در سال ١٩٧٩ ميلادی تعدادی از الواح مبارکه حضرت عبدالبهاء در
۳۰۹ صفحه بوسيله مؤسّسهء مطبوعات بهائی در ويلمت ( امريکا ) تحت
عنوان منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء انتشار يافت و به سال
١٩٨٤ميلادی جلد دوم آن کتاب که شامل تعداد ديگری از الواح آن
حضرت بود بوسيله مؤسّسه مطبوعاتی مرکز جهانی بهائی در ٢٨٥
صفحه در انگلستان منتشر گرديد . حال با نهايت مسرّت و خوشوقتی
جلد سوم کتاب منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء را که بر
اساس نسخ موثّق مکاتيب آن حضرت تهيّه گرديده منتشر ميسازد و
صميمانه اميدوار است که اين مجموعه نفيس چشم مشتاقان آثار
مبارکه حضرت عبدالبهاء را در اين سنه مقدّس که مقارن با يکصدمين
سال جلوس آن حضرت بر اريکه ميثاق است روشن و منوّر سازد .
لجنه نشر آثار امری۱ _ ای مهربان يزدان من ، شکر ترا که مرا بر خدمت آستانت و صيانت
دوستانت موفّق و مؤيّد فرمودی و در درگاه خداونديت بعبوديّت قبول
نمودی اين ضعيف را قوی کردی و اين محروم را محرم خلوتگاه
ملکوت فرمودی لب تشنه را بدريای رحمتت دلالت نمودی و افسرده را
بآتش محبّت افروختی تاج خدمت را بر سر اين بنده فقير نهادی و
طوق عنايت بر گردن اين مسکين انداختی ع ع۲ _ ای خداوند مهربان ، مور ضعيفم حشمت سليمانی بخش ذرّهء فانيم از
پرتو شمس حقيقت نمايان فرما قطرهام امواج دريا بخش پشهام عقاب
اوج عزّت فرما ذليلم در ملکوتت عزيز کن بی نام و نشانم نشان تأييد بخش ع ع
هواللّه٣_ ای دلبر آفاق ، بنده مشتاقت را نصيبی از اشراق ده روح را پر فتوح کن
و دل را از بند آب و گل برهان و چون گل خندان کن و چشم را
مانند ابر گريان فرما تا در آتش عشقت بسوزد و بسازد و بآهنگ
خوشی بمدائح و نعوتت بپردازد و بنوازد . ای پروردگار کامکار فرما و
ص ٢در دو جهان سرفراز کن . توئی مقتدر و توانا . عبدالبهاء عباس
هواللّه٤_ ای خداوند ، اين نفس مؤيّد را بجميع الطاف بهره مند کن و مظهر
موهبت کبری نما و مورد الطاف عظمی فرما دمبدم تأييدی بفرست و
توفيقی عطا فرما تا قلوب منجذب گردد و صدور منشرح شود جان ها
بشارت يابد دل ها مسرّت جويد ديده ها روشن شود توفيقات
صمدانيّه شاهد انجمن گردد . توئی مقتدر و عزيز و توانا و توئی دهنده
و بخشنده و درخشنده و بی همتا ع ع٥_ ای خداوند ، اين کنيز مستمند را در ملکوت خويش قبول نما و بفيض
ابدی محظوظ فرما جام عشق بنوشان و نور عرفان بخش در چشمه
ايّوب غوطه ده و از محن و آلام اخلاق بشری شفا بخش پرتوی از
صفات خويش مبذول فرما آسمانی کن ربّانی نما نفثات روح القدس
بدَم بروح وحدت عالم انسانی زنده نما لسان ناطق ده قلب فارغ بخش
حجج و برهان الهام کن و سبب هدايت نفوس فرما . توئی مقتدر و توانا
و توئی کريم و رحيم و دانا ع ع٦_ ای دو طير حديقه محبّت اللّه ، در رياض عنايت بر شاخسار سدره
محبّت و موهبت آشيانه نموديد و در کمال الفت و وحدت بابدع
نغمات بذکر و ثنای مالک اسماء و صفات مشغول گرديد . چون دو
طير در آشيانه ای در گلستانی بر سرو بوستانی بالحان خوشی بذکر
الهی بسرايند آن محامد و نعوت از حضيض ادنی باوج اعلی رسد و
معتکفان صوامع ملکوت را بوجد و طرب آرد . ای ربّ اجعل هذا
الاتّصال و الاقتران محفوفاً ببرکتک العظمی و مشمولاً بلحظات اعين
رحمانيّتک الکبری . انّک انت خالق الاشياء و انّک انت الرّؤوف الرّحيم . عبدالبهاء ع
هوالابهی٧_ ای خداوند ، تو شاهد و آگاهی که در دل و جان جز آرزوی رضای تو
مرادی ندارم و جز در بزم ميثاق راهی و کامی نجويم شب و روز
دردمند درد توام و روز و شب مجروح تيغ و خدنگ تو جز بملکوت
ابهايت ناله و فغانی نکنم و جز در پناه احديّتت امن و امان نجويم
بيزار از هر بيگانهام و به يگانگی تو دل بستهام از غير تو بيزارم و از
مادونت در کنار . ای پروردگار موفّق بدار تا از سودائيان تو گردم و
از شيدائيان تو شوم سر دفتر مجنونان روی تو گردم و رسوائيان کوی
ص ٤تو اين موهبت را شايان فرما و اين عنايت را رايگان کن . توئی
پروردگار و توئی آمرزگار ع ع٨_ ای خداوند بيمانند ، ورقات آيات محبّتند و اماء کلمات پر معانی و
موهبت ، دوستان هر يک گلستانند و برياحين عرفان مزيّن . ای آفريننده
زيبندگی بخش و آزادگی ده بزرگواری عنايت کن و مهرپروری بياموز
تا اين نفوس پاک جميع جهانيان را دوست بدارند و بعالم انسانی
صلح و آشتی نمايند رحمت کلّ باشند و موهبت جميع ، آيات هدی
گردند و رايات ملکوت اعلی ، جبين بفيض نور مبين بيارايند و سينه را
آئينه کنند تا پرتو شمس حقيقت بتابد . توئی دهنده و بخشنده و فروزنده و مهربان ع ع
هواللّه٩_ ای کنيز الهی ، هر نفسی از اين جهان فانی رهائی يابد بايد که جشن
و سرور گرفت نه آه و انين نمود ، فرياد و فغان بايد از حيات دنيا
کرد نه از انتقال بعالم جاودانی و حصول حيات سرمدی . اينست که
در آيه مبارکه ميفرمايد فتمنّوا الموت ان کنتم صادقين . لهذا محزون
مباش مغموم مگرد مأيوس مشو مغموم منشين توکّل بر خدا کن و
ص ٥بقضا راضی باش إِنَّما يُوَفَّی الصَّابِرونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب . اين مصيبتها
امتحانات الهيّه است بايد ثابت و مستقيم بود و صابر بر هر بلای
عظيم اقتدا باوليای الهی کرد و پيروی بمقرّبان درگاه ربّانی . در
مصائب آنان فکر کن تا هر مصيبتی آسان شود و هر روز بنهايت
خضوع و خشوع و تضرّع و ابتهال اين مناجات را بخوانالهی الهی قد اشتدّت عليّ البلاء و عظمت البأساء و الضّرّاء و وقعت
فی المصيبة الکبری ربّ اجعلنی صابرة راضية مرضيّة مطمئنّة بفضلک و
رحمتک ناطقة بثنائک شاکرة علی بلائک متمنّية لقائک منجذبة الی جمالک
مشتعلة بنار محبّتک . انّک انت الکريم انّک انت العظيم انّک انت الرّحمن الرّحيم ع ع
هواللّه۱۰ _ ای پروردگار، اين گنهکار را از اغيار بيزار نما و بمحبّت خويش
گرفتار نما از بند و کمند هوی و هوس رها کن و در دام محبّت
جمال ابهی بيفکن تا آنچه غير اوست فراموش کنم و از باده محبّتت
سرمست و مدهوش گردم . ای خداوند نادانم و بگمان خويش گرفتار
چارهای کن و اين افتاده را از نفس امّاره نجات بخش هر دم وسوسه ای
نمايد و در هر نَفَس دام تازهای نهد . ای خداوند تو نجات بخش و
رهائی ده و بنفحات قدس خويش چارهای کن شايد اين دل از عالم
ص ٦آب و گل رهائی يابد و در اوج رحمانی پروازی نمايد و بروح انقطاع بياسايد ع ع
هوالابهی۱۱ _ ای خداوند مهربان ، شکر ترا که بيدار نمودی و هشيار کردی چشم
بينا دادی و گوش شنوا احسان نمودی بملکوت خويش دلالت
کردی و بسبيل خود هدايت فرمودی راه راست بنمودی و در سفينه
نجات در آوردی . خدايا مرا مستقيم بدار و ثابت و راسخ کن از
امتحانات شديده محفوظ بدار و در حصن حصين عهد و ميثاقت مصون و
مأمون فرما . توئی توانا توئی بينا و توئی شنوا . ای خدای مهربان ، دلی
عطا کن که مانند زجاج بسراج محبّتت روشن باشد و فکری عطا کن
که بفيض روحانی جهان را گلشن نمايد . توئی بخشنده و مهربان و
توئی خداوند عظيم الاحسان ع ع۱۲ _ ای خداوند ، روحی در دلها بدم که همدم تو گردند و شوقی در
قلوب بينداز که بذکر تو دمساز شوند جان ها را شور و ولهی ده و
دل ها را وجد و طربی بخش که هر دم روحی تازه يابند و بسروری
بی اندازه رسند . ای خداوند مهربان ، ياران را روح و ريحان بخش و
ص ٧تأييدی آسمانی فرما تا تشنگان را سلسبيل هدايت دهند و
گمگشتگان را بسبيل عنايت دلالت کنند . توئی مقتدر و توانا و شنونده و بينا ع ع
هواللّه۱۳ _ ای نظام روحانيان ، قانون الهی و نظام رحمانی شريعت سمحه بيضاست
و محجّه واضحه نوراء . زيرا نظام و قانون حقيقی روابط ضروريّه است که
منبعث از حقايق اشياست و کينونت موجودات مستدعی و مقتضی آن .
اگر توانی اين نظام الهی را رواج ده و اين قانون آسمانی را منتشر
کن تا نظام روحانيان گردی و نظّام لئالی رحمت حضرت رحمن و
عليک التّحيّة و الثّناء ع ع۱۴ _ و امّا ما سئلت من بدء الخلق ، اعلمی انّه لم يزل کان الحقّ و کان
الخلق لا اوّل للحقّ و لا اوّل للخلق هذا من حيث الاجسام فی عالم
الامکان . و لکنّ البدء المذکور فی الکتب المقدّسة عبارة عن بدء الظّهور و
الخلقة عبارة عن التّولّد الثّانی الرّوحانيّ کما قال المسيح ينبغی لکم ان
تولدوا مرّة اخری و لا شکّ انّ مبدأ هذا الخلق الرّوحانيّ کان نفس
الظّهور فی کلّ عهد و عصر لأنّ کلّ مظهر من مظاهر الحقّ هو آدم و
اوّل من يؤمن به فهو حوّاء و کلّ النّفوس الّتی يتولّد بالولادة الثّانويّة
ص ٨الرّوحانيّة اولادهما و سلالتهما و فی الانجيل المولود من الجسد جسد
هو و المولود من الرّوح فهو الرّوح و ايضاً قال فی الانجيل اناس ليسوا
من دم و لا لحم و لا ارادة بشر بل ولدوا من اللّه . و امّا الکون و
الخلق و الايجاد فهذا من مقتضيات اسماء اللّه و صفاته اذ لا يتحقّق
الخالق من دون مخلوق و لا الرّازق من دون مرزوق و لا المالک من دون
مملوک و لا السّلطنة من دون رعيّة فسلطنة اللّه ازليّة ابديّة لا بداية لها
و مملکة ذلک السّلطان الحقيقيّ و رعيّته و جلاله و جماله ايضاً ازليّة
سرمديّة . و المراد من بدء الايجاد فی الکتب المقدّسة هو الايجاد الرّوحانيّ و التّولّد الثّانی .
۱۵ _ ای بنده الهی ، حقيقت الوهيّت من حيث هی هی مقدّس از جميع اسماء و
صفات و تعبيرات است منقطع وجدانی است و مجهول النّعت ادراک
انسانی . عرفان در آن مقام فقدان صرف است و ادراک حيرت بحت
هر تعريفی ناقص است و هر تعبيری ابتر حتّی غيب الغيوب و مجهول
النّعت . و امّا در عالم امکان چون انوار اوصاف و کمالاتش بتابد در
مرايای اسماء و صفات جلوه نمايد و جميع اسماء و صفات بالنّسبه
بحقيقت ذات متساوی است فَأَيَّما تدعوا فله الاسماء الحسنی خواه
ظاهر خواه مظهر و خواه شاهد و خواه مشهود خواه غائب و خواه
موجود جميع اين اذکار و اسماء و صفات و شئون در حيّز عالم کون
ص ٩و وجود و او موسوم بکلّ اسماء و مقدّس از کلّ و بالاشارة فافهم المراد .
۱۶ _ ای وارد بر مَنهل عذب عرفان ، حقيقت الوهيّت مقدّس و منزّه از هر
اوصاف و نعوت عالم و بشريّت است لکن فائض و مجلّی و معطی و
جواد است . حقائق بشريّه هر چند ضعيف و فاقد و فانی و مضمحل
است لکن قابل و سائل و طالب و جالب است . آن عزّت مقدّسه است
و اين ذلّت مشخّصه آن پاکی صرفست و اين آلودگی محض آن علوّ
قديم است و اين دنوّ عظيم رابطه لازم و واسطه واجب تا مستفيض
گردد و مستنير شود حقيقت ايمانيّه وسيله ربط شود و شفيع حصول
فيض گردد . پس چون آن جناب باين رابطه فائز اميدواريم که مظهر
فيض و آثار رحمانيّه شوی .۱۷ _ وجود بر دو قسم است يکی وجود حقّ که مقدّس از ادراک خلق
است او غيب منيع لايدرک است او مسبوق بعلّت نيست بلکه موجد علّة
العلل است او قديم لا اوّل است غنيّ مطلق است . و وجود ثانی وجود
خلق است ، وجود عامّ است که مفهوم ذهنی است عقل انسان ادراک
مينمايد . اين وجود ، حادث است محتاج است و مسبوق بعلّت است و
حادث است . لهذا حادث قديم نگردد و قديم حادث نشود خلق خالق
ص ١٠نگردد و خالق خلق نشود . قلب ماهيّت محال است . در عالم وجود
يعنی وجودی که مفهوم ذهنی است و حادث است مراتب است مرتبه
اولی جماد است بعد مرتبه نباتست در مرتبه نبات مرتبه جماد موجود
ولی امتياز دارد کمال نباتی دارد و در مرتبه حيوان کمال جمادی و
کمال نباتی موجود و کمال ديگر که کمال حيوانيست دارد سمع و
بصر دارد و در مرتبه انسان کمال جمادی موجود و کمال نباتی
موجود و کمال حيوانی موجود و از اينها گذشته کمال عقلی موجود
که کاشف حقايق اشياست و مدرک کلّيّات . پس انسان در حيّز
کائنات اکمل موجوداتست و مقصد از انسان فرد کامل است و آن
فرد کامل مانند آئينه است و کمالات الهی در آن آئينه ظاهر و مشهود
امّا شمس از علوّ تقديس تنزّل ننمايد و داخل آئينه نگردد
ولی چون آئينه صافيست و مقابل شمس حقيقت ، کمالات شمس حقيقت
که عبارت از شعاع و حرارت است در آن آئينه ظاهر و آشکار گردد
و اين نفوس مظاهر مقدّسه الهيّه هستند .۱۸ _ حقيقت الوهيّت بتمام معانی ادراکش در حوصله انسانی نگنجد . زيرا
آنچه نتائج عقول و افکار است محدود است و حقيقت الوهيّت
نا محدود آنچه واضح و آشکار است آيات باهره اوست که عالم کون
را متحرّک نموده . امّا حقيقت الوهيّت مقدّس و منزّه از ادراک جميع
ص ١١کائنات است حقيقت حادثه چگونه ادراک حقيقت قديمه نمايد اين
ممتنع و مستحيل است . کائنات جماديّه و کائنات نباتيّه از عالم
انسان و حيوان بی خبرند ابداً تصوّر آنرا نتوانند . آيا ممکن است که
جماد و نبات حقيقت سمع و بصر را ادراک نمايد ؟ استغفر الله و حال
آنکه کلّ در حيّز حدوث هستند . پس چگونه کائن حادث حقيقت
قديمه را ادراک نمايد نهايت اينست که انسان ادراک آيات و آثار
الهی کند ... حقائق انبياء عليهم السّلام حقيقت شاخصه الوهيّت نيست
بلکه حقيقت الوهيّت مانند آفتاب و حقائق انبياء نظير مرايا، شعاع و
حرارت آفتاب در اين مرايا ساطع و لائح ولی آفتاب در ذروه تقديس
خويش باقی و بر قرار ، نه تنزّلی و نه حلولی و دخولی حقيقت الوهيّت
هميشه مقدّس از تجسّم بوده و هست پس بر آن جناب واضح و مبرهن
شد و شبهات را مجال نماند .و امّا توجّه ، چون حقيقت الوهيّت بفکر و فهم در نيايد تا توجّه بآن
نمائيم و هر حقيقتی که تصوّر آن نمائيم و توجّه بآن کنيم محدود است
و الوهيّت نا محدود بلکه تصوّرات اوهام محض است لهذا بجهت خلاصی
از اوهام فکريّه توجّه به آئينه ای مينمائی که از فيوضات آفتاب روشن و
منوّر است زيرا نظر در آفتاب چشم را خيره کند بلکه بتصوّر نيايد . آيا
ممکن است از برای انسان وصول بآفتاب ، اين واضح است که
مستحيل و ممتنع است و لکن وصول به مرايا ممکن . انسان عاقل
ص ١٢نميکوشد تا بآفتاب برسد بلکه انوار فيوضات آفتاب را در مرايا
مشاهده کند و بآن متّصل شود .و امّا قضيّهء استقلاليّت نفوس در استفاضه از شمس حقيقت ، اين
واضح است که عموم بشر محتاج تربيت است با وجود احتياج بتربيت
استقلاليّت چگونه تصوّر ميشود . آيا ممکن است فردی از افراد بشر
جميع کمالات عالم انسانی را بنفسه بدون مربّی تحصيل نمايد؟ پس
استقلاليّت ممکن نه . بلی انسان با وجود تعلّم و استفاضه از ديگری
خود نيز احساسات و ادراکاتی دارد ، خود نيز ميتواند که کشفی
جديد نمايد و لکن از مربّی و معلّم مستغنی نميتواند بشود اينست
حقيقت واقع . درست تعمقّ در اين مسئله نما ملاحظه مينمائی که هيچ
شبهه باقی نماند .و امّا عصمت ، ممکن است که انسان در صون حمايت الهيّه باشد
خدا او را از خطا حفظ فرمايد مثلاً قمر بذاته نوری ندارد ولی اقتباس
نور از آفتاب ميکند عصمت عالم انسانی اينست طبيب حاذق انسان را
از هر مرضی محافظه ميکند . باری الحمد للّه بتعاليم الهيّه خدمت مينمائی
و هر چه بيشتر خدمت کنی شبهات زائل و حقيقت ساطعه واضح و لائح گردد .
۱۹ _ای ناظر بملکوت ابهی ، چون در حقائق اشيا نگری جميع را از تجلّيات
ص ١٣اسماء و صفات منبعث و از آثار باهره مجلّی بر بقعه سيناء منعکس يابی
در هويّت شیء وديعه گذاشته شده است لهذا از انظار پنهانست
حقيقت بصيرت مشاهده نمايد امّا بصر شايد محجوب و محروم ماند .
مثلاً ملاحظه فرمائيد که از حرارت لامعه و اشعّه ساطعه شمس ياقوت
و زبرجد در دل سنگ و معادن کريمه در عمق ارض تربيت ميشود
لکن اين را ديده هوش و نهی مشاهده نمايد و شديد القوی ملاحظه فرمايد .
۲۰ _ همچنان که الوهيّت و ربوبيّت الهيّه را بدايتی نبوده همچنين خلّاقيّت و
رزّاقيّت و کمالات الهيّه را بدايتی و نهايتی نخواهد بود . يعنی خلق از
اوّل لا اوّل تا آخر لا آخر بوده و خواهد بود و نوعيّت و ماهيّت اشياء
باقی و بر قرار نهايت آنست که در نوعيّت علوّ و دنوّی حاصل گردد .
مثلاً نوعيّت انسان و ماهيّت بشريّه لم يزل محفوظ و مصون بوده و
خواهد بود چنانکه مشاهده ميشود اجسام مجفّفه محنّطه قديمه انسان
که از اهرام مصر اخراج نمودهاند و پنجهزار سال از موت آن اجسام
گذشته است بهيچوجه تغيير و توفيری مقدار رأس شعر از انسان در
آن موجود نه و همچنين صور حيواناتی که در اخميم مصر موجود است
بعينه حيوانات موجوده است بوزينه بوزينه است با آن شمايل قبيح
انسان انسان است با آن روی صبيح مليح لا تبديل لخلق اللّه .
ص ١٤۲۱ _ در مسئله خلقت استفسار نموده بوديد . متصوّفين چنان اعتقاد نمايند
که حقائق اشيا از حقّ ظهور يافته و در اين مقام تشبيه و تمثيل به
دانه و شجر نمايند که شجر ظهور حبّه است آن حقيقت واحده که
عبارت از دانه است در اين شاخ و برگ و شکوفه و ميوه ظاهر گشته
پس جميع عبارت از اوست . ولی اهل حقّ بر آنند که ظهور حقائق اشياء
از حقّ صدوريست نه ظهوری چنانکه شعاع ساطع از اجسام منيره است
جميع از اوست نه اوست . شعاع نورانی و فيوضات نامتناهی و انطباعات
و انعکاسات روحانی صدور از شمس حقيقت نمود نه اينست که ظهور
شمس حقيقت بود تفاوت از اين جهت است .۲۲ _ اين معلوم است که حقيقت الوهيّت را فيضی نامتناهی و تجلّيات رحمانيّه
را انقطاعی جائز نه زيرا سلطنت الهيّه ازليست و ابديست . و از اين
فيض نامتناهی و کون عظيم مقصد سنين معدوده و مخلوقات محدوده
نبوده لم يزل حضرت پروردگار را سلطنت پايدار بوده و خواهد بود . و
سلطنت حقيقيّه الهيّه را البتّه کشور و اقليم و خلق عظيم و رعايای
بی پايان و مقرّبين درگاه و وسائط اوامر و نواهی لازم . پس بايد هيچ
امری از عظمت و سلطنت حضرت کبريا را محدود بحدود ننمود و
فيض را مقطوع ندانست و فضل را ممنوع نشمرد چنانکه صاحب مثنوی اشاره مينمايد :
ص ١٥"آدم و حوّا کجا بُد آنزمان که خدا افکند اين زه در کمان"
"موسی و عيسی کجا بُد کافتاب کشت موجودات را ميداد آب"
"گر بگويم زان بلغزد پای تو ور نگويم هيچ از آن ای وای تو"
باری مقصد او چنانست که مظاهر فيوضات نامتناهيه الهيّه را نه اوّلی
بوده و نه آخری خواهد بود و باندک تعمّقی واضح و مشهود گردد
که تحديد در جميع شئون صفت ممکناتست نه حضرت وجوب .۲۳ _ اعلمی انّ للوجود مرکز تدور افلاک الحيات الابديّة علی ذلک المرکز
العظيم فمتی وصلت الی ذلک المرکز فزت بجميع المراکز العظيمة فی
هذا الکون العظيم و کم من سيول فاضت و کم من انهار نبعت و جرت
و لکن الکلّ مستمدّ من البحر المحيط . ارجعی من الکثرات الی الوحدة و
من الاعداد الی الواحد الّذی کان مبدأ لجميع الاعداد و انّه مقدّس
عن تحديد الموحّدين . هذا ما يجعلک آية الملأ الاعلی و راية الملکوت
فی کلّ الانحاء و يتنوّر به وجهک بين الارض و السّماء و يثمر به
شجرتک بابدع الفواکه البديعة فی عالم الوجود الی ابد الآباد و يوفّقک
علی الحيات الابديّة علی ممرّالقرون و الاعصار .۲۴ _ ای بنده جمال قدم ، نظر عنايت شامل است و حکمت بالغه کامل آنچه
در عالم امکان واقع ميگردد حکمت خفيّه اش عاقبت آشکار گردد
چنانچه ميفرمايد لو کشف الغطاء لاخترت الواقع . مقصود اينست قلب
نورانی را محزون مدار و مغموم مگردان آنچه مقتضای حکمت الهی است
و سبب سعادت دو جهان در حقّ ياران الهی مقدّر و آن موهبت
ابديّه و عزّت سرمديّه است تغيير و تبديل نيابد و تحويل نجويد .
بلحظات عين رحمانيّت مشمولی و بفضل و جود جمال ابهی موعود
ديگر چه خواهی و چه طلبی عون و عنايت او با توست .۲۵ _ ای بندهالهی ، از کثرت قروض و ديون افسرده و پژمرده و نوميد
مگرد الحمد للّه صبح اميد دميده و ابواب رجا بر وجه احبّاء گشوده
جميع امور در دست قدرت يفعل ما يشاء است لا مانع اذا اعطا و لا
معطی اذا منع . توکّل بخدا کن و طلب عون و عنايت از جمال ابهی نما
انّه يؤيّدک بکنوز ملکوته و ثروة جبروته و غناء لاهوته و هو العزيز
الکريم المقتدر الوهّاب .۲۶ _ جميع طوائف و قبائل بر قلع و قمع اين نخل باسق بتمام همّت
برخاستند و عبدالبهاء فريداً وحيداً هر چند غائب ولی در هر نقطه
منفرداً هجوم اعدا را دافع و سپاه بغضا را مقاوم و بتأييد ملکوت ابهی
ص ١٧غالب و منتصر گرديد . الحمد للّه اين برهان لامع و اين حجّت ساطع و
اين دليل مکشوف و واضح و ظاهر است با وجود چنين نصرت ملکوتی
و تأييد لاهوتی و توفيق جمال ابهی باز نفوس ضعيفه غافل و ذاهل و
خائب و خاسر گشته و ميشوند . پس بدانيد که زمام امور در يد حيّ
قدير است و جميع خلق ذليل و اسير آنچه بخواهد مجری دارد مشيّت
او غالب است و اراده او نافذ و جميع ملل و دول نجوم آفل و شمس
حقيقت از افق احديّت طالع و شارق است . باری الحمد للّه که نفوذ
کلمة اللّه در شرق و غرب شهاب ثاقب و از هر جهت ندای
يا بهاء الابهی مرتفع است . ياران خراسان بايد بتأييد ملکوت اللّه هر
صعبی آسان نمايند و مهامّ امور را بتوفيق موفور تمشيت دهند چنان بر
خدمت امر برخيزند که در شرق رستخيز انگيزند و استعداد شديد
در نفوس پديد است حال تا همّت مردان ميدان و احبّای رحمان چه
نمايد . بايد دوستان بلسان و بيان و کلک و بنان و حرکات ارکان و
محبّت و الفت با ديگران خلاصه بجميع شئون خدمت بحضرت بيچون
نمايند و بايقاظ خفتگان و انفاذ امر رحمان و انقاذ گمراهان پردازند .
۲۷ _ امر باين عظيمی و انتشار و تزايد احباب در هر ديار لابدّ بر آنست
که بعضی وقايع حادث شود اين امر طبيعی است ولی ياران نبايد
ص ١٨اسير احزان گردند و کسالت و ملال حاصل فرمايند . اين وقايع مانند
موج درياست و کف و خس و خاشاک بقائی ندارد بقوّت ثبوت و
استقامت زائل شود اينست که ميفرمايد و امّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً و امّا
ما يَنْفَعُ النّاسَ فَيَمْکُثُ فِی الأَرضِ مقصود اينست که اين گونه وقوعات
بايد سبب استقامت گردد تا ياران بدانند که دائما بايد مواظبت
کنند و حصن حصين را صون و محافظت خواهند . باری شما بايد امر
تبليغ را بنهايت حکمت متين و محکم نمائيد اليوم ارض خاء نهايت
احتياج بتبليغ دارد زيرا مستعدّ است تشويق و تحريض لازم زيرا از
سکون و سکوت نتائج حاصل نگردد حتّی در بعضی مواقع دست
تقدير تحريک نمايد تا اندک ضوضائی بلند شود و سبب توجّه و انتباه غافلان گردد.
۲۸ _ وقوعات آنچه شده و ميشود محض آنست که انسان بداند امور در يد
مليک مقتدريست و البتّه دوستان خويش را منصور و مظفّر خواهد فرمود
چنانکه ملاحظه مينمائی که حواريّين و تابعان حضرت مسيح عاقبت
مظفّر و منصور گشتند و بروح القدس شرق و غرب را روشن نمودند .
نفوس مبارکی که از اين عالم رحلت نمايند و بجهان ديگر شتابند
چون مؤيّد بقوّت ملکوتی گشتند لابدّ تأثير در عوالم وجود نمايند و
بشفاعت سبب عنايت و تأييد حضرت احديّت گردند .۲۹ _ ای بنده حقّ ، لا جبر و لا تفويض لا کره و لا تسليط امر بين الامرين
عبارت از آنست که مدد وجود از حقّ است و لکن ارتکاب فعل از
خلق اگر مدد وجودی نرسد کلّ من عليها فان با وجود مدد وجودی
و کُلٌّ يَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ و کُلّاً نُمِدُّ هؤلآء و هؤلآء مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عطاءُ ربِّکَ
مَحْظُورا . اگر ارياح نوزد يعنی مدد الهی نرسد سفينه از حرکت باز
ماند نه به يمين رود نه به يسار و چون باد مدد دهد سفينه بحرکت
آيد ولی سکّان کشتی بهر طرف مائل باد بآنجا برد . پس حرکت
سفينه يميناً و شمالاً هر دو بامداد باد است با وجود اين سکّان بهر
طرف مائل بآنجا رود . لا تفويض يعنی سفينه بقوّهء خود حرکت ننمايد
لا جبر يعنی سکّان سفينه بهر طرف مائل بآنجا رود اين است امر بين
الامرين ديگر شما تعمّق در اين بيان نمائيد تا بحقيقت مسئله پی بريد .
۳۰ _ در خصوص اسباب و دعا سؤال نموده بودی . دعا بمنزله روحست و
اسباب بمنزله دست تصرّفات روح بواسطه دست است هر چند رازق
حقّ است امّا واسطه حصول رزق ارض و فی السّماء رزقکم زيرا چون
رزق مقدّر گردد بهر سببی حصول يابد . امّا ترک اسباب مانند آنست
که انسان تشنه بدون آب و سائر مايعات سيرابی طلبد معطی ماء و
موجد ماء حضرت کبرياست و آنرا سبب تسکين عطش قرار داده ولی
ص ٢٠بسته باراده اوست اگر اراده او تعلّق نيابد مرض استسقاء حاصل
شود و دريا عطش را ساکن ننمايد .۳۱ _ از عروج نفوس مقدّسه بمعارج الهيّه مرقوم نموده بوديد در حقّ آنان
طلب مغفرت از درگاه احديّت گرديد . و امّا سؤالی که نموده بوديد
که با وجود تلاوت مناجات و قرائت دعای شفا ، چگونه اين نفوس
وفات يافتند؟ بدان که اين ادعيه و مناجات بجهت شفای از اجل معلّق
است نه قضای محتوم و مبرم . زيرا اجل بر دو قسم است اجل معلّق و
اجل محتوم اجل محتوم را تغيير و تبديلی نه و اگر چنين باشد که از
برای هر مريض تلاوت مناجات شود شفا يابد ديگر نفسی ترک قالب
عنصری نکند و از اين جهان بجهان ديگر صعود و ترقّی نفرمايد زيرا
هر وقت نفسی عليل گردد ترتيل مناجات ميشود و شفا يابد و اين
مخالف حکمت بالغه الهيّه است بلکه مقصد از طلب شفا اينست که از
اجل معلّق محفوظ ماند و از قضای غير محتوم مصون گردد . مثلاً ملاحظه
نمائيد که اين سراج را مقداری معلوم از دهن موجود و چون بسوزد
دهن و تمام گردد يقيناً خاموش شود از برای اين تغيير و تبديلی نه .
و لکن ادعيه خيريّه و طلب شفا مانند زجاجست که اين سراج را از
بادهای مخالف حفظ نمايد تا بقضای معلّق خاموش نگردد.
ص ٢١۳۲ _ قبل از بلا بايد نهايت احتياط و احتراز نمود و دقّت در معامله کرد
ولی چون قضيّه واقع شد بايد در کمال متانت و قوّت مقاومت نمود .
نا خدا بايد کشتی را از باد مخالف و امواج و طوفان محافظه نمايد
ولی اگر بقضا و قَدَر در طوفان اکبر افتاد ناخدا نبايد پريشان شود
و مضطرب گردد و عنان از دست رود بلکه بالعکس بنهايت قوّت قلب
و ثبوت و استقامت بقدر امکان اداره کشتی نمايد . زيرا اگر پريشان
شود و مضطرب الاحوال گردد بکلّی زمام کشتی از دست رود و
فلاح و نجات ابداً ميسّر نگردد .۳۳ _ ای طبيب روحانی ، ناله های جانسوز بسمع آوارگان رسيد و در قلوب
تأثير شديد نمود . آنچه فرياد کنی حقّ داری ولی با قضای محتوم و
امر مبرم مکتوم چه توان نمود حکمت الهی چنين اقتضا نموده که نار
افتتان و نيران امتحان شعله ور گردد و جميع آفاق را احاطه نمايد .
ای عزيز در اين ميانه نميشود بنده و شما مستثنی باشيم اين مخالف
سنن کبرياست و لن تجد لسنّة اللّه تبديلاً. آيا تلاوت قرآن ننمودی و
در آيات امتحان دقّت نفرمودی أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنّهم يُفْتَنونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً
أَوْ مَرَّتَيْنِ نشنيدی وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بشیءٍ مِنَ الخوفِ و الجُوعِ و نقصٍ من
الأَموالِ و الأَنفس و الثَّمراتِ نخواندی و الم أَحَسِبَ النّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا
أَنْ يَقُولوا آمنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ نخواندی و أمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخلوا الجَنَّةَ وَ
ص ٢٢لَمّا يَأْتِکُمْ مِثْلُ الَّذينَ کانوا مِنْ قبلِکُمْ أَصابَتْهُمُ البأْساءُ و الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا
حَتّی يقولَ الرَّسُولُ وَ مَنْ مَعَهُ متی نَصْرُ اللّهِ نخواندی با وجود اين چرا
ناله و فغان کنی و فرياد و الامان بر آری؟مختصر اينست که احوال آن جناب با حال عبدالبهاء مرتبط اذا استراحَ
تستريح اگربخواهی از ميان اين حزب مستثنی شوی باقصی بلاد فرار
فرما چارهای جز اين نيست علی قول الشّاعر:يا چو مردان اندرآ و گوی در ميدان فکن سينه را سپر هر بلائی کن و دل را
هدف هر جفا آن وقت کار درست ميشود و بجان عزيزت چنانکه خواهی گردد.
۳۴ _ اگر سعادت و علوّ منزلت انسان در اين جهان خاکی بود خسران
مبين بود و حسرتی عظيم ، جنين را گمان چنين که عالم وجود محصور
ص ٢٣در رحم است و مائده خون امّا نه چنانست حکيم مطلق را جهانی وسيع
و روشن و حضرت لاهوت را فضای نا متناهی جانفزای ملکوت ، سعادت
ابدی انسان در آن جهان .۳۵ _ ای بنده صادق جمال ابهی ، آنچه در عالم ملک مشاهده مينمائی ظلّ
زائل عالم ملکوتست و انعکاسات صوريّه عالم بالا . لهذا ملاحظه
ميفرمائی که اين سايه و صُوَر در تجدّد مستمرّ است بقائی ندارد ولی
تتابع امثال و تشابه احوال چنين نمودار مينمايد که بقائی دارد . امّا
عاقبت واضح شود سرابست نه آب اوهامست نه حقائق آثار . پس
بيقين بدان که فرح و سرور و طرب و حبور و فوز بلقا و مقصد اقصی
و حديقه غلبا و فردوس اعلی از حقائق ملکوتست نه از عناصر عالم
ناسوت . پس بفضل و موهبت جمال بی مثال اميدوار باش هر چند در
اين جهان فانی فوز بلقای رحمانی ميسّر نگردد در جهان باقی نشئه
روحانی فوز و فلاح مقرّر .۳۶ _ در خصوص آمرزش و مغفرت اموات سؤال نموده بوديد . هر نفسی که
از اين عالم فانی بعالم باقی رجوع نمايد بحسب استحقاق و استعداد
اگر عدل الهی شامل گردد يا حسرةً علينا ولی در مقام فضل نظر
باستعداد و استحقاق و قابليّت نيست يغفر لمن يشاء و يعفو لمن يشاء
ص ٢٤انّه هو الغفور الرّحيم . بعد از صعود ترقّی و عفو موکول بفضل و لکن
تنزّل مستحيل و محال يبدّل الله السّيّئات بالحسنات بفضله و عفوه و
غفره . لهذا استغفار احبّاء و طلب عفو و آمرزش از درگاه احديّت در
حقّ اموات مشروع و مقبول و محمود و سبب عفو و ترقّی موفور .
۳۷ _ و امّا سئلت عن الّذين توفّوا من اهل الصّلاح قبل ان يسمعوا نداء هذا
الظّهور . اعلمی انّ الّذين صعدوا الی اللّه قبل ان يسمعوا هذا النّداء و لکنّ
اتّبعوا سنن المسيح و سلکوا فی المنهج المستقيم انّهم فازوا بعد
صعودهم الی ملکوت اللّه بالنّور المبين .۳۸ _ ای ثابت بر پيمان ، همواره مشمول لحظات عين عنايت حقّ بوده و
منظور نظر الطاف خواهی بود مطمئن باش تأييد ربّ فريد شامل است
و فضل و الطافش کامل شبنمی از اين الطاف حکم يمی دارد و ذرّهای
از اين عطا حکم آفتابی هر چند در اين جهان پديدار نه ولی در جهان
الهی آشکار گردد و در عالم ملکوت نا متناهی پديدار شود . زيرا اين
جهان وسعت ظهور چنين موهبت ندارد چه که عالم رحم را گنجايش
ظهور مواهب الهی از سمع و بصر و شمّ و ذائقه و ادراک نبود و
همچنين اين جهان تنگ و تاريک را وسعت و فسحت ظهور کمالات
نا متناهيه نه . انشاء الله همواره مؤيّد و موفّق خواهی بود .
ص ٢٥۳۹ _ حمد کن خدا را که در اين کور اعظم بر شاطی بحر احديّت وارد و
در گلشن قدس محبّت اللّه داخل گشتيد . عنايات الهيّه در حقّ احبّايش
چون قلزم بی کران در موج و هيجان لکن سواحل و شواطی امکان
وسعت وصول اين موج عظيم ندارد لهذا اين امواج بخليج ملکوت
ميرسد و در آن عالم مشهود .۴۰ _ ای قاصد کوی دوست ، بجان و تن شتافتی و آرام نيافتی تا بجوار بقعه
مبارکه رسيدی ولی افسوس که آشنايان بيگانه آتش فساد و عناد
افروختند و مانع و حائل از ورود گرديدند . عبدالبهاء مشتاق روی تو و
طالب گفتگوی تو لهذا محزون و مغموم شد ولی دلگير مباش و اسير
زنجير حسرت مگرد اين فراق عين وصال بود و اين هجران سبب تأثّر
وجدان همين حسرت و تأثّر موهبت است و تأثيرش حصول فضل و
عنايت . اگر در اين جهان وصلت ديدار ميسّر نشد در جهان ديگر
ملاقات نمائيم و در آشيان ديگر الفت خواهيم . ديدار اين جهان موقّت
است امتداد نيابد ولی لقا در جهان ابدی سرمديست انقطاعی ندارد .
پس مطمئن باش که هر چند بظاهر واصل نشدی ولی بحقيقت حاضر
محضری و همدم و همقدم .۴۱ _ سؤال از عالم روح نموده بوديد که بعد از صعود از اين جهان بجهان
ص ٢٦پنهان چگونه و چسانست آشنائی در ميان ياران باقی يا نيست ؟ ای
ثابت بر پيمان ، عالم جسمانی با وجود بيگانگی اجسام ، ياران با
يکديگر آشنا و همدم و همرازند پس جهان باقی که عالم وحدت الهی
و يگانگی رحمانيست بالطّبع آشنائی و الفت روحانی از لوازم ذاتيّه آن جهان پاک است .
۴۲ _ ياران چون از اين جهان بجهان ديگر روند مانند طفليست که از رحم
مادر ، مسکن تنگ ، باين جهان پرآب و رنگ آيد . تا مرغ در قفس است از
فضای گلستان و طراوت چمنستان و لطافت بوستان و حلاوت دوستان
خبر ندارد و چون پرواز نمايد از هر طرف نغمه و آواز شنود و با
مرغان چمن دمساز گردد آواز رود و عود شنود و در ظلّ مقام
محمود در آيد با طيور شکور همدم و همراز گردد و يا ليت قومی
يعلمون بر زبان راند . لهذا بايد از احزان بيزار شد و از تأسّف و
حسرت آزاد گشت بشکرانه الطاف ربّ ودود پرداخت که فيض ايمان
و ايقان مبذول داشت اکليل هدايت کبری بر سر نهاد و ردای
موهبت عظمی در بر کرد پر و بال صعود عطا نمود و بشاخسار ملأ
اعلی پرواز داد . و بجهت ازدياد روح و ريحان آن پدر مهربان در
حديقه رضوان بايد انفاق در مواقع برّيّه نمود فقيران را بخشش نمود
و يتيمان را نوازش کرد عاجزان را دستگيری نمود بيچارگان را
ص ٢٧۴۳ _ امّا الّذين حرّموا علی نفسهم المائدة الرّوحانيّة و نفحات روح اللّه اولئک
اموات غير احياء فليس لهم البقاء لا فی دار الدّنيا و لا فی ملکوت اللّه . و
امّا المخلصون المؤمنون انّهم فی رياض فضل ربّهم يحبرون يأتلفون و
يؤانسون و يشکرون ربّهم علی هذا العطاء الموفور . يا امة الله انّ الحيات
الدّنيا اضغاث احلام ليس لها و لسعادتها شأن و مقام و لکن السّعادة
الکبری فهی بعد الصّعود الی الرّفيق الاعلی و الدّخول فی فردوس البقاء
الجنّة العليا حضرة المشاهدة و اللّقاء.۴۴ _ از جهان الهی عالم نورانی ملکوت الهی سؤال نموده بوديد که در آن
آيا مشاغل و شواغلی هست يا نه ؟ آن جهان مقدّس از شئون و طوارء و
لزوم ذاتی اين امکان است .۴۵ _ در خصوص عالم بعد از موت سؤال نموده بوديد ، آن عالم بتصوّر و
عبارات اين عالم مشهود و معلوم نگردد . مختصر مذکور ميشود که اين
عالم بالنّسبه بآن عالم بمنزله رحم است همچنانکه درعالم رحم بيان
اين عالم خارج باين عظمت ممتنع و محال بود بهمچنين بيان آن عالم
الهی بالفاظ و عبارات اين عالم مستحيل و غير ممکن است . بيان عالم
ص ٢٨پاک چگونه در جهان خاک ممکن حقائق کمالات الهيّه چگونه در عالم
ظلمات ترابيّه کشف و مشهود گردد ؟ نهايت اشارهای توان نمود
علی الخصوص که در اين عالم هر حقيقت معقوله ای را چون بيان
خواهی در قوالب محسوسه ريزی و بيان نمائی . مثلاً علم از حقايق
معقوله است وقتی که بيان آن خواهی گوئی که درياست حال آن
حقيقت معقوله که عبارت از علم است در صورت محسوسه که درياست
بيان شده . اين بيان اشاره است کنايه است تشبيه است استعاره است
مستمع باين وسائل انتقال بمعنای آن حقيقت معقوله مينمايد والّا در
عالم محسوسه حقيقت معقوله ابداً ظهور و بروزی ندارد تا بآن عبارات
شرح و تفصيل دهی . باری بيان مفصّل ميخواهد تا قدری احساسات
حاصل گردد ولی عبدالبهاء را ابداً فرصت اسهاب و اطناب نه لهذا
مختصر مرقوم ميگردد . اگر فطرت طيّبه و فطانت روحانيّه موجود
گردد همين بيان بس است والّا بيان مطوّل نيز فائده نبخشد مستمع
اگر پاک نفس است يک حرف بس است .۴۶ _ ای کنيز عزيز الهی، نامهات رسيد مرقوم نموده بودی که از شدّت غم
اسيرم و در زندان شديد الحمد للّه آزاد گشتی و از زندان بايوان راه
يافتی . مطمئنّ باش تأييد روح القدس ميرسد و نسائم جنّت ابهی ميوزد
بهائی آزاد است و در اوج ملکوت اللّه در پرواز حزن و کدورت بخود
ص ٢٩راه مده بلکه بفرح و سرور ايّام بگذران تا در عالم محبّت اللّه تولّد
يابی و از خوف و خطر بکلّی آزاد گردی . حيات ابديّه از برای تو
مقدّر از چه ميترسی ابواب ملکوت بر رخت مفتوح از چه محزون شوی ؟
حيات روحانی انسانی بعد از صعود از عالم جسمانيست چنانکه حيات
جسمانی انسانی بعد از تولّد از عالم رحم بود هر چند در بطن مادر
حياتی داشته ولی آن حيات بی فرح و ثمر بود چون از رحم مادر تولّد
يافت و باين جهان قدم نهاد حيات جسمانی مکمّل شد . و همچنين در
اين جهان هر چند انسان حيات روحانی دارد ولی حياتش مثل حيات
جنين است وقتيکه از اين عالم بعالم ملکوت شتابد و بجهان الهی رود
آن وقت حيات روحانی تامّ يابد . از خدا خواهم که موفّق بر ثبوت و
استقامت در اين امر ملکوتی گردی آن وقت جميع آرزو و آمالت ميسّر گردد.
۴۷ _ مرقوم نموده بودی که از احبّا شنيدی که انسان اگر ترقّی ننمايد
محو و نابود گردد مقصد عدم صرف نيست مراد اينست که وجود
غافل بالنّسبه بوجود شخص کامل حکم عدم دارد مثل جماد که
بالنّسبه بانسان معدوم است ولی در عالم جمادی وجود دارد . مختصر
اينست که جميع نفوس موجودند و لکن وجود غافل جاهل بالنّسبه
بوجود عالم کامل کانّه معدوم است و اين مسئله مفصّل در جواب
ص ٣٠مسس بارنی داده شده است و البتّه سواد آنرا خواهيد ديد . حاصل
کلام اينست که جاهل موجود و دانا موجود امّا وجود جاهل مانند
جماد است و وجود کامل مانند وجود انسان و جماد بالنّسبه بانسان معدوم .
۴۸ _ سؤال نموده بودی که سبب امراض و بلايا چه چيز است ؟ اسباب
متنوّع ، از برای بعضی نفوس امراض و بلايا جزای اعمال است و از
برای نفوس ديگر سبب انتباه است که چندان باين دنيای فانيه دل
نبندند و در اين موقع صدمات و بلايا موهبت است . زيرا در ممالک
شرقيّه مادر مهربان چون طفل شيرخوار را از شير قطع خواهد تا مائده
های لذيده تناول نمايد پستان را به صَبِر تلخ آلوده نمايد تا تلخی سبب
نفرت طفل گردد و ترک شيرخواری نمايد . حال خداوند مهربان در
اين دار فانيه امراض و صدمات و بلايائی خلق نموده تا نفوس چندان
مبتلا و گرفتار اين جهان فانی نباشند . و از اين گذشته هر ترکيبی را
تحليلی است ممکن نيست که ترکيب عنصری تحليل نيابد اين امراض
و علل اسباب تحليل است والّا ترکيب عنصری بشر دائماً باقی و
بر قرار ميبود . امّا راحت و آسايش روحانی و جسمانی هر دو مطلوب و
مقبول زيرا ممدّ حياتست پس بايد حيات روحانی کامل و راحت و
ترقّی جسمانی نيز حاصل باشد هر دو مطلوب است . امّا اصل حيات
ص ٣١روحانيست با وجود آن اگر در حيات جسمانی فتوری حاصل نقصی
وارد نگردد ولی اگر حيات روحانی ناقص زندگانی جسمانی هر قدر
کامل باشد ثمری ندارد بلکه عاقبت خسران مبين است و سبب غم و اندوه در يوم اخير .
۴۹ _ سؤال از روح بعد از صعود نموده بوديد که آيا روح بعوالم جسمانی و
آنچه بر او وارد شده منتبه است يا نه ؟ بدان که روح بعد از صعود
مانند بيداری از خوابست منتبه بجميع احوال گذشته ميگردد و حديث
مشهور است النّاسُ نيامٌ اذا ماتُوا انتبهُوا و همچنين در قرآن ميفرمايد:
لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفلة عَنْ ذلکَ وَ کَشفنا عنکَ غِطائَکَ وَ بصَرُکَ اليومَ حَدِيد.
۵۰ _ ای دو نفس مطمئنّه ، در اين کور امتحان از آتش افتتان چون ذهب
ابريز رخ بتابيد و چون نجم بازغ و کوکب شارق از افق محبّت اللّه
بدرخشيد وقت اشراق است و هنگام اشتعال بمحبّت نيّر آفاق . ايّام در
گذر است و حيات هميشه در خطر پس وقت را غنيمت شمريد و شب
و روز در تأسيس بنيان حقيقت شتابيد جهان غافل شما منتبه گرديد
همه در خواب شما بيدار باشيد کلّ مدهوش شما هوشيار شويد کلّ
در حجاب شما هتک استار کنيد .۵۱ _ ای منجذب بنفحات اللّه ، اگر درتحرير تقصير ميرود لکن ياد آن
شمع منير مضمر ضمير است ديده آمال باز و در انتظار است که آن
سراج محفل محبّت اللّه در انجمن عالم بپرتوی جهانتاب و شعاعی چون
آفتاب بر افروزد هر شغلی و شئونی را فراموش نمايند و جميع اوراد و
اذکار را بذکر واحد محصور ، اين عالم امکانست که مشاهده ميفرمائی
شرابش سرابست و سحابش عباب سرورش دميست و دريایپر خروشش شبنمی کامرانيش بدناميست و زندگانيش مشقّت جاودانی .
اللّهمّ يا معين المشتاقين ايّد عبدک هذا علی جمع شَمله و لَمِّ شَعثه و
صيّر همومه همّاً واحداً و اذکاره ورداً واحداً و هو اعلاء کلمتک و
سطوع انوار احديّتک و نشر نفحات قدسک و خفق رايات امرک انّک
انت المقتدر المتعالی العليّ العظيم .۵۲ _ يا امة اللّه ، ستنتهی الايّام المعدودات و تزول الحيات و الکلّ يرجعون
الی التّراب لا تسمعين منهم صوتاً و لا همساً خفيف . و امّا من يطلب
الحيات الابديّه يحمل صليبه علی ظهره و يتّبع کلمة اللّه و يضيّع حياته
لربّه الرّحمن الرّحيم . يا امة اللّه ، انّ کنوز الارض يفسدها السُّوس و
الصَّدأ کما قال المسيح و يقتطفها السّارقون و عاقبة تزول هباءً منبثّا و
لا تنفع الاغنياء الّا من بذلها فی سبيل اللّه علی الفقراء و الضّعفاء حبّاً
بربّه الکريم . و امّا کنوز السّماء محفوظة مصونة عند الله لا يفسدها شیءٌ
ص ٣٣و لا يسرقه السّارقون هنيئاً لمن اکتسب من ذلک الکنز العظيم . اذاً يا
امة اللّه ابذلی جهدک حتّی تحوزی ذلک الکنز الملکوتی الّتی لا تفنی لانّ
هذا کنز حازها المسيح و الحواريّون و مريم العذراء و مريم امّ يعقوب و
مريم المجدليّة فاصبحوا ملوکاً فی الملکوت بجيوش من الملائکة و
کنوزاً من اسرار اللّه و ذلک هو الفوز العظيم . يا امة الله انقطعی عمّا سوی
اللّه و نادی باسم اللّه و لاتخشی جنود الارض کلّها و ملوکها و لو همجت من
کلّ الجهات فليس لهم سلطة الّا علی اجسام تبلی ، و دماء تنجمد فی العروق و
الاعصاب اعتبری بالاسلاف و قد مضوا فاصبحوا اساطير و حکايات . ياامة اللّه
انّ نور الحقّ ساطع فی الاوج الاعلی و يشرق اشراقاً علی البصائر و القلوب
الطّيّبة کالمراياء الصّافية من الصّدأ و امّا القلوب الّتی کالحجارة
السّوداء لا نصيب لها منه فيا حسرةً عليها و يا اسفاً عليها و يا وبالاً
عليها من هذا الخسران المبين . و انّک انت يا امة اللّه المنجذبة استبشری و
غنّی و رنّی و قولی قد اشرقت الارض بنور الرّبّ طوبی للنّاظرين قد تعطّرت
الآفاق بنفحات الرّحمن طوبی للشّامّين قد غنّت حمامة القدس علی شجرة
الحيات طوبی للسّامعين قد ظهر جمال اللّه بحسن مقدّس عن البيان طوبی
للعاشقين قد تموّج بحر العرفان بامواج الحِکَم و البيان طوبی للخائضين
قد حلّ روح القدس فی القلوب و الارواح طوبی للفائزين قد نزلت مائدة
السّماء من فيض ربّک الاعلی طوبی للآکلين قد دارت اقداح الفلاح
ص ٣٤بصهباء المحبّة و الوفاء طوبی للشّاربين قد ارتفع انغام طيور جنّة
الفردوس بالحان تهتزّ منه النّفوس طوبی للمطربين .۵۳ _ ياران مهربانم ، از قرار معلوم آن مرز و بوم از رائحه جنّت الهی معطّر
گشته نفحات قدس را انتشاری و قلوب ابرار را فرح و استبشاری . اين
را بدانيد که سرمايه هر سروری و اساس هر حبوری ياد خداست و
ذکر حقّ سبب نشاط و انبساط و شادمانی و کامرانی و مشروط
بحاسّيّات روحانی و مادون آن اضغاث احلام است و امواج سراب . پس
تا توانيد محفل الفت بيارائيد و بذکر حقّ مشغول شويد ولی در نهايت
حکمت و مراعات اوقات چون چنين نمائيد انوار فيوضات ميدمد و
ساحت قلوب را روشن و نورانی نمايد.۵۴ _ ای خادم آستان منّان ، هر ظلّی جز ظلّ حقّ يحموم است و هر حصنی
اوهن از بيت عنکبوت ، قرينی بجو که تو را بنفحات الهی در هر آنی تر
و تازه و دل زنده نمايد نه قرينی که مخمود و مهمل و معطّل و مرده
کند . در نفوسی که از پيش گذشتند ملاحظه نما که با وجود آنکه
ملوک و وزراء و امناء و اغنياء و وجهاء و مشاهير آفاق بودند کلّ هالک
شدند و بهيچوجه اثری و ثمری از آنها باقی نه و در جميع عوالم الهی
خائب و خاسر گشتند و از دفتر عالم نيز ذکرشان محو و نابود شد .
ص ٣٥و لکن نفوس ضعيفه که بظاهر نه ذکری و نه نشانی داشتند چون در
ظلّ کلمه الهيّه داخل شدند آثار و انوار آن نفوس در جميع عوالم الهيّه
ظاهر و مشهود حتّی در نقطه تراب نيز موجود است .۵۵ _ ای متشبّث بذيل اطهر ، فرع سدره مبارکه ، در جهان و جهانيان بديده
بينا نظر نما که تماشاگاه عظيم است . افواج نفوس بينی که در ميدان
سود و زيان دوانند و امواج بحر جنون بينی که از کلّ جهات ظاهر و
عيان نعره ها بلند و ضوضاء و شورش و غوغاء واصل بسمع هر
هوشمند نزاع و جدال بين هر توانگر و مستمند و جنگ بسيف و سنان
و تير و کمان بين هر حقير و ارجمند افواج جنود از هر جهت صف
حرب آراسته و آلات آتش فشان از هر سمت سمت ترتيب يافته سيوف
بغضاء از مسافة بعيده شعشعه لامعهاش پديدار و سهام شحناء حدّت و
برق ساطعش در شب يلدا خيره بخش چشمها . مقصد اينست که
اسباب نزاع و جدال و جنگ و کفاح باتمّ وجوه مهيّا و حاضر . و از
جهتی ملاحظه مينمائی که از هر کران آواز ساز و نواز است و نغمه
چنگ و چغانه و ارغنون و ترانه و طرب و سرور و فرح و حبور است . و
از سمتی نظر کنی که نمايش آلايش و آرايش و زر و زيور اهل آفرينش
و زينت و رونق زخارف و حطام و لطافت شئون فانيه خاک و رغام است .
و از طرفی مينگری فرياد آه و انين و ناله و حنين است فزع و جزع و
ص ٣٦شدّت فغانست که واصل بآسمانست و نحيب بکا و ضجيج مبتلا و
صريخ بی نوا و عويل غريق بحر بلاست . و از سمتی احتراق فراق و
اشتعال نار اشتياق و زبانه آتش اشواق است . و از جهتی بنگری که
جوش و خروش ملوک و وزرای بيهوش و دمدمه و معرکه افکار و
اذکار سروران مدهوش و شوق و شور و تدبير و تغيير و تدمير و
تعمير و تشهير و تشوير رؤسای ممالک و ديار است . خلاصه چون
بحقيقت و عاقبت و نتيجه و ثمر جميع معرکه ها پی بری بعين يقين
مشاهده کنی سراب بقيع است و شهدش سمّ نقيع . ايّامی نگذرد مگر
آنکه جميع اين شئون کَأَنْ لم يکن گردد و فانی و غير موجود . و لکن
چون چشم از اين جهان تاريک بپوشی و نظر ببالا و عالم اعلی فکنی
همه انوار بينی ، باقی و بر قرار بينی ، جاويد و پايدار بينی ، حقيقت اسرار
بينی . پس خوشا جان پاکی که باين آلودگی و آسودگی جهان فانی
دل نبسته بلکه بپاکی و آزادگی و بزرگواری جهان باقی تعلّق گرفته .
۵۶ _ ايّها الرّجل الرّشيد ، اين خاکدان مرکز انقلاب است و اين جهان
بی بنيان ميدان محن و آلام . دمی نگذرد مگر آنکه جام تلخی بدور آيد
و روزی نيايد مگر آنکه آتش حسرتی برافروزد . لهذا اين نيستی هستی
نما در نزد اهل بهاء حکم سراب دارد نه آب و ساغر رنگينش خالی
و تهی از باده و شراب . پس دل بجهان ديگر بندند و از عالم ديگر
ص ٣٧بهره و نصيب خواهند . اين مصيبت کبری که بر اهل وفا روی داده
چنان تأثير نموده که ديده ها مانند جوی اشکبار است و البتّه بر
آن حضرت تأثير شديد نموده . ولی چون عاقبت اين قفسها تماماً درهم
شکند و طيور بآشيان ملکوت اسرار پرواز نمايد و در شجره طوبی
لانه و آشيانه نمايد ، پس اين فراق را چنان وصالی در پی و اين حرمان
را چنان روح و ريحانی در عقب . لهذا محزون مباشيد زيرا هجران نماند
و دوری و مهجوری از ميان بر خيزد و اميدواريم که کلّ در مرکز
جمال ، ملکوت جلال ، محفل وصال جمع گرديم .۵۷ _ ای سلاله آن روح مجسّم ، پی پدر مهربان گير و بر قدم آن بنده يزدان
مشی نما منقطع از اين جهان شو و دل بحضرت جانان ببند رضای
الهی جو و از قضا در عالم فانی مهراس . آنچه بينی فانی گردد و هر چه
مشاهده ميکنی زائل گردد آنچه باقيست معرفت پروردگار است و
عبوديّت حضرت آمرزگار نور ابديست و سرور سرمدی و حبور معنوی
هذا هو الباقی و ماعدا هو الفانی .۵۸ _ ای ناظر الی الله ، در اين جهان فانی و خاکدان ترابی و عرصه
ظلمانی يک حقيقت نورانی جلوه نموده و چهره گشوده که افق وجود
بآن روشن و حيّز شهود گلشن گشته . و آن فريده نوراء و يتيمه عصماء
ص ٣٨محبّت جمال ابهی و انجذاب بافق اعلاست . اين حقيقت موهبت عظيمه
و عنايت قديمه است که حقائق مقدّسه کلّ شیء حول او طائف و
قوای اعظم عالم از سطوتش مضمحل و واقف . ملاحظه در قرون اولی
فرمائيد که چقدر کوشيدند و جوشيدند و خروشيدند و خونها ريختند
عاقبت ريشه خويش بريدند و در حفره خذلان و سوراخ حرمان خزيدند .
۵۹ _ ای ياران الهی عبدالبهاء ، حمد کنيد خدا را که موفّق بهدايت کبری
گشتيد و بآستان مقدّس ربّ الارباب راه جستيد توجّه بحقّ نموديد و
قصد طواف مطاف ملأ اعلی کرديد بعتبه مقدّسه مشرّف شديد و
بتربت مبارکه مشام را معطّر نموديد يثرب و بطحا زيارت کرديد و
مواقع مقدّسه ای که مهبط وحی ربّ العزّه بود مشاهده نموديد . اين از
اعظم مواهب الهيّه بود که بآن مؤيّد و موفّق گشتيد قدر اين فضل را
بدانيد و بذيل کبريا تشبّث نموده شب و روز فکر و ذکر را محصور
در خدمت ربّ غفور نمائيد . زيرا آنچه می بينيد و می شنويد عاقبتش
مانند سراب بيابانست آنچه که باقی و بر قرار آن محبّت پروردگار و
خدمت ابرار و حسن سلوک و مهربانی با جميع بندگان الهی خواه آشنا
و خواه بيگانه خواه غافل و خواه آگاه زيرا در دور اسم اعظم رحمت
عامّست و فضل و موهبت شامل خواصّ و عوامّ . ياران الهی را از قبل
ص ٣٩عبدالبهاء تحيّت مشتاقانه برسانيد و بذکر بديع و تعاليم الهيّه و وصايای
ربّانيّه و نصايح رحمانيّه متذکّر بداريد تا کلّ در اين جنّت ابهی مانند
درختان بارور هر دم ثمری ببار آرند و سبب نضارت و لطافت اين گلشن گردند .
۶۰ _ آنچه اليوم در تماشاگاه امکان مشاهده نمائی عنقريب مشهود و واضح
گردد که اوهام باطله و خيالات خاليه است چون موج سراب مفقود
و نابود گردد و چون نقش بر آب معدوم و مطموس . شهدش سمّ
قاتل گردد و مهدش سنگلاخ مشکل ، روشنيش تيره شود و ديدهاش
کور و خيره گردد عزّت بی پايانش ذلّت پايدار شود و نشئه
بی منتهايش شدّت صداع و خمار . آنچه باقی و برقرار است محبّت
پروردگار است و پرتو عنايت حضرت کردگار نفحات ملکوت ابهی
است و جذبات جبروت اعلی . پس حمد و شکر کن حضرت قيّوم را
که در اين کور اعظم در ظلّ وجه داخل شدی و بشرف لقا فائز
گشتی و بموهبت کبری مؤيّد شدی .۶۱ _ ای بنده حقّ ، آنچه در اين جهان فانی نظر نمائيد چيزی جز سراب
نيابی و بغير از اوهام مشاهده نکنی . پس تا توانی تعلّق باين عالم مجو و
تشبّث بشئون فانی مکن و باين عالم بی بنيان سست بنياد دل مبند و
ص ٤٠خود را مسکين مپسند .الحمد للّه در ظلّ فضل و عنايت جمال قدمی و
مشمول الطاف اسم اعظم تشبّث و توسّل ما بخداوند بی مانند است و
البتّه و انّ جندنا لهم الغالبون مسلّم .۶۲ _ ای عبد جمال باقی ، آنچه بتصوّر و اوهام آيد و آنچه در حيّز اعيان
خارجه جلوه نمايد از حقائق کونيّه و دقائق وجوديّه کلّ فانی محض و
مفقود صرف است مگر آنچه منتسب بجمال قيّوم و راجع بحضرت ربّ
حنون است . چون آن جناب بنده باقی هستند و عبد هستی جاودانی
پس تا توانی از پی سراب باديه چون باد مپيما و در اين جهان بی وفا
از عقب سايه بی پا اسب مران ، اين ظلّ ناپايدار است و لکن ذی ظلّ در جهان بقا برقرار.
۶۳ _ ای مبلّغ امر اللّه ، آنچه درعالم وجود موجود مشاهده نمائی سراب
است نه آب ضباب است نه شراب متلاشی است و معدوم و نمايش
است و موهوم . آنچه تحقّق و تذوّت دارد امواج بحر قديم است و افواج
جديد ملکوت بديع ، آن بر سواحل ممکنات درنهايت شدّت متلاطم و
درّ و گوهر افشاند و اين بر صفوف ملل و امم در غايت قوّت متهاجم
و تفريق جموع و تشتيت صفوف مينمايد و آيت باهره و انّ جندنا لهم
الغالبون را ثابت ميفرمايد . پس ای صاحب همّت بکوش تا از سروران
ص ٤١اين لشکر گردی و سپهدار اين عسکر شوی و ليس ذلک علی اللّه بعزيز .
۶۴ _ ای مشتعل بنار عشق ، هر راحتی مبدّل بزحمت گردد و هر عزّتی منتهی
بذلّت ، تاج گوهر تابناک باکليلی از خاک مبدّل گردد و بالين پرند و
پرنيان بآغوش تراب ظلمانی تبديل شود مگر عزّت رحمانی و راحت
روحانی که ابد و سرمد است پس تو آنرا بخواه .۶۵ _ ای ياران اين آواره ، حضرت يزدان شاهد و گواهست که در دل و
جان آنی فراغت از ياد ياران ندارم همواره بملکوت رحمانيّت عجز و
نياز نمايم و طلب عون و صون و عنايت کنم تا دوستان در جميع
احوال به رضايت حضرت رحمان موفّق و مؤيّد گردند . ای دوستان
اين جسمانيان عالم روحانی را بکلّی فراموش نمودند و اسير زنجير
تعلّق بعالم فانی گشتند بتراب دل بستند و از ربّ الارباب غافل شدند
مقيم خاک گشتند و از عالم پاک بی بهره ماندند . سبحان اللّه اين چه
ذلّت است و اين چه خواری و اين چه خسران است و اين چه
خاکساری ؟ حضرت يزدان فيض بی پايان مبذول داشته و عالم انسان را
مهبط فيض آسمان نموده با وجود اين موهبت ، چگونه دل باين عالم فانی
بندند و از جهان نورانی چشم پوشند ؟ نهايت سعادت بشر در اين
ص ٤٢کشور راحت بهائم و بقر است زيرا پرنده و چرنده در نهايت سعادت
و راحت و نعمتند اگر نصيب انسان نيز اين باشد حيوان برتر است و
زندگانيش بهتر در اين صورت ، چه امتياز از برای بشر ؟ امّا خداوند
مهربان فيض بی پايان بروحانيان بخشد و بکمالات و صفات از سائر
مخلوقات ممتاز فرمايد تا روح مجسّم شوند و نور مصوّر گردند سبب
حيات در سبيل نجات شوند و اقتباس انوار فيوضات از ربّ الايات
الباهرات نمايند و مظهر تجلّيات ربّ الاشراق شوند اين منقبت عالم
انسانی است واين عظمت جهان روحانی .۶۶ _ ای بندگان الهی ، عصر است و در کنار حديقه انيقه بنگارش اين
وثيقه پرداختم و بذکر آن ياران فرح و تسلّی خاطر يافتم و درکمال
خضوع و خشوع ببارگاه عزّت الهيّه عجز و زاری نمايم و تضرّع و
بيقراری کنم و استدعای عون و عنايت نمايم و حفظ و صيانت خواهم .
در شبهای تاريک و تار بآستان پروردگار مناجات کنم که
ای پروردگار ، ياران بی سر و سامانند و دوستان پريشان آن زلف
مشکبار دلها بمحبّتت بسته و جانها از ما سوايت رسته و سينه ها به تير
محبّتت خسته ناله و فغان عاشقان است که متواصل بکهکشان است و
صريخ و ضجيج مشتاقان است که متصاعد بعنان آسمان است . هر يک
با قلبی سوزان و سرشکی روان و ناله و فغان راز عشق تو گويد و
ص ٤٣اسرار محبّت تو جويد . ای دلبر مهربان دلدادگانرا مرحمتی کن
آشفتگانرا موهبتی ده توئی کريم و رحيم و رحمان و توئی عزيز و قدير و منّان .
باری ای ياران ايّام حيات منطوی گردد و کوکب زندگانی در مغرب
نيستی متواری شود سرير هر پادشاهی عاقبت مبدّل بحصير شود و
عزّت هر بزرگواری منتهی به ذلّت کبری گردد سرهای سروران زير
اقدام رود و قصور عالی بزرگان وقتی مبدّل به قبور شود در اينصورت
آزادگان را نشايد و بندگان الهی را نبايد که بدنيای فانی ادنی
تعلّقی يابند و اسير زنجير آلايش اين خاکدان ترابی گردند بلکه
بايد اين قميص رثيث بر اندازند و رداء تقديس پوشند و اين سلاسل و
اغلال بگسلند و در ميدان جانفشانی جولان کنند جهان نيستی را
هستی بخشند و در عالم فانی حيات باقی يابند در ظلمات امکانی
شمع توحيد افروزند و مانند عندليب بر شاخسار تجريد نکته اسرار
تفريد گويند و بتمجيد ربّ مجيد زبان بگشايند تا عاقبت محمود
گردد و الطاف ربّ ودود احاطه کند و در حيّز شهود موهبت کبری مشهود گردد .
۶۷ _ ای منجذبه ملکوت اللّه ، از آينده انديشه منما هر که بملکوت اللّه
پيوست در صون حمايت حضرت بهاءاللّه است حوادث عالم مادّی چه
ص ٤٤خوب چه بد مثل امواج درياست در مرور است بقائی ندارد و سزاوار
اهمّيّت نه . ملاحظه نما که اندک زمانی چه انقلابات عظيمه حاصل
سريرهای سلطنت درهم شکست و تاجهای شهرياری بباد رفت شهد
فائق سمّ قاتل شد و جام صهباء زهر هلاهل گشت بنيانهای عظيم
ويران شد و ملوک قوی سرگردان گرديد خانواده سلطنت بی سر و
سامان گشت و توانگران محتاج به نان شدند اينست شأن دنيا . لهذا
چه اهمّيّتی دارد عاقبت هر بهار مبدّل بخزان شود و هر زمستان منقلب
به تابستان گردد بيابان سبز و خرّم از طوفان برف و بوران خاک سياه
شود و درختان پر لطافت و طراوت لخت و عريان گردد و اين ناموس
لم يتغيّر و لم يتبدّل عالم مادّی است . آيا ديگر جائز است انسان
براحت دنيا مسرور گردد يا از عدم رفاهيّت محزون شود ؟ اين حال
سزاوار اطفال است ولی اهل ملکوت سرورشان از فيوضات الهيّه است
و اميدشان بفضل نامتناهی الهی بفيض ملکوت خوشنودند و بالطاف
ربّ الجنود مشعوف و مسرور در آتش بلا و مصائب تر و تازهاند و در
طوفان مشقّت و حوادث راحت و در نهايت آسايش زيرا تکيه بکوهی
عظيم دارند و آرامگاه در کشتی از زبر حديد . خلاصه اينست که بايد
هميشه در نشئه و سرور باشی و مستبشر ببشارات الهيّه .
۶۸ _ ای خادم احبّای الهی ، فخر بر ملوک ارض کن زيرا سلطنت آنانرا
ص ٤٥استقراری نه امّا بزرگواری چاکری احبّای الهی در جهان ربّانی باقی و
بر قرار زينت آن تاج ، جواهر جمادی ، زينت اين تاج گوهر گرانبهای
جهان الهی آن سلطنت باعث زحمت و مشقّت است و اين سلطنت
جميعش سرور و حبور و بشارت .۶۹ _ امروز اعظم مقامات ثبوت و استقامت در ايمان و ايقان است و اين
ثبوت و استقامت سبب تأييد و توفيق الهی . حضرت بهاءاللّه بجهت
احبّای خويش سلطنت ابدی خواسته است که بمرور دهور خلل و
فتوری در آن نيايد و الّا هر سلطنتی بنيادش بر باد است لهذا بايد در
آنچه باقی و بر قرار است بکوشيد . سلطنت دنيوی مثل سراب است و
سلطنت ملکوتی مانند دريای آب اين حقيقت است و آن مجاز و اين
راحت است و آن تعب اين علويّت ملکوتی است و آن علويّت ناسوتی .
پس بجان و دل بکوش که نور هدايت منتشر نمائی تا خير آن جهان
و اين جهان هر دو ميسّر گردد و عزّت آسمانی و زمينی هر دو جلوه نمايد
۷۰ _ ای بنده الهی ، اسکندر يونانئی نامجوئی در عالم ناسوت نمود و
بخونخواری در عالم فانی مشهور آفاق گرديد ملوک را اسير زنجير و
دستگير کرد عاقبت در خاک سياه مقرّ يافت و سرير موروث قبر
ص ٤٦مطمور شد . پس تو در اقليم الهی اسکندر شو و باختر و خاور را
بنفحات قدس تسخير نما تا تراب اغبر مبدّل بافق انور گردد و قبور
مطموره تبديل بقصور معموره شود .۷۱ _ ای دوست عزيز ، اين را بدان که سلطنت جهان بعبوديّت آستان
مقدّس مقابلی ننمايد زيرا آن فانی و اين باقی ، آن ناپايدار و اين
بی پايان . زندان با بندگی حقّ ايوان عزّت ابديّه است و سرير سلطنت
بدون عبوديّت حضرت احديّت عاقبت حضيض مذلّت است ينزلون من
القصور الی القبور و يسقطون من السّرر الموضوعة الی الاجداث
الموعودة . پس بر قدم نجوم ساطعه و اقمار لامعه و شموس بازغه سير و
حرکت نما هذا وصيّتی لک فاختر لنفسک ما شئت انّ ربّک يؤيّد من
يشاء علی ما يشاء و انّه لعلی کلّ شیءٍ قدير .۷۲ _ الحمد للّه در اين ايّام بخدمت کلمة اللّه و نشر نفحات اللّه و ترويج
آيات بيّنات و تبليغ نفوس طالبان پرداختهايد اگر چنين است اين
نمونه طلايع جيش علّيّين است البتّه فتوحات قلوب ميسّر گردد و
ابواب هدايت کبری بر وجه جمّی غفير مفتوح شود . انسان نهايت
آنست که چندی بهوی و هوس در اين خاکدان ايّامی بگذراند و
عاقبت زيان و خسران روی بنمايد و ابداً ثمری و نتيجه ای بدست
ص ٤٧نيايد . ملاحظه ملوک ايران نمائيد که در زمان شما بودند چون ساغر
وجود آنان از باده حيات خالی شد چه نشئه ای باقی ماند اينست که
در قرآن ميفرمايد و جعلناهم احاديث يعنی از آنان قصّهای و افسانهای
باقی ماند نه دانه و نه لانه و نه آشيانه و نه موهبت خداوند يگانه نه
باده و نه ساغر و نه پيمانه مانند سراب فانی زائل گرديد . حال شما
بايد بنيانی بنهيد که بنيادش در ارض وجود و پايانش در اوج عزّت
ابديّه باشد و آهنگی در بزم حيات بلند کنيد که نشئه و اهتزاز در
ملکوت آيات اندازد . اينست نتيجه وجود اينست سرّ مشهود اينست حقيقت مقصود .
۷۳ _ اگر خانه ناسوتی ويران گشت محزون مباش قصر ملکوتی معمور باد .
ای مرغ حقيقت اگر آشيان خاکی خراب گرديد غم مخور ترا آشيان
آسمانی موجود . حضرت مسيح و مظاهر مقدّسه و حواريّون را در اين
خاکدان فانی اصلاً آشيانی نبود ولی در جهان الهی قصری مشيد ، اميد
چنانست که ترا نيز در مقام رفيع جهان ابدی قصری نورانی بعنايت
الهی مهيّا گردد . ملاحظه کن که قصور ملوک سلف از يوم آدم تا بحال
بتدريج جميع ويران شده و ميشود و لکن قصر عالی احبّای الهی الی الابد
معمور و آباد . دقّت نما جميع بنيانها ويران شد ولی بنيان حواری مسيح
روز بروز محکمتر و بلندتر گشت اميدم چنانست که تو نيز چنين قصر
ص ٤٨عالی بنيان کنی اين قصر اساسش ندای بملکوت اللّه و غرفاتش تعاليم
بهاء الله و زينتش فضائل عالم انسانی و سراجهای روشنش انوار ملکوت
الهی . پس تا توانی بکوش تا نفوس مرده را زنده کنی و گمراهانرا
هدايت نمائی و تشنگان را سيراب فرمائی و گرسنگان را مائده آسمانی دهی .
۷۴ _ ای ياران و کنيزان عزيز رحمان ، جميع نفوس عالم چه نفيس و چه
خسيس در اين خاکدان مانند هوام و همج ايّامی زندگانی نمايند و
عاقبت نوميدی و نا کامی و حسرت و پشيمانی ، زيرا از زندگی طرفی
نبستند و د رحيات سبيل نجات نپيمودند در بازار امکان هر چند
سوداگران بودند ولی سودی نبردند و در اين تجارت ربحی نيافتند و
عاقبت زيان و خسران است مگر نفوسی که از نفس رحمان زنده
شدند و جانهائی که بجانان رسيدند و دلهائی که واله و حيران
شدند آزادگانی که از ظهور اسم اعظم روح و ريحان يافتند اين رجال
به آمال رسيدند واين نساء فيض عظمی يافتند در اين جهان ظلمانی
مشعلی افروختند ودر اين خاکدان فانی بنيانی نهادند که بنيادش
جاودانی است و علوّش عنان آسمانی . باری اگر بدانيد که به چه
موهبتی مخصّص گشتهايد و به چه الطافی مشمول گرديده ايد البتّه از
شدّت سرور مانند ابر بهمن بگرييد و از شدّت فرح بمثابه چمن
ص ٤٩بخنديد . اين الطاف الآن مانند تخم پاک است که در خاک طيّب طاهر
بيفشانی چون انبات گردد و سبز و خرّم شود و برگ و خوشه نمايد
و خرمن تشکيل کند معلوم گردد که چه فيض و برکتی است و چه
موهبتی و عنايتی فنعم ما قال:کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَاسْتَغْلَظَ وَ اسْتوی عَلی سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرّاعَ . در قرون
اولی ملاحظه نمائيد نفوسی که بی نام و نشان بودند چون بظلّ
حضرت رحمان شتافتند هر يک کوکبی درخشنده و تابان شدند اعلام
ملوک قاهره عاقبت سرنگون شد ولی رايات آن نفوس مؤمنه در اوج
عزّت ابديّه موج زد بنياد سلاطين جهان بر افتاد ولی بنيان ضعيف آنان
ايوان شد و از کيوان گذشت . حال ملاحظه کنيد که الطاف جمال
مبارک چه موهبتی مبذول داشت و چه عزّتی شايان فرمود و چه علويّتی
رايگان بخشيد فاشکروا اللّه علی هذا الفضل العظيم فی هذا القرن المجيد .
۷۵ _ اين جهان فانی را دقيقه ای اعتماد نه و اين زندگانی خاکدان ظلمانی
را آنی اطمينان نيست در هر نَفَسی احتمال زوال است و در ساعتی
خطر عظيم در ميان . پس نفوس عاقله همواره دل بجهان الهی بندند و
ص ٥٠بنفحات رياض رحمانی زنده گردند . تا توانيد در فکر آن باشيد که
در اين عالم نيستی عَلَم هستی برافرازيد و در اين جهان بی بنياد بنيان
باقی تأسيس نمائيد . ملوک شرق و غرب عاقبت مملوک شدند و قصور
معموره به قبور مطموره تبديل شد و وسعت و فسحت صروح به تنگنای
گور منتهی شد . ولی بندگان درگاه کبريا از اين خاکدان به جهان
بی پايان شتافتند و از اين گلخن احزان به گلشن روح و ريحان پرواز
نمودند بر سرير سلطنت ابديّه استقرار يافتند و تاج وهّاجی از موهبت
الهيّه بر سرنهادند و سراج نورانی در شبستان زندگانی جاودانی بر افروختند .
۷۶ _ در اين قرن چه قدر از خاندانهای ملوک و امرا که در نهايت عزّت و
غنا بودند پريشان و بی سر و سامان و فانی گشتند . امّا الحمد للّه که
احبّای الهی روز بروز بنيانشان رفيع و بنيادشان متين گرديد در دو
جهان کامرانند و عزّت ابديّه مخصوص آنان حتّی در مرکز خاکدان . و
چون سير در جميع اقاليم نمائيد ملاحظه کنيد که جميع ملوک سلف و
خلف در صف اضمحلال و انعدام افتاده قصور محروسه قبور مندرسه
گرديده نه اثری نه نشانی نه نتيجهای از زندگانی بلکه کلّ مبتلا به
خسران و زيان مگر آثاری مانند سپاه مغلوب پراکنده و پريشان ، جُنْدٌ
هُنالِکَ مَهْزومٌ مِنَ الاحزاب از مدائن حجر و احقاب و قبور فراعنه و
ص ٥١قصور اکاسره و قياصره واضح و آشکار . لکن يک بنده فقير حقّ و لو
اسير شد و در زير زنجير افتاد و به تهديد شمشير گرفتار گشت حال
حتّی در نقطه تراب عَلَمش بلند است و مقامش ارجمند آثارش باقی و
انوارش متلألئ و ذکرش شايع و برهانش ساطع .۷۷ _ ای منجذب نفحات اللّه ، هر انسان دهقان است يکی کشتش صناعت
است و ديگری کشتش تجارت است و ديگری کشتش سياست استو امثال ذلک ولی هر چه اين کشتها برکت يابد ولی ريع ابدی ندارد و
توده توده خرمن سرمدی تشکيل ننمايد . ولی اوليای الهی چون در
کشتزار حقيقت تخم افشانند فيض و برکت ابدی يابند و در اعصار و
دهور خرمنهای موفور تشکيل نمايند الحمد للّه تو در خطّهء حقيقت تخم
افشانی و دهقان حضرت يزدانی .۷۸ _ هر تخمی که در کشتزار جهان هستی افشانده گردد عاقبت پژمرده
شود و افسرده گردد و عاقبت چون زؤان تلخ و بيفائده بار آورد . اين
قضيّه عمومی را از ملک الملوک بگير تا مملوک و صعلوک و مفلوک . مثلاً
ناصرالدّين شاه پنجاه سال زرع و کشت نمود وقت خرمن حاصلاتش
اين بود که هباءً منبثّا گرديد کان لم يکن شيئاً مذکورا . اينست که
مساعی و مکاسب و اعمال غافلين را خدا در قرآن به سراب تشبيه
ص ٥٢فرموده ميفرمايد وَ الَّذينَ کَفروا أَعمالُهُمْ کَسَرابٍ بَقيعةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ
ماءً حتَّی إِذا جائَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيئاً مگر احبّای الهی که تخم پاک در زمين
طيّب طاهر افشانند عاقبت سبز و خرّم گردد و برگ و خوشه نمايد و
خرمنهای پر برکت تشکيل نمايد . اينست که باز در قرآن ميفرمايد
کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَاسْتَغْلَظَ وَ اسْتوی عَلی سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرّاعَ و آن تخم
پاک تبليغ امر الله و نشر نفحات اللّه است.۷۹ _ ای نفوس مبارکه ، الحمد للّه ببرکت هدايت ، مظاهر الطاف حضرت
احديّت و مطالع انوار کوکب رحمانيّت گرديديد از جهان و جهانيان
بيزار شديد و دل مفتون دلبر آفاق نموديد و بعبوديّت آستان مقدّس
پرداختيد و بخدمت امر الله قيام کرديد . قدر اين موهبت بدانيد و
بشکرانه اين فضل جانفشانی در سبيل رحمانی فرمائيد شب و روز
بياد حقّ مشغول گرديد و بذکر آن معشوق آسمانی همدم شويد
تضرّع به ملکوت جلال کنيد و توجّه به مرکز جمال نمائيد و حمد و
ستايش نمائيد خداوندی را که حجاب از ديده برداشت و عنايت
بی پايان مبذول داشت مشاهده آيات کبری شد و استماع ندای
ملکوت ابهی گشت . پس شب و روز راحت و آسايش نجوئيد و بهدايت
ديگران پردازيد تا محرومان محرم راز گردند و بی نصيبان از اين
فضل بی پايان بهره و نصيب يابند . جناب آقا محسن در سبيل حقّ بچنگ
ص ٥٣گرگان افتاد و بصدمه شديد گرفتار شد آن اذيّت و جفا سبب شد
که نور وفا درخشيد وثبات و استقامت بر امر جمال ابهی واضح
گشت . چون بحقيقت نگری آن اذيّت سبب ظهور موهبت شد و آن ظلم
و ستم باعث استقامت بر محبّت اسم اعظم گشت . ای ياران با وفا در
اين جهان نه جور ماند نه جفا و نه کدر ماند و نه صفا و نه راحت و
نه رخاء و نه سرّاء و نه ضرّاء کلّ بگذرد ولی ياران که تحمّل بلا در
سبيل بهاء نمايند فوز عظيم يابند و ديگران عاقبت بخسران مبين مبتلا گردند.
۸۰ _ ای بنده صادق جمال ابهی ، شکر کن خدا را که در ره آن يکتا دلبر
مهربان صدمات نمايان ديدی و اذيّت بی پايان کشيدی ، زهر هلاهل
چشيدی و جام تلخ نوشيدی اين موهبت است و عنايت و رحمت است
و ملاطفت . جانی که در ره جانان فدا نگردد از تن پست تر و سری
که در سبيل محبوب عالميان قربان نشود از پا کمتر . ايّام بگذرد
عمر بسر آيد و هيچ حالتی نپايد . امّا فرق است ميان نفسی که ايّام
خويش را به هوی و هوس نفسانی منتهی نمود و نفسی که مدّت حيات
را وقف اشدّ صدمات در سبيل ربّ الآيات فرمود . اين ربح عظيم يافت
و آن به خسران مبين افتاد اين از شجره حيات ثمره نجات چيد و آن
از باغ آمال ميوهء زقّوم يافت اين مزرعه برکت آسمانی ديد و از آن
ص ٥٤ارض جرزه گياه ناکامی روئيد ، هل يستوی الرّابحون و الخاسرون ام
يتعادل الفائزون و المحرومون ؟ لا و اللّه المخلصون هم الممتازون .
۸۱ _ ای ياران ، الحمد للّه سر گشته باديه عشقيد و گمگشته صحرای محبّت
اللّه معتکف کوی ياريد و پريشان آن زلف مشکبار در سبيل الهی بی
سر و سامان شديد و بعشق جمال مبارک رسوا و پريشانسرگشته ايد و سودائی و گمگشته ايد و شيدائی اين موهبت را قدر
بدانيد و اين فضل و کرم را مغتنم شمريد . عنقريب ملوک و مملوک و
وزير و امير و توانگر و درويش کلّ در تحت طبقات تراب مطمور و بی
نام و نشان در زوايای قبور و شما هر يک مانند نجم بازغ از افق
حقيقت بر عالم وجود ساطع ، بمرور اعصار و قرون لامع ، عزّت ابديّهء
شما روز بروز افزون گردد و در انجمن بالا با رخی روشن چنان جلوه
نمائيد که پرتو نورانی بر قرون و اعصار بتابد . لهذا بايد دمبدم
بکوشيد تا سبب نورانيّت عالم شويد و شب و روز خدمت نمائيد تا
باعث هدايت من فی الوجود گرديد طبيبان حقيقی شويد عليلان را
شفا بخشيد و زخمها را مرهم نهيد نادانان را علم و عرفان بياموزيد و
گمگشتگان را بسبيل نجات دلالت نمائيد جامی ديگر بدور آريد و
صهبائی ديگر بنوشانيد و نشئه ای ديگر بخشيد .۸۲ _ حصول ملال از کثرت اشغال اين جهان فانی دليل توجّه به ملکوت
الهی است اين اوّل نفحه رحمانی است که مشام را معطّر نمايد و اوّل
جذبه ربّانی است که قلوب را منوّر فرمايد . معلوم است که شئون اعظم
اين عالم عاقبتش جنون است و نفع عظيمش بپايان خسران مبين .
انسان آنچه بکوشد و بجوشد چون دونده از پی سراب بشراب و
عذب فرات نرسد و آنچه بدود و سعی بليغ نمايد جز يأس شديد و
قطع اميد نيابد . و انسان کامل فيض شامل جويد و راه ربّ عادل پويد
بصبح صادق دل بندد و گرد شمع لامع گردد از غير جمال باقی
بيزار شود واز هر آلايشی درکنار گردد بر خدمت امر قيام نمايد و
در سبيل الهی جان و دل فدا کند اين نيّت نورانيّت قلب و روح است و روشنائی جان .
۸۳ _ ای بنده الهی ، آنچه بينی و يابی در اين جهان فانی اوهام و مجاز خالی
است نه حقيقت آسمانی . ايّام گذشته را بخاطر آر چه بود و چه شد و
چه نتيجه حاصل گشت آينده مثل سابق است و ماضی آينه مستقبل .
هر چه در او بينی در اين خواهی ديد هر چه در آن يافتی در اين
خواهی يافت بيک نسق و يک وتيره است ولی جميع خلق از ماضی
شاکی و به مستقبل اميدوار گمان کنند که زمان کلال و ملال
بگذرد و ايّامی در نهايت خوشی و حلاوت رخ نمايد . هيهات هيهات
ص ٥٦اين جهان عالم خاک است و اين نفس منهمک و ناپاک ، چگونه مسرّت و
فرح و شادمانی و کامرانی حاصل آيد ؟ هيهات هيهات مگر آنکه انسان
غير خدا را نسيان کند نظر از اين جهان پستی بردارد و آنچه در
جهان بالاست مشاهده نمايد توجّه بملأ اعلی کند و استفاضه از
ملکوت ابهی . آن وقت سرور دو جهان گردد و درخشنده جاودان شود
پس روح و ريحان است و فرح و سرور بی پايان گل و گلشن است و
نسيم صبحدم و نغمه مرغ چمن لطافت هواست و عذوبت ماء و حلاوت
رؤياست و طراوت صحرا.۸۴ _ از فقر منال و به توانگری مبال و از عسرت در معيشت محزون مباش و
از تنگی دست دلخون مگرد ، ايّامی است در گذر است و حياتی است
بی اثر و ثمر . مگر نفوسی که بنَفَس رحمان زنده گردند و قلوبی که
بذکر حقّ مشغول شوند و حيات ابديّه يابند و موهبت سرمديّه جويند
الطاف ربّانی بينند عواطف سبحانی مشاهده نمايند آيات هدی ترتيل
نمايند تأييد ملأ اعلی ملاحظه فرمايند . اين نفوس بزرگوارند و بموهبت
پروردگار باقی و بر قرار خواه غنی باشند و خواه فقير خواه اسير باشند و خواه امير .
۸۵ _ فقر و غنا هيچيک فی الحقيقه نه ممدوح و نه مذموم تا نتائج هر يک در
ص ٥٧هر شخص چه باشد . بسا که فقر سبب غنای حقيقی گردد و بالعکس
و بسا غنا سبب حصول رضای الهی شود و بالعکس . پس آنچه او
خواهد و مقدّر فرمايد بايد راحت جان باشد و سلامت وجدان . تا
توانی جميع شئون را فدای حضرت مقصود کن و چشم از خوشی و
رفاهيّت و نا خوشی موجود بپوش زيرا سراب است نه آب استدراج
است نه معراج عاقبتش تلخ است نه شهد منقطع از اين عالم باش و محو خداوند مهربان .
۸۶ _ هر ثروتی و سرمايه ای که از اين جهان است عاقبت زيان و خسران
است نهايت اين است که بعضی ثروت ها بزودی متفرّق و متلاشی
شود و بعضی سالهای چندی دوام کند ولی عاقبت متلاشی شود . از
برای هر جمعی تفريقی است و از برای هر خرمنی تفريقی . الحمد لله تو
پی به کنز ملکوت بردهای و آن کنز لاتفنی است ثروت ابديّه است
نهايتی ندارد خسران و زيانی ندارد روز بروز در ازدياد است . و اميد
چنان است که خداوند مهربان زيان اين جهان را نيز تلافی فرمايد و
عوض از آن را بتو عنايت نمايد محزون مباش مأيوس مگرد بالطاف الهی اميدوار باش .
۸۷ _ در اين جهان فانی عاقبت هر غنائی فقر است و نهايت هر جمعی تفرقه
ص ٥٨و پريشانی و غايت هر صحّت و عزّتی علّت و ذلّت و بی سر و سامانی .
لکن نفوسی که بملکوت اسرار پی بردند و از مطلع انوار استفاضه
فرمودند هر چند در بدايت بينوا باشند در نهايت بکنز لايفنی رسند
اگر در اين جهان زحمت جان و رنج روان بينند در جهان ملکوت از
رحمت عظمی و گنج روان نصيب گيرند . پس از اعلی مرتبه وجود تا
ادنی رتبه امکان که نقطه تراب است ملاحظه نمائيد و در مراتب
هستی سير و تماشا کنيد جميع کائنات حتّی جميع طوائف و ملل و
نفوس و نحل رو بزوال است و در نهايت اضمحلال مگر عزيزانی که
به مصر عنايت شتافتند و فقيرانی که به درگاه غنای مطلق پناه جستند
و عليلانی که به دارالشّفای الهی در آمدند . اين نفوس در جميع مراتب
وجود کوکب درخشندهاند و از افق ابدی چون مه تابان روشن و
نمايان حتّی درنقطه تراب. پس ملاحظه نمائيد که جمال ابهی روحی
لعباده الفداء چه موهبتی در حقّ شما نموده و چه عزّتی از برای شما
خواسته و چه حيات طيّبه ابديّه مبذول داشته . پس شکر نمائيد که
باين مقام بلند اعلی فائز شديد و اين فيض موهبت کبری حاصل نموديد.
