كتب أكثر من قبل حضرت ولی امرالله

حصن حصين شريعت الله
دور بهائى
ظهور عدل الهىi
كتاب قرن بديع
مائده آسمانى جلد ۳
مائده آسمانى جلد ۶
ندا باهل عالم
نظم جهانى بهائى
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








حضرت ولی امرالله : مائده آسمانى جلد ۳
مائده آسمانى
جلد سّوم
ص ١
باب اوّل- توقيع مبارک در جواب سؤالات متعدّده

آباده- جناب آقا ميرزا بديع الله خان آگاه عليه بهاء اللّه ملاحظه نمايند

عريضه تقديمی آن يار عزيز روحانی مورّخه نهم بهمن ماه

١٣١٩ بلحاظ عنايت حضرت وليّ امراللّه ارواحنا فداه

فائز و چهار سؤالی که معروض و استدعای مرحمت جواب از

ساحت اقدس نموده بوديد بقبول و اجابت مشرّف و مقرون
راجع بصحيفه حمراء که در الواح منيعه مذکور فرمودند
بنويس حضرت عبدالبهاء ميفرمايند اصل مقصود از صحيفه
حمراء لوح ميثاق است يعنی کتاب عهد در خصوص ليلة

القدس و تلاوت ادعيه و الواح مبارکه مخصوصه آن شب همه ساله

و همچنين درج آن ليله در تقويم بهائی فرمودند بنويس
جايز است ولی درج آن در تقويم بهائی در وقت حاضر
لازم و واجب نه. راجع بلوح مبارک ناقوس و شرح نزول
آن فرمودند بنويس اين لوح در اسلامبول نازل شده
بر حسب خواهش آقا محمّد علی اصفهانی بواسطه حضرت
عبدالبهاء و اين لوح شب پنجم جمادی الاولی ليل مبعث
حضرت اعلی بخطّ مبارک جمال قدم مرقوم و مسطور گرديد
تلاوت اين لوح در همان ليله مبارکه محبوب و مقبول
راجع بسؤال اخير هنگاميکه وسائل مشورت مفقود و شخصی
ص ٢

در انجام امر مهمّی متردّد استخاره نمودن با کتاب اقدس

چگونه است؟ فرمودند در اين موارد آنچه لازم و واجب

توجّه تام و استمداد از مصدر فيض و الهام است لاغير و اگر

چنانچه تأجيل در تصميم ممکن تا وسائل مشورت فراهم گردد

احسن و انسب است حسب الامر مبارک مرقوم گرديد.
١٥ شهر الجلال ٩٨ - ٢٣ اپريل ١٩٤١

نورالدين زين ملاحظه گرديد بنده استانش شوقی

باب دوم- جواب سائل از عالم بعد

حضرت وليّ امراللّه جلّ سلطانه در توقيع مبارک مورّخ ٤ -

شهر البهاء سنه ١٠٣ ميفرمايند قوله الاحلی:

"راجع بسؤالی که از عالم بعد و ارتباطش باين جهان ادنی

نموده بوديد فرمودند بنويس تصوّر کيفيّت عالم ديگر از برای

انسان در اين عالم ادنی بهيچوجه ممکن نه ولی روح انسان

پس از ارتقاء واقف بر حال نفوس در اين عالم است فراموشی

و انفصال متصوّر نه ولی کيفيّت آن مجهول اتّصال ارواح بيکديگر نيز محقّق" انتهی.

باب سوّم- محلّ تولّد حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه

در متّحد المآل ١٣٧ محفل روحانی بهائيان ايران مورّخه

١٦/٤/٩٤- ١١/٣/٣١٦ مذکور است:
ص ٣

محافل مقدّسه روحانيّه شيّد اللّه ارکانهم در لوح منيع مبارکی

که اخيرا از ساحت مقدّس شرف وصول مبذول داشته راجع

بمحلّ تولّد حضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه الاطهر فداء

در جواب سؤال اين محفل بيان مقدّس ذيل نازل قوله الاحلی:

"محلّ ولادت مبارک طهرانست نه تاکر نور" انتهی

باب چهارم- توقيع مبارک در جواب سؤالات اينعبد ذليل نگارنده سطور:

همدان- جناب آقا ميرزا اشراق خاوری عليه بهاء اللّه ملاحظه نمايند.

عريضه تقديمی آن يار روحانی مورّخه يوم المسائل من
شهر العزّة سنه ٩٠ بساحت امنع محبوب مهربان حضرت

وليّ امراللّه ارواحنا لعنايته الفداء واصل و مشروحات

معروضه کاملاً در محضر انور معلوم و واضح گرديد فرمودند

الحمد للّه بکمال خلوص بر خدمت امر اللّه قائميد و در نهايت

روحانيّت و صفا بادای وظيفه وجدانی مشغول و مداوم در

درگاه جمال احديّت مقبوليد و بطراز جود و احسان ربّ منّان

مزيّن و آراسته هنيئاً لکم من هذه المواهب و الالطاف

راجع بوضعيّت زندگانی خويش در همدان و ميل بانتقال و اقامت

در نقطه ديگر فرمودند بنويس اگر ممکن مرکز اقامت را

در طهران قرار دهند و در لجنه خدمات امريّه با ياران الهی

ص ٤

مشارکت نمايند. راجع بدو علامت بلوغ عالم که در کتاب

مذکور معروض داشته بوديد فرمودند مراد مبارک در لوح سلمان نازل قوله الاحلی:

"از جمله علامت بلوغ دنيا آنست که نفسی تحمّل امر

سلطنت ننمايد سلطنت بماند و احدی اقبال نکند که وحده

تحمّل آن نمايد". در خصوص بيان مبارک در سوره صلوة
قد اظهرمشرق الظهور آيا لفظ مشرق بصيغه اسم مکان

يا صيغه اسم فاعل است؟ فرمودند کلمه مشرق بصيغه اسم مکان بايد قرائت شود.

و اينکه معروض داشته بوديد در صلوة حين زوال در نسخه‌ها

در بيان مبارک فرق و تفاوت است فرمودند اصل آيه که بخطّ مرحوم زين المقرّبين از اينقرار:

"اشهد فی هذا الحين بعجزی و قوّتک و ضعفی و اقتدارک و فقری و غنائک"

راجع بآيه مبارکه قد ظهر سرّ التنکيس لرمز الرّئيس و الف قائمه

سؤال نموده بوديد فرمودند بنويس آيه کتاب اقدس

اشاره بکلمات شيخ احمد احسائی است در مکتوبی که در ذکر

قائم موعود مرقوم نموده مقصود از الف قائمه ظهور قائم آل محمّد

يعنی حضرت اعلی است واو اوّل که قبل از الف است

و عدد آن شش است اشاره بادوار سابقه و مظاهر قبل است

ص ٥
واو ثانی که حرف ثالث کلمه واو است مقصود ظهور اقدس

کلّی جمال ابهی است که بعد از الف ظاهر گشته و امّا بيان

مبارک که ميفرمايد حضرت نون و نون ديگر فرمودند نون اوّل

ناصرالدّينشاه و نون ثانی نايب السلطنه کامران ميرزا حاکم طهران.

همچنين فرمودند در عتبه مقدّسه جمال ابهی دعا و نياز

ميشود تا رمد عارضه رفع گردد و قوّت باصره مانند روشنائی

بصيرت پر نور و ضياء شود تا بانجام تأليف کتاب مؤيّد

و موفّق شوند مطمئن باشند و برای فوز بتشرّف و زيارت

فرمودند بنويس انشاء الله موانع داخله و خارجه بکلّی

مرتفع گردد حسب الامر مبارک مرقوم گرديد.
نورالدين زين ٦ شهرالقدرة ٩٠ - ٩ نوامبر ١٩٣٣
ملاحظه گرديد بنده آستانش شوقی

باب پنجم- توقيع مبارک در جواب سؤالات متعدّده که در

توقيع مورّخ ١٥ شهر العلم سنه ٨٩ و لوح ديگر نازل شده از اين قرار:

سؤالات مذکوره کلّ از نظر اقدس گذشت فرمودند
مقصد از اجرای احکام احکام منصوصه کتاب اقدس است

آنچه منصوص نه راجع به بيت عدل اعظم است عجالتاً آنچه

ص ٦

را محافل روحانيّه راجع بامور غير منصوصه قرار دهند مقبول

و متبوع است بقدر امکان امنای محافل بايد حريّت افراد را

ملاحظه نمايند و احکام و قوانين جزئيّه وضع ننمايند و مقيّد

بقيود کثيره نگردند ذيقعده ١٣٤٧

راجع بباب دوم پولس رسول در ذکر مرد شرير که بر هيکل خدا

می‌نشيند سؤال نموده بوديد فرمودند مقصود ازل است
٤ شهر القدرة ٩٢ - ٧ نوامبر ١٩٣٥

راجع بجمع آوری اشيای متبرّکه که در نزد قدمای ياران الهی

موجود است فرمودند بنويس تکليف جائز نه احبّا را تشويق

نمائيد تأسيس حظيرة القدس در هر بلد و قريه‌ای لازم و واجب

و حجره‌ای از حجرات آن بايد تخصيص جهت محفظه آثار داده

شود و آنچه ياران بطيب خاطر و صرافت طبع بواسطه محفل

تقديم محفظه امر نمايند بايد باسم آنان محفوظ ماند

و آنچه در خصوص موقوفات پارسيان که قسمتی از آنها در توليت

پارسيان بهائی است معروض حضور اقدس داشته بوديد که
خوب است صرف مدارس و معارف بهائی شود فرمودند

بنويس وقتش خواهد رسيد در اين ايّام چنين اقدامی جايز نه

٣٠ اکتبر ١٩٣٢ - ١٥ شهر العلم ٨٩

( بيانات مبارکه فوق در سه فقره الواح در جواب سؤالات چند

بافتخار آقای اسفنديار مجذوب نازل شده است)
ص ٧
باب ششم- در باره اينکه فقر و غنا بارادة الله است

ميفرمايند: از حيفا بطهران جناب حاجی محمّد سمنانی خوروش زيد عزّه العالی.

هو الله تعالی

حبيب محترم عريضه مشروح پر آه و انين که شرح حال آن يار

ديرين بود بمطالعه همايون غصن دوحه فيض ربّ العالمين

فديت جماله المبين رسيد و صدر ممرّد اصفی بينهايت متأثّر

و غمگين گرديد فرمودند قل کلّ من عند اللّه

هزار نقش برآرد زمانه و نبود يکی چنانچه در آئينه تصوّر ماست

در عالم وجود از برای انسان بصير عرش اعلائی بهتر از مقام

عبوديّت عظمی نه و سدره منتهائی اقوم و ارفع از رقيّت صرفه

درگه کبريا نيست ما کلّ بندگان آن آستانيم و پاسبان آن

درگاه فضل و احسان جز اين هر فکری اوهام است و هر
تصوّری اضغاث احلام از جمله معنی عبوديّت محضه آنکه

نزد آن اراده مطلقه جز تسليم و رضا نخواهيم و غير توکّل و

اعتماد به آن مشيّت محيطه نجوئيم چه بسعی و اهتمام

قوانين کلّيّه عوالم غيب و شهود تغيير نيابد و آن مقدّرات

عظيمه و ميزان قضای لايتناهی هستی و وجود تبديل نجويد

پس از برای نوع انسان سعی و تدبّر از اين دو لازم که اقوال و

ص ٨

اعمال خويش را با قانون قدرت کامله مطابقه نمايد و کمال

تدبّر آنکه شخص بصير حرکات و سکنات خود را بآن مصدر

مطلق و ناموس اعظم معاينه فرمايد (نه آنکه غير آنرا بخواهد)

تا افکار بر محور اعتدال دوران کند و آمال مايه کدورت و ملال

نگردد و قلب مبارک حضرت انسان و سرور ذاتی و غنای فطری

محجوب و مهجور نشود بيگمان يکی از نتايج مهمه شرايع
الهيّه اينست که انسان در آنچه دست قدرت و نظم الهی

باو عنايت فرموده راضی باشد و آنرا بموقع و اعتدال بکار برد

و در آن خوش ماند و يقين نمايد که هر گاه از آن مقام مقدّر

تجاوز خواهد و رو بعدم اعتماد و توکّل نهد بجای سرور

کدورت يابد و بعکس اطمينان و سکون اضطرار و فتور بيند بناء

عليهذا مظاهر الهيّه امر بتوکّل و اعتماد باراده غالبه فرمودند

و عقلای امم حکم بگفتار و رفتار معتدلانه نمودند و صيانت

و سرور عالم انسانی را منوط برعايت احکام متقنه گفتند چه اگر

بغير متابعت قوانين خداوندان دانش و داد عمل شود

غلبه افکار غير معتدلانه مزيد اضطرار و اضطراب گردد و دل و

جان را از سکون و قرار باز دارد و از نشاط و انبساط روحی

مانع شود اينست که در عالم خلقت کمال مطلق يافت نشود

و هيچ مخلوقی از ملال خالی نباشد هيچ تنی از اندوه

و کلال فارغ نه هر که بامش بيش برفش بيشتر درويش را غم

ص ٩
نانی جهانيان را غم جهانی يکی مبتلای مشاکل سياسی
است يکی دچار زحمات تجاری و يا زراعی بعضی غريق

مصائب قومی و وطنی و جمعی اسير انقلابات مذهبی و هر يک

را گمان چنان که اگر در آن طريق مخصوص سير و سلوک نمينمود

بآن گونه بلايا مبتلا نميشد بلی نوع بشر اگر عموماً مطابق

قانون و ناموس جليل اکبر روش و سلوک مينمودند بی‌شبهه

هر زحمتی برحمت مبدّل ميشد و هر نقمتی به نعمت تبديل

ميگشت ولی من دون آن البتّه وقوع صدمات و مشکلات برای

هر طبقه يقين است و حدوث ناملايمات و مصيبات حتمی.

نهايت کسانيکه در سبيل الهی تحمّل بلايا کنند و در اجرای

تعاليم مقدّسه قبول رزايا نمايند اين تحمّلات آنان خدمتی

بعالم انسانی است و سبب ترويج عزّت الهی و امّا ابتلای

سايرين فاقد اينمقام جليل و فيض عظيم پس خوشا بحال
آن وجود با سجود که در خدمت عالم انسان صدمات شديده

ديديد و بلايای عديده تحمّل فرموديد مطمئن بفيض عالم

بالا باشيد و دل بروابط رحمانيّه و عنايات صمدانيّه بنديد

و تغييرات آفرينش را مايه وجد و نشاط سازيد و وسيله طرب

و انبساط کنيد از فيوضات حضرت احديّه استدعا ميشود که

هم عقيدت کامله عنايت شود و هم وسعت و برکت آسمانی

مبذول گردد تا با سرور جان پرور زندگی از سر گيرند و کام جان

ص ١٠

را شيرين‌تر از شهد و شکر نمايند و با ايمان و عمل صالح

و صبر کامل تشبّث نمايند اين بود خلاصه فرمايشات حضرت

وليّ امراللّه فديت بيانه الاعلی که بامر مبارک تحرير شد زرقانی.

بنده ممتحن صبور و شکور درگاه ربّ غيور را سرور و حبور موفور خواهم

از حوادث کون مأيوس و نالان مگرديد در آستان مقدّس فرج و

گشايش از برای آن صابر در موارد بلا استدعا نمايم تا بفراغت

بال بترويج امر غنيّ متعال پردازيد و بآنچه مقصود و مطلوب

مقرّبين است باحسنها و اکملها موفّق و نائل گرديد
بنده آستانش شوقی

باب هفتم- دو توقيع مبارک بافتخار جمشيد رستم جمشيدی در جواب سؤالات:

حضرت ولی امراللّه در لوح جمشيد رستم جمشيدی مورّخه

٨ شهر القدرة سنه ٩٢ - ١١ نوامبر ١٩٣٥ ميفرمايند قوله العزيز:

"در خصوص حاضر شدن بهائيان در مجامع روضه خوانی و
جشنهای خصوصی زردشتيان و اسلام سؤال نموده بوديد که
چگونه است فرمودند بنويس:"عدم حضور انسب و اولی

ولی نوعی سلوک نمايند که اسباب تکدّر و تعرّض آنان نگردد" (١).

------------------------------------------------------------

(١) روضه خوانی- مجالس تذکّر مصائب و گريه و زاری بر حضرت

ص ١١
سؤال ثانی در خصوص زردشتيان بهائی که سابق بر اين

در منازلشان کهنبار (٢) بوده و موقوفات دارد کما فی السابق

------------------------------------------------------------

سيّد الشّهدا عليه السّلام را که شيعيان اثنی عشری منعقد

ميسازند مجالس روضه خوانی ميگويند قبل از طلوع سلطنت

صفويّه شيعيان ايران گمنام و پنهان ميزيستند و در خلوت

جلساتی تشکيل ميدادند برای ذکر مصائب حضرت سيّد

الشهداء و آنرا حلقه ماتم ميناميدند و يکی از علمای معروف

(ملّا حسين کاشفی) کتابی در وقايع کربلا تأليف کرده بود و

نام آنرا روضة الشّهداء گذاشته بود شيعيان در حلقات

ماتم آنرا ميخواندند متدرجاً بر اثر تسلّط صفويّه و رسميّت

يافتن مذهب شيعه مجالس عزاداری علنا در همه جا

منعقد ميشد و گروهی شغل خود را اين قرار دادند که در

مجالس عزاداری کتاب روضة الشهداء را بصدای بلند

ميخواندند و در مقابل مبلغی ميگرفتند بتدريج اين گروه

بروضة الشهداء خوان معروف شدند يعنی کسانی که کتاب
روضة الشهداء ميخواندند کم کم بواسطه تخفيف آنها را

روضه خوان گفتند که هنوز هم بهمين اسم معروفند ولی اغلب

بلکه همه از وجه تسميه خود بروضه خوان مطّلع نيستند.

(٢) کهنبار- در آئين مزديسنی و روش پارسيان در مدّت

سال شش جشن در فصول مختلفه گرفته ميشود که هر يک را
کهنبار يا کاهنبار گويند در فصل ٢٥ بندهش مسطور است

اهورمزدا ميگويد که خلقت عالم در ٣٦٥ روز بتوسّط من انجام

گرفت و شش جشن کهنبار در هر سال قرار داده شده است

نخستين کهنبار سال در ارديبهشت ماه روز ١٥ که روز دی

به مهر است واقع ميشود و در اين روز آسمان خلق شد
ص ١٢
جاری باشد يا نه فرمودند: ترک عادات و رسومات غير

بهائی از فرائض بهائيان آن سامان است ولی بايد رعايت

حقوق واقف را بنمايند و در جميع شئون براستی و امانت رفتار

نمايند". راجع بسؤال ثالث در خصوص دفن ميّت فرمودند

پای ميّت بايد بجانب روضه مبارکه باشد اگر در گذشته اشتباه

شده لابأس امّا در تلاوت تکبيرات در صلوة ميّت که بلند باشد

يا آهسته فرمودند بايد باعتدال تلاوت گردد.

و نيز در توقيع جمشيد رستم جمشيدی مورّخ ١٠ شهر الجمال

٩٧ - ٧ می ١٩٤٠نازل شده:

"راجع بمراسم ختم (٣) و غيره برای والدين نفوسی از ياران که

زردشتی و اسلام بوده‌اند و وفات نموده‌اند فرمودند بنويس

-------------------------------------------------------

دومين کهنبار در روز پانزدهم تير ماه است که در اين روز آب

آفريده شد. سوّمين کهنبار در سی‌ام شهريور است که زمين

در اين روز آفريده شد . چهارمين کهنبار روز سی‌ام مهر ماه

است که گياه را يزدان در اين روز آفريد پنجمين کهنبار

در روز بيستم ديماه است که جانوران آفريده شدند. ششمين

کهنبار در آخرين روز کبيسه سال است که يزدان در اين روز

انسان را آفريد طول هر يک از جشنهای مزبور پنج روز است و

ايّامی که ذکر شد آخرين و مهمّترين روزهای هر جشن است.

ملخّص از کتاب ( يشتها ) ص ٥٩٤ - ٥٩٥ برای تفصيل بکتب مفصّله مراجعه شود.)

(٣) محافل تذکّر که برای متصاعدين الی الله گرفته ميشود در اصطلاح

امروزی ايران مجلس ختم ناميده ميشود.
ص ١٣
اجرای مراسم اديان عتيقه جائز نه انعقاد مجالس ختم
و تذکّر بر حسب آداب و مراسم بهائی جهت متصاعدين
غير بهائی احبّ و اولی" انتهی .

باب هشتم- توقيع باعزاز سرخاب باس آفتابی در جواب سؤالات.

حضرت وليّ امرالله غصن الله الممتاز جلّ سلطانه در لوح

سرخاب باس آفتابی "رئيس محفل روحانی بمبئی" ميفرمايند:

راجع به سؤال ثانی فرمودند مقصود از حروف مذکور حرف
اوّل و حرف ثانی اسم مبارک جمال قدم است يعنی ب و ه
و مقصود مبارک اينست که آنچه در هويّت اين سه حرف

مکنون و مخزون است ظاهر نگشته و عالم کون هنوز استعداد

و قابليّت ظهور و بروز تجلّيات الهيّه را بتمامها نيافته بتدريج

آنچه در هويّت حرف ثالث که متمّم اسم مبارک است مستور

و مندمج است بر عالميان ظاهر و مکشوف گردد فرمودند

و در مقامی ديگر مقصد وصف بلايای وارده بر جمال مبارک است

که از حدّ و احصاء خارج و شمه‌‌ای از آن بر اهل عالم معلوم و مکشوف."

راجع بتلاوت زيارتنامه فرمودند بنويس منحصر بحضرت اعلی

و جمال مبارک است اجتماع ياران در ليله صعود هر يک لازم

و واجب مگر ليله صعود حضرت ورقه عليا و اشتغال بامور

ص ١٤

يوم شهادت حضرت اعلی و صعود جمال مبارک از محرّماتست

لاغير. همچنين فرمودند تاريخ تفصيل صعود غصن اطهر

در تاريخ و تأليفات نبيل زرندی مذکور و مثبوت من بعد منتشر خواهد شد. ..."

حسب الامر مرقوم گرديد نورالدين زين ٢٧ اگست ١٩٣٣ انتهی

باب نهم- توقيع مبارک درباره صلاة

حضرت وليّ امراللّه جلّ سلطانه در لوح منيع مورّخ ١٦ شهر

الشّرف سنه يکصد و دوم تاريخ بديع ميفرمايند قوله الاحلی:

"در خصوص نماز فرمودند بنويس "نماز تکليف شرعی ياران

است و از ارکان شريعت الله محسوب و تأثيرش از ادعيه

و مناجاتهای نازله شديدتر و چون فرض و واجبست مؤمنين

و مؤمنات را در هر يومی از ايّام بذکر حقّ متذکّر و مشغول گرداند

و از غفلت و فراموشی محفوظ و مصون نمايد." انتهی
( لوح دکتر لطف الله حکيم )

باب دهم- در توقيع مبارک درباره کيفيّت صدور توقيعات

مبارکه حضرت وليّ امرالله جلّ سلطانه در توقيع منيع مورّخ

١٦ شهر الشرف سنه ١٠٢ تاريخ بديع ميفرمايند قوله الاحلی:

"اينکه سؤال از توقيعات مبارکه نموده بوديد که تحريرش

بچه صورت و وضع است مطلب را ميفرمايند و منشی مينگارد

ص ١٥
و يا آنکه ديکته ميفرمايند؟ فرمودند بنويس "مراجعه
بمکاتيب اين عبد نمايند آنچه علامت گذاشته شده نصّ

عبارت اين عبد است که بر حسب دستور کتبی اين عبد کاتب

مرقوم نموده اجوبه مکاتيب احبّا پس از ملاحظه و تطبيق

من دون استثناء ارسال ميگردد" انتهی

و در توقيع جناب فاضل يزدی از قلم مبارک صادر شده قوله الاحلی:

"يار معنوی آنچه در درجه اولی از اهمّيت است بخطّ

يا امضای خويش ارسال نمايد و امّا امور ثانويه را دستور

جواب دهد و غير مستقيم باحبّاء الله ابلاغ نمايد ..."

انتهی
باب يازدهم- درباره اکسير اعظم

حضرت وليّ امرالله جلّ سلطانه در توقيع مبارک مورّخ ٥ شهر

السلطان سنه ١٠٢ ميفرمايند قوله الاحلی:

" راجع باکسير اعظم و کشف آن فرمودند بنويس "مقصود را

ارباب علوم حاضره کشف ننموده‌اند آنچه تا بحال اکتشاف

نموده ارتباطی باکسير اعظم نداشته و ندارد" انتهی
( لوح جناب قائم مقامی )
ص ١٦

آنچه از الواح شامل اجوبه سؤالات مختلفه که در دسترس

اين عبد بينوا بود در ضمن سه فصل چنانچه مشاهده

فرموديد با نظم و ترتيب مخصوص تنطيم گرديد و در اين مقام

قسمت اوّل از کتاب مائده آسمانی را بپايان رسانيده بقسمت

ثانی شروع مينمايد و آنچه از الواح شامل جواب مسئله‌ها

و غيرها که بدست بيايد بخواست خداوند در مجلّد ثانی
مائده آسمانی تنظيم و مندرج خواهد گرديد.

در تصحيح و مقابله الواح مندرجه در اين دفتر سعی بليغ

مبذول گرديد و تا آنجا که باصره ضعيف اين عبد اجازه ميداد

و توانائی داشت هم قبل از شروع بتکثير و هم پس از آن کراراً

اوراق استنسيل و نمونه اوّل آن مورد تصحيح قرار گرفت

و چون هيچکس برای معاونت اين عبد از هيچ جهت
موجود نبود لذا اميد است احبّای الهی اگر در ضمن

مندرجات باشتباهات و اغلاط املائی که در ضمن تکثير رخ

داده و ضعف بصر بنده از مشاهده آن مانع بوده عذر اين

عبد را قبول فرمايند و خود تصحيح کنند.
مطلب ديگر آنکه چون گاهی بين نسخه‌های خطّيه
الواح در برخی کلمات بواسطه سهل انگاری کاتب اختلاف

موجود است مندرجات اين کتاب که از روی نسخه موجوده نقل

شده اگر با نسخه قارئين گرام در برخی موقع و مواضع فرق

ص ١٧
و اختلاف داشت مسئوليّتی متوجّه اين عبد نخواهد بود

زيرا نسخه اصليه کلّيّه الواح در دست نيست تا با آن تطبيق

شود. و البهاء علی اهل البهاء. طهران ١٠٤ - ١٣٢٦
اشراق خاوری
ص ١٨

در اين ضميمه چند لوح که از قلم مبارک حضرت وليّ امراللّه

جلّ سلطانه درباره مواضيع مختلفه صادر گرديده مندرج ميشود:

قوله الاحلی:
"و چون تکليف شديدم آن است که افکار را حصر نموده

بتمام قوی و بمشورت احبّاء متوجّهاً اليه و معتمداً عليه

تمهيدات مهمّه لازمه از برای تشکيل آن مرجعی که در مستقبل

حلّال مشکلات و واضع احکام و شرائع غير منصوصه و مبيّن امور

مبهمه است حتّی المقدور فراهم آرم لذا از ياران باوفای

جانفشان حضرت عبدالبهاء در تمام نقاط امريّه در ايران

بواسطه اعضای محترمه اين انجمن مرکزی استدعا دارم که

عجالتاً تا اين مرجع تشکيل و تأسيس نگشته امور احبّا منفرداً

و مجتمعاً در هر بلده‌ای از بلدان راجع بمحفل روحانی

خصوصی آن شهر گردد و اعضای اين هيئت بحبل مشورت در

نهايت توجّه و تجرّد از نفس و هوی تمسّک نمايند و آنچه را که

اراده مبارک در آن دانند مجری دارند و اگر امر مهمّی

در بلده‌ای از بلدان بميان آيد اعضای انجمن آن شهر

بالاتّفاق او باکثريت آراء صلاح دانسته بمحفل روحانی

مرکزی اقليم که در طهران است مراجعه نمايند و همچنين در

اموری که محافل خصوصی بلدان در آن مختلف الرأی گردند

ص ١٩

آنرا هم محوّل بمحفل مرکزی طهران نمايند و هر چه را که اين

مرکز اجرا نتواند و صلاح داند بارض مقصود باينعبد نالايق

اطّلاع دهد تا در نهايت خلوص و توجّه هدايت مبارک

و اراده مقدّسش را طالب شوم و آنچه را که مروّج مصالح

امريّه و جالب تأييدات الهيّه است معلوم و مجری گردد

جمال قدم جلّ اسمه الاعظم ميفرمايند خيمه نظم عالم

بدو ستون قائم و برپا مشورت و شفقت و حضرت عبدالبهاء

در لوحی از الواح باين بيان ناطق از مشورت مقصود

آن است که آراء نفوس متعدّده البتّه بهتر از رأی واحد

است نظير قوّت نفوس کثيره البتّه اعظم از قوّت شخص واحد

است لهذا شور مقبول درگاه کبرياء و مأمور به آن از امور

عاديه شخصيّه گرفته تا امور کلّيّه عموميّه مثلاً شخصی را کاری

در پيش البتّه اگر با بعضی اخوان مشورت کند تحرّی و
کشف آنچه موافق است گردد و حقيقت حال واضح و آشکار
شود و همچنين مافوق آن اگر اهل قريه‌ای بجهت امور

خويش با يکديگر مشورت نمايند البتّه طريق صواب نمودار

شود و همچنين هر صنف از اصناف مثلاً اهل صنعت در

امور خويش با يکديگر مشورت نمايند و تجّار در مسائل تجاريّه

مشورت کنند خلاصه شور مقبول و محبوب در هر خصوص

و امور الی آخر بيانه الاحلی لذا نظام عالم بهائی و ترتيب

ص ٢٠

و تمشيت امور امريّه من دون تأخير و در نهايت اتقان متوقّف

بر آن است که محافل روحانی بقدر امکان در تمام امور امريّه

راجع بافراد و جمع احبّا مذاکره و مشاوره نمايند و ترتيب

و قرار دهند و مهام امور را که متعلّق باقليم ايران است

بمحفل مرکزی آن اقليم مراجعه نمايند و آنچه را که آن مرکز

صلاح داند و مشورت با ارض مقدّس را لازم و واجب شمرد

فوراً مخابره نمايد و چون بيت العدل عمومی تأسيس شود

آنچه قرار دهد من عند الله است و تحت صيانت و عصمت

و حراست جمال ابهی امور باين نحو مرتباً سريعاً مکمّلاً

مجری گردد وحدت بهائی محفوظ ماند و ارتباط محافل

روحانی بيکديگر محکمتر و شديدتر شود و آنچه از محافل

و کميته‌های متنوّعه از برای حفظ و ترويج امر الله در بين احبّا

در شهری تأسيس گردد کلّ بايد در ظلّ محفل روحانی آن بلد

باشد اطاعت آنرا نمايد و بر حسب دستور العمل محفل
روحانی حرکت نمايد مرجع و مخاطب محفل روحانی باشد

نه سائر محافل خصوصی احبّا ولی آنچه الزم و اهمّ و اعظم

است تبليغ امر اللّه است و توليد آن روح و ذوق و شوق ترويج

کلمة الله در قلوب افراد احبّا بقدر امکان نظر را بايد از ترتيب و

تنظيم امور داخله احبّا باتّساع دائره امر و انتشار نفحات الله

در بين سائرين متوجّه نمود دقائق و جزئيّات امور را تا حدّی

ص ٢١

ترک نمود و در مهام امور که ارتفاع صيت امر و حفظ حصن

حصين شريعت الله است و تحسين اخلاق افراد بشر است

کوشيد تا لطمه‌ای بر امر الله وارد نگردد و بليّات و شهادت

حضرت ربّ اعلی و اسيری و زندانی جمال قدم و بليّات
متتابعه بر حضرت عبدالبهاء و دم اطهر شهداء هدر

نرود و وعده‌های صريحه منزله از قلم ميثاق تحقّق يابد

قوله الاحلی: "اين موهبت عظمی و اين منقبت کبری
حال اساسش بيد قدرت الهيّه در عالم امکان در نهايت

متانت بنيان و بنياد يافت و بتدريج آنچه در هويّت دور

مقدّس است ظاهر و آشکار گردد الآن بدايت انبات
است و آغاز ظهور آيات بيّنات در آخر اين قرن و عصر

معلوم و واضح گردد که چه بهار روحانی بود و چه موهبت

آسمانی" ايّدنا الله اجمعين علی بثّ تعاليمه فی کلّ الاقطار

و حفظ حصن امره من شرّ الاعداء و التوجّه اليه و الاستعانة منه فی کلّ الاحوال" .

( استخراج از لوح مبارک ١٥ شباط ١٩٣٢ )
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"روحی لمحبّتکم الفداء فی الحقيقه دوستان الهی و اماء

رحمانی در اين ايّام ظلمانی هر چند آتش حرمان مشتعل

و پريشانی و انقلابات در تمام نقاط و جهات بر عالم امکان

ص ٢٢
مستولی ولی چنان وفائی ظاهر نموده و همّت و اقدامی
فرموده که اين سوختگان آتش فراقش تسليت جستند و اين

قلوب محترقه اطمينان و تسکين يافته‌اند. در اين ايّام

عالم وجود در مهلکه عظيم افتاده و از اعماق قلوب ندای

نجات و استخلاص از شرّ اين مخاطر مرتفع قلوب پريشان

است و نفوس تشنه ماء معين صلح و سلام و ارواح از نتائج

وخيمه و مضرّات مهلکه ضغينه و بغضا و ظلم و جفا و حقد و حسد

مشمئز و در عذاب است و عموم از امتداد جنگ و جدال و حرب

و قتال خسته و نالان. از حريّت مفرطه و تضعيف و تذليل قوّه

ديانت هرج و مرج راه يافته و بر مکايد سياسيّه و منازعات

اقتصاديّه و مشکلات جنسيّه افزوده جز قوّه امر الله هيچ

امری و هيچ قوّه‌ای اين مفاسد قويّه را اصلاح ننمايد و جز

تعاليم سماويّه که در اين ظهور بديع کاملاً از سماء مشيّت

الهی نازل گشته اين علل و امراض مزمنه را شفا ندهد
پس احبّای الهی که مناديان اين امرند و ناشران اين

تعاليم بايد اليوم باعمال و کردار و رفتاری در بين عموم

ظاهر شوند که نفس اعمال غافلانرا تبليغ نمايد و تشنگان طالبين

نجات را هدايت کند چه بسا از لسان اطهر ميثاق شنيده

شد که اگر فردی از افراد احبّا باجرای يک تعليم از تعاليم

الهيّه در نهايت توجّه و تجرّد و همّت و استقامت قيام نمايد

ص ٢٣

و در تمام شئون حيات خويش اين يک تعليم را منظور نظر

داشته بتمامها اجرا نمايد عالم عالمی ديگر شود و ساحت

غبرا جنّت ابهی گردد ملاحظه نمائيد که اگر احبّای الهی

کلّاً فرداً و مجتمعاً باجرای وصايا و نصايح قلم اعلی قيام

نمايند چه خواهد شد اميد اين عبد آستان و دعای اين
بنده ناتوان آن است که آن ياران که چنين الطافی در

حقّشان در گذشته ايّام مبذول گشته و چنين نفوس جليله‌ای

از ميانشان قيام نموده تبليغ امر الله نمودند و بمشهد فدا

شتافتند اليوم بهمان روح الهی مبعوث شوند و بجان و

دل بکوشند تا وعده‌های کامله و بشارات قلم اعلی يک يک

تحقّق يابد و اين عالم ناسوت از شرّ اختلاف و تعصّبات

رهائی يافته در ظلّ ظليل شريعت الهی وارد گردد و براحت

و آسايش حقيقی فائز شود.
بنده آستانش شوقی"
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"ياران و ياوران حضرت عبدالبهاء و برادران و خواهران

روحانی اين عبد آستان را همواره در جوار اين بقاع عليا

جلوه‌ای جديد و استقامتی شديد و شور و ولهی بديع در

ترويج و خدمت امر الله از عتبه مقدّسه مستدعی و سائلم

و بشارات متواصله را از آن صفحات مبارکه در نامه‌های

ص ٢٤

آن عزيزان منتظر و مشتاقم از آن اماکن مقدّسه انوار فجر

ظهور الهی دميد و اوّلين ندای امر الله مرتفع گشت آن بلده

طيّبه مصدر و منبع فيوضات الهيّه شد و يد قدرت اساس

اين بنيان رفيع را اوّل در آن مدينه جليله بنهاد از آن شطر

مبارک بشارت يوم جديد بگوش قريب و بعيد واصل گرديد و

علائم ظهور امر رحمان از آن سامان واضح و عيان شد

حضرت بهاءالله روحی لمضجعه الانور فداء کراراً و مراراً

شفاها و در الواح محکمه‌اش تقدير و توصيف آن ياران را نموده

و فتوحات روحانيّه و ترقّيات کلّيّه بآن عزيزان وعده فرموده

و مولای عزيز مهربان حضرت عبدالبهاء نظر شفقت و عنايتش

را از آنجمع باز نداشته بتوجّهات مخصوصه و تلطّفات

قلبيّه و تشويقات متتابعه محافظه و تربيت فرمود حال وقت

آن است که بهمّت منتسبين شجره مبارکه الهيّه حضرات

افنان دوحه بقا و قدماء احبّا و جوانان مستعدّ پر اهتمام

آن صفحات و ساير ياران و اماء رحمن آتش محبّت اللّه

شعله زند و قوّه امر حضرت بهاءالله ظهور و بروزی عجيب

نمايد آن تخمهای افشانده از اراضی قلوب انبات نمايد

و آن دماء مسفوکه در سبيل امر الهی نتيجه و ثمری بخشد

شبهه‌ای نيست که در اين ايّام که آشوب و انقلاب و هرج و

مرج آن اقليم را فرا گرفته احبّای الهی بايد در تبليغ

ص ٢٥

امر الله و انعقاد محافل و مجالس و صحبت و مذاکره با

مبتدئين نهايت حکمت و بردباری و هوشياری و ملاحظه را

مجری دارند پرده دری بهيچوچه ننمايند و از حدّ اعتدال

خارج نگردند امور روحانيّه امريّه را کلّ بمحفل روحانی

خويش رجوع نمايند و نهايت ثقه و اعتماد را باعضای محفل

شور داشته باشند و اعضای محفل بتمام قوی و بنهايت تجرّد

و صفا و خلوص و همّت بتمشيت امور پردازند بمصالح و اميال

شخصی خود ناظر نباشند در محافظه امر الله و توقير و تجليل

آن در انظار هر دم سعی بليغ منظور دارند اين هيجان

و اضطراب هيچ شبهه نبوده بامن و امان و راحت و اطمينان

و ارتفاع امر الهی و تعزيز و نصرت احبّا و تذليل و پريشانی

اعدا مبدّل خواهد گشت بايد کلّ در اعتماد و اتّکال چون

جبل راسخ باشيم و در اظهار عقايد امريّه خويش هوشيار

و بيدار اين غيوم مظلمه بمرور ايّام متلاشی گردد و حکمتهای

بالغه احديّه من بعد مکشوف و واضح شود خطّه ايران

علی الخصوص مدينه شيراز سراپا روشن و منوّر گردد روح بعالم

امکان دمد مطاف عالميان گردد و نائره عشق را برافروخته

در قطب آفاق ندای يا بهاء الابهی را بسمع جهان و جهانيان

رساند حال وقت استقامت است و عمل بموجب نصايح

ربّانيّه تشويق و تحريض بر تبليغ است و استعانه و استمداد

ص ٢٦

از حيّ قدير ازاله کدورت و اغبرار است و تشديد روابط

الفت و اتّحاد حقيقی در بين احبّا اين است آرزو و تمنّا

و دعای اين عبد از عتبه مقدّسه. شبهه‌ای نيست که آن

ياران اين عبد ناتوان را بهترين مساعد و ظهير در اين امر مبرور خواهند بود.

بنده آستانش شوقی"
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"متوجّهين بمنظر اعلی و مقتبسين انوار مشرقه جمال ابهی را

در اين بقاع عليا اکتشافاتی جديده و تجلّياتی بديعه

و اقداماتی کلّيّه در ترويج و تعميم تعاليم حضرت بهاءالله

خواهم و نشئه جديدی و ظهور و بروز کاملی در ميدان

امر الله طلبم عالم امکان مأيوس و ناتوانست بايد در اين

عصر مجيد بهائيان عالم علی الخصوص ياران شرق بروح

ايمان نفحه اميد در جسد امکان دمند و بقوّه روح القدس

اين ضعف و ناتوانی را بصحّت و توانائی تبديل نمايند

دول و ملل عالم بجدال و خونريزی و قتال مشهور و مألوف و

معتاد گشته بساط صلح و آشتی دائمی حقيقی را بعيد المرام

بلکه در اين عصر و قرن ممتنع و مستحيل پندارند يوم يوم

احبّاء الله است که بقوّه بيان و اعلان و اثبات آثار مبارکه

اوّلين انوار شفق صبح صلح عمومی را بديده جنگجويان
ص ٢٧

و مأيوسان عالم بنمايند و باظهار و شرح وعده‌های محکمه

و بشارات مبارکه لزوميّت تأسيس صلح اعظم را بمنکرين و

معترضين بدلائلی مقنعه اثبات نمايند افراد بشر در شرق و

غرب و جنوب و شمال چنان غافلند که محو و ازاله تعصّبات

متنوّعه متزايده عالم را بهيچوجه قابل الاجرا و ممکن الوقوع

ندانسته تأسيس عصر طلائی موعود را مظنون و موهوم

شمرند روز روز ياران حضرت عبدالبهاست که باعمال و رفتار

و گفتار و کردار تعاليم سماويّه را کلّاً يک يک در حيات خويش

مجسّم نمايند و هر يک بشير آن عصر مشعشع نورانی گشته

ندا بقرب وقوع آن يوم مبارک نمايند و تردّد و انکار و اعتراض

مادّيون عالم را بايقان و اقبال و توجّه تام تبديل دهند

اين است اوّلين وظيفه هر شخصی که خود را نسبت بامر

حضرت بهاءالله دهد و باين نام مقدّس مبارک در ميان اهل

عالم معروف شود و الّا اگر کردار ممدّ و مثبت گفتار نشود

روح الهی از نفوذ و تأثير باز ماند و از جلوه و شکوه ممنوع

گردد. در اين سبيل همّت موفور شرط اوّل است و هر صبح

و شام بلکه هر دقيقه و آنی مستمرّاً جهدی بليغ لازم و واجب

اگر سعی و کوشش مبذول گردد و صبر و شکيبائی و بيداری

و هوشياری از نظر محو نشود و بدعا و تضرّع و استغاثه و

استعانه از ملکوت الهی منضمّ گردد شبهه‌ای نيست که
ص ٢٨

تأييدات پی در پی رسد و بهائيان من جميع الوجوه چنان

ممتاز از سايرين و فائق بر رجال گردند که ندای اسم اعظم

عالمی را مجذوب نموده از وضيع و شريف کلّ ساجد و خاضع

اين امر رحمانی شوند و سلطنت ظاهره باطنه حقيقيه

حضرت بهاء الله را بچشم سرّ و سر بينند که چه نحو بر تمام

طبقات عالم مستولی گشته و نشئه حيات حقيقی و روح ابدی

در ارکان عالم دميده چه خوش است اگر اين روز فيروز

و يوم موعود بزودی زود بدون فتور و تأخيری جلوه‌گر گردد

و چشم روحانيان بتحقّق وعود الهيّه منوّر شود هريک از اين

حزب مظلوم عزيز دو عالم شود و سرور جهانيان گردد و جيش

الهی بفتوحاتی روحانی و ابدی فائز گشته مظفّر و منصور

شود در حقّ آن ياران از اعتاب عليا فراغت و آزادی از شئون

دنيا خواهم تا در نهايت سکون و راحت بتمام قوی در پيشرفت

مقاصد روحانيّه و اتساع خدمات امريّه قيام نمائيد و موفّق

گرديد نظرش شامل است و الطاف و تأييدش کامل تا همّت
احبّا چه نمايد و تخمهای افشانده يد عنايت حضرت

عبدالبهاء در اين سنين متواليه از اراضی قلوب آن ياران

بچه قوّت و سرعتی انبات گردد و نشو و نما کند شبهه‌ای نيست که

هر يک از آن مدعوين مائده رحمانی و مختارين ملکوت الهی

جمعی را در ظلّ ظليل کلمة الله وارد خواهند کرد و صيت

ص ٢٩

امر مبارک را در آفاق مشتهر خواهند ساخت ولی آنچه را اين

عبد استدعا و تمنّا نمايد همانا وقايت و حفظ امر الله است

و مزيد موفّقيّت ياران الهی تا بهيچوچه خلل و فتوری در

پيشرفت امر الله حاصل نگردد و من دون تأخير در نهايت

قوّت و سرعت و ابّهت و جلال تمام مقاصد و آمال و مآرب

بندگان جمال ابهی در اين عالم وجود تحقّق پذيرد

و شبهه‌ای نيست که باثر ادعيه خالصه آن وجودات مبارکه

و جان نثاران و خادمان عتبه مقدّسه اين دعا مقرون باجابت

گردد و اين غيوم متراکمه روزی متلاشی گشته اشعّه تأييد

پی در پی اشراقی شديد در ارواح و نفوس نمايد و نصرت

محتومه امر حضرت بهاءالله را بر عالميان واضح و ثابت گرداند.

بنده آستانش شوقی"
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

" فديتکم بروحی و فؤادی يا احبّاء الله و امنائه در اين حين

که بياد آن نفوس خالصه مخلصه و هاديان امر رحمانی در آن

صفحات افتادم بقلبی طافح از محبّت و اشتياق قلم را

برداشته تا احساسات و عواطف قلبيّه اين عبد نسبت بآن

دوستان عزبز که هر يک معين و ظهير اين فانی در ترويج امر

الهی هستند ابراز و اظهار نمايم هر چند در تحرير و مخابره

ظاهره تأخير و فتور حاصل گشته ولی همواره قلبم بروابطی

ص ٣٠

روحانی مرتبط بآن ياران بوده و جان و روانم بذکر و فکر

آن حبيبان همدم و مأنوس اين ايّام ايّام انقلاب است

و علائم و بشائر بشارات موعوده در کتاب در بروز و ظهور زمان

اطمينان است و اوقات همّت و استقامت و خدمت بامر الله

هر قدر افق عالم تاريکتر گردد و نوع بشر بر مخاصمات و منازعات

مذهبی و سياسی و نژادی و اقتصادی خويش بيفزايد اشعّه

اميد پرتوی شديدتر اندازد قلوب ياران بتحقّق آمال

و ايفا و اکمال وعده‌های الهی شاد و مطمئن‌تر گردد ولی

اين بشارات موعوده تحقّقش متوقّف بر همّت ياران است

و استقامتشان در سبيل اعلای امر الله منوط بتوجّه و استعانه

مستمرّی آن نفوس از مصدر الطاف است و مشروط بمراعات

حکمت و توطيد ارکان مشورت و تأليف قلوب در بين احبّا

الحمد لله که در اين ظهور بديع الواح و آثار الهيّه راجع

باموراصليّه و فرعيّه جزئيّه و کلّيّه علميّه و فنيّه ماديّه وادبيّه

سياسيّه و اقتصاديّه چنان عالم را احاطه نموده که شبه آن

از اوّل ابداع در هيچ مظهری از مظاهر قبل و هيچ عصری

از اعصار غابره ديده و شنيده نشده شخص بهائی اگر توجّه

تام باين آثار مقدّسه نمايد و خوض و تعمّق در بحر اين تعاليم

سماويّه کند و معانی دقيقه و حکمتهای بالغه مودعه در هر

يک را بدقّت و ملاحظه از آن استنباط نمايد از هر محنت

ص ٣١
و مشقّتی و تعب و زحمتی و خطر و وبالی و حزن و کدری

در حيات مادّی و ادبی و روحانی خويش محفوظ و مصون ماند

وقت آن است که نور اين تعاليم کافيه شافيه که کافل نجات

و استخلاص اين عالم پر اختلاف و ظلماتست بهمّت آن حبيبان

و استعانت دوستان و حکمت ياران و خلوص و جانفشانی احبّا

بر عالم بشر پرتوی شديد افکند و اين سيّئات عالم وجود را

بحسنات تبديل نمايد و اين اضطراب و دهشت و روح انتقام

و ضغينه و خوف را که ارکان عالم را متزلزل نموده باطمينان و

راحت دل و جان و حبّ و وداد و الفت و التيام و اخوّت

حقيقيّه مبدّل نمايد تا امر جليل حضرت بهاءالله پرده

برانداخته ولوله و آشوبی در قلوب و ارواح اندازد و صوت

تهليل و تکبير و نعت و وصف جمال ابهی و قوه حضرت

عبدالبهاء عالم کون را باهتزاز آرد. احبّای الهی منصور

و مظفّر گردند و اعدای الهی مقهور و معدوم امر الهی سلطه‌ای

جهانگير يابد و قوای ملکوت بر ممالک و افراد بشر مستولی گشته

اين قطعه زمين گلزار و گلشن گردد پس بايد باميد همچو

روز مبارکی در نهايت شور و همّت و توکّل و اعتماد قيام بر نشر

نفحات نمائيم تا بمقصد اصلی فائز گرديم و امر الهی را بتمام

قوی نصرت نمائيم و بمشاهده جمال اقدس ابهی و فوز لقای

مولای حنون حضرت عبدالبهاء باجر و ثوابی جزيل در ملکوت

ص ٣٢

ابهی فائز و نائل گرديم هر دم منتظر بشارات روح‌انگيز

از آن نواحی و صفحات بوده و هستم و بياد آن مناديان
امر الهی در اين جوار مقدّس مأنوس و مألوف.
بنده آستانش شوقی"

حمد و ثنا عنايات و تأييدات غيبيّه جمال ابهی را که اين

حزب متشتّت مظلوم را در اين همهمه و آشوب محافظه فرمود و

نصرت بخشيد بساط اعدای امرش را در هم پيچيد و زلزله
بارکان آن مخربيّن بنيان الهی انداخت اشعّه ضعيفه
اميد حسودان را بظلمات يأس مبدّل کرد و جنبش و حرکت
مذبوحه اهل نقض و فساد را بخمودت و موت ابدی تبديل

داد آنچه را در حقّ آنان وعده فرمود ظاهر و عيان کرد و نور

هدايت و قوه مستمرّه روح مقدّسش را بر هر مرتابی مکشوف

و مبرهن فرمود پس چرا خاموش نشينيم و حزن و اندوه بخود

راه دهيم. هنگام خدمت و نصرت است و ايّام ايّام استقامت

و جانفشانی در سبيل امر الله تقديرات الهيّه را جز آن عالم

غيب و شهود ديگری نداند و آنچه را آينده از حيّز غيب

بحيّز شهود رساند هيچ نفسی از پيش واقف نگردد ولی شکر

آن مولای حافظ و ناصر را که بوعده‌هائی روحبخش چنان

قلوب اين خسته دلان را شاد و مطمئن فرمود که هر قدر محن

و بلايا و مشکلات و رزايا از دست ملّت غافل و احزاب متباغض

ص ٣٣

و اعدای مهاجم و رجال ظالم غدّار وارد گردد ادنی غباری

بر خاطر نورانی ياران حضرت عبدالبهاء نه‌نشيند و غيوم

مظلمه حيرت و افسردگی انوار اميد و اطمينان را از ظهور

و اشراق در قلوب صافيه احبّا منع ننمايد حضرت بهاءالله

در اين معرکه عظمی که عالم وجود را بحرکت آورده از افق

ابهايش نظری انداخته بآهنگی ملکوتی مناديان امرش را خطاب

ميفرمايد و نريکم من افقی الابهی و ننصر من قام علی نصرة

امری بجنود من الملأ الاعلی و قبيل من الملائکة المقرّبين

آن جيش عرمرم تأييد ممدّ و ناصر و ظهير اين آوارگان

است و قوای ماديّه عالم از تأييدات جنود ملأ اعلی محروم

و ممنوع هيچ بنيانی اساسش استوار نگردد و باقی و برقرار

نماند مگر بنيان الهی و هيچ امری در عالم امکان ترويجی

ابدی و تعميمی دائمی نيابد مگر آنکه مستمدّ از قوای روحانيّه

گردد و اساسش مبنی بر تعاليم امر الهی باشد لذا هر

سطوت و سلطنتی رو بزوال است و هر شوکت و جلالی عنقريب

محو و فراموش گردد ولی اين عدّه معدوده احبّا که تا بحال

کلام و بيانشان از حوزه محدوده خويش خارج نگشته و بر

افکار عمومی عالم مستولی نشده چون مستند بر تعليمات

روحانيّه‌اند و مصدر اقدامات و خدمتشان فيوضات الهيّه

است در مستقبل ايّام حتماً و اکيداً روزی گوی سبقت را از

ص ٣٤
ميدان تمام رجال عالم خواهند برد و سلطنتی ابديّه

الی ممرّ القرون و الاعصار تشکيل و تأسيس خواهند کرد

حال وقت تخم افشانی است و استحکام اساس متين الهی بماء

حکمت بايد بذر محبّت الهی که در اراضی قلوب کشته شده

سقايت کرده و از عواصف شديده اين ايّام و بادهای مخالف

نفس و هوی محافظه شود واضحاً ميفرمايد و تأکيد مينمايد

قوله الاعزّ الاعلی و امّا ما سئلت من الآية الموجودة فی

سفر دانيال طوبی لمن يری الف و ثلاثماة و خمسة و ثلاثين

هذا سنة شمسيّة ليست بقمرية لانّ بذلک التاريخ ينقضی قرن

من طلوع شمس الحقيقة و تعاليم الله تتمکّن فی الارض حقّ

التمکّن و تملأ الانوار مشارق الارض و مغاربها يومئذ يفرح

المؤمنون اين کلمات معدوده مبارکه که اوضح من الشّمس

است و مصرّح و مؤکّد فی الحقيقه اهل بها را کافی است که

شعله اميد و اطمينان را در قلوبشان بفوران آرد و آن روز فيروز

را در انظار جلوه تام دهد روح جديدی بنفوس بخشد

و قوّه کاملی در تهيّه و تدارک اين يوم مبارک بآن ياران بخشد

حال وقت همّت است و زمان استقامت و تمسّک بحبل تعاليم

الهی در جميع شئون و احوال.
بنده آستانش شوقی
ص ٣٥

و در لوح جناب ميرپوريان در باره تاريخ دانيال از قلم مطهّر

وليّ امر ذو الجلال نازل قوله الاحلی:

"مرقومه آن دوست معنوی مورّخه ٢ شهر الجمال سنه ١٠٣

بلحاظ مکرمت و مودّت حضرت وليّ امرالله ارواحنا فداه فائز

...... راجع ببشارت ١٣٣٥ که در رساله دانيال مذکور

و بلايا و رزايای عالمی در اين سنين باقيمانده سؤال نموده

بوديد و همچنين سؤال از انقضای يک قرن از طلوع شمس

حقيقت که حضرت مولی الوری ارواحنا لرمسه الاطهر فداه

راجع ببشارت مذکور دانيال در لوحی از الواح ميفرمايند که

ابتدای طلوع آن قرن از چه سنه شروع ميشود فرمودند بنويس

دوره بلايا و رزايا منتهی نگشته و ميعاد ١٣٣٥ راجع

بارتفاع امر الله و انتشار تعاليم الهيّه است که بعد از انتهای

يک قرن از طلوع شمس حقيقت يعنی اظهار امر جمال قدم

در مدينة الله سنه ١٢٧٩ تحقّق پذيرد و مبدأ ١٣٣٥ سنه

هجرت حضرت رسول الله است.
بنده آستانش شوقی
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"افديکم بروحی يا اولياء الله و احبّائه هر چند اين عبد

آستان در اين جوار مستجير و از آن اماکن منوّره دور و مهجور

ولی چه بسا اوقات که قلب و روان بياد دوستان آن قطعه

ص ٣٦

نوراء مهتزّ و بذکر و فکر محبوبان آن سامان مألوف و مشعوفم

نهايت آمال و آرزوی دل و جانم زيارت آن مهبط انوار است

و طواف مسقط رأس مبارک جمال اقدس ابهی تشرّف بآن خاک

تابناک است و سير و مرور بر آن اوديه و جبال و اتلال مبارکه

آن خطّه عليا استنشاق روايح قدس از آن ديار است و شرب

ماء معين از نهر جاريه صافيه آن صفحات آن ياران که

بچنين نعمتی فائز و در همچو مقاماتی ساکن و مقيمند بايد

هر دم در آن موطن مبارک جمال قدم از آن سرچشمه فيوضات

استفاضه نمايند و پرتوی از اين موهبت کبری بر ايران و ايرانيان

افکنند در حبّ و وداد و روحانيّت و اشتعال فی الحقيقه

سرور جهانيان گردند و در تقديس و تنزيه و تجرّد از متاع

و شئون دنيا سرمشق عالميان شوند محافلی چنان مجلّل

و مکمّل در حوالی آن مقامات مقدّسه بيارايند که نفحات

مشکبيزش مشام اين مشتاقان را معطّر و عنبرين نمايد

بنيان مشيد رفيع مشرق الاذکار را کاملاً در قلب صفحات

مازندران مرتفع سازند و صوت تهليل و تکبير در ليالی و

اسحار چنان مرتفع گردد که تموّجات روحانيش باين شواطی

مقدّسه واصل گردد و عالمی را بطرب و اهتزاز آرد و بخدمات

و اقداماتی در سبيل تحسين احوال و ترقّی و پيشرفت وطن

خويش و عالم انسانی قيام نمايند که افکار کلّ متوجّه بآن

ص ٣٧

نقطه مبارکه گردد و اشعّه هدايت بر آن اقليم بلکه تمام

اقاليم عالم منتشر شود همچو يوم مبارکی محتوم الوقوع است

و بشارات منزله در حقّ آن خطّه مطهّره حکم بدا از آن مرفوع

پس جهد نمائيم و بتضرّع و ابتهال از جمال قدم و اسم اعظم

مسئلت نمائيم که ما را بنفثات روح القدس روحی جديد

بخشد و در آن انحاء و اکناف مبعوث نمايد و مقدّر فرمايد که

باين تاسيسات موفّق گرديم و بتمهيدات همچه روز فيروزی

مخصّص و مؤيّد شويم هر چند در اين ايّام ظاهراً اسباب

مفقود ولی آنچه مهم و الزم است تقويت ارکان امر الله در

آن سامانست و ازدياد شور و وله و روحانيّت و انجذاب و

الفت و اتّحاد و تبليغ و خدمت در بين احبّاء الله تا بتدريج

آنجوهر مستور مکشوف شود و آن يوم موعود بميان آيد
عنايات خاصّه خفيه جمال قدم و حضرت عبدالبهاء روحی

لرمسهما الاطهر فداء شامل آن ياران بوده و حال بيش از

پيش يد عنايتش معين و هادی آن نفوس مقرّبه درگاه الهی

است پس بايد بشکرانه اين الطاف در نهايت توکّل و اعتماد

مجدداً بر هدايت نفوس از تمام طبقات چه اعلی و چه ادنی

قيام کنيم و مترصد تأييدات متواصله‌اش گرديم اين است

سمت آن خاصّان الهی و اين است رويه مجاورين آنمقامات

مقدّسه اميدم چنانست که باين شيوه مرضيّه مزيّن گرديد

ص ٣٨
و هاديان عالم انسانی شويد.
بنده آستانش شوقی"

حمد و سپاس قوّه قاهره جمال اقدس ابهی و شکر و ستايش

عنايات موفوره و توجّهات کامله حضرت عبدالبهاء را که در آن

سامان جمّ غفيری را بشاطی بحر ايقان و عرفان دلالت

فرمود و ندای امر رحمن را گوشزد آن نفوس زکيّه طيّبه کرد

جمعی را از مدعوين و مختارين در ظلّ لوايش محشور نمود

و بفوز شهادت کبری و اکليل جليل جانفشانی فائز و مکلّل

فرمود بدماء مسفوکه شهداء شجره امرش را سقايت کرد

و بخدمات فائقه آن ياران باوفايش اساس بنيان متين را

بنهاد در عبوديّت آستان مقدّسش آن ياران و ياورانش را

سهيم و شريک خود دانست و عنايات لا تعدّ و لا تحصی در حقّ

آن حبيبان مبذول داشت حال وقت آن است که در مقابل اين

الطاف و تعطّفات و عزّت و افتخار و حنوّ و تعلّق قلبی که

من دون استحقاق شامل حال اين ضعفا گشته هر يک باجرای

نصايح و تعاليمش قيام نمائيم و آنچه را تمنّای قلبی و رضای

او بوده بتمام قوی در تحصيل و اجرای آن بکوشيم و آن خدمت

امر الله است و عمل بموجب نصايح الهيّه و تعاليم سماويّه

تأليف قلوب است و تهذيب اخلاق انقطاع از ما سوی الله

ص ٣٩

است و ترويج امور خيريّه و مصالح عموميّه عالم انسانی

هدم بنيان جنگ و قتالست و تأسيس بنيان مشيد صلح عمومی

ازاله تعصّباتست و تعميم علوم و معارف بايد بهائيان

طراً در تمام احيان اين حکم الهيّه و مبادی ساميه را در

اعمال و کردار و رفتار و گفتار خويش چه جزئيّات و چه کلّيّات

هر دو اظهار و اثبات نمايند تا اين امر عظيم افکار عالم را که

حال در نهايت پريشانی و حيرانی خفيّاً متدرّجاً متوجّه

بقوای معنويّه گشته جذب نموده بر آن بتمامها مستولی گردد

و احبّای الهی علل متزايده مزمنه عالم را باين درياق اعظم

شفائی سريع و کامل بخشند اين چه نعمت و موهبتی است

که در حقّ ياران مختارين ملکوت ابهايش مبذول گشته و اين

چه تاج عزّت و افتخاريست که بر سر آن نجات دهندگان
اين عالم ظلمانی نهاده حال وقت ستايش و نيايش است

و طلب و استمداد تأييد و عون و صيانت جمال ابهی تا توفيق

رفيق گردد و روح مکنونه امر الهی جلوه نموده بر قوای عالم

طبيعت و سياست بتمامها غلبه نمايد بساط امر الله در شرق

و غرب در انظار ممالک و شعوب گسترده شود و ندای جانفزای

يا بهاء الابهی آشوب و ولوله مادّيّون و سياسيّون و اقتصاديّون

را بنشاند و بفوزی حقيقی و سعادتی سرمدی رساند
حال وقت همّت است و زمان خدمت بوصايای مبارکه رجوع
ص ٤٠

نمائيد و در اهميّت تبليغ و تشجيع وتحريص احبّا بر خدمت

اين امر عظيم در اين ايّام مظلمه ملاحظه و دقّت فرمائيد که

چقدر مهم و لازم است و بر هر امری فائق و مقدّم ولی حکمت

را بايد منظور داشت علی الخصوص اين ايّام که آن اقليم

پريشان و در هيجان است و احزاب مسلّط و مکايد و مفاسد

قويّه در ميان. احبّا بايد بحبل المتين تعاليم الهی متمسّک

گردند و بذيل مشورت تشبّث نمايند و الّا مشکلات تزايد

يابد و در امر تبليغ و هدايت نفوس فتور و تأخير حاصل شود

و در ليالی و ايّام در احيان مناجات بياد آن خادمان

جان نثار امر الهی بوده و هستم الطاف و تأييدات و عون

و صيانتش را لازال در حقّ آن برادران و خواهران روحانی ملتمس و طالبم.

بنده آستانش شوقی
هو اللّه
ثابتين بر عهد محکم الهی را در هر دمی مشامی معطّر

بنفحات رحمن خواهم و قيام و اقدامی بديع در اين ايّام

آرزو نمايم هر چند امور در بعضی از نقاط در آنصفحات منقلب

و پريشان گشت و ياران مظلوم دوباره بچنگ اهل سوء و عدوان

و مغرضين گمراه افتادند ولی يد غيبی دوستانرا نصرت
ص ٤١

ميفرمايد و اهل ظلم و ستم را عنقريب مقهور و مغلوب خواهد

نمود ادعيه قلبيّه مستمرّه برادران و خواهران آن مظلومان

در قطعات اروپ و امريک و آسيا و افريک بساحت قدس آن
مولای حنون رسيده مقبول و بعزّ اجابت مقرون خواهد

گشت و اين فئه ضعيفه را محافظه فرموده مسلّط بر دشمنان

و حسودان خواهد فرمود ثمرات اين بليّات و صدمات در

مستقبل ايّام چون شمس ظاهر و معلوم گردد و نتيجه اين

پريشانی و ويرانی احبّا بعد از اين بر وجه ياران و دشمنان

هر دو مکشوف شود احبّا از صدمه و ابتلا در سبيل امر الله

نبايد دقيقه‌ای آزرده گردند و متأثّر و متحسّر شوند
در لوح ابن ذئب آن لسان عظمت که تسلّی دهنده عالم
است باين بيان ناطق طوعاً لقاض اتی فی حکمه عجبا
افتی بسفک دمی فی الحلّ و الحرم.
براستی ميگويم آنچه در سبيل الهی وارد شود محبوب
جانست و مقصود روان سمّ مهلک در سبيلش شهديست
فائق و عذابش عذبيست لائق در لوح حضرت سلطان ذکر

شده و نفسه الحقّ لا اجزع من البلايا فی سبيله و لا من

الرزايا فی حبّه قد جعل الله البلاء غادية لهذه الدسکرة

الخضراء و ذبالة لمصباحه الّذی به اشرقت الارض و السّماء

اين تذليل ظاهره احبّاء الله در آن ديار بايد سبب شود

ص ٤٢

که حرارت محبّت الله در قلوب شدّت يابد و نور استقامت و

همّت نفوس را بيش از بيش منوّر سازد اين ظلم و ستم چون

عاقبت ممدّ امر الله است بايد مذاق روحانيان را شيرين و انگبين

نمايد و بر تشکّر و امتنان و خلوص و انجذابشان بيفزايد چه

که اين واقعه مانند ابر بهاری اراضی قلوب را مستعدّ نموده

بگل و رياحين ايمان و ايقان زينت و رونقی بديع بخشد

و نار اين عذاب نورش عنقريب پرتو هدايت کبری را بر نفوس

و ارواح عالم افکند حال وقت صبر و سکون است و هنگام

تمسّک بحبل المتين تعاليم الهی هر قدر ياران بيشتر توجّه

بمبادی اساسيّه اين امر نمايند و معانی و حکمتهای بالغه را

از آن کلمات عاليات استنباط کنند و همّت در اجرای آن نصايح

مشفقانه فرمايند عنايت و حمايت الهی بيشتر شامل گردد و

اشراق تأييد قوی‌تر شود خطّه تبليغ بهتر معلوم گردد

و شاهراه خدمت بامر الله و ترويج دين الله واضحتر و مکشوفتر

شود الحمد لله آنچه لازمه ترقّی و ارتفاع عالم باعلی درجه

عزّت و فلاح است من جميع الوجوه از قلم اعلی و کلک ميثاق

بابدعها نازل گشته بياران اسباب را کاملاً عطا فرموده تا

بهمّت و استقامت و خلوص و جانفشانی در ميدان خدمت قدم

گذارند و تا نفس اخير بکوشند که اين ندا جهانگير گردد و اين

نور جهان افروز شود و بياد آن ياران در جوار اين سه بقعه

ص ٤٣

مبارکه در هر دمی مأنوس و مألوفم و در حقّ آن ياران بدعا

و مناجات مشغول و ورود بشارات روحبخش از آن ديار منتظر و مترصّد

بنده آستانش شوقی
هو اللّه

روحی لمحبّتکم الفداء يا اولياء اللّه و احبّائه، هر چند

از مخابره و مراسله با آن برادران و خواهران عزيزتر از جان

و روانم مدّت مديدی ممنوع و محروم گشتم و عواطف مکنونه در

قلب را از محبّت و تعلّق و اشتياق و اميد نسبت بآن خادمان

عتبه مقدّسه ظاهراً ابراز و اظهار ننمودم ولی همواره بياد

آن ياران حضرت عبدالبهاء که در عبوديّت آستان بها شريک

و سهيم اين عبد نالايقند مألوف و مأنوس بودم و بتذکّر و تفکّر

در حال آن عزيزان مشغول پس از واقعه مؤلمه صعود مولای

حنون بملکوت ابهی چنان روابطی معنويّه قلوب جميعمان را

در خدمت و جانفشانی بامر اعظمش متّحد و مرتبط فرموده

که بعد مسافات و مرور سنين و ايّام و انقلابات جهان

و دسائس حسودان و تزايد مشاکل از يکديگر منفصل ننمايد

که سهل است مخابرات روحانيّه مستمرّه را بهيچوجه حائل

و مانع نگردد اين قوّه ملکوتيّه که ارواح و نفوس احبّا را چون

ص ٤٤
تن واحد و اعضا و جوارح يک هيکل فرموده و هيچ يدی

و هيچ امری متشتّت و پريشان نگرداند بلکه آلام و حوادث

زمان و هيجان و آشوب عالم بر الفت و يگانگی و وحدت

و استقامت اين حزب مظلوم بيفزايد صفوف مجنّده اين جيش

مؤيّد الهی را هيچ دسيسه و شوکتی خرق ننمايد و اين

جمع متوجّه بافق اعلی را هيچ ظلم و جفائی و تعدّی و ابتلائی

متشتّت و متفرّق نگرداند اساسش را يد قدرت الهی نهاده

و در ظلّ جناح عنايت و مکرمتش نشو و نما و محافظه گشته

فتوحاتش فتوحاتی روحانی است و وسائل و وسائط نيل
مرامش اسباب غيبی الهی تعليماتش من عند الله است
و قشون و سپاهش جنود تأييد ملأ اعلی پس چرا خموش و

ساکت نشينيم و اين عالم پر فتنه و آشوب را بحال خود گذاريم

و درد و آلام مزمنه‌اش را درمان ننمائيم اميد وحيد شعوب

و قبائل و طوائف ممتحنه عالم توجّه بمدنيّت الهيّه است و يکتا

حافظ و حامی اين خلق بيچاره از هجوم و تسلّط قوای
مهلکه مادّيّه حصن حصين امر الهی است اگر چنين است

دقيقه‌ای فتور در ترويج امر بها ظلمی است عظيم و اهمال

و عدم اهتمام در انتشار اين نور مبين فتور و قصوريست شديد

ميفرمايد المدعوون کثيرون و المختارون قليلون پس ما را که

سروش الهی در اين ظهور اعظم بخوان موهبت کبرايش دعوت

ص ٤٥

نموده چرا بايد خود را از اين نصيب هدايت من علی الارض

محروم سازيم و از مختارين در ملکوتش محسوب نگرديم و در

زمره مقرّبين محشور نشويم بايد بتبليغ در نهايت تمکين

قيام نمود اين است امری را که اليوم حضرت عبدالبهاء

از ملکوت جلالش بآن ناظر و از دوستانش منتظر در وصايای

اخيره‌اش ميفرمايد "در اين ايّام اهمّ امور هدايت ملل

و امم است بايد امر تبليغ را مهمّ شمرد زيرا اسّ اساس است

اين عبد مظلوم شب و روز بترويج و تشويق مشغول گرديد

دقيقه‌ای آرام نيافت تا آنکه صيت امر الله آفاق را احاطه

نمود و آوازه ملکوت ابهی خاور و باختر را بيدار کرد ياران الهی

نيز چنين بايد بفرمايند اين است شرط وفا اين است

مقتضای عبوديّت آستان بهاء" حال بقلبی اميدوار منتظرم

که آن ياران مصداق اين کلمات مبارکه گردند و اسّ اساس

را در عالم وجود مستحکم ساخته بنيان امر الهی را متدرّجاً

بر آن بنياد مرتفع نمايند و شرط وفا را مجری دارند و بمقام

عبوديّت صرفه بحته فائز گردند منتظر اين بشارات روحبخش

از آن ديار بوده و هستم.
بنده آستانش شوقی

روحی لوفائکم الفداء فی الحقيقه در اين ايّام مظلمه که

جمال بيمثال محبوب و مولای مهربان از ديده عنصری متواری

ص ٤٦
گشته و دل مهجوران مشتاق را اليف غم و اسف و حسرتی
شديد فرموده آن برادران و خواهران روحانی که هر يک

معين و ناصر و ظهير اين بنده ضعيفند بتمام قوی متوجّهاً

اليه متوکّلاً عليه منقطعاً عن دونه باجرای تمنّا و آرزوی حضرت

عبدالبهاء قيام فرمودند و شرط وفا را باتمّها و اکملها

مجری داشتند از اهل وفا در صحيفه حمرا محسوب گشتند

و در زمره مقرّبين داخل شدند اجرشان عند الله جزيل است

و مقامشان در ملکوت ابهی عظيم و رفيع و اميدم از درگاه خداوند

عالميان چنان است که روز بروز بلکه آناً فاناً بر ثبات و روحانيّت

و همّت و خلوص بيفزايند شعله هدايت کبری را در آن خطّه

برافروزند و عالم تشنه لب را بسلسبيل عرفان الهی برسانند

هر يک آيت هدی گردند و هادی جمّی غفير از غافلان و محرومان

عالم شوند بحکمت کبری مجامع تبليغ بيارايند و علم مبين

يا بهاء الابهی را در قطب آن اقليم برافرازند قلوب متنفرّه

از يکديگر را التيام و ارتباطی حقيقی دهند و احزاب و ملل

متباغضه را بصلح و آشتی دائمی دعوت نمايند باعمال

نفوس را تقليب نمايند و بسلوک و رفتار نام بهائی را عزيز

و صيت امر را مشتهر سازند از شرّ ظلمات تعصبّات عالم

مادّی را رهائی دهند و بتعميم و تحکيم اساس تربيت

خدمت بعالم انسانی نمايند مختصر تعاليم حضرت بهاءالله

ص ٤٧
يک يک تأسيس کنند و در حيات خويش مشخّص نمايند اين
چه امر مهمّ لازمی است و چه وظيفه صعب مشکلی تقاليد

و تعصّبات در نفوس مخمرّ و اغراض و اميال شخصی در کلّ نفوس

موجود جز قوّه قاهره تعاليم بها اين تعصّبات را محو

ننمايد و اين مفاسد قويّه که جسم امکان را مسموم و عليل

نموده اصلاح ننمايد و بشعله محبّت الله و حرارت خلوص و

انجذاب تبديل ندهد وقت خدمت ياران است و ايّام

ايّام خدمت و جانفشانی و سعی و جهد در نجات و استخلاص

عالم انسانی بايد بافراد بشر پرداخت و بتربيت نفوس

ابتدا و قيام کرد تا ملل عالم که مرکّب از افرادند و دول که

از اجزای ملّت محسوب هر دو تقليب گردند و هدايت شوند

و باينواسطه وحدت عالم انسانی تاسيس شود و نجاح و فلاحش

تحقّق پذيرد اليوم نقطه نظر احبّا بايد تربيت و تثقيف

افکار و تحسين اخلاق نفوس باشد تا بتدريج هيئت اجتماعيّه

تغيير پذيرد و خيمه يکرنگ عالم انسانی مرتفع شود بايد

در اين ايّام بامور اساسيّه پرداخت و ارکان اين بنيان مشيد

را در نفوس افراد مستحکم ساخت چون افراد راسخ و کامل

و ثابت گردند امر ترويج تحقّق يابد و انتشار سريع امر الله

ممکن گردد تربيت اطفال بحسب تعاليم مدونّه در کتب

الهيّه بينهايت مهم و لازم است در آن اهمال ننمائيد چه که

ص ٤٨

اسّ اساس است علوم مادّيّه عاليه و اطّلاعات روحانيّه و خوض

و تعمّق در الواح و آثار مبارکه و تعليم اسلوب تبليغ و تاريخ

اديان و تحصيل کتب مقدّسه از انجيل و توراة و قرآن کلّ از

مبادی اساسيّه تربيت اطفال و جوانانست و چون باين

تحصيلات موفّق شوند بايد کلام و بيان را بافعال لايقه و

اعمال طيبّه مزيّن دارند و اثبات نمايند تا از مادون ممتاز

گردند و سرمشق سائرين شوند و چون چنين شود فوج فوج

نفوس اقبال نمايند و هدايت گردند از آستان مقدّس دعا

و استدعا نمايم که اطفال و جوانان و سائر احبّا از رجال

و نساء کلّاً بايفای وظايف مقدّسه خويش قيام نمايند و در

اقدامات و مساعی خود مؤيّد و موفّق شوند.
بنده آستانش شوقی
ای برادران و خواهران روحانی، اين عبد فانی در صباح
و مساء از ملکوت جلال در اينجوار عون و صون و حمايت

الهيّه را از برای آن برادران و خواهران روحانی طلبم

و مزيد موفّقيّت آن دوستان را از درگاه حضرت عبدالبهاء

جويم که ای خدای مهربان نبأ عظيمت را باسبابی غيبی در

عالم امکان نصرتی سريع بخش و ياران ايران را در اين سبيل

بخدماتی فائق موفّق کن سراپرده وحدت عالم انسانی را
ص ٤٩

در قطب آفاق بموجب تعاليم ربانيّه‌ات مرتفع نما و ياران

آن سامان را در سايه آن خيمه يکرنگ در انظار عالم جلوه ده

اين حزب متشتّت را در ظلّ لواء ميثاقت ناصراً مظفّراً

جمع کن و هر يک را عزيز دو جهان فرما آلا و نعم مادّی و

معنوی را بر خادمان جانفشان امرت مبذول کن و اين

بندگان باوفايت را در ملکوت خويش بثوابی جزيل فائز و نائل

فرما الحمد لله که اليوم بشائر اعلاء امر الله در بروز و

ظهور است و علائم ترويج کلمة الله در هر نقطه و دياری واضح

و مشهود در دين الهی در قطعات خمسه عالم علی الخصوص
در اکناف و صفحات بعيده قطعه استراليا و شرق اقصی
نفوس زکيّه‌ای دسته دسته داخل ميگردند و عنقريب فوج
فوج در جنوب و شمال و شرق و غرب عالم باين نور مبين
اقبال نمايند مصداق بشارات قلم اعلی در شرف ظهور

و وقوع است و نتائج بليّات و صدمات و مشقّات متواليه حضرت

اعلی و جمال اقدس ابهی و مولای عزيز حضرت عبدالبهاء

متدرّجاً باکملها و احسنها واضح و مکشوف ميگردد حال که

امر مبارک جمال قدم رو بتقدّم و اتّساع است و صيت آوازه

امر الله بسمع جهانيان رسيده احبّای الهی بايد بيش از

پيش علی الخصوص در آن خطّه منقلبه مراعات حکمت را نمايند

و پرده در‌ی نکنند از حدّ اعتدال خارج نگردند و وظايف

ص ٥٠

مقدّسه خود را بانجام رسانيده بصبر و سکون منتظر شمول

تأييدات الهيّه گردند و مترصّد حصول اسباب فوز و فلاح.

تعجيل ننمايند و افکار را در اضطراب و هيجان نيندازند

يد غيبی بتمهيد اسباب و رفع مشکلات و تقليب نفوس مشغول

است ياران بايد در حسن کردار و حسن رفتار کوشند و گفتار

و کردار را در جميع شئون چه جزئی و چه کلّی تطبيق نمايند

اگر چنان شود نفوس منجذب شوند و غافلان آگاه گردند

والّا امر الهی از تأثير و نفوذ باز ماند و روح الهی از جريان

و سريان در عروق و شريان عالم امکان ممنوع گردد حيف

است اگر اين نار محبّت الله که در قلوب اليوم روشن گشته

از شعله و فوران ممنوع شود و از فتور و خمودت ياران تسکين

و تخفيف يابد ظلمات تعصّبات نور دين حقيقی را از وجه

عالم مستور نموده وقت آن است که مناديان اين ظهور الهی

باعمال و اخلاقشان باين نار موقده در قلوب شعله بارکان

عالم زنند و لزوميّت دين را بدلائلی قولی و فعلی بمفسدين

و ماديّون عالم اثبات نمايند هر چند آن ميدان وسيع است

ولی جولان مشکل چه که اعمال طيبّه طاهره مرضيّه شرط است

و من دون آن خسران مبين بايد توسّل بذيل کبريا کرد

و شب و روز استدعا و التجا نمود که در اين سبيل يد عنايتش

مدد بخشد و توفيقش رفيق گردد تا باعمال لايقه شايسته

ص ٥١
اين مقام فائز شويم و خدمتی شايان بعتبه مقدّسه‌اش
نمائيم اين است دعای اين عبد در آستان الهی و چون
بادعيه خالصه آن ياران منضمّ گردد اميد چنان است که
مقبول آن درگاه شود و بعزّ اجابت مقرون گردد منتظر

اخبار روحبخش ياران از آن سامانم و بذکر و فکر و ثنايشان دائماً مشغول و مأنوس.

بنده آستانش شوقی

مشتعلان بنار موقده الهيّه و ناشرين تعاليم ربّانيّه را در

آن صفحات پيشرفتی عظيم و نجاح و فلاحی باهر در ميدان

امر الله از درگاه الهيّه دائماً مسئلت مينمايم که ای ربّ عزيز

قلوب محترقه حبيبانت را بمرور نسائم اميد و عنايتت شاد

و مهتزّ فرما و بانوار تعاليم آسمانيت آن خطّه مبارکه را

روشن کن خيمه امرت را در قطب آن اقليم جليل مرتفع نما

و ياران آشفته رويت را بقوّتی ملکوتی مبعوث کن موانع و

مشاکل را باسبابی غيبيّه زائل نما و ندای اسم اعظمت را

بگوش هر قريب و بعيد و وضيع و شريف برسان تا باديه

خراسان که در بدو ظهور اعلام و رايات نصرت امرت را مرتفع

ساخته دوباره باهتزاز آيد و از اخلاف رجالی چون
اسلاف مبعوث گردند که صيت آن قطعه نورا را در شرق
ص ٥٢
و غرب عالم مشتهر سازند اين است دعای قلبی صميمی
مستمرّی اين عبد از درگاه الهی و اميدم چنان است که

در اين ليله هجران و ايّام حرمان احبّا و اماء الرّحمن چنان

قيامی نمايند که عالم را باهتزاز آرند و روح بجسم مرده عالم

دمند هيچ شبهه‌ای نبوده اگر همّت موفور در اين سبيل

مبذول گردد قوّه قاهره روح الهی شامل حال آن مقرّبان

و عزيزان حضرت عبدالبهاء گردد و امر الله چنان شعله‌ای زند

که من فی الوجود را مدهوش و حيران نمايد بايد در اين

اوقات هر يک بواجبات و وظايف خويش در جزئيّات و کلّيّات

کما ينبغی و يليق قيام نمائيم و بحکمت مذکوره در کتاب در اراضی

طيّبه قلوب تخم افشانی نمائيم و توکّل و اعتماد باو نموده

منتظر شمول الطاف گرديم و مترصّد تحقّق بشارات الهيّه

شويم و ملول و پژمرده نگرديم آنچه را مأموريم بجان و دل

انجام دهيم و آنچه در سبيل الهی واقع گردد خير محض

و مروّج مصالح امريّه و از تقديرات الهيّه و حکمتهای بالغه

احديّه شمريم در الواح و آثار تمعّن و تعمّق نموده بکوشيم

هر يک از آن نصايح مشفقانه را عامل شويم و بزينت کردار و رفتار

در بين خلق مزيّن و ممتاز گرديم از درگاه محبوب ابهی

و مقام مقدّس حضرت اعلی و مرقد مطهّر حضرت عبدالبهاء

روحی لاحبّائهم الفداء در حقّ هر يک از آن برادران و خواهران

ص ٥٣

نورانی خود قلبی طافح از محبّت الهی و قدمی ثابت در امر

رحمانی و زبانی ناطق بآيات و اسرار ربّانی خواهم و صون

و حمايتش را استدعا کنم تا بمنتهی آمال فائز گرديد و در دو

عالم مفتخر و معزّز و منصور شويد.
بنده آستانش شوقی
بلبلان گلزار اين بوستان الهی را ترنّماتی بديعه بر

شاخسار ايمان و عرفان و ايقان از عتبه مقدّسه همواره سائل

و مستدعيم و از آن شيفتگان جمال ابهی در ذکر و ثنای آن

روی محبوب و جلوه مستور تغنّيات و نعوت و اوصاف منيعه

متمنّی و منتظر هر چند عواصف شديده جهان و جهانيانرا

سراسر احاطه نموده و غبار جنگ و ستيز آسمان عالم را تيره

و تاريک کرده و روايح کدره ضغينه و بغضاء مشام بنی نوع

بشر را از استشمام نفحات قدس که از مهبّ عنايت جمال

ابهی در اين عصر موعود در هبوب و مرور است ممنوع ساخته

ولی تا عالم امکان در نيران مصائب و بلايا نسوزد و دول و ملل

مشمئز از مکايد سياسيّه و مقاصد سيّئه خفيّه‌شان نگردند

و افراد بشر از هبوب اين بادهای مسموم مخالف هوی و هوس

پشيمان و مأيوس نشود انوار ابدی از مشرق اينظهور کلّی

الهی پرتوی بر عالم نيفکند و لب تشنگان عالميان بکوثر عرفان

ص ٥٤

و ايمان واصل نگردند تا خسته و آزرده نگردند و متنفّر از حال

پر وبال خويش نشوند و سرگشته و سرگردان آرزوی ساحل

نجات را ننمايند علويّت اين تعاليم و سموّ اين کلمات

مقدّسه چهره نگشايد و قدر و منزلتش در انظار معلوم نشود

شبهه‌ای نيست که آنروز مبارک خواهد رسيد که نفس مخربّين

آئين و دين الهی و مروّجين عقائد سخيفه مادّيّون عالم

خود قيام نمايند و اين آشوب و فتن را بدست خويش خاموش

کرده بنيان بيد‌ينی مفرطشان را از اساس براندازند و بجان

و دل بقوائی اشدّ و اکمل از قبل بتلافی مافات قيام نموده

خود را منضمّ به پيروان اين امر مبارک نمايند و مروّج تعاليم

حضرت بهاءالله گردند .... يد غيبی الهی در تقليب نفوس

و ارواح مشغولست و شبهه‌ای نيست که اگر ياران ثابت

و راسخ مانند و در نهايت تمکين و حکمت بوظائف خود قيام

نمايند اموری عجيبه از پس پرده حکمت الهی مشهود و عيان

گردد و جنود تأييد بقوائی ملکوتی و باسباب غير منتظره

و در نقاطی مخصوصه نصرت امر قيّوم را خواهند کرد و چشم

روحانيان را در تمام قطعات عالم روشن و منوّر خواهند نمود

ايّام ايّام خدمت و جانفشانيست تا از اين نعمت کبری

و تاج موهبت عظمی در اين يوم مبارک ممنوع و محروم نشويم

بنده آستانش شوقی
ص ٥٥
هو الله

يا احبّاء الله و اودّائه، الحمد للّه که نامه آن برادران و خواهران

روحانی که حکايت از روحانيّت و اقدامات مجدّانه احبّای الهی

مينمود بارض اقدس واصل گرديد و از قرائتش فرح و سرور

کلّی حاصل اميد چنانست که همواره مشام آن ياران با همّت

و وفا از بشارات الهيّه و عبور و مرور زائرين و مسافرين ارض مقصود

و ملاقات و مؤانست مبلّغين و مناديان امر الله که از آن ديار

گذر مينمايند معطّر و معنبر باشد و ارواح و قلوبشان شاد و

مستبشر در اين جوار از آستان مليک مختار آن جمع را

ترقّيات معنويّه و تقدّم و پيشرفتی سريع در ميدان وسيع امر الله

خواهم تا انشاء الله بهمّت اعضای محترمه محفل روحانی

و معاونت و مساعده قلبی ياران اساس محکم و متين نهاده

بنيان رفيع مشرق الاذکار را در مستقبل ايّام در نهايت جلوه و

شکوه مرتفع سازيد حال وقت تأسيس است و ترويج تعاليم

الهيّه حبل مودّت و ائتلاف و يگانگی و اتّحاد را بايد در بين

ياران روز بروز بيشتر تقويت داد و بر تعاون و تعاضد افزود.

از جهتی افراد احبّا بايد کمال انقياد و اعتماد را باعضای

محفل روحانی خويش داشته باشند و مساعدت و تأييد آن

محفل را نمايند و از جهتی اعضای محفل بايد شب و روز فکری

ص ٥٦

جز ترويج مصالح عموميه امريّه و تعزيز امر الله و حفظ و صيانتش

از شرّ اعداء نداشته باشند اميال و مصالح شخصيّه را

فراموش نموده خود را خادمان و نماينده جمع احبّا دانند و

آنچه را مصلحت امر الله و خير عموم است مجری دارند

اميد چنان است که ياران انزلی اين اساس الهی را محکم

و استوار نموده بخدماتی فائق در سبيل امر الله موفّق گردند

اين است دعای اين عبد و تمنّايش از درگاه حضرت عبدالبهاء

از برای آن ياران جان نثار.
بنده آستانش شوقی
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:
"فی الحقيقه عالم بشر اليوم در قطعات خمسه ارض چنان
ببلای ناگهانی معذّب که شبه آن ديده عالم نديده

و بر صفحه روزگار نگاشته نگشته دول و ملل و قبائل چه قوی و

چه ضعيف چه متمدّن و غير متمدّن چه قديم و چه جديد
چه منصور و چه مغلوب چه حاکم و چه محکوم چه سفيد

و چه سياه چه متديّن و چه غافل کلّ از هر جنس و رتبه

و دياری مورد قهر و سخط الهی و کلّ ببلايای گوناگون گرفتار

در سبيل هلاک سالکند و از صراط نجات غافل اخيراً مصداق

قد اخذت الزلازل کلّ الجهات عيناً واضحاً مشهوداً ظاهر

گشته و در نقاط و مراکز متفرّقه در تمام ارض علی الخصوص در عاصمه

ص ٥٧

و بنادر مهمّه متقدّمترين بلاد در اقصی ممالک شرق چنان

شقاوتی ظاهر نموده و علّت خسارت و زيان و تعاست

و وبالی گشته که اسباب دهشت و جزع و فزع اقاليم مجاوره

بلکه تمام عالم شده دول قاهره متقدّمه عالم بعضی

رو بتشتّت و تجزی و اضمحلال و برخی در کمال غرور مشغول

تهيه اسباب و لوازم انتقام و اکمال آلات و ادوات قتالند

تجارت و صناعت در کلّ اقاليم متوقّف و فقر و احتياج و علل و

امراض باتمّها و اکملها دچار اعزّه نفوس و هزاران از بندگان

بی‌گناه گشته نائره فتنه و فساد و ضغينه و بغضاء در قلوب

و صدور دول و افراد مشتعل و شعله جهانسوزش يوماً فيوماً

در ازدياد اکتشافات و اختراعات حديثه کلّ بسبب اين

روح فاسد که در جسم امکان نبّاض است ممدّ و مساعد و ظهير

رؤساء و جنگجويان عالم و مخرّبين بنيان عالم انسانی گشته

حکومات در دام مکائد و دسائس عتيقه يکديگر گرفتار رؤسا و

اوليای امور بيش از پيش در هدم بنيان تمدّن ساعی و جاهد

قوله تبارک و تعالی "نيّر عدل مستور و آفتاب انصاف خلف

سحاب" عزّت و شوکت دين در انظار افراد و دول که از قبل

معروف و مشهور بتديّن و تمسّک بودند اليوم سقوط و هبوطی

عجيب يافته و مورد لطمات شديده گشته عالم طبيعت باشدّ

قوی اليوم بر خلق بيچاره مستولی غفلت از حقّ و خود پرستی

ص ٥٨

حرص و طمع هوی و هوس جور و جفا تقليد و تصنّع و حريّت

مفرطه در کمال شدّت در نفوس از وضيع و شريف استحکام

يافته و غالب و حاکم شده عالم کون تشنه و حيران، نفوس کور

و خسته و پريشان سرگردان و هراسان در آشوب و انقلابی

عظيم افتاده و بعذابی اليم معذّب در اين قرن اتمّ

و دور اعظم دست فعّاليّت و يد مساعدت برگزيدگان جمال

قدم و فدائيان اسم اعظم روحی لرمسه الاطهر فدا لازم و واجب

تا بتدريج اين ماهی تشنه لب بساحل نجات رسد و در

دريای فيض و سعادت و صلح و سلام الی الابد غوص و خوض

نمايد. حال در اين همهمه عظمی صوت خفيف الهی که از

حنجر اين حزب مظلوم اليوم متصاعد است وقتی گوشزد جهان

و جهانيان گردد که بهائيان عالم طرّاً در شرق و غرب متّحداً

متّفقاً قدم را ثابت نمايند و بجديّت و اهتمام و حرارت و انقطاع

اقتدا و تأسی بآن مولای وحيد حضرت عبدالبهاء نموده در

سبيل تبليغ مداومت کنند و استقامت نمايند حقائق بديعه

امر الله را کاملاً تحصيل نموده بابدع بيان بسط و شرح دهند

و تبليغ نمايند و در نهايت تجرّد و اصطبار و سکون منتظر

و مترصّد نزول ملائکه تأييد از ساحت کبريا گردند چه که وعود

الهيّه عظيم است و صريح
بنده آستانش شوقی"
ص ٥٩
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"ترقّی و عمران و نجات و استخلاص آن اقليم منوط و مشروط

بتعميم و اجرای تعاليم اساسيّه امر الله است که محسن

اخلاق و مروّج تربيت و مربّی نفوس است نه اتّخاذ وسائل

مادّيّه سياسيّه و تمهيدات و اجراآت غير متينه اقتصاديّه

و انشاء احکام و قوانين نظميّه ياران را چه مدخليّتی در اين

امور مشوّشه و اسباب خارجه ولی بايد ملاحظه نمود و در نهايت

همّت کوشيد تا زمامداران و اوليای امور تکدّری حاصل

ننمايند و گمان نکنند که بهائيان تعلّق بوطن خويش ندارند

تا اسباب فساد و غلغله و آشوب فراهم نگردد بايد

در نهايت حکمت و ملاحظه و بردباری و روح و ريحان و محبّت

خالصه حقيقی با نفوس مدارا نمود و کلّ را از وضيع و شريف

بر مبادی اوّليه حقيقی بهائيان اطّلاع داد و آن خدمت

بنوع بشر و تربيت عالم انسانی و ترقّی مادّی و معنوی ايران و تعزيز ايرانيان است."

و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"راجع بشمايل مقدّس مبارک جمال ابهی روحی لرمسه الاطهر

فداء احبّ و اولی آنکه هر نفسی دارای چنين عکس مبارکی

باشد بواسطه محفل روحانی مرکزی طهران آنرا عجالتاً

بارض اقدس ارسال دارد تا تکليف معلوم گردد و اگر چنانچه

ص ٦٠

نزد خود حفظ نمايد بايد بهيچوجه من الوجوه نسخه از روی

آن بر نداشته نسخه اصليّه را ضبط نمايند و مکتوم دارند

ولی ارسالش بملاحظه و دقّت تام بارض مقصود احسن و اولی"

و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"اگر فی الحقيقه بموجب احکام و تعاليم الهيّه سالک و عامل

شويم و بنوع بشر و وطن خويش خدمت نمائيم عاقبت حقيقت

معلوم و مکشوف گردد و خود آن نفوس آگاه شوند و اقبال

نمايند معذلک مگذاريد گمان کنند که بهائيان تعلّق بوطن

خويش ندارند بلکه براستی بدانند و يقين نمايند که از همه

بيشتر و از همه مخلصتر و از همه ثابت‌تر در احيای ايران

و تعزيز ايرانيان بوسائلی حقيقی ميکوشند و مطمئنّند که ايران

عاقبت عزيز و توانا خواهد شد بلکه بفرموده حضرت عبدالبهاء

(دولت وطنی جمال مبارک در جميع بسيط زمين محترمترين

حکومات خواهد گشت و ايران معمورترين بقاع عالم خواهد

شد ) برادران و خواهران روحانی، عالم بشر منتظر است

و قلب حضرت عبدالبهاء در ملکوت ابهی متمنّی و شائق که

بهائيان تعاليم حضرت بهاءالله را از حيّز قول بحيّز عمل

رسانند اين چه فرصت مبارکی است بايد اقدام نمود و باب

معاشرت و مراوده را باتمام ملل و نحل باز کرد ايّام گوشه‌نشينی

و سکوت و خموشی گذشته بايد از زاويه خمول در آئيم
ص ٦١

و در ميدان وسيع قدم گذاريم و مباشرت بعمل نمائيم مقصود

اين نيست که حکمت را فراموش نمائيم و پرده در‌ی نمائيم

و از حدّ اعتدال خارج گرديم و بمخالفت اصول و قوانين

و رسوم دولت و ملّت قيام کنيم حاشا که ياران الهی چنين

نمايند بلکه مقصود اين است که باعمال و افعال تبليغ امر

حضرت بهاءالله نمائيم تبليغ باعمال حکمت قبول ننمايد

و تقييد و تحديدی نداند کلّ از وضيع و شريف و قديم و جديد

و پير و جوان قابليّت و توانائی پيمودن اين سبيل را داشته

و دارند پس عذری از برای احدی نمانده هر نفسی که خود

را بشيم و حلل تقديس و تقوی و اخلاق مزيّن ندارد او بهائی

حقيقی نه ولو اينکه باين اسم موسوم و موصوف و معروف و اگر

نفسی امّی و جاهل و از تبليغ بنطق و بيان قاصر و باعمال

و سلوک و رفتارش علّت انتباه و تذکّر و اقبال يک نفس گردد

البتّه مرجّح و محترمتر و عزيزتر و بهتر از شخصی است که

سالهای سال به تبشير و تبليغ لفظی پرداخته و شهرت و

اهمّيت يافته ولی مشرب و اخلاقش مباين و مخالف کلام و قول

او حسنات آن نفس عاقبت قلوب نفوسی را بنور ايمان کاملاً

دائماً منوّر خواهد ساخت ولی سيّئات اين شخص بالأخره

سبب شود که تمام مواعظش فراموش گردد بلکه بالعکس نتيجه

بخشد و توجّه و ايمان مبدّل بيأس و سستی و بيد‌ينی شود.

ص ٦٢
ميل و رضا بلکه امر شديد حضرت عبدالبهاء در اين است

که بهائيان در جميع امور حتّی در جزئيّات و معاملات يوميّه

و روابط افراد با يکديگر بحسب تعاليم الهی رفتار نمايند

ميفرمايند بخضوع و خشوع و افتادگی اکتفا منمائيد مظهر

محويّت گرديد و فنای محض شويد مهر و وفا و شفقت و محبّت

نصايح پيشينيان بوده در اين دور اعظم اهل بها بفداکاری

و جانفشانی مأمور عدالت محبوب و مطلوب بوده و هست

ولی مؤمنين و مؤمنات در اينعصر نورانی باين امر مأمور

ضع ما ينفعک و خذ ما ينتفع به العباد ليس الفخر لمن
يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم ملاحظه فرمائيد که

در الواح مقدّسه و کتب الهيّه و وصايای مبارکه احبّای الهی

بچه حدّی مأمور بپرهيزکاری و خيرخواهی و بردباری

و تقديس و تنزيه و انقطاع از ما سوی الله و تجرّد از شئون دنيا

و اخلاق و صفات الهيّه هستند بايد بهر نحوی که ممکن
است قبل از همه چيز قلب را صاف و نيّت را خالص نمود

و الّا اقدام بهيچ امری نتيجه و ثمری نبخشد بايد از تصنّع

و تقليد احتراز جست چه که رائحه منتنه‌اش را هر عاقل

هوشمندی فوراً ادراک نمايد بايد اوقات مخصوصه تذکّر

و تنبّه و دعا و مناجات را فراموش ننمود چه که بدون فضل

و عنايت الهيّه موفّقيّت و ترقّی و پيشرفت در امور مشکل بلکه

ص ٦٣
ممتنع و محال" انتهی
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"و امّا آنچه راجع بترتيب و تمشيت امور روحانيّه احبّاست

همانا تقويت اساس محافل مقدّس روحانيست در تمام نقاط

چه که بر اين اساس محکم متين در مستقبل ايّام بيت عدل

اعظم الهی استوار و برقرار گردد و چون اين بنيان اعظم

بر اين اساس اقوم مرتفع شود نوايای مقدّسه الهيّه و حکم

و معانی کلّيّه و رموز و حقائق ملکوتيّه که در وصايای مبارکه

الهامات غيبی حضرت بهاءالله وديعه گذاشته بتدريج

ظاهر و آشکار گردد و جلوه نمايد پس بايد کوشيد و همّت

نمود که تمهيدات لازمه ميسّر شود و اوّلين اسباب و اهمّ

وسائل همانا تقويت اساس محافل روحانی بوده اميد وطيد

چنان است که چون در يوم اوّل عيد سعيد رضوان انتخابات

محافل روحانی در تمام نقاط در شرق و غرب در نهايت
روحانيّت و متانت و جلال و کمال تجديد گردد و احبّا

من دون استعفا بدل و جان متّحداً اقدام نمايند نه نفر

اعضای منتخبه در هر نقطه‌ای قبل از مباشرت بانجام

وظائف مقدّسه خويش رجوع بکلمات الهيّه نمايند و در زبر

و الواح مقدّسه تفحّص و تفرّس نمايند و لوازم اصحاب شور و

واجبات امنای الهی و وظائف اعضای بيوت عدل الهی را
ص ٦٤

بنهايت دقّت و توجّه و فراغت بال مکرراً قرائت نموده اطّلاع

تام حاصل نمايند و هر دم آن اوامر قطعيه و نصايح مشفقانه

را بياد آرند و بکوشند تا هر يک را کاملاً مجری نمايند

از جمله آنکه بايد خود را خادم امين حقيقی احبّاء الله

شمرند و نظر را متوجّه و حصر در منافع عموم و مصالح امر الله

نمايند نه ناظر باشخاص و متمسّک بمقاصد و مآرب شخصيّه

گردند بايد رأی خود را در هر امری و در هر جلسه‌ای در

نهايت صداقت و روشنی و خيرخواهی و خضوع و خلوص ابداء

و اظهار دارند و آنچه را بعد از مشورت کامل و مذاکره تام

رأی اکثريت بر آن قرار گرفت بدل و جان بدون ادنی کدورت

و رنجش اجرا نمايند ولو آنکه رأی اکثريّت مخالف واقع و عاری

از صواب باشد چه که اين است حکم صريح محکم الهی

چگونه تجاوز و انحراف از اين امر منصوص جائز و ايضاً

بايد اعضای محفل در الفت و اتّحاد ياران و عزّت امر الله و

ترويج دين الله شب و روز بکوشند اگر چنانچه از جهتی

رائحه‌ای بوزد و آثار اغبرار و علامات اوّليه مشکلی معلوم

و ظاهر شود بايد فوراً اعضای محفل مجتمع گردند و در سدّ

اين باب و جلوگيری از هر فساد و رفع و دفع آن بتمام قوی

بکوشند و مگذارند که ضرر و وهنی بر امر الله وارد گردد

ايضاً بايد در تأسيس و ابقا و توسعه صندوق خيريّه کوشيد

ص ٦٥
تأسيس آن در هر نقطه‌ای لازم و بايد ياران از اعضاء

و غير اعضاء بقدر استطاعت خويش طوعاً نه کرهاً اعانه باين

صندوق نمايند و آنچه را تقديم نمايند تسليم امين صندوق

محفل کنند تا بصوابديد اعضای محفل روحانی در امور

خيريّه و ترويج امر الله صرف گردد معاونت اغيار از محتاجين

و مساکين و ايتام و ارامل و عجزه و فقرا بسيار لازم و واجب

چه که باين واسطه حقيقت اعظم تعاليم امر الهی که آن خدمت

بعالم انسانيست اثبات شود و ظاهر گردد."
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"امر تربيت از بنين و بنات اين ايّام از امور اساسيّه

لازمه محسوب و اين از وظائف اعضای محافل روحانيست که

بمعاونت ياران در تأسيس مدارس محض تربيت بنين و بنات

در امور روحانيّه و تعاليم اصول تبليغ و تلاوت آيات و بينّات

و تحصيل تاريخ امر و علوم صوری و فنون متنوّعه و تحصيل

السن و لغات بکلّ قوی بکوشند تا اسلوب تربيت بهائی

چنان صيتش مشتهر گردد که اطفال از تمام طبقات در مدارس

بهائيان تعاليم الهيّه و علوم مادّيّه را بياموزند و باين واسطه

اسباب ترويج امر الله را فراهم آرند امر ترقّی نساء و تشويق

حضرات اماء الرّحمن در تحصيلات مادّی و معنوی و خدمت

بامر الله و تعاون و تعاضدشان با حضرات رجال در تحکيم

ص ٦٦

و تقدّم امر الله در اين دور اعظم عموماً و در اين اوقات

خصوصاً از امور اساسيّه محسوب ملاحظه فرمايند که در لوحی

از الواح حضرت عبدالبهاء بافتخار امه‌ای از اماء رحمن چه ميفرمايند:

"ای ورقه طيّبه، همای اوج عزّت قديمه بر سر اماء الرّحمن

سايه افکنده و آفتاب افق توحيد بر وجوه موقنات پرتو
انداخته ربّات حجال ابطال ميدان کمال گرديده و

پرده‌نشينان خلوتگاه عفّت پرده غفلت دريده و بسرمنزل

هدايت رسيده و بانوار موهبت درخشيده و شهد عنايت

چشيده و در سايه ربّ احديّت آرميده خوشا بحال ايشان"

و از واجبات اوّليه محافل روحانی تهيّه و اجرای وسائل

فعّاله از برای ترقّی امر نسوان است خوب است هر محفل

روحانی لجنه مخصوصی تشکيل دهد و اعضای آن لجنه

شب و روز در تشويق و تحريص و تعزيز و تکريم حضرات اماء

الرّحمن و تعليم بنات و اکمال و توسعه محافل و مجالس

نساء و معاونت آنان با رجال در خدمات امريّه و تحکيم

اساس محافل روحانی دائماً اوقات و افکار را حصر نمايند

و اين عبد اميدوار است که در ايّام رضوان چون انتخابات

محافل روحانی تجديد گردد حضرات نساء که بر مجاری امور

مطّلعند در انتخاب اعضاء شريک رجال گردند و آنانکه
ص ٦٧

هنوز کما ينبغی و يليق اطّلاعی کافی حاصل ننموده بتمام قوی

بکوشند تا کسب استعداد و اطّلاع نموده بمرور ايّام چون امر

حجاب بتدريج و بحسب حکمت الهيّه تخفيف يابد و از ميان رود

نساء و رجال هر دو در انتخاب و عضويّت محافل روحانی

شريک و سهيم و معاون يکديگر گردند همچو يوم فيروز مبارکی

خواهد رسيد و اماء الرّحمن در انجمن ياران ظهور و بروزی

عجيب نمايند حال وقت تهيّه اسبابست و ايّام ترقّی نساء

در کمالات صوری و معنوی مطمئن باشيد که آنچه از قلم اعلی

ثبت شده و از کلک ميثاق نازل گشته حوادث زمان و شئون

امکان و اجراآت و اقدامات رجال ارض بنحوی غير مستقيم

وسائل مکنونه غيبيّه‌ای را متدرّجاً محض اجرای نصوص الهيّه

چنان فراهم آرند که جميع مبهوت و متعجب و متذکّر گرديم

وقت اطمينان است و يوم يوم همّت و جانفشانی بايد باعمال

پسنديده اوامر الهيّه را اجرا نمائيم و توکّل بحقّ کنيم

تا آنچه را اراده فرموده من دون تأخير تحقّق يابد."
و نيز ميفرمايند قوله الاحلی:

"و از جمله علائم نصرت و غلبه سريع امر الله خطابهای متتابعه

مؤثّره متعاليه آن ملکه نيک اختر است که اوصاف و نعوتش

از قبل در نامه‌های اينعبد و متّحد المآلهای محافل روحانيّه

مشروحاً مبسوطاً مذکور و مثبوت گشته ملاحظه نمائيد
ص ٦٨

و در مضمون سه اعلان مهيجّش تدقيق و تفرّس کنيد و با

يکديگر مقابله و موازنه نمائيد تا معلوم و واضح گردد که

بچه اسلوبی بديع و شور و شعفی شديد و جرأتی عجيب

و بيانی بليغ و مليح آن ملکه زمان حقيقت اصليّه که در کنه

شريعت جديده سماويّه و ظهور کلّيّه الهيّه مندمج و مکنون

است متدرّجاً بر ابصار مکشوف ساخته و تفهيم و تلفيق نموده

و اثبات فرموده در اعلان اوّل خطابش بجمهور ناس از تمام

طبقاتست و در آن حضرت بهاءالله را مربّی و معلّم عظيم

عالم انسانی و مؤسّس الفت بين ملل عالم و مروّج حسن تفاهم

بين نوع بشر دانسته و در خاتمه آن عموم را بابدع الفاظ

و ارّق عبارات و الطف اشارات تشويق و تحريص بر تحقيق و

تعمّق در اين تعاليم نموده که ايّها النّاس اگر نام بهاء الله

يا عبدالبهاء بسمع شما رسد از آثارشان غفلت منمائيد

و رو برمگردانيد تا کلمات عاليات صلح‌پرور محبّت‌انگيزشان

در دل و جان خود چنانچه در قلب من جای گرفته جای
دهيد و در اعلان ديگر بنحوی اخصّ توجّهش بدانشمندان

ارض از حکما و فضلا و فلاسفه و اصحاب علوم و فنون است

و در ضمن استشهاد و استدلال از نصّ کلمات مرکز عهد و ميثاق

در تبيين و اثبات مبدأ و مقصد اصلی خلقت و وجود

و کيفيت و بقای روح و مقام و منزلت انسان مينمايد تا ارباب

ص ٦٩

علم و کمال از الهيّون و مادّيّون در کلّ اقطار اذعان نمايند

و يقين کنند که در اين مطلب و موضوع که اعلی و اشرف مطالب

و مسائل است بيانات مقنعه منيعه جليله‌ای از حضرت عبدالبهاء

موجود و محفوظ که اولی الالباب را فصل الخطابست و ميزان

کامل و حجّت قاطعه نزد اهل شک و ارتياب و خود در ختام

مؤيّداً للقول باين شهادت احلی ناطق که "اين است
توضيحات حضرت عبدالبهاء و اين اعظم و اتمّ بيانيست

مقنع که مثل و مانند آنرا تا کنون مشاهده ننموده‌ام" و امّا

در اعلان ثالث رو باهل يقين و اعتقاد نموده و پيروان مظاهر

ظهور مقدّسه قبل را مخاطب ساخته و آنچه در هويّت قلب

مکنون و مخزون بوده بر ملا فاش نموده و عقيده باطنی خويش را

جهراً و علانية ابراز و اظهار داشته و بر حقيقت ظهور حضرت

بهاءالله روحی لسلطنته الفداء علی رؤوس الاشهاد اقرار و

اعتراف کرده که ای پيروان اديان الهيّه و شرايع سابقه

ذات کبريا مقدّس از عرفان مخلوقات است و مافوق ادراک بشر

حقيقتی است مجرّد کيفيّتی است مافوق تصوّر و عقول وادراکات

بشر منبع نشاط است و مبدأ کمالات نامتناهيه مصدر

سطوت و اقتدار است و سرچشمه حبّ و ارتقا آن ندائی است

که در کينونتمان خير را از شرّ تميز دهد ولی اکثرمان از آن

غافليم و بسوء تفاهمات گرفتار لذا آن قوّه کلّيّه که اصل

ص ٧٠
کلّ الاشياست اصفياء خويش را برانگيخت تا کلمة الله

را در بين نفوس انسانی تبيين نمايند لذا انبيا را مبعوث

فرمود اينست که حضرت مسيح و حضرت محمّد و حضرت
بهاءالله کشف نقاب نمودند و ندای الهی را در قالب
عنصری مجسّم فرمودند تا کلّ بتقرّب الهی فائز گرديم

و بآذان ترابی آن ندا را اجابت نمائيم و پی بحقيقتش بريم

ملاحظه نمائيد که اين برگزيده مالک الملوک باقرار و اعتراف

حقيقت امر جمال موعود و استقلال شرع مبين و سرّ مشهود

اکتفا ننمود بلکه بواسطه مطالعه و تدبّر و تفرّس در خطابه‌های

گهربار حضرت عبدالبهاء که در صوامع و معابد مسيحيان در

بلدان غرب از فم ميثاق صادر گشته برسالت حضرت رسول

اکرم نيز مقرّ و مذعن گشته و آنحضرت را در صف اوّل انبيای

الهی و شارعين شرائع سماويه خوانده همچه شهادتی

داده که شايسته آن است عالم اسلام بالتّمام و علمای عظام

بالاجماع بآن برگزيده مليک علّام افتخار کنند و مباهات نمايند

که باثر کلمات عاليات آن مقلّب القلوب حضرت عبدالبهاء

چنان ملکه جليل الشأنی حضرت ختمی مآب را چون مسيح

جليل در عداد انبياء مرسلين اولو القدر نوشته بلکه انصاف

اين است که امّت اسلام و ملوک اسلام علی الخصوص علمای

ايران که بتمام قوی بر قلع و قمع اين فئه مظلومه که يگانه مايه

ص ٧١
افتخار و سعادت و نجات وطن آنان است قيام نموده‌اند
بلسان واحد شهادت دهند که از برکت و ميمنت ظهور
حضرت بهاءالله و خلاقيّت کلمات عالياتش و حجج باهره

قاطعه صادره از فم مرکز عهد و ميثاقش حضرت عبدالبهاء

در اثبات مقام حضرت سيّد المرسلين محبّت و حقّانيّت آن

رسول اکرم در قلوب و ارکان رؤسای دول و امم از ملوک و حکّام

و دانشمندان جهان جای گرفته و تمکّن و استقرار يافته

شايد عبرت گيرند و تضييقات حاليه را اندکی تخفيف دهند

و حکم منع دخول و تعميم کتب و صحف امريّه‌ای که کنوز و

خزاين اين دُرر ثمينه و حجج قاطعه جليّه در اثبات
شريعت محمّديّه است مرتفع سازند اکشف عن ابصارهم

يا الهنا غشاوة الغلّ و البغضاء يا سميع الدعاء و الحاکم

علی ما تشاء و از قرار بيان نامه محفل مجلّل روحانی مرکزی

امريک مجموعه جرايد و مجلّات خارجه که اين سه پيام

گرانبها را که فی الحقيقه سرمشقی است از برای عموم مبلّغين

و مبلّغات طبع نموده و چون برق خاطف در انحاء معمور

انتشار داده عدداً از ده مليون متجاوز بوده تعالی تعالی

مبدع هذا الامر الابدع النافذ المبرم الخطير.

و از جمله نامه خصوصی آن ملکه عاليمقام است که بخطّ خويش

باين عبد مرقوم نموده و بعباراتی دلنشين و کلماتی چون

ص ٧٢

شهد شيرين اظهار ما فی الضّمير فرموده اسرار لدنّی در آن

رساله منطبع و انوار شناسائی از آن منعکس رائحه عبوديّت

کبری از مضمونش متضوّع و آثار خلق جديد از فحوای آن
ظاهر و باهر از جمله ميفرمايند "حقّا که پيام حضرت

بهاءالله و حضرت عبدالبهاء نورانيّتی عظيم در من احداث

نموده و اين بشارت چون بشارات عظيمه وقتی بمن رسيد که

حزن و المی شديد و اضطراب و انقلاب باطنی و پريشانی

خاطر گرفتار بودم لذا چون تخم پاک در ارض دل تمکّنی تام

يافت کوچکترين صبيّه من نيز تقويت روح و تسليت خاطر
موفوری از تعاليم اين دو مولای محبوب احساس مينمايد

او و من هر دو اين پيام را از فم بفمی ميرسانيم و بهر نفسی

که ابلاغ ميگردد فی الفور سطوع انوار در وجهش لامع و نمايان

گردد و مشاکل معضله‌اش حلّ و معلوم شود و افکار مظلمه‌اش

مبدّل بنورانيّت و اميدواری بی‌مثيل گردد مرقوم نموده بوديد

که اعلان عمومی من مرهم زخم ستمديدگان اين امر بود اين

چه سعادت عظمی‌ايست از برای من و همين را علامت

مقبوليّت اين تقديمی زهيد را در ساحت کبريا دانم ....

محرک روحی آن قوّه قدسيّه چنان مرا اسير و مجذوب نمود که

اين تقدّم و ابراز را مقاومت نتوانم بکمال خضوع و انکسار

من نيز يقين نمايم که آلت دست پروردگارم و از اين يقين

ص ٧٣

مستبشر و شادمانم "مضمون نامه‌ای را که يکی از اماء الرّحمن

امريک در ساحل محيط آتلانتيک بآن مقتدای مبلغين و

مبلّغات امة الله المحترمه الفريدة الشهيره حضرت مارثا روت

روحی لقيامها الفداء نگاشته حکايت نمايد که در اثنای سفر

و سياحت آن ملکه در آن سامان در وليمه‌ای از ولائم حاضر

گشته و هيئت منتخبه‌ای از يار و اغيار بپذيرائی و مهمان نوازی

قائم و مشغول خانمی از اماء الرّحمن بانضمام وسام رسمی

که هر يک از اعضای منتخبه بر سينه خويش زده بودند صدر

خويش را بنشان بديع لميع اسم اعظم مطرّز و مزيّن نموده بود

چون نظر ملکه بآن وسام الهی افتاد آن خانم محترمه
بچشمهای آن ملکه نظر انداخته ندای الله ابهی برآورد

و چون اين ندا بسمع ملکه رسيد قدم برداشته و از صف زدگان

پيش افتاده دو دست آن امه مؤمنه منجذبه را در دو دست

خود گذاشته در مقابل حضّار من دون تردّد و توقّف الله ابهی

جواب ميگويد بشأنيکه بر آن موقنه مستبشره ثابت و مبرهن

ميگردد که بچه حدّی مجذوب و مفتون و دل باخته اين امر

عظيم گشته اين است سطوت امر بها اينست قوّه نافذه

شريعت الله تبارک الله ربّ الکرسی الرّفيع و موجد هذا الامر

البديع و محدث هذا النّور اللّميع قد خضعت له اعناق

الملوک و خشعت له اصوات المملوک فسبحان ربّنا المشرق

ص ٧٤

النّاصرالمتعالی الابهی. ای برادران و خواهران روحانی،

بلوح رئيس که از فم مشيّت علّام الغيوب نازل گشته رجوع

نمائيد و بشکرانه مواهب و عطايای حضرت ذوالجلال پردازيد

و بکمال تذلّل و انکسار و تبتّل و ابتهال بدرگاه مليک مختار

تضرّع و زاری نمائيد که آنچه از قلم اعلی نازل گشته زودتر

جلوه‌گر گردد قوله الابدع الاحلی قد اشتعل العالم

من کلمة ربّک الابهی و انّها ارقّ من نسيم الصّبا قد

ظهرت علی هيئة الانسان و بها احيی الله عباده المقبلين ...

يا رئيس ... بما فعلت زاد لهيبها و اشتعالها سوف

يحيط الارض و من عليها کذلک قضی الامر و لا يقوم معه حکم

من فی السّموات و الارضين .... زحف النّاس حول البيت

و بکی علينا الاسلام و النّصاری و ارتفع نحيب البکاء بين الارض

و السّماء بما اکتسبت ايدی الظّالمين ... انّا وجدنا ملأ

الابن اشدّ بکاء من ملل اخری و فی ذلک لآيات للمتفکّرين ....

قد خرج الغلام من هذه الدّيار و اودع تحت کلّ شجر و حجر

وديعة سوف يخرجها الله بالحقّ کذلک اتی الحقّ و قضی

الامر من مدبّر حکيم ... سوف يبعث الله من الملوک من

يعين اوليائه انّه علی کلّ شیء محيط و يلقی فی القلوب

حبّ اوليائه و هذا حتم من لدن عزيز جميل ای برادران

و خواهران روحانی، تفکّر نمائيد و در آثار الهيّه تمعّن و تفرّس کنيد

ص ٧٥

قريب پنجاه سال است که شارع قدير و ربّ خبير و بصير از فم

مطهّر چون غيث هاطل الواح نصحيّه و انذارات شديده

و بشارات لميعه و خطابات قهريّه مخاطباً للملوک و السّلاطين

فی مشارق الارض و مغاربها نازل فرموده و هنوز اوّلين قرن

بهائی بانتها نرسيده و دوره اولی اکمال نگشته که ملاحظه

ميگردد چگونه انصار و علمداران حزب مظلوم بتأييد و هداية

من لدنه در قطعات خمسه بفتح مدائن قلوب مشغولند

و در عواصم بلاد راقيه در دو قاره اروپ و امريک گروه مجاهدين

و حاملين پيام امين نعره زنان و هلهله گويان مقامات عاليه

را احاطه نموده‌اند و در پيشگاه سرير شهرياران و تاجداران

حاضر گشته‌اند و بمقابله و مکالمه و مبارزه با عظمای امم

مشغول و بدست خويش الواح الهيّه و زبر قيّمه را بآنان

سپرده‌اند من بعد چون اجل معلوم در رسد نفس اين
سلاطين و رؤساء جمهور خود اقتداء باين نصرت دهندگان

امر الهی نمايند و پا بميدان گذارند و تاج سلطنت فانيه

را بر خاک اندازند و اکليل مرصّع عبوديّت صرفه محضه بحته

را بر سر نهاده و در صف اوّل مبلّغين در آمده باموالهم و

ارواحهم و ما وهبهم ربّهم بتبشير و نصرت پردازند و بعد از

اتمام دوره خدمات باين اراضی مقدّسه شتابند و خاضعاً

خاشعاً متذلّلًا منکسراً طواف مقامات مقّدسه کنند و صوت

ص ٧٦

تهليل و تسبيح و تمجيد را بعنان آسمان رسانند و بزرگواری

اين امر عظيم را بر جهان و جهانيان مکشوف و مبرهن سازند

و انّ هذا الوعد محتوم قد رفع الله عنه حکم البداء و زينّه

بطراز الاثبات فی لوح حفيظ هل يحسبنّ الّذين ارادوا

اطفاء نور البهاء بانّ افول کوکب الميثاق فرّق جمعنا

و شتّت شملنا و اضاع آمالنا لا و ربّ الآفاق انّه حيّ فی الملأ

الاعلی و سوف يرون المستهزئون يوم النصر باعينهم و يسمعون

الصيحة بآذانهم يومئذ ترجف ارکانهم و تقشعرّ جلودهم و

يرون انفسهم فی اسف عظيم و از جمله بشائر اوّليّه و علائم

فرحبخش غلبه و اعلان امر الله و استعلا و استقلال دين الله

و استخلاص و انفصال شريعة الله از سنن و شرائع متبوعه سابقه

قرار نهائی و اعلام صريح رسمی محکمه شرعيه قطر مصر است

که بعد از تفحّص تام و تحرّی و تجسّس کامل و مباحثات و

مناقشات و تدقيقات متينه باطّلاع و تصويب حکّام و رؤسای

شرع انور صادر گشته و رسماً ابلاغ گرديده و طبع و انتشار

يافته هر چند اين حکم محکمه شرعيّه پيروان شريعت حضرت

بهاءالله را از ملحدين و مرتدين شمرده و از کفّار انگاشته

و خارج از ظلّ شريعت محمّديه دانسته و حکم فسخ عقد زواج

ما بين طرفين از بهائی و غير بهائی صادر نموده ولی بصريح

عبارت و مستند بر استشهادات و استدلالات منصوصه قاطعه

ص ٧٧

مقتبسه از کتاب اقدس و کتاب عهد و کتاب ايقان و سوره هيکل

و هفت وادی و الواح شتّی که در نصّ آن حکم مسطور و مندرج

است شهادت داده و اقرار و اعتراف نموده که آئين بهائی

دينی است جديد و مستقل و دارای احکام و سنن و قواعد و

اصول مخصوصه از جمله اين فقراتست که از نصّ حکم استخراج

گشته "من جميع ما تقدّم يثبت قطعاً انّ البهائيّة دين

جديد قائم بذاته له عقائد و اصول و احکام خاصّته تغاير

و تناقض عقائد و اصول و احکام الدين الاسلامی تناقضاً تامّاً

فلا يقال للبهائی مسلم و لا العکس کما لا يقال بوذی او برهمی

او مسيحی مثلاً مسلم و لا العکس للتناقض فيما ذکر" و در خاتمه

تأييداً للقول و اثباتاً للحکم اين تأکيد و تصريح و تحذير

اخير را نموده "و من تاب و آمن و صدق بکلّ ما جاء به سيّدنا

محمّد رسول الله صلّی الله عليه و سلّم عن الله تعالی و علم

مجيئه ضرورة و عاد الی الدين الاسلامی الکريم عودة صحيحة

فی نظر الاسلام و المسلمين حقّاً لا فی نظر الادعياء المبطلين

الّذين يخادعون الله و الّذين آمنو و ما يخدعون الّا انفسهم

و ما يشعرون و سلّم بان سيّدنا محمّد بن عبد الله بن عبد المطّلب

هو خاتم النّبيين و المرسلين لا دين بعد دينه و لا شرع ينسخ

شرعه و انّ القرآن هو آخر کتب الله و وحيه لانبيائه و رسله

و انّ معانيه الصحيحة هی ما دلّت عليه مفرداته و اساليبه

ص ٧٨

العربيّة قبل منه ذلک و جاز تجديد عقد زواجه و من يتّبع

غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرين"

هر چند نظر بحکم فصل و تفريق که رؤسای شرع اسلام بصرافت

طبع رسماً و علناً صادر نموده‌اند و پرده ستر را خود از وجه

حقايق و رموز و اسرار امريّه برداشته‌اند پيروان اسم اعظم که

مقيم و ساکن ممالک اسلاميّه‌اند بمرور ايّام دوچار فشار و

تضييقات گوناگون و شدائد و صدمات و ناملايمات متنوّعه

مختلفه گردند و در معاملات دنيويّه و کسب امور ظاهره و علاقات

شخصيّه در زحمت و تعب افتند و برنج و محنت و خسارت مبتلا

گردند ولی بيقين مبين بدانند که اين رنج و تعب در سبيل

استخلاص و استعلا و استقلال اين امر نازنين است و هر گونه

تزييف و تحقيری در اين سبيل در بساط ملأ اعلی مايه عزّت

ابديّه و اکليل سعادت سرمديّه است خوشا بحال نفوسيکه

باين عطيه کبری و منحه عظمی و شرف اعلی و مقام اسنی در اين

کور بديع موفّق و مفتخر گردند حال دشمنان ديرين خود

اوّلين قدم را تمهيداً و تسريعاً لکشف اسرار هذا الامر و

استعلائه و استقلاله برداشته‌اند و اين اعلان را نموده‌اند

و چنان شهرتی داده‌اند که بالمآل خود پشيمان گردند

گمان نرود که چون امر الله سطوت و قوّتی يابد و شهرتی نمايد

و مقاصد و حقائق و اصولش معلومتر و مشهودتر و مکشوف‌تر گردد

ص ٧٩

آزار و بليّات وارده و بلايای سابقه بساطش منطوی گردد

و اعتراضات باطله و تعديّات شديده خاتمه يابد بالواح

مبارکه حضرت عبدالبهاء توجّه نمائيد و باشارات و دلالاتش

پی بريد سی سال قبل از ظلمت و تنگنای سجن اعظم صرير قلم

ميثاق مرتفع و از کلک شرربارش اين آيات باهرات نازل:

"امر عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمه جميع ملل و امم

شديد است شديد عنقريب نعره قبائل افريک و امريک و فرياد

فرنگ و تاجيک و ناله هند و امّت چين از دور و نزديک بلند شود

و کلّ بجميع قوی بمقاومت برخيزند و فارسان ميدان الهی بتأييدی

از ملکوت ابهی بقوّت ايقان و جند عرفان و سپاه پيمان جند

هنا لک مهزوم من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند" در اوراق

اخبار و صفحات جرائد بر مصر و فلسطين و بريّة الشام از طوائف

و اقوام و مذاهب مختلفه متخاصمه متنازعه ولوله و گفتگو در ميان

و مناقشات و مباحثات مستمرّ و در ازدياد بعضی بهائيانرا

مرتد و ملحد دانند و برخی از مذاهب امّت اسلام شمرند

گروهی حزب مصلحين و متجدّدين گويند و جمعی مؤسّسين
دينی مستقل و شريعتی جديد و مدنيّتی جهانگير خوانند

ولی کلّ غافل از آنکه يد غيبی در کار است و سائق تقدير

بانواع وسائل و اسباب فئه مظلومه را از گردابهای بلايا

و رزايا و حوادث و انقلابات مستمرّه عاقبة الامر نجات و

ص ٨٠

استخلاص دهد و بسرمنزل مقصود که علويّت و غلبه و استقلال

ظاهره است رساند حال وقت آن است که ياران صميمی

مخلص پروفا و متمسّکين بعروة الوثقای ايقان و ايمان بکمال

تعلّق و شهامت و ثبات و متانت و فرزانگی و رزانت و انقطاع

و خلوص نيّت با قلبی فارغ از شهوات نفسيّه و تعلّقات و تمايلات

مذهبيّه و صدری ممرّد از حماست و حميّت جاهليّه و تعصّبات

فارغه و ذيلی مقدّس از رسوم و اوهام و عادات و تقاليد شرائع

و مذاهب مطويّه منسوخه و افکار واهيه باليه عتيقهء خود را از قيود

عالم قديم رهائی دهند و شريعت اين يوم موعود را جلوه دهند

و نصرت نمايند در صراط مستقيم که منهج اعتدال است

و شاهراه عزّت و سعادت بيزوال سالک و متحرّک گردند و در

ممالک آزاد بتمام قوی بشريعت منزله از سماء اراده مالک البريّه

متمسّک گردند و نظر را منحصر در آن نمايند و سنن و احکام و

قواعد کتاب مستطاب اقدس را بقدر وسع و مقدور اجرا نمايند

از تظاهر و تقليد و مداهنه و تقيّه بپرهيزند و در تشريح و تنفيذ

اصول آئين امر بها و اثبات استقلال و استغنای شريعة الله

و تبيين قدر و منزلت و تقديس و تنزيه امر حضرت ذو الجلال کتباً

و قولاً و عملاً جهد بليغ و سعی متمادی مبذول دارند ..."

انتهی

Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :