکطرف و کذب بيک طرف بلکه

سيّئات کذب افزونتر است و ضرّش بيشتر. راست گو و کفر گو بهتر از آنست که کلمه ايمان بر زبان

رانی و دروغ گوئی. اين بيان بجهت نصيحت مَنْ فی العالم است شکر کن خدا را که تو سبب

صدور اين نصيحت بجميع نوع انسانی شدی."

در اين خصوص در الواح الهيّه تأکيد بسيار نازل شده مراجعه فرمايند.

ص ٣٣٣
باب پنجاه و دوّم
در نهی از دخالت در سياست
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"ليس لأحدٍ اَنْ يعترضَ علی الّذين يحکمونَ علی العباد دَعُوا لهم ما عندهم

و توجّهوا الی القلوب." (بند ۹۵)
و در لوح ذبيح ميفرمايند:

"لسان قدم در اين سجن اعظم ميفرمايد ای احبّای حقّ از مفازه (١) ضَيِّقه (٢) نفس و هوی بفضاهای

مقدّسه احديّه توجّه نمائيد ابداً در امور دنيا و ما يتعلّق بها و رؤسای ظاهره آن تکلّم جائز نه

------------------------------------------------------------------------------

(١) مفازه: بيابان خشک (٢) ضيّقه: تنگ
ص ٣٣۴

حقّ جلّ و عزّ مملکت ظاهره را بملوک عنايت فرموده بر احدی جائز نه که ارتکاب نمايد امريرا

که مخالف رأی رؤسای مملکت باشد و آنچه از برای خود خواسته مدائن قلوب عباد بوده

و احبّای حقّ اليوم بمنزله مفاتيحند انشاء اللّه بايد کلّ بقوّه اسم اعظم آن ابواب را بگشايند.

اين است نصرت حقّ که در جميع زبر و الواح از قلم فالق الأصباح جاری شده."

و در کتاب اقدس ميفرمايند خطاباً بالملوک قوله تعالی:

"تاللّه لا نريد ان نتصرَّفَ فی ممالِکِکُم بل جئنا لِتَصَرُّفِ القلوب

انّها لَمَنْظَرُ البَهآء يشهد بذلک ملکوتُ الأسمآء لو انتم تفقهون." (بند ۸۳)

بيانات مبارکه در اينخصوص بسيار است برای مزيد اطّلاع بلوح نصرت و لوح خليل

و لوح سلطان ايران و کتاب عهدی و کلمات مکنونه و هزاران الواح ديگر مراجعه شود.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در ضمن الواح مبارک وصايا ميفرمايند قوله العزيز:

"ای احبّای الهی بايد سرير سلطنت هر تاجدار عادلی را خاضع گرديد و سُدَّه ملوکانه هر

شهريار کامل را خاشع شويد. بپادشاهان در نهايت صداقت و امانت خدمت نمائيد

ص ٣٣۵

و مطيع و خيرخواه باشيد و در امور سياسی بدون اذن و اجازه از ايشان مداخله ننمائيد

زيرا خيانت با هر پادشاه عادلی خيانت با خداست هذه نصيحةٌ منّی و فرضٌ عليکم

من عند اللّه فطوبی للعامِلينَ. ع‌ع"
و در لوح ابن ابهر ميفرمايند قوله العزيز:

"احبّای الهی را کاری باختلاف و اتّفاق اوليای امور نه ابداً چنين اذکار را حتّی بر زبان

نبايد برانند. تکليف احبّای الهی اطاعت اوامر و احکام اعليحضرت پادشاهی است آنچه امر

فرمايد اطاعت کنند و همچنين کمال تمکين و انقياد بجميع اوليای امور داشته باشند.

ولی در بين آنان اگر برودتی حاصل چه تعلّق باحبّای الهی دارد "حافظ وظيفه تو دعا گفتن است

و بس". مقصود اين است که احبّاء نبايد کلمه‌ای از امور سياسی بر زبان رانند زيرا تعلّق بايشان

ندارد بلکه بامور و خدمات خويش مشغول شوند و بس. در فکر آن باشند که بخدا نزديک

شوند و برضای الهی قيام نمايند و سبب راحت و آسايش و سرور و شادمانی عالم انسانی

گردند و هر نفسی بخواهد در نزد احبّاء ذکری از امور حکومت و دولت نمايد که فلان چنين گفته

ص ٣٣۶

و فلان چنين کرده آن شخص که از احبّای الهی است بايد در جواب گويد ما را تعلّق باين امور نه

ما رعيّت شهرياری هستيم و در تحت حمايت اعليحضرت پادشاهی. صلاح و مصلحت خويش خسروان

دانند و بس .... علی الخصوص که بنصّ قاطع الهی ممنوع از مداخله و محاوره در امور حکومتيم.

شما اينمطلب را بجميع احبّاء تفهيم و توضيح نمائيد... بکلّی اينگونه امور مباين رضای ربّ غفور است."

و نيز در لوح ابن ابهر ميفرمايند قوله العزيز:

"نفسی از احبّاء اگر بخواهد در امور سياسيّه در منزل خويش يا محفل ديگران مذاکره بکند اوّل

بهتر است که نسبت خود را از اين امر قطع نمايد و جميع بدانند که تعلّق باين امر ندارد خود

ميداند."
و در لوح ابن اصدق از قلم ميثاق نازل قوله تعالی:

"ميزان بهائی بودن و نبودن اين است که هر کسی در امور سياسيّه مداخله کند و خارج

از وظيفه خويش حرفی زند يا حرکتی نمايد همين برهان کافيست که بهائی نيست دليل ديگر نميخواهد."

ص ٣٣٧
و در لوح فرائض محفل شور ميفرمايند قوله العزيز:

"ابداً در مجلس شور از امور سياسيّه دم نزنند بلکه جميع مذاکرات در مصالح کليّه و جزئيّه اصلاح

احوال و تحسين اخلاق و تربيت اطفال و محافظه عموم از جميع جهات باشند.

و اگر چنانچه نفسی بخواهد کلمه‌ای از تصرّفات حکومت و اعتراضی بر اوليای امور نمايد ديگران

موافقت ننمايند زيرا امرالله را قطعيّاً تعلّق بامور سياسيّه نبوده و نيست. امور سياسيّه

راجع باوليای امور است چه تعلّقی بنفوسی دارد که بايد در تنظيم حال و اخلاق و تشويق

بر کمالات کوشند. باری هيچ نفسی نبايد که از تکليف خود خارج شود. ع‌ع

.... الی قوله العزيز:

"خامساً منع عموم از آنچه سبب فتنه و فساد و عدم مداخله در امور سياسيّه بالکلّيّه و عدم مکالمه

در اين خصوص ولو بشقّ شفه و دلالت بر تمکين در جميع احوال و سکون و محبّت و دوستی

با عموم."

در اينخصوص نيز تأکيد بسيار در الواح مبارکه نازل شده که احصای آن از عهده بيرونست.

ص ٣٣٨
باب پنجاه و سوّم
در نهی و حرمت لواط
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انّا نَسْتَحْيی اَنْ نذکُرَ حکمَ الغِلمانِ اتّقُوا الرّحمنَ يا ملأ الأمکانِ و لا

تَرتَکِبوُا ما نُهيتُم عنه فی اللّوح و لا تکونوا فی هَيْمآء (١) الشّهوات من الهائمين."

(بند ۱۰۷) .... و در لوح مبارک مورّخ هفدهم ج ٢ سنه ١٢٩١ از قلم اعلی جلّ جلاله

نازل قوله تعالی:

"قل قد حُرِّمَ عليکم الزّنا و اللّواطُ و الخيانةُ ان اجْتَنِبوُا يا معشر المقبلين

------------------------------------------------------------------------------

(١) هيمآء: بيابان – هائمين: سرگردان و حيران
ص ٣٣٩

تاللّه قد خُلِقْتُم لتطهيرِ العالَم عن رِجسِ الهَوی هذا ما يأمُرکم به

مولی الوَری ان انتم من العارفين. مَنْ يَنْسِبُ نفسَهُ الی الرّحمن

و يَرْتَکِبُ ما عمل به الشّيطانُ انّه ليسَ مِنّی يشهد بذلکَ کلُّ النّواةِ (١)

و الحَصاة (٢) و کلّ الأشجار و الأثمار و عن ورائها هذا اللّسان النّاطق

الصّادق الأمين."

تعيين حدّ و جزای عامل اين منکر راجع به بيت العدل است چنانچه در سؤال و جواب ميفرمايند:

"سؤال - از حدّ زنا و لواط و سارق مقادير آن
جواب - تعيين مقادير حدّ به بيت العدل راجع است."

------------------------------------------------------------------------------

(١) نواة: هسته خرما و غيره (٢) حصاة: ريگ
ص ٣۴٠
باب پنجاه و چهارم
در نهی از تأويل کلمات الهيّه
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"انّ الّذی يُأَوِّلُ ما نُزِّلَ من سمآء الوحی و يُخْرِجُهُ عن الظّاهر انّه مِمَّن

حَرَّفَ کلمةَ اللّهِ العليا و کان من الأخسرين فی کتاب مبين." (بند ۱۰۵)

و در لوحی ميفرمايند قوله تعالی:

"کلمه الهيّه را تأويل مکنيد و از ظاهر آن محجوب ممانيد چه که احدی بر تأويل مطّلع نه الّا اللّه

و نفوسيکه از ظاهر کلمات غافلند و مدّعی عرفان معانی باطنيّه، قسم باسم اعظم که آن نفوس

کاذب بوده و خواهند بود. طوبی از برای نفوسيکه ظاهر را عامل و باطن را آملند ..."

ص ٣۴١
و در لوح ديگر ميفرمايند قوله تعالی:

"هذا ما نطق به لسان العظمة مقصود از تأويل اينکه از ظاهر خود را محروم ننمايند

و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سماء مشيّت فاغسلوا وجوهکم نازل شود تأويل ننمايند

که مقصود از غسل، غسل وجه باطن است و بايد بِآبِ عرفان او را غسل داد و طاهر نمود و

امثال آن .... آياتيکه در اوامر و نواهی الهی است مثل عبادات و ديات

و جنايات و امثال آن مقصود عمل بظاهر آيات بوده و خواهد بود." (اقتدارات صفحه ٢٧٩)

و در لوح ق ک د (١) نازل قوله تعالی:

"بايد بکمال استقامت بر امرالله قيام نمائيد و بآنچه نازل شده بر حسب ظاهر عامل شويد."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:

"از جمله وصايای حتميّه و نصايح صريحه اسم اعظم اين است که ابواب تأويل را مسدود نمائيد

و بصريح کتاب يعنی بمعنی لغوی مصطلح قوم تمسّک جوئيد ....."

------------------------------------------------------------------------------

(١) مقصود از ق قزوين و از ک و د کدخدا يعنی مرحوم آقا محمّد علی کدخدای قزوينی است.

ص ٣۴٢
باب پنجاه و پنجم
در نهی از ذکر گفتن در کوچه و بازار
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"ليسَ لِأَحَدٍ اَنْ يُحَرِّکَ لسانَهُ اَمامَ النّاس اذ يمشی فی الطُّرُقِ و الأَسواق

بل ينبغی لمن ارادَ الذِّکرَ اَنْ يَذْکُرَ فی مقامٍ بُنِيَ لِذِکرِ اللّهِ او فی بيته

هذا اقربُ بالخُلوصِ و التّقوی کذلک اشرقت
شمسُ الحکم من افقِ البيان
طوبی للعاملين." (بند ۱۰۸)
ص ٣۴٣
باب پنجاه و ششم

در نهی از تکلّم بر خلاف دستورات الهی که در الواح مبارکه نازل شده

در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و الّذی يَتَکَلَّمُ بغيرِ ما نُزِّلَ فی الواحی انّه ليسَ مِنّی ايّاکم اَنْ تَتَّبِعُوا کُلَّ

مُدَّعٍ اَثيمٍ." (بند ۱۱۷)
و در لوح حاجی بابا ميفرمايند قوله تعالی:

"اگر نفسی بجميع کتب عالم بيايد و بغير ما اراده‏ اللّه تکلّم نمايد او از اهل نار در کتاب الهی

مذکور است و از قلم اعلی مسطور."
ص ٣۴۴
باب پنجاه و هفتم
در نهی از قمار
در کتاب مستطاب اقدس نازل شده قوله تعالی:
"حرّم عليکم المَيْسِر(۱)." (بند ۱۵۵)

تبصره مسئله لاطاری که در اين ايّام در بين مردم جاريست جواز و عدم جوازش منوط

بحکم بيت العدل اعظم است.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ( همدان جناب آقا شيخ محسن) ميفرمايند قوله العزيز:

".... از لاتری سؤال نموده بوديد فی‏الحقيقه در ممالک غربيّه رشته تجارت است

ولی جواز و عدم جواز آن راجع به بيت العدل عمومی است يعنی به بيت عدليکه از جميع

------------------------------------------------------------------------------

(۱) ميسر: قمار باختن
ص ٣۴۵

بهائيان عالم انتخاب شود زيرا هر حکميکه مصرّح کتاب نيست راجع به بيت عدلست. عبدالبهاء

مُبيّن کتابست نه مؤسِّسِ احکام غير مذکوره در کتاب."

و حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح جناب بديع‌اللّه آگاه آباده مورّخ ٢٣ رجب ١٣۴۵

هجری ميفرمايند قوله الأحلی:

".... امّا مسئله لاطاری فرمودند اين فروعات غير منصوصه به بيت عدل راجع و قبل

از بيت عدل در هر جا باقتضای آنجا محفل روحانی بايد مواظب اينگونه امور باشد."

ص ٣۴۶
باب پنجاه و هشتم
در نهی از حمل سلاح
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"حُرِّمَ عَلَيْکُم حَمْلُ آلاتِ اْلحَرْبِ اِلّا حينَ الضَّرورة." (بند ۱۵۹)

ص ٣۴٧
باب پنجاه و نهم
در نهی از صعود بر منبر
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی:

"قد مُنِعْتُم عن الأرتقاء علی المنابر مَنْ اراد اَنْ يَتْلُو عَلَيکم آياتِ ربّه

فَلْيَقْعُدْ علی الکُرْسِيِّ الموضوعِ علی السَّريرِ وَ يَذْکُرِ اْللّهَ رَبَّهُ وَ رَبَّ

العالمين." (بند ۱۵۴)
ص ٣۴٨
باب شصتم

جمالقدم جلّ جلاله در لوح بشارات ميفرمايند قوله تعالی:

"بشارت چهاردهم شَدِّ رحال (١) مخصوص زيارت اهل قبور لازم نه مخارج آنرا اگر صاحبان

قدرت و وسعت به بيت العدل برسانند عند اللّه مقبول و محبوب نعيماً للعاملين."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب عوض محمّد سنگسری جذبانی (٢) ميفرمايند قوله العزيز:

"در بشارات نازل که شدّ رحال برای زيارت قبور جائز نه مقصد اين است از کشوری

بکشوری محض زيارت قبور جائز نه. ملاحظه مينمائيد که شدّ رحال چه قدر سبب اشتغال گشته

------------------------------------------------------------------------------

(١) شدّ رحال: بستن بار سفر (٢) جناب جذبانی در ماه شعبان سال ١٣٢٣ شمسی هجری در شاهرود با جمعی ديگر از احبّای باوفا

بشهادت رسيد. مشار اليه دارای اولاد نبود.
ص ٣۴٩

و اين حکم عمومی است مگر مواقع منصوصه ولکن هر مرقد منوّری از شهداء و غير شهداء از احبّاء

در هر مملکتی هست بايد نهايت احترام را مجری داشت و زيارتش سبب روحانيّت و

نورانيّت قلوب ميگردد و عليک البهآء الأبهی."
٩ رمضان ١٣٣٩ حيفا عبدالبهاء عباس
ص ٣۵٠
باب شصت و يکم
جمالقدم جلّ جلاله ميفرمايند قوله تعالی:

"آنچه از مساجد و صوامع و هياکل که مخصوص ذکر حقّ بنا شده ذکر غير او

در آنجا جائز نه اين است از حدود الهی و الّذی تَجاوَزَ

انّه من المعتدين بر بانی بأسی نبوده و نيست
چه که عمل آن لِلّه بوده و باجر خود رسيده
و خواهد رسيد." ( سؤال و جواب )
ص ٣۵١
باب شصت و دوّم
در نهی از تکدّی و سؤال
در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"لا يحلّ السّؤال و من سَئَلَ حُرِّمَ عليه العَطآءُ قَدْ کُتِبَ علی الکُلّ ان

يَکْسِبَ وَ الّذی عَجَزَ فَلِلْوُکَلآء و الأغنيآء اَنْ يُعَيِّنُوا لَهُ ما يَکفيهِ اِعمَلُوا

حدودَ اللّهِ وَ سُنَنَهُ ثمَّ احفَظوُها کما تَحفَظوُن اَعْيُنَکُم و لا تَکُونُنَّ مِنَ

الخاسِرين." (بند ۱۴۷)

حضرت عبدالبهاء در لوح معاون التّجار نراقی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا آيه مبارکه حُرّم عليکم السّؤال و من سئل حُرِّمَ عليه العطآء مقصود اين است

ص ٣۵٢

که تکدّی حرام است و بر گدايان که تکدّی را صفت خويش نموده‌اند انفاق نيز حرام است.

مقصود اين است که ريشه گدائی کنده شود. و امّا اگر نفسی عاجز باشد يا بفقر شديد افتد

و چاره نتواند اغنياء يا وکلاء بايد چيزی مبلغی در هر ماهی از برای او معيّن کنند تا با او گذران

کند. چون بيت عدل تشکيل شود دارِ عجَزَه تأسيس گردد لهذا کسی محتاج بسؤال نماند چنانکه

مُتَمِّمِ آيه مبارکه دلالت ميفرمايد.

قد کتب علی الکلّ ان يکسب بعد ميفرمايد و الّذی عجز فللوکلآء و الأغنيآء

اَنْ يُعَيِّنوُا له ما يکفيهِ مقصود از وکلاء وکلاء بيت است که اعضای بيت عدل باشد."

تبصره - در الواح الهيّه سفارش در باره فقرا باغنياء بطور تأکيد نازل شده از جمله جمالقدم

جلّ جلاله در کلمات مکنونه ميفرمايند قوله تعالی:

"اغنيا را از ناله سحرگاهی فقرا اخبار کنيد که مبادا از غفلت بهلاکت افتند و از سدره دولت

بی نصيب مانند اَلْکَرَمُ و الجود من خِصالی فهنيئاً لمن تَزَيّنَ بِخِصالی." "ای اغنيای

ص ٣۵٣

ارض فقرا امانت منند در ميان شما پس امانت مرا درست حفظ نمائيد و براحت نفس خود تمام

نپردازيد." "يا ابن الأنسان اَنْفِقْ مالی علی فقرائی لِتُنفِقَ فی السّمآء من کنوز

عِزٍّ لا تَفْنی و خزائِنِ مَجدٍ لا تُبْلی."
و نيز ميفرمياند:

"بايد اوُلوُ الغنی بفقرا ناظر باشند چه که شأن صابرين از فقراء عند اللّه عظيم بوده وَعَمْری

لا يُعادلهُ شأنٌ الّا ما شاء اللّه طوبی لفقيرٍ صَبَرَ و سَتَرَ و لِغَنیٍّ اَنْفَقَ و آثَرَ

انشاءاللّه بايد فقراء همّت نمايند و بکسب مشغول شوند و اين امريست که بر هر نفسی در اين

ظهور اعظم فرض شده و از اعمال حسنه عند اللّه محسوب و هر نفسی عامل شود البتّه اعانت غيبيّه

شامل او خواهد شد انّه يُغنی من يشاءُ بفضله انّه علی کلّشیء قدير." (اقتدارات صفحه ٢٩٢)

در لوح کرم و ساير الواح نيز در اين خصوص تأکيد شديد نازل شده است.

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يوم هشتم ماه می روز شنبه ١٩١۵ ميلادی در حيفا فرمودند:

"فقراء هر چند در پيش خلق ذليل هستند ولی عند اللّه عزيزند. فقرا امانت خداوندند و کمک بآنها

ص ٣۵۴

خيلی مقبول مثل آن ميماند که انسان زمين تشنه را سيراب کند و يا آنکه داروئی اعظم بعليل

بخشد. جمالمبارک تخلّصشان درويش بود و درويش يعنی فقير درويش جهان سوخت از اين

شعله جانسوزِ الهی وقت آنست کنی زِنده از اين نغمه زار."

حضرت مسيح ميفرمايد " طوبی للفقراء."

خطابه از حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در خصوص فقرا موجود است که بواسطه مستر اندرو هجينسن

در نيويورک برای مجلس فقرا مرقوم فرموده‌اند مراجعه و تلاوتش بر عموم ياران رحمانی واجب

و لازم است و آغاز آن باينجمله شروع شده:

"ای رفقای عزيز من، اهل عالم بر دو قسمند قسمی توانگرانند قسمی مستمندان."

ص ٣۵۵
باب شصت و سوّم
در نهی از دخول در خانه کسی بدون اجازه
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"ايّاکم اَنْ تَدْخُلوا بيتاً عندَ فِقدان صاحبه الّا بعدَ اِذنه تَمَسَّکوُا

بالمعروفِ فيکلِّ الأحوال و لا تکونُنَّ من الغافلين." (بند ۱۴۵)

و در کلمات مکنونه ميفرمايند قوله تعالی:

"ای دوستان در سبيل رضای دوست مشی نمائيد و رضای او در خلق او بوده

و خواهد بود يعنی دوست بيرضای دوست در بيت او وارد نشود و در اموال او تصرّف ننمايد و

رضای خود را بر رضای او ترجيح ندهد و خود را در هيچ امری مقدّم نشمارد فتفکّروا فيذلک يا اولی الافکار."

ص ٣۵۶
باب شصت و چهارم
در نهی از اشتغال بامور در ايّام محرّمه
مشتمل بر (۴) فصل
فصل اوّل - در نصوص مبارکه راجع بحرمت اشتغال

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا محمّد حسين ابن ميرزا احمد علی نيريزی ميفرمايند قوله

العزيز: "... هو اللّه ای ثابت بر پيمان نامه شما رسيد از کثرت مشاغل جواب مختصر

مرقوم ميگردد. در ايّام سنه نه روز اشتغال بشغلی فی الحقيقه جائز نه بعضی نصوص الهيّه

و بعضی قياس بآن؛ يوم اوّل و ثانی محرّم، سه روز عيد رضوان، يوم هفتادم نوروز و يوم

نيروز و يوم بيست و هشتم شعبان و يوم پنجم جمادی الاولی ... اين نه روز اشتغال

ص ٣۵٧

بکسب و تجارت و صناعت و زراعت جايز نه. و همچنين اجرای مقتضای مناصب و وظايف

يعنی اجرای خدمت حکومت و عليک البهآء الأبهی. ع‌ع"

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح مبارک مورّخ ١۴ شهر الرّحمة ٩۵ در جواب سؤال

محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد اللّه ارکانه فرموده‌اند قوله الأحلی:

"اشتغال بامور در ليل و نهار هر دو از محرّمات حتميّه است ...."

در متّحد المآل محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه نمره ۴۶٢ مورّخه

١١/٩/٩۵ مطابق ١/۶/١٣١٧ مندرج است:

بر حسب تشخيص اين محفل مقصود از ليالی ايّام متبّرکه شب قبل از حلول ايّام مزبوره است

و در توقيع محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران مورّخ ١۴ شهرالکمال ٩۵ = ١۴ اگست

١٩٣٨ ميفرمايند قوله الأحلی:

"در خصوص خبّازها و قصّابها و صاحبان اين قبيل مشاغل در نقاطيکه مشاغل مزبوره منحصر

باحبّاء است سؤال نموده بوديد که در اين قسمت استثنائی در ايّام محرّمه متبرّکه برای آنان

ص ٣۵٨

هست يا نه فرمودند بنويس کسر حدود بهيچوجه من‏الوجوه جايز نه و استثنائی مقبول و محبوب

نبوده و نيست. سستی و تهاون در اين موارد علّت ازدياد جرأت و جسارت دشمنان امرالله

خواهد گشت."

و در لوح مورّخ ماه رجب ١٣۴٧ در جواب سؤال جناب بديع الله آگاه آباده ميفرمايند

قوله الأحلی:

"و امّا محافل و لجنات و دوائر امريّه در ايّام اعياد و مصيبات تعطيل آنها احسن و اولی ولی قرار

قطعی و نهائی در اينخصوص راجع به بيت عدل عمومی است."

جمال قدم جلّ جلاله در باره ايّام رضوان در لوح مير محمّد حسين بيک بشرويه ميفرمايند قوله تعالی:

"يوم سی و دوّم که اوّل عيد است و همچنين يوم نهم و يوم چهل و سوّم که منتهی الأيام است

کسب و شغل حرام گشته کلّ بايد بروح و ريحان بمعاشرت دوستان و القاء حبّ در قلوب

مشغول شوند."

فصل دوّم - حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوحی ميفرمايند قوله العزيز:

ص ٣۵٩

"در حقّ چوپان در ايّام ممنوعه از کار در عيد رضوان سخت گرفته نشده است بجهت اين است

که ظلم بحيوانست امّا آبيار ميتواند محلّی مهيّا نمايد که ايّام ممنوعه آب در آنجا جمع گردد و در اوقات

سائره بزراعت داده شود." (لوح احبّای پارسی خرّمشاه)

فصل سوّم - در شرح و تفصيل ايّام محرّمه
اوّل - ايّام عيد رضوان
در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"قد اِنتَهَتِ الأعيادُ الی العِيدَيْنِ الأعظمينِ امّا الأوّل ايّامٌ فيها

تَجَلّيَ الرّحمنُ علی مَنْ فی الامکان باسمآئه الحسنی و صفاته العليا." (بند ۱۱۰)

و در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از عيد اعظم

جواب - اوّل عيد عصر سيزدهم ماه دوّم از اشهر بيانست يوم اوّل و تاسع و دوازدهم اشتغال

بامور حرام است."
ص ٣۶٠
و در لوح زين المقرّبين نازل قوله تعالی:

"از عيد اعظم سؤال شده بود اوّل آن بعد از انقضای سی و دوّم از عيد صيام است که

روز اوّل شهر البهآء اوّل سی و دو محسوبست و يوم سی و دوّم حين صلوة عصر جمالقدم وارد

رضوان شدند آن حين اوّل عيد اعظم است که اشتغال بامور در آن يوم اکبر و تاسع

و يوم آخر نهی شده نهياً عظيما فی الکتاب و اگر در غير اين ايّام اشتغال بامری

از امور نمايند لأ باس عليهم."
و در لوح مير محمّد حسين بيک بشرويه ميفرمايند:

"امّا ايّام عيد اعظم عصر سی و دوّم بعد از نوروز اوّل عيد است و عصر چهل و سوّم انتهای

آن و اين دوازده يوم ميشود. يوم اوّل و آخر دو يوم عند اللّه محسوب."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا احمد قائنی ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص بدايت عيد رضوان مرقوم نموده بوديد عيد رضوان دوازده روز و يازده شب است

و روز اوّل همان روز وقت عصر است و کار در آن حرام."

ص ٣۶١

و در لوح ميرزا احمد علی نيريزی فرموده‌اند: "در خصوص عيد رضوان سؤال نموده بوديد که يوم اوّل همان

يومی است که دو ساعت بغروب مانده اوّل عيد است و اشتغال در آن جايز نه يا يوم ثانی است؟

همان يوم اوّل که دو بغروب مانده اوّل عيد است در آن شغل و عمل جايز نه و عليک التّحيّة و الثّناء. ع‌ع"

و در لوح احبّای سروستان فرموده‌اند:

"از عدد ايّام رضوان سؤال نموده بوديد دوازده روز است و يوم اوّلش همان يوم

دو ساعت بغروب مانده است."

شرح وقايع و تفصيل ايّام عيد رضوان در الواح و آيات الهيّه مکرراً مفصلاً از قلم اعلی

نازل شده برای مزيد اطّلاع بلوح جمالمبارک جلّ جلاله که باعزاز ميرزا آقای نور الدّين (١) افنان

نازل شده و لوح محمّد مصطفی (٢) بغدادی و همچنين به بيانات و الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء

جلّ ثنائه از قبيل بيان مبارک در يوم جمعه٢١ ماه اپريل ١٩١۶ و يوم ٢٩ اپريل ١٩١۶

------------------------------------------------------------------------------

(١) ميرزا آقا ملقب بنورالدّين پدرش ميرزا زين العابدين و مادرش زهرا بيگم اخت حضرت حرم حضرت اعلی جلّ اسمه الاعلی است.

مشار اليه الواح بسيار از جمالقدم جلّ جلاله و از حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه دارد. وفاتش در يوم دوشنبه ٢۶ شعبان ١٣٢١

هجری واقع و قبرش در شاه چراغ شيراز در جوار حضرت حرم است.

(٢) آقا محمّد مصطفی پسر شيخ محمّد شبل است که از همراهان حضرت طاهره بوده و رساله بعربی در حالات و اسفار حضرت طاهره نگاشته است.

ص ٣۶٢

که مطابق با نهم عيد سعيد رضوان بوده و بيان مبارک در يوم دهم جنواری سنه ١٩١۶

و غيرها و مخصوصاً بتوقيع مبارک حضرت ولی امراللّه که به “ God Passes By ”

معروف است مراجعه شود. و بطور خلاصه جمال قدم جلّ جلاله بعد از ظهر روز چهارشنبه بيست و دوّم

اپريل ١٨۶٣ مطابق سوّم ذی القعده ١٢٧٩ بباغ نجيب پاشا ورود فرموده و سورة

الصّبر در همين روز نازل شد. و عائله مبارکه هشت روز بعد يعنی روز نهم عيد رضوان وارد

باغ رضوان که همان باغ نجيب پاشا است شدند و در ظهر يوم يکشنبه سوّم می ١٨۶٣

مطابق چهاردهم ذی القعده ١٢٧٩ هجری از باغ بعزيمت اسلامبول خارج شدند.

(عالم بهائی جلد پنجم ) برای ايّام رضوان الواح متعدّده از قلم مبارک نازل شده که

آغاز بعضی از آن الواح مبارکه در اين رساله بطور فهرست مندرج ميگردد.

از جمله لوح مبارکی است که مطلعش اين است:

"هو المستوی علی هذا العرش المستقرّ المنير ان يا قلم الاعلی بشّر اهل

ملأ الأعلی بما شقّ حجاب السّتر و ظهر جمال اللّه الأنور عن هذا المنظر الاکبر."

ص ٣۶٣

ذکر رفع قلم از اشياء در همين لوح نازل شده و مقصود از رفع قلم را حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ

سلطانه در لوح جناب ثابت (١) شرقی مورّخ ١۵ شهر الجلال ٩١ = ٢٣ اپريل ١٩٣۴ ميفرمايند

قوله العزيز:

"سؤال ثانی در بيان رفع ‏اللّه القلم و وجوب نماز در ايّام عيد و عدم آن فرمودند

مقصود از ارتفاع قلم غفران عمومی است و ايّام اعياد نماز واجب."

لوح مبارک ديگر موسوم بسورة القلم است که مخصوص ايّام رضوانست:

"بسم اللّه الأبدع الأبهی ان يا قلم الأعلی فاشهد فی نفسک بانّه هو اللّه

لا اله الّا اَنَا المهيمن القيّوم...."
لوح ديگر:

"هو الأقدس الأبهی يا الهی لک الحمد بما طلع فجر عيدک الرّضوان...."

لوح ديگر:

------------------------------------------------------------------------------

(١) جناب محمّد ثابت شرقی يزدی از ناشرين نفحات اللّه بود که عمري را بخدمت امرالله گذرانيد و در سال ١١٨ بديع مطابق ١٣۴٠ ه ش در اصفهان بملکوت ابهی صعود فرمود عليه رحمة اللّه.

ص ٣۶۴

"هو البهيّ الأبهی شمس الکلمات من افق بيان مليک الأسماء و الصّفات

قد کان فی احسن السّاعات بانوار علی الحقّ مشهودا..."

لوح ديگر:

"هو الظّاهر المستور العزيز العليم الصّبور يا الهی کلّما اريد ان افتح لسانی

ببدايع اذکار عزّ وحدانيّتک...."
و لوح ديگر:

"بسم اللّه العزيز الوهّاب سبحانک اللّهمّ يا الهی اسئلک بهذا اليوم و بالّذی

ظهر فيه..."
لوح ديگر:

"بسمه المجلّی علی من فی الأمکان ان يا قلم الأعلی قد اتی ربيع البيان بما تقرّب عيد الرّحمن..."

لوح ديگر که در يوم نهم رضوان بايد تلاوت شود:

"بسم اللّه المقتدر المختار لک الحمد يا الهی بما جمعت احبّائک فی عيدک الأعظم..."

ص ٣۶۵
لوح ديگر:

"بسم اللّه الأبهی سبحانک اللّهمّ يا الهی هذا يوم من ايّام الرّضوان..."

لوح ديگر:

"بسم اللّه المجلّی علی ما سواه ان يا ملأ الأرض و السّماء ان استمعوا شهادة اللّه

من لسان ربّکم الأبهی..."
لوح ديگر:

"هو الأقدس الأبهی سبحانک اللّهمّ يا الهی هذا يوم من ايّام رضوانک...."

لوح ديگر:

"قد طلع جمال القدس عن خلف الحجاب و انّ هذا لشیء عجاب....."

الواح عيد رضوان بسيار است که عنوان بعضی از آنها نگاشته شد. اينک يک لوح مبارک

راجع بعيد رضوان تماماً مندرج ميگردد و آن لوح مبارک اين است:

"بسمی الأقدس الأعظم الأبهی
ص ٣۶۶

يا احبّائی فی الرِّضوانِ اَنِ اسْتَمِعوُا نداءَ ربِّکم الرّحمنِ انّه يذکُرُکُم فضلاً

من عنده ليجذِبَکم الی الفردوس مَقَرِّ الّذی استَقَرَّ فيه عرشُ ربّکم

الغفورِ الکريم. قد نَبَتَتْ سدرةُ العرفان فی ارض البيان و تنطق انّه

لا اله الّا انا العليم الحکيم. طوبی لمن دَخَل فی ظِلِّ وَرَقةٍ من اوراقها

انّه لا تحزنه شؤوناتُ الدّنيا و لا تُکَدِّرُه شُبُهاتُ المعرضين. مَنْ توجّهَ

اليومَ الی اللّهِ يطوُفُنهّ الملأ الأعلی و اهلُ مدائن البقاء ثمَّ الّذين

استقرّوا علی سفينة الکبرياء ثمَّ حقائقُ المقرّبين. يا احبّائی فی هناکَ

طيروا بجناحينِ الانقطاع فی هذا الفضاء الّذی لن يتحرّکَ فيه ذَرَّة

من الذّرات الّا و قد تنطِق بما نطقت به سدرةُ النَوراء فی قطبِ السيناء

انّه لا اله الّا انا المقدّسُ الجميل. طَهِّروا انظارَکم و توجّهوا الی افقی الأعلی

تاللّه قد ظهر ما لا ظهر فی العالَمين و نطق بالکلمة العليا الّتی بحرفٍ منها

اَشْرقَتِ الشّموسُ و ما اطّلَعَ بها الّا نفسيَ العليمُ و بها ظهرت کُتُب اللّه

ص ٣۶٧

فی ازل الأزال و انجذبت بها افئدةُ الّذين انقطعوا ممّا سواه مُقبلينَ

الی وجهه المُشْرِقِ المنير ان اتَّحِدوُا فی امر الله و زَيِّنوُا هياکلکم بدِثارِ (١)

المودّة و الأتّحاد کذلک يأمرکم مالکُ الايجاد مِن هذا السّجن البعيد.

مَنْ فاز اليومَ بما اُمِر من لدی اللّه تاللّه تَنْجَذِبُ ببيانه الممکناتُ و تهتزُّ

بذکرهِ الکائناتُ هذا ينبغی لمن اقبل اليومَ الی الفرد الخبير. کونوا کاَرياح

الرّبيع لمُدُنِ الله و دياره لتنبت من اراضی القلوب سنبلاتُ الذّکر

و الثّناء انّه لهو المظهر المؤيّد العزيز الحکيم. هذا کتابٌ تطوف حوله

کتبُ الابداع و لکن النّاسَ اکثرهم من الغافلين. قد نزّلنا الأحکامَ و

فَصَّلنا ما اردناه بالحقّ ان اتّبعوا ما امرتم به بقوّةٍ من لَدُنّا و لا تلتفتوا

الی الّذين اعرضوا عن الوجه اذ اَشْرَقَ من هذا الافق المُبين. يا قوم

تمسّکوا باللّه و اوامره انّه يُغنيکُم عن الّذين قاموا علی الاعراض انّه مع

عباده المقبلين. ايّاکم ان تحجِبَکم حُجُباتُ البَشَرِ عن المنظر الاکبر

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

(۱) دثار: جامه - لباس زيرين
ص ٣۶٨

و تمنَعَکم اشاراتُ القوم عن صراطی المستقيم انّ الّذين کفروا اليوم

هل يَصدُقُ عليهم اسم الايمان لا و نفسی الحقّ يشهد بذلک کلُّ عارف بصير.

ان احفَظوا انفسکم من الّذين کفروا باللّه و جاحَدوا ببرهانه و جادلوا

بآياته اَلا انّهم من الهالکين. لا تحزنوا عمّا يقولون المشرکونَ سوف يجدون

انفسهم فی هاوية القهر و ترون هياکلَکم فی مقام کريم. انّا نَوِّرْنا افقَ العرفان

بنَيِّرِ بيان ربّکم الرّحمنِ و ارسلناه اليکم فضلاً من لدنّا و اَنَا الرّحمنُ الرّحيم.

و اذا وجدتم عَرفَ اللّهِ من آياته قوموا علی ذکر اللّه و ثنائِه لِيُنَبِّهُنَّ اهلُ

الرُّقُودِ و يتوجّهنّ الی اللّه مولی العالمين. و البهآء عليکم يا احبّائی و الثّنآءُ

عليکم يا اَوِدّائی من لدی اللّه محبوب العارفين اَنِ افرَحوا بهذا اللّوحِ

انّه نُزِّلَ من سماء اَلطافِ ربّکم الفيّاضِ المُعطيِ العزيز العظيم."

عيد رضوان موسوم بعيد اعظم و سلطان اعياد است. در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند

قوله تعالی: "قل انّ العيدَ الاعظمَ لسلطانُ الأعياد اذکروا يا قوم

ص ٣۶٩

نعمَةَ اللّه عليکم اذ کنتم رُقَدآءَ ايقَظَکم من نَسَماتِ الوحی و عرّفکم

سبيلَهُ الواضحَ المُستقيمَ." (بند ۱۱۲)

از حضرت عبدالبهاء خطابه راجع بروز نهم موجود نسخه آن منتشر است.

دوّم- از ايّام محرّمه يوم بعثت حضرت ربّ اعلی است.
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"و الآخَرُ يومٌ فيه بعثنا مَنْ بَشَّر النّاسَ بهذا الأسم الّذی به قامت الامواتُ

و حُشِرَ مَنْ فی السّموات و الأرضين." (بند ۱۱۰)

بعثت حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی در کتاب بيان مبارک باب سابع از واحد

ثانی مذکور است قوله تعالی:

"و از حين ظهور شجره بيان الی ما يغرب قيامت رسول اللّه است که در قرآن خداوند وعده فرموده

که اوّل آن بعد از دو ساعت و يازده دقيقه از شب پنجم جمادی الاولی سنه ١٢۶٠ که سنه ١٢٧٠ از بعثت ميشود."

و در باب ثالث عشر از واحد سادس ميفرمايند قوله تعالی:

ص ٣٧٠

"بعد از غرس شجره قرآن کمال آن در هزار و دويست و هفتاد رسيد که اگر بلوغ آن در دو

ساعتی در شب پنجم جمادی الاوّل ميبود به پنج دقيقه بعدتر ظاهر نمی‌شد ...."

شرح بعثت حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی در تاريخ نبيل زرندی بتفصيل مسطور و برای

اطّلاع بفصل سوّم از ترجمه انگليسی تاريخ مزبور مراجعه شود.

تولّد حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه نيز در همين ليله از همين ماه و سال در طهران واقع شده

ولی بموجب لوح مبارک صادر از کلک مطهّر مرکز ميثاق جلّ ثنائه که در جلد دوّم مکاتيب

صفحه ١٣٨ مندرج است جشن و سرور در آن ليله مستقيماً راجع به بعثت حضرت اعلی

جلّ اسمه الاعلی است.

در صحيفه مخزونه که از آثار مهمّه حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعلی است و نسخه‌ای از آن که در سنه ١٢۶١

هجری بخطّ طلا نوشته شده در خزانه بيت مبارک شيراز موجود، دو دعا بلهجه ادعيه اسلاميّه

از حضرت اعلی جلّ اسمه الاعلی موجود است که مخصوصاً در ليله پنجم جمادی الاولی تلاوت ميفرموده‌اند.

و دعای اوّل صحيفه مزبور از آنجمله است که اوّلش اين است:

ص ٣٧١
"الحمد للّه الّذی اَلْهَمَ الخَلقَ توحيدَه."

و صورت آن در برخی نقاط مانند اصفهان و خراسان و آباده و غيرها در نزد احبّاء موجود است.

حضرت وليّ ‏ّامراللّه در لوح بديع‌اللّه آگاه آباده ميفرمايند قوله الأحلی:

"راجع بلوح مبارک ناقوس و شرح نزول آن فرمودند بنويس اين لوح در اسلامبول نازل شده

بر حسب خواهش آقا محمّد علی اصفهانی بواسطه حضرت عبدالبهاء. و اين لوح شب پنجم جمادی

الاولی ليل مبعث حضرت اعلی بخطّ مبارک جمالقدم مرقوم و مسطور گرديد تلاوت اين

لوح در همان ليله مبارکه محبوب و مقبول."

لوح مبارک ناقوس بطبع رسيده و در دسترس عموم موجود است. در اينمقام يک لوح

مبارک که مخصوص شب بعثت از قلم جمالقدم جلّ جلاله نازل شده نگاشته ميشود:

"فی ليلة المبعث . ص جناب حاء عليه بهاء اللّه الابهی

الاقدم الاکبر الاعلی

قد نَطَقَ اللِّسانُ باَعْلَی البيانِ و نادَتِ الکَلِمةُ باعليَ النِّداء المُلکُ

ص ٣٧٢

لِلّهِ خالِقِ السّماء و مالِکِ الأسماءِ و لکنَّ العبادَ اکثَرَهُم من الغافلين.

قد اَخَذَتْ تَرَنُّماتُ الرّحمنِ مَنْ فيِ الاِمکانِ و اَحاطَ عَرفُ القميص

ممالکَ التّقديس و تَجَلّيَ اسمُ الاعظمُ علی مَنْ فی العالَم و لکنَّ الناسَ

فی حِجابٍ مبينٍ. اَنْ يا قلَم الاعلی غَنِّ علی لحن الکبرياء لِأَنّا نَجِدُ

عَرْفَ الوِصالِ بما تَقَرَّبَ يومُ الّذی فيه زُيِّنَ ملکوتُ الأسماء بطِرازِ

اِسْمِنَا العلِيِّ الاعلی الّذی اذا ذُکِرَ لَدَی العَرشِ غَنَّتِ الحورياتُ

بِبَدايعِ النَّغَماتِ وَ هَدَرَتِ الورقاءُ بِبَدايعِ الالحانِ و نطق لسانُ

الرّحمنِ بِمَا انجَذَبَ منهُ ارواح المرسَلينَ ثُمَّ ارواحُ المخلصينَ ثمَّ ارواحُ

المُقرّبينَ. هذه لَيلَةٌ طَلَعَ صُبحُ القِدَمِ من اُفُقِ يومِها و استَضاء العالَمْ

من انوارِهِ الَّتی اَشْرَقَ من ذلک الاُفُقِ المُنيرِ. قل انّه ليومٌ فيهِ اَخَذ اللّهُ

عهدَ مَنْ ينطِقُ بِالَحقّ اِذ بَعَثَ مَنْ بَشَّرَ العِبادَ بهذَا النّبَأ العظيمِ

و فيه ظَهَرَتْ آيةُ الاعظَمِ ناطِقاً بهذا الاِسمِ العظيم وَ انجَذَبَ فيهِ

ص ٣٧٣

الممکناتُ من نفحاتِ الآياتِ. طوبی لِمَن عَرَفَ مولاهُ و کان مِن الفائزين

قل انّه لقسطاسُ الاعظمُ بين الأُمَمِ و به ظَهَرَتِ المقاديرُ مِن لَدُنْ عَليمٍ

حکيمٍ قد اَسْکَر اُولِی الاَلبابِ من رحيقِ بيانهِ و خَرَقَ الاَحجابَ بسُلطانِ

اسميَ المُهيمنِ علی العالَمين. قد جَعَلَ البيانَ وَرَقةً لِهذَا الرِّضوانِ

و طَرَّزَها بذِکرِ هذا الذِّکرِ الجَميلِ. قد وَصَّی العِبادَ اَنْ لا يَمْنَعُوا اَنفُسَهُم

عن مَشرِقِ القِدَمِ و لا يَتَمَسَّکوُا عندَ ظهورِه بما عندَهم من القِصَصِ وَ

الاَمثالِ کذلک قُضِی الامرُ فيما ظَهَر من عِندِه يَشهَدُ بذلکَ مَنْ

ينطِقُ بالحَقِ انّه لا اِلهَ الّا اَنَا العَزيزُ الکريمُ. اِنَّ الّذينَ اَعرَضُوا عَنِ الآخِرِ

ما آمَنوُا بالاَوَّلِ هذا ما حَکمَ بِه مالِکُ العِلَلِ فيهذَا الطِّرازِ القَويمِ.

قل انّه بَشَّرکُم بهذَا الأَصْلِ وَ الَّذينَ مُنِعُوا بالفَرْعِ اِنَّهُمُ مِنَ المَيِّتينَ

اِنَّ الفرعَ هو ما تَمَسَّکوُا بِهِ القَومُ و اَعْرضوُا به عَنِ اللّهِ المَلِکِ العزيز الحَميدِ.

قد عُلِّقَ کُلُّ ما نُزِّلَ بِقَبوُلی و کُلُّ اَمرٍ بِهذَا الأَمرِ المُبرَمِ المُبينِ لولا

ص ٣٧۴

نَفْسی ما تَکَلَّم بِحَرْفٍ و ما اَظْهَرَ نَفسَهُ بينَ السّمواتِ و الاَرَضينَ قد ناحَ فی

اَکْثَرِ الاَحْيانِ لِغُربَتی وَ سِجْنی وَ بَلائی يَشْهَدُ بذلکَ ما نُزِّلَ فی البَيانِ ان

انتم مِنَ العارِفينَ. اِنَّ القَوِيَّ مَنِ اْنقَطَعَ بِقُوَّةِ اللّهِ عَمّا سِواهُ وَ الضَّعيفَ

مَنْ اَعْرَضَ عَنِ الوَجْهِ اِذْ ظَهَرَ بسُلطانٍ مُبينٍ. يا مَلأَ الاَرضِ اُذکُرُوا اللّهَ

فيهذَا اليَومِ الّذی فيهِ نَطَقَ الرّوُحُ وَ اسْتَعْرَجَتْ حَقائِقُ الّذَينَ خُلِقوُا

مِن کَلِمَةِ اللّهِ العَزيزِ المَنيعِ. قَدْ قُدِّرَ لِکُلِّ نَفْسٍ اَنْ يَسْتَبْشِرَ فيهذَا اليوم

وَ يَلبِسَ اَحْسَنَ ثِيابِهِ وَ يُهَلِّلَ رَبَّهُ وَ يَشْکُرَهُ بِهذَا الفَضْلِ العَظيمِ.

طوبی لِمَنْ فازَ بِمُرادِ اللّهِ وَ وَيْلٌ لِلغافِلينَ. لَمّا نَزَلَ هذَا اللّوَحُ فيهذَا

اللَّيلِ اَحْبَبْنا اَنْ نُرسِلَهُ اِليکَ فضلاً من لَدُنّا عَليکَ لِتَکوُنَ مِنَ

الشّاکِرينَ. اِذا فُرْتَ به اَنِ اقْرَئْهُ بيَنَ الأحبابِ لِيَسْمَعُنَّ الکُلُّ ما

تَکَلَّمَ به لِسانُ العَظَمَةِ وَ يکونُنَّ مِنَ العامِلين. کذلک اخْتَصَصْناکَ

وَ زَيّناکَ بِما زُيِّنَتْ به هَياکِلُ المُخلِصينَ الحمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمين."

ص ٣٧۵

از حضرت عبدالبهاء روح الوجود له الفدا چندين خطابه راجع بعيد مبعث موجود است

که ذيلاً درج ميشود. نطق مبارک در ليله ٢۴ می سنه ١٩١٢ در منزل دريفوس (١) راجع بمبعث

حضرت اعلی

"هو اللّه - امروز چون مبعث حضرت اعلی بود لهذا جميع شما را تبريک ميگويم. امروز

روزی بود که شبش حضرت باب در شيراز برای حضرت باب الباب اظهار امر کردند.

ظهور حضرت باب عبارت از طلوع صبح است چنانکه طلوع صبح بشارت بظهور آفتاب ميدهد

همين طور حضرت باب علامت طلوع شمس بها بود يعنی صبحی بود نورانی که آفاق را روشن کرد

و آن انوار کم‌کم نمايان شد تا عاقبت مهر درخشان جلوه نمود. حضرت باب مبشّر بطلوع شمس

بهاءاللّه بود و در جميع کتب خويش بشارت بظهور حضرت بهاءاللّه داد و حتّی در اوّل کتابيکه

موسوم باحسن القصص است ميفرمايد: "يا سيّدنا الاکبر قد فديت بکلّی لک و ما

تمنّيت الّا القتل فی سبيلک." نهايت آرزوی حضرت باب شهادت در اين سبيل بود

------------------------------------------------------------------------------

(١) دريفوس که تمام اسمش مسيو هيپوليت دريفوس است در ١٩٠٠ در پاريس مؤمن شد و بحضور مبارک رسيد و بعداً کتاب مبارک ايقان را

بفرانسه ترجمه کرد و کتابی هم در تاريخ امر مبارک نوشت و سفرهای تبليغی در اطراف دنيا کرد و در سال ١٣۴٧ هجری صعود نمود.

ص ٣٧۶

اين تاج سلطنت ابديّه را بر سر مبارک نهاد که جواهر زواهرش قرون و اعصار را روشن نمايد.

حضرت اعلی روحی له الفداء صدمات بسيار شديد ديد. در اوّل امر در شيراز در خانه خويش حبس بود

بعد از آنجا باصفهان حرکت فرمود علمای آنجا حکم بقتل دادند و نهايت ظلم و اعتساف روا

داشتند. حکومت حضرت باب را به تبريز فرستاد و در ماکو حبس شدند و از آنجا بقلعه چهريق

برای حبس فرستادند ضرب شديد ديدند و اذيّت بی‌پايان کشيدند. آخرالامر به تبريز مراجعت

دادند و هزاران گلوله بسينه مبارکش زدند لکن از اين شهادت شمعش روشنتر شد و عَلَمش

بلندتر گرديد و قوّه ظهورش شديدتر گشت تا حال که در شرق و غرب اسم مبارکش منتشر است.

باری بعضی را چنان گمان که مظاهر مقدّسه تا يوم ظهور از حقيقت خويش هيچ خبر ندارند مانند

زجاجيکه از روشنائی بی نصيب است و چون سراج امر روشن شود آن زجاج نورانی گردد

ولی اين خطا است زيرا مظاهر مقدّسه از بدايت ممتاز بوده‌اند. اين است که حضرت مسيح

ميفرمايد: "در ابتدا کلمه بود." پس مسيح از اوّل مسيح بود، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. و بعضی را گمان چنان

که وقتيکه يحيی در نهر اردن حضرت مسيح را تعميد داد آنوقت روح القدس بر مسيح نازل شد و مبعوث

ص ٣٧٧

گشت و حال آنکه حضرت مسيح بصريح انجيل از اوّل مسيح بود. و همچنين حضرت محمّد ميفرمايد:

"کُنتُ نبيّاً و آدم بين المآء و الطّين." و جمالمبارک ميفرمايد: "کنت فی ازليّة کينونتی

عرفت حبّی فيک فخلقتک." آفتاب هميشه آفتابست، اگر وقتی تاريک بود آفتاب

نبوده. آفتاب بحرارتش آفتابست. لهذا مظاهر مقدّسه لم يزل در نورانيّت ذات

خود بوده و هستند. امّا يوم بعثت عبارت از اظهار است و الّا از قبل هم نورانی بوده‌اند،

حقيقت آسمانی بوده‌اند و مؤيّد بروح القدس و مظهر کمالات الهی. مثل اين آفتاب

که هر چند نقاط طلوع آن متعدّد است و هر وقتی از مطلعی و هر روزی از برجی طلوع مينمايد

ولی ميشود گفت آفتاب امروز حادث است؟ نه بلکه همان آفتاب قديم است لکن

مطالع و مشارق حادث و جديد. باری حضرت اعلی روحی له الفداء در جميع کتب

خويش بشارت بظهور بهاءاللّه داد که در سنه تسع ظهور عجيبی ظاهر ميشود و هر خيری حاصل

ميگردد و کلّ بلقاء اللّه فائز ميشوند يعنی ظهور ربّ الجنود خواهد بود و آفتاب حقيقت

طالع و روح ابدی دميده خواهد شد. خلاصه بيانات بسيار دارد که جميع در بشارت

ص ٣٧٨

بظهور بهاءاللّه است. اين بود که چون حضرت بهاءاللّه در بغداد يوم رضوان اظهار امر

فرمود جميع بابيان معترف شدند مگر قليلی و قوّت و قدرت بهاءاللّه قبل از اظهار

امر ظاهر بود و جميع خلق حيران که اين چه شخص جليلی است و اين چه کمالات علم و فضل

و اقتدار لهذا بمجرّد ظهور در ايّامی قليله خلق ملتفت شدند. با آنکه حضرت بهاءاللّه در حبس بود

ولی امرش شرق و غرب را احاطه نمود. دو پادشاه مستبدّ ميخواستند امرش را محو نمايند

و سراجش را خاموش کنند ولکن روشنتر شد و در زير زنجير علمش را بلند کرد و در ظلمت

زندان نورش ساطع گشت جميع اهالی شرق ملوک و مملوک نتوانستند مقاومت نمايند

آنچه منع کردند و اصحابش را کشتند نفوس بيشتر اقبال کردند. بجای يکنفر مقتول صد نفر اقبال

کردند و امرش غالب شد و اين قدرت بهاءاللّه قبل از ظهور معلوم بود. نفسی بحضورش

مشرّف نشد مگر اينکه مبهوت گشت. علما و فضلای آسيا همه معترف بودند که اين شخص

بزرگوار است امّا ما نميتوانيم از تقاليد دست برداريم و ميراث آباء را ترک کنيم. هر چند

مؤمن نبودند امّا ميدانستند که شخص بزرگواريست. و بهاءاللّه در مدرسه داخل نشد،

ص ٣٧٩

معلّمی نداشت، کمالاتش بذاته بود. همه نفوسيکه او را ميشناختند اين مسئله را بخوبی ميدانستند.

با وجود اين آثارش را ديديد و علوم و کمالاتش را شنيديد، حکمت و فلسفه‌اش را می‌بينيد

که مشهور آفاق است تعاليمش روح اين عصر است جميع فلاسفه شهادت ميدهند و

ميگويند که اين تعاليم نور آفاق است. باری مظهر الهی بايد نور الهی باشد نورانيّتش از خود

او باشد نه از غير. مثل اين آفتاب که نورش از خود اوست امّا نور ماه و بعضی ستارگان از

آفتابست. بهمچنين نورانيّت مظاهر مقدّسه بذاتهم است نميشود از ديگری اقتباس نمايند

ديگران بايد از آنها اکتساب علوم و اقتباس انوار نمايند نه آنها از ديگران. جميع مظاهر

الهيّه چنين بوده‌اند. حضرت ابراهيم و حضرت موسی و حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت

باب و حضرت بهاءاللّه در هيچ مدرسه داخل نشدند لکن کتبی از آنها صادر که جميع شهادت

دادند بر اينکه بيمثل بوده‌اند. و اين قضيّه بهاءاللّه و باب يعنی عدم دخول در مدارس را الآن

در ايران نفوس دليل و برهان ميدانند در شرق بکتب بهاءاللّه استدلال بر حقيّت او

مينمايند که هيچکس نميتواند مانند اين آيات صادر نمايد و نفسی پيدا نشد که بتواند نظير آن بنويسد

ص ٣٨٠

زيرا اين کتب و آثار از شخصيکه در مدرسه داخل نشده صادر گشته و برهان حقيّت اوست. باری

اين کمالات بذاته بوده و اگر غير اين باشد نميشود. نفوسيکه محتاج تحصيل از ديگرانند چگونه مظهر

الهی ميشوند؟ سراجيکه خود محتاج نور است چگونه روشنی بخشد؟ پس بايد مظهر الهی خود جامع کمالات

موهبتی باشند نه اکتسابی، شجری باشد مثمر بذاته نه ثمر مصنوعی. چنان شجر شجره مبارکه است

که بر آفاق سايه افکند و ميوه طيّبه دهد. پس در آثار و علوم و کمالاتيکه از حضرت بهاءاللّه ظاهر شد

نظر نمائيد که بقوّه الهيّه و تجلّيات رحمانيّه بود. حضرت باب در جميع کتب بشارت بظهور آن

فيوضات و کمالات الهيّه داد. لهذا شماها را تبريک روز بعثت حضرت اعلی روحی له الفداء

ميگويم اين عيد سعيد و روز جديد بر جميع شماها مبارک و مايه سرور قلوب باد."

نطق مبارک روز پنجشنبه ٩ مارچ سنه ١٩١٩ مطابق پنجم جمادی الاوّل ١٣٣۴

"امروز روز بسيار مبارکی است، متبرّک و متيمّن است، طلوع انوار صبح هدی است، مبدأ و منشأ

امر ابهی است، پرتو اشراق شمس حقيقت است، يوم نفخ فی الصّور و نقر فی النّاقور است.

وقايع اين يوم خيلی عظيم است ولکن حقيقتش در نزد اهل بصيرت معلوم و هر چند در

ص ٣٨١

نزد خلق شرف اين يوم مجهولست ولی نفخه اولی است. در آيه مبارکه قرآن ميفرمايد: "و نفخ

فی الصّور فصعق من فی السّموات و الأرض." يومی است که جميع مَنْ فی السّموات

و الأرض منصعق شدند يعنی در نزد اهل بصيرت بحقيقت مدهوش گشته. و انسان

منصعق بيهوش، يعنی محروم از حيات ابدی، بچيزی ملتفت نميشود امّا انسان بصير بحقيقت امر

آگاه ميشود يعنی آن نفوسيکه فائز بحيات ابدی ميشوند ملتفت ميشوند که طلوع شمس حقيقت است

و نفخه اولی است که از حقائق معنويّه روح حيات اخذ گشته و جهان دل و جان مستعدّ نفخه

ثانويّه گرديده است که ميفرمايد: "فنفخ فيه اخری فاذا هم قيام ينظرون و اشرقت

الأرض بنور ربّها." و از نفخه ثانيه حقايق روحانيّه و کينونات علويّه حيات يابد و از

اشراق شمس حقيقت باهتزاز آيد. اين نفخه ثانيه ظهور جمالقدم من يظهره اللّه است. باری

در آفتاب ملاحظه نمائيد که چون صبح طالع ميشود قيامت کائنات ارض است زيرا جميع

ارض باهتزاز آيد و اسرار جميع کائنات از حيّز غيب بحيّز شهود آيد و آنچه در کمون ارض است

ظاهر و آشکار گردد و آنچه در غيب اشجار است نمودار شود. ولکن جميع کائنات با وجوديکه

ص ٣٨٢

باين فيض آفتاب حشر و نشر ميشوند و وجودشان از اشراق و طلوع آفتابست معذلک از

اين فيض بيخبرند مگر کائنات حيّه که زنده هستند. کائنات حيّه ملتفت ميشوند که آفتاب طلوع کرده

لهذا بدايت اين يوم مبارک بدايت قيامت است. نفوسيکه حيات ابديّه داشتند ادراک

و احساس کرده‌اند که امروز حکم خمسين الف سنه دارد. امروز روزيست که آسمان منطوی شد.

امروز روزيست که آفتاب بر هم پيچيده گشت. امروز روزيست که قمر منشقّ شد. امروز روزی

است که ستاره‌ها منتشر شد. امروز روزيست که جبال سير و حرکت کرد. امروز روزيست که

اموات از قبور بيرون آمد، حشر شد نشر گرديد، ميزان منصوب شد، صراط ممدود گشت، اسرار

ارض ظاهر و هويدا گرديد، ابواب جنّت مفتوح شد، شعله جحيم برافروخت. اينها جميع

علائم يوم قيامت است. حضرت اعلی ميفرمايند که در يکدقيقه اين وقايع واقع گشت. در

طرفة العين خمسين الف سنه منقضی شد و جميع اين وقايع ظاهر گشت زيرا اينها وقايع

معنويّه است نه وقايع جسمانيّه. اين است که حضرت نقطه اولی روحی له الفدا ميفرمايد:

"تاللّه قد اتت السّاعة و انشقّ القمر و کلّ فی حشر مستمرّ سبحان اللّه." شرايط

ص ٣٨٣

قيامت بنصّ مبارک حضرت اعلی روحی له الفداء در طرفة العين گذشت يعنی پنجاه هزار

سال در يکدقيقه منقضی شد و جميع اين وقايع عظمی و شروط يوم قيامت مجری گرديد

با وجود اين اهل بيان ميگويند که شرط ظهور من يظهره اللّه اين است که بايد دو هزار سال

بگذرد چونکه دو هزار سال نگذشته است پس جمالمبارک بر حقّ نيستند. و نفوسيکه خود

مقرّ و معترفند آن پنجاه هزار سال در طرفة العين گذشت و وقايع عظيمه قيامت تحقّق

يافت انکار ميکنند که نميشود عدد مستغات در نوزده سال منقضی شود فاعتبروا يا اولی

الابصار. به‌بينيد که بی انصافی بچه درجه است و نادانی تا چه حدّ. و خداوند در صريح قرآن

ميفرمايد که دو نفخه پی در پی است و حضرت اعلی روحی له الفداء جميع حجبات خلق را خرق

فرموده و از برای ظهور من يظهره اللّه شرطی قرار ندادند و فرمودند که اگر امروز ظاهر شود

فانا اوّل العابدين و بنصّ صريح ميفرمايد: "ايّاک ايّاک ان تحتجب بالواحد البيانی

او بما نزل فی البيان." با وجود اين اهل بيان گويند که در بيان ذکر مستغاث است.

واحد بيان ذات مقدّس حضرت اعلی و هجده حروف حيّ است ميفرمايد بواحد بيانی

ص ٣٨۴

از من يظهره اللّه محتجب مشو حال اهل بيان بمرآت از شمس حقيقت محتجب شده‌اند."

و در کمبريج امريکا در ضمن خطابه فرمودند:

"امروز بعثت حضرت اعلی است روز مبارکی است مبدأ اشراق است. زيرا ظهور حضرت اعلی

مانند طلوع صبح صادق بود و ظهور جمالقدم ظهور آفتاب. هر صبح نورانی بشارت از شمس حقيقت

داد. لهذا اين يوم يوم مبارکی است، مبدأ فيض است، بدايت طلوع است، اوّل اشراق

است. حضرت اعلی در چنين روزی مبعوث شد و ندا بملکوت ابهی نمود و بشارت

بظهور جمالمبارک نمود و بجميع طوايف ايران مقابلی کرد. جمعی در ايران متابعت نمودند

و در بلايا و مشقّات شديده افتادند و در مقام امتحان و افتتان نهايت قوّت و ثبات

آشکار نمودند. چه بسيار نفوس که در حبس شديد افتاد و چه بسيار نفوس که عقوبات

عظيمه ديد. با وجود اين با نهايت ثبوت و استقامت جانفشانی نمودند ابداً متزلزل نشدند

و از امتحانات ملال نياوردند بلکه بر ايمان و ايقان خود صد مقابل افزودند. آن نفوس

منتخبين الهی هستند، آن نفوس ستاره‌های اوج نامتناهی هستند که از افق ابدی درخشنده

ص ٣٨۵

و تابانند. حضرت اعلی را در شيراز اذيّت کردند. بعد حضرت باب باصفهان آمد در اصفهان

علماء اذيّت زيادی کرده اعتراضات نمودند. بعد حضرت را از اصفهان به تبريز فرستادند. در تبريز

چندی اقامت کردند بعد از تبريز بماکو فرستادند و در آنجا در قلعه محبوس نمودند. بعد از ماکو

بچهريق فرستادند و در آنجا هم محبوس بودند و از چهريق به تبريز آوردند و در آنجا بنهايت ظلم

و جفا شهيد نمودند. حضرت اعلی مقاومت جميع ايران نمودند، اذيتّها ديدند. و هر چه خواستند

آن سراج الهی را خاموش کنند روشنتر گرديد و روز بروز امرش واضحتر شد. در ايّاميکه در ميان

خلق بودند در جميع اوقات بشارت به بهاءاللّه ميفرمودند و در جميع الواح و کتب ذکر بهاءاللّه

نمودند و بشارت بظهور بهاءاللّه دادند که در سنه نه هر خيری مييابيد، در سنه نه سعادت کلّی

حاصل ميکنيد، در سنه نه بلقاء اللّه فائز ميشويد و از اين قبيل بيانات بسيار و جمالمبارک را

باسم من يظهره اللّه ذکر فرموده‌اند. مختصر اين است که آنوجود مقدّس در محبّت جمالمبارک

جانفشانی فرمود چنانچه در کتاب احسن القصص ميفرمايد: "يا سيِّدَنَا الاکبَر قد فَدَيتُ

بکلّی لَکَ و ما تَمَنّيتُ الّا القتلَ فی محبّتکَ وَ السَّبَّ فی سبيلک و انت الکافی

ص ٣٨۶

بالحقّ." ملاحظه کنيد که آنوجود مبارک چه قدر صدمه ديدند و چگونه جانفشانی نمودند و چگونه

بمحبّت جمالمبارک منجذب بودند و چگونه ما بايد بايشان اقتدا کنيم و جانفشانی نمائيم و بنار

محبّت اللّه مشتعل گرديم و از عنايات الهی بهره و نصيب گيريم. زيرا آنوجود مبارک وصيّت

کرده که در ظهور جمالمبارک در نهايت انقطاع باشيم و در نهايت انجذاب باشيم، جميع بشر را

از برای او دوست داريم و خدمت بعالم انسانی کنيم. بناء علی ذلک مبارکباد امروز

چه که امروز روز مبارکی است. امشب من از ملاقات شما بسيار مسرورم و از خدا خواهم

که فيوضات ملکوت ابهی بر شما احاطه نمايد، وجوه شما نورانی گردد و قلوبتان روحانی باشد

و جميع ابناء و بنات ملکوت گرديد و منسوب بخداوند جليل شويد و بموجب تعاليم حضرت

بهاءاللّه عمل کنيد."

سوم - از ايّام محرّمه يوم اوّل و دوّم محرّم است که روز تولّد حضرت اعلی و جمال اقدس

ابهی است.
در کتاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:
ص ٣٨٧

"وَ اْلآخِرَيْنِ فی يَوْمَيْنِ کذلک قُضِيَ الأَمْرُ مِنْ لَدُنْ آمِرٍ عليمٍ." (بند ۱۱۰)

و در رساله سؤال و جواب نازل:
"سؤال - از عيد مولود

جواب - مولود اقدس ابهی اوّل فجر يوم دوّم محرّم است و يوم اوّل مولود مبشّر است و اين

دو يک يوم محسوب شده عند اللّه."
و در لوح رشحات الهام ميفرمايند قوله تعالی:

"مولود مبارک در محرّم واقع بذلک رفعهُ اللّهُ بالحقّ و جَعَله مِنَ الأعياد للعباد."

و در لوح زين المقرّبين نازل:

"امّا در فقره مولود اقدس ابهی اوّل فجر دوّم محرّم است ولکن يوم اوّل که يوم مولود مبشّر است

مع ثانی يک يوم محسوبست عند اللّه."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مرحوم ميرزا قابل آباده‌ای ميفرمايند:

"در خصوص يومين مولدين نصّ در يوم اوّل و يوم ثانی محرّم وارد شده است."

ص ٣٨٨

راجع باوّل و دوّم محرّم الواحی از قلم الهی نازل شده که بايد در آن دو يوم تلاوت‌ شود. از

جمله اين لوح است که راجع بليله تولّد حضرت اعلی است:

"بسم المولود الّذی جعله اللّه مُبَشِّراً لاِسمِه العزيز الودود

لوح منْ لَدُنّا الی ليلةٍ فيها لاحتِ السَّمواتُ و الأرضُ من نَيِّرٍ به اَنارَ

مَنْ فی العالمين. طوبی لَکِ بما وُلِدَ فيکِ يومُ اللّهِ الّذی جعلناه مصباحَ

الفلاحِ لِأهلِ مدائن الاسمآء و اقداحَ النَجاحِ لِمَن فی ميادين البقآء

و مطلَعَ الفَرَحِ و الأبتهاج لمن فی الانشآء تعالی اللّهُ فاطرُ السّمآء الّذی

اَنطَقَهُ بهذا الاسم الّذی به خُرِقَتْ حُجُباتُ الموهوم و سُبُحاتُ الظّنونَ

وَ اَشْرَقَ اِسمُ القَيّومِ من اُفُقِ اليقينِ و فيه فُکَّ خَتْمُ رحيق الحَيَوانِ

وَ فُتِحَ بابُ العِلمِ و البيانِ لمن فی الامکان وَ سَرَتْ نَسَمَةُ الرّحمن علی

البُلدان. حَبَّذا ذاک الحينُ الّذی فيه ظهر کنزُ اللّهِ المقتدرِ العَليمِ

الحکيمِ. يا ملأ الارضِ و السّمآء انَّهَا اللَيلَةُ الاُولی قد جَعَلَهَا اللّهُ

ص ٣٨٩

آيةً لليلةِ الاُخری الّتی فيها وُلِدَ مَنْ لا يُعرَف بالاذکار و لا يوصف بالاوصاف

طوبی لمن تفکّر فيهما انّه يَرَی الظّاهر طبق الباطِن وَ يَطَّلِعُ باَسْرارِ اللّهِ

فيهذا الظّهورِ الّذی بِهِ ارْتَعَدَتْ ارکانُ الشّرک و انصَعَقَتْ اصنامُ

الاوهام و ارتفعت رايةُ انّه لا الهَ الّا هو المقتدرُ المتعالی الفردُ الواحدُ

المهيمنُ العزيزُ المنيعُ. و فيها هَبَّتْ رائحةُ الوِصال وَ فُتِحَتْ ابواب

اللِّقآء فی المَآلِ وَ نَطَقتِ الأشيآءُ المُلکُ لِلّهِ مالِکِ الاسمآء الّذی

اَتی بسُلطانٍ اَحاطَ العالَمينَ و فيها تَهَلّلَ الملأ الاعلی رَبَّهُمُ العَلِيَّ

الأبهی وَ سَبَّحَتْ حقائقُ الأسمآء مالکَ الآخرة و الاولی بهذا الظّهُورِ

الّذی به طارَتِ الجِبالُ الی الغَنِيِّ المتعالِ وَ تَوَجَّهَتِ القُلُوبُ

الی وجه المحبوب وَ تَحَرَکَتِ الاوراقُ من ارياح الاشتياقِ و نادَتِ

الاشجارُ من جذبِ نِدآء المختارِ و اهتَزَّ العالَمُ شوقاً لِلِقاءِ مالِکِ

القِدَمِ وَ بُدِعَتِ الأشيآءُ مِنَ الکَلِمَةِ المخزُونةِ الّتی ظهَرَتْ بهذا

ص ٣٩٠

الأسمِ العظيم. اَنْ يا ليلةَ الوهّابِ قد نَری فيکِ اُمُّ الکتاب اَ اِنَّهُ مولودٌ

ام کتابٌ لا و نفسی کُلُ ذلک فی مقام الاسمآءِ قد جَعَلهُ اللّهُ مُقَدَّساً

عنها به ظهَرَ الغيبُ المکنونُ و السّرّ المخزونُ لا وَ عَمْری کلُّ ذلک يُذْکَرُ

فيمقامِ الصِّفات و انّه لَسُلطانُها به ظهَرَ مظاهِرُ لا قبل الهٍ اِلّاَ اللّهُ

طوبی للموقنين. اذاً اِنْصَعَقَ القلمُ الاعلی و يقولُ يا من لا تُذکَرُ بالاسمآء

فَاعْفُ عَنّی بسلطانِکَ المهيمِنِ علی الارض و السّمآء لِأَنّی خُلِقْتُ

بابداعِکَ کيف اَقْدِرُ اَنْ اذکرُ ما لا يُذْکَرُ بالاِبداع معذلِکَ وَ عِزّتِکَ

لو اَذکُرُ ما اَلْهَمْتَنی لينعَدِمُنَّ الممکناتُ من الفرح و الاِبتِهاج فَکيفَ

تَموُّجاتُ بَحرِ بَيانِکَ فيهذا المقامِ الاَسنی و المَقّرِ الاعليَ الاقصی.

ای رَبِّ فاعفُ هذا القلمَ الاَبْکَمَ عن ذِکرِ هذا المقام الاعظم ثُمَّ

ارْحَمْنی يا مالکی و سلطانی و تجاوَزْ عَنّی بِمَا اجْتَرَحْتُ بَينَ يَدَيْکَ

اِنَّکَ انت المُعطِی المقتدرُ الغفورُ الکريمُ."
ص ٣٩١

راجع بيوم ثانی محرّم نيز الواحی چند از سماء مشيّت جمالقدم نازل از جمله اين لوح مبارکست

"الاقدس الامنع الاعظم

قد جاء عيدُ المولودِ و استقرّ علی العرش جمالُ اللّهِ المقتدِرِ العزيزِ الودودِ

طوبی لمن حَضَرَ فيهذا اليومِ لَدَی الوجهِ و توجّه اليه طَرْفُ اللّهِ المهيمِنِ

القيّوم قل انّا اخذنا العيدَ فی السّجن الأعظمِ بعد الّذی قام

علينا الملوکُ لا تَمْنَعُنا سطوةُ کلِّ ظالمٍ و لا تضطربُنا جنُودُ المُلکِ هذا

ما شهد به الرّحمنُ فيهذا المقام المحمود. قل هل تضطربُ کينونةُ الاطمينان

من ضوضآء الامکان لا و جمالِهِ المُشرِقِ علی ما کان و ما يکون هذه سطوةُ

اللّه قد احاطَتْ کُلَّ الاشيآء و هذه قدرتُهُ المهيمنةُ علی کلِّ شاهِدٍ و مشهودٍ.

تمسّکوا بحبل الاقتدار ثمَّ اذکروا رَبَّکُمُ المختارَ فيهذا الفجرِ الّذی به اضآء کلُّ

غيبٍ مکنونٍ. کذلک نَطَقَ لسانُ القِدَمِ فيهذا اليوم الّذی فيه فُکَّ الرّحيقُ

المختومُ ايّاکم ان تضطربَکم اوهامُ الّذين کفروا باللّه اَوْ تَمْنَعَکُمُ الظّنونُ عن

ص ٣٩٢
هذا الصّراطِ المدودِ.

يا اهلَ البهآء طيروُا بقوادِمِ الانقطاع فی هواء محبّةِ ربّکم الرّحمنِ ثمَّ انصروهُ

بما نُزّلَ فی لوحٍ محفوظٍ. ايّاکم ان تجادلوا مع احدٍ من العباد اَنِ اظْهَروا بِعَرْفِ

اللّهِ و بيانه بهما يتوجّهُ کلُ الوجوهِ. انّ الّذين غفلوا اليومَ اولئک فی

سُکرِ الهَوی و هم لا يفقهون طوبی لمن توجّهَ الی مطلع آيات ربّه بخضوع

وَ اِنابٍ انّک انت قُم بين العباد ثمَّ ذَکِّرْهُم بما نُزِّلَ فی کتاب ربِّهِمِ العزيزِ

المختار . قل اتّقوا اللّهَ و لا تَتَّبِعوا اَوهامَ الّذين تَعَقَّبوُا کلَّ فاجِرٍ مُرتاب

اَنْ اَقبلوا بقلوبِ نورآء الی شطر عرشِ ربّکم مالِکِ الاسمآء انّه يُوَيِّدُکُم

بالحقّ لا اله الّا هو العزيزُ المنّانُ. هل تَسْرِعونَ الی الغدير و البحرُ

الاعظمُ اَمامَ وجوهِکم تَوَجَّهوُا و لا تَتّبِعوُا کلَّ مشرکٍ مَکّار کذلک

دَلَعَ ديکُ البقآء علی افنانِ سدرتِنا المنتهی تاللّهِ بِنَغْمةٍ منها اسْتَجَذبَ

الملأ الاعلی ثمَّ سُکّانُ مَدائن الاسمآء ثمَّ الّذين يطوفونَ حول العَرشِ

ص ٣٩٣

فيِ العَشِيِّ و الأِشراقِ کذلک هَطَلَتْ امطارُ البيان من سمآء مَشيَّةِ ربِّکم الرّحمنِ

اَنْ اَقبِلوا يا قومِ و لا تَتَّبِعوا الّذين جادلوا بآيات اللّهِ اِذْ نَزَلَتْ و کَفَروا بربّهم

الرّحمنِ اِذْ اَتی بِالحُجّةِ و البرهانِ."

در اينمقام مختصری از تاريخ تولّد حضرت اعلی و جمال اقدس ابهی جلّ جلالهما را مينگارد.

١ - حضرت ربّ اعلی:

نام مبارکشان سيّد عليمحمّد و بالقاب عظيم ربّ اعلی و نقطه اولی و مبشّر جمال ابهی و نقطه بيان و

باب ملقّب و معروفند. پدر بزرگوارشان سيّد محمّد رضا و اجداد عاليمقام حضرتش ميرزا ابوالفتح بن ميرزا

ابراهيم بن ميرزا نصر اللّه الحسينی شيرازی هستند. (١) و مادرشان مسمّاة بفاطمه بنت ميرزا محمّد حسين

بن ميرزا عابد است. (٢) تولّد هيکل مبارک در شيراز در بيت آقا ميرزا علی عموی مادرشان در يوم

اوّل محرّم سال هزار و دويست و سی و پنج هجری قمری مطابق بيستم اکتبر سال ١٨١٩ ميلادی اتّفاق

افتاد. (٣) در دوران طفوليّت هيکل مبارک پدر بزرگوارشان در سال ١٢۴٣ هجری

------------------------------------------------------------------------------

(١) توقيع حضرت اعلی و شجره ارتباط افنان باغضان که ضميمه صفحه IIX از مقدّمه ترجمه انگليسی تاريخ نبيل است

(٢) شجره ارتباط افنان باغصان (٣) ترجمه انگليسی تاريخ نبيل صفحه ٧٢ حاشيه ٣

ص ٣٩۴

قمری در شيراز صعود فرمود و جناب ميرزا سيّد علی خالِ اعظمِ هيکلِ مبارکْ متکفّلِ مراقبت و پرورش

حضرت گرديد. هيکل مبارک در سنّ صباوت در مکتب شيخ عابد معروف بشيخنا که در قهوه اوليا بود

تشريف برده و پس از مدّتی در اوّل ماه ربيع الاوّل سال ١٢۴٧ هجری قمری بزيارت نجف

و کربلا عزيمت فرموده و پس از هفت ماه بفارس مراجعت نمودند و با جناب خال در شيراز

بتجارت پرداختند تا در سال ١٢۵٨ هجری يوم جمعه هجدهم رجب ازدواج هيکل مبارک با خديجه

خانم بنت آقا ميرزا علی بن ميرزا عابد صورت گرفت. از اين اقتران طفلی موسوم باحمد بوجود

آمد که در سال ١٢۵٩ هجری يعنی يکسال قبل از بعثت مبارک وفات يافت. هيکل مبارک

در کتاب قيّوم الاسماء که بتفصير احسن القصص نيز معروف است در ضمن سوره ٢٨ نام فرزند خود را

احمد ذکر فرموده و حضرت حرم را در مصيبت آنطفل تسليت داده‌اند. قبر احمد در شيراز در بقعه

بی بی دختران در پای سروی واقعشده بود. امروز آن نقطه مشخّص و معلوم است و بعداً

حسب

الامر مبارک حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه رمس احمد از بی بی دختران با تشريفات خاصّی

بگلستان جاويد شيراز منتقل گرديد. پس از وفات اين طفل مناجاتی از قلم مبارک صادر شد

ص ٣٩۵

که چند فقره آن در صفحه ٧٧ ترجمه انگليسی تاريخ نبيل مسطور و ترجمه آن بفارسی چنين است: "اللّهمَّ يا الهی

کاش اين ابراهيم ترا هزار اسمعيل بود تا همه را در راه محبّت تو قربانی مينمود. يا محبوبی يا مقصود

قلبی محبّت اين احمد که بنده تو عليمحمّد او را در راه تو قربانی کرد هيچگاه نميتواند شعله محبّت تو را که در

قلبش افروخته خاموش سازد. تا جانم در پای تو نثار نشود و تا جسمم در راه تو بخاک و خون

نغلطد و تا سينه‌ام برای تو هدف گلوله‌های بيشمار نشود اضطراب من تسکين نيابد و دل من

راحتی نپذيرد. ايخدای من، ای يگانه مقصود من، قربان شدن يگانه فرزند مرا بپذير و قبول فرما و

فدا شدن او را فاتحه و علامت فدا شدن من در راهت قرار بده و بفضلت فداکاری مرا

قبول فرما. آرزو دارم که خون من در راه تو ريخته شود تا بذر امر تو را با خون خود آبياری نمايم.

تأثير مخصوصی بخون من عطا کن تا بذر الهی بزودی در قلوب عباد انبات نمايد و سرسبز گردد و نموّ

کند تا درختی توانا گردد و جميع اهل عالم در سايه آن مجتمع شوند. اللّهمّ استجبْ دعائی و

حَقِّق لی اَمَلی و مُنائی انّک انت المقتدر الکريم."

باری هيکل مبارک مدّتی را هم در بوشهر بتجارت مشغول بودند تا دوران اظهار امر و بعثت رسيد که شرح آن گذشت.

ص ٣٩۶

مادر حضرت اعلی در آخرين سال قرن سيزدهم هجری يعنی سال ١٣٠٠ در نهايت درجه ايقان و ايمان

بظهور مبارک در کربلا وفات يافت. و سبب تصديق مشاراليها بامر مبارک در اوقاتيکه در کربلا

مجاور بود زوجه حاجی عبدالمجيد شيرازی و جناب حاجی سيّد جواد کربلائی بودند که باشاره جمال مبارک

نزد مشاراليها رفته و او را تبليغ نمودند. (١) حرم حضرت اعلی خديجه خانم نيز در سنه ١٢٩٩ هجری

در شيراز صعود فرمود و در شاه چراغ مدفون گرديد.

بر سنگ مرقد حضرت حرم که امروزه در بيت شيراز محفوظ است اين آيه مبارکه از جمال قدم

که مخصوص همين مقام نازل شده بخطّ حطب اکبر مرقوم است " انّ الوَرَقَة العليا سَمِعَتْ

نداءَ سِدْرَةِ المنتهی و طارت اليها ١٢٩٩."

جمال قدم در کتاب بديع مادر و حرم حضرت اعلی را به خير النّساء ملقّب فرموده و اطلاق اين اسم را

بر ديگران حرام فرموده‌اند

٢ - جمال مبارک : شمّه‌ای از بيانات شفاهيّه حضرت عبدالبهاء در باب ايّام اوّليّه. جمال ابهی

------------------------------------------------------------------------------

(١) ترجمه انگليسی تاريخ نبيل صفحه ١٩١
ص ٣٩٧

در يوم ثانی محرّم در سنه ١٢٣٣ در طهران در محلّه دروازه شميران در سرای طالار حياط باغ تولّد مبارک

واقع گشت. والده جمال مبارک تماميّت تعلّق را بايشان داشت بدرجه‌ای که آرام نداشت و از

حالات مبارک حيران بود. مثلاً ميگفت ابداً اين طفل گريه نميکند و ابداً شئوناتيکه از اطفال

شيرخوار ديگر صادر ميشود از اين طفل مشاهده نميشود از قبيل فرياد و فغان و گريه و زاری و بيتابی

و بيقراری. باری چندی گذشت و فِطام واقع شد و مرحوم والدشان تعلّق عظيمی بايشان

داشتند و ملتفت بزرگواری و علوّ منقبت و مظهريّت مقدّسه جمال مبارک بودند و برهان بر اين

آنکه در مازندران در قريه تاکور که تُيوُلِ ايشان بود عمارت ملوکانه تأسيس فرمودند و چون

جمال مبارک اکثر موسم تابستان در آنجا بودند مرحوم ميرزا بخطّ خويش در موقعی از مواقع بقلم جلی

اين دو بيت مرقوم فرمودند:

بر درگه دوست چون رسی گو لبيّک کانجا نه سلام راه دارد نه عليک

اين وادی عشق است نگهدار قدم اين ارض مقدّس است فاخلع نعليک

در سنّ هفت سالگی روزی جمال مبارک مشی ميفرمودند والده‌شان ببرازندگی هيکل مبارک نظر کرده

ص ٣٩٨

گفت قدری قامت کوتاه است. والد جمال مبارک گفتند نميدانی چه استعداد و قابليّتی

دارد چه قدر

با فطانت و هوش است، مانند شعله آتش است، در اين صغر سنّ ممتاز از جوانان بالغ، اگر

قامت چندان بلند نباشد ضرری ندارد. باری در سنّ طفوليّت در ميان يار و اغيار شهرت عجيبی

فرمودند و همچنين مواهب الهيّه ظاهر و آشکار بود و محبوب القلوب بودند. وزرائيکه نهايت

عداوت و دشمنی بوالدشان داشتند ايشانرا دوست ميداشتند و حرمت و رعايت مخصوصه مينمودند. مثلاً حاجی ميرزا

آقاسی نهايت عداوترا بمرحوم ميرزا داشت زيرا ايشان را رفيق قائم مقام مرحوم در قلب خويش

می‌پنداشت زيرا با مرحوم قائم مقام ميرزا ابوالقاسم نهايت الفت و محبّت را داشتند

اين مسئله نيز سبب بغض و عداوت شده بود ليکن با وجود اين منتهای محبّت را بجمال مبارک

اظهار ميداشت بدرجه‌ای که جميع حيران بودند که اين شخص با وجود اينکه دشمن والدشانست

چرا باين درجه رعايت پسر را مينمايد. مثلاً وقتيکه محمّد شاه محمّد خان امير نظام کرمانشاهی را از

آذربايجان طلبيد و شهرت در ولايات يافت که حاجی معزول و امير نظام بمسند صدارت

عظمی منصوب مرحوم ميرزا آنوقت حاکم بروجرد بودند مکتوبی به بهمن ميرزا مرقوم نمودند

ص ٣٩٩

مضمون اينکه المنّة لِلّه حاجی آقاسی معزول و امير نظام منصوب (يا ربّ اين نسناس از شه

دور باد). بهمن ميرزا چون با مرحوم ميرزا عداوت داشت عين مکتوب را بحاجی ميرزا آقاسی

فرستاد او آتش گرفت و جمال مبارک را خواست تشريف بردند. عرض کرد: "نميدانم به پدر شما من

چه کرده‌ام که اينگونه در حقّ من مينويسد ليکن چکنم پدر شما است. ملاحظه کنيد چه نوشته است

در حقّ من؟" جمال مبارک ملاحظه فرمودند و سکوت نمودند، هيچ اظهار نکردند. صاحب ديوان نشسته

بود او بسيار آدم خوش نيّتی بود و بجمال مبارک محبّت داشت مکتوبرا گرفت و نگاه کرد، گفت:

"اين خطّ ميرزا نيست تقليد کرده‌اند." حاجی ميرزا آقاسی گفت: "نگاه کن اين عبارت باين سلاست

باين مختصری و باين فصاحت و بلاغت ممکن نيست کسی ديگر بتواند بنويسد." چون جمال مبارک

هيچ نفرمودند و سکوت اختيار نمودند عرض کرد: "خوبست که شما بوالد نصيحت کنيد که اينگونه تحقير

بار ديگر تکرّر نيابد چکنم پدر شما است محض خاطر شما از او گذشتم ولی کاری کنيد که او نيز از من

بگذرد." مقصود اين است که دشمنان مرحوم ميرزا هم جمال مبارک را دوست ميداشتند و با وجود

اينکه جميع ميدانند که در هيچ مدرسه داخل نشده و نزد هيچ معلّمی تعليم نگرفته کلّ شهادت ميدهند که

ص ۴٠٠

در علم و فضل و کمال بيمثل و نظيرند. مثلاً در طهران هر مسئله مشکلی که مذاکره ميشد جميع حيران بودند

جمالمبارک حلّ ميفرمودند و از برای کلّ آشنايان اسباب عزّت و راحت و نعمت بودند. از

جمله ميرزا آقا خان صدر اعظم وقتيکه وزير لشکر بود معزول و منکوب شد و سرگون بکاشان گرديد

نهايت رعايت در حقّ او و خانواده‌اش نمودند و همچنين ديگران. يکوقتی بمازندران تشريف بردند

ميرزا محمّد تقی مجتهد مشهور در يالرود بود قريب هزار طلبه داشت و بچند نفر از تلامذه خود اذن و اجازه اجتهاد داده بود. شبها در مجلس مباحثه علميّه ميشد و بعضی از احاديث مشکله روايت ميکردند

و چون حيران ميماندند جمالمبارک معنی حديث را بيان ميفرمودند. از جمله شبی از شبها ميرزا محمّد تقی

از مجتهدين تلامذه خود حديثی سؤال کرد معانی بيان کردند نپسنديد. بعد جمالمبارک بيانی فرمودند

سکوت کرد. روز بعد بحضرات تلامذه مجتهدين گفت که بيست و پنجسالست شما را تربيت و تعليم

کردم مرا گمان چنين بود که در معنی اين حديث عاجز نمانيد و يکجوان کلاه بسر معنی حديث را اينگونه

تشريح نمايد. لهذا کمالات مبارک در صفحات نور شهرت يافت و بزرگان نور نهايت احترام را

مجری ميداشتند. روزی جدّه يعنی والده والده وقت سحر بمنزل ميرزا تقی مجتهد رفته بود که

ص ۴٠١

نماز بخواند. بعد از نماز مجتهد مذکور باو گفته بود که: "من مژده بشما بدهم ديشب در خواب ديدم که حضرت

قائم در خانه هستند. من رو بخانه رفتم پاسبان گفت حضرت قائم با جمالمبارک خلوت کرده‌اند لهذا

کسی اذن دخول ندارد." بعد فکری کرد گفت: "عجبا اينمقام را از کجا پيدا کرده‌اند! ايشان از خانواده وزارتند." بعد گفت: "يک نسبت خويشی بعيدی بما دارند شايد از آنجهت است." باری اينحديث

مجتهد در اطراف نور شهرت يافت بعضی نفوس فطن زيرک گفنتد: "نفس مجتهد را راه ندادند چگونه

ميشود اين مقام بجهة خويشی با مجتهد (١) حاصل شود؟" مختصر اين است چه در طهران و چه در مازندران

جميع اعاظم و اکابر و علماء که ميشناختند شهادت بر بزرگواری جمالمبارک ميدادند و هر امر مهمّی

واقع ميشد حلّ آنرا رجوع بايشان مينمودند. و اگر بخواهم در اينمقام يک يک را شرح دهم بسيار مفصّل ميشود .

------------------------------------------------------------------------------

(١) حاجی ميرزا محمّد تقی نوری از مجتهدين معظم آن ايّام شمرده ميشد. فتاوی غريبه در احکام شرعيّه داشت يکی از آنها عدم ابطال صيام

باستعمال دخان بود و در ايّام رمضان بر منبر قليان ميکشيد و از اين قبيل فتاوی و اعمال مخالف مشهور داشت. لذا نوبتی در ايّام فتحعليشاه

حاجی سيّد محمّد باقر گيلانی که او را تفسيق نموده بود بشاه امر کرد که او را بطهران حاضر ساخت و تعزير شرعی نمودند و بالاخره در سال ١٢۵٩ هجری

بسنّ شصت و سه سالگی از اينجهان در گذشت. و از مجتهد مذکور خواب ديگری نيز در همان ايّام راجع بجمال ابهی ديده شده و نقل شده که در عالم رؤيا

صندوقهای پر از کتبی را مشاهده نمود خطوط آن کتب مُذّهَب و جواهر نشان بود و لئآلی آن ديده‌ها را خيره ميکرد. در عالم رؤيا باو گفتند که آن

کتب تعلّق بجمال ابهی دارد. همينکه از خواب برخاست در تعبير رؤيا متحيّر گشت و بنوع تعجّب بخود ميگفت که آيا از خاندان وزارت و دولتی (بقيّه در صفّحه بعد)

ص ۴٠٢

در ايّام طفوليّت در سنّ پنج يا شش سالگی جمالمبارک خوابی ديدند و آنرا برای والدشان بيان فرمودند.

والدشان شخصی از معبّرين و منجّمين حاضر نمود و سؤال از تعبير خواب کردند. رؤيای مبارک اين بود

که در عالم خواب در باغی تشريف داشتند ملاحظه فرمودند که از اطراف طيور عظيم الجثّه بر سر مبارک هجوم

دارند ليکن اذيّت نميتوانند برسانند. بعد بدريا تشريف بردند و شنا ميفرمودند. اين طيور هوا و ماهيان

دريا جميعاً هجوم بر سر مبارک مينمودند امّا اذيتّی نميرسانند. آنشخص معبّر باصطلاح خود زايچه کشيد و گفت

اين رؤيا دليل بر آنست که اين طفل مصدر امر عظيمی خواهد شد و آن امر تعلّق بعقل و فکر دارد

زيرا سر مرکز عقل و فکر است لهذا جميع رؤسا و بزرگان عالم بر سر اين طفل مانند مرغان هوا و ماهيان

دريا هجوم خواهند کرد ولی ضرری نخواهند رسانيد. او بر کلّ غالب ميشود و کلّ در نزد او خاضع

خواهند گشت و عجزشان ظاهر خواهد شد.
محلّ تولّد و ازدواج مبارک

جمالمبارک نام مبارکشان حسينعلی بن ميرزا عبّاس مشهور بميرزا بزرگ نوری و تولّدشان

------------------------------------------------------------------------------

(نقل از صفحه قبل ) ممکن است اينمقامات عظيمه و کمالات منيعه وقوع يابد؟ ( از يادداشتهای جناب فاضل مازندرانی نقل شده.)

ص ۴٠٣

در فجر يوم ثانی محرّم سال ١٢٣٣ هجری قمری در طهران واقع شد. نبيل زرندی در رباعی ذيل

تاريخ تولّد مبارک را ذکر کرده

در اوّل غربال(١٢٣٣) ز سال فرقان دوّم سحر محرّم اندر طهران

از غيب قدم بملک امکان بگذاشت شاهيکه بود خالق من فی الامکان

جناب ميرزا عبّاس نوری در سال ١٢۵۵ هجری وفات نمود. (١) هيکل مبارک جمالقدم

در سال ١٢۵١ هجری با آسيه خانم بنت مرحوم ميرزا اسمعيل نوری ازدواج فرمودند. (٢)

حضرت عبدالبهاء و حضرت غصن اطهر و حضرت ورقه مبارکه عليا بهائيّه خانم از اين اقتران

بوجود آمدند. آسيه خانم ملقبّه بورقه عليا و نوّاب (٣) در سال ١٣٠٣ هجری در عکّا صعود

فرمودند و در اين اواخر باراده مطلقه حضرت وليّ ‏امراللّه غصن ممتاز جلّ سلطانه رمس اطهر

آسيه خانم از قبرستان عکّا و رمس مطهّر حضرت غصن اطهر از نبی صالح بکوه کرمل انتقال يافت

و تفصيل آن از قلم مبارک در لوح مبارک مورّخ ١۴ شهر المسائل سنه ٩۶ مطابق ٢۵ ديسمبر سنه ١٩٣٩

------------------------------------------------------------------------------

(١) کتاب بهاءاللّه و عصر جديد دکتر اسلمنت (٢) قباله ازدواج مبارک که در صفحه۵٣٠ مجلّد پنجم عالم بهائی موجود

است (٣) الواح مبارکه جمالقدم
ص ۴٠۴
نازل گرديده مراجعه فرمايند.
چهارم- عيد صيام و نوروز است.
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"طوبی لمن فازَ باليَومِ الاوّلِ من شهر البهآء الّذی جعلهُ اللّهُ لهذا الاسمِ

العظيم. طوبی لمن يُظْهِرُ فيه نعمَةَ اللّهِ علی نفسه انّه ممّن اَظهَرَ

شُکْرَ اللّه بفعلِهِ المُدِلِّ علی فضلهِ الّذی احاط العالمين. قل انّهُ

لَصَدْرُ الشّهُوُرِ و مبدَئُها و فيه تَمُرُّ نفحةُ الحياة علی الممکنات طوبی لمن ادرکه

بالرّوح و الرّيحان نَشهَدُ اِنّه من الفائزين." (بند ۱۱۱ )

در الواح مبارکه در خصوص نوروز تصريحات بسيار وارد شده و اين روز موسوم بيوم البهآء است

که از قلم حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعلی تصريح شده و مضمون بند ١١١ کتاب مستطاب

اقدس اشاره به بيان مبارک حضرت اعلی است که در باب رابع عشر از واحد سادس کتاب

بيان نازل گرديده است.
ص ۴٠۵

از جمله بيانات الهيّه که مخصوص نوروز نازل شده لوح مبارک ذيل است:

"انا الأقدس الأعظم الأبهی

لک الحمد يا الهی بما جعلتَ هذا اليومَ عيداً للمقرّبين من عبادک و المخلصين

من اَحَبَّتِکَ وَ سَمَّيْتَهُ بهذا الاسم الّذی به سَخَّرَتَ الاشيآءَ و فاحت نفحاتُ

الظّهُورُ بينَ الارضِ و السّمآء و به ظهر ما هو المسطورُ فی صُحُفِکَ المُقَدَّسةِ

وَ کُتُبِکَ المُنْزَلَةِ و به بَشَّرَ سُفراؤکَ و اولياؤک لِيَستَعِدَّ الکلُّ للقائک

و التّوجُّهِ الی بحر وصالک و يحضُروا مقرّ عرشک و يسمعوا ندائک الأحلی

من مطلع غيبک و مشرق ذاتک احمدک اللّهمَّ يا الهی بما اظهرتَ الحُجَّةَ و اکملت

النّعمَةَ و استقرّ علی عرش الظّهور من کان مُدِلّاً بوحدانيّتک و حاکياً

عن فردانيّتک و دعوت الکلَّ الی الحضورِ من النّاسِ مَن تَوَجّه اليه و

فاز بلقائه وَ شَرِبَ رَحيقَ وحيه اسئلک بسلطانکَ الّذی غَلَبَ الکائنات

و بفضلک الّذی احاط الممکنات بان تجعل اَحَبَّتِکَ منقطعين عن

ص ۴٠۶

دونک و مُتوجّهين الی افق جودک ثمَّ اَيِّدْهُمْ علی القيام علی خدمتک لِيَظْهَرَ

منهم ما اردته فی مملکتک و يرتفعَ بهم رايات نصرتک فی بلادک انّک انت المقتدر

المتعالی المهيمن العليم الحکيم. اَحْمَدُکَ يا الهی بما جعلت السّجن عرشاً لمملکتک

و سمآء لسمواتک و مشرقاً لمشارِقِکَ و مطلعاً لمطالعک و مبدئاً لفيوضاتک

و روحاً لأجساد بريّتک اسئلک بان تُوَفِّقَ اصفيائک علی العمل فی رضائک

ثمَّ قَدِّسْهُمْ يا الهی عمّا يَتَکَدَّرُ به اَذْيالُهُم فی ايّامک ای ربّ تری فی بعض

ديارک ما لا يُحِبَّهُ رضاؤک و تری الّذين يَدَّعُونَ مَحبّتک يعملون بما عَمِلَ

به اعدائُکَ. ايربّ طهّرهم بهذا الکوثَرِ الّذی طَهَّرْتَ به المقرّبين من خلقک

و المخلصين من اَحَبَّتِکَ و قَدِّسْهُم عمّا يضيعُ به اَمرُکَ فی ديارک و ما يُحتَجِبُ

به اهلُ بلادک. ايربّ اسئلک باسمک المهيمن علی الاسمآء بان تَحفِظَهُم

عن اتّباعِ النّفسِ و الهوی ليَجْتَمِعَ الکلُّ علی ما اَمَرْتَ به فی کتابک ثمَّ

اجعلهم ايادِيَ امرک لينتشر بهم آياتُکَ فی ارضک و ظهوراتُ تنزيهک

ص ۴٠٧

بين خلقک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهيمن القيّوم."

( در رساله تسبيح و تهليل الواح نوروز مندرج شده، مراجعه فرمايند.)

در بيانات مبارکه حضرت عبدالبهاء نيز راجع به نوروز تصريحاتی موجود است از جمله خطابه مبارکه

ذيل است:

"از عادات قديمه است که هر ملّتی از ملل را ايّام سرور عمومی است که جميع ملّت در آنروز سرور

و شادمانی کنند و اسباب عيش و عشرت فراهم آرند يعنی يکروز از ايّام سنه را که در آنروز

واقعه عظيمی و امر جليلی رخ داده آنرا انتخاب نمايند و در آنروز نهايت سرور، نهايت حبور

و نهايت شادمانی ظاهر کنند. ديدن يکديگر نمايند و اگر چنانچه بين نفوس کدورتی حاصل

در آنروز آشتی کنند و آن اغبرار و آن دلشکستگی زايل شود دوباره بالفت و محبّت

پردازند. چون در روز نوروز از برای ايرانيان امور عظيمه واقع شد لهذا ملّت ايران يوم

نوروز را فيروز دانسته و آنرا عيد ملّی قرار دادند. فی الحقيقه اين روز بسيار مبارکست زيرا

بدايت اعتدال ربيعی و اوّل بهار جهت شمالی است و جميع کائنات ارضيّه چه اشجار چه

ص ۴٠٨

حيوان چه انسان جان تازه يابد و از نسيم جانپرور نشاطی حاصل کند حياتی تازه يابد و حشر

و نشر بديع رخ بگشايد زيرا فصل ربيع است و در کائنات حرکتی عمومی بديع. وقتی سلطنت ايران

مضمحل شده بود و اثری از آن باقی نمانده بود در اين روز تجديد شد، جمشيد بر تخت نشست،

ايران راحت و آسايش يافت، قوّه متحلّله ايران دوباره نشو و نما نمود و اهتزازی عجيب

در دل و جانها حاصل گشت بدرجه‌ايکه ايران از ايّام سلف که سلطنت کيومرث و هوشنگ

بود بلندتر گرديد و عزّت و عظمت دولت ايران و ملّت ايران مقامی بالاتر گرفت.

و همچنين وقايع بسيار عظيمه در روز نوروز که سبب فخر و عزّت ايران و ايرانيانست

وقوع يافت. لهذا هميشه ملّت ايران قريب پنج شش هزار سال است که اين روز را

فيروز شمرده‌اند و شکون دانسته‌اند و روز سعادت ملّت شمرده‌اند و الی يومنا هذا اين

روز را تقديس کنند و مبارک دانند. باری هر ملّتی را روزيست که آنروز را يوم سعادت

دانند و اسباب مسرّت فراهم آرند و در شرايع مقدّسه الهيّه در هر دوری و کوری نيز ايّام

سرور و حبور و اعياد مبارکی که در آنروز اشتغال متفرّقه ممنوع، تجارت و صناعت و زراعت

ص ۴٠٩

خلاصه هر عملی حرام است. بايد کلّ بسرور و شادمانی پردازند و اجتماع کنند و محافل عمومی

بيارايند و حکم يک انجمن حاصل کنند تا وحدت ملّت و الفت و يگانگی در جميع انظار

مجسّم شود. و چون روز مبارکی است نبايد آنروز را مهمل گذاشت، بی نتيجه نمود که ثمر آنروز

محصور در سرور و شادمانی ماند. در چنين يوم مبارکی بايد تأسيس مشروعی گردد که فوائد

و منافع آن از برای ملّت دائمی ماند تا در السن و تاريخ مشهور و معروف گردد که

مشروع خيری در فلان روز عيدی تأسيس يافت. پس بايد دانايان تحقيق و تحرّی

نمايند که احتياج ملّت در آنروز بچه اصلاحی است و چه امر خيری لازم و وضع چه اسّی

از اساس سعادت ملّت واجب تا آن اصلاح و آن امر خير و آن اساس در آنروز

تأسيس گردد. مثلاً اگر ملاحظه کنند که ملّت محتاج بتحسين اخلاق است اساس تحسين

اخلاق را در آنروز تأسيس کنند. ملّت اگر احتياج بانتشار علوم دارد و توسيع دائره

معارف لازم، در آنروز در اينخصوص قراری بدهند يعنی افکار عموم ملّت را منعطف

بآن امر خير کنند. و اگر چنانچه ملّت احتياج بتوسيع دايره تجارت يا صناعت يا زراعت

ص ۴١٠

دارد در آنروز مباشرت بوسايلی نمايند که مقصود حاصل گردد. يا آنکه ملّت محتاج بصيانت

و سعادت و معيشت ايتام است، از برای سعادت ايتام قراری بدهند و قس علی ذلک

تأسيساتيکه مفيد از برای فقرا و ضعفا و درماندگانست تا در آنروز از الفت عموم و اجتماعات

عظيمه نتيجه حاصل گردد و ميمنت و مبارکی آنروز ظاهر و آشکار شود. باری در اين دور

بديع نيز اين روز مبارکست. بايد احبّای الهی در اين روز بخدمت و عبوديّت موفّق شوند

با يکديگر در نهايت الفت و محبّت و يگانگی دست در آغوش شوند و بکمال فرح و سرور

بذکر جمالمبارک مشغول گردند و در فکر آن باشند که در چنين يوم مبارکی نتايج عظيمه حاصل شود.

و امروز نتيجه و ثمری اعظم از هدايت خلق نيست زيرا اين خلق بيچاره از جميع مواهب الهيّه

علی الخصوص ايران و ايرانيان بی نصيب مانده‌اند. احبّای الهی در چنين روزی البتّه بايد

يک آثار خيريّه صوريّه يا آثار خيريّه معنويّه بگذارند که آن آثار خيريّه شمول بر جميع نوع انسانی

داشته باشد زيرا در اين دور بديع هر عمل خيری بايد عمومی باشد يعنی شمول بر جميع بشر

داشته باشد اختصاص ببهائيان نداشته باشد. در جميع ادوار انبياء امور خيريّه تعلّق بنفس

ص ۴١١

آن ملّت داشت مگر مسائل جزئيه مثل صدقه که تجويز شمول بر عموم داشت. امّا در ايندور بديع

چونکه ظهور رحمانيّت الهی است جميع امور خيريّه شمول بجميع بشر دارد بدون استثناء. لهذا هر امر

عمومی يعنی که تعلّق بعموم عالم انسانی دارد الهی است و هر امر خصوصی و مشروعی از مشروعات

عالم انسانی که تعلّق بعموم ندارد محدود است. لهذا اميدم چنانست که احبّای الهی هر يک

از برای عموم بشر رحمت پروردگار باشند و عليکم البهآء الأبهی."

و نيز در يوم اوّل شهر البهآء مطابق ٢١ مارچ ١٩١۵ فرمودند قوله العزيز:

"در سال دو نقطه اعتدالست که آفتاب از افق آن طلوع مينمايد، يکی نقطه اعتدال ربيعی است

که آفتاب در برج حمل داخل ميشود آنرا نوروز ميگويند و يکی نقطه اعتدال خريفی است که

آفتاب در برج ميزان داخل ميشود که او را مهرجان ميگويند. در اين دو وقت آفتاب

از افق اعتدال طلوع ميکند و زمين را بدو قوس منقسم ميکند که جميع کائنات از باغ و راغ

و کوه و دشت و صحرا مرده است و در اين فصل زنده ميشود، افسرده و پژمرده بود، تر و تازه ميگردد.

چه طراوتی، چه حلاوتی، چه نورانيّتی، چه روحانيّتی حاصل ميشود. فی الحقيقه در ايران خوب عيد ميگيرند

ص ۴١٢

معلوم است که عيد ميگيرند بصورت تنها نيست. اوقاتيکه من در ايران بودم چه قيامتی ميکردند

خصوصاً در دهات جميع اسباب سرور را فراهم ميآوردند. اگر چه حال تخفيف داده‌اند باز هم

خوب عيد ميگيرند. اين عيد از قديم الايّام محترم بوده حضرت اعلی روحی له الفداء تجديد نمودند

و جمالقدم هم در کتاب اقدس تأکيد و تصريح فرموده‌اند."

پنجم- يوم شهادت حضرت ربّ اعلی است که در روز يکشنبه بيست و هشتم ماه شعبان هنگام ظهر از سال

١٢۶۶ هجری در تبريز واقع شد. نبيل زرندی در تاريخ خود اينواقعه را مشروحاً بيان فرموده

و تاريخ آنرا بنظم آورده و جملات ذيل از تاريخ او عيناً لفظ بلفظ نقل ميشود قولهُ:

.... باری آن مأمور در کمال ادب و احترام طلعت اعلی را از چهريق حرکت داده وارد

تبريز بلا انگيز گردانيد و حمزه ميرزا در محلّ يکی از مقرّبان خود ايشانرا وارد گردانيد و امر نمود که

بکمال احترام با ايشان حرکت نمايند. تا بعد از سه روز از ورودشان فرمان ديگر از امير باسم

نوّاب حمزه ميرزا رسيد که محض ورود فرمان سيّد باب را با مريدانيکه اصرار بارادتش دارند

بدارزن. و فوج ارامنه اروميّه را که سرتيپشان سامخانست فرمانداده در سربازخانه ميان شهر

ص ۴١٣

تيربارانش نمايند. چون نوّاب حمزه ميرزا بر ما فی الضّمير امير مطّلع گرديد بحامل فرمان که برادر امير

ميرزا حسن خان وزير نظام بود گفت امير بايد بمن خدمتهای بزرگ رجوع نمايد مانند محاربه

با روم و روس و اينگونه کارها را که شغل اوباش است باهلش رجوع کند. من نه ابن زيادم و

نه ابن سعد که فرزند رسول خدا را بدون جرم بقتل برسانم. ميرزا حسن خان مذکور هم آنچه از

نوّاب حمزه ميرزا شنيده بود برای برادرش ميرزا تقيخان امير نوشت. او هم بتعجيل جواب فرستاد

و فرمان ديگر داد که خودت مباشر اين کار شو. بهمان نوع که در فرمان سابق بود عمل کن و بماه رمضان

داخل نشده ما را از اين خيال آسوده کن تا با دل درست در ماه رمضان روزه بگيريم. ميرزا

حسن خان فرمان تازه را برد که بنوّاب حمزه ميرزا نشان بدهد دربان نگذاشت و گفت سرکار

شاهزاده ناخوش احوالند و فرموده‌اند احدی را بخدمتشان راه ندهم. لذا ميرزا حسنخان فرّاشباشی

خود را فرستاد که برو و سيّد باب را با هر کس که با اوست بسرباز خانه بزرگی که در ميان شهر است

بياور و در يکی از حجره‌های آن منزل ده و بسربازهای فوج ارامنه سامخان بگو که ده نفر بر در آن

حجره چاتمه زنند و در سر ساعت عوض شوند تا فردا صبح. فرّاشباشی نيز بحکم او عمل نمود و طلعت اعلی را

ص ۴١۴

بدون عمامه و شال کمر که علامت سيادت بود با جناب آقا سيّد حسين حرکت داد. از اجتماع

ناس رستخيز عظيم در آنروز بر پا شد تا بنزديک سربازخانه رسيدند. بغتةً جناب ميرزا محمّد علی

زنوزی سر و پا برهنه دوان دوان خود را بايشان رسانيد و سر بقدوم مبارک نهاد و دامنشانرا

گرفت که مرا از خود جدا نفرمائيد. فرمودند تو با ما هستی تا فردا چه مقدّر شود. و دو نفر ديگر هم اظهار

خضوع نمودند آنها را نيز گرفتند و هر چهار را با آن منبع عظمت و وقار در حجره‌ای از حجرات سربازخانه

منزل دادند و فوج ارامنه را بکشيک و نگهبانی آن حجره مأمور گردانيدند. و در آنشب از قراری

که جناب آقا سيّد حسين تقرير نموده بودند سروری در طلعت اعلی بوده که در هيچ وقتی از اوقات

نبوده. با حاضرين محضرشان فرمايشات ميفرمودند و در نهايت بهجت و بشاشت صحبت

ميداشتند. از جمله ميفرمودند شکّی نيست که فردا مرا قتل خواهند نمود اگر از دست شماها باشد

بهتر است و گواراتر. يکی از شماها برخيزد و با شال کمر مرا مصلوب سازد. همگی گريستند و از اينعمل

تحاشی نمودند مگر عاشق زنوزی که برخاست و شال کمر خود را باز نمود و عرض کرد بهر نحو که بفرمائيد

عمل مينمايم. ديگران دست او را گرفتند و ممانعت نمودند. طلعت اعلی فرمودند همين جوان

ص ۴١۵

انيس من خواهد بود و جان خود را مردانه در راه من نثار خواهد نمود. و چون صبح شد ميرزا حسنخان

فرّاشباشی خود را فرستاد که ايشانرا بخانه‌های مجتهدين برند و از آنها حکم قتل بگيرند. و چون

عازم شدند آقا سيّد حسين معروض داشت که تکليف من چيست؟ فرمودند بهتر اين است

که تو اقرار نکنی و کشته نشوی تا بعضی امور را که جز تو احدی مطّلع نيست در وقت خود باهلش

اظهار داری. آن دو نفر ديگر پرسيدند. فرمودند در کشته شدن شما استخلاص بجهت من نخواهد بود

خود را بهر نحوی ميتوانيد حفاظت کنيد. جناب ميرزا محمّد علی بآنها فرمودند که ايشان صاحب الامرند

نه مجتهد که مسئله شرعی سؤال ميکنيد. طلعت اعلی تبسّم فرمودند و با جناب آقا سيّد حسين

بنجوی مشغول بيانات بودند که فرّاشباشی چون آمد دست آقا سيّد حسين را کشيده بدست

يکفرّاش داده گفت امروز روز نجوی نيست. طلعت اعلی فرمودند که تا من اين صحبتها را

که با او ميداشتم تمام نکنم اگر جميع عالم با تير و شمشير بر من حمله نمايند موئی از سر من کم نخواهد شد. فرّاشباشی متحيّر شده جوابی نداد. اوّل آن چهار نفر را يک يک پيش مجتهدين بردند تا هر کس

اقرار کند او را مقتول نمايند. جز جناب آقا ميرزا محمّد علی زنوزی احدی اقرار ننمود و مردم

ص ۴١۶

بسيار اصرار داشتند که بزبان او بگذارند کلمه‌ای را که سبب استخلاصش باشد بجهت مراعات، آقا سيّد علی

زنوزی که زوج والده‏شان بود. و او فرياد ميزد و ميگفت: دين من آنحضرت است و ايمان

من اوست بهشت من اوست کوثر و جنّت من اوست. ملّا محمّد ممقانی بايشان گفت

اين حرفها دالّ بر جنون تست و بر مجنون حرجی نيست. جواب داد که ای آخوند تو ديوانه‏ای که

حکم بقتل قائم آل محمّد ميدهی. من عاقلم که در راهش جان نثار مينمايم و دين را بدنيا نميفروشم.

بعد از اين کلام حکم قتل او را داد.

باری اوّل طلعت اعلی را نزد ملّا محمّد ممقانی بردند. تا از دور ديد حکم قتلی را که از پيش نوشته بود

بدست آدمش داده گفت بفرّاشباشی بده و بگو پيش من آوردن لازم نيست اينحکم قتل را

من همان يوم که او را در مجلس وليعهد ديدم نوشتم و حال هم همانشخص است و حرف همان.

بعد از آن بدر خانه ميرزا باقر پسر ميرزا احمد بردند که تازه بجای پدرش برياست نشسته بود. ديدند

آدمش پيش در ايستاده حکم قتل در دست اوست و بفرّاشباشی داد و گفت مجتهد ميگويد

ديدن من لازم نيست پدرم در حقّ او حکم قتل نموده بود و بر من ثابت شد. مجتهد سوّم ملّا

ص ۴١٧

مرتضی قلی بود. او هم بآن دو مجتهد تأسّی نمود و حکم قتل را از پيش فرستاد و راضی بملاقات نشد.

فرّاشباشی با سه حکم قتل آنمظهر معبود را بسربازخانه برگردانيد و بدست سامخان ارمنی سپرد

که اين سه حکم قتل از سه مجتهد اعلم تبريز است که در دين اسلام قتل اين شخص لازم و واجب است.

حال تو هم از دولت مأموری هم از ملّت و بر تو بأسی نيست. و فرّاشباشی دو نفر از آن

چهار نفر را رها نموده گفت علما اينها را توبه داده‌اند و جناب آقا سيّد حسين را در همان حجره

که شب در خدمت بودند حبس نمود. ميرزا محمّدعلی را خواست که در آن حجره حبس نمايد او

جزع و فزع نمود قسم داد که مرا ببر پيش محبوبم. ناچار او را نيز برد و بدست سامخان سپرده گفت

اگر تا آخر پشيمان نشد اين را هم با او مصلوب کن. و چون سامخان وضع امور را مشاهده

نمود بر قلبش رعب الهی وارد و در کمال ادب خدمت حضرت اعلی معروض داشت که

من مسيحی هستم و عداوتی با شما ندارم شما را بخدای لا شريک له قسم ميدهم که اگر حقّی در نزد شما

هست کاری بکنيد که من داخل در خون شما نشوم. فرمودند تو بآنچه مأموری مشغول باش

اگر نيّت تو خالص است حقّ تو را از اين ورطه نجات خواهد داد. سامخان حکم کرد که در پيش

ص ۴١٨

همان حجره که جناب آقا سيّد حسين محبوس بودند نردبان نهادند و بر پايه که مابين دو حجره بود

ميخ آهنی کوبيدند و دو ريسمان بآن ميخ بستند که با يکی طلعت اعلی را و با ديگری ميرزا محمّد علی را

بياويزند. ميرزا محمّد علی از آنها استدعا نمود که مرا رو بايشان ببنديد تا هدف بلايای ايشان شوم.

چنان او را بستند که رأسش بر سينه مبارک واقع شد. و بعد از آن سه صف سرباز ايستادند هر

صف دويست و پنجاه نفر. به صف اوّل حکم شليک دادند، شليک کرده نشستند و بلافاصله

صف ثانی مأمور شليک شدند. آنها هم شليک نموده نشستند. صف سوّم بدون فاصله شليک

نمودند و از دود باروت روز روشن نيمه روز مثل نيمه شب تاريک شد و بقدر ده هزار نفر در

پشت بام سربازخانه و بامهائيکه مشرف بسربازخانه بود ايستاده تماشا ميکردند. چون دود فرو

نشست حضرت ميرزا محمّد علی انيس را ديدند ايستاده و اصلاً اثری از جراحت در بدنشان نيست

حتّی قبای سفيد تازه که پوشيده بودند غباری بر آن ننشسته بود ولکن طلعت اعلی را غائب ديدند

و همگی ندا نمودند که باب غائب شد. و چون تفحّص نمودند ايشانرا در حجره‌ای که آقا سيّد حسين محبوس

بودند يافتند و همان فرّاشباشی ديد که در کمال اطمينان و آرام نشسته‌اند و با آقا سيّد حسين صحبت ميدارند.

ص ۴١٩

بفرّاشباشی فرمودند: من صحبت خود را تمام نمودم حال هر چه ميخواهيد بکنيد که بمقصود خواهيد رسيد.

فرّاشباشی از همانجا عازم خانه خود شد و از آن شغل استعفا داد و به آقا ميرزا سيّد محسن مرحوم که از اعيان بود

و همسايه ايشان اينواقعه را ذکر نمود و همين سبب تصديق و ايمان آقا ميرزا سيّد محسن شده بود. و

اينعبد در تبريز ايشانرا ديدم و با بنده بآن سربازخانه آمده محلّی را که ميخ صليب نصب بوده و آنحجره را

که طلعت اعلی را با آقا سيّد حسين در آن يافتند نشان دادند. باری سامخان از ديدن اين امر

عظيم فوج خود را برداشت و از سربازخانه بيرون رفت و گفت اگر مرا بند از بند جدا کنند که مرتکب

چنين امری شوم هرگز نخواهم شد. و فی الفور آقا جان خان سرتيپ فوج خمسه حاضر شد و فوج

خود را که بفوج خاصّه ناصری موسوم بود حرکت داد که اين کار را من ميکنم و اين ثواب را من ميبرم.

پس بهمان ترتيب و تفصيل اوّل بستند و حکم بشليک دادند. بر عکس اوّل که فقط يک تير بطناب

خورده هر دو بدون آسيب بزمين آمده بودند اين دفعه ديدند که آن دو هيکل از شدّت ضرب

يک هيکل شده بيکديگر ملصق گرديدند. و در همانوقت بادی حرکت نمود سياه و چنان باد و خاک

سياه روز را تاريک نمود که مردم منزل خود را نمييافتند. و از ظهر تا شب آنطوفان و باد و خاک سياه

ص ۴٢٠

باقی بود و بشدّت تاريک. و اهل تبريز که بغيرت و غريب نوازی و حبّ سادات معروف

آفاق بودند در چنان وقتی با آنحالت و آن قدرت که سامخان نصرانی متذکّر شد و فرّاشباشی

از آن عمل استعفا نمود بيدار نشدند. با آنکه در مرتبه ثانی که خواستند آنحضرت را بدار بزنند در پای

دار بندای بلند ميفرمودند: ايمردم اگر مرا ميشناختيد مثل اين جوان که اجلّ از شما است

در اين سبيل قربان ميشديد. من آنظهور موعودی هستم که آسمان کمتر مثل او را ديده. سيصد و سيزده

تن از نقباء خود را فدای من کردند. اين بيانات را اغلب مردم ميشنيدند معهذا ايستاده تماشا مينمودند.

خواستم از بارگاه ايزدی تا بتاريخ وی آيم مهتدی

هاتفی گفتا کزين مصرع بجو قائم موعود را کشتند دی

قلم از ذکر آن رزيّه عظمی عاجز است و لسان از بيان قاصر

لرزيد از اين مصيبت حوريب و طور و فاران گرديد چون ليالی تاريک از آن نهاران

تاريخ اين ستم را جستم سروش گفتا داد ابر مه به تبريز آمد گلوله باران

و آن واقعه عظمی در ظهر يوم الاحد از بيست و هشتم شعبان سنه ١٢۶۶ هجری واقع شد و در

آنوقت از سنين قمری از عمر مبارکشان سی و يکسال و هفت ماه و بيست و هفت روز گذشته بود

ص ۴٢١

و امّا از سنين شمسی سی سال و شش ماه بود. و از ظهورشان از سنين قمری شش سال و سه ماه و

بيست روز گذشته بود و از سنين شمسی شش سال و چهل و چهار يوم گذشته بود. انتهی قوله عليه

الرحمة

بعد از شهادت بتفصيلی که در تاريخ نبيل مسطور است عرش اطهر حضرت ربّ اعلی جلّ اسمه الاعزّ

الاعلی بواسطه حاجی سليمانخان پسر يحيی خان باشاره هيکل مبارک جمالقدم جلّ جلاله از تبريز

بطهران منتقل و مدتّها مستور و در امکنه متعدّده مخفی بود تا آنکه مرکز ميثاق جلّ ثنائه عرش اطهر را

از ايران بارض اقدس انتقال داده و در جبل کرمل مستقرّ داشته و يوم استقرار عرش

يوم نوروز بوده. و قبلاً برنگون سفارش فرمودند که دو صندوق يکی از مرمر منبّت و يکپارچه

و ديگری از بهترين خشب هندوستان تهيّه شود. و پس از اتمام بنای مقام اعلی در جبل کرمل

عرش مبارک را در آن دو صندوق مستور و گنج آسا در خزينه مخفيّه پنهان ساخته. الواح بسيار

در اين خصوص نازل و آنچه ذکر شد خلاصه از لوح مبارک مرکز ميثاق جلّ ثنائه است

که باعزاز ميرزا عبدالحسين افنان نازل شده. و نيز در لوح استقرار عرش اينمطلب بتفصيل مسطور

ص ۴٢٢

و در الواح آقا عباسّعلی که متصدّی ساختمان صندوق مبارک در رنگون بوده باينمعنی اشاره شده

مراجعه شود. مرحوم ابوالحسين ميرزا شيخ الرّئيس در ضمن قطعه مادّه تاريخ بنای محلّ استقرار عرش اطهر را

آورده و آنرا با جمله حظيرة القدس که ١٣١٨ ميشود منطبق ساخته است عليه رحمة اللّه.

و از قبل باينمعنی اشاره شده. از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء راجع بيوم شهادت حضرت اعلی

جلّ اسمه الاعلی:

"هو اللّه، يا حضرت علی قبل اکبر يوم شهادت حضرت اعلی روحی لدمه المطهّر فداست.

اليوم يومی است که آفتاب حقيقت در پس سحاب عنايت رفت. امروز روزيست که

آن مه تابان افول نمود. امروز روزيست که آن تن نازنين پاک در خاک و خون غلطيد.

امروز روزيست که آن سينه بی کينه چون آئينه از هزار رصاص مشبّک شد. امروز روزيست

که آنسراج الهی از زجاج جسمانی انفکاک نمود. امروز روزيست که ناله ملأ اعلی بلند است.

امروز روزيست که اهل ملکوت با چشمی گريان و قلبی سوزان در فرياد و فغانند . ع‌ع"

ششم- هفتادم نوروز است که روز صعود جمال اقدس ابهی است.

ص ۴٢٣

هيکل مبارک در دوّم ذی القعده ١٣٠٩ هجری مطابق هفتادم نوروز صعود بعوالم اخری

فرمودند. و مطاف ملأ اعلی موسوم بروضه مبارکه است که قبله اهل بهاء و ثابتين بر عهد

و پيمان خدا است. شرح صعود را نبيل زرندی بتفصيل نگاشته از جمله ميگويد قوله رحمة اللّه

عليه:

يا سلطان الايجاد و مليک المبدء و المعاد که ظهور و غيابت هر دو سبب آسايش

قلوب عباد و عمار بلاد بوده و هست. از حين استوايت بعرش اعلی و هيکل اعزّ امنع عليّ ابهی

که فجر يوم ثانی از محرّم الحرام ١٢٣٣ هجری بود تا حين ارتقايت بممالک بقاء و عوالم اخری

که ساعت هشتم از ليلة السّبت دوّم ذی القعدة الحرام سنه ١٣٠٩ است که هفتاد و هفت

سال هجری الّا دو ماه هلالی بود و بعدد عزّ هفتاد و هفت معدود گرديد در کلّ حال و هر

غدوّ و آصال و هر ماه و سال سبب عزّت عالم و امم بودی و هيچ سائل و آملی را از باب جودت

راجع ننمودی .... الخ

جميع آنچه از ايّام ذکر شد نُه يوم است که در لوح ذيل از قلم مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله العزيز:

ص ۴٢۴

"شيراز بواسطه جناب تيرانداز جناب آقا محمّد صادق جهرمی

.... يوم بعثت حضرت اعلی و يوم هفتادم نوروز و بيست و هشتم شعبان و يوم اوّل محرّم و

يوم ثانی محرّم و يوم نوروز و سه روز رضوان اشتغال بامور حرام است."

بعثت حضرت اعلی چنانکه از پيش نگاشته شد دو ساعت و يازده دقيقه بعد از غروب يوم چهارم

جمادی الاولی سنه ١٢۶٠ مطابق دو ساعت بعد از غروب يوم ٢٢ می ١٨۴۴ ميلادی

اتّفاق افتاد. و صعود جمالقدم جلّ جلاله ليله هفتادم نوروز سه ساعت بعد از نصف شب بوده.

و شهادت حضرت اعلی جلّ اسمه الاعزّ الاعلی يوم يکشنبه ٢٨ شعبان مقارن ظهر. و بقيّه معلوم

و از قبل اشاره شد. برای تفصيل بمتّحد المآل محفل مقدّس روحانی ملّی ايران شيّد الله ارکانه نمره ٧

مورّخ ١٠/۴/٩٧ مطابق ۵/٣/١٣١٩ مراجعه شود.
فصل چهارم - در ذکر برخی از مطالب لازمه

اوّل بموجب نصوص صريحه که در توقيعات مبارکه حضرت وليّ ‏امرالله جلّ سلطانه نازل يوم

صعود حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه که يوم ششم قوس است از ايّام مخصوصه محسوبست نه

ص ۴٢۵
از ايّام محرّمه.

دوّم - زيارتنامه مبارکه راجع بجمال اقدس ابهی و حضرت ربّ اعلی جلّ جلالهما است که بايد

در ليله صعود هر يک تلاوت شود.( صورت زيارتنامه با اعراب در کتاب تسبيح و تهليل مندرج است،

مراجعه فرمايند.)

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح سرخاب باس آفتابی عضو محفل روحانی بمبئی ميفرمايند

قوله العزيز:

"راجع بتلاوت زيارتنامه فرمودند بنويس منحصر بحضرت اعلی و جمالمبارک است. اجتماع ياران

در ليله صعود هر يک لازم و واجب مگر ليله صعود حضرت ورقه عليا."

سوّم - حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح جناب بديع‌اللّه آگاه آباده ميفرمايند قوله الاحلی:

"پوشيدن لباس سياه در ايّام مخصوصه احزان امر اجباری نبوده و نيست ولی مستحبّ است.

و در اينمقام رجال و نساء مساويند ترجيح و امتيازی نه."

چهارم - تاريخ وقايع اين ظهور بحساب شمسی است و آنچه از وقايع قمری بوده بسال شمسی

ص ۴٢۶
تبديل خواهد شد مگر اوّل و دوّم محرّم .

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح همدان جناب آقا شيخ محسن ميفرمايند قوله تعالی:

"امّا تواريخ اين ظهور اعظم بعضی شمسی است و بعضی قمری. عيد رضوان و عيد نوروز و ليله

صعود شمسی است ولی عيدين مبارکين بصريح کتاب توأم است و اين جز بحساب قمری محقّق

نگردد. و در ايّام مبارک بعثت حضرت اعلی روحی له الفداء و شهادت حضرت نقطه اولی

بحساب قمری گرفته ميشد ولی صريح کتاب اقدس نه. "

و در لوح مرحوم ميرزا قابل آباده ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص روز مبعث حضرت اعلی روحی له الفداء مرقوم نموده بوديد در سؤال و جواب مندرج يوم کمال از شهر عظمت واقع

و يوم شهادت در يوم سلطان از شهر رحمة واقع. اين نصّ قاطع است و نصوص قاطعه را هيچ امری معارضه ننمايد. بعد چنين

خواهد شد ولی چون در ايّام مبارک اين دو يوم مقدّس در پنجم جمادی الاولی و بيست و هشتم شعبان گرفته می‌شد و

در ساحت اقدس احبّاء حاضر شده يوم بعثت را اظهار سرور ميفرمودند و يوم شهادت را اظهار حزن و تأثير شديد از شمايل

مبارک ظاهر لهذا ما نيز الی الآن اين دو يوم را در اين دو تاريخ ميگيريم. ولی آنچه منصوص است بعد مجری می‌شود ...

در خصوص يومين مولدين نصّ در يوم اوّل و يوم ثانی محرّم وارد شده است .

ص ۴٢٧
در لوح جناب هائی نجف آبادی:

"رابع - در خصوص يوم بعثت حضرت نقطه اولی روح ما سواه فداه که بحساب قمری در پنجم جمادی الاولی و

يوم شهادت که در ٢٨ شعبان گرفته ميشود آيا سزاوار و جائز است که

اوّلی در شهر عظمت وثانی در شهر رحمت از اشهر

امريّه گرفته شود يا نه؟ فرمودند اين نيز به نصّ صريح راجع به بيت عدل اعظم است."

پنجم - حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح محفل مقدّس روحانی طهران ميفرمايند قوله الاحلی:

"جشن مولود و ايّام اعياد منصوصه مختصّ بجمالقدم و حضرت اعلی و حضرت عبدالبهاء جواهر الارواح

لرمسهم الاطهر فدا است. و امّا برای ما عداهم ذکر يوم مخصوص و جشن مولود و غيره بهيچوجه جائز نه .

لهذا ايّام فرح و سرور و اوقات جشن و حبور منحصر بآنمطالع و مظاهر قدسيّه مبارکه است و رضايت و

سرور اين عبد در آنست. طبقاً بآنچه ذکر ميشود مجری گردد .... حسب الامر مبارک مرقوم گرديد.

رجب ١٣۴٨ مطابق ٣٠ ديسمبر ١٩٢٩." اين توقيع مبارک در ورقه اخبار امری طهران شماره نهم مورّخه

آذر ماه ١٣٠٨ مطابق دسامبر ١٩٢٩ و شهر القول سنه ٨۶ بيانی منتشر گرديده است.

ششم - در خصوص يوم تعطيل بهائی در ايّام هفته در لوح استاد علی فخّار طهران از قلم مبارک حضرت عبدالبهاء

جلّ ثنائه نازل شده قوله العزيز: "يوم راحت در اين دور روز جمعه است و عليک البهآء الأبهی. ع‌ع"

ص ۴٢٨
باب شصت و پنجم
در نهی از استعمال مسکرات
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"ليسَ للعاقِلِ اَنْ يَشرَبَ ما يَذهُب بِهِ الْعَقلُ و له ان يَعْمَلَ ما ينبغی للانسانِ

لا ما يَرتَکِبُهُ کلُ غافلٍ مُريبٍ." (بند ۱۱۹)
و در لوح ذبيح ميفرمايند:

"و لا تَقرَبُوا ما يُنکِره عقولُکُمْ اَنِ اجْتَنِبوُا الإِثمَ و اِنَّهُ حُرِّمَ عليکم فی کتاب الّذی

لا يَمَسَّهُ الّا الّذين طَهَّرَهُمُ اللّهُ عن کلّ دَنَسٍ وَ جَعَلهمُ من المُطَهّرين."

و در لوح رام ميفرمايند قوله تعالی:
ص ۴٢٩

"ايّاکُم ان تُبَدِّلوُا خمَرَ اللّه بخمر انفسِکم لانّها يُخامِرُ العَقلَ و يُقَلِّبُ الوَجهَ

عن وجهِ اللّهِ العزيز البديعِ المنيعِ و انتم لا تَتَقَرّبوُا بها لانّها حُرِّمَت عليکم

من لَدَی اللّهِ العَلّيِ العظيمِ. اَن اشرَبْنَ يا اماءَ اللّه خمرَ المعانی من کُؤوس

الکلمات ثمَّ اترُکنَ ما يکرهه العقولُ لِاَنّهَا حُرِّمَتْ عليکُن فی الالواح

و الزّبرات .... ان اسکرن بخمر محبّةِ اللّه لا بما يُخامَرُ به عقولکُنّ يا

اَيَّتُها القانتاتُ اِنها حُرِّمَت علی کلّ مؤمن و مؤمنه ....."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح استاد علی فخّار طهرانی ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا شراب بنصّ کتاب اقدس شربش ممنوع زيرا شربش سبب امراض مزمنه و ضعف اعصاب

و زوالِ عقل است ..." و حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوحی ميفرمايند:

"شرب خمر و ترياک از محرّمات منصوصه حتميّه است لهذا اگر افراد اجتناب ننمايند و متدرّجاً

ترک نکنند و از نصيحت و انذار محفل متنبّه نشوند و عمداً مداومت نمايند انفصال آنانرا از جامعه

بکمال حزم و متانت اعلان نمائيد." ( تاريخ نزول اين ابلاغيّه که بافتخار محفل مقدّس روحانی

ص ۴٣٠
مرکزی ايران است پانزدهم مارس ١٩٣٢ ميلادی است.)

حتّی در لوح مبارک مورّخ هفتم شهر القدرة ٩٢ مطابق ششم نوامبر ١٩٣۵ که باعزاز محفل مرکزی

ايران نازل شده از مشروب فروشی و داشتن مهمانخانه و کافه و رستورانهائيکه در آن مشروب بفروش

ميرسد نهی اکيد فرموده‌اند قوله الاحلی:

"فرمودند بنويس اينعمل قبيح و مذموم است و دليل بر ترويج منهيّات امريّه ترک آن از

فرائض وجدانيّه بهائيان حقيقی محسوب. اگر بهائيان محلّ خويش را اجاره دهند و بهيچوجه

من الوجوه مداخله ننمايند و تأييد شخص مستأجر را نکنند مسئوليّت از آنان مرتفع. شخص مالک

بايد بجميع وسايل متشبّث گردد که ملک خويشرا از لوث اينگونه امور دنيّه مصون و محفوظ نمايد

تا چه رسد بآنکه خود شخصاً مباشرت باين اعمال مردوده نمايد."

باری راجع بحرمت استعمال مسکرات تأکيد بسيار در الواح مبارک نازل برای مزيد اطّلاع

بلوح مبارک رام و کلمات مکنونه و الواح مبارکه مرکز ميثاق جلّ ثنائه که عنوان آنها

"ايمخمور خمر محبّت الهی" و ديگری "ای سرمست باده محبة اللّه " و جز اينها است مراجعه نمايند.

ص ۴٣١

و اين باب را باين بيان مبارک خاتمه ميدهد. در لوح احبّای قديم آباد قزوين ميفرمايند قوله

العزيز:

"شراب انگوری هوشياری ببرد و از عقل و ادراک بيزار نمايد بالغ رشيد را مانند طفل رضيع کند

و عاقل دانا را رئيس جهلا نمايد."

و در لوح احبّای نيريز از قلم قدم جلّ جلاله نازل قوله تعالی:

"جميع احبّا را تکبير برسانيد و از لهو و لعب منع فرمائيد

خمر محبّت حضرت بيمثال و باده معرفت
سلطان لايزال کلّ من فی الملک را
کافيست."
ص ۴٣٢
باب شصت و ششم
در نهی از استعمال و شرب حشيش و افيون
در کتاب مستطاب اقدس نازل قوله تعالی:

"حُرّم عليکم المَيسِرُ و الافيونُ اِجتَنِبوُا يا مَعشر الخلق و لا تکونُنّ من المتجاوزين.

ايّاکم ان تستعمِلوا ما تکسلُ به هياکِلُکُم وَ يَضُرُّ ابدانکم انّا ما

اَرَدْنا لکم الّا ما ينفَعُکم يشهد بذلک کلُّ الاشيآء لو انتم تسمعون." (بند ۱۵۵)

و نيز ميفرمايند:

"قد حُرِّمَ عليکم شرب الافيون انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی الکتاب

و الّذی شَرِبَ انّه ليس منّی اتّقوا اللّه يا اولی الالباب." (بند ۱۹۰)

ص ۴٣٣

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح تنزيه و تقديس ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا مسئله افيون کثيف ملعون نعوذ باللّه من عذاب اللّه بصريح کتاب اقدس محرّم و مذموم

و شربش عقلاً ضربی (١) از جنون و بتجربه مرتکب آن بکلّی از عالم انسانی محروم. پناه بخدا ميبريم از ارتکاب

چنين امر فظيعی (٢) که هادم بنيان انسانيست و سبب خسران ابدی. جان انسان را بگيرد،

وِجدان بميرد، شعور زائل شود، ادراک بکاهد، زنده را مرده نمايد، حرارت طبيعت را افسرده

کند. ديگر نتوان مضرّتی اعظم از اين تصوّر نمود." ( مکاتيب اوّل صفحه ٣٢۶)

و در لوح ملّا يوسف خوسفی ميفرمايند قوله تعالی:

"در خصوص افيون مرقوم نموديد شارب و شاری (٣) و بايع کلّ محروم از فيض و عنايت الهی

هستند وبصريح نصّ الهی حرام است. شارب الخمر صد درجه تفضيل بشارب افيون دارد.

در ساحت اقدس بسيار مذموم بود بقسميکه هر وقت ذکر افيون ميشد چهره مبارک متغيّر

ميشد. باين درجه مذموم و حرام است مگر کسی که بجهة معالجه خريد و فروش نمايد که در اجزاخانه‌ها (۴)

------------------------------------------------------------------------------

(١) ضربی: نوعی- قسمی (٢) فظيع: زشت و مکروه (٣) شاری: خريدار (۴) اجزاخانه: دوا خانه

ص ۴٣۴

محض معالجه امراض صرف کنند. ضجيع (١) را تا توانی از شرب افيون منع و زجر نما بلکه انشاء اللّه متنبّه

گردد و از اين مصيبت کبری نجات يابد و الّا يأخذُها اللّه اخذ عزيز مقتدر من راضی

بفصل (٢) نميشوم ولی او خود داند بلائی اعظم از اين مشاهده خواهد نمود. مرا آرزو چنانست که احبّاء

کم کم از شرب دخان نيز احتراز نمايند تا چه رسد بافيون."

و در لوح جوان روحانی درخشی ميفرمايند:

"ترياک نفوس را از خاک پست تر کند و از عظم رميم (٣) پوسيده‌تر. سبحان اللّه چه قدر عجيب است

و چه قدر غريب که انسان خود را زنده مرده نمايد و افسرده و پژمرده گرداند و جز ضرر ثمر و

اثر نبيند با وجود اين چگونه مُصرّ بر حصول اين ضرر گردد و اللّه الّذی لا اله الّا هو. اگر

انسان زنده در قبر نشيند بهتر از آنست که مرتکب شرب افيون شود و مَظهَرِ الجُنونُ فنون

گردد. البتّه البتّه خويش و بيگانه را نصيحت نمائيد و از اينعمل قبيح ممانعت کنيد که اليوم در

آستان مقدّس اعظم محرّمات شرب ترياک است اعاذنا اللّه و ايّاکم عن هذا الضرِّ

------------------------------------------------------------------------------

(١) ضجيع: زوجه (٢) فصل: جدائی و طلاق (٣) عظم رميم: استخوان پوسيده

ص ۴٣۵
العظيم و البليّة الّتی هادمة للبنيان الجسيم."
و در لوح احبّای سروستان فرموده‌اند:

"در خصوص زرع ترياک استفسار نموده بوديد. زرع ترياک جز بجهة علاج جائز نه زيرا در اکثر معالجات

مستعمل."

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح جناب بديع‌اللّه آگاه آباده مورّخ رجب ١٣۴٧

مطابق سوّم ژانويه ١٩٢٩ ميفرمايند قوله الاحلی:

"شرب و استعمال افيون از محرّمات است و شارب بهائی نه و در زمره مؤمنين داخل

نيست. ولی اگر ترک آن دفعةً واحدة ضرر کلّی داشته باشد در اينصورت مؤمن حقيقی بايد

در کمال صميميّت متدرّجاً اقدام بترک آن نمايد."
و در لوح ديگر خطاب بمحفل مقدّس طهران ميفرمايند:

"شرب خمر و ترياک از محرّمات منصوصئ حتميّه است لهذا اگر افراد اجتناب ننمايند و متدرّجاً

ترک نکنند و از نصيحت و انذار محفل متنبّه نشوند و عمداً مداومت نمايند انفصال آنانرا از جامعه

ص ۴٣۶
بکمال حزم و متانت اعلان نمائيد."

بيانات الهيّه در اين خصوص بسيار و اينمطلب را بدرج آياتی که از سماء قدرت جمالقدم جلّ جلاله

نازل شده خاتمه ميدهد. در لوح مبارکی که بتاريخ غرّه شوّال ١٣٠۶ هجری از قلم مطلع آيات

رحمن باعزاز حاجی سيّد ميرزای افنان يزدی (١) نازل شده ميفرمايند قوله جلّت عظمته:

"از حقّ ميطلبيم اوليای آن ارض را تأييد فرمايد بر ترک آنچه از قلم اعلی نهی آن نازل. فی کتابه

الاقدس قوله تبارک و تعالی قد حُرِّمَ عليکم شربُ الافيون ... تا آخر آيه

و فی مقامٍ آخَرَ حُرِّمَ عليکم الميسر و الافيون .... تا آخر آيه ... بسيار حيف است

انسان بعملی که نفسش بآن ميل نمايد از اراده الهی و حکم محکم کتاب او بگذرد و بخلاف رضايش

عامل شود. پند گيريد ای برادران و بنصايح مشفقه الهی دل بنديد و تمسّک جوئيد هذا خير

لکم لو انتم تعلمون."

امّا راجع بحرمت حشيش (٢) تاکيد شديد در آيات الهيّه نازل شده و در اينمقام بدرج لوحی که از کلک اطهر

------------------------------------------------------------------------------

(١) حاجی سيّد ميرزای افنان پسر جناب حاجی ميرزا سيّد حسن افنان کبير است ( که برادر حضرت حرم و پسر جناب ميرزا علی بوده است)

(٢) حشيش در اصطلاح دراويش مهله که جزو ارواح معطّله هستند به ( اسرار ) و در لسان شعرای ايران به زمرّد سوده و سبز خيمه

رستم و در عرف شعرای عرب به مُدامه حيدر معروف است. برای تفصيل به کتب ادبيّه و تاريخيّه مراجعه شود.

ص ۴٣٧

مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل شده اکتفا ميشود قوله جلّ ثنائه:

"هو اللّه - ای بنده حضرت کبرياء .... در مسئله حشيش فقره مرقوم بود که بعضی از نفوس ايرانيان

بشربش گرفتار سبحان اللّه اين از جميع مسکرات بدتر و حرمتش مصرّح و سبب پريشانی افکار

و خمودت روح انسان از جميع اطوار. چگونه ناس باين ثمره شجره زقّوم استيناس يابند و بحالتی

گرفتار گردند که حقيقت نسناس شوند. چگونه اين شیء محرّم را استعمال کنند و محروم از الطاف

حضرت رحمن گردند. البتّه صد البتّه تا توانی ناس را نصيحت نمائيد که از اين افيون و حشيش زقّوم

بيزار شوند و بدرگاه احديّت توبه نمايند. خمر سبب ذهول عقل است و صدور حرکات جاهلانه.

امّا اين افيون و زقّوم کثيف و حشيش خبيث عقل را زائل و نفس را خامد و روح را جامد و تن را

ناهل (١) و انسانرا بکلّی خائب و خاسر نمايد. با وجود اين چگونه جسارت نمايند ملاحظه نمائيد که اهالی

هند و چين چون بشرب دخان اين گياه سجيّن معتادند چگونه مخمود و مبهوت و منکوب و

مذلول (٢) و مرذولند (٣) هزار نفر مقاومت يکنفر نتواند هشتصد کرور نفوس از اهل چين مقابلی با چند

------------------------------------------------------------------------------

(١) ناهل بمعنی خشکيده و پژمرده است و تشنه را نيز ناهل گويند

٢) مذلول: خوار و ذليل (٣) مرذول: پست و لئيم
ص ۴٣٨

فوج از فرنگ ننمود زيرا جُبن و خوف و هراس در طينتشان بسبب شرب دخان افيون مخمّر گشته.

سبحان اللّه چرا ديگران عبرت نگيرند. از قرار معلوم اين فعل مشئوم بمرز و بوم ايران نيز سرايت

کرده اعاذَنا اللّهُ و ايّاکم من هذا الحرام القبيح و الدّخان الکثيف و زُقّوم الجحيم

کما قال اللّه تبارک و تعالی. يَغلی فی البطون کَغَلْيِ الحميم (١) و عليک التّحيّة

و الثّناء ع‌ع ."

------------------------------------------------------------------------------

(١) يغلی فی البطون کغلی الحميم: ميجوشد در شکمها مانند آب داغ

ص ۴٣٩
باب شصت و هفتم
در نهی از آزار و بار سنگين نهادن بر حيوان
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"لا تَحمِلوا علی الحيوان ما يعجز عن حمله انّا نهيناکم عن ذلک نهياً عظيماً فی

الکتاب. کونوا مظاهر العدل و الانصاف بين السّموات و الارضين." (بند۱۸۷)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح مسيس الا کوپر ميفرمايند قوله العزيز:

"حيوان نظير انسان در نزد اهل حقيقت بسيار عزيز است لهذا انسان بايد بانسان و حيوان

هر دو مهربان باشد و بقدر امکان در راحت و محافظت حيوان بکوشد."

و در لوح احبّای امريکا فرموده‌اند قوله العزيز:
ص ۴۴٠

"هو الابهی ای احبّای الهی اساس ملکوت الهی بر عدل و انصاف و رحم و مروّت و مهربانی

بهر نفسی است. پس بجان و دل بکوشيد تا بعالم انسانی من دون استثناء محبّت و مهربانی نمائيد

مگر نفوسيکه غرض و مرضی دارند. با شخص ظالم و يا خائن و يا سارق نميشود مهربانی نمود زيرا مهربانی

سبب طغيان او ميگردد نه انتباه او کاذب را آنچه ملاطفت نمائی بر دروغ بيفزايد گمان ميکند

نميدانی و حال آنکه ميدانی ولی رأفت کبری مانع از اظهار است. باری احبّای الهی بايد

نه تنها بانسان رأفت و رحمت داشته باشند بلکه بايد بجميع ذی روح نهايت مهربانی نمايند

زيرا حيوان با انسان در احساسات جسمانی و روح حيوانی مشترک است ولی انسان ملتفت

اين حقيقت نيست گمان مينمايد که احساس حصر در انسانست لهذا ظلم بحيوان ميکند امّا بحقيقت

چه فرقی در ميان احساسات جسمانی است؟ احساس واحد است خواه اذيّت بانسان کنی

و خواه اذيّت بحيوان ابداً فرقی ندارد بلکه اذيّت بحيوان ضررش بيشتر است زيرا انسان زبان

دارد شکوه نمايد آه و ناله کند و اگر صدمه باو رسد بحکومت مراجعه کند حکومت دفع تعدّی کند.

ولی حيوان بيچاره زبان بسته است نه شکوه نمايد و نه بشکايت بحکومت مقتدر است اگر هزار

ص ۴۴١

جفا از انسان به‌بيند نه لساناً مدافعه تواند و نه عدالةً دادخواهی کند. پس بايد ملاحظه حيوان را

بسيار داشت و بيشتر از انسان رحم نمود. اطفال را از صغر سنّ نوعی بايد تربيت نمائيد که بينهايت

بحيوان رؤف و مهربان باشند. اگر حيوانی مريض است در علاج او کوشند، اگر گرسنه است

اطعام نمايند، اگر تشنه است سيراب کنند، اگر خسته است در راحتش بکوشند. انسان اکثر گناهکارند

و حيوان بيگناه البتّه بيگناهانرا مرحمت بيشتر بايد کرد مهربانی بيشتر بايد نمود مگر حيوانات موذيه را

مثل گرگ خونخوار مثل مار گزنده و ساير حيوانات موذيه چه که رحم باينها ظلم بانسان و حيوانات

ديگر است. مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی اين ظلم بگوسفند است يک گله گوسفند را

از ميان بردارد. کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حيوان و انسانرا سبب هلاکت شود.

پس رأفت بحيوان درنّده ظلم بحيوان مظلومه است لهذا بايد چاره آنرا نمود. ولکن بحيوانات

مبارکه بايد بينهايت مهربانی نمود هر چه بيشتر بهتر و اين رأفت و مهربانی از اساس ملکوت الهی است

اين مسئله را بسيار منظور داريد و عليکم البهآء الابهی."

١٢ تشرين ١٩٢٠ (مکاتيب سوّم صفحه ۲١١)
ص ۴۴٢
باب شصت و هشتم

در نهی از تسميه اشخاص باسماء مخصوصه بمظهر امر و غيره

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يکی از الواح ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا تسميه باسم مبارک يعنی بهاءاللّه و باسم حضرت اعلی يعنی باب يا نقطه اولی جائز نيست امّا

اسم عبدالبهاء گذاشتن جايز است." (مکاتيب جلد سوّم صفحه ٢۶٣) و از جمله اسماء مختصّه

خير النّساء است که از قلم اعلی اختصاص بامّ (١) حضرت اعلی و حرم مبارکه نقطه اولی جلّ اسمه

الاعزّ الاعلی دارد. جمالقدم جلّ جلاله در کتاب بديع ميفرمايند قوله تعالی:

------------------------------------------------------------------------------

(١) فاطمه خانم صبيّه مرحوم ميرزا محمّد حسين ابن ميرزا عابد امّ حضرت اعلی جلّ اسمه الاعلی است که در سوره ٢٨ قيّوم الاسماء تفسير

احسن القصص طرف خطاب الهی واقع و بخطاب يا امّ الذّکر انّ السّلام من الرّبّ عليک فائز گرديد. مشار اليها در اواخر حيات بفضل

جمالقدم جلّ جلاله در اوقاتيکه در عتبات مجاور بود بشرف ايمان مفتخر گرديد. وفاتش در سال ١٣٠٠ هجری واقع شد و مدفن حضرتش در عتبات است.

ص ۴۴٣

"يا قوم فاعلموا باَنَا اصطفينا اُمَّ نقطةِ الاولی و انّها قد کانت من خِيَرَةِ الاِمآءِ لَدَی

العرش مذکورا و حَرَّمَ اطلاقَ هذا الاسم علی غيرها کذلک رُقِمَ من القلم الاعلی

فی لوح القضَآء الّذی کان فی کنائز عصمة ربّک محفوظاً و انّها لخير النّسآء

و بعدها تُطلَقُ علی ضِلع النقطة التّی ما خَرجَتْ عن حصن العصمة و ما

مسّتها ايدی الخائنين (١) و کذلک کان الامر مقضيّاً. اليوم خير النّسآء امّ نقطه اولی

است و حرام شده اطلاق اين اسم بر امآءاللّه و همچنين اذن داده شده اطلاق اين اسم

بعدها بر ضلع نقطه که در فارس ساکنند و از حصن عصمت ربّانی خارج نشده‌اند و حرمت‏اللّه را

رعايت نموده و دست خائنين بذيل عصمتش نرسيده. فو نفسی الحقّ اوست بتول عَذراء

و حرم اعلی و عصمت کبری اَنِ اخدُموها يا احبّائی بصدقٍ مبين لانّها بَقِيَةُ اللّهِ (٢)

بينکم ان انتم من العارفين."

------------------------------------------------------------------------------

(١) مقصود خديجه خانم حرم حضرت اعلی است که صبيّه جناب آقا ميرزا علی بن آقا ميرزا عابد بودند و در ١٢٩٩ هجری قمری در شيراز

بملکوت ابهی صعود فرمودند و از قبل نيز ذکر شد. برای تفصيل بکتاب ايّام تسعه مراجعه شود. (٢) بقيّةاللّه: يادگاری خدا

ص ۴۴۴
باب شصت و نهم
در نهی از مجادله و اختلاف در مسائل و امور
در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند قوله تعالی:

"اِذَا اخْتَلَفْتُم فی امرٍ فارْجِعوُهُ الی اللّهِ ما دامتِ الشّمسْ مُشرقةً من افق

هذه السّمآء و اذا غَرَبَتْ اِرْجِعوا الی ما نُزِّلَ من عنده انّه يکفی العالمين."

(بند ۵۳)
و نيز ميفرمايند قوله تعالی:

"ايّاکم ان تُفَرِّقَکُم شُئوناتُ النَّفسِ وَ الهَوی کونوا کالاصابع فی اليَدِ

و الاَرکانِ للبدن کذلک يَعِظُکم قَلمُ الوَحيِ اَنْ اَنتم مِنَ الموقنين." (بند ۵۸)

ص ۴۴۵
در لوح جمال نازل قوله تعالی:

"حقّ شاهد و گواه است که ضرّی از برای امر اليوم اعظم از فساد و نزاع و جدال وکدورت و

برودت مابين احباب نبوده و نيست." (اقتدارات صفحه ٢٢٢)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ثابت مراغه فرموده‌اند قوله العزيز:

"در خصوص اختلاف در مسائل خامه مرکز عهد حلاّل مشکلاتست نبايد مسئله را بنزاع و جدال اندازند

بلکه فوراً بايد سؤال نمايند تا فوراً جواب گيرند. هذا هو الحقّ جدال و نزاع بکلّی ممنوع حتّی

بصريح نصّ الهی طرفين محروم."

اين بيان مبارک اشاره بنصّ جمال اقدس ابهی جلّ جلاله است که در لوح جمال ميفرمايند قوله تعالی:

( اقتدارات صفحه ٢١٩ )

"ايجمال اليوم بايد بمحبّت و مرحمت و خضوع و خشوع و تقديس و تنزيهی ظاهر شويد که احدی از

عباد از اعمال و افعال و اخلاق و گفتار شما روائح اعمال و گفتار امم قبل استشمام ننمايد که بمجرّد

استماع کلمه يکديگر را سبّ و لعن مينمودند. انّا خلقنا النّفوس اطوارا بعضی در اعلی مراتب عرفان

ص ۴۴۶

سائرند و بعضی دون آن. مثلاً نفسی غيب منيع لايدرک را در هيکل ظهور مشاهده مينمايد من غير فصل

و وصل و بعضی هيکل ظهور را ظهور اللّه دانسته و اوامر و نواهی او را نفس اوامر حقّ ميدانند

اين دو مقام هر دو لدی العرش مقبولست ولکن اگر صاحبان اين دو مقام در بيان اين

دو رتبه نزاع و جدال نمايند هر دو مردود بوده و خواهند بود چه که مقصود از عرفان و ذکر اعلی

مراتب بيان جذب قلوب و الفت نفوس و تبليغ امرالله بوده و از جدال و نزاع صاحبان

اين دو مقام تضييع امرالله شده و خواهد شد لذا هر دو بنار راجعند."

و در کلمات مبارکه مکنونه ميفرمايند قوله تعالی:

"غافلترين عباد کسی است که در قول مجادله نمايد و بر برادر خود تفوّق جويد."

و در لوح ديگر ميفرمايند قوله تعالی:

"اعمال و اخلاق غير طيّبه که مخالف است با کتاب الهی بمثابه سموم مشاهده ميشود چه که ناس غافل

آنرا بحقّ نسبت ميدهند. امروز بايد بجنود اخلاق روحانيّه و کلمه طيّبه و اعمال راضيه مرضيّه امرالله را

نصرت نمود اين جنود اقوی از جنود عالم بوده و هست."
ص ۴۴٧
باب هفتادم
در نهی از معاشرت با اشرار و مظاهر شيطان
در کلمات مبارکه مکنونه ميفرمايند قوله تعالی:

"ای پسر من، صحبت اشرار غم بيفزايد و مصاحبت ابرار زنگ دل بزدايد مَنْ اراد اَنْ يأنِسَ

مع اللّه فَلْيأنِس مع احبّائه و من اراد ان يسمَعَ کلامَ اللّه فليَسَعْ کلماتِ

اصفيائه." "زينهار ای پسر خاک، با اشرار الفت مگير و مؤانست مجو که مجالست اشرار نور جانرا

بنار حسبان تبديل نمايد." "ای پسر کنيز من، اگر فيض روح القدس طلبی با احرار مصاحب شو زيرا

که ابرار جام باقی از کف ساقی خلد نوشيده‌اند و قلب مردگانرا چون صبح صادق زنده و منير و روشن نمايند."

و در لوح ديگر ميفرمياند قوله تعالی:
ص ۴۴٨

"بسا از نفوس که خود را بحقّ نسبت داده و سبب تضييع امرالله شده‌اند اجتناب از چنين نفوس لازم...."

در لوح حکيم داود از قلم مرکز ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله العزيز:

"ای بنده حقّ، مکتوب شما رسيد و بر مطلب اطّلاع حاصل شد. در خصوص معاشرت با ساير اديان

سؤال نموده بوديد بنصّ کتاب اقدس عاشروا الاديان بالرّوح و الرّيحانست.

مقصد از اين بيان آنست که اهل بهاء با هيچ طايفه غرض و مرضی نداشته باشند با کلّ بمحبّت

حرکت نمايند و تنجيس ننمايند و اجتناب نکنند. و همچنين در الواح الهی ميفرمايند لا تکونوا

مع الّذين قاسية قلوبهم عن ذکر اللّه از آن آيه مقصود اين نيست که با نفوسيکه

در نهايت بغض و عداوتند و در غايت ضلالت و جهالت و جميع اذکارشان القاء شبهات

و ارتياب در امر ربّ الآيات بقسميکه شب و روز بطعن مشغول و بالقاء شبهات

مألوف و بغضشان ظاهر با آنها شب و روز مألوف شويد و معاشرت و الفت کنيد

بلکه مراد معاشرت با نفوسی است که از آنها مضرّت حاصل نشود. مثلاً بسيار ملاحظه شد

که نفوسی در نهايت محبّت و انجذاب و روح و ريحان بوده با طبيعيّون و اهل فسق الفت

ص ۴۴٩

و معاشرت نمودند بکلّی عاطل و باطل گشتند حتّی در ارض مقدّس يک دو جوان را پروتستانها

بعنوان تعليم لسان بخانه خويش بردند و بعض اسباب نامشروع مثل معاشرت نسوان فراهم

آوردند نزديک بود که بکلّی آنانرا بواسطه اين وسايل منحرف نمايند. اين عبد منع نمود بلکه از عکّا

بجای ديگر فرستاد. در اينمقام لا تکونوا مع الّذين قاسية قلوبهم عن ذکر اللّه. با وجود

اين ما کسی را منع نکرديم از معاشرت کسی جز اين قبيل ولی حضرات ناقضين منع کردند بلفظ ميگويند

عاشروا الاديان بالرّوح و الرّيحان امّا بعمل طفل پنجساله را نميگذارند نزديک ما بيايد

مگر نفوسی را که مطمئن هستند که در غلّ و بغضا بدرجه‌ای هستند ولو تأتيهم بکلّ آية لن يؤمنوا

بها. ای بنده الهی اطفال را بايد از مجالست اقران سوء اهل نفس و هوی محافظت نمود زيرا

سوء اخلاق سرايت نمايد و اين مانع از عاشروا الأديان نيست."

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح عمومی امريکا ميفرمايند قوله جلّ ثنائه:

".... جمالمبارک در جميع الواح و رسايل احبّای ثابت را از مجالست و معاشرت ناقضان

عهد باب منع فرمود که نفسی نزديکی بآنان نکند زيرا نَفَسشان مانند سَمِّ ثُعبان ميماند فوراً هلاک

ص ۴۵٠

ميکند. از جمله در کلمات مکنونه ميفرمايد مصاحبت ابرار را غنيمت دان و از مرافقت اشرار دست

و دل هر دو بردار. و خطاب باحبّاء ميفرمايد که معلوم آنجناب بوده که زود است شيطان در

قميص انسان در آن ارض وارد شود و اراده نمايد که احبّای جمال سبحان را بوساوس نفسيّه

و خطوات شيطانيّه از صراط عزّ مستقيمه منحرف سازد و از شاطی قدس سلطان احديّه محروم نمايد.

اين است از خبرهای مستوره که اصفياء را بآن آگاه فرموديم که مبادا بمجالست آن هياکل بغضيّه

از مقام محمود ممنوع شوند. پس بر جميع احبّاء اللّه لازم که از هر نفسيکه رائحه بغضا از جمالِ عِزِّ ابهی

ادراک نمايند از او احتراز جويند اگر چه بکلّ آيات ناطق شود و بکلّ کتب تمسّک جويد الی ان

قال عزّ اسمه پس در کمال حفظ خود را حفظ نمايند که مبادا بدام تزوير و حيله گرفتار آيند.

اين است نصح قلم تقدير. و در خطاب ديگر ميفرمايد پس از چنين اشخاص اعراض نمودن اقرب

طرق مرضات الهی بوده و خواهد بود چه که نَفَسشان مثل سمّ سرايت کننده است و در

خطاب ديگر ميفرمايد ای کاظم چشم از عالميان بپوش و ماء حيوان عرفانرا از يد غلمان سبحان

بنوش و گوش بمزخرفات مظاهر شيطان مده چه که اليوم مظاهر شيطانيّه بر مراصد صراط عزّ

ص ۴۵١

احديّه جالسند و ناسرا بکلّ حيل و مکر منع مينمايند و زود است که اعراض اهل بيانرا از مظهر رحمن

مشاهده نمائی. و در خطاب ديگر ميفرمايند بسيار در حفظ نفس خود سعی نمائيد چه که شياطين بلباسهای

مختلفه ظاهر شوند و بهر نفسی بطريق او برآيند تا آنکه او را بمثل خود مشاهده نموده بعد او را بخود وا گذارند.

و در خطاب ديگر ميفرمايد هر نفسيکه از او غلّ غلام استشمام نمائيد از او اعراض کنيد اگر چه بزهد

اوّلين و آخرين ظاهر شود و يا بعبادت ثقلين قيام نمايد. و همچنين در خطابی ديگر ميفرمايد ايمهدی

جميع باينکلمات مطّلع شده از مظاهر سجّينيّه و مطالع نمروديّه و مشارق فرعونيّه و منابع

طاغوتيّه و مغارِبِ جِبْتِيَّه اعراض نمايند. و همچنين ميفرمايد قل ان يا احبّائی ثمَّ اصفيائی

اسمعوا نداء هذا الحبيبِ المسجون فيهذا السّجن الاکبر ان وجدتم من احدٍ

اقلَّ من اَن يُحصی روائحَ الاِعراضِ فَاَعرِضُوا عنه ثمَّ اجتَنِبوُه تا آنکه ميفرمايد

لِاَنَّهُم مظاهرُ الشّيطان. و در خطابی ديگر ميفرمايد و بمنظر اکبر ناظر باشيد عنقريب روائح

منتنه خبيثه بر آن ديار مرور نمايد انشاء اللّه در آن ايّام محفوظ مانيد. و همچنين ميفرمايد صحبت

اشرار غم بيفزايد و مصاحبت ابرار زنگ دل بزدايد مَن اراد ان يأنس مع اللّه فليأنس

ص ۴۵٢

مع احبّائه و مَن ارادَ اَن يَسمَعَ کلامَ اللّه فَليسمَع کلمات اصفيائه. و همچنين

ميفرمايد با اشرار الفت مگير و مؤانست مجو که مجالست اشرار نور جانرا بنار حسبان تبديل نمايد.

اگر فيض روح القدس طلبی با احرار مصاحب شو زيرا که ابرار جام باقی از کف ساقی خلد

نوشيده‌اند. و همچنين ميفرمايد رأس الذّلّة هو الخروج عن ظلّ الرّحمن و الدّخول

فيظلّ الشّيطان ....." الخ ( اين لوح مبارک بسيار مفصّل و تمام آن راجع بهمين موضوع است)

ص ۴۵٣
باب هفتاد و يکم

در نهی از تشاؤم و اعتقاد بعطسه و عين الکمال (چشم زخم)

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا مسئله چهارم که تفأّل و تشاؤم و اعتاب و اقدام و نواصی باشد يعنی تملّک حيوانات ذيروح

فال خوب سبب روح و ريحانست امّا تشاؤم يعنی فال بد مذموم و سبب انفعال." ( مکاتيب

دوّم صفحه ٣٠۵ )
و نيز ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا مسئله عطسه وَهْمِ صِرف است. اين دور مبارک اين اوهام را از ميان برد ذکرش نيز جائز نه."

( مکاتيب سوّم صفحه ٢۵۶ ) و در لوح حاء قبل سين از قلم قدم نازل قوله تعالی:

ص ۴۵۴

امّا عطسه در ساحت اقدس اين امور ملحوظ نه و اجرای امور خيريّه بعطسه و دون آن منوط و مشروط

نبوده و نيست."

و راجع بچشم شور در لوح سيّد ابوالقاسم بيضاء ميفرمايند قوله العزيز:

"امّا در خصوص چشم زخمی يعنی اصابَة العين که در عربی عينُ الکمال گويند مرقوم نموده بوديد که چشم

شور را آيا اثری هست؟ در چشم چنين اثری نيست ولی در تأثير و تأثّرِ نفوس حکمتی بالغه موجود

اين من حيث العموم امّا نفوس ثابته راسخه مصون از اين حادثه و اگر چنانچه نفسی را وهم و

تأثّری حاصل شد نود و پنج مرتبه " يا اللّه المستغاث " بر زبان راند."

و در لوح ديگر ميفرمايند قوله العزيز:

"هو اللّه ای بنده الهی در خصوص چشم پاک و ناپاک يعنی اصابت عين مرقوم نموده بوديد

اين محض توهّم است ولی احساساتی از اين وهم در نفوس حاصل گردد آن احساسات

سبب حصول تأثّرات شود. مثلاً نفسی بشورچشمی شهرت يابد که اين شخص بدچشم است و نفسی

ديگر معتقد و متيقّن بتأثيرات چشم چون آنشخص بدچشم مشهور نظری باين بيچاره نمايد آن متوهّم

ص ۴۵۵

مضطرب گردد و پريشان خاطر شود و منتظر ورود بلائی گردد اين تأثّرات سبب شود وقوعاتی

حاصل گردد و الّا نه اين است که از چشم آنشخص آفتی صادر شد و بوجود اين شخص رسيد. لهذا

اگر نفسی بقلبش چنين خطوری کرد که فلان شخص شور چشم است و مرا نظر نمود فوراً بذکر الهی مشغول شود تا اين وهم از قلب زايل گردد و عليک البهآء الابهی. ع‌ع"

(مکاتيب سوّم صفحه ٢۵٧)
ص ۴۵۶
باب هفتاد و دوّم
در نهی از تقيّه و کتمان عقيده

حضرت ولی امراللّه جلّ سلطانه ميفرمايند قوله الاحلی:

(استخراج از لوح مبارک مورّخه ٩ نومبر ١٩٢٧)

"چندی قبل تلغرافی از ارض اقدس بعنوان آنمحفل نورانی ارسال گرديد و در آن تأکيد گرديد

که راجع بسجلّ احوال و قيد مذهب و آئين احبّای الهی در تمام نقاط امريّه در آن سرزمين اگر

چنانچه مجبور و مکلّف بر تعيين و قيد مذهب گردند البتّه کتمان ننمايند و بتظاهر و تصنّع

متشبّث نشوند عقيده خويش را در کمال جرأت و وضوح اظهار نمايند و از عواقب و نتايج

بيان حقيقت و ابراز ما فی‏الضّمير خائف و نگران نشوند. البتّه بعموم ياران تأکيد و توصيه نمايند

ص ۴۵٧

تا از صراط مستقيم حقيقت و رشاد منحرف نگردند و بر حفظ مصالح امريّه و صيانت رفعت و

منزلت امرالله و اعزاز کلمةاللّه موفّق و مفتخر گردند. مداهنه و مسامحه در اين موارد مخلّ در نظام

امرالله و علّت توهين و تحقير دين ‏اللّه گردد و توليد مشاکل متنوّعه عظيمه در آينده نمايد. قوّه قلب

و حزم و صراحت و متانت و مشورت تامّ اين ايّام از لوازم ضروريّه و از صفات ممدوحه و

شيم مرضيّه اهل بها محسوب. نفس اقدام و اثبات شهامت و بسالت در اينمقام جالب تأييدات

قويّه ربّ الانام است کافل سعادت و صيانت يارانست و ممهّد سبيل از برای نجات

و استخلاص بندگان حضرت رحمن. آنچه را ياران بآن مأمورند و فروض حتميّه که در الواح و صحف

الهيّه مصرّح و مؤکّد است اگر اجرا شود شبهه‏ئی نبوده و نيست که اسباب غيبيّه بمشيّت مالک

البريّه محض صيانت ياران و تأمين و حفاظت شريعت مولای عالميان چنان فراهم گردد

و موانع حاليه را مرتفع نمايد که ياران و مؤمنان خود مبهوت و متعجّب و حيران گردند. پس

توکّل و تفويض و اطمينان و ثبات و تمسّک بآنچه لوازم ضروريّه اين ايّام است لازم و واجب

تا از پس پرده قضا جنود لم تروها بعرصه شهود قدم گذارند و بنصرت و حمايت و تقويت اينجمع مظلوم پردازند."

ص ۴۵٨
و نيز ميفرمايند:

"عقيده کتمان ننمايند و از تقيّه اجتناب بنمايند از پس پرده خفا برون آيند و قدم بميدان

خدمت گذارند مضطرب و هراسان نباشند و بجانفشانی قيام نمايند هر امري را فدای

اين مقصد اصلی کنند و در سبيل اين مبدأ جليل و امر قويم از هر منصب و مقامی چشم پوشند

و مصالح شخصيّه و ملاحظات نفسيّه را فدای مصالح عموميّه امريّه فرمايند. حکمت و تقيّه در گذشته

ايّام کافل صون و حمايت مظلومان آنسامان بود و يگانه وسيله حفظ و حراست آئين حضرت

يزدان ولی در اين ايّام چون اعدای امر الهی و دشمنان آئين آسمانی برقع ستر و خفا را از

وجه حقايق امريّه برانداخته‌اند و معتقدات اساسيّه اهل بهاء را کاملاً مکشوف و مشتهر ساخته‌اند

و باثبات استقلال شرع حضرت بهاءاللّه پرداخته‌اند و باين سبب نبأ عظيم را در اقطار

و اکناف عالم معروف و مشهور نموده‌اند تقيّه و کتمان عقيده علّت توهين و تحقير است

و در انظار اهل فراست بيمورد و مضرّ. مخالفين و معاندين اين رويّه را حمل بر جبن و خوف نمايند

و از تأثيرات سستی عقيده شمرند استحلفکم يا احبّاء اللّه ببذل الجهد الجهيد

ص ۴۵٩

و القيام علی هذا الأمر الاوعر الخطير و التمسّک بهذا الحبل المتين

و السّلوک فيهذا المنهج القويم جعلکم اللّه رايات نصره و مصابيح هدايته

و مشاعل حبّه و مطالع اقتداره فی بلاده."

و در لوح جناب ثابت شرقی مورّخ ١۵ شهر الجلال ٩١ مطابق ٢٣ اپريل ١٩٣۴ ميفرمايند

قوله الاحلی:

"سؤال ثالث در خصوص کتمان عقيده در نقاطيکه بهائی غير موجود معروض داشته بوديد .

جواب فرمودند کتمان عقيده حتّی در اينمورد مذموم و مخالف مبادی اين امر است."

الواح الهيّه در اينخصوص بسيار و کمتر لوحی توان يافت که در اين

خصوص شامل اشاره يا صراحتی نباشد. برای مزيد
اطّلاع بنصوص مبارکه مراجعه شود.
ص ۴۶٠
باب هفتاد و سوّم

حضرت مولی الوری در يکی از الواح باين بيان مبارک ناطق قوله العزيز:

"در خصوص واردين از ارض اقدس و روايات مرقوم نموده بوديد هر روايتی که سند در دست

نباشد اعتماد نشايد زيرا اگر صدق باشد هم باز اسباب پريشانی است نصوص معمول بها است

و بس."

حضرت وليّ ‏امراللّه ارواحنا فداه در توقيع منيع مبارکی بلسان انگليزی خطاب باحباب

امريک ميفرمايند قولهُ عزّ بيانهُ:

"بهائيان نبايد بخطابات شفاهی که بحضرت عبدالبهاء نسبت داده شده زياد اهمّيّت بدهند

مگر در صورتيکه خطابات مزبوره بشرف صحّه مبارکه رسيده باشد. حضرت بهاءاللّه اينمطلب را

ص ۴۶١

بحدّ کافی جهت احبّا روشن فرموده‌اند که الواح و نصوص الهی معمول بها است و بس

ممکن است موضوع روايات بسيار جالب نظر باشد ولی بهيچوجه نبايد بآن ترتيب اثر داد.

اين تعليم مبارک اساسی جمال اقدس ابهی برای اين بوده که امر مقدّس بهائی مانند

اسلام که در آن بجميع احاديث و روايات منقوله از حضرت محمّد ترتيب اثر داده ميشود

فاسد نگردد."

( ترجمه ) (نقل از متّحد المآل نمره ٢٧۶ مورّخه ۵/٨/٩٨ مطابق ١۴/۵/١٣٢٠

محفل مقدّس روحانی ملّی ايران)
ص ۴۶٢
باب هفتاد و چهارم
در استخاره و عدم اعتبار آن

حضرت وليّ ‏امراللّه جلّ سلطانه در لوح آگاه آباده مورّخ ١۵ شهر الجلال ٩٨ مطابق٢٣

اپريل ١٩۴١ ميفرمايند قوله الاحلی:

"راجع بسؤال اخير هنگاميکه وسائل مشورت مفقود و شخص در انجام امر مهمّی متردّد استخاره

نمودن با کتاب اقدس چگونه است؟ فرمودند در اينموارد آنچه لازم و واجب توجّه تامّ

و استمداد از مصدر فيض و الهام است لاغير و اگر چنانچه تأجيلِ در تصميم ممکن تا وسائل

مشورت فراهم گردد احسن و انسب است."
ص ۴۶٣
باب هفتاد و پنجم
در وجوب اطاعت حکومت و نهی از طبع کتاب بدون
اجازه حکومت

حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح عزيزاللّه خان ورقا ميفرمايند قوله تعالی:

"باری بنصّ قاطع جمالمبارک روحی لاحبّائه الفدا ابداً بدون اذن و اجازه حکومت جزئی و کلّی

نبايد حرکتی کرد. و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نمايد مخالفت بامر مبارک کرده است

و هيچ عذری از او مقبول نيست. اين امر الهی است ملعبه صبيان (١) نيست که نفسی چنين مستحسن

شمرده و بميزان عقل خود بسنجد و نافع داند. عقول بمنزله ترابست و اوامر الهيّه نصوص ربّ

------------------------------------------------------------------------------

(١) ملعبه صبيان: بازيچه اطفال
ص ۴۶۴

الارباب. تراب چگونه مقابلی با فيوضات آسمانی نمايد لعمرک هذا وهم مشهود و کلّ

من خالف سيقع فی خسران مبين."
و در لوح ابن ابهر نازل قوله تعالی:

"بعضی نفوس اوامر قطعيّه الهيّه را بهوای نفسانی اهمّيّت ندهند و مخالفت را در بعضی موارد

نظر بمصلحت و حکمت جايز دانند و اين از ضعف ايمان و عدم اعتقاد و قلّت ثبات و

تذبذب حاصل گردد. امر قطعی الهی اين است که بايد اطاعت حکومت نمود اين هيچ

تأويل برنميدارد و تفسير نميخواهد. از جمله اطاعت اين است: کلمه‌ای بدون اذن و اجازه حکومت

نبايد طبع گردد و السّلام و من خالف ذلک خالف امرالله و انکر آياته و جاحد

بنفسه و استکبر عليه و استحسن راية السّقيم و ترک نصّاً قاطعاً من ربّه

المنتقم الشّديد."

و در لوح سيف‌اللّه ابن شهيد تربتی نازل قوله تعالی:

"تکليف احبّای الهی اطاعت و انقياد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه."

ص ۴۶۵

در اينمقام رساله گنجينه حدود و احکام بپايان رسيد و خلاصه مطالعات هزاران الواح

مقدّسه که در ضمن اسفار متماديه در نقاط مختلفه حاصل در اين رساله مندرج و بفضل و عنايت

جمال اقدس ابهی جلّ جلاله بتمهيد اين تأليف و تصنيف آن باينصورت که مشهود است در

ظرف چند ماه توفيق يافت. قبل از اقدام بنگارش اين رساله اين عبد در مدّت چندين سال

که بمطالعه الواح مبارکه مألوف و موفّق بود برای تبيين آيات مبارکه کتاب مستطاب اقدس

از الواح الهيّه آياتی استخراج و در ذيل هر آيه از کتاب اقدس بمناسبت آيات

و تبييناتی که بدست آمد مندرج ساخت و در ذيل هر يک از احکام فروع مربوطه بآنرا

ضميمه کرده و باقتضای مقام از مطالب تاريخيّه امريّه و غيرها نيز در ذيل آيات معيّنه بنگاشت

و عکس سلاطين مخاطب بالواح مبارکه را بضميمه تاريخ مختصری از حيات آنان و هم‌چنين

عکس نفوسيکه اسامی آنان در کتاب اقدس نازل از قبيل شيخ محمّد حسن صاحب جواهر و

حاجی کريمخان کرمانی و غيرهما را بضميمه الواح مربوطه بهر مقام و موضع ضميمه نمود و آن رساله

در ضمن پنج دفتر مهيّا گرديد بطوريکه جميع مندرجات آن بجز برخی مطالب جزئيّه از الواح الهيّه

ص ۴۶۶

استخراج و تهيّه شده و آنرا به "الطّراز الاطلس للکتاب الاقدس" موسوم ساخت

و چون نسخه آن منحصر بفرد و تکثيرش در اين ايّام معسور بود وآنگهی بواسطه تفصيل و اطناب

استفاده احباب از آن چنانچه بايد و شايد عملی نميشد لذا به تلخيص آن پرداخته و اين رساله

گنجينه حدود و احکام را از آن کتاب مرتّب ساخت. اميد که در ساحت اقدس مقبول افتد

زيرا اينجمله که حاصل است بتأييد و توفيق اوست جلّ جلاله و گرنه از موجودی ضعيف چه آيد

و از عجز صرف و ذلّت محض چه شايد "هر قطره‌ايکه بعواطف رحمانيّتت موفّق بحريست بيکران

و هر ذرّه‌ايکه بپرتو انوار عنايتت مؤيّد آفتابی است درخشنده و تابان". از ياران رحمان و

ثابتين بر عهد حضرت سبحان اميدوار چنانست که ببدرقه دعا اين فانی بينوا را مساعدت

فرمايند و نقص را بنظر اکمال ترميم نمايند.

نگارنده - فانی عبدالحميد اشراق خاوری در طهران شهر الرّحمة سنه ١٠٢ بديع باتمام اين رساله

توفيق يافت. (در روز هفتم شهر العلاء ١١٨ بديع مطابق هفدهم اسفند ماه ١٣۴٠ هجری شمسی برای

طبع مجدّد نگارنده به تجديد نظر و تصحيحات لازمه

موفّق گرديد و للّه الحمد.) "بخطّ مهدی صالحی گلپايگانی"

ص ۴۶۷
فهرست مندرجات کتاب گنجينه حدود و احکام
صفحه
يکی از الواح جمال اقدس ابهی ۲

مقدمّه- در تأکيد بعرفان يزدان و عمل باوامر و احکامه نازله ۳

باب اوّل – در نماز مشتمل بر سيزده فصل
فصل اوّل- در وجوب نماز ۱۱
فصل دوّم- در سنّ بلوغ ۱۴
فصل سوّم- در وضو و ترتيب آن ۱۴
فصل چهارم- راجع به بعضی از احکام وضوء ۱۷
فصل پنجم- راجع باوقات صلواة ثلاثه ۱۷

فصل ششم- در تعيين اوقات نماز در آفاق غير معتدله ۱۹

فصل هفتم- در قبله ۱۹

فصل هشتم- در صورت صلوة و برخی از فروع مربوطه بآن ۲۱

فصل نهم- در سجود ۲۶

فصل دهم- در اينکه موی و استخوان حيوان حرام گوشت اگر همراه نمازگذار باشد مبطل صلوة نيست ۲۷

فصل يازدهم- در قضای نمازيکه فوت شود ۲۷

فصل دوازدهم- در جواز اعراب کردن سوره صلوة ۳۰

فصل سيزدهم- در اينکه صلوة جماعت حرام است مگر در نماز ميّت ۳۰

ص ۴۶۸
صفحه
باب دوّم – در روزه مشتمل بر شش فصل
فصل اوّل- در وجوب روزه ۳۴
فصل دوّم- در ميقات صيام ۳۶
فصل سوّم- در حدود روزه ۴۴

فصل چهارم- کسانيکه از روزه گرفتن معافند ۴۵

فصل پنجم- در ادعيه ايّام صيام ۵۰

فصل ششم- در اينکه عيد صيام عيد نوروز است ۵۲

باب سوّم – در وجوب گفتن الله ابهی در هر روز ۹۵ مرتبه ۵۵

باب چهارم – در وجوب اطاعت از اوامر مصوّبه محافل مقدّسه روحانيّه قبل از تشکيل بيت عدل اعظم

مشتمل بر شش فصل

فصل اوّل- قبل از تشکيل بيت عدل محافل مقدّسه روحانيّه مرجع مطاع هستند ۵۷

فصل دوّم- در وظائف و شرايط انتخاب کنندگان ۵۹

فصل سوّم- در طرز و موقع انتخاب ۶۱

فصل چهارم- در وظائف اعضای محافل روحانيّه ۶۴

فصل پنجم- در تعيين اکثريّت آراء اعضای محفل روحانی ۶۶

فصل ششم- در عدّه اعضای محفل ۶۶
باب پنجم – در حجّ بيت مشتمل بر دو فصل
ص ۴۶۹
صفحه
فصل اوّل- در وجوب حجّ بر رجال ۶۷
فصل دوّم- در اعمال حجّ ۶۸
باب ششم – در وجوب اشتغال بکسب و کار ۷۲

باب هفتم – در وجوب نظافت و پاکيزگی مشتمل بر شش فصل

فصل اوّل- در وجوب تطهير بدن و لباس با آب پاک ۸۱

فصل دوّم- در اينکه آب بايد پاک باشد تا مورد استعمال قرار گيرد ۸۱

فصل سوّم- در تأکيد دخول در آب پاک و اجتناب از حمّامهای کثيف ۸۲

فصل چهارم- در وجوب گرفتن ناخن و نظافت بدن در هر هفته ۸۳

فصل پنجم- در تأکيد استعمال گلاب و عطر ۸۴

فصل ششم- در تأکيد شستن پا در تابستان هر روز و در زمستان هر سه روز يکمرتبه ۸۴

باب هشتم – در وجوب تعليم و تربيت دختران و پسران ۸۶

باب نهم – در وجوب ادای حقوق‏الله مشتمل بر نه فصل
فصل اوّل- در نصاب حقوق‏الله ۹۳
فصل دوّم- در تعيين مثقال بيانی ۹۶

فصل سوّم- در ذکر آنچه حقوق بر آن تعلّق نميگيرد ۹۷

فصل چهارم- در اينکه ادای حقوق‏الله سبب برکت و وسعت و ثبوت و استقامت است ۹۹

فصل پنجم- در اينکه کسی را نبايد بادای حقوق مجبور کرد و مطالبه نمود ۱۰۲

ص ۴۷۰
صفحه

فصل ششم- در اينکه تصرّف و خيانت در حقوق‏الله جائز نيست ۱۰۷

فصل هفتم- در اينکه آنچه اوليای حقّ باسم هديه ميدهند که بحضور فائز شود بايد باراده ايشان عمل نمود ۱۰۷

فصل هشتم- در اينکه اين حقوق ذکر شده از قلم اعلی نفع آن بخود عباد راجع است ۱۰۸

فصل نهم- در امين حقوق‏الله ۱۰۸

باب دهم – در وجوب نوشتن وصيّت نامه و احکام ارث مشتمل بر ۱۲ فصل

فصل اوّل- در اينکه هفت نفر از شخص متوفّی ارث ميبرند ۱۱۷

فصل دوّم- در قسمت هر يک از هفت طبقه ورّاث ۱۱۷

فصل سوّم- در اينکه حقوق ذرّيّه در اين ظهور اعظم نسبت بحکم بيان دو برابر شده است ۱۲۱

فصل چهارم- در اينکه دو برابر شدن حقوق ذرّيّه بصرف فضل است نه آنکه تغيير حکم ارث کتاب بيان باشد ۱۲۲

فصل پنجم- در اينکه اگر متوفّی ذرّيّه نداشته باشد قسمت اولاد به بيت العدل ميرسد ۱۲۳

فصل ششم- در وجود ذرّيّه و فقدان ساير طبقات ۱۲۳

فصل هفتم- در اينکه اگر از طبقات سبعه کسی نباشد دو ثلث ترکه بخويشان متوفّی و يک ثلث

به بيت العدل راجع ميشود ۱۲۴

فصل هشتم- در فقدان کلّيّه ورّاث جميع اموال به بيت العدل ميرسد ۱۲۵

فصل نهم- در اينکه دار مسکونه و البسه مخصوصه متوفّی مخصوص فرزند ارشد ذکور است ۱۲۵

فصل دهم- سهم مخصوص متوفّی که دارای پدر و اولاد است در بين ذرّيّه‏اش بتساوی تقسيم ميشود ۱۳۱

فصل ياردهم- در اينکه اگر اولاد متوفّی صغير باشند قسمت آنان بايد برای تجارت و اقتراف بشخص امينی

يا بشرکتی واگذار شود ۱۳۱
ص ۴۷۱
صفحه

فصل دوازدهم- در اينکه مخارج کفن و دفن متوفّی و ادای حقوق‏الله که بر ذمّه او باشد... ۱۳۲

باب يازدهم – در احکام ميّت مشتمل بر شش فصل
فصل اوّل- در کفن ميّت ۱۳۵

فصل دوّم- در انگشتری ميّت و آيه که بايد بر آن نقش شود ۱۳۶

فصل سوّم- در صلوة ميّت ۱۳۶
فصل چهارم- در احکام دفن ميّت ۱۴۱

فصل پنجم- در اينکه جزع و بيتابی و يا سرور و شادمانی در مصيبات جائز نيست ۱۴۵

فصل ششم- در اينکه گرفتن هفته و چهلم برای متوفّی لازم الاجراست يا نه ۱۴۷

باب دوازدهم – در زکوة مشتمل بر دو فصل
فصل اوّل- در وجوب زکوة ۱۴۸
فصل دوّم- در نصاب زکوة ۱۴۸
باب سيزدهم – در تلاوت آيات مشتمل بر دو فصل

فصل اوّل- در وجوب تلاوت آيات در صبح و شام ۱۵۰

فصل دوّم- در اينکه آيات را بايد بقدری خواند که موجب کسالت نشود ۱۵۱

باب چهاردهم – در تجديد اسباب بيت در هر نوزده سال يکمرتبه مشتمل بر دو فصل

فصل اوّل- در وجوب اينحکم ۱۵۳

فصل دوّم- در اينکه خداوند اجرای اينحکم را از فاقدين استطاعت عفو کرده ۱۵۴

ص ۴۷۲
صفحه

باب پانزدهم – در ذکريکه بايد هنگام ظهور زلزله و خسوف و کسوف تلاوت شود ۱۵۵

باب شانزدهم – در ضيافت نوزده روزه ۱۵۶
باب هفدهم – در نکاح مشتمل بر هجده فصل

فصل اوّل- در تأکيد نکاح و اينکه ازدواج در نظر بهائی بايد ايجاد رابطه حقيقيّه باشد ۱۵۹

فصل دوّم- در اينکه نکاح از مندوبات است ۱۶۱

فصل سوّم- در اينکه ازدواج با غير بهائی جائز است ۱۶۲

فصل چهارم- شرط جواز ازدواج بلوغ است ۱۶۲

فصل پنجم- در اينکه رضايت طرفين و ابوين شرط صحّت ازدواج است ۱۶۳

فصل ششم- در اينکه بعد از حصول رضايت بيش از ۹۵ روز فاصله تا زفاف جائز نيست ۱۶۵

فصل هفتم- در ميزان مهريّه "کابين" ۱۶۷
فصل هشتم- در خطبه و آيتين ۱۷۱
فصل نهم- در پرداختن مهريّه ۱۷۳

فصل دهم- در اينکه آيتين بايد در شب زفاف قرائت شود ۱۷۴

فصل يازدهم- در نفقه و کسوه ۱۷۵
فصل دوازدهم- در عقدنامه ۱۷۵

فصل سيزدهم- در اينکه زياده از يک زن گرفتن نهی صريح است ۱۷۶

فصل چهاردهم- در اينکه متعه (ازدواج موقّت) حرام است ۱۷۸

ص ۴۷۳
صفحه

فصل پانزدهم- در ذکر فروعی چند راجع بازدواج ۱۷۸

فصل شانزدهم- در اينکه وصلت با جنس بعيد مطلوبست ۱۸۴

فصل هفدهم- در حکم ازدواج با ارقاب ۱۸۵
فصل هجدهم- در حرمت ازدواج با زن پدر ۱۸۶

باب هجدهم – در توجّه بمشرق الاذکار برای تلاوت آيات ۱۸۸

باب نوزدهم – در جواز پوشيدن حرير و خز و سنجاب و غيره ۱۹۰

باب بيستم – در جواز اصغاء نغمات اوتار و الحان ۱۹۳

باب بيست و يکم – در جواز شکار ۱۹۸

باب بيست و دوّم – در جواز استعمال ظروف طلا و نقره ۲۰۰

باب بيست و سوّم – در جواز استخدام دوشيزگان برای خدمت ۲۰۱

باب بيست و چهارم – در جواز ربح نقود ۲۰۲

باب بيست و پنجم – در جواز تعليم و تحصيل السنه ۲۰۵

باب بيست و ششم – در جواز تحصيل علوم نافعه ۲۱۱

باب بيست و هفتم – در لزوم تشکيل بيت العدل در مدن و ديار مشتمل بر ۵ فصل

فصل اوّل- تشکيل بيت العدل ۲۱۳

فصل دوّم- در اينکه اعضای بيت عدل عمومی بايد از رجال باشند ۲۱۹

فصل سوّم- در اينکه بيت عدل بر سه قسم است ۲۲۰

ص ۴۷۴
صفحه

فصل چهارم- در مدّت استخدام اعضای بيت العدل ۲۲۰

فصل پنجم- در واردات بيت العدل ۲۲۰

باب بيست و هشتم – در لزوم مشورت در امور ۲۲۵

باب بيست و نهم – در مشرق‏الاذکار مشتمل بر چهار فصل

فصل اوّل- در لزوم تأسيس مشرق‏الاذکار ۲۳۰

فصل دوّم- در اينکه بايد آيات الهی بآواز خوش در غرفه‏های مشرق‏الاذکار تلاوت شود ۲۳۲

فصل سوّم- در ذکر برخی از فروع منصوصه ۲۳۴

فصل چهارم- در ذکر مشرق‏الاذکارهائيکه تا کنون در عالم تأسيس شده ۲۳۴

باب سی‏ام – در لزوم محبّت بذوی‏القربی ۲۴۱

باب سی و يکم – در لزوم مراجعه مريض بطبيب حاذق ۲۴۳

باب سی و دوّم – در لزوم ارتفاع بيتين در مقامين ۲۴۶

باب سی و سوّم – در لزوم نصرت اصفياء که بخدمت امرالله قائمند مشتمل بر سه فصل

فصل اوّل- در لزوم نصرت اصفياء که بخدمت امرالله قائمند ۲۴۸

فصل دوّم- در اينکه علماء فی‏البهآء در يکمقام مبلّغين و اصفياء هستند ۲۵۱

فصل سوّم- در تأکيد در مساعدت بصندوق خيريّه ۲۵۲

باب سی و چهارم – در لزوم قيام به تبليغ امرالله مشتمل بر چهار فصل

فصل اوّل- در اينکه قيام به تبليغ برای عموم لازم و فرض است ۲۵۴

ص ۴۷۵
صفحه
فصل دوّم- در شرايط مبلّغين ۲۵۷

فصل سوّم- در مقصود از حکمت که در الواح مبارکه نازل شده ۲۶۰

فصل چهارم- در اينکه نصرت امرالله و تبليغ بايد باعمال و افعال حسنه باشد ۲۶۲

باب سی و پنجم – در لزوم اجابت دعوت بجشن عروسی و بضيافتها ۲۶۷

باب سی و ششم – در لزوم معاشرت با اديان بروح و ريحان ۲۶۸

باب سی و هفتم – در طلاق مشتمل بر سه فصل
فصل اوّل- در مکروهيّت طلاق ۲۷۶
فصل دوّم- در احکام طلاق ۲۷۹
فصل سوّم- در ذکر بعضی از فروع ۲۸۷

باب سی و هشتم – در مکروهيّت استعمال و شرب دخان (مانند سيگار و چپق و غليان) ۲۹۲

باب سی و نهم – در نهی از صلوة جماعت ۲۹۵
باب چهلم – در نهی از قتل مشتمل بر ۳ فصل
فصل اوّل- در نهی از قتل ۲۹۶

فصل دوّم- در حدّ و جزای قاتل و حکم کسی که حانه کسی را بسوزاند ۲۹۷

فصل سوّم- در ديه و جزای قتل خطائی ۲۹۷
باب چهل و يکم – در نهی از زنا مشتمل بر ۳ فصل
فصل اوّل- در نهی از زنا ۲۹۸
ص ۴۷۶
صفحه
فصل دوّم- در حدّ زنا ۳۰۰
فصل سوّم- در حکم اولاد غير مشروع ۳۰۲

باب چهل و دوّم – در نهی از غيبت و افتراء ۳۰۳

باب چهل و سوّم – در نهی از دست بوسيدن ۳۰۹

باب چهل و چهارم – در نهی از استغفار نزد عباد ۳۱۰

باب چهل و پنجم – در نهی از سر تراشيدن و گيسو گذاشتن مردان ۳۱۳

باب چهل و ششم – در نهی از سرقت و حدّ و جزای سارق ۳۱۵

باب چهل و هفتم – در نهی از نزاع و جدال و ضرب و اختلاف و مايتکدّر به الانسان ۳۱۹

باب چهل و هشتم – در نهی از خريد و فروش غلام و کنيز ۳۲۴

باب چهل و نهم – در نهی از افتخار و استکبار بر يکديگر ۳۲۵

باب پنجاهم – در نهی از اعتراض بر يکديگر ۳۲۸

باب پنجاه و يکم – در نهی از دروغ ۳۳۰

باب پنجاه و دوّم – در نهی از دخالت در سياست ۳۳۳

باب پنجاه و سوّم – در نهی و حرمت لواط ۳۳۸

باب پنجاه و چهارم – در نهی از تأويل کلمات الهيّه ۳۴۰

باب پنجاه و پنجم – در نهی از ذکر گفتن در کوچه و بازار ۳۴۲

باب پنجاه و ششم – در نهی از تکلّم بر خلاف دستورات الهی که در الواح مبارکه نازل شده ۳۴۳

ص ۴۷۷
صفحه
باب پنجاه و هفتم – در نهی از قمار ۳۴۴
باب پنجاه و هشتم – در نهی از حمل سلاح ۳۴۶

باب پنجاه و نهم – در نهی از صعود بر منبر ۳۴۷

باب شصتم – در اينکه شدّ رحال مخصوص زيارت اهل قبور لازم نه ۳۴۸

باب شصت و يکم – در اينکه ذکر غير حقّ در مساجد و صوامع و هياکل جائز نه ۳۵۰

باب شصت و دوّم – در نهی از تکدّی و سؤال ۳۵۱

باب شصت و سوّم – در نهی از دخول در خانه کسی بدون اجازه ۳۵۵

باب شصت و چهارم – در نهی از اشتغال بامور در ايّام محرّمه مشتمل بر ۴ فصل

فصل اوّل- در نصوص مبارکه راجع بحرمت اشتغال ۳۵۶

فصل دوّم- در اينکه در حقّ چوپان در ايّام ممنوعه از کار سخت گرفته نشده است ۳۵۸

فصل سوّم- در شرح و تفصيل ايّام محرّمه ۳۵۹
فصل چهارم- در ذکر برخی از مطالب لازمه ۴۲۴

باب شصت و پنجم – در نهی از استعمال مسکرات ۴۲۸

باب شصت و ششم – در نهی از استعمال و شرب حشيش و افيون ۴۳۲

باب شصت و هفتم – در نهی از آزار و بار سنگين نهادن بر حيوان ۴۳۹

باب شصت و هشتم – در نهی از تسميه اشخاص باسماء مخصوصه بمظهر امر و غيره ۴۴۲

باب شصت و نهم – در نهی از مجادله و اختلاف در مسائل و امور ۴۴۴

ص ۴۷۸
صفحه

باب هفتادم – در نهی از معاشرت با اشرار و مظاهر شيطان ۴۴۷

باب هفتاد و يکم – در نهی از تشاؤم و اعتقاد بعطسه و چشم زخم ۴۵۳

باب هفتاد و دوّم – در نهی از تقيّه و کتمان عقيده ۴۵۶

باب هفتاد و سوّم – در اينکه هر روايتی که سند در دست نباشد اعتماد نشايد و نصوص معمول بها است و بس ۴۶۰

باب هفتاد و چهارم – در استخاره و عدم اعتبار آن ۴۶۲

باب هفتاد و پنجم – در وجوب اطاعت حکومت و نهی از طبع کتاب بدون اجازه حکومت ۴۶۳

خاتمه ۴۶۵

Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :