مقدّمهء ناشر (لجنهء ملّی نشر آثار امری ايران ) نشر اوّل الف
مقدّمهء ناشر ( مؤسّسهء معارف بهائی بلسان فارسی ) نشر دوم ب
مقدّمهء مترجم ت
شرحی دربارهء کتاب، بقلم جورج تاونزند ١
* * * *اوّل من آمن، ملّا حسين بشرويه، باب الباب ٤٣
حروف حيّ ٤٦
اعزام ملّا حسين به طهران ٤٩
سفر حجّ و اعلام قائميّت به شريف مکّه ٥٠
حبس نظر حضرت باب بحکم حسينخان حاکم فارس ۵٤مؤمنين اوّليّه پس از حروف حيّ ٥٥
عزيمت حضرت اعلی به اصفهان ۵۹اعزام حضرت باب به صوب طهران ٦٢
عزيمت به آذربايجان ٦٥
فصل دوم: سجن حضرت باب در آذربايجانسجن ماکو ٦٧
سجن چهريق ٧٢
مجلس وليعهد در تبريز ٧٤
آثار مبارکهء حضرت ربّ اعلی ٧٨باز گشت به قلعهء چهريق ٨٦
اجتماع بدشت ٩٣
فصل سوم: حوادث مازندران و نيريز و زنجانوقايع قلعهء طبرسی ١٠٤
حوادث نی ريز ١١٣
حوادث زنجان ١١٦
شهدای سبعهء طهران ١٢٣سربازخانهء تبريز ١٣٣
شهادت حضرت ربّ اعلی و جناب انيس ١٣٤تحقّق بشارات راجع به ظهور حضرت باب ١٣٨
فصل پنجم: رمی شاه و عواقب آن ١٤٩
تير اندازی به ناصرالدّين شاه ١٥١
کشتار فجيع بابيّه ١٥٤
اقبال حضرت بهاءالله به امر حضرت باب ١٦١
قيام حضرت بهاءالله به تبليغ امر بابی ۱٦٥
مسجونيّت حضرت بهاءالله در سياهچال طهران ۱٦٨توقيف و شهادت جناب طاهره ١٧١
شهادت حواريّون و پيروان حضرت باب ١٨٠
قسمت دوم- دورهء حضرت بهاءاللهفصل ششم: ولادت امر بهائی ١٩٩
خاندان جمال مبارک ٢٠٨
القاب جمال ابهی ٢٠٨
بشارات انبيای سلف بظهور حضرت بهاءالله ٢٠٩
عظمت امر جمال اقدس ابهی ٢١٤
کيفيّت نزول وحی در سياهچال طهران ٢١٨
فصل هفتم: تبعيد حضرت بهاءالله به عراق عرب ٢٢٣
استخلاص جمال مبارک از سجن طهران ٢٢٥
سرگونی هيكل مبارک به بغداد ٢٢٧
بغداد ٢٣٣
ص ٤عزيمت جمال ابهی به کردستان ٢٥٠
فصل هشتم: تبعيد حضرت بهاءالله به عراق عرب (بقيّه)اوضاع نابسامان جامعهء بابی در غياب حضرت بهاءالله ٢٦٦
آثار نازله از قلم اعلی ٢٨٥
وقايع پس از باز گشت به بغداد ٣٠٠
عزيمت هيكل مبارک به باغ رضوان ٣٠٤اعلام من يظهره اللّهی به عدّه ای از اصحاب ٣٠٩
ايّام رضوان ٣١٢
عزيمت به اسلامبول ٣١٥فصل دهم: طغيان ميرزا يحيی و اعلان عمومی امر ٣٣١
نقض عهد ميرزا يحيی ٣٣٣بديع: حامل لوح سلطان ايران ٤٠١
نزول کتاب مستطاب اقدس و ساير آثار مبارکه ٤١٥
اصول و تعاليم امر بهائی ٤٣٢
فصل سيزدهم: صعود حضرت بهاءاللهصعود جمال مبارک ٤٤٣
عاقبت پر و بال معاندين امر الهی ٤٤٩فصل چهاردهم: عهد و ميثاق حضرت بهاءالله ٤٦٩
مرکز عهد و پيمان، حضرت عبدالبهاء ٤٧١
ص ٦ولادت حضرت عبدالبهاء ٤٧٣
غصن الله الاعظم در زمان حيات جمال قدم ٤٧٧
فصل پانزدهم: عصيان و مخالفت ميرزا محمّدعلی ٤٨٣
توسعهء امر الهی در قارّات آسيا و اروپا ٤٨٦فصل شانزدهم: طلوع و استقرار امر الله در غرب ٤٩٩
استقرار امر الهی در قارّهء آمريک ٥٠١
اوّلين دستهء زائرين غربی در ارض اقدس ٥١١اقدامات ناقضين عهد و پيمان ٥٢٦
ورود هيئت تفتيشيّه به عكّا ٥٣٩
حيات حضرت عبدالبهاء در دورهء مسجونيّت مجدّد ٥٤١
مراجعت هيئت تفتيشيّه از عكّا ٥٤٢فصل هجدهم: استقرار عرش مطهّر حضرت ربّ اعلی در جبل کرمل
استخلاص حضرت عبدالبهاء از سجن چهل ساله ٥٤٧فصل نوزدهم: سفر حضرت عبدالبهاء به اروپ و امريک ٥٥٩
سفر به مصر ٥٦٠فصل بيستم: بسط و انتشار امر الله در شرق و غرب ٦٠١
توسعهء شريعة الله در شرق ٦٠٢تأسيس اوّلين مشرق الاذکار عالم بهائی در عشق آباد ٦١٢
بسط و انتشار امر الله در آسيا ٦١٥يرليغ بليغ تبليغ، فرامين تبليغی حضرت عبدالبهاء ٦٢٧
فصل بيست و يکم: صعود حضرت عبدالبهاء ٦٣١استقرار عرش حضرت عبدالبهاء در جوار مقام اعلی ٦٣٩
سرنوشت معاندين و مخالفين امر الهی ٦٤٧فصل بيست و چهارم: انفصال و استقلال امر الله و مؤسّسات آن
انفصال امر الله از شرايع سالفه در مصر ٧٢٩فصل بيست و پنجم: توسعهء بين المللی فعّاليّتهای تبليغی ٧٤٩
فعّاليّتهای تبليغی احبّای غربی ٧٥٤اين سفر جليل ترجمهء توقيع منيع مورّخ رضوان ١٠١ صادر بافتخار احبّای
غرب است که انتشار آن به تصويب محفل روحانی ملّی بهائيان ايران رسيده است.
ارادهء وليّ مقدّس امر الهی باختيار اسمی عظيم برای اين کتاب کريم بلغت
انگليزی تعلّق گرفته که هم حکايت از لقاء ربّ و مرور نسائم ظهور در
يوم نشور داشته و هم لطيفهء غيبيّه ای در آن مضمر و مندرج بوده است که
ناظر به غفلت اهل عالم از ادراک تجلّی آن شمس حقيقت در يوم اشراق و
حرمان بنی آدم از لقای طلعت غيب در حيّز شهود است. "و اظهر الغيب
فی حيّز الشّهود و لکنّ الكلّ فی سکرتهم يعمهون".چون جمع اين اسرار و دقايق در كلماتی جز نصّ الفاظ صادره از مصدر
امر ميسّر نبود از اختيار اسمی برای ترجمهء فارسی امتناع گرديد تا مبيّن
اعتراف بقصور از اتيان الفاظی مترادف با كلمات الهی شود و بدرج اسم
مختار مبارک بلغت انگليزی اکتفاء شد تا عنوان اصلی کتاب فاتحهء ترجمهء
آن بزبان فارسی باشد.عبارت "کتاب قرن بديع" که پس از عنوان اصلی انگليزی قيد شده از
صدور اين رقّ منشور در پايان قرن اوّل بهائی حاکی است.
لجنهء ملّی نشرآثارامریوليّ عزيز امر الهی در اختتام قرن اوّل بهائی دو اثر عظيم به شرق و غرب
صادر فرمود و به حقيقت بابی جديد در مطالعهء معارف بديع گشود و
به تحليل و توجيه تاريخ امرجلوه ای تازه عطا فرمود."لوح قرن" و همزاد آن ( God Passes By ( که در ترجمهء فارسی به "کتاب
قرن بديع" شهرت يافته نگرشی نو در تاريخ است و درسلسلهء عقد آثار
گران بهای حضرت وليّ امر الله درخشش و تابشی ممتاز دارد.
تاريخ در گذشته فقط ضبط و نقل اخبار و روايات بود و جز برای
داستان سرائی و سرگرمی يا حماسه سرائی و فخر فروشی بکاری نمی آمد و
در دورهء جديد و قرون اخير نيز که صاحب نظران در علوم تجربی
برخاستند و در علم تاريخ نيز تجديد نظر و تکميل مرام خواستند جز
به تحوّل مسائل و تغيير وقايع نينديشيدند و همواره موضوع و محمول
تاريخ را در تحوّلات طبيعی و وقايع اجتماعی جستند و خصوصيّات
نفسانی انسان و کيفيّات مادّی جامعهء بشری را علّت وقوع حوادث تاريخی
شمردند . ولی نظرگاه وليّ امر الهی از فرهنگ و تمدّن انسانی بنا بر اساس
تعاليم بهائی از قلمرو زمان ومکان سبقت گرفته، نه مقيّد به زمان امروز و
فرهنگ موجود است و نه در بند سرزمينی و تمدّنی خاصّ محصور و
محدود. تقسيمات تاريخ به کور و دور و عصر و عهد و تداوم مستمرّ
تمدّن الهی که با ظهور بحران ها و فتوحات روحانی همراه است اين شيوهء
تحليل را توجيه و تفهيم می نمايد.گرچه اعتقاد به اينکه قدرتی غيبی در سرنوشت تاريخ مؤثّر است در بين
اهل اديان، مخصوصاً مورّخان مسيحی، نيز معمول بوده امّا اين حقيقت که
طرحی الهی حيات افراد و تمدّن ها را هدايت می نمايد و سرنوشت آن ها را
براساس افکار و اعمال آن ها رقم می زند و ترقّی نوع انسان در ظلّ اديان
را در عالم امکان پايانی نيست مطلبی است که در معارف امر بهائی تشريح
ص پو تبيين شده و "کتاب منيع قرن بديع" بر اساس آن تدوين و تأليف يافته است.
"کتاب قرن بديع" تحليل تاريخ امر بهائی است. داستان شوق و عشق و
وفا است. تقابل ايمان و بی ايمانی، نا توانی قدرت های نا پايدار مادّی و
دنيوی در برابر سطوت و غلبهء انقطاع و توكّل و بالاخره دوام صولت حقّ و
زوال جولان باطل را مجسّم می کند. تأثير و تداوم نقشههای الهی را در
بروز وظهور تکامل نوع انسانی جلوه گر می سازد. گذشته را راهنما بل
راهگشای آينده می سازد و طرح جامعهء واحد انسانی را بر اساس روابط
ضروريّهء حقيقت اشياء بيان می کند. "کتاب قرن بديع" نقل تاريخ نيست
درس عبرت از تاريخ و راهنمای مطالعه و درک هدف تاريخ است و نکتهء
بسيار مهمّ و اساسی آنکه بقلم کسی تدوين شده که خود بنفسه الکريم در
تأسيس و تکوين و هدايت آن سهمی جليل و عظيم داشته است. شواهد
بسيار از آثار و آيات مبارکه که حضرتش انتخاب و در اين کتاب مستطاب
درج فرموده بر کيفيّت آن بسی افزوده است.نظر به اهمّيّت اين کتاب کريم سالها پيش اثر مزبور به تشويق محفل مقدّس
ملّی ايران توسّط فاضل نکته سنج جناب نصر الله مودّت به زبان فارسی ترجمه
شد و شهيد مجيد، سرحلقهء اهل فضل و کمال، جناب دكتر علی مراد
داودی مقدّمه ای موجز به لفظ و مشحون به معنی از طرف لجنهء نشر آثار
امری برآن بنگاشت که نظر به لطف كلام و کيفيّت مرام عيناً در اين طبع نيز آمده است.
در متن حاضر، نشر ثانی اين کتاب، ترجمهء قبلی با متن انگليسی آن
دقيقاً تطبيق شد، بعضی از آثار مبارکه که اصل آن بعد از نشر اوّل کتاب
بدست آمده بود بجای ترجمهء قبلی قرار گرفت، فهرست تفصيلی و فهرست
اعلام آن نيز تهيّه و الحاق گرديد و او راق کتاب بوسيلهء حروف چينی
کامپيوتری تنظيم شد تا مطالعه و بهره برداری از اين اثر نفيس و عظيم تا
حدّ امکان تسهيل گردد. اميد است که اين خدمت مورد قبول ياران حقّ قرار گيرد.
مؤسّسهء معارف بهائی بلسان فارسیچنانکه دوستان عزيز و گرامی مستحضرند در پايان قرن اوّل بهائی دو رقّ
منشور و دو صحيفهء نور بمناسبت ختام قرن ابدع اعظم و اقامهء جشنهای
مئوی در سراسر عالم بهائی از يراعهء قدرت حضرت وليّ امر الله جلّ ذکره و
ثنائه عزّ نزول ارزانی فرمود، يکی بافتخار احبّای الهی در ممالک شرقيّه
که به لوح قرن معروف و موصوف و ديگری باعزاز ياران رحمانی در بلاد و
صفحات غربيّه که بنام "گاد پاسزبای" موسوم و منعوت است.
کتاب مستطاب گادپاسزبای از چهار قسمت مختلف ترکيب يافته و
متضمّن بيست و پنج فصل و يک مقدّمه و شرح مختصری در ذيل کتاب
می باشد که "گذشته و آيندهء امر الهی" را در نظر مجسّم و حقايق و
دقايقی را که از قبل صورت وقوع پذيرفته و يا بعداً در ظلّ نظم بديع
يزدانی از حيّز غيب بعرصهء شهود خواهد آمد بنحو اجمال بيان ميکند. امّا
قسمتهای چهارگانه عبارتند از اوّل قسمت مربوط به اظهار امر حضرت
اعلی، دوم بعثت و رسالت حضرت بهاءالله، سوم وقايع مربوط به دوران
قيادت مرکز ميثاق حضرت عبدالبهاء و چهارم حوادث تاريخيّه و فتوحات
و انتصارات امريّه از حلول عصر تکوين، تاريخ ارتقاء هيكل اطهر حضرت
وليّ امر الله بر سرير ولايت عظمی تا سنهء مقدّسهء صدمين سال بعثت حضرت مبشّر اعظم.
ايادی محترم امر الله جناب جورج تاونزند عليه بهاء الله بموجب اجازه و
تصويب هيكل مبارک شرحی دربارهء اين سفر جليل مرقوم داشته که در
فاتحهء کتاب درج شده و چون کتاب مذکور به شرح مندرج در فوق بافتخار
احبّای غرب صادر گرديده و ايادی امر الله نيز شخصاً قبل از تصديق امر
مقدّس بهائی در ظلّ ديانت مسيح و در تشکيلات رسمی آن ديانت صاحب
مقام و عنوان رفيع بوده لذا بيانات ايشان مخصوصاً خطاب به ملّت مسيح و
ص ثمستند به وعود و بشارات مندرج در کتاب انجيل راجع به ظهور اب سماوی
است يعنی درحقيقت اين امر اعظم را که موعود ملل و نحل و مذکور
در صحف و زبر ربّانی است از نظر معتقدات مسيحی تبيين و مستظلّين
در ظلّ تعاليم حضرت روح را بدخول در شريعهء رحمانيّه تشويق و تحريص نموده اند.
حسب الامر محفل مقدّس روحانی ملّی بهائيان ايران شيّد الله ارکانه اين عبد
مستمند بابضاعت مزجاة بترجمهء لوح مبارک از لسان انگليسی بلسان
فارسی مبادرت ورزيد و اينک که بعون و عنايت الهی از انجام اين فريضه
فراغت يافته ترجمه را بکمال خضوع وخشوع تقديم ساحت محفل مقدّس
می نمايد تا در صورت تصويب نسبت به نشر و اشاعهء آن بين ياران رحمانی
دستور مقتضی صادر فرمايند.در خاتمه استحضار ميدهد که هر لسان را برای بيان حقايق و ادای
معانی اسلوبی خاصّ و روشی جداگانه است اين است که در انتقال لغتی
بلغت ديگر چنانچه ترجمهء كلمه به كلمه و يا بعبارة اخری تحت اللّفظ بعمل
آيد نه تنها لطافت گفتار که ملايم طبع و موافق اذواق صاحبان قريحه است
از دست می رود بلکه ممکن است در پاره ای موارد موجب سوء تفاهم و
انحراف معنی گردد و مفهوم مطلب بكلّی منقلب شود اين است که در
ترجمهء کتاب حتّی الامکان از انتقال لفظ به لفظ احتراز و روح كلام اخذ و
بلسان معمول گذاشته شده مع الوصف چون در مواقع خاصّ رعايت سياق
و مضمون انگليسی را بمنظور حفظ پاره ای نکات و دقايق لطيفهء دقيقه لازم
و متحتّم دانسته و ترجمه کم و بيش لفظيّاً بعمل آمده ممکن است عبارات
از لحاظ انشاء فارسی غير مأنوس و درک آن محتاج به دقّت و امعان نظر
بيشتری باشد اين است که خاطر محترم خوانندگان گرامی را به اين
موضوع جلب و طلب عفو و اغماض مينمايد.مندرجات اين کتاب مستطاب شرح وقايع و تاريخ حوادثی است که در
عصر حاضر بوقوع پيوسته و از امر بديع و نهضت جديدی که حقيقت و
اهمّيّت آن از ابصار دور و در افکار و اذهان نفوس غير مأنوس است
گفتگو می نمايد. مطالعهء اين احوال ما را بمراتب عشق و ولاء و محبّت و
اعتلاء و بهجت و قدرت مودوعه در اين امر عظيم آشنا می کند و
پيروزيهای درخشانی را که تا کنون در اين سبيل حاصل شده و آنچه را
بعداً در ظلّ اين قيام روحانی نصيب جامعهء انسانی خواهد گرديد در
انظار مجسّم می سازد. حوادث و وقايع مذکوره هر چند مقرون به مصائب و
ص ۲آلام و مشحون از محن و اسقام بی پايان است ولی منبعث از حقيقت
متعاليه ای است که ابواب سعادت و رخا بر وجه اهل ارض مفتوح و نوع
بشر را از باديهء غفلت و هوی به شاهراه فضيلت و تقوی دعوت می نمايد
و به دخول در مدينهء موعود يعنی حصول صلح جاودان و ورود در ملکوت
حضرت رحمن دلالت می کند.عالم بشريّت در يکصد سال اخير از يکطرف بفتوحات و ترقّيات عظيمه
و حلّ مسائل معضله و کشف حقايق بديعه که در تاريخ بشر بی سابقه و
نظير است توفيق يافته و از طرف ديگر با مشاكل و متاعب شديده که
زلزله بر ارکان وجود افکنده مقابل و مواجه گشته است.
امّا تاريخ حاضر ما را به جهانی وسيع تر و قدرتی کامل تر و انتصاراتی
پر بهاتر که طيّ همين عصر پر انقلاب بظهور رسيده معطوف می نمايد و عالم
انسانی را بسوی عزّت و مفخرت حقيقی که بدست نسيان و فراموشی
سپرده شده سوق می دهد و به جلال و عظمت روحانی که پس از غيبوبت
متمادی بار ديگر از افق عالم ناسوت اشراق نموده مستبشر می سازد و از
حقايق الهيّه بحث می کند و از استقرار ديانت جهانی در بين ابناء انسانی
گفتگو می نمايد، ديانتی که متعاقب اديان و مذاهب سالفه ظاهر شده و
جوهراصليّه و تعاليم اساسيّهء آنها را تصديق و احکام و مبادی آنها را
تکميل و مقصد اصلی و هدف نهائی كلّ را برتبهء اعلی و غايت قصوی
متواصل می سازد و به ملّت روح و ملأ انجيل صلا ميزند که در بسط و
اشاعهء اين ندای ملکوتی بر خيزند و در انتشار اين رنّهء لاهوتی در بين ملل
ص ۳اين نهضت و حرکت در حول شخصيّت عظيم و فريدی که برای سعادت
و اتّحاد من علی الارض قيام نموده طائف است و موجد و محرّک آن عشق
سرشار و محبّت بی کرانی است که اين ذات مقدّس نسبت به عالم انسان
ابراز داشته و انعكاسش از مرايای قلوب صافيهء دوستان و پيروان حضرتش
به آن مصدر الطاف و مطّلع اعطاف متعارج گرديده است.حرکت مذکور از جنبهء ظاهری و بشری صحنه ای از عشق و مبارزه و
انقطاع و مجاهدهء جمعی از زنان و مردان غيور است که بکمال خلوص و
اشتياق از بين جمهور ناس قيام نموده و جان بر کف بميدان فدا شتافتند
و در سبيل محبوب بقبول هر گونه ظلم و ستم و رنج و الم و ترک لانه و
آشيانه که از خصوصيّات آن دور پر شور و آشوب است تن دردادند.
هنگام طلوع اين نيّر اعظم جامعهء بشری بقدری از حقايق روحانيّه دور و
در دريای اغراض و اهواء نفسانيّه مستغرق بود که از ادراک چنين ظهور
اعظم عاجز و قاصر مشاهده می شد چندانکه وقوع اين مظالم را امری سهل
و آسان و قلع وقمع آئين الهی را حقيقتی فرض و محتوم تلقّی می نمود.
بلی در اقطار شاسعهء ارض گروهی از اصحاب قدرت و اعتبار و ارباب
سطوت و اقتدار موجود بودند که ندای الهی را شنيده و از بلايا و
مصائبی که بر پيروان اين ديانت وارد می شد استحضار داشتند و
اعتراضات و مستدعيات اين فئهء مظلومه را در احقاق حقّ و اجراء عدالت
اصغاء می نمودند ولی احدی از آنان مشاهده نگرديد که فی الحقيقه در
ص ۴آنچه وارد شده تدبّر نمايد و يا دست عطوفت و اعانت بجانب آن مظلومان دراز کند.
جای بسی حيرت و تأسّف است که در چنين عصر تفحّص و تحقيق که
دنيا در طلب علوم و صنايع و کسب فنون و بدايع و حصول ترقّيات
مادّيّه بکشف آن همه اسرار و رموز مستوره موفّق گشته و ارض و سما را
تحت نظر دوربين خويش قرار داده از توجّه بعوالم روحانی و درک حقايق
معنوی که اعظم و اشرف از جميع فضائل و مفاخر انسانی است محروم و
بی نصيب مانده است.هيچ مبعوث و فرستادهای از جانب خداوند حکيم در بين خلق ظاهر
نشده که دلائل و براهين او در اثبات حقّيّت و معرّفی پيام و رسالت
خويش از آثار و انوار حضرت بهاءالله عظيم تر بوده و هيچ شريعتی از
شرايع سالفه مشاهده نگشته که طيّ يک قرن بموفّقيّتهائی که آئين بهائی در
اين برههء کوتاه بدست آورده نايل آمده و بدين حدّ در سراسر عالم بسط
و انتشار يافته باشد.اعظم حجّت و برهان حقّانيّت مظاهر مقدّسه در نفس آن مطالع قدرت و
عظمت الهيّه و نفوذ و خلّاقيّت كلمهء آن مشارق وحی و الهام ربّانيّه است.
حضرت بهاءالله در قلوب بشر آتش ايمان و ايقان بر افروخت و بساط
بهجت و انبساط روحانی را بار ديگر منبسط فرمود و اهل عالم را بوحدت
و يگانگی دعوت نمود. فضائل و کمالات حضرتش ذاتی و فطری بود نه
آنکه از راه تعلّم و تلمّذ و يا دخول در مدارس و مطالعهء مباحث حاصل
ص ۵شده باشد. سعهء علم و حکمت آن وجود اقدس را احدی انکار نتواند نمود
و مراتب فضل و بينشش را مقاومت نتواند کرد حتّی اعداء حضرتش بعلوّ
درجات و سموّ مقاماتش مقرّ و معترفند. فيوضات و مواهب رحمانيّه در
نفس مقدّس او بنحو اتمّ و اکمل ظاهر و اقتدار و سيطرهء محيطه اش
روشن و باهر هر چه مصائبش بيشتر ميشد بر استقامت و اقتدارش ميأفزود
وهرچه دايرهء دشمنانش وسيعتر ميگشت نايرهء حبّ و شوقش تزايد
می يافت. پزشک بينا بود و عالم بر حقايق کائنات، اوجاع و آلام جامعهء
بشريّه را در عصرحاضر مشخّص فرمود و درمان موافق درد تجويز
کرد تعاليم حضرتش عمومی و جهانی است و بعالم انسانی نورانيّت و معرفت
حقيقی اعطاء ميفرمايد. قدرت و عظمتش از حين صعودش برفرف اعلی
شديدتر و نافذتر گرديده در اخبار از وقايع آتيه يگانه و فريد بود و
اين معنی از تطوّرات و انقلاباتی که پس از صدور خطابات و انذارات
حضرتش در عالم وجود بوقوع پيوسته واضح و مدلّل ميگردد و در
مستقبل ايّام نيز بيش از پيش لائح وآشکار خواهد شد. حجّت و برهان
ثانی که با هر يک از انبيای رحمانی همراه است تحقّق نبوّات و بشاراتی
است که از قبل دربارهء شارع بعد داده شده از اين لحاظ بايد متذکّر
گرديد که اخبار و احاديث مأثورهء اسلامی و نصوص و آيات منزله در
قرآن کريم راجع باين ظهور اعظم بينهايت صريح و عظيم و جلوهء
مصاديق آن بغايت روشن و محيّر العقول است ولی اکمال اين وعود و
اشارات اهل اسلام را از ابراز عداوت نسبت بامر الهی باز نداشت و آنان را
ص ۶در طيّ يکصد سنهء اخير يا بيش بيانات حضرت مسيح و وعدههای
مسطور در کتاب مقدّس مورد فحص و تحقيق و مطالعه و تدقيق اهل
غرب قرار گرفته و بعضی از محقّقين علائم طلوع و سطوع آن بشارات را
احساس مينمودند ولی مصداق کامل آن وعود الهيّه فقط در ظهور مقدّس
حضرت بهاءالله مشهود و آثار و انوارش در اين دور مبارک محسوس و
معلوم است. امر بهائی در سال ١٨٤٤ ميلادی تأسيس گرديد يعنی در
همان سنه که نفی و طرد ملّت يهود از موطن اصلی خويش پس از دوازده
قرن سلطه و حکومت مسلمين در اثر صدور "فرمان آزادی و لغو تضييقات
مذهبی" (٢) تخفيف پذيرفت و "زمان امّتها" (٣) بفرمودهء حضرت مسيح
منقضی شد. اين ظهور اعظم هنگامی باهل عالم ابلاغ گرديد که ظلم و
جور و فساد و عناد و بيدينی و عدم تمسّک بمبادی روحانی رواج کامل
يافت و آتش محبّت الله در قلوب افسرده شده بود (٤) و كلّ در شؤونات
جسمانيّه و شهوات نفسانيّه مستغرق بودند (٥) در چنين حالی مظهر كلّی
الهی چنانکه در انجيل اشاره شده مانند "دزد در شب" (٦) ظاهر گرديده
و در حينی که ناس از لحاظ احساسات وجدانی و تعلّقات ايمانی در
سبات عميق فرو رفته بودند تعاليم خود را القا فرمود و قلوب و ارواح را
معرض امتحان قرار داده و نفوس مخلصه را از انفس غير خالصه جدا
ساخت و مؤمنين حقيقی را از مدّعيان کذبه تفکيک نمود و چون شبان
مهربان "ميش ها" را از"بزها" مجزّی گردانيد.(٧) مردمان غافل در دام
ص ۷خود خواهی گرفتار (٨) و هنگامی بشدّت خطر و تباهی حال خويش متوجّه
گشتند که ابواب اميد مسدود و عدل منتقم حقيقی آشکار شده بود
مع الوصف امر الهی بسرعت برق انتشار يافت و "انوارش از شرق بغرب
ساطع گرديد" (٩) و بهمان نحو که در ديانت مسيح از خاور بباختر گسترش
پذيرفت آئين بهائی نيز بجانب غرب منبسط شد و با سرعت و قدرت و
نفوذ و خلّاقيّتی بيش از امر مسيح رايت خود را در آن آفاق باهتزاز درآورد.
از مطالعهء کتب و آثار مورّخين واضح و مکشوف گردد که از آغاز دور بهائی
يعنی از دوران اظهار امر حضرت باب مبشّر اعظم اين قرن اکرم پيوسته
يک نوع ارتباط و علاقهء معنوی بين پيروان ديانت مسيح و تعاليم جديد
وجود داشته که بكلّی با حالات واحساسات ملّت اسلام مغاير و با رفتار
و کردار آنان مباين بوده است. اوّلين نشانهء اين ارتباط و حسن تفاهم را
ميتوان از اظهارات و نظرات دکتر کورميک (١٠) طبيب انگليسی مقيم
طهران تشخيص داد . مشارٌ اليه حضرت باب را در سجن تبريز هنگامی که
ازکثرت لطمات در رنج و تعب شديد بودند ملاقات و با ذکر حالات
و سجايای روحانی مبارک اين احساس عمومی را که آثار و بيانات آن
حضرت شباهت به آثار و تعاليم حضرت مسيح دارد در نوشتجات خود
تصريح نموده است. اوّلين مورّخ غربی که در ايّامی مقارن با سال ١٨٦٥
ميلادی دربارهء اين نهضت قلمفرسائی کرده کنت گوبينو (١١) ديپلمات
فرانسوی است که با نهايت عشق و حرارت از تقديس و تنزيه و علوّ
ص ۸افکار و سموّ آراء آن وجود مقدّس و نورانيّت و جذّابيّت و قوّهء محيّر العقولی
که دربيانات مبارک نسبت بدوست و دشمن موجود است گفتگو
مينمايد. از نفوس ديگر که در اين باب مطالعات دقيقه معمول داشته و
مشاهدات خود را برشتهء تحرير در آوردهاند يکی ارنست رنان (١٢)
صاحب کتاب حواريّون (١٣) است که در سال ١٨٦٦ مسائل مهمّه و
اطّلاعات مفيده را در معرض افکار عمومی گذاشته ديگر لرد کورزن (١٤)
که در کتاب تأليفی خود بنام "ايران" حقائقی راجع بظهور مبارک بيان
کرده ديگر پرفسور برون استاد دانشکدهء کمبريج (١٥) که دربارهء امر
بهائی آثار متعدّده تأليف نموده است وهمچنين جمع کثيری از اهل فضل
و دانش از ملل مسيحی که بهمين قرار موضوعات تاريخی مربوط باين
ظهور اعظم را مورد بحث و تحقيق قرار داده و اصول و مبادی آنرا
تقدير و تمجيد نموده اند.امّا در بين اين احساسات و عواطف که در موارد مختلفه و طرق متعدّده
نسبت بامر مبارک ابراز گرديده مهمّتر و جالبتر از همه حالت تذکّر و
تنبّهی است که در موقع شهادت حضرت باب در ميدان تبريز در نهم
جولای ١٨٥٠ ميلادی برای فرماندهء عساکر که شخص مسيحی و مأمور
تير باران نمودن آن حضرت بود روی داد و شرح ما وقع اين است که
فرماندهء مذکور قبل از مبادرت بانجام اين امر حضور حضرت مشرّف
گرديد و معروض داشت که وی مسيحی است و هيچگونه غلّ و عداوتی
نسبت به آن وجود مبارک در دل ندارد و تنها آرزويش اين است که بارادهء
ص ۹الهی از ارتکاب اين جنايت که مخالف فکر و عقيدت اوست معاف گردد و
حضرت باب درجواب فرمودند اگر اين استدعا از روی حسن نيّت و
خلوص طويّت است حقّ تعالی مسؤول او را اجابت خواهد فرمود و ويرا
از ورطهء تحيّر و اضطراب نجات خواهد داد. حادثهء اعجاز آميزی که صدق
گفتار و حقيقت افکار ويرا معلوم و قبول خواهشش را در ساحت قدس
الهی مکشوف ميسازد در متون کتب و صحف تاريخيّه مسطور است و با
مراجعه به آن مشهود ميشود که چگونه شخص مذکور از مبادرت باين امر
مستخلص گرديد و کار شهادت حضرت بدست فوج ديگر که رياست آن
را فرد مسلمانی دارا بود مجری گشت.عالم غرب و جهان مسيحيّت هر چند از صحنهء قيام و رسالت اين فرستادهء
عظيم الهی دور بود ولی سالها قبل عظمت امر مبارک را احساس نمود و
عملاً ندای رحمانی و قوّهء محرّکهء آسمانی را لبّيک گفت. شعرا از طبقات و
مراتب مختلفه مانند وردزورس (١٦) و شلّی (١٧) و بسياری از نفوس
صاحب نظر ديگر دربارهء طلوع فجر هدايت و اشراق شمس حقيقت
شعرها سرودند و قصائد مؤثّره انشاء نمودند. مساعی جميله برای انتشار
انجيل جليل در سراسر عالم مبذول گرديد و ارواح مخلصه از زن و مرد
برای احياء حقايق الهيّهء مودعه در کتب سماويّه قيام نمودند صاحبان
اذواق سليمه و انفس طيّبه باصلاح معايب و مفاسد قديمه پرداختند
مؤلّفين کتب و مصنّفين قصص و حکايات کوشش فراوان در راه تحقّق
مقاصد اجتماعی معمول داشتند و هنر و نبوغ خود را در راه ايقاظ نفوس
ص ۱۰بکار بردند و بذل همين مساعی و مجهودات است که تفاوت و امتياز
احساسات عالم غرب را نسبت باقدامات و عمليّات خصمانهء متعصّبين شرق
واضح و آشکار ميسازد.حضرت باب تعاليم عاليهء خويش را از لحاظ مقصد و هدف با روح تعاليم
حضرت مسيح که فی الحقيقه مقدّمه ای برای اعلام اين ظهور بديع
محسوب ميگردد مشابه و مماثل دانسته و بعضی از نصايح و مواعظ آن
حضرت خطاب بحواريّون را در خطابهء وداعيّهء خود هنگام اعزام حروف
حيّ، پيروان اوّليّهء امر الله، بمنظور ابلاغ كلمة الله و هدايت نفوس نقل
فرموده اند.حضرت بهاءالله نيز بطوری که از آثار مبارکه مستفاد ميشود از آغاز امر
استعداد خاصّ و قابليّت ترقّی و اخذ کمالات را در مردم غرب تشخيص
داده بودند . آن وجود مبارک نهايت جهد و اهتمام مبذول داشتند که روح
عصر و حقيقت تعاليم ربّانی بسمع اهل غرب و زمامداران آن ديار واصل
گردد و چون بعلّت قيد و بند از ابلاغ پيام الهی در ممالک اروپ بنفسه
ممنوع بودند در احيان سجن عثمانی لوح عمومی بافتخار ملّت روح وتوقيع
منيع ديگر خطاب بسلاطين و رؤسای ارض و بالاخصّ ملوک مسيحيّه نازل
فرمودند و طيّ پنج لوح مخصوص که باعزاز امپراطور روس و پاپ و ملکهء
انگلستان و دو فقرهء آن بعنوان ناپلئون سوم ارسال گرديده حقيقت امر
خويش را اعلام و آنانرا بقبول و اجرای شريعت رحمانيّه دعوت فرمودند.
در اين الواح مقدّسهء منيعه آن ورقاء احديّه با قدرت و جلال ملکوتی مانند
ص ١۱ملک الملوکی که باتباع و رعايای خود احکام و اوامری صادر نمايد اين
يوم را يوم عظيم الهی خوانده و خود را ربّ الارباب و اب سماوی که به
مجد اعظم بين امم ظاهرگرديده خطاب ميفرمايد و بصراحت بيان اعلام
مينمايد که بشارات مذکور در کتاب مقدّس تحقّق يافته و انوار يزدانی که
حضرت روح بدان اخبار فرموده از افق ارادهء سبحانی طالع گشته و آثارش
درغرب ظاهر گرديده است و كلّ بايد در اين يوم فخيم به آن مظهر
حيّ قديم توجّه نمايند.اين الواح بديعهء منيعه فی الحقيقه ندای سبحانی و مبيّن مشيّت مطلقهء
ربّانی است و آلام و مصائبی که پس از صدور اين توقيعات مقدّسه عالم
غرب را در اثر غفلت و عدم توجّه بمواعظ الهيّه احاطه نموده اکنون انظار
عموم را به عظمت و مقام اين آثار و صحف متعاليه جلب مينمايد. الواح
مذکوره هر چند مشروح و حاوی مسائل و حقائق کثيره است ولی جوهر
حقيقی و مقصد نهائی آن را ميتوان از فقرات ذيل که از مضمون بيانات
مبارکه استخراج گرديده است استنباط نمود.حضرت بهاءالله در توقيع ملکهء ويکتوريا اقدام ملکه را در منع بيع غلمان و
اماء مورد تحسين و تمجيد قرار داده و استقرار زمام مشورت را در
ايادی جمهور ميستايند و نصيحت ميفرمايند که امنای ملّت در حين
دخول در مجمع شور بافق اعلی توجّه نمايند و طلب تأييد کنند، در
حفظ مصالح عباد بکوشند و در تعمير بلاد سعی موفور مبذول دارند. عالم
وجود را به هيكل انسانی تشبيه ميفرمايند که بغايت کمال و جمال خلق
ص ۱۲شده ولی علل و امراض متنوّعه بر او طاری گرديده و آن را از نعمت
راحت و استقامت محروم ساخته است و نيز تصريح ميفرمايند که اليوم
امور جهان تحت قدرت و سيطرهء نفوسی قرار گرفته که از بادهء غرور
سرمست اند و در باديهء غفلت و خود پرستی سرگردان بحدّی که از
تشخيص خير و مصلحت خويش عاجزند تا چه رسد بدرک اين امر اوعر
خطير. درياق اعظم و سبب اتمّ از برای صحّت عالم اتّحاد من علی الارض بر
امر واحد و شريعت واحده است و اين حقيقت چهره نگشايد مگر باعانت
طبيب الهی و پزشک ربّانی و بالاخره ملوک و سلاطين را دلالت ميفرمايند
که در تشييد مبانی صلح بکوشند و از تحميل بر رعيّت احتراز کنند، در
طريق عدل و نصفت سالک شوند و در تقليل عساکر و تحديد ادوات و
معدّات حربيّه قائم، هر متجاوزی را مقاومت نمايند و هر مظلومی رااعانت
کنند و در سدّ اختلاف و منع فساد متّحد و متّفق گردند.
همچنين در توقيع منيعی که بافتخار پاپ عزّ نزول يافته هيكل مبارک
بکمال عنايت وعطوفت ملّت روح را بعرفان يوم موعود الهی و استظلال
در ظلّ شريعت ربّانی دعوت ميفرمايد تا به تسبيح حضرت پروردگار
گرايند و بنام مقدّسش داخل ملکوت شوند و نيز ميفرمايد خداوند شما
را برای کسب انوار خلق نموده دوست ندارد که در ظلمت جهل و نادانی
باقی مانيد، حضرت مسيح عالم را بنار محبّت و ماء روح تطهير فرمود تا
امروز پيروان آن وجود مبارک از کوثر حيوان که از ايادی فضل و احسان
اعطا گرديده بنوشند. اين ظهور اعظم ظهور پدر آسمانی است که از
ص ١۳لسان اشعيا اخبار شده و تعاليم مقدّسه اش بيان حقائقی است که حضرت
مسيح از ذکر آن خودداری فرمود و اظهار داشت "امور بسياری است که
بايد برای شما بيان نمايم لکن حال استطاعت استماع آن را نداريد" و
بالاخره در اين لوح مبارک وجه قدم حبر اعظم را باين خطاب مهيمن
مخاطب ميفرمايند: قوله الکريم "ان يا پاپا.... خذ کأس الحيوان بيد
الاطمينان ان اشرب منها اوّلاً ثمّ اسق المقبلين من اهل الاديان".
در لوح منزله بافتخار الكساندر دوم امپراطور روس حضرت بهاءالله
باستجابت دعا و توجّه وی بساحت کبرياء اشاره فرموده و نسبت
به خدمت و نصرتی که از جانب سفير آن مملکت هنگام سجن طهران رعايت
گرديده اظهار عنايت و عطوفت مينمايند و نيز عظمت ظهور را ابلاغ و
تأکيد ميفرمايند که آن وجود مبارک بلايای لا تحصی تحمّل فرمود تا عالم
حيات باقيه يابد و به آسايش حقيقی فائز گردد ولی اهل عالم به سيف و
سنان به مظهر امر حضرت رحمن مقابله نمودند و بامپراطور امر ميفرمايند
که اين حقيقت را به جهان و جهانيان اعلام و خود را در سبيل الهی و
تقرّب بملکوت عزّ سبحانی فدا نمايد و به آنچه مايهء عزّت و سعادت دنيا و
عقبی است تشبّث جويد و در خاتمهء بيان اين كلمهء عليا از مخزن قلم اعلی
نازل "طوبی لملکٍ ما منعه الملک عن مالکه و اقبل الی الله بقلبه انّه ممّن فاز بما
اراد الله العزيز الحکيم".علاوه بر الواح مذکوره دو توقيع از قلم حضرت بهاءالله باعزاز ناپلئون سوم
نازل گرديده . در اين توقيعات مقدّسه مالک انام به وحدت عالم انسان و
ص ۱۴ابتلاء آن بامراض و اسقام مختلفهء متنوّعه اشاره ميفرمايند و درمان آن را
منحصراً در اتّحاد من علی الارض و ترک اهواء و اغراض نفسانيّه و
استظلال در ظلّ شريعت رحمانيّه و اتّباع از سنن و احکام ربّانيّه ميشمارند .
و نيز تصريح ميفرمايند که ابناء بشر كلّ حکم نفس واحد و هيكل واحد
داشته و در اين يوم عظيم بايد فضل ربّ کريم را مغتنم شمارند و بيش
از پيش به خلعت تقديس و تنزيه مزيّن گردند. ابلاغ امر الهی و اعلاء
كلمهء ربّانی بر جميع فرض و متحتّم است . هر نفسی که به اين مقصد اعزّ
اعلی قيام نمايد بايد بصفات حسنه متّصف گردد و الّا ذکرش در قلوب
تأثير ننمايد و كلامش در ارواح و نفوس نافذ نگردد. در اين لوح مبارک
امپراطور را به اين امر مبرم دعوت ميفرمايند ، قوله الاحلی "قم بين العباد
باسمی و قل يا اهل الارض ان اقبلوا الی من اقبل اليکم.. قد اتی المختار فی
ظلل الانوار ليحيی الاکوان من نفحات اسمه الرّحمن و يتّحد العالم و
يجمعهم علی هذه المائدة الّتی نزّلت من السّماء".از قلم مبارک راهبين و قسّيسين نيز بخطابات عظيمه مخاطب گشته اند. از
جمله ميفرمايند که از انزوا قصد فضا نمايند و تأهّل اختيار کنند و از
افکار و اهواء خويش در گذرند و باصول و احکام الهی تمسّک جويند
بقوله العزيز: " أ اخذتم اصول انفسکم و نبذتم اصول الله ورائکم اتّقوا الله ولا
تکونوا من الجاهلين".در الواح مذکوره خصوصاً در لوح ناپلئون انذارات و خطابات شديده نسبت
به امرا و زمامداران عالم موجود است که هر گاه مظهر امر الهی را تصديق
ص ۱۵ننمايند و از قبول تعاليم رحمانی و اجراء نصوص سبحانی استنکاف ورزند
به خسران مبين گرفتار خواهند شد . و در سورهء ملوک نيز که خطاب به
کافّهء سلاطين نازل شده قلم اعلی رؤسای ارض را دلالت ميفرمايند که در
حفظ و صيانت امانت الهی يعنی فقرای عباد قيام نمايند، در سبيل
عدالت سالک شوند و در تحکيم مبانی صلح بکوشند و در تقليل عساکر و
ادوات حرب سعی مشکور مبذول دارند، نصايح و مواعظ سماوی را بکار
بندند و الّا آثار قهر الهی آنان را احاطه نمايد و عذاب از هر جهت رخ
بگشايد بقوله الکريم: "و ان لن تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب
بلسان البدع مبين يأخذکم العذاب من كلّ الجهات... اذاًلا تقدرون ان
تقوموا معه و تکوننّ من العاجزين فارحموا علی انفسکم و انفس العباد".
حضرت مسيح در ايّام ظهور نسبت به مدينه ای که اهل آن از معرفت وجود
مبارکش محروم و از فيض اطاعت و نصرت حضرتش ممنوع بود اظهار
تأسّف و تحسّر فرمود و نوحه و ندبه نمود و اکنون در مجیء ثانی آن
مربّی وجود همان غفلت و ضلالت و دوری از حقّ و حقيقت تجديد
گرديده ليکن نفوسی که امروز ازفيض نيّر اعظم الهی محتجب و از
رحمت يزدانی بی نصيب ماندهاند متعلّق به قوم و عشيرهء مخصوص و يا
قطعه و مدينهء واحد نبوده بلکه به جامعهء عمومی بشر از فرق و طوايف
مختلفهء ارض منتسب ميباشند . اين است که حضرت بهاءالله قبل از ترک
حيّز ناسوت و ارتقاء به عوالم عزّ ملکوت اهل عالم را به اين خطابات
شديده مخاطب فرمود "زود است که انقلاب اکبر ظاهر" گردد "و اذا تمّ
ص ١۶پس از مضی چهل سال از نزول الواح سابق الذّکر حضرت عبدالبهاء
فرزند حضرت بهاءالله و مبيّن منصوص و مثل اعلای ديانت بهائی که در
اثر قيام حزب ترکان جوان از حبس طولانی و شديد دولت عثمانی رهائی
يافته بود به جانب اروپ و امريک سفر فرمود و با تأثّر از اوضاع منقلب
عالم و توجّه به عاقبت پر وبال امم و سر نوشت شومی که جامعهء بشری را
بکمال شدّت و حدّت در انتظار بود بدون آنکه زبان انتقاد گشايد و
اعمال غير مرضيّهء ناس را ملامت نمايد با لسانی ليّن و قلبی سرشار از
عشق و محبّت اهل عالم را نصيحت فرمود و به اخلاق و ملکات فاضله دلالت
نمود و صلح اعظم هدف اعزّ اعلائی را که حقّ جلّ جلاله در اين عصر
نورانی برای عالم انسانی مقدّر فرموده و سعادت حقيقی و معنوی بشر بدان
موقوف و معلّق است تشريح نمود. آن نفس مقدّس نظر به مراتب اطمينان
و عظمت و وقار و سطوت و حکمت و جلالت و اراده و تفويض صرف
بساحت قدس يگانه که وجود اقدسش بدان مفطور بود نمودار صلح و
سلام و آئينهء تمام نمای تعاليم مقدّسه ای محسوب ميگرديد که حضرتش
بنفسه بعالم انسانی القاء ميفرمود و نفوس مستعدّه در تشرّف به محضر
انورش حالتی از روحانيّت و علوّ ذات در آن وجود مبارک احساس
مينمودند که شايد تجسّم آن حالات در مخيّلهء آنان امری قابل تصوّر بود
ولی هرگز در عالم شهود و ظهور نظير آن را در حيات خود مشاهده
ننموده بودند. آن هيكل مبارک در طيّ اسفار خويش که چندين ماه بطول
ص ١۷انجاميد به نشر نفحات الهيّه قيام فرمود و شرايط حصول صلح اعظم و
لوازم و عوامل تحقّق اين مقصد اعزّ افخم را تبيين نمود. در ايالات
متّحدهء امريک در ويلمت کنار درياچهء ميشيگان (١٨) به نصب اوّلين سنگ
بنای مشرق الاذکار بهائی در غرب که در حول آن مشروعات عظيمه برای
انجام خدمات اجتماعی و تربيتی و علمی و امور خيريّه تأسيس و كلّ
وقف اعزاز امر الله و خدمت به ابناء نوع خواهد گرديد مبادرت ورزيد و
همچنين در امريکا آثار ارتفاع نظم اداری حضرت بهاءالله و طلوع و
سطوع تعاليم قيّمهء الهيّه را برأی العين ملاحظه فرمود.
هر چند دانشمندان و اعاظم ناس از طبقات مختلفه خطابات و بيانات
حضرت عبدالبهاء را مورد استقبال و تکريم وفير قرار دادند ولی اين
اجابت دعوت و شور و نشور نفوس نتوانست اهل عالم را از لهيب
خانمانسوز جنگ که اساس آن بايادی غافلين نهاده شده بود ممانعت
نمايد. آن منادی ملکوت قبل از عزيمت از ايالات متّحدهء امريک وقوع
محاربات را که در دو سنهء بعد بظهور پيوست اخبار فرمود و پس از
اختتام نائرهء حرب و مباشرت دول و ملل در استقرار صلح و سلام در بين
انام متذکّر گرديد که "جمعيّت امم هر چند تشکيل شد ولی از عهدهء صلح
عمومی بر نيامد" و پيش از صعود روح مقدّسش بملکوت ابهی که در سال
١٩٢١ ميلادی اتّفاق افتاد حدوث حرب ثانی را پيش بينی فرمود و به
دوستان و احبّای خويش بکمال صراحت اعلام نمود که "در مستقبل حربی
شديدتر يقيناً واقع گردد قطعيّاً در اين شبهه نيست".
ص ۱۸در اين هنگام که مقارن قرن دوم بهائی است در نظر بسياری از محقّقين
و ناظرين امور چنين مينمايد که جامعهء بشری در دريای مهالک و مخاطر
سرگردان و در سفينه ای که از هرجهت بطوفان حوادث محاط و عاری از
سکّان و رهنما است در سير و حرکت است . ولی اهل بهاء اين حقيقت را
به ديدهء ديگر نظاره نمايند و جريان اوضاع را به نحو ديگر تلقّی کنند
يعنی معتقدند که موانع و مشاكلی که تا کنون راه تعالی و ترقّی بشر را
مسدود نموده کم و بيش زائل گشته و نخوت و غرور انسان تخفيف يافته
و اضطراب و اختلال منبعث از حسّ ملّيّت مفرطه و عدم توجّه به مبادی
روحانيّه مشهود شده و عجز افکار بشری از ادارهء امور عالم کاملاًروشن و
مبرهن و پردههای ابهام بتدريج از مقابل ابصار نفوس مرتفع گرديده است.
امّا آنچه محقّق است اين است که هر قدمی از طرف مردمان بصير و
منوّر الفکر برای اصلاح عالم برداشته شود و هر طريقی که برای تهذيب
اخلاق و تعديل افکار امم تفحّص و تجسّس گردد متضمّن اجراء اصول
ثابته و حقائق اساسيّه ايست که آن اصول و حقائق را حضرت بهاءالله از
مدّتها قبل پيش بينی فرموده و نفوس بشريّه از قبول آن امتناع ورزيده اند.
بعبارة اخری زبدهء آمال و خلاصهء آراء و عاليترين و منوّر ترين
احساسات مترقّيهء بشر مندرج و مندمج در تعاليمی است که حضرت بهاءالله
تأسيس و حضرت عبدالبهاء بکمال بساطت و اتقان طيّ اصول و مبادی
امريّه تبيين فرمودهاند و آن مبادی و اصول عبارت است از اوّل تحرّی
ص ١۹حقيقت فارغ از تعصّبات و اوهام، دوم وحدت عالم انسانی، سوم دين بايد
سبب الفت ومحبّت باشد، چهارم دين بايد مطابق علم و عقل باشد،
پنجم استقرار صلح عمومی، ششم اختيار لسان واحد، هفتم اجراء تعليم و
تربيت عمومی، هشتم تساوی حقوق رجال و نساء، نهم برقراری عدالت در
حقّ عموم، دهم حقّ اشتغال به کسب و کار برای همه، يازدهم تعديل
معيشت، دوازدهم احتياج عالم انسانی به نفثات روح القدس.
امر عظيم اتّحاد و اتّفاق ملل که اسّ اساس جهت استقرار صلح عمومی و
حصول عزّت و سعادت ابدی است تلو هفت اصل اصيل که چون شمع در
بين حقائق الهيّه مشرق و روشنی بخش انجمن انسان است در بيانات
مبارکهء حضرت عبدالبهاء بابدع بيان و افصح تبيان اعلام گرديده و آن
عبارت است از شمع اوّل وحدت سياسی شمع دوم وحدت آراء در امور
عظيمه شمع سوم وحدت آزادی شمع چهارم وحدت دينی شمع پنجم
وحدت وطن شمع ششم وحدت جنس شمع هفتم وحدت لسان.امروز اهل بهاء در جميع اقطار و اشطار بکمال همّت و جانفشانی بارتفاع
اساس و انشاء مشروعاتی که هستهء مرکزی صلح اعظم را تشکيل ميدهد
مبادرت نموده اند.يافته و بر شالودهء متين و رزين استوار است در غايت بساطت و سادگی
است و شرط حصول آن همانا قيام نفوس زکيّه و ارواح مخلصهء مجرّده ايست
که حيانشان از عشق و خشية الهی و خدمت بعالم انسانی عجين شده
باشد. در اين نظم رحمانی عناصر متباينهء متباغضه بيکديگر متّحد و
ص ۲۰و مرتبط شده و در سلک واحد و مقصد و مرام واحد در آمده است يعنی
اصل وحدت با حقيقت کثرت و توجّه به مآرب روحانی با رعايت حدود و
شؤون جسمانی و حفظ حقوق فردی با تحکيم حقوق و مصالح اجتماعی هم
آغوش و همعنان گرديده است . و اين امتزاج و التيام نه از لحاظ وضع
مقرّرات خاصّ و يا اضرار يک اصل به نفع اصل ديگر بوده بلکه بعلّت هم
آهنگی تامّ و توافق کاملی است که به حکمت الهی در بين اصول متنوّعه و
شؤون مختلفهء حيات بشری مقرّر و جميع در صقع واحد و نظام واحد
داخل گرديده است. نفوسی که به موازين اين نظم الهی آشنا و در اجراء
آن صاحب اطّلاع و بصيرتند شهادت ميدهند که اين نظم اعظم بمنزلهء
هيكل انسانی است که مرآت روح و محلّ ظهور کمالات و تجلّيات آن قوّهء معنويّه است.
در ساحل درياچهء ميشيگان در مجاورت ويلمت معبدی از نور برپا گشته
که نمودار صلح اعظم و مظهر جلال و عظمت الهی در اين عصر رحمانی
است. جدار معبد شفّاف و از ابواب و نوافذی که بقطعات زجاج مزيّن
گشته تشکيل شده است . تمام بنا گوئی از يک قطعه سنگ که بکمال لطافت
حجّاری شده مرکّب و آثار نور از جميع جهات در آن متلألأ و نمايان است
يعنی اشعّهء ماه و آفتاب و اجرام سماوی آن را در ظاهر روشن و مضیء
نموده و تجلّيات روحانی که بوسيلهء مظاهر مقدّسهء الهيّه در اعصار و قرون
سالفه و در اين دور اعظم از عالم بالا اشراق کرده نورانيّت و معنويّت
حقيقی بدان می بخشد . در اين شاهکار صنعت علامت صليب و هلال و
ص ٢۱ستارهء نه ضلعی ( که مخصوص ديانت بهائی است ) از هر سو ظاهر و عيان
است. در اين معبد هرگز تاريکی راه نيابد. در طول روز پرتو آفتاب از
خلال جدار زيبا و مشبّک بنا را از داخل روشنی بخشد و شب هنگام
انوار داخل فضای مجاور را روشن و منوّر نمايد و چون از هر طرف بنا
را نظاره كنيم صورت معبد كه سر به آسمان كشيده روح پرستش و
نيايش را در مقابل ديدگان ما مجسّم می سازد و چون از بالا نظر افکنيم
آن را بمثابهء ستارهء نه ضلعی مشاهده نمائيم که گوئی از سماء رفعت و
عظمت الهيّه برای استقرار صلح بر ارض فرود آمده باشد.
امّا برای هدايت من علی الارض به مدينهء موعود الهی و دخول در ملکوت
رحمانی وتحقّق صلح اکبر عالم منتظر قيام نفوس مقدّسه ای است که خداوند
آنانرا به کسب مواهب عظيمه دعوت و بخطابات رفيعهء منيعه مخاطب
ميفرمايد و اين است آن ندای يزدانی که حضرت ربّ الارباب ابناء روح و
اصحاب کنائس غربيّه را بدان مخصّص فرموده قوله العزيز " انّه قال تعاليا
لأجعلکما صيّادی الانسان و اليوم تقول تعالوا لنجعلکم محيی العالم " و
همچنين "هذا يوم الفضل تعالوا لاجعلکم ملوک ممالک ملکوتی أن أطعتمونی تروا
ما وعدناکم به و أجعلکم مؤانس نفسی فی جبروت عظمتی و معاشر جمالی
فی سماء اقتداری الی الأبد".در اين سال فرخنده فال عالم بهائی جشن يکصدمين سال تأسيس امر
حضرت بهاءالله را که با مضی يکصد سنه از اعلام رسالت حضرت ربّ
اعلی و افتتاح دور مقدّس بهائی و هم چنين آغاز کور جهان آرای جمال
اقدس ابهی و تولّد حضرت مولی الوری مقترن و مصادف ميباشد در
تاريخ بيست و سوم ماه می بر پا خواهد نمود. اين امر اعظم که در تاريخ
اديان عالم بی مثل و عديل و طلوعش خاتمهء يکی از ادوار نبوّت محسوب
دارای قدرت وعظمت و استعداد و جامعيّتی است که عقول بشريّه از
درک حقيقت آن عاجز و از احصای آثار و انوارش قاصر است. اين انوار
و آثار در پايان دور مبارک يعنی درانقضای الف سنه چنان عالم وجود
را احاطه نمايد که چشم جهان و جهانيان را خيره کند و پرتو اشراقش بر
مظاهر مقدّسهء الهيّه که بعداً در ادوار آتيه به مشيّت ربّانی در ظلّ مؤسّس
اين کور صمدانی قيام خواهند نمود چنان لامع و ساطع گردد که بيان و
زبان ازعهدهء وصف آن بر نيايد.قوّهء ساريهء دافعه که از روح فيّاض الهی سر چشمه گرفته در فاصلهء کمتر از
يکصد سنه در عالم امکان تحوّل و انقلابی ايجاد نموده که فکر انسانی را
قدرت تدبّر و تفکّر نيست. امر اقوم الهی که در نخستين قرن پيدايشش
مراحل اوّليّهء خويش را طيّ نموده و دورهء خفا و استتار را گذرانده است
اکنون در اثر ظهور نظم ابدع اکرم و جلوهء محيّر العقولش در انجمن
ص ٢۴بنی آدم حيات ملل ونحل را منقلب ساخته، زلزله بر ارکان وجود افکنده و
در احياء جامعهء انسانی و تجديد مشروعات بشری و تعيين مقدّرات نهائی
آن رستاخيز عظيم بر پا کرده است.آيا يک ناظر بی طرف و يک ديدهء حقيقت بين که به اوضاع و احوال عالم
هنگام ظهور و ارتفاع ندای حضرت بهاءالله آشنا باشد حدوث اين انقلاب
و تطوّر شديد که در جان امکان با خرابی و دمار و وحشت و اضطراب
بی پايان توأم و همعنان است جز بقدرت مودعه درنظم جهان آرای الهی
که در شأن آن از قلم شارع مقدّس اين بيان مبرم نازل قوله تعالی "قد
اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم و اختلف التّرتيب بهذا البديع"، بامر
ديگر نسبت تواند داد و آيا اين تحوّل عميق و هيجان عظيم را که در
تاريخ بشر بی سابقه و نظيراست جز بروح نبّاض الهی و قدرت خلّاقهء
صمدانی که بفرمودهء حضرت باب روح الوجود لمظلوميّته الفدا در حقيقت
کائنات متلجلج و نمايان است بقوّهء ديگر مرتبط و منتسب تواند داشت؟
با توجّه بانقلابات و تشنّجات جامعهء کنونی عالم و غليان افکار و احساسات
جنون آسای امم و خصومت بين اجناس و طبقات و مذاهب و مسالک
مختلفهء متباغضه و اضمحلال ملل و اقوام متنوّعه و سقوط سلاطين و امرای
ارض و تجزّی ممالک و انقراض حکومات و هبوط مقامات روحانی و تزلزل
تأسيسات و مشروعات سياسی و انحلال ضوابط دينی و مدنی که در اعصار
متمادی مورد تکريم و احترام جمهور و مايهء اتّفاق و پيوستگی جوامع
انسانی محسوب شده و كلّ از آغاز حرب بين الملل اوّل يعنی بلافاصله قبل
از افتتاح سنين اوّليّهء عصر تکوين امر حضرت بهاءالله با حدّت و شدّت
ص ٢۵دائم التّزايدی عرض اندام نموده است می توان اوجاع و آلام عصر حاضر را
که ازمقتضای تحوّل و انتقال از عالمی به عالم ديگر است در نظر مجسّم
نمود. اين عصر پرهيجان که از اشراق نيّر ظهور حضرت بهاءالله مرتعش
و مندهش گشته و در اجابت دعوتش استنکاف نموده اکنون در اثر قوّهء
محيطهء اسم اعظم و تابش انوار قدم و تجلّياتش درآفاق و انفس موجود
و مشهود است، در راه حلّ مشاكل و استخلاص از ثقل فادح شدائد و
دخول در حيات بديع درسعی و کوشش و تلاش و جنبش است.در اين موقع که جشن يک صد سالهء امر مبارک با جلال و عظمت بی منتهی
در شرق و غرب عالم بر گزار می شود اين عبد را منظور چنان است که
حوادث مهمّهء اين قرن ابدع افخم را که در آن روح اعظم الهی بر اهل عالم
سطوع نموده و هم چنين مراحل اوّليّهء تدرّج و تجسّم آن روح فيّاض
سبحانی را در مجاری و قنواتی که در مستقبل ايّام به نظم جهان آراء
الهی منتهی خواهد گرديد در اين او راق برشتهء تحرير در آورد و حقيقتی
که عالم وجود را احاطه نموده و به ظهور آن آمال و آرزوهای ديرينهء بشر
و مقدّرات عاليهء آن متحقّق خواهد گرديد تشريح نمايد. در اين مجموعه
سعی خواهد شد که حوادث يکصد سالهء امر که از لحاظ شمول مواهب و
افتخارات و همچنين نزول مصائب و بليّات فريد و بی نظير است با وجود
فاصلهء بالنّسبه کوتاهی که زمان حاضر را از دوران حدوث آن وقايع جدا
می سازد بيان گردد و فجايع و مظالمی که در مقابل ديدگان نفوس طيّ
نسلهای متوالی رخ گشوده و كلّ بغفلت و عما و يا تبعيّت نفس و
هوی بدون توجّه و اعتنا ناظر و شاهد آن بودهاند توضيح
ص ٢۶گردد و معلوم شود که چگونه مشتی از طايفهء شيخيّه منشعبه از شيعهء
اثنی عشريّه که در انظار ناس از مضلّين و منحرفين محسوب و بديدهء
حقارت منظور، تحت چنين اوضاع واحوال بيک جامعهء عمومی و ديانت
جهانی که پيروان عظيم آن بغايت اتّفاق محشور و انوارش تا اقصی نقاط
عالم در ايسلند و ماژلان در شمال و جنوب کرهء ارض ممدود و نطاقش
در شصت اقليم از اقاليم جهان منبسط و آثارش به بيش از چهل لغت از
لغات مختلفهء عالم منتشر و موقوفاتش از محلّی و ملّی و بين المللی در اقطار
خمسهء عالم بچندين مليون دلار بالغ و هيئت های منتخبه اش نزد جمعی
از حکومات در شرق و غرب برسميّت معروف و در ظلّ لوايش اجناس و
ملل متنوّعه مستظلّ و نمايندگانش در صد ها مراکز و ديار در مهد
امر الله و ايالات متّحدهء امريک مستقرّ و عظمت و حقّانيّتش از جانب ملکه ای
از ملكات عالم تصديق و استقلال و اصالتش از طرف دشمنان امر در
اعظم مرکز عالم عربی و اسلامی اعلام و دعاوی متقنه اش مورد قبول و
اعتراف مسؤلين امور واقع تبديل گرديده است و ديانت رابع سرزمينی
شمرده شده که مقرّ روحانی اين شرع مبين و قلب عالم مسيحيّت و ارفع و
اقدم بقاع ملّت يهود و اشرف مرکز مقدّس اسلام بعد از مکّهء معظّمه بشمار می آيد.
در اين مقام بايد متذکّر بود که مقصد و مرام از تدوين اين کتاب آن
نيست که تاريخ يکصد سالهء ديانت بهائی به تفصيل بيان گردد و يا
اصل و مبدأ اين نهضت رحمانی تشريح شود و يا اوضاع و احوالی که
هنگام طلوع شمس حقيقت موجود بوده برشتهء تحرير در آيد و يا
ص ٢۷چگونگی مذهبی که آئين الهی در بين آن طالع گرديده مورد بحث قرار
گيرد و يا اثرات و انعكاسات اين ظهور اعظم و تأثيراتش در عالم وجود
توضيح شود زيرا نه موقع چنين اقتضا نمايد و نه فرصت چنين رخصتی
دهد بلکه منظور آن است که اصول وقايع و امّهات حوادثی که با سطوع
و انتشار اين امر اتمّ افخم مقترن و مصادف بوده ذکر شود و مراحل
اوّليّهء استقرار مؤسّسات اداری امر الله، هستهء مرکزی و مبشّر نظم بديع الهی
كه خود معرّف روح و مجری قوانين و برآورندهء مقصود و هدف شريعت
الهی در اين يوم عظيم محسوب است مورد مطالعه و دقّت قرار گيرد.
با وصف مراتب مذکوره در تشريح اوضاع و تحليل حوادث و سوانحی که
دست قدرت الهی وحکمت بالغهء يزدانی از بدو ظهور اين امر افخم فراهم
نموده تا حدود امکان خود داری نخواهد شد و در تبيين مصائب و بلايای
وارده که در اغلب موارد موجب حصول فتوحات جديده و تقويت بنيهء
جامعه و تشييد انتصارات سابقه بوده علی قدرٍ مقدور کوتاهی نخواهد رفت.
در حقيقت تاريخ قرن اوّل بهائی مشحون از يک سلسله انقلابات داخلی و
وقايع خارجی است که بمراتب از ضعف و شدّت عرض اندام نموده و كلّ
در بادی امر علّت توقّف واضمحلال امر الهی تلقّی گشته ولی هر يک
بنحوی اسرار آميز موجب کسب تأييدات بديعهء ربّانيّه و تهييج و تقويت
نفوس مؤمنه و بثّ نطاق امر الله و تقويت اساس شريعة الله گرديده است .
و اين بسط و اشاعهء امر الهی خود مايهء تشديد عداوت دشمنان و
حدوث بليّات جديده بوده و آن بلايا و رزايا نيز مجدّداً جالب عنايات
الهی و جاذب توفيقات لا ريبيّهء سبحانی و بالنّتيجه ايجاد روح بديع در
ص ۲۸پيروان امر الله و تحريص و تحريض آنان بتوسيع دايرهء خدمت و تحکيم
مجهودات و دخول در ميادين وسيعهء ابلاغ و انتشار كلمة الله گرديده است.
چنانچه قرن اوّل بهائی را از لحاظ كلّی و عمومی نظاره نمائيم ملاحظه
خواهيم کرد که قرن مذکور از عصر رسولی يا عصر اوّل از حلقهء اولای
کور بهائی و همچنين مراحل اوّليّهء عصرتکوين يا عصر ثانی که شاهد
تکوّن قوای خلّاقهء منبعث از ظهور حضرت بهاءالله است ترکيب يافته است.
عصر اوّل شامل هشتاد سال اوّليّهء قرن مذکور و دو عقد اخير آن دوران
ظهور مقدّمات وافتتاح عصر ثانی دور بهائی است که ميتوان آن را عصر
انتقال يا عصر جديد امر الهی نام نهاد. عصر رسولی که به اشراق شمس
حقيقت و اعلام رسالت حضرت بهاءالله منوّر گشته با اظهار امر حضرت
باب آغاز و با صعود حضرت عبدالبهاء، مرکز ميثاق امر الهی خاتمه مييابد
و عصر تکوين با اعلان وصايای حضرت عبدالبهاء که شارح اصول و
مؤسّس اساس و معرّف دعائم و قوائم اين عصر نورانی است مفتوح ميگردد.
بدين ترتيب قرن اوّل بهائی را که حوادث و وقايع آن مورد بحث و
مطالعهء اين مجموعه است ميتوان به چهار عهد يا چهار دورهء ممتاز که
هر يک دارای امتداد خاصّ و شؤون و اوصاف معيّن و نورانيّت و اهمّيّت
مشخّص است تقسيم نمود. اين ادوار و عهود اربعه كلّ بيکديگر متّصل
و مرتبط بوده و جميع مراحل و مراتب مختلفهء يک امر عظيم را که احدی
به اسرار عظمت آن راه نيافته و نفسی جلال و کمال نهائی آنرا کما هو حقّه
ص ٢۹ادراک ننموده است تشکيل ميدهند. هر يک از عهود مذکوره حول محور
معلوم و مرکز مشهود طائف و دارای شهدا و جانبازان مخصوصه و ناظر
بلايا و رزايای محتومه و شاهد انتصارات و فتوحات باهره و صاحب سهمی
در اجراء امر واحد و مقصد واحد منبعث از مشيّت نافذهء الهيّه بوده و
ميباشد. انفکاک و تجزّی مراحل چهار گانه از يکديگر وانفصال آثار و
مظاهر لاحقه از شؤون و مقاصد سابقه که مورث نفخ حيات در دوران اوّليّهء
اين امر اعظم بوده بمنزلهء تفکيک و انهدام اساس شريعة الله و موجب
انحراف و اعوجاج حقيقت امر الله و تغيير و تبديل تاريخ اين آئين قويم
از مسير حقيقيّه آن محسوب است.عهد اوّل يا عهد اعلی ( از ١٨٤٤ تا ١٨٥٣ ميلادی ) منتسب به حضرت نقطهء
اولی مظهرعظمت و قدرت و خضوع و خشوع و مظلوميّت و نورانيّت الهيّه
است. ابتدايش اظهار امر آن سيّد امم در اقليم فارس که بشهادت آن
حضرت در مدينهء تبريز منجر گرديد و خاتمه اش حدوث مذبحهء کبری
و ملحمهء عظمی کشتار مؤمنين و فدائيان آن نور مبين در عاصمهء مملکت و
بزوغ شمس حقيقت در سنهء تسع در زندان مدينهء منوّرهء طهران است. در
اين فاصله که مدّت نه سال بطول انجاميد سرزمين ايران ميدان قتل و
غارت دوستان و نهب و اسارت ياران الهی واقع گرديد و بيش از ده هزار
نفس مقدّس در اين سبيل جام شهادت نوشيدند و جان در ره محبوب
امکان فدا نمودند. دو پادشاه قاجار و دو وزير غدّار بنهايت بغض و
عدوان قيام کردند و بمعاضدت و همراهی علماء و پشتيبانی قاطبهء ملّت و
هيبت و صولت قوای عسکريّه بر قلع و قمع اين فئهء مظلومه کمر بستند.
ص ۳۰عهد ثانی ( از ١٨٥٣ تا ١٨٩٢ميلادی ) منتسب به هيكل اقدس جمال قدم
جلّ اسمه الاعظم و طائف حول آن محيی رمم و موعود كلّ اديان و امم
است. اين عهد مشعشع ابهی که اقدس و امنع و اشرف و اعزّ از كلّ
قرون و اعصار محسوب و با اشراق روح اعظم بر قلب ممرّد سلطان قدم
در سياه چال طهران و تحقّق وعود و بشارات حضرت باب آغاز و هنگام
صدور الواح مهيمنه و خطابات بديعه بسلاطين و رؤسای عالم در ارض سرّ
به اعلی ذروهء جلال متعارج گرديد با افول نيّر حقيقت در جوار سجن اعظم
عكّا خاتمه پذيرفت. در اين عهد اکرم اقوم که امتدادش سی و نه سال
است آثار منيعهء قدسيّه در شرق و غرب ساطع گرديد و امر الله بنقاط
مجاور در خطّهء عثمانی و روس و عراق و شام و مصر و هندوستان
سرايت نمود و بهمان قياس دايرهء دشمنان توسعه پذيرفت. دو سلطان
جابر و مقتدر يعنی شاه ايران و سلطان آل عثمان متّحداً و متّفقاً بقطع
شجرهء امر الله پرداختند و پيشوايان اسلام از شيعه و سنّی علم خلاف برداشتند.
عهد ثالث از ( ۱٨٩٢ تا ١٩٢١ ميلادی ) منتسب به وجود مبارک حضرت
عبدالبهاء غصن اعظم و سرّ الله الاقوم و مرکز عهد اتمّ و ميثاق اجلّ افخم
است که دارای مقام فريد و قدرت و جذّابيّت بی بديل است. افتتاحش
اعلان لوح عهد جمال اقدس ابهی، سندی که شبه و مثلی در اديان سالفهء
عالم نداشته است و جلوس مرکز منصوص بر سرير خلافت عظمی و
اختتامش صعود آن منادی ملکوت و استقرار عرش مطهّر در جبل کرمل.
اين عهد مبارک موقعی به اعلی ذروهء تجلّی و اشراق واصل گرديد که
ص ٣۱حضرت مولی الوری در مدينهء ميثاق مقام و اهمّيّت آن لوح عظيم و سفر
جليل را که در تاريخ اديان عالم بی مثل و نظير است تشريح فرمود و
آثار و انوار آن را واضح و آشکار ساخت. در اين عهد نورانی که قريب
سی سال بطول انجاميد احزان و آلام شديده با سرور و انتصارات عظيمه
توأم و همعنان گرديد بنحوی که هنگامی بدر ميثاق در کسوف حسد
مکسوف و مقنوع شد و زمان ديگر اشعّهء ساطعهء آن کوکب مضیء اقطار
اروپ و امريک حتّی نقاط بعيدهء استراليا و شرق اقصی را منوّر و مشتعل ساخت.
عهد رابع ( از ۱٩٢١ تا ١٩٤٤ ميلادی ) قوّهء محرّکه اش الواح مقدّسهء وصايای
حضرت عبدالبهاء، منشور نظم بديع الهی است که از اقتران معنوی بين
قوّهء فاعلهء دافعهء شريعة الله و لطيفهء ميثاق بوجود آمده. عهد مذکور که
عهد اخير قرن اوّل بهائی محسوب آغازش با طلوع عصر تکوين و استقرار
نظم اداری حضرت بهاءالله که خود بنفسه مبشّر نظم جهان آرای الهی و
هستهء مرکزی و نمونهء حقيقی آن ميباشد مقارن و مصادف است. در اين
عهد که مشتمل بر بيست و سه سال اوّل عصر تکوين ميباشد عداوت و
بغضای دشمنان امر تجديد گرديد و در مجاری مخصوص عرض اندام
نمود و اين معاندت و مخالفت موجب آن شد که از يکطرف نفحات
قدسيّهء الهيّه در قطعات خمسهء عالم بيش از پيش انتشار يابد و از طرف
ديگر استخلاص و استقلال آئين يزدانی در بعضی از جوامع و مراکز عالم
بوجهی محيّر العقول رخ بگشايد.اين عهود اربعه نه تنها اجزاء و ارکان يک حقيقت کلّيّهء الهيّه را تشکيل
ص ۳۲داده و تجزيه و انفکا ک آنها از يکديگر ممتنع و محال است بلکه مدارج
ترقّی و تکامل نقشهء عظيمهء رحمانيّه ای محسوب ميشود که بنحو مستمرّ و
غير قابل انقطاعی در حال نشو و انبساط است و چون مراحل مختلفهء اين
امر اعظم و تحوّلات حاصله طيّ اين قرن افخم را در خاطر مجسّم نمائيم
و آثار و انوار آن را در مدّ نظر آريم معلوم ميشود که تحوّلات مذکوره از
جميع جهات حکايت از ارتفاع امر الله و بثّ كلمة الله و تشييد اساس دين الله
و استخلاص تدريجی شريعة الله از تضييقات و مشاكل موجوده و
بالنّتيجه تخفيف آلام و مصائب وارده مينمايد.عهود مذکوره که در حقيقت مراحل مختلفهء تاريخ بهائی را نشان ميدهد
شاهد يک رشته از وقايع عظيمهء روحانيّه از قيام مبشّر امر بديع و ظهور
شارع عظيم و تأسيس ميثاق حيّ قدير و استقرار نظم اداری شريعة الله
ميباشد که كلّ متتابعاً و مترادفاً طيّ قرن اوّل بهائی تحقّق يافته و چون
حلقات يک سلسله بيکديگر متّصل و مرتبطند. حال چون اين مدارج
مختلفه را بدقّت مورد مطالعه و امعان نظر قرار دهيم معلوم ميشود که
چگونه حضرت باب مبشّر اين آئين نازنين طلوع نظم بديع يزدانی را
بشارت داد و حضرت بهاءالله موعود کتب و صحف ربّانی احکام و
قواعدش را تأسيس فرمود و حضرت عبدالبهاء مرکز منصوص الهی اصول
و مبادئش را ترسيم نمود و پيروان امر يزدانی پس از صعود مولای کريم
بوضع بنيان و رفع ارکان و قوائمش مبادرت ورزيدند. در طيّ اين ادوار
انوار رحمانی از مهد امر الله در جهت خاور به هندوستان و شرق اقصی و از
جهت باختر به اقاليم مجاورهء عراق و عثمانی و روسيّه و مصر سرايت نمود
ص ٣۳و دامنه اش به قارّهء امريکای شمالی و از آن پس به ممالک مهمّهء اروپ
کشيده شد و در مراحل بعدی آثار منيرهء مضيئه اش قارّهء نائيهء استراليا و
جزائر پاسيفيک و مناطق قطبی و بالاخره آفاق جنوبی و مرکزی امريک را
منوّر ساخت. بهمين قياس توسعهء شگفت انگيزی در تعداد پيروان دين الله
از اقوام و اجناس و مشارب و مذاهب مختلفه حاصل گرديد و دائرهء
مؤمنين که در دورهء اوّليّهء تاريخ امر به جمعی از نفوس بی نام و نشان از
حزب شيعهء ايران محدود بود انبساط عظيم يافت و اديان و مذاهب
عمدهء عالم را فرا گرفت و از هر طبقه و نژاد و دسته و لون از کارگر فقير
و زارع ضعيف تا مقامات عاليهء مملکت و خاندان سلطنت كلّ در ظلّ
ظليلش وارد شدند و طوق رقّيّت و اطاعتش را گردن نهادند. آثار و الواح
و کتب و صحف قيّمهء اين امر اعظم که در بدو امر نطاقش محدود و
تعدادش معدود بود روز بروز توسعه يافت و دامنه اش عظيمتر گرديد و
آن آثار و او راق که در صدر امر از ملاحظهء شرور اعداء بسرعت استنساخ
و اکثر دستخوش سوانح و حوادث ميشد و دور از انظار ناس دست
بدست و مورد مطالعه واقع ميگرديد و غالباً محو ونابود و حتّی در
بعضی موارد بوسيلهء اعضاء وحشت زدهء حزب مظلوم بلعيده ميگشت در
طيّ يک قرن به کتب و صحف لاتحصی متضمّن دهها هزار مجلّدات
مطبوعه از خطوط و السنهء مختلفه که عددشان از چهل لغت متجاوز و
برخی به تصاوير نفيسه مزيّن بود مبدّل گرديد و با نهايت نظم و اتقان
انتشار يافت و از جانب محافل و جوامع متشكّل جهان بهائی در دسترس
يار و اغيار گذاشته شد. از طرف ديگر در تعاليم و مبادی اين آئين
ص ٣۴رحمانی نيز تکامل و انبساط محسوس راه يافت و آن احکام و تعاليم که
در آغاز امر نظر بمصالح و حکم غيبيّهء الهيّه شديد و غليظ و صعب
الوصول بود در اثر ظهور متعاقب الهی تجديد گرديد و روح جديد
حاصل نمود و از آن پس بوسيله مبيّن منصوص بسط و انتشار بی پايان
پذيرفت و عزّت و شهرت فراوان بدست آورد و بالاخره تحت انتظام و
اصول مخصوص در آمد و بين افراد و مؤسّسات بهائی در شرق و غرب
بنحو عموم بمورد اجرا گذاشته شد. امر قابل ملاحظهء ديگر که طيّ ادوار
مذکوره بنحو وضوح مشهود ميگردد توسعه و تدرّجی است که در نحوهء
مخالفت اعدا حاصل شده، مخالفتی که بدواً از طرف حزب شيعه ابراز و
سپس با تبعيد حضرت بهاءالله به خاک عثمانی و قيام سلطان و خليفهء
مقتدر آن ارض که در رأس جمهور عظيم اهل سنّت، اکثر پيروان حضرت
محمّد قرار گرفته بود تشديد پذيرفت و اکنون در اثر طلوع نظم جهان
آرای الهی در خطّهء غرب و تماسّ و اصطکاکش با مؤسّسات مدنی و
مذهبی عالم مسيحيّت ممکن است مورد تأييد و پشتيبانی دول و مللی واقع
گردد که در سلک قديم ترين و ريشه دار ترين مقامات روحانی آن
ديانت منسلک ميباشند . و همچنين ملاحظه ميشود که بعضی از جوامع
امريّه با وجود عناد و خصومت دائم التّزايد دشمنان و با تحمّل مصائب
و آلام بيکران و محن و شدائد فراوان مراحل مجهوليّت و مقهوريّت و
انفصال و استقلال را که خود ممهّد سبيل برای حصول رسميّت آئين الهی
و تأسيس جامعهء جهانی بهائی در قرون و اعصار آتيه خواهد بود طيّ
نموده و بمدارج ترقّی و اعتلاء واصل شده اند. ديگر از موفّقيّتهای خطيره
ص ٣۵وسعت و انبساطی است که در دايرهء مشروعات امريّه از مراکز اداری و
مشارق الاذکار در شرق و غرب عالم بهائی رخ گشوده، مشروعاتی که در
اوايل امر مخفيانه و دور از تعرّض اعداء در سردابها و حفرههای
زير زمينی آغاز و اکنون بکمال اتقان و جلال در مقابل انظار ناس آشکار
و با تملّک موقوفات کثيره مورد تکريم عموم و حمايت قانون واقع گرديده
است. اين تأسيسات و مشروعات با ايجاد مشرق الاذکار عشق آباد، اوّلين
معبد عالم بهائی تجليل و در ايّام اخير در اثر ارتفاع امّ المعابد غرب مبشّر
مدنيّت الهيّه در قلب قارّهء امريک جلوه و عظمت جاودان حاصل نموده
است. مسألهء ديگر که قابل توجّه ميباشد توسعه و تکاملی است که در امر
زيارت مقامات مقدّسه در مرکز جهانی امر الله از طرف پيروان اين آئين
مقدّس بوجود آمده. اين زيارت که در صدر امر متضمّن قطع راههای
طولانی و پر خطر بود و بدواً به معدودی از دوستان ستمديدهء شرق
انحصار داشت که پای پياده با قلوبی مشحون از خلوص و انجذاب به
جانب ارض مقصود و کعبهء محمود شتافته و بسا اوقات با حرمان از فيض
زيارت محبوب به وطن مألوف معاودت مينمودند بتدريج در اثر تغيير
اوضاع و احوال و حصول امنيّت و راحت به حرکت جماعات کثيره از
مؤمنين و مؤمنات که از اطراف جهان چون سيل بطرف ارض اقدس روانه
ميشدند مبدّل گرديد تا منتهی به سفر پر صيت و صوت ملکه ای از ملکات
شد که چون به ديار جانان وفود نمود و به سرزمين مقصود تقرّب جست
از وصول به آرزوی خويش ممنوع شد و بنحوی که شخصاً در آثار خود
نگاشته در آن موقع حسّاس و عزيز به تغيير مسير و تبديل اين نيّت
ص ٣۶عظيم ملزم گرديد و باکمال تأثّر و تأسّف از نيل به اين منقبت کبری و
منحهء عظمی محروم ماند.در تاريخ بيست و سوم ماه می ١٨٤٤ ميلادی نخستين مرحلهء عصر رسولی
دور بهائی آغاز و با حلول اين عصر مقدّس مجلّل ترين و درخشنده ترين
حلقه از حلقات کور اعظم الهی که در تاريخ روحانی بی مثيل و
عديل است افتتاح گرديد. مرحلهء اولی و عهد اعلی که از جهت حدوث
وقايع عظيمه شديدترين و شگفت انگيزترين وقايع قرن اوّل بهائی را
تشکيل ميدهد بيش از نه سال بطول نينجاميد. طلوعش اظهار امر نقطهء
اولی "الّتی تدورحولها ارواح النّبييّن و المرسلين" و اختتامش سطوع اوّلين
انوار ظهور اعظم امنع ابهی است که در شأن آن از مخزن قلم اعلی اين
بيانات عاليات نازل: "قد بشّر كلّ نبّی بهذا اليوم و ناح كلّ رسول حباً
لهذا الظّهور" و "فيها امتحن الله كلّ النّبيّين و المرسلين". اين است که
مورّخ فنا نا پذير امر الهی که حوادث مربوط به طلوع و اشراق اين ظهور
اعظم را برشتهء تحرير در آورده بيش از نيمی از تاريخ پر هيجان و
جاودان خويش را بذکر وقايع دورهء اوّليّهء اين آئين رحمانی که از لحاظ
مدّت کوتاه و از نظر جانبازی و فدا کاری پيروانش صفحات تاريخ اديان
ص ۴۰الهيّه را جلوه و فروغ بی پايان بخشوده اختصاص داده است. اين دورهء نه
ساله را ميتوان از لحاظ قدرت و جلالت مکنونهء در آن و همچنين از حيث
تتابع سوانح و قتل وغارت دوستان و کيفيّت معجزه آسائی که مقارن
شهادت موجد و مؤسّس آن دور مقدّس رخ گشوده در بين ادوار مختلفهء
مذهبی فريد و وحيد محسوب داشت. محرّک و بانی اين نهضت قويم و
رستاخيز عظيم حضرت باب الله الاعظم و ذکر الله الاکرم است که چون
کوکب درّی از افق شيراز طالع گرديد و آسمان مظلم ايران را از جنوب به
شمال طيّ نمود و با تحمّل مصائب و آلام شديده به سرعت و نورانيّت
حيرت انگيز از افق عالم ناسوت غروب فرمود. در ظلّ اين کوکب دوّار
حقائق مقدّسه ای چون اقمار ظاهر شدند و در حول آن طلعت احديّه طائف
گشتند و با بذل جان و مال در انتشار آثار و اشاعهء انوار قيام نمودند و
باعلاء كلمهء الهيّه و نشر نفحات سبحانيّه پرداختند.
اين ذات مقدّس که چنين انقلاب عظيم در عالم وجود ايجاد نمود و روح
حيات در کالبد امکان بدميد همان قائم موعود و مهدی معهود صاحب
العصر و الزّمان است که شريعت فرقان بظهور مبارکش منسوخ گرديد. آن
مظهر امر الهی و حامل وديعهء ربّانی در ذکر عظمت مقام و امتناع رسالت
خويش چنين ميفرمايد قوله العزيز: "انا نقطة الّتی ذوّت بها من ذوّت" و
"انّنی انا وجه الله الّذی لا يموت و نوره الّذی لا يفوت" امّا مردمی که اين
شمس ازليّه در بين آنان اشراق نمود نفوسی بودند که در بين ملل راقيهء
عالم به صفت جهل و نادانی موصوف و به خشونت و انهماک در تعصّبات
معروف و در ارضاء مطامع و اهواء زمامداران تا حدّ بندگی و رقيّت
ص ٤۱محکوم و مفطور، از لحاظ ذلّت و حقارت چون سبطيان در ايّام حضرت
موسی در مصر و از جهت عناد و حميّت جاهلانه مانند يهود در عصر
حضرت روح و در ضلالت و دوری از حقيقت بمثابهء عبدهء اوثان در جزيرة
العرب هنگام ظهور حضرت ختمی مرتبت محسوب ميشدند. دررأس
معاندين و مخالفين جمعی از علماء رسوم و پيشوايان قوم شيعه قرار
داشتند که بغايت متعصّب و فاسد و از رتبه و مقام خويش در خوف و
هراس بودند. اين جماعت که زمام ناس در قبضهء قدرت آنان واقع با جميع
افکار مترقّی و طالب حرّيّت و آزادی مخالفت مينمودند و با آنکه مدّت
يکهزار سال قلوبشان در انتظار ظهور در التهاب والسنشان به بيان عجّل الله
فرجه مألوف و در منابر و مساجد به نعت و ثنای امام غائب و تعظيم و
تکريم مقاماتش مشغول چون آن مظهر امر الهی از مکمن عزّ سبحانی
ظاهر گرديد علم خلاف بر افراشتند و در تکفير و تدمير و اطفاء سراج
موقده اش کمر همّت محکم بستند و سر انجام در قبال سطوت و عظمت
امرش منهزم و مغلوب و خائب و خاسر مشاهده گشتند. امّا واسطه و
وسيلهء اجراء اين معاندت و مقاومت همانا ملوک قاجار بودند که برای جلب
رضايت و خشنودی علماء قوّت و نفوذ خويش را که بمنظور بسط عدالت
و تأمين رفاه رعيّت مقرّر گرديده بود در راه ظلم و جور بکار بردند و تن
به نکبت ومذلّت در دادند. بدواً محمّد شاه که عنصری مريض و متردّد و
ضعيف النّفس و متزلزل بود در آخرين لحظه از ورود حضرت باب به
عاصمهء مملکت و وفود آن جوهر عطوفت در بساط سلطنت امتناع ورزيد و
از آن پس ناصر الدّين شاه پادشاه جوان و بی تجربه بدون تأمّل و تدبّر به
ص ٤۲تعزير و شهادت آن مظهر امر حضرت رحمن مبادرت نمود و دو وزير بی
تدبير و پرکين حاجی ميرزا آقاسی و ميرزا تقی خان امير نظام با محرّکين
و عاملين فساد هم رأی وهم داستان شدند. اوّلی که عنصری بی کفايت و
بد قلب و متلوّن المزاج و معلّم و مرشد محمّد شاه بود حضرت را به جبال
آذربايجان تبعيد کرد و ديگری که در سفک دماء يد طولی داشت حکم
قتل آن آيت استقامت را در مدينهء تبريز صادر نمود. معاونين و
معاضدين آنان گروهی از حکّام و شاهزادگان فاسد و نالايق بودند که
برای حفظ مقام ومنصب خويش که من غير استحقاق بدست آورده بهر
امر دون و خلاف معدلت مباشرت مينمودند و چون عبد عبيد و بندهء
زر خريد در تنفيذ مقاصد سوء زعماء و پيشوايان مذهبی همّت
ميگماشتند. امّا قهرمانان و جانبازانی که مراتب فداکاری و جانبازی آنان
صفحات تاريخ امر الله را منوّر ساخته و بکمال شجاعت و شهامت در مقابل
علماء دين و ارکان دولت و ملّت پا فشاری و مقاومت نمودند عبارت
بودند از حروف حيّ، مؤمنين برگزيدهء حضرت باب و جمعی ديگر از
قدوهء احرار و ابرار که در قبال آن همه جهل و قساوت و سنگدلی و
شقاوت و خدعه و نيرنگ با روحی تابناک و همّتی بلند وعرفانی عميق و
بيانی بليغ و فضيلت و تقوائی بی مثيل قيام نمودند و با انقطاع تامّ و
تصميم راسخ و نيّت خالص و تقديس صرف و تنزيه بحت و حسن رفتار
و علوّ کردار وتعظيم و تکريم وفير نسبت به مقام حضرت سيّد المرسلين
و ائمّهء طاهرين عليهم اطيب التّحيّة و الثّناء که موجب اعجاب و شگفتی
هموطنان ايشان ميگرديد به خدمت و اعلاء كلمهء ربّانيّه مألوف گشتند.
ص ٤۳حضرت باب جوانی بودند تاجر از خاندان رسالت که در سنّ بيست و پنج
سالگی بر حسب امر و ارادهء مطلقهء ربّانی به دعوت و هدايت اهل عالم قيام
فرمودند. اوّلين نفسی که ندای رحمانی را استماع نمود و قلبش به نور
ايمان منوّر گرديد ملّا حسين بشرويه ای بود که به لقب باب الباب ملقّب
شد. اين ابلاغ عظيم در ليلهء پنجم جمادی الاولی سنهء ١٢٦٠ هجری قمری
مطابق با ٢٢ می ١٨٤٤ ميلادی در بيت مبارک که در يکی از زوايای
متروک و خاموش شهر شيراز واقع بود بعمل آمد و بشرحی که در تاريخ
مدوّن و مسطور است ملّا حسين قبل از حلول ليلهء مقدّس يعنی لختی
قبل از افول آفتاب بر حسب تصادف در خارج از مدينه به ملاقات حضرت
باب فائز گرديد و آن حضرت بکمال عنايت و عطوفت آن سر گشتهء ديار
محبّت را به منزل خود هدايت فرمودند و پس از ورود به بيت در حينی
که مردم مدينه در بستر راحت غنوده و از مقام و اهمّيّت آن مصاحبهء
تاريخی بی خبر بودند بين ميهمان و ميزبان عظيم مذاکراتی متبادل
گرديد و آن مفاوضات تا صبحدم بطول انجاميد ولی از کيفيّت و چگونگی
آن ليلهء مقدّسه جز آنچه که از لسان ملّا حسين شنيده شده اطّلاع مبسوطی
در دست نيست و آن مطالب و اظهارات هر چند مختصر و محدود است
ولی رفعت و جلالت آن لحظات پر قدر و منزلت را بخوبی لائح و واضح ميسازد.
ملّا حسين در شرح تشرّف خويش بساحت مبارک پس از ذکر سؤالاتی که
از محضر انور نموده و اجوبهء کافيهء شافيه که از لسان اطهر جاری شده و
كلّ مدلّ بر عظمت روح و علوّ ذات وحقّانيّت دعوی مبارک نسبت به مقام
ص ۴۴قائميّت است چنين بيان ميکند: "بنحوی مسحور بيانات آن شمس معانی
گشتم که از خود بيخود شدم و از دنيا و ما فيها بی خبر ماندم و فکر
اصدقاء که در خارج منتظر معاودت من بودند از صفحهء ضميرم محو
گرديد و ندانستم چه وقت و چه هنگام است تا آنکه صدای مؤذّن بلند
شد و اذان صبح طنين انداز گرديد و مرا از آن حالت جذبه که محو آن
طلعت بی مثال و مستغرق در دريای تفکّر و تأمّل بودم بيدار نمود در
آن حين گوئی نعم و مواهب الهيّه را که خداوند قدير در کتاب مبين برای
اهل جنّت مقدّرفرموده بچشم حقيقت احساس مينمودم و مصداق آيهء
مبارکهء "لا يمسّنا فيها نصب و لايمسّنا فيها لغوب" در نظرم مجسّم
گرديد و حقيقت بيان "لا يسمعون فيها لغواً و لا تأثيماً الّا قيلاً سلاماً
سلما" مشهود آمد و ندای "دعويهم فيها سبحانک اللّهمّ و تحيّتهم فيها
سلام وآخر دعويهم ان الحمد لله ربّ العالمين" بگوش جان اصغاء گرديد .
در آن شب خواب از عيونم متواری شد و دل از نغمات جان پرور
حضرتش متلذّذ گرديد وجان و وجدان از ترنّمات معنويّه اش حين
نزول آيات قيّوم الاسماء اهتزاز جديد حاصل نمود . در خاتمهء هر بيان آن
مولای عالميان به اين آيهء مبارکه ناطق "سبحان ربّک ربّ العزّة عمّا يصفون
و سلام علی المرسلين و الحمد لله ربّ العالمين".و باز ملّا حسين شهادت ميدهد "اين امر چنان ناگهانی و صاعقه آسا بر
من القاء گرديد که ارکان وجودم را متزلزل نمود و انوارش ديدگانم را
خيره ساخت و قوّهء سحرانگيزش روح و روانم را مسخّر کرد و هيجان و
وحشت و انقلاب و اعجابی شديد در من نمودار شد. حالتی از سرور و
ص ٤۵اطمينان دست داد که از توصيف خارج است گوئی ماهيّت وجودم تغيير
نمود و ضعف و خوف و ناتوانيم که خود را از تحرير و حرکت عاجز
مشاهده مينمودم به قدرت و قوّت تبديل گرديد و در خويشتن روح
شهامت و شجاعتی احساس نمودم که اگر جميع قوای عالم بمخالفت من
بر ميخاست يک تنه مقاومت و ايستادگی توانستم نمود. جهان را چون
مشتی خاک در کفّ خويش اسير يافتم و ندای ملائکهء آسمانی را در قلب
و فؤاد استماع نمودم که به اهل عالم صلا ميزد که ای خفتگان بيدار شويد
و ای غافلان هشيار گرديد صبح هدايت طالع شده و آفتاب حقيقت ساطع
گشته ابواب رحمت الهی باز است داخل شويد و خود را از اين عنايت و
موهبت محروم منمائيد".آنچه بالاخصّ مايهء اعتلاء و نورانيّت آن ليلهء عظيمه ميباشد همانا نزول
تفسير سورهء مبارکهء يوسف است که به قيّوم الاسماء موسوم و "اوّل و اعظم
و اکبر" کتب دور بيان محسوب است. از مطالعهء صفحات اوّليّهء اين سفر
جليل که سورهء اوّل آن در همان ليلهء اظهار امر مبارک که فخر ليالی و ايّام
است عزّ نزول يافته همچنين از ملاحظهء شرح و توصيفی که از لسان ملّا حسين
صادر شده عظمت و رفعت اين اعلام کريم واضح و مشهودميگردد. ديگر آثار مضيئهء اين ليلهء مقدّسه مبدأ کور جديد و عصر
مجيد جلوهء اين حقيقت متعاليه است که دعوی مبارک ندای الهی و وحی
سماوی است که انبياء و رسل كلّاً از قبل بدان بشارت داده و آن مطّلع
انوار صاحب دو مقام فخيم و دو رسالت عظيم يکی تشريع شريعت
مستقلّ و ديگری تبشير و اعلان ظهوری اکمل و اتمّ از ظهور خود که
ص ٤۶متعاقباً اشراق خواهد فرمود ميباشند. ديگر خطابات عظيمه به ملوک و
ابناء ملوک و انذارات و ابلاغات مهيمنه به سلطان زمان محمّد شاه قاجار.
ديگر بيانات نصحيّه و كلمات قهريّه خطاب به حاجی ميرزا آقاسی وزير
اعظم که ميفرمايد "يا وزير الملک خف عن الله الّذی لا اله الّاهو الحقّ
العادل و اعزل نفسک عن الملک فانّا نحن قد نرث الارض و من عليها باذن
الله الحکيم". و همچنين خطابات منزله به ملوک و زمامداران عالم و بيان
عظمت و حقّانيّت امر مبارک و عدم ثبات قدرت و سطوت ظاهرهء آنان و
دعوت كلّ به قيام و نصرت دين الله بقوله العزيز "يا معشر الملوک و ابناء
الملوک ان انصرفوا عن ملک الله جميعکم" همچنين "بلّغوا آياتنا الی التّرک و
ارض الهند و ماو راء ارضها من مشرق الارض و غربها".با اين اعلام تاريخی عصری که تاج وهّاج اعصار و قرون است آغاز گرديد
و اوّلين انوار ساطعهء ظهور قلب مطهّر نفسی را که از قلم اعلی در کتاب
مستطاب ايقان به بيان "لولاه ما استوی الله علی عرش رحمانيّته و ما
استقرّ علی کرسيّ صمدانيّته" توصيف گرديده تقليب نمود. پس از اين
تاريخ و قبل از انقضای چهل روز هفده نفس مقدّس ديگر بتدريج در
ظلّ لوای امر الله وارد شدند و عدد حروف حيّ تکميل گرديد. اين ذوات
نورانيّه در اثر سعی و مجاهدت و دعا ومساهرت بعضی به سائقهء فطرت
اصليّه و برخی درعالم مکاشفه و جمعی در حال توجّه و مراقبه و پاره ای در
اثر رؤيای صادقه بمطلوب خويش راه يافتند و به ديار محبوب شتافتند.
آخرين نفس مقدّسی که نامش در لوح محفوظ مسطور و در سلک حروف
حيّ محشور گرديد عالم کامل و نحرير جليل جناب قدّوس بود که در آن
ص ۴۷زمان بيست و دو سال از عمر مبارکش ميگذشت و نسبش به حضرت امام
حسن عليه السّلام ميرسيد و از اعظم و اقدم تلاميذ سيّد کاظم رشتی اعلی
الله مقامه محسوب ميگرديد. قبل از جناب قدّوس جناب طاهره
بشرف ايمان فائز گرديد و او تنها امه ای از اماء رحمن بود که در عداد حروف
بيانيّه در آمد و به اين مقام اعزّ اسنی مفتخر گرديد و نيز يگانه نفسی
بود که بر خلاف ساير حروف حيّ بمحضر مبارک حضرت اعلی تشرّف
حاصل ننمود. طاهره از خاندانی مشهور و در فضل و کمال و صباحت و
جمال مشارٌ بالبنان بود. طبعی سرشار و بيانی طليق و روحی پر انجذاب
و افکاری بديع و نظری وسيع داشت. از لسان عظمت بلقب طاهره ملقّب
گرديد و از جانب سيّد کاظم رشتی استاد والا مقام خويش به "قرّة العين"
مخاطب شد. اين امهء موقنه در اثر زيارت حضرت اعلی در عالم رؤيا در
حينی که هنوز مراحل عمرش به سی نرسيده بود به امر مبارک اقبال نمود
و بکمال شهامت و شجاعت باعلاء كلمة الله و نشر نفحات الله پرداخت و
امر الهی را پرتوی ابدی و روشنی سرمدی بخشيد.اين حروف بيانيّه که در الواح و آثار منزله به "حروف اوّليّهء منبعث از نقطهء
اولی" و "مکمن اسرار الهی" و "عيون ساريه از منبع فيض رحمانی" (ترجمه )
موصوف و در قرآن مجيد به بيان "و جاء ربّک و الملک صفّاً صفّا " منعوت
گرديدند و حضرت اعلی آنانرا در کتاب مستطاب بيان به مقام " اقرب
اسماء... الی الله" ستوده و آن نفوس مقدّسه را انوار ساطعه از فجر حقيقت
که "لم يزل و لايزال نزد عرش حقّ ساجد بوده و هستند" خطاب
فرمودهاند و در مکاشفات يوحنّا به "پيران" که "در حضور خدا بر
ص ٤۸تختهای خود جالس" و "بجامههای سفيد آراسته" و به "اكليلی از طلا"
مکلّل ميباشند مذکور شدهاند قبل از تشتّت در بلاد به محضر مبارک
حضرت اعلی احضار شدند و آن وجود مقدّس در حين توديع هر يک را
به شطری مأمور و به وظيفه ای مخصوص جهت ابلاغ كلمة الله منصوب فرمودند
و بعضی را اجازهء معاودت به اوطان خويش عنايت نمودند تا در همان
ديار به تبشير امر پروردگار پردازند. در اين شرفيابی هيكل مبارک
عظمت مقام و اهمّيّت مسؤليّت آن جنود مجنّده را خاطر نشان ساختند و
امر فرمودند که به نهايت حکمت و اعتدال ناس را به شريعهء ربّانيّه دعوت
نمايند و بيانات حضرت روح خطاب به حواريّون آن حضرت را متذکّر
شدند و رفعت و جلالت يوم بديع را گوشزد فرمودند وآنان را انذار
نمودند مبادا از طريق حقّ منحرف شوند و از دخول در ملکوت ممنوع
گردند. قلوب را مطمئن فرمودند که اگر در اجراء تعاليم الهی قيام کنند
حقّ تعالی ايشان را به عين عطوفت ملحوظ و به خلعت "و نجعلهم ائمّةً و
نجعلهم الوارثين" مفتخر و متباهی خواهد ساخت و توجّه آنان را به حقيقتی
اعظم و ظهوری افخم و اکرم از ظهور خود معطوف ساختند و نصيحت
فرمودند که خود را برای آن يوم جليل مهيّا نمايند. بقدرت و عظمت
مظاهر الهيّه در ادوار سابقه اشاره فرمودند و غلبه و تفوّق ابراهيم را بر
نمرود و موسی را بر فرعون و مسيح را بر قوم يهود و حضرت رسول
اکرم پيغمبر اسلام را بر قبائل عرب بيان نمودند و فرمودند در اين دور
مبارک نيز فتح و فيروزی نصيب اوليای الهی است . و از بين حروف حيّ
جناب ملّا حسين را به مأموريّت خاصّ و رسالت مخصوص مخصّص
ص ۴۹داشتند و تأييد فرمودند که عهد الهی با وی بسته شده و به او امر
فرمودند در مقابله با علماء جانب صبر و شکيبائی را رعايت نمايد و
بصوب طهران عزيمت کند و باجمل بيان و ابدع تبيان به رمز مصون و
سرّ مخزون که در آن مدينه مودوع و مکنون و "پرتوش شيراز وحجاز
را منوّر خواهد ساخت" اشاره فرمودند.اين ارواح مجرّده که چون نجوم بازغه حول آن مرکز انوار سيّار و با نفس
مقدّس حضرت باب واحد اوّل دور بيان را تشکيل ميدادند پس از استماع
نصايح مبارک با عزمی راسخ و قلبی مطمئن و روحی سرشار و تصميمی
خلل ناپذير در تنفيذ نوايای مقدّسه و انجام مأموريّت عظيم خويش قيام
نمودند و با ثبات و استقامتی بی نظير در سراسر ايران منتشر گشتند و
در مقابل سيل حوادث و مخالفت دشمنان که در قلع و قمع بابيان صف
آرائی کرده بودند مقاومت کردند و در اثر افعال و اعمال عاشقانهء خويش
صفحات درخشانی در تاريخ امر الله مفتوح و شور و نشور و هنگامه و
آشوبی بلند نمودند که زلزله در اقطار عالم افکند و آوازه و ولوله اش در
عواصم مهمّهء بلاد غرب اروپا طنين انداز گرديد.حضرت باب از جانب پدر و مادر از سلالهء حضرت فاطمه صلواة الله عليها
بودند و نسبشان به حضرت امام حسين عليه السّلام که در بين ائمّهء اطهار
و اوصيای حقّهء حضرت رسول اکرم مقام رفيع و رتبت شامخی را حائزند
ميرسد. آن حضرت پس از اعزام حروف حيّ با نهايت بی صبری و
اشتياق مترصّد وصول اخبار مسرّت انگيز از جانب ملّاحسين فرستادهء
محبوب خويش بودند تا آنکه مژدهء تشرّف آن پيک امين و بندهء خالص
ص ۵۰حضرت ربّ العالمين بساحت مبارک حضرت بهاءالله بشيراز واصل شد و
قلب حضرت باب را مالامال سرور و ابتهاج نمود . آنگاه با روحی مستبشر و
و فؤادی مستريح در تاريخ شعبان ١٢٦٠ هجری قمری مطابق با سپتامبر
١٨٤٤ ميلادی بموجب وعود و اخبار اسلامی عزم طواف بيت الله و زيارت
بقاع متبرّکه فرمودند و در نوزدهم ماه رمضان ( اکتبر ١٨٤٤) به معيّت
جناب قدّوس که ايشان را برای خدمات عظيمهء آتيه تربيت و آماده می فرمودند
از بوشهر با کشتی شراعی به جانب مقصد روانه شدند. سفر دريا
بيش از يک ماه بطول انجاميد تا آنکه به جدّه نزول اجلال نمودند و لباس
احرام در بر کردند و سوار بر جمل عازم مکّهء معظّمه گشتند و در اوّل
ماه ذی الحجّهء ١٢٦٠ (١٢ دسامبر ١٨٤٤ ميلادی) بدان نقطه ورود فرمودند
و جناب قدّوس که مهار مرکوب را در دست داشت همراه مولای خويش
پياده به آن مقام مقدّس رو آور گرديد . و چنانکه در تاريخ مضبوط است
در يوم عرفه حضرت باب تمام روز را به دعا و مناجات بر گزار نمودند و
در يوم نحر به منی تشريف بردند و طبق آداب و شعائر مخصوصه نوزده
گوسفند قربانی فرمودند نه رأس به اسم مبارک خودشان و هفت رأس به نام
قدّوس و سه رأس به نام خدمتکار حبشی که در رکاب مبارک حرکت
مينمود سپس به معيّت ساير حجّاج بدور کعبه طواف نموده و مراسم و
مناسک حجّ را باتمام رسانيدند.سفر حضرت باب به حجاز با دو واقعهء خطيره که واجد اهمّيّت مخصوص
است توأم و مقارن ميباشد . اوّل اظهار امر و اتمام حجّت به ميرزا محيط
کرمانی که يکی از پيروان و طرفداران معروف مکتب شيخيّه محسوب
ص ٥۱ميگرديد. مشارٌ اليه بقدری مغرور و بمراتب علميّهء خويش متّکی ومطمئن
بود که حتّی خود را ملزم به اتّباع از حاج محمّد کريم خان خصم لدود
امر الله که پس از صعود سيّد کاظم رشتی اعلی الله مقامه رياست و قيادت
شيخيّه را احراز نموده بود نمی شمرد و داعيهء استقلال و مرجعيّت خاصّ
در سر داشت . حادثهء ثانی ارسال توقيعی بوسيلهء جناب قدّوس به شريف
مکّه و دعوت وی بشريعهء الهی است . در آن حين شريف مذکور چنان
سر گرم امور مادّی و مقاصد و مآرب نفسانی خويش بود که از درک
عظمت امر الله و اجابت ندای الهی محروم ماند. ولی هفت سنه بعد طيّ
مذاکرات و مقاولاتش با حاجی نياز نامی از اهل بغداد از جريان امر و
شهادت حضرت باب مستحضر گرديد و بکمال توجّه و دقّت شرح حوادث
و مصائب مبارک را استماع نمود و از اين فاجعهء مولمه اظهار نهايت تأسّف وانزجار کرد.
پس از اتمام مناسک حجّ حضرت باب به مدينهء طيّبه توجّه فرموده و از
آنجا مجدّداً به جانب جدّه و از آن طريق به بوشهر معاودت نمودند. پس
از ورود به آن شهر جناب قدّوس همسفر و حواری خويش را از محضر
مبارک مرخّص و آخرين توديع خود را به آن دلدادهء محبّت الله انجام
دادند و ايشان را مطمئن فرمودند که بزيارت محبوب و درک لقای
مقصود فائز خواهد گرديد و نيز اخبار نمودند که به تاج پر افتخار فدا
در سبيل حضرت کبرياء متوّج خواهد شد و پس از ايشان آن وجود
مبارک نيز بنفسه المقدّس شربت شهادت را از يد اعداء خواهند نوشيد و
بملکوت ابهی خواهند شتافت.خبر معاودت حضرت باب به موطن اصلی خويش در تاريخ صفر ١٢٦١
( فوريه - مارچ ١۸۴۵) جوش و خروش غريبی در بين ناس ايجاد نمود و
خطّهء ايران را منقلب و متزلزل ساخت. از طرف ديگر تشتّت و قيام
پيروان آن حضرت در تبليغ و اعلاء كلمهء الهيّه مايهء اشتعال نار موقده
گرديد و در مدّتی کمتر از دو سنه انظار دوست و دشمن متوجّه اهمّيّت
و عظمت امر مبارک شد. آتش ضغينه و بغضا برافروخت و نايرهء تدمير و
تکفير زبانه کشيد. حسّ وحشت و حسد و نفرت و کينهء شديد در صدور
سفلهء ناس ايجاد گرديد . و چون داعيهء حضرت انتشار يافت و بوضوح
پيوست که آن حضرت نه تنها خود را باب امام غائب بلکه صاحب مقامی
اعلی و اعظم از مقام صاحب الزّمان شمرده و خويشتن را مبشّر امری افخم
و اجلّ از ظهور خويش دانسته و بکمال قدرت و سطوت سکّان مملکت از
وضيع و شريف حتّی ملوک و ابناء ملوک را در سراسر عالم به ترک دنيا و
اتّباع از تعاليم مقدّسه اش دعوت ميفرمايد و خود را وارث ارض و آنچه
در او است ميخواند و نفوس را به شريعتی که اصول و احکام و مبادی
اجتماعی آن مغاير با حدود و شؤون و عقايد مسلّمهء ناس است دعوت
ميکند علماء و رؤسای روحانی به پشتيبانی سلطان مملکت و ارکان دولت و
عن ورائهم تودهء عظيم ملّت کثلّة واحده قيام نمودند و با يکديگر هم عهد
و همداستان شدند که بجميع قوی بر قلع و قمع شجرهء امر الله برخيزند و
نهضت مقدّسی که مؤسّس آن را ملحد و غاصب و مدّعی کاذب ميشمردند
محو و نابود نمايند.اوّلين تصادم بين انوار مشرقه از شمس حقيقت و مظاهر نفی و ظلمت با
ص ٥۳مراجعت طلعت احديّت به شيراز آغاز شد. از قبل جناب ملّاعلی بسطامی
يکی از حروف حيّ كه عنصری شجاع و پر حرارت بود در چنگال اعداء
گرفتار و معرض هجوم اهل بغضا واقع گرديد. اين نفس مقدّس به ابلاغ
كلمة الله قيام نمود و به نشر نفحات حضرت رحمن مألوف شد و در
محضر شيخ محمّد حسن عالم بزرگ و معروف شيعه لسان به اقامهء دليل و
برهان بگشود و بکمال شهامت و اطمينان اظهار داشت که از قلم مولی و
محبوب تازه يافتهء وی در ظرف دو شبانه روز معادل تمام قرآن که در
مدّت بيست و سه سنه بر پيغمبر اکرم نازل گرديده الواح و آيات صادر
ميشود. عاقبت آن جوهر ايمان در دست اهريمنان گرفتار و در غلّ و
زنجير افتاد و اسير و تبعيد گرديد و مورد هر گونه اهانت و تحقير واقع
شد و به ظنّ غالب به رتبهء شهادت فائز آمد. ملّا علی "اوّلين نفسی است که
بيت شيراز را برای ابلاغ كلمة الله ترک نمود و اوّلين حرفی است که جام بلا
از کف ساقی بقا بنوشيد " (ترجمه ). ديگر از نفوسی که در همان اوان بظلم
و عدوان عوانان مبتلا گرديد جناب ملّا صادق خراسانی است که باجراء
تعليم مبارک که در خصائل السّبعه مذکور و امر به تکميل عبارت اذان
ميفرمايند قيام نمود و در مسجد شيراز در مقابل جماعت کثير ظهور
بديع را اعلام کرد حاضرين مندهش و مضطرب شدند و آن نفس نفيس
را دستگير و عريان نمودند و هزار تازيانه بر هيكل مطهّرش فرود
آوردند و طعن و لعن کردند . آنگاه حسين خان نظام الدّوله والی فارس که
عنصری پست و شرير بود و خطابات و انذارات شديد مبارک را در
کتاب قيّوم الاسماء خوانده و بر مضامين آن استحضار حاصل نموده بود
ص ٥۴دستورداد جناب ملّا صادق و جناب قدّوس و يکی ديگر از اصحاب را
اخذ و در ملأ عام تعزير و تحقير نمايند. لذا آن سه نفس مقدّس را
محاسن سوزانيده و مهار نموده در کوی و برزن گردانيدند و پس از آن
از شهر اخراج نمودند.مردم شيراز در آن ايّام در هيجان عظيم بودند و مباحثه و گفتگو در
مدارس و مساجد و کوچه و بازار شدّت يافت و صلح و آرامش منقطع
گرديد و امور منقلب شد. علماء و رؤساء از خوف تزلزل مقام، علم خلاف
برافراشتند و حکم تکفير و تدمير صادر نمودند. حکمران فارس متوحّش
شد و بتوقيف حضرت باب دستور داد. حسب الامر حضرت را تحت
الحفظ به شيراز روانه نمودند و در محضر حسين خان حاضر ساختند
حاکم زبان به توبيخ و عتاب بگشود و به اشارهء وی لطمهء شديد به چهرهء
مبارک وارد آمد بقسمی که عمّامه از سر بيفتاد سپس امام جمعه وساطت
نمود و حضرت به ضمانت و کفالت جناب حاجی سيّد علی خال آزاد
شدند و به بيت ايشان روانه گرديدند و تا چندی سکون و آرامش برقرار بود
و نايرهء عناد فرو نشست و حضرت اعلی توانستند نوروز آن سال
و سال بعد را با فراغت و امنيّت بيشتری در مصاحبت مادر و حرم
و خال بزرگوار خويش بسر برند. ولی در خلال احوال شور و ولهی که در
اصحاب شعله ور شده بود بافراد علماء و تجّار و طبقات عاليهء اجتماع راه
يافت بنحوی که كلّ در تفحّص و جستجو افتادند و فکر تحقيق و تدقيق
در بين اهالی در سراسر مملکت قوّت گرفت و نفوس بيشمار با عشق و
علاقهء سرشار درمحاضر و مجالس حضور يافته باصغاء بيانات رسولان و
ص ۵۵داعيان باب که در نهايت شجاعت و خالی از بيم و مخافت طالبان را
بشريعهء الهيّه ميخواندند پرداختند.باری اين همهمه و انقلاب و دمدمه و التهاب اوج گرفت و کار اهمّيّت
حاصل نمود بقسمی که محمّد شاه در صدد تحقيق برآمد و جناب آقا
سيد يحيی دارابی يکی از اجلّهء علماء را که در فصاحت و بلاغت سرآمد
اقران و مورد ثقه و اطمينان بود و بعداً به لقب وحيد ملقّب گرديد تعيين
نمود و ويرا مأمور ساخت که بنفسه فحص اين حقيقت نمايد و مراتب را
به مقام سلطنت معروض دارد.جناب وحيد که شخص محقّق و صاحب نظر
و دراخبار و احاديث اسلاميّه وارد و متبحّر بود و سی هزار حديث
در ذهن داشت عازم شيراز شد و طيّ سه جلسه که به محضر مبارک
تشرّف حاصل نمود بكلّی مجذوب و مسحور عظمت و نورانيّت حضرت
گرديد. مجلس اوّل به مذاکره در اصول معرفت و توحيد و بيان آيات
متشابههء قرآن و اخبار و بشارات ائمّهء اطهار بر گزار شد. در مجلس ثانی
ملاحظه نمود مسائلی را که ميخواست از محضر مبارک سؤال نمايد از مدّ
نظر دور و از خاطرش محو و زائل گرديده لکن حضرت باب ضمن
بيانات خويش جميع مسائلی را که فراموش نموده بود توضيح فرمودند و
آقا سيّد يحيی پاسخ جميع مشكلات خود را دريافت و از مشاهدهء اين
معنی متحيّر گرديد و حالت غريبی به وی دست داد.در جلسهء ثالث
خواهش تفسير سورهء کوثر نمود و نزول اين تفسير منيع که از دو هزار
بيت مرکّب بود چنان آقا سيّد يحيی را شيفته و آشفته ساخت که بی اختيار
قيام کرد و گزارش مختصری بوسيلهء پيشخدمت دربار بحضور
ص ٥۶پادشاه فرستاد و بقيّهء حيات را وقف اعلاء امر الله و انتشار كلمة الله نمود و
عاقبت در اين سبيل در حادثهء نيريز گرفتار شد و به تاج وهّاج شهادت
مفتخر گرديد. آقا سيّد يحيی را نيّت از اين سفر چنان بود که با ملاقات
حضرت باب دلائل و براهين حضرت را که سيّدی بی نام و نشان و فاقد
مدارج و معالم علميّه ميشمرد بقوّهء احتجاج ردّ نمايد و ايشان را به ترک
دعاوی و افکار خويش ملزم سازد و برای ابراز خدمت و اثبات غلبه و
نصرت حضرت را شخصاً به طهران حرکت دهد و مراتب را در پيشگاه
حضورمکشوف سازد ولی تقدير الهی امر ديگر بود و آقا سيّد يحيی در
تشرّف بمحضر مبارک چنانکه بعداً خود حکايت نموده خويشتن را "چون
غبار در زير اقدام آن حضرت" پست وضعيف مشاهده کرد و خود را
در مقابل آن بحر علم لدنّی چون قطرهء حقير مقهور و مغلوب احساس
نمود بنحوی که والی فارس که در ايّام اقامت آقا سيّد يحيی در شيراز
ميهماندار او بود مجبور شد ما وقع را بعرض شاه رساند و وی را
مستحضر دارد که نمايندهء عالی مقام سلطنت که مأمور فحص و تحقيق
گرديده خود در زمرهء عاشقان وارد شده و در سلک پيروان و فدائيان
حضرت باب درآمده است.يکی ديگر از اجلّهء علماء و اعاظم مجتهدين که در ظلّ امر الله وارد
گرديد و به تبشير كلمة الله مألوف شد جناب ملّا محمّد علی زنجانی ملقّب
به حجّة است . اين عالم نحرير و فاضل شهير در رتبه و مقام با جناب
وحيد در طراز واحد وارد و از لحاظ شوق و حرارت از آن جوهر محبّت
هم سبقت ميگرفت. در سلک فرقهء اخباری منسلک و دارای رأی سالم وفکر
ص ٥۷جازم و در محاوره و مباحثه شجيع و از هر گونه تقليد و تقييد بر کنار بود
بدرجه ای که عقايد و آراء علماء را از ابواب اربعه تا مقامات مادون كلّ را
مورد انتقاد و ايراد قرار ميداد و آنانرا بقوّهء دليل و برهان مفحم
ميساخت. مکرّر با پيشوايان متعصّب شيعه مباحثات شديده بر پا کرد و
در اثر وسعت جنان و طلاقت لسان بر جميع آنها فائق آمد. اين شخص
بزرگوار چون آوازهء امر الله را شنيد و اقبال جمّ غفيری را مشاهده نمود
نتوانست آرام نشيند و در امر دين ساکت و صامت باقی ماند لذا يکی از
تلاميذ خود را برای استطلاع از چگونگی اين امر عظيم به شيراز فرستاد .
از قضا اين تلميذ با تميز مجذوب حضرت باب و شيفتهء بيانات مبارک شد
و مؤمن و موقن گرديد و درمعاودت به زنجان پاره ای از آثار مبارک را به
استاد عاليقدر تسليم کرد . جناب حجّة صفحه ای از کتاب قيّوم الاسماء
منزله از قلم انور را به دقّت تلاوت نمود واله و شيدا شد و به حقّانيّت امر
الهی مذعن گرديد و در حضور جمعی از علماء و تلامذه اظهار نمود که
هرگاه منزل اين آيات ليل را نهار و يا ظلّ را آفتاب خواند بلا ترديد
فرمان او را اطاعت کند و از منهج قويمش سر نپيچد.نفس مقدّس ديگر که امر بديع را قبول نمود و قدم در ميدان تبليغ و
اعلاء كلمة الله گذاشت جناب ميرزا احمد ازقندی است که اعلم و افضل و
اشهر علمای خراسان محسوب ميگرديد. اين محقّق پر انجذاب در انتظار
ندای الهی معادل دوازده هزار حديث در شأن قائم موعود و اخبار و آثار
راجع به علائم و ميقات ظهور تأليف و بين دوستان و اهل بحث و تحقيق
منتشر ساخت و آنان را به نشر و اشاعهء اين بشارات در بين شاگردان و
ص ٥۸اتباعش و بيان آن در مجامع و مجالس تشويق و تحريص نمود.
در حينی که اوضاع در بلاد و ولايات بشدّت رو به انقلاب ميرفت عداوت و
دشمنی مردم شيراز نيز به اعلی ذروهء کمال واصل گرديد. حاکم فارس که
در دل حسّ کينه و انتقام می پرورانيد چون توسّط عمّال خويش که در
سرّ سرّ مراقب احوال بودند از پيشرفت امر حضرت باب استحضار حاصل
نمود سخت برآشفت و بر آن گرديد که از شهرت و عظمت آن حضرت
که روز بروز بل ساعت بساعت در توسعه و افزايش بود جلوگيری نمايد
و در اين باره سياست شديد معمول دارد. مذکور است حاجی ميرزا آقاسی
وزير کبير نيز در خلال اين احوال بوی دستور داده بود حضرت
باب را که به زعم وی نظم مملکت را مختلّ و اساس مذهب را مرتعد و
متزلزل نموده محرمانه به قتل رساند. اين بود که حسين خان فرمان
توقيف حضرت را صادر نمود و بموجب اين فرمان عبدالحميد خان داروغه
در دل شب از ديوار بيت خال جناب حاجی ميرزا سيّد علی که حضرت
اعلی در آنجا توقيف بودند بالا رفت و خود را به داخل منزل رسانيد و
حضرت را دستگير و جميع آثار و او راق را ضبط نمود. در همان شب به
مشيّت الهی و ارادهء نافذهء سبحانی حادثه ای رخ گشود که بنحو غير مترقّبه و
سريع نقشهء معاندين را بر هم زد و به هيكل مبارک فرصت داد که به نشر
تعاليم و بسط و توسعهء امر خود پردازد و آن واقعهء هائله بروز و با در بين
اهالی بود که از همان نيمه شب بطور ناگهانی آغاز گرديد و قريب يکصد
نفر را مبتلی نمودو بديار فنا فرستاد. خوف و اضطراب قلوب مردم را فرا
گرفت و اهل بلد در بين اوجاع و آلام و وحشت و دهشت راه فرار در
ص ۵۹پيش گرفتند. اتّفاقاً سه نفر از ملازمان و خدمهء حکومت نيز گرفتار شده
بهلاکت رسيدند. اعضاء خاندان وی نيز بهمين بلای مهيب مبتلی و در
معرض خطر شديد واقع گشتند. حاکم مأيوس و مخذول بدون آنکه به
کفن و دفن موتی پردازد از خوف جان به يکی از باغهای اطراف شهر
پناهنده شد. عبدالحميد خان که در اثر اين بحران غيرمترقّبه متحيّر و
بلا تكليف مانده بود قصد کرد حضرت باب را در بيت شخصی خود مأوی
دهد بمجرّد ورود به خانه ملاحظه نمود فرزندش مشرف بموت است از اين
منظره منقلب ومندهش گرديد و چون ابواب اميد را مسدود و راه نجات
را از هر جهت مقطوع يافت خود را بر اقدام حضرت بيفکند و از هيكل
اطهر رجا نمود از معاصی او در گذرند و آن وجود مبارک را قسم داد
کيفر اعمال او در حقّ فرزندش مجری نگردد و عهد کرد که چون از اين
ورطه نجات يابد از مقام خويش کناره گيرد و ديگر پيرامون ظلم و جور
نگردد. چون استدعای او در ساحت ربّ غفور مقبول و دعايش مستجاب
گرديد مراتب را به حاکم معروض داشت و از وی در خواست کرد که
حضرت را رها نمايد تا از قهر و غضب الهی که جميع را احاطه نموده
مستخلص شوند. حسين خان با نظر داروغه موافقت نمود و به آزادی
هيكل مبارک تن در داد مشروط بر آنکه حضرت باب شيراز را ترک نمايند.
باين ترتيب حضرت باب به ارادهء قاطعهء الهيّه مصون و محفوظ باقی ماندند
و در ماه رمضان ١٢٦٢ ( سپتامبر ١٨٤٦ ) بمعيّت آقا سيّد کاظم زنجانی
بصوب اصفهان حرکت فرمودند و بار ديگر اوضاع آرامش يافت و مدّت
ص ۶۰قليلی آسايش نسبی فراهم گرديد تا آنکه بتدريج بر شهرت و اعتبار
امر الله بيفزود و صيت كلمة الله بلندتر شد و يک سلسله حوادث و وقايعی
روی داد که به سجن آن حضرت در قلعهء ماکو و چهريق منجر گرديد و
عاقبت بشهادت آن آيت استقامت در سربازخانهء تبريز خاتمه يافت . و چون
آن جوهر عطوفت از بلايا و صدماتی که بر نفس مقدّسش وارد خواهد
گرديد مستحضر و آگاه بودند قبل از حرکت از شيراز و انجام آخرين
توديع از خويش و پيوند مايملک خود را طبق وصيّت بمادر و حرم
محترم منتقل فرمودند و عاقبت حال خود را برای حضرت حرم بيان
نمودند و برای ايشان مناجات مخصوصی نازل فرمودند تا در مواقع
اضطراب و پريشانی تلاوت گردد و تأکيد نمودند که با تلاوت اين آيات
هموم و غموم مرتفع شود و آلام و اسقام تخفيف پذيرد.حضرت باب قبل از ورود به اصفهان شرحی به معتمد الدّوله منوچهر خان
حاکم ولايت مرقوم فرمودند و محلّ مناسبی را جهت اقامت خواستار شدند .
معتمد الدّوله منزل امام جمعه ميرزا سيد محمّد سلطان العلماء را که يکی از
اعاظم قوم و مجتهدين بزرگ اصفهان محسوب ميگرديد تعيين نمود و
حضرت مدّت چهل روز در آن بيت ميهمان امام جمعه بودند و بکمال
تکريم و احترام پذيرائی گشتند و اهل بلد بطوری مجذوب آن حضرت
گرديده و به بزرگواری ايشان معتقد شده بودند که روزی در موقع
مراجعت حضرت از حمّام جمع کثيری از اهالی با نهايت اشتياق و بيقراری
به جانب حمّام روانه شدند تا از آبی که آن حضرت تغسيل فرموده بودند
به نيّت شفا استفاده نمايند . و عظمت و نورانيّت مبارک به درجه ای بود که
ص ٦۱امام عنوان و مقام ظاهری خود را فراموش نمود و بکمال ادب و احترام
شخصاً بانجام خدمات مبارک مباشرت ورزيد و در يکی از ليالی تشرّف
پس از صرف شام از حضور مبارک تفسير سورهء و العصر را خواستار شد.
حضرت بی تأمّل و بدون سکون قلم با سرعتی حيرت انگيز تفسيری بر آن
سورهء مبارکه مرقوم فرمودند و ساعاتی چند منحصراً به تبيين و تشريح
حرف اوّل سوره که شيخ اجلّ احمد احسائی آنرا در تأليفات خويش ذکر
نموده و حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس بدان اشاره ميفرمايند
بر گزار گرديد. اين تفسير عظيم که معادل ثلث قرآن است چنان احساسی
از اعجاب و احترام در نفوس حاضره ايجاد نمود که بی اختيار از جای
برخاسته و دامان مبارک را بنهايت خضوع و خشوع بوسه زدند.
باری هيجان و شوق و شعف اهالی اصفهان روز بروز متزايد ميشد و
جماعات بيشمار از اطراف و اکناف مدينه برای تشرّف به محضر حضرت
باب به خانهء امام جمعه روآور شدند. برخی را منظور کسب اطّلاع و جمعی
را نيّت درک حقيقت و کشف مسائل دينيّه و گروهی را مقصد طلب شفاء
از ساحت مظهر کبرياء بود. چون اين اخبار بسمع معتمد الدّوله که
حکمرانی عاقل و عادل و از اصل و نسب گرجی و مسيحی بود واصل شد
شخصاً به درک خدمت حضرت مايل گرديد و در حضور جمعی از
مشاهير علما سؤال در اثبات نبوّت خاصّه نمود حضّار از بيان جواب
امتناع ورزيدند لذا از محضر مبارک استدعای جواب کرد هيكل انور در
فاصلهء کمتر از دو ساعت معادل پنجاه ورق در توضيح اين امر عظيم
مرقوم و اين حقيقت کلّيّه را بنهايت اتقان و استحکام تبيين فرمودند و آن
ص ٦۲را با ظهور قائم و رجعت حسينی مرتبط ساختند. معتمدالدّوله چنان شيفتهء
بيان و قوّت برهان و استدلال آن سيّد امکان گرديد که در همان مجلس
ايمان خود را نسبت به شارع ديانت اسلام اعلام و فضائل و کمالات نفس
مقدّسی را که چنين بيانات متعاليه از قلم معجز شيمش صادر گرديده
تصديق و اذعان نمود.چون علماء ملاحظه نمودند جوانی تاجر که بظاهر از علوم متعارفهء عصريّه
و معارف مکتسبه عاری است بر نفس حکومت و اهالی بلد که يکی از
مراکز مهمّهء علميّهء ايران محسوب ميگرديد غلبه و نفوذ يافته و آثار عظمت
و تفوّق او مشهود و عيان گشته است متوحّش و نگران شدند و بفکر چاره
و علاج افتادند و چون مخالفت صريح و علنی با حضرت را مقرون به
مصلحت ندانستند بحبل سعايت متشبّث شدند و بجعل اخبار و انتشار
افکار موحشه پرداختند شايد توجّه وزير کبير را به اهمّيّت موضوع جلب و
وی را ملزم نمايند که برای اصلاح اوضاع و جلوگيری از نفوذ باب که آناً
فآناً رو به بسط و توسعه ميرفت اقدام عاجلی مبذول دارد. در اين موقع
بود که شهرت و عظمت و توقير و تکريم ناس به آن شجرهء حقيقت باعلی
درجهء کمال رسيد و آثار عداوت و بغضاء معاندين نيز بهمان قياس رو
بظهور و بروز نهاد و از آن پس يک رشته حوادث و وقايع ناگوار مترادفاً
و متوالياًبوقوع پيوست که به شهادت آن حضرت منتهی گرديد و سراج
امر الله بصورت ظاهر خاموش شد.حاجی ميرزا آقاسی که عنصری محيل و مغرور بود چون بر جريان اوضاع
اطّلاع يافت از بيم آنکه مبادا شخص شاه تحت نفوذ و تأثير كلام حضرت
ص ٦۳باب قرار گيرد و خود از حيثيّت و مقام بيفتد به دست و پا افتاد و درصدد
چاره جوئی برآمد و چون پی برده بود که معتمد هواخواه آن
حضرت گرديده و از طرف ديگر محلّ ثقه و اعتماد شاه ميباشد عتاب
و خطاب خويش را متوجّه امام جمعه نمود و وی را به قصور در انجام
وظيفه متهّم ساخت و در عين حال به علمای اصفهان که تا آنزمان توجّه و
التفاتی نسبت به آنان نداشت نامههای متعدّد ارسال نمود و ايشان را
مورد لطف و احسان قرار داد و من غير مستقيم به مخالفت با حضرت باب
تشويق کرد. اين بود که علماء در رؤوس منابر به لعن و طعن پرداختند
و آن وجود مقدّس را تکفير و تکذيب نمودند تا آنکه رأی پادشاهی بر
آن تعلّق گرفت که حضرت را به دارالخلافه احضار نمايد. معتمدالدّوله که
مأمور اجرای فرمان سلطان و اعزام حضرت باب به طهران بود مصمّم گشت
حضرت را موقّتاً به منزل خويش منتقل سازد. مجتهدين و علماء اعلام که
از نفوذ امر مبارک سخت خائف و هراسان شده بودند مجمعی بياراستند و
فتوای قتل صادر نمودند و مهر و امضاء کردند که دعاوی اين شخص
مخالف شرع انور است و اجراء حکم شرع در حقّ او محتوم و مقرّر حتّی
امام جمعه را خوف فرا گرفت و ناگزير به حضرت نسبت جنون داد و رأی
خود را در ذيل ورقه بنگاشت. معتمد از صدور فتوای مذکور بغايت
متحيّر و متأثّر گرديد و برای آنکه نائرهء انقلاب را خاموش کند فکری انديشيد
و تدبيری نمود و شيوع داد که باب به طهران روانه شده است و
بدين ترتيب موفّق گرديد حضرت را مدّت چهار ماه در عمارت خورشيد
که مقرّ مخصوص حکومت بود در خلوت سرپوشيدهء خويش مأمن و مأوی
ص ٦۴دهد و هيجان و فزع ناس را تسکين بخشد. در همين احيان بود که
معتمدالدّوله از محضر مبارک در خواست نمود جميع ثروت و مکنت خود را
که در آن ايّام به چهل مليون فرانک تقويم شده بود تقديم حضور نمايد تا
در نصرت و پيشرفت امر الهی صرف شود و نيز ذکر نمود بر آن نيّت
است که محمّد شاه را بامر مبارک دلالت کند و وی را بر آن دارد که
حاجی ميرزا آقاسی وزير فاسد را از مقام صدارت معزول و يکی از
خواهران خود را بحبالهء نکاح آن حضرت درآورد. ليکن تقدير الهی موافق
نيامد و مصلحت سلطان لايزالی اقتضا ننمود و همانطور که حضرت باب
پيش بينی فرموده بودند معتمد بفاصلهء قليلی برحمت ايزدی پيوست و در
حدوث قضايای مبرمهء ربّانيّه تسريع گرديد . پس از وفات معتمد گرگين خان
برادر زادهء او که عنصری بيرحم و حريص بود نايب الحکومه شد و
شاه را بر آن داشت که برای مرتبهء ثانی دستور احضار حضرت باب را
بطهران صادر نمايد. در خلال احوال اين شخص شقی پس از وفات عمّ
خويش به وصيّت نامه او دست يافت و آنرا معدوم کرد و کلّيّهء اموال
معتمد را تصرّف نمود و پس از وصول حکم کتبی شاه بيدرنگ به اجرای
آن اقدام کرد و حضرت را خفيّاًبا لباس تبديل تحت محافظت عدّه ای
از سواران که رياست آن بعهدهء محمّد بيک بود بطهران ارسال داشت. در
فاصلهء کمتر از سی ميل از پايتخت در قريهء کنار گرد مأموری از طرف
حاجی ميرزا آقاسی وارد و نامه ای به محمّد بيک تسليم نمود مشعر بر اينکه
حضرت را به كلين منتقل نموده و در آن محلّ منتظر دستور ثانوی باشد .
بعد بفاصلهء قليل دستخطّ شاه در تاريخ ربيع الثّانی سال ١٢٦٣
ص ٦۵(مارچ - اپريل ١٨٤٧ ) خطاب به حضرت باب واصل گرديد. هرچند مضمون
محترمانهء ترقيم شده بود ولی بخوبی معلوم ميداشت که تا چه اندازه تلقينات
و افکار مغرضانهء وزير شرير در شخص شاه نافذ و مؤثّر بوده. باری
بدين ترتيب آمال و نوايای معتمدالدّوله نسبت به ايجاد وسائل ملاقات
حضرت اعلی و محمّد شاه بی اثر و ثمر گرديد و قلعهء ماکو که در شمال
غربی آذربايجان در اقصی نقطهء مملکت در مجاورت قريه ای بهمين نام
قرار داشت و سکنهء آن مورد حمايت و عنايت مخصوص وزير اعظم واقع
بود برحسب توصيهء وی از طرف محمّد شاه مقرّ سجن سيّد امم مقرّر
گرديد و در آن محلّ متروک و مهجور و پر هيبت و مخافت پيروان مبارک
را اجازهء همراهی و ملازمت داده نشد مگر دو نفس که يکی افتخار
مصاحبت آن حضرت را دارا بود و ديگری خدمت و مباشرت امور هيكل
اطهر را عهده داشت. باری آن وزير مقتدر و مکّار بعنوان اينکه افکار
شهرياری در اين موقع خطير که فتنهء خراسان و کرمان در کار و کشور
در انقلاب و پيکار است بايد مصروف مهامّ امور گردد موفّق شد نقشه ای
را که در صورت تحقّق قطعاً در موقعيّت و مقام وی همچنين در مقدّرات
حکومت و نفس سلطنت و جمهور رعيّت تأثير شديد داشت بر هم زند و
از ورود حضرت باب بعاصمهء مملکت ممانعت نمايد.سر گونی و مسجونيّت حضرت باب در جبال آذربايجان مدّت سه سنه
بطول انجاميد و اين دوره محزن ترين و پر حادثه ترين و از جهاتی
پرثمرترين لحظات شش سالهء رسالت آن حضرت محسوب ميگردد. دورهء
مزبور مرکّب از نه ماه حبس بلا انقطاع آن مظهر مظلوميّت کبری در قلعهء
ماکو و بيست وهفت ماه زندان در قلعهء چهريق ميباشد که طيّ آن مدّت
کوتاهی هيكل اطهر به تبريز احضار و مجدّداً به چهريق روانه شدند. در
اين سنين آثار عداوت و خصومت دو خصم لدود عنود امر الله يعنی
حاجی ميرزا آقاسی و امير نظام وزرای محمّد شاه و ناصرالدّين شاه به اشدّ
احوال معلوم و مشهود گرديد. در حقيقت اين سجن مبارک را ميتوان با
دوران شديد سرگونی حضرت بهاءالله در ارض سرّ و مخالفت عبدالعزيز
سلطان مستبدّ عثمانی و دو وزير خودخواه و مغرور وی عالی پاشا و
فؤاد پاشا مشابه دانست و همچنين آنرا با تاريکترين ايّام حضرت عبدالبهاء
در ارض اقدس تحت مخالب عبدالحميد پليد و جمال سفّاک مماثل شمرد.
در شيراز شمس حقيقت اشراق نمود و امر مبارک اعلام گرديد. در
اصفهان با آنکه دورهء آن کوتاه بود هيكل انور را در آن اوان آرامش و
ص ٦۸آسايش موقّت دست داد ولی صفحهء آذربايجان صحنهء مصائب و بلايا و
ميدان شهادت وجانبازی آن بزرگوار واقع گرديد. در اين هنگام که
سنين اخيرهء حيات ناسوتی آن مربّی وجود در عالم ادنی شمرده ميشد امر
بديع به اعلی ذروهء بلوغ و عظمت واصل و داعيهء مؤسّس و شارع مقدّسش
علی رؤوس الاشهاد اعلان گرديد، حدود و احکامش تشريع شد و عهد و
پيمانش بنهايت اتقان تأسيس گشت، استقلال و انفصالش از شرايع قبليّه
تحقّق يافت و عشق و انجذاب تابعانش با انقطاع و فداکاری آنان ثابت و
محقّق گرديد. درهمين سنين پر مخافت و مهيب بود که دوستان و
مستظلّين در ظلّ لوای اعظمش مقامات آن قدوهء ابرار را درک کردند و به
مقاصد و نوايای مقدّسهء آن جوهر وجود کما هو حقّه آگاه شدند و آن
دعاوی در حضور وليعهد و وارث تاج و تخت در عاصمهء آذربايجان
بصراحت تامّ اعلام گرديد و همچنين در طيّ دورهء اين شدايد بود که
بيان فارسی، مخزن احکام و اوامر الهيّه، از يراعهء قدرت آن مظلوم آفاق
نازل و وعود و بشارات قدسيّه راجع به عظمت و ميقات ظهور"من يظهره الله"
صريحاً واضحاً تأييد گرديد. اجتماع بدشت نظام سابق را در هم
پيچيد و حوادث مازندران و نيريز و زنجان جمع کثيری از اصحاب را
شربت شهادت بنوشانيد.بااين تفصيل حاجی ميرزا آقاسی وزير نادان و کوتاه نظر تصوّر ميکرد
که با بر هم زدن نقشهء ملاقات حضرت باب با محمّد شاه و تبعيد آن طلعت
احديّه به اقصی نقطهء مملکت امر الهی را در بدو طلوع و ظهورش محو و
نابود خواهد کرد و بر مؤسّس و موجدش مظفّر و پيروز خواهد گرديد،
ص ٦۹غافل از آنکه نفس سرگونی موجب اعلاء كلمة الله و تقويت و استحکام
شريعة الله خواهد شد و آن مظهر الطاف صمدانيّه را فرصت مطلوبی
بدست خواهد داد تا حقائق اساسيّهء امرش را اعلام و نظم بديعش را که
در کمون ظهور مقدّسش مکنون و مستور بود ظاهر و آشکار سازد و آن
را از تحزّب و تشعّب حفظ نمايد و پيام خويش را بکمال وضوح بسمع
مقامات رسميّه برساند. اين وزير بی تميز نتوانست اين حقيقت مسلّم را
درک نمايد که نفی و طرد بر مراتب اشتياق و ارادت پيروان آن شمس
ازليّه خواهد افزود و آتش عشق و محبّت را در قلوب مشتاقان تيزتر
خواهد کرد و آن جنود مجنّده را يکسر به ترک حدود و قيود و نسخ
افکار و معتقدات باليهء ماضيه بر خواهد انگيخت و به ورود در ميدان
شهادت و جانبازی تحريص و ترغيب خواهد نمود . و باز احساس
نمی نمود که نفس اين عمل يعنی اعزام آن مظهر احديّه به جبال آذربايجان
مورث آن خواهد گرديد که اخبار و احاديث مأثوره از پيغمبر اسلام
نسبت به ارتفاع ندای الهی در آن خطّهء مشتعله تحقّق و مصداق حاصل
نمايد. اين وزير غافل از آنچه بر حکمران شيراز وارد شد و با بروز
اوّلين سخط الهی با وحشت و اضطراب فراوان لرزان و هراسان از مقرّ
حکومت بنهايت حقارت فرار کرد و دست از زندانی و اسير خويش
برداشت درس عبرت نگرفت بلکه با مبادرت باين اقدام منفور موجبات
حرمان ابدی خود را فراهم کرد و راه سقوط و هبوط خويش را در ظاهر
و باطن يعنی در دنيا و عقبی آماده و مهيّا ساخت.باری وزير اعظم اوامر غلاظ و شداد نسبت به سجن حضرت باب به
ص ۷۰عليخان ماکوئی محافظ قلعه صادر نمود. حضرت در اثناء طريق ايّامی
چند در تبريز اقامت فرمودند و در آن اوان چنان شور و هيجان و
اشتياق و التفاتی از قاطبهء اهالی ظاهر گرديد که حکومت باب ملاقات را بر
كلّ مسدود نمود و باستثنای عدّهء معدود جميع را از مؤمن و غير مؤمن
از تشرّف بمحضر مبارک ممنوع ساخت . و چون آن آيت عظمت در معابر و
اسواق تحت مراقبت محافظان حرکت ميفرمود فرياد "الله اکبر" از هر
جانب بعنان آسمان ميرسيد. اين شور و نشور و غليان احساسات به
درجه ای شدّت يافت که اولياء امور منادی در شهر روانه نمودند که
هر کس در مقام ديدار سيّد باب برآيد اموالش توقيف و به حبس شديد
محکوم خواهد گرديد. پس از ورود هيكل مبارک بسجن ماکو که از طرف
حضرت بنام " جبل باسط " موسوم شد تا دو هفته جز آقا سيّد حسين کاتب
و برادرش احدی را رخصت ملاقات با آن وجود مقدّس حاصل
نبود. در کتاب بيان در ذکر شدائد آن حصن منيع مذکور است که در
ليالی آن نور احديّه حتّی " يک مصباح مضیء " برای روشنی محلّ در
اختيار نداشت. مقرّ اطهر حجره ای بود از "خشت محض" و "بلا ابواب" و
در توقيع محمّد شاه که در همان قلعه از قلم آن مظلوم آفاق صادر اين
بيان جانگداز مدوّن "در آن قلعه از مرحمت آن حضرت ساکن و اهل آن
منحصر است به دو نفر مستحفظ و چهار سگ حال تصوّر فرما چه ميگذرد".
دشمن عنود امر الله تصوّر نموده بود که تبعيد آن حضرت به جبل ماکو و
مسجون ساختن آن ورقاء بقا در ذروهء آن جبل باذخ عظيم در ابعد نقطهء
ص ٧۱مملکت در سرحدّ روس و عثمانی و توطّن در قلعهء مخوف و متروک که از
چهار جهت به چهار برج محکم و رفيع منتهی ميگرديد و همچنين ايجاد
جدائی بين آن حضرت و اقارب و پيروان ايشان و استقرار آن مظهر
عطوفت در جوار قومی متعصّب و تند خو که ازلحاظ نژاد و آداب و
رسوم و زبان با قسمت اعظم سکنهء ايران متفاوت بودند و سپردن آن
سدرهء طوبی بدست مردم آن سر زمينی که مولد وزير اعظم و مورد الطاف
و مراحم مخصوص وی واقع بود موجب خواهد گرديد که شعلهء امر آن
حضرت خاموش و آمال و مقاصد ملکوتيّه اش فراموش و گل شکفتهء
وجودش در بحبوحهء شباب و ريعان حيات پژمرده و افسرده گردد . ولی
بزودی معلوم شد که در اين قضاوت سخت دچار غفلت و اشتباه گشته
زيرا نه مصائب و بلايای وارده مانع از اشاعهء انوار آن شمس حقيقت
گرديد و نه مردمی که محلّ توجّه و عنايت او بودند در اجراء مقاصد
شيطانيّهء وی پا فشاری کردند بلکه آن جمع سرکش و مغرور که از علم و
عرفان بی بهره و نصيب بودند در اثر محبّت و رأفت و نصايح مشفقانهء
حضرت خاضع و خاشع شدند و بقدری شيفته و آشفتهء آن مظهر احديّه
گرديدند که علی رغم تحذيرات و انذارات شديد علی خان و تعليمات و
اوامر مؤکّده که متوالياً از طهران ميرسيد يوماً فيوماً بر مراتب تعلّقشان
نسبت به وجود مبارک افزوده ميشد بطوری که در هر صبحگاه قبل از
مباشرت به کسب و کار خود را بپای قلعه ميرساندند واز دور وجه
صبيحش را نظاره ميکردند و در قلب و روان از ساحت مليکش طلب
خير و احسان مينمودند حتّی در مسائل شخصيّه چنانچه مناقشه و
ص ۷۲اختلافی بين ايشان رخ ميداد بجانب قلعه شتافته و با توجّه بمقام مبارک و
ذکر نام مقدّسش يکديگر را قسم ميدادند که از طريق صواب منحرف
نشوند و بغير از حقيقت بكلمه ای ناطق نگردند. عليخان نيز بنفسه در
اثر رؤيای عجيبی که برای وی حاصل شد چنان متحيّر و مضطرب
گرديد و محبّت و عظمت مبارک در قلبش جای گزين شد که بجبران
مافات قيام نمود و از شدّت تضييقات بکاست و از ورود پيروان حضرت
که چون سيل بجانب قلعه روان بودند ممانعت بعمل نياورد و بدين طريق
ياران مشتاق و منجذب توانستند بحضور مبارک مشرّف شوند و از آن
بحر الطاف مستفيض گردند . و از جمله واردين جناب باب الباب بود که
از خراسان در مشرق ايران باقصی نقطهء غرب شتافت و اين سفر طولانی
را پياده با عشق و انقطاع بپيمود و با شور و شعف موفور در ماکو
بمحضر انور تشرّف يافت و از جام لقا سرشار گرديد و نوروز سال
١٢٦٤ ( ١٨٤٨ ) را در خدمت مولی و محبوب بی انباز خويش بر گذار نمود.
عمّال و گماشتگان حاجی ميرزا آقاسی که سرّاً مأمور مراقبت اعمال عليخان
و محافظين قلعه بودند به مشار اليه اطّلاع دادند که اوضاع تغيير يافته و
روش عليخان نسبت به زندانی خويش نوع ديگر گشته است . اين بود که
وزير اعظم مصمّم شد فی الفور محلّ سجن را بچهريق که از قلم مبارک به
جبل شديد موسوم گشته انتقال دهد. اين انتقال در تاريخ جمادی الاولی
سنهء ١٢٦٤ ( مطابق با آوريل ١٨٤٨ ميلادی ) صورت گرفت و حراست و
نگاهداری طلعت اعلی به يحيی خان برادر زن محمّد شاه سپرده شد .
ص ٧۳هر چند يحيی خان نيز در بدو امر بنهايت غلظت و شدّت رفتار نمود ولی
بالمآل اسير خلق و خوی آن زندانی ملکوتی گرديد. اکراد محلّ نيز با
آنکه تعصّب و تنفّرشان نسبت به حزب شيعه مشهور حتّی از مردم ماکو
شديد تر بود مع الوصف محبّت حضرت در قلوبشان رسوخ نمود و مفتون
و مجذوب جلالت و عظمت آن دلبر بيمثال گرديدند بدرجه ای که مانند
اهالی ماکو هر روز قبل از مبادرت بمشاغل يوميّهء خويش به باب قلعه توجّه
نموده و سر خضوع و خشوع و تعظيم و تکريم بر آن آستان عظيم می نهادند
و طلب عفو و بخشش ميکردند. يکی از محقّقين بلاد غرب که بشخصه
شاهد و ناظر اين مناظر بوده در نوشتجات خويش راجع بامر حضرت
باب مينويسد "مردم با عشق و علاقهء بی کران برای اصغاء كلمات و نصائح
حضرت باب اجتماع ميکردند و گاهی ازدياد نفوس بدرجه ای بود که
داخل قلعه گنجايش واردين را نداشت و جمع کثيری خارج از محوّطه با
کمال توجّه و اشتياق باستماع بيانات مبارک و قرآن جديد می پرداختند".
فی الحقيقه شور و هيجانی که در چهريق بين اهالی حاصل گرديد آثار و
ظهورات ماکو را تحت الشّعاع قرار داد و جماعات بسيار از سادات و
طبقات ممتازهء ناس از علماء و فضلا حتّی ارباب مناصب و رجال دولت با
کمال تهوّر و شهامت به امر حضرت اقبال نمودند. از جمله مقبلين
ميرزا اسد الله ملقّب به ديّان است که يکی از محترمين و موظّفين عاليمقام
حکومت محسوب و در شؤون علمی و ادبی مشهور خاصّ و عامّ بود. اين
نفس مقدّس بکمال خلوص و انجذاب به امر حضرت باب مؤمن گرديد و
مورد الطاف بی پايان واقع شد و حضرت وی را " مکمن لئالی علم الهی " و
ص ٧۴"مخزن امانت حقّ " خواندند. ديگر درويشی بود از اهالی هند که يکی از
نوّاب سابق آن سر زمين محسوب ميگرديد، اين نفس نفيس حضرت باب
را در عالم رؤيا مشاهده نمود که باو امر فرمودند از ثروت و مقام خويش
چشم پوشد و با قدم انقطاع عازم کوی جانان گردد اين بود که به
هدايت وجدان بجانب قلعه شتافت و بزيارت آن مليک وجود توفيق يافت.
ورود اين دو شخص مجاهد و نفوس مخلصهء ديگر در ظلّ امر الله موجب
شهرت آئين الهی شد و آوازهء آن به تبريز رسيد و اجلّهء علمای آن شهر و
سائر رؤساء آذربايجان مراتب را به طهران نوشتند و دخالت مجدّد صدر
کبير را در اين امر خطير خواستار شدند. پدر ديّان نيز که از دوستان
نزديک حاجی ميرزا آقاسی بود وی را متذکّر شد و اهمّيّت موضوع را
خاطر نشان ساخت که حکّام و مأمورين دولت دسته دسته بامر بديع
ميگروند و اين قضيّه مشاكل بسيار ببار خواهد آورد. وزير متلوّن چون
اوضاع را بدين منوال يافت و جوش و خروش علما را مشاهده نمود برای
تخفيف هيجان ناس حکم صارم نسبت باحضار حضرت باب از چهريق به
تبريز صادر کرد. متصديّان امورچون از مراتب اشتياق و تعلّق نفوس
بديدار آن وجود مقدّس مستحضر بودند برای اينکه آشوب و هيجانی
ايجاد نشود و فتنه و ولوله ای بر نخيزد در موقع عزيمت مسير حرکت
حضرت را تغيير دادند و بجای عبور از خوی ايشان را از راه اروميّه به تبريز روانه
ساختند و چون حضرت باب به اروميّه نزول اجلال فرمودند
شاهزاده ملک قاسم ميرزا هيكل اطهر را پذيرائی نمود و نهايت اعزاز و
احترام مجری داشت. حتّی در يک جمعه هنگامی که وجود مبارک سواره
ص ٧۵بجانب حمّام در حرکت بودند شاهزاده پياده در رکاب مبارک طيّ طريق
نمود و شور و شعف اهالی از اعالی و ادانی جهت مشاهدهء حضرت و
افکندن يک نظره به آن ميهمان عظيم و جليل بدرجه ای بود که فرّاشهای
حکومت مجبور به دخالت شدند و از ازدحام ناس جلوگيری نمودند . در
تبريز نيز غوغا و رستاخيز عظيم بر پا شد و سکّان مدينه آن وجود
مقدّس را بغايت مسرّت و انبساط استقبال نمودند و هجوم واردين موجب
شد که حکومت بالاضطرار محلّی برای اقامت آن حضرت در خارج از بلد
تعيين نمود تا از بروز هر واقعهء غير منتظره جلوگيری شود . ولی اين
تدبير مانع از غليان احساس و هيجان عامّهء ناس نگرديد و هر چه بيشتر
منع ميکردند و بر تضييقات و انذارات ميافزودند مراتب انجذاب و اشتياق
طالبان تزايد مييافت و اوضاع روز بروز کسب شدّت مينمود تا به اعلی
درجهء کمال رسيد . در اين هنگام بود که حاجی ميرزا آقاسی بصدور فرمان
تاريخی خويش مبادرت نمود و دستورداد که علماء اعلام و مجتهدين
عظام در تبريز مجمعی بيارايند و تدبيری بينديشند و هر نوع مصلحت
دانند در خاموش ساختن اين فتنه اقدام عاجل مبذول دارند و امر باب
را باسرع مايمکن فيصله دهند.پس از صدور اين حکم قاطع فوراً علماء بترتيب مجمعی عظيم مبادرت
کردند و حضرت باب را بحضور در جلسه دعوت نمودند و مقصدشان
از اين اجتماع که يکی از مهمّترين و حسّاسّترين لحظات دورهء رسالت
حضرت را تشکيل ميدهد آن بود که آن وجود اقدس را محاکمه کنند و
طلب دليل و برهان نمايند و بزعم خويش بطلان دعاوی آن مظهر احديّه
ص ٧۶را مدلّل سازند و ريشهء کفر و الحاد را از بيخ و بن بر اندازند . ولی بر
خلاف انتظار مجلس مذکور موجب تثبيت و استحکام امر حضرت گرديد
و فرصت مناسبی برای آن جوهر وجود فراهم آورد که بدون ستر و
حجاب مقصد خويش را اعلان و مقام و دعوی مبارک را رسماً و علناً در
آن مجمع عظيم در حضور مراجع شرع بيان نمايند. مجلس در محلّ
حکومت در حضور ناصرالدّين ميرزا وليعهد و حکمران آذربايجان و
جمعی از علمای اعلام و مجتهدين عظام و رؤسای شيخيّه مانند حاجی ملّا
محمود نظام العلماء معلّم وليعهد وهمچنين شيخ الاسلام و امام جمعهء
تبريز تشکيل گرديد. چون حضرت به مجلس ورود فرمودند در مقرّ
مخصوص که برای وليعهد تعيين شده بود جالس گرديدند . آنگاه نظام
العلماء که رياست مجلس را عهده دار بود از ادّعای حضرت سؤال نمود
هيكل مبارک با لحنی مهيمن بيان فرمودند "من قائم موعود و منتظر
معهودم موعودی که مدّت يکهزارسال نام او را بر زبان ميرانديد و بساحت
او دعا و مناجات ميکرديد و چون ذکرش را می شنيديد از جای
خود قيام مينموديد و درک لقايش را بجان و دل آرزومند بوديد و
عجّل الله فرجه از لسان جاری ميکرديد . براستی ميگويم شرق و غرب
بايد كلمهء مرا اطاعت نمايند و بحقّانيّت امر من مؤمن گردند." (ترجمه )
حضّار از استماع بيانات مبارک غرق در دريای بهت و حيرت شدند و
لحظه ای چند درسکوت عميق فرو رفتند و سرهای خويش را بزير
افکندند و احدی جسارت تكلّم ننمود و بجز ملّا محمّد ممقانی شيخ
واحدالعين که بکمال وقاحت زبان بطعن و لعن بگشود و آن مظهر احديّه
ص ٧۷را پيرو شيطان خواند. حضرت باب بنهايت قدرت و عظمت فرمودند يا
شيخ آنچه گفتم همانست و باز تأکيد و تأييد ميکنم. سپس نظام العلماء
طلب دليل و برهان نمود در پاسخ فرمودند برهان اعظم و دليل اقوم
آياتی است که از قلم و لسان مبارک نازل ميشود . در اثبات اين مدّعا
يعنی حجّيّت كلمات بآياتی چند از قرآن مجيد استناد فرمودند و اظهار
داشتند که طيّ دو شبانه روز معادل تمام قرآن از قلم ايشان آيات جاری
ميگردد و سپس بلا تأمّل به تلاوت عبارات مشغول شدند. نکتهء نحوی
گرفتند درجواب "احتجاج به قرآن نمودند و اتيان بمثل منافی قواعد نحو
از آن بيان کردند". آنگاه از طرف يکی از حاضرين سؤالی غير وارد که
دون مقام و دعوی آن حضرت بود از محضر مبارک بعمل آمد هيكل انور
با نهايت وقار و اطمينان يکی از آيات قرآنيّه را تلاوت و بلافاصله از جای
برخاسته و مجلس را ترک فرمودند و بدين طريق آن اجتماع متفرّق گرديد
و از لحاظ علماء نتيجه ای بدست نيامد زيرا آنان را مقصد چنان بود که
حضرت را بترک دعاوی خويش ملزم نمايند ولی نه تنها اين منظور
حاصل نگرديد و اين مقصود فراهم نگشت بلکه آن وجود مبارک مقام و
دعوی خويش را تثبيت و عظمت ظهور را اعلام فرمودند . اين بود که
حضرات متوحّش و از عدم موفّقيّت خويش خجل وشرمنده گشتند و
يکديگر را مورد عتاب و خطاب و ملامت و انتقاد قرار دادند و پس از
مذاکره و مشورت مصلحت چنان ديدند که حضرت را تعزير نمايند و
اين امر در نمازخانهء ميرزا علی اصغر شيخ الاسلام صورت گرفت و آن نفس
لئيم و قسيّ القلب حضرت را بدست خويش چوبکاری نمود . و چون
ص ٧۸حاجی ميرزا آقاسی از حصول مأمول و نيل بمقصود مأيوس گرديد و از اجراء
نقشهء خويش ثمری حاصل ننمود امر داد حضرت را به چهريق اعاده دهند.
حال چون بدقّت ملاحظه نمائيم معلوم ميشود که اقدام سفيهانهء صدر اعظم و
تبعيد آن طلعت رحمان بجبال آذربايجان نه تنها نتيجه اش اعلام رسمی و
صريح امر نقطهء بيان درحضور علماء و حجج اسلام بود بلکه نفی مبارک
در اقصی نقطهء مملکت و دوری آن شمس ازليّه از مراکز پر انقلاب شيراز
و اصفهان و طهران موقع مساعد و فرصت مناسبی بدست داد تا آن
حضرت به تنزيل و تنظيم اعظم آثار مبارک خويش مألوف شوند و به
صدور الواح و صحف منيعه که كلّ مشتمل بر حقائق الهيّه و مدلّ بر قوّت
و عظمت كلمات ربّانيّه در اين ظهور رحمانيّه است موفّق گردند.
ظهور حضرت باب از لحاظ علوّ آثار و وسعت و فسحت معانی منزله از كلك
اطهر در تاريخ اديان ماضيه بی مثيل و نظير است. آن وجود مبارک
بنفسه الأقدس در ايّام حبس ماکو شهادت ميدهد که آيات و الواح صادره
از يراعهء اطهرش که از مقامات و مباحث مختلفه مرکّب تا آن زمان به بيش
از پانصد هزار بيت بالغ ميباشد. جمال مبارک جلّ اسمه الاعظم در کتاب
ايقان راجع به کثرت و عظمت اين آثار ميفرمايند قوله عزّ کبريائه "و از
اين غمام رحمت رحمانی اينقدر نازل شده که هنوز احدی احصا ننموده
چنانچه بيست مجلّد الآن بدست ميايد و چه مقدار که هنوز به دست
نيامده و چه مقدار هم که تاراج شده و بدست مشرکين افتاده و معلوم
نيست چه کرده اند". آنچه در اين مقام حائز نهايت اهمّيّت است تنوّعی
ص ٧۹است که در نحوهء كلمات مبارک موجود و بشؤون مختلفه و الحان و صور
متنوّعه از ادعيه و مناجات و زيارتنامه و خطب و آيات و رسائل علميّه و
مباحث حکميّه و بيانات نصحيّه و بسط حقائق قرآنيّه و شرح اخبار و
احاديث اسلاميّه و ذکر مقامات و علوّ درجات در حقّ ارواح مقدّسهء
مستشهدين فی سبيل الله و الواح و توقيعات صادره برؤسای امور و
پيشوايان جمهور و تدوين احکام و حدود بمنظور استحکام آئين الهی
و تبيين فرائض روحانی پيروان امر مبارک ظاهر و مشهود است.
در دوران اوّليّهء اظهار امر مبارک در شيراز از قلم اطهر تفسير سورهء مبارکهء
يوسف که حضرت بهاءالله آن را "اوّل و اعظم و اکبر" از جميع کتب
دور بيان توصيف فرمودهاند نازل گرديد. مقصود اصلی از نزول اين
سفر منيع که به قيّوم الاسماء موسوم وموصوف همانا بيان محامد و نعوت
يوسف بقا و ذکر مصائب و آلامی است که آن سدرهء منتهی از جانب
برادر بی وفا و اعداء عدوّ خويش در ظهور بعد تحمّل خواهد فرمود.
اين کتاب عظيم و لوح کريم که از يکصد و يازده سوره و بيش از نه هزار
و سيصد آيه مرکّب است و هر سوره ای از آن تفسير و تبيين يک آيه
از آيات سورهء يوسف ميباشد، فاتحه اش بذکر مقام و دعوی حضرت باب
و خطابات و انذارات شديده به "معشر ملوک وابناء ملوک" آغاز ميشود.
در اين کتاب مبين آن جمال ازلی عاقبت پر وبال محمّد شاه را بيان و
وزير اعظم حاجی ميرزا آقاسی را به ترک مقام و شؤون دنيويّه امر
ميفرمايد بقوله الکريم "يا وزير الملک... اعزل نفسک عن الملک" و همچنين
علماء و رؤسای دين خصوصاً حزب شيعه را نصيحت و انذار و بتوجّه به
ص۸۰حقّ و حقيقت دعوت مينمايد. ظهور حضرت بهاءالله " بقيّة الله" و
"سيّد الاکبر" را تبشير و مقامات و شؤونات آن وجود مقدّس را تجليل و
بصراحت تامّ اصالت و جامعيّت امر بيان را اعلان و حقيقت رسالت خويش
را تشريح و عزّت و نصرت محتومهء دين الله را تأييد و سکّان غرب را
بخطاب عظيم " يا اهل المغرب اخرجوا من ديارکم لنصر الله" مخاطب و
"اهل ارض" را از "انتقام کبير اکبر" تحذير و پيروان فرقان را انذار و
تأکيد ميفرمايد که اگر از حکم الهی اعراض نمايند " نار اکبر" آنان را
احاطه خواهد کرد و نيز بمقام شهادت هيكل اطهر و فدای جان در
سبيل جانان اشاره نموده رفعت شأن و علوّ منزلت اهل بهاء "اصحاب
سفينهء حمراء" را ميستايد و ظلمت و زوال پاره ای از انجم ظاهره در سماء
بيان را پيش بينی ميفرمايد و در حقّ غاصبين مقام امامت که در ارض
فرات عليه حضرت حسين عليه السّلام به معارضه و محاربه قيام نمودهاند
طلب عذاب مينمايد بقوله الحقّ "فسوف نعذّب الّذين حارب الحسين علی
ارض الفرات من اشدّ العذاب... فسوف ينتقم الله منهم فی رجعتنا و فی دار
الاخرة قد اعدّ لهم عذاباً علی الحقّ بالحقّ اليما".
اين کتاب مستطاب که در دوران رسالت حضرت باب نزد اهل بيان بمنزلهء
فرقان در بين ملّت اسلام شمرده ميشد اوّل و اعظم سورهء آن در ليلهء
اظهار امر در حضور جناب باب الباب نازل گرديد و بعضی از صفحات
آن کتاب مبين بعنوان نخستين او راق جنّت اعلی و اثمارطيّبهء آن سدرهء
طوبی توسّط حامل امانت ربّانی بحضور حضرت بهاءالله تقديم شد و آن
حضرت بمجرّد ملاحظه، عظمت مقام و حقّانيّت منزل آن آيات را تأييد و
ص ٨۱تصديق فرمودند. همين رقّ منشور و صحيفهء نور بود که با بصيرت تامّ و
احاطهء بی پايان بهمّت امهء موقنه طاهرهء زکيّه بلسان فارسی ترجمه گرديد و
خطابات شديدهء آن حسينخان حکمران شيراز را بمخالفت و عناد
برانگيخت و موجب ابراز اوّلين ظلم وطغيان نسبت به مظهر امر حضرت
رحمن شد. همين سفر جليل بود که تلاوت صفحه ای از آن روح جناب حجّت
را تسخير نمود و شعلهء عشق و انقطاع در قلوب مدافعين قلعهء طبرسی
برافروخت و قهرمانان نيريز و زنجان را بورود در ميدان جانبازی و فدا
مبعوث کرد.پس از نزول اين لوح امنع اقدس اوّلين توقيع مبارک خطاب به محمّد شاه
پادشاه ايران از قلم ملهم حضرت باب صادر گرديد و سپس توقيعات
منيعهء ديگر باعزاز سلطان عبدالمجيد و نجيب پاشا والی بغداد نازل شد.
ديگر از آثار لميعه صحيفهء بين الحرمين است که در راه بين مکّه و مدينه
در جواب اسئلهء ميرزا محيط کرمانی عزّ صدور يافت همچنين توقيعی
بافتخار شريف مکّه و کتاب الرّوح متضمّن هفتصد سوره و خصائل السّبعه
که در آن امر به تغيير عبارت اذان و شهادت بظهور بديع ميفرمايند.
ديگر رسالهء فروع عدليّه که توسّط ملّامحمّد تقی هراتی بلغت فارسی
منتقل گرديد و تفسير سورهء کوثر که جناب وحيد را منقلب ساخت و به
تصديق و ايمان به امر الهی هدايت نمود. همچنين تفسير سورهء مبارکهء
والعصر که در بيت امام جمعهء اصفهان از يراعهء مبارک نازل شد و رسالهء
نبوّت خاصّه که بنا بدرخواست منوچهر خان معتمد الدّوله مرقوم گرديد.
ديگر توقيع ثانی به محمّد شاه که در آن توقيع حضرت باب برای اثبات
ص ٨۲امر و "ظهور حقيقت حال خويش خواهش مثول نمود". همچنين توقيعاتی
که از سيادهن خطاب به علماء قزوين و حاجی ميرزا آقاسی صادر گشته
و در توقيع اخير بوزير اعظم ميفرمايند که احضار آن حضرت "بجهت
اجتماع با علماء و حصول حکم فاصل" بوده چگونه اين تصميم تغيير
پذيرفت و "اين مقصد عزيز مبدّل به ماکو و تبريز گرديد".
امّا قسمت اعظم آثار و آيات که از قلم معجز شيم حضرت باب تراوش
يافته مربوط به دوران حبس ماکو و چهريق است. در آن ايّام پر مصيبت
الواح بيشمار از كلك اطهر صادر و بنفوس و مقامات شتّی ارسال گرديده
و توقيعاتی که طلعت اعلی بموجب شهادت حضرت بهاءالله به هر يک از علماء
ايران در بلاد مختلفه و همچنين علماء مقيم نجف و کربلا صادر و مراتب
غفلت و عماء هر يک را بتفصيل تشريح فرمودهاند ظاهراً درهمين اوان
عزّ نزول يافته است . و نيز بموجب شهادت شيخ حسن زنوزی که مدّت نه
ماه به استنساخ آثار منزله از لسان مبارک که توسّط کاتب وحی تحرير
ميشد مألوف بوده در دوران سجن ماکو بيش از نه تفسير از قلم مبارک بر
آيات قرآنيّه مرقوم گرديده که مشحون از حقائق دقيقهء لطيفه بوده و حتّی
آن حضرت يکی از تفاسير مذکوره را از پاره ای جهات از کتاب قيّوم الاسماء
که اشهر و اعظم آثار دور بيان است افضل و اکمل شمردهاند ولی
متأسّفانه معلوم نگرديد آن تفاسير در کجاست و به چه سر نوشتی دچار گرديد.
ديگر از آثار منزله در قلعهء ماکو کتاب مستطاب بيان است که مشتمل بر
حدود و احکام شرع بديع و متضمّن اشارات و بشارات بهيّه راجع به ظهور
ص ۸۳من يظهره الله و شؤون و مقامات آن وجود مقدّس و انذارات شديده به
اهل بيان ميباشد. اين سفر جليل که در بين آثار صادره از قلم آن سدرهء
احديّه مقام خاصّ وممتازی را دارا است از نه واحد تشکيل شده و هر
واحدی از آن به نوزده باب تقسيم گشته است باستثنای واحد آخر که
مرکّب از ده باب است. علاوه بر کتاب مذکور در همان ايّام بيان عربی که
از بيان فارسی کوچکتر و مندرجات آن محدود تر است از قلم انور عزّ
صدور يافت. با نزول کتاب بيان مصداق حديث مشهور اسلامی که
ميفرمايد " يظهر من بنی هاشم صبيٌّ ذو کتاب جديد و احکام جديد"
تحقّق پذيرفت و احکام و شرايع بديع از سماء مشيّت ربّ مجيد ظاهر
گرديد. اين کتاب مقدّس که محور آثار دور بيان محسوب بتقريب از
هشتهزار آيه ترکيب يافته و بر خلاف بسياری از آثار ثانويّهء مبارک که
دستخوش تصحيف و تحريف واقع گرديده بكلّی از هر گونه تصرّف
محفوظ و مصون باقی مانده است. اين مصحف آسمانی را بايد
فی الحقيقه گنجينه ای از وعود و بشارات و شرح اوصاف و نعوت حضرت
موعود دانست نه سنن و احکامی که دستور دائم و نظام مستمرّ جامعهء
بشريّه را تشکيل داده و يا برای دلالت نسلهای آتيهء انسانی در قرون و
اعصار متمادی مقرّر شده باشد. اين کتاب مبارک حدود و فرائض
مسطورهء در قرآن کريم از قبيل صوم و صلوة و نکاح و طلاق و ارث و
غيره را نسخ و در عين حال رسالت حضرت سيّدالمرسلين را تثبيت و مقام
آن حضرت را تکريم و تعظيم مينمايد همان نحو که پيغمبر اکرم احکام
انجيل را نسخ و مبدأ غيبيّه و حقيقت الهيّهء مندمج در شريعت مسيحيّه را
ص ٨۴تصديق و تأييد فرمود. بعلاوه در اين کتاب مقدّس بسياری از آيات و
كلمات مذکوره در صحف قبليّه مانند جنّت و نار و موت و قيامت و حشر
و رجعت و ميزان و ساعت و جزا و امثال ذلک بنهايت قدرت و بلاغت
تبيين و معانی حقيقی آنها تشريح گرديده است. اين منشور الهی متضمّن
اصول و قواعد و احکام و فرائضی است که متعمّداً بنحو شديد و غليظ
تشريع گرديده و منظور از آن انهدام تأسيسات عتيقهء باليه و ايقاظ
رؤسای دين و انتباه غافلين از رقد غفلت و خمودت و ايجاد انقلاب و
تحوّل جديد در قلوب نفوس و تمهيد سبيل برای ظهور دور بديع بوده
است. با انزال اين کتاب مجيد يوم موعود الهی "يوم يدع الدّاع الی شیء
نکر" فرا رسيد و حقيقت "و يهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر
الجاهليّة " که در اخبار و روايات اسلاميّه راجع به ظهور قائم موعود وارد
شده تحقّق پذيرفت.در اين مقام لازم است ياد آور گردد که در واحد سوم از کتاب مستطاب
بيان اشارات رفيع و ذکر منيعی موجود است که از اعظم و اهّم بشارات
منزله از قلم ملهم حضرت اعلی محسوب و در آن بصراحت تامّ اسم موعود
بيان مذکور و نظم بديعش اعلام گرديده قوله عزّ بيانه "طوبی لمن ينظر
الی نظم بهاء الله و يشکر ربّه فانّه يظهر ولا مردّ له من عند الله فی
البيان". اين همان نظمی است که مظهر موعود پس از مضی بيست سنه
تحقّق آن را در کتاب اقدس تصريح و به بيان مهيمن " قد اضطرب النّظم
من هذا النّظم الاعظم و اختلف التّرتيب بهذا البديع" طلوع و سطوعش را
تنصيص فرمود و حضرت عبدالبهاء مبيّن آيات و مرکز ميثاق حضرت
ص ٨۵بهاءالله شؤون وکيفيّاتش را در الواح مقدّسهء وصايا تعيين و ترسيم نمود
و حال، حارسان حصن حصين، نمايندگان منتخب عالم بهائی در عصر
تکوين اين امر اعظم، بکمال اتّحاد و اتّفاق و همّت و استقامت بوضع
اساس و ارتفاع قواعد و دعائم آن مألوفند و چون اين صرح مشيد که
ذروهء اعلای ظهور جامعهء جهانی بهائی و مبشّر استقرار ملکوت الهی درعالم
انسانی است بنيان گردد و عصر ذهبی اين دور امنع اقدس در آخر ايّام
رخ گشايد آثار و اثمار بهيّهء اين سدرهء رحمانيّه آشکار و آيات و برکاتش
بر جهان و جهانيان واضح و لائح خواهد گرديد.حضرت باب هنوز گرفتار حبس ماکو بودند که مشروحترين و درخشنده
ترين الواح مقدّسهء خود خطاب به محمّد شاه را صادر فرمودند. در اين
توقيع منيع که بذکر فردانيّت و وحدانيّت الهيّه و بيان نعت و ثنای حضرت
رسول اکرم و ائمّهء اطهار صلوات الله عليهم مزيّن است آن وجود مبارک
بلحن صريح و مؤکّد حقّانيّت امر خويش را ابلاغ و قوّهء محيطهء ازليّه ای
را که در ظهور مقدّسش مستور و مکنون است اعلام می فرمايد. سپس
آيات و اخبار مدلّه بر مقام و دعوی مبارک را تشريح و اعمال و افعال
پاره ای عمّال حکومت خصوصاً حسينخان "شقی و ملعون" را تقبيح و
مصائب و بلايائی را که آن حضرت بدان مبتلا شده بنحو مؤثّر و نافذ
توضيح می فرمايد . اين توقيع مبارک از بسياری جهات به "لوح سلطان"
که تحت همان شرائط و احوال از يراعهء مقدّسهء حضرت بهاءالله از زندان
عكّا خطاب به ناصرالدّين شاه صادر گرديده و مطوّل ترين الواح نازله به
سلاطين ارض محسوب است شباهت دارد.ديگر از آثار قيّمهء منزله در قلعهء ماکو کتاب دلائل السّبعه است که از
مهمّترين آثاراستدلالی حضرت باب شمرده شده، دارای بيانی فصيح و
تبيانی بليغ و مضامينی بديع و براهينی متقن و متين است. در اين سفر
جليل علاوه بر حجج و ادلّهء قاطعه که برحقّانيّت امر الهی اتيان و حجّت
و برهان بر اهل اکوان اکمال گرديده ذکر "هفت مظهرملکيّت" که در
ايّام مبارک صاحب سلطنت و قدرت بوده و كلّ از درک حقيقت غافل و
ذاهل ماندهاند و همچنين ذکر علماء انجيل و بيان مسؤليّت آنان که در
صورت اقبال و معرفت امر حضرت يزدان در دور فرقان البتّه جمع کثيری
از ملّت روح بر اثر اقدام ايشان بفيض ايمان موفّق می گشتند حائز
نهايت اهمّيّت است.در دو سال اخير حيات مبارک حضرت که بتمامه در سجن چهريق
مصروف گرديد از قلم آن سيّد امم لوح حروفات بافتخار جناب ديّان نازل
شد و در بادی امر چنين تصوّر ميرفت که مراد از نزول لوح مذکور بيان
مسائل مربوط به حکمت و معرفت الهيّه است ولی بعداًمعلوم و محقّق
گرديد که منظور مبارک از يک طرف تبيين حقيقت مستغاث و از طرف
ديگر اشاره به نوزده سنه ای است که بين ظهور آن حضرت و اظهار امر
من يظهره الله فاصله خواهد بود و در طيّ همين اوقات تاريک يعنی دوران
غربت و کربت حضرت اعلی و وصول اخبار جانگداز شهادت جانبازان
مازندران و نيريز بود که آن حضرت پس از معاودت از تبريز بصدور
خطبهء قهريّه خطاب به وزير اعظم مبادرت فرمودند و با لحنی شديد و
مهيمن مراتب غفلت و عماء و ذلّت و فناء وی را آشکار ساختند و آن
ص ۸۷لوح منيع بفرمودهء حضرت بهاءالله بوسيلهء جناب حجّت به آن وزير شرير تسليم گرديد.
حضرت اعلی در احيان سجن ماکو و چهريق احيانی که از لحاظ طلوع
مواهب و تأييدات الهيّه و نزول آيات و بيّنات رحمانيّه در اعلی ذروهء جمال
و کمال و از نظر شدائد و مصائب از تلخترين و مظلمترين دقايق حيات
مبارک بشمار ميرفت چون ايّام شهادت خويش را نزديک يافت اهل بيان
را به قرب ظهور موعود بشارت داد و باشراق شمس معبود دلالت فرمود و
با توجّه به دو مقصد قويم و دو رسالت عظيم خود يعنی ابلاغ پيام
مستقلّ الهی از يکطرف و تبشير ظهوری اعظم و اجلّ از ظهور خويش
از طرف ديگر به تدوين احکام و تشريع حدود و نزول ادعيه و اذکار و
صدور رسالات و خطابات که چون سيل از قلم مبارکش منهمر ميشد
قناعت ننمود بلکه ميثاق كلّی الهی را که به موجب نصوص مقدّسه از اوّل لا
اوّل بوسيله انبياء و سفرای الهی از من علی الارض اخذ گرديده با عهد و
پيمان اخصّ خويش تکميل نمود و قلوب و افکار را به قيام نفس مقدّسی
که ظهورش را اعلی ثمرهء شجرهء بيان توصيف مينمود متوجّه ساخت. بلی
عهد و ميثاق الهی در جميع ادوار و اعصار موجود و در کافّه کتب و
صحف مقدّسه مندرج و مسطور است ولی حضرت ربّ اعلی برخلاف انبيای
سلف که عهد و ميثاقشان پيوسته تلو رموز و اشارات مذکور و ضمن
تلويحات و کنايات مستور بوده بشارت ظهور بعد را با مضامين روشن و
صريح بيان فرمودند و نيز مباين آنچه حضرت بهاءالله مأمول و عهد و
ميثاق خود را در کتاب مخصوص مرقوم و به نام "کتاب عهدی" باقی
ص ٨۸گذاردند حضرت باب اين وعود و اشارات را در سراسر کتاب بيان
فارسی که مخزن احکام و اوامر دور بيان است در موارد لا تحصی و تحت
الفاظ و عبارات شتّی ذکر فرمودند و اين آثار و بشارات جز در موارد
معيّنه که متعمّداً در پرده و حجاب ملفوف است اکثر روشن و کامل و
صريح و قاطع است. در اين بيانات آن بحر علم لدنّی اوصاف و نعوت آن
مظهر مقدّس الهی را تفصيل و صفات و کمالاتش را تشريح و قدرت و
عظمت لا نهايه اش را توصيف و تاريخ ظهورش را تعيين وهر مانع و
رادعی را در معرفت امر مقدّسش محو و نابود ميفرمايد . اين است که
جمال قدم جلّ اسمه الاعظم در ذکر بشارات منزله از قلم حضرت اعلی
راجع به ظهور مبارک در کتاب بديع ميفرمايد قوله العزيز "ما قصّر فی
نصحه اهل البيان و تبليغه ايّاهم در هيچ عصر و عهدی ظهور قبل به اين
تفصيل و تصريح ظهور بعد را ذکر ننموده ".گذشته از اشارات و بشاراتی که در متون کتب و الواح و بطون صحف و
آثار طلعت اعلی راجع به ظهور من يظهره الله مذکور و مستور است آن
حضرت اصحاب اوّليّه را نوعی تربيت فرمودند که پيوسته منتظر و مترصّد
استماع ندا باشند حتّی بعضی را با بيانات شفاهيّهء خويش مطمئن
فرمودند که در ايّام حيات بدرک ظهور موعود موفّق خواهند شد. ازجمله
در لوحی خطاب به ملّا باقر حرف حيّ ميفرمايند که يوم ظهور را ادراک
خواهد نمود و بزيارت حضرت محبوب فائز خواهد شد و همچنين به
جناب سيّاح يکی ديگر ازمؤمنين نويد فرمودند که به لقای مقصود
خواهد رسيد و بجناب اوّل من آمن که امر به عزيمت به طهران فرمودند
ص ٨۹بشارت دادند که در آن مدينهء مقدّسه رمزی مستور و جوهری مکنون
است که حجاز و شيراز با آن برابری نتواند نمود و به جناب قدّوس در
حينی که از حضور مبارک مرخّص ميشدند فرمودند بمحضر انور يگانه
مقصود عالم که اشراقش مقصد اعلی و غايت قصوای حبّ و شوق آن دو
وجود مقدّس است مشرّف خواهد گرديد. هنگام سجن ماکو به شيخ
حسن زنوزی اظهارفرمودند که در کربلا جمال حسين موعود را به چشم
ظاهر مشاهده خواهد نمود و جناب ديّان را به خطاب "ان يا حرف
الثّالث المؤمن بمن يظهره الله" مخاطب داشتند و در کتاب پنج شأن نام
مبارک را اعلام و جناب عظيم را به قرب ظهور طلعت رحمن که مکمّل دور
بيان است مطمئن و اميدوار فرمودند.باری حضرت باب در الواح و آثار مقدّسه بهيچ وجه ذکر جانشين و وصيّ
نفرمودند و از تعيين مبيّن کتاب خودداری نمودند زيرا بشارات و وعود
مبارکه نسبت بظهورموعود بدرجه ای روشن و صريح و دور مبارک
بقدری کوتاه و محدود بود که بهيچ وجه به تعيين وصيّ و يا مبيّن کتاب
احتياج نميرفت . تنها امری که طبق شهادت حضرت عبدالبهاء در کتاب
مقالهء سيّاح بدان مبادرت گرديد همانا تسميهء ميرزا يحيی از طرف
حضرت اعلی بعنوان مرجع اسمی اهل بيان است که بنا بتأييد و صلاحديد
حضرت بهاءالله و يکی ديگر از مؤمنين شهير صورت گرفت تا بدينوسيله
انظار تا ظهور حضرت موعود متوجّهء شخص غائبی گردد و هيكل انور
حضرت بهاءالله بتوانند با سکون و آرامش نسبی به تمشيت امور و اعلاء
امر مقدّسی که مورد توجّه و تعلّق خاطر مبارکشان بود اقدام فرمايند.
ص ۹۰حضرت اعلی در همان سفر جليل راجع بظهور موعود ميفرمايند "بيان از
اوّل تا آخرمکمن جميع صفات اوست و خزانهء نار و نور او" و همچنين
"اگر بظهور او فائز شدی و اطاعت نمودی ثمرهء بيان را ظاهر کردی و الّا
لايق ذکر نيستی نزد خداوند" و در مقام ديگر اصحاب و پيروان خود را
باين كلمات عاليات دلالت ميفرمايد "ای اهل بيان نکرده آنچه اهل فرقان
کردند که ثمرات ليل خود را باطل کنيد" و بکمال تأکيد ميفرمايد "بيان
و آنچه در او نازل شده شما را از آن ساذج وجود و مالک غيب وشهود
منع ننمايد" و خطاب بجناب وحيد ميفرمايد "ايّاک ايّاک يوم ظهوره ان
تحتجب بالواحد البيانيّه فانّ ذلک الواحد خلق عنده" و نيز ميفرمايد "ان يا
كلّ شیء فی البيان فلتعرفنّ حدّ انفسکم فانّ مثل نقطة البيان يؤمن بمن
يظهره الله قبل كلّ شیء و انّنی انا بذلک افتخرنّ علی من فی ملکوت
السّموات و الارض". و ميعاد ظهور آن محيی رمم و منجی امم را در آثار
مقدّسه بصراحت بيان اعلام ميفرمايد و قوله جلّت عظمته "و فی سنة التّسع
انتم كلّ خير تدرکون" و "فی سنة التّسع انتم بلقاء الله ترزقون" و
همچنين "فاّن لکم بعد حين امر ستعلمون" و "من اوّل ذلک الامر الی قبل
ان يکمل تسعة کينونات الخلق لم تظهر و انّ كلّ ما قد رأيت من النّطفة
الی ما کسوناه لحما ثمّ اصبر حتّی تشهد خلق الآخر اذاً قل فتبارک الله
احسن الخالقين" و در خطاب بجناب عظيم ميفرمايد "اصبر حتّی يقضی
عن البيان تسعة فاذاً قل فتبارک الله احسن المبدعين" و نيز در مقام ديگر
راجع بسنهء نوزده و ميقات اظهار امر جهری جمال اقدس ابهی بتصريح تام
از قلم مبارکش نازل "از مبدأ ظهور تا عدد واحد مراقب بوده" و همچنين
ص ۹۱"مالک يوم الدّين در انتهای واحد و ابتدای ثمانين" ظاهر خواهد گشت .
و در ذکرمراتب اشتياق خويش و تأکيد و تقويت اين حقيقت که قرب
ظهور موعود مشتاقان را از توجّه بمحبوب و اقبال بحضرت معبود باز
نداشته و نخواهد داشت ميفرمايد " اگر در اين حين ظاهر شود من اوّل
عابدين و اوّل ساجدينم".و در اظهار محويّت و فنا به آستان جمال کبريا اين كلمات عاليات از لسان
اطهرش نازل "قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا يستشار باشارتی و لا
بما ذکر فی البيان" و همچنين "انّنی انا اوّل عبد قد آمنت به و بآياته...
نطفهء يکسالهء ظهور بعد اقوی است از كلّ من فی البيان" و نيز ميفرمايد
"جميع بيان ورقی است از او راق جنّت او" ... "اگر يک آيه از آيات من
يظهره الله را تلاوت کنی اعزّتر خواهد بود از آنکه كلّ بيان را ثبت کنی
زيرا که آن روز آن يک آيه ترا نجات ميدهد ولی كلّ بيان نميدهد"...
"امروز بيان در مقام نطفه است و در اوّل ظهور من يظهره الله آخر
کمال بيان است" ... "بيان عظمت و جلال خود را از من يظهره الله
اخذ ميکند" (ترجمه ) وهمچنين "كلّ مارفع فی البيان کخاتم فی يدی و
انّی انا خاتم فی يدی من يظهره الله جلّ ذکره يقلب کيف يشاء لما
يشاء بما يشاء انّه لهو المهيمن المتعال". و بحرف حيّ و جناب وحيد که
راجع بظهور موعود پرسش نمودهاند ميفرمايد "يستحيی اليقين ان يوقن
فيه... و يستحيی الدّليل ان يدلّ عليه " و همچنين ميفرمايد "لو
ايقنت بانّک يوم ظهوره لا تؤمن به لأرفعت عنک حکم الايمان... و لو
علمت انّ احداً من النّصاری يؤمن به لجعلته قرّة عينای" و بالاخره در مقام
ص ٩۲مناجات بساحت ربّ الارباب ميفرمايد " سبحانک اللّهمّ فاشهد عليّ بانّی بذلک
الکتاب قد اخذت عهد ولاية من تظهرنّه عن كلّ شیء قبل عهد ولايتی و
کفی بک و بمن آمن بآياتک عليّ شهيداً" و "انّی ما قصّرت عن نصحی لذلک
الخلق" و "ان يؤمننّ به يوم ظهوره كلّ ما علی الارض فاذاً يسرّ کينونتی
حيث كلّ قد بلغوا الی ذروة وجودهم ... و الّا يحزن فوأدی و انّی قد
ربّيت كلّ شیءٍ لذلک فکيف تحجب احد علی هذا".چنانکه قبلاً مذکور گرديد سه سال اخير حيات مبارک که مهمّترين و پر
حادثه ترين دوران رسالت آن مظهر مقدّس الهی را تشکيل ميدهد شاهد
فتوحات جليله و انتصارات باهره است. در اين سنين پر انقلاب آن طلعت
وهّاب نه تنها مقام و رسالت عظيم خويش را رسماً و علناً اعلام فرمود
بلکه در اثر نزول آيات که چون غيث هاطل از قلم ملهمش جاری بود
احکام و تعاليم اساسيّهء دور بيان را تشريع و عهد و ميثاق حضرت يزدان
را که حافظ وحدت و صيانت تابعان و مايهء حصول استعداد برای درک
ظهور اعظم و اقوم از ظهور خويش بود تأسيس فرمود. در طيّ ايّام اوّليّهء
حبس آن وجود مبارک درقلعهء چهريق بود که استقلال و اصالت امر بديع
بر اصحاب کاملاً معلوم و مفهوم گرديد و آن جنود مجنّده بکمال ايمان و
ايقان بانتشار امر رحمان قيام نمودند و در همان حين که اصول و مبادی
ظهور جديد از قلم شارع مجيد در جبال آذربايجان تنظيم ميگرديد
حلول دور اعظم با تشکيل اجتماعی بزرگ از دوستان و محبّان پر شور و
هيجان امر الله در حوالی مازندران ابلاغ و مقاصد و مآرب حقيقيّهء آن علی
رؤوس الاشهاد واضح و آشکار گرديد.حضرت بهاءالله که در اثر مخابرات مستمرّ پيوسته با حضرت اعلی در
ارتباط و تماس بودند و زمام امور و فعّاليّتهای بابيان در يد اقتدار ايشان
قرار داشت در تشکيل وانعقاد اين احتفال رأساً و مستقيماً دخالت
نفرمودند ولی در معنی و حقيقت آن اجتماع تحت رأی و قيادت ايشان
اداره ميگرديد. جناب طاهره با نظرات افراطی شديد قيام نمود و جناب
قدّوس طبق طرح مقرّر برای تسکين وحشت و اضطرابی که قهراً چنين
قيام ومقصد عظيم در قلوب پيروان ايجاد مينمود بر حسب ظاهر
بمخالفت بر خاست و چنين وانمود کرد که با اينگونه افکار تند و شديد
مخالف است و ترک اصول و احکام و شعائر و آداب و رسوم موجوده را
بنحوی که جناب طاهره معتقد است مباين با خطّ مشی امر الله و منافی
مصالح شريعة الله می شمارد.هدف اصلی و اساسی اين اجتماع عظيم آن بود که اوّلاً بوسائل مقتضی
استقلال امر بيان و انفصال شريعت رحمان از رسوم و آداب و سنن و
شرايع قبليّه بنحو مؤثّر و نافذ اعلام گردد و در ثانی موجبات استخلاص
مولی و مقتدای اهل بيان از سجن ظالمانهء دشمنان فراهم شود . مسألهء اولی
که الغاء تقاليد قديمه و قطع تعلّق و ارتباط با اديان سالفه بود بنحو
مطلوب انجام پذيرفت ليکن مقصد ثانی يعنی تمهيد وسائل استخلاص آن
نور مبين از قبضهء سطوت ظالمين از همان آغاز با عدم موفّقيّت مواجه شد
واجرائش بارادهء محتومه الهيّه غير ميسور گرديد.اين مؤتمر بزرگ و تاريخی که علمدار استقلال و انفصال شريعت بيان از
ساير شرايع و اديان بود در جلگهء بدشت بر پا گرديد. حضرت بهاءالله
ص ٩۴در آن نواحی سه باغ که از اطراف و جوانب بمناظر سبز و خرم احاطه
شده بود اجاره فرمودند يکی از آنها را برای اقامت جناب قدّوس و
ديگری را برای جناب طاهره و ثالث را مخصوص خودشان مقرّر فرمودند .
در اين انجمن هشتاد و يکنفر از اصحاب حضرت باب که از اطراف و
اکناف بلاد جهت شرکت در مذاکرات مجتمع شده بودند حضور داشتند و
كلّ از يوم ورود تا اختتام احتفال که بيست و دو روز بطول انجاميد
ميهمان حضرت بهاءالله بودند و در هر يوم از آن ايّام لوحی از قلم مبارک
نازل و در جمع احباب تلاوت ميگرديد و از طرف آن وجود مبارک به هر يک
از حاضرين اسم جديدی عنايت ميشد بدون آنکه هويّت نفسی که مُنزل
اين اسماء بود معلوم گردد . از جمله هيكل مقدّس بنفسه از آن تاريخ بنام
بهاء خوانده شدند و آخرين حرف حيّ بلقب قدّوس ملقّب و قرّةالعين
بعنوان طاهره موصوف و مشتهرگرديد و حضرت باب در توقيعات
مخصوصی که بعداً بنام دوستان بدشت صادر فرمودند هر يک را بهمين
القاب معيّنه مخاطب ساختند.بطوريکه ذکر شد حضرت بهاءالله بکمال قدرت و متانت و در غايت
حکمت و رزانت آن حفلهء فخيم را هدايت و بمقصد اعلی و هدف اسنای
خويش دلالت فرمودند. يک روز هنگامی که هيكل مبارک بعلّت نقاهت
ملازم بستر بودند جناب طاهره که در نظر بابيان مظهر عفّت و عصمت و
در تقوی و طهارت رجعت حضرت فاطمه صلوات الله عليها محسوب
ميگرديد ناگهان بی ستر و حجاب در محضر مبارک در مقابل اصحاب
ظاهر شد و در جانب راست جناب قدّوس که آثار خشم و غضب از
ص ٩۵رخسار ايشان هويدا بود جالس گرديد و با كلمات آتشين حلول دور
جديد را اعلام و نسخ سنن و شعائر قديمه را علی رؤوس الاشهاد ابلاغ
نمود. حضّار از ملاحظهء اين منظره سخت دچار حيرت و دهشت گشتند
و حضور وی را بنحو مذکور در جمع نفوسی که حتّی مشاهدهء سايه اش
را مردود و نا صواب ميشمردند خلاف عفاف و معارض با ارادهء حضرت
خفيّ الالطاف محسوب داشتند. خوف و غضب افئده را فرا گرفت و قدرت
تكلّم از جميع سلب شد بحدّی که عبدالخالق اصفهانی از کثرت هيجان و
اضطراب با دست خويش گلوی خود را چاک داد و در حالی که آغشته
بخون بود ديوانه وار خود را از آن صحنهء مهيب دور ساخت برخی ديگر
از اصحاب نيز مجلس را ترک گفته و دست از امر الهی کشيدند و رفض
آداب و سنن سالفه را نپسنديدند جمع ديگر مات و مبهوت بر جای
خشک شدند و گروهی با قلبهای آکنده از شور و هيجان حديث مأثورهء
اسلامی را که ميفرمايد در يوم قيامت حضرت فاطمه هنگام عبور از صراط
بی پرده و نقاب در انظار جلوه گر خواهد شد در پيش ديده
مجسّم نمودند و تسکين خاطر يافتند. جناب قدّوس از فرط غضب
ساکت و صامت نشسته بودند چنين بنظر ميرسيد که منتظر فرصت
ميباشند تا با شمشيری که در دست ايشان قرار داشت ضربتی بر جناب
طاهره موجد اين فتنه و غائله وارد آورند.جناب طاهره بدون آنکه کمترين دغدغه و ترديد بخود راه دهد و يا از
غليان احساسات تشويش خاطر يابد در نهايت وجد و شعف از جای
برخاست و بلا تفکّر و تأمّل اصحاب رامخاطب ساخت و برنهج آيات قرآن
ص ٩۶مجيد خطابه ای بغايت فصاحت و بلاغت ايراد نمود و كلمات خويشتن
را باين بيان پرهيجان اختتام داده و فرمود "من همان كلمه ای هستم که
چون قائم به آن تكلّم نمايد نقباء ارض از استماع آن مندهش گردند و راه
فرار اختيار کنند" سپس بنهايت سکينه و وقار حاضرين را دعوت و
دلالت نمود که بکمال روح و ريحان در تجليل اين واقعهء عظيم قيام
نمايند و جشن و سرور و شادمانی برپا دارند.در آن روز تاريخی نقرهء ناقور بصدا آمد و نفخهء صور مرتفع گرديد طامّهء
کبری که درآيات قرآنيّه مذکور ظاهر و هويدا گشت و از آن پس در
حرکات و سکنات و شؤون و آداب و انجام فرائض مذهبی تابعان که كلّ
از حاميان و مدافعان غيور شريعت محمّديّه محسوب انقلاب شديد رخ
گشود و احکام و سنن قديمه متروک گرديد. اين اجتماع هر چند از آغاز
پرهمهمه و دمدمه مشاهده گرديد و از لحاظ کناره گيری معدودی که
نسخ حدود و قوانين اسلام را ممتنع و محال ميشمردند قابل تأسّف و
تأثّر است معذلک مقصد نهائی آن قيام عظيم بنحو کامل تحقّق پذيرفت
و استقلال آئين الهی بکمال عظمت و جلال اعلام گرديد.
امر مبارک که چهار سنه قبل از وقوع اين واقعه در حجره ای از حجرات
بيت مکرّم شيراز بجناب باب الباب ابلاغ و سه سال پس از آن اعلام فخيم
اصول و مبادی متعاليه اش در سجن ماکو تنظيم و بوسيلهء راقم آيات
ترقيم شده بود اکنون پس از مضی يک سنه از نزول سنن و احکام بديعه
و نسخ حدود و قواعد سابقهء پيروان غيورش تحت هدايت و رهنمائی
حضرت بهاءالله بترک احکام و قواعد اسلام و کسر آداب و رسوم مبتدعه ای
ص ٩۷که در آن شريعت غرّا راه يافته بود مبادرت نمودند و قيود و حدود باليهء
عتيقه را متروک ساختند. چيزی از اين مقدّمه نگذشت که حضرت باب
بنفسه المقدّس هنگامی که هنوز در مخالب اعداء اسير و مبتلا بودند در
حضور وليعهد زمان و جمعی از علماء اعلام و رؤساء شيخيّه در عاصمهء
آذربايجان دعوی خويش را اعلان و با اظهار مقام قائميّت و اثبات
استقلال و اصالت امر مبارک قيام پيروان خود را در احتفال بدشت تأييد
و نظرات و معتقدات آنان را نسبت بشريعهء الهيّه تقويت و تصويب فرمودند.
باری در اثر اين اجتماع نفخهء صور دميده شد و طلوع دور بديع افول
شرع قديم را اعلام نمود و تحوّلی چنين عظيم و متين که در تاريخ اديان
عالم بی مثل و قرين است خالی از هر گونه رسوم و تشريفات و فارغ از
طنطنه و دبدبهء ظاهره صورت گرفت. اين انفصال که امر الهی را از ظلمات
حالکهء تعصّبات و اوهام و نفوذ شديد رؤسا و پيشوايان قوم مستخلص
نمود بدرجه ای سريع و کامل و قاطع و نافذ تحقّق پذيرفت که ابداً
تصوّر آن نميرفت و بهيچوجه با سکون و طمأنينه ای که شريعة الله با آن
آغاز شده بود مشابهت نداشت. احتفال مذکور که چنين نتايج عظيمهء
تاريخيّه بر آن مترتّب گرديد در بدشت در نقطهء محقرّی از کنارههای
مازندران بر پا شد و محتلفين مشتی از مستضعفين عباد بودند که خود از
صفوف معاندين برخاسته و بجز عدّهء معدود كلّ از ثروت و غنا و شؤون
و مقامات عالم ادنی عاری بودند. قائد و زعيم اين جنود مجنّده ازصحنهء
مبارزه دور و در ابعد نقطهء مملکت در يد اعداء اسير و مسجون بود و
ص ٩۸رافع لوا امه ای فريد و وحيد که حتّی جمع کثيری از بابيان وی را رافض
و از شريعت الهی خارج ميشمردند. ندائی که اين امهء موقنه اعظم نساء
دور بيان بلند نمود همانا استقلال آئين رحمانی و نسخ احکام و سنن
اسلامی است که مدّت دوازده قرن مستظلّين شريعت غرّا را در ظلّ رايت
خويش مجتمع نموده و بکمال قدرت بتمشيت امور روحانی و اجتماعی آنان
مألوف بود.اين انفصال و تجزّی که پس از مضی بيست سنه با نفخ ثانی يعنی
اعلام امر جمال اقدس ابهی تسريع پذيرفت چون بتدريج با ضعف و
انقراض احکام اسلاميّه توأم گرديد بر حدّت و شدّت بيفزود و شريعت
احمدی با آنکه بوضع الهی و وحی سماوی تأسيس شده بود بمرور زمان
قوّت و قدرت خويش را از دست بداد تا بالغاء قوانين شرعيّه در خاک
عثمانی و ترک واقعی همان قوانين در کشور مقدّس ايران منتهی شد و در
ايّام اخير موجب انفصال نظم بديع رحمانی و احکام و حدود منزله در
کتاب اقدس از قواعد شرعيّهء اهل سنّت در خاک مصر و ممهّد شدن
سبيل برای شناسائی اين نظم ابدع امتن در ارض اقدس گرديد و اين
تحوّل و تکامل پيوسته در مدارج ترقّی و تقدّم سائر خواهد بود تا بالمآل
در ممالک اسلامی امر دين از سياست انفکاک پذيرد و آئين حضرت
ربّ العالمين در بين ملل و نحل عالم برسمّيت شناخته شود و اصول و مبادی
قيّمهء اين امر اعظم در اقطارشاسعهء عالم مستقرّ گردد و اشعّهء ساطعهء اين
نور اتمّ صفحات قلوب را در شرق و غرب روشن و منوّر نمايد.
ص ٩۹دوران اسارت حضرت باب در اقصی نقطهء آذربايجان که در اثر تشکيل
اجتماع بدشت و اعلام انفصال شريعة الله از سنن و شرايع ماضيه در
تاريخ امر الله مخلّد و جاودان گرديد و بسبب ظهور تحوّل عظيم در آئين
الهی يعنی اظهار امر مهدويّت در حضور علماء اعلام و تشريع اصول و احکام
دور بيان و تأسيس عهد و ميثاق حضرت ربّ الانام امتياز و تعالی
مخصوص حاصل نمود اکنون در نتيجهء انقلاب شديد که از مخالفت
دشمنان و قيام پيروان پر شور و نشور شريعت رحمان منبعث گرديد بر
اهمّيّت و عظمت بيفزود و هيجان واضطرابی که در اواخر ايّام حيات
طلعت اعلی پديدار و بشهادت آن وجود اقدس منتهی شد موجب ظهور
انقطاع و شهامتی از طرف ياران و اعتراض و خصومتی از جانب اعداء
امر الله گرديد که نظير آن بهيچوجه در سه سال اوّل رسالت مبارک مشهود
نشده بود . اين است که اين دورهء کوتاه و پر دهشت و مهابت را ميتوان
فی الحقيقه خونين ترين و پرحادثه ترين ادوار عصر رسولی دور بهائی
محسوب داشت. حوادث مذکوره که مقارن با سجن حضرت باب در ماکو
ص ۱۰۰و چهريق اتّفاق افتاد و اعلی ذروهء جلوه و عظمت امر مبارک را تشکيل
ميدهد نتيجه اش اشتعال نايرهء عشق در قلوب محبّين و ازدياد حقد و
کين در صدور معاندين گرديد. دشمنان امر الله در اين برهه از زمان
باعمال و افعالی مبادرت نمودند که بمراتب از آتشی که حسينخان والی
فارس بر افروخت و حاجی ميرزا آقاسی وزير کبير بنهايت قساوت
تشديد نمود منفور تر و ظالمانه تر بود. در قبال اين فجايع دوستان و
پيروان امر الله ثبات و استقامتی بمنصّهء ظهور رسانيدند که با هيچ يک
از ظهورات شوقيّه که از جانب ياران در فارس و اصفهان ابراز شده بود قابل
قياس نميباشد . اين وقايع و سوانح که مترادفاً و متوالياً رخ گشود جامعهء
ياران را در مدّت قليل از فحول اصحاب و نخبهء احباب محروم ساخت تا
بالاخره بشهادت شارع مقدّس منتهی گرديد و سپس بافناء و امحاء کامل
تابعان و داعيان مقدّم دين الله منجر شد، بجز يک نفس مقدّس که
بمشيّت نافذهء رحمانی از مخالب اعداء نجات يافت و در مظلمترين ساعات
بانجاح دو مقصد متعالی يعنی استخلاص آئين ستمديدهء الهی از تشتّت و
انحلال و تأسيس دورهء جديد امر بديع قيام فرمود امری که بارادهء ربّانی
ميبايستی پس از ظهور اوّليّه يعنی ظهور حضرت باب بجهان انسانی القا
گردد و قدرت و سيطرهء آن عالم امکان را احاطه نمايد.
چون حضرت باب با نهايت جلال و عظمت مقام قائميّت خويش را در
حضور جمعی از علماء شيعه که در غايت قدرت و حسد و بغض و عناد
بودند اعلام و مأموريّت و رسالت خود را اظهار فرمود سيل مصائب
بجانب امر الله روی نمود و كلّ را از وضيع و شريف گرفتار و اسير کرد.
ص ١٠۱اين مصائب و نوائب بر مراتب عشق و وله تابعان که در اقطار مختلف
متشتّت و به نيران حرمان مبتلا بودند بيفزود و روح حرارت و انجذاب در
قلوب کئيبهء ياران تقويت گرديد، قلوبی که در اثر صدور آيات که چون
سيل جارف از اعلی قلل سجن نازل ميگشت شور و ولهء جديد حاصل
نموده بود. اين دعوی عظيم ولوله و آشوب شديد در سراسر کشور
ايجاد نمود و باب مباحثه و احتجاج در همه جا مفتوح گرديد. مجامع و
مساجد ميدان صحبت و ابلاغ كلمة الله شد و شکاف و اختلافی که بين
ناس از لحاظ معتقدات مذهبی ايجاد گشته بود عميقتر شد. در چنين
ساعت خطير محمّد شاه در چنگال امراض گرفتار و افکارش بتمامه بجانب
خويش معطوف شده بود و حاجی ميرزا آقاسی وزير بی تدبير را که محور
رتق و فتق امور محسوب و عدم کفايت و قلّت بضاعتش مشهور خاصّ و
عامّ چنان ترديد و اضطرابی احاطه نمود که امور هر دم مشوّش تر ميشد و
اوضاع آناًفاناًمشكل تر ميگشت. اين نفس متلوّن گاهی فتوای علماء را
تأييد ميکرد و لحظه ای اِسناد تعدّی و اجحاف ميداد و آرائشان را خالی
از عدل و انصاف ميشمرد و هنگامی عارف ميشد و برهه ای در او راد و
اذکار صوفيانهء خويش مستغرق ميگشت و اهمّيّت امر و مسؤوليّت خطيری
را که با آن مواجه بود از صفحهء ضمير دور ميساخت.باری سوء تدبير وزير اعظم در مهامّ امور و بی قيدی در مصالح جمهور
فحول مجتهدين را بر آن داشت که بر فراز منابر عليه اين حزب مظلوم
قيام نمايند و مردم متعصّب و نادان را که طينتشان بخونخواری مخمّر
بود بر قلع و قمع اين طايفه برانگيزانند و بقتل و غارت و نهب و اسارت
ص ١٠۲و تعرّض به نساء و اذيّت و آزار اطفال بيگناه ترغيب نمايند و با انتشار
دعوی مهدويّت فرياد وا ويلا و وا مذهبا بعنان آسمان رسانند و در معابر
و منابر نوحه وندبه کنند که ای مؤمنين "از ضروريّات دين و روايات
صحيحهء مأثوره از ائمّهء طاهرين بلکه اصل اساس اعظم مذهب حضرت
جعفر، غيبوبت امام معصوم ثانی عشر عليهما السّلام است جابلقا چه شد و
جابلصا کجارفت ؟ غيبت صغری چه بود غيبت کبری چه شد؟ اقوال
حسين ابن روح چيست و روايت ابن مهزيار چه؟ پرواز نقبا و نجبا را چه
کنيم و فتوح شرق و غرب را چه نمائيم؟ خر دجّال کجاست و ظهور
سفيانی کی ؟ علاماتی که در احاديث عترت طاهره است کو و متّفقٌ عليه
ملّت باهره کجا؟ کار از دو شقّ بيرون نيست يا بايد احاديث ائمّهء اطهار
را انکار نمود و از مذهب جعفری بيزار گشت ... ويا بايد بموجب
اصول و فروع مذهب و فصوص و نصوص شرع انور تکفير بلکه تدمير اين
شخص را اعظم فريضه دانست.در قبال اين اعتراضات و تهديدات مناديان غيور و مبارز امر الله با نهايت
شجاعت و شهامت به پيروی از مولای محبوب خود به تأليف رسائل و
اقامهء حجج و دلائل مشغول و بصدور اجوبهء کافيهء متقنه مألوف شدند و
بکمال فصاحت و بلاغت بتوضيح اساس عقايد خويش نسبت برسالت
پيغمبر اکرم و حقّانيّت ائمّهء اطهار صلوات الله عليهم مبادرت نمودند و با
قدرت بيان و قوّت تبيان به تفسير آيات و تفصيل اخبار و بشارات راجع
بظهور قائم موعود پرداختند و مقصود از غلبه و سلطنت آن حضرت را
سلطنت معنويّه وغلبهء باطنيّه شمردند و در اثبات اين حقيقت بمظلوميّت
ص ١٠۳و مغلوبيّت حضرت سيّدالشّهداء روح الوجود لتربته الفدا استناد جستند
که آن جنديّ الهی با آنکه بحسب ظاهر مغلوب و در پنجهء تقليب ظالمان
اسير و شهيد گرديد ولی در حقيقت غالب و مظفّر بود و مظهر عظمت و
اقتدار الهيّه محسوب ميگرديد.اين انقلاب و هياهو که سراسر مملکت را احاطه نموده بود در اواخر حيات
محمّد شاه باوج کمال رسيد تا عاقبت شاه در اثر اشتداد کسالت
در گذشت و دوران رياست و فرمانروائی حاجی ميرزا آقاسی وزير اعظم
نيز که صاحب قدرت و محلّ الطاف و اعطاف ملوکانه بود سپری گرديد
و حاجی اموال و ثروت باهظه ای را که بظلم و اعتساف گردآورده بود از
دست بداد و مورد قهر و غضب اهالی از اعالی و ادانی واقع گرديد و از
دار الخلافهء طهران طرد شد و بکربلا پناهنده گشت . سپس ناصرالدّين ميرزا
که در آن تاريخ بيش از هفده سال از مراحل عمر خود را طيّ ننموده
بود وارث تخت و تاج گرديد و زمام مهامّ به کف کفايت ميرزا تقی خان
امير نظام که عنصری مستبد و سفّاک بود واگذار شد. اين وزير خود
خواه بصرامت رأی و بدون مشورت با ساير متصدّيان و اوليای امور به
تعزير و تعذيب بابيان دستور داد. ولاة و مأمورين حکومت در اقطار
مختلفهء کشور نيز موقع را مغتنم شمرده باستظهار علما و پيشوايان قوم که
اهالی را بشورش و تعدّی دعوت ميکردند بمخالفت برخاستند و بهانه ای
جهت کسب مداخل و جلب منافع بدست آوردند و هر يک در حوزهء
حاکميّت خويش در اضرار و ايذاء حزب مظلوم بر يکديگر سبقت
جستند و برای اوّلين بار در تاريخ امر قوّهء تشريع و تنفيذ دست در
ص ١٠۴آغوش يکديگر زدند و با جمهور ناس کثلّة واحده بقلع و قمع اين طايفه
پرداختند و باقداماتی متشبّث گشتند که بالمآل به گرفتاری حضرت بهاءالله
در سياه چال طهران و از آن پس به تبعيد وجود مبارک بعراق منتهی
گرديد. در مراکز بعيده که پيروان امر الله معدود و در نقاط مختلف
متشتّت و متفرّق بودند جميع دست بسته طعمهء شمشيرگشتند و در
دياری که بالنّسبه جمعيّتی داشتند بدفاع برخاستند و اين معنی سبب
گرديد که دشمنان محيل و مکّار اين اقدام ياران را که صرفاً برای حفظ
جان از شرور دشمنان مبادرت شده بود بعصيان و طغيان تعبير نمايند و
بر مراتب ضدّيّت و عدوان بيفزايند . اين بود که نايرهء خصومت و بغضاء
بيش از پيش شعله ور گرديد. از جمله در مشرق و جنوب و مغرب و
مرکز ايران يعنی حواشی مازندران و نيريز و زنجان و در نفس
دارالخلافه متوالياً متتابعاً وقايع و حوادثی هولناک از قتل و غارت و خيانت
و جنايت عليه بابيان رخ گشود که شکست و خذلان معاندين را واضح و
دنائت و انحطاط آن جمع مغرور را در صفحات تاريخ الی الابد لائح و
آشکار گردانيد.ملّا حسين حسب الامر دستار سبز مبارک را که از طرف حضرت باب بوی
عنايت شده بود بر سر بنهاد و رايت سودا را که ارتفاعش بموجب بيان
پيغمبر اکرم منادی ظهور و مبشّر وليّ عصر و آيت حقّ در روی زمين
است برافراشت و پيشاپيش دويست و دو نفر از صحابه بر اسب سوار
گرديد تا بکمک و معاضدت جناب قدّوس بجزيرهء خضراء عزيمت نمايد.
