كتب أكثر من قبل حضرت ولی امرالله

حصن حصين شريعت الله
دور بهائى
ظهور عدل الهىi
كتاب قرن بديع
مائده آسمانى جلد ۳
مائده آسمانى جلد ۶
ندا باهل عالم
نظم جهانى بهائى
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








حضرت ولی امرالله : مائده آسمانى جلد ۶
مائده آسمانى
جلد ششم
ص ١
فهرست کتاب مائدهء آسمانی

که شامل توقيعات منيعه صادره از يراعهء مطهّرهء حضرت وليّ امرالله جل

سلطانه ميباشد و مواضيع مندرجه در آن بحسب حروف هجا تنظيم گرديده

از اينقرار:
باب اول - رديف الف
امتياز تعاليم بهائی
باب دوم - رديف ب
بيت العدل و ولايت امر
باب سوم - رديف ت
تبليغ امرالله
ص ٢
باب چهارم - رديف ث
ثمرات اعمال نفوس سائله
باب پنجم - رديف ج
جالب افکار جهانيان وحدت عالم انسانی است
باب ششم - رديف ح
حفظ حقوق نفوس
باب هفتم - رديف خ
خلقا و خلقا بايد اصول امر را جلوه گر نمود
باب هشتم - رديف د
دعا و مناجات
باب نهم - رديف ذ
ذکر احبای ستمديده ديباج کتاب وجود است
باب دهم - رديف ر
رزايا و محن بيشمار مظهر امر
باب بازدهم - رديف ز
زود است طلايع نصرت آشکار شود
باب دوازدهم - رديف س
سجل احوال
باب سيزدهم - رديف ش
شعله ايمانرا تشکيلات نبايد خاموش کند
ص ٣
باب چهاردهم - رديف ص
صداقت و راستی و وظائف ديگر احبا
باب پانزدهم - رديف ض
ضرورت تربيت اطفال
باب شانزدهم - رديف ط
طليعه امرالله
باب هفدهم - رديف ظ
ظهورالله پيامش عمومی است
باب هيجدهم - رديف ع
عدم مداخله در امر سياسيه
باب نوزدهم - رديف غ
غصن اکبر حطب اکبر شد
باب بيستم - رديف ف
فتح و ظفر در ظلّ اتحاد است
باب بيست و يکم - رديف ق
قصور افکار مفسدين
باب بيست و دوم - رديف ک
کوشش برای احراز شرايط تبليغ
باب بيست و سوم - رديف ل
لزوم درک اهميت امر الهی
ص ٤
باب بيست و چهارم - رديف م
محافظه امرالله
باب بيست و پنجم - رديف ن
نوايای مقدسه انجامش منوط به تاسيس بيت العدل است
باب بيست و ششم - رديف و
وظائف تشکيلات
باب بيست و هفتم - رديف ه
هيجان مغرضين علت اعلای امرالله است
باب بيست و هشتم - رديف ی
يوم صعود حضرت عبدالبهاء از ايام محرمه محسوب نيست
فهرس فصل سوم از قسمت دوم بپايان رسيد. اينک نصوص
الواح مبارکه نگاشته ميشود.
ص ٥
باب اوّل - رديف الف
امتياز تعاليم بهائی
قوله الاحلی:

ملاحظه فرمائيد که در الواح مقدّسه و کتب الهيّه و وصايای

مبارکه احبّای الهی بچه حدّی مأمور به پرهيزکاری و خيرخواهی

و بردباری و تقديس و تنزيه و انقطاع از ما سوی اللّه و تجرّد از

شئون دنيا و اخلاق و صفات الهيّه هستند بايد بهر نحوی

که ممکن است قبل از همه چيز قلب را صاف و نيّت را خالص نمود

و الّا اقدام بهيچ امری نتيجه و ثمری نبخشد. بايد از تصنّع

و تقليد احتراز جست چه که رائحه منتنه‌اش را هر عاقل

ص ٦
هوشمندی فوراً ادراک نمايد بايد اوقات مخصوصه تذکّر

و تنبّه و دعا و مناجات را فراموش ننمود چه که بدون فضل و عنايت

الهيّه موفّقيّت و ترقّی و پيشرفت در امور مشکل بلکه ممتنع و محال

نميدانيد که محبّت خالصانه و صداقت و خلوص نيّت چه اثری

در نفوس نمايد ولی تحقّق اين امر منوط بسعی و کوشش هر

فردی از افراد در هر يومی از ايّام است مگذاريد که اغيار

و حسودان و دشمنان بگويند که علّت علوّ امر در گذشته ايّام

در اوايل ظهور قيام خارق العاده هياکل مقدّسه و استقامت

نفوس زکيّه شهداء امر بوده که حال چون ديگر نيستند امر

بهاء اللّه مجبوراً رو بانحطاط و ضعف و تشتيت و اضمحلال

خواهد گذاشت. بايد اوّلاً بسلوک و افعال و بعد از آن باقوال

و دلائل اثبات نمود که وعود الهيّه محتوم است و واقع و

بشارات الهيّه ظاهر است و کامل تا نفوس کامله بميدان

نيايند و شاهد هر انجمن نگردند اثبات اين امر به دانايان

امم بسيار مشکل و اگر مؤمنين و مؤمنات مظهر اين کمالات شوند لزوم ببيان و

اقناع نه نفس اعمال دليل است و نفس رفتار کافل حفظ و صيانت و شوکت امر اللّه.

( استخراج از لوح مبارک ١٩ ديسمبر ١٩٢٣ خطاب بمحفل مقدّس روحانی طهران).

ص ٧
باب دوّم - رديف ب
ببت العدل و ولايت امر
قوله الاحلی :

"اين دقيقه نيز بايستی خاطر نشان کلّيّه مؤمنين گردد که

ولايت امر در هيچ وضعيّت و موقعی اختيارات تامّه بيت العدل

را از بين نبرده و هر گز از آنچه در کتاب اقدس و در الواح

حضرت عبدالبهاء در باره آن مذکور رفته باندازه سمّ ابره‌ای

کم ننمايد هر گز و در هيچ موقعی بر خلاف وصايا و الواح مبارکه

حضرت بهاءاللّه و تعاليم مصرّحه مؤکّده او رفتار نخواهد کرد

بلکه ولايت امر بر عظمت و تقديس شأن و مقام آن هيئت افزوده

و اساس عاليش را مستحکم نگاه ميدارد اتّحاد آنرا نگاهبانی

نموده و ادامه عمليات و مشاغل کارکنان آنرا استقرار ميبخشد

بدون آنکه ذرّه‌ای در اختيارات مصرّحه مؤکّده مسلمّه آنان

نقصانی وارد آرد ابناء عصر حاضر زماناً بسيار نزديک باين

اسناد و الواح و مؤسّسات ميباشند بطوريکه هيچيک قادر

نيستند که ادّعا نمايند کاملاً بحکم مودعه آن پی برده و باسرار

مکنونه آن بصير شده باشند نسل آتيه ميتواند قيمت و اهمّيّت

اين شاهکار الهی را که يد قدرت خلّاق آن برای نصرت و غلبه

امر اطهرش در عالم ايجاد نموده استنباط کنند فقط نفوسی که

ص ٨

پس از ما پا بعرصه وجود ميگذارند درک خواهند کرد که چه

حکم عجيبه و اسرار غريبه‌ای در تشکيل بيت العدل و ولايت

امر موجود است آنهائی که بقدرت کلام حضرت عبدالبهاء
در باره گروه ناقضين ميثاق پی برده‌اند فقط قادرند

ادراک نمايند که برای خصوصيات و مقتضيات جامعه‌ای که

از اين انقلابات و استحالات بظهور خواهد رسيد مؤسّسات

مصرّحه بقلم ميثاق چقدر مناسب و چه داروی قطعی سريع التأثيری است".

( استخراج از ترجمه لوح مبارک مورّخ ٧ فوريه ١٩٢٩ خطاب بمحفل روحانی ملّی امريکا ).

باب سوّم - رديف ت
تبليغ امر اللّه
قوله الاحلی:

" آنچه الزم و اهمّ و اعظم است تبليغ امر اللّه است و توليد آن

روح ذوق و شوق ترويج کلمة اللّه در قلوب افراد احبّا بقدر

امکان نظر را بايد از ترتيب و تنظيم امور داخله احبّا باتّساع

دائره امر و انتشار نفحات اللّه در بين سائرين متوجّه نمود

دقائق و جزئيات امور را تا حدّی ترک نمود و در مهام امور که

ارتفاع صيت امر و حفظ حصن حصين شريعت اللّه است و
ص ٩

تحسين اخلاق افراد بشر است کوشيد تا لطمه‌ای بر امر اللّه

وارد نگردد و بليّات و شهادت حضرت ربّ اعلی و اسيری و زندانی

جمال قدم و بليّات متتابعه بر حضرت عبدالبهاء و دم اطهر

شهداء هدر نرود و وعده‌های صريحه منزله از قلم ميثاق

تحقّق يابد قوله الاحلی (اين موهبت عظمی و اين منقبت

کبری حال اساسش بيد قدرت الهيّه در عالم امکان در نهايت

متانت بنيان و بنياد يافت و بتدريج آنچه در هويّت دور مقدّس

است ظاهر و آشکار گردد الآن بدايت انباتست و آغاز ظهور

آيات بيّنات در آخر اين قرن و عصر معلوم و واضح گردد که

چه بهار روحانی بود و چه موهبت آسمانی) ايّدنا اللّه

اجمعين علی بثّ تعاليمه فی کلّ الاقطار و حفظ حصن امره

من شرّ الاعداء و التوجّه اليه و الاستعانة منه فی کلّ الاحوال"

(استخراج از لوح مبارک ١٥ شباط ١٩٢٢ خطاب بمحفل مقدّس روحانی طهران).

باب چهارم - رديف ث
ثمرات اعمال نفوس سافله
قوله الاحلی :
"ای ستايندگان اسم اعظم، آئين نازنين الهی در پنجه

اقتدار نيّر آفاق است و جميع اهل بها تحت اصبع و حمايت غنيّ

ص ١٠

علی الاطلاق يد غيبی در کار است و انقلابات ارضی مقدّمه

اعلان شريعت پروردگار. پرتو تأييد الهی شديد است و آثار

عظمت امر اللّه در خاور و باختر ظاهر و پديدار يوم رهيب فصل

اکبر است و تباشير قرن ذهبی کور مالک قدر چشم بينا لازم

تا مشاهده انوار را نمايد و اين حقايق مجهوله را اليوم تميز

دهد من يقدر ان يفرّ من سلطنته او يهرب من سيطرته او

ينهزم من صولته وقائع قرن اوّل دور بهائی مدار عبرت است

و آئينه مجلّای حوادث آتيه ملاحظه نمائيد که پس از صعود

اب حنون مرکز ميثاق روحی لمحبّيه الفداء نفوس سافله واهيه

از بيو‌فايان و علی رأسهم الغراب الاکبر قطره منتنه آواره بيچاره

چه هياهو و عربده‌ای انداختند و چه هذياناتی انتشار

دادند و چه دسيسه و اعتسافی نمودند و چه همّتی مبذول

داشتند که شايد حبل وصايای محکمه متقنه منفصم گردد
و رخنه‌ای در حصن حصين ولايت الهی احداث شود

قد قطع اللّه لسانهم و سوف يلحقهم بالّذين ظلموا و استکبروا

من قبلهم اذاً سيعلمنّ ايّ مرجع يرجعون يا احبّاء اللّه،

استحلفکم فی آخر القول بالثبات علی هذا الامر الخطير

و المدافعة عن شعائر هذا الدين المبين و المداومة

علی النداء بهذا النبأ العظيم و الاستقامة فی تنفيذ احکام

هذا الشرع الجليل و السلوک فی هذا المنهج القويم
ص ١١

و الاشتغال بوضع دعائم هذا القصر المشيد و الاستمرار فی

کشف اسرار هذا الناموس البديع و الاحتراز و الاجتناب من کلّ

عدوّ لهذا الاسم البهيّ المتباهی المتلألأ الفريد بذلک

تظهر مقاماتکم و تسطع انوار عزّکم و تنکشف الظلمات من افق

ديارکم و تظهر خفيّات دينکم و تنهزم جنود اعدائکم و تتحقّق

وعود ربّکم و مولاکم و يصبح وطنکم قطعة من الفردوس الاعلی

و مرآتاً تنعکس فيه الانوار الساطعة من الملکوت الابهی

فيا حبّذا لهذا اليوم المشعشع المقدّس المبارک العظيم"

(استخراج از لوح مبارک مورّخه شهر المسائل ٩٤ ديسمبر ١٩٣٧ خطاب باحبّای ايران).

باب پنجم - رديف ج
جالب افکار جهانيان وحدت عالم انسانی است
لوح مبارک:
هو اللّه تعالی

حبيب عزيز، عريضه مورّخه ٢٥ رمضان بمشاهده يگانه غصن

سدره پيمان فديت احبّائه و اوليائه فائز فرمودند رجال

و نساء و احبّاء اللّه بايد در مقامات وحدت و يگانگی و عفّت

و فرزانگی ترقّيات روزافزون داشته باشند بدرجه‌ای که

امم سائره به آنها تأسّی نمايند و شيفته اعتدال احوال و اخلاق

ص ١٢

ايشان شوند نه آنکه در رسومات مضرّه و حريّت مفرطه احبّا

پيروی ديگران کنند و غريق تدنّی افکار نفسانی و هواهای

نفسانی گردند امروز از جمله وصايا و تعاليم الهيّه‌ای که

جلب افکار متنوّرين ملل عالم نموده همانا وحدت عالم انسانی

است و حقيقت آن اينکه عملاً نفوس از امم مختلفه و فرق متباينه

در ظلّ کلمه وحدانيّه درآمده‌اند و ترک الفاظ و عادات و آداب

متنوّعه قديمه نموده‌اند حال اگر باز در ميان آن نفوس

مذکوره ذکر و يادی از تفاوت و امتياز شود يکی ديگری را

يهودی گويد و ديگری نفسی را باسم مسلمان نکوهش کند
ديگر چه فخر و مباهاتی و چه امتياز و معلوماتی بجهت

مستظلّين در ظلّ کلمه مبارکه باقی ماند و بچه برهان نفوذ

امر اللّه در خارج ارائه گردد اين يکی از خدمات مهمّ

و اثبات وحدت صرفه و ترک امتيازات چنين است که بکلمه‌ايکه

ادنی اشاره تعصّب و تفاوت قومی در آن باشد احبّا تفوّه ننمايند

و ثانی اعتدال در شئون و احوال نساء بهائيان است که نظر

بحرّيّت مفرطه غربيان نکنند چه که ميفرمايند ( هی شأن

الحيوان ) و تساوی حقوق چنين نيست بلکه تساوی در تحصيل

علوم و فنون و صنايع و بدايع و کمالات و فضايل عالم انسانی است

نه حرّيّت مضرّه عالم حيوانی حال در بعضی بلاد شرق بين

بنات و نساء بعضی نوهوسان موجود که در خصوص البسه
ص ١٣

و اغذيه و طرز معاشرت و مجالست خواهان اوّل درجه حرّيّت

و آزادی‌اند ولی در علوم و فنون و تربيت و اخلاق حتّی در

آداب لازمه معاشرت در آخرين درجه تدنّی و حشرشان با

نفوس مايه شرمساری و ورد زبانشان تساوی حقوق و آزادی و

ثالثاً حسن سلوک و مماشات اغنياست و خضوع بزرگان نسبت

بعموم خصوصاً با فقرا که گفته‌اند تواضع ز گردن فرازان نکوست

نه تنها ترک تکبّر و تفاخر بلکه فقرا و ضعفا را امانت حقّ

دانند و امانت الهيّه را محفوظ و مسرور دارند نه آنکه بآرايش

مزيد حسرت و ملال آنان گردند وقتی عالم انسانی رو به ترقّی

شايسته نهد که رؤسای دنيا در نهايت سادگی زندگی نمايند

چندانکه طرز زندگی برای عموم رعايا نيز سهل الحصول شود

و فقرا را مسرور نمايند نه ملول زيرا زندگی ساده و ترک تکبّر و

آرايش هر صعوبتی را سهولت بخشد و ظلم و اعتساف را بعدل

و انصاف مبدّل کند و عالم را از احتياجات شديده برهاند

پس سزاوار آنست که احبّای حقّ فعلاً سرمشق ديگران شوند

و جدّاً بر تعديل اوضاع زندگی برخيزند و محفل مرتّب رجال

و نساء قوّتی خارق العاده بفرمايند و بدستور الهی محفل

مقدّس روحانی بر تحسين شئون ملّت قائم شوند اين مختصری

از نصايح مفصّله آن يگانه غصن سدره ربّانيّه است که بامر

مبارکش مرقوم شد ( عبد ذليل زرقانی ) بخطّ مبارکش در حاشيه

ص ١٤

يار معنوی، بمحفل مرکزی کشور مقدّس ايران تأکيد صريح گشت

تا در اين امر مهمّ مواظبت تام مجری نمايند و هيکل امر اللّه را

از لطمات و آفات گوناگون محافظه نمايند قلوب را از شائبه

بيگانگی پاک و منزّه سازند و به يگانگی حقيقی دلالت کنند

تا وحدت جمع اهل بهاء جلوه حيرت انگيز نمايد و قوّه امر

بها بر مدّعيان مکشوف و مبرهن و واضح شود. ايّدکم اللّه

علی ما تستحکم به دعائم الامر فی تلک الجهات.
بنده آستانش شوقی
باب ششم - رديف ح
حفظ حقوق نفوس
قوله الاحلی:
" و در ختام انظار ياران ممتحن پرعشق و وفای حضرت

عبدالبهاء را باين امر مهمّ و لازم منعطف نمايم و باين نکته

متذکّر دارم و آن مواظبت و دقّت تام در حفظ حقوق مدنيّه

شرعيّه شخصيّه افراد است از هر سلک و طائفه و نژاد و عقيده

و مقامی در اين مقام امتياز و ترجيح و تفوّق جائز نه بايد در

نهايت سعی و دقّت من دون تردّد و ملاحظه‌ای. ياران و

برگزيدگان حضرت بهاءاللّه در محاسبات و معاملات خويش

راجع بحقوق اصليّه نوع بشر ادنی امتيازی بين آشنا و بيگانه

ص ١٥

و مؤمن و مشرک و مقبل و معرض نگذارند بعد از تحقيق و تدقيق

اگر چنانچه مقروضند بايد بتمام قوی همّت بگمارند تا آنچه

بر عهده آنان است تا فلس اخير بپردازند و راحت نجويند

تا بتأديه آنچه را مکلّفند بتمامها موفّق گردند حقوق مدنيّه

و معاملات ظاهره تعلّقی بديانت و اعتقاد باطنی انسان

نداشته و ندارد افراد در هيأت اجتماعيّه چه از موحّدين

و چه از مشرکين کلّ در اين مقام يکسانند و حقوق شخصيّه آنان

نزد اصحاب عدل و انصاف محفوظ و مقدّس و مسلّم و هر متردّد

متمردّی در ساحت آن منتقم قهّار مقصّر و مسئول و مردود. بلی

مصاحبت و موافقت با کفّار ملحدين و خائنان پرکين و بيوفايان

خودبين و رعايت و مهربانی بدشمنان امر الهی ذنبی است

جسيم و انحرافی است عظيم از صراط مستقيم الهی ولی نفس

ارتداد و محجوبيّت و ترک عقيده حقوق مدنيّه شرعيّه افراد

آزاد را بهيچوجه من الوجوه بقدر سمّ ابره تخفيف و تغييری

ندهد و الّا اهل بها بساط پيشينيانرا در اين قرن مشعشع

نورانی دوباره بگسترانند و آتش تعصّب و حميّه جاهليّه را در

صدور برافروزند و خود را از مواهب جليله اين يوم موعود

محروم سازند و تأييد ات الهيّه را در اين روز فيروز از ظهور

و بروز باز دارند حيف است ذيل تقديس را باين اوهام و شئون ناشايسته آلوده نمائيم.

ص ١٦

ربّنا وفّقنا علی معرفة امرک العظيم و التّخلّق بخلقک الکريم

و السّلوک فی منهجک القويم بفضلک القديم و جودک العميم

انّک انت العليم انّک انت الرّحمن الرّحيم".

(استخراج از لوح مبارک مورّخه تموز ١٩٢٥ بواسطه محفل

مقدّس روحانی حيفا خطاب باحبّای ايران و شرق).
باب هفتم - رديف خ
خلقاً و خلقاً بايد اصول امر را جلوه‌گر نمود
قوله الاحلی:

"اگر انجمن شور روحانی و ياران عزيز آمريک و اعضای محافل

هر يک نهايت آمال و آرزويشان اينست که بوسائل مطمئنّه

مقتدره بکوشند تا آمال ديرينه کوکب ميثاق از حيّز قوّه بعالم

عمل درآيد بايد بدانند و روحاً و جسماً قلباً و قالباً معتقد

باشند که اوّل و مهمّتر از همه چيز اين است که احکام و اوامر

الهيّه را بعموم عالم عملاً نشان دهند نمونه حيات بهائی

گردند مثل اعلای محبّت و وحدت شوند الفت و اتّحاد را

اصل ثابت شمارند و با روح ديانتی که حضرت بهاءاللّه و

مولای محبوبمان در کالبد مرده عالم دميده بخدماتی عظيمه

قيام و اقدام نمايند. يقين بدانند در اثر اين سلوک و رفتار

رحمانی ابر رحمت الهی ببارد و تأييد ات غيبيّه لاريبيّه خداوند

ص ١٧

آنها را چنان موفّق سازد که تمجيد و تحسين و حسن عقيدت

و بالنتيجه اتّحاد و اتّفاق همو‌طنان خويش را جلب نمايند

اين امر ميسّر نگردد مگر آنکه کاملاً در توقير و تحسين و اتّحاد

امر اللّه با همم عاليه و نيّات صافيه و قلبی بدون شائبه منقطع

از ما سوی متمسّکاً بحبله در خدمت عالم انسانی بکوشند قولاً و

عملاً خُلقاً و خلقاً اصول عاليه امر را در عالم جلوه‌گر و ظاهر

سازند مظهر احکام الهيّه و حيات بهائی گردند تا عملاً جوهر

اين آئين آسمانی را بجهانيان ظاهر و آشکار نسازيم بآمال ديرينه خود نرسيم"

( استخراج از ترجمه لوح مبارک مورّخ ٢٦ نوامبر ١٩٢٣ خطاب

بمحفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان امريکا صفحه ٥٩)
باب هشتم - رديف د
دعا و مناجات

ای مولای شفوق و حنون از ملکوت ابهايت نظری بحال اين

پروردگان يد عنايتت افکن و حزب مظلومت را قوّت و شهرتی ده

آتش فرقت و حرقتت بنشان و بماء معين هدايت من علی الارض

تسکين و تخفيف ده قلوب پژمرده دوستان را ببشارتی جديد

مشعوف کن و بنيان مجيد امرت را در آن اقليم مقدّس استوار

و مرتفع فرما هر مشکلی را بيد قدرتت رفع کن و وحشت و اضطراب

ص ١٨

را باسآيش دل و جان تبديل ده آشفتگان رويت را بتحقّق

آمال تسليت بخش و اين آوارگان مستمند را در کهف حراست

و حمايتت محفوظ دار ... روح مقدّسش که از هشتاد سنه

متاعب لاتحصی و مشقّات گوناگون خسته و آزرده شده بود

حال شاد و آزاد در اعلی غرف جنان ساکن و بر يمين ربّ الملکوت

جالس و باين خسته دلان متوجّه و ناظر و از رفرف اعلی باهل

بها در ملک ادنی باين خطاب و ندا ناطق و مذکّر:
"ای عزيزان من، محزون مشويد افسرده مگرديد خاموش

منشينيد و خود را پريشان و مأيوس مکنيد من با شما هستم و شما

را در حصن رعايت و کنف حمايتم گرفته در هر آنی تأييد و توفيق

جديد نمايم وفا بامر بها نمائيد و تا نفس اخير مانند اين عبد

در خدمت امر اللّه و عبوديّت آستانش بکوشيد و جانفشانی نمائيد

و از يکديگر سبقت گيريد از هجران من ملول مشويد و از شئون

دنيا و حوادث زمان خائف و مضطرب مگرديد از مصائب امکان

ادنی تزلزلی در امر اللّه حاصل منمائيد چه که شمائيد جند اللّه

و شمائيد جمع اهل بها که در اين طوفان بلا به مظلوميّت

کبری و استقامت عظمی و زيور اخلاق و حلل تقديس و طراز

تقوی بين ملأ انشاء مبعوث خواهيد شد نصرت امر الهی

نمائيد و متدرّجاً اين جهان تاريک پروحشت و انقلاب را باوج

عزّت ابديّه در ظلّ امر اللّه در سايه سراپرده نجات در آوريد

ص ١٩

ای ياران من و انصار من، در اين سبيل بعد از من فتور و

اهمال منمائيد و اين فرصت گرانبها را از دست مدهيد و الّا

عاقبت خود خائب و خاسر گرديد و از نعمت عظمی تاج عزّت

ابديّه خود را محروم نمائيد گمان ننمائيد که از سکون و سکوت

احدی از احبّا وهنی بر امر اللّه وارد گردد لا واللّه رجالی

مبعوث شوند و گوی سبقت را از ميدان بربايند پس بکوشيد

و همّت موفور از نو مبذول داريد من با شما هستم و در ساحت

کبريا در محضر حضرت اعلی و جمال ابهی بشديد القوی تأييد تان

نمايم و دلالت کنم کلّ متّحداً متّفقاً قيام نمائيد تا باين

مقام بلند اعلی رسيد و الّا مرا ديگر مبينيد و بفوز لقا در عالم

بالا فائز نشويد اينست ای احبّای عبدالبهاء سبب سرور

و فرح روح من در ملکوت ابهی"

ای حيّ توانا و مولای بيهمتا تو دادرس ضعفائی و يگانه ملجأ

اوليا پناه خسته دلانی و دستگير هر درمانده بينوا قطرات

دم شهيدانت را منتقم جبّاری و اسيران دام جفا را ناجی

و منقذی قهّار از مکمن اعلی نظری باهل وفا و سرمستان جام

بلا نما و از پس پرده غيب قدرت ديرينه آشکار کن صفوف

اشقيا را در هم شکن و جمع اودّا را تأليف و رونقی ده اشرار

حقود و حسود را مقهور و نابود کن و اصفيای مظلوم را آزاد و

سرافراز فرما اوليای امور را در اين واقعه جانسوز بشاهراه

ص ٢٠

عدالت دلالت کن و جمهور ناس را در خاور و باختر بر اين

وقائع هولناک مطّلع و آگاه فرما ملائکه ناشرات را به کشف

حقائق مجهوله مأمور کن و ضمائر پاک دلان را بيدار فرما

اقويای ارض را بر نصرت و حمايت اين فئه بی‌گناه مبعوث فرما

و آه غمزدگان را رنّه در آفاق بخش تو شاهد و آگاهی که در اين

طوفان اخيره محرّکين پرتدليس و علمای چون ابليس چه
فسادی برپا نمودند و چه آتشی برافروختند جهّال عوام

چه لئامت و دنائتی نمودند و چه رعب و آشوبی در قلوب ساده

دلان بينداختند اشرار بسبّ و لعن زبان گشودند و پرده

شرم و حيا بدريدند ابرار جام شهادت نوشيدند و بازماندگان

بی‌سر و سامان زهر هر بلائی چشيدند طفل معصوم را جسد

قطعه قطعه نمودند و زنان پرده نشين را در معرض فدا

بشکلی فظيع مقتول ساختند اموال بتالان و تاراج بردند

و مسکن و مأوای بيچارگان را آتش زدند هيکل آغشته بخون

پسر نازنين را بدست پدر پير ناتوان در کوچه و بازار بر خاک

کشاندند و بسنان و شمشير آن هياکل مقدّسه خون آلود را

شرحه شرحه نمودند و بلهيب نار سپردند ای منقذ قدير،

اين بلايای متواليه تا کی و اين تضييقات شديده تا چند.

عشّاق پرشوق و انتظارت را در چنگ ظالمان ارض مبتلا کردند

تو دانی که درماندگان را صبر و قراری نمانده و زمام تدبير

ص ٢١

از کف برفته پس يد اقتدار از جيب مشيّت برون آر و آمال

هشتاد ساله عزيزانت را در عرصه مشهود جلوه ده جز تو

نداريم جز تو نخواهيم جز تو نشناسيم برعون و عنايتت متوکّليم

و بوعود حتميّه‌ات شاد و مطمئن ای بيننده شنوا قدرتی بنما

و فرجی عطا کن اين امر نازنينت را بمقامی منيع برسان

و مرتکبين اين عمل شنيع را مجازاتی سريع ده خاصّانت را

از قيد اسارت پرملال برهان و بر مسند رفعت بيزو‌ال بنشان

سراج آزادی وجدان را در قلب آن سامان برافروز و ظلام

ديجور اوهام را محو و زائل کن تا انجمن روحانيان در آن بلدان

نفس راحتی برآرند و حياتی تازه جويند دوره‌ای جديد از

سر گيرند و بساط تبليغ بآزادی و شادمانی بگسترانند قدم

بميدان عمل گذارند و قيامی عاشقانه نمايند علم همّت

برافرازند و ولوله در اقاليم شرق اندازند زمام را بدست

گيرند و هيئت اجتماعيّه را احيا فرمايند بر ملا کوس يا بها زنند

و درياق اعظم را بعليلان تشنه لب رسانند مبادی ساميه

حضرت بهاءاللّه را علی رؤوس الاشهاد فرياد زنند و مردگان

ناسوت را از نسائم يوم موعود حيات و نشئه‌ای جديد بخشند

ارکان مدنيّت الهيّه بنهند و قصر مشيد وحدت عالم انسانی

مرتفع سازند مصدر اختراعات عظيمه گردند و مرکز اکتشافات

عجيبه شوند اسم اعظم را مشتهر در آفاق گردانند و عالم

ص ٢٢

ادنی را مرآت جهان بالا نمايند توئی مجير توئی دستگير توئی مقتدر و توئی توانا.

ربّنا وفّقنا علی معرفة امرک العظيم و التخلّق بخلقک الکريم

و السّلوک فی منهجک القويم بفضلک القديم و جودک العميم

انّک انت العليم انّک انت الرّحمن الرّحيم"

يا احبّاء البهاءانّی بقلب طافح بمحبّتکم و صدر منشرح من

بشاراتکم و روح مهتزّ من عظيم ولائکم و ثباتکم و استقامتکم

احييکم من هذه البقعة الاحديّة الابديّة البيضاء فی

هذا اليوم المبارک المشعشع البديع و اذکرکم و افتخر بکم

و اتباهی باعمالکم و اقداماتکم و اشارککم فی سرورکم و حبورکم

و انوب عنکم و اطوف من قبلکم هذه المراقد المطهّرة‌ المقدّسة

النوراء و اتضرّع و ابتهل الی ربّکم و مولاکم و ملهمکم و معينکم

و حافظکم و ناصرکم بان يقوی ظهورکم و يشدد ازورکم و يشيد

بنيان اتّحادکم و اتّفاقکم و يبارککم فی همّکم و مجهوداتکم

و يرفع شأنکم و مقامکم و يخذل خصمائکم و اعدائکم و يثبت

دعائم معاهدکم و مؤسّساتکم و يحقّق آمالکم و نواياکم فی

هذا الامر الاقدس الابدع الاعظم الاوعر الخطير جعلنی

اللّه فداء حبّکم و وفائکم يا معشر المومنين. بنده آستانش شوقی

ص ٢٣
باب نهم - رديف ذ
ذکر احبّای ستمديده ديباج کتاب وجود است

در توقيع منيع مورّخه ١٢ شهر القول ٩٥ که اخيراً بافتخار

محفل شرف صدور مبذول داشته بيانات مبارکه ذيل نازل
قوله عزّ بيانه:

تبليغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه و احترام شريعت اللّه

و اعزاز دين اللّه و تنفيذ احکام کتاب اللّه از افضل و اشرف

اعمال در اين ايّام محسوب دقيقه‌ای اهمال جايز نه و مساهله

و مسامحه علّت تقهقر جامعه و ازدياد جرئت و جسارت فئه

غافله ظالمه گردد ترک اوطان و سير در مدن و قری و حصر

افکار و اذکار در تقويت جامعه و بيان و اثبات حقائق امريّه

و کشف اسرار الهيّه و اثبات لزوميّت شعائر دينيّه و ترويج

احکام سماويّه با وجود انقلابات حاليّه و مشاکل متنوّعه و دسائس

نفوس مغرضه و تهديدات شديده متماديه اوّل فريضه

پيروان امر حضرت احديّه از رجال و نساء در جميع مراکز امريّه

از مدن و قری در آن صقع جليل است جمال قدم جلّ اسمه

الاعظم ميفرمايند "و نفسه الحقّ سوف يزيّن اللّه ديباج

کتاب الوجود بذکراحبّائه الّذين حملوا الرزايا فی سبيله

و سافروا فی البلاد باسمه و ذکره و يفتخر کلّ من فاز بلقائهم

ص ٢٤
بين العباد و يستنير بذکرهم من فی البلاد"

بنصّ صريح اجر عظيم و ثواب جزيل از برای نفوسی مقدّر است

که در بحبوحه بلايا در بلاد اللّه سيّار گردند و با وجود تتابع

رزايا مغروران و غافلان و بيهوشان را بحيوة باقيه و شريعت

ساميه و نعمت سرمديّه و اوامر و سنن الهيّه دعوت نمايند و

آگاه سازند اينست سجيّه اهل بها و فريضه والهان جمال کبريا

باب دهم - رديف ر
رزايا و محن بيشمار مظهر امر اللّه
قوله الاحلی:
ای ياران ممتحن جمال ابهی و ياوران برگزيده حضرت

عبدالبهاء، اگر چه شئونات و حوادث اين امر خطير مهيّج

و مخيف است و انقلاباتش عجيب و مهيب ولکن شمس حقيقت

که از ذروه علّيّين بر گروه ثابتين لا ينقطع مشرق پرتوش

بينهايت شديد است و تأثيراتش در حقائق ممکنات بغايت
عظيم در لوحی از الواح لسان عظمت باين بيان ناطق
قوله جلّ بيانه:

"قد کنز فی هذا الغلام من لحن لو يظهر اقلّ من سمّ الابره

لتندکّ الجبال و تصفرّ الاوراق و تسقط الاثمار من الاشجار

ص ٢٥

و تخرّ الاذقان و توجّه الوجوه لهذا الملک الّذی تجده علی

هيکل النار فی هيئة النور و مرّة تشهده علی هيئة الامواج فی

هذا البحر الموّاج و مرّة تشهده کالشجرة الّتی اصلها ثابت

فی ارض الکبرياء و ارتفعت اغصانها ثمّ افنانها الی مقام

الّذی صعد عن وراء عرش عظيم " و در مقامی ديگر ميفرمايد:

"چقدر از لئالی بيشمار که ناسفته در صدف قلب مانده و چه

مقدار حوريّات معانی که در غرفهای حکمت مستور گشته که

احدی مسّ آنها ننموده لم يطمثهنّ انس قبلهم و لا جان"

قوای جهان مقاومت فيض مدرار نتواند و آشوب و غوغای

جهانيان تابش انوار را مانع و حائل نگردد بلکه هر قدر

آئين مقدّس بر شهرت و اتّساع بيفزايد و صيحه پيروانش بلندتر

گردد و ابّهت و سطوتش در انجمن عالم بيشتر جلوه نمايد

انقلاباتش هائل‌تر و جوش و خروشش عظيمتر و فرياد و فغان

اعدايش مرتفع‌تر و زفير افتتانش شديدتر شود و هر قدر طوفان

انقلاب و غليان غلّ و بغضا در قلوب مشرکين تزايد جويد و

صولت هجوم احزاب و قبائل بر جند الهی شدّت نمايد اشعّه

تأييد بر اشراق بيفزايد و بدايع قدرت قديمه و لطائف

حکمت الهيّه و ظهورات غلبه و قهّاريّت کلمه نافذه جامعه

بر مدّعيان مکشوف‌تر و واضح‌تر گردد "سنّة اللّه الّتی قد

خلت من قبل ولن تجد لسنّة اللّه تبديلا"
ص ٢٦
ای حاميان حصن حصين الهی، نظری بگذشته اين امر عظيم

اندازيد و در حوادث دوره اوّليّه اين قرن مشعشع الهی تفکّر

نمائيد و مراحل پيموده را يک يک بياد آريد لعلّکم بمواقع امره

تطّلعون و من آيات قدرته تتذکّرون و فی آفاق علمه تتفرّسون

ظلمی نماند که بر اصل شجره نابته الهيّه وارد نگشت و طعنی

نماند که از نفوس واهيه ساهيه سافله بر پيروان امر حضرت

ربّ البريّه متوجّه نگرديد از بدو طلوعش از آن اقليم پربلا

آن نجم بازغ هدی طلعت اعلی روح الوجود لمظلوميّته الفداء

در خلف حجبات محن و رزايای لا تعدّ و لا تحصی محجوب

و روی چون مه تابانش در خسوف حسد و بغضا مخسوف و مقنوع

سهام مفترين و طعن مشرکين و دسائس مغلّين آن هيکل

الطف اعزّ اعلا را آنی فارغ و آسوده نگذاشت و از اجرای نوايا

و مقاصد مقدّسه‌اش ظاهراً مانع و حائل شد ايّام پرتلاطم

حياتش بپايان رسيد و در انظار محتجبين آمال ديرينه‌اش

در عرصه شهود جلوه ننمود کوته نظرانی چند بظواهر امور

ناظر و از حقيقت کلّيّه محيطه فائضه که در هويّت امر الهی

مکنون و مندمج است غافل در آن ايّام چنان انگاشتند که هر

قدمی که آن محيی رمم در سبيل اعلای امر اعظمش در ايّام

حياتش برداشت اثر و ثمری جز يأس و حرمان و پشيمانی و

خذلان نبخشيد قائم موعود بزعم آن قوم جحود ولوله‌ئی‌

ص ٢٧

در جوار بيت الحرام نينداخت و جمّ غفيری را از سکّان حجاز

مفتون امرش ننمود پيام مبين را که در مکّه مکرّمه بطلعت قدّوسی

رسول امينش بسپرد شريف مغرور اجابت نکرد و در زاويه
نسيان بينداخت و از حقيقت مطلب مستفسر نشد غوغای

عوام آن مظهر ربّ الانام را پس از زيارت حرمين از سفر عتبات

و زيارت کوفه منصرف نمود و از اعلان آئينش علی رؤوس الاشهاد

بازداشت و در قلوب عدّه‌ای از اصحاب که مترصّد ظهور

آثار وعد الهی بودند توليد تزلزل و ارتياب بنمود تعليمات

و دستورات کافيه وافيه که خود بنفسه بحروفات خويش در مدينه

شيراز در سنه ستّين تلقين و ابلاغ نمود اکثرش انجام نيافت

و از شدّت هيجان امتحان و همجات عنيفه اهل شرک و عدوان

اثر و ثمری نبخشيد ناشر لواء اقدسش که خود از بين نخبه

اصحابش برانگيخت و بتبشير آئين رحمن در ممالک عثمانيان

مأمور ساخت در اوّلين وهله اسير دام ستمکار گشت و در ديار

غربت جام شهادت بکمال مظلوميّت بنوشيد شيخ هندی که
بامر مظهر رحمن در سنه اوّل ظهور به اقليم هندوستان

رهسپار گشت پس از تحمّل متاعب بيکران نفسی را جز سيّدی

ضرير در آن سامان مستعدّ اقبال و اذعان نيافت و عاقبت الامر

آن سيّد جديد الاقبال در لرستان طعمه شمشير بامر حاکم

غدّار گشت معتمد مقتدر که بکمال فتوّت و شجاعت و ثبوت و

ص ٢٨

استقامت بر خدمت و حمايت آن مظهر ربوبيّت قيام نموده بود

و جز خضوع و تسليم مرکز سلطنت تلقاء سرير سلطان احديّت

آمال و آرزوئی نداشت دفعة واحدة هدف تير قضا گشت

و مخدوم جليل خود را اسير در قبضه گرگين پرکين بگذاشت

وزير بی‌تدبير خبردار شد و فرياد و فغان بر آورد و بانواع حيل

از ورود آن ذات مقدّس بعاصمه مملکت و وفودش در بساط

سلطنت که نفس مظهر عبوديّت از شهريار عادل تمنّا و مسئلت

نموده بود مانع شد آن محور نفاق کمر ظلم ببست و همّت

بگماشت و آرام نگرفت تا آنکه محبوب آفاق را بظلمی مبين در

قلعه‌ای از قلاع آن سرزمين مسکن و مأوی داد و در ابعد

نقطه‌ای از قلل آذربايجان محصور و مسجون نمود در توقيعی

از توقيعات آن طلعت انوار که بافتخار سلطان ايرانيان

در آن زندان نازل اين کلمات درّيّات مدون و مسطور :

" الا انّنی انا رکن من کلمة الاولی الّتی من عرفها عرف کلّ

حقّ و يدخل فی کلّ خير و من جهلها جهل کلّ حقّ و يدخل

فی کلّ شرّ ... قد جعل کلّ خير احاط به علمه فی طاعتی

و کلّ نار يحصيها کتابه فی معصيتی .... قد جعل اللّه کلّ

مفاتيح الرضوان فی يمينی و کلّ مفاتيح النيران فی شمالی ...

انا النقطة الّتی ذوّت بها من ذوّت و انّنی انا وجه اللّه

الّذی لا يموت و نوره الّذی لا يفوت من عرفنی ورائه اليقين و کلّ

ص ٢٩

خير و من جهلنی ورائه السجّين و کلّ شرّ ... قسم بسيّد اکبر

اگر بدانی در چه محل ساکن هستم اوّل کسی که بر من رحم

خواهد کرد حضرتت ميبود در وسط کوهی قلعه‌ايست در آن
قلعه از مرحمت آن حضرت ساکن و اهل آن منحصر است
بدو نفر مستحفظ و چهار سگ حال تصوّر فرما چه ميگذرد

الحمد لله کما هو اهله و مستحقّه قسم بحقّ اللّه که آنکسی که

راضی باين نوع سلوک با من شده اگر بداند با چه کسی است

هر گز فرحناک نشود الا اخبرک بسرّ الامر کأنّه احبس کلّ

النبيّين و الصديقين و الوصيّين ... در اين جبل فرد

مانده‌ام و بموقفی آمده‌ام که احدی از اوّلين مبتلا نشده

و احدی هم از مذنبين متحمّل نشده فحمداً له ثمّ حمداً

لا حزن لی لانّی فی رضا مولائی و ربّی و کأنّی فی الفردوس

متلذّذ بذکر اللّه الاکبر و انّ ذلک من فضل اللّه عليّ واللّه

ذو الفوز الکبير" طولی نکشيد که در مشرق ايران حادثه مؤلمه

مازندران وقوع يافت و شرر بدودمان جند رحمن زد شعله
فروزنده‌اش بعنان آسمان متواصل گشت و در زندان

آذربايجان اين خبر دهشت اثر بر تأثّرات و احزان بی‌پايان

آن محبوب امکان بيفزود نقطه اخری طلعت قدّوسی طعمه
شمشير سعيد شقی شد و حسين بشروئی هدف تير سردار

تبه‌کار گشت. اعوان و انصارش بعضی قتيل و جريح و برخی

ص ٣٠
در دست ظالمان اسير و جمعی متشتّت بی‌معين و مجير

عالم نحرير وحيد فريدش در واقعه نيريز با عدّه‌ای از نخبه

اصحابش شربت شهادت بنوشيد و جسد مطهّر حجّت اکبرش در

محاصره زنجان معرض تعدّيات و تجاوزات دشمن بی‌امان
گشت اعمده آئين گرانبهايش در اين مخاطرات عجيبه

و حوادث غريبه يک يک از پا برافتاد و بر گروه پيروانش در کلّ

اطراف و اکناف مملکت امطار بليّات از سحاب قضا پی در پی

بباريد در بحبوحه انقلاب امير کبير که بر مسند صدارت جالس

در فکر قلع و قمع اصل شجره الهيّه بيفتاد و حکم مبرم شهادت

آن مظلوم يکتا را در مدينه تبريز صادر کرد آن هيکل نازنين

را در هوا بياويخت و سينه مطهّر را برصاص اولو البغضاء

مشبّک مشبّک نمود در اين گردباد بلا انقلابی اعظم در عاصمه

مملکت رخ بنمود و بر اثر حادثه رمی شاه بقايای فئه مؤمنين

را در آن سرزمين اسير و دستگير کرد آتش نمرودی برافروخت

و طاهره زکيّه مشتعله ثابته بی‌گناه را زهر جفا بچشانيد

کاتب وحی را که حامل و حافظ اسرار الهی بود در قعر زندان

بينداخت و عاقبت الامر بدست جلّاد سفّاک و بی‌باک

بسپرد نيّر آفاق يگانه اميد و منقذ آن جمع بينوا را چهار ماه

در حفره ظلمانی در مقرّ سارقان و قاتلان مسکن و مأوی داد و

بر عنق مطهّر ثقل فادح سلاسل و اغلال بنهاد بمشارکت
ص ٣١

در اين امر فضيح و عمل شنيع متّهم نمود و عاقبت الامر بديار

غربت منفی ساخت حال ملاحظه نمائيد که چه هيجان

و انقلابی و شورش و اضطرابی يد تقدير بحکمت کبرايش در سنين

اوّليّه کور بديعش احداث فرمود و چه وحشت و دهشتی حضرت

مقلّب القلوب در صدور پيروانش بيفکند سلطان مغرور ايران که

در آن ايّام بر اريکه ظلم جالس و بر نوائب و مصائب مستوليه بر

حزب مظلوم واقف و مطّلع بزعم باطل خويش چنان تصوّر نمود که

بسيف شاهرش شجره لا شرقيّه و لا غربيّه را از ريشه برانداخت

و فئه قليله مقهوره را رسوای خاص و عام بنمود روح آزادش را

بسرپنجه اقتدار از جريان و سريان در عروق و شريان جهان

مانع گشت و يگانه اميد پيروانش را بقوّه تدبير از وطن مألوف

بکمال يأس و ذلّت اخراج کرد غافل از آنکه آن رجفه کبری

و زندان پربلا نتيجه‌اش ظهور تباشير اوّليّه عصر اعظم ابهی

شد و آن حفره تنگ و تاريک معرض تجلّی اشعّه ساطعه

الهامات غيبيّه الهيّه گشت نسائم سبحان بر مظلوم عالميان

در آن زندان از مهبّ عنايت بوزيد و ارياح مشيّت رحمن بر آن

مقام ظلمانی مرور نمود جمال ابهی موعود نقطه اولی نقاب

از رخ بيفکند و جبرئيل امين با بشارت کبری بين
جدران آن سجن مظلم نزول يافت اشعّه ساطعه ظهور

چون برق خاطف بر صدر منوّرش بتابيد و ورقاء روح الامين در

ص ٣٢

آن قلب ممرّد ندا در داد الا الا قد ظهر سرّ الامر و ظهر

عن خلف الحجاب من بشرّ به نقطة البيان و عن ورائه کلّ

النبيين و المرسلين در رساله ابن ذئب قلم اعلی بنفسه

المهيمنة علی الاشياء شهادت داده و باين امر خطير باحلی

البيان اشاره فرموده قوله جلّ بيانه:

"و بعد از توجّه حکايت حضرت سلطان ايّده اللّه تبارک و تعالی

واقع و در آن ايّام امور منقلب و نار غضب مشتعل جمعی را اخذ

نمودند از جمله اين مظلوم را لعمر اللّه ابداً داخل آن امر

منکر نبوديم و در مجالس تحقيق هم عدم تقصير ثابت مع ذلک ما

را اخذ نمودند و از نياوران که در آن ايّام مقرّ سلطنت بوده

سر برهنه و پای برهنه پياده با زنجير بسجن طهران بردند

چه که يک ظالمی سواره همراه کلاه از سر برداشت و بسرعت تمام

با جمعی از ميرغضبان و فراشان ما را بردند و چهار شهر در

مقامی که شبه و مثل نداشت مقرّ معين نمودند امّا سجن که محلّ

مظلوم و مظلومان بوده فی الحقيقه دخمه تنگ و تاريک از آن

افضل بوده و چون وارد حبس شديم بعد از ورود ما را داخل

دالانی ظلمانی نمودند از آنجا از سه پله سراشيب گذشتيم

و بمقرّی که معيّن نموده بودند رسيديم امّا محل تاريک

و معاشر قريب صد و پنجاه نفس از سارقين اموال و قاتلين نفوس و

قاطعين طرق بوده مع اين جمعيّت محل منفذ نداشت جز
ص ٣٣

طريقی که وارد شديم اقلام از وصفش عاجز و روائح منتنه‌اش

خارج از بيان و آن جمع اکثری بی‌لباس و فراش. اللّه يعلم

ما ورد علينا فی ذاک المقام الانتن الاظلم" الخ.
باب يازدهم
زود است طلائع نصرت آشکار شود
در لوح انتقال رمسين ميفرمايند قوله الاحلی:
"حال ای احبّای الهی، بدايت اشراق انوار است و آغاز

ظهور طلائع نصرت و عظمت امر جمال مختار در آن مکمن اسرار.

اين مشروع خطير که هفتاد سال قبل بکلمه صادره از فم درّی

منير مطهّر جمال اقدس ابهی روحی لسلطنته الفداء تأسيس

يافته و همچه بروزات عجيبه در اين مدّت مديد از برکت اين

تأسيس پديدار گشته ابدی القرار و سرمدی الآثار است

و متفرّعاتش هنوز در عرصه غيب مکنون و مستور اين وقايع مبادی

است و اين ظهورات طليعه نصرت و اعلان امر الهی

استقرار رمس حضرت بقيّة البهاء در جوار دو مقام اعلی و تأسيس

اين دو مرقد مطهّر قرب اين مضجع منوّر بنفسه پرتوی از اشراقات

اين تأسيس الهی است و مقدّمه حوادث مهمّه و تأسيسات

بين المللی آينده و مشروعات عظيمه و معاهد جليله و امور

خطيره در دامنه اين کرم اعظم الهی است که بهمّت ورّاث

ص ٣٤

ملکوت بمرور ايّام و تأييدات حتميّه ربّ علام از عرصه غيب قدم

بعرصه شهود گذارد و چنان زلزله‌ای بارکان عالم اندازد

که اهل آن واله و حيران گردند ملاحظه در ادوار الهيّه

نمائيد و رجوع بتواريخ اديان سابقه کنيد که چگونه در صدر

اسلام مرکز روحانی و اداری امر الهی هر دو در جزيرة العرب

در اقليم حجاز توأم و مجتمع بود ولی بمرور ايّام مرکز اداری

بواسطه غزوات اصحاب حضرت سيّد المرسلين و اسباب و عللی

ديگر باقاليم مجاوره در بريّة الشام و عراق عرب و اخيراً بممالک

ترکيّه انتقال يافت يثرب و بطحا کعبه و زيارتگاه امّت

اسلام ماند ولی مرکز ائمه اطهار و خلافت اهل سنّت و جماعت

و سرير سلطنت کبری از قبله اسلام مبتعد و منفصل گرديد

و همچنين پس از صعود حضرت مسيح روحی لمظلوميّته الفداء

مدينه اورشليم که محلّ شهادت و مدفن آنحضرت واقع مرکز

روحانی حواريين و محلّ توجّه عموم مؤمنين و مقرّ اوّلين کنيسه

مسيحيان در تحت رياست يکی از برادران آن حضرت گرديد

ولی رفته رفته در اثر تبليغات و مجهودات و اقدامات مستمرّه

مؤثّره تلامذه آنحضرت و هجرت و توطّنشان در اقاليم غربيّه

محور امور اداری ملّت حضرت روح در مدينه روميّه استقرار

يافت حبر اعظم و خليفه آن سلطان امم در آن مدينه مسکن

و مأوی اختيار نمود و بتدريج بتمشيت امور اداری و رياست

ص ٣٥

کنائس شرقيّه و غربيّه بپرداخت و مرکز روحانی و اداری امر

الهی را از يکديگر تفريق کرد و منفصل ساخت ولی در اين کور

بديع مشعشع الهی که در جميع شئون ممتاز از اکوار سابقه

و اديان قديمه و ادوار سالفه است مرکز روحانی و اداری امر

الهی در يک اقليم يعنی ارض اقدس ارض الميعاد سيناء
الروح طور الايمن حوريب الظهور البقعة الاحديّه مرج
عکّا مأدبة اللّه الملحمة العظمی جبل الربّ مجتمع

و مستقرّ در اين مقام لسان اللّه در لوح سحاب باين بيان

ناطق تلک ارض فيها بعثنا النبيّين و المرسلين قد ارتفع

فيها نداء الخليل ثمّ الکليم و من بعده الابن کلّ اخبروا

و بشّروا العباد بهذا النبأ العظيم و همچنين حضرت

عبدالبهاء راجع باين ارض ميفرمايند لانه و آشيانه جميع

انبياست حتّی حضرت زرتشت آن بزرگوار نيز سفری باين

ديار فرمودند و با بعضی از انبيای بنی اسرائيل ملاقات

نمودند اين وادی ايمن است و صحرای طور است و شعله

نور است و مصدر انوار الهی است و معرض الطاف نامتناهی

در مرج عکّا روضه مبارکه مطهّره جمال اقدس ابهی مطاف

ملأ اعلی قبله اهل بها و راکبين سفينه حمراء قلب العالم

و کعبة الامم و همچنين در جبل کرمل دو مقام مقدّس اعلی

عرش مطهّر حضرت نقطه اولی و رمس منوّر حضرت من طاف حوله

ص ٣٦

الاسماء مشرق الانوار مکمن الاسرار مصدر الفيض المدرار علی

العالمين و در حول اين سه مرقد مقدّس ضريح سليلة البهاء

و بقيّته و دو وديعه الهيّه غصن اطهر ابهی و امّ حضرت

عبدالبهاء من بعد بمرور ايّام مرکز اداری جامعه اهل بها

تأسيس گردد و در قرب آن مقامات اعمده ديوان عدل الهی

منصوب شود و بيت عدل اعظم استقرار يابد و مشرق الاذکار

ارض اقدس بنيانش مرتفع گردد و در ظلّ ظليل اين دو مرکز

روحانی حزب اللّه مشروعات جليله و تأسيسات بين المللی

اداری و علمی و اجتماعی آئين بهائی تشکيل شود و سرير

ملکوت اللّه مستقرّ شود و علم يا بهاء الابهی بر اعلی

الاعلام منصوب گردد و شليک وحدت عالم انسانی بلند شود

اذاً يتحقّق ما نزل فی لوح الکرمل من قلم عزّ منير "سوف

تجری سفينة اللّه عليک و يظهر اهل البهاء الّذين ذکرهم فی کتاب الاسماء"

ای حبيبان حضرت عبدالبهاء، فئه نقض و ضلال و علی رأسهم

اخ الناقض الاکبر و خليفته بديع قبيح بدخصال که در وصايای

مبارک بشخص محرّک متحرّک موصوف گشته بمجرّد اطّلاع بر نيّت

انتقال آن دو وديعه الهيّه جسورانه و متهوّرانه بمقامات

عاليه و محاکم شرعيّه متوّسل گرديدند و احتجاج و اعتراض

نمودند و همّت بگماشتند لعلّ اهل بها را از اين عمل مبرور

ص ٣٧
و فيض موفور محروم و مأيوس سازند خابت آمالهم و هبط

سعيهم و ظهر کذبهم و افترائهم الا انّهم هم الاخسرون

حاکم شهر پس از اطّلاع بر احتجاج کتبی آن عدوّ لدود از

حالش مستفسر گشت و الواح و وصايای محکمه حضرت عبدالبهاء

را محض تحقيق از اين عبد طلبيد و پس از تمعّن در بعضی

از فقرات آن کتاب که در بسط و شرح اعمال منکره آن بيو‌فا

نازل گشته و در آن اهل بهاء را تحذير و امر اکيد باجتناب

و احتراز از آن عدوّ مبين ميفرمايند من دون ترديد تصميم

موافق اتّخاذ نمود و دست اعدای امر اللّه را کوتاه کرد و

مخذول و مأيوس نمود سبحان اللّه با وجوديکه بنت ارشد

اين مغرور ساذج معروف هنوز در سجن خائنين و مجرمين

محبوس و اعمال شنيعه و دسائس متماديه و مکايد سياسيّه‌اش

در تحريک عصبه شرور و اشتعال نار فساد و نزاع نزد عموم

مسلّم و مثبوت و مشهور والد بی‌شعورش که بر اين حرکات و

تجاوزات کاملاً مطّلع و با او سرّاً و قلباً مرتبط چنين جسارتی

روا داشته و جرئت مقاومت اهل بها نموده و همچه استدعا

و خواهشی را از اوليای امور که خصم الدّند نموده قد رجع

کيده الی نحره و سوف تمرّ عليه نفحات العذاب کما مرّت

من قبل علی من کان اعظم منه و اشرّ منه و يجعله اللّه عبرة

للناظرين. اين شخص همان نفسی است که پس از افول
ص ٣٨

کوکب ميثاق با عصبه نفاق و شقاق در روضه مبارکه نوراء بکمال

حدّت و شدّت مفتاح آن مقام مطهّر را جبراً و عنفاً از پاسبان

آن آستان آية انقطاع مرحوم آقا سيّد ابوالقاسم خراسانی

بگرفت و او را بکمال غضب طرد نمود و توليت مقام مقدّس را

غصب کرد طولی نکشيد که در اثر احتجاجات شديده عديده که

از طرف جمهور بهائيان در اقاليم شرقيّه و غربيّه خطاب به

اوليای امور در ارض اقدس حاکم انگليز بنفسه مأمور گرديد

و در جوار آن روضه مبارکه مفتاح آنمقام را بدست همان خادم

امين بسپرد و بدين عمل آن هياکل بغضيّه و نفوس منعيّه را

مأيوس و مخدول نمود و همچنين در قضيّه قصر مبارک بهجی

در جوار آن مقام که در مدّت سی سال مسکن شخصی ناقض

اکبر بود و از بی‌قيدی آن غافل ذاهل بحدّی خموش و تاريک

و مطمور و مخروب گرديده بود که چشم اهل بها و زائرين

آن مقام اقدس اعلی گريان و قلوبشان سوزان بود و با وجود

مساعی متماديه و صرف مبالغ باهظه و ابتياع سدس اين بنای

رفيع عاقبت الامر مجبور بتخليه گرديد و بکمال ذلّت در بيتی

حقير که مجاور آن قصر است مسکن و مأوی جست و از همان

بيت باسفل السافلين راجع گشت اهل بها بتشييد و ترميم

آن قصر مبارک قيام نمودند و بمفروشات لايقه آن محل

مقدّس را مفروش و بانوار متلئلئه روشن و بآثار و کتب نفيسه

ص ٣٩

حجراتش را مزيّن ساختند و پس از مفاوضات رسميّه با ولاة امور

آن بيت معمور که چندين سال محلّ اقامت جمال قدم بوده

و صعود مبارک در آن واقع گشته از اماکن مقدّسه و توابع روضه

مبارکه و موقوفات مستقله آن مقام مقدّس در نظر اوليای امور

محسوب گرديد و از ماليات دولت معاف شد و زيارتگاه عموم

از يار و اغيار گرديد از اين فوز و فلاح مغليّن و مفسدين حيران

و پريشان گشتند و مأيوس و پشيمان شدند از توليت مقام

اسنی قبله اهل بها محروم و از قصر مبارک اخراج و در زاويه

خمول با عنق منکسره محل و مأوی اختيار نمودند دست

تطاولشان کوتاه شد و مبالغی که در سبيل رشوه و ابتياع

قسمی از قصر مبارک صرف نموده بودند کلّ بهدر رفت و بخسران

روحی و خسارت مادّی هر دو گرفتار گشتند و همچنين سعی

موفور در منع ابتياع بعضی از اراضی مجاوره مقام اعلی

و تأسيس دو شعبه محفل روحانی مرکزی بهائيان هند و امريکا

و انتقال و تسجيل قسمتی از اين اراضی موقوفه بنام آن دو شعبه

کلّ بالعکس نتيجه بخشيد حال با وجود اين خسارات فادحه

و ذلّت ظاهره باهره و رجوع مرکز نقض بقعر هاويه و تشتّت فئه

کاذبه متنبّه و بيدار نگشتند مرّة اخری قصد مقاومت اهل بها

و جند هدی نمودند اذاً لاح نور التأييد و نزلت کتائب التوفيق

و ظهرت فيالق السطوة و الاقتدار من لدن منتقم قهّار و انهزم

ص ٤٠

جند البلهاء و الجهلاء و هذا ما وعدنا به ربّنا المختار فی السرّ

و الاجهار بقلمه و من فمه الطاهر الدرّی البديع صدق اللّه

ما نزل فی شأنهم من قلم الميثاق روحی لرشحات قلمه الاعزّ

فداء قل ما لکم لا تنتبهون و ويل لکم لا تتيقّظون احسبتم

انفسکم ايقاظاً کلّا انّکم لفی مضاجع الجهل ترقدون أ زعمتم

انّکم تبصرون او تسمعون هيهات هيهات بل انّکم صمّ بکم

عمی فی صقع الميثاق تحشرون و انّکم الاخسرون فسوف
فی غمرات الذلّ تغرقون"

يا احبّاء البهاء، انّی بقلب طافح بمحبّتکم و صدر منشرح من

بشاراتکم و روح مهتزّ من عظيم ولائکم و ثباتکم و استقامتکم

احييکم من هذه البقعة الاحديّة البيضاء فی هذا

اليوم المبارک المشعشع البديع و اذکرکم و افتخر بکم و اتباهی

باعمالکم و اقداماتکم و اشارککم فی سرورکم و حبورکم و انوب عنکم

و اطوف من قبلکم هذه المراقد المطهّرة المقدّسة النوراء

و اتضرّع و ابتهل الی ربّکم و مولاکم و ملهمکم و معينکم و حافظکم

و ناصرکم بان يقوّی ظهورکم و يشدّد ازورکم و يشيّد بنيان

اتّحادکم و اتّفاقکم و يبارککم فی هممکم و مجهوداتکم و يرفع

شأنکم و مقامکم و يخذل خصمائکم و اعدائکم و يثبت دعائم

معاهدکم و مؤسّساتکم و يحقّق آمالکم و نواياکم فی هذا الامر

الاقدس الابدع الاعظم الاوعر الخطير جعلنی اللّه فداء حبّکم

ص ٤١
و وفائکم يا معشر المؤمنين. بنده آستانش شوقی
(١٤ شهر المسائل ٩٦ - ٢٥ ديسمبر ١٩٣٩).
باب دوازدهم - رديف س
سجلّ احوال
قوله الاحلی:
"اعضای محترمه محفل مقدّس روحانی مرکزی اقليم مقدّس
ايران شيّد اللّه ارکانه ملاحظه نمايند.
هو الحافظ المؤيّد القدير

يا امناء الرحمن و اصفيائه، نامه آن محفل مقدّس روحانی

بتاريخ ١٧ سپتمبر واصل و بر مضمون کاملاً اطّلاع حاصل

چندی قبل تلغرافی از ارض اقدس بعنوان آن محفل نورانی

ارسال گرديد و در آن تأکيد گرديد که راجع بسجلّ احوال

و قيد مذهب و آئين احبّای الهی در تمام نقاط امريّه در آن

سرزمين اگر چنانچه مجبور و مکلّف بر تعيين و قيد مذهب گردند

البّته کتمان ننمايند و بتظاهر و تصنّع متشبّث نشوند عقيده

خويش را در کمال جرئت و وضوح اظهار نمايند و از عواقب و

نتايج بيان حقيقت و ابراز ما فی الضمير خائف و نگران نشوند

البّته بعموم ياران تأکيد و توصيه نمايند تا از صراط مستقيم

حقيقت و رشاد منحرف نگردند و بر حفظ مصالح امريّه و صيانت

ص ٤٢

رفعت و منزلت امر اللّه و اعزاز کلمة اللّه موفّق و مفتخر گردند

مداهنه و مسامحه در اين موارد مخلّ در نظام امر اللّه و علّت

توهين و تحقير دين اللّه گردد و توليد مشاکل متنوّعه عظيمه

در آينده نمايد قوّه قلب و حزم و صراحت و متانت و مشورت تام

اين ايّام از لوازم ضروريّه و از صفات ممدوحه و شيم مرضيّه اهل

بها محسوب نفس اقدام و اثبات شهامت و بسالت در اين مقام

جالب تأييدات قويّه ربّ الانام است کافل سعادت و صيانت

ياران است و ممهد سبيل از برای نجات و استخلاص بندگان

حضرت رحمن آنچه را ياران بآن مأمورند و فروض حتميّه که

در الواح و صحف الهيّه مصرّح و موکّد است اگر اجرا شود شبهه‌ای

نبوده و نيست که اسباب غيبيّه بمشيّت مالک البريّه محض صيانت

ياران و تأمين و حفاظت شريعت مولای عالميان چنان فراهم

گردد و موانع حاليه را مرتفع نمايد که ياران و مؤمنان خود مبهوت

و متعجّب و حيران گردند پس توکّل و تفويض و اطمينان و ثبات

و تمسّک بآنچه لوازم ضروريّه اين ايّام است لازم و واجب تا

از پس پرده قضا جنود لم تروها بعرصه شهود قدم گذارند

و بنصرت و حمايت و تقويت اين جميع مظلوم پردازند.

همواره از آستان مقدّس موفّقيّت مستمرّه حافظان و حارسان شريعة

اللّه را ملتمس و طالبم بنده آستانش شوقی ٩ نومبر ١٩٢٧

ص ٤٣
باب سيزدهم - رديف ش
شعله ايمان را تشکيلات نبايد خاموش کند
قوله الاحلی:

"البّته از وظايف اوّليّه آنهائی است که چنين ميراث عظيم

گرانبهائی را در دست دارند دائماً بدعا برخاسته و نهايت

دقّت را نمايند که مبادا اسباب از مسبّب و فرع از اصل پيشی

گيرد يعنی ادارات و تشکيلات امر شعله ايمان و آتش خلوص را خللی وارد آرد.

دقّت‌های بيموقع در باره جزئيات امور که از تشکيلات نتيجه

ميگردد افکار موظّفين را تيره سازد زنهار زنهار که طرفداری

جاه‌طلبی و تعلّق بدنيا در اداره امور رسوخی نمايند

زيرا بمرور زمان نورانيّت آئين مقدّس را ظلمانی و طهارت

تنزيهش را لکه‌د‌ار و اثرات عميقه‌اش را فلج و معلول خواهد ساخت".

(استخراج از ترجمه لوح مبارک مورّخه ٧ فوريه ١٩٢٩ خطاب

بمحفل روحانی ملّی امريکا).
باب چهاردهم - رديف ص
صداقت و وظائف ديگر
ص ٤٤

" وظايف محافل روحانيّه که در بلدان شرق به تبشير دين اللّه

مشغولند در الواح مقدّسه مصرّح و مثبوت تحسين اخلاق است

و تعميم معارف ازاله جهل و نادانی و دفع تعصّبات است

و تحکيم اساس دين حقيقی در قلوب و نفوس اعتماد بر نفس است

و اجتناب از تقليد حسن ترتيب و نظم درامور است و تمسّک

بلطافت و نظافت در جميع احوال و شئون راستی و صداقت
است و جرأت و صراحت و شجاعت ترويج صنعت و زراعت است

و تشييد ارکان تعاون و تعاضد حرّيّت و ترقّی عالم نساء است

و تعليم اجباری اطفال از بنين و بنات استحکام اصول مشورت

در بين تمام طبقات است و دقّت در حسن معاملات تأکيد

در امانت و ديانت است و صدق نيّت و طيب طينت و نجات از

قيود عالم طبيعت تقديس و تنزيه از شرور و مفاسد قويّه مستوليه

بر بلاد غرب است و تمسّک بر اعتدال در جميع شئون و اوقات

تفنّن و تدقيق در علوم و فنون عصريّه است و حصر نظر در ترويج

مصالح جمهور تمعنّ و تفرّس در الواح سماويّه است و تطبيق

نصوص الهيّه بحالات و اوضاع و شئون حاليّه هيأت اجتماعيّه

عدم مداخله در امور مشوّشه احزاب است و عدم اعتنا و تعرّض

بمخاصمات سياسيّه و منازعات مذهبيّه و مبادی سقيمه اجتماعيّه

حاليّه است صداقت و اطاعت قلباً و لساناً باحکام مشروعه

دولت و حکومت است و احتراز از مسلک و افکار و آراء واهيه

ص ٤٥

مقلّدين و متجدّدين احترام و توقير و تمجيد و پيروی ارباب

هنر و صنعت است و تکريم و تعزيز صاحبان علوم و معارف

حرّيّت وجدانست و عدم تنقيد و تعرّض بعقائد و رسوم و عادات

افراد و اقوام و ملل. اينست از جمله احتياجات ضروريّه

امم شرقيّه اينست وظايف مبرمه محتومه اصليّه امنای رحمن

نمايندگان بهائيان اعضای محافل روحانيّه"
(استخراج از لوح مبارک ٣٠ ک ٢ - ١٩٢٦ بواسطه
محفل مقدّس روحانی مرکزی، محافل روحانی ايران).
باب پانزدهم - رديف ض
ضرورت تربيت اطفال

از جمله محافظه دين اللّه تربيت اطفال است که از اعظم

اساس تعاليم الهيّه است پس ابتدا بايد امّهات اطفال

شيرخوار را در مهد اخلاق تربيت نمايند زيرا اوّل مربّی

امّهاتند تا چون طفل مراهق گردد بجميع خصائل حميده

و فضائل پسنديده متّصف و متخلّق شود و همچنين بموجب اوامر

الهيّه هر طفلی بايد قرائت و کتابت و اکتساب فنون لازمه

مفيده نمايد و همچنين تعلم صنعتی از صنائع اين امور را

نهايت اهتمام بايد قصور و فتور در اينخصوص جائز نه
ملاحظه بفرمائيد که چقدر زندان و سجون و محلّ عذاب
ص ٤٦

و عقاب از برای نوع بشر حاضر و مهيّا است تا باين وسائط زجريّه

نفوس را از ارتکاب جرائم عظيمه منع نمايند و حال آنکه اين

زجر و اين عذاب سبب ازدياد سوء اخلاق ميگردد و مطلوب

چنانچه بايد و شايد حاصل نشود پس بايد نفوس را از صغر

سن چنان تربيت نمود که اکتساب جرائم ننمايند بلکه جميع

همّتشان بر اکتساب فضائل باشد و نفس جرم و قصور را اعظم

عقوبت شمرند و نفس خطا و عصيان را اعظم از حبس و زندان

دانند چه که ميتوان انسان را چنان تربيت نمود که جرم

و قصور اگر بکلّی مفقود و معدوم نگردد ولی نادر الوقوع شود

باری مقصد اين است که تربيت از اعظم اوامر حضرت احديّت

است و تأثيرش تأثير آفتاب در شجر و ثمر. اطفال را بسيار بايد

مواظبت و محافظت و تربيت نمود اين است حقيقت و شفقت

پدر و مادر والّا علف خودرو گردد و شجره زقّوم شود خير و شرّ

نداند و فضائل را از رذايل تميز نتواند مربّای غرور گردد

و منفور ربّ غفور لهذا جميع اطفال نورسيدگان باغ محبّت اللّه

را کمال مواظبت و تربيت لازم" انتهی.
باب شانزدهم - رديف ط
طليعه امر اللّه
قوله الاحلی:
ص ٤٧

"ممثّلين آئين حضرت ربّ البريّه در بلدان و ممالک شرقيّه

اعضای مجلّله محافل مقدّسه روحانيّه عليهم آلاف التحيّة

و الثناء طراً ملاحظه نمايند:

يا امناء الرحمن بين خليقته و صفوته فی بريّته، تبارک اللّه

ربّنا المقتدر المتجبّر المتباهی البهيّ الابهی بما کشف برقع

الستر عن وجه شريعته السمحاء و افاض علی اهل البهاء فی

مشارق الارض و مغاربها بفيوضاته المتتابعة من الرفرف

الاسمی و اظهر من خفيّات سرّه الاکتم الاخفی ما عجزت عن

عرفانه ادراکات العارفين له العزّة و السناء و له الرفعة

و الضياء و له العظمة و الکبرياء بما اظهر بدائع وعده و وفی

بميثاقه و انار قلوب اصفيائه و رفع شأن اودّائه و امنائه بين

الخلايق اجمعين. لن يمنعه شیء عن حکومته و لن يصدّه

امر عن سلطانه و انّه لهو الفرد العليّ العالی العظيم.

ايّها المتمسّکون بالعروة الوثقی، حمد بی‌قياس ايزد متعال را

شايسته و سزا که در اين روز فيروز و عيد نوروز که جهان ترابی

حلّه موهبت در بر نموده و بحليه حيات جديد مزيّن گشته

تأثيرات حيرت بخش جلوه ربيع الهی نيز در کلّ آفاق باشدّ

اشراق ظاهر و باهر و نفحات مسکيّه‌اش از مهبّ رياض قلوب

ستايندگان اسم اعظم در اکثر بلدان ساطع و متضوّع برد

فارس شتا بر طرف گشت و اشعّه ساطعه تأييد از مرکز انوار بر جمع

ص ٤٨

اهل بها بتابيد ارياح لواقح که در مدّت هشتاد سال منبت

شجره مبارکه را من جميع الجهات احاطه نموده بود بتقدير

ربّ قدير تسکين يافت و ثورت طغيان و طوفان انقلابش فرو

نشست غيوم کثيفه هموم و کروب لا تعدّ و لا تحصی از افق آن

صقع جليل دفعة واحده متلاشی شد و دلبر آمال بدر منير

سعادت ابديّه از پس حجبات غليظه اشراق بر ساکنين فلک

بها کرد ظلمت تعديّات و تجاوزات که از هياکل بغضيّه و

نفوس منعيّه سنين متواليه بر حزب مظلوم وارد بوسائل

غيبيّه زائل گشت و شجره خبيثه ظلم و نفاق به نيروی مليک آفاق

از بيخ و بن بر افتاد نهال اميد اهل بها در مزرعه جهان

انبات نمود و از ريزش باران جفا سقايت گشت سيل جارف بليّات

متنوّعه را در اين سنين عديده يک يک مقاومت نمود و از ريح

عقيم و برد زمهرير مأمون و مصون بماند از زوبعه امتحان

متزلزل نگشت و از تندباد غضب و جفای اهريمنان مقطوع

و مستأصل نشد بر نشو و نما بيفزود و از هبوب نسمات دلکش

ربيع موعود آن نهال نورسته الهی ببرگ و شکوفه‌های گوناگون

تزيين يافت اغصان رفيعه منيعه‌اش در اقصی ممالک غربيّه

و اقطار شماليّه سايه بيفکند و از حفيف اوراق و اهتزاز افنانش

ولوله‌ای محيّر العقول در اعلی المقامات بينداخت تعالی

تعالی هذه الشجرة المرفوعة المنبتة فی بحبوحة الفردوس

ص ٤٩
قد علت و اخضرت و تورّقت و ذاعت و شاعت صيتها بين

العالمين احسب الّذين اتّخذوا هذا الامر هزؤًا بان افول

کوکب الميثاق فرّق جمعنا و شتّت شملنا و اضلّ سبيلنا و اضاع

آمالنا ازعموا بانّ هذه الدوحة الالهيّه و السدرة الازليّه

قد انقعرت و اغصانها قد يبست و اوراقها قد انتثرت و زفيرها

قد خمدت و حياتها قد انعدمت و بطلان امرها قد تحقّقت

لا فو ربّ العما سوف تتفتّح ازهارها و تتضوّع عبيرها و تنضجّ

اثمارها و تنشعب فروعها و تمتدّ ظلّها علی من علی الارض اجمعين

سبحان صانعها و واضعها و مغرسها و منبتها و الحافظ

علی کيانها و الناشر لآثارها له القدرة من قبل و من بعد و انّه لعلی کلّ شیء قدير.

ای آشفتگان جمال ذو الجلال، يوم يوم اشراق انوار است

و دور دور ظهور و بروز تجلّيات سلطنت حيّ لا يزال هر چند

جهان منقلب و جهانيان در غمرات بلايا و متاعب مستغرق

ولی هزار شکر حضرت بديع الاوصاف را که با وجود موانع

عديده و انقلابات ملکيّه و امتحانات متتابعه و فقدان وسايل

ظاهره آئين نازنين اسم اعظم روح الوجود لعظمته الفداء

يوماً فيوماً در اتّساع و شعله فروزنده‌اش آناً فاناً در ارتفاع

صيتش در اقاليم عالم منتشر و پرچم عزّت و استقلالش بر اعلی

المقامات مرتفع و متموّج روح مقدّسش در عروق و شريان شعوب

ص ٥٠

متمدّنه راقيه نبّاض و از ولوله آهنگ دلربايش ارواح مؤمنين در

طرب و اهتزاز نام جهان آرايش در السن و افواه اعاظم

امم ازقريب و بعيد و وضيع و شريف متداول و بمبادی قيّمه

ساميه‌اش قلوب صافيه مجرّده‌ای در قطعات خمسه عالم متوجّه

و متمايل بنيان متين معبد عظيم الشأنش در قطب امريک

در اين بحران اعظم علم برافراخته و گنبد رفيعش بر ابنيه

شاهقه آن قطر جليل سايه افکنده ولوله بيت اعظمش در

خطّه عراق زلزله بارکان دولت و ملّت انداخته و در مقامات

رسميّه در قلوب زمامداران اقاليم غربيّه رعبی شديد و اضطرابی

جديد توليد نموده رافعان لوايش در بسيط غبراء بعزمی

آهنين بايفای وظايف موکوله مفروضه خويش مشغول و به تشييد

روابط روحانيّه و استحکام مؤسّسات امريّه و ترويج مصالح

هيئت اجتماعيّه و تنفيذ احکام منصوصه الهيّه و تهيّه مقدمات

مشروعات عظيمه جليله آينده مألوف و مأنوس اسرار مکنونه‌اش که

در خطّه ايران در پس سحاب غل و بغضاء سنين متواليه

مستور بمساعی جليله جند اهل بها در آن موطن اعلی ظاهر

و پديدار گشت و عروس آمال ديرينه آن ستمديدگان رغماً لکلّ

افّاک حسود نقاب از رخ بيفکند ناموس اکبرش بهمّت مبارزان

دلير در ممالک فرنگ حجاب ستر بدريد و منصوصات کتاب
اقدسش مشهور و مرکوز ذهن اولو الالباب شد غبار ظلم
ص ٥١
اهل شرور بنشست و سدّ متين شبهات مرتفع گرديد

حجاب غليظ ترّهات و اراجيف مکذّبين و مبطلين امر بها

برخاست و حبائل تسويف و انکار اهل ادبار بسرپنجه

قدرت منفصم شد مقامات مقدّسه‌اش در ارض نوراء و بقعه

بيضاء مطمح نظر و مزار و نزهتگاه فرق و طوائف متنوّعه

متباينه گرديد و در انظار ولاة امور از معابد مشروعه و معاهد

مستقلّه دينيه معتبره محسوب و موصوف گشت قصر مبارکش

پس از چهل سال انتطار از تسلّط اهل فتور برهيد و چون

لوءلوء لالا زينت‌بخش مرج عکّا شد قوائم و دعائم ديوان

عدل اعظمش بيمين قدرت در اقاليم متعدّده منصوب گرديد

و اصول و فروع شريعت غرّايش گوشزد اقوام و ملل از قريب و بعيد

گشت تباشير مدنيّت سرمدی الآثار حضرت بهاءاللّه از افق

عزّت ديرينه باراده ازليّه مالک البريّه طالع شد و نواميس

و شعائر اسم اعظم باصبع اقتدار خيمه و خرگاه برافراشت

سلطه محيطه روحانيّه‌اش پديدار گرديد و وعود مبرمه‌اش تحقّق

يافت علمای رسوم خصم الدّ آئين حضرت قيّوم در پنجه

تقليب گرفتار و محافل مجلّله روحانيّه واضعان شرع بديع

بر سرير عزّت و قدرت مکين و استوار امّت ممسوخه يحيی در اسفل

درکات قنوط ساقط و نام و نشان اتباع و اشياعش مفقود و منعدم

سردار نقض و سالار نکث در حفره ظلمانی خزيده و چون
ص ٥٢

خفّاش در مقابل اشراق اشعّه تأييد در گوشه عزلت کور و مأيوس

طپيده از طلاطم بحر البحار فيوضات مليک آفاق آن محور

نفاق و قطب شقاق پريشان و حيران و از مهابت فرياد ثابتان

بر عهد و ميثاق نالان و هراسان له الغلبة و الهيمنة و الاستقلال

لا رادّ لامره و لا مبدّل لکلماته و لا مفرّ من قضائه و تقديره هذا

ما وعدنا به مولانا فی السّرّ و الاجهار من فمه الدرّيّ الطاهر

الصادق البديع قوله عزّ بيانه:
"سينکشف القناع باذن اللّه عن وجه الامر و يسطع هذا

الشعاع فی آفاق البلاد و يعلو معالم الدين و تخفق رايات

ربّکم المجيد علی الصرح المشيد و يتزلزل بنيان الشبهات

و ينشقّ حجاب الظلمات و ينفلق صبح البيّنات و يشرق بانوار

الآيات ملکوت الارض و السموات اذاً ترون اعلام الاحزاب منکوسة

و وجوه الاعداء ممسوخة و احکام رؤساءالسّوء منسوخة و المؤمنون

فی فرح عظيم و المکذّبون فی خسران مبين"

ای برادران و خواهران روحانی، چه مقدار عظيم است امر

الهی و چه شديد است سياط قهر آن محتسب حقيقی فرخنده

نفسی که در ظلّ ظليلش محشور و مستظلّ گشت و خجسته قلبی

که از شعشعات انوارش مستمدّ و مستفيض شد وای بر نفسی که

از الواح نصحيّه قلم اعلی و نعماء و آلاء اين دور امنع ابهی

رو بتافت و ميثاق غليظ حيّ لا يموت را واهی و موهون بشمرد

ص ٥٣

و تطوّرات و تقلّبات لازمه اين امر خطير را ميزان بطلان

و علامت نقصان و انقراض آئين لايزال ايزد متعال بپنداشت

امر عظيم است عظيم و حوادثش بس خطير و جسيم صرصر
امتحانش شديد است و صراطش احدّ از سيف حديد جز

جبال باذخه و اطواد شامخه مقاومت ريح عقيم نتواند و جز

اقدام ثابته مستقيمه از اين منهج قويم نگذرد شعله
انقلابش شرربار است و صاعقه قهرش اشدّ از لهيب نار

الناس هلکاء الّا المؤمنون و المؤمنون هلکاء الّا الممتحنون

و الممتحنون هلکاء الّا المخلصون و المخلصون فی خطر عظيم"

باب هفدهم - رديف ظ
ظهور اللّه پيامش عمومی است
قوله الاحلی:

"از جمله وظايف اعضای محافل روحانيّه در اين ايّام اعلان

و اثبات عموميّت آئين مقدّس حضرت بهاءاللّه است امر عزيز

الهی اختصاص بکشوری و يا نژادی و يا حزبی نداشته و ندارد

پيامش عمومی است و نقطه نظرگاهش نجات و وحدت عالم

انسانی کوکب بخشايشش بر جهانيان از قريب و بعيد و وضيع

و شريف و مقبل و معرض پرتو افکنده و بخوان نعمتش ملل و نحل

خاور و باختر را دعوت فرموده ولی اين مدّعا را بايد بعمل

ص ٥٤

اثبات نمود و بقول و اعتراف اکتفا نکرد اميدوارم بتدريج چون

اسباب مهيّا گردد محافل بهائيان بمشروعات عموميّه مباشرت

نمايند و به تبرّعات خيريّه و اعانه عجزه چه از اغيار و چه از اخيار

پردازند تا آشنا و بيگانه شهادت دهند که اهل بها از

تعصّبات در کنارند و بمصالح حقيقيّه نوع بشر ناظر و متمسّک

عالم بينند نه خودبين مفتون حقيقتند و از حميّت جاهليّه فارغ و آزاد.

(استخراج از لوح مبارک مورّخ ٨ جون ١٩٢٥ بواسطه محفل

مرکزی کشور مقدّس ايران، اعضای محافل روحانيّه ايران )

باب هيجدهم - رديف ع
عدم مداخله در امور سياسيّه
قوله الاحلی:

"از امور سياسيّه و مخاصمات احزاب و دول بايد کلّ قلباً

و ظاهراً لساناً و باطناً بکلّی در کنار و از اينگونه افکار فارغ

و آزاد باشيم با هيچ حزبی رابطه سياسی نجوئيم و در جمع

هيچ فرقه‌ای از اين فرق مختلفه متنازعه داخل نگرديم

نه در سلک شورشيان در آئيم و نه در شئون داخله دول و طوائف

و قبائل هيچ ملّتی ادنی مداخله‌ای ننمائيم بقوّه جبريّه

بهيچ امری اقدام ننمائيم و از حقيقت و جوهر اين امر مبارک

ص ٥٥

که اساسش مودّت و وفاق است آنی غافل نشويم امر اللّه را چه

تعلّقی بامور سياسيّه و چه مداخله‌ای در مخاصمات

و منازعات داخله و خارجه دول و ملل بايد در نهايت سکون

و حکمت و اشتعال و همّت و ثبات و استقامت نصايح مشفقانه

ربّ عزيز را بکرّات و مرّات تلاوت نمائيم و عامل گرديم و بنفوس

مستعدّه اعلان و القا نمائيم و در تعميم و اجرايش تا نفس اخير

بدل و جان کوشيم باسبابی معنوی بتعديل عالم اخلاق

پردازيم نه آنکه تمسّک بوسائل مادّيّه سياسيّه جوئيم بقوائی

ملکوتی تدريجاً قلوب را تقليب و مسخّر نمائيم و تزکيه نفوس

و ارواح را منظور نظر داريم نه آنکه در ترويج اسم و شهرت

کوشيم و در فکر کسب مقام و منزلتی در اين عالم فانی باشيم"

(استخراج از لوح مبارک ٢٧ شباط ١٩٢٣ بواسطه محفل
مقدّس روحانی طهران خطاب باحبّای ايران و ترکستان).
باب نوزدهم - رديف غ
غصن اکبر حطب اکبر شد
قوله الاحلی:

"يا نصراء الرّحمن مرکز نقض و قطب شقاق پس از آنکه مدّت

چهل سال در گوشه خزيده بود و از حضيض ذلّت بروق

اشعّه تأييد را که بر چهل اقليم از اقاليم عالم پرتو افکنده مشاهده

ص ٥٦

مينمود عاقبت با دستی تهی و قلبی پرآه خائباً خاسراً متأسّفاً

متحسّراً بمقرّ خود راجع گشت فتبدّل الغصن الاکبر بالحطب

الاکبر اذاً تراه فی قعر الجحيم قد اخذته زبانية القهر

من لدن منتقم قهّار هذا ما وعدنا به مولانا فی السرّ و الاجهار

فتعالی وعده الصادق المقدّس البديع حقيقت معدومه

که بفرموده جمال قدم جلّ اسمه الاعظم اگر آنی از ظلّ امر

منحرف شود معدوم صرف خواهد بود بظاهر ظاهر نيز معدوم

گشت و تحت طبقات عمق ارض مقرّ گزيد اين هو و اعوانه

الخادعين و سفرائه المکذّبين و امنائه المبطلين و اتباعه

المتزلزلين الّذين ساروا فی الديار فی سنين متواليات و ارادوا

ان يطفئوا سراج اللّه بافواههم و يضيعوا حرمة عهده بضغائنهم

و احقادهم بئس ما ظنّوا و ساء ما عملوا قد هبط سعيهم

و تشتّت شملهم و افترق جمعهم و خابت آمالهم و انهدمت

ارکانهم و ما بقی لهم من نصير و لا مجيب قضی اللّه عليهم

و اسحقهم بالهالکين سوف ينعدم ذکرهم و تمحو آثارهم

و لا تسمع منهم صوتاً و لا رکزاً و يجعلهم اللّه نسياً منسيّا ......

الی قوله الاحلی

حال ای کاشفان اسرار الهی و حاميان آئين رحمانی، قدری

تأمّل نمائيد که اين اختلافات شديده و لطمات متتابعه و

اضطرابات هائله و بليّات متنوّعه و اغتشاشات داخله که از بدو

ص ٥٧

طلوع امر حضرت رحمن از افق ايران در مدّت نود سال از بيگانه

و آشنا بر حزب اللّه وارد گشته آيا بآلمال هيچ رخنه‌ای در اين

بنيان وطيد و صرح مشيد ايجاد شد و يا آنکه اختلال و اعتلالی

در اسّ اساس شريعت اللّه احداث گشت ؟ لا فو ربّ العزّة

اختلاف علّت انشقاق نگشت و افتراق و اغتشاش مورث انحلال

و اضمحلال نگرديد بلی هر چند طوريون در سينای روح منصعق

گشتند و عدّه‌ای از ارکان قويّه اين بنيان منهدم گشتند

و اغصان منشعبه از شجره لا شرقيّه و لا غربيّه اکثر بخاک مذلّت

افتادند و از اصل سدره منقطع و منفصل گشتند ولی بنياد

اين بنيان متأثّر و متزلزل نشد و دوحه الهيّه قلع و قمع نگرديد

سمّ نقيع سرچشمه آئين نازنين را آلوده ننمود و ريح عقيم

نهال بيهمال را از بيخ و بن بر نينداخت سيف شاهر فتوری

در وحدت اين جمع احداث ننمود و زوبعه شديد شمع وهّاج

را خاموش نکرد هر منصفی شهادت دهد و هر بصيری اقرار

و اعتراف نمايد که هر چند در ادوار سابقه اختلافات داخله

و مشاجرات دينيّه و منازعات و مخاصمات حزبيّه فی الفور علّت

انشقاق ابدی گشت و افتراق دائمی شد و رخنه‌ای شديد در

اسّ اساس بنيان الهی احداث نمود و وحدت اصليّه را بکلّی

از ميان برد و حزب اللّه را ويران و پريشان نمود ولی در اين

ظهور اعظم و قرن اقوم اتمّ با وجود توالی بلايات و تعدّد و تنوّع

ص ٥٨

رزايا و وقوع اختلافات لا شبه لها امر اللّه از طواری که بر

اديان سابقه وارد گشته محفوظ و مصون ماند ملاحظه نمائيد

که پس از شهادت حضرت روح و صعودش برفيق اعلی تباين

آراء در بين حواريون آنحضرت مورث اختلاف و منشأ و مبدأ

انشقاقی عظيم در جميع پيروانش گرديد و بتدريج اين رخنه

توسعه يافت و منازعات و مخاصمات تزايد جست و احزاب

جديده بميان آمد و رؤسای کنائس شرقيّه و غربيّه علم عصيان

بلند نمودند و حزب اللّه را فرقه فرقه نمودند و حيران و متشتّت

ساختند و الی يومنا هذا اين انشقاق باقی و بر قرار و همچنين

در صدر اسلام بمجرّد عروج روح مطهّر حضرت خاتم النبيّين

عليه اطيب التحيّة و الثناء در بين اصحاب آن حضرت اختلافی

شديد راجع باسّ اساس عقائد و مبادی اصليّه و وصايت

و خلافت حاصل و اين اختلاف منجر بانشقاق گشت و احزاب

و فرق و مذاهب عديده توليد نمود مرور ايّام و حوادث روزگار

اختلافات را دفع و رفع ننمود و از تجزّی و انشقاق دائمی مانع

نگشت امّا در اين امر بديع که در جميع شئون ممتاز از شرايع

و اديان سابقه است با وجودی که نود سال بل ازيد از بزوغ

کوکب درخشانش در آسمان ايران گذشته و با وجود وقوع حوادث

هائله و اختلافات عظيمه و نقض و نکث منتسبين باصل شجره

و عصيان جمعی از اقطاب و ارکان جامعه از برکت نصوص قاطعه

ص ٥٩

و تهديدات و انذارات شديده و وصايای محکمه متقنه متينه

و تعيين و تشخيص مرجع منصوص که مبيّن کلمات الهيّه است

وحدت اصليّه حزب اللّه محفوظ و خصماء دين اللّه مخذول

و مفقود و مقدّسات و نواميس شريعت اللّه از لوث ياغين و طاغين

مصون. اختلاف و انقلاب که از لوازم ذاتيّه و شئونات ضروريّه

و علامات حتميّه مسلّمه نشو و ارتقای هيکل امر اللّه است در اين

امر بديع بر عکس ادوار سابقه مورث انقسام و انشقاق نگرديد بلکه

علّت تطهير ذيل مقدّس و اسباب تقويت بنيه هيکل امر الهی

و انفصال عناصر غير صالحه از جامعه اهل بها گرديد هر چند

اختلاف در امر حضرت خفيّ الالطاف در جميع قرون و اعصار

حتمی الوقوع است ولی عدم حدوث انشقاق در جامعه پيروان نيّر

آفاق از مزايای اين امر منير و خصائص اين شرع جليل است

اين الکريم الاثيم و زملائه اين الازل و اتباعه اين الناقض

الاکبر و حزبه و اعوانه اين مؤسّساتهم الباطلة اين دوائرهم

السافلة اين وعودهم الکاذبة اين دسائسهم الواهية اين

سيطرتهم الفانية قد خابت آمالهم و حبطت اعمالهم و ضربت

علی فمهم ملائکة العذاب و الّفتهم فی قعر النيران و بقت

قصّتهم عبرة للناظرين و ما بقی فی الملک الّا بوارق وجهه المتلألأ

المنير و آثار امره القاهر النافذ المهيمن القدير.
ص ٦٠

ای ستايندگان اسم اعظم، آئين نازنين الهی در پنجه اقتدار

نيّر آفاق است و جمع اهل بها تحت اصبع و حمايت غنيّ

علی الاطلاق يد غيبی در کار است و انقلابات ارضی مقدّمه

اعلان شريعت پروردگار. پرتو تأييد الهی شديد است و آثار

عظمت امر اللّه در خاور و باختر ظاهر و پديد يوم رهيب فصل

اکبر است و تباشير قرن ذهبی کور مالک قدر چشم بينا لازم تا

مشاهده انوار را نمايد و اين حقايق مجهوله را اليوم تميز

دهد من يقدر ان يفرّ من سلطنته او يهرب من سيطرته او ينهزم

من صولته وقايع قرن اوّل دور بهائی مدار عبرت است و آئينه

مجلّای حوادث آتيه ملاحظه نمائيد که پس از صعود اب حنون

مرکز ميثاق روحی لمحيّيه الفداء نفوس سافله واهيه از بيو‌فايان

و علی رأسهم الغراب الاکبر قطره منتنه آواره بيچاره چه هياهو

و عربده‌ای انداختند و چه هذياناتی انتشار دادند و چه

دسيسه و اعتسافی نمودند و چه همّتی مبذول داشتند که

شايد حبل وصايای محکمه متقنه منفصم گردد و رخنه‌ای در حصن

حصين ولايت الهی احداث شود و آنچه را عصبه شرور و غرور

قبل از احداث آن عاجز ماندند خود احداث نمايند قد قطع

اللّه لسانهم و سوف يلحقهم بالّذين ظلموا و استکبروا من

قبلهم اذاً سيعملن ايّ مرجع يرجعون يا احبّاء اللّه استحلفکم

فی آخر القول بالثبات علی هذا الامر الخطير و المدافعة عن

ص ٦١
شعائر هذا الدين المبين و المداومة علی النداء بهذا
النبأ العظيم و الاستقامة فی تنفيذ احکام هذا الشرع

الجليل و السلوک فی هذا المنهج القويم و الاشتغال بوضع

دعائم هذا القصر المشيد و الاستمرار فی کشف اسرار هذا

الناموس البديع و الاحتراز و الاجتناب من کلّ عدوّ لهذا الاسم

البهيّ المتباهی المتلألأ الفريد بذلک تظهر مقاماتکم

و تسطع انوار عزّکم و تنکشف الظلمات من افق ديارکم و تظهر

خفيّات دينکم و تنهزم جنود اعدائکم و تتحقّق وعود ربّکم

و مولاکم و يصبح وطنکم قطعة من الفردوس الاعلی و مرآتاً تنعکس

فيه الانوار الساطعة من الملکوت الابهی فيا حبّذا لهذا

اليوم المشعشع المقدّس المبارک العظيم"
(شهر المسائل ٩٤ ديسمبر ١٩٣٧) بنده آستانش شوقی
باب بيستم - رديف ف
فتح و ظفر در ظلّ اتّحاد است
قوله الاحلی:

حضرت وليّ امر اللّه ارواحنا فداه در لوح مورّخه ٢٧ شباط ١٩٢٣

ميفرمايند:

"يوم يوم آميزش و التيام و تعاون قلبی و الفت و وداد صميمی

دائمی بين تمام افراد احبّا از پير و جوان و قديم و جديد

ص ٦٢

در اعلای امر اللّه و ترويج تبليغ و تحکيم محافل روحانی است

محبّت جمال اقدس ابهی اليوم بايد آثارش در نهايت قوّت

در نفوس اوّل در احبّای الهی و بعد در اهل عالم مشهود و

واضح گردد ميفرمايد بايد ياران الهی مجذوب و مفتون

يگديگر باشند و جانفشانی در حقّ يکديگر کنند اگر نفسی از احبّا

بديگری برسد مانند آن باشد که تشنه لبی بچشمه آب حيات

رسد و يا عاشق بمعشوق حقيقی خود ملاقات کند ملاحظه

فرمائيد که بچه مقامی حضرت عبدالبهاء يارانش را دعوت

ميفرمايد بايد عاشق و مفتون و مجذوب يکديگر گردند چه رسد

بالفت و مؤانست و مصاحبت و تعاون و تعاضد با يکديگر

در اعلای امر اللّه .... محبّت و دوستی با عموم اهل عالم از تعاليم

اساسيّه شريعت الهيّه است تا چه رسد بدوستی و آشتی

در بين احبّاء اللّه تا چنين نگردد حرارت محبّت اللّه در کنه

عالم شعله نزند و وحدت عالم انسانی که يگانه اساسش همانا

محبّت اللّه و اخوّت نوع بشر است تحقّق نپذيرد"
و در توقيع مورّخ ١٩٢٤ ميفرمايد:
"اگر پيروان اين امر مقدّس که نجات دهنده عالميانست

و ادّعا و مقصدش احيای جهانيان بمنازعه گرفتار و مشغولند

و از الفت و صفا محروم چگونه علم وحدت عالم انسانی را در قطب

آفاق مرتفع سازند اگر بهائيان ضعيف و عليل و سقيم‌اند و

ص ٦٣
خود از درياق اعظم بی‌بهره و نصيب چگونه توانند علل

و اسقام مزمنه و امراض مستوليه بر افراد و ملل را شفای حقيقی

دهند. تعاون و تعاضد مستمرّی صميمی و محبّت و خلوص

نيّت و صفای قلب و طهارت نفس و صداقت و امانت ما به الامتياز

ياران است مقصود از شهادت حضرت اعلی و نفی و زندان
و اسارت جمال ابهی و سفک دم شهداء و متاعب و بلايای
لاتحصای حضرت عبدالبهاء تأسيس سلطنت جديد و نام

و شهرتی تازه و ترويج طريقت و مذهبی مخصوص نبوده بلکه

مقصود حصول اقدم آمال پيشينيان است يعنی اخوّت نوع

بشر اگر اخوّت حقيقی باحسنها و اجملها و اکملها در بين

احبّا تحقّق نيابد تأسيس وحدت عالم انسانی چگونه ممکن؟

اگر اختلاف در بين ياران که هر يک حامل پيام نجاتند زائل

نگردد اميدی ديگر نه و تبليغ را ديگر اثر و فايده و لزومی نبوده

و نخواهد بود ديگر ياران خود دانند و بآنچه صلاح و خير

اين امر است خود پردازند. ادنی گفتگوئی در جمع احباب

سلب تأييد نمايد و روح مجرّد منعش امر اللّه را از هيکل آن

جمع مريض چون برق اخراج نمايد مجهودات و مساعی مبذوله

را بتمامها بباد دهد و اسباب تقهقر و انحطاط و تجزّی

و اضمحلال آناً فآناً ازدياد يابد و از جميع جهات احاطه

نمايد ... تا اتّحاد و اتّفاق کامل در بين احبّا جلوه ننمايد

ص ٦٤

و محکم و ثابت نگردد امر عزيز الهی در حال توقّف باقی و از فتح

و ظفر ممنوع و محروم اگر در اين سبيل با وجود تصريحات و نصوص

قاطعه الهيّه اهمال نمائيم و در اين اهمال مداومت کنيم

فوا حسرتا علينا علی ما فرْطنا فی جنب اللّه ... تا چنين نگردد

و نفحه خوش الفت و وداد اتّفاق و اتّحاد نوزد و بمشام اين

مشتاق مهجور منتظر نرسد اميدی نبوده و نيست ديگر

بيش از اين گفتن مرا دستور نيست و انّی افوض امری و امرکم

الی اللّه و اللّه خير الحافظين. بنده آستانش شوقی
باب بيست و يکم - رديف ق
قصور افکار مفسدين
قوله الاحلی:
"ای احبّای الهی آواره مردود چون ناقض حسود و يحيای

جحود و کريم عنود و عن ورائهم کلاب الارض کلّها چنان تصوّر

نمودند که ايجاد انقلاب و احداث فتن و اضطراب و ترويج

شقاق و نفاق سدره الهيّه را از اشراق باز دارد و ماء ملح

اجاج زفير و لهيبش را بيفسرد غافل از آنکه انقلاب بنفسه ممدّ

آئين نازنين است و امتحان و افتتان از لوازم ضروريّه تقدّم

و استحکام اساس امر حضرت رحمن در لوحی از الواح اين
کلمات عاليات از سماء مشيّت نازل:
ص ٦٥

" قل يا قوم اتمکرون فی امر اللّه و تخادعون به فی انفسکم

فانّ اللّه اشدّ مکراً لو انتم من العارفين فسوف يأخذکم

بمکرکم و يرفع امره کيف يشاء و يعلن برهانه و يثبت آياته

ولو يکرهونها هؤلاء المبغضين" و همچنين ميفرمايد:

"قد جعل اللّه البلاء غادية لهذه الدسکرة الخضراء و ذبالة

لمصباحه الّذی به اشراقت الارض و السماء" و ايضاً ميفرمايد:

"بالبلاء ربّينا الامر فی القرون الماضية سوف تجد الامر مشرقاً

من افق العظمة بقدرة و سلطان ... قد جعل اللّه البلاء

اکليلاً لرأس البهاء سوف تستضیء منه الآفاق" و در مقامی

ديگر ميفرمايد:

"قل انّ البلاء ماء لما زرعناه فی الصدور سوف تنبت منه

سنبلات ينطق کلّ حبّة منها انّه لا اله الّا هو العزيز الحکيم"

و ايضاً ميفرمايد:

"تاللّه الحقّ لو يحرقونه فی البرّ انّه من قطب البحر يرفع رأسه

و ينادی انّه اله من فی السموات و الارض و لو يلقونه فی بئر

ظلماء يجدونه فی اعلی الجبال ينادی قد اتی المقصود

بسلطان العظمة و الاستقلال ولو يدفونه فی الارض يطلع من

افق السماء و ينطق باعلی النداء قد اتی البهاء بملکوت اللّه

المقدّس العزيز المختار تاللّه الحقّ بما فعلوا زاد لهيبها

و اثمرت اغصانها و ارتفعت ندائها و اشتهرت آثارها و استحکمت

ص ٦٦

اصولها و امتدّت ظلّها علی العالمين ... الی قوله العزيز

"ای برادران و خواهران روحانی، اگر چنانچه در مستقبل

ايّام ناعقی ديگر بندا آمد و هياهو و عربده‌ای جديد

بينداخت هراسان مگرديد و اعتنا مکنيد بيان احلای مولای

توانا مرکز عهد بها حضرت عبدالبهاء را بياد آريد که در بحبوحه

بلا در سجن پرابتلا خطاباً لافنان سدرة المنتهی اين کلمات

را رقم فرمود "امر عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمه جميع

ملل و امم شديد است شديد عنقريب نعره قبائل افريک و امريک

و فرياد فرنگ و تاجيک و ناله هند و امّت چين از دور و نزديک

بلند شود و کلّ بجميع قوی بمقاومت برخيزند و فارسان ميدان

الهی بتأييد ی از ملکوت ابهی بقوّت ايقان و جند عرفان و سپاه

پيمان جند هنالک مهزوم من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند"

و ايضا ميفرمايند:
"اين موهبت عظمی و اين منقبت کبری حال اساسش بيد

قدرت الهيّه در عالم امکان در نهايت متانت بنيان و بنياد

يافت و بتدريج آنچه در هويّت دور مقدّس است ظاهر و آشکار گردد

الآن بدايت انبات است و آغاز ظهور آيات بيّنات در آخر اين

قرن و عصر معلوم و واضح گردد که چه بهار روحانی بود و چه موهبت آسمانی"

ای بر گزيدگان حضرت کبريا، روحی لحبّکم و خلوصکم و استقامتکم

ص ٦٧

الفداء وقت آن است که بپاس اين عنايت کبری و منحه عظمی

و بشارت امنع ابهی هر يک از جان بخروشيم و از روان بنوشيم

و از تن بکوشيم تا بآنچه لازمه عبوديّت صرفه بحته تامّه است

در اين کور بديع و قرن مجيد موفّق گرديم "ليقضی اللّه امراً

کان مفعولا" از انقلاب خائف نگرديم و از تلوّنات و حوادث

اين عالم ترابی نينديشيم و از تطوّرات اين امر اوعر خطير

مندهش و حيران نشويم بلکه بر ثبوت و استقامت و تعاون و

تعاضد بيفزائيم و بقدر مقدور بکوشيم تا در اين چند روز حيات

باقيه بخدمتی که لائق آن آستان است موفّق گرديم و اختم

القول بما نطق به لسان العظمة و الاقتدار فی لوحه البديع

"امر عظيم است و مطلب بزرگ و يوم يومی است که ميفرمايند

يا بنی انّها ان تک مثقال حبّة من خردل فتکن فی صخرة

او فی السموات او فی الارض يأت بهاء اللّه انّ اللّه لطيف خبير"

باب بيست و دوم - رديف ک
کوشش برای احراز شرايط تبليغ
قوله الاحلی:

"شرط ثالث و اخير از برای ارتفاع کلمة اللّه امر مهمّ تبليغ

است و اين امری است بغايت مهمّ و مشکل و دقيق شرايط

مبلّغين در الواح مقدّسه جليّاً مسطور و مثبوت بايد بدقّت

ص ٦٨

کامله و توجّه تام آن شرائط را تلاوت کرد و سعی و جهد موفور

مبذول داشت تا هر يک باين صفات ملکوتيّه متّصف گشته زبان

بتبليغ دين اللّه گشوئيم از جمله شرايط منزله تنزيه و تقديس

و اتّصاف بصفات ممدوحه مرضيّه است و حسن رفتار و گفتار

و کردار. مراعات حکمت است و ملاحظه مقتضيات زمان و مکان.

بايد اعمال ممدّ و مثبت بيان در تبليغ گردد و شخص مبلّغ

اوّلاً استعداد طالب و نوايای قلبيّه و مشرب و محيطش را

بدقّت ملاحظه نموده آغاز صحبت نمايد تحصيل علوم و فنون

و معارف و اکتساب معلومات هر چند از لوازم ضروريّه محسوب نه

ولی از تأثير کلّی و اهميّت عظمی خارج نيست".

اليوم تبليغ بشرائط مدوّنه در الواح اوّل فريضه هر نفس است که

خدمت بعتبه عليا را طالب و آمل باشد و بهترين اسبابی

است از برای هر مشتاقی که مشاهده اشتعال عالم را بنار موقده الهيّه آرزو نمايد.

بکرّات و مرّات از لسان اطهر ميثاق شنيده شد که اگر چنانچه

مبادی اساسيّه و تعاليم اصليه حضرت بهاءاللّه که

در بلاد غرب علی رؤوس الاشهاد اعلان و بيان شد در نهايت

وقار و تجرّد و توجّه و خلوص بطالب مستعدّ بهمان اسلوب

بديع و لحن جديد و ترتيب کامل که موافق و مطابق مشرب

عالم است القا گردد چندی نگذرد که مستمع منقلب گردد و نور

ص ٦٩
ايمان در قلبش پرتو افکند.

حال بکوشيم تا باين شرائط و صفات مزيّن و مفتخر گشته جام

طافح عرفان الهی را بر تشنگان عالميان برسانيم هر يک اين

شيوه مرضيّه را پيش گيريم و اين وظيفه مقدّسه را انجام دهيم

اجرمان در ملکوت الهی عظيم است و ثوابمان جزيل. اينست

استدعای قلبی اين عبد از هر يک از حبيبان و جان نثاران

عبدالبهاء و هيچ شک و شبهه‌ای نداشته که اين استدعا

و تمنّای اوّل و آخر اين عبد آستان را قبول خواهند فرمود

و روح مقدّس حضرت عبدالبهاء را در ملکوت جلال شاد و خرّم خواهند کرد"

(استخراج از لوح مبارک مورّخه ١٦ ديسمبر ١٩٢٢ بواسطه

محفل مقدّس روحانی طهران خطاب باحبّای شرق)
باب بيست و سوم - رديف ل
لزوم درک اهمّيّت امر الهی

" در چنين هنگام سخت و موقعيّت باريکی که امر اللّه بر طبق

حکم بالغه الهيّه از مراحل شديده ميگذرد از وظائف

مقدّسه هر فرد بهائی اينست که حقيقت و اهمّيّت اين يوم

رهيب را که يوم تغيير و تبديل است بتمامه درک نمايد

پس از آنکه باين نکته مهمّه واقف گشتيم عاشقانه تصميمی بگيريم

ص ٧٠

که با کمال استقامت برخاسته و با نهايت جانفشانی در اعلای

امر و انجام وظائف مقدّسه ساعی و جاهد گرديم ..... ياران

باوفای حضرت عبدالبهاء بايد کلّاً در اعمال و اقوال دائماً و

کاملاً متوجّه و عامل اصول مصرّحه و محکمه متينه و مؤسّسه امر اللّه

باشند و بی‌موقع همّ خود را مصروف و متوجّه جنبه منفی امور

ننمايند با قلوبی منزّه از ادنی شائبه کره و ريب و سرشار از

ساغر ايمان و اميد بآنچه روح عشق و فداکاری قادر بانجام

است بايستی منفرداً و مجتمعاً سعی وافر مبذول داريم

وقايع ماضيه و اثرات آنرا بالکلّ از خاطرها محو و زائل نموده

با عزمی شديد و روحی جديد کلّ متّحداً کنفس واحده در نفوذ

و انتشار آن روح عشق و خدمتی که امر الهی با کمال وضوح و

برجستگی بعالميان ارائه داده تشريک مساعی نمائيم تا شايد

در جزئيّات امور حياتی نيز اثراتش واضح و عيان گردد. اين

دقيقه لطيفه را نيز خاطرنشان اهل بها مينمايم که البتّه از

جهتی مأموريم با اهل عالم بنهايت شفقت و بردباری و محبّت

حقيقی سلوک و رفتار نمائيم ولی هر گز اين اصل مهمّ را فراموش

نکنيم که از جهت ديگر نيز مجالست اشرار نور جان را بنار

حسبان تبديل نمايد مخصوصاً از آميزش با نفوسی که محقّقاً

و واضحاً بر طبق تشخيص دقيق و صحيح مولای محبوبمان

برای جامعه امر مضرّ ميباشند بايد بالمرّه تحاشی جست چه که

ص ٧١
خلطه و معاشرت بدون دقّت و ملاحظه آن نفوس را جری
ساخته و قصد ايجاد رخنه در اساس مشيد اين نهضت عظيم
خواهند نمود. در عين حال حکمت را نبايد از دست داد

تا شواهد مختلفه مثبته درباره سوء اميال شخصی و يا جمعيّتی

مشاهده نگردد حرکات و سکنات سوء آنها را بر ملا گفتن

و اعلان بيمورد نمودن امری است خطا زيرا اين عمل اگر

بی‌موقع و بيمورد صورت گيرد به هيکل امر اللّه لطمه شديد

وارد ميآورد در صورتی که بردباری با نفوسی که بطور قطع بواسطه

اعمال و رفتارشان بجامعه ما متعلّق نمی باشد ممکن است آنها را

متنبّه ساخته و از جادّه شيطانی بشاهراه رحمانی هدايت گردند.

برای اينکه امور از مجرای روحانيّت سرعت اجرا بخود گرفته و

حقيقت آنها معلوم شود هر وقت علائم اميال سيئه از نفسی

مشهود گشت و بر يکی از افراد احبّا سوء نيّات و اعمال او ثابت

و محقّق شد تا حدّی که ميسّر و مقدور اوست از طريق محبّت ويرا

از جادّه سوء نفس و هوی منحرف ساخته به منهج قويم الهی

متوجّه نمايد در صورت عدم تأثير واجب است که بمحفل محلّی

خويش مراتب را ابلاغ نمايد تا آنکه آن امنای الهی تحقيقات

عميق و جدّی در آن باب بنمايند"

(استخراج از ترجمه لوح مبارک مورّخه ٥ مارچ ١٩٢٢ خطاب

ص ٧٢
باحبّای امريکا صفحه ١٠)
باب بيست و چهارم - رديف م
محافظه امر اللّه
قوله الاحلی:

"چون بعزمی متين قدم اوّل در ميدان امر اللّه گذاريم

و مترصّد تحقّق وعده‌های روح افزايش گرديم اين مبادی اساسيّه

و شرائط ضروريّه را بياد آورده در اجرای هر يک من دون ادنی

اهمالی و بتمام قوی بکوشيم.

شرط اوّل محافظه حصن حصين امر اللّه است و آن جز بفراست

کامله و هوشمندی و بيداری و نظر و تدبّر در عواقب امور

و اعتدال و حکمت در ترويج امر بها و عدم تداخل در امور

سياسيّه و صدق و آشتی با کلّ دول و ملل عالم تحقّق نپذيرد

بايد کلّ بيدار باشيم ولی نه متجاسر حقايق امريّه را بدليل

و برهان و متانت و رزانت و عزّت و وقار اظهار داريم ولی

در حين اثبات و اقناع الحاح و اصرار و مجادله ننمائيم

ميفرمايد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل

از هجوم اعدا و شبهات اهل ريب و اعتراضات متتابعه بر

امر اللّه خمول و کسالت را بخود راه ندهيم و اسير يأس و قنوط

نشويم بلکه همواره بيدار و مترصّد اينگونه صدمات و لطمات

ص ٧٣
گرديم هر چه را سست و منبعث از اغراض نفسيّه دانسته

اعتنا ننموده ذرهم فی خوضهم يلعبون را عامل گرديم و آنچه را

مبنی بر تحرّی حقيقت يافتيم بدليل قطعی و بيان جلی

در نهايت ادب و استغنا جواب هر يک را دهيم و صراط مستقيم

را بر هر غافل مرتابی مکشوف سازيم با جميع اديان بروح

و ريحان معاشرت نمائيم و با ملل و فرق مختلفه هر يک مخالطه

و مکالمه نمائيم و با هر طبقه‌ای از طبقات نفوس خود را محشور

سازيم ولی زنهار زنهار که گرگ خونخوار در صف اغنام الهی

راه يابد و مخرّب بنيان در جمع اهل بها داخل شود

و ابرص سقيم بهيکل سليم امر اللّه تقرّب يابد اگر اين دو حکم

محکم که معاشرت و الفت و مجالست با ابرار از تمام اهل عالم

و مجانبت اشرار و اغيار است کاملاً متمادياً معمول گردد

چندی نگذرد که ندای جانفزای امر بها هر مستمع هوشمند

را از تمام طبقات و اکناف اهل عالم جذب نموده هدايت

نمايد و اين جنود مؤيّده امر اللّه از آفت اغيار و از خلل خارجه محفوظ و مصون ماند"

(استخراج از لوح مبارک مورّخه ١٦ ديسمبر ١٩٢٢ بواسطه

محفل مقدّس روحانی طهران خطاب باحبّای شرق)
ص ٧٤
باب بيست و پنجم - رديف ن
نوايای مقدّسه انجامش منوط بتأسيس بيت العدل است
قوله الاحلی:

"و امّا آنچه راجع بترتيب و تمشيت امور روحانيّه احبّاست

همانا تقويت اساس محافل مقدّس روحانی است در تمام نقاط

چه که بر اين اساس محکم متين در مستقبل ايّام بيت عدل الهی

استوار و برقرار گردد و چون اين بنيان اعظم بر اين اساس

اقوم مرتفع شود نوايای مقدّسه الهيّه و حکم و معانی کلّيّه

و رموز و حقايق ملکوتيّه که در وصايای مبارکه الهامات غيبی

حضرت بهاءاللّه وديعه گذاشته بتدريج ظاهر و آشکار

گردد و جلوه نمايد پس بايد کوشيد و همّت نمود که تمهيدات

لازمه ميسّر شود و اوّلين اسباب و اهمّ وسائل همانا تقويت

اساس محافل روحانی بوده اميد وطيد چنان است که چون

در يوم اوّل عيد سعيد رضوان انتخابات محافل روحانی در تمام

نقاط در شرق و غرب در نهايت روحانيّت و متانت و جلال و کمال

تجديد گردد و احبّا من دون استعفا بدل و جان متّحداً

اقدام نمايند نه نفر اعضای منتخبه در هر نقطه قبل

از مباشرت بانجام وظائف مقدّسه خويش رجوع بکلمات الهيّه

ص ٧٥

نمايند و در زبر و الواح مقدّسه تفحّص و تفرّس نمايند و لوازم

اصحاب شور و واجبات امنای الهی و وظائف اعضای

بيوت عدل الهی را بنهايت دقّت و توجّه و فراغت بال مکرّراً

قرائت نموده اطّلاع تام حاصل نمايند و هر دم آن اوامر

قطعيّه و نصايح مشفقانه را بياد آرند و بکوشند تا هر يک را کاملاً مجری نمايند.

از جمله آنکه بايد خود را خادم امين حقيقی احبّاء اللّه

شمرند و نظر را متوجّه وحصر در منافع عموم و مصالح امر اللّه

نمايند نه ناظر باشخاص و متمسّک بمقاصد و مآرب شخصيّه

گردند بايد رأی خود را در هر امری و در هر جلسه‌ای در

نهايت صداقت و روشنی و خيرخواهی وخضوع و خلوص ابداء

و اظهار دارند و آنچه را بعد از مشورت کامل و مذاکره تام

رأی اکثريت بر آن قرار گرفت بدل و جان بدون ادنی کدورت

و رنجش اجرا نمايند ولو آنکه رأی اکثريّت مخالف واقع و عاری

از صواب باشد چه که اينست حکم صريح محکم الهی
چگونه تجاوز و انحراف از اين امر منصوص جائز ؟".

(استخراج از لوح مبارک ١٩ ديسمبر ١٩٢٣ خطاب بمحفل مقدّس روحانی طهران).

ص ٧٦
باب بيست و ششم - رديف و وظايف تشکيلات
قوله الاحلی:

"اکنون که تشکيلات امريّه علی قدر مقدور توسعه يافته

و مقاصد و مرام کلّيّه‌اش علی قدر ميسور مفهوم عموم گشته

و احبّای الهی بطرق عمليّاتی آن آشنا شده‌اند تصوّر ميکنم

وقت آن رسيده که نقداً بجهت مقصد اصليّه‌ای که بر آن

تأسيس يافته‌اند مشغول خدمت و کار شوند جميع اين

انتظامات و تشکيلات بايستی دو مقصد مهمّ را انجام دهند

از جهتی برای توسعه تدريجی و پيشرفت محکم امر اللّه

در خطوط و سبلی بايد مشی نمايد که جنبه جامعيّت و عموميّت

داشته متين و عالمگير باشد و از جانبی در استحکام اوضاع

داخلی اقدامات و مشروعات موجوده امريّه بايستی نهايت

سعی و کمال جديت را مبذول دارند. اين تشکيلات،
کلّيّه اين مشروعات بايستی بنحوی بخدمت مشغول باشند

که محرک قوای مودعه مهيّجه ايمانيّه نفوس شوند تا زندگانی

و حرکات و رفتار و اطوار افراد را کاملاً بر طبق اصول محکمه

امريّه در آورده تا مرام و مقصد الهيّه از حيات يوميّه بهائيان

بصورت بروز و تجسّم و بمقام مشاهده و عيان رسد و در عين حال

ص ٧٧

بايد وسيله‌ای شود که آراء و افکار نفوس تبادل و تصادم

يافته تا بارقه حقيقت ظاهر شود و طرق متنوّعه و مختلفه فعاليت

در جامعه امر بوحدت و اشتراک تبديل شوند و در موقع تبشير

و تعليم بخاطر داشته باشند که چه هنگامی با شجاعت و

شهامت و با تهوّر و بی‌باکی پرده از وجه حقايق ساطعه

اصليه اين آئين مقدّس بر ميداريم و بعالميان اظهار و اثبات

ميکنيم و چه وقتی محتاط و غير مستعجل و با طمأنينه بتبليغ

ميپردازيم و چه موقعی که بوسيله انتشار کتب و فضائل اخلاقی

ميخواهيم خلق را بيوم الهی دعوت کنيم در جميع اين

مراتب و مقامات بايستی کاملاً بخاطر داشته باشيم که يگانه

مقصد و مرام اصلی ما اينست که سر انجام جميع بشر را مقرّ

و معترف بر علوّ و جامعيّت و وحدانيّت اين امر اعظم گردانيم

بهر طريقی که شخص ميخواهد انتخاب نمايد ولو هر قدر طريقه

تبشير او دور و غير مستقيم باشد بهائی حقيقی بايد چنين

مقام معرفت و اذعانی را مقصد اصلی فعاليّت و اقدام خود

قرار دهد و در نفوسيکه جديداً اقبال آورده و بشرف ايمان

نائل گشته‌اند اين مرتبه و کيفيّت را ايجاد نمايد و در حاليکه

با نهايت شرافت و وجدان بسوی اين مقصد اعزّ اعلی سير

و حرکت مينمايد بايستی کاملترين اطّلاعات را راجع باوضاع

امريّه و وسعت و ترقّی عالمگير اين آئين مقدّس بدست آورده و

ص ٧٨

با کمال خونگرمی و فعاليت جميع شعب و تشکيلات محفل روحانی

محلی و ملّی خويش را پشتيبانی و مساعدت نمايد و در سهم خود

بکوشد تا اعضا و اجزای خادم در تشکيلات امريّه را در خدمات

خود قوی‌تر راسختر و محکمتر ساخته و بروح کلّيّه مبادی

و اصول عاليّه الهيّه هر يک را منتعش و مشتعل نمايد مختصر

آنکه اين نکات و دقائق روح حقيقی تشکيلات کنونی عالم امر

است و بايد نفوسی که در خدمات امريّه شرکت دارند بدين

مراتب و مقامات فائز گردند اين مبادی و اصول را کاملاً

درک نموده در قوای خود موجود نمايند منتهای صبر و ايمان

و کمال بردباری و ايقان و سعی و جدّيّت مدام ميتواند ما را

بالمآل بآمال ديرينه نائل گرداند"

(استخراج از ترجمه لوح مبارک مورّخه ١١ می ١٩٢٦ خطاب بمحفل ملّی امريکا)

باب بيست و هفتم - رديف ه
هيجان معرضين علّت اعلاء امر اللّه است

ای برادران و خواهران روحانی، اهراق دم مقدّس نتيجه‌اش

انبات شقائق و سنبلات ظهور اعظم ابهی شد و غربت و اسارت

و مقهوريّت ظاهره جمال قدم عاقبتش استقرار عرش اسم اعظم

در خطّه عراق گشت واللّه يدعوا الی دار السلام و يهدی

ص ٧٩

من يشاء الی صراط مستقيم لهم دار السلام عند ربّهم و

هو وليّهم بما کانوا يعملون" جمعی از بلهاء و سفهاء چنان

انگاشتند که اين ليل ديجور را صبح هدی در پی نه

و اين شام ظلمانی را آفتاب تابانی از عقب نبوده و نيست

فبأس ما ظنّوا و ساء ما فعلوا هر چند نجم درّی قائم موعود

در مغرب زندان متواری گشت و فئه انصار و اشياعش در دامگاه

عصبه غرور بيفتاد و اسير و مقتول شد وليکن طولی نکشيد

که اشراقی اعظم و ظهوری اکمل و اتمّ از افق مدينة اللّه

در انجمن بنی آدم جلوه نمود و از خلف خيام غيب صمدانی

هيکلی مبعوث و مشهود گشت که چون اسرافيل حيات روح جديدی

در کالبد حزب مظلوم بدميد و امّت مقهور مأيوس متشتّت را عزيز

دو جهان کرد کريم اثيم از نهيب اين قيام انگشت حيرت

بدندان بگرفت و شاه غدّار از آثار اين نهضت جديده مبهوت

و حيران شد چه مطابق است اين وقوعات عجيبه و حوادث
غريبه با حديث صحيح نبوی در شأن اصحاب اين ظهور که

شرح آن در فتوحات مکيّه شيخ ابن العربی مذکور و مسطور است.

"و يقتلون کلّهم الّا واحد منهم ينزل فی مرج عکّاء فی المأدبة

الالهيّة الّتی جعلها اللّه مائدة للسباع و الطيور و الهوام".

پس از استقرار عرش مالک انام در مدينه دار السلام در کتاب

مستطاب ايقان در وصف مشرکين اين کلمات درّيّات نازل
ص ٨٠

" هر چه ميشنوند که اين امر بديع الهی و حکم منيع صمدانی

در اطراف ارض ظاهر شده و هر روز در علوّ است ناری جديد

در قلوبشان مشتعل ميشود و آنچه ملاحظه مينمايند از قدرت

و انقطاع و ثبوت اين اصحاب که هر روز بعنايت الهی محکمتر

و راسخ‌تر ميشوند اضطراب تازه در نفوسشان ظاهر ميگردد.

در اين ايّام که بحمد اللّه سطوت الهی چنان غلبه فرموده که

جرئت تکلّم ندارند ... و عنقريب است که اعلام قدرت

الهی را در همه بلاد مرتفع بينی و آثار غلبه و سلطنت او را در

جميع ديار ظاهر مشاهده فرمائی"

طولی نکشيد که باراده غالبه محيطه الهيّه و حکمت بالغه

صمدانيّه ارياح لواقح امتحان و افتتان مرّة اخری بوزيد

و ارياح منتنه کريهه نفاق و شقاق پيروان نيّر آفاق را از کلّ

اطراف احاطه نمود صوت ناعق اعظم در ارض سرّ مرتفع شد

و عجل سامری بندا آمد و اوراق ناريّه در دو خطّه عراق و

ايران منتشر نمود حيّه رقطاء هيکل الطف اعزّ ابهی را سمّ

جفا بچشانيد و بغی و فحشای اتباع و اشياع آن خصم لدود

ذيل مطهّر را ملوّث ساخت اختلافات داخله بر جرئت و جسارت

ولاة امور بيفزود و قوای دو مملکت قوی شوکت بر
اضمحلال حزب الهی برخاست و حکم فصل و تبعيد و نفی

مؤبّد باخرب مدن عالم از مصادر رسميّه در مدينه کبيره

ص ٨١

صادر شد سلطان ايران و مرکز دايره خلافت عثمانيان بالاتّفاق

در قلع و قمع امر نيّر آفاق همّت بگماشتند و آهنگ انقراض

و اضمحلال فئه بی‌گناه را هر يک باعلی النداء بنواختند در اين

بحران اعظم جمال قدم روحی لسطوته الفداء بمفاد آيه مبارکه

"و لمّا اخذت الظلمة کلّ البريّة اظهرنا نفسنا الحقّ فضلاً

من لدی العزيز الحکيم" حجاب ستر را از وجه امر بالمرّه

بدريد و در خطابات قهريّه و الواح نصحيّه و انذارات شديده

و صحائف بديعه لميعه منيعه سرّ اکتم و رمز منمنم را بر ملا

مکشوف کرد ملوک و مملوک را در خاور و باختر دعوت باعتناق

آئين الهی فرمود و اصول شريعه غرّاء و شرائط سلوک در منهج

بيضا را بر قريب و بعيد ثابت و مدلّل ساخت انقلابات
ارض سرّ نتيجه‌اش استقرار عرش قدم در سجن اعظم شد

و حوادث فجيعه مدينه کبيره حاصلش ورود فلک بها بساحل

بقعه بيضاء گشت طغيان حزب يحيی بساط نعمت بيمنتهی

در مرج عکّا بگسترد و همزات آن سفيه بی وفا اثر و ثمرش ايصال

رسالات بها بملوک و امرا گرديد خود در جزيره شيطان در

حفره يأس بخزيد و عاقبت الامر باسفل درکات نيران راجع

شد سلطان سرير لاهوت بر عرش کبريا مستقرّ گرديد

و ماء حيوان احکام کتاب اقدس خود را بر عالميان مبذول

فرمود بشارات کتب مقدّسه پديدار شد و وعود الهيّه
ص ٨٢
تحقّق يافت ميقات امم منقضی گشت و بهاء کرمل

نمودار شد صهيون بندا آمد و اورشليم بنفحات يوم عظيم

احيا گشت ندا از مکمن ابهی بلند شد و اصبع جمال قدم
کوس اعظم در آن سجن مکرّم بکوبيد که "قد اتّصل
نهر الاردن بالبحر الاعظم و الابن فی الواد المقدّس
ينادی لبيک اللّهمّ لبيک و الطور يطوف حول البيت
و الشجر ينادی قد اتی المقصود بمجده المنيع ...

قل قد جاء الاب و کمل ما وعدتم به فی ملکوت اللّه ... قد

اخذ الاهتزاز ارض الحجاز و حرّکتها نسمة الوصال تقول

يا ربّی المتعال لک الحمد بما احييتنی نفحات وصلک
بعد الّذی اماتنی هجرک طوبی لمن اقبل اليک و ويل
للمعرضين انار جبل الطور من اشراق الظهور و قال قد

وجدت عرفک يا اله من فی السموات و الارضين تلک ارض فيها

بعثنا النبيّين و المرسلين قد ارتفع فيها نداء الخليل

ثمّ الکليم و من بعده الابن کلّ اخبروا و بشّروا العباد

بهذا النبأ العظيم و وروده فی تلک الديار کذلک نزل
فی الالواح من لدن منزل قديم"
اينست معنی حديث مشهور "توقّعوا الصوت يأتيکم بغتة
من قبل الشام فيه لکم فرج عظيم"

و همچنين حديث ديگر که ميفرمايند "خير المساکن يومئذ

ص ٨٣

البيت المقدّس ليأتين زمان علی الناس يتمنّی احدهم انّه

من سکّانه" کهنه دوزانی چند چنان تصوّر نمودند که نفی

و تبعيد آن مظلوم فريد باخرب مدن دنيا علّت انقراض
آئين بها گردد و احداث شقاق و نفاق در جميع پيروان
نيّر آفاق نتيجه‌اش انحلال و اضمحلال امر ذو الجلال
شود افّ لهم و تعساً لهم سراپرده اين امر اعظم
بقوّه بازوی آن محيی رمم در سجن اعظم عمودش بلندتر
گرديد و ساحتش وسيع‌تر شد روح حيات باقليم هندوستان

سرايت کرد و در ممالک روس علم برافراشت ببريّة الشام

صيت امر مولی الانام برسيد و بر اقطار مصريّه دوحه الهيّه

سايه بيفکند و چون ميقات ليله ليلا و غروب شمس بها از بسيط

غبرا فرا رسيد کرّة اخری طوفان بلا برخاست و نائره امتحان

شعله‌اش بعنان آسمان رسيد ريح عقيم برسدره الهيّه اشدّ

از قبل بوزيد و فتنه عمياء ظهور يافت ناقض اکبر حجاب خود

بدريد و بذر حسد و خصومت در قلوب جمعی از سست عنصران

بکاشت انقلاب اعظم احداث شد و کابوسش جمره محرقه

در دلها بينداخت سهام افترا پرّان شد و روضه غنّاء چندی

جولانگاه شغالان نقض و ريا گشت طيور ليل بحرکت آمد و بدر

منير عهد مولی الانام در خسوف اهل ظنون و اوهام
مخسوف و مقنوع گشت خصم الدّ فرحناک شد و امّت مأيوس
ص ٨٤

اميدوار گرديد محور ميثاق در سجن نيّر آفاق قلعه بند

گشت و عبدالحميد پليد باغوای آن حزب عنيد بر آن مظلوم

فريد حمله‌ای شديد بنمود عيون سکّان ملأ اعلی

خون بگريست و يوم "تالله تفتن کلّشیء فی کلّشیء من کلّشیء

الی کلّ شیء بنفس کلّشیء" بوقوع پيوست حال ملاحظه

نمائيد که اين زوبعه کبری چه بهار جان‌افزائی از پی داشت

و اين فتنه صمّاء چه انعکاسی در حيّز ادنی بينداخت

طوفانی اعظم از اين سفينه حمراء را از بدايت جريانش در دريای

بلا احاطه ننموده بود و تندبادی اشدّ از اين ريح جفا

بر نهال بيهمال پرورده دست بها از بدو نشئه‌اش در عالم

ادنی نوزيده بود با وجود اين بليّه کبری طولی نکشيد که باثر

کلک دائم الجولان مرکز عهد و ميثاق غبار تيره نفاق و شقاق

فرو نشست و دلبر آمال در خلوتگاه قلوب جلوه‌ای محيّر العقول

بنمود صاعقه غيرت بغتة درخشيد و فئه ناکصه متکبّران و

گردنکشان را در اسفل درکات قنوط بينداخت غضنفر ميثاق

در بيشه حقيقت غرّشی بنمود که از نهيب فريادش شغالان

نقض فرياد واويلا برآوردند و در حفرات يأس مقرّ گزيدند

ورقاء ايکه عبوديّت چنان نغمه و ترانه‌ای بزد که در اقصی

ممالک غربيّه آن رنّه ملکوتيّه گروهی از پاکان و صافدلانرا

از خواب غفلت بيدار کرد و بفکر زيارت آن روضه غنّاء و حديقه

ص ٨٥
غلبا بينداخت ولوله در امريک بيفتاد و پرچم امر بها
در بعضی از عواصم اوروپ منصوب شد اوّلين هيئت

مجلّله زوّار بقعه احديّه احرام کعبه مقصود ببست و هلهله

کنان آهنگ زيارت تربت بها بنمود بساط احزان اهل
حرم را در ارض اقدس در هم پيچيد و اهل شکوک
و عدوان را بنار اسف شديد بگداخت رستخيز کبری

در نقطه واقعه بين البحرين برپا شد و جالس بر اريکه ظلم

و جفا را از اوج سرير سلطنت بينداخت و بخاک مذلّت
بنشاند طوق اسارت از عنق مرکز عهد سلطان احديّت
برداشت و بگردن آن ظالم بی‌باک بنهاد هدهد وفا

از تنگنای زندان برهيد و باقاليم پر فسحت فرنگ پرواز

نمود و ببدايع الحان پيام سليمان سرير ملکوت ابهی را باهل

مداين آن ديار برسانيد باصبع اقتدارش حجر زاويه اوّلين

معبد الهی را در قطب آن مملکت بگذاشت و بنياد بنيان
متين قصر مشيد بها را بقوّه‌‌ای حيرت‌انگيز در قلوب

برگزيدگانش بنهاد در دامنه کرم الهی هيکل موعود را بنا

فرمود و بدست مطهّر عرش ربّ اعلی را در آن مقام مقدّس

مسکن داد مشروع عظيم اوّلين معبد پيروان امر الهی در

مدينة العشق بر اثر تعليمات بهيّه‌اش اتمام پذيرفت و

تموّجات روحانيّه از آن مرکز انوار و مشرق اذکار سرايت

ص ٨٦

باقاليم مجاوره بنمود نمايندگان ملل و نحل از اوروپ و امريک

و آسيا و افريک و ترک و تاجيک در ظلّ سراپرده اسم اعظم

محشور و بر خوان نعمتش وارد و از بدايع فيوضاتش مرزوق و مستمدّ ....." الخ

باب بيست و هشتم - رديف ی
يوم صعود حضرت عبدالبهاء از ايّام محرّمه نيست

و مسئله ديگر در خصوص نهی فرستادن اطفال در مدارس اغيار فرمودند:

بنويس متمسّک باشند بآنچه از قلم مبارک جاری گشته و تجاوز ننمايند.

و در خصوص اشتغال بامور در يوم صعود مبارک حضرت

عبدالبهاء جواهر الارواح لمظلوميّته الفداء فرمودند:

"اشتغال جائز زيرا از محرّمات نه"
انتهی

Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :