نشر اوّل کتاب نظم جهانی بهائی که بهمّت والای دانشمند
ارجمند جناب هوشمند فتح اعظم از تعدادی از توقيعات حضرت
وليّ عزيز امراللّه ترجمه و اقتباس گرديده است در نوامبر ۱۹۸۹
توسّط مؤسّسهء معارف بهائی در دو هزار نسخه طبع و منتشر شد .
اين کتاب مورد استقبال شايان ياران عزيز فارسی زبان قرار
گرفت و در مدّت کوتاهی کلّاً توزيع شد ، در حالی که متقاضيان
ديگری در اطراف و اکناف جهان مشتاق دريافت اين اثر نفيس
بودند ، لذا از مترجم عاليقدر برای چاپ دوم کتاب کسب اجازه
بعمل آمد . اين مسئلت مورد اجابت واقع گرديد و علاوه بر صدور
اذن چاپ مجدّد در بعض قسمتهای آن تجديد نظر نمودند که تماماً
در نشر جديد منظور گرديده است .از معهد مقدّس اعلی و همکاری و اعانت دانشمندان ارجمند و
همچنين لطف و محبّت ياران عزيز الهی که همواره مشوّق اين
مؤسّسه در ارائهء آثار ارزنده بوده اند ، نشر دوم کتاب " نظم جهانی
بهائی" را به دوستداران معارف امری تقديم دارد .درک حقائق مکنونه در آئين حضرت بهاءاللّه بدون استعانت از
آثار مبيّن منصوصش حضرت شوقی افندی وليّ امراللّه چنانکه
بايد کامل نگردد و دقائقش غالباً پوشيده ماند . حضرت
وليّ امراللّه طيّ سی و شش سال دورهء ولايتش آثاری بی شمار
در تبيين نصوص مقدّسه و تعيين حدود نظم اداری و تأسيس
مؤسّسات بهائی و تشويق اهل بهاء بزبانهای فارسی وانگليسی صادر فرمود و به مدد آنها جامعهء بين المللی بهائی
را قدم بقدم هدايت فرمود و نضج و انسجام بخشيد و مهيّای آينده ساخت .
توقيعات منيعهء حضرت وليّ امراللّه بزبان فارسی دراختيار ياران ايران بوده و هست و کلّ از عظمت آن آثار
آگاهند و از انوار هدايتش برخوردار . امّا لئالی شاهواری که
در توقيعات آن بزرگوار بزبان انگليسی نهفته است ازدسترس
اغلب فارسی زبانان بيرون است و اين بنده همواره آرزومند بود
که ايرانيان علی الخصوص جوانان بهائی که فرصت آموختن
زبان انگليسی را نيافتهاند از آن گنجينه حصّهای يابند و در
پرتو هدايتش ميدان فهم و ادراکشان را از حقائق و مقاصد
امر بهائی وسعت بخشند . امّا در عين حال می دانستم که
ترجمهء آن آثار گهربار را قلمی سحّار بايد تا چنانچه شايد از
عهده برآيد و اين ناتوان را توانائی آن نيست که قدم در چنين
شاهراهی نهد که گذرگاه شهسواران است و مجال مردان ميدان .
ص ۴لهذا متحيّر ماندم که چراغ اشتياق را چگونه برافروزم تا از
آن آفتاب عالمتاب شرارهای بنظر صاحبان بصر آيد و پس از
تأمّل بسيار بر آن شدم که گرد ترجمهء آن شاهکارها نگردم و
فقط سعی کنم مفادّ توقيعات مبارکه را باندازهء وسع خود
بزبانی که در خور فهم عموم باشد بفارسی در آورم و اين
اوراقی را که ملاحظه می کنيد نتيجهء چنان کوششی است که
در بحبوحهء مشاغل معهود و در ضمن فراغت محدود فراهمهمعنان گردد نتيجهء کار از لغزش و خطا خالی نباشد و اين
را نيز به عفو و کرم خوانندگان وا می گذارم و پوزش ميطلبم و
تصحيحات لازم را به آينده موکول ميدارم .توقيع مبارک است که حضرت وليّ امراللّه ميان سالهای
١٩٢٩ و ١٩٣٦ خطاب به بهائيان مغرب زمين به صورتمکاتيبی عمومی صادر فرمودهاند و اينها به علاوهء دو توقيع
ديگر که در اين مجموعه نيست در سال ١٩٣٨ در آمريکا به
واسطه محفل روحانی ملّی بهائيان ايالات متّحده و کانادا
تحت عنوان نظم جهانی بهاءاللّه The World Order of Bahá'u'lláh
به طبع رسيده و چند بار نيز بعداً تجديد چاپيافته است . عنوان مجموعهء انگليسی را همان محفل ناشر
بر گزيده و در متن انگليسی نيز برای سهولت کار خواننده
عناوينی فرعی علاوه نموده که در اصل نبوده است . لهذا در
متن فارسی هر چند عنوان کلّی هر يک از توقيعات مجموعهء
فارسی با عناوين انگليسی مشابهش فی الجمله مطابقت دارد
امّا از درج عناوين فرعی متن انگليسی که بصورتفصل بندی در آمده چون در اصل توقيع نبوده احتراز شده است
تا از اين طريق با اصل توقيع که بصورت مکتوبی يک پارچه
و بدون فصل بوده است نزديکتر باشد فقط در حواشی بی آنکه
عيناً الزامی در متابعت با عناوين انگليسی رفته باشد
عباراتی اختيار شده است تا پيدا کردن مطالب هر توقيع برای
خواننده آسانتر شده باشد .مجموعه از لحاظ تقدّم و تأخّر و ترتيب افکار با اصل مطابق
است و همان روال اصل انگليسی پيروی شده است فقط درمواردی معدود چون مطلبی صرفاً به زمان و مکان معيّنی
مربوط بوده و جنبهء عمومی نداشته از ذکر آن در اينمجموعه خودداری شده و اين موارد با علامت چند نقطه (...)
معلوم گشته است .حضرت بهاءاللّه يا حضرت عبدالبهاء به نقل آمده است در
متن اين کتاب همان اصل عربی الواح منقول است و مضمون
آنها بفارسی و در آخر کتاب نوشته شده تا ايرانيانی که عربی
نمی دانند از مفاد آن کلمات عاليه تا حدّی آگاه گردند . و نيز
يادداشتهائی در توضيح مطالبی چند که در متن کتاب بآن
اشارت رفته تنظيم شده که آن نيز در آخر کتاب مرقوم است .
اين مجموعه را با کمال خضوع به مؤسّسهء معارفبهائی که در ظلّ محفل روحانی ملّی بهائيان کانادا بخدماتی
بديع مفتخر است تقديم می نمايم و جميع حقوق را بآنمؤسّسهء عاليه که در غياب نشريّات بهائی در ايران به ترويج
ص ۶حقائق و مبادی آئين حضرت بهاءاللّه مفتخر است واگذار
می نمايم . اگر مقبول آن مؤسّسه افتد اين بنده را که همواره
در آرزوی ارتباطی معنوی با ياران ايران بوده است منّتی عظيم نهادهاند .
هوشمند فتح اعظمبارهء اصالت مؤسّسات و تشکيلات بهائی که از هيکل امر اللّه
جدا شدنی نيست شکّ و ترديد کرده و در جامعهء بهائیاظهارات ناروائی بيان داشته است . با آنکه حتم دارم که بنيان
ايمان و ايقان ياران آمريکا خلل ناپذير است و اينگونه تلقينات
نادرست قادر به ايجاد تفرقه در جامعهء بهائی نتواند بود باز
فرصت را مغتنم می شمارم و ملاحظاتی را در بارهء مؤسّسات
امريّه که اساس نظم جهانی حضرت بهاءاللّه است ابرازمی دارم و اين فرصت خداداد را وسيلهء تحکيم مبانی ايمان و
بسط نظر و ازدياد فهم و درک اصول اين آئين الهی می شمارم .
سر چشمهءنمود که همه در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء مندرج و
مندمج است . زيرا الواح وصايا توأم با کتاب اقدس بمنزلهء
گنجينهء گرانبهائی است که عناصر بینظير مدنيّت الهيّه را که
تأسيسش مقصد اصلی ديانت بهائی است در بر دارد . مطالعه
دقيق اين دو سند مقدّس نشان می دهد که هر دو با يکديگر
ارتباطی نزديک دارند و هر دو مقصدشان يکی است و دارای
روش واحدی هستند .مقدّس نهتنها با يکديگر تضادّ و ناسازگاری ندارند بلکه
بر عکس مکمّل و مؤيّد يکديگرند و دو جزء لايتجزّی از يک
واحد بشمار می روند و مقايسهء محتوياتشان با محتويات ساير
آثار مقدّسهء بهائی معلوم می دارد که همه از يک منبع
سرچشمه گرفتهاند و از لحاظ معانی و بيان و روح کلام
تفاوتی با ساير آثار حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء
ندارند . هر کس کتاب اقدس را بدقّت تلاوت نمايد بآسانی
ملاحظه می کند که بعضی از مؤسّساتی که حضرت عبدالبهاء
در الواح وصايايش معيّن فرموده در نفس کتاب مستطاباقدس نيز مذکور گرديده است و آنچه را هم که حضرت بهاءاللّه
در کتاب احکامش ذکر نفرموده و عمداً فواصلی را در بيان نظم
کلّی دور بهائی مرعی داشته ، مندرجات الواح وصايای حضرت
عبدالبهاء آن فواصل را بيکديگر متّصل ساخته است . بنابر اين
اگر کسی اين دو کتاب مقدّس را از همديگر تفکيک نمايد و يا
العياذ باللّه حتّی باشاره چنين تلقين کند که بيانات حضرت
عبدالبهاء در الواح وصايا کاملاً با تعاليم حضرت بهاءاللّه
موافق نيست گناهی نابخشودنی مرتکب شده و منکر وفا وامانتی گشته است که در سراسر حيات مولای بی همتايمان
حضرت عبدالبهاء مجسّم و مسلّم بوده است . لازم نيست که در
اثبات اصالت و صحّت و اعتبار الواح وصايا سخنی گفت .
زيرا نفس بحث در اين باره بمنزلهء تخفيف و توهين به ثقه و
اعتمادی است که قاطبهء اهل بهاء بر صحّت و اعتبار آن سند
داشته ، آن را بالاتّفاق گنجينهء نوايای اخير حضرت عبدالبهاء
می دانند . لهذا من در اين مقام در بارهء مواضعی بحث می کنم
ص ۱۱که ياران را بر فهم و تقدير وحدت اصليّهء اصول و مبادی
روحانی و انسانی و اداری امر الهی که از قلم شارع و مبيّن
آئين بهائی نازل گشته مساعدت نمايد ...بهائی تحميل شده باشد بلکه اعتبار و سنديّتش از الواح
وصايای حضرت عبدالبهاء سرچشمه گرفته و در الواح نامحدود
ديگر مذکور شده و اجزاء مهمّهاش در آيات کتاب اقدستثبيت گشته است . باين تقدير نظم اداری بهائی با حقائق آئين
بهائی پيوندی ناگسستنی دارد و اصولی را که جداگانه از قلم
حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء صادر گشته بيکديگرمتّصل می سازد . پس اگر کسی اصول اداری بهائی را از اصول
روحانی و انسانيش جدا سازد ضربتی قاطع بر هيکل امر الهی
وارد ساخته که مآلاً به تجزيه و تلاشی اجزاء مرکّبهاش و
اضمحلال اساسش منتهی می شود .و بيت العدل عمومی تشريع گشته و در الواح وصايا ، محافل
روحانی ملّی بنام بيت العدل خصوصی تسميه شده است . و اين
محفل روحانی ملّی را حضرت عبدالبهاء به عنوان حلقهء اتّصال
و هيأت رابط بين بيوت عدل محلّی و بيت العدل عمومیبوجود آوردهاند . بعلاوه طريق انتخابات بيوت عدل عمومی و
خصوصی نيز در الواح وصايا و بعضی ديگر از الواح آنمحافل روحانی محلّی و ملّی است مکرّراً هم در الواحی
خطاب بياران شرق و نيز در آثار و بيانات سائره تأسيس
فرمودند . بعلاوه آن حضرت در الواح متعدّهاش بکمال وضوح
و صراحت مطالبی چند را در بارهء تشکيلات بهائی ذکرفرموده است . از قبيل سپردن زمام جامعه بدست امناء منتخبهء
محفل ، لزوم اطاعت افراد جامعهء بهائی از رأی محفل ، قاطع
بودن رأی اکثريّت، لزوم نظارت بر نشريّات بهائی . اين مطالب
همه در الواح متعدّدی که در اقطار عالم منتشر است صريحاً
مذکور است . پس اگر کسی فقط تعاليم انسانی و اجتماعی آن
حضرت را بپذيرد ولی از فرائض مهمتر و ممتازتر ديگری که
تعيين فرموده چشم بپوشد و بآنها اعتنائی ننمايد نسبت به
منويّات مقدّسهء آن حضرت خيانت ورزيده است .وقتش فرا رسد محافل روحانی امروز در آينده به بيوت عدل
تبديل خواهند شد و محفل روحانی و بيت العدل هر دو يکی
است و تفاوتی با هم ندارند . چنانکه در لوحی خطاب باعضاء
اوّلين محفل روحانی شيکاغو يعنی اوّلين هيئت منتخبهء بهائی
در آمريکا ، آن محفل را بيت العدل شهر شيکاغو مخاطبساختهاند و از اين طريق با قلم مبارکش ثابت فرموده که
محافل روحانيّهء کنونی همان بيوت عدلی هستند که حضرت
بهاءاللّه تأسيس فرمودهاند و بدلائلی مشهود در اين زمان به
ص ۱۳مقتضای حکمت هيئت امنای منتخبهء جامعهء بهائی را موقّتاً
باسم محافل روحانی ميخوانند در آينده چون مقاصد و مقام
امر بهائی بيشتر مفهوم و شناخته شود اين هيأتها به تدريج
به بيت العدل که اسم دائمی و مناسب آنهاست ناميده خواهند
شد . امّا اين محافل روحانی امروز در آينده فقط نامشان
تغيير نمیيابد بلکه اختيارات و مسئوليّتهای ديگری نيز که
مناسب و مطابق با شناسائی بيشتر امر حضرت بهاءاللّه باشد
بر وظائف کنونی آنها افزوده خواهد شد زيرا در آن زمان آئين
بهائی را فقط به عنوان يک نظام دينی در جهان نمی شناسند
بلکه آن را بصورت دين رسمی يک کشور مستقلّ خواهندشناخت و چون دين بهائی در جمهور خلائق شرق و غرب نفوذ
نمايد و حقّانيّتش بقبول اکثريّت مردم بعضی از کشورهای
مستقلّ جهان در آيد آنوقت بيت العدل اعظم بذروهء قدرت و
سلطهء خود خواهد رسيد و به عنوان اعلی مقام ممالکمتّحدالمرام بهائی جميع حقوق و وظائف و مسئوليّتهای متعلّق
به يک حکومت عليای جهانی را بعهده خواهد گرفت .نبوده است که اوّل بايد عامّهء مردم جهان حتّی اکثريّت جمعيّت
يک کشور دين بهائی را بپذيرند . حضرت عبدالبهاء در يکی
از الواح اوّليّهء خويش امکان تشکيل بيت العدل اعظم را در
زمان حيات خويش بيان داشتهاند و اگر اوضاع و احوالعبدالبهاء احتمالاً قدمهای اوّليّه را برای تأسيس بيت العدل
اعظم بر می داشتند و حتّی اگر محيط مساعدی بوجودمی آمد که بهائيان ايران و کشورهای همجوار تحت تسلّط
روسيّه میتوانستند نمايندگان را خود طبق اصولی که حضرت
عبدالبهاء معيّن فرمودهاند انتخاب نمايند ديگر مانعی در
تشکيل بيت العدل عمومی در ميان نبود . زيرا وظيفهء محافل
ملّيّهء شرق و غرب است که بموجب الواح وصايا مستقيماً
اعضاء بيت العدل را انتخاب نمايند و تا زمانی کهاعضاء آن محافل قادر نباشند بعنوان نمايندهء کامل بهائيان
کشور خود انجام وظيفه نمايند و نيز مادام که در خدمات
خويش به هيکل امر اللّه، تجربه و متانت و کمال لازم را نيافته
باشند البتّه قادر نخواهند بود که بآن وظيفهء مقدّس مباشرت
ورزند و پايهای روحانی را برای تشکيل چنان معهد اعلائی در
جهان بهائی تدارک بينند .و نيز هر يک از اهل بهاء بايد بداند که مؤسّسهء ولايت
امر اللّه بهيچوجه اختياراتی را که حضرت بهاءاللّه در کتاب
اقدس و حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا به بيت العدل اعظم
تفويض فرمودهاند سلب نمینمايد و بهيچ منوال با مندرجات
الواح وصايا و الواح حضرت بهاءاللّه تضادّی را بوجود
نمی آورد و هرگز دستورات منزلهء مبارکهاش را باطلنمی سازد . بلکه بر عکس مؤسّسهء ولايت امر اللّه بر وقر و
اعتبار بيت العدل اعظم می افزايد و بدون آنکه سر موئی به
حريم حکومت و وظائفش که در نصوص مبارکه مصرّح گشتهحفاظت می کند و مجهوداتش را مداومت می دهد . ما هنوز
از لحاظ زمانی باين سند عظيم يعنی الواح وصايا بسيار
نزديکيم و از ادراک کامل مضامينش و از اطّلاع بر اسرار
مکنونهاش عاجز و ناتوان . فقط نسلهای آينده می توانند بر
قدر و منزلت اين شاهکار الهی که دست قدرت مهندس اعظم
عالم برای وحدت و نصرت امر جهانگيرش آفريده استفی الجمله وقوف يابند . فقط آيندگانند که قادرند ارزش
تأکيدات شگفتانگيزی را که در اين سند عظيم بر دومؤسّسهء بيت العدل اعظم و مؤسّسهء ولايت امر اللّه نهاده شده
دريابند و از اهميّت کلمات شديد حضرت عبدالبهاء که در
مورد ناقضين بر عهد و ميثاق در الواح وصايا بيانفرموده است با خبر شوند . فقط آيندگانند که می توانند ادراک
نمايند که مؤسّساتی را که حضرت عبدالبهاء ايجاد فرموده
چقدر با وضع اجتماع آينده که مقدّر است از ميان آشوب و
هرج و مرج عصر حاضر برخيزد مناسبت و موافقت خواهد داشت ...
مقاصد حياتبخشوظائف مهمّهء اين مؤسّسات الهی بينديشيم . مؤسّساتی که
صفات مميّزهء مقدّسه و نفوذ جهانگيرش در روح و نشاطی که
در عالم برانگيخته و توفيقاتی که بدست آورده بخوبی مشاهده
می شود . قبلاً گفته شد که تشکيلات بهائی را بايد بمنزلهء
آلت و وسيله دانست و نبايد آن را بدل و جانشين آئين بهائی
ص ۱۶شمرد . تشکيلات بهائی مانند مجرائی است که در آن نعم و
مواهب موعودهء حضرت بهاءاللّه جاری گردد و از انجمادی که
مانع ظهور قوای آزادی بخش آئين مقدّس بهائی است جلوگيری
نمايد . همچنين لازم نيست بر اين نکات که قبلاً در محلّ
ديگر گفتهايم بيفزائيم که مثلاً تبرّعات بصندوقهای محلّی و
ملّی فقط و فقط بطيب خاطر صورت می گيرد و امر بهائیهيچ اجبار يا الحاحی را در بذل تبرّعات روا نمی دارد و
يگانه راهی که برای جمع اعانات و تبرّعات موجود است و
حوائج مادّی امر بهائی را بر می آورد صدور درخواستهای کلّی
خطاب بجامعهء بهائی است . همچنين در جای ديگر گفتهشده است که مساعدتهای مالی که حال به عدّهء بسيار معدودی
که در ترويج امر اللّه و خدمت در تشکيلاتش مشغولند مبذول
می گردد موقّت است و محدوديّتهای کنونی که در بارهء
مطبوعات بهائی وضع شده قطعيّاً ملغی خواهد شد ... به
عبارت ديگر دستگاه محافل و لجنات و انجمنهای شور را
بايد بمنزلهء آلت و وسيله دانست نه مقصد و هدف . نشان
پيروزی يا شکست آن دستگاهها در اين است که آيا بتوانند
يا نتوانند که حتّی القوّه به تقدّم مصالح امر اللّه پردازند و
اقدامات جامعه را هم آهنگ سازند و باجراء اصول و تجسّم
مقاصد عاليهاش مبادرت ورزند . و چون جنبه بين المللی امر
بهائی با آن متفرّعات وسيعش و تنوّعات امورش و کثرتتفاوت پيروانش ملاحظه گردد و آشوبهای گوناگونی که اين
امر نوزاد را از هر جهت احاطه کرده در نظر آيد آنوقت
بلا شکّ اذعان خواهيم کرد که فقط يک نوع سازمان وتشکيلات منظّم لازم است که بتواند در بحبوحهء طوفان و
فشار تمدّن رو بزوال کنونی بر حراست و وحدت و اصالت و
حفظ مصالح عاليهء امر اللّه توفيق يابد . ردّ کردن و منکر شدن
صحّت و اعتبار محافلی که از امناء منتخبهء امر حضرتبهاءاللّه تشکيل يافته بمنزلهء مردود شمردن الواح نامحدودی
است که حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء صادر فرموده و
در آن مزايا و وظائف اعضاء محافل را ستوده و عظمتخدمتشان را بيان فرموده و کثرت مشاغلشان را معلوم ساخته
و آنان را انذار نمودهاند که منتظر حملات و لطماتی باشند
که از نادانی دوستان و کيد دشمنان متوجّه آنان خواهد شد .
پس بر ذمّهء وارثان اين ميراث عظيم است که با قلوبی متوجّه
و آگاه مواظب باشند که مبادا تشکيلات بهائی که وسيله و
آلتی بيش نيست جايگزين امر الهی بحساب آيد و مباداجانبداری و جاه طلبی و دنيا پرستی بمرور زمان در آن رخنه
نمايد و پرتو روی دلجويش را تار و پاکيزگی و صفايش را
مکدّر سازد و از نفوذش بکاهد ... ٢٧ فوريه ١٩٢٩غالباً از پيشرفتهای پيروزمندانهء امر الهی حکايت می کند .
معدودی نيز حاوی شبهات و توهّماتی است در بارهء اصالت
مؤسّسات امر اللّه که از آئين حضرت بهاءاللّه جداشدنی نيست .
اين توهّمات را نجوا کنان ، نفوسی که يا از اصول ظهور
حضرت بهاءاللّه بی خبرند و يا مقصدشان کشت تخم نفاق در
قلوب مؤمنان است بگوش ديگران می رسانند .هر چند بدخواهانه و مصرّانه باشد بيک اعتبار سبب می شود
که آشنا و بيگانه از کنه امر بهائی و وسعت خواصّمميّزهاش بيش از پيش با خبر گردند . اين قبيل انتقادات شديد
چه از روی سوء نيّت باشد و چه نباشد تأثيری جز اين ندارد
که قلوب حاميان امر اللّه را مشتعل می سازد و جمع مروّجين
باوفايش را بهم پيوندی محکمتر می زند و همچنين آئين الهی
را از عناصر فاسدی که برای تضييع نام و توقّف روح نبّاضش
به جمع اهل بهاء پيوستهاند پاک و مطهّر می نمايد . لهذا ما
بايد از دو جهت هم از حملات دشمنان استقبال نمائيم و هم
با هر طوفان نفاقی که گاه بگاه بدست معرضين يا مدّعيان
ايمان بر پا می شود با سرور و اطمينان مقابله نمائيم و آنها
را خيری در لباس شرّ شماريم . زيرا هجوم چنين حملاتی از
داخل و خارج به عوض آنکه سبب تضعيف امر اللّه گرددمی افزايد . آن حملات هر چند برای خاموش ساختن چراغ امر اللّه
است امّا بر عکس نتيجه می دهد و سبب می گردد که خواصّ
ممتازهء تعاليم بهائی بر جهانيان نمايان گردد و کمال وحدتش
معلوم شود و بيهمتائی مقامش رخ بگشايد و جامعيّت نفوذش
تثبيت يابد و يقيناً چنين زمزمههائی که حسودان از غيظ
پيشرفت امر اللّه منتشر می کنند هرگز قلوب مجاهدان غيور
امراللّه را ملول و آشفته نسازد . زيرا اين دليران جانفشان که
در حصن حصين امر اللّه در آمريکا و يا اروپا و يا ماوراء
بحار به مجاهدت مشغولند استحکام بنيان ايمان و شأن و
مقام عرفانشان را بحدّ کفايت باثبات رسانيدهاند .وليّ امراللّه محوّل گشته شمّهای در بيان خواصّ و صفات
مميّزه نظم جهانی حضرت بهاءاللّه بيان دارم و نيز ناگزيرم با
کمال صراحت و بدون پرده پوشی در اين مرحله از تکاملمبادرت ورزم تا هر محقّق منصفی بتواند از خصائص بینظير
مدنيّت الهی که اساسش را ايادی مصون از خطای حضرتبهاءاللّه بنا نهاده و عناصر اوّليّهاش را وصايای حضرت
عبدالبهاء تصريح نموده با خبر گردد . و نيز بر خود واجب
می بينم که مقبلين نورسيده را انذار کنم که نسل حاضر از
ادراک عظمت و عزّت و حکومت و اقتداری که در آثار بهائی
موعود است عاجز و ناتوان است . زيرا تحقّق آن وعود موکول
به آينده است ، يعنی آنچه را که در کتاب اقدس و الواح
وصايا که گنجينهء عناصر مرکّبهء آن مدنيّت عظيمند وعده داده
ص ۲۳شده البتّه در آينده در ميقات مقدّر مقرّر گردد . رجای من از
آن منتسبين امر الهی چنين است که مفاهيم متداولهء کنونی
و رسوم و عوائد فانيهء امروزی را بطاق بطلان افکنند و بيش
از پيش يقين کنند که فرضيّههای از هم پاشيده و مؤسّسات
از هم گسيختهء تمدّن عصر حاضر لابدّ بر اين است که متغاير
و متضادّ با مؤسّسات خدادادی باشد که بر خرابههای تمدّن
پوسيده مرتفع خواهد شد . آرزويم چنان است که اهلبهاء از عظمت وصف ناشدنی آئين مقدّس خويش آگاه گردند و
از مسئوليّت عظيمی که در قبال رسالت خويش دارند با خبر
باشند و بر وسعت بيکران خدماتی که در پيش دارند واقف شوند .
پيروان امر حضرت بهاءاللّه بايد بيقين بدانند که هر چه
مراحل تجزّی و تلاشی جامعهء بشری امروزی پيشتر رودبهمان نسبت نيز شدّت طوفانهائی که به اين امر نبّاض الهی
هجوم می کند بيشتر خواهد شد . همچنين بايد بدانند که
قلعه نشينان مقتدر متعصّب دينی که گذشت زمان بهمؤسّساتشان فی الجمله اعتباری داده هرگز نمی خواهند از
تسلّط خويش بر آراء و افکار مردم دست بردارند . از اين روی
بمجرّدی که از دعوی عظيم حضرت بهاءاللّه کما هو حقّه
با خبر گردند قيام بر ضدّش خواهند کرد و در آن وقت است
که اين آئين نوزاد مظلوم با دشمنانی روبرو خواهد شد که به
مراتب از روحانيّون متعصّب و خونخوار دوران گذشته قويتر و
مکّارترند . بلی هنگامی که تمدّن کنونی به سکرات موت افتد
و رعشهء مرگ بر هيکلش نشيند امر الهی نيز با دشمنانی
روبرو گردد که بر صدمات و لطماتی که تا بحال متحمّل شده
ص ۲۴الهی مقابله خواهند کرد با خبر شويم کافی است که باين بيان
و انذار حضرت عبدالبهاء توجّه نمائيم . حضرت عبدالبهاء اين
بيان مبارک را در تاريکترين ايّام حيات خويش صادرفرمودند و آن وقتی بود که بامر سلطان عبدالحميد بنا بود به
نقطهء بد آب و هوای مشکلی در شمال افريقا تبعيد گردند و
در عين حال زمانی بود که انوار اميدبخش آئين بهائی تازه
به ممالک غرب تابيده بود . در چنين زمانی حضرت عبدالبهاء
در وداعيّهای خطاب بيکی از بنی اعمام حضرت باب چنين
فرمودند : " امر عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمهء جميع
ملل و امم شديد است شديد . عنقريب نعرهء قبائل افريک و
امريک و فرياد فرنگ و تاجيک و نالهء هند و امّت چين از
دور و نزديک بلند شود و کلّ بجميع قوا بمقاومت برخيزند و
فارسان ميدان الهی به تأييدی از ملکوت ابهی بقوّت ايقان
و جند عرفان و سپاه پيمان جند هنالک مهزوم من الاحزاب را
ثابت و آشکار نمايند .››شدّت مبارزهای که اهل بهاء در پيش دارند حکايت می کند و
هم به پيروزی کامل ستايندگان اسم اعظم در آن مبارزه و
مقابله شهادت می دهد . بلی اقوام و ملل جهان و پيروان جميع
اديان با هم متعاقباً قيام خواهند کرد تا وحدت امر بهاء را
در هم شکنند و قوايش را تحليل بخشند و نام مقدّسش را
آلوده کنند . آنها تنها بقوّهء روحانی امر بهائی هجوم نخواهند
ص ۲۵برد بلکه به تشکيلات بهائی که بمنزلهء مجرا و وسيله و
تجسّم آن روح قدسی در عالم امکان است حمله ور خواهند
شد و هر چه اصالت و قدرتی که حضرت بهاءاللّه بجامعهء
متّحد المرام آيندهء بهائی عنايت فرموده واضح تر و معلوم تر
شود هجوم حملات به حقائق مکنونه اش شديدتر خواهد شد .
تفاوت بين امر بهائیکيفيّت ذاتی نظم جهانگير خدادادی که شاهکار حضرت بهاءاللّه
است آشنا کنيم بلکه بايد از اختلافات و تفاوتهای اساسيش
با ديگر سازمانهای عمدهء دينی چه اسلام و چه مسيحی با خبر گرديم .
دير يا زود برای کسانی که مفتخر بر حفاظت و ادارهءاين سؤال پيش می آيد که نظم حضرت بهاءاللّه که بر حسب
ظاهر شبيه به مؤسّسات موجودهء اسلام و مسيحيّت استچگونه و در کجا با آنها تفاوت دارد ؟ میپرسند که آيا دو
مؤسّسهء توأمان ولايت امر اللّه و بيت العدل اعظم و مؤسّسات
ايادی امر اللّه و محافل روحانی ملّی و محلّی و مشرق الاذکار
از همان گونه مؤسّسات موجود و مربوط بدستگاه عريض وطويل پاپ و خلفای اسلامی نيستند که نامهای ديگری گرفته
باشند ؟ آيا چه دستگاهی موجود است که مؤسّسات بهائی را
که از بعضی جهات با مؤسّسات مخلوق آباء کليسا ونفوذش زائل نگردد ؟ آيا چگونه می توان گفت که تشکيلات
ص ۲۶است که مساعی پيروان حضرت بهاءاللّه در تأسيس ملکوت
الهی در اين جهان ناسوت تا چه اندازه قرين توفيق است .
بسيارند نفوسی که می دانند حضرت بهاءاللّه روحی تازه در
اين عالم دميده است که بدرجات مختلف هم مستقيماً درمجهودات پيروان جانفشانش ظاهر و نمايان است و هم بطور
غير مستقيم در قالب برخی از مؤسّسات عامّ المنفعهءنوع پرستانهء ديگر هويدا و آشکار . و اين روح قدسی چنانکه
بايد و شايد در عالم امکان تأثير و نفوذ نتواند داشت مگر
آنکه در قالب نظمی مشهود تجسّم يابد . نظمی که به نام
مبارکش و با اصول تعاليمش مربوط باشد . نظمی که بر وفق
حدود و احکامش عمل نمايد . اينست که حضرت بهاءاللّه در
کتاب اقدس و حضرت عبدالبهاء در الواح وصايا که مؤيّد و
متمّم و ملازم کتاب اقدس است اصول کلّی بنيان جامعهء
بهائی را بنحوی بيان فرمودهاند که احدی منکر آن نتواند شد .
و بر اساس اين اصول تشکيلاتی خداداده است که آئينحضرت بهاءاللّه يعنی سفينهء نجات عالم انسانی بايد شکل
يابد و تجسّم پذيرد و بر همان اساس است که جميع مواهب
آيندهء نوع انسان تحقّق می يابد و اقتدار شکست ناپذير امر
بهائی استوار می گردد .کالبد بيجان عالم امکان ندميده و فقط کلّيّاتی را از اصول
ص ۲۷عمومی بيان ننموده و فقط فلسفهء مخصوصی را هر چند رسا و
توانا و عالمگير باشد به عالم عرضه ننموده است . بلکه علاوه
بر آنها حضرت بهاءاللّه و بعد از ايشان حضرت عبدالبهاء بر
خلاف ظهورات گذشته سلسله قوانينی را وضع و مؤسّساتمجتمع منظّم الهی است بيان فرمودهاند که همه مقدّر است
که نمونهء جامعهء آينده و وسيلهء مؤثّر برای تأسيس صلح اعظم
و سازمانی يگانه در اتّحاد بنی آدم و اعلان حکومت عدل و
داد در اين جهان باشد و همچنين نه تنها مسيری را معيّن
فرمودند که بموجب آن تمام آمال و وعود انبياء الهی و
صاحبدلان و شاعران قرون پيشين تحقّق خواهد يافت بلکه با
بيانی صريح و قاطع دو مؤسّسه توأمان بيت العدل و ولايت
امر اللّه را به عنوان جانشينان منتخب خويش معيّن فرمودهاند
که وظائفشان عبارت است از اجراء اصول و ترويج احکام و
حدود و محافظه مؤسّسات و تطابق حکيمانه امر اللّه با
مقتضيات زمان و تحقّق ميراث مرغوب خلل ناپذير بانی بنيان
امر يزدانی در عالم امکان .مطالعه نمائيم بر ما معلوم می گردد که نظير نظم جهان آرائی
که حضرت بهاءاللّه تأسيس کرده و تدابيری که برای حفظ و
رشد و ترقّيش تعبيه فرموده هرگز در دين مسيحی و شريعت
اسلامی وجود نداشته است . اين جا است که جواب سؤالهائی را
که قبلاً مرقوم داشتيم معلوم می گردد .کليسای مسيح بکلّی از هم پاشيد و نفوذش بمرور ايّام کاهش
يافت آن بود که بنيانی که آباء کليسا بعد از وفات حواری
اوّل بنا نمودند ابداً مبتنی بر دستور صريح حضرت مسيح
نبود و دستگاه کليسا سنديّت و کيفيّتش به اشارات غير
مستقيمی مربوط می شد که با توجيهاتی چند از بعضی ازاقتباس شده بود و می توان گفت که حتّی يکی از رسومی که
امروز در کليسا متداول است و حتّی يکی از عادات وتقاليدی که آباء مسيحی به آن تفصيل تصريحش کرده و به
آن دقّت معمولش می دارند و يکی از آن سختگيری هائی که
به عنوان مناسک دينی بر مسيحيان ساده دل تحميلنمی رسد و از کلمات موثّقش مقتبس نمی گردد و حتّی يکی
از آنها را حضرت مسيح برقرار نکرده و به کسی اين اختيار
را تفويض نفرموده که کلماتش را تفسير نمايد و بر آنچه که
حضرتش تشريع ننموده بيفزايد .نمودهاند که هيچ يک از نصّ صريح انجيل بر نيامده بلکه
بالعکس مخالف جوهر و روح آن کتاب بوده است . همينمعترضين با لحنی شديد حقّاً ايراد می گرفتند که اينهمه
قوانينی که شوراهای کليسا وضع و ترويج کردهاند قوانين
الهی نيست بلکه ساختهء بشر است و اصلاً متّکی بر بيانات
واقعی حضرت مسيح نيست . ايرادشان چنين بود که اين بيان
مبهم و ناتمام حضرت مسيح به پطرس حواری که فرمود :می نهم " بنحوی نيست که آباء کليسا را مجاز سازد که چنين
راه افراط پيمايند و چنان رسوم و عادات مفصّل و چنان
عقائد و آراء پيچيدهای را تحميل نمايند که جانشينان حضرت
مسيح را بکلّی پایبند سازد و صفای آئينش را تيره و تار
نمايد . اگر آباء کليسا می توانستند برای اختيارات غاصبانهء
خويش که از هر جهت هدف تير اعتراض گرديده محملیبربندند و از حضرت مسيح راجع به تشکيلات آيندهء کليسا و
يا اختيارات جانشينانش نقل قولی نمايند آنوقت البتّه قادر
بودند که آتش اعتراضات را خاموش سازند و وحدت کليسا را
محفوظ دارند . امّا هيهات که انجيل يعنی يگانه گنجينهء کلام
حضرت مسيح راه چنين پناهی را برای رهبران کليسا نگشود
و چون خويش را محاط به هجوم دشمنان ديدند ناچار سرتسليم نهادند و بر تجزيه و تفرقهء جمع خويش تن دردادند .
شريعت اسلام هر چند از لحاظ تشکيلات دينی از دينقاطعی که راهنمای پيروان و مروّجان امر حضرت محمّد باشد
در دست نيست . هر چند که هزار و سيصد سال است که آيات
قرآنی و احکام مربوط بنماز و روزه و ازدواج و طلاق و
ارث و حجّ بدون تغيير اجراء می شود ولی اينها هيچ يک
راجع به جانشينی حضرت رسول هدايتی نمی نمايد و عدم هدايت
در اين مورد بوده است که اينهمه فرقه بندی ها و اختلافات و
تضادّهائی را که سبب تجزّی اسلام و سلب اعتبارش شده ببار آورده است .
ص ۳۰بهاءاللّه بر خلاف مسيحيان و مسلمانان و ديگران در هر جا که
بر خدمت امرش قائمند جميع احکام و قوانين و اصول وراهنمائی ها و مؤسّساتی را که برای اجراء و اتمام وظائفشان
لازم است با زبانی گويا و صريح در مقابل خويش حاضر و
آماده دارند و می توانند در آثار مقدّسهء خويش در مورد
تشکيلات بهائی و همچنين در بارهء مسئلهء جانشينی حضرت
بهاءاللّه که در دو مؤسّسهء توأمان بيت العدل اعظم و ولايت
امر اللّه حلّ شده ، شواهدی قاطع عرضه بدارند که احدی را
مجال انکار نماند . اينجا است که امتياز ذاتی امر بهائی
نمايان می گردد . اينجا است که وحدت امر بهائی قوّتمی گيرد . اينجا است که صحّت و اعتبار دعوی ظهور بهائی
به اثبات می رسد ظهوری که هدفش انهدام يا تخفيف ظهورات
سابقه نيست بلکه قصدش ايجاد ارتباط و اتّحاد و تحقّق اديان
پيشين است . به اين دليل است که حضرت بهاءاللّه و حضرت
عبدالبهاء به تفصيل و تأکيد در بارهء يک نظم جهان آرای الهی
که ميراث مبارکشان به اهل عالم است آثاری بسيار نازل
فرمودهاند و باين دليل است که آن دو نفس مقدّس دروصايای خويش در بارهء بيان اختيارات و وظائف نفوسی که
بعد از ايشان مجريان امر هستند اينهمه تأکيد فرمودهاند .
امر مقدّسی که حيات آن دو نفس مقدّس وقف آنگشت بهيچ وجه محفوظ نمی ماند مگر بوجود همان دستورات
صريح آثارشان و همان تأکيدات متين کتاب عهد و الواحوصايايشان . و بجز اين نصوص نيز هيچ چيز ديگر نمی توانست
امر الهی را از هجوم روز افزون بدعتها و افتراهای فرقههای
ص ۳۱مبتنی بر تعاليم حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء است از
کمال صحّت و اعتبار بر خوردار است بلکه امتيازش در اين
نيز هست که بر خلاف ظهورات گذشته که بدون هيچ مجوّزی
از طرف شارع، رسوم و حدودی در آنها داخل و وارد گشته ،
در اين ظهور از ورود امثال آن بدعتها از برکت وجود آثار
صريحهء نازله از قلم حضرت بهاءاللّه جلوگيری شده است . مثلاً
مراسم غير مجاز که مربوط بمسائلی از قبيل غسل تعميدو عشاء ربّانی و اعتراف بگناهان و ترک دنيا و جهاد و تعدّد
زوجات و سلطهء روحانيّون و تشريفات مفصّل ديگر می گردد
همه را حضرت بهاءاللّه منسوخ ساخته و ضمناً به تعديل
بعضی ديگر از احکام رائج از قبيل حکم روزه که برای تزکيهء
روحانی انسان لازم است پرداخته و از سختی و شدّتش کاسته است .
امر بهائی هيکلی زنده استبهاءاللّه بنفسه تعبيه فرمودهاند هر چه را که سبب ترقّی و
تقدّم است و امر بهائی را در صف اوّل نهضتهای مترقّی نگاه
می دارد ، در خود جذب نمايد و آنها را جزئی از هيکل امر اللّه
بسازد . چنانکه حضرت بهاءاللّه در هشتمين ورق از کلمات
ص ۳۲فردوسيّه می فرمايد : " آنچه از حدودات در کتاب بر حسب
ظاهر نازل نشده بايد امنای بيت عدل مشورت نمايند آنچه را
پسنديدند مجری دارند انّه يلهمهم ما يشاء و هو المدبّر
العليم " . حضرت بهاءاللّه اين اختيار را به بيت العدل تفويض
فرموده که بتواند در بارهء آنچه که بالصّراحه در آيات نازله از
قلم مبارکش موجود نباشد قوانين لازمه را وضع و تشريع
نمايد و متعاقباً حضرت عبدالبهاء بهمان بيت العدل اين حقّ
را اعطاء فرموده که بتواند بنا بمقتضيات زمان آنچه را که
بيت العدل سابق تشريع نموده نسخ نمايد و يا تغيير دهد
چنانکه در الواح وصايا می فرمايد : " و چون بيت عدل واضع
قوانين غير منصوصه از معاملات است ناسخ آن مسائل نيز
تواند بود يعنی بيت عدل اليوم در مسئلهای قانونی نهد و
معمول گردد ولی بعد از صد سال حال عمومی تغيير کلّیحاصل نمايد اختلاف ازمان حصول يابد بيت عدل ثانی تواند
آن مسئلهء قانونيّه را تبديل بحسب اقتضای زمان نمايد زيرا
نصّ صريح الهی نيست واضع بيت عدل ناسخ نيز بيت عدل ."
باری چنين است کلمهء ثابت و تغيير ناپذير امر الهی و در عين
حال چنين است انعطاف پذيری وظائف مجريان امر بهائی . آن
تغيير ناپذيری کلمة اللّه هويّت امر بهائی را ثابت و اصالت
احکامش را محفوظ می دارد و اين انعطاف پذيری سببمی شود که هيکل زندهء امر اللّه رشد و نموّ نمايد و خود را با
حوائج و مقتضيات جامعهء دائم التّغيير بشری منطبق و موافق سازد .
ای ياران عزيز هر چند امروز جهانيان آئين يزدان راضعيف و ناتوان شمارند و گاهی بعنوان شعبهای از اسلام
ص ۳۳متداول در ديار غرب محسوبش دارند ولکن اين گوهر الهی
که هنوز در عالم جنين است البتّه در صدف تعاليم وغير منقسم رشد و نموّ خواهد کرد تا بالاخره عالم انسانی را
در آغوش خويش پناه دهد . فقط و فقط کسانی که به معرفت
حضرت بهاءاللّه واصل شدهاند و قلوبشان از محبّتش سرشار و
از عظمت روح خلّاقهاش آگاه است می توانند از قدر و ارزش
نظم جهان آرائی که حضرتش چون هديهای بینظير به نوع
انسان عطا فرموده واقف و باخبر باشند .شاهد ورشکستگی آراء و تجزّی ساختههای خويشند چشم بر
ظهور حضرت بهاءاللّه گشايند و به نظم جهان آرائی که در
تعاليمش مندرج است بينديشند و دريابند که چگونه متدرّجاً
رشد می کند و از ميان هرج و مرج و آشوب تمدّن کنونیسر ببالا می کشد و در اين انديشه نبايد آنی در بارهء اصل و
اعتبار و کيفيّت مؤسّسات و تشکيلات بهائی که اهل بهاء در
سراسر جهان به بنايش مشغولند ادنی شکّ و شبههای نمايند
و دغدغهء خاطر داشته باشند زيرا همهء آنها در گنجينهء تعاليم
و آثار بهائی موجود و مذکور است . و هرگز دخالتهای بيجا و
تفسيرهای غير مجاز در آن نظم بديع راه نيافته است .اين امر مبرم نهادهاند . چه جليل است وظيفهء کسانی که در
ص ۳۴ميان خلق بی خبر و بی اعتقاد جهان به ترويج حقائق اين امر
و اثبات عملی بودن آنها دعوت شده اند . هيچ چيز جز ايمان
راسخ بر الهی بودن اساس و بی همتائی تعاليم در تاريخ اديان ،
هيچ چيز جز قيام بر اجراء و اعمال آن تعاليم در دستگاه
تشکيلات بهائی نمی تواند حقيقت آنها را اثبات نمايد يا
موفّقيّتشان را تضمين کند. چه عظيم است ظهور حضرتبهاءاللّه و چه وسيع است فيوضات و مواهب اين زمان که
نصيب عالم انسانی است و چه نارسا و قليل است فهم وادراک ما از عظمت و جلال آن ظهور بيهمتا. نسل حاضر به
اين ظهور اعظم چنان نزديک است که نمی تواند از قدرت و
قوّت امر بهاءاللّه با خبر گردد و خواصّ ممتاز بینظير و
اسرار مکنون و مستورش را چنانکه بايد و شايد ادراک نمايد .
حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان در بارهء خواصّ ممتازاين عصر که بيوم اللّه معروف است در اثبات بيان مبارکش به
نقل يکی از احاديث صحيحه پرداخته که : " العلم سبعة و
عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرّسل حرفان و لميعرف النّاس حتّی اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج
الخمسة و العشرين حرفاً" (د) و بلافاصله حضرت بهاءاللّه در
تأييد و توضيح آن حديث چنين می فرمايد : " حال ملاحظه
فرمائيد که علم را بيست و هفت حرف معيّن فرموده و جميع
انبياء از آدم الی خاتم دو حرف آن را بيان فرمودهاند و بر
اين دو حرف مبعوث شدهاند و می فرمايد قائم ظاهرمی فرمايد جميع اين بيست و پنج حرف را . از اين بيان قدر و
رتبهء آن حضرت را ملاحظه فرما که قدرش اعظم از کلّانبياء و امرش اعلی و ارفع از عرفان و ادراک کلّ اولياء
ص ۳۵است و امری که انبياء و اولياء و اصفياء به آن اطّلاع نيافته
و يا به امر مبرم الهی اظهار نداشته اين همج رعاع به عقول
و علوم و ادراک ناقص خود ميزان می کنند ." و در جایديگر از آن کتاب حضرت بهاءاللّه در بيان اينکه ظهورات
الهيّه سبب تغيير و ترقّی افکار بشری گشتهاند چنينمی فرمايد : " مقصود از هر ظهور ظهور تغيير و تبديل است
در ارکان عالم سرّاً و جهاراً ظاهراً و باطناً چه اگر بهيچوجه
امورات ارض تغيير نيابد ظهور مظاهر کلّيّه لغو خواهد بود ."
آيا حضرت مسيح به حواريّونش چنين نفرمود که" بسيار چيزهای ديگر نيز دارم بشما بگويم ليکن الآن طاقت
تحمّل آنها را نداريد وليکن چون او يعنی روح راستی آيد شما
را به جميع راستی هدايت خواهد کرد ."؟ لهذا مطالعهء آن حديث
صحيح و اين بيان مسيح در انجيل جليل هر محقّق منصفیمقدار و وزنی است و اهميّت دعوی مبارکش تا چه اندازه
است . اينست که حضرت عبدالبهاء شدّت حملات و هجومیکه در آينده مؤسّسات نوزاد امر بهائی را احاطه خواهد کرد
به آن وضوح تصوير فرموده اند . هم اکنون ما نيز تا حدّی
احساس توانيم کرد که با ارتفاع امر اللّه چه آشفتگيها و چه
آشوبهائی در عالم پديدار می گردد . مثلاً ظلم و ستمی که
روسيّه برای قلع و قمع بهائيان در پيش گرفت ، يا بغض و
عنادی که حزب شيعهء اسلام در سلب حقوق بهائيان در بيت
حضرت بهاءاللّه در بغداد از خود نمايان ساخت ، و يا غيظ و
غضب عبثی که رهبران مذهب سنّی اسلام در مصر در طردبرادران روحانی ما از آن کشور ظاهر ساختهاند فقط نمونهای
ص ۳۶پيروان اديان عليه اين آئين مظلوم و معصوم از خود بروز
دهند . پس بر ما اهل بهاء است که از دل و جان در اين
مطالب غور و خوض نمائيم تا بتوانيم از اين امر عظيم الهی
نظری وسيع و ادراکی عميق حاصل کنيم و در اين نمايشپر جلال که بر صحنهء روحانی عالم ظاهر شده نقش خويش را
هر چند حقير نمايد با عزمی جزم و همّتی محکم بخوبی ايفاء نمائيم .
۱١ مارچ ١٩٣٠بسوی هدفی می راند که حضرت بهاءاللّه از قبل تعيين و
پيش بينی فرمودهاند . و هر بهائی معتقد و متعهّدی چون از
هر سوی ناظر بدردهای عارض بر جهان گردد متذکّر شود و
دريابد که آن دردها علامت آنست که زمان وضع حمل جهان
فرا رسيده و نوزادی در شرف تولّد است .برگزار می نمائيم به تعاليم مبارکی که حضرتش چون ميراثی
مرغوب به جهان سپرده بينديشيم و در پرتو آن تعاليم ، وقايع
و حوادثی را که ظهور تدريجی نظم جهانی حضرت بهاءاللّه را
تسريع نموده مطالعه کنيم .بليّات مقدّر عالم با محبّت و قدرت و حکمت نافذ خويش
می توانست مرهم درد و ملجأ و پناه بشر دردمند باشد رخت
از ميان ما بربست . ما مشتی دلدادگان روی دلجويش وروشندلان پرتو انوارش هنوز بياد می آوريم که در اواخر حيات
عنصريش به مصائب و اضطراباتی اشاره می فرمود کهمقدّر است در اين جهان بشر گمراه و از خدا بی خبر را در بر
گيرد . هنوز بعضی از ما خوب بخاطر می آوريم که حضرتعبدالبهاء بعد از خاتمهء جنگ بين الملل ( اوّل ) که با وجود
وحشت و تلفّات و انبوه زائرين و مسافرينی که بزيارتش
می شتافتند ، با چه بيانات پر معنائی و بچه متانت و قدرتی
تأکيد می فرمود که اين معاهدهء صلحی (١) که ملل و امم
عالم مظهر غلبهء حقّ و عدالتش می خواندند و وسيلهء مؤثّر
صلح پايدارش می شمردند ، جز فريبی ظالمانه نيست و برای
بشر غافل و تنبّهناپذير جز عواقبی وخيم اثری در بر ندارد و
چه بسيار امثال اين بيانات مبارکه را می شنيديم کهمی فرمود : از زبان خاص و عام کلام صلح و سلام جاری است
ولی در قلوبشان آتش ضغينه و بغضاء مشتعل . چه بسيارمی شنيديم که با صدائی رسا می فرمود اين سندی که بيچون
و چرا آن را منشور آزادی بشريّت توصيف می کنند در درون
خويش تخم نفاقی دارد که دوباره عالم را به زير زنجير اسارت
خواهد کشيد . و امثال اين کلمات را در زمانی بيان می فرمود
که هنوز هلهلهء شادمانی و غريو پيروزی و کامرانی از همه جا
بلند بود و هنوز ادنی شکّ و شبههای از طرفی اظهارنمی شد و حال پس از گذشت ده سال چه بسيار است شواهدی
که صحّت قضاوت خطاناپذيرش را تأييد می نمايد .پر از عواقب شوم برای آيندهء تمدّن بشری ، جهان را به لب
پرتگاهی کشانده که شدّت خطرش از حدّ تصوّر ما بيرون است .
افسوس که آن غريو شادمانی امضاء کنندگان معاهدهء صلح
ورسای با صدای ناله و حنينی که در اين زمان پر از يأس و
ص ۴۱حرمان ، از غالب و مغلوب بگوش می رسد چقدر تفاوت دارد .
زيرا نه نيروئی که طرّاحان و تضمين کنندگان معاهدات صلح
تدارک ديده بودند و نه آمال عاليهای که به مصنّفين ميثاق
جامعهء ملل الهام بخشيده بود ، هيچ کدام نتوانست سدّی را
بوجود آورد که بتواند از هجوم قوائی که بنيان آن جامعهء
صعب الوصول را از داخل متزلزل می ساخت جلوگيری کند و
همچنين نه مفادّ و موادّيرا که کشورهای غالب درموافقت نامهء صلح ، تدوين و تحميل کرده بودند و نه دستگاه
مؤسّساتی که رئيس جمهور دورانديش و خردمند امريکا(٢) پيش بينی کرده بود هيچ کدام قادر نبود عملاً و نظراً قوام
و اصالت نظامی را که در ايجادش کوشيده بودند تضمين و تأمين نمايد .
حضرت عبدالبهاء در ژانويهء ١٩٢٠ در يکی ازمکاتيب خويش چنين فرمود : " اين ظلمات منکشف نگردد و
اين امراض مزمنه شفا نيابد بلکه روز بروز سختتر شود و
بدتر گردد . بالکان آرام نگيرد از اوّل بدتر شود دول مقهوره
آرام نگيرند بهر وسيلهای تشبّث نمايند که آتش جنگ دوباره
شعله زند حرکتهای تازهء عمومی تمام قوّت را در تنفيذ
مقاصد خويش مجری خواهد نمود حرکت شماليّه خيلی اهميّت
خواهد يافت و سرايت خواهد کرد ." از زمان صدور اين کلمات
تا بحال مشکلات اقتصادی و آشوبهای سياسی و بحرانهایهم داده و بر دوش جهان خسته از جنگ ، بار سنگين فقر و
فاقهای نهاده که مزيد بر علّت گشته است . در نتيجهء حدوث
آنهمه بحرانهای متتابع و سريع الوقوع ، ارکان جامعهء انسانی
ص ۴۲چنان متزلزل شده که چون بهر طرف و بهر قارّهای که روی
آوريم و بهر گوشهء دور افتادهای که توجّه نمائيم میبينيم دچار
هجوم و تاخت و تاز نيروهائی گشته که نه می توان مهارش نمود و نه توجيهش کرد .
اروپا که تا بحال مهد تمدّنی پرتفاخر و خودستا بود و
مشعلدار آزادی و سر چشمهء صنعت و تجارت بشمار می رفت
حال خود را مبهوت و حيران صحنهء آشوبها و اضطراباتعظيمی می يابد و می بيند که مرامهای مقبول ديرينهء سياسی
و اقتصاديش در بوتهء امتحان افتاده و از دو طرف ، هم از
سوی قوای ارتجاع و هم از جانب افراطيّون لجوج و سرسخت
تحت فشار در آمده است . در قلب آسيا از راه دور غرّش
شومی (۳) بگوش می رسد که ناشی از حملات مستمرّمرامی نوظهور است ، مرامی که با انکار خدا و اعراض از
قوانين و اصول الهی ، اساس جامعهء انسانی را تهديد می کند ،
و عربده و هياهوی يک نوع وطن پرستی نوخاسته همراه با
لااباليگری و شکّاکی و لامذهبی سبب مزيد بدبختی قارّهای
گشته که تا بحال مظهر ثبات و دوام و آرامش و قوامبوده است . از قارّهء تاريک افريقا نيز روز بروز آثار اوّليّهء
انقلابی (٤) پديدار است که آگاهانه با عزمی راسخ باروشهای استعمار سياسی و اقتصادی دست و پنجه میبازد و
اين نيز خود بر وسعت و شدّت مصائب و مشکلات عصر ما می افزايد .
حتّی آمريکا که تا اين اواخر به سياست کناره گيری واستغنای اقتصاديش و پابرجائی مؤسّساتش و آثار رفاه رو
ص ۴۳بنموّش و ازدياد حيثيّت و اعتبارش می نازيد ، ديگر نتوانست
در مقابل تندباد قوای محرّکهای که آن کشور را به لب
پرتگاه بحران شديد اقتصادی (٥) کشانده و اساس حياتدوريش از مرکز طوفان اروپا از مصائب و بلايای آن قارّهء
بيمار محفوظ و در امان باشد ناگزير به ورطهء بلا افتاده قادر
نيست که خود را از اين مهلکه رها سازد .حيات بشری سابقه نداشته و هرگز منابع خطر به کثرت و
تنوّعی که امروز پايه و بنيان جامعهء بشری را متزلزل
می سازد ديده نشده است . و چون در وضع کنونی جهانپر آشوب و آشفته تأمّل نمائيم بر اهميّت اين بيان حضرت
بهاءاللّه بيشتر واقف شويم که می فرمايد : " غفلت تا کی ؟
اعتساف تا کی ؟ انقلاب و اختلاف تا کی ؟ ... فی الحقيقه
ارياح يأس از جميع جهات در عبور و مرور است انقلابات و
اختلافات عالم يوماً فيوماً در تزايد . آثار هرج و مرج
مشاهده می شود چه که اسبابی که حال موجود است بنظر موافق نمی آيد . "
تأثيرات نامطلوب نحوهء زندگانی متجاوز از سیميليون نفر که در اروپا تحت عنوان اقليّت زندگی می کنند ،
ص ۴۴بار سنگين و يأسآوری که خيل روزافزون بيکاران بر دوش
دول و ملل نهادهاند ، مسابقهء ناهنجار و عنان گسيختهء
تسليحات که هر روز بيشتر از پيش دارائی ملل فقيرمحنت زده را میبلعد ، دلسردی و يأسی که بازارهای مالی
جهان را به زحمت و فشار انداخته ، نظام های عرفی و جدا از
مذهب که در اين زمان بر قلعههای محکم معتقدين پایبند
مسيحيّت و اسلام تاخته، همه دلائل و اشارات نامبارکی
هستند که از تزلزل و عدم ثبات آيندهء بنيان تمدّن معاصر
حکايت می کنند . پس عجب نيست که میبينيم يکی ازمتفکّرين مشهور و خردمند اروپا چنين بيان گستاخانهای را
اظهار داشته است : " جهان در اين زمان خطرناک ترين مرحلهء
تمدّن خود را می گذراند " و ديگری می نويسد " از دو حال
خارج نيست ما اکنون يا در آستانهء فاجعهء مرگباری قرار
گرفتهايم و يا در مقابل فجر عصر نوين و برتری هستيم که
در آن خرد و راستی فرمانروائی خواهد داشت . و در چنين
عصر و زمانی است که اديان از بين می روند و دوباره متولّد می شوند ."
چون به افق سياسی بنگريم ملاحظه می کنيم که صفآرائی نيروهائی که دوباره قارّهء اروپا را بالقوّه به اردوهای
متخاصم منقسم ساخته بالمآل به تصادمی منجر می گردد که
به پايان فصل درازی در تاريخ تکامل انسانی منجر خواهد
شد و اين چيزی است که جنگ جهانی ( اوّل ) نتوانست بانجام
رساند . آيا مقدّر چنين نيست که ما حارسان اين آئين بی
همتا شاهد تغييرات شگرف و انقلاب سازی باشيم که نظير
تغييرات و تحوّلاتی که در آستانهء انقراض امپراطوری روم
ص۴۵بظهور رسيد ، از نظر سياسی بسيار اساسی و از لحاظ دينی
بسيار مفيد و سودمند بوده باشد ؟ با کمی تأمّل و تفکّر
هر يک از پيروان هوشيار و بيدار حضرت بهاءاللّه در می يابد
که چه بسا از دل فوران اين آتشفشان جهانی ، نيروها و قوای
روحانی جانبخشی برخيزد که همانند بل از آن عظمت وجلالی که ملازم با تأسيس آئين مسيح بود پرشکوهتر باشد .
آيا ممکن نيست که در بحبوحهء درد و رنج اين جهانپرهيجان ، دين نو ظهوری تولّد يابد که قوّت و وسعتش بمراتب
از قوای جهانآفرين اديان گذشته که بمشيّت يزدانی در فواصل
معيّن برای احياء جهان و جهانيان ظاهر شدهاند بيشتر باشد ؟
آيا ممکن نيست که ورشکستگی تمدّن مادّی و خودستای کنونی
سبب شود علفهای هرزهای که مانع شکفتن نهال امر الهی است وجين گردد ؟
بگذاريد تا حضرت بهاءاللّه با کلمات خويش چراغیفرا راه ما دارد و ما را از ميان چاههائی که عصر کنونی در
راه ما بوجود آورده برهاند و بسلامت بمقصد رهبری فرمايد .
حضرت بهاءاللّه در اواخر قرن نوزدهم چنين بيانفرمود : " عالم منقلب است و انقلاب او يوماً فيوماً در تزايد
و وجه آن بر غفلت و لامذهبی متوجّه و اين فقره شدّت خواهد
نمود و زياد خواهد شد بشأنی که ذکر آن حال مقتضی نه و
مدّتی بر اين نهج می رود و اذا تمّت الميقات يظهر بغتةً ما
ترتعد به فرائص العالم اذاً ترتفع الاعلام و تغرّد العنادل علی الافنان ."
ص ۴۶اخلاق انفرادی و چه از حيث روابط اجتماعی چنان از راه
راست منحرف گشته و چنان رنج کشيده که بهيچ وجه حتّیخوش نيّت و ساعی و فداکار نيز نمی تواند به نجاتش پردازد .
نه طرحها و نقشههائی که سياستمداران و زمامداران بی طرف و
خوش نيّت و ساعی و فداکار نيز نمی تواند به نجاتش پردازد.
نه طرح هاو نقشه هائی که سياستمداران والامقام کشيده باشند
و نه مبادی و اصولی که خبرگان بلند پايهء علم اقتصاد وضع
کرده باشند و نه تعاليمی که اخلاقيّون در ترويجش کوشا
هستند هيچ يک نمی تواند بالمآل اساس و شالودهء متينی را
تدارک بيند که بر آن بتوان آيندهء اين جهان آشفته را بنا نمود .
هرگز اصرار و الحاح خردمندان خوش نيّت که مردمانرا به بردباری و تفاهم نسبت بهم دعوت می نمايند جهان را
آرام نسازد و تاب و توان از دست رفتهاش را باز نگرداند .
هرگز طرح نقشههای کلّی و عمومی در تعاون و تعاضد بين
المللی ، هر قدر وسيع و دورانديش باشد ، ريشهء فسادی را که
موازنهء جامعهء کنونی را برهم زده قلع و قمع نتواند . حتّی
می توان گفت که تشکيل سازمانی برای ايجاد اتّحاد سياسی
و اقتصادی جهان (٦) که اين روزها بسيار بر سر زبانهاست
عاجز است تا سمّ مهلکی را که حيات اجتماعی مردم و نظم
ملل را تهديد می کند نوشداروئی شود . پس ديگر چارهای
نمی ماند مگر آنکه طرحی الهی را که حضرت بهاءاللّه در
نهايت وضوح و بساطت در قرن نوزدهم اعلان فرموده بدل و
جان بپذيريم زيرا آن طرح محتوی نقشههائی است که خداوند
ص ۴۷فرموده و هر يک از اجزاء مرکّبهاش قادر است در مقابل
نيروهای جانکاهی مقاومت نمايد که اگر چاره نشود جسمعليل و مأيوس جامعهء انسانی را بکلّی به تحليل خواهد برد .
پس بشر خسته و درمانده را ديگر چه چارهای است مگر آنکه
بسوی اين هدف يعنی بسوی نظم بديع جهانی روی آرد . نظمی
که اساسش الهی است و نطاقش جامع و عالمگير و اصولشمتّکی بر عدل و انصاف و عناصر و اجزائش بینظير و مثيل .
مبانی نظم جهانیامروز احدی ادراک نتواند و وسعت امکانات و تصرّفاتش را
کسی حتّی در اين عصر مترقّی عالم انسانی عارف نشود و
فوائد و نتائج آتيهاش را در نيابد و عظمت و جلالش را
تصوّر ننمايد . آنچه را که امروز از آن نظم بديع دريافت توان
کرد به منزلهء لمحهء بصری بر اوّلين پرتو فجر موعود است که
در ميقات مقرّر ظلمات عالم انسانی را محو و زائل سازد و
در زمان حاضر آنچه از ما بر می آيد آنست که بذکر کلّيّاتی
از مبادی اساسی نظم بديع حضرت بهاءاللّه مبادرت ورزيم که
مبيّن منصوص و مرکز ميثاقش توضيح و تبيين فرموده است .
هيچ عقل سليمی اقرار نتواند نمود که آشوب ومصيبتی که مردم اين روزگار را احاطه کرده اکثراً نتيجهء
مستقيم جنگ بين الملل و غفلت و کوتهبينی طرّاحان معاهدهء
صلح است . هيچ شخص بيطرفی ترديد ندارد که تعهّداتمالی که در دورهء جنگ جهانی بوجود آمد و نيز طوق سنگين
غرامتهائی که بر گردن ملل مغلوب افتاد غالباً سبب توزيع
ص ۴۸نامتناسب طلا و بالنّتيجه کمبود آن بعنوان پشتوانهء پول
شد که اين نيز بنوبهء خود علّت تنزّل فاحش قيمتها گرديد و
بر سنگينی بار کشورهای فقير افزود . بر هيچ ناظر منصفی
پوشيده نيست که مقروض بودن کشورها سبب شد که فشاریسخت بر مردم اروپا وارد آيد و موازنهء بودجههای ملّی را بر
هم زند و صنايع ملّی را فلج سازد و بر عدّهء بيکاران بيفزايد .
هيچ کس نيست که هر قدر ساده و سطحی باشد اذعان ننمايد
که حسّ انتقامجوئی و سوء ظنّ و ترس از رقابت ناشی از
جنگ که همه را معاهدهء صلح تثبيت و ترويج کرده سببشده است که مسابقهء تسليحاتی ازدياد يابد ، چنانکه مبلغی
گزاف بيش از يکهزار ميليون ليره در يکسال گذشته (١٩٣٠)
فقط صرف تسليحات شده که اين خود رکود و کسادی بازاراقتصاد را ببار آورده است . وطن پرستی کوته نظرانه و ظالمانه
مبتنی بر مطالبهء خودمختاری که مولود جنگ جهانی بود و
سبب شد که تعرفههای گمرکی سنگين وضع گردد و بجريانسالم تجارت بين المللی و دستگاه مالی عالم لطمهای شديد
وارد آورد بر کسی پوشيده نيست و فقط معدودی قليل ممکن
است آن را نپذيرند .جهانی ( با تمام تلفّاتی که داشت و با همهء تعصّباتی که
برانگيخت ) فقط و فقط مسئول اين سرگردانی و اضطرابیاست که امروز هر جزء از اجزاء مدنيّت جهان را احاطه نموده .
جوهر مطلب که بايد بر آن تأکيد کنم اين است که علّتمقتضيات مرحلهء موقّت تحوّل اين جهان دائم التّغيير باشد
ص ۴۹بلکه علت اصليش اين است که زمامدارانی که سرنوشت افراد
و ملل را در قبضهء خود دارند نتوانستهاند سيستمهای
اقتصادی و دستگاههای سياسی خويش را با حوائج ونيازمنديهای اين عصر سريع الانتقال همآهنگ و مطابق سازند .
بايد پرسيد اين بحرانهای پی در پی که جامعهء کنونی را بلرزه
می افکند آيا در درجهء اوّل بدان سبب نيست که پيشوايان و
زمامداران جهان عاجز از آنند که مقتضيات اين عصر راحکومتشان را چنان تغيير دهند که با موازين وحدت عالم
انسانی که همانا مقصد اصلی و غائی آئين حضرت بهاءاللّه
است منطبق گردد ؟ زيرا اصل وحدت عالم انسانی که حجرزاويهء نظام جهانآرای حضرت بهاءاللّه است تحقّقش ممکن
نيست جز آنکه طرح بديعش برای اتّحاد بشر که قبلاً بدان
اشارت رفت تنفيذ شود .اشراق صبح هدی شد موضوع آن اشراق امری از امور بود ...
امّا در اين دور بديع و قرن جليل اساس دين اللّه و موضوع
شريعت اللّه رأفت کبری و رحمت عظمی و الفت با جميعمؤسّسات بشری بکلّی از روح اين عصر غافلند و تمام سعی و
کوشش ايشان در آن است که ادارهء امور ملل را با موازينی
ص ۵۰اجرا نمايند که متعلّق بزمانهای پيشين بوده است ، يعنی متعلّق
بدورهای که در آن ملّتها می توانستند در حدود و ثغور کشور
خويش متّکی بنفس باشند و مستغنی از غير زندگی نمايند .
به عبارت ديگر آن موازين قديمه را می خواهند در عصری
بکار برند که بيش از دو راه در پيش ندارد يا بايد طبق
طرحی که حضرت بهاءاللّه ارائه فرموده متّحد گردد و يا راه
ديگر رود و سرانجامش به نابودی کشد . لهذا در اين لحظهء
خطير در تاريخ جهان ، شايسته چنان است که همهء رهبران عالم
در تمام ممالک چه کوچک و چه بزرگ ، چه در شرق و چه در
غرب ، چه غالب و چه مغلوب ، بندای جانفزای حضرتبهاءاللّه گوش هوش فرادارند و همّ خود را وقف اتّحاد بشر
سازند ، باطاعت و وفا بامر اعظمش پردازند و بیچون و چرا
قيامی مردانه نمايند تا نوشداروی عافيتبخشی را که پزشک
آسمانی برای دردهای بشر دردمند تجويز فرموده بتمام و
کمال بکار برند و افکار از پيش ساخته را بکلّی بيکسو
افکنند و از جميع تعصّبات ملّی دست بردارند و اين پند
حضرت عبدالبهاء مبيّن منصوصش را به جان بشنوند کهبيکی از صاحب منصبان عاليمقام حکومت امريکا بيان داشته
و در جواب سؤالش که بچه نحو بهتر می تواند بدولت و ملّت
خدمت نمايد چنين فرموده : " چنانچه در خير امريکا سعی
می نمائی بايد خيرخواه عموم ملل و ممالک باشی و چونعبدالبهاء در رسالهء مدنيّه که در بارهء تجديد نظام آيندهء جهان
مطالب بسيار مهمّی دارد چنين مرقوم داشتهاند : " بلی تمدّن
ص ۵۱حقيقی وقتی در قطب عالم علم افرازد که چند ملوک بزرگوار
بلند همّت چون آفتاب رخشندهء عالمِ غيرت و حميّت بجهت
خيريّت و سعادت عموم بشر به عزمی ثابت و رأيی راسخ قدم
پيش نهاده مسئلهء صلح عمومی را در ميدان مشورت گذارند
و بجميع وسائل و وسائط تشبّث نموده عقد انجمن دول عالم
نمايند و يک معاهدهء قويّه و ميثاق و شروط محکمهء ثابته
تأسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم هيأت بشريّه مؤکّد
فرمايند . اين امر اتمّ اقوم را که فی الحقيقه سبب آسايش
آفرينش است کلّ سکّان ارض مقدّس شمرده جميع قوای عالم
متوجّه ثبوت و بقای اين عهد اعظم باشند و در اين معاهدهء
عموميّه تعيين و تحديد حدود و ثغور هر دولتی گردد ومناسبات دوليّه و روابط و ضوابط ما بين هيأت حکومتيّهء
بشريّه مقرّر و معيّن گردد و کذلک قوّهء حربيّهء هر حکومتی
بحدّی معلوم مخصّص شود . چه اگر تدارکات محاربه و قوّهء
عسکريّهء دولتی ازدياد يابد سبب توهّم دول سائره گردد . باری
اصل مبنای اين عهد قويم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی
از دول من بعد شرطی از شروط را فسخ نمايد کلّ دول عالم
بر اضمحلال او قيام نمايند بلکه هيأت بشريّه بکمال قوّت بر
تدمير آن حکومت برخيزد . اگر جسم مريض عالم باين داروی
اعظم موفّق گردد البتّه اعتدال کلّی کسب نموده به شفای
دائمی باقی فائز گردد ..." و نيز در ادامهء آن بيانمی فرمايند : " بعضی اشخاص که از همم کلّيّهء عالم انسان
بی خبرند اين امر را بسيار مشکل بلکه محال و ممتنعشمرند . نه چنان است بلکه از فضل پروردگار و عنايت مقرّبين
درگاه آفريدگار و همّت بيهمتای نفوس کاملهء ماهره و افکار و
ص ۵۲آراء فرائد زمانه هيچ امری در وجود ممتنع و محال نبوده و
نيست . همّت همّت غيرت غيرت لازم است . چه بسيار امور که
در ازمنهء سابقه از مقوله ممتنعات شمرده می شد که ابداً
عقول تصوّر وقوع آن را نمی نمود حال ملاحظه می نمائيم که
بسيار سهل و آسان گشته . و اين امر اعظم اقوم کهفی الحقيقه آفتاب انور جهان مدنيّت و سبب فوز و فلاح و
راحت و نجاح کلّ است از چه جهت ممتنع و محال فرضشود و لابدّ بر اينست که عاقبت شاهد اين سعادت در انجمن عالم جلوهگر گردد ."
هفت شمع وحدتراجع به اين موضوع جليل می فرمايد : " در دورههای سابق
هر چند ائتلاف حاصل گشت ولی بکلّی ائتلاف من علی الارض
غير قابل زيرا وسائل و وسائط اتّحاد مفقود و در ميان
قطعات خمسهء عالم ارتباط و اتّصال معدوم . بلکه در بين امم
يک قطعه نيز اجتماع و تبادل افکار معسور لهذا اجتماع
جميع طوائف عالم در يک نقطه اتّحاد و اتّصال و تبادل
افکار ممتنع و محال . امّا حال وسائل اتّصال بسيار و
فی الحقيقه قطعات خمسهء عالم حکم يک قطعه يافته و از
برای هر فردی از افراد سياحت در جميع بلاد و اختلاط و
تبادل افکار با جميع عباد در نهايت سهولت ميسّر بقسمی که
هر نفسی بواسطهء نشريّات مقتدر بر اطّلاع احوال و اديان و
افکار جميع ملل و همچنين جميع قطعات عالم يعنی ملل و
دول و مدن و قری محتاج يکديگر و از برای هيچ يکاستغنای از ديگری نه زيرا روابط سياسيّه بين کلّ موجود و
ارتباط تجارت و صناعت و زراعت و معارف در نهايتمحکمی مشهود .لهذا اتّفاق کلّ و اتّحاد عموم ممکن الحصول
و اين اسباب از معجزات اين عصر مجيد و قرن عظيم استو قرون ماضيه از آن محروم زيرا اين قرن انوار عالمی ديگر
و قوّتی ديگر و نورانيّتی ديگر دارد . اينست که ملاحظه می
نمائی در هر روزی معجزهء جديدی می نمايد و عاقبت درانجمن عالم شمعهای روشنی برافروزد و مانند بارقهء صبح اين
نورانيّت عظيمه آثارش از افق عالم نمودار گشته . شمع اوّل
وحدت سياسی است و جزئی اثری از آن ظاهر گرديده . و شمع
دوم وحدت آراء در امور عظيمه است آن نيز عنقريب اثرش
ظاهر گردد . و شمع سوم وحدت آزادی است آن نيز قطعيّاً
حاصل گردد . و شمع چهارم وحدت دينی است اين اصل اساس
است و شاهد اين وحدت در انجمن عالم بقوّت الهيّه جلوه
نمايد . و شمع پنجم وحدت وطن است در اين قرن اين اتّحاد و
يگانگی نيز به نهايت قوّت ظاهر شود . جميع عالم عاقبت
خود را اهل وطن واحد شمارند . و شمع ششم وحدت جنسخلق تحصيل آن نمايند و با يکديگر مکالمه کنند . اين امور
که ذکر شد جميعاً قطعيّ الحصول است زيرا قوّتی ملکوتی مؤيّد آن ... "
حکومت جهانیفرمودهاند : " تدبّروا و تکلّموا فيما يصلح به العالم و حاله ...
فانظروا العالم کهيکل انسان انّه خلق صحيحاً کاملاً فاعترته
الامراض بالاسباب المختلفة المتغايرة و ما طابت نفسه فی
ص ۵۴يومٍ بل اشتدّ مرضه بما وقع تحت تصرّف اطبّاء غير حاذقة
الّذين رکبوا مطيّة الهوی و کانوا من الهائمين و ان طاب
عضو من اعضائه فی عصرٍ من الاعصار بطبيبٍ حاذقٍ بقيت
اعضاء اخری فيما کان کذلک ينبئکم العليم الخبير ... و الّذی
جعله اللّه الدّرياق الاعظم و السّبب الاتمّ لصحّته هو اتّحاد من
علی الارض علی امر واحد و شريعة واحدة هذا لا يمکن ابداً
الّا بطبيب حاذق کامل مؤيّد لعمری هذا لهو الحقّ و ما بعده
الّا الضّلال المبين ..." و در همان لوح نيز می فرمايند : "...
انّا نراکم فی کلّ سنة تزدادون مصارفکم و تحملوها علی
الرّعيّة ان هذا الّا ظلم عظيم اتّقوا زفرات المظلوم و عبراته و
لا تحملوا علی الرّعيّة فوق طاقتهم ... اصلحوا ذات بينکم اذاً
لا تحتاجون بکثرة العساکر و مهمّاتهم الّا علی قدر تحفظون به
ممالککم و بلدانکم ... ان اتّحدوا يا معشر الملوک به تسکن
ارياح الاختلاف بينکم و تستريح الرّعيّة و من حولکم ... ان قام
احد منکم علی الآخر قوموا عليه ان هذا الّا عدل مبين ." (الف)
آيا اين بيانات مهيمن و متين دلالت بر اين ندارد کهحکومتهای ملّی که اينک هر نوع آزادی عمل را بر خود روا
می دانند بايد حدود و قيودی بر حاکميّت خويش بنهند تا
بتوانند اوّلين قدم لازم را برای تشکيل اتّحاديّهای از جميع
ملل عالم در آيندهء ايّام بردارند ؟ زيرا مقتضای زمان چنين است
که يک حکومت اعلای جهانی ايجاد شود که در ظلّ آن تمام
ملل عالم بطيب خاطر از داشتن حقوق و اختياراتی از قبيل
حقّ اعلان جنگ و حقّ وضع بعضی مالياتها و کلّيّهء حقوق
مربوط به تسليحات صرفنظر نمايند . چنين حکومتی جهانی
دارای يک قوّهء مجريهء بين المللی خواهد بود که قدرت نهائی
ص ۵۵و بلامنازع خويش را بر هر عضو متمرّد و طاغی آن اتّحاديّهء
جهانی بکار خواهد بست . همچنين يک پارلمان جهانی خواهد
داشت که انتخاب اعضايش با مردم هر کشور و با تأييد هر
دولت خواهد بود . و نيز يک محکمهء کبرای بين المللی بوجود
خواهد آمد که حکمش قاطع و بر همهء ممالک روا خواهد بود
حتّی کشورهائی که مايل نباشند که قضايايشان به آن محکمه
ارجاع گردد باز مجبور بر اطاعت از حکم صادرهاش خواهند
بود . در چنين جامعهء جهانی جميع موانع اقتصادی بکلّی از
ميان خواهد رفت . سرمايه و کار عواملی لازم و ملزوميکديگر بشمار خواهد آمد . تعصّبات و منازعات مذهبی بکلّی
فراموش و آتش عداوتهای نژادی تا ابد خاموش خواهد شد .
يک مجموعه از قوانين بين المللی که محصول مشاوراتنمايندگان پارلمان بين المللی است تدوين خواهد گشت که
ضامن اجرايش واحدهای نيروی اتّحاديّهء جهانی خواهند بود . و
بالاخره يک وطن پرستی کاذب و جنگاور بيک جهان دوستی و
نوع پرستی تبديل خواهد شد . اينها است رئوس کلّی و برجستهء
نظمی که حضرت بهاءاللّه پيشبينی و تدبير فرموده و اعلی
ثمرهء عصری است که به تدريج رو ببلوغ نهاده است ." سراپردهء يگانگی بلند شد بچشم بيگانگان يکديگر را مبينيد همه ..."
" همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار ..." " عالم يکحضرت بهاءاللّه سوء تفاهمی در ميان نيايد بايد گفت که امر
بهائی مقصدش هرگز آن نيست که شالودهء جامعهء کنونی عالم
را زير و زبر نمايد بلکه آنست که بنيانش را وسعتی بيشتر
بخشد و به مؤسّساتش شکل تازهای دهد که موافق و مطابق
با حوائج اين جهان دائم التّغيير باشد . تعاليم شريعت و آئين
حضرت بهاءاللّه با هيچ تابعيّت و سرسپردگی مشروعی تناقض
ندارد و وفاداريهای صادقانه را تضعيف نمی کند . مقصدش آن
نيست که شعلهء وطن دوستی سالم و خردمندانه را در دلهای
مردمان خاموش سازد يا نظام خودمختاری ملّی را که برای
دفع آفت مرکزيّت افراطی در ادارهء امور جهان لازم است از
ميان بردارد. کليد رمزش شعار وحدت در کثرت است چنانکه
حضرت عبدالبهاء می فرمايد : " ملاحظه نمائيد گلهای حدائق
هر چند مختلف النّوع و متفاوت اللّون و مختلف الصّور و
الاشکالند ولی چون از يک آب نوشند و از يک باد نشو و
نما نمايند و از حرارت و ضياء يک شمس پرورش نمايند آن
تنوّع و اختلاف سبب ازدياد جلوه و رونق يکديگر گردد . چون
جهت جامعه که نفوذ کلمة اللّه است حاصل گردد اين اختلاف
آداب و رسوم و عادات و افکار و آراء و طبايع سبب زينت
عالم انسانی گردد . و همچنين اين تنوّع و اختلاف چون تفاوت
و تنوّع فطری و خلقی اعضاء و اجزای انسان است که سبب
ظهور جمال و کمال است . و چون اين اعضاء و اجزای متنوّعه
در تحت نفوذ سلطان روح است و روح در جميع اعضاء واجزاء سريان دارد و در عروق و شريان حکمران است ، اين
اختلاف و تنوّع مؤيّد ائتلاف و محبّت است و اين کثرت
اعظم قوّهء وحدت . اگر حديقهای را گلها و رياحين و شکوفه و
ثمار و اوراق و اغصان و اشجار از يکنوع و يک لون و يک
۵۷ترکيب و يک ترتيب باشد بهيچ وجه لطافتی و حلاوتی ندارد .
ولکن چون از حيثيّت الوان و اوراق و ازهار و اثمار گوناگون
باشد هر يکی سبب تزيين و جلوهء سائر الوان گردد و حديقهء
انيقه شود و در نهايت لطافت و طراوت و حلاوت جلوه نمايد .
و همچنين تفاوت و تنوّع افکار و اشکال و آراء و طبايع و
اخلاق عالم انسانی چون در ظلّ قوّهء واحده و نفوذ کلمهء
وحدانيّت باشد در نهايت عظمت و جمال و علويّت و کمال
ظاهر و آشکار شود . اليوم جز قوّهء کلّيّهء کلمة اللّه که محيط بر
حقائق اشياء است عقول و افکار و قلوب و ارواح عالممحدود و تنگ نظری و تعصّب مخالف است . هرگاه مرامهای
متداول و مؤسّسات ديرينه و مفاهيم اجتماعی و عقائدمذهبی نتواند رفاه و سعادت قاطبهء نوع انسان را ترويج نمايد
و هرگاه نتواند حوائج و نيازهای بشری را که پيوسته بسوی
تکامل متحرّک است اخذ نمايد چه بهتر که آنها را بيکسو
افکنيم و بطاق نسيانشان اندازيم و از زمرهء عقائد متروکشان
شمريم . زيرا جهان محکوم بقانون کون و فساد است لهذا آن
قواعد و عقائد نيز از تغيير و تبديل و کون و فساد که دامن
همه را می گيرد مستثنی نيست . از اين گذشته هر قانونی و
هر مکتب سياسی و اقتصادی فقط برای آن خلق شده کهحافظ منافع بشری من حيث المجموع باشد و برای آن نيست
که بشر برای حفظ آن قوانين و مرامها فدا شود .محور جميع تعاليم حضرت بهاءاللّه است صرفاً منبعث از
اظهار احساساتی ناسنجيده و بيان اميدی مبهم و نارسا نيست
و نبايد آن را منحصراً ناشی از آرزوی احياء روح اخوّت
بشری و خيرخواهی بين مردم انگاشت و هدفش را فقط دراين دانست که بين افراد بشر و ملل و اقوام تعاون و تعاضدی
حاصل گردد بلکه مقصدش بسيار برتر و دعويش بسيارعظيمتر از آنست که حتّی پيامبران پيشين مجاز به بيانش
بودهاند . پيامش فقط متوجّه افراد نيست بلکه بروابط
ضروريّهای نيز مربوط می شود که ممالک و ملل را بهمپيوند می دهد و عضو يک خانوادهء بشری می نمايد و چنان
نيست که فقط مرامی را اعلان کرده باشد بلکه با تشکيلات
و مؤسّساتی همراه و پيوسته است که آن تشکيلات حقيقتذاتی اصل وحدت عالم انسانی را تجسّم می بخشد و صحّت و
اعتبارش را نمايان و تأثير و نفوذش را جاودان می کند . و نيز
مستلزم آنست که در بنيان جامعهء کنونی تغييراتی حياتی
( ارگانيک ) صورت پذيرد که شبهش را چشم عالم نديده است .
اين اصل متضمّن مقابلهای دليرانه و عمومی با معيارهای
پوسيدهء افکار و مرامهای ملّی است که هر چند در زمان خود
لازم و مجری بودهاند ولی حال به تقدير پروردگار جای خود را
به مبانی اعتقادی تازهای داده که اساساً با اصول عقائد سابق
متفاوت و از جميع آنها برتر است . بلی اصل وحدت عالم
انسانی خواهان تجديد بنيان جامعه و طالب خلع سلاحکشورهای متمدّن جهان است ، جهانی که بمانند هيکلی زنده در
جميع جنبههای اصلی حياتش ، در نظم سياسيش ، آمالروحانيش ، تجارت و اقتصادش ، خط و زبانش متّحد باشد و
در عين حال کشورهای عضو آن حکومت متّحدهء جهانیخانواده شروع شد و متعاقباً به اتّحاد قبيله و بعد به وحدت
حکومت در يک شهر و سپس به نظام کشورهای مستقلّبهاءاللّه اعلان فرموده با خود اين دعوی را بکمال تأکيد
همراه دارد که وصول به اين هدف عظيم که مقصد نهائی در
تکامل جامعهء انسانی است ، نه فقط امری است ضروری ولازم ، بلکه حتمی و يقين الوصول و قريب الوقوع است و هيچ
قوّهای نيز جز قوّهء الهيّه نمی تواند تحقّق چنان مقصد اعلائی
را ميسّر سازد . آثار اوّليّهء تحقّق چنين مقصد ارجمندی را
می توان در مساعی معقول و سنجيده و شروع مجهوداتیمشاهده کرد که پيروان رسمی امر حضرت بهاءاللّه در حدّ
توانائی خود و با وقوف کامل بر عظمت دعوت حضرتبهاءاللّه و با آگاهی بر اصول عاليهء نظم اداريش بمنظور
تأسيس ملکوت الهی بر بسيط زمين مبذول می دارند . وتجلّيات غير مستقيمش را نيز می توان در ترويج تدريجی
روح اخوّت و اتّحادی که خود بخود از ميان آشفتگی جامعهء
از هم گسيختهء کنونی برخاسته ملاحظه نمود .مقصد اعلائی که پيوسته بايد هر چه بيشتر مطمح نظر کسانی
قرار گيرد که زمام سرنوشت مردمان و ملل جهان را در دست
خود دارند . مفهوم اتّحاد جهانی در نزد ممالک و حکوماتی
ص ۶۰که تازه از ميان هرج و مرج عصر آشفتهء ناپليونی برخاسته
بودند و مساعی و افکارشان غالباً معطوف به آن بود که
چگونه حقّ خويش را در استقلال کشورشان باز يابند و يا
بتأمين وحدت ملّی خويش پردازند امری مستبعد بل محالمی نمود . فقط وقتی که نيروهای ملّيّت طلبی ( ناسيوناليزم )
اساس اتّحاد مقدّس را که مانع راه آنها بود برانداختند فکر
امکان نظمی جهانی که قلمروش برتر از مؤسّسات جديدغرورانگيز آنزمان به تخطئهء چنان نظمی پرداختند و آنرا عقيدهء
مضرّ و خطرناکی شمردند . زيرا به عقيدهء ايشان اعتقاد داشتن
به نظمی جهانی سبب می شد که وفاداری به اصولی را کهادامهء حيات ملّيشان وابسته بدان بود تضعيف نمايد . و با
همان شدّت و حدّتی که اعضاء اتّحاد مقدّس می کوشيدند که
روح ملّيّت طلبی را در مللی که از يوغ ناپلئون رها شده بودند
نابود نمايند ، اين قهرمانان طرفدار حاکميّت ملّی نيز با همان
شدّت و حدّت می کوشيدند و هنوز می کوشند که اصولوحدت جهانی را که بالمآل نجاتشان بسته به آن است بیاعتبار سازند .
مخالفت شديدی که طرح نابسامان پروتکل ژنو (٧) باطرح اتّحاديّهء اقتصادی اروپا وارد آمد ظاهراً سبب مغلوبيّت
مساعی معدودی از نفوس دورانديش خردمندی شد که از جان
و دل بترويج اين مرام مبارک و عظيم برخاسته بودند . امّا
ص ۶۱نفس طرح و ارائهء چنين پيشنهادهائی بايد سبب تشجيع و
تشويق ما باشد زيرا دليل بر آن است که آن افکار و مفاهيم
عالی در قلوب و اذهان در رشد و نموّ است . از طرف ديگر
چون بمساعی منظّم و حساب شدهء مخالفان اصل عالی وحدت
عالم نظر کنيم می بينيم که همه نظير همان جنبشها و همان
مبارزات شديدی است که درست قبل از تولّد ملل و ممالک
بلاد غرب پديد آمد و تجديد بنای آنها را تسهيل نمود . امروز
هم می بينيم که شبيه همان مبارزات را با شدّت و وسعت
بيشتری عليه مفهوم وحدت عالم انسانی روا می دارند .متّحدهء آمريکا ايجاد شود چه بسيار بودند مردمی در آن
کشور که با اطمينان اظهار عقيده می کردند که برای تشکيل
يک کشور فدرال در آمريکا موانع بقدری زياد است که ممکن
نيست جميع آنها را بر طرف ساخت . آيا فراموش کردهايم که
اين مردم همه جا بتأکيد می گفتند که منافع متضادّ و عدم
اعتماد متقابل و اختلاف حکومت و عادات و رسوم که آنايالات را از هم جدا ساخته ، چنان متغاير و متضادّ است که
هيچ قوّهای ، چه روحانی و چه عرفی ، هرگز نمی تواند آنها را
با هم متّحد و هماهنگ سازد و يا بر آنها چيره شود . ضمناً
بايد بياد آورد که مقتضيات آنروز يعنی يکصد و پنجاه سال
پيش با مقتضيات امروز بسيار متفاوت است . در آن روزها
وسائل و وسائطی که امروز بشر بر اثر ترقّيات علمی بدست
آورده وجود نداشت . و بالنّتيجه تلفيق ايالات آمريکای شمالی
در ظلّ يک حکومت فدرال در آن ايّام مشکلتر از متّحدساختن جامعهء بشری در عصر حاضر بود . امروز وحدت يافتن
ص ۶۲بزرگی يعنی تشکيل اتّحاديّهء جهانی ايجاب نمايد که بشر دچار
مصائب و آلامی شود که تا کنون شبيه و نظيری نداشته است .
چنانکه برای تشکيل حکومت ايالات متّحدهء آمريکا نيزخويش چنان ذوب کند و بهم جوش دهد که نه تنها بواحدهای
مستقلّ در يک اتّحاديّه تبديل شوند بلکه با وجود اختلافات
نژاديشان بصورت يک ملّت در ظلّ يک واحد در آيند . بسيار
بعيد است که چنان تحوّل اساسی و عظيم و چنان تغييرات
بنيانی در جامعهء آمريکا جز با بروز اضطرابات و فقط از
راههای ديپلماسی يا تعليم و پرورش افکار می توانست بوجود آيد .
کافی است به تاريخ خونين بشری بنگريم تا دريابيم کهزمانی بوده است نگشته و تغييراتی را که بمنزلهء بزرگ ترين
وقايع تاريخ تمدّن بشری است بوجود نياورده است .اگر با ديدهء روشنبين بنگريم در می يابيم که جميع بمنزلهء
ص ۶۳وسائل و وسائطی بودهاند که تحوّلات و تبدّلات پرجلال و
با شکوهی را که مقدّر است در اين عصر و زمان نصيب نوع
انسان گردد تدارک ديده اند . افسوس و دريغ که امروز فقط قوّهء
بليّات و مصائب است که ظاهراً می تواند دورهء جديدی را در
طرز فکر مردم جهان آغاز نمايد . افسوس و دريغ که هيچ چيز
بجز آتش سوزان امتحان و بليّات نمی تواند عوامل متضادّ و
متخاصمی را که اجزاء مرکّبهء تمدّن امروزهء ماست چنان در هم
ذوب نمايد و بهم جوش دهد که همهء آنها را اجزاء مرکّبهء يک
اتّحاديّهء جهانی آينده گرداند ." بگو ای اهل ارض براستی بدانيد که بلای ناگهانی شما را در
پی است و عقاب عظيمی از عقب ..." گويا سرنوشت فوری و
غمانگيز بشر چنين است که تا از کورهء سوزان مشقّات و
بليّات پاک و آماده بيرون نيايد ، هرگز در قلوب رهبران جهان
احساس مسئوليّتی که لازمهء اين عصر نو ظهور است القاء نخواهد شد .
دوباره به اين بيان حضرت بهاءاللّه اشاره می کنم کهمی فرمايد : " اذا تمّت الميقات يظهر بغتة ما ترتعد به فرائص العالم "
آيا فراموش کردهايم که حضرت عبدالبهاء تصريحفرموده که : " در مستقبل حربی شديدتر يقيناً واقع گردد ."
طلوع فجر سعادت نوع انسان که در بارهاش شاعرانمشاهدهاش کردهاند وابسته به حصول وحدت عالم انسانی است
يعنی امر خطيری که قدرت سياسی امپراطوری روم سبببجائی نرسيد . حصول وحدت عالم انسانی سبب تحقّق و اکمال
پيشگوئی انبياء گذشته می شود که فرمودهاند در آن زمان
شمشير به خيش بدل شود و شير و بره در يک کاشانهبياسايند . حصول وحدت عالم انسانی است که يگانه وسيلهء
تأسيس ملکوت پدر آسمانی است که در ديانت عيسای مسيحپيشبينی شده . وحدت عالم انسانی است که يگانه راه تأسيس
نظم جهانی جديد حضرت بهاءاللّه است . نظمی که جلوهای از
جلال و عظمت ملکوت ابهی را بر بسيط غبراء نمايان می سازد .
در خاتمهء مقال بايد بگوئيم که دعوت وحدت عالمبهاءاللّه است هر گز نبايد با آنچه گذشتگان از روی خيرانديشی
و خوش باوری گفتهاند مشابه دانست . دعوت حضرت بهاءاللّه
صرفاً ندائی نيست که در زمان اسارتش در مقابل دو سلطان
مستبدّ مقتدر شرق يکّه و تنها اعلان فرمود بلکه دعوتش هم
شامل انذار و اخطاری است و هم حاوی مژده و بشارتی :اخطار به اينکه نجات اين جهان محنت زده تنها در اجابت آن
دعوت ميسّر گردد و بشارت به اينکه تحقّقش بزودی در اين
عالم امکان بوقوع خواهد پيوست .در هيچ کجای عالم کسی جدّاً بدان نمیانديشيد . امّا چون
حضرت بهاءاللّه بقوّهء آسمانی در آن ندا روحی جديد دميد
روز بروز قوّت گرفت و اينست که حال مشاهده می کنيم که
هر روز عدّه بيشتری از خردمندان جهان نه تنها وحدت را
ممکن الحصول میشمارند بلکه آن را لازم و نتيجهء عوامل و
قوائی میبينند که امروز در جهان بکار افتاده است .سريع علوم مادّی و از توسعهء عمومی صناعت و تجارت به
هيکل زندهء واحد پيچيدهای تبديل گشته در ورطهء تمدّن مادّی
زير فشار قوای اقتصادی دست و پا می زند . در چنين جهانی
لازم و واجب است که حقايق مکنونه در هويّت ظهورات سابقه
با زبانی نوين بيان شود و با ندائی گويا مطابق حوائج اين
زمان اعلام و اعلان گردد . و چه ندائی گوياتر از ندای حضرت
بهاءاللّه مظهر الهی در اين زمان ، قادر است که هيأت
اجتماعيّه را ديگرگون سازد . اين ندائی است که قلوب
مردمانی را که بظاهر مختلف و آشتی ناپذير بودند التيام
بخشيد و تلفيق نمود و در زمرهء پيروانش در تمام جهان در آورد .
هيچ کس جز معدودی نمی تواند منکر اين حقيقتباشد که وحدت عالم انسانی ، يعنی اين مفهوم پرقدرت عظيم
در اذهان مردمان بسرعت جوانه می زند و در حمايتش صدای
مردمان از هر طرف بلندتر می گردد و خواصّ برجستهاش در
وجدان زمامداران تبلور و تجسّمی بيشتر می گيرد . هيچ کس
جز آنکه قلبش را زنگار تعصّب گرفته نمی تواند منکر گردد
ص ۶۶که آن مفهوم عظيم وحدت عالم انسانی در مراحل ابتدائی و
سادهاش در قالب تشکيلات جهانی پيروان حضرتبهاءاللّه تجسّم يافته است . پس ای همکاران عزيز بر ماست که
با نظری روشن و همّتی بلند برخيزيم و در بنای بنيانی
مجاهدت نمائيم که اساسش را حضرت بهاءاللّه در دلهای ما
نهاده است و بر ماست که از روال عمومی حوادث اخيرههر چند تاريک و ناگوار بنظر آيد تاب و توان گيريم و اميدوار
گرديم و از دل و جان دعا نمائيم تا جمال يزدانی آن مقصد
آسمانی را که اعظم نتيجهء ذهن وقّاد حضرت بهاءاللّه و ابهی
ثمرهء تمدّن اهل عالم است هر چه زودتر در عالم امکان تحقّق
بخشد . ای کاش صدمين سال اظهار امر حضرت بهاءاللّه با
آغاز چنين عصر درخشانی در تاريخ انسانی مقارن باشد .
٢٨ نوامبر ١٩٣١هشيارتر می شود متحوّل ساخته بسيار عظيم است ، امّا جريان
ديگری نيز بهمان عظمت در اين زمانه موجود است کهاهميّتش کم از آن نيست و آن سعی مستمرّ در تقويت بنيان
مؤسّسات و مشروعاتی است که حال اداره کنندگان امر حضرت
بهاءاللّه در هر ديار در تأسيس آنها ساعی و جاهدند بی آنکه
خود کاملاً از موانع راه آگاه و يا از منابع ناچيزی که در
اختيار است باخبر باشند .عزيزش حضرت عبدالبهاء به لرزه افتاد ، امّا با وجود اين لطمهء
شديد آن آئين الهی قادر بر اين گرديد که در مقابله با انواع
موانع هائله وحدتش را محفوظ دارد و حملات زهرآلودبدخواهانش را مقاومت کند و زبان مفتريانش را قطع نمايد و
پايهء تشکيلات گستردهاش را بسط دهد و بنيانی را بر آن
استوار سازد که رمز نوايای عاليهاش در عبادت و خدمت به
خدا و خلق خدا نهفته است و نفس توفيق در مقابله بآنحملات هولناک خود اعظم دليل است بر اينکه حقّ جلّ جلاله
از زمان تولّد اين آئين نازنين قدرتی را در آن بوديعت نهاده
که هجوم هر نيروئی را مقاومت تواند و شکستی نپذيرد .
امر مبارکی که منسوب به حضرت بهاءاللّه است قوامشمنبعث از سر چشمهء غيبی آسمانی است که قدرت هيچ انسانی
ص ۷۰هر قدر فريبنده و بلند پايه باشد با آن برابری ننمايد و نقطهء
اتّکا و اتّکالش به منبعی معنوی پيوسته است که هيچ يک
از مزايای اين جهان از علم و ثروت و شهرت با آن قياس
نگردد و بسط و انتشارش بوسائل و وسائطی غيبی است کهبا موازين عادّی بشری مطابقت ننمايد . و اين جمله اگر هنوز
چنانکه بايد معلوم نباشد ، امّا چون امر بهائی در احياء
روحانی بشر هر روز فتوحاتی تازه نمايد واضحتر و روشنتر شود .
ملاحظه فرمائيد که اين امر اعظم که در موطنثروت محروم بوده اگر از انفاس قدسی منبعث از روح الهی
که هميشه ضامن توفيقش بوده استمداد نمیجست چگونهمی توانست بندهای سنگينی را که در حين تولّد بر گردنش
نهاده بودند در هم شکند و از طوفانهائی که در ايّام صباوتش
متوجّهش بوده سالم بدر آيد .آفاقند و فجايعی متوجّهش شد که در اينجا لازم نيست حتّی
باختصار ذکری از آن نمايم و نيز لازم نيست بستايش قدر و
منزلت و استقامت نفوس مقدّسی پردازم که در مقابل آنمردم خونخوار ايستادگی نمودند و يا به تعداد آنان اشاره کنم
و يا از طهارت حيات کسانی سخن گويم که جان شيرينشانرا نثار کردند تا امر مبارکشان زنده و پايدار بماند و لازم
نيست بگويم که آن مظالم وصف ناپذير چه تنفّری در ميان
ص۷۱اقوام ديگر که از صحنهء آن بی رحميها بدور بودند ايجاد کرد
و بالعکس ، جانفشانيهای زنان و مردان دليری که در آن
ورطه گرفتار بودند چه احساس تمجيد و اعجابی را در دل
مردمان بيگانه برانگيخت . همين قدر می گوئيم که به آن
قهرمانان موطن حضرت بهاءاللّه در آن زمان اين موهبتعنايت شد که با خون پاکشان پيروزی آئين مقدّس خويش را
مسلّم سازند و راه را برای فتوحات آينده هموار نمايند . در
همان خون مقدّس شهيدان بيشمار ما در کشور ايران بود که
بذر تشکيلات خداداد امر بهائی نهفته شد و امروز در بلادی
ديگر غرس گرديد و در مکانی ديگر جوانه زد و اينک درپرتو رعايت آن ياران در کشور آمريکا به نظمی جديد تبديل
يافته که مقدّر است سايهء بلندش بر سراسر جهان افتد .
اگر چه توفيقات پيشقدمان امر بهائی در ايران بسيارخدمات بهائيان آمريکا که اخلاف روحانی آنان و بانيان
کامياب تشکيلات زندهء امر اللّه اند کم از آن نيست ، چه که حال
ياران آمريکا در اين دورهء پرزحمت در تاريخ خود مترصّد
تحقّق اهداف نقشهای هستند که بالمآل به عصر ذهبی منجر
خواهد شد . با وجود اين تقريباً همهء ياران آمريکا يعنی
تدوين کنندگان و نگهبانان اساسنامهء امر حضرت بهاءاللّه خود
از اين بيخبرند که قارّهء آمريکای شمالی بحکم تقدير چه
وظيفهء خطيری را بايد در هدايت امر جهانگير الهی ايفاء
نمايد . حتّی اغلب خود نمی دانند که چه نفوذ و تأثيری در
تعيين جهت و ادارهء امور امراللّه داشتهاند ."... قطعهء امريک در نزد حقّ ميدان اشراق انوار است و کشور
ظهور اسرار و منشأ ابرار و مجمع احرار ..."ياران ممالک متّحدهء آمريکا و کانادا نظری افکند شهادت
می دهد که آن نفوس مبارکه مصداق آن بيان حضرتمنابع مادّيش و يا با تعداد کنونی پيروانش سنجيد ، يا با
ميزان اعانتش به انبوه محتاجين در وطن قياس نمود . بلکه
فقط و فقط طهارت و صفای تعاليمش و علوّ موازينش وانعطاف پذيری تشکيلاتش و حيات بانيانش و جلادت شهيدانش
و قوّهء نافذهء خلّاقهاش ، يگانه محکی است که با آن هر محقّق
منصفی می تواند رموز و فضيلت اين امر اعظم را کشف نمايد .
تدنّی در عالم فانیامر حضرت بهاءاللّه را با نهضتهای ساختهء بشری مقايسه
نمايند ، زيرا اين نهضتها که سرچشمهاش اميال و آمال انسانی
و مربوط بعالم فانی است ، ناچار محکوم به تدنّی و زوال
است . موجد اين نهضتها عقل محدود بشری است و زادهء اوهام
اوست و غالباً محصول نقشههائی نادرست است و اگرفی الجمله اين نهضتها چند صباحی بتوفيقاتی رسند عجبی
نيست زيرا چون جديدند و غرائز فرومايهء انسانی به آنها راغب
ص ۷۳و بر منابع اين جهان آلوده متّکی ، شايد يکچند قبل از آنکه
از اوج رفعت به حضيض فنا افتند چشمها را بخود خيرهسازند ولی بالمآل همان قوائی که سبب ايجادشان شده بود
سبب اضمحلالشان خواهد شد . بر عکس ، آئين حضرت بهاءاللّه
نه چنين است ، زيرا با وجود آنکه اين امر نوزاد يزدانی در
محيطی پست و قهقرائی تولّد يافت و از کشوری برخاست که
بر سرش طيّ قرون و اعصار ، خاک تعصّب و فساد نشسته بود
و اصولی را در پيش نهاد که بسيار از موازين رايج زمانش
برتر بود و نيز از ابتدا با عداوت سخت دولت و ملّت و
اصحاب دين و شريعت روبرو گشت ، با اينهمه قادر شد به
نيروی ذاتی آسمانيش در مدّتی کمتر از نود سال خود را از
يوغ سنگين تسلّط اسلامی آزاد کند و کفايت مرامهايش را
اعلان نمايد و استقلال حدود و احکامش را به ثبوت رساند و
پرچمش را بر فراز چهل * کشور از ممالک راقيهء عالمبرافرازد و سنگرش را در اقصی بلاد ماوراء بحار استوار سازد
و بنيانهای رفيع دينيش را در قلب قارّهء آسيا و آمريکا بنا
کند ، دو دولت از قوی ترين دول غرب را بر تصويباعلاميّههائی در تمجيد و تعريف تعاليم جانپرورش تحصيل
نمايد و بالاخره در اعلی مجمع جهان متمدّن (١٠) عليه
مظالم وارده اقامهء دعوی کند و از آن مجمع تصديقی را که
شامل شناسائی ضمنی دينش و صحّت دعويش باشد بدست آورد .
_______________________________________اجتماعی در عالم هنوز ظاهر نشده و هر چند تأثيرات برنامهء
جهانيش بعرصهء شهود نيامده ، امّا بر اهل بهاء پوشيده نيست
که درجهء موفّقيّتی که امر بهائی در آغاز شروعش حاصل کرده
بمراتب بيشتر از موقعيّتی است که اديان پيشين در آغاز
پيدايش خويش داشتهاند . محقّقين در تطبيق اديان کجا می
توانند جز در آئين بهائی ندائی و دعوتی را اعظم از آنچه
حضرت بهاءاللّه اعلان فرموده بيابند ؟ کجا می توانند
دشمنانی را سرسختتر از آنان که بر حضرتش تاختهاند ارائه
دهند ؟ کجا می توانند اخلاصی را شديدتر از آنچه اوپر حادثهتر و دلرباتر از آنچه او داشته است ببينند ؟ آيا هرگز
مسيحيّت و اسلام و اديان ديگر می توانند مثالهائی نظير
آنچه قهرمانان آئين بهاءاللّه از خود بظهور رساندهاند ارائه
دهند ؟ مثالهائی که مجموعهء ترکيبی است از جرئت و در
عين حال از خويشتن داری ، از مروّت و نيز از قدرت ، از
بلندانديشی و از اطاعت و سرسپردگی . آيا چه دين ديگری
مانند آئين بهائی می توان يافت که بتواند باين سرعت و
کمال چنان تغييرات و تحوّلات مطلوبی نظير آنچه در حيات
پيروان حضرت باب پيدا شد از خود ظاهر سازد و بتواند خلق
جديدی را بوجود آورد ؟ چه قليل است شواهدی در تاريخ اديان
پيشين که فداکاری و بزرگواری و وفاداريشان به اندازهای باشد
که قهرمانان جاويدان امر بهائی که جديدترين و عظيمترين
ظهور فضل خداوند مهربان تواناست از خود ظاهر ساختهاند .
جهات امتيازهرگز وقايعی را که تفصيلش شورانگيزتر و نتائجش مؤثّرتر از
وقايعی باشد که تاريخ امر بهائی را مزيّن ساخته نخواهيم
يافت . ماجرای باور ناکردنی مربوط بشهادت حضرت باب در
ريعان شباب ، و نيروهای وحشيانه و سرکوب کنندهء ناشی از آن
فاجعه ، بروز دليری بی نظيری که متعاقباً بظهور پيوست ،
نصايح و انذاراتی که از قلم زندانی ملکوتی ( حضرت بهاءاللّه )
در الواحش خطاب برؤسای کليسا و ملوک و فرمانروايان جهان
صادر شد ، مبارزاتی که اهل بهاء از روی صدق و وفا با
متعصّبين مذهبی در کشورهای اسلامی داشته و دارند اينها
نيست مگر جنبههای ممتاز از داستانی که بزرگ ترين نمايش
تاريخ روحانی بشری بحساب خواهد آمد .تذکار وقايع اسفانگيزی که تاريخ اوّليّهء دين يهود و
اسلام را تا حدّ زيادی آلوده ساخت در اين مقال ضرورتی
نمیيابد و نيز لزومی ندارد که از تأثيرات مخرّبهء زياده رویها
و رقابتها و دستهبنديها و طغيانها و حق ناشناسی های قوم
اسرائيل در بدايت تاريخش ، و يا از جنگافروزی وبی رحمی های پيروان اوّليّهء دين اسلام بحثی بميان آيد .
همين قدر برای اثبات مقصد خويش کافی است متعرّض ذکرنفوسی گردم که در بارهشان نوشتهاند که " در دو قرن اوّل
مسيحی با سپردن کتاب مقدّس بدست کفّار حيات ننگينی را
برای خود خريدند " و کافی است به سوء رفتار اسقفهائی اشاره
کنم که به خيانت منسوب گشتند . از اختلافات کليسایافريقا ، از رخنهء تدريجی افکار و آراء مذهب ميترائی (١١) و
مکتب اسکندريّه (١٢) و اصول دين زردشت و فلسفهء يونان
در دين مسيحی سخن گويم و به اين نکته پردازم که چگونه
ص ۷۶کليساهای يونان و آسيا شوراهای ايالتی کليسا را در همان
قالبهائی ريختند که از نمونههائی که قبلاً در کشورهايشان
متداول بود بعاريت گرفته بودند .رسوم آباء و اجداد خويش پای بند بوده آنها را بر اقوام غير
يهود تحميل نمايند . آيا فراموش کردهايم که اوّلين پانزده
اسقف اورشليم همه يهوديانی مختون بودند و در مجامعی که
بر آن رياست داشتند احکام حضرت موسی را با آئين مسيح
بهم آميخته بودند . آيا فراموش کردهايم که قبل از مسيحی
شدن قسطنطين فقط يک بيستم از رعايای امپراطوری روم به
حضرت مسيح ايمان آورده بودند ؟ آيا فراموش کردهايم که بعد
از خرابی معبد اورشليم که به نابودی جامعهء دينی يهود
انجاميد مسيحيانی را که بنام ناصريان معروفند چنان متأثّر
ساخت که با وجود مسيحی بودن هنوز در رعايت احکاممی کنيم که دين بهائی چقدر در جميع شؤون با ساير اديان
تفاوت دارد . چه شگفتانگيز است که می بينيم که در ايران
و ممالک مجاوره تعداد کثيری که در زمان صعود حضرتبهاءاللّه به عالم بالا ، باو سر سپردند همگی پيروان راسخ و
متعهّد و ثابت بودند ، چه قدر باعث دلگرمی است مواظبتی
که پيروان دليرش در حفظ طهارت و اصالت تعاليم روشنشروا داشتهاند ، چه عبرتانگيز است شهامتی که در مبارزه
برای رهائی از يوغ سنگين اديان پيشين از خود نمايانساختهاند و چه آموزنده است ملاحظهء اين نکته که پيروان
ص ۷۷حضرت بهاءاللّه با آنکه قبلاً مسلمان بودهاند اضمحلال
سلطنت و خلافت عثمانی را بدل و جان نه با اکراه و تأسّف
قبول کرده آن را جلوهای از مجازات خداوند متعال بر آن
دستگاه استبداد و مرکز دشمنان غدّار امر پروردگار دانستهاند .
اصل کلّیبهاءاللّه موجد و مصدر آنست هرگز اديان سابقه را انکار
نمی نمايد و هرگز حتّی بقدر ذرّهای از قدر و منزلتشان نمیکاهد
و يا حقيقتشان را دگرگون نمیسازد ، بلکه تخفيف مقام انبياء
گذشته و تحقير حقايق جاودانی تعاليمشان را بهر نوع که باشد تقبيح
می کند . دين بهائی هرگز با جوهر دعوت پيغمبران پيشين
مخالفتی ندارد و هرگز نمی خواهد اساس ايمان پيروانشان را
متزلزل سازد ، بلکه مقصد اصليش آنست که پيروان هر يک از
اديان پيشين از حقايق دين خويش خبری بيشتر گيرند ومعرفتی روشنتر يابند . دين بهائی حقائق مکنونهاش را به
عنوان مجموعهای که در آن تصنّعاً بهترين تعاليم عالم را در
يکجا جمع کرده باشد عرضه نمی کند و نيز ندايش را بانخوت و غرور به جهان اعلان و ابرام نمی نمايد بلکه تعاليمش
بر اين محور دور می زند که حقايق دينی امری نسبی است نه
مطلق و آئين يزدانی تجديد پذير است نه جامد و نهائی ، و
بيدرنگ اعلان می نمايد که تمام اديان اساسشان الهی است ،
هدفشان واحد است ، هر يک مکمّل ديگری است ، منظور ومقصدشان استمرار دارد و نوع بشر سخت بدان نيازمند است .
حضرت بهاءاللّه در کتاب ايقان می فرمايد : "... و اگر
ص ۷۸کلام ناطق و بر يک امر آمر ..." از " اوّل لا اوّل " اين
مظاهر وحدانيّت الهيّه و مطالع کلمات ربّانيّه انوار جمال غيبی
را بر عالميان اشراق فرموده و تا " آخر لا آخر " ظهورات
قدرت و جلال بيمثالش را در عالم امکان ظاهر خواهند ساخت
و اين کفر محض است که بگوئيم که فلان دين آخرين اديان
است و "... جميع ظهورات منتهی شده و ابواب رحمت الهی
مسدود گشته ديگر از مشارق قدس معنوی شمسی طالعنمی شود و از بحر قدم صمدانی امواجی ظاهر نگردد و از
خيام غيب ربّانی هيکلی مشهود نيايد ..." و در بسط اين
مقام در همان کتاب می فرمايد : "... نهايت بعضی در بعضی
مراتب اشدّ ظهوراً و اعظم نوراً ظاهر می شوند ..." و اين
اختلاف دليلش آن نيست که انبياء الهی در گذشته عاجزبودهاند که مقادير بيشتری از حقايق عاليهای را که بالقوّه در
پيامشان مکنون بود ظاهر سازند بلکه دليلش عدم بلوغ و
عجز مردم هر عصر و زمان بوده که نمی توانستهاند به جذب
حقايق بيشتر پردازند .بفرمودهء حضرت بهاءاللّه " انّک ايقن بانّ ربّک فی کلّ
ظهور يتجلّی علی العباد علی مقدارهم مثلاً فانظر الی
الشّمس فانّها حين طلوعها عن افقها تکون حرارتها و اثرها
قليلة و تزداد درجة بعد درجة ليستأنس بها الاشياء قليلاً الی
ان يبلغ الی قطب الزّوال ثمّ تنزل بدرايج مقدّرة الی ان يغرب
فی مغربها و انّها لو تطلع بغتةً فی وسط السّماء يضرّ
حرارتها الاشياء ... کذلک فانظر فی شمس المعانی لتکون من
ص ۷۹المطّلعين فانّها لو تستشرق فی اوّل فجر الظّهور بالانوار الّتی
قدّر اللّه لها ليحترق ارض العرفان من قلوب العباد لانّهم لن
يقدرنّ ان يحملنّها او يستعکسنّ منها بل يضطربنّ منها و
يکوننّ من المعدومين ..." (ج)الهی در اين زمان پرتو گرفتهاند هرگز نمی گويند که دينشان
آخرين دين جهان است و نمی گويند که دينشان به صفات و
کمالاتی آراسته است که برتر از اديان پيشين و ممتاز از ديگران است .
ملاحظه فرمائيد که حضرت بهاءاللّه خود چگونه بهتجديد شرايع آسمانی و به محدوديّتی که بحکمت بالغهء الهيّه
بر ايشان تفويض گشته اشاره می فرمايد . مثلاً در کلمات
مکنونه می فرمايد : " ای پسر انصاف در ليل جمال هيکل بقا
از عقبهء زمرّدی وفا بسدرهء منتهی رجوع نمود و گريست
گريستنی که جميع ملأ عالين و کرّوبيّين از نالهء او گريستند
و بعد از سبب نوحه و ندبه استفسار شد مذکور داشت کهحسب الامر در عقبه وفا منتظر ماندم و رائحهء وفا از اهل
ارض نيافتم و بعد آهنگ رجوع نمودم ملحوظ افتاد کهاين وقت حوريّهء الهی از قصر روحانی بیستر و حجاب دويد و
سؤال از اسامی ايشان نمود و جميع مذکور شد الّا اسمی از
اسماء و چون اصرار رفت حرف اوّل اسم از لسان جاری شد
اهل غرفات از مکامن عزّ خود بيرون دويدند و چون بحرف
دوم رسيد جميع بر تراب ريختند در آن وقت ندا از مکمن
ص ۸۰قرب رسيد زياده بر اين جائز نه انّا کنّا شهداء علی ما فعلوا
و حينئذ کانوا يفعلون ". از اين آيهء مبارکه به خوبی مستفاد
می شود که حضرت بهاءاللّه دعوی ختميّت امری را که خود
من عند اللّه مأمور به اظهارش بوده از خويش سلب می فرمايد .
بفرموده حضرت بهاءاللّه : " ظهورم مطابق قابليّت واستعداد روحانی نفوس بوده و الّا انوار ذاتم از اشتعال و
انخماد مبرّی است و آنچه را از مصدر قدرت و جلال ظاهر
فرمايم نيست مگر حدود عزّت بمقداری که خداوند متعالاگر در اين دوران ، انوار حقّ بيش از هر زمان تابان و
بر نوع انسان که استعدادی بی سابقه يافته نور افشان است ، اگر
نبوّات و آيات و نشانهائی که بشارت باين ظهور می دهد از
بسياری جهات در تاريخ ظهورات الهيّه بینظير است و اگر
پيروان دلباختهء جانفشانش اعمال و صفاتی از خود بروز
دادهاند که در تاريخ روحانی عالم انسانی بی مانند است ، اينها
به اين جهت نيست که آئين حضرت بهاءاللّه را ظهوری برتر و
جدا و بيگانه از ظهورات قبل بشناسيم بلکه بايد تفصيل و
امتياز اين ظهور را چنين توجيه کنيم که چون عصر حاضر از
اعصار گذشته بمراتب پيشروتر و لايقتر و پذيرندهتر است لهذا
ميتواند و قادر است از خزانهء هدايت الهيّه مقادير بيشتری را دريافت
کند که در ادوار گذشته قبولش از طاقت بشر بيرون بوده است .
لزوم ظهور جديدترس و بيم و مذلّت نوع بشر در اين زمان بنگرد ترديد ننمايد
که امروز ، به ظهور جديدی نيازمنديم که بشر را با نيروی
جانپرور يزدانيش به محبّت و هدايت الهيّه فائز کند و او را
از اين ورطهای که بدان مبتلاست برهاند . هر کس چون از
يکطرف شاهد ترقّيات شگرفی باشد که در زمينهء اختراعات و
علوم و فنون حاصل شده و از سوی ديگر ناظر رنجها وخطرات بی سابقهای باشد که جامعهء کنونی را فراگرفته ،
نمی تواند منکر شود که اين زمان ، زمان بعثت ظهور جديدی
است که هم حقايق جاودانی را که در ظهورات قبل اعلان شده
بازگويد و هم عيناً همان نيروهای روحانی را احياء نمايد که
در هر عصر و زمان جامعهء بشری را سر و سامان بخشيده و
سرنوشتش را معيّن ساخته است . آيا نفس اين قوایوحدت انگيزی که در اين عصر بکار افتاده است مستلزم آن
نيست که او که امروز حامل پيام خداوند است ، بايد هم آن
اصول عاليهء اخلاقی را که پيغمبران سابق برای افراد بشر
ترويج کردهاند تأييد نمايد و هم اصولی را در آئين اجتماع و
سياست الهی در اظهار امرش به تمام دول و ملل بگنجاند که
جهت ادارهء عالم امروز لازم است و بتواند بشر را در تأسيس
يک حکومت فدرال جهانی که مقدّمهء تأسيس ملکوت خدا در
اين دنيا باشد، هدايت نمايد ؟در اين زمان معترفيم بايد در عظمت و علوّ نظامی که بدست
حضرت بهاءاللّه در اين عصر خلق شده است کاملاً غور و
تأمّل نموده در عين حال که مشغول خدمات و فعّاليّتهای
روز افزون در تشکيلات بهائی هستيم از وظيفهء مقدّسی که
ص ۸۲دعوی بلندش نيست بلکه از جملهء مميّزاتش ، که امر بهائی را
بيهمتا ساخته ، عظمت مقام مبشّر اوست ، زيرا حضرت باب را
پيروان حضرت بهاءاللّه فقط منادی ملهم ظهور بهائیاعتقادشان بر اينست که هر چند دورهء اجرای احکام شريعت
حضرت باب کوتاه بود ، حضرتش به قوائی از جانب پروردگار
مخصّص بود که در مؤسّسين ساير اديان ديده نشده است . و
نه تنها طلايه و مبشّر ظهور حضرت بهاءاللّه محسوب بود
بلکه خود صاحب وحی الهی و دارای رتبهء انبيای اولو العزم بود
و اين دعوی را حضرت باب خود در آثارش ذکر کرده که به
تأييد اکيد حضرت بهاءاللّه نيز رسيده و در الواح وصايای
حضرت عبدالبهاء نيز بدان تصريح گرديده است .بهاءاللّه وحدت حقائق مودعه در جميع ظهورات آسمانی را
تشريح کردهاند نمی توان يافت که به آن وضوح و روشنی قوای
ذاتيّهء مکنونه در مظاهر وحدانيّت الهيّه را که ظهور بهائی نيز
به آن سلسله متّصل است شرح و بيان کرده باشد . در تفصيل
آيات و علائم ظهور حضرت باب ، قائم موعود ، در آن کتاب
چنين فرمايد : " العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ماجائت به
الرّسل حرفان و لم يعرف النّاس حتّی اليوم غير الحرفين فاذا
قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفاً ... از اين بيان قدر
و رتبهء آن حضرت را ملاحظه فرما ... امری را که انبياء و
ص ۸۳اولياء و اصفياء بآن اطّلاع نيافته و يا بامر مبرم الهی اظهار نداشته ..." (د)
با اين عظمت مقامی که حضرت باب دارا بودند و باوجود وقايع خارق العاده ای که مقارن با ظهورش بود، بايد
بدانيم که جلوه و تابش آن ظهور عظيم در مقابل انوار شمس
نوّاری که اشراقش را بشارت داده بود بسيار کمتر بود. و در
اين مقال کافی است به آنچه از قلم حضرت باب نازل شده
رجوع کنيم تا از جلال آن نور الانواری با خبر شويم که حضرت
باب در نزدش با وجود قدرت و عظمتی که داشت مبشّری بود
در نهايت خضوع و خشوع و انکسار .متعالی اعلان فرمود که امری که مقدّر است ظاهر گردد من
حيث ذات ، اعلی و افضل از امر اوست و ناسخ آئين او .
چنانکه در بيان فارسی می فرمايد : " نطفهء ظهور بعد اقوی از
جميع اهل بيان بوده و خواهد بود ." و نيز : " قد کتبت جوهرة
فی ذکره و هو انّه لا يستشار باشارتی و لا بما نزّل فی
البيان " (ه) و نيز در توقيعی خطاب به سيّد يحيی دارابی
ملقّب به وحيد چنين می فرمايد : " فو الّذی فلق الحبّة و برئ
النّسمة لو ايقنت بانّک يوم ظهوره لا تؤمن به لارفعت عنک
حکم الايمان ... و لو علمت انّ احداً من النّصاری يؤمن به
لجعلته قرّةَ عينای و احکمت عليه فی ذلک الظّهور بالايمان
من دون ان اشهد عليه من شیءٍ ." (و)اگر اليوم کلّ من فی السّموات و الارض حروفات بيانيّه شوند که
بصد هزار رتبه از حروفات فرقانيّه اعظم و اکبرند و اقلّ من آن
در اين امر توقّف نمايند از معرضين عند اللّه محسوبند و از
احرف نفی منسوب " و همچنين می فرمايد : " اليوم فضلی
ظاهر شده که در يک يوم و ليل اگر کاتب از عهده برآيد
معادل بيان فارسی از سماء قدس ربّانی نازل می شود ."
ای دوستان بهتر از جان ، چنين است مقدار فضل الهیکه از آسمان مشيّت يزدانی در اين عصر و قرن نورانی بر
عالم انسانی باريده . ما هنوز به اين ظهور اعظم نزديکتر از
آنيم که بتوانيم در اين قرن اوّلش چنانکه بايد و شايد عظمت
و جلالش را قياس کنيم و امکانات لا نهايهاش را دريابيم و
جمال بی مثالش را ادراک نمائيم . هر چند تعداد کنونی ما قليل
است و توانائی ما اندک و نفوذ ما ناچيز ، امّا ما که ورّاث
آن ميراث مقدّس و لطيف و گرانبهائيم بايد پيوسته با دل و
جان بکوشيم تا از هر گفتار و کردار و افکاری که نورش را
تار و رشد و نموّش را کند و ناهموار سازد احتراز جوئيم . اين
چه مسئوليّت عظيمی است و اين چه کار دقيق والواح بی شمارش خطاب به پيروان وفادارش در سراسر عالم
دستورات واضحهء اکيدهای صادر فرموده که در دسترس همهء ما
هست . امّا مطالبی معدود نيز هست که آن حضرت تعمّداً به
مغرب زمين ابلاغ نفرمود زيرا در آن ايّام امر اللّه در آن ديار
نفوذی چندان نکرده بود ، امّا حال که ياران غرب با وجود قلّت
ص ۸۵تعدادشان در تعيين جهت و استقرار تشکيلات بهائی تأثيری
فوق العاده در جهان دارند ، وقتش رسيده که بذکر يک دستور
مهمّ که در اين مرحله از تکامل امر اللّه تأکيدش پی در پی
لازم است مبادرت ورزم زيرا اکنون اجرای اين دستور در شرق
و غرب عالم واجب است . و آن چنين است که پيروان حضرت
بهاءاللّه چه از حيث فردی و چه جمعی بايد از شرکت در
امور سياسی اجتناب کنند و از هر نوع عملی که مستقيم يا
غير مستقيم به منزلهء دخالت در امور سياسی هر مملکتی
باشد بپرهيزند . و در جميع شؤون ، در مطبوعات منتشره تحت
نظرشان ، در مشاورات شخصيّه و عموميّهشان ، در مشاغل و
خدماتشان ، در مخابراتشان با احبّاء ، در مراجعاتشان با اولياء
امور و نفوس مهمّه ، در بستگيشان به سازمانها و مجامع
مشابه ، بايد اوّل وظيفهء خود دانند که در گفتار و کردار
مواظبت نمايند تا مبادا قدمی از اين اصل مسلّم منحرف
گردند . وظيفهء ما اهل بهاء است که از يک طرف جنبهء غير
سياسی امر اللّه را ثابت و مبرهن داريم و از طرف ديگر
وفاداری و اطاعت خويش را از اراده و حکم دولتهای متبوعهء
خويش اثبات نمائيم .نپيوندند و هيچ طرحی را ترويج نکنند و خود را بهيچ نظامی
که مخالف مصالح وحدت جهانی ، که مبدأ و مقصد آئينبهائی می باشد ، منسوب نسازند . زنهار زنهار که آلت دست
ص ۸۶سياسيّون مکّار گردند و يا در دام اهل مکر و خدعه بعضی
از هموطنان خويش افتند . بايد حيات خويش را چنان تنظيم
نمايند و رفتارشان را چنان ترتيب دهند که احدی نتواند حتّی
اتّهاماتی بیاساس بر آنان بندد مثلاً بگويد که بهائيان به
امور سرّی اشتغال دارند و به تقلّب و تزوير و رشوت و
تخويف پردازند . بايد از هر انتسابی به حزبی معيّن و از هر
تحزّب و تشعّبی وارسته گردند و از منازعات بيهوده وحسابگريهای ناپسنديده رهائی جويند و از اغراض نفسانی که
وجه جهان متحوّل را متغيّر سازد پرهيز کنند . بايد مشاغل
سياسی و ديپلماتيک را از مشاغل کاملاً اداری تفکيکنمايند و اگر در تشخيص مردّد باشند از امناء منتخبه در
محافل روحانی استفسار نمايند و به هيچ وجه شغلی رانپذيرند که بالمآل منجر به فعّاليّتهای سياسی و حزبی در هر
کشور باشد . بالاخره بايد با نهايت استقامت و کمال قدرت بی
چون و چرا در راه حضرت بهاءاللّه سلوک نمايند و ازدرگيریها و ستيزه جوئی هائی که کار سياسيّون است اجتناب
کنند و لايق آن شوند که از وسائط اجراء سياست الهی بشمار
آيند که مشيّت حقّ را در نزد بشر تجسّم می بخشد .اين شبهه ايجاد گردد که بهائيان به امور و مصالح کشور
خويش بیاعتنايند و يا از حکومت رايج موجود در وطنشان
سرپيچی می کنند و يا از وظيفهء مقدّسشان در ترويج کامل
مصالح دولت و ملّت خويش سر باز می زنند ، بلکه مقصود
آنست که آرزوی پيروان وفادار و حقيقی حضرت بهاءاللّه در
خدمت صادقانه و بیشائبه و وطن پرستانه به مصالح عاليهء
ص ۸۷اصالت و کمال و حقيقت تعاليم آئين بهائی منافاتی نداشته باشد .
چون بر تعداد و جمعيّت جامعههای بهائی افزوده شودو قوّتشان به عنوان يک نيروی اجتماعی نمايانتر گردد اهل
بها ناگاه مشاهده نمايند که اولياء امور و ارباب نفوذ در
عالم سياست آنان را تحت فشار خواهند گذاشت باين اميد که
برای پيشبرد مقاصد سياسی خود از آنان مدد گيرند . در عين
حال جامعههای بهائی بطور روز افزونی برای مساعی خويش در
تقويت و توسعهء اساس مؤسّسات خويش نيازمند حسن نيّت و
مساعدت دولتهای متبوعه خواهند شد . در چنين حالیجامعههای بهائی بايد بر حذر باشند که مبادا نادانسته آئين
مقدّس خويش را بر طبق معامله گذارند و اصول و مبادیکه نصيب مؤسّساتشان گردد اصالت مرامهای عاليه روحانيّه
خويش را فدا کنند . بايد بجميع اعلان نمايند که بهائيان در
هر مملکتی که ساکن باشند و هر قدر که تشکيلاتشان تقدّم
يافته باشد و هر چند که بجان مشتاق اجراء احکام و ترويج
اصول و مبادی ديانت حضرت بهاءاللّه باشند باز بی درنگ
شرط اجراء احکام و ترويج اصول مذکور را در اين می دانند
که موافق قوانين دول متبوعشان باشد . يعنی جدّ و جهدشان
در اکمال امور تشکيلاتی ديانتشان موکول به اين نيست که
بخواهند بنحوی از انحاء قانون مملکت خويش را نقضنمايند ، تا چه رسد به اينکه بخواهند تشکيلات خود را بالاتر
از تشکيلات حکومت متبوعشان قلمداد کنند .بعلاوه از ياد نبايد برد که توسعه فعّاليّتها و تنوّع
جامعههای بهائی که تحت انواع حکومتها ، با موازين و
روشها و سياستهای مختلفه ، بخدمت مشغولند چنين ايجاب
می کند که بهائيانی که عضو هر يک از اين جامعهها هستند
کاری نکنند که سوء ظنّ جامعه ديگری را در کشوری ديگر
برانگيزند و سبب ايجاد خصومت آن کشور با امر بهائی شوند
و برادران خويش را دچار تضييقات ديگری کنند و کارشان را
مشکل سازند . و الّا ديگر به چه نحو می توان اتّحاد امر اللّه را
محفوظ داشت . ديگر اين امر پر دامنه الهی را که از مرزهای
سياسی و اجتماعی فراتر می رود و انواع نژادها و ملل را در
آغوش دارد و ناچار بايد در راه پيشرفتش متزايداً متّکی بر
حسن ظنّ و حمايت حکومتهای گوناگون است چگونه می توان
قادر نمود که بتواند مصالح خويش را حفظ کرده توسعه آرام
و مستمرّ مؤسّسات و تشکيلاتش را تضمين نمايد ؟بهاء بخواهند " ابن الوقت " باشند و منافع آنی خويش را در
نظر بگيرند ، بلکه بيش از هر چيز مبتنی بر اين اساس است
که مواظبت می ورزند که مبادا انفراداً يا اجتماعاً در اموری
شرکت کنند که سر موئی از مرامها و اعتقادات و حقائقاصليّهء آئين خويش منحرفشان گرداند و هيچ چيز نه افتراء
بی خبران و بدخواهان و نه طمع به کسب عزّت و افتخار و
تحصيل پاداش ، هيچ يک نمی تواند آنان را وادار کند که بار
امانتی که بر دوش دارند بر زمين نهند و از راه راستی که در
پيش گرفتهاند پای بيرون گذارند . و کردار و گفتارشان گواهی
دهد بر اينکه پيروان حضرت بهاءاللّه در هر بلادی که ساکن
ص۸۹باشند نه جاه طلب و خود پرستند و نه تشنه قدرت و مقام و
نه از اينکه تمسّک به موازين وجدانيشان سبب انتقاد و
اعراض و سوء ظنّ ديگران شود هراسی دارند .امّا قدرت حارسه و هدايت ربّانيّه حضرت بهاءاللّه چاره ساز ما
است و ما را در سلوک در صراط مستقيمش و در تمسّکمستقيم مانيم انوار عنايتش را که هيچ نيروئی در جهان
خاموشش نتواند فرا راه ما دارد و ما را از دامها و چاههائی
که از مقتضای اين عصر است برهاند و قادر سازد که وظائف
خطير خويش را به نحوی بانجام رسانيم که مرضيّ درگاهحضرت عبدالبهاء بقلم مبارک رقم زده اکنون رو به ارتفاع
است . و چون اين عبد در بنای آن بنيان رصين شريک و سهيم
آن ياران نازنين است لازم ديد که باتّفاق آن ياران نظر را به
صحنهای که در اين پانزده سال پس از صعود حضرتعبدالبهاء بوجود آمده معطوف ساخته در بارهاش تفکّر و تعمّق نمائيم .
ملاحظه فرمائيد که بين شواهد مکرّر و مستمرّ تحکيماساس نظم اداری امر اللّه و قوای مخرّب مهاجم بر ارکان
جامعهای که خود درد تولّد نظم نوزادی را می کشد چه تضادّ
واضح و آشکاری وجود دارد . هر ناظر منصفی شهادت می دهد
که هم در داخل جامعه بهائی و هم در خارج آن ، قرائن و
علائمی روزافزون موجود است که به نحوی شگفتانگيز بشارت
می دهند که زمان تولّد نظمی جهانی فرا رسيده است نظمی که
خود طلايه عصر زرين بهائی است .پيروان حضرت بهاءاللّه به ايجاد آن مشغولند و همچنين از
ملاحظه موفّقيّتهای ظاهری و زود گذری که در جهان پديد
می آيد فريب نمی خورد و باشتباه نمی افتد و هرگز بغلط چنين
استنتاج نمی کند که اين توفيقات سريع آنی می توانند از
تأثيرات مرگبار امراض مزمنه ای که بر مؤسّسات اين عصر
ص ۹۴فاسد عارض گشته ممانعت نمايند زيرا قرائن و علائم زمانه
بحدّی است که هيچ شخص منصفی نمی تواند خصائص بارزشرا ناديده بگيرد و از اهميّتش بکاهد و اگر راه انصاف را
بپويد از غور در سلسله حوادث کنونی در میيابد که همه آنها
نتيجه مشيّت غالبه الهيّه است تا نقشه جامع الاطراف و
کاملی را در جهان تحقّق بخشد . و نيز در می يابد که آن
سلسله وقايع از طرفی منادی تقدّم و پيشرفت مؤسّسات غالبه
آئين بهائی است و از طرف ديگر نماينده سقوط دستگاهها و
قدرت هائی است که از شناسائی حضرت بهاءاللّه غافلماندهاند .چنانکه می فرمايد : " زود است بساط عالم جمع شود
و بساط ديگر گسترده گردد انّ ربّک لهو الحقّ علّام الغيوب "
و نيز باين بيان مهيمن ناطق : " لعمری سوف نطوی الدّنيا و
ما فيها و نبسط بساطاً آخر انّه کان علی کلّ شیءٍ قديراً (ز)
و نيز می فرمايند " قد اضطرب النّظم من هذا النّظمالاعظم و اختلف التّرتيب بهذا البديع الّذی ما شهدت عين
الابداع شبهه ." (ح) " آثار هرج و مرج مشاهده می شود چه
که اسبابی که حال موجود است بنظر موافق نمی آيد ."تحقّقش در آيات نازله از قلم حضرت بهاءاللّه موعود بوده و
اصول اساسيّهاش در آثار مرکز ميثاقش مصرّح گشته مقصدی
جز ايجاد اتّحاد کامل نوع انسان ندارد و اين وحدت و اتّحاد
ايجاد نگردد مگر آنکه موافق و مطابق با اصول و همآهنگ با
قوّه محرّکه و يا قوانين حاکمه بر موسّساتی باشد که اينک
اساس بنياد نظم اداری بهائی را تشکيل می دهند .در آئين بهائی نازل شده به کار پردازد يا نمونههائی را بکار
بندد که ساختهء دست بشری است ولی بر آثار حضرت بهاءاللّه
انطباق نداشته باشد هرگز بجائی نمی رسد و فقط حدّ اکثر
می تواند به " صلح اصغر " دست يابد که حضرت بهاءاللّه در
بارهاش چنين فرموده : " لمّا نبذتم الصّلح الاکبر عن ورائکم
تمسّکوا بهذا الصّلح الاصغر لعلّ به تصلح امورکم و الّذين فی
ظلّکم علی قدر " (ط)فرموده : " ان اصلحوا ذات بينکم اذاً لا تحتاجون بکثرة العساکر
و مهمّاتهم الّا علی قدر تحفظون به ممالککم و بلدانکم ... ان
اتّحدوا يا معشر الملوک به تسکن ارياح الاختلاف بينکم و
تستريح الرّعيّة و من حولکم ان انتم من العارفين . ان قام احد
منکم علی الآخر قوموا عليه ان هذا الّا عدل مبين ." (ی)
امّا " صلح اعظم " به نحوی که حضرت بهاءاللّه مقرّرفرموده صلحی است که عملاً بايد متعاقب زمانی تحقّق يابد
که جنبههای روحانی و معنوی بر جهان غلبه يافته باشد يعنی
زمانی که جميع نژادها و مذاهب و طبقات و ملل در همادغام شده باشند . و چنين صلحی بر هيچ اساسی مرتفع نگردد
و هيچ دستگاهی آن را حفظ نتواند مگر آنکه بر پايه احکام
و قوانين الهی استوار باشد و آن احکام و تعاليم در نظم
جهانی بديعی که به نام مقدّس حضرت بهاءاللّه منسوب است
مذکور و مکتوب است . حضرت بهاءاللّه در هفتاد سال قبل در
لوحی خطاب به ملکه ويکتوريا چنين می فرمايد : " و الذّی
ص ۹۶جعله اللّه الدّرياق الاعظم و السّبب الاتمّ لصحّته هو اتّحاد من
علی الارض علی امر واحد و شريعة واحدة هذا لا يمکن ابداً
الّا بطبيب حاذق کامل مؤيّد . لعمری هذا لهو الحقّ و ما بعده
الّا الضّلال المبين ...فانظروا فيهذه الايّام الّتی اتی جمال القدم
و الاسم الاعظم لحيوة العالم و اتّحادهم انّهم قاموا عليه
باسياف شاحذة و ارتکبوا ما فزع به الرّوح الامين ... اذا قيل
لهم اتی مصلح العالم قالوا قد تحقّق انّه من المفسدين " (يا)
و نيز در لوحی ديگر می فرمايند قوله العزيز :" اليوم لايق آنکه کلّ باسم اعظم متشبّث شوند . نيست مهرب
و مفرّی جز او و ناس را متّحد نمايند ."می کنيم امر حضرت بهاءاللّه که مقصد اقصايش اتّحاد صوری
و معنوی اقوام و ملل عالم است آغاز دوران بلوغ نوع بشر
محسوب می گردد . آئين بهائی را نبايد گفت که فقط ظهوری
ديگر از ظهوراتی است که مقصدشان احياء روحانی درسرنوشت دائم التّغيير بشر بوده است . نبايد آن را فقط دينی
ديگر در سلسله اديان شمرد که يکی بعد از ديگری ظاهرمی شوند و حتّی نبايد آن را بمنزله اوج و ذروه ادوار نبوّت
انگاشت بلکه آئين بهائی را بايد مظهر آخرين و عالیترين
مرحله تکامل عظيم حيات اجتماعی بشری در کرهء زمين دانست .
پيدايش يک جامعه جهانی و اعتقاد وجدانی بيک وطناوّلين مراحل عصر ذهبی دور بهائی مقارن باشد هر چند از
لحاظ اجتماعی بالاترين حدّ پيشرفت در سازمان يافتن جامعه
بشری محسوب می شود امّا يقيناً بر اثر تحقّق آن جامعه
جهانی ، ترقّی بشر از لحاظ انفرادی متوقّف نخواهد شد و
پيشرفت و تقدّم نوع انسان الی غيرالنّهايه ادامه خواهد يافت .
اگر بيانات حضرت بهاءاللّه را بدرستی ادراک کنيمچنين دريابيم که همان تغييرات نهانی و توصيف ناپذير و
جامع التّأثيری که با دوره بلوع جسمانی يک فرد همراه و مثلاً
برای رسيدن ميوه درخت لازم است ، برای تکامل نظام جامعه
انسانی نيز ضرورت می يابد . و دير يا زود بايد مرحله مشابهی
در بلوغ حيات اجتماعی نوع انسان پديدار شود و موجب ظهور
و بروز آثار اعجاب انگيزتر در روابط جهانی گردد و عالم
انسانی را بقوائی مجهّز سازد که بتواند بمرور دهور آنچه را
برای فوز و وصول به سرنوشت عالی و متعالی اوست تدارک بيند .
اگر بدرستی عظمت دعوی رسالت حضرت بهاءاللّه رادريابيم يقين خواهيم کرد که پديد آمدن چنين مرحله بلوغی
در نظام حاکمهء بشری با ظهور آئين بهائی پيوستگی خواهد داشت .
حضرت بهاءاللّه در يکی از فقرات مهمّه آثارش بهکمال صراحت از حقيقت اين اعتقاد ممتاز بهائی با بيانی
قاطع چنين ناطق گشته : " ولکن قدّرنا ظهور الکلمة و ما قدّر
فيها بين العباد علی مقادير الّتی قدّرت من لدن عليم حکيم
ص ۹۸...و انّها لو تتجلّی علی العباد بما فيها لن يحملنّها احد...
فانظر الی ما نزّل علی محمّد رسول اللّه و انّه حين النّزول قدّر
له کنوز المعانی علی ما ينبغی له من لدن مقتدر قديرولکنّ النّاس ما عرفوا منه الّا علی مراتبهم و مقاماتهم و
کذالک انّه ما کشف لهم وجه الحکمة الّا قدر حملهم و طاقتهم
فلمّا بلغ النّاس الی البلوغ تجلّی عليهم بما فيه فی سنة
السّتّين حين الّذی ظهر جمال القدم باسم عليّ قبل نبيل."
(يب)مرقوم داشته : " جميع کائنات مرتبه يا مرحله بلوغی مخصوص
دارند . بلوغ شجر در وقتی است که ثمر ظاهر شود ... حيوان
نيز مرحله رشد و کمالی دارد و در عالم بشر بلوغ در وقتی
است که عقل و درايت انسان به اعظم درجه رشد و قوّت رسد
... بر همين منوال حيات اجتماعی عالم انسان نيز مراحل و
مراتبی دارد . در وقتی در مرحله طفوليّت بود و در وقت ديگر
در عنفوان شباب امّا حال بمرحله بلوغ موعود رسيده آثارش
از جميع جهات نمودار است ... آنچه در مراحل بدوی ومی ساخت از عهده حوائج دوره تجدّد و بلوغ برنيايد زيرا
انسان ديگر از آن مراحل بدوی محدود گذشته است و بايد
امروز بفضائل و قوائی جديد فائز گردد و احکامی جديد و
استعدادی جديد يابد . انسان در اين زمان به مواهب و فيوضات
جديدی مخصّص گشته است و ديگر آن مواهب و فيوضاتی کهدر ايّام صباوت داشت هر چند در وقت خود کافی و وافی بود
امروز از تکافوی حوائج مرحله بلوغش عاجز است . (ترجمه)
ص ۹۹آمريکا تشبيه کرد که حکومت متّحدهای را بصورت فدرال
بوجود آورد و می توان گفت که آغاز دوران بلوغ ملّت آمريکا
وقتی بود که مردمش عواطف ملّی جديدی يافتند و نوعیتمدّن تازه بوجود آوردند که بی نهايت غنیتر و والاتر از آن
بود که هر يک از ولايات متّحده به تنهائی می توانستند به
تحقّقش اميدوار باشند . پس می توان گفت که در محدوده
مرزهای اين کشور ، تشکيل چنان حکومتی بمنزله نقطه اوج در
سلسله مراتب حکومت بشری بوده است که توانست عناصرمخالف و پراکنده يک جامعه منقسم را در نظامی مرتبط و
متشکّل با هم تلفيق دهد و امتزاج بخشد . هر چند که چنين
موجوديّت و چنين نظامی ممکن است مستمرّاً بر قدرتمتشکّله و اتّحاد حاصلهاش بيفزايد و تمدّن نوزادش را رشد و
نموّی بيشتر بخشد امّا اساساً ماشينی که برای چنان حکومتی
لازم بود در همان بدايت تشکيلش بوجود آمد و قوّهء محرّکه ای
که برای استمرار و تعيين مسيرش ضرورت داشته بکار افتاد .
زيرا برای ملّت آمريکا بالاتر از وحدتی که آن ملّت در
محدوده جغرافيائی خويش بدست آورده است تصوّر نتوان کرد
فقط می توان گفت که ملّت آمريکا هنوز به اوج سرنوشتخويش نرسيده است سرنوشتی که بموجب آن بايد عنصر سازنده
واحد بزرگتری باشد که جميع نوع انسان را در بر گيرد . امّا
اگر آمريکا را به عنوان يک واحد مجزّی در نظر بگيريم در
می يابيم که در سير ائتلاف و امتزاج حيات اجتماعی انسان ،
حکومت فدرال آمريکا به عالی ترين و آخرين درجه تحقّق
وحدت ملّی رسيده است و بسوی چنين مرحلهايست که هياءت
ص ۱۰۰جامعه بشری در سير تکاملش به پيش می رود . بهائيان را
اعتقاد بر اين است که ديانتی را که پروردگار توانا بواسطه
حضرت بهاءاللّه ظاهر فرموده با مقتضيات مرحله بلوغ عالم
انسان مطابق است و اين بلوغ اوج دوران تکاملی است که بشر
را از مرحله کودکی به مرحله رشد می رساند . بانيان اديان
گذشته مظاهر اوّليّه الهيّهاند که راه را برای طلوع اين روز
فيروز که يوم الايّام و سرآمد روزهاست هموار ساختهاند روزی
که تمام انبياء پيشين بشارتش را دادهاند که در آن روز مزرع
جهان سبز و خرّم گردد و شجر بشر بارور شود و ثمر مقدّر
ببار آورد . بلی آن مظاهر مقدّسه الهيّه بودهاند که انوار ظهور
دين واحد خداوند بی مانند را در اعصار پی در پی هر يک با
پرتوی بيشتر جلوه گر ساختند و بشر را بسر منزل مقصود هدايت
نمودند و به اين روز فيروز رساندند و اين حقيقتی است که
هرگز انکار نتوان کرد . امّا تعبير کيفيّت اين حقيقت نبايد
سبب ايجاد شبهه و اشتباه شود و ما را از اين اصل مسلّم
که در بيانات حضرت بهاءاللّه مصرّح است غافل گرداند که
جميع انبياء الهی از جمله حضرت بهاءاللّه همه حکم واحد
دارند . هر چند پيامبرانی را که پيش از حضرت بهاءاللّه ظاهر
شدهاند بايد مظاهر اوّليّه اين ظهور اعظم شمرد و هر چند
مقدار افاضات معنويّه هر يک از ايشان به تناسب درجه تکامل
بشر در هر دور متفاوت بوده است ، امّا همه از منبع واحد
آمدهاند و به هيچ وجه و در هيچ زمان و هيچ حالی نبايد
فراموش کرد که همه آن هياکل قدسيّه بوحدت اصليّه مزيّن
بودهاند و مقصدشان يکی بوده است و بفرموده حضرت بهاءاللّه
تمام آن " مظاهر مقدّسه در يک رضوان ساکن ، در يک هوا
طاير ، بر يک بساط جالس ، بر يک کلام ناطق و بر يک امر
ص ۱۰۱آمر ". لهذا اين اصل وحدت انبياء را بايد از اصول لن يتغيّر
عقائد اهل بهاء و از معتقدات مرکزی آئين بهائی شمرد و
اينکه امروز ما اين امر اعظم را می ستائيم و می گوئيم که
در اين اوج دوره تکامل بشری ، هدايات الهيّه بيش از هر دور
ديگر نصيب ما گشته به هيچ وجه در اعتقاد راسخ ما بهوحدت انبياء خللی نمیاندازد زيرا هر نوع تفاوتی که در
درجات اشراق مظاهر انوار الهی در جهان ملاحظه می شود از
آن روی نيست که در عظمت مقام انبياء اولوالعزم کمال و
نقصانی و کم و بيشی وجود داشته است بلکه باين سبب است
که بشر در راه تکاملش بسوی بلوغ ، هر روز استعدادش بيشتر و
قابليّت روحانيش وسيعتر گشته است .منزله غايت کمال و اعلی مرتبه اين تکامل عظيم در حيات
اجتماعی بشری است می توانند به اهميّت اين بيان مبارک که
در امتداد و عزّت و جلال دور بهائی نازل فرموده پیبرند که
می فرمايد : " هذا سلطان الايّام قد اتی فيه محبوب العالمين و
هذا لهو المقصود فی ازل الازال ." و نيز می فرمايد : " در کتب
الهی از قبل و بعد بياد اين يوم مبارک عيش اعظم بر پا
طوبی از برای نفسی که فائز شد و بمقام يوم آگاه گشت ."
و نيز در بيانی ديگر می فرمايد " شکّی نبوده و نيست که ايّام
مظاهر حقّ جلّ جلاله بحقّ منسوب و در مقامی به ايّام اللّه
مذکور ولکن اين يوم غير ايّام است . از ختميّت خاتم مقام اين
يوم ظاهر و مشهود ." " دوره نبوّت ختم شد و حقيقت ازلی
تجلّی نمود علم قدرت برافراخت و بر عالم امکان انوار
ظهورش را من دون حجاب اشراق فرمود " (ترجمه) و نيز با
ص ۱۰۲بيانی قاطع چنين فرمايد " در اين ظهور اعظم جميع شرايع
قبل به مقصد اقصی و کمال مطلوب فائزند " (ترجمه) " آنچه
در اين ظهور امنع اعلی ظاهر شده در هيچ عصری از اعصار
ظاهر نشده و نخواهد شد ."وسعت بیسابقه دور بهائی بايد بخاطر آورد : " قرنها بگذرد و
دهرها بسر آيد و هزاران اعصار منقضی شود تا شمس حقيقت
در برج اسد و خانه حمل طلوع نمايد ... اوليای پيشينيان چون
تصوّر و تخطّر عصر جمال مبارک می نمودند منصعق می شدند
و آرزوی دقيقهای می کردند ... جميع اولياء در اعصار و قرون
ماضيه گريان و سوزان آرزوی آنی از ايّام الهيّه را می نمودند
و در اين حسرت از عالم فانی بجهان باقی شتافتند " و نيز
در جای ديگر بافصح بيان در تأييد مقال چنين فرمايد : " و
امّا المظاهر المقدّسة الّتی تأتی من بعد فی ظلل من الغمام
من حيث الاستفاضة هم فی ظلّ جمال القدم و من حيث الافاضة
يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد ." (يج) و دراشاره به ظهور
جمال قدم می فرمايند " شمس حقيقت از برج اسد لامع شد و
به اشدّ حرارت در اشرف نقطه ظاهر ."وجود تحقّق يافته ولی نظم جهان آرائی که بايد از آن ظهور
تولّد يابد هنوز متولّد نشده است و هر چند عصر رسوليش
سپری گشته ولی قوای خلّاقه منبعثه آن عصر هنوز تبلور
نيافته و انوار و جلالش که بايد در ميقات مقدّر در يک
جامعه جهانی منعکس شود هنوز متجسّم نگرديده است وهر چند قالب نظم اداريش ريخته شده و عصر تکوينش دميده
وليکن ملکوت موعود يعنی ثمر شجر مؤسّسات مبارکشجانفزايش مرتفع و پرچم امر اعظمش در چهل اقليم در شرق و
غرب عالم در اهتزاز است هنوز وحدت کامل نوع انسانناشناخته مانده و يگانگيش اعلان نگرديده و علم صلح اعظم در
قطب آفاق به اهتزاز نيامده است .استعداد ظهور آن را نداشته و ندارد ولکن سوف يظهر امراً من عنده ..."
معلوم است بروز چنين موهبت عظيمی را دوران شدائدو بلايا لازم است . و هر دم بر ما واضحتر شود که آن عصر
مبارکی که آغازش با رسالت حضرت بهاءاللّه شروع شد تا
زمانی که ثمرش در بوستان جهان ببار آيد فاصلهای دارد و از
لحاظ اخلاقی و اجتماعی که ظلمت اندر ظلمت است و آنظلمت خود مقدّمهء دوره ای است که بشر غفلت زده را می تواند
برای روز موعودی آماده سازد تا از آن ثمر بی بديل که بحکم
تقدير ميراث مرغوب او است برخوردار گردد.پيش می رويم امّا در بحبوحهء چنين سايه تيره و تاری که ما
را فرا می گيرد ، لمعهای از انوار سلطنت آسمانی حضرت
بهاءاللّه را مشاهده می کنيم که در افق تاريخ درخشنده و
ص ۱۰۴تابان است . ما که نسل اين دوره سايه روشنيم ، در زمانی
زندگی می کنيم که ميتوان گفت جامعه متّحده جهانی، موعود
حضرت بهاءاللّه تازه به رشد جنينی خويش پرداخته است .
ملاحظه فرمائيد در چنين زمان خطيری چه وظيفه سنگينی بر
دوش ما نهادهاند که نه قدر و منزلتش را کما هو حقّه ادراک
و نه چنانکه بايد سختی و سنگينی اش را احساس توانيم کرد.
ما که اکنون شاهد تأثيرات قوای ظلمانی و تيره و تاری
هستيم که سيل خروشان مصيبت و بلا را در اکناف جهانجاری می کند ، چنين معتقديم که موعد تاريکترين ساعتی که
بايد مقدّمه طلوع فجر عصر ذهبی آئين بهائی باشد هنوز
نرسيده و اين ظلمتی که جهان را فرا گرفته هر چند بسيار
شديد است امّا مصيبات و بلايای فوق التّصوّری که لاجرم به
جهان دردمند خواهد رسيد هنوز در بوته تعويق مانده است . ما
در آستانه عصری هستيم که اضطرابات و تشنّجاتش همنماينده سکرات موت نظمی کهنه و فرسوده است و هم حاکی
از درد تولّد نظمی بديع و جهانآرائی است که نطفه اش در
آئين حضرت بهاءاللّه انعقاد يافته است و اينک ما می توانيم
جنبش آن جنين را در رحم اين عصر دردزا احساس کنيم،عصری که منتظر است در ميقات مقرّر حمل خود را بر زمين
نهد و بهترين ثمره خويش را بدنيا آورد .زود است که اثمار منيعه و اشجار باسقه و اوراد محبوبه و
نعماء جنيّه مشاهده شود تعالت نسمة قميص ربّک السّبحان
قد مرّت و احيت طوبی للعارفين ." (يد)الفضل علی الأشياء و حمل کلّ شیءٍ علی ما هو عليه ولکنّ
النّاس عنه معرضون قد حملت الاشجار بالاثمار البديعة و
البحور باللّئالئ المنيرة و الانسان بالمعانی و العرفان و الاکوان
بتجلّيات الرّحمن و الارض بما لا اطّلع به احد الّا الحقّ
علّام الغيوب سوف يضعن کلٌّ حملها تبارک اللّه مرسل هذا
الفضل الّذی احاط الاشياء کلّها عمّا ظهر و عمّا هو المکنون ." (يه)
حضرت عبدالبهاء در اين مقام می فرمايد : " چون ندایالهی بلند شد در هيکل عالم انسان حياتی جديد پديد آمد و
در عالم امکان روحی بديع دميده شد . اينست که امروز جهان
هيجان يافته و جان و وجدان نفوس بجنبش آمده است و چيزی
نمی گذرد که آثار اين حيات جديد پديدار شود و خفتگان را
بيدار نمايد ." (ترجمه)روزافزونی را مشاهده می نمائيم که حالت استحالهای که سبب
دگرگونی کلّی می گردد در تمام قارّات کرهء زمين و در جميع
شؤون حيات انسانی چه دينی و چه اجتماعی و سياسی واقتصادی پديد آمده است . اين التهاب و هيجان باعث تطهير و
تبديل نوع بشر می شود و راه را برای زمانهای هموارمی سازد که در آن جامعيّت و وحدت عالم انسان شناخته و
اتّحادش تأسيس خواهد شد .نيرو با شتابی فزاينده مسيری مخالف با مسير نيروی ديگر را
طيّ می کند . اين دو نيرو يکی سازنده و الفت دهنده است و
ديگری مخرّب و کوبنده . آن يک ، در سير مداومش تدريجاً
سبب ظهور نظامی گردد که نمونهای اعلی برای اداره کردن
جهانی است که مسير و مقصد دنيای آشفتهء امروز ما است و
اين يک ، در جهت سير تجزّی بخش با شدّتی روز افزون ، هر سدّ
و مانعی را در راه وصول بشر بهدف مقدّر در هم می شکند .
آن سير سازنده به آئين نوزاد حضرت بهاءاللّه وابسته است و
طليعه نظم بديع جهان آرائی است که بزودی امر بهائی تأسيس
خواهد کرد . و بالعکس ، اين نيروی مخرّب که نماينده آن سير
ديگر است وابسته به مدنيّتی است که از اجابت مقتضيات
زمانه اعراض نموده و بالنّتيجه به کابوس هرج و مرج و
انحطاط دچار شده است .هيأت عالم انسانی دوران تحوّلی را طيّ می کنند که در نتيجه
برخورد آن دو سير متضادّ تلاطمی عظيم و اصطکاکی سختبرخاسته که شدّت و وسعتش بی سابقه و عظمت و جلال نتائج
نهائيش وصف ناپذير است .می گردد که اغلب منکر آن روح قدسی الهی بوده و در صدد
منع تحقّق مقاصد عاليهاش خواهند بود . و چون به دقّت
ملاحظه کنيم متوجّه می شويم همه آن نهادهائی که سر چشمه
آن قوای منفی هستند از چند طريق به شکست منتهی شده و
ص ۱۰۷خواهند شد . بعضی از آن مؤسّسات تو خالی و فرسوده و نيز
برخی از عقائد و اصول منسوخه و سنن کهنه و از اعتبار
افتادهای که نماينده قوای مذکورند به علّت سالخوردگی و
فساد ذاتی و از دست دادن قوّه جاذبه به تحليل و تجزّی دچار
شدهاند و برخی ديگر از آن قبيل مؤسّسات نيز بر اثر تأثيرات
غالبه غيبيّه قوائی که در حين ولادت آئين بهائی در جهان
سريان يافته از ميان رفتهاند . و بعضی نيز در نتيجه مقاومت
مستقيم فريبنده شان که در مراحل اوّليّه توسعه امر اللّه داشتهاند
مضمحل و بیاعتبار شدهاند و برخی ديگر نيز از وحشتتأثيرات نافذه مؤسّسات قدسيّه الهيّه جميع قوای خويش را
تجهيز کرده به حمله پرداختهاند که هر يک بنوبه خويش عليرغم
موفّقيّتی زود گذر و فريبنده شان عاقبت الامر به شکستی
فاحش دچار خواهند شد .از بدو تأسيس ديانت حضرت بهاءاللّه چه مبارزات روحانی
در گرفته و چه فتوحات عظيمی که بر شوکت و جلال امربهائی افزوده بدست آمده است تا چه رسد باينکه بخواهم به
تفصيل به تشريح آنها پردازم . و نيز نمی خواهم بوقايعی که
سبب امتياز عصر رسولی يعنی اوّلين عصر دور بهائی گشته
مبادرت ورزم بلکه مقصدم آنست که وقايع مهمّهای را که در
اين مرحله تحوّل يا عصر تکوين وقوع می يابد مذکور دارم و
تمايلات و جهات مخصوصه اين عصر را تشريح نمايم عصریکه اضطرابات و ابتلائاتش مبشّر دوره سعادت و فلاحی است
که مشيّت يزدانی برای عالم انسانی مقدّر فرموده .امپراطوری های بزرگ جهان سقوط نمود . امپراطوری آلمان
منقرض گشت و شکستی فاحش و خفّتبار بر قيصر وارد آمد
و او جانشين و فرزند همان قيصر پروسی است که مخاطبانذارات شديد و تاريخی حضرت بهاءاللّه بوده است . همچنين
امپراطوری اطريش و مجارستان بکلّی مضمحل شد . (١٣). اين
سلطنت که از بقايای امپراطوری روم مقدّس بود که خودروزگاری عظمتی داشت ، انقراضش بانضمام انحلال امپراطوری
آلمان هر دو بر اثر جنگی تسريع گرديد که با شروعش می توان
گفت که " عصر يأس و حرمان " در جهان دميد . عصری که
مقدّر بود درست قبل از استقرار نظم جهانی حضرت بهاءاللّه
فرا رسد . آن دو واقعه بسيار مهمّ را بايد به عنوان اوّلين
حوادث عصر پراضطرابی بشمار آورد که ما رفته رفته بهبهاءاللّه خطاب به او چنين فرمود : " يا ملک برلين ... ايّاک
ان يمنعک الغرور عن مطلع الظّهور او يحجبک الهوی عنمالک العرش و الثّری کذلک ينصحک القلم الاعلی انّه لهو
الفضّال الکريم . اذکر من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک
مقاماً اين هو و ما عنده انتبه و لا تکن من الرّاقدين انّه نبذ
لوح اللّه ورائه اذ اخبرناه بما ورد علينا من جنود الظّالمين لذا
اخذته الذّلّة من کلّ الجهات الی رجع الی التّراب بخسران
ص ۱۰۹عظيم .يا ملک تفکّر فيه و فی امثالک الّذين سخّروا البلاد و
حکموا علی العباد قد انزلهم الرّحمن من القصور الی القبور
اعتبر و کن من المتذکّرين ." (يو)پيشگويی فرمود : " يا شواطئ نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة
بالدّماء بما سلّ عليک سيوف الجزاء و لک مرّةً اخری و
نسمع حنين البرلين ولو انّها اليوم علی عزّ مبين ." (يز)
سقوطمحکم تعصّبات جاهلانه اسلامی بود از هم بپاشيد و اين
اضمحلال خود يکی از نتائج گزير ناپذير موج عرفی کردن
حکومت و جدا شدن مذهب از دولت بود که اوج گرفت و بعداً
به مؤسّسات نيرومند و محافظه کار روحانيّت در قارّه اروپا و
آمريکا نيز سرايت کرد . اين لرزه ناگهانی که ارکان راسخ
دستگاه محافظه کاری اسلامی را متزلزل ساخت هر چندمستقيماً ناشی از جنگ بين المللی اوّل نبود ولی بر شدّت
مشکلات و اضطرابات جهان جنگ ديده و رنج کشيده بيفزود .
حزب شيعه اسلام در موطن حضرت بهاءاللّه ، مستقيماً بر اثر
خصومت و عداوت شديدش با امر الهی قدرت مبارزهاش را از
دست داد و از جميع حقوق و مزايايش محروم شد و دچارخفّت گرديد و بطاق نسيان افتاد و به زوال نهائی محکوم
گشت . بيست هزار شهيد جان شيرين نثار نمودند تا مگر آثار
اوّليّه غلبه امر اللّه بر معرضين و ظالمينی که جانبازان
شهسوارش را از دم شمشير گذراندند پديدار گردد . " ضربت عليهم
الذّلّة و المسکنة و بآءو بغضب من اللّه "چنين فرمود : " اعمال و اقوال حزب شيعه عوالم روح و ريحان
را تغيير داده و مکدّر نموده . در اوّل ايّام که باسم سيّد انام
متمسّک بودند هر يوم نصری ظاهر و فتحی باهر و چون از
مولای حقيقی و نور الهی و توحيد معنوی گذشتند و بهمنحطّ بود با تحقير و تذليل رهبران مذهبی شيعه تقريباً
مقارن بود . از محمّد شاه گرفته تا آخرين پادشاه ضعيف سلسله
قاجار هيچ يک امر حضرت بهاءاللّه را اعتنائی ننمودند و عدل
و انصافی که سزاوارش بود روا نداشتند بر عکس وحشيانه
زحمتش دادند و پی در پی با مکر و خدعه به مقابلهاشبرخاستند و به محکوميّتش کمر بستند . شهادت حضرت باب ،
تبعيد و سرگونی حضرت بهاءاللّه و مصادره اموالش و توقيف
و تخفيفش در مازندران ، حبس و زندانش در سياه چال ، دسائس
و اعتراضات و تهمتهائی که سه بار سبب تبعيدش گرديد و
بالاخره به مسجونيّتش در اخرب بلاد منجر شد ، فرمانهای
ننگآوری که از مراجع شرعی و عرفی در باره پيروانبی گناهش صادر شد و جان و مال و ناموسشان را بر باد داد
کلّ از جمله شومترين اعمالی است که تا ابد دامن آن سلسله
خون آشام را ننگين خواهد ساخت ، و با سقوط سلسله قاجاريّه
مانع ديگری که در راه پيشرفت امر الهی بود از ميان برداشته شد .
ص ۱۱۱بلا که با شدّت بر ايشان و پيروان حضرت باب مهاجم بود
کاهشی نيافت بلکه بار ديگر در قلمرو سلطان عثمانی که
بزرگ ترين دشمن امرش بود فصل جديدی در تاريخ ابتلائات
دائميش گشوده شد . امّا آن سلطنت و آن خلافت که دو رکن
مسلمانان سنّی مذهب بود نيز مضمحل گرديد و اضمحلالش را
جز اين تعبير نتوان کرد که سلاطين آل عثمان که رسماً
خلفای حضرت محمّد بودند چون بر امر الهی متوالياً صدمه
زدند و ظلم نمودند بآن عاقبت دچار شدند . از مدينه اسلامبول
که مرکز خلافت و سلطنت بود فرمانروايان ترک به مدّت قريب
به سه ربع قرن با شدّت و حدّتی تمام کوشيدند امر الهی را
که از آن بيزار و ترسناک بودند از ريشه برآورند .نهاد و عملاً اسير قوی ترين سلطان مستبدّ اسلامی شد تا
سالی که ارض اقدس از يوغ ترکها رهائی يافت خلفای آنديار مخصوصاً عبدالعزيز و عبدالحميد با قدرت و اختياری که
به عنوان رئيس شرعی و عرفی داشتند آنچنان مصائب ومتاعبی بر شارع امر بهائی و مرکز ميثاقش وارد آوردند که
به قلم و بيان توصيفش نتوان کرد (١٤).شهادت داده : " تاللّه لو اريد ان اذکر لک ما ورد عليّ لن
تحمله النّفوس و لا العقول و کان اللّه علی ذلک شهيد ... "
(يح) و نيز خطاب به سلاطين مسيحی چنين می فرمايد : " قد
قضت عشرين من السّنين و کنّا فی کلّ يوم منها فی بلاء
ص ۱۱۲جديد و ورد علينا ما لا ورد علی احد قبلنا ان انتم من
السّامعين بحيث قتلونا و سفکوا دمائنا و اخذوا اموالنا و
هتکوا حرمتنا ." (يط)مصيبتم را بخاطر آور و بر غربت و اسارتم نظر افکن آه
سوزانم بين و اشک ريزانم را مشاهده نما و مسجونيّتم را در
اين ارض بعيد و مهجور بياد آور ... اگر بدانی بر جمال قدم
چه وارد گشته البتّه رو بصحرای بعد گذاری و از ديده خون
بباری . صبحی نبود که سر از بالين برآورم و صفوف بلايای
لا تحصی را پيش باب خويش مهاجم نبينم و شبی نبود که سر
بر بستر گذارم و از شدّت ظلم اعداء قلبم را شرحه شرحه نيابم ." (ترجمه)
فرمانهائی که اين دو دشمن غدّار صادر کردند ،تبعيدهائی که تعبيه ديدند ، نقشههای پليدی که ريختند ،
استنطاقهائی که طرح نمودند ، تهديدهائی که عرضه داشتند ،
ظلمهائی که تدارک ديدند ، دسيسههائی که خود و وزيران و
حکّام و رؤسای نظامشان چيدند بدرجهای بود که در تاريخ
هيچ يک از اديان نظير و مثيلی ندارد و فقط نقل وقايع مهمّه
آنها خود کتابی جداگانه می شود . آن نفوس خوب می دانستند
که مرکز روحانی و اداری آئينی که بر قلعش کمر بسته بودند
حال به کشور آنان منتقل گرديده و رهبرانش تابع حکومت
ترکيّه گشته به هر صورت در تحت تسلّط آنان در آمدهاند با
وصف اين يکی از مطالب اسرارآميز و باور نکردنی تاريخ اين
است که چگونه آن نفوس مقتدر نتوانستند مشتی از رعايای
ص ۱۱۳منکوب خويش را در مدّت هفتاد سال بکلّی منهدم سازند با
وجودی که در اوج اقتدار خود بودند و از طرف مراجع دينی و
کشوری همسايهشان ( ايران ) حمايت می شدند و نيز از جانب
بعضی از خويشان خائن حضرتش که از امر مبارکش خارجتصوّر دشمنان کوته بينش بر جميع مشاکل پيروز شد و هر
منصفی که باوضاع و احوال آن مسجون عکّا آشنا باشد بآن
پيروزی شهادت می دهد . با آنکه مدّت زمانی فشارهای وارده
تخفيف يافت ولی بعد از صعود حضرت بهاءاللّه دوباره آغاز
گشت . امّا در عين حال کاملاً معلوم بود که نيروهای نامرئی
فسادی که ساليان دراز ارکان ملّت ناسالم عثمانيان را سست
کرده بود اوج گرفته است . اضطرابات داخلی که هر يک شديدتر
از پيش بود پی در پی بوقوع پيوست و مقدّر بود که مقدّمه
يکی از خونينترين وقايع تاريخ معاصر ما گردد . قتل آن
سلطان مستبدّ مغرور در سال ١٨٧٦ ، جنگ روس و عثمانیاستقلال طلبان ، قيام نهضت ترک جوان ، (١٦) انقلاب ترکيّه در
سال ١٩٠٩ که سقوط عبدالحميد را تسريع کرد ، (١٧)جنگهای بالکان با آن همه مصيباتی که در بر داشت ، (١٨)
رهائی فلسطين از جمله دو شهر عکّا و حيفا مرکز جهانی
آئين بهائی ، تجزّی بيشتر مناطق کشور بموجب قرارداد ورسای ،
انحلال سلطنت و سقوط آل عثمان ، انقراض خلافت ، الغاء دين
رسمی در کشور ، ابطال قانون شرع و تداول قوانين عرفی در
جميع شؤون ، ممنوعيّت طريقتها و سنن و مراسمی که مردم
ص ۱۱۴آنها را جزو لا يتجزّای دين اسلام میپنداشتند ، همه اينها با
سرعت و سهولتی انجام گرفت که قبلاً کسی جرأت تصوّرش را
هم نمی کرد . اين ضربات پی در پی که هم بدست مللبهائيان چيزی جز آثار دست قدرت حضرت بهاءاللّه نبود که از
ملکوت غيب ابهايش سيل بلايای لازمه را بر آن ملّت طاغی منهدر فرمود .
شدّت انتقام الهی را که بر ظالمان قاتل حضرت مسيحوارد شد مقايسه با اين بلايائی نمائيد که در ساليان اخير دور
بهائی بر دشمنان ديانت حضرت بهاءاللّه وارد گرديد و بر خاک
مذلّتشان افکند . مگر نبود اينکه قيصر روم در نيمه دوم قرن
اوّل مسيحی پس از محاصره اورشليم آن شهر مقدّس را با
خاک يکسان کرد و معبد عظيم را خراب نمود و به توهينمنتقل ساخت و بر کوه صهيون يک آبادی برای بت پرستان بنا
نهاد و يهوديان را قتل عام نمود و جمعی که طعمه شمشير
نگشتند تبعيد کرد و آواره ساخت ؟ (١٩).اورشليم با بيان حضرت بهاءاللّه خطاب به اسلامبول در کتاب
اقدس که از کنج زندانش مرقوم فرمود مقايسه نمائيد . حضرت
مسيح فرمود : " ای اورشليم ، ای اورشليم، ای قاتل انبياء و
سنگسار کننده رسولانی که بسوی تو فرستاده شدند بارها
خواستهام فرزندان تو را مانند مرغی که جوجههای خود را در
زير پر می گيرد ، جمع کنم ولی شما ای مردم نخواستيد ."
ص ۱۱۵چنين فرمود : " ای کاش تو در اين ايّام تشخيص می دادی
آنچه را که اينک از چشم تو پنهان است و باعث صلح وآسايش است زيرا روزی فرا خواهد رسيد که دشمنانت گرد تو
خندقها و استحکامات نظامی خواهند ساخت ، تو را درمحاصره خواهند گرفت ، و از هر جهت تو را بستوه خواهند
آورد ، تو را با خاک يکسان خواهند نمود ، فرزندانت را بر
خاک خواهند افکند و سنگی بر روی سنگی باقی نخواهنداسلامبول چنين میفرمايد : " يا ايّتها النّقطة الواقعة فی
شاطئ البحرين قد استقرّ عليک کرسيّ الظّلم و اشتعلت فيک
نار البغضاء علی شأن ناح بها الملأ الاعلی و الّذين يطوفون
حول کرسيّ رفيع . نری فيک الجاهل يحکم علی العاقل و
الظّلام يفتخر علی النّور و انّک فی غرور مبين . اغرّتک
زينتک الظّاهرة سوف تفنی و ربّ البريّة و تنوح البنات و
الارامل و ما فيک من القبائل کذلک ينبئک العليم الخبير . (ک).
و نيز خطاب به سلطان عبدالعزيز که سه بار فرمانتبعيد حضرت بهاءاللّه را صادر نمود چنين فرمود : " يا
ايّها السّلطان اسمع قول من ينطق بالحقّ و لا يريد منک جزاء
عمّا اعطاک اللّه و کان علی قسطاس حقّ مستقيم ... انصب
ميزان اللّه فی مقابلة عينيک ثمّ اجعل نفسک فی مقام الّذی
کانّک تراه ثمّ وزّن اعمالک به فی کلّ يوم بل فی کلّ حين و
ص ۱۱۶رجل احد من خشية اللّه و تضطرب فيه افئدة الغافلين ›› (کا).
و در همان لوح به وزرای دولت عثمانی چنين فرمود :" يا ايّها الوکلاء ينبغی لکم بان تتّبعوا اصول اللّه فی انفسکم و
تدعوا اصولکم و تکوننّ من المهتدين ... فسوف تجدون ما
اکتسبتم فی الحيوة الباطلة و تجزون بما عملتم فيها ... فکم
من عباد عملوا کما عملتم و کانوا اعظم منکم و رجعوا کلّهم
الی التّراب و قضی عليهم ما قضی ... ستلحقون بهم وتدخلون بيت الّتی لن تجدوا فيها لانفسکم لا من نصير و لا
من حميم ... ستمضی ايّامکم و کلّ ما انتم تشتغلون به و به
تفتخرون علی النّاس و يحضرکم ملائکة الامر علی مقرّ الّذی
ترجف فيه ارکان الخلايق و تقشعرّ فيه جلود الظّالمين ... هذا
من يوم الّذی يأتيکم و السّاعة الّتی لامردّ لها ." (کب)
و نيز در همان لوح در حالی که مسجون همانحکومت بود ساکنين اسلامبول را چنين مخاطب ساخت : " يا
ملأ المدينة اتّقوا اللّه و لا تفسدوا فی الارض ... ستمضی
ايّامکم ما مضت علی الّذينهم کانوا قبلکم و ترجعونالی التّراب کما رجعوا اليه آبائکم ." (کج) به علاوه يادآور می
شوند : " فلمّا وردنا المدينة وجدنا رؤسائها کالاطفال الّذين
يجتمعون علی الطّين ليلعبوا به ... و لذا بکينا عليهم بعيون
السّرّ لارتکابهم بما نهوا عنه و اغفالهم عمّا خلقوا له ...
فسوف يظهر اللّه قوماً يذکرون ايّامنا و کلّ ما ورد علينا و
يطلبون حقّنا عن الّذين هم ظلمونا بغير جرم و لا ذنب مبين .
و من ورائهم کان اللّه قائماً عليهم و يشهد ما فعلوا و يأخذهم
ص ۱۱۷" فاسمعوا قولی ثمّ ارجعوا الی اللّه و توبوا اليه ليرحمکم اللّه
بفضله و يغفر خطاياکم و يعفو جريراتکم و انّه سبقت رحمته
غضبه و احاط فضله کلّ من دخل فی قمص الوجود منانذار فرمود : " يا رئيس اسمع نداء اللّه الملک المهيمن القيّوم ...
يا رئيس قد ارتکبت ما ينوح به محمّد رسول اللّه فی الجنّة
العليا و غرّتک الدّنيا علی شأن اعرضت عن الوجه الّذی بنوره
استضاء الملأ الاعلی فسوف تجد نفسک فی خسران مبين ...
فسوف تبدّل ارض السّرّ و ما دونها و تخرج من يد الملک و
يظهر الزّلزال و يرتفع العويل و يظهر الفساد فی الاقطار و
تختلف الامور بما ورد علی هولاء الاسراء من جنود الظّالمين
و يتغيّر الحکم و يشتدّ الامر علی شأن ينوح الکثيب فی
الهضاب و تبکی الاشجار فی الجبال و يجری الدّم من کلّ
الاشياء و تری النّاس فی اضطراب عظيم ." (کو)رسول اللّه بگذرد تا غير مشروع بودن خلافت که بانيانش حقّ
جانشين رسول خدا را پايمال کردند بر عالميان کاملاً مکشوف
گردد . بلی دستگاهی که از اوّل حقّ مقدّس جانشينی رسول خدا
را زير پا نهاد و نيروهای ناهنجار تشعّب و تفرقه را بکار
انداخت ، و در يوم موعود به آئين الهی که مبشّرش از نسل
ص ۱۱۸کرده بودند لطمه شديد وارد ساخت ، چنين دستگاهی مستحقّ
بود که به مجازاتی برسد که رسيد و به نابوديش انجاميد . در
يکی از احاديث صحيحه نبوی که آن را بسياری از فضلایبهائی در آثارشان نقل کردهاند بيانيست که موضوع مقال ما
را روشنتر می سازد و آن چنين است : " يحلّ بامّتی فی آخر
الزّمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع بلاء اشدّ منه حتّی لا
يجد الرجل ملجأ فيبعث اللّه رجلاً من عترتی اهل بيتی يملأ
به الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً ›› (کز) و نيز
در احاديث مأثوره وارد است : " سيأتی زمان علی امّتی لا
يبقی من الاسلام الّا اسمه و لا من القرآن الّا رسمه ... فقهاء
ذلک الزّمان اشرّ الفقهاء تحت ظلّ السّماء منهم خرجت الفتنة
و اليهم تعود .›› (کح) و نيز در جای ديگر آمده است : " " فعند
ذلک تنزل اللّعنة عليکم و يجعل بأسکم بينکم و بقی الدّين
بينکم لفظاً بالسنتکم فاذا اوتيتم هذه الخصال توقّعوا الرّيح
الحمراء او مسخاً او قذفاً بالحجارة ." (کط)تأييد مقال می فرمايند : " يا ملأ الفرقان قد بکت محمّد
رسول اللّه من ظلمکم . انتم الّذين اتّبعتم الهوی و اعرضتم عن
الهدی سوف ترون ما فعلتم انّ ربّی لبالمرصاد ." "... يا معشر
العلماء بکم انحطّ شأن الملّة و نکس علم الاسلام و ثلّ عرشه العظيم ›› (ل)
انحطاط مؤسّساتبه رهبرانش در اين نخستين قرن بهائی وارد آمده و محتملاً
ص ۱۱۹خواهد آمد . اگر در اين مقوله بسيار سخن گفته و بحدّ
بالنّسبه زيادی از آثار مباركه استشهاد نمودهام فقط برای
آنست که بيقين مبين معتقدم که تمام اين بلايا و تنبيهاتی
که دشمنان سابق امر حضرت بهاءاللّه را مبتلا ساخت نه تنها
از وقايع مهمّه اين عصر تحوّل بشمار می آيد بلکه از حوادث
شگفتانگيز و برجسته تاريخ معاصر نيز محسوب است .وارد آمد سبب شد که جريان مخرّبی که قبلاً مذکور داشتم
تسريع گردد جريانی که بالطّبيعه قرار بوده که راه را برای
تجديد سازمان و اتّحاد عالم انسان که بايد در جميع شؤون
حاصل شود هموار نمايد . حال ببينيم بر سر مسيحيّت و
فرقههای مختلفش چه وارد شد . آيا توان گفت همان انحطاطی
که بر ارکان دين محمّدی وارد آمده نتوانسته است نفوذ
مهلكش را بر مؤسّسات مسيحی تحميل نمايد ؟ آيا مؤسّسات
مسيحی تا بحال ضربت آن قوای مخرّب را چشيده است ؟ آيا
اساسشان چنان نيرومند بوده که توانستهاند در مقابل آن
ضربات دوام آورند ؟ آيا در زمانی که هرج و مرج جهان شدّت
گيرد بالمآل مغلوب آن حملات شديد نخواهند شد ؟ آياحصارها و ذرايع تعصّبات اسلامی را فرو ريخته و حال بر
قلب عالم مسيحی در اروپا و آمريکا می تازد قيام نکرده يا
نخواهند کرد ؟ آيا چنين مقاومتی تخم نفاق و سرگردانی را که
غير مستقيم سبب تسريع طلوع روز موعود است در ميانشان نخواهد کاشت ؟
ص ۱۲۰است که می تواند آشکار نمايد که مؤسّسات مسيحی در اين
عصر تکوين دور بهائی ، عصر تاريخ تحوّلی که بشر اينک از
آن می گذرد چه نقشی را بايد بازی نمايند . ماهيّت چنين
وقايعی طبق آنچه قبلاً معلوم داشتيم به نحوی است که از آن
می توان خط سير مؤسّسات مذکور را دريافت و اينک مامی توانيم تا حدّی ماهيّت قوائی را که در داخل و خارج امر
بهائی در کارند بسنجيم و ببينيم بر مؤسّسات مسيحی احتمالاً
چه اثراتی خواهند نهاد .زمان نشر و تحکيم يافته حال بر بعضی از قوی ترين مؤسّسات
مسيحی در مغرب زمين حمله ور گشته است . و هيچ کس نيست
که بدقّت شاهد پيشرفت امر حضرت بهاءاللّه باشد و نداند که
آن مؤسّسات روز بروز مضطرب تر می گردند و نداند کهبعضی از آن دستگاههای مسيحی از تأثيرات نافذه امر بهائی
فی الجمله آگاهند و نداند که چون ذاتاً آن دستگاهها تحليل
يابد و انضباطشان سست شود آنوقت با رعبی عميق بر ارتفاع
نظم بديع حضرت بهاءاللّه خواهند نگريست و رفته رفته بر
ضدّش قيام خواهند کرد و نفس اين قيام سقوطشان را تسريع
خواهد نمود چنانکه می فرمايد : " قوّه و بنيه ايمان در اقطار
عالم ضعيف شده ، درياق اعظم لازم ، سواد نحاس امم را اخذ
نموده ، اکسير اعظم بايد "يوماً فيوماً در تزايد و وجه آن بر غفلت و لامذهبی متوجّه و
اين فقره شدّت خواهد نمود و زياد خواهد شد بشأنی که ذکر
آن حال مقتضی نه ."اسلام شبيخون زد و بقيّه مؤسّساتش را نيز تضعيف نمود و بر
ايران تاخت و به هندوستان نفوذ نمود و در ترکيّه پيروز شد و
قبلاً نيز در اروپا و آمريکا ظاهر شد و حال بدرجات و شکلها
و عناوين مختلف تمام اديان رايج را به مبارزه می طلبد بيش
از همه اين تهديد متوجّه مؤسّسات و جامعههائی است که
بديانت مسيح وابستهاند و مبالغه نيست اگر بگوئيم که حال
وارد دورهای می شويم که مورّخان آينده آن را يکی از
بحرانی ترين دورههای تاريخ مسيحی محسوب خواهند داشت .
بعضی از داعيان مسيحی به وضع دشواری که درمقابلشان است معترفند چنانکه در گزارش رسمی مبشّرينشان
چنين آمده است . " موجی از مادّيّت همه زمين را فراگرفته و
فشار صنعتی شدن اين عصر در همه جا حتّی در جنگلهای افريقای
مرکزی و دشتهای آسيای وسطی رسوخ کرده و مردم را در همه
بلاد وابسته و مشغول بامور و اشياء مادّی ساخته است . در
مملکت ما کليسا چه از فراز منبر و چه در مجامع مختلف
از تهديد غير مذهبی شدن بسيار سخن رانده است با وجود اين
ما در خود انگلستان چنانکه بايد از معنای آن بی خبريم . امّا
در خارج از انگلستان در نظر کليسا اين امور حقايقی تلخ و
دشمنانی سرسختند که در مقابل کليسا ايستادهاند و بايد با
آن مبارزه نمود ... و کليسا در کشوری بعد از کشور ديگر با
ص ۱۲۲حملههای شديد و مصمّمی روبرو است . از روسيّه شوروی
کمونيزم که بر ضدّ دين است در مغرب زمين به آمريکا و
اروپا و در مشرق به ايران و هند و چين و ژاپن رخنه می کند .
کمونيزم يک فرضيّه اقتصادی است که بر الحاد مبتنی است و
در حقيقت دين لا مذهبی است ... و با حرارت و حدّت مدّعی
رسالتی است که مبارزهاش را بر ضدّ خداپرستی در پايگاههای
کليسا و در صف اوّل ممالک غير مسيحی ادامه می دهد .چنين حملات عمدی و مصمّم و منظّمی بر اديان مخصوصاً بر
مسيحيّت ، در تاريخ سابقه نداشته است . در بعضی از کشورها
نيز ضدّيّت شديدشان بر مسيحيّت علّتش بروز يک عقيدهاجتماعی و سياسی است که از حمله کمونيزم کمتر نيست و
آن عبارت از ناسيوناليزم است . امّا حمله ناسيوناليزم بر
مسيحيّت بر خلاف کمونيزم که به دين متّکی نيست با شکلی
از مذهب ملّی همراه است مثلاً ناسيوناليزم در ايران و مصر
با دين اسلام مربوط است و در سيلان با دين بودائی و در
هند در زمان مبارزات برای کسب حقوق ملّی با احياء مذاهب
هندوئی و اسلام وابسته است ."فرضيّههای اقتصادی و سياسی بعد از جنگ ( بين المللی اوّل )
که مستقيماً يا غير مستقيم در دين مسيح نفوذ کرده ومی کند سخن گويم و به نفوذ و تأثيرات شومی اشاره نمايم
که در مؤسّسات و عقايد دين مسيح که از متشکّل ترين و
پيشرفته ترين اديان عالم است رخنه نموده است . در اين مقال
قصدم آنست که بيشتر بآن نفوذ و تأثيرات بپردازم نه باصل و
منشأشان . رشد بيش از حدّ صنعتی شدن و عواقب ناشی از
ص ۱۲۳آن که در گزارش مذکور بآن اشاره شده بود و نيز تعقيب
سياستهای عدوانی ناشی از مساعی سرسختانه نهضتکمونيستی و نيز تشديد ناسيوناليزم جنگ طلب که در بعضی
از ممالک با تحقير منظّم نفوذ روحانيّون همراه بود ، همه بدون
شکّ سبب شد که عامّه مردم از مسيحيّت دل برکنند و باعث
شد که اقتدار و اختيار و اعتبار کليسا کاهش بسيار يابد .
چنانکه يکی از کسانی که به دين مسيحی حمله می کرد اعلام
داشت که " مفهوم خدا مفهومی است زاده استبداد مطلقهمشرق زمين و چنين مفهومی شايسته انسان آزاد نيست " و
يکی ديگر از رهبران آن نهضت اظهار کرد که " دين بمنزله
افيونی برای مردم است " (٢٠) و در متن يکی از نوشتههای
رسميشان چنين آمده است " دين سبب سبعيّت مردم است وتعليم و تربيت بايد چنان باشد که از ضمير مردم چنين جهالت
و حقارتی را زائل سازد " (٢١) .ناسيوناليزم جنگ طلب و متعصّب در آمد ، اصولاً بتخطئه
حکومت پرداخت و خوی جنگجوئی را ترغيب کرد و اختلافات
نژادی را دامن زد و بيش از همه سبب تضعيف کليسا شد و
نفوذ روحانيش را تقريباً از بين برد . و بر خلاف حملات شديد
نهضت لامذهبی کمونيستی (٢٣) که در داخل و خارج اتّحاد
شوروی بر کليسا وارد آمد ، اين فلسفهء ناسيوناليزمی که رؤسا
و حکومتهای مسيحی آن را پذيرفتند بمنزله حمله مستقيمی
به کليسا از طرف کسانی بود که قبلاً خود از معتقدين و از
پيروان کليسا بودند و حال بدان خيانت می ورزيدند . لذا کليسا
از دو طرف ضربه می خورد هم از خارج از سوی فرقهخدانشناس و هم از داخل بدست مروّجين عقايد کفرآميز (٢٤)
و هر دوی اين نيروها را که در مقام خود و با سلاح و روش
خويش بکار افتاده بودند نيروی ديگری تقويت و تشويقمادّه پرستی بود که به نوبه خود هر چه بيشتر رواج يابد بيشتر
سبب دور کردن دين از حيات بشر شود .و فريبنده بالطّبيعه در کسانی که مروّجين اصول و عقائد
کاملاً مخالف بودند البتّه بسيار دردناک بود و نتائج برخورد
اين عقائد مختلف الجهت در بعضی از موارد بسيارمرمّت پذير نبود . الغاء و تجزّی کليسای ارتودکس يونانی در
روسيّه متعاقب ضربتی که بکليسای روم پس از انقراضسلطنت اطريش و مجارستان وارد آمد ، تزلزلی که بارکان
کليسای کاتوليک افتاد و بجدا شدن دين از حکومت در اسپانيا
منتهی شد ، تضييقاتی که بهمان کليسا در مکزيک واردگرديد ، تفتيشها و توقيفها و تخويفها و ايجاد وحشتی که
پروتستانها و کاتوليکها در قلب اروپا دچارش گشتند ،اضطرابات و انقلابی که نصيب شعبه ديگر کليسا در نتيجه
حملات نظامی در افريقا شد ، (٢٥) کاهشی که در اعتبار
مبشّرين مسيحی هم از انگليکانها و هم پروتستانها در ترکيّه
و ايران و خاور دور حاصل آمد ، علائم شومی که از روابط
مشکل و نامطلوب بين دستگاه پاپ و بعضی از ملل اروپائی
حکايت دارد اينها همه از اوضاع نابسامانی خبر می دهند که
تقريباً در همه نقاط جهان گريبان اعضاء و رهبران مؤسّسات
ص ۱۲۵مذکور بنحوی جبران ناپذير در هم شکستهاند و شکافی که
بين دستجات دينداران متعصّب و افراطی و حرّيّت طلب بوجود
آمده هر دم فراختر می شود . دسته اوّل عقائد و اصولشان را يا
رقيق يا در بعضی از موارد بکلّی متروک ساختهاند . سلطهشان
بر رفتار انسانی تضعيف گشته است و روحانيّونشان از حيث
عدّه و نفوذ بسی کاهش يافته جبن و ريای وعّاظشان چه بسا
که برملا گشته است . اوقافشان در بعضی از کشورها ناپديد
شده و آموزش دينيشان رو بانحطاط نهاده . معابدشان بعضی
بکلّی خراب يا متروک گرديده و غفلتشان از خدا و تعاليم و
مقصد الهی سبب ضعفشان شده و علّت تحقير و توهينشان گشته است .
آيا نتوان گفت که چنين جريانی که سبب بروز آن همهمصائب بر مسلمانان شيعه و سنّی گرديد چون باوج خود برسد
بلايای بيشتری را بر سر فرقههای مختلف کليسای مسيحی
می آورد ؟ فقط آينده تواند گفت که اين جريان بچه نحو و با
چه سرعتی حرکت خواهد کرد . و همچنين حال تخمين نمی توان
زد که حملات شديدی که روحانيّون مقتدرمسيحی درمغرب زمين بر مؤسّسات امر حضرت بهاءاللّه خواهند کرد تا
چه حدّی انحطاطشان را تشديد و دامنه مصيبات ناگزيرشان را
وسيعتر خواهد نمود .نوشت که اگر کليسا می خواهد که : " در اين بحران جهان به
خدمتی موفّق گردد بايد به مسيحيّت مسيح باز گردد و از
دينی که در طيّ قرون بحضرت عيسی بستهاند دست بردارد
و بدين اصلی خود عيسای مسيح تمسّک جويد و الّا روحمسيح در مؤسّساتی باقی خواهد ماند که بما تعلّقی ندارد " .
چنين انحطاطی که در قدرت و وحدت عناصر مرکّبهءجامعه مسيحی حاصل شد بنوبه خود چنانکه انتظار می رفت
سبب شد که عدّه بسياری از فرقههای مجهول الهويّه روی کار
آمده مراسم و عباداتی عجيب و غريب و فلسفههای ناهنجاری
را متداول سازند که تشويش و سرگشتگی اين عصر پر رنجو تعب را بيشتر و شديدتر می کند و می توان گفت که افکار و
عقائد اين فرقهها انعکاسی از طغيانها و نارضايتیها و
آمال مشوّش جمهور مردمی است که مأيوسانه دست از کليسا
شسته و از جرگه کليسا خارج شدهاند .می توان در تنوّع و تعدّد فرقههای فريبندهء رايج فلسفی
ملاحظه کرد که در قرنهای اوّل ميلادی وجود داشت و در
صدد برآمده بود که دين آن روز روميان را در خود تحليل
برده منحرفش سازد . در آن ايّام مردم در ناحيه غربی
امپراطوری روم بت پرست بودند ناگاه متوجّه شدند که محاط
به فرقههای متعدّد شدهاند که احياناً موجوديّت دينيشان را
بخطر می انداختند . فرقههائی از قبيل نو افلاطونيان ، (٢٦)
طبيعت پرستان ، پيروان فلسفههای عرفانی (٢٧) و فيلون
ص ۱۲۷(٢٩) و صدها فرق و عقائد وابسته به آنها به مذهب رائج روم
هجوم آورده بودند و اين درست شبيه به وضع دين مسيحی در
اين ايّام است که دين رايج مغرب زمين است يعنی در اين قرن
اوّل دور بهائی نفوذ مسيحيّت بر اثر هجوم سيل عقائد و آراء
مختلفه و تمايلات و روشهای متنوّع که زاده ورشکستگی آئين
مسيح بوده روز بروز رو به ضعف می رود . امّا بايد متوجّه
بود همين دين مسيحی که امروز دستخوش چنين ضعفی گشتهدر آن دوره توانست بساط مؤسّسات بت پرستان امپراطوری روم
را برچيند و فرقههائی را که در آن زمان قدرت يافته و رايج
شده بودند از ميان بردارد .روح و تعاليم مسيح محروماند ناچار با رشد نظم جنينی
حضرت بهاءاللّه متدرّجاً محو خواهند شد و راه را برای ترقّی
مؤسّسات خدادادی که بصورت ناگسستنی با تعاليم بهائیپيوسته است هموار خواهند کرد و همان روح قدسی الهی که
در عصر رسولی کليسا سبب احياء مسيحيان اوّليّه و ضامن
طهارت تعاليمش و نشر انوارش شده بود دوباره به جهان باز
خواهد گشت و در نتيجه تبيين حقايق اصليّه و توضيح مقصد
اوّليّه دين الهی جهان را زنده خواهد ساخت .میبينيم که آئين بهائی در هيچ موردی و در هيچ تعليمی با
مقصد و قدرتی که در دين حضرت مسيح مکنون بود تفاوتیندارد تا چه رسد باينکه اختلاف داشته باشد و شاهد صادق
ص ۱۲۸اين مدّعا اين بيان حضرت بهاءاللّه است که در باره حضرت
عيسی فرموده : " اعلم بانّ الابن حين الّذی اسلم الرّوح قد بکت
الاشياء کلّها ولکن بانفاقه روحه قد استعدّ کلّ شیءٍ کما تشهد
و تری فی الخلائق اجمعين کلّ حکيم ظهرت منه الحکمة و
کلّ عالم فصّلت منه العلوم کلّ صانع ظهرت منه الصّنايع و
کلّ سلطان ظهرت منه القدرة کلّها من تأييد روحه المتعالی
المتصرّف المنير و نشهد بانّه حين الّذی اتی فی العالم تجلّی
علی الممکنات و به طهّر کلّ ابرص عن دآء الجهل و العمی
و برء کلّ سقيم عن سقم الغفلة و الهوی و فتحت عين کلّ
عمی و تزکّت کلّ نفس ... انّه لمطهّر العالم طوبی لمن اقبل
اليه بوجه منير " (لا)که تجزّی و تحليلش يکی از جنبههای پر اهميّت عصر تکوين
دور بهائی است سخنی بيشتر رود . اسلام در نتيجه مستقيم
غير مذهبی شدن ممالک و نيز بعلّت عداوت صريح ومصرّانهاش با امر اللّه چنان به قعر ذلّت افتاد که بندرت در
تاريخ خود چنان ذلّتی را ديده بود و همچنين مسيحيّت بر اثر
عواملی که چندان با علل انحطاط اسلام تفاوت نداشت مرتّباً
رو به ضعف نهاد و تا حدّ زيادی بجريان تجزّی و فسادموجوده شدّت بخشيد . گوئی مقدّر چنان است که اين خرابی و
تلاشی بايد مقدّمه دوران باز سازی و بنای اعمده اجتماع انسانی باشد .
از فساد در مؤسّسات دينی که بگذريم علائم تدنّی درعالم اخلاق نيز بهمان اندازه اهميّت دارد و بر همه کس واضح
و مبرهن است انحطاطی که سرنوشت مؤسّسات اسلامی ومسيحی را معيّن کرد در زندگی و رفتار افرادی که پيرو آنها
بودند عيناً نمايان شد چنانکه امروز ما بهر طرف که ديده
گشائيم و هر چه در گفتار و کردار نسل کنونی حتّی بطور
سطحی نظر نمائيم از مظاهر فساد و انحطاط اخلاقی که در
شؤون انفرادی و اجتماعی زنان و مردان اين عصر از خود
ظاهر می سازند به دهشت و حيرت میافتيم .حضرت بهاءاللّه می فرمايد : " آنست سبب بزرگ از برای نظم
جهان و اطمينان من فی الامکان . سستی ارکان دين سبب قوّت
جهّال و جرأت و جسارت شده . براستی می گويم آنچه از مقام
بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است ."
و در لوحی ديگر می فرمايند : " دين نوری است مبينو حصنی است متين از برای حفظ و آسايش اهل عالم چه که
خشية اللّه ناس را به معروف امر و از منکر نهی نمايد . اگر
سراج دين مستور ماند هرج و مرج راه يابد . نيّر عدل و
انصاف و آفتاب امن و اطمينان از نور باز مانند ." " خردمندان
گيتی را چون کالبد مردمان دانستهاند ... کيش يزدان جامه او
است ."تأسّف انگيزی در سرنوشت بشر فی الفور بوجود می آيد و با
خود هر نوع شرّی را که از يک شخص خاطی منحرف سرزدنیباشد همراه می آورد . و در چنين حالی است که انحرافات در
طبيعت انسان و انحطاط در رفتار انسان و فساد و انحلال در
مؤسّسات متعلّق بانسان به بدترين و نفرتبارترين وجهی ظاهر
و آشکار گردد و ماهيّت انسانی تدنّی يابد ، اعتماد و اطمينان
سلب شود ، رشته انضباط از هم بگسلد ، ندای وجدان خاموش
شود ، شرم و حيا از ميان برخيزد ، مفاهيم وظيفه شناسی و
هم بستگی و احترام و رفتار متقابل و وفاداری تعبيرات غلط
گيرد و عواطف عاليه آرامش و سکون و شادمانی و سرور و
اميدواری از ميان بر خيزد .بچنين وضعی روی آوردهاند . حضرت بهاءاللّه در باره حسرت و
اندوه بشر غافل چنين فرموده : " دو نفس ديده نمیشود که فی
الحقيقه در ظاهر و باطن متّحد باشند . آثار نفاق در آفاق
موجود و مشهود مع آنکه کلّ از برای اتّحاد و اتّفاق خلق
شدهاند ." در همين لوح می فرمايد : " غفلت تا کی ، اعتساف
تا کی ، انقلاب و اختلاف تا کی ... فی الحقيقه ارياح يأس از
جميع جهات در عبور و مرور است و انقلابات و اختلافات عالم
يوماً فيوماً در تزايد ."غرور وطنی ، شواهد روزافزون خودپرستی و سوء ظنّ و خوف و
تقلّب ، اشاعه تروريسم و قانون شکنی و شرب مسکرات وجنايت ، داشتن عطش مفرط و کوشش حادّ و بيحدّ برای کسب
مال و لذّت و شؤون ناچيز دنيوی ، تضعيف اساس خانواده ،
اهمال در مراقبت و انضباط اطفال از طرف والدين ، استغراق
در تجمّل پرستی ، نداشتن حسّ مسئوليّت در قبال ازدواج و
بالنّتيجه ازدياد طلاق ، انحطاط و انحراف در عالم هنر و
موسيقی ، ملوّث شدن ادبيّات و فساد مطبوعات ، تزييد نفوذ و
فعّاليّت مروّجين انحطاط که از بسر بردن زن و مرد با هم
بدون ازدواج دفاع می کنند و فلسفه برهنگی را تعليم می دهند
و حياء را منسوخ و افسانه خيالی می شمارند و از قبول
اينکه توليد نسل را مقصد اصلی و مقدّس ازدواج بدانند ابا
دارند و دين را افيون خلق توصيف می کنند و اگر بتوانند نوع
بشر را بقهقرای توحّش و هرج و مرج و بالاخره بانعدام صرف
سوق می دهند اينها همه بظاهر ظاهر از خواصّ بارزه جامعه
فاسد منحطّ اين زمانند جامعهای که چاره ديگرش نيست جز
آنکه دوباره احياء شود يا بمرگ و نيستی دچار گردد .مشهود است که بنوبه خود بر همان تجزّی و فساد و سرگردانی اين
عصر شهادت می دهد، عصری که مورّخين آينده آن راپيش درآمد عصری عظيم خواهند شناخت که از روزگار زرينش
امروز جز بارقه ضعيفی بچشم ما نمیآيد .نيست تا بتوان چنانکه بايد ماهيّت وقايع حادّ و خصومتآميز
فراوانی را که در اين اواخر بنياد سياست و اقتصاد جهان را
تقريباً ويران ساخته تخمين زد . بعلاوه اين مصائب گرچه بسيار
ص ۱۳۲شديد است هنوز به اوج خود نرسيده و قوای مخرّبهاش را
بآخرين درجه بکار نبرده است . سراسر اين جهان ، از هر زاويه و
بهر نحو که ديده شود چيزی جز تصويری غم انگيز و اسفبار را بديده ما نمی آورد تصويری که سازمانهای بی رمق مشرف
به موتی را نشان می دهد که بر اثر هجوم قوائی که برايش
ناشناس و از تحت تسلّطش بيرون است بکلّی از لحاظ سياسی
از هم گسيخته و از لحاظ اقتصادی در حال اختناق است .
بحران عظيم اقتصادی ( آمريکا ) ، عواقب بزرگ ترين بلائی که
تا بحال بشر تجربه کردهاست ( جنگ بين الملل اوّل ) ، انحلال و
اضمحلال معاهده ورسای و احياء ميليتاريسم به بدترين وضع
ممکن ، عدم موفّقيّت تجارب مفصّل و شکست مؤسّساتنوزادی که برای حفظ صلح و آسايش مردمان و طبقات و ملل
بکار گرفته شده بود ، همه سبب يأس و حرمان و تضعيفروحيّه اهل عالم گرديد و اميد و نشاط جهانيان را نابود و
زندگيشان را مشوّش و اتّحاد بين المللی را زائل ساخت .
در قارّه اروپا کينههای ديرينه و رقابتهای روز افزون بار
ديگر مردم نابسامانش را به دسته بندی های خاصّی تقسيم کرد
که ناچار سبب تسريع بلايای مخوفی خواهد شد . بلايائی که
نوع بشر را با تمام قربانی هائی که در تاريخ خويش متحمّل شده
نظيرش را نديده است . در قارّه آمريکای شمالی پريشانی
اقتصادی و بینظمی صنعتی و نارضائی عمومی ناشی ازاقدامات نارسائی که برای اصلاح اقتصاد نامتعادل بعمل آمد
و ترس و تشويش از امکان درگيری سياسی آمريکا در اروپا و
آسيا همه خبر از زمانی می دهد که شايد يکی از بحرانیترين
ادوار در تاريخ جمهوری آمريکا باشد . آسيا که هنوز در چنگ
ص ۱۳۳سختترين مشکلات تاريخ اخيرش دست و پا می زند اخيراً
در ناحيه شرقیاش با قوائی مواجه گشته که ناچار تقلّاهای
مردم تازه بآزادی رسيدهاش را در سبيل صنعتی شدن وناسيوناليزم تشديد خواهد کرد . در قلب قارّه آفريقا آتش جنگ
خونينی در اشتعال است که نتيجهاش هر چه باشد منجرّ به
عکس العملهائی در ساير نقاط جهان خواهد شد و در نژادها و
ملل غير سفيد پوست جهان تأثيرات بسيار نامطلوبی بر جای خواهد گذاشت .
ده ميليون نفر بزير سلاح باقی هستند و ابزار و ساز و
برگهای مرگباری را که مخلوق علم است تمرين می کنند . سی
ميليون نفر ديگر زير يوغ حکومت و نژاد بيگانه دست و پا
می زنند . تعدادی مشابه از انبوه مردمی هستند که نمیتوانند
برای تأمين مايحتاج خويش موادّ لازم را بدست آورند ، حال
آنکه همان موادّ حياتی را در جای ديگر برخی از کشورها
عمداً نابود می کنند ، انبوه بيشتری از خلائق نيز موجودند که
زير بار تسليحات روز افزون نالانند و بر اثر فرو ريختن اساس
تجارت بين المللی دچار فقر و فاقه بیپايان . با وجود چنين
شرور و مصيباتی می توان ديد که نوع بشر يقيناً به حواشی
دردناکترين مرحله حيات خويش وارد گشته است .وزرای برجسته اروپا در طيّ نطقی چنين انذار نموده : " اگر
جنگ ديگری به مقياسی بزرگ در اروپا در بگيرد بالمآلمنجرّ باضمحلال تمدّنی که ما می شناسيم خواهد شد و بقول
لرد برايس اگر ما جنگ را تمام نکنيم جنگ ما را تمامخواهد کرد " و يکی از مقتدرترين ديکتاتورهای کنونی چنين
شهادت داده که : " بيچاره اروپا در حالت کوفتگی اعصاب
است . قوّه بهبود و نيروی پيوستگی و ترکيب خويش را از
دست داده و جنگ ديگر ما را مضمحل خواهد ساخت ." يکیاز دانشمندان و زعمای کليسای مسيحی می نويسد : " شايد
لازم باشد که جنگ ديگری در اروپا در گيرد تا يک قدرت
بزرگ بين المللی در نتيجهاش بوجود آيد . امّا چنان جنگی
بسيار دهشت انگيز خواهد بود و صدها هزار قربانی از نسل
حاضر طلب خواهد کرد " .دريائی ، کناره گرفتن نيرومندترين و مسلّحترين دو کشور جهان
از جامعه ملل ، بیکفايتی نظام پارلمانی بشهادت وقايع اخير
اروپا و آمريکا ، ناتوانی رهبران و مروّجان نهضت کمونيستی
در اثبات مدّعای خود دائر برجحان نظام ديکتاتوری رنجبران
(٣٠) و مصائب و محروميّتهائی که فرمانروايان کشورهای
مستبدّ برای رعايای خود فراهم آوردهاند ، همه بدون ادنی شکّ
و شبههای نشان می دهند که مؤسّسات بشری بکلّی عاجز از
اين است که از وقوع بلايائی که جامعه بشری را تهديدمی کند جلوگيری نمايد . نسل سرگردان کنونی بايد از خود
بپرسد اين شکافی را که روز بروز بازتر می شود و هر لحظه در
شرف گسستن است با چه و چگونه می توان تعمير کرد ؟بيند اين سؤال برايش مطرح می شود که آيا جامعهای که
بوضع امروز دچار گشته به تنهائی و بیمدد غير قادر است
از مردابی که هر دم در آن فروتر می رود خود را بيرون بکشد .
غير از نظام وحدت عالم انسانی هر نظام ديگری بارهاآزمايش و همواره ثابت شده است که بکلّی ناقص و نارسا
است . هر روز آتش جنگی پس از جنگی ديگر افروخته شده و
کنفرانسهائی بيشمار طرح جلساتی افکنده و بمشورتنشستهاند . معاهدات ، قراردادها و ميثاقهائی را با دقّت و
صرف اوقات مذاکره کرده بامضاء رسانده و تجديد نظرکردهاند . انواع نظامهای حکومتی را با صبر و حوصله آزموده
و مداوماً تغيير شکل دادهاند . نقشههای اقتصادی جهت
بازسازی بسيار طرح شده و آنها را با دقّت بمرحله اجراء در
آوردهاند . با وجود تمام اين اقدامات ، بحرانی از پس بحرانی
ديگر آنهم با چنان سرعتی وقوع يافته که جهان بیثباترا به
همان سرعت به حضيض قهقرا سوق می دهد . گودالی هولناک
دهان گشوده تا همه را در يک بليّه عمومی در کام خودفرو کشد و همه را در بر گيرد چه از ملل مرفّه باشند چه غير
مرفّه ، چه حکومت دموکراسی داشته باشند چه ديکتاتوری يا
سرمايه داری و يا رنجبری ، چه اروپائی باشند و چه آسيائی ،
چه مؤمن و چه کافر ، چه سياه و چه سفيد ، بحدّی که يک
ناظر شکّاک و بد بين ممکن است بطعنه بگويد که خدایخشمگين اين کره بدبخت زمين را بخود واگذاشته و او را به
نابودی ناگزيری محکوم ساخته است . بشر بلا ديده و حرمان
کشيده که نه تنها مقصد و جهتش را گم کرده بلکه اميد و
اعتمادش را نيز از دست داده ، بیمحافظ و بی رهنما ، بی
انديشه و نابينا ، لب پرتگاه بلا قدم زنان به قضای محتوم تن
ص ۱۳۶درداده است . و در حاليکه از حاشيه سايه خارجی حيات
مشوّش بقلب تاريکی می گرايد ، می بيند که چه ظلمتدر اين زمان که سايهها پهنتر می شوند ،آيا نمی توان
گفت که هر از چندی که برق اميدی بر افق عالم می درخشد و
بشارت می دهد که ظلمت ديجوری که بشر را فراگرفته به نور
تبديل خواهد شد ؟ آيا غلط است اگر بگوئيم که در اين جهان
بیايمان که بافکار مغشوش آلوده است و به شرّ تسليحات
روز افزون دچار و برقابتهای خطرناک و کينه و عداوت گرفتار
است قوائی را می توان مشاهده نمود که آهسته آهسته به
پيش می رود و با روح عصر هم آهنگی دارد ؟ بعد از جنگ
بين الملل اوّل در بحبوحه شدّت يافتن روز افزون فريادهای
گوش خراش ناسيوناليزم گر چه جامعه مللی بوجود آمد که گر چه
مرحله جنينی را طيّ می کند و ابرهای طوفان زائی که آن را
در بر گرفته هر لحظه ممکن است سازمان مزبور را از توانائی
و کارآئی ساقط و دستگاهش را مختلّ سازد وليکن جهتی که
در پيش گرفته درست است و به مقصدی که بدان متوجّه است
صحيح و صواب است . نداهائی که از بدو تشکيل جامعه ملل
در عالم برخاسته و کوششهائی که بکار رفته مبيّن توفيقات
اين سازمان يا هر سازمان ديگری است که بالمآل بايد جانشين آن گردد .
اصل امنيّت جمعیمقصد مرکزی کوششهائی بوده است که از بدو تأسيس جامعه
ملل مبذول گشته . " معاهده تضمينات متقابل " (٣١) که دول
ص ۱۳۷عضو در مراحل اوّليّه در بارهاش بحث و مذاکره نمودند ، جرّ و
بحثی که در باره پروتکل ژنو در گرفت و بعداً هم در ميان
اعضاء جامعه ملل و غير اعضاء تناقضات شديدی را بوجود
آورد ، پيشنهادی که متعاقباً بعنوان ممالک متّحده اروپا و
وحدت اقتصاديش طرح شد ، بالاخره سياست مجازاتهای لازم که
اعضاء جامعه مطرح ساختند همه از وقايع مهمّه تاريخپرنشيب و فراز آن جامعه بشمار می رود . فی الحقيقه يکی از
وقايع بیسابقه تاريخ بشر آن بود که پنجاه نفر از اعضاء
جامعه ملل پس از مشورت معقول رأی دادند که يکی ازاعضاء خود را که از اعظم قدرتهای اروپا ست بعلّت تجاوزی
که مرتکب شده است محکوم نمايند و نيز قبول کردند که به
هيئت اجتماع مجازاتی را برای کشور محکوم در نظر گيرند و
تا حدّ زيادی نيز توانستند به تنفيذ تصميم خويش نائل گردند
(٣٢) زيرا اين اوّلين بار در تاريخ بشر بود که نظام امنيّت
جمعی که حضرت بهاءاللّه پيشبينی و حضرت عبدالبهاءبصورت قاطعی اعلام فرموده بمرحله بحث و آزمايش در آمده
بود . اوّلين بار در تاريخ بشر بود که نظام امنيّت جمعی رسماً
بشناسائی ملل در آمده و علناً اظهار شده بود که برای قوام آن
نظام امنيّت عمومی هم جبر و قوّه لازم است و هم نرمش و
انعطاف پذيری . قوّه برای اين که کارآئی آن نظام را تضمين کند
و انعطاف پذيری برای اين که آن دستگاه بتواند حوائج و آمال
عضو مظلوم را حمايت نمايد . اين اوّل بار در تاريخ بشر بود
که ملل جهان سعی نمودند که به مسئوليّت جمعی تن در دهند
و از مرحله قول فراتر رفته برای اقدام بعمل جمعی آمادگی
خود را اعلام نمودند . بالاخره اوّل بار در تاريخ بشر بود که
حکم صادره از طرف رهبران و نمايندگان ملل را يک نهضت
ص ۱۳۸آراء عمومی صحّه نهاد و با عمل جمعی آنان در اجرای آن
حکم موافقت نمود .(٣٣)حضرت بهاءاللّه چه صريح و واضح و پيش بينانه می نمايد که
فرمود : " ان اتّحدوا يا معشر الملوک به تسکن ارياح الاختلاف
بينکم و تستريح الرّعيّة و من حولکم ان انتم من العارفين ان
قام احد منکم علی الآخر قوموا عليه ان هذا الّا عدل مبين " (ی)
و در پيش بينی وقايعی که اکنون رخ داده می فرمايد :" لابدّ بر اين است مجمع بزرگی در ارض بر پا شود و ملوک و
سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند . و اگر
ملکی بر ملکی برخيزد جميع متّفقاً بر منع قيام نمايند ."
حضرت عبدالبهاء در تبيين اين موضوع می فرمايد :تأسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم هيأت بشريّه مؤکّد
فرمايند ... جميع قوای عالم متوجّه ثبوت و بقای اين عهد
اعظم باشند ... اصل مبنای اين عهد قويم را بر آن قرار دهند
که اگر دولتی از دول من بعد شرطی از شروط را فسخ نمايد
کلّ دول عالم بر اضمحلال او قيام نمايند بلکه هيأت بشريّه
بکمال قوّت بر تدمير آن حکومت برخيزد ."البتّه شکّی نيست که آنچه تا بحال انجام گرفته هر چند
در تاريخ بشری بیسابقه است امّا هنوز فرسنگها با لوازم
ص ۱۳۹ضروريّه نظامی که در بيانات مذکور پيشبينی شده فاصله
دارد . مخالفين جامعه ملل ايراد می گيرند که آن سازمان
مرکّب از عموم کشورها نيست و فاقد جامعيّتی است کهبين المللی باشد و ايالات متّحده آمريکای شمالی که طرّاح آن
جامعه است خود از آن دوری جسته و هنوز دوری می جويد و
آلمان و ژاپن که از قوی ترين حاميانش بودند ترکش گفتند و
از عضويّتش کناره گرفتند . امّا عدّه ديگری در مقابل چنين
اظهار می دارند که تصميمات متّخذه و اعمال مبذولهاش را
نبايد دلائل قاطع در وصول به وحدت بين المللی دانست بلکه
بايد قرائن گويائی شمرد که اشارت بآن وحدت دارد و بعضی
ديگر چنين پندارند که اگر چه جامعه ملل حکم مجازاتمتجاوز را صادر کرده و برخی از ملل نيز متعهّد باجرايش
شدهاند امّا چون مرحله عمل جمعی فرا رسد کسی پای به
پيش نگذارد و به نابودی جامعه ملل انجامد و بالنّتيجه
بلايائی که بشر را احاطه خواهد کرد آن را در کام خود فرو
کشد . امّا با وجود همه اينها اهميّتی را که اين قدم اوّل يعنی
تأسيس جامعه ملل دارا باشد و هر نتيجهای که حکمتاريخيش داشته باشد و هر مشکل و نقصانی در آيندهء نزديک
برايش پيش آيد باز اين تصميم بسيار مهمّ را بايد يکی از
برجستهترين علائم رهنمائی دانست که بشر در وصول به مقصد
ديرينش برداشته و بسوی مرحلهای که وحدت عالم انسانی
حاکم بر حيات بين المللی بشر گردد پيش رفته است .اقدام تاريخی را می توان بمنزله درخشش شرارهء ضعيفی بشمار
ص ۱۴۰آورد . شايد اين شراره هم جز برقی زود گذر در تاريکی
آشفتگيها نباشد زيرا بايد سير تجزّی و تلاشی جاری گردد و
نفوذ فاسد کنندهاش هر روز عميقتر شود و در ارکان اين عصر
متزلزل رسوخ نمايد وهنوز مصائب دردناک بيشتری لازم است
تا کشورهای متخاصم و اصول و عقايد متناقض و طبقات ونژادهای مختلف را در کوره بليّات عمومی ذوب نمايد و در
قالب مصيبات شديد ريزد و از آنها جامعه متّحدالمرامی
بوجود آورد که با نظامی متّحد و همآهنگ کار کند . بليّاتی
که تصوّرش را نتوان کرد ، بحرانهائی که بخوابش نتوان ديد ،
انقلابات ، جنگ ، قحط و غلا و آفات همه شايد دست بدست
هم دهند تا در دل و جان بشر غافل حقايق و اصولی را حکّ
نمايند که همواره از شناسائی و پيرويش سر میپيچيده است .
بايد رنجهای عاجز کنندهء بی سابقه بر ارکان جامعه از هم
گسيخته بشری وارد آيد تا بتوان بار ديگر آبادش کرد و جانيش بخشيد .
حضرت بهاءاللّه می فرمايد : " انّ التّمدّن الّذی يذکره
علماء مصر الصّنايع و الفضل لو يتجاوز حدّ الاعتدال لتراه
نقمةً علی النّاس ... انّه يصير مبدا الفساد فی تجاوزه کما
کان مبدا الاصلاح فی اعتداله ... سوف تحترق المدن من ناره
و ينطق لسان العظمة الملک للّه العزيز الحميد ". (لب)
ونيز می فرمايد : " از حين نزول سوره رئيس تا اينيوم نه ارض بسکون فائز است و نه عباد باطمينان مزيّن ...
مرض عالم بمقامی رسيده که نزديک به يأس است چه کهطبيب ممنوع و متطبّب مقبول و مشغول ، غبار نفاق قلوب را
اخذ نموده و ابصار را احاطه کرده سوف يرون ما عملوا فی
ص ۱۴۱خود را باز می گويد و ثقل خود را فرو مینهد ... منادی
ندا می دهد و ناس در اضطراب . اينست شدّت خشم الهی. اهل
يسار در ناله و فغان و اصحاب يمين بر مکامن عزّ جالس و
از يد ساقی رحمن از شراب طهور مزاجها کافور مشروب و به
سعادت فائز ." (ترجمه)اقدامات جهانگير و نيرو بخشش نماينده جريان وحدتانگيز و
ترکيب کننده عالم است کيست که بتواند روی آسايش وسعادت بيند ؟ آنانند " اصحاب يمين " که مکمن عزّشان بر
بنيان نظم جهانآرای بهاءاللّه است ، نظمی که سفينه نجات
ابدی در اين يوم اعظم است. بين مردم اين جهان فقط اهل
بهاء هستند که در بحبوحه طغيان اين عصر پرطوفان میدانند که دست قدرت پروردگار است که آن سفينه نجات را
بسوی مقصود می راند و سرنوشتش را معيّن می کند و فقط
آنانند که ببافتن تار و پود سياست منظّم جهانی مشغولند و
از بسط و رشد آرام و تدريجیاش واقف و آگاه .اعتماد بر قوّه جامعهساز آئينشان بیترس و واهمه بدون وقفه
به پيش می تازند و وسائل و اسبابی را که برای پرورش جنين
نظم جهانی حضرت بهاءاللّه لازم است فراهم می سازند . بلی
ص ۱۴۲می خورد همين جريان سازندگی بطیء و آرامی است که حيات
جامعهجهانی بهائی را بخود معطوف داشته است . زيرا خالق
اين جريان همانا قوّه نافذهء منبعثه از مشيّت لن يتغيّر الهی
است که در قالب نظم اداری بهائی سريان يافته است .جهانی اين عامل شفابخش يزدانی ، اين نيروی نافذ الهی ، اين
قوّه جذّاب معنوی که در غايت نشاط و تأثير است بتدريج
شکل می پذيرد و در کالبد مؤسّساتش متبلور می شود ونيروهايش را بسيج می کند و برای غلبه روحانی جهان و نجات
عالم انسان آماده می شود . و هر چند جامعهای که آمالش را
تجسّم داده اينک بسی کوچک است و فوائد مستقيم ومحسوسش قليل ، امّا قوای مکنونهاش که برای احياء بشر و
تعمير جهان شکسته خلق شده آن چنان عظيم است که در حساب نيايد .
اين قوّه نافذه الهيّه تقريباً يک قرن است که در ميان
هياهو و اضطرابات اين عصر پريشان با وجود مصائبلاتحصی که بر رهبرانش و مؤسّساتش و پيروانش وارد شده
موفّق گرديد که هويّت خويش را حفظ کند و ثبات و قدرتش
را تقويت نمايد و وحدت اصليّهاش را نگاه دارد و از اصالت
اصول و احکامش حراست کند و عوامل دفاعيّهاش را فراهم
سازد و مؤسّساتش را بسط و استحکام بخشد . چه بسيار و
ص ۱۴۳نيرومند بودهاند قوائی از داخل و خارج که در خاموش کردن
نورش و فراموش ساختن نامش کوشش فراوان کردهاند . بعضی
از نفوس اصولش را زير پا نهاده راه ارتداد جستند و به امرش
خيانت ورزيدند و بعضی ديگر به لعن و تکفيرش چنانپرداختند که بالاتر از آن در قدرت هيچ رهبر دينی نبود و
بالاخره برخی ديگر چنان توهين و تعذيبش نمودند که بيش از
آن در قوّه هيچ سلطانی در نمی آمد .منتهايش اين بود که از سرعت رشدش بکاهند و موقّتاً از
تعقيب مقصدش مانع شوند . در عوض کاری که به دستعنصر و ضعيفش بودند که چون برگهای خشک مردهای بر باد
فنا رفتند و هرگز نتوانستند که از اشراقش بکاهند و در
بنيادش خللی اندازند . دشمنان پر قدرتش يعنی کسانی که از
خارج بر هيکل امرش تاختند از مسند قدرت بيفتادند وبنحوی خارق العاده نابود شدند . ايران اوّلين مخالف و مهاجمش
بود سلاطينش بر خاک مذلّت افتادند ، سلسلهشان معدوم و
نامشان منفور شد و روحانيّون که همدست ايشان و حامیحکومت متزلزلشان بودند نيز بیاعتبار گشتند . کشور ترکيّه
که سه بار بانی آئينش را تبعيد نمود و ظالمانه به حبس ابد
ص ۱۴۴جمهوری کوچک آسيائی تبديل يافت . سلطنتش به فنا راجع
شد ، سلسلهاش ساقط گشت ، خلافتش که قويترين دستگاهنداشت و ارکانش از هم نپاشيد و زخم کاری بر نداشت و در
بحبوحه بلايا پيروان باوفايش را چنان الهام بخشيد و چنان
عزمی راسخ عطا کرد که هيچ سدّ محکمی مانعی برايشانبوجود نمیآورد و نور ايمانی در جانشان برافروخت که هيچ
مصيبتی خاموشش نمی کرد و اميدی در دلشان نهاد که هيچ
نيروی سرسختی آن را بدر نمی برد .زيرا اطلاق چنين عناوينی بر نظام دائم الاتّساعش خلاف عدل
و انصاف بود و نيز خود را از انتساب عناوين و القابديگری از قبيل فرقه بابی ، مذهبی آسيايی ، انشعابی از شيعه
اسلام ، که نفوس غافله و بدانديش حسب المعمول بآن می دادند
بری دانست ، و بالاخره از قبول توصيفاتی مانند اين که امر
بهائی فقط يک نوع فلسفه حيات است يا فقط التقاطی ازتعاليم اخلاقی يا حتّی يک دين تازه است اباء ورزيد ، بلکه
ثابت کرد که ادّعايش و عنوانش دين جهانی است و مقصدش
ص ۱۴۵ايجاد يک جامعه متّحدالمرام عالمگير است که در ميقات
معيّن تأسيس نمايد . جامعهای که هم موجد و هم حافظ صلح
اعظمی است که حضرت بهاءاللّه اعلانش فرموده . امر بهائی
قصدش آن نيست که بر تعداد نظامات دينی که چندين نسلاست بواسطه اختلاف پيروانشان آرامش جهان را برهم زدهاند
بيفزايد بلکه اين آئين جهانی در قلوب هر يک از پيروانش
عشق و محبّت تازهای را بوجود آورده که نسبت بجميع اديان
که پيروانشان در جامعه بهائی وارد شدهاند عشق بورزند و همه
به وحدت جميع اديان معتقد باشند .يکی از تاجداران جهان ( ملکه رومانيا ) در باره مقام و
ادّعايش نوشته است : " آئين بهائی برای همه کسانی که بسی در
پی اميد گشتهاند آغوش گشوده است و جميع انبياء بزرگ
پيشين را بديده قبول می نگرد و هيچ مذهبی را خرابنمی کند و همه درها را می گشايد ... تعاليم بهائی جان را
آرامش بخشد و قلب را اميد دهد . طالبان اطمينان را کلمات
پدر آسمانی چون آب در بيابان بر تشنه گمگشته است ."
در اعلاميّه ديگری آن ملکه نيک اختر چنين گويد : " آثار قلمی
حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء ندای بلند صلح است که
از حدود جميع مرزها می گذرد و جميع اختلافاتی که بر سر
مراسم و آداب مذهبی برخاسته به پشت سر می نهد ... اين پيام
پيام بديعی است که حضرت بهاءاللّه و فرزند جليلش حضرت
عبدالبهاء برای ما آوردهاند . انتشار اين پيام را بزور و جبر
نخواستهاند زيرا يقين داشتهاند که آن بذر پاک قوّه ناميهاش
حقيقت ابديّه است که در خود دارد و بزودی ريشه دواند و
جوانه زند ." در آخر کلام پند آميزش چنين گويد : " هرگاه نام
ص ۱۴۶حضرت بهاءاللّه و حضرت عبدالبهاء را شنيديد آثارشان را
بخوانيد و کتابهايشان را بجوئيد و بگذاريد درسها و کلمات
عاليه و آرام بخش و محبّتانگيزشان در دل شما چون دل من رسوخ نمايد ."
آئين حضرت بهاءاللّه به برکت قوای خلّاقه و نظمآفرين و عزّتبخشش قادر شد که نژادها و ملل و مرامها و
طبقات مختلفی را که در سايهاش پناه گرفته و بامرشتمسّک جستهاند در آغوش باز خويش بپذيرد و قلوبشان را
تقليب نمايد و پرده تعصّباتشان را بسوزاند و آتش عداوتشان
را فرو نشاند و سطح مفاهيمشان را بالا برد و نيّات و
مقاصدشان را والا کند و مجهوداتشان را هم آهنگ سازد و
وجهه نظرشان را دگرگون نمايد و توانست که با حفظوطن پرستی و وفاداری به تعهّدات ثانويّهشان آنان را دوستداران
بشر و حاميان سرسخت مصالح عالم انسانی سازد و توانست
با حفظ اعتقاد کامل به الهی بودن اديانشان آنان را بر
مقاصد اصليّه اديان واقف گرداند و قدر و مقامشان را معلوم
دارد و ظهور پی در پی و ارتباط و جامعيّت و اتّحادشان را
آشکار نمايد و آنان را مذعن سازد که جميع آن اديان با
پيوندی مستحکم با آئين بهائی پيوستهاند . اين عشق و
محبّت جامع و فائقی را که پيروان آئين بهائی به همنوع
خويش از هر نژاد و دين و طبقه و ملّتی دارند هرگز نبايد
مرموز و تصنّعی تلقّی کرد زيرا آن عشق عشق حقيقی است
و آن محبّت محبّتی ذاتی است و هر کس که دلش با آتشعشق الهی افروخته شد خلق را بخاطر خدا دوست می دارد و
صورت هر انسانی را آينه نور خدا میبيند .توان گفت که " در نظرشان هر کشور بيگانهای وطنی است و
هر وطنی کشور بيگانهای " زيرا اهل بهاء رعايای ملکوت
حضرت بهاءاللّهاند و با آنکه حتّی المقدور در بهره برداری از
منافع اين جهان فانی شريکند و از شادمانيهای ناپايدار اين
حيات خاکی برخوردار و هر چند که بهر کاری که بر غنا و
سرور و صلح و آرامش اين زندگانی فانی بيفزايد شائق و
راغبند امّا يکدم از ياد نمیبرند که حيات جسمانيشان چيزی
جز مرحله کوتاه و موقّتی از مراحل وجودشان نيست و هر که
در اين جهان است زائر رهگذری بيش نيست که مقصدشکشور آسمانی است و وطنش ملک جاودانی و نورانی و پر از سرور و شادمانی .
پيروان حضرت بهاءاللّه هر چند به دولتهای متبوعشانوفا دارند و هر چند بهر چيزی که بامنيّت و رفاهشان مربوط است
علاقهمندند و بهر چه که سبب پيشرفت مصالحشان باشد راغب
امّا اعتقاد راسخشان در اين است که خداوند متعال دينی را
که بآن پيوستهاند ما فوق جميع طوفانها و جميع تشعّبات و
تشنّجات سياسی قرار داده و آئين بهائی اصولاً غير سياسی
است و ذاتاً ما فوق ملّتها است و بکلّی از هر دسته بندی بيزار
است و از مطالع و مقاصد و اميال مليّت پرستان در کنار .
چنين آئينی اختلافات طبقاتی و حزبی را مردود می شمارد و
بيدرنگ مصالح شخصی و ناحيهای و ملّی را بر مصالحعاليه جامعه بشری رجحان نمیبخشد و خوب می داند که در
اين جهانی که اقوام و ملل بهم محتاج و مرتبطند مصالح
جزء در مصالح کلّ نهفته است و هيچ سودی را نبايد به جزء
ص ۱۴۸ملاحظه وضع کنونی جهان چنين بيانی را رقم زده باشد :
" ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم ." (ب) ." فی
الحقيقه عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهلآن ." و در مقام ديگر می فرمايد : " امروز انسان کسی است که
بخدمت جميع من علی الارض قيام نمايد ."و نيز می فرمايد : " باين کلمات عاليات طيور افئده را
پرواز جديد آموخت و تحديد و تقليد را از کتاب محو نمود ."
همچنين بهائيان را اعتقاد بر اين است که آئين بهائیمذهب نيست فرقه نمیپذيرد و از جميع دستگاهها و نظامهای
روحانيّت بهر شکل که باشد و بهر مبدا که متعلّق باشد و بهر
نوع که اداره شود بری و بيزار است و به يقين می توان گفت
که هيچ دستگاه روحانيّتی از همه جهات با معتقداتش ، سنّتها،
محدوديّتها و تنگ نظريها ئی که دارد موافق با اصول و
عقائد اصلی آئين بهائی نيست چنانکه فرقههای سياسی نيز
کاملاًبا همه احزاب و نظامها و برنامههائی که دارند با امر
بهائی توافقی ندارد . البتّه يک شخص بهائی می تواند با
بعضی از اصول و عقائد دستگاههای سياسی و روحانیموافقتی داشته باشد امّا نمی تواند در هيچ يک از اين
دستگاهها عضويّت يابد و نيز نمی تواند بر عقائد و اصول و
برنامههايشان صحّه گذارد . زيرا آئينی که مؤسّسات خدادادش
در بيش از چهل کشور مختلف تأسيس يافته که حکومات اين
ص ۱۴۹می شوند ، چنين آئينی چگونه می تواند به پيروانش اجازت دهد
که شخصاً يا بواسطه شوراهای تشکيلاتش در فعّاليّتهای
سياسی اينهمه ممالک مختلف شرکت کند و در عين حالاصالت تعاليمش را محافظت نمايد و يا اتّحاد پيروانش را
محفوظ دارد ؟ اگر چنان کند چگونه می تواند پيشرفت پرنشاط
و مستمرّ و آرام مؤسّسات دائم الاتّساعش را تضمين نمايد ؟
چنين آئينی که با دستگاههای متضادّ و ناسازگاردينی و مذهبی و فرقه ای و عقيدتی برخورد يافته چگونه
می تواند از پيروان خويش در قبول نظام خدادادش توقّع
اخلاص و انقياد داشته باشد ؟ اگر اجازت دهد که پيروانش
بمراسم و عوائد منسوخه آنها پایبند باشند چگونه می تواند
از سوء تفاهمات و مناقشات و تصادمات دائمی ناشی ازتضادّ حاصله بين عضو رسمی و عضو وابسته که ناچار پيش
خواهد آمد پرهيز نمايد ؟حاميان امر حضرت بهاءاللّه در اين زمان که نظم اداريشان
اتّساع و استحکام میپذيرد خود را بدان پای بند دانسته با
هوشياری و بيداری رعايت می کنند زيرا مقتضيات آئينی که
بتدريج متشکّل می شود وظيفه سنگينی بر دوششان نهاده که
از آن گريزی ندارند .واجب است زيرا احکام با مبادی و اصول آئين بهائی جدائی
ندارد و هر دو بمنزله تار و پودی هستند که بالمآل بنيان نظم
جهانی حضرت بهاءاللّه بر آن استوار می گردد . و امروز
جامعههای بهائی در شرق و اخيراً در غرب همه نوع فداکاری
لازم را مبذول می دارند تا فايده و کفايت آن مبادی و احکام
را معلوم و اصالتشان را محفوظ دارند و نتائجش رادريابند
و انتشارش را تسهيل نمايند . شايد آن روز دور نباشد که در
بعضی از ممالک شرقی که در آن جامعههای دينی آنها احوال
شخصيّهء اعضاء خويش را بصورت شرعی اجراء می کنند بهمحافل روحانيّه نيز اين وظيفه محوّل گردد که رسماً به عنوان
يک محکمه بهائی بکار پردازند و در مسائلی از قبيل ازدواج
و طلاق و ارث بر طبق کتاب اقدس بين بهائيان حوزه خويش
داوری نمايند و مقامات کشوری نيز ضامن اجرائش باشند .
آئين بهائی علاوه بر اين گونه فعّاليّتها و اهدافی که
دارد در زمينه ها و آفاق ديگر و بهر جا که پرتوش رسيده باشد
نيز نيروی ترکيب کننده و قوّت تأليف دهنده خود را ثابت کرده
و روح نبّاض شکست ناپذير خويش را نشان داده است . در
شواهد ذيل ملاحظه فرمائيد : بنا و افتتاح مشرق الاذکار در
قلب قارّه آمريکای شمالی ، تأسيس و تزييد مراکز اداری
( حظائر قدس ) در ايران و نقاط مجاوره ، تدوين اسناد حقوقی
برای حفظ و تنظيم شخصيّت حقوقی مؤسّسات بهائی ، جمعمنابع کافی مادّی و فرهنگی در تمام قارّههای جهان ، ايجاد
موقوفاتی در جوار مقامات مبارکه در مرکز جهانی ، مجهودات
مبذوله در جمعآوری و شناسائی و تنظيم آثار و الواح حضرت
ص ۱۵۱بهاءاللّه ، اقدامات جاريه جهت ابتياع اماکن تاريخيّه مربوط به
حيات مبشّر و شارع و قهرمانان و شهدای امر بهائی ، تمهيد
اساس برای تشکيل و تأسيس تدريجی مؤسّسات آموزشی وفرهنگی و نوع پرستانه ، مساعی جميله در سبيل حفظ اخلاق و
تحريض و تشويق و همآهنگی اقدامات جوانان در سراسرجهان ، جهد بليغی که مدافعان دلير و نمايندگان منتخب و
مبلّغين سيّار و مهاجران و اداره کنندگان امر بهائی در راه
پيشرفت و توسعه حدود و ثغورش و ازدياد آثار مطبوعش و
استحکام اساسش برای احراز فتح و ظفر روحانی مبذولمی دارند ، شناسائی مقامات کشوری که در بعضی از موارد به
محافل روحانی محلّی و ملّی اعطاء گرديده بآنان اجازه تسجيل
و تأسيس مؤسّسات تابعه و محافظه از موقوفاتشان رادادهاند ، تسهيلاتی که همان مقامات برای اماکن مقدّسه و
ابنيه مخصوصه و مؤسّسات آموزشی قائل شدهاند ، شور و
نشوری که در بعضی از جامعههای بهائی که دچار امتحان و
افتتان شدهاند ديده شده که چگونه بر مشکلات فائق آمده به
تجديد اقدامات خود موفّق گشتهاند ، شهادت نامههائی که
خاندان سلطنت و اميران و سياستمداران و دانشمندان به طيب
خاطر در عظمت امر بهائی و بنيان گذارش صادر کردهاند ،
در تمام اين شواهد و شواهد ديگر واضح ميگردد که آئين
بهائی دارای نشاط و قوّهء حياتی است که بخوبی قادر است با
نفوذهای مخرّبی که نظام های دينی و موازين اخلاقی ومؤسّسات سياسی و اجتماعی را احاطه نموده کاملاً مقابله
نمايد و از عهده شان برآيد .چين ، اين نظام جهان مدار و اين برادری و اخوّت عالم آرا
پرتوش را گسترده و در قلوب هر مرد و زنی که در ظلّشآمدهاند نور ايمان و نور اميد و نيروی جديدی دميده که نسل
غافل امروز افسوس از ادراکش محروم است . چه نيکو است
کسانی که سرنوشت اين جهان پر آشوب را در دست دارند ،
کسانی که خود مسئول هرج و مرج و خوف و شکّ و بدبختیمی سازد و مشکل گشايشان می شود و چراغ راهشان می گردد .
مجازات الهیيگانگی است تا بلکه مقهوريّت و مظلوميّت ديرينهاش را بسر
آرد . امّا هنوز با سرسختی از آغوش نور می گريزد و از اينکه
جبين تمکين بر آستان قدرت اعلائی نهد که او را از اين
مخمصه و بلای مبرم می رهاند سر می پيچد .ندای حضرت بهاءاللّه طنين افکنده : " انّا قد جعلنا ميقاتاً لکم
فاذا تمّت الميقات و ما اقبلتم الی اللّه ليأخذکم عن کلّ
الجهات و يرسل عليکم نفحات العذاب عن کلّ الاشطار و کان
عذاب ربّک لشديد ... " (لج)متحمّل شود تا مصفّا گردد واو را برای ورود به ملکوت
مقدّر الهی که در اين جهان بر پا خواهد شد آماده نمايد ؟ آيا
ص ۱۵۳بنا است که افتتاح چنان عصر ملکوتی و وسيع و بی همتا و
درخشانی در تاريخ بشر بعد از زمانی طالع شود که عالم به
عذابی اليم مبتلا شده باشد که بمراتب شديدتر از عذابی است
که سبب سقوط تمدّن روم در قرن اوّل مسيحی شد ؟ آيا پيش
از آنکه حضرت بهاءاللّه در دل و جان مردمان خيمه افرازد ،
پيش از آنکه عظمتش به تصديق اهل عالم رسد ، پيش ازآنکه قصر مشيد نظم جهانيش ارتفاع يابد مقدّر چنين است که
زلزله بارکان جهان افتد و بنياد بشر را زير و زبر سازد ؟
ديگر عصر شيرخوارگی و کودکی بشر بسر رسيده وسختترين دوره تکاملش يعنی دوره ما قبل بلوغش ملازمت
دارد ، دورهای که غرور جوانی و سرکشش بحدّ اعلی رسيده
بتدريج فرو کش می کند و آرامش و معقوليّت و متانت که
مخصوص دوره بلوغ است بجايش می نشيند ، سپس نوع بشربمرحله رشد و کمال می رسد و قادر می شود بقوا و قابليّتی
فائز شود که ترقّيات نهائيش وابسته بآن است .جامعه انسان رو بآن روان است . اتّحاد خانواده و قبيله و اتّحاد
دولت شهری و اتّحاد ملّی مراحلی است که بشر آن را پيموده
و با موفّقيّت پشت سر گذاشته است و امروز اتّحاد جهان است
که هدف و مقصد بشر سرگردان است ، دوره ملّت سازی سپری
شده به اعلی درجه خود نزديک می شود . لهذا جهانی که ببلوغ
می رسد بايد خود را از شرّ اين بت برهاند و وحدت و يگانگی
جميع روابط انسانی را قبول کند يکباره دستگاهی را براه
ص ۱۵۴بديع سبب حرکت ملل جهان گشته که تا کنون احدی پی بعلّت
آن نبرده و سبب آن را نشناخته است ." (ترجمه)پسران انسان دين اللّه و مذهب اللّه از برای حفظ و اتّحاد و
اتّفاق و محبّت و الفت عالم است ... اينست راه مستقيم و
اسّ محکم متين ، آنچه بر اين اساس گذاشته شود حوادث دنيا
او را حرکت ندهد و طول زمان او را از هم نريزاند ."ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق ." و بعلاوه شهادت
می دهند : " نور اتّفاق آفاق را روشن و منوّر سازد . حقّ آگاه
گواه اين گفتار بوده و هست ... اين قصد سلطان مقاصد و
اين امل مليک آمال ." و نيز می فرمايند : " انّ ربّکم
الرّحمن يحبّ ان يری من فی الاکوان کنفس واحدة و هيکل
واحد ان اغتنموا فضل اللّه و رحمته فی تلک الايّام الّتی ما
رأت عين الابداع شبهها ." (لد)يابد که در آن تمام ملل و نژادها و اديان و طبقات کاملاً و
پيوسته متّحد گشته و در عين حال استقلال دول عضوش وآزادی و ابتکار اعضاء مرکّبهاش تماماً و يقيناً محفوظ مانده
ص ۱۵۵باشد . اين جامعه متّحد جهانی تا جائی که می توان تصوّرش را
نمود بايد دارای يک هيئت مقنّنه باشد که اعضايش بمنزله
امنای تمام نوع انسان بالمآل جميع منابع ملل آن جامعه
جهانی را در اختيار خود گيرد و قوانينی را وضع کند که
برای تنظيم حيات و رفع حاجات و ترميم روابط جميع ملل و
اقوام لازم و واجب است . در چنان جامعهای يک هيأت مجريّه
به پشتيبانی يک نيروی پليس بين المللی مصوّبات هيأتمقنّنه را اجراء کند ، به تنفيذ قوانينش پردازد و وحدت اصليّه
تمام جامعه جهانی را حفاظت نمايد . و نيز يک محکمه جهانی
تشکيل شود که تمام دعاوی حاصله بين عناصر مرکّبه اين
نظام جهانی را داوری کند و حکم نهائی و لازم الاجرايش را
صادر نمايد . يک دستگاه ارتباطات و مخابرات بين المللی
بوجود آيد که با سرعتی حيرتانگيز و نظم و ترتيبی کامل
به کار افتد و جميع کره زمين را در بر گيرد و از جميع
موانع قيود ملّی آزاد باشد . يک پايتخت بين المللی بمنزله
کانون و مرکز اعصاب مدنيّت جهانی تعيين شود که کانونی
برای تمرکز و توجّه قوای وحدت بخش حيات باشد و از آن
انوار نيروبخش و جانافزايش بجميع جهات ساطع گردد . يک
زبان بين المللی ابداع شود و يا يکی از زبانهای موجود
انتخاب و علاوه بر زبان مادری در تمام کشورهای فدرال
جهانی تعليم داده شود . يک خطّ و ادبيّات جهانی ، يک نظام
مشترک برای پول و اوزان و مقادير تعيين شود و روابط و
تفاهم بين نژادهای متنوّع و ملل جهان را ساده و سهل نمايد .
در چنين جامعه جهانی علم و دين يعنی دو نيروی بسيارپيشرفتشان همآهنگ شوند . در سايه چنين نظامی مطبوعات
ص ۱۵۶به اظهار نظرات و عقايد بشر کاملاً ميدان دهد و از اينکه مورد
سوء استفاده ارباب غرض چه شخصی و چه عمومی قرارگيرد ابا کند و از قيود نفوذ ملل و دول متنازع رهائی يابد .
منابع اقتصادی جهان تحت نظم در آيد و از موادّ خامشبهره برداری و استفاده شود بازار فروشش توسعه و هماهنگی
يابد و محصولاتش بطور عادلانه توزيع شود .تعصّبات و عداوتهای نژادی بدوستی و حسن تفاهم و همکاری
تبديل گردد . علل خصومتهای دينی رفع و موانع و قيود
اقتصادی کاملاً الغاء و تفاوت فاحش طبقاتی نابود شود . هم
فقر و فاقه و هم مالکيّت و ثروت فوق العاده از بين برود و
نيروهای عظيمی که در راه جنگهای اقتصادی و سياسی بهدر
می رود از آن پس معطوف باهداف لايقی از قبيل توسعهاختراعات و ترقّيات فنّی و ازدياد توليدات و محصولات بشری
و ازاله امراض و توسعه تحقيقات علمی و بالا بردن سطح
صحّت و تشحيذ و اعتلاء مغز و فکر بشری و بهرهمندی از
منابع بکر و ناشناخته کره زمين و درازی عمر انسان گردد و
به ترويج هر وسيلهای که حيات فکری و اخلاقی و روحانی
نوع انسان را تقويت کند پردازد .که بر جميع بلاد حکومت نمايد و فرمانروای بلامنازع منابع
بسيار عظيمش باشد و مرامهای عاليه شرق و غرب را در بر
گيرد و طلسم جنگ و بدبختی را بشکند و باستفاده از جميع
منابع موجود در زمين راغب باشد . در چنان نظامی زور خادم
ص ۱۵۷عدل و داد شود و بقايش متّکی باشد بر شناسائی خداوند
يگانه و پيروی از يک دين عمومی . اين است هدف و مقصدی
که نوع انسان ناگزير بر اثر نيروهای وحدت بخش حيات بسويش روان است .
حضرت عبدالبهاء می فرمايد : " از جمله وقايع جسيمهکه در يوم ظهور آن نهال بيهمال وقوع خواهد يافت علم الهی
بجميع امّتها بلند خواهد شد يعنی جميع ملل و قبائل در ظلّ
آن علم الهی که نفس آن نهال ربّانی است درآيند و ملّت
واحده گردند و ضدّيّت دينيّه و مذهبيّه و مباينت جنسيّه و
نوعيّه و اختلافات وطنيّه از ميان برخيزد کلّ دين واحد و
مذهب واحد و جنس واحد و قوم واحد شوند و در وطن واحد
که کره ارض است ساکن گردند ."نهايت متانت بنيان و بنياد يافت و بتدريج آنچه در هويّت دور
مقدّس است ظاهر و آشکار گردد . الآن بدايت انبات است و
آغاز ظهور آيات بيّنات . در آخر اين قرن و عصر معلوم و
واضح گردد که چه بهار روحانی بود و چه موهبت آسمانی ."
اشعياء نبيّ که اعظم انبياء بنی اسرائيل است در دوهزار و پانصد سال پيش بيانی سحرانگيز دارد که سرنوشت بشر
و آنچه که در دوره بلوغش بايد حاصل کند معيّن می سازد :
" او ( پروردگار ) در بين امّتها داوری خواهد کرد و اقوام
بسياری را مورد ملامت قرار خواهد داد آنها شمشيرهای خود
ص ۱۵۸را به گاو آهن تبديل خواهند نمود و نيزه های خود را به ارّه
مبدّل خواهند ساخت ديگر ملّتی بر روی ملّتی شمشير نخواهد
کشيد و ديگر جنگ را نخواهند آموخت " " ... و نهالی از
تنهء يسّی بيرون آمده شاخهای از ريشههايش خواهد شگفت ...
و جهان را به عصای دهان خويش زده شريران را به نفخهو کمربند ميانش امانت و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و
پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواری با
هم ... و طفل شير خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل
از شير بازداشته دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و
در تمامی کوه مقدّس من ضرر و فسادی نخواهند کرد زيرا که
جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهائی که دريا را میپوشاند ."
به همچنين صاحب مکاشفات در کتاب عهد جديد درمقدّمه مقالش راجع به جلال يوم موعود که عالم انسان بدوره
نجات و شادمانی فائز شده است بيان مشابهی دارد : " ديدم
آسمانی جديد و زمينی جديد چونکه آسمان اوّل و زمين اوّل
درگذشت و دريا ديگر نمیباشد و شهر مقدّس اورشليم جديد را
ديدم که از جانب خدا از آسمان نازل می شود حاضر شده چون
عروسی که برای شوهر خود آراسته است و آوازی بلند ازايشان ساکن خواهد بود که ايشان قومهای او خواهند بود و
خود خدا با ايشان خدای ايشان خواهد بود و محو خواهد کرد
خدا هر اشک را از چشمهای آنها و ديگر مرگ نخواهد بود و
نيز ناله و فرياد و درد نخواهد بود زانرو که اطوار نخست
ص ۱۵۹کمالی يعنی تحقّق بلوغ عالم انسانی بنوبه خود فاتحه مدنيّتی
جهانی است که نظيرش را چشم احدی نديده و شبيهش بهتصوّر احدی درنيامده است ؟ کيست که بتواند عظمت مقام
مدنيّت مقدّری را که بتدريج شکفته می شود چنانکه بايد در
صفحه ضميرش مرتسم سازد ؟ کيست که بتواند بلندی اوجاعلائی را که منزلگاه طير فکرت انسانی از قفس رسته است
تقدير کند ؟ کيست که بتواند فضای جانفزائی را که روان آدمی
به پرتو انوار درخشنده حضرت بهاءاللّه کشف می کند تصوير نمايد ؟
چه بهتر که اين کلمات حضرت بهاءاللّه را در بارهزمين آئينهء جنّت ابهی گردد مسک الختام اين مقال سازيم که
می فرمايد : " هذا يوم لايری فيه الّا الانوار الّتی اشرقت و
لاحت من افق وجه ربّک العزيز الکريم قد قبضنا الارواح
بسلطان القدرة و الاقتدار و شرعنا فی خلق بديع فضلاً من
عندنا و انا الفضّال القديم هذا يوم فيه يقول اللّاهوت طوبی
لک يا ناسوت بما جعلت موطئ قدم اللّه و مقرّ عرشه العظيم
و يقول الجبروت نفسی لک الفداء بما استقرّ عليک محبوب
الرّحمن الّذی به وعد ما کان و ما يکون ." (له)(الف) حضرت بهاءاللّه رؤسای ارض را به انديشه و گفتار خير
که سبب اصلاح عالم و بهبود جهان گردد نصيحت می فرمايند
.. جمال قدم عالم را به هيکل انسانی تشبيه فرموده که در
اصل سالم آفريده شده امّا عوارض و بيماری های گوناگون او
را مبتلا کرده است . حضرت بهاءاللّه اشتداد بيماری را
پيش بينی فرموده و علّت تشديد آن را دخالت پزشکان غير
حاذق معرّفی فرموده اند و اين حقيقت را تصريح ميفرمايند که
اگر چه گاهگاهی جزئی از اجزا و عضوی از اعضاء آن هيکل
بدست طبيب آزموده ای بهبود يافت بقيّه اعضاء به تشخيص
طبيب الهی همچنان بيمار مانده است. در همان لوح نيز می
فرمايند که سران کشورها هر سال بر مخارج خود می افزايند و
آن را بر رعايا تحميل می نمايند که اين ستمی بس بزرگ است ...
آنان را انذار می فرمايند که از اشک و آه مظلومانجمال قدم ملوک عالم را نصيحت ميفرمايند که به اتّحاد
بپردازند زيرا به اتّحاد تند باد اختلاف فرو می نشيند و رعايای
آنان را راحت می بخشد و امر ميفرمايند که اگر يکی از
سران کشورها بر ديگری تعرّض کند بقيّه بر او برخيزند چه اين
نيست مگر عدلی آشکار .(ب) حضرت بهاءاللّه می فرمايند که وطن دوستی موجب افتخار
نيست بلکه افتخار به آن است که انسان عالم دوست باشد .
(ج) حضرت بهاءاللّه بيان ميفرمايند که خداوند در هر ظهوری
باندازه استعداد بندگان تجلّی می فرمايد . در اين مورد آفتاب را
مثل ميزنند که حرارت و اثرش بهنگام طلوع از افق بسيار
ص ۱۶۲قليل است و بعداً درجه به درجه افزايش می يابد تا کم کم
جميع اشياء بآن مأنوس گردند سپس بدرجات کم کم کاهشمی يابد تا در افق باختر غروب نمايد و ميفرمايند که اگر
آفتاب ناگهان در وسط آسمان طلوع کند گرمی آن به همهء
اشياء زيان وارد ميسازد... همچنين آفتاب معانی يعنی
مظاهر مقدّسه اگر در فجر ظهور بانواری که خدا در او مقدّر
فرموده بتابد ارض عرفان را در قلوب بندگان بسوزاند زيرا
قدرت تحمّلش را ندارند و از انعکاس انوارش عاجزند حتّی
ممکن است آنان را مضطرب نمايد و نابود سازد .(د) جمال قدم حديث اسلامی را ذکر ميفرمايندکه در آن گفته
شده که علم بيست و هفت حرف است و آنچه را پيامبرانگذشته آوردهاند دو حرف است و مردم تا امروز غير آن دو
حرف چيزی نمی شناسند چون قائم ما قيام کند بيست وداشتهاند نکته ای در ذکر من يُظهره اللّه بيش نيست زيرا که او
برتر از آن است که باشاره ايشان يا بآنچه در بيان نازل شده است نمايان گردد .
(و) حضرت اعلی در اين بيان به خداوند قسم ياد نموده و
بمخاطب لوح ميفرمايند که اگر يقين کنند که وی در يوم ظهور
من يُظهره اللّه باو مؤمن نشودحکم ايمان را از او سلب
می نمايند ... و همچنين ميفرمايند اگر بدانند که يکی از
نصاری به من يُظهره اللّه ايمان می آورد او را نور ديدگان خود
شناخته و با آنکه چيزی از او در ظهور خودشان مشاهده نشده
او را در سلک مؤمنين اين ظهور خواهند شناخت .(ز) حضرت بهاءاللّه می فرمايند که بزودی دنيا و آنچه
ص ۱۶۳در اوست را در هم می پيچند و بساط ديگری می گسترانند.
(ح) حضرت بهاءاللّه می فرمايند که نظم عالم به اين نظم
بديع که چشم روزگار شبه و مانندش را ملاحظه ننموده است
در اضطراب افتاده و دگرگون ميشود .(ط) حضرت بهاءاللّه نصيحت می فرمايند که حال که صلح اکبر
را به پشت گوش انداخته اند لااقلّ به صلح اصغر تمسّک
جويند تا شايد امور آنها و نفوسی که در ظلّ آنان هستند قدری اصلاح پذيرد .
(ی) و به زمامداران عالم ميفرمايند اگر فيمابين خود صلح
برقرار نمايند ديگر به کثرت سرباز و ساز و برگ نيازی نخواهد
بود مگر باندازهای که با آن بتوانند ممالک و شهرهای خويش
را پاسداری کنند ... و خطاب به پادشاهان عالم ميفرمايند که
به اتّحاد بپردازند زيرا به اتّحاد تندباد اختلاف فرو می نشيند و
رعايا و اطرافيان آنان را راحت می بخشد و امر ميفرمايند که
اگر يکی از رؤسای عالم بر ديگری قيام نمايد همگی عليه او
برخيزند چه اين نيست مگر عدل آشکار .(يا) حضرت بهاءاللّه اتّحاد ملل عالم را بر امر واحد و آئين
واحد بهترين نوشدارو و کاملترين وسيلهء بهبود جهان دردمند
مقرّر فرموده اند و انذار ميفرمايند که اين مهمّ جز بدست
پزشکی دانا و کامل و مؤيّد امکان پذير نيست و آن حقّ است
و آنچه غير حقّ است گمراهی و ضلالت است ... و اضافه
ميفرمايند که در اين ايّام که جمال قدم و اسم اعظم برای زنده
کردن عالم و اتّحادش ظاهر شده بر ضدّش با شمشيرهای برنده
برخاستند و کاری کردند که جبرئيل را به فرياد و فغان آوردند
... و سپس شدّت گمراهی مردم را ذکر نموده و ميفرمايند
اگر بايشان می گفتند که مصلح و سازنده عالم آمده است
ص ۱۶۴(يب) ميفرمايند ظهور کلمه را بهمان مقداری که خداوند
مقدّر فرموده و ميان بندگان رايج و قابل درک است قرار دادند
و برای آن کلمه حجابی مقرّر داشتند زيرا اگر آنچه در کلمه
مکنون است بر بندگان تجلّی می کرد هيچ کس را طاقتتحمّلش نبود بلکه سبب می شد که کلّ اشياء از آن بگريزند و
بعد ميفرمايند باوجودی که خداوند گنجينهء معانی را که
شايان حضرت محمّد رسول اللّه بود بر وی نازل فرمود امّا چون
مردم باندازهء مراتب و مقاماتشان ادراک مينمودند لذا
رسول اللّه از روی حکمت بجز بقدر تحمّل و طاقت مردم از
روی آن پرده برنداشت و بعد ميفرمايند چون مردم برتبه بلوغ
رسيدند در سنه شصت (۱۲۶۰) هنگام ظهور جمال قدم هرآنچه در او مکنون بود باسم علی محمّد (حضرت باب) بر مردم تجلّی فرمود .
(يج) حضرت عبدالبها ميفرمايند که مظاهر مقدّسهای که
پس از اين ظاهر می شوند همه از حيث استفاضه در ظلّجمال مبارک و از حيث افاضه يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد هستند.
(يد) جمال مبارک نسيمی را که از جانب خداوند سبحان وزيده
حياتبخش حال عارفان می نامند.(يه) حضرت بهاءاللّه از فضل خداوند که شامل جهان خاک
گرديده ياد ميفرمايند که امروز نسيم جانبخش و روح پرور بر
کلّ اشياء مرور نموده و باعث باروری آنچه در کمون اشياء
مستور بوده گرديده است ولکن مردم از آن روی گردانيدند و
ميفرمايند که اشجار اثمار بديعه ببار آوردند و درياها
گوهرهای تابناک پرورش دادند و انسان به رموز معانی پی برد و
ص ۱۶۵بعرفان فائز شد و کيهان به تجلّيات حضرت رحمن منوّر گرديد
و کسی جز حقّ که داننده غيب و شهود است بر همهء اينها
واقف و مطّلع نيست . سپس ميفرمايند که بزودی نتيجهء همهء
اينها ظاهر خواهد شد لذا بايد به ستايش خداوندی پرداخت که
فضلش شامل کلّ اشياء است .(يو) حضرت بهاءاللّه پادشاه برلن را نصيحت ميفرمايند که
مبادا غرور وی را از مطلع ظهور باز دارد و هوی او را از
مالک آسمان و زمين محجوب نمايد و وی را متذکّر ميدارد
کسی را که از حيث شأن از او برتر واز حيث مقام بالاتر
بود (ناپليون سوم) بخاطر آورد و ملاحظه نمايد که وقتی
جمال مبارک وی را از ظلمی که بر ايشان وارد آمده بود اخبار
نمود لوح مبارک را بيکسو افکند و اعتنائی ننمود لذا ذلّت
و بدبختی او را از جميع جهات فرا گرفت و با خسران عظيم
به تراب راجع شد . به او ميفرمايند از خواب برخيزد و در حال
خود و امثال خود که ممالک را مسخّر کردند و بندگان را
تحت حکم خود درآوردند تفکّر نمايد که چگونه خداوند رحمن
آنان را از قصور به قبور انداخت و از آن عبرت پذيرد و متذکّر گردد ...
(يز) حضرت بهاءاللّه سواحل نهر رين (برلن ) را مخاطب قرار
داده و ميفرمايند که آن را آغشته بخون در حالی که شمشير
جزاء بر آن آخته است می بينند و انذار ميفرمايند که بار
ديگر نيز چنين خواهد شد .و همچنين ناله برلين را ولو آنکه
امروز در عزّت مبين است استماع مينمايند .(يح) جمال مبارک بخداوند قسم ياد نموده که اگر بخواهند
مصائبی را که بر ايشان وارد شده بيان دارند نفوس و عقول
قدرت تحمّلش را نخواهند داشت و خداوند را بر اين امر شاهد
ص ۱۶۶(يط) ميفرمايند بيست سال است که هر روز بلای تازهای که
قبلاًبر کسی وارد نشده بر ايشان روا ميدارند بطوری که از
ريختن خون و ضبط اموال و هتک حرمت ابا ننمودند .(ک) جمال مبارک شهر اسلامبول را که در ساحل دو دريا قرار
گرفته است انذار فرموده و خطاب به آن ميفرمايند که تخت
ظلم و ستم بر آن نهاده شده و آتش دشمنی در آن مشتعل
گشته بحدّی که نوحه ملأ اعلی و طائفين عرش اعلی بلند
گرديده است و بعد ميفرمايند که در آن شهر جاهل بر عاقل
حاکم است و ظلمت بر نور افتخار ميکند در حالی که آن مدينه
در غرور خود غوطه ور است . و اضافه ميفرمايند که اگر
اسلامبول به زينت ظاهرهاش مينازد بزودی همه آنها نابود
خواهد شد و فغان دختران و پير زنان و هر قبيلهای که در آن
ساکن است بعنان آسمان بلند خواهد گرديد .(کا) حضرت بهاءاللّه سلطان عبدالعزيز را مخاطب قرار داده و
ميفرمايند که گفتار ايشان را که به حقّ تکلّم مينمايند و از
آنچه که خداوند به او عنايت فرموده پاداشی طلب نمی کنند
بپذيرد زيرا ايشان بر کرسی راستی جالسند و سلطان را انذار
ميفرمايند که ميزان الهی را در مقابل ديدگان خود قرار دهد
و قبل از آنکه در روز جزا که پای مردمان از ترس خداميلرزد و قلوب غافلين به تب و تاب می افتد با آن ميزان
اعمال خويش را بسنجد و بحساب خود رسيدگی کند .ميفرمايند سزاوار است که آنان اصول خود را بکنار نهاده و
مبانی الهی را برگزينند و بگروه هدايت شدگان بپيوندند ... و
ص ۱۶۷بعد ميفرمايند که حاصل زندگی باطل خود را بزودی دريافت
نموده و جزای کردار خويش را ملاحظه خواهند نمود و انذار
ميفرمايند که چه بسا افراد بزرگ تر که اعمالشان مشابه آنها
بود جملگی به تراب راجع شدند و آنچه مقدّر بود در حقّشان
صادق گرديد ... و آن وکلا نيز به آن جمع ملحق گشته و در
خانه ای که در آن نصير و دلسوزی نيست مقر خواهند گزيد و
اضافه ميفرمايند که ايّام زندگانی آنان به انتها رسيده و آنچه
که حال به آن مشغولند يا مايهء فخر و مباهات خويش بر
مردم ساخته اند منتفی خواهد گرديد و ملک عذاب آنها را
بجائی خواهد برد که ارکان بندگان بلرزه افتاده و پوست
ظالمين برکنده ميشود ... سپس وکلا را مطمئن ميسازند که
آن روز و ساعت البتّه فرا خواهد رسيد .ميفرمايند که از خدا بترسند و در جهان فساد مکنند ... و
انذار ميفرمايند که بزودی روزهای آنان مانند روزگار پيشينيان
بسر آيد و چون پدرانشان بخاک باز می گردند .(کد) حضرت بهاءاللّه ميفرمايند که چون بشهر ( اسلامبول )
وارد شدند سران آن شهر را مانند کودکانی يافتند که بگل
بازی مشغولند ... و بر حال ايشان با ديده زار گريستند زيرا
آنان مرتکب اعمالی که از آن منع شده بودند گرديده و از
آنچه برايش خلق شده بودند غافل گشتند ... سپس ميفرمايند
بزودی خداوند قومی را پديد آورد که آن روزها و آنچه را که بر
ايشان وارد شده بياد آرند و حقّ ايشان را از ستمکارانی که
بدون جرم و گناه ستم ورزيدند بگيرند و انذار ميفرمايند که
خداوند همواره بر آنها مسلّط است و کردارشان را میبيند و
گناهانشان را جزاء ميدهد زيرا خدا منتقم قهّار است .
ص ۱۶۸بسوی خدا بازگردند تا مشمول فضل حقّ گرديده و خطاهای
آنان بخشوده شود زيرا رحمتش بر غضب سبقت گرفته و(کو) خطاب به صدر اعظم عثمانی ميفرمايند که نداء پروردگار
و خداوندگار مهيمن قيّوم را بشنود ... و يادآور ميگردند که
از اعمال وی محمّد رسول اللّه در بهشت مينو به ناله درآمد
و اخطار ميفرمايند که دنيا چنان وی را فريفته که از ايشان
که نورش ملأ اعلی را روشنی بخشيده روی بر تافته است لذا
بزودی گرفتار زيانی آشکار خواهد گرديد و ارض سرّ ( ادرنه )و
ديگر شهرها دگرگون و از دست ملک خارج شده ، همه جا بلرزه
درآمده و ناله برخيزد و فساد هر محل را فساد فرا گرفته و امور
پريشان شود و فرمانروائی تغيير کند و کار بگونهای سخت
شود که شن ريزه ها در سيلاب بناله افتد و درختان درکوهستان بزاری در آيد و خون از هر چيزی فروريزد و در آن
وقت مردم در اضطراب شديد ملاحظه شوند .(کز) پيامبر اسلام ميفرمايند : امّت مرا در آخر الزّمان از
سلطانشان بلائی چنان سهمناک رسد که از آن شديدتر بلائی
شنيده نشده باشد تا بجائی که کسی پناهگاهی نيابد پسخداوند مردی از خاندان مرا برانگيزد که باو زمين از حقّ و
عدل پر شود همچنانکه پيش از آن از جور و ستم انباشته شده باشد .
(کح) حضرت محمّد ميفرمايند که بزودی برای امّت مناسلام جز اسمش باقی نماند . فقيهان آن زمان بدترين فقها
در زير سايهء آسمانند و از آنان فتنه برخاسته و به خودشان راجع
ص ۱۶۹(کط) در حديث ميفرمايد : در اين هنگام لعنت بر شما نازل
شده و آسيب برخاسته از خودتان در ميان شما خواهد افتاد و
دين فقط محض لفظ بر زبانتان رايج خواهد گرديد و چون اين
خصلت ها پديد آمد منتظر باشيد که باد سرخ بلا وزيدن گرفته
و در آن هنگام يا مسخ ميشويد و يا سنگ بر شما خواهد باريد .
(ل) جمال مبارک اهل قرآن را مخاطب ساخته و می فرمايند
که محمّد رسول اللّه از ظلم آنان گريان شد زيرا از هوی و
هوس خويش پيروی کردند و از طريق هدايت روی گردانيديد
و انذار ميفرمايند که بزودی جزای اعمال خويش را خواهند ديد
زيرا خداوند در کمينگاه است ... و بگروه علماء ميفرمايند که
بخاطر آنان شأن ملّت پائين آمد و پرچم اسلام سرنگون شد و
عرش عظيم منهدم گرديد .(لا) حضرت بهاءاللّه در بارهء حضرت مسيح ميفرمايند که چون
وی روح خود را تسليم فرمود تمام اشياء بگريه افتادند امّا او
با انفاق روحش سبب خلق استعداد در همهء آنها شد چنانکه
امروز در مردمان مشاهده می شود که از هر دانشمندی دانشی
ظاهر و از هر عالمی تفصيل علوم باهر و از هر هنرمندی
صنايع ظاهر شد و هر سلطانی قدرت گرفت و حضرت بهاءاللّه
تمام اين مواهب را از تأييد روح متعالی و تسخير کننده
حضرت مسيح دانسته و شهادت می دهند که ظهور مسيح دراين عالم آمد بر جميع ممکنات تجلّی فرمود و باو هر مبتلای به
برصی از درد جهل و نابينائی طاهر شد و هر بيماری از بيماری از
بيماری غفلت و هوی درمان يافت هر کوری بينا و هر نفسی
تزکيه شد ... و سپس ميفرمايند خداوند پاکساز عالم است و
ص ۱۷۰خوشا بحال آنکه با روی گشاده و روشن باو اقبال کند .
(لب) حضرت بهاءاللّه تمدّنی را که اهل علم و فنّ میستايند
چنانچه از حدّ اعتدال تجاوز نمايد مايهء درد و رنج فراوان
مردمان ميدانند و ميفرمايند زياده روی در تمدّن سبب فساد
ميگردد و چون به اعتدال گرايد سبب اصلاح عالم شود ... و
انذار ميفرمايند که آتش آن تمدّن افراطی بزودی شهرها را در
کام خود خواهد کشيد و در آن روز لسان عظمت ندا ميکند
که فرمانروائی از آن خداوندِ عزيز و حميد است .(لج) حضرت بهاءاللّه برای بندگان ميقاتی مقرّر داشته اندکه
چون ميقات بسر رسد و بندگان به خدا روی نياورده باشند
خداوند از همه طرف آنان را مؤاخذه نمايد و تند باد عذاب از
هر سوی بر آنها بفرستد چه عذاب خداوند بسيار شديد است .
(لد) حضرت بهاءاللّه ميفرمايند که خداوند بخشنده مهربان
دوست دارد جهان را چون نفس و هيکل واحد مشاهده کند و
مردمان را نصيحت ميفرمايند که اين فضل و رحمت الهی را
در اين ايّامی که چشم روزگار مانندش را نديده غنيمت شمرند .
(له) جمال مبارک در خصوص اين روز ميفرمايند که روزیاست که در آن جز پرتو ساطعه از افق وجه پروردگار عزيز و
کريم پرتو ديگری متجلّی نيست و بعدميفرمايندکه با سلطهء
قدرت و اقتدار خويش ارواح را اخذ فرموده و از فضل خود
خلق بديعی ظاهر کرده اند چه که بخشايندهء قديمند . باز
ميفرمايند که امروز روزی است که لاهوت ندا دهد که ای
ناسوت خوشا بحال تو که قدمگاه خدا گشتی و مقرّ عرشعظيمش شدی و جبروت ندا کند که جان من فدای تو باد که
در آن محبوب رحمن استقرار جست .مارتين مقيم ارض اقدس انجام دادهاند تهيّه و از متنی که
ايشان مرقوم داشتهاند اقتباس و تلخيص گرديده و به تناسب
مطالبی که حضرت وليّ امراللّه در ضمن توقيعات مندرج در
اين کتاب بدان اشاره فرمودهاند ذکر شدهاست .قرارداد ورسای سند صلحی است که بوسيله کشورهای فرانسه ،
انگليس ، ايالات متّحده آمريکا و ايتاليا تهيّه و توسّط
کشورهای مزبور و ساير متّحدين آنها در کنفرانس صلح پاريس
بتاريخ دهم ژانويه ١٩٢٠ بامضاء رسيد و بدينوسيله رسماً به
جنگ بين الملل اوّل خاتمه داده شد . امضاء ميثاق جامعه
اتّفاق ملل ، تشکيل دادگاه دائمی بين المللی و سازمان کار
بين المللی از نتائج اين قرارداد محسوب می گردد .بموجب اين قرارداد آلمان به پرداخت ٣٣ بليون دولار خسارت
محکوم و همه متصرّفات و مستعمراتش بين کشورهای فاتح تقسيم شد .
جامعه اتّفاق ملل اوّل بار از نمايندگان کشورهای فاتح و متّحدين
آنها تشکيل گرديد ، کشورهای شکست خورده و حتّی مللبی طرف از عضويّت محروم ماندند ولی بتدريج با پذيرفتن
ساير ملل به تعداد اعضاء آن افزوده شد .جامعه اتّفاق ملل بعلّت عدم همکاری بعض کشورهای بزرگ و
عدم قبول قرارداد ورسای و ميثاق مربوط به آن بطور کلّی
ص ۱۷۲از حمله و تصرّف اتيوپی ( حبشه ) توسّط ايتاليا در سال ١٩٣٥
و همچنين ابطال يکطرفه قرارداد ورسای توسّط هيتلر بکلّی
مسلوب القوی گرديد .١٩٢٠ باخذ جائزه صلح نوبل نائل آمدهاست . ويلسون برای
خاتمه دادن بجنگ بين الملل اوّل و حلّ و فصل مسائل آن
اصولی را مبنی بر آزادی و اجرای عدالت و تأمين و استقرار
صلح از طريق تشکيل جامعه اتّفاق ملل پيشنهاد کرد . گر چه
در کنفرانس صلح پاريس وی مجبور بمصالحه شد و از بعضپيشنهادهای خود صرفنظر نمود ولی بهر حال موفّق گرديد که
متّفقين را وادار سازد تا ميثاق جامعه اتّفاق ملل را در ضمن
قرارداد صلح ورسای بگنجانند .اگر چه در کشور چين عضويّت در حزب کمونيست در سالهای
١٩٢٠ مسئله سياسی محسوب نمی گرديد ولی با تشجيعشعبه چين دفتر کمينترن ( سازمان کمونيسم بين المللی ) که
توسّط کشور اتّحاد جماهير شوروی تأسيس شده بود رهبری
حزب کمونيست توانست در حزب ملّی چين ( کومين تانک )برهبری سون يات سن رخنه کند . پس از در گذشت سون يات
ص ۱۷۳کمونيست و طرفداران چنگ کای شک فرمانده ارتش انقلابی
در گرفت و اعتصابات پی در پی کارگران و شورش عظيمکشاورزان در سراسر چين انتشار يافت . بالاخره زمانی که دولت
ملّی چين سرگرم جنگ با ژاپون گرديدهبود کمونيستهاموقعيّت را مغتنم شمرده و در سال ١٩٣٠ در ايالات مرکزی
چين تشکيل دولت اشتراکی کيانک سی را اعلام نموده وبتدريج همه ايالات چين را از دست حکومت چنگ کای شک خارج ساختند .
٤ - اغتشاش در قلب قارّه تاريک آفريقا :اغتشاشاتی که از سال ١٩٢٢ از کنگوی بلژيک ( زئير ) شروع
شد بزودی در آفريقا ريشه گرفت . دستههای مذهبی ضدّ
اروپائی مثل انجمن سياهپوستان آفريقای مرکزی و کيتی والا
در نواحی جنوب شرقی بآتش اغتشاش عليه استعمارو استثمار دامن زدند . بعلّت سلب حقوق افراد در تأسيس
سازمانهای سياسی ، رهبران مخالف به تشکيل باشگاههایفرهنگی همّت گماشتند . اين اغتشاشات و انقلابات تا سال
١٩٣٠ مقارن بحران شديد اقتصادی آمريکا ادامه داشت .شديدترين بحرانهای تاريخ کشيده شد . ملّتهای اروپائی که هنوز
از زير بار ديون و عوارض ناشی از جنگ قد علم ننمودهبودند شديداً از سقوط اقتصاد آمريکا که پس از جنگ رشدی
بی رويّه و شديد نموده بود لطمه خوردند . در اين بحران
ص ۱۷۴بيشترين صدمه به تجارت بين المللی وارد آمد زيرا دولت
آمريکا برای حفظ صنايع داخلی محدوديّتهای شديد گمرکی
وضع نمود و سقوط بهای طلا و از بين رفتن استاندارد آن
توازن پرداختهای ديون را با اشکالات عديده روبرو کرد . با
شروع جنگ بين الملل دوّم گرچه بحران قدری تخفيف يافت
ولی بسياری از کشورهای جهان که از عوارض بحران اقتصادی
در مسائل مربوط به استخدام و رشد اقتصادی رنج فراوانی
متحمّل شده بودند تا مدّتها از مشکلات سياسی و اجتماعی
آن خلاصی نيافتند .مفهوم " اتّحاد جهانی " در فاصله دو جنگ بين المللی در اثر
بدبينی نسبت به ملّيّت پرستی در مقابل جهان بينی مذکور در
ميثاق جامعه اتّفاق ملل در افکار جلوه شديد يافت . متأسّفانه
دولتهای عضو جامعه اتّفاق ملل بر خلاف تعهّدی که نسبت به
خلع سلاح متقابل و امنيّت جمعی بعهده گرفته بودند در
قراردادهای دوطرفه وارد شده و شديداً به حفظ منافع ملّی
خود کوشيدند و عملاً بجای کوشش در راه صلح بين المللی به
سلطه و قدرت ملّی روی آورده و بالاخره موجبات ضعف وشکست کامل جامعه اتّفاق ملل را فراهم آورده و فکر سازمان
اتّحاد جهانی را در بوته تعويق انداختند .بالاتّفاق پروتکلی را برای حلّ مسالمتآميز اختلافات
بين المللی تصويب نمود . بموجب اين پروتکل کشورهای عضو
ص ۱۷۵تعهّد نمودند که تسليم آراء صادره از ديوان دائمی داوری
بين المللی باشند و از عقد قراردادهای دو طرفه برای جنگ با
کشور ثالث خودداری نمايند مگر اينکه شورای جامعه اتّفاق
ملل از کليّه امضاء کنندگان بخواهد که عليه کشور متجاوز
مسلّحانه اقدام نمايند . اين پروتکل بعلّت اينکه بعض کشورهای
بزرگ از اجرای آن خودداری کردند هيچگاه جامه عمل بخود نپوشيد .
٨ - کشورهای متّحد اروپائی :دولتمرد شريف فرانسوی در دسامبر ١٩٣٠ مصرّانه از جامعه
اتّفاق ملل درخواست نمود که از تشکيل " کشورهای متّحده
اروپا " حمايت نمايد . متأسّفانه همه فعّاليّتهای وی با بروز
بحران اقتصادی ١٩٣٠ با شکست روبرو شد . براياند در سال
١٩٢٦ بدريافت جايزه صلح نوبل موفّق گرديد . نامبرده طرّاح
اصلی قرارداد تضمينات متقابل ( لوکارنو ) در سال ١٩٢٥ و
قرارداد " کلوک - براياند " در خصوص محکوم ساختن جنگ
برای سلطه ملّتی بر ملّت ديگر است .اوّلين بار شخصيّت حقوقی محفل روحانی ملّی ايالات متّحده
آمريکا و کانادا توسّط دولت فدرال ايالات متّحده آمريکای شمالی
در اوّل ماه می ١٩٢٩ به ثبت رسيد .شخصيّت حقوقی محفل روحانی بهائيان اسلينگن آلمان نيز در
٢٧ می ١٩٣١ برسميّت شناخته شد .در قرارداد صلح ورسای ( ١٩١٩ ) صلاحيّت رسيدگی بامور
سرزمينهائی که تحت الحمايه کشورهای فاتح قرار گرفته بودند
به جامعه اتّفاق ملل داده شد . کشور عراق از متصرّفات
امپراطوری عثمانی به دولت بريطانيا واگذار شده بود . در سال
١٩٢٨ محفل روحانی بهائيان بغداد از رأی قاضی دادگاهبغداد به کميسيون دائمی جامعه اتّفاق ملل استيناف داد و
کميسيون مزبور نيز رأی موافق دائر بر حقّانيّت محفل روحانی
بغداد صادر کرد .مهرپرستی مذهبی است که از خاور ميانه منشأ گرفته و قبل
از مسيحيّت در آسيا و اروپا به نحو وسيعی منتشر شده و
محبوبيّت يافته است . ميترا يا خدای نجات دهنده بصورت
انسانی که گاو نری را می کشد نشان داده ميشود . مهرپرستان
غذای مقدّس صرف کرده و تعميد می گرفتند و روزبيست ومی داشتند . ميترا شخصيّت مذهبی ايرانی است که در معيّت
اهورا مزدا بجنگ دائمی با اهريمن مشغول است . اين مذهب تا
قرن پنجم در اروپا پايگاه خود را حفظ کرده بود و در اين
زمان در اثر مبارزه شديد سران ديانت مسيحی بکلّی محو
گرديد ولی بعضی از سنن و عقائد مربوط بآن در آداب و رسوم
مسيحيّت باقی مانده است .فکری کاتوليکی در شهر اسکندريّه همّت گماشته و در موزه
اسکندريّه که در حقيقت مجمع روشنفکران شرق محسوبمی گرديد اختلاطی از فلسفه يونان - رم و فلسفه شرق را
عرضه نمودند . مکتب اسکندريّه از اوائل قرن سوم ميلادی تا
سال ٥٢٩ مرکز فلسفه و علوم دينی مسيحی شناخته شدهبود . شهر اسکندريّه در سال ٦٤٢ توسّط اعراب فتح شد و
مدرسه آن نيز تعطيل گرديد .اروپا پا گرفته بود در سال ١٩١٨ در زمان چارلز اوّل برادر
زاده فرانسيس ژوزف با شکست کامل اطريش در جنگ جهانیاوّل منحل گرديد . در تغييراتی که طبق قرارداد ورسای
در تشکيلات کشورهای اروپائی داده شد اطريش و مجارستان
( هنگری ) به دو کشور جمهوری کوچک تبديل شدند . امپراطور
فرانسيس ژوزف در الواح سلاطين مورد خطاب حضرت بهاءاللّه واقع شده است .
١٤ - حاکم ستمگر :عبد العزيز خليفه عثمانی ( ١٨٣٠ - ١٨٧٦ ) در مدّت پانزده
سال خلافت خود سه بار حکم تبعيد و سرگونی حضرتبهاءاللّه را صادر کرد و جمال قدم را بحبس مؤبّد در عکّا
محکوم نمود . گر چه نامبرده در اوائل سلطنت تمايلی به
آزادی خواهی و روشنفکری از خود نشان داد ولی بزودیبسياست ارتجاعی باز گشت بطوری که با کودتائی در داخل
ص ۱۷۸قصر خود در سال ١٨٧٦ مواجه شد . مفتی اسلامبول فتوای
قتل وی را صادر کرد و متعاقب آن عبد العزيز کشته شد .
گفته می شود که او شخصاً انتحار کردهاست .عبد الحميد دوم جانشين وی نيز که سرسختانه با امر مبارک
مخالفت می نمود در سال ١٩٠٩ از خلافت خلع و زندانی شد .
وی بعلّت خونريزی بسيار به " سلطان الاحمر " معروف شده بود .
١٥ - اختلاف روس و عثمانی :جنگهای ١٨٧٧ - ١٨٧٨ يکی از نتائج اختلاف بين دو دولت
روس و عثمانی بود که از قرن هفدهم ميلادی شروع شده و به
شکست عثمانی بيانجاميد . بموجب قرارداد سن استفانو ( مارچ
١٩٧٨ ) و کنگره برلين ( جون و جولای ١٩٧٨ ) بسياری از
متصرّفات عثمانی در اروپا از حيطه اختيار عبدالحميد خارج
شد . کشور بلغارستان تشکيل و استقلال سربستان ، مونتهنگرو
و رومانی اعلام گرديد . کنترل بسنی و هرزگوين به اطريش
- هنگری واگذار شد و قبرس تحت اختيار حکومت بريطانيا
قرار گرفت . در نتيجه اين پيمانها در اروپا فقط مقدونيّه ، آلبانی
و تراس شرقی برای امپراطوری عثمانی باقی ماند ." ترک جوان " اجتماعی از دستههای تجديدنظر طلب بود که
رهبری انقلاب عليه استبداد مطلقه عبد الحميد دوم را بعهده
گرفت . پارلمان ترکيّه از سال ١٨٧٨ منحلّ و قانون اساسی
بحال تعليق درآمده بود . هدف تجديد نظر طلبان استقرار
حکومت پارلمانی ، برنامه ريزی اقتصادی ، استقرار سيستم
قضائی عرفی و تعميم تعليمات ابتدائی بخصوص برای دختران
ص ۱۷۹بود . در بدو امر طرفداران ترک جوان با ادامه خلافت و
امپراطوری عثمانی مخالفتی ابراز نمی نمودند .اينکه افسران جوان ارتش به آنها پيوستند قدرت يافت . بزودی
عبد الحميد از خلافت خلع و برادرش محمّد پنجم بسلطنت
برگزيده شد( ١٩٠٩ - ١٩١٨ ) قانون اساسی اصلاح و قدرت
حکومت به پارلمان منتقل گرديد . در سال ١٩٢٢ سلطنت و
خلافت بکلّی منحل و در اکتبر ١٩٢٣ کشور جمهوری ترکيّه
تأسيس و ژنرال مصطفی کمال پاشا به رياست جمهوری برگزيده
شد . بدين طريق سيزده قرن پس از ظهور اسلام خلافت مذهبی
ملغی و اساس سلطنت آل عثمان پس از ٦٠٠ سال حکومتمطلقه برچيده شد و قوانين شرعی اسلامی به مقرّرات عرفی تبديل گرديد .
١٨ - جنگهای بالکان : ( ١٩١٢ - ١٩١٣ )دولت عثمانی که همه متصرّفات خود را در اروپا بضميمه
جزيره کرت از دست داده بود ، چون بلغارستان و سايربرخاستند ، توانست فقط قسمتی از تراس شرقی و ادرنه را
برای خود محفوظ نگهدارد .معبد يهود را بکلّی ويران کرد و شهر مقدّس بنی اسرائيل را
ص ۱۸۰تقريباً نابود ساخت . طيطوس فرمانده سپاه روم که اورشليم را
فتح و خراب کرد فرزند طيطوس فلاويوس و سپاسيانوسکارل مارکس در کتاب " شرکت در انتقاد از فلسفه قانون
هگل " می نويسد : " مذهب ترياک جامعه است " .گرديد که " ديانت چيزی جز درنده خوئی نيست . تعليم و تربيت
بايد نوعی باشد تا اثر اين سبعيّت از مغز و فکر مردمان
زدوده شود ." در اين قانون کشيشهای مسيحی ملزم شدند که
تشريفات مذهبی خود را تحت سانسور حکومت انجام دهند .
٢٢ - فلسفه هگل :ديالکتيک جديد ، آخرين ايدهآليست آلمانی بود که کوشيد
سيستم جديدی بوجود آورد که قادر باشد اشکالات مهمّ فلسفه
را حلّ نمايد . مارکس و انگلس از متفکّرين اخير تحت تأثير
افکار هگل قرار گرفته و نظريّه " مبارزه طبقات اقتصادی
جامعه " را اظهار نمودند . در حاليکه هگل بوجود آمدن جهان را
ظهور روح مطلق می داند معهذا سيستم فکری وی نسبت بهاعتقادات موجود مذهبی جنبه خصومت آميز بخود می گيرد .
همه انتقادات بمذاهب قرن نوزدهم و تا حدّی اديان زمان حاضر
ص ۱۸۱" انسان شناسی " فوئر باخ و طرفداران جديد هگل را برای نشان
دادن نقش مخرّب مذهب در طرز تفکّر افراطی خود راجعفلسفه ديالکتيک مادّی مارکس و انگلس از نظر فوئر باخ
بمراتب فراتر رفته و آن را از فلسفه مادّی در عرصه تاريخ به
عرصه علوم اجتماعی کشيده است . لنين می گويد :" ما بايد با مذهب بمبارزه برخيزيم ... اين الفبای ماترياليسم
است . ولی مارکسيسم ماترياليسمی نيست که در محدوده الفبا
باقی بماند ، مارکسيسم از اين فراتر خواهد رفت ، مبارزه با
مذهب نمی تواند به موعظههای ايده ئولوژيکی بسنده کند بايد
آن را عملاً به جنبش طبقاتی سرايت داد و مآلاً پايههای
اجتماعی مذهب را ريشهکن کرد ."در قرن نوزدهم مليّت پرستی تدريجاً بصورت اوّلين کانون
وفاداری بجای مذهب در افکار عامّه جلوه کرد و در اروپا
حکومت ملّی جانشين " مفهوم مسحيّت " شد . اين توجّه به
علوّ منطقی حکومت ملّی متأثّر از افکار هگل بود .( حبشه ) حمله برد . آديسآبابا پايتخت اتيوپی در پنجم می
١٩٣٦ بدست سپاهيان ايطاليا گشوده شد . هيلاسلاسیامپراطور حبشه از مراجعه به جامعه اتّفاق ملل طرفی نبست
و تا سال ١٩٤١ که ايطاليا در جنگ جهانی دوم شکستارتودوکس و راهبين دير دبره و عدّه بسياری از اهالی اتيوپی
بمدّت سه روز قتل عامّ شدند .پلوتين (PLOTINUS) يا افلوطين فيلسوف يونانی ( ٢٠٥ -
٢٧٠ ) موضوع " نظام ماوراء طبيعت " فلسفه افلاطون را
توسعه داد که از آن بنام فلسفه نوافلاطونی ياد می شود .
پرفيری(PORPHYRY) ( ٢٣٤ - ٣٠٥ ) بنوبه خود در اين فلسفه
تجديد نظری عميق بعمل آورد . برای هر دو اين فلاسفه
تنزيه اخلاق و روشنفکری ابزاری محسوب می شود که بوسيله
آن می توان به " واحد " يا " اصل اعظم " و " خير محض "
واصل شد . يامبليکوس ((IAMBLICHUS ( ٢٥٠ - ٣٣٠ ) از
مروّجين فلسفه نوافلاطونی است که خود سهم بزرگی در ترويج اين فلسفه دارد .
افکار نوافلاطونی يامبليکوس تا قرن ششم ميلادی تفوّق خود را حفظ نمود .
٢٧ - فلسفه عرفانی GENOSTICISMمحور اصلی فلسفه گنوستيکی نجات دادن و آزاد ساختن روح
از مسموميّت و آلودگيهای مادّی است . اين نظريّه اوّل بار
بصورت مذهبی و فارغ از قيود فلسفی عرضه گرديد . اين طرز
فکر که با اصل دو خدائی در اديان مصر قديم و ديانت زردشت
ص ۱۸۳تطبيق می نمايد برای مدّت مديدی شديداً در دنيای مسيحی
مورد توجّه قرارگرفت بطوری که در زمانی طولانی اغلبکسانی که خود را مسيحی می دانستند به يکی از فرقههای
گنوستيکی وابسته بودند . نوشتههائی از قبيل انجيل مريم ،
انجيل پطرس ، و انجيل فيليپ که نويسنده يا نويسندگان آنها
دقيقاً معلوم نيست از آن دوره باقی مانده است .فيلون فيلسوف يهودی يونانی که در قرن اوّل ميلادی در
اسکندريّه می زيست کوشيد تا اعتقادات مذهبی را با تفکّر
فلسفی در هم بياميزد . کارهای وی با توجّه به پيشرفت نظريّات
مذهبی مسيحيّت از اهميّت بسياری برخوردار است .می پرداختند . سراپيس بدواً بعنوان خدای مرگ و نيستی و
سپس بعنوان خدای زندگی و باروری مورد پرستش قرارمحبوبيّت خود رسيد . معبد سراپيس در سال ٣٩١ ميلادی
توسّط مسيحيان بعنوان مبارزه عليه شرک ويران گرديد .
فرقه آدونيس در اسکندريّه نيز از معروفيّت برخوردار است ،
آدونيس معشوق ونوس مرد خوش منظر جوانی بود که بوسيله
خرس وحشی کشته شد ولی بدرخواست ونوس ، خدايان هر سال
وی را يکروز زنده می کنند .بموجب تئوری انقلاب مارکسيستی ، طبقه پرولتاريا بايستی
حکومت را قبضه کند . طبقه پرولتاريا سلطه سياسی خود را
بتدريج بايد بکار برد تا همه سرمايه بورژوازی و خردهمالکان
را ضبط کرده و همه ابزار توليد را در اختيار حکومت قرار دهد .
٣١ - معاهده تضمينات متقابل :بلژيک ، فرانسه ، بريطانيا و ايطاليا امضاء و مبادله شد .
بموجب اين قرارداد تضييقاتی که دراثر قرارداد ورسای در
روابط کشورهای اروپائی پيش آمده بود برطرف گرديدامضاء کنندگان ميثاق جامعه اتّفاق ملل خود را ملزم ساختند
عليه هر کشوری که توسّط جامعه به عنوان متجاوز شناخته
شود سياست تحريم را بکار برند . طبق مادّه ١٦ اين قرارداد
هر کشوری که بر خلاف موادّ ١٢ ، ١٣ و ١٥ با کشور ديگری
آغاز بجنگ کند مانند آنست که عليه همه کشورهای عضوشورای جامعه اتّفاق ملل باکثريّت آراء ايطاليا را در جنگ با
اتيوپی متجاوز شناخت ولی هيچگونه قرار مؤثّری برای تحريم
ايطاليا از طرف کشورهای اروپائی ، از ترس اتّحاد هيتلر و
موسولينی گذاشته نشد و اعمال نگرديد .اروپا – فرنگ : ۲۲، ۲۴، ۴۲ ، ۴۳ ، ۴۴ ، ۴۸ ، ۶۰ ،
۱۰۹ ، ۱۱۹، ۱۲۱، ۱۲۲، ۱۲۴،اقدس – کتاب : ۹ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۴ ، ۲۱ ، ۲۲ ، ۲۶ ،
۱۱۱ ، ۱۱۴ ، ۱۵۰الواح وصايا : ۹ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۴ ، ۱۵ ، ۲۲ ، ۲۶ ،
ص ۱۸۶آمريکا – ايالات متّحده : ۴ ، ۴۱ ، ۵۰ ، ۶۱ ، ۶۲ ، ۶۸ ، ۱۰۹ ،
۱۱۹ ، ۱۲۱ ، ۱۲۲ ، ۱۲۵ ، ۱۳۲ ،جامعهء اتّفاق ملل : ۱۳۴ ، ۱۳۶ ، ۱۳۷ ، ۱۳۹ ، ۱۷۱ ،
۱۸۲جنگ بين المللی اوّل : ۴۰ ، ۴۴ ، ۴۷ ، ۴۸ ، ۶۰ ، ۱۰۹ ،
۱۲۲ ، ۱۳۲ ، ۱۳۶ ، ۱۷۱ ، ۱۷۴ ،روم – امپراطوری : ۴۴ ، ۶۴ ، ۷۶ ، ۱۰۸ ، ۱۱۴ ، ۱۲۴ ،
۱۲۶ ، ۱۲۷ ، ۱۵۳ ، ۱۸۰عبدالبهاء – حضرت : ۵ ، ۹ ، ۱۵ ،۱۷ ، ۲۲ ، ۲۴ ، ۲۶ ،
۲۷ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۵ ، ۳۹ ،مسيح – عيسای مسيح : ۲۶ ، ۲۸ ، ۲۹ ، ۳۵ ، ۴۵ ، ۶۴ ، ۷۶ ،
۱۱۴ ، ۱۱۹ ، ۱۲۰ ، ۱۲۱ ، ۱۲۳ ،مسيحيان – مسيحی : ۲۸ ، ۳۰ ، ۷۶ ، ۱۱۴ ، ۱۱۹ ، ۱۲۰ ،
۱۲۱ ، ۱۲۳ ، ۱۲۴ ، ۱۲۵ ، ۱۲۶ ،