شهامت و استقامت اين قائد جيش الهی مقدّمهء تماس و تصادم سپاه نجات
ص ۱۰۵و لشکر خلاف بود که صيت آن تمام کشور را فرا گرفت. اين کارزار
که قسمت اعظم آن در جنگل مازندران بوقوع پيوست مدّت يازده ماه بطول
انجاميد و باسلان ميدان، زبدهء پيروان حضرت باب و گلهای شکفتهء حديقهء
ايمان و ايقان بودند که معرض مصائب و آلام بی پايان واقع گشتند. در
اين مبارزات قريب نيمی از حروف حيّ و علی رأسهم جناب قدّوس و
جناب باب الباب آخرين و اوّلين حروف مقدّس حيّ شربت شهادت
نوشيدند و برفيق اعلی شتافتند. پشتيبان و حامی اين قيام اراده و فکر
حضرت بهاءالله و مهيّج و محرّکش تصميم خلل ناپذير مطالع انوار
مؤمنين و مجاهدين آئين يزدانی بود که بنهايت آزادی و آزادگی بر آن
گشتند که امر الهی را خالی از خوف و محابا اعلام نمايند و چنانچه بيان
و برهان در نفس معاندان مؤثّر نيفتد و قصد تعرّض و ايذاء تابعان
کنند بدفاع از جان برخيزند. از حرکت اين فارسان مضمار ربّانی و
سالکان سبيل يزدانی واضح و معلوم گرديد که چون توفيقات الهيّه واصل
شود و تأييدات لاريبيّه متواصل چگونه فئهء قليله مقاومت جماعت کثيره
نمايد و انفس معدوده برعساکر مصفوفه فائق آيد. اصحاب قلعه که
عددشان از سيصدو سيزده نفر تجاوز نمينمود با آنکه اکثرشان در زمرهء
علماء و طلّاب علوم دينيّه محسوب و مدّت عمر در زوايای مدارس
باعتکاف و انزوا مشغول و بمطالعهء کتب و صحف مألوف و از فنون
عسکريّه و ادوات حربيّه بی بهره و نصيب بودند در مقابل صفوف و الوف
که به تجهيزات کامله مجهّز و از حمايت قاطبهء ملّت برخوردار و بعنايات و
مراحم علماء مستظهر و از پشتيبانی دولت و الطاف مقام سلطنت و
ص ١٠۶امدادات و تعليمات وزير مقتدر دلگرم و بهره مند بودند و در رأس آنها
سرداری ازخاندان شهرياری قرار داشت پايداری و استقامت نمودند. ولی
پيکار بخيانت عساکر دولت منتهی شد و ابطال و اصحاب كلّ از دم
شمشير گذشتند و خاک سياه را بخون مطهّرخويش گلگون نمودند و تاج
افتخاری بر سر نهادند که جواهر زواهرش الی الابد درخشنده و تابان و
متلألأ و نمايان است. اين دماء بريئه مايهء انبات بذور طيّبه ای گرديد که
گل و شکوفهء آن در مستقبل ايّام بصورت تأسيسات اداری اين آئين
نازنين ظاهر و در ميقات مقدّر يعنی در عصر ذهبی اين دور مشعشع
موجب بروز اثمار و فواکه طيّبهء اين سدرهء رحمانيّه و استقرار نظم بديع
جهان آرای الهی در بسيط غبرا خواهد گرديد.هر چند آثار و نتايج اين جانبازی که از طرف محبّان و پيروان اين امر
مقدّس بمنصّهء ظهور رسيده بسيار عظيم و فخيم است و با آنکه مورّخين و
ضابطين وقايع که در زمرهء معاندين ومخالفين امر الله محسوب پرده بر
حقايق امور کشيده کيفيّت اين قيام روحانی را بنحو ديگر تعبير
نموده اند، مع الوصف از تفصيل وقايع و حوادث جانگداز صرفنظر نموده
و صرفاً بذکر حقايق و دقايق کلّيّهای که مدلّ بر عظمت روح و ارتفاع
مقام اين مناديان امر سبحان است قناعت مينمايد. آنچه در اين باره
شايان توجّه و تذکّر و علّت انتباه و تبصّر است همانا مراتب شجاعت و
شهامت و پايداری و استقامت وانتظام و اتقان و علوّ همّت و سموّ نيّت
اين جانبازان الهی در قبال ضعف و خواری و فقدان انضباط و هم آهنگی
و مشاهدهء ذلّت و زبونی دشمنان عنود است. ملّا حسين عنصر شجيع و
ص ١٠۷دلير که در صف اوّل مجاهدان و پيشقدمان اين مبارزهء روحانی قرار
داشت بکمال صبر و شکيبائی هر محنت و مصيبتی را بر خود هموار
نمود و بهيچ وجه حاضر نشد شمشير از نيام خارج نمايد مگر آنگاه که
ملاحظه نمود گروهی از افراد مسلّح و غضبناک بنهايت بطش و صولت در
يک فرسنگی بار فروش مجتمع شده با الفاظ و كلمات مستهجن راه را بر
آن جنود الهی مسدود ساخته و هفت نفر از دوستان و همراهان بيگناه و
پر جذبه و شورش را هدف گلوله قرار داده اند. ديگر درجات اخلاص و
ايمان اين جوهر عرفان و توجّه و تمسّک ياران و ياو ران فداکار او است
که چگونه در حينی که اصحاب در کاروانسرای سبزه ميدان در محاصرهء
اعداء واقع امر به اذان فرمود و با آنکه سه نفراز اصحاب آن بزرگوار يکی
پس از ديگری برای ادای اين فريضهء مقدّسه به بام محلّ ارتقاء جستند
و هر سه به ضرب رصاص شهيد و مقتول گشتند، در اقامهء اذان انصراف
حاصل ننمود و به انجام و اکمال آن پا فشاری کرد. ديگر روح توكّل و
استغنائی است که از طرف آن مردان راه خدا و سالکان طريق هدی ابراز
گرديد، هنگامی که دشمن منهزم و متواری اموال و متعلّقات خود را بر
جای نهاد و فرار اختيار کرد آن نفوس منقطع بهيچوجه اعتنا و التفاتی به
نفائس متروکه ننمودند و به حطام دنيا دل نبستند بلکه از مال و منال
خويش نيز چشم پوشيدند و تنها بحفظ شمشير و مرکوب جهت مجاهده
در سبيل الهی قناعت نمودند. همين روح فداکاری و انقطاع از ما سوی الله
بود که ابا بديع يکی از فارسان ميدان را بر آن داشت که کيسهء مملو از
فيروزه را که از معادن والد خويش در نيشابور گرد آورده بود بکنار راه
ص ١٠۸پرتاب نمايد و ميرزا محمّد تقی جوينی از ذخائر نفيسهء خود در سبيل
الهی بگذرد وهنگام فرار شاهزاده مهديقلی ميرزا فرماندهی فاسد و تبهکار
عساکر مازندران و ترک اموال و اثاثهء گرانبها و صندوقهای سيم و زر،
طالبان رضای رحمانی و حاملان وديعهء ربّانی ادنی توجّهی باموال باهظه که
متروک و بلا معارض باقی مانده بود ننمايند و دست تصرّف بسوی آنها
نگشايند . و نيز آنچه مايهء تقدير و تکريم است علوّ همّت و خلوص نيّتی
است که از جانب ملّا حسين ابراز گرديد و آن وجود مقدّس از شاهزاده
تقاضای معدلت وانصاف نمود و بکمال تأکيد اعلام کرد و اطمينان صريح
داد که وی و اصحابش هرگز قصد مقام و اختيارات سلطنت را نداشته و
بهيچوجه در پی تزلزل و انهدام اساس حکومت نيستند. در قبال اين
صدق و صفا و حسن نيّت و وفا چقدر پست و موهون است رفتار سعيدالعلماء
پيشوای بيرحم و قسيّ القلب و زشت کردار بار فروش که چون از
نزديک شدن اصحاب بمحلّ اقامت خويش مستحضر گرديد ديوانه وار
قيام نمود و در برابر جمّ غفيری از مرد و زن و صغير و کبير عمّامهء خود
را بر زمين افکند و گريبان چاک نمود و وا دينا و وا مذهبا بعنان آسمان
رسانيد و از آن قوم پرلوم درخواست کرد که جملگی بسلاح مسلّح شوند و
راه برآن فئهء بيگناه قطع کنند و از ورود بشهر ممانعت نمايند. ديگر
ملاحظهء شجاعت و شهامت خارق العادهء ملّا حسين است که با اندام نحيف
و دست لرزان توانست بقوّت ايمان و قدرت اراده و ايقان بجانب خائنی
که خود را در وراء درخت مختفی نموده بود حمله ور گردد و با يک
ضربهء شمشير هر يک از تنهء درخت و لولهء تفنگ و حامل آنرا بدو پاره
ص ١٠۹تقسيم نمايد. ديگر از حقايقی که مورث انبساط جان و اعتلاء روح و
وجدان است مشاهدهء عظمت و جلال حضرت بهاءالله هنگام تشريف فرمائی
آن حضرت بقلعهء طبرسی است که چه ابتهاج غير قابل توصيفی در قلب
ملّا حسين ايجاد نمود و چه احترام زائدالوصفی در صدور ساير احباب
برانگيخت. چگونه هيكل مبارک استحکاماتی را که اصحاب معجّلانه برای
حفظ و صيانت خويش بنيان نموده بودند بازديد فرمودند و چگونه
تعليمات مبارک سبب استخلاص معجزه آسای جناب قدّوس گرديد و آن
نفس نفيس توانست بمدافعين غيور قلعه منضمّ گردد و در مبارزات و
انتصارات آن حزب الهی که بالمآل بمحاصره و انهدام قلعه منتهی گرديد
همکاری و تشريک مساعی نمايد . و باز چقدر عظيم و شگفت انگيز است
مراتب حکمت و وقار و متانت و اصطبار جناب قدّوس و روح اطمينان و
استقامتی که بمجرّد ورود در پيروان امر الله دميدند و کاردانی و لياقتی که
از خود بمنصّهء ظهور رسانيدند و شور و شعفی که از جانب آن جمع
مشتاق در استماع بيانات ايشان در تفسير مشهور صاد صمد که هنگام
صبح و شام توسّط آن حضرت با لحن مليح تلاوت ميگشت ابراز ميگرديد،
تفسيری که نيمی از آن معادل سه برابر قرآن در ايّام توقّف ساری
از قلم معجز شيمش صادر شده و اکنون با وجود حملات دشمن و
مخاطرات بيشمار که آن وجود مقدّس و ساير اصحاب را محاصره نموده
بود باتمام رسيد و برابر همان مقدار که از قبل مرقوم گرديده بود به آن
اضافه شد . و نيز با قلبهای آکنده از سرور مصاف تاريخی را بخاطر آوريم
که قبل از طلوع آفتاب فرياد ملّا حسين بلند گرديد و خطاب "ای
ص ١۱٠فارسان يزدانی بر مركب سوار شويد" بگوش جان اصغاء شد و ملّا
حسين بمعيّت دويست و دو نفر از صحابهء رنجديده در حاليکه جناب
قدّوس پيشاپيش آن مبارزان شجيع حرکت ميفرمود از قلعه خارج و نعرهء
"يا صاحب الزّمان" بعنان آسمان ميرسيد و آن باسلان مضمار رحمان
بکمال قوّت و ايمان بمواضع دشمن حمله نمودند و بجايگاه خصوصی
شاهزاده که رئيس معسکر بود وارد شدند و با کمال تحيّر مشاهده
کردند که شاهزاده از شدّت خوف و وحشت خود را از منفذ عقب به
خندق افکنده و پای برهنه راه فرار در پيش گرفته است و عساکر وی بی
تكليف و بی سرپرست بجای باقی ماندهاند . و باز چون خاطرهء آخرين
روز حيات پر بهای ملّا حسين را در عالم ترابی در نظر مجسّم کنيم واله و
حيران گرديم که چگونه آن وجود مقدّس در حالی که پاسی از نيمه شب
گذشته بود از جای برخاست و پس از انجام وضو و ادای نماز به درگاه
خدای بی نياز لباس نو در بر کرد و عمّامهء حضرت باب را زيب پيکر
نمود و بر اسب خويش سوار شد و امر بافتتاح درب قلعه داد و در رأس
سيصدو سيزده نفر از صحابه بجانب دشمن حرکت کرد و با فرياد " يا
صاحب الزّمان" هفت سنگر آنان را يکی پس از ديگری با حملات متتابع
مسخّر نمود و با آنکه تير چون غيث هاطل بر هيكل منيرش ميباريد
بسرعت تمام عساکر خصم را مغلوب و منهزم ساخت تا آنکه پای اسبش
در کمند افتاد و قبل از آنکه از اين ورطه مستخلص شود عبّاسقلی خان
لاريجانی سردار خائن و خائف که خود را در بين شاخههای انبوه
درختی پنهان ساخته بود تيری بجانب ملّا حسين پرتاب کرد و به صدر
ص ۱۱۱انورش اصابت نمود. ديگر شجاعت و شهامت غير قابل وصفی است که از
جانب نوزده نفس از ياران منقطع و دلير در مصاف بعد بمنصّهء ظهور
رسيد و آن مجاهدان امر الهی به اردوی دشمن که مرکّب از دو فوج پياده
و سوار بود حمله ور گشتند و چنان دهشت و رعبی در قلوب سران سپاه
ايجاد نمودند که يکی از آنان که همان عبّاسقلی خان مذکور بود سراسيمه
خود را از اسب بزير افکند و بدرجه ای مضطرب و مشوّش گرديد که هنگام
نزول از اسب يکی از موزه هايش برکاب گير کرد و بهمان حالت که يک
پا در کفش و پای ديگرش عريان بود بشتاب تمام خود را به شاهزاده
مهديقلی ميرزا برادر محمّد شاه رسانيد و شکست مفتضحانهء خود را نزد
وی اقرار و اعتراف نمود.و نيز آنچه مايهء اعجاب و تجليل است مراتب ثبات و استقامتی است که
از آن فدائيان دلير وجانبازان سبيل عشق ظاهر و هويدا گرديد و
بنهايت صبر و سکون مصائب و بلايای شديده را تحمّل نمودند و در
بوتهء امتحان چون ذهب ابريز برافروختند. اين نفوس مقدّسه پس از اتمام
آذوقه بدواً به گوشت ستوران که از اردوگاههای متروک دشمن بدست می
آمد سدّ جوع ميکردند سپس به سبزه و علف که از مزارع مجاور در
حين فراغت از حملات دشمن جمع آوری ميکردند روزگار بسر ميبردند
بعد ها که عرصه بر آن مجاهدين راه هدی تنگ شد و از تحصيل علوفه
نيز محروم ماندند به پوست اشجار و جلد دواب و چرم اشياء مانند زين
و کمر بند و غلاف شمشير و کفش متشبّث شدند و بدان وسيله تغذيه
مينمودند و مدّت هيجده روز جز ماء قراح که هر صبحگاه جرعه ای از آن
ص ١١۲مينوشيدند مؤونهء ديگری نداشتند. هنگامی برای حفظ خويش از آتش
توپخانه در داخل قلعه بکندن نقب و حفر معابر زير زمينی پرداختند و به
آن نقاط پناهنده گشتند و چندی در ميان گل و لای با البسه ای که از
کثرت رطوبت ژنده و مندرس شده بود ايّام گذرانيدند و از استخوان
مسحوق حيوانات امرار معاش نمودند و بالاخره بنحوی که يکی ازمورّخين
معاصر شهادت داده موقعی از شدّت جوع و فرط ضعف و بيحالی ملزم
شدند اسب ملّا حسين قائد بزرگوار خويش را از خاک خارج کرده از
گوشت پوسيدهء آن تريدی ترتيب دهند و بکمال ولع و اشتياق ببلعند.
آنچه در اين مقام ذکرش لازم و ضروری است رفتار پست و شرم انگيزی
است که از طرف شاهزادهء نالايق و پيمان شکن بعمل آمد و شرح آن
بدين قرار است که مشار ٌ اليه پس از محاربات و شکست های متواتر قسم
ياد کرد که مدافعين قلعه را كلّاً آزاد و امر اکيد صادر نمايد که احدی
از عساکر دولت و ساکنين مملکت از نقاط مجاور دست تعرّض نسبت به
اصحاب نگشايند و خود شخصاً وسائل معاودت آنان را به اوطان خويش
فراهم سازد و اين عهد وثيق را در حاشيهء سورهء فاتحه بنگاشت و به
تمهير قرآن مجيد مؤکّد کرد ولی بعهد خود وفا ننمود بلکه دام حيله و
تزوير بگسترد و چون جمعی از صحابهء قدّوس بنا بدعوت وی و اعتماد
به گفته هايش در اردوی شاهزاده واردشدند افراد و عساکر دولت
بدستور آن غدّار ستمکار به آن مظلومان بی پناه حمله نمودند بعضی را
اخذ کردند و اموال و اثاثهء آنان را به يغما بردند و قليلی را اسير کردند
و به ثمن بخس فروختند و گروهی را از دم شمشير گذراندند و يا قطعه
ص ١١۳قطعه كردند و يا بدرخت بسته تير باران نمودند و يا در دهانهء توپ قرار
دادند و يا طعمهء حريق ساختند و بعضی را سر از بدن جدا کردند و
بر رأس سنان قرار دادند. قدّوس قائد آن جمع بی پناه نيز در اثرخيانت
مجدّد آن شاهزادهء خائف در چنگال سعيدالعلماء که نسبت به آن
حضرت نهايت بغض و عداوت را داشت گرفتار گرديد. تودهء ناس به
تحريک آن مجتهد فتنه انگيز بر آن وجود مبارک هجوم نمودند و لباس از
تنش برکندند و هيكل اطهرش را در غلّ و زنجير کشيدند و در کوچه
و بازار بارفروش حرکت دادند و جميع به سبّ و لعن پرداختند حتّی
بعضی از نسوان فرومايهء شهر آب دهان بر آن مظهر تقديس افکندند و
در پايان کار با تيغ و تير آن جوهر استقامت را شرحه شرحه کردند و
جسد مطهّرش را به آتش کين سوزانيدند.متعاقب اين وقايع دلخراش که در دوران اخير از نوادر حوادث تاريخيّه
محسوب و از يکطرف موجب افتخار و عزّت امر الهی و از طرف ديگر
مايهء ننگ و بد نامی اعداء شمرده ميشود ضوضاء شديد ديگری که در
اساس شبيه وقايع هولناک مازندران است در نيريز رخ گشود و دامنهء
انقلاب از صفحات شمال به جانب جنوب يعنی بنواحی فارس کشيده شد
و طوفان فساد در جوار مدينهء مقدّسی که محلّ اشراق اين نور عظيم و
مطّلع فيض کريم است مرتفع گرديد و قلعه خواجه که در نيريز قرب
محلّهء چنار سوخته واقع بود صحنهء حوادث فجيعه قرار گرفت. نفس مبارکی
که در اين کارزار در رأس اصحاب به مدافعه برخاست و بکمال شجاعت و
اشتياق شربت شهادت نوشيد "وحيد عصر و فريد زمان" جناب آقا سيّد
ص ۱۱۴يحيی دارابی شهير است که به لقب وحيد خوانده ميشدند. در صف اوّل
اعدا که آتش مظالم را روشن نمودند حاکم نيريز زين العابدين خان قرار
داشت که شخص فرومايه و متعصّب بشمار ميرفت. معاضد و دستيارش
عبد الله خان شجاع الملک و ظهير و پشتيبانش شاهزاده فيروز ميرزا
حکمران شيراز بود که وی را تقويت و تشجيع ميکرد. اين مصائب و
نوائب هر چند از لحاظ طول مدّت به پای ملحمهء مازندران که يازده ماه
بطول انجاميد نميرسيد ولی در مراحل اخيره موجب بروز شدائد وآلامی
گرديد که بهمان درجه صعب و جانگداز بود. در اين وقايع مشتی از
عناصر آرام و مطيع و مظلوم و صلحجو که دارای قلبی پاک و روحی
تابناک بودند معرض هجوم اشرار قرار گرفتند و در مقابل عساکر جرّار که
از افراد سلحشور و مجهّز ترکيب يافته بود پا فشاری و استقامت نمودند و
با اينکه قوای دولت از حيث نفرات بيشمار و دائماً تقويت و امداد
ميگشتند معذلک نتوانستند بر آن جمع منقطع و پاکباز که اکثر از جوانان
و يا سالخوردگانی که از فنون حرب بی بهره و نصيب بودند تشکيل
ميشد تفوّق يابند و روح بزرگ آنان را در ظلّ قدرت و سيطرهء خويش وارد سازند.
اين انقلاب و ضوضاء مانند سانحهء مازندران با اعلان امر و القاء كلمه و
ابراز حرارت و انجذاب از طرف پيروان حضرت باب توأم و همعنان بود و
محرّک آن مانند واقعهء مذکور رؤسا و پيشوايان دين بودند که با نهايت
قدرت و صولت علم خلاف برافراشتند و ناس را به کشتار و قتل بابيان
اغوا نمودند و حميّت جاهلانهء عوام را برانگيختند و به مال و جان آن
ص ١١۵نفوس بی پناه تجاوز کردند. از جانب ديگر مؤمنان و تابعان نيز همان
روح خلوص و جانفشانی و انقطاع و فداکاری را که اصحاب مازندران به
منصّهء ظهور رسانده بودند از خود ظاهر ساختند و با همان بسالت و
شجاعت قدم در ميدان شهادت گذاشتند. علماء و زمامداران امور به
يکديگر پيوستند و در اضمحلال فئهء مظلومه عقد اتّحاد بستند. بابيان
نيز به روش معهود قبل از آنکه دست به دفاع گشايند و در مقابل حملات
متجاوزين قيام نمايند رسماً و علناً اظهار داشتند که بهيچوجه قصد
اخلال در شؤون مملکت و يا مخالفت با حقوق و اختيارات حقّهء سلطنت را
نداشته و ندارند و اين حقيقت را بار ديگر با توسّل بذيل صبر و
استقامت و قبول هرگونه عناد و اضطهاد از طرف دشمنان حقود ثابت
و مدلّل ساختند . و باز نظير وقايع مازندران هنگامی که مبارزات شدّت يافت
و آثار ضعف و زبونی در صفوف دشمن محسوس گرديد ظالمان به ذيل
خيانت متشبّث شدند و بکمال دنائت و انحطاط به قتل و کشتاری دست
زدند که از لحاظ خوف و دهشت و ايجاد رعب و وحشت از حوادث
مازندران صعبتر و فجيعتر بود. در اين وقايع جناب وحيد و جمع
کثيری از اتباع و پيروان اين امر عظيم برتبهء شهادت فائز گشتند. اعداء
آن وجود مقدّس را با دستار سبز که علامت سيادت و انتساب به خاندان
رسالت بود به اسب بسته و با نهايت حقارت و ذلّت در کوچه و بازار
گردش دادند سپس رأس مقدّسش را از تن جدا ساختند و آنرا بکاه
انباشتند و بحضور شاهزاده در شيراز که از استماع اين خبر جشن و
سرور بر پا نموده بود بعنوان غنيمت و نشانهء ظفر و نصرت ارسال
ص ۱۱۶داشتند و هيكل منيرش را بدست نسوان متعصّب نيريز سپردند و آن
نفوس دنيّه با فرياد شعف و مسرّت که گوئی بفتح و فيروزی عظيم
موفّق گشته در اطراف جسد به رقص و هلهله پرداختند و با ساز و چغانه
به نغمه و ترانه دمساز گشتند.آنگاه پنجهزار عسکر مأمور حمله و کشتار بابيان بيدفاع گرديدند و آن
ارواح مجرّده را از دم شمشير گذراندند، اموالشان را ضبط کردند و
منازلشان را خراب و ويران نمودند و مأوی و مأمنشان را آتش زدند
بعضی را داغ و درفش کردند و برخی را ناخن از بدن قطع نمودند.
جمعی را بضرب تازيانه بقتل رساندند و گروهی را دست و پا ميخکوب
کرده با مهار در کوی و برزن در مقابل انظار ناس که با ديدهء غضب آلود
و پر استهزاء به آن نفوس مقدّسه مينگريستند حرکت دادند. آنگاه
نساء و اطفال معصوم را اسير و بعضی از آنان را نيمه عريان بر قاطر و
شتر سوار کرده از بين رؤوس برادران و پدران و شوهران و فرزندان
دلبندشان که از اجساد بيجان آن جانبازان سبيل رحمان جدا شده بود عبور دادند.
اين انقلاب مهيب و دردناک هنوز آتشش خاموش نشده بود که نائرهء ثالثی
که از دو واقعهء مذکوره شديدتر و لهيبش سوزاننده تر بود در مغرب
ايران يعنی زنجان و نقاط مجاور شعله ور گرديد. در اين طوفان عظيم
که از لحاظ طول مدّت و تعداد مقتولين و نفوسی که آواره و بيخانمان
گشته بی سابقه و نظير است جناب ملّا محمّد علی زنجانی ملقّب به حجّت
يکی از مبرّزترين و شاخص ترين مدافعان و حاميان امر الهی مع يکهزار
ص ١١۷و هشتصد نفس از پيروان شجيع و غيور امر الله جام شهادت نوشيدند و
با ايثار مال و جان فاصله و شکافی را که بين مشعلداران امر بديع و
صاحبان افکار و تعصّبات منحطّ و متزلزل مذهبی و سياسی موجود بود
بيش از پيش واضح و آشکار ساختند. سران عمدهای که مسؤل حوادث
زنجان شمرده شده و در قتل و نهب دوستان شريک و سهيم بودند در
مقدّمهء آنها امير ارسلان خان مجدالدّوله خال ناصرالدّين شاه قرار داشت
که عنصری تيره قلب و عوام فريب بود. دستياران و معاضدان وی در
اين مظالم و فجايع يکی صدرالدّولهء اصفهانی و ديگری محمّد خان
امير تومان است که بفرمان امير نظام از حيث عساکر و مهمّات تقويت گشته
و از طرف ديگر مورد تشويق و حمايت کافّهء علمای زنجان واقع
ميگرديدند. نقطه ای که صحنهء فداکاری و جانفشانی اصحاب و محلّ
حدوث مصائب وبلايا و هدف حملات شديد و مکرّر اعداء واقع بود قلعهء
علی مردان خان است که هنگامی بيش از سه هزار تن از بابيان از رجال و
صبيان و نسوان در آن مجتمع گشتند. سرگذشت محن و بلايا و آلام و
اسقام آن جمع بيگناه در طول قرن اوّل بهائی بی مثل ونظير و بی سابقه
و عديل است.در اين مقام اشاره به بعضی از دقايق و وقايع مهمّهء اين مصيبت عظيم و
دردناک که صفحات تاريخ امر الله را در دوران صباوت و مراحل اوّليّه با
جانبازی و فداکاری عشّاق اين آئين نازنين و ظهور قوای غيبيّهء الهيّه
مزيّن نموده برای درک عظمت و کيفيّت اين قيام لازم و ضروری است. از
جمله صدور دستورات اکيده از طرف حکومت و اعزام منادی در شهر و
ص ١١۸انقسام اهالی به دو دستهء متمايز و متقابل و پيوستن جمعی از نفوس مؤمنهء
مخلصه به جناب حجّت و ترک تعلّقات مادّی و قطع علائق و عواطف
ظاهری و اجتماع در حول آن شمع انجمن رحمانی و اطمينان تامّ بالطاف
و مواهب سبحانی و مشاهدهء منظرهء تأسّف انگيزی است که اين تقسيم و
تجزّی در انظار صاحبان بصيرت و انصاف ايجاد مينمود. ديگر نصايح
و مواعظ مؤکّد جناب حجّت به مؤمنين و محصورين قلعه که بهيچوجه
دست تعرّض نگشايند و به اعمال و افعالی که از آن رائحهء انتقام استشمام
شود مبادرت ننمايند و همچنين بيانات مؤثّر آن قدوهء ابرار راجع به وقايع
مؤلمهء مازندران و تذکار اين حقيقت که عزّت و سعادت ابدی و فتح و
ظفر حقيقی آن مجاهدان امر يزدان موقوف بايثار جان در سبيل جانان و
بذل هستی و موجوديّت خويش در امر صاحب الزّمان است و نيز تأکيد
صريح و عنايت مخصوص به اين وظيفهء دقيقه که بايد نسبت به مقام
سلطنت خاضع و خاشع و در حقّ عموم رفيق صديق و يار مهربان
باشند. ديگر از مسائل مهمّه شجاعت و شهامت اصحاب است که با چه
قدرت و سطوت حملات صدرالدّوله را دفع نمودند و تعرّضات آن قوم
مهاجم را مقاومت کردند تا آنجا که مشارٌ اليه بر شکست مفتضحانهء خويش
مقرّ و معترف گرديد و بهمين سبب مورد توبيخ و غضب سلطان
قرار گرفت و از مقام و منصبش برکنار شد. ديگر حالت انزجار و تنفّری
است که مدافعان قلعه در قبال حيل و تدابير دنيّهء دشمنان ابراز نمودند
آنگاه که منادی از طرف حکومت ندا ميزد و اتباع باب را به ترک
شريعة الله و خروج از حصن حصين امر الله دعوت مينمود و وعدهء صريح
ص ١١۹ميداد چنانچه هر يک از آنان ازعقيدهء خويش دست کشد و از امر
جديد چشم پوشد مورد عفو و بخشش و محلّ مهر و عطوفت شهرياری
قرار خواهد گرفت. ديگر مراتب ايمان و سموّ همّت و ايقانی است که از
طرف يکی از نساء روستائی موسوم به زينب ظاهر و آشکار گرديد.
اين مخدّرهء مؤمنه با شوق و انجذابی غير قابل توصيف و بسالت و
شجاعتی بی مثيل خود را در صفوف مدافعين قلعه وارد ساخت و بلباس
مردان ملبّس گرديد و گيسوان خود را با مقراض ارادت کوتاه کرد و
شمشيری بر کمر بست و با فرياد يا صاحب الزّمان بتعاقب دشمنان
و مهاجمان پرداخت و بدون توجّه به خواب و خوراک و راحت و آسايش
خويش مدّت پنج ماه در بحبوحهء انقلاب به تشويق اصحاب و استخلاص
احباب از چنگ معاندان مألوف گرديد. ديگر فرياد های محافظين قلعه
جهت دعوت اصحاب به دخول در سنگرها و ذکر تکبيرات خمسه است که
از طرف حضرت اعلی مقرّر شده بود. اين تکبيرات درهمان شب وصول
امريّهء مبارک چنان به هيمنه و عظمت ادا گرديد که طنينش در فضای
خارج قلعه منعکس شد و دشت و هامون را بلرزه در آورد بقسمی که
بعضی از افراد دشمن که در اردوگاهها آرميده بودند از فرط دهشت و
اضطراب جان سپردند و جمعی از رؤسا و فرماندهان که به ميگساری
مشغول بودند جامهای باده را بر زمين افکندند و بساط قمار را بر هم
زدند و پای برهنه رو بفرار نهادند و ديگران به تبعيّت آنان نيمه عريان
سر به بيابان گذاشتند و بعضی سراسيمه به خانهء علماء هجوم کردند.
مطلب ديگر که توجّه هر منصف بصيری را بخود جلب می نمايد مقايسهء
ص ١۲۰حالات و روحيّات اصحاب و اوضاع و احوال تباه دشمنان است. در محيط
قلعه کانون اجتماع ياران روح خلوص و محبّت و جانفشانی و مودّت
حکمفرما بود و السن كلّ بکمال اشتعال و انجذاب بتلاوت اشعار و اذکار
و بيان نعوت و اوصاف حضرت خفيّ الالطاف مألوف و صوت تهليل و
تکبير بعنان آسمان ميرسيد در حالی که در اردوی دشمن جز قهقهه و
هياهو و اعمال رزيله و اداء كلمات مستهجنه چيز ديگر مسموع نميگشت.
ديگراز مسائل مهمّه که ذکرش موجب مزيد بصيرت است پيامهائی است
که از جانب حجّت و وجوه اصحاب حضور پادشاه معروض و شايعات و
اتّهاماتی که از بدخواهی دشمنان سر چشمه گرفته شده بود تکذيب و
مراتب وفاداری و انقياد آنان نسبت به مقام سلطنت و اوليای دولت اعلام و
از پيشگاه شهرياری استدعای صدور اجازه جهت تشرّف در عاصمهء مملکت
و اثبات حقّانيّت آئين الهی در محضر سلطانی شده بود. ديگر اخذ و
ضبط همين پيامها از طرف حکومت و تبديل آنها به مکاتيب مجعول
ديگر مشحون از شتم و لعن و ارسال آن مکاتيب بنام اصحاب به طهران
است. ديگر قيام و معاضدت عاشقانه ای است که از طرف نسوان محصور
قلعه نسبت به برادران روحانی خود ابراز ميگشت و فريادهای شعف و
مسرّتی است که از جانب آن نفوس مخلصه شنيده ميشد. بعضی خود را
مخفيانه بلباس مردان ملبّس و برای نصرت و حمايت مدافعين بصفوف
جنگ ميشتافتند و بعضی بمواظبت و نگاهداری مرضی ميپرداختند و
گروهی مشکهای آب برای مجروحين بر دوش ميکشيدند و برخی ديگر
مانند زنان قديم کارتاژ گيسوان بلند خود را بريده و برای استحکام دور
ص ١٢۱تفنگها می پيچيدند. مسئلهء حيرت انگيز ديگر خيانت و تزوير دشمنان و
ارسال قرآن ممهور نزد جناب حجّت و تقاضای بر قراری صلح است در
حالی که در همان يوم رسولان حجّت را كه طبق در خواست آنان برای عقد
محبّت و آشتی گسيل شده بودند با همراهان ازاطفال و صغار كلّاً در
دخمههای تنگ و تاريک افکندند و رئيس هيئت را که شخص معزّزی بود
محاسن بريدند و يکی ديگر از اصحاب را قطعه قطعه کردند بدون آنکه
ادنی توجّهی به عهد و پيمان خويش نمايند و يا کمترين اهمّيّت و
ارزشی نسبت به قول و قرار خود قائل شوند . و نيز آنچه شايان توجّه
است مقام توكّل و تسليم و ثبات و استقامت جناب حجّت است که با
وجود فقدان بغتی همسر و فرزند خويش با قوّت جنان و اطمينان خاطر
اصحاب را نصيحت ميفرمود و به صبر و شکيبائی دلالت ميکرد و به
تفويض امور به ارادهء حيّ غفور ترغيب و تشويق مينمود تا آنکه خود
بنفسه در اثر جراحات وارده بمقام شهادت فائز گرديد و برفيق اعلی
شتافت. ديگر قساوت قلب و اعمال سبعانه ای است که از طرف دشمن
خونخوار با عساکر جرّار و تجهيزات کامل نسبت به آن مجاهدان امر
رحمان ابراز گرديد. اين قوم عنود به مساعدت و همراهی مردم حريص و
پيشوايان متعصّب و جاهل چنان به نهب و غارت و کشتار و اسارت
مظلومان پرداختند که شبه و مثل آن در تاريخ عالم مشاهده نشده است.
ديگر استقرار اسراء از مرد و زن، گرسنه وعريان مدّت پانزده شبانه
روز در معرض هوای سرد زمستان است که در آن سنه بيش از حدّ
معمول شدّت يافته بود در حالی که نسوان شهر با سرور و نشاط
ص ۱۲۲زائدالوصف در مقابل آن ستمديدگان برقص و آواز دمساز بودند و آب
دهان بر وجه آن شيفتگان جمال سبحان ميانداختند و باقبح عبارات و
اَشنع كلمات آن نفوس مظلوم را طعن و لعن مينمودند. و باز بيرحمی و
سنگدلی آن تبهکاران در نظر مجسّم ميشود که چگونه دوستان الهی را در
برابر دهانهء توپ قرار داده مقتول ميساختند و بعضی را در آب سرد و
يخبندان انداخته با تازيانه مضروب مينمودند. سرهای برخی را در آب
جوش فرو ميبردند و ابدان جمعی را به شيره آميخته روی برف ميافکندند تا
جان بسپارند. ديگر کينه و عداوت غير قابل توصيف حاکم ستمکار است
که فرزند هفت سالهء جناب حجّت را با اظهار محبّت و ملاطفت فريب داده
و بهدايت آن طفل بيگناه به رمس انور آن مستشهد فی سبيل الله دست
يافت، آنگاه به فرمان وی جسد اطهرش را از قبر خارج نمودند و مدّت
سه شبانه روز با طبل و طنبور و نغمه و شيپور در کوچه و بازار زنجان
کشانيدند و معرض هرگونه جسارت و هتک حرمت قرار دادند که شرح آن
از تقرير و تحرير خارج است. اين ظلم و بيداد خائنان و جانبازی و
فداکاری دوستان که لرد کرزن (١) آن را "محاصره و کشتار مخوف" نام
نهاد و جلال و عظمت و جلوه و درخششی به حوادث زنجان بخشود که
هيچيک از وقايع مشابه آن در تاريخ عصر رسولی امر حضرت بهاءالله بدان
پايه از افتخار و رفعت واصل نگرديده است.اين طوفان مهيب که در سنين اخيرهء دورهء حضرت باب صفحات ايران را
از شرق و غرب و شمال و جنوب بنهايت شدّت احاطه نمود و دشت و
صحرا را بخون شهيدان گلگون ساخت به قلب و مرکز کشور نيز کشيده
ص ۱۲۳شد و جمعی از نفوس مقدّسه را که به شهدای سبعهء طهران معروفند به
تيغ ستمکاران گرفتار کرد. اين واقعهء دلخراش که چهار ماه قبل از
مصيبت جانگداز شهادت حضرت ربّ اعلی در عاصمهء مملکت رخ داد
بنفسه مقدّمهء کشتار عظيمی محسوب ميشود که پس از شهادت آن مظهر
مظلوميّت کبری در دارالخلافهء طهران روی داد و انقلاب و هيجان عظيمی
در بين اهالی ايجاد نمود و آثار وحشت و دهشت سراسر مملکت را
فرا گرفت. اين واقعهء مؤلمه به امر و دستور امير نظام وزير خود رأی و
خونخوار و تحت نظر مستقيم وی انجام پذيرفت . و در اين اقدام شنيع
دو نفر ديگر از معاندين سرسخت يکی محمود خان كلانتر و ديگری
حسين نامی از علمای کاشان نيز شرکت داشتند. ذوات نورانيّه شهدای
سبعه از طبقات ممتازهء اهالی و بين ناس از اعالی و ادانی به ورع و تقوی
معروف و موصوف بودند و با آنکه ميتوانستند با يک استتار ظاهری و انکار
لفظی نسبت و ارتباط خويش را از امر بديع سلب و جان خود را از
شرور اعدا مستخلص نمايند از کثرت حبّ و شوق به کتمان عقيده که در
قرون عديده بين حزب شيعه بعنوان تقيّه مذکور و در مواقع بروز خطر
برای حفظ جان مشروع بل مقبول و ممدوح شمرده شده است تن در
ندادند و نيل به مقام فدا را بر حيات ادنی ترجيح دادند و مساعی نفوس
مشخّصه از طبقات و اصناف مختلفه جهت نجات آن فدائيان رحمن
مخصوصاً اقدام جمعی از تجّار معروف و مهمّ شيراز وطهران و قبول
اهدای فديهء عظيم برای استخلاص نفس بزرگوار جناب حاجی ميرزا سيّد
علی خال و همچنين وساطت رؤساء و عمّال دولت و الحاح و اصرار
ص ١٢۴بی پايان آنان بمنظور رهائی ميرزا قربانعلی درويش که مورد احترام و
تکريم وتقديس اهالی از بيگانه و خويش بود حتّی مداخلهء وزير کبير و
تلاشی که از طرف مشارٌ اليه برای متقاعد ساختن اين دو جوهر ايمان و
ايقان و تبرّی از امر مقصود امکان بعمل آمد هيچيک نتوانست آن سالکان
سبيل عشق را از ادامهء طريق باز دارد و از فوز به لقای محبوب محروم
سازد، بلکه آن منجذبان جمال رحمان بنهايت شوق و اطمينان به قربانگاه
فدا شتافتند و بکمال جذب و وله به جانفشانی پرداختند. بعضی به
مشاهدهء جلّاد فرياد شعف و شادی برآوردند و برخی با تغنّی ابيات و
اذکار جمعيّت را به خطابات مهيّجه مخاطب ساختند. سه نفر از آن نفوس
منقطعه که مؤخّر از ديگران بشهادت رسيدند در انفاق جان بر يکديگر
سبقت جستند و ناظرين را غرق دريای تحيّر و اعجاب نمودند. پس از
قتل آن ارواح مجرّده اجساد مطهّر را مدّت سه شبانه روز در سبزه ميدان
در مرآی ناس افکندند و هزاران نفس که خود را شيعهء خالص و بندهء
مخلص حقّ ميشمردند اجساد شهدا را لگد مال کردند و بر آنها آب دهان
ريختند و لعن و طعن نمودند و بدين ترتيب اين فاجعهء عظيمه که از
حوادث خطيرهء دوران اوّليّهء امر مبارک حضرت بهاءالله بشمار ميرود خاتمه
يافت . و حضرت نقطهء اولی که در قلعهء چهريق مسجون و از تتابع حوادث
مؤلمه غرق دريای آلام و احزان بودند طيّ توقيع منيعی که از قلم مبارک
جاری مراتب ثبات و استقامت و انقطاع و شهامت اين جانبازان سبيل
الهی را بستودند و آنان را "هفت گوسفندی" که بموجب اخبار اسلامی
بايد در يوم قيامت پيشاپيش قائم موعود حرکت نموده و خون خويش را
ص ١٢۵قبل از شهادت آن شبان حقيقی بر زمين ريزند اطلاق فرمودند.
-----------------------------------------------------------------------------
( ۱ ) Lord Curzonطوفان حوادث که آئين نازنين الهی را بشدّت احاطه نموده و جمعی از
کبار اصحاب و نخبهء پيروان حضرت باب را مترادفاً و متناوباً در امواج
سهمگين مصائب و بلايا مبتلا ساخته بود آن حضرت را در دريای غم و
اسف بی پايان مستغرق نمود بطوری که هيكل مبارک مدّت شش ماه در
قلعهء چهريق از کثرت احزان قادر بر تقرير و تحرير نبودند. وصول اخبار
مولمه يکی بعد از ديگری و استحضار بر صدمات و لطمات وارده بر
دوستان و اهراق دماء بريئهء تابعان و محبّان غيور آن حضرت و زجر و
اسارت بازماندگان و کشتار عظيم مردان و زنان و جسارت و هتک حرمت
اجساد مطهّرهء مظلومان، جميع اين وقايع موجب گرديد که هيكل اطهر
مدّت نه روز از ملاقات احبّا خودداری فرمايند و از اكل و شرب امتناع
ورزند. پيوسته سيل اشک از ديدگان مبارک جاری بود و آثار همّ و الم در
چهرهء نورانيش نمودار و از روح حزين و قلب مجروح آن مسلّی قلوب
حکايت مينمود و مدّت پنج ماه بدين نحو در گوشهء زندان منزوی و
معتکف بودند. در اثر اين انقلاب عظيم قسمت اعظم از پيروان مقدّم آن
محيی رمم که فی الحقيقه از ارکان و اعمدهء شاخصهء آئين نوزاد الهی
ص ۱۲۸محسوب در نخستين مصاف هدف سهام دشمنان قرار گرفتند. اشرف و
اقدم آن ذوات مقدّسه جناب قدّوس است که از لسان طلعت اعلی به لقب
اسم الله الاخر ملقّب و از يراعهء مقدّسهء حضرت بهاءالله در لوح مبارک
كلّ الطّعام بعنوان جليل و شامخ نقطهء اخری موصوف و در لوح ديگر صاحب
مقامی رفيع بعد از مقام منيع حضرت مبشّر منعوت گرديده است و باز در
يکی از آثار منزله يکی از دو فرستادهء عظيم که در قرآن کريم به بيان
"اذ ارسلنا اليهم اثنين فکذّبوهما" مذکور، خوانده شده است. آن وجود
مبارک در کتاب مستطاب بيان به شرف مصاحبت هيكل اطهر در سفر حجّ
و نفس مقدّسی که هشت واحد از مرايا در ظلّش مستظلّ تجليل گشته
و در علوّ شأن و سموّ تقديسش اين بيان جليل از قلم ربّ جميل نازل
قوله العزيز "خداوند به او مباهات فرمود در ملأ اعلی به انقطاع او و
اخلاص او در رضای او". حضرت عبدالبهاء آن روح مجرّد را " قمر
هدايت" ناميده و حضرت يوحنّا در مکاشفات خويش طلوعش را يکی از
دو "شاهد" مقدّس که قبل از مضی "وای دوم "روح حيات" از جانب
خداوند بديشان نازل خواهد گرديد ستوده است. چنين نفس بزرگوار که
به چنين شؤون و مناقب عاليهء روحانيّه مطرّز و به چنين کمالات و مواهب
الهيّه مفتخر و معزّز است در عنفوان جوانی و ريعان شباب در سبزه ميدان
بارفروش جام فدا نوشيد و به مصيبت و بلا و زجر بی منتهائی مبتلا
گرديد که به شهادت حضرت بهاءالله حضرت روح در اشدّ احيان که در
چنگال اهل طغيان قرار داشت بدان حدّت و هيبت مشاهده ننموده بود.
ديگر از شهدای سبيل رحمان و فارسان مضمار ايقان جناب ملّا حسين
ص ۱۲۹اوّلين حرف از حروف بيانيّه است که به لقب باب الباب ملقّب و بعنوان
جليل و فخيم "مرآت اوّليّه" مخصّص و ممتاز گشته. در وصف آن جنديّ
شجيع الهی از قلم حضرت اعلی معادل سه برابر قرآن آيات و الواح و
مراثی از مدح و ثنا و نعت و بهاء نازل و درجات و مقامات وی تجليل و
تقديس گرديده است. آن حضرت در آثار مبارکه او را "يامحبوب
فؤادی" مخاطب ساخته و در مقام ديگر در امتناع شأن او ميفرمايند که
تراب مرقد ملّا حسين دارای چنان قدرت و تأثيری است که هر محزونی
را مسرور نمايد و هر مريضی را شفا بخشد و همچنين ميفرمايد آن
منادی حقيقت به عنايت و موهبتی فائز گرديده که "خلق اوّلين و
آخرين" در ظلّ بيان "الی يوم القيمة" به منزلت اوغبطه خورند. حضرت
بهاءالله در تعظيم مقام آن نفس مقدّس در کتاب مستطاب ايقان به اين
بيان احلی ناطق قوله العزيز "لولاه ما استوی الله علی عرش رحمانيّته و ما
استقرّ علی کرسيّ صمدانيّته". سيّد کاظم رشتی اعلی الله مقامه مراتب و
درجات آن سالک سبيل هدی و جاهد طريق معرفت و تقوی را به درجه ای
ميستود که تلاميذ وی گمان بردند صاحب چنين آثار بديعهء منيعه و
اوصاف و شؤون فائقه همان نفس موعود است لاغير. اين شخص بزرگوار با
چنين سجايای مقدّسه و شؤون روحانيّه در بدايت جوانی در قلعهء شيخ
طبرسی برتبهء شهادت فائز گرديد و جان در سبيل محبوب انفاق نمود.
نفس مقدّس ديگر که بمشهد فدا شتافت و جام بلا از کف ساقی بقا
نوشيد جناب وحيد است که در کتاب ايقان به "وحيد عصر و فريد
زمان" خوانده شده و صاحب فضائل و مناقب وفيره بوده و شاخص ترين
ص ١۳۰مجاهدی است که تحت لوای الهی وارد شده و حضرت باب در رسالهء
دلائل السّبعه مراتب "فضل و تقوی" و "علوّ علم و سموّ حکمت" او را
بابدع بيان ميستايند. اين نفس جليل در گرداب بلايا و متاعب لا تحصی
گرفتار گرديد و بنوبهء خويش مانند آن دو نجم بازغ افق عرفان و ديگر
شهدا و جانبازان مازندران برتبهء منيعهء شهادت فائز شد. ديگر ازعاشقان
جمال سبحان و مناديان امر يزدان جناب حجّت زنجانی است که بغايت
شجاع و متهوّر و صاحب رأی و ارادهء محکم و شوق و اشتياق بی پايان
بود. آن جوهر حبّ و ولا در جمرهء بلائی افکنده شد که لهيب آن زنجان و
ضواحی آن را فرا گرفت و جمّ غفيری از دوستان حضرت رحمان را به
آتش ظلم و عدوان بسوخت. ديگر جناب خال اعظم است که حضرت اعلی
را از صغر سنّ حافظ و پشتيبان بلکه فی الحقيقه پدر مهربان محسوب
ميگرديد و افتخار مواظبت و سرپرستی مادر و حرم مبارک را دارا بود.
اين روح پاک زير تيغ ستمکاران در مدينهء طهران جام شهادت نوشيد و
برفيق اعلی پيوست. قريب نيمی از حروف حيّ مؤمنين اوّليّهء بيان نيز قبل
از شهادت مظلوم امکان در ميدان فدا جانبازی نمودند و سر و جان در
ره آن دلبر رحمانی ايثار کردند. جناب طاهره نيز هرچند هنوز در قيد
حيات بود ولی چون پروانه حول شمع محبّت الله پرواز ميکرد و در آتش
فراق ميسوخت و منتظر تقدير الهی و حکم مبرم يزدانی بود تا خود را
بسرمنزل مقصود رساند و از وصل محبوب مرزوق گردد.در اين اوان حيات مبارک حضرت اعلی که با مصائب و احزان لا تحصی
توأم و همعنان بود رو باختتام ميرفت و پر وحشت ترين ادوار عصر
ص ۱۳۱رسولی ظاهر گرديد. جام بلا سرشار شد و آنچه آن مظهر احديّه بنفسه
المقدّس پيش بينی فرموده بود ايّام تحقّق آن فرا رسيد. از جمله در کتاب
پنج شأن که از آثار اخيرهء مبارک محسوب اشارتی موجود که مدلّ بر آن
است که آن طير بقا و قرّهء عين انبيا بزودی برفرف اعلی عروج خواهد
نمود و ششمين نوروز پس از اظهار امر مقدّسش آخرين ايّام مبارک در
حيّز ادنی خواهد بود. همچنين در تفسير حرف ِ ها آن جوهر وفا مراتب
اشتياق خويش را به بذل جان در سبيل حضرت رحمان ابراز داشته و
در کتاب قيّوم الاسماء وفود به اين مقام اعزّ اسنی را محتوم و مقدّر
ميشمارد . و هيكل مبارک با توجّه به قرب يوم شهادت قبل از خروج از
چهريق به فاصلهء چهل روز کارهای خود را تمام نموده، آثار و نوشتجات
موجوده را جمع آوری و آن آثار و الواح را بضميمهء قلمدان و مهر و خاتم
به ملّا باقر حرف حيّ ميسپارند و توصيه ميفرمايند که آن امانت را به
ملّا عبدالکريم قزوينی معروف به ميرزا احمد برساند تا مشارٌ اليه در طهران به
حضورمبارک حضرت بهاءالله تقديم دارد.هنگامی که حوادث مازندران و نيريز جمع کثيری از پيروان جمال ازلی را
از دم شمشيرگذرانيد و سيل خون در مدن و ديار ساری گرديد امير نظام
وزير اعظم ناصرالدّين شاه که با نهايت نگرانی اهمّيّت اين وقايع
خطيره را در نظر مجسّم ميکرد و از انعكاس آن در قلوب ناس و نفس
حکومت و سلطنت بيمناک بود در مخيّلهء خويش فکری انديشيد که اثرات
شديدهء آن نه تنها مرز و بوم مملکت را فرا گرفت بلکه آثار و عواقب
عظيمه اش در مقدّرات عالم بشريّت باقی و برقرار بماند. اين وزير
ص ١٣۲خود خواه اکنون به اين حقيقت پی برده و عملاً دريافته بود که زجر و
قتل و اسر و نهب پيروان حضرت باب جز ازدياد شعلهء عشق و حرارت
مؤمنان و تزييد مراتب استقامت و وفاداری آنان نتيجه و ثمر ديگر در
بر نخواهد داشت و سرگونی آن حضرت به جبال آذربايجان و انفصالش
از تابعان بر خلاف تصوّر وی مايهء يأس و نوميدی عشّاق جمالش
نخواهد شد اين بود که بغايت مضطرب و متوحّش گرديد و از تسامح و
غفلت حاجی ميرزا آقاسی که وی را مسؤل اهمّيّت يافتن امر و حدوث
اين سوانح ميشمرد اظهار تأسّف و انزجار نمود و تصميم قاطع اتّخاذ کرد
که سياست خويش را تشديد نمايد و حزب مظلوم را که بزعم وی
موجب اشاعهء کفر و الحاد و مايهء بروز وهن و خذلان نسبت به مقامات
اداری و روحانی مملکت گرديده بالمرّه قلع و قمع کند . و برای نيل به اين
مقصود معتقد گرديد که در مقام اوّل بايد به انعدام نفسی که مؤسّس
اين نهضت و محرّک اين قيام و رستاخيز است مبادرت ورزد تا اين فتنه
خاموش گردد و اين سيل بنيان کن از جريان و سريان باز ماند.
هنوز حوادث زنجان پايان نيافته بود که وزير پرکين بدون استيذان از
مقام سلطنت و استشاره با اعضاء و ارکان حکومت بصرامت رأی دستوری
برای شاهزاده حمزه ميرزا حشمت الدّوله حاکم آذربايجان ارسال داشت و
او را بقتل حضرت باب بگماشت و چون بيم داشت که اجرای چنين
حکمی در دارالخلافه موجب ضوضاء و انقلاب گردد و جلوگيری از آن
صعب الحصول شود مقرّر نمود حضرت را به تبريز حرکت داده و در آن
مدينه به اين امر خطير اقدام نمايند. ولی حمزه ميرزا از تنفيذ اين حکم
ص ١۳۳امتناع ورزيد و ارتکاب آن را خيانتی عظيم و جنايتی شرم انگيز تلقّی
نمود. لذا امير نظام برادر خود ميرزا حسنخان را مأمور اجرای اين فرمان
ساخت. مشارٌ اليه پس از وصول دستور امر داد برای تحصيل اجازه و اخذ
فتوی از علمای اعلام بدواً حضرت را بخانهء مجتهدين تبريز رهنمائی
نمايند. ملّا محمّد ممقانی مکالمه و مفاوضه را ضروری ندانست و اظهار
داشت همان روز که حضرت را در محضر وليعهد ملاقات نموده حکم قتل
او را صادر کرده است. حاجی ميرزا باقر و ملّا مرتضی قلی نيز هيچيک
راضی به مواجهه با حضرت نشدند و بدون ملاقات و مذاکره حکم قتل آن
سيّد امم را صادر نمودند و بدين ترتيب امر وزير کبير بکمال سرعت و
سهولت توسّط فرّاشباشی انجام پذيرفت.مقارن با وقوع رزيّهء کبری شهادت طلعت اعلی دو امر عجيب و اعجاب
آميز رخ گشود که حائز نهايت اهمّيّت است و اين دو واقعهء خطيره که
يکی قبل از صدور حکم علماء تبريز و ديگری بلافاصله بعد از آن بوقوع
پيوست مراتب عظمت و قدرت و نورانيّت آن مظهر احديّت را اثبات و
کيفيّت معجزه آسای شهادت حضرتش را مدلّل و روشن مينمايد. امر اوّل
ورود فرّاشباشی به جايگاه مبارک است هنگامی که هيكل انور در يکی از
حجرات سرباز خانه که محلّ توقيف ايشان بود با آقا سيّد حسين راقم
آيات آهسته و محرمانه به بيان آخرين وصايا و تعاليم خويش مشغول
بودند . فرّاشباشی به مجرّد ورود آقا سيّد حسين را به کنار کشيده وی را
شديداً ملامت و سرزنش مينمايد که حال موقع مذاکره و نجوی نيست
در آن وقت حضرت اعلی به فرّاشباشی ميفرمايند "تا صحبتی را که با وی
ص ۱۳۴داشتم به اتمام نرسانم و تا آخرين كلمه بيان نکنم هيچ قدرت و سطوتی
مرا از اين منظور باز نخواهد داشت و لو اهل ارض بتمامه باسيف و
سنان بر منع من قيام نمايند". (ترجمه) مسألهء ثانی استدعای سامخان
مسيحی سرتيپ فوج ارامنه است که اجرای حکم شهادت به وی محوّل
گرديده بود. مشارٌ اليه چون بيم داشت که عمل او مغاير رضای الهی و
جالب قهر و غضب منتقم حقيقی باشد از حضور مبارک درخواست نمود
ترتيبی فراهم شود که بارادهء سبحانی از مبادرت به اين امر که خلاف رأی
و منافی فکر و وجدان او است معاف گردد. حضرت در جواب فرمودند
"تو به آنچه مأموری قيام نما اگر در نيّت خويش صادق باشی خداوند
تعالی تو را مطمئنّاً از ورطهء تحيّر و اضطراب نجات خواهد داد". (ترجمه)
بدين ترتيب سامخان به انجام مأموريّت خويش اقدام نمود و امر داد در
پايه ای که بين دو حجرهء سربازخانه مشرف بر ميدان قرار داشت ميخ
آهنی کوبيدند و دو ريسمان بدان آويختند به يک ريسمان حضرت باب
و به ريسمان ديگر عاشق دلداده، ميرزا محمّد علی زنوزی ملقّب به انيس
جوانی که خود را از قبل بر اقدام مبارک افکنده و استدعا نموده بود تا
آخرين لحظهء حيات در ملازمت مولای خويش باقی ماند، معلّق ساختند.
فوج مأمور شلّيک در سه صف، هر صف مرکّب از دويست و پنجاه سرباز
قرار گرفتند. صف اوّل شلّيک کرد سپس صف ثانی آتش داد و بلا فاصله
صف ثالث مبادرت کرد و از شلّيک هفتصد و پنجاه تير دخان عظيمی
برخاست که فضا را بكلّی تيره و تار نمود و چون دود متلاشی گشت
تماشاچيان که عددشان به ده هزارنفس بالغ ميگرديد و در بام سرباز خانه
ص ١٣۵و منازل مجاور مجتمع شده بودند با نهايت حيرت ملاحظه نمودند که
حضرت باب از انظار پنهان و آن جوان بدون ادنی آسيب در پای همان
ستون که به آن آويخته شده بود ايستاده و ريسمانها از اصابت گلوله قطع
شده است. مردم از مشاهدهء اين منظره سخت به وحشت افتادند و فرياد
برآوردند که سيّد باب غائب شد و چون تفحّص نمودند حضرت را که به
ارادهء قاطعهء الهيّه مصون و محفوظ باقی مانده در همان حجره که شب قبل
توقّف نموده بودند يافتند که بکمال سکون و آرامش به تکميل بيانات و
ادامهء مکالمات قبلی خويش با کاتب وحی مألوفند. در اين حين فرّاشباشی
وارد شد و طلعت اعلی رو بوی کرده فرمودند "حال گفتگوی من با آقا
سيّد حسين تمام شد و ميتوانيد اکنون در اجرای مقصود خود اقدام
نمائيد". (ترجمه) در اين هنگام فرّاشباشی بيان مبارک را که از قبل بکمال
صراحت و صرامت راجع به عدم قطع كلامشان ادا فرموده بودند بخاطر
آورد و چون مصداق آن را به چنين وضع تحيّر آميزی مشاهده نمود بر
خود بلرزيد و بی درنگ محلّ را ترک و از شغل خويش کناره جوئی نمود.
سامخان نيز از وقوع اين حادثه متذکّر گرديد و بيانات اطمينان بخش
حضرت را که به او القاء فرموده بودند بخاطر آورد و با نهايت اعجاب و
دهشت به سپاهيان خود دستور داد بلا تأمّل از سرباز خانه خارج شوند و
در حين خروج از ميدان قسم ياد نمود که ديگر بهيچوجه دست به اين
عمل شوم نيالايد و در اين جنايت عظيم و لو بقيمت جان وی تمام شود
شرکت ننمايد. آنگاه آقاجان بيک خمسه ای سرتيپ فوج خاصّه قدم
ص ١٣۶پيش نهاد و داوطلب انجام اين مأموريّت گرديد و دستور داد حضرت
باب و جناب انيس را دو باره به ترتيب سابق بهمان پايه معلّق نمايند و
بسربازان خود امر به شلّيک داد. در اين وهله سينهء مبارک و سينهء ميرزا
محمّد علی هر دو بضرب رصاص مشبّک و اعضاء كلّ تشريح گرديد مگر
صورت که اندکی آزرده شده بود. در حينی که فوج اخير مشغول تهيّهء
مقدّمات امر بودند حضرت اعلی رو به جمعيّت نموده آخرين بيانات خود
را بدين مضمون ادا فرمودند "ای مردم گمراه اگر بعرفان من نائل
ميشديد هر آينه به اين جوان که مقامش اعظم و اجلّ از اکثر شما است
تأسّی ميجستيد و بنهايت اشتياق خود را در سبيل الهی فدا ميکرديد
بلی روزی خواهد رسيد که به حقيقت ظهور من پی خواهيد برد لکن در
آن هنگام ديگر من در بين شما نخواهم بود". (ترجمه)باری بمجرّد اختتام شلّيک طوفانی عظيم برخاست و تمام شهر را احاطه
نمود و از ظهر تا شب ادامه داشت بطوری که از شدّت گرد و غبار قرص
آفتاب مخفی شد و ظلمت ارض و سماء را فرا گرفت و احدی قادر بر
رؤيت نبود. در شيراز نيز بفاصلهء دو سال زلزلهء مهيبی رخ گشود و بطوری
که در مکاشفات يوحنّا اخبار شده در سال ١٢٦٨ هجری قمری انقلاب و
اضطراب شديد در بين ناس حکمفرما گرديد. شيوع و با و ظهور قحط و
غلا و مصائب و بلايای اخری بر شدّت و هيبت آن بيفزود و در همان
سنه دويست و پنجاه نفر از سربازان فوج خاصّه که بجای فوج سامخان
هيكل اعزّ اعلی را تيرباران نموده بودند مع رؤسايشان كلّاً در اثر زلزلهء
مخوفی هلاک شدند و پانصد نفر بقيّه نيز سه سنه بعد دراثر سرکشی و
ص ١٣۷عصيان در تبريز تيرباران شدند و آنچه را نسبت به وجود مبارک حضرت
اعلی مرتکب گشته بودند بعينه در حقّ خودشان مجری گرديد حتّی برای
اينکه احدی از مضروبين جان بسلامت در نبرد اجساد را برای نوبت ثانی
هدف رصاص ساختند سپس با نيزه و سنان پاره پاره کرده در معرض
انظار مردم شهر قرار دادند. امير نظام سفّاک بيباک محرّک اصلی شهادت
حضرت اعلی نيز دو سال پس از اين واقعهء هائله با برادرش که همدست و
معاضد او بود بهلاکت رسيد و جزای اعمال سيّئهء خويش را برأی العين مشاهده نمود.
شهادت حضرت باب در يوم بيست و هشتم شعبان سنهء ١٢٦٦ هجری
قمری مطابق با نهم جولای ١٨٥٠ ميلادی در سی و يکمين سال حيات
مبارک و هفتمين سال از اظهار امر آن وجود اقدس اتّفاق افتاد. درهمان
روز هنگام غروب آفتاب جسد مطهّر حضرت اعلی و جناب انيس را که
اجزاء آن بيکديگر ممزوج و آميخته شده بود از ميدان سرباز خانه به خارج
شهر کنار خندق منتقل نمودند و چهار دسته محافظ هر يک مرکّب از ده
سرباز بمراقبت گماشتند. صبح روز بعد قنسول روس در تبريز با يکنفر
نقّاش در محلّ حاضر شده و نقش اجساد را بهمان وضع که در کنار
خندق افکنده شده بود برداشت. نيمه شب ثانی حاجی سليمان خان يکی
از اتباع باب بوسيلهء حاجی الله يار نامی موفّق گرديد آن دو جسد مطهّر
را به کارخانهء حرير بافی متعلّق به يکی از بابيان ميلان حرکت دهد. روز
بعد آنها را در صندوق چوبی که برای اين منظور تهيّه شده بود نهادند و
به مقرّ امنی منتقل ساختند. در خلال احوال علماء بر فراز منبر فرياد
ص ۱۳۸بر آوردند که ايّها النّاس جسد باب را درندگان دريدند و حال آنکه جسم
طاهر امام معصوم از تعرّض سباع و حشرات محفوظ است. بمجرّد اينکه
خبر انتقال هياكل مقدّسهء حضرت باب و ميرزا محمّد علی بساحت حضرت
بهاءالله معروض گرديد مقرّر فرمودند سليمان خان آنها را به طهران حمل
نمايد. پس از ورود به طهران آن دو رمس منوّر را بدواً به امامزاده حسن
منتقل نمودند و از آنجا بامکنهء مختلفه تغيير مکان دادند تا آنکه پس از
چندی بر حسب تعليمات حضرت عبدالبهاء به ارض اقدس انتقال يافت و
به دست مبارک در مقام مخصوص که در دامنهء جبل کرمل مرتفع گرديده
بود نهاده شد و با تجليل و تکريم فراوان در آرامگاه ابدی خود مستقرّ گرديد.
حضرت باب ظهور مقدّسش ملتقای دو کور عظيم الهی محسوب يعنی با
قيام مبارک کور آدم، مطّلع تاريخ مدوّن اديان، با کور افخم اقدس بهائی
که امتدادش بی نهايت طويل و اقلّ از پانصد هزار سال نخواهد بود
مرتبط و متّصل گرديد. با شهادت آن وجود مبارک شجيع ترين مرحلهء
عصر رسولی دور بهائی خاتمه پذيرفت و مصائب و بلايای وارده به اعلی
درجهء شدّت واصل گرديد. فی الحقيقه حيات آن مظهر مقدّس الهی
مشحون از محن و آلام و مقرون به حوادث و وقايعی است که در سراسر
قرن اوّل بهائی بنهايت قدرت و جلال درخشنده و تابان است و بيقين
مبين ميتوان گفت که در تاريخ مؤسّسين شرايع مختلفهء عالم حياتی که با
چنين نورانيّت و عظمت مقارن و با چنين اسقام و آلام شديده مواجه باشد
مشاهده نگرديده است.باری اين داهيهء عظمی و فاجعهء کبری صيتش به ساير اقاليم کشيده شد
و توجّه صاحبان نظر را بخود جلب نمود. از جمله يکی از محقّقين مسيحی
و مأمورين سياسی که چندی در ايران اقامت داشته و نسبت به حيات
حضرت باب و تعاليم مقدّسش اطّلاعات موثّقی بدست آورده شهادت
ميدهد که " حضرت باب بزرگترين درس شجاعت و فداکاری را به عالم
انسانی آموخت و راه عشق و محبّت را به هم ميهنان خويش ارائه فرمود .
اين وجود مبارک خود را برای سعادت ابناء بشر فدا کرد و روح و جسم
را در سبيل نجات ملل و نحل ايثار نمود هر محنت و بليّتی را بحسن
قبول تلقّی فرمود و هر مصيبت و محروميّتی را بجان و روان استقبال کرد
تا عاقبت شربت شهادت نوشيد و با خون گرانبهای خود منشور اخوّت
جهانی را بنگاشت و مختوم ساخت و چون حضرت مسيح با اهداء جان
تحقّق وحدت و يگانگی و استقرار عشق و محبّت حقيقی را بين نفوس
انسانی اعلام نمود." محقّق مذکور در مقام ديگر که وقايع مربوط به
حضرت باب را تشريح نموده امر آن حضرت را "يگانه امر عجيب و فريد
در تاريخ بشريّت" ميشمارد. مستشرق مشهور فرانسوی در اين باره
مراتب تحسين و اعجاب خود را اظهار و امر باب را "معجزهء حقيقی"
ميخواند. نويسنده و سيّاح معروف انگليسی آن حضرت را "مظهر حقيقی
الهی و مطّلع فيوضات رحمانی" مينامد. جريده نگار و صاحب قلم مشهور
فرانسوی مقام آن حضرت را به بيان "اعلی و اجنی ثمرهء بهيّهء موطن
خويش" تجليل ميکند. يکی از شخصيّتهای روحانی انگلستان آن وجود
مقدّس را "مسيح عصر و فرستادهء الهی بلکه صاحب مقامی برتر و والاتر از
ص ١۴۰آن " توصيف ميکند. محقّق عاليمقام اکسفورد و استاد فقيد دانشکدهء
باليول (١) نهضت باب را "بزرگترين نهضت مذهبی که پس از ظهور
مسيحيّت در عالم وجود موجود گشته" معرّفی ميکند.حضرت عبدالبهاء روح الوجود له الفدا در توصيف عظمت ظهور حضرت
باب و ذکر اشتياق طالبان حقيقت ميفرمايند "از آفاق جهان بسياری عزم
ايران نمودند و بجان جويا گشتند" و بطوری که مورّخ معاصر در شرح
احوال آن حضرت ثبت نموده صيت و صوت آن بزرگوار بدرجه ای در
مدن و ديار منعکس گرديد که حتّی امپراطور روس بفاصلهء قليلی قبل از
وقوع شهادت عظمی به قنسول خويش در تبريز دستورداد راجع به
ظهور جديد تحقيقات کامل معمول داشته و کيفيّت امر و حوادث مربوط
به اين نهضت شگفت انگيز را حضور وی گزارش نمايد ولی نظر به
شهادت آن حضرت انجام اين مأموريّت ميسّر نگرديد. در اقطار بعيده
نيز افکار به سرعت عجيب متوجّه اين ندای عظيم شد و در غرب اروپ
علاقه و اشتياق نفوس تزايد يافت. ارباب علم و صنعت و اصحاب ادب و
سياست كلّ طالب کسب اطّلاع گشتند و شايق فحص و تحقيق شدند.
جريده نگار مشهورفرانسوی که ذکرش از پيش گذشت چنين می نگارد
"شهادت حضرت باب در سراسر اروپ موجی از تأثّر و انزجار برانگيخت و
تا اين تاريخ (سال ١٨٩٠ميلادی ) هنوز ادبا و شعرا بشرح اين واقعهء
جانگداز مشغول و به تنظيم اشعار و مراثی مؤثّره مألوفند چنانکه گوئی اين
حادثهء مولمه تازه به وقوع پيوسته است". سارا برنارد (٢) از کاتول مندس
(٣) درخواست نمود نمايشنامه ای از اين واقعهء تأثّر آميز ترتيب دهد.
ص ١٤۱همچنين شاعرهء روسی عضو مجمع شرقی و فلسفی و کتابشناسی
سن پطرزبورغ در سال ١٩٠٣ درامی تحت عنوان "باب" منتشر نمود که يک
سنه بعد در يکی از تماشاخانههای بزرگ آن شهر بمعرض نمايش
گذاشته شد سپس در لندن انتشار يافت و در پاريس بلسان فرانسه و
در آلمان بوسيلهء فايدلر(٤) شاعر بزبان آلمانی ترجمه گرديد و برای مرتبهء
ثانی پس از انقلاب روسيّه در تماشاخانهء مردم در لنينگراد نمايش داده
شد و بينهايت جالب توجّه گرديد. نمايشنامهء مذکور نظر تولستوی (٥)
فيلسوف مشهور روس را بشدّت بخود معطوف داشت چندانکه زبان به مدح
و ثنا بگشود و تقدير و تمجيد وی بعداً در صفحات او راق و مطبوعات
آن مملکت منعکس گرديد.بطوری که ذکر شد شهادت حضرت باب در افئده و قلوب تأثير عميق
بخشود و هر گاه دعوی شود که جز در انجيل مقدّس در هيچيک از کتب
و صحف مذهبی حوادث و آثاری مربوط به پايان حيات احدی از
مؤسّسين اديان عالم که قابل قياس با شهادت حضرت باب باشد مضبوط و
مثبوت نيست فی الحقيقه راه اغراق و مبالغه نپيموده ايم. اين آثار و انوار
که جمّ غفيری از ناظران بدان شهادت داده و جمع ديگر از شخصيّتهای
مهمّهء عالم آنرا تأييد نموده و حتّی از طرف حکومت و وقايع نگاران غير
رسمی مملکت در بين ملّتی که خود اعدا عدوّ امر باب شمرده ميشوند
تصديق و تصريح گرديده فی الحقيقه از خصائص اين دور اعظم و اعلی
و اجلی نمودار قوّهء عظيمهء روحانيّه ای است که ظهور مبارک موعود صحف
آسمانی بدان مؤيّد و مخصّص است. تنها اشراقی را که ميتوان از لحاظ
ص ۱۴۲حرارت و انجذاب روحی و دوران رسالت و امر شهادت با حضرت باب
مشابه دانست همانا ظهور حضرت مسيح است و اين حقيقت در نزد
نفوسی که با تاريخ اديان عالم آشنا و برحقايق امور واقفند روشن و
آشکار ميباشد. يعنی چون حداثت سنّ و خضوع و خشوع مؤسّس
شريعت بيان و دورهء کوتاه و پر انقلاب رسالت آن مظهر امر حضرت
يزدان و سرعت نفوذ و انتشار كلمهء ربّانيّه و اختيار حروفات بيانيّه و
اولويّت و اقدميّتی را که به يکی از حروف مقدّسه عنايت گرديده و
تحوّل و تغيير شديدی را که در رسوم و آداب و سنن واحکام ديانت
قبليّه رخ گشوده در نظر آريم و همچنين مخالفت پيشوايان قوم با آن
سيّد وجود و مصائب و آلام مستوليه بر آن حضرت و تحقيرات و توهينات
وارده نسبت به آن معدن وفا و تعزير و توقيف بغتی آن مخزن تسليم و
رضا و سؤالات و پرسش هائی را که از آن منبع فضل و کمال بعمل آمده
و بالاخره آويختن آن وجود مبارک در هوا در مقابل انظار اعدا را در
مقابل ديده مجسّم نمائيم واضح و مکشوف گردد که بين قيام آن حضرت
و قيام حضرت مسيح چه شباهت عظيم موجود و چه وحدت و مماثلت
شديدی محسوس است. آنچه در اين مقام شايان توجّه است آن است که
با وصف مراتب مذکوره و وجود تشابه و تماثل قابل ملاحظه بين اين دو
مظهر احديّه ظهور حضرت باب گذشته از حادثهء معجزه آسائی که با
شهادت حضرتش ملازم و مقارن بوده از لحاظ واجد بودن دو مقام متمايز
و دو مأموريّت مشخّص با ظهور حضرت مسيح متفاوت است . زيرا آن
حضرت از يکطرف مظهر امر و شارع ديانت مستقلّ الهی محسوب و از
ص ١٤۳طرف ديگر منادی دور جديد و مبشّر کور عظيمی ميباشند که در کتب
و زبر سماوی بدان بشارت داده شده است. نکتهء ديگر که حائز اهمّيّت
بوده و مقام و موقعيّت آن را نبايد از نظر دور داشت وجود اين حقيقت
است که معاندين اصلی حضرت مسيح در ايّام حيات مبارک همانا به
رؤسای يهود و اعوان و انصار آن قوم انحصار داشت و حال آنکه مخالفين
حضرت باب از دو قوّهء قاهرهء مملکت يعنی حکومت و روحانيّت ايران
تشکيل يافته بود و اين دو مرکز قويم و مرجع عظيم از هنگام اظهار امر
تا موقع شهادت آن وجود مقدّس با تودهء ناس کثلّة واحده بر قلع و قمع
شجرهء الهيّه قائم و در تکفير و تدمير پيروان و تحقير و تکذيب اصول و
مبادی اين امر اعظم بکمال قدرت و سطوت و نهايت عناد و لجاج ساعی و جاهد بودند.
حضرت باب در آثار مبارکهء جمال قدم جلّ اسمه الاعظم به "جوهر الجواهر"
و "بحرالبحور" و "النّقطة الاولی الّتی تدور حولها ارواح النّبييّن و المرسلين" و
"الحمد لله الّذی اظهر النقطة و فصّل منها علم ماکان و مايکون"
توصيف گرديده و در رفعت و عظمت شأن حضرتش اين كلمهء عليا از
مخزن قلم اعلی نازل "قدرش اعظم از كلّ انبياء و امرش اعلی و ارفع از
عرفان و ادراک كلّ اوليا است". حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعناياته
الفدا آن وجود مقدّس را "صبح حقيقت" و "مبشّر نيّر اعظم ابهی" که به
ظهور مبارکش "کور نبوّت" اتمام و کور تحقّق و اکمال آغاز گرديده است
خوانده اند. چنين نفس مقدّسی پيام خويش را اعلام و مأموريّت خود را
انجام فرمود، بقيام حضرتش ظلمات حالکه که صقع جليل ايران را احاطه
ص ١۴۴نموده بود منقشع گرديد و به طلوع شمس حقيقت که انوارش عالم وجود
را بتمامه احاطه خواهد نمود بشارت داده شد. حضرت باب بنفسه المقدّس
در تبيين مقام خويش ميفرمايد قوله الاعلی "انا نقطة الّتی ذوّت بها من
ذوّت" و "انّنی انا رکنٌ من كلمة الاولی" و "انّنی انا النّار فی النّور علی نور
الطّور" وهمچنين ظهور مبارکش را "نبأ عظيم" و "ذکر الله " که در شأن آن
" و ما ارسلنا من نبيٍّ الّا و قد اخذناه العهد للذّکر و يومه" ازسماء ارادهء
مالک قدم نازل گرديده ميخواند. به ارتفاع ندايش وعود کتب و صحف
آسمانی ظاهر گرديد و به اشراق و آثارش مقصود و منظور نهائی از بعث
مظاهر رحمانی واضح و آشکار آمد. اين ذات مقدّس همان قائم موعود نزد
اهل تشيّع و مهدی منتظر نزد اهل سنّت و جماعت و رجعت يوحنّای
معمّدان نزد ملأ ابن و هوشيدرماه مذکور در کتب پارسيان و ايليای نبيّ
موعود ملّت يهود است که كلّ در انتظار ظهورش بسر ميبرند. در قيام
مقدّسش بشارت "يظهر بآثار جميع الانبياء" تحقّق يافت و بيان "عليه
کمال موسی و بهاء عيسی و صبر ايّوب" واضح و لائح گرديد. اين مظهر
فيوضات الهی و مشرق الطاف سبحانی امر خويش را ابلاغ فرمود و به کمال
مظلوميّت شهيد گرديد و در غايت جلال و عظمت به افق اعلی متعارج
شد. "وای دوم" که درمکاشفات يوحنّا بدان اشاره شده در رسيد و
رسول اوّل از دو فرستادهء مقدّس که در قرآن مجيد به بيان "اذ ارسلنا
اليهم اثنين" وعده داده شده ظاهر گرديد. "نفخهء اولی" که در همان کتاب
مقدّس مذکور و از مهابت آن اهل ارض و سماء منصعق گردند دميده
شد و علامات ظهور که در کتاب مبين به كلمات حاقّه و طامّه و قيامت و
ص ١٤۵زلزله و ساعة تعبير گشته پديدار شد و مصداق كلمات الهيّه که ميفرمايد
"اذا السّماء فرجت و اذا النّجوم طمست و اذا الجنّة ازلفت و اذا الجحيم
سعّرت و اذا القبور بعثرت و اذا الجبال نسفت و الصّبح اذا تنفّس و جاء
ربّک و الملک صفّاً صفّاً و اخرجت الارض اثقالها و وضع الکتاب و وضع
الميزان" كلّ ظاهر و آشکار گرديد و صراط الهی کشيده شد. تصفيهء "مقام
مقدّس" که دانيال نبی اخبار و حضرت مسيح آن را درتبيين "مکروه
ويرانی" تأييد فرموده انجام پذيرفت. دورهء فرقان خاتمه يافت و شريعت
محمّدی بفرمودهء رسول اکرم به آسمان عزّ سبحانی عروج نمود و "يعرج
اليه فی يوم کان مقداره الف سنة ممّا تعدّون" تحقّق پذيرفت. "چهل و دو
ماه" مذکور درمکاشفات يوحنّا که طيّ آن "شهر مقدّس" پايمال خواهد
شد بانتها رسيد و زمان آخر آغاز گرديد و نخستين شاهد از "دو
شاهد" مقدّس که "بعد از سه روز و نيم روح حيات از خداوند" بديشان
نازل خواهد شد قيام نمود و"در ابر به آسمان" ارادهء رحمان صعود فرمود
و حقيقت "العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرّسل حرفان و
لم يعرف النّاس حتّی اليوم غيرالحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و
العشرين حرفاً" بتمام جلوه و عظمت ظاهر گرديد. "ولد" مذکور در کتاب
يوحنّا که "همهء امّتهای زمين را به عصای آهنين حکمرانی خواهد کرد"
هويدا شد. دراثر ظهورمبارکش قوای خلّاقهء عظيمه که باستعانت انوار
فائضه از ظهور متعاقبی اجلّ و اعظم از آن تقويت و تشييد حاصل نمود
بحرکت آمد و استعداد و قابليّت لازم برای تأسيس وحدت اصليّه در بين
بريّه و نيل عالم انسانی برتبهء بلوغ و ارتقای آن به اعلی ذروهء ترقّی و کمال
ص ١٤۶خطاب مهيمن آن وجود مقدّس به "معشر ملوک و ابناء ملوک" که بعداً در
اثر ابلاغات و انذارات شديدهء حضرت بهاءالله به کافّهء سلاطين و رؤسای
ارض تکميل و علّت پيدايش تحوّلات عظيمه در مقدّرات ملوک و زمامداران
عالم گرديد، در قيّوم الاسماء نازل شد. نظمی که حدود آن را جمال قدم
جلّ اسمه الاعظم در کتاب اقدس تدوين و اصول و ارکانش را حضرت
عبدالبهاء در الواح مبارکهء وصايا تدوين و پيروان اسم اعظم اکنون به
وضع اساس وارتفاع بنيانش در سراسر عالم مبادرت نمودهاند بکمال
صراحت و اتقان در کتاب مستطاب بيان اعلام گرديد. احکام و حدود
بيانيّه که از يک طرف ناسخ سنن و فرائض سابقه و هادم آداب و رسوم
ماضيه و از طرف ديگر حدّ فاصل و حلقهء ارتباط بين انظمهء سالفه و
مشروعات و مؤسّسات بديعهء نظم جهان آرای الهی محسوب ميشود واضحاً
مشهوداً تشريع و ابلاغ شد. عهد و ميثاقی که بر خلاف ادوار گذشته با
وجود حملات شديدهء ناقضين به حفظ وحدت و جامعيّت امر الله موفّق و
در تمهيد سبيل برای ظهور مقدّسی که مرکز و مرجع آن عهد قويم الهی
محسوب است مؤيّد گرديد به نحو متين و غير قابل تغيير تأسيس
يافت. هدايت الهيّه که انوارش متتابعاً و مترادفاً مهد امر الله تا اقصی نقاط
عالم را روشن نمود بکمال عظمت بدرخشيد و آفاق بعيده مانند ونکوور
(٦) و بحر چين و آيسلند(٧) و دريای تاسمانی (٨) را در مشرق و
مغرب و شمال و جنوب بنور ايمان منوّر ساخت. قوای ظلمت که در بدو
امر منحصر به رؤسا و پيشوايان تشيّع در ايران بود و بعداً در اثر
ص ١٤۷معاندت شديد خليفهء اسلام و اهل سنّت و جماعت در خاک عثمانی بر
صولت و هيبت آن بيفزود حملات اوّليّهء خود را آغاز نمود، حمله ای که در
مستقبل ايّام با قيام و مخالفت قائدين اديان و مذاهب سائره بکمال قوّت
تشديد خواهد يافت. هستهء مرکزی جامعهء بهائی که از بدو ظهور و دوران
نشو و نمای خويش خود را از قيود و تعصّبات حزب شيعه رهانيد و با
اتّساع دايرهء پيروانش روز بروز بر استحکام اساس و استقلال و رسميّت
نهائی آن بعنوان يک ديانت عمومی جهانی بيفزود بارادهء الهی تشکيل
گرديد و بالاخره بذری که يد قدرت ربّانيّه افشانده و آن را با چنين
استعدادات و مواهب ذاتيّه مخصّص و ممتاز داشته است با آنکه با کمال
قساوت و بيرحمی پايمال اقدام مخالفين و معاندين گرديد و بصورت
ظاهر مقهور و معدوم شد دو باره در نتيجهء همان قدرت مکنونه و ارادهء
محتومهء الهيّه سرسبز و خرّم گشت و در پرتو اشراقی اعظم حيات و روح
جديد حاصل نمود، ظهوری که بمرور ايّام اثمار و ازهار لطيفه اش ظاهر
و آثار و فواکه جنيّه اش بصورت مؤسّسات و مشروعات قويّهء متينه آشکار
خواهد گرديد، تأسيسات و مشروعاتی که در عصر ذهبی اين دور
مقدّس باجراء اصول و موازين الهی و استقرار وحدت عالم انسانی و
تأسيس صلح عمومی بين ابناء بشر قيام و اقدام خواهد نمود.
ص ١٤۸امر حضرت باب که آفاق و انفس را منقلب نمود و زلزله بر ارکان دولت و
ملّت انداخت و مؤسّس و شارع نازنينش جان مقدّس را جهت اعتلاء آن
برايگان فدا فرمود و هزاران نفس خون گرانبهای خود را در راه تحقّق آن
ايثار نمودند در اين اوان دچار فتنه وانقلاب جديد گرديد که عواقبی
مهيب و آثاری بس عظيم در بر داشت. اين بحران و زوبعهء شديد که
آئين الهی را تهديد و عظمت و جلال آن را موقّتاً مکسوف مينمود يکی
از طوفانهای عديدهای است که مدّت يک قرن متتابعاً و مترادفاً سفينهء
امر الله را احاطه کرده و راکبين آن را در خطر عظيم افکنده است. اين
تطورّات و تحوّلات که يا از بدخواهی و عناد دشمنان حقود سر چشمه
گرفته و يا غفلت و بی حکمتی بعضی از دوستان و ارتداد پاره ای از پيروان
و نقض و فتور جمعی از بستگان و منتسبين مؤسّسين اين امر عظيم که
علی الظّاهر شؤون و مقاماتی را حائز بودهاند مايهء ظهور و بروز آن
گرديده است، هر چند از جهتی با روح امر نوزاد الهی و دوام و بقای آن
مغاير و معارض بنظر ميرسيد ولی از جهت ديگر به تقديرات ربّانی و
حکم بالغهء يزدانی از لوازم ضروريّه و مقتضيات حياتيّه و موجب بسط و
ص ١۵۰انتشار شريعت مقدّسهء رحمانيّه محسوب ميگرديد، شريعتی که به تأسيس
مبادی بديعه و الغاء سنن قديمه و دفع شرور و مفاسد قويّه بکمال همّت
و شجاعت قيام نموده بود.حال چون بنظر دقيق ملاحظه نمائيم معلوم ميشود که اين صرصر حوادث
و شدائد با آنکه بصورت ظاهر علّت تشويش و اضطراب دوستان و موجب
تشتيت و تفريق شمل ياران و مورث حدوث بلايای فراوان گرديد و از
جانب اعداء بظهور علائم ذهول و انحطاط و بروز آثار ضعف و انحلال
تلقّی ميشد نتوانست از پيشرفت و تقدّم آئين الهی جلوگيری نمايد و يا
از وحدت و جامعيّت آن بکاهد بلکه بالعکس هبوب عواصف شديده سبب
نزول برکات سماويّه گرديد و حدوث مصائب و فتن علّت شمول تأييدات
لاريبيّه شد و موجب تحقّق وعود و بشارات ربّانيّه ارکان و دعائم جامعه
تشييد پذيرفت و حزب مظلوم از لوث نفوس نالايقه تطهير شد. نطاقش
توسعه يافت و آثار غلبه و سطوتش نمودار گرديد و استحکام قواعد و
مباديش در انظار جهانيان واضح و لائح آمد و مفهوم و حقيقت آن محن
و رزايا نزد اهل دانش و بينش آشکار گرديد و يار و اغيار به اهمّيّت و
ضرورت آن پی بردند و کمتر موردی بود که اين قضايای مبرمهء الهيّه
حکمتش از انظار مستور و نتايج بهيّهء خطيره اش از قبل و بعد از افئدهء
منيرهء صافيه مخفی و مکتوم باقی مانده باشد.امر الهی که هنوز در مراحل صباوت سالک و از حين ولادتش مورد
مخالفت اعداء واقع و بسبب شهادت مؤسّس و شارع مقدّسش به آلام و
احزان وفيره مبتلا و حوادث مولمهء مازندران و طهران و نيريز و زنجان
ص ١۵۱ضربات لاتحصی بر هيكل انورش وارد نموده و آن را از حمايت و تقويت
قسمت اعظم از باسلان غيورش محروم ساخته بود اکنون در اثر اقدام
فظيع و جسارت شنيعی که از طرف يکی از افراد متعصّب و غيرمسؤل
اين حزب بعمل آمد و صفحات تاريخ اين طايفه را لکّه دار نمود گرفتار
استخفاف و اهانتی شديد شد و به مصيبت و بليّهء جديدی مواجه گرديد
که از لحاظ کيفيّت و عواقب خطيرهء جسيمه اش در تاريخ امر بابی بی سابقه و نظير است.
يک نفر بابی بنام صادق تبريزی که از شهادت مولای محبوب خويش
سخت دچار حسرت و تأثّر گرديده و از کثرت احزان حالت طبيعی خود
را از دست داده بود ديوانه وار در مقام قصاص برآمد و فکر انتقام در
مخيّلهء خويش بپرورانيد و چون محرّک اصلی و مسبّب واقعی اين جنايت
را بزعم خويش مقام سلطنت تشخيص داده بود نظرش متوجّه شخص شاه
گرديد و قصد حيات او نمود. صادق در يک دکّان قنّادی در طهران کار
ميکرد و امرار معاش مينمود و در تنفيذ اين فکر با يک نفر جوان گمنام
ديگر بنام فتح الله قمی هم عهد و همداستان شد آنگاه دو جوان متّفقاً
بجانب نياو ران که اردوی دولتی در آنجا خيمه زده و مقرّ موکب شهرياری
بود رهسپار گرديدند. صادق بعنوان يک نفر رهگذر بی گناه در کنار راه
بايستاد و هنگامی که شاه سوار بر اسب بعزم گردش صبح از قصور و
حدائق سلطنتی خارج ميشد با طپانچه ای که همراه داشت او را مورد
حمله قرار داد و تيری بجانب وی پرتاب نمود و اين حادثه در ٢٨ شوّال
١٢٦٨ هجری ( مطابق با ١٥ اوت١٨٥٢ ميلادی ) اتّفاق افتاد. امّا سلاحی که
ص ١٥۲آن جوان بکار برد بدون ترديد سخافت عقل و قلّت درايت او را ثابت
مينمود و بخوبی معلوم ميداشت که اين حرکت خود سرانه بوده و هيچ
نفس فهيم و صاحب ادراک سليم محرّک چنين عمل سخيف و اقدام سقيم نتواند بود.
در اثر اين حادثه صفحهء نياو ران مقرّ دربار سلطنت و محلّ اجتماع عساکر
دولت صحنهء هيجان و انقلاب عظيم گرديد. وزراء و ملتزمان رکاب که در
صدر آنان ميرزا آقاخان اعتماد الدّولهء نوری جانشين امير نظام قرار داشت با
وحشت و دهشتی زائدالوصف بجانب شاهنشاه مضروب شتافتند. طبلها
بصدا در آمد و بانگ شيپور قراولان سلطنتی را بحضور در خدمت دعوت
نمود ملازمان شاه بعضی سواره و برخی پياده بقصور سلطنتی رو آور شدند
امور مشوّش گرديد و افکار مضطرب و متشنّج شد هر کس برأی خويش
حکمی ميداد و بظنّ خود عقيدهای اظهار مينمود ولی وضع بنحوی منقلب
و مغشوش بود که نه از اين آراء مختلفه چيزی مفهوم ميشد و نه نفسی
در مقام تنفيذ آن بر می آمد. اردشير ميرزا حاکم طهران بقوای مسلّح فرمان
آماده باش صادر کرد و امر اکيد ابلاغ نمود تا خيابانهای متروک و خلوت
دارالخلافه را تحت مراقبت دقيق قرار دهند، دروازههای شهر را ببندند و
درهای ارک را مسدود کنند. ضمناً مأمور مخصوص بگماشت که به نياو ران
رفته حقيقت واقعه را جويا شود و صحّت و سقم غائله را مستفسر گردد و
در اين باب از مقامات عاليهء دولت و مصادر رسميّهء مملکت تعليمات
لازمه اخذ نمايد.هنوز از وقوع اين حادثه چيزی نگذشته بود که سحاب بلا مرتفع گرديد
ص ١٥۳و طوفان قضا از هر جهت وزيدن گرفت. وحشت و تنفّر شديد در بين
عامّه نمودار شد و خشم و غضب مادر شاه برشدّت اين ثورت و هيجان
بيفزود بنحوی که کمترين اقدام برای فحص مطلب و تحقيق منشأ و مبدأ
اين خطب عظيم و تعيين مسؤلين واقعی اين ذنب جسيم بعمل نيامد
بلکه کوچکترين نجوی و اشاره و ادنی تصوّر و شايعه کافی بود که
بيگناهی را متّهم نمايد و يا مظلومی را در ورطهء هلاک اندازد. تودهء ناس
و علماء و رجال دولت که برای قلع و قمع حزب بابی و اطفاء سراج الهی
منتهز فرصت بودند صف متّحدی عليه اين طايفه تشکيل دادند و در
اجراء نوايای سيّئهء خويش بهانه و دست آويز مناسبی بدست آوردند.
هر چند امر الهی از بدو ظهور و طلوعش قصد غصب حقوق و اختيارات
مصادر امور و تعرّض برؤساء و مراجع جمهور را قطعاً و اکيداً از خود
سلب کرده و رافعين لوای مقدّسش از تشبّث بهر گونه اقدامی که بعنوان
عصيان و طغيان تلقّی و يا باقامهء جهاد تعبير گردد شديداً خود داری
مينمودند مع الوصف دشمنان پرکين صمت و سکون و تحمّل و اصطباری
را که طيّ سنين از طرف پيروان اين آئين نازنين بمنصّهء ظهور رسيده
نا ديده انگاشته و اقدام فردی نادان و غير مسؤل را وسيلهء اجراء مقاصد
ديرينه و مجوّز اعمال و حرکات سبعانهء خويش قرار دادند، اعمال و
افعالی که الی الأبد در صفحات تاريخ به اشدّ بيان مسطور و در رديف
وقايع مولمهء مازندران و نيريز و زنجان مثبوت خواهد گرديد.
حال با ملاحظهء اوضاع و احوال معلوم ميشود که ارتکاب چنين جسارت
عظيم نسبت بمقام شاخصی که رياست عاليهء مملکت را حائز و نزد ناس به
ص ١٥۴نيابت امام غائب متّصف ومعروف بود چه آتش ظلم و بيداد و چه نايرهء
عناد و اضطهاد بر می افروخت و چه فرصتی برای دشمن عنود فراهم
ميساخت که بصرف توهّم نفوس بيگناه را دستگير و باتّهام دخالت در اين
فساد در پنجهء تقليب اسير و بخشم و سياط اليم معذّب سازد. اين حسّ
انتقام و کينه جوئی بدرجه ای عنيف و شديد بود که آوازه اش بخارج از
ثغور مملکت رسيد و اخبار مدهشه اش در جرائد اروپ منعکس شد و
عاملين آن بصفت دنائت و خونخواری و سبعيّت و ستمکاری مشتهر و
موصوف گرديدند. وزير اعظم برای آنکه مسؤليّت اجراء اين ظلم و جور
لوث شود و در آتيه نفسی در مقام خونخواهی از شخص معيّنی بر نيايد
کشتار مظلومانرا بين طبقات و اصناف مختلفهء مملکت از شاهزادگان و
رجال و وزراء و رؤسای دربار و نمايندگان علماء و کسبه و تجّار و قوای
سواره و پياده تقسيم نمود و هر دسته را بقتل و شهادت دستهء مخصوص
بگماشت حتّی برای مقام سلطنت نيز سهمی معيّن گرديد تا در اين قيام
عمومی مشارکت جويد ولی شاه برای حفظ شؤون تاج و تخت اجراء آن را
بدست خويش نپسنديد و به پيشکار و رئيس اندرون خويش محوّل
ساخت تا وی از طرف سلطان باين امر مباشرت نمايد. اردشير ميرزا
حکمران طهران بحافظين دروازهها دستور داد مسافرينی را که قصد
خروج از شهر دارند مورد دقّت و باز جوئی قرار دهند و نفوس مظنون را
توقيف کنند، بعلاوه داروغه و كلانتر و کدخدايان محلّ را نزد خود
خواست و به آنان تأکيد کرد که در گوشه و کنار در مقام تفحّص برآيند و
هر کس را بنام بابی معروف يابند دستگير نمايند. جوانی عبّاس نام
ص ١۵۵مستخدم سابق يکی از بابيان مشهور اخذ و با زجر و تهديد ملزم
گرديد در کوچه و بازار حرکت کرده افراد اين طايفه را نشان دهد حتّی
کار بجائی رسيد که مأمورين برای جمع درهم و دينار وی را بر آن
داشتند که هر صاحب ثروت و مکنتی را هم که احتمال درآمدی از طرف
او ميرفت من غيرحقّ بعنوان بابی معرّفی نمايد تا از شخص متّهم
رشوه ای دريافت و وی را از اين اتّهام بر کنار و از قيد حبس و بند آزاد نمايند.
در آن روز پر وحشت و انقلاب اوّلين نفسی که در معرض شکنجه و عذاب
واقع گرديد همان صادق تيره بخت بود که آناً او را در محلّی که به رمی
شاه مبادرت نموده بود بقتل رساندند و جسدش را بدنبال قاطری بسته
تا طهران کشاندند در آنجا جسد را دو پاره کرده هر پاره ای را در يک
طريق آويختند و اهالی را برای نظارهء آن دعوت نمودند . همدست و همکار
واژگون طالعش را نيز پس از داغ و درفش سرب گداخته در دهان
ريخته بقتل رساندند . رفيق ديگرش حاجی قاسم را عريان نموده
شمع آجين کردند و در معابر و اسواق گردش دادند و خلق او را لعن و
نفرين می نمودند. جمعی را چشم از حدقه بيرون آوردند، عدّه ای را ارّه
کردند و پای آنان را چون سمّ ستوران نعل زدند و ابدانشانرا با نيزه
و سنان سوراخ کردند و يا سنگسار نمودند و در ابراز اين شقاوت و
سنگدلی بر يکديگر سبقت جستند. اجساد اين مظلومان که پس از
شکنجه و آزار بدست جمعيّت می افتاد بقدری پايمال ميگرديد که ديگر
اثری ازشكل و هيئت اوّليّهء آنها باقی نميماند بدرجه ايکه مير غضبان با
ص ١٥۶آنکه به خونريزی معتاد و باينگونه امور خو گرفته بودند، از قساوت قلب
تودهء ناس در شگفتی و حيرت افتادند. نسوان و صبيان نيز از اين کأس
بلا بی نصيب نبودند و آنانرا بکمال ذلّت و حقارت بدور شهر گردانيدند.
اين نفوس بيگناه در حالی که ابدانشان در شعلهء شمع ميگداخت و
لسانشان بكلمهء "انّا لله و انّا اليه راجعون" ناطق بود در مقابل ديدهء
ناظرين برتبهء شهادت ميرسيدند و چون بعضی اطفال در طيّ طريق جان
تسليم مينمودند، آن قوم پليد اجساد لطيف آنهارا در زير پای پدران
و خواهران ميافکندند و آنان از فرط ولا و توجّه بعالم بالا کمترين عنايت
و التفات بجگر گوشههای خود نميکردند و از روی اجساد آنها می
گذشتند. يک نفر نويسندهء مشهور فرانسوی می نويسد: پدری که در
چنگال تطاول ستمکاران گرفتار و بر روی زمين نقش بسته بود، حاضر
شد در کنار وی گلوی دو فرزند دلبندش را که غرقه در خون بودند
چاک زنند و دست از عقيده و ايمان خويش بر ندارد در حالی که فرزند
بزرگتر که جوان چهارده ساله ای بيش نبود بحکم قدمت و ارشديّت آرزو
داشت زودتر بمقام شهادت فائز و بايثار جان در سبيل جانان موفّق گردد.
بطوريکه از منبع موثّقی ذکر شده کاپيتان فون گومونز، (١) افسر اطريشی،
که در آن اوان در خدمت شاه ايران وارد و بمناسبت وظيفه و خدمتش
شاهد اين فجايع و مظالم بوده بدرجه ای از اين جور و عدوان که بر
بابيان وارد گشته متأثّر ميگردد که بيدرنگ استعفای خود را به مقام
سلطنت تقديم مينمايد و در نامه ای که دو هفته پس از رمی شاه و
ص ١٥۷حدوث اين زوبعهء عظمی به يکی از دوستان خويش مرقوم داشته و
مضامين آن در جريدهء "سولداتن فرويند" (٢) يعنی دوست سرباز، درج
گرديده چنين مينگارد: "دوست عزيز، آنها که مدّعی احساسات و
عواطف رقيقه اند بيايند و با من در مشاهدهء اين صحنههای دلخراش
شريک شوند و علانيةًملاحظه نمايند که چگونه نفوس بيگناه که
چشمهايشان از حدقه بيرون آمده بايد قطعات گوش خود را که به تيغ
ستم جلّادان بريده شده ببلعند و با هيكل آغشته بخون که از شدّت
ضربات مجروح و متلاشی گشته در معابر و اسواق حرکت نمايند. ابدان
اين مظلومان که به آتش ظلم مشتعل گرديده کوی و برزن را نورانی
نموده است. من با چشم خود شاهد وضع موحشی بودم که بعضی از
بابيان را با سلاسل واغلال در حالی که سينه و شانهء آنها را شکافته و در
شکافها فتيلهء سوزان قرار داده بودند با جماعتی از سرباز در کوچه و بازار
عبور ميدادند و فتيلهها پس از تماس با گوشت بمثابهء شمعی که تازه
خاموش شده باشد در درون زخم آنان دود ميکرد. اين ستمگران شرقی
در اين قساوت و سنگدلی ابتکاری بکار ميبردند که عقل در حيرت است.
ابتدا پوست از کف پای ملهوفين برداشته سپس در روغن داغ شده
ميگذاشتند و آنها را چون سمّ ستوران نعل زده مجبور به طيّ طريق
ميکردند. با اين وصف از شخص بابی صدای ضجّه و زاری و يا شکوه و
بيقراری به گوش نميرسيد بلکه بکمال استقامت تحمّل هر مشقّت مينمود تا
آنجا که ديگر جسم نحيف طاقت همقدمی با روح خفيف و لطيف
نداشت. در آن حين آن اسير بی تقصير از شدّت عذاب بر زمين ميافتاد.
ص ١٥۸حال شايد تصوّر نمائيد که حرص و ولع جلّادان به اين مقدار سيراب
ميشد و آن بدبخت بی پناه با کشيدن خنجر بر حنجر از اين مصيبت
عظيم نجات می يافت. نه چنين بود بلکه آن مظلومان را بضرب تازيانه به
حرکت ميآوردند و تا لحظهء واپسين که اندک رمقی از حيات در کالبد آنان
موجود بود بانواع شکنجه و آزار مبتلا ميساختند تا جان ميسپردند و تازه
از جسد بيجان دست بر نميداشتند بلکه آن اجساد مجروح و مشبّک را
واژگون به درخت می بستند و هدف سهام مردم سنگدل قرار ميدادند که
تير اندازی خود را آزمايش نمايند و بيرحمی و شقاوت خويش را
نمايش دهند و من خود اجسادی را مشاهده کردم که با صدها رصاص
شرحه شرحه شده بود."نويسنده پس از درج مطالب مذکور متذکّر ميشود که "من چون خود به
صفحات اين او راق نظر می افکنم پيش خود ميگويم لابدّ هموطنان عزيز
من بسختی اين روايات را باور خواهند کرد و آن را خالی از اغراق
نخواهند شمرد. ای کاش من هم در قيد حيات نبودم و اين حوادث
ناگوار را برأی العين مشاهده نمی نمودم ولی متأسّفانه خدمت و وظيفهء من
ايجاب مينمايد که غالباً شاهد اين گونه مظالم و فجايع باشم. مع الوصف
برای اينکه چشمم حتّی الامکان بر اين مناظر هولناک نيفتد اين ايّام
بيشتر در زاويه حرکت ميکنم زيرا روح و روانم از اين اعمال بيزار و جان
و وجدانم منزجر و متنفّر است و اميدوارم هرچه زودتر ارتباط خود را با
عاملين اين حرکات رزيله قطع نمايم و راه ديار خويش پيش گيرم."
رنان (٣) نويسنده فرانسوی در کتاب مشهور خود بنام "حواريّون"(٤) آن
ص ۱۵۹يوم رهيب را که در آن چنين کشتار عظيم در مذبحهء طهران روی داده
به "روزی که تاريخ عالم نظير و مثيل آن را کمتر مشاهده نموده است"
توصيف مينمايد.دستی که برای افناء و اضمحلال امر الهی و استيصال شجرهء مقدّسهء
رحمانی از آستين عداوت خارج شده بود به فنا و نيستی آحاد و افراد
اين حزب علی العموم قناعت نمی نمود بلکه بکمال قساوت و شقاوت شرذمهء
قليلی را هم که از جمهور مؤمنين و وجوه قائدين باقی مانده بود تحت
مخالب ظلم و کين وارد ساخت و در پنجهء تقليب گرفتارنمود. طاهرهء
زکيّه که انوار استقامت و ايمانش پرتو جاودان بر عالم امر و جهان نسوان
افکند در طوفان مهالک مبتلا گرديد وعاقبت در اين سبيل شربت
شهادت نوشيد و بمقعد صدق عند مليک مقتدر پرواز نمود. سيّد حسين
کاتب وحی و انيس و جليس حضرت باب در ايّام سجن و حافظ و حامل
وصايای آن سيّد ابرار و شاهد وقايع معجزه آسای شهادت حضرتش نيز
در همان اوان طعمهء شمشير گشت. بالاخره همان دست متجاوز و ناپاک
برای امحاء ذات مقدّس حضرت بهاءالله که در بين اصحاب شاخص و
صاحب مقام ممتاز بودند جسورانه بلند شد و با آنکه آن طلعت ازليّه را
اسير و به قعر زندان مبتلا ساخت و آثار ظلم و عداوتش را مادام العمر
بر هيكل اعزّ انور اطهرش باقی گذاشت ولی به ارادهء حيّ قيّوم نتوانست
وجود اقدسی را که يد تقدير برای تقويت آتش افروختهء حضرت باب در
خزائن غيب محفوظ و مصون نگاهداشته بود محو و نابود سازد و آن
ساذج وجود را از ايقاد شعلهء جهان افروزی که ثمرات ظهور جديد را
ص ١۶۰کامل و عظمت و جلال آن را ظاهر مينمود ممانعت نمايد.
در آن ايّام مظلم و پر ابتلا که کوکب درّی هدايت الهيّه از بين اصحاب
غارب و مشاعل حبّی که در آسمان امر الله روشن و متلألأ بودند يکی بعد
از ديگری خاموش و نفسی هم که از طرف نقطهء بيان موصوف علی الظّاهر
مشهور و معروف شده بود "فراری و سر گردان بلباس درويشی کشکول
بدست از راه رشت سر گشته کوه و دشت گرديد" حضرت بهاءالله در اثر
مساعی و همم مبذوله، در نظر دشمن مترصّد و بيدار، يگانه مبارز ميدان و
ملجأ و ملاذ بابيان شناخته ميشد. اين بود که در واقعهء عظيمهء رمی شاه
انظار از هرجانب متوجّه آن حضرت گرديد و افکار برای قلع و قمع آن
وجود مقدّس بکار افتاد.هنوز از اظهار امر حضرت باب بيش از سه ماه نگذشته بود که حضرت
بهاءالله بوسيله ملّا حسين بشروئی رسول و فرستادهء مخصوص حضرت باب
نخستين آثار و آيات ظهور بديع را دريافت و بمجرّد ملاحظه حقّانيّت
كلمات را تصديق و بابلاغ و اعلاء آن قيام فرمودند. فرستادهء مذکور در
اجراء اين رسالت در اوّلين قدم متوجّه مسقط الرّأس آن محيی رمم و
محلّ استقرار آن نور اتمّ اعظم گرديد و بارض مقدّسی که در آن رمز
الهی و سرّ صمدانی مودوع و مستور بود راه يافت "رمزی چنان مهيمن و
متعالی که حجاز و شيراز با آن برابری نتوانست نمود". گزارش ملّا حسين
راجع بملاقات حضرت بهاءالله چون بمحضر مبارک حضرت اعلی واصل
گرديد، آن آيت استقامت و مظهر الطاف احديّت را چنان در دريای
شعف و مسرّت مستغرق و به آتيهء امر الله مطمئنّ و اميدوار نمود که بلا تأمّل به
ص ١٦۱تجهيز سفری که از قبل در نظر بود اقدام و بعزم طواف بيت الله الحرام
و زيارت مقامات مقدّسه بصوب مکّه و مدينه حرکت فرمود.
حضرت بهاءالله يگانه منظور و مطلوب حقيقی حضرت باب بودند و آنچه
از قلم مبارک درکتاب قيّوم الاسماء و کتاب مستطاب بيان اوّلين و آخرين
آثار مقدّسهء آن طلعت ربّانيّه از مدح و ستايش و نعت و نيايش و ادعيه
و مناجات و اشارات و بشارات و وعود و انذارات نازل شده، مرجع كلّ
وجود اقدس حضرت بهاءالله و مراد جميع توصيف عظمت وجلالی است که
خداوند در آن هيكل انور مقدّر و مقرّر فرموده. حضرت بهاءالله با
افتتاح باب مخابره با حضرت باب و تماسّ و مصاحبت نزديک با اجلّهء
اصحاب مانند جناب وحيد و جناب حجّت و جناب قدّوس و جناب
ملّا حسين و جناب طاهره بانتشار امر الله و ابلاغ كلمة الله و تشريح دين
الله پرداختند و در دفع حملات معاندين و تحکيم مبانی اين آئين نازنين
عملاً شرکت فرمودند . و چون بخاطر آريم که حضرت باب هنگام مراجعت
از سفر مکّه و مرخّص نمودن جناب قدّوس در بوشهر ايشان را بدو
بشارت عظيم و منقبت فخيم يکی تشرّف بمحضر محبوب و "يگانه مقصود
و مطلوب" آن دو جوهر وفا و ديگری تجرّع از صهبای پر حلاوت فدا
مستبشر و اميدوار فرمودند، معلوم خواهد گرديد که منظور و مقصود
مبارک حضرت بهاءالله بوده است.اين ذات مقدّس در عنفوان جوانی و ريعان شباب از جميع شؤون و
تعلّقات دنيوی و ثروت و مقامات ظاهری در گذشت و ديدهء توقّع و
انتظار از ماسوی الله بر بست و بدون خوف و محابا از مخاطراتی که متوجّه
ص ۱۶۲وجود مبارکش خواهد شد و سرزنش و ملامتی که از سلسله و پيوند
خواهد شنود، امرحضرت باب را قبول فرمود و خود را در سلک
طايفه ای که درانظار و اذهان گمنام و منفور بود منسلک ساخت و از
همان اوان بنشر نفحات حضرت سبحان قائم گرديد. بدواً در طهران و
سپس در مازندران موطن اصلی خود جمعی از رجال و اعاظم نور و
همچنين اقوام و اقارب را بشريعهء رحمانيّه دعوت فرمود و بکمال قدرت و
صراحت و خالی از هر گونه بيم و مخافت اصول و مبادی امر جديد را
برای تلاميذ ملّا محمّد مجتهد اعظم مازندران تشريح و نمايندگان آن
پيشوای شهير را تبليغ فرمود و در نتيجه کثيری از فحول علماء و عمّال
دولت و اکابر مملکت و اهل پيشه و زراعت بحمايت امر مبارک قيام
نمودند و در ملاقات مهمّی که با مجتهد مذکور بمنظور ابلاغ پيام الهی
بعمل آمد، عجز و قصور وی معلوم و ضعف و فتورش مفهوم گرديد و
بر مراتب ثبوت و رسوخ مقبلين بر امر الهی بيفزود.هنگامی که حضرت اعلی روح الوجود لمظلوميّته الفدا در حين حرکت از
طهران به آذربايجان در نزديکيهای قريهء كلين رحل اقامت افکندند
حضرت بهاءالله جلّ ذکره و ثنائه پيامی توسّط ملّا محمّد مهدی کنی جهت
آن حضرت ارسال فرمودند. قدرت و کيفيّت مودوعه در آن رقّ منشور و
پيام مسطور بود که روح آن اسير الهی را در آن لحظات بحران از غموم و
احزان که از حين گرفتاری شيراز نسبت به آتيهء امرش بر قلب مبارک
مستولی شده بود نجات بخشود و نيز آن وجود مقدّس بود که به خاطر
استخلاص جناب طاهره و ساير دوستان محبوس خود را در چنگ اعداء
ص ١٦۳بينداخت و برای اوّلين بار برای چند يومی در بيت يکی از کدخدايان
طهران بکمال تحقير در حبس و توقيف درآمد تا بالمآل در اثر همم و
مساعی حضرتش جناب طاهره از دام دشمنان رهائی يافت و از قزوين
صحيحاً سالماً وارد بيت مبارک گرديد و سپس به نقطهء امنی در حوالی
طهران منتقل و از آنجا بصوب خراسان رهسپار شد. حضرت بهاءالله بود
که جناب باب الباب هنگام معاودت به طهران محرمانه به محضر مبارکش
مشرّف و پس از حصول مثول به قصد زيارت طلعت بيان به جانب
آذربايجان و قلعهء ماکو عزيمت نمود. همچنين تحت قيادت و حمايت
حکيمانهء آن حضرت بود که اجتماع بدشت تشکيل گرديد و جناب قدّوس
و جناب طاهره و هشتاد و يک تن از صحابه که كلّ ميهمان مبارک بودند
در آن احتفال عظيم شرکت جستند. آن مظهر الطاف الهی بود که در آن
مجمع هر روز لوحی از كلك اطهرش نازل و به هر يک از مجتمعين و
حاضرين نام جديدی اعطا ميفرمود. آن هيكل قدم بود که فرداً وحيداً
در مقابل هجوم پانصد نفر از اهالی قريهء نيالا قدم ثبات و استقامت بنهاد
و جناب قدّوس را از حملهء عوانان نجات داد و به اعادهء قسمتی ازاموال
منهوبه و حفظ و حراست جناب طاهره که همواره مورد ايذا و اهانت اعدا
واقع موفّق گرديد. عليه آن بحر کرم و نور اعظم بود که نار غضب محمّد
شاه مشتعل شد و عاقبت الامر در اثر سعايت مستمرّ بدخواهان به
دستگيری و اعزام وجود اقدسش به دارالخلافه حکم صارم صادر نمود ولی
اجل او را در اجرای منظور مهلت نداد. تعليمات و نصايح مبارک به
اصحاب قلعهء طبرسی هنگام سرکشی مبارک به قلعهء مزبور بود که بر مراتب
ص ۱۶۴عشق و وله آن فارسان مضمار انقطاع بيفزود و روح فداکاری و انجذاب
آن نفوس مخلصهء زکيّه را تقويت نمود و نيز بر حسب دستورات صريحهء
آن جمال احديّه بود که خلاصی معجزه آسای جناب قدّوس حاصل
گرديد و آن نفس مقدّس توانستند با اصحاب در احراز فتوحات و
انتصاراتی که حوادث مازندران را در صفحات تاريخ امر الله مؤبّد و
جاويدان قرار داده شرکت نمايند و نيز بمنظور کمک و الحاق به همين
مدافعين غيور بود که وجه قدم بجانب قلعه توجّه فرمود و در اثنای طريق
گرفتاری ثانی وجود مبارک پيش آمد و با ازدحامی قريب به چهار هزار
نفس به مسجد آمل برده شد و در آن محلّ توقيف و محبوس گرديد و
باز بخاطر همان اصحاب بود که هيكل تقديس در نماز خانهء مجتهد آن
شهر چوبکاری گرديد بدرجه ای که از پای مبارک خون جاری شد وسپس
به منزل شخصی حکومت منتقل و در آنجا نيز آن مظهر احديّه در اثر
فتوای پيشوای محلّ مورد رجم و سبّ و لعن عوام النّاس که خانهء حکومت
را احاطه نموده بودند قرار گرفت. جناب قدّوس را از ذکر آيهء مبارکه
"بقية الله خيرٌ لکم ان کنتم مؤمنين" که به مجرّد ورود به قلعه و تکيه به
مرقد شيخ طبرسی خطاب به اصحاب بيان فرمود جز نفس مقدّس حضرت
بهاءالله منظور و مقصود ديگری نبود و از تفسير صاد صمد که معادل
شش برابر قرآن است و قسمتی از آن در همان قلعه تحت سخت ترين
اوضاع و احوال از قلم معجز شيم آن مظهر ثبوت و استقامت صادر
گرديده بغير از مدح و ستايش آن محيی رمم مقصد و مرادی نه و
همچنين از لوح حروفات که از كلك اطهر حضرت اعلی به افتخار جناب
ص ١۶۵ديّان در چهريق نازل و در آن لوح مقدّس حقيقت "مستغاث" تبيين و
تشريح گرديده منظور اشاره به قرب ظهور آن مظهر احديّه بوده و وعدهء
لقا و فيض جمال کبريا هم که به ملّا باقر حرف حيّ عنايت گشته مراد
تشرّف به ساحت مقدّس جمال قدم جلّ اسمه الاعظم ميباشد. آن وجود
اقدس بود که بنا به ميل و ارادهء حضرت اعلی قبل از حرکت از چهريق به
تبريز نوشتجات و خاتم و مهر و قلمدان آن حضرت بانضمام لوحی که در
آن سيصد و شصت اشتقاق از كلمهء بهاء باثر قلم مبارک و به هيأت هيكل
انسان مرقوم شده بود به حضور انورش تسليم گرديد. بموجب تعليمات
مخصوصهء آن حضرت بود که جسد مطهّر حضرت اعلی صحيحاً سالماً از
تبريز به طهران منتقل وطيّ سنين پر انقلاب متعاقب شهادت آن مظهر
مظلوميّت کبری بکمال حزم و احتياط مستور و محفوظ نگاهداشته شد و
بالاخره آن جمال وهّاب بود که قبل از رمی شاه هنگام توقّف در کربلا با
همان شور و وله وانبساط و انجذابی که در صفحات مازندران به منصّهء
ظهور رسانده بود به نشر تعاليم حضرت باب پرداخت و در صيانت امر الله
و تشويق احبّاء الله و تجمّع قوای پراکندهء حزب الله جهد بليغ مبذول فرمود.
بديهی است با چنين آثار و سوابق درخشان وجود مبارک حضرت بهاءالله
محلّ توجّه خاصّ وعامّ واقع و خلاصی ايشان از مکائد دشمنان امری
ممتنع و محال شمرده ميشد. آن وجود اقدس در بحبوحهء نشاط و ريعان
جوانی با فضائل ذاتيّه و سجايا و ملکات فطريّه و فصاحت بيان و طلاقت
تبيان و همّت مشکور و ثروت موفور و احترامات فائقه و قدرت و مکانت
ص ١۶۶زائدالوصف بدون توجّه به شؤون و مقامات ظاهره به خدمت امر الله قيام
فرمود و با هوشياری و اتقان و شور و حرارت بی پايان به دفع اعداء و
حمايت پيروان و حلّ مشاكل دوستان و حفظ وحدت و اتّفاق ياران و
نصرت امر رحمن پرداخت. از يک طرف باب مخابره را با مرکز امر مفتوح
و از طرف ديگر خود را با مقاصد و مآرب و مجهودات و مساعی کبار
اصحاب و ناشرين كلمة الله مأنوس و آشنا ساخت. هنگامی بی ستر و
حجاب در صف مبارزان امر الهی مقام قيادت و رهبری را احراز و موقعی
نظر به مقتضيات وقت و شؤون زمان بنهايت حکمت و رزانت خود را
متعمّداً از صفوف مقدّم دور ميداشت و به نحو مؤثّر در رفع مخاطرات و
اصلاح و تمشيت امور اقدامات لازمه مبذول ميفرمود تا بالمآل در اين
ساعت حسّاس و خطير که حادثهء عظمی چون رمی شاه اتفّاق افتاد به قلب
ميدان که در اثر فاجعهء کبری و فادحهء عظمی شهادت حضرت باب از
وجود قائد بزرگوارش خالی مانده بود قدم نهاد و در صحنهء مبارزه که به
تقديرات صمدانی مدّت چهل سنه شاهد عظمت و جلال و قدرت و کمال
بوده وارد شد و به غلبه و نصرت نمايان که در تاريخ اديان ماضيه و
ظهورات قبليّه نظير و مثيل آن مشاهده نشده ظاهر گرديد.
چنانکه از قبل مذکور شد حضرت بهاءالله در اثر اتّهامات ناروائی که به
وجود مقدّسش نسبت دادند مورد خشم و غضب محمّد شاه قرار گرفت
بطوری که شاه پس از اجتماع بدشت و استماع اخبار و آثار مترتّبه بر آن
حفلهء عظيم به قتل آن حضرت مصمّم گرديد و فرامينی به خوانين
مازندران ارسال و حکم صارم نسبت به دستگيری هيكل مبارک صادر
ص ١٦۷نمود. حاجی ميرزا آقاسی نيز که با جناب وزير والد ماجد حضرت بهاءالله
از قبل ميانه خوشی نداشت و از عدم موفّقيّتش در تصرّف ملک متعلّق به
آن حضرت سخت متغيّر وخشمناک شده بود علم خلاف بر افراشت و
سوگند ياد نمود که تا آخرين نفس از نفسی که مانع اجرای نوايای
سيّئهء او گرديده انتقام کشد. از طرف ديگر شخص امير نظام نيز که از
عظمت و نفوذ حضرت بهاءالله خوف و هراس داشت پيوسته اقدامات مبارک
را مورد تنقيد قرار ميداد و در محافل و مجالس لسان به تشنيع و
تزييف می گشود چنانکه وقتی در حضور جمعی از رجال و اکابر مملکت
اظهار داشت که در اثر عمليات ايشان پنج کرور به خزانهء مملکت خسارت
وارد آمده است اين بود که در آن لحظات حسّاس از حضرت بهاءالله
صريحاً در خواست نمود محلّ اقامتشان را به کربلا انتقال دهند. پس از
امير نظام ميرزا آقاخان نوری به صدارت منصوب شد و چون هيكل مبارک
را بين افراد بابی شخص شاخص و نفس نافذی ميشمرد در آغاز
جلوسش به مسند رياست بر آن گرديد بين حکومت و آن حضرت صلح
و آشتی بر قرار نمايد و بساط تحبيب و تأليف بگستراند. مقصود آنست
که از بدو امر حضرت بهاءالله در انظار كلّ از وضيع و شريف دارای
مقام و شخصيّت ممتاز بودند و بدين ملاحظه جای تعجّب نيست اگر در
قضيّهء رمی شاه و اتّفاقی به آن اهمّيّت که بفاصلهء قليل پس از معاودت آن
حضرت به طهران رخ گشود افکار شاه و دولت و نظرات درباريان و ملّت
كلّاً متوجّه ايشان گرديده و تصوّراتی خالی از اساس درحقّ آن وجود
مبارک بنمودند. در رأس معاندين و مخالفين، مادر شاه قرار داشت که
ص ١٦۸آتش خشم و غضبش مشتعل گرديد و صراحتاً آن هيكل انور اقدس را
محرّک اصلی و مسؤل حقيقی اين خطب عظيم معرّفی نمود.هنگامی که قضيّهء سوء قصد اتّفاق افتاد حضرت بهاءالله در لواسان
تشريف داشتند و ميهمان صدر اعظم بودند و خبر اين حادثهء هائله در
قريهء افجه به ايشان رسيد. برادر صدراعظم جعفر قلی خان که مأمور
پذيرائی آن حضرت بود از حضورشان استدعا نمود چندی در يکی از
نقاط حول و حوش مختفی شوند تا آن غائله آرام گيرد و آن فتنه خاموش
شود ولی وجود مبارک اين رأی را نپسنديدند. حتّی فرد امينی را هم که
برای حفظ و حراست هيكل انور گماشته بودند مرخّص فرمودند و روز
بعد با نهايت سکون و وقار به جانب اردوی پادشاهی که در آن اوان در
نياو ران از محالّ شميران مستقرّ بود رهسپار گرديدند. در زرگنده ميرزا
مجيد شوهر همشيرهء مبارک که در خدمت سفير روس پرنس دالگورکی
(٥) سمت منشيگری داشت آن حضرت را ملاقات و ايشان را بمنزل خود
که متّصل به خانهء سفير بود دعوت و هدايت نمود. گماشتگان حاجی
عليخان حاجب الدّوله چون از ورود آن حضرت با خبر شدند موضوع را
به مشارٌ اليه اطّلاع دادند و او مراتب را شخصاً بعرض شاه رسانيد. شاه
از استماع اين خبر غرق دريای تعجّب و حيرت شد و معتمدين خويش
را به سفارت فرستاد تا آن وجود مقدّس را که به دخالت در اين حادثهء
عظيم متّهم داشته بودند تحويل گرفته فوراً نزد وی بياورند. سفير روس
از تسليم حضرت بهاءالله به نمايندگان شاه امتناع ورزيد و از هيكل مبارک
استدعا نمود که به خانهء صدر اعظم تشريف ببرند ضمناً از شخص وزير
ص ١٦۹بطور صريح و رسمی خواستار گرديد وديعهء پربهائی را که دولت روس
بوی ميسپارد در حفظ و حراست آن بکوشد . ولی اين مسؤل اجابت
نگرديد و اين منظور تأمين نشد زيرا صدر اعظم بيم داشت که اگر از
حضرت بهاءالله حمايت نمايد و در حفظ جان ايشان بکوشد منصب و
مقامش از دست برود و مورد قهر و غضب سلطان واقع گردد.
بدين ترتيب حضرت بهاءالله حامی و مدافع شهير امر حضرت باب که
مورد سوء ظنّ شديد واقع و ارکان دولت و ملّت از وجود ايشان خائف
و هراسان بودند به تهمت فساد و شرکت و دخالت در رمی شاه دستگير
شدند و به انواع شدائد و عقوبات مبتلا گرديدند و كأس بلائی را که
حضرت اعلی تا آخرين جرعه نوشيده بودند از دست اعدا بچشيدند. پس
از اخذ، آن حضرت را از نياو ران "سر برهنه و پای برهنه پياده با زنجير"
در قلب الاسد تابستان به انبار طهران بردند و در عرض راه كلاه و رداء
مبارک را برداشتند و مورد سخريّه و استهزاء قرار دادند و سنگ به جانب
آن وجود مقدّس پرتاب نمودند و بالاخره در سياه چال که در قديم محلّ
خزانهء حمّام بود زندانی ساختند. راجع به آن بئر اظلم و دخمهء انتن که
محلّ سجن آن مظلوم عالم قرار گرفت آن به که آنچه قلم اعلی خود در
رسالهء ابن ذئب بدان شهادت داده در اين مقام ذکر شود قوله عزّ بيانه
"چهار شهر در مقامی که شبه و مثل نداشت مقرّ معيّن نمودند. چون وارد
حبس شديم بعد از ورود ما را داخل دالانی نمودند از آنجا از سه پلهء
سراشيب گذشتيم و به مقرّی که معيّن نموده بودند رسيديم. امّا محلّ
تاريک و معاشر قريب صد و پنجاه نفس از سارقين اموال و قاتلين نفوس
ص ١۷۰و قاطعين طرق بوده. مع اين جمعيّت محلّ منفذ نداشت جز طريقی که
وارد شديم. اقلام از وصفش عاجز و روائح منتنه اش خارج از بيان و آن
جمع اکثری بی لباس و فراش، الله يعلم ما ورد علينا فی ذاک المقام الانتن
الاظلم". پاهای مبارک را در کند قرار دادند و زنجير قره گُهر که در
سنگينی معروف است بر گردن مقدّس نهادند بنحوی که اثر آن تا آخر
حيات بر گردن مبارک مشهود بود.حضرت عبدالبهاء راجع به کيفيّت سجن و شدائد آن ميفرمايند "زنجير
ثقيلی به گردن مبارک نهادند و به آن رشته پنج نفر بابی ديگر را نيز
مغلول و مسجون ساختند که هم زنجيری مبارک محسوب ميشدند. اين
سلاسل و اغلال با مهرههای غليظ و شديد بيکديگر متّصل بودند. كلاه
و ملبوس هيكل مبارک پاره پاره شده بود با چنين وضع و حالت تأثّر آميز
آن وجود مقدّس مدّت چهار ماه در آن محلّ تنگ و تاريک اسير و زندانی
بودند". (ترجمه ) مدّت سه شبانه روز اكل و شرب مقطوع و راحت و نوم
منقطع. محلّ سرد و مرطوب و کثيف و مملوّ از حشرات موذيه و در
غايت تعفّن . مع الوصف دشمنان بی امان به اين مقدار قناعت نداشتند و
برای استرضای خاطر مادر شاه و جلب عنايات وی که عدوّ صائل و
دشمن پر کين حضرت بهاءالله محسوب ميشد در غذای مبارک زهر
ريختند و ضربهء شديدی بر سلامت هيكل اقدس وارد آوردند. ولی بارادهء
الهی منظورشان که هلاکت آن وجود مقدّس بود برآورده نشد و نيّت
پليدشان تحقّق نپذيرفت.دکتر ج. ا. اسلمنت (٦) در کتاب خود مينويسد "حضرت عبدالبهاء راجع
ص ١٧۱بوضع تشرّف خويش به حضور مبارک حضرت بهاءالله در زندان ميفرمودند
که يومی پس از کسب اجازه برای زيارت والد محبوبشان بحياط سجن
وارد شدند و موقعی که آن وجود اقدس جهت هوا خوری روزانه از سياه چال
خارج شده بودند به محضر انور تشرّف حاصل نمودند. جسم مبارک به
درجه ای ضعيف و صحّتشان بنحوی مختلّ شده بود که بنهايت صعوبت مشی
ميفرمودند. محاسن و شعرات مبارک پريشان و در گردن اثر سلاسل و
اغلال نمايان و از ثقل فادح غلّ و زنجير منحنی و ناتوان".
در آن ايّام پر افتتان که حضرت بهاءالله در چنگ اعدا گرفتار و به صدمات
بی منتهی مبتلا بودند يکی ديگر از مشاعل حبّ و وداد و مطالع استقامت
و انقطاع که در بند ظالمان اسير و بکمال قساوت و بی رحمی شهيد
گرديد طاهرهء زکيّه بود. اين نجم درّيّ فلک امر الله جلوه و سطوعش از
افق کربلا آغاز و در ارض بدشت بنهايت اشراق متجلّی شد و نقطهء
احتراق و ذروهء ارتفاعش آنگاه بود که به رتبهء جليل شهادت فائز گرديد و
با شهادت وی يکی از مؤثّرترين و پر هيجان ترين فصول تاريخ پر
انقلاب دور بهائی تشکيل يافت.جناب طاهره پدرش حاجی ملّا صالح برقانی از خاندان مشهور و صاحب
اعتبار قزوين بود که افراد و اعضای آن از مجتهدين نامدار و پيشوايان
بزرگ ايران محسوب ميشدند. اين امهء موقنه سميّ حضرت فاطمه صلوات
الله عليها که در بين اقوام و بستگان به زرّين تاج و زکيّه شهرت داشت
سال تولّدش مقارن با سال ولادت حضرت بهاءالله بود. از طفوليّت از لحاظ
ذکاوت و صباحت سر آمد اقران و در بين اهالی مشارٌ بالبنان حتّی بعضی
ص ١٧۲از علماء و زعماء قوم که به کثرت علم و نهی معروف و به احراز مقامات
عاليه مغرور بودند نظر بجودت ذهن و حدّت عقل و افکار بديعه و اذکار
جليله ای که از آن ورقهء طيّبه تراوش می يافت قبل از اقبال و ايمانش به
امر بديع او را مورد تجليل و احترام وفير قرار ميدادند. استاد بزرگوار
سيّد کاظم رشتی اعلی الله مقامه مراتب عشق و حرارت و فهم و درايت
طاهره را می ستود و آن تلميذ با تميز را بخطاب "قرّةالعين" مخاطب و
از "لسان قدرت و عظمت" بلقب جليل "طاهره" ملقّب و مفتخر گرديد و
تنها فردی از طبقهء نسوان بود که از طرف حضرت ربّ اعلی در سلک
حروف حيّ در آمد و باين مقام شامخ منصوب و معزّز گرديد. آن جذبهء
نار محبّت الله در اثر رؤيای صادقه که در صفحات قبل اشاره گرديد به
امر الهی اقبال نمود و ندای جانفزای الست را لبّيک گفت و بلی بلی گويان
در حلقهء مؤمنان وارد شد و تا آخرين نفس و تاريکترين دقايق حيات با
نهايت شوق و انجذاب به تبليغ امر حضرت ربّ الارباب مشغول و مألوف
بود. از تعرّضات شديدهء پدر نهراسيد و به تکفير و تدمير عمّ خويش
وقعی ننهاد و تحت تأثير مستدعيات شوهر و برادران خود قرار نگرفت و
از تدبيرات و تشبّثاتی که علماء و زمامداران قوم بمنظور جلو گيری از
تبليغات وی بدواً در کربلا و سپس در بغداد و بالاخره در قزوين
مسقط الرّأس او اتّخاذ نموده بودند مأيوس نگشت و بجميع قوی در ارشاد
نفوس و هدايت طالبان و نشر نفحات مسکيّهء حضرت رحمان قيام نمود.
نظر بطلاقت لسان و قوّت جنانی که داشت و همچنين در اثر انشاء
رسائل و اشعار و تراجم و تفاسير و مکاتيب که از قلم مشکينش صادر
ص ۱۷۳ميشد انظار را جلب و افکار را متوجّه امر الله ساخت و جمّ غفيری از عرب
و عجم را بامر جديد دعوت نمود. فساد و تباهی نسل حاضر را تبيين
و از لزوم تحوّل و تطوّر شديد در احوال و اطوار هموطنانش طرفداری ميکرد.
جناب طاهره در کربلای معلّا که حصن حصين شيعه و از مشاهد مشرّفه
محسوب به هر يک از علماء مقيم آن مدينه که نسوان را پست و حقير بل
فاقد احساسات و فارغ از عواطف روحی و معنوی ميشمردند رسالهء مشروح
و مبسوطی صادر نموده و در آن رسائل بکمال صراحت و بلاغت افکار و
مآرب قلبيّهء خويش را تشريح و اغراض و نوايای سيّئهء آنان را آشکار
ساخت و نيز بکمال شجاعت در حينی که مردم متعصّب آن شهر در ايّام
اوّليّهء محرّم مراسم سوگواری حضرت سيّدالشّهداء عليه التّحيّة و الثّناء را
بر پا ميداشتند او يوم اوّل همان ماه را که مصادف با ولادت حضرت باب
اعظم بود عيد ميگرفت و تجليل ميکرد. بقوّت بيان و سحر تبيان هيأتی
را که از طرف صناديد قوم از شيعه و سنّی و يهود و نصاری در بغداد
برای الزام وی به ترک تبليغ و انتشار امر الله نزد او گسيل شده بود
مسحور و مبهوت و متعجّب و حيران ساخت و با نهايت اتقان و استحکام
در بيت قاضی مشهور شيخ محمود آلوسی مفتی بغداد و در حضور وی به
اقامهء حجج و براهين و اثبات امر حضرت ربّ العالمين مألوف گرديد. بعداً
با شاهزادگان و علماء و ارکان حکومت مقيم کرمانشاه مناظرات تاريخيّه
تشکيل داد و در آن مجامع تفسير سورهء مبارکهء کوثر را که از قلم ملهم
حضرت باب نزول يافته بود علناً تلاوت و به ترجمهء مضامين بديعهء آن
ص ١٧۴مبادرت نمود و در نتيجه حاکم آن شهر و اهل بيتش به امر الهی اقبال
نمودند. همين امهء موقنه بود که لاجل اطّلاع دوستان ايران با نبوغ و
قريحه ای بيمانند به ترجمهء تفسير مشروح و عظيم سورهء يوسف يعنی
قيّوم الاسماء پرداخت و به جميع قوی در تبيين و اشاعهء مندرجات آن رقّ
متين و سفر مبين اقدام نمود. شجاعت و کاردانی و اشواق خاموش
نشدنی آن نقطهء جذبيّه بود که توانست موفّقيّتهای جديده اش را در قبال
مخالفت اعداء در مرکزی چون قزوين که بوجود بيش از يکصد تن از
علمای اعلام و مجتهدين طراز اوّل اسلام در دايرهء خويش فخر و مباهات
مينمود حفظ و تقويت نمايد. همين منبع خلوص بود که در بيت مبارک
حضرت بهاءالله در طهران طيّ ملاقات تاريخيّهء خود با جناب وحيد اکبر
هنگامی که آن فريد عصر به ذکر آيات و احاديث در اثبات ظهور
جديد مشغول بود بغتةً كلام ايشان را قطع و در حالی که حضرت
عبدالبهاء را که در آن تاريخ طفل خرد سالی بودند در دامن داشت بلحن
پر هيجان و مؤثّری از جناب وحيد در خواست نمود که اقوال را بر کنار
نهاده با قيام و ورود در ميدان عمل و جانفشانی حقّانيّت امر الهی را
اثبات و مراتب عرفان و ايقان خويش را بمنصّهء ظهور و بروز برساند.
در بحبوحهء شهرت و معروفيّت طاهره بود که در بيت وی در طهران اجلّهء
نساء جامعه پيرامون او گرد آمده، از بيانات و خطابات روح پرورش
مستفيض و از اصول و مبادی آئين الهی مستحضر گشتند. حسن تقرير
و جذّابيّت كلام او بود که در خانهء محمود خان كلانتر محلّ حبس و
توقيف او نسوانی که برای شرکت در جشن عروسی فرزند كلانتر حضور
ص ۱۷۵بهمرسانده بودند بساط عيش و طرب را گذاشتند و گوش هوش به
سخنان دلپذيرش فرا دادند و از مجالست و مصاحبتش لذّت موفور
بردند. در بيت همين كلانتر بود که نمايندگان وزير اعظم هفت جلسه
جهت بازجوئی و تحقيق تشکيل دادند و بيانات پر شور و نشور آن جوهر
ايمان و عصارهء ايقان دراثبات دعاوی و القاء اصول و مبادی امر
حضرت رحمن منجر به اخذ تصميم و تسريع در هلاک وی گرديد. ابيات
و غزليّاتی که از طبع فصيح و قريحهء بی قرينش تراوش مينمود نه تنها
مراتب عشق و ايمانش را به ظهور طلعت اعلی واضح و آشکار ميساخت بل
معرفت و شناسائی آن عاشق دلباخته را نسبت به عظمت مقام حضرت
بهاءالله و نورانيّت آن وجود مقدّس که هنوز در خلف احجاب مستور و
مکنون بود بمنصّهء ظهور ميرسانيد. در ارض بدشت شرکت و معاضدت
وی سبب گرديد که نقاب از وجه حقايق ظهور جديد بر داشته شد و
مقاصد و مآرب اين امر اعظم که تا آن تاريخ بر اصحاب کاملاً معلوم و
مفهوم نبود بر ملا و مکشوف گرديد و نظم بديع الهی از انظمهء سالفه و
حدود و شعائر اسلاميّه بالمرّه منفصل و متمايز شد. اين انتصارات باهره و
فتوحات عظيمه که در حيات اين مجاهد فی سبيل الله حاصل گرديد
عاقبت در حينی که طوفان بلا عاصمهء کشور را فرا گرفته بود بتاج وهّاج
شهادت متوّج و به خلعت ابديّه مخلّع گرديد.طاهره شبی که آخرين دقايق حياتش را نزديک ديد لباس نو در برکرد
و چون عروسی خود را بياراست و هيكل را با عطر و عنبر معطّر و
معنبر نمود آنگاه زوجهء كلانتر را نزد خويش خواست و او را از تصميمی
ص ١٧۶که نسبت به شهادت وی اخذنموده بودند مستحضر ساخت و آخرين
نوايا و وصايای خويش را با وی در بين نهاد سپس درهای حجره را بر
روی خود ببست و براز و نياز بدرگاه مليک بی انباز مشغول شد و به
اذکار و مناجات مألوف گرديد و چون عاشق دلدادهای که منتظر وفود
به ساحت محبوب و ورود در پيشگاه معشوق باشد بکمال بيصبری در
اطاق قدم ميزد و به نغماتی که آثار حزن و سرور هر دو از آن نمايان بود
مترنّم گرديد که ناگاه فرّاشان و چاوشان عزيزخان سردار در دل شب
وارد شدند و آن مظهر استقامت را اخذ و بباغ ايلخانی که در خارج شهر
واقع و در حقيقت مشهد فدای آن بزرگوار بود هدايت کردند. چون
طاهره وارد باغ شد سردار غدّار با اعوان و انصار خويش غرق دريای
عيش و نوش و مست لا يعقل افتاده بود و همينکه ورود طاهره را به او
اطّلاع دادند بلا تأمّل امر نمود آن جان پاک و گوهر تابناک را خفه نموده
در چاهی بيندازند. آن سيه دلان دژخيم صفت نيز چنين کردند و آن
جوهر وفا را با دستمالی ابريشمی که بنا به احساس خويش و بهمين نيّت
همراه آورده و طيّ راه به فرزند كلانتر سپرده بود مخنوق ساختند و جسد
مطهّرش را در چاهی افکندند و خاک و سنگ بر آن ريختند و بهمان نحو
که خود پيوسته آرزو ميکرد به حيات ناسوتی او خاتمه دادند.
بدين طريق حيات پر افتخار طاهره آن مشعل حبّ و وداد، نخستين زنی
که در راه ترقّی و تعالی نسوان شهيد گرديد، بانتها رسيد، دلاوری که در
حين شهادت خطاب به نفسی که در توقيف او قرار داشت بکمال شجاعت
اظهار نمود "قتل من در دست شما است هر وقت اراده نمائيد بنهايت سهولت
ص ١٧۷انجام خواهيد داد ولی بيقين مبين بدانيد که تقدّم و آزادی نسوان هرگز
ممنوع نشود و با اينگونه اعمال از پيشرفت و حرکت باز نماند".
حيات طاهره کوتاه ولی پر شعشعه و جلال بود. زندگانيش از يک جهت
قرين مصائب وآلام و از جهت ديگر مشحون از شؤون و افتخارات
بی پايان و برخلاف ساير پيروان اوّليّهء امر حضرت باب که قسمت اعظم
خدمات و فتوحاتشان از انظار نفوس مستور و در افواه معاصرين از بلاد
بيگانه غير مذکور ماند، اين امهء فنا ناپذير صيت شهرتش باطراف و
اکناف عالم منتشر گرديد و آوازهء بزرگواريش با سرعتی حيرت انگيز
بعواصم ممالک غرب اروپا متواصل شد. مرد و زن از ملل و نحل مختلفه و
احزاب و طوايف متنوّعه لسان به تحسين و تقدير گشودند و مراتب
دانش و شجاعت و شهامت وی را ستودند. اين است که حضرت
عبدالبهاء نام آن ورقهء منجذبه سرحلقهء نساء دور بيان را در عداد اسماء
مبارکهء ساره و آسيه و مريم عذراء و فاطمهء زهرا که در ادوار و ظهورات
ماضيه در اثر علوّ ذات و سموّ صفات و مقامات روحانی فوق نساء عصر
قرار داشتند، قلمداد و در شأن آن امهء مشتعله فرمودند: "در تقرير آفت
دوران بود و در احتجاج فتنهء جهان" وهمچنين در مقام ديگر او را "قبسهء
نار محبّت الله و سراج موهبت الله" ياد و باين اوصاف و نعوت کريمه
متّصف و منعوت فرمودند.همانطور که آوازهء بزرگی و عظمت حضرت باب منبع و منشأ حيات
روحانی طاهره، بکمال سرعت در اقاليم شاسعهء ارض منتشر گرديد،
سر گذشت شگفت آميز زندگانی اين امهء موقنه نيز در مدّت قليل بشرق و
ص ١٧۸غرب عالم رسيد. يکی از نويسندگان و مفسّرين مينويسد: "در دانش و
کمال اعجوبهء زمان بود و در صورت و جمال مشارٌبالبنان". نمايش نويس
مشهور که بدر خواست سارا برنارد (٧) شرح حال طاهره را بصورت درامی
برشتهء تحرير در آورده، در حقّ اوميگويد: "ژاندارک ايرانی
سلسله جنبان آزادی و نهضت زنان شرق ... که ظهورات و بروزاتش با
احساسات هلوئيز (٨) قرون وسطی و هيپاتی (٩) طرفدار فلسفهء نوين
افلاطونی مشابه و مماثل است". لرد کرزن (١٠) مينويسد: "جانبازی و
فداکاری شاعرهء محبوب و ستمديدهء قزوين زرّين تاج يکی از مؤثّرترين
و محزنترين وقايع تاريخ معاصر را تشکيل ميدهد". پرفسور ا. جی.
برون، (١١) مستشرق شهير انگليسی عقيدهء خود را دربارهء طاهره چنين
مينگارد: "ظهور چنين زنی مانند قرّةالعين در هرعصر و زمان و در هر
مرز و بوم از نوادر حوادث و عجايب جهان است، ولی طلوع و سطوعش
در خطّهء ايران فی الحقيقه امری مستغرب بل اعجاز شمرده ميشود. اگر
ديانت بابی در صحّت مدّعای خويش صرفاًبوجود قرّةالعين استناد
نمايد و مدّعی شود که چنين عنصر شجاع و فداکاری را در دامان خود
پرورانده است، همين امر برای اثبات قدرت وعظمت آن کافی است". عالم
روحانی و معروف انگليسی دکتر ت. ک. چاين (١٢) در يکی از تأليفات
خويش شهادت ميدهد: "بذری را که قرّة العين در کشور های اسلامی
بيفشاند اکنون رو بظهور و سر سبزی است... افتخار اين بانوی بزرگوار
در آن است که دفتر اصلاحات اجتماعی در سر زمين ايران بدست وی
مفتوح گرديده". سياستمدار معروف و صاحب قلم فرانسوی کنت دو
ص ۱۷۹گوبينو (١٣) در شأن وی مينويسد: "طاهره بدون ترديد يکی از مظاهر
جليل و مفاخر شريف و پر ارزش اين ديانت است... مردم قزوين بحقّ و
حقيقت دربارهء او نبوغ و کمال سحر آسائی قائل بوده اند" و همچنين
ياد آور ميشود "بسياری از نفوس که طاهره را ديده و سر گذشت وی را
در ادوار مختلفهء حياتش شنيدهاند يکدل و يک زبان گفته اند: چون
لسان بصحبت می گشود، سخنانش تا اعماق قلب تأثير ميکرد و هر
شنونده را مسحور بيانات خويش قرار ميداد و سرشک از ديدگان جاری
ميساخت". سر والنتاين چيرل (١٤) مينويسد: "هيچ خاطره ای باندازهء
حيات طاهره در فکر انسانی ايجاد حسّ احترام و شعف و مسرّت قلبی
نمينمايد. افکار و آثاری که اين امهء فداکار در طيّ حيات خويش باقی
گذاشته هنوز بين جامعهء نسوان نافذ و مؤثّر است". شاعر و نويسندهء بزرگ
ترکيّه، سليمان ناظم بيک، در کتاب خويش راجع بديانت بابی مينويسد:
"ای طاهره قدر و بهای تو از هزاران نفس چون ناصرالدّين شاه افزونتر و
مقامت پر ارج تر است". بانو ماريانا هاينيش، (١٥) مادر يکی از رؤسای
جمهور اطريش، مراتب احترام و تکريم خويش را تلو اين عبارات بيان
مينمايد: "طاهره نمودار کامل و کمال مطلوب عالم نسوان است. من بر آن
همّت خواهم گماشت که آنچه را وی با تقديم جان در سبيل تقدّم و تعالی
زنان ايران انجام داده برای زنان کشور خويش مجری دارم".
در قطعات خمسهء عالم محبّان و عاشقان پر شور و حرارت طاهره که
اشتياق فراوان به استماع تفاصيل حيات پرافتخار وی دارند بيشمارند.
بعضی پيروی از ملکات و سجايای عاليه اش را مايهء تهذيب اخلاق و
ص ١۸۰تعديل افکار می شمرند و برخی مطالعهء اشعار و غزليّات مليحش را علّت
انتعاش خاطر دانسته بالحان و نغمات موسيقی تلفيق ميکنند. جمعی روح
پر فتوحش را در مقابل ديدگان و گروهی دل از عشق و محبّتش سرشار
دارند و با قلبی مشتعل و سوزان آرزومندند در راهی که آن امهء منجذبه
قدم نهاده تا آخرين نفس در آن سبيل ثابت ومستقيم بوده سالک گردند.
تند باد حوادث و انقلاب که حضرت بهاءالله را در قعر زندان افکند و
شعلهء پر نور و حرارت طاهره را خاموش کرد، کاتب وحی و مصاحب
حضرت اعلی در جبلين ماکو و چهريق، آقا سيّد حسين يزدی ملقّب به
عزيز را نيز در دام عوانان گرفتار و به شهادت کبری فائز ساخت. اين
عاشق پر جذبهء جمال مبين و دلباختهء آن روی نازنين صاحب مقام و
منزلتی رفيع و محلّ وثوق و اعتماد آن سيّد ابرار بود و در تعاليم و آثار
مولای خويش تمعّن و تبصّر فراوان داشت، هرچه اوليای امور خواستند
وی را از صراط مستقيم منحرف و وسائل نجات و استخلاصش را فراهم
سازند اعتناء ننمود و بکمال حبّ و شوق نيل به مقام منيعی را که هنگام
شهادت حضرت باب در سرباز خانهء تبريز از آن محروم مانده بود خواستار
گرديد. آقا سيّد حسين در همان احيان که حضرت بهاءالله در سياه چال
طهران محبوس بودند او هم در همان زندان به قيد افتاد و در حالی که
خاطرات مصاحبت مولای خويش را در ايّام سجن آذربايجان در صفحهء
ضمير مرتسم مينمود از محضر منير جمال اقدس ابهی کسب فيض و
نورانيّت ميکرد و تسلّی و تشفّی خاطر ميجست تا عاقبت در اثر
ص ١٨۱خونخواری و قساوت عزيز خان سردار که طاهرهء مطهّره را به شهادت
رسانيد آن شيفتهء دلبر احديّه نيز برتبهء منيعهء فدا فائز گرديد و بملکوت
اسرار پرواز نمود.ديگر از منجذبان جمال جانان و فدائيان سبيل رحمان حضرت حاجی
سليمان خان است که شجيع و متهوّر و صاحب مقامی بلند و مرتبتی
ارجمند بود، نفوذ كلمه داشت و مورد احترام و توجّه اهالی از اعالی و
ادانی واقع، بدرجه ای که در گرفتاری وهلهء اولايش امير نظام نا گزير
گرديد از تعلّق او به امر الهی اظهار بی اطّلاعی نمايد و بدين وسيله جان
وی را حفظ کند ولی پس از واقعهء رمی شاه و انقلاب امور حاجی سليمان
خان مجدّداً دستگير و موجبات شهادتش فراهم گرديد. ناصرالدّين شاه
بدواً بوسيلهء حاجب الدّوله کوشش نمود آن سالک سبيل هدی را از طريق
وفا باز دارد و به انکار و اعراض از محبوب بی انباز تشويق کند ولی آن
عاشق دلداده که جز وصل معشوق مقصودی و بغير از وصول به ساحت
معبود مأمولی نداشت امتناع ورزيد و پا فشاری نمود لذا شاه دستور داد
او را بهر طريق که خود مايل باشد به قتل رسانند. سليمان خان تقاضا
نمود بدنش را در نه محلّ شکافته و در هر شکاف شمعی افروخته قرار
دهند و چون مير غضب در انجام اين امر موحش تأنّی و ترديد نمود
سليمان خان بر آن گرديد که تيغ را از دست وی گرفته خود به اين
عمل مبادرت نمايد ولی مير غضب که از مراتب عشق و وله آن جوهر
ايمان بيخبر بود بترسيد و از بيم آنکه سليمان خان قصد حمله داشته
باشد به آدمهايش دستور داد لحظه ای چند دست او را از پشت بستند
ص ١٨۲آنگاه آن عاشق پردل در خواست کرد دو شکاف در سينه و دو در شانه
و يکی در قفا و چهار در پشت ايجاد نمايند و آنان بهمين قرار اجرا
کردند. با اين وصف آن مفتون طلعت ازليّه چون تير خدنگ بايستاد،
چشمهايش با استقامت بی نظير ميدرخشيد و بدون توجّه بهياهوی ناس و
منظرهء خون که از بدنش جاری بود پيشاپيش جمعيّت که از اطراف او را
احاطه نموده بودند به مقرّ فدا روانه گرديد. سليمان خان در حاليکه
مطربان و مغنّيان با طبل و ساز به نغمه و آواز دمساز بودند هر چند
قدم يکبار توقّف مينمود و حاضرين را که بکمال بهت و حيرت وی را
نظاره ميکردند بخطابات مهيّج مخاطب ميساخت و مقام مقدّس حضرت باب
را تجليل ميکرد و حقيقت شهادت خود را توضيح ميداد و هر هنگام به
شعلههای شمع نظاره ميکرد، به شوق و شعف می آمد و به شور و طرب
می افتاد و چون شمعی از محلّ خود سقوط ميکرد بدست خويش
ميگرفت و با شعلهء شمعهای ديگر روشن مينمود و بجای خود قرار ميداد
در اين اثنا مير غضب رو به سليمان خان کرده بحالت تحقير و استهزاء
گفت "حال که مرگ در کام تو باين درجه شيرين و مقرّ رجوعت مقبول و
دلنشين است چرا نمی رقصی". آن مخمور صهبای الهی از اين گفته بوجد
آمد و پاکوبان و هلهله زنان به آواز و شهناز مشغول شد و باين بيت مترنّم گرديد:
" يکدست جام باده و يکدست زلف يارهنوز آن سودائی جمال محبوب و شيدائی حضرت محمود بسر منزل
ص ١٨۳مقصود نرسيده بود که نسيمی ارّق از نسيم صبا وزيدن گرفت و شعلهء
شمعها را که تا اعماق گوشت نفوذ نموده بود بحرکت و اهتزاز در آورد.
در اين حين سليمان خان رو بشمعها کرده و به زبان حال ميگفت "ای
شعلهها چرا افسرده و مخموريد و از سوز و گدازتان کاسته شده
بسوزيد و زبانه کشيد زيرا که از زبان شماست که ندای عالم بالا را می
شنوم و دعوت محبوب را لبّيک ميگويم".سليمان خان در اين حال که به آتش محبّت الله می گداخت چون فاتحی که
به ميدان ظفر وارد شود به جانب قربانگاه حرکت نموده بار ديگر آوازش
را بلند کرد و آخرين خطابات خويش را به جمعيّت ناظرين ابلاغ نمود و
در حينی که روی بجانب مقبرهء امامزاده حسن داشت به سجده و خضوع
در آمد و پاره ای كلمات عربی بر زبان راند آنگاه به مير غضب رو نموده
گفت: "کار من بانتها رسيد حال نوبت تو است وظيفهء خود را انجام بده".
هنوز جان در بدنش باقی و لسانش به مدح و ثنای مالک امکان در حرکت
بود که آن هيكل منير را دو نيمه کرده و هر نيمی از جسد داغدار و
غرقه در خون را که شاهد صامتی از مراتب عشق و محبّت فنا ناپذير
اصحاب نسبت به حضرت باب بود طبق دلخواه و آرزوی وی بيک طرف
دروازهء نو آويختند.باری نائرهء فتنه و انقلاب که در اثر رمی شاه در دارالخلافه مشتعل گرديد
بنقاط مجاور سرايت نمود و لهيبش صفحهء مازندران موطن اصلی حضرت
بهاءالله را فرا گرفت و در نتيجه املاک و متملّکات آن حضرت تماماً تالان
و تاراج گرديد. در قريهء تاکر از قراء نور خانهء موروثی مبارک كه از والد
ص ۱۸۴ماجدشان باقی مانده و بغايت مجلّل و مزيّن بود به فرمان ميرزا ابوطالب
خان عموزادهء وزير اعظم مورد نهب و غارت واقع شد و آنچه از اثاث و
نفائس موجود بود به يغما رفت و آنچه را که بحمل آن قادر نبودند
خراب و ويران کردند و اطاقهای بيت را که از قصور پايتخت عاليتر و با
شکوهتر بود بنحوی منهدم ساختند که ديگر اثری از آن بر جای نماند
حتّی خانههای اهالی را نيز پس از تاراج با خاک يکسان کرده و تمامت
قريه را به آتش ظلم و کين بسوزاندند.علاوه بر خطّهء مازندران دامنهء اين زوبعه به نقاط دور دست مانند يزد و
نيريز و شيراز نيز کشيده شد و آتش ضوضاء و انقلاب در جميع اقطار
شعله ور گرديد و بار ديگر حرص و ولع عمّال دولت و ارکان حکومت
در قتل و غارت دوستان و نهب و اسارت مظلومان و تعرّض به نواميس
آنان بحرکت در آمد و حوادث نيريز و زنجان تجديد شد. مورّخی که
تاريخ امر و وقايع خونين آن ايّام و شهادت مؤمنين را به رشتهء تحرير
در آورده است مينويسد: "قلم از آنچه بر زنان و مردان شجيع وارد شد
منزجر و مندهش است... آنچه از شدّت و هيبت سانحهء زنجان بيان شد
در قبال مظالمی که چند سنه بعد در نيريز و شيراز رخ داده قابل ذکر
نيست". رؤوس دويست نفر از شهدا را بر سر سنان کرده و فاتحانه از
شيراز بجانب آباده حرکت دادند و چهل نفر از زنان و اطفال معصوم را
در غاری مجتمع نموده با چوب و نفت آتش زدند . سيصد نفر از نسوان
را دو بدو بر اسبهای برهنه سوار کرده تا شيراز راندند و آن مظلومان را
نيمه عريان از بين صفوفی که از سرهای بريده شدهء شوهران و فرزندان و
ص ١٨۵پدران و برادران آنها تشکيل شده بود عبور دادند و بدرجه ای مورد
صدمات و لطمات شديده واقع شدند که بسياری از آنان در طيّ طريق
جان سپردند و از حضيض ادنی بملکوت اعلی صعود نمودند.
بدين ترتيب فصلی از تاريخ امر الهی که از لحاظ جانفشانی و فداکاری
خونين ترين و قهرمانی ترين فصول تاريخ قرن اوّل بهائی را تشکيل
ميدهد سپری گرديد و دماء بريئه ای که در آن سنين پر مصيبت بر
صفحهء خاک ريخت بذور طيّبهء قويّهء نظم بديع الهی را که با اشراق شمس
قدم و اسم اعظم سر سبز و خرّم گرديد آبياری نمود. نعت و ستايشی
که در حقّ اولياء و شهداء دورهء اوّليّهء اين امر اعظم از لسان مکرمت
حضرت بهاءالله جاری و زبان دوست و دشمن حتّی ناظران بيطرف بلاد
و ممالک بعيده بدان ناطق گرديده كلّ مدلّ بر عظمت روح و علوّ مقام آن
باسلان ميدان الهی و مجاهدان امر يزدانی است که مراتب ثبات و
انقطاعشان آن دور مقدّس را مخلّد و سرمديّ الآثار قرار ميدهد.
حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب ايقان در وصف اين هياكل قدسيّه
به اين بيانات بديعهء منيعه ناطق قوله الاحلی "همهء عالم از ايثار دل و
جانشان متحيّر گشتند" "تاهت العقول فی افعالهم و تحيّرت النّفوس فی
اصطبارهم و بما حملت اجسادهم" آيا در هيچ عصر چنين امر خطيری
ظاهر شده" و همچنين ميفرمايد "آيا هرگز در هيچ تاريخی از عهد آدم
تا حال چنين غوغائی در بلاد واقع شد و آيا چنين ضوضائی در ميان
عباد ظاهر گشت... گويا صبر در عالم کون از اصطبارشان ظاهر شده و
وفا در ارکان عالم از فعلشان موجود گشت "و نيز از لسان قدم در ذکر
ص ١٨۶اين ظهور اعظم و دماء مسفوکه در اين سبيل اقوم در مناجاتی بساحت
ربّ الارباب اين حقايق متعاليه نازل "زمين از دماء مطهّرهء مظلومان
حامل بدايع ظهورات قدرت و جواهر آيات عزّت و عظمت تو است عن قريب
چون ميقات ظهور واصل گردد اسرار مستورهء آن مکشوف شود و حقائق
رفيعهء مکنونه اش ظاهر و آشکار گردد". (ترجمه)آيا اين كلمات قدسيّه که از لسان حضرت رسول اکرم صادر و جناب
قدّوس در قلعهء طبرسی برای اصحاب تلاوت نمودند که ميفرمايد "وا شوقا
لأخوانی الّذين يأتون فی آخر الزّمان طوبی لهم و طوبی لنا و طوبی هم
افضل من طوبانا"، جز باين فارسان مضمار رحمانی که با خون خويش
حقّانيّت امر مقدّس را اثبات و يوم موعود ربّانی را اعلام نمودند به نفوس
ديگراعلام ميشود؟ و آيا مدلول حديث جابر که در تفسير کافی راجع
به علائم و امارات ظهور قائم مذکور و ميفرمايد "يذلّ اوليائه فی زمانه و
تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس التّرک والدّيلم فيقتلون و يحرقون و
يکونون خائفين مرعوبين وجلين تصبغ الارض بدمائهم و يفشو الويل و
الرّنّة فی نسائهم اولئک اوليائی حقّا" و حضرت بهاءالله صحّت آن را در
کتاب مستطاب ايقان تأييد فرمودهاند، جز در اين ذوات مقدّسهء نورانيّه
در نفوس ديگر مصداق وتحقّق حاصل نموده است؟لرد کرزن دربارهء حوادث مذکوره می نويسد "در صفحات تاريخ بابی که
بخون شهدای آن رنگين شده داستانهای شگفت انگيزی از مراتب خلوص
و جانبازی اين طايفه موجود است که مايهء جلوه و عظمت آن می باشد...
نائرهء وقايع اسميت فيلد (١٦) هر چند در قلوب ملهوفين شجاعت و
ص ١٨۷استقامت بسيارايجاد نمود ولی هرگز آن همّت و مقاومت بمقام پايداری و
ثبات قدمی که تابعان باب در قبال ستمکاران طهران ابراز نمودهاند
نميرسد... بديهی است تعاليمی که چنين روح فداکاری و انقطاع در
پيروان خويش بر انگيزد و بدين پايه از ثبات و علوّ همّت مبعوث نمايد
از هر جهت عظيم و شايان تقدير است. اين جانبازی و از خود گذشتگی
که آثار مشابه آن در تاريخ اسلام مشاهده نميشود در انظار نفوس بيشمار
که ناظر و شاهد آن بودهاند بی نهايت جالب دقّت و قابل توجّه است".
پرفسور ج. دارمشتتر (١٧) نيز در اين باره می نويسد "ديانت بابی که
در فاصله ای کمتر از پنج سال خطّهء ايران را من اقصاها الی اقصاها فرا
گرفت و در سال ١٨٥٢ ميلادی آن سر زمين را بخون شهدای خويش
ريّان ساخت اينک بکمال وقار و اتقان رو به ترقّی و تعالی است و چنانچه
کشور ايران راه نجات و احيائی طلبد همانا در ظلّ اين آئين جديد و
تعاليم بديع خواهد بود".رنان در کتاب حواريّون در ذکر مراتب تمسّک و توجّه بابيان نقل ميکند:
"هزاران نفس با شوق و شعف بی پايان در سبيل حضرت باب به
جانفشانی پرداختند. آن روز که کشتار عظيم بابيان در طهران تحقّق
يافت روزی است که شايد چشم جهان شبيه و نظير آنرا نديده و گوش
جهان هم آهنگ آنرا نشنيده است".پرفسور برون مستشرق معروف انگليسی راجع به نفوذ و غلبهء شديد اين
ديانت می نگارد "يکی از مظاهر درخشندهء ايمان و حرارت و جانبازی و
شجاعت طلوع ديانت بابی است. ديانتی که ممکن است روزی در بين
ص ١٨۸اديان عظيمهء عالم مقام شامخ و ممتازی را احراز نمايد. روح تمسّك و
ايقان و تجرّد وعرفان که بر بابيان حکمفرما است بدرجه ای نافذ و مؤثّر
است که هر فردی را تحت تأثير خويش قرار ميدهد . نفوسی که برأی
العين اين حقيقت را مشاهده ننمودهاند شايد در قبول اين مدّعی
ترديد نمايند ولی چون يکبار خود شاهد آن جذبه و شور و عشق و
علاقهء موفور گردند چنان مجذوب و مسحور شوند که خاطرهء آن هرگز از
صفحهء ضميرشان محو نخواهد گرديد".کنت دو گوبينو دربارهء عظمت اين دور و مراتب ايمان و ايقان بابيان
باين بيان شهادت می دهد "بايد اذعان نمايم که اگر در اروپ حزبی
مانند حزب بابی به آن درجه از ايمان و حرارت و انجذاب و استقامت و
خلوص و محبّت نسبت به ابناء انسان و ايجاد رعب و خوف در صدور
دشمنان و بالاخره عشق و علاقهء شديد در هدايت طالبان و موفّقيّتشان
در جلب نفوس از طبقات مختلفه و مقامات متنوّعهء کثيره مشاهده مينمودم
بلا ترديد عقيده مند ميشدم که در مدّت قليل قدرت و اختيار بدست
چنين طائفه که صاحب اينگونه ملکات و فضائل عاليه هستند خواهد افتاد
و عصای سلطه و اقتدار حقيقيّه به آن قوم تعلّق خواهد گرفت".
عبّاسقليخان لاريجانی که جناب ملّا حسين را هدف رصاص قرار داد و
علّت شهادت آن بزرگوار گرديد در جواب پرسشی که از طرف شاهزاده
احمد ميرزا در حضور جمعی از وجوه قوم از وی بعمل آمد اظهار داشت
"هر کس کربلا را به چشم خود نديده اگر محاربات قلعهء طبرسی را ملاحظه
ميکرد نه تنها اوضاع و احوال و حوادث ناگواری را که در آن سر زمين
ص ١٨۹بلاخيز رخ گشوده در نظرش مجسّم ميشد بلکه با مشاهده ملّا حسين يقين
ميکرد که حضرت سيّدالشّهداء باين عالم رجعت نموده است. همچنين اگر
اعمال و افعال مرا ميديد بلا ترديد در نفس خود ميگفت که "اين همان
شمر است که با تيغ و سنان از ارض طفّ برگشته... براستی نميدانم اين
قوم چه حقيقتی را ادراک نموده و بچه مقامی واصل شده بودند که با
چنين شجاعت و مسرّت بی نظير در ميدان فدا جانبازی ميکردند تصوّر
مراتب شهامت و استقامت پيروان باب از قوّهء مخيّلهء بشر خارج است".
در خاتمهء مقال آنچه شايان توجّه و تذکّر است عاقبت حال و سر گذشت
پر ملال نفوس غافلهء ذاهله ای است که يا از راه بدخواهی و تعصّب و يا
بعلّت حرص و طمع و يا نظر بحبّ جاه و مقام در اطفاء نور يزدانی و
نار موقدهء ربّانی همّت گماشتند و كلّ از شخص سلطان تا وزراء و ارکان
حکومت و مشاو ران دولت و حکّام و رؤسای عسکر و پيشوايان مذهب و
ساير عمّال و مأمورين مملکت در هر رتبه و منصب که متعمّداً يا از
روی خوف و غفلت در ايجاد مصائب و بلايا مساعدت نمودند بکمال
سرعت و حدّت به غضب الهی گرفتار و به جزای اعمال سيّئهء خويش مبتلا
شدند. محمّد شاه که شخصی بی فکر و اراده بود از قبول درخواست
حضرت باب امتناع ورزيد و آن جوهر وجود را رخصت ورود به عاصمهء
مملکت و اثبات حقيقت امر خويش نداد و تسليم افکار سيّئه وزير ناپاک
و بی تدبير خود گرديد، در سنّ چهل سالگی به سخط الهی گرفتار و به
آلام و اسقام گوناگون دچار گشت و به آتش جحيم که طلعت اعلی در قيّوم
الاسماء پيش بينی و به تحقّق آن قسم ياد فرموده بودند واصل گرديد.
ص ١۹۰حاجی ميرزا آقاسی وزير مطلق العنان و مالک واقعی تاج و تخت و محرّک
واقعی صدمات و رزايای وارده بر وجود مبارک و مسبّب نفی و تبعيد آن
حضرت بجبال آذربايجان پس از مضی مدّتی کمتر از يک سال و نيم از
تاريخی که بين شاه و هيكل مبارک حضرت اعلی حائل گرديد از مقام
خود معزول و از بساط سلطنت مطرود شد و ثروت و مکنتی را که بظلم
و جور گرد آورده بود از دست بداد و مورد قهر و غضب سلطان قرار
گرفت و از خوف خشم و تعرّض مردمان به بقعهء حضرت عبدالعظيم پناه
برد و سپس با نهايت خفّت و خواری به کربلا تبعيد شد و گرفتار فقر و
فاقه و امراض و احزان گرديد و از اوج عزّت به حضيض ذلّت بيفتاد و
آنچه را که حضرت باب در خطبهء قهريّه باو انذار فرموده بودند تحقّق
پذيرفت. امّا ميرزا تقيخان امير نظام که از خاندانی حقير و گمنام ظاهر
شده بود و در سال اوّل صدارت کوتاهش اصحاب قلعهء طبرسی را به
شهادت رسانيد و به قتل شهدای طهران اقدام کرد و جناب وحيد و
صحابهء حضرت را باشدّ احوال شهيد و قتيل ساخت و رأساً و مستقيماً
فرمان شهادت حضرت باب را صادر کرد و در واقعهء زنجان دست بخون
مظلومان گشود مورد بی مهری شاه قرار گرفت و سعايت درباريان
دربارهء وی مؤثّر واقع شد و افتخاراتی را که بدست آورده بود از کف
بداد و عاقبت بکمال خواری و مذلّت در حمّام فين نزديک کاشان بامر
شاه رگ حياتش مقطوع شد و بديار فنا واصل گرديد. چنانچه نبيل در
تاريخ خود مينويسد از حضرت بهاءالله استماع گرديد که ميفرمودند
"اگر امير نظام از موقعيّت و مقام حقيقی ما آگاهی مييافت البتّه در توقيف
ص ١٩۱و هدم ما خود داری نميکرد و با آنکه مساعی فراوان در کشف اين امر
بکار برد ولی توفيق نيافت و بارادهء الهی اين حقيقت بر وی مستور و
مکتوم باقی ماند." ميرزا آقاخان که در ايذاء و آزار بابيان و حوادثی که
بعد از رمی شاه اتّفاق افتاد دخالت عظيم داشت و مذبحهء عظمی را بر پا
نمود از شغل خود بر کنار شد و به يزد تبعيد گرديد و تحت نظر
شديد قرار گرفت تا عاقبت به يأس و خذلان جان سپرد. حسينخان والی
فارس آن عنصر "ظالم" و "شارب خمر" اوّلين نفسی که در مقام مخالفت
با حضرت باب برآمد و علناً زبان بطعن و لعن بگشود و بدستور وی لطمهء
شديد بر چهرهء مبارک وارد گرديد نه تنها بلای ناگهان بر او و اهل و عيال
و ساکنين مدينه و ديارش وارد آمد بلکه جزای اعمال شنيعهء خويش
را برأی العين مشاهده نمود و منفور دوست و دشمن گرديد و به نکبت و
نقمت به مقرّ اصلی خود شتافت. حاجب الدّولهء غدّار که با نهايت قساوت
جمّ غفيری از بابيان مظلوم و بی پناه را بشهادت رسانيد گرفتار خشم و
غضب طوايف لر گرديد و پس از اخذ و تصرّف مايملکش محاسنش
را کنده و او را به بلعيدن آن مجبور کردند آنگاه او را مهار کرده و زين
بر پشت نهادند و چون چهارپايان در مقابل انظار ناس بر او سوار شدند
و در برابر ديدگانش نسبت به اهل و عيالش تعرّض روا داشتند.
سعيد العلماء مجتهد متعصّب و پر شقاوت بار فروش که محرّک فتنهء مازندران
گرديد و آنهمه مصائب و نوائب برای دوستان الهی در قلعهء طبرسی
ايجاد نمود به مرضی عجيب مبتلا گشت و به عطش و برد شديد
گرفتار شد بنحوی که با پوشش و ملحفهء ضخيم و آتش عظيم که پيوسته
ص ١٩۲در کنار بسترش مشتعل بود باز در رنج و تعب اليم ميگذرانيد تا
سر انجام با حال پر و بال از عالم در گذشت و پس از مرگش خانهء مجلّل و
مزيّن او مطمور و منهدم گرديد و محلّ تجمع خاکروبه و زباله قرار گرفت
و بطوری در انظار ناس موهون شد که هر وقت نفرين و عذاب الهی را در
حقّ نفسی خواستار ميشدند ميگفتند خداوند خانه اش را مانند خانهء
سعيد العلماء خراب و ويران سازد. محمود خان كلانتر که نفسی مغرور و
بد قلب بود و جناب طاهره قبل از وقوع شهادت در خانهء وی زندانی شد
نه سنه بعد به غضب سلطانی گرفتار آمد و در حالی که پايش را
بريسمان بسته بودند کشان کشان در انظار عموم بخارج شهر انتقال
دادند و جسدش را به دار آويختند. ميرزا حسنخان که به امر برادرش
امير نظام به شهادت حضرت باب اقدام نمود دو سال پس از واقعهء
مولمه بجزای اعمال خويش رسيد و با حال تباه به ديار عدم واصل شد.
ميرزا علی اصغر شيخ الاسلام تبريز آن نفس ظالم و خبيث که پس از
امتناع مأمورين حکومت از تعزير حضرت باب شخصاً به اين امر منکر
قيام نمود و بدست خويش يازده ضربه به پای مبارک وارد آورد در همان
سال به مرض فلج مبتلا شد و پس از صدمات و بلايای لا تحصی در
نهايت ذلّت و فلاکت در گذشت و عنوان شيخ الاسلامی نيز پس از چندی
بالمرّه در تبريز ملغی گرديد و نام و نشانی از آن باقی نماند. ميرزا
ابوطالب خان مغرور و متکبّر که از اجرای دستور و رأی ميرزا آقا خان
صدر اعظم نسبت به رعايت جانب اعتدال سر پيچيد و به غارت و حرق
قريهء تاکر و انهدام بيت مبارک حضرت بهاءالله فرمان داد يک سنه بعد به
ص ١٩۳مرض طاعون مبتلا شد و کلّيّهء ياران وی حتّی نزديکترين اقوام و اقاربش
از وی دوری نمودند و عاقبت بحسرت و نکبت بی پايان جان سپرد.
مهرعليخان شجاع الملک که پس از واقعهء رمی شاه بنهايت قساوت و
خونخواری بقايای جامعهء بابی نيريز را بقتل رسانيد بر حسب شهادت نوهء
ارشدش به کسالت شديد مبتلا شد و ثقل سامعه حاصل کرد و قوّهء
شنوائيش را از دست بداد و بهمين حال تباه تا آخر حيات پر وبالش
باقيماند. همدست و همکارش ميرزا نعيم موردغضب اوليای دولت واقع
گرديد و دو نوبت او را تنبيه نموده از مقام خود معزول کردند و به
صدمات شديده مبتلا ساختند. فوج خاصّه که داوطلب قتل حضرت باب
گرديد و حادثهء معجزه آسائی را که موجب تذکّر و تنبّه سامخان مسيحی
شد مورد سخريّه و استهزاء قرارداد در همان سنه دويست و پنجاه نفر
از آنها مع سر کردگانشان در زلزلهء شديدی که بين اردبيل و تبريز اتّفاق
افتاد هلاک شدند و دو سال بعد از اين تاريخ بقيّهء نفرات آن فوج که
عددشان پانصد نفس بالغ ميگرديد به علّت طغيان و عصيان در همان
شهر که مبادرت به آن ذنب عظيم نموده بودند تير باران گشتند و اهالی که
ناظر اجساد قطعه قطعه شدهء آنان بودند اعمال ظالمانهء آنها را در مدّ نظر
آوردند و بطوری اظهار حيرت و تنفّر و انزجار نمودند که مجتهدين شهر
مجبور شدند به تنبيه و اسکات اينگونه نفوس پردازند تا آنکه آقاجان بيک
سرتيپ فوج مذکور نيز شش سال پس از شهادت حضرت باب هنگام
بمباران محمّره توسّط قوای بحريّهء انگليس معدوم گرديد.
عدل خداوند منتقم قهّار که مرتکبين اين مظالم را به کيفر اعمال رسانيد
ص ١٩۴و معاندين و مخالفين حضرت باب و پيروان آن حضرت را به اشدّ عقاب
مبتلا ساخت مردم جاهل و خونخوار را نيز که به پيروی از رؤسای دين
و زمامداران پر کين بقتل و غارت و نهب و اسارت مظلومان پرداخته بودند
گرفتار صدمات گوناگون نمود مردمی که فی الحقيقه از يهود عنود در
ايّام حضرت مسيح متعصّب تر و در جهل و نادانی و بيرحمی و
خونخوارگی از اقوام دورهء جاهليّه پست تر و شرير تر بودند. در اين مقام
اولی و انسب آنکه بيان حضرت اعلی در کتاب دلائل السّبعه را که در
اواخر ايّام از يراعهء اطهر نازل شده متذکّر گرديم و به اهمّيّت امر پی
بريم قوله جلّ ذکره "نظر نموده از اوّل ظهور که چقدر خلق به وبا مردند
اين يکی بوده از علائم ظهور و کسی مطّلع نشده و از مؤمنين فرق شيعه
ظاهراً در عرض چهار سال متجاوز از صد هزار شده ولی کسی ملتفت
نيست". نبيل در تاريخ جاودانی خويش راجع به قتل و کشتار نفوس
مظلومه مينويسد "تودهء ناس که بکمال خرسندی و بی قيدی ناظراعمال
شنيعه بوده و بهيچوجه از طرف آنان اظهار و احساسی که حکايت از توجّه
و تبصّر ايشان و يا عدم موافقتشان نسبت به مظالم و فجايع وارده باشد
ابراز نگرديد بنوبهء خود دچار محن و آلام و مصائب و اسقامی گرديدند
که مصادر امور و اوليای جمهور هيچيک قادر بر تقليل آن نبوده و
نتوانستند در بهبود اوضاع و تخفيف شدائد قدمی بردارند. از همان اوان
که ايادی مخالفت و معاندت عليه وجود مقدّس حضرت بلند شد بلايا و
رزايا پی در پی آن قوم جهول را احاطه نمود و آنان را به ورطهء هلاک
و دمار نيستی و بوار سوق داد امراض و اوجاع مختلفه از طاعون و غير آن
ص ١٩۵که فقط ذکرش در کتب قديمه وارد و حقيقت و کيفيّت آن از خاطرهء
نفوس محو و معدوم شده بود بر آنان مستولی گرديد و جمّ غفيری را به
ديار عدم فرستاد و فقير و غنی و وضيع و شريف كلّ در قبال اين
آفات آسمانی سر تسليم فرود آوردند و نفسی را مقرّ و مفرّی باقی نماند
و در صفحهء گيلان قهر الهی كلّ را اخذ کرد و علّت حمّی اهالی را احاطه
نمود و دست قدرت ربّانی آن جمع بی ايمان و سالک بيداء ضلالت را به
جزای اعمال خود مبتلا ساخت حتّی لهيب سخط الهی حيوانات و نباتات
را نيز فرا گرفت و تلخی و مرارت آن هر جنبندهای را متأثّر ساخت و به
اين صدمات و بلايا قحط و غلا نيز علاوه گرديد و جوع و گرسنگی بر
شدّت متاعب بيفزود و موجب تلفّات بيشمار گرديد و منظرهء موحشی در
برابر ديدگان ناس ايجاد نمود. ملّت و دولت به آه و انين پرداختند و
صغير و کبير به نوحه و حنين مألوف شدند آسايش و راحت مقطوع
شد و عزّت و سعادت مسلوب گرديد و کأس عقوبت و بلا که به فرمان
الهی مقدّر و مقرّر شده بود لبريز گشت ولی ابداً مستشعر نشدند که
سبب بروز اين آفات چيست و منشأ و مبدأ اين صدمات کدام است و
بخاطر انکار و ايذاء چه نفس مقدّسی به اين نوائب و مصائب گرفتار و
باين مخاطر و مهالک مبتلا گرديده اند". انتهیبطوری که از قبل مذکور گرديد وقايع هولناکی که پس از رمی شاه
متتابعاً مترادفاً اتّفاق افتاد دور بابی و نخستين فصل تاريخ قرن اوّل بهائی
و تاريکترين و خونين ترين آن را خاتمه بخشود. در طيّ اين حوادث
انقلابات و تطوّراتی رخ گشود که نزديک بود امر حضرت باب را بكلّی
محو ونابود نمايد. محن و آلام و مصائب و نوائب که از آغاز ظهور
مشهود و روز بروز بر شدّت و حدّت می افزود فی الحقيقه موجب
تضعيف صفوف پيروان امر الله گرديد و مايهء تهديد ثبات و پايداری
تابعان غيور شريعة الله شد و ارکان و دعائم جامعهء بابی را سخت متزلزل و متزعزع نمود.
از بدو طلوع نيّر حقيقت از افق ايران طبقات و مقامات مختلفهء مملکت از
اوليای حکومت و رسوم و قاطبهء ناس از عوام و خواصّ کثلّة واحده عليه
امر الهی قيام نمودند و بر دشمنی دائمی با آن هم قسم گشتند و به زعم
خويش چنين انگاشتند که قتل و نهب و حرق و ضرب و اسر و شتم
سيل جارف امر الله را از حرکت باز خواهد داشت و ظهور موانع و روادع و
محروميّتها و شدائد ازتحقّق مواعيد الهيّه جلوگيری خواهد نمود.
ص ۲۰۰محمّد شاه که سلطانی بی فکر و ضعيف الاراده بود در اثر تلقين و فشار
اطرافيان خود مسؤل حضرت باب را نپذيرفت و از شرف مثول به آن
مظهر مقدّس احديّه روی بتافت و آن وجود اقدس را از ورود به عاصمهء
مملکت و وفود در بساط سلطنت ممنوع ساخت. ناصرالدّين شاه جوان که
ذاتاً قسيّ القلب و خود خواه بود چه در رتبهء ولايت عهدی و چه در مقام
سلطنت و فرمانروائی نهايت بغضا و خصومت را نسبت به امر مبارک ابراز
نموده و در دورههای بعدی حکومتش اين دشمنی و لجاج را به اعلی
درجهء قساوت و درندگی برسانيد. معتمد مقتدر و دل آگاه يگانه نفسی که
می توانست در آن احيان پرمخافت حضرت باب را نصرت و حمايت نمايد
ناگهان از جهان فانی رخت بر بست و آن آيت مظلوميّت کبری را در
چنگال دشمن بی امان بگذاشت. شريف مغرور که هنگام توجّه طلعت اعلی
به مکّهء معظّمه و طواف بيت الله الحرام، امر بديع به وساطت جناب قدّوس
به وی ابلاغ گرديد دعوت الهی را اجابت ننمود و پيام يزدانی را در زاويهء
نسيان و فراموشی افکند. اجتماع پيروان در مدينهء منوّرهء کربلا که مقرّر
بود در معاودت حضرت باب از حجاز فراهم و مؤمنين به درک حضور آن
محيی رمم موفّق گردند به حکم الزام موقوف و شوق و هيجان دوستان که
مترصّد ظهور آثار وعدهء الهی بودند به نوميدی و حرمان تبديل گرديد.
حروف حيّ حافظان و پشتيبانان امر نوزاد ربّانی که عددشان به هيجده
نفس بالغ بود قسمت اعظمشان در پنجهء تقليب گرفتار و به رتبهء منيعهء
شهادت فائز گشتند. مرايا و ادلّاء و شهداء که مراتب روحانی دور بيان
را تشکيل ميدادند يا از دم شمشير گذشتند و يا از وطن مألوف اخراج
ص ٢٠۱شدند و يا بصمت و سکون ملزم گرديدند. تعليمات کافيهء وافيه که از
طرف آن سيّد ابرار به وجوه اصحاب و نخبهء احباب ابلاغ شده بود نظر به
فرط شوق و غلبهء اشتياق آنان و شدّت افتتان و هيجان اهل طغيان اکثراً
در بوتهء تعويق و تأجيل باقی ماند. قيام دو نفس مقدّس از رافعين لواء
امنعش جهت ابلاغ و انتشار امر الهی در ممالک عثمانيان و اقطار هندوستان
در اوّلين قدم دچار وقفه و سکون گرديد. طوفان شدائد و آلام که
صفحات مازندران و نيريز و زنجان را احاطه نموده بود گذشته از اطفاء
سرج نورانيّه، حضرت قدّوس شريف و جناب باب الباب شجيع و وحيد
دانشمند و عالم فريد حجّت اکبر و ممنوعيّت و محروميّت حزب الهی از
ثمرات جنيّهء آن حقايق روحانيّه، جمع کثيری از شجيعترين ومبرّزترين
اصحاب حرم را در دام عوانان بيفکند و بصدمات بی پايان گرفتار نمود.
فاجعهء کبری، شهدای سبعهء طهران امر الهی را از يکی از مشاعل درخشان
و مصابيح فروزان ديگر خويش محروم ساخت و نفس مقدّسی را که
بسبب قرابت با مظهر امر الهی و ارتباط و تماس نزديکش با آن ساذج
وجود و اتّصاف بسجايا و خصائل ممدوحهء ذاتيّه محقّقاً در صورت ابقاء
حيات بخدمات مؤثّر و گرانبهای بيشتری بساحت رحمانی و حفظ و
صيانت شريعت ربّانی موفّق ميگرديد از چنگ فئهء ستمديده بربود.
فتنهء عظمی که بفاصلهء قليل پس از حوادث مذکور روی داد بار ديگر
حزب مظلوم را بمصائب لا تحصی مبتلا ساخت. ورقهء زکيّه طاهرهء طيّبه مبارز شجيع و بی نظير امر الله را در بحبوحهء خدمات و فتوحات باهره اش
بدست ظالم ستمکار گرفتار و سيّد حسين کاتب وحی و معتمد حضرت
ص ٢٠۲باب و مخزن وصايای آن طلعت وهّاب را طعمهء شمشير گردانيد. ملّا محمّد قزوينی آن رکن رکين عظيم را که در امر مبارک و مبدأ و اساس
آن صاحب معلومات و اطّلاعات دقيقهء پر بها بود بشهادت رسانيد و حضرت
بهاءالله يگانه شخصيّت بزرگی را که در بين فحول اصحاب و کبار احباب
باقی مانده بود در سجن مظلم بئر انتن گرفتار نمود. حضرت نقطهء اولی
منبع و منشأ مقدّسی که قوّهء نبّاضهء ظهور جديد از آن سر چشمه ميگرفت
بنفسه قبل از وقوع اين ملحمهء کبری هدف هزاران رصاص از جانب
الوالبغضاء گرديد و رياست اسمی جامعهء متشتّت و مظلوم بدست نفسی
ساده لوح و جبان که فاقد خصائل و ملکات فاضله و مستعدّ قبول هر
گونه تلقينات و دسائس نفوس سافلهء ذاهله بود افتاد. اين قائد صوری و
مرجع اسمی که اکنون از تحت توجّه و سرپرستی قائد حقيقی و زعيم
واقعی قوم يعنی حضرت بهاءالله خارج شده بود پس از وقوع اين انقلاب
عظيم با لباس درويشی بجانب مازندران موطن اصلی خويش متواری
گرديد و خود را در پناه جبال از تعرّضات و حملات اهل وبال مستور و
محفوظ نگاهداشت. آثار و الواح وفيرهء مقدّسهء منزله از شارع قدير نيز که
با خطوط غير مرغوب تسويد و به وضع نامطلوب وغيرمنظّم نزد احبّا
موجود بود اکثر در اثر بروز حوادث معدوم گرديد و يا در حيطهء تصرّف
اهل عدوان در آمد و يا معجّلاً به نقاط دور دست که بالنّسبه از دستبرد
دشمنان محفوظ ومأمون بود ارسال شد.در اثر اين مشكلات که آئين نازنين را احاطه نموده بود معاندين پر کين
و مقتدر امر الله تشجيع شدند و لوای مخالفت برافراشتند و لسان قدح و
ص ٢٠۳ذمّ و تقبيح و تزييف گشودند. از جمله حاجی ميرزا کريم خان دشمن
عنود که در بين جمع شاخص و در جاه طلبی و عوام فريبی شبه و مثل
نداشت بمعارضه برخاست و برحسب اشارهء شاه رساله ای بوضع ناهنجار
تنظيم نمود و امر الله را مورد حملهء عنيف قرارداد. از طرف ديگر نظر
به همين احوال و فشار غير قابل تحمّلی که بر بابيان وارد می آمد معدودی
از آنان تاب مقاومت نياورده از امر الهی دست کشيدند و برخی قدم فراتر
نهاده راه ارتداد پيمودند و در حلقهء اعداء وارد شدند. بليّهء ديگر که
سربار اين مصائب و آلام گرديد و جامعهء ستمديده را متّهم و بد نام
نمود حرکات و سکنات غير مرضيّه ای بود که از ناحيهء مشتی از تابعان
متعصّب و غير مسؤل مشهود ميشد. اين اعمال و افعال ذيل مطهّر
امر الله را آلوده و ملوّث گردانيد بنحوی که ازالهء آن دشوار بل ممتنع و
محال بنظر ميرسيد و نزديک بود شريعت الهی را از ريشه براندازد و
اساسش را متزلزل و منهدم نمايد.هر چند که نائرهء ايمان و ايقان که افروختهء دست قدرت الهی بود در اثر
سيل جارف محن و بلايا و تتابع فتن و رزايا سکون و آرامش يافت و از
لمعان و نبعان شديد باز ماند ولی معدوم نگرديد و شعلهء فروزان امر الله که
مدّت نه سال بر آفاق و انفس پرتو افکنده بود با آنکه موقّتاً از افاضهء انوار
ممنوع گشت ولی جذوات مستورهء مکنونه اش دوباره زبانه بر کشيد و بمرور
نسائم روح بخش ظهور اعظم و اتمّ جديد در مدّت قليل بر حدّت و
سورت بيفزود. اشعّهء ساطعه از وجه قدم ظلمات حالکه را محو و نابود
ساخت و آثار مضيئهء كلمة الله بار ديگر شرق و غرب عالم را من اقصاها الی
ص ٢٠۴همان نوع که غربت و اسارت جمال يوسفی در جبال آذربايجان از يک
طرف موجب انزال آيات و اکمال بيّنات و اظهار حقايق مکنونه و القاء
تعاليم اساسيّه و اعلام مقام و تأسيس عهد و ميثاق حضرت ربّ الانام شد
و از طرف ديگر علّت اعلان حدود و احکام شرع مبين به همّت و شجاعت
جمعی از اصحاب و انصار در ارض بدشت گرديد، انقلاب و بحران
عظيمی هم که به شهادت حضرت باب و سجن حضرت بهاء الله در زندان
طهران خاتمه يافت به ارادهء الهی و مشيّت مطلقهء سبحانی مبشّر حيات
جديد و منادی اشراق بديعی بود که به قوّه وعظمت خويش پيام آن
سيّد ابرار را بر شالودهء اقوم و اساس اکمل امتن بنيان نمود و صيت شهرت
و نورانيّتش را به ديار بعيده و اقطار شاسعهء خارج ازموطن آن مظهر
احديّه بکشانيد. هنگاميکه امر حضرت باب بصورت ظاهر در شرف انحلال
و اضمحلال و ابواب اميد جهت نوايای مقدّسه اش از هر جهت مسدود و
جانبازی و فداکاری اتباعش در انظار ناظرين بی اثر و ثمر تلقّی
ميگرديد، در چنين موقع خطير "وعد الهی" که در هويّت امر مقدّس
مندمج و مکنون بود جلوه گر گرديد، کمال نهائی آن ظاهر شد و ميقات
دور بيان در مدّت مقرّر و ميعاد مقدّر من دون تقدّم و تأخير منقضی
گشت و ثمرهء آئين مبشّر امر حضرت ربّ العالمين و مقصد اسنی و غايت
قصوای آن با ظهور جمال اقدس ابهی لائح و هويدا گرديد. در چنين
ساعت تاريک ومخوف " نورجديد" بدرخشيد و افق مظلم ايران را
روشن و تابناک نمود. در اثر قوّهء محيطهء دافعهء ازليّهء الهيّه اعظم و اشرف
ص ٢٠۵در سنين تسعه چنان که حضرت باب وعده فرموده بود جنين امر در سرّ
سرّ بکمال سرعت و بغايت قدرت و قوّت تکميل شد و به مقام احسن
التّقويم رسيد و امر موعود رحمانی در موعد معلوم در سياه چال طهران
بين جدران آن سجن مظلم صيلم تولّد يافت.جمال اقدس ابهی در ردّ شبهات معترضين که ظهور مبارک را بعلّت فاصلهء
قليلش با ظهورحضرت ربّ اعلی و اشراقش بفاصلهء قليل بعد از فجر
حقيقت مباين ارادهء جمال رحمان و قبل از اتمام دور بيان و ظهور ثمرهء
آن در عالم امکان شمردهاند می فرمايد "ملاحظه فرمائيد در اين ظهور بدع
قدس رحمانی در سنهء تسع در سرّ سرّ نفوس مقدّسهء مطهّرهء زکيّه در
همان حين تکميل شدند" و نيز در مقام ديگر می فرمايد "در ظهور اين
ظهور اعظم اکرم مع آنکه ايّامی از ظهور قبلم نگذشته حکمتی است
مستور و سرّی است مقنوع و وقتی بوده مخصوص و مطّلع نشده و
نخواهد شد باو نفسی مگر آنکه در کتاب مکنون نظرنمايد".
يوحنّای لاهوتی راجع به دو اشراق و دو ظهور عظيم که بايد متوالی
يکديگر واقع گردد بطور صريح خبر ميدهد که "وای دوم در گذشته
است اينک وای سوم بزودی ميآيد". درتعبير اين آيه آن كلمات باهرات
از كلك گهر بار مرکز ميثاق صادر "اين وای سوم روز ظهور جمال مبارک
است يوم الله است و نزديک است به يوم ظهور حضرت اعلی" و نيز
می فرمايد "جميع ملل عالم منتظر دو ظهور هستند که اين دو ظهور بايد
باهم باشد و كلّ موعود بآنند" و همچنين می فرمايد "مقصد اين است که
ص ٢٠۶كلّ موعود بدو ظهور اند که پی در پی واقع شود". شيخ احمد احسائی
کوکب درّيّ صبح هدی قبل از سنهء ستّين به کمال وضوح و روشنی قرب
طلوع انوار حضرت سبحان را احساس و به "دو ظهور متعاقب" که يکی بعد
از ديگری طالع خواهد شد تصريح نموده و در جواب نامهء سيّد کاظم
رشتی اعلی الله مقامه راجع به ميقات ظهور موعود بخطّ خويش مينگارد
"لابدّ لهذا الامر من مقرّ و لكلّ نبأ مستقرّ و لايحسن الجواب بالتّعيين
فستعلمنّ نبأه بعد حين".کيفيّت نزول وحی الهی و تجلّی روح اعظم بر صدر ممرّد جمال قدم
خاطرهء پر هيجان رسالات الهيّه را در ادوار سابقه و ظهورات ماضيه که اتمّ
و اعظم آن در اين دورافخم ابدع امنع مشهود گرديده در خاطر مجسّم
ميسازد که چگونه حضرت كليم در طور سينا ندای الهی را از شجرهء
موقدهء ربّانی استماع نمود و حضرت زرتشت در اثر رؤياهای سبعه به
مأموريّت آسمانی و رسالت يزدانی خويش واقف گرديد و حضرت مسيح
هنگام خروج از نهر اردن ابواب سماء لايزالی را مفتوح و روح قدسی ربّانی
را به مثابهء حمامه ای نازل بر وجود مقدّسش ملاحظه نمود و حضرت
رسول اکرم در جبل حرا خارج از مکّهء معظّمه از طرف جبرئيل امين
بخطاب مستطاب "اقرأ باسم ربّک الّذی خلق" مخاطب گرديد و حضرت
باب اعظم چون در عالم رؤيا رأس مطهّر حضرت سيّد الشّهداء را آغشته
بدم مشاهده نمود و از خون گلوی آن حضرت نوشيد دريافت که از
جانب خداوند متعال حامل فيض الهی و واسطهء ابلاغ پيام آسمانی است.
آنچه در اين مقام شايان توجّه و دقّت است ملاحظهء شؤون و خصائص
ص ٢٠۷اين امر اعظم و درک عظمت و جامعيّت اين ظهور ابدع اقوم است که
چگونه از يک طرف به فاصلهء قليل دور بيان را دفعةً واحده نسخ و از
طرف ديگر حقّانيّت شارع اکرمش را بکمال صراحت و اتقان تثبيت
فرمود. و باز آنچه سزاوار فحص و تحرّی و تدقيق است علوّ مقام و سموّ
مرتبت نفس مقدّسی است که با آنکه خود در زمرهء پيروان حضرت باب
محشور و به اعلاء امرش مألوف بود در مراحل اوّليّهء طلوع و اشراقش
بالغاء حدود و احکام موضوعهء مولای محبوب خويش مبادرت فرمود و نيز
آنچه مطالعهء آن سبب مزيد تبصّر است ملاحظهء ارتباط اين ظهور اعظم
با ظهورات قبليّه و ادوار ماضيهء الهيّه است. ظهور بديعی که در تاريکترين
لحظات از افق قلب منير سلطان لاهوت اشراق نمود و انوارش از اعماق آن
بئر اظلم بر عالم و عالميان ساطع گرديد و تجلّياتش به اقصی نقاط ارض
متواصل شد و تصرّفات منيعه اش در انجمن بنی آدم جلوهء محيّر العقول
نمود و اينک آثار قدرت و عظمتش در احياء عالم و اصلاح امم در برابر
ديدگان نسل حاضر به کمال جلوه و جلال روشن و نمايان است.
اين مظهر كلّی الهی و مطّلع انوار سبحانی که در چنين موقع خطير حامل
چنين پيام عظيم و جليل گرديد ذات اقدسی است که نسلهای آيندهء
بشر همان نحو که اکنون جمّ غفيری از پيروان حضرتش بدان مقرّ و
معترفند او را بالقاب و نعوت فخيمهء قاضی القضاة، شارع اعظم و منجی امم، محرّک عالم، متّحد کنندهء ابناء بشر و موجد الف سنهء منتظر، مؤسّس کور جديد، رافع بنيان صلح اعظم، منشأ عدل اتمّ اقوم، منادی وحدت انسان و بانی نظم جهان آرای الهی و مبدع و مبشّر مدنيّت سرمديّ الآثار يزدانی
ص ٢٠۸ظهور مبارک نزد ابناء كليم ظهور "پدر سرمدی" و "ربّ الجنود" است که
"با هزاران هزار مقدّسين" ظاهر گشته و نزد ملّت روح مجیء ثانی مسيح در
"جلال اب سماوی" و در نظر شيعهء اسلام "رجعت حسينی" و به اصطلاح
اهل سنّت و جماعت نزول "روح الله" و به اعتقاد زرتشتيان ظهور شاه
بهرام موعود و نزد هندوها رجوع کريشنا و نزد بودائيها بودای پنجم محسوب ميشود.
نام مبارک ترکيبی از اسم حضرت سيّد الشّهداء (حسين) بزرگترين امام از
ائمّهء هدی و درخشنده ترين "کوکب" از "اكليل" مذکور در مکاشفات
يوحنّا و نام امير مؤمنان حضرت علی عليه السّلام يکی از دو "شاهد"
مذکور در همان سفر جليل است. حضرتش در کتاب بيان فارسی به لقب
مقدّس "بهاء الله" که بمعنی جلال و روشنی و مجد الهی است مذکور و
موصوف و همچنين به القاب عظيمهء ربّ الارباب، اسم اعظم، جمال قدم، قلم اعلی، اسم مکنون، کنز مخزون، من يظهره الله، نيّر اعظم، افق اعلی، بحر اعظم، سماء عليا، اصل قديم، قيّوم الارض والسّماء، نيّر آفاق، نبأ عظيم، مكلّم طور، ممتحن الحقائق، مظلوم العالم و مقصود الامم، ربّ الميثاق و سدرة المنتهی ملقّب ومنعوت ميباشد.
نسب خاندان حضرتش از يک طرف بحضرت ابراهيم از زوجهء قطوره و از
طرف ديگر بحضرت زرتشت و يزدگرد آخرين شهريار سلسلهء ساسانی
منتهی ميشود. بعلاوه حضرتش از دودمان يسّی و از جانب پدر حضرت
وزير جناب آقا ميرزا عبّاس معروف بميرزا بزرگ که از رجال دولت و
ص ٢٠۹بزرگان مملکت محسوب و در دربار فتحعلی شاه مقام وزارت داشته بيکی از
مهمّترين خاندانهای قديم و مشهور مازندران منتسب ميباشد.
اشعيای نبی اعظم و اقدم جميع انبيای بنی اسرائيل ظهور مبارک را به
"جلال ربّ" و "اب سماوی" و "شاهزادهء صلح" توصيف نموده و
می فرمايد "ويدعی اسمه عجيباً مشيراً رئيس السّلام" و "يخرج قضيب من
جذع يسّای و ينبت غصن من اصوله" و "يضرب الارض بقضيب فمه
يميت المنافق بنفحة شفتيه" و نفسی که "بر کرسيّ داود جالس و بقوّت
عظيم ظاهرخواهد گرديد" و "بين امّتها داوری خواهد نمود" و "رانده
شدگان اسرائيل را جمع نموده و پراكنده شدگان يهود را از چهار طرف عالم
فراهم خواهد آورد".حضرت داود در مزاميرش اين ظهور اعظم را "ربّ الجنود" و "سلطان
جلال" ميخواند . حکّی او را "مقصود امم و محبوب عالم" می نامد. زکريّا
او را باسم "غصن" که "از مکانش خواهد روئيد و هيكل خدارا بنا خواهد
فرمود" تسميه مينمايد. حزقيال او را بنام "ربّ" که "بر تمامی ارض
سلطنت خواهد نمود" می ستايد. يوئيل و صفنيای نبی يوم ظهورش را
"يوم الرّبّ" و صفنيا آن روز را "روز سخط، روز تنگی و سختی، روز
خراب و دمار، روز تاريکی و ظلام، روز ابر و مه و غبار و روزی که
صيحه و وحشت بلاد محصور و قلاع مرتفع را احاطه مينمايد" تعبير نموده
و حزقيال و دانيال نيز هر دو آن روز بزرگ را "روز خداوند" ناميده و
ملاکی "يوم عظيم و مخيف ربّ" و "يوم تشرق شمس البرّ و الشّفا فی
احتجبها" ستوده و بالاخره دانيال ظهور مقدّسش را به خاتمهء دوران
ص ٢۱۰اين دور مبارک که در کتب مقدّسهء زرتشتيان به توقّف آفتاب در وسط
السّماء در مدّت سی روز که نهايت مدّت استقرار شمس در يک برج تمام
است تعبير گرديده و بشارت حضرت زرتشت که در اخبار باستانی مذکور
و می فرمايد "مدّت سه هزار سال جنگ و ستيز استمرار يابد تا شاه بهرام
منجی عالم ظاهر شود و بر اهريمن غلبه نمايد و بساط صلح و سلام
بگستراند" اشاره به همين ظهور مبارک است. گوتاما بودا خبر ميدهد که
"بودائی بنام ميترا بودای محبّت و اخوّت جهانی" در يوم آخر قيام خواهد
نمود و "مجد لانهايهء" خويش را ظاهر خواهد ساخت. در باگاواد گيتای
هندو ظهور مبارک به "روح اعظم" و "آواتار دهم" و "مظهر کامل کريشنا"
نام برده شده است.حضرت مسيح اين ظهور اعظم را "رئيس اين جهان" و "معزّی" و "الّذی
يبکّت العالم علی خطيئةٍ و علی برٍّ و علی دينونةٍ" توصيف فرموده و همچنين
او را "روح الحقّ فهو يرشدکم الی جميع الحقّ" و "لا يتكلّم من نفسه بل
كلّ ما يسمع يتكلّم به" و "صاحب الکرم" و "پسر انسان که در جلال پدر
ظاهر خواهد گرديد" خوانده و به بيان "يرون ابن الانسان آتياً علی سحاب
السّماء مع قوّاةٍ و مجدٍ کبير و يرسل ملائکته مع صوت السّافور العظيم"
جلالت قدر و مرتبتش را ستوده و باين بشارت بزرگ اخبار فرموده که
"جميع ملل حول سريرش مجتمع ميشوند".صاحب مکاشفات دربارهء اين ظهور اعظم به "مجد الرّبّ" و "و الالف و
الياء و الاوّل و الآخر و البداية و النّهاية" تكلّم نموده و ظهور مبارکش را
ص ٢١۱به "وای سوم" تعبير کرده و شريعت مقدّسش را به "سماء جديد" و
"ارض جديد" و "هيكل الرّبّ" و "مدينهء مقدّسه" و "اورشليم جديد نازل
از سماء که چون عروسی خود را برای همسرش تزيين کرده باشد" تشبيه
کرده است. حضرت مسيح يوم ظهور را "يوم تجديد و احياء هنگاميکه
پسر انسان بر سرير عزّت جالس خواهد گرديد" ناميده است.
پولس قدّيس ميعاد ظهورش را به "نفخهء اخری" و "صور الهی" موسوم
نموده و پطرس حواری از آن روز عظيم به "يوم الرّبّ الّذی به تنحلّ
السّموات ملتهبة و العناصر محترقة تذوب" ياد نموده و همچنين يوم اشراق
را يوم "احياء و بيداری" و يوم تحقّق و اکمال کلمات الهی که از بدو
خلقت به لسان انبيا و رسل مقدّسه نازل گرديده ميشمارد.
حضرت رسول اکرم در قرآن مجيد ظهور مبارک را به "نبأ عظيم" تعبير
و آن يوم فخيم را يوم "يأتيهم الله فی ظلل من الغمام" و "جاء ربّک و
الملک صفّاً صفّاً" و "يقوم الرّوح و الملائکة صفّاً" توصيف فرموده و در سورهء مبارکهء "يس" که به قلب فرقان موسوم و موصوف اين ظهور اعظم را به "رسول" ثالثی که لأجل اکمال و اعزاز رسولين سابقين ظاهر گشته ستوده
و به بيان "فعزّزنا بثالثٍ" توصيف فرموده است . و نيز در صفحات همان
سفر جليل اين يوم کريم بالقاب مهيمنهء "يوم عظيم"، "يوم آخر"، "يوم
الله"، "يوم القيامة"، "يوم الدّين"، " يوم التّغابن"، "يوم الفصل"، "يوم
الحسرة"، "يوم التّلاق"، "يوم قضی الامر" و "نفخ فيه اخری" و "يقوم النّاس لربّ العالمين" و "تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرّ مرّ السّحاب" و "يوم الحساب" و "يوم الآزفة إذ القلوب لدی الحناجر کاظمين" و "صعق من
ص ٢١۲فی السّموات و من فی الارض الّا من شاء الله" و "تذهل كلّ مرضعة عمّا
ارضعت و تضع كلّ ذات حمل حملها" و "اشرقت الارض بنور ربّها و وضع
الکتاب و جیء بالنّبيّين و الشّهداء و قضی بينهم بالحقّ و هم لا يظلمون"
خوانده شده است.و نيز به موجب شهادت حضرت بهاءالله حضرت رسول اکرم ظهور مبارک
را از لحاظ عظمت و جلال و جلوه وکمال به ماه تشبيه نموده می فرمايد
"سترون ربّکم کما ترون البدر فی ليلة اربعة عشر" و باز طبق تأييد مبارک،
حضرت امير المؤمنين اين ظهور اعظم را ظهور مكلّم طور شمرده و به بيان
"فتوقّعوا ظهور مكلّم موسی من الشّجرة علی الطّور" مقام شامخش را
ميستايد و حضرت سيّد الشّهداء در بيان ابهّت و جلالت امرش می فرمايد
"ايکون لغيرک من الظّهور ما ليس لک حتّی يکون هو المظهر لک". شيخ
جليل احسائی مبشّر دورهء بابی که به حوادث و تطوّرات عجيبهء خطيره
بين سنين شصت و شصت و هفت اشاره نموده و قيام مبارک را امری
محتوم و مسلّم دانسته راجع به ميقات ظهور بطوری که از قبل مذکور
گرديده مينويسد "لابدّ لهذا الامر من مقرّ و لكلّ نبأ مستقرّ و لايحسن
الجواب بالتّعيين و ستعلمنّ نبأه بعد حين".سيّد کاظم رشتی تلميذ بزرگوار و جانشين عالم ربّانی شيخ احسائی
می فرمايد "قائم شهيد خواهد شد و بعد از شهادت آن وجود مقدّس عالم
به سنّ هيجده يعنی به مرحلهء بلوغ واصل خواهد گرديد" و نيز در شرح
قصيدهء لاميّه به كلمهء "بهاء" اشاره نموده و در اواخر ايّام حيات به تلاميذ
خود بصراحت بيان ميگويد "براستی ميگويم بعد از قائم قيّوم ظاهر
ص ٢١۳خواهد شد يعنی چون آن کوکب درّی الهی از افق عالم امکان غارب گردد
شمس جمال حسين طالع شود و جهان را به نور ظهور خويش منوّر
سازد در آن حين اسرار و رموز مکنونه در كلمات شيخ به کمال جلوه و
عظمت ظاهر و آشکار خواهد گرديد. درک آن يوم الايّام وصول به تاج
وهّاج اعصار گذشته است. يک عمل پاک در آن دور بديع با عبادت الهی
در دهور و احقاب نامتناهی برابری مينمايد".حضرت باب در آثار و الواح مقدّسه ظهور مبارک را بکمال تجليل و تعظيم
نعت و ستايش می فرمايد و آن جمال ازلی را "ساذج وجود" و "بقيّة الله" و
"سيّد الاکبر" و "النّور المهيمن الحمراء" و "مالک غيب و شهود" ميخواند و
"يگانه منظور و مطلوب حقيقی خود و کافّهء مظاهر مقدّسهء الهيّه" ميشمارد
و آن وجود اقدس را به لقب بديع "من يظهره الله" مذکور و به بيان
لطيف "انّنی انا الحيّ فی الافق الابهی" به اشراق شمس حقيقت از مطّلع
اعظم ابهی اشاره مينمايد . و در بيان فارسی معروفترين آثار مبارکه اش
لقب مظهر مقدّس را تصريح و به "نظم" بديعش بشارت ميدهد و نام
مبارک را به اشارهء خفيّه "فرزند علی قائد حقيقی و مسلّم ناس" معرّفی
مينمايد و نيز تاريخ ظهورش را در الواح و آثار مقدّسه و همچنين در
بيانات شفاهيّهء خويش خالی از ترديد و ابهام تعيين و اهل بيان را به اين
بيان فصحی "ايّاک ايّاک فی يوم ظهوره ان تحتجب بكلمات نزّلت فی
البيان" تحذير می فرمايد تا در ظهور بعد محتجب نمانند و از شمس
حقيقت محروم نشوند . و همچنين در ذکر احاطه و عظمت و ابهّت ظهور
می فرمايد "انّنی اوّل عبد قد آمنت به" و "نقطة البيان يؤمن بمن يظهره
ص ۲۱۴الله قبل كلّ شیء" و همچنين اشاره بظهور بعدی می فرمايد "لا يستشار
باشارتی" و "نطفهء يک سالهء ظهور او اقوی است از كلّ بيان". و نيز بکمال
صراحت می فرمايد "قد لخذت عهد ولاية من تظهرنّه عن كلّ شیء قبل عهد
ولايتی" و "من از آن کتاب اعظم حرفی و از آن بحر بی پايان شبنمی
هستم" و "جميع بيان ورقی است از او راق جنّت او" و "كلّ ما رفع فی
البيان کخاتم فی يدی و انّنی انا خاتم فی يدی من يظهره الله جلّ ذکره
يقلب کيف يشاء لما يشاء بما يشاء" و نيز می فرمايد "يا بقيّة الله قد
فديت بكلّی لک و رضيت السّبّ فی سبيلک و ما تمنّيت الّا القتل فی
محبّتک". و نيز بکمال صراحت می فرمايد "امروز بيان درمقام نطفه است
و در اوّل ظهور من يظهره الله آخر کمال بيان است" و همچنين "من اوّل
ذلک الامر الی ان تکمل تسعة کينونات الخلق لم تظهر و انّ كلّ ما قد رأيت من النّطفة الی ما کسوناه لحماً ثمّ اصبر حتّی تشهد خلق الآخر اذاً قل فتبارک الله احسن الخالقين".
حضرت بهاءالله بنفسه المهيمنة علی الکائنات راجع به عظمت امر و امتناع
ظهور مقدّس خويش می فرمايد "قد ظهر من طاف حوله نقطة البيان" و
نيز می فرمايد "اگر اليوم كلّ من فی السّموات و الارض حروف بيانيّه شوند
که به صد هزار رتبه از حروفات فرقانيّه اعظم و اکبرند و اقلّ من آن در
اين امر توقّف نمايند از معرضين عند الله محسوبند و از احرف نفی
منسوب". و در کتاب مستطاب ايقان اشاره به رفعت مقام من يظهره الله
می فرمايد "آن سلطان هويّه قادر است بر اينکه جميع بيان و خلق آن را
بحرفی از بدايع كلمات خود قبض روح فرمايد و يا بحرفی جميع را
ص ٢١۵حيات بديعهء قدميّه بخشد و از قبور نفس و هوی محشور و مبعوث
نمايد" ونيز در مقام عظمت و جلال يوم ظهور می فرمايد "لأنّ يوم الله
هو نفسه قد ظهر بالحقّ و لن يعقّبه اللّيل." "امروز سيّد روزها و سلطان
ايّامها است." "اين يوم را مثلی نبوده و نيست چه که بمثابهء بصر است از
برای قرون و اعصار" "قد بشّر كلّ نبيٍّ بهذا اليوم و ناح كلّ رسولٍ حبّاً
بهذا الظّهور" وهمچنين می فرمايد "بهاری است که آن را خزان از پی
نباشد " " و يومی که ملل و اقوام ارض در حسرت وصالش ايّام
ميگذراندند". "تلک ايّام فيها امتحن الله كلّ النّبيّين و المرسلين ثمّ الّذين
هم کانوا خلف سرادق العصمة و فسطاط العظمة و خباء العزّة" "قد انتهت
الظّهورات الی هذا الظّهور الاعظم". و نيز می فرمايد "مظاهر قبل هيچيک بر
کيفيّت اين ظهور بتمامه آگاه نه الّاعلی قدرٍ معلوم" و در تبيين علوّ امر و
ارتفاع ظهور می فرمايد "لولاه ما ارسل رسول و ما نزّل کتاب يشهد بذلک
كلّ الاشياء".همچنين از كلك اطهر ميثاق راجع به عظمت و اصالت اين ظهور مقدّس
اين كلمات درّيّات نازل قوله عزّ بيانه "قرنها بگذرد و دهرها بسر آيد و
هزاران اعصار منقضی شود تا شمس حقيقت در برج اسد و خانهء حمل
طلوع و سطوع نمايد" و نيز می فرمايد "اولياء پيشينيان چون تصوّر و
تخطّر عصر جمال مبارک مينمودند منصعق ميشدند و آرزوی دقيقه ای
ميکردند" و همچنين می فرمايد "و امّا المظاهر المقدّسة الّتی تأتی من بعد
فی ظلل من الغمام من حيث الاستفاضة هم فی ظلّ جمال القدم و من حيث الافاضة يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد". و نيز در بيان مقام و ارتباط
ص ٢١۶حقيقی ظهور حضرت بهاءالله و ظهور حضرت باب می فرمايد "ظهور نقطهء
اولی سطوع آفتاب از برج حمل بود و اينک شمس حقيقت جمال مبارک از برج اسد طالع و لائح يعنی اين کور مبارک به انوار شمس حقيقت از برج
اسد که در اشدّ شعاع و حرارت و ظهور است مزيّن است".
فی الحقيقه اگر وعود و بشارات و آيات و اشاراتی که دربارهء ظهورجمال
اقدس ابهی بلسان انبياء و مظاهر مقدّسهء الهيّه از قبل نازل گرديده ذکر
گردد زبر و اسفار کفايت ننمايد. در اين مقام آن وجود مقدّس بنفسه
الاقدس شهادت داده "جميع کتب و صحف الهيّه ناس را به اين ظهور
اعظم بشارت داده و اخبار کردهاند و احدی کما هو حقّه بر احصاء
آياتی که در کتب قبل راجع به اين فضل اعظم وعنايت اتمّ اکرم نازل
شده قادر نيست".در خاتمهء اين مقال ذکر اين نکتهء مهمّه و دقيقهء لطيفه را لازم ميشمارد که
امر حضرت بهاءالله ناسخ جميع شرايع قبليّه و اديان ماضيه است ولی
حقايق اصليّه و اصول ثابتهء مسطوره در کتب و صحف سماويّه را که
بوحی الهی تأسيس و به تنزيل ربّانی تشريع شده بکمال شدّت تقويت و
تأکيد مينمايد و حقّانيّت مظاهر مقدّسه را تثبيت و تأييد ميکند. از
تقليل مقام شارعين شرايع الهيّه و تنزيل عظمت تعاليم روحانيّهء آنان
احتراز دارد. وظائف انبيای الهی و مآرب و مقاصد اساسيّهء آن سرج نورانی
را ترويج و احکام و قواعدشان را که بحسب ظاهر مختلف ومتباين است
در طريق توحيد و توفيق وارد ميسازد و آنچه را انبيای سلف هر يک
بنوبهء خود در سبيل ترقّی و تکامل و تحقّق تدريجی امر واحد الهی
ص ٢١۷انجام دادهاند تقدير و تکريم مينمايد و ظهور خويش را چون حلقه ای
از ظهورات متسلسلهء متراقيهء الهيّه ميشمارد و اوامر و نواهی آنان را با
حدود و اصولی که با روح عصر و احتياجات جامعهء مترقّی جهان و نشو و
ارتقای عالم امکان موافق و ملايم باشد تکميل مينمايد و ملل و نحل
متنوّعهء متباغضه را بورود در ظلّ سرا پردهء يگانگی و دخول در دايرهء
وفاق و اتّفاق حقيقی طبق اصول و مبادی نظم جهان آرای الهی که به ارادهء
سبحانی و وضع سماوی جهت حصول وحدت اصليّه در هيأت جامعهء بشريّه
تأسيس گرديده است دعوت مينمايد.ظهور حضرت بهاءالله تاج قرون و اعصار و هدف اسنی و غايت قصوای
ظهورات سابقه و ادوار مندمجه در کور آدم است . با اشراق اين نيّر اعظم
از سماء ارادهء مالک قدم دورجديدی که امتدادش اقلّ از هزار سال و
کوری که مدّت آن از پانصد هزار سال کمتر نبوده و نخواهد بود آغاز
گرديد. با حلول اين عصر مجيد که از لحاظ امتداد و عظمت و انبساط
و نورانيّت سر آمد دهور و اعصار سالفه است دورهء نبوّت منطوی و زمان
اکمال و انجاح يعنی انجاز وعود الهيّه وتحقّق بشارات کتب سماويّه افتتاح شد.
بطوريکه از قبل مذکور آمد هنگامی که مظلوم عالم و محبوب امم در دخمهء
انتن اظلم در سجن طهران که خزينهء حمّام عمومی شهر محسوب ميشده
گرفتار و پای مبارک در کند و زنجير و عنق اطهر از ثقل فادح سلاسل
و اغلال منحنی و از اطراف به مجرمين و سارقين محاط و قلب ارقّ الطف
از تزييف نام نيک امر الله در نهايت احتراق و جان و وجدان از بلايا و
ص ٢١۸رزايائی که بر مبارزين امر الهی واردشده در غايت التهاب و خطراتی که
بقايای آن فئهء مظلومه را باشدّ احوال تهديد نموده در نظر انورش واضح
و آشکار، در چنين لحظهء شديد و ساعت خطير و رهيب "روح اعظم"
الهی بنحوی که آن مظهر مقدّس رحمانی خود تسميه فرموده و در
ظهورات زرتشت و موسی و عيسی و محمّد بترتيب به آتش مقدّس و
شجرهء موقده و حمامهء الهيّه و جبرئيل امين تعبير و تشبيه گرديده بر قلب
اعزّ اصفايش متجلّی شد و بصورت حوريّه ای در مقابل آن هيكل بقا و
سبّاح بحر بلا مصوّر و مجسّم گرديد.راجع به کيفيّت نزول وحی الهی و تجلّی روح اعظم بر قلب اقدس سلطان
قدم در يکی از الواح که در اواخر ايّام حيات آن مليک وفا از ملکوت عُلی
نازل اين كلمات درّيّات مسطور قوله عزّ بيانه "در شبی از شبها در عالم
رؤيا از جميع جهات اين كلمهء عليا اصغا شد انّا ننصرک بک و بقلمک لا
تحزن عمّا ورد عليک و لا تخف انّک من الآمنين سوف يبعث الله کنوز
الارض و هم رجال ينصرونک بک و باسمک الّذی به احيی الله افئدة
العارفين". شدّت و هيمنهء اين دعوت يزدانی و چگونگی تأثير آن در
وجود مبارک بنحوی که آن حامل وديعهء ربّانيّه بنفسه المقدّس توضيح و
تشريح فرموده خاطرات رسالات رحمانيّه را در ظهور مظاهر مقدّسهء قبليّه
در نظر مجسّم ميسازد که چگونه وفود به ساحت الهی و استماع ندای
سبحانی حضرت موسی را در برّيّهء سينا منصعق ساخت و ندای جبرئيل
حضرت رسول اکرم را مندهش و مضطرب نمود بدرجه ای که سراسيمه به
بيت خويش روانه گرديد و بزوجهء خود خديجه امر فرمود که آن حضرت
ص ٢١۹را در ردای مبارک بپوشاند. لسان قدم در اين مقام به اين بيان مبرم
ناطق "درايّام توقّف در سجن ارض طا اگر چه نوم از زحمت سلاسل و
روائح منتنه قليل بود و لکن بعضی از اوقات که دست ميداد احساس ميشد
از جهت اعلای رأس چيزی بر صدر ميريخت بمثابهء رودخانهء عظيمی که از
قلّهء جبل باذخ رفيعی بر ارض بريزد و به آن جهت از جميع اعضاء آثار نار
ظاهر و در آن حين لسان قرائت مينمود آنچه را که بر اصغاء آن احدی
قادر نه". در سورهء هيكل شرح آن لحظات خفيّه و دقايق رقيقهء خطيره که
"حوريّهء" معنوی نمودار "روح اعظم" الهی، من فی السّموات و الارض را به بشارت روحبخش بعثت و رسالت آن وجود اقدس مستبشر ساخت بصورت اين بيانات مبارکه نازل قوله الاحلی "فلمّا رأيت نفسی علی قطب البلاء سمعت الصّوت الابدع الابهی من فوق رأسی فلمّا توجّهت شاهدت حوريّة ذکر اسم ربّی معلّقة فی الهواء محاذی الرّأس و رأيت انّها مستبشرة فی نفسها کانّ طراز الرّضوان يظهر من وجهها و نضرة الرّحمن تعلن من خدّها و کانت تنطق بين السّموات و الارض بنداء تنجذب منه الافئدة و العقول و تبشّر كلّ الجوارح من ظاهری و باطنی ببشارةٍ استبشرت بها نفسی و استفرحت منها عباد مکرمون و اشارت باصبعها الی رأسی و خاطبت من فی السّموات و الارض تالله هذا لمحبوب العالمين و لکن انتم لا تفقهون هذا لجمال الله بينکم و سلطانه فيکم ان انتم تعرفون و هذا لسرّ الله و کنزه و امر الله و عزّه لمن فی ملکوت الامر و الخلق ان انتم تعقلون".
در لوح سلطان که در بحبوحهء ابلاغ و اعلان امر حضرت يزدان خطاب به
ناصرالدّين شاه صادر گرديده اين بيانات بديعهء منيعه که از رسالت عظيم
ص ٢۲۰و مأموريّت خطير آن مظهر مقدّس الهی حکايت مينمايد از سماء ارادهء
مالک احديّه نازل قوله الاعزّ الاعلی "يا سلطان انّی کنت کاحدٍ من العباد و راقداً علی المهاد مرّت عليّ نسائم السّبحان و علّمنی علم ما کان ليس هذا من عندی بل من لدن عزيز عليم و امرنی بالنّداء بين الارض و السّماء
بذلک ورد عليّ ما ذرفت به عيون العارفين... هذه ورقة حرّکتها ارياح مشيّة
ربّک العزيز الحميد... قد جاء امره المبرم و انطقنی بذکره بين العالمين. انّی لم اکن الّا کالميّت تلقاء امره قلّبتنی يد ارادة ربّک الرّحمن الرّحيم".
و نيز در لوح ديگر می فرمايد "لعمری انّی ما اظهرت نفسی بل الله اظهرنی
کيف اراد" و "كلّما اريد ان اصمت روح القدس ينطقنی بالحقّ و روح
الاعظم يهتزّنی و روح البقاء يحرّک قلم البهاء ان انتم من العارفين".
در چنين اوضاع و احوال شمس حقيقت از افق مدينهء منوّرهء طهران اشراق
نمود . اين صقع جليل بسبب حصول چنين موهبت عظيم و منقبت کريم از
لسان اطهر حضرت مبشّر اعظم به "ارض مقدّس" موسوم و از قلم ملهم
جمال اقدس ابهی در الواح و آثار منيعه به خطابات بديعهء "امّ العالم" و
"افق النّور" و "مشرق آيات" و "مطّلع فرح عالمين" موصوف و مخاطب
گرديده است.باری آن نور مبين که نخستين بارقه اش در مدينهء مقدّسهء شيراز نمودار
گرديد اکنون از مشرق سياه چال آن سجن مظلم صيلم طلوع نمود و
بفاصلهء يک عقد در بغداد اشعّهء فروزانش از ورای سحاب تيره ای که آن
کوکب نورانی را احاطه نموده بود فائض بر کائنات گرديد و در نقطهء
بعيدهء ارض سرّ باعلی ذروهء تجلّی و اشراق متعارج شد تا بالاخره در مغرب
ص ۲۲۱سجن اعظم بارادهء مالک قدم افول نمود و در جهان پنهان باضائهء انوار
مألوف گرديد.طلوع اين نيّر اعظم در سجن صيلم اظلم هرچند پر هيمنه و جلال بود
ولی بتقدير الهی اشراق انوارش تا مدّت معلوم از ابصار مستور و مکتوم
باقی ماند حتّی کبار اصحاب و نزديکان مبارک از اين تجلّی که بر آن
قلب منير مشرق گرديد بيخبربودند تا ميقات مقرّر واصل و استعداد
درک ظهور در کينونات نفوس حاصل شد. سنهء ثمانين فرا رسيد و جمال
منيرابهی برقع از طلعت نورا برافکند. در اين فرجه که دورهء تحوّل
روحانی عظيم محسوب حامل پيام الهی و خازن وديعهء ربّانی منتظر ساعتی
بود که حقايق مکنونه در نفس مقدّسش را اعلام و عالم و عالميان را از
انوار بهيّهء ساطعه از شمس وجودش مستفيض و بهره مند نمايد و آنچه
در اين مهلت مقرّر و فرصت مقدّر بارادهء مالک قدر انجام پذيرفت آن بود
که جمال مستور در پس پردهء خفا طيّ رسالات و ادعيه و خطب و مناجات
تلويحاً به مقامات مکنونهء خويش اشاره فرموده، تحقّق بشارات و وعود
حضرت باب را در ذات مقدّسش بيان ميکرد. معدودی از اصحاب که
صاحب قلوب صافی و احساسات روحانی بودند و نهايت تعلّق و خلوص را
نسبت به آن جوهر وجود داشتند انوار ساطعهء الهيّه را که هنوز در وراء
احجاب مستور و مقنوع و روح مقدّس مظهر امر را روشن و منوّر ساخته
بود دريافتند و به آن کنز خفی راه يافتند و در قلب و روان اطمينان
حاصل نمودند که آن وجود مقدّس موعود بيان و مذکور و مسطور در
كلّ کتب و صحف حضرت يزدان است و چنان شيفته و مجذوب آن
ص ٢٢۲دلبر آفاق گرديدند که اگر ارادهء مبارک بر ستر و خفای آن حقيقت تعلّق
نگرفته بود بی پروا راز درون را ابراز و در همان اوان اين سرّ مکنون را
علی رؤوس الاشهاد برملا و فاش مينمودند.چنانکه در فصل سابق مذکور شد سوء قصد نسبت به حيات ناصرالدّين
شاه در تاريخ ٢٨ شوّال ١٢٦٨(مطابق با ۱۵ اگست ١٨٥٢ميلادی) واقع
گرديد و بلافاصله حضرت بهاءالله در نياو ران دستگير و با نهايت تحقير
و استخفاف به زندان دارالخلافه روانه شدند و در سياه چال طهران
مسجون گرديدند. دورهء سجن مبارک چهارماه بطول انجاميد و "سنهء
تسع" (١٢٦٩) که در بيانات حضرت نقطهء اولی بنهايت تجليل و تکريم
مذکور و شيخ احسائی آن را به "سنهء بعد حين" تعبير نموده در وسط اين
دوره اشراق نمود و عالم را به فيض ظهور منوّر گردانيد. دو ماه پس از
حلول اين سال فرخنده فال و بر آورده شدن منظوراز سجن هيكل انور
آزاد گرديدند و يک ماه بعد از خروج از سجن بصوب بغداد عزيمت
فرمودند و با اين حرکت مرحلهء اولای دورهء نفی و سرگونی آن مظهر
احديّه که تا آخر ايّام حيات مبارک ادامه داشت و طيّ سنين متمادی
وجود اقدس را از بغداد به اسلامبول و از آنجا به ارض سرّ (ادرنه) و از
ارض سرّ به سجن بيست و چهار سالهء عكّا منتقل ساخت آغاز گرديد.
حال که منظورغائی و نتيجهء نهائی سجن آشکار و جمال کردگار در اثر
ص ٢٢۴آن رؤيای عظيم به چنين رسالت الهی و قدرت و عظمت صمدانی مبعوث
گرديد نجات آن نور اتمّ اکرم از آن بئر اظلم انتن امری فرض و معلوم
بل محقّق و محتوم شمرده ميشد زيرا با ادامهء دوران زندان قهراً در
تنفيذ اين رسالت جليل وقفه حاصل ميگشت اين بود که بتقدير الهی و
حکمت نافذهء سبحانی وسائل استخلاص آن يوسف رحمانی از آن چاه
ظلمانی از هر جهت فراهم گرديد و ابواب سجن مفتوح شد. از يکطرف
وساطت و دخالت پرنس دالگورکی سفير روس در ايران که بجميع وسائل
در آزادی حضرت بهاءالله بکوشيد و در اثبات بيگناهی آن مظلوم آفاق
سعی مشکور مبذول داشت و از طرف ديگر اقرار و اعتراف رسمی
ملّا شيخ علی ترشيزی ملقّب به عظيم که در زندان سياه چال در حضور
حاجب الدّوله و مترجم سفير روس و نمايندهء حکومت برائت حضرت
بهاءالله را تأييد و بصراحت تامّ دخالت و شرکت خويش را در حادثهء
رمی شاه اظهار نمود و از جهت ديگر مساعی و مجهودات مستمرّ برادران
و خواهران و اقوام حضرت بهاءالله در رهائی ايشان و بالاخره تأييد
بيگناهی و بی تقصيری آن وجود اقدس از طرف مراجع تحقيق، همهء اين
عوامل دست بدست يکديگر داده موجبات استخلاص و نجات هيكل
مبارک را از چنگال دشمنان لدود فراهم آورد. عامل ديگری که اهمّيّت آن
از انظار مستور ولی در معنی وحقيقت اثرعميقی در آزادی آن وجود
مبارک داشت شهادت و جانبازی جمع کثيری از ياران الهی و دوستان
رحمانی است که در همان محبس با آن حضرت اسير و گرفتار بودند. در
اين مقام نبيل در تاريخ خويش مينويسد "دماء بريئه ای که در آن
ص ٢٢۵سال پر وبال از دلدادگان محبوب ابهی که با آن وجود مقدّس در حبس
بودند در ارض طا بزمين ريخته شد بمنزلهء فديه ای بود که در راه
آزادی و استخلاص آن حضرت از يد اعداء ايثار گرديد. اعدائی که
بجميع قوی در منع آن وجود اقدس از انجام مقصد اعلی و منظور اعزّ
اسنائی که لأجل آن من عند الله مبعوث شده بود ميکوشيدند".
باری باستناد دلائل و مدارک مذکوره که بيگناهی و عدم دخالت حضرت
بهاءالله را در اين امر منکر بنحو مؤثّر و غير قابل انکاری اثبات مينمود
ميرزا آقاخان صدر اعظم بالمآل موفّق گرديد اجازهء استخلاص آن وجود
اقدس را از زندان از مقام سلطنت بدست آورد. سپس نمايندهء معتمد
خود حاجی عليخان را به سياهچال فرستاد تا امر سلطانی را اجرا و حکم
آزادی آن حضرت را ابلاغ نمايد. حاجی عليخان از مشاهدهء حال و وضع
هيكل انور در زندان بدرجه ای متأثّر گرديد که لسان به سبّ و لعن
گشود و نسبت به مخدوم و متبوع خويش اظهار تنفّر و انزجار نمود که
چگونه شخص جليل و نفس بيگناه و مقدّسی بدين وضع دلخراش در
اين حبس هولناک افکنده است. اين بود که ردای خود را از دوش
برداشت و تقديم حضور مبارک نمود و استدعا کرد با آن پوشش بمحضر
صدراعظم واعضاء حکومت وارد شوند ولی هرچه الحاح نمود مقبول
نيفتاد و آن حضرت حضور در مجلس را با همان ملبوس ژندهء زندانيان
ترجيح دادند.بمجرّد اينکه حضرت بهاءالله به مجلس صدر اعظم ورود فرمودند مشارٌ اليه
آن حضرت را مخاطب ساخته اظهار داشت "اگر نصيحت مرا می پذيرفتيد
ص ٢٢۶و خود را در زمرهء پيروان سيّد باب وارد نميکرديد هرگز به چنين
مصائب و آلام و متاعب و اسقام که از هر جهت شمارا احاطه نموده مبتلا
نمی شديد". هيكل مبارک فوراً در جواب باين بيان ناطق گشتند "شما
نيز اگر به نصايح من گوش هوش فرا ميداديد امور دولت و ملّت هرگز
به اين درجهء انحطاط و وخامت نمی گرائيد". (ترجمه )در اين حين ميرزا آقاخان صحبتهائی را که هنگام شهادت حضرت باب
بين او و حضرت بهاءالله گذشته بود بخاطر آورد و بيان مبارک که فرموده
بودند "عنقريب آتش فتن و بلايا بيش از پيش شعله ور خواهد گرديد"
در نظرش مجسّم شد. سپس از محضر انور سؤال نمود "حال نظر و
عقيدهء شما چيست بفرمائيد تا مجری سازم". هيكل اقدس بلا درنگ در
پاسخ فرمودند "به حکّام و عمّال دولت در ولايات و ايالات دستور دهيد
از ريختن خون مظلومان دست بردارند و از نهب اموال و تعرّض به نساء
و آزار و اذيّت اطفال بيگناه خودداری کنند". (ترجمه ) صدر اعظم
همانروز در اجرای امر مبارک اقدام و در اين خصوص تعليمات لازمه به
حکّام و مأمورين مربوطه صادر نمود ولی ملاحظهء حوادث تاريخيّهء بعد
نشان ميدهد که اوامر حکومت در جريان وقايع تأثير مهمّی نداشته و
بزودی به دست نسيان و فراموشی سپرده شده بوده است.سکون و آرامش نسبی که پس از آن حبس شديد و اليم برای حضرت
بهاءالله بدست آمد بتقدير الهی و مشيّت ربّانی دوره اش بينهايت محدود
و کوتاه بود زيرا هنوز آن حضرت کاملاً در بين عائله و بستگان وارد
نشده بودند که حکمی از طرف شاه مبنی بر نفی و تبعيد آن وجود
ص ٢٢۷مقدّس ابلاغ گرديد که در ظرف يک ماه خاک ايران را ترک نمايند. ضمناً
تعيين مقصد و محلّ حرکت را به اختيار هيكل مبارک محوّل نموده بودند
تا بهر جانب که مايل باشند عزيمت فرمايند.سفير روس چون از فرمان سلطانی استحضار يافت و برمدلول دستور
مطّلع گرديد از ساحت انور استدعا نمود اجازه فرمايند آن حضرت را
تحت حمايت و مراقبت دولت متبوعهء خويش وارد و وسائل انتقال ايشان
را به خاک روس فراهم سازد. اين دعوت که بصرافت طبع و طيب خاطر
ازطرف سفير مذکور بعمل آمد مورد قبول و موافقت حضرت بهاءالله واقع
نگرديد و هيكل اطهر بنا به سائقه روحانی توجّه به شطر عراق و اقامت
در بغداد را بر حرکت بصوب ديگر ترجيح دادند و در سنين بعد در
لوحی که بافتخار امپراطور روس نيكلاويچ الکساندر دوم از قلم اعلی نازل
شده آن وجود اقدس عمل سفير را تقدير و بياناتی در اين مورد
ميفرمايند قوله جلّ جلاله "قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السّجن
تحت السّلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم يحط به علم احد الّاهو ايّاک ان تبدّل هذا المقام العظيم" و نيز در مقام ديگر می فرمايد "در ايّامی که اين مظلوم در سجن معذّب بوده سفير دولت بهيّه ايّده الله تبارک و
تعالی بهمّت تمام بر نجات اين مظلوم قيام نمود مکرّر اذن خلاص حاصل
و لکن بعضی از علمای مدينه منع مينمودند تا آنکه بالاخره از توجّه و سعی
حضرت سفير نجات حاصل شد" "حضرت امپراطور اعظم ايّده الله تبارک
و تعالی لوجه الله حمايت فرمود و اين حمايت سبب ازدياد غلّ و
بغضای جهلای ارض شده".با صدور اين فرمان که در حقيقت حکم نفی و اخراج فوری حضرت
بهاءالله از صقع ايران محسوب ميگرديد فصل جديد و مشعشعی در
تاريخ قرن اوّل بهائی مفتوح و يکی از مهمّترين و پر حادثه ترين لحظات
در تاريخ اديان عالم آغاز گرديد و نيز مقارن با همين تبعيد دورهء رسالت
و مأموريّت چهل سالهء مبارک که به سبب ظهور قوای محيطهء فائضه و
خلّاقيّت كلمه و آثار عظيمهء خطيره اش در تاريخ شرايع جهان بی سابقه و
نظير است افتتاح شد. اين نفی و سرگونی مقدّمهء اجرای يک سلسله از
انتقالات و تبعيدات متتابع و مترادف ديگری بود که آن نيز مدّت چهل
سنه بطول انجاميد تا عاقبت باستقرار هيكل قدم در سجن اعظم و افول
آن نيّر تابان درافق زندان منتهی گرديد.در اثر اجرای اين حکم و سرگونی جمال اقدس ابهی بشطر عراق حوادث
و وقايع خطيرهء جسيمه پيش آمد نمود و ارادات خفيّهء يزدانی که در علم
الهی مستور و مکنون بود متدرّجاً بمنصّهء ظهور رسيد . اين سرگونی بدواً
امر مبارک را در جوار حصن حصين شيعه متمرکز و وجه قدم را در
تماس با علماء و مجتهدين اعظم اين حزب وارد نمود . سپس آن مظهر
احديّه را در مقرّ خلافت عظمی با مقامات مذهبی و نمايندگان سلطان آل
عثمان بزرگترين و مقتدرترين پادشاهان عالم اسلام مواجه و مقابل ساخت .
و بالاخره سبب گرديد که هيكل اطهر بسواحل ارض مقدّس نزول اجلال
فرموده بشارات مسطوره در کتب مقدّسهء عهد عتيق و عهد جديد و
اشارات و بيانات حضرت رسول اکرم و ائمّهء اطهار و جانشينان پيامبر اسلام
نسبت باراضی مقدّسه تحقّق و اکمال پذيرد و دوران اعاده و استقرار
ص ٢٢۹سلالهء اسرائيل در سرزمين موعود و مهد ديانت موسويّه پس از آن همه
انتظار و ترصّد فرا رسد.با تبعيد هيكل مبارک از ايران به عراق آخرين و مثمر ترين مرحله از
مراحل چهارگانهء حيات مبارک آغاز گرديد. مرحلهء اولی دورهء بيست و
هفت ساله ايست که آن وجود مقدّس از زندگانی مرفّه و پر آسايشی که
لازمهء يک خاندان بزرگ و صاحب ثروت وغنااست کاملاً برخوردار بودند
و در آن دوران توجّه مبارک به دستگيری فقرا و اعانت مرضی و حمايت
ملهوفين و توجّه و مراقبت محتاجين معطوف بود. مرحلهء ثانی دورهء نه
ساله ای است که بکمال همّت و انجذاب در سلک اصحاب باب در خدمت امر و اعلاء كلمهء آن حضرت مصروف گرديد. مرحلهء ثالث زندان چهار ماههء طهران است که آن هيكل اعزّ اطهر را به مخاطرات عظيمه گرفتار و به احزان و آلام شديده مبتلا ساخت و چون نزديک بانتها رسيد با ظهور
قوای ساريهء فائضهء خلّاقه که نتيجهء سطوع تجلّيات الهی و طلوع انوار
يزدانی از مکمن عزّ سبحانی بود مخلّد و جاويدان گرديد.
اين هجرت و عزيمت ناگهانی حضرت بهاءالله از موطن ايران که به معيّت
جمعی ازمتعلّقان و بستگان مبارک بعمل آمد از بعضی جهات حرکت بغتی
و سريع عائلهء مقدّسه را از خاک يهودا به اقليم مصر و هجرت حضرت
رسول اکرم را پس از بعثت برسالت از مکّه به مدينه و خروج حضرت
موسی و برادر و پيروان آن حضرت را از مولد اصلی برحسب دعوت الهی
و بالاتر از همه اخراج و تبعيد حضرت ابراهيم را از اور كلده بارض ميعاد
در خاطر مجسّم می نمايد. تبعيدی که نظر بشمول آثار وفيرهء جسيمه اش بر
ص ٢۳۰ملل و نحل و اجناس و مذاهب مختلفه ميتوان گفت با هجرت جمال
اقدس ابهی و مواهب و برکات لاتحصائی که در عصر حاضر و اعصار آتيه
خداوند قدير در نتيجهء اين هجرت عظيم برای عالم بشريّت مقدّر فرموده
مماثلت و مشابهت تاريخی دارد.حضرت عبدالبهاء در کتاب مستطاب مفاوضات با اشاره باثرات عظيمهء
مترتّبه بر هجرت حضرت ابراهيم ميفرمايند "هجرت ابراهيمی از اور بحلب
در سوريّه بود و نتايجش اين گشت آيا هجرت جمال مبارک از طهران
به بغداد و از آنجا به اسلامبول و از آنجا بروميلی و از آنجا بارض مقدّس
چه نتايجی خواهد داشت".حضرت بهاءالله در غرّهء ربيع الثّانی ١٢٦٩ هجری "مطابق با ١٢ ژانويهء
١٨٥٣ ميلادی" يعنی نه ماه پس از مراجعت از سفر کربلا با چند تن از
اهل بيت و عائلهء مبارکه و مأمور دولت ايران و نمايندهء سفارت روس
مسافرت سه ماههء خود را بشطر بغداد آغاز فرمودند. از جمله ذوات
مقدّسه ای که در اين سرگونی و اسارت با آن طلعت احديّت سهيم و
شريک بودند مخدّرهء کبری مسمّات به نوّاب، حرم مبارک است که از قلم
اعلی بلقب جليل "ورقهء عليا" ملقّب و در طيّ چهل سنه آثار تسليم و رضا
و ورع و تقوی و علوّ روح از آن ورقهء مبارکهء موقنه ساطع و لامع بود
بدرجه ای که پس از افول آن نجم درّيّ افق وفا در الواحی که از يراعهء
مالک اسماء در شأن آن سيّدهء اهل بهاء نازل گرديد آن نفس زکيّه را
بخطاب مستطاب "و جعلک صاحبة له فی كلّ عالم من عوالمه" مخاطب و مفتخر فرمودند . ديگر از مهاجرين در اين سفر در رکاب مبارک
ص ٢٣۱حرکت نموده موطن اصلی را بدرود گفتند فرزند نه سالهء آن وجود اقدس
بود که بعدها بلقب منيع "غصن الله الاعظم" ملقّب و بمقام رفيع و شامخ
مرکز عهد و ميثاق الهی و مبيّن منصوص آيات يزدانی مخصّص و
منصوب گرديد. ديگر خواهر هفت سالهء حضرت عبدالبهاء است که در
سنين بعد بهمان عنوان امّ بزرگوار يعنی "ورقهء عليا" ملقّب شد و خدمات
گرانبهای آن ورقهء بهيّهء نورا که تا آخرين لحظات حيات پر انوارش در سنّ
هشتاد و شش سالگی ادامه داشت مع مقام فخيم و عظيم انتسابش
باصل سدرهء الهيّه آن وجود مبارک را در صف اوّل اماء جليلهء اين دور
اعظم قرار داد.از برادران حضرت بهاءالله که در سفر بغداد افتخار التزام موکب مبارک را
داشتند اوّل جناب ميرزا موسی ملقّب به آقای كليم است که از مؤمنين
غيور و مدافعين پرشور و معزّز امر جمال اقدس ابهی محسوب و در بين
اخوان و اخوات مبارک از همه ممتازتر و قابل تر بوده و يکی از انفس
مبارکی است که قلم اعلی در حقّ آنها شهادت داده که "اين امر از ابصر
كلّ مستور و احدی به تفصيل آن مطّلع نه الّا نفسان". ديگر جناب ميرزا محمّد قلی که از طرف مادر از حضرت بهاءالله جدا بوده و با وجود نقض و
فتور بعضی از بستگان تا آخرين دقيقهء حيات در امر الهی ثابت و مستقيم
و مؤمن و جانفشان باقی مانده است.اين سفر پر خطر در بحبوحهء سرمای زمستان که در آن سنه استثنائاً
بسيار شديد بود اتّفاق افتاد و بمهاجرين که با فقدان وسائل و سورت
برد و ملزم بعبور از جبال پربرف مغرب ايران بودند بسيار سخت گذشت
ص ٢۳۲معذلک بدون حادثهء مهمّی بسرآمد. تنها امر جالب توجّهی که در اثنای
طريق روی داد پذيرائی گرم و محبّت آميزی بود که هنگام توقّف کوتاه
مهاجرين در کرند از طرف حاکم محلّ حيات قلی خان از سلسلهء علی اللّهی
نسبت به آنان بعمل آمد و حاکم مذکور بدرجه ای مورد عنايت هيكل مبارک
قرار گرفت که مردم آن ناحيه كلّاً تحت تأثير شديد قرار گرفتند و
در اثر همين سابقهء ارادت و اخلاص بود که بعد ها احبّای الهی که از آن
طريق ببغداد ميرفتند مورد محبّت اهالی قرار ميگرفتند بطوری که در
افواه ناس شهرت يافت که مردم کرند در زمرهء تابعان باب درآمده اند.
در مناجاتی که در آن ايّام از قلم مالک انام راجع بمصائب و بلايای وارده
در سياه چال و صدمات و شدائد اين سفر مخوف نازل اين بيانات عاليات
مشهود "يا الهی و سيّدی و رجائی... خلق فرمودی اين ذرّهء دکّا را بقدرت
کاملهء خود و پروريدی بايادی باسطهء خود و بعد مقرّر داشتی بر او
بلايا و محن را بحيثيّتی که وصف آن به بيان نيايد و در صفحات الواح
نگنجد". و نيز می فرمايد "گردنی را که در ميان پرند و پرنيان تربيت
فرمودی آخر در غلهای محکم بستی و بدنی را که بلباس حرير و ديبا
راحت بخشيدی عاقبت بر ذلّت حبس مقرّر داشتی قلّدتنی قضائک قلائد لا تحلّ و طوّقتنی اطواقا لا تفکّ. چند سنه ميگذرد که ابتلا بمثل باران رحمت تو در جريان است و بلايا از افق قضا ظاهر و تابان... بسا شبها که از
گرانی غل و زنجير آسوده نبودم و چه روزها که از صدمات ايدی و السن
آرام نگرفتم چندی آب و نان که برحمت واسعه بحيوانات صحرا حلال
فرمودی بدين بنده حرام نمودند و آنچه را بر خوارج جائز نبود بر اين
ص ٣٢٣عبد جايز داشتند تا آنکه عاقبت حکم قضا نازل شد و امر امضاء بخروج
اين بنده از ايران در رسيد با جمعی از عباد ضعيف و اطفال صغير در
اين هنگام که از شدّت برودت امکان تكلّم ندارد و از کثرت يخ و برف
قدرت بر حرکت نيست."جمال اقدس ابهی در تاريخ ٢٨ جمادی الثّانی ١٢٦٩ هجری "مطابق با ٨
آوريل ١٨٥٣ ميلادی به بغداد و عاصمهء عراق که در آن تاريخ از
متصرّفات دولت عثمانی و تحت حکومت آن دولت بود نزول اجلال
فرمودند و بفاصلهء چند يوم بجانب کاظمين که در سه ميلی شمال شهر
قرار داشت و اغلب سکّان آن ايرانی الاصل بودند تشريف بردند. پس از
ورود بدان نقطه نمايندهء حکومت ايران در بغداد حضور مبارک مشرّف
شد و بمحضر انور معروض داشت که بزعم وی چون کاظمين مکان زيارت
و مرکز تجمّع زوّار ايرانی است چنانچه هيكل مبارک محلّ اقامت خود را
در بغداد کهنه قرار دهند انسب و اولی خواهد بود. حضرت بهاءالله با
اين نظر موافقت و پس از يکماه يعنی اواخر ماه رجب ١٢٦٩ بيت حاجی
علی مدد را در يکی از محلّات قديم بغداد اجاره فرموده و با عائلهء مقدّسه
بدانجا منتقل گرديدند.مدينهء بغداد در اخبار و احاديث اسلامی به "ظهر الکوفه" موسوم و از ادوار
ماضيه بنام "دارالسّلام" خوانده شده و از قلم اعلی به لقب "مدينة الله" ملقّب و مخلّد گرديده است. جمال اقدس ابهی در تمام مدّت اقامت در عراق تا ايّام سرگونی باسلامبول باستثنای هجرت دو سالهء مبارک بجبال کردستان و بعضی سفرهای موقّت که به بلاد نجف و کربلا و کاظمين مدفن دو کاظم
ص ٢۳۴يعنی امام هفتم و امام نهم ميفرمودند در مدينهء مذکوره تشريف داشتند.
در قرآن کريم اشاره باين مدينهء منوّره که محلّ استقرار جمال معبود و
هيكل موعود واقع گرديد اين آيهء مبارکه مذکور "والله يدعو الی
دار السّلام" و همچنين "لهم دار السّلام عند ربّهم... يوم يحشرهم جميعا ...".
از افق اين مدينهء مقدّسه انوار قدرت و جلال الهی ساطع گرديد و امر الله
که سراجش خاموش و اصول و مباديش فراموش شده بود حيات تازه
يافت و رونق بی اندازه حاصل نمود. الواح و رسائل چون غيث هاطل شب
و روز از سحاب مشيّت سبحانی نازل شد و آثار مضيئهء ظهور ابدع امنعی
که از لحاظ عظمت و رفعت و خلّاقيّت و وسعت آيات و فسحت بيّنات اعلی و اجلّ از ظهور حضرت باب بود اشراق نمود. اشعّهء شمس حقيقت از
وراء غمام کثيفهء غلّ و بغضاء بدرخشيد و هيكل موعود "ربّ الجنود"
ارکانش منصوب و ملکوت منتظر "اب" دعائم و قوائمش به يد حيّ قديم
بنهايت متانت و استحکام مرتفع گرديد. "پيام نجات" تباشير اوّليّه اش
نمودار وتحقّق نبوّت حضرت دانيال و انقضای دوران "رجاست ويرانی"
پس از مضی "هزار و دويست و نود روز" آثارش ظاهر و آشکار گرديد.
"بيت الله الاعظم"، "قبلة الامم" و "عرشاً لاستقرار هيكل القدم" "و مصباح
الفلاح بين الارض و السّماء" و "آية ذکره لمن فی السّموات و الارضين" که بشرف "موطیء " اقدام مبارک مشرّف و بطراز "و منه استضاء من فی الاکوان" مطرّز و بخلعت "و يجعله علماً فی الملک بحيث يطوف حوله ملأ عارفون" مخلّع در بين جدار آن مدينه بنحو ابد مؤسّس و مقرّر گرديد و اين
"مقرّ اطهر" و "منظر اکبر" نظر بعلوّ مقام ورفعت شأنش پس از مدينهء
ص ٢٣۵منوّرهء عكّا "سجن اعظم" که در قرب آن روضهء مقدّسهء جمال اقدس ابهی
قبلهء عالم بهائی واقع گرديده زيارتگاه اهل بهاء قرار گرفت.
در قلب اين مدينهء الهيّه بساط معارف ربّانيّه گسترده شد و جمع کثيری
از مشارب و مسالک مختلفهء قريب و بعيد از ارباب علم و فضل سنّی و
شيعه و کرد و عرب و عجم و ابناء ملوک و رؤسای مذاهب و زعمای قوم
و اهل حرفت و زراعت و عرفا و دراويش از بيگانه و خويش حول آن
مائدهء روحانی گرد آمدند و هر يک برحسب استعداد فطريّه و سعهء ذاتيّهء
خويش از آن بحر موّاج استفاضه نمودند و از آن رزق الهی مرزوق شدند
و نصيب موفور حاصل کردند. اين بود که آوازهء اين فيّاض بلند شد و
صيت بزرگواريش بشرق و غرب رسيد و بر جمع مخلصين و منجذبينش
بيفزود و آثار و الواحش منتشر گرديد و نفحات مسکيّه اش مشام مشتاقان
را معنبر نمود و بنيان تأسيسات آتيهء امرش بنحو متين و رزين گذاشته
شد و نيز در مقابل انظار احزاب و اقوام مختلفهء همين مدينهء منوّره بود
که طليعهء ظهور جديد نمودار و آثار قيّمهء بهيّه از كلك ملهم شارع قدير
مشرق و اصول و مبادی آئينی که بمرور زمان تکميل و تدوين گرديد
اساسش نهاده شد. تباشير عظمت و رفعت امر لائح و علامات اوّليّهء محاربه
با اصل شجرهء الهيّه از داخل آغاز و اوّلين شواهد غلبه و سطوتش در
مقابل دشمنان داخلی مشهود گرديد و اوّلين زائرين عتبهء عليا برای درک
لقا و تشرّف بمحضر انور محبوب ابهی عازم آستان مقدّسش گرديدند.
بديهی است اين سرگونی و نفی ابد که بمشيّت الهی و تقديرات ربّانی
حامل چنين پيام گرانبهائی را مقدّر شده بود نميتوانست مواهب و آثار و
ص ٢٣۶تصرّفات و تجلّيات لانهايات خويش را آناً و سريعاً ظاهر و عيان سازد
بلکه آنچه در هويّت و کمون اين امر ابدع امنع مندرج و مندمج بود
بکمال بطوء و تأنّی در انظارعالم و عالميان جلوه گر گرديد و ظهورات و
بروزاتش چنانکه تاريخ اين دور اعظم شهادت ميدهد از بدو طلوع نيّر
حقيقت پيوسته با تطوّرات و انقلابات شديده همعنان و با موانع و روادع
عظيمه مواجه بوده بطوريکه در هر آن حبل هر اميدی را مقطوع و ابواب
ترّقّی و تقدّم را بر وجه امر الله مسدود مينموده است.
يکی از تحوّلات و تطوّرات طاريه که بتدريج قوّت و شدّت يافت و نزديک
بود امر جديد الهی را واژگون و اساسش را متزعزع و متزلزل نمايد در
سنين اوّليّهء اقامت جمال اقدس ابهی در عراق يعنی در مرحلهء اولای نفی
مؤبّد آن هيكل انور از خطّهء ايران واقع گرديد. اين زوبعه و انقلاب که
شمس حقيقت را در پس حجبات و سبحات غليظهء اهل غلّ و بغضاء
مقنوع نمود و دوران مذکور را کيفيّت و اهمّيّت مخصوص بخشود بر
خلاف حوادث و وقايع قبليّه جنبهء داخلی داشت و از جاه طلبی و اعمال
غير مرضيّه و همزات سفيهانهء نفوسی سر چشمه ميگرفت که خود را در ظلّ
امر حضرت باب شمرده و در سلک اصحاب و پيروان مقدّم آن قدوهء ابرار
محسوب ميداشتند.دشمنان خارجی امر از علما و ارکان دولت که پيوسته محرّک فساد و علّت
قتل و غارت اين عباد بودند در اين اوان بالنّسبه سکوت اختيار کرده و
خونخواری و قساوتی هم که از طرف قاطبهء ناس ابراز ميگرديد در اثر
اهراق دماء بريئهء مظلومان اندکی تخفيف يافته بود. پاره ای از اعدا نيز
ص ٣۷٢که فی الجمله ادراک و فراستی داشتند و از تعقيب بابيان خسته و نوميد
شده بودند در يافتند که اين امر مقدّس هرچند در پنجهء ظلم و تقليب
گرفتار و لکن اساسش محفوظ و روحش همچنان غالب و نافذ است. اين
بود که تا درجه ای دست از بغضاء و لجاج برداشتند و از بيداد گری و
عدوان چشم پوشيدند. گذشته از جهات مذکوره تعليمات وزيراعظم نيز
که بولاة و حکّام مملکت صادر و از قبل بدان اشاره گرديد، در تقليل
نيران عناد و اضطهاد خالی از تأثير و اهمّيّت نبود.باری در حينی که اصحاب و احباب مختصراً از مکايد دشمنان و تطاول
اهل عدوان که مقدّر بود در مراحل بعدی با مقياسی عظيم تر توسّط
سلطان عثمانی و وزير اعظمش بعنوان مقتدای اهل سنّت با همدستی شاه
ايران و علمای شيعه در ايران و عراق برای اضمحلال و انحلال قطعی امر
الهی بظهور رسد در امان بودند، بحران داخلی سابق الذّکر پديدار شد و
آثار و علائم اوّليّه اش آشکار گرديد. اين انقلاب هر چند در بدو امر
اثراتش غير محسوس بود ولی بتدريج شدّت يافت و کسب اهمّيّت نمود تا
بمرحله ای رسيد که ضربت شديد بر هيكل امر الله وارد ساخت، از عدد
مؤمنين بکاست و وحدت جامعه را که در مراحل اوّليّهء خويش سائر بود
در خطر انداخت و حيثيّات آن را در انظار ناظرين لکّه دار کرد و
عظمت و شهرتش را تا مدّت متمادی مستور و مقنوع نمود.
اين طغيان و عصيان که اساس و بنيانش از همان ايّام اوّليّه پس از
شهادت حضرت باب ريخته شده بود هنگامی که جمال اقدس ابهی در
سجن طهران گرفتار و دست مبارک بصورت ظاهر از هدايت و تمشيت
ص ٣٣۸امور کوتاه گرديد تقويت يافت و پس از نفی و تبعيد آن هيكل تقديس
از ايران بر حدّت آن بيفزود و علائم و شواهد نا مطلوبش در سنين اوّليّهء
اقامت آن طلعت عظمت در بغداد نمودار گرديد و در ايّام غيبت و
هجرت دوسالهء جمال رحمن بجبال کردستان شدّت و تزييد پذيرفت . و با
آنکه پس از مراجعت سلطان قدم از سليمانيّه در اثر سطوع انوار مشرقهء
الهيّه که مقدّمهء اعلان جهری امر اعظم محسوب ميگرديد اين معاندت
موقّتاً خاموش شد ولی بار ديگر آتش فساد زبانه کشيد و بر غليان و
فورانش بيفزود و در ارض سرّ بمنتهی درجهء شدّت واصل گرديد تا آنکه
کتائب تأييد ظاهر شد و فيالق توفيق که در نتيجهء ابلاغ و اعلان عمومی
امر الله قيام نموده بود بنصرت امر الله برخاست و لشكر خلاف را در هم
شکست و آخرين ضربت هلاک را بر آن فئهء طاغيهء باغيه وارد ساخت.
مرکز نفاق و قطب دايرهء شقاق همانا ميرزا يحيی برادر پدری حضرت
بهاءالله علی الظّاهر از طرف حضرت باب معيّن و موصوف و شمّه ای
از صفات و حالات وی در صفحات قبل مذکور گرديد. امّا نفس خبيث و
تيره قلبی که اين فتنه را بر انگيخت و بکمال خدعه و دها يحيای نادان و
بی اراده را اغوا نمود و باين امرمنکر تشويق کرد سيّدی بود از اهل
اصفهان بنام سيّد محمّد که در جاه طلبی و عناد و حقد و لجاج نظير و
مثيل نداشت. جمال قدم جلّ اسمه الاعظم در کتاب مستطاب اقدس در
بيان مقدّس خويش خطاب بميرزا يحيی بوجود اين سيّد غافل که علّت
اعراض و عصيان آن مشرک بالله شده اشاره ميفرمايند قوله العزيز "قد
اخذ الله من اغواک" و همچنين در يکی از الواح مبارکه آن سيّد عنود را
ص ٣٣۹منبع حسد و جوهر فساد" ميخوانند و حضرت عبدالبهاء رابطهء وی و
ميرزا يحيی را باين بيان موجز که "اين طفل رضيع شد و آن ثدی عزيز
گشت" توصيف مينمايند. سيّد محمّد بدواً در مدرسهء صدر اصفهان بتعلّم
و تلمّذ مشغول بود و چون ملزم بترک تحصيل گرديد با حالت ندامت و
شرمندگی بجانب کربلا عزيمت نمود و در مدينهء مذکور در صف پيروان
امرحضرت باب در آمد و پس از شهادت آن بزرگوار آثار تزلزل و ترديد
که از ضعف ايمان و سستی معتقداتش حکايت مينمود در وی نمودار
گرديد. هنگام سفر اوّل جمال اقدس ابهی بکربلا آن مخزن لئامت و
حسادت و منبع بغض و عداوت از مشاهدهء مراتب تجليل و تکريم و
محبّت و ارادتی که از طرف فحول اصحاب و اجلّهء تلاميذ سابق سيّد کاظم
رشتی نسبت بوجود مبارک ابراز ميگرديد در حقد و حسد افتاد و آتش
ضغينه و بغضاء در قلبش افروخته شد و چون تحمّل و اصطبار آن هيكل
انور را مشاهده نمود براشتعال نائرهء فساد بيفزود و جمعی از بابيان
مأيوس و دلسرد و بی قائد و سر پرست را که مستعدّ هر گونه لغزش و
انحراف بودند در دام حيله و تزوير خويش افکند و وسيلهء اجرای مقاصد
شيطانی خود قرار داد و بدين ترتيب آن نفوس غافلهء ذاهله از صراط
مستقيم الهی منحرف شدند و در سبيلی قدم نهادند که بكلّی با روح تعاليم
الهيّه و نوايای مبارکهء حضرت باب مباينت داشت بل در طريق مخالف سير ميکرد.
با توجّه باوضاع و احوال معلوم ميشود هنگامی که کوکب درّی هدايت الهيّه غارب و شخص معلوم که خود را پيشوای حزب مظلوم ميشمرد خلف
ص ۲۴۰جبال مازندران متواری و بلباس تبديل از شهر بشهر در حرکت و جمال
اقدس ابهی يگانه ملاذ و ملجأ بابيان در سجن طهران بمخاطرات عظيمه
محاط و سپس از موطن اصلی دور و در ديار غربت سائر و سالک و
گلهای حديقهء ايمان و ايقان يکی بعد از ديگری بايادی کين قطع و از
بوستان امر الله محو و معدوم شده بود، بقايای فئهء ستمديده بچه يأس و
نوميدی گرفتار و بچه جمودت و خمودت و تشتّت افکار مبتلا بنحوی که
قدرت ثبات و استقامتشان سلب گرديد و روح اعتماد و اطمينانشان
متزلزل شد و از تشخيص و معرفت ندائی که در تسکين آلام و حلّ
مشاكل و تبيين وظائف آنان مرتفع و آن قوم پريشان را از شمال وهم و
نسيان بيمين يقين و عرفان دعوت مينمود عاجز و قاصرمشاهده ميگشتند.
نبيل که در ايالت خراسان ميدان فتوحات اوّليّهء اين ظهور اعظم بسير و
سفر مشغول و بابلاغ كلمه مألوف بود احوال و کيفيّت روحی بابيان را در
آن ايّام در تاريخ خويش بدينقرار مينگارد "سراج امر خاموش و ارباب
دواعی در جوش و خروش، نظم امر الهی پريشان محبّين و مخلصين
سرگردان و نالان. در مدينهء قزوين مؤمنين بچهار فرقه منقسم و كلّ با
يکديگر مخالف و از صراط بيان منحرف."حضرت بهاءالله پس از ورود ببغداد، مدينه ای که شايد موفّقيّتهای عظيمه
و انجذابات روحانيّهء طاهره بوده، از بين هموطنان هيكل اطهر مقيم آن
ارض جز يک نفس احدی را بامر الهی مقبل نيافتند. در کاظمين نيز که
سکّان آن اغلب از اهالی ايران بودند عدّهء معدودی مشاهده ميشدند که
ص ٢٤۱خود را باين امر نسبت داده و در ستر و خفا بنهايت خوف و هراس
ميزيستند. گذشته از تقليل عدد مؤمنين، انحطاط و تدنّی شديد نيز
در روش و سلوک بابيان رسوخ نموده و مراتب غفلت و عما و جسارت و
خطای آن حزب بدرجه ای رسيده بود که ارادهء مبارک درايّام مسجونيّت
ارض طا بنحوی که هيكل اطهر بنفسه المقدّس در رسالهء ابن ذئب بيان
فرموده بر آن تعلّق گرفت "که بعد از خروج از سجن بتمام همّت در
تهذيب آن نفوس قيام نمايد."در اثر اين تدنّی اخلاق و بروز آثار اختلاف، مفسدين و محرّکين که
پيوسته در کمين و منتظر فرصت بودند تقويت يافتند و از اين فساد و
تباهی در اجرای نوايای سيّئهء خويش استفاده نمودند. اعمال و رفتار
ميرزا يحيی نيز که خود را رکن اعظم و وصيّ مسلّم حضرت باب ميشمرد
و بالقاب پر صوت و صيت "مرآة الازليّه و صبح ازل" و "اسم الازل" فخر و
مباهات مينمود مخصوصاً تحريکات و تلقينات سيّد محمّد که از طرف وی
در صف اوّل "شهداء" بيان قرار گرفته بود بر شدّت و وخامت اوضاع
بيفزود بدرجه ای که نزديک بود عروهء امر الله بكلّی منفصم گردد و آثار
كلمة الله بالمرّه محو و منعدم شود.ميرزا يحيی پس از شهادت حضرت اعلی چنان مضطرب و پريشان
گرديد که امر الهی از صفحهء ضميرش رخت بربست و چندی از خوف
جان بلباس درويشی در جبال مازندران پناهنده شد و رفتار و حرکاتش
در صفحات نور موجب گرديد که اغلب نفوس که در ايّام اقامت حضرت
بهاءالله در آن حدود در اثر همم و مساعی موفور مبارک بشرف ايمان فائز
ص ٢٤۲شده بودند تزلزل حاصل کردند حتّی بعضی از آنان بصفوف دشمنان
پيوستند. مشارٌ اليه چندی هم برشت رفت و در اطراف و ضواحی گيلان
در حال تقيّه و استتار ميزيست تا بکرمانشاه عزيمت نمود و برای اينکه
خود را از انظار مستور و از آفات و صدمات محفوظ نگاهدارد، در
خدمت شخصی بنام عبد الله قزوينی که بکفن فروشی اشتغال داشت درآمد
و بفروش امتعهء کارخانهء وی مشغول گرديد تا هنگامی که جمال اقدس
ابهی در اثناء حرکت بعراق از آن شهر مرور فرمودند ميرزا يحيی اظهار
تمايل نمود که در ملازمت هيكل اقدس بسر برد ولی در بيت جداگانه
باشد تا بتواند بطور ناشناس در بين ناس محشور و بکسب و کار مشغول
گردد و برای تأمين اين منظور مبلغی وجه از هيكل مبارک اخذ و چند
عدل پنبه خريداری کرده بلباس عرب از طريق مندليج خود را به بغداد
رسانيد و در سوق ذغال فروشان که يکی از محلّات پست آن شهر بود
استقرار يافت و عمّامه ای بر سر نهاد و باسم حاج علی لاص فروش بشغل
جديد مشغول گرديد. در خلال احوال سيّد محمّد نيز در کربلا مستقرّ
شد و بکمال سعی و اهتمام باتّفاق ميرزا يحيی که پشتيبان و وسيلهء
اجرای مقاصد سوء او بود با افشاندن بذر اختلاف به تخديش اذهان و
پريشانی جمع و اغفال بابيان که بدور آن دو عنصر فساد گرد آمده
بودند مبادرت نمود. در آن احيان که سحاب ظنون و اوهام افق امر الله را
تيره نموده و جمال منير هنوز در پس پردهء خفا مستور و بابراز سرّ
مکنون و رمز مصون قادر نه لسان قدم باين كلمات نصحيّه و وعود و
انذارات مبرمهء محتومه ناطق قوله عزّ بيانه "ايّام امتحان و افتتان رخ گشوده
ص ٢٤۳و بحور اختلاف و آلام بموج آمده و رايات شبهات در هر گوشه و کنار
مرتفع و بايجاد فتنه و شقاق و ضلال و نفاق مألوف است... مراقب
باشيد جنود نفی در بين شما رخنه ننمايد و بذر ظنون و اوهام نيفشاند
مبادا از جوهر حقيقت محروم مانيد و از مطّلع احديّت ممنوع شويد چه
که در هر دور و عصر اعلام مخالفت افراشته شده و ابواب معاندت مفتوح
گرديده حقّ جلّ جلاله امرش را ظاهر و نورش را باهر خواهد نمود و
يأبی الله الّا أن يتمّ نوره و لو کره الکافرون. در ايّام و ليالی بساحت قدس
رحمانی ناظر باشيد كلّ در قبضهء قدرتش اسيرند و احدی را مفرّی نه
گمان مبريد امر الهی سهل و آسان و يا ملعبهء صبيان است که هر نفسی
باهواء خويش در آن رخنه نمايد. اکنون هياكلی چند در پاره ای از
جهات به همسات نفسانيّه و القاآت افکيّه مشغول عنقريب كلّ مقهور و
منکوب و چون تراب معدوم و مفقود خواهند گرديد."ميرزا آقاجان اوّل من آمن که بعداً بلقب خادم الله ملقّب گرديد جوانی بود
بابی پرشور و وله که در اثر مطالعهء بعضی از آثار حضرت بهاءالله و
رؤيائی که از طلعت منير اعلی ديده بود لانه و کاشانهء خويش را ترک و
از کاشان بقصد تشرّف بمحضر مبارک بجانب عراق شتافت و از آن تاريخ
تا مدّت چهل سنه بکمال اهتمام در محضر مليک انام بسه وظيفهء کتابت و
مصاحبت و خدمت مألوف بود و آن وجود اقدس در آن ايّام حسّاس و
خطير لمعه ای از آثار عظمت و نورانيّت خويش را که هنوز در پس پردهء
خفا مستور بود برای او مکشوف و عيان ساختند و او را بيش از نفوس
ديگر باين عنايت عظمی مفتخر و مخصّص فرمودند. ميرزا آقاجان شرح
ص ٢۴۴حال و مشاهدات خود را در آن ليلهء فراموش نشدنی که برای اوّلين بار
در کربلا در خدمت محبوب تازه يافتهء خود گذرانده و آن حضرت ميهمان
حاجی ميرزا حسن حکيم باشی بودند بدين نحو برای نبيل نقل نموده
است "چون فصل تابستان بود جمال اقدس ابهی برحسب عادت شب را
در بالای بام بسر ميبردند و در همانجا بيتوته ميفرمودند... آن شب وقتی
که هيكل اقدس بخواب رفتند من هم با اجازهء مبارک در چند قدمی ايشان
به استراحت پرداختم. بمجرّدی که از جا بر خاستم و در گوشهء بام به ادای
صلوة مشغول شدم مشاهده کردم که هيكل اطهر قيام فرموده و بجانب من
در حرکتند و چون باين عبد نزديک شدند فرمودند "توهم بيداری" در
اين هنگام در حالی که جلو وعقب مشی ميفرمودند لسان قدم بتلاوت
آيات مشغول گرديد. قلم از وصف آن صوت مليح عاجز و بيان از تبيان
كلمات که از فم مبارکش صادر ميشد قاصر است. هر قدمی که آن ساذج
وجود برميداشت هزاران دريای نور در مقابل ديدگانم مجسّم ميشد و
هر كلمه که ازلسان اطهرش القا ميگرديد هزاران عالم جلال و عظمت در
برابر وجهم مصوّر ميگشت. در اين حال که اشعّهء نار بر آن هيكل انور
تابيده و جمال منيرش چون آفتاب در رائعة النّهار ميدرخشيد اندکی توقّف
فرموده و با بيانی لطيف که زبان توصيف آن نتواند نمود فرمودند "ای
فرزند نصيحت مرا بپذير و در صدف قلب محفوظ دار قسم بخداوند
متعال امر الله ظاهر و ارادة الله غالب خواهد شد. بسخنان بيهودهء اهل بيان
که بتحريف كلمات الهيّه متمسّكند توجّه منما" بدين نحو آن ورقاء احديّه
بترنّم و تغنّی مشغول و به نزول آيات مألوف بود تا فجر طالع گرديد.
ص ٢٤۵آنگاه فراش هيكل مبارک را باطاق حضرتش منتقل و پس از تهيّهء چای از
محضر مبارکش مرخّص شدم."اطمينان و اعتمادی که در اثر تماس ناگهانی با روح فيّاض الهی در
ميرزا آقاجان ايجاد گرديد قلب او را تسخير کرد و نار شوق و اشتياق
در مجمرهء وجودش بر افروخت و به آن يار نازنين که علوّ مقام و ارتفاع
شأنش را نسبت به ساير بابيان در عراق و ايران دريافته بود عشق و علاقهء
جديد حاصل نمود. اين جذبه و شور و انبساط و سرور بطوری ارکان
وجود ميرزا آقاجان را فرا گرفت که مستور داشتن آن امکان نداشت اين
بود که ميرزا يحيی و همکار و همقدمش سيّد محمّد بزودی بر اين
حقيقت واقف شدند و در حقد و حسد شديد افتادند. از طرف ديگر
جريانی که در آن ايّام واقع و بنزول لوح مبارک كلّ الطّعام از يراعهء
قدرت حضرت بهاءالله منتهی گرديد برشدّت و اهمّيّت اوضاع بيفزود و
بر مراتب بغض و عدوان حاسدين و مغلّين اضافه نمود. و تفصيل آن
واقعه بدينقرار است که حاجی ميرزا کمال الدّين نراقی که يکی از فحول
اصحاب و صاحب فضائل و کمالات عاليه بود تفسير آيهء شريفهء قرآن را که
می فرمايد "كلّ الطّعام کان حلّاً لبنی اسرائيل" از ميرزا يحيی خواستار
گرديد. مشارٌ اليه از روی عدم رغبت شرحی بر آيهء مذکور بنوشت ولی
مضامين و مندرجات بحدّی سست و بيمايه و خالی از اساس و پايه بود
که ميرزا کمال الدّين مأيوس شد و اعتماد و توجّهش بكلّی از ازل سلب
گرديد. آنگاه مسؤل خويش را از ساحت اقدس حضرت بهاءالله
درخواست نمود و در جواب لوحی از قلم مبارک بافتخار او نازل گرديد
ص ٢٤۶که در آن لوح منيع آن وجود اقدس اسرائيل و ابناء او را بحضرت
نقطهء اولی و پيروان آن حضرت تعبير فرموده بودند. اين سفر بديع بعلّت
اشارات لطيفه و شمول معانی دقيقه و رشاقت بيان و قوّت دليل و برهان
بدرجه ای در روح ميرزا کمال الدّين مؤثّر واقع گرديد که بالكلّ شيفته و
مسحور هيكل اطهر شد و اگر منع مبارک نبود در همان اوان سرّ مخزون
و رمز مصونی را که در وجود منزل آن آيات مستتر و مکنون بود علی
رؤوس الاشهاد بر ملا می ساخت.شهرت و معروفيّت حضرت بهاءالله و تجليل و تکريم و تعلّق و ارادتی که
از طرف طبقات مختلف نسبت به آن حضرت ابراز ميشد علّت اشتعال نار
حقد و حسد در قلوب بد خواهان و دشمنان گرديد. مخصوصاً اتّساع
روز افزون دايرهء محبّين و ستايندگان حضرتش و مصاحبت و معاشرت آن
وجود اقدس با اوليای امور منجمله والی مدينه و ابراز احترام و اخلاص
قلبی در موارد شتّی از طرف کبار اصحاب و اجلّهء دوستان سيّد کاظم
رشتی و سلب توجّه و اعتماد نفوس از ميرزا يحيی نظر باختفايش از
انظار و شيوع اخبار نا مطلوب در بين بابيان نسبت بحرکات و سکنات و
مقدار قابليّت و استعداد وی و همچنين ظهور علائم استقلال و بروز
کمالات فطريه و تقدّم و اولويّت ذاتيّهء جمال اقدس ابهی در تمشيت امور
و هدايت جمهور كلّاً موجب گرديد که شکاف عظيمی را که سيّد محمّد
خبيث و مکّاربکمال عناد و لجاج در ايجاد آن اقدام نموده بود روز بروز
وسيعتر و عميقتر گردد.بدين ترتيب مخالفين در سرّ سرّ بمنظور خنثی نمودن مساعی و
ص ٢٤۷مجهودات حضرت بهاءالله و جلوگيری از تحقّق نوايای مبارک در تهذيب
نفوس و تحسين اخلاق و اصلاح جامعهء متفرّق و متشتّت اتّفاق نمودند و
در اغفال نفوس و القاء شبهات و افشاندن بذر ترديد و نفاق همّت موفور
مبذول داشتند و آن وجود اقدس را غاصب مقام و هادم بنيان و مخرّب
امر حضرت رحمن قلمداد کردند و رسائل و الواح و ادعيه و تفاسير
صادره از مخزن قلم اعلی را در لفّافه و تلويح مورد تنقيد قرار دادند و
معاذ الله مخدوش و خالی از اعتبار شمردند تا کار بدرجه ای رسيد که بر
اضرار و ايذاء آن طلعت احديّت کمر بستند و در قطع سدرهء رحمانيّه
قيام نمودند ولی بارادهء الهی و مشيّت نافذهء سبحانی مقصدشان جامهء عمل
نپوشيد و به خيبت آمال و خسران مآل گرفتار شدند.در اثر اين اعمال زحمات و مساعی مبارک در اصلاح امور و تعديل اوضاع
که بسرعت رو به فساد و تباهی ميرفت متوقّف و بلا اثر ماند و آن وجود
اقدس در غمرات احزان مستغرق گرديدند. آثاری که در آن ايّام مظلم و
پر مصيبت از قلم محيی امم نازل گرديده هموم و غموم و بلايا و رزايای
وارده بر آن طلعت نورا را روشن و معلوم ميسازد. در يکی از مناجاتهای
نازله اين كلمات سوزناک از قلب پر احتراق آن مظلوم آفاق صادر "انّ
الشّدائد بكلّها احاطتنی... انّ الاعداء باجمعها ارادتنی... انّ الذّلّة باکملها
مسّتنی و انّ الهموم باعظمها اخذتنی" و در مقام ديگر می فرمايد "اشکو
بثّی و حزنی الی الله لانّه يشهد همّی و ينظر حالی و يسمع ضجيجی...
جلست فی نقطة التّراب بالذّلّة العما"... "قد اخذتنی الاحزان علی شأن منع
القلم الاعلی عن الجريان و لسان الابهی عن الذّکر و البيان".
ص ٢٤۸و همچنين در لوح مريم می فرمايد "ای مريم مظلوميّتم مظلوميّت اسم اوّلم
را از لوح امکان محونموده... از ارض طا بعد از ابتلای لايحصی بعراق
عرب بامر ظالم عجم وارد شديم و از غُلّ اعداء به غِلّ احبّا مبتلا گشتيم
و بعد الله يعلم ما ورد عليّ. تالله حملت ما لا يحمله الابحار و لا الامواج و
لا الاشجار و لا ما کان و لا ما يکون" و نيز در لوح كلّ الطّعام راجع
باحزان و مصائب وارده بر هيكل قدم می فرمايد "تموّجت عليّ ابحر الحزن
الّتی لن يقدر احد ان يشرب قطرة منها و حزنت بشأن تکاد الرّوح ان
يفارق من جسمی" و همچنين "ان يا کمال اسمع نداء تلک النّملة الذّليلة
المطرودة الّتی خفی فی وکره و يريد ان يخرج من بينکم و يغيب عنکم
بما اکتسبت ايدی النّاس و کان الله شهيد بينی و بين عباده" "فآه آه
فوالّذی قد استکفّ ورقاء المحزون فی صدرالبهاء لنسيت كلّ ما شهدت من
اوّل يوم الّذی شربت لبن المصفّی من ثدی امّی الی حينئذ بما اکتسبت
ايدی النّاس" و نيز در قصيدهء ورقائيّه که درايّام هجرت کردستان در
وصف حوريّهء بقا، روح اعظم الهی از قلم محبوب ابهی عزّ نزول يافته اين
كلمات عاليات از قلب پر التهاب مليک اسماء و صفات مشرق.
فطوفان نوح ٍعند نوحی فادمعی و ايقاد نيران الخليل كلوعتی
و حزنی ما يعقوب بثّ اقلّه و كلّ بلاء ايّوب بعض بليّتی
ودر مقام ديگر در يکی از آثار منزله از ملکوت قدم می فرمايد "ای ربّ
فافرغ عليّ صبراً فانصرنی علی القوم الفاسقين".قلم اعلی در کتاب مستطاب ايقان در بيان حسد و بغضائی که در آن اوان
از دشمنان امر مالک منّان ظاهر شده می فرمايد "در اين ايّام رائحهء
ص ٢٤۹حسدی وزيده که قسم بمربّی وجود از غيب و شهود که از اوّل بنای
وجود عالم... تاحال چنين غلّ و حسد و بغضائی ظاهر نشده و نخواهد
شد" و نيز در مقام ديگر نازل "دو سنه او اقلّ از ماسوی الله احتراز
جستم و از غير او چشم برداشتم که شايد نار بغضاء ساکن شود و
حرارت حسد بيفسرد."ميرزا آقاجان شخصاً شهادت ميدهد که در آن ايّام چنان آثار حزنی از
وجه مبارک مشهود بود که ارکان وجودم بلرزه می آمد" و باز طبق آنچه در
تاريخ نبيل مذکوراست ميرزا آقاجان نقل ميکند "قبل از ايّام هجرت
يومی جمال مبارک را بين فجر و طلوع آفتاب مشاهده نمودم که با شب كلاه
که هنوز بر رأس مبارک بود بطور بغتی از بيت خارج ميشدند در اين
حين چنان آثار اضطراب و تشويش در هيكل اقدس مشهود بود که
قدرت مواجهه با وجه مبارک از من سلب گرديد. هيكل قيّوم در حين
مشی بکمال غضب وشدّت باين بيانات قهريّه ناطق "اين نفوس همان
نفوسی هستند که مدّت سه هزار سال به پرستش اصنام مألوف و معبودی
جز عجل زرين نداشتند الحال نيز بهمان اوهام معتکف چه نسبتی بين
اين نفوس واهيهء سافله و طلعت احديّه موجود و چه ارتباطی بين اين
عبدهء اوثان و مقصد اعلی و غايت قصوای حبّ و شوق مشهود." ( ترجمه )
ميرزا آقاجان ميگويد "من از هيمنهء اين بيانات بر جای خشک شده و گوئی
روح ازبدنم خارج گرديد" تا آنکه بالاخره فرمودند "باين عباد بگو اين
ذکر را بخوانند هل من مفرّج غير الله قل سبحان الله هو الله كلّ عباد له و
كلّ بامره قائمون. بگو اين اذکار منيعه را پانصد بار بل هزار بار شب و
ص ٢۵۰روز درحال نوم و يقظه تلاوت نمايند شايد جمال الهی کشف نقاب کند
و انوار سبحانی از مشرق ارادهء رحمانی بر عالم و عالميان اشراق نمايد."
بعد دريافتم که آن وجود اقدس نيز بلسانه الاطهر همين آيه را تلاوت
ميفرمود در حالی که آثار حزن شديد بر وجه انورش محسوس و مشهود
بود. در آن ايّام هيكل مبارک غالباً ذکر فراق و جدائی ميفرمودند که از
جميع کناره خواهند جست ولی احدی از احبّا مقصود و منظور مبارک را
درک نميکرد. هنگامی ميفرمودند "چندی در بين اين قوم مکث نموديم
ولی ادنی توجّه و اقبال و کمترين تذکّر و انتباهی از آنان مشاهده نگرديد".
بالمآل چون جمال مبارک اوضاع را بدينقرار مشاهده فرمودند قبل از وقوع
حوادث شديد تری مصمّم بر ترک عراق گشتند چنانکه در کتاب ايقان
بنفسه المهيمنة علی الامکان می فرمايد "چون فی الجمله بر امورات محدثهء بعد اطّلاع يافتم از قبل مهاجرت اختيار نمودم و سر در بيابانهای فراق نهادم...
و مقصود جز اين نبود که محلّ اختلاف احباب نشوم و مصدر انقلاب
اصحاب نگردم و سبب ضرّ احدی نشوم و علّت حزن قلبی نگردم. قسم
بخدا که اين مهاجرتم را خيال مراجعت نبود و مسافرتم را اميد مواصلت نه."
اين بود که يوم دوازدهم رجب سنهء ١٢٧٠ هجری "مطابق با ١٠ آوريل
١٨٥٤ ميلادی" جمال قدم منقطعاً عن العالم بدون اطّلاع احدی حتّی اهل حرم و متعلّقان مبارک از بغداد بهمراهی يکی از ملازمان که شخصی
مسلمان و به ابوالقاسم همدانی موسوم بود بغتتاً عزيمت و مبلغی وجه بملازم
ص ٢٥۱مذکور عنايت فرمودند تا بعنوان يکنفر سودا گر بکسب و کار مشغول
شود و امور خويش را اداره نمايد. چيزی نگذشت که آن خادم با وفا
مورد حملهء سارقين پر جفا قرار گرفت و بهلاکت رسيد و آن وجود اقدس
در بيغولههای کردستان بكلّی فريد و وحيد باقی ماندند. اين سر زمين
مرکز اقامت مردمی شجاع و سلحشور قرار داشت که از لحاظ زبان و نژاد
و آثار و احوال ظاهر با اعجام متفاوت و از ازمنهء ماضيه بمعاندت با اين
قوم مشهور و معروف بودند و آنانرا در زمرهء روافض ميشمردند.
باری جمال اقدس ابهی بهيأت شخص مسافر در نهايت سادگی و بساطت
در حالی که جز کشکول و يکدست لباس تعويض چيز ديگر همراه
نداشتند بنام درويش محمّد سر بصحاری گذاشتند و چندی در جبلی
بنام سر گلو که از آبادی دور و رفت و آمد نفوس بدانجا منحصر به دو بار
در سال يعنی هنگام افشاندن بذر و موقع برداشت محصول توسّط دهاقين
بود معتکف گشتند. هيكل مبارک دور از هياهوی اغيار قسمتی از ايّام
غيبت و هجرت را در رأس جبل مذکور در مغاره ای که دهاقين از سنگ
برای حفظ خويش از تصرّفات شديدهء هوا تهيّه نموده بودند بسر
ميبردند. چندی ديگر اقامتگاه مبارک کهفی بود که در الواح منزله باعزاز
شيخ عبدالرّحمن مشهور و جناب مريم يکی از ورقات منسوب بحضرتش
بدان اشاره می فرمايد. در لوح مريم جمال احديّت در وصف آن غربت پر
کربت باين كلمات درّيّات ناطق "فرداً واحداً هجرت اختيار نمودم و سر
بصحراهای تسليم نهادم بقسمی سفر نمودم که جميع در غربتم گريستند و
جميع اشياء بر کربتم خون دل بباريدند با طيور صحرا مؤانس شدم و با
ص ۲۵۲وحوش عراء مجالس گشتم." و نيز در کتاب ايقان شرح آن ايّام پر احزان
را بدين بيان توصيف ميفرمايند "از عيونم عيون جاری بود و از قلبم
بحور دم ظاهر چه ليالی که قوت دست نداد و چه ايّام که جسد راحت
نيافت... بخود مشغول بودم واز ماسوی غافل."در ايّام عزلت و اعتکاف که آن محيی رمم در بحور توجّه و تفکّر مستغرق
بود گنجينه ای از اذکار و مناجات بنظم و نثر پارسی و عربی از لسان
مبارک جاری که كلّ از روح حزين و قلب پر احتراق جمال مبين حکايت
مينمود. در آن خلوتگاه بعضی از آنها را در سحرگاه و برخی را در دل
شب و شامگاه بصدای بلند تلاوت ميفرمود. گهی بنعت و ستايش اسماء
و صفات الهيّه ميپرداخت و زمانی بجمال خويش عشق ميباخت و به
تسبيح و تهليل ظهور مقدّسش مألوف ميشد. وقتی بمدح و ثنای حوريّهء
بقا، روح اعظم الهی که بر قلب الطف اصفايش متجلّی بود زبان ميگشود و
دمی در وحدت و غربت نفس مقدّسش تأمّل و تدبّر ميکرد و مصائب و
بلايای آتيه اش را در نظر مجسّم ميفرمود. هنگامی غفلت مردمان و
بيوفائی دوستان و ضلالت و عماء دشمنان را تشريح و تبيين مينمود و
لحظه ای عزم جزم و ارادهء خلل ناپذير خويش را بر قيام و لدی
الاقتضاء بر فدای جان در سبيل تحقّق امراعزّ اقدسش بيان ميفرمود.
شرايط سلوک سالکين سبيل حقيقت وطالبين صراط احديّت را معلوم و
مکشوف ميساخت و در انتظار وقايع و مصائب هولناکی که آن وجود
اقدس را در کمين بود مصائب حضرت سيّد الشّهداء را در ارض طفّ و
رزايای حضرت رسول اکرم را در حجاز و بلايای حضرت روح را در
ص ٢٥۳چنگال يهود عنود و مصائب حضرت موسی را در قبال فرعون و فرعونيان
و محن و آلام حضرت يوسف را در جبّ حسد برادران بيوفا متذکّر
ميگشت و در خاطر مصوّر و مرتسم مينمود.اين اذکار و او راد که متأسّفانه کثيری از آن را حوادث زمان از بين برده
و از بدايع آثار ايّام عزلت و هجرت جمال مختار و منبعث از جذبات
روحی و غلبات شوقی و تغُنيات ذوقی آن حمامهء قدسی الهی است مع "لوح
كلّ الطّعام" و "قصيدهء رشح عما" که در ارض طا نازل شده اوّلين ظهورات
قلم ملهم ابهی و نخستين رشحات طمطام يم قدرت سلطان جبروت بقا را
تشکيل ميدهد و كلّ بنفسه مقدّمهء نزول کتب مهيمنه و صحائف بديعهء
منيعهء ايقان و كلمات مکنونه و هفت وادی است که بعداً در سنين اقامت
بغداد قبل ازاظهار جهری امر اعزّ ابهی از مخزن قلم اعلی صادر و بر
فسحت و عظمت بحر موّاج آيات و بيّنات افزوده و راه را برای ظهور گل
و شقايق شجرهء الهيّه و بروز اثمار مرغوبهء جنيّه حين ابلاغ امر حضرت
رحمن بملوک و رؤسای زمان در ارض سرّ و تأسيس حدود واحکام اين
دور اقوم افخم که در سجن اعظم از قلم مالک قدم نازل گشته مستعدّ و
هموار نموده است.جمال اقدس ابهی هنوز در کوههای اطراف کردستان بسر ميبردند که
شيخی مقيم سليمانيّه که در آن نواحی ملک و عقاری داشت پيغمبر اکرم را
در عالم رؤيا مشاهده نمود که باو امر به تجسّس و تحقيق فرمودند. اين
بود که در مقام جستجو برآمد و بزيارت حضرت مقصود توفيق يافت و
پس از استقرار اين تماس شيخ اسماعيل رئيس فرقهء خالديّه که او نيز در
ص ٢٥۴سليمانيّه اقامت داشت بمحضر انور تشرّف حاصل نمود و مفتون آن جمال
بيمثال گرديد و از حضور مبارکش استدعا کرد از جبل بمدينه نزول
اجلال فرمايند. حضرت بهاءالله نظر بالحاح و اصرار شيخ با اين انتقال
موافقت فرمودند. در خلال احوال اصحاب و احباب بغداد نيز که در طلب
آن يوسف رحمانی بر آمده بودند از آن دلبر بی نشان نشان يافتند و
شيخ سلطان اب الزّوجهء جناب كليم را بحضور مبارک فرستادند تا از
ساحت اقدس استدعای معاودت نمايد و اين موقعی بود که آن طلعت
احديّه در بلدهء سليمانيّه در يکی از حجرات تکيهء مولانا خالد که حوزهء
علميّهء آن بلاد محسوب اقامت داشتند. شيخ سلطان شرح اين مأموريّت را
برای نبيل بدينقرار نقل ميکند "چون بمحضر مبارک وارد شدم طائفين
حول آن وجود مقدّس را از قائد قوم تا مراتب مادون چنان مجذوب و
دلباختهء آن جمال سبحانی يافتم که ملاحظه نمودم هرگز بمفارقت از هيكل
انور راضی نخواهند شد و به آسانی دست از دامن مبارک بر نخواهند داشت بدرجه ای که اگر نيّت خود را ابراز و سرّ نهانی را بلافاصله آشکار نمايم بدون ترديد برقتل من قيام خواهند نمود و نتيجهء منظوره حاصل نخواهد شد."
باز شيخ سلطان حکايت ميکند که از ورود حضرت بهاءالله بکردستان
چيزی نگذشته بود که شيوخ عالی مقام آن شطر با آن وجود مقدّس تماس
حاصل نمودند و در اثر اين معرفت و شناسائی قلوب آنان مجذوب هيكل
انور گرديد و عظمت و نورانيّت مبارک در انظارشان مکشوف و هويدا
شد. شيوخ مذکور عبارت بودند از شيخ عثمان رئيس سلسلهء نقش بنديّه
ص ٢۵۵که پيروانش از شخصيّتهای مهمّه محسوب حتّی نفس سلطان عثمانی و
اطرافيانش در سلک فرقهء مذکور محشور و مألوف، ثانی شيخ عبدالرّحمن
رئيس سلسلهء قادريّه که بعداً در جواب پرسش وی رسالهء چهار وادی از
قلم اعلی نازل گرديد. اين شيخ بيش از يکصد هزار مريد و تابع داشت
که كلّ نسبت بوی در نهايت تمکين و خلوص عقيدت بودند. ثالث
شيخ اسمعيل رئيس سلسلهء خالديّه است که بدرجه ای در انظار اتباع مورد
احترام و تجليل بود که مقام او را با مرتبت مقام خالد مؤسّس سلسلهء
مذکور معادل و مماثل ميشمردند. جمال اقدس ابهی چون بسليمانيّه نزول
اجلال فرمودند در بدو امر نظر بسکوت و ملاحظه ای که مرعی ميداشتند
احدی تصوّر فضل و کمال و علم و احاطه ای در هيكل مبارک نمينمود تا
آنکه برحسب تصادف يکی از آثار قلمی مبارک که بخطّ بسيار مرغوب
مرقوم شده بود بوسيلهء يکی از طلّاب که خدمت مبارک را انجام ميداد
بدست ساير تلاميذ و اساتيد آن معهد علميّه افتاد كلّ از ملاحظهء آن خطّ
در شگفت و حيرت ماندند و مايل بدرک محضر مبارک شدند تا بر
معلومات و سعهء اطّلاعات آن وجود اقدس نسبت بعلوم و معارف و معتقدات و مصطلحات آن قوم واقف و مستحضر گردند. حوزهء مذکور بسبب دارا بودن موقوفات بسيار و تکايای بيشمار و ارتباط و انتسابش بصلاح الدّين ايّوبی و اعقاب و احفاد وی نام و شهرتی بسزا داشت و از آن مرکز معلوم بود که بسياری از افاضل اهل سنّت و جماعت برای نشر تعاليم روحانيّه و تبليغ اصول و مبادی دينيّه قيام نموده بودند. در اين هنگام هيأتی از اجلّهء مدرّسين و زبدهء محقّقين برياست شيخ اسمعيل رئيس سلسله بمحضر
ص ٢۵۶مبارک حضرت بهاءالله شتافتند و از آن بحر بيکران استفاضهء بی پايان
نمودند و چون آن حضرت را برای حلّ غوامض و معضلات علميّه و
فلسفيّهء خويش حاضر و مستعدّ ملاحظه نمودند از محضر مبارک استدعا
کردند در چند جلسه عبارات متشابهه و بيانات مشكله ای را که در کتاب
فتوحات مکّيّه اثر مشهور شيخ محی الدّين العربی عالم بزرگ و جليل القدر
موجود است برای آنان تشريح و تبيين فرمايند. حضرت بهاءالله در
جواب فرمودند "حقّ منيع شاهد و گواه است کتابی را که ذکر مينمائيد
هرگز در عمر خود ملاحظه ننموده ام ولی بحول و قوّهء الهی و استظهار
بتأييدات سبحانی آنچه را خواستار شويد بطيب خاطر و اکمل وجه انجام
خواهم داد" (ترجمه ). سپس هيكل اقدس يکی از آنانرا موظّف فرمودند هر
روز صفحه ای از کتاب مذکور را با صوت بلند در محضر مبارک قرائت
نمايد. آنگاه معضلات آنان را يک بيک حلّ ميفرمودند بنحوی که جميع
مجذوب و منجذب علم و احاطهء جمال رحمن گرديدند و در اين
تفاصيل وجود اقدس نه تنها بحلّ غوامض و تشريح دقايق مودوعهء در
كتاب پرداختند بلكه عقايد و نظرات مؤلّف و مقصد و هدف غائی وی را
در ذکر اين معانی بابدع بيان و افصح تبيان توضيح و تبيين فرمودند
حتّی در بعضی از موارد نسبت بصحّت پاره ای از مطالب و معتقدات شيخ
اشکال نموده و با ادلّهء متقنه و شواهد کافيه حقايق مسائل را القاء و انظار
مستمعين را به بيانات متقنهء خويش که مورد استقبال همهء حاضرين بود
متوجّه فرمودند.باری چون علما و اعاظم کردستان بر مراتب فضل و علوّ درجات علم و
ص ٢۵۷حکمت جمال قدم جلّ ثنائه واقف گرديدند و به احاطهء ذاتيّهء آن طلعت
عظمت پی بردند در مقام آن برآمدند که از محضر مبارک امری را که در
نظرشان اقوی دليل بر سعهء معارف روحانيّهء آن منبع فضل و کرم شمرده
ميشد خواستار شوند. اين بود که بساحت انور معروض داشتند که تا
کنون هيچيک از اصحاب طريقت و ارباب علم و حکمت نتوانسته اند بر
سبک و رويّهء قصيدهء ابن فارض يعنی تائيّهء کبری منظومه ای انشاء نمايند
اينک رجای ما آن است که آن وجود مبارک عنايت فرموده باين امر اقدام
و قصيدهای بهمان سجع و رديف تنظيم فرمايند. اين استدعا مورد
قبول مبارک واقع و جمال اقدس ابهی قريب دوهزار بيت بنحوی که
درخواست نموده بودند برشتهء نظم در آوردند و از بين اشعار مذکور صد و
بيست و هفت بيت را اختيار و به حفظ آن اجازت فرمودند و بقيّه را ورای
ادراک نفوس و ماعدای احتياج زمان تشخيص دادند و همين صد و بيست
و يک بيت است که قصيدهء عزّ ورقائيّه را که نزد دوستان و اصحاب عربی
زبان مشهور و بين آنان داير و معروف است تشکيل ميدهد. اشعار
مذکور که حکايت از مراتب عرفانيّه و شؤونات حکمتيّهء آن مظهر احديّه
مينمود بدرجه ای در قلوب و ارواح مؤثّر و نافذ واقع گرديد که همه
يکدل و يک زبان اعتراف نمودند که فرد فرد آن اشعار متضمّن قوّت و
اتقان و لطافت و جذّابيّتی است که نظير آن در هيچيک از دو قصيدهء ابن
فارض شاعر معروف مشاهده نمی شود.اين جريان که از بين وقايع دوسالهء غيبت مبارک از بغداد از همه
شاخص تر و ممتازتر بود نظر عدّهء کثيری از علماء و طلّاب و شيوخ و
ص ۲۵۸اقطاب و زهّاد و اوتاد را که در معابد علوم دينيّهء کرکوک و سليمانيّه
مجتمع شده بودند بخود جلب نمود و بدين ترتيب هيكل اقدس طيّ
رسائل و خطابات متنوّعهء کثيره مناظر و مرايای جديده از حقايق روحانيّه
در مقابل انظار مستعدّين منبسط و ابواب نوينی از معارف الهيّه و حکمت
ربّانيّه بر روی آنان مفتوح فرمودند و غوامض مسائلی را که در تأليف و
نوشتجات مفسّرين و شعرا و علما و عرفا موجود و فهم آن برای آنان غير
مقدور بود مکشوف و عيان ساختند و تباين و تعارضی را که علی الظّاهر
در بين بعضی از آن آثار مشهود می گرديد در سلک تأليف و توافق وارد
فرمودند. اين بود که مردم آن نواحی كلّاً خلوص و عقيدت مخصوص
نسبت به هيكل اقدس حاصل نمودند و احترام زائدالوصف مرعی
می داشتند چنانکه پاره ای از آنان آن وجود مبارک را يکی از "رجال الغيب" می شمردند و برخی آن حضرت را واجد کيميا و واقف بر اسرار وجود و صاحب مقام مکاشفه و شهود ميدانستند و جمعی ديگر "قطب امکان" می خواندند و گروهی قدم فرانهاده معتقد بودند که مقام آن حضرت مقام انبياء الهی و سفراء رحمانی است. کرد و عرب و عجم وعارف و عامی، شريف و وضيع، شيخ و شابّ از هرطبقه و مرتبه که بدرک آشنائی مبارک مفتخر ميشدند جملگی لسان به نعت و ثنا می گشودند و جمعی اظهار محبّت و اخلاص وفير مينمودند مع آنکه در خطابات و بيانات مبارک تلويحات و اشارات خفيّه ای نسبت بمقام آن حضرت موجود بود که اگر آن اظهارات احياناً از لسان فرد ديگری از هموطنان مبارک مسموع ميشد بدون ترديد گوينده در خطر شديد می افتاد و مورد قهر و غضب مردم
ص ٢۵۹نظر به علوّ ظهورات و سموّ آيات قدرتيّهء مسطور در فوق است که
جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه در لوح مريم اين دورهء هجرت را "حجّت
اعظم" و "برهان اتمّ اقوم" از حقيقت اشراق خويش محسوب فرموده است.
حضرت عبدالبهاء نيز در بيان کيفيّت اين هجرت می فرمايد "بفاصلهء قليل
کردستان مجذوب جمال رحمن گرديد. در اين مدّت آن طلعت احديّت
در فقر و مسکنت بسر ميبرد ملبوس مبارک ملبوس فقرا و مساکين و
طعام و غذای مستمندان و محتاجين ولی وجود انورش بمثابهء آفتاب در
رائعة النّهار با شکوه و جلال درخشيد و در همه جا مورد تکريم و تعظيم
نفوس بود" (ترجمه ). هنگاميکه عظمت آتيهء حضرت بهاءالله اساسش در سر زمينی بيگانه و بين مردمی غيرمأنوس گذاشته ميشد اطوار و احوال حزب بابی بسرعت رو به انحطاط و تدنّی ميرفت و مفسدين و محرّکين غيبت طولانی و غير منتظر جمال مبين را از عرصهء مجهودات و اقدامات، مغتنم شمرده، به بسط اعمال شنيعه و تشييد افعال منکرهء قبيحه پرداختند. ميرزا يحيی که اغلب در زاويهء خمول و خمود خزيده و در حفرهء يأس و جمود غنوده بود با بعضی از اعوان و انصار منحرف خويش که نسبت به آنان ثقه و اعتماد کامل داشت باب مکاتبه را مفتوح کرد و در سرّ سرّ بارسال رسائل و
صدور او راق ناريّه پرداخت و بالقاء شبهات مشغول گرديد و صف
متّحدی از معاندين در مقابل وجود اقدس حضرت بهاءالله ترتيب داد و
چون از نفوسی که آنان را مخالف خويش می انگاشت در خوف و هراس
ص ٢۶۰بود ميرزا محمّد مازندرانی يکی از اتباع خود را لأجل قتل جناب ديّان به
آذربايجان اعزام نمود و آن "مکمن لآ لی علم الهی" را که حضرت
اعلی به خطاب "ان يا حرف الثّالث المؤمن بمن يظهره الله" مخاطب و مفتخر فرموده بودند "ابوالشّرور" و "طاغوت" نام نهاد. بعلاوه از راه سبک مغزی و سخافت عقل ميرزا آقاجان را بنورفرستاد تا فرصت مناسبی بدست آورده بقتل سلطان ايران مبادرت نمايد. اين معرض بالله کار گستاخی و بی
حيائی را بجائی رسانيد که دست تصرّف و تعدّی نسبت به عصمت مطهّر
حضرت اعلی بگشود و بعد آن حرم محترمه را به سيّد محمّد لئيم بخشود
و با ارتکاب اين "خيانت اعظم" بفرمودهء مبارک "حزن جميع اقطار را اخذ
نمود". از جنايات عظيمهء ديگر او آنکه دستور داد جناب ميرزا علی اکبر
ابن عمّ حضرت نقطهء اولی را که از محبّان و ارادتمندان صميمی جناب ديّان بود مخفيانه بکمال ظلم و عدوان به شهادت رساندند.
اما سيّد لئيم و مطلق العنان که از طرف ميرزا يحيی زعيم و مقتدايش
آزادی و حرّيّت کامل بوی اعطاء شده بود در ايّام اقامت در کربلا
بطوری که نبيل در تاريخ خويش تصريح ميکند عدّه ای از اجامر و
اوباش را گرد خود آورده و آنان را در ارتکاب اعمال قبيحه به خود
واگذاشت بل تشويق و ترغيب نمود که شب هنگام که ظلام ديجور پرده
بر اعمال منفور آنها ميکشد دستار از سر زوّار متمکّن برداشته کفشهای
آنها را سرقت نمايند و از حرم مطهّر حضرت سيّد الشّهداء شمعها و
صحائف را بردارند و جام های آبرا از سقّاخانهها بربايند. اين نفوس كه
خود را از پيروان حضرت باب می پنداشتند و مدّعی محبّت آن بزرگوار
ص ۲۶۱بودند بدرجه ای در اعمال رذيله و افعال منکرهء شنيعه غوطه ور گشتند
که نبيل که خود در آن ايّام ساکن آن مدينه و شاهد و ناظر احوال بوده
غرق در دريای تأثّر و تحسّر گشته و مراتب تجرّد و انقطاع و شهامت و
استقامت اصحاب جناب ملّا حسين را در خاطر مجسّم ميسازد که چگونه
آن آيات حبّ و وداد بر حسب اشارهء آن قدوهء اخيار و اسوهء ابرار از مال و
منال گذشتند و آنچه ذخائر و نفائس از طلا و نقره و فيروزه نزد ايشان
موجود بود بکمال استغناء از خود دور نمودند و سبيل شهادت و
جانبازی را درپيش گرفتند. و چگونه جناب وحيد با اطّلاع از تعرّض
اعداء اجازه نفرمودند از بيت مسکونيشان در يزد که با آنهمه امتعهء
نفيسه و ذخائر مزيّن بود کوچکترين شيئی خارج و يا تصرّف گردد تا
بالمآل مورد نهب و غارت اهالی واقع شد و معرض تهاجم و تطاول دشمنان
قرار گرفت. همچنين جناب حجّت ياران را که از شدّت جوع و عسرت در
شرف موت وهلاکت بودند از گشودن دست بمال ديگران و لو برای
حفظ جان منع شديد فرمودند.غفلت و جسارت بابيان بمقامی رسيد که بيست و پنج نفر از آنان بشهادت
مرکز عهد و ميثاق الهی جسورانه ادّعای مقام من يظهره اللّهی و موعوديّت
بيان را نمودند و اوضاع و احوالشان بدرجه ای تباه و منفور گرديد که
جرأت عبور در معابر و حضور در مجامع را نداشتند. کرد و عجم در
سبّ و لعن اين جمع و اهانت بامر الهی از يکديگر سبقت می جستند.
در اين باره جمال اقدس ابهی پس از رجوع بدارالسّلام بنفسه الاقدس
شهادت داده قوله عزّ کبريائه " نفسی چند مشاهده شد بی روح و پژمرده
ص ٢٦۲بلکه مفقود و مرده حرفی از امر الله مذکور نبود و قلبی مشهود نه". ملاحظهء
اين احوال خاطر مبارک را غرق دريای حزن و ملال نمود بنحوی که تا
چندی از خروج از بيت خود داری می فرمودند مگر گاه گاه که به کاظمين
سر زده و يا بملاقات پاره ای از دوستان مقيم آن مدينه و مدينهء بغداد
تشريف ميبردند.اين اوصاف اسف انگيز که درغيبت دوسالهء آن جمال احديّه رخ گشود
موجب معاودت آن حضرت بميدان خدمت گرديد تا مجدّداً زمام امور در
قبضهّ قدرت حيّ قيّوم قرار گيرد. اين است که لسان عظمت در کتاب
مستطاب ايقان می فرمايد "تا آنکه از مصدر امر حکم رجوع صادر شد و
لابدّاً تسليم نمودم و راجع شدم" نبيل بيان شديد مبارک را که درحين
مراجعت به بغداد خطاب به شيخ سلطان صادر گشت بدينقرار در تاريخ
خويش نقل ميکند "فو الله الّذی لا اله الّا هو اگر بخاطر آن نبود که امر
مبارک نقطهء اولی در شرف محو و اضمحلال و دماء مقدّسه ای را که در
سبيل الهی ريخته شده بی ثمر و اثر مشاهده مينمودم هرگز برجوع باهل
بيان راضی نميشدم و آنان را به پرستش اصنام و اتّباع ظنون و اوهام
خويش واميگذاشتم". (ترجمه)ميرزا يحيی چون بکمال وضوح دريافت که رياست و قيادت مطلق العنان
وی چه ثمرات نامطلوبی ببار آورد و وی را در چه وضع نا مناسبی قرار
داده است در مقام آن برآمد که کتباً و مصرّاً برگشت هيكل اطهر را
خواستار شود. از طرف ديگر متعلّقان و دوستان آن وجود اقدس نيز
بکمال بی صبری معاودت آن جمال ذوالجلال را طالب شدند بالاخصّ
ص ٢٦۳غصن الله الاعظم فرزند دوازده سالهء آن حضرت که در فراق پدر بزرگوار
می سوخت و روح لطيفش از غايت تأثّر و تحسّر می گداخت. نبيل از
لسان مبارک نقل ميکند که هنگامی فرمودند "غيبت و هجرت حضرت
بهاءالله مرا در دوران شباب و جوانی پير و فرسوده نموده". (ترجمه)
با اين مقدّمات ارادهء مبارک حضرت بهاءالله بر آن تعلّق گرفت که به دورهء
هجرت خاتمه دهند. اين بود که با شيوخ سليمانيّه که در اين هنگام در
حلقهء مخلصين و محبّين پر شور و نشور آن حضرت محشور و خدمات و
اقدامات بعدی ايشان مراتب تعلّق و ارادت آنانرا به هيكل اقدس بمنصّهأ
ظهور ميرسانيد توديع، در حاليکه شيخ سلطان در رکاب مبارک بود
بجانب بغداد يا بفرمودهء مبارک به "شاطی نهر بلا" (ترجمه) توجّه فرمودند
و آهسته آهسته بقطع منازل پرداختند و در طيّ طريق با اشاره به اختتام
دورهء هجرت به شيخ مذکور فرمودند "اين ايّام آخرين ايّام سکون و
آرامش ماست ايّامی که ديگر نظير آن نصيب اين مظلوم نخواهد
گرديد". (ترجمه ). بدين ترتيب دورهء غيبوبت جمال اقدس ابهی خاتمه
يافت و در تاريخ ١٢ رجب ١٢٧٢ هجری (مطابق با ١٩ مارس١٨٥٦
ميلادی ) آن حضرت پس از دوسال کامل قمری که از عزيمتشان به
کردستان گذشته بود به دارالسّلام بغداد نزول اجلال فرمودند.
ص ٢٦۴ سفيد است.با رجوع حضرت بهاءالله به دارالسّلام بغداد واستقرار مجدّد هيكل قدم
در مدينهء الهيّه فصل بديعی در تاريخ قرن اوّل بهائی مفتوح گرديد که
دارای نهايت اهمّيّت و عظمت است. در اين حين نسيم عنايت يزدانی
مرّةً اخری بوزيد و ابواب رحمت سبحانی مفتوح گرديد و روح حيات و
اطمينان در کالبد حزب متشتّت و مأيوس بيان دميده شد. امر الهی که
در اثر حملات و ضربات متتابع فراموش و سراجش خاموش شده بود
اشتعال و تمکّن جديد حاصل نمود و حزب الله نقطهء اتّکاء قويم بدست
آورد که نظير آن در تاريخ آن طايفه سابقه نداشت. زيرا از بدو طلوع امر
حضرت باب تا آن زمان جز سه سال اوّل ظهور که اصحاب را با آن مظهر
هدايت کبری ارتباط و تماس بر قرار بود مرکز معلوم و مرجع مشهودی که
مؤمنين طلب رشاد و کسب فيوضات نمايند وجود نداشت چه که نيمهء اخير
دورهء رسالت مبارک در اقصی نقاط مملکت در حبس و زندان مصروف و
بين آن حضرت و قسمت اعظم اتباع روابط مقطوع گرديد و پس از
شهادت آن طلعت احديّه آشفتگی و انقلابی که بمراتب از دورهء سجن
مبارک و بيخبری احباب شديدتر بود عرض اندام نمود. اشراق و ظهور
ص ٢٦٦اعظمی که از قلم مبشّر امر حضرت رحمن باهل بيان وعده داده شده بود
چون از افق ارادهء حيّ قيّوم مشرق گرديد با اعلان صريح و اظهار سريع
آن مقارن نبود تا جامعهء متشتّت و متفرّق را حول مرکز معهود و منجی
موعود مجتمع نمايد. از طرف ديگر اختفای ممتدّ ميرزا يحيی مرجع
موقّت اهل بيان و سفر نه ماههء حضرت بهاءالله بکربلا و غيبت مبارک از
موطن اصلی و گرفتاری و حبس معجّل آن حضرت در سياه چال و تبعيد
نيّر آفاق به عراق و از آن پس مهاجرت به کردستان تمام اين عوامل و
حوادث که متتابعاً و مترادفاً اتّفاق افتاد مورث آن گرديد که دورهء
بلا تكليفی و عدم ثباتی که جامعهء بابی را ملزم به گذراندن آن بود تمديد
يابد و موجبات انحلال آن فئهء مظلومه از هر جهت فراهم گردد.
باری پس از معاودت حضرت بهاءالله ببغداد با آنکه آن وجود مبارک
هنوز مايل بکشف نقاب و اظهار مقام و کينونت مقدّس خويش نبودند
اهل بيان احساس نمودند که عقيدهء آنان نسبت بمقام جمال مبارک بايد
بالمآل حول آن مصدر الطاف که قادر بر حلّ مشاكل و انجاح نوايا و
مقاصد روحانيّهء ايشان بوده و وحدت و جامعيّت امر بوجود اقدسش
مربوط و معلّق است حلقه زنند و از آن مشرق الطاف کسب انوار و اسرار
نمايند. اين خطّ مشی که در آن اوان بحکمت الهی برای امر الله مقدّر
گرديد و توجّهی که اهل بيان نسبت به حضرت بهاءالله و تمرکز امور در
حول آن وجود اقدس ابراز نمودند يکی از شؤون بارزه و مظاهر مشخّصهء
آن دور مقدّس است که پيوسته ملازم تاريخ حيات مبارک قبل از اظهار
جهری امر اعزّ اعلی بوده و هرگز از آن انفکاک و مفارقت نخواهد پذيرفت.
ص ٢٦٧همانطور که ملاحظه گرديد ديانت حضرت باب در نتيجهء حدوث شدائد
و بلايای لا تحصی به سرحدّ نابودی نزديک شده بود و نزول وحی الهی بر
قلب ممرّد مبارک در سياه چال طهران نيز با همهء عظمت و اهمّيّتش نتيجهء
محسوس و فوری در استحکام جامعهء متشتّت و پريشان بابی در بر
نداشت. سر گونی غير مترقّبه و ناگهانی جمال اقدس ابهی ضربهء ديگری
بود که بر پيکر پيروان امر حضرت يزدان که بيش از پيش به آن جمال
بيمثال متّکی بودند وارد ساخت و اختفای ممتدّ ميرزا يحيی و عدم
فعّاليّت مؤثّرش موجب ازدياد پراکندگی و تشتّت آنان شد و غيبت و
هجرت طولانی جمال قدم بکردستان اوضاع را بنهايت درجهء وخامت کشانيد.
اگر چه مدّ عظيمی که ديانت بابی ايجاد کرده بود سرانجام فرونشست
ولی سيلاب شديدی که در اثر آن بپا خاسته بود در جريان فروکش
خود اثراتی بجای گذاشت که به مقياسی وسيع موجبات اعتلاء امر حضرت
بهاءالله را که قبلاً بصورت خفی در زندان طهران اعلان و اعلام شده بود
فراهم ساخت.از تاريخ ورود مجدّد حضرت بهاءالله بميدان خدمت تا اعلام بعثت و
رسالت آن مظهر احديّت مدّت هفت سال بطول انجاميد و در اين فاصله
با آنکه هيكل اطهر هنوز در زيّ يکی از پيروان مقدّم و ممتاز ديانت
حضرت باب ظاهر و بهمين عنوان بارشاد و هدايت حزب بابی قائم بودند
معذلک بقوّهء محيطهء الهيّه و مشيّت نافذهء ربّانيّه حزب مذکور خلق جديد
يافت و جامعهء بهائی بصورت جامعهء احيا شدهء بابی قدم بعرصهء وجود
ص ٢٦٨گذاشت و در مراحل ترقّی و تکامل وارد گرديد و نيز در همين احيان
بود که نام و شهرت قائد اسمی جامعه بتدريج از صفحهء تاريخ محو و در
قبال عظمت و پرتو وجود مقدّسی که زعيم و منجی حقيقی آن بود بی
نور و فروغ گرديد. در اين دوره نتائج و آثار اوّليّهء تبعيد مبارک پديدار
و قوای مکنونه و اسرار مستورهء آن واضح و آشکار شد. بر حشمت و جلال
جامعهء جديد التّأسيس بيفزود و معرفتش نسبت بذات مقدّسی که به
تجديد حيات و تأمين مقدّراتش قيام فرموده بود از دريافت معارف
روحانيّه اش منبسط گرديد و علائم غلبه و نصرت معنويّه اش بمنصّهء
ظهور رسيد. شهرت و حيثيّت جامعه مخصوصاً عظمت و اعتلاء نام
حضرت بهاءالله که از همان اوان هجرت کردستان آغاز گرديده بود
اکنون رو به بسط و ترقّی نهاد و هنوز آن وجود اقدس زمام امور را در
قبضهء اقتدار خويش نگرفته بود که جمعی از دلباختگان حضرتش که از
ايّام سليمانيّه شيفته و مجذوب آن طلعت احديّه شده بودند در طلب
محبوب تازه يافتهء خويش بجانب بغداد روانه شدند و با كلمهء "درويش
محمّد" بر لب در جستجوی بيت ميرزا موسی بابی برآمدند. و چون علماء و
زعمای روحانی بغداد هجوم اعاظم قوم و علماء و متصوّفين کرد را از
سلسلهء قادريّه و خالديّه به بيت مبارک مشاهده نمودند نظر به رقابت حزبی
و تعصّب نژادی که در بينشان موجود بود آنان نيز در مقام فحص و
تحقيق بر آمدند بنحوی که ابن آلوسی مفتی بغداد و همچنين شيخ
عبدالسّلام و شيخ عبد القادر و سيّد داودی طالب ديدار و مشتاق تشرّف
بمحضر انور گرديدند و چون در قبال اسئلهء خويش اجوبهء کافيهء شافيه
ص ٢٦٩شنيدند در حلقهء محبّين و منجذبين اوّليّهء آن جمال مبين درآمدند و بعلوّ
درجات و سموّ مقامات معنوی حضرت بهاءالله معترف گرديدند. مراتب
خلوص و ارادت اين نفوس سبب گرديد که جمّ غفيری از شعرا و عرفا
و بزرگان و شخصيّتهای مهمّهء ديگر که در مدينة الله ساکن و يا بعزم
سياحت بدان صفحات آمده بودند بساحت اقدس مشرّف و در زمرهء
عاشقان آن طلعت نورا وارد و زبان بمدح و ثنا گشودند. عمّال حکومت و
رجال دولت نيز که اعظم و اقدم آنها عبد الله پاشا و قائم مقامش محمود آقا
و يکی از معاريف کرد موسوم به ملّا عليمردان بود بتدريج بآستان مبارک
راه يافتند و از آن بحر فيّاض کسب فيوضات نمودند.تردّد نفوس مذکور
بر صيت و آوازهء حضرت بهاءالله بيفزود و شهرت و معروفيّت آن وجود
مبارک را بمسامع اهل اشتياق از دور و نزديک رسانيد.علاوه بر مقامات مذکوره پاره ای از اعاظم رجال ايران نيز که در بغداد و
نواحی مجاور اقامت داشته و يا بقصد زيارت مشاهد مقدّسه به آن شطر
توجّه نموده بودند شيفته و مفتون احوال مبارک شدند و طالب الطاف
و انوار آن شمس حقيقت گشتند. از جملهء شاهزادگان و اعضای خاندان
سلطنت ايران که در حلقهء دوستان و مصاحبان روز افزون جمال رحمن
درآمدند نايب الاياله و شجاع الدّوله و سيف الدّوله و زين العابدين خان
فخرالدّوله هستند که نسبت به هيكل مبارک نهايت اخلاص و حسن عقيدت ابراز و خود را در زمرهء عشّاق آن طلعت احديّت محسوب ميداشتند.
در اثر اين شهرت و عظمت، نفوسی که در ايّام غيبت دو سالهء حضرت
بهاءالله از بغداد لسان به تزييف اين حزب گشوده و دوستان و اقارب
ص ٢٧٠مبارک را مورد سخريّه و استهزاء قرار ميدادند اکنون اکثرشان مهر سکوت
بر لب نهاده جرأت مخالفت و ابراز معاندت نداشتند. حتّی بعضی علی الظّاهر اظهار ادب و احترام ميکردند و برخی خود را در عداد حاميان و
مدافعان وجود اقدس قلمداد مينمودند و گروهی خود را مؤمن و معتقد
ميشمردند. حتّی شنيده شد يکی از همان نفوس که تا چندی پيش در
زمرهء مخالفين وارد بود ادّعا ميکرد و اظهار مفخرت مينمود که سنينی
چند يعنی ده سال قبل از اظهار امر حضرت باب در سال ١٢٥٠ هجری
قمری بحقيقت امر مبارک واقف و از صميم قلب بعلوّ مقامات آن وجود
اقدس معترف و مذعن بوده است.باری پس از معاودت حضرت بهاءالله از سليمانيّه و استقرار مجدّد آن
حضرت در بغداد چيزی نگذشت که اوضاع و احوال بكلّی تغيير يافت و
بيت سليمان غنّام که بعداً به لقب "بيت اعظم" ملقّب و مفتخر گرديد و
در آن زمان به بيت ميرزا موسی بابی مشتهر و موصوف و بی نهايت محقّر
و در محلّهء کرخ در قسمت غربی شطّ واقع و عائلهء مبارکه قبل از باز گشت
حضرت بهاءالله از کردستان بدانجا منتقل شده بودند اکنون محلّ توجّه
طالبين حقيقت و مرکز تجمّع سيّاحين و زائرين عرب و کرد و ترک و
يهود و نصاری قرار گرفت. بعلاوه جمّ غفيری از ملهوفين و مظلومين که
مورد بی مهری و ظلم ارکان دولت و عمّال حکومت ايران واقع گرديده
بودند بيت مبارک را که محطّ رحال بود مأمن و ملجأ خويش شمرده
برای التيام جراحات و تخفيف مصائب خود بان ساحت مقدّس ملتجی
گرديدند.و نيز در همين اوان بود که اصحاب ايران بقصد تشرّف به محضر مبارک
حضرت بهاءالله چون سيل بجانب بغداد رهسپار شدند و به آستان مقدّسی
که ابوابش بکمال ملاطفت و عطوفت بر وجه اهل حقيقت از آشنا و بيگانه
مفتوح بود وفود نمودند و پروانه صفت حول آن سراج الهی مجتمع گشتند
و پس از استفاضه از آن بحر زخّار و دريای موّاج با زاد و توشهء ثمينی
از بيانات شفاهی و کتبی مبارک که شاهد عظمت و جلال آن مرکز انوار
بود بديار خويش معاودت نمودند و در بسط و انتشار امر جديد الولادهء
الهی سعی بليغ مبذول داشتند. از جمله چهارتن از ابناء خال و جناب
حاجی ميرزا سيّد محمّد خال اکبر و نوهء فتحعليشاه از دلدادگان طاهره
ملقّب به ورقة الرّضوان و فاضل کامل و نحرير شهير ملّا محمّد قائنی ملقّب
به نبيل اکبر و جناب ملّا صادق خراسانی ملقّب به اسم الله الاصدق که از
قبل مشهور و معروف و در شيراز با جناب قدّوس معرض لطمات و
صدمات شديدهء اهل عدوان قرار گرفته بودند. ديگر ملّا باقر يکی از
حروف حيّ و ميرزا اسدالله ملقّب به ديّان و عالم جليل سيّد جواد کربلائی
و ميرزا محمّد حسن و ميرزا محمّد حسين که پس از وصول به رتبهء
شهادت بترتيب بلقب سلطان الشّهداء و محبوب الشّهداء مفتخر و مخلّد
گرديدند و ميرزا محمّدعلی نهری که بعداً بنت ايشان به نکاح حضرت
عبدالبهاء در آمد و سيّد اسمعيل زواره ای ذبيح کعبهء وفا و حاجی
شيخ محمّد که از طرف حضرت باب بلقب نبيل مفتخر گرديده و ميرزا آقای
منير نفس مهذّب و مکمّل ملقّب باسم الله المنيب و حاجی محمّد تقی ملقّب به ايّوب که معرض مصائب و بلايای لا تحصی واقع و ملّا زين العابدين
ص ٢٧٢ملقّب به زين المقرّبين که از مجتهدين بزرگ و مورد احترام عموم بود.
نفوس مذکوره كلّاً از اصحاب و پيروان حضرت باب بودند که بآستان
مبارک مشرّف و بلمعه ای از عظمت و جلال آن سلطان وجود منوّر شدند
و تصرّفات و انجذاباتی را که از اين تشرّف در قلوب و ارواحشان حاصل
گرديد بسمع قريب و بعيد رسانيدند. جناب ملّا محمّد زرندی ملقّب به
نبيل اعظم شاعر دلباخته و مدّاح پرشور و اشتعال آن محيی رمم و مورّخ
و حواری خستگی ناپذير جمال قدم نيز از قبل بمهاجرين ملحق گرديد
و با شوق و حرارت بی پايان به تبليغ امر قيام نمود و باسفار و اشطار
بعيده در اقليم مقدّس ايران توجّه کرد.صيت عظمت و بزرگواری مبارک بدرجه ای انتشار يافت که حتّی بعضی از
نفوس که خود سرانه و جسورانه در بغداد و کربلا و قم و کاشان و تبريز
و طهران مدّعی مقام و عنوان من يظهراللّهی شده بودند اکثر بصرافت
طبع بحضور جمال اقدس ابهی شتافتند و با اظهار ندامت و پشيمانی و
اعتراف بغفلت و نادانی از ساحت مبارک طلب عفو و بخشش نمودند.
ضمناً بعضی از بابيان که از شکنجه و عذاب اهل طغيان آواره و متواری
شده بودند با اهل و عيال در حول مقرّ مبارک ملجأ و پناه آن قوم مظلوم
و بی پناه استقرار يافتند و از رفاه و امنيّت نسبی که در جوار هيكل اقدس
مشهود بود بهره مند گرديدند. رجال مهمّهء ايران نيز که از وطن مألوف
دور و در نفی و تبعيد بسر ميبردند چون جلالت مقام و رفعت و عظمت
امر مالک انام را ملاحظه کردند بی پروا و خوف بمحضر انور مشرّف
گشتند و بکمال خضوع و خشوع از دريای علم و کرم الهی بميزان
ص ٢٧٣استعداد و قابليّت خويش کسب فيوضات نمودند. در بين اين جمع
نفوسی مانند عبّاس ميرزا فرزند محمّد شاه و وزير نظام و ميرزا ملکم خان
و پاره ای از عمّال دول خارجه که طالب نام و شهرت و در بند مقام
و عزّت بودند نظر به نقصان اطّلاع و قلّت بصيرتشان خواستند از
پشتيبانی و مساعدت حضرت بهاءالله در تنفيذ مقاصد سياسيّه و مآرب
مادّيّه که در ساحت اقدس بكلّی منفور و مردود بود استفاده نمايند اين
بود که هيكل مبارک اکيداً و صريحاً عدم مداخلهء وجود اقدس را در
اينگونه امور و حصر افکارشان را در مسائل روحانيّه و اخلاقيّه اعلام فرمودند.
از طرف ديگر كلنل سر آرنولد باروز کمبال (١) که در آن اوان سمت
جنرال قونسولی دولت انگلستان را در بغداد حائز بود چون علوّ مقامات
حضرت بهاءالله را احساس نمود شرحی دوستانه بساحت انور تقديم و
بطوری که هيكل اطهر بنفسه الاقدس شهادت داده قبول حمايت و تبعيّت
دولت متبوعهء خويش را بمحضر مبارک پيشنهاد نمود و در تشرّف
حضوری نيز متعهّد گرديد که هر گاه وجود اقدس مايل بارسال پيامی به
ملکه ويکتوريا باشند در مخابرهء آن به دربار انگلستان اقدام نمايد. حتّی
معروض داشت حاضر است ترتيباتی فراهم سازد که محلّ استقرار وجه
قدم به هندوستان و يا هر نقطهء ديگر که مورد نظر مبارک باشد تبديل
يابد. حضرت بهاءالله از قبول اين رأی خودداری فرمودند و اقامت در
خاک سلطان عثمانی را بر حرکت بصوب اخری ترجيح دادند. بالاخره در
طيّ آخرين سنهء اقامت آن نيرّ اعظم در بغداد والی مدينه نامق پاشا که از
ص ٢٧٤ملاحظهء جلال و عظمت آن طلعت نوراء تحت تأثير واقع شده بود به آستان
مبارک شتافت تا مراتب خلوص و ارادت خويش را نسبت به مقام مقدّسی
که چنين نفوذ و سلطه بر ارواح و قلوب حاصل نموده تقديم دارد.
مراتب احترام و تعلّق شخص والی نسبت به هيكل اکرم که ايشان را يکی
از "انوار عصر" ميشمرد بدرجه ای بود که با وجود وصول پنج فرمان
متوالی از طرف عالی پاشا نسبت باعزام آن جمال احديّه باسلامبول تا مدّت
سه ماه از ابلاغ حکم خود داری نموده و نخواست وسيلهء اجرای تبعيد قرار
گيرد ولی عاقبت الامر ناگزير شد مراتب را باستحضار مبارک رسانده و
ايشان را از نيّت حکومت متبوعهء خويش آگاه سازد.هنگاميکه حضرت عبدالبهاء و جناب كليم از جانب هيكل مبارک بملاقات والی مذکور رفته بودند مشارٌ اليه چنان تجليل و تکريم وفير مرعی داشت که نايب الحکومه بعداً اظهار نمود که تاکنون از طرف هيچيک از حکّام بغداد چنين پذيرائی و احترام شايان که نسبت بنمايندگان حضرت
بهاءالله معمول گرديده دربارهء احدی از رجال و اعاظم مدينه منظور
نشده است. همين نايب الحکومه شخصاً به محضر اقدس معروض داشت
که گزارشات موافقی که راجع به احوالات هيكل اطهر از طرف ولاة يکی
بعد از ديگری بباب عالی ارسال گرديده بدرجه ای در نفس سلطان
عبدالمجيد نافذ و مؤثّر واقع شده بود که مشارٌ اليه تا آخرين دقيقهء حيات
نسبت به انجام مستدعيات دولت ايران دربارهء تسليم وجود اقدس بعمّال
آن دولت و يا اخراج از خاک عثمانی روی موافقت نشان نداد.
فی الحقيقه از ابتدای ظهور تا ايّام اقامت نيّر آفاق در شطر عراق در هيچ
ص ٢٧٥برهه ای از زمان حتّی اوقاتيکه حضرت باب در اصفهان و تبريز و چهريق
از طرف اهالی مورد توجّه و احترام قرار گرفته بودند احدی از ناشرين
كلمةالله و رافعين لوای شريعةالله چنين مقام شامخ منيعی را که جمال
اقدس ابهی در دوران اوّليّهء امر در بغداد احراز فرموده بودند بدست
نياورده و بجلب قلوب و ارواح از طبقات و مقامات مختلف بدين درجه
توفيق حاصل ننموده است. اين رفعت و منزلت که در آغاز امر الهی
نصيب شارع مقدّس امر الهی گرديد با آنکه بی نهايت عظيم و
محيرّ العقول بود ولی چون نسبت به شهرت و صيت امر مقدّسش که در
پايان همان قرن تحت هدايت و قيادت مرکز عهد و ميثاق رحمانی
در قارّات اروپ و آمريک حاصل گرديد مقايسه شود معلوم خواهد شد که
دايرهء نطاقش محدود و پرتو اشراقش فجر انوار جهان افروز بوده است.
امّا آنچه بيش از هر امر شاهد عظمت و غلبه و قدرت حضرت بهاءالله
محسوب، موفّقيّتی است که آن نيّر هدايت الهی در تعديل افکار و
تهذيب اطوار و رفتار حزب بابی بدست آورد. با آنکه آن حضرت علی الظّاهر در زمرهء يکی از افراد آن طايفه محشور و اوامر و نواهی بيان هنوز بقوّت خويش باقی و برقرار بود معذلک از قلم مقدّسش اصول منيعه و موازين بديعه ای صادر گرديد که هر چند با حقايق اساسيّهء بيان مباينتی نداشت ولی از لحاظ اخلاقی بر اعلی و اشرف مبادی فاضلهء ديانت بابی مقدّم و مرجّح شمرده ميشد. از طرف ديگر آن وجود اقدس اصول و تعاليم مهمّهء امر حضرت باب را که برخی مکتوم و بعضی متروک و مقداری سوء تعبير شده بود توضيح و تبيين نمود و بار ديگر همان تعاليم و مبادی ساميه
ص ٢٧٦را با روح جديد و نشئهء تازه در هيكل جامعه وارد و بر افئده و صدور
القاء فرمودند. از جمله تعاليم آن جمال ازليّه بيان بينونت و انفصال ديانت
الهی از هر گونه اقدامات سياسی و تشبّثات حزبی و تشکيلات سرّی و
تأکيد بر اطاعت صرفهء محضه نسبت به مصادر امور و مراجع جمهور و منع
از فساد و نهی از جدال و قتال و غيبت و انتقام و تشويق بر تخلّق
باخلاق حميده و اتّصاف بصفات رحمانيّه و تمسّك بذيل الفت و محبّت و
تشبّث بحبل خضوع و خشوع و تنزيه و تقديس و امانت و ديانت و
عفّت و طهارت و نصفت و وحدت و يگانگی و ترک خصومت و بيگانگی و معاشرت و مؤانست با احزاب و ملل و کسب علوم و فنون و فداکاری و
انقطاع و تحمّل و اصطبار و تفويض امور بارادهء حيّ قيّوم و تسليم
بتقديرات ربّانی و ارادات خفيّهء سبحانی است. اين نصايح و تعاليم اصول
اساسيّه و مبادی قيّمهء روحانيّه ای هستند که کتب و اسفار و صحائف و
الواح لميعه و بديعه ای که در سنين اقامت بغداد از قلم ملهم جمال اقدس
ابهی صادر گرديده کلّاً بدان شاهد و ناطق ميباشد.حضرت بهاء الله راجع به مساعی و مجهودات مبارک پس از مراجعت از
کردستان و اثرات مترتّبهء بر آن می فرمايند قوله جلّ جلاله "بعد از ورود
باعانت الهی و فضل و رحمت ربّانی آيات بمثل غيث هاطل نازل و به
اطراف ارض ارسال شد و جميع عباد مخصوص اين حزب را بمواعظ
حکيمانه و نصايح مشفقانه نصيحت نموديم و از فساد و نزاع و جدال و
محاربه منع کرديم تا آنکه از فضل الهی غفلت و نادانی به برّ و دانائی
بدل گشت و سلاح باصلاح". حضرت عبدالبهاء مؤيّداً لما صدر من القلم
ص ٢٧٧الاعلی می فرمايد "بعد از رجوع بهاءالله در تربيت و تعليم و آداب و
تنظيم و اصلاح احوال اين طايفه جهد بليغ نمود بقسمی که در مدّت قليله
جميع اين فساد و فتن خاموش گرديد و منتهای قرار و سکون در قلوب
حاصل شد" و نيز می فرمايد "چون اين اساس در قلوب اين طايفه
استقرار يافت بقسمی در جميع بلاد حرکت نمودند که نزد اولياء امور
بسلامت و سکون قلب و نيّت صحيحه و اعمال حسنه و حسن آداب مشتهر
گشتند."در آن ايّام يکی از عمّال حکومت در محضر اقدس ابهی معروض داشت
که نفسی از اهالی مرتکب خلافی شده بود چون نسبت بوجود مبارک اظهار عبوديّت مينمود و خود را منتسب باين آستان ميدانست از مجازات وی صرفنظر گرديد. هيكل اطهر در جواب بياناتی فرمودند که از فحوای آن
ميتوان بکيفيّت و اهمّيّت تعاليم مبارک در آن احيان پی برد. فرمودند "باو
بگوئيد احدی در اين جهان ادّعای انتساب باين آستان نتواند مگر
نفوسی که در رفتار و اطوارشان اقتدا باين مظلوم نمايند بنحوی که اگر
جميع من علی الارض مجتمع شوند نتوانند آنانرا از اعمال و اقوالی که
سزاوار اين روز عظيم است باز دارند." (ترجمه). سپس من باب تأکيد و
توضيح بهمان مأمور حکومت فرمودند "اين برادر من موسی که از جانب
پدر و مادر با من برادر است و از اوان صباوت با من مؤانس و مصاحب
اگر احياناً روزی عملی مخالف مصالح مملکت و يا مضرّ بعالم دين و
مذهب از وی صادر شود و جرمش در نظر اولياء امور ثابت و محقّق
گردد خشنود و راضی خواهم بود که دستهای او را بسته در شطّ غرق
ص ٢٧٨نمائيد و شفاعت احدی را در حقّ او نپذيريد." (ترجمه) و در مقام
ديگر با اظهار تنفّر از تعرّض بنفوس و تشبّث بظلم و عدوان می فرمايد
"اگر نفسی به ابناء و يا ذوی قرابة من ضرّی وارد آورد نزد اين عبد
احسن و محبوب تر است از اينکه متعرّض نفسی شود" "يا ليت لم يدرک
البلاء الّا نفسی فی سبيل الله ربّ العالمين".نبيل در تاريخ خود در وصف جامعهء اصلاح شدهء بابی و شور و نشوری
که در آن اوان بين دوستان در مدينة الله حکمفرما بوده مينويسد "اکثری
از نفوس که طائف حول کعبهء جمال بودند چنان در مقام تصفيه و تزکيهء
نفس مراقبت مينمودند که كلمه ای بغير ما اراد الله تكلّم نميکردند و قدمی
بر خلاف مرضاة الله بر نمی داشتند... و هر دو نفسی باهم همقسم و
همعهد شده بودند که يکديگر را متذکّر نمايند و اگر يکی از دو نفس
بكلمه ای از روی هوی در مابين روز مبتلا ميشد هنگام شب رفيق هم عهد
خود را مطّلع مينمود و از او استدعای جريان آن حدّ را که با هم نموده
بودند ميکرد تا آن حدّ جاری نميشد از طعام و شراب ممنوع بود".
نصايح و مواعظ صادره از قلم اعلی از يکطرف موجب تحوّل و انقلاب
عظيم در اخلاق و سجايای حزب بابی گرديد و از طرف ديگر
مغناطيس الهی قلوبشان را بملکوت انوار و جبروت اسرار هدايت نمود.
اين جذبه و شور و حرارت و انجذاب که با فوران نار محبّت يزدانی در
صدور اصحاب حضرت باب در لحظات ارتفاع و سموّ امتناعشان رقابت و
همسری ميکرد اکنون سرائر وجود طائفين حول و مهاجرين مدينة الله را
فرا گرفته و از صهبای مودّت الهيّه مخمور و سرشار ساخته بود. نبيل در
ص ٢٧٩وصف اين جذبات روحانی و انبعاثات خفيّهء رحمانی در صفحات تاريخش
مينويسد "نفحات نسمات صبح ظهور چنان همه را سرمست نموده و از
دست برده بود که از هر خاری دامن دامن گل در بروز و از هر دانهء
خاکساری خرمن خرمن سنبل در ظهور... بيرونی بيت اعظم که خرابه ای
بود از دست افتاده به يمن مقدم محبوب ابهی غيرت فردوس اعلی گرديد
با آنکه ديوارش کوتاه با مهر و ماه همسری مينمود با آنکه جز يک سرير
شاخهء نخل خرما که محلّ جلوس سلطان اسماء بود چيزی از اسباب و
زخرف دنيا در آنجا پيدا نبود دلهای ابناء ملوک را ميربود".
همين اطاق پذيرائی مبارک بود که با وجود نهايت بساطت و سادگی قلب
شاهزاده شجاع الدّوله را تسخير نمود بدرجه ای که بساير شاهزادگان
اظهار داشت مايل است اطاقی بهمين سبک و اسلوب در بيت خويش در
کاظمين بنا نمايد و چون اين مطلب بحضور مبارک معروض گرديد
بحالت تبسّم فرمودند "بلی ممکن است بحسب ظاهر بارتفاع چنين غرفه ای از گل و کاه با رواقی کوتاه و فضائی محدود و محقّر موفّق گردد ولی
کجا تواند ابواب روحانی را که بعوالم عزّ لا يتناهی متّصل و مرتبط است
در آن مفتوح نمايد." (ترجمه) . زين العابدين خان فخرالدّوله يکی ديگر
از شاهزادگان، محيط روحانی و کيفيّت معنوی را که بر اطاق پذيرائی
مبارک حکمفرما بود بدين بيان توصيف ميکند "چنانچه غمهای عالم بتمامه در قلب من جمع شده چون به آستان حضرت بهاءالله قدم نهم جميع بالمرّه زائل گردد گوئی در فردوس برين و جنّت علّيّين وارد شده ام".
چه ضيافات که اصحاب با بضاعت مزجاة و سرور و انبساط بی پايان
ص ٢٨٠بافتخار طلعت ابهی بر پا ميکردند، چه مجالس که تا نيمه شب منعقد و به
ترتيل آيات و تلاوت اشعار و اذکار و بيان محامد و اوصاف حضرت ربّ
اعلی و جناب قدّوس و جمال اقدس ابهی می پرداختند، چه ايّام که بصوم
و تعبّد ميگذراندند و چه ليالی که بمراقبت و تهجّّد صرف ميکردند. چه
اسرار و حقايقی که در عالم رؤيا کشف و بکمال حبور و نشاط برای
يکديگر نقل مينمودند و چه شوق و شعفی که ملازمان مبارک در اجرای
خدمات خصوصيّهء آن حضرت ابراز ميداشتند. چه مشکهای سنگين آب که
بکمال اشتياق جهت مصرف بيت حمل ميکردند و چه بروزات عاشقانه ای
که گهگاه در حال شور و جذبه از آنان هويدا ميگرديد و شگفت و
استعجاب بی نظير در بين ناس که کمتر شاهد اين گونه انجذابات
روحانی بودند ايجاد مينمود. همهء اين حالات و کيفيّات و ظهورات و
سطوعات از خصائص دورانی بود که بين ولادت امر حضرت بهاءالله در
سياه چال طهران و اعلام امر مقدّس باصحاب در حين خروج از بغداد قرار داشت.
از آن ايّام حکايات غريبه ای نقل شده که هر کس آثار عظمت و نورانيّت
مبارک را بنحوی دريافته و بطريقی مفتون و مجذوب آن دلبر احديّت
گشته، جمعی در کوچه و بازار و يا هنگام مشی مبارک در کنار شطّ از
زيارت جمالش خوشنود و از استماع آياتش مسرور بودند و برخی از
حضور امنعش در جوامع مدينه جهت اقامهء صلوة استفاضه مينمودند، گروهی
از ضعفا و عجزا و مستمندان و مرضی از حمايت و محبّت حضرتش
بهره مند ميشدند و کثيری از طالبان حقيقت به آستان مقدّسش مشرّف و
ص ٢٨١كلّ از ابناء ملوک پر غرور تا مستضعفين عباد از محضر انورش نصيب
موفور ميبردند. معدودی از اهل کسب و حرفت به تهيّهء لوازم و ما يحتاج
بيت مبارکش قائم و از اين طريق بکرامت و بزرگواری وجود اقدسش پی
ميبردند. بسا از مخلصين و محبّين که بقدرت مکنونه اش راه يافتند و چه
بسا از معاندين که در مقابل قوّت بيان و سطوت تبيان و حرارت عشق و
ايمانش سر تسليم فرود می آوردند و چه مقدار از بزرگان و رؤسا و علماء
که بعضی برای تحرّی حقيقت و برخی من باب بحث و مکابرت بمنظر
اکبر ميشتافتند و كلّ خاضعاً خاشعاً از ساحت اقدس خارج و بر ضعف
علم و قلّت دانش خويش در مقابل آن بحر زخّار الهی مقرّ و معترف
ميگشتند و چه بسيار از همين واردين که در صف مؤمنين بامرش داخل
و در زمرهء سودائيان و شيدائيان جمال منير ابهايش محشور ميشدند.
از گنجينهء اين خاطرات گرانبها يک مورد ذکر ميشود تا مراتب عشق و
محبّت منجذيان جمال و عاکفان کوی وصالش مکشوف و معلوم گردد.
يکی از عاشقان و مفتونان طلعت ابهی شخصی بود از اهل زواره بنام سيّد
اسمعيل ملقّب به ذبيح که از قبل در زيّ اهل علم و روحانيّت ميزيست
پس از وفود به آستان مبارک صمت و سکوت را شعار خويش ساخت و با
حال توجّه و اشتعال و تضرّع و ابتهال از جميع شؤون عالم ناسوت فارغ
گرديد و از ما فی الابداع در گذشت و بجاروب کشی آستان مبارک قائم
و مفتخر گشت. اين خادم جانفشان هر روز قبل از طلوع فجر برميخاست و
عمّامهء سبز را که علامت سيادت بود از سر برميداشت و بکمال تذلّل و
فنا اطراف بيت اطهر را ميروفت و خاکروبهء بيت را که موطئ اقدام مبارک
ص ٢٨٢بود بر ميداشت و در دامن خويش ميريخت و بنهايت مراقبت که در زير
پای احدی نيفتد بجانب شطّ ميبرد و در آب می افکند. تا آنکه دريای
عشقش بجوش آمد و نهنگ محويّتش در خروش، چهل روز از خواب و
خوراک امساک نمود و روز آخر پس از انجام خدمتی که مدار مفخرت و
منقبت خويش ميشمرد از مدينه خارج و در کنار شطّ بجانب کاظمين
روانه شد و در نقطه ای وضو گرفت و بر پشت خوابيد و با تيغ حنجر
خويش را قطع نمود و در حاليکه تيغ را بر سينهء خود قرار داده بود
مقبلاً الی البيت جان در ره محبوب ابهی ايثار و برفيق اعلی شتافت (١٢٧٥
هجری).ذبيح تنها نفسی نبود که در بذل جان در سبيل محبوب امکان مصمّم
گرديد و اقدام نمود. ساير مجاورين حول نيز بهمين خيال افتادند که
خود را در منای قرب قربانی کنند اين بود که امر مبارک صادر گرديد
که مهاجرين کلّاً بديار خويش معاودت نمايند. و چون مقامات عاليه و
مصادر رسميّهء حکومت دريافتند که آن ذبيح کعبهء وفا بدست خويش جان
خود را فدا نموده بر عظمت امر واقف گرديدند و از قدرت و نفوذ قائد
مقدّسش که بدين گونه قلوب را مفتون و مجذوب جمال خود قرار داده
در شگفت و تحيّر ماندند. و چون خوف و اضطرابی که در اثر وقوع اين
حادثه در بعضی نواحی بغداد رخ گشوده بود بسمع مبارک رسيد فرمودند
"سيّد اسمعيل را چنان قدرت و سطوتی بود که اگر با اهل ارض بتمامه
مقابل ميشد بلا ترديد بر جميع آنها فائق و غالب می آمد". (ترجمه) و
نيز در مقام ديگر در بيان علوّ رتبت و سموّ منزلت آن مستشهد فی
ص ٢٨٣سبيل الله که از لسان کبريا بلقب سلطان الشّهداء و محبوب الشّهداء
ملقّب گرديده لسان عظمت باين بيان ناطق "تا کنون خونی بطهارت و
تقديس ذبيح بر خاک ريخته نشده است" . ( ترجمه ). نبيل که اکثر احيان
خود شاهد و ناظر حالات عجيبه و انقلابات و احساسات شديدهء اصحاب
بوده مينويسد "چنان شاربان کأس وصال از رحيق جمال سرمست که در
نظرشان قصور ملوک را بقدر بيت عنکبوت دوام و ثبوت نبود... عيش و
عشرتی داشتند که ملوک ارض در خواب نديده اند". و نيز نقل ميکند که
خود در آن ايّام پر انجذاب با دو نفر از دوستان در حجرهء محقّری که از
حطام دنيا خالی بود بسر ميبرد، روزی جمال اقدس ابهی بدانجا تشريف فرما شده و لدی الورود باطراف نظر افکنده فرمودند "اين حجره که از
زخارف فانيه منزّه و مبرّی است در نظر اين مظلوم از قصور عاليه
خوشتر و پر ارزشتر است چه که در اين مقام دوستان الهی بذکر محبوب
بی همتا مشغول و مألوف و قلوبشان از تعلّقات عالم ادنی پاک و مقدّس
است". ( ترجمه ) . حيات هيكل مبارک نيز مانند حيات اصحاب و احباب در کمال بساطت و سادگی ميگذشت. در اين باره در يکی از الواح اين بيان
تأثّر انگيز از قلم مالک جبروت غنا نازل "و انّی اشهد بنفسی ما کان عند
حضرته فی بعض الاحيان من ثوبين ليبدّل احدهما بالآخر کذلک يشهد
لسان صدق عليم".مجدّداً نبيل در وصف حال دوستان و مراتب انقطاع و انجذابشان
مينويسد "اکثر شبها را ده نفر بيک قمری خرمای زاهدی ميگذرانيدند و
معلوم نبود که کفش و عبا و قبائی که در آن منازل است صاحبش کيست
ص ٢٨٤هر کس که در بازار کار داشت کفش باو تعلّق داشت و هر کس بحضور
مبارک مشرّف ميشد عبا و قبا باو تعلّق داشت. حتّی اسمای خود را
فراموش کرده بودند و جز هوای جانان چيزی در دل و جانشان باقی
نمانده بود... چه خوش ايّامی بود".يکی از خصوصيّات و افتخارات آن ايّام يعنی ايّام مراجعت از سليمانيّه
نزول صحف و الواح از قلم جمال مختار بود. آيات بفرمودهء مبارک مانند
"غيث هاطل" در ليالی و ايّام از سماء رحمت مالک انام نازل ميگرديد و
خطب و رسائل و تفاسير و قصائد و ادعيه و مناجات و اشارات و بشارات
كلّ بر تحسين اخلاق و تهذيب افکار و تشويق و ترغيب حزب بابی
بخدمت امر الله صادر ميشد و به شرحی که نبيل که خود در آن اوان در
مدينة الله در محضر مبارک مشرّف بود می نويسد "در طيّ دوسال اوّل
مراجعت مبارک در هر شبانه روز معادل تمام قرآن از لسان قدم آيات و
الواح نازل ميگرديد که سواد نمی شد و آنچه که بخطّ مبارک تحرير
ميگشت و يا در حين نزول امر بکتابت ميفرمودند از لحاظ وسعت
مطالب و تنوّع مسائل و عظمت بيان غير قابل تصوّر بود. متأسّفانه مقدار
کثيری بل قسمت اعظم اين آثار مقدّسهء متعاليه از دست رفته و جامعهء
بشريّت از آن کنوز ثمينهء الهيّه محروم مانده است". باز نبيل از قول
ميرزا آقاجان که در آن اوقات کاتب وحی بوده مينويسد "صدها هزار بيت که از سماء مشيّت ربّ البيّنات نازل و اغلب بخطّ مبارک تحرير يافته بود
حسب الامر در شطّ زوراء ريخته شد و محوگرديد". ميرزا آقاجان ميگويد
چون حضرت بهاءالله مشاهده ميفرمودند که اين عبد در اجرای دستور
ص ٢٨٥مبارک در ريختن آثار در شطّ دچار تردّد و تحيّرم موکّداً فرمودند "بريز
در اين احيان احدی لايق اصغاء اين نغمات نه" (ترجمه ). و اين کيفيّت
مخصوص يکبار و دوبار نبود بلکه بکرّات و مرّات امر بريختن او راق در
شطّ ميفرمودند.محمّد کريم از اهل شيراز که خود شاهد و ناظر نزول آيات از قلم مبارک
حضرت اعلی بوده و امواج آن بحر موّاج را برأی العين مشاهده نموده است.
پس از تشرّف بمحضر انور حضرت بهاءالله و ملاحظهء صدور الواح از كلك
اطهر اظهار داشته "شهادت ميدهم که آثار صادره از يراعهء عظمت
حضرت بهاءالله از لحاظ سرعت نزول و سلاست بيان و طلاقت تبيان و
بسط حقايق و مضامين، اعلی و اجلّ از بياناتی است که از قلم ملهم
حضرت ربّ اعلی جاری شده و من خود در حضور مبارک شاهد نزول آن
بوده ام و اگر چنانچه حضرت بهاءالله را برای اثبات عظمت و قدرت وجود
اقدسش دليل و برهان ديگری موجود نبود نفس ظهور چنين الواح و
آثار عظيمه عالم و عالميان را در اثبات حقّانيّت امر مبارکش حجّت قاطع و
برهان لامع است".در بين جواهر اسرار مخزونه و لآلی ثمينهء مکنونه که از بحر زخّار علم و
حکمت حضرت بهاءالله ظاهر گرديده اعظم و اقدم آن کتاب مستطاب
ايقان است که در سنين اخيرهء دورهء اقامت بغداد (١٢٧٨ هجری مطابق با
١٨٦٢ ميلادی) طيّ دو شبانه روز از قلم مبارک نازل گرديده و با نزول آن
بشارت حضرت باب تحقّق پذيرفت و وعدهء الهی که حضرت موعود بيان
فارسی را که ناتمام مانده تکميل خواهد فرمود بانجاز پيوست. اين کتاب
ص ٢٨٦مبين و رقّ متين در جواب اسئلهء جناب حاجی ميرزا سيّد محمّد خال که
در آن اوان هنوز بامر مبارک اقبال ننموده و با برادر خود جناب حاجی
ميرزا حسينعلی عازم زيارت مشاهد مشرّفه بودهاند صادر گرديده است.
اين منشور جليل نمونهء کامل از منشآت نثر پارسی است که دارای سبکی
بديع و لحنی مهيمن و منيع و از لحاظ استحکام بيان و قوّت برهان
بی نظير و در فصاحت و بلاغت بی بديل و مثيل و کاشف نقشهء
عظيمهء الهيّه جهت نجات عالم بشريّه است و در بين آثار و صحف بهائی
پس از کتاب مستطاب اقدس اعظم و اشرف از كلّ محسوب است. با
ظهور اين کتاب مستطاب و فصل الخطاب که مفتاح معضلات کتب سماويّه است و بفاصلهء قليل قبل از اعلام امر حضرت ربّ الارباب از سماء ارادهء الهی نازل گرديده بيان دانيال نبی که می فرمايد "لانّ الكلمات مخفيّة و مختومة الی وقت النّهاية" اکمال پذيرفت و ستر از كلمات کتاب برداشته شد و ختم "رحيق مختوم" باصابع حيّ قيّوم گشوده گرديد و رائحهء مشک فام "ختامه مسک" مشام مشتاقان و طالبان کؤوس ايمان را معنبر و معطّر نمود.
اين سفر قويم که ازيد از دويست صفحه است حقيقت و وحدانيّت الهيّه
را که ماو راء ادراک عقول و مافوق عرفان نفوس و مبدأ ظهورات ربّانيّه و
منشأ حقايق روحانيّه و ذات قديم و عليم و حکيم و قادر علی الاطلاق
است اعلام و وحدت شرايع رحمانيّه و عدم انقطاع فيض صمدانيّه و تکميل
هر شريعت لاحقه و توحيد تعاليم اساسيّهء مظاهر مقدّسه و حقّانيّت کتب و
صحف سماويّه و واجد بودن مطالع سبحانيّه دو مقام توحيد و تحديد
ص ٢٨٧يعنی اشراقات الهيّه و حدودات بشريّه را تبيين و تشريح مينمايد و نيز
مراتب جهل و عماء و غفلت و ضلالت علماء و پيشوايان قوم را در هر
زمان توضيح و معانی بيانات متشابههء انجيل و آيات قرآنيّه و اخبار و
احاديث مأثورهء اسلاميّه را که پيوسته مورد تعبيرات و تفسيرات مختلفه و
سوء تفاهمات کثيره بوده واضح و آشکار ميسازد. در اين کتاب مقدّس
شرايط سالکين سبيل معرفت و طالبين حقيقت تشريح و حقّانيّت امر
حضرت باب و عظمت ظهور مبارکش اثبات و مراتب انقطاع و فداکاری و
جانبازی تابعانش تقدير و نصرت و غلبهء کلّيّهء ظهور مقدّسی که باهل بيان
وعده داده شده پيش بينی گرديده است. همچنين طهارت و معصوميّت
حضرت مريم تصريح و مقام ائمّهء اطهار تجليل و شهادت حضرت سيّد
الشّهداء و علوّ درجات آن جنديّ شجيع الهی تکريم و معانی كلمات رجعت
و قيامت و خاتميّت و يوم الجزاء و غيره تبيين گرديده و مراحل ثلاثهء
ظهورات ربّانيّه تعليم و توضيح و معانی دقيقه "مدينهء الهی" و تجديد اين
مدينهء مقدّسه يعنی شريعت الهيّه در ميعاد مقرّر برای هدايت نفوس و
تربيت اهل عالم تقرير و تفصيل شده و بطور كلّی ميتوان گفت که در بين
کتب و آثاری که از قلم ملهم شارع امر بهائی نازل گرديده کتاب مستطاب
ايقان بنفسه نظر بحلّ مشاكل و غوامض آيات الهيّه که لازال عدم فهم آن
سبب تخالف و تنافر احزاب و امم عظيمه بوده اساس متين و استواری
جهت وحدت كلّ ملل و نحل و ائتلاف اقوام و مذاهب متنوّعه برقرار نموده است.
پس از کتاب ايقان که مخزن حقايق اسرار الهيّه و مکمن معارف بديعهء
ص ٢٨٨رحمانيّه است مجموعهء جواهر آسای كلمات مبارکهء مکنونه را بايد ياد
نمود. اين درّ معانی ولآلی حکمت يزدانی که در اوقاتيکه حضرت بهاءالله
در کنار دجله مشی ميفرمودند و در دريای توجّه و تفکّر غوطه ور بودند
از لسان اطهر بلغت فارسی و عربی نازل، بدواً بمناسبت "صحيفهء مخزونهء
فاطميّه" که باعتقاد شيعيان بايد يوم ظهور نزد قائم موعود موجود باشد
بهمين نام موسوم گرديد. صحيفهء مذکوره صحيفه ای بود که جبرئيل بامر
الهی برای حضرت فاطمه آورد و حضرت علی عليه السّلام آن را کتابت
فرمود و تلاوتش در احيانی که آن مخدّرهء کبری از رحلت پدر بزرگوار
غرق در دريای احزان و تأثّرات شديده بود مايهء تسلّی و تشفّی خاطر
مبارکش ميگرديد.اين جوهر تعاليم الهی و زبدهء نصايح آسمانی که برای تلطيف ارواح و
ارتقاء حقايق بشريّه بعوالم عزّ روحانيّه از قلم مالک البريّه نازل گرديده
عظمت مقام و علوّ مرتبتش از بيان مقدّسی که در فاتحهء آن او راق مندرج
و مسطور است معلوم ميگردد قوله الاعزّ الاعلی "هذا ما نزّل من جبروت
العزّة بلسان القدرة و القوّة علی النّبيّين من قبل و انّا اخذنا جواهره و
اقمصناه قميص الاختصار فضلاًعلی الاخيار ليوفوا بعهد الله و يؤدوا اماناته
فی انفسهم و ليکوننّ بجوهر التّقی فی ارض الرّوح من الفائزين".
باين دو سفر عظيم و کتاب کريم که ناسخ صحف و زبر اوّلين است و
در بين آثار قيّمهء شارع مقدّس اين دور اعظم، اوّلی از لحاظ بيان مبادی
و حقايق الهيّه و ثانوی از نظر شمول معانی و دقايق اخلاقيّه، دارای مقامی
ممتاز و رتبتی بس رفيع و ارجمند است بايد رسالهء هفت وادی را که
ص ٢٨٩معدن رموز و اسرار لطيفه و گنجينهء لآلی و ذخاير احديّه محسوب و در
همان اوان در جواب اسئلهء شيخ محيی الدّين قاضی خانقين نازل گشته
علاوه نمود. در اين مجموعهء مبارک منازل و مراحل هفت گانه ای را که
طالب سالک بايد قبل از وصول بسر منزل مقصود و نيل بغايت القصوای
وجود طيّ نمايد تبيين و تشريح شده است.ديگر مجموعهء چهار وادی است که بافتخار عالم نحرير، شيخ عبدالرّحمن
کرکوکی، نازل و "لوح ملّاح القدس" که در آن لوح امنع اقدس حضرت
بهاءالله مصائب و بلايای آتيهء خويش را اخبار و "لوح حوريّه" که در آن
به حوادث و وقايع بعيدتری اشاره ميفرمايند. ديگر "سورةالصّبر" که در
يوم اوّل رضوان از قلم عزّ سبحان نازل و در آن لوح منيع مقامات جناب
وحيد اکبر و ساير شهدای نيريز تقدير و تجليل گرديده و "تفسير
حروف مقطّعهء فرقان" و تبيين و توضيح حرف "واو" که درنوشته های
شيخ احمد احسائی مذکور و همچنين تشريح بعضی فقرات معضله از
تأليفات سيّد کاظم رشتی و لوح "مدينة التوحيد" و "صحيفهء شطّيّه" و
"مصيبت حروفات عاليات" و "تفسير هو" و"جواهر الاسرار" و کثيری از
آثار بديعهء منيعه که بصورت رسائل و غزليّات و خطب و الواح و تفاسير
و مناجات از سماء مشيّت الهيّه چون غيث هاطل نازل و كلّ بر بسط و
غليان "انهار بيزوال حضرت ذوالجلال که در دارالسّلام بغداد جاری شده"
افزوده و موجب نشر و اشاعهء امر حضرت باب در ايران و عراق و ايقاظ
نفوس و تهذيب اخلاق پيروان آن مليک آفاق گرديده است.
ظهور آثار و شواهد جليلهء عظمت و قدرت حضرت بهاءالله و همچنين
ص ٢٩٠انتشار صيت شهرت و بزرگواری آن حضرت و تغيير و تحوّل معجزه
آسائی که در اثر اقوال و سکنات آن وجود اقدس در افکار و اخلاق
اصحاب از دار السّلام بغداد تا اقصی نقاط شاسعهء ايران حاصل گرديد و
عشق و محبّت سوزانی که در قلوب دوستان نسبت به وجود مبارک ايجاد
گشت و آيات و الواحی که چون امطار بهاری از قلم مبارک جاری و منهمر
ميگرديد، كلّ موجب آن شد که آتش حسد و بغضائی که در صدور
اعدا از شيعه و سنّی مکتوم و مستور بود ظاهر وعيان گردد و چون در
اين تبعيد محلّ اقامت مبارک در جوار حصن حصين شيعه قرار گرفت و
بين آن حضرت و زوّار متعصّب که به قصد زيارت اماکن متبرّکه در نجف
و کربلا و کاظمين مجتمع شده بودند تماسّ مستقيم بر قرار گرديد بروز
تصادم بين اشعّهء ساطعه از آن نيّر اعظم و ظلمات حالکهء تعصّبات مذهبی
امری قهری و مسلّم بود و برای ايقاد نائرهء حقد و عناد که در اثر تقدّم
و اعتلاء حزب بيان در ظلّ محبوب امکان حاصل گرديده اصطکاکی بيش
لازم نه و آن بدست شيخ عبدالحسين مجتهد محيل و لجوج که نسبت به
حضرت بهاءالله نهايت بغض و حسادت را داشت صورت گرفت. اين
شخص که در بين طبقات مختلفهء اهالی از اعالی و ادانی، عرب و عجم
دارای نفوذ و مکانت و صاحب قدرت و صولت بسيار بود بايجاد فتنه و
فساد قيام کرد و عناصر پست و نامطلوبی را که در کوچه و بازار کربلا و
کاظمين و بغداد گرد آمده بودند عليه امر الله بر انگيخت. جمال اقدس ابهی
در الواح وآثار مبارکه شيخ مذکور را خبيث و مفسد و شرير ياد
فرموده و در حقّ او بكلمهء "جرّدت سيف نفسک علی وجه الله" و "هوالّذی
ص ٢٩١وسوس الشّيطان فی نفسه" و "يفرّ الشّيطان عن کفره" و "ما من ظلم و ما
من فسق الّا و قد بدء من هذا الشّقيّ و سيعود كلّ ذلک اليه" ناطق
گرديده اند. وزير اعظم برای اينکه از شرور و مفاسد اين مجتهد فتنه
انگيز خلاصی يابد ترتيباتی فراهم نمود که شيخ مذکور از جانب شاهنشاه
مأمور تعمير بقاع متبرّکه گرديد و بجانب عتبات عاليات عزيمت کرد.
شيخ عبدالحسين اين مأموريّت را لأجل مخالفت با امر الله مغتنم شمرد و
با ميرزا بزرگ خان قزوينی کار پرداز دولت ايران در عراق که تازه بدين
سمت منصوب شده بود طرح دوستی ريخت و وی را که دارای همان
نحوهء افکار و مردی فاسد و بيباک و منهمک در شهوات و شارب الخمر بود
در دام نفوذ خويش انداخت و وسيلهء اجرای نوايای سيّئهء خويش قرار داد.
اوّلين قدمی که اين دو نفس شرير بر مخالفت حيّ قدير برداشتند آن
بود که نزد والی بغداد مصطفی پاشا شروع به سعايت کردند و با جعل
اکاذيب از وی خواستند حکمی جهت اخراج هيكل مبارک و اصحاب از
عراق و تسليم آنان به مأمورين دولت عليّهء ايران صادر نمايد. چون اين
مسؤول مورد قبول واقع نگرديد و نيّت سوئشان از مجاری حکومت و
اوليای امور محلّ تحقّق نيافت شيخ مذکور بوسائل عجيبه متوسّل گرديد
و به نشر و اشاعهء رؤياهای مجعوله متشبّث شد و به تعبيرات و تأويلات
موهومه پرداخت و از اين طريق در مقام تحريک عوام متعصّب که برای
ايجاد هر گونه آشوب مهيّا و مستعدّ بودند بر آمد ولی از اين دسائس و
حيل نيز بارادهء الهی طرفی نبست. اين بود که آتش غيضش شعله ور
ص ٢٩٢گرديد مخصوصاً فرار و امتناعش در مقابله با نفس مظهر امر الله در
ميقات مقرّر که برای اتيان برهان معيّن شده بود موجب شکست و خذلان
و بالنّتيجه افزايش حقد و عدوان وی گرديد.ميرزا بزرگ خان نيز بنوبهء خود از نفوذ و موقعيّت خويش استفاده نمود و
مشتی اجامر و اوباش را عليه حضرت بهاءالله برانگيخت تا در معابر و
طرق به سبّ و لعن آن حضرت پردازند و منظور از اين اقدام آن بود که
در قبال اين اعمال از طرف بابيان و طرفداران وجود مبارک عکس العملی
مشهود گردد و آن را دستاويز توقيف و محکوميّت آنان قرار دهد و به
تنفيذ مقصد اصلی يعنی اخراج طلعت احديّه از عراق پردازد. اين اقدام
نيز عقيم و بلا اثر ماند و آن وجود اقدس بدون توجّه باستدعا و تذکّر
دوستان برويّهء ديرين فرداً وحيداً بدون حارس و حافظی از احبّا روز و
شب در کوچه و بازار حرکت و با خلق معاشرت ميفرمودند و نفس همين
عمل نفوسی را که قصد اضرار و تعرّض به هيكل انور را داشتند به
حيرت و وحشت می انداخت و خجل و شرمنده ميکرد. چه بسا اوقات که
حضرت بهاءالله با استحضار از مقاصد سوء دشمنان به اشخاصی که در
مقام حمله و ايذاء بودند نزديک شده و با آنان به صحبت و مزاح
ميپرداختند و همين ملايمت و مسالمت مبارک سبب ميشد که نفوس
مذکوره به اضطراب و دهشت افتاده از اجرای نقشهء سيّئهء خويش انصراف
حاصل مينمودند.کار پرداز باين مقدار قناعت ننموده بلکه رضا نامی را که از اشرار ترک بود
استخدام کرد و مبلغ يکصد تومان با يک رأس اسب و دو قبضه طپانچه
ص ٢٩٣بوی داد و او را مأمور ساخت که در طرق و معابر در کمين بايستد و
هر کجا حضرت بهاءالله را بيابد بضرب رصاص شهيد نمايد و باو قول
داد که از اين اقدام خطری متوجّه او نخواهد شد و در جميع مراحل
مورد حمايت و پشتيبانی قرار خواهد گرفت. روزی شخص مذکور اطّلاع
يافت که وجود اقدس بحمّام تشريف بردهاند لذا بدان سو روانه شد و
بنحوی که ملازم مبارک توجّه نيافت با طپانچه که در زير لباس مخفی
نموده بود وارد حمّام گرديد و در غرفه ای که حضرت بهاءالله تشريف
داشتند وارد شد ولی بمجرّد مواجهه با وجه قدم گوئی قدرت و اختيار از
او سلب گرديد و در اجرای نيّت پليد خويش عاجز ماند. چند سال
بعد همين خائن مزدور برای دوستان خود نقل نمود که موقع ديگر در
معبر حضرت بهاءالله مترصّد بود و چون به هيكل مبارک نزديک شد باز
چنان خوف و رعب بر او مستولی گرديد که طپانچه از دستش بيفتاد در
آن حين حضرت بهاءالله به جناب كليم که در رکاب مبارک بود امر
فرمودند طپانچه را از زمين برداشته به او مسترد دارد و راه منزلش را به
وی ارائه نمايد.باری چون شيخ عبدالحسين را از اين تلبيسات نتيجه ای حاصل نشد
مساعی خويش را در مجاری ديگر بکار برد و بمکائد ملکيّه و دسائس
سياسيّه پرداخت و ميرزا بزرگ خان را تحريک نمود که با اوليای امور
مرکز وارد مذاکره شده و حکومت ايران را ملزم به احضار حضرت بهاءالله
به طهران و تجديد حبس آن حضرت نمايد و بوی وعده داد که در
صورت توفيق در اين امر در ارتقاء او برتبهء وزارت اقدام خواهد نمود.
ص ٢٩٤ضمناً خود او لوائح مشروح و مفصّل باطرافيان شاه فرستاد و بانواع حيل
و خداع متشبّث گرديد و باسنادات عجيبه متوسّل شد که حضرت بهاءالله
قبائل عراق را با خود متّحد نموده و کار ايشان بجائی رسيده است که
ميتوانند در يک روز صد هزار مرد جنگی مسلّح تحت امر خويش تجهيز
نمايند و مقصدشان اين است که بدستياری بعضی از سران ايران عليه
مقام سلطنت قيام نمايند. شيخ عبدالحسين با جعل اين اکاذيب و ارسال
گزارشهای مبالغه آميز اوليای امور مرکز را وادار نمود که از پيشگاه
اعليحضرت شهرياری استدعا نمايند فرمانی بنام وی صادر و اختيارات
تامّه باو مفوّض گردد و بعلماء و مأمورين دولت عليّه در عراق هم حکم
صارم صادر شود که جميع در تنفيذ نوايای دولت خواهانهء شيخ همکاری
و بذل مساعی نمايند. چون در اين باب فرمان سلطانی واصل گرديد
شيخ عبدالحسين آنرا فوراً نزد علماء اعلام مقيم نجف و کربلا فرستاد و
از آنان دعوت نمود در محلّ اقامت وی در کاظمين مجتمع شوند و
انجمن شورا بيارايند. جمّ غفيری از شيوخ و ارباب عمائم که طالب
عنايات شاهانه و شائق عواطف ملوکانه بودند اين دعوت را بيدرنگ اجابت نمودند و چون حضّار بر اقارير شيخ و مقصد اصلی از اجتماع واقف
گشتند براين عقيده متّفق و همرأی شدند که عليه حضرت بهاءالله و
اصحاب ايشان اعلام جهاد نمايند و با بلوای عام و شورش عوام سراج
امر الله را در مرکز سطوع و اشراقش خاموش کنند و سدرهء الهيّه را از
ريشه بر اندازند.شيخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه که رئيس مسلّم و مجتهد اعظم
ص ٢٩٥محسوب و بعدل و نصفت و زهد و حکمت موصوف و مشهور بود چون بر
نوايای حضرات مستحضر گرديد از مشارکت در اين امر خودداری نمود
و اظهار داشت نظر به اينکه از اصول و مبادی اين طايفه کما هو حقّه
مطّلع نيست و در اطوار و احوال آنان امری که مباين شرع مبين و
منحرف از صراط حضرت سيّدالمرسلين باشد مشاهده ننموده از مداخله در
اين باب و همکاری با ساير علماء معذور است اين بود که بلا تأمّل
مجلس را در بين تحيّر و شگفتی حضّار ترک گفت و به نجف اشرف
معاودت کرد و امينی بحضور مبارک فرستاد و از آنچه واقع شده اعتذار
خواست و ابراز تأسّف نمود وآرزوی قلبی خويش را در دفاع وحمايت
وجود اقدس اظهار داشت.حضرت بهاءالله در لوح سلطان مقامات اين شيخ جليل القدر را ستوده و
آن نفس زکيّه را در عداد علمائی محسوب فرمودهاند که در توصيف آنان
از قلم مليک منّان نازل "علمائی که فی الحقيقه از کأس انقطاع آشاميدهاند ابداً متعرّض اين عبد نشدهاند ". حضرت عبدالبهاء نيز آن مجتهد
بزرگوار را بعنوان "عالم جليل نحرير و فاضل نبيل شهير خاتمة المحقّقين"
ياد فرمودهاند.انفصال شيخ مرتضی از مجمع مذکور هر چند مانع ازتحقّق مقاصد علماء
گرديد ولی در عزمشان فتور حاصل نشد و از اجرای نوايای فاسدهء خود
مأيوس نگشتند. اين بود که پس از مشاوره شخصی را بنام حاجی ملّا
حسن عمو که بفضل و نهی موصوف و بعلم و تقوی معروف بود از بين
جمع انتخاب نمودند و بحضور حضرت بهاءالله فرستادند تا از طرف
ص ٢٩٦حضرات فقها و مجتهدين بعضی سؤالات نمايد و جواب بخواهد. ملّا حسن بمحضر مبارک مشرّف شد و پس از آنکه دربارهء اسئلهء مذکوره
جوابهای کافيهء مقنعه شنيد بساحت اقدس معروض داشت که علماء بمراتب
علم و حکمت حضرت مقرّ و معترفند ليکن بجهت قناعت و اطمينان قلب
استدعا دارند آن وجود مبارک در اثبات حقّانيّت خويش امر خارق العادهای ظاهر فرمايند. حضرت بهاءالله فرمودند "هر چند حقّ ندارند زيرا حقّ
بايد خلق راامتحان نمايد نه خلق حقّ را ولی حال اين قول مقبول و
مرغوب... علماء بنشينند و بالاتّفاق يک معجزه را انتخاب کنند و
بنويسند که به ظهور اين معجزه از برای ما شبهه ای نمی ماند و كلّ اقرار و
اعتراف بر حقيقت اين امر مينمائيم و اين ورقه را مهر کنند و بياور و
اين را ميزان قرار دهند اگر ظاهر شد از برای شما شبهه ای نماند و اگر
ظاهر نشد بطلان ما ظاهر گردد." اين جواب که در تاريخ اديان الهيّه و
ظهور مظاهر مقدّسه بيسابقه و نظير بوده و به جامعهء علمای شيعه مجتمعه
در مشاهد متبرّکه صادر گرديده بقدری صريح و قاطع و قانع کننده بود
که ملّا حسن فوراً از جای برخاست و زانوی مبارک را ببوسيد و بجانب
کاظمين رجوع نمود و کيفيّت مجلس و وعدهء اظهار آيت را آنطور که
شنيده و ديده بود در مجمع علماء ابلاغ نمود و سه روز بعد نتيجهء
کنکاش و تبادل نظر علماء را بمحضر مبارک پيغام فرستاد که حضرات به
اخذ تصميم موفّق نشده و از طلب معجزه انصراف حاصل نمودهاند ولی خود ملّا حسن بعداً قضيّه را در اکثر محافل نقل نمود و در سفری که
به ايران کرد تفصيل را بجميع گفت و خوف و عدم اقدام علماء را بيان
ص ٢٩٧کرد حتّی مراتب را شخصاً باطّلاع ميرزا سعيد خان وزير خارجهء وقت
برسانيد.حضرت بهاءالله پس از استحضار بر رأی علماء فرمودند "با ارسال اين
پيام شافی و کافی معجزات همهء انبياء ظاهر و محقّق گرديد چه که علماء
را درانتخاب آن مخيّر گذارديم تا آنچه را بخواهند اتيان نمائيم". (ترجمه)
حضرت عبدالبهاء دربارهء همين نوع دعوت و اقامهء حجّتی که بعداً از
طرف حضرت بهاءالله در لوح سلطان ايران بعمل آمده ميفرمايند "و چون
در نصوص تورات دقّت نمائيم هيچ يک از مظاهر الهيّه اقوام منکره را مخيّر نفرمود که هر معجزهای که بخواهيد من حاضرم و هر ميزانی که قرار
دهيد من موافقت نمايم و در توقيع شاه واضحاً فرمودهاند که علماء را
جمع کن و من را بطلب تا حجّت و برهان ثابت شود."اکنون که دورهء اقامت مجدّد حضرت بهاءالله در بغداد رو باختتام می رفت
و مدّت هفت سال مساعی مبارک بلا انقطاع مصروف تقويت و تشييد
ارکان حزب بابی گرديد و آن جامعهء بی سرپرست که از داخل و خارج به
تعرّضات شديده مبتلا و به رکود و خمود گرفتار حيات جديد حاصل
نمود و به مقامی از رفعت و مکانت واصل گرديد که در تاريخ بيست
سالهء موجوديّت خويش نظير آن را نديده اساسش مستحکم، افکارش
متعالی، معارفش منبسط، تفوّق و تقدّمش محفوظ، شهرت و اعتبارش
متزايد، دشمنانش منکوب و مقهور و اصول و مباديش مستقرّ و مثبوت،
يد تقدير الهی به تدريج دورهء نوينی در مقدّرات پر تحوّل امر الله مفتوح و
آن را در مرحلهء جديدی از ترقّی و تکامل وارد نمود. در چنين موقع
ص ٢٩٨خجسته منجی جامعهء مظلوم و يگانه ملاذ و ملجأ و زعيم حقيقی قوم که
بکمال قدرت خصم لدود را از ميدان بدر کرد و به القاآت و نصايح
نفوس ضعيفه که حضرتش را به ترک آن محيط پر خطر دعوت ميکردند
وقعی ننهاد و از قبول مستدعيات محبّان و فدائيان طلعت عظمت که جان
بر کف در حفظ حيات مقدّسش ايستاده بودند خود داری فرمود در قبال
ارادهء محتومهء الهيّه که به بسط و اکمال مأموريّت عظيم و مهيمنش تعلّق
گرفته بود ملزم گرديد محلّ استقرار خود را به نقطهء عظيمتر و مهمّتر
يعنی عاصمهء ممالک عثمانيان که مسند خلافت عظمی و مرکز اداری اهل
سنّت و جماعت و مقرّ حکومت و سلطنت مقتدرترين سلطان عالم اسلامی
محسوب ميگرديد منتقل سازد.چنانکه مذکور گرديد نيّر آفاق در ايّام اقامت در عراق حجّت را به علماء
و مجتهدين مقيم مقامات مقدّسهء کربلا و کاظمين و نجف اتمام فرمود.
حال موقعی فرا رسيد که آن وجود اقدس در مقرّ سرير سلطنت و محلّ
خلافت كلمة الله را به سلطان آل عثمان، پيشوای اهل سنّت و جماعت و
همچنين به پادشاه ايران، نماينده و نايب امام غايب اعلام و حجّة الهيّه را
نيز به آنان اکمال نمايد و باز در همين اوان بود که زمامداران و رؤسای
ارض و ملوک مسيحيّه خصوصاً شخص سلطان عثمانی و وكلاء وی و
مشايخ اهل سنّت انذار و بکمال شدّت دعوت و دلالت گرديدند. اين
است که آن مصباح ازليّه در بيان جلوه و اشراق امر مقدّسش پس از
خروج از مشکوة عراق می فرمايد "فسيوقد فی بلّور اخری و هذا تقدير من
عزيز قديم" و "انّ فی اخراج الرّوح عن جسد العراق لآيات بديعاً لمن فی
ص ٢٩٩السّموات و الارض فسوف تجدون هذا الفتی الالهيّ راکباً علی براق النّصر
اذاً يتزلزل قلوب المغلّين."اکنون ميقات مقرّر يعنی ميعاد عزيمت جمال اقدس ابهی از عراق فرا
رسيد و مساعی و حيل و تدابير مستمرّ دشمنان امر خصوصاً شيخ
عبدالحسين و همدست وی ميرزا بزرگ خان که در مدّت نه ماه بلا انقطاع
به جعل اکاذيب و انحراف حقايق و ارسال تقارير دهشت آميز مألوف
بودند ثمرهء خويش را ببار آورد و لوايح شديد و مداوم که از يکطرف
به شاه ايران و وزرای مملکت و از طرف ديگر به سفير کبير دولت عليّه
در اسلامبول راجع به تسريع در انتقال حضرت بهاءالله از شطر بغداد
فرستاده ميشد ناصرالدّين شاه را بر آن داشت که بالمآل در اين باره
حکم قاطع و امر صارم صادر نمايد. اين بود که به وزير خارجهء خود
ميرزا سعيد خان دستور داد فرمانی مؤکّد به ميرزا حسينخان سفير کبير
ايران در دربار عثمانی که صاحب نفوذ عظيم و روابط دوستانهء قديم با
عالی پاشا و فؤاد پاشا صدر اعظم و وزير امور خارجهء آن دولت بود
صادر و او را موظّف نمايد که با اوليای حکومت وارد مذاکره شده و از
جانب دولت متبوعه از سلطان عبدالعزيز در خواست کند که چون اقامت
دائم حضرت بهاءالله در مرکزی مانند بغداد که نزديک سرحدّ ايران و
جوار زيارتگاه مهمّ شيعيان واقع است امنيّت مملکت و استقلال حکومت را
تهديد مينمايد ايشان را به نقطه ديگری که از حدود و ثغور ايران
دورتر باشد منتقل سازند.ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه در نامه ای که در اين خصوص به سفير
ص ٣٠٠دولت عليّه در باب عالی ارسال داشته بابيان را "فرقهء ضالّهء خبيثه" خوانده و از استخلاص حضرت بهاءالله از سياه چال طهران اظهار تأسّف و تحسّر
مينمايد و آن وجود اقدس را بعنوان نفسی که "در خفيه بافساد و اضلال
سفها و مستضعفين جهّال" مألوف است قلمداد ميکند و در مکتوب
مينويسد "دوستدار بر حسب امر قدر قدرت همايون سرکار اعليحضرت
شاهنشاه... مأمور شد که مراتب را به توسّط چاپار مخصوص به اطّلاع آن
جناب رسانيده مأموريّت بدهد که بلا درنگ از جنابان جلالت مآبان صدر
اعظم و ناظر امور خارجهء آن دولت وقت خواسته مطلب... را بميان
بگذارد... و رفع اين مايهء فساد را از مثل بغداد جائی که مجمع فرق
مختلفه و نزديک به حدود ممالک محروسه است... بخواهد". ضمناً در همان نامه با قيد شعر معروف که ميگويد:
اَری خِلَلَ الرِّماد وميض نارٍ وَ يوشِکُ اَن يکون لَها ضِرامٌ
وحشت و خوف خود را در پرده ابراز و سعی ميکند که اهمّيّت مسأله را
تلويحاً به شخص سفير خاطر نشان نمايد.ميرزا حسينخان باستظهار مقام سلطنت که بسياری از اختيارات خويش را
به وزراء و نمايندگان مختار خود مفوّض نموده و با کمک و معاضدت
بعضی از سفرا و قناسل دول خارجه مقيم اسلامبول موفّق گرديد اجازهء
عبدالعزيز پادشاه عثمانی را نسبت به انتقال حضرت بهاءالله و اصحاب آن
حضرت به اسلامبول که (در خلال احوال نظر به مصالح و مقتضياتی ملزم
به تغيير تابعيّت خويش گرديده بودند) بدست آورد و حتّی مذکور است
که پس از درگذشت سلطان عبدالمجيد و استقرار سلطان جديد به اريکهء
ص ٣٠١سلطنت اوّلين تقاضائی که از طرف زمامداران حکومت ايران از دولت
دوست و همسايهء خود بعمل آمد همانا مداخلهء در اين امر و اتّخاذ
تصميمات سريع و جدّی در انتقال وجود مبارک از بغداد به نقطهء بعيد
ديگر بوده است.يوم پنجم نوروز (١٨٦٣ميلادی مطابق با ١٢٧٩ هجری قمری ) هنگامی که جمال اقدس ابهی در مزرعهء وشّاش حوالی بغداد ايّام عيد را برگزار
ميفرمودند و لوح ملّاح القدس که در همان يوم از قلم مبارک عزّ نزول
يافته قلوب احباب را در اثر اِخبار از وقايع ناگوار و مظلم مشوّش و غريق
بحر احزان ساخته بود رسولی از جانب نامق پاشا وارد گرديد و نامهء والی
را که در آن تقاضا شده بود حضرت بهاءالله با حکومت ملاقات فرمايند
بمحضر مبارک تقديم داشت.نبيل در تاريخ خود مينويسد در سنين اخيرهء اقامت بغداد جمال اقدس
ابهی پيوسته در بياناتشان به ايّام شداد و قرب ظهور شدائد و افتتانات
اشاره ميفرمودند و در آن احيان خاطر مبارک بنحوی افسرده و ملول بود
که طائفين حول كلّاً از تأثّرات مبارک محزون و متأثّر بودند و در آن
اوقات هيكل اقدس خوابی ديدند که از وقوع حوادث هائله ای حکايت
ميکرد. آن رؤيا بيش از پيش موجب اضطراب و تشويش دوستان
گرديد. در اين باره لسان قدم در يکی از الواح می فرمايد "رأيت بان
اجتمعت فی حولی النّبيِّون و المرسلون و هم قد جلسوا فی اطرافی و كلّهم
ينوحون و يبکون و يصرخون و يضجّون و انّی تحيّرت فی نفسی فسئلت
عنهم اذاً اشتدّ بکائهم و صريخهم و قالوا لنفسک يا سرّ الاعظم و يا
ص ٣٠٢هيكل القدم و بکوا علی شأن بکيت ببکائهم و اذاً سمعت بکاء اهل ملأ
الاعلی و فی تلک الحالة خاطبونی و قالوا... سوف تری بعينک ما رآه احد
من معشر النّبيّين... فصبراً صبراً يا سرّ الله المکنون و رمز المخزون... و
کنت معهم فی تلک اللّيلة خاطبتهم و خاطبونی الی ان قرب الفجر."
نبيل مينويسد چون لوح ملّاح القدس بصدای بلند تلاوت ميشد دريای
احزان به موج می آمد و قلوب مستمعين مالامال غم و اندوه ميگرديد
بطوری که جميع اصحاب دريافتند که عنقريب دفتر حوادث بغداد
منطوی و فصل جديدی بجای آن مفتوح خواهد گرديد.باری در يوم مذکور پس از تلاوت آن لوح امنع ابدع جمال قدم جلّ شأنه
الاعظم به برچيدن خيام و معاودت به شهر امر فرمودند و در حينی که
بجمع آوری خيمه و خرگاه مشغول بودند لسان عظمت به اين بيان ناطق
"اين سراپردهها چون بساط فريبندهء عالم امکان است همين قدر که
گسترده شد بايد منتظر انقضاء و انطواء آن بود". از اين بيان مبارک
حاضرين متوجّه شدند که اين خيمهها ديگر در آن سرزمين برپا
نخواهد گرديد. هنوز برچيدن خيام اختتام نيافته بود که قاصد وارد و به
تسليم پيام مبادرت نمود.روز بعد نايب الحکومه در مسجدی مجاور مقرّ حکومت نامهء عالی پاشا
صدر اعظم عثمانی خطاب به نامق پاشا را که با لحنی ملايم و مؤدّبانه
صادر شده بود بحضور حضرت بهاءالله تقديم نمود. در نامهء مذکور از آن
حضرت تقاضا شده بود بعنوان ميهمان دولت عثمانی به اسلامبول عزيمت
فرمايند. ضمناً مقداری نقود در اختيار هيكل اقدس گذاشته و مقرّر
اطّلاعداشته بودند عدّه ای سوار برای محافظت آن حضرت همراه بگمارند. جمال اقدس ابهی با درخواست حکومت نسبت به حرکت به اسلامبول موافقت و رضايت خاطر مبارک را اعلام فرمودند ليکن از پذيرفتن مبلغ تقديمی امتناع ورزيدند. بعداً در اثر اصرار و الحاح نايب الحکومه و اظهارات وی که عدم قبول وجه ممکن است موجب کدورت و دلتنگی اوليای امور گردد با کمال اکراه مصاريفی را که برای وجود مبارک اختصاص داده شده بود پذيرفتند و همان روز آن را بين فقرا و مساکين توزيع فرمودند.
وقوع اين حادثه و اطّلاع اصحاب بر جريان امر طائفين حول را گرفتار
احزان شديده نمود. يکی از نفوس که خود در آن ايّام شاهد و ناظر
حالات و روحيّات احبّا بوده مينويسد "آن روز هيجان و اضطراب عظيمی
مشهود گرديد که گوئی قيامت بر پا شده بود. در و ديوار از تصوّر
هجرت جمال مختار ميگريست و از تجسّم فرقت محبوب امکان ناله و
فغان ميکرد. شب اوّل که ارادهء مبارک نسبت به ترک بغداد اعلام گرديد
قرار و سکون از حاضرين سلب شد و احدی دست به طعام نگشود و
خواب از ديدهها متواری گرديد." جمعی بر آن شدند که اگر در اين
مهاجرت از فيض مصاحبت طلعت معبود محروم مانند بلا ترديد بحيات
خويش خاتمه دهند. جمال اقدس ابهی همه را نصيحت و اظهار عنايت و
مرحمت فرمودند تا کم کم قلوب از تلطّفات حضرت محبوب آرام گرفت و
ارواح به ارادهء الهی و تقديرات آسمانی تسليم شد.در آن ايّام بافتخار هر يک از مجاورين و طائفين حول، عرب و عجم، زن
و مرد، پير و برنا که در بغداد حضور داشتند از مخزن قلم اعلی لوح
ص ٣٠٤مخصوص نازل و بخطّ مبارک عنايت گرديد و در اغلب آن الواح به ظهور
"عِجل" و "طيور ليل" اشاره فرمودند و مراد مبارک اخبار از مظاهر نفيی
بود که طبق اشارات لوح ملّاح القدس و دلالات رؤيای سابق الذّکر بفاصلهء
قليل اعلام مخالفت برافراشتند و با افعال و اعمال خويش شديدترين
بحران را در تاريخ امر الله ايجاد نمودند.از نزول لوح پر احتراق ملّاح القدس که بغتتاً از قلم مبارک صادر گرديد و
همچنين وصول فرمان حکومت داير بر حرکت باسلامبول بيش از بيست و
هفت روز نگذشته بود که جمال اقدس ابهی بعد از ظهر يوم چهارشنبه
سوم ذی القعده ١٢٧٩ هجری (مطابق با ٢٢ آوريل ١٨٦٣ ميلادی) و سی و دوم نوروز سلطانی نخستين مرحله از سفر چهار ماههء خود بمرکز حکومت
آل عثمان مبادرت فرمودند. در آن يوم عظيم که از آن ببعد در تاريخ
امر الله به يوم اوّل رضوان موسوم و موصوف گرديد سيل نفوس از دوستان
و آشنايان از هر طبقه و مرتبه ای برای ادای احترام و عرض توديع
بمحضر اقدس روانه شد. چنانکه اهالی بغداد نظير و مثيل آن را کمتر
مشاهده نموده بودند و مرد و زن و کوچک و بزرگ، يار و اغيار، عرب و
عجم و کرد از اعيان و رجال مدينه و علماء و عمّال دولت و ارباب حرف
و صنعت تا مستضعفين عباد از فقرا و ايتام و مساکين بعضی متعجّب و
حيران و جمعی دلشکسته و گريان و برخی از پی تحقيق روان و گروهی
بسائقهء وجدان حول بيت مبارک مجتمع گرديدند و هر يک آرزو داشتند
در آخرين وهله بجمال منيری که طيّ ده سنه در اثر افعال و اقوال
قلوب اهالی را از وضيع و شريف تحت سيطره و نفوذ و محبّت خويش
ص ٣٠٥وارد نموده نظر اندازند و ديده از وجه صبيحش روشن سازند.
جمال قدم و اسم اعظم در بين ناله و حنين دوستان که بعنان آسمان
ميرسيد "مقرّ اطهر" را که از آن "نفحات سبحان" در هر صبح و شام
متضوّع و "نغمات رحمن" در كلّ احيان مترنّم بود ترک فرمودند و در اثناء
طريق به ايادی فضل و کرم نسبت به فقرا و مساکين که پيوسته مورد
تفقّد و احسان و دلجوئی و اکرام هيكل انور بودند انعام نمودند تا آنکه
موکب مبارک به کنار شطّ رسيد. در اين حين وجه قدم به جانب اصحاب
که هيكل اطهر را مشايعت مينمودند توجّه فرموده و آنان را باين خطاب
فخيم مخاطب ساختند "ای دوستان من اين مدينهء بغداد را که در اين
حالت مشاهده مينمائيد بشما ميسپارم و ميروم. ملاحظه نمائيد چگونه يار
و اغيار بر فراز مساکن و در اسواق و معابر مجتمع گشته چون ابر بهاری
از ديدگانشان سرشک حسرت جاری است حال بر شماست که با اعمال و
افعال خود مگذاريد نار محبّتی که در صدور نفوس مشتعل است افسرده
و مخمود گردد" (ترجمه ). سپس قايق حاضر و هيكل معبود با اغصان و
کاتب وحی سوار و به جانب بوستان نجيبيّه که در آن طرف شطّ بود
رهسپار شدند.بمجرّدی که جمال اقدس ابهی بباغ نجيبيّه نزول اجلال فرمودند و رضوان
اعظم بقدوم سلطان قدم مزيّن گرديد مؤذّن اذان عصر برآورد و هيكل
اقدس مدّت دوازده يوم قبل از عزيمت به اسلامبول در آن روضهء غنّاء و
حديقهء غلباء اقامت فرمودند. دوستان دسته دسته به محضر انور مشرّف و
با قلوبی مملوّ از حزن و الم آخرين وداع خويش را به جمال قدم تقديم
ص ٣٠٦نمودند. از جمله نفوس مهمّه ای که در اين توديع شرکت نمود آلوسی
مفتی بغداد بود که با چشمهای اشک آلود مشرّف گرديد و نسبت به
ناصرالدّين شاه که او را در درجهء اوّل مسؤل تبعيد مبارک ميدانست
لسان توبيخ گشود و علناً اظهار داشت "و الله ما هو ناصر الدّين بل
مخذل الدّين". يکی ديگر از شخصيّتهای بزرگ که در آن يوم به زيارت معبود عالمين فائز آمد شخص نامق پاشا والی بغداد بود که نهايت تعظيم و
تکريم بجا آورد و از پيش آمدهائی که منجر بعزيمت وجود مبارک گرديد
ابراز تأسّف و تحسّر نموده اشتياق خويش را در اظهار خدمت و ابراز
مساعدت تا آخرين سرحدّ امکان به آستان مبارک معروض داشت. بعد
بافسری که مأمور همراهی هيكل مبارک بود حکمی سپرد که خطاب به
حکّام و عمّال عرض راه صادر و مقرّر شده بود جميع نهايت احترام و
رعايت نسبت به کاروان مهاجرين مبذول دارند و پس از معذرت خواهی
بسيار از محضر اقدس استدعا نمود که آنچه را ارادهء مبارک بر آن تعلّق
گيرد اعلام فرمايند تا در انجام آن بجان و دل بکوشد. پس از اصرار
بسيار جمال مبارک در جواب فرمودند "دوستان ما را رعايت نمائيد و با
آنان بطريق محبّت و وداد رفتار کنيد")ترجمه(. نامق پاشا بکمال خلوص و انقياد
دستورالعمل مبارک را پذيرفت و اجرای آنرا بعهده گرفت.
نفوسی که به جميع قوا در نفی و تبعيد حضرت بهاءالله اقدام نموده و از
موفّقيّتشان در اين امر مسرور و دلخوش بودند حال چون مراتب خلوص
و ارادت و تعلّق و احترام بی منتهای اهالی را از وضيع و شريف نسبت
به آن حضرت از حين اعلام حرکت از بغداد تا موقع خروج از باغ نجيبيّه
ص ٣٠٧ملاحظه نمودند از کردهء خويش پشيمان گشتند. حضرت عبدالبهاء در
همان ايّام شرحی از باغ رضوان مرقوم و در آن راجع باعدای مذکور
ميفرمايند "خدا چنان اسبابی فراهم آورد که فرح ايشان به حزن و اندوه
تبديل شده بقسميکه ايلچی عجم که در بغداد است بسيار پشيمان شده
است از اين حيله و تزويری که نمودند و نامق پاشا در آن روز که آمد
خدمت ايشان گفت پيش اصرار به رفتن شما داشتند حال بسيار اصرار به
ماندن شما ".با نزول اجلال حضرت بهاءالله به بستان نجيبيّه که بعداً از طرف اصحاب
و پيروان آن حضرت بباغ رضوان موسوم گرديد بزرگترين و مقدّس ترين
عيد از اعياد بهائی آغاز شد. در اين يوم اقوم افخم جمال قدم و اسم
اعظم برقع از رخسار برکشيد و مأموريّت مقدّس و مهيمن خويش را
باصحاب و احباب اعلام فرمود. اين اظهار امر عظيم و خطير از يک
طرف کمال غائی و جلوهء نهائی اشراقات و بروزات ساطعه از آن هيكل قدم
پس از مراجعت از کردستان محسوب و از طرف ديگر مقدّمهء اعلان
عمومی امر الله و ابلاغ كلمة الله در ارض سرّ باهل عالم و ملوک و رؤسای امم
تلقّی ميگردد.در اثر اين ابلاغ عظيم و جليل سنين مهلت ده ساله که به مشيّت سبحانی
بين سطوع تجلّيات الهی بر قلب ممرّد جمال اقدس ابهی در سجن طهران
و اظهار امرش به پيروان حضرت باب مقدّر گرديده بود منقضی شد و
ص ٣١٠"ميقات ستر" که بفرمودهء جمال مختار شاهد "اشراق آيات و ظهور آثار
حضرت ربّ البيّنات" (ترجمه ) بر آن هيكل اعزّ صمدانی بود منتهی گرديد.
سلطان ظهور از خلف "الف الف حجاب من النّور" قدم بيرون نهاد و اقلّ
از "سمّ ابره" از انوار وجه منير بر عالم و عالميان مکشوف ساخت. دوران
"رجاست ويرانی" که امتدادش طبق اصحاح اخير کتاب دانيال "هزار و
دويست و نود روز" مقرّر گرديده خاتمه يافت و "يکصد سنهء قمری"
فاصلهء بين ميعاد مذکور و يوم مبارک معهود (١٣٣٥روز) که حضرت
دانيال در همان اصحاح بشارت داده آغاز شد و نوزده سنه "واحد" اوّل که
در کتاب بيان از قلم مبشّر حضرت رحمان مسطور و مثبوت اتمام
پذيرفت. ربّ ملکوت، مسيح موعود در جلال اب ظاهر و بر سرير
سلطنت و عظمت جالس گرديد و عصای قدرت و عزّت ابديّه بدست
گرفت. جامعهء اسم اعظم "اصحاب سفينهء حمراء" که ذکرشان در قيّوم الاسماء باحسن القاب و اوصاف مذکور است تشکيل شد و مصداق بيان
نقطهء اولی جلّ ذکره الاعلی راجع به "رضوان" که مطّلع انوار الهی و مشرق اسرار ربّانی است واضحاً مشهوداً تحقّق پذيرفت.
در حينی که دومين تبعيد حضرت بهاءالله آن وجود اقدس را بجانب
خطرات عظيمه و مشكلات جديده سوق ميداد و حضرتش را از وطن
اصلی مهد امر الله دورتر ميساخت و بسرزمينی که از حيث زبان و نژاد و
سنن و آداب متفاوت بود گسيل ميداشت دائرهء اعدايش را بنحوی که
خود در الواح مبارکه پيش بينی فرموده وسيعتر مينمود و وجود اطهرش
ص ٣١١را در چنگال معاندين جديد که در رأس آن سلطانی جبّارتر از شاه
ايران و وزرائی لجوجتر از حاجی ميرزا آقاسی و امير نظام قرار داشت
گرفتار مينمود. در چنين لحظهء حسّاس و خطير که ابواب اميد از هر جهت
مسدود و عوامل و بواعث علی الظّاهر مفقود، آن مظهر کلّيّهء الهيّه و مطّلع
حقيقت رحمانيّه موقع را برای اظهار امر خويش اختيار فرمود و بدون
توجّه به مشاكل و موانع در بين سيل زائرين که به خيمهء مبارک وارد
ميشدند پرده از اسرار وجود برداشت و راز نهان را آشکار نمود و با
قدرت و سطوت کامل و اقتدار بی پايان که حضرت باب برای موعود
بيان پيش بينی فرموده بود به اشدّ اشراق متجلّی و بر عرش ظهور مستوی گرديد.
حال چون ايّام اخير اقامت جمال اقدس ابهی را در مدينة الله در نظر
آريم معلوم و مکشوف ميشود که از همان اوقات امر عظيمی که اصحاب و
احباب بکمال حبّ و اشتياق ظهورش را طالب و مشتاق بودند ظلّ
ظليلش را بر جامعهء منتظر و مترصّد افکنده و هر چه بسنهء "ثمانين"
ميعاد طلعت موعود نزديکتر ميگشت اشراق انوارش شديدتر و سطوع
آثارش باهرتر ميشد و اهل دانش و بينش بر علوّ مقام و سموّ منزلتش
بيش از پيش واقف و آگاه ميگشتند. اشعار و غزليّات روحبخش و الواح
منيعهء بديعه که چون سيل از قلم مبارکش منهمر و به اشارات آن يوم
عظيم مزيّن بود، خطابات و بيانات مهيّجه در سرّ و علن که به قرب
حضرت مقصود و حلول ميعاد معهود بشارت ميداد و انبعاثات قلبيّه و
آثار اعتلائی که در لحظات سرور و حزن از صدر منيرش متجلّی
ص ٣١٢ميگرديد، جذبه و شور و وله و اشتياقی که در قلوب عشّاق رويش که هر
روز شاهد جلال و نورانيّت آن جمال بيمثال بودند پديدار ميشد، تغيير
شديد و محسوسی که در روش و اطوار هيكل قيّوم ظاهر و مشهود
ميگرديد و بالاخره استقرار تاج بر رأس مبارک در موقع خروج از بيت
اعظم كلّ دلالت بر آن مينمود که ميقات جلوس سلطان نور بر سرير
ظهور و هدايت و قيادت اهل بيان از طرف محبوب امکان در شرف طلوع
و سطوع است.نبيل مراتب انجذاب و اشتعال و مقادير بهجت و انبساطی که در آن ايّام
قلوب اصحاب را تسخير نموده بود بدينقرار توصيف ميکند "بسا ليالی که
ميرزا آقاجان احباب را در حجرهء خويش دور يکديگر جمع مينمود و در
بر اغيار می بست و شمعهای کافور می افروخت و با صوت رسا الواح و
قصائد بديعهء منيعه ای را که از قلم مالک بريّه نازل شده بود تلاوت
مينمود. حضّار که از عالم امکان رسته و بعوالم لامکان روح و وجدان پيوسته چنان از خمر بيان محبوب عالميان سرمست و مدهوش ميشدند که خواب و خوراک را فراموش نموده و هنگامی بخود می آمدند که ساعات ليل منقضی گشته و آفتاب جهانتاب عالم را روشن و تابناک نموده بود".
متأسّفانه از ايّام اظهار امر مبارک در رضوان و چگونگی احوال مربوط
بدين واقعهء عظيمهء تاريخی معلومات مبسوطی در دست نيست که چه
كلماتی از لسان مبارک جاری گرديده و نحوهء اظهار امر و تأثير آن در
اصحاب و انعكاسش در ميرزا يحيی چگونه بوده و نفوسی که افتخار
حضور در ساحت اقدس و استماع بيانات مبارکه را داشتند هويّتشان
ص ٣١٣کدام است. همهء اين مسائل و حقايق در پردهء ابهامی مستور است که
کشف آن برای مورّخين آتيهء امر خالی از صعوبت و اشکال نخواهد بود. از
جمله اطّلاعات محدود و موثّقی که از ايّام خطيره يعنی دورهء توقّف جمال
اقدس ابهی در باغ رضوان موجود همان شرحی است که نبيل مورّخ جليل
و پر جذبه و شور امر مقدّسش برشتهء تحرير درآورده و برای اخلاف
برايگان باقی گذارده است. نبيل مينويسد:"هر روز صبح باغبانها گلهای
زيادی از چهار خيابان باغ ميچيدند و در ميان خيمهء مبارک خرمن
مينمودند چنان خرمنی که اصحاب چون برای چای صبح در محضر مبارک
مينشستند آن خرمن گل مانع از آن بود که يکديگر را ببينند و
بدست مبارک بجميع نفوسی که بعد از صرف چای مرخّص ميشدند گل
عنايت شده برای اهل حرم و ساير احباب عرب و عجم نيز گل
می فرستادند. شب نهم بنده در رضوان توقّف نموده از نفوسی بودم که حول
خيمهء مبارک کشيک ميکشيدم. قرب سحر جمال ابهی از خيمه بيرون
تشريف آوردند و از محلّاتی که بعضی احباب استراحت نموده بودند عبور
فرمودند و بعد در خيابانهای پر گل، شب مهتاب مشی می فرمودند و
مرغان بوستان و بلبلان گلستان نيز مانند سرو روان در تغنّی بودند. در
وسط يک خيابان توقّف نمودند و فرمودند ملاحظه کنيد اين بلبلها که
محبّت باين گلها دارند از سر شب تا صبح از عشق نمی خوابند دائم در
تغنّی و سوز و گدازند پس چگونه ميشود که عاشقان معنوی و شيدائيان
گل روی محبوب حقيقی در خواب باشند. سه شب که بنده در حول خيمهء
مبارک بودم هر وقت نزديک سرير مبارک عبور مينمودم هيكل قيّوم را لاينام
ص ٣١٤ميديدم و هر روز از صبح تا شام هم از کثرت آمد و شد نفوس از
بغداد آنی لسان قدم ساکت و صامت نبود و در اظهار امر پرده و حجابی نه".
برای درک مقام و عظمت اين روز مبارک همان به که بيانات طلعت اقدس
ابهی را در اهمّيّت اين يوم پر انوار بخاطر آريم و از بحر زخّار كلماتش
برخوردار شويم. جمال قدم و اسم اعظم اين يوم فخيم را "عيد اعظم"
و "سلطان اعياد" و "عيد الله" ملقّب و موسوم فرمودند. در کتاب اقدس در
بيان جلالت قدر و علوّ مرتبت اين يوم امنع اکرم اين آيهء مقدّسه نازل
"قد انغمست الاشياء فی بحر الطّهارة فی اوّل الرّضوان" و در يکی از الواح
مخصوصه می فرمايد "يااهل الانشاء سرّوا فی انفسکم بما مرّت نسائم
الغفران علی هياكل الاکوان... ان افرحوا يا اهل الله بذکر ايّام فيها ظهر
الفرح الاعظم بما نطق لسان القدم اذ خرج من البيت متوجّهاً الی مقام فيه
تجلّی باسم الرّحمن علی من فی الامکان... لو نذکر اسرار ذلک اليوم
لينصعق من فی الملک و الملکوت الّا من شاء الله المقتدرالعليم الحکيم. اذاً اخذ سکر خمر الآيات مظهر البيّنات و ختم البيان بذکر انّه لا اله الّا انا
المتعالی المقتدر العزيز العلّام... يا قلم الاعلی قد اتی ربيع البيان بما تقرّب
عيد الرّحمن. قد طلع نيّر الابتهاج من افق سماء اسمنا البهاج بما تزيّن
ملکوت الاسماء باسم ربّک فاطر السّماء... ايّاک ان يمنعک شیء عن ذکر هذا اليوم الّذی فکّ رحيق الوصال باصبع القدرة و الجلال و دعی من فی السّموات و الارضين... هذا يوم فيه يقول اللّاهوت طوبی لک يا ناسوت بما جعلت موطئ
قدم الله و مقرّعرشه العظيم... قل... هذا مظهر الکنز
ص ٣١٥المخزون ان انتم من القاصدين و هذا محبوب ما کان و ما يکون لو انتم من
المقبلين... قم بشّر الامکان بما توجّه الرّحمن الی الرّضوان ثمّ اهد النّاس الی الجنّة الّتی جعلها الله عرش الجنان و نادت فيها الحوريّات من اعلی الغرفات ان ابشروا يا اهل الجنان بما تدقّ انامل القدم النّاقوس الاعظم فی قطب السّماء باسم الابهی و ادارت ايادی العطاء کوثر البقاء تقرّبوا ثمّ اشربوا
هنيئاً لکم يا مطالع الشّوق و مشارق الاشتياق... يا قلم دع ذکر الانشاء و
توجّه الی وجه ربّک مالک الاسماء ثمّ زيّن العالم بطراز الطاف ربّک سلطان القدم لانّا نجد عرف يوم فيه تجلّی المقصود علی ممالک الغيب و الشّهود باسمائه الحسنی و شموس الطافه الّتی مااطّلع بها الّا نفسه المهيمنة علی من فی الابداع."
حرکت حضرت بهاءالله از باغ رضوان يوم ١٤ ذی القعده ١٢٧٩ هجری
(مطابق سوم مه ١٨٦٣ ميلادی ) مقارن زوال شمس واقع گرديد. اصحاب
مانند موقع عزيمت مبارک از بيت اعظم در نهايت هيجان و انقلاب بودند
بلکه از بعضی جهات تعلّقاتشان شديدتر و تأثّراتشان عميقتر مشاهده
ميشد. يکی از نفوس که شاهد آن منظرهء پرشور و انجذاب و ناظر
مراتب شوق و اشتياق احباب بوده مينويسد "رستاخيز عظيمی را که دربارهء
يوم حشر و روز قيامت تصوّر می نموديم در آن يوم رهيب مشاهده
کرديم. يار و اغيار هر دو گريان و نالان و رؤسا و اکابر قوم که افتخار
حضور داشتند از اين حالت حيران و سرگردان. غليان احساسات بدرجه ای
بود که زبان از وصفش عاجز و بيان از تقريرش قاصر است."
جمال اقدس ابهی بر اسبی قزل از بهترين جنس اصيل که تابعان و محبّان
ص ٣١٦حضرتش مخصوص اين سفر تهيّه نموده بودند سوار و در حالی که
گروهی از عشّاق روی مبين و منجذبان خلق و خوی نازنينش را ترک
ميفرمود عازم نخستين مرحلهء سفر مبارکش به مدينهء کبيره گرديد. نبيل
که خود ناظر آن صحنهء پر جلال و منظرهء پرعظمت بوده مينويسد "چه
سرها که از هر سو به تکريم و تعظيم خم ميشد و بپای مرکوب که چنين
راکب عظيمی را در برداشت بوسه ميزد و چه دستها که از هر جانب برای
اخذ رکاب مبارک بحرکت می آمد و برای حصول افتخار بر يکديگر سبقت
ميجست". يکی ديگر از اصحاب که در سفر بملازمت هيكل اطهر مفتخر
بوده مينويسد "چه بسا جواهر حبّ و ايقان و هياكل ودّ و ايمان که
خود را بپای حصان افکنده موت را بر فراق دلبر آفاق ترجيح ميدادند و
گوئی اسب بر روی آن نفوس مخلصه حرکت ميکرد". حضرت بهاءالله
بنفسه المهيمنة علی الکائنات می فرمايد "او است خداوندی که مرا بخروج از مدينه موفّق ساخت و بطراز قدرت و خلعت عظمتی مطرّز و مخلّع فرمود که احدی را مجال انکار نه الّا المغلّين و المبغضين". (ترجمه ) اين تعظيم و تکريم و ادای مراسم احترام و خلوص بهمين نحو ادامه داشت تا هيكل مبارک در اسلامبول استقرار يافتند.
ميرزا يحيی که بارادهء خويش در پی حضرت بهاءالله پياده طيّ طريق
مينمود و آن همه احترامات وفير را نسبت بوجود مبارک برأی العين
مشاهده ميکرد متأثّر گرديد و بحسد افتاد و يوم ورودش بمدينهء مذکور
در حاليکه نبيل استماع ميکرد به سيّد محمّد اظهار داشت "اگر من خود
را از انظار ناس مخفی نساخته و هويّت خويش را ظاهر نموده بودم
ص ٣١٧اکنون اين افتخارات که دربارهء ايشان رعايت ميشود در حقّ من نيز
منظور ميگرديد".هيكل مبارک در اين سفر بهمراهی اهل حرم و بيست وشش نفر از
اصحاب در فريجات که منزل اوّل بود اقامت فرمودند و هنگام حرکت از
اين محلّ نيز که در تاريخ بيستم ذی القعده ١٢٧٩ هجری (مطابق با نهم
مه ١٨٦٣ ميلادی) اتّفاق افتاد باز همان احتراماتی که در موقع خروج از
بيت مبارک و هنگام حرکت ازباغ رضوان مرعی گرديده بود تجديد شد.
کاروان مهاجرين با پنجاه رأس قاطر و ده سوار محافظ مع فرمانده آنها و
هفت دستگاه کجاوه (هودج ) که هردستگاه آن با چهار چتر آفتابی مجهّز
بود بحرکت افتاد و فاصلهء بغداد تا بندر سامسون (١) در کنار دريای
سياه را که از صحاری و جبال و اوديه و تلال مستور و شامل مراتع و
مناظر زيبای آناطولی (٢) شرقی بود در مدّت يکصد و ده روز با قطع
منازل کوتاه طيّ نمود. در اين سفر که مصادف ايّام بهار بود هيكل
مبارک گاهی سوار بر اسب و هنگامی در کجاوهء مخصوص حرکت
ميفرمودند و اصحاب غالباً در اطراف رکاب مبارک پياده طيّ طريق
مينمودند. در عرض راه برحسب دستورات مؤکّد نامق پاشا کلّيّهء ولاة و
متصرّفين و قائم مقامان و مديران و شيوخ و مفتيان و قضاة و مأمورين
دولت و رجال و اعاظم مملکت در هر محلّ کمال احترام و رعايت را
مجری داشتند. در کرکوک (٣) و اربيل (٤) و موصل (٥) که هيكل اطهر
سه روز توقّف فرموده و در نصيبين (٦) و ماردين (٧) و ديار بکر (٨)
که اقامت مبارک ده روز بطول انجاميد و همچنين در خارپوط (٩) و
ص ٣١٨سيواس (١٠) و ساير قراء و قصبات هيأتی از جانب اهالی تعيين گرديد
که هنگام ورود مبارک پيشباز آمده و در حين ترک محلّ نيز آن کاروان
الهی را بدرقه نمايند. در پاره ای از نقاط بافتخار هيكل اقدس ضيافت برپا
کردند و ساکنين بسياری از قراء برای تأمين آسايش مهاجرين تمهيد
وسائل نمودند و اطعمه و اشربه تهيّه و به محضر مبارک آوردند. اين
احساسات و عواطف خاطرهء ايّام بغداد و احتراماتی که مردم آن مدينه در
موارد شتّی نسبت به وجود اقدس ابراز ميداشتند در صفحهء ضمير مرتسم
می ساخت. باز همان شخص که افتخار التزام رکاب مبارک را دارا بوده
می نويسد "چون هنگام صبح از شهر ماردين عبور کرديم گروهی از
سواران با پرچمهای افراشته و آهنگ طبل و دهل در پيشاپيش حرکت
می کردند. متصرّف و جمعی از عمّال دولت و وجوه ملّت همراه بودند و
کثيری از مرد و زن و کوچک و بزرگ نيز در کوچه و بازار و بر فراز
بامها انتظار موکب مبارک را می کشيدند و با طنطنه و جلال مخصوص از
آن شهر ما را مشايعت نمودند". نبيل در تاريخ خويش مينويسد
"افرادی را که در عرض راه ملاقات نموديم همگی يکدل و يک زبان ذکر
نمودند که تا آن زمان درآن راه که پيوسته محلّ اياب و ذهاب حکّام و
مشيران از اسلامبول تا بغداد بود هرگز نفسی را که بچنين عظمت و
بزرگواری ظاهر و نسبت بعموم بدين درجه مهربان و كلّ را مورد لطف و
احسان خويش قرار داده باشد مشاهده ننموده بودند".چون هيكل مبارک به بندر سامسون نزديک شدند و دريای سياه از درون
کجاوه مشهود گرديد برحسب استدعای ميرزا آقاجان لوحی بنام "لوح
ص ٣١٩هودج" از لسان قدم عزّ نزول يافت و در آن لوح منيع اشاراتی راجع به
بروز فتنهء عظيم و ظهور امتحانات و تمحيصات الهيّه موجود بود که آنچه
را که در لوح جديد النّزول ملّاح القدس از حوادث شديده پيش بينی
فرموده بودند تأکيد و تکميل ميکرد. در سامسون بازرس كلّ ايالت که
حوزهء مأموريّتش از بغداد تا اسلامبول بسط داشت بمعيّت چند تن از
پاشاها بحضور حضرت بهاءالله تشرّف حاصل کرده و نهايت تکريم و
احترام مبذول داشت وناهار را در خدمت مبارک صرف نمود. هيكل انور
پس از هفت روز توقّف در محلّ بطوری که در لوح ملّاح القدس اخبار
شده بود بوسيلهء يک سفينهء ترک بجانب اسلامبول رهسپار شدند و پس از
سه روز حرکت هنگام ظهر با ساير مهاجرين به بندر ورود فرمودند و آن
تاريخ مقارن غرّهء ربيع الاوّل ١٢٨٠ هجری (مطابق با اوت ١٨٦٣ميلادی)
بود. بمجرّد خروج از کشتی جمال اقدس ابهی با اهل بيت بوسيلهء دو
دستگاه عرّابهء مخصوص که در کنار اسكله انتظار موکب مبارک را می کشيد بخانهء شمسی بيک مهماندار دولت قرب مسجد خرقهء شريف نزول
اجلال فرمودند و پس از مدّت مختصری اقامت در آن محلّ به بيت
ويسی پاشا که در جوار مسجد سلطان محمّد واقع و بالنّسبه وسيعتر و
راحت تر بود منتقل گرديدند.با ورود حضرت بهاءالله به اسلامبول پايتخت دولت آل عثمان و مقرّ خلافت
عظمی که در نزد مسلمين به "قبّةالأسلام" معروف و جمال اقدس ابهی آن
را بخطاب "قد استقرّ عليک کرسيّ الظّلم" مخاطب فرمودهاند تاريکترين و
پر مصيبت ترين فصل تاريخ قرن اوّل بهائی که در عين حال مجلّل ترين
ص ٣٢٠و مشعشع ترين آن محسوب ميگرديد مفتوح شد. رزايای شديدهء مؤلمه
که شبه و مثل آن از قبل مشاهده نشده بود با فتوحات بهيّهء روحانيّه و
مواهب و عنايات لاريبيّهء صمدانيّه مقرون و متعانق گرديد و شمس منير
طلعت اعزّ ابهی به ذروهء عليا و وسط السّماء متقارب شد. مهمّترين سنين
عصر رسولی آغاز گرديد و حوادث جسيمه و مخاطرات عظيمه که از سنهء
ستّين، آغاز ظهور امر مبين از كلك مبشّر اعظمش در قيّوم الاسماء اخبار
شده بود رو بظهور و بروز نهاد.امری که تحقيقاً در دو دههء قبل در مدينهء شيراز از طرف حضرت باب
اظهار و با وجود نفی و اسارت آن سلطان احديّه داعيهء فخيم و مهيمنش
در مجلس بزرگ تبريز، عاصمهء آذربايجان علناً و صريحاً اعلام و شرع
بديع و دور جديدش در ارض بدشت از طرف مبارزين غيور و مدافعين
پر شور و نشورش بی پرده و حجاب اعلان گرديد در سنهء تسع در
حينی که ابواب اميد از هر جهت مسدود و اسقام و آلام سياه چال به اشدّ
احوال مشهود و محسوس، ثمر و نتيجهء غائيش نمودار و هدف و مقصد
متعاليش با تجلّی روح اعظم بر قلب اصفای سلطان قدم ظاهر و آشکار
گرديد. سپس غيوم کثيفهء انحراف و انحطاط بتدريج در آسمان امر الهی
مرتفع و در ايّام هجرت جمال اقدس ابهی به صفحات کردستان تقويت و
تشديد پذيرفت تا آن نور يزدانی و هيكل سبحانی بميدان خدمت رجوع
فرمود و بتقديرات ربّانی و اشراقات جليلهء رحمانی ابرهای تيره منقشع
گرديد. آثار علوّ و امتناع و سموّ و ارتفاع كلمة الله پديدار گشت و اصول
و مبادی روحانی جامعهء جديد الولاده هنگام اقامت آن طلعت ازليّه در
ص ٣٢١بغداد بر اساس متقن و متين بنيان گرديد و بالاخره در سنهء ثمانين در
حين تبعيد نيّر آفاق از شطر عراق و عزيمت مبارک به مدينهء کبيره مهلت
مقرّر و ميقات مقدّر منقضی و امر مالک قدر جهراً و علانيةً اعلام شد و
اسرار الهيّه که منشأ و مبدأ وحدت اصليّه و اخوّت عموميّهء بشريّه محسوب
جلوهء محيّر العقول بنمود. حال آنچه در اين موقع خطير و عظيم باقی
مانده بود همانا اعلان و ابلاغ عمومی شريعة الله در روميلی (١١) به رؤسای
ارض و زمامداران ملل و اديان مختلفه بود که بعداً طيّ سنين متوالی در
اثر تبيين اصول و مبادی اساسيّهء امر اقوم در سجن اعظم و وضع حدود
و احکام و تأسيس عهد و ميثاق حضرت ربّ الانام و توسعهء معجزه آسای
كلمهء الهيّه و شريعت ربّانيّه پس از صعود جمال ابهی تحت رهبری و
قيادت حضرت عبدالبهاء و طلوع عصر تکوين و سطوع نظم اداری اين
آئين نازنين که منادی عصر ذهبی و مبشّر جلال و عظمت امر اقدس ابهی
محسوب ميگرديد اکمال و انجاح پذيرفت.اين ابلاغ تاريخی که مصادف با بحران و انقلاب شديد امر الله واقع گرديد
مخاطب آن در مقام اوّل سلاطين ارض و رؤسای اديان از نصاری و اسلام
بودند که نظر به نفوذ و قدرت و سطوت و مکانت عظيم که نسبت به
مقدّرات اتباع و پيروان خويش داشتند مسؤليّت بزرگی متوجّه آنان بود.
مرحلهء اولای اين ابلاغ عمومی فی الحقيقه از مدينهء کبيره آغاز و با صدور
توقيعی از طرف هيكل مبارک حضرت بهاءالله خطاب به سلطان عبدالعزيز
که خود را خليفهء اسلام و حاکم مطلق در امپراطوری عظيم آل عثمان
ميشمرد (ومتأسّفانه متن آن توقيع منيع در دست نيست ) افتتاح شد. اين
ص ٣٢٢پادشاه مقتدر و جبّار در بين تاجداران و امرای ارض نخستين پادشاهی
بود که دعوت الهی را دريافت نمود و نيز در ميان زمامداران شرق اوّلين
زمامداری شمرده ميشد که عدل منتقم الهی در مورد وی اجرا و به کيفر
اعمال شنيعهء خود مبتلا گرديد و آنچه موجب نزول اين توقيع مبارک شد
همانا فرمان ظالمانه و منفوری بود که آن سلطان خود خواه بدون هيچ گونه
علّت و مجوّزی صادر و در حاليکه هنوز از ورود مهاجرين به مدينهء
کبيره بيش از چهار ماه نگذشته بود آن مظلومان را در بحبوحهء سرمای
زمستان به ارض سرّ (ادرنه) که در اقصی نقاط سرحدّی مملکت قرار
داشت به وضع نا هنجار و فظيعی تبعيد نمود.امّا در مورد اخذ اين تصميم موهن و شديد از طرف سلطان و وزرای
وی، عالی پاشا و فؤاد پاشا تحريکات و القاآت ميرزا حسين خان مشير الدّوله
سفير کبير ايران در دربار عثمانی که در الواح مبارک در زمره "مفترين"
ياد گرديده عامل مؤثّر محسوب ميشود. مشارٌ اليه از دير زمانی منتظر
فرصت بود که بر هيكل اقدس و امر الهی ضربت مهلکی وارد سازد و از
جانب حکومت ايران نيز مستمرّاً تأکيد شديد ميشد که در تکدير روابط
و تدمير اساس پافشاری نمايد و در افشاندن بذر خصومت و عناد در
قلوب اوليای امور آن دولت نسبت به حضرت بهاءالله سعی موفور مبذول
دارد. و چون در آن اوان رسم بر اين بود که ميهمانان دولت از هر مقام و
رتبت لدی الورود از مقامات عاليهء مملکت يعنی شيخ الاسلام و صدر اعظم و وزير امور خارجه ديدن مينمودند و هيكل مبارک به اجرای اين رسم
اهمّيّتی ندادند حتّی ملاقاتی را که از طرف چند تن از وزراء از جمله
ص ٣٢٣کمال پاشا و يکی از مأمورين سابق عثمانی در دربار ايران به عمل آمد
بازديد نفرمودند، مشيرالدّوله اين مسئله را دستاويز قرار داد و در
اجرای اغراض باطنی خويش بکوشيد و بتمام قدرت و قوّت به تضييع
امر الله مألوف گرديد غافل از اينکه مراتب استغناء و علوّ نظر و سموّ
همّت آن وجود اقدس با روش شاهزادگان متکدّی ايران که هنگام ورود
در مدينه "درب خانهها لأجل شهريّه و انعام کمال جدّ وجهد مبذول"
ميداشته بكلّی مباين و مغاير است. باری سفير کبير از عدم تمايل وجود
مبارک برای حضور در سفارت ايران و بازديد نمايندگانی که به حضور
انور مشرّف شده بودند اظهار کدورت و انزجار نمود و به معاضدت
حاجی ميرزا حسن صفا که به تعليم وی هر روز گزارشی مجعول و لائحه ای
مخدوش به عنوان شکايت از رفتار حضرت بهاءالله بمقامات مربوطه می نگاشت موفّق گرديد در اثر نفوذ و ارتباطش با مراجع رسمی مملکت و
معاشرت و مصاحبتش با علماء و رجال دولت هيكل اطهر را به تهمت
غرور و نخوت متّهم سازد و چنين وانمود نمايد که آن وجود مقدّس خود
را پايبند سنن و قواعد موضوعه نشمرده و افکار و آرائشان با شؤون و
آداب جاريه مغاير و مخالف است و همين بلند پروازی و بی اعتنائی در
امور است که موجب بروز اختلاف بين ايشان و حکومت ايران گرديده است.
امّا اين افکار باطلهء سخيفه نه تنها درمخيّلهء شخص سفير خلجان داشت
بلکه جمعی ديگر نيز با وی هم صدا و ندا گشتند و بفرمودهء حضرت
عبدالبهاء "در محافل و مجالس" لسان به "تزييف وتشنيع" گشودند و
در سرّ و علن اظهار نمودند "که اين طايفه فتنهء آفاقند و هادم عهد و
ص ٣٢٤ميثاق، منبع فسادند و مخرّب بلاد... بظاهر آراسته اند لکن هر نقمت و
عقوبتی را شايسته".باری برای ابلاغ فرمان مذکور که در حقيقت بمنزلهء عقد اتقان و وحدت
نظر بين دولتين عثمانی و ايران جهت محو و اضمحلال امر حضرت بهاءالله
محسوب ميشد و صدور آن موجب انهدام سلطنت و خلافت آل عثمان و
انقراض سلسلهء قاجار گرديد برادر زن صدر اعظم را که محلّ اعتماد و
صاحب نفوذ و احترام بود در نظر گرفتند و تسليم فرمان را بعهدهء وی
محوّل نمودند ولی حضرت بهاءالله از قبول فرستادهء مخصوص دولت
خود داری و از جانب خود حضرت عبدالبهاء و جناب كليم را برای ملاقات
وی تعيين فرمودند. مشارٌ اليه ضمن اعلام حکم سلطانی پاره ای استدلالات
واهی بيان نمود و مطالب بی اساس بر زبان راند وسه روز وقت معيّن
کرد تا مجدّد برای کسب اطّلاع و اخذ جواب نسبت بفرمان صادره حضور
مبارک مشرّف گردد.پس از ابلاغ حکم تبعيد در همان يوم از قلم اعلی لوحی متضمّن بيانات
خطيرهء قهريّه و انذارات شديده نزول يافت و حضرت بهاءالله آنرا در
پاکت ممهور نهاده و روز بعد بشمسی بيک عنايت و سفارش فرمودند آنرا
به عالی پاشا برساند و باو ابلاغ نمايد که اين خطابات از جانب خداوند
نازل گرديده. شمسی بيک امر مبارک را انجام داد و در ملاقاتهای بعدی
بجناب كليم اظهار داشت نميدانم مندرجات آن صحيفه چه بود که وزير
اعظم بمجرّد اطّلاع بر مضامين آن رنگش چون ميّت تغيير کرد و عنوان
نمود لحن اين نامه بمثابه آنست که پادشاهی مقتدر و قهّار خطابی بيکی
ص ٣٢٥از چاکران و زيردستان خويش صادر نموده رفتار و کردار او را مورد
انتقاد قرار داده باشد. بهر حال وضع وزير اعظم را بقدری آشفته و
منقلب يافتم که فی الفور از محضر وی خارج شدم. حضرت بهاءالله بعداً
در بيان کيفيّت و اثر لوح ذکر فرمودند "آنچه را که وزراء سلطان پس از
استحضار بر مضامين اين لوح در حقّ ما مجری داشتند نميتوان آن را
بكلّی عاری از سبب و جهت دانست ولی اعمالی را که قبل از صدور لوح
مذکور مرتکب شدهاند مجوّزی نداشته و بالمرّه خالی از علّت و دليل بوده
است". (ترجمه)بطوری که نبيل می نويسد لوح مبارک بالنّسبه مفصّل بوده و با خطاباتی
بشخص سلطان آغاز ميگردد. در آن لوح جمال اقدس ابهی اعمال وزراء
سلطان را مورد انتقاد و ملامت شديد قرار داده عدم بلوغ و لياقت آنانرا
تصريح ميفرمايند. قسمتی از بيانات مبارکه مستقيماً خطاب بخود وزراء
است و آنان را دلالت و انذار مينمايند که بشؤون دنيا و ما فيها مغرور
نشوند و بعزّت و شوکت ظاهره که تطوّرات و تقلّبات زمان آن را از کف
آنها خارج خواهد ساخت متّکی نگردند. جمال اقدس ابهی قبل از عزيمت
از اسلامبول که تقريباً بلا فاصله پس از صدور و ابلاغ فرمان تبعيد آن
وجود مقدّس صورت گرفت در ملاقات مهمّی که با حاجی ميرزا حسن
سابق الذّکر بعمل آمد و مشارٌ اليه برای آخرين بار بمحضر مبارک تشرّف
حاصل نمود پيامی بدين مضمون برای سفير کبير ارسال فرمودند "در هر
سنه جمع کثيری از مظلومان شهيد و به آتش مظالم لا تحصی مبتلا ميگردند
آيا از اين عناد و اضطهاد چه ثمر و اثری برای تو و امثال تو حاصل
ص ٣٢٦خواهد شد و حال آنکه امر الهی رو باعتلا و عدد مقبلين روز بروز در
ترقّی و تزايد است عنقريب خود را در حسرت و خسران عظيم مشاهده
خواهيد نمود و راه مفرّی نخواهيد داشت. امر الله ما فوق تدبيرات و
تسويلات شماست و بيقين مبين بدانيد اگر جميع پادشاهان عالم بتمام
سلطه و اقتدار در قلع و قمع اين مظلوم و نفوسی که باين عبد
منسوبند قيام نمايند هرگز باطفاء نار موقدهء الهی و قطع سدرهء يزدانی
توفيق نخواهند يافت بلکه در اثر اين مظالم سراج امر الله سطوعش بيشتر و
انوارش باهرتر خواهد گرديد و جميع ملوک و مملوک را فرا خواهد گرفت
آنچه بر ما وارد شود اجرش عند الله عظيم است و وبال و عذاب ستمکاران
بس شديد و اليم". (ترجمه)باری در اجرای دستورات مؤکّد سلطان نسبت باعزام مهاجرين در يکی
از ايّام شديد زمستان حضرت بهاءالله و عائلهء مبارکه و اصحاب را در بين
ناله و حنين دوستان که بر جای باقی مانده بودند بوسيلهء چهار چرخه و
جمعی را سوار بر دواب که مخصوص حمل بار بود تحت حفاظت مأمورين
ترک بجانب روميلی حرکت دادند و اسباب و اثاث آنانرا با عرّابه هائی که
با گاو کشيده ميشد ارسال داشتند. اين سفر مدّت دوازده روز بطول
انجاميد و چون مستلزم عبور از سرزمينهای سرد و پر برف بود بمهاجرين
بينهايت صعب گذشت. حضرت بهاءالله در سورهء ملوک در وصف مدينهء
مذکور که منفای مبارک بوده می فرمايد قوله عزّ کبريائه "مدينة الّتی لن
يدخل فيها احد الّا الّذينهم عصوا امرک و کانوا من العاصين... و
اخرجونا عنها (اسلامبول ) بذلّة الّتی لن تقاس به ذلّة فی الارض... و لم
ص ٣٢٧يکن لاهلی و للّذينهم کانوا معی من کسوة لتقيهم عن البرد و فی هذا
الزّمهرير" ونيز راجع بشدّت بلايای وارده می فرمايد " و بلغ امرنا الی المقام
الّذی بکت علينا عيون اعدائنا و من ورائهم كلّ ذی بصرٍ بصير."
نبيل در تاريخ خويش با قلبی آکنده از اسف و حسرت مينويسد "تبعيد
بذلّت کبرائی بعمل آمد که قلم از ذکرش بنوحه درآيد و ورق از وصفش
خجل و شرمنده گردد." بعد ياد آور ميشود در آن سال پر و بال چنان
سرمائی بروز کرده بود که اشخاص سالخورده و دنيا ديده نيز چنين
زمهريری را بخاطر نداشتند. در بعضی نقاط عثمانی و ايران احشام و
اغنام از سورت برد و کثرت برف تلف شدند. قسمتهای عليای فرات در
نواحی معدن نقره ايّام متوالی از يخ و ثلج که نظير آن کمتر مشاهده شده
بود مستور و در ديار بکر شطّ مدّت چهل روز منجمد بود. يکی از
مهاجرين نقل نموده که برای برداشتن آب از چشمه ميبايستی قبلاً در
اطراف محلّ آتش بزرگی برافروزند و ساعتی چند بهمين منوال باقی
گذارند تا يخ بتدريج ذوب شده و دست يافتن به آب ميسّر گردد.
در چنين سرما و طوفان و برف و بوران که قافله گاهی هنگام شب هم در
سير و حرکت بود مهاجرين خسته و فرسوده پس از توقّف مختصر در
نقاط کوچک چکمچه،(١٢) بيوک چکمچه (١٣) سلوری (١٤) برکاس (١٥) و بابا اسکی (١٦) در غرّهء رجب ١٢٨٠ هجری (مطابق با ١٢ دسامبر ١٨٦٣ ميلادی) بمقصد وارد شدند. بدواً آنان را در خان عرب که کاروانسرائی دو طبقه مجاور بيت عزّت آقا بود مأوی دادند. سه روز بعد هيكل اقدس و عائلهء مبارکه را بمنزلی که صرفاً برای اقامت ايّام تابستان مناسب و در
ص ٣٢٨محلّ مراديّه نزديک تکيهء مولوی واقع بود منتقل ساختند و مجدّداً پس
از يک هفته به بيت ديگر که در همان حوالی قرب مسجدی قرار داشت
منزل دادند و پس از ششماه توقّف در منزل اخير بيت امر الله که بالنّسبه
راحت تر و وسيعتر و در جهت شمالی مسجد سلطان سليم واقع بود محلّ
استقرار وجود اقدس قرار گرفت.بدين ترتيب مرحلهء اولای يکی از پر هيجان ترين ادوار حيات مبارک
حضرت بهاءالله بسرآمد و مرحلهء ديگری که بلا شکّ اصعب و اشدّ
مراحل قرن اوّل بهائی را تشکيل ميدهد آغاز گرديد. در اين مرحله
است که ارادهء قاطعهء الهيّه به ابلاغ امر و اعلان پيامش به من علی الارض و
رؤسا و زمامداران عالم تعلّق گرفت و مشعشع ترين دور از ادوار رسالت آن
طلعت احديّت در عالم وجود ظاهر و عيان گرديد.هنوز امر الهی از ضربات و لطماتی که مدّت بيست سنه مترادفاً متتابعاً
بر هيكل مقدّسش وارد آمده بود خلاصی نيافته که از داخل دچار فتنه و
انقلاب عظيمی گرديد که اساس و ارکان آن را شديداً بزلزله درآورد.
هر چند وقايع جسيمه و حوادث ماضيه از شهادت جانگداز حضرت
نقطهء اولی و سوء قصد بحيات شاه ايران و مذبحهء کبری و زوبعهء عظمائی
که متعاقب آن واقعهء خطيره رخ گشود، همچنين تبعيد جمال اقدس ابهی
از موطن اعلی حتّی هجرت دو سالهء آن طلعت رحمن بصفحات کردستان
هر يک بنفسه لنفسه دارای اثرات و عواقب شديدهء مهمّه بوده معذلک هيچيک از تحوّلات و تطوّرات مذکوره را نميتوان با اين بحران و انقلاب داخلی که جامعهء جديد القيام را در ارض سرّ احاطه کرده و وحدت اصليّهء آنرا با ايجاد شکاف عميقی در بين تابعان تهديد مينمود قابل قياس و مشابهت دانست. اين فساد و عناد که بمراتب از دشمنی و لجاج ابوجهل عمّ پيغمبر شديدتر و از خيانت يهودای اسخريوطی نسبت بحضرت مسيح
شرم انگيزتر و از رفتار پسران يعقوب درحقّ يوسف شنيع تر و از اعمال
فرزند نوح منفورتر و از معاملهء قابيل نسبت به هابيل ظالمانه تر بوده از
ص ٣٣٢طرف ميرزا يحيی يکی از برادران صلبی حضرت بهاءالله که قائد حزب
بيان شمرده ميشد صورت گرفت و حدوث آن موجب اتّخاذ تصميماتی از
جانب اعدا گرديد که منتهی بنفی مبارک بديار بعيده شد و مدّت نيم
قرن اثرات نامطلوب خود را در مقدّرات امر الله باقی گذاشت.
اين عصيان و طغيان و زوبعه و بحران شديد را جمال اقدس ابهی در
الواح مقدّسه به "ايّام شداد" موسوم و موصوف فرموده اند، ايّامی که در
آن "حجاب اکبر" خرق گرديد و "فصل اکبر" تحقّق پذيرفت. اين فتنهء
دهماء صمّا از يکطرف دشمنان خارج امر الله از زمامداران ملل و رؤسای
اديان را خشنود و جسور نمود و بهانهء جديدی بدست آنان داد تا لسان
به قدح و ذمّ گشايند و به تزييف و تحقير كلمة الله گرايند و از طرف
ديگر دوستان حضرت رحمن را مضطرب و پريشان و نام نيک شريعة الله
را در انظار ناظرين و محبّين غرب لکّه دار ساخت. اين حقد و حسد که
از همان ايّام اوّليّهء اقامت حضرت بهاءالله در بغداد آغاز و سپس در اثر
قوّهء خلّاقّهء طلعت سبحان و احياء جامعهء متشتّت و متزلزل بيان بطور موقّت
خاموش شده بود در ارض سرّ مجدّداً نمايان و در سنين قبل از اعلان
عمومی آئين الهی بمنتهی درجهء حدّت و شدّت واصل شد بدرجه ای که
سبب فزع اکبر گرديد و بطور محسوس وجود اقدس را پير و شکسته
نمود و لطمه ای بر هيكل اطهر وارد آورد که نظير و مثيل آن در ساير
ادوار حيات مبارک ديده نشده بود.علّت اصلی اين نفاق و شقاق، تحريکات و دسائس مستمرّ محمّد اصفهانی بود. اين وسواس خنّاس که بر خلاف رضای مبارک با مهاجرين باسلامبول
ص ٣٣٣و ادرنه وارد گرديد در اين هنگام بجميع قوی قيام نمود و بنهايت مکر
و دهاء متشبّث شد تا لوای مخالفت را عليه جمال قدم جلّ ذکره الاعظم
برافرازد و کار لجاج و معاندت را بسرحدّ کمال رساند.
ميرزا يحيی از حين معاودت حضرت بهاءالله از سليمانيّه يا در زاويهء
خمول خزيده و يا در مواقع احساس خطر بامکنهء مأمونه مانند حلّه و
بصره پناهنده ميشد و از بيم جان در خلف استار مختفی ميگشت. وقتی
با لباس تبديل بشهر اخير فرار کرد و بعنوان يکنفر يهودی بغدادی
بکفش فروشی مشغول شد و بقدری خوف و رعب ارکان وجودش را
احاطه نمود که باتباع خود اعلام کرد هرکس که مدّعی شود که وی را
ديده و يا صدايش را شنيده است او را تکفير خواهد کرد. مشارٌ اليه
چون بر تصميم دولت نسبت بانتقال هيكل مبارک باسلامبول اطّلاع يافت
بدواً خود را در باغ هويدر در حوالی بغداد پنهان نمود و در اين
انديشه بود که در صورت امکان بحبشه يا هندوستان يا نقطهء ديگری
متواری گردد. ليکن بعد بدون توجّه به رأی و ارادهء وجود اقدس که امر
فرموده بودند بشطر ايران عزيمت و در آن خطّه بانتشار آثار مبارک
حضرت نقطهء اولی مبادرت نمايد، حاجی محمّد کاظم نامی را که شباهت
صوری بوی داشت بدار الحکومه فرستاد تا تذکره ای بنام ميرزا علی
کرمانشاهی برای او اخذ نمايد. سپس بغداد را ترک گفت و کتب و آثار
مبارکه را در آنجا باقی گذاشت و با لباس مبدّل بمعيّت يکنفر عرب بابی
موسوم بظاهر بموصل عزيمت کرد و در آنجا بقافلهء مهاجرين که بجانب
اسلامبول حرکت ميکردند ملحق شد.ميرزا يحيی چون تعلّقات قلبيّهء اصحاب را دربارهء هيكل مبارک حضرت
بهاءالله احساس نمود و بر مراتب توجّه و احترام طائفين حول نسبت به آن
مظهر احديّه واقف گرديد و شهرت و معروفيّت برادر بزرگوار خويش را
در بغداد و بعد در سفر اسلامبول و طيّ معاشرت آن وجود اقدس با
بزرگان و اوليای امور ادرنه به رأی العين ملاحظه کرد و شواهد شهامت و
لياقت و استقلال آن وجود مبارک را در سکنات و روابطشان با مصادر
رسميّه و مقامات عاليه در مقرّ خلافت بی ستر و حجاب مشاهده نمود در
حسد شديد افتاد و از نزول آيات که چون امطار ربيعی از كلك اطهر
منهمر و جاری بود متغيّر گرديد و سخت برآشفت. اين بود که در قبال
تلقينات و اغوائات سيّد محمّد، دجّال امر حضرت بهاءالله، که وی را
باحراز مقام رياست و قيادت مطلقهء حزب بابی تشويق و تحريص مينمود
تسليم گرديد و از آن شيطان پرتدليس و تزوير فريب خورد بهمان
قياس که محمّد شاه در قبال القاآت و تلبيسات حاجی ميرزا آقاسی، دجّال
دور بيان، اغوا گرديد، راه غفلت و ضلالت پيمود و آنچه رؤسای اين
طايفه نصيحت نوشتند و وی را برعايت حکمت و سلوک در طريق
بصيرت دلالت نمودند اعتنا نکرد و مواعظ و مراحم جمال اقدس ابهی را
که سيزده سال از او بزرگتر و از ايّام صباوت وی را در ظلّ قباب عزّت
و جناح فضل و مکرمت خويش حفظ و تربيت فرموده بودند ناديده
انگاشت و از اغماض و عطوفت آن بحر کرم سوء استفاده نمود. چه بسا
از اوقات که هيكل مبارک بر جنايات و اعمال سفيهانه اش پردهء ستر و
عفو کشيدند و چه بسيار از دفعات که عماء و غفلت او را بديدهء اغماض
ص ٣٣٥نگريستند و خجلت و انفعالش را در بين خلق نپسنديدند. ولی آن
ناقض عهد عليّ اعلی که حسّ حسد و خودخواهی و حبّ رياست و
جاه طلبی او را آرام نميگذاشت بمخالفت برخاست و به غلّ و بغضائی ظاهر
گرديد که شبه و مثل آن در عالم ابداع متصوّر نه و با ارتکاب اين اعمال
ديگر جای صبر و شکيبائی خالی نماند و مجال ستر و اغماض باقی نگذاشت.
ميرزا يحيی که در اثر معاشرت و مصاحبت مستمرّ با سيّد محمّد آن
مظهر خباثت و آز و معدن شقاوت و تزوير، فاسد و تباه شده بود در
ايّام غيبت حضرت بهاءالله از بغداد و حتّی پس از معاودت وجود مبارک
از سليمانيّه اعمال و افعالی مرتکب گرديد که تاريخ امر را لکّه دار نمود.
از جمله به تصحيف وتحريف كلمات حضرت اعلی مشغول شد و در
مضمون اذان كلمات مجعوله ای وارد نمود و مدّعی مقام الوهيّت و ربوبيّت
گرديد و بيانات عاليهء طلعت اعزّ اعلی را با عبارات خود منضمّ ساخت و
خود و اولاد و احفادش را وصيّ و خليفهء آن حضرت معرّفی نمود و پس
از شهادت آن مظهر احديّه آثار تردّد و تزلزل از وی ظاهر گرديد و
حکم قتل جميع مرايای بيان را که خود در زمرهء آنان محسوب ميشد
صادر نمود و بعلّت حسد و بد خواهی که نسبت بمقام ديّان داشت
بقتل آن مخزن امانت حضرت رحمن قيام کرد و در غيبت مبارک بهدم دم
جناب ميرزا علی اکبر ابن عمّ حضرت نقطهء اولی اقدام نمود و اقبح و ارذل
از جميع اين حرکات خيانت عظيمی بود که در همان اوان نسبت بعصمت
حضرت اعلی مرتکب گرديد و دست تصرّف در حرم رحمانی بگشود. اين
ص ٣٣٦اعمال و افعال شنيعهء منکره بطوريکه جناب كليم شهادت داده و نبيل در
تاريخ خويش مذکور داشته چون باقدامات و حرکات بعدی وی در ارض
سرّ منضمّ گرديد، پرده از قبائح اعمالش برداشته شد و سرنوشت او
محتوم و مقدّر گرديد. يک سالی بيش از ورود بادرنه نگذشته بود که
ميرزا يحيی برای احياء خلافت مجعول و تثبيت رياست موهوم و از
دست رفتهء خويش بدست و پا افتاد و در مخيّلهء خود خيالات شيطانی
بپرورانيد تا جمال قدم و اصحاب آن حضرت را مسموم نمايد. و چون
ميدانست جناب كليم بمسائل طبّی وقوف و آشنائی دارند از ايشان
بعناوين مختلف راجع بخواصّ و اثرات پاره ای از ادويه و نباتات پرسش
نمود سپس بر خلاف معمول و عادت معهود بدعوت حضرت بهاءالله بمنزل
خويش پرداخت و روزی در فنجان چای مبارک بعضی از مواد سمّی
ريخت و هيكل اعزّ ابهی را مسموم ساخت بنحوی که در اثر آن سمّ نقيع
وجود مبارک را کسالت و آلام شديد عارض گرديد و مدّت يکماه ملازم
بستر بودند. درجهء حرارت بدن بالارفت و در نتيجه هيكل اقدس تا آخر
حيات بارتعاش دست مبتلا شدند و حال مبارک بقدری سخت و مخاطره آميز گرديد که يکنفر پزشك خارجی بنام شيشمان را ببالين حضرت
بهاءالله آوردند ليکن طبيب از ملاحظهء بشرهء مبارک که بشدّت کبود شده
بود معالجه را بی اثر دانست اين بود که خود را باقدام آن طلعت
احديّت انداخت و بدون صدور دستور و تجويز درمانی از حضور مرخّص
گرديد. چند روزی از اين مقدّمه نگذشت که طبيب مذکور خود دچار
مرض شديد شد و از عالم ادنی رخت بربست ولی قبل از فوتش حضرت
ص ٣٣٧بهاءالله ضمن بيانات اشاره فرمودند که دکتر شيشمان خود را فدای حقّ
نمود و ميرزا آقاجان را برای عيادت و احوال پرسی وی فرستادند. دکتر
اظهار داشت دعای او در ساحت الهی اجابت و مسؤلش بحسن قبول
تلقّی گرديده است ضمناً پزشک ديگری را بنام دکتر چوپان که مورد ثقه
و اطمينان او بود معرّفی نمود تا لدی الاقتضاء برای معالجهء هيكل مبارک
باو مراجعه نمايند.يکی از زوجات ميرزا يحيی هنگامی که وی را موقّتاً ترک نموده بود
چگونگی اقدام ازل را در مسموم ساختن هيكل اقدس بتفصيل بيان کرد و
اظهار داشت علاوه بر آن موقع ديگر ميرزا يحيی منبع آبی را که اهل
بيت و احباب از آن استفاده مينمودند زهر آلود ساخت بطوريکه در بين
ايشان آثار کسالت غريبی مشهود گرديد. سپس وی بفکر سفک دم اطهر
افتاد و ابتدا لاجل اجرای مقاصد سيّئهء خويش با استاد محمّد علی
سلمانی يکی از اصحاب طرح دوستی ريخت و باب محبّت مخصوص باز
نمود سپس بکمال حزم و احتياط مطالب خويش را با وی در ميان نهاد
و سرّ درونی را ابراز کرد تا آنکه روزی از استاد مذکور در حينی که
مشغول شست و شوی او بود درخواست نمود موقعی مناسب هنگامی که
در حمّام بخدمت حضرت بهاءالله قائم است آن حضرت را بقتل رساند.
بطوريکه جناب كليم در ادرنه برای نبيل تعريف نموده استاد محمّد علی از
استماع سخنان ميرزا يحيی بدرجه ای آشفته ميشود که ميخواهد در
همانجا وی را هلاک نمايد و هرگاه ملاحظهء عدم رضايت حضرت بهاءالله و
بيم از رنجش خاطر مبارک نبود هر آينه باين امر اقدام ميکرد.
ص ٣٣٨باری چون استاد محمّد علی از مقصد سوء ميرزا يحيی آگاه ميشود
فی الفور مشارٌ اليه را ترک نموده سراسيمه از حمّام خارج ميگردد. جناب
كليم ميگويد برحسب تصادف اوّلين کسی که استاد محمّد علی را در
حين خروج از حمّام ملاقات کرد من بودم و او را با حالتی مضطرب و
نالان مشاهده نمودم و پس از گفتگوی بسيار و اصرار بيشمار ويرا وادار
کردم بحمّام برگشته کار شست و شوی ازل را باتمام رساند. جمال اقدس
ابهی پس از استحضار بر اين امر مقرّر فرمودند که اين قضيّه را سلمانی
نزد احدی افشا ننمايد ولی او نتوانست آرام بگيرد و اين راز را در دل
نهفته دارد اين بود که اصحاب از ما وقع مطّلع شدند و در حيرت و
وحشت عظيم افتادند و ضجيج و حنين آغاز نمودند. حضرت بهاءالله راجع
به نيّت سوء ميرزا يحيی ميفرمايند که "چون سرّی که در سينه مستور
داشت بارادهء الهی مکشوف گرديد نيّتش را انکار نمود و آنرا بهمان خادم
آستان (يعنی استاد محمّد علی) نسبت داد." (ترجمه)حال موقعی فرا رسيد که جمال اقدس ابهی مقام مظهريّت خويش را که
لساناً و طيّ الواح و رسائل شتّی اظهار فرموده بودند رسماً بنفسی که
خود را وصيّ حضرت باب ميدانست ابلاغ و او را از چگونگی رسالت و
مأموريّت الهی خود آگاه سازند. اين بود که بميرزا آقاجان دستور فرمودند
سورهء جديد النّزول "امر" را که بصراحت متضمّن دعاوی حضرت بهاءالله و
بيان مقامات مبارک بود نزد ميرزا يحيی برده برای او قرائت نمايد و
جواب صريح و قاطع او را خواستار شود. ميرزا يحيی پس از اصغاء لوح
مبارک درخواست نمود يک روز بوی مهلت داده شود تا تفکّر و تأمّل
ص ٣٣٩کرده نظر قطعی خود را در اين خصوص اعلام نمايد ولی تنها پاسخی که
بعداً از وی شنيده شد آن بود که خود نيز چنين داعيه و مقامی را
داراست، حتّی ساعت و دقيقه ای را که مدّعی بود بموجب امر و ارادهء
الهی مطّلع ظهور مستقلّی گرديده اظهار نمود و لزوم اطاعت و انقياد
بلا شرط اهل ارض را از شرق و غرب نسبت باوامر و نواهی خود خاطر
نشان ساخت.بديهی است چنين دعوی واهی و خيانت عظيم از طرف چنين خصم
خصيم در قبال فرستادهء مظهر مقدّس امر الله نشانهء آن بود که بايد بين
حقّ و باطل فصل گردد و نور از ظلمت تفريق شود. اين بود که
حضرت بهاءالله برای آنکه آتش ضغينه و بغضائی که در صدور معاندين
افروخته شده ساکن گردد و هر يک از مهاجرين در اختيار هيكل اقدس و
يا متابعت از ميرزا يحيی کاملاً مختار و آزاد باشند در تاريخ ٢٢ شوّال
١٢٨٢ با عائلهء مبارکه بخانهء رضا بيک که بامر مبارک اجاره شده بود انتقال و مدّت دو ماه از كلّ عزلت اختيار فرمودند و باب لقا بر وجه يار و اغيار
بستند. سپس بجناب كليم امر فرمودند آنچه از فرش و اثاث و ظروف و
فراش و ساير لوازم و مايحتاج در بيت مبارک موجود است نيمی از آن را
بخانهء ميرزا يحيی ارسال دارد و نيز مقرّر فرمودند بعضی از آثار متبرّکهء
حضرت اعلی از قبيل مُهر و خاتم و خطوط مبارک را که آن معرض بالله از
مدّتها پيش چشم طمع به آنها دوخته و تملّک آنرا مايهء تثبيت رياست موهوم
خويش ميشمرد بوی تسليم نمايد و نيز امر فرمودند که جناب كليم
مواظب و مراقب باشد که سهميّهء وی از شهريّهء دولت که برای معاش
ص ٣٤٠مهاجرين و اهل بيت مقرّر شده کاملاً باو ايصال گردد حتّی مقرّر
فرمودند يکی از دوستان را که مورد قبول و اطمينان ميرزا يحيی باشد
روزی چند ساعت بخدمت وی بگمارند تا احتياجات منزلش را تهيّه نمايد
و باو اطمينان دهند که آنچه از ايران در آتيه بنام وی واصل گردد کلّاً و
تماماً در اختيارش گذاشته خواهد شد.بطوری که جناب كليم برای نبيل نقل نموده در آن روز هيجان و
اضطراب شديدی برپا گرديد تمام دوستان از فرقت جمال اقدس ابهی و
محروميّت از محضر مبارکش بجزع و فزع درآمدند. يکی از اصحاب
مينويسد "آن ايّام ايّام پر انقلاب و پر تلاطمی بود همگی مضطرب و
پريشان بوديم که مبادا اين محروميّت از فيض ديدار مبارک ادامه يابد و
برای هميشه از شرف لقا و درک محضر ابهی دور و مهجور مانيم."
اين انقلاب و اضطراب روحی که برای اصحاب پيش آمد نموده بود بارادهء
الهی چندان بطول نينجاميد و دورهء آن کوتاه بود زيرا حرکات ميرزا
يحيی و سيّد محمّد و اقداماتشان در ارسال او راق ناريّه بخطّهء ايران و
عراق و همچنين تقديم عرايض تملّق آميز از طرف ميرزا يحيی
بخورشيد پاشا حاکم ادرنه و معاونش عزيز پاشا موجب گرديد که جمال
اقدس ابهی از انزوا قدم بيرون نهند و بدفاع امر الله پردازند. در همين اوان
آن معرض بالله يکی از زوجات خويش را بسرايه فرستاد. مشارٌ اليها نزد
اوليای امور رفت و استدعای اعانت و عطوفت نمود و اظهار داشت شهريّهء
همسرش قطع گرديده و اطفالش از بی نانی در شرف هلاکت اند. چون
اين اخبار انتشار يافت و شهرتش باسلامبول رسيد مايهء حزن و تأثّر
ص ٣٤١شديد خاطر مبارک گرديد و موجب آن شد که در دواير و محافل
مربوطه که پيوسته تحت تأثير علوّ رفتار و سموّ کردار حضرت بهاءالله
بودند پارهای مذاکرات و تفسيرات زننده پيش آمد نمايد که مضرّ و
موهن بعالم امر بود. سيّد محمّد نيز شخصاً باسلامبول رفت و از مشيرالدّوله
سفير ايران درخواست کرد که در حقّ وی و زعيمش شهريّه ای برقرار
نمايند ضمناً بوجود مبارک نسبتهای ناروا داد و مفتريات و اسنادات
افکيّه جعل نمود و هيكل انور را متّهم ساخت که آدم مخصوص جهت قتل
ناصر الدّين شاه بايران فرستاده اند. خلاصه از هيچ گونه تهمت و افترا
نسبت به آن طلعت احديّه که سالهای متمادی با نهايت صبر و شکيبائی
اعمال ناهنجار او را تحمّل فرموده و پردهء ستر و اغماض بر افعال و
جنايات او کشيده بودند دريغ و مضايقه ننمود و آنچه توانست به تزييف
و تشنيع مشغول گشت.حضرت بهاءالله پس از آنکه قريب يکسال در بيت رضا بيک مقيم بودند
مجدّداً بهمان خانه که قبل از کناره گيری از احبّا سکونت داشتند
معاودت فرمودند و پس از سه ماه اقامت در آن محلّ بخانهء عزّت آقا نقل
مکان نمودند و تا آخر ايّام توقّف در ادرنه در همين بيت استقرار
داشتند. در تاريخ جمادی الاوّل ١٢٨٤ هجری و مطابق با سپتامبر ١٨٦٧
ميلادی در بيت مذکور حادثهء مهمّی روی داد که کاملاً ميرزا يحيی و
اعوانش را مقهور و منفعل نمود و غلبه و نصرت حضرت بهاءالله را در
انظار دوست و دشمن واضح و معلوم گردانيد و شرح آن واقعهء خطيره
بدين قرار است.ميرزا محمّد نامی از بابيان شيراز که از دعاوی سخيفهء ميرزا يحيی و
استتار و اختفای جبن آميز وی بی نهايت متنفّر بود سيّد محمّد اصفهانی
را بر آن داشت که از آن قطب شقاق درخواست و او را وادار کند که
شخصاً با حضرت بهاءالله روبرو شود تا حقيقت امر معلوم و حقّ از باطل
ممتاز و منفصل گردد. ميرزا يحيی بفکر سفيهانهء خويش تصوّر نمود که
جمال اقدس ابهی هرگز بچنين امری رضايت نخواهند داد اين بود که
مقابله و مباهله با آن حضرت را قبول نمود و مسجد سلطان سليم را
محلّ ملاقات تعيين کرد. همين که اين امر در ساحت اقدس معروض
گرديد و هيكل اطهر بر نيّت وی استحضار يافتند در يوم موعود پياده
در شدّت گرمای روز در حالی که مير محمّد در التزام مبارک بود بجانب
مسجد مذکور که در نقطهء دور دست شهر قرار داشت حرکت فرمودند و
در حين عبور از کوچه و اسواق لسان قدم به آياتی ناطق گرديد که از
هيمنهء آن نفوسی که جمال مبين را زيارت و يا بيانات مبارکه را استماع
مينمودند غرق دريای تحيّر و شگفتی گشتند. و اين است بعضی از
بيانات مقدّسه ای که در آن يوم خطير از فم مالک قدير نازل و در يکی
از الواح مدوّن و مسطور قوله عزّ کبريائه "يا محمّد خرج الرّوح عن مقرّه و
خرجت معه ارواح الاصفياء ثمّ حقايق المرسلين انّک اذاً فاشهد اهل منظر
الاعلی فوق رأسی ثمّ فی قبضتی حجج النّبيّين. قل لو يجتمع كلّ من علی
الارض من العلماء و العرفاء ثمّ الملوک و السّلاطين انّنی لأحضر تلقاء وجوههم و انطق بآيات الله الملک العزيز الحکيم. انا الّذی لا اخاف من احد و لو يجتمع عليّ كلّ من فی السّموات و الارضين...هذا کفّی قد جعله الله
ص ٣٤٣بيضاء للعالمين و هی عصای لو نلقيها لتبلع كلّ الخلائق اجمعين."
مير محمّد که برای اعلام تشريف فرمائی حضرت بهاء الله پيشاپيش مبارک
حرکت ميکرد پس از وصول بمقرّ معهود بسرعت مراجعت نمود و بمحضر
انور معروض داشت نفسی که بمبارزه با مظهر الهی قيام نموده بود از
حضور متعذّر شده و بعذر پيش آمد غير مترقّبه ای تقاضا دارد اين
مواجهه يکی دو روز بعهدهء تأخير افتد. هيكل قدم پس از استماع اين
بيان به بيت مبارک معاودت و بمجرّد ورود لوحی نازل و شرح ما وقع را
مذکور و موعدی را برای ملاقات مجدّد تعيين فرمودند و لوح را ممهوراً
به نبيل سپردند و امر فرمودند آنرا بملّا محمّد تبريزی يکی از دوستان
جديد الاقبال تسليم نمايد تا مشارٌ اليه بوسيله سيّد محمّد اصفهانی که در
دکّان او آمد و شد داشت بميرزا يحيی برساند و نيز مقرّر فرمودند قبل
از تسليم لوح نوشته ای ممهور بخطّ و امضای ميرزا يحيی اخذ شود
مبنی بر اينکه در صورت استنکاف از حضور در محلّ منظور کتباً کذب
دعاوی خويش را اقرار و اعتراف نمايد. سيّد محمّد بهمين قرار ملاقات
گرديد و وعده داد روز بعد ورقهء معهود را از ميرزا يحيی گرفته بياورد.
تا سه روز نبيل در دکّان ملّا محمّد در حال انتظار باقی ماند ولی در اين
مدّت نه از سيّد خبری رسيد و نه از تعهّد مذکور اثری پديدار گرديد.
بيست وسه سنه بعد نبيل اين قضيّه را در تاريخ خويش نقل ميکند و
متذکّر ميشود که هنوز آن لوح مبارک که دليل لامع و شاهد ناطقی نسبت
بغلبه و تفوّق هيكل مبارک نسبت بخصم عنود و منهزم آن وجود مقدّس
محسوب ميگرديد بهمان وضع و حال نزد وی باقی است بعينه مانند
ص ٣٤٤روزی که حضرت غصن الله الاعظم آنرا بخطّ خويش مرقوم و جمال اقدس
ابهی بخاتم عزّ مزيّن و مختوم فرموده بودند.بطوريکه مذکور شد اين واقعه که شديدترين وقايع و حوادث دور مبارک
بشمار ميرود بينهايت سبب تأثّر هيكل اطهر گرديد. جمال منير ابهی در
بيان صدمات و مصائب وارده از آن حيّهء رقطاء می فرمايد "نفسی را که در
شهور و سنين بيد رحمت تربيت فرمودم بر قتلم قيام نمود" و نيز در مقام
ديگر اشاره بمراتب بغض و عناد و ظلم و لجاج اهل عدوان اين كلمات
محزنه از مخزن قلم اعلی نازل "قسم به آفتاب معانی که از ظلم اين ظالمان
قامتم خم شده و مويم سفيد گشته البتّه اگر بين يدی العرش حاضر
شوی جمال قدم را نميشناسی چه که طراوتش از ظلم مشرکين تبديل
شده و نضارتش تمام شده" و در مقام ديگر خطاب به آن ناقض امر
حضرت ربّ الارباب می فرمايد قوله عظم سلطانه "تالله مابقی من جسدی من محلّ الّا وقد ورد عليه رماح تدبيرک... فعلت باخيک ما لا فعل احد باحدٍ...
تالله بما جری من قلمک قد خرّت وجوه العظمة علی رماد السّوداء و
شقّت ستر حجب الکبرياء فی الجنّة المأوی و تشبّکت اکباد المقرّبين علی
مقاعد القصوی". مع الوصف بهمين برادر بيوفا خداوند رحمن در کتاب
اقدس بصرف فضل و عنايت می فرمايد "لا تخف من اعمالک... فارجع اليه خاضعاً خاشعاً متذلّلاً انّه يکفّر عنک سيّئاتک انّ ربّک لهو التّواب العزيز الرّحيم".
اين صنم اعظم و معرض امر مالک قدم بامر مليک عدل و انصاف از جامعهء
اسم اعظم رانده شد و معدوم و مکسور و مطرود گرديد و ذيل مقدّس
ص ٣٤٥امر الله از لوث وجودش پاک و از اين آلودگی مستخلص و آزاد شد و راه
برای فتوحات عظيمه و مبارزات آتيهء امريّه مفتوح گرديد. و با آنکه در اثر
ظهور اين انقلاب در صفوف مؤمنين و تابعين علی الظّاهر شکاف وارد شد
و امر الله موقّتاً بکسوف حسد مبتلا و صفحات تاريخش از اعمال نالايقهء آن
خصم لدود لکّه دار گرديد، معذلک نام مقدّس امر همچنان مخلّد و روح
نبّاضش پر جريان و سريان باقيماند و اين تحزّب و تشعّب ظاهره
نتوانست در اصول و ارکان امر الهی رخنه ای ايجاد نمايد و يا ميثاق
وثيق عليّ اعلی را از جلوه و کمال بيندازد بلکه آن عهد اعظم و پيمان اتمّ
اقوم که بنهايت متانت و اتقان تأسيس و به بشارات و تأکيدات و انذارات
شديده توثيق شده بود بکمال قدرت و عظمت و استحکام و رزانت متجلّی
گرديد و وحدت جامعه و اصالت امر مقدّس را محفوظ و از هر گونه
انشقاق و افتراق مصون و محروس نگاه داشت.جمال اقدس ابهی در حينی که بفرمودهء مبارک قامتش از ظلم ظالمان خم
شده و اثرات سموم بر وجه انورش نمودار و بر امکان تبعيد به نقطهء
سخت تر و بعيد تری مستحضر و واقف بودند بدون اعتنا بضرباتی که بر
هيكل امر الله وارد گشته و خطراتی که آن وجود اقدس را از جميع جهات
احاطه نموده با سطوت و اقتداری بی مثيل قيام فرمود و در بحبوحهء
شدائد و رزايا امر الهی و پيام آسمانی را در شرق و غرب برؤسای ارض
و تاجداران عالم که زمام امور و عنان جمهور در قبضهء قدرت آنان بود
اعلان فرمود. دراثر همين ابلاغ و اعلام تاريخی امر الله شهرت و اعتلاء
بی منتهی يافت و نيّر ظهور در اعلی نقطهء احتراق بدرخشيد و فائض بر
ص ٣٤٦از آن پس قلم اعلی بحرکت آمد و به تسخير مدائن قلوب پرداخت و آثار
وانوار بهيّه اش بيش از پيش متلألأ و نمايان گرديد. يکی از ناظرين
که خود شاهد احوال و اوضاع آن ايّام بوده مينويسد "شب و روز آيات
چون غيث هاطل از سماء مشيّت الهی نازل ميگرديد بدرجه ای که
تسويد آنها ممکن نبود ميرزا آقاجان حين نزول بتحرير مشغول و
حضرت غصن الله الاعظم پيوسته بتسويد مألوف بودند و آنی فرصت
نبود". نبيل در تاريخ خويش ميگويد "با آنکه عدّهء کثيری از کاتبين
آثار ليلاً و نهاراً بترقيم الواح مشغول بودند معذلک از عهدهء انجام اين امر
کما هو حقّه بر نمی آمدند. از جملهء کتّاب ميرزا باقر شيرازی بوده که
وحده معادل دو هزار بيت در روز کتابت ميکرد و مدّت شش يا هفت ماه
باين امر مشغول بود و هر ماه چند مجلّد از خطوط وی بايران ارسال
ميشد و در حدود بيست مجموعه با خطّ خوش مرغوب بعنوان يادگار
برای ميرزا آقاجان باقی گذاشت."جمال اقدس ابهی در اين مقام بنفسه المهيمنة علی الابداع شهادت داده قوله عزّ کبريائه" بشأنی از غمام فضل امريّه و سحاب فيض احديّه هاطل که
در يکساعت معادل الف بيت نازل" و همچنين می فرمايد "اليوم فضلی ظاهر شده که در يک يوم و ليل اگر کاتب از عهده برآيد معادل بيان فارسی
از سماء قدس ربّانی نازل ميشود... اين ايّام... معادل جميع کتب قبل
و بعد از قلم اعلی امام وجوه نازل" و در مقام ديگر نسبت بکثرت آيات
منزله در ارض سرّ لسان قدم باين بيان مبرم ناطق "آنچه در اين ارض
ص ٣٤٧موجود کتّاب از تحريرش عاجز ماندهاند چنانچه اکثر بی سواد مانده".
باری در بحبوحهء عصيان و طغيان ميرزا يحيی و حتّی قبل از آنکه فتنه
و انقلاب باوج کمال واصل گردد از يراعهء مبارک حضرت بهاءالله الواح و
آثار لاتحصی نازل و در آن الواح سماويّه و اسفار مقدّسه حقايق و اصول
امريّه و مبادی ساميهء روحانيّه مربوط باين امر اعظم تبيين و تشريح
گرديده است. از جمله آثار منيعهء بديعهء منزله از سماء قدس احديّه سورهء
امر و لوح نقطه و لوح احمد و سورهء اصحاب و لوح سيّاح و سورهء دم و
سورهء حجّ و لوح الرّوح و لوح الرّضوان و لوح التّقی است که قبل از انتقال
به بيت عزّت آقا از مخزن مليک اسماء عزّ صدور يافته است.
در بين آيات قيّمه و الواح لميعهء عظيمه که پس از حدوث "فصل اکبر" از
كلك مقدّس مالک قدر در ارض سرّ نازل گرديده ابدع و اعظم آنها سورهء
ملوک است که مخاطباً لأمراء و الملوک صادر شده. در اين لوح امنع اقوم
سلطان ظهور برای اوّلين بار امرا و رؤسای ارض را در شرق و غرب
بخطابات عموميّه مخاطب و سپس بپادشاه عثمانی و وزرای آن مملکت و
ملوک مسيحيّه و سفرای کبار فرانسه و ايران مقيم باب عالی و مشايخ و
حکما و ملأ مدينه و ملأ اعجام و فلاسفهء ارض هر يک خطابی جداگانه و
بيانی عليحدّه صادر می فرمايد. يکی ديگر از آثار مهمّهء بديعه کتاب بديع
است که در ردّ مفتريات و اعتراضات ميرزا مهدی رشتی و دفع شبهات
اهل بيان نازل شده و بمنزلهء کتاب مستطاب ايقان است که در اثبات
حقّانيّت امر حضرت باب از قلم اعلی صادر گرديده. ديگر مناجاتهای
صيام مخصوص تلاوت در ايّام صوم که قبل از نزول کتاب اقدس و وضع
ص ٣٤٨حدود و احکام از يراعهء مالک انام نازل شده. ديگر لوح اوّل ناپلئون سوم
امپراطور فرانسه که در آن لوح منيع صدق قول و خلوص نيّت آن پادشاه
مغرور مورد امتحان قرار گرفته. ديگر لوح سلطان ايران که توقيع مفصّلی
است و خطاب بناصرالدّين شاه عزّ صدور يافته و در آن اصول و مبادی
اين امر اعظم تشريح و دلائل حقّانيّت ظهور مبارک تبيين گرديده است.
ديگر سورهء رئيس که نزول آن در قريهء کاشانه در راه گاليپولی آغاز و
بفاصلهء قليلی در گياورکی اوی خاتمه پذيرفته است. اين الواح و اسفار
مقدّسه نه تنها از آثار مهيمنهء بديعهء منزله در ارض سرّ محسوب بلکه در
بين کلّيّهء کتب و اسفار صادره از قلم شارع اعظم اين امر مقدّس مقام
رفيع و ارجمندی را حائزاند.جمال اقدس ابهی در سورهء ملوک حقيقت رسالت و مأموريّت عظيمهء
خويش را بسلاطين و امرای ارض ابلاغ و آنان را بقبول و اعتناق امر الهی
دعوت ميفرمايند و همچنين حقّانيّت ظهور حضرت باب را تثبيت و آنان
را از عدم توجّه و اقبال بامر مبارکش ملامت و بسلوک در طريق عدل و
نصفت نصيحت و امر اکيد ميفرمايند که در رفع اختلاف و اصلاح
ذات البين بکوشند و ميزان جيوش و عساکر خود را تقليل دهند. در اين
لوح مبارک طلعت عظمت مصائب خود را تشريح می فرمايد و حفظ و
حمايت فقرا را برؤسای ارض ميسپارد و آنان را تحذير مينمايد که اگر
نصايح الهيّه را نپذيرند عذاب من كلّ الجهات آنان را اخذ خواهد نمود
"و ان لن تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب بلسان بدع مبين
ياخذکم العذاب من كلّ الّجهات" و راجع بغلبه و نصرت محتومهء الهيّه
ص ٣٤٩ميفرمايند "انّا کتبنا علی نفسنا نصرک فی الملک و ارتفاع امرنا و لو لن
يتوجّه اليک احد من السّلاطين."در همان لوح اعزّ اقدس جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه ملوک مسيحيّه را از
عدم توجّه و اقبال و تقرّب و تدبّر امر اعظمش ملامت می فرمايد قال و
قوله الحقّ "فاذا جاء روح الحقّ... ماتوجّهتم اليه و کنتم بلعب انفسکم لمن
اللّاعبين... و کنتم فی وادی الشّهوات لمن المحبرين فو الله انتم و ما عندکم
ستفنی و ترجعون الی الله و تسئلون عمّا اکتسبتم فی ايّامکم فی مقرّ الّذی
تحشر فيه الخلائق اجمعين."و نيز در همان توقيع منيع خطاب بسلطان عبدالعزيز اين بيان مبارک
نازل. "اسمع قول من ينطق بالحقّ... و کان علی قسطاس حقّ مستقيم" و
او را دلالت ميفرمايند که زمام امور را در کف اختيار و قبضهء اقتدار خود
گيرد و بوزرای نالايق اعتماد ننمايد و بزخارف دنيا مغرور و مطمئن نشود.
در امور جانب اعتدال مرعی دارد و در مناهج عدل قويم سالک شود. و
نيز در آن سفر مبين صدمات و بلايای وارده بر نفس مقدّس خويش و
نفی و سرگونی از مقرّ خلافت را تشريح و مراتب تسليم و رضا و تفويض
و انقياد خود را نسبت باوامر سلطان و وزرای او تبيين و در خاتمهء بيان
در حقّ وی دعا ميفرمايند تا باجراء تعاليم الهيّه موفّق و در تنفيذ حدود
و احکام سماويّه مؤيّد گردد.علاوه بر خطابات مذکوره حضرت بهاءالله چنانکه در لوح رئيس مسطور
است هنگام توقّف در گاليپولی به وسيلهء عمر نامی از مأمورين دولت پيامی
برای سلطان عثمانی ارسال و به مأمور مذکور ميفرمايند "يک مطلب
ص ٣٥٠خواهش دارم که اگر بتوانی بحضرت سلطان معروض داری که ده دقيقه
اين غلام با ايشان ملاقات نمايد آنچه را که حجّت ميدانند و دليل بر
صدق قول می شمرند بخواهند" سپس علاوه ميفرمايند "اگر من عند الله
اتيان شد اين مظلومان را رها نمايند و بحال خود بگذارند."
گذشته از سورهء ملوک از قلم اعلی در ادرنه لوح مخصوص خطاب به ناپلئون سوم امپراطور مقتدر فرانسه نازل و بوسيلهء يکی از سفرای آن دولت
ارسال گرديد. در آن لوح منيع هيكل قدم نظر بدو كلمه دعوی امپراطور
در مسألهء محاربه با روس که خود را حامی مظلومين و مدافع حقوق
ملهوفين شمرده حسن نيّت و صدق طويّت او را مورد آزمايش قرار
ميدهند و باو ياد آور ميشوند که اکنون حقّ و اوليای او بکمال مظلوميّت
در پنجهء تقليب گرفتار و در سجن اعدا به اَشدّ عذاب معذّب و مبتلا حال
با چنين نيّت اعلی و مقصد اسنی که بدان متفاخر و متباهی است سزاوار
چنان است که آن سلطان زمان از حال اين مظلومان مستفسر و آنان را
از سهام ظالمين و رماح مغلّين حفظ و حراست نمايد.از كلك اطهر اقدس ابهی بسلطان ناصرالدّين شاه نيز توقيعی مخصوص
نازل که از ساير تواقيع ملوک مشروحتر و مفصّلتر است. در آن لوح منيع
مالک قدم بلايای نازله و رزايای وارده بر هيكل انور را تشريح و به ثبوت
و بی گناهی آن وجود اقدس در پيشگاه سلطان هنگام عزيمت به عراق
اشاره ميفرمايند و او را قسم ميدهند که بين ناس بعدل و انصاف
حکومت نمايد. در اين سفر قويم جمال قديم تصريح می فرمايد که قيام
حضرتش در ابلاغ كلمهء الهی بر حسب دعوت و مشيّت ربّانی و القاء
ص ٣٥١نصايح و مواعظش در حقّ سلطان مبتنی بر خلوص و محبّت حقيقی است.
در همين رقّ منشور آن طلعت احديّه عقيده و ايمان خويش را نسبت
بوحدانيّت الهيّه و وحدت مظاهر مقدّسه اعلام و در مواضع مختلفه بلسان
شاه مناجات و چگونگی اعمال و افعال خود را در عراق تبيين و نفوذ
تعاليم رحمانيّه را آشکار می فرمايد. نزاع و جدال و حرب و قتل را تحريم
و حقيقت امر اقدسش را توضيح و من باب اتمام حجّت و اثبات حقّانيّت
خود اجتماع با علمای عصر را استدعا مينمايد بقوله المقدّس العزيز "ای
کاش رأی جهان آرای پادشاهی بر آن قرار ميگرفت که اين عبد با علمای
عصر مجتمع ميشد و در حضور حضرت سلطان اتيان حجّت و برهان
مينمود". و نيز غفلت رؤسای دين را در ظهور خويش همچنين در ايّام
ظهور عيسی بن مريم و خاتم انبيا متذکّر ميگردد و با اشاره به مصائب و
آلام وارده از مظالم ظلم و عدوان می فرمايد "البتّه اين بلايا را رحمت کبری از پی و اين شدائد عظمی را رخاء عظيم از عقب". و بالاخره صدمات و
مظالم طاريه بر اهل بيت و اصحاب خود را با بلايای مستوليه بر خاندان
رسالت تشبيه و عدم ثبات امور و تلوّنات و تقلّبات عالم ادنی را تفصيل و
مدينه ای را که منفای آتيهء هيكل اقدسش خواهد بود توصيف و ذلّت
علما را اخبار و در خاتمهء بيان بار ديگر از ساحت قدس مليک منّان
مسألت می فرمايد که سلطان را تأييد و او را "ناصراً لامره و ناظراً الی
عدله" مقرّر فرمايد.و نيز در لوح رئيس خطاب به عالی پاشا صدر اعظم عثمانی اين بيانات
عاليات نازل قوله جلّ کبريائه "يا رئيس اسمع نداء الله الملک المهيمن القيّوم
ص ٣٥٢انّه ينادی بين الارض و السّماء... و لا يمنعه قباعک و لا نباح من فی
حولک ولا جنود العالمين... قد ارتکبت ما ينوح به محمّد رسول الله فی
الجنّة العليا... سوف تجد نفسک فی خسران مبين و اتّحدت مع رئيس
العجم فی ضرّی... هل ظننت انّک تقدر ان تطفئ النّار الّتی اوقدها الله
فی الآفاق لا و نفسه الحقّ لو کنت من العارفين بل بما فعلت زاد لهيبها و
اشتعالها سوف يحيط الارض و من عليها... سوف تبدّل ارض السّرّ و
ما دونها و تخرج من يد الملک و يظهر الزّلزال و يرتفع العويل و يظهر
الفساد فی الاقطار... يا رئيس قد تجلّينا عليک مرّة فی جبل التّيناء و
اخری فی الزّيناء و فی هذه البقعة المبارکة" و در آن لوح مبارک به استکبار
شهريار ايران در ايّام حضرت رسول اکرم و مخالفت و طغيان فرعون در
زمان حضرت كليم و شرک و عناد نمرود هنگام ظهور حضرت خليل اشاره
نموده و بصراحت بيان می فرمايد "قد جاء الغلام ليحيی العالم و يتّحد من
فی الارض كلّها."در سورهء ملوک قلم اعلی اعمال و رفتار وزرای سلطان را مورد ملامت قرار
داده و آنانرا بترک اهواء و مآرب نفسانيّه و اتّخاذ اصول و مبادی رحمانيّه
دعوت می فرمايد و به آنان اخبار مينمايد که عنقريب جزای اعمال سيّئهء
خويش را مشاهده خواهند نمود و نيز نصيحت و دلالت می فرمايد که از
غرور و اعتساف در گذرند و بعدل و انصاف ناظر باشند و در خاتمهء
بيان بحقّانيّت امر الهی و انقطاع آن وجود مقدّس از ما سوی الله اشاره
نموده مظلوميّت و بيگناهی طلعت احديّه را ثابت و مدلّل ميفرمايند.
در همان سورهء مبارکه خطابات شديده بسفير پاريس مقيم باب عالی نازل
ص ٣٥٣و معاضدت و اتّفاقش را با سفير ايران در مخالفت امر حضرت رحمن
تقبيح و وصايا و مواعظ حضرت مسيح را که در انجيل جليل مذکور
است تذکّر ميفرمايند و باو ياد آور ميشوند که در ساحت عدل الهی
بسبب افعالی که ارتکاب نموده مؤاخذ و مسؤل خواهد بود و بالاخره وی و
امثال او را تحذير ميفرمايند که با احدی بدان سان که با آن وجود
مقدّس رفتار شده عمل ننمايند. بسفير ايران در اسلامبول در همان لوح
بديع خطاباتی مفصّل موجود و مذکور که مراتب ظنون و افکار واهيه و
تهم و مفتريات نالايقهء او را آشکار و مظالم وی و هموطنانش را تشريح و
قسم ياد ميفرمايند که لازال نسبت باو و دون او غلّی در دل نگرفته
"فو الله لم يکن فی قلبی بغضک و لا بغض احد من النّاس" تا آنکه می فرمايد "لو تطّلع بما فعلت لتبکی علی نفسک" و باو اخبار ميفرمايند که در اين بيخبری و عما تا آخر حيات باقی خواهد ماند و همچنين اعمال و رفتار
مبارک را در طهران و عراق مدلّل و به فساد و تباهی قونسول ايران در
بغداد و توطئه و همکاری سفير با قونسول مذکور اشاره ميفرمايند.
جمال اقدس ابهی در همان لوح مشايخ رؤسای اهل سنّت را در مدينهء
کبيره بخطابات شديده مخاطب و آنان را محتجب از حقيقت و فاقد
حيات روحانی معرّفی ميفرمايند. غرور و نخوت و فتور و غفلتشان را در
کسب فيوضات رحمانيّه از مظهر احديّه متذکّر شده و عظمت پيام الهی را
در انظارشان مجسّم مينمايند و تصريح ميفرمايند که اگر پيشوايان و
ائمّهء قوم در اين ايّام در محضر طلعت رحمن حاضر بودند "ليطوفنّ حولی
و لن يفارقونی فی كلّ عشيّ و بکور" و نيز آنانرا "عبدهء اسماء" و طالب
ص ٣٥٤رياست و حبّ دنيا ميخوانند و بصريح بيان ميفرمايند که هيچ امری از
شما در ساحت قدس الهی مقبول نخواهد افتاد "الّا بان تجدّدوا عند هذا
العبد ان انتم تشعرون".قسمت اخير اين لوح امنع اقدس بحکماء مدينه و فلاسفهء ارض اختصاص
يافته و آنان را نصيحت ميفرمايند که بعلوم ظاهره مغرور نشوند و خود
را از شاطی علم لايزالی محروم ننمايند. حکمت حقيقيّه را توضيح و
مقام ايمان و ايقان و اعمال حسنهء طيّبه و اخلاق راضيهء مرضيّه را تشريح
و آنان را بسبب قصور و فتوری که در اخذ علم و حکمت الهی از منبع
اسرار ربّانی و مخزن انوار سبحانی مرتکب شدهاند ملامت و باين خطاب
مستطاب مخاطب ميفرمايند "اوصيکم فی آخرالقول بان لا تتجاوزوا عن
حدود الله و لا تلتفتوا الی قواعد النّاس و عاداتهم".
به ملأ مدينه در همان سفر کريم اين خطابات عظيمه نازل "انّا ما نخاف
من احد الّا الله وحده... و ما نقول الّا بما امرت و ما نتّبع الّا الحقّ بحول
الله و قوّته ". و دربارهء غفلت رؤسا و زعمای قوم و انهماکشان در شؤونات
نفسانيّه ميفرمايند "فلمّا وردنا المدينة وجدنا رؤسائها کالاطفال الّذين
يجتمعون علی الطّين ليلعبوا به و ما وجدنا منهم من بالغ لنعلّمه ما علّمنی
الله" وآنانرا نصيحت ميفرمايند که به اوامر الله تشبّث نمايند وازاستکبار
نسبت به حقّ و اوليای او احتراز کنند و نيز مصائب حضرت سيّد الشّهدا
را تشريح و نعوت و مناقب منيعهء آن حضرت را تجليل و انفاق روحش را
تکريم و از درگاه الهی نيل به چنين مقام متعالی عظيم را مسألت مينمايد
و می فرمايد عنقريب بقدرت الهيّه نفوس خالصهء مخلصه ای مبعوث خواهند
ص ٣٥٥شد که بلايا و متاعب اين ايّام را متذکّر شده در احقاق حقّ مظلومان
قيام خواهند کرد. و در خاتمهء بيان آن نفوس غافله را دعوت می فرمايد که
كلمات الهيّه را بسمع قبول اصغا و بساحت قدسش رجوع و انابه نمايند.
بالاخره در همان لوح کريم ملأ عجم را به بيانات نصحيّه و اشارات الهيّه
مخاطب ساخته ميفرمايند "اعلموا يا ملأ الاعجام بانّکم لو تقتلوننی يقوم
الله احد مقامی... أ تريدون ان تطفئوا نور الله فی ارضه ابی الله الّا ان يتمّ
نوره و لو انتم تکرهوه فی انفسکم."علاوه بر اين ابلاغ عظيم که صدورش در چنين موقع حسّاس و خطير از
طرف حامل پيام الهی خطاب به ملوک و سلاطين از مسلم و نصاری و
وزرا و سفرا و مشايخ اهل سنّت و جماعت و حکما و سکّان مقرّ
سلطنت و خلافت و فلاسفهء ارض و ملأ عجم از اهمّ وقايع بايّام اقامت
حضرت بهاءالله در ارض سرّ محسوب، تحوّلات و تطوّرات ديگری نيز در
آن اوان مترادفاً و متتابعاً رخ گشود که هر چند در رتبهء ثانی از
اهمّيّت واقع، ذکر آن ها در صفحات اين او راق برای تکميل مرام و
تشخيص عظمت و مقام اين دورهء پر انقلاب که مهمّترين ادوار حيات
مبارک حضرت بهاءالله را تشکيل ميدهد لازم و ضروری است.
مقارن همين ايّام در نتيجهء عصيان و طغيان مرکز نقض و قطب شقاق
بعضی از پيروان امر مبارک از جمله يکی از حروف حيّ و بعضی از
بقايای قلعهء شيخ طبرسی و نحرير جليل ميرزا احمد ازغندی که
فی الحقيقه در عداد "کنوز ارض" که خداوند ظهور و بعث آنانرا هنگام حبس سياه چال بحضرت بهاءالله وعده فرموده بود بشمار ميآيند بانشاء رسائل و تأليف کتب استدلاليّه پرداختند و همانطور که کتاب بديع از قلم اقدس
ص ٣٥٦اعلی در رفع شبهات معترضين نازل شده بود نفوس مذکور نيز با صدور
اين رسائل و او راق در اثبات اين امر اعظم و ردّ اعتراضات مخالفين و
تشريح اعمال سيّئهء آنان قيام نمودند. و نيز در همين احيان بود که دائرهء
امر الله توسعه يافت و نطاقش منبسط گرديد و پرچمش در بلاد قفقازيا
به يد ملّا ابوطالب و بعضی از مؤمنين ديگر که توسّط نبيل بامر الهی
اقبال نموده بودند افراشته شد. در قطر مصر بهمّت آقاسيّد حسين
کاشانی و حاجی باقر کاشانی اوّلين مرکز بهائی در آن اقليم تأسيس و
بممالک عراق و ايران و عثمانی که از اشعّهء شمس حقيقت منوّر شده بودند
خطّهء سوريّه اضافه گرديد. و نيز در همان اوقات بود که تحيّت " الله اکبر"
به تحيّت " الله ابهی" تبديل شده و تکبير جديد دفعة واحدة بين دوستان
ايران و ياران ارض سرّ معمول گرديد. اوّلين نفسی که بنا بر تذکّر نبيل
ذکر الله ابهی را در مهد امر الله بلند نمود جناب ملّا محمّد فروغی يکی از
مدافعين قلعهء شيخ طبرسی بود. و باز در همين اوان بود که عبارت "اهل
بيان" که به اتباع ميرزا يحيی اطلاق ميشد منسوخ و بجای آن اصطلاح
"اهل بهاء" معمول گرديد و مؤمنين بامر مبارک باين عنوان بديع و منيع
خوانده شدند. و نيز مصادف همين اوقات بود که جناب ملّا محمّد نبيل که
در يکی از توقيعات اخيره از قلم قدم بلقب نبيل اعظم مفتخر و بابلاغ
كلمة الله بشرق و غرب عالم مأمور شده بود با وجود تتابع محن و رزايا به
خرق "حجاب اکبر" و القای نار محبّت الهی در قلوب هموطنان اسم اعظم
قيام و در دفاع و نصرت امر محبوب سعی مشکور مبذول نمود. و نيز در
همين ايّام بود که جمال اقدس ابهی او را مأمور فرمودند که بطواف و
ص ٣٥٧زيارت بيت مبارک حضرت باب در شيراز و بيت اعظم در بغداد عزيمت
و از قبل حضرتش لوحين حجّ را که در همان احيان از قلم اعلی نازل
شده بود تلاوت و آداب و مناسک مخصوصه را چنانکه در الواح مذکوره
تنصيص شده اجرا نمايد و اين رسالت و مأموريّت بمنزلهء مقدّمه ای جهت
تنفيذ يکی از فرائض مقدّسهء اين دور اعظم بود که بعد ها دستور العمل
آن در کتاب مستطاب اقدس از سماء مشيّت مالک قدم صادر و در همين
اوان بود که مناجاتهای صيام که آن نيز حدودش بعداً در کتاب الله مقرّر
و مثبوت گرديد از قلم محيی رمم نازل شد. و نيز مقارن ايّام سرگونی
ارض سرّ بود که توقيعی بافتخار جناب ملا علی اکبر شهميرزادی و جمال
بروجردی از يراعهء جمال قدم جلّ اسمه الاعظم صادر و در آن دو نفس
که از فحول احبّای طهران محسوب مأمور انتقال رمس مطهّر حضرت اعلی
از امام زاده معصوم محلّ اختفای جسد مبارک بمکان امن ديگر گرديدند
که در خفا و در غايت حزم و احتياط معمول دارند. و اين قدم که بارادهء
مطلقهء الهی و حکمت ربّانی برداشته شد مرحلهء جديدی را در انتقال
طولانی و خطير عرش مقدّس بصفح کرمل در نقطه ای که بعداً هيكل
قدم خود به حضرت عبدالبهاء دستور فرموده بودند مفتوح نمود. و در
همين دوره بود که سورهء "غصن" از سماء مشيّت سلطان ابداع نازل
گرديد و در آن لوح اعزّ امنع اقدس ابهی مقام حضرت من اراده الله
مشخّص و آن وجود مبارک بالقاب و نعوت جليلهء "غصن القدس" و"غصن
الامر" و "وديعة الله" ملقّب و به بيان "انّا قد بعثناه علی هيكل الانسان"
مخصّص و موصوف شد و اين لوح کريم و سفر قويم مبشّر مقام عظيمی
ص ٣٥٨بود که بعداً در کتاب اقدس بفرع منشعب از اصل قديم اعطاء و سپس
در کتاب عهد مصرّح و منصوص گرديد. بالاخره در طيّ همين برهه از
زمان بود که مؤمنين برای اوّلين بار بعزم زيارت مقرّ هيكل مبارک اطهر به
ارض سرّ رهسپار شدند و چون بتدريج جمعيّت واردين وسعت يافت و
بر تعداد زائرين بيفزود حکومت ايران که پيوسته در خوف و هراس بود
بدواً طرق وصول را محدود و سپس بكلّی ممنوع و مسدود ساخت. ولی
همين زيارت محدود و تعداد معدود بعدها منجرّ بحرکت جماعات بيشمار
از محبّين و مقبلين شرق و غرب عالم گرديد که با وجود خطرات و
مشكلات عظيمه ای که در بدو امر موجود بود چون سيل بقصد طواف
کوی معبود بارض مقصود توجّه نمودند. و اين توجّه و تشرّف نزديک بود
بوفود ملکهای ازملکات که با روحی مستبشر و قلبی طافح از محبّت الهيّه
آهنگ زيارت جبل و مقامات مقدّسهء عليا را نموده بود منتهی گردد که در
همان حين که با نهايت روح و ريحان بانجام آرزوی دل و جان مستعد و
قائم، آن ملکهء نيک اختر را از حصول اين غايت قصوی و مقصد اعزّ اسنی
ممنوع و فؤاد منيرش را قرين اسف و حسرت بی پايان نمودند.
اين فتوحات جسيمه و تحوّلات عظيمهء خطيره که بعضی مصادف با اعلان
امر حضرت بهاءالله و برخی متعاقب صدور آن ابلاغ تاريخی و ظهور
انقلابات داخلی فراهم گرديد انظار دشمنان خارجی امر الله را که پيوسته
مترصّد فرصت بوده و از بروز هر بحرانی از جانب دوستان جاهل و يا
ناقضان پيمان شکن استفاده می نمودند بخود معطوف ساخت و هنوز
ابرهای تيرهء مخالفت از سطوع انوار شمس حقيقت که در اشرف نقطهء
ص ٣٥٩احتراق لامع و مشرق بود کاملاً متلاشی نشده بود که ظلمت ديجور
ديگری روی نمود و افق امر الله را تاريک و مکدّر ساخت و يکی از
سخت ترين ضربات را بر هيكل اقدس ابهی وارد آورد و آن نور مبين را
به اشدّ مصائب گرفتار و مبتلا نمود.دشمنان ديرين که چندی صمت و سکوت اختيار نموده بودند در اثر
اين شدائد و محن که جمال کبريا را از هر جهت احاطه نموده بود قدرت
و قوّت يافتند و بار ديگر لوای مخالفت برافراشتند و بغض و عنادی را که
در صدور مکتوم داشتند آشکار نمودند. قتل و غارت دوستان تجديد
گرديد و ظلم و عدوان ستمکاران تشديد شد. در آذربايجان و زنجان و
نيشابور و طهران پيروان طلعت رحمن محبوس و متّهم و معذّب و شهيد
گشتند. از جملهء جانبازان شجيع الهی که بکمال جذب و شوق قصد مقام
شهادت نمود نجفعلی زنجانی از بقيّةالسّيف اصحاب زنجان است. اين
دلدادهء جمال منير ابهی که ذکرش در رسالهء ابن ذئب از قلم اعلی نازل
پيش از اجرای حکم آنچه از نقود و درهم نزد خود داشت تقديم
مير غضب نمود و در حينی که رأس منيرش را از تن جدا ميساختند
فرياد يا ربّی الابهی بر آورد و بملکوت اعلی شتافت. در مصر قونسول پر
آز و حرص قريب يکصد هزار تومان از يکی از دوستان متمکّن ايران
بنام حاجی ابوالقاسم شيرازی بحيله و تهديد اخذ نمود و جناب ميرزا
حيدر علی مع شش نفس از احبّای الهی را دستگير و به تبعيد و حبس نه
سالهء خرطوم محکوم نمود و تمام آثار و الواحی را که نزد آن مظلوم
موجود بود ضبط کرد، سپس جناب نبيل که از جانب حضرت بهاءالله
ص ٣٦٠برای داد خواهی از خديو مصر به آن قطر اعزام شده بود بامر وی در
حبس افکنده شد و در بغداد و کاظمين نيز دشمنان پر کين فرصت را
مغتنم شمرده بندگان حضرت منّان را بنهايت جور و عدوان مبتلا
ساختند. جناب آقا عبد الرّسول قمی را که بخدمت سقايت بيت اعظم
مفتخر بود در حينی که با مشک هنگام طلوع صبح از شطّ برای بيت
مبارک آب حمل مينمود شکم بدريدند و قريب هفتاد نفر از اصحاب را با
اهل و عيال دستگير و مظلوماً در بين هلهله و شادی اهل جفا از مدينهء
زورا به موصل حدباء تبعيد نمودند.ميرزا حسين خان مشير الدّوله و اعوان و انصار وی نيز بر آن شدند که از
مصائب جديدهء مبارک حدّ اکثر استفاده را نموده بجميع قوی در افناء و
اضمحلال آن وجود اقدس بکوشند. از طرف ديگر احترامات و تکريمات
عظيمهء مبذوله نسبت به هيكل اطهر از جانب والی محمّد پاشا قبرسی
صدراعظم سابق آن دولت و جانشينان وی سليمان پاشا از فرقهء قادريّه و
بالاخصّ خورشيد پاشا که بدفعات مکرّر بی پرده و ستر به بيت مبارک
مشرّف و هيكل اقدس را در ايّام رمضان پذيرائی نموده و نهايت اخلاص
و ارادت نسبت به حضرت عبدالبهاء ابراز می داشت اوليای امور را
در عاصمهء کشور سخت خشمگين و متغيّر ساخت. استحضار بر مندرجات
پاره ای از الواح شديد اللّحن که در اواخر ايّام از قلم مبارک نازل گرديده
و همچنين مشاهدهء عدم ثبات امور مملکت و اياب و ذهاب مستمرّ زائرين
بارض سر و انتشار گزارشات مبالغه آميز فؤاد پاشا در سر کشيهای اخير
وی به نقاط مختلفهء مملکت کلّاً موجب مزيد وحشت و دهشت مقامات
ص ٣٦١عاليه و مراجع رسميّهء حکومت گرديد. نامههای شکوائيّه و استرحام آميز
ناعق اعظم نيز که بوسيلهء سيّد محمّد نمايندهء او بباب عالی و مقامات
ديگر ارسال ميشد بر آشفتگی اوضاع ميافزود. در خلال احوال مکاتيب
بی امضائی هم از طرف سيّد مذکور و اعوانش بنام آقاجان بيک که در
توپخانهء ترک خدمت ميکرد به اوليای امور ميرسيد. در آن مکاتيب الواح
مبارک را تعبير و تفسير نموده چنان جلوه ميدادند که حضرت بهاءالله با
رؤسا و زمامداران بلغار و بعضی از سفرای ممالک خارجه همداستان شده و
قصد دارد با اعانت چند هزار از اتباع که پيرامون خويش گرد آورده
لوای عصيان و مخالفت برافرازد و مقرّ خلافت را مسخّر سازد. ملاحظهء
اين او راق افترا آميز مصادر حکومت را بيش از پيش دچار بيم و
تشويش نمود. مسائل مذکوره و همچنين احترامات فائقه ای که قناسل
خارجهء مقيم ادرنه نسبت به وجود مبارک مرعی ميداشتند همگی دست
بدست يکديگر داده حکومت عثمانی را در اتّخاذ سياست قاهره و اجرای
عقوبت شديده مصمّم نمود. اين بود که بروز اختلاف داخلی را مغتنم
شمرده در قطع سدرهء امر الله و محو اساس شريعة الله عزم جزم و تصميم
راسخ اتّخاذ نمودند که هيكل انور جمال قدم و اسم اعظم را بنقطهء
دور دستی اعزام و بكلّی مضمحل و نابود نمايند. و بلا ترديد جوش و خروش
بعضی از اصحاب در اسلامبول و پاره ای بی حکمتيها که در اثر غليان
احساسات و کثرت حبّ و شوق از جانب دوستان ظاهر ميگرديد در
تشديد اوضاع خالی از اهمّيّت و تأثير نبوده است.باری حکومت عثمانی پس از کنکاش و مطالعهء طولانی بر آن گرديد که
ص ٣٦٢جمال اقدس ابهی را بمدينهء محصّنهء عكّا و ميرزا يحيی را به ماغوسا در
قبرس تبعيد نمايد و اين تصميم تاريخی طيّ فرمان مؤکّد و شديد اللّحنی
از طرف سلطان عبدالعزيز ابلاغ گرديد. در اين حين احبّائی که قبلاً
باسلامبول وارد شده و معدودی که بعداً به آنها ملحق گشته بودند كلّ را
دستگير و پس از استنطاق و اخذ او راق بحبس افکندند. دوستان ادرنه
نيز بعنوان تعيين هويّت و جمعيّت آنها بسرايه احضار شدند و در افواه
چنين شهرت يافت که قصد دارند آنانرا بنقاط مختلفه تبعيد کرده ويا
مخفيانه بقتل رسانند.در تنفيذ فرمان مذکور يعنی نفی و تبعيد حضرت بهاءالله يک روز صبح
ضبّاط عسکريّه بغتتاً بيت مبارک را محاصره و ابواب را از هر جهت
مسدود نمودند. احبّا نيز مجدّداً به دار الحکومه دعوت شدند و پس از
پرسش و استنطاق به آنان اعلام نمودند که خود را برای حرکت آماده و
مهيّا سازند. حضرت بهاءالله در اين مقام در لوح رئيس ميفرمايند "ترک
احبّاء الله و آله من غير قوت فی اللّيلة الاولی... زحف النّاس حول البيت و
بکی علينا الاسلام والنّصاری... انّا وجدنا ملأ الأبن اشدّ بکاء من ملل
اخری و فی ذلک لآيات للمتفکّرين". آقا رضا از مؤمنين مخلصين و
مدافعين غيور جمال اقدس ابهی که از بغداد تا سجن عكّا ملتزم رکاب
مبارک بود مينويسد "وحشت عظيمی مردم را فرا گرفت جميع متحيّر و
متأسّف بودند بعضی اظهار خلوص و محبّت ميکردند و گروهی تسليت
خاطر ميدادند و بر احوال ما ميگريستند. قسمت اعظم اموال و دارائی
دوستان به بخس اثمان فروخته شد و باسم حراج بتاراج رفت". در اين
ص ٣٦٣حين بعضی از قناسل دول خارجه بمحضر انور مشرّف و از ساحت اقدس
استدعا نمودند که اجازه فرمايند با حکومات خود وارد مذاکره شده
موجبات استخلاص هيكل مبارک را فراهم سازند ولی حضرت بهاءالله با
اظهار مرحمت و ابراز عنايت از قبول اين درخواست جدّاً امتناع
ورزيدند. در اين باره قلم اعلی ميفرمايند "هنگام خروج از ارض سرّ
قناسل آن مدينه در حضور غلام حاضر و اظهار مساعدت نمودند و
فی الحقيقه نسبت بما کمال محبّت و رعايت مبذول داشتند". (ترجمه )
بمجرّد صدور فرمان داير بر نفی حضرت بهاءالله بعكّا سفير ايران در
اسلامبول به نمايندگان خويش در مصر و عراق ابلاغ نمود که حکومت
عثمانی حفظ و حمايت خود را از بابيان منتزع نموده و مأمورين مذکور
ميتوانند بهر نحو اراده نمايند نسبت باين طايفه رفتار کنند. در همين
هنگام بود که بعضی از زائرين از جمله حاجی محمّد اسمعيل کاشانی که
در لوح رئيس بلقب انيس ملقّب و مفتخر گرديده وارد ادرنه شده و بدون
آنکه بزيارت مولای خويش توفيق يابند بجانب گاليپولی رهسپار گشتند.
دو نفر از اصحاب نيز ملزم به ترک زوجات خويش گرديدند زيرا بستگان
و اقارب آنان نسبت بحرکت و مهاجرت نسوان مخالفت مينمودند. امّا
خورشيد پاشا حکومت محلّ که پيوسته از هيكل مبارک دفاع مينمود و
اتّهامات منتسبه بوجود اقدس را که از طرف مصادر امور اسلامبول القا
ميشد قطعيّاً و صريحاً ردّ ميکرد از تصميم دولت داير بر تبعيد آن
مظهر احديّه از ادرنه متغيّر گرديد و تنفيذ اين حکم را بدست خويش
نپسنديد اين بود که چندی غيبت اختيار کرد و بمنشی خود دستور
ص ٣٦٤داد مفاد فرمان سلطانی را به حضرت بهاءالله ابلاغ نمايد. در اين حين
حاجی جعفر تبريزی يکی از اصحاب چون نام خويش را در فهرست
همراهان مبارک نيافت و خود را از مصاحبت محبوب ممنوع مشاهده نمود
از کثرت تأثّر برآشفت و با تيغی حلقوم خويش را بريد ولی قبل از آنکه
بقطع حيات موفّق گردد او را از انجام اين منظور باز داشتند. جمال
اقدس ابهی در لوح رئيس ميفرمايند قوله جلّ ثنائه "فدی احد من الاحبّاء
بنفسه و قطع حنجره بيده حبّاً لله هذا ما لا سمعناه من قرون الاوّلين هذا
ما اختصه الله بهذا الظّهور اظهاراً لقدرته انّه لهو المقتدر القدير".
پس از ابلاغ فرمان در تاريخ ٢٢ ربيع الثّانی ١٢٨٥هجری (مطابق با ١٢
اوت ١٨٦٨ ميلادی) جمال اقدس ابهی و عائلهء مبارکه بهمراه افسری ترک
بنام حسن افندی با عدّه ای عسکر که از طرف حکومت تعيين شده بود با
عرّابه بجانب گاليپولی (١) عزيمت فرمودند. اين سفر چهار روز بطول
انجاميد و در بين راه در نقاط اوزون کوپرو و کاشانه توقّف بعمل آمد
و لوح مبارک رئيس در محلّ اخير نازل گرديد. يکی از نفوسی که شاهد
و ناظر وقايع يوم حرکت بوده مينويسد "سکنهء ناحيه ای که حضرت
بهاءالله در آنجا اقامت داشتند با اهالی محال مجاور يکی بعد از ديگری
برای عرض توديع مجتمع شدند و با حزن و الم بسيار دست و دامان
مبارک را ميبوسيدند و از عزيمت هيكل اطهر اظهار حسرت و اسف
مينمودند. آن روز هنگامهء غريبی بود گوئی در و ديوار از فرقت جمال
مختار در نوحه و زاری و ندبه و بيقراری بود". ديگری مينويسد "در آن
يوم جمّ غفيری از مسلمين و نصاری در اطراف بيت مبارک مجتمع شده
ص ٣٦٥بودند. ساعت جدائی ساعت پر هيجانی بود، اکثر حاضرين با ناله و
حنين همدم و قرين بودند مخصوصاً ملّت روح در نهايت تکثّر و تحسّر
مشاهده ميشدند. حضرت بهاءالله بنفسه المقدّس در لوح رئيس می فرمايد
" قل قد خرج الغلام من هذه الدّيار و اودع تحت كلّ شجر و حجر وديعة
سوف يخرجها الله بالحقّ".چند تن از اصحاب نيز که از اسلامبول گسيل شده بودند در گاليپولی
انتظار رکاب مبارک را داشتند. طلعت عظمت بمجرّد ورود خطاب به
حسن افندی که پس ازانجام مأموريّت از حضور مبارک اجازهء مرخّصی
طلب نمود فرمودند "سوف تبدّل الارض و ما دونها و تخرج من يد الملک و
يظهر الزّلزال و يرتفع العويل و يظهر الفساد فی الاقطار" و باو امر
فرمودند اين پيام را به شخص سلطان ابلاغ نمايد. آقا رضا که حوادث
سفر را ضبط نموده مينويسد " بعد از اتمام كلمات منيعه هيكل قدم
مخاطباً ايّاه فرمودند "آنچه ميگويم خدا ميگويد". در آن لحظات از لسان
قدرت آيات به شأنی نازل که صوت مبارک در حجرهء پائين استماع
ميگرديد و با چنان هيمنه و عظمتی ادا ميشد که گوئی ارکان بيت بلرزه در می آمد".
جمال قدم جلّ اسمه الاعظم سه شب در گاليپولی توقّف فرمودند ولی
احدی از منفای طلعت احديّه خبر نداشت بعضی فکر ميکردند که آن
وجود اقدس و اخوان مبارک را بيک نقطه و ديگران را متفرّق و بنقاط
اخری تبعيد نمايند بعضی ديگر را عقيده برآن بود که اصحاب و
احباب را به ايران معاودت خواهند داد و جمعی را تصوّر چنان که در
ص ٣٦٦امحاء و قلع و قمع آنان مبادرت خواهند نمود. امّا قرار اوّليّهء حکومت آن
بود که جمال مبارک و جناب كليم و جناب ميرزا محمّد قلی را با يکنفر
ملازم به عكّا اعزام و بقيّه را باسلامبول روانه نمايند. اين حکم که موجب
جزع و فزع اصحاب و تأثّرات لانهايهء مهاجرين گرديد در اثر مقاومت و
پا فشاری حضرت بهاءالله و وساطت عمر افندی ميرآلای که مأمور اعزام
مهاجرين بود لغو گرديد و بالمآل قرار بر اين شد که جميع مهاجرين که
عددشان قريب هفتاد نفر بود بمعيّت هيكل مبارک به عكّا تبعيد شوند.
ولی دستوری مجدّد از باب عالی واصل گرديد مبنی بر اينکه بعضی از
اتباع ميرزا يحيی از جمله سيّد محمّد و آقاجان بيک به عكّا روانه شده و چهار
نفر از اصحاب حضرت بهاءالله با ازليها به قبرس فرستاده شوند.
هنگام عزيمت از گاليپولی وجود اقدس را بنحوی مخاطرات و مصائب
احاطه نموده بود که خطاب به اصحاب فرمودند "اين سفر بجز سفرهای
سابق است هر کس خود را مستعدّ مواجهه با بلايای آتيه و خطرات
محتومهء مقدّره نمی يابد بهتر آنست که از هم اکنون بهر طرف که مايل
است حرکت کند و از امتحانات و بليّات محفوظ ماند زيرا بعداً رهائی
متصوّر نيست". (ترجمه) ولی دوستان و طائفين حول جمال رحمن کلّاً
بآنچه مشيّت الهی و ارادهء مطلقهء سبحانی بدان تعلّق گرفته بود تفويض
شدند و هر بلائی را بر ابتلای بحرقت و فرقت آن طلعت احديّت ترجيح دادند.
صبح دوم جمادی الاولی ١٢٨٥ هجری (مطابق با ٢١اوت ٨٦٨١ ميلادی)
سفينهء حامل هيكل ابهی و همراهان که بيک شرکت اطريشی تعلّق داشت
ص ٣٦٧بجانب اسکندريّه (٢) حرکت نمود و در مادلی (٣) مختصراً متوقّف
گرديد و دو روز در ازمير (٤) لنگر انداخت. در اين محلّ جناب منير
ملقّب باسم الله المنيب بمرضی شديد مبتلا و بکمال اندوه و حسرت در
نوانخانه ای بستری شد و پس از چندی روح پاکش بافق اعلی صعود نمود
و در محفل تجلّی غرق انوار گرديد. در اسکندريّه مهاجرين به جهاز
ديگری که متعلّق بهمان شرکت بود منتقل گرديدند و آن جهاز پس از
توقّف قليل در پرت سعيد و يافا بجانب حيفا رهسپار شد و در اين
مدينه مهاجرين از کشتی پياده شدند و چند ساعت بعد بوسيلهء يک
کشتی شراعی بجانب عكّا حرکت نمودند و بعد از ظهر يوم ١٢ جمادی الاولی سنهء ١٢٨٥هجری (مطابق با ١٣ اوت ١٨٦٨ميلادی ) بشهر اخير
ورود نمودند. و در همان لحظه ای که حضرت بهاءالله بقصد توجّه بجانب
اسكلهء حيفا قدم در قايق گذاشتند جناب آقا عبدالغفّار از نفوس اربعه ای
که در عداد همراهان ميرزا يحيی معيّن شده بود و لسان مکرمت و
عنايت در حقّ او به بيان "فيا روحا من حبّه و انقطاعه و توكّله و
استقامته" ناطق از کثرت نوميدی و حرمان از ساحت اقدس مليک منّان يا
بهاءالابهی گويان خود را از عرشهء کشتی ببحر انداخت ولی فوراً آن
مستغرق دريای محبّت را اخذ نمودند و پس از آنکه به زحمت زياد
بحال آمد مأمورين قسيّ القلب او را بادامهء سفر با قطب شقاق و اتباعش
ملزم ساختند و بعنف و جبر بمقرّ معلوم يعنی قبرس روانه نمودند.
ص ٣٦٨با ورود حضرت بهاءالله به عكّا آخرين مرحلهء رسالت چهل سالهء آن مظهر
کلّيّهء الهيّه آغاز و دوران نفی و سرگونی آن وجود اقدس که آن نيز مدّت
چهل سنه به طول انجاميد، بمرحلهء نهائی و اوج اعلای خود واصل گرديد.
اين نفی و سرگونی که آن جمال ازليّه را بدواً بحصن حصين شيعه نزديک
و با پيشوايان و علمای بزرگ آن حزب مواجه گردانيد و سپس هيكل
اطهر را بمدينهء کبيره عاصمهء ممالک عثمانيان روانه نمود و علّت صدور
خطابات مهيمنهء تاريخی بسلطان و وزراء و رؤسای اهل سنّت گرديد،
اکنون موجب آن شد که آن طلعت احديّت بارض مقدّس نزول اجلال
فرمايد و اسرار کتب مقدّسه اکمال پذيرد. اين صقع جليل و شطر نبيل
سرزمينی است که خداوند بحضرت خليل وعده فرمود و بظهور حضرت
كليم مشرّف و بحيات و خدمات مشايخ و قضاة و ملوک و انبيای بنی اسرائيل
معزّز و باستقرار مهد ديانت مسيحيّه مفتخر و متباهی گردانيد و
حضرت زرتشت در اقطار و ارجاء آن بسفر پرداخت و بفرمودهء حضرت
عبدالبهاء "با بعضی از انبيای بنی اسرائيل ملاقات نمود" و جمال محمّدی
در ليلهء اسراء پس از عروج بسموات عُلی بآن ساحت عليا وفود نمود و
ص ٣٧٠در اين ارض اقدس و سرزمين مقدّس "لانه وآشيانهء جميع انبياء"، "وادی
طوی"، "بقعهء بيضاء" و "ارض نوراء"، "منفيّ زورا" و مدينهء کبيره و ارض
سرّ، جمال ابهی، قريب ثلث حيات مقدّس و بيش از نيمی از دورهء رسالت
خويش را صرف فرمود. حضرت عبدالبهاء در اين مورد ميفرمايند "اگر
چنانچه تعرّض اعدا نبود و اين نفی و تبعيد واقع نميگشت عقل باور
نميکرد که جمال مبارک از ايران هجرت نمايند و در اين ارض مقدّس
خيمه برافرازند" و نيز ميفرمايند که وقوع اين کيفيّت وتحقّق اين امر
يعنی نفی مبارک باراضی مقدّسه "در دو سه هزار سال پيش از لسان
انبيا" بشارت داده شده بود و "خداوند بوعده وفا نمود زيرا ببعضی انبيا
وحی فرموده و بشارت بارض مقدّس داده که ربّ الجنود در تو ظاهر خواهد شد".
اشعيای نبی راجع به ظهور موعود در اراضی مقدّسه می فرمايد"علی جبل عال
اصعدی يا مبشّرة صهيون ارفعی صوتک بقوّة يا مبشّرة اورشليم ارفعی لا
تخافی قولی لمدن يهوذا هو ذا الهک هو ذا السّيّد الرّبّ بقوّة يأتی و ذراعه
تحکم له". و حضرت داود در مزامير خويش می فرمايد "ارفعن ايّتها
الأرتاج رؤوسکنّ و ارفعنها ايّتها الابواب الدّهريّات فيدخل ملک المجد. من هو هذا ملک المجد ربّ الجنود و هو الملک المجد" و نيز می فرمايد "من
صهيون کمال الجلال الله اشرق يأتی الهنا و لا يصمت". و عاموص نيز
اشاره بيوم ظهور بدين بيان بشارت می فرمايد "انّ الرّبّ يزمجر من
صهيون و يأتی صوته من اورشليم فتنوح مراعی الرّعاة و ييبس رأس
ص ٣٧١عكّا که "مجد لبنان" و "بهاء کرمل" و اتلال جليل مهد مسيح صبيح آنرا
احاطه نموده از لسان داود به "مدينهء محصّنه" موسوم و هوشع آن را "باب
اميد" نام نهاده. حزقيال در وصف آن می فرمايد "الباب المتّجه نحو الشّرق
و اذاً بمجد اله اسرائيل جاء من طريق الشّرق و صوته کصوت مياه کثيرة
و الارض اضائت من مجده".حضرت رسول اکرم در توصيف اين مدينهء مقدّسه می فرمايد "انّ عكّا
مدينة بالشّام قد اختصّها الله برحمته... مدينة بين جبلين فی الشّام فی
وسط المرج... انّ فی السّواحل مدينة معلّقه تحت ساق العرش... بيضاء
حسن بياضها عند الله تعالی". و چنانکه جمال اقدس ابهی تأييد فرموده از
حضرت رسول اکرم منقول است که می فرمايد قوله تبارک و تعالی "طوبی
لمن زار عكّا و طوبی لمن زار زائر عكّا" و همچنين "مناذّن فيها کان له مدّ
صوته فی الجنّة" و نيز " فقراء عكّا ملوک الجنّة و ساداتها" و "انّ شهراً فی
عكّا افضل من الف سنة فی غيرها". بعلاوه حديث مهمّ ديگری در
فتوحات مکّيّه تأليف شيخ ابن العربی راجع به اصحاب قائم مذکور است که از احاديث مأثورهء نبويّه محسوب و جناب ابوالفضائل آن را در کتاب
فرائد نقل نموده و اشاره بظهور مبارک است که می فرمايد "و يقتلون كلّهم
الّا واحد منهم ينزل فی مرج عكّا فی المأدبة الالهيّة".
بطوری که در تاريخ نبيل مذکور است حضرت بهاءالله نيز بنفسه المقدّس
از همان سنين اوّليّهء ورود هيكل مبارک بادرنه در لوح سيّاح اشاره
بسرزمين عكّا نموده وآن را بنام "وادی النّبيل" موسوم فرمودهاند و كلمهء
ص ٣٧٢نبيل بر حسب حروف تهجّی با كلمهء "عكّا" برابر است و نيز در همان لوح
مبارک نسبت بترقّيات آتيهء امر الله و ورود اهل عالم در ظلّ كلمة الله
می فرمايد قوله العزيز "وجدنا قوماً استقبلونا بوجوه عزّ درّيّاً... و کان
بايديهم اعلام النّصر... اذن نادی المناد فسوف يبعث الله من يدخل
النّاس فی ظلّ هذه الاعلام".دورهء نفی و اقامت مبارک در عكّا بيست و چهار سنه بطول انجاميد و در
آن اوقات دو سلطان جابر و مستبدّ شرق بنهايت قساوت و قلّت ادراک و
بصيرت بمنظور افناء و امحاء آن وجود اقدس هم عهد و پيمان شدند. و
در اين دور در شؤون و احوال حيات مبارک تغيير و تحوّل معجزه آسا
رخ گشود و در اشراقات و تجلّيات آن نيّر اعظم انقلاب عظيم ظاهر
گرديد. مصائب و بلايا در مهد امر الله تجديد شد و قتل و غارت
احبّاء الله بار ديگر عرض اندام نمود و بر تعداد ياران الهی و پيروان امر
يزدانی بيفزود و آثار امريّه بسط و اشاعهء موفور يافت و بيانات و الواح
مبارکه وسعت و انتشار جديد بدست آورد.انتقال حضرت بهاءالله بقلعهء عكّا نه تنها مصائب وجود مبارک را تقليل نداد
بلکه موجب ظهور تضييقات جديده و محن و بلايای شديده و انقلابات
عظيمهء ديگر گرديد که آلام و شدائد سجن طهران را تحت الشّعاع قرار
داد بدرجه ای که هيچيک از حوادث تاريخيّهء اين امر عظيم بجز انقلاب
داخلی ارض سرّ که زلزله بر ارکان امر الله انداخت نميتوان با متاعب دوران
سجن عكّا قابل مقايسه دانست. جمال اقدس ابهی در بيان شدّت و هيبت
بلايای نه سالهء اوّل سجن ميفرمايند "اعلم انّ فی ورودنا هذا المقام سمّيناه
ص ٣٧٣بالسّجن الاعظم و من قبل کنّا فی ارض اخری تحت سلاسل والاغلال و ما
سمّی بذلک قل تفکّروا فيه يا اولی الالباب". چه كه صدمات و بلايائی که
در اثر رمی شاه بر آن منظر اکبر وارد گرديد صرفاً از طرف دشمنان
خارجی امر الله صورت گرفت و زحمات و مشاكلی که در ارض سرّ بروز
نمود و موجب تشتّت شمل پيروان امر حضرت رحمن شد واقعهء داخلی بشمار
ميآمد. ليکن اين بحران جديد که قريب بيک عقد جمال سبحان و اصحاب
را از جميع جهات به اشدّ احوال احاطه نموده بود ثمرهء اقدامات و حملات
اعداء خارج از يکطرف و تحريکات و القاآت دشمنان داخل از طرف
ديگر محسوب ميگرديد که آن طلعت احديّه را هدف سهام فريقين و
محلّ انتقام حزبين قرار ميداد و بالاخره نتيجهء اعمال غير مرضيّهء نفوسی
شمرده ميشد که خود را به آستان مبارک نسبت داده و عمل مينمودند آنچه
را که قلب و قلم اقدس بضجّه و فغان می آمد.عكّا که در قديم باسم (پتولمائيس) (١) خوانده ميشد و نزد صليبيّون بنام سن
ژان داکر (٢) موسوم و موصوف گرديد و از محاصرهء ناپلئون فاتحانه خارج
شد تحت حکومت ترک بصورت محبس و منفای قاتلين و سارقين و قطّاع
طريق و مقصّرين سياسی که از اطراف و اکناف امپراطوری عظيم عثمانی
بدانجا تبعيد ميشدند درآمد. پيرامون آن را دو رديف خاکريز و
حصار محکم احاطه نموده و صاحب سکنه ای بود که از لسان مبارک
حضرت بهاءالله "اولاد افاعی" خوانده شده اند. مدينهء مزبور بی آب و پر
از کيک و مرطوب و دارای کوچههای تنگ و تاريک و کثيف و پيچ در
پيچ بود. از قلم کبريا در لوح سلطان دربارهء عكّا نازل شده قوله الاعزّ
ص ٣٧٤الاعلی "و ممّا يحکون انّها اخرب مدن الدّنيا و اقبحها صورةً و اردئها هواء
و انتنها ماء کانّها دارالحکومة الصّدی لايسمع من ارجائها الّا صوت
ترجيعه". و در ردائت هوا و کثافت محيط بقدری معروف بوده که در افواه
ناس شيوع داشت که اگر پرندهای از آسمان عكّا عبور کند بلادرنگ هلاک و بر زمين ساقط خواهد شد.
فرمان سلطان عبدالعزيز مورّخ پنجم ربيع الثّانی ١٢٨٥ هجری (مطابق با
٢٦ ژوئيه ١٨٦٨ ميلادی) نه تنها حضرت بهاءالله و همراهان آن وجود
اقدس را بنفی ابد محکوم مينمود بلکه سجن شديد دربارهء آنان مقرّر
ميداشت و باستناد اينکه اين طايفه در طريق ضلالت سالک و ديگران را
نيز از سبيل مستقيم منحرف مينمايد دستورات شديد و غليظ از جانب
سلطان و وزرای او صادر گرديد که نسبت به مسجونين بکمال شدّت و
خشونت رفتار و آنان را از معاشرت با يکديگر و همچنين از اختلاط با
اهالی مدينه اکيداً منع نمايند و بدين ترتيب جملگی را عقيدهء قاطع و
مسلّم برآن بود که اين زندان ابد و حبس مؤبّد بفنا و اضمحلال مظلومين
منجر خواهد گرديد و سراج امر الله بالمرّه خاموش خواهد شد. پس از
ورود محبوسين متن فرمان سلطان در جامع بزرگ شهرعلی رؤوس الاشهاد
قرائت گرديد تا مردم مدينه کلّاً از تصميم حکومت آگاه و بر تكليف
خويش نسبت بطرز رفتار و معامله با محبوسين مطّلع و پر انتباه گردند.
سفير کبير ايران مقيم دربار عثمانی در مکتوبی که يک سال و اندی پس
از انتقال هيكل مبارک و اهل بيت و اصحاب به عكّا برای اطمينان خاطر
اوليای امور بدولت عليّه ارسال داشته وضع سجن و مسجونين را بدين
ص ٣٧٥قرار مينگارد "تعليمات کتبی و تلغرافی صادر و او را (حضرت بهاءالله ) از
خلطه و آميزش با کافّهء نفوس جز اهل و عيال خود منع اکيد نموده و نيز
غدغن کردهام که بهيچوجه و تحت هيچ عنوان از محلّی که جايگاه توقيف
اوست خارج نشود...سه روز قبل عبّاسقلی خان کار پرداز دمشق را مأمور اين امر نموده و
دستور دادم مستقيماً به عكّا رفته با متصرّف محلّ راجع به اتّخاذ تمهيدات
لازمه جهت اجرای شديد حبس زندانيان مذاکره نمايد... و نيز مقرّر
داشتم قبل از مراجعت به دمشق مأمور مخصوص در محلّ بگمارد تا
مراقب باشد تعليمات باب عالی قطعيّاً بمورد اجرا گذاشته شود و بهيچوجه
خلاف آن رفتار نگردد همچنين سفارش دادم کار پرداز مذکور در رأس
هر سه ماه از دمشق به عكّا رفته و شخصاً در جريان امور نظارت نمايد
و نتيجه را بسفارت گزارش دهد". دراثر همين سختگيريها و قطع ارتباط
بين حضرت بهاءالله و مؤمنين آن حضرت بود که احبّای ايران از شهرتی
که از طرف ازليهای اصفهان راجع به مستغرق ساختن وجود اقدس در
دريا منتشر گرديد سخت مضطرب و پريشان شده از تلگرافخانهء انگليس
در جلفا تقاضا کردند از طرف آنها چگونگی موضوع را تحقيق نموده و
نتيجه را باستحضار آنان برساند.پس از طيّ اين سفر پر رنج و الم بشرحی که در فوق مذکور گرديد،
تبعيد شدگان از زن ومرد و خرد و بزرگ در عكّا از کشتی پياده شده
و در مقابل ديدگان مردم کنجکاو و بی عاطفهء آن سر زمين که برای
مشاهدهء "خدای اعجام" در بندر مجتمع شده بودند به قشلهء عسکريّه
ص ٣٧٦رهنمائی و در غرفههای مخروبهء آن مسجون و زندانی گرديدند و نگهبان
مخصوص برای محافظت آنان گماشتند. جمال اقدس ابهی در اين مقام
در لوح رئيس می فرمايد "شب اوّل جميع از اكل و شرب ممنوع شدند...
حتّی آب طلبيدند احدی اجابت ننمود". منبعی هم که در حياط قشله قرار
داشت آبش بدرجه ای شور و کثيف بود که احدی را امکان نوشيدن
نبود. سه رغيف نان سياه و شور برای هر يک از مسجونين تخصيص داده
شده بود که بعداً اجازه دادند تحت نظر محافظين ببازار رفته بدو قرص
نان ديگر که بالنّسبه قابل اكل باشد تبديل نمايند سپس مؤونهء نقدی
قليلی دربارهء آنها مقرّر گرديد که بجای نان تأديه ميکردند. در همان
اوائل دخول بسجن جميع مظلومين باستثنای دو نفس كلّ مريض و
عليل و ملازم بستر گرديدند و در آن هوای گرم و کثيف به تب و اسهال
شديد مبتلا شدند بطوريکه سه نفر از آنان در بدو ورود بدرود حيات
گفتند. از جمله دو برادر بودند که در يک شب بفرمودهء مبارک "دست
بگردن هم" برفيق اعلی شتافتند و بملکوت اسرار پرواز نمودند. هيكل قدم
امر فرمودند سجّادهای را که در زير پای مبارک بود بفروشند و صرف
کفن و دفن نمايند و وجه نا چيزی هم که از فروش سجّاده بدست آمد
بمحافظين قشله که اجازهء تدفين را موکول باخذ قبلی مصارف نموده بودند
تسليم گرديد. بعداً معلوم شد که آن ظالمان اجساد طيّبه را بدون تغسيل
و تکفين و استقرار در صندوق با همان لباس که بر تن داشتند بخاک
سپردهاند با آنکه طبق بيان مبارک خرج کفن و دفن را مضاعف مبلغ
معهود اخذ نموده بودند. جمال قدم جلّ شأنه الاعظم در وصف بلايای
ص ٣٧٧وارده در سجن اعظم می فرمايد "لا يعلم ما ورد علينا الّاالله العزيزالعليم...
از اوّل دنيا تا حال چنين ظلمی ديده نشده و شنيده نگشت" و نيز
در مقام ديگر می فرمايد "اين مظلوم اکثر ايّام حيات در مخالب اولو البغضا
مبتلا و حال در اين سجن پر محن که بايادی ستمکاران در آن
افکنده شده مصائب و آلام به اعلی ذروهء کمال رسيده". (ترجمه )
در اين حين جمعی از دوستان احرام حرم کبريا بستند و برخی پای
پياده از ايران بعزم زيارت روی محبوب امکان حرکت نمودند و با وجود
تضييقات شديده و موانع و محظورات عظيمهء متنوّعه خود را بدروازه های
عكّا رساندند و چون تشرّف بمحضر انور ممنوع بود بهمين مقدار مسرور و
شکر گذار بودند که از ورای خندق ثانی در حالی که مقابل پنجرهء سجن
قائم بودند جمال بی مثال محبوب را از دور زيارت نمايند. معدودی هم
که بزحمات زياد بدخول در شهر موفّق ميشدند چون ابواب از هر جهت
مسدود بود بدون درک لقای مقصود و تشرّف بمحضر معبود بکمال يأس
و حرمان باوطان خويش معاودت مينمودند. از بين زائرين اوّلين نفسی که
درعكّا بفيض لقا فائز گرديد حاجی ابوالحسن اردکانی ملقّب به امين الهی
بود آن فانی آستان رحمانی و منجذب طلعت سبحانی بنحوی که مقرّر
شده بود در حمّام بزيارت هيكل انور مفتخر گرديد بدون آنکه خود را
بوجود اقدس نزديک و يا اظهار آشنائی و عبوديّت نمايد. زائر ديگر
استاد اسمعيل کاشانی بود که از موصل بقصد تشرّف به آستان مولای
محبوب خويش عزيمت نمود تا بسجن اعظم واصل شد. در کنار خندق
ساعاتی چند در غايت انجذاب و اشتياق مقابل پنجره ای که در آن هيكل
ص ٣٧٨قدم نمايان بايستاد شايد بيک نظاره کام جان از وجه مليحش شيرين
نمايد و ديده از روی منيرش روشن کند. ولی آن عاشق دلداده بعلّت
ضعف بصر موفّق بمشاهدهء آن منظر اکبر نگرديد و بکمال حسرت و
اسف به اقامتگاه خويش که در مغاره ای در جبل کرمل بود معاودت
کرد و اين معنی سبب حزن شديد و تکسّر خاطر عائلهء مقدّسه که از دور
شاهد آن منظرهء محزنه بودند گرديد. نبيل نيز که خود در آن ايّام
بقصد زيارت جمال اقدس ابهی به آن ارض نورا شتافته بود شناخته شد و
ناگزير از آن شهر متواری گرديد و فقط از وراء خندق بيک نظر بزيارت
هيكل انور توفيق يافت بعداً بضواحی و اطراف ناصره و حيفا و قدس و
حبرون حرکت نمود تا بتدريج تضييقات تخفيف يافت و توانست خود را
به جمعيّت مهاجرين و طائفين حول نيّر آفاق ملحق سازد.
در بحبوحهء اين بلايا و رزايا مصيبت درد ناک و ناگهانی ديگر رخ گشود
که بر احزان و آلام مبارک بيفزود و آن عروج نفس مقدّس جناب ميرزا
مهدی، غصن الله الاطهر، برادر بيست و دوسالهء حضرت عبدالبهاء و کاتب
وحی الهی بود. اين ذات مقدّس در ايّام صباوت پس از معاودت حضرت
بهاءالله از مهاجرت کردستان از طهران ببغداد منتقل و به اب بزرگوارش
ملحق گرديد و از آن تاريخ ببعد در نفی و سرگونی جمال اقدس ابهی
مصاحب و همراه و تا آخرين دم حيات با غربت و کربت و اسارت و
مسجونيّت آن طلعت احديّت شريک و سهيم بود. اين غصن ريّان سدرهء
سبحان هنگام غروب در حالی که بر فراز بام قشله مشی ميفرمود و بروش
معهود بتوجّه و مناجات بساحت حضرت معبود مألوف و در دريای اذکار
ص ٣٧٩مستغرق بود از غايت جذب از خود بيخود و از ثقبه ای که جهت
روشنائی حجرهء زيرين تعبيه شده بود بزير افتاد و هيكل اطهرش با
صندوق چوبی که در همان حجرهء تحتانی قرار داشت تصادم نمود و
اعضاء و اضلاع صدمهء شديد يافت. در اثر اين حادثه پس از مضی
بيست و دو ساعت طير روحش بمعارج قدس عليا پرواز نمود و در رفارف
اسنی لانه و آشيانه ساخت و آن رزيّهء کبری يوم ۲۳ ربيع الاوّل ١٢٧٨
هجری (مطابق با ٢٣ ژوئن ١٨٧٠ ميلادی ) اتّفاق افتاد. و آن ساذج وفا در
لحظات اخير حيات از ساحت اقدس رجانمود که جان گرانبهايش چون
فديه ای در سبيل تحقّق آمال دوستان قبول و بارادات خفيّه شدائد سجن
مرتفع و باب لقا بر وجه اهل بهاء گشوده گردد.در مناجاتی که از قلم اعلی در وصف آن غصن دوحهء بقا نازل شهادت آن
نفس مقدّس را بمثابهء قربانی فرزند حضرت خليل در سبيل ربّ جليل و
جانبازی حضرت روح بر صليب و شهادت حضرت سيّد الشهداء در ارض
طفّ که در ادوار سابقه و ظهورات ماضيه موجب تطهير و نجات احزاب و
ملل مختلفه بوده، در اين عصر اعظم علّت حيات عالم و حصول وحدت
اصليّه در انجمن بنی آدم شمرده اند. در اين مقام اين بيانات عاليات
مسطور قوله الاحلی:"ای ربّ فديت ما اعطيتنی لحيوة العباد و اتّحاد من فی البلاد".
و همچنين خطاب به آن غصن شهيد می فرمايد "انّک انت وديعة الله و کنزه
فی هذه الدّيار سوف يظهر الله بک ما اراد انّه لهو الحقّ علّام الغيوب". و بعد
از آنکه جسد اطهر را در حضور جمال اقدس ابهی غسل دادند آن معدن
ص ٣٨٠وفا و مظهر عبوديّت کبری را که لسان قدم در شأنش به بيان "من خلق
من نور البهاء" ناطق و مظلوميّتش از قلم اعلی مذکور و اسرار صعودش
مکشوف گرديده بهمراهی حافظين قشله بخارج شهر انتقال داده و در
محلّی مجاور مقبرهء بنی صالح بخاک سپردند. تاآنکه هفتاد سنه بعد آن
رمس مطهّر با رمس منوّر امّ بزرگوارش از مقرّ مذکور بدامنهء جبل کرمل
در ظلّ مقام پرانوار حضرت نقطهء اولی و قرب مضجع اخت جليلش
حضرت ورقهء عليا منتقل گرديد.چهار ماه پس از وقوع اين فاجعهء عظمی و فادحهء کبری نظر باينکه قشله
مورد احتياج عساکر ترک قرار گرفت مقرّر گرديد حضرت بهاءالله و جمع
اصحاب محلّ مزبور را ترک نمايند. اين بود که هيكل اقدس و عائلهء
مبارکه به بيت ملک واقع در قسمت غربی شهر منتقل گرديدند و پس از
اقامت مختصری که از سه ماه تجاوز نمينمود بدستور اوليای امور به بيت
خوّام که مقابل خانهء ملک قرار داشت تشريف بردند و پس از چند ماه
مجدّداً مجبور به تغيير محلّ شدند و به بيت رابعه و چهار ماه بعد به
بيت عودی خمّار منتقل گشتند. خانهء اخير بقدری محقّر و کوچک بود که
سيزده نفر از اهل بيت رجالاً و نساءً بالزام در يک حجره ميزيستند و
جمعی از همراهان بعلّت ضيق مکان در منازل ديگر سکونت اختيار کردند
و بقيّه بکاروانسرائی که به خان عواميد موسوم بود منتقل شدند.
هنوز از تخفيف تضييقات و برداشتن سربازان محافظ چندی نگذشته بود
که فتنهء داخلی ديگری دفعتاً واحده بروز نمود و انقلاب جديدی در آن
ارض برپا گرديد و صرصر امتحان بوزيد. و تفصيل آن واقعهء هائله که
ص ٣٨١مقدّمات آن سرّاً در بين جامعه فراهم شده بود اين است که دو نفر از
نفوسی که در عداد همراهان مبارک به عكّا فرستاده شده بودند به اعمال و
رفتاری ظاهر گشتند که هيكل اقدس ناگزير شدند آن دو نفس خبيث را
پس از ارتکاب منهيّات لاتحصی از جمع احباب طرد فرمايند. سيّد محمّد
لئيم موقع را مغتنم شمرده آن دو فرد مطرود را به جانب خود جلب نمود
و به استعانت آن دو و همکاران سابقش که به سعايت و جاسوسی مشغول
بودند به فتنه و فساد پرداخت و به هتّاکی و عناد مألوف گرديد و آشوب
و ولوله ای که از غائلهء اسلامبول و تشبّثات ردّيّه اش در مدينهء کبيره
بنهايت شديدتر بود بر پا کرد و مقصد و مرادش آن بود که مردم
متعصّب شهر را که نسبت به مهاجرين سوء ظنّ و معاندت داشتند بيش
از پيش تحريک نمايد و خطر تازه ای متوجّه هيكل مبارک گرداند. هر چند
جمال اقدس ابهی در الواح و خطابات مبارکه کراراً و مراراً دوستانرا از
مباشرت بهر اقدامی که رائحهء انتقام از آن استشمام شود نهی اکيد و منع
شديد می فرمودند حتّی يکی از مقبلين عرب را که بفکر خود در مقام
انتقام مصائب مولای خويش از آن عصبهء نفاق و شقاق برآمده بود به
بيروت روانه فرمودند معذلک هفت نفر از اصحاب در خفيه متّفق و
همداستان شدند و بقتل سه نفر از آن نفوس از جمله سيّد محمّد اصفهانی
و آقاجان بيک مبادرت نمودند.در اثر اين اقدام ولوله در شهر افتاد و محشرعظيم برپا شد و جامعهء
مظلوم دچار وحشت و اضطرابی جديد گرديد که زبان از وصفش عاجز
و بيان از تقريرش قاصر است. در اين حين دريای احزان بموج آمد و
ص ٣٨٢امواج بلا سفينهء هدی را احاطه نمود. در يکی از الواح مقدّسه که بفاصلهء
قليل پس از وقوع اين حادثهء مدهشه نازل گرديده لسان عظمت در
وصف هموم و غموم طاريه بر ذات مقدّسش می فرمايد "لو اذکر حرفاً منه
لتنفطر عنه السّموات والارضين" و "يندکّ كلّ جبل شامخ رفيع" و در
مقام ديگر می فرمايد "ليس ضرّی سجنی بل عمل الّذين ينسبون انفسهم
اليّ و يرتکبون ما ناح به قلبی و قلمی" و همچنين "ليس ذلّتی سجنی
لعمری انّه عزّ لی بل الذّلّة عمل احبّائی الّذين ينسبون انفسهم الينا و
يتّبعون الشّيطان فی اعمالهم اَلا انّهم من الخاسرين".
جمال اقدس ابهی بانزال آيات مألوف و کاتب بتحرير مشغول بود که
حاکم بلد با جمعی از عساکر و ضبّاط با شمشيرهای کشيده بيت را احاطه
نمودند و جميع اهل مدينه حتّی اوليای نظام از اين انقلاب در اضطراب
و هيجان شديد افتادند و ضوضا و غوغای ناس از جميع جهات مسموع
ميشد. در اين حين هيكل مبارک را بمقرّ حکومت احضار نمودند و مورد
پرسش و استنطاق قرار دادند و اين بازجوئی و توقيف مدّت هفتاد
ساعت بطول انجاميد. شب اوّل آن وجود اقدس با يکی از اغصان در
يکی ازحجرات خان شاوردی نگاهداشته شده و دوشب آخر بمحلّ
مناسب تری در همان حوالی منتقل گرديدند و سپس بموجب رخصت
حکومت به بيت معاودت فرمودند. حضرت عبدالبهاء نيز در اين حادثه
گرفتار و شب اوّل اسير غلّ و زنجير شدند و بعد بر حسب اجازهء
مصادر رسميّه بهيكل مبارک حضرت بهاءالله ملحق گرديدند. بيست و پنج
نفر از اصحاب را نيز در زندان ديگر محبوس و پای آنها را در کند و
ص ٣٨٣زنجير قرار دادند و جميع بجز مسؤلين و مرتکبين اين عمل منکر که
سجن آنها چندين سال امتداد يافت پس از شش روز توقيف بخان
شاوردی منتقل و در آنجا مدّت ششماه زندانی شدند و سپس آزاد گرديدند.
پس از ورود هيكل اطهر به دار الحکومة، پاشای غدّار رو بجمال مختار
کرد و زبان بعتاب بگشود و جسورانه سؤال نمود "آيا سزاوار است بعضی
از تابعين شما بچنين عملی مبادرت نمايند؟". طلعت منير ابهی در جواب
فرمودند "اگر يکی از عساکر شما عمل ناروائی مرتکب شود آيا شما
مسؤل خواهيد بود و بجای او بازخواست خواهيد شد؟". سپس از اسم و
موطن مبارک سؤال نمودند و هيكل اقدس فرمودند "انّه اظهر من الشّمس"
مجدّداً سؤال شد، فرمودند "لا ينبغی ذکر الاسم فانظروا فی فرمان الدّولة
الّذی عندکم" بعد بملايمت و احترام همان پرسش را بار سوم تجديد
کردند. در اين حين لسان عظمت با نهايت قدرت و سطوت باين كلمات
عاليات ناطق گرديد "اسمی بهاءالله و مسکنی نور اذاً فاعرفوا". پس از آن
وجه قدم بجانب مفتی متوجّه و خطاباتی ايراد فرمودند که رائحهء ملامت از
آن متضوّع بود بعد رو بجمعيّت حاضرين فرموده با صولت و هيمنه ای که
احدی را قدرت تكلّم و اظهار جواب نبود به بيانات مشغول شدند سپس
وجود اقدس چند فقره از آيات سورهء ملوک را تلاوت و از جای برخاسته
مجلس را ترک فرمودند. پس از خروج هيكل اقدس حاکم مدينه پيغام
فرستاد که حضرت بهاءالله آزادند و ميتوانند به بيت مراجعت فرمايند و
از محضر مبارک از آنچه واقع گرديده طلب معذرت و پوزش نمود.
ص ٣٨٤پس از حدوث اين فتنه و انقلاب مردم عكّا که از قبل نسبت بمهاجرين
نظر موافقی نداشتند بر مراتب عداوتشان بيفزود و دربارهء کلّيّهء نفوسی که
بنام امر شهرت و معروفيّت داشتند تنفّر و سوء ظنّ شديد حاصل
نمودند بطوری که در ملأ عام به تکفير و تدمير پرداختند و آنان را بکفر
و فساد و خونريزی و عناد منسوب ساختند. و نظر بهمين نگرانی و
دغدغهء خاطر عمومی بود که عبّود که ديوار بديوار مسکن مبارک اقامت
داشت جدار بين بيت خود و بيت مبارک را مستحکم نمود و کار مخالفت
ناس بدرجه ای رسيد که هر وقت اطفال مهاجرين زندانی در آن ايّام در
کوچه و بازار ظاهر ميشدند مورد شتم و قدح و معرض ضرب و رجم
معاندين قرار ميگرفتند.اين اوضاع و احوال بهمين منوال ادامه داشت و جام بلايا سرشار و
خطرات عظيمه از هر جهت وجود مبارک و طائفين حول را احاطه نموده
بود که صاعقهء غيرت الهی بدرخشيد و ارادهء قاطعهء رحمانيّه بر تخفيف
شدائد و ظهور عزّت و عظمت امر الله تعلّق گرفت. ابواب رخاء بتدريج
مفتوح شد و اسباب هنا اندک اندک مهيّا گرديد و در جريان امور
تحوّلاتی رخ گشود که بمراتب از تطوّرات ايّام اخير اقامت هيكل اقدس در
مدينة الله بارزتر و آثار عظيمهء جليله اش مشهورتر و لائحتر بود.
توجّه تدريجی اهالی از وضيع و شريف به بيگناهی حضرت بهاءالله، نفوذ
آرام و مستمرّ تعاليم آن وجود اقدس در قلوب نفوس، با وجود سرسختی
و بی علاقگی فطری و غريزی آنان، انتصاب حکومتی جديد بنام احمد
توفيق بيک با رأی صائب و خصائل و ملکات ممدوحه بجای پاشای سابق
ص ٣٨٥که افکارش نسبت به امر الهی و اصحاب بكلّی مشوب شده بود، مساعی و
مجهودات انقطاع ناپذير حضرت عبدالبهاء که اکنون در ريعان شباب
مراتب استعداد و لياقت ذاتيّهء خويش را در صيانت امر الله و دفاع و
حمايت از پدر بزرگوارش در طيّ معاشرت و تماس با طبقات مختلفهء اهالی
از اعالی و ادانی بمنصّهء ظهور رسانيد و بالاخره برکناری وتغيير نا گهانی
عمّال و مأمورينی که در تمديد دورهء حبس اصحاب بيگناه دخالت
داشتند، همهء اين امور بتقديرات الهی و حکم بالغهء سبحانی راه را برای
يک تحوّل و تغيير عظيم در شؤون حياتيّهء امر الله صاف و هموار ميکرد،
تحوّل و تغييری که اثرات آن پيوسته ملازم با دورهء تبعيد حضرت بهاءالله
در عكّا شمرده شده و از صفحات تاريخ آن ايّام هر گز انفکاک نيافته و
نخواهد يافت.متصرّف جديد عكّا در اثر معاشرت و مصاحبت با هيكل مبارک حضرت
عبدالبهاء و همچنين مطالعهء بعضی از آثار امريّه که دشمنان بمنظور
تحريک احساسات و برانگيختن مخالفت وی عليه بهائيان برای او ارسال
ميداشتند چنان خلوص و ارادتی در قلب حاصل نمود که از آن ببعد
هيچگاه حضور مبارک مشرّف نميشد مگر آنکه قبلاً کفش خود را بعلامت
احترام از پا خارج ميکرد بدرجه ای که در افواه ناس منتشر گرديد که
معتمدين و مشاورين مخصوص حکومت مهاجرينی هستند که زعيم و
قائد آنان تحت توقيف و قيد دولت ميباشد. مراتب ثقه و اعتماد متصرّف
بحدّی بود که فرزند خويش را برای کسب کمالات و فرا گرفتن معلومات
حضور مبارک حضرت عبدالبهاء ميفرستاد. يکروز پس از مدّتها آرزوی
ص ٣٨٦تشرّف بمحضر جمال اقدس ابهی، بمنظور خود نائل و بدرک لقا فائز
گرديد و از ساحت انور استدعا نمود خدمتی باو ارجاع گردد هيكل
اطهر فرمودند چنانچه مايل باشد مجرای آبی را که مدّت سی سال است
مطمور و متروک مانده مرمّت و احياء نمايد. متصرّف امريّهء مبارک را با
نهايت افتخار قبول و در اجرای آن بلافاصله اقدام نمود. از طرف ديگر با
آنکه دخول زائرين بعكّا طبق فرمان سلطانی ممنوع بود مشارٌ اليه مخالفتی
ابراز نميداشت اين بود که جمع کثيری از دوستان از جمله نحرير جليل
جناب ملّا صادق خراسانی و جناب ابا بديع که هر دو از بقايای سيف
اصحاب قلعهء طبرسی بودند بحضور مبارک مشرّف گشتند. مصطفی ضياء
پاشا که چند سال بعد بحکومت محلّ منصوب گرديد پا را از اين مرتبه
فراتر نهاد و اظهار داشت که حضرت بهاءالله آزادند و ميتوانند هر وقت
اراده فرمايند از شهر خارج شوند ولی هيكل مبارک قبول نمی فرمودند. در
اين احيان شيخ محمود مفتی مدينه که بتعصّب و لجاج مشتهر و معروف
بود بامر مبارک اقبال نمود و در حلقهء مؤمنين درآمد و چنان مشتعل و
منجذب گرديد که مجموعه ای از اخبار و احاديث مأثورهء اسلامی مربوط
بعكّا و مقام و اهمّيّت آن مدينهء مقدّسه تنظيم نمود. و نفوذ امر بپايه ای
رسيد که حکومت های نا مساعدی هم که گاهگاه مصدر کار ميشدند با وجود قدرت و مکانتی که دارا بودند نتوانستند از قوای فائضهء محيطه ای که
شارع قدير را باستخلاص حقيقی وتحقّق نوايای قلبی سوق ميداد
جلوگيری نمايند. اهل فضل و ادب حتّی علمای مقيم شامات نيز بتدريج
در طيّ سنين شيفته و مجذوب احوال مبارک گرديدند و بعظمت و جلالت
ص ٣٨٧مقام آن حضرت شهادت دادند. عزيزپاشا که در ادرنه نسبت بوجود
مبارک حضرت عبدالبهاء کمال اخلاص و ارادت ابراز ميداشت و در خلال
احوال به رتبهء ولايت ارتقاء يافته بود دوبار بطور خصوص به عكّا آمد تا
مراتب احترام و تجليل خويش را حضور حضرت بهاءالله تقديم و علايق
مودّت و صميميّت خود را نسبت به حضرت عبدالبهاء که مورد احترام و
تکريم عظيم او بود تجديد نمايد. هر چند حضرت بهاءالله بر خلاف ايّام
دورهء بغداد شخصاً قبول ملاقات نمی فرمودند و با افراد حشر و نشر
نداشتند معذلک عظمت و محبّت آن وجود اقدس چنان در قلوب و ارواح
نفوذ و رسوخ نموده بود که مردم عكّا صراحتاً اظهار ميداشتند که از
برکت وجود طلعت ابهی و يمن قدوم نيّر ملأ اعلی آبهای شور شيرين شده
و هوای مکدّر لطافت و طراوت يافته است. اهالی آن وجود مبارک را
بالقاب فخيمهء (سيّد العظيم) و (جناب الکريم) ميخواندند و ميستودند و
از همين مقدار ميتوان ميزان احترام و تکريمی را که نسبت به آن جمال
ذوالجلال مرعی ميداشتند استنباط نمود. وقتی يکی از ضبّاط اروپائی که
بمصاحبت حکومت اجازهء تشرّف بساحت مبارک حاصل نموده بود چنان
مسحور عظمت و جلال و هيمنه و وقار آن مليک پر اقتدار گرديد که
نزديک آستانه در زانوی ادب بر زمين نهاد ودر نهايت خضوع و خشوع
جالس گرديد.قبل از آنکه جمال اقدس ابهی بخروج از شهر عكّا موافقت فرمايند
شيخعلی ميری مفتی مدينه بر حسب اشارهء حضرت عبدالبهاء از محضر
مبارک استدعا نمود که بسجن نه سالهء خويش در درون شهر خاتمه دهند
ص ٣٨٨و بخارج مدينه حرکت فرمايند. هيكل مبارک بدواً قبول نفرمودند ولی
پس از اصرار شديد و متمادی مفتی باين امر رضايت دادند و برای
اوّلين بار بمرج عكّا نزول اجلال فرمودند و از آن ببعد باغ نعمين که بنام
"رضوان" مفتخر و از لسان عظمت به "اورشليم جديد" و "جزيرتنا
الخضراء " تسميه گرديد و بمنزلهء جزيرهء کوچکی در وسط رودخانه در
جانب شرقی شهر قرار داشت بانضمام محلّ سکونت عبد الله پاشا که در
چند ميلی شمال عكّا واقع شده بود محلّ تنزّه و تفرّج هيكل اقدس قرار
گرفت و بدين ترتيب آن مالک بريّه پس از آنکه قريب بيک عقد از حصار
شهر قدم فراتر ننهاده و يگانه حرکت و هواخوری وجود اقدسش بمشی
در اطاق خواب منحصر بود از عكّا خارج و در محلّات مذکوره استقرار
حاصل فرمودند.دو سال بعد جمال اقدس ابهی بقصر عودی خمّار که از لسان قدم به "قصر
رفيع" و "المقام الّذی جعله الله المنظر الاکبر للبشر" موسوم و موصوف
تشريف فرما گرديدند. اين مکان مقدّس که در ايّام سجن مبارک در
قشلهء عسکريّه با صرف مبالغ باهظه بنا شده و مالکش با اهل و عيال
بعلّت بروز ناخوشی مسری آنرا ترک کرده بود بدواً اجاره شد و سپس
جهت اقامت دائم هيكل اطهر خريداری گرديد. در همين اوان بود که
حضرت عبدالبهاء بر حسب دعوت مدحت پاشا يکی از صدر اعظم های
سابق عثمانی سفری به بيروت فرمودند. اين ملاقات و همچنين تماس و
معاشرت وجود مبارک با مصادر امور و مقامات روحانی آن بلد و
مصاحبات و مفاوضات متعدّد آن حضرت با شيخ محمّد عبده که از
ص ٣٨٩شخصيّتهای مهمّه محسوب همگی موجب ازدياد شهرت و ارتقاء حيثيّت
جامعه و انتشار صيت و صوت افراد ممتازهء آن گرديد. از طرف ديگر
پذيرائی شايانی که از جانب فاضل جليل القدر شيخ يوسف مفتی ناصره
مهماندار ولاة بيروت نسبت بحضرت عبدالبهاء بعمل آمد و استقبال
عظيمی که بموجب دستور وی در موقع ورود مبارک بمعيّت يکی ديگر از
اغصان و مفتی عكّا مجری گرديد و عدّه ای از رجال و بزرگان محلّ تا
چند ميلی خارج شهر حرکت نموده بودند و بالاخره ضيافت مجلّلی که
حضرت عبدالبهاء هنگام باز ديد شيخ مذکور بنام او در عكّا بر پا داشتند
نايرهء بغض و حسد را در قلوب نفوسی که تا چند سنهء قبل هيكل مبارک
و ساير مهاجرين را بنظر حقارت مينگريستند مشتعل ساخت. در آن
اوان با آنکه فرمان غليظ و شديد سلطان عبدالعزيز رسماً ملغی نشده
بود ليکن در عمل جز ورق پاره ای بی اثر چيز ديگر محسوب نميگرديد
و با آنکه جمال اقدس ابهی اسماً مسجون بودند ولی بفرمودهء حضرت
عبدالبهاء "ابواب عظمت و سلطنت حقيقی مفتوح" و "امراء فلسطين از
هيمنه و نفوذ و قدرت و جلالت مبارک حسرت ميبردند... حکّام و
متصرّفين و ضبّاط و مأمورين بکمال خضوع وخشوع تمنّای شرفيابی
بمحضر اقدس مينمودند و هيكل اطهر بندرت رخصت حضور عنايت
ميفرمودند". (ترجمه)در همين قصر بود که مستشرق شهير انگليسی پرفسور ادوارد براون از
دارالفنون کامبريج طيّ پنج روزی که در بهجی (از ١٥ تا ٢٠ آوريل
١٨٩٠) ميهمان مبارک بود چهار مرتبه بساحت اقدس جمال قدم جلّ ثنائه الاعظم
ص ٣٩٠شرف مثول يافت و آن ملاقات و تشرّف بصدور اين بيان عظيم و
تاريخی ازفم اطهر که می فرمايد "اين جنگهای بی ثمر و محاربات خانمان سوز منقضی شود و صلح اعظم تحقّق يابد" در تاريخ امر الله ابديّت و
خلود پذيرفت. مستشرق مذکور شرح تشرّف خويش و تأثيراتی را که از
شرفيابی بمحضر انور در قلب و روان وی حاصل شده بدين بيان توصيف
مينمايد "دو چشمم بجمالی افتاد که هرگز فراموش ننمايم و از وصفش
عاجزم . حدّت بصر از آن منظر اکبر پديدار و قدرت و عظمت از جبين
مبينش نمودار بيک نظره کشف رموز دل و جان نمودی و بيک لحظه
اسرار قلوب بخواندی. مپرس در حضور چه شخصی ايستادم و بچه منبع
تقديس و محبّتی تعظيم نمودم که تاجداران عالم غبطه ورزند و
امپراطورهای امم حسرت برند". و نيز مينويسد "پنج يوم از مغتنم ترين
ايّام و نفيس ترين اوقات حيات را در ساحت اقدس گذراندم و از فيض
حضور و درک ديدار جواهر وجودی که منشأ و مبدأ روح بديع و پر
عظمت الهيّه اند بهره و نصيب موفور بردم روحی که با قدرت مکنون و
قوّت دائم التّزايد خويش در احياء عالم و بيداری امم که در رقد غفلت
غنوده بل چون نفوس ميّته در ارض محشورند در کوشش و تلاش است.
فی الحقيقه ايّامی پرانجذاب بود و اوقاتی پر نشئه و فيوضات قلم ازتقريرش
عاجز است و بيان از توصيفش قاصر." در همان سنه "خيام عزّ" در صفح
جبل کرمل "کوم الله و کرم الله"، مقام ايليا منصوب شد و"خباء مجد" در
کوه مقدّس که اشعيای نبی آنرا "جبل الرّبّ" ناميده و بسوی آن "تمامی
طوائف روانه خواهند شد" مرتفع گرديد. مدينهء حيفا چهار بار بقدوم
ص ٣٩١جمال اقدس ابهی زينت يافت و نوبت اخير اقامت مبارک در آن مدينهء
منوّره سه ماه بطول انجاميد. در يکی از اين مواقع که خيمه و خرگاه آن
طلعت ازليّه با نهايت حشمت و عظمت در مجاورت دير افراشته شده بود
لوح مقدّس کرمل، کاشف اسرار الهيّه و بشارت دهندهء تأسيسات جليلهء
بديعه از سماء مشيّت مالک البريّه "صاحب الکرم" نازل گرديد و در
مورد ديگر در حينی که هيكل قدم در دامنهء کوه مستقرّ نقطهء مقدّسی را
که ميبايستی مقام ابدی حضرت ربّ اعلی در آنجا مرتفع و بقعهء مبارکهء
نوراء بوضع بديع و اسلوب منيع تأسيس شود بحضرت عبدالبهاء ارائه
فرمودند.علاوه بر آنچه ذکر شد اراضی و حافّات بحيرهء طبريّه مقرّ بعثت حضرت
روح نيز بامر مبارک خريداری و وقف اعزاز و اجلال امر الله گرديد. تملّک
اراضی مذکوره مبشّر ارتفاع "ابنيهء عظيمهء جليله" ايست که هيكل اقدس در
الواح مبارکه پيش بينی فرموده و در مستقبل ايّام در "طول و عرض"
ارض اقدس و همچنين در "سرزمينهای پربرکت و مقدّس اطراف اردن و
نواحی مجاوره" بنياد خواهد گرديد و بر حسب ارادهء مطلقهء الهيّه به
"عبادت و عبوديّت آستان الهی" اختصاص داده خواهد شد. (ترجمه )
توسعهء روزافزون آثار و الواح مقدّسه همچنين تأسيس مرکز بهائی در
اسکندريّه لأجل انتشار و توزيع آثار مذکوره و استقرار خادم جانفشان امر
الهی محمّد مصطفی در بيروت بمنظور تمشيت امور و تسهيل اياب و
ذهاب زائرين ارض اقدس، تخفيف مشاكل و تضييقات در صدور مکاتيب
و ارسال الواح منزله از قلم جمال اقدس ابهی بمراکز دائم التّزايد ايران و
ص ٣٩٢عراق و قفقازيا و ترکستان و مصر، اعزام سليمان خان تنکابنی معروف
بجمال افندی از طرف هيكل اطهر بصفحات هندوستان و برما جهت تبليغ
كلمهء الهيّه و نشر نفحات سبحانيّه در آن سامان، تعيين و انتصاب چند
نفس از دوستان رحمانی و خادمان امر يزدانی بمقام "ايادی امر الله"،
تعمير و تجديد بيت مبارک حضرت اعلی در شيراز و تفويض خدمت و
توليت آن مقام مقدّس از جانب هيكل اقدس بحرم مبارک آن حضرت و
اخت ايشان و بالاخره ايمان و اقبال جمّ غفيری از ملل بعيدهء يهودی و
زرتشتی و بودائی بامر الهی که بمنزلهء نخستين ثمره و نتيجهء اقدامات
پرشور و حرارت مبلّغين سيّار در صفحات ايران و برمه و هندوستان و
تصديق و اعتراف مقبلين بحقّانيّت و مظهريّت حضرت مسيح و حضرت
سيّدالمرسلين محسوب ميگرديد، كلّ دلالت بر بسط و توسعهء كلمة الله و
غلبه و نفوذ شريعة الله مينمود، غلبه و نفوذی که احدی از ملوک و
رؤسای اديان با همهء قدرت و سطوت و مخالفت و معاندتی که ابراز
ميداشتند قادر بر منع و دفع آن نبودند.در اين مقام مناسب است ظهور جامعهء مترقّی بهائی در مدينهء
جديد الاحداث عشق آباد در ترکستان روس را ياد آور گرديد. جامعه ای
که بنا بحسن نيّت و ابراز مساعدت اوليای حکومت بتأسيس گلستان
جاويد و ابتياع اراضی و ارتفاع ابنيه ای که مقدّمهء بنيان اوّلين مشرق الاذکار
عالم بهائی شمرده ميشد موفّق گرديد. همچنين لازمست تأسيس
مراکز جديدهء بهائی در بلاد شاسعهء بخارا و سمرقند در قلب قارّهء آسيا را
که در اثر خطابات و تأليفات نحرير جليل فاضل قائنی و مبلّغ شهير و
ص ٣٩٣نويسندهء صاحب قلم امر جناب ميرزا ابوالفضل گلپايگانی حاصل گرديده
متذکّر شد وبالاخره بطبع و نشر پنج مجلّد از آثار قيّمه و صحائف
مقدّسهء شارع قدير در هندوستان مشتمل بر کتاب مستطاب اقدس که
تباشير انتشار و آثار متزايدهء امريّه به خطوط و السنهء متنوّعه در شرق و
غرب عالم در سنين مؤخّره بوده اشاره نمود. بطوری که يکی از مهاجرين
و طائفين حول ذکر نموده جمال اقدس ابهی هنگامی دربارهء تبعيد وجود
مبارک به عكّا اظهار فرمودند "سلطان عبدالعزيز ما را به منتهای ذلّت و
خواری به اين سرزمين تبعيد نمود و چون منظور و مرادش استخفاف و
اضمحلال اين مظلومان بود هر هنگام موجبات عزّت و رخا و علويّت و
رفاهی دست ميداد از قبول آن امتناع نمی ورزيديم" (ترجمه ). و نيز بطوری
که نبيل در تاريخ خويش نقل می کند هيكل مبارک می فرمودند "حال
به عنايت الهی و تأييدات رحمانی کار به مقامی رسيده که ساکنين اين
نواحی بتمامه نسبت به ما اظهار خضوع و فروتنی می نمايند" (ترجمه ). و باز می فرمودند "سلطان آل عثمان بدون سبب و جهت بر ظلم قيام نمود و ما
را به حصن عكّا فرستاد و در فرمان شاهانه مقرّر داشت که احدی پيش ما
نيايد و به شدّت تمام مبغوض خاصّ وعامّ باشيم لذا دست قدرت ربّانی
بزودی انتقام کشيد و سميرين و وزيرين بی نظيرينش عالی و فؤاد را
اوّل بباد فنا داد و بعد از آن دست قدرت به برچيدن بساط عزّت عزيز
گشاد و اخذه اخذ عزيزٍ مقتدر."حضرت عبدالبهاء دربارهء تبعيد مبارک و اثرات مترتّبهء بر آن می فرمايند
"مقصود اعداء اين بود که اين سجن سبب شود و بكلّی امر مبارک محو
ص ٣٩٤و نابود گردد و حال آنکه سجن مبارک تأييد اعظم شد و سبب ترويج
گشت" و همچنين می فرمايد "اين شخص جليل در سجن اعظم امرش را
بلند کرد و نورش باهر شد و صيتش جهانگير گشت و آوازهء بزرگواريش
بشرق و غرب رسيد و الی يومنا هذا چنين امری در عالم وجود واقع
نشده" "پرتوش در آغاز بمثابه نجم بازغ بود حال چون کرهء نوّار و آفتاب
جهانتاب گشته." (ترجمه )اين است که جمال اقدس ابهی بنفسه الاعزّ الاعلی در تأييد اين تحوّل و
تطوّر عظيم که بر خلاف انتظار اعداء در جميع شؤون و امور در دوران
بيست و چهار سالهء سجن عكّا حاصل گرديده می فرمايد قوله الاحلی:
"هذا لمقام الاعلی الّذی سمّی مرّة بالسّجن الاعظم و اخری بسماء السّماء ".
ص ٣٩٥هنگامی که جمال اقدس ابهی و جمع قليلی از اصحاب و طائفين حول
مبارک در سجن عكّا به آلام و محن لا تحصی گرفتار و اعداء در افنا و
اضمحلال سدرهء الهيّه کمر همّت محکم بسته بودند، فئهء مظلومهء جامعهء
مترقّی و دائم الانبساط اسم اعظم نيز در مهد امر الله بمصائب و بلايای
جديده که از صدمات و لطمات وارده بر هيكل قدم و اصحاب آن محيی
رمم در آن احيان شديدتر و طولانی تر بود مبتلا گشتند. اين شدائد و
رزايا که از طرف دشمنان عنود نسبت بدوستان راستان ابراز گرديد
هر چند بپای مذبحهء کبرائی که مقارن با ولادت امر الهی بر پا شد و
بفرمودهء مبارک حضرت عبدالبهاء طيّ يک سنه "بيش از چهار هزار نفر
کشته و جمع غفيری اطفال و نساء بی کس و پرستار تلف گشتند"،
نمی رسد ولی دامنهء آن بهمان مقدار وسيع وعظيم و حتّی از لحاظ قساوت
و همجيّت ناس مخوف تر و سهمگين تر بوده است.ناصرالدّين شاه که حضرت بهاءالله او را بلقب "رئيس الظّالمين" ملقّب و
فجايع و مظالم وی را به بيان "ارتکب ما ناح به سکّان مدائن العدل و
ص ٣٩٨الانصاف" توصيف فرموده در اين اوان که مالک امکان در سجن اعظم در غمرات احزان و اسقام مستغرق بود، در بحبوحهء جوانی و قدرت ظاهره
ميزيست و از بادهء غرور و کامرانی سری سرمست داشت. اين سلطان
فعّال ما يشاء و حاکم علی الاطلاق بر کشور پهناوری بود که "عقايد و
رسوم سالفهء شرق در آن ريشه دوانده" و از اطراف بوزراء و مشيرانی
"مزدور و محيل و رياکار" احاطه شده بود که كلّ در قبضهء سطوت و
اقتدار او اسير بودند و هر آن ميتوانست آنانرا بارادهء مطلقهء خويش
معزول و يا منصوب نمايد و در رأس دستگاهی قرار داشت که در آن
"هر متصدّی و مصدر امری در هر رتبه و مقام برشوه خواری و
رشوه پردازی هر دو مشغول بود". اين سلطان جبّار در مخالفت و عداوت
خويش نسبت بامر الهی با طبقهء علماء و پيشوايان دين که خود صاحب
قدرت و نفوذ لاحدّ بوده و "حکومت مذهبی" جداگانه ای را تشکيل داده
بودند همراز و همداستان گرديد. تودهء ناس نيز که به بيرحمی و قساوت
و تعصّب و دنائت و حرص و آز و عادات رذيله معروف و موصوف بودند
به پشتيبانی او قيام نمودند. اين پادشاه هوس ران چون ديگر بوجود
مبارک حضرت بهاءالله دسترسی نداشت تمام همّ خويش را متوجّه آن نمود
که بقايای فئهء مظلومه را قلع و قمع نمايد و آئين الهی را در مهد مقدّس
امر الله از بيخ و بن براندازد. پس از سلطان، قدرت و حکومت در دست
سه فرزند او قرار داشت که اختيارات خويش را عملاً به آنان تفويض و
ادارهء کافّهء ايالات و ولايات مملکت را بعهدهء ايشان محوّل نموده بود.
حکومت آذربايجان را بوارث تخت و تاج مظفّر الدّين ميرزا وليعهد که
ص ٣٩٩عنصری ضعيف و جبان بود سپرد و مشارٌ اليه تحت نفوذ حزب شيخی
قرار گرفت و احترام و تجليل موفور نسبت به علماء رسوم منظور می داشت.
حکومت بيش از دو خمس مملکت شامل ولايات اصفهان و يزد را به مسعود ميرزا ملقّب بظلّ السّلطان فرزند ارشد خود که محيل و جبّار و مادرش
از طبقات عادی و خارج از خاندان سلطنت بود اعطا کرد و بالاخره
حکومت گيلان و مازندران را به کامران ميرزا ملقّب بنايب السّلطنه که در
نظر شاه از ساير شاهزادگان عزيزتر و محبوب تر بود واگذار نمود و او
را به سمت وزارت جنگ و فرماندهی كلّ قوا و حکومت پايتخت منصوب
ساخت. بين دو شاهزادهء اخير الذّکر پيوسته رقابت شديد حکمفرما بود و
هر يک از آنها سعی ميکرد توجّه و عنايت پدر تاجدار خويش را بجانب
خود معطوف دارد. اين بود که هر يک از آن دو به استعانت و حمايت
علما و ملّاهای مقرّ حکومت خويش در ابراز خدمت و اظهار شخصيّت و
لياقت که در نظرشان مبادرت به قتل و غارت و نهب و اسارت حزب مظلوم
و بی پناه بود از يکديگر سبقت می جستند و در آزار و اذيّت فئهء بی گناهی
که در اجرای اوامر مطاعهء مولای خود از حمل سلاح حتّی برای دفاع و
حفظ جان خودداری می نمود و حکم مبرم "ان تقتلوا خير لکم من ان تقتلوا" را بجان و دل به کار ميبرد، کمر همّت محکم بستند. از طرف ديگر علما و پيشوايان از جمله حاجی ملّاعلی کنی و سيّد صادق طباطبائی دو
مجتهد بزرگ طهران مع شيخ محمّد باقر همکار و همدست ايشان در
اصفهان و مير محمّد حسين امام جمعهء آن شهر جمعاً بتمام قدرت و نفوذی
که در اختيار داشتند به مخالفت حزب مظلوم قيام کردند و از کوچکترين
ص ٤٠٠فرصت و موقعيّت در ايجاد فتنه و ضوضاء و وارد آوردن ضربه بر پيکر
امر الله که بيش از شخص سلطان از سطوت محيطه و نفوذ و سيطرهء
غالبهاش در خوف و هراس بودند استفاده نمودند.با وجود چنين معاندين سر سخت و چنين وضع هولناک جای شگفت و
استغراب نيست اگر امر الهی تحت مخالب کين مقهور و مستور و قتل و
حرق و نهب و اسر و حبس و نفی از مظاهر مشخّصه و خصوصيّات بارزهء
آن دور پر وحشت و انقلاب شمرده ميشده است. تشرّف بمحضر انور جمال
اقدس ابهی که از ايّام ادرنه آغاز و در عكّا رو به توسعه و ازدياد نهاده
بود از يکطرف و نشر و اشاعهء الواح مبارکه و نقل اخبار و بشارات مهيّجهء
امريّه بوسيلهء زائرينی که بحضور مبارک تشرّف حاصل مينمودند از طرف
ديگر موجب اشتعال آتش ضغينه و عدوان در قلوب اهل طغيان از علماء
و ساير طبقات ناس گرديد، معاندينی که بخيال واهی گمان مينمودند که
بروز شکاف در بين صفوف احبّا در ارض سرّ و اجرای نفی ابد در حقّ
شارع امر مقدّس سبب اطفاء نور الهی و اخماد نار موقدهء يزدانی خواهد
گرديد. در آباده استاد علی اکبر يکی از مؤمنين و مخلصين بر حسب
تحريک يکی از سادات محلّ دستگير و بکمال قساوت مضروب و مجروح
گرديد بنحوی که خون سرا پای آن مظلوم را احاطه نمود. در قريهء تاکر
بامر شاه املاک اهالی تالان و تاراج گرديد و حاجی ميرزا رضاقلی يکی از
برادران صلبی حضرت بهاءالله دستگير و بدارالخلافه روانه و در سياه چال
افکنده شد و مدّت يک ماه در آن سجن باقی ماند. همچنين برادر زن
جناب آقا ميرزا حسن نابرادری ديگر حضرت بهاءالله را اخذ و داغ و
ص ٤٠١درفش نموده و پس از آن قريهء مجاور داركلا را آتش زدند.
از جمله شهدای نامدار آن زمان جناب آقا بزرگ خراسانی است که از قلم
اعلی بالقاب منيعهء "بديع" و "فخرالشّهداء" ملقّب گرديد و اين جوان
نورانی که بوسيلهء نبيل بامر الهی اقبال نموده بود در سال دوم سجن در
سنّ هفده سالگی در قشلهء عسکريّه بمحضر مبارک جمال اقدس ابهی
مشرّف گرديد و چنانکه از لسان قدم در الواح مقدّسه نازل شده در آن
جوهر وفا "روح قدرت و اقتدار دميده شد"، خَلق بديع يافت و خُلق
عظيم حاصل نمود. اين بود که منقطعاً الی الله و متهيّئاً لمشهد الفداء بر
ايصال لوح مبارک سلطان که از قلم حضرت رحمن خطاب بناصرالدّين شاه
صادر شده بود قيام نمود و فرداً واحداً در حالی که حامل آن لوح کريم
بود پياده بمقرّ معهود شتافت و چون باد باديه پيما شد تا پس از
چهار ماه بطهران ورود نمود. مدّت سه روز در محلّ اقامت شاه در حال
صيام و قيام گذرانيد تا عاقبت هنگامی که شاه بعزم شکار بجانب شميران
در حرکت بود وی را از دور مشاهده کرد. چون اذن حضور يافت
بنهايت سکون و وقار و خضوع و احترام بسرا پردهء سلطان نزديک شد و
باين خطاب عظيم ناطق گرديد "يا سلطان قد جئتک من سبأٍ بنبأٍ
عظيم". فی الفور امر همايونی صادر شد که لوح را اخذ و بعلمای
دارالخلافه تسليم نمايند و مقرّر داشت جوابی بر آن توقيع منيع بنگارند
ولی علماء در صدور جواب راه مماطله پيمودند و اجرای سياست و عقوبت
را در حقّ آن بشير الهی و حامل منشور يزدانی لازم و متحتّم شمردند.
سپس سلطان آن لوح را بسفير خويش در اسلامبول ارسال داشت تا
ص ٤٠٢اطّلاع وزرای دولت عثمانی بر مضامين لوح موجب تشديد آتش جور و
عناد آن مظاهر بغضيّه نسبت بامر الهی گردد.پس از شهادت بديع مدّت سه سال جمال اقدس ابهی در الواح و توقيعات
نازله مراتب جانبازی و فداکاری آن فارس مضمار استقامت را ستودند و
آنچه را که از قلم اعلی در شأن اين شهادت عظمی نازل گشته به "ملح
الواح" موسوم و موصوف فرمودند.ديگر از شهداء و جانبازان سبيل الهی جناب ابابصير و جناب سيّد
اشرف هستند که آبائشان در واقعهء زنجان برتبهء شهادت فائز شده بودند.
اعداء آن دو نفس مقدّس را دستگير و در يکروز در همان مدينه شهيد
کردند. اوّلی هنگامی که در حال مناجات زانو زده بود بجلّاد نشان ميداد
که بچه نحو ضربت مؤثّر وارد سازد و ديگری در حالی که از شدّت ضرب
از اظفارش خون جاری و جسد رفيق شهيدش را در آغوش گرفته بود
سرش را قطع کردند. قبل از شهادت امّ اشرف را در زندان طلب نمودند
تا يگانه فرزندش را نصيحت و او را از طريق حقّ ممانعت نمايد ولی آن
امهء موقنه نور ديدهء خويش را ترغيب کرد که در امر الهی ثابت و مستقيم
ماند و به ابا بصير تأسّی کند و او را متذکّر گرديد که اگر تبرّی جويد
و از مقام بلند فدا تدنّی خواهد او را از فرزندی خود طرد خواهد کرد
و بدين قرار امّ اشرف با نهايت وقار و متانت بدون آنکه از ديده اشک
جاری سازد شهادت فرزند دلبندش را نظاره ميکرد.ديگر از شهدای سبيل رحمن محمّد حسنخان کاشی است که نفسی
متمکّن و صاحب عزّت و مقام بود. آن منجذب نفحات سبحانی را در
ص ٤٠٣بروجرد اخذ و بدرجه ای چوبکاری کردند که از شدّت زجر و مشقّت
جان بجانان تسليم نمود و فدای آن مه تابان گرديد. در شيراز ميرزا
آقای رکابساز مع ميرزا رفيع خيّاط و مشهدی نبی هر سه را در دل شب
بامر مجتهد محلّ در آن واحد خفه کردند سپس عوام النّاس مراقد آن
مشاعل حبّ و وداد را مورد اهانت قرار داده زباله و خاکروبه بر روی آنها
ريختند. در کاشان شيخ ابوالقاسم مازگانی را دستگير و قبل از شهادت
خواستند جرعهء آبی باو بنوشانند از شرب آب استنکاف نمود و فرياد
برآورد من تشنهء شهادت خويش هستم مرا به کوثر بقا برسانيد و از جام
وفا سرشار کنيد. ظالمان در حالی که آن روح پاک بساحت لولاک تضرّع و
مناجات مينمود ضربهء شديدی بر قفايش وارد ساختند و دم مطهّرش را
برخاک ريختند.ميرزا باقر شيرازی که در ارض سرّ بکمال انجذاب و اشتياق به تسويد
الواح ربّ الآفاق مألوف بود در کرمان بدست عوانان شهيد شد. در اردکان
گل محمّد که در کبر سن و غايت ضعف و ناتوانی بود بدست مردم
خونخوار اسير گرديد و ستمکاران آن مفتون امر الهی و دلباختهء جمال
رحمانی را بر زمين افکندند و دو تن از سادات بنحوی آن مظلوم را در
زير پای لگد مال کردند که اعضاء و جوارحش خرد شد و از شدّت
زجر جان بداد و برفيق اعلی شتافت. اشرار بدواً جسد را بخارج شهر
برده در گودالی دفن کردند ولی روز بعد آن هيكل پاک را از خاک در
آورده در کوچه و بازار گردانيدند و سپس در وسط صحرا افکندند. در
شهر مشهد که مردم آن بشدّت تعصّب مشهور و مشارٌ بالبنان اند جناب
ص ٤٠٤حاجی عبدالمجيد والد هشتاد و پنج سالهء جناب بديع را که از بقايای
سيف قلعهء طبرسی محسوب و پس از شهادت فرزند والا گهرش بمحضر
اقدس حضرت بهاءالله مشرّف و بنهايت انبساط و اشتعال بوطن مألوف
معاودت نموده بود دستگير کردند سپس صدر منيرش را به تيغ ظلم
شکافتند و رأس مطهّرش را بر تخته سنگی مقابل انظار ناس گذاشتند و
مورد سبّ و لعن قرار دادند و پس از آنکه آن جسد نازنين را در کوی
و برزن گردانيدند در غسّالخانهء شهر بنهادند تا بستگان و اقارب آن شهيد
مجيد مراجعه نموده و در مقام تکفين و تدفين برآيند.در اصفهان بفتوای شيخ محمّد باقر اصفهانی جناب ملّا کاظم را سر بريدند
و جسد انورش را در زير سمّ ستوران افکندند و بعد طعمهء آتش
ساختند. سيّد آقا جان يکی از ياران صديق را گوش بريدند و با افسار
در معابر و اسواق گردانيدند. يک ماه بعد مصيبت عظمای ديگری در
همان شهر واقع گرديد که سکّان ملأ اعلی را غرق دريای الم و حسرت
بی منتهی نمود. دو برادر "نورين نيّرين" ميرزا محمّد حسن و ميرزا
محمّد حسين که از لسان قدم بترتيب بلقب سلطان الشّهداء و محبوب
الشّهداء ملقّب و در بين ناس ببزرگواری و امانت و زهد و محبّت و ورع
و تقوی مشهور و معروف بودند بشهادت رسيدند. اين عمل بتحريک و
اغوای مير محمّد حسين امام جمعهء اصفهان واقع گرديد. آن شخص خبيث و خائن که در الواح الهيّه از قلم اعلی به "رقشاء" موسوم و موصوف گرديده
با آن دو برادر معاملهء تجاری داشت و چون مبالغ باهظه ای بايشان
مديون بود برای استخلاص از پرداخت ديون خويش بهتر آن دانست که
ص ٤٠٥مسألهء ديانت را در پيش کشد و آنانرا تکفير و موجبات قتلشانرا فراهم
نمايد. اين بود که بفتنه و فساد پرداخت و بتحريک عوام مشغول گرديد
تا آنکه غفلتاً تودهء ناس به خانهء آن مظلومان ريختند و بيوت مجلّل و مزيّن
ايشان را تالان و تاراج نمودند. حتّی اشجار و ازهار را از ريشه برافکندند
سپس اموال و دارائی آن دو نفس مقدّس را اخذ و ضبط کردند.
شيخ محمّد باقر که از لسان قدم به "ذئب" موسوم فتوای قتل آن دو برادر
مهر پرور را صادر نمود و ظلّ السّلطان اين رأی را تأييد و به تنفيذ آن
مبادرت کرد. سپس آن دو روح مصوّر را اسير غلّ و زنجير نموده سر
بريدند و اجساد مطهّرشان را بميدان شاه کشيدند و در آنجا بدست
مردم خونخوار سپردند و مورد هرگونه اهانت و تحقير قرار دادند.
حضرت عبدالبهاء دربارهء مظلوميّت آن دو نجم بازغ سماء عرفان و جوهر
خلوص و ايمان می فرمايد "فی الحقيقه بحالتی خون اين دو برادر ريخته
شد که حتّی کشيش مسيحی جلفا در آن روز به نعره و فرياد گريه
ميکرد." قلم اعلی تا سنين چند در الواح منزله بذکر مصيبت وارده بر آن
دو طير دوحهء بقا و دو مظهر رقّيّت و فنا در عتبهء مقدّسهء عليا پرداخته و
باظهار غم و اندوه بی پايان و ذکر سجايا و نعوت آن دو نفس بزرگوار
مشغول و مألوف بود.ديگر از فارسان ميدان عرفان و جالسان سرير ايقان حضرت ملّا عليجان
است. آن عاشق دلدادهء جمال رحمن را از مازندران پای پياده بطهران
کشاندند و در عرض راه آن جان پاک را بدرجه ای معرض اذيّت و آزار
قرار دادند که گردنش مجروح شد و بدنش از کمر تا پا آماس نمود.
ص ٤٠٦هنگام شهادت آب طلبيد و وضو ساخت و بنماز مشغول گرديد و مبلغی
نقود بجلّاد هديه نمود و در حينی که بساحت مليک بی انباز براز و نياز
دمساز بود حنجرش را به خنجر کين بريدند و طير روحش بملکوت
ابهی پرواز کرد. سپس جسد مبارکش را بخاک و گل آغشته و آب دهان
بر آن ريختند و مدّت سه روز در انظار ناس گذاشتند و عاقبت قطعه
قطعه نمودند. در نامق ملّا علی که در ايّام حضرت اعلی بامر مبارک اقبال
نموده بود دستگير گرديد و چنان مورد حملهء عوانان قرار گرفت و تيشه
و كلنگ بر سر او کوفتند که اعضا و جوارحش متلاشی شد و در دم جان
بحضرت جانان تسليم نمود. جناب ميرزا اشرف در اصفهان شهيد و
جسدش در زير پای شيخ محمّد تقی نجفی ابن ذئب و تلاميذش لگد مال
گرديد. سپس بنهايت قساوت آن بدن مطهّر را شرحه شرحه نموده بدست
مردم تبه کار سپردند و به آتش حقد و عدوان سوختند و بقايای جسد را
پای ديواری قرار داده جدار را بر روی آن خراب نمودند.
در يزد بتحريک و اغوای مجتهد شهر و حکم محمود ميرزا جلال الدّوله
پسر ظلّ السّلطان حکومت محلّ که بينهايت سنگدل و قسيّ القلب بود
در يک روز هفت نفر از مظلومان را بفجيع ترين وضعی بشهادت
رسانيدند. در صف اوّل جوانی بود بيست و هفت ساله بنام علی اصغر، بدواً آن جوان بيگناه را خفه کردند و جسدش را بدست چند نفر از ابناء كليم سپردند و در کوچه و بازار گردانيدند و شش مظلوم ديگر را باجبار
همراه هيكل بيجان حرکت دادند و در حالی که جمع کثيری از اوباش
دور آنان حلقه زده و عدّه ای از فرّاشان و چاوشان پيشاپيش جمعيّت با
ص ٤٠٧طبل و دهل قطع سبل ميکردند، چون بتلگرافخانه نزديک شدند ملّا مهدی
پير مرد هشتاد و پنج ساله را گردن زدند و جسد مطهّر او را نيز بهمين
قرار بساير نواحی شهر کشاندند و در حينی که تودهء ناس بضربات و
ترنّمات موسيقی تهييج و عرق عصبيّتشان تحريک شده بود ديوانه وار
آقا علی يکی ديگر از آن مظلومان را مانند دو رفيق سابق بشهادت
رساندند. از آن پس با چهار مظلوم ديگر بطرف خانهء مجتهد محلّ
حرکت کردند و ملّا علی سبزواری را در همان لحظه که جمعيّت را
بخطابات مهيّجی مخاطب ساخته و بورود در ميدان وفا و جانفشانی مباهات
و شادمانی مينمود حنجر بريدند و هنوز آن مظلوم رمقی از حيات باقی
داشت که بدنش را با بيل قطعه قطعه نموده و رأس منيرش را با سنگ
کوبيدند. در محلّهء ديگر قرب دروازهء مهريز محمّد باقر را شهيد کردند و
چون بميدان خان رسيدند آهنگ طبل و دهل اوج گرفت و آواز مطربان و
مغنّيان بعنان آسمان واصل شد بقسمی که غريو و هلهلهء ناس را تحت الشّعاع قرار داد و در اين حين دو برادر بنام علی اصغر و محمّد حسن
را که از آن جمع بيگناه باقی مانده و هر دو در بحبوحهء شباب و ريعان
جوانی بودند شهيد کردند شکم محمّد حسن را دريدند و دل و جگر او
را بيرون ريختند سپس سر آن مظلوم را بر سر نيزه کرده با دف و کف
و چنگ و چغانه در هر برزن و کوی سير دادند و بالمآل بدرخت توتی
آويختند و سنگسار نمودند و بعد جسدش را در مقابل خانهء مادر
مصيبت زده اش افکندند و زنان شهر داخل خانه شده برقص و ساز و
نغمه و آواز دمساز شدند حتّی قطعات گوشت آن شهيدان را لأجل دارو و
ص ٤٠٨علاج بتاراج بردند و آن اجساد مطهّره را در حالی که رأس محمّد حسن
بقسمت سفلای بدن متّصل شده بود بخارج شهر کشاندند و بقدری سنگ
بر آنها ريختند که رؤوسشان بكلّی خرد و متلاشی شد و باز يهوديان را
بر آن داشتند که بقايای اجساد را حمل نموده در چاهی در جلگهء
سلسبيل بريزند و آن روز بامر حکومت تعطيل عمومی اعلان گرديد، تمام
دکّاکين بسته شد و شهر چراغان گرديد و برای توفيقی که در ارتکاب
يکی از شنيع ترين اعمال سبعانهء عصر حاضر حاصل نموده بودند جشن و
سرور بر پا کردند و يکديگر را خوشباش و تهنيت گفتند.
اين ظلم و عدوان لهيبش ابناء اسرائيل و ملّت زرتشت را نيز که در ايّام
اخير بامر الهی اقبال نموده و بترتيب در بلاد همدان و يزد ساکن بودند
فرا گرفت و آن بيگناهان را به آتش جور و بيداد بسوخت و خشم و غضب
عوانان خصوصاً از آن لحاظ بود که ملاحظه ميکردند پرتو انوار الهی در
امکنه و نقاط و بين افراد و طبقاتی نفوذ نموده که ابداً در مخيّلهء آنان
نميگذشت و از خاطرشان خطور نميکرد. در مدينهء عشق آباد جمعی از
شيعيان که در اواخر اوقات در آن نقطه استقرار يافته بودند چون ترقّی و
اعتلاء جامعهء بهائی را در بين اهالی ملاحظه نمودند نار حسد در
صدورشان مشتعل گرديد و دو نفر از اجامر و اوباش را بقتل جناب
حاجی محمّد رضای اصفهانی پير مرد هفتاد ساله برانگيختند. آن دو ظالم
آن نفس مقدّس را روز روشن علی رؤوس الاشهاد در بازار مورد حمله قرار
داده سی و دو زخم بر پيکر آن مظلوم وارد آوردند و سينه اش را
شکافته امعاء و احشاء او را بيرون کشيدند و جسد مبارکش را شرحه
ص ٤٠٩شرحه کردند. پس از وقوع اين جنايت عظيم بامر تزار امپراطور روس
هيأتی جهت فحص و تحقيق بمدينهء مذکور اعزام و محکمهء نظامی در
همان محلّ تشکيل گرديد و پس از رسيدگی کامل و ثبوت جرم حکم
قتل قاتلين و تبعيد شش نفر از محرّکين صادر شد، مجرمين و
محکومين در اين خصوص دست و پا کردند و از شاه ايران و علمای
طهران و مشهد و تبريز استعانت خواستند و طلب وساطت نمودند شايد
مجازات مقرّر تخفيف يابد ولی هيچ يک از اقدامات و تشبّثات نزد حکومت روس مفيد واقع نشد و مقبول و مؤثّر واقع نگرديد مگر شفاعت دوستان آن مدينه که چون از صدور حکم با خبر شدند نزد اوليای امور رفتند و در حقّ دشمنان تخفيف مجازات طلب کردند واز خون آن مستشهد
ديار عشق در سبيل محبّت جمال ابهی گذشتند و دولت مذکور با کمال
شگفتی و حيرت از اين اغماض و فتوّت، شفاعت آنانرا قبول نمود و تنبيه
مجرمين را تخفيف داد.اين بود شمّه ای از مراتب جور و عدوان و نمونه ای از هزاران ظلم و
طغيان که قوم جهول و ظلوم نسبت باين فئهء مظلوم در دورهء مسجونيّت
جمال اقدس ابهی در سجن عكّا بمنصّهء ظهور رساندند. جور و ستمی که
در هيچيک از ادوار تاريخيّه نظير و مثيل نداشته و در خاطرهء هر فرد
بی طرفی "خشونت حيوان و مکر و دهاء شيطان" را مصوّر ميسازد.
بنا بگفتهء لرد کرزن (١) محقّق و ناظر عاليمقام "تفتيش عقايد و تعزير
وحشت آميزی که پس ازقضيّهء رمی شاه دربارهء بابيان اجرا گرديد امر
بديع را حيات و نشئهء جديد بخشود که هيچ قدرت و قوّت ديگری در
ص ٤١٠عالم نميتوانست چنين جنبش و حرکتی ايجاد نمايد". اين تجديد مظالم
و سفک دماء شهدا بار ديگر نهال مقدّس امر الله را آبياری نمود و او راق
و ازهار تازه ببار آورد و عاشقان جمال منير ابهی بدون آنکه از قتل و
حرق و نفی و اسر که در افناء و امحاء آنان ميکوشيد بهراسند و يا از
ضربات و لطمات وارده بر محبوب و مولای عظيمشان که از ديدهء عنصری
محبّين دور و در ابعد نقاط عالم در حبس و زندان معذّب و گرفتار بود
مأيوس و مخمود گردند و يا به تلبيسات و تسويلات قطب شقاق و
ناقض عهد و ميثاق حضرت عليّ اعلی کمترين توجّه نمايند بکمال سکون
و وقار و نهايت صبر و اصطبار به تبليغ امر الله و نشر نفحات الله و تزييد
عدد مقبلين و تقويت بنيهء جامعه و تشييد مبانی روحانيّه و تحکيم
مؤسّسات امريّه پرداختند.لرد کرزن پس از معاودت از سفر ايران که در پائيز سال ١٨٨٩ مسيحی
صورت گرفت در طيّ انتشارات خويش بمنظور "رفع اشتباه و دفع توهّمی
که بين نويسندگان اروپ خصوصاً نويسندگان انگليسی زبان" نسبت بامر
مبارک موجود بوده متذکّر ميشود: "آنچه که اکنون محقّق و مسلّم گشته و
مورد قبول عامّه است آنست که از هر يکصد نفر پيروان حضرت باب نود
و پنج نفر آن در ظلّ ديانت بهائی وارد ميباشند".کنت دو گوبينو (٢) که در سال ١٨٦٥ بضبط وقايع مربوط باين حزب
پرداخته مينگارد "عقيدهء عمومی بر آنست که بابيان در بين طبقات مختلفهء
اهالی از اديان و مذاهب متنوّعه باستثنای نصيری و مسيحی موجود
ميباشد. ليکن در حقيقت نفوسی که بيشتر مورد سوء ظنّ واقع و در
ص ٤١١عداد اين حزب شمرده ميشوند همانا افراد منوّر الفکر و رجال مطّلع و
بصير و ارباب علم و فضيلت کشورند و بطوری که مشهور است و دلائلی
بر صحّت اين مدّعا موجود و مذکور بسياری از ملّاها و مجتهدين بزرگ
و قضاة عالی مقام و رجال دربار و محارم شاه نيز در زمرهء اين طائفه
محسوب ميگردند. بر حسب احصائی که اخيراً بعمل آمده در بين هشتاد
هزار سکنهء تقريبی طهران پنجهزار از آنها ازحزب بابی ميباشند". و بعد
مينويسد "ديانت بابيّه بر افکار مردم ايران تأثير شگفت انگيزی نموده و
حتّی نطاق آن از حدود و ثغور مملکت تجاوز کرده و باقطار عراق و
هندوستان رسيده است". و باز متذکّر ميشود "اين جنبش مذهبی که
امروز آسيای مرکزی يعنی ايران و بعضی از نقاط هندوستان و قسمتی از
کشور پهناور عثمانی و بغداد و ضواحی آنرا بخود مشغول داشته نهضتی
است که از هر نقطه نظر سزاوار مطالعه و تحقيق ميباشد. تفرّس و تمعّن
در اين نهضت شخص را بحقايقی آشنا نموده و حوادث و وقايعی را در
نظر مجسّم ميسازد که عادتاً ظهور و بروز آنها در هيچ دوری از ادوار
متصوّر نيست مگر در ازمنه ای که اديان مهمّهء عالم طلوع نموده و مظاهر
مقدّسهء الهيّه نفوس را بشريعهء ربّانيّه دعوت فرموده اند."
لرد کرزن راجع باظهار امر حضرت بهاءالله و مخالفت و عصيان ميرزا
يحيی مينويسد "اين تطوّرات و انقلابات نه تنها اين ديانت را از
پيشرفت و انتشار باز نداشت و صفا و نورانيّت آن را لکّه دار ننمود بلکه
بالعکس بر شهرت و اعتبار آن بيفزود و صيت قدرت و عظمتش را بسمع
نفوسی که صرفاً گمان يک وجههء سياسی بسيط و يا حدّ اکثر يک نوع
ص ٤١٢انقلاب و تحوّل ماو راء الطّبيعه در حقّ آن می بردند متواصل ساخت و
آنان را غرق حيرت و شگفتی نمود. حدّ اقلّ جمعيّت فعلی بابيان در ايران
به نيم مليون تخمين زده شده است ليکن از روی مذاکراتی که با افراد
مطّلع و بصير بعمل آمده تصوّر ميرود تعداد آنها احتمالاً بحدود يک
مليون نفر بالغ باشد. بابيان از طبقات و مسالک مختلفه و افکار و مشارب
متنوّعه مرکّب اند. در بين ايشان از وزراء و رجال درباری تا افرادی که
بمشاغل حقير و کوچک مانند تنظيف معابر و غيره مألوفند ديده ميشود
حتّی جمعی از علماء و مجتهدين معتبر و صاحبان محراب و منبر نيز در
زمرهء اين طايفه محشور ميباشند". در مورد ديگر مينويسد "نظر باينکه
در سنين اوّليّه افراد اين حزب خود را ملزم بدفاع و مبارزه با قوای
مملکتی مشاهده نمودند و از طرف ديگر يکی از بابيان قصد حيات شاه
ايران را کرد بغلط اينطور اشتهار يافت که اين نهضت اساسش مبتنی بر
سياست و مقصد و مرامش ترويج اصول ومنهج نی هيليسم (٣) يعنی قتل
و قتال و شورش و انقلاب است... و حال آنکه بابيان اکنون مانند ساير
افراد و اتباع مملکت نسبت بدولت و مقام سلطنت صديق و وفا دارند...
نسبت افکار سوسياليسم و کمونيسم و فساد اخلاق هم که در اوائل ظهور
اين امر بدون تأمّل و تدبّر به پيروان اين ديانت داده شده بهيچوجه
مورد و مجوّزی ندارد. تنها مسأله ای که ممکن است موجب اتّخاذ اين
عقيده و انتساب مقاصد اشتراکی بتعاليم باب شده باشد همانا وجود
بعضی آداب و اصول متعارفه نزد بابيان است که بعينه همان اصول در
انجيل مقدّس موجود و در بين مؤمنين اوّليّهء حضرت مسيح نيز معمول و
ص ٤١٣مشهود بوده است و آن استفاده از مال و دارائی بنحو مشترک در بين افراد
آن ديانت و مراقبت شديد در ايثار بر نفس و بذل احسان و انفاق و
اجرای خيرات و مبرّات است. امّا نسبت تباهی و فساد اخلاق بنظر ميرسد
قسمتی منبعث از تقاريری است که دشمنان اين امر بخصومت جعل کرده
و بر خلاف حقيقت به بابيان منتسب ساخته اند و قسمت ديگر معلول
آزادی و حرّيّت بيشتر است که از طرف باب مؤسّس اين ديانت بطبقهء
نسوان اعطا شده و اين معنی در انظار و افکار شرقيان بانحراف از طريق
عفاف تعبير گشته است". نويسنده در پايان مقال مينويسد "چنانچه
ديانت بابی بهمين سرعت و کيفيّت که اکنون در کار توسعه و ترقّی است
تقدّم يابد ممکن است روزی پيش آيد که گوی سبقت از اسلام بربايد و
سرزمين ايران را بتمامه در ظلّ لوای خويش وارد سازد". سپس توضيح
ميدهد "مرا عقيده چنان است که اگر ديانت بابی علم مخالفت با اسلام
بر می افراشت تحقّق اين امر يعنی کسب تقدّم و سبقت خالی از اشکال و
صعوبت نبود ولی چون ديانت مذکور شجيع ترين و زبده ترين افراد
سلحشور حصن اسلام را در صفوف مبارز خويش وارد کرده حصول
چنين موفّقيّت امری معقول و قابل قبول بنظر ميرسد".
نفی و سرگونی جمال اقدس ابهی در قلعهء عكّا و صدمات و بلايائی که بر
آن وجود اقدس در آن سجن شديد وارد گرديد و همچنين مصائب و
آلامی که بر پيروان امر حضرت رحمن در خطّهء ايران روی نمود هيچيک
نتوانست سيل جارف امر الله را از حرکت باز دارد و يا از نزول آيات که
بمثابهء امطار ربيعی از سحاب فضل سبحانی جاری و تهذيب ارواح و
ص ٤١٤وحدت جامعه و استحکام امر الله بدان معلّق و مربوط بود منع نمايد بلکه
آثار و آيات الهيّه که از قلم مالک احديّه در سجن اعظم ظاهر گرديد از
لحاظ حقايق بديعه و بيان معانی رشيقهء منيعه از آثار صادره از كلك اطهر
در ايّام ادرنه و بغداد عظيم تر و وسيع تر بوده. اين است که با وجود
تحوّل و تطوّر عظيمی که در حيات مبارک در سجن عكّا رخ گشود و
بلايا و رزايای بيشماری که مقارن آن ايّام بر پيروان امر حضرت رحمن
در ايران طاری گرديد و هر دو از مظاهر جليّه و شؤون تاريخيّهء آن دور
جليل محسوب و دارای اثرات و نتايج روحانی عميق بوده، توسعهء
بی نظير الواح و صحائف مقدّسه و تعاليم قيّمهء الهيّه را که در ايّام سجن
اعظم از قلم مالک قدم نازل گرديده، بايد از اعظم خصائص آن دور اعزّ
اقدس اعلی و ابهی ثمرهء جنيّهء آن عصر مشعشع و پر هيمنهء امر الله محسوب داشت.
امر الهی که از اوان طلوع و ظهورش بعواصف شديدهء محن و آلام مبتلا
و در آغاز بعثت و رسالت جمال اقدس ابهی مقارن با تبعيد آن سلطان
بقا از ارض طا برکود و جمود شتوی مواجه گرديد، در اواخر دورهء
بغداد طراوت و نضارت جديد حاصل نمود. ربيع الهی آغاز گشت و
نسائم رحمانی بوزيدن آمد و سحاب فضل و مکرمت سبحانی باريدن
گرفت. بذور معنوی که از حين شهادت مبشّر اعظم در اراضی قلوب
مستور و مخزون بود سرسبز و خرّم شد و با ورود سلطان ممالک انشاء
در ارض سرّ و ابلاغ و اعلان امر مقدّسش بملوک و رؤسای ارض باعلی
ذروهء ارتفاع رسيد. شمس حقيقت در وسط السّماء در نقطهء معدّل النّهار
ص ٤١٥بدرخشيد و به اشدّ اشراق فائض بر کائنات گرديد. صيف عزّت و جلال
الهی ظهور نمود و حرارت كلمة الله آفاق را منقلب ساخت و بنزول طلعت
منير ابهی در سجن عكّا شجرهء امر الله اثمار بهيّه و فواکه لطيفهء مرغوبه ببار
آورد و آثار گرانبهای اين رسالت الهی و مائدهء پر برکت آسمانی بر عالم و
عالميان جلوه گر گرديد.چنانچه آثار مقدّسه و بيانات مبارکهء منزله از قلم حضرت بهاءالله در ايّام
سجن اعظم مورد مطالعه و دقّت قرار گيرد معلوم ميشود که آن صحف
قيّمه و زبر لميعهء ربّانيّه بسه دستهء مشخّصه تقسيم ميشود: اوّل الواحی که
متمّم الواح و خطابات صادره در ارض سرّ محسوب و لأجل اعلان امر الله و
ابلاغ كلمة الله باهل عالم و رؤساء و زمامداران امم از يراعهء سلطان قدم
نازل گشته. دوم الواح متضمّن احکام و حدود الهيّه مخصوص اين ظهور
اکرم که قسمت اعظم آن در کتاب مقدّس اقدس، امّ الکتاب دور امنع ابدع ابهی، مدوّن و مسطور است. سوم الواحی که قسمتی از آن بوضع اصول و مبادی اين امر افخم اختصاص يافته و قسمت ديگر بتشريح و تبيين
همان اصول و تعاليم اساسيّه تخصيص داده شده است.الواح نصحيّه و ارشادات الهيّه كه در سنين اوّليّهء سجن اعظم از لسان مالک
قدم صادر گرديده، بطوری که از قبل مذکور شد، در مقام اوّل خطاب
بسلاطين ارض است که نظر بنفوذ و اعتبار و قدرت و اختيار وسيعی که
نسبت بمقدّرات رعايا و مردم ممالک خويش دارند مسؤوليّت عظيمی
متوجّه آنان است. در مقام ثانی مخاطب اين بيانات عاليات رؤساء و
پيشوايان مذهب اند که آنان نيز در اذهان و عقايد نفوس رسوخ و نفوذ
ص ٤١٦کامل داشته و در حمل اين مسؤوليّت شديد سهيم و شريکند. در اين
مقام جمال اقدس ابهی می فرمايد: "انّا لمّا وردنا السّجن اردنا ان نبلّغ الی
الملوک رسالات ربّهم العزيز الحميد و لو انّا بلّغنا اليهم ما امرنا به فی الواح
شتّی هذه مرّةً اخری فضلاً من الله."علاوه بر نصايح و انذاراتی که در ارض سرّ خطاب بولاة امور و ملاذ
جمهور در شرق و غرب عالم اسلام و نصاری در سورهء ملوک نازل و دعوت
شديدی كه در ليلهء اظهار امر از قلم حضرت ربّ اعلی در فاتحهء کتاب
قيّوم الاسماء صادر گرديده جمال اقدس ابهی در مظلم ترين ايّام سجن
عكّا ملوک و سلاطين را در کتاب مستطاب اقدس بخطابات مهيمنهء عظيمه
مخاطب ميفرمايند قوله عزّ کبريائه "يا معشرالملوک قد نزّل النّاموس الاکبر
فی المنظر الانور... انتم المماليک قد ظهر المالک باحسن الطّراز... قوموا علی خدمة المقصود الّذی خلقکم بكلمة من عنده و جعلکم مظاهر القدرة لما کان و ما يکون... تالله لا نريد ان نتصرّف فی ممالککم بل جئنا لتصرّف القلوب...
دعوا البيوت ثمّ اقبلوا الی الملکوت... طوبی لملک قام علی نصرة امری فی
مملکتی... انّه بمنزلة البصر للبشر... انّما ننصحکم لوجه الله و نصبر کما
صبرنا بما ورد علينا منکم يا معشر السّلاطين."و نيز در لوح ملکهء ويکتوريا جمال اقدس ابهی مخاطباً للملوک و الامراء
می فرمايد: "لمّا نبذتم الصّلح الاکبر ورائکم تمسّكوا بهذا الصّلح الاصغر" و نيز در مقام ديگر آنان را باين بيانات عاليات نصيحت می فرمايد "ان اصلحوا ذات بينکم اذاً لا تحتاجون بکثرة العساکر... انّ الرّعيّة امانات الله بينکم احفظوهم کما تحفظون انفسکم ايّاکم ان تجعلوا الذّئاب رعاة الاغنام".
ص ٤١٧"انّا نراکم فی كلّ سنة تزدادون مصارفکم و تحملونها علی الرّعيّة... لا تحملوا علی الرّعيّة فوق طاقتهم... انّهم خزائنکم ايّاکم ان تحكموا عليهم ما لا حکم به الله... ان قام احد منکم علی الاخر قوموا عليه ان هذا الّاعدل مبين". و بالاخره می فرمايد "ايّاکم ان تفعلوا ما فعل ملک الاسلام اذ أَتيناه بامره حکم علينا وكلائه بالظّلم الّذی به ناحت الاشياء و احترقت اکباد المقرّبين". به ناپلئون سوم امپراطور فرانسه که در آن زمان مقتدرترين و ذی نفوذ ترين سلاطين غرب محسوب و از قلم جمال اقدس ابهی به "رئيس ملوک" موسوم در ادرنه لوحی صادر گرديد و آن لوح را بموجب بيان مبارک که می فرمايد "نبذ لوح الله ورائه" بلا جواب گذاشت لذا در سجن اعظم توقيع ديگری بنام وی نازل و بوسيلهء نمايندهء آن دولت در عكّا ارسال گرديد.
در اين توقيع منيع لسان عظمت می فرمايد "قد اتی المختار فی ظلل الانوار
ليحيی الاکوان من نفحات اسمه الرّحمن و يتّحد العالم... قد ارسلنا من
ايّدناه بروح القدس ليخبرکم بهذاالنّور الّذی اشرق من افق مشيّة ربّکم العليّ
الابهی". و همچنين می فرمايد "يا ملک قد سقطت انجم سماء العلم الّذين...
اعرضوا عنّی الا انّهم من السّاقطين... نشهد بانّک ما ايقظک النّداء بل
الهوی" و بکمال صراحت باو اخبار ميفرمايند "بما فعلت تختلف الامور فی
مملکتک و يخرج الملک من کفّک جزاء عملک... و تأخذ الزّلازل كلّ القبائل هناک الّا بان تقوم علی نصرة هذا الامر و تتّبع الرّوح فی هذا السّبيل المستقيم."
در کتاب اقدس خطاب به ملوک امريکا و رؤسای جمهور آن اين كلمات
درّيّات مدوّن و مسطور "زيّنوا هيكل الملک بطراز العدل و التّقی و رأسه
ص ٤١٨باكليل ذکر ربّکم فاطر السّماء... قد ظهرالموعود فی هذاالمقام المحمود...
اغتنموا يوم الله... اجبروا الکسير بايادی العدل و کسّروا الصّحيح الظّالم
بسياط اوامر ربّکم الآمر الحکيم."خطاب به نيكلاويج الکساندر دوم (٤) امپراطور مقتدر روس در سجن اعظم
لوح مهيمنی نازل گرديده که بعضی از فقرات آن رقّ جليل اين است قوله
جلّ جلاله: "قد اتی الأب و الأبن فی الواد المقدّس يقول لبّيک اللّهمّ لبّيک...انّی انا المذکور بلسان اشعيا و زيّن باسمی التّورية و الأنجيل... قم بين النّاس بهذا الامر المبرم ثمّ ادّع الامم الی الله العليّ العظيم... ايّاک ان يحجبک هويک عن التّوجّه الی وجه ربّک الرّحمن الرّحيم... قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السّجن تحت السّلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم يحط به علم احد الّا هو ايّاک ان تبدّل هذا المقام العظيم."
در همان احيان توقيع جليلی بافتخار ملکهء ويکتوريا از قلم اعلی نازل
گرديد که در آن اين خطابات عاليات مسطور "يا ايّتها الملکة فی لندن
اسمعی نداء ربّک مالک البريّة... ضعی ما علی الارض ثمّ زيّنی رأس الملک باكليل ذکر ربّک الجليل انّه قد اتی فی العالم بمجده الاعظم و کمل ما ذکر فی الانجيل... قد بلغنا انّک منعت بيع الغلمان و الأماء... قد کتب الله لک جزاء ذلک... ان تتّبعی ما ارسل اليک من لدن عليم خبير... و سمعنا انّک اودعت زمام المشاورة بايادی الجمهور نعم ما عملت... ينبغی لهم ان يکونوا امناء بين العباد... طوبی لمن يدخل المجمع لوجه الله و يحکم بين النّاس بالعدل الخالص الا انّه من الفائزين".
و نيز در کتاب اقدس خطاب به ويلهلم اوّل پادشاه پروس و امپراطور ممالک
ص ٤١٩متّحدهء آلمان می فرمايد "يا ملک برلين اسمع النّداء من هذا الهيكل المبين انّه لا اله الّا انا الباقی الفرد القديم. ايّاک ان يمنعک الغرور عن مطّلع الظّهور... اذکر من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً... اخذته الذّلّة من كلّ الجهات الی ان رجع الی التّراب بخسران عظيم... يا شواطئ نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة بالدّماء بما سلّ عليک سيوف الجزاء... و لک مرّة اخری و نسمع حنين البرلين و لو انّها اليوم علی عزّ مبين."
در مقام ديگر در همان سفر قويم خطاب به فرانسوا ژزف امپراطور اطريش
و وارث امپراطوری مقدّس روم اين خطابات بيّنات نازل "يا ملک النّمسة
کان مطّلع نور الاحديّة فی سجن عكّا اذ قصدت المسجد الاقصی مررت و
ما سئلت عنه بعد اذ رفع به كلّ بيت و فتح كلّ باب منيف... کنّا معک
فی كلّ الاحوال و وجدناک متمسّكاً بالفرع غافلاً عن الاصل انّ ربّک علی ما اقول شهيد قد اخذتنا الاحزان بما رأيناک تدور لاسمنا و لا تعرفنا امام
وجهک افتح البصر... و تری النّور المشرق من هذا الافق اللّميع."
پس از ورود بعكّا جمال کبريا در توقيع ثانی که بعنوان عالی پاشا صدر
اعظم سلطان عثمانی صادر مراتب ظلم و عدوان وی را تشريح می فرمايد
"بظلمک سعّر السّعير و ناح الرّوح... لازال هر يک از مظاهر رحمانيّه و
مطالع عزّ سبحانيّه که از عالم باقی بعرصهء فانی برای احيای اموات قدم
گذاردهاند و تجلّی فرمودهاند امثال تو آن نفوس مقدّسه را که اصلاح عالم
منوط و مربوط به آن هياكل احديّه بوده از اهل فساد دانسته اند". در آن
لوح منيع صدماتی که بر آن مظهر امر الهی و پيروان و اهل بيت مبارک
وارد شده تبيين و ثبات و انقطاع آن انفس منجذبه تجليل و ذلّت و
ص ٤٢٠سقوط صدراعظم اخبار و وی و وزراء و ارکان حکومتش باين بيان
شديد مخاطب گرديده قوله العزيز:"سوف يأخذکم بقهر من عنده و
يظهر الفساد بينکم و يختلف ممالککم". و بالاخره خطاب به آن وزير
بی تدبير ميفرمايند "اگر ملتفت ميشدی و بنفحه ای از نفحات متضوّعه از
شطر قدم فائز ميگشتی جميع آنچه در دست داری و به آن مسروری
ميگذاشتی و در يکی از غرف مخروبهء اين سجن اعظم ساکن ميشدی."
جمال اقدس ابهی در لوح فؤاد با اشاره بمرگ ناگهانی فؤاد پاشا وزير امور
خارجهء عثمانی و اخذ وی بيد قدرت الهی هبوط و سقوط عالی پاشا را
بهمان نحو که در فوق نيز مذکور شده اخبار می فرمايد بقوله تبارک و تعالی
"سوف نعزل الّذی (مقصود عالی پاشاست ) کان مثله و نأخذ اميرهم (سلطان عبد العزيز) الّذی يحکم علی البلاد و انا العزيز الجبّار".
از جمله خطابات صريحهء اکيده خطاباتی است که حضرت بهاءالله بمعشر
علماء و رؤسای اديان از کافّهء ملل و نحل صادر فرمودهاند. بعضی از آنها
در کتاب مستطاب اقدس نازل و برخی در توقيعات مخصوصه و يا در
صحائف و الواح مختلفه مندرج است. در اين خطابات جمال اقدس ابهی
باحلی البيان مقام مظهريّت کلّيّهء خويش را اعلام و آنان را باجابت ندای
آسمانی دعوت و در موارد مشخّصه مراتب غفلت و غرور و نخوت و
قصورشان را در اقبال بامر الهی تشريح و به "تقوی الله" دلالت ميفرمايند.
از آن جمله است اين بيانات عاليات "يا معشر العلماء خذوا اعنّة الأقلام قد
ينطق القلم الاعلی بين الارض و السّماء... ضعوا الظّنون و الاوهام متوجّهين
الی افق اشرق منه نيّر الايقان من لدی الرّحمن... لاتزنوا کتاب الله بما
ص ٤٢١عندکم من القواعد و العلوم انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق... تبکی عليکم
عين عنايتی لانّکم ما عرفتم الّذی دعوتموه فی العشيّ و الاشراق و فی كلّ
اصيلٍ و بکور... هل يقدر احد منکم ان يستنّ معی فی ميدان المکاشفة
و العرفان او يجول فی مضمار الحکمة و التّبيان... انّا ما دخلنا المدارس و ما
طالعنا المباحث اسمعوا ما يدعوکم به هذا الأمّيّ الی الله الأبديّ... انّا خرقنا
الاحجاب ايّاکم ان تحجبوا النّاس بحجاب آخر... ايّاکم ان تکونوا سبب
الاختلاف فی الاطراف کما کنتم علّة الأعراض فی اوّل الامر... انصفوا بالله
و لا تدحضوا الحقّ بما عندکم اقرئوا ما انزلناه بالحقّ."
از جمال اقدس ابهی و زندانی ملکوتی عكّا لوح امنع ابدعی خطاب
به حبر اعظم و رئيس اکبر و اقدم کنيسهء مسيحيّه و صاحب سلطهء روحانيّه
و زمنيّه پاپ پی نهم نازل گرديده و او را بخطابات مهيمنی مخاطب
ميفرمايند قوله عزّ ثنائه "قد اتی ربّ الارباب فی ظلل السّحاب... قد
ظهرت الكلمة الّتی سترها الابن... ايّاک ان تعترض عليه کما اعترض
الفريسيّون من دون بيّنة و برهان... اسکنت فی القصور و سلطان الظّهور
فی اخرب البيوت دعها لاهلها... بع ما عندک من الزّينة المزخرفة ثمّ انفقها
فی سبيل الله... دع الملک للملوک و اطلع من افق البيت مقبلاً الی الملکوت و منقطعاً عن الدّنيا ثمّ انطق بذکر ربّک بين الارض و السّماء... انّک من شموس سموات الاسماء احفظ نفسک لئلّا تغشيها الظّلمة... انصح الملوک قل ان اعدلوا بين النّاس ايّاکم ان تجاوزوا عمّا حدّد فی الکتاب."
و همچنين خطاب به بطارقه خطابات مخصوصه نازل و در آن ظهور موعود
را اعلام و به خشية الله و ترک ظنون و اوهام دعوت ميفرمايند بقوله الحقّ
ص ٤٢٢"ضعوا ما عندکم و خذوا ما ارسلناه اليکم بقدرة و سلطان". و نيز خطاب
به مطارنه می فرمايد "قد اتی الرّبّ ذو المجد الکبير... انّ الّذی لم يهتزّ من
نسمة الله فی ايّامه انّه من الاموات... طوبی لنائم انتبه من القوات و قام من
بين الاموات قاصداً سبيل الرّبّ" و در خطابات به اساقفه می فرمايد "ينادی
الاب باعلی النّداء بين الارض و السّماء... انتم انجم سماء علمی، فضلی لا يحبّ ان تتساقطوا علی وجه الارض و لکن عدلی يقول هذا... جسد
الحبيب يشتاق الصّليب و رأسه اراد السّنان فی سبيل الرّحمن"... و به ملأ
قسّيسين می فرمايد "دعوا النّواقيس ثمّ اخرجوا من الکنائس ينبغی لکم اليوم بان تصيحوا بين الامم بهذا الاسم الاعظم... من يدع النّاس باسمی انّه منّی و يظهر منه ما يعجز عنه من علی الارض كلّها... کذلک يأمرکم مالک يوم الدّين... تبارک الرّبّ الّذی هو الأب قد اتی بمجده الاعظم بين الامم توجّهوا اليه يا ملأ الاخيار."
و خطاب به ملأ رهبان می فرمايد "لا تعتکفوا فی الكنائس و المعابد اخرجوا باذنی ثمّ اشتغلوا بما تنتفع به انفسکم و انفس العباد... تزوّجوا ليقوم
بعدکم احد مقامکم... ان اتّبعتمونی اجعلکم ورّاثاً للملکوتی و ان عصيتمونی اصبر بحلمی و انا الغفور الرّحيم".
و بالاخره خطابات جمعی و عمومی بکافّهء ملّت حضرت روح از قلم اعلی نازل و می فرمايد "هذا لهو الوالد الّذی اخبرکم به اشعيا و المعزّی الّذی اخذ
عهده الرّوح... قد جاء روح الحقّ ليرشد کم الی جميع الحقّ... هذا يوم الله
اقبلوا اليه... قد اتّصل نهر الاردن بالبحر الاعظم... انا فتحنا لکم ابواب
الملکوت... کذلک عمّرنا الهيكل بايادی القدرة و الاقتدار ان کنتم تعلمون
ص ٤٢٣هذا لهيكل وعدتم به فی الکتاب...اخرقوا الاحجاب بقوّة ربّکم العزيز الوهّاب ثمّ ادخلوا باسمی فی ملکوتی". و دربارهء بيان حضرت مسيح به پطرس حواری می فرمايد "انّه قال تعاليا لاجعلکما صيّادی الانسان و اليوم نقول تعالوا لنجعلکم علّة حيوة العالم".
در کتب و آثار مقدّسهء جمال اقدس ابهی بيانات بسيار راجع برؤسا و
علمای اسلام موجود است که در آن بخطابات شديده مراتب ظلم و عدوان
و غرور و نخوت آنان را تشريح و ايشان را دعوت ميفرمايند که از
ظنون و اوهام در گذشته كلمات حضرت ربّ الانام را بسمع قبول اصغا
نمايند. در يکی از الواح اين بيان قهريّه از قلم مالک بريّه نازل "بکم
انحطّ شأن الملّة و نکس علم الاسلام و ثلّ عرشه العظيم" و نيز در مقام
ديگر خطاب بعلمای ايران می فرمايد "سوف يفنی ما عندکم و يبدّل
عزّکم بالذّلّة الکبری و ترون جزاء اعمالکم من الله الآمر الحکيم".
همچنين مخاطباً لابناء الكليم می فرمايد قوله العزيز:"قد جاء النّاموس
الاعظم و يحکم جمال القدم علی کرسيّ الدّاود"... "از صهيون آنچه مکنون بود پديدار آمد... و از اورشليم ندای خداوند فرد واحد عليم شنيده
شد" (ترجمه). و نيز خطاب برؤسای ملّت زرتشت می فرمايد "ای دستوران
دوست يکتا پديدار ميگويد آنچه را که رستگاری در آن است... دست
قدرت از ورای سحاب پيدا... و آثار عظمت و بزرگی بی حجاب هويدا...
کردار احدی امروز مقبول نه مگر نفسی که از مردمان و آنچه نزد
ايشان است گذشته و بسمت يزدان توجّه نموده".در لوح ملکهء ويکتوريا خطاب باعضاء مجلس شورای انگلستان، امّ المجالس
ص ٤٢٤عالم و همچنين نمايندگان منتخب ديار اخری، آيات و خطابات مهيمنه ای از لسان قدم صادر گرديده که بعضی از فقرات آن اين است قوله العزيز
"انظروا فی هذه الايّام الّتی اتی جمال القدم و الاسم الاعظم لحيوة العالم و اتّحادهم انّهم قاموا عليه باسياف شاحذة و ارتکبوا ما فزع به الرّوح الامين...
يا اصحاب المجالس هناک و فی ديار اخری تدبّروا و تكلّموا فيما يصلح به
العالم و حاله لو کنتم من المتوسّمين...انظروا العالم کهيكل انسان...
اعترته الامراض... و ما جعله الله الدّرياق الاعظم و السّبب الاتمّ لصحّته هو
اتّحاد من علی الارض علی امر واحد و شريعة واحدة هذا لم يمکن ابداً الّا
بطبيب حاذق کامل مؤيّد".و نيز در کتاب اقدس می فرمايد "يا اهل المجالس فی البلاد اختاروا لغة من
اللّغات ليتكلّم بها من علی الارض و کذلک من الخطوط انّ الله يبيّن لکم ما ينفعکم". در همان سفر قويم تحقّق اين امر عظيم را يکی از علائم
بلوغ عالم مقرّر فرموده است.اين بود اصول مهمّه و مسائل قيّمهء خطيرهء مندرجه در اعلان تاريخی
حضرت بهاءالله که باختصار در اين او راق مذکور گرديد. اعلانی که
تباشير اوّليّهء آن در دورهء اخير نفی مبارک در ارض سرّ آغاز و در سنين
ابتدائيّه سجن مبارک در عكّا اختتام پذيرفت. جمال اقدس ابهی در الواح
و کتب و رسائل مقدّسهء خويش ملوک و سلاطين عالم جمعاً و منفرداً و
رؤسای جمهور در قارّهء آمريک و وزراء و سفرا و حبر اعظم و خليفهء اسلام
و نايب امام صاحب العصر والزّمان و ملوک مسيحيّه و معشر بطارقه و
مطارنه و اساقفه و قسّيسين و رهبانان و رؤسای تسنّن و تشيّع و پيشوايان
ص ٤٢٥مجوس و فلاسفه و حکما و فقهاء و ملأ مدينه مقرّ سلطنت و خلافت و
همچنين پيروان حضرت زرتشت و ابناء كليم و ملّت روح و مستظلّين در
ظلّ اسلام و حزب بيان و علما و ادبا و شعرا و عرفا و صاحبان حرف و
مکاسب و نمايندگان منتخبهء ملل و نحل عالم و هموطنان اسم اعظم را کلّاً
بخطابات و انذارات و ابلاغات و نبوّات صريحهء قاطعه مخاطب و بمعرفت
مظهر كلّی الهی و اجابت ندای آسمانی و اتّباع از تعاليم ربّانی دعوت
فرموده است. و چنانچه بصفحات تاريخ مراجعه گردد معلوم ميشود که در
هيچيک از ادوار سالفه و اديان و مذاهب ماضيه چنين ابلاغ عمومی و
دعوت عظيم سابقه و نظير نداشته و تنها ابلاغات و رسالات صادره از
جانب رسول اکرم پيغمبر اسلام ببعضی از سلاطين و امراء معاصر آن
حضرت را ميتوان فی الجمله با خطابات مهيمنهء اين ظهور اعظم مشابه و
مماثل دانست. در اين مقام جمال اقدس ابهی بنفسه المهيمنة علی الممکنات شهادت ميدهد که "از اوّل ابداع تا حال چنين تبليغی جهرة واقع نشده" و همچنين در مقام ديگر راجع بالواح صادره خطاب برؤسای ارض که حضرت عبدالبهاء آن را از "آيات و معجزات" اين ظهور اعظم محسوب
فرمودهاند اين بيان احلی نازل قوله تعالی "مخصوص هر نفسی از رؤسای
ارض لوحی مخصوص از سماء مشيّت نازل و هر کدام باسمی موسوم الاوّل
بالصّيحه و الثّانی بالقارعة و الثّالث بالحاقّة و الرّابع بالسّاهرة و الخامس بالطّامة و کذلک بالصّاخّة و الآزفة و الفزع الاکبر و الصّور و النّاقور و امثالها تا جميع اهل ارض يقين نمايند و ببصر ظاهر و باطن مشاهده کنند که مالک
اسماء در هر حال غالب بر كلّ بوده و خواهد بود".جمال قدم جلّ اسمه الاعظم امر و مقرّر فرمودند قسمت اهمّ الواح مذکوره
با سورهء معروف و مهيمن هيكل بهيأت ستاره ای که کنايه از هيكل انسانی
است مرقوم گردد و در لوحی خطاب بملأ انجيل می فرمايد اين همان
هيكلی است که زکريّای نبی بدان اشاره نموده و آن است "مشرق منير
سبحان و مطّلع انوار رحمان که بايادی قدرت حضرت مالک العلل" بنيان
گرديده "کذلک عمّرنا الهيكل بايادی القدرة و الاقتدار ان کنتم تعلمون
هذا لهيكل وعدتم به فی الکتاب تقرّبوا اليه هذا خير لکم ان کنتم تفقهون."
اين اعلان هر چند بنفسه خطير و عظيم و فريد و فخيم بود ولی هنوز
تباشير ظهور قدرت خلّاقهء شديدتر و عظيمتری محسوب ميگرديد و آن
نزول کتاب اقدس از جبروت مقدّس الهی است که خداوند منّان در کتاب
ايقان بدان اشاره فرموده و آن را مهيمن بر جميع صحف و کتب الهيّه
شمرده است. اين سفر بديع مخزن احکام و شريعت ربّانيّه است که
اشعيای نبی بدان بشارت داده و حضرت يوحنّا در مکاشفات خويش به
"سماء جديده" و "ارض جديده" و "هيكل ربّ" و "مدينهء مقدّسه" و
"عروس" و "اورشليم جديد النّازل من السّماء" تشبيه نموده است. اين کتاب مقدّس که حدود و احکامش مدّت يکهزار سال ثابت و لن يتغيّر مانده و نفوذ و سطوتش اهل ارض را احاطه خواهد نمود، اعلی و اجلی ثمرهء اسم اعظم و امّ الکتاب دور اعزّ اقدس ابهی و منشور نظم بديع اسنی در اين
قرن امنع افخم محسوب است.کتاب اقدس پس از انتقال جمال اقدس ابهی به بيت عودی خمّار (در سال
١٨٧٣ميلادی ) در ايّامی که هنوز وجود مبارک از طرف دشمنان خارج و
ص ٤٢٧دوستان داخل هر دو بمصائب بی منتهی محاط و گرفتار از سماء مشيّت
رحمانيّه نازل گرديده است. اين سفر کريم، مخزن لآلی الهيّه و منبع
فيوضات سبحانيّه، نظر بوضع اصول و تعاليم منيعه و تأسيس مؤسّسات
بديعه و تعيين وظائف مقدّس مرجوعه به جانشين شارع قدير در بين
صحف واسفار سماويّه بی نظير و مثيل و عديل است زيرا برخلاف
توراة و ساير زبر الهيّه که قبل از آن کتاب نازل و در هيچ يک اوامر و
دستورات شارع شريعت و حامل رسالت ربّانيّه بنحوی که خود بيان
فرموده مدوّن و مسطور نيست و برخلاف انجيل که در آن كلمات و
بيانات معدودی که به حضرت مسيح نسبت داده شده هيچيک حائز دستور
صريح و روشنی نسبت بطرز ادارهء امور آتيهء آن ديانت نمی باشد و حتّی
برخلاف قرآن که با وجود صراحت و قطعيّت احکام و حدود منزله از
لسان پيغمبر اکرم در مسألهء خطير و مهمّ خلافت ساکت و صامت
باقی مانده، کتاب مستطاب اقدس من البدو الی الختم از قلم شارع مقدّس اين دور اعظم تدوين و تنظيم گشته و علاوه بر احکام و قواعد و حدود و فرائضی که نظم بديع الهی بر آن قائم و مؤسّس است اين سفر قويم
وظيفهء مقدّسهء تبيين آيات را که به مرجع منصوص و مبيّن مخصوص محوّل
گرديده همچنين مؤسّسات ضروريّه ای را که حافظ وحدت و جامعيّت امر
الهی است بصراحت بيان تعيين و تنصيص مينمايد.در اين منشور مدنيّت جهانی مؤسّس و واضع مقدّسش که به اوصاف و
القاب "قاضی القضاة" و"شارع اعظم" و"منجی و متّحد کنندهء امم" موسوم
و موصوف نزول "ناموس اکبر" را بملوک و سلاطين ارض ابلاغ و آنان را
ص ٤٢٨"مملوک" و خود را "ملک الملوک" ميخواند و بصراحت بيان اعلام می فرمايد که حقّ جلّ جلاله ارادهء تصرّف ممالک آنها را نداشته بلکه برای تقليب نفوس و تسخير مدائن قلوب ظاهر شده است و علما و رؤسای اديان را تحذير می فرمايد که "کتاب الله" را با اصول و موازين مصطلحهء قوم قياس ننمايند و در شأن آن می فرمايد "انّه لقسطاس الحقّ بين الخلق". در آن سفر کريم مؤسّسه عظيم الشّأن "بيت العدل" را انشاء و وظائف مخصوصهء آن را تعيين و واردات آن را مشخّص و اعضاء آن را بعنوان "رجال العدل" و "وكلاء الله" و "امناءالرّحمن" تسميه می فرمايد و همچنين مقرّ امر و مرکز عهد و پيمان خويش را تلويحاً تعيين و اختيار تبيين آيات و تفسير كلمات کتاب را
به فرع منشعب از اصل قديم مفوّض مينمايد و نيز مؤسّسهء ولايت امر را
با اشارهء ضمنی پيش بينی و قوّهء نافذهء دافعهء نظم بديعش را تبشير و مقام
عظيم و منيع "عصمت کبری" را توضيح و اختصاص و تعلّق آن را
به مطالع امر الهی و مظاهر مقدّسهء ربّانی تشريح و عدم امکان ظهور مظهر
امر و شارع جديدی را قبل از اتمام الف سنهء کامله تصريح می فرمايد.
در اين کتاب مقدّس قلم اعلی صوم و صلوة را مفروض و حکم نماز
جماعت را جز در صلوة ميّت مرتفع و قبلهء اهل بهاء را تعيين، حقوق الله و
احکام ارث را تشريع و مؤسّسهء مشرق الاذکار را تثبيت و ضيافات
نوزده روزه را مقرّر و اقامهء ضيافت و اطعام را در ايّام زائده که به ايّام ها
موصوف و مذکور گرديده تنصيص می فرمايد. و نيز پيشوائی و رياست
روحانی را نسخ و حمل رياضات و انزوا و ارتقاء بر منابر و اقرار به
معاصی نزد خلق را نهی و بيع اماء و غلمان و تکدّی و تقبيل ايادی و
ص ٤٢٩غيبت و افترا و ميسر و شرب افيون و خمر و ساير مسکرات را حرام
می فرمايد. بطالت و کسالت را مردود و طلاق را مذموم و آزار و تحميل
بر حيوان را ممنوع ميشمارد. احکام قتل نفس و حرق بيت و ارتکاب
فحشا و سرقت را تعيين و امر ازدواج را تشويق و اصول و شرايط آن را
تبيين و اقتناع به زوجهء واحده را تصريح می فرمايد. اشتغال به کسب و کار
و صنعت و اقتراف را واجب و آن را نفس عبادت پروردگار محسوب
ميدارد. لزوم تربيت و تعليم اولاد، همچنين تنظيم وصيّت نامه و اطاعت
محضهء حکومت متبوعه را تأکيد می نمايد.علاوه بر احکام و فرائض مذکوره حضرت بهاءالله در اين رقّ منيع پيروان
امر بديع را به نصايح الهيّه و مواعظ و حکم ربّانيّه دعوت و امر صريح
می فرمايد که با جميع اهل اديان با کمال روح و ريحان معاشرت نمايند.
تعصّب و فساد و نزاع و جدال و غرور و استکبار را منع و به تقوی و
طهارت و عفّت و امانت و صدق و صفا و مهر و وفا و صبر و اصطبار و
عدل و انصاف دلالت و اهل بهاء را به اين كلمهء عليا که از مخزن قلم اعلی
نازل هدايت می فرمايد قوله العزيز:"کونوا کالاصابع فیاليد والارکان للبدن".
و همچنين به قيام بر خدمت امر و ارتفاع شريعت مقدّسهء الهيّه تشويق و
آنان را به نصرت محتومهء رحمانيّه مطمئنّ و مستظهر مينمايد. به انقلاب امور
و عدم ثبات شؤون دنيا اشاره نموده و حرّيّت حقيقی را در اتّباع سنن و
اوامر ربّانی ميشمارد و نصيحت می فرمايد که در اجرای حدود و مقرّرات
الهيّه آنان را رأفت اخذ ننمايد. و مقدّم بر كلّ دو وظيفهء اصليّه و فريضهء
اساسيّه را که عرفان مشرق وحی و مطّلع امر الهی و پيروی از حدود و
ص ٤٣٠احکام مقدّسهء يزدانی است تنصيص و بنهايت تأکيد اعلام می فرمايد که
اين دو اصل اصيل پيوسته ملازم يکديگر بوده و هيچيک از آن دو بدون
ديگری در ساحت قدس الهی ممدوح و مقبول نه "لا يقبل احدهما دون
الآخر."ديگر از مسائل مهمّه و حقائق بديعهء مندرجه در اين سفر جليل خطابات
منيعه ای است که برؤسای جمهور در قارّهء آمريک صادر شده و در آن
خطابات مقدّسه شارع قدير آنان را دعوت می فرمايد که يوم الله را مغتنم
شمارند و هيكل ملک را بطراز عدل مزيّن دارند و نيز اعضاء مجالس
شور عالم را تعليم می فرمايد که يک لسان و خطّ عمومی اختيار کنند.
ويلهلم اوّل امپراطور فاتح و غالب آلمان را از غرور و نخوت تحذير و
فرانسوا ژوزف امپراطور اطريش را به غفلت و فتور خويش متوجّه
می فرمايد. به "حنين برلين" اشاره نموده و "شواطی نهر رين" را به انذارات
شديده مخاطب ميسازد. باستقرار "کرسی ظلم" در مدينهء کبيره و فناء
"زينت ظاهره" و بلايا و محنی که سکّان آن ارض را از جميع جهات احاطه خواهد کرد اخبار مينمايد. ارض طا مولد جمال اقدس ابهی را به خطاب روح بخش و تسليت آميز "يا ارض الطّاء لا تحزنی من شیء قد جعلک الله مطّلع فرح العالمين" مستبشر و اميدوار می فرمايد. به "صوت رجال" خراسان در تهليل و تجليل امر سبحان و ظهور اصحاب "بأس شديد" در ارض کرمان که به ذکر خداوند رحمان در آن سرزمين قيام خواهند نمود وعده می فرمايد و بصرف فضل و عطا برادر بيوفائی را که چنان ظلم و عدوان در حقّ آن جوهر محبّت و وفا پسنديده مطمئن ميسازد که اگر چنانچه
ص ٤٣١از غرور و استکبار بگذرد و بساحت قدس الهی رجوع و استغفار نمايد
خداوند "غفور و کريم" از سيّئات او در گذرد و مشمول عفو وغفران
خويش نمايد. اين مسائل و حقائق، مندرجات کتاب مقدّسی را که از قلم
شارع عظيم به القاب فخيمهء "فرات الرّحمة" و "قسطاس الهدی" و "صراط
الاقوم" و "محيی العالم" ملقّب و موصوف گرديده است تکميل مينمايد.
جمال اقدس ابهی احکام و حدود الهيّه را که مشتمل بر قسمت اعظم اين
کتاب مبين است به "روح الحيوان لمن فی الامکان" و "حصن حصين" و
"اثمار الشّجرة" و"السّبب الاعظم لنظم العالم و حفظ الامم" و "مصباح الحکمة و الفلاح" و "عرف قميص" و "مفاتيح رحمت" الهی برای عباد تعبير و توصيف فرموده است. و نيز در شأن اين صحيفهء عليا می فرمايد "قل انّ الکتاب هو سماءٌ قد زيّنّاها بانجم الاوامر و النّواهی" و همچنين "طوبی لمن يقرئه و يتفکّر فيما نزّل فيه من آيات الله المقتدر العزيز المختار. قل يا قوم خذوه بيد التّسليم... لعمری قد نزّل علی شأن يتحيّر منه العقول و الافکار
انّه لحجّة العظمی للوری و برهان الرّحمن لمن فی الارضين والسّموات"
"طوبی لذائقة يجد حلاوتها و لذی بصر يعرف ما فيها و ذی قلب يطّلع
برموزها و اسرارها تالله يرتعد ظهر الكلام من عظمة ما نزّل و اشارات
المقنّعة لشدّة ظهورها". و نيز می فرمايد "کتاب اقدس بشأنی نازل شده که
جاذب و جامع جميع شرايع الهيّه است طوبی للقارئين طوبی للعارفين طوبی
للمتفکّرين طوبی للمتفرّسين و بانبساطی نازل شده که كلّ را قبل از اقبال
احاطه فرموده سوف يظهر فی الارض سلطانه و نفوذه و اقتداره".
پس از نزول کتاب مستطاب اقدس و تشريع حدود و احکام الهيّه الواح
ص ٤٣٢متعاليهء ديگری نيز در اواخر ايّام از يراعهء مالک انام عزّ نزول يافت که
در آن صحائف مقدّسه اصول و مبادی ساميهء اين امر اعظم تشريح و
بعضی از تعاليم و احکامی که از قبل از قلم اعلی نازل شده بود تبيين و
تکميل گرديد و در اين الواح بديعهء منيعه بشارات و انذارات جديدی از
سماء ارادهء رحمن ظاهر و پاره ای اوامر و نواهی که فی الحقيقه مکمّل
حدود و احکام کتاب اقدس محسوب است وضع و مقرّر گرديد. از آن
جمله است الواح اشراقات و بشارات و تجلّيات و كلمات فردوسيّه و لوح
اقدس و لوح دنيا و لوح مقصود. اين اسفار جليله که از آثار عظيمه و
اخيرهء قلم خستگی نا پذير جمال اقدس ابهی محسوب در عداد اعلی و ابهی ثمرات جنيّهء آن خزانهء علم الهی و هدف غائی و کمال نهائی رسالت چهل سالهء آن جمال مبين است.
در بين اصول و مبادی قيّمه که در الواح متعاليهء مذکوره مسطور است
اعظم و اتمّ و اقدم و اقوم آنها اصل وحدت و يگانگی عالم انسانی است که
ميتوان آن را جوهر تعاليم الهيّه و محور احکام و اوامر سماويّه در اين
دور اعظم اقدس محسوب داشت. و اين اصل اصيل يعنی اتّفاق عالم و
اتّحاد امم در اين عصر نورانی بدرجه ای منيع و عظيم است که شارع
قدير در کتاب عهد خويش بصراحت تنصيص و آن را مقصد اصلی و
منظور نهائی ظهور مقدّس خويش تعيين می فرمايد. در اين مقام از قلم
اعلی اين كلمهء مقدّسهء عليا نازل: "قد جئنا لاتّحاد من علی الارض و اتّفاقهم" و نيز می فرمايد "قسم به آفتاب حقيقت نور اتّفاق آفاق را روشن و منوّر سازد" و نيز اشاره به اين مقصد اسنی و هدف اعلی که ظهور وحدت و
ص ٤٣٣وفاق در بين بريّه است می فرمايد "گاهی بلسان شريعت و هنگامی بلسان
حقيقت و طريقت نطق نموديم و مقصد اقصی و غايت قصوی ظهور اين
مقام بلند اعلی بوده" و نيز می فرمايد "اين قصد سلطان مقاصد و اين
امل مليک آمال" و همچنين "عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن". جمال اقدس ابهی تأييد می فرمايد که اتّفاق بشر و حصول وحدت اصليّه بين ملل و نحل که آخرين مرحلهء تکامل عالم انسانی و وصول به اعلی ذروهء کمال و بلوغ محسوب، امری حتمی و غير قابل اجتناب است "سوف نطوی الدّنيا و ما فيها و نبسط بساطاً آخر". همچنين
می فرمايد "حال ارض حامله مشهود زود است که اثمار منيعه و اشجار
باسقه و او راد محبوبه و نعماء جنيّه مشاهده شود".قلم اعلی از منقصت نظام کنونی عالم اظهار تأسّف فرموده و عدم کفايت
حبّ وطن را برای اداره و انتظام جامعهء بشريّت تصريح می فرمايد. در اين
مقام از سماء مشيّت حضرت ربّ الانام نازل قوله الاعزّ الاعلی: "ليس الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم" و همچنين حفظ مصالح عالم و خدمت به جامعهء بنی آدم را گرانبهاترين و مقدّس ترين نتيجهء مساعی نوع انسان می شمارد.
در مقام ديگر از انتشار بی دينی و فقدان تعلّقات روحانی اظهار اسف و
حسرت می نمايد و می فرمايد "ارکان دين در عالم سست شده و اين
سستی سبب قوّت جهّال و جسارتشان شده و ميشود... عالم منقلب است
و انقلاب آن يوماً فيوماً در تزايد و وجه آن بر غفلت و لامذهبی متوجّه".
و نيز می فرمايد "دين نوری است مبين و حصنی است متين از برای
ص ٤٣٤حفظ و آسايش اهل عالم" و در مقام ديگر می فرمايد "قلم اعلی در اين
حين مظاهر قدرت و مشارق اقتدار يعنی ملوک و سلاطين و رؤسا و امرا
و علما و عرفا را نصيحت می فرمايد و به دين و به تمسّك به آن وصيّت
می نمايد و آن است سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمينان من
فی الامکان" و همچنين "دين الله و مذهب الله محض اتّحاد واتّفاق اهل عالم از سماء مشيّت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده آن را علّت اختلاف و نفاق مکنيد" و درمقام ديگر نازل "دارالتّعليم بايد درابتداء اولاد را به
شرايط دين تعليم دهند تا وعد و وعيد مذکور در کتب الهی ايشان را
از مناهی منع نمايد و بطراز اوامر مزيّن دارد و لکن بقدری که به تعصّب
و حميّهء جاهليّه منجرّ و منتهی نگردد" و نيز می فرمايد "سستی ارکان دين
سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده براستی ميگويم آنچه از مقام
بلند دين کاست بر غفلت اشرار افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است"
و بعد می فرمايد اين انقلاب و هرج و مرج بتدريج شدّت خواهد يافت
"فاذا تمّ الميقات يظهر بغتة ما ترتعد به فرائص العالم".
اصول امنيّت اجتماعی را حضرت بهاءالله بنحو قاطع و صريح تأکيد و
تقليل عساکر و ادوات حرب را بميزانی که برای حفظ و حراست داخلهء
ممالک و بلاد لازم و ضروری است توصيه می فرمايد و نيز لزوم تشکيل
مجمع بزرگی را که ملوک و سلاطين ارض در آن مجمع حاضر و راجع به
استقرار صلح در بين ملل و نحل عالم مفاوضه و اخذ تصميم نمايند
خاطر نشان می فرمايد.راجع به اجرای عدالت تأکيدات شديده از قلم مولی البريّه نازل و آن را
ص ٤٣٥سراج عباد و حارس من فی البلاد شمرده است. در اين مقام می فرمايد
"سراج عباد داد است او را ببادهای مخالف ظلم و اعتساف خاموش
منمائيد" ونيز می فرمايد "عدل و انصاف دو حارسند از برای حفظ
عباد" و در مقام ديگر نازل "عدل جندی است قوی... او است مبيّن
اسرار وجود و دارای رايت محبّت و جود" و همچنين "هيچ نوری به نور
عدل معادله نمی نمايد آن است سبب نظم عالم و راحت امم". "مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است مجازات و مکافات و اين دو رکن دو چشمه اند از برای حيات اهل عالم" و به اهل ارض توصيه مينمايد که مراقب ظهور عدل الهی باشند و پيش بينی می فرمايد که پس از مضی
ايّام و بروز انقلابات کثيره و مصاعب و متاعب شديده نيّر عدل از سحاب
تيرهء ظلم فارغ و در سماء ارادة الله بکمال جلوه و اشراق ساطع و لامع
خواهد گرديد بقوله تعالی "ان ارتقبوا يا قوم ايّام العدل... اذاً ترتفع
الاعلام و تغرّد العنادل علی الافنان".ديگر از تعاليم مبارکه رعايت اصل اعتدال در جميع شؤون است در اين
باره می فرمايد: "هر امری که از اعتدال تجاوز نمايد از طراز اثر محروم
مشاهده شود. مثلاً حرّيّت و تمدّن و امثال آن... اگر از حدّ اعتدال
تجاوز نمايد سبب و علّت ضرّ گردد" و همچنين می فرمايد "در تمدّن
اهل غرب ملاحظه نمائيد که سبب اضطراب و وحشت اهل عالم شده" و
پيش بينی می فرمايد که اين تمدّن مفرطه عنقريب علّت فساد و مايهء دمار
ممالک و ديار خواهد گرديد "سوف تحترق المدن من ناره".
مشورت را جمال اقدس ابهی يکی از اصول اساسيّهء امر مقدّسش مقرّر
ص ٤٣٦فرموده و در اين خصوص اين حکم محکم از سماء ارادهء مالک قدم نازل
"آسمان حکمت الهی به دو نيّر روشن و منير مشورت و شفقت در جميع
امور به مشورت متمسّك شويد چه که او است سراج هدايت راه نمايد و
آگاهی عطا کند."ديگر از تعاليم مبارکه کسب علوم وفنون و صنايع است. در اين باره قلم
اعلی می فرمايد "علم بمنزلهء جناح است از برای وجود و مرقات است از
برای صعود تحصيلش بر كلّ لازم و لکن علومی که اهل ارض از آن منتفع
شوند نه علومی که بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد. صاحبان
علوم وصنايع را حقّ عظيم است بر اهل عالم يشهد بذلک امّ البيان" و
نيز می فرمايد "تحصيل علوم و فنون از هر قبيل جائز و لکن علومی که نافع
است و سبب و علّت ترقّی عباد است". و دربارهء کسب ثروت می فرمايد
"و اين ثروت اگر از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح
و مقبول است."ديگر از اوامر مبارکه و تعاليم اساسيّهء اين ظهور اعظم معاشرت با اهل
عالم از احزاب و اديان مختلفه است. در اين خصوص می فرمايد "با جميع
اهل عالم به روح و ريحان معاشرت نمائيد چه که معاشرت سبب اتّحاد و
اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظم عالم و حيات امم است".
ديگر اختيار يک لسان و خطّ عمومی است که در الواح مکرّر تأکيد و از
صرف اوقات برای فرا گرفتن السنهء مختلفه اظهار تأسّف می فرمايند. در اين
باب از قلم اعلی نازل "حضرات ملوک ايّدهم الله و يا وزرای ارض مشورت
نمايند و يک لسان از السن موجوده و يا لسان جديدی مقرّر دارند و
ص ٤٣٧در مدارس عالم اطفال را به آن تعليم دهند و همچنين خطّ در اين
صورت جميع ارض قطعهء واحده مشاهده شود" و نيز می فرمايد "حال خطّ
بديعی و لسان جديدی اختراع شده" و تصريح مينمايد که چنانچه
شايق تحصيل آن باشند طلب نمايند تا تعليم و القا گردد.
ديگر از تعاليم مبارکه اختيار وضع احکام غير منصوصه و تفويض آن به
امنای بيت العدل است. در اين خصوص می فرمايد: "آنچه از حدودات در
کتاب برحسب ظاهر نازل نشده بايد امنای بيت عدل مشورت نمايند آنچه
را پسنديدند مجری دارند انّه يلهمهم ما يشاء و هو المدبّر العليم". و
همچنين تأسيس حکومت مشروطه که در آن اصول و مآرب جمهوريّت با
شوکت و عظمت سلطنت مجتمع گردد، قوله تعالی "اگر چه جمهوريّت
نفعش به عموم اهل عالم راجع و لکن شوکت سلطنت آيتی است از آيات
الهی دوست نداريم مدن عالم از آن محروم مانند اگر مدبّرين اين دو را
جمع نمايند اجرشان عند الله عظيم است."ديگر توجّه کامل در امر زراعت و رعايت تامّ نسبت به صحّت اخبار و
او راق است در اين مقام لسان قدم می فرمايد "اوراق اخبار طيّار روزنامه
فی الحقيقه مرآت جهان است... ظهوری است عجيب و امری است بزرگ
و لکن نگارنده را سزاوار آنکه از غرض نفس و هوی مقدّس باشد و بطراز
عدل و انصاف مزيّن و در امور بقدر مقدور تفحّص نمايد تا بر حقيقت
آن آگاه شود و بنگارد".جمال اقدس ابهی در الواح مبارکه مسألهء عصمت کبری را تشريح و به
پيروان خويش لزوم اطاعت و انقياد نسبت به مصادر امور و مراجع جمهور
ص ٤٣٨را تأکيد می فرمايد. در اين خصوص از قلم اعلی نازل "اين حزب در
مملکت هر دولتی ساکن شوند بايد به امانت و صدق و صفا با آن دولت
رفتار نمايند هذا ما نزّل من لدن آمر قديم." ديگر الغای حکم جهاد و
محو کتاب است بقوله المتعالی العزيز "بشارت اوّل که از امّ الکتاب در اين
ظهور اعظم بجميع اهل عالم عنايت شد محو حکم جهاد است از کتاب
تعالی الکريم ذو الفضل العظيم" و همچنين "حکم محوکتب را از زبر و
الواح برداشتيم فضلاً من لدی الله مبعث هذا النّبأ العظيم". ديگر اظهار
عطوفت و عنايت و تمجيد و تقدير نسبت به ارباب معرفت و اصحاب علم
و حکمت است. در اين باره می فرمايد "حکيم دانا و عالم بينا دو بصرند از
برای هيكل عالم ان شاء الله ارض از اين دو عطيّهء کبری محروم نماند و
ممنوع نشود."در اين مقام که ذکر اصول مهمّه و تعاليم اساسيّهء مندرجه در الواح صادره
از يراعهء مقدّس جمال قدم جلّ ذکره الاعظم در اواخر ايّام تبعيد مبارک
در عكّا در بين است لازم ميداند به لوح منيع "حکمت" که در آن اساس
فلسفه و حکمت حقيقيّهء الهيّه تبيين گشته و همچنين به زيارتنامه ای که
در شأن حضرت سيّدالشّهداء عليه آلاف التّحيّة والثّناء نازل و مقامات
متعاليهء آن فارس مضمار يزدانی و قائد جيش عرمرم الهی بکمال عظمت
تجليل و تکريم گرديده و همچنين به "رسالهء سؤال و جواب" که در آن
پاره ای از احکام و حدود کتاب اقدس توضيح و تشريح گرديده و "لوح
برهان" که در آن اعمال سيّئه و مظالم وفيرهء شيخ محمّد باقر ملقّب به "ذئب" و مير محمّد حسين امام جمعهء اصفهان ملقّب به "رقشاء" تصريح و تقبيح
ص ٤٣٩شده و بالاخره به "لوح مقدّس کرمل" که در آن شارع قدير بکمال تأکيد
و اهمّيّت، مدينهء الهيّه را به بيان "مدينة الله الّتی نزّلت من السّماء" تجليل و
آن جبل مقدّس را بخطاب جليل "سوف تجری سفينة الله عليک و يظهر
اهل البهاء الّذين ذکرهم فی کتاب الاسماء" مخاطب می فرمايد اشاره نمود
و نيز مقتضی است لوحی را که از قلم اعلی خطاب به شيخ محمّد تقی ملقّب به "ابن ذئب" نازل و از جمله توقيعات منيعه و اسفار رشيقهء صادره از سماء مشيّت الهيّه است متذکّر گرديد. در اين کتاب مبين جمال اقدس
ابهی آن مجتهد حريص پرکين را به توبه و استغفار از معاصی و سيّئات
خويش دعوت و بعضی از مهمّ ترين اصول و تعاليم اين ظهور اعظم را
نقل و دلائل حقّانيّت امر مبارک را تشريح و تبيين می فرمايد.
با ارسال و انتشار اين کتاب منير که قريب يک سنه قبل از غروب شمس
لاهوت از افق عالم ناسوت از سماء عزّ احديّه نازل گرديده صدور الواح و
آثار معجزه آسای حضرتش که عددشان بصد مجلّد بالغ و مخزن درر و
لآلی ثمينهء مستخرجه از دريای علم و حکمت آن مظهر کلّيّهء الهيّه است
عملاً خاتمه می يابد. الواح و آثاری که مشحون از اصول و مبادی منيعهء
بديعه و احکام و تعاليم قيّمهء رفيعه و بشارات و ادعيه و مناجات و تفاسير
و خطب و بيانات نصحيّه و ارشادات الهيّه و خطابات و انذارات شديده
بملوک و زمامداران ملل و دول و وزراء و رؤسا از شرق و غرب و
پيشوايان اديان از فرق و مذاهب مختلفه و زعماء قوم از احزاب و مسالک
متنوّعه و اهل دانش و ادب و سياست و عرفان و طريقت و تجارت و
خادمان نوع انسان در شؤون مختلفه و مقامات متنوّعهء کثيره می باشد.
ص ٤٤٠جمال اقدس ابهی در پايان حيات ناسوتی خود در سجن اعظم دربارهء
عظمت و وسعت تعاليم مقدّسهء منزله از قلم مبارک می فرمايد "فيا الهی و
سيّدی و محبوبی انت تعلم بانّی ما قصّرت فی تبليغ امرک و اظهرت لعبادک اعظم ما عندهم امراً من عندک" و در مقام ديگر نازل "هل بقی لاحدٍ فی هذا الظّهور من عذرِ لا و ربّ العرش العظيم قد احاطت الآيات كلّ الجهات و القدرة كلّ البريّة و لکنّ النّاس فی رقد عجيب."
ص ٤٤١امری که آغازش با مخالفت اعدا مواجه و دوران صباوتش بمحروميّت از
مبشّر و قائد نازنينش مقارن گرديد در حينی که مخاطرات عظيمه از
هر جهت آن را احاطه نموده و عناد و اضطهاد دشمن پرکين آن را به محو
و اضمحلال سوق ميداد با طلوع نيّر اعظم از مطّلع ارادهء سلطان قدم
حيات تازه يافت و جلال و عظمت بی اندازه حاصل نمود. جمال اقدس
ابهی با وجود مصائب کثيرهء متزايده و تبعيدات متتابعهء مترادفه که مدّت
پنجاه سال آن محيی رمم را به اشدّ آلام و محن گرفتار نموده بود به تجديد
اساس جامعه پرداخت و بابلاغ كلمه و وضع حدود و احکام الهيّه و نشر
اصول و مبادی ساميهء رحمانيّه و تأسيس مؤسّسات بديعهء منيعه قيام فرمود.
و چون آفتاب حقيقت به وسط السّماء عروج نمود و امر الهی باعلی ذروهء
درخشش و کمال واصل گرديد ناگهان مشيّت بالغهء سبحانيّه آن را از
شارع قديرش محروم گردانيد. صرير قلم اعلی ساکت شد و هدير ورقاء
بقا صامت و اصحاب و احباب در دريای احزان مستغرق و به حرقت
بی پايان مبتلا گشتند. دشمنان مأيوس و مخذول دفعةً اخری مطمئن و
مسرور شدند و زمامداران امور و رؤسای اديان غيبت شمس لامکان را از
افق عالم امکان مغتنم شمردند و در اجرای نوايای سيّئهء خويش کمر همّت
ص ٤٤٤بطوری که حضرت غصن الله الاعظم بيان فرمودهاند جمال اقدس ابهی نه
ماه قبل از وقوع اين فادحهء کبری می فرمودند که ديگر نمی خواهم در
اين عالم بمانم و از آن تاريخ به احبّائی که به محضر مبارک مشرّف
ميشدند ذکر وصايا و بياناتی مينمودند که از جميع آنها عرف وداع
استشمام ميشد ولی صريحاً اظهاری نمی فرمودند. تا آن که شب يازدهم
شوّال ١٣٠٩ هجری (مطابق با هشتم مه ١٨٩٢ميلادی) تب خفيفی در
وجود مبارک نمودار گرديد و با آنکه روز بعد شدّت يافت بزودی قطع
شد. اين بود که به بعضی از احبّا و زائرين اذن حضور عنايت فرمودند.
ولی چيزی نگذشت که معلوم گرديد صحّت مبارک اختلال حاصل نموده،
تب مجدّداً شدّت يافت و آثار نقاهت از هر جهت محسوس و عوارض
مختلفه بر هيكل الطف اعزّ اقدس طاری شد تا طير عُلی قصد معارج عليا
فرمود. سراج الهی از زجاج جسمانی انفکاک نمود و روح مقدّسش پس از
شدائد عالم ادنی و مصائب و بلايای لا تحصی که دورهء حيات انورش را از
هر جهت احاطه نموده بود آزاد گرديد و بممالک اخری "المقامات الّتی ما
وقعت عليها عيون اهل الاسماء" عروج فرمود و آنچه در لوح مبارک رؤيا
که نوزده سنه قبل در تجليل يوم ولادت حضرت مبشّر اعظم از سماء
مشيّت جمال قدم جلّ کبريائه نازل و بلسان "ورقهء نوراء" ملبّس به "ثياب
بيضاء" مذکور و مسطور گرديده بود تحقّق يافت. و اين رزيّهء کبری و
مصيبت عظمی مقارن طلوع فجر ليلهء دوم ذی القعدهء ١٣٠٩ هجری (مطابق
با ٢٩می ١٨٩٢ميلادی) هشت ساعت بعد از غروب آفتاب در حينی که
ص ٤٤٥از سنّ مبارک هفتاد و پنج سال گذشته بود اتّفاق افتاد.
جمال قدم جلّ شأنه الاعظم شش روز قبل از صعود در حالی که در بستر
به يکی از اغصان تکيه فرموده بودند جميع اصحاب و زائرين و طائفين
حول را که در قصر باکياً ذاکراً مجتمع شده بودند احضار فرمودند و در
اين تشرّف که شرفيابی آخر احباب و بمنزلهء آخرين توديع مليک منّان از
بندگان خويش بود لسان عظمت در نهايت شفقت و مکرمت به اين بيانات
عاليات ناطق: "از جميع شماها راضيم بسيار خدمت کرديد و زحمت
کشيديد هر صبح آمديد و هر شام آمديد همگی مؤيّد و موفّق باشيد
بر اتّحاد و ارتفاع امر مالک ايجاد". اماء الرّحمن و اهل حرم را نيز که در
بالين مبارک گرد آمده بودند بهمين گونه خطابات عطوفت آميز مخاطب و
به آنان فرمودند در وصيّت نامه ای که به غصن اعظم عنايت شده كلّ را
به آن وجود مقدّس سپردهاند مطمئن و اميدوار باشند.خبر صعود مبارک فوراً طيّ تلغرافی که به كلمات "قد افلت شمس البهاء"
مصدّر بود به سلطان عبدالحميد مخابره گرديد و ضمناً به مشارٌ اليه اطّلاع
داده شد که قصد دارند رمس مبارک را در حوالی قصر مقرّ دهند.
سلطان بمجرّد حصول خبر موافقت خويش را اعلام نمود. بنا بر اين
عرش مقدّس را در شمالی ترين حجرهء بيت مسکونی صهر مبارک که خود
نيز شمالی ترين بيوت ثلاثه واقعه در جوار و غرب قصر پر انوار بهجی
محسوب ميگرديد استقرار دادند و مراسم استقرار عرش اعزّ اطهر الطف
در همان يوم صعود پس از غروب آفتاب انجام گرديد.نبيل، سودائی جمال اقدس ابهی و شيدائی آن مه نوراء، که در ايّام
ص ٤٤٦کسالت مبارک يکبار بطور خصوص افتخار تشرّف بمحضر اقدس حاصل
نمود و حضرت عبدالبهاء او را بجمع آوری و تنظيم منتخباتیاز آيات که
زيارتنامهء روضهء مبارکه را تشکيل داده واکنون درآن مقام مقدّس تلاوت
ميشود مأمور فرمودند و بفاصلهء قليلی از افول شمس حقيقت و ابتلاء بفراق
نيّر آفاق از شدّت تأثّر و احزان خود را در بحر افکند و مستغرق ساخت،
شرح آن ايّام پر محنت و مصيبت را بدين قرار می نگارد: "انقلاب عالم
تراب جميع عوالم ربّ الارباب را به اضطراب آورد... ديگر لسان حال و قال از بيان حال عاجز... در شورش آن محشر اکبر جميع اهالی عكّا و قرای
حول آن در صحراهای حول قصر مبارک گريان و بر سر زنان و وا مصيبتا گويان... "
پس از صعود مبارک تا مدّت يک هفته جمّ غفيری از اهالی بلد از غنی و
فقير در اين رزيّهء کبری با عائلهء مقدّسه شريک و سهيم بودند و همگی از
خوان نعمت منعم العالمين متنعّم. بسياری از اعاظم و اکابر قوم از شيعه و
سنّی و نصاری و يهود و دروز و همچنين شعرا و فضلا و علما و رجال
دولت و عمّال حکومت در مقام تعزيت و تسليت بر آمدند و لسان به مدح
و ثنای محبوب امکان گشودند و مراتب تأثّرات قلبيّهء خويش را بزبان
عربی و ترکی نظماً و نثراً تقديم داشتند. حتّی از بلاد سائره مانند
دمشق و حلب و بيروت و قاهره نيز عرايض شتّی بدون استثناء بساحت
انور حضرت عبدالبهاء که حال نمايندهء امر اب بزرگوارش شناخته ميشد
واصل گرديد و كلّ بذکر اوصاف و نعوت آن وجود مقدّس و تجليل و
تکريم مقامات مقدّسهء جمال اقدس ابهی جلّ شأنه الاعلی ناطق بود.
ص ٤٤٧اين حزن و الم که افول آن نيّر اعظم و صعود آن منجی امم در ارض
اقدس و ممالک مجاوره برانگيخت و السن و افواه ناس را از جميع طبقات
به تقديس و تعظيم ذات انور اقدسش مألوف نمود هر چند بنفسه عظيم و
خطير و در هيچيک از ادوار سابقه و ظهورات مقدّسهء ماضيه نظير و
عديل نداشته مع الوصف چون با بحور احزان و حرمان بی پايانی که
حدوث اين مصيبت عظمی در قلوب هزاران هزار از محبّين و مقبلين و
رافعين امر مقدّسش در اشطار شاسعه و اقطار وسيعهء هندوستان و ايران
و عراق و عثمانی و روسيّه و فلسطين و مصر و شام ايجاد نموده مقايسه
نمائيم معلوم خواهد شد که چون قطره نسبت به دريا و ذرّه در مقابل آفتاب است.
با صعود جمال اقدس ابهی دورهای که از شؤون کثيره و جهات متنوّعهء
عديده در تاريخ اديان عالم بی مثيل و قرين است خاتمه پذيرفت و قرن
اوّل بهائی مقارن اين واقعهء جانگداز قريب به نيمی از آن طيّ گرديد و
عصر مبارکی که از لحاظ علوّ شأن و سموّ مقام و امتداد زمان و وفور
اثمار و آثار منيعهء بديعه اکبر و اعظم از جميع اعصار و قرون ماضيهء الهيّه
محسوب و بجز برههء کوتاه سه ساله فاصلهء بين شهادت مبشّر اعظم و ظهور
جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه مدّت نيم قرن شاهد ظهورات وحی الهی از دو
منبع مقدّس يزدانی بوده پايان يافت. امر حضرت باب ثمرات جنيّهء ذهبيّهء
خويش را ببار آورد و مهمّترين مرحله از مراحل عصر رسولی سپری
گرديد. آفتاب حقيقت، نيّراعظم سماء هدايت ربّانی از افق سياهچال
طلوع نمود و اشعّهء بازغه اش در مدينة الله از ورای سحاب بر عالم و عالميان
ص ٤٤٨بدرخشيد و در ارض سرّ بوسط السّماء متعارج شد و در نقطهء معدّل النّهار
خيمه و خرگاه برافراخت تا بالاخره در مغرب سجن عكّا از افق عالم امکان
غارب گرديد و تا انقضای يکهزار سال کامل ديگر شمس حقيقت را
ظهور و بروزی نه و اشراق و صدور جديدی متصوّر نيست.در اين دور مقدّس ، امر اعظم الهی هدف اسنی و غايت قصوای ظهورات
سابقه بنهايت جلوه و جلال ابلاغ گرديد، بشارات کتب مقدّسه تحقّق
يافت، احکام و حدود متقنه و مبادی و اصول ساميه، تار و پود نظم بديع
الهی تنظيم و ارتباط اين ظهور اقدس با اديان ماضيه و شرايع مقدّسهء
قبليّه واضحاً و صريحاً تنظيم شد. تأسيسات اوّليّه، صدف نظم جنينی
رحمانی بنياد و عهد و ميثاق ربّ مجيد حافظ و حارس وحدت و
جامعيّت امر مقدّس يزدانی بکمال اتقان تأسيس و تنصيص گرديد.
بشارت اتّفاق اهل عالم و ارتفاع لوای صلح اعظم و ايجاد مدنيّت جهانی
الهی من غير ترديد اعلام و انذارات شديده و اخبار از انقلابات و تحوّلات
هائلهء خطيره که مقدّمهء حلول عصر موعود ربّانی و متوجّه کافّهء انام از ملوک
و رؤسای اديان و دول و ملل جهان است بصراحت و تأکيد بيان گرديد.
خطابات مهيمنهء بديعه، مبشّر مأموريّت الهی و فرمان مقدّس ملکوتی که
بعد ها به قارّهء امريکای شمالی تفويض گرديد به رؤسا و زمامداران قارّهء
مذکور عزّ صدور يافت. ارتباط معنوی و استقرار علائق روحانی با ملّتی که
يکی از اعقاب خاندان سلطنتش قبل از اختتام قرن اوّل بهائی در ظلّ
ظليل امر الهی وارد گرديد فراهم آمد و قدم اوّليّه در اجرای ارادهء قاطعهء
صمدانيّه که در سنين متعاقب موجب اعطای مواهب روحانی و اداری
ص ٤٤٩بی کران به جبل مقدّس ربّ مواجه با سجن اعظم گرديده و اثرات بهيّهء آن
بمرور زمان بسط و توسعه خواهد پذيرفت، برداشته شد و بالاخره رايات
فتح و ظفر که قبل از پايان آن قرن نورانی متجاوز از شصت اقليم را در
شرق و غرب عالم تحت نطاق خويش در آورد مظفّرانه افراشته گرديد.
باری امر مقدّس جمال قدم جلّ اسمه الاعظم در اين هنگام که در آستانهء
نيمهء ثانی از قرن پرانوار خويش قرار داشت نظر به فسحت آثار و وسعت
آيات و عظمت بيّنات و کثرت شهدا و همّت باسلان و قيام و استقامت
پيروان و خسران و خيبت دشمنان و خلّاقيّت كلام و جانبازی بی عديل
مبشّر اعظم و سطوت و عظمت شارع افخم و سريان روح نبّاض و
پر نبعانش قدرت و شايستگی خويش را در حصول تقدّم و اعتلاء و
تمکّن و ارتقاء فارغ از هر گونه نفاق و شقاق در طريق مقرّر از طرف
مؤسّس عظيم الشّأنش بمنصّهء ظهور رسانيده، قوّت آسمانی و روح ملکوتی
مودوع در آئين رحمانی را در انظار عالم و عالميان ثابت و مدلّل و واضح و
محقّق ساخته بود.در خاتمهء مقال لازم و مناسب ميشمارد که مآل و عاقبت پر وبال سلاطين
و وزراء و رؤسای اديان در شرق و غرب عالم را که در دوران ظهور
حضرت بهاءالله بمخالفت امر الهی قيام نموده و يا از مواعظ حکيمانه و
ارشادات رحمانيّهء آن حکيم علی الاطلاق روی تافته و يا از اجابت ندای
مقدّسش غفلت کرده و يا در نصرت و تأييد امر اعظمش فتور و قصور
روا داشته اند در صفحات اين او راق درج گردد. جمال اقدس ابهی
بنفسه المهيمنة علی الممکنات دربارهء نفوسی که بدشمنی امر الهی و اطفاء
ص ٤٥٠سراج يزدانی همّت گماشته اند می فرمايد: "حقّ از ظلم ظالمان چشم
نپوشيده و نخواهد پوشيد مخصوص در اين ظهور که هر يک از ظالمين را
جزا داده". اين است که از بدو ظهور اين امر اعظم ارياح غضب و انتقام
منتقم حقيقی بحرکت آمد و اهل عدوان را از كلّ جهات فرا گرفت.
سلاطين از سرير سلطنت منفصل و سلسلهها منقرض و ارکان رؤسای
روحانی متزلزل و انقلابات و محاربات متزايد، ابناء ملوک از مقامات
خويش منعزل و غاصبين منفور و مطرود و محرّکين ظلم و اعتساف
مقهور و مخذول و شريران و فاسدان مأيوس و منکوب مشاهده گرديدند.
سلطان عبدالعزيز پادشاه جائر عثمانی که باتّفاق سلطان ايران ناصرالدّين
شاه صدمات و بلايای لاتحصی بر هيكل مقدّس مرکز امر وارد و سه بار
حکم نفی و تبعيد آن جمال احديّه را از نقطه ای به نقطهء ديگر صادر
نمود و در کتاب اقدس به جالس بر "کرسيّ ظلم" ياد شده و سقوط و
هبوطش در لوح فؤاد از قلم مالک عباد اخبار گرديده در نتيجهء انقلاب
درباری از اريکهء حکم معزول و بفتوای مفتی مقرّ سلطنت و خلافتش
محکوم و بفاصلهء چهار يوم در سال ١٨٧٦ميلادی مقتول گرديد و بجزای
اعمال سيّئهء خويش واصل شد و تخت سلطنت به برادر زادهء او که به قلّت
عقل و نقصان خرد و درايت موصوف بود رسيد. چيزی نگذشت که در
محاربهء ٧٨ - ١٨٧٧ يازده مليون اتباع مملکت از يوغ اسارت حکومت
ترک آزاد و ارض سرّ بوسيلهء قوای روس اشغال شد تا آنکه جنگ
بين الملل اوّل (١٩١٨ - ١٩١٤) رخ گشود و امپراطوری عظيم عثمانی منحلّ و
ص ٤٥١بساط سلطنت آن ارض منطوی و بجای آن جمهوريّت برقرار گرديد و
قدرت و سلطنتی که متجاوز از شش قرن بر آن سرزمين وسيع حکومت و
فرمانروائی مينمود خاتمه پذيرفت.ناصرالدّين شاه پادشاه مغرور و مستبدّ که از قلم اعلی به لقب
"رئيس الظّالمين" ملقّب و پس از نزول لوح مبارک و اعراض ازاصغای
ندای احديّه كلمهء "سوف نجعله عبرةً للعالمين" در حقّ او نازل گرديد و
دورهء سلطنتش بشهادت حضرت اعلی و مسجونيّت حضرت بهاءالله لکّه دار شد و در تبعيد هيكل مبارک از بغداد به اسلامبول و از آنجا به ادرنه و
سپس به عكّا نهايت سعی و همّت مبذول داشت و با همدستی علماء
رسوم در قلع و قمع شجرهء الهيّه در مهد آئين نازنين عزم جزم و تصميم
خلل ناپذير اتّخاذ نموده بود در همان يوم که به تدارک جشن عظيم و
خطير ختام دورهء پنجاه سالهء سلطنت و ورودش در مرحلهء جديد مشغول
و مقرّر بود آن يوم را در صفحات تاريخ مملکت از اعظم ايّام سرور و
شادمانی ملّی ثبت نمايند در بقعهء حضرت عبدالعظيم بوضع حيرت انگيزی
کشته شد و از آن پس آثار تنزّل و انحطاط در خاندان وی نمودار گرديد
تا بالمآل در نتيجهء عدم کفايت و لياقت احمد شاه و انهماکش در اهواء
نفسانيّه نجم شوکت آن قوم جهول افول نمود و سلسلهء قاجار منقرض و منهزم گرديد.
ناپلئون سوم مقتدرترين و معظّم ترين سلاطين عصر خويش در غرب که
بينهايت خود خواه و متکبّر و مکّار و جاه طلب بود و بکمال اهانت و
بی اعتنائی توقيع مبارکی را که از طرف حضرت بهاءالله خطاب بوی صادر
ص ٤٥٢شده بود بر زمين افکند و در آزمايش الهی مردود و مطرود گرديد و
جمال اقدس ابهی زوال و خذلان وی را در توقيع ثانی بصراحت اخبار
فرموده بودند در سال ١٨٧٠ در محاربهء (سدان) (١) که بين فرانسه و آلمان
واقع گرديد بنهايت خفّت و مذلّت شکست خورد و مغلوب و منهزم
گرديد و با شرايط سنگين و تعهّدات کمر شکن تسليم شد و سلطنت
خويش را از دست بداد و بقيّهء ايّام حيات را در تبعيد و غربت
بگذرانيد و بالمآل با خسران عظيم به تراب راجع گرديد و يگانه فرزند و
وليعهدش در جنگ قبائل آفريک بدست قوم زولو (٢) کشته شد و امپراطوری پر صيت و صوتش منهدم گرديد و جنگهای خونينی که از محاربات دولتين شديدتر بود در داخلهء مملکت رخ گشود و ويلهلم اوّل (٣)
پادشاه فاتح پروس در قصر ورسای بکمال شکوه و جلال تاج امپراطوری
كلّ ممالک متّحدهء آلمان را بر سر گذاشت.امّا ويلهلم مذکور که از بادهء غرور سرمست و در اثر غلبه بر ناپلئون
شهرت و عظمت بسيار حاصل کرده و جمال اقدس ابهی او را در کتاب
مستطاب اقدس به بيان "اذکر من کان اعظم منک شأناً و اکبر منک مقاماً"
نصيحت و به خطاب "يا شواطئ نهر الرّين قد رأيناک مغطّاة بالدّماء" و
"نسمع حنين البرلين و لو انّها اليوم علی عزٍ مبين" از وقايع شديدهء آتيه
انذار ميفرمايند دو بار مورد سوء قصد واقع گرديد و پس از آن
فرزندش بر اريکهء سلطنت جالس شد. او نيز پس از سه ماه فرمانروائی
بمرض مهلکی گرفتار گرديد و از جهان رخت بربست و تخت وتاج به
ويلهلم دوم که عنصری مغرور و سرسخت و کوتاه نظر بود انتقال يافت. و
ص ٤٥٣ديری نگذشت که خود خواهی و استکبار وی موجبات سقوط و انهدامش
را فراهم کرد، ناگهان در عاصمهء مملکت انقلاب عظيم بر پا شد و طرفداران کمونيسم در بسياری از بلاد سر برآوردند و اَعلام مخالفت افراشتند.
شاهزادگان ايالات متّحدهء آلمان از حکومت برکنار شدند و خود امپراطور
نيز بکمال خفّت و خواری بکشور هلند متواری و بترک تاج و تخت ملزم
گرديد و قانون اساسی "ويمار"(٤) بساطی را که پدر بزرگش با آنهمه
طنطنه و جلال گسترده بود منطوی کرد و به امپراطوری آلمان خاتمه داد
و بالاخره شرايط سخت و مالايطاق معاهدهء صلح که برآن کشور تحميل
گرديد "حنينی" را که نيم قرن پيش از لسان مظهر امر الهی اخبار
شده بود واضح و متحقّق ساخت.فرانسوا ژوزف (٥) امپراطور خود رأی و مطلق العنان اطريش و پادشاه
نمسه که در کتاب اقدس بخطاب "يا ملک النّمسة کان مطّلع نور الاحديّة فی سجن عكّا اذ قصدت المسجد الاقصی مررت و ما سئلت عنه... وجدناک متمسّكا بالفرع غافلاً عن الاصل" مخاطب چنان در دريای محن و آلام مستغرق و ملّتش به مصائب و بلايای گوناگون گرفتار گرديد که تاريخ
آن سرزمين چنين شدّت و وخامت اوضاع را در هيچ دوری از ادوار
مشاهده ننموده بود. برادر امپراطور ماکزيميلين (٦) در مکزيک مقتول و
رودلف (٧) وليعهد و وارث تاج و تخت با وضع محزن و فلاکت باری از
بين رفت امپراطريس کشته شد و آرشدوک فرانسوا فردينان (٨) و زوجهء
وی نيز در (سارايو) (٩) بقتل رسيدند. امپراطوری متزلزل قطعه قطعه
گرديد و جمهوری محدود و کوچکی بر روی خرابههای امپراطوری
ص ٤٥٤مقدّس روم تشکيل گشت و آن تأسيس ناپايدار نيز پس از مدّت قليل
معدوم و از خريطهء سياسی اروپ بالمرّه محو و زائل گرديد.
نيكلاويچ الکساندر دوم (١٠) امپراطور مقتدر روس که در توقيعی که از
سماء مشيّت الهيّه بنام وی نازل گرديده در مواضع مختلفه او را نصيحت
و تحذير و بخطاب "ادع الامم الی الله العليّ العظيم... ايّاک ان يمنعک الملک عن المالک" مخاطب ميفرمايند چندين بار مخالفين وی قصد حيات او نمودند و بالمآل بدست يکی از آشوب طلبان کشته شد. سياست فشار و تضييق و منع و تهديد که امپراطور مذکور شخصاً آغاز و سپس
الكساندر سوم (١١) جانشين وی تعقيب نموده بود راه را برای ظهور
انقلابی که به دورهء سلطنت نيكلای ثانی (١٢) سيل خون در ممالک تزاری
جاری ساخت باز نمود و بدنبال آن جنگ و مرض و قحطی رخ گشود و
کارگران مبارز روی کار آمدند، اعيان و اشراف را قتل عام کردند،
کشيشان را شکنجه و آزار نمودند، ارباب فکر و دانش را طرد و املاک و
موقوفات مذهبی را تملّک کردند و تزار و اطرافيان وی و خاندانش را
معدوم و سلسلهء رمانف (١٣) را منهدم و منقرض ساختند.
پاپ پی نهم (١٤) رئيس اعظم و اقدم کنيسهء مسيحيّه که در لوح منيع نازل
از قلم اعلی بخطاب شديد "أ سکنت فی القصور و سلطان الظّهور فی اخرب
البيوت دعها لأهلها... بع ماعندک من الزّينة المزخرفة ثمّ انفقها فی
سبيل الله... مقبلاً الی الملکوت" مخاطب گرديد به اشدّ احوال و افظع اوضاع در مقابل عساکر ويکتور امانوئل (١٥) پادشاه ايطاليا سر تسليم فرود آورد و از متصرّفات و متعلّقات مخصوص خويش حتّی مدينهء روميّه دست
ص ٤٥٥بکشيد. فقدان اين (مدينهء جاويدان ) که متجاوز از ده قرن لوای پاپی بر
فراز آن در اهتزاز بود و تزييف و تحقيری که نسبت باحزاب و فرق
مذهبی مستظلّه در ظلّ پاپ وارد آمد سخت او را متغيّر و خشمگين
ساخت و ناراحتيهای جسمی با تألّمات روحی و فکری توأم گرديد و
سنين آخر حيات را بکمال تلخی و ناکامی گذرانيد. سپس شناسائی رسمی
سلطنت ايطاليا که از طرف يکی از جانشينان وی در واتيکان (١٦) بعمل
آمد باين شکست جنبهء رسميّت داد و انقراض سلطهء زمنيّهء حبر اعظم را
امری محتوم و مسلّم نمود.امّا تاريخچهء سقوط و انفصال سلاطين و ظهور ذلّت و مسکنت رؤسای
ارض که در اثر عدم توجّه بنصايح مشفقانه و وصايای محکمهء قلم اعلی
حاصل گرديده بانحلال سلطنت آل عثمان و زوال امپراطوريهای فرانسه و
آلمان و اطريش و روسيّه و انقراض سلسلهء قاجار و اختتام سلطهء زمنيّهء
حبر اعظم خاتمه نپذيرفت بلکه تبديل سلطنتهای مطلقهء پرتقال و اسپانی
و دولت امپراطوری چين بجمهوری و سلب قدرت و اختيار از سلاطين
دانمارک و بلژيک و بلغار و رومانی و ايطالی و تباهی اوضاع که در اواخر
ايّام نصيب زمامداران هلند و نروژ و يونان و يوگوسلاوی و آلبانی که
هم اکنون در تبعيد بسر ميبرند گرديد و خوف و دهشتی که قلوب ساير
رؤسا و قائدين ملل را در اثر اين انقلابات و تحوّلات فرا گرفت و
تعرّضات و همجات عنيفی که صفحات تاريخ حکومت بعضی از فرمانروايان شرق و غرب را مکدّر ساخت و در اين اواخر به سقوط نهائی سر سلسلهء سلاطين ايرانی منجر شد همهء اين امور دلائل واضحه و شواهد بيّنه ايست
ص ٤٥٦که ظهور (عذاب الهی) را که حضرت بهاءالله در سورهء ملوک اخبار فرموده
مدلّل و حقّانيّت تحذيرات و انذارات نازله در کتاب اقدس خطاب
بسلاطين و رؤسای ارض را ثابت و محقّق ميسازد.علاوه بر سقوط سلاطين زوال قدرت و نفوذ عظيم علما و پيشوايان مذهبی
اسلام از تشيّع و تسنّن در دو کشور ايران و عثمانی که مهمّ ترين
و قوی ترين تأسيسات اسلامی را حائز و هر دو در وارد ساختن مصائب و
بلايای لاتحصی بر حضرت اعلی و حضرت بهاءالله مستقيماً دخالت و
شرکت داشته اند نيز قابل توجّه و دقّت است. خليفهء اعظم که بر مسند
خلافت حضرت رسول اکرم شارع مقدّس اسلام متّکی و بلقب اميرالمؤمنين
ملقّب و بسمت حفاظت و حراست مقامات مقدّسهء مکّه و مدينه مفتخر و
حوزهء سلطنت و حکومت روحانيّه اش بيش از دويست مليون افراد ملّت
اسلام را شامل بود در اثر الغاء سلطنت در مملکت عثمانی رياست زمنيّهء
خويش را که تا آن زمان جزء لايتجزّی و غير قابل انفکاک از مقام
خلافت شمرده ميشد از کف بنهاد و خليفه نيز پس از آنکه مدّت قليلی در
حال تزلزل و بی ثباتی ايّام گذرانيد بجانب اروپ متواری گرديد. مقام
خلافت اعظم و اقدم تأسيسات اسلامی بدون مشورت و کسب نظر از ساير
جوامع عالم تسنّن منتفی و وحدت قويترين شعبهء ديانت اسلام متزعزع و
متزلزل شد. سپس انفصال قاطع و کامل و رسمی سياست از مذهب اعلام
و قوانين شرعيّه که در غايت استحکام و لن يتغيّر بنظر ميرسيد بقوانين
مدنيّه تبديل گرديد. موقوفات و اموال مؤسّسات مذهبی ضبط و تشکيلات
و فرق مختلفهء دينی ممنوع و سلسلهء مقامات روحانی سنّت منحلّ شد.
ص ٤٥٧زبان عربی زبان پيغمبر اسلام منسوخ و الفبای لاتين جانشين خطوط عربی
گرديد و قرآن مجيد بزبان ترکی ترجمه شد. اسلامبول قبة الاسلام در زمرهء
يکی از بلاد عادی مملکت در آمد و مسجد ايا صوفيّه گوهر گرانبها و دُرّ
ثمين مدينهء کبری بموزه تبديل شد و بعبارةٍ اخری در امور سياسی و
روحانی آن مملکت انقلابات و تحوّلاتی روی داد که خاطرهء اوضاع و احوالی را که در قرن اوّل مسيحی دامن گير ملّت يهود و مدينهء اورشليم و معبد سليمان و قدس الاقداس و علما و رؤسای آن قوم، مسبّبين شکنجه و
تعزير مسيحيان گرديد در نظر مجسّم ميسازد.مشابه همين احوال حوادث و انقلاباتی نيز در خطّهء ايران رخ بگشود که
بنيان مقامات روحانی آن کشور را متزلزل نمود و با آنکه در آن سرزمين
مذهب و سياست رسماً از يکديگر انفصال نيافت مع الوصف قدرت و نفوذ
علماء که در جميع شؤون حياتيّهء ملّت و مملکت رخنه نموده و حکومت
مذهبی جداگانه ای را در آن ارض مقدّس تشکيل داده بودند عملاً منتفی
گرديد. مجتهدين که خود را حافظين شرع مبين و نمايندگان امام غائب
ميشمردند جمعيّتشان تقليل يافت و لباس روحانيّت بمعدودی قليل
اختصاص پذيرفت و بقيّه بالاجبار بلباس اروپائی ملبّس شدند. بساط
عظمت و عزّت قديمه منطوی و فتاوای مقامات شرعيّه ملغی و ادارهء اماکن
موقوفه بدواير عرفيّه محوّل، مساجد و معاهد علوم دينيّه متروک و حقّ
تحصّن و بست از مراقد و امکنهء متبرّکه مسلوب و اقامهء تعزيه و بستن
تکايا بنحوی که در قبل معمول و متداول بود منسوخ و زيارت مشاهد
مشرّفهء نجف و کربلا بقدر مقدور محدود شد. حجاب مرتفع و تساوی
ص ٤٥٨رجال و نساء مشخّص و محاکم مدنيّه تأسيس و امر متعه ممنوع گرديد.
اهمّيّت لسان عرب، زبان اسلام و قرآن، از انظار بيفتاد و مساعی موفور
برای طرد لسان مذکور از لسان پارسی مبذول گرديد. همهء اين امور و
مراتب نشانهء افول نجم قدرت و سطوت زعمائی بود که خود را خدّام
مولای متّقيان حضرت امير مؤمنان شمرده و در دورهء حکومت صفويّه مورد
اعزاز و احترام لانهايهء سلاطين آن عصر واقع بودند و از زمان ظهور اين
امر مقدّس در ايران دست بخون مظلومان گشودند و سيل خون از
کشتار نفوس بيگناه جاری ساختند و صفحات تاريخ ملّت و مذهب را
باعمال ظالمانهء خويش لکّه دار نمودند.همان بحران که اساس علماء اسلام دشمنان ديرين امر الله را متزعزع
ساخت بنحو ضعيفتری در بين مقامات روحانی مسيحيّت که از هنگام
اظهار امر حضرت بهاءالله و ارتفاع كلمهء الهيّه نفوذ و قدرت و اعتبار و
سطوت آنان رو بانحراف و تقليل و تنزيل ميرفت عرض اندام نمود. سلطهء
زمنيّهء حبر اعظم بنحوی که در فوق مذکور گرديد منتفی شد و لوای
مخالفت با رؤسای مذاهب و استقرار آنان در رأس امور که منتهی بانفصال
کنيسهء کاتوليک از جمهوريّت فرانسه گرديد از هر جانب مرتفع شد دولت
فاتح کمونيست کنيسهء يونانی ارتدکس را در خطّهء روس مورد حملات عنيفه
قرار داد و بکمال قساوت بانحلال و تصرّف مؤسّسات مذهبی و اوقاف
مخصوصهء آن ديانت مبادرت نمود. سلطنت اطريش هنگری حامل و
مدافع پرشور و حرارت کنيسهء روم منحلّ و اوضاع كليسای اسپانيا و
مکزيک دستخوش انقلاب و بحران شديد شد و در ممالک غير مسيحی
ص ٤٥٩اقدامات و تشکيلات مبشّرين مسيحی از فرقهء کاتوليک (١٧) و انجيلی (١٨) و پرسبی ترين (١٩) جنبهء تبليغی و مذهبی خويش را از دست بداد و
قوای مدهشهء شرک مراکز مهمّه و معاهد قديمهء کاتوليک و ارتدکس يونانی
(٢٠) و کنيسهء لوتری (٢١) در مغرب و مرکز و مشرق اروپا همچنين ممالک
بالکان و ايالات بالتيک و اسکانديناوی را معرض هجوم و تعرّض قرار داد.
اين تطوّرات و انقلابات که در شؤون مذهبی اين بلاد حاصل گرديد
بنحو صريح و روشن نشان ميدهد که نجم عزّت و شوکت رؤسای ملّت
روح که بندای حضرت بهاءالله توجّه ننموده و چون سدّ آهنين بين ملأ
ابن و پسر انسان که در جلال اب ظاهر حائل شده بودند رو به ذهول و افول است.
در اين مقام لازم است بانحراف و تزلزلی که در مراتب قدرت و اختيار
رؤسای دين در دو جامعهء يهود و زرتشت نيز حاصل گرديده اشاره
نمود. جمال قدم جلّ اسمه الاعظم خطاب بابناء كليم می فرمايد "قد جاء
النّاموس الاعظم و يحکم جمال القدم علی کرسيّ الدّاود" و همچنين از
مخزن قلم اعلی اين كلمهء عليا خطاب به پيروان زرتشت نازل قوله تعالی
"آنچه در نامهها مژده دادهاند ظاهر و هويدا گشت". از هنگام اعلام اين
خطاب رحمانی و ندای سبحانی آثار مخالفت و عناد با پيشوايان روحانی
و بی اعتنائی و عدم توجّه نسبت برسوم وشعائر مذهبی و تعرّض شديد
از طرف ملّيّون متعصّب خصوصاً در بين ملّت زرتشت واضح و آشکار و
علائم تزلزل و انحطاط نمودار شد. اين تحوّلات و تضييقات و تزييفات
كلّ برهان لامع و دليل قاطع بر صحّت و حقّانيّت انذاراتی است که جمال
ص ٤٦٠اقدس ابهی در ابلاغ تاريخی خود خطاب برؤسای اديان و مذاهب مختلفه
صادر و آنان را از عواقب امور برحذر فرموده اند. اين است بعضی از آثار
و شواهد خطيرهء عدل منتقم الهی که سلاطين ارض و رؤسای اديان را در
شرق و غرب عالم احاطه نموده و بنحو اجمال در صفحات اين او راق
مذکور گرديد. اين تطوّرات و انقلابات يا منبعث از مخالفت مستقيم
اصحاب سلطنت و رياست با امر حضرت بهاءالله و يا در نتيجهء غفلت و
استکبار آنان در اجابت دعوت الهی و تحقيق پيام رحمانی و يا قصور و
فتورشان در قيام بر منع مظالم و درک آيات عظيمه و شؤونات باهره و انوار
مضيئه ايست که طيّ يکصد سنه از ظهور مقدّسش شرق و غرب عالم را
احاطه نموده و انفس و آفاق را تحت نفوذ و سيطرهء غالبهء محيطهء خويش
در آورده است.جمال اقدس ابهی بکمال صراحت اخبار ميفرمايند که "عزّت از دو طايفه
اخذ شد از ملوک و علما" و خطاب بسلاطين ارض اين كلمات باهرات
صادر "و ان لن تستنصحوا بما انصحناکم فی هذا الکتاب بلسان بدع مبين
يأخذکم العذاب من كلّ الجهات... اذاً لا تقدرون ان تقوموا معه و تکوننّ
من العاجزين" و نيز می فرمايد "و کنّا فی كلّ يوم منها فی بلاءٍ جديد
... و انتم سمعتم اکثرها و ماکنتم من المانعين... انّما ننصحکم لوجه الله و
نصبر کما صبرنا بما ورد علينا منکم يا معشرالسّلاطين".
لسان قدم دربارهء علما و مظالم وارده از طرف آن قوم می فرمايد " لمّا
تفرّسنا وجدنا اکثر اعدائنا العلماء" در مقام ديگر نازل "يا معشر العلماء
لا ترون بعد اليوم لانفسکم من عزّ لانّا اخذناه منکم... مطالع ظلم اليوم
ص ٤٦١علمای عصرند که از حقّ اعتراض نموده اند" و همچنين "انّ الله کان بريیءٌ
منهم ونحن براء منهم" "لو آمنتم بالله حين ظهوره ما اعرض عنه النّاس و
ما ورد علينا ما ترونه اليوم اتّقوا الله و لاتکوننّ من الغافلين". و راجع
بعلمای اسلام که در ايّام ظهور بمخالفت امر الله قيام نموده بطور خصوص
می فرمايد "با چنان ظلم و بغضائی بمعاندت برخاستند که ارکان دين را
ضعيف نمودند" (ترجمه) و همچنين "علمای ايران... عمل نمودند آنچه را
که هيچ حزبی از احزاب عالم عمل ننمود... علمای ايران... عمل نمودند
آنچه را که يهود در ظهور حضرت روح عمل ننمود" و بالاخره به آنان اخبار
می فرمايد "بکم انحطّ شأن الملّة و نکس علم الاسلام و ثلّ عرشه العظيم...
سوف يفنی ما عندکم و يبدّل عزّکم بالذّلّة الکبری و ترون جزاء اعمالکم
من الله الامر الحکيم". از قلم حضرت باب نيز عاقبت اهل خسران باصرح
بيان اخبار گرديده بقوله الحقّ "فسوف نعذّب الّذين حاربوا الحسين علی
ارض الفرات من اشدّ العذاب فسوف ينتقم الله منهم فی رجعتنا و فی
دارالاخرة قد اعدّ لهم عذاباً علی الحقّ بالحقّ اليما."
حال که كلام بدين مقام رسيد لازم است عاقبت ابناء ملوک و وزراء و
رؤسای اديان نيز که هر يک بنوبت خويش مسؤول صدمات و بلايای
وارده بر جمال اقدس ابهی و مظالم و فجايع طاريه بر پيروان اين امر
اعظم بودند باختصار ذکر گردد. فؤاد پاشا وزير امورخارجهء عثمانی که
حضرت بهاء الله او را محرّک و مسبّب اصلی تبعيد هيكل مبارک بسجن
اعظم شمردهاند و بکمال همّت بمعيّت عالی پاشا صدر اعظم آن ارض
بتحريک و تخويف سلطان جابر که دشمنی با امر الله و شارع مقدّس در
ص ٤٦٢نهادش متمکّن بود پرداخت يکسال پس از موفّقيّت در اجرای نقشهء سيّئهء
خويش هنگام عزيمت بپاريس يد منتقم الهی او را اخذ نمود و در سنهء
١٨٦۹ ميلادی در مدينهء نيس (٢٢) بمقرّ خويش راجع گشت. عالی پاشا
وزير اعظم آن دولت نيز که از قلم اعلی در لوح رئيس بخطابات شديده
مخاطب و ذلّت و سقوط او را در لوح فؤاد اخبار فرموده بودند چند سنه
بعد از نفی حضرت بهاءالله بعكّا از مقام خود معزول گرديد، شهرت و
عظمتش از دست برفت و در زاويهء خمول و نکبت بيفتاد و نسياً منسيّا
گرديد. شاهزادهء جبّار مسعود ميرزا ظلّ السّلطان فرزند ارشد ناصرالدّين
شاه و فرمانفرمای بيش از دو خمس مملکت که حضرت بهاءالله او را
"شجرهء جحيم" ياد فرمودهاند مورد بيمهری سلطان واقع و حکومت جميع
ولايات بجز اصفهان از دستش خارج و ابواب ترقّی و اعتلاء بر وجهش
مسدود و بذلّت و خواری مبتلا گرديد. شاهزادهء خونخوار جلال الدّوله که
از قلم اعلی به "ظالم ارض ياء" موسوم يک سنه پس از ارتکاب اعمال
مدهشهء شنيعه از مقام خويش منفصل و به دار الخلافه احضار و باسترداد
قسمتی از اموال منهوبه که از غارت و تاراج مظلومان بی پناه بدست آورده
بود ملزم گرديد.ميرزا بزرگ خان کارپرداز ايران در بغداد، آن نفس محيل و جاه طلب و
فاسد، بالمآل از مقام خويش معزول گرديد و "منکوب و پشيمان و
پريشان شد". مجتهد معروف سيّد صادق طباطبائی که از قلم اعلی به
"کاذب ارض طاء" موسوم گشته و فتوای قتل جميع رجال بهائی ايران را
از پير و جوان و وضيع و شريف صادر و اماء مؤمنات را به تبعيد و نفی
ص ٤٦٣بلد محکوم نموده بود غفلتاً در پنجهء غضب الهی گرفتار و بمرض شديد
مبتلا گرديد و قلب و مغز و اعضاء و جوارحش از کار بيفتاد و بفاصلهء
قليل رخت از اين جهان بربست. صبحی پاشای متکبّر و مغرور که جمال
اقدس ابهی را خود سرانه بدار الحکومهء عكّا احضار نمود، منکوب و معزول
گشت و نام و شهرتش بكلّی از دست برفت و به خيبت آمال گرفتار
گرديد. حکّام و متصرّفين ديگر نيز که نسبت بزندانی مهيمن و متعالی
خويش و همچنين در حقّ اوليای الهی ظلم و ستم روا داشتند كلّ خوار
و ذليل گشتند و بهمين سرنوشت مبتلا شدند. نبيل در تاريخ خود
مينويسد "هر پاشائی که رفتارش در عكّا ملايم و موافق بود نظر الهی
شامل حال او ميشد و مدّت متمادی در مقام و منصب خويش باقی
ميماند و بالعکس هر متصرّفی که دست جور و عدوان ميگشود يد قدرت
الهی او را اخذ مينمود. حتّی عبدالرّحمن پاشا و محمّد يوسف پاشا صبح
همان شب که بأخذ و ايذای احبّای الهی تصميم گرفتند حکم عزل آنها
تلغرافيّاً از باب عالی واصل گرديد و از مقام خود برکنار شدند و چنان
مورد نفرت و غضب مراجع عاليهء مملکت واقع گشتند که ديگر تا آخر
حيات اشتغال بخدمت و انتصاب بمقامی در دواير حکومت برای آنان
ميسّر نگرديد.شيخ محمّد باقر اصفهانی که از لسان قدم به "ذئب" ملقّب و در لوح
مقدّس برهان مورد عتابات و خطابات شديدهء حضرت رحمن واقع گرديد
و حيات وی را چون "بقيّة اثر الشّمس علی رؤوس الجبال" تشبيه ميفرمايند،
پس از ارتکاب مظالم و معاصی بيشمار آفتاب عزّتش غروب نمود و به
ص ٤٦٤نکبت ابدی و خسران سرمدی مبتلا گرديد. همکار و همدست وی
مير محمّد حسين که در الواح الهی به "رقشاء" خوانده شده و حضرت
بهاءالله او را از ظالم ارض طفّ بمراتب بی رحم تر و شقی تر توصيف
ميفرمايند، در همان ايّام از اصفهان طرد گرديد و از قريه ای بقريه ای
متواری شد و نا گهان بمرض شديد و بلاء عقيمی مبتلا و عفونتی از او
ظاهر گرديد که اهل و عيالش از او اجتناب نمودند و "نفحات عذاب از
كلّ جهات" او را احاطه نمود و بذلّت و فلاکتی جان سپرد که احدی از
اوليای محلّ را جرئت شرکت در تشييع جنازهء وی نبود و جسدش بوسيلهء
چند تن که حامل آن بودند بنهايت خواری و مذلّت بخاک سپرده شد.
حادثهء مؤلمهء ديگر که خود از قهر و غضب الهی حکايت مينمود قحطی
شديدی است که يک سنه پس از شهادت جناب بديع سراسر ايران را
فرا گرفت و موجب تلفات بيشمار گرديد. اين قحطی و مجاعهء عمومی
بقدری عظيم ومهيب بود که حتّی صاحبان ثروت و مکنت نيز در
مصيبت و محنت اليم افتادند و صدها از مادران که از بی قوتی، اطفال
خود را پاره کرده از گوشت آنها سدّ جوع مينمودند.و اين مقال تکميل نخواهد يافت مگر از عاقبت ميرزا يحيی ناقض عهد
حضرت علی اعلی نيز ذکری بميان آيد. اين شخص آخر ايّام حيات را
در جزيرهء قبرس که ترکها آنرا "جزيرهء شيطان" مينامند بگذرانيد و
خداوند تعالی او را مهلت داد تا بديدهء عنصری خيبت آمال خويش را
مشاهده نمايد. اين زندانی حکومت ترک و انگليس تبعيّت دولت
اخير الذّکر را درخواست کرد و مورد قبول واقع نگرديد و اهانت و
ص ٤٦٥حقارت ديگری بر خفّت و مذلّت قبليّه اش بيفزود و از هيجده نفسی که
بعنوان "شهدا" انتخاب نموده بود يازده نفر آنها اعراض کردند و با اظهار
ندامت بساحت اقدس حضرت بهاءالله متوجّه شدند. اين نفس در قبرس
باب مشاجرات و اختلافاتی باز نمود که حيثيّت خويش و فرزند ارشدش
را از بين ببرد و فرزند مذکور و اخلافش را از حقّ جانشينی خود که
قبلاً باو واگذار کرده بود محروم ساخت و بجای وی ميرزا هادی
دولت آبادی ازلی مشهور را بعنوان وصيّ خويش برگزيد خائنی که در
اوقات شهادت جناب ميرزا اشرف در اصفهان خوف ارکان وجودش را اخذ
نمود و چنان متزلزل و متوحّش گرديد که چهار يوم متوالی از فراز منبر
باشنع بيان بسبّ و لعن پرداخت و تبرّی خويش را از امر حضرت نقطهء
اولی و همچنين از اتّباع ميرزا يحيی ولی نعمت خود که چنان اعتماد و
ثقه ای نسبت باو ابراز نموده بود علناً اعلام داشت. امّا فرزند يحيی از
قضای روزگار و تقدير حضرت پروردگار چند سنه بعد با دو تن از اقربای
خود بحضور حضرت عبدالبهاء مرکز عهد و پيمان جمال اقدس ابهی
مشرّف و با اظهار توبه و انابه تقاضای عفو و بخشش نمود و آن مولای کريم
به فضل و عنايت عميم قبول فرمودند. مشارٌ اليه تا آخرين دقايق حيات
ثابت و مستقيم و يکی از پيروان صديق و وفادار امر عظيمی بود که پدر
نادانش از روی جهل و نادانی در اطفاء سراجش پا فشاری ميکرد و در
اخماد نار موقده اش مجاهدت مينمود.در او راق و صفحات قبليّه طلوع امر مقدّس الهی و سطوع انوار يزدانی از
دو نيّر اعظم ربّانی طيّ پنجاه سال اوّليّهء اين ظهور ابدع افخم تبيين و
شؤون و آثار مربوط به مأموريّت خطير اين دو کوکب منير و دو شمس
ساطع فلک اثير مدوّن و مسطور گرديد. و اگر در پاره ای از موارد بذکر
جزئيّات و دقائق حيات آن دو مظهر اقدس رحمانی پرداخت و به تحقيق
و تدقيق حوادث مألوف گرديد صرفاً از لحاظ آن است که اين حقايق و
وقايع منادی صبح هدايت و مبشّر حلول و استقرار ايّام مبارکی است که
مورّخين آتيهء عالم آن را اعلی و اشرف احيان عصر رسولی دور بهائی که بقيام
و شهادت بی نظير پيروان و باسلان امر الله مزيّن است ياد خواهند نمود. و
آنچه بعداً در عقود اخيرهء اين قرن امنع اقوم از آسمان ارادهء مالک قدم
ظاهر و از حيّز غيب بعرصهء شهود آمد فی الحقيقه شواهد جليّه و مظاهر
بيّنه از قوای ساريهء فائضه ای است که از اشراق انوار صمدانی از آن دو
مهبط وحی الهی در مدّت پنجاه سال متوالی ساطع و لامع گرديده است.
قوّهء قدسيّهء الهيّه که هدف اعلی و مقصد اسنايش احياء عالم و تهذيب و
تربيت امم است در ليلهء تاريخی که حضرت مبشّر اعظم قيام و رسالت
ص ٤٧٠مقدّس خويش را در مدينهء طيّبهء شيراز بجناب باب الباب اعلام فرمود قدم
بعرصهء وجود نهاد و با اشراق شمس حقيقت از افق مظلم سياه چال در
ارض طا و تجلّی روح اعظم بر قلب ارقّ اصفای سلطان قدم حيات و نشئهء
تازه پذيرفت و بهبوب نسائم سبحان و اظهار امر حضرت رحمن در حين
حرکت از بغداد لمعان بی اندازه حاصل نمود و در اوقات پر مهابت تبعيد آن
نيّر عظمت الهيّه در ارض سرّ به اعلا ذروهء احتراق واصل گرديد و قدرت و
اعتلاء نهائی آن هنگامی مشهود و عيان شد که شارع قدير خطابات و
انذارات مهيمن خويش را بسلاطين ارض و رؤسای اديان ابلاغ فرمود و
اثمار لطيفهء جنيّه اش موقعی زينت بخش عالم وجود گرديد که مبادی ساميه
و تأسيسات بديعه و سنن و احکام مقدّسه اش در سجن عكّا از يراعهء
مالک اسماء عزّ نزول يافت و ماء حيوان بر اهل امکان مبذول گشت.
برای آنکه قوای فائقهء محيطه که از مشيّت نافذهء سبحانيّه سر چشمه گرفته
پس از افول نيّر توحيد از حيّز امکان و طلوع و اشراقش از مطّلع لامکان
در مجاری حقيقيّهء خويش سريان يابد و هم آهنگی و تداوم آن محفوظ
ماند، جمال اقدس ابهی اساسی منصوص و بنيانی مرصوص که با قدرت و
قوّت بالغه مخصّص و با نفس مقدّس شارع اعظم مؤسّس و موجد اين
کور ابدع افخم مرتبط و پيوسته است نهاد و آن اساس تأسيس ميثاق حيّ
مبين و پيمان حضرت ربّ العالمين است که اصول و دعائم آن را طلعت نورا
از قبل از عروج بعالم بقا بکمال متانت و اتقان بنيان فرمود. اين عهد وثيق
و ميثاق غليظ همان عهد قديم و منهج قويمی است که از قبل در کتاب
مستطاب اقدس تصريح گرديده و هيكل قدم بنفسه المقدّس هنگامی که
ص ٤٧١عائلهء مبارکه در ايّام قرب بصعود و در آخرين توديع آن محيی رمم در
بالين مبارک مجتمع شده بودند بدان اشاره فرمود و آن را در کتاب
وصيّت خود که به "کتاب عهدی" ملقّب و موصوف است مندرج ساخت و
آن وديعهء الهيّه را در همان احيان بغصن اعظم و مرکز عهد اتمّ اقومش
بسپرد. کتاب عهد که بقلم اعلی مرقوم و بخاتم عزّ مختوم بود در يوم نهم
از صعود مقصود عالميان در حضور نه نفر از منتخبين اصحاب و منتسبين
سدرهء تقديس مفتوح گرديد و بعد از ظهر همان يوم نيز آن رقّ منشور
و کتاب مسطور که از كلك منير ابهی به "اکبر الواح" موسوم و در رسالهء
ابن ذئب به "صحيفهء حمراء" موصوف و منعوت در بين جمع کثيری از
اغصان و افنان و زائرين و مجاورين که در جوار روضهء مقدّسهء عليا
مجتمع شده بودند تلاوت گرديد و قلوب اهل يقين از مضامين آن سفر
مبين و لوح متين بشارت کبری حاصل نمود و السنهء اهل وفاق بسپاس
نيّر آفاق مألوف شد.عهد و ميثاقی که جمال اقدس ابهی تأسيس فرمود در کتب و صحف
مقدّسه و الواح و زبر سماويّه در اعصار و ادوار ماضيه حتّی در بين آثار
مبارکهء حضرت ربّ اعلی نظير و مثيل ندارد چه که در هيچ يک از شرايع
و اديان سالفه چنين ميثاق عظيم و پيمان قويم که در اين دور کريم
بنيان گرديده موجود نيست و چنين قدرت و اختيار عميم که بنصّ
صريح من دون تأويل و تلويح از طرف شارع قدير بمرکز منصوص و
مقرّ مخصوص عنايت شده مذکور و مشهود نه.حضرت عبدالبهاء مرکز عهد و پيمان الهی در بيان عظمت و اصالت اين
ص ٤٧٢ميثاق ابدع امنع يزدانی ميفرمايد قوله العزيز "از اوّل ابداع تا يومنا هذا
در ظهور مظاهر مقدّسه چنين عهد محکم متينی گرفته نشده" و نيز
ميفرمايد "بديهی است که محور وحدت عالم انسانی قوّهء ميثاق است و
بس" و در مقام ديگر مذكور "بدان، عروهء وثقی که از اوّل ابداع در زبر و
الواح و صحف اولی نازل عهد و ميثاق است و ايمان و پيمان مختارعلی
الاطلاق" و همچنين "سراج ميثاق نور آفاق است و اثر قلم اعلی بحر
بی پايان"، "ربّ مجيد در ظلّ شجرهء انيسا عهد جديدی بست و ميثاق
عظيمی بنهاد...آيا درهيچ عهد و عصری و زمان و قرنی چنين عهدی
تحقّق يافته و يا ميثاقی باثر قلم اعلی ديده شده لاوالله" و ايضاً
می فرمايد: "قوّهء ميثاق مانند حرارت آفتاب است که جميع کائنات ارضيّه را
تربيت نمايد و نشو و نما بخشد بهم چنين نور ميثاق عالم عقول و نفوس و
قلوب و ارواح را تربيت نمايد".در الواح و آثار مقدّسه اين عهد و پيمان حضرت رحمان "الّذی اخذه الله
فی ذرّ البقا" به "عهد اوفی" و "ميزان كلّ شیء" و "مغناطيس تأييد" و
"لواء مقصود" و "العهد الوثيق و الميثاق الغليظ الّذی لم يسبقه عهد مثله
فی الاکوار المقدّسة... بل کان من خصائص هذا الکور الاعظم" موسوم و
موصوف گرديده است.جمال قدم جلّ اسمه الاعظم اين عهد محکم و پيمان اتمّ اقوم را که در
مکاشفات يوحنّا به "تابوت عهد" مسطور و در كلمات مبارکهء مکنونه
باجتماع در ظلّ "شجرهء انيسا" مذکور و در مقامات ديگر به
"سفينة النّجات" و"الحبل الممدود بين الارض و السّماء" منعوت گرديده در
ص ٤٧٣کتاب وصيّت خود تنصيص و بصرف فضل و مکرمت باهل عالم عنايت
فرمودند. اين منشور مقدّس مع کتاب مستطاب اقدس و بعضی الواح منزله
از مخزن قلم اعلی که در آن مقامات منيعهء حضرت عبدالبهاء بصراحت بيان
توضيح و تشريح گرديده، درع مبين و حصن متينی را تشکيل ميدهد
که ربّ ميثاق بنفسه المهيمنة علی الآفاق پس از صعود مبارکش برای حفظ
و وقايت مرکز عهد و مبيّن آيات و مهندس نظم بديع و طرّاح تأسيسات
جليلهء بهيّه اش مقرّر و مقدّر فرموده است.در اين لوح کريم و سفر قويم شارع عليم و عظيم "ميراث مرغوب لا عدل
له" را که از برای "ورّاث" باقی گذاشته تبيين و مقام و عظمت آنرا مکشوف
ميفرمايد و بار ديگر مقصود از "انزال آيات و اظهار بيّنات" را تصريح و
"اهل عالم" را به آنچه "سبب ارتفاع مقامات" آنهاست وصيّت مينمايد و به بيان
"عفا الله عمّا سلف" قلم عفو بر اعمال ماضيه ميکشد. عظمت مقام انسانی
را تشريح و مقصد اصليّه از تأسيس "مذهب الهی" و ظهور مظاهر مقدّسهء
سبحانی را تعيين و مستظلّين در ظلّ كلمهء الهيّه را نصيحت ميفرمايد که
دربارهء "مظاهر قدرت و مطالع عزّت و ثروت حقّ" يعنی ملوک و سلاطين
ارض دعا کنند. حکومت را به آن نفوس عنايت و مدائن قلوب را از برای
خود مقرّر ميفرمايد"نزاع و جدال" را نهی عظيم مينمايد و باعانت
"مظاهر حکم و مطالع امر که بطراز عدل و انصاف مزيّن اند" امر اکيد
ميفرمايد. اغصان سدرهء مقدّسه را باين خطاب اعلی "يا اغصانی در وجود
قوّت عظيمه و قدرت کامله مکنون و مستور باو و جهت اتّحاد او ناظر
باشيد" مخاطب و اغصان و افنان و منتسبين شجرهء تقديس را وصيّت
ص ٤٧٤مينمايد که "طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند" و تصريح ميفرمايد که از آيهء
مبارکهء "من اراده الله الّذی انشعب من هذا الاصل القديم" که در کتاب
اقدس نازل شده مقصود "غصن اعظم" بوده و مقام غصن اکبر (ميرزا
محمّد علی) را بعد از مقام غصن اعظم مقدّر ميفرمايد. احترام و ملاحظهء
اغصان را بر كلّ فرض و لازم ميشمارد و همچنين احترام حرم و آل الله و
افنان و منتسبين را و جميع را "بتقویالله و بمعروف" دلالت و به آنچه سبب
علوّ مقامات ايشان است هدايت مينمايد و نيز ميفرمايد محبّت اغصان بر
كلّ لازم و "لکن ما قّدّر الله لهم حقّاً فی اموال النّاس" و عباد را باين كلمهء
تامّه دعوت مينمايد که "اسباب نظم را سبب پريشانی منمائيد و علّت
اتّحاد را علّت اختلاف مسازيد" و در خاتمهء بيان اهل بهاء را نصيحت
ميفرمايد که به "خدمت امم" و "اصلاح عالم" قيام نمايند.
تفويض چنين مقام رفيع و منيع از جانب شارع قدير بمرکز عهد و ميثاق
الهی بهيچوجه در بين طائفين حول که در سنين متمادی بمشاهدهء آثار
عظيمه و شؤون جليلهء صادره از آن قرّهء عين بها و غصن اعظم سدرهء
منتهی مفتخر و متباهی بودند ايجاد اعجاب و شگفتی ننمود و نيز در
نظر زائرين که بدرک لقايش فائز و از فيض محضر پرانوارش مستفيض و
همچنين قاطبهء پيروان اسم اعظم که در اقطار شاسعهء عالم به تکريم نام و
تعظيم و تجليل خدمات باهره و مجهودات متعاليه اش مألوف انتصاب آن
وجود مقدّس بچنين مقام ممتاز و مخصّص موجب استغراب نگرديد بل
كلّ اين خلعت شريف و رداء جليل را برازندهء آن هيكل جميل يافتند.
حتّی دوستان و آشنايان حضرتش که در ارض اقدس و اقاليم مجاوره
ص ٤٧٥مقيم و بمقامات آن قدوهء اهل بهاء در حيات اب بزرگوارش واقف و آگاه
بودند چون بر ارجاع چنين وظيفهء خطير و مأموريّت عظيم به آن وجود
اکرم مستحضر گشتند بجميع جهات آنرا مطابق فضائل و ملکات آن مبيّن
منصوص و حافظ بنيان مرصوص شمردند و تصوّر اين معنی در
اذهانشان امری مستحدث و غير معهود تلقّی نگرديد.حضرت عبدالبهاء ولادت مبارکشان در ليلهء تاريخی که حضرت ربّ اعلی
رسالت عظيم خويش را بجناب ملّا حسين اوّل من آمن ابلاغ فرمودند اتّفاق
افتاد. آن هيكل اطهر بود که در ايّام خرد سالی هنگامی که در دامان
جناب طاهره قرار داشت خطاب پرهيجان آن قبسهء نار محبّت الله را بوحيد
عصر و فريد زمان جناب وحيد اکبر استماع نمود و عظمت و اهمّيّت آنرا
در خاطر نورانيش محفوظ بداشت. همچنين آن وجود مبارک بود که در
صغر سنّ در حينی که از عمر مبارکش بيش از نه سال نميگذشت
بزيارت والد بزرگوارش در سياه چال طهران بشتافت و قلب ارقّ الطفش از
مشاهدهء حال رقّت بار آن جمال ذی الجلال در زير سلاسل و اغلال متأثّر
گرديد. آن ذات مقدّس بود که در اوان طفوليّت هنگامی که اب جليلش
در دخمهء اظلم صيلم گرفتار، معرض هجوم اشرار و محلّ طعن و رجوم
اغيار قرار گرفت و پس از استخلاص نيّر آفاق از سجن طهران و تبعيد
آن مليک وفاق بخطّهء عراق در شدائد و محن که ملازم نفی و طرد هيكل
موعود از وطن مألوف بود شريک و سهيم شد و از بلايا و رزايائی که
بهجرت آن مه تابان بجبال کردستان منتهی گرديد نصيب موفور حاصل
نمود و در آتش حرمان و هجران پدر محبوب بسوخت و از حرقت فرقت
ص ٤٧٦بگداخت چندانکه بفرمودهء مبارکش که در کتاب نبيل مذکور از کثرت
متاعب و تتابع بلايا در مراحل اوّليّهء صباوت احساس دوران ضعف و
کهولت می فرمود و آثار حزن عظيم از جبين مبينش هويدا بود. آن ساجد
عتبهء عليا بود که با حداثت سنّ جلال و عظمت طلعت احديّت را که هنوز
در پس پردهء عصمت مستور و محفوظ بود دريافت و بسرّ مکنون و رمز
مصون واقف شد و بنحوی مفتون آن نور مبين و شمس سماء علّيّين
گرديد که بی اختيار خود را بر اقدام مبارک بينداخت و بکمال تذلّل و
ابتهال رجا نمود که در سبيل مالک ملکوت جلال فدا گردد و باين منقبت
کبری و منحهء عظمی مفتخر شود. همچنين آن غصن برومند بهاء بود که
در عنفوان شباب در مدينهء بغداد نظر بخواهش و طلب سالک سبيل
هدی علی شوکت پاشا و امر و ارادهء مطلقهء جمال اقدس ابهی تفسيری بر
يکی از احاديث مشهور اسلامی مرقوم فرمود و آن تفسير بنحوی بليغ و
فصيح و مشحون از حقايق بديعهء منيعه بود که پاشای مذکور واله و
حيران گرديد و بساحت انورش سر تعظيم و تکريم فرود آورد. در اثر
مصاحبات و مفاوضات آن هيكل تقديس بود که علماء بغداد باحاطهء ذاتيّهء
آن وجود اقدس پی بردند و لسان بستايش و نيايش آن جوهر تنزيه
گشودند و مراتب فضل و دانش و سعهء علم و بينشش را بستودند. و اين
حسّ تقدير و تجليل نفوس با اتّساع دايرهء آشنايان و محبّين آن وجود
مبارک بدواً در ارض سرّ و سپس در سجن اعظم ازدياد پذيرفت
بدرجه ای که وقتی در مجلس خورشيد پاشا حاکم ادرنه که شخص بصير و
صاحب نظری بود جمعی از علماء طراز اوّل مدينه در مسأله ای از مسائل
ص ٤٧٧مطروحه ببحث و تحقيق پرداختند و كلّ از حلّ آن عاجز ماندند اتّفاقاً
هيكل مبارک در آن مجمع حاضر و ميهمان پاشا بودند و پس از اظهار
نظر حاضرين رشتهء سخن را بدست گرفتند و با تبيانی موجز و ذکری
مدلّ آن مسئلهء غامض را بنحو حيرت انگيزی توضيح و تشريح فرمودند
چندانکه پاشا زبان بمدح و ثنا بگشوده مراتب علم و احاطهء وجود مبارک را
بستود و اين معنی چنان در قلب وی مؤثّر گرديد که از آن ببعد اجتماع
و احتفالی بر پا ننمود مگر آنکه بجان و دل آرزومند بود که هيكل انور
انجمن را بحضور مبارک خود مزيّن فرمايند.جمال اقدس ابهی چون نطاق امرش وسعت يافت و دايرهء نفوذش منبسط
گرديد صيانت دين الله و تمشيت امور احبّاء الله و دفع حملات اعداء را
بحضرت عبدالبهاء محوّل فرمودند و زمام مهام را بکفّ کفايت آن غصن
اعظم سدرهء الهيّه بسپردند و در موارد عديده آن مرکز عهد الهی را
بعنوان وکيل و نايب مناب خويش تعيين و وظيفهء تحرير آيات و تنسيخ
الواح را بعهدهء آن بزرگوار واگذار فرمودند و بدين ترتيب مراتب ثقه و
اطمينان روز افزون خود را نسبت بفرع منشعب از اصل قديم ابراز داشتند
و ايشان را مأمور فرمودند که چون موجبات فراهم و وسائط و اسباب
آماده گردد بتدارک محلّ معهود و ارتفاع مقامی شايسته و محمود جهت
استقرار عرش مقدّس حضرت ربّ اعلی در صفح جبل کرمل و انتقال آن
هيكل اعزّ انور به آن بقعهء مقدّسهء نوراء اقدام نمايد و بانجام اين امر امنع
اسنی مبادرت ورزد. در اثر مجهودات و مساعی مبارک وسائل استخلاص
جمال قدم جلّ اسمه الاعظم از حبس نه سالهء عكّا مهيّا گرديد و آن وجود
ص ٤٧٨اقدس در اواخر ايّام حيات توانستند از حصار مدينه قدم بيرون نهاده و
از سکون و آرامشی که هيكل قيّوم سنين متمادی از آن محروم و ممنوع
بود علی قدر معلوم برخوردار گردند. بهمّت و توجّهء آن مظهر عنايت
رحمانيّه جناب بديع در سجن عكّا بمحضر اقدس طلعت منير ابهی شرف
مثول يافت و بزيارت تاريخی مالک ملکوت بقا مفتخر و موفّق گرديد. و
نيز در اثر اقدامات حضرتش خصومت پاره ای از مأمورين و متصرّفين آن
ارض نسبت بمهاجرين باعزاز و تکريم تبديل گرديد و اراضی مجاور
بحر جليل و نهر اردن در عداد متملّکات امريّه در آمد و وقايع و حوادث
تاريخيّهء اين امر اعظم و اصول و مبادی ساميهء اين شرع ابدع اقوم بافصح
بيان و ابلغ تبيان بصورت رساله ای نفيس جهت اخلاف بيادگار گذاشته
شد. توجّه آن حضرت بجانب بيروت و استقبال و پذيرائی شايانی که از
آن وجود مبارک بعمل آمد و تماس و ملاقاتش با مدحت پاشا صدر اعظم
سابق عثمانی و مجالست و معاشرتش با عزيز پاشا که از ايّام ادرنه
معروف هيكل انور بود و بالاخره مصاحبت مستمرّ آن مشرق الطاف الهی با
اعاظم رجال و علماء و فضلاء عكّا و حيفا که تشرّف بمحضر منيرش را در
اواخر حيات مبارک حضرت بهاءالله طالب و مشتاق بودند کلّاً سبب ازدياد
قدرت و نفوذ امر الله و ارتفاع شأن و ارتقاء مقام پيروان اسم اعظم گرديد
بدرجه ای که نظير و مثيل آن هرگز در تاريخ امر مبارک از قبل مشاهده نشده بود.
حضرت عبدالبهاء يگانه غصن برومندی است که از لسان عظمت بخطاب
مستطاب "آقا" مخاطب و باين عنايت عظمی از ساير اغصان مستثنی و
ص ٤٧٩ممتاز گرديده است و همچنين آن وجود مبارک از قلم ملهم سلطان قدم
بلقب منيع و بديع "سرّ الله " ملقّب و باين طراز اکرم افخم مطرّز گشته و
اين حقيقت متعاليه مدلّ بر آن است که آن مطّلع انوار يزدانی با آنکه
بالذّات حائز رتبهء انسانی و مقام و مرتبتش با مقام و مرتبت مؤسّس و
مبشّر اين امر اعظم مختلف و متفاوت است ولی در وجود مقدّسش ملکات
و فضائل بشريّه با اشراقات و کمالات الهيّه مقارن و شؤون و خصائل
ذاتيّه با فيوضات و انبعاثات صمدانيّه متعانق و متعاکس گرديده بشأنی که
آن هيكل تقی و جوهر عبوديّت کبری را مثل اعلای امر جمال اقدس
ابهی و مرآت منير طلعت اعزّ اعلی قرار داده است.در سورهء مبارکهء "غصن" که در ارض سرّ از مخزن قلم اعلی نازل اين
آيات باهرات و كلمات تامّات در شأن آن غصن دوحهء بقا و فرع سدرهء
منتهی وارد قوله الاعزّ الامنع الابهی"قد انشعب من سدرة المنتهی هذا الهيكل
المقدّس الابهی غصن القدس فهنيئاً لمن استظلّ فی ظلّه و کان من الراقدين.
قل قد نبت غصن الامر من هذا الاصل الّذی استحکمه الله فی ارض المشيّة و
ارتفع فرعه الی مقام احاط كلّ الوجود فتعالی هذا الصّنع المتعالی المبارک
العزيز المنيع... قل يا قوم فاشکروا الله لظهوره و انّه لهو الفضل الاعظم
عليکم و نعمة الاتمّ لکم و به يحيی كلّ عظم رميم. من توجّه اليه فقد توجّه
الی الله فمن اعرض عنه فقد اعرض عن جمالی و کفر ببرهانی و کان من
المسرفين انّه لوديعة الله بينکم و امانته فيکم...انّ الّذينهم منعوا انفسهم عن
ظلّ الغصن اولئک تاهوا فی العراء و احرقتهم حرارة الهوی و کانوا من الهالکين."
ص ٤٨٠و نيز در لوحی که در همان ارض بافتخار حاجی محمّد ابراهيم خليل عزّ
نزول يافته لسان قدم با اشاره به آن غصن امنع اعظم ميفرمايد"و الّذی منهم
يظهر بالفطرة و يجری الله من لسانه آيات قدرته و هو ممّن اختصّه الله علی
امره". سپس شارع قدير در کتاب مستطاب اقدس تلو آيهء مبارکه ای که
بعداً در "کتاب عهدی" توضيح و تشريح گرديده وظيفهء تبيين آيات
مقدّسه و تشريح كلمات الهيّه را به آن وجود مبارک مفوّض و آن مرکز عهد
اتقن اوفی را بعنوان عظيم "من اراده الله الّذی انشعب من هذا الاصل القديم"
مخصّص و منعوت فرموده است. و در توقيع منيعی که در همان ايّام باعزاز
ميرزا محمّد قلی سبزواری صادر قلم اعلی مقام طلعت ميثاق رحمانی را به
بيان "الخليج المنشعب من هذا البحر الّذی احاط الاکوان " ميستايد و مقرّر
ميفرمايد که مستظلّين در ظلّ شجرهء الهی و متمسّكين بحبل المتين امر
يزدانی بايد كلّ بآن مشرق الطاف سبحانی توجّه نمايند و در کهف
عنايت و حصن حمايتش مأوی گيرند. و در احيانی که در ارض با (بيروت )
بقدوم غصن اعظم ابهی مشرّف و بانوار شمس جمالش مستضيیء گرديد
لسان عظمت در توقيع ابدع امنعی که بافتخار آن حضرت نازل و بخطّ
کاتب وحی مرقوم گرديده مقامات آن حمامهء وفا را ميستايد و آن جوهر
وجود را بخطابات عظيمهء "من طاف حوله الاسماء" و "غصن الله الاعظم
العظيم" و"سرّ الله الاقوم القويم" مخاطب ميسازد. در چند فقره الواح مهيمنهء
بديعه که بكلك جمال کبريا مرقوم آن مظهر عبوديّت عظمی بخطاب
جليل "يا قرّة عينی" مخاطب و به بيان "انّا جعلناک حرزاً للعالمين و حفظاً
لمن فی السّموات و الارضين و حصناً لمن آمن بالله الفرد الخبير" مذکور و
ص ٤٨١موصوف گرديده. و در مناجاتی که از لسان قدم در وصف آن مرکز عهد
افخم اقوم نازل گشته اين كلمات درّيّات مدوّن و مسطور "انت تعلم يا
الهی انّی ما اريده الّا بما اردته و ما اخترته الّا بما اصطفيته فانصره بجنود
ارضک و سمائک... اسئلک بولهی فی حبّک و شوقی فی اظهار امرک بان
تقدّر له و لمحبّيه ما قدّرته لسفرائک و امناء وحيک انّک انت الله المقتدر
القدير". و در مقام ديگر از مکمن قلم اعلی اين كلمهء عليا در شأن آن
يوسف مصر بقا نازل قوله العزيز "البهاء عليک و علی من يخدمک و
يطوف حولک و الويل و العذاب لمن يخالفک و يؤذيک طوبی لمن والاک و
السّقر لمن عاداک". اين افتخارات لانهايات و شؤون و مقامات عاليات که در
مدّت چهل سنه از قلم و لسان اطهر جمال اقدس ابهی در بغداد و ارض
سرّ و عكّا در حقّ آن غصن اعظم سدرهء منتهی مبذول گرديد اکنون بتاج
وهّاج مرکزيّت عهد و ميثاق حضرت بهاءالله و اكليل جليل خلافت و
وصايت نفس مقدّس مظهر كلّی الهی مكلّل و متوّج شد. و در ظلّ اين
پيمان عظيم و ميثاق قويم آن مطّلع فيض صمدانی و مصدر آيات ربّانی
بارتفاع امر و بثّ تعاليم اب جليلش قيام فرمود و بسرعت حيرت انگيزی
بنشر مبادی ساميهء اين آئين نازنين در شرق و غرب عالم موفّق گرديده
جميع موانع و مشاكل را به نيروی اسم اعظم و تأييدات منزله از سماء
ملکوت قدم مرتفع ساخت و نظم اداری، وليد ميثاق يزدانی و مبشّر نظم
جهان آرای الهی را که استقرارش تباشير ظهور عصر ذهبی دور مقدّس
بهائی محسوب است، تأسيس نمود و ارکان و قوائم آنرا باتقن وجه و ابدع
طراز تثبيت و در صحائف و الواح قيّمهء منيعه تبيين و تشريح فرمود.
ص ٤٨٢ سفيداست.چنانکه قبلاً مذکور گرديد هنگامی که امر مقدّس الهی از دو بحران
شديد و دو زوبعهء عظيم خلاصی يافت و بر دشمنان داخل و خارج فائق
آمد، صيت شهرتش جهانگير شد و آوازهء عظمتش آفاق و انفس را مسخّر
نمود نا گهان ارادهء غيبيّه الهيّه و مشيّت نافذهء سبحانيّه آنرا از شارع جليلش
محروم ساخت و يد مقتدری که سکّان سفينهء امر الله را از بدو طلوع و
اشراقش هدايت و دلالت مينمود بحسب ظاهر از تمشيت آن سفينهء مقدّسه
ممنوع گرديد. شمس حقيقت از مطّلع امکان افول نمود و نيّر اعظم ابهی
از افق ناسوت غارب گرديد و در جهان لاهوت سطوع انوار فرمود. ياران
در غمرات احزان و آلام مستغرق شدند و دشمنان اميد و نشاط تازه
يافتند. خفّاشان بحرکت آمدند و غيبت آفتاب جهانتاب را مغتنم شمردند
و قصد اطفاء سراج الهی و نار موقدهء ربّانی نمودند. ولی افسوس که از
درک اين لطيفهء دقيقه قاصر و از معرفت اين حکمت رحمانيّه ذاهل و
غافل مشاهده گشتند که شعاع ساطع هدايت را انقطاعی نه و پرتو فيض
حضرت احديّت را اختفائی نيست بلکه بفرمودهء طلعت ميثاق و مرکز عهد
نيّر آفاق چون هيكل عنصری که آشيانهء موقّت آن روح قدسی يزدانی است
منحلّ گردد و طير بقا از مقتضيات عالم ادنی رهائی يابد طيرانش در
ص ٤٨٤ملأ اعلی رفيعتر شود و جولانش در رفرف اسمی عظيم تر. چنانکه سحاب
چون از وجه شمس مرتفع شود اشراقش شديدتر گردد و آثارش باهرتر.
در اين حين آن حقيقت نورانيّه بی پرده و حجاب از خلف سبحات جلال
برعالم امکان بتابد و جهان و جهانيان را از انوار مضيئهء لميعه روشن و منوّر سازد.
هنگام صعود مبارک وظيفهء خطير و مقدّس جمال اقدس ابهی در جهان
ترابی بنحو اتمّ و اوفی انجام و رسالت عظيم و منيع آن مظهر کلّيّهء الهی
بغايت قصوی و ذروهء اعلای خويش متعارج، پيام جليلش در انظار عالميان
مکشوف و دعوات و خطابات بديعهء بهيّه اش برؤساء و زمامداران ارض
ابلاغ و اصول و مبادی ساميهء امر اعزّ اعلايش که کافل سعادت بشری و
مايهء استخلاص جامعهء انسانی از اسقام و آلام و نجات آن از قيد اسارت و
اوهام است بنحو متقن و متين بنيان گرديده بود. در ظهور مبارکش بحر
اعظم الهی بموج آمد و طوفان فتن و بلايا اوج گرفت و اجساد ميّتهء نا لايقه
را بساحل دمار افکند، امر الله تطهير گشت و بنيهء جامعه تقويت پذيرفت،
زمين از دماء بريئهء شهدا رنگين شد و تراب مؤسّسات نظم بديع از
اهراق خون مظلومان ريّان و پر نبعان گرديد و اعظم از كلّ آنکه ميثاق
الهی و پيمان يزدانی بمشيّت مطلقهء سبحانی بر اساس رزين و بنيان
رصين نهاده شد و آنچه علّت وحدت امر الله و صيانت كلمة الله و وقايت
دين الله از تفريق و انشقاق و تقسيم و انشعاب محسوب از قلم اعلی در
کتاب عهد محبوب ابهی مثبوت و مسطور و خاتمهء اعطاف فاتحهء الطاف
حضرت پروردگار گرديد.امر جمال اقدس ابهی که عقول و ادراکات بشريّه از درک رفعت و عظمت
آن عاجز و گوهر گرانبها، هدف اسنی و مقصد اعلای عالم وجود، در
صدف عزيز و مهيمن آن مستور و مکنون اکنون با صدور کتاب مقدّس
عهدی و تعيين مرکز عهد الهی در صون و حمايت رحمانی قرار گرفت و
بدرع ميثاق از سهام اهل نفاق محفوظ ماند. غصن افخم سدرهء منتهی و
قرّهء عين بهاء و جالس بر سرير خلافت عظمی و مجری تعاليم و محور
ميثاق و حافظ اغنام و مثل اعلی و رمز ظهور و مظهر کمالات و مبيّن
افکار و مهندس و طرّاح نظم بديع و رايت صلح اعظم و مصباح هدايت
اتمّ اقومش که حائز مقامی بی نظير در تاريخ اديان عالم است، بتأييدی از
ملکوت ابهی قيام فرمود و بتوفيقی شديد القوی به تحکيم دعائم و تبيين
آيات و نشر نفحات و تشييد بنيان و تشويق پيروان آئين حضرت منّان
مشغول گرديد. ابلاغ مهيّجی که پس از عروج مليک آفاق از كلك گهربار
طلعت ميثاق خطاب بجمهور مؤمنين و مؤمنات صادر و همچنين بشارات و
وعدههای صريحهء مبرمه که از يراعهء قدرت و عظمتش در الواح و آثار
بديعهء منيعه نازل در قلوب محبّين اب جليلش روح اشتعال و اطمينان
جديد بدميد. آفتاب عهد بدرخشيد و غيوم افسردگی و خمود که موقّتاً
صدور حزين عشّاق جمال رحمن را مکدّر نموده بود منقشع گرديد و
کوکب هدايت که از بدو طلوع امر مقدّس الهی در افق عزّت و عنايت
ربّانيّه مشرق و تابان بافاضهء انوار مألوف شد و آفاق را پر اشراق کرد و
حقيقت بيان مالک امکان که ميفرمايد "هذا يوم لن يعقّبه اللّيل" بکمال
وضوح معلوم و مبرهن گرديد. جامعهء يتيم در آن لحظات مهيب و دقايق
ص ٤٨٦رهيب در نفس مقدّس مرکز پيمان تسليت خاطر يافت و ظهير و نصير و
حامی و معين و قائد و معاضد و پشتيبان و پدر مهربان بدست آورد، بر
مراتب ثبوت و رسوخ بيفزود و در ميدان خدمت سمند همّت بتاخت و
بفتوحات و انتصارات فخيمهء عظيمه موفّق گرديد.امر اعزّ ابهی که با جلوه و فروغ بيعديل قلب آسيا را منوّر نموده و اشعّهء
فروزانش در ايّام حيات مبارک شارع اعظم بشرق ادنی متواصل گرديده و
حواشی دو قارّهء اروپ و آفريک را مشتعل و نورانی کرده بود اکنون در اثر
قوّهء فائضهء عهد و ميثاق بکمال سرعت بجانب باختر منبسط گرديد و در
قطب آمريک خيمه و خرگاه برافراشت و از آن خطّهء عظيمه بمدن و ديار
اروپ و شرق اقصی و قارّهء استراليا سرايت نمود و آن اقطار شاسعه و
اشطار وسيعهء نائيه را در ظلّ سيطرهء محيطه و قدرت غالبهء نافذهء خويش وارد ساخت.
قبل از آنکه امر الهی علم مبين در قلب امريک بر افرازد و از آنجا بفتح
بلاد و اقاليم سائره در سراسر عالم غرب تازد ميثاق جديد الولادهء جمال
اقدس ابهی دچار طوفان نقض و عناد گرديد و به نيران امتحانات و
افتتانات شديده مبتلا شد و در آتش امتحان چون ذهب ابريز بر افروخت
و ثبات و اصالت و استحکام و جامعيّت خويش را بجهان متردّد و
بی ايمان ثابت و مدلّل نمود. اين رجفهء کبری و داهيهء دهماء مانند فتنهء
عمياء صمّاء که آئين سبحانی را در بدو نشئهء امر حضرت رحمان در
مدينة الله احاطه نموده بود عهد و ميثاق ربّانی، اعلی و ابهی ثمرهء ظهور و
اعظم تجلّی جمال قدم در اين دور افخم اکرم را در همان لحظهء شروع
ص ٤٨٧حرکت شديد داد و سراج وهّاج يزدانی را مرّةً اخری به تند باد کره عقيم
مبتلا ساخت و اثرات نا مطلوب خود را در تمام قرن بر هيكل انور
شريعة الله باقی گذاشت. اين زوبعهء عظمی و رايحهء دفرا که مدّت چهار
سنه ارکان جامعه را متزلزل و قلوب و افکار جمعی از پيروان را در
صفحات شرق مضطرب و منقلب نمود از ناحيهء بقعهء بيضا بوزيد و
دشمنان سياسی و دينی امر الله حتّی امّت مأيوس يحيی را مطمئن و
اميدوار ساخت که هبوب ارياح اختلاف موجب حدوث انشعاب و انشقاق
بل علّت انحلال شريعة الله و استئصال شجرهء مقدّسهء رحمانيّه خواهد
گرديد. مؤسّس و محرّک اين طوفان شديد و نقض پيمان حضرت ربّ
مجيد غصن اکبر نابت از سدرهء ربّانيّه و مذکور در کتاب عهد مولی البريّه
بود که مقامش در آن سفر کريم بعد از مقام مرکز ميثاق حيّ قديم
تصريح و تنصيص شده بود. اين ناقض پيمان و ناکث عهد حضرت
رحمان بمخالفت عظيم بر خاست و در بين اقوام و اقارب حضرت بهاءالله
رخنهء عميق ايجاد نمود و جمع کثيری از اغصان و او راق و افنان و اصهار
و منتسبين را از سدرهء الهيّه منفصل ساخت. بدر ميثاق را در سنين
معدوده در محاق نقض قرار داد و بخسوف حسد مخسوف و مقنوع نمود،
شهرت و حيثيّت امر مقدّس را لکّه دار کرد و از اشاعهء انوار بکاست ولی
بعون و عنايت الهيّه از ايجاد خلاف و شقاق در اساس دين الله مأيوس و
مخذول گرديد و "ضربت عليه الذّلّة و الهوان" در حقّ او تحقّق و مصداق پذيرفت.
علّت اين طغيان و غليان نار حسد و عصيان در قلب ناقض اکبر و
ص ٤٨٨پاره ای از بستگان و نزديکان آن محور نفاق همانا تقدّم مسلّم حضرت
عبدالبهاء از حيث مقام و قدرت و فضل و لياقت و علم و نهی و ورع و
تقوی نسبت بجميع اعضاء آن خاندان بود. اين حقد و عدوان که از چند
سنهء قبل از صعود طلعت قدم در نهان آن ناکث عهد الهی جای گزين
شده در زوايای ضميرش مستور و مکتوم بود در اثر مشاهدهء عنايات و
الطاف مخصوصهء جمال اقدس ابهی نسبت به آن غصن برومند بهاء و تجليل
و تکريم بی منتهی از طرف دوستان و پيروان امر الله بل جمّ غفيری از
نفوس غير مؤمنه که عظمت ذاتيّهء هيكل مبارک را از همان اوان صباوت
احساس نموده بودند بر شدّت و حدّت بيفزود و آن مظهر خبث و نفاق
را بعداوت مليک وفاق برانگيخت، چنانکه تفوّق فطريّهء يوسف موجب بغض
و عناد برادران وی گرديد و محبوبيّت هابيل آتش غلّ در سينهء قابيل
بر افروخت و بر قتل برادر مهر پرور مصمّم ساخت و در دورهء جمال اقدس
ابهی نيران ضغينه و بغضا روح مطّلع اعراض را احاطه نمود و آن نفس
موهوم را بمخالفت جمال قيّوم واداشت.کتاب مقدّس عهدی با آنکه غصن اکبر را در صف مؤمنان و پيروان امر
مبارک رتبت مشخّصی مقرّر و مقام ويرا بعد از مقام مرکز عهد و ميثاق
الهی مقدّر فرموده بود معذلک اعلان و انتشار آن کتاب عظيم موجب
تخفيف حقد و حسد آن ناقض اثيم نگرديد بلکه چون بر اهمّيّت آن
منشور کريم واقف و بر اثرات مترتّبه بر آن قسطاس قويم مستحضر
گرديد و به يقين مبين دانست که بموجب نصّ قاطع الهی و ميثاق وثيق
يزدانی جز توجّه تامّ و اطاعت و انقياد صرفهء بحته نسبت بمقرّ منصوص و
ص ٤٨٩مرجع مخصوص گريز و مفرّی ندارد بر معاندت بيفزود و در هدم بنيان
مرصوص همّت گماشت و ببغضاء و عداوت لا تحصی بر آزار و ايذاء
هيكل پيمان قيام نمود و در آن سنين پر محنت آنچه آن آيت محبّت و
جوهر عنايت نصيحت فرمود و ملاطفت و هدايت کرد و کظم و هضم
پيشه گرفت، حتّی بقعه مبارکه را ترک نمود، شايد اين آتش خاموش شود
و اين فتنه و فساد فراموش گردد مثمر ثمر نگرديد و در قلب چون
صخرهء صمّاء مرکز شقاق تأثير ننمود بلکه روز بروز بر عناد بيفزود و بر
مراتب لجاج علاوه نمود تا آنکه عاقبت در غمرات نقض مستغرق گرديد و
در هفوات رفض مستهلک شد و بيان مبارک "ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم
يظلمون" در حقّ وی و اعوان و انصارش واضح و آشکار آمد.
باری مرکز نقض و قطب نفاق بانواع حيل و خداع و دسيسه و افترا
متشبّث گرديد تا بتدريج قسمت اعظم از منتسبين شجرهء الهيّه و جمع
کثيری از نزديکان و طائفين حول را بدور خود گرد آورد و بر مخالفت
مرکز پيمان هم عهد و پيمان نمود. از جمله دو حرم حضرت بهاءالله و دو
غصن از اغصان ميرزا ضياء الله متردّد و ميرزا بديع الله خائن مع خواهر و
ناخواهری آنها و همچنين شوهران اين دو يعنی سيّد علی از افنان و
مجدالدّين فرزند جناب كليم (که در آن تاريخ بملکوت ابهی صعود نموده
بود) و اخت و اخوان مجدالدّين كلّاً بخصم خصيم پيوستند و از صراط
مستقيم و منهج قويم منحرف گشتند و بخذلان سرمدی گرفتار شدند.
حتّی ميرزا آقاجان کاتب وحی نيز که مدّت چهل سنه بخدمت امر مالک
بريّه مشغول و محمّد جواد قزوينی که از ايّام ادرنه بتحرير و استنساخ
ص ٤٩٠الواح کثيرهء منزله از قلم اعلی مألوف بود با جميع اعضاء خاندانش در حلقهء
ناقضين ميثاق در آمدند و خود را در دام تلقينات افکيّهء آن قوم پر لوم
افکندند و كلّ متّحداً متّفقاً باطفاء نور مبين برخاستند وآن درّ ثمين و
يوسف عهد حضرت ربّ العالمين را بثمن بخس و دراهم معدوده فروختند.
در اين حين طلعت ميثاق حيّ قديم من دون ناصر و معين مورد حملهء
برادران و بستگان پرکين که در حول روضهء مبارکهء جمال اقدس ابهی در
قصر بهجی و بيوت مجاوره مجتمع و متمرکز شده بودند قرار گرفت و در
حالی که امّ بزرگوار و دو سليل جليلش بملکوت ابهی عروج نموده و از
منتسبين سدرهء تقديس جز بقيّة البهاء حضرت ورقهء مبارکهء عليا و چهار
صبايا و حرم و عمّ مبارک نا برادری حضرت بهاءالله سايرين كلّاً بمخالفت
آن هيكل وفا و مظهر عطوفت کبری قيام نموده بودند، بايفای وظائف
مقدّسهء خويش مألوف گرديد و فرداً و وحيداً در مقابل دشمنان داخل
و خارج مقاومت فرمود و بحفظ و صيانت امر الله پرداخت.
اين ناقضان عهد و ناکثان پيمان الهی اکنون بمعاونت و پشتيبانی جمال
بروجردی که در دايرهء دوستان نفوذ و قدرت فراوان داشت و همچنين
معاضدين و همدستان وی مانند حاجی حسين کاشی و خليل خوئی و
جليل تبريزی که بتمامه در زمرهء اهل فتور وارد گشته قدم در ميدان
معاندت گذاشتند و باب مکاتبه با افراد و مراکز امريّه گشودند و بارسال
او راق ناريّه و اعزام رسولان بصفحات ايران و عراق و مصر و هندوستان
پرداختند و جميع کثلّة واحده به تشتيت شمل احبّاء الله و تفريق كلمة الله
و القاء شبهات و تأويل متشابهات مبادرت نمودند و باتکاء مصادر امور و
ص ٤٩١تقويت مراجع جمهور که غالباً رشوه گرفته و يا بحيله و خداع اغوا شده
بودند به تزييف و تحقير مرکز عهد اوفی مشغول شدند و در اين
مخالفت بحربه و سلاحی که ميرزا يحيی و محمّد اصفهانی عليه وجود
مبارک جمال اقدس ابهی متوسّل گرديده بودند تشبّث جستند و به نبال
تهمت و نصال افترا بر حمامهء وفا و قدوهء اهل بهاء هجوم نمودند.
اين عصبهء شقاق و ثلّهء نفاق، مرکز ميثاق الهی را در نظر دوست و دشمن
و بيگانه و آشنا از اعالی و ادانی گاهی بتوضيح و تصريح و گهی بکنايه و
تلويح، زمانی شفاهی و موقعی کتبی العياذ بالله عنصری بی حقيقت و
خود خواه و نفسی غاصب و طالب جاه قلمداد نمودند و اظهار داشتند که
آن وجود مبارک دستورات و وصايای جمال اقدس ابهی را در بوتهء نسيان
و فراموشی نهاده و در پرده و لفّاف با عبارات مستعار مدّعی مقام مستقل
گرديده و خود را صاحب آيات و شريک امر محبوب آفاق شمرده و در
مکاتيب خويش با دوستان غرب زمزمهء رجعت مسيح و ظهور ابن در جلال
اب نموده و در مخابراتش با ياران هندوستان خود را شاه بهرام موعود
خوانده و حقّ تبيين آيات و تفسير كلمات والد بزرگوار را مخصوص خود
پنداشته و دعوی دور جديد کرده و خويشتن را در عصمت کبری با اسم
اعظم و مظهر ظهور اتمّ اکرم مشارک دانسته است. و نيز نسبت دادند که
آن وجود اقدس نظر بمقاصد خصوصيّه و تنفيذ مآرب شخصيّه آتش اختلاف
را دامن ميزند و بذر خصومت و عناد ميکارد و سلاح طرد بدست گرفته
هر نفسی را با اغراض خويش مخالف شمارد اخراج ميکند و محروم
مينمايد. همچنين عنوان نمودند که آن مبيّن آيات رحمانی مقصد حقيقی
ص ٤٩٢و مقصود واقعی وصيّت نامهء حضرت بهاءالله را که بزعم آنان در مقام اوّل
ناظر بمصالح و مسائل داخلی عائلهء مبارکه بوده از مجرای اصليّه منحرف و
آنرا بمنزلهء يک ميثاق عظيم و قديم که حائز اهمّيّت جهانی و در تاريخ
اديان الهی بی مثل و عديل است تلقّی نموده و نيز آن وجود مبارک را
متّهم نمودند که برادران و خواهران خود را را از حقوق حقّه و وظيفهء
مسلّمه شان محروم ساخته و آنانرا در ضيق شديد افکنده و وجوه را صرف
اعزام مأمورين و انجاح نوايای خصوصی خويش مينمايد. و بالاخره انتشار
دادند که حضرت عبدالبهاء از قبول دعوات مکرّری که برای مذاکره در
مسائل مختلف فيه و حلّ و تسويهء آنها بعمل آمده سر پيچی و بی اعتنائی
نموده و معانی آيات و الواح مقدّسه را تحريف کرده و آنها را بارادهء
خويش تفسير مينمايد. اين است که احبّای شرق از ملاحظهء اين احوال
علم طغيان برافراشته اند و آثار تشتّت و اختلاف در شمل ياران از هر
جهت نمودار و جامعهء پيروان جمال ابهی محکوم فنا و اضمحلال
گرديده است. حال با اندک توجّه بسوابق امر و مطالعهء او راق و آثار معلوم
ميشود که همين ناقض اثيم و ناکث عهد ربّ کريم که اينگونه مفتريات
انتشار داده و چنين تهمتها در حقّ مرکز ميثاق بهاء و منصوص قلم اعلی
روا داشته در ايّامی که شمس حقيقت در حيّز شهود مشهود و انوار
مضيئه اش خاطف ابصار و کاشف قلوب واسرار بود در حالی که
خويشتن را مظهر ثبوت و رسوخ و رافع علم توحيد و ساجد جمال
تفريد و مدافع عائلهء مقدّسه و لسان اغصان و حافظ آيات و ناشر نفحات
حضرت سبحان ميشمرد بکمال وقاحت و صراحت دعوی ظهور جديد
ص ٤٩٣نمود و آنچه را که اکنون بکذب نسبت بطلعت پيمان ميدهد خود مدّعی
گرديد و باثر خامه و مهر خويش منتشر ساخت بنحوی که جمال قدم
جلّ اسمه الاعظم او را بدست مبارک تنبيه فرمودند. اين هادم بنيان در
مأموريّت هندوستان در الواح و آثار مقدّسه ای که جهت طبع و نشر بوی
سپرده شده بود دخالت نمود و بنهايت جسارت و بی پروائی در مقابل
هيكل ميثاق اظهار داشت همانطور که عمر خليفهء ثانی در غصب مقام
خلافت و وصايت حضرت رسول اکرم سبقت گرفت او نيز قدرت وتوانائی
آن را در خويش مشاهده ميکند که آن مظلوم آفاق را از مقام حقّهء
منصوصه محروم سازد و خود بر کرسی خلافت جالس گردد. و چون اين
وسوسه و خيال بر خاطر وی مستولی گرديد که ممکن است ايّام عمرش
وفا ننمايد و قبل از احراز مقامات منظوره از اين جهان در گذرد، در
مورديکه مولای حنون او را مطمئن فرمودند که تمام شؤون و افتخاراتيکه
اکنون بکمال جدّ در طلب آنست در موقع مقدّر و ميعاد مقرّر بوی تعلّق
خواهد گرفت بلا تأمّل در جواب اظهار نمود که هيچ گونه تضمينی که پس
از وجود مبارک در قيد حيات باقيمانده و به آمال و مقاصد ديرينهء
خويش موفّق گردد در دست ندارد. اين قطب شقاق بشرحی که در
توبه نامهء ميرزا بديع الله مدوّن و مسطور پس از صعود نيّر آفاق قبل از
آنکه جسد مطهّر تغسيل گردد و بسبحات مرقد مجلّل شود با حيله و
تزوير دو جانطه از آثار مبارکه که متضمّن الواح مقدّسهء مهمّه را که هيكل
بقا قبل از عروج برفرف اسنی بحضرت غصن اعظم سپرده بودند بربود و
قلوب ثابتان بر پيمان را قرين اسف و حسرت بی پايان نمود. همين عدوّ
ص ٤٩٤مبين و ناقض عهد حضرت ربّ العالمين بود که از کثرت بغض و عناد
بعضی از خطابات شديدهء منزله از قلم اعلی در حقّ ميرزا يحيی عدوّ
صائل جمال ابهی را بنهايت مهارت تحريف و تصحيف نمود و با تبديل
عبارات و تزييد و تنقيص كلمات آن بياناترا در شأن حضرت عبدالبهاء
قلمداد کرد. بالاخره همين شجرهء بغی و ضلال بود که طبق شهادت هيكل
مبارک در الواح مقدّسهء وصايا بکمال تدبير در صدد قتل و امحاء مرکز
ميثاق بوده و فرزندش ميرزا شعاع نيّت سوء آن خصم عنود را در
مکتوبی که طيّ همان الواح مبارکه مذکور و موجود بتلويحی ابلغ از
تصريح بيان نموده است.باری عهد و ميثاق جمال اقدس ابهی با افعال و اعمال سيّئه و انحرافات
شديدهء مشروحه و حرکات و سکنات نالايقهء ديگر که ذکرش در اين
او راق نگنجد علناً وصريحاً نقض گرديد و کرّةً اخری ضربت عظيمی بر
هيكل امر الله وارد آمد. روايح کريههء نکث آفاق را متغيّر نمود و شدائد
سنهء شداد قلوب و ارواح را متزلزل ساخت. طوفان نقض که در مکاشفات
يوحنّا بدان اخبار شده بود بحرکت آمد و مصداق وعود الهيّه و اشارات و
انذارات کتب سماويّه که ميفرمايد."و ظهر تابوت عهده فی هيكله و
حدثت بروقٌ و اصواتٌ و رعودٌ و زلزلةٌ و بردٌ عظيم" پديدار شد و تگرگ
عذاب بر شکنندگان عهد حضرت رحمان بباريد. غصن اکبر ساقط و
هابط گرديد و اغصان يابسه و او راق مصفرّه از سدره الهيّه منفصل شدند.
اين رجفهء کبری و طامّهء عظمی که بلافاصله پس از صعود نيّر آفاق اتّفاق
ص ٤٩٥افتاد و خاطرات مصائب جمال اقدس ابهی را از اعمال و افعال مطّلع
اعراض و منبع کفر و اغماض تجديد مينمود بدرجه ای مرکز عهد و
ميثاق الهی را متألّم و متأثّر ساخت و قلب مقدّسش را آزرده و ملول نمود
كه با وجود فتوحات جليله و انتصارات عظيمهء باهره که در ايّام قيادت آن
طلعت انور در امر حضرت مالک قدر حاصل گرديد آثار آن احزان و آلام
تا پايان حيات مبارک در هيكل اطهرش باقی ماند. در يکی از الواح در
بيان شدّت و عظمت اين بلايا اين كلمات بيّنات از فم ميثاق ظاهر "قسم
بجمال قدم که قلم در بين انامل از شدّت حزن و اسف نميگردد". و نيز
آن حمامهء وفا در الواح مقدّسهء وصايا در ذکر رزايای وارده بر آن مطّلع
تقی باين ترانهء حزين مترنّم "ربّ و رجائی و مغيثی و منائی و مجيری و
معينی و ملاذی ترانی غريقاً فی بحار المصائب القاصمة للظّهور و الرّزاياء
المضيّقة للصّدور و البلاياء المتشتّتة للشّمل و المحن و الآلام المفرّقة للجمع و
احاطتنی الشّدائد من جميع الجهات و احدقت بی المخاطر من كلّ الاطراف
خائضاً فی غمار الطّامة الکبری واقعاً فی بئر لا قرار لها مضطهداً من
الاعداء و محترقاً فی نيران البغضاء من ذوی القربی الّذين اخذت منهم
العهد الوثيق و الميثاق الغليظ" و ايضاً در همان سفر کريم ميفرمايد "يا
الهی يبکی عليّ كلّ الاشياء و يفرح ببلائی ذَوُو القربی فو عزّتک يا الهی
بعض الاعداء رثوا علی ضرّی و بلائی و بکوا بعض الحسّاد علی کربتی و
غربتی و ابتلائی" و در مقام ديگر اين نغمهء جانگداز از آن طير بقا و
آزردهء تير جفا بسمع مشتاقان روی صبيحش واصل و قلوب از لهيب فراق
در احتراق "يا بهاءالابهی از جهان و جهانيان گذشتم و از بيوفايان
ص ٤٩٦دل شکسته گشتم و آزرده شدهام و در قفس اين جهان چون مرغ هراسان
بال و پر ميزنم و هر روز آرزوی پرواز بملکوتت ميکنم".
جمال اقدس ابهی نيز بنفسه المحيطة علی ماکان و مايکون وقوع اين بليّهء
کبری را از قبل اخبار و در وصف اين مصائب مقدّرهء محتومه باين آيات
باهرات تكلّم فرموده قوله جلّت عظمته "تالله يا قوم يبکی عينی و عين عليّ
فی الرّفيق الاعلی و يضجّ قلبی و قلب محمّد فی السّرادق الابهی و يصيح
فؤادی و افئدة المرسلين عند اولی النّهی ان انتم من النّاظرين. لم يکن
حزنی من نفسی بل علی الّذی يأتی من بعدی فی ظلل الامر بسلطان لائح
مبين لانّ هؤلاء لا يرضون بظهوره و ينکرون آياته و يجحدون بسلطانه و
يحاربون بنفسه و يخادعون فی امره" و همچنين ميفرمايد "هل يمکن بعد
اشراق شمس وصيّتک من افق اکبر الواحک ان تزل قدم احد عن صراطک
المستقيم قلنا يا قلمی الاعلی ينبغی لک ان تشتغل بما امرت من لدی الله
العليّ العظيم لا تسأل عمّا يذوب به قلبک و قلوب اهل الفردوس الّذين
طافوا حول امری البديع لا ينبغی لک بان تطّلع علی ما سترناه عنک انّ ربّک
لهو السّتار العليم" و در حقّ مرکز نقض لسان عظمت در يکی از الواح
منيعه باين كلمات تامّات ناطق قوله البديع "قل انّه عبد من عبادی" و
"اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف خواهد بود" و نيز در
مقام ديگر بصريح بيان ميفرمايد "تالله الحقّ لو نأخذ عنه فی اقلّ من
الحين فيوضات الامر ليصفرّ و يسقط علی التّراب "٠حضرت عبدالبهاء روح الوجود له الفدا در تأييد بيانات مقدّسهء منزله از
يراعهء جمال قدم جلّ ذکره الاعظم راجع بناقضين ميثاق و ناکثين عهد
ص ٤٩٧حضرت ربّ الارباب ميفرمايد قوله العزيز "در آثار مبارک الواح حضرت
بهاءالله البتّه در هزار موقع مذکور و نفرين بر ناقضين ميثاق مينمايند" و
در مقام ديگر مسطور"در جميع الواح و صحائف متمسّك بعهدت را
نوازش و ستايش فرمودی و متزلزل و ناقض را نفرين و نکوهش
نمودی". هيكل مبارک قبل از عروج برفيق اعلی و مکمن اسنی بعضی از
آيات و خطابات جمال اقدس ابهی راجع باهمّيّت عهد و پيمان الهی و لزوم
تجنّب از ناقضين ميثاق يزدانی را در يکی از توقيعات مبارکهء صادره از
كلك مقدّسش درج فرمود تا اهل وفاق آگاه و پر انتباه گردند و ياران
مشتاق بوثاق دلبر آفاق در آيند و از ناکثين پيمان و هادمين عهد حضرت
رحمان که حفظ کيان و وحدت امر الله بدان مربوط و معلّق است احتراز
جويند و بکمال ثبوت و رسوخ در وقايهء شريعت الله و دفع شرّ اعداء الله و
صون كلمة الله سعی موفور و همّت مشکور مبذول دارند.
ص ٤۹٨ سفيد است.عصيان و طغيان مرکز نقض و هبوب ارياح عقيمهء نکث هر چند سراج
ميثاق را در سنين معدوده از اشاعهء انوار بازداشت و حيات طلعت پيمان را
بخطر عظيم افکند، قلوب را مشوّش نمود و خدمات و مجهودات رافعين
لوای امر الله و ناشرين نفحات الله را در شرق و غرب از تقدّم و پيشرفت
سريع محروم ساخت ولی چون بنظر دقيق و بصر حديد ملاحظه نمائيم
معلوم و واضح خواهد شد که اين فتنهء هائله و رجفهء مؤلمه مانند ساير فتن
و محن که از بدو طلوع نيّر حقيقت هيكل امر الله را طيّ يک قرن احاطه
نموده بود موجب تطهير آئين الهی گرديد و مايهء تشييد شريعت سبحانی
شد. قدرت و رزانت كلمة الله را ثابت نمود و قوای مکنونهء مندمج در
هويّت اين امر اعزّ صمدانی را بيش از پيش بر بيگانه و خويش ظاهر و آشکار گردانيد.
اکنون كه به نيروی اسم اعظم و تأييدات موعودهء جمال قدم همجات اوّليّهء
اهل طغيان و همسات غافلان و ناقضان که قصد انهدام بنيان حضرت
رحمان را داشتند مندفع گرديد و انوار ساطعه از کتاب عهد الهی قلوب
ص ٥٠٠ثابتين و راسخين بر پيمان را روشن و منوّر نمود و مقصد جليل و
مقصود عظيم از آن سفر مبين و فصل الخطاب حضرت ربّ العالمين
واضح و آشکار گرديد، آئين رحمانی مسير حقيقی خويش را در ظلّ
رايت ميثاق ادامه داد و در منهج قويم که اصابع قدرت ربّانی برای آن
ترسيم نموده بود سالک گرديد. کتائب تأييد هجوم نمود و فيالق توفيق
بر نصرت و اعانت اهل يقين برخاست.هنگامی که مرکز عهد الله بر سرير خلافت عظمی جالس شد و زمام امور
در قبضهء قدرت آن حافظ امين قرار گرفت امر الهی در بسياری از ممالک
و اقطار شاسعهء آسيا خصوصاً در موطن اصلی مبارک منبت سدرهء رحمانيّه
بفتوحات شايان و موفّقيّت های نمايان نائل آمده بود، حال آن قائد عظيم و
ناشر انوار ربّ قديم بر آن گرديد که در تعزيز و تکريم اين ميراث
جليل که بيد اقتدارش سپرده شده قيام نمايد و در تجليل و تعظيم اين
وديعهء مقدّسه همّت گمارد، مشعل فروزانش را باقاليم باختر بکشاند و
مبادی ساميه اش را بسمع طالبان و متحرّيان حقيقت برساند و قدمهائی را
که از پيش در راه ارتفاع ندای الهی و ارتقاء كلمهء ربّانی برداشته شده
تشييد و تحکيم فرمايد و بالاخره موجبات حلول عصر تکوين دور
مشعشع بهائی را بطوری که در الواح مقدّسهء وصايا، آخرين رنّهء ملکوتی
آن طير بقا در جهان ادنی، تبيين شده تمهيد و قوائم و دعائم نظم بديع
الهی را در بسيط غبراء مستقر نمايد. هنوز از افول نيّر افق توحيد بيش
از يکسال نگذشته بود که از فم طلعت پيمان بشارت عظمائی صادر که از
قرب سطوع انوار الهيّه و شمول الطاف رحمانيّه در جهان غرب حکايت
ص ٥٠١مينمود. اين مژدهء جانبخش که مورد استهزاء ناقضان پيمان و استغراب
بيخبران و نابخردان قرار گرفت بزودی آثارش باهر و قوّتش ظاهر و
برهانش لامع گرديد. پرچم امر الله در قطب باختر باهتزاز آمد و قطعهء
امريک بنور عرفان منوّر شد و گوی سبقت از همگنان بربود و باين
منقبت عظمی و مفخرت کبری عزّت بی منتهی حاصل نمود و اين فتح
عظيم و نصرت مبين که يکی از مفاخر بهيّهء دورهء ميثاق محسوب بساط
احزان را در بقعهء نورا درهم پيچيد و قلوب غمزدگان را مالامال سرور و
ابتهاج گردانيد.حصول چنين تحوّل شديد و تطوّر عجيب در پيشرفت و تقدّم امر جمال
اقدس ابهی يعنی استقرار شريعت سمحهء بيضا در خطّهء امريک هنگامی که
نيّر پيمان تازه زمام مهام را بدست گرفته و با طوفان مهيب نقض و موانع
و مشاكل لا تحصی مواجه بود بدرجه ای خطير و مهيمن است که بيان از
وصفش عاجز و بنان از تحريرش قاصر است. و چون به آثار منيعهء حضرت
نقطهء اولی روح الوجود لمظلوميّته الفداء مراجعه نمائيم معلوم گردد که آن
وجود اقدس از بدو نشئهء امر حضرت رحمان که باب اعظم بر وجه عالم
مفتوح گرديد تحقّق اين نصرت عظمی را در کتاب قيّوم الاسماء پيش بينی
فرموده و پس از صدور خطابات مهيمنهء عظيمه باهل ارض از خاور و
باختر اهل ديار غرب را به اين خطاب جليل مخاطب ميفرمايد قوله عزّ
بيانه "يااهل المغرب اخرجوا من ديارکم لنصر الله... فاصبحوا فی دين الله
الواحد اخواناً علی خطّ السّواء". و جمال اقدس ابهی بنفسه المقدّسة عن
الکائنات راجع بظهور آثار الهی و نفوذ كلمهء ربّانی در آفاق غربيّه به اين
ص ٥٠٢بيان اعلی متكلّم قوله جلّ کبريائه "انّه اشرق من جهت الشّرق و ظهر فی
الغرب آثاره" و همچنين "لو يسترون النّور فی البرّ انّه يظهر من قطب
البحر و يقول انّی محيی العالمين". و به شرحی که در تاريخ نبيل مسطور
هيكل قدم در ايّام نزديک به صعود می فرمودند "شمس حقيقت اگر از افق
غرب اشراق نموده بود و اين آثار و انوار از آن جهات به اقليم ايران و
ساير بلاد شرق ساطع ميگشت واضح و معلوم ميشد که اهل غرب چگونه
امر الله را استقبال مينمودند ولی مردم ايران قدر اين عطيّهء کبری و نعمت
بی منتهی را ندانستند". (ترجمه )حضرت عبدالبهاء مرکز ميثاق يزدانی نيز در اين مقام به اين بيانات
عاليات ناطق "هميشه از ابتدا تا حال چنين واقع شده که نور الهی از شرق
به غرب تابيده ولی در غرب سطوع شديد يافته. امر حضرت مسيح روحی
فداه از شرق ظاهر شد چون پرتو نورانی برغرب انداخت نور ملکوت در
غرب انتشار بيشتر نمود" و نيز ميفرمايد "عنقريب ملاحظه خواهيد کرد
که از انوار بهاء الله غرب شرق ميشود. ابر رحمت پروردگار ميبارد، جميع
قلوب سبز و خرّم ميشود" و همچنين "ثمّ اعلم بانّ الشّرق استضائت آفاقها
بانوار الملکوت و عنقريب تتلئلأ هذه الانوار فی مطالع الغرب اعظم من
الشّرق و تحيی القلوب فی تلک الاقاليم بتعاليم الله و تأخذ محبّة الله الافئدة
الصّافيه" و ايضاً ميفرمايد "اميد از فضل و موهبت ربّ جليل در اين
عصر جديد چنان است که اقليم غرب مشرق شمس حقيقت گردد و
احبّای الهی مطالع انوار و مظاهر آثار شوند".علاوه بر آنچه ذکر شد در کتاب مستطاب اقدس رؤسا و زمامداران قارّهء
ص ٥٠٣امريک باين شرف اعظم و دستور اکرم افخم مفتخر، قوله الاعزّ الاعلی "يا
ملوک امريقا و رؤساء الجمهور فيها... زيّنوا هيكل الملک بطراز العدل و
التّقی و رأسه باكليل ذکر ربّکم فاطر السّماء کذلک يأمرکم مطّلع الاسماء
من لدن عليم حکيم... اجبروا الکسير بايادی العدل و کسّروا الصّحيح
الظّالم بسياط اوامر ربّکم الآمر الحکيم". حضرت عبدالبهاء مرکز عهد اتمّ
اوفی ميفرمايد "قطعهء امريک در نزد حقّ ميدان اشراق انوار است و کشور
ظهور اسرار و منشأ ابرار و مجمع احرار" و نيز ميفرمايد "در امريک آثار
تقدّم و پيشرفت از هر جهت نمايان و آيندهء آن اقليم روشن و تابان چه که
آرائش نافذ است و افکارش فائق و در عوالم روحانيّه گوی سبقت از ساير
ملل و نحل خواهد ربود" (ترجمه) و نيز نسبت به ايالات متّحده، سرحلقهء
ممالک امريک با ابراز عنايت مخصوص ميفرمايد "فی الحقيقه مردم اين
سرزمين را چنان استعداد و قابليّتی موجود که علم صلح عمومی بلند
نمايند و خيمهء وحدت عالم انسانی برافرازند و در اين امر مبرم بر ساير
امم پيشقدم گردند" (ترجمه) و همچنين "اين ملّت بزرگ ميتواند بامری
مباشرت نمايد که صفحات تاريخ عالم بدان تزيين يابد و السنهء امم بذکر
و ثنای او مألوف شود و مغبوط جهانيان گردد و مورد نظر عالميان"
(ترجمه) و در مقام ديگر "اميد است اين ملّت آزاد و عظيم اوّلين ملّت و
جمعيّتی باشد که اساس اتّفاق و آشتی بين الملل را بنيان نهد و وحدت
نوع انسان را اعلان نمايد، پرچم صلح عمومی بر افرازد و رايت محبّت و
يگانگی مرتفع سازد" (ترجمه) و نيز از كلك اطهرش نازل "اميد چنانکه
مردم اين سرزمين معارف مادّی را به معرفت الهی منضمّ نمايند و از
ص ٥٠٤مدنيّت جسمانی به مدنيّت روحانی و نورانيّت آسمانی گرايند و اين
حقيقت از اين بلاد به ساير جهات سرايت نمايد" (ترجمه). و همچنين در
توقيع منيع خطاب به جمهور مؤمنين و مؤمنات در ايالات متّحده امريک و
اقليم کانادا اين كلمات درّيّات از يراعهء مرکز عهد ربّ الآيات البيّنات
صادر قوله العظيم "ای حواريّون بهاء الله روحی لکم الفدا... ملاحظه نمائيد
که حضرت بهاءالله چه ابوابی از برای شما گشودهاست و چه مقام بلند
اعلائی مقدّر نموده است و چه موهبتی ميسّرکرده است... حال موفّقيّت
شما هنوز معلوم و مفهوم نگشته عنقريب خواهيد ديد که هر يک مانند
ستارههای درّی درخشنده در آن افق، نور هدايت بخشيديد و سبب
حيات ابديّهء اهل امريک شديد" و همچنين ميفرمايد "اين نداء الهی چون
از خطّهء امريک به اروپ و آسيا و افريک و استراليا و جزائر پاسيفيک رسد
احبّای امريک بر سرير سلطنت ابديّه جلوس نمايند و صيت نورانيّت و
هدايت ايشان به آفاق رسد و آوازهء بزرگواريشان جهانگير گردد" و در
مقام ديگر خطاب به ياران آن سامان ميفرمايد "اين کار عظيم است اگر
به آن موفّق شويم تا امريک مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و سرير ملکوت
الهی در نهايت حشمت و جلال استقرار يابد".جامعهء بهائيان امريک در اثر قوای خلّاقهء عهد و ميثاق الهی در سرزمينی
که بچنين مواهب عظيمه و استعدادات عجيبهء کامله مزيّن بود بوجود آمد
و از ثدی محبّت مرکز پيمان بنوشيد و در حصن شفقت و عطوفت آن
مولای مهربان پرورش يافت و در مرکز عهد و ايمان درس ثبوت و ايقان
بياموخت و در طيّ پنجاه سال حيات روحانی خود بانجام خدمات بديعهء
ص ٥٠٥خطيره موفّق گرديد و صفحات مشعشعی از فتوحات و انتصارات باهره بر
تاريخ امر حضرت بهاءالله بيفزود. نزول آيات منيعه و ارسال تعليمات
کافيهء شافيه بوسيلهء زائرين بقعهء احديّه که از محضر مبارک هيكل اکرم و
سر الله الاقوم معاودت مينمودند و همچنين اعزام رسولان مخصوص به آن
ديار، سير و حرکت آن قدوهء اهل بهاء و منادی ملکوت ابهی در بلاد
امريک و تشريح مقام و عظمت عهد و ميثاق الهی طيّ آن اسفار طولانی و
بالاخره صدور فرمان عظيم الشّأن تاريخی، يرليغ تبليغ و نقشهء ملکوتی
سالار جند هدی آن جامعهء مستعدّه را به تکاليف روحانيّهء خويش آشنا
نموده و به تحقّق اهداف و اجراء وظائف محوّله دلگرم و اميدوار ساخت.
اين جامعهء جديد التّأسيس از آغاز طلوع و ظهورش با عزمی راسخ و
تصميمی خلل ناپذير قدم در ميدان خدمت نهاد و در ظلّ لوای ميثاق و
رايت عهد محبوب آفاق بر تبشير دين الله و اعلاء كلمة الله قيام نمود و در
اثر همم و مساعی مستمرّه و مجهودات موفورهء مشکوره پرچم امر بهاء را
در قسمت اعظم از اقاليم شصت گانهء خاور و باختر که در نطاق دائم الاتّساع
آئين يزدانی وارد گرديده برافراشت و به تمهيد اساس و نصب قوائم و
دعائم تأسيسات اداری، مبشّر نظم بديع جهان آرای الهی مبادرت نمود و
در اين امر اوعر خطير پيشقدم گرديد و باين افتخار و امتياز جليل
مخصّص و ممتاز شد. مقاصد و مآرب اهل بهاء را من دون ستر و خفا
اعلان نمود و در نشر آثار امريّه و معارف روحانيّه جهد بليغ مبذول
داشت. امّ المعابد غرب، رمز مدنيّت الهيّه و مشرق انوار سبحانيّه، باتقن وجه
وابدع طراز در قطب امريک به يد آن ناصران و مجاهدان امر حضرت
ص ٥٠٦رحمان بنيان گرديد و يکی از مشروعات فخيمهء عظيمهء منصوصه در کتاب
مستطاب اقدس تحقّق و اکمال پذيرفت و در اثر همم عاليهء مهاجرين،
مبلّغين و متفنّنين، آثار و نوشتههای امری بنحو قابل ملاحظه ای توسعه و
انتشار يافت و مقاصد و اهداف عاليهء امر بکمال شجاعت مدافعه گرديد و
اساس تشکيلات آن بکمال استحکام نهاده شد و بهمّت و انقطاع يکی از
ورقات مؤمنات و اماء مبلّغات اين جامعه ملکه ای از ملکات مجذوب امر
حضرت ربّ الآيات البيّنات شد و بصرافت طبع و طيب خاطر بصدور
ابلاغات متتابعهء مهيّجه در مدح و ستايش تعاليم قيّمهء الهيّه پرداخت و
عقيدهء راسخهء خويش را نسبت به عظمت و علويّت مبادی ساميهء اين امر
اعظم اعلام نمود. اين نفوس زکيّه حارسان حصن حصين و رافعان علم
مبين که فی الحقيقه اعقاب روحانی مطالع انوار عصر رسولی اين دور
مقدّس محسوب در موارد شتّی بکمال خلوص و انبساط و محبّت به مدافعه
از حقوق ملهوفين و اعانت محتاجين و حمايت ابنيه و مؤسّسات امريّه که
از طرف برادران حقيقی آنان در اقطار شاسعهء ايران و روس و مصر و
عراق و آلمان بنيان گشته بود پرداختند و بانحاء مختلف در تخفيف
مصائب ياران که در اقاليم مذکوره به محن و آلام و تضييقات نژادی و
مذهبی گرفتار بودند همّت گماشتند و اين افتخار ابدی را برای خود اندوختند.
اوّلين اشارهء عمومی نسبت به امر مقدّس بهائی و شارع اعظم آن در بلاد
امريک يکسال پس از صعود جمال اقدس ابهی جلّ ذکره الاعلی اتّفاق افتاد
و اين ابلاغ و اعلام بر حسب تصادف از لسان يکی از کشيشان و رؤسای
ص ٥٠٧فرقه ای از فرق ملّت روح معمول گرديد که امر الله از جانب آن فرقه زحمات
و رنجهای فراوان ديده و سالهای متمادی نا گزير بمبارزه و مدافعه
بوده است. و شگفت آن که همان نفسی که پنجاه سال پس از اظهار امر
حضرت اعلی در شيراز ندای الهی را در شيکاغو به تنهائی بسمع غرب
رساند خود چند سال بعد از امر الهی بكلّی کناره گرفت. و تفصيل آن
اين است که در تاريخ ٢٣سپتامبر ١٨٩٣ ميلادی بمناسبت انعقاد جشن
چهارصدمين سال کشف امريک و افتتاح نمايشگاه كلمبيا (١) کنگرهء جهانی
اديان (٢) در شيکاغو تشکيل گرديد و رئيس مبشّرين مسيحی مقيم
شامات شمالی از طايفهء پريسبی ترين (٣) موسوم به هنری جساپ (٤)
دکتر در الهيّات پيامی به کنگرهء مزبور ارسال داشت و آن پيام توسّط
"جرج فورد" (٥) قسّيس شامات در آن مجمع بزرگ قرائت گرديد مضمون
آن که "يکنفر فيلسوف و حکيم مشهور ايرانی از مقدّسين بابی اخيراً در
مدينهء عكّا در گذشته و دو سال قبل از صعودش يکی از دانشمندان و
محقّقين دانشگاه کمبريج (٦) حضور حضرتش مشرّف گشته است. حکيم
مذکور در اين ملاقات بياناتی چنان لطيف و بديع و تعاليمی چون تعاليم
مسيح رفيع و منيع القاء نموده که نگارندهء نامه بی اختيار در مقام آن
برآمده که خبر آن را بسمع حضّار انجمن برساند و آنان را در احساسات
رقيقه ای که برای وی حاصل شده شريک و سهيم سازد". بدين ترتيب
مردم آن سرزمين اجمالاً از وجود مقدّس حضرت بهاءالله و تعاليم آن
حضرت استحضار يافتند و اذهان برای اصغاء كلمهء الهيّه که بعداً از طرف
مبلّغين و ناشرين نفحات الله اظهار گرديد مستعدّ و حاضر شد.
ص ٥٠٨امّا نفسی که لوای امر الله را در خطّهء امريک بلند نمود دکتری بود از اهل
سوريّه موسوم به ابراهيم خير الله که هنگام اقامتش در قاهرهء مصر بهمّت
حاجی عبدالکريم طهرانی به امر الهی اقبال کرده بود. مشارٌ اليه در ايّام
اخير حيات مبارك حضرت بهاءالله بزيارت توقيعی ازيراعهء اطهر مفتخر
گرديد و در ماه دسامبر ١٨٩٢ ميلادی با کسب اجازه از محضر انور
حضرت عبدالبهاء به جانب امريک عزيمت و بشهر نيويورک وارد گرديد
و چند ماه پس از انعقاد کنگرهء فوق الذّکر يعنی در تاريخ فوريه ١٨٩٤
محلّ اقامت خويش را به شيکاغو (٧) منتقل ساخت و با نهايت جدّيّت
به تبليغ و نشر مبادی اين امر اعظم مشغول گرديد و پس از انقضاء دو
سنه شرح خدمات و موفّقيّتهائی را که در ابلاغ كلمة الله و ايقاظ نفوس
نصيب او گشته بود به حضور مرکز ميثاق معروض داشت و از لسان مبارک
به القاب "پطرس بهاء" و "كلمبوس ثانی" و "فاتح امريک" ملقّب و مفتخر
شد. سپس در نتيجهء مساعی وی نداء امر الله در سال ١٨٩٥ از شيکاغو به
کنوشا(٨) کشيده شد و خير الله هفته ای يکبار برای تبشير دين الله بدان
شهر می رفت و يک سال بعد عدد مؤمنين در دو نقطهء مذکور به صدها
نفس بالغ گرديد. ضمناً خير الله کتابی بنام "باب الدّين" دربارهء ظهور
بديع تأليف و در سال ١٨٩٧ به طبع و نشر آن مبادرت نمود. آنگاه
بشهرهای کانساس (٩) و نيويورک (١٠) و ايتاکا (١١) و فيلادلفی (١٢)
حرکت کرد و جمع کثيری از طالبان حقيقت را در دايرهء محبّين و
طرفداران آئين نازنين وارد ساخت.از جمله نفوس مبارکه که در سنوات اوّليّهء اعلام امر الله در آن اقليم دعوت
ص ٥٠٩الهی را اجابت و حيات پر انوارشان را در سبيل اعلاء كلمة الله و نشر
نفحات الله و خدمت عهد و ميثاق الله صرف نمودند عبارتند از: ترنتون
چيس، (١٣) عنصر شجيع و بزرگوار که در سال ١٨٩٤ به تصديق امر
مبارک فائز و از قلم ميثاق به لقب "ثابت " ملقّب و از لسان اطهر به "اوّل
مؤمن امريک" موسوم و منعوت گرديد، ديگر لوئيزا مور (١٤) امّ المبلّغات
غرب که ذکرش الی الابد مخلّد و جاودان و از فم مبارک بلقب " لوا" يعنی
پرچم ملقّب شد، ديگر دکتر ادوارد گتسينگر(١٥) که خانم لوا بعداً
بهمسری وی در آمد، همچنين هوارد مک نات، (١٦) آرتور داج، (١٧)
ايزابلا برتينگهام، (١٨) ليليان کاپس، (١٩) پاول ديلی، (٢٠) چستر ساچر،
(٢١) و هلن گودال (٢٢). اين ذوات مقدّسه مانند نجوم بازغه از افق عزّت
ابديّه طلوع نمودند و نامشان پيوسته در صفحات تاريخ با تأسيس و
استقرار شريعة الله در خطّهء امريک توأم و همعنان خواهد بود. در سال
١٨٩٨ خانم فوبه هرست (٢٣) (زوجهء سناتور جورج هرست ) (٢٤) که
باحساسات و عواطف نوع خواهی و بشر دوستی معروف و در اوقات
مسافرت خانم گتسينگر به کاليفرنيا بوسيلهء مشارٌ اليها بامر مبارک اقبال
نموده بود مشتاق زيارت روضهء مبارکهء عليا و تشرّف بساحت اقدس
حضرت عبدالبهاء گرديد و نيّت خويش را با جمعی از دوستان از جمله
دکتر گتسينگر و همسر وی و دکتر خير الله و قرينه اش در بين نهاد و
آنان را دعوت نمود که در اين ضيافت تاريخی با وی همقدم شوند و به
هيأت اجتماع بکوی محبوب شتابند. بنا بر اين شخصاً وسائل سفر را مهيّا
ساخت و نفوس مذکوره بکمال حبّ و شوق بصوب اروپ رهسپار
ص ٥١٠گرديدند. در پاريس چند تن از دوستان رحمانی امريک مقيم آن مدينه
از جمله امة الله المنجذبه "می اليس بولز" (٢٥) که بوسيلهء خانم گتسينگر
بامر مبارک مشرّف شده بود و ميس پيرسون (٢٦) و آن اپرسون (٢٧)
خواهر زادههای خانم هرست نيز آرزومند طواف کعبهء معبود شدند و به
معيّت ميسيس ثورنبورگ (٢٨) و دخترش به آن کاروان الهی پيوستند. در
مصر نيز صبايای دکتر خير الله و جدّهء آنها که اخيراً بوسيلهء مشارٌ اليه در
ظلّ امر مقدّس وارد شده بودند به هيئت زائرين منضمّ گشتند و كلّ
خاضعاً خاشعاً آهنگ ارض مقصود و عزم مقام محمود نمودند.
اين هيئت مجلّله اوّلين زوّار بقعهء احديّه که عددشان به پانزده نفس بالغ به
سه دسته تقسيم شدند دستهء اوّل که دکتر و ميسيس گتسينگر در عداد
آنها بودند در تاريخ دهم دسامبر ١٨٩٨ بمدينهء محصّنهء عكّا ورود نمودند
و بمحضر انور طلعت من طاف حوله الاسماء مشرّف گشتند و از کأس لقای
ميثاق سرمست شدند. اين تماس که بين مرکز عهد و پيمان حضرت
بهاءالله و رافعين و محبّين جديد امر مقدّسش در غرب حاصل گرديد و
هيجان و احساسات لطيفهء روحانيّه ای که هنگام تقبيل عتبهء مقدّسهء عليا
برای آن عشّاق جمال ابهی دست داد و افتخار عظيمی که بوفود در
ضريح مقدّس و مضجع انور اقدس در ملازمت هيكل ميثاق نصيب آنان
گرديد و شور و ولهی که در اثر عنايات و الطاف مبارک در مدّت کوتاه
تشرّف در قلوبشان ايجاد شد و شعلهء محبّت و انجذابی که نصايح و
تعاليم الهيّه در زجاجهء وجودشان بر افروخت كلّاً بر افتتاح فصل جديد و
دور بديعی در ترقّی و توسعهء امر الله و تبشير و تأسيس ملکوت الله در
ص ٥١١اقاليم باختر دلالت مينمود که مساعی و مجهودات جليلهء بعضی از همين
زائرين و قيام و انقطاع ساير دوستان الهی در غرب عظمت و اهمّيّت آن
را در سنين مؤخّر واضح و آشکار گردانيد.يکی از زائرين در بيان احساسات روحانی و عواطف قلبی که از اوّلين
تشرّف به آستان مبارک برای وی حاصل گرديده مينگارد: "خاطراتی که از
تشرّف بمحضر مبارک حضرت عبدالبهاء در قلب باقيمانده به تقرير و
تعبير در نيايد و الفاظ و عبارات تبيان و ترجمان نتواند. در آن ساعت
قوّهء عجيبی سراپای وجودم را احاطه نمود که بالمرّه خود را فراموش کردم
و عقل و هوش از دست بدادم. حالتی دست داد مقدّس از حزن و سرور
و کيفيّتی منزّه از ذکر و بيان همينقدر ميدانم که با زيارت وجه صبيحش
طير روحم در فضای لامکان بپرواز آمد و جان و روانم با جهان بالا و عالم
لايتناهی دمساز گرديد محو طلعت بيمثالش گشتم و از خمر بيانات
روح پرورش نصيب موفور بردم. آنچه فرمود بسمع قبول اصغاء کرديم و
آنچه از آيات و تعاليم بديعه القا نمود در صفحهء ضمير مرتسم ساختيم.
در محضر مبارکش بنشستيم و چون پروانه حول سراجش مجتمع شديم
ولی از خود بيخود بوديم و گوئی در قيد حيات نيستيم و چون آن هيكل
مقدّس قيام فرمود و نا گهان ما را وداع نمود بخود آمديم و جان رفته
بابدان بازگشت. امّا شکر ساحت محبوب را كه ديگر حيات ما حيات اوّليّه
نبود بلکه نشئه ای جديد بود و روحی بس لطيف و بديع."
و باز همين زائرعتبهء الهی از کيفيّت آخرين لحظاتی که به درک محضر
مرکز ميثاق موفّق شده مينويسد: "به قوّت و عظمت تعاليم مبارکش خوف
ص ٥١٢ما به ايمان و ضعفمان به قدرت و حزنمان به سرور تبديل شد. از فرط
عشق و محبّت آن دلبر احديّت خود را فراموش کرديم و چون برای
استماع بيانات در مقابل آن وجود اقدس نشستيم بعضی از دوستان از
شدّت عشق و غليان احساسات اشک شوق از ديده جاری ساختند، آن
تسلّی دهندهء قلوب آنان را نوازش فرمود و دلداری داد و امر فرمود اشک
از ديدگان بزدايند و بمواهب الهيّه مسرور و شادمان باشند. ولی دلها
نه چنان شيفتهء آن مه تابان و منجذب آن يار مهربان بود که سکون و
آرامش ميسّر گردد و غلبه بر جذبات شوقيّه مقدّر لهذا هيكل اقدس
مجدّداً با اظهارعنايت و عطوفت لايتناهی فرمودند گريه نکنيد گريه
نکنيد و تأكيد فرمودند که تا اشک از ديدهها پاک نشود و صدور به
محبّت محبوب مطمئن نگردد صحبت نخواهند فرمود و ما را تعليم نخواهند داد."
خانم هرست نيز شخصاً در يکی از مکاتيب خويش مينويسد: "آن سه
روز که در محضر مبارک گذراندم از بزرگترين و تاريخی ترين ايّام حيات
من محسوب است... قلم از وصف آن هيكل اقدس عاجز و بيان از
توصيفش قاصراست. همينقدر از اعماق قلب معتقدم که او است مولا و آقا
و سيّد ما. بزرگترين افتخار و عزّت و شرف و منقبت من در آن است که
در اين جهان به درک محضر انورش فائز شدم و ديده از وجه منيرش
روشن کردم... بدون ترديد عبّاس افندی مسيح اين عصر و هادی و
منجی اين نسل است و با وجود مقدّسش ما را انتظار ظهور جديدی نه
و ترصّد مسيح ديگری نيست." و در نامهء ديگر مينگارد: "بايد اعتراف
ص ٥١٣کنم که مرکز عهد و ميثاق شگفت انگيز ترين نفسی است که در حيات
خويش ملاقات نموده و يا در عالم ناسوت انتظار ملاقات دارم. نفوذ و
قدرت عظيمی که در آن طلعت اقدس موجود و بنفوسی که به فيض
ديدارش موفّق القا مينمايد غير قابل تشريح است و بتصوّر و ادراک در
نيايد. من بتمام قلب و روان به آن ذات مقدّس ايمان دارم و اميدوارم
آنانکه رائحهء حيات از قميص يوسف ميثاق استشمام نمودهاند و خود را
در زمرهء محبين و مستظلّين در ظلّ حضرتش ميشمارند جميع عظمت و
جلال او را در يابند و لسان به مدح و ثنايش بگشايند زيرا بيقين مبين
او است ابن الله و او است نفسی که روح اب سماوی در وجود مبارکش
متجلّی و مشرق است."عنايات و الطاف هيكل مبارک نه تنها جاذب قلوب دوستان بود بلکه
مغناطيس حبّش افئدهء بيگانگان را نيز مفتون و مجذوب ميساخت چنانکه
گماشتهء خانم هرست موسوم به رابرت تورنر (٢٩) از نژاد سياه در اثر
زيارت جمال پيمان و ملاحظهء جلال و عظمت آن نيّر تابان شيفته و حيران
گرديد و در حلقهء مؤمنين وارد شد و او اوّلين نفسی است که از بين
سياه پوستان امريک در ظلّ اين امر اعظم در آمد و باين عنايت عظمی
مفتخر گرديد. مراتب اشتياق و انجذاب اين خادم سياه بدرجه ای بود که
حتّی پس از اينکه خانم ولينعمتش که او را بينهايت محترم و گرامی
ميداشت بنحو غير منتظری متوقّف گرديد و از ادامهء طريق عشق که
خود بطيب خاطر و علاقهء وافر اختيار نموده بود باز ماند ابداً در حرارت و
نورانيّت وی تأثير نکرد و بهيچوجه از ميزان ذوق و شوق و وله و محبّتی
ص ٥١٤که الطاف مبارک حضرت عبدالبهاء در قلب او ايجاد کرده بود نکاست
بلکه در خلوصش ثابت تر شد و در جذبه و شورش راسخ تر گرديد.
زائرين که از صهبای عنايت الهيّه سرشار و از جام الست سرمست
شده بودند پس از انجام اين سفر تاريخی با عزمی قاطع و فؤادی
منجذب و روحی مستبشر باوطان خويش معاودت نمودند و در اقاليم
متّحدهء امريک به ترويج و تبشير تعاليم رحمانی پرداختند تا اينکه دائرهء
خدماتشان وسعت يافت و نطاق مجهوداتشان در اروپای غربی و ايالات و
ولايات قارّهء امريکای شمالی منبسط گرديد و کسب اهمّيّت نمود
به درجه ای که مرکز عهد و ميثاق الهی اراده فرمود که بمجرّد استخلاص از
سجن بنفسه المقدّس قيام نمايد و جهت ابلاغ كلمة الله و تأسيس ملکوت الله
بجهان غرب شتابد و به تشويق دوستان و تمشيت امور امريّهء آن سامان پردازد.
يکی از ورقات موقنات که پس از معاودت از کوی محبوب بکمال همّت و
جانفشانی به خدمت امر الله و اعلاء كلمة الله قيام نمود امة الله المنقطعه
می بولز بود که نامش از پيش مذکور گرديد. اين آيت هدی و منادی
ملأ اعلی بموجب دستورات اکيدهء طلعت ميثاق به تأسيس اوّلين مرکز بهائی
قارّهء اروپ در پاريس مبادرت ورزيد و در انجام اين امر خطير سعی و
اهتمام وفير مبذول داشت و آن مرکز امريّه بفاصلهء قليل در اثر اقبال
جمعی از نفوس خالصهء زکيّه تقويت گرديد. از جمله مستظلّين در ظلّ
كلمة الله تماس بريکول (٣٠) بود. اين نور مصوّر و روح مجسّم که مورد
الطاف و عنايات بيکران هيكل پيمان واقع اوّلين فرد انگليسی است که به
ص ٥١٥شريعهء الهيّه وارد و الحاقش بياران پاريس سبب مزيد اشتعال آن جمع گرديد.
ديگر هيپوليت دريفوس (٣١) اوّل مؤمن فرانسوی که کتب و آثار و
ترجمهها و مسافرت ها و خدمات جليلهء باهره اش علّت اشتهار و تمکّن
امر الله در آن اقليم شد. ديگر خانم لورا بارنی (٣٢) که بيانات گرانبهائی را
که طيّ دورهء ممتدّ زيارتش در ارض مقصود از لسان مبارک در جواب
اسئلهء خويش در مواضيع مختلفه اصغا نموده جمع آوری و تدوين کرد و
بنام "مفاوضات عبدالبهاء" منتشر ساخت و با انجام اين خدمت
فراموش نشدنی گنجينه ای از حقايق روحانيّه و لئالی ثمينهء بديعه برای
اعقاب باقی گذاشت و افتخار ابدی برای خويش بيندوخت.در سال ١٩٠٢ميلادی يعنی سه سنه پس از تشکيل اوّلين مرکز بهائی
اروپ خانم می بولز که در آن هنگام بازدواج يکی از اهالی کانادا در
آمده بود محلّ اقامت خود را به شهر مونترآل (٣٣) منتقل ساخت و در آن
مرز و بوم به نشر نفحات حضرت قيّوم پرداخت و بنهايت حرارت و
انجذاب باستقرار و استحکام شريعة الله در خطّهء کانادا مألوف گرديد.
از جملهء اماء زائرات ميسيس ثورن بورگ کراپر بود که پس از مراجعت از
عتبهء مقدّسه با روحی سرشار و قلبی طافح از محبّت الهيّه در لندن
به خدمت و تبليغ امر الله قيام نمود و دست بکار اقدامات و مشروعاتی
گرديد که اندک اندک بمعاضدت دوستان اوّليّهء انگلستان بالاخصّ مساعی
جميلهء اتل روزنبرگ (٣٤) که در سال ١٨٩٩ بامر مبارک اقبال نموده بود
بسط و توسعه پذيرفت و در سنين مؤخّره ياران جزائر بريطانيای کبير
ص ٥١٦تأسيسات امريّهء خود را براساس آن مجهودات محکم و استوار نمودند.
امّا خير الله که اوّلين قدم را در اعلاء كلمهء الهی در خطّهء امريک برداشت و
لواء شريعة الله را در مدينهء شيکاغو برافراشت پس از بازگشت از ارض
اقدس دچار انحراف گرديد و بمخالفت مرکز پيمان قيام نمود و بتخديش
اذهان و تشتيت شمل ياران پرداخت و دوستان آن سرزمين را که تازه پر
و بالی گشوده و قصد پرواز در آسمان امر الله نموده بودند معرض امتحانات
و افتتانات شديده قرار داد. و ليکن جامعهء بهائی امريک از زوبعهء امتحان
متزلزل نگشت و از آشوب و انقلابی که آن نفس مغرور بمعاضدت ناقض
اکبر و جمعی ديگر از ناکثين ميثاق برانگيخته بود افسرده و ملول نشد
و باعمال شعاع الله فرزند مرکز نقض که برای افشاندن بذر نفاق به آن اقليم
گسيل گرديده و همچنين تلقينات رؤسای ملّت روح که از بسط و نفوذ
امر الله در حقد شديد افتاده بودند ترتيب اثر نداد بلکه ببرکت تعليمات
مستمرّهء مولای حنون و صدور الواح و آثار منيعه و اعزام مبلّغين و
مأمورين مخصوص از طرف هيكل مبارک مانند حاج عبدالکريم طهرانی و
حاج ميرزا حسن خراسانی و ميرزا اسد الله و جناب ابوالفضائل و سير و
سفر نفوس مذکوره در نقاط مختلفهء آن سامان عرفانش تکميل و ارکانش
تقويت و روح امر در قلوب اعضايش جايگزين گرديد و بقوّت ايمان و
سطوت پيمان به يک رشته خدمات و اقدامات جليله ای دست زد که در سفر
مبارک به صفحات غرب مورد تأييد و تقديس هيكل اطهر واقع گرديد و
بعداً در دورهء تکوين نظم ابدع اعظم پايهء مشروعات و تأسيسات
عظيمه ای قرار گرفت که افراد آن جامعهء غيور و خدوم طبق الواح مبارکهء
ص ٥١٧وصايا بدان مباشرت نمودند و در تقويت و تکميل آن سعی وفير و همّت
بليغ مبذول داشتند.احبّای کنوشا در سال ١٨٩٩ ميلادی به تشکيل هيأتی بنام "هيأت شور
هفت نفری" (٣٥) مبادرت نمودند. هيأت مزبور در حقيقت بمنزلهء اوّلين
محفل از محافل روحانيّه ای که قبل از اختتام قرن اوّل بهائی سراسر کشور
پهناور امريکا را از شرق تا غرب پوشانده بود محسوب ميگرديد. در
سال ١٩٠٢ جمعيّت ديگری بنام "مؤسّسهء مطبوعات بهائی" (٣٦) بمنظور
اشاعهء کتب و الواح در مدينهء شيکاغو تأسيس و "نشريهء امری" (٣٧) جهت
تبليغ و نشر نفحات الهيّه در شهر نيويورک منتشر شد. سپس ورقه ای بنام
"اخبار امری" (٣٨) که در فواصل معيّن انتشار می يافت در شيکاغو تنظيم
گرديد و پس از چندی بصورت مجلّه ای بنام "نجم باختر" در آمد. (٣٩)
آنگاه برخی از الواح و آثار مهمّهء حضرت بهاءالله مانند كلمات مبارکهء مکنونه
و کتاب مستطاب ايقان و الواح ملوک و هفت وادی مع توقيعات مبارکهء
حضرت عبدالبهاء و چند فقره خطابات و رسالات اثر قلم جناب ابوالفضائل
مبلّغ و نويسندهء شهير امر الله و بعضی از مبلّغين و ناشرين نفحات الله
بکمال همّت ترجمه و نشر گرديد و باب مکاتبه با مراکز مختلفهء بهائی در
سراسر شرق مفتوح شد و روز بروز بر وسعت و اهمّيّت اين مخابرات
بيفزود و بالاخره تاريخ مختصر امر و کتب و رسائل نفيسه در اثبات
حقّانيّت اين ظهور ابدع اعظم برشتهء تحرير درآمد و مقالات متعدّده جهت
درج در جرايد و شرح مسافرت های مبلّغين و يادداشتهای زائرين و
پاره ای اشعار و سرودهای امريّه تدوين و بين ياران و متحرّيان حقيقت
ص ٥١٨چون دوستان آن سامان، فارسان مضمار احديّه و مشعلداران مدنيّت الهيّه
از طوفان سهمگين امتحانات و افتتانات خلاصی يافتند بخلوصی
حيرت انگيز و عزمی خلل ناپذير به تبشير و تبليغ كلمة الله و تسخير مدن
و ديار و تشييد حصن حصين امر الله قيام نمودند و علم شريعة الله را در
بلاد "بستن " و "واشنگتن" و "سانفرانسيسکو" و"لاس آنجلس" و"كليولند"
و "بالتيمور" و"ميناپوليس" و "بوفالو" و "راچستر" و "پيتسبورگ" و
"سياتل" و "سن پول" و نقاط اخری بر افراشتند و با عشق و علاقهء
مخصوص وطن مألوف را ترک نموده بنشر تعاليم الهيّه و ترويج بشارات
سماويّه و تأسيس مراکز جديده و سرکشی و تقويت نقاط موجوده و توطّن
در اقاليم بعيده پرداختند و انوار الهيّه را بقلب اروپ و شرق اقصی حتّی
جزائر نائيهء پاسيفيک در قلب محيط اعظم متواصل ساختند.
از جمله سفرهای تبليغی و تشويقی که از طرف احبّای امريک بعمل آمد
مسافرت ميسن ريمی (٤٠) بصفحات روسيّه و ايران است. مشارٌ اليه بعداً
بمعيّت هوارد استروون (٤١) برای اوّلين بار در تاريخ بهائی بدور جهان
گردش نموده و در طيّ طريق به جزائر هاوائی و ژاپون و چين و
هندوستان و برمه سرکشی کرده و بزيارت دوستان موفّق گرديد.
ياران غيور هوپرهريس (٤٢) و هارلان اوبر(٤٣) نيز قريب هفت ماه در
اقطار هندوستان و برمه حرکت نمودند و در بلاد بمبئی و پونه و لاهور و
كلكته و رانگون و مندله به نشر آثار و سطوع انوار پرداختند. امة الله آلما
نوبلاک (٤٤) بر اثر اقدام دکتر فيشر (٤٥) قيام نمود و علم امر الله را در
ص ٥١٩آلمان بر افراشت و مشعل فروزان كلمة الله را تا خطّهء اطريش پيش برد.
حضرات خادمين و خادمات جانفشان الهی دکتر سوزان مودی، (٤٦)
سيدنی اسپراگ، (٤٧) ليليان کاپس، (٤٨) دکتر سارا كلاک، (٤٩) و اليزابت
استوارت (٥٠) بمنظور همکاری با ياران ايران و شرکت در خدمات
روحانيّهء آن سامان به عاصمهء مملکت عزيمت و در مدينهء منوّرهء طهران
اقامت اختيار نمودند. ديگر از اماء رحمان که بخدمات مهمّه موفّق
گرديد سارا فارمر(٥١) است که از سنين قبل يعنی از سال ١٨٩٤
ميلادی در گرين ايکر(٥٢) در ايالت مين به تأسيس کنفرانسهای
تابستانی اقدام و به تشکيل مرکزی جهت فحص و تحقيق در اديان و
ايجاد اخوّت و اتّحاد در بين ملل و اجناس مختلفه مبادرت کرده بود.
خانم مذکور پس از ورود در ظلّ امر الله و تشرّفش به ارض اقدس در
سال ١٩٠٠ ميلادی کلّيّهء آن تأسيسات و تشکيلات را در اختيار پيروان
امر الله قرار داد و وقف مصالح شريعة الله نمود.علاوه بر خدمات و مجهودات مذکوره دوستان پر شور و حرارت شيکاگو
از همان اوائل امر به پيروی از ياران راستان عشق آباد که بانی اوّلين
مشرق الاذکار عالم بهائی بودند بفکر تأسيس مشرق الاذکار جديدی در
خطّهء امريک افتادند و آن را بهترين وسيله جهت ابراز تعلّقات قلبيّه و
تجسّم احساسات و عواطف روحانيّهء خويش شمردند. اين بود که با شوق
و وله فراوان از ساحت مقدّس طلعت پيمان کسب اجازه نمودند و تصويب
مبارک را جهت مبادرت به انشاء چنين مشروع سرمديّ الآثار خواستار شدند.
هيكل مبارک نيّت پاک آنان را تقدير و اين مسؤل را طيّ توقيع مخصوص
ص ٥٢٠که در ماه ژوئن ١٩٠٣ ميلادی از يراعهء فضل و عظمت آن قدوهء اهل بهاء
صادر بکمال فرح و مسرّت و عطوفت و عنايت تصويب فرمودند اين بود
که ياران آن مدينه با وجود قلّت عدد و محدود بودن وسائل در راه
احداث اين مشروع بديع که فی الحقيقه بزرگترين خدمت جامعهء بهائی
امريک بل بهائيان باختر نسبت به امر مبارک حضرت بهاءالله بشمار می آيد
قدم نهادند. سپس تشويقات مستمرّ محور ميثاق و اعاناتی که از مراکز و
محافل مختلفهء امريّه برای انجام اين امر خطير واصل گرديد محفل
روحانی شيکاگو را بر آن داشت که نمايندگان کافّهء دوستان نقاط متعدّدهء
امريک را دعوت و برای مباشرت در اين تأسيس عظيم و جليل که مطمح
نظر ياران و مورد تأييد و علاقهء مرکز پيمان بود مشورت و تبادل افکار
نمايد. در اثر اين دعوت وكلای اعزامی در تاريخ ٢٦ نوامبر ١٩٠٧ در
شيکاغو مجتمع شده بانتخاب يک هيأت نه نفری مبادرت و امر تعيين
محلّ مناسبی را برای ارتفاع مشرق الاذکار به هيأت مذکور محوّل نمودند.
اوّلين قدم در سبيل اجرای اين منظور اتمّ در نهم آوريل ١٩٠٨ ميلادی
بر داشته شد و مبلغ دوهزار دلار جهت ابتياع دو قطعه زمين در جوار
نخستين مرکز جديد التأسيس امر الهی واقع در کنار درياچهء ميشيگان
تأديه گرديد. سپس در ماه مارس ١٩٠٩ بموجب تعليمات واصله از ساحت
مبارک حضرت عبدالبهاء انجمن شوری از نمايندگان مراکز مختلفهء بهائی
امريک تشکيل شد و سی ونه نماينده بوکالت از طرف دوستان سی وشش
مرکز امری آن ارض در همان روز که تربت اقدس اطهر حضرت نقطهء اولی
در مقام مخصوص در صفح جبل کرمل استقرار يافت در شيکاگو مجتمع
ص ٥٢١گشته جهت تمشيت امور مشرق الاذکار سازمان ملّی دائمی بنام "هيأت معبد
بهائی" (٥٣) ايجاد نمودند و اين تأسيس برحسب مقرّرات و قوانين
جاريهء ايالت ايلی نيوز بعنوان يک شرکت مذهبی تسجيل و بانجام وظائف
مربوطه مشغول گرديد. ضمناً در همين انجمن شور که در حقيقت اوّلين
مؤتمر ملّی بهائی امريک محسوب است اساسنامهء لازم تنظيم و هيأت
تنفيذيّهء مشرق الاذکار از طرف عموم وكلای مجتمعه انتخاب و اراضی معبد
رسماً به آن هيأت منتخبه انتقال پذيرفت و اجازه داده شد که معاملهء بقيّهء
اراضی را که در انجمن شور سابق توصيه شده بود اتمام و وسائل ساختمان
معبد را تمهيد نمايد. از آن پس برای کمک باين مشروع تاريخی عظيم از
طرف دوستان هندوستان و ايران و ترکيّه و شامات و فلسطين و روسيّه و
مصر و آلمان و فرانسه و انگلستان و کانادا و مکزيک و جزائر هاوائی حتّی
از جزيرهء کوچک موريس (٥٤) و در حدود شصت بلد از بلاد مختلفهء
امريک اعانات پياپی واصل گرديد تا آنکه در سال ١٩١٠ميلادی دو سنه
قبل از تشريف فرمائی هيكل ميثاق بدان سامان وجوه تقديمی به صندوق
مشرق الاذکار جمعاً به بيست هزار دلار بالغ گرديد. اين همکاری و
معاضدت ياران و ارسال اعانات از اقاليم متنوّعه که شاهد بيّنی از مراتب
وحدت و اتّفاق بين پيروان اين امر اعظم در شرق و غرب عالم محسوب
هر چند بينهايت عظيم و خطير و درتحقّق اين مشروع جليل نافذ و
مؤثّر بوده ولی فی الحقيقه حصول اين مقصد اعلی مرهون مساعی و
مجهودات دوستان امريک و جانفشانی و فداکاری آن جامعهء خدوم وغيور
است که تا آخرين مرحلهء اقدام بکمال خلوص و استقامت قيام نمودند و در
ص ٥٢٢تقديم تبرّعات همّت گماشتند و سهم بسزائی از مصارف ارتفاع بنا و
تزيينات خارجی آن را که از يک مليون ونيم دلار تجاوز می نمود عهده دار
گرديدند تا مشرق الاذکار باحسن وجه و ابدع طراز در قطب آن قارّهء
عظيمه بر پا گرديد و آمال و آرزوی ديرينهء آن دوستان عزيز برآورده شد.
ص ٥٢٣3-Presbyterian Missionary Operations in North Syria
4-Rev. Henry H. Jessup, D.D.فتوحات و انتصارات جامعهء شجيع و ممتحن امريک که در ظلّ الطاف و
عنايات مخصوصهء حضرت عبدالبهاء تربيت يافته و نخستين ثمرات لطيفهء
طيّبه و فواکهء رطبهء روحانيّهء شجرهء عهد و ميثاق الهی در جهان غرب بشمار
می آمد توجّه مرکز پيمان را بيش از پيش بياران آن سامان معطوف نمود
و پايه و مبنای متينی برای عزيمت هيكل مبارک بدان صفحات بنهاد. ولی
تا طوفان شديد بغض و عناد که سنين متمادی آن غصن دوحهء بقا را
احاطه نموده بود آرام نشد و ابواب سجن مفتوح نگرديد آن وجود اقدس
نتوانست بانجام اين مقصد خطير و منظور عظيم قيام نمايد و بسرزمينی
که در اثر طلوع و استقرار امر اب بزرگوارش شاهد موفّقيّتهای جسيمه
گرديده بود قدم نهد.زوبعهء ثانی دورهء ميثاق که به تجديد سجن و قلعه بندی مرکز عهد الهی
منجرّ گرديد دو سال پس از معاودت اوّلين دستهء زائرين کعبهء احديّه
آغاز شد و تا مدّت هفت سال گهی شديد و اوقاتی بالنّسبه خفيف ادامه
داشت. در اثر اين بحران، حيات مبارک در خطر عظيم افتاد و حمامهء
ميثاق از آزادی نسبی که وجود مقدّسش از آن بر خوردار بود محروم
ص ٥٢٦گرديد. عائلهء مبارکه و ياران الهی در شرق و غرب در دريای احزان
مستغرق شدند و مراتب انحطاط و پستی دشمنان و لئامت و دنائت
ناقضان کالشّمس فی رائعة النّهار واضح و آشکار گرديد تا بالمآل امور در
خطّهء عثمانی منقلب شد و سياست آن ارض تغيير يافت و هيكل اکرم از
قيد اسارت خلاصی حاصل فرمود. اين فتنهء عظمی و زوبعهء کبری هر چند
بر خلاف فتنهء اوّليّه که مسئلهء داخلی و مربوط به نقض عهد و ميثاق شمرده
ميشد جنبهء خارجی داشت و از طرف مقامات رسمی و هيأت حاکمهء مملکت
مجری گرديد ولی در حقيقت مسبّب اصلی و محرّک واقعی آن همان ناقض
اکبر و تابعان و همکاران او بودند که با دسائس و حيل و افکيّات و
مفتريات نائرهء فساد برافروختند و آن هيكل محمود و مرکز ميثاق ربّ
ودود را بنهايت عدوان درآن افکندند و تفصيل آن بدين قرار است:
مرکز نفاق چون از ايجاد رخنه و شقاق در جمع ثابتين و راسخين بر
عهد الهی و متمسّكين بعروهء وثقای يزدانی خائب و خاسر گرديد و پرچم
ميثاق را در جميع آفاق موّاج و پر اهتزاز يافت و فتوحات مناديان پيمان
را در قطعهء امريک مشاهده نمود نار حسدش بغليان آمد و آتش عنادش
بفوران، اين بود که در راه مخالفت مرکز عهد فکر جديدی انديشيد و
طريق ديگری در پيش گرفت و آن طرح دوستی با مصادر امور و
تشويش افکار زمامداران جمهور نسبت به طلعت ميثاق ربّ غفور بود. و
چون در آن ايّام بساط حيله و خدعه در ارکان حکومت بنحو اکمل و اتمّ
منبسط و در رأس آن سلطانی خود خواه چون عبدالحميد پليد قرار داشت
آن هادم بنيان الهی بر اجرای نقش خويش پايدار گرديد و بر نيل
ص ٥٢٧بمقصود مطمئن و اميدوار شد. باب سعايت باز نمود و بجعل اکاذيب و
القاء شبهات پرداخت و حقايق را در انظار متصديّان امور بنحو ديگر
جلوه داد. ورود مسافرين و زائرين غربی و ساختمان مقام مقدّس اعلی را
بهانه نمود و برای تخديش اذهان دست آويز مناسبی شمرد و بجميع قوی
متشبّث گرديد تا بدستياری و معاضدت بديع بد خصال برادر و
مجدالدّين خبيث شوهر خواهرش افکار حکومت را مشوب و حبس و
قيدی را که حضرت عبدالبهاء در ايّام مبارک جمال اقدس ابهی به اشدّ
احوال بدان مبتلا بود تجديد نمايد و بار ديگر آن يوسف مصر الهی را
در چاه نسيان اندازد و خود شهرهء شهر و بازار گردد و صدر نشين ايوان
و يکه تاز ميدان شود.ميرزا بديع الله همدست و خليفهء مرکز نقض که در الواح مبارکهء وصايا
بمحرّک متحرّک و زعيم ثانی موسوم و مذکور در حينی که موقّتاً تائب و به
آستان مبارک راجع و خاضع گرديد رساله ای به خامه و مهر خويش انتشار
داد و در آن رساله جميع وقايع را تشريح و اعمال سيّئهء ناقض اکبر و
اعوان و انصار وی را به تفصيل افشاء نمود. از جمله شرحی بدين مضمون
مينگارد: "حال اين عبد از آنچه از ساير نفوس اصغاء نموده صرف نظر
ميکند و صرفاً به بيان اموری که بچشم خود مشاهده کرده و يا مستقيماً
از لسان ميرزا محمّد علی شنيده می پردازد". سپس متذکّر می شود که "پس
از مصلحت و مشورت قرار بر اين گرديد که مجدالدّين از طرف محور
نقض با تحف و هدايا و عرضحالی بخطّ پارسی نزد ناظم پاشا والی دمشق
اعزام و کمک و پشتيبانی مشارٌ اليه را در اجرای مقاصد شيطانيّهء اهل فتور
ص ٥٢٨خواستار گردد. در اين ملاقات مجدالدّين بنحوی که شخصاً برای من
نقل نمود نهايت اهتمام مبذول داشت تا جريان ساختمان جبل کرمل و
اياب و ذهاب دوستان امريکائی و احتفالات ارض اقدس را با آب و تاب
ذکر نمايد و بزعم خويش پرده از اسرار بر گيرد و افکار والی را عليه
وجود مبارک بر انگيزاند. و چون پاشا ميخواست بر مجاری امور بتفصيل
اطّلاع يابد و در انجام منظور خويش زمينه ای فراهم سازد نسبت
بفرستادهء مرکز نقض کمال رأفت و مهربانی ابراز نمود وعلی الظّاهر او را از
حمايت و مساعدت خود مطمئن ساخت و مجدالدّين بغايت سرور و
اطمينان خاطر معاودت کرد. ليکن از باز گشت وی چند روزی بيش
نگذشت که تلغراف رمزی از باب عالی بمقامات مربوطهء عكّا ارسال و فرمان
سلطانی نسبت به تجديد سجن عبدالبهاء و اين عبد و ديگران صادر
گرديد". بعد در همان رساله نقل ميکند که "در آن احيان نفسی از دمشق
به عكّا وارد شد و در محافل و مجالس اظهار داشت که علّت حبس و
بند عبّاس افندی شخص ناظم پاشا بوده و غريب تر آنکه ميرزا محمّد علی
که خود محرّک اين فساد بود همينکه گرفتار شد و آتش عناد دامنگير
وی گرديد نامه ای به ناظم پاشا ارسال داشت و استدعای عطف توجّه
نمود تا نسبت به استخلاص او مساعدتی مبذول گردد ولی پاشا بهيچوجه
اعتنا نکرد و حتّی يک كلمه نه بنامهء اوّل و نه به نامهء ثانی او جواب ننوشت".
فرمان سلطانی دائر به تجديد سجن حضرت عبدالبهاء در تاريخ پنجم
جمادی الاولی سنهء ١٣١٩ هجری (مطابق با ٢٠ اوت ١٩٠١ ميلادی ) ابلاغ
ص ٥٢٩گرديد. در آن روز هيكل اکرم در جشنی که بمناسبت يوم بعثت حضرت
نقطهء اولی جلّ ذکره الاعلی در بهجی برپا شده بود شرکت فرموده بودند.
هنگام مراجعت طيّ ملاقاتی که با متصرّف عكّا بعمل آمد مشارٌ اليه
دستورات مؤکّد سلطان مبنی بر تجديد تضييقات و استقرار قلعه بندی
سابق را که بتدريج تخفيف يافته بود حضور مبارک معروض داشت و
هيكل انور از جريان امر استحضار حاصل فرمودند و معلوم گرديد که از
آن پس آن وجود اقدس و اخوان مجدّداً در حصار شهر محبوس و
محصور خواهند بود. اين حکم محکم و فرمان صريح مبرم در بدو امر
بنهايت غلظت بموقع اجرا گذاشته شد و آزادی مهاجرين بشدّت محدود
گرديد و هيكل ميثاق ايّام متوالی بمحلّ حکومت احضار و فرداً وحيداً
مورد استنطاق و پرسشهای مفصّل قضاة و عمّال حکومت واقع گشتند و
چون دستور صادره به ميرزا محمّد علی و ساير اخوان مبارک نيز اعلام
گرديد حضرت عبدالبهاء فوراً برای استخلاص آنان اقدام فرمودند و سينهء
مبارک را بنفسه هدف سهام قرار دادند. و چندی از اين مقدّمه نگذشت که
دوستان و مهاجرين عكّا در اثر وساطت و ضمانت هيكل اطهر نزد اوليای
کشوری و لشکری آزاد شدند و بلا معارض در پی کسب و کار خويش
رفتند و بامر معاش مشغول گرديدند.ناقضين از گرفتاری مرکز عهد ابهی و ابتلای آن حمامهء وفا در دست
جغدان جفا از غيض و عنادشان نکاست و حمايت و شفاعت آن مظهر
عطوفت کبری در حقّ برادران بی وفا در قلوبشان مؤثّر واقع نگرديد بلکه
بجميع قوی در اهلاک و امحاء طلعت پيمان قيام نمودند و بكلّ دسائس
ص ٥٣٠در هدم بنيان ميثاق متمسّك گشتند تا امر الله را در انظار خاصّ و عامّ
موهون و العياذ بالله نام مبارک را از لوح وجود معدوم و آن ذات مقدّس
را به نقطهء بعيدی سرگون و نسياً منسّيا نمايند، زمام امور در دست
گيرند و در ميدان رياست و اهواء نفسانی جولان کنند. اين بود که با
يحيی بيک مشهور رئيس پليس و ساير عمّال حکومت که در اثر تشبّثات
آن عصبهء فتور جانشين افرادی شده بودند که نسبت به هيكل اطهر نظر
احترام و ارادت مخصوص داشتند طرح دوستی افکندند و از کمک و
پشتيبانی جاسوسان و مفتّشان سرّی که پيوسته بين عكّا و اسلامبول در
حرکت و با نهايت دقّت مراقب امور و جريانات بيت مبارک بودند استفاده
نموده و برای نيل به مقاصد سيّئهء خويش اشياء نفيسهء متبرّکه را که از
ايّام مبارک جمال اقدس ابهی باقيمانده و يا از طرف حضرت عبدالبهاء به
بعضی از آنان عنايت شده بود برسم تعارف به معاندين و مخالفين از ولاة
و متصرّفين اهدا نمودند و برخی را بمعرض فروش رساندند و از وجه آن
بمقامات دولتی از اعالی و ادانی رشوت و برتيل دادند. با والی دمشق و
مفتی بيروت و مبشّرين ملّت روح مقيم عكّا و شامات باب مراوده و مخابره
باز نمودند، حتّی با شيخ ابو الهدی در مدينهء کبيره که صاحب نفوذ و
اقتدار فراوان و در نظر سلطان عثمانی مانند حاجی ميرزا آغاسی در نظر
محمّد شاه دارای مقام و احترامات زائد الوصف بود روابط خفيّه بر قرار
کردند شايد از قدرت و موقعيّت وی استفاده نمايند و در تنفيذ اغراض
و مقاصد خصوصيّهء خويش کامياب گردند.اين ناقضان عهد بهاء در پيامهای خصوصی و مفاوضات و مکاتبات رسمی
ص ٥٣١با مقامات و رجال مذکوره لزوم اخذ تصميمات سريعه و توسّل باقدامات
شديده نسبت به هيكل مبارک را خاطر نشان می ساختند و بنهايت خدعه
و تزوير اظهارات و مذاکرات خويش را با افکار و نظريّات هر يک از
مصادر امور تطبيق می دادند. مثلاً نزد بعضی حضرت عبدالبهاء را
نعوذ بالله شخص غاصب و بی عاطفه ای قلمداد ميکردند که حقوق آنان را
تضييع نموده و ايشان را از ميراث پدر محروم و بفقر و تنگدستی مبتلا
ساخته و ياران ايران را بعدوان و مخالفت آن جمع بر انگيخته و ثروت
بی منتها اندوخته و دو سوم اراضی حيفا را تحت تملّک خود درآورده است. و
نزد برخی مدّعی شدند که آن حضرت قصد دارد عكّا و حيفا را به مکّه و
مدينهء جديد تبديل و اتباع خويش را بدان جهات دعوت نمايد. و پيش
جمعی اظهار نمودند که حضرت بهاءالله از خود داعيهء مستقلّی نداشتند
بلکه در طريق عرفان و تصوّف سالک و در سلک اسلام منسلک و بتبليغ و
ترويج شريعت حضرت سيّد الانام مألوف و مأنوس بودند ولی عبّاس
افندی بمنظور تجليل نام و تعظيم مقام خود ايشان را برتبهء الوهيّت و
ربوبيّت رسانده و خويشتن را ابن الله و رجعت مسيح خوانده است. و
بالاخره حضرت عبدالبهاء را متّهم کردند که آن حضرت علم مخالفت
برافراشته و پرچم يا بهاءالابهی بلند کرده و قبائل و عشاير را بشورش و
عصيان واداشته و در سِرّ سِرّ قشونی مرکّب از سی هزار سپاهی آماده نموده
و در کوه کرمل بانشاء قلعه پرداخته و مخزنی از مهمّات و معدّات حربيّه
فراهم ساخته و گروهی از دوستان انگليسی و امريکائی خويش و جمعی
از عمّال و صاحبمنصبان دول اجنبی را بدور خود گرد آورده و
ص ٥٣٢بدستياری و مساعدتهای مادّی و معنوی اين جمع که بلباس تبديل
وارد عكّا شده نقشهء تسخير و تصرّف ايالات مجاوره را طرح نموده و
قصد آن دارد که در سلطنت عظمی رخنهء کبری اندازد و لواء حرّيّت و
استقلال بر فراز شام و فلسطين مرتفع سازد. و ضمناً در تأييد اين
ترّهات و اراجيف عرايض و لوائحی ترتيب دادند و شکايت بمقامات عاليه
بردند و بانواع حيله و خدعه و رشوه و دسيسه جمعی از اهالی را بر آن
داشتند که آن لوايح را امضاء نمايند و شهادات خويش را بر آن او راق
بنگارند آنگاه عرايض مذکوره را بوسيلهء عوامل و ايادی مخصوص که در
اختيار داشتند به باب عالی ارسال نمودند.بديهی است القاء چنين اتّهامات و مفتريات شديده و ارسال لوائح شتّی
بمرکز حکومت خاطر سلطان مستبدّی را که در اثر آشفتگی اوضاع پيوسته
نگران امور و مترصّد بلوای جمهور بود بينهايت مشوّش و مضطرب
می ساخت و در قلبش ايجاد خوف و رعب عظيم مينمود. اين بود که بلا
درنگ هيأتی جهت فحص و تحقيق گماشته شد تا دربارهء لوائح شکوائيّه
رسيدگی نمايند و مراتب را بمقام سلطنت گزارش کنند. هيأت مزبور
بکرّات هيكل مبارک را بمنظور استعلام از جريان امر بمحکمه دعوت نمود
و حضرت عبدالبهاء با نهايت ثبات و استقامت و خالی از هر گونه بيم و
مخافت اتّهامات منتسبه را ردّ فرمود و سخافت اين افکار و مفتريات را
ثابت نمود و در تأييد دلائل و شواهد خويش بمضامين و مندرجات
وصيّت نامهء حضرت بهاءالله استناد جست و مهيّا بودن وجود اقدس را
باجرای تصميمات و اوامر حکومت اعلام فرمود و بنهايت صراحت و
ص ٥٣٣صرامت اظهار داشت که اگر آن هيكل انور را در سلاسل و اغلال نهند و
يا در کوچه و بازار کشانند و مورد شتم و طعن قرار دهند، سنگسار و
يا آوارهء ديار کنند و در مرآی عامّ بدار آويزند و سينه اش را هدف
رصاص سازند بکمال تسليم و رضا بجانفشانی چالاک، زهر بليّات را چون
آب حيات بنوشد و قضايای مبرمهء الهيّه را عطايای سبحانيّه تلقّی نمايد و
نشانهء افتخار شمارد زيرا با حصول اين مواهب به مولا و مقتدای خويش
حضرت نقطهء اولی تأسّی جسته و در مصائب و رزايای آن مظلوم عالم
شريک و سهيم گرديده است.باری در اثر اقدامات ناقضين و تهديدات و تضييقات مخالفين روز بروز
بر شدّت و وخامت اوضاع بيفزود بحدّی که ورود وخروج زائرين حتّی
ارسال رسائل متعسّر گرديد و ابواب رخا از هر جهت مسدود شد.
ملاحظهء اين آثار و احوال و همچنين شيوع اين اخبار در افواه ناس و
وجود اشارات و کنايات در بعضی از جرايد مصر و شامات راجع به
حدوث وقايع غير منتظره و رفتار موهن و تجاوز آميز بعضی از ساکنين
حيفا و عكّا نسبت به احبّا هيكل مبارک را بر آن داشت که اکثری از
زائرين را مرخّص و تا چندی اجازهء تشرّف بساحت اقدس را بموقع مؤخّر
محوّل فرمايند و نيز مقرّر دارند که او راق و مکاتيب بجای آنکه به ارض
مقصود ارسال گردد بمقصد مصر نزد مرجع مخصوص فرستاده شود و تا
دستور مجدّد در آن نقطه باقی ماند. بعلاوه به دوستان و منشيان خود
تأكيد فرمودند که نوشتجات و آثار امريّه را بمرکز امنی انتقال دهند و
محلّ اقامت خويش را موقّتاً در مصر بر قرار نمايند، حتّی محافل و
ص ٥٣٤مجامعی را هم که معمولاً در بيت مبارک تشکيل ميگرديد موقّتاً متوقّف
سازند تا بهانه ای بدست مغرضين و معاندين نيفتد. مختصر کار تضييقات
و فشار در آن ايّام پر انقلاب بجائی رسيد که حتّی دوستان و ارادتمندان
آن حضرت نيز که سابقاً در تشرّف بساحت اقدسش بر يکديگر سبقت
می جستند از ملاقات هيكل اطهر خود داری نمودند مبادا بدوستی وجود
اقدس متّهم گردند و روزگاری مورد تعقيب مأمورين واقع شوند. بدين
ترتيب بيت مبارک که سالهای متمادی مرکز اجتماع و کانون خدمات و
فعّاليّتهای امری و روحانی شمرده ميشد در بعضی از ايّام و ليالی که افق
سطوت دولتيان تيره و تار بود کاملاً متروک و مهجور باقی ماند و
جاسوسان و مفتّشان سرّی و جهری بکمال شدّت مراقب بيت بودند و هر
حرکت و اقدامی را مورد دقّت و تفتيش قرار ميدادند و آزادی عائلهء
مبارکه را بكلّی محدود نمودند.اين تضييقات و موانع هائله با وجود شدّت و عظمت که هر لحظه حيات
مقدّس هيكل ميثاق را تهديد مينمود آن وجود انور را از اجرای نوايای
مقدّسهء روحانيّه باز نداشت و از تنفيذ وظائف خطيرهء منيعه منع ننمود.
ساختمان مقام اعلی که حجر زاويهء آن بدست غصن اعظم الهی در محلّی
که از فم اطهر جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه تعيين و بقدوم مبارک مشرّف
گشته، نهاده شده بود بهيچ وجه تعطيل نگرديد. حتّی در برههء قليلی از
زمان متوقّف نشد. همچنين تتابع مشاكل و تهاجم غوائل آن طلعت مبين
را از نزول الواح و رسائل که چون امطار سماوی از يراعهء مکرمتش منهمر
و هاطل ميگشت منصرف نساخت و تقارير و مکاتيب ياران که از شرق
ص ٥٣٥و غرب جهان واصل و كلّ متضمّن گزارشات و سؤالات و دعا و مناجات و
طلب تأييد و توفيق و اظهار ايمان و ايقان و بيان ستايش و نيايش
بساحت قدس يزدان بود هيچيک بلا جواب باقی نماند. نفوسی که در آن
احيان پر افتتان ناظر حوادث و وقايع حيات مبارک بوده شهادت ميدهند
که چه بسيار از ايّام که كلك اطهر بر صفحات او راق بلاانقطاع در جولان
و از قلم معجز شيمش در هر يوم تا ميزان نود لوح صادر ميگرديد و
چه بسا از ليالی که از غروب آفتاب تا طلوع فجر آن مظهر عطوفت و وفا
تنها در اطاق خواب به ترقيم الواح و ترسيل مکاتيب به ياران راستان مألوف
بود چه که امور متراکمه و مسؤليّت های شديدهء متنوّعه آن وجود مبارک را
اکثر از مبادرت به تحرير و اشتغال بمکاتبات در ساعات روز منع مينمود.
در بحبوحهء بلا و طوفان نوائب و مصائب آن وجود اقدس با قدرت و
فعّاليّت بی نظير و سکون و قرار بی عديل و مثيل دست بکار مشروعات و
اقدامات مهمّهء دورهء قيادت خويش گرديد. در همان احيان نقشهء ارتفاع
اوّلين مشرق الاذکار عالم بهائی در خاطر مبارکش تجسّم يافت و اين
مشروع جليل بهمّت ياران و محبّان پر شور و ولهش در مدينهء عشق آغاز
شد و نيز مقارن همان اوقات با وجود انقلابات عظيمه که موطن اصلی
مبارک را احاطه نموده بود از طرف هيكل اقدس تعليمات لازمه نسبت به
تعمير بيت تاريخی و مقدّس حضرت ربّ اعلی در شيراز صادر گرديد
و تشويقات مستمرّ مرکز پيمان الهی راه را برای ساختمان امّ المعابد غرب که
حجر زاويهء آن در سنين متعاقب بدست مبارک در جوار اوّلين مرکز بهائی
امريک نهاده شد صاف و هموار نمود. و بالاخره در همان اوان بيانات و
ص ٥٣٦گفتگوهای مبارک بر سر ناهار که اندک فرصتی برای آن وجود اقدس
حاصل بود بعمل آمد و آن جواهر ثمينه و دُرَر و لئالی کريمه که بعداً
تحت عنوان "مفاوضات عبدالبهاء" طبع و نشر گرديد روشنی بخش عالم
عقول و ارواح شد و در طيّ اين مفاوضات هيكل اکرم پاره ای از اصول و
مبادی ساميهء اب جليلش را تبيين و براهين عقليّه و نقليّه در اثبات اين
ظهور ابدع اعظم القا فرمود و بعضی از مسائل مربوط به ديانت حضرت
مسيح و حقّانيّت انبيای الهی و اثبات لزوم مربّی و معانی اخبار و بشارات
کتب آسمانی و اصل و مبدأ انسانی و پاره ای دقايق علميّه و حقائق الهيّه
را بنحو متقن و مستدلّ توضيح و تفسير و تقرير و تعليم نمود.
در مظلم ترين ساعات آن دور بود که حضرت عبدالبهاء توقيعی باعزاز
افنان سدرهء مبارکه جناب حاجی ميرزا محمّد تقی وکيل الدّوله مباشر اصلی
بنای مشرق الاذکار عشق آباد صادر و در آن لوح امنع ابدع با بيانات
رشيقهء منيعه و خطابات مهيمنهء شديده عظمت ظهور جمال اقدس ابهی را
تشريح و حملات و هجماتی را که از طرف اعداء دين الله از قريب و
بعيد و آشنا و بيگانه بر هيكل امر الله وارد خواهد آمد اخبار و نزول
تأييدات الهی و نصرت و غلبهء فارسان مضمار ربّانی و متمسّكين بعروهء
وثقای سبحانی را با لحنی نافذ و تبيانی مهيّج تصريح و تأكيد فرمودند.
و نيز در همان ايّام که دشمن از جميع جهات مهاجم و بقعهء مبارکه در
اشدّ انقلاب بود هيكل انور الواح مقدّسهء وصايا را مرقوم و شؤون و اصول
نظم اداری مبشّر نظم جهان آرای الهی را که حضرت ربّ اعلی به آن بشارت
داده و حضرت بهاءالله اصول و مبانی آن را تعيين فرموده بودند و پس از
ص ٥٣٧صعود حضرتش می بايست در عالم کون تأسيس و تکوين پذيرد تعيين و
نقشهء بديعش را ترسيم و ارکان و دعائم آن را تحکيم فرمود. و همچنين
طيّ همان سنين پر مهابت و خطير آن وجود اقدس پايهء تأسيسات اداری
و روحانی و تربيتی امر الله را که در حالت جنينی قرار داشت در جوامع
دائم الاتّساع يزدانی در خطّهء مقدّس ايران منبت شجرهء رحمانيّه و ايالات
متّحدهء امريک مهد نظم بديع و منشأ مدنيّت الهيّه و کشور کانادا و فرانسه
و انگلستان و آلمان و مصر و روسيّه و عراق و هندوستان و برمه و ژاپون
حتّی اقطار شاسعه و جزاير نائيهء محيط اعظم استوار نمود و بر حسب
تعليمات و تأكيدات مبارکه اش در ترجمهء آثار امريّه همّت موفور مبذول و
در طبع و نشر کتب و رسائل بهائی بالسنهء فارسی و عربی و انگليسی و
ترکی و فرانسوی و آلمانی و روسی و برمه ای اقدامات لازمه معمول گرديد.
در آن اوان پر افتتان همينقدر که در امواج شدائد تخفيف حاصل می شد
و از هجوم اهل رجوم اندکی می کاست دوستان و طالبان حقيقت از اوطان
و اجناس و طوائف و فرق مختلفه از مسيحی و مسلمان و يهود و
زرتشتی و هندو و بودائی حول آن شمع انجمن رحمان و مرکز عهد
حضرت منّان مجتمع و از پرتو فيوضاتش مستفيض واز خوان نعمتش
مرزوق و بهره مند می شدند. هر صبح جمعه با وجود مشكلات و خطرات
متنوّعهء عظيمه آن منبع جود و معدن کرم بيد مکرمت به عجزه و
محتاجين و ضعفا و ملهوفين که در بيت مبارک و حوالی آن اجتماع نموده
بودند نقود عنايت می فرمود و اين لطف عميم و احسان بی دريغش
بنحوی عامّ و مشحون از محبّت و اخلاص صورت ميگرفت که هيكل مبارک
ص ٥٣٨را ابوالفقرا و ملجأ و ملاذ بيچارگان نام نهادند. هيچ امری خاطر مقدّسش
را از توجّه بحال مستمندان باز نمی داشت و هيچ غائله و آشوبی آن مظهر
رأفت کبری را از تفقّد بينوايان و دلجوئی مساکين و ايتام منع نمی نمود
حتّی از نفوسی که ملازم بستر بوده و يا از ابراز مسکنت و تقاضای
مساعدت خود داری داشتند بنفسه عيادت می فرمود و آنان را مورد مهر و
شفقت قرار ميداد.هنگامی که سيل جارف بلا از هر سو متتابع و تير جفا از شش جهت
متوارد هيكل مقدّس در نهايت اطمينان و قرار بذيل صبر و اصطبار
تشبّث جستند، فرار اختيار ننمودند و در استخلاص جان نکوشيدند بلکه
در غايت ثبات و استقامت در اثر اقدام ربّ اعلی و جمال اقدس
ابهی حرکت و بکمال قدرت و عظمت در مقابل دشمنان مقاومت فرمودند.
و هر چه اصحاب و طائفين حول رجا و استدعا کردند که هيكل انور
چندی از عكّا به نقطهء ديگر هجرت فرمايند مقبول واقع نگرديد حتّی
قنسول اسپانيا که از بستگان مدير شرکت کشتی رانی ايطاليائی مقيم عكّا
بود نظر بفرط ارادت و کثرت علاقهای که نسبت به هيكل مبارک داشت
حاضر شد کشتی مخصوص در اختيار آن وجود اقدس قرار دهد و آن
حضرت را بهر نقطه ای که ارادهء مبارک تعلّق گيرد صحيحاً سالماً منتقل
سازد ولی هر چه در اين باب استدعا و تمنّا نمود بل اصرار و الحاح کرد
مورد موافقت مرکز ميثاق قرار نگرفت. و بدرجه ای خاطر مبارک مطمئن و
مستريح بود که علی رغم شايعات که ممکن است حضرتش را در دريا
افکنده و يا بصحرای فيزان تبعيد و يا زينت دار نمايند آن مظهر وقار
ص ٥٣٩و استقرار در بحبوحهء مصائب و مشكلات به غرس اشجار و ترتيب ازهار و
تنظيم باغچهء بيرونی بيت مألوف بود. و اين معنی که حکايت از مراتب
رضا و تسليم آن مخزن توكّل و تفويض مينمود موجب تحيّر دوستان و
سخريّه و استهزاء دشمنان واقع گرديد تا آنکه ارادهء الهی فائق آمد و
مشيّت نافذهء سبحانی بر دفع اعدا تعلّق گرفت، ابرهای تيره متواری شد و
طوفان انقلاب خاموش گرديد و مردمان از يار و اغيار بزيارت حضرتش
شتافتند و در احيان ملاقات هيكل مبارک اسمعيل آقا خادم جانفشان بيت
را مأمور فرمودند از ميوهء همان اشجار که در ايّام سختی و شداد غرس
شده بود برای همان نفوس که عمل مبارک را بديدهء تحيّر و استغراب
می نگريستند حاضر نمايد و آنان را از ثمرات صبر و انقطاع پذيرائی کند.
در اوائل زمستان سال ١٩٠٧ ناگهان بفرمان مخصوص سلطان هيئت
ديگری مرکّب از چهار عضو تحت رياست عارف بيک با اختيارات تامّه به
عكّا اعزام گرديد. چند يوم قبل از ورود هيئت مذکور حضرت عبدالبهاء
خوابی ديدند و برای احبّا نقل فرمودند که در عالم رؤيا مشاهده شد
سفينه ای در کنار عكّا لنگر انداخت و از آن سفينه طيوری چند بشكل
ديناميت بپرواز آمده و در حينی که جمّ غفيری از اهالی بحال اضطراب و
وحشت هيكل مبارک را احاطه نموده بودند طيور مزبور حول رأس مبارک
حرکت کردند و بدون آنکه ديناميت ها منفجر گردد به کشتی باز گشتند.
اعضاء هيئت تفتيشيّه بمجرّد ورود دواير پست و تلگراف را تحت نظر
و اختيار خويش در آوردند و رؤسائی را که نسبت به آنها ظنين بوده و
ص ٥٤٠يا تصوّر دوستی و آشنائی با حضرت عبدالبهاء در حقّشان ميرفت از کار
برکنار نمودند. از جمله متصرّف شهر را تغيير دادند و باب مخابرهء
مستقيم با اوليای حکومت در باب عالی گشودند و منزل و مأوای خود را
در بيوت مجاور ناقضين و همکاران صميمی آنان قرار دادند. در حوالی
بيت مبارک پليس و مراقب مخفی بگماشتند و نفوس را از ملاقات و
معاشرت آن حضرت منع نمودند و در فحص و تحقيق رويّهء مخصوص در
پيش گرفتند و تحقيقات را از نفس مدّعيان و امضا کنندگان لوائح از
مسلمان و مسيحی و شرقی و غربی آغاز نمودند و اعدا را بعنوان شهود
طلبيدند، شاهد و شاکی نفوس واحده شدند ومدّعی و حاکم ظهير و
پشتيبان يکديگر گرديدند.در اين هنگام که بحران به اشدّ وجه حکمفرما بود فعّاليّت ناقضين ميثاق
خصوصاً ناقض اکبر که در وجد و شعف و سرور و نشاط موفور
می زيست به منتهی درجه رسيد. بازار صحبت و معاشرت گرم شد و
بساط پذيرائی و ضيافت گسترده گرديد. آن فئهء ضلال اعضاء هيئت را
احاطه نمودند و اميد وطيد حاصل کردند که در اين وهله محکوميّت
حضرت عبدالبهاء امری محتوم و مقدّر و فتح و ظفر آنان اصلی محقّق و
مسلّم است. جمعی ديگر از طبقات سافله و عناصر فرومايه نيز بدين
خيال دلخوش بودند که پس از تبعيد و اخراج مهاجرين اموال و دارائی
آنان بچنگ آن قوم جهول خواهد افتاد و از اين رهگذر بهره و نوائی
خواهند يافت. دائرهء لعن و طعن توسعه پذيرفت و ميدان دشنام و اتّهام
جولانگاه عوام کالهوام گرديد حتّی پاره ای از فقرا نيز که پيوسته از خوان
ص ٥٤١نعمت و محبّت حضرت عبدالبهاء مرزوق و متنعّم بودند از خوف آنکه
مبادا روزی مورد اخذ و توقيف قرار گيرند و معرض تعقيب و توبيخ واقع
شوند هيكل مبارک را فراموش کردند.در ايّامی که اعضاء هيئت تفتيشيّه علی الظّاهر به رسيدگی و تحقيق
مشغول و در باطن به تدليس و تفتين و تنظيم گزارشات عليه هيكل
مبارک مألوف بودند حضرت عبدالبهاء با وجود تهديدات و انذاراتی که در
پرده و خفا از طريق قاصد و اعزام نفوس مخصوص از ناحيهء مفتّشين که
مدّت يکماه در عكّا اقامت داشتند بعمل آمد بهيچوجه راضی بملاقات آنان
نشدند و از تماس و مذاکره با آن هيئت شديداً احتراز فرمودند و همين
قضيّه يعنی بی اعتنائی مبارک بيشتر موجب تحيّر و تعجّب ايشان و
اضطرام نيران بغض و عناد آنان گرديد و بر اجرای مقاصد شيطانيّه
و نقشههای ابليسيّهء خويش مصمّم تر و جازم تر شدند. در آن احيان که
سيل بلا از هر جهت منهمر و امور بشدّت منقلب حتّی سفينه برای انتقال
هيكل مبارک به صحرای فيزان حاضر و مستعدّ و بين حيفا و عكّا در
حرکت بود آن وجود اقدس در کمال عظمت و اقتدار سلوک می فرمودند و
در اطمينان و قرارشان ادنی تزلزل و تغييری حاصل نگرديد و به احبّائی
که طائف حول بودند فرمودند "رؤيا تفسيرش واقع و ان شاء الله آن
ديناميت منفجر نخواهد شد".در خلال احوال يک يوم جمعه اعضاء هيئت مجتمعاً به حيفا روانه شدند
و ساختمان مقام اعلی را که من دون وقفه و تعطيل در کوه کرمل ادامه
داشت مورد تفتيش و بازديد قرار دادند و از استحکام و عظمت بنا در
ص ٥٤٢شگفت ماندند و از يکی از خدّام از تعداد حجراتی که در زير ساختمان
قرار داشت استفسار کردند.چيزی از اين تحقيق و تفتيش نگذشت که روزی مقارن غروب آفتاب
کشتی که در حيفا لنگر انداخته بود بغتتاً بحرکت آمد و بجانب عكّا
رهسپار گرديد و خبر عزيمت اعضاء هيئت تفتيشيّه فی الفور در بين
اهالی انتشار يافت و جميع منتظر و مترصّد بودند که کشتی پس از
مختصر توقّفی در عكّا و دستگيری حضرت عبدالبهاء بطرف مقصد
حرکت خواهد نمود. از استماع اين خبر اهل حرم در دريای حزن و الم
مستغرق و طائفين حول نالان و پريشان و از فکر دوری و مهجوری از
محضر مبارک قرين حسرت و اندوه بی پايان گشتند و هيكل اطهر در آن
لحظهء پر خطر در بيرونی بيت بکمال تمکين و وقار و صمت و قرار فريداً
وحيداً مشی می فرمودند.در همان دقايق حسّاس که افکار در نهايت خلجان و قلوب در غايت
اضطراب و هيجان بود ناگهان ملاحظه شد که نور کشتی بپيچيد و سفينه
مسير خويش را تغيير داد و بجانب اسلامبول روان گرديد. اين مطلب
فوراً بساحت انور معروض و بعضی از دوستان نيز که در نقاط مختلف
مراقب حرکت کشتی بودند با نهايت شتاب خود را بحضور مبارک
رساندند و در حينی که تاريکی رو به غلظت ميرفت و آن وجود مقدّس
هنوز در حياط قدم می زدند اين خبر مسرّت بخش را تأييد نمودند و
بدين ترتيب يکی از بزرگترين مخاطری که حيات پربهای هيكل ميثاق را
تهديد مينمود در آن يوم رهيب مرتفع گرديد و بارادهء نافذهء سبحانی
ص ٥٤٣منتفی شد و مرکز عهد و پيمان الهی از چنگال آن قوم ظلوم و جهول
رهائی حاصل فرمود.باری هيئت تفتيشيّه هنوز بمقصد نرسيده بود که يد اقتدار غيبی از
جيب عظمت در آمد و سطوت يزدانی قوّت و قدرت خويش را نمايان
ساخت. ارکان ظلم متزعزع گرديد و بنيان جور متزلزل شد. اخبار سوء
قصد نسبت به شخص سلطان در جميع بلدان انتشار يافت و معلوم و
محقّق گرديد که عبدالحميد يوم جمعه جهت ادای صلوة بجامع سلطانی
رفته و در حين خروج بمبی در سر راه او منفجر شده است. چند روز از
اين واقعهء هائله بيش نگذشت که هيئت ظالمهء تفتيشيّه گزارش خود را بمقام
سلطنت تقديم نمود ولی در آن اوان امور بحدّی منقلب و سلطان و
اعضاء دولت بدرجه ای گرفتار و سر گرم مسائل داخلی خويش بودند که
فرصت تعرّض و ايذاء هيكل مبارک را نيافتند و موضوع مسکوتٌ عنه
باقی ماند تا چند ماه بعد که قضيّه مرّةً اخری تعقيب و تجديد شد ولی
اين بار با بلوی و هيجان عمومی مواجه گشت و با قيام و انقلاب "ترک
جوان" مصادف شد. جند الله مظفّر و منصور گرديد و بلايا و مشاكل
جديده بر عبدالحميد متتابع، و چون زمام امور در کف آزادی خواهان
قرار گرفت سلطان قدّار را بر آن داشتند قانون اساسی را که معلّق و معوّق
مانده بود انتشار دهد و مشروطيّت را در سراسر مملکت اعلام نمايد و
نيز وی را ملزم نمودند زندانيان سياسی و مذهبی را که تحت رژيم
استبداد مسجون و مطرود و مبغوض و مظلوم واقع شده بودند بتمامه آزاد
نمايد. و اين حکم محکم قهراً شامل هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء
ص ٥٤٤ميگرديد ولی مأمورين و متصدّيان عكّا در اجرای اين فرمان ترديد
نمودند و تحصيل اجازهء مخصوص نسبت به استخلاص آن وجود اقدس را
لازم شمردند. اين بود که تلگراف خاصّ به مرکز حکومت در اسلامبول
مخابره گرديد و در اين باره کسب تكليف شد. فی الفور از مقامات
مربوطه جواب مثبت دائر بر آزادی طلعت پيمان صدور يافت و آن مرکز
امر حضرت رحمان از چنگال عدوّ صائل و خصم هائل نجات پذيرفت.
يوسف عهد الهی از قعر چاه برآمد و در مصر جان عزيز و فرمانروا
گرديد.و اين واقعهء عظيمهء تاريخی در سال ١٩٠٨ميلادی اتّفاق افتاد.
چند ماهی بيش از اين مقدّمه نگذشت که سلطان عبدالحميد مجدّداً
برای تثبيت موقعيّت خويش به دست و پا افتاد و باغوای مفسدين و
محرّکين در مقام آن بر آمد که دستگاه مشروطيّت و قانون اساسی را لغو
و سر نگون نمايد ولی در اين کرّه هيئت احرار از شيخ الاسلام محکوميّت آن
قائد اشرار را خواستار شدند و عبدالحميد از مقام سلطنت خلع و مخذول
و منکوب گرديد و بقعر زندان مبتلا شد و در همان سنهء پرانقلاب (١٩٠٩
ميلادی) در يکروز سی و يک تن از وزراء و رجال و عمّال نامدار حکومتش
که جمعی از آنان در عداد دشمنان ديرين و مشهور امر الله بودند بقتل
رسيدند و بجزای اعمال سيّئهء خويش واصل شدند. طرابلس غرب نيز که
منفای هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء تعيين شده بود از تصرّف آن دولت
خارج گرديد و به تملّک دولت ايطاليا در آمد و بدين ترتيب دورهء
فرمانروائی "سفّاک بی باک ارزل و اقبح و افسد و اظلم سلطان دسيسه کار
آل عثمان" خاتمه يافت و حکومت ظلم و جور که "از لحاظ انقلاب امور و
ص ٥٤٥تباهی حال رعايا و از دست دادن اراضی از قبل و بعد از سخت ترين و
پر محنت ترين ادوار تاريخی آن خاندان محسوب و در عصر هيچيک از
بيست و سه خليفه وارثان نالايق سلطان سليمان مشهور به عظيم بدين پايه
از تدنّی و انحطاط نرسيده بود" سپری گرديد.استخلاص تاريخی و غير منتظر حضرت عبدالبهاء از سجن چهل سالهء
عكّا ضربت شديدی بر آمال و اغراض ناقضان ميثاق وارد ساخت و آن
ثلّهء نفاق را که پس از افول نيّر آفاق به هدم بنيان مرصوص و مخالفت
مرکز منصوص کمر بسته بودند مرّةً اُخری دچار خذلان و خيبت آمال
گردانيد. حال پس از آزادی طلعت عهد سبحانی ضربت ثالثی بر آن قوم
پرلوم وارد آمد. ثعبان مبين از آستين مرکز عهد حضرت ربّ العالمين خارج
شد و حبال اوهام و تسويلات و تسويفات آن عصبهء غرور را ببلعيد يعنی
همان قوّهء غالبهء محيطه که غصن اعظم ابهی را به حفظ حقوق و اختيارات
منصوصهء الهيّه موفّق ساخت و باستقرار شريعت ربّانيّه در خطّهء امريک
تأييد نمود و بر سلطان جائر خصم الدّ آئين نازنين فائق و غالب آورد
وجود مبارکش را ظهير و نصير گرديد تا در بحبوحهء بلايا مقام مقدّس
اعلی يکی از بديع ترين و شاخص ترين مشروعات ايّام قيادت خويش را
علی رغم ناقضين پيمان و هادمين امر حضرت رحمان مرتفع و رمس اقدس
و هيكل امنع الطف حضرت نقطهء اولی را از ارض طا بارض ميعاد منتقل
ص ٥٤٨نمايد. مکرّر از فم اطهر مرکز ميثاق مسموع گرديد که می فرمودند انتقال
آن جسد منوّر به صفح جبل کرمل و تأسيس مقامی شايسته و مجلّل
برای حفظ آن وديعهء الهيّه و استقرار آن امانت رحمانيّه بدست مبارک در
آرامگاه ابدی خود يکی از مآرب و مقاصد مقدّسهء ثلاثه ای بوده که آن
منادی ملکوت از آغاز دورهء خدمت و رسالت خويش در مدّ نظر داشته و
اجرای آنرا از اعظم وظائف مبرمهء محتومهء خود می شمرده است. اين
است که تحقّق اين مقصد اعزّ اسنی را ميتوان يکی از مشروعات مهمّه و
تأسيسات و حوادث جسيمهء قرن اوّل بهائی محسوب داشت.چنانکه در فصول سابق ملاحظه گرديد پس از شهادت حضرت نقطهء اولی
روح الوجود لرشحات دمه الاطهر فدا هيكل مقدّس آن حضرت و جسد مطهّر
آقا ميرزا محمّد علی انيس در نيمه شب دوم شهادت بوسيلهء حاجی سليمان خان
يکی از دوستان مخلص و منجذب از کنار خندق بکارخانهء حرير متعلّق
بيکی از احبّای ميلان منتقل گرديد و روز ديگر آن دو رمس اطهر را
در صندوق چوبی نهاده در محلّی امانت گذاشتند. سپس بر حسب تعليمات
صادره از ساحت اقدس حضرت بهاءالله صندوق حامل عرش مقدّس از
آذربايجان بطهران حمل و در مقبرهء امامزاده حسن قرار داده شد و پس
از چندی بمنزل شخصی حاجی سليمان خان در محلّ سر چشمه تغيير مکان
پذيرفت و از آنجا به بقعهء امام زاده معصوم منتقل و آن رموس مقدّسه تا
سال ١٢٨٤ هجری در آن مکان مستور و مکتوم باقيماند. تا آنکه توقيعی از
يراعهء مبارک جمال اقدس ابهی در ارض سرّ نازل و در آن توقيع منيع
جناب آقا ملّا علی اکبر شهميرزادی و جمال بروجردی را مأمور ميفرمايند
ص ٥٤٩که بدون تأخير عرش مبارک را از امامزاده معصوم بنقطهء ديگری حرکت
دهند و چون در بقعهء مذکور بلافاصله پس از انتقال صندوق تعميراتی
مجری گرديد و در وضع بنا تغييراتی راه يافت حکمت ربّانی در تبديل
مکان لائح شد و مشيّت مطلقهء سبحانی در حفظ و صيانت آن وديعهء
رحمانی بوضوح پيوست.جناب حاجی ملّا علی اکبر و معاضد ايشان بدواً در مقام آن برآمدند که
در اطراف و جوانب بقعهء حضرت عبدالعظيم محلّ مناسبی بيابند و عرش
مبارک را در آنجا قرار دهند ولی چون در آن ضواحی از يافتن نقطهء امنی
مأيوس شدند در راهی که بجانب چشمه علی امتداد داشت حرکت نمودند
و بجستجو پرداختند تا در اثناء طريق بمسجد ماشاء الله که محلّی
متروک و مطمور بود برخوردند و آن مکانرا برای منظور خويش مناسب
يافتند. اين بود که بعد از غروب آفتاب آن رموس مطهّره را مجدّداً در
پارچهء ابريشمی که بهمين نيّت همراه داشتند پيچيدند و آن حمل گرانبها
را در يکی از ديوارهای مسجد پنهان ساختند. و چون فردای آنروز
متوجّه شدند که محلّ اختفای اجساد مکشوف و نفوس بر آن راه يافته اند
مخفيانه صندوق را از محلّ جديد بر داشته بجانب شهر روان گشتند و
پس از عبور از دروازهء پايتخت بمنزل يکی از دوستان يعنی ميرزا حسن
وزير داماد حاجی ميرزا سيّد علی تفرشی ملقّب بمجد الاشراف منتقل
ساختند. و آن امانت مقدّس مدّت چهار ده ماه در آن نقطه محفوظ و
مختفی باقی ماند تا کم کم احبّا باين سرّ مستور راه يافتند و بقصد زيارت
عرش مقدّس شروع بتردّد در آن بيت نمودند چندانکه جناب حاجی
ص ٥٥٠ملّا علی اکبر ناگزير شد عريضه ای بساحت انور جمال قدم جلّ اسمه الاعظم
معروض دارد و هدايت مبارک را در اين خصوص خواستار شود. اين بود
که دستور هيكل اقدس صادر گرديد و حاجی شاه محمّد منشادی ملقّب
بامين البيان را مأمور فرمودند که آن وديعهء الهيّه را بکمال حکمت و
احتياط از حاجی ملّا علی اکبر تحويل گرفته و در مقام امنی قرار دهد.
جناب حاجی شاه محمّد باستعانت يکی ديگر از دوستان صندوق را در
حرم امامزاده زيد مختفی ساخت و آن درّ ثمين را در زير زمين مستور
نمود. و چندی بر اين منوال بگذشت تا دستور مجدّد از ساحت اقدس
خطاب بميرزا اسد الله اصفهانی صادر و مشارٌ اليه از محلّ اختفای رمس
مبارک مطّلع گرديد و حسب الامر مطاع مقدّس نسبت به انتقال صندوق اقدام
نمود، بدواً آنرا بخانهء خويش منتقل ساخت و سپس عرش عظيم بمحلهای
مختلف ديگر طهران از قبيل خانهء آقا حسينعلی اصفهانی و خانه آقا محمّد
کريم عطّار حرکت داده شد و تا سال ١٣١٦ هجری (١٨٩٩ ميلادی) در
آن نقاط باقی ماند. و در آن تاريخ بموجب تعليمات واصله از طرف هيكل
مبارک حضرت عبدالبهاء ميرزا اسد الله مذکور بمعاضدت جمعی از دوستان
صندوق را از طريق اصفهان و کرمانشاه و بغداد و دمشق به بيروت و از
آنجا از راه دريا بعكّا حمل نمود و اين کنز گرانبهای الهی در تاريخ
نوزدهم ماه رمضان ١٣١٦ هجری (مطابق با ٣١ ژانويهء ١٨٩٩ ميلادی) پس
از پنجاه سال کامل قمری که از شهادت آن سيّد امم و مظلوم عالم در
تبريز گذشته بود بارض اعلی و مقرّ اسنای خويش واصل گرديد. در
همان سنه که اين وديعهء نورانيّه بسواحل ارض مقدّس واصل و تسليم
ص ٥٥١مرکز عهد الهی گرديد طلعت ميثاق در حالی که دکتر ابراهيم خير الله که
به "پطرس بهاء " و "كلمبوس ثانی" و "فاتح امريک" ملقّب گرديده بود
افتخار حضور داشت بجانب بقعه ای که بقدوم جمال اقدس ابهی مزيّن و
بر حسب مشيّت نافذه و دستور صادره از فم اطهر مهيّا شده بود حرکت
فرمود و حجر زاويهء بنائی را که بايستی صدف آن لؤلؤ لالا قرار گيرد
بدست مبارک خويش بنهاد و چند ماه بعد ساختمان آن مقام منيع آغاز
گرديد. و نيز مقارن همان ايّام صندوق مرمری که از طرف احبّای مخلص
و جانفشان رنگون مخصوص استقرار عرش انور اهداء گشته بود مطابقاً
لتعليماته المطاعه تکميل و بساحت اقدس ارسال شد.از اين تاريخ تا اختتام مقام مقدّس اعلی و استقرار رمس منوّر در آن بقعهء
نورا و حظيرهء غنّا قريب ده سال بطول انجاميد. حال در اين مدّت
طولانی با وجود حملات ناقضين و تشبّثات آن قوم پر کين چه محظورات و
مشاكل عظيمه ای رخ گشود و آن حامل امانت الهيّه و بانی هيكل ربّانيّه با
چه موانع و مخاطری مواجه گرديد و چه صدمات و لطماتی بر وجود
مبارکش وارد آمد تا بالمآل بانجام وظيفهء مقدّسهء تاريخی که از طرف جمال
اقدس ابهی بعهدهء آن مرکز اتمّ اوفی محوّل گرديده بود توفيق يافت،
شرحش در اين مختصر نگنجد و بيانش در قالب الفاظ و عبارات در
نيايد. همينقدر ميتوان گفت که آنچه در مدّت نيم قرن بر نفس مقدّس
حضرت بهاءالله و از آن پس بر مرکز ميثاق الهی در راه حفظ و صيانت
آن رمس مطهّر وارد و موجب حلول تألّمات شديده بر آن دو وجود اقدس
گرديد نسبت بخطرات و زحماتی که حضرت عبدالبهاء بوحده طيّ
ص ٥٥٢ساختمان مقام و استقرار آن جسد مقدّس تحمّل فرمود و تا آخرين
لحظات استخلاص مبارک از شدائد سجن ادامه داشت بمنزلهء جزئی از كلّ
و مقدّمه ای از چنان امر اوعر خطير بوده است.اوّلين مشكل مهمّ در اجراء اين مقصد جليل تدارک محلّ جهت ارتفاع
مقام بود که مالک حريص و طمّاع آن تا مدّت مديد بر حسب تحريکات
ناقضين و تسويلات مغلّين از فروش آن امتناع ميورزيد و ديگر مسئلهء
خريد اراضی جهت احداث طريقی بمقام که از لحاظ ساختمان امری لازم
و ضروری محسوب ميگرديد و صاحب زمين مبالغ باهظه ادّعا ميکرد
بنحوی که وجود اطهر با صرف اوقات پربها مجبور بودند مدّتها با وی
بگفتگو و مذاکره پردازند. ديگر ايرادات و اشکالات بيحدّ و حصر عمّال
حکومت و ولاة امور از اعالی و ادانی که حضرت عبدالبهاء ميبايست با
ادای توضيحات و سپردن تعهّدات کلّيّهء اشکالات و موانع را برطرف و افکار
مشوّش و منحرف آنانرا مطمئن و مستريح نمايند. ديگر وضع
مخاطره آميزی که در اثر القاآت و مفتريات مرکز نقض و اعوان وی نسبت
بمنظور و مقصود از احداث اين بنا در اذهان توليد گشته و حيات هيكل
مبارک را تهديد مينمود. ديگر تعويق و تأخيری که در نتيجهء غيبت
طولانی و الزامی آن وجود مقدّس از حيفا در امر ساختمان پيش آمد نموده
و طلعت انور را از نظارت و سر پرستی مستقيم در اين کار عظيم باز
ميداشت. اين موانع و محظورات از جمله مسائل و مشاكلی بود که در
سبيل تحقّق اين مقصد اعزّ اعلی موجود و آن حافظ وديعهء رحمانيّه
ميبايستی در آن لحظات حسّاس و خطير بر يک يک از آنها فائق آمده و
ص ٥٥٣راه را برای تنفيذ نوايای مقدّسه صاف و هموار فرمايد.
چه بسيار که از لسان مبارک شنيده ميشد که می فرمودند "هر سنگی از
سنگهای مقام و راهی که به آن بقعهء مقدّسه منتهی ميگرديد با اشک چشم و
مصائب و مصارف لا تحصی بر داشته شده و در جای خود بر قرار
گرديده است". يکی از دوستان که ناظر اوضاع و احوال آن ايّام بوده نقل
ميکند که هيكل مبارک فرمودند "يکشب چنان خود را در دريای احزان
و آلام مستغرق و ابواب را از هر جهت مسدود و مستغلق يافتم که جز
توسّل بدعا و تشبّث بذيل کبرياء چاره ای نديدم اين بود که تمام ليل را
بتلاوت ذکری که از حضرت نقطهء اولی داشتم پرداختم و از ترتيل آن
آيات اطمينان قلب و راحت خاطر يافتم. فردای آن شب صاحب زمين
بنفسه آمد و عذر خواهی کرد و شخصاً تقاضا و استدعا نمود که ملکش را
خريداری نمايم".باری پس از ده سال مصائب و متاعب بيکران و دسائس و تفتينات اعداء
داخل و خارج مرکز ميثاق موفّق گرديد در همان سنه که خصم الدّ
امر الله از مقام سلطنت مخلوع شد و اوّلين مؤتمر ملّی بهائی امريک برای
انتخاب هيأت تنفيذيّه و تمشيت امور مشرق الاذکار آن ارض در مدينهء
شيکاغو تشکيل گرديد امر خطير و عظيمی را که مبادرت فرموده بود
بسر منزل مقصود برساند و امانت الهيّه را بمحلّ معلوم و مرکز معهود
بسپارد. و اين اقدام منيع در تاريخ بيست و هشتم ماه صفر ١٣٢٧ هجری
(مطابق با ٢٢ مارس ١٩٠٩ميلادی) در يوم نيروز و عيد سعيد فيروز
اوّلين عيدی که هيكل مبارک پس از خروج از حبس برپا داشته بودند
ص ٥٥٤صورت گرفت. و آن وجود اقدس در آن يوم مکرّم تابوت مرمر را با زحمات
بسيار بمقام اعلی که قدس الاقداسش را در بحبوحهء انقلابات ناقضين و
مفتشين بيد قدرت بنيان فرموده بود منتقل ساخت و شب هنگام در
روشنائی سراج واحد در حضور جمعی از ياران شرق و غرب با وضعی
مهيمن و مؤثّر صندوق چوبی حامل عرش مطهّر و رمس جناب انيس را
بدست مبارک در درون تابوت در قلب آن ضريح منوّر و مضجع معنبر
قرار داد. و چون اين امر بکمال احترام و احتشام اختتام پذيرفت و عنصر
اعزّ الطف حضرت اعلی بتأييدات غيبيّه و توفيقات صمدانيّه آمناً سالماً
محفوظاً محروساً در مقرّ ابدی خويش در آغوش جبل مقدّس ربّ
استقرار يافت حضرت عبدالبهاء که تاج مبارک را از سر برداشته و کفشها
و لبّادهء مبارک را بيک سو نهاده بودند بجانب تابوت خم شدند و در حينی
که شعرات نقره ای فام آن طلعت نوّار در حول رأس منير پريشان و چهرهء
مبارک مشعشع و درخشان جبين را بر کنار صندوق قرار داده با صدای
بلند شروع بگريه نمودند بطوريکه حاضرين از تأثّرات و احزان قلبيّهء
هيكل اطهر بناله و حنين در آمدند و آن شب از کثرت تألّمات و خلجان
احساسات خواب از ديدگان مبارک متواری گرديد.پس از انجام اين امر جليل و مقصد رفيع توقيع مقدّسی از يراعهء عظمت
مرکز ميثاق نازل و حصول اين موفّقيّت جديد و موهبت حضرت ربّ
مجيد را بدوستان الهی و ياران يزدانی بشارت فرمودند قوله العزيز "ای
ياران الهی بشارت کبری اينکه هيكل مطهّر منوّر مقدّس حضرت اعلی
روحی له الفدا بعد از آنکه شصت سال از تسلّط اعداء و خوف از اهل
ص ٥٥٥بغضاء همواره از جائی بجائی نقل شد و ابداً سکون و قرار نيافت بفضل
جمال ابهی در يوم نيروز در نهايت احتفال با کمال جلال و جمال در
جبل کرمل در مقام اعلی در صندوق مقدّس استقرار يافت. هذا هو المرقد
الجليل و هذا هو الجدث المطهّر و هذا هو الرّمس المنوّر... اميد چنانست که
بميمنت اين امر عظيم امر الله در جميع اطراف و اکناف جلوهء ديگر نمايد
و طلوع و اشراقی عظيم فرمايد و هذا من فضل ربّی. اين تأييدات و
توفيقات از فم مطهّر جمال قدم موعود بود الحمدللّه بحيّز حصول رسيد
فاشکرو الله علی هذه النّعمة العظمی و الموهبة الکبری الّتی شملتنا اجمعين
من ربّ العالمين".و همچنين در آن لوح منيع مذکور "واز تصادفهای عجيب آنکه در همان
روز نوروز از شيکاغو تلگرافی... رسيد مضمون اينکه از هر شهری از
شهرهای امريک احبّا بالنّيابة از خود مبعوثی انتخاب نمودند و بشيکاغو
فرستادند. چهل مبعوث در شيکاغو جمع شدند و قرار قطعی موقع
مشرق الاذکار و بنيانش دادند تا كلّ احبّای امريک در بنيان مشرق الاذکار
در شيکاغو مشترک باشند".با انتقال عرش اطهر حضرت نقطهء اولی بکوه کرمل و استقرار آن رمس
منوّر در آن جبل مقدّس نقشه ای که بنهايت عظمت در اواخر حيات
مبارک حضرت بهاءالله تنظيم و بمشيّت نافذهء الهيّه ترسيم شده بود تنفيذ
گرديد و مساعی و زحمات بيشمار مرکز عهد و پيمان الهی بتاج موفّقيّت
کبری متوّج شد و بقعهء مقدّسهء عليا مطاف ملأ اعلی که بفرمودهء مبارک
حضرت عبدالبهاء ترابش مطّلع الهام و پس از روضهء مبارکهء جمال اقدس
ص ٥٥٦ابهی اعلی و اشرف مقامات مقدّسهء عالم بهائی محسوب است بطور ابد در
صفح جبل ربّ مرتفع گشت و آن مرکز بهيّ الانوار در ارض ميعاد که از
اوّل لا اوّل معزّز و در کتب و صحف سماويّه بابدع اذکار معروف و
موصوف بوده بطراز منيع تأسيس گرديد.اين مقام مقدّس وجهش بسوی مدينهء منوّرهء عكّا و روضهء مبارکهء عليا
قلب العالم و قبلة الامم متوجّه در يسارش مقرّ حضرت ايليا و در يمينش
اتلال جليل مهد مسيح صبيح در خلفش جلگهء شارون و در دامنه اش كلنی
زهّاد آلمانی که از ايّام مقارن اظهار امر جمال منير ابهی در سال ١٨٦٣
ميلادی در مدينة الله لانه و کاشانهء خود را ترک نموده و در انتظار "مجیء
ربّ" باين صفح مقدّس ملتجی گرديدهاند واقع ميباشد.
پس از ارتفاع مقام تحوّلات حاصله از تکميل و تشييد آن بقعهء مبارکهء نورا
و ايجاد حدائق غلبا و تحصيل اراضی موقوفهء وسيعه و استقرار مضاجع
منوّره مراقد مخدّرهء کبری امّ حضرت عبدالبهاء و حضرت غصن الله الاطهر
و حضرت ورقهء عليا ثمرهء ازليّهء سدرهء منتهی در جوار آن مکمن اسنی
شطری از عظمت و جلال و شهرت و کمال آن روضهء غنّا و محطّ رحال
ملأ اعلی را ظاهر و آشکار ساخت و رشحی از رفعت و امتناع مقصد اعزّ
ابهائی را که علّت بعث و پيدايش اين مقام اقدس اعظم بوده باهر و
پديدار گردانيد. حال چون بمرور ايّام تأسيسات بهيّه و مشروعات جليله و
معاهد عظيمه طائف حول اين مرکز اداری جهانی اهل بهاء ايجاد گردد
قوای مکنونهء منبعث از آن مقصد قدسيّه و لطيفهء ربّانيّه از حيّز غيب قدم
بعرصهء شهود خواهد گذاشت و اين مصدر الطاف الهی و مشرق آيات
ص ٥٥٧سبحانی علی رغم تشبّثات دشمنان و همجات عنيفهء اهل طغيان بر منزلت و
مکانت خواهد افزود تا آنکه شوکت و عظمت بالغه اش واضح گردد و
قدرت و عزّت کامله اش در انظار عالم و عالميان مشرق و نمايان شود.
لسان قدم در الواح و صحائف مقدّسه بذکر شؤون و مقامات منيعهء آن جبل
الهی و کرم اعظم يزدانی مألوف و در لوحی مخصوص که باعزاز آن مطّلع
انوار از سماء ارادهء طلعت مختار نازل اين خطابات عاليات مدوّن و
مسطور قوله البديع "يا کرمل انزلی بما اقبل اليک وجه الله مالک ملکوت
الاسماء و فاطر السّماء... طوبی لک بما جعلک الله فی هذا اليوم مقرّ عرشه و
مطّلع آياته و مشرق بيّناته طوبی لعبد طاف فی حولک و ذکر ظهورک و
بروزک يا کرمل بشّری صهيون قولی اتی المکنون بسلطان غلب العالم و بنور
ساطع به اشرقت الارض و من عليها ايّاک ان تکونی متوقّفاً فی مقامک
اسرعی ثمّ طوفی مدينة الله الّتی نزّلت من السّماء و کعبة الله الّتی کانت
مطاف المقرّبين و المخلصين و الملائکة العالين."چنانکه در صفحات قبل مذکور گرديد سطوع انوار حقيقت بر افق باختر
و استقرار امر مقدّس حضرت بهاءالله در اقطار غربيّه که از شؤون و
مظاهر بهيّهء دورهء ميثاق محسوب قوای عظيمهء روحانيّه و ثمرات جنيّهء
طيّبه ای ببار آورد که الطاف مخصوصهء نيّر پيمان و شرکت مرکز عهد
رحمان را در تمشيت امور و تنسيق خدمات تاريخی ياران آن سامان بخود
جلب نمود و ارادهء مبارک بر اعلاء كلمهء ربّانی و ندا بملکوت يزدانی در
مدن و ديار غرب تعلّق گرفت. ولی تا بحران ناقضان پيمان موجود و ظلم
و عدوان حکومت جائره در بين بود انجام نوايای طلعت ميثاق الهی ميسّر
نگرديد و تحقّق آمال آن مشرق مواهب سبحانی ممکن نشد. تا آنکه
بتوفيقات صمدانيّه ظلمت ديجور نقض زائل گرديد و آفتاب جهانتاب عهد
آفاق قلوب را منوّر نمود ورقاء ايکهء عبوديّت از قفس سجن رهائی يافت
و زنجير سجن يوسفی از گردن عبدالبهاء برداشته شد و سلاسل و اغلال
بر گردن عبدالحميد خصم پليد بيفتاد. و اين بود که آن هيكل انور
بمجرّد استخلاص از حبس و استقرار رمس اطهر حضرت باب در آرامگاه
ابدی خود و فراغت و اطمينان خاطر از لحاظ آن وديعهء الهيّه در عقد سابع
از حيات مقدّس خويش قيام فرمود و با آنکه در اثرتتابع محن و بلايا و
صرف ايّام مبارک در غربت و اسارت و وجود غوائل و مشاغل بی پايان
ص ٥٦٠علل و امراض مختلفه بر هيكل انورش طاری گرديده و قوای جسمانی
بكلّی تحليل رفته بود آن منادی ملکوت با همّت و استقامت بی نظير اراده
فرمود تا آخرين رمق حيات را در سبيل خدمت امر محبوب ايثار نمايد
و بانجام خدمت و رسالت عظيمی که در قرن اوّل بهائی بيمثل و عديل
است مبادرت ورزد.سفر سه سالهء مبارک بدواً بقطر مصر سپس بصفحات اروپ و امريک
بدرجه ای عظيم و حائز اهمّيّت است که بوصف نيايد و نتايج تاريخی آن
بقدری مهيمن و خطير است که در تحرير و تقرير نگنجد. همينقدر
ميتوان گفت که اين سفر مقدّس فصل بديعی در تاريخ قرن اوّل بهائی
مفتوح و دورهء نوينی در عالم بسط و اشاعهء آئين جمال اقدس ابهی ايجاد
نمود که در مستقبل ايّام قدر و عظمت آن معلوم و آثار بهيّهء مضيئه اش
کما ينبغی و يليق بر جهان و جهانيان مکشوف خواهد گرديد.
امر مقدّس الهی در اثر سقوط و هبوط دشمنان از قيودی که مدّت شصت
و شش سال آنرا از حرکت و تقدّم سريع باز داشته بود مستخلص
گرديد و قائد عظيم و مرکز عهد کريمش با وجود تضييقات و
اضطهادات وفيره که هنوز فعّاليّت دوستان رحمانی را در مهد آئين نازنين
محدود می ساخت آزادی عمل يافت و اين آزادی بجز برههء قليلی از ايّام
جنگ عمومی (١٩١٨ - ١٩١٤) که مخالفت اعدا تجديد گرديد تا پايان
حيات مبارک ادامه پذيرفت و تأسيسات و مشروعات مرکز جهانی امر الله
نيز از هر گونه تضييق و تهديد رهائی حاصل نمود. در اثر اين تغيير و
تحوّل شديد ابرهای تيره زائل شد و شمس پيمان در آسمان امر الله
ص ٥٦١سطوع و اشراق جديد نمود و چنان بنورافشانی و دُرّ فشانی مألوف
گرديد که عشّاق روی مبينش را در شرق و غرب در دريای شگفتی و
اعجاب مستغرق ساخت و نفوذ و تأثير نامتناهيش را در جريان تاريخ
اين امر ابدع اعظم باقی گذاشت. حمامهء الهيّه آهنگ رياض غربيّه نمود و
غصن دوحهء رحمانيّه که بفرمودهء مبارک در ريعان شباب بزندان اعدا
گرفتار و در پيری و فرسودگی از آن استخلاص يافته بود به تبليغ امر
پروردگار قيام فرمود و با آنکه در مدّت حيات در محافل و مجالس اهل
غرب وارد نشده و در مجامع عمومی بنطق و بيان نپرداخته، مدرسه
نديده و لسان و آداب و رسوم و قواعد قوم را نياموخته بود بلحنی بديع
و قدرتی محيّر العقول از فراز منابر و کرسی خطابات در عواصم مهمّهء اروپ
و بلاد شاسعهء امريک باثبات حقيقت الوهيّت و حقّانيّت مظاهر مقدّسه و ابلاغ
تعاليم رحمانيّه و بسط مبادی ساميهء ربّانيّه و کشف اسرار مدنيّت الهيّه و
حلّ مشاكل اقتصاديّه و اعلان وحدت عالم انسانی پرداخت. وجود مبارک
نظر به تصميم قاطعی که در انجام سفر بديار غرب و ندا بملکوت الهی
در آن بلدان اتّخاذ فرموده بودند با وجود ضعف و انحلال قوا در يکی از
ايّام ماه سپتامبر ١٩١٠ ميلادی يعنی يکسال پس از سقوط عبدالحميد و
استقرار رمس منوّر حضرت اعلی در جبل کرمل بدون اطّلاع قبلی بصوب
مصر توجّه فرمودند و قريب يکماه در پورت سعيد اقامت گزيدند. آنگاه
بقصد عزيمت بجانب اروپ وارد کشتی گرديدند ولی چون صحّت و
سلامت مبارک رخصت حرکت نداد در اسکندريّه نزول اجلال فرموده سفر
را بتأخير انداختند و مقرّ مبارک را در رمله يکی از ضواحی اسکندريّه
ص ٥٦٢معيّن فرمودند و پس از چندی به زيتون و قاهره تشريف بردند و آن
اشطار بقدوم مرکز عهد حضرت پروردگار مزيّن گرديد. سپس در تاريخ
يازدهم اوت ١٩١١ هيكل اقدس بمعيّت چهار نفر از خدّام و ملتزمين
رکاب بوسيلهء کشتی بخار کرسيکا (١) بجانب مارسی (٢) رهسپار شدند و
بعد از توقّف مختصری در تونون لبن (٣) بلندن عزيمت فرمودند و يوم
چهاردهم سپتامبر ١٩١١ مردم عاصمهء عظيمه بزيارت مرکز ميثاق الهی
مفتخر و متباهی گرديدند و پس ازيکماه اقامت در اين مدينه وجود
مبارک بپاريس تشريف فرما شدند و مدّت نه هفته در آن شهر اقامت و در
دسامبر همان سال به برّ مصر معاودت فرمودند و مجدّداً در رملهء
اسکندريّه رحل اقامت افکندند و فصل زمستان را در آن محلّ بسر
بردند. تا نوبت سفر ثانی مبارک رسيد و در تاريخ بيست و پنجم مارس
١٩١٢ با جهاز "سدريک" (٤) ازطريق ناپل مستقيماً بصوب نيويورک
حرکت و در يازدهم آوريل به بندر مذکور ورود فرمودند و مدّت هشت ماه
در خطّهء وسيعهء امريک از يک کرانه تا کرانهء ديگر به سير و سياحت
پرداختند و طيّ آن شهرهای واشينگتون، (٥) شيکاغو، (٦) كليولند، (٧)
پيتسبورگ، (٨) مونت كلر، (٩) بستن، (١٠) ورسستر، (١١) بروكلين، (١٢)
فن وود، (١٣) ميلفورد، (١٤) فيلادلفيا، (١٥) وست انگل وود، (١٦) جرزی
سيتی ، (١٧) کامبريج، (١٨) مدفورد، (١٩) موريس تون، (٢٠) دابلين،
(٢١) گرينايکر، (٢٢) منترال، (٢٣) مالدن، (٢٤) بوفالو، (٢٥) کنوشا،
(٢٦) ميناپوليس، (٢٧) سن پل، (٢٨) اماها، (٢٩) لينکلن، (٣٠) دنور، (٣١)
گلن وود اسپرينگز، (٣٢) سالت ليک سيتی، (٣٣) سانفرانسيسکو، (٣٤)
ص ٥٦٣اوكلند، (٣٥) پالو آلتو، (٣٦) بركلی، (٣٧) پاسادينا، (٣٨) لاس انجلس، (٣٩)
ساکرامنتو، (٤٠) سن سيناتی (٤١) و بالتيمور (٤٢) موطئ اقدام مرکز ميثاق
الهی واقع گرديد. سپس در تاريخ پنجم دسامبر ١٩١٢ هيكل مبارک
بوسيلهء کشتی "سلتيک" از نيويورک بشطر ليورپول (٤٣) عزيمت و از آنجا
با قطار آهن بجانب لندن حرکت فرمودند بعداً به آکسفورد (٤٤) و
ادينبورگ (٤٥) و بريستول (٤٦) تشريف فرما شده و از آنجا مجدّداً
بلندن معاودت و در تاريخ بيست و يکم ژانويهء ١٩١٣ بطرف پاريس توجّه
فرمودند و در سی ام مارس عازم اشتوتگارت (٤٧) گرديدند و از آنجا در
يوم نهم آوريل به بوداپست (٤٨) تشريف بردند و نه روز بعد به وين
عزيمت فرمودند و در تاريخ بيست و پنجم آوريل به اشتوتگارت مراجعت
و در اوّل ماه مه وارد پاريس شدند و تا دوازدهم ژوئن هيكل اقدس در
آن شهر توقّف فرمودند و روز بعد بوسيلهء کشتی "هيمالايا" که از مارسی
حرکت ميکرد بقطر مصر رهسپار شدند و بفاصلهء چهار يوم بپورت سعيد
ورود فرمودند و پس از گردش مختصری در اسماعيليّه و ابوقير و توقّف
بالنّسبه ممتدّی در رمله بجانب حيفا توجّه فرموده و سفر تاريخی مرکز
ميثاق الهی در يوم پنجم دسامبر ١٩١٣ميلادی پايان پذيرفت.
هيكل مبارک طيّ اسفار مذکور در مجامع و محافل و کنائس ومعابد و
دارالفنون ها و معاهد علميّه در حضور جماعات کثيره از فلاسفه و
دانشمندان و ارباب علوم و صنايع و رؤسای اديان و اعاظم رجال و اکابر
قوم از هر طبقه و مرتبه که در بعضی موارد عددشان از هزار تجاوز
مينمود تعاليم اساسيّه و اصول و مبادی ساميهء اب بزرگوارش را که در
ص ٥٦٤کتاب مستطاب اقدس تنزيل يافته بود به آهنگی بديع و بيانی بليغ و
قدرتی بی مثل و عديل اعلام و سياست الهيّه را بملل و نحل عالم همچنين
برهبران و زمامداران افکار عموميّهء بشريّه علی رؤوس الاشهاد ابلاغ فرمودند.
از جمله بيان تحرّی حقيقت فارغ از سوء تفاهم و تقليد، وحدت عالم
انسانی محور تعاليم ربّانی در اين امر ابدع اعظم، وحدت اديان الهيّه، ترک
تعصّبات مذهبی و جنسی و طبقاتی و وطنی، تطابق علم و دين، تساوی
حقوق رجال و نساء که طير عالم انسانی را بمنزلهء دو جناح جهت عروج
بمدارج ترقّی و حصول مقامات مادّی و معنوی است، تعليم اجباری،
اختيار لسان بين المللی، تعديل معيشت و حلّ مسائل اقتصادی، تأسيس
محکمهء کبری برای حلّ اختلافات و منازعات بين دول و ملل، وجوب
اشتغال بکار و قبول آن در ساحت پروردگار بمنزلهء نفس عبادت مادام که
با روح خلوص و خدمت توأم گردد، تجليل عدالت بعنوان اصل اساسی و
ضابط حقيقی در جامعهء بشری، تکريم مقام ديانت چون نور مبين و
حصن متين از برای نظم عالم و حفظ امم و بالاخره تأسيس صلح عمومی
هدف اعلی و مقصد اسنای عالم انسانی و غيره و غيره.آن منادی ملکوت علاوه بر تبيين و تشريح تعاليم مقدّسهء اين دور اکرم
که بفرمودهء حضرتش "روح عصر" و مايهء سعادت و نجات عالم بشريّت
است بکمال صراحت اخبار فرمود که آتش مهيب جهانسوزی در کار است
اگر رجال عالم و مصلحان و زمامداران امم در دفع آن بلای مبرم نکوشند
و به آب تعاليم الهيّه خاموش ننمايند قارّهء اروپ بتمامه منفجر گردد و لهيب
آن عالمی را بسوزاند و نيز بصريح بيان اعلان و انذار فرمود که "قطعهء
ص ٥٦٥اروپ مانند جبّه خانه شده و موقوف بيک شراره است" بعلاوه هيكل مبارک
در جميع محافل و مجالس تحوّلات و تطوّرات عظيمه ای را که در آن قارّهء
منقلبه در شرف تکوين بود اعلام و نهضت عدم تمرکز قوای سياسی را که
بنهايت شدّت در حيّز ظهور و بروز و بتقويت و استقلال اجزاء داخلهء
حکومات و تقسيم حدود و اختيارات منتهی ميگرديد گوشزد نمود و
بوقوع حوادث مؤلمه در سرزمين ترک و ايذاء و آزار ملّت يهود در قطعهء
اروپ اشاره فرمود و منظرهء آتيهء جهان و اشراق نيّر صلح و سلام از افق
امکان را پس از ختام انقلابات حاليّه و استقرار تعاليم ربّانيّه باين بيان
روح بخشنده روشن و آشکار ساخت قوله العزيز "عنقريب ملاحظه نمائيد که
علم تقديس بلند گردد و پرچم وحدت و محبّت عالم انسانی در قطب
آفاق موج زند و صلح عمومی بنياد شود و پرتو حقيقت جلوه نمايد" و
همچنين "روی زمين بهشت برين گردد و جهان ناسوت آئينهء ملکوت شود
جهان جهان ديگر گردد و نوع انسان تربيت و روش و سلوک ديگر
يابد". در طيّ اين اسفار از هيكل مبارک چنان روح حيات و استقامت
و انقطاع و فعّاليّت و توجّه تامّ و حصر افکار در اجرای منظور مقدّسی که
لأجل آن قيام فرموده بود ظاهر و باهر گرديد که ملازمان حضور و کافّهء
نفوس که از نزديک افتخار ملاحظهء اطوار و افعال آن وجود اقدس را
داشتند در دريای بهت و حيرت مستغرق شدند. در احيان سفر و
گردش بلاد حضرتش بهيچوجه بمناظر و مواقع بديعه و ابنيه و جهات
عاليه که انظار واردين و مسافرين را بخود معطوف ميساخت و ملتزمين
رکاب اکثر از لحاظ تنوّع و رفع خستگی و انبساط خاطر مبارک مايل
ص ٥٦٦بودند که هيكل اکرم آن مواضع و مواقع را ديدن نمايند توجّهی
نمی فرمود بصحّت و سلامت خويش اهمّيّت نميداد و با وجود ضعف و
نقاهت به آسايش و راحت خود نمی پرداخت. شب و روز بنشر نفحات الله
مشغول بود و روز و شب به تبشير ملکوت الله مألوف. امر ديگر که موجب
جلب انظار و توجّه نفوس از خاصّ و عامّ گرديد مراتب استغنا و استقلال
آن مظهر لطف و عطا و معدن جود و سخا بود. آن وجود اکرم از قبول
هدايا و تحف ياران و اعانات دوستان که جهت مصاريف مبارک بطيب
خاطر و شعف وافر تقديم مينمودند امتناع ميورزيد و از تفقّد حال
ملهوفين و دلجوئی مظلومين و عيادت مرضی و بذل بفقرا و مستمندان آن
ديار خود داری نداشت. چون ابر رحمت بر اراضی قلوب کئيبه ميباريد و
چون آفتاب مکرمت بر ارواح و عقول مستعدّه پرتو ميافکند. باعتراضات
رؤسا و پيشوايان متعصّب مذهبی اعتنا نمی فرمود و بحملات مغلّين و
تحريکات مخالفين وقعی نميگذاشت. از کرسی خطابه و نطق حقّانيّت امر
حضرت مسيح را در معابد يهود و حقّيّت رسالت حضرت سيّد المرسلين را
در کنائس ابناء كليم و ملّت روح بنهايت صراحت و صرامت اثبات و
مدلّل می فرمود و همچنين وحدت ظهورات الهيّه و لزوم اتبّاع تعاليم ربّانيه
را نزد مادّيّون و زنادقه و معترضين و مرتابين تشريح و توضيح مينمود.
در تجليل و تکريم مقام حضرت بهاءالله در مجامع و محافل و هياكل و
صوامع مرکّب از اجناس و طبقات و مذاهب مختلفه من دون ستر و حجاب
ميکوشيد و از قبول طرفداری و پشتيبانی اهل ثروت و قدرت و ارباب
نفوذ و مکانت که در موارد عديده چه در انگلستان و چه در امريکا
ص ٥٦٧نسبت بانجام هر گونه خدمت و بذل هر نوع مساعدت در راه انتشار و
تقويت پيام آن منادی بقا اظهار ميل و اشتياق مينمودند شديداً
استنکاف می فرمود. برتر و بالاتر از همهء اين مراتب سجيّهء محبّت و
عطوفتی بود که آن قدوهء اهل بهاء و مرکز عهد اتمّ اوفی بکمال خلوص و
صميميّت نسبت بکافّهء ناس از بيگانه و آشنا و وضيع و شريف علی حدّ
سوی ابراز ميداشت. و اين اظهار عنايت و بذل مرحمت بمکان و زمان
مخصوص محدود نبود و بافراد معدود اختصاص نداشت بلکه جميع نفوس
در هر مقام و رتبت و از هر طبقه و ملّت که بمحضر انورش مشرّف و
بفيض زيارتش مفتخر مشمول الطاف بيکران و مورد فضل و احسان
بی پايانش واقع ميگشتند. بدين طريق آن مشرق مواهب سبحانی و مطّلع
انوار رحمانی در مدّت سه سنه اهل عالم را که در دريای اوهام و افکار
مادّيّه مستغرق و در باديهء اغراض و تعصّبات جاهليّه سرگردان و بسبات
غفلت و دوری از حقّ و حقيقت گرفتار بودند نصيحت و ارشاد نمود و
آنچه مايهء نجات عباد و آسايش من فی البلاد است تشريح و جامعهء انسانی
را بورود در شريعهء ربّانی و دخول در سراپردهء وحدت و يگانگی دعوت فرمود.
هيكل مبارک در طيّ سفرهای متعدّد بمصر چند بار با خديو آن قطر
عبّاس حلمی پاشای دوم ملاقات فرمودند و بين آن حضرت و لرد کيچنر
(٤٩) مراسم معارفه و آشنائی بعمل آمد و مفتی آن ديار شيخ محمّد
بخيت همچنين امام خديو شيخ محمّد راشد و چند تن از علما و پاشاها و
رجال ايران و نمايندگان مجلس ترکيه و ارباب جرائد مهمّه در مدينهء
ص ٥٦٨قاهره و اسکندريّه و رؤسا و مديران مؤسّسات عظيمهء مذهبی و دون آن
بمحضر انور مشرّف شدند و كلّ از فيض لقايش مستفيض و از بحر
فضل و احسانش متنعّم و مرزوق گشتند. در مدّت اقامت هيكل اکرم در
انگلستان عمارتی که در کادوگان گاردنز (٥٠) دراختيارآن وجود اقدس
قرار گرفته بود زيارتگاه واردين و مطاف طالبين و قبلهء منجذبين و
مقبلين از طبقات و مسالک مختلفه واقع گرديد که با سرور موفور و
اشتياق زائد الوصف بملاقات زندانی عكّا شتافتند و بزيارت نفس مقدّسی
که ديار آنانرا بقدوم مبارکش مزيّن و آن سرزمين را اوّلين صحنه از
مساعی روحانی خويش در غرب مقرّر فرموده بود روآور گشتند.
ليدی بلامفيلد (٥١) ورقهء مؤمنهء موقنه که در ايّام اقامت هيكل اطهر در
لندن افتخار پذيرائی و مهمانداری مبارک را دارا بود شرح مشاهدات
خويش را در آن ايّام پر ابتهاج بدين وصف مينگارد "آه چه ايّام خوشی
بود ! طالبين و محبّين از نقاط مختلفهء عالم برای زيارت هيكل اقدس
ميآمدند گوئی هنوز صدای اقدام آنها در گوش طنين انداز است. همه روز
ازصبح تا شام سيلی از نفوس و جماعات من دون وقفه و تعطيل بجانب
بيت مبارک روان و مجذوب آن مه تابان. رؤسای کنائس، مبشّرين ملّت
روح، استادان علوم و السنهء شرقيّه، رجال و مصادر امور، عرفا و حکما،
نمايندگان فرق مختلفهء عيسوی از طايفهء انجيلی و کاتوليک و دون آن،
تياسفه، هندوها، اصحاب علم مسيحی، (٥٢) اطبّا و شخصيّتهای مهمّه از
اسلام و بودائی و زرتشتی همچنين سياسيّون و سربازان لشکر نجات (٥٣)
و ساير خادمين نوع و کارکنان امور خيريّه و تأسيسات عامّ المنفعه،
ص ٥٦٩طرفداران حقوق نساء، ارباب جرائد و اصحاب قلم، شعراء، معالجه کنندگان
بوسائل روحانی، طبقات ممتاز نسوان، هنرمندان و صاحبان حرفه و صنعت،
دوستداران موسيقی و درام و بازرگانان پر ثروت و غنا تا مردم فقير و
بينوا کلّاً بمحضر مبارکش مشرّف و جميع مشمول مراحم و اعطاف آن
منادی ملکوت که حيات مقدّسش را وقف راحت و ترقّی ابناء نوع نموده
بود ميگشتند و کوثر روح از ايادی فضل و احسانش ميچشيدند".
اوّلين بار که هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء در يک احتفال غربی حضور
بهمرسانيد و از کرسی خطابه در مقابل جمع کثيری از حضّار ايراد نطق
فرمود در کنيسهء مسيحی موسوم به "سيتی تمپل" (٥٤) در شهر لندن بود
و آن در تاريخ دهم سپتامبر ١٩١١ اتّفاق افتاد. بدواً قسّيس محترم ر.ج.
کمبل (٥٥) هيكل اطهر را بنهايت تجليل و احترام معرّفی نمود. سپس آن
وجود اقدس با بيانی مهيّج و لحنی طنين افکن شروع بالقای خطابه فرمود
و باثبات وحدانيّت الهيّه و وحدت اساس اديان پرداخت و بکمال وضوح
اعلام نمود که امروز ميعاد وحدت نوع انسان از جميع اجناس و طوائف و
شعوب و قبايل و اديان و مذاهب فرارسيده و وقت آن است که كلّ در
ظلّ خيمهء يک رنگ توحيد در آيند و در سراپردهء اتّفاق و يگانگی محشور شوند.
موقع ديگر در هفدهم سپتامبر بر حسب تقاضای جناب آرچ ديکن ويلبرفرس
(٥٦) طلعت ميثاق در کنيسهء "يوحنّای لاهوتی" (٥٧) در "وست مينستر"
(٥٨) پس از نماز عصر دربارهء حقيقت و عظمت الوهيّت بشأنی که در
کتاب مستطاب ايقان از كلك اطهر جمال اقدس ابهی نازل گرديده بياناتی
ص ٥٧٠ايراد فرمودند. يکی از نفوس که جريان تشريف فرمائی مبارک را بکنيسهء
مذکور در همان ايّام ثبت نموده مينويسد "آرچ ديکن کرسی مخصوص
اسقف اعظم را که در صدر محراب قرار داشت در اختيار ميهمان
جليلالقدر خويش بگذاشت و خود بکمال خضوع در کنار هيكل انور
بايستاد و ترجمهء خطابهء مبارک را بنفسه قرائت نمود. حاضرين از وضع
محفل و احترامات فائقهء رئيس بينهايت منجذب و متأثّر گرديدند و به
تبعيّت قسّيس زانو زده از آستان مبارک رجای تأييد و برکت نمودند در
اين حين وجود اقدس قيام فرمودند و در حالی که ايادی مبارک مرتفع
بود با لحنی مليح و جذّاب در بين سکوت حضّار بدعا و مناجات
پرداختند و از ساحت کبريا طلب برکت و رحمت نمودند چنانکه فضای
آن معبد عظيم از ارتعاشات آن صوت بديع باهتزاز آمد و قلوب از
تموّجات آن بحر محيط انشراح و انبساط بی پايان حاصل نمود". علاوه بر
احتفالات مذکوره هيكل مبارک بر حسب دعوت و خواهش شهردار لندن
(٥٩) در منشن هاوس (٦٠) تشريف فرما شده و با مشارٌ اليه صرف صبحانه
فرمودند. و نيز در محلّ جمعيّت تياسوفيها بموجب استدعای رئيس
جمعيّت خطابه ای ايراد نمودند و همچنين در جلسه ای که در مرکز هيأت
افکار عاليه در لندن تشکيل شده بود صحبت فرمودند. از طرف انجمن
برامو - سوماج (٦١) نيز از هيكل اطهر دعوت گرديد و آن وجود اقدس
در جلسهء مخصوص که تحت ادارهء آن انجمن منعقد شده بود ايراد نطق
فرمودند و همچنين طبق دعوت جمعيّت مسلم انگلستان در جامع اسلامی
واقع در وکينگ (٦٢) در مقابل جمّ غفيری از اجلّهء نفوس دربارهء وحدت
ص ٥٧١عالم انسانی خطابه ای مهيمن و غرّا ايراد فرمودند و از طرف شاهزادگان و
رجال و وزراء سابق ايران و اعضاء سفارت شاهنشاهی در لندن پذيرائی گشتند.
در آکسفورد وجود مبارک در منزل دکتر چين (٦٣) بعنوان ميهمان اقامت
فرمودند و در همان شهر در مقابل جمعيّت عظيمی از حضّار در جلسه ای
که تحت رياست دکتر استلين کارپنتر (٦٤) در دانشکدهء منچستر منعقد
شده بود نطقی بليغ و مؤثّر و مستدلّ ايراد فرمودند بطوريکه حاضرين
كلّاً مجذوب بيانات مبارک گرديده و بی نهايت باصول و مبادی امر
علاقه مند شدند. همچنين از کرسی خطابه در يکی از کنائس بنام
"کنگرگی شنال چرچ" (٦٥) در "ايست اند" (٦٦) لندن بر حسب خواهش
رئيس کنيسه بيانات منيعی ادا نمودند و در بعضی از مراکز مهمّه از جمله
در "وست مينستر هال" (٦٧) خطاباتی بجمعيّت حاضرين که از اجلّهء نفوس
تشکيل و در رأس آنها سر توماس بركلی (٦٨) از بزرگان انگلستان قرار
داشت القا فرمودند. همچنين در کاکستون هال (٦٩) به بيان مبادی الهيّه و
بسط تعاليم ربّانيّه پرداختند و كلّ از آن بحر زخّار اغتراف حقايق و
معانی بديعه نمودند. بعلاوه هيكل مبارک در نمايش مذهبی "قلب مشتاق"
در چرچ هاوس (٧٠) درمحلّ وست مينستر حضور بهمرساندند و اين
اوّلين نمايشی بود که آن وجود اقدس در مدّت عمر ملاحظه فرموده بودند
و چون در آن نمايش تاريخ حيات و مصائب حضرت مسيح له المجد و
الثّناء نشان داده ميشد اشک از ديدگان مبارک جاری گرديد. در طالار
"پاسمور ادواردز ستلمنت" (٧١) واقع در ميدان "تاويستک" (٧٢) مرکز ميثاق
ص ٥٧٢در حضور جمعيّتی مرکّب از چهار صد و شصت نفر از افراد بر جسته و
منتخب جامعه که تحت نظارت پرفسور ميکائيل سادلر (٧٣) اداره ميشد
صحبت فرمودند. سپس طلعت انور عدّه ای از نسوان کارگر آنجا را که در
فاصله بيست ميلی لندن تعطيل را بر گزار ميکردند ديدن فرمودند و باز
برای مرتبهء ثانی بدان مؤسّسه تشريف فرما شدند و جمعی از طبقات و
عناصر مختلفه از جمله چند تن از کشيشان متعلّق بفرق متنوّعهء مسيحی،
رئيس دبستان پسران، يکنفر از اعضاء پارلمان، يک دکتر، يک نويسندهء
مشهور سياسی، معاون يک دارالفنون و عدّه ای از جريده نگاران، يک شاعر
معروف و يک قاضی بزرگ شهر لندن را که برای تشرّف بمحضر مبارک
اجتماع نموده بودند ملاقات و بهر يک اظهار محبّت و عنايت مخصوص فرمودند.
نگارندهء وقايع تشريف فرمائی حضرت عبدالبهاء بانگلستان ضمن تاريخچهء
مسافرت مبارک مينويسد "خاطر دارم روزی هيكل انور در کنار پنجرهء
بزرگی در روشنائی آفتاب جلوس فرموده و در حينی که جمع کثيری از
مرد و زن در حول مبارک حلقه زده و در انتظار بيانات وجود مقدّس به
بحث امور تربيتی و اجتماعی و لوايح اصلاحات مملکتی و ارتباط
تحت البحريها و مخابرات بی سيم با ترقّيّات عصريّه و حلول دور جديد و
ساير مسائل روز سرگرم بودند مرکز ميثاق طفل خرد سالی را که لباس
مندرسی در برداشت و از محضر مبارک جهت قلّک پول و مصارف مادر
مفلوجش تقاضای اعانه مينمود در آغوش گرفته اظهار محبّت و عطوفت
می فرمودند و طفل از اين عنايت مبارک غرق سرور و شادمانی بود".
ص ٥٧٣سپس نويسنده متذکّر ميشود که "اين منظرهء فراموش نشدنی بخوبی نشان
ميداد که چگونه هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء آنی از تفقّد و دلجوئی
مستمندان انصراف خاطر حاصل نمی فرمودند و هيچ احتفال و اجتماعی
هر قدر مهمّ و بزرگ بود آن وجود اکرم را از انجام اين مقصد خطير باز نميداشت."
از جمله شخصيّتهای مهمّه که در ايّام اقامت مبارک در انگلستان و
اسکاتلند بساحت انور تشرّف حاصل نمودند عبارتند از رورند آرچ ديکن
ويلبر فرس، (٧٤) رورند کمبل، (٧٥) رورند رندا ويليامز، (٧٦) رورند
رلاند کربت، (٧٧) لرد لامينگتون، (٧٨) سر ريچارد و ليدی استيپلی، (٧٩)
سر ميکائيل سادلر، (٨٠) جلال الدّوله فرزند ظلّ السّلطان، سر امير علی
مهاراجه جلاور (٨١) که بدفعات عديده حضور مبارک مشرّف و پذيرائی و
ضيافت شايانی بافتخار مبارک بر پا نمود. ديگر مهاراجهء راج پوتانا، (٨٢)
رانی ساراواک، (٨٣) شاهزاده خانم کاراجا، (٨٤) بارونس بارنکف، (٨٥)
ليدی وميس (٨٦) و خواهرش، ليدی اگنيو، (٨٨) ليدی گلن کامر، (٨٨)
ميس کنستانس مود، (٨٩) پرفسور برون، پرفسور پاتريک گدس، (٩٠)
مستر آلبرت داسون (٩١) مدير و ناشر مجلّهء "کريسچين کامنولث"، (٩٢)
مستر ديويد گراهام پول، (٩٣) ميسس آنی بزانت، (٩٤) ميسس
پانک هورست (٩٥) و مستر استد (٩٦) که با هيكل اطهر مذاکرات مفصّل
بعمل آورده و كلّ مجذوب بيانات و شيفتهء وقار و عظمت و هيمنه
و احاطهء علميّهء آن وجود اقدس گرديدند.مجدّداً ميهماندار مذکور در توصيف احساساتی که برای افراد هنگام
ص ٥٧٤تشرّف خصوصی بمحضر مبارک دست ميداد مينويسد "نفوسيکه استدعای
اين افتخار و موهبت را داشتند بسيار بودند افتخار و موهبتی که درک
آن جز برای همان نفوس که از کأس لقايش سرشار و از بحر بيانش
مستفيض می شدند برای احدی کما هو حقّه مقدور نه و ناظرين صرفاً
شمّهای از آن تحوّل روحانی را از وجوه آن مستغرقين دريای انوار پس
از خروجشان از ساحت مبارک احساس مينمودند. حالتی مخلوط از حيرت
و مسرّت و قلوبی مشحون از رضايت و قناعت. بعضی اوقات زائرين چنان
محو آن طلعت احديّت بودند که گوئی ميل مفارقت نداشتند و آن سرور
و انتعاش و ارتقاء و اعتلاء خاطر را که در مصاحبت آن شمع انجمن الهی
برای آنان حاصل شده بود بنعمت دو جهان مبادله نميکردند".
همان نويسنده آثار و نتايج مترتّبه بر سفر تاريخی مبارک را بانگلستان
بدين بيان توصيف و تشريح ميکند "مسافرت حضرت عبدالبهاء باين
سرزمين تأثير عميقی در قلوب و ارواح از طبقات و مسالک و فرق و
مشارب مختلفهء متنوّعه باقی گذاشت. اقامت مبارک در لندن بينهايت مورد
تجليل و تکريم قرار گرفت بهمان نحو که معاودت حضرتش موجب اسف
و حسرت فراوان گرديد. در اين سير و سفر هيكل انور از خود دوستان
و ارادتمندان بيشمار بجای گذاشت. عشق و محبّت سوزانش دلها را
جذب نمود و بحرارت شوقيّه بگداخت. قلبش بعالم غرب راه يافت و افئدهء
اهل غرب را منجذب دلبر ماهروی شرق گردانيد. خطابات مؤثّر و
گرانبهايش نه تنها انظار حاضرين و مستمعين را بخود جلب مينمود بل
در اذهان و افکار كافّهء نفوس از نزديک و دور رسوخ ميکرد و آتش حبّ
ص ٥٧٥تشريف فرمائی آن وجود اقدس در پاريس نيز با همان شور و شعف و
تعظيم و تکريم که از طرف دوستان لندن ملحوظ شده بود انجام گرديد.
هيكل مبارک چندی در يکی از عمارات خيابان کامونس (٩٧) اقامت
گزيدند. ليدی بلامفيلد که ذکرش از پيش گذشت و در رکاب مبارک
به اين شهر آمده بود می نويسد "ايّام اقامت مبارک در پاريس مانند سفر
لندن در محيط روحانی و پر انجذاب برگزار گرديد... هيكل اطهر هر
روز صبح بر حسب روش و سجيّهء معهود برای طالبين و واردين که حول
آن مظهر فضل و عطا مجتمع شده و بنهايت احترام و اشتياق استماع
بيانات مبارکه را انتظار داشتند از تعاليم حضرت بهاءالله و مبادی اين امر
اعظم صحبت می فرمودند. نفوس مزبور از اجناس و اوطان و مذاهب و
مسالک مختلفهء شرقی و غربی مرکّب بودند مانند تياسوفی ها، مادّيّون،
زنادقه، معتقدين باحضار و ارتباط با ارواح، صاحبان علم مسيحی،
مصلحين اجتماعی، هندو، صوفی، مسلم، بودائی، زرتشتی و بسياری از
ارباب عقائد متنوّعهء ديگر. هنوز يک ملاقات و مصاحبه تمام نشده ملاقات
و مصاحبهء ديگر بعمل می آمد. رؤسا و شخصيّت های مهمّهء مذهبی از
شعب مختلفهء مسيحی حضور مبارک می رسيدند، بعضی طالب درک حقائق
و مسائل بديعه بوده گوش هوش به خطابات مبارک فرا می دادند و بعضی از
شدّت تعصّب آذان خود را می گرفتند مبادا مطلبی بشنوند و يا حقيقتی ادراک نمايند."
نفوس مهمّه ای که در پاريس افتخار تشرّف به محضر انور را حاصل
ص ٥٧٦نمودند بسيارند از جمله شاهزادگان و رجال و وزراء سابق ايران مانند
ظل السّلطان، وزير مختار ايران، سفير عثمانی در پاريس، رشيد پاشا
والی سابق بيروت، پاشاها و وزراء اسبق عثمانی و وايکونت آراواکا(٩٨)
سفير ژاپون در دربار اسپانيا. هيكل انور در پاريس در مجالس
اسپرانتيست ها و تياسوفيها و محصّلين دانشکدهء علوم دينی و عدّهء کثيری
از مجمع روحيّون صحبت فرمودند و نيز در يک کانون مذهبی واقع در
يکی از نواحی فقير نشين آن شهر بر حسب دعوت کشيش ايراد نطق
فرمودند و جمعی از متحرّيان حقيقت نيز که از پيش نسبت به امر مبارک
آشنائی داشتند در مجامع و محافل احبّا حضور بهمرسانده تبيين و
تشريح تعاليم الهيّه را از لسان اطهر اصغا نمودند.در اشتوتگارت توقّف هيكل مبارک بالنّسبه کوتاه و قليل بود ولی از لحاظ
انجذاب دوستان وعنايات مرکز پيمان بی مثل و عديل. هرگز شور و
نشور آن ايّام از صفحهء ضمير محو نشود و خاطرات خوش آن احيان
فراموش نگردد. طلعت ميثاق با وجود تکسّر و ضعف مزاج بمنظور ملاقات
دوستان عزيز و مخلص آن مدينه بدان صوب حرکت فرمودند و گذشته
از حضور در احتفال ياران غيور و فداکار اشتوتگارت نسبت به اعضاء
هيئت جوانان که در شهر اسلينگن (٩٩) مجتمع شده بودند اظهار نوازش و
عطوفت بيکران فرمودند و برحسب دعوت پرفسور کريستال (١٠٠)
رئيس اسپرانتيست های اروپ نطق غرّائی در مجمع آنان در حضور
جمعيّت کثيری ايراد فرمودند. بعلاوه وجود اقدس برای ديدار احبّا به
باد مرگنتهايم (١٠١) واقع در ايالت وورتمبرگ (١٠٢) تشريف فرما شدند و
ص ٥٧٧در همين محلّ بود که چند سنه بعد يعنی در سال ١٩١٥ يکی از
دوستان بيادگار تشريف فرمائی حضرت عبدالبهاء بدان صفحات و ابراز
تشکّر و قدردانی از الطاف و مواهب آن وجود اقدس مجسّمه ای از هيكل
مبارک برپا نمود.يکی از نفوس که در اجتماعات ياران آلمان حاضر و انجذابات روحانی و
عواطف قلبی آنان را شاهد و ناظر بوده مينويسد "مراتب خضوع و خشوع
و توجّه و خلوص احبّای آلمان موجب انبساط و سرور خاطر مرکز عهد و
پيمان گرديد. دوستان آن سامان عنايات مبارکه را بجان و دل استقبال
و بيانات و نصايح مشفقانهء مولای حنون را بسمع قبول اصغاءنمودند. ياران
از دور و نزديک برای زيارت هيكل اقدسش شتافتند و مشتاقان و طالبان
حقيقت در مقام تشرّف بمحضر انورش بر آمدند. پيوسته سيلی از عشّاق
بجانب هتل مارگارت (١٠٣) محلّ اقامت مبارک در حرکت بوده و آن مظهر
رأفت کبری با مهر و عطوفت سرشار واردين را پذيرائی می فرمود و
مورد لطف و محبّت قرار ميداد چندانکه قلوب در دريای بهجت و مسرّت
مستغرق شد و وجوه از انوار وجه محبوب ساطع و لامع گرديد و السن
كلّ بذکر نعوت و محامد دلبر ميثاق ناطق.در وينه پايتخت اطريش حضرت عبدالبهاء چند يومی اقامت و در
مجمع تياسوفی های آن شهر القاء خطابه فرمودند. در بوداپست رئيس
دارالفنون رجای تشرّف نمود و بمحضر مبارک مثول يافت. هيكل انور
چند نوبت مستشرق مشهور پرفسور آرمينوس وامبری (١٠٤) را ملاقات و
در مجلس تياسوفی ها صحبت فرمودند و رئيس انجمن تورانيان و
ص ٥٧٨نمايندگان مجامع ترک و افسران ارتش و چند تن ازاعضاء پارلمان و
هيئتی از طرف حزب ترک جوان براهنمائی پرفسور جوليوس جرمانوس
(١٠٥) حضور مبارک مشرّف شدند و كلّ احترامات فائقه مبذول داشتند و
مقدم مبارک را بدان مدينه گرامی شمردند.دکتر روزستم وامبری (١٠٦) دربارهء توقّف هيكل مبارک در بوداپست
مينويسد "در آن اوان هتل دوناپالوتا(١٠٧) محلّ اقامت حضرت عبدالبهاء
قبله گاه و مرکز توجّه نفوسی واقع گرديد که شيفتهء علم و حکمت و
مجذوب نورانيّت و عظمت مبارک بودند و باستماع فلسفهء الهی از لسان
معلّم و مربّی بزرگ شرق ابراز اشتياق و علاقهء موفور مينمودند."
از جمله شخصيّت های مهمّه ای که در بوداپست بمحضر انور مشرّف شدند
عبارتند از کنت البرت آپونی، (١٠٨) اسقف آلکساندر گيزوين، (١٠٩)
پرفسور ايگناتيوس گلدزيهر (١١٠) مستشرق معروف و دانشمند نامدار،
ديگر پرفسور رابرت نادلر (١١١)نقّاش مشهور بوداپست و رئيس جمعيّت
تياسوفی مجارستان.اما آثار قدرت و عظمت بی حدّ و حصری که طيّ اسفار غرب از هيكل
حضرت عبدالبهاء لائح و مشرق گرديد اعظم و اجلای آن نصيب قارّهء
امريکای شمالی شد. فتوحات و انتصارات باهرهء جامعهء متشكّل امر الله در
ايالات متّحده و کشور کانادا از يکطرف و استعداد و استقبال بی نظير
قاطبهء ملّت امريک نسبت به پيام مبارک و عنايت و التفات مخصوص طلعت
انور بمقدّرات درخشان و آتيهء عظيم آن ملّت از طرف ديگر موجب آن
گرديد که وجود اقدس بدون توجّه به صحّت و سلامت خويش اوقات
ص ٥٧٩گرانبها را صرف سير و حرکت در نقاط مختلفهء آن سرزمين وسيع
بفرمايند. اين سير و سياحت که مستلزم قطع مسافتی متجاوز از پنجهزار
ميل از کرانهء شرقی تا کرانهء غربی امريک يعنی از ساحل اقيانوس اطلس
تا اقيانوس کبير و بالعکس بود و از ماه آوريل تا دسامبر بطول انجاميد
و موجب صدور خطابات و بيانات بديعهء منيعه معادل سه مجلّد از لسان
آن قدوهء اهل بهاء گرديد ذروهء اعلی و غايت قصوای سفرهای مبارک را
در غرب تشکيل ميدهد. و چون ثمرات فخيمهء مرغوبه و نتايج عظيمهء
حاصله را در نظر آريم معلوم ميشود که منظور آن منادی ملکوت از
تحمّل صدمات و مشقّات آن اسفار طولانی بنحو اتمّ و اوفی تحقّق پذيرفت
و نيّت مبارک در اعلاء كلمة الله در صفحات باختر به ابدع وجه برآورده شد.
در اوّلين جلسه که احبّای نيويورک بدرک لقای انور فائز و بفيض استماع
بيانات حضرتش مفتخر گرديدند هيكل اطهر بدوستان آن سامان فرمودند
"اشتياق ملاقات شما سبب تحمّل زحمات و مشقّات سفر گرديد حال
ملاحظه نمائيد که چقدر محبّت به شما دارم".روش و اطوار و سکنات و رفتار حضرت عبدالبهاء در مسافرت امريک
مراتب محبّت و علاقهء آن وجود اقدس و مقام و اهمّيّتی را که مرکز عهد
الهی نسبت به سفر مذکور قائل بودند واضح و آشکار می ساخت. از جمله
آثار بديعهء بهيّه و شؤون جليلهء روحانيّه که در ايّام اقامت طلعت پيمان در
آن خطّهء مشتعله ظاهر و نمايان گرديد استقرار حجر زاويهء امّ المعابد غرب
بدست مبارک در کنار درياچهء ميشيگان جوار مدينهء شيکاغو است که
ص ٥٨٠بنهايت جلال و ابهّت در حضور جمعی از دوستان شرق و غرب مجری
شد. ديگر خطابات و بيانات مبارک راجع به عظمت و کيفيّت عهد و ميثاق
الهی که پس از تلاوت سورهء غصن در احتفال عمومی از احبّای نيويورک
بعمل آمد و بعداً آن مدينه از لسان اطهر به "مدينهء ميثاق"(١١٢) تسميه
گرديد. ديگر زيارت مهيّج و مؤثّر هيكل مبارک از مرقد "تورنتون چيس"
اوّلين بهائی قارّهء امريک و يا در حقيقت اوّلين مقبل بامر مقدّس حضرت
بهاءالله در عالم غرب در انگل وود کاليفرنيا بود. ديگر ضيافتی که هيكل
ميثاق بنفسه المقدّس در يکی از ايّام بهار در فضای آزاد و سبز وخرّم
انگل وود غربی در نيو جرزی بر پا فرمود و در آن بزم الهی و بساط
آسمانی گروهی از عشّاق آن روی و خوی نازنين حضور بهمرساندند و از
موائد جسمانی و نعم و آلاء روحانی آن مولای کريم مرزوق و متنعّم
گرديدند. ديگر اظهار عنايت و طلب تأييد و موفّقيّت نسبت به کرسی
آزاد خطابات موسوم به "اُپن فوروم" (١١٣) در گرين ايکر در ايالت
"مين" در ساحل رودخانهء "پيسکاتاکا" (١١٤) که در آن محلّ عدّهء کثيری
از ياران رحمانی اجتماع نموده و مرکز مذکور بعداً بيکی از اوّلين مدارس
تابستانهء دوستان امريک تبديل گرديد و در عداد يکی از مقدّم ترين
موقوفات امريّهء آن سامان در آمد. ديگر ايراد نطق از طرف مرکز عهد
الهی در حضور چندين صد از احبّا در جلسهء اخير هيئت تنفيذيّهء
مشرق الاذکار منعقده در شيکاغو و بالاخره حضور و شرکت آن وجود
اقدس در مراسم ازدواج دو نفر از دوستان از الوان مختلف، يکی سياه و
ديگری سفيد، که عمل مبارک سر مشق ياران در رفع تعصّبات و اختلافات
ص ٥٨١نژادی و ايجاد محبّت و ائتلاف بين اجناس مختلفه قرار گرفت. جميع اين
مراتب حکايت از درجات توجّه و التفات شديد مبارک نسبت بياران
راستان امريک مينمود، توجّه و التفاتی که راه را برای ارتفاع مشرق الاذکار
مرکزی آن اقليم هموار کرد و دوستان آن سرزمين را در قبال عواصف
امتحان و قواصف افتتان که بعداً در آن ديار بوزيدن آمد چون زبر
حديد ثابت و مستقيم قرارداد و علائق اتّحاد و اتّفاق را در بين قلوب
آنان مستحكم ساخت و خطوات اوّليّه جهت تحقّق نظم اداری امر الله را که
بعداً بهمّت همان دوستان اتمام و اکمال پذيرفت مشمول برکات الهيّه و
ملحوظ لحظات غيبيّهء لاريبيّه گردانيد.ديگر از آثار و کيفيّات سفر مبارک در امريک ظهورات منيعه و بروزات
بهيّهء لميعه ای است که از آن هيكل انور در اعلاء كلمة الله و نشر نفحات الله و
افشاندن بذر تعاليم الله در افئده و قلوب اهالی از طبقات و مسالک و فرق و
مذاهب مختلفهء متنوّعه ساطع گرديد. شرح اين اقدامات و فتوحات که
مدّت هشت ماه اوقات آن منادی ملکوت را ليلاً و نهاراً بخود مشغول
داشت از منظور و حوصلهء اين وجيزه خارج است. همينقدر کافی است
متذکّر شويم که صرفاً در شهر نيويورک هيكل اطهر در پنجاه و پنج مرکز
مختلف بالقاء نطق و خطابات عمومی و ملاقات های رسمی پرداختند و در
محافل صلح و معابد يهود و کنائس ملّت روح و دارالفنون ها و معاهد
علميّه و تأسيسات خيريّه و تشکيلات عامّ المنفعه و جمعيّت های اخلاقی و
مجامع افکار جديده و صاحبان مشارب عرفانيّه و جمعيّت حقوق نسوان و
انجمن های علميّه و مجامع اسپرانتيست ها و تياسوفی ها و مورمون ها و
ص ٥٨٢زنادقه و طرفداران نژاد سياه و نمايندگان جمعيّت های شامی و ارمنی و
يونانی و چينی و ژاپونی بشرح و بسط مبادی ساميه و تعاليم اساسيّهء اين
امر ابدع اعظم مبادرت فرمودند و كلّ در محضر انورش مشرّف و از
بيانات روح پرورش مستفيض و از بدايع آثارش مستبشر و مستنير
گرديدند. جرائد و مطبوعات نيز مقالاتی مشروح و مفصّل بذکر محامد و
نعوت هيكل ميثاق اختصاص دادند و ضمن اخبار روز مضامين خطابات
مبارک را باستحضارعامّه رساندند و بنوبت خود از وسعت نظر و کثرت
فضل و رفعت مقام و عظمت پيام مرکز عهد حضرت ربّ الانام تجليل و
تکريم نمودند.نطق مبارک در کنفرانس عظيم صلح در ليک موهونک (١١٥) و خطاباتش در
دانشگاههای كلمبيا و هاروارد و نيويورک در مقابل جمعيّت های کثيره و
شرکت آن وجود اقدس در چهارمين کنفرانس ساليانهء انجمن ملّی ترقّی
نژاد سياه و اثبات حقّانيّت امر حضرت مسيح و حضرت رسول اکرم در
معبد امانوئل، کنيسهء يهود، در سانفرانسيسکو در حضور دو هزار نفر از
حضّار و خطابهء بديع و غرّايش در مقابل يکهزار و هشتصد نفر از تلاميذ
و يکصد و هشتاد نفر از پرفسورها و اساتيد در دارالفنون
ليلاند استانفورد و سرکشی و بازديدش به "باوری ميشن " (١١٦) يکی از
مراکز وعظ و تبليغ مسيحی در نقطه ای از نقاط پر جمعيّت و فقير نشين
شهر نيويورک و نزول اجلالش در ضيافت پرشکوهی که بافتخار آن هيكل
انور در واشنگتن برپا گرديد و جمّ غفيری از رجال و عناصر مهمّهء
پايتخت بحضور مبارک معرّفی شدند، جميع آن ها حکايت از ظهورات و
ص ٥٨٣بروزات منيعه ای مينمايد که هنگام اقامت هيكل ميثاق در امريک و انجام
مأموريّت خطير و فراموش نشدنی آن وجود اقدس در خدمت و اعلاء امر
اب بزرگوارش در عالم غرب مشهود و كلّ موجب حيرت و شگفت ناظرين
از قريب و بعيد و آشنا و بيگانه گرديد.در مدّت توقّف حضرت عبدالبهاء در ايالات متّحدهء امريک نفوس مهمّه و
مقامات رسميّه از وزرا و سفرا و اعضاء کنگرهء امريکا و رؤسای کنائس و
پيشوايان بزرگ يهود و ساير شخصيّت های بر جسته از طبقات مختلفه
بمحضر انور مشرّف و از آن بحر علم و کرم استفاضه نمودند. از آن
جمله است دکتر جوردن (١١٧) رئيس دانشگاه ليلاند اکسفورد، پرفسور
جاکسون (١١٨) از دانشگاه كلمبيا، پرفسور جک (١١٩) از دانشگاه
آکسفورد، ربّای استيون وايز (١٢٠) از نيويورک، دکتر مارتين ماير،
(١٢١) ربّای جوزف لوی، (١٢٢) ربّای ابرام سيمون، (١٢٣) الکساندر
گراهام بل، (١٢٤) رابيندرا نات تاگور، (١٢٥) فرانكلين لين، (١٢٦) ميسيس
ويليام جنينگز برايان، (١٢٧) اندرو کارنگی، (١٢٨) فرانكلين مک وی (١٢٩)
خزانه دار كلّ ايالات متّحدهء امريک، لی مک كلانگ، (١٣٠) مستر روزولت،
(١٣١) دريا سالار وين رايت، (١٣٢) دريا سالار پيری، (١٣٣) وزراء مختار
انگليس و هلند مقيم واشينگتن، يوسف ضياء پاشا سفير عثمانی، توماس
سيتون، (١٣٤) ويليامز سولزر (١٣٥) و شاهزاده محمّد علی پاشا برادر خديو مصر.
يکی از نويسندگان که آثار و وقايع سفر طلعت ميثاق را در امريک مورد
بحث و تفسير قرار داده مينويسد " چون حضرت عبدالبهاء برای اوّلين بار
ص ٥٨٤در سال ١٩١٢ميلادی باين سرزمين نزول اجلال فرمود و آن مرز و بوم
را بقدوم انور مزيّن ساخت ملاحظه نمود جمّ غفيری از دوستان و طالبان
حقيقت بکمال سرور و ابتهاج مترصّد ورود مبارک و استماع پيام وحدت و
محبّت از لسان آن منادی ملکوت می باشند. ماو راء الفاظ و عبارات که از
فم آن مطّلع فيوضات جاری ميگرديد حقيقت غير قابل توصيفی در
شخصيّت مبارک موجود بود که در اعماق قلوب تأثير می نمود و ارواح و
عقول را مسخّر و مجذوب می کرد. جبين گشاده، چشمهای نافذ حاکم بر
اسرار و ضمائر نفوس، لحن شيرين و مؤثّر، خضوع و خشوع، رأفت و
عطوفت و برتر و بالاتر از همه جلال و عظمت مقرون به مهر و عنايت که
از يکطرف آن وجود اقدس را ممتاز از ما سوی قرار ميداد و از طرف
ديگر الطاف و مراحمش را شامل اضعف عباد مينمود، اين صفات و
کمالات مع مناقب و فضائل لا تحصای ديگر از جمله شؤون باهره و آثار
مضيئه ای است که از آن هيكل اکرم در خاطرهء محبّين حضرتش باقی
مانده و هرگز از صفحهء ضميرشان محونخواهد شد. "وقايع سير و حرکت حضرت عبدالبهاء در ديار و مدن اروپ و امريک و
فعّاليّتهای شديدهء مبارک در صفحات مذکور هر قدر موجز و مختصر بيان
گردد باز نميتوان از ذکر پاره ای از مناظر و کيفيّات مؤثّرهء عجيبه که
حکايت از مراتب سطوت و نورانيّت آن وجود اقدس و القاء خلوص و
محبّت در قلوب صافيهء مستعدّه مينمايد خودداری نمود. اين است که اجمالاً
به بعضی از موارد مخصوصه اشاره ميشود تا حقيقت حال بر اصحاب
افئدهء منيره روشن و آشکار گردد.جوانی مستمند ساکن ايالات غربی امريک آرزوی ملاقات حضرت عبدالبهاء
را در دل ميپرورانيد و چون بيم آن داشت که هيكل اطهر بدان جهات
توجّه ننمايند و از اين موهبت عظيم بی بهره و نصيب گردد تصميم گرفت
خود را بهر قيمت به محضر انور رسانده ديده از جمال منيرش روشن
نمايد ولی مؤنهء سفر نداشت و پرداخت هزينهء ترن برای او مقدور نبود
لذا با عزم جزم و ارادهء قاطع خود را روی ميلههای فاصل چرخ های قطار
بينداخت و مسافت بين مينياپوليس تا نيوانگلند را که در آن هنگام محلّ
اقامت مرکز عهد الهی بود بکمال شجاعت و استقامت قطع نمود و بدين
ترتيب با بخطر انداختن جان خويش به آرزوی قلبی نائل آمد و مورد
الطاف و عنايات مبارک قرار گرفت.فرزند کشيش دهکدهای در انگلستان از فرط استيصال و فلاکت بر آن
می شود که خود را در رودخانهء تايمز غرق نمايد و بحيات خود خاتمه
دهد روزی برای اجرای نيّت خويش از منزل خارج و بجانب شطّ روان
ميگردد ناگهان در حين عبور از کنار نهر چشمش به تمثال مبارک حضرت
عبدالبهاء که پشت پنجرهء مغازه ای نصب شده بود می افتد و چنان شيفتهء
آن طلعت بی مثال ميشود که بی درنگ در مقام تحقيق محلّ اقامت مبارک
بر می آيد و بزيارت هيكل انور می شتابد و در اين تشرّف بنحوی در
بحر موّاج كلماتش مستغرق و از فيض بيانات جان پرورش اطمينان قلب و
راحت وجدان حاصل می نمايد که قصد اهلاک و انعدام نفس بالمرّه از
مخيّله اش خارج ميگردد.زنی مسيحی را دختر خرد سالی بوده. دختر خوابی می بيند و برای مادرش
ص ٥٨٦نقل می کند که حضرت مسيح را در خواب ديده و آن جمال نورانی را
برأی العين مشاهده نموده است و در عالم طفوليّت و صفای قلب اصرار
می کند که آن وجود مقدّس حيّ و حاضر و در بين ناس ظاهر و آشکار
است. مادر بگفتهء طفل توجّه نمی کند تا روزی بر حسب تصادف با دختر
کوچک از مقابل يکی از مراکز فروش مجلّات که عکس مبارک را بر صفحهء
او راق در انظار قرارداده بود عبور می کند. طفل بمجرّد مشاهدهء آن عکس
فرياد بر می آورد اين همان مسيحی است که در رؤيا ديده. مادرش از
احساسات طفل غرق دريای تعجّب و حيرت ميگردد و چون مستحضر
می شود که صاحب اين شمايل در پاريس تشريف دارند فوراً کشتی
گرفته عازم آن ديار ميگردد و بحضور انور تشرّف حاصل مينمايد و
بحقيقت و کيفيّت رؤيای صادقهء دخترش آگاهی می يابد.
مدير و نگارندهء يکی از جرايد منطبعهء ژاپون بجانب توکيو در حرکت
بوده ناگهان در حين عبور از اسلامبول اطّلاع حاصل ميکند که حضرت
عبدالبهاء در لندن تشريف دارند. بمجرّد استماع اين خبر دنبالهء سفر
فوری و معجّل خويش را قطع و بلا تأمّل و درنگ بصوب لندن می شتابد
تا "يک شب در آستان مبارک مشرّف و از فيض لقای دلبر آفاق مستفيض
و باميد و آرزوی قلبی خود نائل گردد."موقع ديگر در ايّام اقامت وجود اقدس در لندن ضيافتی در محضر مبارک
برپا گرديد و جمعی هنگام صرف غذا حضور داشتند. در آن مجمع يکی
از احبّای ايران که تازه از عشق آباد وارد شده بود دستمال بستهء يکنفر
کارگر فقير بهائی آن مدينه را تقديم ساحت انور نمود. هيكل انور
ص ٥٨٧بلا درنگ دستمال را در حضور مدعوّين باز و پس از ملاحظهء محتويات که
يک قرص نان سياه و يک عدد سيب خشگ شده بود غذای مبارک را کنار
گذاشته از آن نان و سيب که نشانهء حبّ و شوق آن کارگر مخلص بود
تناول فرمودند و مقداری از آن را نيز بين حضّار تقسيم نمودند تا
مذاق ها از حلاوت هديهء عشق شيرين گردد و کامها شکرين شود و اين
معنی که حاکی از مراتب عنايت و عطوفت هيكل مبارک نسبت به دوستان
خالص و منجذب امر الله بود در قلوب حضّار بينهايت مؤثّر واقع شد و
جميع شيفتهء وفا و سجيّهء بنده نوازی مبارک گرديدند.
آنچه در فوق ذکر شد شطری از هزاران هزار موارد و مواقعی است که از
احساسات نفوس و انعكاس انوار و تأثير اسفار مبارک در مرايای قلوب
حکايت می نمايد. علاوه بر آن طيّ سير و سياحت هيكل اکرم در اقطار
اروپ و امريک شوکت و عظمتی از آن وجود مقدّس ظاهر و آثار رفعت و
امتناعی نمودار گرديد که کيفيّت و اهمّيّت آن هرگز از صفحات تاريخ
محو نشود و ذکرش از متون صحف و او راق انفصال نيابد. از آن
جمله است کيفيّت ملاقات حضرت عبدالبهاء و آرچ ديکن ويلبر فرس (١٣٦)
يکی از شخصيّت های محترم و روحانی انگلستان که بينهايت مهيّج و مؤثّر
اتّفاق افتاد. در آن ملاقات هيكل اطهر دست عطوفت و مرحمت خويش را
بر رأس کشيش نهاده و در حالی که مشارٌ اليه در کرسی کوتاه تری در
کنار مبارک جالس بود بسؤالات وی جواب می فرمودند. از آن منظره
مهيمن تر و هيجان آميزتر آنگاه بود که قسّيس مذکور در کنيسهء يوحنّای
لاهوتی در لندن با کافّهء حضّار برای طلب فيض و برکت در مقابل سرير
ص ٥٨٨مبارک زانو زده و از آن پس ميهمان جليل القدر خود را با کمال اعزاز و
اجلال از بين صفوف جماعت که بحال احترام برپا ايستاده بودند عبور
داد و بنماز خانهء کنيسه رهنمائی نمود و در تمام مدّت آهنگ دعا و سرود
از طرف جمعيّت بگوش ميرسيد. ديگر کيفيّت تشرّف جلال الدّوله بمحضر
انور که بمجرّد ورود خود را باقدام مبارک انداخت و لسان باعتذار
بگشود و از مظالم و تعدّيات خويش نسبت به اهل بهاء استدعای عفو و
بخشش نمود. ديگر استقبال و تجليل عظيمی که در دارالفنون ليلاند
استانفرد از وجود مقدّس بعمل آمد و آن منادی ملکوت مقابل جمعيّتی
قريب دو هزار نفس از تلامذه و اساتذه راجع به مبادی اصليّهء اين امر
اعظم، اساس و مبنای پيام مبارک به عالم غرب، ايراد نطق فرمودند. ديگر
منظرهء مؤثّر و پرهيجانی که در "باوری ميشن" رخ گشود و صفی مرکّب
از چهارصد نفر از فقرا و مساکين نيويورک در مقابل هيكل انور عبور
کرده و هر کدام يک سکّهء نقره از ايادی مکرمت حضرت عبدالبهاء دريافت
داشتند. ديگر وضع تشرّف زنی عرب از اهالی سوريّه که در شهر بستن
جمعيّتی را که بدور مبارک حلقه زده بودند عقب رانده و خود را بقدوم آن
حضرت افکند و بصدای بلند و مهيّجی عرض نمود "يا مولای انّی اعترف
بانّ فيک روح الله و نفس المسيح". ديگر حالت خضوع و خشوع و تبتّل و
ابتهال دو نفر عرب که هنگام حرکت حضرت عبدالبهاء از بستن بجانب
دوبلين بکمال تکريم دامن مبارک را گرفته با ديدگانی اشکبار آن وجود
اقدس را رسول و مبعوث الهی خواندند و بعظمت و نورانيّت طلعت ميثاق
شهادت دادند. ديگر اجتماع دو هزار نفر از امّت كليم در کنيسهء
ص ٥٨٩سانفرانسيسکو و توجّه و اشتياق زائد الوجهی که از طرف حضّار نسبت
باستماع بيانات مبارک راجع به حقّانيّت حضرت مسيح و رسالت حضرت
سيّد المرسلين بمنصّه ظهور رسيد. ديگر کيفيّت مجلس مونترآل و غليان و
هيجانی که در حين ادای خطابه از هيكل اطهر ساطع گرديد و آن شب
در اثر سطوت برهان و هيمنهء بيان حال مبارک بدرجه ای منقلب شد که
بی اختيار تاج مبارک از رأس انور بيفتاد. ديگر منظرهء معاودت از "ميشن
هال" محلّ ادای نطق و عبور از يکی از مناطق فقير نشين شهر پاريس
که مردم از وقار و عظمت هيكل مقدّس دچار حيرت شده بکمال احترام و
سکون متوقّف گشتند و راهی از بين صفوف جمعيّت برای حرکت مبارک
ترتيب دادند. ديگر حالت آن پزشک پارسی که يوم عزيمت حضرت
عبدالبهاء از لندن هنگام صبح نفس زنان جهت عرض توديع خود را
بمحضر انور رسانيد. لدی الورود آن رأس معنبر و سينهء چون مشک اذفر
را با عطر بياغشت سپس در حالی که دست يک يک حضّار را معطّر
ساخت حلقه ای از گل سرخ و سوسن بگردن مبارک بياويخت و بدين
ترتيب عشق و محبّت سوزان خويش را نسبت به آن جوهر عطوفت و
مکرمت ابراز داشت. ديگر تعلّق و اشتياق غير قابل تصوّر نفوس برای
زيارت آن وجود اقدس بطوری که هر روز صبح گروهی از طالبين و
مشتاقين قبل از طلوع آفتاب در پلههای منزل مبارک در"کادوگان گاردنز"
اجتماع نموده و با حالت بيصبری منتظر باز شدن درب بيت و اجازهء
ورود بساحت اطهربودند. ديگر وضع جلال و هيمنهء آن حضرت در
کنائس و معابد آنگاه که با قدمهای محکم و متين برای اداء نطق بالای
ص ٥٩٠کرسی خطابه حرکت می فرمود و يا با دستهای مرتفع جهت دعا و مناجات
از جای بر ميخاست و جميع بکمال احترام و خضوع قيام ميکردند. ديگر
تعظيم و توقير وفيری که بصرافت طبع و طيب خاطر از طرف جامعهء
ممتاز و مهذّب نسوان در لندن نسبت به آن منادی امر حضرت پروردگار
ابراز ميگرديد و كلّ با نشاط و انبساط تامّ در محضر مقدّسش باصغاء
بيانات ميپرداختند. ديگر زيارت مرقد " تورنتون چيس " در قبرستان
اينگلوود و حالت انجذاب و تضرّعی که برای دوستان دست داد در آن
حين که مرکز ميثاق الهی بجانب مرقد حواری محبوبش خم شده جبين بر
آن رمس مطهّر قرار داد و ببوسيد و نفوسی که در خدمت مبارک بودند
کلّاً بهمين قرار رفتار نمودند. ديگر اجتماع عظيمی از رجال و نساء از
طبقات محترم و اجلّهء اهالی لندن از مسيحی و يهودی و مسلمان و
نمايندگان ملل و نحل مختلفه در شرق و غرب که برای استماع خطابهء
مبارک راجع بوحدت عالم انسانی در جامع اسلامی وکينگ حضور بهمرساندند
و مقدم جليلش را تکريم نمودند. تمام اين مراتب و احوال و مناظر و
آثار شاهد عظمت و قدرتی است که از هيكل انور حضرت عبدالبهاء در
ايّام سير و سياحت بلاد غرب ظاهر شد و انعكاس آن در قلوب و ارواح
منطبع و در صفحات جرايد و او راق مندرج گرديد.حال با توجّه به شؤون و آثار مذکوره آيا ميتوان تصوّر نمود که در قلب
نورانی هيكل ميثاق آنگاه که خود را مورد اينگونه احترامات و تعلّقات
زائد الوصف از طرف اعالی و ادانی مشاهده مينمود چه افکاری سريان
می کرد و يا هنگامی که در کنار شهردار لندن برای صرف صبحانه جلوس
ص ٥٩١فرموده و در قصر خديو مصر با نهايت اعزاز و اجلال پذيرائی ميگرديد
و فرياد الله ابهی و نغمات نعت و سرور و ولوله و شور دوستان را در
محافل و مجامع پر اشتياق امريک استماع مينمود در خاطر انورش چه
مناظری مصوّر ميگشت و يا اوقاتی که در مقابل آبهای غران نياگارا
ايستاده و هوای لطيف و آزاد آن فضای وسيع را استنشاق می فرمود و
در موارد فراغت که کمتر برای هيكل مبارک دست ميداد بتماشای
جنگل های سبز و خرم و بساتين و چشمه زارهای پر نضارت و طراوت در
گلن وود اسپرينگز ميپرداخت و يا با جمعی از ملتزمين رکاب در باغهای
"تروکادرو"(١٣٧) در پاريس حرکت می فرمود و در مواقع غروب آفتاب
بتنهائی در کنار رودخانهء عظيم هودسن در نيويورک در "ريور سايد
درايو" مشی مينمود و يا در ايوان "هتل دو پارک" در ناحيهء "تونون له
بن" (١٣٨) مشرف بر درياچهء ژنو قدم ميزد و يا از فراز جسر عظيم
"سرپن تاين" (١٣٩) در لندن سلسلهء مرواريد فام نور را در وسط
شاخ و برگهای سبز درختان مشاهده می فرمود در ذهن مبارکش چه وقايع و
حوادثی خطور ميکرد و در خاطر مقدّسش چه احساساتی خلجان مينمود؟
بلی با اندک تأمّلی معلوم خواهد شد که در احيان مذکور در مقابل ديدگان
مرکز عهد الهی حوادث هولناک ماضيه مجسّم ميشد و در قلب نورانيش
خاطرات تلخ گذشته مصوّر ميگشت. خاطرات احزان و آلام، خاطرات فقر و
مسکنت، خاطرات ايّام صباوت، خاطرات پر مصيبت امّ بزرگوارش که در
آن اوقات پر بلا که ابواب رخا از هر جهت مسدود و ثروت و اموال باهظه
ص ٥٩٢کلّاً بتالان و تاراج رفته بود از فرط عسرت تکمهء لباسش را که از طلا بود و
اندک قيمتی داشت بمعرض فروش ميرسانيد تا از وجه آن برای آن
حضرت و خواهر و برادر عزيزش قوت لايموت تهيّه نمايد، خاطرات آن
ايّام مظلم که همان مادر والا گهر ناگزير مقداری آرد خشک در دست
حضرت عبدالبهاء ميريخت تا بجای نان سدّ جوع کند، خاطرهء اوقات
طفوليّت که هيكل مبارک در کوچه و بازار مورد تعقيب و استهزاء اشرار و
معرض شتم و رجم اراذل و اوباش قرار ميگرفت، خاطرهء حجرهء تنگ و
تاريک و حفرهء مرطوب و پر حشرهء قشلهء عكّا که در سابق مغسل اموات
بوده و مدّت دو سال محلّ سجن مظلومان واقع گرديد و همچنين خاطرهء
زندانی شدن هيكل اطهر در محبس آن مدينه.ديگر از وقايع مولمه ای که در نظر مبارکش مجسّم ميشد و قلب انورش را
ميگداخت محقّق خاطرهء اسارت مصباح ملأ اعلی حضرت نقطهء اولی در جبال
آذربايجان است. هنگامی که آن سيّد امم خاتمهء حيات را در قلاع محکم
مظلم بکربت و غربت بگذرانيد و آن نفس مقدّس که پرتو وجودش آفاق
را منوّر گردانيده بود حتّی يک شمع برای روشن کردن محلّ خويش در
اختيار نداشت و عاقبت صدر منيرش برصاص اولو البغضاء مشبّک گرديد.
بالاتر از همهء اين خاطرات يقيناً افكار آن آيت هدی در حول حيات
پر اشراق اب بزرگوار مولی و مقتدای عظيمش دور ميزد و بياد سجن و
بلايای جمال قدم و اسم اعظم می افتاد و آلام و مصائب آن محبوب عالم را
بخاطر می آورد و منظرهء سياهچال طهران آن دخمهء اظلم اَنتن و چوبکاری
مبارک در آمل و روزگار پر محنت جمال سبحان در کوهسار کردستان در
ص ٥٩٣مقابل ديدگانش مصوّر ميشد و احوال ايّام بغداد که هيكل قدم و محيی
رمم يکدست لباس برای تعويض نداشت و پيروانش با يک مشت خرما
شب و روز امرار معاش مينمودند در قلبش مرتسم ميگشت و اسرت و
غربت مظلوم آفاق در حصار عكّا که تا مدّت نه سال چشم مبارک به سبزه
نيفتاده بود و تحقير و توهينی که در دار الحکومهء آن شهر نسبت به آن
مالک ملکوت بقا و حاکم ممالک انشاء وارد آمد سينهء مقدّسش را ميفشرد.
بلی در چنين حالت که هيكل ميثاق پس از آنهمه بلايا و متاعب لاتعدّ و لا
تحصی مراتب احترام و تقدير و تجليل و تکريم و خضوع و خشوع رجال
و بزرگان و مشاهير و دانشمندان عالم و رؤسای اديان و فرق مختلفه را
نسبت به آن وجود مقدّس و رفعت و اعتلاء امر اب جليلش مشاهده
مينمود اشک شوق از ديدگان جاری ميساخت و لسان بذکر حضرت
مقصود و حمد و سپاس ساحت مقصود ميگشود.در سفر نامهء حضرتش مدوّن و مسطور است که "يومی از ايّام هيكل
مبارک برای مجلس ثالث تشريف ميبردند از شدّت مسرّت صدای مبارک
چنان بلند بود که هنگام تاخت و تاز کالسگه عابرين صوت مبارک را
می شنيدند. می فرمودند ای بهاء الله چه کردهای ای بهاء الله بقربانت ای
بهاء الله بفدايت ايّام را به چه مشقّت و بلا گذرانيدی چه مصائبی تحمّل
فرمودی آخر چه اساس متينی نهادی و چه علم مبينی بلند نمودی" و
ايضاً در همان سفر نامه مذکور"هيكل انور وقتی حين مشی و گردش در
ذکر و ياد جمال مبارک ناطق و بعباراتی حزن انگيز ذکر ايّام سليمانيّه و
وحدت و مظلوميّت طلعت قدم می فرمودند. با اينکه اين حکايت را مکرّر
ص ٥٩٤فرموده بودند ولی آنروز بغتتاً حال مبارک منقلب شده هایهای بنای گريه
گذاردند بقسمی که صدای مبارک تا دور ميرفت و جميع خدّام بگريه
در آمدند و از استماع بلايای جمال قدم و رقّت قلب سرّ اکرم کدورت و
اندوه شديد روی نمود."با توجّه مرکز ميثاق به صفحات غرب دورهء جديدی در بسط و ترقّی
امر الله ايجاد و فصل مشعشعی در تاريخ قرن اوّل بهائی افتتاح گرديد.
بيد قدرت آن دهقان الهی بذور پاکی از تعاليم رحمانی در مزارع قلوب
افشانده شد و بماء لطف و عنايت ربّانی آبياری گرديد. هرگز در اعصار
سابقه و دهور ماضيه مشاهده نشده که شخصی چنين مقدّس و عظيم برای
منظور و هدفی بدين پايه عزيز و کريم قيام نموده باشد. از اين جنبش
رفيع و نهضت بديع قوای فائضهء محيطه ای بوجود آمد و عوامل محرّکهء
نبّاضه ای منبعث گرديد که هنوز پس از مضی سی و پنج سنه از تاريخ
تحقّق آن تصوّر اهمّيّت و درک عظمتش مقدور نه و احصاء آثار و
نتايجش کما ينبغی و يليق برای احدی ميسور نيست. در اثر مطالعهء
خطابات مبارک در محافل غرب ملکه ای از ملکات از رفعت بيان و قدرت
برهان مرکز پيمان که در اثبات حقّانيّت حضرت رسول اکرم ايراد
فرموده بودند منقلب گرديد و قلبش مفتون و مجذوب طلعت احديّت شد
و ايمان و ايقان خويش را نسبت به حقيقت رسالت حضرت سيّد المرسلين
بی پرده و حجاب اعلام نمود و نيز در پرتو اين سفر بهجت اثر برخی از
اصول و مبادی ساميهء اين امر اعظم که در بيانات و خطابات مبارک در
آن تاريخ تبيين و تشريح گرديده بود در فکر يکی از رؤساء جمهور
ص ٥٩٥ايالات متّحدهء امريک حلول نمود و در قوّهء مخيّله اش نفوذ و رسوخ کرد و
آن اصول را در برنامهء صلح خود مدوّن ساخت و جامع ترين و
شريف ترين طرحی را که تا کنون بمنظور سعادت و آسايش اقوام و
نحل عالم القا گرديده تقديم جامعهء ملل نمود و اساس جمعيّت امم نهاد.
حضرت عبدالبهاء در مجالس و مجامع اروپ و امريک آنچه لازمهء محبّت و
وفاق و مايهء استخلاص عالم انسانی از نفاق و شقاق است بيان فرمود و
تعاليم اين امر ابدع اعظم را که علّت ظهور وحدت اصليّه در جامعهء بشريّه
است علی رؤوس الاشهاد اعلام نمود ولی افسوس که جهان غافل از قبول
دعوت آن مولای عليم استنکاف ورزيد و از مواعظ حکيمانهء آن ناصح امين
رو بتافت و خود را در چنگال دو حرب عظيم و دو بلاء عقيم افکند، بلا
و مصيبتی که هنوز اثرات شوم و عواقب مدهشهء آن پس از مضی سنين
متمادی از جريان امور عالم مرتفع نشده و شدّت و وخامت آن کما هو
حقّه بر احدی واضح و مکشوف نگرديده است.سفر تاريخی حضرت عبدالبهاء ببلاد غرب خصوصاً سير و گردش
هشت ماههء طلعت انور در ايالات متّحدهء امريک را ميتوان ذروهء عظمت و
اشراق دورهء ميثاق محسوب داشت، دوره ای که به آثار و مواهب بديعه
مطرّز و به اثمار و فواکه بهيّهء جنيّه مزيّن است و علوّ شأن و امتناع مقامش
در مستقبل ايّام چنانکه بايد و شايد در انظار جهانيان محقّق و مکشوف
خواهد گرديد. همانطور که نيّر ظهور جمال اقدس ابهی در حين اعلام امر
مبارک برؤساء و زمامداران ارض در ارض سرّ باشرف نقطهء احتراق واصل
گرديد بدر عهد و ميثاق الهی نيز هنگامی باوج اعلی و مقرّ اسنای خويش
متعارج شد که مرکز عهد الله به بثّ تعاليم و بسط جلال و اعتلاء امر اب
بزرگوارش در بين شعوب و جوامع عالم قيام فرمود و افق باختر را از اشعّهء
فروزان کوکب خاور منوّر گردانيد و آن مرز و بوم را بنفحات قدس
حضرت قيّوم زنده و پاينده ساخت.چيزی از تأسيس عهد و ميثاق الهی نگذشت که کوکب پيمان در افق
امر الله جلوه و لمعان حيرت انگيز نمود و انوار ساطعهء بهيّه اش ظلمات حالکهء
نقض و نکث را در هم شکست و هجمات و همسات مرکز شقاق را که با
ص ٦٠٢نهايت بغضاء در اطفاء سراج مبين و هدم بنيان حضرت ربّ العالمين قيام
نموده بود هباءً منثورا گردانيد. روح نبّاضش مشعلداران عهد و پيمان و
مجاهدان امر حضرت رحمن را بفتح مدن و بلدان در اقطار شاسعهء ارض
برانگيخت و قوّهء محيطهء فائضه اش در حفظ وحدت و جامعيّت امر الهی
گوشزد قريب و بعيد گرديد. سقوط و هبوط عبدالحميد خصم الدّ آئين
نازنين و ظهور غلبه و سطوت شريعة الله و استخلاص مرکز منصوص از
اسارت چهل ساله بر هيمنه و عظمت ميثاق بيفزود و قدرت فائقه و سيطرهء
کامله اش را بر فئهء ناکثان و مدّعيان و مستکبران ثابت و مدلّل ساخت.
موفّقيّت آن نور هدی و نجم بازغ افق ابهی در انتقال عرش اطهر حضرت
ربّ اعلی و استقرار آن وديعهء رحمانيّه در بقعهء مقدّسهء نوراء با وجود موانع
شديده و مشاكل خطيرهء متنوّعه قدرت مکنونه در عهد و پيمان ربّانی را
در انظار نفوسی که هنوز بر حقّانيّت و اصالت اين لطيفهء نورانيّه ترديد
داشتند واضح و آشکار نمود. بالاخره قيام آن منادی ملکوت به نشر نفحات
سبحانی و ابلاغ تعاليم يزدانی در مدن و ديار غرب که اعظم اشراق آن
کوکب نوّار و اشرف تجلّی آن سراج وهّاج است مقام و منزلت ميثاق و
رفعت عهد نيّر آفاق را بيش از پيش روشن و لائح گردانيد.
علاوه بر فتوحات و انتصارات باهره و حوادث جسيمهء تاريخيّه که تحت
لوای ميثاق در عالم غرب حاصل گرديد ترقّی و توسعهء شريعة الله در شرق
و تأسيس قوائم و دعائم صرح مشيد نظم اداری امر الله در اقطار شرقيّه
همچنين ارتفاع اوّلين مرکز انوار و مشرق اذکار عالم بهائی در مدينهء
عشق آباد و بسط و انتشار آثار امريّه و نزول الواح تبليغی خطاب
ص ٦٠٣به علمداران مدنيّت الهيّه در خطّهء آمريک و نفوذ كلمة الله در قارهء استراليا را
نيز بايد از آثار مضيئه و موفّقيّتهای بديعهء عهد ثالث عصر رسولی و
نتيجهء مجهودات و مساعی خستگی ناپذير مرکز پيمان الهی محسوب داشت.
در ايران مهد آئين حضرت رحمان با وجود شدائد و مصائب و قتل و
زجر و نهب و اسر دوستان که در ايّام قيادت محور ميثاق بهمان شدّت و
حدّت ادامه داشت در جريان امر الله تغيير محسوس راه يافت قوّهء قدسيّه
نبعانی جديد نمود و جامعهء ستمديده که در پنجهء تقليب گرفتار و در
پس پردهء اضطهاد مقهور و مستور بود بتدريج از ستر و خفا بيرون آمد
و آثار تمکّن و اعتلاء آن محسوس و مشهود گرديد.سلطان جبّار ناصر الدّين شاه چهار سنه پس از افول نيّر آفاق هنگام اقامهء
جشن ذو القرنينی خويش بدست ميرزا رضا يکی از اتباع و هواخواهان
سيّد جمالالدّين افغانی خصم لدود امر الله و از جمله مؤسّسين و متقدّمين
نهضت مشروطيّت ايران بقتل رسيد. و چون اين نهضت در دورهء سلطنت
مظفّر الدّين شاه نضج و قوّتی يافت و قوام و دوامی حاصل نمود فئهء
مظلومه در خطرات جديده افتاد و حزب بی پناه معرض اتّهامات شديده
قرار گرفت بدرجه ای که در بدو امر مسئلهء قتل شاه را باين طايفه
منسوب داشتند و اين خطب جسيم را بگردن اين جمع افکندند. اين
بود که پس از وقوع اين حادثهء هائله بلافاصله حاجب الدّولهء غدّار در سجن
طهران بکمال قساوت بشهادت بلبل بوستان الهی و عندليب گلزار رحمانی
جناب ميرزا علی محمّد مبلّغ شهير و شاعر شيرين سخن امر الله که از لسان
ص ٦٠٤مبارک جمال اقدس ابهی بلقب "ورقا" ملقّب و مفتخر گرديده مع فرزند
دوازده ساله اش روح الله مبادرت نمود. آن ستمکار ظلوم و جهول بدواً
شکم ورقا را بخنجر جور و اعتساف بشکافت و آن هيكل وفا و استقامت
را در مقابل ديدگان فرزند معصوم قطعه قطعه کرد. سپس بروح الله تكليف
نمود که از امر الهی تبرّی جويد و از سرنوشت پدر عبرت گيرد ولی آن
روح مجسّم و نور مصوّر در غايت وقار و تمکين مقاومت نمود و از تبرّی
امتناع ورزيد و چون پدر پاک گهر تقرّب بملأ اعلی را بر توطّن در جهان
ادنی ترجيح داد اين بود که ظالمان با طناب وی را خفه کردند و آن
دو طير گلشن توحيد بجهان انوار و ملکوت اسرار پرواز نمودند.
امّا اوّلين نفسيکه در دورهء ميثاق قدم بميدان شهادت نهاد و جام وفا از
کف ساقی عطا بنوشيد آقا محمّد رضای يزدی است که سه سال قبل از
آن در يزد برتبهء شهادت نائل آمد. اين جوان در شبی که قرار زفاف او
بود هنگام خروج از حمّام و حرکتش بجانب بيت در اثناء طريق هدف
رصاص اهل بغضاء گرديد و جان در سبيل حضرت کبريا نثار نمود و
اين واقعهء مؤلمه در سال هزارو سيصد و ده هجری يعنی يکسال پس از
صعود جمال قدم جلّ اسمه الاعظم در يزد اتّفاق افتاد. در تربت حيدريّه
پس از حادثهء رمی شاه پنج نفس مقدّس از احبّای الهی که بشهدای خمسه
موسوم شدند معرض حملات عصبهء شرور و همجات ثلّهء غرور واقع و
بشهادت کبری فائز گشتند. در مشهد حاجی محمّد تبريزی که از تجّار
معروف بود بدست عوانان بقتل رسيد و جسد مطهّرش در آتش ظلم و
عدوان بسوخت. در سال ١٣١٩هجری (مطابق با ١٩٠٢ميلادی ) هنگامی
ص ٦٠٥که مظفّر الدّين شاه بفرنگستان مسافرت نموده بود در پاريس دو نفر از
دوستان غرب بنمايندگی از طرف جامعهء بهائی حضور شاه و ميرزا
علی اصغرخان اتابک اعظم بار يافتند و از مقام سلطنت در حقّ بهائيان
ايران داد خواهی و معدلت جوئی نمودند و با آنکه در اين ملاقات از طرف
شاه و صدراعظم که عنصری مرتجع و خالی از نبوغ و شخصيّت بود وعدهء
مساعدت داده شد ولی عملاً نتيجه ای بر آن مترتّب نگرديد بلکه بالعکس
چند سنه بعد نايرهء اضطهاد اوج گرفت و لهيب جور و عناد بيش از
پيش زبانه کشيد و ياران الهی معرض صدمات و لطمات جديده واقع
شدند. و هر چه مسئلهء مشروطه خواهی در آن کشور قوّت بيشتر می يافت
دامنهء مصائب و نوائب وسيعتر ميشد و بر آزار و اذيّت دوستان علاوه
ميگرديد چه که معاندين و مرتجعين بهائيان را مورد اتّهامات شديده
قرار داده و اين حزب را علانيةً مسؤول و محرّک اين نهضت ملّی و قيام
عمومی معرّفی مينمودند تا بدينوسيله مخالفت ناس را نسبت باساس
مشروطيّت ايران برانگيزانند و ارکان و قوائم آنرا بزعم خويش متزلزل
سازند. در اصفهان يکی از دوستان مخلص حضرت رحمن آقا محمّد جواد
را برهنه کردند و بدنش را با تازيانه ای از سيم بکمال شدّت مضروب و
مجروح ساختند. در کاشان مؤمنين از ابناء كليم را بفتوای علمای اسلام و
تحريک پيشوايان يهود مورد ضرب و شتم و زجر و حبس و حجز اموال
قرار دادند. در يزد و نقاط مجاوره ياران الهی در پنجهء تقليب گرفتار و
به اشدّ عقوبات مبتلا گشتند و خونين ترين مظالم و فجايع در آن سامان اتّفاق
افتاد، از جمله حاجی ميرزا حلبی ساز را بنهايت قساوت تازيانه
ص ٦٠٦زدند چندانکه زوجه اش بيتاب شد و خود را بر هيكل داغدار آن بيگناه
بينداخت ولی آن بيرحمان دست از چوبکاری برنداشتند و آن مظلومه را از
ضرب چوب مجروح ساختند. سپس فرق حاجی را با ساطور قصّابی
شکافتند و فرزند يازده ساله اش را بغايت سنگدلی با قلمتراش شرحه شرحه
کردند و بدين ترتيب در خلال نصف روز نه جان پاک شربت شهادت
نوشيدند و بمشهد فدا شتافتند و جمع کثيری از مرد و زن قريب
ششهزار نفس مانند سباع ضاريه بر اجساد مطهّرهء آن مظلومان ريختند و
هر گونه تحقير و اهانتی روا داشتند. اموال ميرزا اسد الله صبّاغ و جمعی
ديگر از شهدا را تاراج کردند و در تقسيم اموال منهوبه با يکديگر
بجنگ و ستيز برخاستند. برخی از قاتلان از فرط بغض و عناد خون
شهيدان را نوشيدند و باين درندگی و خون آشامی افتخار نمودند و پايهء
شقاوت و بيرحمی را بجائی رساندند که برخی از اجزاء حکومت از
مشاهدهء اين فجايع و مظالم و ملاحظهء اين مناظر دلخراش که پاره ای
نسوان مدينه بوضع فظيعی در آن دخالت و شرکت داشتند گريستند و
برحال مظلومان ترحّم آوردند.در تفت نيز جمعی از عشّاق جمال رحمن نرد محبّت باختند و بقربانگاه
عشق شتافتند و آن ارض از دماء مطهّرشان محمرّ گرديد. بعضی از
دوستان را بضرب رصاص از پای درآوردند و برخی را اجساد در کوچه
و بازار گردانيدند. آقا حسين جوان هيجده ساله که تازه بامر الهی اقبال
نموده بود مورد قهر والد خويش قرار گرفت و آن پدر ديو سيرت اشرار
را از ايمان پسر مطّلع ساخت. سفلهء ناس بر آن مظلوم ريختند و ويرا
ص ٦٠٧در مقابل ديدگان مادر قطعه قطعه کردند. يکی ديگر از ياران آقا
محمّد کمال در چنگ اعداء اسير گرديد و آن دژخيمان بضربات چاقو و
بيل و كلنگ بدنش را مجروح و پاره پاره نمودند.در منشاد اوليای الهی بهمين گونه جور و ستم مبتلا شدند و بسياط قهر
و غضب معذّب گرديدند و مدّت نوزده روز در آتش ظلم و اعتساف
بگداختند. ظالمان آن ارض سيّد ميرزا پير مرد هشتاد ساله را درموقع خواب
دو سنگ حجيم بر پيکرش کوفتند و آن سالک سبيل را بزجر شديد شهيد
و قتيل نمودند. ميرزا صادق يکی از دوستان صديق و مخلص آب طلبيد
خنجر بر سينه اش آختند و از شدّت عدوان تيغ آغشته بخون آن مظلوم
را مکيدند. شاطر حسن قبل از آنکه جام فدا نوشد و خلعت جليل و
پرافتخار شهادت پوشد لباس از تن بر آورد و بميرغضبان بخشود و
بدست خويش نبات بين آنان توزيع کرد تا با کام شيرين بقتل وی
مبادرت نمايند. يکی از اماء رحمن مسمّاة بخديجه سلطان در دام
شريران افتاد وآن مخدّرهء شصت و پنج ساله را از فراز بام بر زمين
افکندند. يکی ديگر از احبّای الهی را که ميرزا محمّد نام داشت بدرخت
بستند و هيكلش را هدف رصاص قرار دادند و جسد مطهّرش را آتش
زدند. استاد رضای صفّار در حين شهادت دست قاتل را ببوسيد و
معرض تير جفا جويان واقع شد و بدن انورش مورد اهانت ستمکاران قرار گرفت.
در نقاط بنادوک و ده بالا و فراشاه و عبّاس آباد و هنزا و اردکان و
دولت آباد و همدان نيز صدمات و بلايای لاتحصی بر احبّای جمال اقدس
ص ٦٠٨ابهی وارد گرديد. از جمله شهادت جان گداز فاطمه بيگم يکی از اماء
موقنات است. اين ورقهء مؤمنه که خانمی محترم و شجيع بود بدست اعدا
گرفتار شد و او را بکمال تحقير و توهين از خانه بيرون کشيدند حجاب
از سر برداشتند گلويش را بريدند و سينه اش را بشکافتند و هرکس با
آنچه در دسترس وی بود و ميتوانست بر آن هيكل نيمه جان ضربتی وارد
آورد تا بشهادت فائز گرديد آنگاه جسد مطهّرش را بدرخت آويختند و
طعمهء حريق ساختند.در ساری در بحبوحهء انقلابات مشروطه خواهی پنج تن از وجوه احبّا که بين
ناس بورع و تقوی مشهور و باصالت و نجابت معروف بودند بدست عوانان
بقتل رسيدند، جان فدای جانان نمودند و به "شهدای خمسه" موسوم و
موصوف گشتند. در نيريز کأس بلا لبريز گرديد و آلام و مصائب يزد
تجديد شد و نوزده نفس مبارک اسير و شهيد گرديدند. از جمله
ملّا عبدالحميد که مردی شصت و پنج ساله و اعمی بود، آن بيگناه را
بضرب گلوله از پای درآوردند و جسدش را پايمال نمودند. دشمنان
دست تطاول گشودند و اموال و ثروت دوستان را بيغما بردند و جمع
کثيری از نساء واطفال را دربدر و بيخانمان کردند وآن مظلومان لأجل
حفظ جان مجبور بفرار شدند. بعضی بمساجد پناه بردند و برخی در
ويرانههای بيوت خويش منزوی گشتند و گروهی بی ملجأ و پناه
سرگردان و بی سر و سامان در کنار معابر مأوی و منزل گزيدند.
در سيرجان و دوغ آباد و تبريز و آوه و قم و نجف آباد و سنگسر و
شهميرزاد و اصفهان و جهرم نيز دشمنان سرسخت و عنود مذهبی و
ص ٦٠٩سياسی بعناوين و معاذير مختلفه حتّی پس از صدور فرمان مشروطيّت و
تأسيس قانون اساسی بقتل و غارت و نهب و اسارت مظلومان پرداختند و
دست بخون افراد جامعه ای آلودند که بمقدار رأس شعره از تعاليم و
دستورات مقدّسهء الهيّه تجاوز ننموده و جز تمسّك باوامر مطاعهء ربّانيّه
مقصد و مرامی نداشتند و اين جور و عدوان و ظلم وطغيان تا دورهء
حکومت محمّد علی شاه و فرزندش احمد شاه حتّی هنگام مسافرت هيكل
ميثاق ببلاد غرب و مراجعت آن وجود مقدّس بارض اقدس ادامه داشت و
اخبار اين عناد و اضطهاد تا آخرين دقايق حيات بسمع آن هيكل انور
ميرسيد و قلب اطهر را مالامال حزن و اندوه مينمود. در دولت آباد
شاهزاده حبيب الله ميرزا يکی از دوستان مخلص و فداکار را که دورهء
حياتش بخدمت امر الله مصروف گشته بود با تير بشهادت رسانيدند و
جسد مطهّرش را آتش زدند. در مشهد جناب آقا شيخ علی اکبر قوچانی
فاضل جليل و نحرير نبيل هدف تير عوانان گرديد و در سبيل عشق
و محبّت ربّ مجيد قتيل و شهيد شد. در سلطان آباد آقا ميرزا علی اکبر
و کافّهء اعضاء هفت گانهء خاندان از جمله طفل چهل روزه را در يکشب
بکمال توحّش و بربريّت بقتل رساندند و دوستان را در بلاد نائين و
شهميرزاد و بندر جز و قمصر معرض اذيّت و آزار قرار دادند و بانواع
محن و بلايا معذّب و مبتلا ساختند.در کرمانشاه جوان نورانی ميرزا يعقوب متّحده از سلالهء اسرائيل در عنفوان
شباب جام شهادت بنوشيد و آن خاک را بخون پاک رنگين نمود، اين
شهيد مجيد آخرين نفسی است که در دورهء مبارک ميثاق در سبيل امر
ص ٦١٠نيّر آفاق فدا گرديد و مادر مهر پرورش پس از وقوع اين رزيّهء مؤلمه
برحسب آرزوی فرزند دلبند در همدان محفلی بياراست و بکمال استقامت
بزم سرور بر پا نمود و بپاس اين عطيّهء کبری و منحهء عظمی لسان بشکر
و ثنای حضرت کبريا بگشود و بساحت قدس الهی سپاسگزار گرديد.
اين بود نبذه ای از بلايا و رزايای بيشمار که در دورهء ميثاق در مهد آئين
حضرت يزدان بر دوستان الهی وارد آمد و باختصار در اين او راق مرقوم
گرديد. اين قيام و انجذاب و انفاق مال و جان در سبيل محبوب امکان
منبعث از روح ايمان و قوّت تمسّك و ايقانی است که حيات و خدمات
پيروان امر الله را در آن صقع جليل مزيّن و مشمول الطاف و عنايات
خداوند ذوالمنن نموده و در الواح و آثار مقدّسهء الهيّه مورد تجليل و
تکريم قرار گرفته است.امر مقدّس الهی که پس از شهادت حضرت نقطهء اولی روح الوجود
لمظلوميّته الفدا رو بخاموشی و افول ميرفت و در دورهء مبارک جمال قدم
جلّ اسمه الاعظم در چنگال اهل ستم گرفتار و تحت مخالب ظلم و عدوان
مستور و پنهان بود در ايّام قيادت مرکز ميثاق بتدريج قوّت يافت و
سطوع و اشراق جديد حاصل نمود و با وجود مظالم و مهالک شديده که
شطری از آن در صفحات قبل مذکور گرديد آئين الهی در مهد امر الله
رو بترقّی و انبساط نهاد و نقاب از وجه شريعة الله برداشته شد و ارکان و
دعائم محافل روحانيّه طليعهء ظهور و ارتفاع نظم اداری در آن اقليم مقدّس
بنياد گرديد، بر عدد مؤمنين بيفزود و دايرهء محبّين در جميع مدن و
ديار وسعت يافت. هنگامی که مکاتب و معاهد علميّه عملاً در آن مملکت
ص ٦١١وجود نداشت و تعليماتی هم که در مؤسّسات دينيّه داده ميشد بينهايت
ناقص و محدود بود از طرف ياران ايران به تشکيل مدارس بهائی اقدام و
با تأسيس مدرسهء تربيت بنين و بنات در مدينهء طهران قدم اوّل در راه
خدمات فرهنگی جامعه برداشته شد و از آن پس با احداث مدارس
تأييد و موهبت در همدان و وحدت بشر در کاشان و ساير تأسيسات
تربيتی مشابه در بارفروش و قزوين دايرهء آن خدمات اتّساع پذيرفت. در
همان اوان بود که از جانب دوستان اروپ و امريک معاضدتهای مادّی و
معنوی نسبت بجامعهء بهائيان در آن صقع جليل ابراز گرديد و جمعی از
ناشرين نفحات الله و مربّيان و پزشکان و پرستاران برای همکاری با احبّای
الهی باين کشور مقدّس عزيمت و در اين خطّهء مبارکه توطّن اختيار
نمودند و تباشير اوّليّه در سبيل تحقّق بشارات و وعدههای صريحهء
حضرت عبدالبهاء راجع بقيام ياران غرب در خدمت امر عزيز الهی در
ايران و کمک بمصالح موطن جمال اقدس ابهی ظاهر و آشکار گرديد. در
طيّ همين دوره بود که اصطلاح سابق يعنی كلمهء بابی که هنوز باتباع و
پيروان حضرت بهاءالله در آن سرزمين اطلاق ميگرديد بكلّی از لسانها
افتاد و كلمهء "بهائی" بجای آن در افواه ناس معمول و منتشر شد و از آن
ببعد عنوان اوّليّه بامّت يحيی که جمعيّتشان بسرعت رو بافول و ذهول
ميرفت اختصاص پذيرفت و نيز در همين احيان بود که مساعی و اقدامات
لازمه در تعميم امر عظيم تبليغ و نشر نفحات الهيّه با نظم و نسق
مخصوص از طرف ياران در منبت سدرهء رحمانيّه اتّخاذ گرديد و اين
مجهودات موجب آن شد که علاوه بر تقويت اساس جامعه نفوس مهمّه ای
ص ٦١٢از طبقات و عناصر عاليهء کشور و بعضی از مقامات مذهبی و علماء بزرگ
شيعه در ظلّ شريعت ربّانی درآمدند. حتّی پاره ای از اعقاب و احفاد
معاندين سرسخت امر الله در زمرهء مؤمنين و حلقهء موقنين داخل گشتند و
بخدمت اين آئين نازنين قيام نمودند و باز در دورهء ميثاق بود که بيت
مبارک حضرت نقطهء اولی در مدينهء منوّرهء شيراز که بموجب حکم کتاب
محلّ زيارت اهل بهاء مقرّر گرديده بنا باوامر مؤکّدهء حضرت عبدالبهاء و
مساعدت و معاضدت آن هيكل انور مرمّت و تعمير گرديد و کانون حيات
و فعّاليّت يارانی قرار گرفت که نظر باوضاع و احوال از زيارت بيت اعظم
الهی در مدينة الله و روضهء مقدّسهء جمال اقدس ابهی در مرج عكّا محروم بودند.
امّا اعظم و اهمّ مشروعات دورهء ميثاق احداث اوّلين مشرق الاذکارعالم بهائی
در مدينهء عشق آباد است که خطوات اوّليّهء آن در زمان حيات مبارک
حضرت بهاءالله برداشته شد و ساختمان آن در اواخر عقد اوّل از قيادت
مرکز عهد الهی آغاز و در جميع مراحل مورد تشويق و ترغيب آن وجود
مقدّس واقع گرديد و از يراعهء مبارک تعليمات لازمه نسبت به چگونگی بنا و
ترتيب آن صادر شد. اين مشروع جليل و بنيان رفيع که شاهد مراتب
عشق و جانفشانی دوستان شرق و معرّف همم و مساعی مشترکهء آنان در
اجرای يکی از فرائض مقدّسهء منزله از سماء مشيّت رحمانی در کتاب
مستطاب اقدس محسوب از مشعشع ترين مفاخری است که در عصر
رسولی اين دور ابدع اعظم بل در قرن اوّل بهائی نصيب جامعهء ستمديدهء
اهل بهاء گرديده است. در ارتفاع اين معبد عاليقدر افنان سدرهء الهيّه
ص ٦١٣جناب حاجی ميرزا محمّد تقی وکيل الدّوله همّتی موفور و جهدی مشکور
مبذول داشت و مورد الطاف و عنايات بی منتهای مرکز ميثاق الهی قرار
گرفت. اين بزرگوار شخصاً مباشرت بنا را عهده دار شد و جميع اموال
خويش را در راه انجام اين منظور اعزّ اعلی وقف نمود و پس از وصول
باين فوز مبين و فيض عظيم بساحت ربّ کريم مثول يافت و در محفل
لقا باجر جزيل و ثواب جميل موفّق گرديد. مرقد مطهّرش در دامنهء کرم
الهی در ظلّ مقام بهيّ الانوار حضرت نقطهء اولی قرار دارد.
سنگ اوّليّهء مشرق الاذکار عشق آباد در سال ١٣٢٠هجری (مطابق با ١٩٠٢
ميلادی) در حضور فرماندار كلّ ترکستان جنرال کروپاتکين (١) که
بنمايندگی از طرف امپراطور روس در مراسم مخصوص حضور بهمرسانيده
بود نهاده شد. يکی از دوستان غرب که شخصاً آن مرکز انوار را ديدن
نموده در وصف آن بنای عظيم و اساس فخيم چنين مينگارد:
"مشرق الاذکار در قلب شهر قرار دارد و گنبد رفيع المنار آن که از خلال
اشجار و ابنيهء شاهقه سرکشيده از دور نمايان و از چندين ميل فاصله
انظار واردين و مسافرين را بخود جلب مينمايد. بنا در وسط باغی واقع
شده که از چهار طرف بچهار خيابان محدود است و در چهار زاويهء آن
چهار ساختمان قرار دارد، يکی مدرسهء بهائی ديگری مسافرخانه جهت
پذيرائی زائرين و توقّف مسافرين، ثالث محلّ محافظين و پاسبانان
مشرق الاذکار، رابع قسمتی که باحداث مريضخانه اختصاص داده شده است.
در داخل باغ نه راهرو و يا نه خيابان فرعی موجود است که بشكل اشعّهء
دايره بمرکز بنا يعنی بجانب مشرق الاذکار امتداد دارد. يکی از اين
ص ٦١٤خيابانها که بين درب ورودی باغ و مدخل اصلی مشرق الاذکار واقع شده
معبر بزرگ ساختمان را تشکيل ميدهد. بنا مرکّب از سه قسمت است،
اوّل طالار مدوّر در مرکز، دوم گالری ياغلام گردش که دور تا دور طالار
مرکزی واقع شده، سوم طاق نما يا ايوان که تمام ساختمان را از خارج
احاطه نموده و مشرف بر فضای باغ است. مشرق الاذکار بصورت يک
نه ضلعی منتظم ساخته شده که يک ضلع آنرا مدخل اصلی بنا يعنی درب
بزرگ مشرق الاذکار تشکيل ميدهد. مدخل مزبور دارای رواق هلالی عظيمی
است که دو منارهء رفيع در طرفين آن قرار دارد و از لحاظ ترکيب به
بنای معروف تاج محلّ در اگرهء هندوستان که از ابنيهء ظريفهء عالم محسوب
و در نظر بسياری از سيّاحان زيباترين معبد جهان بشمار می آيد
شباهت دارد و درب بزرگ مشرق الاذکار بجانب ارض اقدس باز می شود.
ايوانی که بنا را از اطراف احاطه نموده و نمای خارجی آن معبد جليل
محسوب ميشود از دو قسمت مرکّب است قسمت عليا و قسمت سفلی. ايوان
و تزئينات بنا با اشجار و ازهار رنگارنگ که فضای باغ را پوشانده دست
بدست يکديگر داده صحنهء بسيار جالبی را که در آن آثار علم و صنعت
با زيبائی و ظرافت طبيعت مقرون و همعنان گرديده است تشکيل ميدهد.
جدار داخلی ساختمان از پنج قسمت يا پنج بدنهء مجزّی ترکيب شده که
يکی فوق ديگری قرار گرفته و از کف طالار تا زير گنبد امتداد دارد،
اوّل يک رشته مرکّب از نه هلال و نه ستون که طالار را از اطراف احاطه
نموده و غلام گردش را از طالار مرکزی جدا ميسازد، دوم قسمت بالای
غلام گردش يا بالکن که بوسيلهء دو رديف پله که در ايوان در طرفين
ص ٦١٥مدخل بزرگ واقع شده به آن دست مييابند، اين قسمت مانند قسمت زير
دارای نه هلال ونه ستون است و توسّط طارمی از فضای طالار جدا
ميشود، سوم يکرشته مرکّب از نه هلال که دهانهء آنها پر و از کتيبه های
برجسته مستورشده است و بين آنها قابهای منقوش باسم اعظم قرار دارد،
چهارم نه عدد پنجرهء بزرگ هلالی که دورتا دور بنا واقع شده، پنجم قسمت
نوافذ شامل هيجده دريچهء کوچک که برای دخول روشنائی تعبيه
گشته است. پس از طبقات خمسهء مذکوره گنبد نيمکره ای مشرق الاذکار
مشاهده ميشود که بر سطحی فوق نوافذ قرار گرفته و داخل آن با
گچ بريهای دقيق و زيبا تزيين شده است. بنا از لحاظ عظمت و استقامت
جالب انظار و مورد توجّه عموم می باشد".در اين مقام لازم است بدو دار التّعليم پسرانه و دخترانه که در آن مدينه
احداث گشته و همچنين بتأسيس مسافرخانه در مجاورت مشرق الاذکار و
تشکيل محفل روحانی و لجنههای مربوطه جهت ادارهء امور دائم الاتّساع
جامعهء عشق آباد و ايجاد مراکز جديدهء امريّه در مدن و بلاد مختلفهء
ترکستان اشاره نمود. تمام اين تأسيسات و تشکيلات شاهد بيّنی بر مراتب
عشق و ايمان و روح فعّاليّت و ايقانی است که امر مقدّس الهی از بدو
طلوع و استقرارش در آن سرزمين در کالبد مستظلّين و خادمين آستانش دميده است.
علاوه بر ترکستان در خطّهء قفقاز نيز امر الله در دورهء ميثاق بفتوحات مهمّه
نائل آمد و کوه قاف مشرق الطاف حضرت پروردگار گرديد. در بادکوبه،
اوّلين مرکز بهائی آن اقليم، محفل روحانی تشکيل يافت و از آن پس در
ص ٦١٦ساير نقاط جمعيّتهای امريّه بظهور رسيد و اين جمعيّتهای
جديد التّأسيس بتدريج بجوامع قويّ الارکان تبديل شد و با برادران
روحانی خويش در ترکستان و ايران باب معاضدت و همکاری نزديک باز
نمود. مخصوصاً چون بادکوبه در سر راه زائرين واقع بود احبّای ايران که
از طريق قفقاز و ترکيّه بارض اقدس مشرّف می شدند پيوسته با دوستان آن
محلّ در تماس بودند و يک ارتباط مستمرّ بين ياران ايران و افراد جامعهء
بهائی آن سامان دائر و مستقر گرديد.در قطر مصر نيز پيروان امر الله روز بروز بر تعدادشان بيفزود و دائرهء
خدماتشان رو به بسط و توسعه نهاد. تأسيس مراکز جديده و تشييد و
تقويت مرکز اصليّه در مدينهء قاهره و اقبال چند تن از تلامذه و استادان
عاليمقام دانشگاه ازهر در اثر همم و مساعی خستگی ناپذير مبلّغ شهير و
نويسندهء جليل القدر امر الله جناب ابوالفضائل و ساير ناشرين نفحات الله که
قدم اوّل در سبيل انجاز وعود الهيّه راجع بارتفاع لواء دين الله در قطب
آن معهد علميّهء اسلاميّه محسوب و همچنين ترجمهء بعضی از آثار بهيّه و
الواح قيّمهء جمال اقدس ابهی از لغت پارسی بلغت عربی و طبع و نشر آثار
مذکور و بعضی از کتب و رسائل استدلاليّه بقلم نويسندگان و دانشمندان
بهائی و درج و انتشار مقالات در صفحات جرائد بمنظور دفاع امر الله و
ابلاغ كلمة الله و تحکيم و تقويت بنيهء جامعه در نتيجهء دخول جمعی از
افراد کرد و قبطی و ارمنی در ظلّ امر الهی كلّ از انتصارات و فتوحاتی
است که نخستين اثمار شجرهء الهيّه را در آن سرزمين عظيم تشکيل
ميدهد، سرزمينی که بقدوم مبارک حضرت عبدالبهاء مزيّن و در سنين
ص ٦١٧مؤخّره نقش تاريخی مهمّی در اعلان استقلال و اصالت شريعة الله ايفا
نموده و در مستقبل ايّام نيز نظر بمقام و موقعيّت شاخصی که در ممالک
عربيّه و اسلاميّه دارا و کانون علمی و فرهنگی ممالک مذکوره محسوب است
سهم بسزائی در استقرار امر بهائی در سراسر عالم شرق عهده دار خواهد گرديد.
ديگر از اقاليمی که آئين الهی در آنجا نفوذ و سرايت شديد نمود و
فعّاليّت ياران بنحو محسوس متزايد گرديد سرزمين هند و برماست.
دوستان دائم التّزايد آن سامان مرکّب از ملل زرتشتی و اسلام و هندو و
بودائی همچنين افراد طايفهء سيک بتأسيس مراکز جديده اقدام نمودند و
پرچم امر الله را در اقطار شاسعهء مندله و قريهء "ديدانا کالازو" (٢) در ناحيهء
"هنثاوادی "(٣) در برمه برافراشتند. در محلّ اخير قريب هشتصد نفر از
دوستان مقيم و مستقلّاً دارای مدرسه و ابنيه و مريضخانهء اختصاصی
بودند، بعلاوه از خود اراضی مزروعی مخصوص داشتند که حاصل و عوائد
آن صرف پيشرفت امور امريّه و مصالح روحانيّهء جامعه ميگرديد.
در عراق بيت اعظم الهی تجديد و تعمير گرديد و ياران غيور آن سامان
با قلّت عدد قيام عاشقانه نمودند و علی رغم معاندين به تمشيت امور آن
بيت مکرّم پرداختند. در اسلامبول مرکز بهائی تأسيس يافت و در تونس
اساس جامعهء محلّی به نهايت استحکام نهاده شد. در ژاپن و چين و
هونولولو نيز امر الله بفتوحات باهره نائل آمد و جمعی از ناشرين نفحات الله
جهت ابلاغ كلمهء الهيّه بدان اشطار سفر نمودند و گروهی در ممالک مذکوره
توطّن اختيار کردند و به تشکيل مراکز امريّه پرداختند. تمام اين
ص ٦١٨انتصارات آثار مضيئه و شواهد بيّنهء باهره ای است که از قدرت عظيمهء
ميثاق و توجّهات و عنايات مستمرّهء طلعت پيمان در جميع دقايق و احيان
حکايت مينمايد.جامعههای جديد التّأسيس فرانسه و انگلستان و آلمان و ايالات متّحدهء
امريک نيز از فيض الطاف و مواهب بيکران آن مرکز عهد الهی بحدّ موفور
برخوردار بودند و لحظات مبارک پس از سفر تاريخی هيكل اطهر در
اقطار غربيّه آنی از توجّه به شؤون روحانی و ترقّيات معنوی دوستان آن
سامان انفکاک حاصل ننمود. در اثر صدور تعليمات بديعه و الواح و
رسائل منيعه که چون غيث هاطل از يراعهء عظمتش خطاب باعضای جوامع
مذکوره جاری و منهمر ميگشت و اراضی قلوب را سرسبز و خرّم ميداشت
و همچنين تشويق و ترغيب ياران و تقدير از مساعی و مجهودات مبذولهء
ايشان بتدريج مراکز بهائی در ممالک مشروحه ازدياد پذيرفت و مجامع و
محافل عمومی برای ابلاغ كلمة الله تشکيل شد. مطبوعات جديده انتشار
يافت و بعضی از آثار مقدّسه و صحف قيّمهء الهيّه بلغات انگليزی و
فرانساوی و آلمانی ترجمه و طبع ونشر گرديد و قدمهای اوّليّه جهت
تشييد و تقويت ارکان امر الله در بلدان غربيّه برداشته شد.
در قارّهء امريکای شمالی اعضاء جامعهء مترقّی بهائی که از اعطاف مبذولهء
مبارک سرشار و از طلوع نيّر پيمان در افق آن سامان شعله و حرارت
بی پايان حاصل نموده بودند در راه تأسيس مشروع جليل القدر و
سرمديّ الآثار امّ المعابد غرب همّت موفور و سعی مشکور ابراز داشتند و
دوازده قطعه اراضی باقيمانده را که لأجل ارتفاع آن معبد رفيع البنا در نظر
ص ٦١٩گرفته شده بود ابتياع نمودند و در انجمن شور روحانی منعقده در سال
١٩٢٠ميلادی طرحی را که از طرف مهندس و معمار بهائی لوئی بورژوا (٤)
کانادائی فرانسوی تهيّه شده بود اختيار کردند و بحفر اساس و وضع
دعائم آن بنيان قويّ الارکان پرداختند و بفاصلهء قليلی اقدامات لازمه جهت
ساختمان قسمت زيرين بنا معمول داشتند تا آنکه اين مقدّمات پس از
صعود مولای فريد و وحيد منجر بمساعی جديده و مجهودات وسيعهء
ديگری گرديد که به اتمام قسمت فوقانی مشرق الاذکار و تکميل تزيينات
خارجی آن مشروع عظيم الشّأن اختتام پذيرفت. حرب عمومی که وقوع آنرا
طلعت پيمان پيش بينی و عواقب وخيم و مدهشش را در مجامع و محافل
غرب اخبار فرموده بود هشت ماه پس از معاودت مرجع اهل بهاء بارض
اقدس يعنی در سال ١٩١٤بغتتاً شعله ور گرديد و انذارات صريحهء قلم
ملهم ميثاق تحقّق يافت. آتش انقلاب به آن ارض سرايت نمود و بار ديگر
هيكل اطهر و مقامات مقدّسه را در مرج عكّا و جبل کرمل در مخاطرهء
شديد بينداخت و زوبعهء ثالث و اخير اين عهد پرشور و آشوب آغاز
گرديد. اين جنگ مهيب و خانمان سوز هر چند ارکان جامعهء بشريّه را
متزلزل و سيل بلا را از هر سو بر عالميان منهمر گردانيد ولی دخول مؤخّر
ايالات متّحدهء امريک در آن طوفان جهانی و بيطرفی کشور ايران و دوری
هندوستان و شرق اقصی از ميادين جنگ موجب آن شد که اکثريّت عظيم
احبّای الهی با وجود اضطرابات شديده و انقلابات هائله در حصن حصين
امر الله محفوظ و مصون ماندند و با آنکه ارتباطشان در سنوات معدوده از
مرکز روحانی امر الهی منقطع گرديد معذلک در پرتو امنيّت نسبی
ص ٦٢٠بيشتری توانستند علی قدر مقدور بحفظ تأسيسات و تشکيلات امريّهء
خويش پردازند و بادامهء خدمات و مجهودات روحانيّهء خود موفّق گردند.
ارض اقدس قلب و مرکز مقدّس امر الهی در نتيجهء مخاصمات و محاربات
مذکوره که بالغاء سلطه و نفوذ حکومت ترک منتهی گرديد آزاد شد و
تضييقات و شدائدی که سنين متمادی شارع اعظم و مرکز ميثاق اتمّ را
باصعب وجه احاطه نموده بود مرتفع گرديد و امر الله از يوغ اسارت آن قوم
رهائی حاصل نمود و ليکن مردم آن سرزمين در قسمت اعظم جنگ گرفتار
مهالک و مخاطر شديده گرديدند و بعلّت غفلت و عدم لياقت ولاة امور و
بيرحمی و لاقيدی زمامداران جمهور در محنت و عسرت عظيم افتادند و
در آن احيان پربلا با آنکه سخا و بزرگواری حضرت عبدالبهاء و
دورانديشی و مراقبت آن وجود اقدس از ضعفا و مستمندان در تخفيف
مصائب و آلام اهالی بی نهايت مؤثّر واقع گرديد ولی محاصرهء شهر و قطع
روابط بر شدّت و وخامت اوضاع بيفزود و دايرهء مشاكل روز بروز وسعت
پذيرفت. مدينهء حيفا مورد حملات متّفقين و تهديد مستمرّ بمباران آنان
قرار گرفت و اين خطر موقعی چنان قوّت يافت و قطعيّ الوقوع گرديد که
هيكل انور و عائلهء مبارکه و دوستان آن شهر ناگزير موقّتاً بدهکدهء
ابوسنان که در دامنهء تپههای شرقی عكّا واقع حرکت نمودند. فرماندهء كلّ
قوای ترک جمال پاشای غدّار و سفّاک عدوّ صائل و خصم لدود شريعة الله
نظر به تلقينات و تحريکات مغرضين و سوء ظنّ شديد که نسبت بامر
الهی حاصل نموده بود بمخالفت بی منتهی برخاست و بانعدام كلمة الله مصمّم
گرديد حتّی صريحاً اظهار داشت که چون از دفع دشمنان خارج فراغت
ص ٦٢١يابد بتصفيهء امور داخل اقدام و در اوّلين قدم حضرت عبدالبهاء را علی
ملأ الاشهاد مصلوب و روضهء مبارکه را منهدم و باخاک يکسان خواهد نمود.
هيكل مبارک كه هنوز آثار متاعب و رنج سفر در وجود اطهرش موجود از
ملاحظهء اوضاع آشفتهء جهان و کشتار و خونريزی عظيمی که در نتيجهء
غفلت و استنکاف ملل از قبول تعاليم الهيّه و توجّه بانذارات و نصايح
ربّانيّه رخ گشوده بود بيش از پيش دچار کدورت و ملال گرديد و قلب
مقدّسش در غمرات احزان مستغرق شد. غبار غموم بر ضمير منيرش
بنشست و مصائب و آلام جديده بر نوائب و رزايای سابقه بيفزود. انقطاع
سبل و سدّ ابواب مخابره با اغلب مراکز امريّه خاطر نورانيش را بشدّت
آزرده نمود مع الوصف در همان ايّام مظلم که شدائد و محن خاطرات
سجن ادهم عكّا را تجديد ميکرد آن منادی ملکوت اراده فرمود بار
ديگر فارسان مضمار خدمت را در خطّهء امريک بالطاف و عنايات لانهايهء
خويش مخصّص و ممتاز گرداند و در حينی که رسالت مقدّسش در عالم
ترابی رو بپايان ميرفت امری عظيم و وظيفه ای خطير و منيع به آن
مشعلداران مدنيّت الهيّه محوّل و آن جنود مجنّده را به تسخير مدن و
ديار و اقطار و امصار موظّف فرمايد. اين بود که از كلك اطهرش طيّ
الواح متعدّدهء مخصوصه که بعضی در جوار روضهء مقدّسهء عليا و برخی در
بيت مبارک عكّا و پاره ای در صفح جبل کرمل در ظلّ مقام بهيّ الانوار اعلی
عزّ نزول يافته دستور افخم اکرم و منشور ابدع اعظم متضمّن اين
مأموريّت جليل به آن حاميان حصن حصين ابلاغ گرديد، مأموريّت مقدّسی
ص ٦٢٢که هنوز پس از مضی يک ربع قرن مقام و منزلتش از انظار مستور و
اثرات فائقهء آن مکتوم و مجهول و آنچه تاکنون از آثار بهيّه و نتايج باهرهء
آن ظاهر و هويدا گشته و صفحات تاريخ قرن اوّل بهائی را مجلّل و
مزيّن ساخته است رشحی از نوايای عاليه و مآرب ساميهء متعاليه ای است که
آن سالار جند هدی از صدور اين نقشهء ملکوتی در نظر داشته و بمرور
ايّام بتأييدات الهيّه و توفيقات لاريبيّهء صمدانيّه از حيّز غيب بعرصهء شهود
خواهد آمد و عالم کون را بانوار مضيئه اش روشن و تابناک خواهد ساخت.
باری پس از چهار سنه محاربات و منازعات خونين جنگ جهانی بپايان
رسيد و نخستين مرحله از طوفان و اضطراب عظيمی که حضرت بهاءالله
در الواح منيره اخبار و انذار فرموده بود خاتمه پذيرفت. سلطه و حکومت
ترک بر اراضی مقدّسه منتفی گرديد و سردار غدّار که بانعدام مرکز عهد
يزدانی کمر همّت محکم بسته بود بقهر و غضب الهی گرفتار شد.عصبهء
غرور بقايای ناقضين ناکثين که از انتقامات شديده و عقوبات ماضيه درس
عبرت نگرفته و هنوز آرزوی اطفاء سراج ميثاق را در قلب و روان
می پرورانيدند به خيبت آمال و خسران مآل گرفتار شدند و آخرين
اميدشان به يأس و خذلان تبديل گرديد. سفينهء نجات محفوظاً مصوناً
بساحل سلامت رسيد و رُکّاب آن از امواج سهمگين بلايا محروس و در امان ماندند.
از طرف ديگر در اثر حدوث اين انقلاب اعظم تغييرات مهمّه و تحوّلات
شديده در مقدّرات ملل و نحل عالم رخ گشود و مصداق خطابات و
انذارات قهريّهء جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس واضح و عيان
ص ٦٢٣گرديد. وسائل هجرت و توطّن سلالهء حضرت خليل و ورّاث كليم در
اراضی مقدّسه فراهم شد و آثارتحقّق وعود الهيّه "نهال بيهمال" که وصفش
در کتب مقدّسه موجود و در مفاوضات حضرت عبدالبهاء مذکور و
مسطور است نمايان گرديد و بالاخره جمعيّت امم و عصبهء ملل مبشّر
محکمهء کبری که بفرمودهء مبارک بايد در انجمن عالم تأسيس و سراپردهء آن
در قطب امکان بهمّت دول و ملل ارض مرتفع گردد از حيّز غيب قدم
بعرصهء وجود نهاد.در اين مقام که ذکر محاربات عمومی جهان و حوادث و وقايع ارض
اقدس در بين است بی مناسبت نيست بدرج پاره ای از اقدامات و
مجهوداتی که هنگام محاصرهء حيفا نسبت بحفظ حيات قدوهء اهل بهاء
معمول گرديده مبادرت نمود. از جمله احبّای انگلستان چون بر خطرات
شديدهای که حيات مبارک را تهديد مينمود اطّلاع يافتند بلا درنگ برای
تأمين سلامت آن وجود اقدس اقدامات و مساعی لازمه مبذول داشتند.
لرد کرزن و ساير اعضاء کابينهء انگلستان نيز رأساً و مستقيماً از وضع
مخاطره آميز حيفا استحضار حاصل نمودند. از طرف ديگر لرد لامينگتون(٥)
با ارسال گزارش فوری و مخصوص بوزارت خارجهء آن کشور انظار
اوليای امور را به شخصيّت و اهمّيّت مقام حضرت عبدالبهاء جلب نمود و
چون اين گزارش به لرد بالفور وزير امور خارجهء وقت رسيد در همان يوم
وصول دستور تلگرافی به جنرال النبی سالار سپاه انگليز در فلسطين صادر
و تأكيد اکيد نمود که "بجميع قوی در حفظ و صيانت حضرت عبدالبهاء
و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد". متعاقب آن دستور، جنرال النبی
ص ٦٢٤تلگرافی پس از فتح حيفا بلندن مخابره و از مصادر امور تقاضا نمود
"صحّت و سلامت مبارک را بدنيا اعلام نمايند" ضمناً فرمانده جبههء حيفا را
مأمور ساخت که تصميمات لازم جهت حفظ جان مبارک اتّخاذ و از اجراء
نقشهء پليد جمال پاشا که طبق اخبار واصله بدايرهء اطّلاعات انگلستان بر آن
تصميم بوده که در صورت تخليهء شهر و عقب نشينی قوای ترک "حضرت
عبدالبهاء و عائلهء مبارکه را در کوه کرمل مصلوب سازد" جلوگيری نمايد.
در اثر احتلال قوای فاتح انگليز باراضی مقدّسه و تصرّف آن اراضی از
طرف حکومت مذکور مخاطرات عظيمه که مدّت شصت و پنجسال حيات
پر انوار شارع قدير و مرکز عهد الهی را احاطه نموده بود زائل گرديد.
سدّ منيع در پيشرفت امر بديع برداشته شد و دورهء فشار و تضييق سپری
گرديد، قائد امر بهاء و دو بقعهء مقدّسهء نوراء از حرّيّت کامل برخوردار
شدند و مقدّمهء شناسائی رسمی تأسيسات امريّه در آن صقع جليل فراهم
آمد و از اين تاريخ تا صعود مبارک حضرت عبدالبهاء که بيش از سه
سال بطول نينجاميد امر الله در مرکز جهانی خويش اعتبار و حيثيّت
بيکران حاصل نمود و فعّاليّتهای تبليغی در اقطار مختلفهء ارض رو به بسط
و توسعهء عظيم گذاشت و آثار علوّ امر الله و سموّ كلمة الله در شرق و غرب
عالم لائح و هويدا گرديد.پس از اختتام جنگ و اطفاء نايرهء حرب و قتال اولياء حکومت انگلستان
از خدمات گرانبهائی که حضرت عبدالبهاء در آن ايّام مظلم نسبت
بساکنين ارض اقدس و تخفيف مصائب و آلام مردم آن سرزمين مبذول
فرموده بودند در مقام تقدير برآمدند و مراتب احترام و تکريم خويش را
ص ٦٢٥با تقديم لقب "نايت هود"(٦) و اهداء نشان مخصوص از طرف دولت
مذکور حضور مبارک ابراز داشتند و اين امر با تشريف و تجليل وفير
در محلّ اقامت حاکم انگليز در حيفا برگزار گرديد و در آن احتفال
پراحتشام جمعی از رجال و اعاظم قوم از ملل و شعوب مختلفه حضور
بهمرسانده و در انجام مراسم شرکت نمودند.از جمله نفوس مهمّهای که در آن اوان بمحضر مبارک حضرت عبدالبهاء
تشرّف يافته و بابراز احساسات و تقديم عواطف قلبيّه مبادرت جستند
عبارتند از جنرال النبی سالار انگليز که بهمراهی قرينه اش در بهجی
ميهمان مبارک بوده و در ملازمت مرکز ميثاق بزيارت روضهء مقدّسهء حضرت
بهاءالله شتافتند، ديگر ملک فيصل که بعداً بسلطنت عراق منصوب
گرديد، مشارٌ اليه در بيت مبارک در حيفا بملاقات آن وجود اقدس فائز
گشت، ديگر سر هربرت ساموئل (٧) که بعداً به لقب "وايکونت ساموئل
آو کرمل" ملقّب شد و چندين بار قبل از انتصابش بسمت "مندوب سامی
فلسطين" و بعد از ارتقاء بمقام مذکور در حضور مبارک تشرّف حاصل
نمود، ديگر لرد لامينگتون و سر رنالد استورس (٨) که درآن وقت حکومت
قدس شريف را دارا بود. علاوه بر اين ملاقاتها که از طرف شخصيّت ها و
مقامات رسمی بعمل آمد نمايندگان جوامع مختلفهء مسلمان و مسيحی و
يهود نيز بمحضر انور مشرّف و قلباً و لساناً از خدمات و زحمات حضرت
عبدالبهاء اظهار قدردانی و سپاسگزاری نمودند و احترامات فائقه مبذول
داشتند. احبّای الهی نيز از اقطار شاسعهء جهان با آزادی و فراغت تام
بقصد زيارت مقامات مقدّسهء عليا و اظهار محويّت و فنا به آستان مبارک
ص ٦٢٦حضرت مولی الوری و ابراز سرور نسبت باستخلاص قائد عظيم الشّأن اهل
بهاء و رهائی مرکز جهانی اين آئين نازنين از يوغ سلطه و اقتدار حکومت
جائره عازم ارض مقصود و کعبهء محمود شدند و جبين بر ساحت مبين
نهادند و بحمد و سپاس حضرت ربّ العالمين مألوف گشتند و اين اوضاع
و احوال هر يک بنحو خاصّ بر صيت و صوت شريعة الله بيفزود. ولوله در
آفاق افتاد و شهرت و عظمت امر حضرت بهاءالله بمسامع جهانيان رسيد و
آثار عزّت و تقدّم كلمة الله در شرق و غرب نمايان گرديد.
و چون دورهء ميثاق رو باختتام ميرفت شواهد فعّاليّت ياران و تحکيم
تأسيسات امريّه و تشييد دعائم و قوائم نظم بديع روز بروز مشهودتر و
واضحتر ميگرديد. درمدينهء عشق آباد ساختمان مشرق الاذکار که بموجب
تعليمات مبارک آغاز شده بود بنهايت موفّقيّت خاتمه يافت و آن معبد
رفيع الشّأن ابوابش بر وجه عالميان مفتوح شد. در امريک حفر اساس
امّ المعابد غرب تکميل و اقدامات لازم جهت ساختمان قسمت زيرين بنا
فراهم گرديد. در مدينة الله طبق دستور هيكل اطهر قدمهای اوّليّه جهت
تجديد و تعمير بيت اعظم جمال قدم جلّ ذکره و کبريائه برداشته شد.
در ارض اقدس اراضی وسيعه در مشرق بقعهء منوّرهء عليا بهمّت حضرت
حرم مبارکه و کمک و معاضدت دوستان شرق و غرب خريداری و به بنای
اوّلين دار التّعليم بهائی که در مستقبل ايّام در مرکز اداری امر الله بنياد
خواهد گرديد اختصاص داده شد، همچنين زمينی برای تأسيس
مسافر خانهء غربی در جوار بيت مبارک تحصيل و ساختمان آن بلافاصله پس
از صعود مبارک بوسيلهء دوستان و احبّای امريک انجام پذيرفت. مسافر خانهء
ص ٦٢٧شرقی نيز که پس از ارتفاع مقام اعلی و انتقال عرش مطهّر از طرف يکی
از ياران خدوم عشق آباد بمنظور اجتماع زائرين و مسافرين در کوه کرمل
بنيان شده بود از تأديهء رسوم دولتی معاف گرديد و برای اوّلين بار پس
از تثبيت و استقرار امر الله در ارض اقدس اين امتياز از طرف مصادر
امور نسبت باملاک وموقوفات امريّه مرعی شد.عالم و حشره شناس مشهور و عاليمقام دکتر اگوست فورل (٩) در اثر
زيارت توقيع مبارکی که از قلم معجز شيم حضرت عبدالبهاء بافتخار وی
نازل و يکی از الواح قيّمهء بديعهء صادره از كلك ميثاق محسوب بشرف
ايمان فائز گرديد و توقيع مقدّس ديگری نيز که دارای اهمّيّت تاريخی
بيشمار است در همان ايّام از يراعهء عظمت مرکز پيمان باعزاز اعضاء
کميتهء اجرائيّهء مجلس صلح لاهای در جواب نامهء آنان صادر و آن لوح امنع
ابدع توسّط نمايندگانی مخصوص از طرف هيكل مبارک بمقصد فرستاده شد.
بطوريکه از قبل مذکور گرديد هيكل ميثاق در اواخر ايّام حيات فرمانی
عظيم الشّأن خطاب بجمهور مؤمنين و مؤمنات در خطّهء امريک صادر فرمود
و چون اين يرليغ بليغ و دستور منيع در اوّلين انجمن شور روحانی
دوستان آن اقليم پس از خاتمهء جنگ تلاوت گرديد گروهی از فارسان
مضمار الهی و مجاهدان امر يزدانی به تنفيذ نوايای مقدّس ربّانی قيام
نمودند و به تبشير آئين يزدانی و تأسيس مراکز روحانی در سراسر
جهان پرداختند. از جمله مجاهد کبير و فارس شهير هايد دان (١٠) در
سنّ شصت و دو سالگی لانه و آشيانهء خود را در کاليفرنيا ترک نمود و با
ص ٦٢٨عزمی راسخ و نيّتی خالص و همّتی بی نظير بمعاضدت و همراهی امهء موقنه
قرينهء محترمه اش باستراليا مهاجرت کرد و به تأييدات الهيّه بفتح آن قارّهء
وسيعه و ابلاغ پيام الهی در هفتصد بلده از بلاد آن خطّهء مستعدّه موفّق
گرديد. ديگر نجم بازغ افق امر الله و قبسهء نار محبّت الله ورقهء زکيّهء شهيره
فخر المبلّغين و المبلّغات مارثا روت که از طرف مولای حنون به "مبشّر
ملکوت" و "منادی ميثاق" موسوم و موصوف گرديد، اين نفس مقدّس
بکمال خلوص و انجذاب و توكّل و انقطاع قيام نمود و قدم در ميدان
مجاهدت و مهاجرت بگذاشت و مدّت بيست سنه بسير و سفر در بلاد و
اقطار پرداخت، آوارهء مدن و ديار گرديد و چون کرهء نار باشاعهء انوار و
تبليغ امر حضرت پروردگارمشغول شد تا آنکه دور از موطن مألوف در
سبيل خدمت امر محبوب صعود نمود و به رفارف قرب و مدارج انس متعارج گرديد.
اين بود شمّه ای از حوادث جسيمه و وقايع خطيره و اشارات و بشارات
عظيمه راجع به بسط و انتشار امر الهی در ايّام اخير ميثاق و عهد ثالث
عصر رسولی که باختصار در اين او راق مندرج گرديد، ايّام مقدّسی که
عزّت و جلال و عظمت و جمال آن عصر پرانوار بدان خاتمه يافت و از
لحاظ فتوحات و انتصارات جليلهء باهره يکی از مشعشعترين و پربارترين
ادوار قرن اوّل اين امر ابدع اعظم محسوب ميگردد.خدمات عظيم و تاريخی حضرت عبدالبهاء در جهان ادنی خاتمه يافت و
مأموريّت مقدّسی که از طرف اب بزرگوارش بعهدهء آن وجود مبارک محوّل
گرديده بود پس از بيست و نه سنه بنهايت اعزاز و اجلال اکمال
پذيرفت. فصل مشعشعی بر تاريخ قرن اوّل بهائی افزوده شد و عصر
پر انوار رسولی که از آغازش آن منادی ملکوت در آن مشارک و مقام فريد
و مسؤوليت خطيری را عهده دار بود بانتها رسيد. اين مطّلع فيض الهی و
مشرق مواهب سبحانی مصائب و بلايائی تحمّل فرمود که احدی از تابعان
و پيروان اين ظهور اکرم که بمشهد فدا شتافته بدان درجه تحمّل ننموده
و در نصرت امر الهی و خدمت بعتبهء مقدّسهء يزدانی بقيامی برخاست و
بمجهودات و مشروعات عظيمه ای دست زد که هيچ يک از حاميان و
مجاهدان آئين رحمانی بدان عرصه پا ننهاده و بالاخره در ايّام حيات
مقدّسش شاهد فتوحات و انتصاراتی گرديد که نه مبشّر اعظم اين امر
ابدع افخم و نه شارع قديرش هيچ يک بديدهء عنصری مشاهده ننموده بودند.
در پايان سفرهای پر رنج و پر فعّاليّت غرب هنگامی که قوای مبارک در
ص ٦٣٢غايت انحلال و آثار ضعف و انکسار از هر جهت نمودار هيكل اقدس ياران
و ثابتان بر عهد و پيمان را باين خطاب پر هيجان مخاطب ميفرمايد "ای
ياران عنقريب يومی آيد که از بين شما مفارقت نمايم و بملکوت ابهی
عروج کنم آنچه تكليف من بود بجا آوردم بقدر قوّه در خدمت امر الله
کوشيدم شب و روز آرام نيافتم و روز و شب بنشر نفحات پرداختم حال
آرزويم آن است که دوستان الهی بخدمت آستان ربّانی قيام نمايند و در
اجرای اين وظيفهء خطيره اقدام کنند... ايّام حيات من معدود است و جز
اين سرور و بهجتی برای من باقی نمانده". (ترجمه)و نيز در يکی از الواح مبارکه که چند سنه قبل از عروج آن قدوهء اهل
بهاء برفرف اسمی از يراعهء انور مرکز عهد ابهی نازل بقرب ايّام صعود
اشاره فرموده و دوستانرا باستقامت در امر الهی و خدمت بساحت مقدّس
يزدانی تشويق و تحريص مينمايد قوله العزيز "ای ياران با وفا اگر
حوادث مؤلمه وقتی در بقعهء مبارکه واقع گردد البتّه صد البتّه مضطرب و
پريشان مگرديد و مشوّش و محزون نشويد زيرا آنچه واقع شود سبب
علوّ كلمة الله و انتشار نفحات الله است. قدم ثابت نمائيد و بنهايت استقامت
بخدمت امر الله مشغول گرديد" و همچنين در يکی از توقيعات مقدّسه
ياران را بدين بيانات نصحيّه هدايت و دلالت ميفرمايد قوله البديع "ای
احبّای الهی اين ايّام وقت استقامت است و هنگام ثبوت و رسوخ بر امر
الهی شما نبايد نظر بشخص عبدالبهاء داشته باشيد زيرا عاقبت شما را
وداع خواهد نمود بلکه بايد نظر بكلمة الله داشته باشيد اگر كلمة الله در
ارتفاع است مسرور و مشعوف و ممنون باشيد و لو عبدالبهاء در زير
ص ٦٣٣شمشير و يا در تحت اغلال و زنجير افتد زيرا اهمّيّت در هيكل مقدّس
امر الله است نه در قالب جسمانی عبدالبهاء. ياران الهی بايد بچنان ثبوتی
مبعوث گردند که در هر آنی اگر صد امثال عبدالبهاء هدف تير بلا شود
ابداً تغيّر و تبدّلی در عزم و نيّت و اشتعال و انجذاب و اشتغال بخدمت
امر الله حاصل نگردد" و نيز در مقام ديگر ميفرمايد "بيقين مبين بدانيد
که خواه من در اين عالم باشم يا نباشم هميشه در بين شما حاضرم". (ترجمه )
در لوحی که چند يوم قبل از وقوع مصيبت کبری باعزاز دوستان امريک
نازل گرديده آن طير ملکوت بر شاخسار حبّ و اشتياق بدين نغمهء
دلخراش که از قلب مجروح و پر احتراق آن ورقاء ايکهء بقا حکايت مينمود
مترنّم "يا بهاء الابهی از جهان و جهانيان گذشتم و از بيوفايان دلشکسته و
آزرده شدهام و در قفس اين جهان چون مرغ هراسان بال و پر ميزنم و
هر روز آرزوی پرواز بملکوتت ميکنم. يا بهاء الابهی مرا جام فدا بنوشان و
نجات بخش و از اين بلايا و محن و صدمات و مشقّات آزاد کن توئی
معين و نصير و ظهير و دستگير ". و در مناجاتی که از كلك اطهرش
قريب به شش ماه قبل از صعود در ذکر يکی از افنان سدرهء الهيّه صادر اين
بيانات حزن انگيز مسطور "ربّ قد وهن العظم منّی و اشتعل الرّأس شيباً و
قد بلغت من العمر عتيّاً فما بقی لی لا حرکة و لا سکون و لا قوّة حتّی اقوم
بها علی عبوديّة احبّتک الّذين اخترتهم فی باب احديّتک و انتخبتهم لاعلاء
كلّمتک و اجتبيتهم لنشر نفحاتک ربّ ربّ عجّل فی عروجی الی عتبتک العليا
و صعودی الی النّشئة الاخری و وفودی علی باب فضلک فی جوار
ص ٦٣٤رحمتک الکبری و ورودی علی شريعة عفوک و غفرانک فی عالم لايتناهی".
باری نظر بمضامين الواح مقدّسه و وجود دلائل و اشارات صريحه نسبت
بقرب صعود طلعت انور و همچنين رؤيا های مبارک و بيانات و اظهاراتی که
آن وجود اقدس با دوستان و منتسبين می فرمودند روز بروز واضحتر و
محسوستر ميگشت که حيات عنصری هيكل ميثاق در جهان ترابی محدود
و بسرعت رو بافول و اختتام است. دو ماه قبل از عروج حمامهء وفا بعالم بقا
نيّر پيمان خوابی ديدند که برای عائلهء مبارکه تعريف نمودند و فرمودند
"ديدم که در محراب جامع عظيمی رو بقبله در محلّ شخص امام
ايستاده ام در اين اثنا ملتفت شدم که عدّهء کثيری از ناس دسته دسته
داخل مسجد ميشوند دائماً برعدد نفوس می افزود تا آنکه جمّ غفيری
شدند و همه در عقب من صف بستند. همانطور که ايستاده بودم با
صدای رسا صدای اذان را بلند نمودم بغتةً بفکرم رسيد که از مسجد
خارج شوم در خارج متذکّر شدم که چرا قبل از انجام نماز بيرون آمدم
ولی بخود ميگفتم اهمّيّتی ندارد چون من ندای اذان را بلند نمودهام اين
جمّ غفير بخودی خودشان نماز خواهند نمود."چند هفته بعد که حضرت مولیالوری در اطاق خلوت در باغچهء بيت
توقّف می فرمودند خواب ديگری ديدند که بدين نحو برای طائفين حول
بيان فرمودند "خواب ديدم که جمال مبارک تشريف آوردند و امر
فرمودند اين اطاق را خراب کن" لکن در آن موقع احدی از حاضرين
معنی رؤيا را درک ننمود تا آنکه پس از مدّت قليل صعود مبارک واقع
گرديد. آنگاه اهل حرم متوجّه شدند كه مقصود ازاطاق و خرابی آن
ص ٦٣٥يک ماه قبل از وقوع اين رزيّهء کبری مرکز عهد الهی يکی از دوستان را
که از فقدان برادر عزيزش متأثّر و غمگين بود تسليت ميدادند و در تلو
بيانات صراحةً بصعود مبارک از اين جهان فانی اشاره فرمودند و نيز قريب
دو هفته قبل از ارتقاء روح مقدّسش بملکوت ابهی به باغبان با وفای خود
بياناتی القا نمودند که بخوبی معلوم گردانيد ايّام وصال آن دلبر بيمثال رو
به انقضا است فرمودند "خيلی خسته شده ام وقت آن رسيده که هر چيز را
بگذارم و فرار کنم از شدّت ضعف قادر بر حرکت نيستم" و بعد اضافه
فرمودند "در اواخر ايّام جمال مبارک وقتی مشغول جمع آوری او راقی که
روی تخت در اطاق تحرير مبارک در بهجی متفرّق بود بودم روی مبارک
را بمن کرده فرمودند جمع آوری آنها فايده ندارد بايد آنها را بگذارم و
فرار اختيار کنم من هم کار خود را کرده ام ديگر کاری نميتوانم بکنم لهذا
بايد وداع کرده بروم".حضرت عبدالبهاء تا آخرين دقايق حيات مبارک عشق و محبّت سرشاری
را که ذات مقدّسش بدان مفطور بود نسبت به عموم از وضيع و شريف و
صغير و کبير ابراز می داشت. در حفظ و حمايت مظلومين می کوشيد و
در اعانت و احسان محتاجين و ملهوفين سعی بليغ می فرمود. در اجرای
شؤون و وظائف مقدّسهء خويش قائم بود و در خدمت و انتشار امر اب
جليلش مواظب و مداوم. در آخرين جمعهء توقّف مبارکش در جهان
ناسوت با وجود خستگی و ضعف فراوان جهت ادای صلوة ظهر در جامع
مدينه حضور بهمرسانيد و يک يک از فقرا را بايادی مکرمت و شفقت
ص ٦٣٦اکرام فرمود آنگاه بنزول چند توقيع که آخرين آثار نازله از لسان قدرتش
محسوب مبادرت نمود. عروسی يکی از خدّام مخلص و جانفشان بيت را
تبريک گفت و تأكيد فرمود که مراسم ازدواج در همان يوم انجام گيرد
سپس در جلسهء مقرّر احبّا که در بيت مبارک انعقاد می يافت تشريف فرما
شد. يوم بعد تب مختصری بر هيكل اطهر طاری و مانع خروج مبارک از
بيت گرديد. روز يکشنبه وجود اقدس جميع احبّا را بمقام اعزّ اعلی روانه
فرمودند تا در ضيافتی که بمناسبت ليلهء جلوس مرجع منصوص بر سرير
خلافت عظمی و اعلان کتاب مقدّس عهد بهمّت يکی از زائرين پارسی
تشکيل شده بود شرکت نمايند و بعد از ظهر همان يوم با وجود آنکه
خستگی و کسالت مبارک محسوس تر می شد مفتی حيفا و رئيس بلديّه و
رئيس پليس را بمحضر انور پذيرفته و کمال عنايت و عطوفت در حقّ
ايشان مبذول داشتند. آن شب که آخرين شب حيات طلعت عهد الهی
در اين عالم بود قبل از تشريف فرمائی باطاق خواب از صحّت يک يک از
اهل بيت مبارک جويا شدند و از احوال زائرين و احبّای حيفا استفسار و
پرسش فرمودند.ساعت يک و ربع بعداز نصف شب هيكل اطهر از تخت برخاستند و
بجانب ميزی که در اطاق مبارک قرار داشت قدم زده قدری آب ميل
فرمودند و بعد بفراش معاودت نمودند. سپس به يکی از دو ورقات مبارک
که در خدمت و مواظبت مولای حنون بودند امر فرمودند پرده های
پشه گير را بالا کنند و اظهار فرمودند بسختی نفس می کشم. قدری گلاب
آورده شد وجود اقدس کمی ميل فرمودند و مجدّداً استراحت نمودند و
ص ٦٣٧چون غذا آوردند با صدای واضح و شمردهای فرمودند "ميخواهيد غذا
بخورم وقتی که من در حال رفتنم". لحظه ای بيش نگذشت که روح
مقدّسش بعالم بالا عروج نمود و طير بقا قصد مقامات مقدّسهء عليا کرد و
در جهان پنهان جوار اب آسمانی مقرّ و مأوی گزيد.خبر فادحهء کبری صعود حضرت عبدالبهاء (در ليلهء بيست و هشتم
نوامبر ١٩٢١ميلادی در حينی که از سنّ مبارکش هفتاد و هشت سال
ميگذشت اتّفاق افتاد ) بسرعت برق سراسر مدينه منتشر گرديد و بوسيلهء
سيّالهء برقيّه بابعد نقاط ارض متواصل شد و جامعهء پيروان اسم اعظم را در
شرق و غرب در دريای اسف و حسرت بی پايان مستغرق و به آه و انين
بی کران مؤانس و دمساز نمود. پيامهای تسليت از دور و نزديک از عموم
طبقات از اعالی و ادانی برسيد و تلغرافات و مکاتيب تعزيت چون سيل
بجانب ارض اقدس روانه گرديد و جميع عواطف همدردی خود را در
اين واقعهء جانگداز به اعضاء غمزده و مصيبت ديدهء عائلهء مبارکه اظهار و
بذکر اوصاف و ستايش آن مولای کريم و ابراز غمگساری در اين ضايعهء
عظيم پرداختند.وزير مستعمرات اعليحضرت پادشاه انگلستان مستر وينستون چرچيل (١)
بمجرّد انتشار اين خبر پيامی تلگرافی بمندوب سامی فلسطين سر هربرت
ساموئل صادر و از معظّم له تقاضا نمود "مراتب همدردی و تسليت
حکومت اعليحضرت پادشاه انگلستان را بجامعهء بهائی ابلاغ نمايد". مندوب
سامی مصر وايکونت النبی (٢) نيز مراتب تسليت و تعزيت خويش را
بوسيلهء مندوب سامی فلسطين بدين مضمون اعلام نمود "به بازماندگان فقيد
ص ٦٣٨سِر عبدالبهاء عبّاس افندی و جامعهء بهائی تسليت صميمانهء مرا بمناسبت
فقدان قائد جليل القدرشان ابلاغ نمائيد". از طرف هيئت وزيران عراق
پيامی توسّط سيّد عبدالرّحمن رئيس الوزراء آن کشور بدين شرح واصل
گرديد "در اين مصيبت عظيم مراتب همدردی و تأثّرات قلبی دولت عراق
را بخاندان حضرت عبدالبهاء تقديم ميدارد". فرماندهء كلّ قوای اعزامی
مصر جنرال کانگريو(٣) از طريق مندوب سامی فلسطين تلگراف ذيل را
مخابره نمود "متمنّی است احساسات عميقهء همدردی مرا به خاندان فقيد
سِرعبّاس بهائی ابلاغ نمائيد". جنرال سّر آرتور مانی (٤) مدير كلّ سابق
فلسطين با ارسال شرحی مخصوص عواطف قلبيّه و احترامات و تکريمات
فائضهء خويش را نسبت به هيكل مبارک ابراز و بمناسبت ضايعهء عظيمی که
متوجّه عائلهء مبارکه گرديده اظهار غم و تأسّف شديد نمود. يکی از
شخصيّت های بزرگ دارالفنون آکسفورد پرفسور و محقّق عالی مقام در پيام
تسليتی که از طرف خود و قرينه اش به عائلهء مبارکه ايفاد داشته چنين
مينويسد "برای ذات مقدّسی که در حيّز ادنی مطمح نظرش عالم بالا و
حياتش آئينهء ملأ اعلی بوده ارتقاء از عالم ناسوت به جهان پر انوار ملکوت
امری بس فرخنده و پر شکوه است".جرائد و مطبوعات مهمّهء عالم نيز از قبيل "تايمز لندن"، "مورنينگ پست"،
"ديلی ميل"، "نيويورک ورلد"، "لوتان"، " تايمز هندوستان " و عدّهء ديگر از
او راق و نشريّات در اقطار متعدّده و السنهء مختلفه در اين مصيبت بدرج
مقالات مشروحه پرداختند و بتجليل و تکريم نفس مقدّسی که در راه
اتّحاد و اتّفاق عالم انسان و تأسيس صلح عمومی و تأمين رخاء و سعادت
ص ٦٣٩سِر هربرت ساموئل مندوب سامی فلسطين بمجرّد استماع خبر صعود
هيكل اطهر پيامی به عائلهء مبارکه ارسال و رجاء و استدعای خويش را که
شخصاً در تشييع جنازهء حضرت عبدالبهاء مشارکت نمايد اظهار داشت تا
همانطور که در مکتوب بعدی خود متذکّر گرديده "مراتب احترام و
تکريم و خضوع و تعظيم خود را نسبت به آن بزرگوار و افکار و مآرب
عاليهء حضرتش ابراز نمايد".امّا تشييع جنازه که صبح روز سه شنبه بيست و نهم نوامبر انجام گرديد
تشييعی بود که فلسطين نظير آنرا هرگز مشاهده ننموده بود. قريب
ده هزار نفس از اجناس و اوطان و فرق و مذاهب مختلفه حضور داشتند
و بشهادت شخص مندوب "قلوب از فراق حضرتش قرين حسرت و اسف
بی پايان و صدور از تذکار حيات پر انوارش مستبشر و پر هيجان". سر
رنالد استورس حاکم قدس شريف راجع به عظمت و بساطت اين تشييع
مينويسد "سادگی و بساطت تشريفات حسّ تأثّر و احترامی در قلوب
مشايعين ايجاد نموده بود که در عمر خويش نظير و مثيل آنرا
بهيچوجه مشاهده نکرده بودم".تابوت حامل عرش مبارک در حالی که بر دوش دوستان و احبّايش کشيده
ميشد به آرامگاه ابدی خود انتقال يافت. در مقدّمهء اين تشييع پر هيمنه و
جلال دستهء پليس شهری قرار داشت که بمنزلهء گارد احترام محسوب
ميگرديد. در عقب آنان کشّافات از مسلمين و نصاری با پرچم های
افراشته در حرکت بودند و از آن پس هيئتی از مرثيّه خوانان که تلاوت
ص ٦٤٠آياتی از قرآن کريم مينمودند و بعد از آن زعمای ملّت اسلام که در رأس
آن مفتی حيفا قرار داشت. سپس نوبت به خوريهای ملّت روح از فرق
مختلفهء لاتينی و يونانی و انجيلی ميرسيد. در عقب عرش مطهّر اعضاء
عائلهء مبارکه و از وراء آنها نمايندهء عالی مقام حکومت انگلستان سِر هربرت
ساموئل و حاکم قدس شريف سِر رونالد استورس (٥) و حاکم فنيقيّه سّر
استوارت سايمس (٦) حرکت ميکردند و در صفوف مؤخّر سران عمدهء
حکومت و قناسل دول مختلفهء مقيم حيفا و وجوه رجال و اعاظم فلسطين
از مسلمان و يهود و نصاری و درزی و مصری و يونانی و ترک و عرب
و کرد و اروپائی و امريکائی رجالاً و نساءً، کبيراً و صغيراً مشاهده
می شدند. و اين موکب عظيم در حال سوز و گداز و نوحه و ندبه بکمال
سکينه و وقار از دامنهء کوه کرمل متصاعد و بمقام اعلی متواصل گرديد.
بمجرّد ورود به بقعهء مبارکه عرش مقدّس روی ميز سادهای مجاور مدخل
شرقی مقام قرار داده شد. آنگاه نه نفر از خطبا مرکّب از نمايندگان ملل
مختلفهء اسلام و مسيحی و يهود از جمله مفتی حيفا در مقابل معشر کثير
مشايعين بادای خطابات پرداختند و در ذکر اين رزيّهء کبری و بيان
اوصاف و نعوت آن مظهر فضل و تقی داد سخن دادند. و پس از ختام
خطابات تعزيت مندوب سامی فلسطين قدم پيش نهاد و با نهايت احترام
و تعظيم در حالی که رو بمقام اعلی داشت در کنار عرش مبارک بايستاد و
آخرين توديع خويش را نسبت به هيكل اقدس بعمل آورد و ساير
اجزاء حکومت نيز بهمين قرار اظهار ادب و احترام نمودند. سپس عرش
انور بيکی از غرفههای مقام منتقل و بکمال تجليل و تکريم در مضجع
ص ٦٤١ابدی خود در جوار ضريح مقدّس حضرت ربّ اعلی نقطهء اولی مستقر گرديد.
پس از وقوع اين فادحهء عظمی و فاجعهء کبری در مدّت يک هفته هر روز
پنجاه الی صد نفر از فقرا در بيت مبارک اطعام و از خوان نعمت آن مولای
کريم متنعّم می شدند و در يوم هفتم بين مساکين و مستمندان از هر
طايفه و طبقه که عددشان به يکهزار بالغ ميگرديد غلّه توزيع شد. در
يوم چهلم صعود مبارک مجلس تذکّر بزرگی منعقد گرديد و در آن
احتفال پر احتشام متجاوز از ششصد نفس از وجوه اهالی حيفا و عكّا و
نقاط مجاورهء فلسطين و شامات شامل رؤساء و اعاظم از طبقات و مذاهب
مختلفه دعوت شده بودند و بيش از يکصد نفر از فقرا نيز در همان يوم
پذيرائی و اطعام گرديدند.حاکم فنيقيّه که در آن مجمع بزرگ در عداد مدعوّين حضور داشت زبان
به بيان بگشود و نعت و ثنای طلعت انور را در قالب الفاظ و عبارات
ذيل اظهار نمود "گمان ميکنم اکثری از حاضرين قيافهء سّر عبدالبهاء
عبّاس آن هيكل نورانی و مجلّل را که در بين ناس مشی می فرمود در
نظر داشته باشند. آن وقار و عظمت و حسن محاورت و قلب سرشار از
محبّت و عنايت، توجّه باطفال و عشق و علاقه به ازهار و او راد، بزرگواری
و سخا و بذل لطف و عطا نسبت بفقرا و ملهوفين بينوا هرگز از صفحهء
ضمير محو و زائل نخواهد گرديد، حضرتش بدرجه ای عطوف و مهربان و
محضرش خالی از تكلّف و پيرايه بود که شخص اغلب در حضور مبارکش
فراموش ميکرد که در ساحت مولی و مربّی عظيمی وارد شده و به آستان
ص ٦٤٢مقدّسی وفود نموده که هزاران نفس در شرق و غرب از برکت تعاليمش
انشراح خاطر يافته و از پرتو وجود اقدسش اعتلاء روح و نورانيّت وجدان
حاصل نموده اند."بدين ترتيب حيات پر انوار مرکز عهد جمال اقدس ابهی که نظر برتبهء
شامخ و رفيعی که از جانب اب جليلش بوی اعطا شده مقام فريد و
وحيدی را در تاريخ اديان عالم حائز است منقضی گرديد و مأموريّت
عظيمش در عالم ترابی پايان يافت و با اختتام اين رسالت منيع عهد ثالث
عصر رسولی، آخرين مرحلهء اين عصر اکرم افخم که اعلی و اشرف اعصار
دور مقدّس بهائی محسوب است بانتها رسيد.عهد و ميثاق الهی و "ميراث مرغوب لاعدل له" که شارع اعظم امر اعزّ ابهی
بصرف فضل و کرم باهل عالم عنايت فرمود بوجود مرکز منصوص حضرت
عبدالبهاء اکمال پذيرفت و اين درّ ثمين و نور مبين در صدف ميثاق
به اشدّ اشراق جلوه نمود. در اثر اين قوّهء فائضهء محيطه انوار كلمة الله بر
آفاق غربيّه ساطع گشت و نفحات مسکيّهء رحمانيّه بجزائر نائيهء محيط اعظم
متواصل گرديد. قارّهء شاسعهء استراليا از اشعّهء شمس حقيقت منوّر شد و
پيام الهی به اقصا نقاط عالم انتشار يافت. صيت كلمة الله بمسامع عالميان رسيد
و مقصد و مرامش در عواصم و بلاد شاخصهء اروپ و امريک در مقابل
جماعات کثيره از نفوس مستعدّه و رجال مهمّهء ارض تبيين و تشريح
گرديد. امانت الهيّه، عرش امنع الطف نقطهء اولی پس از پنجاه سال اختفا
سالماً محفوظاً بساحل ارض اقدس واصل گشت و در نقطهء مبارکی که از
فم اطهر جمال اقدس ابهی تعيين و بقدوم مبارک آن سلطان قدم مزيّن
ص ٦٤٣شده بود استقرار حاصل نمود. اوّلين مشرق الاذکار عالم بهائی در قلب
آسيای مرکزی در ترکستان روس بنيان گرديد و معبد عظيم ديگری
شبيه بهمين مطّلع انوار بل اعظم و اکمل از آن در قطب امريک خيمه و
خرگاه برافراشت و زمين آن بشرف اقدام مرکز عهد الله مشرّف شد. خصم
الدّش عبدالحميد از اوج عزّت بحضيض ذلّت بيفتاد و مرکز شقاق و قطب
نفاق که عهد الهی را بشکست و ميثاق غليظ يزدانی را امری سهل و
واهی بشمرد محو و نابود گرديد و خطراتی که از حين تبعيد جمال قدم
و اسم اعظم بخطّهء عثمانی قلب امر الله را تهديد ميکرد زائل شد و
تأسيسات اوّليّه تباشير نظم اداری شريعة الله که پس از افول کوکب پيمان
قدم در عالم تکوين و استقرار گذاشت مطابقاً لتعليماته الاعزّ الاسنی بر
محور احکام و اصول امر اب بزرگوارش تشکيل گرديد.مرکز عهد و ميثاق الهی با صدور رسائل و مکاتيب منيعهء بديعه و انشاء
خطب و الواح و مناجات و ادعيه و اشعار و تفاسير بهيّهء لميعه که چون
غيث هاطل از يراعهء عظمتش بلسان پارسی و عربی و معدودی بزبان
ترکی صادر تعاليم و مبادی ساميهء اين شرع اعظم را تشريح و احکام و
اوامرش را تبيين و اصول و مآربش را تفسير و اصالت و حقّانيّتش را
کاملاً صريحاً مشهوداً علی ملأ الأشهاد اعلان فرمود. همچنين جهان منحرف
بشری را که در ظلمت مادّيّات منهمک و از انوار حقيقت غافل و از
خداوند مقتدر عليم بيخبر و زاهل بود از خطر شديدی که حيات وی را
تهديد ميکرد اخبار و انذار نمود. مع الاسف عدم توجّه به نصايح آن
حکيم دانا و انکار دستورات پزشک بينا جامعهء انسانی را به اسقام و آلام
ص ٦٤٤عديده مبتلا ساخت و در چنگال مهلک جنگ و جدال که عواقب شوم و
پر و بال آن ارکان وجود را مضطرب و منقلب نموده گرفتار کرد و بالاخره
صدور دستور افخم اکرم و اعلام نقشهء ابدع اتمّش جامعهء شجيع فارسان
جيش هدی و علمداران ميثاق در ايالات متّحدهء امريک را که انتصارات و
فتوحات باهره اش تاريخ دورهء ميثاق را جلوه و شکوه عظيم بخشوده به
تبشير دين الله و ابلاغ كلمة الله و فتح قارّهء استراليا موفّق ساخت و وسيلهء
استقبال ملکه ای از ملکات و استظلالش در ظلّ امر حضرت ربّ الآيات
البيّنات گرديد و امروز بيمن اين نقشهء عظيمهء الهيّه و ظهور قوای مکنونه
اهتزاز و انبساط روحانی جديدی سراسر جمهوريّات امريکای جنوبی را
فرا گرفته که فتوحات قرن اوّل بهائی را بافتخارات و موفّقيّتهای بديعهء
جليله مزيّن و مطرّز داشته است.در اين مقام که ذکر شؤون مهمّه و وقايع و حوادث خطيرهء دورهء مبارک
ميثاق در ميان است لازم است به اخبارات و انذارات و وعود و بشاراتی که
از قلم ملهم مرکز عهد مالک قدم نازل گشته اشاره نمود و در بحر زخّار
كلماتش تعمّق و تدبّر کرد. از جمله بيان ترقّی سريع امر الله و ارتفاع
كلمة الله و انتشار صيت شريعت الله در اقطار و اشطار شاسعهء جهان بشأنی
که ملل و نحل عالم از عظمت و سطوت آن بجزع و فزع آيند و زمامداران
و رؤسای اديان بجوش و خروش افتند و بعزمی راسخ به "تشتيت انجمن
رحمان و تفريق و تخريب بنيان حضرت يزدان" گرايند قوله الکريم "امر
عظيم است عظيم و مقاومت و مهاجمهء جميع ملل شديد است شديد
عنقريب نعرهء قبائل افريق و امريک و فرياد فرنگ و تاجيک و نالهء هند و
ص ٦٤٥امّت چين از دور و نزديک بلند شود و كلّ بجميع قوی بمقاومت برخيزند
و فارسان ميدان الهی بتأييدی از ملکوت ابهی بقوّت ايقان و جند عرفان
و سپاه ايمان جند هنالک مهزوم من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند".
ديگر اجتماع سلالهء خليل و ابناء اسرائيل در ارض ميعاد و نصب رايت
امر الله در اقطار مصريّه، حصن حصين مذهب سنّت و جماعت و انطواء
بساط قدرت و نفوذ علماء رسوم در ايران و خسران و خذلان شرذمهء قليلهء
فئهء ناقضين عهد حضرت ربّ البريّه در مرکز جهانی آئين يزدان و انشاء
تأسيسات و مشروعات بهيّهء بديعه در صفح جبل کرمل و اتّساع مدينهء
حيفا و اتّصال آن مدينه بمدينهء منوّرهء عكّا و تشکيل واحد عظيمی که
مقرّ اداری و مرکز روحانی اهل بهاء را در آغوش خواهد گرفت. ديگر
افتخار و منقبت جليلی که در مستقبل ايّام نصيب هموطنان جمال قدم در
مهد امر الله خواهد گرديد و حکومت آن ارض مورد نظر عالم و عالميان
خواهد گشت. ديگر مقام فريد و مغبوطی که جامعهء اسم اعظم در قطعهء
امريک در اثر اجرای مأموريّت روحانی عظيمی که به آن جامعهء مستعدّه
مفوّض گرديده احراز خواهد نمود و بالاخره در رأس اين وعود و اشارات
بشارت تحقّق وحدت و اتّحاد نوع بشر و وصول يوم فخيم اتّفاق و
يگانگی، يومی که "علم الهی بجميع امّت ها بلند خواهد شد" و "ملل و
قبايل در ظلّ آن علم... در آيند" و جميع "ملّت واحده گردند و
ضدّيّت دينيّه و مذهبيّه و مباينت جنسيّه و نوعيّه و اختلافات وطنيّه از
ميان برخيزد. كلّ دين واحد و مذهب واحد و جنس واحد و قوم واحد شوند".
ص ٦٤٦و نيز مقتضی است تحوّلات و انقلابات عظيمه ای را که در دورهء ميثاق در
وضع حکومات و تمشيت امور عالم در اقطار و آفاق جهان رخ گشوده
متذکّر گردد، تحوّلات و انقلاباتی که از بدو اشراق اين ظهور اعظم از كلك
اطهر حضرت نقطهء اولی در کتاب قيّوم الاسماء اخبار و در بيانات و
خطابات قهريّهء جمال اقدس ابهی خطاب به سلاطين ارض و رؤسای اديان
در سورهء ملوک و کتاب مستطاب اقدس تصريح و تأكيد گرديده است. از
آن جمله است تغيير سلطنت مطلقهء پرتقال و تبديل امپراطوری چين به
جمهوری و سقوط امپراطوريهای آلمان و اطريش و روس و سرنوشت
خفّت آميزی که نصيب ملوک و زمامداران ممالک مذکوره گرديد همچنين
قتل ناصرالدّين شاه سلطان ايران و خلع عبدالحميد سلطان آل عثمان.
اين وقايع مدهشه و حوادث هائله فی الحقيقه دنبالهء همان رشته تطوّرات و
تقلّباتی است که در مراحل اوّليّهء آن در ايّام حيات مبارک حضرت بهاءالله آغاز
و بانعدام سلطان عبدالعزيز و سقوط تاريخی ناپلئون سوم و انقضای
امپراطوری ثالث و زوال قدرت و سلطنت زمنيّهء پاپ منجر گرديد و پس
از افول کوکب ميثاق دايرهء آن با انقراض سلسلهء ملوک قاجار در ايران و
اضمحلال تخت و تاج اسپانيا و الغاء سلطنت و خلافت در ترکيّه و ظهور
آثار ضعف و انحطاط شديد در حزب شيعه و بروز علائم تشتّت و انحلال
در جمع مبشّرين ملّت روح در شرق و تزلزل مقام و موقعيّت بسياری از
تاجداران حاضر اروپ توسعه پذيرفت. و نيز اين فصل بتمام معنی خاتمه
نخواهد يافت مگر از نفوس جليلهء فضلاء و دانشمندان و رجال و
شخصيّتهای مهمّهء ارض که در ايّام ميثاق به نعت و ثنای آن وجود اقدس
ص ٦٤٧پرداخته و لسان به تعظيم و تکريم امر حضرت بهاءالله گشودهاند ياد
نمود. از آن جمله است کنت ليو تولستوی، (٧) پرفسور آرمينيوس وامبری،
پرفسور اگوست فورل، دکتر داويد استار جردن، آرچديکن ويلبرفرس،
پرفسور جوت (٨) استاد دانشکدهء باليول، دکتر چاين، دکتر استلين
کارپنتر استاد دارالفنون اکسفورد، وايکونت ساموئل او کرمل، لرد
لامينگتون، سر والنتاين چيرل، ربّای استيون وايز، شاهزاده محمّدعلی از
خاندان خديو مصر، شيخ محمّد عبده، مدحت پاشا، خورشيد پاشا و
غيره و غيره. نفوس مذکوره هر يک برحسب استعداد و مقام و مراتب
عرفانی و روحانی خويش بر علوّ امر الله و عظمت كلمة الله شهادت دادند.
اين شهادات و اعترافات که گواه صادق و دليل بيّنی بر مراتب قدر و
جلالت و نفوذ و مکانت آئين جمال اقدس ابهی در دورهء مبارک ميثاق
محسوب و از شؤون ممتازه و خصائص جليلهء اين عصر اکرم افخم بشمار
می آيد بعداً در اثر صدور خطابات متتابعهء مهيّجه از قلم ملکهء فرخنده فال
حفيدهء ملکهء ويکتوريا در بيان ستايش و نيايش تعاليم الهی و ايمان و
ايقان بظهور اب سماوی و اثبات حقّانيّت امر مقدّس بهائی تقويت و تأييد
گرديد و بر وسعت و اهمّيّت بيفزود.امّا معاندين امر الله که بنهايت قدرت و همّت در اطفاء سراج ميثاق
کوشيدند و در قلع و قمع شجرهء مبارکهء الهيّه قيام نمودند عاقبت بهمان
سرنوشت و سوء مآلی گرفتار شدند که در ايّام حضرت نقطهء اولی و جمال
اقدس ابهی دشمنان پر کين شريعت الله که قصد تخريب و تدمير بنيان
حضرت يزدان را داشتند بدان مبتلا گرديدند. پادشاه جابر ايران مقتول
ص ٦٤٨و سلسلهء ملوک قاجار منقرض گرديد. عبدالحميد معزول و مسجون و
منکوب و مقهور شد و معرض قدح و ذمّ دول و ملل سائره و لعن و
طعن اتباع خويش قرار گرفت. جمال ستمکار که با خود عهد کرده بود
حضرت عبدالبهاء را اعدام و روضهء مبارکه را باخاک يکسان نمايد از بيم
جان فرار کرد و به قفقازيا پناهنده شد و عاقبت بدست يکنفر ارمنی که
هموطنانش مورد زجر و آزار و ظلم و کشتار آن غدّار قرار گرفته بودند
بقتل رسيد. جمال الدّين افغانی که عداوت و خصومتش نسبت به امر الله و
نفوذ و رسوخش در افکار از پيشرفت آئين الهی در شرق ادنی ممانعت
مينمود پس از مضی حياتی مشحون از حوادث و آلام به مرض سرطان
مبتلا شد و قسمت اعظم زبانش مقطوع گشت و بالمآل به ذلّت و فلاکت بی
منتهی در گذشت. چهار نفر اعضاء هيأت خاسرهء تفتيشيّه که از مقرّ
خلافت برای محکوميّت مرکز ميثاق اعزام شده بودند بجزای اعمال شنيعهء
خويش رسيدند و هر يک بنوبت خود گرفتار مخاطر و مهالکی گشتند که
نقشهء آنرا جهت هيكل مبارک طرح مينمودند. عارف بيک رئيس هيأت که
شب هنگام قصد فرار داشت و ميخواست از چنگال غضب جوانان ترک
خلاصی يابد هدف رصاص گرديد و حکم قصاص در حقّ او جاری شد.
ادهم بيک به مصر متواری گشت و گماشتهء وی جميع هستيش را در بين
راه بربود و او را به عسرت شديد انداخت بحدّی که جهت مصاريف يوميّه
ناگزير در آن قطر باحبّای الهی متوسّل گرديد و آنان دربارهء وی اعانت
نمودند سپس از حضور مبارک حضرت عبدالبهاء استدعای کمک و
مساعدت کرد هيكل انور بلا درنگ مقرّر فرمودند از قبل حضرتش وجهی
ص ٦٤٩اعطا شود امّا بغتتاً ناپديد شد و احبّا برای اجرای دستور مبارک هر چه
تفحّص کردند وی را نيافتند. دو عضو ديگر هيأت تفتيشيّه يکی سرگون
بديار بعيده گرديد و ديگری در فقر و مذلّت لا تحصی در گذشت.
يحيی بيک مشهور رئيس پليس عكّا که پشتيبان ناقض اکبر و آلت دست
و وسيلهء اجراء مقاصد سيّئهء او بود از مقامش معزول و خائب و خاسر
شد و بفقر و فاقه افتاد و دست استعانت بجانب هيكل مبارک دراز نمود.
در اسلامبول در همان سنه که سلطان آل عثمان از سلطنت خلع و مقهور
گرديد سی و يک تن از رجال و سران دولت که جمعی از آنان در عداد
دشمنان امر الله بودند در يوم واحد دستگير و تسليم چوبهء دار شدند و
بنحو وضوح بعلّت حمايت از حکومت ظلم و جور و سعی در اضمحلال
آئين الهی و آزار و ايذاء امنای رحمانی بمجازات و تنبيه خويش واصل گشتند.
در ايران گذشته از شخص سلطان ناصرالدّين شاه قاجار که در اوج
قدرت و بحبوحهء آمال و عظمت بوضع حيرت انگيزی از صفحهء خاک محو
گرديد عدّه ای از شاهزادگان و وزراء و پيشوايان مذهبی نيز که عملاً در
توقيف و تدمير و قتل و زجر و حبس و نفی جامعهء ستمديدهء اهل بهاء
شرکت نموده بودند از قبيل کامران ميرزا نايب السّلطنه، جلال الدّوله، ميرزا
علی اصغر خان اتابک اعظم و شيخ محمّد تقی نجفی ملقّب به ابن ذئب يکی
بعد از ديگری نفوذ و حيثيّت خود را از دست دادند و بخسران مآل
گرفتار شدند و برخی نيز در اين جهان فانی بقدر کافی باقی ماندند تا
آثار علوّ امر الله و ارتفاع كلمة الله و شهرت و اعتلاء شريعة الله را که نسبت
ص ٦٥٠به آن نهايت خوف و نفرت داشتند بديدهء ظاهر مشاهده نمايند و به
تباهی حال و سخافت اعمال خويش واقف و مستحضر گردند.بعضی از رؤسای ملّت روح در ارض اقدس و مهد امر الله و ايالات متّحدهء
امريک نيز چون در دور ميثاق پيشرفت سريع آئين الهی و نفوذ كلمهء
ربّانی را در بين احزاب و فرق مسيحی برأی العين مشاهده نمودند در
حقد و حسد شديد افتادند و نفوسی فرومايه مانند واترالسکی، (٩)
ويلسن، (١٠) ريچاردسون (١١) و ايستن (١٢) از بيم مقام و موقعيّت
خويش در صدد جلوگيری از سيل جارف امر الله برآمدند. حال چون
مراتب تدنّی و انحطاط و تشتيت شمل و انحلال بعضی از تشکيلات و
تأسيسات کهنسال آن قوم را در ممالک اروپ و شرق وسطی و مشرق آسيا
در نظر آريم معلوم خواهد شد که اين ضعف و انشقاق و تدنّی و افتراق
را موجبی جز مخالفت پاره ای از اعضاء اين مقامات روحانی با اتباع و
پيروان شريعتی که مدّعی اکمال وعدهء حضرت مسيح و استقرار ملکوت
الهی در ارض ميباشد نبوده و نخواهد بود ملکوتی که آن روح مقدّس
بنفسه بشارت داده وتحقّق آنرا در بين ابناء بشر بجان و دل از ساحت
قدس رحمانی سائل و آرزومند بوده است.مرکز نقض و شقاق که از بدو ظهور عهد و ميثاق الهی تا آخرين دقايق
حيات پر و بالش در ارض بعناد و بغضاء شديد قيام نمود و در هدم
بنيان و تزييف مرکز عهد حضرت يزدان سعی بليغ مبذول داشت و در
لجاج و مخالفت گوی سبقت از دشمنان خارجی امر بربود باسفل درکات
قنوط سقوط نمود و چون مطّلع اعراض ميرزا يحيی بخسران مبين مبتلا
ص ٦٥١گرديد. افکار و مآرب واهيه اش هباءً منثورا شد و مفاخر و شؤون
ماضيه اش کان لم يکن شيئاً مذکورا بشمار آمد.امّا نفوس غافلهء سافله که در دام مکر و تزوير و حيله و خداع آن ناقض
اثيم گرفتار شده بودند كلّ مخذول و مأيوس و مقهور و منکوب گشتند.
برادرش ميرزا ضياء الله در جوانی در گذشت، ميرزا آقاجان که دستخوش
تلقينات سالار نکث واقع شده بود سه سال پس از ضياء الله بخاک راجع
گرديد، ميرزا بديع الله برادر ديگرش که شريک و همکار و معاضد و
دستيار اعظم او بود وی را ترک گفت و اعمال قبيحه اش را ضمن
رساله ای بخط و مهر خويش اعلام کرد و پس از چندی مجدّداً باو
منضمّ شد ولی رفتار ناموزون و پر هياهوی دخترش بار ديگر او را از
مرکز نقض جدا ساخت. فروغيّه نا خواهريش از مرض سرطان هلاک
گرديد و سيّد علی شوهر خواهرش بحملهء قلبی مبتلا شد و قبل از آنکه
فرزندانش باو برسند جان سپرد. پسر ارشد سيّد علی نيز در عنفوان
شباب بمرض پدر گرفتار آمده و راه عدم پيمود. محمّد جواد قزوينی
يکی از ناقضين مشهور بذلّت و خواری افتاد و در سقر مقرّ گزيد.
شعاع الله فرزند ميرزا محمّد علی که طبق الواح وصايا نسبت بقتل مرکز
پيمان اظهار اميد و اطمينان نموده و از طرف محور شقاق بمنظور
افشاندن بذر اختلاف بين ياران و ابراز معاضدت و اتّفاق با ابراهيم خير الله
محرّک فساد در امريکا بدان سامان اعزام شده بود با دست تهی بمرکز
خويش برگشت و از اين مأموريّت منفعل و شرمسار گرديد.
جمال بروجردی بزرگترين مدافع و حامی قطب نفاق در ايران بمرض
ص ٦٥٢نفرت انگيزی مبتلا گرديد و بخاک مذلّت و فلاکت افتاد. سيّد مهدی
دهجی که بمرکز ميثاق خيانت نمود و به ثلّهء ناقضين پيوست گمنام و
مغلوب شد و در فقر و فاقه بمرد و زن و دو فرزندش بوی ملحق
گشتند. ميرزا حسينعلی جهرمی و ميرزا حسين شيرازی خرطومی و حاجی
محمّد حسين کاشانی که از عمّال و ايادی فعّال ناقض اکبر در ايران و
هندوستان و برّ مصر محسوب می شدند بی نام و نشان و رسوای خاصّ و
عامّ گشتند. ابراهيم زنيم آن عنصر مغرور و لئيم که در مدّت بيست سنه
در امريک علم خلاف برافراشت و بذر نفاق و عناد بکاشت و با نهايت
جسارت و وقاحت بيانات مبارک حضرت عبدالبهاء را العياذ بالله "تعليمات
بی اساس" خواند و دعوی نمود که مرکز عهد الهی و مبيّن منصوص
يزدانی، امر بهائی را بر خلاف مقصد حقيقی و منظور واقعی آن معرّفی
نموده و پرده بر حقايق امور کشيده است" و همچنين مسافرت مبارک
بامريک را ضربت مهلکی بر پيکر امر الله تلقّی نمود، پس از اين ترّهات و
اراجيف در حالی که جامعهء بهائيان آن ارض که مؤسّسين آنرا خود
بشريعت الهيّه خوانده کلّاً از وی متنفّر و بيزار گشتند در همان سرزمين
که شاهد عظمت و جلال آن نور مبين بود با خذلان و خسران
عظيم درگذشت و در ملک و ملکوت ذليل و عويل گرديد.ساير اعوان و انصار ناقض ميثاق که يا جهراً و صريحاً پيرو افکار وی
بوده و يا در پرده و خفا با او همداستان و بظاهر اظهار ثبوت و رسوخ
مينمودند بعضی بالمآل نادم و پشيمان گشتند و مورد عفو و بخشش
مولای مهربان واقع شدند و برخی در حفرات يأس و حرمان بخزيدند و
ص ٦٥٣بكلّی ايمان و ايقان خويش را از دست بدادند. قليلی راه ارتداد پيمودند
و گروهی طريق فنا و اضمحلال سپردند و قطب شقاق مهجور و منفور و
مطرود و مردود باقيماند و از هر يار و معينی جز مشتی از نزديکان
اقارب بی بصر محروم گرديد. اين هادم بنيان که در طلب شهرت و
کسب مقام بکمال گستاخی در مقابل حضرت عبدالبهاء اظهار داشت که
بدوام و بقای خود پس از هيكل اطهر اطمينان و تضمينی ندارد مدّت
بيست سنه پس از افول کوکب ميثاق در قيد حيات باقيماند تا خيبت
آمال خويش را برأی العين مشاهده نمايد و نصرت و غلبهء ثابتان بر
پيمان را مشهوداً علانيةً ملاحظه کند. اين خصم خصيم در نتيجهء بحرانی
که پس از صعود مرکزعهد الله بر پا نمود از توليت مقام اسنی در روضهء
مبارکهء عليا محروم گرديد و قصر منيعی را که در اثر غفلت و تسامح
بيّنش بوضع تأثّرآميزی ويران و بی سر و سامان افکنده بود، بالزام تخليه
کرد و در زاويهء خمول مأوی گزيد تا عاقبت بفلج مبتلا شد و نيمی از
بدنش از کار بيفتاد و آلام و اوجاع بر وی مستولی گرديد و در نهايت
بخسران مبين و ذلّت عظيم در گذشت و طبق شعائر اسلامی در جوار
يکی از مراقد آن قوم دفن شد و قبرش متروک بماند حتّی سنگی بر آن
نهاده نشد و نام و نشانی منظور نگشت. قد اخذته زبانية القهر من لدن
مقتدر قهّار و بقت قصّته عبرةً للنّاظرين وذکری للمتبصّرين. انتهی
ص ٦٥٤قرن اوّل بهائی که طلوعش با ميلاد حضرت عبدالبهاء مرکز ميثاق الهی
مقارن در حين صعود آن مولای عظيم بيش از سه ربع دورهء خويش را
طيّ نموده بود. در آغاز اين قرن نورانی يعنی هفتاد وهفت سنه قبل نور
هدايت از افق شيراز طالع گرديد و ظهور حضرت باب چون کوکب
فروزان آسمان ايران را روشن و تابناک ساخت. ظلمت ديجور که آن صقع
جليل را احاطه نموده بود زائل شد اهل بصيرت حدّت بصر يافتند و
انفس غافله که عيونشان از تشعشعات آن نور مبين تيره و تار شده بود بر
اطفاء سراج ربّ العالمين قيام نمودند و رؤسا و علما و جمهور ناس کثلّةً
واحده باستيصال شجرهء الهيّه و قلع و قمع فئهء مظلومه پرداختند. تا آنکه
جمال اقدس ابهی در تاريکترين لحظات هنگاميکه بنفسه المقدّس در
سجن طهران در چنگال اعداء مبتلا و بسلاسل و اغلال گرفتار بود بارادهء
غيبيّهء الهيّه بتجديد حيات و اکمال مقصد نهائی اين امر اعظم مأموريّت
يافت. شمس حقيقت سطوع نمود و قلب ممرّد سلطان قدم بتجلّيات ربّانيّه
منوّر گرديد و پس از مضی ده سال از اين اشراق عظيم رمز مخزون و
سرّ مصون که در هويّت ظهور حضرت باب مکنون و مستور بود در
ص ٦٥٨مدينة الله آشکار شد و ثمرهء جنيّهء ازليّهء آن پديدار گرديد. در ارض سرّ
پيام موعود بيان و مسطور در کتب و صحف حضرت يزدان باهل عالم
ابلاغ و صيت جلال و عظمتش بمسامع ملوک و امراء ارض در شرق و
غرب متواصل شد و در وراء جدران مدينهء محصّنهء عکّا تار و پود نظم
بديع جهان آرايش را وضع فرمود و قبل از عروج روح مقدّسش بعالم بالا
عهد و ميثاق الهی را بمنظور هدايت و استقرار اين نظم امتن اتقن و حفظ
وحدت و جامعيّت مستظلّين در ظلّ كلمهء افخمش تأسيس نمود. سپس
حضرت عبدالبهاء غصن اعظم و مرکز عهد اتمّ بقوّهء ميثاق بحفظ دين الله
و صيانت كلمة الله پرداخت و لوای امر اب جليلش را در قارّهء امريک
برافراشت و پايهء تأسيسات خلل ناپذيرش را در غرب اروپ و شرق
اقصی و قارّهء استراليا بنهايت استحکام بنهاد. آن وجود اقدس در آثار و
الواح و خطابات منيعه اش اصول و تعاليم امر اعزّ ابهی را تشريح و احکام
و قواعدش را تبيين و ارکان و دعائمش را تشييد و مؤسّسات اوّليّهء نظم
ابدع اکرمش را تحکيم فرمود. در خطّهء روس اوّلين معبد بهائی را بنيان
نمود و در صفح جبل کرمل مقامی جليل و رفيع برای مبشّر اعظم مرتفع
ساخت و رمس انور را بدست مبارک خويش در محلّ مقدّس بسپرد. در
اسفار جليله اش ببلاد و عواصم مختلفهء اروپ و امريک پيام حضرت بهاءالله
را بسمع قريب و بعيد برسانيد و شهرت و عظمت آئين الهی را بمقاميکه
از قبل مثيل و نظير نداشت ارتقاء داد و در پايان حيات مقدّسش
بوسيلهء نزول الواح تبليغی و صدور نقشهء ملکوتی دستور امنع امجد خود را
بجامعه ای که پروردهء عنايت او بود ابلاغ فرمود و به تنفيذ اين نقشهء
ص ٦٥٩عظيمه که در مستقبل ايّام اعضاء آن جامعهء غيور را به انتشار انوار ارتفاع
نظم اداری امر الله در اقطار عالم موفّق خواهد نمود موظّف ساخت.
با افول نيّر ميثاق عصر مبارک رسولی عصر جانبازان و باسلان اين دور
اعظم که بعلّت انتسابش بطلعات قدسيّه مؤسّسين اين امر ابدع افخم و
وضع اساس و مبانی اوّليّهء اين بنيان اقوم و قيام و شهادت پيروان و
رسولان اين شرع اکرم، اعلی و اشرف از جميع اعصار و قرون محسوب و
تجلّيات و اشراقاتش فائق بر انتصارات و فتوحات گذشته و آينده است
پايان پذيرفت و مأموريّت و رسالت مرکز پيمان که حلقهء ارتباط و حدّ
فاصل بين اين عصر مشعشع که در آن بذور امر جديد الولاده افشانده
شده و اعصار لاحقه که زمان بروز آثار و اثمار شجرهء طيّبهء رحمانيّه است
بانتها رسيد.قوّهء قدسيّهء الهيّه که در سنهء ستّين در شيراز تولّد يافت و در ارض طا
نبعان جديد حاصل نمود و شعله اش در مدينة الله و ارض سرّ مرتفع
گرديد و نفحات مسکيّه اش عالم را معطّر و اقطار شاسعهء جهانرا معنبر
ساخت اکنون با طلوع عصر تکوين در مشروعات و مؤسّسات بهيّهء اين
آئين نازنين که بمنزلهء مجاری و قنوات جهت ايصال فيض نامتناهی الهی
بجهان بشری است حلول نمود و بر قوّت و اتقان بيفزود. در اين عصر
ثانی که عصر جديد امر يزدانی است مؤسّسات محلّی وملّی و بين المللی
شريعت حضرت بهاءالله بتدريج تشکيل و روز بروز وسعت و عظمت
خواهد پذيرفت تا عصر ثالث و اخير دور بهائی يعنی عصر ذهبی
فرا رسد و نظم جهان آرای حضرت رحمان در بسيط غبرا جلوهء محيّر العقول
ص ٦٦٠نمايد و ثمرهء نهائی امر جمال اقدس ابهی ظاهر و آشکار گردد مدنيّت
الهيّه تأسيس شود و ملکوت الله چنانکه حضرت مسيح له المجد و الثّناء
وعده فرموده در بين بريّه استقرار يابد.حضرت اعلی در کتاب مستطاب بيان که در بدو نشأهء امر حضرت منّان در
سجن آذربايجان نازل گرديده بصراحت تام به اين نظم ابدع اسنی
بشارت داده و آنرا بنام مبارک حضرت بهاءالله مرتبط و موصوف فرموده
است. در باب شانزدهم از واحد سوم آن کتاب مقدّس که امّ الکتاب دور
بيان محسوب اين كلمات عاليات مسطور "طوبی لمن ينظر الی نظم بهاء الله
و يشکر ربّه فانّه يظهر و لا مردّ له من عند الله فی البيان". و جمال اقدس
ابهی واضع اصول و احکام اين نظم امنع الهی در کتاب اقدس
بنفسه المقدّس ميفرمايد قوله عزّ کبريائه "قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الاعظم
و اختلف التّرتيب بهذا البديع الّذی ما شهدت عين الابداع شبهه". و
حضرت عبدالبهاء مرکز ميثاق و مهندس و طرّاح اين نظم يزدانی کيفيّت
تأسيسش را در الواح مقدّسهء وصايا تبيين و ارکان و قوائم آن را تعيين و
مؤسّسات بديعه اش را که اکنون به همّت پيروان شريعهء رحمانی و ثابتان
بر عهد سبحانی در شرق و غرب عالم در عصر تکوين دور بهائی نهاده
ميشود تنصيص و تصريح فرمود.بنا بر آنچه ذکر شد بيست و سه سال اخير فاصلهء عصر رسولی تا انقضای
قرن اوّل بهائی را ميتوان مرحلهء اولای عصر تکوين يا عصر انتقال که
شاهد طلوع و استقرار نظم اداری امر الله است محسوب داشت. نظمی که
مشروعات جامعهء جهانی بهائی در مستقبل ايّام يعنی در عصر ذهبی که
ص ٦٦١غايت قصوی و مقصد اعلای اين دور مقدّس است بر اساس آن بنيان
خواهد گرديد. منشوری که اين نظم افخم را ايجاد و اصول و دعائم آن
را تأسيس و خطّ مشی و حرکت آن را ترسيم نمود همانا الواح وصايا
ميراث مرکز عهد جمال ابهی و اعلی و اشرف تجلّی روح فيّاض حضرت
عبدالبهاء است که چون حلقهء اتّصال، اعصار ثلاثهء دور بهائی را بيکديگر
مرتبط و وحدت و جامعيّت آئين الهی را بنحو اتقن و اوفی حفظ مينمايد.
عهد و ميثاق حضرت بهاءالله منبعث از ارادهء قاطعه و مشيّت نافذهء آن
مظهر کلّيّهء الهيّه بوده که بنفسه المهيمنة علی الکائنات به تأسيس چنين ميثاق
وثيق اقدام فرمود. الواح وصايای حضرت عبدالبهاء را نيز ميتوان بمنزلهء
وليدی دانست که از اقتران معنوی بين قوّهء دافعهء شريعة الله که از شارع
قدير مندفع گشته و لطيفهء ميثاق که در حقيقت مبيّن آيات و مثل اعلای
امر الهی مستور و مکنون بوده ظاهر گشته است. در اين دور اعظم قوّهء
خلّاقه که از مؤسّس و محرّک اين نهضت رحمانی سر چشمه گرفته در اثر
تماسّش با روح و فکر طلعت پيمان مبيّن منصوص و مرجع مخصوص
وثيقهء مقدّسی را بوجود آورده که شؤون و آثار و نتايج و اثمارش هنوز
پس از مضی بيست و سه سنه بر نسل حاضر کما ينبغی و يليق مکشوف
نگرديده. اين وثيقهء عظيم و منشور کريم هر چند از يراعهء مرکز ميثاق
صادر ولی مبدأ اصلی و منشأ حقيقی آن روح نبّاضی است که از موجد اين
کور بديع صدور يافته و انتزاعش از آن قوّهء محيطهء ازليّه ممکن نه. زيرا
بنحوی که مذکور گرديد نوايای مقدّسهء شارع امر بهائی چنان در هويّت
مرکز عهد حلول نموده و حقيقت امر الله در حيات مقدّس مبيّن آيات
ص ٦٦٢مصوّر و مجسّم گرديده و مقاصد و مآرب اين دو طلعت نوراء مرتبط و
ممتزج گشته که تصوّر انفکاک اصول و تعاليم جمال اقدس ابهی از نقشه و
خريطهء حضرت عبدالبهاء بمنزلهء انکار يکی از حقايق اساسيّه و ابطال
يکی از مبادی قيّمهء اين امر اعظم الهی محسوب خواهد گشت.
نظم اداری که در الواح وصايای حضرت عبدالبهاء تأسيس گشته نظر به
اصل و مبدأ و کيفيّت و عظمتش در تاريخ اديان عالم فريد و بی مثيل و
عديل است و بيقين مبين ميتوان گفت که در هيچيک از کتب و صحف
مقدّسه و ادوار ماضيه حتّی در دور فرقان که احکام و سنن الهی در کتاب
مجيد بکمال صراحت و اتقان نازل گرديده هيچگونه حکم محکم و دستور
قاطع مبرمی که بتواند با اين اساس عظيم برابری نمايد موجود نيست.
وضع اصول اداری و انشاء تأسيسات بديعهء منيعه و تفويض حقّ تبيين
آيات به وليّ امر الله آئين الهی را در اين ظهور اعظم بنحوی که در
ظهورات گذشته سابقه و نظير نداشته از تحزّب و انشعاب و تجزّی و انشقاق
حفظ خواهد نمود. اين نظم بديع با انظمهء متنوّعه که افکار بشری برای
ادارهء امور عالم اتّخاذ نموده قابل قياس نيست و با هيچيک از وجوه
حکومات مختلفه اعمّ از دموکراسی و يا حکومت مطلقه و اشرافی نه از
لحاظ ترکيب و نه از جهت اجرا و عمل مشابهت ندارد و بين آن و
حکومات دينيّه از عبرانی و مسيحی و اسلام که جهان بشريّت در
گذشتهء ايّام شاهد و ناظر آن بوده مماثلتی موجود نيست. و هر چند در
اساس واجد پاره ای از اصول و عواملی است که در هر يک از نظامات ثلاثهء
سياسيّه موجود ولی از عيوب و مفاسد فطريّهء آنان عاری و مبرّی است.
ص ٦٦٣در اين نظم الهی عناصر سليمه و جهات مثبته ای که بلا شک در هر يک از
انظمهء مذکوره مشهود است بيکديگر ارتباط و التيام يافته بدون آنکه
تماميّت و جامعيّت حقائق روحانيّه که مبدأ و منشأ اين نظم سماوی است
لکّه دار گردد. قدرت موروثی وليّ مقدّس امر الله و حقّ تبيين آيات که
منحصراً به آن مقام منصوص مفوّض گشته و ارجاع وظائف و اختيارات
وسيعه به بيت العدل اعظم الهی واضع احکام و شرايع غير منصوصه و
برائت آن مجمع عظيم از هرگونه مسؤوليّت در قبال ملّت و عدم الزامش
در اتّباع نظرات و عقايد منتخبين خويش و وجود مقرّرات مخصوصه جهت
اجرای انتخابات عمومی و آزاد از طرف کافّهء پيروان آئين يزدانی در
تعيين مرجع تشريع كلّاً از شؤون و خصائصی است که به نظم اداری
حضرت بهاءالله اختصاص داشته و آن را از انظمهء موجودهء بشريّه منفصل و ممتاز ميسازد.
اين نظم اعظم از بدو ظهور و پيدايشش مورد مخالفت اعدا از داخل و
خارج واقع گرديد و در مدّت بيست و سه سنه نفوس واهيهء سافله در
شرق و غرب در تخريب اساس و انهدام ارکان آن همّت گماشتند و
بجميع قوی کوشيدند تا اصول و مبادی آن را بر خلاف حقيقت جلوه
دهند و اهداف و مآربش را مردود و مطرود شمارند و از تقدّم و
پيشرفت آن ممانعت کنند و در بين حاملين لوايش رخنه و شکاف ايجاد
نمايند. ولی بارادهء الهی اين نظم اتمّ اقوم روز بروز بر قوّت و وسعت
بيفزود و آن مظاهر بغضيّه از تنفيذ نوايای سيّئهء خويش محروم ماندند و
كلّ خائب و خاسر گشتند. در قطر مصر فائق ارمنی که در طلب شهرت
ص ٦٦٤و رياست در سنين اوّليّهء استقرار اين نظم ابدع اکرم بمعاندت برخاست و
بزعم باطل خود بر انطواء بساط و تبديلش به "جمعيّت علميّه" اقدام نمود
از انجام منظور مأيوس و مخذول گرديد. در امريک زنی غافل و گمراه
ولوله برپا نمود و زمزمه آغاز کرد که العياذ بالله الواح وصايا بیاصل و
مجعول و خالی از صحّت و اعتبار است و در اثبات مدّعای خويش در
ايالات متّحدهء امريک و انگلستان بنهايت جدّ و عناد قيام نمود حتّی از
اوليای فلسطين درخواست کرد که در اين امر خطير اقدام و بطلان اين
سند مقدّس را علی ملأ الاشهاد اعلام نمايند ولی مسؤلش اجابت نگرديد
و در حسرت و حرمان بی پايان بيفتاد. در آلمان يکی از متقدّمين و
مؤسّسين امر الله در آن سامان در دام اين نفس ذاهلهء غافله گرفتار و از
منهج قويم و صراط مستقيم منحرف شد و بذلّت عظيم مبتلا گرديد. در
ايران مهد آئين يزدانی طير قبيح به تأليف کتب و رسائل در ردّ امر الله
و تزييف و توهين شريعة الله پرداخت و بجميع قوی بر اطفاء نار موقدهء
الهيّه و انتزاع سدرهء ربّانيّه مألوف شد تا نظم اداری را متزلزل نمايد بل
امر الله را از صفحهء جهان محو و نابود کند ولی عاقبت نعاقش خاموش شد
و مساعيش فراموش گرديد.ناقضين ميثاق نيز بمجرّد انتشار کتاب وصايا و اطّلاع بر مفهوم و مقصود
آن سفر جليل بمخالفت شديد برخاستند و تحت قيادت ميرزا بديع الله
توليت روضهء مبارکه، اعظم و اشرف بقاع عالم بهائی را خواستار شدند و
قصد اخراج آن مقام مقدّس را از يد اقتدار وليّ منصوص امر الله نمودند
ولی اقدامات و تشبّثاتشان عقيم گرديد و بر مراتب رسوائی و خذلان آنان
ص ٦٦٥بيفزود. و از طرف ديگر حملات و تعرّضات پاره ای از رؤسا و مبشّرين
ملّت روح در ممالک مسيحی و دون آن بمنظور انهدام اساس و انحراف
اصول و حقائق نظم بديع الهی نتوانست از مراتب عشق و وفاداری پيروان
امر الله بکاهد و يا آنان را از انجام اين مقصد اعزّ اسنی باز دارد. حتّی
تحريکات خائنانه و شرم آميز امين سرّ سابق حضرت عبدالبهاء که از
عاقبت حال کاتب وحی حضرت بهاءالله و جمعی از منشيان و مترجمان
مولای خويش در شرق و غرب درس عبرت نگرفته و بمعاندت قيام
نموده بود و هم اکنون نيز بکمال جدّ در تعقيب اعمال سيّئهء خويش باقی
است بی اثر و ثمر ماند و مساعی و مجهوداتش در ايجاد شکاف در
صفوف مؤمنان و علمداران شجيع و بيدار امر الهی و منقلب جلوه دادن
منظور اصلی و هدف نهائی اين سند فنا ناپذير، مبدأ و منشأ نظم اداری
حضرت بهاءالله و ممانعت از تقدّم و توسعهء مؤسّساتی که واضع و موجد
آن معيّن فرموده بود كلّ عاطل و باطل گرديد. الواح مقدّسهء وصايا
کاشف کيفيّت تأسيس نظم بديع و منشور مدنيّت آتيهء جهانی که از بعضی
جهات و اصول متمّم کتاب مستطاب اقدس محسوب و كلّاً بخطّ و امضای
مبارک مرقوم و مختوم گشته در قسمت اوّل آن که در تاريک ترين ايّام
سجن حضرت عبدالبهاء در قلعهء محصّنهء عكّا تنظيم شده بکمال وضوح و
قطعيّت اساس عقائد اهل بهاء تشريح و دو مقام منيع و رتبت عظيم
حضرت ربّ اعلی تصريح و مظهريّت کلّيّهء جمال اقدس ابهی شارع مقدّس
امر بهائی اعلام و بصراحت بيان تأکيد گرديده که "ما دون كلّ ٌعبادٌ له
و كلّ ٌبامره يعملون". و نيز در اين سفر جليل عظمت کتاب اقدس
ص ٦٦٦امّ الکتاب دور بهائی تبيين و مؤسّسهء ولايت امر تأسيس و کيفيّت موروثی
آن توضيح و وظائف اساسيّهء آن تعيين و اصول و شرايط انتخاب
بيت العدل اعظم الهی تعليم و حدود اختياراتش تنصيص و روابطش با
مؤسّسهء ولايت امر تثبيت و خدمات و وظائف ايادی امر الله و مسؤليّت
آنان تفصيل و مقام عهد و ميثاق جمال اقدس ابهی تعظيم و تکريم
گرديده است. اين وثيقهء عظيم همچنان مراتب ثبات و استقامت و قيام و
همّت ثابتان بر ميثاق را تجليل و صدمات و بلايای وارده بر مرکز عهد الله
را تشريح و اعمال سيّئهء ميرزا يحيی عدوّ صائل جمال اقدس ابهی و عدم
توجّه وی را بنصايح و انذارات حضرت نقطهء اولی روشن ميفرمايد و نيز
مراتب انحراف و اعتساف ميرزا محمّد علی مرکز نقض و معاضدت و
همدستی فرزندش شعاع الله و برادرش ميرزا بديع الله را درمخالفت امر الله
اثبات و طرد آنان را اشعار و خسران و خيبت آمالشان را اخبار مينمايد.
افنان و ايادی امر الله و جميع ياران و دوستان حضرت رحمان را به نشر
نفحات الله و تبليغ كلمة الله دعوت و كلّ را تشويق و دلالت می فرمايد که
بالاتّفاق در اين امر عظيم قيام نمايند و در ممالک و ديار منتشر گردند
و در اين سبيل بحواريّون حضرت روح اقتدا کنند، از دسائس و وساس
ناقضان ميثاق اجتناب نمايند و از ثلّهء نفاق احتراز جويند و امر الله را از
هجوم نفوس غير مخلصه محافظت نمايند. باعمال و کردار عموميّت آئين
الهی را اثبات کنند و برفتار و گفتار تعاليم رحمانيّه را جلوه دهند. و نيز
در اين منشور عظيم اهمّيّت و مقصد حقوق الله را که در کتاب اقدس از
قلم شارع قدير تنصيص شده تأکيد و بخضوع و خشوع و صداقت و
ص ٦٦٧امانت به سريرسلطنت و اطاعت و انقياد نسبت به تاجداران عادل و
شهرياران کامل امر می فرمايد و تمنّای خويش را در تجرّع کأس فدا و
جانفشانی در سبيل بهاء بيان مينمايد و از ساحت الهی برای اعداء خود
طلب عفو و غفران و رجای خير و احسان می فرمايد.پس از صعود حضرت عبدالبهاء ياران الهی با وجود لطمهء شديدی که از
صعود ناگهانی آن مولای عظيم حاصل گرديده بود کثلّة واحده قيام نمودند
و در حصن حصين وصايای مقدّسه متحصّن گشتند و بهدايت نقشهء الهيّه
و فرمان سالار جند احديّه قدم در ميدان خدمت نهادند و بدون توجّه
بحملات مغرضين و مستکبرين که از قدرت و عظمت امر الهی غافل و از
اعتلاء و ارتقاء آن خائف بودند بايفای وظايف مرجوعه پرداختند و با
عزم جزم و رأی صائب بافتتاح عصر تکوين مشغول شدند و بتأسيس
ارکان و دعائم نظم اداری مبشّر نظم بديع جهان آرای الهی که تاج وهّاج
اعصار و قرون است مألوف گشتند. و علاوه بر اين امر خطير بمنظور
حفظ وحدت و تماميّت امر الله و تمشيت امور دائم التّزايد جامعهء بهائی در
اثبات استقلال و رسميّت آئين يزدانی و اتّساع نطاق شريعهء رحمانی و
تزييد عدد مقبلين در طيّ دوعقد از صعود مبارک حضرت عبدالبهاء در
شرق و غرب عالم جهد جهيد و سعی بليغ مبذول داشتند.در اين مساعی جميله و همم مشکوره که مقصد غائی آن نيل باهداف ثلاثهء
مذکوره بوده ياران امريک چنان همّت و شجاعت و ثبات و استقامتی
بمنصّهء ظهور رساندند که قبل از اختتام اين قرن نورانی امر الله بجميع
اقطار سرايت نمود و صيت كلمة الله در تمامی اشطار منتشر شد و ثقه و
ص ٦٦٨اعتماد مولای حنون نسبت بآن جامعهء عظيمه به تحقّق پيوست و تمجيد
و تقديری که از لسان مبارک در حقّ آن برگزيدگان امر حضرت يزدان
صادر شده بود واضح و مدلّل گرديد. و آمال و آرزوی مرکز ميثاق نسبت
بانتصارات آتيهء آن مؤسّسات امريّه و تقويت و استحکام مشروعات روحانيّه
بدرجه ای مؤثّر و نافذ بوده که حقّاً ميتوان آن سر زمين را مهد نظم اداری
حضرت بهاءالله که شارع مقدّس تأسيس و مرکز عهد الله تبيين فرموده است
محسوب داشت. در اين مقام بايد متذکّر گرديد که تباشير اوّليّهء اين
نظم ابدع اتقن و شواهد طلوع و سطوع اين مقصد اتمّ در ايّام مبارک
حضرت عبدالبهاء و حتّی در سنين قبل از صعود جمال اقدس ابهی جلّ
ذکره و ثنائه آغاز و تمهيدات لازمه پيش از حلول عصر تکوين از طرف
آن دو طلعت نوراء جهت حصول اين مقصد اعزّ اسنی اتّخاذ شده بود. از
جمله تعيين و انتصاب بعضی از مؤمنين و پيروان مقدّم شريعة الله در اقليم
جليل ايران بمقام ايادی امر الله از طرف حضرت بهاءالله و تشکيل محافل
شور در مراکز مهمّهء بهائی در شرق و غرب بامر مبارك حضرت عبدالبهاء
و همچنين انتخاب "هيئت معبد بهائی" در ايالات متّحدهء امريک و تأسيس
صندوقهای خيريّهء محلّی برای تأمين خدمات و مجهودات امريّه و ابتياع
اراضی بمنظور وقف در مصالح عموميّه و رفع احتياجات آتيهء آن و ايجاد
مؤسّسهء نشريّات جهت طبع و اشاعهء آثار و ارتفاع اوّلين مشرق الاذکار بهائی
در عالم و بنای مقدّس اعلی در صفح جبل کرمل و انشاء مسافرخانه
برای پذيرائی مبلّغين سيّار و زائرين اعتاب مقدّسه. اين اقدامات و
مشروعات را ميتوان فی الحقيقه طليعه ومبشّر مؤسّساتی دانست که
ص ٦٦٩ميبايستی پس از انقضای عصر رسولی در دورهء تکوين اين امر اعظم
بکمال نظم و اتقان تأسيس و با جلوه و شکوه بديع در سراسر جهان
بنحو مؤبّد بر پا گردد.و چون مضامين الواح وصايا منشور مقدّس نظم اداری امر حضرت بهاءالله
و شارح کيفيّت تأسيس آن واضح و آشکار گرديد ياران الهی و ثابتان بر
عهد و ميثاق يزدانی بتمهيد اساس و وضع ارکان اين نظم ابدع اتقن بر
شالودهء قويمی که شهداء امر الله با ايثار خون مطهّر خويش نهاده بودند
پرداختند و چون بيقين مبين دانستند که اين صرح مشيد ارتفاعش جز
بر مبنای متين و پايهء رزينی که اعمدهء آن بنيان عظيم را تحمّل نموده و
قبّهء رفيع المقام ديوان عدل الهی که بمنزلهء تاج وهّاج آن قصر منيع است بر
اساس آن اعمدهء قويّ الارکان قرار گيرد بنحو ديگر ميسّر نيست در قدم
اوّل علی رغم حملات شديدهء ناقضين ميثاق در ارض اقدس و انقلابات هائله
در قطر مصر و ولوله و آشوب شيعيان در غصب بيت مبارک جمال اقدس
ابهی در بغداد و خطرات روز افزونی که امر الله را در خطّهء روس احاطه
نموده بود و سخريّه و استهزاء پاره ای از احزاب و مقامات مختلفه که از
مقصد و مرام جامعهء بهائی امريک بی خبر بودند با وجود اختلاف مشرب و
لغت و آداب و رسوم کنفس واحده قيام نمودند و بتأسيس و تقويت
محافل روحانيّه که منتخب اعضاء جامعه و مأمور تمشيت خدمات امريّه و
اداره و تنظيم فعّاليّتهای ياران بودند مبادرت ورزيدند و بدين ترتيب
محافل مذکوره که اسّ اساس نظم بديع محسوب بتدريج در ايران و
ايالات متّحدهء امريک و اقليم کانادا و جزائر بريطانيای کبير و فرانسه و
ص ٦٧٠آلمان و اطريش و هندوستان و برمه و مصر و عراق و ترکستان روس و
قفقاز و استراليا و زلاند جديد و جنوب افريک و ترکيّه و شامات و
فلسطين و بلغار و مکزيک و جزاير فيليپين و جامائيک و کستاريکا و
گواتمالا و هندوراس و سانسالوادر و آرژانتين و اوروگوئه و شيلی و برزيل و
اکوادر و كلمبيا و پاراگوئه و پرو و آلاسکا و کوبا و هايتی و ژاپن و
جزائر هاوائی و تونس و پرتوريکو و بلوچستان و روسيّه و ماو راء اردن و
لبنان و حبشه تشکيل گرديد.اين محافل روحانيّه که در مستقبل ايّام بنام اصلی و دائمی خويش يعنی
"بيوت عدل" که از طرف شارع اين امر اعظم تعيين گرديده خوانده
خواهند شد، من دون استثناء در هر مدينه و قريه ای که عدد مؤمنين از
سنّ بيست و يک ببالا به نه نفر يا بيشتر بالغ گردد هر سال در يوم اوّل
عيد سعيد رضوان مستقيماً از طرف احبّای بالغ آن محلّ رجالاًو نساءً
انتخاب ميشود. محافل مذکوره دارای اختيارات تامّه بوده و بهيچوجه در
آراء و تصميماتشان مسؤول ملّت يعنی انتخاب کنندگان خود نميباشند
بلکه در جميع احوال به "عدل اعظم" يگانه اساس "صلح اعظم" که کافل و
ضامن استقرار وحدت اصليّه در بين بريّه است ناظر ميباشند. مسؤوليّت
پيشرفت و تأمين مصالح عاليهء جامعه در هر نقطه بعهدهء محفل روحانی آن
نقطه است که بايستی پيوسته اعضاء جامعه را از عمليّات و اقدامات
خويش مستحضر و آنان را به تقديم نظريّات و پيشنهادات دعوت نمايد.
از جمله وظايف خطيره و حياتی محافل روحانيّه اثبات جامعيّت و
عموميّت امر الله بوسيلهء اشتراک در امور خيريّه و ترويج مصالح عموميّهء
ص ٦٧١هيئت اجتماعيّه و عدم مداخله در امور منقلبهء احزاب و اجتناب از
مخاصمات سياسيّه و منازعات مذهبيّهء ملل و اقوام است. محفل روحانی
برای تمشيت امور جامعه در هر سال لجنههای مخصوص انتخاب و هر يک
از خدمات و وظائف امريّه را بلجنهء معيّن محوّل مينمايد. اين لجنه ها
بمنزلهء ايادی و اجنحهء محفل محسوب و كلّ در ظلّ محفل روحانی و
مسؤول آن بوده و تحت نظر مستقيم اين هيأت بانجام وظايف مرجوعه
قائم ميباشند. ديگر از اقدامات مهمّه تأسيس صندوق خيريّه است که از
تبرّعات و اعانات ياران الهی که بصرافت طبع و طيب خاطر تقديم
مينمايند تقويت ميشود. اين محافل که حارسان و نمايندگان امر حضرت
بهاءالله شمرده شده و در زمان حاضر عددشان بچندين صد بالغ و
اعضاء آنها از اجناس و طبقات و مذاهب و مسالک مختلفهء مستظلّه در
ظلّ اسم اعظم تشکيل ميشود در اثر خدمات نفيسه و اقدامات فائقهء
خويش در طيّ دو عقد اخير نشان دادهاند که جامعهء بهائی را اعضاء
رئيسه و نظم بديع امر الله را قوّهء محرّکه و قصر مشيد شريعة الله را
پايههای محکم و اساس متقن و متين بشمار ميآيند.در کتاب اقدس اين حکم محکم از سماء مشيّت مالک قدم نازل قوله عزّ
بيانه: "قد کتب الله علی كلّ مدينة ان يجعلوا فيها بيت العدل و يجتمع
فيه النّفوس علی عدد البهاء و ان ازداد لا بأس و يرون کانّهم يدخلون
محضر الله العليّ الاعلی و يرون من لا يری و ينبغی لهم ان يکونوا
امناء الرّحمن بين الامکان و وكلاء الله لمن علی الارض كلّها و يشاوروا فی
مصالح العباد لوجه الله کما يشاورون فی امورهم و يختاروا ما هو المختار
ص ٦٧٢و در لوحی که از يراعهء حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعناياته الفدا خطاب
بيکی از احبّای امريک نازل اين كلمات درّيّات مسطور "فهذه المحافل
الرّوحانيّة مؤيّدة بروح الله و حاميها عبدالبهاء و ينشر جناحه عليها فهل من
موهبة اعظم من هذا" و نيز ميفرمايد "و هذه المحافل الرّوحانيّة سرج نورانيّة
و حدائق ملکوتيّة ينتشر منها نفحات القدس علی الآفاق و يشرق منها
انوار العرفان علی الامکان و يسری منها روح الحيات علی كلّ الجهات و هی
اعظم سبب لترقّی الانسان فی جميع الشّؤون و الاحوال"
و نيز در تأييد اختياراتی که حقّ تعالی باين هيأت مجلّله اعطا نموده ميفرمايد:
"بايد كلّ بدون شور آن محفل در هيچ امری اقدام ننمايند و البتّه بايد
اوامر محفل روحانی را بجان و دل بپذيرند و اطاعت کنند تا امور انتظام
يابد و ترتيبی حاصل کند."و در مقام ديگر راجع بکيفيّت شور در محافل روحانيّه ميفرمايد:
" در نهايت مذاکره اگر اتّفاق آراء حاصل گردد فنعم المراد و اگر معاذ الله
اختلاف حاصل شود باکثريّت آراء قرار دهند".و چون اساس محافل روحانيّه پايه و مبنای نظم اداری حضرت بهاءالله
طبق دستورات صريحهء مرکز ميثاق طرّاح و مهندس اين نظم ابدع امتن
بکمال اتقان گذاشته شد دوستان الهی و رافعان لوای يزدانی در شرق و
غرب با عزمی راسخ و تصميمی خلل ناپذير در اجراء مرحلهء ثانی اين
مشروع عظيم که بمراتب از مرحلهء اولی صعبتر و وسيعتر بوده قدم نهادند
ص ٦٧٣و در اقاليمی که جامعهء بهائی از لحاظ تعداد احبّا و نفوذ امر قدرت و
تمکّن بيشتری يافته بود بتأسيس محافل ملّی که در الواح وصايای
حضرت عبدالبهاء به "بيوت عدل خصوصی" موسوم و موصوف شده
مبادرت نمودند. از جمله وظائف محافل مذکوره که محور و مرکز خدمات
ملّيّهء ياران محسوب و در آتيه بانتخاب و تشکيل بيت العدل اعظم الهی
اقدام خواهند نمود هدايت فعّاليّتهای ياران و تشويق و ترغيب محافل
روحانيّهء محلّيّه بتوسيع دايرهء خدمات امريّه و مرتبط ساختن محافل مزبوره
و تطبيق مجهودات آنها بيکديگر در حوزهء حاکميّت خويش ميباشد. اين
محافل ملّی که خود بر اساس موسّع و متين جوامع متشكّلهء محلّيّه قرار
گرفته بنفسه بمنزلهء ارکان و اعمدهای هستند که ديوان عدل الهی، اعلی
ذروهء نظم اداری امر الله در مستقبل ايّام بر آن استوار خواهد گرديد.
اعضای محافل ملّی بواسطهء وكلای منتخب که تعدادشان بر وفق اصول
انتخابات نسبی يعنی بتناسب جمعيّت احبّای هر محلّ تعيين و هر ساله در
ايّام عيد اعظم رضوان در انجمن شور روحانی مجتمع ميگردند انتخاب
ميشوند. اين محافل ملّی در تمشيت امور جامعه و تقويت فعّاليّتهای امريّه
در نطاق حکومت خود دارای اختيارات تامّه بوده و در اخذ تصميمات
پيوسته بحقّ و حقيقت ناظر و از مسؤوليّت در قبال منتخبين خويش
مبرّی و آزاد ميباشند ولی بر حسب وظيفهء مقدّسی که عهده دارند بايد
نظرات و آراء نمايندگان جامعه را کسب و در جلب اعتماد و همکاری
آنان در پيشرفت مصالح امريّه سعی موفور مبذول دارند و ايشان را
بتصميمات و اجراآت خويش آشنا سازند و در تأسيس صندوقهای خيريّهء
ص ٦٧٤ملّی که افراد دوستان كلّاًموظّف بر تقويت آنند اقدام کنند و تبرّعات و
اعانات وارده را صرف مهامّ امور جامعه نمايند. ظهور و پيدايش محافل
ملّيّه که بترتيب در ايالات متّحدهء امريک در سال ١٩٢٥ (جانشين هيأت
معبد بهائی که در زمان هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء تأسيس گرديده)
و در جزائر بريطانيای کبير و آلمان و هندوستان در سال ١٩٢٣ و در
مصر در سال ١٩٢٤ و در عراق در سال ١٩٣١ و در ايران و استراليا در
سال ١۹٣٤ بوقوع پيوسته فصل جديدی در دورهء تکوين امر الهی مفتوح
و مرحلهء نوينی در ترقّی و استحکام جامعه و حفظ وحدت و اتّفاق بين
اعضاء متشكّلهء آن ايجاد نموده است.انتخاب محافل روحانيّهء ملّيّه هرساله بوسيلهء وكلاء يعنی نمايندگان مؤمنين
و مؤمنات در اقاليم مختلفه تجديد ميشود و تعداد نمايندگان بر حسب
احتياجات و مقتضيات هر مملکت متفاوت و از عدد مبارك ٩ يا ١٩يا
٩٥ يا نه مرتبه نوزده يعنی ١٧١مرکّب ميباشد.محافل مذکوره در اثر روح خدمت و انضباطی که در قلوب و ارواح دميده
و بعلّت تمسّك شديد و بلا شرطی که نسبت باجرای اصول و مبادی اين
امر اعظم فارغ از تعصّبات جنسی و ملّی و طبقاتی بمنصّهء ظهور رسانده
شايستگی و لياقت خود را در ادارهء امور و تنظيم خدمات و مجهودات
روز افزون امر ثابت و مدلّل ساخته اند.و چون دايرهء خدمات امريّه رو باتّساع نهاد و شعب و اجزاء مختلفه
حاصل نمود محافل مرکزی بتعيين و انتخاب لجنههای ملّيّه از بين کافّهء
اعضاء جامعه من دون امتياز و تبعيض مبادرت و هر يک از خدمات امريّه
ص ٦٧٥را بلجنهء مخصوص محوّل نمودند. اين هيأتهای ملّيّه نيز بنوبهء خويش
بکمال فعّاليّت و انتظام و با وحدت نظر و اتقان کامل که با روش و اصول
مؤسّسات عتيقه و تشکيلات باليهء مدنيّت عصر حاضر بكلّی مغاير و متفاوت
است بايفاء وظايف مرجوعه همّت گماشتند و تحت اشراف محافل ملّيّه
بحفظ مصالح عاليهء امر و کشف عقايد اهل بهاء و نشر آثار الهيّه و
تقويت منابع ماليّه و تنسيق خدمات تبليغيّه و تقويت و تحکيم مبانی
روحانيّه و ابتياع اماکن تاريخيّه و حفظ او راق و آثار مقدّسه و جمع اشياء
نفيسهء متبرّکه و ايجاد روابط با انجمنهای متنوّعهء عموميّه و ترقّی حضرات
اماء الرّحمن در شرق و تعليم و تهذيب جوانان و تربيت نونهالان سعی بليغ
مبذول داشتند.برای درک عظمت و وسعت خدمات و مجهودات هيأتهای مذکور کافی
است فهرست لجنههای ملّيّه را که قسمت اعظم آنها در ديار و ممالک
غربيّه مخصوصاً ايالات متّحدهء امريک و کانادا در ظلّ نظم دائم الاتّساع
اداری تأسيس گرديده و بنهايت همّت بانجام خدمات و تمشيت امور
جامعه مألوفند ذکر نمود . از آن جمله است لجنهء تبليغ، لجنههای تبليغ
ناحيه ای، لجنهء تبليغ و اعزام مهاجرين بامريکای مرکزی و جنوبی، لجنهء
طبع و انتشار آثار، لجنهء وحدت نژاد، لجنهء جوانان، لجنهء تصويب تأليفات،
لجنهء حفظ و نگاهداری مشرق الاذکار، لجنهء تنظيم برنامه و احتفالات، لجنهء
راهنمائی، لجنهء کتابخانه و فروش کتاب (که هر سه مخصوص مشرق الاذکار
ميباشند)٠ ديگر لجنهء خدمت بنين و بنات، لجنهء تربيت اطفال، لجنه های
ترقّی و تبليغ و پرگرام حضرات اماء الرّحمن، لجنهء تسجيل محافل و
ص ٦٧٦مشاوره در امور حقوقی، لجنهء آرشيو و تاريخ امر، لجنهء احصائيّه، لجنهء
نمايش کتب و آثار امريّه، لجنهء اخبار امری، لجنهء انتشارات و اعلان در
جرائد، لجنهء نشر کتب برای کوران (خطّ بريل)، لجنهء تهيّه و ارسال آثار
امريّه برای افراد غير بهائی از نفوس مهمّه و صاحبان مقامات علميّه، لجنهء
خدمت، لجنهء نشر آثار امريّه، لجنهء تنظيم فهرست آثار و مواضيع امريّه،
لجنهء کتابخانه، لجنهء راديو، لجنهء محاسبات، لجنهء احتفال ساليانه (بيادگار
ضيافت تاريخی حضرت عبدالبهاء در وست انگل وود در سال ١٩١٢)، لجنهء
جمع آوری موادّ برای کتاب عالم بهائی، لجنهء تنظيم موادّ و جزوات در
مسائل مختلفهء امريّه با ذکر منابع برای تدريس، لجنهء زبان فرعی
بين المللی، لجنهء ايجاد تربيت بهائی، لجنهء مجلّهء نظم جهانی، لجنهء معرّفی
امر و تکميل روابط عمومی با خارج از عالم بهائی، لجنهء مدارس بهائی،
لجنهء مدارس تابستانه، لجنهء مدرسهء بين المللی، لجنهء تهيّهء جزوات و رسائل
راجع بمواضيع امريّه، لجنهء گلستان جاويد، لجنهء حظيرة القدس، لجنهء
مشرق الاذکار، لجنهء تقويت محافل، لجنهء تاريخ، لجنهء جمع آوری موادّ و
اطّلاعات مختلفه، لجنهء توزيع آثار امريّه، لجنهء ترجمه، لجنهء طبقه بندی و
تنظيم الواح، لجنهء جمع آوری و انتشار الواح، لجنهء اصلاح، لجنهء اموال و
اماکن، لجنهء تبليغات، لجنهء اعزام مبلّغين، لجنهء تربيت بهائی، لجنهء اماکن
متبرّکه و لجنهء صندوق پس انداز نونهالان.پس از استقرار محافل ملّيّه و محلّيّه در شرق و غرب عالم و تشکيل
لجنههای امريّه ايادی و اجنحهء آن هيأتهای مقدّسه که خود بنفسه حائز
اهمّيّت فراوان است، محافل جديد التّأسيس بيک رشته اقدامات و مشروعات
ص ٦٧٧مهمّهء ديگر که از لحاظ حفظ وحدت جامعه و استحکام نظم اداری امر الله
و تثبيت اساس محافل مذکوره دارای تأثير شديد بوده مبادرت نمودند. و
اوّلين قدم که در راه اين منظور اتمّ برداشته شد تدوين اساسنامهء ملّی
بهائی بود که از طرف نمايندگان جامعهء بهائی امريک اقدام گرديد و متن
آن در سال ١٩٢٧ ميلادی انتشار يافت. و از آن تاريخ با مختصر
تغييراتی متناسب با خصوصيّات ومقتضيات ملّی ممالک مختلفه بالسنهء عربی
و آلمانی و فارسی ترجمه شد و دستور محافل مرکزی بهائيان ايالات
متّحدهء امريک و کانادا و جزائر بريطانيای کبير و آلمان و ايران و عراق و
هندوستان و برمه و مصر و سودان و استراليا و زلاند جديد قرار گرفت.
اين دستور که مبشّر تدوين قانون اساسی جامعهء جهانی بهائی در مستقبل
ايّام محسوب برای ملاحظه و اظهار نظر بجميع محافل محلّيّه ارسال و از
طرف کافّهء احبّا در اقاليمی که دارای محافل ملّيّه بودند تأييد و تصويب
شد و با الحاق سند مشابه ديگری متضمّن نظامنامهء محافل محلّيّهء بهائی
اکمال گرديد. نظامنامهء مذکور بدواً توسّط جامعهء بهائی نيويورک در نوامبر
سال ١٩٣١ تنظيم و سپس از طرف ساير جوامع محلّی بهمان سبک و اصول
اختيار گرديد. اساسنامهء ملّی شامل يک بيان نامه است که موادّ و
مندرجات آن مقصد و مرام جامعهء ملّی بهائی را اعلام و حقوق و وظايف
نمايندگان منتخب آنرا تشريح و مرکز استقرار و مهر رسمی هيأت را
تعيين مينمايد و همچنين شامل عدّه ای از موادّ و نظامات است که مقام
و نحوهء انتخاب و اختيارات و امتيازات محافل ملّيّه و محلّيّه را تصريح و
رابطهء محفل ملّی را با بيت العدل اعظم الهی و همچنين با محافل محلّيّه و
ص ٦٧٨افراد احبّا تبيين و حدود و وظائف انجمن شور روحانی و روابطش را با
محافل ملّی تثبيت و کيفيّت انتخابات بهائی را توضيح و شرايط عضويّت
در جامعه و حقّ ابداء رأی را در کلّيّهء جوامع بهائی مقرّر ميدارد.
تدوين اساسنامههای مذکور اعمّ از ملّی و محلّی که كلّ دارای مقصد و
مرام واحد بوده و من جميع الجهات مشابه و مماثل يکديگرند راه را برای
تسجيل مؤسّسات اداری امری بر اساس قوانين جاريهء ممالک راجع
بتأسيسات مذهبی و تجاری باز نمود و پايه و مبنای متينی برای اين
منظور فراهم کرد. و چون اين امر يعنی ثبت نام محافل ميسّر گرديد
محافل روحانيّه مقام و شخصيّت قانونی يافتند و سمت و صفت شرعی
حاصل نمودند و در نتيجه قدرت و اختيارات آنان تزييد و دايرهء
عمليّاتشان توسعه پذيرفت. در اين خصوص موفّقيّت محفل مرکزی بهائيان
ايالات متّحدهء امريک و کانادا و همچنين محفل روحانی بهائيان نيويورک
بار ديگر سر مشق ساير محافل روحانيّه در شرق و غرب عالم بهائی قرار
گرفت. تسجيل محفل ملّی بهائيان امريک بعنوان هيأت امنا که از لحاظ
مقرّرات مملکت يک نوع شرکت رسمی محسوب است موجب گرديد که
هيأت محفل بتواند طبق قانون بعقد معاملات و قراردادها مبادرت نموده
املاکی بنام خود ثبت و آنچه که از طريق وصيّت و غيره بجامعهء بهائی
اهداء ميشود بنام و عنوان رسمی محفل منتقل نمايد. اعتبارنامهء اين امر
ابتدا در تاريخ مه ١٩٢٩ در واشنگتون توسّط وزارت امور خارجهء امريک و
امضاء وزير وقت هنری ل. استيمسون بنام محفل مرکزی بهائيان امريکا و
کانادا صادر گرديد. سپس با اتّخاذ اقدامات مشابهء ديگری محفل ملّی
ص ٦٧٩بهائيان هند و برمه در ژانويهء ١٩٣٣در لاهور در ايالت پنجاب طبق قانون
ثبت شرکتها مصوّب سال ١٨٦٠ و محفل ملّی بهائيان مصر و سودان در
دسامبر ١٩٣٤ بتصويب محکمهء مختلط آن قطر در قاهره و محفل ملّی
بهائيان استراليا و زلاند جديد در ژانويهء ١٩٣٨ بتأييد مدير ثبت كلّ
ايالت جنوبی استراليا و محفل ملّی بهائيان جزائر بريطانيای کبير در اوت
١٩۳٩ بعنوان شرکت غيرمحدود و غير انتفاعی تحت قانون شرکتها مصوّب
۱۹۲۹ و امضاء معاون ثبت شرکتها در لندن تسجيل و باخذ اعتبار
نامههای رسمی موفّق گرديدند.موازی با تسجيل قانونی محافل ملّيّه عدّهء کثيری از محافل محلّيّهء بهائی
نيز به ثبت نام در دواير رسمی ممالک مربوطه مبادرت نمودند. ايناقدام
که از طرف محفل روحانی بهائيان شيکاغو در فوريهء سال ١٩٣٢ آغاز
گرديد در ساير مراکز ايالات متّحده و همچنين ممالک شاسعهء ديگر از
قبيل هندوستان و مکزيک و آلمان و کانادا و استراليا و زلاند جديد و
برمه و کستاريکا و بلوچستان و جزائر هاوائی نيز معمول شد و محافل
روحانيّهء بهائيان اسلينگن (١) در آلمان و مکزيکو سيتی در مکزيک و
سان ژزه در کستاريکا و سيدنی و ادلايد (٢) در استراليا و اوكلند در
زلاند جديد و دهلی و بمبئی و کراچی و پونه و كلكتّه و اسکندرآباد و بنگلور
و ولور و احمدآباد و سرامپور و آندری و بارودا در هندوستان و تتا در
بلوچستان و رانگون ومندله و دايدانو- کالازو در برمه و منترآل و وانکوور
در کانادا و هونولولو در جزاير هاوائی و شيکاغو و نيويورک و واشنگتن و
بستن و سانفرانسيسکو و فيلادلفی و کنوشا و تی نک و راسين و ديترويت
ص ٦٨٠و كليولند و لوس آنجلس و ميلواکی و ميناپوليس و سين سيناتی و وينتکا
و فنيکس و كلمبوس و ليما و پرتلند و جرزی سيتی و ويلمت و پئوريا و
سياتل و بنگهامتون و هلنا و ريچموند و هايلندز و ميامی و پاسادينا و
اوكلند و اينديانا پوليس و سن پل و بركلی و اوربانا و اسپرينگ فيلد و
فلينت در ايالات متّحدهء امريک در اين امر مهمّ قيام نمودند و با تسليم
اساسنامههای مشابه خود باولياء امور يکی بعد از ديگری بعنوان مجامع
و شرکتهای رسمی تسجيل و مورد حمايت قانون و مقرّرات ممالک و
ايالات متبوعه قرار گرفتند.همانطور که تدوين قانون اساسی جامعه اساس محافل روحانيّه را تشييد و
موجبات تسجيل محافل مذکوره را فراهم نمود شناسائی نمايندگان منتخب
بهائی نيز در اقطار مختلفهء عالم راه را برای تأسيس اوقاف ملّی و محلّی
بهائی آماده ساخت. و بهمان نحو که در موفّقيّتهای خطيرهء سابقه ياران
راستان امريک همواره پيشقدم و در صف مقدّم قرار داشتند. در اين اقدام
تاريخی نيز قدم اوّل از طرف آن جامعهء فعّاله برداشته شد و با آنکه در
بعضی از ممالک و بلدان ارزش موقوفات امريّه بمبالغ وفيره بالغ ميگرديد
مع الوصف در اثر مراجعهء محافل مقدّسه باولياء امور و تشخيص کيفيّت
مذهبی آنها موقوفات مذکوره در اغلب موارد از تأديهء رسوم دولتی و بلدی
بالمرّه معاف گرديدند.در ايالات متّحدهء امريک اوقاف ملّی متعلّق بجامعهء بهائی که ارزش آنها بيک
مليون و سه ربع مليون دلار تقويم و بموجب يک رشته از اسناد و او راق
رسمی در سالهای ١٩٢٨ و ١٩٢٩ و ١٩٣٥ و ١٩٣٨ و ١۹٣٩ و ١٩٤١ و
ص ٦٨١١٩٤٢ بنام محفل مرکزی آن اقليم امنای جامعهء بهائی ثبت گرديده عبارت
است از زمين و ساختمان مشرق الاذکار و خانهء پاسبان و حافظ
مشرق الاذکار در ويلمت در ايالت ايلينويز، همچنين حظيرةالقدس مجاور
و دفتر اداری مکمّل آن، ديگر مهمانخانه و خانهء دوستی (٣) و طالار بهائی
و استوديوی هنر و صنعت و يک مزرعه و عدّه ای از خانههای روستائی و
چندين قطعهء اراضی شامل محلّ مخصوص در مونسالوات (٤) که بقدوم
مبارک حضرت عبدالبهاء مزيّن گرديده واقع در گرين ايکر در ايالت
مين، ديگر خانهء بوش و طالار بهائی و باغ ميوه در رد وود گرو (٥) و
خوابگاه و ابنيهء رنچ (٦) در گيزرويل (٧) در کاليفرنيا، ديگر بيت ويلهلم
(٨) و اورگرين کابين (٩) و کاجستان و هفت قطعهء زمين و ابنيه در وست
انگل وود (١٠) در نيوجرزی محلّ ضيافت تاريخی که از طرف حضرت
عبدالبهاء در ماه ژوئن ١٩١٢ بافتخار بهائيان نيويورک برپا گرديد، ديگر
خانهء ويلسن (١١) که هيكل مبارک بدانجا تشريف فرما شده و قطعهء زمينی
در مالدن (١٢) در ايالت ماساچوست، ديگر خانهء متيوز (١٣) و ابنيهء رنچ
در پاين ولی (١٤) در كلرادو، ديگر قطعهء زمين در موسکه گن (١٥) در
ميشيگان و يک قطعهء زمين جهت مراقد بهائی در پرتسموت ايالت نيوهمشاير.
ديگر از موقوفات امريّه املاک و اماکنی است که در اقليم مقدّس ايران
مهد آئين نازنين تقديم امر الله گرديده و از لحاظ ارزش بمراتب از
موقوفات مذکوره در فوق وسيعتر و عظيمتر است. و چون تا اين تاريخ
جامعهء بهائيان ايران موفّق به تسجيل محافل ملّيّه و محلّيّهء خويش
ص ٦٨٢نگرديده اسناد مالکيّت آنها بنام افراد ثبت و نگاهداری شده ولی در
حقيقت و نفسالامر متعلّق بجامعهء بهائی است. علاوه بر بيت مبارک حضرت
نقطهء اولی در شيراز و بيت موروثی حضرت بهاءالله در تاکر مازندران که
از ايّام حيات مبارک حضرت عبدالبهاء در تملّک جامعهء بهائی بوده پس از
صعود مبارک اراضی وسيعه ای خارج از عاصمهء مملکت دردامنهء جبل البرز
مشرف بر ارض مقدّسه موطن اصلی جمال اقدس ابهی در نطاق موقوفات
امريّه درآمده است. اين اراضی شامل مزرعه و باغ و تاکستان بمساحت
متجاوز از سه مليون ونيم متر مربّع است و برای بنای اوّلين مشرق الاذکار
بهائيان ايران اختصاص داده شده. ساير اماکن متبرّکه که دايرهء اوقاف
بهائی آن ارض را وسعت عظيم بخشوده عبارت است از بيت حضرت
بهاءالله در طهران که محلّ ولادت مبارک ميباشد، ديگر چند بيت مجاور
بيت مبارک حضرت اعلی در شيراز متضمّن خانهء متعلّق بجناب خال و
همچنين حظيرة القدس طهران و حجرهء بوشهر که در ايّام اقامت هيكل
اکرم حضرت باب در آن شهر محلّ تجارت آن حضرت بوده و يک ربع از
قريهء چهريق محلّ سجن اطهر در آذربايجان و خانهء حاجی ميرزا جانی
که حضرت نقطهء اولی در اثنای حرکت بسوی تبريز چند يومی در آنجا توقّف
فرمودند و حمّام عمومی در شيراز که وجود مبارک بدانجا تشريف
ميبردند و بعضی ابنيهء مجاوره و نيمی از بيت متعلّق بجناب وحيد در
نيريز و قسمتی از بيت متعلّق بجناب حجّت در زنجان و سه باغ در جلگهء
بدشت که بامر حضرت بهاءالله اجاره شده بود و مدفن جناب قدّوس در
بارفروش و خانهء كلانتر محلّ سجن جناب طاهره در طهران و حمّام عمومی
ص ٦٨٣در اروميّه که هنگام توجّه حضرت اعلی بصوب تبريز بقدوم مبارک مزيّن
شده، ديگر خانهء متعلّق بآقا ميرزا حسينعلی نور که چندی عرش مبارک در
آنجا مخفی بوده، ديگر بيت بابيّه و خانه ملکی جناب ملّا حسين در مشهد
و منزل سلطان الشّهدا و محبوب الشّهدا در اصفهان. همچنين عدّهء کثيری
از بقاع مقدّسه و اماکن تاريخيّه که مدفن و مرقد شهدای اوّليّهء امر
ميباشد، اين مستملکات که بغير از معدودی كّلاً در ايّام اخيره بدست
آمده اکنون موجود و هر سال بر وسعت و اهمّيّت آن افزوده ميشود و در
مواقع لزوم بهمّت لجنهء مخصوص که برای حفظ و ادارهء اماکن مذکوره
گماشته شده بنهايت سعی و مجاهدت تحت نظارت و توجّه نمايندگان
منتخب جامعه بتعمير و مرمّت آنها اقدام ميگردد.در اين مقام لازم است باملاک و موقوفات کثيرهء ديگری نيز که از آغاز
طلوع نظم اداری امر حضرت بهاءالله مترادفاً و متتابعاً در ساير ممالک و
اقاليم عالم مانند هندوستان و برمه و بريطانيای کبير و آلمان و عراق و
مصر و استراليا و ما وراء اردن و شامات تأسيس گرديده اشاره نمود. از
آن جمله است حظيرة القدس بهائيان عراق و حظيرة القدس بهائيان مصر و
حظيرة القدس بهائيان هندوستان و حظيرةالقدس بهائيان قارّهء استراليا و
بيت بهائی در اسلينگن و مؤسّسهء مطبوعات بهائيان انگلستان و مسافرخانهء
بهائی در بغداد و گلستانهای جاويد در عواصم ممالک ايران و مصر و
ترکستان. اين اوقاف وسيعهء متنوّعه خواه بصورت اراضی يا بصورت
مدارس يا مراکز اداری يا دفاتر امريّه يا کتابخانه يا مقرّ دفن
متصاعدين يا محلّ پذيرائی واردين و يا شرکتهای مطبوعاتی قسمتی از
ص ٦٨٤آنها بنام محافل ملّی اقاليم مربوطه تسجيل و قسمتی بنحو امانت نزد وجوه
احبّا نگاهداشته شده و كلّ در سنين اخيره بتوسعهء موقوفات ملّيّه و تشييد
ارکان جوامع امريّه کمک شايان نموده است. در رتبهء ثانی اوقاف محلّی است
که مکمّل اوقاف ملّيّه محسوب و آن نيز حائز اهمّيّت فراوان ميباشد و در
نتيجهء تسجيل محافل روحانيّهء محلّيّه بصورت شرعی و قانونی تأسيس و
در ممالک مختلفهء شرق و غرب باحسن وجه محفوظ شده است. مخصوصاً
در ايران مهد امر الله متعلّقات امريّه که بصورت اراضی و ابنيهء اداری و
مدارس و ساير مؤسّسات ديگر موجود است بنحو قابل ملاحظه ای بر
وسعت و عظمت دايرهء موقوفات محلّی بهائی در سراسر کرهء ارض افزوده و
مايهء مزيد اعتبار و حيثيّت آنها گرديده است.مقارن با تأسيس وتسجيل محافل روحانيّه و تشکيل لجنههای امريّه و
تدوين اساسنامههای ملّی ومحلّی و ايجاد موقوفات بهائی اقدامات وسيعهء
ديگری نيز از طرف محافل جديد التّأسيس معمول گرديده که واجد
اهمّيّت بيشمار است، از آ ن جمله اختيار مقرّ مخصوص جهت محافل ملّی
است که از شاخص ترين مشروعات و تأسيسات امريّه در ممالک و اقاليم
مختلفه بشمار ميآيد. اين مرکز که محور جميع خدمات اداری بهائی در
مستقبل ايّام محسوب بدواً در مهد امر الله تأسيس گرديده و اکنون در
جميع نقاط و مراکز امريّه بعنوان رسمی و مشخّص خود يعنی
"حظيرة القدس" معروف و موصوف است. و چون در نظر آريم که در ايّام
اوّليّه احبّای ستمديدهء الهی برای زيارت الواح مقدّسه و بحث در مسائل
تبليغيّه نا گزير در دل شب از دخمههای تنگ و تاريک و حفره های
ص ٦٨٥زيرزمين دور از تعرّض اعداء استفاده مينمودند، معلوم ميشود در اين امر
خطير چه پيشرفت محسوسی حاصل گرديده است. اين مشروع با آنکه
هنوز در مراحل اوّليّهء نشو و ارتقاء خويش سالک در تشييد و تقويت
خدمات داخلی جامعه و انجام وظايف روحانيّه تأثير عظيم بخشوده و
شاهد بيّنی از تقدّم و تعالی مستمرّ امر الله محسوب است. و چون در
مستقبل ايّام اجزاء و ملحقّات اين تأسيس بديع که وظائفش مکمّل
مشارق اذکار است تشکيل گردد و تأسيسات فرعيّه اعمّ ازملّی يا محلّی
مانند دار الانشاء و صندوق و محفظهء آثار و کتابخانه و دايرهء نشريّات و
طالار اجتماع و محلّ انعقاد جلسات و مسافرخانهء حول اين مقرّ مقدّس به
تمشيت امور و انجام خدمات مألوف شود، آنگاه است که اهمّيّت اين کانون
فعّاليّتهای اداری که نمودار روح خدمتگزاری جامعهء بهائی بآستان عزّ الهی
و عالم انسانی علی الاطلاق است بنحو اوفی واضح و آشکار خواهد گرديد.
و چون نمايندگان جوامع محلّی و ملّی با افراد ياران در صبحدم و
سحرگاهان در مشارق اذکار که در کتاب مستطاب اقدس محلّ عبادت
پروردگار مقرّر گرديده مجتمع شوند و با قلب فارغ و روح مستبشر
بساحت قدس سبحانی مناجات کنند و طلب صون و حمايت نمايند البتّه
الهامات غيبيّه شامل گردد و تأييدات رحمانيّه متواصل شود و حارسان
امر الهی را در ايفاء وظايف و مسؤوليّتهای خطيرهء روحانيّهء خويش که
در طيّ روز در حظائر قدس، مراکز اداری امر الله بايد صورت پذيرد،
ظهير و نصير و معين و دستگير خواهد گرديد. اکنون در سواحل
درياچهء ميشيگان در حول اوّلين مرکز بهائی قارّهء امريک و در ظلّ
ص ٦٨٦امّ المعابد غرب و همچنين در عاصمهء ايران مهد امر الله و در جوار بيت
اعظم در بغداد و در مدينهء عشق آباد منضمّ به اوّلين مشرق الاذکار عالم
بهائی و در عاصمهء مصر اعظم و اقدم مرکز عالم عربی و اسلامی و در دهلی
عاصمهء هندوستان و حتّی در سيدنی واقع در قارّهء نائيهء استراليا مساعی
لازمه جهت استقرار اين مشروع جليلی که بعنايات الهيّه شکوه و عظمت
نهائی خود را در مستقبل ايّام بدست خواهد آورد، از طرف جوامع بهائی
مبذول گرديده است. علاوه بر حظائر قدس ملّيّه اقدامات مقدّماتی ديگر
نيز بمنظور تأسيس حظائر قدس محلّی در ممالک مذکوره و چند کشور
ديگر بعمل آمده و بيوتی که متعلّق بامر بوده و يا از طرف احبّای محلّ
اجاره گرديده باين مقصد مهمّ اختصاص داده شده است. اقدم و اعظم
اين مراکز ابنيهء متعدّدی است که احبّای ايران علی رغم مشكلات و
تضييقات موجوده بارتفاع آنها اقدام و يا در بلاد مختلفهء آن صقع جليل
برای اين نيّت خطير خريداری نموده اند.امر ديگر که در ترقّی و توسعهء نظم اداری امر الله دارای اهمّيّت فراوان
است پيشرفت قابل ملاحظه ايست که در مؤسّسهء مدارس تابستانه مخصوصاً
در ايالات متّحدهء امريک حاصل گرديده. اين مؤسّسه که در محيط بهائی
و بمنظور ايجاد تسهيلات در تکميل و پرورش مبلّغين و مطالعهء تاريخ و
بحث در حقايق امريّه و مذاکره در تعاليم الهيّه و تحقيق روابط اين امر
اعظم با ساير اديان و همچنين نسبت بکافّهء ملل ونحل عالم تشکيل
ميگردد در تقويت روح محبّت و وداد و تحکيم مبانی همکاری و وفاق
بين دوستان و ياران رحمانی بی نهايت مؤثّر ميباشد. مدرسهء تابستانه بدواً
ص ٦٨٧در سه قسمت مهمّ ايالات متّحدهء امريکا يعنی در سه مرکز مختلف اوّل
در گيزرويل در تپههای کاليفرنيا در سال ١٩٢٧و ثانی در گرين ايکر
واقع در سواحل رودخانهء پيس کاتاکا(١٦) در ايالت مين در سال ١٩٢٩ و
ثالث در لوهلن رنچ نزديک شهر ديويسن در ايالت ميشيگان در سال
١٩٣١ تشکيل گرديد و اخيراً با تأسيس مدرسهء بين المللی در محلّ
"پاين ولی" در ناحيهء كلرادو اسپرينگز برای تهيّه و تربيت افرادی که قصد
قيام و نشر نفحات الهيّه در ممالک سائره خصوصاً امريکای لاتين داشتند
تکميل شد. اين سه مرکز اصلی که بمنزلهء سه هستهء مرکزی تربيتی محسوب
ميگرديد در اثر بسط پروگرام و تزييد معارف امريّه سرمشق ساير
جوامع بهائی در شرق و غرب عالم قرار گرفت.نظر بمطالعهء آثار مقدّسه و مداقّه در تاريخ اوّليّهء امر و تدريس تاريخ و
احکام اسلام و انعقاد کنفرانسهای مودّت و ائتلاف بين اجناس و الوان
مختلفه و اختيار دورههای مخصوص و روش عملی جهت آشنا کردن ياران
باصول نظم اداری و تخصيص جلسات معيّن بمسألهء تربيت اطفال و
تهذيب جوانان و تشکيل كلاسها جهت تمرين نطق و فحص و تحقيق
دربارهء اديان الهيّه و مقايسهء آنها با يکديگر و بحث راجع بجهات و شؤون
مختلفهء امر الله و تأسيس کتابخانه و كلاسهای درس تبليغ و تنظيم
رشتههای مخصوص در باب اخلاق بهائی و آشنائی بموقعيّت امريکای لاتين
از نظر ابلاغ كلمة الله و ترتيب كلاسهای زمستانی و کرسيهای آزاد نطق و
خطابه و اجتماع جهت تلاوت آيات الهيّه و دادن نمايشات و گردشهای
دسته جمعی و ساير فعّاليّتهای تفريحی و سرگرم کنندهء مدارس مذکور که
ص ٦٨٨ابوابش بر وجه افراد بهائی و غير بهائی علی حدّ سواء مفتوح بود چنان
جالب توجّه و منتجّ نتايج عظيمه گرديد که احبّای ساير اقاليم از جمله
در ايران و بريطانيای کبير و آلمان و استراليا و زلاند جديد و
هندوستان و عراق و مصر نيز بدوستان امريک تأسّی نموده و بهمان سبک
وقراری که ياران آن سامان اقدام نموده بودند بتأسيس مدارس تابستانه
که در آتيهء ايّام بدانشگاههای بزرگ بهائی منتهی خواهد گرديد همّت گماشتند.
ديگر از عوامل مهمّه که موجب بسط واتّساع دايرهء نظم اداری امر الله
گرديد فعّاليّت جوانان بهائی است که اکنون در ايران و ايالات متّحدهء
امريک تقدّم و پيشرفت عظيم حاصل نموده و اخيراً در هندوستان و
انگلستان و آلمان و عراق و مصر و استراليا و بلغارستان و جزائر هاوائی و
مجارستان و هاوانا نيز اقدامات مجدّانه در اين باره آغاز شده است. اين
خدمت و فعّاليّت متضمّن تشکيل سيمپوزيم يعنی جشن جوانان بهائی
است که هر ساله در سراسر عالم بهائی برپا می شود، ديگر احتفالات
جوانان در مدارس تابستانه و نشر او راق و مجلّات مخصوص جوانان و
تأسيس دفتر بين المللی مکاتبات و ايجاد تسهيلات برای تسجيل نام
جوانانی که مايل بورود در ظلّ امر الله ميباشند و همچنين تنظيم جزوات
و رسائل از بيانات و مستخرجات بمنظور مطالعهء تعاليم الهيّه و تشکيل
هيأت بهائی دانشجويان در يکی از دانشگاههای معروف امريک و تعيين
كلاسهای مخصوص مطالعه در بيوت و مراکز بهائی و تعليم لسان اسپرانتو
و السنهء ديگر و ايجاد کتابخانه و افتتاح قرائتخانه و تدوين پيس ها و
ص ٦٨٩نمايشنامهها و انعقاد جلسات محاضره و تربيت ايتام و تأسيس محافل
مشق نطق و ترتيب مجالس مسامره برای ترويح روح قدماء امر و تجليل
خدمات شخصيّتهای تاريخی بهائی از مراکز مختلفه است که مقارن با
انعقاد انجمنهای شور روحانی و منضمّ بجلسات انجمن داير ميگردد.
ديگر از مشروعات مهمّهء خطيره که در تقويت و تشييد مبانی نظم الهی
کمک فراوان نموده مؤسّسهء ضيافات نوزده روزه است که از ارکان قويّهء نظم
اداری محسوب و در اکثر جوامع بهائی در شرق و غرب بنهايت اتقان و
انتظام دائر و برقرار است و در برنامهء آن شؤون مشخّصهء حيات جامعه
يعنی جنبههای ثلاثهء روحانی و اداری و اجتماعی کاملاً مندرج و مندمج
ميباشد. ديگر از اقدامات اساسی که در ظلّ نظم اداری بعمل آمده تهيّهء
احصائيّهء اطفال بهائی و انتخاب دورههای تدريس عملی برای آنان و طبع
و توزيع مجموعههای مناجات و رسالات حاوی اطّلاعات مقدّماتی دربارهء امر
و تنظيم و انتشار منتخباتی از آيات و بيانات مبارکه راجع بپاره ای از
اصول و تعاليم اين ظهور اعظم از قبيل عدم تعلّق و ارتباط امر الله بامور
سياسيّه و منازعات حزبيّه و عدم جواز شرکت و عضويّت احبّای الهی در
دوائر و تأسيسات مذهبی ملل سائره وتشريح طرق تبليغ و نشر نفحات
الهی و تبيين نظر بهائی دربارهء جنگ و خصومات دول متحاربه و تفصيل
وظايف و اختيارات انجمنهای شور روحانی و همچنين محافل مقدّسهء
روحانيّه و ضيافات نوزده روزه و صندوقهای خيريّه است. ديگر از اقدامات
مهمّه تأسيس محفظهء آثار در ممالک مختلفه بمنظور جمع آوری الواح منزله
از قلم اعلی و كلك اطهر حضرت عبدالبهاء و ترجمه و طبقه بندی و
ص ٦٩٠نگاهداری آنها تحت نظم و ترتيب مخصوص و حفظ اسناد و مدارک
تاريخيّه و آثار متبرّکهء امريّه است. ديگر استنساخ الواح صادره از يراعهء
مقدّس حضرت اعلی و حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء از روی نسخ
اصليّه که نزد دوستان و احبّای شرق موجود است. ديگر تدوين تاريخ
مفصّل امر از آغاز اين دور اعظم تا يومنا هذا، ديگر افتتاح دفتر بين المللی
بهائی در شهر ژنو محلّ استقرار جمعيّت ملل، ديگر انعقاد انجمنهای شور
محلّی و ابتياع اماکن مقدّسهء تاريخی و تأسيس کتابخانههای بهائی بنام
قدماء و نفوس مهمّهء امر و تشکيل صندوق ذخيره جهت اطفال و نونهالان
بهائی در مهد امر الله.در اين مقام مقتضی است بهمکاری و معاضدتی که از طرف نمايندگان
جوامع جديد التأسيس بهائی بنحو رسمی و غير رسمی در فعّاليتها و
اقدامات متنوّعهء مجالس و مجامع و انجمنها و کنفرانسهای منعقده در
ممالک مختلفهء اروپ و آسيا و امريک بمنظور تقويت روح اتّحاد بين مذاهب
مختلفه و ترويج صلح عمومی و تعميم تربيت و تشريک مساعی بين المللی و
ائتلاف بين اجناس متنوّعه و ساير مجهودات خيريّه و امور عامّ المنفعه بعمل
آمده اشاره نمود و نام برخی از جماعات مذکوره را من باب مزيد
استحضار درج کرد. از آن جمله است "کنفرانس بعضی از مذاهب حيّه در
امپراطوری انگلستان" منعقده در لندن در سال ١٩٢٤ و "انجمن اتّحاد
جهانی اديان" (١٨) منعقده در همان مدينه در سال ١٩٣٦و "مجالس
عمومی اسپرانتو" منعقده در عواصم مهمّهء اروپ در هر سنه و "مؤسّسهء
همکاری فکری و عقلائی" (١٩) و "نمايشگاه ترقّی صدساله" (٢٠) منعقده
ص ٦٩١در شيکاغو در سنه ١٩٣٣ و "بازار مکارهء جهان" (٢١) متشكّله در نيويورک
در سالهای ١٩٣٨ و ١٩٣٩ و "نمايشگاه بين المللی باب طلائی" (٢٢) در
سانفرانسيسکو در سال ١٩٣٩ و "اوّلين انجمن کنگرهء مذاهب" (٢٣) در
كلكتّه و "دومين کنفرانس فرهنگی هندوستان" (٢٤) در همان شهر و
"انجمن اتّفاق اديان" در ايندور و"کنفرانسهای آريا سماج و برهمو سماج"
وهمچنين "انجمن تياسوفيها" و "کنفرانس نسوان آسيا" منعقده در بلاد
مختلفهء هندوستان و"شورای جهانی جوانان" و "کنگرهء زنان شرق" در
طهران و "کنفرانس نسوان ممالک پاسيفيک" در هونولولو و "جمعيّت بين المللی
زنان برای صلح" و "کنفرانس مردم" در شهر بوئنوس آيرس در آرژانتين
و بسياری از مجالس و مجامع ديگر که باسامی و صور مختلفه تشکيل و
بسبب مشارکت ياران در مؤسّسات مذکوره رابطهء جامعهء بهائی با ساير
جوامع و تشکيلات غير بهائی بانحاء مختلف برقرار و محفوظ گرديده است. و
از اين مشارکت ياران دو مقصد مهمّ در نظر بوده يکی اثبات جامعيّت و
عموميّت امر حضرت بهاءالله در انظار ملل و نحل عالم و ديگری ايجاد و
تحکيم روابط اصليّهء ثابته بين تشکيلات مذکوره و دواير و شعب متنوّعهء
وسيعهء نظم اداری امر الله. ديگر از خدمات و اقدامات خطيره ارتباط و
تماسّی است که بين دوائر و تأسيسات مختلفهء امريّه با بعضی از مصادر
امور و مقامات عاليهء کشورهای مختلف جهان در شرق و غرب و همچنين
رؤسا و پيشوايان اسلام در ايران و جمعيّت ملل متّحد حتّی مقام سلطنت
بعمل آمده است و مراد از اين ارتباط دفاع حقوق جامعه و تقديم آثار و
تعاليم الهيّه و تشريح مقصد و مرام شريعت ربّانيّه و ذکر علل و جهاتی
ص ٦٩٢است که پيروان اسم اعظم را ببذل مساعی موفوره در اجراء نظم اداری
حضرت بهاءالله که در مراحل اوّليّهء رشد و تکامل خويش سالک است
برانگيخته. از جمله مکاتباتی که از طرف اعضاء محفل روحانی ملّی بهائيان
ايالات متّحدهء امريکا و کانادا بانيان نظم بديع در اين خصوص صدور
يافته نامه ايست خطاب بمندوب سامی فلسطين جهت استرداد مفتاح روضهء
مبارکه بحافظ و پاسبان آن مقرّ اقدس، ديگر عرايض تقديمی به پادشاه
ايران در چهار وهله بمنظور دادخواهی و استدعای بسط عدالت نسبت
ببرادران ستمديدهء آنان در اقليم مقدّس، ديگر نامه ای بعنوان
رئيس الوزراء مملکت در همان خصوص، ديگر شرح صادره بملکهء رومانيا
در اظهار تشکّر و قدر دانی از مقالات تاريخی و نعت و ستايش آن ملکهء
نيک اختر نسبت بامر مبارک، ديگر مراسله ای بعلمای اعلام در ايران راجع
بلزوم استقرار صلح و وحدت در بين اديان مختلفه و وجوب اتّخاذ
تصميمات لازمه برای تحقّق اين مقصد مهمّ، ديگر عريضه ای بعنوان ملک
فيصل پادشاه عراق من باب حفظ و صيانت بيت اعظم در بغداد و
خطابی باوليای دولت شوروی از طرف جوامع بهائی در آن خطّه و
همچنين نامه ای بمراجع مملکتی آلمان راجع بتضييقات وارده در حقّ
دوستان بهائی آن ديار، ديگر مکتوبی بحکومت مصر و درخواست
استخلاص بهائيان آن سامان از يوغ تعصّبات مذهبی و تعدّيات وارده بر
آنان، ديگر ياد داشتی بهيأت وزراء ايران در باب تعطيل مدارس بهائی
در آن صقع جليل و نامه ای بوزارت امور خارجهء ايالات متّحدهء امريک و
سفير ترکيّه در واشنگتون و حکومت ترکيّه در آنکارا جهت دفاع از حقوق
ص ٦٩٣مسلوبهء ياران در آن خطّه و نامهء ديگر بوزارت امور خارجهء امريک و
تقاضای بذل مساعدت نسبت بانتقال رمس امة الله لوا گتسينگر (٢٥) از
مراقد پروتستانها در قاهره باوّلين گلستان جاويد بهائيان در قطر مصر و
همچنين شرحی بوزير مختار ايران در واشنگتن راجع بمأموريّت امة الله
کيث رنسام کهلر (٢٦) و نامه ای بپادشاه مصر متضمّن بعضی از آثار و
نوشتجات امريّه و مراسله ای بحکومت ايالات متّحدهء امريکا و حکومت
کانادا مشتمل بر تعاليم بهائی راجع بصلح عمومی و نامهء تسليت آميز بوزير
مختار رومانی در واشنگتون از طرف بهائيان امريک بمناسبت درگذشت
عليا حضرت ملکهء رومانيا و شرحی به پرزيدنت فرانكلين روزولت شامل
خطابات مبارکهء حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب اقدس بافتخار رؤسای
جماهير امريک و نيز مقداری از ادعيه و مناجاتهای منزله از قلم مبارک
حضرت عبدالبهاء. صدور اين مکاتيب و افتتاح باب مخابره بين دوائر
امريّه و مقامات رسميّهء ممالک مختلفه فصل جديدی در تاريخ ظهور و
انتشار نظم اداری بهائی مفتوح نمود که فی حدّ ذاته دارای اهمّيّت و
عظمت فراوان است.بمکاتبات و ابلاغات مذکوره بايد مخابراتی را که از مرکز جهانی امر الله و
همچنين از جانب محافل ملّيّه و محلّيّه بوسيلهء تلغراف يا مکتوب بمندوب
سامی فلسطين صادر و از آن مقام رسمی تقاضای اقدام نسبت بتسليم
مفتاح ضريح مقدّس حضرت بهاءالله بخادم و حارس اصلی آن گرديد
اضافه نمود و همچنين نامه هائی که از طرف مراکز بهائی در شرق و غرب
بعنوان اولياء امور عراق راجع باسترداد بيت مبارک حضرت بهاءالله در
ص ٦٩٤بغداد ارسال و عرضحالی که بوزير مستعمرات حکومت انگلستان متعاقب
صدور حکم محکمهء استيناف بغداد دربارهء بيت مبارک تقديم و پيامهائی
که از طرف جوامع بهائی شرق و غرب خطاب بجامعهء ملل صادر و از
اقدام شورای جامعه نسبت بصدور حکم رسمی و مدافعه از حقوق حقّهء
بهائيان اظهار تشکّر و قدردانی گرديده است، ديگر مراسلات متعدّدی که
بين مرکز بين المللی بهائی از يکطرف و امة الله مارتاروت سرحلقهء مبلّغين و
مبلّغات از طرف ديگر با ملکهء رومانيا پس از انتشار مقالات تاريخی و
تعظيم و تجليل آن ملکهء عاليمقام از امر مقدّس بهائی مبادله گرديد و
بالاخره پيامهای تسليت و همدردی که توسط جامعهء بهائی در سراسر عالم
به ماری ملکهء يوگوسلاوی بمناسبت صعود مادرش مخابره شد و نيز پيام
تسليتی که به دوشس کِنت پس از مرگ تأثّر انگيز شوهرش ابلاغ گرديد.
در اين مقام لازم است به تظلّمی که از طرف محفل روحانی ملّی بهائيان
عراق بکميسيون قيمومت جامعهء ملل در قضيّهء بيت مبارک بغداد ارسال و
پيامهائی که از طرف محفل مذکور بملک غازی اوّل پادشاه عراق پس از
فقدان والد وی و همچنين در موقع جشن ازدواجش فرستاده شد و پيام
تسليتی که کتباً بنايب السّلطنهء فعلی عراق بمناسبت فوت ناگهانی ملک غازی
مخابره گرديد و مکاتبات و مراسلاتی که توسّط محفل روحانی ملّی بهائيان
مصر برئيس الوزراء و وزير داخله و وزير عدليّهء آن کشور متعاقب فتوای
صادره از محکمهء شرعيّهء اسلاميّهء قطر مصر صدور يافت و همچنين
عرايضی که از طرف محفل روحانی ملّی بهائيان ايران به شاه ايران و هيأت
وزراء راجع بتعطيل مدارس و منع آثار و توقيف مطبوعات بهائی تقديم
ص ٦٩٥شد و پيام تعزيتی که از جانب محفل اخير خطاب به پادشاه رومانی و
خاندان سلطنت هنگام درگذشت ملکهء ماری مادر پادشاه صادر گرديده
اشاره نمود. و نيز مقتضی است مراسله ای را که بسفير ترکيّه در دربار
طهران با تقديم اعانات احبّای ايران جهت زلزله زدگان ترکيّه ارسال
گرديده و نامههای مارثاروت خطاب به فن هيندنبورگ (٢٧) رئيس جمهور
فقيد آلمان و دکتر اشترسمن (٢٨) وزير امور خارجهء آن کشور را که
بموجب آن کتب و آثار امريّه برای آنان فرستاده شده و هفت فقره
داد خواست متوالی امة الله کيث رنسام کهلر به پيشگاه پادشاه ايران و
مکاتيب متعدّدش بوزراء و مقامات عاليهء مملکت را طيّ اقامت تاريخيش
در آن اقليم مقدّس يادآور گرديد.مقارن با طلوع نظم بديع الهی و ظهور جوامع ملّی بهائی و ايجاد شعب و
ارکان اداری و تربيتی و تبليغی اين نظم ابدع اقوم ثمرات و نتايج مشروع
ارفع افخمی که بمشيّت مطلقهء جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه هنگام نزول لوح
کرمل و توجّه هيكل اکرم بمضجع آتی مبشّر اعظم در ارض اقدس
قلب العالم و قبلة الامم تأسيس يافته بود بتدريج آشکار گرديد و با ابتياع
بقعهء اعلی بفاصلهء قليل پس از صعود مبارک حضرت بهاءالله و انتقال عرش
مبارک نقطهء اولی از ارض طا و ارتفاع مقام اسنی در تاريکترين لحظات
سجن حضرت عبدالبهاء و استقرار ابدی رمس اطهر در قلب کرمل و
انشاء مسافر خانه در جوار آن مرقد انور و انتخاب محلّ مخصوص جهت
اوّلين مؤسّسهء تربيتی بهائی در آن کوه مقدّس آثار عظمت و نورانيّتش
بيش از پيش ظاهر و پديدار شد.پس از شکست حکومت متزلزل آل عثمان در جنگ عمومی اوّل و
استخلاص کامل مرکز جهانی امر حضرت بهاءالله از يوغ اسارت آن
حکومت مستبد و جائر قوای ساريه از نقشهء عظيمهء الهيّه در مجاری و
قنواتی که يد قدرت رحمانی جهت تجسّم حقايق مکنونه در آن نقشهء
بديعه مقرّر فرموده بود بلا معارض تحت اوضاع و احوالی مساعد بحرکت
آمد و با استقرار عرش مطهّر حضرت عبدالبهاء در يکی از حجرات مقام
اعلی بر تقديس و جلالت شأن آن جبل الهی بيفزود و آرامگاه ذات
مقدّسی که بفرمودهء مبارکش حتّی از وجود "يک مصباح" در سجن
آذربايجان محروم و ممنوع بود با نصب مکينهء الکتريک که در آن زمان در
مدينهء حيفا بی مثل و نظير بود غرق دريای انوار گرديد و حجرات ثلاثه
متّصل بضريح اعزّ اعلی بنا گشت و بنای اصلی مقام طبق ارادهء نافذهء
حضرت مولی الوری اکمال گرديد و اراضی حول مقرّ انور که قيمت آن
بچهارصد هزار ليره بالغ علی رغم تحريکات و دسائس ناقضين ميثاق از
رأس کرمل تا دامنهء کوه محلّ سکونت زهّاد آلمانی (٢٩) توسعه پذيرفت و
چهار قطعهء زمين که بترتيب در شمال و جنوب و مشرق مقام در جلگهء عكّا
و ناحيهء بئر شبع و وادی اردن واقع و جمعاً به ششصد جريب بالغ است
وقف مقامات مقدّسه گرديد و بموجب نقشه ای که حضرت عبدالبهاء طرح
فرموده بودند اراضی مجاور مقام تسطيح و طبقاتی چند جهت اتّصال
مدينه بآن بقعهء نوراء احداث و حدائق کثيره در اطراف مقام ايجاد و آن
روضهء عليا زيارتگاه يار و اغيار و محلّ توجّهء سيّاحان و اهل بلد واقع
گرديد. اين اقدامات و مشروعات كلّ مدلّ بر بسط و توسعهء شگفت انگيز
ص ٦٩٧مؤسّسات و موقوفات بين المللی بهائی در مرکز جهانی امر الله و شاهد تحقّق
وعود و بشارات الهيّه نسبت به آن سرزمين مقدّس ميباشد.
آنچه در اين مورد ذکرش لازم و واجد اهمّيّت فراوان است معافيّتی است
که از طرف مندوب سامی فلسطين نسبت بتملّکات امريّه منظور گرديد و
اراضی حول مقام و موقوفات آن و همچنين زمين اختصاصی مدرسه و
محفظهء آثار و مسافرخانهء غربی و اماکن تاريخيّه از قبيل قصر بهجی و
بيت مبارک حضرت بهاءالله در عكّا و باغ رضوان در مشرق آن مدينه كّلاً
از رسوم دولتی معاف و از اوقاف بين المللی بهائی محسوب شدند. امر مهمّ
ديگر مبادرت بتأسيس شعبهء دو محفل مرکزی بهائيان امريک و
هندوستان برحسب قوانين جاريهء حکومت فلسطين است که طبق
درخواست صادره باولياء امور اقدام و بعنوان جمعيّتهای مذهبی برسميّت
شناخته شد (و در آتيهء ايّام با ثبت شعب محافل ملّيّهء سايره در سراسر
عالم بهائی تحکيم و تقويت خواهند پذيرفت). پس از اجراء اين امر
خطير قسمتی از اراضی موقوفهء مقام اعلی که مساحت آن به پنجاه هزار
مترمربّع بالغ بود طيّ سی معاملهء قانونيّه در ادارهء ثبت باسم شعبهء محفل ملّی
بهائيان امريک رسماً انتقال يافت و اکثر از اسناد مربوطه بامضای ابن
ناقض اکبر که ثبّات اراضی حيفا بود ممضی و صادر گرديد.
امر مهمّ و عظيم ديگر تأسيس دو محفظهء آثار بين المللی در صفح جبل
کرمل يکی متّصل بمقام حضرت ربّ اعلی و ديگری در جوار مرقد
حضرت ورقهء علياست که برای اوّلين بار در تاريخ بهائی آثار نفيسهء امريّه
که تا آن زمان متشتّت و من باب حفاظت آنها غالباً دور از انظار
ص ٦٩٨نگاهداری ميشدند در مراکز مذکور جمع و منتظم گشت و در دسترس
زائرين ارض اقدس هنگام تشرّف بمقامات مقدّسه قرار داده شد. اين
گنجينهء پر بها مشتمل است بر شمايل مبارک حضرت اعلی و حضرت
بهاءالله و آثار متبرّکه متعلّق بآن دو وجود مبارک از قبيل شعرات و تربت و
البسهء حضرت اعلی و شعرات و دم اطهر حضرت بهاءالله و بعضی از اشياء
ديگر مانند قلمدان و لباس و تاج مبارک و کشکول ايّام سليمانيّه و ساعت
و قرآن و همچنين پاره ای از خطوط و الواح مقدّسه که تعدادی از آنها
تذهيب شده و بی نهايت نفيس و پر ارزش است. از جمله قسمتی از كلمات
مبارک مکنونه بخطّ مبارک، ديگر بيان فارسی بخطّ آقا سيّد حسين کاتب
وحی حضرت باب و نسخ اصليّهء توقيعات حضرت اعلی که بافتخار حروفات
حيّ نازل و بخطّ مبارک مرقوم گشته همچنين نسخهء خطّی "سؤال و
جواب". بعلاوه اين مخزن عظيم متضمّن اشياء متبرّکه متعلّق بحضرت
عبدالبهاء و پيراهن خون آلود حضرت غصن اطهر و انگشتر جناب قدّوس
و شمشير جناب ملّا حسين و خاتمهای جناب وزير والد ماجد حضرت
بهاءالله و سنجاق اهدائی عليا حضرت ملکهء رومانيا بامة الله مارثا روت و نسخ
اصلی نامههای آن ملکهء نيک اختر خطاب بآن شهيرهء آفاق و شخصيّتهای
مهمّهء ديگر و مقالات و شهاداتش نسبت بعظمت امر مبارک و بيست مجلّد
از الواح و ادعيه و مناجات منزله از قلم مؤسّسين امر الهی ميباشد که از
طرف محافل روحانيّه در سراسر شرق مطابقه و استنساخ و زينت بخش
آثار متعدّدهء موجوده در آن محفظهء مبارکه گرديده است. ديگر از آيات
عظمت و شواهد قدرت و نصرت که ببرکت اين مشروع عظيم مشرق از
ص ٦٩٩ارادهء حيّ قديم پديدار گرديد تخصيص قسمتی از اراضی مدرسه برمس
حضرت ورقهء مقدّسهء عليا "شقيقهء عزيزه" اخت حضرت عبدالبهاء و "عرف
قميص منير" جمال اقدس ابهی و استقرار آن هيكل اعزّ در ظلّ مقام
پر انوار اعلی است. نفس مقدّسی که از لسان کبريا بخطاب "انّها تورّقت من
هذ الاصل القديم" مخاطب و بمقام "ما سبقته النّساء" مفتخر و مخصّص
گرديده و در صف اوّل از اماء طيّبهء موقنه مانند ساره و آسيه و مريم
عذراء و فاطمهء زهرا و طاهرهء زکيّه که در ادوار سابقه و ظهورات ماضيه
فائق بر همگنان بوده و نامشان الی الابد در ملکوت عزّت مخلّد و جاويدان
است قرار گرفته. و نيز از آثار مضيئه و اشراقات لميعهء اين تأسيس بديع و
نقشهء منيع الهی انتقال رمس منير حضرت غصن الله الاطهر "من خلق من
نور البهاء" و "وديعة الله و کنزه" و مستشهد در سبيل "حيات عباد و
اتّحاد من فی البلاد" پس از مضی بيش از نيم قرن از شهادت حضرتش از
جوار مقبرهء اسلامی بجوار مقام اعلی و مضجع خانم اهل بهاست که با وجود
اعتراض و احتجاج بديع قبيح برادر و خليفهء ناقض اکبر آن حديقهء غلبا
بوجود آن کنز ثمين الهی زينت يافت و در همان يوم فيروز که آن رمس
مطهّر بآن مقام انوار انتقال پذيرفت هيكل مقدّس مخدّرهء کبری نوّاب امّ
حضرت عبدالبهاء نيز بآن حظيرهء غنّا منتقل گشت و بآن دو يادگار
جمال اقدس ابهی منضمّ گرديد. کوم الهی از اين مفخرت باهتزاز آمد و
کرم ربّانی بوجد و طرب افتادو و در شأن آن ورقهء مقدّسهء نوراء اين كلمهء
عليا از مخزن قلم اعلی نازل و "جعلک صاحبة له فی كلّ عالم من عوالمه" و
اصحاح پنجاه و چهارم کتاب اشعيا اعظم و اشرف انبيای بنی اسرائيل طبق
ص ٧٠٠فرمودهء حضرت عبدالبهاء بشرح مصائب و بلايای وارده بر آن نجم درّيّ
فلک عما پرداخته و آن سيّدهء امم را بخطابات عظيمه مخاطب و ببشارت
روحبخش "ربّ الجنود شوهر تو است" و "ذرّيّت تو امّتها را تصرّف
خواهند نمود" مستبشر گردانيده است.استقرار اين سه مرقد مطهّر در ظلّ مقام بهيّ الانوار حضرت اعلی در قلب
کرمل در حديقهء عليا مقابل مدينهء منوّرهء بيضا قبلهء اهل بهاء بر وسعت و
عظمت قوای روحانيّه منبعث از آن بقعهء مقدّسه که از لسان قدم بمقرّ عرش
و سرير ملکوت الهی موسوم و موصوف گرديده بيفزود و با حصول اين
عطيّهء عظمی قدم اوّل در سبيل استقرار مرکز اداری جامعهء جهانی بهائی
در سرزمينی که مورد تجليل و احترام پيروان سه ديانت عظيمهء الهيّه
است برداشته شد، مرکزی که در مستقبل ايّام در جوار مرکز روحانی
اين امر مقدّس بانجام وظائف خطيره مألوف خواهد گرديد و هرگز از آن
مرکز نوراء و بقعهء عليا انفکاک نخواهد پذيرفت. از اقدامات جليلهء ديگر
که در ظلّ نظم اداری الهی بعمل آمد و خدمات جامعهء بهائی امريک را
نسبت بامر مقدّس حضرت بهاءالله بتاج افتخار ابدی متوّج ساخت تشييد
اوّلين مشرق الاذکار بهائی در عالم غرب و تکميل تزيينات خارجی آن معهد
جليل است. اين تأسيس عظيم که بهمّت ياران آن سامان و جدّيّت و
فعّاليّت دواير امريّه مستظلّه در ظلّ نظم بديع ايجاد گرديد در ازدياد
و اعتبار و تحکيم اساس و توسعهء مؤسّسات آن جامعهء قويّ الارکان تأثير
عظيم بخشود. در ماه مارس ١٩٠٣ ميلادی يعنی چهل و يک سال قبل از
تاريخ حاضر محفل روحانی بهائيان شيکاغو اوّلين مرکز بهائی عالم غرب بر
ص ٧٠١اثر اقدام ياران عشق آباد در ارتفاع مشرق الاذکار آن مدينه تشويق و
تحريص گرديد و با عشق و علاقهء موفور که باظهار عبوديّت در آستان
مقدّس داشت از محضر مبارک حضرت عبدالبهاء کسب اجازه نمود که به
بنای معبدی چون آن معبد رحمانی در امريک مبادرت ورزد. هيكل مبارک
اين نيّت جليل را تقدير و در توقيع منيعی که در ماه ژوئن همان سال از
كلك اطهر نازل گرديد انشاء اين مشروع عظيم را تصويب فرمودند.
سپس نمايندگان محافل مختلفهء آن سامان در ماه نوامبر ١٩٠٧ برای
انتخاب محلّ مشرق الاذکار در شيکاغو مجتمع شدند و پس از مشورت و
تعاطی افکار به تمهيد اساسی که عموميّت اين مرکز بديع و تعلّق آن را
بکافّهء ياران آمريک محرز نمايد مباشرت نمودند و آن تشکيل هيأتی بنام
"هيأت مشرق الاذکار" بود که پس از انعقاد اوّلين مؤتمر ملّی بهائيان امريک
منعقده در شيکاغو در ماه مارس ١٩٠٩ رسماً تسجيل گرديد و طبق
مقرّرات آن ارض بصورت يک شرکت مذهبی درآمد. سپس در ماه مه ١٩١٢
هنگام مسافرت هيكل ميثاق بامريک زمين مشرق الاذکار بقدوم مبارک مزيّن
و اوّلين سنگ بنا بيد عنايت حضرت عبدالبهاء نهاده شد و از آن موقع
تاريخی و مقدّس اين تأسيس عظيم که تاج وهّاج موفّقيّتهای ياران الهی
در قرن اوّل بهائی محسوب است پيوسته در حال تقدّم و پيشرفت بود تا
اساس نظم الهی در قارّهء امريکای شمالی بکمال متانت و اتقان گذاشته شد
و جامعهء بهائی آن اقليم بمقامی از استحکام و مکانت واصل گرديد که
توانست از وسائلی که اين نظم اعزّ اعلی برای اکمال اين مقصد عظيم در
دسترس آنان قرار داده استفاده نمايد و بانجام اين مشروع سرمديّ الآثار
ص ٧٠٢در انجمن شور روحانی منعقده در سال ١٩١٤ ابتياع اراضی مشرق الاذکار
تکميل و در انجمن ديگری که شش سنهء بعد يعنی در سال ١٩٢٠ در
نيويورک تشکيل گرديد طرحها و نقشههای مختلف که تسليم انجمن شده
بود طبق دستور مبارک مورد مطالعهء دقيق قرار گرفت و از بين نقشه های
تقديمی نقشهء لوئی ژ. بورژوا معمار کانادائی فرانسوی الاصل باتّفاق آراء از
طرف نمايندگان انتخاب گرديد و بعداً هيكل مبارک حضرت عبدالبهاء
آنرا تصويب و تأييد فرمودند. پس از تصويب مبارک ياران امريک بوضع
اساس آن بنيان قويّ الارکان پرداختند و در تاريخ دسامبر سال ١٩٢٠
ميلادی بانعقاد قراردادی جهت نصب نُه پايهء سيمانی در داخل زمين بعمق
١٢٠ پا بمنظور نگاهداری قسمت مرکزی بنا اقدام نمودند و بفاصلهء قليل
يعنی در ماه اوت ١٩٢١ قرارداد ديگری جهت ساختمان قسمت تحتانی
بنا منعقد گرديد و در ماه اوت ١٩٣٠ با وجود بحران اقتصادی شديد و
بيکاری و رکود بی نظيری که در قارّهء امريکا حکمفرما بود قرارداد ثالثی
بانضمام بيست و چهار قرارداد فرعی برای ارتفاع قسمت فوقانی يا طبقهء
اصلی مشرق الاذکار بسته شد و اين امر در اوّل ماه مه ١٩٣١ خاتمه
پذيرفت و در آن روز فيروز اوّلين اجتماع ياران امريک در آن معبد
عظيم نوزده سال پس از وضع حجر زاويه اش بدست مبارک مرکز ميثاق
بر پا گرديد. سپس تزيينات گنبد در ماه ژوئن ٢١٩٣ شروع و در ژانويهء
١٩٣٤ اتمام يافت. بعداً تزيينات نوافذ در سال ١٩٣٥و غرفههای زير
گنبد در نوامبر ١٩٣٨ تکميل شد و تزيينات طبقهء اصلی بنا يعنی طالار
ص ٧٠٣مرکزی با وجود شروع جنگ عمومی در آوريل ١٩٤٠آغاز و ژوئيه ١٩٤٢ بانجام
رسيد و هيجده پلهء مستدير در دسامبر ١٩٤٢ يعنی هفده ماه قبل
از انعقاد جشن مئوی اظهار امر حضرت اعلی که موعد اختتام مشرق الاذکار
تعيين شده بود دور تا دور بنا نصب گرديد و آن درست چهل سال پس
از درخواستی بود که احبّای شيکاغو حضور مبارک تقديم نموده و مورد
تصويب هيكل اطهر قرار گرفته بود.اين مشروع فريد و رفيع که نخستين ثمرهء نظم بديع و اعظم و اتقن
تأسيس قرن اوّل بهائی و رمز مدنيّت الهی محسوب در قلب قارّهء امريکای
شمالی در ساحل غربی درياچهء ميشيگان واقع و از اطراف باراضی
مخصوص که متعلّق بآن مرکز عظيم الشّأن و مساحت آن قريب بهفت
جريب است احاطه شده و مصارف بنا که بهمّت دوستان امريک تأديه
گرديده از يک مليون دلار متجاوز و در اين امر مبرور ساير ياران
رحمانی در شرق و غرب و از طوايف و ملل مختلفه از مسيحی و
مسلمان و يهود و زردشتی و هندو و بودائی نژاد شرکت جسته و بطيب
خاطر تبرّعاتی تقديم نموده اند. اين معبد فخيم بنيانش بدست مبارک
حضرت عبدالبهاء آغاز و اختتامش در مراحل اخير با خاطرات حيات
پر بهای حضرت ورقهء عليا و غصن الله الاطهر و مخدّرهء کبری امّ عبدالبهاء
مقارن گرديده است.مشرق الاذکار عبارت از بنای نه ضلعی سفيد رنگی است که دارای خريطه
و هندسهء بديع ميباشد. اطراف آنرا يک رشته پلّههای سفيد احاطه نموده
که دور تا دور ساختمان قرار دارد و بر فراز آن گنبد زيبای مجلّلی
افراشته شده که صاحب نه جناق متقارن است. اين جناقها که هم از جنبهء
ص ٧٠٤هندسی وهم از نظر تزيينی تعبيه گشته از پای گنبد شروع شده و
بطرف رأس امتداد مييابد و هر چه بقسمت فوقانی نزديکتر ميشود باريکتر
ميگردد تا بالاخره در فضای خارج از گنبد در يک نقطهء مشترک تلاقی
مينمايد. استخوان بندی بنا از قطعات فولاد که داخل بتون قرار دارد
تشکيل يافته و برای تزيين بدنه از کوارتز متبلور و کوارتز مات و سيمان
سفيد استفاده شده است. از ترکيب موادّ مذکور جسم سخت و پر دوامی
بدست ميآيد که از لحاظ رنگ روشن و چون سنگ محکم و از تأثير عوامل
خارجی محفوظ و دارای نسجی لطيف و رقيق است. و ارتفاع بنا از کف
قسمت سفلی تا رأس گنبد يعنی منتهی اليه جناقها ١٩١ پا و بلندی گنبد
٤٩ پا و قطر خارجی آن ٩٠ پا ميباشد و يک ثلث از سطح گنبد مشبّک
است بنحوی که طيّ روز وسيلهء نفوذ نور آفتاب بداخل و در تاريکی شب
موجب انعكاس روشنائی داخل بخارج ساختمان ميگردد. طبقهء اصلی بنا
بوسيلهء ستونهای حجيمی که هر يک ٤٥ پا ارتفاع دارد نگاهداشته شده و
بر فراز مدخلهای نه گانهء مشرق الاذکار که يکی از آنها مقابل مدينهء منوّرهء
عكّا قبلهء اهل بهاء قرار دارد نه فقره از بيانات مقدّسهء حضرت بهاءالله
مرقوم و در وسط هر يک از هلالهای فوق ابواب علامت اسم اعظم منقّش
گرديده است. مشرق الاذکار محلّ دعا و مناجات و ابراز ستايش و نيايش
بساحت خداوند يگانه خالی از هر گونه آداب و رسوم و تشريفات و قيود
است. در وسط بنا طالار مرکزی واقع شده که گنجايش ١٦٠٠ کرسی را
دارد و در مستقبل ايّام مؤسّسات فرعی ديگری که از ملحقات آن معبد
عظيم محسوب و برای خدمات عمومی و اجتماعی اختصاص داده شده در
ص ٧٠٥حول مشرق الاذکار بنيان خواهد گرديد، مانند دار الايتام، دار الشّفا
دار العجزه، مسافر خانه و دار التّعليم، مرکز مطالعهء علوم و صنايع.
اين مشروع جليل قبل از آنکه ساختمان آن عملاً آغاز گردد انظار عموم
را بجانب خود جلب نمود و اکنون نيز که تزيينات داخلی آن هنوز شروع
نشده مورد توجّه و علاقهء ارباب هنر و صنعت ميباشد و جرايد و نشريّات
فنّی و هنری چه در داخل و چه در خارج بتوصيف و تمجيد پرداخته و
مقالات مشروح و مبسوطی به بيان جلال و عظمت آن اختصاص دادهاند و
بدان نحو که اراده و آرزوی مبارک حضرت عبدالبهاء بوده تأسيس اين
معبد عظيم موجب انتشار امر الله گرديد و علّت بسط و اعلان كلمة الله شد.
مدل بنا در مراکز هنر و صنعت و موزهها و بازارهای مکاره و
نمايشگاههای ملّی بمعرض تماشا و باز ديد نفوس گذاشته شده از جمله
در "نمايش ترقّی صد ساله" که در سال ١٩٣٣ در شيکاغو بر پا گرديد هر
روز قريب ده هزار نفر در "طالار مذاهب" از مدل مشرق الاذکار ديدن
نمودند. همچنين در موزهء علوم و صنايع شيکاغو مدل مذکور قسمتی از
نمايش مستمرّ موزه را تشکيل ميداد. علاوه بر اين جمّ غفيری از
مسافران و سيّاحان از دور و نزديک بقصد زيارت اين بنيان مقدّس
بشيکاغو عزيمت مينمايند و ابواب آن پيوسته بر وجه جميع احزاب و ملل
مفتوح است چنانکه از تاريخ ژوئن ١٩٣٢ تا اکتوبر ١٩٤١ متجاوز از
يکصد وسی هزار نفس از بلاد و اقطار مختلفهء عالم بتماشای اين بقعهء
نورانيّه که "مبلّغ صامت" امر حضرت بهاءالله محسوب است شتافته اند و
بيقين مبين ميتوان گفت که اين مقام رفيع در انتشار صيت كلمة الله و بثّ
ص ٧٠٦تعاليم اين امر اعظم بيش از هر يک از دوائر و شعب نظم اداری که
بخدمت آئين يزدانی مألوفند مؤثّر و نافذ بوده است.حضرت عبدالبهاء قبل از آنکه مشرق الاذکار امريک بالفعل مرتفع گردد
اين جلوه و عظمت و اين موفّقيّت و نورانيّت را بکمال صراحت پيش بينی
فرموده بودند. از جمله در يکی از بيانات مبارکه اين بشارت عظيم مذکور:
"چون مشرق الاذکار اساسش در امريک نهاده شود و اين بنيان ملکوتی
اکمال پذيرد حرکت و ولولهء عظيمی در ارکان عالم ظاهر گردد... و از
اين مطّلع انوار امر الله انتشار يابد و تعاليم رحمانی بجميع اقطار نفوذ
کند". (ترجمه). همچنين در الواح مقدّسهء تبليغی نازل: "البتّه از اين
مشرق الاذکار هزاران مشرق الاذکار تولّد خواهد يافت" و در مقام ديگر
می فرمايند: "بنای اين مشرق الاذکار در بدايت تأسيس ملکوت است" و
نيز "مشرق الاذکار آيت باهره است که در قطب آن اقليم در اهتزاز است".
و در موقع نزول اجلال باراضی معبد هيكل مبارک فرمودند: "هزاران
مشرق الاذکار در خاور و باختر تأسيس خواهد گرديد ولی اين
مشرق الاذکار که اوّلين مشرق الاذکار عالم غرب است دارای اهمّيّت عظيم
ميباشد". و باز اشاره بهمين معبد جليل می فرمايد: "اين تأسيس
مشرق الاذکار نمونه ای از برای قرون آتيه گردد و بمنزلهء مادر باشد".
مهندس و طرّاح مشرق الاذکار شخصاً شهادت ميدهد که "حلول اين فکر
و طرح اين نقشه امر بشری نبوده زيرا همانطور که ارباب هنر و اصحاب
شعر و موسيقی در ابراز احساسات و اظهار عواطف درونی از عالم ديگر
الهام ميگيرند طرّاح مشرق الاذکار نيز در طيّ سنين متمادی که همّش در
ص ٧٠٧ايجاد نقشه ای بديع برای اين هيكل جليل بوده پيوسته اين حقيقت
اصليّه را در مدّ نظر داشته که خالق و موجد اين مشروع عظيم نفس
مقدّس حضرت بهاءالله است که از جهان بالا تأييد می فرمايد تا اين
معبد به بزرگواری نام حضرتش بر پا گردد ". و باز می نويسد "اين طرح
مظهر اعظم تعليم بهائی در اين عصر نورانی است که مبشّر وحدت اديان
و وحدت عالم انسان است. در اين طرح مجموعه ای از خطوط هندسی
مشاهده می شود که نمودار عالم کون است و از تقارب و تقاطع دواير
مختلفه ورود کافّهء اديان الهيّه در ظلّ ديانت واحد در نظر مجسّم
می گردد" و همچنين "دايرهای مرکّب از هيجده پله دورا دور بنا را احاطه
نموده که بسطح طالار منتهی می شود اين هيجده پله نمايندهء هيجده
نفس مبارک پيروان اوليّهء امر الله يعنی حروف حيّ ميباشد و بابی که در
رأس آنها قرار دارد معرّف مقام مقدّس حضرت باب است" و در مقام
ديگر ذکر نموده "همانطور که جوهر تعاليم الهيّه واحد است و حقيقت
اديان سماويّه يکی است در ساختمان مشرق الاذکار نيز خصوصيّات و
سبکهای مختلف معماری بيکديگر آميخته شده و از ائتلاف آنها هندسهء
بديعی که حکايت از وحدت و هم آهنگی عالم وجود مينمايد ايجاد گرديده است."
مستر ح. وان بورن ماگونيگل (٣٠) يکی از مهندسين عاليمقام و رئيس
اتّحاديّهء معماران امريکا پس از مشاهدهء مدل گچی مشرق الاذکار که در
عمارت شرکتهای مهندسی در نيويورک در ژوئن سال ١٩٢٠ بمعرض
نمايش گذاشته شده بود اظهار داشت " طرح مشرق الاذکار بديع ترين فکر
ص ٧٠٨بشری است که از قرن سيزدهم ميلادی ببعد در فنّ معماری بوجود
آمده است". "طرّاح اين بنا در مخيّلهء خويش معبدی از نور مجسّم
ساخته که هيكل آن از انظار مخفی و ارکان و قوائم آن بقدر مقدور
مستور و چون مشهودات عالم رؤيا در فضای لايتناهی موّاج است. اين
معبد بمثابهء پردهء لطيفی است که تجلّی انوار از وراء آن آشکار و مانند
جسم مشبّکی است که بين ارض و سما متلألئ و درخشان است. اشعّهء
فروزان چنان بر درون آن بنای عظيم حلول نموده که گوئی اجسام را در
آن حکمی نه و ابعاد را در آن مدخليّتی نيست"٠يکی از نويسندگان در مجلّهء "آثار معماری" که يکی از نشريّات مهمّ فنّی
محسوب است در وصف مشرق الاذکار چنين می نگارد " از تزيينات هندسی
که در اطراف ستون ها و پنجرهها و ابواب اين معبد عظيم بعمل آمده
شخص بآسانی ميتواند سمبل مذاهب مختلفهء عالم را احساس نمايد، از آن
جمله است "صليب شکسته" و دايره و صليب قائم و مثلّث و مثلّث مضاعف
يا ستارهء شش پر معروف بمهر سليمان و بالاتر از صور مذکوره ستارهء
پنج ضلعی که معرّف عوالم روحانی است ديگر صليب يونانی و صليب رومی
و اعظم از كلّ ستارهء نُه ضلعی که ساختمان بنفسه بدان صورت مصوّر
گشته و در تزيينات بنا بنحو اکمل جلوه گر ميباشد و عظمت و جلال
روحانی جهان امروز را ظاهر می سازد".جرج گری بارنارد (٣١) يکی از مشهورترين حجّاران ايالات متّحدهء امريک
عقيدهء خود را راجع به معبد امريک چنين بيان می کند که "مشرق الاذکار
بهائی عظيم ترين بنائی است که از دورهء گوتيک (٣٢) ببعد در عالم معماری
ص ٧٠٩ايجاد شده و زيباترين ساختمانی است که در عمر خود مشاهده نموده ام."
پرفسور لوئيجی کواگلينو(٣٣) استاد سابق معماری از اهالی تورن پس از
ملاحظهء مدل مشرق الاذکار اظهار نمود "اين بنا مشروع بديعی است که در
فنّ معماری انقلاب عظيمی بر پا خواهد کرد و در صفحات تاريخ اثرات
عميقی از خود بيادگار خواهد گذاشت. از لحاظ زيبائی نظير آن را در
عمر خود مشاهده ننموده و معتقدم که بلا ترديد مبدأ و مصدر آن
فيوضات عالم بالا و تأييدات جهان اخری است".شروين کودی (٣٤) در جريدهء تايمز نيويورک در قسمت معماری و
مهندسی دربارهء مدل معبد که در آن شهر در کورکيان گالری (٣٥)
بمعرض نمايش گذاشته شده بود می نويسد "بسيار تأمّل و تدبّر بايد تا
معلوم شود که چگونه هنرمند لايقی چون طرّاح اين بنا نقشهء عظيم اتّحاد
اديان را طرح نموده و فکر جامعهء مذاهب را در خاطر مجسّم کرده است".
و بالاخره دکتر رکسفورد نيوکامب (٣٦) رئيس دانشکدهء صنايع مستظرفه
در دار الفنون ايلی نويز عظمت و کيفيّت اين مشروع جليل را که
مقدّس ترين مشارق اذکار عالم بهائی در زمان حاضر و مستقبل بشمار
می آيد در قالب عبارات ذيل بيان می کند "اين معبد نور بر صحنهء
تجارب انسانی نُه مدخل عظيم از حقايق بديعه باز نموده و اهل عالم را از
نساء و رجال و مسالک و مذاهب مختلفه و اوطان و اجناس متنوّعه در هر
رتبه ومقام و در هر درجه از حرّيّت و رقّيّت بورود در سراپردهء يگانگی
و درک وحدت و اخوّت که بدون آن دنيای کنونی از ترقّيات عظيمه محروم
ص ٧١٠و از مواهب الهيّه بی نصيب خواهد ماند صلا می زند" و همچنين می نويسد
" قبّهء عظيمهء بنا که چون کنائس بزرگ قرون وسطی ايادی رجا بجانب عوالم
وسيع تری بلند نموده نه تنها بعلّت حقيقت روحانيّه ای که در آن مندمج
است مقام فريدی را دارا است بلکه نفس ظرافت و جلوهء عديم النّظيرش
عظمت و جلالی به آن اعطا نموده که از زمان تشييد گنبد ميكل آنژ (٣٧)
بر فراز كليسيای پطرس مقدّس در رم تا کنون عديل و مثيلش در
هيچيک از ابنيهء مشابه مشاهده نشده است".چنانكه تاريخ عصر تکوين دور بهائی نشان ميدهد مؤسّسات امريّه مبشّر
طلوع و استقرار نظم اداری آئين حضرت بهاءالله از حملات و هجماتی که
متجاوز از هفتاد سنه امر مقدّس الهی موجد و محرّک اين نظم ابدع اتقن
را احاطه نموده و دامنهء آن هنوز باقی است محفوظ و محروس باقی نماند
بلکه حلول اين عصر اکرم و قيام پيروان اسم اعظم موجب حقد وحسد
اهل طغيان گرديد و احزاب و اقوام مختلفه را که در گرداب تعصّبات
جاهليّه منهمک و به پرستش اصنام و سلوک در سبل متضادّه و تشبّث
باصول سخيفهء باليه مبتلا بودند بمخالفت برانگيخت و بمعاندت امر الهی که
در ظلّ ظليلش ملل و نحل شتّی از اجناس و الوان و طبقات و مذاهب و
السنهء متنوّعه در قارّات خمسه وارد گشته و آثار و الواحش در اقطار
شاسعهء عالم پراکنده شده و اصول و مبادئش بلغات متعدّدهء شرقيّه و غربيّه
انتشار يافته مبعوث نمود. دشمنان داخله که سر از عهد و ميثاق الهی
پيچيده و يا حصن حصين شريعة الله را بكلّی ترک نموده بودند از يکطرف
و اعداء سياسی و دينی امر الله از طرف ديگر بتزييف و تحقير مؤسّسات
امريّه پرداختند و اين فئهء مظلومه را که با اطمينان تامّ و تصميم
ص ٧١٤خلل ناپذير بکمال جانفشانی بجانب مقصد اصليّهء خويش پويا و در سايهء نظم
بديع الهی متّفق و از تحزّب و تشعّب بيزار و از تعرّض در امور سياسی
برکنار و بوظائف اجتماعی خود قائم و از حميّات جاهليّه و تعصّبات قوميّه
فارغ و بعلائقی مافوق علائق وطنيّه و ملّيّه مرتبط و بحدود و قوانينی حافظ
حيات و ضابط دوام و بقای نوع انسانی متمسّكند مورد حملات عنيفه قرار
دادند و نظم نوزاد الهی را بلطمات و صدماتی که مؤسّسين جامعه و
مؤمنين اوّليّه را در نشأهء اولای امر حضرت رحمان احاطه نموده بود دچار
و مبتلا ساختند. ولی همانطور که معاندت اعداء در ادوار سابقه موجب
بسط و اشاعهء امر الله گرديد در اين عصر نورانی نيز قيام دشمنان علّت
شهرت و عظمت جامعهء بهائی شد و تضييقات اعداء مورث اعتلاء و ارتقاء
نظم بديع يزدانی گرديد.حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعناياته الفداء در همان اوان که اصول و
مبادی اين نظم اتمّ اقوم را تشريح و اعمده و ارکان آن را در الواح
مقدّسهء وصايا تصريح ميفرمود حملات و تعرّضاتی را که از جانب اعداء
نسبت به امر الهی معمول خواهد گرديد بصريح بيان و ابلغ تبيان اعلام
فرمود که اين مخالفت روز بروز بر وسعت و شدّت بيفزايد و انعكاسش
در سراسر جهان طنين انداز گردد قوله العزيز: "عنقريب نعرهء قبائل
افريک و امريک و فرياد فرنگ و تاجيک و نالهء هند و امّت چين از دور و
نزديک بلند شود و كلّ بجميع قوی بمقاومت برخيزند و فارسان ميدان
الهی بتأييدی از ملکوت ابهی بقوّت ايقان و جند عرفان و سپاه پيمان
جندٌ هنالک مهزومٌ من الاحزاب را ثابت و آشکار کنند."
ص ٧١٥بانيان نظم بديع الهی چون پس از افول کوکب ميثاق بوضع دعائم اين
بنيان متين پرداختند اوليای امور و رؤسای شرع در بعضی از ممالک و
بلدان که از تعاليم و مبادی ساميهء اين امر اعظم بيخبر و از قدرت و
سطوت آن در بيم و هراس بودند غافل از قهر و سخط ربّانی به تعقيب و
ايذاء امناء رحمان قيام نمودند. جمعی را بمحکمه کشاندند و گروهی را به
تبرّی از آئين الهی و ترک فعّاليّتهای روحانی دعوت نمودند. مؤسّسات
امريّه را منحلّ ساختند و دست تعرّض بمقامات مقدّسه و اماکن متعلّق
بجامعه گشودند و فارسان مضمار يزدانی را ملحد و کافر و در زمرهء
مفسدين و منحرفين از قوانين و انظمهء مشروعه معرّفی کردند و آنان را
بفقدان علائق وطنيّه و بی اعتنائی بوظائف مدنيّه و نشر افکار واهيه و
تخيّلات باليه متّهم ساختند.در ارض اقدس مرکز جهانی اين امر اقوم اکرم، قلب العالم و کعبة الامم که
مقرّ ابدی هياكل قدسيّهء مؤسّسين شريعت غرّا و مصدر فيوضات و
تجلّيات ربّانيّه در اين عصر نورانی محسوب، در چنين مقام مقدّس هنگام
طلوع و پيدايش اين نظم الهی اوّلين ضربه از جانب ناقضين ميثاق وارد
آمد و اتقان و استحکام اساس امر الله بيش از پيش بر وضيع و شريف
ثابت گرديد. فئهء مضلّه غروب بدر ميثاق را مغتنم شمرده به تنفيذ مقاصد
ديرينهء خويش اميدوار شدند. اين بود که بتحريک مرکز نقض و
معاضدت مشتی از نفوس ذاهلهء غافله و علی رأسهم زعيمهم الثّانی بديع الله
مغرور مفتاح روضهء مبارکه را بکمال شدّت و حدّت از پاسبان آن آستان
آقا سيّد ابوالقاسم خراسانی اخذ و آن آيت انقطاع را از محلّ مقدّس
ص ٧١٦طرد نمودند و بولاة امور متوسّل گشتند و ادّعای اولويّت در توليت
مطاف ملأ اعلی و قبلهء اهل بهاء کردند. ولی طولی نکشيد که در اثر
احتجاجات شديده و تحقيقات کامله، حاکم انگليز از طرف مقامات رسميّه
مأمور گرديد مفتاح مقام مطهّر را بهمان خادم امين و بندهء مخلص
حضرت ربّ العالمين تسليم نمايد. امّا آن عصبهء غرور از اين خفّت و
محروميّت پند نگرفتند و بوسائل ديگر متشبّث شدند شايد بين اهل
بهاء و ثابتين بر عهد اوفی رخنه ای ايجاد نمايند و مشروعاتی را که
پيروان مولای عزيز بتأسيس و استقرار آن مبادرت نموده بودند متزلزل
سازند. اين بود که بنهايت خدعه به تحريک و تخديش اذهان پرداختند
و بنشر اراجيف مشغول شدند، مقاصد بانيان نظم اداری را در انظار ناس
نوع ديگر جلوه دادند و با نفوسی که تصوّر رخنه و نفوذ در حقّ آنان
می رفت باب مکاتبه گشودند و حقائق را نزد رؤسا و مصادر امور از منهج
قويم خارج کردند و از طريق رشوه و تخويف قصد ابتياع قسمتی از
قصر مبارک حضرت بهاءالله را نمودند و بجميع قوی در منع اهل بهاء از
خريداری اراضی مجاور مقام اعلی و انتقال بعضی از اسناد بنام محافل
روحانيّهء ملّيّه که در دوائر حکومت به ثبت رسيده بود همّت گماشتند و تا
سنين چند به اين امور سخيفه مألوف بودند تا آنکه حيات سالار نقض
منتهی گشت و آمال و اهواء ناقضان ميثاق بخسران مبين تبديل گرديد.
قصر رفيع جمال قدم جلّ ذکره و ثنائه که از حين صعود آن محيی رمم
مقرّ و مسکن ناکثان پيمان قرار گرفته و از فرط غفلت و بی قيدی آن
نفوس ساهله مطمور و ويران افتاده بود از يد آنان خارج گرديد و بکمال
ص ٧١٧دقّت تعمير و تجديد شد و آرزوی ديرين حضرت عبدالبهاء بنحو اوفی
تحقّق پذيرفت. سپس باعانت يکی از دوستان امريک در آن مقام مقدّس
دستگاه الکتريک نصب و آن بنای عظيم بار ديگر روشن و منوّر گرديد
و حجراتش که بكلّی متروک و آثار و اشياء نفيسه اش بجز يک شمعدان که
در غرفهء صعود مبارک موجود همگی بيغما رفته بود مجدّداً مفروش شد و
به اسناد و آثار متبرّکهء تاريخی و گنجينههای متجاوز از پنج هزار مجلّد
از الواح و بيانات مقدّسه که به چهل لغت از لغات ترجمه شده بود تزيين
يافت و مانند مؤسّسات ديگر امريّه در مرج عكّا و جبل کرمل از رسوم
دولتی معاف گرديد و از اقامتگاه خصوصی بزيارتگاه عمومی از يار و
اغيار مبدّل گشت. ظهور اين تحوّلات و تغييرات، همچنين ابتياع اراضی
حول مقام و انتقال قسمتی از اسناد مالکيّت آن بنام شعبهء محفل روحانی
ملّی بهائيان امريک در فلسطين در حينی که محرّک اصلی فساد در دوران
مرکز ميثاق لحظات اخير حيات پر ملال خويش را طيّ مينمود بار ديگر
آمال واهواء ناقضين ناکثين را که هنوز قصد اطفاء سراج پيمان را در
دل می پروراندند به خيبت آمال مبدّل ساخت و عجز و ضعف آنان را در
قبال ارادهء مطلقهء الهيّه بر ولاة امور واضح و آشکار گردانيد.
در همان اوان که ناقضان ميثاق در ارض اقدس كليد روضهء مبارکه را از
پاسبان و حارس آن مقام مقدّس بجبر و عنف اخذ نمودند در عراق نيز
حزب شيعه دست تطاول به بيت اعظم الهی گشودند و آن مقام اطهر را
که محلّ اقامت هيكل قدم و زيارتگاه اهل بهاء و از ايّام نفی بغداد تا آن
تاريخ مستمرّاً و متتابعاً در تملّک پيروان امر الله بود جائرانه تصرّف نمودند
ص ٧١٨و انقلاب و هيجانی بر پا کردند که آثارش از وقايع ارض اقدس شديد تر
و انعكاساتش وسيع تر و عظيم تر بود. اين انقلاب و هيجان که از يک سنه
قبل از صعود مرکز ميثاق آغاز و در اثر صدور دستور مبارک در تعمير و
ترميم بيت اعظم پس از تغيير رژيم عراق تشديد گرديده بود بتدريج
قوّت يافت و آوازه اش بلند گرديد و قضيّه در محاکم مربوطه مورد بحث
و تحقيق قرار گرفت. يعنی بدواً در محکمهء شرعيّهء جعفريّهء بغداد و سپس
در محاکم صلح و بدايت و بالاخره در محکمهء عليای آن ارض مطرح
مذاکره قرار گرفت و در نهايت به جامعهء ملل، اعلی واعظم هيأت بين المللی
و مرجع امور و حاکم و ناظر بر اقاليم تحت قيمومت ارجاع شد. و هرچند
تا کنون به علل و جهات سياسی و مذهبی قضيّه لا ينحلّ باقيمانده و
دست تصرّف از آن بيت الهی کوتاه نشده است ولی با تعرّض اعداء اشارات
ربّانيّه بظهور رسيد و انذارات رحمانيّه تحقّق پذيرفت. جمال اقدس ابهی
در ايّامی که هنوز آن مقام مقدّس بچنگ دشمنان نيفتاده و تصوّر ادّعائی
هم دربارهء آن نميرفت در الواح مبارکه بصريح بيان حدوث وقايع شديده
را اخبار و با اشاره به آن مقرّ اعظم ميفرمايند قوله العزيز: "و سينزل
عليه من الذُّلّ ما تجری به الدّموع من كلّ بصر بصير". حال چون ميقات
مقدّر فرارسد و موعد مقرّر تحقّق يابد وسائل استخلاص بيت اعظم موطئ
اقدام جمال قدم فراهم شود و مقام و موقعيّتی که از قلم اعلی در شأن آن
منظر اکبر نازل شده بابدع وجه چهره گشايد.باری آن بيت مکرّم بموجب حکم محکمهء عليای عراق و رأی اکثريّت که
دستور محکمهء بدوی را نقض مينمود به شيعيان واگذار گرديد و آنان
ص ٧١٩بلا فاصله پس از صدور حکم بمنظور تثبيت مالکيّت و استحکام تعدّيات
خويش آن مکان مقدّس را بصورت موقوفه درآورده و آنرا به "حسينيّه"
تبديل نمودند. و چون محفل روحانی بهائيان بغداد خود را از استفادهء
بيت محروم مشاهده نمود و از تعقيب اقدامات و مذاکرات سه سالهء خويش
با اوليای امور محلّ برای احقاق حقّ و منع تجاوز غاصبين نا اميد و
مأيوس گرديد در تاريخ ١١ سپتامبر ١٩٢٧ توسّط کميسر عالی عراق و
باستناد مادّهء ٢٢ از اساسنامهء جامعهء ملل عرض حالی از طرف بهائيان آن
سامان بکميسيون دائمی قيمومت جامعه که عهده دار نظارت و سرپرستی
ممالک تحت قيمومت بود تسليم نمود. عرضحال مذکور در ماه نوامبر ١٩٢٨
مورد قبول و تصويب کميسيون واقع و برای رسيدگی و اظهار نظر به
سرپرستی عراق يعنی حکومت انگلستان ارجاع گرديد و حکومت مزبور
پس از مطالعه و دقّت کامل يادداشتی خطاب به کميسيون صادر و بکمال
صراحت و وضوح اعلام نمود که شيعيان را نسبت به بيت مورد بحث
"هيچگونه حقّ شرعی و دعوی قانونی متصوّر نيست" و تصميم قاضی
محکمهء جعفريّه بتمامه "عاری از صواب" و "بر خلاف حقّ و عدالت" است و
صدور حکم بلاترديد "منبعث از تعصّبات مذهبی" و خلع يد بهائيان
امری "غير قانونی" و اقدام اوليای امور عراق "بكلّی مباين اصول" است و
ميتوان گفت که حکم محکمهء عليا بظنّ غالب خالی از "ملاحظات خصوصی
و مآرب سياسی" صادر نگرديده.پس از وصول ياد داشت فوق الذّکر موضوع در کميسيون قيمومت مطرح و
از طرف آن هيأت گزارشی که متن آن در خلاصه مذاکرات چهاردهمين
ص ٧٢٠جلسهء کميسيون منعقده در ژنو در پائيز سال ١٩٢٨مندرج است بشورای
جامعه صادر گرديد. در گزارش مذکور که بعداً بزبان عربی ترجمه و در
جرائد عراق انتشار يافت اين عبارت مدوّن و مسطور "کميسيون توجّه
شوری را به تظلّم بهائيان و نتيجهء تحقيقات و نظراتی که در اين باره
معمول و بکميسيون پيشنهاد شده جلب مينمايد… و توصيه ميکند که
از حکومت انگلستان تقاضا شود تعليمات اکيده بحکومت عراق صادر و
نسبت بحفظ حقوق مسلوبهء متظلّمين و دفع تعدّی غاصبين اقدام سريع و
عاجل مبذول دارد".از طرف ديگر نمايندهء رسمی حکومت بريطانيا در يکی از جلسات
کميسيون قيمومت اظهار داشت که "سر پرستی عراق اعتراف ميکند که
بهائيان مورد ظلم و اجحاف واقع شده اند" و طيّ همان جلسه تأييد شد
کهاقدام شيعيان در تصرّف بيت فی الحقيقه مغاير اصول و ناقض قانون
اساسی عراق محسوب ميگردد. نمايندهء فنلاند نيز در راپورت تقديمی
خود به شوری تصريح نمود که "اين عدم عدالت صرفاً از تعصّبات و
احساسات مذهبی مردم عراق سر چشمه می گيرد" و درخواست کرد "تعدّی
و اجحافی که نسبت به عرضحال دهندگان مجری شده جبران گردد".
شورای جامعه نيز بنوبهء خود پس از وصول گزارش کميسيون و توجّه
باظهارات و نظرات آن هيأت در تاريخ چهارم مارس ١٩٢٩ باتّفاق آراء
قراری را که بعداً متن آن ترجمه و در جرائد بغداد درج گرديد صادر و
از دولت انگلستان تقاضا نمود که "جهت حفظ حقوق بهائيان و جبران فوری
بيعدالتی های حاصله تعليمات لازمه بحکومت عراق صادر نمايد" ضمناً به
ص ٧٢١دبير كلّ جامعه دستور داده شد قرار مذکور و تصميم متّخذهء کميسيون
قيمومت را باستحضار سرپرستی عراق و همچنين نمايندگان جامعهء بهائی
برساند و در اجراء اين دستور دولت انگلستان بوسيلهء کميسر عالی خود
در عراق مراتب را بحکومت آن ارض ابلاغ نمايد.در نامه ای که در تاريخ ١٢ ژانويه ١٩٣١ از طرف وزير امور خارجهء
انگلستان مستر آرتور هندرسن خطاب به دبيرخانهء جامعهء ملل مرقوم
گرديده قيد شده است که رأی صادره از طرف شوری "مورد توجّه کامل
حکومت عراق" واقع و تصميم حکومت اخير برآنست که "کميته ای مخصوص
تعيين گردد تا نظريّات جامعهء بهائی را نسبت به بعضی از بيوت بغداد
مورد مطالعه قرار داده راه حلّ عادلانه ای برای تصفيهء اين موضوع
پيشنهاد نمايد" و نيز در همان نامه اشاره شده که کميته راپرت اقدامات
خود را در تاريخ اوت ١٩٣٠ تقديم و حکومت عراق با آن موافقت نموده
و جامعهء بهائی نيز پيشنهادات مربوطه را "علی الاصول پذيرفته است." و در
نتيجه اولياء بغداد دستور دادهاند "نقشهها و بر آوردهای تفصيلی با توجّه
باينکه قرارهای مورد نظر در سال مالی بعد بمرحلهء اجرا گذارده شود تهيّه گردد".
حال اگر بخواهيم تاريخ اين امر مهمّ و جرياناتی را که بعداً بوقوع
پيوسته ذکر نمائيم يا بدرج مذاکرات و اشکالات و تأخيرات حاصله
پردازيم و يا مفاوضات و کنکاشهائی را که "بيش از صد بار" در حضور
شاه و وزراء و مشيران مملکت بعمل آمده تشريح کنيم و يا روحيّه ای را
که در جلسات متوالی کميسيون قيمومت منعقده در ژنو در سالهای ١٩٢٩
ص ٧٢٢و ١٩٣٠ و ١٩٣١ و ١٩٣٢ و ١٩٣٣ حکمفرما بوده و تحت عناوين "تأسّف"
و "تحيّر" و "ناراحتی" در خلاصه مذاکرات منعکس شده بيان نمائيم و يا
اظهارات اعضای کميسيون نسبت به "ناسازگاری و فقدان روح شکيبائی"
در جامعهء شيعه و "جانبداری محاکم عراق" و "ضعف" اوليای امور و
"وجود تعصّبات مذهبی در وراء اين بيعدالتی" را متذکّر گرديم و يا
شهادت آنان را به "روش مسالمت آميز متظلّمين" توضيح دهيم و يا "ابراز
ظنّ و عدم اطمينان" نسبت به صحّت و جامعيّت پيشنهادات و همچنين
اعتراف به اهمّيّت موضوع و يا محظوراتی را که در نتيجهء "نقض صريح و
بيّن موازين عدالت" دربارهء بهائيان پيش آمده ياد آور شويم و يا "دين
اخلاقی" حکومت عراق را که با هر گونه تغيير رژيم و مرام پيوسته بر ذمّهء
وی باقی است تبيين نمائيم موضوع به تطويل خواهد انجاميد و از حوصلهء
اين مقال خارج خواهد بود.و نيز بنظر ميرسد تفصيل حوادث بعدی و عواقب مترتّبه بر مرگ نابهنگام
کميسر عالی انگليس و همچنين نخست وزير عراق و دخول کشور اخير
در جامعهء ملل و اختتام قيمومت بريطانيای کبير نسبت بکشور مذکور و
در گذشت تأسّف آميز و غير منتظر شخص پادشاه و تزييد موانع در اثر
وجود نقشهء اصلاحات شهری و تضمين صريح و قاطع نائب نخست وزير
در مکتوب مورّخ اوّل ژانويهء ١٩٣٢ خود بکميسر عالی عراق و تعهّد پادشاه
در تاريخ ١٩٣٣ بفاصلهء قليل قبل از خاتمهء حياتش در حضور وزير
خارجه مبنی بر استخلاص بيت و تخصيص اعتبار لازم در بهار سال بعد و
همچنين بيان مؤکّد وزير مذکور راجع به قول صريح رئيس الوزراء وقت
ص ٧٢٣در اجراء وعدهء نائب نخست وزير و اظهارات وزير امور خارجه و وزير
ماليّهء عراق، نمايندگان آن دولت در جلسات منعقده در ژنو و اطمينان
قطعی ايشان باينکه نظر و تصميم پادشاه فقيد نسبت باعادهء بيت کاملاً
مرعی خواهد گرديد مورد احتياج نخواهد بود.همينقدر کافی است ذکر شود که با وجود تعلّل و تعرّض و فتور و قصور
و طفره و تسامح فاحش ولاة امور عراق در اجراء نظرات و تعليمات
شورای جامعه و کميسيون دائمی قيمومت، شهرت و اعتباری که در اين
قضيّهء تاريخی برای آئين الهی حاصل گرديد و اقدامی که از مجرای
عاليترين مراجع حلّ اختلاف در دفاع حقوق مسلوبهء مظلومان يعنی دفاع
"از حقّ و حقيقت" بعمل آمد بدرجه ای خطير و عظيم بود که موجب
اعجاب و شگفتی دوستان و مورث خوف و دهشت دشمنان گرديد بنحوی
که ميتوان گفت از حين دخول امر الهی در مرحلهء تکوين هيچيک از وقايع
و حوادث طاريه انعكاسش در مقامات عاليه مانند اين حملهء عنيف و
غير موجّه اعداء امر الله نسبت بيکی از مقدّسترين بقاع بهائی در نفس حکومات
و مراجع قضائی جهان مؤثّر و شديد اتّفاق نيفتاده است.
در الواح مقدّسهء الهيّه از قلم اعلی در شأن بيت اعظم و ذکر مقامات آن
منظر اکبر و همچنين تعرّضات و حملات اعداء امر الله بر آن مقرّ مبارک
آيات و بيانات شتّی نازل از جمله ميفرمايد قوله الکريم "يا بيت الله ان
هتک المشرکون ستر حرمتک لا تحزن قد زيّنک الله بطراز ذکره بين الارض
والسّماء و انّه لا يهتک ابداً انّک تکون منظر ربّک فی كلّ الاحيان" و در
مقام ديگر اين كلمهء عليا مسطور "ثمّ تمضی ايّام يرفعه الله بالحقّ و
ص ٧٢٤يجعله علماً فی الملک بحيث يطوف حوله ملأ العارفين"٠
علاوه بر حملات ناقضين ميثاق در غصب توليت روضه مبارکه عليا و
تصرّف بيت اعظم در مدينة الله از طرف حزب شيعه در عراق بايد
همجات شديدهای را که در چند سنه بعد از جانب خصمی مقتدرتر
نسبت بنظم اداری الهی در دو جامعهء مترقّی بهائی در شرق بعمل آمد و
منتهی بتشتيت دوستان و تصرّف اوّلين مشرق الا ذکار عالم بهائی و پارهای
از منضمّات و ملحقات آن معبد جليل گرديد مذکور داشت.
شهامت و فعّاليّت و شور و حرارت جوامع مذکور و وجود انتظام کامل در
تشکيلات و تأسيسات اداری آنان و سعی موفور در تربيت جوانان و تعليم
معارف عصريّه و تعميم فضائل روحانيّه و اقبال جمعی از نفوس
منوّر الفکر که دارای عقائد و افکاری نزديک باصول و مبادی امر الله بودند و
بالاخره نفوذ و انتشار تعاليم الهيّه راجع بلزوم دين و تکريم و تقديس
حيات عائله و احترام تملّک خصوصی و نفی تبعيضات و امتيازات طبقاتی و
طرد فلسفهء تساوی مطلق بين ابناء بشر، اولياء امور و مصادر حکم را در
کشور روسيّه نسبت باهل بهاء ظنين ساخت و آنان را بمخالفت شديد و
صريح نسبت باين فئهء مظلومه تحريک و يکی از شديدترين سوانح
تاريخی قرن اوّل بهائی را در آن سرزمين ايجاد نمود.اين بحران بتدريج توسعه يافت و دامنهء آن بنقاط بعيدهء ترکستان و
قفقازيا کشيده شد تا منجر بتحديد آزادی بهائيان و توقيف و استنطاق
نمايندگان منتخب جامعه و الغاء محافل روحانيّه و تشتيت لجنه های
امريّه در بلاد مسکو و عشق آباد و باکو و ساير مدن و ديار در اقطار
ص ٧٢٥مذکوره و سدّ فعّاليّت جوانان و تعطيل مکاتب و معاهد و باغ اطفال و
کتابخانه و قرائتخانهء بهائی و منع مخابره با مراکز امريّه در خارج و ضبط
مطابع و توقيف کتب و آثار و الواح و نهی از تبليغ و ابطال دستور
اساسی بهائی و تصرّف صندوقهای خيريّهء محلّی و ملّی و جلوگيری از
حضور افراد غير بهائی در محافل و مجامع بهائی گرديد.
در اواسط سال ١٩٢٨ ميلادی قانون مصادرهء ابنيهء مذهبی نسبت به
مشرق الاذکار عشق آباد مجری گرديد. بدواً محلّ مذکور از طرف اوليای امور
تحت اجارهء پنجساله بجامعهء بهائی واگذار و رخصت داده شد که در آن
محلّ بمنظور عبادت و اجراء مراسم مذهبی استفاده گردد و در رأس
موعد اجاره برای يکدورهء پنجسالهء ديگر تجديد يافت و مشرق الاذکار
کماکان تحت اختيار جامعه باقی ماند تا سال ١٩٣٨ وضع ترکستان و قفقازيا
مشوّش و امور آن سامان بسرعت منقلب گرديد و ياران الهی به تضييق و
فشار شديد مبتلا شدند. متجاوز از پانصد نفر افراد بهائی از رجال و
نساء بزندان افتادند و بسياری از آنان در حبس بملکوت ابهی صعود
نمودند و اموالشان توقيف گرديد. جمعی از وجوه احبّا بصحاری سيبری
و جنگلهای قطبی و امکنهء مجاور اوقيانوس منجمد تبعيد شدند و از آن
پس اغلب از بقايای جامعه بعلّت دارا بودن ملّيّت ايرانی بايران گسيل
گشتند و بالاخره مشرق الاذکار نيز بتمامه بچنگ آن قوم افتاد و بموزهء هنر
وصنايع مستظرفه تبديل گرديد.در آلمان نيز نظم نو زاد امر الله که ياران آن اقليم در استقرار و استحکام
آن نهايت همّت مبذول داشته بودند مواجه با فشار و تهديد اولياء امور
ص ٧٢٦شد و هر چند مصائب دوستان الهی در آن سرزمين بپايهء محن و آلام
وارده بر بهائيان ترکستان و قفقازيا نميرسيد معذلک در سنين ما قبل
جنگ تشکيلات بهائی در سراسر آن خطّه بتمامه تعطيل و تبليغات عمومی
امر که بی ستر و حجاب مبادی صلح و وحدت جامعهء بشريّه را اعلام و
تعصّبات ملّی و امتيازات نژادی را محکوم ميساخت رسماً ملغی گرديد.
محافل روحانيّه و لجنههای امريّه همچنين انجمن های شور کلّاً منحلّ
شد. آرشيو محافل تصرّف، مدارس تابستانه متوقّف و انتشار آثار و
مطبوعات بهائی بالمرّه ممنوع گرديد.در ايران مهد امر الله نيز گذشته از قتل و حبس و نهب و اسر که هر
چند يکبار در بلاد مختلفهء آن اقليم مانند شيراز و آباده و اردبيل و
اصفهان و بعضی نواحی آذربايجان و خراسان عرض اندام مينمود و در
اواخر ايّام در نتيجهء ضعف قدرت وسطوت علمای رسوم از شدّت و
حدّت آن کاسته شده بود، مؤسّسات جديد التّأسيس نظم اداری که در
مرحلهء اوّليّهء نشو و ارتقاء خويش سائر بود مورد تضييقات شديده واقع
گرديد و ولاة امور در مرکز و ولايات بتخريب اساس و منع بسط و
انتشار نظم بديع الهی پرداختند.چون جامعهء بهائيان ايران با وجود تتابع محن و بلايا که مدّت سه ربع قرن
آن فئهء مظلومه را از هر جهت احاطه نموده بود بتدريج از ستر و خفا بيرون
آمد و بکمال متانت و اتقان به تأسيس مراکز امريّه در نقاط مختلفهء
مملکت و اشاعهء تعاليم و آثار الهيّه و اجراء احکام و سنن رحمانيّه و
مجازات متخلّفين و منحرفين از دستورات قاطعهء ربّانيّه و افتتاح باب مخابره
ص ٧٢٧با ياران ممالک سائره و ارتفاع مؤسّسات نظم بديع مألوف گرديد آثار
خوف و عناد از جانب مصادر امور که يا از آراء و مقاصد اهل بهاء
غافل و يا گرفتار تعصّبات شديد مذهبی بودند ظاهر شد و با آنکه
ياران الهی در جميع احيان مطيع و منقاد اوامر حکومت و تابع مقرّرات
جاريهء مملکت بودند معذلک پافشاری آنان در تشتيت اصول و مبادی
روحانيّه و تنفيذ احکام و سنن رحمانيّهء منزله از قلم شارع مقدّس که
مستلزم تمسّك تامّ بحبل حقيقت و صداقت و عدم کتمان عقيده و انجام
شعائر دينيّه در مسائل مربوط به امر ازدواج و طلاق و تعطيل کار در
ايّام متبرّکهء محرّمه بود دير يا زود ايشان را در اصطکاک با روش
حکومت و نظام مملکت قرار ميداد، مملکتی که شرع اسلام را بعنوان
ديانت رسمی کشور پذيرفته و از شناسائی جامعهء بهائی که از نظر علماء و
مجتهدين رافض و مرتدّ شمرده می شدند امتناع می ورزيد.
از جمله اموری که در آن ايّام عليه دوستان الهی اجراء گرديد تعطيل
مدارس بهائی در نقاط مختلفهء مملکت است. يعنی چون امنای جامعه ترک
دستورات الهيّه و اشتغال در ايّام محرّمه را در مورد دوائر رسمی بهائی که
متعلّق بجامعه و تحت نظارت آنان اداره می شد جائز نمی شمردند اين امر
منجر به بسته شدن مدارس مذکور گرديد. ديگر از تضييقات وارده الغاء
قبالههای ازدواج بهائی و خود داری از ثبت آنها در دفاتر رسمی مملکت و
جلوگيری از طبع و نشر آثار مقدّسه و منع ورود کتب و صحف امريّه
بداخل کشور و ضبط او راق و آثار در مراکز مختلفه و بستن حظائر قدس
در بعضی از ولايات و توقيف اموال و اثاثهء آنها و همچنين منع اجتماعات و
ص ٧٢٨کنفرانسها و انجمن های شور و سانسور شديد مکاتيب و در بسياری از
موارد ضبط مراسلاتی است که بين دوستان در داخل کشور و يا بين
مراکز امری ايران با نقاط خارج مبادله ميگرديد. ديگر خودداری از
صدور گواهی حسن خدمت نسبت بافراد صديق و فداکار بعلّت انتساب
آنان بامر الهی و بر کناری مستخدمين بهائی از خدمات اداری و تنزيل
مقام و اخراج از دواير لشکری و توقيف و استنطاق و حبس و زجر و
اخذ جرائم در مورد عدّه ای از دوستان رحمانی که بترک وظائف اخلاقی و
وجدانی خويش تن در نداده و از شرکت در اموری که با روح تعاليم
ربّانی و عدم مداخله در امور سياسی مغايرت داشته امتناع می ورزيدند و
منظور از همهء اين تضييقات و فشار آن بوده که پيشرفت امر الله را در
سرزمينی که بخون شهدای بيشمار اين آئين نازنين آغشته شده متوقّف
سازند و از نشو و نمای شجرهء نظم اداری که ريشه اش از چنين
جانفشانی عظيم سقايت گرديده است ممانعت نمايند.هنگامی که نظم اداری امر حضرت بهاءالله در شرق و غرب عالم استقرار
می يافت و اساس و شالودهء آن بکمال متانت و اتقان نهاده می شد آئين
الهی در يکی از قراء دور افتاده در قطر مصر از جانب مصادر امور و
رؤسای مذهبی آن ديار مورد حملهء شديد قرار گرفت، حمله ای که از
لحاظ تاريخ فصل جديدی در مسير ترقّی و تکامل امر الله باز نمود و
موقعيّت خطير و بی نظيری در عصر تکوين اين دور اعظم بل در تمام
قرن اوّل بهائی ايجاد کرد. اين تحوّل عظيم که در نتيجهء تعرّض اعداء
حاصل گرديد شريعة الله را از مرحلهء مظلوميّت بمرحلهء انفصال و استقلال
سوق داد و راه را برای رسميّت آئين رحمانی و تأسيس سلطنت الهی و
استقرار حکومت جهانی بهائی که در مستقبل ايّام بکمال عظمت و جلال
جلوه گر خواهد گرديد هموار نمود.انفصال امر الله در کشور مصر مرکز عالم عربی و اسلامی که از طرف
رؤسای اهل سنّت و جماعت اعظم شعبهء اسلام اعلان و در اثر اقدامات و
تشبّثات جمعی از پيشوايان آن قوم بمنظور جلوگيری از فعّاليّت بعضی از
ياران الهی که در بين آنان حائز مشاغل رسمی مذهبی بودند تشديد
ص ٧٣٠گرديد بر حيثيّت و اعتبار نظم اداری دين الله بيفزود و پايه و اساس آن
را مستحکم ساخت. بديهی است چون اين حرکت و تطوّر عجيب بساير
ممالک اسلامی سرايت نمايد و اهمّيّت آن از طرف پيروان ديانت مسيح و
اسلام چنانکه بايد و شايد احساس شود آنگاه است که دورهء انتقال که
اکنون امر الهی در مرحلهء تکوين و تقدّم خويش در آن سائر است
بسرعت رو باختتام خواهد رفت.در کوم الصّعايده يکی از قصبات گمنام مصر واقع در ناحيهء ببا از ولايت
بنی سويف در مصر عليا بعلّت تأسيس محفل روحانی از طرف جمع قليلی
از دوستان، کدخدای محلّ برآشفت و نايرهء حسد در قلبش شعله ور
گرديد و ياران حضرت رحمان را نزد مقامات انتظامی مملکت و حکمران
ولايت بمخالفت با شرع انور متّهم ساخت بنحوی که عرق عصبيّت جهّال
بحرکت آمد و ضوضاء شديد برپا شد و رئيس ثبت که سمت حکومت
شرع و نمايندگی وزارت عدليّه را دارا بود عليه سه نفر از بهائيان آن
سامان اقامهء دعوی نمود و از مراجع قضائی انفصال و آزادی زوجات
ايشان را باستناد اينکه ازدواجشان طبق مقرّرات شرعی اسلامی بعمل آمده
و اکنون ازواج آنها از ديانت اسلام دست کشيده و بآئين بهائی اقبال
نمودهاند خواستار گرديد. در تاريخ دهم می ١٩٢٥ حکم محکمهء شرعيّهء
ببا در اين باره صادر و از طرف عالی ترين مقامات روحانی مصر در
مدينهء قاهره تأييد گرديد و متن آن انتشار يافت. بموجب حکم مذکور
علمای سنّت عقد زواج بين بهائيان مذکور و زوجاتشان را فسخ و ارتداد
و کفر متمسّكين بشريعهء ربّانيّه و انفصال و استقلال امر حضرت ربّ البريّه
ص ٧٣١را از ساير شرايع قبليّه اعلام نمودند. با صدور اين حکم محکم حجاب
اعظم دريده شد و حقايق مکنونهء مستوره مکشوف گرديد و آنچه را که
دشمنان امر الله در شرق و غرب از اقرار و اعتراف به آن طيّ سنين
متمادی خودداری و يا اظهار جهل و عدم اطّلاع مينمودند علی ملأ الاشهاد
اعلان گرديد.در حکم مذکور با قيد حدود و احکام ديانت اسلام و تشريح اصول و
مبادی اين امر اعظم و استدلال ببعضی از آيات مقدّسهء کتاب اقدس و
الواح منزله از قلم مرکز ميثاق و پاره ای از جمل و عبارات از رسائل جناب
ابوالفضائل و درج شمّه ای از مقرّرات بهائی اصالت دين مبين اثبات و
خروج متّهمين از شريعت حضرت سيّدالمرسلين اعلام و بصراحت بيان
تأکيد گرديده که "انّ البهائيّة دين جديد قائم بذاته له عقايد و اصول و
احکام خاصّة بتغاير و تناقض عقايد و اصول و احکام الدّين الاسلاميّ
تناقضاً تامّاً فلا يقال للبهائيّ مسلم و لا العکس کما لا يقال بوذيّ او
برهميّ او مسيحيّ مثلاً مسلم و لا العکس للتّناقض فی ما ذکر". با الغاء
عقد زواج و دستور انفصال ازواج بهائی از زوجات خود مقرّر ميدارد "من
تاب و آمن منهم و صدق بكلّ ماجاء به سيّدنا محمّد رسول الله... و
عاد الی الدّين الاسلاميّ الکريم عودةً صحيحةً فی نظر اسلام و المسلمين
حقّاً... و سلّم بانّ سيّدنا محمّد هو خاتم النّبيّين والمرسلين لا دين بعد
دينه و لا شرع ينسخ شرعه و انّ القرآن هو آخر کتب الله و وحی لانبيائه
و رسله... قبل منه ذلک و جار تجديد عقد زواجه"٠صدور اين حکم محکم از طرف اعداء امر الله در کشوری مانند مصر که
ص ٧٣٢داعيهء قيادت و رهبری اسلام و تجديد مقام خلافت را داشت اوّلين سند
و منشور قاطعی محسوب ميگرديد که انفصال امر حضرت بهاءالله را از
سنن و احکام اسلاميّه ابلاغ و راه را برای احراز اصالت و رسميّت آئين
بهائی هموار می نمود. اين شهادت رسمی که بادلّهء صريحه متّکی و بتأييد
مقامات روحانی آن اقليم مؤکّد بود و علمای شيعه در ايران و عراق در
طول يک قرن بکمال سعی و اهتمام از اظهار آن خود داری مينمودند بر
لب منکرين و معاندين اين امر اعظم من جمله رؤسای ملّت روح در غرب
که امر بهائی را يکی از شيع مذهبی و يا شعبه ای از ديانت بابی و يا
فرقه ای از فرق اسلامی و يا ترکيبی از مذاهب مختلفهء متنوّعه ميشمردند
مهر سکوت زد و بکمال صراحت و تأکيد اثبات نمود که آئين بهائی آئينی
است مستقل و دارای اصول و قوانين مخصوص و احکام و سنن معلوم که از
ساير اديان و شرايع عالم متفاوت و متمايز است.اين فتوای تاريخی که اثرات و نتايج جسيمهء مهمّه در بر داشت از طرف
ياران الهی و بانيان نظم بديع يزدانی بنهايت ميل و رغبت استقبال
گرديد و با آنکه مقصود و مراد تنظيم کنندگان اين رأی شديد سدّ باب
مراجعهء بهائيان بمحاکم شرعيّهء اسلاميّه و ايجاد مشكلات از برای نمايندگان
جامعهء اعضاء محافل روحانيّه بوده مع الوصف اين اعلام ممهّد سبيل
گرديد و جامعهء بهائی مصر و از آن پس ساير جوامع بهائی دنيا را
بايفای وظائف مقدّسهء خويش تحريص نمود تا با استناد اين حکم
استقلال و شناسائی امر عزيز الهی را از حکومات متبوعهء خود خواستار
گردند و چون حکم مذکور بلغات مختلفه ترجمه گرديد و در بين جوامع
ص ٧٣٣شرق و غرب انتشار يافت باب مخابره بين امناء منتخب جامعه و اوليای
امور در مصر و ارض اقدس و ايران حتّی در ايالات متّحدهء امريک مفتوح
گرديد و قدمهای لازم برای شناسائی رسمی امر بهائی و قبول اين ديانت
بعنوان ديانت مستقل برداشته شد.در اقليم مصر صدور حکم مزبور منجر بيک رشته اقدامات و تصميماتی
گرديد که حصول چنين شناسائی و رسميّتی را از طرف حکومت آن ارض
که هنوز ديانت رسمی آن اسلام و مقرّراتش تا ميزان کثيری تابع فتاوی و
آراء رؤسای مذهبی آن ديار است تسهيل مينمود. تصميم خلل ناپذير
احبّای آن سامان در اجرای تعاليم الهيّه و عدم انحرافشان از اصول و
موازين امريّه بقدر رأس شعره و احتراز از مراجعه بمحاکم شرعيّه و
خودداری از قبول وظايف خصوصيّه در معابد و مؤسّسات دينيّه و
تدوين و انتشار احکام اساسيّهء کتاب مستطاب اقدس مربوط باحوال
شخصيّه مانند نکاح و طلاق و ارث و کفن و دفن اموات و تسليم آن
باوليای حکومت و صدور قبالهء ازدواج از طرف محفل روحانی ملّی آن
اقليم و انجام احکام و مقرّرات مربوط بازدواج و طلاق و همچنين تدفين
اموات بهائی و رعايت ايّام نه گانهء متبرّکهء محرّمه که طبق نصوص الهيّه
اشتغال بکار در آن ايّام ممنوع است و ارسال عرضحال از طرف
نمايندگان منتخب جامعه به رئيس الوزراء و وزير امور داخله و وزير
عدليّهء آن مملکت متضمّن يک نسخه حکم صادر از محکمهء مصر که بعداً
بارسال نامهء مشابه ديگری از طرف محفل بهائيان امريک خطاب بحکومت
مصر تأييد گرديد و تقديم اساسنامه و نظامنامهء محفل ملّی و تقاضای
ص ٧٣٤قبول رسميّت محفل و اعطای اختياراتی که بتواند مانند يک محکمهء
مستقل احکام و فرائض منزله از قلم شارع مقدّس امر بهائی را مربوط
باحوال شخصيّه بمورد اجرا بگذارد، اين اقدامات و تحوّلات از جمله نتائج
اوليّهء اين فتوای تاريخی است که بالمآل بتأسيس امر الهی بر اساس تساوی
مطلق با ساير مذاهب موجود در آن سرزمين منتهی گرديد.
متعاقب اين اعلام عظيم در اثر ضوضاء و اغواء عوام در پرت سعيد و
اسمعيليهء نسبت بدفن بعضی از متصاعدين احبّا در قبرستان عمومی
مسلمين فتوای رسمی و خطير ديگری از طرف مفتی اعظم ديار مصريّه
بر حسب خواهش وزارت عدليّهء آن کشور صادر گرديد که در جرائد
مصر انتشار يافت و بيش از پيش بر رسميّت و استقلال امر الهی بيفزود.
و تفصيل آن اين است که در آن اوان يکی از بهائيان مشهور مقيم
اسمعيليّه موسوم به محمّد سليمان صعود نمود و از طرف دوستان جنازهء وی
تشييع گرديد و در اين موقع مردم شرير و متعصّب مدينه مجتمع شده
و بکمال شدّت از انتقال جسد و دفن آن در قبرستان بلد ممانعت نمودند
و چنان آشوبی بر پا کردند که مراجع انتظامی ناگزير بدخالت گشته
جسد را از چنگال آن قوم جهول مستخلص و تحت نظر محافظين بمنزل
متصاعد الی الله عودت دادند و تا شب هنگام که بلوای عوام آرام گرفت
مخفيانه آن را بخارج شهر برده مدفون نمودند.پس از حدوث اين واقعه در تاريخ ١٩٣٩ شرحی از طرف وزارت داخلهء
مصر بوزارت عدليّه مرقوم و با ارسال يک نسخه از مجموعهء قوانين بهائی
راجع باحوال شخصيّه صادره از طرف محفل مرکزی آن اقليم دستور مفتی
ص ٧٣٥اعظم نسبت به تخصيص دادن چهار قطعه زمين از طرف حکومت جهت
تأسيس مراقد بهائی در بلاد قاهره و اسکندريّه و پرتسعيد و اسمعيليّه که
مورد در خواست محفل مذکور بود استعلام گرديد و ضمناً نسبت بجواز
يا عدم جواز دفن اموات بهائی در مقابر اسلامی استفتاء بعمل آمد. در
پاسخ اين استعلام مفتی آن قطر در تاريخ ١٩٣٦ حکمی خطاب بوزارت
عدليّه صادر و با اشاره بنامهء مورّخ ٢١ فوريه آن وزارت اعلام مينمايد که
جامعهء بهائی را بموجب تعاليم و معتقداتشان نميتوان در زمرهء مسلمين
محسوب داشت و اين معنی از مطالعهء مجموعه ای که از طرف آنان بنام
"قانون الاحوال الشّخصيّه علی مقتضی الشّريعة البهائيّه" تدوين گرديده
بخوبی واضح و آشکار است. سپس بکمال تصريح مينويسد "من کان منهم
فی الاصل مسلماً اصبح باعتقاده لمزاعم هذه الطّايفة مرتدّاً عن دين الاسلام
و خارجاً عنه تجرّی عليه احکام المرتدّ المقرّرة فی الدّين الاسلامی القويم و
اذا کانت هذه الطّايفة ليست من المسلمين لا يجوز شرعاً دفن موتاهم فی
مقابر المسلمين سواء منهم کان فی الاصل مسلماً و من لم يکن کذلک".
در نتيجهء صدور اين حکم قطعی و نهائی از طرف اعظم حافظ و مدافع
شريعت اسلاميّه در قطر مصر و انجام مفاوضات رسميّه که بدواً به واگذاری
قسمتی از قبرستان اختصاصی افراد غير مذهبی مقيم قاهره بجامعهء بهائی
آن مدينه منتهی گرديد حکومت مصر موافقت خود را باعطاء دو قطعه
زمين به بهائيان قاهره و اسمعيليّه جهت تأسيس مقابر بهائی اعلام نمود. اين
اقدام که دارای اهمّيّت تاريخی عظيم بود نشانهء ديگری از استقلال و
رسميّت آئين الهی شمرده ميشد و موجب توسعهء دايرهء تشکيلات امريّه و
ص ٧٣٦باعث مسرّت و اطمينان خاطر جامعهء ستمديدهء بهائی گرديد.
سپس بر حسب تصميم محفل روحانی ملّی بهائيان مصر و معاضدت محفل
روحانی ملّی ايران رمس منير جناب ابوالفضائل بمحلّ اعطائی قاهره منتقل
و بقعه ای شايستهء مقام رفيع و رتبهء شامخ آن مبلّغ شهير و نويسندهء
جليل القدر بهائی بر پا گرديد و بدين طريق اوّلين گلستان جاويد بهائی
رسماً در شرق تأسيس يافت. و پس از حصول اين منقبت مفخرت
ديگری نصيب جامعهء بهائيان آن اقليم شد و آن انتقال جسد ورقهء موقنهء
شهيره ميسيس لوا گتسينگر، امّ المبلّغات غرب از مراقد مسيحيان قاهره به
محلّ مذکور که بهمّت محفل روحانی ملّی بهائيان امريک و مداخلهء وزارت
امور خارجهء آن کشور بعمل آمد و آن هيكل مطهّر در جوار مزجع منادی
و مدافع بزرگ امر الله در قلب آن روضهء ابديّه بخاک سپرده شد.
در ارض اقدس که در ايّام حيات مبارک حضرت عبدالبهاء و قبل از
صدور فتاوای مذکور گلستان جاويد بهائی تأسيس يافته بود تصميم گرفته
شد که اموات بهائی مقابل قبلهء اهل بهاء، مدينهء منوّرهء عكّا، دفن گردند.
اين تصميم تاريخی هنگامی بر اهمّيّت آن افزوده شد که مقرّر گرديد
احبّا از مراجعه بمحاکم اسلامی دربارهء مسائل مربوط بازدواج و طلاق که
از قبل معمول بوده خودداری و امر تجهيز و تکفين و تدفين اموات را
بی پرده و حجاب طبق رسوم و شعائر امريّه مجری نمايند.
چيزی از اين مقدّمه نگذشت که از طرف نمايندگان جامعهء بهائی حيفا در
تاريخ چهارم می ١٩٢٩ در خواست رسمی باوليای امور فلسطين صادر و
تقاضا گرديد مادام که قانون جديدی راجع به احوال شخصيّه شامل کافّهء
ص ٧٣٧افراد مقيم مملکت از هر طبقه و ملّت وضع نشده و اين نيّت تحقّق
نيافته است جامعهء بهائی رسماً از طرف حکومت شناخته شده و مقرّراتی که
اکنون نسبت بساير جوامع مذهبی فلسطين مرعی ميگردد در حقّ آن
مجری و اختيار کامل جهت ادارهء امور مربوطه بوی اعطاء گردد.
اين درخواست که حائز نهايت درجهء اهمّيّت بود و در تاريخ امر در
هيچيک از ممالک و بلدان سابقه نداشت از طرف ولاة امور فلسطين قبول
گرديد و در اثر آن عقد نامههای ازواج بهائيان صادره از جانب نمايندگان
منتخب جامعه برسميّت شناخته شد و صحّت و اعتبار آن را مأمورين
حکومت ايران در آن سرزمين بطور ضمنی تأييد نمودند. اين شناسائی
بعداً منجر به اخذ يک سلسله از تصميمات ديگر گرديد که بموجب آن
املاک و مؤسّسات امريّه و همچنين موقوفات مقامات مقدّسه در مرکز جهانی
آئين الهی کلّاً از تأديهء رسوم دولتی معاف شد و اشياء و لوازمی نيز که
از خارج کشور وارد و بمصرف تزيين مقامات مذکوره ميرسيد بالتّمامه از
معافيّت گمرکی بهره مند گرديد. بعلاوه شعب محافل روحانيهء ملّيّهء بهائيان
امريکا و هندوستان نيز سمت رسمی يافته و توانستند بعنوان "شرکتهای
مذهبی" و طبق قوانين جاريهء مملکت صاحب اموال و املاک بوده و آنها را
از طرف محافل ملّيّهء مذکوره اداره نمايند.در ايران نيز جامعهء بهائی که از لحاظ تعداد اعظم و اقدم از ساير
اقلّيّتهای مذهبی آن کشور مانند مسيحيان، كليميان و زردشتيها محسوب و
با وجود تعدّيات و مظالم ديرينهء اعداء از حکّام و پيشوايان مذهبی
باستقرار و استحکام مؤسّسات اداری خويش مألوف گشته بود پس از
ص ٧٣٨صدور فتوای مذکور بر آن گرديد که بکمال اهتمام اقدام و از مندرجات
اين شهادت غير مترقّبه در اعلام شخصيّت و موجوديّت خويش و اثبات
اصالت و جامعيّت مؤسّسات امريّه تا اعلی مرحلهء امکان استفاده نمايد.
بديهی است با انتشار چنين حکم شديد و مؤکّد و رفع حجاب از وجه
پاره ای از حقائق اساسيّهء اين آئين نازنين که سنين متمادی بحکمت الهی
مستور و مقنوع بود ديگر سکوت و بردباری ياران در قبال تضييقات و
فشاری که برای منع قدرت و سلب آزادی و تضييع حقوق جامعه و عدم
پذيرش آنان در عداد ساير اقلّيّت های مذهبی آن سرزمين از مسيحی و
يهود و زردشتی بعمل ميآمد امری غير قابل امکان بنظر ميرسيد.
بنا بمراتب مذکوره جامعهء بهائی ايران که تازه از مرحلهء مجهوليّت خارج
شده بود مصمّم گرديد در اوّلين قدم خود را از جوامع مسلم و يهود و
مسيحی و زردشتی منفصل و با عزم جزم و ارادهء قاطع باقداماتی مبادرت
نمايد که بتواند مقام و موقعيّتی را که اعداء امر الله نسبت بجامعهء بهائی
قائل گرديده و خود به طيب خاطر اعلام نمودهاند وراء هر گونه ظنّ و
ترديد بمقامات عاليهء کشور مدلّل سازد. لذا با توجّه بوظيفهء صريح و
مقدّس خود يعنی اطاعت و انقياد صرفهء بحته نسبت بمقرّرات اداری
مملکت سعی نمود بجميع وسائل مشروعه تا حدودی که در الواح و زبر
الهيّه مقرّر گشته اصالت و استقلال امر الله را اعلام و شناسائی جامعه را از
طرف حکومت متبوعه بکمال حزم و اتقان تحصيل نمايد.از جمله اقداماتی که در اين خصوص از طرف ياران ايران با قبول
هر گونه فداکاری و از خود گذشتگی بعمل آمد اتّخاذ تصميم بر عدم
ص ٧٣٩کتمان عقيده و خودداری از مراجعه به محاکم اسلامی و يا يهودی و يا
مسيحی و يا زردشتی در مسائل مربوط باحوال شخصيّه و امتناع از
همکاری و اختلاط با احزاب و فرق سياسيّه و عدم قبول وظائف شخصيّه
در معاهد و مؤسّسات دينيّه و اقدام در تعميم و تنفيذ منصوصات کتاب
مستطاب اقدس راجع به صوم و صلوة و زواج و طلاق و ارث و تکفين و
تدفين اموات و اجتناب از استعمال افيون و ساير مشروبات محرّمه و
تنظيم او راق مربوط بولادت و موت و ازدواج و طلاق تحت نظارت محافل
روحانيّه و بمهر و امضاء امنای منتخبه و ترجمهء مجموعهء قانون احوال
شخصيّهء منتشره بوسيلهء محفل روحانی ملّی بهائيان قطر مصر و عدم
اشتغال بکار در ايّام متبرّکهء محرّمه و تأسيس گلستان جاويد در عاصمهء
مملکت و همچنين در ساير بلاد و ولايات برای دفن اموات بهائی از هر
طبقه و ملّت و پافشاری در عدم معرّفی افراد بهائی در او راق هويّت و
قبالههای نکاح و گذرنامه و ساير اسناد و مدارک رسمی بعنوان مسلمان و
مسيحی و كليمی و زردشتی و تحکيم اساس ضيافات نوزده روزه طبق
مقرّرات کتاب اقدس و وضع مجازات و انفصال اداری متمرّدين و
منحرفين از جامعه و محروميّت آنان از حقّ انتخاب و عضويّت محافل
روحانيّه و لجنههای امريّه بوسيلهء محافل مذکوره که اکنون وظايف و
اختيارات محاکم شرعيّهء بهائی را دارا ميباشند. اين تصميمات و اقدامات
ازجمله امور مهمّه ای است که جامعهء بهائی ايران در اثر نفوذ فتوای
تاريخی مصر بدان توجّه نموده و بکمال اهتمام در مقام آن بر آمد که
مصادر امور را صرفاً از طريق اقامهء دليل و برهان معتقد و متقاعد سازد
ص ٧٤٠که موقعيّت و مقامی را که دشمنان دينی امر بکمال صراحت و صرامت
بدان شهادت داده در حقّ بهائيان ايران ملحوظ دارند.
اين اقدامات با آنکه در بعضی موارد موجب برانگيختن سوء ظنّ اوليای
امور گرديد و از طرف اعداء بمخالفت با شؤون مذهبی و اجتماعی مملکت
تعبير شد معذلک در بعضی مراتب مذاکرات نمايندگان جامعه با مراجع
رسميّه نتايج مطلوبه ببار آورد و پاره ای از تضييقات تعديل گرديد. از
جمله قيد كلمهء مذهب در گذرنامههای صادره باتباع کشور ملغی و در
برخی از مراکز امريّه من غير رسم بافراد جامعه اجازه داده شد که ستون
مذهب را در معدودی از او راق و تعرفههای دولتی خالی گذاشته متعرّض
مذهب نشوند و اسناد مربوط به ازدواج و طلاق و ولادت و موت را نزد
محافل مربوطهء خويش ثبت نمايند و تکفين و تدفين اموات را بر حسب
شعائر بهائی مجری سازند. ولی از جهات ديگر تضييقات و
محدوديّت های شديده رخ گشود من جمله مدارس بهائی که بهمّت ياران
الهی تأسيس گرديده و کاملاً متعلّق بجامعه و تحت اداره و نظارت آنان
واقع بود بعلّت امتناع از بازنگاه داشتن آنها در ايّام متبرّکهء امريّه باجبار
بسته شد و احبّای الهی رجالاً ونساءً مورد تعقيب و محاکمه واقع گشتند
و جمعی از موظّفين و مستخدمين دولتی چه کشوری و چه لشکری از کار
بر کنار شدند و طبع و انتشار آثار بهائی و ورود آنها بداخل مملکت ممنوع
و اجتماعات عمومی بتمامه منتفی گرديد.در اين مقام لازم است متذکّر گرديد که جامعهء بهائی بموجب نصوص
قاطعهء الهيّه و تعليمات مؤکّدهء ربّانيّه نسبت باوامر قطعيّه و احکام صادره از
ص ٧٤١مراجع حکومت چه در مهد امر الله و چه در ساير اقطار عالم پيوسته مطيع
و منقاد بوده و تکاليف اجتماعی و مدنی خويش را بکمال امانت و
صداقت و خلوص و حسن نيّت اجرا ميدارد و در جميع احيان اين وظيفهء
مقدّس يعنی اطاعت و انقياد صرفه را نسبت بمقامات حاکمهء مملکت ادامه
داده و خواهد داد. تعطيل مدارس بهائی در ايران خود شاهد ناطقی از
روح احترام و فرمانبرداری اين فئهء مظلومه نسبت بمراجع رسميّهء مملکت
است. معذلک در امور وجدانيّه که تعلّق به اصل امر و عقايد اساسيّهء اهل
بهاء دارد افراد بهائی بکمال صراحت و صرامت از قبول دستوراتی که
جنبهء تبرّی از آئين الهی داشته و يا مباين با موازين روحانيّه و حسّ
وفاداری نسبت باصول قيّمهء شريعة الله تلقّی گردد خود داری نموده حبس و
زجر و طرد و نفی و حتّی شهادت را بر اطاعت ترجيح ميدهند. چنانکه
اهراق دم بيست هزار نفس مقدّس در سبيل الهی و عدم تمکين آنان
نسبت به اوامر صادره که احبّای الهی را به تبرّی و انکار و ترک محبّت
نسبت بمرکز امر تشويق و ترغيب مينمودند دليل صادق و گواه بيّنی بر
اين حقيقت است.در موقع حدوث وقايع جانگداز شهادت بهائيان آباده حکمران فارس اراده
نمود بازماندگان بعضی از مستشهدين سبيل الهی را در آن ارض مرعوب
و به تبرّی از امر الله ملزم نمايد لذا از طرف آن نفوس شجيع و ثابت قدم
اين پيام محکم برای حاکم مذکور ارسال گرديد "اگر دوستان اين سامان
از زن و مرد و صغير و کبير را اسير غل و زنجير نمائيد و يا در
ميدان فدا قطعه قطعه کنيد هرگز دست از ايمان خويش بر نخواهند
ص ٧٤٢داشت و باهواء واميال دشمنان تسليم نخواهند گرديد". چون اين پيام
بسمع حکومت رسيد و از مراتب ثبات و پايداری آن جمع مظلوم
مستحضر گرديد از تعقيب افکار خويش دست کشيد و آنان را بحال خود باقی گذاشت.
در ايالات متّحدهء امريک که اساس نظم اداری بکمال متانت و اتقان بنيان
شده بود جامعهء بهائی آن سامان با توجّه به آثار و نتائج مترتّبه بر فتوای
محاکم اسلامی مصر و اهمّيّت و انعكاسش در ارض اقدس و پا فشاری و
استقامت ياران ايران در مهد امر الله بيش از پيش در توسيع دايرهء
فتوحات و تحکيم موقعيّتهای سابقه و تثبيت مقام و حيثيّت جامعه در
انظار عموم دلگرم و اميدوار گرديدند. اين بود که با وجود قلّت عدد
احبّای آن اقليم نسبت بتعداد بهائيان ايران و اختلاف قوانين در ايالات
مختلفهء امريک که آنان را در مسائل مربوط باحوال شخصيّه بيش از ممالک
شرقيّه با محظورات و موانع متنوّعه مواجه ميساخت بار ديگر نهايت همّت
و شجاعت در تشييد نظم الهی و اثبات اصالت و استقلال آئين يزدانی
قيام نمودند و باقدامات جديدی دست زدند که نتايج خطيرهء آن بتدريج
در طيّ سنين واضح و آشکار گرديد.علاوه بر شناسائی محفل روحانی ملّی بهائيان امريک از طرف اوليای امور
آن سرزمين بعنوان يک هيأت رسمی مذهبی و اعطای اجازهء مخصوص
نسبت به حفظ و نگاهداری اموال و املاک امريّه و همچنين تأسيس اوقاف
بهائی و تحصيل معافيّت آن از تأديهء رسوم دولتی از لحاظ تعلّقشان به
هيأت جامعه و اختصاص آنها به مصالح عموميّهء روحانيّه اقدامات ديگری نيز
ص ٧٤٣از داخل بمنظور تقويت بنيهء جامعه و تحکيم علائق وحدت بين افراد
بهائی از طرف امنای منتخبه بعمل آمد که ذکر آن موجب مزيد تبصّر
است. از آن جمله است تأکيد و اهتمام مخصوص در اجراء بعضی از احکام
منصوصهء کتاب اقدس راجع به فريضهء صوم و صلوة و کسب رضايت
والدين در امر ازدواج و اصطبار يک سنه بعنوان اصل لازم جهت تحقّق
شرايط طلاق بين زوج و زوجه و اجتناب از استعمال مسکرات و قائل
شدن اهمّيّت مخصوص برای ضيافات نوزده روزه که حکم آن در کتاب الهی
نازل و قطع علائق همکاری و عضويّت در دوائر و مؤسّسات مذهبی اديان
سايره و خودداری از قبول وظايف شخصيّه در مؤسّسات مذکوره. رعايت
اين مسائل از طرف دوستان الهی موجب گرديد که وحدت بهائی محفوظ
و وجه امتياز و جهت جامعهء آن در انظار مشخّص و اصول و قواعد آن از
رسوم و آداب زائده که در اديان و مذاهب سالفه رخنه نموده و از
مجعولات و مبتدعات فکری بشری است منفصل و ممتاز گردد.
از جمله اموری که از لحاظ تاريخ شايان اهمّيّت است اقدامی است که از
طرف محفل روحانی بهائيان شيکاگو بعمل آمد. محفل مذکور که نخستين
مرکز بهائی امريک محسوب و اوّلين محفلی است که در بين محافل آن
سرزمين موفّق به تسجيل نام خود در دفاتر دولتی گرديد و مقدّم بر كلّ
در ارتفاع مشرق الاذکار قدم برداشته است از مقامات عاليهء ايالت ايلی نويز
تقاضا نمود اجازه دهند مقرّرات قانونی ازدواج طبق نصوص کتاب اقدس
مجری و عقدنامههای بهائی که از سابق تحت نظر و اجازهء آن محفل
تنظيم گشته برسميّت شناخته شده و ثبت گردد. اجابت اين درخواست از
ص ٧٤٤طرف اوليای امور مستلزم اصلاح و تغيير مختصری در نظامنامهء محافل
محلّيّه بود. لذا پس از تأمين اين منظور يعنی تکميل نظامنامه و تفويض
چنين وظيفه بمحافل روحانيّه و اعطاء اختيار به رئيس و منشی محفل در
اجرای عقد بهائی به نمايندگی از طرف هيأت مذکور اوّلين اجازهء کتبی
رسمی در تاريخ ٢٢ سپتامبر ١٩٣٩ توسّط ايالت مزبور صادر و اختيار
اجرای عقد و صدور عقدنامهء بهائی بعنوان محفل روحانی بهائيان شيکاگو
واگذار گرديد. سپس اقدامات مشابه ديگری از طرف محافل ساير ايالات
امريکا مانند نيويورک و نيوجرزی و ويسکانسين و اوهايو در اين زمينه
بعمل آمد و در نتيجه كلّ باخذ تصريح کتبی جهت اجرای عقد بهائی و
عدم مراجعه بمحاکم مدنی و دوائر دينی موفّق و مفتخر گشتند و اين
امر بيش از پيش بر استقلال و رسميّت امر الله بيفزود.
موضوع ديگر که حائز اهمّيّت مخصوص بوده و قدم جديدی در راه
شناسائی آئين الهی از جانب ولاة امور محسوب ميگرديد اقدامی است که
از شروع محاربات حاضر از طرف وزارت جنگ امريکا بعمل آمده و بموجب
نامهء مورّخ ١٤ اوت ١٩٤٣ صادر از ستاد ارتش آن کشور خطاب بمحفل
روحانی ملّی بهائيان امريک ثبت اسم اعظم بر مراقد افراد بهائی که در
اثناء جنگ مقتول و در مقابر نظامی يا خصوصی دفن گرديده بودند
مجاز شناخته شد و بدين ترتيب مراقد مذکور از مقابر مسيحی و
يهودی که بعلامت صليب يا ستاره مشخّص ميشوند منفصل و ممتا گرديد.
مطلب ديگر که ذکرش خالی از اهمّيّت نيست و دلالت بر شناسائی مقامات
ص ٧٤٥رسميّه نسبت بامر بهائی مينمايد موافقتی است که در قبال تقاضای محفل
روحانی ملّی بهائيان امريک از طرف ادارهء قيمتها در واشنگتون بعمل آمد
مبنی بر اينکه رؤسا و منشيان محافل روحانيّه نظر بسمتی که در ادارهء
پاره ای از احتفالات بهائی عهده دارند و در بعضی از ايالات اجراء عقد و
انجام مراسم ازدواج به آنان محوّل گرديده مشمول مقرّرات مصرف بنزين
که در قانون برای مقاصد معيّنه من جمله خدمات مذهبی پيش بينی شده
بود واقع گردند و برای سرکشی بنقاط مختلفه و ايفاء وظائف مرجوعه از
تسهيلات مربوطه استفاده نمايند و اين درخواست بنحوی که ذکر شد
مورد قبول ادارهء مذکور قرار گرفت.ساير مجامع بهائی نيز در اقطار مختلفهء عالم از قبيل هندوستان و عراق و
بريطانيای کبير و استراليا صدور و انتشار فتوای علماء مصر را مغتنم
شمرده و هر يک بر حسب مقتضيات و اوضاع و احوال ممالک متبوعهء
خويش اين شهادت رسمی را برای معرّفی امر الله و اثبات اصالت
شريعة الله بکار بردند و از مزايای آن استفاده نمودند و در حقيقت جوامع
مذکوره بلکه تمام هيأتهای متشكّلهء بهائی در شرق و غرب در هر موقف و
مقام با توجّه بلزوم همکاری و وحدت نظر و اطمينان به آتيهء درخشانی که
برای آنان فراهم ميشد بوسيلهء تنفيذ احکام و فرائض کتاب مستطاب
اقدس تا حدود امکان و انفصال از کنائس و معابد اديان عتيقه و عدم
قبول وظائف شخصيّه در معاهد و مؤسّسات دينيّه از هر فرقه و مذهب و
اتّخاذ روش و سياست مخصوص در ابلاغ و انتشار اين فتوای عظيم که
صفحهء جديدی در تاريخ امر الله باز نمود يکدل و يک زبان در اعلام
ص ٧٤٦استقلال امر حضرت بهاءالله قيام نمودند و راه را برای رهائی و استخلاص
آئين نازنين از قيد تعصّبات مذهبی و سياسی که امر الله را از شناسائی
جهانی و نهائی ممانعت مينمود هموار ساختند.اين موقعيّت و رسميّت که نصيب امر مقدّس گرديد و قسمت اعظم آن
مرهون مساعی و اقدامات جامعههای مترقّی بهائی در سراسر عالم محسوب
موجب آن شد که بسياری از شخصيّتهای مهمّه در مراتب و مقامات مختلفه
از طبقات و افکار متنوّعه لسان بمدح و ثنای آئين الهی گشايند وحصول
چنين موفّقيّت را تمجيد و تقدير نمايند. اين نظريّات و آراء نفوس
بيطرف از جانب ياران بحسن قبول تلقّی گرديد و آنان را در راه نيل
بمقصود که بس دشوار مينمود تشويق و تحريص کرد.پرفسور نرمان بنويچ (١) دادستان پيشين حکومت فلسطين در اين باره
شهادت ميدهد که "اکنون فلسطين را نبايد فی الحقيقه منحصراً سرزمين
سه ديانت محسوب داشت بلکه آن را مرکز و مقرّ چهار ديانت بشمار
آورد. زيرا امر بهائی که مرکز آن در حيفا و عكّاست و اين دو مدينه
زيارتگاه پيروان آن است بدرجه ای از پيشرفت و تقدّم نائل گشته که مقام
ديانت جهانی و بين المللی را احراز نموده است. و همانطور که نفوذ اين
آئين در سرزمين مذکور روز بروز رو بتوسعه و انتشار است در ايجاد
حسن تفاهم و اتّحاد بين الملل و اديان مختلفهء عالم نيز عامل بسيار مؤثّری
بشمار ميآيد".دکتر اگوست فورل دانشمند و روانشناس عاليقدر سويسی در وصيّتنامهء
خود چنين مينگارد "در سال ١٩٢٠ از ديانت جهانی بهائی که هفتاد سال
ص ٧٤٧قبل از طرف حضرت بهاءالله تأسيس و از افق ايران طالع گرديد در
کارلس روهه (٢) آگاهی يافتم، آئين بهائی آئينی است الهی و کافل خير
و سعادت انسانی و فارغ از حدود قيود بشری. در اين ديانت عادات و
مبتدعات زائده و قسّيس و پيشوای مذهبی وجود ندارد. تعاليم بهائی اهل
عالم را در سراسر کرهء ارض بوحدت و اتّفاق و محبّت و ائتلاف دعوت
مينمايد. من به ورود در ظلّ اين ديانت مفتخر و از صميم قلب راجی و
ملتمسم که اين امر اعظم در راه نجاح و فلاح نوع انسان همچنان پاينده و
جاودان و مترقّی و متعالی باقی ماند. و نيز مينويسد "محقّقاً در بين افراد
بشر بايد يک حکومت جهانی و يک لسان بين المللی و يک ديانت عمومی
استقرار يابد... نهضت بهائی منادی وحدت عالم انسان است و بزعم
من بزرگترين نهضتی است که اليوم برای تحقّق صلح عمومی و اخوّت
جهانی مجاهده مينمايد". و همچنين از قلم ملکهء رومانيا اين شهادت عظيم
دربارهء امر الهی صدور يافته "ديانت بهائی ديانتی است که اديان و
مذاهب عالم را بيکديگر متّحد و مرتبط مينمايد و بنيانش بر وحدت و
محبّت الهيّه استوار است. بموجب تعاليم اين امر اعظم نزاع و جدال و
حرب و قتال و الفاظ کريه و تعصّبات وطنيّه كلّ با اساس شريعة الله
مغاير و مباين است. عقايد و رسوم جاريه امری است بشری و قابل
زوال و حال آنکه محبّت الهی حقيقی است رحمانی و عمومی، هر قلبی که
بمحبّت الهيّه نبّاض باشد در بين ابناء انسان اختلافی نبيند و در ميان
احزاب و ملل تفاوت و امتيازی مشاهده ننمايد".در حينی که نظم اداری امر حضرت بهاءالله رو به بسط و ارتقاء ميرفت و
بتأييدات غيبيّهء الهيّه استقلال و اصالت اين نظم اتمّ اقوم از جانب اعداء
تصديق و از طرف ياران تحکيم و تثبيت ميگرديد تطوّر و تحوّل عظيم
ديگری در شؤون امريّه رخ گشود که نتايج مهمّه در برداشت و آن
توسعهء نطاق دين الله و تزييد عدد مؤمنين و تکثير مراکز اداری و نشر
و اشاعهء آثار و اعلام امر حضرت پروردگار در اقصی نقاط جهان بود که
بتدريج قوّت يافت و ثابت و محقّق گرديد که نفس اجرای اين نظم الهی
گذشته از جهات و خصائص ممتازه اش محرّک امر تبليغ و مايهء ظهور
جنبش و حرکت شديد در اين مقصد خطير است. و چون يوماً فيوماً
پرده از وجه شريعة الله برداشته شد و استقلال و جامعيّت آن در انظار
عالميان واضح و آشکار گرديد بر وسعت ميدان خدمت بيفزود و بر همّت
و شهامت حاميان و ناصران امر الهی علاوه گرديد.در اين امر عظيم يعنی نشر نفحات سبحانی مؤمنين و مؤمنات بکمال
خلوص و انقطاع و با توجّه بنصايح رحمانيّه و وعود و بشارات طلعات
قدسيّه مؤسّسين اين آئين نازنين که هر يک بر حسب مقام و رسالت
ص ٧٥٠مقدّس خويش ندای الهی و كلمهء ربّانی را طيّ سه ربع قرن بشرق و غرب
عالم ابلاغ فرموده بودند همّت موفور مبذول داشتند. حضرت اعلی مبشّر
اين امر امنع اقدس در الواح و صحف مبارکه ملوک ارض را بقيام و انتشار
نفحات مسکيّهء الهيّه دعوت ميفرمايد. از جمله در کتاب قيّوم الاسماء اين
بيانات عاليات مسطور"يا معشر الملوک بلّغوا آياتنا الی الترک و ارض الهند
بالحقّ علی الحقّ سريعاً و ماو راء ارضها من مشرق الارض و غربها بالحقّ علی
الحقّ قويّاً ". و همچنين در همان سفر مبين اهل غرب را بترک اوطان و
تفرّق در ديار جهت نصرت امر الله و ابلاغ كلمة الله امر ميفرمايد قوله العزيز
"يا اهل المغرب اخرجوا من ديارکم لنصر الله"جمال اقدس ابهی در کتاب مستطاب اقدس نصرت محتومهء قائمين بخدمت
و ناصران امر حضرت احديّت را بصريح بيان اخبار ميفرمايد قوله جلّ
کبريائه "و نريکم من افقی الابهی و ننصر من قام علی نصرة امری بجنود
من الملإ الاعلی و قبيل من الملائکة المقرّبين". و در مقام ديگر ميفرمايد "يا
ملأ البهاء بلّغوا امر الله لانّ الله کتب لكلّ نفس تبليغ امره و جعله افضل
الاعمال" و نيز ميفرمايد "لو يقوم واحد علی حبّ البهاء فی ارض الانشاء و
يحارب معه كلّ من فی الارض و السّماء ليغلبه الله عليهم اظهاراً لقدرته و
ابرازاً لسلطنته" و همچنين "لو يقوم واحد منکم علی نصرة امرنا ليغلّبه الله
علی مأة الف". و در مقام ديگر نازل "جميع همّت را در تبليغ امر الهی
مصروف داريد هر نفسی که خود لايق اين مقام اعلی است بآن قيام نمايد
و الّا له ان يأخذ وکيلاً لنفسه فی اظهار هذا الامر " و همچنين " انّ الّذين
هاجروا من اوطانهم لتبليغ الامر يؤيّدهم الرّوح الامين".
ص ٧٥١حضرت عبدالبهاء روح الوجود له الفدا در الواح مقدّسهء وصايا ميفرمايد
" در اين ايّام اهمّ امور هدايت ملل و امم است بايد امر تبليغ را مهمّ
شمرد زيرا اسّ اساس است" و نيز ميفرمايد "حواريّون حضرت روح بكلّی
خود را و جميع شؤون را فراموش نمودند و ترک سر و سامان کردند و
مقدّس و منزّه از هوی و هوس گشتند، از هر تعلّقی بيزار شدند و در
ممالک و ديار منتشر شدند و بهدايت من علی الارض پرداختند تا جهان را
جهان ديگر کردند و عالم خاک را تابناک نمودند و بپايان زندگانی در ره
آن دلبر رحمانی جانفشانی کردند و هر يک در دياری شهيد شدند فبمثل
هذا فليعمل العاملون ". و نيز بکمال تأکيد ميفرمايد "ای ثابتان بر پيمان
اين طير بال و پر شکسته و مظلوم چون آهنگ ملأ اعلی نمايد و بجهان
پنهان شتابد و جسدش تحت اطباق قرار يابد يا مفقود گردد بايد افنان
ثابتهء راسخه بر ميثاق الله که از سدرهء تقديس روئيدهاند با حضرات ايادی
امر الله عليهم بهاء الله و جميع ياران و دوستان بالاتّفاق بنشر نفحات الله و
تبليغ امر الله و ترويج دين الله بدل و جان قيام نمايند. دقيقه ای آرام
نگيرند و آنی استراحت نکنند، در ممالک و ديار منتشر شوند و آوارهء هر
بلاد و سر گشتهء هر اقليم گردند، دقيقه ای نياسايند و آنی آسوده نگردند
و نفسی راحت نجويند. در هر کشوری نعرهء يابهاء الابهی زنند و در هر
شهری شهرهء آفاق شوند و در هر انجمنی چون شمع برافروزند و در هر
محفلی نار عشق برافروزند تا در قطب آفاق انوار حقّ اشراق نمايد و در
شرق و غرب جمّ غفيری در ظلّ كلمةالله آيد و نفحات قدس بوزد و
وجوه نورانی گردد و قلوب ربّانی شود و نفوس رحمانی گردد".
ص ٧٥٢ياران الهی در اجرای نصوص مقدّسه و با استظهار بوعدههای صريحهء
رحمانيّه بمولای عظيم و کريم خويش حضرت عبدالبهاء اقتدا نمودند و
بدون آنکه از غيبت عنصری آن هيكل اقدس از بين ياران و بندگان خود
افسرده و مأيوس گردند و يا بحملات مغلّين و مستکبرين از داخل و
خارج وقعی نهند کنفس واحده بنهايت همّت و اتّحاد و وحدت و اتّفاق
قيام نمودند و بنشر تعاليم ربّانيّه در شرق و غرب عالم پرداختند و
بنصرت و موفّقيّتی مبعوث گرديدند که اثرات و نتايج آن از مهمّترين
حوادث تاريخيّهء قرن اوّل محسوب است. امر خطير تبليغ و اعلاء كلمهء
الهيّه که در آغاز بنحو فرادی و غيرمنتظم صورت ميگرفت و بعداً در اثر
ظهور و پيدايش نظم اداری بهائی تمرکز و تقرّر پذيرفت اکنون با قيام
مجاهدان فی سبيل الله از رجال و نساء و صغير و کبير و جديد و قديم
و سيّار و مقيم خصوصاً در خطّهء امريک چنان وسعت و تقدّم حاصل نمود
که مواهب و برکاتش بسيط غبرا را فرا گرفت و آثار و انوارش چون
فتوحات و انتصارات اوّليّهء امر مقدّس آفاق را روشن و منوّر ساخت. آئين
مقدّس الهی که در مدّت نه سال دورهء اولای اين امر اعظم مشعل
فروزانش خطّهء ايران و عراق را منوّر نمود و در طيّ سی و نه سنه
قيادت جمال اقدس ابهی اقطار هندوستان و مصر و ترکيّه و قفقاز و
ترکستان و سودان و سوريّه و فلسطين و لبنان و برمه را مشتعل ساخت
و در عهد ميثاق رايتش در ممالک متّحدهء امريک و کانادا و فرانسه و
بريطانيای کبير و آلمان و اطريش و روسيّه و ايطاليا و هلند و مجارستان
و سويس و عربستان و تونس و چين و ژاپان و جزائر هاوائی و جنوب
ص ٧٥٣افريقا و برزيل و استراليا مرتفع گرديد حال پس از صعود حضرت
عبدالبهاء و قبل از اختتام قرن اوّل بهائی بهمّت رسولان اسم اعظم و ثابتان
بر عهد اقوم افخم دايره اش چنان اتّساعی يافت که سی و چهار مملکت از
ممالک مستقلّه و چندين اقليم از اقاليم تابعه در قارّات امريکا و آسيا و
افريقا و خليج فارس و اقيانوس اطلس و محيط اعظم را تحت نطاق
خويش درآورد و ممالک نروژ و سوئد و دانمارک و بلژيک و فنلاند و
ايرلند و لهستان و چکواسلواکی و رومانی و يوگوسلاوی و بلغارستان و
آلبانی و افغانستان و حبشه و زلاند جديد و نوزده جمهوری در امريکای
لاتين را بانوار بهيّه اش مستنير گردانيد. دعائم نظم اداری در بسياری از
ممالک مفتوحه منصوب شد و ياران الهی و حاملين بشارات ربّانی در
بعضی از نقاط تابعه در خاور و باختر متضمّن آلاسکا، ايسلند، جامائيکا،
پرتوريکو، جزيرهء سولانو در فيليپين و جاوه و تاسمانی و جزائر بحرين
و تائيتی و بلوچستان و رودزيای جنوبی و کنگوی بلژيک رحل اقامت
افکندند و بتأسيس مشروعات امريّه در مراکز مذکوره مشغول و مألوف گشتند.
اين فتوحات و انتصارات عظيمه در اثر ايراد نطق و خطابه و ابلاغ
كلمة الله بوسيلهء مطبوعات و راديو و تأسيس كلاسهای مطالعه و تربيت
مبلّغ و انعقاد جلسات تبليغيّه و معاضدت با انجمنهای خيريّه و شرکت در
ترويج مصالح اجتماعيّه و انتشار کتب و الواح قيّمهء ربّانيّه و ترتيب
نمايشگاههای مختلف جهت ارائهء آثار امريّه و مذاکره با رجال مهمّه و
دانشمندان ارض و اهل قلم و ارباب جرائد و خادمين نوع و رهبران
ص ٧٥٤احزاب و قائدان افکار عموميّه حاصل گرديد. و گذشته از عوامل مذکوره
که اکثر از طرف اعضاء جامعهء بهائيان امريک فاتحين روحانی اغلب از
ممالک مستقلّه و تابعه صورت گرفته آنچه بيش از هر امر موجب حصول
نتايج مذکوره گرديد مراتب ثبات و استقامت و جانفشانی و همّت بی نظير
مهاجران و مهاجرات عزيزی است که در اين جهاد روحانی شرکت نموده
و بمنظور فتح اقاليم و اعلام امر حضرت ربّ العالمين در سنين اخيرهء قرن
اوّل بهائی در اطراف و اکناف عالم بسير و سفر پرداخته و يا در نقاط
مختلفه متوطّن گشتند.در اين مقام مقتضی است به فعّاليّتهای تبليغی بين المللی که از طرف پيروان
امر الله در غرب خصوصاً توسّط اعضاء شجيع جامعهء بهائی امريک مبادرت
گرديده اشاره نمود. اين مناديان رحمان از هر فرصت مناسبی استفاده
نمودند و كلمة الله را از طريق نشر آثار و همچنين باعمال و رفتار و
کردار و گفتار بنقاط بعيده کشاندند و در مزارع قلوب بافشاندن بذر
تعاليم الهی مألوف گشتند و در اثر همم و مساعی مشکوره نسائم ظهور بر
اقصی نقاط عالم مرور نمود و شمع هدايت کبری در بين قبائل و طوائف
ارض برافروخت و ندای جانفزای ملکوت در جزائر و مناطق نائيه که
به ردائت هوا و عدم مساعدت محيط معروف و موصوف بود بلند گرديد و
علم شريعة الله در اقاليمی مانند لاپلند (١) و جزيرهء اسپيتزبرگ (٢) اقصی
نقطهء ربع مسکون و هامرفست (٣) در نروژ و ماژلان (٤) در شيلی که ابعد
نقاط شمالی و جنوبی کرهء ارض بشمار ميآيند و همچنين در پاگوپاگو (٥)
و فيجی در اقيانوس کبير و چيچن ايتزا (٦) در ناحيهء يوکاتان (٧) و
ص ٧٥٥جزائر باهاما (٨) و ترينيداد (٩) و باربادوس (١٠) در هند غربی و
جزيرهء بالی (١١) و برنئوی شمالی (١٢) متعلّق بانگليس در ايست اينديز و
پاتا گونيا (١٣) و گويان انگليس و جزاير سيشل (١٤) و گينهء جديد و
سيلان يا سرانديب موّاج گرديد.و نيز لازم است اقدامات و مجهودات مخصوصی را که از طرف افراد ياران
و همچنين جوامع بهائی بمنظور ايجاد تماس با اجناس و ملل اقلّيّت در
قسمتهای مختلفهء عالم از جمله با يهوديان و سياهان در ايالات متّحدهء
امريک و اسکيموها در آلاسکا و سرخ پوستان بومی امريکا مانند هنديهای
پاتاگونيا در آرژانتين و هنديهای مکزيکی در مکزيک و هنديهای اينکا
(١٥) در پرو و هنديهای چروکی (١٦) در کارولينای شمالی و هنديهای
ايندا در ويسکانسن و مايانس ها (١٧) در يوکاتان و لاپس ها (١٨) در
اسکانديناوی شمالی و مائوريها (١٩) در رتوروآ (٢٠) واقع در زلاند جديد
بعمل آمده ذکر نمود.يکی از مؤسّساتی که در پيشرفت امر دارای ارزش و اهمّيّت فراوان بوده
دفتر بين المللی بهائی در ژنو قلب قارّهء اروپ و مقرّ جمعيّت امم است،
مرکزی که در بدو امر برای تسهيل فعّاليّتهای تبليغی و بسط آئين الهی
در قارّهء مذکور ايجاد گرديد. اين مؤسّسه که در حقيقت معاون و
معاضد مرکز اداری امر الله در ارض اقدس محسوب با جوامع بهائی در
شرق و غرب ارتباط مستمرّ برقرار نمود و بوسيلهء توزيع اخبار و نشر آثار
و تأسيس قرائتخانه و استقرار کتب تحت اختيار نفوس مستعدّ و همچنين
پذيرائی مبلّغين سيّار و مسافرين از احبّا و تماس با مراکز و جمعيّتهای
ص ٧٥٦مختلفه در تحکيم اساس تبليغ که از طرف افراد و محافل روحانيّه اقدام
شده بود کمکهای بسيار مؤثّر و مفيد مبذول داشت.بدينقرار امر حضرت بهاءالله که در ايّام حيات مبارک پيروانش بمردم
ايران و عرب و ترک و روس و کرد و هندو و برمه و سياهان انحصار
داشت و در ايّام حضرت عبدالبهاء با دخول دوستان امريکائی و انگليسی
و آلمانی و فرانساوی و ايطاليائی و ژاپونی و چينی و ارمنی وسعت و
تحکيم پذيرفت اکنون مفتخر است که در بين صفوف تابعان خود
نمايندگان ملل و اجناس و الوان مختلفه مانند اهالی مجار و هلند و
ايرلند و اسکانديناو و سودان و چک و بلغار و فنلاند و حبشه و آلبانی
و لهستان و يوگوسلاوی و همچنين طوائف اسکيمو و سرخ پوستان امريک
و امريکائيهای جنوبی و مائوريها را داخل کرده است.و چون نطاق امر الله بتدريج توسعه پذيرفت و ملل و اقوام از عناصر و
اجناس متنوّعه در ظلّ امر الله وارد شدند در انتشار آثار امريّه نيز بسط
عظيم حاصل گرديد و دامنه اش بديار و ممالک مختلفه کشيده شد. آثار
منزله از كلك مقدّس حضرت باب و حضرت بهاءالله که در حيات
مبارکشان بدو زبان اصلی يعنی فارسی و عربی محدود و در اواخر ايّام
مبارک حضرت بهاءالله معدودی از آنها طبع و نشر گشته و بعداً در دورهء
ميثاق بلغت انگليسی و فرنساوی و آلمانی و ترکی و روسی و برمائی ترجمه
گرديده بود اکنون پس از صعود مبارک وسعت بی اندازه حاصل نمود و
کتب وصحف و رسائل و مجلّات و او راق به بيست و نه لغت ديگر
انتشار يافت. از جمله لغت اسپانيولی و پرتقالی و سه لغت اسکانديناوی و
ص ٧٥٧فنلاندی و ايسلندی و لغات هلندی و ايطاليائی و چک و لهستانی و
مجاری و رومانی و سربی و بلغاری و يونانی و آلبانی و عبرانی و
اسپرانتو و ارمنی و کردی و حبشی و چينی و ژاپنی همچنين پنج لغت از
لغات رايج هندوستان يعنی اردو و گجراتی و بنگالی و هندی و سندی.
کتب مزبور اغلب در اثر اقدام افراد بهائی و قسمتی توسّط محافل روحانيّه
طبع و توزيع گرديده و در کتابخانههای خصوصی و عمومی در شرق و
غرب نهاده شده. بعلاوه آثار و کتب امريّه در زمان حاضر به السنهء لاتوی
(٢١) و ليتوانی (٢٢) و اوکرانی و تاميلی (٢٣) و مهراتی (٢٤) و پشتو و
تلگو (٢٥) و کناری (٢٦) و سنگالی و ماليائی و اوريا (٢٧) و پنجابی و
رجستانی نيز ترجمه گرديده است.و آنچه در اين مقام شايان توجّه است انتشار کتب و صحف الهيّه در
اقاليم شاسعه و نقاط بعيدهء ارض و استقرار آنها در دسترس عامّهء ناس از
طبقات و مسالک و مذاهب مختلفه است و اين امر اکثراً بهمّت و جانفشانی
مهاجرين عزيز امر الله که در اطراف و اکناف پراکندهاند تحقّق پذيرفته و
در اين باره نيز ياران راستان امريک گوی سبقت از همگنان ربودهاند. از
جمله اقدامات مهمّه که در اين خصوص بعمل آمده انتشار مجموعهء بيانات
منتخبه از مهمّترين آثار و الواح قيّمهء حضرت بهاءالله بلغت انگليسی است
که تا آن تاريخ بترجمهء آنها مبادرت نشده بوده است. ديگر ترجمهء انگليسی
لوح مبارک خطاب به ابن ذئب و ترجمهء مناجات و ادعيهء منزله از قلم اعلی
بهمان لسان و ترجمه و نشر كلمات مبارکهء مکنونه بهشت لغت و کتاب
مستطاب ايقان بهفت لغت و کتاب مفاوضات بشش لغت و تدوين جلد
ص ٧٥٨سوم از الواح مبارکهء حضرت عبدالبهاء ترجمه بلغت انگليسی و انتشار کتب
و رسائل مربوط بمبادی اين امر اعظم و پيدايش و بسط نظم اداری
حضرت بهاءالله و ترجمهء انگليسی تاريخ ايّام اوّليّهء ظهور بقلم مورّخ و
شاعر معروف جناب نبيل زرندی که بعداً بزبان عربی و آلمانی و اسپرانتو
ترجمه شده است. ديگر تأليف رسائل مختلفه متضمّن شرح و تبيين اصول
تعاليم بهائی ومؤسّسات اداری و ساير مسائل عموميّه از قبيل اتّحاديّهء
جهانی و وحدت نژاد و تاريخ تطبيقی اديان است که بوسيلهء نويسندگان
غربی و بعضی از رؤسای سابق کنيسه که بامر مبارک اقبال کردهاند تهيّه و
تنظيم گرديده است. تمام اين انتصارات حکايت از عظمت و وسعت آثار و
نوشتجات بهائی مينمايد که با گسترش عظيم و لانهايهء آنها در کرهء ارض
همقدم و همعنان ميباشد. ديگر طبع پاره ای از احکام کتاب اقدس و کتب
و جزوات مربوط ببشارات و وعود صحف مقدّسه و طبع مجدّد بعضی
الواح منزله از يراعهء حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و برخی از
تأليفات نويسندگان بهائی و او راق راهنما و جزوات و مجموعهها متضمّن
رؤوس مسائل با ذکر مآخذ بمنظور مطالعهء کتب و تدريس مواضيع مختلفهء
امريّه و تبيين اصول نظم اداری و فهرست کتب و نشريّات بهائی و
کارتهای ساليانه و تقاويم و اشعار و سرودها و نمايش ها و مجموعه های
مناجات برای اطفال و اخبار و مجلّات منتشره بلسان انگليسی و فارسی و
آلمانی و اسپرانتو و عربی و فرنساوی و اردو و برمه ای و پرتقالی که كلّ بر
سعهء مطبوعات و تنوّع او راق و اخبار امريّه بنحو غير قابل توصيفی افزوده است.
ص ٧٥٩از جمله نشريّات مهمّهء نفيسه مجموعه ايست که از سنين چند متوالياً و
متتابعاً تحت مجلّدات مختلف تهيّه و منتشر ميگردد و در آن خدمات و
فعّاليّتهای بين المللی بهائی با عکسها و تصاوير بسيار و اسناد و مدارک
بيشمار متضمّن مسائل و مباحث امريّه از جمله بيان مقصد و مرام امر
بهائی و هدف نظم اداری امر الله و منتخبات آثار مبارکه و شرح اقدامات و
مجهودات روحانی ياران و فهرست مراکز امريّه در قطعات خمسه و صورت
الواح و تواقيع مقدّسه و شهادات و تجليلاتی که از طرف مشاهير عالم رجالاً
و نساءً در شرق و غرب نسبت بديانت بهائی بعمل آمده و بالاخره مقالات
مشروح و متعدّد دربارهء روابط اين آئين مقدّس با مسائل و جريانات
کنونی عالم مندرج ميشود. اين بود شمّه ای از آثار و کتب بهائی که
باختصار مرقوم گرديد و اين امر يعنی مطالعهء آثار و چگونگی انتشار آن
در سنين اخيرهء قرن اوّل بهائی کامل نخواهد شد مگر از تأليفی که بقلم
ناشر نفحات الهی و منادی امر يزدانی جناب ج. ا. اسلمونت نگارش يافته
و ذکرش الی الابد زنده و جاويدان است ياد گردد و نفوذ عظيمی که اين
سفر جليل در انتشار امر الله و ابلاغ كلمة الله از خود باقی گذاشته مذکور
آيد. اين تأليف نفيس و جامع که بوضع مستدلّ و زيبائی تاريخ امر و
تعاليم رحمانيّه را تشريح نموده به سی و هفت لغت از لغات مختلفه از قبل
ترجمه و طبع شده و اکنون نيز بسيزده لغت ديگر منتقل گرديده است. متن
انگليسی آن دهها هزار نسخه بچاپ رسيده و نه بار در ايالات متّحدهء
امريک تجديد طبع يافته و متن اسپرانتو و ژاپونی و انگليسی آن بخطّ
کوران تدوين گرديده است. اين کتاب همان کتاب نفيسی است که ملکهء رومانيا
ص ٧٦٠آنرا "کتاب عظيم محبّت" خوانده و "منشور عشق و جمال و قدرت و
کمال" نام نهاده و قرائت آن را بجميع توصيه کرده و مؤکّداً خاطر نشان
مينمايد که "مطالعهء اين کتاب هر نفسی را بکار آيد و هر خوانندهای را
حکمت و فضيلت بيفزايد".ديگر از اقدامات مهمّه ای که ذکرش در اين مقام لازم است تأسيس
مؤسّسهء مطبوعات ملّی بهائی از طرف محفل مرکزی بهائيان انگلستان است
که بنام"شرکت نشريّات بهائی" به ثبت رسيده و بعنوان ناشر و موزّع آثار
امريّه در سراسر بريطانيای کبير بطبع و نشر او راق مشغول است. ديگر
جمع آوری و استنساخ چهل مجلّد از آثار مبارکهء حضرت اعلی و حضرت
بهاءالله و حضرت عبدالبهاء از طرف محافل روحانيّهء شرق که از قبل طبع
و نشر حاصل ننموده. ديگر ترجمهء مجموعهء "سؤال و جواب" بلغت
انگليسی که متمّم کتاب اقدس محسوب است. ديگر انتشار رسالهء "قانون
الاحوال الشّخصيّه علی مقتضی الشّريعة البهائيّة " که بلغت عربی و فارسی
بهمّت محافل روحانی ملّی مصر و هندوستان و ايران و تدوين خلاصه ای
از احکام و فرائض الهيّه راجع به تدفين اموات بهائی توسّط محفل
اخيرالذّکر. ديگر ترجمهء جزوهای بزبان مائوری که از طرف يکی از احبّای
مائوری در زلاند جديد منتشرشده. ديگر انتشار مقدار کثيری از
خطابات مبارک حضرت عبدالبهاء در اوقات مسافرت هيكل مبارک بغرب
توسّط محفل روحانی طهران و تهيّهء تاريخ مفصّل امر بلغت فارسی و چاپ
قبالههای ازدواج و طلاق بلغت عربی و فارسی از طرف عدّه ای از محافل
روحانيّه در شرق و صدور سجلّات امری از طرف محفل مرکزی ايران در
ص ٧٦١مورد مواليد و اموات و تنظيم او راق مخصوص برای استفادهء نفوسی که
اموال و ما ترک خويش را بموجب وصيّت بامر الله اختصاص ميدهند. ديگر
جمع آوری و نشر تعداد معتنابهی از الواح غير منطبعهء حضرت عبدالبهاء از
طرف محفل روحانی ملّی بهائيان امريکا و ترجمهء کتب بهائی متضمّن
بيانات مبارکهء حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء باسپرانتو توسّط دختر
زامنهوف مشهور که بامر مبارک تصديق نموده. ديگر ترجمهء مجموعه ای از
بيانات و تعاليم امری بزبان سربی بوسيلهء پرفسور بوگدان پوپوويچ (٢٨)
يکی از مشاهير محقّقين وابسته بدانشگاه بلگراد. و ديگر اهدائی که
بصرافت طبع و طيب خاطر از طرف پرنسس ايلينا از خاندان سلطنتی
رومانی که اکنون بلقب آرک دوشس آنتون اطريش ملقّب است بعمل آمد
تا رسالهء انگليسی شامل تعاليم الهی بزبانی رومانی يعنی زبان سرزمين
اصلی معزّی اليها ترجمه و بين اهالی آن کشور نشر و توزيع شود.
آثار و نوشتجات امريّهء بسيار بخطّ کوران تحرير يافته که حائز اهمّيّت
است و اين آثار عبارتند از کتاب مستطاب ايقان و كلمات مکنونه و
هفت وادی و اشراقات و سورهء هيكل و "اصل كلّ الخير" و مجموعهء ادعيه و
مناجاتهای حضرت بهاءالله و مفاوضات حضرت عبدالبهاء و خطابات مبارک
در امريکا و پاريس در دو مجلّد بنام "ترويج صلح عمومی" (٢٩) و
"حکمت عبدالبهاء" (٣٠) و همچنين "هدف نظم بديع جهانی" (٣١) بلسان
انگليسی. ديگر ترجمهء کتاب "بهاءالله و عصر جديد" بزبان انگليسی
(دو چاپ) و اسپرانتو و ژاپونی و جزوات تنظيمی بالسنهء انگليسی و
فرانسوی و اسپرانتو.دوستان الهی در ترجمهء بيانات الهيّه و نشر نفحات مسکيّهء رحمانيّه بجميع
قوی قيام نمودند و طيّ مصاحبات و مفاوضاتشان با افراد و همچنين
تماسهای رسميشان با مؤسّسات و تشکيلات مختلفه آثار مقدّسه را در
دسترس طالبان حقيقت قرار دادند و نفوس مستعدّه را باصول و مبادی
امر الهی آشنا ساختند. اين قيام و اقدام و بذل سعی و اهتمام از طرف
مناديان اسم اعظم و نمايندگان منتخب جامعه که نشريّات مذکوره تحت
نظر و مراقبت آنان صورت گرفته و در ايّام اخيره بر بسط و توسعهء آن
افزوده شده شايان نهايت تجليل و تقدير است. از گزارشاتی که بوسيلهء
دواير نشر آثار امريّه در ايالات متّحدهء امريکا و کانادا تنظيم شده چنين
مستفاد ميشود که در مدّت يازده ماه يعنی از ٢٨ مارس ١٩٤٢ تا ٢٨
فوريهء ١٩٤٣ متجاوز از نوزده هزار کتاب و صدهزار جزوه و سه هزار
رساله متضمّن رؤوس مسائل امريّه و چهارهزار مجموعه از آثار منتخبه و
١٨٠٠ کارت ساليانه و کارت مشرق الاذکار و او راق چاپی بفروش رسيده يا
مجّاناً توزيع گرديده است و در طيّ دو سال ٣٧٦٠٠٠ نشريّهء مختصر در
بيان مقصد و چگونگی مشرق الاذکار امريکا چاپ شده و متجاوز از
٣٠٠٠٠٠ قطعهء آثار و كلمات الهيّه در دو بازار مکاره جهان منعقده در
سانفرانسيسکو و نيويورک منتشر گرديده و در مدّت دوازده ماه ١٠٨٩
کتاب بکتابخانههای مختلف اهداء شده و توسّط لجنهء ملّی متحرّيان
حقيقت در ظرف يکسال بيش از ٢٣٠٠ نامه و ٤٥٠٠ جزوه برای مؤلّفين و
سخنگويان راديو و نمايندگان اقلّيّتهای يهود و سياه پوستان و همچنين
احزاب و دستجات مختلفه که در امور بين المللی علاقه مند ميباشند ارسال
ص ٧٦٣بعلاوه نمايندگان منتخب و مبلّغين سيّار جامعهء بهائيان امريک نهايت سعی
و مجاهدت در انتشار اين آثار عظيمه و تقديم آن بملوک و امرا و وزراء
و رجال و مشاهير ارض بکمک محافل روحانيّهء نقاط مختلفه مبذول داشتند
و در اين امر خطير نهايت همّت و ابتکار بکار بردند. از جمله نفوس
مهمّه ای که بدريافت آثار امريّه موفّق گشته عبارتند از پادشاه انگلستان،
ماری ملکهء رومانيا، فرانكلين. د. روزولت رئيس جمهور امريکا، امپراطور
ژاپن، رئيس جمهور فقيد هيندنبورک، پادشاه دانمارک، ملکهء سوئد،
فردينان پادشاه بلغاری، امپراطور حبشه، پادشاه مصر، فيصل پادشاه فقيد
عراق، زغلو پادشاه آلبانی، مازاريک رئيس جمهور فقيد چکوسلواکی،
رؤسای جمهور مکزيک و هندوراس و پاناما و السالوادر و گواتمالا و
پرتوريکو، جنرال چيانگ کايشک، (٣٢) خديو سابق مصر، شاهزاده وليعهد
سوئد، دوک آو ويندزور، (٣٣) دوشس کنت، آرک دوشس آنتون اطريش،
شاهزاده خانم الگا از يوگوسلاوی، شاهزاده خانم کادريا از مصر، شاهزاده
خانم اسل برنادت (٣٤) از ويسبورک، ماهاتما گاندی و چندين تن از
شاهزادگان فرمانفرمايان هندوستان و نخست وزيران تمام ايالات استراليا.
آثار مذکوره که مبيّن مسائل مختلفهء امريّه و معرّف شؤون متنوّعهء تعاليم
الهيّه ميباشد بعضی رأساً و مستقيماً و برخی بوسائل مقتضيه و بالاخره
مقداری از طرف احبّا و اعضاء محافل ملّيّه بمقامات مشروحه در فوق و
همچنين ساير رجال از مراتب مادون اهدا شده است.گذشته از تاجداران و شاهزادگان و رؤسا و رهبران قوم که بدريافت آثار
ص ٧٦٤بهائی موفّق گشته اند، مبلّغين و ناشرين نفحات الله مساعی لازمه نسبت
بنشر اين آثار بوسيلهء قراردادن آنها درکتابخانههای رسمی و کتابخانه های
عمومی و دانشگاهی مبذول داشتند و بدين ترتيب فرصت مناسبی در
دسترس اهل تتبّع و تحقيق قرار دادند تا نفوس مذکور بتوانند از تاريخ
و تعاليم اين امر اعظم اطّلاع حاصل نموده و باصول و مبادی آن آشنا
گردند. اينک برای استحضار از مراتب جدّيّت ياران و وسعت و عظمت
دايرهء فعّاليّتی که در اين باره در قارّات خمسه بعمل آمده نام عدّه ای از
کتابخانههای مهمّ که کتب امريّه در آنجا قرار داده شده درج ميشود. از
آن جمله است کتابخانهء موزهء انگليس در لندن، کتابخانهء بودليان (٣٥) در
اکسفورد، کتابخانهء کنگره در واشنگتون، کتابخانهء کاخ صلح (٣٦) در لاهای،
کتابخانههای مؤسّسهء صلح نوبل (٣٦) و مؤسّسهء نانسن (٣٧) در اسلو،
کتابخانهء سلطنتی در کپنهاک، کتابخانهء جامعهء ملل در ژنو، کتابخانهء صلح
هوور، (٣٨) کتابخانهء دانشگاه آمستردام، کتابخانهء پارلمان در اتاوا، کتابخانهء
دانشگاه الله آباد، کتابخانهء دانشگاه عليگر،(٣٩) کتابخانهء دانشگاه مدرس،
کتابخانهء دانشگاه بين المللی شانتينکتان در بلپور، کتابخانهء دانشگاه عثمانيّه
در حيدرآباد، کتابخانهء امپريال در كلكته، کتابخانهء جامع ملّی در دهلی،
کتابخانهء دانشگاه ميسور، کتابخانهء برنارد (٤٠) در رنگون، کتابخانهء
جرابيا واديا (٤١) در پونه، کتابخانهء عمومی لاهور، کتابخانههای لاکنو و
دانشگاه دهلی، کتابخانهء عمومی جهانسبورگ، کتابخانهء سيّار ريودوژانيرو،
کتابخانهء ملّی مانيل، کتابخانهء دانشگاه هنگ کنگ، کتابخانههای عمومی
ريک جاويک، (٤٢) کتابخانهء کارنگی (٤٣) در جزائر سی شل، کتابخانهء ملّی
ص ٧٦٥کوبا، کتابخانهء عمومی سن خوان، کتابخانهء دانشگاه سيوداد تروخيلو، (٤٤)
کتابخانههای عمومی دارالفنون و کارنگی در پرتو ريکو، کتابخانهء پارلمان در
کانبرا، (٤٥) کتابخانهء پارلمان ولينگتن. در کتابخانههای مذکور همچنين در
کلّيّهء کتابخانههای مهمّ استراليا و زلاند جديد و نه باب کتابخانه در
مکزيک و چندين کتابخانه در موکدن و منچوکوئو (٤٦) و بيش از يک هزار
کتابخانهء عمومی و يکصد کتابخانهء سرويس و دويست کتابخانه در
دانشگاهها و دانشکدهها شامل دانشکدههای سرخ پوستان در ايالات متّحدهء
امريک و کانادا کتب و آثار امريّه راجع بامر مقدّس حضرت بهاءالله
موجود و مورد استفادهء طالبان حقيقت واقع ميباشد. طرح عظيم انتشار
آثار امريّه که از طرف جامعهء بهائيان امريک توسّط لجنهء مخصوص اتّخاذ
شده بود از موقع حدوث جنگ دوم بين الملل شامل کتابخانههای ارتش و
افراد زندانيان نيز گرديد و از برای کوران هم وسايل استفاضه از الواح و
كلمات الهيّه فراهم شد و اين معنی از وجود کتب و او راق بهائی بخطّ
کوران در سی کتابخانه و مؤسّسه و هيجده ايالت از ايالات متّحدهء امريک و
هونولولو در جزاير هاوائی و رجينا در(ساسکاچوان) و همچنين کتابخانهء
کوران در توکيو و ژنو و عدّهء کثيری از کتابخانههای سيّار مربوط
بکتابخانههای عمومی در پاره ای از شهرهای مهمّ قارّهء امريک کاملاً واضح و
آشکار ميگردد.اکنون که ذکر آثار و الواح مبارکه در بين است لازم است مساعی و
مجهودات نفس جليلی را که نه تنها در سبيل ترجمه و انتشار آثار الهيّه
بلکه در ميدان بين المللی تبليغ و نشر نفحات سبحانيّه سهم عظيم و مقام
ص ٧٦٦فريدی را داراست ياد آور شويم. اين نفس مقدّس اوّل و اقدم ايادی
امر کردگار است که دست قدرت حضرت بهاءالله پس از صعود مولای
حنون در حيّز امکان مبعوث و او را بخدمات جليلهء باهرهای که فتوحات
ناشران و مناديان امر حضرت رحمن را در عصر خود بل در تمام قرن
اوّل بهائی تحت الشّعاع قرار داده موفّق فرموده است. فی الحقيقه اگر
بخواهيم خدمات وسيعهای را که اين شهيرهء آفاق درايّام حيات خويش
بآستان الهی تقديم نموده بستائيم و مقام و منزلتش را چنانکه شايسته
است تجليل و تکريم نمائيم بايد وی را افخم و اعظم سفير امر الهی
خوانيم و او را فخر مبلّغين و مبلّغات در شرق و غرب عالم بهائی نام نهيم.
مارثا روت سر حلقهء خادمين و خادمات اوّلين نفسی است که در همان سنه
که الواح تبليغی منزله از كلك گهربار مرکز ميثاق زيارت و جامعهء بهائی
امريک از مضامين آن رقّ منشور مستحضر گرديد صلای تاريخی مولای
خويش حضرت عبدالبهاء را اجابت نمود و با تصميمی خلل نا پذير و
انقطاعی بی نظير بسير و سفر پرداخت و آوارهء مدن و ديار گرديد و
چون نسيم بهر کوه و صحرا مرور کرد و مشام مشتاقان را بروائح مسکيّهء
الهيّه معطّر ساخت. اين منادی ملکوت در طيّ بيست سنه از قيام مستمرّ
خود چهار بار برای ابلاغ كلمة الله دور کرهء ارض حرکت نمود. در اين
اسفار چهار مرتبه به چين و ژاپن و سی دفعه به هندوستان گذر کرد و
جميع بلاد مهمّهء امريکای جنوبی را سرکشی نمود و بشارت حلول يوم
جديد را به ملوک و ملکات ارض و همچنين بشاهزادگان و شاهزاده خانمها
و رؤسای جمهور و وزرا و رجال و اکابر قوم و ارباب جرائد و اصحاب
ص ٧٦٧قلم و مشاهير علما و ادبا و پيشوايان مذاهب و شعرا و جمع کثيری از
نفوس از طبقات و مسالک و مشارب مختلفه بطور رسمی و غير رسمی
اعلام نمود و با مجامع اديان و مجالس صلح و انجمنهای اسپرانتيست و
کنگرههای سوسياليست و اجتماعات تئوزفيها و كلوپهای نسوان و سائر
تشکيلات مشابه تماس گرفت. اين روح مجرّد در جميع احيان بذيل توكّل
و انقطاع متوسّل بود و در کافّهء احيان از شؤون عرضيّه فارغ و آزاد، در
روش و سکنات سيره و مشی مبارک حضرت عبدالبهاء را در اقطار غربيّه
سرمشق خويش قرار ميداد و در خدمات و مجاهدات بر اثر اقدام آن
قدوهء اهل بهاء حرکت ميکرد.اين ورقهء زکيّه هشت نوبت متوالی به حضور عليا حضرت ملکهء رومانيا بار
يافت. نخستين برخورد و تماسش در ماه ژانويهء سال ١٩٢٦ در کاخ
کنتروسنی در بخارست بعمل آمد و ملاقات ثانی در سال ١٩٢٧در قصر
پليزور واقع در سينايا واقع گرديد. سپس در ماه ژانويهء ١٩٢٨مارثا روت
مجدّداً ملکه و دخترش شاهزاده خانم ايلينا را در قصر سلطنتی بلگراد
هنگاميکه ميهمان شاه و ملکهء يوگسلاوی بودند ديدن نمود. چندی بعد
يعنی در اکتبر ١٩٢٩ در قصر تابستانی ملکه موسوم به تهنا يووا (٤٧) در
بالسيک در ساحل دريای سياه اتّفاق ملاقات افتاد و سپس در ماه اوت
١٩٣٢ و فوريهء ١٩٣٣ در منزل شاهزاده خانم ايلينا در مدلينگ (٤٨)
نزديک وين ملاقات ديگری دست داد و در فوريهء سال بعد مجدّداً در
قصر کنترسنی تجديد ديدار شد و بالاخره در فوريهء ١٩٣٦ باز در همان
قصر حضور ملکه رسيد. و اين ملاقات ها نظر بنفوذ عميقی که از طرف
ص ٧٦٨مارثا روت در ميزبان جليل القدر سلطنتی حاصل گرديد از بين اسفار
اين مبلّغهء شهيره از همه مهمّتر و مؤثّرتر است و اين معنی از شهاداتی که
از قلم آن ملکهء نيک اختر صادر بخوبی واضح و آشکار ميشود.
علاوه بر ملاقاتهائی که بين مارثا روت و عليا حضرت ملکهء رومانيا بعمل آمد
آن مبارز خستگی ناپذير امر الله سه بار از طرف شاهزاده پول و شاهزاده
خانم الگا در قصر سلطنتی بلگراد دعوت و با ايشان بمذاکره و صحبت
پرداخت. او در طيّ اسفار متتابعه اش در بيش از چهارصد دانشگاه و
دانشکده در شرق و غرب ايراد نطق نمود و دو مرتبه بجميع دارالفنون
های آلمان بغير از دو دارالفنون سرکشی نمود و قريب يکصد دانشکده و
مدرسه را در چين بازديد کرد و مقالات بيشمار در جرائد و مجلّات نقاط
مورد سير و حرکت خويش مندرج ساخت و در اوقات عديده بيانات و
خطاباتش بوسيلهء راديو منتشر گرديد و کتب و صحف قيّمهء الهيّه را در
بسياری از کتابخانههای عمومی و خصوصی قرار داد و هنگام اقامت
سه ماهه اش در ژنو در سال ١٩٣٢ مقارن با انعقاد کنفرانس خلع سلاح با
بيش از پنجاه نفس از رجال و مقامات عاليهء کشورها ملاقات و مذاکره
نمود و طيّ اسفار پر شور و حرارتش نسبت به ترجمه وانتشار کتاب
"بهاءالله و عصر جديد" در موارد شتّی سعی بليغ مبذول داشت. باب
مکاتبه با اعاظم رجال و اهل علم و دانش مفتوح و کتب امريّه را به آنان
تقديم نمود. سفری به ايران مهد امر الله کرد و حين زيارت اماکن
تاريخی و متبرّکهء آن ارض مقدّس مراتب فداکاری و جانبازی شهداء را
در خاطر مجسّم ساخت و زبان بمدح و ثنا گشود و در ارض سرّ با
ص ٧٦٩عشق و محبّت سرشار در جستجوی بيوتی که ايّام تبعيد حضرت بهاءالله
بآن ارض محلّ اقامت مبارک بوده و يا نفوسی که بدرک محضر اطهر
مشرّف شده بودند بر آمد و در آن مدينه از طرف حکومت و شهردار
محلّ پذيرائی گرديد. و بهنگام مرور و عبور از ديار مؤسّسين اداری امر را در
جميع ممالک و بلدان بجان و دل مساعدت مينمود و آنان را در استقرار
و تحکيم مؤسّسات امريّه کمک و معاضدت ميکرد. اين جمله شمّه ای از
خدمات باهرات آن مقتدای مبلّغين و مبلّغات است که طيّ سفرهای تبليغی
از خود ظاهر ساخته و در بسياری از جهات در تاريخ قرن اوّل بهائی
بی مثيل و عديل ميباشد.از خدمات مهمّهء اين مبلّغهء منقطعه ملاقاتهای بيشماری است که از اعاظم و
شخصيّتهای ممتازهء ارض بعمل آورده است. و اين نفوس علاوه بر آنچه اسامی
آنان از قبل مذکور گرديد شامل ملوک و زمامداران و ارباب علم و دانش
ميباشند مانند هاکن (٤٩) پادشاه نروژ، ملک فيصل پادشاه عراق، زغلو
(٥٠) پادشاه آلبانی و اعضاء خاندان سلطنتی آن کشور و شاهزاده خانم
مارينا از يونان (٥١) (دوشس کنت فعلی )، شاهزاده خانم اليزابت از يونان،
پرزيدنت توماس مازاريک، (٥٢) پرزيدنت ادوارد بنش (٥٣) رئيس جمهور
چکوسلواکی، رئيس جمهور اطريش، دکتر سون يات سن، (٥٤) دکتر
نيكلا مورای باتلر (٥٥) رئيس دانشگاه كلمبيا و پرفسور بوگدان پوپوويچ
از دانشگاه بلگراد و وزير امور خارجهء ترکيّه توفيق رشدی بيک و وزرای
امور خارجه و فرهنگ چين و وزير امور خارجهء ليتوانی و شاهزاده
محمّدعلی از خاندان سلطنتی مصر و استفن راديچ (٥٦) و مهاراجه های
ص ٧٧٠پاتيالا و بنارس و تراوانکور و حاکم و مفتی اعظم بيت المقدّس و دکتر
ارلينگ ايدم (٥٧) آرک بيشاپ سوئد و ساروجينی نايدو (٥٨) و سر
رابيندرانات تاگور و مادام هدی شعراوی رئيس جمعيّت نسوان مصر و
دکتر ايچيکی (٥٩) وزير دربار سلطنتی ژاپن و پرفسور تتروجيرو
اينوئی (٦٠) و پرفسور امريتوس (٦١) از دانشگاه سلطنتی توکيو و بارون
يوشيرو ساکاتانی (٦٢) عضومجلس اعيان ژاپن و محمّد فؤاد رئيس
فاکولتهء ادبيّات و رئيس مؤسّسهء تاريخ ترکيّه.اين امهء منجذبه با وجود تقدّم سنّ و ضعف مزاج با بضاعت مزجاة
بتبليغ امر حضرت قاضی الحاجات برخاست و اختلاف اقاليم و تغيير مناطق
که مستلزم مقابلی با آب و هواهای مختلف و شديد بود او را از سير و
حرکت باز نداشت. از انقلابات و مشاكل سياسيّهء ممالک که طيّ اسفار بدان
مواجه ميگرديد نهراسيد و از ابراز عشق و وفا و تعقيب مقصد مقدّسی
که لأجل آن قيام نموده بود ممنوع نگشت. يک تنه در ميدان خدمت
بتاخت و با صدمات و خطرات شديده رو برو شد و بکمال ثبات و
استقامت و انقطاع و شهامت نغمهء جانفزای امر الله را در قطب آفاق بلند
نمود و پيام اين امر اعظم را در اعلی المقامات بسمع رجال ارض از مذاهب
و مسالک و الوان و اجناس مختلفه برساند تا بالمآل بامراض و اوجاع مبتلا
شد و بنهايت صبر و شکيبائی بعزم شرکت در نقشهء هفت سالهء ياران
امريک که اخيراً طرح و آغاز شده بود بوطن مألوف رهسپار گرديد. ولی
در اثنای طريق در جزيرهء هونولولو اسقام و آلام شدّت يافت و در آن
نقطهء بعيده که ملتقای خاور و باختر و حدّ فاصل بين دو ميدان عظيم
ص ٧٧١خدمات بين المللی او را تشکيل ميداد روح مقدّسش بملکوت ابهی پرواز
کرد و حيات پر انوارش که اعظم ثمرهء عصر تکوين دور مبارک حضرت
بهاءالله محسوب در ٢٨ سپتامبر ١٩٣٩ در عالم ترابی خاتمه پذيرفت.
مارثا روت آن مشعل حبّ و وداد چون حواريّون حضرت روح قيام نمود و
در اجرای اوامر مقدّسهء مولای خويش که ميفرمايد "در ممالک و ديار
منتشر شوند و آوارهء هر بلاد و سر گشتهء هر اقليم گردند دقيقه ای
نياسايند و آنی آسوده نگردند و نفسی راحت نجويند و در هر کشوری
نعرهء يا بهاء الابهی زنند" بهمّتی عظيم و ثبات و استقامتی بی نظير به
تبليغ امر الله و نشر نفحات الله مألوف گرديد و در صفحهء روزگار آثار
جاودانی از خود باقی گذاشت که مايهء افتخار نسل حاضر و نسلهای
آيندهء عالم بوده و بايد در جميع احيان سرمشق ابرار واخيار قرار گيرد.
اين آيت هدی چون نسيم صبا بحرکت آمد و با زاد و توشهء توكّل قدم
در ميدان مجاهدت نهاد و آرزوی مبارک حضرت عبدالبهاء را که موفّقيّت
ياران در خدمت امر حضرت منّان است بکمال خضوع و جانفشانی
برآورد قوله العزيز "ای کاش از برای من ميسّر ميشد که پای پياده و لو
بکمال فقر بآن صفحات مسافرت مينمودم و نعره زنان در شهرها و دهات
و کوه و بيابان و دريا يا بهاء الابهی ميگفتم و ترويج تعاليم الهی مينمودم
ولی حال از برای من ميسّر نه لذا در حسرتی عظيم هستم بلکه انشاء الله
شماها موفّق گرديد".شاهزاده خانم الگا از خاندان سلطنت يوگوسلاوی چون از صعود آن قبسهء
نار محبّت الله مستحضر گرديد اظهار داشت "از استماع خبر صعود ميس
ص ٧٧٢مارثا روت امهء عزيز و محبوب بی نهايت متأسّف و متأثّر گشتم چه از اين
واقعهء مؤلمه بكلّی بی اطّلاع بودم. پيوسته از ديدارش محظوظ و مشعوف
ميشدم عنصری مهربان و آرام و خادم صلح و سلام بود. يقين است
فقدان اين خانم محترم در سبيل خدمت گرانبهائی که بکمال جدّ تعقيب
مينمود ضايعه ای بس مهمّ محسوب ميگردد".و نيز شهادت عظيم از قلم مرکز عهد و ميثاق الهی در شأن آن نفس
منقطعهء زکيّه نازل "فی الحقيقه منادی بملکوت هستی و منادی به ميثاق
هستی و جانفشانی و بجميع ملل عالم مهربان، تخمی ميافشانی که عاقبت
خرمن تشکيل نمايد، درختی مينشانی که الی الابد برگ و شکوفه و ثمر
دهد و روز بروز بيشتر سايه افکن گردد."از بين خدماتی که اين نجم بازغ افق ايمان به آستان حضرت رحمان
تقديم نمود اعظم و اشرف آن ابلاغ پيام الهی به عليا حضرت ملکهء رومانيا
است. اين پيام که در تاريکترين لحظات حيات ملکه هنگامی که با غم
و اندوه شديد قرين بود بعمل آمد قلب آن ملکهء نيک طينت را روشن
نمود و لسانش را بمدح و ثنای پروردگار ناطق ساخت. در نامه ای که از
خامهء آن فخر ملوک و ملکات در عظمت و نورانيّت آئين الهی صادر اين
بيان محکم و متين مسطور "اين بشارت چون بشارات عظيمه وقتی بمن
رسيد که بحزن و الم شديد و اضطراب و انقلاب باطن و پريشانی خاطر
گرفتاربودم لذا چون تخم پاک در ارض دل تمکّنی تامّ يافت".
اين ملکهء عالی مقام دختر ارشد دوک ادنبورک فرزند ثانی ملکه ايست که
حضرت بهاءالله در لوح امنع اقدسی که باعزاز وی نازل گشته اقدامات و
ص ٧٧٣عمليّات او را ستايش و تمجيد ميفرمايند و از طرف مادر بخاندان روس
منسوب و حفيدهء امپراطور الکساندر دوم ميباشد که در حقّ او نيز از قلم
اعلی لوح بديعی نازل گشته. اين ملکه ازلحاظ ولادت و اقتران به مهمّ ترين
خاندانهای اروپ مربوط است. تولّدش در مذهب انجيلی انگليس بوده و از
طريق وصلت با كليسای ارتدکس يونانی، مذهب رسمی کشوری که آنرا
بعنوان سرزمين خويش اختيار کرد تماسّ نزديک حاصل نموده است. ملکه
بنفسه اهل فضل و دانش و نويسندهای شهير و صاحب شخصيّتی عظيم
و فراست و ذکائی شديد و قريحهء نورانی بشمار ميآيد. طبعاً غيور و
شجاع و در خدمات نوع خواهی و انسان پروری مصمّم و فداکار. اين
ملکهء اديبهء فاضله تنها از ملکات ارض و يگانه فردی از خاندان سلطنت
بوده که بفطرت اصليّه و سائقهء وجدانيّه عظمت پيام الهی را دريافته و
بمقام اب آسمانی حضرت بهاءالله و رسالت حضرت سيّد المرسلين معترف
گشته و مطالعهء تعاليم و مبادی اين امر اعظم را بکافّهء نفوس از زن و مرد
توصيه کرده و عظمت و جلال و قدرت و کمال آنرا ستوده است.
عليا حضرت ملکه پس از ورود بشريعهء الهی و استظلال در ظلّ كلمهء
ربّانی ايمان و اقبال خود را بی ترس و محابا به اقوام و اقارب خويش
خصوصاً بکوچک ترين دختر خود ابلاغ نمود و بمدح و ستايش آئين ربّانی
پرداخت و با صدور سه اعلان متوالی بزرگترين و پايدارترين ميراث
خود را برای اعقاب بيادگار گذاشت. سپس به تدوين سه مقالهء ديگر برای
درج در مطبوعات بهائی و چند نامه بدوستان و آشنايان خود مبادرت
نمود و نامه هائی به رهنما و امّ روحانی خويش بنگاشت و بانحاء مختلف
ص ٧٧٤از اين بشارت عظيم که باو اهدا شده اظهار قدردانی و مسرّت نمود و
تعدادی از کتب و آثار امريّه را برای خود و دخترش در خواست کرد.
اين اقدامات و عمليّات و همچنين عزم جزم و نيّت خالصش در تشرّف
باعتاب مقدّسه و زيارت مقامات مؤسّسين اين امر اعظم که مع الاسف بلا
اجرا باقيماند كلّ حکايت از مراتب عرفان و ايقان و عشق و علاقه و همّت
و وسعت نظر آن ملکهء نيکو خصلت می نمايد و وی را حقّاً در صف اوّل
تاجداران و سلاطينی قرار ميدهد که در مستقبل ايّام بحمايت و نصرت
شريعة الله قيام خواهند نمود و لسان قدم در وصف آن مظاهر قدرت
رحمانيّه باين بيان اعظم ناطق قوله جلّ کبريائه "انّه بمنزلة البصر للبشر و
الغرّة الغرّاء لجبين الانشاء و رأس الکرم لجسد العالم".
آن ملکهء فرخنده اختر در يکی از نامههای خصوصی خويش مينويسد
"بعضی از همقطاران من تعجّب مينمايند و اين جرأت و اقدام مرا در
اعلان كلماتی که تفوّهش از عادات تاجداران عالم نبوده تصويب نمی نمايند
ولی محرّک روحی مرا چنان تحريک باين اقدام مينمايد که مقاومت نتوانم و
بکمال خضوع و انکسار معترفم که فقط آلتی در دست قدرت پروردگارم و
از اين حقيقت مستبشر و شادمان".مارثا روت بمجرّد ورودش بپايتخت رومانی يادداشتی بانضمام نسخه ای از
کتاب بهاءالله و عصر جديد برای ملکه فرستاد. ملکه ساعات فراغت صبح
را بقرائت آن کتاب مشغول شد و چنان مجذوب حقايق و معانی آن
گرديد که بفاصلهء دو روز مارثا روت را نزد خويش پذيرفت و در طيّ
آن ملاقات که در سی ام ژانويهء ١٩٢٦در قصر کنتروسنی در بخارست
ص ٧٧٥اتّفاق افتاد عقيده و ايمان خود را نسبت به تعاليم الهی اظهار داشت و بيان
نمود که "در ظلّ اين تعاليم مشكلات جهان حلّ گردد". سپس در همان
سنه بميل و ارادهء خويش به نشر سه شهادت عظيم و خطابهء مؤثّر و
متعالی که در قريب دويست جريده از جرائد ايالات متّحدهء امريکا و
کانادا درج گرديد و بعداً ترجمهء آنها در مطبوعات اروپ و چين و ژاپن و
شرق نزديک و جزاير بحار منعکس شد مبادرت نمود.ملکه در اعلان اوّلش چنين می نويسد "تعاليم مقدّسهء حضرت بهاءالله و
حضرت عبدالبهاء منادی صلح و سلام است، صلحی که از حدود و قيود
بشری فارغ و از تعيّنات و تشخّصات حزبی و قومی مبرّی است" و همچنين
"پيامی که حضرت بهاءالله و فرزندش حضرت عبدالبهاء برای ما آورده اند
پيامی بديع و محيّر العقول است. و چون اين دو نفس مقدّس بيقين مبين
ميدانستند که حقيقت ابدی که در جوهر تعاليم الهيّه موجود چون شجرهء
طيّبه انبات خواهد گرديد و اثمار و فواکه اش من فیالوجود را مرزوق
خواهد ساخت دستورات مبارکهء خويش را بنهايت رأفت و محبّت و خالی
از هر گونه تكلّف بعالم انسانی القا فرمودند". و نيز "اين پيام همان پيام مسيح
است که تجديد شده و با اينکه تقريباً در قالب همان عبارات و بيانات
ظاهر گشته با مقتضيات اين عصر که هزارسال بل ازيد از دورهء حضرت
مسيح تفاوت دارد موافق و ملايم ميباشد". سپس آن ملکهء فاضله افکار را
بحقيقت عاليه ای که بيانات مؤثّر دکتر بنيامين جاوت (٦٣) را در خاطر
مجسّم می سازد سوق ميدهد. دکتر مذکور در مکالماتش با تلميذ خود
پرفسور لوئيز کمبل (٦٤) امر بهائی را بعنوان "بزرگترين اشراقی که از
ص ٧٧٦بدو طلوع مسيح تا کنون در افق امکان طالع گشته" می ستايد و بمشارٌ اليه
توصيه می کند که پيوسته "مراقب و مترصّد بوده" و اين امر عظيم را از
صفحهء ضمير دور ننمايد. ملکه نيز بهمين قرار اهل عالم را نصيحت و
دلالت می کند که "هر هنگام نام بهاءالله يا عبدالبهاء بسمعتان رسيد از
تمعّن در آثارشان غفلت منمائيد، در آثار و کتبشان تعمّق نمائيد و
بگذاريد كلمات و تعاليم بهيّهء صلح آورنده و محبّت دهندهء آنها در اعماق
قلوبتان چنانکه در اعماق قلب من قرار گرفته تمکّن گيرد".
و در اعلان ديگر عقيدهء قلبی و باطنی خويش را نسبت بحقيقت ظهور
حضرت بهاءالله و رسالت حضرت سيّد المرسلين جهراً و علانيةً اعلام
می دارد و اقرار و اعتراف می کند که "ذات کبريا مقدّس از عرفان
مخلوقات است و ما فوق ادراک بشر، حقيقتی است مجرّد و کيفيّتی است
ما فوق تصوّر عقول و ادراکات بشر، منبع نشاط است و مبدأ کمالات
نامتناهيه، مصدر سطوت و اقتدار است و سرچشمهء حبّ و ارتقاء. آن
ندائی است که در کينونتمان خير را از شرّ تميز ميدهد ولی اکثرمان از
آن غافليم و بسوء تفاهمات گرفتار. لذا آن قوّهء کلّيّه که اصل كلّ
الاشياء است اصفياء خويش را برانگيخت تا كلمة الله را در بين نفوس
انسانی تبيين نمايند، لذا انبياء را مبعوث فرمود. اين است که حضرت
مسيح و حضرت محمّد و حضرت بهاءالله کشف نقاب نمودند و ندای الهی
را در قالب عنصری مجسّم فرمودند تا كلّ بتقرّب الهی فائز گرديم و به
آذان ترابی آن ندا را اجابت نمائيم و پی بحقيقتش بريم".
پس از صدور اين اعلانات و شهادات مهيّجهء عظيمه شرحی از طرف
ص ٧٧٧پيروان امر حضرت بهاءالله در شرق و غرب و بنام آنان در تقدير از قيام
و اقدام آن ملکهء عالی مقام ارسال گرديد و وی در نامهء بسيار مؤثّری که
در پاسخ مرقوم داشته می نويسد "پيام حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء
نورانيّتی عظيم در من احداث نموده، کوچکترين صبيّهء من نيز تقويت روح
و تسليت خاطر موفوری احساس می نمايد. او و من هر دو اين پيام را
دهان بدهان ميرسانيم و بهر نفسی که ابلاغ ميگردد فی الفور سطوع انوار
در وجهش لامع و نمايان گردد و مشاكل معضله اش حلّ و معلوم شود و
افکار مظلمه اش مبدّل بنورانيّت و اميدواری بی مثيل گردد. مرقوم
نموده بوديد که اعلان عمومی من مرحم زخم ستمديدگان اين امر بود،
اين سعادت عظيمی است از برای من و همين را علامت مقبوليّت اين
تقديمی زهيد در ساحت کبريا دانم" و همچنين "توفيقی که در اظهار
احساسات قلبی و صدور خطابات علنی نصيب من گرديد آن نيز از
الطاف الهيّه است چه که يک سلسله از وقايع چون حلقات زنجير متتابعاً و
مترادفاً مرا احاطه نمود و بلا اراده بجانب مقصود سوق می داد تا آنکه
پرده از اسرار برداشته شد و حکمت وقايع آشکار گرديد و بيقين مبين
دانستم که يد غيبی در کار است که مرا بهدف اصلی دلالت و بمنظور
حقيقی هدايت مينمايد... اندک اندک حجاب زائل گردد و احزان
منتفی شود ولی همين احزان و آلام در هر قدم مرا بحقيقت نزديک نمود.
پس چرا از غم بنالم و يا از اندوه فزع و بيقراری کنم".
در يکی از مکاتيب مؤثّر و گرانبهايش خطاب به يکی از دوستان امريکائی
خود مقيم پاريس مينگارد "اخيراً از جانب شخصی موسوم به حضرت
ص ٧٧٨عبدالبهاء ابواب اميد و سعادت بر وجه من گشوده شد و در آثار مبارک
آن حضرت و پيام ملکوتی والد بزرگوارش حضرت بهاءالله مکنونات قلبی و
اشتياق درونی خويش را در درک حقيقت و معرفت واقعی ديانت
دريافتم. مقصود آن است که آثار و کتب اين دو نفس مقدّس مرا فوق
تصوّر تقويت و تأييد نمود و حال با قلبی طافح از سرور و اطمينان در
هر دقيقه و آن مستعدّ ترک عالم ناسوت هستم ولی از ساحت الهی مسألت
دارم مرا فرصتی عطا فرمايد تا بتوانم بانجام وظائفی که ادارهء آن را بر
عهده دارم موفّق گردم".و نيز در يکی از شهادات اخير خويش مينويسد "آئين بهائی منادی
صلح و سلام است و مروّج حسن تفاهم در بين انام... پيامش مصدّق
اديان الهيّه است و مبدأش موافق معتقدات سابقه، هيچ بابی را سدّ ننمايد
و هر سبيلی را مفتوح گذارد، در حينی که قلبم از مخاصمات متماديهء
پيروان مذاهب عديده محزون بود و روحم از حميّهء جاهليّهء آنان خسته و
آزرده نظرم به تعليمات بهائی بيفتاد و روح حقيقی حضرت مسيح که بسا
از نفوس بدان پی نبردهاند در آن تعاليم ظاهر و هويدا گشت" و همچنين
"آئين بهائی روح را اطمينان بخشد و قلب را اميد عطا نمايد، طالبان
سبيل ايقان را كلمات اب آسمانی چشمه ای است که در پی آن گمگشتگان
صحرای طلب باديهها پيموده و به نعمتش مرزوق و متنعّم گشته".
و نيز در نامه ای خطاب به مارثا روت مينويسد "حقيقت درخشنده و پر
عظمت حضرت بهاءالله پيوسته مرا معين و ظهير و دستگير و الهام
دهنده است، آنچه از خامهء من صادر شده غليان احساسات و بيان تشکّر و
ص ٧٧٩امتنان از پرتو نورانی است که در قلب من افکنديد. اگر تصوّر مينمائيد
کمک من در اين خصوص مؤثّر بوده بينهايت مسرور و ممنونم. از تحرير
آن خطابات منظور آن بود که نفوس به اين حقيقت نزديک گردند زيرا
افرادی که نوشتجات مرا ميخوانند بسيارند".تعلّقات و اشواق درونی ملکه او را بسوی کوی جانان رهسپار کرد و در
سفری که بشرق ادنی نمود قصد و نيّت خويش را در زيارت مقامات
مقدّسهء بهائی اظهار داشت و بهمراهی دختر کوچکترش از مدينهء مبارکهء
حيفا گذر کرد ولی در همان دم که در آستانهء تشرّف بعتبهء محبوب قرار
گرفت دخالت سياسيّون وی را از حصول اين مقصد عظيم باز داشت و
اين امر در قلب منير حضرت ورقهء مبارکهء عليا که بنهايت اشتياق انتظار
ورود و ترصّد ميهمان جليل القدر را داشتند ايجاد تأسّف و تأثّر فراوان
نمود. چند ماه بعد يعنی در ماه ژوئن ١٩٣١ملکه طيّ نامه ای شرح ما وقع
را برای مارثا روت بدين ترتيب بيان مينمايد "من و ايلينا هر دو از
زيارت مقامات مقدّسهء عليا ممنوع گشتيم و از اين حرمان و هجران در
غايت اسف و حسرتيم. در آن اوان امور مملکت در انقلاب شديد بود و
هر قدمی که از طرف من برداشته ميشد نوع ديگر تفسير ميگرديد و از
لحاظ سياست عليه من خاتمه می يافت. بديهی است اين اوضاع و احوال
مرا در رنج و تعب قرار می داد و نعمت آزادی را از من سلب مينمود...
ولی جلوهء ايمان در جميع احيان زنده و پاينده است و من در خلال همهء
تحوّلات و ناملايمات پيوسته به آن حقيقت ناظر و متمسّكم... بينهايت
مسرورم که مسافرت شما آنقدر سودبخش و پر اثر و ثمر بوده، اميدوارم
ص ٧٨٠در جميع احيان مؤيّد و بنشر نفحات الهيّه موفّق باشيد چه که ميدانم چه
پيام گرانبهائی را حامليد وچه رائحهء طيّبه ای را از يک ارض به ارض ديگر ميرسانيد".
پس از اين يأس و حرمان آن ملکهء عالی مقام بيکی از رفقای دوران
صباوتش که در يکی از بيوت مسکونی هيكل مبارک حضرت بهاءالله در
قرب عكّا می زيسته می نويسد "از اظهار لطف شما ممنون و سپاسگزارم و
از استحضار بر اين امر که در جوار مدينهء حيفا بسر برده و چون من
در زمرهء پيروان آئين مقدّس بهائی وارديد بينهايت خرسند و مشعوفم
مخصوصاً خيلی خوشوقت شدم که دانستم افتخار اقامت بيتی را که موطئ
اقدام مبارک بوده حاصل نمودهايد. عکسهای ارسالی يک يک با نهايت علاقه
و دقّت ملاحظه گرديد، يقين است چنين مقرّ امنعی که بقدوم حضرت
بهاءالله مزيّن و باستقرار آن وجود مقدّس که محلّ ستايش و تجليل همهء
ما است متباهی گشته بغايت عزيز و ارجمند است".آخرين شهادت عمومی ملکه راجع بامر الهی که آن را از صميم قلب معزّز
و محبوب ميشمرد دو سال قبل از صعودش صادر گرديد و در آن
شهادت مرقوم داشته "در اين اوان که جهان مواجه با چنين سر گردانی و
اضطراب شديد است بايد بيش از هر وقت باستقامت در عقيده قائم و
بآنچه علّت اتّحاد و اتّفاق است متشبّث باشيم و از نفاق و شقاق در گذريم.
تعاليم بهائی مانند نجم درّی نفوسی را که طالب هدايت الهی هستند
بسوی معرفت و اطمينان و صلح و سعادت نوع انسان رهبری ميکند".
ورقهء منجذبه مارثا روت در يکی از مقالاتش در وصف آن ملکهء نيک اختر
ص ٧٨١چنين مينويسد "مدّت ده سنه آن ملکهء عاليقدر و دخترش والاحضرت
شاهزاده خانم ايلينا، که اکنون به لقب آرک دوشس آنتون ملقّب است، با
کمال علاقه و اشتياق هر تأليفی را که دربارهء امر حضرت بهاءالله طبع و
نشر می يافت مطالعه مينمودند. نگارنده در سال ١٩٢٧ در قصر پليزور
واقع در سينايا به ملاقات عليا حضرت ملکه موفّق گرديد و آن موقعی بود
که اعليحضرت فرديناند پادشاه رومانی همسر ايشان فوت کرده بود. ملکه
مرا بنهايت مهربانی پذيرائی نمود و در باب تعاليم بهائی راجع به بقای
روح مذاکره شد در روی ميز و در روی ديوان مقداری از کتب بهائی
موجود بود و معلوم گرديد ملکه آثار مبارک را در خصوص عالم بعد و
حيات بعد از ممات مطالعه مينمايد. سپس از من تقاضا نمود تکبيرات
قلبی حضرتش را حضور ياران ايران و همچنين جمع کثيری از بهائيان
امريک که نسبت به معظّم لها در سفر قبلش به امريکا ابراز محبّت
نموده بودند ابلاغ نمايم. مجدّداً ملکه را در نوزدهم ماه ژانويه ١٩٢٨ در قصر
سلطنتی بلگراد هنگامی که ملکه و والاحضرت ايلينا ميهمان ملکهء
يوگوسلاوی بودند ملاقات نمودم و در اين سفر بعضی از کتب بهائی را
همراه آورده بودند، از بيانات ملکهء عزيز که بخوبی در خاطر باقيمانده اين
كلمات است "آخرين اميد و آرزوی بشر در نيل به سعادت حقيقيّه قدرت
و عظمتی است که در تعاليم عاليهء بهائی موجود است. اين تعاليم بتدريج
بر جلوه و سطوع خواهد افزود و طالبان حقيقت را چراغ هدايت فرا راه خواهد داشت".
سپس در ملاقاتی که در کاخ کنتروسنی در شانزدهم فوريهء ١٩٣٤ دست
ص ٧٨٢داد و عليا حضرت از طبع و انتشار کتاب بهاءالله و عصر جديد بلغت
رومانی در بخارست استحضار حاصل نمود اظهار داشت بينهايت از اينکه
ملّت وی از اين فوز عظيم يعنی حصول فرصت جهت مطالعهء اين کتاب
نفيس و گرانبها مفتخر گرديده مسرور است... و امروز که چهارم فوريهء
١٩٣٦ ميلادی است بار ديگر در کاخ مذکور هنگام غروب آفتاب حضور
ملکه رسيدم. مجدّداً بکمال رأفت و محبّت مرا در کتابخانهء خويش که
بنور خفيف و ملايمی روشن نموده بود پذيرائی نمود. چه اوقات تاريخی
خوشی بود و چه لحظات دلکش و پر ارزشی. در اين ملاقات ملکه بيان
نمود موقعی که در لندن بوده بديدار يکی از اماء معزّز آن مدينه يعنی
ليدی بلامفيلد (٦٥) فائز شده و آن خانم محترم اصل لوح مبارک حضرت
بهاءالله را که باعزاز ملکهء ويکتوريا مادر بزرک ملکه صادر شده باو ارائه داده
و وی بزيارت آن توقيع منيع مفتخر گشته است. سپس راجع به ترقّی و
تقدّم امر الله خصوصاً در ممالک بالکان استفسار و دربارهء چند فقره آثار
مقدّسه از جمله کتاب مستطاب ايقان و منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله
صحبت نمود و از عظمت بيانات الهيّه اظهار حيرت و شگفتی کرد. عين
عبارت ملکه در اين باره چنين است "اگر نفوس آثار بهائی را بنفسه
مطالعه و در اطراف بيانات منزله تعمّق و تفرّس نمايند هر قدر از روح امر
دور باشند باز عظمت و نورانيّت آن را احساس خواهند نمود و بر سعهء
صدر خواهند افزود". سپس از ملکه پرسش نمودم آيا ممکن است برای
دوستان در خصوص سنجاق مرحمتی ايشان که از لحاظ تاريخی نزد
ياران فوق العاده عزيز و گرانبها است صحبت نمايم در پاسخ فرمودند "بلی
ص ٧٨٣اين ملکهء عزيز در سال ١٩٢٨ ميلادی بنگارنده هديه ای عنايت فرمود و
آن سنجاق بسيار زيبا و کم نظيری بود که چند سال قبل از طرف يکی
از اقارب ملکه، اعضای خاندان سلطنتی روس بوی اهدا شده بود. سنجاق
از قطعات طلا و نقره بصورت دو بال که روی آنها ذرّات دقيق الماس کار
شده بوسيلهء نگينی از مرواريد درشت بهم متّصل می شدند تشکيل يافته
بود. ملکه در حال تبسّم اظهار داشت "شما هميشه هديه و تحفه بديگران
ميدهيد اين بار من ميخواهم از طرف خود چيزی بشما اهداکنم" بعد با
دست خود سنجاق را بسينهء من ملصق نمود.همان هفته آن هديهء نفيس و گرانبها را بعنوان تقديمی به صندوق
مشرق الاذکار بشيکاغو ارسال داشتم و اين موضوع در انجمن شور روحانی
بهائيان امريک که در بهار همان سال منعقد شده بود مورد شور و تبادل
نظر قرار گرفت. جمعی را عقيده بر اين بود که چون هديهء مذکور يادگار
اوّلين تاجداری است که برای اعتلا و پيشرفت امر حضرت بهاءالله قيام
نموده بايد در محلّی محفوظ نگهداشته شده و بنام وی باقی ماند. ليکن
نظر به آنکه در آن تاريخ جميع مساعی ياران متوجّه ارتفاع آن معبد
عظيم بود و هر کدام در تقديم تبرّعات از يکديگر سبقت می جستند رأی
انجمن بر آن تعلّق گرفت که سنجاق بمعرض فروش گذاشته شود. بالمآل
يکی از دوستان مخلص لس آنجلس از ايالت کاليفرنيا موسوم به مستر
ويلارد هچ (٦٦) سنجاق را خريداری و وجهش را بصندوق مشرق الاذکار
تقديم کرد. بر حسب اتّفاق مشارٌ اليه در سال ١٩٣١برای زيارت اعتاب
ص ٧٨٤مقدّسه به ارض مقصود عزيمت نمود و آن هديهء عالی و نفيس را همراه
برد و شخصاً تقديم محفظهء آثار جبل کرمل کرد و بدين ترتيب منظور
آن دسته از ياران که بحفظ و نگهداری آن معتقد بودند حاصل گرديد
و يادگار آن ملکهء نيکو خصال در گنجينهء آثار و ذخائر متبرّکه قرار
گرفت و بمرور اعصار و قرون محفوظ و مصون باقی خواهد ماند."
عليا حضرت ملکهء رومانيا در ماه ژوئيهء ١٩٣٨ ميلادی بملکوت ابهی صعود
نمود و در اين حادثهء مؤلمه پيام تسليتی بنام جوامع بهائی عالم در شرق و
غرب به صبيّه اش ملکهء يوگوسلاوی مخابره گرديد و اين جواب از طرف
آن ملکه صدور يافت "از کافّهء پيروان امر حضرت بهاءالله صميمانه تشکّر
ميکنم". محفل روحانی ملّی بهائيان ايران نيز بنمايندگی از جانب دوستان
ايران در مهد امر الله مراتب تسليت و همدردی خود را طيّ نامه ای بلغت
فارسی و انگليسی به فرزندش پادشاه رومانی و همچنين به خاندان
سلطنتی ابلاغ نمود. نامهء محبّت آميز ديگری هم مبنی بر تسليت و اظهار
تأثّر شديد از اين ضايعهء عظيم از طرف امة الله ميس مارثا روت بشاهزاده
خانم ايلينا فرستاده شد که بينهايت مورد تقدير قرار گرفت. و نيز
محافل تذکّر شايسته در مراکز مختلفهء بهائی برای ترقّی و تعالی روح آن
ملکهء جليل القدر برپا گرديد و در آن مجامع مراتب ايمان و ايقان آن
نفس نفيس بظهور حضرت بهاءالله اب آسمانی و معرفتش بمقام رسالت
حضرت سيّدالمرسلين و اعلانات و شهاداتش در اثبات اين امر ابدع اعظم
مورد تعظيم و تجليل وفير قرار گرفت. همچنين محفل روحانی ملّی بهائيان
ايالات متّحدهء امريکا و کانادا در جلسهء يادبودی که بافتخار ملکه در
ص ٧٨٥اوّلين سال صعود وی از طرف وزير مختار رومانی در امريک در نمازخانهء
بيت اللّحم در كليسای بزرگ واشنگتن انعقاد يافته بود شرکت نمود و
مراتب تکريم و احترام خود را بوسيلهء حضور در کنيسه و تقديم تاج گلی
مجلّل از طرف ياران امريک ابراز داشت. اين احتفال عظيم که در آن
هيأت نمايندگی امريکا برياست وزير امور خارجهء آن دولت مشتمل بر
رؤسای دوائر دولتی و سران نيروی برّی و بحری امريک و همچنين
سفراء انگليس و فرانسه و ايطاليا و نمايندگان ساير دول اروپا حضور
بهم رسانده بودند بذکر مناقب و اوصاف آن ملکهء مؤمنهء موقنه که گذشته از
نام و مقام فنا ناپذيرش در ملکوت ابهی در حيات صوری و ناسوتی
خويش مورد علاقه و احترام بسياری از نفوس مهمّهء ارض و اعاظم رجال
خارج از حدود و ثغور مملکت خود واقع بود برگزار گرديد.
اقبال ملکهء رومانيا و شهادات عظيمه اش نسبت به پيام مقدّس الهی اوّلين
اثمار جنيّهء مرغوبه و کنوز مستوره ای است که حضرت بهاءالله از قبل در
ايّام سجن حضرتش اعلام و بشارت آن را در کتاب مستطاب اقدس
عنايت فرموده است قوله العظيم "طوبی لملک قام علی نصرة امری فی مملکتی
و انقطع عن سوائی... ينبغی لكلٍّ ان يعزّزوه و يوقّروه و ينصروه
ليفتح المدن بمفاتيح اسمی المهيمن علی من فی ممالک الغيب و الشّهود انّه
بمنزلة البصر للبشر و الغرّة الغرّاء لجبين الانشاء و رأس الکرم لجسد
العالم انصروه يا اهل البهاء بالاموال و النّفوس"٠جامعهء بهائی امريک که بخدمات بين المللی مبلّغهء شهيره مارثا روت عضو
ممتاز آن جامعه مفتخر و متباهی است در دوران اخير قرن اوّل بهائی
ص ٧٨٦بهمّت و جانفشانی اعضايش چه در داخل و چه در خارج بفتوحات
و انتصارات باهرهای موفّق گرديده که در صفحات تاريخ بخطّ جلی ثبت
شدهاست. بنا بر اين اگر بگوئيم اين موفّقيّت های جسيمه که در سبيل تبليغ
و اعلاء كلمة الله حاصل شده مرهون نظم جديد التّأسيس الهی و اجراء نقشهء
عظيمهء مولای حنون محسوب و مسک الختام مساعی يکصد سالهء اوليای الهی
نسبت به امر مقدّس حضرت بهاءالله بشمار می آيد راه اغراق و مبالغه
نپيمودهايم. و نيز اگر ذکر شود پيروان امر حضرت بهاءالله در ايالات
متّحدهء امريک و کانادا در سنين اخيرهء اين قرن افخم اعظم در ميدان
خدمت گوی سبقت از همگنان ربوده و شاهد فتح و فيروزی را درآغوش
کشيدهاند جای شگفتی نخواهد بود. موفّقيّت های اين جامعه طيّ دو
عقد اخير عصر رسولی و در مدّت پانزده سال اوّل عصر تکوين نشانهء
بارزی از انتصارات آتيهء آن ياران عزيز است که راه را برای ظفر و
نصرت نهائی صاف و هموار نموده است. حضرت اعلی روح الوجود لرشحات
دمه الاطهر فدا در يکصد سنه قبل اين كلمات عاليات از كلك مبارکش
درقيّوم الاسماء نازل "يا اهل المغرب اخرجوا من ديارکم لنصر الله" و ازقلم
اعلی در کتاب اقدس رؤسای جماهير امريک باين حکم محکم و دستور
افخم اعظم مخاطب "يا ملوک امريقا و رؤساء الجمهور فيها... اجبروا
الکسير بايادی العدل و کسّروا الصّحيح الظّالم بسياط اوامر ربّکم الآمر
الحکيم". همچنين هيكل قدم باشراق انوار سبحانی و سطوع تجلّيات الهی
در افق غرب بشارت و اطمينان می فرمايد قوله العزيز "انّه اشرق من جهت
الشّرق و ظهر فی الغرب آثاره". حضرت عبدالبهاء ارواحنا لعناياته الفدا
ص ٧٨٧نيز در اين باره ميفرمايد "نور الهی از شرق به غرب تابيده لکن در غرب
سطوع شديد يافته" و در مقام ديگر مسطور "ثمّ اعلم بانّ الشّرق
استضائت آفاقها بانوار الملکوت و عنقريب تتلألأ هذه الانوار فی مطالع
الغرب اعظم من الشّرق". و نسبت به ايالات متّحدهء امريک اين عنايات
لاتحصی از كلك ميثاق صادر "قطعهء امريک در نزد حقّ ميدان اشراق انوار
است و کشور ظهور اسرار" و تأييد ميفرمايد که "در عوالم روحانيّه
بخدمات فائقه موفّق و سرحلقهء ملل و نحل خواهد گرديد" (ترجمه) و آن
جمهوری عظيم را اعظم ملّت آن قارّه خطاب و تصريح ميفرمايد که "مردم
اين سرزمين را چنان استعداد و قابليّتی موجود که علم صلح عمومی بلند
نمايند و خيمهء وحدت عالم انسانی برافرازند و در اين امر مبرم بر ساير
امم پيشقدم گردند" و همچنين "اين ملّت بزرگ ميتواند بامری مباشرت
نمايد که صفحات تاريخ عالم بدان تزيين يابد و السنهء امم بذکر و ثنای
او مألوف شود، مغبوط جهانيان گردد و مورد نظر عالميان". (ترجمه)
حضرت عبدالبهاء پس از استقرار بر سرير عهد و ميثاق الهی در اوّلين
قدم لوای امر حضرت بهاءالله را در قلب آن خطّهء مشتعله برافراشت
سپس بنفسه المقدّس آهنگ آن ديار نمود و از کران تا کران آن اقليم
وسيع به سير و سفر پرداخت و بابلاغ كلمة الله مألوف شد و حجر زاويهء
معبد عظيم الشّأنی را که بعداً بهمّت پيروان امر الهی در آن سرزمين ارتفاع
يافت بدست مبارکش بنهاد و در پايان حيات مقدّسش نقشهء ملکوتی و
فرمان يزدانی خطاب به آن حاميان حصن حصين صادر فرمود و آنانرا
مأموريّتی عظيم عنايت کرد تا بفتح روحانی ممالک و بلدان پردازند و
ص ٧٨٨رايت امر جمال اقدس ابهی را در جميع اقطار و اکناف عالم برافرازند.
يکی از رؤسای جمهور آن ارض را که خدمات صلح جويانه اش نزد عموم
معروف و مشهوراست مورد عنايت و تمجيد قرار داد و افکار صائبه و
مشروعات و اقدامات عاليهء وی را بمنزلهء طليعهء صلح و سلام که حضرت
بهاءالله پيش بينی فرمودهاند بشمرد و اظهار اميدواری فرمود که "نورانيّت
آسمانی از آن جهات بساير نقاط سرايت کند" (ترجمه) و"جميع آفاق را
روشن و منوّر نمايد". و در الواح مقدّسهء منزله از قلم معجز شيمش پيروان
امر الله را در آن اقليم مستعدّ "حواريّون حضرت بهاءالله" خطاب فرمود و
آن نفوس زکيّه را مطمئن و اميدوار ساخت که چون بعنايت ربّانی در اين
کار عظيم يعنی تبليغ و هدايت اهل عالم توفيق يابند "امريک مرکز
سنوحات رحمانيّه گردد و سرير ملکوت الهی در نهايت حشمت و جلال
استقرار يابد" و آنان را به اين بشارت مستبشر فرمود که "اين نداء الهی
چون از خطّهء امريک به اروپ و آسيا و افريک و استراليا و جزائر پاسيفيک
رسد احبّای امريک بر سرير سلطنت ابديّه جلوس نمايند و صيت
نورانيّت و هدايت ايشان به آفاق رسد و آوازهء بزرگواريشان جهانگير گردد".
جامعهء بهائی امريک که در ظلّ توجّهات مرکز عهد و ميثاق الهی حيات
روحانی حاصل نمود و در کنف عنايت و الطاف آن مولای عظيم پرورش
يافت و مورد اعطاف بی پايان مرکز پيمان قرار گرفت و به مأموريّت و
رسالت جليل مخصّص و منصوب گرديد در ايّام مبارک به تمهيد مقدّمات
جهت تأسيس مشرق الاذکار اقدام نمود، محلّ آن را خريداری کرد و پايه
ص ٧٨٩و مبنای آن را بنهاد. مبلّغين و ناشرين نفحات مسکيّهء الهيّه را به شرق و
غرب برای اعلاء كلمهء يزدانی اعزام نمود. اساس حيات جامعه را بکمال
اتقان بنهاد و پس از افول کوکب ميثاق به تشييد آن معبد عظيم الشّأن
مألوف گرديد و در ارتفاع قصر مشيد نظم اداری بنهايت اهتمام قيام
نمود و در دفاع و حمايت امر الله بکوشيد. کوس استقلال آئين الهی را علی
ملأ الاشهاد بکوفت و در انتشار آثار و كلمات الهيّه جهد بليغ مبذول داشت.
در صيانت پيروان ستمديدهء امر الله مساعی مشکوره بمنصّهء ظهور رسانيد و
کمکهای مادّی و معنوی ابراز نمود. در دفع مخالفين و منع حملات مغلّين
همّت گماشت و قلب ملکه ای از ملکات را مجذوب امر حضرت ربّ الآيات
البيّنات گردانيد. اين فتوحات و انتصارات جليله در حينی که سنين قرن
اوّل بهائی رو باختتام ميرفت به طرح نقشهء جديدی از طرف آن جامعهء
شجيع منتهی گرديد و مساعی آن برگزيدگان امر حضرت رحمان در
اجرای مرحلهء اولای مأموريّتی که از طرف حضرت عبدالبهاء به آنان محوّل
يافته بود تمرکز يافت. نقشهء بديعهء هفت ساله تنظيم شد و تصميمات
لازمه جهت اتمام تزيينات خارجی مشرق الاذکار و مضاعفهء عدد محافل
روحانيّه در قارّهء امريکای شمالی و ازدياد مراکز امريّه در همان قارّه به
١٣٢٢ نقطه و استقرار نظم اداری بهائی در کافّهء ايالات متّحدهء امريکای
شمالی و کانادا و تأسيس مرکز قويمی در هر يک از بيست جمهوری
امريکای مرکزی و جنوبی و تزييد عدد ممالک مستقلّه واقع در نطاق وی
به شصت اقليم طبق نقشهء مذکوره اتّخاذ گرديد.امّا آنچه جامعهء بهائی امريک را به چنين اقدامات و مشروعات جليله
ص ٧٩٠برانگيخت و بچنين انتصارات و فتوحات باهره موفّق ساخت اقدم و اعظم
آن نصايح قلم اعلی و وعود و بشارات جمال اقدس ابهی و دستور اعزّ
اسنی نسبت به تأسيس مشارق اذکار در ممالک و بلدان بنام آن طلعت
منّان است، ديگر تعليمات مبارک حضرت عبدالبهاء که طيّ چهارده توقيع
منيع در اواخر ايّام حيات مبارک از كلك اطهر بافتخار ياران امريک مقيم
ايالات مغرب و مرکز و شمال شرقی و جنوب ممالک متّحده و اقليم کانادا
عزّ نزول يافت و رسالت عظيمی به آن باسلان ميدان عرفان عنايت شد،
ديگر بيانات و اشاراتی که از لسان مبارک راجع به عظمت مشرق الاذکار و
تأثيرات عجيبهء آن در پيشرفت امر الله در آن قارّه جاری گرديد، ديگر
نفوذ نظم اداری جديد التّأسيس که موجب پيشرفت و تقويت روح خدمت
و همکاری بين دوستان و ياران الهی در آن سامان شد، ديگر اقدامات و
خدمات گرانبهای مبلّغهء شهيره مارثا روت که با آنکه از آثار و الواح جز
تعداد قليلی که بنحو ناقص بزبان انگليسی ترجمه شده بود چيزی در
دست نداشت متوكّلاً علی الله قيام نمود و بجنوب امريکا سفر کرد و در
بلاد مهمّهء آن قارّهء وسيعه به نشر نفحات و تبشير ملکوت دمساز و مألوف
گشت، ديگر تهوّر و شجاعت و قيام و جانفشانی امة الله الموقنه کيث رانسوم
کهلر اوّلين شهيد جامعهء امريک که بمهد امر الله توجّه نمود و در
ملاقات های متعدّدی که از رجال و مصادر امور و علما و رؤسای دوائر
حکومت بعمل آورد از حقوق مسلوبهء برادران و خواهران روحانی خويش
در آن کشور مقدّس دفاع کرد و هفت عرضحال و درخواست بمقام
سلطنت تقديم داشت و بدون توجّه به تقدّم سنّ و انحراف مزاج بخدمات
ص ٧٩١فائقهء خويش ادامه داد تا عاقبت در مدينهء اصفهان روح پاکش بملکوت
ابهی عروج نمود، ديگر از عوامل و موجباتی که اعضاء آن جامعهء غيور را
بفداکاريهای جديد برانگيخت و روح شجاعت و استقامت در کالبد آن
نفوس زکيّه بدميد اشتياق و ولع موفوری بود که نسبت به تقويت و
استحکام خدمات جمعی از مهاجران عزيز درامريکای جنوبی و مرکزی
ابراز داشتند. اين ناشران امر الهی و رافعان لوای يزدانی بدواً به تشکيل
اوّلين مرکز امری در کشور برزيل پرداختند سپس بدور قارّهء امريکای
لاتين بحرکت آمده جزائر وست اينديز را بازديد و بنشر او راق و آثار
امريّه در ممالک و ديار مختلفهء امريکای مرکزی و جنوبی مبادرت نمودند.
مسألهء ديگر که آنان را بيش از پيش به قيام و اقدام عاشقانه تحريک
ميکرد مسؤليّت شديدی بود که در قبال اوضاع متزلزل و منقلب بين المللی
که روز بروز بر وخامت می افزود در خود احساس می نمودند، ديگر
عنايت و التفات به اين امر خطير که قرن اوّل بهائی بسرعت رو باختتام
است و مشروعی را که سی سنه قبل با عشق و علاقهء مفرط آغاز نموده
بودند بايد بپايان رسانند، اين مجاهدان امر يزدان و فارسان مضمار
ايقان از وسعت و عظمت ميدان خدمت نهراسيدند و بقدرت جوامع
مذهبی که صف مخالفی در مقابل امر الله تشکيل داده بودند وقعی ننهادند
و بآشفتگی و عدم ثبات سياسی پاره ای از ممالک که در آن نقاط قصد
توطّن داشتند اعتنا ننمودند و از اختلاف اقاليم و عدم مساعدت آب و
هوا در نقاط مورد مهاجرت مأيوس نگشتند و از فقدان آشنائی نسبت به
زبان و آداب و رسوم و حالات ملل مختلفه مخمود نشدند بلکه با توجّه به
ص ٧٩٢شؤون و حوائج مبرمهء جامعه در قارّهء امريکا کثلّة واحده قيام و بطرح و
تمشيت نقشهء بديعه بکمال دقّت و انتظام مباشرت نمودند و اهداف ثلاثهء
مقرّره يعنی تشکيل محفل روحانی در هر يک از ايالات و ولايات غير
مفتوحهء امريکای شمالی و تأسيس مرکز جداگانه ای در هر يک از جماهير
امريکای مرکزی و جنوبی و تکميل تزيينات خارجی مشرق الاذکار را
بکمال موفّقيّت خاتمه دادند.برای تنفيذ اين نقشهء مقدّس و عظيم طرحها اتّخاذ گرديد و صدها
فعّاليّت اداری و تربيتی از طرف مجريان نقشه بمورد اجرا گذاشته شد.
ياران الهی به تقديم تبرّعات کريمانه اقدام نمودند و بوسيلهء تأسيس لجنهء
مخصوص برای ابلاغ كلمة الله و اعزام مهاجرين به امريکای مرکزی و
جنوبی و ايجاد لجنههای تبليغی ناحيه ای و تشکيل مدرسهء بين المللی جهت
تهيّه و تمرين مبلّغين بهائی و توطّن مهاجرين در نقاط غير مفتوحه و
سر کشی و سير و سفر مبلّغين سيّار و نشر آثار الهيّه بالسنهء اسپانيولی و
پرتقالی و تنظيم دورههای درس تبليغ و بسط خدمات امريّه توسّط
جمعيّت ها و محافل روحانيّهء محلّيّه و انتشار امر الله از طريق مطبوعات و
راديو و ارائهء فيلمهای مشرق الاذکار و مدلهای آن و اقامهء کنفرانسهای
بين الجوامع و ايراد نطق و خطابات در دانشگاهها و دانشکدهها و بالاخره
تقويت دروس تبليغی و بحث و مداقّه در مسائل مربوط به امريکای لاتين
در مدارس تابستانه به تحقّق اين منظور متعالی يعنی انجام نقشهء هفت ساله
مبادرت نمودند تا اين مشروع جليل که بزرگترين مجهودات و خدمات
دسته جمعی پيروان امر حضرت بهاءالله در قرن اوّل بهائی را تشکيل
ص ٧٩٣در پايان اين قرن مقدّس نه تنها امر عظيم و خطير مشرق الاذکار
شانزده ماه قبل از موقع مقرّر انجام پذيرفت بلکه بجای تشکيل يک نقطه
در هر يک از جمهوريّات مفتوحه که بمنزلهء هستهء مرکزی آن محسوب
ميگرديد محافل روحانيّه در شهر های مکزيکو و پوئبلا در مکزيک،
بوئنوس آيرس در آرژانتين، گواتمالا در گواتمالا، سانتياگو در شيلی،
مونته ويدئو در اروگوئه، کيتو در اکوادر، بوگوتا در كلومبيا، ليما در پرو،
آسانسيون در پاراگوئه، تگوسيگالپا در هندوراس، سان سالوادر در
ال سالوادور، سان خوزه و پنتارناس در کستاريکا، هاوانا در کوبا و
پرتو پرنس در هائيتی تأسيس گرديد. بعلاوه بسط و انتشار امر الله که
احبّای بال و پر گشودهء امريکای لاتين نيز در آن شرکت نموده بودند
بکمال اهتمام تعقيب گرديد و اين امر مهمّ در جمهوريهای مکزيک و
برزيل و آرژانتين و شيلی و پاناما و کستاريکا تحقّق پذيرفت و ياران
الهی نه تنها در عواصم جمهوريهای امريکای جنوبی بلکه در مراکزی مانند
وراکروز و کانانی و تاکوبايا در مکزيک، بالبوآ و کريستوبال در پاناما،
رسيف در برزيل، گواياکيل و امباتو در اکوادر و بالاخره تاموکو و ماژلان
در شيلی توطّن اختيار نمودند. محافل روحانيّهء بهائيان سان خوزه و مکزيکو
سيتی تسجيل گرديد و در شهر اخير مرکز بهائی متضمّن کتابخانه و
قرائتخانه و سالن کنفرانس داير شد. سيمپوزيوم جوانان بهائی در هاوانا و
بوئنوس آيرس و سانتياگو در موقع خود انعقاد يافت و مرکز مخصوص
جهت توزيع آثار در امريکای جنوبی در بوئنوس آيرس تأسيس گرديد.
ص ٧٩٤اين فتوحات و انتصارات در مراحل اوّليّه از برکت قيام و جانفشانی نفس
مقدّسی که وجودش مايهء ائتلاف و وحدت روحانی دو قارّهء اروپ و امريک
محسوب، بهره مند گرديد و از انفاس زکيّهء طيّبه اش برخوردار شد. اين
آيت هدی و منادی ملأ اعلی که از اوان طلوع نيّر ميثاق به تأسيس اوّلين
مرکز بهائی در قارّهء اروپ و اقليم کانادا اقدام نموده بود در حينی که هفتاد
سنه از مراحل عمر عزيزش ميگذشت با وجود تکسّر و انحراف مزاج
بسفر شش هزار ميلی آرژانتين مبادرت ورزيد و تازه در آستانهء خدمات
مهاجرتی خويش قدم نهاده بود که ناگهان از جهان ناسوت بعالم ملکوت
صعود نمود و روح پاکش در رفارف قدس مأوی گزيد و بسبب اين
جانفشانی و فداکاری عظيم امر تبليغ و اعلاء كلمة الله در آن سرزمين
تقويت شديد پذيرفت و خطّهء آرژانتين مرکز نشر و اشاعهء آثار بهائی و
منشأ خدمات و فعّاليّت روحانی گرديد و در اثر اين مرکزيّت گوی
سبقت از ساير جماهير امريکای جنوبی بربود.خدمات و جانفشانی های ارواح مقدّسه و حقائق نورانيّه مانند می مکسول
(٦٧) که در سرزمين آرژانتين آرامگاه ابدی خود مقرّ يافته و هايد دان
که رمسش در مدينهء سيدنی ماو راء بحار مستقرّ گرديده و کيث رانسوم
کهلر که در نقطهء بعيدهء اصفهان بخاک سپرده شده و سوزان مودی و
ليليان کپيس و همکاران شجيع و مخلص آنان که در طهران مدفون
گرديده و لوا گتسينگر که برای ابد در آغوش برّ مصر مأوی گزيده و
بالاخره مارثا روت که در محيط اعظم لانه و آشيانه ساخته کلّاً پرتوی بر
جامعهء بهائيان امريک افکنده که بدوام ملک و ملکوت روشن و تابنده خواهد
ص ٧٩٥بود و اکنون در اين احتفال تاريخی که نمايندگان آن جامعهء عظيمه برپا
کردهاند السن كلّ به تقدير و تجليل خدمات فائقهء آن برگزيدگان امر
حضرت يزدان مألوف و بذکر محامد و نعوتشان مشغول است و اين
ستايش و نيايش الی الابد پاينده و برقرار و بمرور دهور زنده و جاودان خواهد ماند.
و نيز در اين موقع خطير که امنای الهی و ياران رحمانی از سراسر
جمهوريهای مختلفهء امريک در اين معبد جليل،اعلی و اشرف معبدی که
تا کنون بنام حضرت بهاءالله مرتفع شده، مجتمع گشته و بکمال سرور و
حبور در جشن ختام قرن اوّل اظهار امر حضرت اعلی، مطّلع اين کور
اعظم و مبدأ دور اتمّ و همچنين ميلاد مسعود حضرت عبدالبهاء
روح الوجود له الفدا و پنجاهمين سنهء استقرار امر الله در ديار غربيّه در
جوار نخستين مرکز امری بهائی در خطّهء باختر شرکت نموده اند، قلوب از
اختتام مرحلهء اولای نقشهء تبليغی که يد قدرت مرکز ميثاق ترسيم فرموده
مالامال ابتهاج و سرور است و از اين توفيق عظيم غرق دريای بهجت و
حبور، موفّقيّتی که انوار سرمديش جوامع بهائی شرق و غرب را منوّر
نموده و در صفحات تاريخ قرن اوّل بهائی با خطّ جلی و كلمات زرّين
مثبوت و مسطور خواهد گرديد.قرن اوّل بهائی، قرنی که از لحاظ علوّ مقام و ظهور آثار و اثمار بديعهء
منيعه در تاريخ اديان گذشته بل در سراسر تاريخ بشر بی مثيل و
عديل است، خاتمه پذيرفت. در اين عصر نورانی قوّهء قدسيّهء الهيّه، حامل
فيوضات عظيمهء رحمانيّه و تأييدات غيبيّهء ربّانيّه، در مدينهء طيّبهء شيراز
متولّد گرديد و اهل عالم را بندای جانفزای صلح و سلام و اصلاح من
فی الامکان مخاطب ساخت. اين قوّهء غالبه که مهيمن بر كلّ و فائق بر جميع
ممکنات بود متتابعاً و مترادفاً در طهران و بغداد و ارض سرّ و عكّا جلوهء
بديع بنمود و نطاق امرش توسعه يافت تا آنکه از قطر بحار بگذشت و
كلمهء خلّاقه اش بجهان غرب متواصل شد و آيات قدرت و عظمتش بنحو
محيّر العقول در مرکز قارّهء وسيعهء امريک ظاهر و نمايان گرديد.
اين امر فخيم و نبأ عظيم که در قلب آسيا ظاهر و بسرعت غير قابل
مقاومتی بجانب باختر منبسط گرديد از طرف جوانی تاجر از اهل فارس
تأسيس يافت و بعداً بوسيلهء ذات مقدّسی که از خطّهء نور طلوع نمود
تجديد پذيرفت و روح جديد بدست آورد و در اثر مساعی نفس
مبارکی که بهترين ايّام شباب و ريعان حيات را در حبس و زندان
ص ٨٠٢گذرانيد تقويت و تحکيم حاصل نمود و فتوحات باهره اش را در نقطهء
بعيده بين ملّتی عظيم که معادل نيمی از دايرهء عظيمهء کرهء ارض از محلّ
سطوع و پيدايش اين نور مبين دور بود مستقرّ ساخت تا آنکه گيتی را
باشراقات ظهور روشن نمود و تجلّياتش عالم وجود را فرا گرفت. هر حمله و
تعرّضی را از طرف اعداء دفع نمود و هر مانع و رادعی را بحول و قوّهء
الهيّه مرتفع ساخت. هر مغرور متکبّری را که بمقاومت سيل جارف
شريعة الله برخاست مقهور و منکوب کرد و هر بندهء مستضعفی را که
باعلاء كلمه اش قيام نمود بقوّت و شجاعتی حيرت انگيز برانگيخت. نفوس
زکيّهء منقطعه را وسيلهء تنفيذ و اجراء ارادهء نافذهء خود قرار داد و
انتصارات و فتوحات فائقه اش را که با قتل و غارت پيروان و خيبت و
خذلان دشمنان توأم و همعنان بود صحنهء حوادث و وقايع يکصد سالهء
تاريخ پر هيجان حيات روحانی خويش مقرّر فرمود.اين قوّهء عظيمه مشتی از طلّاب علو م دينيّه را که بطايفهء شيخيّه منشعب
از شيعهء اثنی عشريّه منسوب بودند بتأييد الهی مبعوث فرمود و چنان
نصرت و قوّت و وسعت و اهمّيّت بخشود که در مدّت قليل شهرت عظيم
يافت. فئهء مظلومه جمعيّت کثيره شد و انفس معدوده هيأت اجتماعيّه
گرديد و بجامعهء جهانی تبديل يافت، جامعه ای که در ظلّ نظم بديع
الهی مستظلّ و به آراء و افکار ثقيفهء معتدله متّصف و بجانبازی و
فداکاری بيست هزار نفس مقدّس مفتخر، از مخاصمات دول و ملل برکنار
و از تحزّبات و تعصّبات قومی و سياسی و مذهبی فارغ و آزاد، ديانت
عمومی الهی را ناشر و در قطعات خمسهء عالم منتشر، نطاقش در شصت
ص ٨٠٣مملکت از ممالک مستقلّه و هفده اقليم از اقاليم تابعه منبسط، صحف و
آثارش به چهل لغت از لغات مختلفه منتقل و اوقافش به چندين مليون
دلار بالغ، اعضائش تحت امر واحد و نظام واحد متّحد و مذاهب و اديان
متنوّعه در ظلّ لوايش متّفق و طبقات و اجناس متکثّره در دايرهء امرش
مستريح و استقلالش مورد قبول جمعی از حکومات و دول ارض در شرق
و غرب واقع و بساط شريعتش از رؤسا و پيشوايان روحانی عاری و
مبرّی است. اصول و مقرّرات ممالک متبوعه را مطيع و منقاد و بر وظائف
مدنی و اجتماعی خود واقف و آگاه، خطرات و مصائبی که جامعهء بشريّه
را تهديد نموده متذکّر و آلام و اسقامش را سهيم و متوجّه و بمقدّرات
درخشان آتيهء خويش مطمئن و اميدوار ميباشد.حضرت باب که ظهور مقدّسش مبدأ پيدايش اين جامعهء جهانی محسوب
است پس از اظهار امر و ابلاغ رسالت خود در شيراز به ملّا حسين مورد
مخالفت شديد اعداء واقع گرديد و کافّهء ناس از مقام سلطنت و مراجع
حکومت و رؤسای شرع تا مردم عوام جميعاً کثلّة واحده عليه آن مظهر
احديّه قيام نمودند و آن حضرت را پس از معاودت از مکّهء معظّمه بکمال
قساوت و بيرحمی اسير و بجبال ماکو و چهريق تبعيد کردند و آن نور
سرمدی را در آن قلل باذخهء ظلمانی محبوس و زندانی ساختند. ولی آن
وجود مبارک در همان جبال بعيده در بحبوحهء غربت و اسارت عهد
خويش را تأسيس و حدود و احکام شريعتش را تنظيم فرمود و آثار و
الواح مقدّسه اش را برای اعقاب بيادگار بگذاشت. احتفال بدشت که تحت
قيادت حضرت بهاءالله از فحول اصحاب تشکيل گرديد بوضع مؤثّر و
ص ٨٠٤نافذی احکام و قوانين اسلام را نسخ و دورهء جديد و شرع بديع را اعلام
نمود و در تبريز مقارن همان ايّام حضرت باب بنفسه المقدّس در محضر
وليعهد زمان و علمای بزرگ آذربايجان بکمال صراحت و اتقان دعوی
خويش را اظهار فرمود و خود را قائم موعود و مهدی معهود خواند تا
آنکه طوفان حوادث مازندران و نيريز و زنجان و طهران زبدهء انصار و
مدافعين پر شور و حرارتش را بربود و قسمت اعظم حروفات حيّ امرش
را در حيات مبارک جام شهادت بنوشانيد و دين مبين در معرض تشتّت
و اضمحلال قرار گرفت و آن وجود مبارک نيز بنفسه المقدّس پس از
صدمات و بلايای لا تحصی در سربازخانهء تبريز هدف هزاران رصاص
گرديد. و از آن پس تند باد حوادث ورقهء زکيّه منادی شجيع و متهوّر
دور بيان را در چنگ ظالمان اسير و قتيل گردانيد و باسلان و پيروان
حضرتش را يکی بعد از ديگری بمشهد فدا کشانيد و کاتب وحی و
حامل آخرين وصايای مبارکه اش را از دم شمشير گذرانيد و حضرت
بهاءالله منجی و مدافع شرع قويمش را در اعماق بئر اظلم انتن گرفتار
نمود.نُه سال پس از اعلان تاريخی حضرت باب و اظهار امرش بجناب باب الباب
ثمرهء ظهور آن حضرت در سجن طهران نمودار گرديد و وعود و
بشاراتش تحقّق يافت و بزرگترين لحظات عصر رسولی دور بهائی از افق
سياه چال سطوع نمود. سپس در نتيجهء تبعيد سريع حضرت بهاءالله بعراق
بامر ناصرالدّين شاه و هجرت آن جمال ازلی بجبال کردستان و تنزّل و
انحطاطی که در افکار و اطوار حزب بابی در بغداد رخ گشود انوار نيّر
ص ٨٠٥حقيقت و اعظم اشراق افق هدايت که تازه طلوع و سطوع نموده بود تا
چندی دچار کسوف گرديد و مقنوع و محجوب شد تا آنکه دورهء اعتکاف
بسر آمد و آن مظهر امر رحمان پس از دو سال غربت و کربت بمقرّ
معلوم رجوع فرمود و اخلاق و احوال آن فئهء متشتّته که بسرعت رو بزوال
و انحلال ميرفت تبديل يافت. روح جديد دميده شد و خلق بديع پديد
آمد، معارفش منبسط گرديد و بر مراتب اعتبار و اعتلايش بيفزود تا
آنکه امر الهی در باغ نجيبيّه بمنتخبين اصحاب و حاضرين احباب هنگام
تبعيد آن طلعت مختار باسلامبول ابلاغ شد. سپس بحران ديگری که
بزرگترين انقلاب درتاريخ اين ظهور اعظم محسوب است در ارض سرّ
عرض اندام نمود و وصيّ اسمی حضرت باب بمخالفت قيام کرد و به
اعراض و معاندت برخاست و در اثر دعاوی مجعوله و القاآت سخيفه و
مقاصد سيّئهء وی و نفس خبيثی که او را تحريک مينمود اين مخالفت اوج
گرفت و اساس شريعة الله را که تازه نضج و قوّتی يافته بود متزعزع
ساخت و جامعهء اسم اعظم را در خطرات شديده افکند. ليکن قوّهء ميثاق
که حضرت باب تأسيس فرموده بود فائق آمد و ذيل امر الله از لوث وجود
اين صنم اعظم پاک و مطهّر گرديد و راه برای انتصارات و فتوحات آتيه
مفتوح شد. آئين جهانی رحمانی در پرتو اعلان امر الله و ابلاغ كلمة الله بملوک
و رؤسا و علما و پيشوايان روحانی ارض در شرق و غرب به اعلی ذروهء
جلال رسيد. متعاقب اين فتح و ظفر تاريخی مصائب و متاعب هيكل
اقدسش تشديد يافت و حکم تبعيد آن مظهر ربّانی بمدينهء محصّنهء عكّا
که از قلم اعلی به سجن اعظم خوانده شد از جانب عبد العزيز سلطان
ص ٨٠٦عثمانی صادر گرديد. در اين تبعيد و سرگونی که دشمنان آن را نشانهء
فنا و اضمحلال امر الله تلقّی نموده بودند آلام و محن کثيره از داخل و
خارج که نظير آن از قبل مشاهده نشده هجوم نمود و در بحبوحهء آن
تضييقات و انقلابات احکام و سنن الهيّه از قلم شارع مقدّس نازل گرديد و
اصول و مبادی اين امر افخم اقوم که بمثابهء تار و پود نظم بديع يزدانی
محسوب است تنظيم شد و آئين الهی بمرحلهء جديد وارد و شجرهء امر الله
به ازهار و اثمار طيّبه مزيّن گرديدصعود حضرت بهاءالله بندگان و پيروان آن وجود مقدّس را در دريای
احزان و آلام مستغرق ساخت و ناقضان پيمان را مسرور و شادمان نمود و
اعداء سياسی و دينی شريعة الله را بمخالفت با ارادهء مطلقهء ربّانيّه
برانگيخت. ولی عهد و ميثاق رحمانی و منشور عظيم سبحانی قوّهء ساريهء
نافذه ای را که مدّت چهل سنه از آن مظهر احديّه ساطع بود در مجاری
اصليّه سوق داد، دين الله را وقايت نمود و سفينهء امر الله را بجانب هدف و
مقصد نهائی خويش هدايت فرمود. اعلام اين عهد بديع و ميثاق وثيق با
مخالفت جديد مواجه گرديد و غصنی از اغصان که بموجب مندرجات آن
سفر قويم مقامی بعد از مقام مرکز پيمان الهی بوی مفوّض شده بود علم
خلاف برافراشت. در اثر صدور اين سند عظيم و فنا ناپذير، امر مقدّس
تحت هدايت حضرت عبدالبهاء بجانب غرب منبسط گرديد و انوارش
حواشی قارّهء اروپ را منوّر ساخت و پرچمش در قلب امريکای شمالی
مرتفع شد. بتأييدات الهيّه رمس اطهر مبشّر اعظم به ارض اقدس انتقال
يافت و بنيان مقام اعلی جهت استقرار آن هيكل مقدّس در صفح جبل
ص ٨٠٧کرمل نهاده شد و اوّلين مشرق الاذکار عالم بهائی در ترکستان روس مرتفع
گرديد و چون اين فتوحات و انتصارات در شرق و غرب برای آئين الهی
فراهم آمد آتش عناد در نهاد مرکز نقض شعله ور گرديد و بتحريک و
تفتين قطب شقاق زوبعهء عظيم ديگری بوقوع پيوست و اوامر مؤکّد بر
حبس و بند مجدّد مرکز ميثاق از جانب عبدالحميد پليد صادر شد و
مدّت هفت سنه قلب و مرکز امر الهی گرفتار مخاطرات عظيمه گرديد و
ياران در آه و حسرت شديد افتادند و تأسيسات و مشروعاتی که موجب
بسط امر الله و اعلاء كلمة الله بود دچار وقفه و تأخير شد. تا آنکه سلطنت و
خلافت آل عثمان منقرض گرديد و حضرت عبدالبهاء از زندان مستخلص
شدند و باسفار تاريخی خويش ببلاد امريک و اروپ مبادرت فرمودند و
بدين ترتيب ضربت عظيمی بر آمال و افکار ناقضين عهد الهی وارد آمد
و مشروع مقدّسی که در سنين اوّليّهء قيادت مبارک آغاز شده بود به
تأييدات غيبيّه تکميل و تشييد گرديد و رفعت و عظمت امر الله بدرجه ای
رسيد که هرگز به آن مقام واصل نشده بود، اصول و مبادئش در اقطار
عالم انتشار يافت و راه برای اشاعهء انوارش در شرق اقصی و جزائر بحر
محيط و قارّهء نائيهء استراليا هموار گرديد. تا آنکه بحران ثالث و اخير در
مرکز جهانی امر الله رخ گشود، جمال ستمکار به معاندت قيام نمود و وقوع
حرب بين الملل و انقلاب جهان و قطع ارتباط با ياران و سدّ مخابره با
نقاط اخری بر وخامت اوضاع بيفزود و قائد مقدّس امر بهاء و مقامات
مقدّسهء عليا را در خطر شديد افکند. مقارن همان ايّام يعنی در
تاريک ترين لحظات جنگ جهانی و سنين اخير حيات مرکز ميثاق يرليغ
ص ٨٠٨بليغ تبليغ خطاب به جامعهء بهائيان غرب بانيان نظم بديع الهی صدور
يافت و آن نفوس مجلّله به مأموريّت و رسالت عظيمی منصوب شدند،
مأموريّتی که ثمرات جليلهء آن عقود اخيرهء قرن اوّل بهائی را بافتخارات
ابدی مفتخر ساخته و مؤسّسات اداری امر الله را بسط و توسعهء عظيم بخشوده است.
اختتام محاربات طولانی و خانمان برانداز جنگ عمومی اميد و آرزوی سالار
غدّار را به يأس و نوميدی مبدّل نمود و با شکست ننگ آور وی خطراتی
که مدّت شصت و پنج سال امر الهی و شارع مقدّس و مرکز ميثاق يزدانی
را احاطه کرده بود بالمرّه مرتفع گرديد و وعود و بشارات که در صحف و
الواح مقدّسهء ربّانی مسطور بود مصداق حاصل کرد. امر الله بر شهرت و
اعتبار بيفزود و قدرت ميثاق بيش از پيش عيان گرديد. كلمة الله انتشار
جديد يافت و تعاليم الهی اقصی نقطهء جهان يعنی قارّهء استراليا را روشن و نورانی نمود.
افول کوکب ميثاق که خاتمهء اين دور اعظم يعنی عصر رسولی محسوب
است بار ديگر چون صعود اب بزرگوارش دوستان و پيروان آئين رحمانی
را قرين اسف و حسرت بی پايان نمود و فئهء ضالّه، تابعان ميرزا يحيی و
ميرزا محمّدعلی را خوشنود و اميدوار ساخت و مايهء جسارت و دلگرمی
اعداء سياسی و دينی امر الله گرديد و نفوس ذاهله بزعم واهی خويش
چنين پنداشتند که جامعهء اسم اعظم اکنون با صعود آن قائد عظيم و
مولای کريم راه تجزيه و انحلال خواهد پيمود و ارکان شريعة الله متزلزل
خواهد گرديد غافل از آنکه اعلان و انتشار الواح مقدّسهء وصايا، مؤسّس و
ص ٨٠٩موجد عصر تکوين دور بهائی و کاشف و مبيّن نظم بديع الهی، جوامع
بهائی را در قارّهء اروپ و امريک و آسيا و افريک بيش از پيش متّحد و
مرتبط ساخت و آنان را بارتفاع و تحکيم قواعد و ارکان اين نظم آسمانی
که ظهورش را حضرت باب تبشير و احکام و اصولش را حضرت بهاءالله
تنصيص فرموده است تشويق نمود. محافل روحانيّهء محلّيّه و ملّيّه تشکيل
شد و دستور و نظام هيأتهای منتخبه تنظيم و تدوين گشت. رسميّت
مشروعات و مؤسّسات بهائی از جانب اوليای امور اعلام و حظائر قدس،
مراکز اداری امر الله بنيان و اوّلين معبد غرب تکميل و تشييد شد. اوقاف
امريّه تأسيس يافت و دامنهء آن توسعه پذيرفت و رسميّت آن توسّط
اوليای امور تصديق و جنبهء مذهبی اين موقوفات در مرکز جهانی و
همچنين در قارّهء امريکای شمالی تأييد گرديد.در قطر مصر هنگامی که جامعهء بهائی باستقرار و تحکيم مبانی نظم بديع
مألوف بود فتوای تاريخی شديدی از طرف يکی از محاکم شرعيّهء آن
کشور صادر گرديد و حزب مظلوم را از شريعت محمّديّه منفصل ساخت
و باتّهام کفر و الحاد و زندقه و ارتداد دوستان الهی را با مشاكل عظيمه
مواجه و به تضييقات و افتتانات شديده مبتلا نمود. رأی صادره از محکمهء
عراق که بتحريک اعداء از حزب شيعه تنظيم شده بود از يک طرف و حکم
غليظی که از جانب خصم عظيم تر و مخوف تر در خطّهء روس صدور
يافته بود از طرف ديگر موجب گرديد که بيت اعظم الهی مقدّس ترين
مواقع حجّ از تصرّف امر الله خارج و اهل بهاء از توجّه به اوّلين
مشرق الاذکار بهائی که بامر حضرت عبدالبهاء تأسيس و در دوران قيادت
ص ٨١٠مبارک مرتفع شده بود محروم گردد. و ليکن حاميان امر الهی و بانيان نظم
رحمانی از اعلام غير منتظر دشمنان امر الله که اوّلين قدم در سبيل
استقلال آئين جمال قدم جلّ اسمه الاعظم محسوب و همچنين از ضربتی
که به دو مقام عظيم الشّأن آن وارد آمد مضطرب و پريشان نگرديدند
بلکه با عزمی راسخ و همّتی وافر بر تکميل فتوحات و توسيع اقدامات قيام
نمودند و کوس استقلال امر اعزّ ابهی را در اعلی المقامات بکوفتند و به
تنفيذ احکام اساسيّهء کتاب مستطاب اقدس پرداختند و در پاره ای ممالک
از اوليای امور رسميّت جامعه و ورود آن را در عداد اديان مستقلّه
خواستار شدند و از جمعيّت امم، اعلی محکمهء ارض و آخرين مرجع
حکومات عالم، اجراء عدالت و دفع تعدّيات دشمنان امر را تقاضا نمودند.
باعلاء كلمة الله همّت گماشتند و در نشر نفحات الله سعی مشکور مبذول
داشتند. در سی و چهار مملکت از ممالک مستقلّه و سيزده اقليم از اقاليم
جديده لوای امر الله را برافراشتند. آثار امريّه را به بيست و نه لغت تازه
علاوه بر لغات سابقه ترجمه و نشر نمودند و ملکه ای از ملکات را در ظلّ
شريعة الله مستظلّ ساختند و در صف مناديان و حاملان امر الهی وارد
کردند و نقشهء عظيمه ای را آغاز نمودند که در سنوات اخير قرن اوّل
بهائی آنان را به تکميل تزيينات خارجی دومين مشرق الاذکار عالم بهائی
موفّق ساخت و مرحلهء اولای فرمان ملکوتی سالار جند هدی را که برای
تبليغ و اعلای كلمهء الهيّه در سراسر جهان عزّ صدور يافته بود بتاج
موفّقيّت متوّج گردانيد.حال چون بصفحات تاريخ اين امر اعظم طيّ قرن اوّل بهائی نظر افکنيم
ص ٨١١مشاهده مينمائيم که ملوک و سلاطين و امرا و شاهزادگانی که در شرق و
غرب بدعوت مؤسّسين اين آئين نازنين وقعی ننهاده و يا پيام الهی را
مورد سخريّه و استهزاء قرار داده و يا حکم اخراج و تبعيد آن طلعات
قدسيّه را صادر نموده و يا بکمال قساوت پيروان آنان را بمصائب شديده
مبتلا ساخته و يا در تنزيل مقام و تزييف اصول و مبادی رحمانيّه قيام
نمودهاند کلّاً بسياط غضب الهی گرفتار و باسقام و آلام بی منتهی مبتلا
گشته اند. بعضی تاج و تخت خود را از دست دادند و برخی انقراض و
اضمحلال دودمان خويش را برأی العين مشاهده کردند. پاره ای بقتل
رسيدند و جمعی مخذول و منکوب گشتند و خود را در مقابل سيل
حوادث مغلوب و بی پناه مشاهده نمودند.مرکز خلافت اعدا عدوّ امر الله که شمشير ظلم عليه شارع مقدّس بکشيد و
سه بار حکم تبعيد مظهر كلّی الهی را امضا نمود عاقبت بخاک مذلّت افتاد
و بهمان سرنوشتی دچار گرديد که رؤساء يهود مسبّبين شهادت حضرت
روح در قرن اوّل مسيحی تحت حکم و سيطرهء فرمانروايان رومی خويش
بدان مبتلا شده بودند.زعمای قوم و پيشوايان مذهبی از شيعه و سنّی و زردشتی و مسيحی نيز
که امر الله را مورد حملات شديده قرار داده و تابعان آنرا کافر و مرتد
شمرده و بجميع وسائل ممکنه در تخريب اساس و سرنگون کردن علم
امر الله قيام نموده بودند بساطشان منطوی گرديد و نفوذ و اقتدارشان از
دست رفت و كلّ در برابرقوای بشری که از قدرت ناس منبعث و به
لغو امتيازات رؤسای دين و تحکيم اختيارات خويش مصمّم بود سر
ص ٨١٢تسليم فرود آوردند. دشمنان دين و ناقضين از خائنين و مُدبرين و
منکرين که بتمام قوی در ظاهر و خفا بايجاد فساد و تشتيت شمل
ياران و انهدام تأسيسات و مشروعات امريّه همّت گماشته بودند واحداً
بعد واحد با سرعتی حيرت انگيز متفرّق و پريشان بل منهزم و منعدم
گرديدند و همچنين برخی از فحول مؤمنين و متقدّمين و مدافعين و
مبارزين امر الله که در صف مقدّم قرار داشتند و بعضی از اصحاب و
مهاجرين و کتّاب شارع اعظم و مرکز ميثاق اتمّ حتّی بستگان و منتسبين
نفس مقدّس مظهر امر الله مانند ميرزا يحيی وصيّ اسمی حضرت باب و
غصن اکبر مذکور در کتاب عهد سبحانی که از ظلّ ظليل امر الله خارج و
به تزييف نام شريعة الله و ايجاد رخنه و شقاق در بين پيروان اسم اعظم
مألوف بودند، جميع من غير استثناء از مقامات مشخّصه ای که احراز نموده
بودند ساقط گشتند. بعضی خيبت آمال و سخافت افکار و اعمال خويش
را بديدهء عنصری مشاهده نمودند و جمعی در گرداب تدنّی و فلاکت
غوطه ور گرديدند و هيچيک از آنان نتوانست وحدت اهل بهاء را متزلزل
نمايد و سيل جارف امر الله را از حرکت باز دارد. وزراء و سفرا و حکّام
و رجال دولت نيز که قصد اطفاء نور مبين کردند و علّت سرگونيهای
متتابع شارع مقدّس گرديدند، کلّاً در اثر مخالفتشان با اساس امر الله از
مقام خويش ساقط و هابط گشتند. جمعی مورد قهر و غضب سلاطين
مخدوم و قبله گاه خود قرار گرفتند و مردود درگاه واقع شدند و کثيری
ديگر جام ذلّت چشيدند و بجزای اعمال شنيعهء خويش واصل گشتند.
عالم بشری نيز که از نصايح و انذارات الهيّه چشم پوشيد و دستورات
ص ٨١٣منزله از يراعهء دو مظهر مقدّس الهی را که بعداً در خطابات مبارکهء
حضرت عبدالبهاء در غرب تشريح و تبيين گرديد، ناديده انگاشت به
دو حرب خانمانسوز که از لحاظ شدّت و وسعت بيسابقه بود مبتلا گرديد.
نظمش پريشان شد و جوانانش از دم شمشير گذشتند و بنيانش منهدم
و ويران گرديد. بالعکس حزب مظلوم و بی پناه که از جميع حقوق
محروم و بانواع عذاب معذّب بسبب استظلالش در ظلّ شريعة الله و
تمسّكش بحبل المتين كلمة الله بانجام اموری توفيق يافت و شجاعت و
شهامت و قدرت و لياقتی بمنصّهء ظهور رسانيد که آثار و انوارش با اعمال
و افعال حقايق مجرّده که در ادوار ماضيه به خدمات فائقه موفّق و نام آنان
بخطّ جلی در صفحات تاريخ ثبت گرديد برابری نموده بلکه در بعضی
جهات موفّقيّتهای عظيمهء آن نفوس زکيّه را تحت الشّعاع قرار داده است.
امر حضرت بهاء الله با وجود ضربات و لطمات لايتناهی که از طرف
اصحاب قدرت و سطوت و معاندين دينی و سياسی از خارج بر آن وارد
گشته و مخالفتهائی که بوسيلهء دشمنان داخل بعمل آمده بکمال متانت و
استحکام رو بترقّی و تعالی است و روز بروز بر قدرت و عظمت و عزّت و
نصرت آن ميافزايد. فی الحقيقه اگر تاريخ امر مبارک بدقّت مورد مطالعه
واقع گردد ملاحظه ميشود که آئين الهی متناوباً و مترادفاً با يک سلسله از
حوادث خطيره که فتوحات و انتصارات روحانيّهء عظيمه در بر داشته مواجه
و پيوسته بجانب هدف اصلی و مقصد نهائی خويش که يد اقتدار الهی
برای آن مقدّر نموده در سير و حرکت بوده است. قتل و غارت و نهب و
اسارت که از بدو ظهور آغاز و منتهی به توقيف و اسارت حضرت ربّ اعلی
ص ٨١٤گرديد نتيجه اش تدوين احکام دور بيان و تأسيس ميثاق حضرت ربّ
الانام و اعلام امر بديع در دشت بدشت و اعلان مقام و داعيهء آن قدوهء
ابرار در مدينهء تبريز شد. سپس تضييقات و اضطهادات وفيرهء متواليه که
منجر بشهادت آن مظهر مقدّس الهی در عاصمهء آذربايجان و سجن
حضرت بهاءالله در سياه چال طهران گرديد، ثمرش طلوع شمس حقيقت
از آن بئر اظلم صيلم و تجلّی روح اعظم بر قلب ممرّد جمال قدم گرديد
و تبعيد نيّر آفاق به عراق و مهاجرتش بجبال کردستان و انقلابات متزايده
که پيروان امر الهی را در بغداد احاطه نموده بود، عاقبتش تجديد حيات
حزب بابی و اظهار امر مليک سبحان در باغ نجيبيّه شد. فرمان عبدالعزيز
و احضار جمال کبريا از بغداد به اسلامبول و طغيان و عصيان ميرزا
يحيی قطب شقاق، حاصلش ابلاغ كلمة الله بملوک عالم و رؤسا و پيشوايان
مذهبی امم گرديد و بالاخره نفی و سرگونی آن مظهر احديّه از ارض سرّ
بمدينهء عكّا و حدوث بلايا و مصائب لا تحصی علّت صدور احکام و سنن
الهيّه و تنزيل کتاب عهد حضرت ربّ البريّه در پايان حيات عنصری آن
نور مبين گرديد. مخالفت و معاندت ناقض اکبر و اعوان و انصار وی
منتهی به انتشار امر الله و القاء كلمة الله در غرب و انتقال رمس اطهر
حضرت اعلی به ارض اقدس شد. تجديد سجن حضرت عبدالبهاء و وقوع
مخاطرات و اضطرابات هائله که هيكل انور را از شش جهت احاطه نموده
بود اثرش سقوط عبدالحميد و استخلاص آن مظهر وفا از چنگ اهل بغضا
و ارتفاع مقام مقدّس اعلی در جبل کرمل و توجّه مرکز ميثاق بديار غربيّه
و حصول فتوحات خطيرهء عظيمه گرديد. حدوث جنگ عالمگير و تهديدات
ص ٨١٥شديد که از طرف جمال ستمکار و ناقضان امر حضرت پروردگار بمنصّهء
ظهور رسيد موجب صدور الواح تبليغيّه به افتخار دوستان رحمن در ايالات
متّحدهء امريک و هبوط سالار لدود و آزادی ارض مقصود از سلطهء دشمن
حقود و عنود و اعتلاء امر الله در مرکز جهانی اين آئين نازنين و انتشار
نفحات مسکيّهء الهيّه در خاور و باختر گرديد. صعود حضرت عبدالبهاء و
اضطراب و انقلاب عظيم که در اثر غيبوبت آن مظهر عبوديّت کبری رخ
گشود سبب انتشار الواح مقدّسهء وصايا و حلول عصر تکوين دور بهائی و
نصب اعمدهء نظم جهان آرای الهی در اقطار ممالک عالم گرديد و بالاخره
غصب مفتاح روضهء مبارکه از طرف ناقضان ميثاق و تصرّف جابرانهء بيت
مبارک در بغداد از جانب حزب شيعه و حدوث ابتلاآت و تضييقات در
خطّهء روس و انفصال جامعهء بهائی از دايرهء مسلمين در اقطار مصريّه، كلّ
نتيجه اش اعلام استقلال آئين الهيّه بهمّت پيروان اسم اعظم در اقاليم
شاسعه و شناسائی امر الله در مرکز جهانی بهائی و تصديق جمعيّت امم بر
صحّت دعاوی اهل بهاء و بسط و توسعهء خدمات تبليغيّه و نشر آثار امريّه
و شهادت ملکه ای از ملکات بر حقّانيّت آئين يزدانی و تکميل تزيينات
خارجی اوّلين مشرق الاذکار غرب گرديد.فی الحقيقه اگر بديدهء بصيرت ملاحظه شود معلوم و واضح گردد که
شدائد و آلام و تضييقات و تطوّراتی که امر الهی را در اين دور مقدّس
احاطه نموده با هيچيک از مصائب و بلايای سابقه در اعصار و ادوار ماضيه
قابل قياس نيست و بر خلاف اديان سابقه انقلابات و تحوّلات طاريه
بهيچوجه موجب تشتيت جمع و تفريق كلمة الله نگرديده و در بين
ص ٨١٦دوستان حضرت رحمن ايجاد انشعاب و انشقاق ننموده بلکه بالعکس
امتحانات و افتتانات علّت تطهير امر الله شده و مورث تحکيم و تقويت
اساس شريعة الله گرديده و بنيهء جامعه را برای مقابله با موانع و مشكلات
آتيه محکمتر و استوارتر ساخته است.امر الهی که طيّ يک قرن شاهد فتوحات و انتصارات باهره بوده و
بتأسيسات خطيرهء جسيمه موفّق گشته اکنون در آستانهء دومين مرحلهء ترقّی
و تکامل خويش وارد و بوظائف و مسؤوليّت هائی که به مراتب عظيمتر و
وسيعتر است مواجه ميباشد. در طيّ اين برههء قليل يعنی در ظرف
يکصد سال که از ظهور اين امر امنع اقدس ميگذرد آئين رحمانی در
قارّات خمسهء عالم بسط و توسعهء شديد يافته و پرچمش در اقصی نقاط
ارض متموّج گشته، ميثاق وثيقش با اهل عالم بر اساس متقن نهاده شده
و بنيان نظم بديعش بر پايهء متين و رزين استوار گرديده است. در
مدّت مذکور امر الله بر بسياری از موانع و محظورات که آنرا از شناسائی و
رسميّت باز ميداشت فائق آمده و غلبه و سيطرهء حقيقی خويش را بر
دشمنان سياسی و مذهبی مدلّل ساخته و اوّلين جهاد روحانی خود را
برای فتح بلاد و تسخير قلوب عباد آغاز نموده است.امّا آنچه در هويّت اين امر ابدع اکرم مستور و بتدريج از حيّز غيب
بعرصهء شهود خواهد آمد، اوّل و اعظم آن تأسيس ديوان عدل الهی است
که اعلی ذروهء قصر مشيد نظم اداری امر الله محسوب و بايد در جوار قبلهء
اهل بهاء و مرکز روحانی آئين يزدانی استقرار يابد. ديگر رهائی
شريعت ربّانی از تضييقات و تعصّبات مذهبی و تمهيد مقدّمات برای
ص ٨١٧استقلال و رسميّت عمومی اين امر مقدّس وتحقّق نظم بديع جهان آرای
الهی در بسيط غبرا است. ديگر تهيّه و تنظيم نقشههای وسيعهء متتابعه که
طبق فرمان عظيم سالار جند هدی جميع اقطار و اشطار و جزائر بحار را
بنور ايمان منوّر و در ظلّ كلمهء محيطهاش وارد سازد. ديگر ارتفاع لواء
يا بهاء الابهی در قطب امکان و اهتزازش طبق بيان صريح مرکز پيمان بر
فراز اعظم و اقدم معهد اسلامی است. ديگر استخلاص بيت اعظم الهی در
مدينهء بغداد که بموجب نصّ کتاب اقدس محلّ زيارت و طواف اهل بهاء
و راکبين سفينهء حمراء مقرّر گرديده. ديگر بنيان سومين مشرق الاذکار
عالم بهائی که بايد بنام مقدّس حضرت بهاءالله تأسيس گردد. ديگر
ايجاد ملحقات دو معبد جليل القدر در شرق و غرب و نصب قبّهء ذهبی
مقام اعلی که بموجب ارادهء مبارک حضرت عبدالبهاء مرتفع و ضريح انور
بدان مزيّن و مکمّل خواهد گرديد. ديگر تدوين حدود و احکام کتاب
مستطاب اقدس امّ الکتاب دور بهائی و اشاعه و انتشار آن در بين ملل و
نحل عالم. ديگر اتّخاذ تمهيدات اوّليّه برای تشکيل محاکم بهائی بمنظور
تنفيذ سنن و احکام ربّانيّه. ديگر استرداد اوّلين مشرق الاذکار عالم بهائی
و تجديد حيات جامعهء شجيعی که بنهايت عشق و انقطاع به ارتفاع آن
معبد جليل مبادرت نمودند. ديگرتحقّق وعود کتاب مستطاب اقدس و
استظلال ياران ستمديدهء الهی در موطن رحمانی در ظلّ صون و معدلت
شهرياری. ديگر مقاومت و مهاجمهء پيشوايان و رؤسای اديان که هنوز از
عظمت امر غافل و از سيطره و اقتدار آن ذاهلند و به فرمودهء مبارک
حضرت عبدالبهاء جميع قوی بمخالفت قيام خواهند نمود و علم معاندت بر
ص ٨١٨خواهند افراشت و فارسان ميدان الهی بقوّتی آسمانی و قدرتی ملکوتی در
حفظ امر الله و دفاع كلمة الله خواهند کوشيد. ديگر حلول عصر ذهبی
امر الله که عصر اتّحاد ملل و اتّفاق نحل و طوائف عالم است. ديگر
استقرار صلح اعظم و ظهور ملکوت الهی بر ارض و سطوع انوار يگانگی و
وحدت حقيقی بين ابناء انسان و طلوع مدنيّت ربّانی در عالم امکان است
که در کمون نظم بديع حضرت بهاءالله موجود و مودوع و عنقريب
بنهايت عظمت و جلال ظاهر خواهد شد و آفاق را به آثار منيرهء
مضيئه اش روشن و تابناک خواهد ساخت.در اين مقام بايد متذکّر بود که هر چند امر الله در عقود و عهود آتيه
دچار شدائد و مصائب عظيمه گردد و هر مقدار بر خطرات و انقلابات
هائله در مرحلهء بعدی تکامل جهانی امر الهی بيفزايد و حملات و مهاجمات
اعدا از هر ناحيه و جهت عليه آئين نازنين تشديد پذيرد و امواج
سهمگين مخالفت از هر سو سفينهء نجات را احاطه نمايد، نزد اهل بهاء،
متمسّكين بعروهء وثقی که بحقايق الهيّه آشنا و بر اهمّيّت اين امور که
پيوسته ملازم با بسط و توسعهء كلمة الله بوده واقف و مستحضرند و نتائج و
آثار جسيمه اش را در اعتلاء شريعت رحمانی بديدهء بصيرت احساس
کردهاند. اين مسأله محقّق است که همان قدرت و سطوتی که امر الله را طيّ
يکصد سال تحوّل و تطوّر خويش حفظ نموده و آن را در مسير ترقّی و
تعالی سوق داده است اين درّ ثمين را پيوسته از تعرّضات اهل عدوان
محروس و در کنف صون و حمايت خويش مصون و محفوظ نگاه خواهد
داشت و موجبات نشو و ارتقاء آن را فراهم و از هر آفت و بليّتی حراست
ص ٨١٩و صيانت خواهد نمود. آفاق جديده در مقابل انظار اهل عالم هويدا و
فتوحات و انتصارات خطيره نصيب پيروان اسم اعظم خواهد گرديد تا
آنکه پيام آسمانی حضرت بهاءالله کاملاً تحقّق يابد و صيت عظمت و
بزرگواريش بسمع اهل عالم رسد و سيطرهء محيطهء ازليّه اش بر جهان و
جهانيان واضح و آشکار گردد. انتهیاسماء مبارکهء حضرت بهاءالله، جمالمبارک، جمال اقدس ابهی، جمالقدم، ميرزا حسينعلی
و حضرت باب، حضرت اعلی، حضرت ربّ اعلی، حضرت نقطهء اولی، سيّد عليمحمّد و
حضرت عبدالبهاء، غصن اعظم، عبّاس افندی زيب اغلب صفحات کتاب ميباشد.
الفابا بديع (به عبد المجيد نيشابوری، حاجی ابن عربی، شيخ، مؤلّف فتوحات مکّيه ٣٧۱
نيز مراجعه شود) ٣٨۶ ابن مهزيار، روايت ۱٠۲
ابا بصير، از شهدای زنجان ۴٠ ابو الحسن اردکانی، حاجی، امين، ٣٧٧
آباده، شهر ٧۲۶ - ٧۴۱ ابو الفضل گلپايگانی، ابو الفضائل ٣٧۱-٣٩٣
ابرام سيمون، ربّای ۵٨٣ ۵۱۶ - ۶۱۶ - ٧٣۱ - ٧٣۶
ابراهيم، حضرت ۴٨-۲٠٨-۲۲٩-٣۵۲-٣۶٩ ابو القاسم خراسانی، آقا سيّد ٧۱۵
٣٧٩ - ۶۲٣ ابو القاسم شيرازی، حاجی (تاجر) ٣۵٩
ابراهيم خير الله، اوّلين مبلّغامر در امريکا ابو القاسم مازگانی، شيخ، از شهدای کاشان
۵۰۸- ۵۱٠-۵۱۶-۵۵۱-۶۵۱-۶۵۲ ۴٠٣
ابناء كليم (به يهود مراجعه شود) ابو القاسم همدانی ۲۵٠
ابن آلوسی، مفتی بغداد ۲۶٨-٣٠۶ ابو الهدی، شيخ ٥٣٠
ابن ذئب، رساله، به رسالهء ابن ذئب مراجعه شود ابو جهل ٣۱٣
ابن ذئب، شيخ محمّد تقی، (به محمّد تقی ابو سنان ۶۲٠
نجفی مراجعه شود) ابو قيره، (محلّی نزديک اسمعيليّه) ۵۶٣
ص ٨۲۲ابو طالب خان، ميرزا، عموزادهء وزير اعظم اربيل، آناطولی شرقی ٣۱٧
۱٨۴ -۱٩۲ ارتدکس، فرقهء مسيحی ۴۵٩
ابو طالب،ملّا ٣۵۶ آرتور داج ۵٠٩
اپن فورم، کنفرانس ۵٨٠ آرتور مانی، جنرال ۶٣٨
اتل روزنبرگ ۵۱۵ آرتور هندرسن ٧۲۱
احمد آباد ۶٧٩ اردبيل، شهر ٧۲۶
احمد احسائی، شيخ ۲٠۶-۲۱۲-۲٨٩ اردکان، شهر ۴٠٣ - ۶٠٧
احمد ازغندی، ميرزا ۵٧- ٣۵۵ اردن، نهر ۵٩۱ -۶٩۶
احمد توفيق بيک، حاکم عكّا ٣٨۴ آرژانتين، کشور ۶٧٠-۶٩۱-٧٩٣-٧٩۴
احمد شاه، سلطان ايران ۶٠٩ اردشير ميرزا (حاکم طهران) ۱۵۲
احمد، ميرزا، (به عبد الکريم قزوينی اردو، زبان ٧۵٧-٧۵٨
مراجعه شود ) ارض اقدس ٣۵-۶٧-۱٣٨-٣٩۱-۴۴٨-۴٧۴
ادرنه، (به ارض سرّ نيز مراجعه شود) ٣۶۲ ۴٧۶-۵۱۶-۶٠٩-۶۱۴-۶۱۶-۶۱٩
٣٧۱-٣٨٧-۴٠٠-۴۱۴-۴۵۱-۴٨٩ ۶۲٠-۶۲۴-۶۲۶-۶۵٠-۶۶٨-٧۱٧
ادلائيد، شهر ۶٧٩ ٣٧٣-٧٣۶-٧۴۲-٧۴٣-٨٠۶-٨۱۴
ادوارد براون، پرفسور۸-۱٨٨-۱٨٧-٣٨٩ ارض سرّ، (به ادرنه نيز مراجعه شود )٣٠
۵٧٣ ۶٧-۲۲٣-٣٠٩-٣۲۲-٣۵٧-٣۵٨
ادوارد بنش، رئيس جمهور چکسلواکی٧۶٩ ٣۶٣-٣٧۲-۴۱۵-۴۲٣-۴۲۴-۴۵٠
ادوارد گتسينگر، دکتر ۵٠٩ ۴٧٠-۴٨۱-۵۴٨-۶۵٨-٧۶٨-٨٠۱
ادينبورگ، دوک ٧٧۲ ٨٠۵-٨۱۴
ادينبورگ، شهر ۵۶٣ ارض طا. (به طهران نيز مراجعه شود )
آذربايجان، جبال، ايالت ۴۲-۶۵-۶۶-۶٨ ۲۲۵-۲۵٣-۴۳۰-۵۴٧-۶۵٩
٧٨-٩۲-٩٧-٩٩-۱٣۲-۲٠٣ ارض طف .(به کربلا مراجعه شود)
۲٠۴-٣۵٩-٣٧۶-۵۴٨-۵٨٣-۶٩۶ ارض مقدّس ۵۵٠
٧۲۶-٨٠۴-٨۱۴ ارض ميعاد ۵۴٧-۶۴۵
آراواکا، وايکونت، سفير ژاپن ۵٧۶ آرک بيشاپ سوئد ٧٧٠
ص ٨۲٣آرلينگ ايدن، دکتر ٧٧٠ استفن راديچ ٧۶٩
ارمنی ۵٨٧-۶۱۶-٣۶٣-٧۵۶-٧۵٧ استلين کارپنتر ۵٧۱-۶۴٧
آرمينوس وامبری، پرفسور ۵٧٧-۶۴٧ استوارت سايمس ۶۴٠
ارنست رنان ۸ استون وايز، ربای ۵٨٣-۶۴٧
آرنولد باورز کمبل، سركلنل ۲٧٣ اسد الله، ميرزا (فاضل مازندرانی)۵۱۶
اروپ،اروپا۱٠- ۱٧-٣۱-۴۱٠-۴۵۴-۴۵٩ اسد الله، ميرزا، ديّان٧٣-٧۴-۱۶۴-۲۶٠
۴٨۶-۵٠۴-۵۵٩-۵۶۱-۵۶۵-۵٧۶ ۲٧۱- ۳٣۵
۵٨۴-۵٨٧-۵٩۶-۶۱۱-۶۴۱-۶۴۶ اسد الله اصفهانی، ميرزا ۵۵٠
٧۵۵-٧٧۲-٧٨۵-٧٨٨-٧٩۴-٨٠٩ اسد الله صبّاغ، ميرزا ۶٠۶
اروگوئه، کشور ۶٧٠-٧٩٣ اسرائيل، کشور ۲۲٩-۲۴۶-۶٠٩
اروميّه، شهر ٧۴- ۶٨۲ اسکاتلند ۵٧٣
آريا سماج و برهمو سماج، کنفرانس ۵٧٠ اسکانديناويا ۴۵٩
ازل، (به يحيی ازل مراجعه شود ) اسکندر آباد ۶٧٩
ازمير، شهر ٣۶٧ اسکندريّه، شهر، رمله ٣۶٧-٣٩۱-۵۶۱
اسانسيون، شهر در پاراگوئه ٣٧٩ ۵۶۲-۵۶٣-۵۶٨-٧٣۵
اسپانيولی، لغت ٧٩۲ اسکيمو ٧۵۵
اسپرانتو، زبان، اسپرانتيست ۵٧۶-۵٨۱ اسلام ۵-٧-۲۶-٣٠-۹۶-۱۴۶-۱٧۴-۱٨۶
٧۵٧-٧۵٨-٧۵٩-٧۶۱ ٣۲۱-۴۱٣-۴۲٣-۴۲۵-۴۵۵-۴۵٩
اسپرينگ فيلد، شهر۶٨٠-۶٨٧ ۵۶٨-۶٠۵-۶۱٧-۶۶۲-۶٩٠-٧۲٧
اسپيتزبرگن، شهردر نروژ ٧۵۴ ٨٠۴
استد، مستر ۵٧٣ اسلامبول، شهر۲۲٣-۲٣٣-۲٧۴-۲٩٩-٣٠٠
استراليا، کشور-قارّه٣-٣٣-۵٠۴-۶٠٣-۱۲٨ ٣٠۲-٣٠۴-٣٠۵-٣۱٨-٣۱٩-٣۴۱
۶۴۱-۶۴۴-۶۵٨-۶٧٠-۶٧۱-۶٧٧ ٣۶۱-٣۶۲-٣۶٣-٣۶۵-٣۶۶-٣٨۱
۶٧٩-۶٨٣-۶٨۶-٧۴۵-٧۵٣-٧۶٣ ۴٠۱-۴۵۱-۴۵۶-۴۵٧-۵۴۲-۵۴۴
٧٨٨-٨٠٨ ۵٨۶-۶۱٧-۶۴٩-٨٠۵-٨۱۴
اشترسمن،دکتر ۶٩۵ اسلامی – اسلاميّه ۵٠-۵۵-٧٩-٨۴-٩۵-٩٨
ص ٨۲۴۲٣٣- ۵٧٠-۶۱۶-٧۲٩-٧٣٠-٧٣٩ اشرف، ميرزا، از شهدای اصفهان ۴٠۶-۴۶۵
٧۴۲ اشعيا، کتاب ۱٣- ۲٠٩-۶٩٩
اسل برنادوت (شاهزاده خانم ويسبورك) اشعيا، نبی ٣٧٠-٣٩٠-۴۲۶
٧۶٣ اصفهان شهر ۶۱-۶٧-٧٨-۱٠٠-۲٧۵-٣٩٩
اسلمونت، دکتر ۱٧٠-٧۵٩ ۴٠۴-۴٠۶-۴۶۱-۴۶۴-۴۶۵-۵۵٠
اسلينگن، شهر ۵٧۶-۶٧۶-۶۸٣ ۶٠٨-٧۲۶-٧٩۱-٧٩۴
اسم اعظم ۱۴۶-۴٩٩-۶۱۵-۴٠٧-٧۱٠-٧۴۴ اطريش، کشور(نمسه) ۴۵٣-۴۵۵-۵۱٩
٨۱۲-٨۱۵-٨۱٩ ۶۴۶-۶٧٠-٧۵۲
اسم الله الاصدق، (به ملّاصادق خراسانی اطلس، اقيانوس ٧۵٣
مراجعه شود) اعصار ثلاثهء دور بهائی ۶۶۱
اسم الله المنيب (بهمنير، ميرزا مراجعه شود) افچه، قريه ۱۶٨
اسمعيل آقا، خادم بيت مبارک حضرت افريقا، قارّه، (آفريک) ۴٨۶-۵٠۴-۶۴۴
عبدالبهاء۵٣٩ ۶٧٠-٧۱۴-٧۵٣-٧٨٨-٩٠٨
اسمعيل زواره ای، سيّد، ذبيح ۲٧۱-۲٨۱ افغانستان، کشور٧۵٣
اسمعيل، شيخ، رئيس سلسلهء خالديّه ۲۵٣ افلاطون ۱٧٨
اسمعيل کاشانی ٣٧٧ آقا بزرگ خراسانی، بديع (فخر الشّهداء)
اسمعيل کاشی، استاد ۴٠۱-۴٠۲-۴٠۴-۴۶٣-۴٧٨
اسمعيليّه ۵۶٣-٧٣۵ آقاجان بيک خمسه ای ۱٣۵-۱٩٣
اسميت فيلد، واقعه ۱۵٧-۱٨۶ آقا جان بيک کجكلاه ٣۶۱-٣۶۶-٣۸۱
آسيا ٣٩۲-۴۱۱-۴٨۶-۵٠۴-۶۵٠-۶٩٠ آقا جان، سيّد،(ازشهدای اصفهان) ۴٠٣
٧۵٣-٧٨٨-٨٠۱-٨٠٩ آقا جان، ميرزا ۲۸۴-۶۵۱
آسيه ۱۷۷-۶۹۹ آقا جان، ميرزا، خادم الله، کاتب وحی ۲۶۶
آسيه خانم، امّ حضرت عبدالبهاء(به نوّاب ۲۴٣-۲۴۵-۲۴٩-۲۶٠-۲٨۴-٣۱۲
مراجعه شود ) ٣۱٨-٣۴۶-۴٨٨-۶۵۱
اشتوتگارت، شهر ۵۶٣-۵٧۶ آقا خان، ميرزا، اعتماد الدّوله، صدر اعظم
اشرف، سيّد، از شهدای زنجان ۴٠۱ ۱۵۲ - ۱٩۱
ص ٨۲۵آقاسی، حاجی ميرزا، صدراعظم ۴۲-۴۶ القاب حضرت بهاءالله ۲٠٨
۵٨-۶۲-۶٧-٧۲-٧۳-۷۸ الگا، شاهزاده خانم يوگسلاوی ٧۶٨-٧٧۱
٧٩-۱٠٠-۱٠۱-۱٠٣-۱۶۶-۱٩٠ آل عثمان ٣٠-۲۲٨-۲٩٨-٣٠۴-٣۱٩-٣۲۴
٣۳۴-۵٣٠ الکساندر دوم، نيكلاويچ، امپراطور روس
اقدس، کتاب۶۱-٨۴-٩٨-۱۴۶-۲٣٨-۲٨۶ ۱٠-۱٣- ۴٠٨-٣۲٧-۶۱٣-٧٧۲
٣۱۴-٣۴٧-٣۵٧-٣۵٨-٣٩٣-۴۱۵ الکساندر سوم ۴۵۴
۴۱۶-۴۱٧-۴۱٨-۴۲٠-۴۲۶-۴۲٧ الکساندر گراهام بل ۵٨٣
۴٣۱-۴٣۲-۴٣٨-۴۵٠-۴۵۲-۴۵٣ الکساندر گيزويل، اسقف ۵٧٨
۴۵۵-۴٧٠-۴٧۴-۴٨٠-۵٠۲-۵٠۶ اللّهيار،حاجی ۱٣٨
۵۶۴-۶۱۲-۶۲۲-۶۴۶-۶۶٠-۶۶۵ آلمان، کشور ۴٣٠-۴۵۲-۴۵٣-۴۵۵-۵٠۶
۶۶۶-۶٧۱-۶٨۵-۶٩٣-٧٣۱-٧٣٩ ۵۱٩-۵۲٠-۵٣٧-۶۱٨-۶۴۶-۶۶۴
٧۴٣-٧۴۵-٧۵٠-٧۵٨-٧۶٠-٧٨۵ ۶٧٠-۶٧۱-۶٧٧-۶٨٣-۶٨٨-۶٩۲
٧٨۶- ٨۱۶ ٧۲۵-٧۵۲-٧۶٨
اقيانوس اطلس ٧۵٣ آلمانو بلاک، امة الله ۵۱٨
اقيانوس کبير ٧۵٣ آلمانی ۶۱٨-٧۵۶-٧۵٨
اکسفورد ۱۴٠-۵۶٣-۵٧۱-۶٣٨ النبی، جنرال ۶۲٣-۶٣٧
اکوادر، کشور۶٧٠-٧٩٣ الواح ملوک ۵۱٧
آگره، شهر ۶۱۲ الواح وصايا ۲٨-٣۱-٨۴-۱۴۶-۴٩۵-۵٠٠
اگوست فورل، پرفسور۶۲٧-۶۴٧-٧۴۶ ۵۲٧-۶۶۲-۶۶٣-۶۶٨-۶٧۱
اگنيو، ليدی ۵٧٣ اليزابت استوارت ۵۱٩
آلاسکا، ايالت ۶٧٠-٧۵٣-٧۵۵ اليزابت، شاهزاده خانم يونان ٧۶٩
آلبانی، زبان ٧۵٧ امّ اشرف ۴٠۲
آلبانی، کشور ۴۵۵-٧۵٣ امّ المعابد غرب (به مشرق الاذکار شيکاغو
آلبرت آپونی، کنت ۵٧٨ مراجعه شود)
آلبرت داسون ۵٧٣ امام جمعهء تبريز ٧۵
السالوادر، کشور ٧٩٣ امامزاده حسن، مقبره ۱٨٣-۵۴٨
ص ٨۲۶امامزاده زيد ۵۵٠ امير ارسلان خان مجدالدّوله، خال
امامزاده معصوم ٣۵٧-۵۴٨ ناصرالدّين شاه ۱۱٧
اماها،ايالت ۵۶۲ امير علی، مهاراجه جلاور، سر ۵٧٣
امباتو، شهر(در اکوادور)٧٩٣ امير کبير، اميرنظام(بهتقی خان، ميرزا
امپراطور حبشه ٧۶٣ مراجعه شود )
امپراطور ژاپن ٧۶٣ امين البيان (به شاه محمّد منشادی مراجعه
امريتوس، پرفسور ٧٧٠ شود)
امريک، امريکا، امريکائی ۱۶-۱٧-۲۶-٣۱ امين، حاج ابو الحسن (به ابو الحسن اردکانی
٣۵-۴٣٠-۵٠٣-۵٠۴-۵٠٨-۵٠٩ مراجعه شود )
۵۱٩-۵٣۱-۵۵٩-۵۶۱-۵۶۲-۵۶۶ آن اپرسون ۵۱٠
۵٧٨-۵٨٠-۵٨۴-۵٨۵-۵٨٧-۵٩۶ آناطولی ٣۱٧
۶٠۱-۶٠۳-۶۱۱-۶۱٨-۶۱٩-۶۲۱ انجمن اتّحاد جهانی اديان ۶٩٠
۶۲۶-۶٣٣-۶۴٠-۶۴۱-۶۴۴-۶۵٠ انجمن اتّفاق اديان ۶٩۱
۶۵۱-۶۵٨-۶۶۴-۶۶٧-۶٧٠-۶٧۵ انجمن تياسوفی ها ۶٩۱
۶٧٧-۶٧٨-۶٨٠-۶٧٣-۶٨٨-۶٩٠ انجمن کنگرهء مذاهب ۶٩۱
۶٩۱-۶٩٣-۶٩٧-٧٠۱-٧٠٣-٧٠۶ انجيل، کتاب ۲-۶-٩-۲٨٧-۴۱۲-۴۵٣-۴۲٧
٧۱۴-٧۱٧-٧٣٣- ٧٣٧-٧۴۲-٧۴۴ انجيل لوقا ۲۲
٧۵۲-٧۵٣-٧۵۶-٧۵٧-٧۶۱-٧۶۲ انجيل متّی ۲۲
٧۶٣-٧۶۶-٧٧۴-٧٧۵-٧٨۱-٧٨۴ انجيلی، مذهب انگليکان ۵۶٨
٧٨۶-٧٨٧-٧٨٨-٧٩۲-٧٩۴-٧٩۵ اندره کارنگی ۵٨٣
٨٠٩-٨۱۵ اندری، شهر، درهندوستان ۶٩٧
امريکای جنوبی ٣٣-۶۴۴-۶٧۵-٧۶۶-٧٨٩ انگلستان، انگليس، کشور ۲٧٣-۴۶۴-۵۲۱
٧٩۱ ۵٣٧-۵۶۶-۵۶٨-۵٧۱-۵٧۲-۵٧۴
امريکای شمالی ۳٣-۶۱٨-٧٠۱-٧٠٣-٧٨٩ ۵٧۴-۵٨۵-۶۱٨-۶۲٣-۶۶۴-۶٨٨
امريکای لاتين ٧٩٠-٧٩٣-٧٩۴ ۶٩٠-٧۱٩-٧۲٠-٧۶٠-٧٨۵
امريکای مرکزی ٣٣-۶٧۵-٧٨٩- ٧٩۱ انگل وود، شهر ۵٨٠
ص ٨۲٧انگليسی ۱٣٩-۵٣۱-۶۲٣-٧۵۵-٧۶۱ ايتاکا، شهر ۵٩٨
انگليسی، لغت ۴۱٠-٧۵٧-٧۵٨-٧۵٩ ايچيکی، دکتر ٧٧٠
انيس (به محمّد علی زنوزی مراجعه شود) ايقان، کتاب ۴۶-٧٨-٨۲-۱۲٩-۱٨۵-۱٨۶-
آنی بزانت، ميسيس ۵٧٣ ۱٨۶-۲۴٨-۲۵٠-۲۵۲-۲۵٣-۲۶۲
اوربانا ۶٨٠ ۲٨۵-۲٨٧-٣۴٧-۴۲۶-۵۱٧-٧۵٧
اورشليم ۲۱۱-۴۳٣-۴۵٧ ٧۶۱-٧٨۲
اورشليم جديد ۴۲۶ ايران، کتاب (نوشتهء لرد کورزن) ٨
اور گرين۶٨٠ ايران، کشور۲٩-۴٠-۴٩-۶۲-٨۲-٩٨-۱٠۴
اوزون کوپرو محلّی (نزديک کاشانه در ۱٣٩-۱۴٣-۱۴۶-۱٩٩-۲٠۴-۲۲٧
ترکيّه) ٣۶۴ ۲۲٩-۲۳٣-۲٣۶-۲۴۵-۲٧۴-۲٩۶
اوکرانی، لغت ٧۵٧ ۲٩٩-٣٠۱-٣۲٣-٣۲۴-۴٠٣-٣۵٣
اوكلند، شهر ۵۶٣-۶٧٩-۶٨٠ ٣۵۶-٣۶۵-٣٧٠-٣٧٧-٣٩۱-٣٩۲
اوزون کوپرو(در ترکيّه )٣۶۴ ۴۱٠-۴۱۲-۴۱٣-۴۱۴-۴۴٧-۴۵٧
اولاد افاعی (اهالی عكّا)٣٧٣ ۴۵٧-۴۶۱-۴۶۲-۴٩٠-۵٠۶-۵۱٨
اوريا ٧۵٧ ۵۲٠-۵٣٧-۵۶٧-۵٧۱-۵٧۶-۶٠٣
اوهايو، ايالت ٧۴۴ ۶٠۵-۶۱۱-۶۱۶-۶۱٩-۶۴٩-۶۵۱
آوه، قريه ۶٠٨ ۶۶٨-۶٧۱-۶٧٧-۶٨۱-۶٨٣-۶٩۱
اهل بهاء ۱٨-۴٧۵-۵٠۵-۵۵۶-۵٨٨-۶۲٣ ۶٩۵-٧۲۶-٧۲٨-٧٣۲-٧٣۶-٧٣٩
۶۲۶-۶٣۲-۶۴٨-۶۶۵-٧٠۴-٧۱۵ ٧۴-٧۴٧-٧۵٣-٧۵۵-٧۶٠-٧۶٨
٧۲۴-٧۲٧-٧٣۶-٧٣٩-٨٠٩-٨۱۵ ايرلند، کشور ۵٧٣
٨۱۶-٨۱٨ ايزابلا بريتينگهام ۵٠٩
اهل بيان ٨٠-٨٩-۲۱٣-۲۴۴-۲۶۶-۲٨۲ ايست اند (هند شرقی ) ۵٧۱
اهل سنّت و جماعت ٣۴-٩٨-۱۴٣-۱۴٧-۲٠٨ ايستن (از اعدای امر الله) ۶۵٠
۲٠٨-۲٣٧-۲۵۵-۲٩٨-٣۵٣-٣۵۵ ايسلند، جزيره ۲۶-۱۴۶-٧۵٣
٣۵۵-٣۶٩-۴۴۶-٧۲٩-٨۱۱ ايسلندی، زبان ٧۵٧
ايادی امر الله ٣٩۲-۶۶۶-۶۶٨-٧۵۱ ايطاليا، کشور۴۵۴-۴۵۵-۵۴۵-۷۵۲-٧۵۶
ص ٨۲٨٧۵٧-٧٨۵ بارنکف، بارونس ۵٧٣
ايقان، کتاب ۴۶-٧٨-٨۲-۱۲٩-۱٨۵-۱٨۶ بارودا، شهر در هندوستان ۶٧٩
۲۴٨-۲۵٠-۲۵۲-۲۵٣-۲۶۲-۲٨۵ بازار مکارهء جهان ۶٩۱
۲٨٧-٣۴٧-۴۲۶-۵۱٧-٧۵٧-٧۶۱ باغ رضوان (درعكّا) ۳۰۹-٣۱۵-۶٩٧
٧٨۲ باغ نجيبيّه(در بغداد)٣٠۵-٣٠٩-٨٠۵
ايگناتيوس گلدزيهر، مستشرق ۵٧٨ باغ هويدر(در حوالی بغداد) ٣٣٣
ايليانا، شاهزاده خانم، آرک دوشسانتون باقر شيرازی، ميرزا، کاتب وحی و از
اطريش ٧۶۱-٧۶٧-٧٧٩-٧٨۱ شهدای کرمان ٣۴۶-۴٠٣
٧٨۴ باقرکاشانی، حاجی ٣۵۶
ايلی نويز، ايالت ۵۲٠-۶٨۱ باقر، ملّا (از حروف حيّ ) ٨٨-۲٧۱
اينديانا پوليس، شهر ۶٨٠ بالبوا (در پاناما)٧٩٣
بالتيک، دريا ۴۵٩ب بالتيمور، شهر ۵۱٨-۵۶٣
بالفور، لرد (وزير امور خارجهء انگليس)۶۲٣باب الباب، (به حسين بشرويه ای، ملّا بالکان ۴۵٩-٧٨۲
مراجعه شود) ۴٣ بالی، جزيره (درهند شرقی )٧۵۵
بابا اسکی ٣۲٧ باوری ميشن (مراکز وعظ درمحلّات فقير
بابی، بابيان، حزب ۱٠۴-۱۱۶-۱۵۴-۱۵۵- نشين نيويورک ) ۵٨۲-۵٨٨
۱٨٨-۲۱۲-۲۴۵-۲۵٩-۲۶٧-۲٧٧ بحرين ٧۵٣
۲٧۲-۲٧٨-۲٩۲-٣٠٠-۴۱٠-۴۱۲ بخارا، شهر(درترکستان )٣٩۲
٤٣١-۶۱۱-۷٣۲-٨٠۴ بخارست، شهر ٧٧۴-٧٨۲
بادکوبه (باکو)، شهر ۶۱۵-۶۱۶-٧۲۴ بدشت، اجتماع ۶٨-٣٩-٩٩-۱۶۶-۲٠۴-۶٨۲
باگاواد گيتا، کتاب هندو ۲۱٠ ٨۰٣-٧۱۴
باد مارگنتهايم، شهر ۵٧۶ بديع الله، ميرزا (فرزند جمال مبارک) ۴٨٩-
باربادوس (در هند غربی ) ٧۵۵ ۴٩٣-۵۲٧-۶۵۱-۶۶۴-۶۶۶-٧۱۵
بارفروش، شهر ۱٠٩-۱۱٣-۱۲۸-۱٩۱-۶۱۱ بديع، جناب (به آقا بزرگ خراسانی مراجعه شود)
۶۸۲بديع،کتاب ٨٨-٣۴٧-٣۵۵ ۲۶٨-۲٧٠-۲٧۱-۲٧۲-۲٧٣-۲٨٠
برامو - سوماج، انجمن ۵٧٠ ۲٨۲٢٨٥--۲٨۹- ۲٩٩- ٣٠۱-٣٠٣
براون (بهادوارد براون مراجعه شود) ٣٠۵-٣۱۴-٣۱٨-٣۲٠-٣٣۲-٣٣۵
برزيل، کشور ۶٧٠-٧۵٣-٧٩۱-٧٩٣ ٣۶٠-٣٧٨-۴۱۱-۴۱۴-۴۵۱-۴٧٠
برکاس (محلّی در غرب ترکيّه ) ٣۲٧ ۴٨۱-۵۵٠-۵٩٣-۶٨٣-۶٩۱-۶٩۴
برلين، شهر ۴٣٠ ٧۱٧-٧۲۱-٨٠۱-٨۱۴-٨۱۵
برمه ای، لغت ۵٣٧-۵٧٨ بلژيک،کشور ۴۵۵-٧۵٣
برمه، کشور ٣٩۲-۵۱٨-۶۱٧-۶٧٠-۶٧٧ بلغار، کشور ۴۵۵-۶٧٠-۶٨٨-٧۵٣
۶٧٩-۶٨٣-٧۵۲-٧۵۶ بلغاری، زبان ٣۶۱-٧۵٧
برنئوی شمالی ٧۵۵ بلگراد، شهر ٧۶۱-٧۶٨
بروجرد، شهر ۴٠٣ بلوچستان ۶٧٠-۶٧٩
بروكلين، محلّه ای در نيويورک ۵۶۲ بمبئی، شهر ۵۱٨
بريتانيای کبير، جزاير ۵۱۵-۶۶٩-۶٧٠ بنادوک، شهر ۶٠٧
۶۷۱-۶٧۱- ۶٧٩-۶٨٣-۶٨٨-٧۲٠ بندر جز ۶٠٩
٧۲۲-٧۴۵-٧۵۲-٧۶٠ بنگالی، لغت ٧۵٧
بريستول، شهر ۵۶٣ بنگلور، شهر ۶٧٩
برّيّهء سينا ۲۱٨ بنيامين جاوت ٧٧۵
بزرگ خان قزوينی، ميرزا (کار پرداز بغداد) بنی سويف، (ولايتی در مصر)٧٣٠
۲٧٣-۲٩۲-۲٩٩-۴۶۲ بنی صالح، مقبره (محلّ اوليّهء رمس
حضرت غصن اطهر) ٣٨٠والد ماجد حضرت بهاءالله) بينگ هامتون ۶٨٠
۲٠٩-۶٩٨ بوئنوس آيرس، شهر در آرژانتين ۶٩۱-٧٩٣
بستن، شهر ۵۱٨-۵۶۲-۵٨٨-۶٧٩ بودائی، مذهب ۲٠٨-٣٩۲-۵٣٧-۵۶٨-۵٧۶
بغداد، شهر (دار السّلام) ۲۲٣-۲٣٠-۲٣۱-۲٣٣ ۶۱٧-٧٠٣
۲۴٠-۲۵٣-۲۵۷-۲۶۲-۲۶٣-۲۶۵ بوداپست، شهر ۵۶٣-۵٧٧-۵٧٨
ص ٨٣٠بودای پنجم ۲٠٨ بيت ويسی پاشا ٣۱٩
بوشهر، بندر ۵٠-۶٨۲ بيروت، شهر ٣٨۱-٣٨٨-٣٨٩-۴۴۶-۴٧٨
بوگدان پوپوويچ، پرفسور ٧۶۱-٧۶٩ ۴٨٠-۵۵٠
بوگوتا در كلومبيا ٧٩٣ بيوک چکمچه ٣۲٧
بهاءالله و عصر جديد، کتاب ٧۶۱-٧۶٨بهجی، قصر ٣٨٩-۴٩٠-۵۲٨-۶۲۵-۶٣۵ پ
۶٩٧ پئوريا۶٨٠
بهرام شاه ۲٠٩ پاپ پی نهم ۱٠-۱۲-۴۲۱-۴۵۴-۴۵۵-۶۴۶
بيان، کتاب ۴٧-۷۰-٨۲-۸۳-٨۴-٨٨-٩٠ پاتاگونيا ٧۵۵
٩۱-۱۲٨-۱۴۶-۱۶۱-۲٠٨-۶۶٠ پاتريک گِدس، پرفسور۵٧٣
۶٩٨ پادشاهانگلستان (جرج پنجم)۶٣٧-٧۶۲
بيت اعظم، بيت الله(در بغداد)۲٧٠-٣۵٧ پادشاه رومانی ٧٨۴
۶۱۲-۶۱٧-۶۶٩-۶٩۲-۶٩۴-٧۱٨ پاراگوئه، کشور ۶٧٠-٧٩٣
٨٠٩-٨۱٨ پاريس، شهر۴۶۲-۵۱۵-۵۶۲-۵۶٣-۵٧۶
بيت العدل ۴۲٨- ۶٧٠-۶٧۱-۶٧٧ ۶٠۵-٧۶۱-٧٧٧
بيت امر الله (در ادرنه) ٣۲٨ پاسادينا، شهر ۵۶٣-۶٨٠
بيت بغداد (به بيت اعظم مراجعه شود) پاگوپاگو، (در اقيانوس کبير) ٤٧۵
بيت حاج علی مدد (در بغداد) ۲٣٣ پالو آلتو، شهر ۵۶٣
بيت خوّام (در عكّا)٣٨٠ پاناما،کشور ٧٩۴
بيت رابعه (در عكّا)٣٨٠ پانک هورست، ميسيس ٥٧٣
بيت شيراز ٣۵٧-٣٩۲ پاول ديلی ٥٠٩
بيت عزّت آقا(در ادرنه )٣۴٧ پتولمائيس(به عكّا مراجعه شود)٣٧٣
بيت عودی خمّار (در عكّا) ٤٢٦-٣٨٠ پرت سعيد، شهر(در مصر) ٣۶٧-۵۶۱-۵۶٣
بيت ملک (در عكّا)٣٨٠ ٧٣۵
بيت ميرزا موسی بابی (در بغداد)۲٧٠ پرتقال، کشور ۶۴۶
پرتقالی، لغت ٧۵٨-٧٩۲پرتلند، شهر ۶٨٠ تاگوبايا، شهر (در مکزيک )٧٩٣
پرتو پرنس، شهر(درهائيتی) ٧٩٣ تاميلی، لغت ٧۵٧
پرتو ريکو، کشور ۶٧٠-٧۵٣ تاهيتی، کشور ٧۵٣
پرسبيتريان، فرقهء مسيحی ۴۵٩-۵٠٧ تايمز لندن، روزنامه ۶٣٨
پروتستانها، مقابر ۶٩۵ تايمز نيويورک، روزنامه ۶۳۸-٧٠٩
پرو، کشور ۶٧٠-٧٩٣ تايمز هندوستان، روزنامه ۶٣٨
پشتو، لغت ٧۵٧ تبريز، شهر ٧-٨-۲٩-٧۴-٧۵-٨۲-۱٣۶
پطرس بهاء (به ابراهيم خير الله مراجعه ۱۶۵-۱۶۵-۱٩٣-۲٧۲-۲٧۵-۶٠٨
شود) ۶٨۲-۶٨۴-٨۱۴
پطروس حواری ۴۲٣-٧۱٠ تتا، شهر(در بلوچستان )۶٧٩
پنتارناس، شهر(در کستاريکا) ٧٩٣ تتروجرو اينوئی، پرفسور ٧٧٠
پنجاب، ايالت ۶٧٩ تربت حيدريّه، شهر ۶٠۴
پنجابی، لغت ٧۵٧ ترکان جوان، حزب ۱۶-۵٧٨-۶۴٨
پوئبلا، شهر(در مکزيک )٧٩٣ ترکستان روس ٣٩۲-۶۱٣-۶۱۵-۶۱۶-۶۴٣
پول، شاهزادهء يوگوسلاوی ٧۶٨ ۶٧٠-۶٨٣-٧۲۴-٧۲۵-٧۵۲
پونه، شهر(در هندوستان )۵۱٨-۶٧٩ ترکی، لغت ۴۴۶
پيتسبورگ، شهر ۵۶۲ ترکيّه، کشور ۵۲٠-۵۶٧-۶۱۶-۶۴۶-۶٧٠
پيرسن، ميسيس ۵۱٠ ۶٩۲-٧۵۲
پيری، درياسالار ۵٨٣ ترينيداد، جزيره ٧۵۵
تسنّن، مذهب (به سنّی مراجعه شود)ت تشيّع، مذهب (به شيعه مراجعهشود)
۱۴٣-۱۴٩تاج محل، (در هندوستان ) ۶۱۴ تفت، قريه ۶٠۶
تاجيک، قبايل ۵٠۲-۶۴۴-٧۱۴ تفسير حروف مقطّعهء فرقان ۲٨٩
تاريخ نبيل، کتاب ۲۴٩-٣٧۱-۴٧۶ تفسير کافی ۱٨۶
تاسمانی، دريا ۱۴۶- ٧۵٣ تفسير هو ۲٨٩
تاکر، قريه ۱٨٣- ۴٠٠- ۶٨۱تقی خان، ميرزا (امير کبير- امير نظام)۴۲ - جامائيک، جزاير ۶٧٠-٧۵٣
۶٧-۱۲٣-۱٣٧-۱٨۱-۱٩٠-۲٧٣ جامعهء ملل متّفق ۶٩۴-٧۱۵-٧۱٨-٧۱٩-٧۲٣
تکيهء مولانا خالد (در سليمانيّه) ۲۵۴ جانی کاشانی، حاج ميرزا ۶٨۲
تگوسيگالپا (در هندوراس ) ٧٩٣ جاوه، جزيره ٧۵٣
تلکو، لغت ۵٧٧ جبرئيل ۲۱٨- ۲٨٨
تورات، کتاب ۴۲٧ جبل باسط (به سجن ماکو مراجعه شود)
تورانيان، ۵٧٧ جبل شديد (به سجن چهريق مراجعه شود)
تورنبورگ، شهر ٧٠٩ جبل کرمل (به کرمل مراجعه شود )
تورنبورگ کراپر ۵۱٠ جدّه، شهر ۵٠
تورنتون چيس، ثابت (اوّل من آمن امريکا) جرزی سيتی، شهر ۵۶۲-۶٨٠
۵٠٩-۵٧٠ جزائر باهاماس ٧۵۵توفيق رشدی بيک، (وزير خارجهء ترکيّه ) جزائر پاسيفيک ٣٣-۵٠۴-۵۱٨-٧٨٨
٧۶٩ جزائر هاوائی ۵۱٨-۵۲٠-۶٧٠-۶٧٩-۶٨٨
توکيو، شهر ۵٨۶ ٧۵۲
توماس بركلی ٧۵۱-۵۶٣-۶٨٠ جزيرهء خضراء(مازندران ) ۱٠۴
توماس بريکول (اوّلين مؤمن انگليسی) ۵۱۴ جزيرهء موريس ۵۲٠
توماس سيتون ۵٨٣ جعفر تبريزی، حاجی ٣۶۴
تونس، کشور ۶۱٧-۶٧٠-٧۵۲ جعفر صادق، حضرت امام ۱٠۲
تونن له بن، شهر ۵۶۲-۵٩۱ جعفر قليخان (برادر صدر اعظم ميرزا
تياسفه ۵۶٨-۵٧٠-۵٧۶-۵٧٧-۵٨۱ آقاخان نوری ) ۱۶٨
تی نک ۶٧٩ جلال الدّوله (به محمود ميرزا مراجعه شود)
جلفای اصفهان ٣٧۵-۴٠۵ج جليل تبريزی ۴٩٠
جمال الدّين افغانی، سيّد ۶٠٣-۶۴٨جابلقا و جابلسا ۱٠۲ جمال بروجردی ٣۵٧-۴٩٠-۵۴٨-۶۴٨
جک، پرفسور ۵٨٣ ۶۵۱-٨٠٧-٨۱۵
جاکسون، پرفسور ۵٨٣جمال پاشا ۶۲٠-۶۲۴ چين، بحر ۱۴۶
جمعيّت بينالمللی زنان برای صلح ۶٩۱ چين، کشور ۱۴۶-۵۱٨-۶۱٧-۶۴۴-۶۴۶
جمعيّت ملل متّحد ۶٩۱-۶٩۲ ٧۱۴-٧۵۲-٧۶۶-٧۶٨
جواد کربلائی، سيّد ۲٧۱ چينی، زبان ٧۵٧
جوانان بهائی، تشکيلات ۶٨٨جوانان ترک (به ترکان جوان مراجعه شود) ح
جواهر الاسرار، لوح ۲٨٩جووت، پرفسور(استاد دانشگاه باليول) ۶۴٧ حاجی ميرزا، حلبی ساز ۶٠۵-۶٠۶
جورج پنجم (به پادشاه انگليس مراجعه حبر اعظم (به پاپ مراجعه شود) ۱٣-۴۲۴
شود )۶٣٧ ۴۵۵
جورج تاونزند ۱ حبرون (محلّی در جنوب فلسطين) ۶٩٨
جورج فورد ۵٠٧ حبيب الله ميرزا، شاهزاده ۶٠٩
جورج گری بارنارد ٧٠٨ حبشه، کشور ٣٣٣-۶٧٠-٧۵٣
جورج هرست، سناتور ۵٠٨ حبشی ۵٠- ٧۵٧
جوزف لوی، ربّای ۵٨٣ حجاز، سرزمين ۴٩-۵٠-٨٨-۲٠٠
جوليوس جرمانوس، پرفسور ۵٧٨ حجّت اکبر-حجّت زنجانی (به محمّد علی
جهرم، شهر ۶٠٨ حجّت زنجانی مراجعه شود)
حِرا، جبال (درخارج مکّه ) ۲٠۶چ حروف حيّ - حروفات حيّ ۴۲-۴۶-۴٧
۴٨-۴٩چاين، دکتر ۱٧٨-۵٧۱-۶۴٧ حزقيال نبی ٣٧۱
چستر تاچر، تاجر ٩۵٠ حسن افندی (افسر ترک) ٣۶۴-٣۶۵
چک، زبان ٧۵٧ حسن، امام - حضرت ۴٧
چکسلواکی، کشور ٧۵٣ حسن، حاجی ميرزا ٣۲۴
چوپان، دکتر ٣٣٧ حسن، حکيم باشی، ميرزا ۲۴۴
چيان کای شک ٧۶٣ حسن خراسانی، حاجی ميرزا ۵۱۶
چی چن، ايتزا ٧۵۴ حسن زنوزی، شيخ ٨۲- ٨٩
ص ٨٣۴حسن، شاطر ۶٠٧ حسين علی اصفهانی، آقا ۵۵٠
حسن صفا، ميرزا ٣۲٣ حسين علی، حاجی ميرزا (خال حضرت
حسن عمو، آقا ميرزا ۲۵٩ اعلی ) ۲٨۶
حسن مجد الاشراف، ميرزا ۵۴۹ حسين علی جهرمی، ميرزا ۶۵۲
حسن، ميرزا (نابرادری حضرت حسين علی نور، آقاميرزا ۶٨٣
بهاءالله )۴٠٠ حسين کاشانی، سيّد ٣۵۶
حسين آقا ۶٠۶ حسين کاشی، حاجی ۴٩٠
حسين، آقا سيّد(کاتب وحی ملقّب به حظيرة القدس (حظائر قدس ) ۶٨۵-۶٨۶
عزيز)٧٠-۱٣٣-۱٣۵-۱۵٩-۲۰۰ حکمت عبدالبهاء، کتاب ٧۶۱
۶٩٨ حلب، شهر ۴۴۶حسين ابن روح ۱٠۲ حمزه ميرزا، حشمت الدّوله(حاکم آذربايجان)
حسين، امام (به سيّدالشّهداء مراجعه شود) ۱٣۲
۴٩-٨٠-۲۵۲-۲٠۶-۲٠٨-٣۵٣ حلّه، شهر ٣٣٣٣٧٩-٣٧٩-۴٣٨ حواريّون (شاگردان حضرت مسيح ) ۱٠-
حسين بشرويهای، ملّا(به بابالباب مراجعه ۴٨-٧۵۱
شود)۴٣-۴۴-٧۲-٨٠-٩۶-۱٠۴ حواريون، کتاب ٨-۱۵٨-۱٨٧
۱٠۵-۱٠۶-۱٠٨-۱٠٩-۱۱٠-۱۱۲ حيدرعلی، حاج ميرزا ٣۵٩۱۲٩- ۱۶٠-۱۶۱-۱۶٣-۱٨٨-۲٠٠ حيفا، شهر ٣۶٧-٣٧٨-٣٩٠-۴٧٨-۵٣۱-
۲۶۱-۴۶٩ ۵۴۱-۵۵۲-۶۲٠-۶۲٣-٦٢٤
حسين خان، ميرزا، مشير الدّوله (سفير ۶٣۶-۶۴۱-۶٩۶-۶٩٧-۶٣٧-٧۴۶
ايران در ترکيّه ) ۲٩٩-٣٠٠- ٧٧٩
٣۲۲- ٣۶٠ حيّهء رقطاء ٣۴٣(به يحيی ازل مراجعه شود)
حسين خان، ميرزا، نظام الدّوله (حاکمفارس) ۵۴-۵٩-٨۱-٨۵- خ
۱٠٠-۱٩۱حسين شيرازی، خرطومی، ميرزا ۶۵۲ خارپوط، قريه ٣۱٧
خال اکبر، (به محمّد، حاج ميرزا سيّدمراجعه شود) دانشگاه الازهر ۶۱۶
خالديّه، فرقه ٣۶٠ دانمارک، کشور ۴۵۵-٧۵٣
خان شاوردی (در عكّا)٣٨۲-٣٨٣ دانيال نبی ۱۴۵-۲٣۴-۲٨۶
خان عرب (در ادرنه)٣۲٧ داود، حضرت ۲٠٩-٣٧٠-٣٧۱
خان عواميد (در عكّا)٣٨٠ دجله، رود ۲٨٨
خديجه (زوجهء حضرت رسول) ۲۱٨ درزی، فرقه ۶۴٠
خديجه سلطان ۶٠٧ دفتر بينالمللی بهائی در ژنو ۶٩٠-٧۵۵
خديو مصر ٣۶٠-۵۶٧ دلائل السّبعه ٨۶-۱٣٠-۱٩۴
خراسان ٧۲-۲۴٠-۴٣٠-٧۲۵ دمشق، شهر ٣٧۵-۴۴۶-۵۲٨-۵۵٠
خر دجّال ۱٠۲ دور آدم ۱٣٨
خرطوم، شهر ٣۵٩ دور بهائی ۲٨-٣٩-۶۵٩-۶۶۶-٨۱۵
خصائل السّبعه ٨۱ دوشس کنت ۶٩۴
خليج فارس ٧۵٣ دنور، شهر ۵۶۲
خليل، حضرت (به ابراهيم مراجعه شود ) دوغ آباد ۶٠٨
خليل خوئی ۴٩٠ دوک او ويندسور ٧۶٣
خورشيد پاشا ٣۴٠-٣۶٠-۴٧۶-۶۴٧ دولت آباد ۶٠٧
خوی، شهر ٧۴ ده بالا ۶٠٧
دهلی، شهر ۶٧٩-۶٨۵د ديار بکر، شهر ٣۱٧-٣۲٧
ديترويت، شهر ۶٧٩دابلين، شهر ۵۶۲-۵٨٨ دايدانا کالازو، قريه (در برمه ) ۶۱٧
دار الآثار بين المللی ۶٩٧ ديلی ميل، روزنامه ۶٣٨
دار السّلام (به بغداد مراجعه شود ) ديويداستار جردن ۵٨٣-۶۴٧
داركلا، قريه (مجاور تاکر) ۴٠ ديويد گراهام پول ۵٧٣
دارمستتر، پرفسور ۱٨٧ ديويسن ۶٨٧
دالگورکی، پرنس (سفير روس در ايران )ذ رسالهء اثبات نبوّت خاصّه ۶۱
رسالهء سؤال و جواب ۴٣٨-٧۶٠ذئب (به محمّد باقر، شيخ مراجعه شود ) رسالهء فروع عدليّه ٨۱
زکريای نبی ۴۲۶ رسالهء هفت وادی ۲۵٣-۲٨٨-۵۱٧-٧۶۱
رستمعلی (به زينب مراجعه شود )رابرت نادلر، پرفسور (نقّاش ) رئيس رشيد پاشا (والی سابق بيروت)۵٧۶
جمعيّت تياسوفيها) ۵٨٧ رضا، آقا( از ملازمين حضرت بهاءالله)۳۶۲
رابت تورنر(اوّلين مؤمن سياهپوست رضا بيک ۳٣٨
امريکا) ۵۱٣ رضا ترک ۲٩۲رابيندرانات تاگور، سر۵٨٣-٧٧٠ رضا صفّار، استاد ۶٠٧
راج پوتانا، مهاراجه ۵٧٣ رضا قلی، حاجی ميرزا (نابرادری حضرت
راچستر، شهر ۵۱٨ بهاءالله )۴٠٠
راسين ۶٧٩ رضا کرمانی، ميرزا ۶٠٣
راکسفورد نيو کامب ٧٠٩ رفيع خيّاط، ميرزا(از شهدای شيراز) ۴٠٣
رانگون، ۵۱٨-۶٧٩ رقشاء (به محمّد حسين، مير امام جمعهء
رئيس جمهور السالوادر ٧۶٣ اصفهان مراجعه شود )
رئيس جمهور پاناما ٧۶٣ رونالد کوربت، رورند ۵٧٣
رئيس جمهور پورتوريکو ٧۶٣ رندا ويليامز، رورند ۵٧٣
رئيس جمهور گواتمالا ٧۶٣ روح الله ورقا (از شهدای طهران)۶٠۴
رئيس جمهور مکزيک ٧۶٣ روزستم وامبری ۵٧٨
رئيس جمهور هندوراس ٧۶٣ روزولت، مستر ۵٨٣
رجستانی، لغت ٧۵٧ روس - روسيّه ۳٠-٣٣-٧٠-٧۱-۱۴۱-٣۵٠
ردزيای جنوبی، کشور ٧۵٣ ۴٠٩-۴۴٧-۴۵۵-۴۵٨-۵٠۶-۵۱٨
ردوودگرو، شهر ١۶٨ رسالهء ابن ذئب ٣۵٩۵۲٠-۵٣٧-۶۴۶-۶۵٨-۶۶٩-۶٧٠ ۱۱٧ -۱۲۲-۱٣٠-۱۵٠۱٣۲-۱۵۴
٧۵۲-٧۵۶-٨٠٩ ۱٨۴-٣۵٩-۴٠۱-۶٨۲-٨٠۴
روضهء مبارکه (مقام حضرت بهاءالله ) ۵۵۶ زورا، مدينه (به بغداد مراجعه شود)٣۶٠
۶۴٨-۶۵۲-۶۶۴-٧۱۴-٨۱۵ زولو، طايفه ۴۵۲
رومانف، سلسله ۴۵۴ زهّاد آلمانی ۵۵۶-۶٩۶
رومانی، زبان ٧۵٧-٧٨۲ زيارتنامهء حضرت بهاءالله ۴۴۶
رومانی، کشور ۶٩٣-٧۵٣-٧۶۱ زيتون، شهر (درمصر)۵۶۲
روميلی (به ارض سرّ نيز مراجعه شود)٣۲۱ زينالعابدين (به زين المقرّبين مراجعه شود)
رونالد استرس، سر ۶۲۵-۶۴٠ ۲٧۲
ريچاردسون ۶۵٠ زين العابدين خان فخر الدّوله (حاکم تبريز)
ريچارد و ليدی استيپلی ۵٧٣ ۱۱۴-۲۶٩-۲٧٩
ريچموند، شهر ۶٨٠ زينب (به رستمعلی مراجعه شود) ۱۱٩
ز ژزامنهوف (ليديا دختر دکتر زامنهوف )٧۶۱ ژاپان -ژاپن کشور ۵۱٨-۵٣۶-۵٨۶-۶۱۶
زردشت، حضرت ۲۱٠-۲۱٨-٣۶٩-۴۵٩ ۶٧٠-٧۵۲-٧۶۶
زردشتی - زردشتيان ۲٠٨-۲٠٩-٣٩۲-۴٠٨ ژاپنی، زبان ٧۵۶-٧۵٧-٧۵٩-٧۶۱
۴۲۵-۵٣٧-۵۶٨-۵٧۵-۶۱٧-٧٠٣ ژنو، شهر ٧۲٠-٧۵۵-٧۶۱
٧٣٧-٧٣٨-٧٣٩-٨۱۲زرگنده، قريه ۱۶٨ س
زرين تاج (به طاهره مراجعه شود)زغلو(پادشاه آلبانی) ٧۶٣-٧۶٩ سارا برنارد ۱۴٠
زلاند جديد ۶٧٠-۶٧٧-۶٧٩-۶٨٨-٧۵٣ سارا فارمر ۵۱٩
٧۵۵-۷۶۰ سارا كلارک ۵۱٩زنادقه ۵٧۶-۵٨۱ ساراواک، رانی ۵۷۳
زنجان، شهر ۵٧-۶٨-٨۱-٩٩-۱٠۴-۱۱۶ سارايو ۴۵٣
ص ٨٣٨ساره (زوجهء حضرت ابراهيم)۱٧٧-۶٠٨-۶٩٩ سرامپور، شهر ۶٧٩
ساکرامنتو، شهر ۵۶٣ سربی، لغت ٧۶۱
سالت ليک سيتی ۵۶۲ سر چشمه، محلّه ۵۴٨
سام خان ارمنی (سرتيپ فوج ارامنه) ۱٣۴ سرگلو، کوه ۲۵۱
۱٣۵-۱٩٣ سعيد العلما ۱٠٨-۱۱٣-۱٩۲
سامسون، بندر ٣۱٧-٣۱٨ سعيد خان، ميرزا(وزير امور خارجه)
سانتياگو، شهر ٧٩٣ ۲٩۶-۲٩٩
سان خوزه، شهر ٧٩٣ سفير اسپانيا ۵٣٧
سان ژوزه، شهر (درکستاريکا) ۶٧ سلتيک، کشتی ۵۶٣
سان سالوادر، شهر ۶٧٩-٧٩٣ سلطان آباد، شهر (اراک فعلی )۶٠٩
سانفرانسيسکو، شهر ۵۱٨-۵۶۲-۵٨۲-۶٧٩ سلطان الشّهداء(به محمّد حسن مراجعه
۶٩۱-٧۶۲ شود)۶٨٣
سجن آذربايجان ۱٨٠-۶۶٠-۶٨۲-٨۱۴ سلطان سليمان عظيم (خليفهء عثمانی )۵۴۵
سجن اعظم (به عكّا نيز مراجعه شود)٣٠- سلطان، شيخ ۲۵۴-۲۶٣
۴۱۴-۴۱۵- ۴۱٧-۴۴٠-۴۴٩-۴٧۶ سلوری، قريه ٣۲٧
سجن تبريز ٧ سليمان پاشا (والی بغداد )٣۶٠
سجن طا (به سياه چال طهران نيز مراجعه سليمانخان تنکابنی (جمال افندی)٣٩۲
شود)۱٣-۲۱٧-۲۱٩-۲۲۱-٢٣٧ سليمانخان، حاجی ۱٣٧-۱٣٨-۱٨۱-۱٨۲
۲۶٧-٣٠٩-٣٧۲-۴٧۵-٨٠۴ ۵۴٨
سجن عكّا(به سجن اعظم نيز مراجعه شود) سليمان ناظم بيک ۱٧٩
٨۵-۴۱۴-۴۱۵-۴۱۶-۴۲۴-۴٧٨ سليمانيّه (در کردستان عراق) ۲٣٨-۲۵۴
سجن ماکو (به ماکو نيز مراجعه شود)٧٠ ۲۵٨-۲۶۳-۲٧٠-۲٨۴-٣٣٣
-٧٨-٨۲-٨۵ ۵٩٣-۶٩٨
سدان، محاربه ۴۵۲ سمرقند، شهر ٣٩۲
سدرة المنتهی ۲٠٨ سن پل، شهر ۵۶۲-۶٨٠
سدريک، کشتی ۵۶۲ سن پيترزبورغ (لنينگراد)۱۴۱
ص ٨٣٩سندی، لغت ٧۵٧ سويس، کشور ٧۵۲
سن ژان داکر (عكّا) ٣٧٣ سياتل، شهر ۶٨٠
سنگالی، لغت ٧۵٧ سيّاح،جناب(به ميرزا علی مراجعه شود)
سنگسر، شهر ۶٠٨ سيادهن، قريه ٨۲
سنّی (به اهل سنّت نيز مراجعه شود) سياه چال طهران (به سجن طا نيز مراجعه
٣٠-۲٣۵ شود)٣٠-۱٠۴-۱۶٨-۱٧٠-۲٠۵
سوئد، کشور ٧۵٣ ۲۲٣-۲۲۴-۲٣۲-۲۶۶-۲۶٧-۲٨٠
سودان، کشور ۶٧٧-۶٧٩-٧۵۲ ٣٠٠-٣۵۵-۴٠٠-۴۴٧-۴٧٠-۴٧۵
سوسياليزم ۴۱۲ ۵٩۲-٨٠۴-٨۱۴
سورهء اصحاب (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۴٧ سيبری ٧۲۵
سورهء امر (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۴٧ سيتی تمپل، کنيسه ۵۶٩
سورهء حجّ (اثر حضرت بهاءالله )٣۴٧ سيّد الشّهداء، حضرت (به حسين، امام نيز
سورهء دم (اثر حضرت بهاءالله )٣۴٧ مراجعه شود) ۲٨٧
سورهء رئيس (اثر حضرت بهاءالله )٣۴٨ سيّد المرسلين (به محمّد رسول الله مراجعه شود)
سورء غصن (اثر حضرت بهاءالله )٣۵٧-۴٧٩ سيّد داودی ۲۶٨
سورهء فاتحه (قرآن مجيد ) ۱۱۲ سيدنی اسپراک ۵۱٩
سورهء کوثر، تفسير(اثرحضرت ربّ اعلی ) سيدنی، شهر ۶٧٩-۶٨۶-٧٩۴
۵۵-٨۱-۱٧٣ سيرجان، شهر ۶٠٨سورهء ملوک (اثرحضرت بهاءالله ) ۱۵-٣۲۶ سيف الدّوله، شاهزاده ۲۶٩
٣۴٧- ٣۴٨- ۴۵۶- ۶۴۶ سيک، طايفه ۶۱٧سورهء والعصر (اثر حضرت اعلی) ۶۱-٨۱ سيلان، جزيره ٧۵۵
سورهء هيكل (اثر حضرت بهاءالله) ۲۱٩-٧۶۱ سين سيناتی، شهر ۵۶٣-۶٨٠
سوريّه، کشور ۲٣٠-۵٠٨-٧۵۲ سيواس، شهر ٣۱٨
سولداتن فرويند، جريده ۱۵٧شام -شامات، ناحيه ٣٠- ٣٨۶-۶٧٠ ۱٠٠- ۱۱۴-۱۲٣-۱۴۴-۲٠٨-۲٣۵
شاه بهرام (موعود زردشتيان) ۲٠٨-۲۱٠-۴٩۱ ۲٨٨-۲٨٩-۲٩۶-٣۶٩-۴٠٨-۴۴۶
شاه محمّد منشادی (امين البيان )۵۵٠ ۶۱۲-۶۶٩-٧۱٨-٧۱٩-٧۲۲-٧۲۴
شجاع الدّوله، شاهزاده (از محبّان جمال ٧٣۲-٨٠۲-٨٠٩-٨۱۱-٨۱۵
مبارک ) ۲۶٩-۲٧٩ شيکاگو، شهر ۵٠٧-۵٠٨-۵۱۶-۵۱٧-۵۲۱
شروين کودی ٧٠٩ ۵۵۲-۵۵٧-۵۶۲-۵٧٩-۵٨٠-۶٧٩
شريف مکّه ۵۱ ۶٩۱-٧٠٠-٧٠۱-٧٠۲-٧۴٣-٧۴۴
شعاع الله، ميرزا(فرزند ميرزا محمّد علی) ٧٨٣
۴٩۴-۵۱۶-۶۵۱-۶۶۶ شيلی، کشور ۶٧٠-٧٩٣
شلی (شاعر) ٩شمسی بيک (ميهماندار جمالمبارک در ص
اسلامبول ) ٣۱٩-٣۲۴شميران (از ييلاقات طهران) ۱۶٨ صادق تبريزی (ضارب ناصرالدّين شاه)
شورای جهانی جوانان ۶٩۱ ۱۵۱-۱۵۵
شوروی، دولت ۶٩۲ صادق مقدّس خراسانی،ملّا (اسم الله الاصدق)
شهدای سبعهء طهران ۱۲٣ ۵٣-۵۴-۲٧۱-٣٨۶
شهميرزاد، شهر ۶٠٨ صادق طباطبائی، سيّد(مجتهد طهران ) ٣٩٩
شيخ الاسلام تبريز(به علی اصغر مراجعه صادق، ميرزا (از شهدای منشاد) ۶٠٧
شود) صالح برقانی،حاجی ملّا (پدر جناب طاهره)
شيخيّه، طريقه ۲۶-۵٠-٧۵-٩٧-۳٩٨ ۱٧۱
شيراز، شهر ۴٣- ۵٠-۵٧-۶٩-٧٨-٧٩-٨٨ صبحی پاشا (متصرّف عكّا) ۴۶٣
٩۶-۱۱۴-۱۱۵-۱٣۵-۱٣۶-۱۶٠ صحيفهء بين الحرمين (از آثارحضرت اعلی) ٨۱
۲۲٠-۴٠۲-۴٧٠-۵٠٧-۶۱۲-۶۵٩ صحيفهء حمرا (به کتاب عهدی نيز مراجعه
۶٨۱-۶۸۲-٧۲۶-٨٠٣ شود)۴٧۱
ص ٨۴۱صحيفهء شطّيه (از آثار جمالمبارک نازله در طهران، شهر ٧-۱٣-۲٩-۵۶-۶٣-٧۱-٧۴
بغداد)۲٨٩ ٧٨-٨٨-۱٠٣-۱٠۴-۱۲٠-۱۲۳
صحيفهء مخزونهء فاطميّه (به كلمات مکنونه ۱٣٠-۱٣٨-۱۵٠-۱۶۵-۱٧۴-۱٨۶
نيز مراجعه شود ) ۲٨٨ ۲٠٣-۲۲٠-۲٣٠-۲٧۲-۲٩٣-٣۵٣
صدر الدّولهء اصفهانی (دستيار مجد الدّوله ٣۵٩-٣۷۸-٣٩٩-۴٠۱-۴٠۵-۴٠٩
فرمانده سربازان دولتی در ۴۱۱-۵۱٩-۵۴٨-۵۵٠-۶٠٣-۶۱۱
وقايع زنجان) ۱۱٧-۱۱٨ ۶٨۲-۶٩۱-٧۶٠-٧٩۴-٨٠۱-٨٠۴
صفنيای نبی ۲٠٩صفويّه، سلسله ۴۵٨ ظ
صلاح الدّين ايّوبی ۲۵۵صندوق ذخيرهء اطفال ۶٩٠ ظاهر(عرب بابی)٣٣٣
صهيون ۴۲٣ض عارف بيک (رئيس هيئت تفتيشيّه )۵٣٩
۶۴٨ضياء الله، ميرزا(برادر ميرزا محمّد علی)۴٨٩ عالم بهائی، کتاب ٧۵٩
۶۵۱ عالی پاشا (صدر اعظم عثمانی) ۶٧-۲٧۴
۲٩٩-٣٠۲-٣۲۲-٣۵۱-٣٩٣-۴۱٩ط ۴۲٠-۴۶۲
عبّاس آباد ۶٠٧طاهره، جناب (قرّة العين) ۴٧-٩٣-٩۴-٩۵ عبّاس، جناب (ميرزا بزرگ نوری والد ماجد
۱۵٩-۱۶٣-۱٧۱-۱٧۲-۱٧٣-۱٧۴ حضرت بهاءالله) ۲٠٩-۶٩٨
۱٧۵-۱٧٧-۱٧٨-۱٧٩-۱٩۲-۲٠٠ عبّاس حلمی پاشای دوم(خديو مصر) ۵۶٧
۲۴٠-۲٧۱-۲۸۲-۶٨۲-۶٩٩ عبّاسقلی خان (کار پرداز دمشق )٣٧۴
طبريّه (مقرّ بعثت حضرت روح ) ٣٩۱ عبّاسقلی خان لاريجانی (فرماندهء سربازان
طرابلس غرب ۵۴۴ دولتی در وقايع قلعهء طبرسی)
طور سينا ۲٠۶ ۱۱٠-۱۱۱-۱٨٨
ص ٨۴۲عبّاس، (مستخدم يکی از بابيان که باعث عبد الکريم طهرانی، حاجی (مبلّغ ابراهيم
گرفتاری جمعی از بابيان شد) خير الله) ۵٠٨- ۵۱۶
۱۵۴ عبد الکريم قزوينی،ملّا(معروف به ملّا
عبّاس ميرزا (فرزند محمّد شاه) ۲٧٣ احمد) ۱٣۱
عبد الحسين طهرانی، شيخ ۲٨٩-۲٩٣-۲٩۴ عبد الله پاشا (از رجال دولتی دربغداد)
۲٩٨ ۲۶٩-٣٨٨
عبد الحميد خان داروغه ۵٨-۵٩ عبد الله خان، شجاع الملک (معاون
عبد الحميد، سلطان عثمانی ۶٧-۵۴٣-۵۴۴ زين العابدين خان حاکم نيريز )
۵۵٩-۵۶۱-۶٠۲-۶۴۶-۶۴٨-٧٠۸ ۱۱۴
عبد الله قزوينی ۲۴۲عبد الخالق اصفهانی ٩۵ عبد المجيد، سلطان ٨۱-۲٧۴-٣٠٠
عبد الرّحمن پاشا ۴۶٣ عبد المجيد نيشابوری، حاجی (ابا بديع از
عبد الرحمن، سيّد (رئيس الوزراءعراق) ۶٣٨ شهدای مشهد) ٣٨۶-۴٠۴
عبد الرّحمن کرکوکی، شيخ (رئيس فرقهء عبرانی، زبان ٧۵٧
قادريّه ) ۲۵۱-۲۵۵ عبرانی، قوم ۶۶۲
عبد الرّسول قمی، آقا(سقّای بيت مبارک عبّود (صاحب بيت مسکونی جمالمبارک در
بغداد) ٣۶٠ عكّا) ٣٨۴
عبد السّلام، شيخ (ازعلمای بغداد) ۲۶٨ عثمان، شيخ (رئيس سلسلهء نقشبنديّه) ۲۵۴
عبد العزيز، (سلطان عثمانی) ۶٧-۲٩٩- عثمانی، عثمانيان ٣٠-٣۲- ٣٣- ٧۱-۱۴٧-۲٣٣
٣۲۱-٣۴٩-٣۶۲-٣٧۴-٣٨٩-٣٩٣ ۲٧۴-٣۵۶-٣۶۱-٣٧۲-۴٠۲-۴۱۱
۴۲٠-۴۵٠-۶۴۶-٨٠۵-٨۱۴ ۴۴٧-۴۵٠-۴۵۶-۶۴٣-۶٩۶-٨٠۶
عبد العظيم، حضرت (بقعه واقع در شهر عجم ۲٣۵-۲۶۱-٣٠٣-٣٠۴
ری) ۱٩٠-۴۵۱-۵۴۶ عراق، کشور ٣٠- ٣۲- ۱٠۴-۲۲۹-۲٣٣-۲۴٣
عبد الغفّار(از بهائيان تبعيدی به قبرس) ۲۴۵- ۲۴٨-۲۶۵-۲٧۴-۲٩۲-۲٩۴
٣۶٧ ۲٩٨-٣۲٠-٣۴٠-٣۵٠-٣۵۱-٣۵٣
عبد القادر، شيخ (از علمای بغداد) ۲۶٨ ٣۵۶-٣٩۲-۴۱۱-۴۴٧-۴٧۵-۴٩٠
ص ٨۴٣۵٠۶-۵٣۶-۶۱٧-۶۲۵-۶٣٨-۶٧٠ ۶۱٩-۶۲٠-۶۴۵-۶۵٨-۶٩۶-۶٩٧
۶٧٧-۶٨٣-۶٨٨-۶٩٣-٧۱٨-٧۱٩ ٧٣۶-٧۴۶-٧٨٠-٨٠۱
٧۲٠-٧۲۲-٧٣۲-٧۴۵-٧۵۲-٨٠۴ علم های سياه ۱٠۴عرب ۲۶-۴٨-۲٣۵-٣٠٣-٣٠۴-۵٨٨-۶۴٠ علی افنان، سيّد (شوهر خواهر ميرزا
۶٧۱-٧۵۶ محمّد علی) ۴٨٩
عربستان، سر زمين ٧۵۲ علی، آقا (از شهدای يزد )۴٠٧
عربی، زبان ۴۴۶-۴۵۵-۵٣۶-۶۱۶-۶۴٣ علی اصغر، اتابک اعظم ۶٠۵
٧۱٩-٧۵٨-٧۶٠ علی اصغر (از شهدای يزد) ۴٠۶
عربی، عالم ٧۲٩ علی اصغر، (شيخ الاسلام تبريز) ٧۶-٧٧-۱٩۲
عزيز پاشا (معاون خورشيد پاشاحاکمادرنه )٣۴٠-٣٨٧-۴٧٨ علی اکبر، استاد (از مؤمنين آباده) ۴٠٠
عزيزخان، سردار(كلانتر طهران)۱٧۶ علی اکبر برار، آقاميرزا (از شهدای سلطان
عشق آباد (مدينهء عشق )٣٩۲-۴٠٨-۶٠۲ آباد)۶٠٩
۶۱۲-۶۲۶-۶۲٧-۶٨٣-٧٠۱-٧۲۴ علی اکبر شهميرزادی، ملّا ٣۵٧-۵۴٨-۵۴٩
عصر انتقال (عصرتکوين ) ۲٨-٣۱-٨۵ ۵۵٠
۵٠٠-۶۶٠-۶۶٨-٧۱٣-٧٨۶-٨٠٩ علی اکبر قوچانی، شيخ (از شهدای مشهد)
٨۱۵ ۶٠٩
عصر ذهبی ۱۴٧-۶۵٩-۶۶٠-٨۱٨ علی اکبر، ميرزا (ابن عمّ حضرت اعلی)
عصر رسولی ۲٨-٣٩-۱۲۲-۱٣۱-۱٣٨-۲٠۵ ۲۶٠-٣٣۵
۲٠۵-۴۴٧-۶۶٩-٧٨۶-٨٠۴-٨٠٨ علی، امير المؤمنين، حضرت ۲٠٨-۲٨٨-۴۵٨
عظيم، جناب (به علی ترشيزی نيز مراجعه علی بسطامی، ملّا (يکی از حروف حيّ) ۵٣
شود )٨٩-٩٠ علی ترشيزی، شيخ (به عظيم، جناب مراجعه
عكّا (به سجن عكّا و قلعهء عكّا نيز مراجعه شود) ۲۲۴
شود )۴۱٧-۴۱٩-۴۴۵-۴۵۱ علی تفرشی، حاجی ميرزا ۵۴٩
۴۶٣-۴٧٧-۴٧٨-۴٨۱-۵٠٧-۵۱٠ علی جان، ملّا (از شهدای طهران) ۴٠۵
۵۲٨-۵٣۱-۵٣٩-۵۴٧-۵۵٠-۶۱۲ علی، حاج ميرزا سيّد (خال اعظم) ۵۴-۵٨
ص ٨۴۴۱۲٣-۱٣٠-۶٨۲ فائق ارمنی ۶۶٣
علی خان، حاجی (حاجب الدّوله) ۱۶٨-۲۲۵ فارس ۲٩-۱٠٠-۱۱٣-٨٠۱
علی خان ماکوئی(محافظ قلعهء ماکو)٧٠-٧۱ فارسی، زبان ٧۵٨-٧۶٠
علی سبزواری، ملّا (ازشهدای يزد) ۴٠٧ فاطمه بگم (از شهدای همدان) ۶٠٨
علی کرمانشاهی ٣٣٣ فاطمهء زهرا، حضرت ۴٩-٩۴-٩۵-۱٧۱
علی کنی، حاجی ملّا (ازعلمای طهران) ۱٧۵-۲٨٨-۶٩٩
٣٩٩ فيدلر ۱۴۱علی محمّد ورقا (از شهدای طهران) فتح الله قمی (ضارب ناصر الدّين شاه)۱۵۱
۶٠٣-۶٠۴ فتح علی شاه (پادشاه ايران ) ۲٠٩
علی، ملّا (از شهدای نامق) ۵٣-۴٠۶ فراشاه (نزديک همدان) ۶٠٧
علی، ميرزا (جناب سيّاح ) ٨٨ فرانسوا ژوزف (امپراطور اطريش) ۴۱۶
علی ميری (مفتی عكّا)۶٨٧ ۴۱٩-۴٣٠-۴۵٣
عمر، ميرآلای (مأمور دولت عثمانی )٣۴٩ فرانسوا فرديناند (پادشاه بلغار)۴۵٣
٣۶۶ فرانسوی، لغت ۶۱٨-٧۵۶-٧۵٨-٧۶۱
عودی خمّار(از مسيحيان عكّا)٣٨٨ فرانسه، کشور ۴۵۲-۴۵۵-۵۲٠-۵٣۶
عهد اعلی ۲٩-٣٩ ۶۱٨-۶۶٩-٧۵۲-٧٨۵
فرانكلين روزولت، پرزيدنت ۶٩٣-٧۶۲غصن اطهر (به ميرزا مهدی نيز مراجعه فرانكلين مک وی (خزانه دار امريکا) ۵٨٣
شود)٣٧٨ فردينان(پادشاه رومانی) ٧٨۱
غضن اعظم (به حضرت عبدالبهاء نيز فرعون ۴٨-۲۵٣-٣۵۱
مراجعه شود)٣٠ فرقان (به کتاب قرآن نيز مراجعه شود)
غصن اکبر (به ميرزا محمّد علی نيز مراجعه ۴٠-٨٠-۱۴۵-۲۱۱
شود) فروغيّه (خواهر ميرزا محمّد علی ) ۶۵۱
فريحات (نزديک بغداد) ٣۱٧ف فلسطين ۴۴٧-۵۲٠-۶٧٠-۶٩۱-۶٩٣-٧۱٧
ص ٨۴۵٧٣٨-٧۴۶-٧۵۲ قاسم، حاجی (از شهدای طهران) ۱۵۵
فلينت ۶٨٠ قاهره، شهر ۴۴۶-۵٠٨-۵۶۲-۵۶٨-۶۱۶
فن گومونز، کاپيتان (افسر اطريشی) ۱۵۶ ۶٧٩-۶٩٣-٧٣٠-٧٣۵-٧٣۶
فنلاند، کشور٧۵٣ قبرس، جزيره ٣۶۲-٣۶۶-٣۶٧-۴۶۴-۴۶۵
فنلاندی، لغت ٧۵٧ قبطی ۶۱۶فنيکس، شهر ۶٨٠ قدّوس، جناب (ملّا محمّدعلی بار فروشی،از
فؤاد پاشا (وزير خارجهء ترکيّه )۶٧-۲٩٩ حروف حيّ )۴۶-۴٧-۵٠-۵۱-۵۴
٣۲۲-٣٩٣-۴۲٠ ٨-٩٣-٩۴-٩۶-۱٠۴-۱٠۵-۱٠٩
فوبه هرست (همسر سناتور هرست )۵٠٨ ۱۱۲-۱۱٣-۱۲٨-۱۶۱-۱۶٣-۱٨۶
۵۱۲ ۲٠٠-۲٨٠-۶٨۲-۶٩٨
فيجی ٧۵۴ قرآن جديد (آثار حضرت باب ) ٧٣
فيروز ميرزا، شاهزاده (حاکم شيراز) ۱۱۴ قرآن مجيد (به فرقان نيز مراجعه شود) ۵
فيزان، صحرا ۵٣٨-۵۴۱ ۶۱-٧٧-٧٩-٨٣-٩٩-۱۱۲-۱۲۱
فيشر، دکتر ۵۱٨ ۱۲٨-۱۲٩-۱۴۴-۲۱۱-۲٣۴-۲٧٨
فيصل، ملک (پادشاه عراق) ۶۲۵-۶٩۱ ۴۲٧-۴۵۵-۴۵٧-۶٣٩-۶٩٨
٧۶٣-٧۶٩ قربانعلی، ميرزا (از شهدای طهران )۱۲۴
فيلادلفيا، شهر ۵٠٨-۵۶۲-۶٧٩ قرّة العين (به جناب طاهره مراجعه شود)
فيليپين، جزائر۶٧٠-٧۵٣ قزوين، شهر ٨۲-۱۶٣-۱٧۱-۱٧۴-۱٧٩
۲۴٠-۶۱۱ق قشلهء عسکريّه (به سجن عكّا نيز مراجعه
قائم موعود ۶۲-٧۵-٧۶-٨۴-٩۶-۱۲۴-۱۴۴ شود) ٣٧۵-٣٨٨-۴٠۱
۲٨٨-٨٠۴ قصيدهء تائيّهء کبری ۲۵٧
قابيل ٣٧۱-۴٨٨ قصيدهء عزّ ورقائيّه ۲۴٨-۲۵٧
قاجار-قاجاريّه، سلسله ۲٩-۴۱-٣۲۴-۴۵۱ قطوره (زوجهء حضرت ابراهيم) ۲٠٨
۴۵۵-۶۴۶-۶۴٨ قفقازيا ٣۵۶-٣٩۲-۶۱۵-۶۱۶-۶٧٠-٧٣۴
قادريّه،فرقه ٣۶٠٧۲۵-٧۲۶-٧۵۲ کاشانه، قريه ٣۴٨-۳۶۴
قلعهء چهريق ۶٠-۶٧-٧٣-٧۴-٧٨-٨۲-٨۶ کاظم رشتی، سيّد ۴٧-۵٠-۱۲٩-۱٧۲
٨٧-٩۲-۱٠٠-۱۲۴-۱۶۵-۲٧۵ ۲٠۶-۲۱۲-۲۴۶-۲٨۲-۲٨٩
۶٨۲ کاظم زنجانی، سيّد ۵٩
قلعهء طبرسی ٨٠-۱٠٩-۱۲٩-۱٨٨-۱٩٠-۱۹۸ کاظم، ملّا (از شهدای اصفهان) ۴٠۴
٣۵۵-۳۵۶-۴٠۴ کاظمين، شهر ۲٣٣-۲۴٠-۲۶۲-۲٨۲
قلعهء عكّا (به عكّا نيز مراجعه شود) ۴۱۳ ۲٨٩-۲٩۶-٣۶٠
۴۲۱-۵٩۲-۶۶۵ کاليفرنيا، ايالت ۶۲٧-۶٨۱-۶٨٧
قلعهء عليمردان خان (در زنجان ) ۱۱٧ کامران ميرزا، نايب السّلطنه ٣٩٩-۶۴٩
قلعهء ماکو ۶٠-۶۵-٧٠-٧۲-٨۱-٨۲-٨۴ کانادا، کشور۵٠۴-۵۲٠-۵٣۶-۵٧٨-۶۶٩
٨۶-٨٧-٩٩ ۶٧۵-۶٧٧-۶٧٨-۶٩۱-۶٩٣-٧۵۲
قم، شهر ۲٧۲-۶٠٨ ٧۶۲-٧٧۵-٧٨٣-٧٨۶-٧٨٩-٧٩٠
قمصر، قريه ۶٠٩ ٧٩۴
قيّوم الاسماء (به تفسير سورهء يوسف مراجعه کانالی، شهر (در مکزيک) ٧٩٣
شود) ۴۴-۴۵-۵٣-۵٧-٧٩-۸۲ کانزاس، شهر ۵٠٨۱٣۱-۱۴۶-۱۶۱-۱٧۴-٣۲٠-۴۱۶ کانگرو، جنرال (فرمانده قوای اعزامی مصر)
۶۴۶-٧۵٠-٧٨۶ ۶٣٨
کتاب الرّوح (از آثار حضرت اعلی) ٨۱ک کتاب ايران (نوشتهء لرد کورزون) ٨
کاتول مندس ۱۴٠ کتاب باب الدّين (نوشتهء ابراهيم خير الله)
کاتوليک،فرقه ۴۵٩-۵۶٨ ۵٠٨
کاتوليک، کنيسه ۴۵٨ کتاب بديع (از آثار حضرت بهاءالله ) ٨٨
کادريا، شاهزاده خانم مصر ٧۶٣ کتاب بيان عربی ٨٣
کادوگان گاردنز ۵۶٨ کتاب پنج شأن (از آثار حضرت اعلی) ۱٣۱
کاراجا، شاهزاده خانم ۵٧٣ کتاب ترويج صلح عمومی (ترجمهء خطابات
کارلس روهه، شهر ٧۴٧ حضرت عبدالبهاء)٧۶۱
کاشان، شهر ۲۴٣-۲٧۲-۴٠٣-۶٠۵-۶۱۱کتاب دانيال ٣۱٠ کتابخانهء دانشگاه آمستردام ٧۶۴
کتاب حکمت عبدالبهاء(ترجمهء قسمتی از کتابخانهء دانشگاه سيوداد تروخيو ٧۶۵
آثار حضرت عبدالبهاء)٧۶۱ کتابخانهء دانشگاه شانتين کتان، بلپور ٧۶۴
کتاب حواريّون (نوشتهء ارنست رنان) ۸ کتابخانهء دانشگاه عثمانيّه، حيدر آباد ٧۶۴
۱۵۸-۱٧٨ کتابخانهء دانشگاه عليگر ٧۶۴
کتاب عهدی ٣٠-٨٧-٣۵٨-۴٧۱-۴٧٩-۴٨۴ کتابخانه های دانشگاه لاکنو و دهلی ٧۶۴
۴٨۵-۴٨٧-۴٨٨-۴٩٩-۵٣۶ کتابخانهء دانشگاه مدرس ٧۶۴
٨۱۲-٨۱۴ کتابخانهء دانشگاه ميسور، مانيل ٧۶۴
کتاب فتوحات مکّيه (نوشتهء شيخمحيی الدّين کتابخانهء دانشگاه هنگ کنگ ٧۶۴
عربی) ۲۵۶-٣٧۱ کتابخانهء زلاند جديد ٧۶۵
کتاب مبين (از آثارحضرت بهاءالله) ۱۴۴ کتابخانهء سلطنتی کپنهاگ ٧۶۴
کتاب مفاوضات ۲٣٠-۵۱۵-۶۲٣-٧۵٧ کتابخانهء سيّار ريو دو ژانيرو٧۶۴
کتاب مقدّس ۶-۱٠-٨٣-٨۴-۶۶٠ کتابخانهء صلح نوبل، اسلو ٧۶۴
کتابخانهء استراليا ٧۶۵ کتابخانهء صلح هوور ٧۶۴
کتابخانهء امپريال، كلكته ٧۶۴ کتابخانهء عمومی جهانسبورک ٧۶۴
کتابخانهء برنارد، رنگون ٧۶۴ کتابخانهء عمومی دارالفنون و کارنگی،
کتابخانهء بودليان، اکسفورد٧۶۴ پرتوريکو ٧۶۵
کتابخانهء پارلمان، اتاوا ٧۶۴ کتابخانهء عمومی ريک جاويک ٧۶۴
کتابخانهء پارلمان، کانبرا ٧۶۵ کتابخانهء عمومی سن خوان ٧۶۵
کتابخانهء پارلمان، ولينگتن ٧۶۵ کتابخانهء عمومی لاهور ٧۶۴
کتابخانهء جامع ملّی، دهلی ٧۶۴ کتابخانهء کاخ صلح، لاهای ٧۶۴
کتابخانهء جامعهء ملل، ژنو ٧۶۴ کتابخانهء کارنگی، جزائر سيشل ٧۶۴
کتابخانهء جرابيا واديا، پونه ٧۶۴ کتابخانهء کنگره، واشنگتون ٧۶۴
کتابخانهء دانشکدهء سرخپوستان، امريکا و کتابخانهء کوران، توکيو ٧۶۵
کانادا ٧۶۵ کتابخانهء کوران، ژنو ٧۶۵
کتابخانهء دانشگاه الله آباد ٧۶۴ کتابخانهء مکزيک ٧۶۵
ص ٨۴٨کتابخانهء ملّی، کوبا ٧۶۵ کريشنا ۲٠٨
کتابخانهء ملّی، مانيل ٧۶۴ کروپاتکين، جنرال ۶۱٣
کتابخانهء موزهء انگليس، لندن ٧۶۴ کريم خان، حاجی ميرزا (رئيس فرقهء
کتابخانهء نانسن، اسلو ٧۶۴ شيخيّه)۲٠٣
کتابخانهء موکدن، منچوکوئو ٧۶۵ کستاريکا، کشور ۶٧٠-۶٧٩-٧٩٣
کتابخانههای ارتش امريکا ٧۶۵ کعبه ۵٠کراچی، شهر ۶٧٩ كلرادو، شهر ۶٨۱-۶٨٧
کربلا، شهر ٨۲-٨٩-۱٠٣-۱۶۵-۱۶٧-۱٧٣ كلكته، شهر ۵۱٨-۶٧٩-۶٩۱
۲٠٠-۲٣٣-۲۴۴-۲۶٠-۲٧٠-۲٨٩ كلمات فردوسيّه ۴٣۲
۲٩٨-٣٧٩-۴۵٧ كلمات مکنونه ۲۵٣-۲٨٨-۶٩٨-٧۵٧-٧۶۱
کرد ۲٣۵-۲۶۱-٣٠۴-۶۴٠-٧۵۶ كلمبوس، شهر ۶٨٠
کردستان ۲٣٣- ۲٣٨-۲۴٨-۲۵۱-۲۵٣-۲۵۶ كلمبيا ۵٨۲-۶٧٠-٧٩٣
۲۵٧-۲۶٧-۲۶٨-٣٠٩-٣۲٠-٣٧٨ كليم، جناب (به ميرزا موسی نيز مراجعه
۴٧۵-٨٠۴-٨۱۴ شود) ۲٣۱-۲۵۴-۲٧۴-۲٩٣-٣۲۴
کردی، لغت ٧۵٧ ٣٣۶-٣٣٧-٣٣٨-٣٣٩-٣۶۶-٣۶٧
کرزن، لرد ٨-۱۲۲-۱٧٨-۱٨۶-۴٠٩-۴۱٠ كليمی (به يهود نيز مراجعه شود )٧٣٧
۴۱۱ كلين، قريه ۶۴-۱۶۲کرکوک، شهر۲۵٨-٣۱٧ كليولند، شهر ۵۱٨-۵۶۲-۶٨٠
کرمان ۴٣٠ کمال الدّين نراقی، حاجی ميرزا (مخاطب
کرمانشاه، شهر ۲۴۲-۵۵٠-۶٠٩ لوح كلّ الطّعام )۲۴۵-۲۴۶
کرمل، جبل ٣٠- ۱٣٨-٣۵٧-٣٧٨-٣٨٠-٣٩٠ کمال پاشا ٣۲٣
۵٣۱-۵۴۱-۵۴٧-۵۴٨-۵۵۵-۵۵٧ کمبريج، شهر ٨-٣٨٩-۵٠٧-۵۶۲
۵۶۱-۶۱٩-۶۲۱-۶۲٧-۶۴٠ کمبل، رورند ۵٧٣٧٨٣-٨٠٧-٨۱۴ کنارگرد، قريه ۶۴
کريستال، پرفسور ۵٧۶ کناری، لغت ٧۵٧
ص ٨۴٩کنستانس مور، ميس ۵٧٣ گواتمالا، کشور ۶٧٠-٧٩٣
کنفرانسآريا سماج و برهمو سماج ۶٩۱ گواياكيل، شهر ٧٩٣
کنفرانس فرهنگی هندوستان ۶٩۱ گوبينو، کنت ٧-۱٧٩-۱٨٨
کنفرانس مردم ۶٩۱ گويان انگليس ٧۵۵
کنفرانس نسوان آسيا ۶٩۱ گياورکی اوی (نزديک گاليپولی) ٣۴٨
کنفرانس نسوان پاسيفيک ۶٩۱ گيزرويل، شهر(موقوفه) ۶٨۱-۶٨٧
کنگرهء زنان شرق ۶٩۱ گيلان ۲۴۲-٣٩٩
کنگو بلژيک ٧۵٣ گينهء جديد ٧۵۵
کنوشا، شهر ۵٠٨-۵۱۶-۵۶۲-۶٧٩کوبا، کشور۶٧٠-٧٩٣ ل
کوچک چکمچه ٣۲٧کورميک، دکتر ٧ لئو تولستوی، کنت (نويسندهء روسی) ۱۴۱
کورکيان گالری ٧٠٩ ۶۴٧
کيتو، شهر ٧٩٣ لاپس ها (در اسکانديناويای شمالی ) ٧۵۵
کيث رانسوم کهلر ۶٩٣-۶٩۵-٧٩٠-٧٩۴ لاپلند ٧۵۴کيچنر، لرد ۵۶٧ لاتوی، لغت ٧۵٧
لاس انجلس، شهر ۵۱٨-۵۶٣-۶٨٠گ لامينگتون، لرد ۵٧٣-۶۲٣-۶۲۵-۶۴٧
لاهور، شهر ۵۱٨-۶٧٩گاليبولی، بندر ٣۴٨-٣۶٣-٣۶۴-٣۶۵-٣۶۶ لبنان، کشور ۶٧٠-٧۵۲
گجراتی، زبان ٧۵٧ لشکر نجات (فرقهء مسيحی) ۵۶٨
گرجی ۶۱ لندن، شهر ۱۴۱-۵۶۲-۵۶٣-۵٧٠-۵٧۱
گرگين خان (برادر زادهء منوچهر خان) ۶۴ ۵٧۶-۵٨۶-۵٩۱-۶٧٩-۶٩٠-٧٨۲
گرين ايکر ۵۱٩-۵۶۲-۵٧٠-۶٨٠-۶٨٧ لنينگراد، شهر ۱۴۱
گل محمّد (از شهدای اردکان) ۴٠٣ لوئی بورژوا (طرّاح ساختمان مشرق الاذکار
گلن کامر، ليدی ۵٧٣ شيکاغو) ۶۱۹
گلن وود اسپرينگر، شهر ۵۶۲-۵٩۱ لوئيجی کواگلينو ٧٠٩
ص ٨۵٠لوئيزا مور ۵٠٩ لوح دنيا (اثر حضرت بهاءالله) ۴٣۲
لوئيز کمبل ٧٧۶ لوح رئيس (اثر حضرت بهاءالله )٣۶۲-٣۶۴
لواسان، قريه ۱۶٨ ٣۶۵-٣٧۶
لوا گتسينگر، ميسيس ۶٩٣-٧٣۶ لوح رؤيا (اثر حضرت بهاءالله ) ۴۴۴
لو تان، روزنامه ۶٣٨ لوح سلطان ايران (اثر حضرت بهاءالله ) ٨۵
لوتری، (فرقه مسيحی) ۴۵٩ ۲۱۹-۲۹۵-۲٩٧-٣۴٧-٣٧٣-۴٠۱
لوحابن ذئب (اثر حضرت بهاءالله) ٧۵٧-٣۵٩ لوح سيّاح (اثر حضرت بهاءالله) ٣۴٧-٣٧۱
لوح احمد (اثر حضرت بهاءالله)٣۴٧ لوح کرمل (اثر حضرت بهاءالله )٣٩۱-۴۲٩
لوح اشراقات (اثر حضرت بهاءالله ) ۶٩۵
۴٣۲-٧۶۱ لوح كلّ الطّعام (اثر حضرت بهاءالله)۱۲٨-
لوح اصل كلّ الخير (اثر حضرت بهاءالله) ۲۴٨
٧۶۱ لوح مدينة التّوحيد (اثر حضرت بهاءالله )
لوح اقدس (اثر حضرت بهاءالله)۴٣۲-٧۶۱ ۲۸۹
لوح التّقی (اثر حضرت بهاءالله) ٣۴٧ لوح مريم (اثر حضرت بهاءالله ) ۲۴٨-
لوح الرّضوان (اثر حضرت بهاءالله) ٣۴٧ ۲۵۱-۲۵٩
لوح الرّوح (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۴٧ لوح مصيبت حروفات عاليات (اثر حضرت
لوح الامر (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۴٧ بهاءالله )۲٨٩
لوح اوّل ناپلئون سوم (اثر حضرت بهاءالله) لوح مقصود (اثر حضرت بهاءالله) ۴٣۲
٣۴٧-۴٣٨ لوح ملّاح القدس (اثر حضرت بهاءالله ) ۲٨٩
لوح بشارات (اثر حضرت بهاءالله) ۴٣۲ ٣٠۲-٣٠۴-٣۱٩
لوح برهان (اثر حضرت بهاءالله ) ۴٣٨ لوح ملکهء ويکتوريا(اثر حضرت بهاءالله )
لوح تجلّيات (اثر حضرت بهاءالله )۴٣۲ ٧٨۲
لوح حجّ (اثر حضرت بهاءالله) ٣۵٧ لوح ناپلئون سوم (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۵٠
لوح حروفات (اثر حضرت ربّ اعلی ) ٨۶ ۴۱٧
لوح حکمت (اثر حضرت بهاءالله ) ۴٣٨ لوح نقطه (اثر حضرت بهاءالله ) ٣۴٧
لوح حوريّه (اثر حضرت بهاءالله ) ۲٨٩ لوح هودج (اثر حضرت بهاءالله) ٣۱٩
ص ٨۵۱لورا بارنی ۵۱۵ مارينا، شاهزاده خانم يونان ٧۶٩
لوهلن (مدرسهء بهائی )۶٨٧ مازاريک، رئيس جمهور چکوسلواکی ٧۶٣
لهستان، کشور ٧۵٣-٧۵٧ ٧۶٩
ليتوانی، زبان ٧۵٧ مازندران ۶٨-٨۲-٨۶-٩۲-٩٩-۱٠۴-۱٠۵
ليدی بلامفيلد ۵۶٨-٧٨۲ ۱۱۳-۱۱۴-۱۱۵-۱۱٨-۱٣۱- ۱۵٠
ليک موهونگ ۵٨۲ ۱۵۴-۱۶٣-۱۶۵- ۱٨٣- ۲٠۲- ۲٠٩
ليليان کاپس ۵٠٩-۵۱٩-٧٩۴ ۲۴۱-٣٩٩- ۴٠۵-۶٨۱ -٨٠۴
ليما، شهر ۶٨٠-٧٩٣ ماژلان، شهر ۲۶-٧۵۴-٧٩٣
لی مک كلانگ ۵٨٣ ماغوسا، شهر ٣۶۲
لينكلن، ۵۶۲ ماکزيميليان برادر امپراطور اطريش ۴۵٣
ليورپول، شهر ۵۶٣ ماکو(به قلعهء ماکو و سجن ماکو نيز مراجعه
شود) ٣٠٨م مالايائی، لغت ٧۵
مالدن ۵۶۲مائوری، زبان ٧۶٠ ماو راء اردن ۶٧٠-۶٨٣
مائوری ها ٧۵۵ مهاتما گاندی ٧۶٣
مادلی ۱۶٧ مايانس ها (در يوکاتان) ٧۵۵
مارثا روت ۶٩۴-۶٩۵-۶٩٨-٧۶٧-٧۶٨ مجارستان، کشور ۵٧٨-۶٨٨-٧۵۲
٧٧۱-٧٧۲-٧٧۴-٧٧٨-٧٧٩- مجاری، لغت ٧۵٧٧٨٠-٧٨۴- ٧٨۵-٧٩٠ مجد الدّين (فرزند جناب كليم) ۴٨٩-۵۲٧
مارتين ماير ۵٨٣ مجلس عمومی اسپرانتو ۶٩٠
مارسی، بندر ۵۶۲-۵۶٣ مجيد، ميرزا(شوهر همشيرهء حضرت
ماردين ٣۱٧ بهاءالله )۱۶٨
ماريانا هاينيش ۱٧٩ محبوب الشّهداء(به محمّدحسين، ميرزا
ماری، ملکهء يوگوسلاوی ۶٩۴-٧۶٣ مراجعه شود )
ماری، ملکه مادرِ پادشاه رومانی (به ملکهء محکمهء کبری ۶۲٣
رومانيا نيزمراجعه شود)۶٩۵محمّد ابراهيم خليل ۴٨٠ محمّد، حاج ميرزا سيّد(خال اکبر)۱۲٣
محمّد اسمعيل کاشانی ( ملقّب به انيس)٣۶٣ ۲٧۱-۲٨۶
محمّد اصفهانی، سيّد (محرّک يحيی ازل) محمّد حسن خان کاشی (از شهدای بروجرد)
۲٣٩-۲۴۱-۲۴۲-٣٣۴-٣٣۵-٣۴٠ ۴٠۲
٣۴۱- ٣۴۲- ٣۴٣-٣۶٠-٣۶۶-٣٨۱ محمّد حسن، ميرزا (سلطان الشّهداء)۲٧۱
۴٩۱ ۲٨٣-۴٠۴-۶٨٣
محمّد باقر (از شهدای يزد) ۴٠٧ محمّد حسن (از شهدای يزد) ۴٠٧
محمّد باقر اصفهانی، شيخ (ذئب) ٣٩٩-۴٠۴ محمّد حسن، شيخ (عالم بزرگ شيعه) ۵٣
۴٠۵ محمّد حسين، کاشی ۶۴۲
محمّد بيک ۶۴ محمّد حسين، مير، رقشاء (امام جمعهء
محمّد پاشا قبرسی (صدر اعظم سابق اصفهان )٣٩٩-۴٠۴-۴٣٨-۴۶۴
عثمانی) ٣۶٠ محمّد حسين، ميرزا (محبوب الشهداء)۲٧۱
محمّد تبريزی، حاجی (از شهدای مشهد) ۲٨٣-۴٠۴-۶٨٣
۶٠۴ محمّد، حضرت، خاتم النبيّين، سيّد المرسلين
محمّد تبريزی، ملّا ٣۴٣ ۴٨-۴٩-۶۸-٨٣-٨۴-۱٨۶-۲٠۶
محمّد تقی جوينی (از اصحاب قلعهء طبرسی) ۲۱٨-۲۲٩-۲۵۲-۲۵٣-٣۵۱-٣۶٩
۱٠٨ ٣٧۱-٣٩۲-۴۵۶-٣٩٣-۵۶۶-۵٨۲
محمّد تقی، حاجی ( ملقّب به ايّوب ) ۲٧۱ ۵٩۴-٧٣۱-٧٧٣-٧٧۶
محمّد تقی، حاجی ميرزا، وکيل الدّوله افنان محمّد خان، اميرتومان ۱۱٧
۵٣۶-۶۱٣ محمّد خان، كلانتر (جناب طاهره در منزل او
محمّد تقی نجفی (ابن ذئب ) ۴٠۶-۴٣٩-۴٧۱ زندانی بودند ) ۱٧۴
۶۴٩ محمّد درويش ۲۵۱محمّد تقی هراتی(مترجم رسالهء فروع عدليّه) محمّد راشد ۵۶٧
٨۱ محمّد رضا اصفهانی، حاجی ( شهيد در
محمّد جواد، آقا ۶٠۵ عشق آباد) ٣٣۲-۴٠٨
محمّد جواد قزوينی ۴٨٩-۶۵۱ محمّد رضا يزدی ۶٠۴
ص ٨۵٣محمّد، حاج شيخ (نبيل قائنی، نبيل اکبر) محمّد علی ميرزا (غصن اکبر، ناقض اکبر) ۴٨٣
۲٧۱ ۴٨٧-۴٩۴-۵۲٧-۵۲٨-۶۶۶-٨٠٨
محمّد، حاجی شيخ (نبيل قزوينی ) ۲٧۱ محمّد علی نهری (پدر حرم حضرت
محمّد زرندی، ملّا (نبيل اعظم) ۱٩٠-۱٩۴ عبدالبهاء)۲٧۱
۲۲۴-۲۴۴- ۲۴٩-۲۶٠-۲۶۱-۲٧۲ محمّد علی، ورقا (از شهدای طهران) ۶٣-۶٠۴
۲٧٨-۲٨٣-۲٨۴-٣٠۱-٣٠۲-٣۱٣ محمّد فروغی، ملّا (از اصحاب قلعهء طبرسی)
٣۱۶-٣۱٨-٣۲۴-٣۲٧-۲۴٣-٣۴۶- ٣٥٦
٣۵۶-٣۵٩-٣٧٨-٣٩۳-۴۴۵-۴۶٣ محمّد فؤاد ٧٧٠٧۵٨ محمّد قلی ميرزا (برادر ناتنی جمالمبارک)
محمّد سليمان (ازبهائيان اسماعيليّه) ٧٣۴ ۲٣۱-٣۶۶
محمّد، سيّد(سلطان العلما امام جمعهء محمّد قلی سبزواری، ميرزا ۴٩٠
اصفهان )۶٠-۶۱-۶٣-٨۲ محمّد کاظم، حاجی ٣۳۳
محمّد شاه ۴۱-۴۲-۴۶-۵۵-۶٧-۶٩-٧٠-٧۲ محمّد کريم خان ۵۱
٧٩-٨۱-٨۵-۱٠۱-۱٠٣-۱۶۶ محمّد کريم،عطّار ۵۵٠
۱٨٩-۲٠٠-۵٣٠ محمّد کريم، اهل شيراز ۲٨۴
محمّد عبده، شيخ ٣٨٨-۶۴۷ محمّد کمال، آقا ۶٠۶
محمّد علی زنوزی، آقا ميرزا (انيس)٣۴١-۱٣۶ محمّد مازندرانی، ميرزا ۲۶٠
۱۳٧-۱٣٨-۵۴٨-۵۵٣ محمّد، ملّا (مجتهد اعظم مازندران) ۱۶۲
محمّد علی پاشا، شاهزاده ۱٣۴-۵٨٣-۶۴٧ محمّد مصطفی (اهل بيروت) ٣۹۱
محمّد علی زنجانی، ملّا (حجّت)٨۵-٨٧ محمّد ممقانی، شيخ ٧۶-۱٣٣
۱۱٨-۱۲٠-۱۲۱-۱۲۲-۱٣٠-۱۶۱ محمّد نجيب، شيخ (مفتی مصر) ۵۶٧
۲٠٠-۲۶۱ محمّد مهدی کنی، ملّا ۱۶۲
محمّد علی سلمانی، استاد ٣٣٧-٣٣٨ محمّد، ميرزا (از بابيان شيراز) ٣۴۲-٣۴٣
محمّد علی شاه ۶٠٩ محمّد يوسف، پاشا ۴۶۳
محمّد علی، شاهزاده (از خاندان خديو مصر) محمود آقا (قائم مقام عبد الله پاشا) ۲۶٩
٧۶٩ محمود آلوسی، شيخ (مفتی بغداد) ۱٧٣
ص ٨۵۴محمود، حاجی ميرزا (نظام العلماء) ٧۶-٧٧ مسجد سلطان محمّد ٣٠٩-٣۱٩
محمود خان كلانتر ۱۲٣- ۱٩۲ مسجد ماشاء الله (محلّ اختفای رمس
محمود، شيخ (مفتی عكّا)٣٨۶ حضرت اعلی )۵۴٩
محمود ميرزا، جلال الدّوله (حاکم يزد) ۴۰۶ مسعود ميرزا، ظلّ السّلطان (حاکم اصفهان)
۴۶۲-۵٧٣-۵٧٨-۵٨٨-۶۴٩ ۴٠-٣٩٩-۴۶۲-۵٧۶
محيط کرمانی ۵٠-٨۱ مسکو، شهر ٧۲۴
محيی الدّين، شيخ (قاضی خانقين ) ۲٨٩ مسلم، مسلمان، مسلمين ۶-٩-٣۱٩-٣۵۵
محيی الدّين عربی، شيخ ۲۵۶-۲٨٩ ۵۳٧-۵٧۵-۶۴٠-٧٠٣-٧٣۵
مدارس بهائی در ايران ۶۱۱ مسيح، حضرت ۶-٧-۱٠-۱۲-۱٣-۱۵
مدارس تابستانهء بهائی ۶٨۶ ۴۱-۴٨-۱۴۲-۱۴٣-۱۴۵-۱٩۴
مدحت پاشا ٣٨٨-۴٧٨-۶۴٧ ۲٠۶-۲٠٨-۲٠٩-۲۱٨-۲۵۲-٣۱٠
مدفورد ۶۲٥ ٣٣۱-٣۵٣-٣٧۱-٣٩۲-۴۲٣-۴۲٧
مدينة الله (به بغداد نيز مراجعه شود ) ۴۶۱-۴٩۱-۵٠۲-۵۵۶-۵٧۱-۵٨۲
۶۱۲-۶۲۶-۶۵٩ ۵٨۶-۵٨٩-۶۵٠-۶۵٩-٧۲٩-٧٧۵
مدينه ۱۵-۵۱-٨۱-۲۲٩-۴۲۵ ٧٧۶
مدينهء عشق (به عشق آباد مراجعه شود) مسيحی، مسيحيان ۲-٨-۲۱-۴٠۵-۴۱٠
مدينهء کبيره (بهاسلامبول مراجعه شود) ۴۱۲-۴۲۵-۴۵٧-۴۵٩-۵٣٧-۵۶٨
مدينهء ميثاق (به نيويورک نيز مراجعه شود) ۵٧۵-۶۲۵-۶۵٠-۶۵۲-۶۵۵-٧٠٣
٣۱-۵٨٠ ٧٣٧-٧٣٨-٧۴۴-٨۱۱
مرتضی انصاری، شيخ ۲٩۴ مسيحيّت ٩-۱٠-۲۶-٣۴-۸۳-۲٩٨-٣۶٩
مرتضی قلی، ملّا ۱٣٣ ۴۵۴
مريم (دخترعمّهء حضرت بهاءالله) ۲۵۱ مشرق الاذکار عشق آباد (اوّلين مشرق الاذکار
مريم عذرا ۱٧٧-۲٨٧-۶٩٩ عالم بهائی)٣۵-۵٣۶-۵۵٣-۵۵۵
مسجد ايا صوفيّه ۴۵٧ ۶٠۲-۶۱۲-۶۱۵-۶۲۶-۶۴۶-۶۵٨
مسجد خرقهء شريف ٣۱٩ ۶۶٨-۶٨۶-٧٠٠-٧۲۴-٧٣٠-٨٠٧
مسجد سلطان سليم ٣۲٧-٣۴٠ ٨٠٩-٨۱۵
ص ٨۵۵مشرق الاذکارشيکاگو (امّالمعابد غرب) ۱٧ ملکم خان، ميرزا ۲٧٣
۵۲٠-۵٨٠-۶۱٩-٧٠۲-٧٠٣-٧٠۵ ملکهء رومانيا ۶٩۱-۶٩۲-۶٩٣-۶٩۴-۶٩٨
٧٠۶-٧٠٧-٧٠٩-٧٨٣-٧٨٨-٧٩٠ ٧۵٩-٧۶۲-٧۶٧-٧۶٨-٧۲۲-٧٧۴
٨۱٠ ٧٨۴-٧٨۵
مشهد، شهر ۴٠٣-۴٠٩ ملکهء انگلستان (به ويکتوريا مراجعه شود)
مصر، کشور٣٠-٣۲-۴۱-٩٨-۲۲٩-٣۵۶ ملکهء سوئد ٧۶٣
٣٩۲-۴۴٧-۴٩٠-۵٠۶-۵۲٠-۵۳۷ منترال، شهر ۵۶۲-۵٨٩-۶٧٩
۵۶٧-۶۱۶-۶۴٠-۶۴٨-۶۵۲-۶۶٣ منچستر، دانشگاه ٧۵۱
۶۶٨-۶٧۱-۶٧٧-۶٧٩-۶٨٣-۶٨٨ مندليج، محلّی در راه بغداد ۲۴۶
۶٩۲-۶٩٣-٧۲٩-٧٣٠-٧٣۱-٧٣٣ مندله ۵۱٨-۶۱٧-۶٧٩
٧٣۵-٧٣۶-٧٣٩-٧۴۵-٧۵۲-٧۶٠ مندوب، سامی فلسطين ۶۲۵-۶٣٧-۶٣٨
٧٩۴- ٨۱۵ ۶۴٠-۶٩٧
مصطفی ضياء، پاشا (حاکم عكّا) ٣٨۶ منديس کاتول ۱۴٠
مظفرالدّين ميرزا، شاه ٣٩٨-۶٠٣-۶٠۵ منشاد، قريه ۶٠٧
مقالهء شخصی سيّاح، کتاب ٨٩ منشن هاوس ۵٧٠
مقام اعلی، ساختمان ٣٩۱-۵٣۵-۶۶٨ منوچهر خان معتمدالدّوله ۶٠-۶۱-۶٣-۶۴
۶٩۶-۶٩٩-٨۱۴ ۶۵-٨۱
مقام ايليا ٣٩٠-۵۵۶ منير، ميرزا (اسم الله المنيب) ۲٧۱-٣۶٧
مکاشفات يوحنّا، ۴٧-۱۲٨-۱٣۶ من يظهره الله ٨٣-٨۶-٨٨-٩٠-٩۱-۲۱٣
۱۴۴-۱۴۵-۲۱٠-۲۶٤-۴٧۲-۴٩۴ منی، (محلّ زيارتی درمکّه ) ۵٠
مکزيک، کشور ۴۲٠-۶٧٠-۶٧٩-٧۶٣-٧٩٣ مورمون، فرقه ۵٨۱
مکزيکو سيتی ۶٧٩-٧٩٣ مورنينگ پست، روزنامه ۶٣٨
مکّه، شهر ۲۶-۵٠-٨۱-۲۲٩-۵٣۱-٨٠٣ موريس تاون، شهر ۵۶۲
ملّا باقر (حرف حيّ ) ٨٨-۱٣۱-۱۶۵ موسی كليم، ميرزا (به كليم، جناب نيز
ملک غازی، پادشاه عراق ۶٩۴ مراجعه شود) ۲٧۶
ملک قاسم ميرزا، شاهزاده ٧۴ موصل، شهر(حدباء) ٣۱٧
ص ٨۵۶مونسالوات ۶٨٠ ميشيگان، ايالت ۱٧-۲٠-۴٧٩-۶٨۱-۶٨۵
مونت كلر ۵۶۲ ۵٨٧-٧٠٣
مهدی دهجی، سيّد ۶۵۲ ميکائيل سادلر، سر، پرفسور۵٧۲-۵٧٣
مهدی رشتی، ميرزا (مخاطب کتاب بديع ) ميكل آنژ ٧۱٠
٣۴٧ ميلان، شهر ۵۴٨مهديقلی ميرزا، شاهزاده ۱٠٨-۱۱۱ ميلفورد ۵۶۲
مهدی معهود، صاحب الزّمان ، امام غائب ميلواکی، شهر ۶٨٠
(به حضرت ربّ اعلی نيز مراجعه می ماکسول (به می بولز نيز مراجعه شود)
شود ) ۴٠-۴۱ ٧٩۴
مهدی، ملّا (از شهدای يزد)۴٠٧ مين، ايالت ۵۸۰ -۶۸۰
مهدی، ميرزا (غصن اطهر) مينياپوليس ۵۱٨-۵۶٣-۵٨۵-۶٨٠
٣٧٨-۶٩٨-۶٩٩-٧٠٣مهراتی، لغت ٧۵٧ ن
مهر عليخان، شعاع الملک ۱٩٣می بولز (به می ماکسول نيز مراجعه شود) نائين، شهر ۶٠٩
۵۱٠-۵۱۴ ناپل، شهر ۵۶۲ميترا بودا (موعود بودا) ۲۱٠ ناپلئون اوّل ٣٧٣
ميرزا آقا رکاب ساز (از شهدای يزد) ۴٠٣ ناپلئون سوم ۱٠-۱٣-۱۴-٣۵٠-۴۱٧
ميرزا آقاسی، حاجی (صدر اعظم ) ۴۲-۴۶ ۴۵۱-۶۴۶
۵٨-۶۲-۶٧-۶۸-٧۲-٧٣-٧۴ ناصر الدّين شاه (ناصر الدّين ميرزا) ۴۱-۶٧
٧۵-٧٨-٧٩-٨۲-۱٠٠-۱٠۱ ٧۶-٨۵-۱٠٣-۱٨۱-۱٩٩-۲۱٩
۱٠٣-۱٣۲-۱۶۶-۱٩٠-٣٣۴ ۲۲٣-۲٩٩-٣٠۶-٣۴٧-٣۵٠-٣٩٧
۵٣٠ ۴٠۱-۴۵۱-۴۶۲-۵٠٣-۶۴۶-٨٠۴
ميسن ريمی ۴۱٨ ناصره، شهر ٣۱٨
ميشن هال ۵٨٩ ناظم پاشا ۵۲٨
نامق پاشا (والی بغداد) ۲٧٣-٣٠۱-٣٠۲٣٠۶-٣۱٧ نوّاب خانم، حرم حضرت بهاءالله
نايب السّلطنه (به کامران ميرزا مراجعه شود) (ورقهء عليا) ۱٧٧-۲٣٠-۶٩٩
نايب الاياله ۲۶٩ نور، شهر ٣٨٣
نبيل اعظم (به ملا محمّد زرندی مراجعه شود) نهر اردن (در فلسطين) ۴٧٨
نبيل قائنی (به محمّد، حاج شيخ مراجعه نهر رين (در آلمان) ۴٣٠-۴۵۲
شود) نياز، حاجی ٨۱نبی، مشهدی (از شهدای شيراز) ۴٠٣ نياگارا، آبشار ۵٩۱
نجف، شهر ٨۲-۲٣٣-۲٨٩-۴۵٧ نيالا، قريه ۱۶٣
نجف آباد، قريه ۶٠٨ نياو ران (ازييلاقات طهران) ۱۵۲-۱۶٨
نجفعلی زنجانی (از شهدای زنجان) ٣۵٩ نيريز، شهر ۶٨-٨۱-٨۶-٩٩-۱٠۴
نجم باختر، مجلّه ۵۱٧ ۱٣۱-۱۵۴-۱٨۴-۶٠٨-۶٨۲-٨٠۴
نجيب پاشا (والی بغداد) ٨۱ نيس، شهر ۴۶۲
نجيبيّه، باغ رضوان (در بغداد) ٣٠۵ نيشابور، شهر ۱٠٧-٣۵٩
نروژ، کشور ۴۵۵-٧۵٣ نيكلا مورای باتلر، دکتر ٧۶٩
نرمان بنتويچ، پرفسور ٧۴۶ نيو انگلند، ايالت ۴٨۴
نصاری (به مسيحی مراجعه شود ) ٩۱-٣۲۱ نيو جرسی ٧٣۴
٣۵۵-۴۱۶-۴۴۶-۶٣٩-۶۴٠ نيو زيلند، کشور ۶٧٩
نصيبين، شهر ٣۱٧ نيو همشاير، ايالت ۶٨۱
نصيری (علوی های عليّ اللّهی )۴۱٠ نيويورک، شهر (به مدينهء ميثاق نيز
نعيم اصفهانی، ميرزا (شاعر بهائی)۱٩٣ مراجعه شود) ۵٠٨-۵۶۲-۵۶٣
نعمين، باغ (جزيرة الخضراء) ٣٨٨ ۵٧٩-۵٨۲-۵٧٧-۶٧٨-۶٧٩-۶٨۱
نقش بنديّه، فرقه ۲۵۴ ۶٩۱-٧٠۲-٧٠٧-٧۴۴-٧۶۲
نمايشگاه بين المللی باب طلائی ۶٩۱ نی هيليسم ۴۱۲
نمايشگاه ترقّی صد ساله ۶٩٠ و
نمايشگاه كلمبيا ۶٩٠نمرود ۴٨- ٣۵۲ واترالسکی ۶۵٠
ص ٨۵٨واتيکان (مقرّ پاپ) ۴۵۵ ويکتور امانوئل (پادشاه ايطاليا) ۴۵۴
واشنگتن، شهر ۵۱٨-۵۶۲-۵٨۲-۶٧٨-۶٧٩ ويکتوريا، ملکهء انگليس ۱٠-۱۱-۲٧٣-۴۱۶
۶٩۲-۶٩۳-٧۴۵-٧٨۴ ۴۱٨-۴۲۲-۶۴٧
والنتين چيرل ۶۴٧ ويلارد هج، مستر ٧٨٣
وان بورن، ماگو نيگل ٧٠٧ ويلبر فرس، ارچديکن ۵۶٩-۵٧٠-۵٧٣
وحيد اکبر (به يحيی دارابی نيز مراجعه ۵٨٧- ۶۴٧
شود) ۴٧۵ ويلمت، شهر ۱٧-۲٠-۶٨٠
وراکروز، شهر ٧٣٩ ويلسن ۶۵٠
ورتمبرگ، شهر ۵٧۶ ويلهلم اوّل (پادشاه پروس) ۴۱٨-۴٣٠-۴۵۲
وردزورس، شاعر ٩ ويلهلم دوم ۴۵۲
ورقة الرّضوان، نوهء فتحعليشاه ۶٠۴ ويليام جنينگز برايان ۵٨٣
ورقهء عليا، حضرت (دختر حضرت بهاءالله) ويليام سولزر ۵٨٣
٣٨٠-۴٩٠-۶٩٧-۶٩٩-٧٠٣-٧٧٩ وين، شهر ۵۶٣-۵٧٧
وزير نظام (به تقی خان امير کبير مراجعه وين رايت، درياسالار ۵٨٣
شود) وينتکا ۶٨٠وست انگلوود، شهر ۵۶۲ وينستون چرچيل ۶٣٧
وست مينستر، كليسا ۵۶٩-۵٧۱ ويمار(قانون اساسی) ۴۵٣
وشّاش، مزرعه ٣٠۱وکينگ ۵٧٠ ه
ولور، شهر ۶٧٩ولیامرالله، (حضرت شوقیافندی ربّانی)۶۶۲ هائيتی، جزائر ٣٣۱-۶٧٠-٧٩٣
وليعهد سوئد ٧۶٣ هابيل ۴٨٨
وميس، ليدی ۵٧٣ هادی دولت آبادی، حاجی ميرزا ۴۶۵
ونکوور، شهر ۱۴۶-۶٧٩ هارلان اوبر،۵۱٨
هاروارد، دانشگاه ۵٨۲ويسکانسين، شهر ٧۴۴-٧۵۵ هاکن (پادشاه نروژ) ٧۶٩
ص ٨۵٩هامرفست ٧۵۴ هنديهای مکزيکی ٧۵۵
هاوانا، شهر ۶٨٨- ٧٩۴ هنری جسپ، دکتر ۵٠٧
هايلندز ۶٨٠ هنری ل. استيمسون ۶٧٨
هدف نظم بديع جهانی، کتاب ٧۶۱ هنزا، ده ۶٠٧
هدی شعراوی، مادام ٧٧٠ هوارد استراون ۵۱٨
هربرت ساموئل، سر (وايکونت ساموئل او هوارد مکنات ۵٠٩
کرمل) ۶۲۵-۶٣٧-۶۴٧-۶٣٩-۶۴٠ هوپر هريس ۵۱٨
هلنا، شهر ۶٨٠ هودسن، رودخانه ۵٩۱
هلن گودال ۵٠٨ هوشع، نبی ٣٧۱
هلند، کشور ۴۵٣-۴۵۵-۵٨٣-٧۵۲-٧۵٧ هونولولو، جزائر ۶۱٧-۶٧٩-۶٩۱-٧٧٠
هلوئيز ۱٧٨ هيپاتی ۱٧٨
همدان، شهر ۴٠٨-۶٠٧-۶۱۱ هيپوليت دريفوس ۵۱۵
هنثاوادی، ناحيه ۶۱٧ هيندنبورگ، فن (رئيس جمهور آلمان) ۶٩۵
هندوراس ۶٧٠-٧٩۴ ٧۶۳
هندوستان ٣٠-٣۲-۲٧۴-٣٣٣-٣٩۲-٣٩٣ هيماليا، کشتی ۵۶٣
۴۱۱-۴۴٧-۴٩٠-۴٩۱-۴٩٣-۵۱٨۵۲٠-۵٣۶-۶۱۴-۶۱٧-۶۴۴-۶۵۲ ی
۶٧٠-۶٧٧-۶٧٩-۶٨٣-۶٨٨-۶٩۱ يافا، شهر ٣۶٧٧٣٧-٧۴۵-٧۵۲-٧۵٧-٧۶٠ يحيی ازل، ميرزا ٨٩-۲٣٨-۲٣٩-۲۴۱-۲۴۲
هندو، مذهب ۲٠٨-۲۱٠-۵٣٧-۵۶٨-۵٧۶ ۲۴۵-۲۵٩-۲۶٠-۲۶۲-۲۶۶-۲۶٧
۶۱٧-٧٠٣ ٣۱۶-٣٣۱-٣٣٣-٣٣٨-٣۴٠-٣۴٣
هندی، لغت ٧۵٧ ٣۴٧-٣۵۶-٣۶۲-٣۶٧-۴۱۱-۴۶۴
هنديهای اونيدا (ويسکانسين) ٧۵۵ ۴۶۵-۴٩۱-۴٩۴-۶۱۱-۶۵٠-۶۶۶
هنديهای اينکا (پرو) ٧۵۵ ٨٠٨-٨۱۲-٨۱۴
هنديهای پاتاگونيا (آرژانتين) ٧۵۵ يحيی تعميد دهنده، حضرت (يوحنّا
هنديهای چروکی (کارولينای شمالی) ٧۵۵ معمّدانی) ۱۴۴
ص ٨۶٠