۸۸ _ امر مهمّ ايمان و ايقان است و خدمت به امر الله و نشر نفحات الله و
ايقاد نار محبّت اللّه در فکر اين باشيد و الّا امور حيات دنيا در هر
ص ٥٩صورت چه فقر و چه غنا مانند سراب ميگذرد آنچه که سبب حيات
ابديّهء انسان است و باقی و برقرار معرفت اللّه است محبّت الله است
ايمان است ايقان است ثبوت و استقامت است در اين فکر باشيد و
جميع ناس را نصيحت کنيد چون اين حاصل همه چيز حاصل و اگر
اين نباشد همه چيز باطل .۸۹ _ ای امة اللّه ، دولت اين جهان را قيمتی نه و عزّت اين خاکدان را بقائی
نيست دولت بايد گنج روان باشد و کنز بی پايان آن دولت محبّت اللّه
است که معدنش در جهان جاودان و کانش ملکوت حضرت رحمن.
۹۰ _ ای زائر مشکين نَفَس ، حمد کن خدا را که ترک وطن نمودی و تحمّل
مشقّت و محن کردی طيّ مراحل کرده در غربت تحصيل فنّ طبابت
نمودی و بقدر امکان سعی و غيرت مبذول داشتی نهايت به بقعه
مبارکه توجّه کردی و مطاف ملأ اعلی را زيارت نمودی و نصائح
عبدالبهاء را شنيدی . ای طبيب حبيب باش زيرا شفای طبيب موقّت
است وليکن درمان حبيب الی الابد آن طبّ جسمانی است نهايت
مغلوب امراض گردد و بپايان مقهور علل و اسقام شود امّا علاج
حبيب فائق بر امراض و غالب بر علل ، در دو جهان چون مه تابان
بدرخشد و هر دردی را درمان گردد . در جميع مراتب مقصد و
ص ٦٠مرادت خدمت عالم انسان باشد و اعظم آمالت پيروی حضرت رحمان .
ملاحظه فرما که هر مور ضعيفی هستی خويش را اهمّيّت دهد و بسعی و
حرکت راحت و معيشت نمايد . حال انسان چون نظر به مور ضعيف
کند چقدر تعجّب و استغراب نمايد که اين زندگی چند روز قابل و
لايق اين اهتمام نه ، چرا اين مور مهجور در طلب راحت موفور است و
در آرزوی آسايش خويش و اکتساب معيشت مقهور ؟ بهمچنين اين حجر و
مدر و جبل و شجر نيز چون نظر بحال انسان کنند تعجّب نمايند که
اين چه اوهام است و اين چه سعی و اهتمام چرا انسان اهتمام باين
عالم فانی نمايد زيرا حياتش دمی است و بحرش شبنمی ؟ يک حجر صد
هزار سال باقی ماند انسان نهايتش صد سال در اين جهان زندگی و
آسودگی تواند فرق بسيار و بی شمار است . پس بايد انسان زندگی
چند روز را اهمّيّت ندهد و ابداً درنزدش توفير ننمايد بلکه نتائج و
آثار اين حيات را بطلبد و نورانيّت اين مشکوة را جويد آن باقی و
بر قرار است و مقدّس از ادراک اهل افکار .۹۱ _ ای بنده صابر حقّ ، از قرار مذکور مورد بأساء و ضرّائی و مبتلای
پريشانی احوال ، ولی از جمعيّت خاطر در اين عالم چه ثمری ظاهر تا
از پريشانی احوال ضرری حاصل گردد ؟ هر يک حالتی است از حالات
بی بقا و بی ثبات . از حقّ ميطلبم که جمعيّتی بخاطرت عنايت فرمايد
ص ٦١که تفرقهای از عقب ندارد و به پريشانی منجر نگردد . هر چه هست از
نيست و هست ميگذرد آنچه باقی و بر قرار است آن مهمّ است و بعون
و عنايت الهيّه ميسّر بوده و خواهد بود و امور ظاهر نيز اميدم چنانست که قدری انتظام يابد .
۹۲ _ هر نفس هوشيار براحت و نعمت و سرور موقّت دل نبندد در جميع
امور حقيقت ابدی جويد . ملاحظه کن چقدر نفوس عظيمه که در نهايت
اقتدار سياسی و قوای عقلی بودند ولی عزّتشان جلوه ای بود آمد و
گذشت بکلّی فراموش شدند و نتيجه مساعيشان در عالم سياسی مدّت
قليلی موجود ، زمان بامتداد مدّت موجی زد جميع فانی و نسيان
گرديد . امّا نفوس مبارکی که در مسلک ملکوت سلوک مينمودند مانند
تلامذه حضرت مسيح و بشارت به ظهور موعود تورات ميدادند نتائج
همّت آنان الی الابد باقی زيرا در فضای نامتناهی پرواز کردند که آخر
ندارد و در دريائی غوطه خوردند که پايان ندارد امّا ديگران سير
در عالم محدود نمودند لهذا مفقود الاثر گشتند .۹۳ _ ای يار وفادار ، مردم را گمان چنين است که بهترين سعادتی در اين
جهان نامداری است و بزرگواری و حال آنکه اين وهمی است آشکار
و تصوّری است ناپايدار . بعد از آنکه انسان از اين جهان بجهان ديگر
ص ٦٢شتافت نام و نشان چه ثمر بخشد و از اين نام کجا معلوم و محسوس
گردد زيرا مغز از ميان رفته و باقی نيست مگر پوست . ملاحظه نما که
چقدر مردم در دريای اوهام مستغرقند بلی نام و نشان مبارک است امّا
درجهان الهی و صيت و صوت مقبول است امّا در ملکوت يزدانی
زيرا در آن عالم اسم عين مسمّاست و صفت حقيقت موصوف .
۹۴ _ انسان بايد در جهان بالا در آئينه ابدی صفحه ملکوت پرتو شمايل
اندازد زيرا عبدالبهاء در اين جهان نام و نشان نخواهد در اين جهان
بی نام و نشانی بهتر و خوشتر است . نام و نشان اين جهان اوهام
است اوهام ولی اگر خُلق و خوی ربّانی و شمائل روحانی انسانی
چنانکه بايد و شايد در صفحات قلوب انطباع يابد آن نشانه ابدی
است . لهذا آن دوست مهربان بايد قلوب صافيه بيابد تا مانند آئينه
شمائل حقيقی انسان بر دارد . ای طالب حقيقت آئينه قلب را از زنگ و
غبار اين جهان فانی پاک و مجلّا کن و مقابل بعالم آسمانی ملأ اعلی
نما تا بقوّه جاذبه محبّت اللّه صور عاليه ملکوت ابهی و پرتو انوار
حضرت کبريا در آن انطباع يابد . اين شمائل و انطباع ابدی خواهد
بود زيرا باين انطباع کمالات ملأ اعلی که شمائل جمال ابهی است
در قلوب انطباع ابدی يابد .ای بنده حقّ ، سر مست ساغر رحمانی باش و طالب عون و عنايت
حضرت ربّانی . اگر لذائذ وجود را در موجودی جمع نمائی ثمر و
نتيجهای نبخشد آن شهد عاقبت تلخ گردد و آن لذّت و حلاوت به
تعب و کسالت مبدّل شود مگر شهد محبّت اللّه که حلاوتش ابدی
است و لذّتش سرمدی و سبب حيات جاودانی .۹۶ _ ای مظهر عرفان ، امکان جهانی است پر زيان و خسران و حرمان ،
پايانش حسرت بی پايان مگر شخص مبارکی که تارک ملاعب صبيان
گردد و بحقائق حکمت رحمان پردازد عالم بشر را شمع منوّر گردد
و رياض توحيد را نفحه معنبر .۹۷ _ ای متوجّه بنور جمال بيمثال ، عالم همه فانی و وجه پروردگار باقی کلّ
شیء هالک و آنچه منسوب بحقّ جاويد و فارغ از مهالک . تو که بنده
بقائی و طالب روی خدا و فراری از فنا در پس نجم آفل مرو و طالب
شیء زائل مشو آنچه باقی و دائمی و سرمدی است بخواه و هر چه
جاويد و بی پايان و بی مثل و نديد ، تا فی الحقيقه عبدالباقی باشی و
بنده حضرت جاويد . جوهر الجواهر بقا و صفا و ابدی و سرمدی عهد
و ميثاق نيّر آفاق است که از يوم الست است تا شام ابد بدايتی
نداشته و نهايتی نخواهد داشت و هر کس در ظلّ آن ، باقی و بر قرار و
ص ٦٤۹۸ _ از خصائص حقّيّت مظاهر مقدّسه اينست که شجره مبارکه روز بروز
نشو و نما نمايد و ريشه بهيچ تيشه منقطع نگردد . اگر جميع آفاق
هجوم نمايند کاری نتوانند بلکه درخت بهشتی روز بروز ريشه محکم
نمايد و فروع بروياند و شکوفه بنمايد و ثمرات طيّبه ببار آرد مَثَلُ
کَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ وَ تُؤْتِی أُکُلَها
فِی کُلِّ حين . ملاحظه کن که اين سدره طوبی چگونه معرض کلنگ و
تيشه اعدا گشت البتّه بيش از بيست هزار شاخه و برگش به تيغ ظلم و
ستم مقطوع گرديد با وجود اين هزاران بلکه کرورها اوراق و فروع
جديد انبات نمود تا آنکه در اين ايّام سايه بر جميع آفاق افکنده
شاخ خرّمش بکاخ امريک سايه انداخت و بوی معطّرش به آسيا و
افريک رسيده و عنقريب سايه اش بر استراليا و اروپ افکنده گردد . اين
قوّهء الهيّه را چه قوّتی مقاومت تواند واين اشعّه شمس حقيقت راچه ابری پنهان کند ؟
۹۹ _ ای پروانه شمع آسمانی ، چون کور وجود و دور شهود در جميع مراتب
و شئون عروج و صعود نمود تا آنکه حقائق کماليّه و دقائق ملکوتيّه و
لطائف و بدائع اسرار جماليّه که درکمون و سرائر کونيّه چون دانه
ص ٦٥و حبوب در تحت تراب پنهان و نهان بود زمان ظهور و بروزش رسيد
و اوان طلوع و شهودش آمد شمس حقيقت نيّر اعظم آفتاب انور صبح
هدايت از مطلع آمال ملوک اقليم عرفان طالع و لائح گرديد . از سورت
اشعّه ساطعهاش جهان باطن و ظاهر و عالم اجسام و ارواح و کشور
حقيقت و مجاز بجوش و خروش آمد آثار عجيب در اين عصر جديد
ظاهر شد و قوّت غريب از عقول و افکار هويدا گشت صد هزار
حکمت در صدری مخزون شد و صد هزار کواکب اسرار در مطلعی
رونمون گرديد بحر حقائق بموج آمد و به هر موجی صد هزار لئالی
حکمت بالغه بر سواحل عرفان نثار فرمود ابر عنايت مرتفع شد و فيض
بی پايان مبذول داشت خطّه و ديار بگل و رياحين گلشن و گلزار شد
و بتدريج مشهود انظار گردد و قوّت ابصار شود ولی هنوز نفوس بيخبرند و در خواب غفلتند .
۱۰۰ _ ای موقن بآيات اللّه و منجذب بنفحات اللّه ، در اين قرن اعظم و دور
اکرم که حقائق لطيفه صافيه از اشعّه ساطعه از شمس حقيقت
مستفيض گشته و هياکل توحيد از اين فضل کامل و فيض شامل در
عرصه وجود محشور شده اند بايد نفوس مستعدّه اين لطف جليل و فيض
عظيم را غنيمت شمرند و در اين کور اعظم بانوار تجلّی شمس قدم
منوّر شده از مشرق عالم بر سائر امم بذل و کرم فرمايند . پس ای
ص ٦٦عاکف کوی الهی وآشفته روی محبوب حقيقی همّتی کن که نور مبين
گردی و مطلع الطاف ربّ العالمين شوی شجر بارور پر ثمری گردی و
گوهر رخشندهء پر هنری شوی همّت را بلند و مقصد را ارجمند کن روز
اميد است و تجلّی تجلّی فعّال لما يريد . حقائق نحاسيّه بتماس اين
اکسير اعظم ذهب ابريز گردد و صدور طالبين که اوعيه استفاضه
هستند از اين فيضان چون جام لبريز شود وقت را از دست مده و
عنايت را از کف منه سعی بليغ کن و جهد عظيم نما تا باين مقصد جليل رسی .
۱۰۱ _ ای ياران من ، شکر حضرت رحمان را که نور برهان ساطع است و
شمع عرفان لامع نسيم عبير محبّت اللّه در جميع آفاق در مرور و رائحه
طيّبه معرفت اللّه در شرق و غرب در نشر و نشور . الطاف بی پايان
حضرت يزدان چنان احاطه نموده که قطره موج دريا زده و ذرّه در
شعاع آفتاب جلوه نموده عالم خاک محلّ فيض جهان پاک گرديده و
حيّز امکان مرکز سنوح الطاف رحمان گشته اين چه موهبت است و
اين چه فضل و منقبت . ستايش و نيايش پاک يزدان را که اين بخشش
در جهان آفرينش پديدار نمود و احبّای خويش را در آغوش عنايت
پرورش داد . پس ای ياران من دمی نياسائيد و نفسی بر نياوريد مگر
آنکه بذکر روی و خوی او جان را زنده کنيد و دل را تر و تازه
ص ٦٧۱۰۲ _ حمد کن خدا را که مؤيّد و موفّق به نشر ميثاق شدی و بعد از صعود
نيّر آفاق وفا بآستان مقدّس نمودی از راحت و آسايش گذشتی و از
آلايش اين جهان فانی ديده بستی و تحمّل هر مشقّتی در سبيل الهی
نمودی . الحقّ در خدمت قصور ننمودی و در عبوديّت درگاه احديّت
فتور نکردی جانفشانی نمودی و متاعب و مشقّات را در سبيل الهی
کامرانی دانستی اين موهبت ربّ احديّت است قدر آن را بدان و بشکرانه زبان بگشا :
ای پروردگار ، ستايش ترا که اين بنده ضعيف را مورد چنين فضل
عظيم نمودی و اين ذرّهء فانيه را بخدمت عتبه مقدّسه موفّق فرمودی . ای
پروردگار ، قوّت و توانائی بخش و قدرت و دانائی عطا فرما تا چنانکه
بايد و شايد هيکل وجود را بخلعت خدمتت بيارايم.ای آواره آن يار مهربان ، قلب را متوجّه ملکوت ابهی کن و گوش را
بجهان الهی و عوالم غيب ربّانی متوجّه نما . ملاحظه کن که بشارات و
اشارات و آهنگ جهان پنهان بگوش جان ميرسد اين آواز در نهايت
روحانيّت وانشراح بجان و وجدان ميرسد در حالت توجّه بملکوت
ابهی و فراغت قلب واضح و مشهود شود . الآن آن نغمه درنهايت
لطافت بسمع عبدالبهاء متواصل نميدانم چگونه وصف نمايم که در چه
ص ٦٨حالتی و چه هيجانی هستم بقسمی که تکلّم نتوانم ولی از شدّت حبّ
بآن جناب من دون اختيار بانشاء اين نامه پرداختم . باری مدد از آن
مبدأ مقدّس بطلبيد و شب و روز توجّه و تبتّل و تضرّع فرمائيد تا
اشراق انوار از تجلّی آن حالت بر آفاق تابد . ای ثابت بر پيمان مطمئن
باش بعون و صون جمال قدم اگر جميع من علی الارض جمع گردند
و احزاب از جميع جهات هجوم آورند عاقبت مذموم و مدحور و مأيوس
و مقهور در چاه ذلّ و خذلان افتند تا چه رسد باين هَزله رَذله خَذله
چه که جز همز و غمز ندانند و غير از طعن و لعن هنری ندارند .
۱۰۳ _ اليوم قوای رؤسای اديان باجمعهم متوجّه تشتيت انجمن رحمان و تفريق
و تخريب بنيان حضرت يزدان است و جنود مادّی و ادبی و سياسی
جهان از هر جهت مهاجم چه که امر عظيم است عظيم و عظمت امر در
انظار واضح و لائح . لهذا بايد بفضل و عون الهی چنان استقامت و
ثبوتی از مستظلّين در ظلّ جناح عنايت حضرت احديّت ظاهر و لائح
گردد که جميع انظار و عقول حيران شود . بعد از حضرت روح
معدودی بودند که بشريعه روح اللّه وارد شدند باوجود اينکه در
بدايت عروج آن حضرت از کمال وحشت و دهشتی که حاصل شده
بود تزلزل و اضطراب مستولی شد لکن بعد از چند روز زنی مسمّی به
مريم مجدليّه باستقامت و ثبوتی ظاهر شد که آن رجال را بر امر ثابت
ص ٦٩و مستقيم نمود و بر اعلاء کلمة اللّه قيام نمودند . با وجود آنکه بظاهر
صيّاد ماهی و صبّاغ بودند بيمن و مبارکی امر الهی بنفحات اللّه مشام
اهل آفاق را معطّر و قلوب اهل وفاق را زنده نمودند فاعتبروا يا احبّاء
اللّه و امنائه من ظهور هذه القدرة العظيمة و السّلطنة الّتی کانت کالرّوح
نافذة فی شريان جسم العالم و نابضة فيه و ارتعدت و تزعزعت منها ارکان الشّرک .
۱۰۴ _ امّا قضيّه اينکه در صحف از پيش نيز شمّه ای از اين تعاليم الهی موجود
آن تعاليم در زمان خود ترويج گشت و تأثير نمود حال در دست ملل
مانند آيت منسوخ ميماند بهيچوجه حکمی ندارد . ملاحظه در ملّت مسيح
کنيد که حال نفسی بوصايای آن حضرت اليوم عمل ننمايد و همچنين
نظر به اسلام کنيد که بکلّی از وصايا و نصايح الهی در قرآن
بی خبرند لفظی خوانند امّا از معنی بوئی نبرند . و همچنين حال هر چند
طوائف و ملل سائره از فلاسفه بعضی از الفاظ بر زبان برانند که دليل
بر صلح و سلام باشد يا دلالت بر حسن رفتار کند ابداً حکمی ندارد
گفتگوی محض است و لکن وصايا و تعاليم اسم اعظم نافذ در
قلوب ، ثابت در نفوس است آثارش ظاهر انوارش ساطع آياتش باهر و
اشاراتش لامع است . مثلاً ملک مقتدر امری بر زبان راند فوراً مجری و
معمول گردد و آثار عجيبه در آفاق ظاهر شود آن کلمه امر را بعينه
ص ٧٠اگر شخص مجهولی بگويد و بکمال قوّت بر زبان راند ابداً تأثيری
ندهد و ثمری حاصل نگردد نفوذ کلمه مليک مقتدر دليل بر سلطنت
و اقتدار اوست ولی لفظ شخص مجهول دليل بر عجز و نا توانی او ببين
تفاوت ره از کجاست تا بکجا هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين
لا يعلمون . باری شما نظر باين بيان نمائيد حتّی اجعل اورادی و
اذکاری کلّها ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمدا . و نزد هر عاقلی
واضح و مبرهن است که اليوم جسم عالم مريض است و مرض مزمن و
شديد لابدّ بايد که طبيبی حاذق علاج نمايد . هر چند طبيبان از پيش
آمدند و اين بيمار را علاج و ترتيبی دادند ولی هر زمانی را حکمی و
هر مرضی را دوائی در ايّام سلف مرض نوعی ديگر بود و حال نوعی
ديگر بايد بنظر حقيقت ملاحظه نمود که امراض هائله هيکل امکان
را به چه معالجه توان نمود البتّه بايد متابعت طبيب حاذق کرد که
آثار مهارت و حذاقت او واضح و مشهود است . و بتجربه رسيده است و
شبهه نيست که امروز جميع امراض مزمنهء انسانی را داروی اعظم و
درياق فاروق اتّحاد و اتّفاق عموم طوائف و ملل و مذاهب بشر است و
تعاليم بهاءاللّه از جهت وحدت عالم انسانی درنهايت نفوذ چنانکه
ملاحظه مينمائيد که الآن بسيار واقع که ملل و مذاهب مختلفه و
اجناس متنوّعه و قبائل متنافره جمعياً محفل واحد بيارايند و در نهايت
محبّت و الفت و يگانگی معاشرت و مصاحبت کنند و حکم يک جسم و
ص ٧١يک جان دارند ديگر چه امريست در عالم که باين قوّت عَلَم وحدت
عالم انسانی را در قطب امکان بلند نموده يا نمايد باندک تفکّر معلوم گردد .
۱۰۵ _ ای ياران الهی ، از شرق شمس حقيقت پرتوی بر غرب زد باختر خاور
شد اقليم بعيد قريب گشت دوران نزديک شدند و محرومان محرم
علّيّين گشتند بی نصيبان از فيض يزدان بهره و نصيب يافتند و
سرگشتگان برکن شديد آمدند آهنگ ملکوت ابهی است که در شرق
و غرب بلند است و نغمه يابهاء الابهی است ترانه هر دانا و هوشمند
عالم کون در ترقّی است و نيّر آفاق پر تجلّی . شمس حقيقت هر چند در
سحاب جلال متواری ولی اشراق و انوارش متتابع و متمادی ، بسيط
زمين بفيوضات الهی عنقريب بهشت برين گردد و خطّه غبرا آئينه ذروه
عليا شود صُوَر ملکوت در مرآت ناسوت جلوه نمايد و فيض لاهوت
مصوّر و مجسّم گردد . پس تا توانيد در اين ميدان جولان نمائيد و از
اين فيض بی پايان بهره و نصيب گيريد الحمد لله بندگان صادق جمال
ابهائيد و چاکران موافق عتبه عليا و عليکم البهاء الابهی يا احباء اللّه .
۱۰۶ _ از حوادث ايّام مرقوم نمودی اين امواج است پياپی ميرسد و ميگذرد
ولی بحر امر الله باقی و بر قرار لَيْسَ لَهُ نَفاد ، البَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نباتُهُ
ص ٧٢بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلّا نَکِدا . حضرت احديّت منهجی قويم
و صراطی مستقيم ما را نمودند بايد بر آن خطّ حرکت نمائيم ، توجّه
بتأييد و توفيق او داشته و داريم و يقين است که کلمة اللّه نور مبين
آفاق گردد و جهان و جهانيان را روشن نمايد اين نزاع و جدال از
کلّ اقاليم مرتفع شود و دلبر وحدت عالم انسانی در قطب امکان جلوه
نمايد اينست تمنّا و آرزوی اين مظلومان.۱۰۷ _ ای قوم ، انوار حقّ ساطع شده آيات حقّ ظاهر شده دريای فضل بموج
آمده و آفتاب حقيقت پرتو عنايت بخشيده افق وجود روشن گشته وجه
غبرا صفحه نورا شده بهار الهی با عظمتی بی منتهی خيمه و خرگاه زده
ابر رحمت در فيضانست و نيّر عنايت در اشراق نسيم حيات ابديّه در
مرور است و ابواب ملکوت الهی مفتوح تا کی پژمردهايد و افسرده
بيدار شو بيدار شو هشيار شو هشيار شو .۱۰۸ _ ای عبدالقادر ، حضرت قادر توانا چون نظری بر عبد ناتوان اندازد
معدن قدرت گردد و منبع قوّت ، چنگش روئين گردد و جنگش آفت
شير عرين ، در ضعف اگر پشه بود در قوّت باز اشهب گردد ، در
ناتوانی اگر مور نحيف بود در توانائی پيل عظيم شود ، قوای ملک
هستی را مقاومت نمايد و انقلابات امکانی را مصادمت نمايد . پس تو
ص ٧٣چون در ظلّ قادر حقيقی وارد توانا باش و مطمئن و دانا که روز بروز
بر قوّت ايمانت افزايد و البهاء عليک .۱۰۹ _ ای ياران مهربان عبدالبهاء، اين چه موهبت است و اين چه عنايت و
اين چه فضل است و اين چه رعايت و حمايت که حضرت احديّت
بصفت رحمانيّت بر اکوان تجلّی فرمود آثار قهر مفقود انوار فضل
مشهود آثار تأييد موجود ابواب ملکوت مفتوح صلای جمال ابهی از
جهان غيب مسموع . پس وقت استقامت است و هنگام بشارت يوم
جانفشانی است و روز شادمانی و جانفشانی عين کامرانی خاور منوّر
است باختر معطّر است جنوب بنسيم عنايت پرهبوب و شمال شمائل
ربّ الجمال را جلوه گاه شهود ، آفاق پر ولوله است و اکوان پر زلزله نداء
بلند است و مواهب حقّ نصيب هر هوشمند ، چون ابر بگرييد و مانند
چمن بخنديد و از خدا بخواهيد که فدای آستان دلبر ابهی گرديد و
قربان راه آن محبوب يکتا . قدر اين فيض اعظم را بدانيد تا بآنچه منتهی
آمال مقرّبان درگاه کبرياست موفّق گرديد و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۱۱۰ _ ای ياران روحانی من ، دو بنده درگاه الهی آرزوی آن نموده اند که اين
مسجون همدم سرّ مکنون شما گردد يعنی بجان و دل محرم راز
درون شود و از رمز مصون بيان نمايد . آن رمز کلمة الله است و مصون
ص ٧٤از هر تعرّضی ، نافذ است و غالب محيط است و جاذب . پس بايد در
ظلّ آن کلمه محشور گشت و در معانی آن رقّ منشور شد آن معانی
تبتّل است و تضرّع و انقطاع است و انجذاب وجد است و طرب صدق
است و انصاف امانت است و ديانت شور است و وله شوق است و
طرب علويّت آسمانی است و عزّت ابدی و حيات سرمدی و خصائل و
فضائل انسانی بنفس رحمانی . هنيئاً لمن اتّصف بهذه الاوصاف و حشر
مع اولی الانصاف و خشی الحرمان و هو عين الاعتساف و عليکم البهاء الابهی .
۱۱۱ _ از حقيقت سؤال نموده بوديد . حقيقت کلمة اللّه است که محيی عالم
انسانی است کوران را بينا کند و کران را شنوا نمايد و گنگان را
گويا کند و مردگان را زنده فرمايد عالم دل و جان روشن کند و
ظلمات غفلت و ضلالت را زائل فرمايد . جمال و کمال و نورانيّت و
روحانيّت عالم وجود بکلمة اللّه است و اينست مرجع کلّ و مقصود کلّ
و محيی کلّ و منوّر کلّ و مربّی کلّ . و طريق وصول به اين حقيقت
محبّت الله است چون نور محبّت اللّه در زجاجه قلب بر افروزد آن
روشنائی راه بنمايد وبملکوت کلمة اللّه برساند و امّا سبب ظهور
محبّت اللّه بدان توجّه الی اللّه است.و امّا ترقّی در عالم بعد از موت ، بدان که بعد از موت عالم الهيست و
ص ٧٥ترقّی در آن ممکن ولی بموهبت الهی نه بسعی و کوشش انسانی . يعنی
بصرف فضل ترقّی ممکن است زيرا ترقّی در مراتب موکول بفضل و
موهبت صرفه است و امّا ترقّی در کمالات بمساعی بشريّه جائز . مثلاً
ترقّی حقيقت جمادی از رتبهء جماد به عالم نبات بصرف موهبت است و
همچنين انتقال حقيقت نباتی به عالم حيوانی آن نيز بصرف موهبت
است و همچنين انتقال حقيقت حيوانی به عالم انسانی اين نيز بصرف
فضل و موهبت است و همچنين انتقال حقيقت انسانی به عالم ملکوتی
نيز بصرف موهبت است . مقصد اين است که انتقالات در مراتب
بصرف فضل است و لکن اکتسابات کمالات به سعی و کوشش انسان
نيز ممکن است . مثلاً انسان را خدا انسان خلق فرموده و از رتبه
جمادی باين رتبه رسانده حال انسان بسعی و کوشش تواند که
اکتساب کمالات انسانی نمايد و ازدياد فضائل و خصائل جويد . پس
معلوم شد که در هر عالمی قطع مراتب بصرف موهبت بوده و اکتساب
فضائل بسعی و همّت نيز ممکن لهذا بعد از انتقال از اين عالم
جسمانی به جهان الهی طيّ مراتب ممکن ولی بصرف فضل و موهبت الهيّه .
و امّا قضيّهء امر بهاء الله ، بدان که هر امر خيری عمومی البتّه الهی است
و هر امر الهی البتّه خير عمومی اگر حقّاست از برای کلّ است و
اگر نيست از برای هيچيک نيست . پس امر خير عمومی الهی را نه حصر
ص ٧٦در شرق توان نمود و نه حصر در غرب زيرا شمس حقيقت شعاعش
ساطع بر شرق و غرب و حرارتش نافذ در جنوب و شمال اختصاص
به قطری دون قطری ندارد . در ايّام ظهور مسيح رومانيان و يونانيان را
گمان چنان که امر مسيح مختصّ به اسرائيليان است و رومانيان و
يونانيان مستغنی از آن زيرا ملاحظه مينمودند که بظاهر رومانيان و
يونانيان مدنيّت کامله دارند احتياج به تعاليم حضرت مسيح ندارند
اين وهم سبب شد که بسياری از فيض حضرت مسيح محروم ماندند . و
همچنين بدان که اساس دين مسيح و آئين بهاء الله اساس واحد است
و طريق طريق واحد ولی روز بروز در ترقّی است اين مسلک ملکوتی در
وقتی بمنزلهء نطفه بوده بعد بمقام جنين رسيد بعد طفل مولود گشته
بعد طفل رضيع شده بعد صبيّ عاقل گشته حال بمقام بلوغ رسيده اين
شمايل همان شمايل است و اين هيکل همان هيکل ولی حال در
نهايت طراوت و لطافت جلوه نموده اين بيان شافی و کافی است .
خوشا بحال نفسی که باسرار پی برد واز عالم انوار نصيب گيرد
والّا اگر صد هزار سال آفتاب بدرخشد و حرارت شمس بتابد سنگ و
کلوخ گوهر درخشان نشود و ياقوت و مرجان نگردد . پس تو حمد
کن خدا را که طالب حقيقتی و با هوش و ادراک و فطانت و ذکاء و
البتّه به اسرار پی خواهی برد و عليک البهاء الابهی .
ص ٧٧۱۱۲ _ اگر بموجب وصايای بهاء الله عمل نمائی يقين بدان که نفحات روحانی
مشام معطّر نمايد و پرتو شمس حقيقت بر دل و جان زند و موفّق
بخدمت عالم انسانی گردی زيرا مهربانی به خلق عبادت حضرت
کبرياست . ايّام گذشته را نظر منما حال بايد خادم ملکوت گردی و
خلق و خوی را رحمانی نمائی و بصفات نفوس مقدّسه ربّانی مبعوث
شوی آيت هدی گردی و شمع نورانی آسمانی شوی اگر بوصايا و
نصايح جمال ابهی قيام نمائی .ای طالب حقيقت ، نفوس بشر منهمک در هوی و هوسند و اسير عالم
طبيعت تا قوّهء الهی نباشد از ظلمات عالم طبيعت نجات ممکن نه نفثات
روح القدس بايد تا مرده زنده گردد طبيب حاذق بايد تا معالجه
مرض مزمن شود رشحات سحاب لازم تا دشت و کوهسار سبز و خرّم
شود لهذا ممکن نيست فلاح و نجاح مگر بقوّهء کلمة اللّه .
۱۱۳ _ ای طالب حقيقت ، در جهان فرقه ها بسيار هر فرقه مبدئی دارد و لکن
مبادی شان محدود است و لکن کلمة الله جامع جميع مبادی حقيقی
است و از اين گذشته قوّهء تنفيذيّه اش نفثات روح القدس لهذا غالب بر
جميع و محيط بر جميع است . حال تو حمد کن خدا را که باين جهت
جامعه پی بردی و باين قوّهء الهيّه ارتباط يافته و از اوهامات خليقه که
مانند استخوان پوسيده است رهائی يافتی از مجاز گذشته و به حقيقت
ص ٧٨پی بردی در هر دم هزار شکرانه نما که باين موهبت رسيدی.
۱۱۴ _ ای منجذب ملکوت اللّه ، وصايا و نصايح حضرت بهاءاللّه فيض کلمة اللّه
است اين قوّهء کلّيّه مانند روح در عروق و شريان نافذ پس چون روح و
جان تعلّق بآن يابد از هوای نفسانی و شهوات اين جهان فانی و
شبهات ظلمانی و تعلّق بشئون جسمانی البتّه رهائی يابد . اين قوّهء
روحانيّه سبب احياء نفوس شود و کوران را چشم بگشايد و کران را
مستمع نمايد و گنگان را گويا کند . پس بموجب تعاليم جمال مبارک
روحی لاحبّائه الفداء روش و حرکت کن تا آن قوّهء الهيّه ترا در جميع
مراتب تأييد کند و نهايت آرزو حاصل گردد .۱۱۵ _ ملکوت الهی بقوّهء کلمة اللّه و تأييد روح القدس در عالم وجود تأسيس
شد و انوار صلح و سلام از شمس حقيقت طلوع نمود و عنقريب
انوارش شرق و غرب روشن نمايد . بقوای بشريّه چنين ملکوتی تأسيس
نمودن ممکن نه و بنغمه و آهنگ و الحان موسيقی تأسيس اين سلطنت
آسمانی نتوان نمود . زيرا تأسيس سلطنت بجيوش قاهره و سيوف شاهره
و آلات قاطعه و ادوات حرب شديد توان نمود والّا جمعيّت وحدتی از
هر ملّت خواه بوذی خواه مسيحی خواه موسوی تأسيس چنين ملکوت
نتواند نمود ، قوّهء کلمة اللّه بايد که اساس وحدت انسانی را در عالم
ص ٧٩امکان بگذارد و عموميّت بشر و اخوّت بنی آدم را در عالم وجود
ترويج نمايد . حال تو توجّه به ملکوت کن و بقوّهء کلمة الله و ثبوت بر
ميثاق ندا به صلح و سلام نما تا جنگ و جدال از ميان بر خيزد و
الفت و محبّت در جميع اقطار عالم علم بر افرازد آن وقت البتّه علل و
امراض را بدون اجر و مزد معالجه نمائی و نطق بليغ بگشائی و بيان
فصيح بنمائی و اقامه حجّت و برهان کنی و سبب زينت عالم انسانی
گردی جهد کن تا باين مقام رسی .۱۱۶ _ ای دوست حقيقی ، نفوذ کلمة اللّه مانند روح در عروق و شريان آفاق
رو به سريان است و قلب عالم در نهايت هيجان . عنقريب ملاحظه
نمائيد که هيکل عالم ايجاد چنان بقوّهء روح بحرکت آيد که از شدّت
وجد و طرب آهنگ رقص کند و پاکوبان و کف زنان نغمهای ساز
نمايد که عالم بالا باهتزاز آيد .۱۱۷ _ ای دوست حقيقی ، شرق منوّر شده غرب معطّر شده جوش در امريک
زد شهره افريک گشت شعله بآفاق زد لمعه اشراق زد نعرهء مشتاق زد
آتش شليک گشت صيت ملکوت اللّه ولوله در آفاق انداخت و آوازه
کلمة اللّه زلزله در ارکان عالم افکند آهنگ ملأ اعلی بلند است و
گلبانگ مرغان گلشن ابهی مسرّت بخش هر هوشمند . عنقريب ملاحظه
ص ٨٠نمائی که جهان عنبر افشان گردد و خاور و باختر روشن از پرتو
يزدان . حال آن يار وفادار بايد به جان و دل بکوشد تا در آن
صفحات نار محبّت الله شعله ای زند و شمس هدايت بتابد و آن يل
مظهر هدايت ربّ جليل گردد و روز بروز در کمالات عالم انسانی
ترقّی نمايد چشمها گشوده شود و گوشها باز گردد و هوشها محرم
سروش ملکوت ابهی شود . اگر باين خدمت قيام کنی عون و عنايت
حضرت احديّت را همدم يابی و در آستان مقدّس بعبوديّت موفّق
گردی . موهبت اين خدمت در جهان روحانی عزّت ابديّه است و در
مملکت آسمانی موهبت سرمديّه ، عزّت و رفعت و رياست اين خاکدان
فانی عاقبت يأس و حسرت است ولی موهبت جهان آسمانی باقی و جاودانی .
۱۱۸ _ ستايش پاک يزدان را که چهره ياران را مانند آتش برافروخت تا پرده
نادانی بسوخت و هر پاک جانی آئين آسمانی آموخت و ديده از جهان
و جهانيان بدوخت و گنج جاودانی اندوخت . خوشا بحال شما که
فرخنده طالع بوديد و بلند اختر و مهر پرور و پاک گهر و از اهل خاور . زيرا
مهر انور از آن کشور درخشيد و صبح جديد از آن اقليم پديد شد هر
هوشيار بيدار شد و هر پاک دل از بند آب و گل رهائی يافت و مانند
مرغان آسمانی در اين اوج يزدانی پرواز نمود و در گلشن راز بر
ص ٨١شاخسار عجز و نياز با بلبل جانباز همدم و دمساز شد . اين چه
بخششی است و اين چه دهش که جهان آفرينش را آرايش نموده ؟
هر چند کنون نمايش ندارد ولی در آينده چنان تابش نمايد که خاور و
باختر را پرتو بخشايش بخشد . آفرين بر اين آئين که هر گوهر پنهان
در کان ايران را آشکار و عيان نمود ، تخم پاکی که حضرت زردشت
افشاند بريزش ابر بخشش انبات کرد و کشتزار سبز و خرّم شد
وقت خرمن رسيد و برکت آسمانی گرديد گنجی که آن سروراندوخت در اين روز فيروز آشکار شد و گوهر آبدارش بر جهان نثار
گشت آن تخم پاک حال نهال های بيهمال شد و گلشن توحيد را
تزيين نمود . از حقّ خواهم که هر نهالی درخت تنومند گردد و در باغ
و بهشت جنّت ابهی پيوند شود و ميوه های خوش دلپسند دهد جانتان خوش باد .
۱۱۹ _ ای دو بنده صادق درگاه احديّت ، شمس حقيقت چون از صبح احديّت
اشراق بر آفاق نمود بينايان بوجد و طرب آمدند و در ظلّ علم منشور
محشور گرديدند و نعره واطربا و فرياد يابشری بر آوردند . الحمد للّه
شب فراق منتهی شد و صبح وصال دميد يار پنهان آشکار گشت و
دلبر آفاق عرض ديدار نمود يوسف رحمانی شهره بازار شد و جمال
رحمان شاهد انجمن آفاق گرديد . امّا نابينايان ممنوع شدند محروم
ص ٨٢گرديدند مقهور شدند محجوب گرديدند و فرياد اين الشّمس الطّالعة برآوردند .
" حقّ عيان چون مهر رخشان آمده حيف کاندر شهر کوران آمده "
باری زلزله در ايران افتاد و اين ايّام ولوله در آفاق بلند شد لهذا در
بسيط زمين غلغله ظهور نور مبين است و عالم آفرينش در حرکت و
جنبش . با وجود اين غافلان ايران تا بحال بيدار نشدند و سر از بالين
نادانی برنداشتند . پس همّتی نمائيد تا از بيهوشی بهوش آيند و از
ملکوت ابهی آهنگ سروش بشنوند و از خاموشی برهند و به تهليل و
تکبير و تقديس و تسبيح حضرت بيچون پردازند . شما شکر کنيد خدا
را که چنين گوهر آبداری يافتيد و روی از غير حقّ تافتيد و جمال
موعود را شناختيد و عليکما البهاء الابهی .۱۲۰ _ ای بنده حقّ ، نور مطلق آفاق را چنان روشن نمود که خاور و باختر
زجاج سراج الهی گشت محبّت و وفا و الطاف بی منتها و فضل و کرم
جمال ابهی جهان را جهان ديگر کرد . با وجود اين بی وفايان را آرزو
چنانست که اين روشنائی را ظلمانی کنند و اين گلشن را گلخن
نمايند و اين جنّت ابهی را توده غبرا کنند و اين دور مقدّس را آلوده
ترين ادوار عالم نمايند . هيهات هيهات نور حقيقت را ظلمات غفلت تار
و تاريک ننمايد علی الخصوص بعد از آنکه افريک و امريک را مشتعل
ص ٨٣نمايد . چشمه را فرو بستن ممکن و آسان لکن دريا را چه توان نمود
آب نهر را بريدن ميسّر لکن سيل عظيم را چگونه سدّ توان کرد ؟
عنقريب خويش را در خسران مبين ديده و خواهند ديد ذرهم فی
خوضهم يلعبون و البهاء عليک .۱۲۱ _ ای عاشق حقيقت ، نامه رسيد و مضمون مفهوم گرديد . بدان رايت
سلام بلند است و کوکب صلح اکبر درخشنده و روشن ، شمع محبّت
افروخته است و خيمه وحدت عالم انسانی افراخته ، موعود جميع ملل
حضرت بهاء ظاهر و آشکار شده و بتعاليم جديده جهان را زنده کرده
جميع ملل را در تحت کلمة اللّه گرفته و روز بروز از جميع اديان در
ظلّ اين خيمه وارد و متّحد و متّفق . سرور من در اينست که تو نيز
باغبانی در اين باغ الهی گردی و چون شمع بر افروزی و هموطنان را
روشنائی دهی و عليک البهاء الابهی .۱۲۲ _ای ابناء و دختران ملکوت ، شکر کنيد خدا را که پدر آسمانی در
نهايت مهربانی است ابواب آسمان را بروی شما گشوده و ملکوت
خويش را برای شما فرستاده و سراج منير در قلب شما افروخته و
نفثات روح القدس در شما دميده و بماء حيات و نار محبّت الله و روح
معرفت اللّه تعميد داده و در ملکوت خويش در آورده و حيات ابديّه
ص ٨٤بخشيده . مژده باد که انوار شمس حقيقت از افق شرق تابيده مژده باد
که قوای آسمانی بحرکت آمده مژده باد که قوای ارض بلرزش آمده
مژده باد که آفتاب تقاليد کسوف يافته مژده باد که ماه اوهام خسوف
گرديده مژده باد که ستاره های عزّت دنيوی سقوط يافته مژده باد
که روح اللّه با جنود ملکوت هجوم نموده مژده باد که ملائکه آسمان
در جميع اقطار انتشار يافته مژده باد که نفحات روح القدس وزيده
مژده باد که صبح بشارت دميده مژده باد که شمس حقيقت درخشيده .
۱۲۳ _ای کنيز الهی ، آنچه نگاشتی ملاحظه گرديد . اگر خواهی که پی
باسرار ملکوت الهی بری از عالم تقليد بگذر و ببصر خويش نظر نما و
بگوش خود بشنو و بدقّت ملاحظه کن امر مسيح را و همچنين امر
جمال مبارک ابهی را . حضرت مسيح وقتی که صعود ميفرمود معدودی
قليل مؤمن و موقن گشتند و اعظم حواريّين پطرس جليل بود با وجود
اين سه مرتبه حضرت مسيح را انکار نمود . لکن امر جمال مبارک را
ملاحظه نما که در وقت صعود هزاران نفوس در ظلّ علم مبين
محشور بودند و در کمال ثبوت و رسوخ بودند و برهان بر اين آنکه
صد صد با نهايت فرح و مسرّت به مشهد فدا شتافتند و جان و مال
نثار کردند . از جمله واقعه يزد است البتّه شنيدی که رجال و نساء
ص ٨٥چگونه جانفشانی نمودند و در نهايت استقامت بتيغ جفا پاره پاره
گشتند ملاحظه نما که چقدر امر عظيم است . و همچنين صيت حضرت
مسيح در زمان حضرت مسيح در فلسطين منتشر شد امّا صيت جمال
مبارک در ايّام اللّه جهانگير گرديد و حضرت مسيح در مقابل
شرذمه ای از قوم يهود مقاومت نمود و اکثر اوقات در صحرا و بيابان
مخفی بود و جمال مبارک واضحاً مشهوداً در مقابل جميع ملل و دول
قيام نمودند . حضرت مسيح به هيرودس و پيلاطس که دو والی ارض
مقدّس بودند کتابی تحرير نفرمود امّا جمال مبارک به جميع ملوک
عالم خطابهای کافی وافی ارسال فرمود . پس بدان که اين امر چقدر
عظيم است هر چند سائرين غافلند تو بيدار شو و بتقليد آباء و اجداد
رفتار منما . عنقريب ملاحظه خواهی فرمود که علم الهی در جميع اقطار
ارض بلند گردد و پرچم حقيقت موج زند . از خدا خواهم که ديده
حقيقت باز نمائی و بحقيقت پی بری و سبب نورانيّت اين عالم ظلمانی
شوی و عليک التّحيّة و الثّناء .۱۲۴ _از ربّ کريم اميد چنين است که روز بروز رخ برافروزی و بر عرفان و
ايمان و ايقان بيفزائی سرور جنود روحانی گردی و امير جيوش
آسمانی شوی شهربند دلها را بگشائی و قلاع قلوب را فتح نمائی . اين
قوّهء جنديّه را سپاه آفاق مقاومت نتواند زيرا سلاحش عرفان و ايقان
ص ٨٦است و شمشيرش نور جهانگير ، قوای جسمانی مقاومت جنود ارضی
نمايد نه مبارزه با لشکر آسمانی چنانچه هزاران بار تجربه گرديده . قوم
ثمود عنود عدوّ صائل بودند ولی قوّهء حضرت صالح را حائل نگشتند و
قوم عاد هر چند بيداد نمودند با وجود اين سيف روحانی حضرت هود
مغمود نشد و نار اللّه الموقده مخمود نگشت و نمرود ذليل هر چند
صليل سلاح را به مسامع آفاق رساند ولی خليل جليل را مقاومت ننمود
و قبطيان گمراه هر چند صف سپاه آراستند ولی با حضرت موسی حرب
و جدال نتوانستند و يهود جحود هر چند عربده نمودند و جمال
موعود را نار مخمود انگاشتند و فرياد و صيحه برافراشتند و بانواع
اذيّت و جفا برخاستند ولی عاقبت مقاومت نتوانستند و صناديد حجاز
سيّد بطحاء را انواع اذيّت و جفا کردند و بقدر مقدور صدمه زدند و
بابتلاء انداختند بلکه سيّد ابرار از شدّت هجوم هجرت فرمود و در
يثرب اعلاء کلمة اللّه فرمود بعد اقوام مختلفه و ملل متعدّده متّفق
شدند و حرب احزاب حاصل گشت و آن مرکز انوار محاصره شد باز
مقابله ننمودند . اين مختصر از تجربه های سابق است ولی صد افسوس
که قوم لاحقّ چون ملتفت باين امر فارق نيستند باز در نهايت غفلت
مقاومت جمال موعود خواهند و بصد هزار تير جفا و تيغ خطا در
هجومند . عنقريب ملاحظه خواهند نمود که خطائی عظيم نمودهاند بحر
محيط را تضييق جويند و ابر ربيع را از فيض بديع منع سريع خواهند
ص ٨٧هيهات نسيم صبا از ملکوت ابهی منقطع نگردد و رائحه مشک وفا از
گلشن ابهی منسوخ نشود . در ايّام حضرت مسيح امر مبارک از حوالی
بيت مقدس تجاوز ننمود آنچه واقع بعد حاصل و در ايّام سيّد بطحاء
روح المقرّبين له الفداء صيت جليل محصور در حجاز بود ولی آوازه اين
امر عظيم در ايّام مبارک به شرق و غرب رسيد والواح مبارک صادر .
اين قوم پرلوم شنيدند و فهميدند که سيّد ابرار را قوم جفا کار مقاومت
نتوانستند ، باز غافلند که اين امر مبارک عظيم زلزله در آفاق انداخته و
اين طوائف ضعيفه مقاومت نتوانند فسوف يرون انفسهم فی خسران مبين .
۱۲۵ _ای ياران عبدالبهاء ، اين را بدانيد که عبدالبهاء مانند گلشن بشبنم ياد
ياران نهايت طراوت و لطافت يابد و مذاقش بذکرشان حلاوت جويد و
از حضرت احديّت توفيق طلبد که قلوب دوستان الهی چون گلستان
رحمانی برشحات سحاب عنايت نهايت نضارت و طراوت يابد . ای
ياران قدر اين زمان را بدانيد و موهبت اين عصر رحمانی را غنيمت
شمريد قرن اوّل است و عصر ظهور جمال قدم . عنقريب مشاهده
خواهيد نمود که آفاق عالم منشور اسم اعظم گردد و اخلاق امم
مجذوب آن نور مکرّم آهنگ تقديس در محافل توحيد بفلک اثير رسد و
ترتيل آيات ربّ مجيد نغمهاش اهل ملأ اعلی را بطرب آرد جهان جهان
ص ٨٨ديگر شود و کيهان مطلع آن روح جانپرور گردد صيت ربّ جليل
جهانگير شود و سبحان ربّی الابهی از جميع آفاق بلند شود . پس
خوشا بحال آن نفوسی که عنوان اين دفترند و طغرای اين منشور
اسم اعظم و عليکم التّحيّة و الثّناء .۱۲۶ _ايّتها المقبلة الی ملکوت اللّه ، اعلمی انّ الکلمة عبارة عن المعانی
الکلّيّة الالهيّة و هذه المعانی کانت معلومات اللّه ثمّ ظهرت و تحقّقت هذه
المعانی و الاسرار فی الحقيقة العيسويّة و هذا معنی تجسّد تلک الکلمة
ای ظهورها فی الحقيقة السّاطعة فی ذلک الجسد . و لا شکّ انّ تلک
المعانی الکلّيّة الّتی هی معلومات اللّه کانت فی عالم الاحديّة عين الحقّ
لانّ فی عالم الحقّ وحدانيّة صرفة و لا شکّ انّ تلک المعانی الکلّيّة
الفائضة من الرّبّ علی الحقيقة المسيحيّة کانت هی سبب ايجاد
الکائنات و ظهور الموجودات . و انّی اختصرت فی البيان و لکن اظهرت
لک حقيقة التّبيان فتفکّری حتّی يفتح اللّه علی قلبک ابواب المعانی و
تعرفی تمام معانی هذا البيان .۱۲۷ _ ای ثابت بر پيمان ، انجمن اديان در پايتخت ژاپون امسال تأسيس
گرديد جمعی از اطراف بآن ديار شتافتند تا در اصول شرايع خويش
مذاکره نمايند و هر يک را آرزو چنان که آن انجمن را به دين خويش
ص ٨٩دعوت نمايد و اثبات حقّيّت مذهب خود بنمايد ، اين انجمن مذاکره
در سياسيّات اديان نمايد . مقصد اينست که امر سياسی است نه
انجذابی و اعتقادی و توجّه الی الله و اشتعال بنار محبّت اللّه . اين
انجمن تأثير حقيقی ندارد زيرا سياسی دينی است ولی آنچه تأثير
دارد و سبب نفوذ کلمة اللّه است و قلوب را منجذب مينمايد آن
نفحات قدس است و بشارات الهی است که اعضای آن مجلس ابداً
در فکر آن نيستند . بناء عليه اگر احبّای الهی بآن ديار روند و بقوّهء
کلمة الله و نفثات روح القدس و ترتيل آيات توحيد با اهالی آن ديار
ملاقات نمايند البتّه نتائج عظيمه حاصل گردد و رائحه طيّبه گلشن
اسرار مشام اهل آن ديار را معطّر نمايد بسيار مفيد است اگر بعضی
از ياران الهی همّتی نمايند و از امريک بآن صفحات شتابند ... ای بنده
الهی البتّه از ظهور قوّهء نامتناهی در اين عصر مجيد آثار عجيبه در عالم
آشکار گردد و تغييرات عظيمه در حال و استقبال مشاهده شود زيرا
کلمة اللّه مانند روح است و عالم امکان مانند جنين در رحم مادر از
قوّهء روح اين جنين حالات متنوّعه پيدا کند و از هيئتی به هيئتی انتقال
نمايد علی الخصوص در ايران که از قوّهء کلمة اللّه آثار عظيمه ظاهر خواهد گرديد .
۱۲۸ _ ای کنيز خدا، نامه ات رسيد دليل بر آن بود که توجّه بکلمة اللّه
ص ٩٠کردی و توسّل بحضرت کبريا نمودی مؤمنی و موقن منتبهی و بيدار
دانائی و هوشيار . بدان که حقيقت کلمة اللّه را جز نفس کلمه ادراک
ننمايد زيرا حقيقت کلمه مقدّس از ادراک ما دون است و سائر نفوس
در ظلّ کلمه هستند هر مادونی ادراک ما فوق نکند مثل حجر و شجر
هر چه ترقّی نمايد ادراک حقيقت حيوان ننمايد و حيوان هر چه ترقّی
نمايد حقيقت انسان ادراک نکند پس انسان هر چه ترقّی کند بحقيقت
کلمة اللّه پی نبرد نهايت درجه آنست ادراک فيوضات و تجلّيات کلمة اللّه کند .
۱۲۹ _ ای ياران روحانی من ، مدينه خوی از بدايت طلوع صبح هدی جمال
اعلی معرض مرور نفحات اللّه بود و مورد عنايت جمال ابهی لهذا اميد
وطيد است که نور احديّت را انتشاری عجيب در آن خواهد شد . الحمد للّه
که حال نفوسی مبعوث شدهاند ثابت بر دين اللّه و راسخ بر
ميثاق اللّه البتّه تأييد شديد جلوه نمايد و نار موقده الهيّه شعله مزيد
زند و تجلّی طور لمعه نثار کند و تعاليم الهی ترويج گردد و احکام
ربّانی ترتيل شود و آداب و روش و سلوک روحانيان چنان تأثير نمايد
که بهشت برين گردد . بکمال عجز ونياز از حضرت پروردگار
التماس و استدعا نمائيم که آن ياران الهی را در هر دم حياتی جديد
احسان کند و لطف بديع مبذول دارد و اهتزاز و انجذابی عنايت
ص ٩١فرمايد که آن اطراف جلوه گاه الطاف گردد و آن اقليم جنّة النّعيم
شود و بهشت برين گردد . هر چند تعرّض اعدا شديد است و قلوب
قاسيه مانند حجر و حديد با وجود اين کلمة اللّه را چنان نفوذی
عجيب که در صخرهء صمّاء تأثير کند و جسم حديد را بقوّهء جاذبه
بربايد . ملاحظه کنيد که کلمه الهيّه را چه تصرّف و نفوذی است اهالی
امريک جميع اهل آسيا را همج رعاع معتقد بودند و ابداً اعتنائی
بهيچوجه نداشتند بلکه چون امم متوحّشه را تمثيل و تشخيص ميکردند
مانند طوائف آسيا ميگفتند . حال ملاحظه فرمائيد که نفوذ کلمه الهيّه
چه کرده که چنين نفوس را چنان خاضع و خاشع فرموده که پرستش
نيّر اعظم نمايند و ايران را بيت الشّرف شمس حقيقت دانند . همين از
برای هر منصفی کفايت است که اين قوّت و قدرت الهيّه است و اين
نفوذ نفوذ کلمه ربّانيّه با وجود اين اهل ايران در اشدّ حرمان
فوا حسرة عليهم آنان که دور بودند نزديک شدند و نزديکان غافل
گشتند اينست که حضرت مسيح ميفرمايد از جميع ممالک عالم داخل
ملکوت ميشوند و ابناء ملکوت خارج ميشوند . سبحان اللّه اين چه
حکمت است بلکه ظهور قدرت کلّيّه الهيّه است تا جميع بدانند که
مقدّر حقيقی و معطی و هادی و واهب و مؤيّد حضرت کبرياست يختصّ
برحمته من يشاء ، قل اللَّهُمَّ مالِکَ المُلْکِ تُؤْتِی المُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ
المُلکَ عَمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ و تُذِلُّ منْ تَشاءُ بِيَدِکَ الْخَيْرُ إِنَّکَ لَعَلَی
ص ٩٢يا احبّاء اللّه ، انّ اللّه اختار الاصفياء و انتخب الاتقياء للدّخول فی
ملکوته الاعلی و الخلود فی جنّة الابهی و وفّقهم علی اعلاء کلمة اللّه و
ترتيل آيات الله و ابراء الاکمه و الاصمّ و الابکم و احياء الموتی و
جعلهم ملائکة السّماء و مفاتيح باب الهدی و مهابط الهامه و مشارق
انواره و مواقع نجومه و شهب رجومه و مصابيح افلاکه و مناشير برهانه و
دلائل حجّته و بشائر رحمته طوبی لهم من هذا الفضل العظيم و بشری
لهم من هذا الفوز المبين و عليکم التّحيّة و الثّناء .
۱۳۰ _ ای منجذب ملکوت اللّه ، وصايا و نصايح حضرت بهاءاللّه فيض کلمة اللّه
است اين قوّهء کلّيّه مانند روح در عروق و شريان نافذ پس چون روح و
جان تعلّق بآن يابد از هوای نفسانی و شهوات اين جهان فانی و
شبهات ظلمانی و تعلّق بشئون جسمانی البتّه رهائی يابد . اين قوّهء
روحانيّه سبب احياء نفوس شود و کوران را چشم بگشايد و کران را
مستمع نمايد و گنگان را گويا کند . پس بموجب تعاليم جمال مبارک
روحی لأحبّائه الفداء روش و حرکت کن تا آن قوّهء الهيّه ترا در جميع
مراتب تأييد کند و نهايت آرزو حاصل گردد و عليک البهاء الابهی .
۱۳۱ _ شکر کنيد خدا را که شما را از ميان جميع خلق انتخاب نمود و به
ص ٩٣چنين موهبت عظمی موفّق کرد تا هر يک در ملکوت الهی داخل و
مانند ستاره درخشنده و تابان گرديد . اين موهبت هدايت کبری حال
چندان نمايشی ندارد ولی در قرون آتيه شرق و غرب را روشن نمايد .
ملاحظه کنيد که در ايّام حضرت مسيح له المجد کسی اهمّيّت بهدايت
حواريّون نميداد می گفتند نفوسی صيّاد ماهی در دور شخصی جمع
شدهاند و حرفی ميزنند بلکه استهزاء می نمودند چنانکه بر نفس مبارک
مسيح ميخنديدند و بر آن وجه نورانی صبيح مليح آب دهن می انداختند .
لکن بعد ملاحظه کنيد که آن هدايت صيّادان ماهی صيتش به جميع
آفاق منتشر شد و الی الآن تمجيد و تبجيل ميگردد .۱۳۲ _ ای ثابت بر پيمان ، گويند اسفنديار روئين تن بود ولی پايان از تير
پرّان چشم جهان بين تاريک شد و زخم را مرهم نيافت . امّا ياران الهی
چنان جسم روئين دارند که از تير، چشم بينا گردد و از تيغ ، جان
زندگی جاودان يابد . روئين تن اين است که اگر جميع آفاق جمع
شوند آسيبی نتوانند زيرا محبّت اللّه حصن حصين است و قلعه متين
اسلحه آهنين را تأثيری نه بلکه جميع توپهای دول عظيم را بقدر ذرّه ای
نفوذ و تدميری نيست . حال الحمد للّه تو تنی روئين داری و جانی در
نهايت سکون و تمکين ، خوش باش .۱۳۳ _ ای ياران الهی ، الحمد لله در سايه اميد آرميده ايد و بسر منزل مقصود
رسيده و پرده و حجاب دريده و مشاهده آيات کبری نموده متشبّث
بذيل کبريائيد و سرگشته کوی جمال ابهی . اين بساط موهبت اندر
موهبت است و اين باب رجا گشوده بر روی اهل عالم ولی بعضی محرم
رازند و بعضی محروم از اين ناز و نياز . شما شکر نمائيد که موفّق باين الطاف گشته ايد .
۱۳۴ _ ای موقنين ای موقنات ، فيض قديم خداوند رحمن رحيم را مشاهده
نمائيد که چقدر عميم است و عظيم آن تشنگان را بچشمه حيات
دلالت فرمود و آن گمگشتگان را بطريق نجات هدايت کرد طالبان
را بکوی خويش راه داد و عاشقان را بمشاهده روی خود موفّق نمود .
روی او جلوه رحمانی بود که آفاق را احاطه نمود فی الحقيقه در يک
مقام جميع دوستان بلقای روحانی فائز و بمنقبت عظمی حائز . شکر
کنيد در ظلّ چنين پروردگاری در آمديد و بدرگاه چنين بزرگواری
منتسب گشتيد و بفيض حضرت رحمن موفّق شديد و بموهبت حضرت
يزدان مؤيّد گشتيد .۱۳۵ _ گويند که ما شاء الله کان ، يعنی هر چه خدا خواهد واقع خواهد شد
در آيه قرآن ميفرمايد يا ايّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضية
ص ٩٥مرضيّة ، اطمينان ما فوق ايمان است چنانچه در آيه مبارکه ميفرمايد أَ وَ
لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بلی و لکِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِی ، استعداد لازم است هر چه
استعداد بيشتر يابی اطمينان بيشتر حاصل گردد آئينه هر چه بيشتر
صفا يابد انوار آفتاب بيشتر بتابد . امّا اگر بر حالت واحده ماند و
طلب ازدياد ضياء کند قَدْ جَفَّ القَلَمُ و طُوِيَتِ الصُّحُف.
۱۳۶ _ ای مقبل الی اللّه، دريای بخشايش پرجوش گشت و بخروش آمد موجی
بر سواحل وجود زد حقائق موجودات را غرق فيوضات نمود بعضی
مانند خاک پاک از اين فيض گل و ريحان انبات نمودند و بعضی
مانند صخره صمّاء از اين عطا بی بهره ماندند تأثيری نکرد و نفوذی
ننمود . زيرا ظهور فيض و بخشايش منوط به استعداد است اگر
استعداد عنايت شود فيض قليل سبب خير کثير گردد والّا فيض
بی پايان مورث حسرت و خسران شود چنانکه ملاحظه مينمائی که
ريزش باران در ارض جرزه خار مغيلان بروياند و عليک التّحيّة و الثّناء .
۱۳۷ _ فيوضات ملکوت ابهی مشروط به استعداد و قابليّت نيست نفس فيض
عين قابليّت گردد چنانکه نفس فعل چون از فاعل به منفعل رسد
انفعال گردد . مثلاً کسر چون از فاعل انتقال به منکسر نمايد انکسار
شود در اينمقام قابل و مقبول ، استعداد و فيض ، شیء واحد است . پس
ص ٩٦فيوضات ملکوت ابهی بهيچ قيدی مقيّد نيست قطره را حکم دريا دهد و
ذرّه را آفتاب کند چنانکه ملاحظه مينمائی نفوسی را مبعوث نموده که
از قطره کمتر بودند لکن امواج بحر اعظم برآوردند و طوفان محيط
اکبر ظاهر کردند در اينمقام استعداد و قابليّات را حکمی نه بلکه
حکم بر نفس فيض است .۱۳۸ _ در خصوص آيه انجيل مرقوم نموده بودی که از قرائن واضح ميشود
که در يوم ظهور مسيح جميع نفوس استماع ندا نمايند و اطاعت
کنند . بدان که ايمان بر دو قسم است قسم اوّل ايمانی بلسان و
اطاعت بارکان و باختيار انسان و نوع ثانی ايمان ، ايمان وجودی
است و اطاعت طبيعی هيچ شبهه مدار که جميع کائنات در يوم ظهور
مسيح چه در اوّل و چه در ثانی ايمان وجودی داشتند به حضرت
مسيح و اطاعت طبيعی زيرا کائنات فرعند و مسيح اصل ، فرع تابع
اصل است و مطيع و مؤمن بآن ، کائنات بنيان است و مسيح اساس،
بنيان به اساس قائم ، کائنات بمنزله شاخ و برگ و شکوفه و ثمر و
مسيح ريشه درخت ، يقين است که شاخ و برگ و شکوفه و ثمر تابع
شجر ، اين ايمان وجودی است . و امّا عرفانی که آن عبارت از
معرفت اللّه است و ادراک آيات اللّه اين در هر عصر المدعوّون کثيرون
و المختارون قليلون هذا هو الحقّ .ای بنده الهی، در امتحان مانند جبل راسخ باش و مانند شمع برافروز
و بهدايت و تربيت نفوس مشغول شو با جميع اقوام عالم مهربان باش
و بکلّ ملل خير خواه ، خدمت و محبّت بعالم انسانی نما و سبب سعادت
بشری باش خلق را بخدا بخوان و کوران را بينا کن و کران را شنوا نما.
۱۳۹ _ ای ثابت بر پيمان ، انسان منصف چون نظر بخويش نمايد بنهايت عجز
و ابتهال متّصف شود ، ملاحظه نمايد که از ذرّه کمتر است و از خاک
پست تر چون نظر بالطاف و فيوضات نا متناهی در قرن ظهور کند ذرّه
وار در شعاع شمس حقيقت نمودار گردد . الطاف جمال مبارک است
که پشه را غضنفر بيشهء قدرت کند و عصفور را عنقاء مشرق نور نمايد
ستاره سها را آفتاب انور کند و ذباب را عقاب شکار افکن نمايد . اين
از موهبت جليل اکبر است نه استحقاق و استعداد شخص بشر لهذا
بدرگاه خداوند يگانه شکرانه نما که ملتفت عجز و فقر خويشی و
سر مست جام فنا در نزد بيگانه و خويش .۱۴۰ _ شکر کن خدا را که در اين عصر جديد و قرن بديع موجود و مولود
شدی تا ندای حضرت موعود شنيدی و به جمال معبود توجّه نمودی
و بمقام محمود رسيدی . هر چند دراين جهان پر چون و چند علوّ اين
ص ٩٨مقام معلوم و مشهود نه ولی اين موهبت مانند شمع آسمان در جمع
روحانيان در ملأ اعلی ظاهر و عيان گردد .۱۴۱ _ محرّک لسان محبّت اللّه است و وله و انجذاب ، محبّت اللّه زبان لال را
گويا کند و گوش کر را شنوا نمايد نطق فصيح الهام کند و معانی
بديع تلقين فرمايد . پس از خدا بخواه که نار محبّت اللّه در تو چنان
فوران نمايد که مانند بلبل گويا گردی . اميدم چنان است که شعله
آتش شوی و شب و روز آرام نگيری و متّصل در گفتگوی امر اللّه باشی .
۱۴۲ _ انسان در ظلمت ضلالت جز غم و کدورت نيابد هميشه مأيوس و
محزون و دلخون است ولی چون نور ايمان در ساحت قلب بتابد سرور
ابدی جلوه نمايد و ظلمات غم و کدورت نماند مأيوس اميدوار شود و
محزون غرق دريای فرح گردد سرور ابدی که از پی حزنی ندارد .
لهذا شکر کنيد خدا را که از اين کأس سرور بهره و نصيب گرفتيد
و از نورانيّت بشارات الهی ظلمت کدورت بکلّی زائل شد و از الطاف
الهی اميدوارم که روز بروز اين شادمانی ازدياد يابد .
۱۴۳ _ ای مشتاق ملکوت الله ، ملکوت الهی مانند آسمان است طيور تقديس
ص ٩٩در اين فضای نامتناهی پرواز نمايد امّا حشرات ارض محروم از اين
پرواز . تو شکر کن خدا را که الحمد للّه از فرط محبّت اللّه بال و پر
يافتی و باين اوج اعلی پرواز نمودی و بنور هدايت روشن گشتی و
استفاضه از عالم ملکوت نمودی به جان و دل بکوش که بنت ملکوت
شوی و از جهان الهی خبر گيری .۱۴۴ _ ای دوست عزيز ، هر چند شخص نيکو کار در درگاه پروردگار مقبول
است ولی اوّل دانستن است و بعد عمل نمودن . شخص کور هر چند
صنعتی لطيف و بديع ظاهر مينمايد ولی خود از ديدارش محروم
حيوانات چقدر زحمت انسان را ميکشند و بار بر ميدارند و راحت
می بخشند ولی چون نادانند از اين تعب و زحمت مکافاتی نميبرند . ابر
ميبارد و گل و رياحين می پرورد و دشت و صحرا و باغ و اشجار سبز
و خرّم ميکند ولی چون از نتائج و ثمر آن بی خبر است لهذا تمجيد
نگردد . و توصيف نشود و هيچ نفسی ممنون و خوشنود از او نگردد .
اين چراغ روشن است ولی از اينکه بی خبر است کسی از او ممنون
نگردد . و از اين گذشته نفس نيکو کار و خوش رفتار البتّه از هر افقی
مشاهده انوار نمايد اقبال کند فرق اينجاست ايمان دانستن است و
عمل خير مجری داشتن .از تناسخ سؤال نموده بودی تناسخی که مفهوم خلق است باطل
ص ١٠٠است ولی در انجيل اشاره به رجوع است و آن رجوع صفات است نه
ذات تفصيل در رساله ايقان مشروح و ترجمه گرديده و مطبوع شده
آنرا مطالعه نمائيد . امّا فرق ميانه مسيح و سائرين اين است که مسيح
جان بود و سائرين جسمند مسيح آفتاب بود و سائرين آئينه ، مسيح
حقّ بود و حيات ابديّه می بخشيد و سائرين مردهاند و کسالت و غفلت بخشند .
و سؤال از ارواح بشر نموده بودی ابداً فانی نگردد باقی هستند ولی
ارواح نفوس ربّانی حيات ابدی يابند يعنی باعظم درجات کمال رسند
امّا ارواح نفوس غافله هر چند باقيند ولی در عالم نقص و احتجاب و
جهالت اين مختصر جواب است تحقيق و تعمّق نما تا بحقيقت اسرار
مفصّلاً اطّلاع يابی . مثلاً جماد هر چند وجود و حيات دارد بالنّسبه
بانسان معدوم صرف و محروم از حياتست زيرا انسان چون از حيات
به ممات انتقال ، وجود جمادی حاصل کند در اينصورت حيات
جمادی ممات انسانی است .۱۴۵ _ ای دو ورقه مطمئنّه ، موهبت الهی تخصيص به ذکور و اناث ندارد و
فيض ابدی شامل جميع است هر نفس که بنَفَس رحمان زنده گردد
ربّانی است چه ذکور و چه اناث و هر جان که در سبيل جانان انفاق
گردد حيات ابديّه يابد خواه رجال و خواه نساء . پس تا توانيد
ص ١٠١بکوشيد تا عصمت کبری و عفّت جهان بالا و عرفان حضرت کبريا و
هدايت کبری و موهبت عظمی و علويّت کنيزی جمال ابهی جلوه نمايد
تا مانند شمع بفضائل عالم انسانی روشن گرديد .۱۴۶ _ ای دوستان ای راستان ، الطاف جليله حضرت يزدان را ملاحظه نمائيد
که چگونه مانند مه تابان آشکار و عيان است . بسا نفوس که سالها به
عبادت برخاستند و تحصيل علوم نمودند و بفنون اطّلاع يافتند و
بمراقبه وقت گذراندند و فيض مکاشفه آرزو نمودند با وجود اين چون
نيّت پاک نبود محروم گشتند و در ميدان عرفان مهزوم شدند . و خدا
چون نظر به دلهای شما فرمود صفحه پاک يافت تابناک کرد و رشک
افلاک فرمود اين تاج هدايت را بر سر شما نهاد و اين ردای عنايت
را در بر شما کرد عارفان پر اوهام را محروم نمود و شما را محرم
راز فرمود . پس بشکرانه اين الطاف الهيّه بروش و سلوکی قيام نمائيد
که نفحات طيّبه قدسيّه اش جهان را معطّر نمايد و مانند مشک جان
شرق و غرب را معنبر فرمايد.۱۴۷_ ای بندگان الهی ، شکر خدا را که بنور هدی مهتدی شديد و منجذب
بنفحات قدس از ملأ اعلی ، پرده اوهام دريديد و بساط جهل و عمی
پيچيديد و بنفحه مشکبار از گلشن اسرار مشام معطّر نموديد از
ص ١٠٢اهريمنان بريديد و به يزدان پيوستيد و حضرت رحمان پرستيديد بعد
از محرومی هزاران سال محرم راز گشتيد و بعد از گمراهی مدّتی
مديده به شاهراه هدايت راه يافتيد اين بدرقه عنايت بود و صرف
موهبت ذلِکَ مِنْ فَضْل اللّهِ يُؤْتِيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ
يَهْدِی مَنْ يَشاءُ إِلی صراطٍ مستقيمٍ . هر بخششی و موهبتی شايد بسعی و
کوشش انسان حاصل گردد ولی موهبت هدايت صرف فضل استلهذا بايد شب و روز بدرگاه احديّت شکر و حمد نمائيد که الحمد للّه
بجنّت نعيم پی برديد و از عين تسنيم نوشيديد از فضل موفور بهره و
نصيب برديد و از إِنَّ الأَبرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ کأسٍ کانَ مِزاجُها کافوراً
بهره يافتيد . حال بشکرانه خداوند يگانه بر اعمال مبروره قيام نمائيد و
با عالميان دوست مهربان شويد بخدمت نوع بشر پردازيد و بمحبّت
عالم انسانی مبعوث گرديد بيگانه را خويش بينيد و اغيار را يار
شمريد بدخواه را خير خواه دانيد و پرگناه را بی گناه شمريد عدوّ
عنود را محبّ ودود دانيد و ظلوم جهول را باوج قبول در آريد . يعنی
دشمنان را مانند دوستان بنوازيد و بانتقام مپردازيد کسی را ميازاريد
و خاطری مرنجانيد بلکه هر دردی را درمان گرديد و هر زخمی را
مرهمی شايان و رايگان شويد مظاهر رحمت پروردگار باشيد و مطالع نور موهبت کردگار .
ص ١٠٣۱۴۸ _ ای طالبان حقّ ، مجاهده و طلب حقّ حمل ثقيل است و امانت ربّ
جليل ، آسمان و زمين تمکين ننمايد لهذا عالمان و فاضلان بی طلب
محروم گشتند و شما چون طالب حقّ بوديد و مجاهده کرديد محرم
راز شديد و با دلبر اسرار همدم و همراز گشتيد . اين هدايت موهبت
است و از الطاف خفيّهء حضرت احديّت لهذا نصيب هر خسيسی نه و
بهرهء هر غافل سفيه نيست هر غزالی را نافه مشکين نه و هر گياهی را
رائحه عنبرين نه و هر شجری را فاکهه شيرين نه و هر نابتی را اصل
ثابت با تمکين نه . پس شکرانيّت اين موهبت بجا آريد که هدايت يافتيد
و بعرفان حضرت يزدان فائز گشتيد و شکرانه اين عطا قيام بگفتار و
رفتار و کردار بموجب تعاليم جمال ابهی است .۱۴۹ _ ای ثابت بر پيمان، خوش باش که از نسيم جانپرور عنايت بيدار شدی
و هوشيار گشتی و هدايت يافتی و مظهر يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاء
گرديدی . اين هدايت کبری مانند سراج است و دُهن اين سراج
محبّت اللّه و شعاع ساطعش اخلاق رحمانی و روش و سلوک يزدانی .
اين ميزان است هر نفسی را نظر باعمال و رفتار او نمائيد تا ثمره
وجود مشهود گردد و رايت هدی بنفحات قدس موج زند .۱۵۰ _ ايّها المترنّم فی رياض معرفة اللّه ، تاللّه الحقّ قد فتح ابواب
ص ١٠٤الملکوت و ارتفع النّداء من ملکوت السّماء ادخلوا بسلام آمنين . قد
دخل فيه کلّ نفس ذاق حلاوة محبّة اللّه و انتظر ملکوت اللّه و
توجّه الی الافق الاعلی . هنيئاً لکلّ من له نصيب من هذه الموهبة الّتی
کانوا يتمنّونه المقدّسون فی القرون الاولی و لک البشارة من هذه الموهبة
و لک النّصيب من هذا النّور المبين . فالشّکر للّه علی ما هدی و ادار کأس
العطاء و انزل مائدة السّماء الّتی من اکل منها لن يموت ابداً و عليک التّحيّة و الثّناء .
۱۵۱ _ ای جانفشان يار بی نشان ، هزار عارفان در جستجوی او ولی محروم و
مهجور از روی او . امّا تو يافتی تو شناختی تو نرد خدمت باختی و کار
خود ساختی و علم فوز و فلاح افراختی . طرفه حکايتی و غريب بشارتی
آنانکه جستند نيافتند آنانکه نشستند يافتند استغفر الله جستجويشان
جستجوی سيراب بود نه تشنگان و طلبشان طلب عاقلان بود نه عاشقان
" عاقلان خوشه چين از سرّ ليلی غافلند۱۵۲ _ خداوندی را ستائيم و پرستش نمائيم که جهان هستی را بپرتو
ص ١٠٥بخشايش زينت و آرايش بخشيد و حقيقت وجود را بصور نامتناهی
منحلّ و پادشاهی عطا فرمود . چون بديده بينا نگری کائنات هر يک
مانند دلبر در کمال صباحت و ملاحت جلوه نموده و هر يک مرکز
حکمتی و مصدر موهبتی و مظهر عنايتی مشاهده ميشود . جميع کائنات
بر نظم طبيعی بدون اراده در جنبش و حرکت است لهذا بمنتهی
موهبت در عالم خويش مفتخر . در ميان کائنات ذی روح را اراده و
اختياری است حرکت و اکتسابی ، حيوان در اسفل درجات ذی روح
است ولی چون مؤيّد به عقل و هوش نه اگر حرکتی مخالف نظم طبيعی
نمايد در اين غرور معذور زيرا بمقتضای طبيعت متحرّک و اسير
غير متمسّک . امّا انسان که اشرف کائنات ذی روح است و متحرّک به
اراده و مؤيّد به عقل و هوش لهذا بايد در جميع کمالات فائق بر
کائنات باشد و اگر از اين موهبت محروم بغايت مقدوح و مذموم و
بدترين نوع حيوان ، اولئکَ کالأَنعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا زيرا موهبت
پروردگار را بهدر داده و مانند شجره زقّوم ثمر تلخ بار آورده . هيچ
کائنی از کائنات مواهب الهيّه را از دست ندهد جز انسان که جواهر
بواهر الطاف بی پايان را از دست دهد و از نادانی به دام و شست
افتد اينست که در آيه مبارکه ميفرمايد لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ
تَقْويمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ . و اگر از اين دام رهائی يابد و از اين
درد صفائی گيرد مظهر الّا الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات گردد و
ص ١٠٦مطلع فيوضات شود و مشرق انوار خلق اللّه آدم علی صورته و مثاله
گردد يعنی صورت رحمانيّه شود و مظهر فيوضات ربّانيّه .
ای ياران، کمالات انسانيّه منحصر بشئون روحانيّه نه بلکه کمالات
جسمانی نيز لازم تا عالم انسانی به جمال معنوی و کمال صوری در
انجمن وجود جلوه نمايد . لهذا بايد احبّای الهی در تحصيل کمالات
صوری نيز از هر جهت جهد و کوشش نمايند اخلاق رحمانيّه بمنزله
ارواحست و کمالات جسمانيّه بمنزله اجسام ارواح را بواسطه اجسام
جلوه و ظهوری و اجسام را بواسطه ارواح روح و فتوحی هر دو چون در
نهايت اتقان در محشر امکان جلوه و ظهور نمايد فيض موفور حاصل
گردد و پرتو نورٌ علی نور جلوه نمايد . ای ياران الهی، تصوّر ننمائيد
که چون اين جهان فانی است لهذا نقص و کمال و فوز و وبال و
صعود و نزول و ترقّی و فتور مساوی است حاشا حضرت رحمان در
نصّ فرقان ميفرمايد رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنيا حَسَنَةً وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَةً . پس
واضح و مشهود شد که ترقّی و کمال معنوی و صوری هر دو مطلوب و
محبوب علی الخصوص که ترقّيات کلّيّه و لو جسمانيّه دالّ بر مواهب رحمانيّه است .
۱۵۳ _ بدان شيرينی و تلخی در سائر کائنات عَرَضی از اعراض است آنچه
بترکيب عنصری مطابق مذاق آيد شيرين تصوّر گردد و آنچه مخالف
ص ١٠٧تلخ مينمايد هر دو عرضی از اعراض است نه اختلاف در جوهر . ولی در
انسان دو مقام موجود نورانی و ظلمانی ، الهی و طبيعی ، رحمانی و
شيطانی زيرا خطّ فاصل بين نور و ظلمت است و در دائره وجود در
حضيض ادنی واقع که نهايت نزول است ولی بدايت صعود است لهذا
حائز الجهتين است نور و ظلمت و ضلالت و هدايت تا کدام غلبه
نمايد . اگر عقل غلبه کند نورانی است و از اعلی علّيّين و اگر نفس
غلبه کند و طبيعت مسلّط گردد ظلمانی است و از اسفل سجّين زيرا
قوّهء ملکوتی و قوّهء طبيعی حيوانی در انسان در جنگند تا کدام مظفّر گردد.
۱۵۴ _ ای ياران الهی و دوستان حقيقی، پروردگار عالميان جميع کائنات را
بفيض رحمانيّت از کتم عدم بحيّز وجود آورد و از کنز غيب بعرصه
شهود ، هر حقيقتی از کائنات را بفضائل و کمالاتی که بمقتضی رتبه و
صقع آن شیء است تخصيص داد که آن خصائص و فضائل و کمالات
سعادت ابديّه و جنّت حقيقيّه آن شیء گردد و چون از خصائل و
فضائل محروم شود در اسفل جحيم و سعير مطمور گردد . پس معلوم و
واضح شد که صحن منزل و طرف کهسار چون گل و رياحين بروياند
گلشن بهشت برين گردد و چون از اين فيض عظيم محروم شود و از
اين نعيم مقيم ممنوع گلخن جحيم و سعير گردد و قس علی ذلک سائر
ص ١٠٨الکائنات و الموجودات . از جمله ممکنات حضرت مقدّس انسان است
که اين حضرت ملکوتی را حضرت لاهوت بفضائل و خصائص وخصائلی مشرّف و ممتاز فرموده است که عين اعين موجودات است و
روح حقائق ممکنات . از جمله خصائص ملکوتی اين حقيقت مقدّسه
عقل و هوش است و عدل و انصاف از فيض سروش و اين قوای الهيّه
باو عنايت شده که در حيّز فعل مجری دارد نه مهمل و معطّل انگارد .
مثلاً عقل عنايت شده است که در مبادی و عواقب امور بفکر ثاقب
تعمّق نمايد و تأمّل کند تا اعمال و افعال صحيح و سقيم را امتياز
دهد و مضرّ و نافع را ادراک کند و بعدل و انصاف حرکت نمايد و
مظهر لطف رحمن شود و مطلع انوار رحمت حضرت يزدان و اين دو
قوّهء قدسيّه عقل و عدل دو آيت کبرای ربّ منّان است .
۱۵۵ _ اميدوارم که چنان که بايد و شايد به خصائل و فضائلی متّصف باشی
که زينت حقيقت انسانيّه است و آيات الطاف حضرت رحمانيّه . ياران
الهی بايد تربيت شوند همچنانکه نبات از جماد و حيوان از نبات و
انسان از حيوان در کمالات وجوديّه ممتاز است همينطور ياران الهی
از سائر ملل و قبائل در فضائل و کمالات رحمانيّه مستثنی باشند تا
چنين نگردد نور مبين از جبين نتابد و اين موهبت باتّباع وصايا و
نصائح الهی حاصل شود و اگر انسان باين مقام اعزّ اعلی فائز نشود
ص ١٠٩البتّه از سنگ سياه پست تر است . پس به جان و دل بکوشيد که
بموجب وصايا و نصايح الهی حرکت نمائيد .۱۵۶ _ در عالم انسانی نفوسی در عرصه شهود جلوه نمودند که مربّی عالم
گشتند و مانند آفتاب بدرخشيدند و مسجود آفاق شدند مهابط وحی
بودند و مشارق نور حقيقت لهذا در هيکل انسانی ملاحظه فرمائيد که
اين چه علوّيست و اين چه سموّی . و همچنين در هيکل بشری نفوسی
موجودند که عابد و ساجد سنگ و کلوخند يعنی جماد که انزل
موجودات است . ملاحظه کنيد که چقدر ذليل و حقيرند که
مسجودشان انزل موجودات حجر و مدر و جماد است پس چگونه
قياس بيکديگر شود فو الله هذا بهتان عظيم ظاهر عنوان باطن است .
صنوف موجودات هر يک ترقّی نمايد بمقام ما فوق نرسد مثلاً جماد
هرچه ترقّی کند در عالم جمادی قوّهء ناميه حاصل ننمايد و همچنين
نبات در عالم نباتی هر چه ترقّی کند و تربيت شود قوّهء حسّاسه نيابد و
همچنين حيوان در عالم حيوانی هر چه تربيت شود و ترقّی کند قوّهء
عاقله حاصل ننمايد پس معلوم شد که موجودات را هر يک مقامی و
درمقام خود ترقّی نمايد . و همچنين نوع انسان را هر يک مقامی معنوی
در رتبه و مقام خود ترقّی نمايد شخص بليد هرقدر رياضت شديد
بکشد و سعی بليغ نمايد و خلق جديد گردد برتبه مشارق وحی و
ص ١١٠مطالع الهام نرسد شجره زقّوم نخل باسق نگردد و حنظل تلخ ميوه شکرين بار نيارد .
۱۵۷ _ مسئله ترقّی انسان از عالم جماد به رتبه نبات و از رتبه نبات به رتبه
حيوان و رتبه انسان اين ترقّيات جسمانی انسان است و چون در آن
رتبه بدرجه کمال جسدی انسانی رسد رتبه ملکوتی جلوه يابد . مقصود
اينست هر کائنی ترقّی در رتبه خود دارد امّا انتقالش از رتبه ای به
رتبه ما فوق منوط بموهبت الهيّه است . مثلاً نبات در رتبه نباتی ترقّی دارد
ولی انتقالش از رتبه نبات برتبه حيوان منوط بموهبت رحمان است . مراد
از اين بيان اين نيست که جميع کائنات ترقّی در مراتب نمايند تا
راجع بذات الهی شوند و در کتاب مس بارنی مرقوم که نطفه انسانی
نطفه حيوانی نبوده و لو در رحم اشکال متنوّعه يافته تا شکل و شمائل
کامله پيدا نموده يعنی آن نطفه نيز انسان بود نهايت اينست که از
شکلی بشکلی انتقال جسته تا در نهايت جمال مبعوث و آشکار گشته.
۱۵۸ _ ای دوست روحانی ، هرچه بگويم و آنچه بنگارم حقيقت انس و الفتی که
در هويّت قلب تحقّق يافته بيان نتوانم و تشريح و عيان نکنم چه که
عالم امکان يعنی عرصه حسّ و حيّز خارج بالنّسبه بمقامات دل و جان
و جهان قلب و روان نظير حيّز رحم بالنّسبه بجهان و کيهان است
ص ١١١شئون و حقائق و تعيّنات و تشخّصات و احکام و آثار و جلوه و تجلّی
انوار اين حقيقت خارجه را در عالم رحم تصوّر و تفکّر و تقرير و
تشريح نتوان نمود . پس خوشتر و دلکشتر آنکه بيان شئون و کمالات
و حقائق شاخصه هر عالمی را حواله بحقيقت کاشفه همان عالم نمائيم .
لهذا اگر مراتب حبّ الهی و روابط معنی و معنوی و الفت حقيقی را بيان
خواهی رجوع به صفحه صافيه مجلّيه دل و جان نما و البهاء عليک .
۱۵۹ _ ای دوستان حقيقی ، در آيه مبارکه ميفرمايد إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ
اسْتَقاموا تَتَنَزَّلُ عليهمُ المَلائِکَةُ ملاحظه فرمائيد که نزول ملائکه را
مشروط باستقامت فرموده . پس معلوم شد که هر ثابتی نابت است و هر
مستقيم مظهر الطاف ربّ قديم . نوهوسان ايّامی چند شوق و شعف
نمايند و جذب و وله بنمايند و ايّام معدوده در نهايت شوق و ذوق
مانند آتش بر افروزند ولی ببطش يسير و مشقّت قليلی ساکت و صامت
و خامد و خاموش گردند و از فضل و موهبت پروردگار محروم شوند .
شجر تا ثابت نگردد نابت نشود بنيان تا بنياد متين نيابد ثابت و
مستقيم نگردد . پس بايد روز بروز روشن تر گشت و خوشتر و شيرين تر
شد . هيکل انسانی در بدايت نطفه است بعد بمقام مُضْغه ترقّی نمايد و
از مضغه به مقام عظام رسد . بعد ثُمَّ کَسَوْنَا العِظامَ لَحْماً حاصل گردد
بعد بمقام فَتبارکَ اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقين رسد . و همچنين در مراتب رضيعی
ص ١١٢و طفوليّت و صِبی و مراهقه تدرّج کند تا به بلوغ فائز گردد پس مقام
رشد و بلوغ هيکل انسانی سبب ادراک حقائق و اطّلاع بر سرائر
کائنات شود . و همچنين حقيقت روحانيّهء انسان را تدرّج در مراتب
است بايد مقامات و مراتب ترقّيات معنوی را طی کند تا بمقام لقد
خلقنا الانسان فی احسن تقويم فائز شود و اگر در طی مراتب فتور و
خللی حاصل شود و قصور وتراخی پذيرد سير مختلّ شود و در مقام
نقص باقی و بر قرار ماند اينست که ميفرمايد لا يُغَيِّرُ اللّهُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی
يُغَيِّروا ما بِأَنْفُسِهِم . پس ای ياران الهی دمی نياسائيد و نفسی بر نياريد
مگر آنکه بجان و جنان در ترقّی در مراتب بکوشيد و اقتباس از نار
موقده در شجره رحمانيّه فرمائيد و استفاضه از رشحات سحاب رحمت
کنيد تا در حديقه وجود بفيوضات ربّ ودود مانند اشجار جنّت خلود
در نهايت طراوت و لطافت مبعوث گرديد اثمار جنيّه بخشيد و اوراق و
ازهار بديعه برويانيد . الحمد للّه فيض ملکوت مستمرّ است و رحمت و
عنايت لاهوت باقی و بر قرار اگر نفسی فتور و قصور کند محروم ماند
و بشئون فانيه از فيوضات باقيه بی نصيب شود .۱۶۰ _شخص محترما ، نامه شما رسيد و از قرائتش اميدواری عظيم حاصل شد
زيرا از مضمون معلوم گرديد که بدخول در ملکوت الهی روز بروز در
ترقّی هستی و چون اين ترقّی مستمرّ گردد مرکز عظيمی در جهان
ص ١١٣الهی يابی و تأييدات روح القدس مشهوداً مشاهده نمائی در چشمه
حيات تعميد يابی و از جميع احکام عالم طبيعت آزاد شوی نورانی
گردی رحمانی شوی آسمانی گردی شمع روشن عالم انسانی شوی . تا
توانی بکوش که از حسّيّات بشريّه بکلّی نجات يابی تا قوای ملکوتيّه
در دل و جان حکمران گردد هر چند در زمينی در آسمان باشی
هر چند بظاهر از عناصر مادّيّه مرکّب باشی ولی بروح از عناصر
آسمانی گردی . اينست عزّت ابديّهء انسان اينست علويّت سرمديّه در
عالم امکان اينست حيات جاودانی اينست روح مجسّم در قلب انسانی .
۱۶۱ _حکايت کنند که شخصی از اهل اللّه به نفسی از دراويش بکتاشی که
شب و روز بيهوش و مدهوش بود گفت که ، چرا نماز نخوانی ؟ در جواب
بکتاشی گفت که سخت است و زحمت دارد . آن شخص عارف گفت
ای بکتاشی چهل روز پيروی من کن و بنماز بپرداز عادت خواهی
نمود و الفت خواهی کرد بعد ترک نتوانی نمود و مداومت خواهی
کرد . شخص بکتاشی گفت چرا اينقدر طول ميدهی يک شب تو متابعت
من نما و قدحی بکام ريز اگر توانستی که ترک نمائی من تسليم شوم .
حالا چنين است خلق با منادی شهوات زود ارتباط کنند اطفال را به
بازيچه و جستخيز بخوان رستخيز بنمايند فوراً بجذب و وله آيند و
خوشی و شادمانی کنند و کامرانی دانند ولی دلالت به دبستان و
ص ١١٤درس و سبق اديب کنند نفرت کنند و نفرين نمايند . در طبيعت بشر ميل به
زندگانی و آزادی وحش و بقر است ولی تربيت الهی عاقبت
فائق است اطفال چون بمقام رشد رسند خود ترک بازی کنند و از
سفاهت بی نيازی نمايند .۱۶۲ _انسان بايد ممتاز از حيوان باشد و امتياز انسان باين است که سبب
راحت و آسايش ديگران گردد و الّا اگر راحت و استفاده شخصی
باشد جميع وحوش و طيور بآن فائز بلکه از برای بشر مانند بقر
راحت و خوشی و نعمت جسمانی مستحيل و ممتنع . ملاحظه کن گاوی
در صحرائی وسيع و در چمنی پر آب و علف قوتش بيش از انسان و
خوراکش اضعاف مضاعف ده پهلوان لباس در بر و نشئه در سر
ثروت و دولتش جميع سبزه بيابان خانه اش پهن فضای چمن و دمن و
درّه و کوهسار . پس از برای کدام بشر وسعت معيشت بقر حاصل لهذا
واضح و مشهود که سعادت انسان به ثروت و معيشت و دولت و مکنت
نه بلکه به آزادگی و بزرگواری و کمالات حقيقت انسانی است
اميدوارم که بآن موفّق شوی .۱۶۳ _ ای طالب حقيقت ، نامه شما رسيد عوارض جسمانی هرچند سبب
حيرانی انسانی است ولی چون عالم جسمانی مرکّب از عناصر مختلفه
ص ١١٥است و اختلاف عناصر مورث حصول امراض است پس اين امر طبيعی
است زيرا تغيير و تبديل لزوم ذاتی هر حقيقت ممکنه است . ولی شما
مطمئن باشيد که روحاً و جسماً شفای تامّ حاصل خواهيد نمود و در
اين موارد امتحان ثابت و مستقيم باشيد و در هر امری حکمتی است
بعضی اوقات اعتلای مزاج سبب اعتدال اخلاق ميگردد و مورث تنبّه
انسان . امّا نفس خبيثه از عالم حيوانی است و عقل از عالم الهی
نفس قوّهء عالم طبيعت است عقل نورانيّت عالم حقيقت اگر زمام نفس
در دست عقل افتد نتائج مفيده حاصل گردد امّا اگر عقل اسير
نفس گردد بکلّی از فضائل عالم انسانی محروم نمايد . اميدوارم که
نور حقيقت چنان بر قلب تو بتابد که ظلمات شکّ و ريب بکلّی زائل
گردد و هر چند بهائی شدن و بموجب تعاليم بهاء الله عمل نمودن
مشکل است ولی من اميدوارم که تو موفّق گردی و چنان در اين اوج
نامتناهی پرواز نمائی که شهپر تقديس آفاق را احاطه نمايد .
۱۶۴ _حقيقت بشريّه هر چند در نهايت ضعف و ناتوانی است ولی موهبت
ربّانيّه در غايت قوّت و توانائی لهذا نبايد نظر به ضعف و ناتوانی نمود
بلکه بايد توجّه به عزّت ابدی و موهبت ربّانی کرد ذرّه را چه شأن و
مقامی ولی چون در شعاع آفتاب افتد ظاهر و پديدار گردد و جولانی
نمايد زيرا هستی ذرّه قابل ديدار نه ولی فيض آفتاب نمودار نمايد . پس
ص ١١٦ای ياران روحانی اعتماد بر قابليّت و استعداد ننمائيد بلکه بر فضل و
جود حضرت يزدان اعتماد فرمائيد آن قوّت لاهوتيّه محيط بر حقائق
ناسوتيّه است و نافذ در هويّت اشياء است چنانکه ملاحظه مينمائيد
که حرارت و ضياء آفتاب در جميع مسامّ خاک سياه نفوذ نمايد و
حشر و نشور فرمايد و چه گلها و رياحين از ماء و طين ظاهر کند اين
از قوّت فيض آفتاب است نه از استعداد و قابليّت خاک سياه . ولی ظهور
اين آثار مشروط به توجّه و تذکّر و تفکّر و نورانيّت اخلاق و فضائل
عالم انسانی است چون باين مقام فائز شويم جميع ابواب را گشاده
يابيم و جميع فيوضات را آماده بينيم هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبين .
۱۶۵ _ ای کنيز خدا ، شرط کنيزی درگاه احديّت ادراک و تمييز است يعنی
بايد مميّز بين نور و ظلمت و هدايت و ضلالت و بلادت و درايت و
نقمت و موهبت در جميع مراتب گردد زيرا در جميع مراتب وجود دو
جهت موجود يک جهت ايوان موهبت يزدان است و جهت ديگر ايوان
ديوان ، جنّت و جحيم در جميع مقامات مشهود آنچه از شئون رحمان
است فردوس و جنان است و آنچه از نتائج نقصان است حقيقت نيران
است . پس در مراتب وجود نظر کن آنچه را از مواهب ربّ ودود
مشاهده نمائی بجان و دل بجو و در سبيل طلبش بپو تا مرکز
ص ١١٧سنوحات رحمانيّه گردی و قطب دائره هدايت ربّانی و البهاء عليک .
۱۶۶ _ انسان هر چند بدرجه ابرار رسد و نيکو کردار گردد صورت رحمانی
يابد و بصفات نورانيّه متّصف گردد باز آثار گناه که از خصائص
حقيقت امکان است از انسان انفکاک نيابد وجودک ذنب لايقاس به
ذنب ، حتّی حضرت مسيح را شخصی خطاب نمود و نيکوکار گفت
حضرت فرمود ، چرا مرا نيکوکار گفتی ؟ زيرا نيکوکار يکی است و آن
خدا است . پس هر چند نفسی در نهايت تقديس باشد باز محتاج غفران
است بايد از برای او عفو گناه خواست و آمرزش خطا .۱۶۷ _ اگر الواح جمال مبارک مثل کلمات مکنونه و اشراقات و تجلّيات و
بشارات و کلمات و طرازات تلاوت شود و بموجب يک نصيحت از
نصايح الهی عمل گردد انسان بدرجه کمال رسد مرکز سنوحات
رحمانيّه شود و مصدر کمالات انسانيّه گردد انوار ملکوت از روی و خوی او بتابد .
ای احبّای الهی ، اين نصايح و وصايای جمال مبارک بجهت آن از قلم
اعلی صادر شده که عمل گردد نه اينکه قرائت شود . بسيار از نفوس
قرائت اين الواح می نمايند و تحسين می کنند ولی بموجب کلمه عمل
نمی نمايند . حال الحمد للّه شما از نصايح عبدالبهاء متأثّر شده ايد و
ص ١١٨منجذب گشته ايد و عزم آن داريد که بموجب نصايح عمل نمائيد . پس
بکوشيد تا انوار نصايح جمال مبارک از زجاجه قلب شما ساطع شود
و پرتوی بر ارکان زند و آثار انقطاع و انجذاب محبّت اللّه از روی و
خوی شما ظاهر و آشکار گردد . من شب و روز دعا می کنم و از برای
شما تأييدات الهيّه می طلبم و توفيقات صمدانيّه می جويم که جميع
ملکوتی گرديد و انوار ملکوت ابهی جان و دل حتّی ارکان شما را روشن نمايد .
۱۶۸ _ خدمت به آستان مقدّس را شکر عظيمی لازم و مقرّر زيرا تربيت و
تعليم بنات مورث عبوديّت درگاه ربّ الآيات است چون موفّق بآنی
حصول اين توفيق موجب تشکّر است . هر چند بجسم ضعيف و نحيفی ولی
بجان قوی و شديد قوّت روح لازم زيرا اين موهبت عالم انسان است
امّا قوّت جسم نعمت است ولی اهمّيّتی ندارد . زيرا گاو کوهی و شتر
عربی و فيل منگولوسی هندی را قوّتی که در جسم انسانی ممتنع و
مستحيل است لکن قوّت روحانی انسان را ملاحظه کن که يک طفل
صغير عرب دو هزار شتر تازی و يک طفل نحيف هندی فيل منگولوسی
را زير بار ميآورد . پس واضح شد که امتياز انسان بقوّت روح است نه جسم .
ص ١١٩۱۶۹ _ مثل انسان مثل شجر است و اشجار متنوّع الاثمار ، شجره طيّبه البتّه
بايد ثمره جنيّه ببار آرد تا آنکه هويّت و ماهيّتش از حيّز کمون پرده
براندازد و واضح و آشکار شود . زيرا در اين عصر حشر و نشور است
حقيقت اشياء ظاهر و عيان گردد هر درخت فرّخی را بار شيرين و
شکرين لازم و اين بر و ثمر محبّت است و مهربانی و تعلّق آسمانی و
فيض رحمانی و تعشّق به جمال نورانی و روش و سلوک يزدانی و خلق
و خوی وجدانی و الفت با جميع نوع انسانی و صداقت و امانت و
حسن نيّت و خدمت به هر سائس و مسوس و هر رئيس و مرئوس . پس
بقوّتی الهيّه و همّتی ربّانيّه و نيّتی رحمانيّه و شئونی روحانيّه در هر ديار
با جميع اشخاص الفت و محبّت و سلوک فرمائيد زيرا در اين دور
جليل فيض شامل است و فوز کامل جميع روش و سلوک بايد عمومی
باشد نه خصوصی استثنائی در ميان نيست . انسان با جميع اهل عالم
مأمور به عدل و انصاف و امانت و مروّت و محبّت و صداقت و الفت و
رعايت و حمايت و مهربانی است اميدوارم که موفّق و مؤيّد گرديد .
آندم بيقين نديم يار قديم شوی و همدم دلبر نازنين گردی و در
ملکوت رحمان همنشين يار دلنشين .۱۷۰ _ هر نفسی چون بکمال خضوع و خشوع به ربّ قدير توجّه نمايد و از
قصور خويش خجل و شرمسار گردد شبهه نيست که اين نفس ملهم به
ص ١٢٠الهامات الهيّه است زيرا هيچ کمالی اعظم از اين نيست که انسان
نقايص خود را کشف و اذعان نمايد . حمد کن خدا را که در سبيل
خدا سالکی و از نور ملکوت اللّه مستضیء و مقتبس .۱۷۱ _ ايّام انسان و حيات هوشمندان عبارت از کتاب مسطور و رقّ منشور و
لوح محفوظ است که در جميع صفحات و لوائحش وقايع مکتوب و در
کلّ صحائف و بدائعش حقايق وقوعات و سرائر مسطور هر ورقی باز
کنی سرّی مشهود بينی و هر صحيفه بگشائی معنائی مشهود ملاحظه
فرمائی . اگر وقائع مندرجه مطابق رضای رحمان و سبب عزّت قديمه
عالم انسان باشد روح و ريحان رخ بگشايد و قلوب مسرور و شادمان
گردد . و همچنين هر يومی از حيات انسان حکم ورقی از کتاب دارد
و صحيفه ای از صحائف شمرده ميشود و هر ماهی مجموعهای و هر
سالی کتاب مبينی و اعمال و اطوار و گفتار و کردار و احوال و
اخلاق بمنزله نقوش و رسوم و سطور و خطوط . اگر مندرجات اين سفر
جليل از اسرار يوم ظهور و شئون رحمانيّهء مجلّی طور باشد جهان را
روشن و نورانی گرداند و اگر معانيش ازحقائق مقتضيه عالم بشريّت
باشد حزين و غمگين نمايد . پس بجان بکوش که از کتب علّيّين
باشی و از گروه مَنْ أُوْتِيَ کِتابَهُ بِيَمِيْنهِ و از فجّار بيزار گردی که
صحائف سجّين و از اهل درک اسفل سافلينند .۱۷۲ _ ای مشتاق جمال ذوالجلال ، در کشور هستی عنصری سلطان هوی
شهريار و در اقليم سقيم نفسِ شهوانی مليک بدخويِ استکبار تاجدار
امّا در جهان جان حضرت يزدان حکمران . چون سطوت و قدرت اين
مالک الملوک سورت و شوکت آن اهريمن مملوک را بشکند سلطنت در
جميع کشور و اقاليم بربّ عظيم تفويض گردد . پس جزع و زاری کن و
فزع و بيقراری تا بفضل جمال قدم اين موهبت کبری ميسّر گردد و
اين عنايت عظمی محصّل و البهاء عليک و علی کلّ من ثبت علی العهد
القديم و الصّراط المستقيم .۱۷۳ _ ای ثابت بر پيمان ، تحريرت تأثيری عجيب داشت زيرا آه و فغان از
دست نفس بی امان از خصائص تضرّع و تبتّل اهل ايمان است و سبب
تقرّب بحضرت رحمن اين بصيرت سبب تنبّه است و انتباه سبب تذکّر
و تفکّر اينست که ميفرمايد تفکّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة .
معلوم است تسلّط نفس بر انسان مانند تحکّم سلطنت قاهره است و ما
در پنجه آن اسير و تحت سلاسل و اغلال و زنجير ولی اميد بصون
حفظ و حمايت حضرت وحدانيّت داريم . حضرت يوسف صدّيق فرموده
إِنّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّی و تا انسان متنبّه باين قصور
است متنبّه و در سايه عنايت ربّ غفور و بمحض اينکه ادنی غفلت
يابد مربّای غرور گردد و معدن شرور . پس شکر کن خدا را که متنبّه
ص ١٢٢۱۷۴ _ ای مهدی من، هادی شو و منادی گرد نام يزدان بخوان تا از زبان
سيل عرفان جاری و ساری گردد افسرده مباش پژمرده مگرد فتور
ميار قصور مکن شب و روز بآتش محبّت حقّ برافروز و دم بذکر آن
دلبر مهربان بگشا از خلق و خويش بيان کن و از پرتو ساطع رويش
خبر ده از رايحهء طيّبه مويش جهان را مشکين کن و از نفحات قدس
خلق و خويش کيهان را بهشت برين نما ، تا شور و ولهی در سر نيايد
و وجد و طربی در دل جلوه ننمايد انسان مانند سنگ و کلوخ است و
بمثابه درختی کهنه و پوسيده و محروم از شعله و فروغ . پس از خدا
بخواه که آتشی در سينهات شعله ور فرمايد که جميع اعضاء و ارکان بطرب و حرکت آيد .
۱۷۵ _ اللّهمّ يا من فی قبضتک زمام الموجودات و فی يمينک ملاک القدرة و
الاقتدار ما من شیءٍ الّا و متحرّک بقدرتک الغالبة علی الاشياء و ما من
ذرّة الّا ظهرت عنها آيات توحيدک الباهرة علی الارجاء فالوجود لفی
الرّکوع و السّجود تذلّلاً الی عزّتک القاهرة و الکائنات من الغيب و
الشّهود وفود علی باب رحمتک الواسعة . قد خلقت الخلق يا الهی فی
مراتب شتّی و درجات لا تعدّ و لا تحصی و اخترت من بين الموجودات
ص ١٢٣حضرة الانسان الجامعة لاسرار الامکان المنبأة عن الحقيقة الرّحمانيّة
فی عالم الکيان و ميّزته عن سائر الوجود بفيض الشّهود و السّرّ
المکنون و الرّمز المصون و جعلته مرآتاً صافية مرتسمة فيها اسرار ما
کان و ما يکون . فلک الحمد يا الهی علی ما اخترت و انتخبت و ميّزت و
اعليت و ادنيت و القيت عليه الکلمة الجامعة و الحکمة البالغة و الحجّة
الدّامغة و الموهبة الواسعة و جعلته مصباح العلی ينتشر منه نور الهدی
علی آفاق الانشاء . و هذا الانسان يا ربّی الرّحمن من آمن بک و بآياتک
و توجّه الی ملکوتک و تذلّل لجبروتک و استضاء من اشراقک و استنصر
من ملائکة قدسک و استفاض من بحر علمک و استنار من مشرق
قيّوميّتک و قام علی خدمتک و ابتغی عبوديّتک و استمرّ فی عبادتک و
نطق بثنائک و خضع لاحبّائک و خشع لاصفيائک و تمنّی ان يکون تراباً
تحت نعال عبادک فکلّ من يمشی علی هذا الصّراط و اعتکف فی هذا
الرّباط و لزم الانحطاط لعلوّ عزّتک القاهرة للکائنات فهو هذا لانسان . و
لک الحمد يا الهی بما وفّقت اهل البهاء ذوی الوفاء علی هذا المقام
السّامی الاعلی عند اولی النّهی . فاجعل يا الهی هؤلآء من الملأالابهی و
الحزب الاعلی و العصبة الخاضعة الخاشعة لملکوتک الابهی النّاطقة
بالثّنآء عليک بين الوری انّک انت المقتدر علی ما تشاء و انّک انت القويّ القدير.
ص ١٢٤۱۷۶ _ خجلت و شرمساری در هر صورت دليل بر بزرگواری است . هر قدر
انسان در سبيل الهی جانفشانی نمايد و بقربانگاه عشق در نهايت
شور و فرح بشتابد و در عبوديّت آستان مقدّس بنفثات روح القدس
زنده گردد و مظهر الطاف بی پايان شود باز شرمسار است . زيرا آنچه
بکوشيم و بجوشيم و بخروشيم از عهده شکرانهء نعمتی از نعماء الهی
بر نيائيم لهذا مخجوليم و شرمنده و محزونيم و سر ز خجالت فرو برده .
اين شرمساری برهان کافی بر خلوص نيّت و علويّت فطرت و پاکی
طينت و ثبوت بر پيمان حضرت احديّت است .۱۷۷ _ انسان بايد همواره جستجوی قصور خويش نمايد تا آنکه بدرگاه
احديّت توبه نمايد و محفوظ و مصون ماند و الّا عجب و خود پسندی
حاصل شود و اين سبب محروميّت از درگاه احديّت گردد . چون
بقصور خويش ملتفتی مطمئن باش که بر عهد و ميثاق ثابتی و در
محبّت حقّ مستقيم و نابت .۱۷۸ _ ای بنده جمال ابهی ، عبوديّت عظيم است عظيم امانت الهی و رحمت
ربّانی است آسمان و زمين از حملش عاجز و جبال پر تمکين از
تحمّلش قاصر انسان است که حمل اين امانت تواند . ملاحظه نما که
اين چه عطائی و بخششی است که سبقت بر جميع کائنات نموده و
ص ١٢٥۱۷۹ _ دوستانا يارانا ، نفوس و اشخاص بر سه قسم منقسم گشته اند . قسمی
ظالم علی نفسه يعنی نفوسی که بکلّی خود را از رحمت نيّر آفاق چون
ناقضين ميثاق محروم نمايند و قسمی متوسّط الحال و مقتصد الاحوال
يعنی نفوسی که معترف به وحدانيّت الهيّه و فردانيّت ربّانيّه و رحمانيّت
جمال قدم جلّ اسمه و به عهد و پيمان مذعن ولی چنانکه مقتضای اين
اعتراف و اذعان است عامل و قائم نه و قسم ثالث سابق الی الخيرات
است يعنی نفوس قدسيّه ای که منجذب نفحات ملکوت ابهی هستند و
مشتعل بنار محبّت اللّه و ثابت و راسخ بر عهد و پيمان و قائم بر
خدمت امر جمال رحمن و ناطق بثنای يزدان و موفّق بر عبوديّت
جمال ابهی چون عبدالبهاء اينست که ميفرمايد منهم ظالم لنفسه و منهم
مقتصد و منهم سابق الی الخيرات . الحمد للّه آن نفوس پاک نهاد از
جمله اهل حسنات و سابقون الی الخيرات هستند در خدمت امر مبارک
بالنّفس کوشيديد و دامن همّت کمر زديد و در اشکول و بناء مکتب
خانه بنفس نفيس کار کرديد . قسم به جمال قدم که من آرزوی اين
خدمت مينمايم و البتّه اگر حاضر بودم بالنّفس در زمره شما خدمت
مينمودم و کار ميکردم و خاک کشی مينمودم و اين را سبب نورانيّت
وجه در ملکوت ابهی ميشمردم . باری خوشا بحال شما که باين موهبت
ص ١٢٦سرافراز گشتيد خوشا بحال شما که بخدمت عموم احبّاء الله قيام
نموديد خوشا بحال شما که چنين گوی از ميدان بربوديد.
۱۸۰ _ مقصود از آمدن در عالم وجود تحصيل نتيجهء محمود است و آن ايمان
و ايقان و محبّت حضرت يزدان ، چون آن واقع نتيجهء کامل حاصل و لو
زندگانی دمی و کامرانی يک نفسی ، ضرر ندارد . امّا اگر هزار سال
زندگانی کند و نتيجه ای جز خسران مبين نباشد از آن طول حيات
چه ثمر بلکه ممات بهتر از آن .۱۸۱ _ مسئله عجز و قصور ذاتی اين از خصائص عبد است هر چه توانا گردد
عاجزتر شود و هر چه بی نيازتر شود محتاج تر گردد اين لزوم ذاتی
است انفکاک ننمايد ولی فضل و موهبت پروردگار و عون و عنايت ربّ
مختار قوّت و قدرتی به انسان بخشد که مقاومت من علی الارض نمايد .
۱۸۲ _ نبايد در کمالات روحانيّه و سنوحات رحمانيّه بدرجهای قناعت نمود
بلکه مستمرّاً رَبِّ زِدْنِی فِيْکَ تَحَيُّراً بايد گفت زيرا کمالات عالم
انسانی فيضی از فيوضات الهی و غير متناهی است . توقّف جائز نه بلکه
تقدّم بايد مستمرّ باشد و الّا بعد از توقّف تدنّی است . مرغان اوج
آسمانی تا رو به صعودند ترقّی نمايند و چون بدرجه توقّف رسند تنزّل
ص ١٢٧کنند و اوج به پستی منتهی گردد . لهذا در کمالات انسانيّه و قربيّت
درگاه احديّه بدرجه ای قناعت ننمائيد .۱۸۳ _ ای ثابتان ای راسخان ، خيرالقری انشاء الله امّ القری گردد يعنی مرکز
انتشار انوار حقيقت شود و تعاليم الهی به اطراف و اکناف منتشر شود
کلمة اللّه مرتفع گردد و دريای امر الهی بارياح موهبت صمدانی موج
زند . اگر احبّای الهی کمر همّت بربندند و ابواب تبليغ بگشايند و
بروش و سلوک حقّ مشی نمايند يقين است که اين موهبت حاصل
گردد و اين انوار بتابد و اين نسيم بوزد نار موقده الهيّه شعله زند و
نفحات جانپرور بمرور آيد . ای احبّای الهی مواهب جمال مبارک مثل
آفتابست و نفوس بمنزله صفحات مستعدّه و زجاجات مستفيضه هر چه
صفحات مرايا لطيف تر گردد و از زنگ غفلت و شهوات عالم انسانيّه
و اخلاق شيطانيّه ممتازتر شود غمّازتر گردد نور حقيقت بتابد و انوار
رحمانيّت اشراق کند و ظلمات ضلالت محو و نابود گردد . ای احبّای
الهی وقت را غنيمت شمريد و فرصت را از دست مدهيد اين مواهب
هميشه بدست نيايد و اين جام سرشار فيض ابدی هر زمان سرشار
نگردد تا جان باقی جويان حقّ شويد و تا حيات موجود راه نجات
بپيمائيد . اين ايّام لايق و سزاوار چنين است که هر يک آيت نور مبين
شويد و رايت رحمةً للعالمين ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو
ص ١٢٨۱۸۴ _ امروز عالم انسانی محتاج تعاليم آسمانی است که روح اين عصر و نور
اين قرن است زيرا مدنيّت مادّی طبيعی ترقّی فوق العاده نموده ولی
مدنيّت الهيّه بکلّی فراموش شد و حال آنکه مدنيّت الهيّه مانند سراج
است و مدنيّت مادّيّه مانند زجاج ، اين زجاج بدون آن سراج تاريک
است . پس بايد کوشيد تا سراج آسمانی بر افروزد و عالم اخلاق روشن
گردد و فضائل نامتناهی که زينت حقيقت انسانی است چون کوکب
درخشنده جلوه نمايد . عالم طبيعت جولانگاه حيوان است چون نظر بهر
حيوانی نمائی ملاحظه ميکنی که مواهب عالم طبيعت در آن حيوان در
نهايت کمال جلوه نموده که از برای انسان شايد ميسّر نيست . مثلاً
ملاحظه نما که مرغی خوش الحان در نهايت حسن و جمال در فراز
کوهی بر اعلی شاخه درختی آشيانه نموده اين لانه فی الحقيقه بر قصور
ملوک شرف دارد هوا در نهايت لطافت ، منظر در غايت حلاوت ، آب در
نهايت عذوبت ، کوهسار سبز و خرّم و جميع خرمن ها در دشت و
صحرا دولت و ثروت ، اين مرغ از هر خرمنی بخواهد دانه چيند نه
زحمتی و نه مشقّتی نه فکری نه تدبيری نه حزنی نه المی نه حسرت و
اسفی شب و روز در اين لانه و آشيانه بنهايت سرور کامرانی مينمايد.
پس ثابت شد که مواهب عالم طبيعت در عالم حيوانی جلوه اعظم دارد .
ص ١٢٩امّا اين انسان بيچاره گهی آواره گهی بيمار گهی ناتوان گهی گرفتار
گهی در فقر و فاقه گهی در حال خطرناک . شب و روز ميکوشد تا
يک پاره نان بدست آرد پس قياس نمائيد چقدر فرق ميان حيات
انسان و حيات حيوان است . لهذا واضح شد که مواهب عالم طبيعی
بهره تامّ و نصيب موفور ندارد لکن در عالم الهی مظهر الطاف بی پايان
است و مشکاة نور حقيقت است و آئينه روشن جمال الهی و مظهر
مواهب آسمانی و مطلع انوار الهی و دارنده قوّهء قدسيّه ای است که محيط
بر جميع کائنات است اين است که حقائق اشياء را کشف مينمايد
حکم بر طبيعت می کند و اسرار طبيعت را از حيّز کمون بحيّز ظهور
می آورد شوکت طبيعت را می شکند قانون طبيعت را منهدم ميکند نظام
طبيعت را بهم ميزند گهی در زير دريا سمند ميراند جميع اسرار مکنونه
مستوره طبيعت را از حيّز غيب بحيّز شهود می آورد اينست که ناسخ
قانون طبيعت و فاسخ نواميس آنست . و اين قوّهء قدسيّه مخصوص انسان
است و باين قوّهء معنويّه از سائر حيوانات ممتاز مادام چنين قوّتی دارد
بايد مظهر مدنيّت الهيّه شود و مطلع انوار ابديّه گردد و مؤسّس
کمالات آسمانی شود و مروّج تعاليم الهی گردد خدمت به عالم اخلاق
کند جانها را مستبشر به بشارات اللّه نمايد از نوميدی رهائی يابد و
ص ١٣٠اميد حيات ابدی جويد اين است شرف و منقبت عالم انسانی اين است سعادت ابدی.
۱۸۵ _ای دوستان ، هر چند بجسم از آستان يزدان دور و مهجوريد ولی الحمد
للّه بجان و دل و روح حاضر و زائريد جان جويانست و دل در طواف
آستان و روح از اين شروح پر فتوح اين چه نعمتی است و اين چه
موهبت که جميع نقاط ارض حکم نقطهء واحده يافته و جميع بقاع سمت
بقعه واحده جسته شرق دست در آغوش غرب نموده و جنوب و شمال
معانقه و مصافحه کرده کلّ در ظلّ خيمه الهيّه در آمده و سدره منتهی بر
جميع آفاق سايه افکنده . لهذا بايد بشکرانه خداوند يگانه پردازيم و
چنين موهبتی را هدر ندهيم و بی اثر و ثمر نگذاريم و اثر و ثمر
اکتساب کمالاتی است که زينت بخش حقيقت انسانی است و آن
يگانگی و ترک بيگانگی و آزادگی از منافع و افکار شخصيّه است .
جميع فکر را محوّل بترقّی عموم نمائيد و در انتظام حال کافّه نفوس
و تهذيب اخلاق بکوشيد و بصفات رحمانيّت متّصف گرديد تا اخلاق
تعديل نگردد و خصائل و فضائل انسانی جلوه ننمايد دلبر عزّت ابديّه رخ نگشايد.
۱۸۶ _ ای ناطق بذکر الهی ، در هويّت انسان يد موهبت الهيّه وديعه ای
ص ١٣١گذاشته که بآن انسان مطلع آيات رحمن گردد و حقيقت بشريّت
اقتباس انوار از مشرق احديّت نمايد و هويّت آدم شمع شب افروز عالم
گردد و آن تأسّی به جمال قدم و اسم اعظم است و از آثار باهره و
دلائل واضحه تأسّی بحضرت مقصود معاونت و اعانت دوستان الهی
است و رعايت و خدمت ياران حقيقی است .۱۸۷ _ يا من اشتعل بنار محبّت اللّه ، انسان که آيت رحمن و مظهر الطاف
حضرت يزدانست بايد بجان بجويد و بجسم و توان بکوشد و راه
آزادگان بپويد که مطلع نوری گردد و مهبط الهام و معانی ربّ غفوری
شود مرکز سنوحات رحمانيّه گردد و محور فلک کرامات اخلاق
انسانيّه شود يعنی مصدر خير شود و دافع ضير گردد و قوّت و قدرتی
و همّت و شهامتی در تربيت و ترقّی و نورانيّت و علويّت عالم بشريّت
بنمايد . اينست فضل عظيم و نور مبين و حقّ يقين و موهبت ربّ العالمين
و البهاء علی من تمسّک بالحبل المتين .۱۸۸ _ ميدانيم که در چه زحمتی و چه مشقّت ولی چون در سبيل حضرت
رحمانيّت است عين مسرتّست خوش باش جمال ابهی نظر عنايتش
شامل است و موهبتش کامل دوستانش را معين و مجير است و يارانش
را مهربان و دستگير دريای بلا را بجهت نفس نفيس خويش پر موج
ص ١٣٢نمود و محضر عنايت قطرهای از آن بحر را از برای ما مقدّر فرمود و
للأرض من کأس الکرام نصيب تا چنين نباشد جهان بهشت برين
نگردد عنقريب غمام کثيف از افق عالم متلاشی شود و صبح منير
بشعاع ساطع بدرخشد و نفحات اللّه منتشر و کلمة اللّه مشتهر گردد
ياران الهی را بجذب و شور آر و سرور و حبور بخش تا ساقی باده الهی نشئه باقی بخشد .
۱۸۹ _ ايّها الثّابت المستقيم طوعاً لک بما ثبت قدماک علی حبّ مولاک و انبتت
حديقة قلبک رياحين المعانی من اسرار ربّک الّذی خلقک و سوّاک
فصبرت علی الامتحان و تجلّدت فی الافتتان و اصابک الظّلم من اهل
الطّغيان لا ضرر قد تأسّيت بالاولياء فی القرون الاولی قال اللّه تعالی أَمْ
حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِيْنَ کانوا مِنْ قَبْلِکُمْ قُلْ بَلی
يا ربَّنا و رَضِيْنا و ايضاً قال لَمْ تَکُونُوا بالِغِيْهِ إِلّا بِشِقِّ الأَنْفُسِ قُلْ بلی يا
رَبَّنا سَبَرْنا و صَبَرْنا وَ لَوْ لا البلاءُ ما لذّنا الهوی تذکّر قوله صلّی الله عليه
و سلّم البلاء موکّل بالانبياء ثمّ الاولياء ثمّ الامثل فالامثل فامّا
شماتة الاعداء و ملامة الخصماء و بلوغهم الی اقصی المراد فکم صوّبوا عليّ
سهام الملام و رمونی بنصال الشّمت و الشّتم و الخصام فوجدت للشّماتة
حلاوة و للملامة طلاوة و استعذبت العذاب و تمنّيت لهم حصول المراد
و لو کانت مُنيتی مُنية اولئک الاوغاد فلا تبتئس بما کانوا يعملون عدّل
ص ١٣٣ظهرک و استعوض لحمک و عاشر اهل العدوان بالرّوح و الرّيحان و
عاملهم بالفضل و الاحسان و لاتؤاخذهم بزلّة القلم و اللّسان انّ مع
العسر يسرا انّ مع العسر يسرا هذا شيمة المخلصين و سمة المقرّبين و
امّا حلاوة العيش فی هذه الحيات امر ممتنع الی الممات فلا تظنّ انّ
المترفين حازوا المسرّات کلّا انّ العموم فی غموم و هموم لکن تختلف
الاسباب و تتنوّع النّوائب علی الاولی الالباب فضنک العيش عامّ فاجتنب
الطّيش و اشکر ربّک بما اعطاک ما لم يعط الامراء و الحکماء و العلماء و
قد اختصّک الله به بين الوری و جعلک آية حبّه الکبری و اسئل اللّه ان
يهيّأ لک من امرک رشدا فی الاخرة و الاولی و انّی راض منک کما تحبّ
و ترضی فعليک بالالفة مع اهل الکلفة و الولاء حتّی لاولی البغضاء و کلّم
النّاس علی قدر عقولهم و لا تجادلهم فی منقولهم و معقولهم دعهم و شأنهم
و احصر الاوقات فی التّضرّع و المناجات و التّبتّل الی قاضی الحاجات
الی أن يأتی اللّه بالنّجات من تلک الجهات و عليک التّحيّة و الثّناء .
۱۹۰ _ ای ياران الهی ، ملاحظه نمائيد که در اين امر عظيم چقدر بلايا و رزايا
و مصائب و بليّات بر احبّای الهی وارد چقدر نفوس بقربانگاه عشق در
نهايت وجد و سرور شتافتند و چقدر اشخاص جان و مال و منال
بتالان و تاراج دادند چقدر اطفال صغير که يتيم گشتند و چقدر
مادران ناتوان اولاد نازنين خويش را بخون آغشته مشاهده نمودند چه
ص ١٣٤بنيانها که بر باد رفت و چه بزرگوارها بی سر و سامان گشتند بسا
اهل صدر جلال بصفّ نعال افتادند و مستقرّين بر سرير اسير حصير
شدند علی الخصوص حضرت اعلی روحی له الفداء صدر مبارکش هدف
هزار تير رصاص شد و جمال قدم گردن مبارکش در زير سلاسل و
اغلال افتاد از ايوان اسير زندان گشت و مبتلا در دست عوانان
معرض ضرب شديد شد و مورد طعن شنيع از چهار مملکت منفيّ و
سرگون شدند و از منفائی به منفای ديگر ارسال گرديدند تا آنکه
بيست و دو سال در سجن اعظم مسجون گرديد هميشه درتحتتهديد شمشير بود و بکرّات و مرّات اسير اغلال و زنجير گشت و
همچنين نفوس مقدّسی که اليوم ملأ اعلی بنور جبينشان روشن و منير
است چه صدمات که خوردند و چه بلايا که تحمّل فرمودند و عاقبت
کأس موهبت کبری را از لب شمشير نوشيدند . و مقصود از همه اينها
اين بود که نفوس مقدّسهای تربيت شوند و در ظلّ کلمة الله باعظم
کمالات عالم انسانی موفّق شوند چون شمع بر افروزند و جهان ظلمانی
را روشن نمايند بنيان نفس و هوی براندازند و بنياد روح و تقوی بلند
نمايند نور توحيد بخشند و فيض جديد مبذول دارند . آيا سزاوار است
سلوکی جز بر قدم ايشان؟ لا و اللّه اينست موهبت عظمی اينست نشئه
صهبای هدی اينست مسرّت کبری مادون آن عاقبتش خسران مبين
است و ذلّ و هوان بی مثل و نظير . پس ای ياران الهی از هر فکری
ص ١٣٥بگذريد و از هر انديشهای چشم پوشيد اهتمام بامری نمائيد که
عاقبتش نور مبين باشد و شمع علّيّين و الّا يا حسرة علی العباد .
۱۹۱ _ آنچه ناله و فغان نمائی و شکوه فرمائی در موقع و محلّست ولی از جهت
ديگر ملاحظه فرما که اوليای الهی را نشئه از جام سر شار بلاست و
فرح و سرورشان به تحمّل مصائب و بلايا در راه خدا . ملاحظه کن که
جمال مبارک چه صدمات و بلايائی تحمّل فرمودند و چه مشقّات و
مصيباتی در اين جهان کشيدند دمی آسوده نبودند و نفسی راحت
نيافتند بلکه همواره جام بلالبريز بود و تيغ جفا خونريز . پس ما که
بندگان آن آستانيم و مدّعی محبّت آن دلبر يکتا نبايد از شدائد بلا
محزون و مغموم گرديم بلکه فرح و سرور يابيم که بقدر وسعت خويش
و استعداد در بلا سهيم و شريک اوليای الهی هستيم اين موهبت است و
عنايت و اين رحمت است و الطاف بی نهايت محلّ شکر است نه شکوه
و جای رضا است نه ناله . از حقّ خواهم که همواره روز بروز شوق و
شعف بيشتر گردد و شور و طرب زيادتر شود تا کلّ جان و دل را
در کف آماده نمائيم و فدای راه آن دلبر مهربان کنيم .
۱۹۲ _ ای کنيزان مقرّب درگاه کبريا ، به جميع مصائب و بلايا و محن و رزايا
که بر شما وارد مطّلعم و ميدانم چقدر ايّام بسختی گذشت و قوم
ص ١٣٦ظلوم جهول چقدر عنودند انسان مگو درنده بيابان گو ، بشر مگو
بلکه بهائم و بقر گو و از عدل و انصاف بی خبر گو ولی الطاف ربّ
جليل بقدر تحمّل مشقّت در اين سبيل است . الحمد للّه که آن اماء
رحمان بلايای بی حدّ و بی پايان در سبيل يزدان تحمّل نمودند بی
سر و سامان گشتند و معذّب و پريشان شدند در هر دمی از دست
ساقی قضا جام بلا نوشيدند و در هر نفسی از طرف اعدا به تير جفا
مبتلا شدند و اين دليل بر مقرّبی درگاه کبريا زيرا هزاران کرور نساء
ايّام خويش را بنفس و هوی گذرانيدند و عاقبت باسفل درکات
افتادند نه ثمری نه اثری نه بهرهای نه نصيبی و ذلک هو الخسران
المبين . حال الحمد للّه آن مخدّرات مانند جبال راسخات در نهايت
استقامت به کنيزی آستان مقدّس قيام نموده اند و موفّق و مؤيّد گشتند
اين سزاوار هزار شکرانيّت است و لايق حمد و ستايش حضرت
احديّت که چنين تاجی بر سر اماء رحمان نهاد و چنين خلعتی در بر
آنها نمود و اين صرف موهبت است و يختصّ برحمته من يشاء و ذلک
من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذوالفضل العظيم و عليکنّ البهاء الابهی .
۱۹۳ _ ای ياران الهی ، در اين صباح که منادی نجاح از ملکوت ابهی به حيّ
علی الفلاح ندا مينمايد عبدالبهاء بذکر آن ياران عزيز مانند جام لبريز
ص ١٣٧در فيضان و چون بخاطر آيند قلب مغموم مشعوف گردد و جان حزين
محظوظ شود و از فضل خداوند مهربان اميدوار است که ياران مقاومت
مصائب بی پايان نمايند و مانند عبدالبهاء در هر دمی دل و جان فدای
جانان کنند از هيچ بلائی نلغزند و بهيچ مصيبتی نلرزند و صمت و
سکون نپسندند بلکه مانند ذهب ابريز در آتش تند و تيز رخ
بر افروزند بلا را در سبيل بهاء عين عطا شمرند و مصيبت را در ره
حضرت احديّت عين موهبت دانند . جمال ابهی روحی لاحبّائه الفداء
آرزوی بلا ميفرمود و تحمّل هر جفا مينمود سدره منتهی مورد تيشه
اذيّت و ابتلا بود ديگر معلوم است که اين گياه ناچيز را چگونه سزاوار و شايان .
ای ياران فتور مياريد بلکه بلايای مجلّی طور بخاطر آريد تا کأس بلا
را جام طهور يابيد و تلخی ظلم و عدوان را شهد و شکر جنّت رضوان
دانيد . جميع دوستان را بجان و دل مشتاقم و بکمال آرزو طالب
ديدار از خدا خواهم که بعون و عنايت خود اسبابی فراهم آرد که
قلوب حزين بهشت برين گردد و نفوس محزون بنهايت فرح و سرور
محظوظ شوند و عليکم التّحيّة و الثّناء .۱۹۴ _ در اين طوفان اختلاف و فساد و هيجان اهل عناد و فتور حکومت و
اغتشاش مملکت تالان و تاراج شديد و مشقّات عظيمه کشيديد و به
ص ١٣٨بلايای متتابعه افتاديد و صدمات اشرار مهاجمه ديديد ولی الحمد للّه
سستی ننموديد و جزع و فزع نکرديد بلکه شدائد را مقاومت نموديد
و بلايا و مصائب را تحمّل کرديد جميع ايران در اين طوفان پر آفت
مسلّط ، مبتلای بتالان و تاراج گشتند و قتل و غارت شدند و بزحمت
افتادند و هنوز مبتلا هستند ولی نه نتيجهای نه ثمری و نه باری و بری
و نه مزدی و اجری بلکه زيان اندر زيان و يأس و خسران . ولی احبّای
ربّانی هر چند در سبيل الهی مورد زحمات و مشقّات جسمانی گشتند و
مبتلا به بلايای نامتناهی ولی اجر جزيل مقرّر و محتوم ، آنان جان و مال
باختند ولی پاداش نيافتند و ثمرهای نديدند و نتيجهای نگرفتند امّا
اينان اگر دردی ديدند درمان يافتند اگر زخمی خوردند مرهمی
جستند اگر زيانی کردند سودی بی پايان يافتند . لهذا شما بايد لسان
شکران بعتبه رحمان بگشائيد که در راه يزدان مورد بلايای بی پايان
گشتيد اين موهبت است نه زحمت اين سود است نه زيان اين ربح
است نه خسران . ملاحظه نمائيد که در قرون اولی نفوسی در صحرای
کربلا صدمه و بلا و غارت و ابتلا و شهادت کبری روحی لهم الفداء
يافتند هر چند بظاهر زهر شمشير ظلم و عدوان چشيدند فی الحقيقه آن
شهد الطاف حضرت رحمن بود اگر ذلّتی کشيدند آن عزّت ابديّه بود
پس آن موت حيات بود و آن هلاک نجات لاتَحْسَبَنَّ الَّذِيْنَ قُتِلُوا فِی
سَبيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون .
ص ١٣٩۱۹۵ _ ای خادم احبّای الهی ، هر چند مدّتی بود که بخدمت ياران پرداختی و
در عبوديّت حقّ علم بر افراختی ولی حال که در سبيل محبّت اللّه ريش
و ريشه فدا نمودی واضح و مبرهن گشت که خدمت و عبوديّت در
آستان مقدّس مقبول گشت . ای رسوای سبيل الهی هر ريشی عاقبت از
ريشه بر افتد و هر لحيهای بپايان سخره قبرستان گردد ولی تو شکر
کن که پيش از آنکه حوادث امکان لحيه پر سعادت را از بن و بنگاه
براندازد بدست ستمکاران در سبيل يار مهربان کنده و پراکنده شد
انشاء الله سبب صباحت و ملاحت و جوانی خواهد شد . ياران الهی که
در اين وهله مورد اذيّت و جفا شدند و صدمه و بلا ديدند و بدست
تطاول ستمکاران مبتلا گشتند اين موهبتی بود از حقّ که بآن فائز
شدند و اين عنايتی بود که بآن موفّق گشتند . هر بلائی که در سبيل
الهی وارد عين عطاست و هر مصيبتی موهبتی است . ملاحظه در قرون
اولی نمائيد که نفوسی در نهايت راحت و رخاء زيستند و عاقبت ترک
دغدغه دنيا نمودند و نفوسی که در سبيل وفا انواع جفا ديدند
انوارشان الی الآن از افق ملکوت ساطع و لامع و پرتوشان چون شعاع
ستاره صبحگاهی از مشرق الهی ظاهر و باهر حال کدام يک خوشتر و
دلکشتر است فاعتبروا يا اولی الابصار و البهاء عليک .
۱۹۶ _اين ايّام ارياح امتحان در نهايت هيجانست ، نفوسی مانند نور مبين از
ص ١٤٠افق يقين طالع و لائح و در نهايت ثبات و استقامت قائم و نفوس
ضعيفه متزلزل و مضطرب ، از عون و عنايت حيّ قديم چنين اميد است
که اين امتحان را روشنی جميع ياران فرمايد و اين بلايا و رزايا را
سبب اعلاء کلمة اللّه فرمايد . اين معلوم و واضح است تا فصل زمستان
نيايد و طوفان نگردد و غمام احاطه نکند و صوت رعد بلند نشود و
شعله برق نيفروزد و برف و باران نبارد و ارياح شديده نوزد و سرما
اشتداد نجويد موسم بهار اشجار سبز و خرّم نگردد و اوراد و ازهار
نشکفد و کوه و صحرا غبطه زمرّد اخضر نشود گلشن نيارايد وصوت
مرغان بلند نشود و ميوه خوشگوار ببار نيارند . اين خنده بهار از گريه
دی است و اين نضارت و لطافت دشت و کوهسار از برف و باران و
بوران زمستان است . مقصد اينست تا بلايا و صدمات و مشقّات رخ
ندهد نفحات قدس ربّ الآيات مشام روحانيان را معطّر ننمايد.
۱۹۷ _ يا احبّاء اللّه اذا اشتدّت الارياح و هطلت الامطار و دمدمت الرّعود و
لمع البرق و نزلت الصّواعق و اشتدّت الانواء و الطّوفان لاتحزنوا لانّ
بعد هذا الطّوفان يأتی الرّبيع الرّحمانيّ و يخضرّ التّلال و الدّيار و يموج
الزّروع فی المروج و تهتزّ و تنبت الارض بالزّهور و الرّيحان و تلبس
الاشجار حلية الاوراق و تتزيّن بالازهار و الاثمار و تظهر البرکة فی
کلّ الدّيار فهذه المواهب انّما نتائج تلک الانواء و الطّوفان فالخبير يفرح
ص ١٤١يوم الزّمهرير و ينشرح صدراً عند طوفان شديد و يقرّ عيناً بمشاهدة
السّيول و الامطار و هبوب ارياح تنقعر بها الاشجار لانّه ينظر الی
عواقبها و نتائجها و ثمارها و فواکهها و ازهارها و اورادها و لکنّ البليد
الجهول يضطرب اذا رأی انحدار السّيول و تحيط به الاکدار اذ اشتدّت
الامطار و يخرّ منصعقاً من صوت الصّواعق و يرتعش عند مشاهدة
الامواج الّتی تتلاطم علی السّواحل کما سمعتم فی زمن الاوّلين لمّا ظهر
المسيح له المجد قامت انواء البلاء و طوفان الابتلاء و اشتدّت ارياح
الامتحان و نزلت صواعق الافتتان و انهدرت سيول الامم علی بيوت
الاحبّاء عند ذلک تزلزل الضّعفاء و رجعوا الی الضّلال بعد الهدی و لکن
الحواريّين ثبتوا علی البلاء و تحمّلوا الطّوفان العظيم ثابتين علی دين اللّه
ثمّ انطروا ما ذا حدث بعد ذلک البلاء و ما ذا ظهر بعد تلک الشّدّة الّتی
کانت ترتعش منه الاعضاء فبدّل اللّه تلک الحسرات بالبشارات و ذلک
الظّلام الحالک من البلاء بالنّور المشرق من الملأالاعلی و کان النّاس
فی الابتداء يطعنون و يلعنون و يقولون انّ هؤلآء من اهل الضّلال فلمّا
ظهر نورهم و اشرقت نجومهم و اضائت سرجهم رجعوا القوم الی الحبّو
الوداد فاصبحوا يصلّون عليهم و يثنون فی اللّيل و النّهار و يذکرونهم
بکلّنعت و مدح و فضل و کمال اذاً يا احبّاء الله لاتحزنوا اذا
قامت الاحزاب علی الاذی و الاستهزاء و التّعذيب و التّوبيخ و السّبّ
و البغضاء سيزول هذه الظّلمات و تشرق انوار الآيات البيّنات و
ص ١٤٢يرتفع الغطاء و يظهر نور الحقيقة من غيب الابهی و نخبرکم بهذا قبل
الوقوع حتّی اذا حدث هجوم الاحزاب عليکم لحبّی لا تضطربون ابداً بل
تثبتون ثبوت الجبال لاَنّ استهزاء القوم و تعذيبهم لکم امر محتوم طوبی
لنفس ثبتت علی الصّراط و عليکم التّحيّة و الثّناء .
۱۹۸ _ سرگشته کوه و بيابانی و گمگشته باديه و صحرا بی سر و سامانی و
سودائی و شيدائی حضرت رحمن اين چه موهبت است واين چه
منقبتی . هر نفسی که در سبيل او سرگردان نه ، خاکش بر سر و هر
عزيزی که در ره او ذليل نه ، مردن از زيستن خوشتر . عاقبت جميع
ملوک و مملوک سرگردان شوند و بی سر و سامان گردند و بزيان و
خسران افتند ولی ثمر و اثری باقی نماند . امّا ياران الهی نيز در محبّت
دلبر آفاق سرگشته و پريشان گردند و خانمان فدای آن روی تابان
نمايند امّا نتيجه و ثمر الی الابد باقی و مستمرّ و کوکب درخشنده
ايشان مانند مه تابان بر قرون و اعصار بتابد فرق اينجاست . پس ثابت
و محقّق شد که تفرقه ايشان مجموعی است و پريشانی ايشان جمعيّت
خاطر است سرگشتگی استقامت و استقرار است و گمگشتگی سر و
سامان . پس شکر کن خدا را که آواره آن ياری و افتاده آن زلف
مشکبار مخمور آن جامی و مقهور در سبيل جانان بلکه سر تا پا دل و
وجدانی علی الخصوص که موفّق به تبليغی و مؤيّد بالطاف نعم الرّفيق.
ص ١٤٣امروز در عالم وجود يرليغ بليغ زبان تبليغ است اين رقّ منشور و فرمان
ربّ غفور در دست هر سر مستی باشد عالم امکان را تسخير نمايد و
جميع وجود را بظلّ خويش در آورد اينست امر عظيم اينست فوز مبين
اينست الطاف ربّ جليل طوبی لمن فاز به فی هذا اليوم العسير .
۱۹۹ _ از بلايای وارده و رزايای نازله اشاره نموده بوديد اين ره عشق است
و از لوازم ذاتيه اش جانفشانی است و قربانی و تحمّل صد هزار آفات
و آلام جسمانی و احزان روحانی و شايسته چنين بوده رسم محبّت
اينست و مقتضای عشق جمال احديّت چنين ، بايد مرد اين ميدان بود
و فارس پرجولان و غير از اين هر چه هست ملعبه صبيان .
۲۰۰ _ ای خواهر عزيز ، نامهات در وقتی وارد که الحمد للّه بلايا و محن در
سبيل الهی از هر جهت احاطه نموده و تير و سنان از هر کمان پرّان
ولی بمحبّت حضرت بهاءاللّه در اين ظلمت شديد مانند مشعله روشنيم و
در اين طوفان بلا متوجّه بملکوت کبريا و مشغول بياد شما اين
مصيبت را امواج دريای محن و آلام ندانيم بلکه سفينه نجاتست و
ساحل امن و امان . الحمد للّه بموجب وصايا و نصائح بهاءاللّه خير خواه
جميع دوليم و با جميع ملل عالم بصلح و محبّت برخاستيم نيّتی جز خير
نداريم و خواهشی جز رضای الهی ننمائيم حسن نيّت با هر ملّتی داريم
ص ١٤٤و صداقت و خير خواهی هر دولتی جوئيم تير و شمشير را بشهد و شير
مقابله نمائيم و سمّ نقيع را بدرياق سريع معالجه کنيم شب و روز
بجوشيم و بکوشيم تا زخمی را مرهم نهيم و دردی را درمان کنيم و
رنجوری راپرستار شويم و بدخوئی را دلجوئی نمائيم تا بعون و عنايت
الهيّه اين ظلمت اغراض نفسانيّه زائل گردد و ضلالت جهل و نادانی
بهدايت ربّانی مبدّل گردد .۲۰۱ _ از شماتت بيخردان فتور نياريد ملامت عين سعادتست و حقيقت موهبت
و چون بتهوّر سخن رانند سکوت مظلومانه نمائيد و اگر باعتدال
فی الجمله ملامت کنند يا حکايت نمايند بفرمائيد تشخيص صحرای
کربلاست و تعزيه سيّدالشّهداء واين فخر و مباهات اهل اللّه ، لا
تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلوا فِی سَبيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
لَيْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفوزُ فوزاً عظيما.در نهايت بشاشت و مسرّت صحبت بداريد اگر چه حال از قرار معلوم
معاشرت را موقوف نمودهاند اين نيز سبب ممنونيّت است زيرا از
معاشرت اين غافلان جز کسالت ثمری حاصل نشود امّا خود پشيمان
شوند . باری جميع ياران الهی را از قبل عبدالبهاء تحيّت و ثنا برسان و
بگو شکر کنيد که در اين احزان و مصيبت کبری شريک و سهيم
عبدالبهاء گشتيد ابداً محزون و دلخون مباشيد زيرا روح شهداء با
بشارت کبری رجاء از احبّا مينمايد که باين قربانی سرور و شادمانی
نمايند و يا لَيْتَ قَوْمِی يَعْلَمُوْنَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ المُکْرَمِينْ ميفرمايد .
۲۰۲ _ ای ثابت برپيمان ، يوسف کنعان تا بقعر چاه نيفتاد باوج ماه نرسيد و
تا گرفتار زندان نگشت بايوان عزّت ابديّه در نيامد و تا تلخی بلايا
نچشيد در افق صباحت و ملاحت ندرخشيد و تا مرارت مصائب نديد
بشهد و شکر عنايت نرسيد . پس بايد در سبيل ربّ جليل تحمّل زندان
و تازيانه و فراز دار نمود تا ابواب الطاف حضرت يزدان باز شود و
کنعان غم و اندوه بسرير عزيز مصر الهی تبديل شود و عليک التّحيّة و الثّناء .
۲۰۳ _ هر چند در اين جهان فانی شادمانی نيافتی و کامرانی ننمودی هيچ
ص ١٤٦صبحی شکفته و خندان نبودی و هيچ شامی با سر و سامان نگشتی
ولی خبر نداری که همه رفقا گرفتار اين بلا گمان مفرما که در اين
دنيا نفسی نَفَس راحتی کشيد و يا دمی شبنمی از دريای راحت يافت
حوادث زمان و وقايع امکان همواره در کمين است و صيّاد تقدير و
قضا گوشه نشين با وجود اين چگونه انسانی غريق آسايش و راحت
گردد علی قول شاعر پارسی:باری الحمد للّه ياران تسلّی عظيم دارند و تشفّی صدور در موارد بلاء
عقيم ، زيرا از راحت جان و کام دل در اين جهان منقطعند بجهان ديگر
پی بردهاند در مورد بلا چون الطاف جمال ابهی بخاطر آرند هر تلخی
شيرين گردد و هر سمّ نقيع شهد و انگبين شود .۲۰۴ _ ای اخگر افروخته ، آتش عشق را چنان التهاب و حرارتی که جهان را
برافروزد و پرده احتجاب جهانيان بسوزد شعلهای به شرق زند
سروران را بميدان جانفشانی دواند و لمعهای به غرب زند در ارکان
آن اقليم حرکتی عظيم احداث کند . اين نار محبّت اللّه است که ياران
الهی را بجانفشانی رساند اين نار محبّت اللّه است که حضرت اعلی
روحی له الفدا را هدف هزار رصاص نمايد اين نار محبّت اللّه است که
حضرت مسيح مليح را زينت صليب فرمايد اين نار محبّت اللّه است که
حضرت سيّد الشّهدا را شهيد دشت کربلا نمايد اين نار محبّت اللّه
است که سروران بزرگواران را هر يک جام شهادت کبری در دست
دهد اين نار محّبت اللّه است که دلبران رحمانی را سر مست صهبای
الهی گرداند . پس تا توانی باين آتش بر افروز و پرده های ظنون و
اوهام خلق بسوز تا در آستان جمال ابهی بنده با وفا گردی و در عتبه
رحمانی بجانفشانی شهره آفاق شوی و عليک التّحيّة و الثّناء .
۲۰۵ _ عرصه بر ياران در جميع اقاليم تنگ است و هر بی نام و ننگ سرکش
و بی پالهنک ديگر معلوم است چه بلائی و چه محن و آلامی رخ دهد . و
چون بدقّت نظر نمائيم انصاف دهيم که اين بلايا صرف موهبت است
و بهترين عنايت ، زيرا جواهر وجود ايّام خويش را درنهايت بلا و
محن بسر بردند و عاقبت از يد ساقی عنايت کأس شهادت نوشيدند
ص ١٤٨ما که منتسبين آستانيم البتّه بايد تحمّل آلام کنيم و در اين جهان
نوميد و ناکام گرديم و الّا عبد آبقيم نه بنده صادق . پس از غم و اندوه
افسرده مشو و از نفاق اهل شقاق مخمود مگرد بلکه تتابع محنت بايد
سبب مسرّت گردد تا اقتدا بجمال ابهی نمائيم و تأسّی بحضرت اعلی .
پس تا توانيم بايد بنهايت بشارت کبری و خلق و خوی عالم بالا با
اعدا محشور شويم و مأنوس گرديم و رعايت و صداقت و الفت و محبّت نمائيم.
۲۰۶ _ ای ياران اين زندانی ، فی الحقيقه در سنين سابقه بلای ناگهانی چنان
احبّای رحمانی را احاطه نمود که از وصف خارج است و بيان
غير ممکن ولی ياران آنديار در سبيل پروردگار جان نثار و از جهان و
جهانيان بيزار بودند لهذا آستين بر جهان افشاندند و پاکوبان ، کف
زنان ، رقص کنان بمشهد فدا شتافتند و در قربانگاه عشق بزمی آراستند
و جشنی خواستند . يکی خواننده شد ديگری سازنده ، يکی نازنده شد و
ديگری بازنده سور و سروری بر پا شد و محفلی آراسته گشت که
سراجش پرتو شهادت کبری شرابش زلال محبّت اللّه زجاجش جام
عطا صهبايش موهبت ملکوت اعلی آوازش عجز و نياز ، نغمه و سازش
سبحان ربّی الابهی و بربط و عودش آهنگ آل داود و نغمه و سرودش
نعت و ستايش مقام محمود ، چنگ و چغانه ضجيج تشبّث بملکوت،
ص ١٤٩شرب شبانه رحيق مختوم ، مطاعم موائد آسمانی ، شهد و شکر حلاوت
محبّت الهی چه بزم خوشی بود و چه جشنی عظيم که ملأ اعلی را
حيران نمود و اهل ملکوت ابهی را بهيجان آورد . از هر کناره صوت
آفرين بلند شد واز هر کرانه ندای تحسين مرتفع گشت . اين جشن و
سور ، سرور و حبور باعصار و دهور دهد و احقاب و قرون را روشن
نمايد . پس شما بايد نهايت فرح و شادمانی نمائيد و سرور و کامرانی
فرمائيد که از اين بزم نصيب برديد و از اين جشن بهرهای يافتيد لهذا
محفل انس بيارائيد وانجمن رحمانی تأسيس نمائيد تا در آن محافل
مقدّسه بستايش ونيايش ربّ قديم پردازيد و اسباب شوق و شعف
گرديد و وسيله وجد و طرب شويد و سايرين را نيز بسرور و حبور
آريد و از خمر طهور سر مست نمائيد ولی از دائره حکمت تجاوز
ننمائيد و عليکم البهاء الابهی .۲۰۷ _ ذکر بلايا و مصائب و رزايا نموده بودی و فرياد و فغان کرده بودی
حقّ با شماست اگر خون بگريی سزاوار است زيرا چنين ظلمی تا
بحال وقوع نيافته نفوس مقدّسی از اغنام الهی در نهايت مظلوميّت
گرفتار گرگهای درنده گشتند و مبتلای کلاب گزنده با وجود اينکه
در مدّت حيات خاطری را نيازردند و بافسردگی کسی راضی نشدند
جفاکاران دست تطاول گشودند و ذرهّ ای رحم ننمودند تالان و تاراج
ص ١٥٠نمودند حلقها بريدند و قلبها دريدند و خونها ريختند تن ها را پاره
پاره نمودند و اجساد را بسوختند و اطفال و نساء را نيز شهيد
نمودند . امّا مظلومان در نهايت انقطاع و انجذاب فرياد يا طوبی و
يا بشری زدند و خندان و شادمان جان در ره جانان فدا کردند .
يا ليتنی کنت معهم و فديت روحی فی سبيل ربّی فافوز بما فازوا و قد
تخلّفتهم الملائکة ان ابشروا بالفوز العظيم و نعيم مقيم . اين شهادت
ملکوت وجود را بحرکت آورد و اين جانفشانی نافه اسرار بر جهان
نثار کرد ومشام روحانيان را مشکبار نمود عنقريب آثار باهرهاش
مانند کوکب ساطع بر جهان و جهانيان لامع گردد.۲۰۸ _ فی الحقيقه در راه حقّ بنهايت مشقّت و بلايا گرفتار شدی و صدمه زياد
خوردی مال و منال بتاراج و تالان دادی و مشقّت و زحمت و تعب
تحمّل نمودی اين ره ره عشق است . تحمّل بلا از مقتضای محبّت و
ولاست افروختن و سوختن و دم فروبستن از لوازم محبّت اللّه است . در
اين سبيل خليل جليل در نار شديد افتاد و يوسف صدّيق اسير کند و
زنجير ، حضرت هابيل قتيل قابيل شد حضرت مسيح فراز صليب
بياراست و سيّد شهداء با جميع ياران بقربانگاه عشق شتافت و حضرت
اعلی هدف هزار گلوله از اهل بغضا شد ياران الهی فوج فوج مانند
ص ١٥١موج دريا در مشهد فدا بهيجان آمدند و پاکوبان و کف زنان
جانفشانی نمودند . اگر بيان خواهم کتاب مفصّل گردد لهذا مختصر
نگاشتم شکر کن خدا را که تو نيز در سبيل الهی شريک و سهيم
ياران الهی شدی و مقرّب درگاه کبريائی گشتی .۲۰۹ _ ای سرگشته صحرای محبّت اللّه ، گروه مکروه طاغيان بکمال ظلم و
عدوان هجوم نمودند و اذيّت و جفا روا داشتند و با تيغ و شمشير
حمله کردند تا صولت کلمة اللّه را بشکنند . هيهات هيهات شعاع
آفتاب به غبار جفای اهل ارتياب پنهان نگردد و سراج الهی به
بادهای مخالف خاموش نشود يُرِيدُوْنَ أَنْ يُطْفِئُوا نُوْرَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ
يَأْبِيَ اللّهُ إِلّا أَنْ يُتِمَّ نُوْرَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الکافِرونَ . تو شکر کن خدا را که در
بلايا شريک و سهيم اولياء اللّه گشتی صدمه و اذيّت ديدی و سمّ
عقوبت چشيدی و بمحبّت اسم اعظم گريبان دريدی و بموهبت کبری
رسيدی . ستمکاران خانه را ويران نمودند و اموال را تاراج و تالان
کردند و خود سرگشته کوه و بيابان شدی تا به طهران رسيدی آن
ويرانی آبادی است و آن تالان و تاراج اعظم علامت ديهيم و تاج در عالم روحانی است .
۲۱۰ _ ای ثابت بر پيمان ، زحمات و مشقّاتت در نزد عبدالبهاء معلوم و
ص ١٥٢مشهود تحمّل و اصطبار لازم و صبر و قرار واجب . قدری در بلايا و
مصائب عبدالبهاء تفکّر نما هر مشکلی آسان گردد و هر جفائی مثل
وفا ديده شود . زيرا بعد از صعود آن دلبر مهربان نَفَس راحتی بر کلّ
ما حرام ، بايد بجوشيم و بخروشيم و بکوشيم و تحمّل هر عذابی
بنمائيم و جانفشانی کنيم و بمشهد فدا بشتابيم بلکه بوی وفائی در
اين جهان پر جفا بوزد و جان از قيود اين جهان غير محمود برهد .
۲۱۱ _ ای کنيز عزيز الهی ، صبح است و روح را بشارتی و قلب را لطافتی و
وجود را طراوتی با اين حالت بياد ذکر دوستان مشغوليم . از جمله ترا
خطاب مينمايم که ای کنيز عزيز الهی در جهان فانی از امتحانات الهی
نوميد مشو اميدوار باش و بر محن و بلايا صبر و قرار نما . اگر بلا
نبود صبر تحقّق نمی يافت اگر اضطراب نبود سکون و قرار وجود
نداشت اگر محن و آلام نبود راحت و آسايش مفقود بود اگر احزان
نبود کسی شادمان نبود هر چيز بضدّش نمودار گردد . قدم ثابت
کن تا نابت شوی استقامت بنما تا شمع هدايت گردی منادی حقّ
شو تا آهنگ ملکوت شنوی مرغ خوش الحان شو تا دلها را باهتزاز آری .
۲۱۲ _ از صدمات شديده و امتحانات عظيمه که بر شما وارد گشته نهايت
ص ١٥٣حزن و کدورت حاصل گرديد تأسّی به عبدالبهاء کن ملاحظه نما که
از زمان طفوليّت تا نهايت در بلايا و محن شديده بوده يک بليّه او چهل
سال حبس عکّاست و بر اين قياس کن لکن هميشه صبور و شکور
بود و اين بلايا را بنهايت سرور تحمّل مينمود و من بدرگاه الهی تضرّع
و زاری نمايم و ترا راحت و وسعت و شادمانی خواهم . در عالم وجود
بجهت خدمت امور مهمّهء عظيمه بايد تحمّل صدمات و مشکلات نمود
علی الخصوص اعظم موهبت عالم انسانی ندای بملکوت الهی ، يقين است
که انسان در دريای محن و آلام غرق گردد و صدمات شديده خورد
ولی عاقبت ظلمت بلايا زائل گردد و نور موهبت کبری بدرخشد . در
حواريّين حضرت مسيح ملاحظه نما که به چه آلام و محنی مبتلا شدند
ولی عاقبت آن بلايا موهبت کبری بود حتّی کشته شدن سبب حيات
ابديّه بود . پس محزون مباش دلخون مگرد بلکه از اين بلايا نشاط و
انبساط حاصل کن زيرا دليل بر نجاتست . بدان اعظم خدمت ندای
بملکوت اللّه است و اين منصب عظيم را اگر جميع عالم جمع شوند
از انسان سلب نتوانند لهذا باين خدمت عظيم تشبّث نما که عزّتش
ابديست و بقايش سرمدی و اينست صفت عبدالبهاء و اينست منتهی
آرزوی عبدالبهاء و اينست حيات دل و جان عبدالبهاء.۲۱۳ _ ای ياران يزدانی ، لاهيجان جان و هيجان داشت شعله نورانی زد آتش
ص ١٥٤عشق بر افروخت پرده های اوهام بسوخت جانهای پاک تابناک گشت و
دلها نغمه سوزناک بر آورد بزم الفت آراسته شد و جشن محبّت شب و
روز پيوسته گشت تا آنکه باد بيدادی وزيد و غباری بر انگيخت و
ضوضاء شديد برخاست ياران بی سر و سامان شدند و عاشقان
همدم پراکنده و پريشان گشتند ولی دست غيب در کار است و عون
و عنايت واضح و آشکار بايد در راه وفا تحمّل جفا کرد و به تيغ و
تير از ميدان در نرفت قدم راسخ نمود و قلب ثابت کرد و در جهان
واضح و مدلّل نمود که اهل وفا بجفا آزرده نگردند وعاشقان روی
دوست بظلم اهل بغضا پژمرده نشوند بلکه شدّت جفا سبب ظهور
وفاست و صبر و تحمّل شاهد اصدق محبّت و ولاست عاشقان حقيقی
زهر فنا را شهد بقا شمرند و جام تلخ را ساغر نوشين دانند لهذا
وقت الفت و محبّت و مؤانست و خلّت است پس بزم انس بيارائيد و
جشن تجلّی فيوضات روح القدس ترتيب دهيد هر يک مطرب بديع
گرديد و چنگ بشارت کبری ساز کنيد و بعود و رود محبّت اللّه نغمه
آغاز کنيد چنان نشئهای بر انگيزيد که از روايح طيّبه محافل شما
مشام اين مشتاقان مشکبيز گردد و بحلاوت محبّتتان کام شيرين نمايد.
الهی الهی هؤلآء عباد انقطعوا عن الدّنيا و انجذبوا بنفثات روح القدس
من الملأ الاعلی و اشتعلوا بنار محبّتک بين الوری و توجّهوا الی ملکوت
ص ١٥٥العلی و تمنّوا السّعی فی مشهد الفداء حبّاً بطلعتک النّوراء و خرّوا سجّداً
رکّعاً و قاموا علی العبوديّة لعتبتک العليا و تحمّلوا کلّ مشقّة و بلاء و
ما وَنَوا و ما وهنوا عند هجوم الاشقياء بل ضجّوا ضجيج المشتاقين و قالوا
الرّوح لک الفداء يا محبوب الوفاء ربّ قدّر لهم کلّ خير فی الآخرة و
الاولی و احفظهم فی صون حمايتک و احرسهم بعين حفظک و کلائتک
انّک انت الکريم الرّحيم العزيز الوهّاب .۲۱۴ _ ای بنده خاضع خاشع درگاه احديّت ، انسان همواره هدف سهام و
سنان قضاست و مورد هزار گونه بلا و حکمتش اينست تا انسان
بداند که در اين دار فانيه راحت و آسايش نه ، شهدش با زهر آميخته
و صبحش با شام در آويخته بالين پرند و پرنيانش خارزار است و جام
لبريزش خمارانگيز در ليل و نهار ، اوج ماهش قعر چاه است و سرير
سروريش حصير خاک سياه . پس از آنچه وارد غمگين مباش دلگير مشو
علی الخصوص که آنچه وارد در سبيل خداوند عالميان است .
۲۱۵ _ ای بنده الهی ، حضرت ايّوب در اعظم امتحانات الهی افتاد ولی بصبر و
شکيب پرداخت تحمّل جميع مصائب و آلام نمود و دقيقهای در لوازم
عبوديّت فتور نخواست به ميمنت اين خصلت و مبارکی اين منقبت
بشفای الهی موفّق شد و بوفا تحمّل هر جفا نمود شماتت اعدا را
ص ١٥٦سبب وصول بمقام اعلی ديد و اذيّت نادانان را وسيله موهبت کبری
يافت تا آنکه چون شاهد گل در گلشن عنايت چهره بر افروخت و
جمعی را بشريعه هدی هدايت فرمود . تو نيز هر محن و آلامی را
فراموش نما تا ندای سروش غيب را بگوش هوش استماع نمائی و
ابواب موهبت کبری مفتوح يابی در چشمه ايّوب غوطه خوری و
وجود را از جميع شوائب عالم امکان طيّب و طاهر فرمائی و با نفسی
پاک هر بيماری را شفای عاجل شوی و دوای کافی وافی . اين طبّ
روحانی بر قرار و باقی و تأتيرش جاودانی و موهبتش آسمانی است .
۲۱۶ _ اگر نظر بحالت اين بنده حقّ گردد در سبيل الهی قعر چاه اوج ماه
است زندان ايوان است درماندگی آزادگی است اسيری اميری است
ذلِکَ ما نَبْغِی . هر که در اين بزم مقرّب است جام بلا بيشترش ميدهند
اينست که ميفرمايد أَحَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَ لمّا يَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِينَ
کانوا مِنْ قَبْلِکُمْ أَصابَتْهُمُ البَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ . ايّام عمر بسر آيد و عزّت و
راحت نپايد ولی اگر ايّام در سبيل خداوند علّام بمحن و آلام بگذرد
نتيجه بخشد ثمر حاصل گردد مانند شخصی ماند که سفر دريا
نمايد و تحمّل امواج و طوفان کند و بموج و گرداب افتد بعد از
مشقّات شديده بساحل نجات رسد مشاهده ربح عظيم نمايد و منفعت
کلّی برد البتّه اين شخص خوش است نه آن نفسی که در بستر راحت
ص ١٥٧بياسايد و استراحت نمايد و ايّام را در ساحل و کنار گذراند و
عاقبت با دستی تهی و قلبی پر ملال و فقری شديد مبتلا گردد . اينست
که در نزد عاشقان جمال کبريا محن و آلام سبيل عشق در نهايت حلاوت و لطافت است .
۲۱۷ _ ای مسجون راه حقّ ، سجن هميشه مسکن ياران بوده و مأمن دوستان
لهذا زنجير سجن يوسفی درگردن نمودی ديگر چه غم داری اين
زندان نيست ايوان است واين چاه نه اوج ماه است . در سبيل حقّ هر
تنگی گشايش است و هر زحمت راحت و آسايش ، هر تلخی شيرين
است و هر سمّی شکر و انگبين . خوشا بحال تو که باين موهبت
مخصّص گشتی و عليک التّحيّة و الثّناء.۲۱۸ _ ای عاشق جمال ذی الجلال ، اين احزان و اشجان و حسرت و اندوه و
بلايا و رزايا اگر چه اعظم از حدّ بيان و تعريف لسان است و جبال و
تلال و زمين و آسمان تحمّل نتواند لکن بايد بقوّت تأييد الهی و قدرت
توفيق صمدانی و تحسين ربّانی از اوج عزّت سلطنت الهيّه در ملکوت
ابهی توفيق خواست و تحمّل نمود و کمر خدمت بمنتهای استقامت
محکم بربست و زبان بگشود و تأييد روح القدس طلبيد و بهدايت من
علی الارض برخاست . اليوم يوميست که بايد ثابت و مبرهن کرد و در
ص ١٥٨انظار عموم عالم مشهود و معلوم نمود که عروج و صعود شمس
حقيقت مورث وهن و هوان در امر الله نشد اشراقش در افق ادنی بود
حال از افق اعلاست و نورش تابانتر گشت و شعاعش روشنتر شد و البهاء عليکم و الثّناء.
۲۱۹ _ بيگانگان هر چند نشانه تير بلايند ولی از هيچ جهت تسلّی خاطر
ندارند زحمتشان را مرهمی نه و دردشان را درمانی نيست . امّا ما
بندگان آستان مقدّس الحمد للّه از جميع جهات ابواب تسلّی خاطر باز
و گشوده و از هر جهت اسباب سرور مهيّا و آماده . اگر تيری آيد در
مقابل آن شکّر و شير حاضر و اگر سمّ نقيع موجود شهد بديع مشهود
زيرا در ظلّ ممدوديم و بر عين مورود و فائز به رفد مرفود . هر قدر بلايا
و محن احاطه نمايد چون عنايت جمال مبارک بخاطر آيد ظلمات
احزان زائل شود و نور روح و ريحان درخشد يک درد ولی الحمد للّه
هزار درمان حاضر يک زخم و لکن الحمد للّه صد هزار مرهم موجود .
با وجود اين فضل و موهبت ديگر چرا از بلا دلخون شويم و از جفا
محزون گرديم علی الخصوص ياران الهی بايد بعد از صعود مبارک هر
بلا و مصيبتی را بجان خريدار شوند مقتضی وفا اينست والّا چه فرق
ميانه ما و ساير ناس . باری مقصد اينست که بايد ابداً محزون و
دلخون مباشيد و هر بلائی را در نهايت سرور قبول نمائيد بعالمی آئی
ص ١٥٩که بی خبر از جهان و جهانيان گردی و مانند ملائکهء عالين محو و حيران جمال ذوالجلال .
۲۲۰ _ ای ناظر بملکوت الهی ، چنديست که از آن صفحات نفحات قدسی
بمشام اين مشتاقان نرسيده و پرتوی از اشعّه ساطعه محبّت اللّه از مطلع
آمال ندميده صبر و سکون است و وقار و تمکين . در کلّ شئون صبر
و تمکين ميوه شيرين دارد جز در نشر نفحات اللّه و تأنّی و سکون
محبوب جز در محبّت جمال مقصود . پس ای مخمور جام سرشار
صهبای محبّت اللّه ، جوش و خروشی کن و شعله و شوری در افکن آتشی
بقلوب افسرده بزن و نسيمی حياتبخش ازمهبّ عنايت بجو شجری
با ثمر شو و کوکبی باهر در افق انور گرد. اين ايّام فانی بگذرد و
اين عمر بی ثمر منتهی شود عاقبت اين نهار ، ليل ظلمانی است و پايان
اين مجموعی ، پريشانی و نهايت اين توانگری، بی سر و سامانی . پس
تا در اين قنديل روغنی است و در اين عنصر ضعيف قوّتی جهدی بليغ
لازم که در زجاجه موهبت افروزد و در مشکاة عنايت بسوزد و اين
جسد عنصری بقوّت روحانی حمل ثقل اعظم نمايد . و اين ثقل عظيم
بلايای سبيل الهی است چون روح ببشارات الهی مستبشر گردد اين
جسم نحيف و جسد ضعيف در نهايت راحت اين ثقل را عين خفّت
يابد بلکه متلذّذ و متنعّم گردد و نشو و نما يابد و تأثير نماند . و
ص ١٦٠برهان اعظم اين مدّعا آنکه بلايا و محن و رزاياء سرّ و علن و مشقّات
و زحمات و مصيبات گوناگون که بر اين عباد از سنّ رضيعی تا بحال
وارد اگر بر جبل حديد نازل ميشد البتّه مضمحلّ و نابود ميگشت
با وجود اين الحمد للّه در نهايت مکانت مقاومت شد و حال آنکه
نحافت جسم در غايت ضعفيّت است پس جسم نيز تابع روح است و
ظاهر عنوان باطن . پس تا توانی کاری کن و چارهای بنما که در جميع
احوال مشتعل و متحرّک و مستبشر باشی .۲۲۱ _ ای ثمرهء شجره مبارکه ، هر زر و سيمی پيش از محک و امتحان خوشرنگ
و لطيف و برّاق و لمّاع است ولی چون در بوته آزمايش افتد و در آتش
امتحان بگدازد زر خالص از ذهب مغشوش آشکار گردد لهذا ذهب
محک ديده قياس به سيم و زر ديگر نگردد چرااين در آتش امتحان
گداخته و حقيقت ذهبيّتش نزد کلّ ثابت و محقّق شده . حال آن ثمره
طيّبه چون در امتحان شديد افتاد که مزيد بر آن تصوّر نتوان نمود
الحمد للّه از تلاطم امواج امتحان و تهاجم ارياح افتتان پژمردگی
حاصل ننمود بلکه بر طراوت و لطافت افزود . پس سزاوار است که با
رخی روشن در گلشن توحيد مبعوث گردی و چون گل خندان در
گلبن رحمن سرور و شادمانی نمائی که باين فضل و عنايت مؤيّد
شدی و چنين جام سرشاری نوشيدی و چنين نفحه مشکباری منتشر
ص ١٦١نمودی و بشکرانه اين عطا کشف غطا از اعين اماء نما يعنی نسائی
که از شريعه رحمن محرومند و از معين احسان ممنوع چون مرغان
خاکی همدم ظلمات و تاريکيند و چون حشرات از آيات بيّنات کور و
محجوب و محروم و ممنوع و البهاء عليک .۲۲۲ - ای بنده با وفای جمال ابهی ، هر چند اين عبد واقف مشقّت و بلايای
آن جناب بود و مطّلع بر زحمات و محن و آلام شما ولی جناب امين اين
سفره را رنگين تر و اين جام را شيرين تر کرد خبر از شدّت سورت آن
اخگر داد که آتشی جانسوز بود وبی نهايت اثر کرد . حال من نيز
بشدّتی متأثّرم که زبان و قلم هر دو از بيانش عاجز سبحان اللّه يک
جان و اين همه آلام ومحن و يک سينه پر وفا و اين همه تير جفا يک
حنجر و صد هزار خنجر محزون مباش مغموم مگرد مأيوس مشو اين
بلا در سبيل خدا عنوان موهبت کبری است و اين زحمت و مشقّت مبادی
رحمت و بشائر عنايتست بايد بشکرانيّت تلقّی نمود و بحمد و ستايش
برخاست ومناجات نمود که پاک يزدانا چنين موهبتی شايان فرمودی
و چنين رحمتی ارزان کردی زيرا اين جام لبريز چنان لذيذ است که
مخصوص ياران عزيز فرمودی نه هر بی عقل و تميز و اين حظّ موفور را
مختصّ هر سيّد حصور نمودی نه هر غافل مغرور هر جانی لايق فدای
آن يار مهربان نه و هر سری سزاوار نثار پای جانان نه . اين عبد
ص ١٦٢بشکرانه خداوند يگانه پرداخت که ترا باين موهبت سرافراز کرد و
چنين اکليل جليلی بر سر نهاد که بر سرير اثير مستريح خواهی
گشت . ايّام بگذرد و جميع بساطها پيچيده گردد وهر بنيانی ويران
شود و هر درختی سايه دار از بيخ بر افتد زحمتها فراموش شود و
مشقّتها از خاطر برود و نور موهبت جلوه نمايد و ربح تجارت آشکار
گردد . پس ای يار وفادار غم مخور غمخوار تو عبدالبهاست محزون
مشو ممنون گرد دلخون منشين خوشنود باش که خطاب الست را بلی
گفتی و مورد چنين ابتلا گشتی . عنقريب نور حقيقت بتابد واين ظلمت
طغيان اهل جفا زائل گردد و بلبل الهی در گلشن رحمانی گلبانگ
پر مژده بسرايد . جميع طائفين حول را از قريب و خليل و حبيب تحيّت
مشتاقانه عبدالبهاء برسان آنان نيز از صهبای جفا در راه وفا جام
سرشاری نوشيدند هنيئاً مريئا ، هر باهوش را نوش باد و هر ثابت
نابت را بشارت هاتف و سروش باد و عليک التّحيّة و الثّناء.
۲۲۳ _ ای کنيز عزيزالهی ، تا امتحان بميان نيايد ومحک صدق بکار نرود
ذهب ابريز از نحاس غليظ ممتاز نشود چون آتش آزمايش افروخته
گردد زر خالص مانند گل شکفته شود و نحاس منحوس رسوا و
آشفته گردد . پس حمد کن خدا را که در نائره بلايا رخ بر افروختی و
ديده از اين جهان بدوختی و در سبيل جانان رسم جانبازی آموختی
ص ١٦٣فتور نياوردی و قصور نورزيدی و از اصحاب قبور نترسيدی در درگاه
احديّت کنيز شکور بودی و پر عقل و شعور قدم ثبات بنمودی و
طريق نجات پيمودی و گوی سبقت در ميدان استقامت ربودی و آهنگ
شور و شعف سرودی و دست انفاق گشودی و بقدر قوّه تفقّد
ستمديدگان فرمودی خدماتت در آستان شمس ملأ اعلی جمال ابهی
مقبول افتاد و تحمّل زحماتت در آستان کبرياء مرغوب و مطبوع و
محبوب بود . لهذا قلم عبدالبهاء بتحسين و ستايشت پرداخت و از حقّ
طلب عون و عنايت نمود و چون بنظر حقيقت نگری اين خدمت تاج
مرصّع است که بر سر نهادی و خلعت موهبت است که در بر نمودی
عنقريب عزّت اين خدمت واضح و آشکار شود .۲۲۴ _ ای زهراء بهراء، خداوند عالميان ميفرمايد که از شروط محبّت اللّه وقوع
در امتحان و افتتان است و اين نصّ قرآن است وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ
الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ و لکن صبر و
قرار و تحمّل و اصطبار از شيم مخلصين و صفات موحّدين است و اجر
جزيل بی حدّ و حساب مقدّر و مقرّر چنانچه ميفرمايد إِنَّما يُوَفَّی
الصَّابِرونَ أَجْرَهُمْ بِغَيرِ حِسابٍ . محزون مباش مأيوس مشو آن عاشق
بيقرار بخلوتگاه معشوق حقيقی رسيد و آن تشنه پر اضطرار بدريای
ذوالجلال واصل گشت هنيئاً له و تو نيز ملحوظ نظر عنايتی و منظور
ص ١٦٤بنظر رحمت در ظلّ فضل و جودی و در حمايت سلطان وجود کن
مطمئنّةبذلک الفضل العظيم .۲۲۵ _ ای بنده جمال ابهی ، از شئون اين جهان دون محزون مشو و از غوائل
اين عالم زائل دلخون مگرد چه اگر بديده حقيقت نظر نمائی
شدائدش فوائد است و زحمتش عين رحمت زيرا انسان تا در آغوش
مصائب و بلايا پرورش نيابد حقيقت وجودش استقرار نجويد و شجره
شهودش ميوه خوشگوار ببار نيارد . حقيقت انسانيّه مانند خاک پاک
است آنچه بيشتر سينهاش بشکافی و بخراشی و زير و زبر نمائی فيض
و برکتش بيشتر گردد و نباتش بهتر انبات شود . لهذا بايد آن جناب
در موارد امتحان در نهايت روح و ريحان باشد و اميدوارم که در دو
جهان کام دل و راحت جان حاصل گردد و عليک التّحيّة و الثّناء .
۲۲۶ _ ای مظهر بخشش ، بخشش حضرت ايزد بر دو قسم است آشکار و
پنهانی . امّا آشکار جميع آنچه در وجود است آثار بخشش الهی است
فانظر الی آثار رحمة ربّک ولی اين بخشش محدود است از تتابع امثال
و تشابه احوال گمان بقا ميشود ولی آن بخشش پنهانی يزدانی
الی الابد باقی و بر قرار لن يتغيّر و لن يتبدّل زيرا فيض ابدی الهی است
و موهبت سرمدی ر بّانی اميدم چنانست که مطلع آن انوار گردی و
ص ١٦٥۲۲۷ _ ای بهرام وفادار ، وفاجو باش و وفاخو . در عالم انسانی خصلت وفا
سبب حصول اعظم آرزو و آمال است و علّت تقرّب درگاه کبريا،
موهبت الهی است و بخشش يزدانی ، هر وفادار مقبول درگاه پروردگار
است و هر جفا پيشه مردود آستان کبريا . اميدوارم که وفادار باشی و
مهرپرور رهبر ياران گردی و سبب صفای قلوب دوستان . جانت خوش باد.
۲۲۸ _ ای بنده الهی ، صالح و نيکوکار اليوم شخصی بود که صلح و صلاح
جويد و سبب آسايش و الفت و التيام بين انام گردد کأس محبّت
بدست گيرد و حريفان مجلس را از صهبای الفت سرمست نمايد اين
است صلاح و فلاح و نجات و عليک التّحيّة و الثّناء .
۲۲۹ _ يا من تشبّث بالحبل المتين، نور مبين چون از مطلع علّيّين اشراق نمود
آفاق افئده مخلصين بنور يقين منوّر گشت و آيات اطمينان بر جان و
وجدان مشتاقان نازل شد ولی اهل ريب روز بروز بر شکّ در شئون
ظهور و غيب افزودند تا آنکه بمقام صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ رسيدند . معلوم است
نفحه خوش گلشن سبب راحت و اطمينان مؤمنين ممتحن گردد و بلبل
ص ١٦٦گويا باهتزاز آيد نه جعل پر جفا و زاغ بی حيا . پس شکر کن که مرغ
اين چمنی نه زاغ و زغن .۲۳۰ _ ای ياران عبدالبهاء، کون در ترقّی بی پايان است و عالم امکان مطلع
انوار فيض رحمن و کائنات بمنزله کشتزار ربّ الآيات البيّنات . دهقان
عنايت در مزرعه موجودات تخم حقيقت افشانده و بفيض ابدی آبياری
فرموده و آفتاب جهان معنوی تابيده تا آنکه اسرار مکنونه و موهبت
مصونه که در هويّت حقائق اشياست ظاهر و مشهود گردد و اين
فيض عظيم در حيّز شهود تحقّق يابد واين مواهب الهيّه جلوه نمايد و
آفرينش نتائج بديعه بخشد و شجره امکان ثمره جديده دهد . پس ای
ياران الهی شب و روز گريه و زاری کنيد و تضرّع و بيقراری تا آنچه
سبب آرايش عالم آفرينش است رخ بگشايد وکمالات الهيّه که حيات
ابديّهء عالم انسانيّه است چون شمع در زجاجات قلوب بر افروزد و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۳۱ _ ای فرج حقّ ، فرج آسايش و گشايش بعد از تنگی و آزمايش است .
امروز جهان پر پرخاش و جنگ و جدال است و در نزاع و قتال ، دول
مانند عقاب تيز پر مترصّد قتال و عقاب در هر بوم و بر و ملل مانند
ماران هر يک در کمين ديگران ، اکثر بشر جانورند نه جانپرور
ص ١٦٧درندگانند نه آزادگان خونخوارند نه هوشيار عقاربند نه اقارب
مغاربند نه مشارق . لهذا در ظلمات اين آزمايش بايد بهمّت احبّای الهی
نور آسايش بدرخشد حرب بصلح و دشمنی بدوستی و جنگ بآشتی
مبدّل گردد تا آفاق عالم بروح اسم اعظم زنده شود و حقائق انسانيّه بحيات ابديّه فائز گردد.
۲۳۲ _ ای آيت هدی ، چون در اين جنّت ابهی بفضل خدا نهال مغروس دست
عنايتی بکوش تا بطراوت و لطافت و سبزی و خرّمی و شکوفه و برگ و
بار جلوه نمائی تا از فواکه پر حلاوتت مذاق روحانيان شيرين گردد و
از مشاهده تر و تازگی برگ و بارت چشم ربّانيان روشن و منير . بجمال
الهی قسم ياد مينمايم که موهبت جمال ابهی شجر عريان را پر برگ و
بار کند و عالم ظلمات را پر انوار ، مرغ خاکی را آسمانی کند و
شخص ترابی را ملکوتی و رحمانی والبهاء عليک و علی کلّ ثابت علی العهد .
۲۳۳ _ ای ملک ، اگر حشمت ملوکانه و شوکت شاهانه طلبی بندگی درگاه
خدا کن وعبوديّت آستان کبريا جو . عزّت ملوک چون ذلّت مملوک
دمی است و بحر موّاج عظمتش عبارت از شبنمی ، سراج منيرش صبح
خاموش و تاريک است و نجم اثيرش آفل در حضيض قبر صغير ، آن
ص ١٦٨سلطنت ملوکانه و حشمت خسروانه آثار انوار عزّت قديمه است که
چون يد بيضاء در جيب تقديس موسی ظاهر و لائح شود سينه سيناء
روشن گردد و آفاق بقعه بيضاء منوّر و رشک گلزار و چمن گردد . پس
از خدا بخواه که ملک چنين اقليمی گردی و پادشاه سرير چنين روی
زمين ، آن اکليل ملکوت است و تاج اوج جبروت والبهاء عليک و علی
کلّ من تمسّک بعروة الوثقی .۲۳۴ _ ای ناطق بثنای رحمان در محافل پر روح و ريحان ، خوشا بحال تو که
چون گل و ريحان از کنار اين جويبار دميدی و چون نسرين و
ضيمران در اين گلستان رائحه طيّبه بخشيدی چون بنفشه سرمست و
مدهوش و افتاده صهباء محبّت اللّه گشتی و چون نرگس چشم بمشاهده
جمال سلطان گل گشودی و چون سرو در سروستان معرفت باليدی و
چون فاخته سر و جان باخته بانواع نغمات ناليدی . خوشا بحال تو
خوشا بحال تو . از خدا ميطلبم که تأييدی فرمايد که در ميان سران
کشور عرفان سرفراز شوی و ما بين سرفرازان ملک ايقان شهريار و
تاجدار ، تعجّب مکن که بی ملجأ و پناهی از فضل حقّ ملجأ و پناه شود
و بی سر و سامانی بعنايت پروردگار بانی دار الامان گردد .
۲۳۵ _ ای سميّ عبدالبهاء ، اگر جوهر اعداد طلبی دست بدامن واحد حقيقی
ص ١٦٩زن زيرا جميع اعداد عاجز و قاصر امّا واحد حقيقی عامل و قادر و
نافذ . تا توانی اسرار واحد حقيقی که فيض ابدی است در عالميان
آشکار کن تا طلسم اعظم بکف آری و وفق مکرّم بجوئی و در آن دم
عالم امکان را مسخّر نمائی و عليک التّحيّة و الثّناء.
۲۳۶ _ ای مطمئنّ بفضل و عنايت حضرت يزدان ، اليوم عين رحمانيّت از
ملکوت ابهی متوجّه دوستان الهی است و شمس حقيقت از آن افق
تقديس فائض بر قلوب دوستان معنوی . پس ای طالبان روی او و
عاکفان کوی او و زنده دلان از بوی او بتمامه توجّه کنيد سوی او و
استفاضه کنيد از خوی او تا آتش موسی بينيد و شعله سينا نگريد و
نفحه مسيحا بمشام آريد و گلزار خليل بينيد و خون سبيل يحيی ابن
زکريّا مشاهده کنيد و چشمه حيات خضر يابيد و قربانی ذبيح سير
نمائيد جمال يوسفی ادراک کنيد و آه و انين يعقوبی استماع کنيد بلا
و حزن ايّوب را بدانيد و درس ادريس بر پا نمائيد شدّت فرقت حوّا
بدانيد و عفّت و عصمت مريمی بشناسيد نفخ صور بشنويد و کأس
مزاجها کافور بنوشيد از چشمه تسنيم بچشيد و لطافت نسيم رياض
الهی بيابيد . اين فضل اعظم باحبّای الهی عنايت شده که از مطالع
توحيد استفاضه نمايند و از مشارق تفريد استمداد انوار احديّت و البهاء عليک .
ص ١٧٠۲۳۷ _ ای مستنير از انوار ملکوت ابهی ، نفس مشتعلی بنار محبّت اللّه حاضر و
در انجمن روحانيان وارد و در حول کعبه مشتاقان طائف و برجوع
ديار الهی عازم چون آهنگ رجوع نمود هديّه و ارمغانی از اين گمگشته
صحرای محبّت اللّه بجهت آن نشئه صهبای عنايت الهی خواست لهذا
خواستيم که ارمغانی فرستيم که نفحه خوش رحمانی از آن بمشام رسد
و نکهت رياض معنوی منتشر گردد و اين جز ذکر جمال ابهی و
محبوب اعلی نخواهد بود ، در ظلّ سدره عنايتيد و در تحت لحاظ عين
رحمانيّت ، انوار ملکوت ابهی جبروت آفاق را احاطه نموده است و
امواج بحر اعظم بر عرصه وجود افاضه کرده فيوضات غمام الهی
اراضی حقائق و اعيان را سبز و خرّم نموده است و تجلّيات شمس
حقيقت مشارق و مغارب را روشن کرده است ای احبّای الهی شما
شمعهای افروخته دست موهبت الهيّه هستيد خاموشی نخواهيد و
افسردگی نجوئيد و نهالهای گلشن عنايتيد پژمردگی مطلبيد و بی
برگی نخواهيد ای شجر مبارک وقت شکوفه و ثمر است و هنگام ميوه
تر، در امر اللّه و محبّت اللّه بثبوت و رسوخی باش که رشک جبل قاف
گردی و غبطه قوائم عالم ايجاد شوی اينست ثمر اشجار توحيد و
ازهار گلزار تفريد آنچه در اين عالم فانی مشاهده مينمائی ظلّ زائل
است و اوهام باطل عنقريب آنچه ديده ميشود هباء منبثّا شوند و هَلْ
أَتَی عَلَی الإِنْسانِ يَوْمٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مذکوراً را مظهر گردند .
ص ١٧١پس تو ملک باقی طلب و عزّت جاودانی ، از افق نورانی جاودانی طالع
شو تا چون نجم بازغ ساطع گردی .۲۳۸ _ ای احبّای الهی ای ياران ميثاق ، الحمد للّه علم ميثاق بلند است و انوار
اشراق از غيب آفاق در نهايت درخشندگی ، آثار الطاف جمال ابهی از
ملکوت اخفی چون بارقه صبحگاهی در نهايت وضوح مکشوف و عيان،
تأييدان غيب ابهی متتابع و توفيقات ربّ لايُری واضح و مترادف ، باران
رحمت در نهايت ريزش تا چه خاک مبارکی آميزش بآن فيض و بخشش
نمايد و گل و رياحين روياند و برکت خرمن حاصل کند الحمد للّه آن
نفوس مقدّسه از حقائق مبارکه بودند و اراضی طيّبه که بفيض مقدّس
نابت شدند و بر ميثاق ثابت گشتند عنقريب نسائم جانپرور بمرور آيد
و ماء منهمر از غمام مستتر فيض مستمرّ گردد آن وقت ملاحظه خواهيد
فرمود که کشتزار حقيقت چقدر طراوت و لطافت و حلاوت حاصل
خواهد نمود دهقان حقيقی کشت خويش را آبياری فرمايد و عنقريب
مظهر کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَأَسْتَغْلَظَ و اسْتَوی عَلی سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرّاعَ
لِيَغِيْظَ بِه اِلکُفّارَ فرمايد . آن دم ياران الهی همدم شادمانی ابدی گردند
و غافلان مبتلای حسرت سرمدی شمع نورانی ميثاق چنان پرتوی
بآفاق دهد که عالم ناسوت عالم انوار گردد و حيّز ادنی آئينه ملأ
اعلی شود هنالک يفرح الثّابتون و يخسر النّاقضون و عليکم البهاء .
ص ١٧٢۲۳۹ _ ای امة اللّه ، قلم چون سمندر در جولان است ولی چه فائده که از
کثرت جولان خسته و بی تاب و توان گشته چه که از صبح تا بحال
که شام است در منتهای تاخت و تاز بود . گهی در ميدان فروغ جولان
نمود گهی در عرصه ادب بتاخت دمی در مضمار اکبر دويد و گهی
بطور سيناء شتافت و وقتی در وادی ايمن امين تکاپو کرد و تفرّعات
اين ميادين و عرصه ها و تپه ها و درّه ها را قطع کرد وقت غروب
بصحرای پر فسحت طلعت رسيد حال ديگر قدم را نيز بعسرت
بر ميدارد و اين وادی نيز بايد بحکم محتوم طی گردد . ای قلم بتاز و
جان بباز جولانی آسمانی کن و قوّت الطاف جمال ابهی بنما و بنگار،
نقشی از صور عاليه ملأ اعلی در عالم ادنی بريز و رسمی از نقوش
تقديس ملکوت ابهی در صفحه آفاق تصوير نما شايد هياکل تحديد
بفضای توحيد شتابند و اسيران زندان ناسوت بروش و شيم آزادگان
ملکوت پی برند و حجاب نفس و هوی بدرند و بانوار هدی بدرخشند
و از شهد کمالات الهيّه بچشند و از کأس عطاء بنوشند آيات تقديس
شوند و هياکل توحيد، مشارق اشراق گردند و مطالع فيض نيّر آفاق .
ای امة اللّه، ورقات موقنه را ابلاغ نما که وقت تقديس و تنزيه است و
هنگام ظهور آيات توحيد شب و روز بذکر حقّ چنان گرم گردند که
حرارت آتش محبّت اللّه بکلّ آفاق تأثير نمايد و تاب و تبش بارض
اقدس رسد و ليس ذلک علی اللّه بعزيز و البهاء عليک و علی کلّ امة
ص ١٧٣۲۴۰ _ ای مستنير بانوار هدايت حضرت رحمان عليه بهاء الله العزيز المنّان،
افق توحيد بانوار شمس حقيقت روشن و لائح ، آن انوار تا بحال از
افق مبين عالم امکان مشهود و مشهور . حال آن نيّر اعظم بافق اعلی
صعود و عروج فرمود و چشمها از مشاهده جمال محروم گشت لکن
تأييدات غيبی و فيوضات نامتناهی از ملکوت الهی از هر جهت محيط بر
احبّا . و خلق را خُلق و خوی در جميع اوقات ظهور اعراش حقيقت
چنان بود که پس از غروب مطالع مقدّسه بيدار و آگاه ميشدند چه که
آفتاب انور شدّت تابش و پرتوش انظار را خيره مينمايد و از شدّت
ظهور مستور و مخفی ماند . پس ای طيور حديقه الهيّه وقت طيران است
و زمان سرودن بابدع نغمات ، بر شاخسار وجود در اين رياض الهی
چون حمامه قدسی بسرائيد و کمر همّت را بر اعلاء کلمة اللّه محکم
ببنديد تا مطلع تأييد ملکوت ابهی گرديد و مشرق انوار فيض افق
اعلی . لسان تقديس ميفرمايد مَنْ يَدْعُ النّاسَ بِاسْمِيْ فَإِنَّهُ مِنِّی و يَظْهَرُ
مِنْهُ ما يَعْجِزُ عَنْهُ مَنْ عَلَی الأَرْضِ کُلّها.
۲۴۱ _ يا احبّاء اللّه و اصفيائه و منجذبی نفحاته ، اگر قدری تفکّر نمائيد و در
حقيقت امور تعمّق و تدبّر کنيد ملاحظه مينمائيد که در چه دريای
ص ١٧٤بی پايان لطف و احسانی غوطه وريد و در چه رضوانی مخلّد ، تاجی
مرصّع بجواهر ملکوت ابهی بر سر داريد که از فرق فرقدان بگذرد و
خلعتی در بر داريد که از حلل و ثياب سلطنت فرق دارد زيرا هر تاج
بتاراج رود ولی اين تاج چون سراج در زجاج ابديّت و سرمديّت
بدرخشد و هر ديبای زيبائی و سندس و استبرقی عاقبت کهنه و عتيق
و پاره پاره گردد ولی اين رداء غرّاء روز بروز بر رونق و لطافت افزايد
و قامت لابس را باعتدال نهال بيهمال بيارايد . پس بشکرانه اين اکليل
جليل که بر سر داريد و پاداش اين رداء عظيم که در بر داريد در
عبوديّت آستان مقدّس با عبدالبهاء شريک و سهيم گرديد زيرا نزد او
ديهيم پادشاهی آستان مقدّس است و افسر جهانبانی عبوديّت درگاه
جمال قدم . و اين عبوديّت نشر نفحات است و اقامه بيّنات است و
مشاهده آيات واضحات است و تفسير کلمات است و ترويج بشارات
است و کشف سبحات است و خرق حجبات اهل احتجاب است و۲۴۲ _ ای بنده شکور، ربّ غفور عناياتش غير متناهی و الطافش بی پايان
عواطفش محيط است و رحمتش منبسط در بسيط، نورش ساطع است و
نيّرش لامع . از جمله الطافش ايمان است ايقان است عرفان است . پس
چگونه بشکرانه اين عنايت بی نهايت قيام توان نمود مگر بقدر وسع
ص ١٧٥بشر و مقدار طاقت زبان و بيان چون درّ و گهر . پس بقدر مقدور بشکرانه بپرداز.
۲۴۳ _ ای ثمره طيّبه ، چون در عالم امکان نگری هر نفسی ثمر شجری است
و هر نَبتی گل چمنی . ثمر بر دو نوع است طيّب و غير طيّب و دليل ،
رائحه و طعم و لذّت اوست . الحمد للّه از تو رائحه طيّبه ثبوت و رسوخ
تا بحال منتشر و طعم و نکهت استقامت و حبور ظاهر . از تأييد الهی
اميدواريم که روز بروز بر استقامتت بيفزايد تا از بوی خوش و روی
خوش و خوی خوشت چون ميوه خوشگوار باغ کيهان بيارايد.
۲۴۴ _ ای ناظر بملکوت وجود، اهل سجود را جبينی روشن چون آفتاب انور
از فيض مقام محمود بايد و موقنين بآيات کبری را رخی نورانی از
الطاف سبحانی شايد ، سر مست جام الهی را نشئه و سرور لازم و
مستبشر بموهبت ملکوت را فيض حبور واجب ، های و هوی سر مستان
لازم و جوش و خروش عاشقان واجب و الّا سنگ سخت به از دل مرده
و وجود افسرده و البهاء عليک .۲۴۵ _ ای يار مهربان ، چون موسم بهار روحانی رسد نسيم رحمانی وزد غمام
عرفان بفيضان آيد پس خاک پاک گل و رياحين بروياند البَلَدُ الطَّيِّبُ
ص ١٧٦يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإذْنِ رَبِّه، حمد کن خدا را که زمين پاک بودی و از فيض
رحمت حقّ گلشن عرفان گشتی و کوثر ايقان نوشيدی . پس از اين ماء
طهور و فيض موفور ربّ غفور مردگان را زنده نما و اشجار پژمرده را
تر و تازه فرما حيات ابديّه بخش و فيوضات رحمانيّه مبذول نما . امروز
روز نيروز است و جميع اشياء منتظر انتشار نفحات قدس مطلع ظهور
آتشی برافروز که قلوب را حرارت محبّت اللّه بخشد و شمعی روشن
کن که جهان ظلمانی را نورانی نمايد نهالی بنشان که بارور گردد و
شجری بپرور که ميوه تر بخشد . آنچه بينی و شنوی رو بزوال است مگر
الطاف حضرت لايزال عنقريب قصور معمور را مطمور بينی و زينت و
آلايش جهان را معدوم يابی . پس آرايش عالم انسانی طلب و محبّت و
مهربانی کن و هر زخمی را مرهم باش و هر دردی را درمان در هر
دم بيچارگان را ملجأ و پناه شو و درماندگان را دستگير در هر
صباح و مساء تشنگان را آب گوارا باش و گمگشتگان را محل سکون و قرار .
۲۴۶ _ ای بنده صادق جمال ابهی ، شکر کن خدا را که بعون و عنايت حقّ
موفّقی و بخير خواهی احبّای الهی مؤيّد . ياران را شايان چنان که جان
رايگان در سبيل يکديگر فدا کنند و بخدمت و اعانت و صيانت
پردازند . شمع را روشنی بايد و طاووس علّيّين را جلوه در بهشت برين
ص ١٧٧شايد تا شهپر تقديس گشايد و گلزار و گلشن بيارايد . حمد کن خدا
را که مؤمنی و موقن ثابتی و راسخ و انشاء الله جور و جفای
ستمکاران را سدّ حائلی . امروز هر يک از احبّای الهی بايد حفظ و
حمايت ديگری نمايد و بقدر امکان کوشد که قلوب را شادمانی
بخشد و نفوس را انشراح روحانی دهد و عليک البهاء الابهی.
۲۴۷ _ ای ثمره جنيّه لطيفه شجره احديّت ، شکر کن حضرت بيمثال را که از
عين تسنيم و سلسال نوشيدی و از شهد عنايت مذاق شيرين نمودی از
صبح هدی نور بهاء مشاهده نمودی و از مطلع آمال نيّر ذوالجلال نظر
کردی در جمع اماء چون شمع برافروز و ديده از جهان و جهانيان
بدوز و بنار محبّت جمال بهاء چون عود و عنبر بسوز تا ظلمت شب
روز گردد و مَحَوْنا آيةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً بروز کند . ای
منجذبه الی اللّه وقت شوق و شور است و هنگام حشر و نشور از باده
محبّت اللّه شرب شبانه کن و چنگ و چغانه بدست گير و بآهنگ
عاشقانه آغاز ساز کن و باين آواز بخوان:۲۴۸ _ ای ياران ، الحمد للّه سر گشته باديه عشقيد و گمگشته صحرای محبّت
اللّه معتکف کوی ياريد و پريشان آن زلف مشکبار در سبيل الهی بی
سر و سامان شديد و بعشق جمال مبارک رسوا و پريشان ، سرگشتهايد
و سودائی و گمگشتهايد و شيدائی اين موهبت را قدر بدانيد و اين
فضل و کرم را مغتنم شمريد . عنقريب ملوک و مملوک و وزير و امير و
توانگر و درويش کلّ در تحت طبقات تراب مطمور و بی نام و نشان
در زوايای قبور و شما هر يک مانند نجم بازغ از افق حقيقت بر عالم
وجود ساطع بمرور اعصار و قرون لامع عزّت ابديّه شما روز بروز افزون
گردد و در انجمن بالا با رخی روشن چنان جلوه نمائيد که پرتو
نورانی بر قرون و اعصار بتابد . لهذا بايد دمبدم بکوشيد تا سبب
نورانيّت عالم شويد و شب و روز خدمت نمائيد تا باعث هدايت من
فی الوجود گرديد طبيبان حقيقی شويد عليلان را شفا بخشيد و زخمها
را مرهم نهيد نادانان را علم و عرفان بياموزيد و گمگشتگان را بسبيل
نجات دلالت نمائيد جامی ديگر بدور آريد و صهبائی ديگر بنوشانيد
و نشئهای ديگر بخشيد.۲۴۹ _ ای ثابت بر پيمان ، همواره مشمول لحظات عين عنايت حقّ بوده و
منظور نظر الطاف خواهی بود مطمئن باش تأييد ربّ فريد شامل است
و فضل و الطافش کامل . شبنمی از اين الطاف حکم يمی دارد و ذرّه ای
از اين عطا حکم آفتابی هر چند در اين جهان پديدار نه ولی در جهان الهی
آشکار گردد و در عالم ملکوت نامتناهی پديدار شود . زيرا اين جهان وسعت
ظهور چنين موهبت ندارد چه که عالم رحم را گنجايش ظهور مواهب الهی از
سمع و بصر و شمّ و ذائقه و ادراک نبود و همچنين اين جهان تنگ و تاريک
را وسعت و فسحت ظهور کمالات نامتناهيه نه . انشاء الله همواره مؤيّد و
موفّق خواهی بود و البهاء عليک .۲۵۰ _ ای اهل وفا ،نشانه وفا به حضرت بهاءاللّه اين است که نفوس نفيسه
بانفاس قدسيّه قيام بخدمت آستان مقدّسه نمايند و خدمت ، خلوص
نيّت و وفور همّت و جانفشانی در نشر نفحات الهی و تربيت نونهالان
گلستان الهی است . الحمد للّه شما ها بآن موفّق و مؤيّديد و می کوشيد
و می جوشيد و از باده الطاف می نوشيد عواطف ملکوت رحمانيّه شامل
و لطائف عبوديّت حاصل و باران تأييد هاطل و آثار توفيق متواصل
است . للّه الحمد و المنّة علی ذلک و عليکم و عليکنّ البهاء الابهی .
۲۵۱ _ ای نفس زکيّه ، صلای عبوديّت است که چون نقره ناقور بلند است و
ص ١٨٠ندای بندگی است که آوازه شرق و غرب است . اگر سلطنت ملکوتی
خواهی عبوديّت درگاه جمال ابهی جو و اگر عزّت جبروتی جوئی
بندگی درگاه خواه . اين است شهرياری جهان الهی اين است خسروی
اقليم رحمانی و البهاء عليک .۲۵۲ _ از فقر منال و به توانگری مبال و از عسرت در معيشت محزون مباش و
از تنگی دست دلخون مگرد ، ايّامی است در گذر است و حياتی است
بی اثر و ثمر مگر نفوسی که بنَفَس رحمان زنده گردند و قلوبی که
بذکر حقّ مشغول شوند و حيات ابديّه يابند و موهبت سرمديّه جويند
الطاف ربّانی بينند عواطف سبحانی مشاهده نمايند آيات هدی ترتيل
نمايند تأييد ملأ اعلی ملاحظه فرمايند . اين نفوس بزرگوارند و بموهبت
پروردگار باقی و بر قرار خواه غنی باشند و خواه فقير خواه اسير باشند و خواه امير .
۲۵۳ _ ای ياران نورانی عبدالبهاء ، شمس حقيقت چون از افق احديّت بنورانيّت
غير مسبوقه اشراق بر آفاق فرمود شرق و غرب روشن و لامع گشت و
جنوب و شمال فجر ساطع شد ظلمتی باقی نماند و ضلالتی فی الحقيقه
بر قرار نگشت يَکادُ زِيتُها يُضِيْءُ شد وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ النّار نورٌ عَلی نور
گشت جهل و نادانی فانی شد و علم و دانائی روشنائی گشت پرده و
ص ١٨١ارديبهشت خاور و باختر را احاطه نمود بنياد گلخن بر افتاد و طراوت
گلشن جلوه نمود غراب ظلمانی نوميد شد و بلبل گلشن ابهی نغمه
رحمانی سرود طرف چمن سبز و خرّم گشت و مرغان گلزار به نغمه
و آواز آمدند . امّا ضلالت عبارت از اغماض عين شد و پرده کوری
چشم و شين گشت . ظلمتی نيست ولی چون چشم بر هم نهی ظلمات
است پردهای نيست چون بوهم افتی حجاب است . اين اقوام مختلفه و
طوائف کثيره که در ضلالتند پرده کينونت ايشان است و کوری چشم
ايشان و الّا آفاق روشن است و اشراق محيط بر کائنات . پس شما به
تمجيد ربّ مجيد پردازيد که در اين دور جديد هر يک در ميدان
عرفان فريد و وحيد گشتيد . اين عطا و اين وفا و اين الطاف بی منتهی
هر چند در اين ايّام مستور و پنهان است ولی عنقريب آشکار وعيان
گردد که محرمان راز را چه ساز و آواز است و مقرّبان درگاه کبريا
را چه عزّت در درگاه بی نياز . عنقريب مشهود و واضح گردد که
عبوديّت آستان مقدّس سلطنت دو جهان است و بندگی درگاه
احديّت سروری کون و مکان .ای يزدان پاک اين ياران به محبّتت گريبان چاک کردند و از پرتو
هدايت رخ روشن و تابناک نمودند از عالم خاک گذشتند و دل بجهان
ص ١٨٢افلاک بستند خاکسار درگاه تواند و عاکفان بارگاه تو جز تو
نخواهند و بغير از تو نجويند و جز راز تو نگويند ظهير شو مجير شو و
آزادی به هر اسير بخش و از سلاسل و زنجير نفس و هوی نجات ده و
بر بندگی و شرمندگی و آزادگی و سادگی موفّق نما و از کودکی و
آلودگی و خستگی و ماندگی رهائی ده توئی مقتدر و توانا و توئی
بخشنده و درخشنده در جهان غيب و عيان و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۵۴ _ ای شمع حبّ ، اگر در زجاجه ملکوت ابهی شعله افروزی خواهی در اين
ناسوت ادنی جانفشانی کن و اگر در بحر اعظم غوطه خوری جوئی
در بيداء عشق سرگردان شو و اگر مقام خلّت طلبی در آتش
نمرودی برداً و سلام جو و اگر شعله طور و لمعه نور جوئی در برّيّهء
سيناء بجان بشتاب و اگر مقام حصوری جوئی چون يحيی سر و جان
فدا نما و اگر نفحات سيّدالشّهدا استشمام خواهی در دشت کرب و
بلا خون خويش سبيل کن هذا شأن العشّاق و هذا وصف المشتاق.
۲۵۵ _ حکايت کنند که شخصی در عالم رؤيا شخص بزرگواری را ديد و
سؤال نمود که ، چگونه در درگاه الهی کار تو گذشت ؟ جواب داد که
چون بآن درگاه رسيديم سؤال نمودند که ، چه ارمغان آوردی ؟ عرض
کردم علم ، گفتند انّ خزائن ربّک مملوّة من هذا، گفتم اعمال خيريّه و
ص ١٨٣عبادات ، گفتند انّ خزائن ربّک مملوّة من هذه ، پس عرض کردم عجز و
فقر، گفتند اين هديه مقبوله است زيرا در اين درگاه پيدا نمی شود .
مقصد اينست که هر نفسی که در کمال فقر و عجز و ضعف است مقبول است .
۲۵۶ _ ای متمسّک بذيل مبارک ربّ جليل ، در فجر بقا نيّر اعظم جمال قدم بر
ملکوت عالم اشراق فرمود . قومی منتبه اين اشراق شدند و سر را از
بالين خواب برداشتند و در آفاق منتشر شدند و به سير و گشت
حياض و رياض و مشاهده جمال آفتاب و اقتباس انوار بيحساب و
اکتساب فيوضات مشغول شده چشمی گشوده گوشی باز نموده روئی
افروخته خوئی آموخته کاری ساخته جانی باخته جوشی زده شوری
افکنده نورانی شده رحمانی گشته نفحه روحانی يافته پرتو يزدانی
گرفته در ظلّ وجه داخل شده ببقای حقّ واصل شده ذلک من فضل
اللّه يؤتيه من يشاء . و حزبی در خواب غفلت مانده و در فراش ضلالت
خفته در سکرات بيهوشی و غمرات خمار سرخوشی مست و مدهوش
مانده کورکورانه محشور شده و کر و لال و نادان و جاهل و کاهل
ظاهر گشته از فيوضات اين بحر اعظم و اشراقات نيّر اکرم محروم
شده فبئس حال المحرومين و البهاء عليک .۲۵۷ _ ای منادی ميثاق الهی و مروّج پيمان رحمانی، اثر کلک مشکين ملاحظه
گرديد و بر ظهور آثار تأييد و موفّقيّت کبری اطّلاع حاصل گشت . البتّه
نفوس مقدّسه که جز رضای جمال ابهی مقصدی نجويند و بجز کهف
عنايتش پناهی نخواهند در سبيلش بجانفشانی مشغولند و در آستانش
بپاسبانی مألوف زبان بستايشش گشايند و بين ملأ عالم پرستش و
نيايش نمايند در ترويج تعاليمش جهدی بليغ کنند و در تشهير وصايا
و نصايحش قوّتی عجيب بنمايند . اين نفوس مؤيّدند و موفّق و منصورند
و مظفّر و منظورند و مکرّم و محمودند و مقرّب . خزائن عطا ممتلأ از
لؤلؤ لألآء البتّه نثار بر رؤوس ابرار است و نافه مشکبار بخشش
پروردگار البتّه منتشر در کوی ابرار ، يقين است که نهايت موفّقيّت
حاصل خواهد گشت و عبدالبهاء در غايت اطمينان و آناً فآناً منتظر
ظهور عون و عنايت حضرت رحمان .۲۵۸ _ ای کنيز عزيز الهی ،اگر بدانی که به چه موهبتی موفّق شدی و به چه
ملکوتی راه يافتی البتّه از شدّت فرح و سرور مرغ جان در آشيانه جسم
نگنجد بلکه از شدّت فرح پرواز نمايد . اين ملکوتی است که موعود
حضرت مسيح است اين ملکوتی است که جميع انبيا بآن بشارت
دادند اين ملکوتی است که آفتابش دائماً در مرکز احتراق است اين
ملکوتی است که ماه و اخترانش را افولی نه اين ملکوتی است که
ص ١٨٥موسمش دائماً فصل ربيع است اين ملکوتی است که اشجارش دائم
الثّمر است اين ملکوتی است که هوايش همواره جانپرور است اين
ملکوتی است که حياتش ابديّه است و عزّتش سرمديّه . پس خوشا
بحال تو که باين ملکوت راه يافتی و از اين فضل و موهبت کبری بهره
و نصيب بردی و عليک البهاء الابهی .۲۵۹ _ ای بنده حقيقی جمال ابهی ، بعد از صعود جمال مبارک روحی لأحبّائه
الفداء نفوس مقدّسه اين جهان را فراموش نمودند و خود را در
ملکوت الهی ديدند و به مقتضی آن حرکت و سلوک نمودند شب و
روز اوقات خويش را وقف خدمت امر اللّه کردند ، نه راحتی جستند نه
نعمتی خواستند نه امنيّتی طلبيدند و نه مسرّتی تحرّی نمودند
سرورشان آهنگ طيور است که در گلشن الهی بلند است و آرزويشان
تجلّی نور و شعله طور است که از ملکوت ابهی عالم پنهان پرتو
می افشاند مقصدشان اعلاء کلمة اللّه و نشر نفحات اللّه است و
جهدشان فنای در آستان مقدّس اعلی . اين نفوس بهائی هستند ربّانی
هستند نورانی هستند رحمانی هستند سايه ندارند بلکه سراپا نورند.
۲۶۰ _ای يار ديرين عبدالبهاء، آنچه به جناب سيّد تقی مرقوم نموده بوديد
ملاحظه گرديد . فی الحقيقه صدمات و مشقّات آن جناب زياد و اين دليل
ص ١٨٦بر موهبت پروردگار . هميشه نفوس طيّبه در بند راحت و آسايش خويش
نبودند بلکه محض نورانيّت عموم از نوش گذشتند و تحمّل نيش
فرمودند . راحت و خوشی و تکاسل و ترفّه و تهاون و تناسل از هر
نفسی برآيد بلکه در اين ميدان هر کس نهايت قوّت و اقتدار بنمايد
ولی تعاون و تعاضد و تحمّل و تجلّد و جانفشانی کار هر نفسی نيست
اين مختصّ به نفوس مبارکه است نه هر غبيّ نادان و مهمل ناتوان .
ملاحظه نمائيد از هر جهت نفوس بلند همّت چه زمينی و چه آسمانی چه
جسمانی و چه روحانی چه خاکی و چه افلاکی همواره متحمّل مشقّات
عظيمه بودند و تا چنين نکردند موفّق نگشتند . پس ای يار قديم مغموم
و حزين مباش و افسرده منشين شکر کن خدا را که موفّق به مشقّت و
بلا در سبيل او گرديدی نه در ره نفس و هوی هيچ وقت از يادم
نروی حاضر محضری و پيش نظری مطمئن باش و عليک التّحيّة و الثّناء.
۲۶۱ _ ای ياران الهی، شکر کنيد خدا را که مورد نظر عنايت شديد و مظهر
الطاف حضرت احديّت از پرتو هدی روشن گشتيد و برشحات سحاب
عنايت پر طراوت و لطافت در اين گلشن . فيض عظيم را ملاحظه نمائيد
که مانند نسيم بهشت برين اين کشتزار را سبز و خرّم نمود و هر يک
آن نفوس را از اشجار جنّت فرمود . هر چند اين موهبت هنوز چنانکه
بايد و شايد در معرض شهود جلوهگر نگشته و قدرش معلوم نيست
ص ١٨٧امّا عنقريب فراز و نشيب عالم از اين نور مبين بهره و نصيب گيرند
آن وقت معلوم و مشهود شود که سرّ وجود چه موهبتی در عرصه شهود
ظاهر فرمود و هر يک از ياران مانند مه تابان در افق عزّت جاودان
رخشنده و درخشنده و ظاهر و عيان گردند . قسم به آن روی روشن و
جبين ساطع بنور مبين تاجهائی بر سرنهادهايد که گوهر و لئالی آن
اعصار و قرون را روشن و منوّر نمايد شکر کنيد خدا را و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۶۲ _ ای نوش لب ، هر لبی که در ستايش و نيايش خداوند آفرينش بجنبش
آيد سخنش چون آب زندگانی يزدانی همه نوش است و رازش آواز
سروش . اگر فرشته پديدار نه نشانهاش آشکار است . آنچه گفتی و دُرّ
سفتی و بزاری و نياز آواز برآوردی در درگاه يزدان پسنديده آمد. ای
روی تو خوش خوی تو خوش گفتگوی تو خوش . پيک يزدان است که
پياپی از آسمان است سپاه سپهر برين است که پشت دوستان دلبر
پرده نشين است ريزش ابر بخشش خداوند مهربان است که چون
باران بی پايان است . پس اميدوار باش و چشم بيدار دار بزودی نشانه
خوشی و روزگار دلکشی پديدار گردد چشمها روشن گردد و دلها
گلشن شود مغز خوشبو گردد وسخن نغز گفتگو، پرتو آفتاب
عالمتاب گردد و روشنی ماه درخشنده از کنگرهء بارگاه، هر يار ديرين
ص ١٨٨کامی شيرين کند و دهانی پر از انگبين ، اين دم که تو مشکين دمی
و زندگی بخش چون باران و شبنم . جانت روشن باد روانت گلشن و دلت گلزار و چمن .
۲۶۳ _ نام خداوند آغاز سخن دانشمند استای نوش دل هر هوشمند، هر زهری را پادزهری است و هر نيشی را
نوشی . براستی بدان زهر بيهوشی را هوشی و نيش نادانی را نوشی
درد درمندان را درمانی و زخم آشفتگانرا مرهم دل و جان . کالبد
جهان هر چند دلپسند و دلنشين و دلبر است ولی تن بی جانست و خاک
پست تيره ناک . جان جهان و جنبش کيهان بگوهر آتش است و اين
نيروی دلکش ولی اين آتش آتش پر زبانه جان و دلست نه گوهر جهان
آب و گل . پس ای نوش ، تن ناتوان جهان را نوش دارو باش و درد
دردمندان را درمان شيرين خوشگوار، بيمارستان نادانان را پزشک
دانا شو و شکّرستان ستايش و نيايش را طوطی شکّر خوا .
۲۶۴ _ ای دوستان جانی عبدالبهاء، جناب زائر ، نوش پرهوش در مطاف
سروش سر به آستان نهاد و دوستان را يک يک بخاطر آورد و به جان
و دل تضرّع به درگاه احديّت نمود که کلّ را بآنچه امروز لايق و
سزاوار است موفّق فرمايد و در نزد اين بنده درگاه الهی نيز ياد شما
ص ١٨٩نمود و خواهش تحرير اين سطور کرد تا سبب انشراح صدور گردد .
باری ای ياران الهی ، فارسيان هزار و سيصد سال در زير بار گران
بودند گاهی اسير زنجير گشتند و گهی آواره کشور بعيد شدند گهی
در نهايت ذلّ و هوان بزندان افتادند و گهی بی سر و سامان و دور
از خانمان شدند هر جفائی تحمّل نمودند و هر عذابی را اصطبار
کردند تا آنکه تاريکی ذلّت و خواری منتهی شد و پرتو عزّت ابدی از
مطلع آمال طلوع نمود . حال خداوند مهربان را اراده چنان که آن ذلّت
و خواری هزار ساله را به عزّت و بزرگواری تبديل نمايد و تلافی مافات
شود نظر عنايت شامل شد و فضل و رحمت کامل ، آن حزب آواره
بلحاظ رحمانيّت منظور گشت و حقيقت موهبت تجسّم نمود . پس بايد
ياران فارسی بدرستی و راستی چنان در ميان خلق بخدمت حقّ
برخيزند که از جام لبريز محبّت اللّه جميع خلق نشئه انگيز گردند و
برائحه معطّره معرفت اللّه آن آفاق را مشکبيز نمايند اساس پند آسمانی
بنهند و تعاليم يزدانی بدهند و به روش و سلوک رحمانی قيام کنند و
در کمال شور و وله و شوق و شعف و وجد و طرب شب و روز نعره
يا بشری و يا طوبی بلند کنند که الحمد للّه افق ايران مطلع شمس
حقيقت شد و کشور فارسيان روشن گرديد . هر چند مدّتی بود که
چراغ خاموش شده بود الحمد للّه مهر جهان افروز طلوع و سطوع
فرمود و هر چند آب چشمه فرو رفته بود ولی ستايش خداوند را که
ص ١٩٠دريا بجوش آمد . عجب در اينست که فارسيان آواره در آن کناره هنوز
در خوابند و بيدار نگشتند و هشيار نشدند . عنقريب شرق و غرب نعره
يا بهاء الابهی بلند کند و جميع اقاليم کشور ايران را تقديس نمايد و
جميع امم فارسيان را تمجيد کنند زيرا شمس حقيقت از آن افق
درخشيد و ندای الهی از آن اقليم بلند شد زهی عزّت جاويد از برای
آن بوم و بر و زهی سعادت شديد از برای اهل آن ديار اگر قدر
بدانند و سمند همّت در اين ميدان برانند . چه بسيار که دولت پايدار
بدر خانه آيد و در بکوبد ولی صاحب خانه از نادانی آن مهمان را
براند . ای کاش فارسيان قديم هندوستان سر از بالين غفلت بر
ميداشتند و اين ايّام را غنيمت ميشمردند و آنچه سزاوار اين روزگار
است مجری ميداشتند پس ملاحظه مينمودند که وقت شادمانی است و
هنگام کامرانی و عصر نورانی حضرت يزدانی و عليکم التّحيّة و الثّناء .
۲۶۵ _ای خداداد، داد خدا همه بزرگواری و دانائی و بينائی و شنوائی
است ولی چه فائده که بی خردان در پی کوری و کری و گنگی و
بيگانگی ميدوند . سبحان اللّه اين چه غفلت و غضب و قهر است که
بيمار از پزشک و پرستار در فرار است و مجروح از مرهم و نوش دارو
بيزار اين آثار غضب پروردگار، بيمار چون درمان از طبيب طلبد راحت
جان يابد و مسرّت وجدان جويد و البهاء علی اهل البهاء.
ص ١٩١۲۶۶ _ ای نوش جانها، در بزم محبّت اللّه چنان ساغر عرفان بخندان و مينای
راز و نياز بگريان که در جشن بهائی در حلقه مستان الهی هلهله و
غلغله نوشانوش در گيرد و سروش جهان بالا بطرب و وله آيد . از عون
و عنايت حضرت احديّت نهايت اميد عظيم داشته باش که گمگشته ای
را فرشته نمايد و افسرده ای را پر شعله فرمايد و البهاءعليک.
۲۶۷ _ ای بندگان نيّر حقيقت ، نامهء مشکين تلاوت گرديد و از مضامين فرح
و مسرّت حاصل شد معانی تبتّل و تضرّع بود و عبارت در نهايت
لطافت و ملاحت . امروز سزاوار ياران روحانی چنانست که هر يک آيتی
تامّه از ظهور اسم اعظم روحی لاحبّائه الفداء بين امم گردند يعنی
بجميع کمالات که زينت حقيقت انسانيّه است مزيّن شوند از برای
اهل عالم موهبت عظمی باشند و بقدر امکان محبّت و مهربانی بنوع
انسانی نمايند و شب و روز فکرشان محصور در هدايت خلق و تربيت
نفوس باشد و بذيل کبريا تشبّث نمايند تا مؤيّد باين موهبت عظمی
شوند و مقبول درگاه جمال کبريا . هذا نصحی لکم و اللّه بؤيّد من يشاء علی صراط مستقيم.
۲۶۸ _ ای بنده صادق خدا، نامه شما رسيد و بر مضامين کما هی حقّها در
نهايت دقّت اطّلاع حاصل گرديد . ميزان حقّيّت امر اللّه را حصول
ص ١٩٢ثروت خويش قرار دادهايد با وجود اينکه اقرار و اعتراف نمودهايد که
در اين خصوص به بقاع مقدّسه در نهايت خضوع و خشوع مراجعت
نمودهايد و اين مقصد حصول نيافت . مادام برهان حقّيّت حصول مقصد
است و عدم حصول دليل بر بطلان کار مشکل گردد زيرا به ائمه
اطهار عليهم الصّلوة و السّلام تشبّث و توسّل جستيد و حصول نيافت .
پس اين ميزان حقّيّت امر اللّه نگردد و اگر ميزان اين باشد و
بحصول پذيرد منکری در عالم نماند شرق و غرب جميعاً در يوم
واحد مؤمن شوند ديگر چه از اين بهتر يک آمنت بگو، در دنيا يک
ثروت بی پايان بياب و در آخرت نيز بالطاف حضرت رحمان فائز شو .
اين آرزو را لازم بود که اوّل انبيا داشته باشند بعد اوليا بعد جميع
مؤمنان صادق چه بهتر از اين و لکن جميع در نهايت زحمت و مشقّت و
اکثری در غايت فقر و احتياج ايّام بسر بردند و در نصّ قرآن
ميفرمايد أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَ لَمّا يَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِکُمْ
أَصابَتْهُمُ البَأْساءُ وَ الضَّرّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتّی قالَ الرَّسُولُ وَ مَنْ مَعَهُ مَتی
نَصْرُالله الخ . از اين آيه مبارکه واضح و مشهود است که در سبيل الهی
هر نفسی سير و سلوک نمايد غنی فقير گردد نه فقير غنی کار
بر عکس است . ملّای رومی چه خوب گفته است:ميفرمايد يا ترک محبّت اللّه کن و يا به هر بلا و مصيبتی راضی شو
زيرا فقر و ذلّت و مصيبت و بليّه از لوازم جانفشانی در سبيل الهی
است . هذا هو الحقّ و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبين .
۲۶۹ _ ای ابناء و بنات ملکوت، الحمد للّه بفيض نامتناهی الهی آفاق باهتزاز
آمده و شرق و غرب بندای حقّ ارتباط يافته . امروز در جميع اقاليم عالم
ندای ملکوت اللّه بسمع دور و نزديک رسيده و عَلَم وحدت عالم انسانی
بقوّهء الهی بلند گرديده نغمه شرق است که عالم غرب را به وجد و
طرب آورده و آهنگ غرب است که گوشزد اهل شرق گشته . از بدايت
عالم تا الی الآن ارتباط در ميان ايران و امريکا نشده و ابداً ما بين
ص ١٩٤ساکنين اين دو قطعه مخابره و مکاتبه نگرديده . حال ملاحظه نمائيد
که به اندک مدّتی چه وجد و طربی در ميان اين دو اقليم افتاده و چه
ارتباط حقيقی معنوی حاصل گشته و چه مخابرات روحانی در ميان آمده .
حال بدايت طلوع صبح نتائج سحر است عنقريب کوکب اين وحدت
چنان اشراق نمايد که آفاق را روشن و منير کند و ارتباط تامّ و
وحدت حقيقی بين جميع قطعات عالم حصول يابد . امّا سرعت حصول
اين آمال بسته بآنست که ياران غرب بکمال همّت و قوّت کمر بر
خدمت بربندند و سعی بليغ مبذول دارند دمی آرام نگيرند و نفسی
راحت نجويند بلکه شب و روز بکوشند و بجوشند و بخروشند و در
نهايت انقطاع و روحانيّت و حسن نيّت و علوّ همّت به ترويج تعاليم الهی
شتابند و بموجب وصايا و نصايح حضرت بهاءاللّه عمل نمايند . زيرا در
اين دور بهاءاللّه اقرار و اعتراف لسانی و ايمان و ايقان لفظی و
انتساب صوری ابداً حکمی ندارد بلکه بايد ياران الهی و اماء رحمان
باخلاق و آداب و رفتاری قيام نمايند که تعاليم بهاءاللّه در وجود آنان
مجسّم گردد بعمل ترويج آئين ملکوت اللّه کنند نه بقول تا از جواهر
وجود شوند و آيات ملکوت اللّه گردند و بعلوّ عرفان رايات ملأ اعلی
شوند تشنگان را ماء زلال شوند و طالبان را دليل هدی گردند
بيچارگان را معين و ظهير شوند و آوارگان را سر و سامان دهند
فقيران را کنز ملکوت گردند و مأيوسان را سبب اميد و سرور شوند
ص ١٩٥و عليلان را درمان دل و جان گردند و در نهايت مهربانی بنوع
انسان رفتار کنند با هر گريانی بگريند و با هر خندانی بخندند با
هر بيچاره ای همدم و دمساز شوند و با هر بيگانه ای آشنا و همراز گردند.
۲۷۰ _ ای بنده جمال قدم، اشعار فصيح و بليغی که در حلاوت چون انگبين
بود ملاحظه گرديد بيان عبوديّت بود و دليل خلوص نيّت کام شيرين
گشت و مذاق شکّرين نهايت ممنونيّت حاصل گشت که مثبت عبوديّت
اين عبد بآستان مقدّس بود . بندگی درگاهش را بپادشاهی دو جهان
مده و غلامی آستانش را بخواجگی دو سرا تبديل مکن چه مقامی
اعظم از اينست که در ظلّ سحاب رحمتش باشيم و چه شأنی بالاتر از
اين که مورد عنايتش گرديم . هذا فضل لا يعادله فضل فی الابداع و
هذا شأن لا يوازيه شأن فی الامکان . باری بسيار از تلاوت قصيده روح
و ريحان حاصل گرديد و البهاءعليک.۲۷۱ _ ای زنده بروح ملکوت، نامه رسيد مضامين در نهايت بلاغت بود و دليل
بر احساسات روحانی و برهان توجّه به روح القدس . از قرائت مسرّت
حاصل شد فی الحقيقه نفوسی امروز مبعوث شدهاند که نديده ميشناسند
و نگفته ميشنوند هر چند دورند ولی همدم و همرازند و بسا نفوس که ديده اند
ص ١٩٦و نشناخته اند و شنيده اند و نفهميده اند و نزديک بودند ولی
دورند . اليو م باب حيات مفتوح و سبيل ملکوت واضح و مشهود و نفثات
روح القدس محيی ارواح و قلوب و مائده آسمانی نازل و آهنگ ربّانی از
ملأ اعلی متواصل . حضرت بهاءاللّه عدد اسم مبارکش نه است و از
مطلع آفاق چنان اشراقی فرمود که جميع اين امور رو به حصول است
و ملکوت محبّت اللّه در قطب آفاق خيمه بر افراخته و انوار صلح و
سلام و وحدت عالم انسانی را بر آفاق بقوه روح القدس مبذول ميدارد .
اکنون اين فيض نامتناهی الهی مانند شفق صبحگاهی از مطلع آفاق
ظاهر و عنقريب شمس حقيقت چنان اشراقی نمايد که جهان پر انوار
گردد و شرق و غرب درخشنده و تابان شود . آنچه اليوم می بينی و
می شنوی از نتائج صبح است اين صبح را روزی بسيار روشن در پی و
اين موسم فصل اعتدال ربيعی را گل و رياحين و شکوفه و اثماری از
عقب آن وقت واضح و مشهود گردد که کلمة اللّه را چه نفوذی بود و
نفثات روح القدس را چه تأثيری . کواکب جميع افکار سياسی و نجوم
ظواهر آراء عاقبت افول نمايد ولی شمس حقيقت از افق ابدی اشراق
بی پايان دارد و باقی و برقرار ماند نه نزولی و نه افولی . ای منجذبه
محبّت اللّه شکر کن خدا را که به محيط اعظم پی بردی و از جهان
ملکوت خبر يافتی اميدوارم که فرشته آسمان شوی ملکوتی گردی
ربّانی شوی تاجی از محبّت اللّه بر سر نهی و طوقی از معرفت اللّه در
ص ١٩٧گردن اندازی و بر سرير حيات ابديّه نشينی ولوله در آفاق اندازی و
سبب نشر نفحات قدس در اقاليم گردی . ای بنت ملکوت آنچه بر قلبت
الهام شده بيان کن زبان بگشا و اسرار الهی بنما و الهام آسمانی
ظاهر کن و عليک البهاء الابهی .۲۷۲ _ از لطف و احسان حضرت يزدان ملتمسيم که کمال روح و ريحان
بجهت دوستان ميسّر گردد جميع به بشارت کبری از موهبت عظمای
حضرت کبريا درنهايت وجد و سرور آيند چون شمع بر افروزند و
چون نار عشق پرده محرومان بسوزند و از تعلّق اين عالم نجات يابند
و دل به ملکوت ابهی بندند حيات ابديّه خواهند و نجات سرمديّه
شب و روز بآتش جهانسوز نار محبّت اللّه بسوزند و ديده از دو جهان
بدوزند رحمت عالميان گردند و موهبت حضرت رحمن صلح و صلاح
جويند و آشتی و سلام خواهند با جميع ملل عالم درِ صلح گشايند و
انجمن امکان را بنور الفت بيارايند . ای احبّای الهی شما مظهر مظاهر
الطافيد و مطالع انوار موهبت جمال مبارک قدر يکديگر را بدانيد و در
حقّ يکديگر جانفشانی نمائيد و خدمت ياران را اعلی موهبت عالم
انسان بدانيد خضوع و خشوع را عزّت ابديّه شماريد و محويّت و فنا
را موهبت ملأ اعلی بدانيد دائماً در محبّت و الفت و مهربانی و
خوشرفتاری با جميع اهل عالم بکوشيد و عليکم التّحيّة والثّناء.
ص ١٩٨۲۷۳ _ ای دوستان جانی من ياران رحمانی من عزيزان آسمانی من ، چه نويسم
آيا از فضل و موهبت جانان نگارم و يا از لطافت و روحانيّت دل و
جان دم زنم از مائده سماوی گويم يا بيان مواهب مخصوصه ربّانی
نمايم که جميع اين الطاف شامل حال اهل بهاست . بايد بيان مجمل
نمود و الّا تفصيل سبب تعطيل گردد و از امور لازمه بکلّی باز مانم .
مقصود اينست که جهان غافل و شما آگاه و عالمان و عارفان محروم
و شما محرم و اکابر و اعاظم بيگانه و شما آشنا، آنان اعتساف
خواهند و شما انصاف جوئيد ، آنان راه جفا گرفتند و شما سبيل وفا
پوئيد ، آنان در نهايت بغض و کينند و شما در غايت محبّت با ملل روی
زمين ، آنها خونخواری خواهند و شما غمخواری ميکنيد ، آنان درندگی
جويند و شما بندگی مينمائيد ، آنان زخمند و شما مرهم، آنان دردند و
شما درمان، آنان زهرند و شما شهد، آنان تير جفايند و شما مير وفا،
آنان مصدر بغض و عداوتند و شما مرکز حبّ و ملاطفت، آنان اگر
دست يابند خون ريزند و شما اگر فرصت يابيد شکر ريزيد و مشک و
عنبر بيزيد . ببين تفاوت از کجاست تا بکجا اين نيست مگر از موهبت
جمال ابهی روحی له الفداء و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۷۴ _ ای دوستان حقيقی من ، رأفت و مهربانی اين زندانی را ملاحظه نمائيد
که شب و روز بياد احبّا مشغول و بذکرشان مألوف هيچ صبحی جز
ص ١٩٩بمحبّت دوستان مسرّت نيابد و هيچ شامی بغير از بياد ياران راحت
نجويد و شب و روز سر بآستان نهد و طلب تأييد ياران کند شايد
تنی چند در انجمن عالم مبعوث شوند که مانند شمع نور بجمع بخشند
و بسان گل و رياحين در اين بهشت برين رائحه طيّبه منتشر کنند تا
بندگان صادق حقّ گردند و ياران موافق اين عبد . زيرا اين خاکدان
فانی از روش و سلوک غافلان بنادانی چنان ظلمانی گشته که حقائق
و صور اشياء بکلّی در پرده تاريک مانده . پس نور هدايت کبری اگر
تأييد نمايد آنچه که در پرده خفايای اين جهان است بقوّت عنايت
شمس حقيقت نمايان گردد و بنور هدايت کبری ظلمت زائل شود و
اسرار کشف و عيان گردد . در اينصورت ياران الهی بايد که کاشف
حقائق و معانی شوند . حضرت مسيح خطاب به احبّا ميفرمايد که شما
ملح ارضيد و چون ملح فاسد گردد، ديگر به چه چيز نمکين شود؟
مقصود اينست که ميزان روش و سلوک و حرکت ياران است اگر
چنانکه بايد و شايد موفّق گردند شبهه ای نيست که اين زندان تاريک
ايوان روشن گردد و اين حفره پرغم حديقه نوراء شود . از خدا خواهم
که باين موهبت موفّق و مؤيّد گرديد و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۷۵ _ ای ياران ، جميع طوائف و ملل سرمست سراب غرورند و از فيض اين
ص ٢٠٠قرن پر نور غافل و ذاهل و محروم . هر يک سر گشته صحرائی و گمگشته
دريائی نه ساحلی و نه پايانی نه خلاصی و نه پناهی . الحمد للّه ياران
اهل سفينه نجاتند و مستغرق در بحر فيوضات . هر دم از افق احديّت
سطوعی و از مشرق وحدانيّت فيضی و از يم عنايت حدائق قلوب را
شبنمی و زخم الم را مرهمی ابواب فتوح مفتوح و صدور بآيات موهبت
ربّ غفور مشروح نويد تأييد پی در پی ميرسد و اميد توفيق دمادم
جلوه نمايد . اين بشارت را بهر يک از بندگان حضرت احديّت برسان
تا بدانند که از چه فيضی بهره و نصيب دارند و به چه فوزی فائز گشتهاند.
۲۷۶ _ ای مشتاق جمال ابهی ، جمال جسمانی پرتو آب و رنگی است که بر
خاک و سنگ افتاده و چون اندک جدال و جنگ در ميان عناصر مرکّبه
جسمانی افتد آن نور مبدّل به ظلمت گردد و آن رحمت زحمت شود
عاشقان فرار نمايند و مشتاقان کناره گيرند . ولی جمال الهی که در
ناصيه احبّای رحمانی است پرتو ابدی است و حسن و ملاحت سرمدی
دمبدم صباحت افزايد و حلاوت بيفزايد . اين جمال کمال است واين
حسن و آن جلوه حضرت رحمن و عليک التّحيّة و الثّناء.
۲۷۷ _ ای ياران اين بنده درگاه کبريا، حمد کنيد خدا را که قلوب از
ص ٢٠١ظلمت ضلالت نجات يافت و جان و وجدان بنور هدايت درخشنده و
تابان گشت وادی حرمان طی شد و بسرمنزل جانان وصول حصول
پذيرفت محرم اسرار شديد و از حزب ابرار گرديديد، به حلقه
عاشقان در آمديد و آهنگ مشتاقان بلند نموديد . و از تأييدات ربّ
الآيات اميد چنانست که سبب هدايت ديگران گرديد و موهبت
بی پايان يابيد بينوايان را نوا بخشيد و کوران را بينا کنيد بيچارگان
را ملجأ و پناه گرديد و محرومان را محرم راز فرمائيد به دوست و
دشمن هر دو مهربان شويد و نوع انسان را مکرّم شماريد به عالم
انسانی خدمت کنيد و به جميع بشر مهر پرور گرديد . اينست صفت
بهائيان و اينست سمت روحانيان و عليکم البهاء الابهی.
۲۷۸ _ ای دوستان ای راستان، متحيّرم که چه نگارم از فضل و موهبت
محبوب رحمانی دم زنم و يا از فيض تجلّی آن شمس حقيقی سخن رانم
و يا وفای آن ياران معنوی بنگارم، قوّت تأييد گويم، بيان رکن شديد
کنم ، در ستايش آن بلبلان حديقه توحيد لب گشايم و بستايم و زبان
بيارايم و بيانی مشروح کنم ؟ اگر نون و القلم آمه و خامه گردد و
صحف ابراهيم و موسی نامه شود اين مقصد انجام نيابد . زيرا بی پايان
است و سرّ نهان و بحری بيکران . پس از همه خوشتر آنکه به تمجيد
جمال ابهی روحی له الفداء مختصر پردازم و شکر نمايم که چنين
ص ٢٠٢نفوس مبارکی در ظلّ جناح الطاف پرورش داد که هر يک حديقه
عرفان را غنچه صد برگ خندانند و جنّت ابهی را نهال و درختی
بيهمال . اميدوارم که چنين گردد و نور جبين درخشد ونسيم مشکين
وزد و بوی عنبرين رسد و دلبر دلنشين در دل هر يار ديرين جلوه
نمايد و عليکم التّحيّة و الثّناء.۲۷۹ _ ای دوستان با وفای جمال مبارک، ايّام زندگانی البتّه در اين جهان
فانی پايان يابد، عزّت و ذلّت و راحت و زحمت حتّی سلطنت خسروی
منطوی گردد نه نامی ماند نه نشانی نه سر و سامانی نه کامرانی و
نه ناکامی جميع بپايان رسد لاتَسْمَعُ صَوْتاً مِنْهُمْ وَ لا رَکْزاً .ولی ملاحظه
نمائيد چه امتياز عظيم بين اصحاب شمال و اصحاب يمين . گروهی به
هوی و هوس خويش مبتلا و در ميان بيگانه و خويش بد نام و رسوا و
در ظلمات عالم طبيعت غرق و از نسيم عنايت و احساسات وجدانی
محروم، مانند حيوان ايّام خويش را به پايان رسانند . وامّا حزب اللّه از
ظلمت عالم طبيعت نجات يافته و بنورانيّت الهيّه روشن گشته بنار محبّة
اللّه بر افروختند و پرده و حجاب بسوختند و بحقيقت مقصود پی بردند
از جام الهی سرمست گشتند و قدح بدست در اين ميدان محبّت اللّه
رقص کنان جانفشانی نمودند و بافق عزّت ابديّه پرواز نمودند هَلْ
يَسْتَوِی الَّذينَ يَسْتَشْهَدُوا فِی سَبيلِ اللّهِ وَ الَّذينَ هَلَکُوا فِی سبيلِ الهَوی ؟
ص ٢٠٣شَتّانَ بَيْنَ هؤلآءِ و هؤلآءِ وعليکم و عليکنّ البهاء الابهی.
۲۸۰ _ ای بنده صادق جمال ابهی، شکر کن خدا را که در ره آن يکتا دلبر
مهربان صدمات نمايان ديدی و اذيّت بی پايان کشيدی زهر هلاهل
چشيدی و جام تلخ نوشيدی . اين موهبت است و عنايت و رحمت است
و ملاطفت، جانی که در ره جانان فدا نگردد از تن پست تر است و
سری که در سبيل محبوب عالميان قربان نشود از پا کمتر . ايّام
بگذرد و عمر بسر آيد و هيچ حالتی نپايد . امّا فرق است ميان نفسی
که ايّام خويش را به هوی و هوس نفسانی منتهی نمود و نفسی که
مدّت حيات را وقف اشدّ صدمات در سبيل ربّ الآيات فرمود . اين ربح
عظيم يافت و آن به خسران مبين افتاد اين از شجره حيات ثمره نجات
چيد و آن از باغ آمال ميوه زقّوم يافت اين مزرعه برکت آسمانی ديد و
از آن ارض جرزه گياه ناکامی روئيد . هل يستوی الرّابحون و الخاسرون
أم يتعادل الفائزون و المحرومون ؟ لا و الله المخلصون هم الممتازون و عليک التّحيّة و الثّناء .
۲۸۱ _ ای دوستان حضرت رحمن ، جمال ابهی در قطب امکان خيمه عزّت
ابديّه بر افراخت و جميع ياران را بنواخت و در ظلّ آن خباء الهی منزل
و مأوی داد حيات ابديّه مبذول داشت و موهبت سرمديّه شايان و
ص ٢٠٤ارزان فرمود . ملاحظه کنيد که دوستان خويش را چه جام پرنوشی عطا
فرمود و چه بادهء پرجوشی احسان کرد صد هزار بلايا ومحن و آلام
بر جمال خود روا داشت تا آنکه نفوسی را بقوّت روح موفّق و مؤيّد
بداشت تا آنکه هر يک در اين جهان فانی حقيقت نورانی گردند و در
اين عالم امکانی پی به جهان الهی برند از شئون نفس و هوی آزاد
شوند و بنور هدی مهتدی گردند . ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و
اللّه ذو فضل عظيم و عليکم التّحيّة و الثّناء.۲۸۲ _ ای نفوس مقدّسه، مبارک ترين نفوس کسانی هستند که از ظلمات
عالم طبيعت آزادند و توجّه به خدا دارند اين نفوس هر چند بظاهر
زمينی هستند ولی بحقيقت آسمانيند جسمشان هرچند از عالم طبيعت
است ولی روحشان از عالم الهی . حال شما چون چنين بوديد به ملکوت
اللّه پی برديد و از فيوضات روح القدس بهره و نصيب گرفتيد شکر
کنيد خدا را که بچنين موهبتی موفّق شديد .۲۸۳ _ ای ياران مهربان عبدالبهاء، جميع اوليا در اعصار و قرون ماضيه گريان
و سوزان آرزوی آنی از ايّام اللّه را مينمودند و در اين حسرت از اين
عالم فانی به جهان باقی شتافتند . فضل و جود جمال ابهی را مشاهده
نمائيد که ما را بدون استعداد و استحقاق محض فضل و اشفاق در
ص ٢٠٥اين قرن اشراق روح حيات بخشيد و در ظلّ راية شاهر آفاق محشور
فرمود و بموهبتی مخصّص داشت که منتها آرزوی بزرگواران بود فيض
هدايت مبذول داشت و بلحاظ عين عنايت منظور کرد کأس عطا از
دست مير وفا بخشيد و شمع رحمانيّت را در انجمن اين بينوايان
افروخت بيگانگان را آشنا کرد و فاقدان را واجد احسان فرمود
محرومان را محرم اسرار کرد و مجرمان را به خلوتگاه عنايت دلالت
فرمود . اين چه فضل است و اين چه موهبت و اين چه عنايت است و
اين چه هدايت و هذا ما يلوح به وجوه المخلصين فی الملأ الاعلی و
يفتخر به المقدّسون فی ملکوت الابهی . پس چون چنين احسانی شايان
فرمود و چنين الطافی شايگان کرد اين بندگان نيز بايد بشکرانه
اين موهبت چنانکه بايد و شايد جانفشانی نمائيم و بقربانگاه رحمانی
بشتابيم و بکلّی از راحت و آسايش خويش چشم پوشيم نعره
يا بهاءالابهی بر آريم و فرياد يا ربّی الاعلی بزنيم و بآهنگ ملکوت دمساز
شويم و ترانهای ساز نمائيم که جهان مرده را زنده نمايد و عالم
ظلمانی را نورانی فرمايد خفتگان را بيدار کند غافلان را هشيار نمايد
بی نصيبان را بهره و نصيب بخشد بعيدان را نزديک و قريب نمايد.
الهی الهی نحن عباد ضعفاء نعجز عن الشّکر لجودک و احسانک و
لانقتدر علی ايفاء عبوديّة عتبة قدسک ربّ اشدد ازورنا علی خدمتک و
قوّ ظهورنا علی عبادتک و نوّر ابصارنا بمشاهدة آيات قدسک و اطرب
ص ٢٠٦آذاننا بنداء ملکوت غيبک و هيّأ لنا من امرنا رشداً و اهدنا
الی سبيل نصل به اليک و نفد به عليک و نلتجأ الی جوار رحمتک و
نرزق من موائدک و آلائک و نقوم علی اعلاء کلمتک بين عبادک و ننشر نفحاتک
بين خلقک و نذکر محامدک و نعوتک فی المحافل العليا و المجامع
العظمی حتّی يسمع ضجيجنا الملأالاعلی و يتأثّر من حرارة اجيجنا اهل
ملکوت الابهی انّک انت الکريم الرّحيم المعطی العزيز الوهّاب .
۲۸۴ _ امروز ياران الهی مانند ستاره صبحگاهی الحمد للّه بنور محبّت اللّه
روشنند و هر يک سر دفتر عاشقان و سرور مشتاقان هر دم آهنگ روحانی
آنان از عالم جان و وجدان به جميع جهان سرايت نمايد قلوب مانند
مراکز تلغراف و تليفون ماند و روابط معنويّه مانند سيمهای ممدود
سرهای سيم در مرکز صدور منصوب و فی الحقيقه با جميع قلوب مخابره
مينمايند . اين روابطی است که بقوّهء اسم اعظم حاصل شده و اين الفتی
است که بنفوذ کلمة اللّه حاصل گشته . لهذا قلب عبدالبهاء بجميع
قلوب مرتبط است و مخابره معنوی دائم و مستمرّ اگر چنانچه قلوب
فارغ گردد البتّه احساس اين مخابره نمايد . مقصود اينست که نهايت
محبّت به شما دارم و از الطاف اسم اعظم اميدوارم که روز بروز اين
روابط محکمتر گردد و ياران الهی عشق بيکديگر بازند وچنان بنار
محبّت اللّه برافروزند که در رگ و شريان عالم قوّهء نابضه گردند و بر
ص ٢٠٧دشت و صحرای جهان دل و جان سحائب فائض گردند . من در هر
صبحدم از صميم جان و دل تضرّع نمايم و از برای کلّ تأييدات و توفيقات مستمرّه طلبم.
۲۸۵ _ ای امين عبدالبهاء، نامه های شما رسيد و سبب فرح و سرور گرديد
زيرا مژده از انجذاب و انبساط ياران داد و بشارت ترقّی امر اللّه
بسبب خلوص و ثبوت و استقامت دوستان، ستايش اصفيا بود و ناطق
به نعوت و اوصاف احبّا . شکر خدا را که چنين نفوسی در ظلّ امر اللّه
مبعوث شدند که جانفشانی نمايند و تأييد و توفيق آسمانی بانظار
بنمايند علم وحدت عالم انسانی برافرازند و جهانی را از قيد جهل و
نادانی برهانند بنياد تعصّب براندازند و اساس تقرّب بارگاه کبريا
بنهند اين نفوس جواهر وجودند و لطائف موجود . الحمد للّه در آفاق
ندای الهی بلند است و از هر سمت نفوس انسانی بظلّ شجره رحمانی
ميشتابند آهنگ ملأ اعلی به جميع اقاليم رسيده و نغمات طيور گلشن ملأ
اعلی ارکان عالم را باهتزاز آورده . با وجود اين خراطين در فکر آنند
که اين بنيان متين براندازند و اشعّه ساطعه نور مبين بپوشانند از آهنگ
بلبل وفا بيزارکنند و با زاغ و زغن گلخن جفا همدم و همراز نمايند
بحر محيط را از موج باز دارند و ماء منتن غدير را ماء حيات گويند و
بنوشانند از نهر فرات محروم کنند واز ملح اُجاج سيراب نمايند .
ص ٢٠٨هيهات هيهات اگر شهناز عندليب راز از جهان منقطع شود نعيب زاغ
بد آواز مقبول آذان اهل راز نگردد و رائحه طيّبه جنّت عليا اگر منقطع
شود رائحه خبيثه دفراء مقبول اهل انتباه نشود اين وهم است وهم و
اشعّه ساطعه ميثاق بر صدور و اعين اهل نفاق سهم است سهم . باری
ياران الهی را از قبل عبدالبهاء هر يک پيام اشتياق برسان و تحيّت
ابدع ابهی ابلاغ فرما و بگو که اسير چاه، عبدالبهاء مظلوم به کشور
ماه کنعانی رحلت نمود و از فيوضات عتبه مقدّسه اميد چنان دارد که
بلکه در سفر به خدمتی موفّق گردد و به عبوديّتی قيام نمايد . ای
ياران الهی وقت ميدانست و هنگام بذل همّت و جانفشانی هر وقت
چنين فرصت بدست نيايد . هر نفسی بفکر خود مشغول و بترويج
مقاصد سياسی مألوف و در نزاع و جدال شب و روز فرصت امر ديگر
ندارد . پس بايد ياران يد بيضا بنمايند و بهدايت کبری قيام فرمايند
حال وقت تخم افشانی است و هنگام استفاضه از ابر رحمت نيسانی .
جميع دوستان در بارگاه احديّت جمال مبارک مذکور و بالطاف و
عنايت مشمول و در ملأ اعلی باحسن محامد و نعوت موصوف و عليک البهاء الابهی.
۲۸۶ _ ای ياران عبدالبهاء، ياران جسمانی مارانند زيرا هرمحبّتی که للّه
نباشد عاقبت به عداوت انجامد کُلُّ حُبٍّ لَمْ يَکُنْ لِلّهِ صارَ بُغْضاً . امّا
ص ٢٠٩ياران الهی ياورانند کام دل و آرام جانند روح مجسّمند و عشق مصوّر
و خلوص مشخّص دوست صميمی و محبّ حقيقی هستند لهذا سبب
سرور دل و جانند . در اين سفر بی پايان چون ياد ياران بخاطر
ميگذشت سفر حضر ميشد سرور عجيبی حاصل ميگشت زحمت وخستگی به راحت و آسودگی مبدّل ميشد و تضرّع به ملکوت جلال
ميگشت که : ای دلبر مهربان، ياران را مونس دل و جان باش در هر
دمی از بحر الطاف شبنمی بفرست و در هر نفسی باده تازهای بنوشان
و می پرست بگردان تا جام صهبای الهی بدست گيرند و طالبان را
سرمست کنند و عاشقان را نشئه باده الست بخشند . مقصود اينست
که در اين سفر جميع با عبدالبهاء موجود بوديد و در مقابل ديده
مشهود ، در اين مدّت آوارگی و بی سر و سامانی نعره اين مرغ ناتوان
به عنان آسمان ميرسيد و فرياد يا بهاء الابهی گوشزد جهانيان ميگشت .
حال ديگر نوبت به احبّا آمد من خاموش شما مانند سروش در جوش
و خروش آئيد تا غافلان را بهوش آريد .۲۸۷ _ ای ياران رحمانی و دوستان حقيقی، مدّتی بود که از آن سامان ، خطّه
مبارکه زنجان رائحه مشک جان و نفحه رحمان بمشام مشتاقان نرسيده
و از اين جهت احزان مستولی بود تا آنکه ناهض بر اعلاء کلمة اللّه و
حافظ عهد و ميثاق اللّه جناب حاجی واعظ بآن ديار شتافت . الحمد للّه
ص ٢١٠بمحض ورود حالت ديگر مشهود شد قدری اهتزاز و حرکت حاصل
گشت بيخبران به تجسّس و فحص برخاستند برخی از عالم نقص
رهائی يافتند و بعضی مقبل شدند و حزبی متحيّر ماندند و کسانی
متردّد گشتند . علی العجاله احبّای قديم مانند گل و لاله ساغر محبّت
اللّه بدست گرفته و از صهبای معرفت اللّه در آن انجمن بانگ
نوشانوش بلند شد جشنی بر پا گرديده و بزمی آراسته شده محفل
روحانی تشکيل گرديده و دلبر نورانی شمع انجمن شده يوسف حقيقی
در آن بزم در نهايت صباحت و ملاحت جلوه نموده لهذا از آن خطّه و
ديار نفحه مشکبار بمشام مشتاقان رسيد.ای نفحه ربّانی و ای نسيم جانپرور ربّانی و ای صبای گلشن الهی،
قصد آن ديار نما و بر بوم و بر زنجان قربانگاه شهيدان مرور کن و
تحيّت مشتاقانه عبدالبهاء برسان و مشام ياران معطّر کن و بگو :
ای دوستان حقيقی اسم اعظم و ياران رحمانی جمال قدم، شکر
حضرت پروردگار را که در اين عصر انوار و قرن اسرار به عرصه
وجود قدم نهاديد و در ظلّ ممدود در آمديد و به سرّ وجود پی برديد
و بنور محمود مهتدی گشتيد چقدر عزيز بوديد که فرهنگ و تميز
يافتيد . بسا نحارير آفاق محروم گشتند و شما محرم اسرار شديد و چه
ص ٢١١بسا مدّعيان عرفان در باديه فراق گمگشته و سرگردان ماندند و
شما به خلوتگاه نيّر آفاق راه يافتيد اين چه موهبتی است و اين چه
عنايتی است و اين چه هدايتی . بشکرانه اين الطاف بپردازيد و به
وصايا و نصايح يگانه آفاق قيام کنيد و به آنچه در زبر و الواح
منصوص عمل نمائيد و به خلق و خوی اهل بهاء بپردازيد از هر
سروری جز بشارات اللّه بيزار گرديد و از هر راحت و آسايشی جز در
پناه حقّ کناره جوئيد درخت بارور شويد و اختران افق انور گرديد
خادمان حقّ شويد و فدائيان آن دلبر در خاور و باختر گرديد به
خلق و خوی بهائی باشيد و به جان و دل ربّانی گرديد دشمنان را
دوستان شمريد و بدخواهان را خيرخواه دانيد جفاکاران را وفاکار
شماريد نادانان را دانا گمان کنيد و وحشيان را مونس دل و جان
پنداريد يعنی به گنهکار و جفاکار و دشمن خونخوار چنان رفتار
نمائيد که به يار وفادار و همدم اسرار معامله مينمائيد . مقصود اينست
که خير محض باشيد و موهبت صرف نظر به لياقت و استحقاق خلق
ننمائيد . در هر دور و کوری امر به محبّت و مدارا وارد ولی بهانهای در
ميان بود و آن استحقاق و عدم استحقاق که فلان شخص مبغض و
مدبر است و فلان مرد خونخوار و متنفّر و اگر عفوی در ميان بود
شماتت و ملامت نيز با عفو و سماحت همعنان ولی در اين دور جميع
اين امور منسوخ و محبّت و مهربانی از دل و جان با جميع ملل
ص ٢١٢۲۸۸ _ امروز علم وحدت ميثاق بلند است و ارتباط قلوب محکم تا توانيد از
اسرار عهد و ميثاق بيان کنيد تا انوار ربّ العهد اشراق نمايد و اگر
نفسی چنانکه بايد و شايد منجذب الی اللّه گردد و ممتلأ از اسرار
ملکوت شود البتّه استفاضه از شمس حقيقت نورانيّت بهاء الله نمايد . ای
اهل استقامت و ثبات بجان بکوشيد تا در ملکوت تمکّن تامّ حاصل
نمائيد و بقوّهء فائضه از عالم لاهوت مقاومت ناسوت کنيد زيرا ظلمات
عالم طبيعت شديد است تا نورانيّت ملکوت ابهی احاطه ننمايد از
تاريکی عالم طبيعت صبح روشن حقيقت ندرخشد . ربّ الجنود بقوای
ملکوت ظاهر شد، جيوش جهانگيرش اخلاق ملکوتيّه و فضائل عالم
انسانی و کمالات رحمانی است . ربّ الجنود با اين سپاه هجوم نموده
و در شرق و غرب بفتوح مشغول، مظاهر اين قوّت احبّای الهيند لهذا
آنان بايد در اين عصر مبارک و قرن عظيم روش و سلوکی پيش گيرند
که نورانيّت عالم انسانی است و روحانيّت مقدّسه ملکوت الهی و
موفّقيّت باين مقام اعلی مشروط و منوط به ثبوت بر ميثاق است.
۲۸۹ _ ای مفتون دلبر آفاق، شمس حقيقت بمحض اشراق انوارش مانند بارقه
سحری اين فضای وسيع را روشن و منوّر نمود قلوب صافيه لطيفه چون
ص ٢١٣از زنگ ممتاز بود فوراً استفاضه نمود و روشن و منير گرديد و قلوب
صافيه را اين اشراق ندا بود الهام بود تجلّی بود آهنگ ملکوتی بود
لهذا هر يک را تجلّی خاصّی گرديد و جلوه نورانی ظاهر و
آشکار شد . از خدا خواهم که اين شعاع ساطع چنان در قلب آفاق
تجلّی نمايد و تأثير کند که عالم ظلمانی بکلّی نورانی شود . اشعاری
که از قريحه نورانيّه آن کنيز الهی جاری سبب فرح و شادمانی ياران
الهی گرديد همواره در محافل و مجامع و خلوات بنفحه جنّت ابهی
مشام معطّر دار و دماغ معنبر کن و عليک البهاء الابهی .
۲۹۰ _ مؤيّدا، ببصر حديد دقّت نما در دريای فضل و جود مستغرقی و العَطَشْ
العَطَشْ بر زبان رانی و در حديقه انيقه جنّت ابهی داخلی و أَيْنَ نَسِيْمُ
عِنايَتِکَ يا رَبِّيَ الرَّحْمن بر آری . حقّ با شماست زيرا مليک لولاک
رَبِّ زِدْنِی ميفرمود ديگر معلوم است من و شما بايد هر دم ضجيج و
صريخ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک رَحْمةً يا رَبِّيَ الأَعْلی بر آريم . باری نظر جناب
عالی در فيض نامتناهی است و البتّه به پايان نرسد و لکن بايد قدری نيز
در مواهب حاصله ملاحظه نمود وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ بياد آورد .
ملاحظه فرما که ما مانند جهانيان در جهان عدم بوديم ولی بفضل حقّ
در عالم قِدَم قَدَم نهاديم اسير ناسوت بوديم فيض ملکوت يافتيم مشتی
خاک بوديم راه به جهان پاک پی برديم ديده ها خوابست و اين
ص ٢١٤چشمها منتظر ظهور الطاف، قلوب غافل و اين دلها مترصّد ظهور موهبت
کبری . گويند که محمّد غزالی روزی به مسجد آدينه در آمد قارئی اين
آيه تلاوت مينمود يا عبادی الّذين اسرفوا علی انفسهم تلاوت نمود
غزالی فرياد برآورد أَ أَسْنَدَهُمْ إِلی نَفْسِهِ و از شدّت فرح و سرور
بيهوش شد و بيفتاد و در عالم بيهوشی فرياد لبّيک لبّيک ميزد . حال
قياس فرما عِنْدَ ذلکَ تَظْهَرُ الحَقِيْقَةُ وَ تَشْکُرُ رَبَّکَ بُکَرةً و عَشيّاً .
۲۹۱ - ای موقنان ای مقبلان، نامه شما ملاحظه گشت و بر حال حزين
غمگين شديم ولی اميد بفضل جمال قديم چنانست که اين شدّت به
رخا تبديل شود و اين عسرت به راحت و مسرّت بی منتهی . اگر چه در
اين جهان راحت و مسرّتی نه و آسايش و فراغتی نيست ، اگر بود
اوليای الهی جستجو مينمودند و راحت جان و مسّرت وجدان می طلبيدند
ولی چون دانستند و به حقيقت پی بردند بکلّی بيزار شدند و از هر
قيد آزاد گشتند جميع حالات يکسان شد و هر مشکلی آسان گشت .
طفل درسنّ صباوت سنگ و کلوخ و بازيچه کودکان را مهمّ شمرد و
از فقدانش بنالد و چون به بلوغ رسد از آن انديشه فراغت يابد و
وجود و عدمش را مساوی شمارد . و همچنين اوليای الهی چون به بلوغ
روحانی رسند جميع شئون اين جهان بی شکون را اضغاث احلام
شمرند و نتائج اوهام بينند . لهذا شما از هيچ حالتی کدورت و مسرّت
ص ٢١٥ننمائيد ولی اميد به خداوند مهربان چنانست که عون و عنايت در اين
عالم نيز حاصل گردد و عليکم التّحيّة و الثّناء .۲۹۲ _ ای بندگان الهی، زبان به ستايش و نيايش خداوند آفرينش بگشائيد
که از طلوع صبح احديّت و اشراق شمس حقيقت از خواب غفلت
بيدار شديد و هشيار گشتيد و واقف اسرار شديد و از دون حقّ بيزار
گشتيد و مانند درختان بهشتی در طرف اين جويبار نشو و نما
نموديد تا آنکه در بزم ميثاق از دست محبوب آفاق صهبای وفا
نوشيديد و سرمست در اين ميدان چنان وجد و طرب نموديد که اهل
ملأ اعلی تحسين نمودند و طوبی لَکُمْ يا اهل الوفاء بُشری لکم يا أَرِقّاءَ
البهاء بَخٍّ بَخٍّ لکم يا حُلفاء العهد و الميثاق مرحبا مرحبا لکم ايّها
الثّابتون علی امر ربّ الاشراق و عليکم التّحيّة و الثّناء.
۲۹۳ _ ای ياران عبدالبهاء، نغماتی که از حنجر روحانی آن ياران الهی صادر
قلوب مشتاقان را بوجد و طرب آورد، باغبان احديّت در خيابانهای
قلوب چنان بطرّاحی رياحين معارف پرداخته که غبطه حدائق امکان
گشته و در چمنستان اسرار حکمت الهيّه چنان شکفته که نفحات
قدسش آفاق را معطّر نموده اين چه موهبت است و اين چه فضل و
رحمت . سبحان من افاض علی حدائق القلوب برشحات سحاب الرّحمة
ص ٢١٦و الکرم و الجود سبحان من زيّن رياض النّفوس باوراد و ازهار تحيّر
الالباب و العقول . باری اين دم که قريب افول آفتاب است اين عبد از
صهباء محبّت ياران مست و خراب شربت الحبّ کأساً بعد کأس و
لا نَفَذَ الشّراب و لا رَوَيْنا ، باقی جان ياران پر روح و ريحان باد.
۲۹۴ _ ای ياران الهی، هرچند شمس حقيقت در خلف سحاب جلال متواری
گشت و سحاب نقاب شد و کيهان مانند شام غريبان گرديد چشم
گريان و دل سوزان و کبد بريان شد آتش حسرت شعله زد و چنان
دل و جان را بسوخت که اکثر نفوس از حيات بيزار شدند و آرزوی
گلزار آسمان نمودند ولی در اين شب يلدا ياران بنار محبّت اللّه
چنان شعله زدند که حرارتش برودت هجران را زائل نمود و شعلهاش
ظلمت دهما را محو و فانی کرد . الحمد للّه احبّای الهی مانند شمع
روشنند و بمثابه ستاره هادی انجمن، شعله شديد زدند و نائره جديد
بر افروختند و بخدمات آستان مقدّس موفّق گشتند . طوبی لهم بشری لهم
فی المبدأ و المآل .ای ياران الهی ، به جان و دل آرزو کنيد و تأييد از ربّ غفور
نمائيد که هر يک در افق هدی کوکبی لامع شويد و در جنّت ابهی
شجری مثمر گرديد و در انجمن روحانيان شمعی روشن شويد و در
محفل رحمانيان زينت جمع و انجمن .ای ياران عبدالبهاء ، ايّام سر آيد و حيات نپايد و اگر انسان در اعلاء
کلمة اللّه نکوشد عاقبت حسرت اندر حسرت است و هجران و حرمان .
پس تا نفخه ای از حيات باقی بايد ساقی شد و باده روحانی نوشاند
به جان و دل کوشيد که برگی برآريد و ثمری ببار آريد و شکوفهای
نموده و توشهای گيريد و چنان بآتش عشق برافروزيد که شعلهاش
بملأ اعلی رسد و اهل ملکوت ابهی را فرح و سرور دهد و جذب و
طرب بخشد و به شوق و شعف آرد و عليکم التّحيّة و الثّناء .
۲۹۵ _ ای احبّای الهی و اماء رحمن، نامه شما رسيد و مضمون آشکار و پديد
شد . حمد خدا را که صبح اميد در آن اقليم دميد و ندای حقّ رسيد
هر چشم بينائی پرتو انوار بديد و هر گوش شنوائی آن آهنگ ملأ اعلی
بشنيد بساط حرمان منطوی شد و مژده وصل گوشزد هر قريب و بعيد
شد افق امکان مطلع انوار گشت و جمال ابهی ظاهر و آشکار شد
شمس حقيقت طلوع نمود و ظلمت ضلالت غروب کرد بهار روحانی
شد و گلهای معانی شکفت طرف چمن بسبزه نوخيز تزيين يافت و
نفحات قدس مشامها را مشکبار نمود سلطان گل رخ برافروخت و
پرده و حجاب بسوخت افسر پادشاهی الهی نهاد و بر سرير سلطنت
ابدی استقرار يافت مرغان گلشن به وجد و طرب آمدند و نغمه و
آهنگی بلند نمودند که ملأ اعلی را به روح و ريحان آوردند . الحمد للّه
ص ٢١٨شما مرغان آن چمنيد و بلبلان آن گلشن حمد کنيد خدا را تا مؤيّد
بشهنازی گرديد که آوازهاش در جهان الهی تا ابد الآباد ولوله و
شادمانی در عالم امکانی اندازد و جميع ملل و امم در اعصار آتيه
لسان بتقديس گشايند و مدح و ستايش نمايند و زبان را بنعوت
آرايش دهند و چون نام شما ذکر شود سامع و ناطق به جوش و
خروش آيند و رقص و طرب کنند و بنار محبّت اللّه برافروزند و از
حرارت عشق بگدازند و يا لَيْتَنِی کُنْتُ معَهَم و أَفوز فوزاً عظيما بر زبان
رانند . اگر احبّای الهی از تجلّيات ربّانيّه مرکز سنوحات رحمانيّه
گردند و به اعمال و رفتار و گفتاری مؤيّد شوند که امروز در جسد
امکان روح حيات است و سبيل نجات در اندک زمان ملاحظه کنيد
که مُلک بر ما جنّت ابهی گشت و ماچين جلوه گاه علّيّين گرديد و
عليکم و عليکنّ التّحيّة و الثّناء.ای پروردگار، اين جمع ضعيف را توانا فرما و اين موران نحيف را
جنود سليمان زمان کن بال و پری بخش و قوّهء فرشته عالم بالا ده تا
در اوج سبا پرواز نمايند و بال و پر گشوده شرق و غرب را طی
کنند چنان اهتزازی در هندوستان اندازند که آن کشور را گلستان
کنند توئی مقتدر و توانا و توئی دانا و بينا.۲۹۶ _ ای متوجّه الی اللّه، هر چند بظاهر در اين انجمن رحمانی حاضر نيستی
ص ٢١٩ولی الحمد للّه در محفل الهی با وجهی ناضر حاضری يعنی در ظلّ
ملکوت محشور و بفضل و موهبت حضرت جبروت موفّق و مؤيّدی . الحمد
للّه از کأس هدايت کبری نصيب بردی و از فيوضات جمال ابهی بهره
گرفتی . از فضل خدا گمگشته ای بسبيل رشاد پی برد و ماهی تشنه لبی
ببحر عذب حَيَوان وارد گشت . اين نيست مگر از فضل و موهبت
بی پايان که در اين اوان جلوه بعالم امکان نموده از الطاف او کلّ
ملجأ و پناه يافتيم و از جام الست او سرمست گشتيم و از فيوضات
ملکوتيش مستفيض شديم اين صرف موهبت است نه استعداد و لياقت .
پس بايد بکمال سرور و حبور و شادمانی بشکرانه اين کامرانی قيام
نمائيم . چه بسيار نفوس سالهای سال برياضت پرداختند و سير و
سلوک نمودند و تمنّای يوم موعود کردند و چون صبح احديّت از
مطلع رحمانيّت طلوع نمود محروم شدند . ما که نه رياضتی کشيديم نه
بصيام دهر پرداختيم نه عبادت مفصّلی بجا آورديم نه نماز طويل
عريضی ادا کرديم نهايت اينست که عبادات واجبه و فرائض الهيّه را
بجا آورديم . با وجود اين قصور فضل و عنايت سلطان ظهور چنان احاطه
نمود که بسبيل هدی پی برديم و در ظلّ شجره طوبی مقرّ يافتيم
پيمانه صهبای محبّت اللّه پيموديم و ابواب فتوحات رحمانيّه گشوديم .
اين نيست مگر صرف فضل و عنايت ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو فضل عظيم .
ص ٢٢٠۲۹۷ _ ای ياوران عبدالبهاء، دوستان قديميد و ياران ديرين شب و روز
خلوتخانه دل اين مسجون بنور ياد ياران روشن و ساحت جان و دل
بذکر عزيزان مهربان مانند چمن و گلزار و گلشن . چه نويسم و چه
انديشم و چه شرح دهم مشامم از نفحه رياض محبّتتان معطّر است و
معنبر و دلم از نورانيّت قلوبتان شاد و خرّم زيرا آستان مقدّس را
بندگان ديرينيد و خلوتگاه احديّت را محرم و همدم و همنشين لسان
ملأ اعلی بذکر شما مشغول و زبان اهل ملکوت ابهی بتحسين مألوف .
شکر کنيد خدا را که مورد چنين الطافيد و مشمول بچنين اعطاف
اميد از الطاف خداوند مجيد چنان است که روز بروز روشنتر گرديد و
بر شور و وله و شوق و جذبه بيفزائيد.الهی الهی هؤلآء نفوس اقتبسوا نار الهدی من شجرة فردانيّتک و
اشتعلوا بنار محبّتک المضطرمة فی دوحة وحدانيّتک ربّ وفّقهم علی نشر
نفحاتک فی تلک البقاع و اعلاء کلمتک فی تلک الاصقاع حتّی يرتفع
خباء مجدک علی تلک الاتلال و الدّيار و يحشر النّفوس فی ظلّ راية
رحمانيّتک فی تلک الاقطار انّک انت المقتدر العزيز المختار .
۲۹۸ _ ای ياران الهی، فيض نامتناهی است و موهبت جمال قديم عزّت ابديّهء
جهان آسمانی، پرتو عنايتش از افق ابديّت لائح و کوکب رحمانيّتش
در اوج سرمديّت ساطع احبّای خويش را بخلعتی آرايش داده که
ص ٢٢١زيبايش آفرينش گشته افسر هدايت کبری بر سر نهاده و ردای موهبت
عظمی در بر نموده حصير عبوديّت را غبطه سرير سلطنت فرموده و
حضيض بندگی را اوج عزّت سرمديّت فرموده در هر دمی عنايتی و در
هرنفسی موهبتی و در هر روزی نوروزی و در هر شامی کامی مقدّر
نموده . اين عطايا و اين احسان بی پايانست هنيئاً لکم يا احبّاء الله .
۲۹۹ _ ای مهتديان بنور هدی، شمع هدی روشن است و افق اعلی بنور جمال
ابهی ساطع و لامع و مشرق بر آفاق امم، پرتو تجلّی چون بارقه صبح
منتشر گشت و اشراقش بر بصر وبصيرت زد هر بصر و بصيرتی که
قوّت مشاهده داشت روشن گشت و هر ضعيف البصری و قليل البصيرتی
چون قوّت مشاهده نداشت ديده بربست و مانند خفّاش در حفره
ظلمات خزيد . الحمد للّه که قوّهء باصره آن ياران شديد بود که مشاهده
شمس حقيقت کرد و سمعشان مستعد بود که ندای ربّی الاعلی شنيد
و در ظلّ عون و صون جمال ابهی در آمد . هنگام شکر و ثناست و وقت
ستايش و حمد بی منتها و عليکم التّحيّة و الثّناء .۳۰۰ _ ای منادی ميثاق، حمد کن خدا را که ناشر نفحاتی و خادم کلمة
اللّه بعد از صعود جمال مبارک روحی لاحبّائه الفدا دمی نياسودی و
راحتی ننمودی سکونی نيافتی و در محلّی استراحت نجستی کوی
ص ٢٢٢بکوی شهر بشهر قريه بقريه مانند نسيم صبحگاهی مرور و عبور
فرمودی و مشامها را بنفحه محبّت جمال ابهی معطّر نمودی . اين سفر
نيز با آنکه پر حذر بود الحمد للّه موفّق و مظفّر گشتی در تمام
گذرگاه از هر ديار نعره يابهاءالابهی بلند نمودی و فرياد
يا ربّی الاعلی گوشزد مهر و مه کردی . بعد از صعود جمال مبارک اهل
وفا بر خدمت عتبه نوراء قيام نمودند و جان و دل فدا کردند و
منقطع از ما سوی شدند و راحت و آسايش و نعمت و آلايش و کام دل
وجان را فدای جانان نمودند . بعضی از ثابتين ميثاق رقص کنان و
پاکوبان و کف زنان در سبيل جمال ابهی بمشهد فدا شتافتند و
بقربانگاه عشق توجّه نمودند و در نهايت سرور و فرح جان خويش را
تقديم آستان مقدّس کردند و برخی از راحت روح و استراحت تن و
نعمت اين جهان چشم پوشيدند و راه بيابان گرفتند و در کمال
عسرت و مشقّت بی زاد و توشه در هر دهکدهای و شهری ما بين
جمعی نعره يا بهاءالابهی زدند شب و روز بترويج دين اللّه و نشر
نفحات اللّه پرداختند . الحمد للّه آن حضرت از اهل وفا بودند که در
خدمت اسم اعظم راحت روان و آسايش دل و جان و سکون و مسرّت
وجدان را فدا نمودند . تاللّه الحقّ انّ الملأالاعلی يتهلهلون بذکر هؤلآء
النّفوس الرّحمانيّة و الوجوه النّورانيّة و الحقائق المقدّسة الملکوتيّة . طوبی
لک من هذا الفضل العظيم بشری لک من الطاف ربّک الرّحمن الرّحيم . امّا
ص ٢٢٣اهل جفا جمال ابهی را فراموش نمودند بقسمی که هر يک براحت و
آسايش و آلايش خويش پرداخت يکی در فکر شهرت افتاد و ديگری
در اوهام عزّت يکی راحت جان جست و ديگری کام دل و روان .
سبحان اللّه بعد از حضرت روح روحی له الفدا حواريّين هر يک به
دياری آواره گشتند و فرياد قد اتی المسيح بلند نمودند و به جان و
دل کوشيدند و تحمّل زحمات و مشقّات گوناگون کردند تا آنکه ره
وفا پيمودند و جان و روح را فدای آن نور يکتا کردند و اين چنين
سزاوار است و اينست صفت اهل وفا . اميدوارم که ياران الهی موفّق
باعظم از اين گردند تا روی مبارکشان در ملکوت ابهی چنان
بدرخشد که وجوه حواريّين اقتباس نور کند هذا مقام المقرّبين و هذا
شأن المخلصين فی هذا الصّبح المبين و عليک التّحيّة و الثّناء .
۳۰۱ _ سروری از برای عبدالبهاء نمانده مگر نفحات گلشن قلوب احبّا . اين
است روح و ريحان من اين است سرور قلب و جان من که نفوسی
مبعوث گردند که جز بهاء ندانند و بغير از محبّتش وجد و طربی
ننمايند از صهباء عنايتش جام سرشار باشند و از فضل و موهبتش
سراجهای پر انوار . ای ياران حقيقی الحمد للّه صيت امر اللّه خاور و
باختر گرفته و آوازه ملکوت ابهی جهانگير گشته از هر کرانهای نعره
يا بهاءالابهی بلند است و از هر اقليمی فرياد يا عليّ الاعلی مرتفع .
ص ٢٢٤الحمد للّه در نزد جميع ملل و امم ثابت و محقّق که اهل بها اهل
سلام و صلاحند و بری از جنگ و سلاح خير خواه عالميانند و محبّ
جميع آدميان در سبيل آسايش و راحت کلّ خلق جانفشانند و در راه
حقّ منفق دل و جان . حال وقت آنست که ياران چون دريا بجوش آيند
و چون نهنگ لا بخروش تا فيوضات جمال مبارک در عروق و اعصاب
جميع بشر سرايت نمايد . و عالم انسانی جهان رحمانی گردد و روی
زمين جنّت نعيم شود نزاع و جدال بکلّی بر افتد و وحدت حال در بين
جميع امم جلوه نمايد . ای ياران الهی الحمد للّه اکليل موهبت اسم اعظم
بر سر داريد و خلعت و تشريف ربّ قدم در بر، تأييدات متتابع است
و توفيقات متوالی، شمس حقيقت از جهات پنهان در نهايت اشراق و
فيض بهار الهی در جميع آفاق منتشر و نسيم عنايت در هبوب و بحر
موهبت پر موج قدر اين مواهب الهيّه بدانيد و جانفشانی نمائيد . اميدم
چنان است که در عبوديّت آستان جمال مبارک شريک و سهيم
عبدالبهاء گرديد هذا غاية المنی و الموهبة الکبری و عليکم البهاء الابهی .
۳۰۲ _ ای مبتلای صد هزار مشکلات، خداوند ترا از طهران آواره به وينه
نمود که تلخی غربت بچشی و سمّيّت بلايای وارده باين عبد بمزی تا
قدر عافيت طهران بدانی و راحت شمران بخاطر آری و ايران را
ص ٢٢٥بهشت دل و جان شمری . غربت از جهتی و کربت از جهتی و جيب
تهی از جهتی و طلبکار از هر جهتی و محاوله مأمورين ماليّه پادشاهی از
جهتی و نرسيدن مواجب از جهتی و جواب ندادن سر آمدن طهران از
جهتی . باری عيب ندارد با من شريکی و سهيمی و قرينی عنقريب عسر
به يسر تبديل گردد و سختی به آسانی غم مخور من غمخوار تو هستم
رفيق منی و انيس من فی الحقيقه هميشه با توام و پيش تو چه که آنی
ترا فراموش ننموده و نخواهم نمود . ولی خواهی گفت چرا بدادم
نمی رسی و فکری از برايم نميکنی ؟ جوابت اين است بايد اين صدمات
را بچشی و اين تلخيها را بمزی تا چون بسر کار آئی و زمام امور در
دست گيری بدانی که بيچارگان را چون جيره و مواجب تأخير افتد
چقدر در زحمت و مشقّت افتند و به چه بلائی گرفتار شوند آن وقت
رحم نمائی و دردشان را بزودی علاج نمائی و کار را نظمی دهی و البهاءعليک .
۳۰۳ _ ای مهتدی بنور هدی، در قعر دريا صد هزار صدف موجود ولی کلّ
خزفند مگر صدفی که مظهر موهبت است و بدردانه هدايت پر زينت و
گرانقيمت . بهمچنين هياکل انسان بی حدّ و پايان و نفوس بشريّه
مانند سنگ و ريگ برّيّه ولی نفوسی که بموهبت کبری فائز و بهدايت
عظمی موفّق معدود و محدود . زيرا اين مقام مقام فضل و رحمت است
ص ٢٢٦ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو فضل عظيم و يختصّ برحمته
من يشاء . هر لانه آشيانه مرغ الهی نه و هر خانه و کاشانه سزاوار
سراج الهی نه بلکه هر مرغ خاکی لايق گلشن آسمانی نه سراج هدی
در دل اهل وفا برافروزد و تاج هدايت کبری بر فرق اهل بهاء
بدرخشد آهنگ ملکوت اعلی گلبانگ بلبل معانی را بايد و نغمه جانسوز
ورقا آذان ملأ اعلی را شايد انوار شمس حقيقت را ديده بينا بيند و
آيات حضرت احديّت را بصيرت اهل وفا مشاهده کند . پس شکر کن
خدا را که مورد چنين الطافی و متّصف بچنين اوصاف .۳۰۴ _ ای ياران الهی، فيوضات نامتناهی شامل است و الطاف رحمانی کامل
در اين عصر جليل اکبر نفوس بشر در حشر مستمرّ است و اين حشر
و نشر مؤبّداً محقّق و مقرّر تا نهايت کور خداوند اکبر . اينست که
ملاحظه ميشود در هر روزی ظهور و بروزی و در هر دمی امواج يم
مکرّمی و در هر نَفَسی تنفّس صبح تأييد روشنی و در هر آنی جلوه
فيض بهائی در عالم امکانی . ولی يکی آتش عشق برافروزد و پرده
احتجاب بسوزد و ديگری محتجب از انوار حقيقت گردد يکی مانند
طيور در اوج حبور پرواز کند و ديگری مانند خراطين در زير زمين و
اسفل السّافلين افتد بعضی مانند ستاره صبحگاهی بدرخشند و برخی
مانند ناقضان چشم از مشاهده آيات کبری بپوشند قومی مانند نهنگ
ص ٢٢٧الهی در بحر ربّانی بخروشند و جمعی بمثابه طيور ليل در زاويه
خمودت مقرّ يابند نفوسی چون سراج هدی مشتعل گردند و اشخاصی
مانند جُعَل از رائحه گل بگريزند لهذا حشر و نشر مستمرّ است و يوم
اللّه فی الحقيقه از ابتدای کور تا نهايت دور، چنانچه در مثنوی جمال
ابهی روحی لاحبّائه الفدا مذکور که يوم الست سرمدی است و بزم
آنروز فيروز مستمرّ و ابدی:باری مقصود اينست که احبّای الهی بفيض رحمانی مانند يوم نشور
هردم در وجد و حبورند و بعنايت نامتناهی الهی مطمئن و مسرور شب
و روز بجان و دل کوشند که رايت هدی بلند نمايند و آيت قدرت
جمال ابهی بخوانند و باخلاق الهی و گفتار يزدانی و رفتار رحمانی و
کردار آسمانی در ميان خلق محشور گردند هر يک چراغ پر فروغی
ص ٢٢٨شوند و به رشد و بلوغ رسند در جنّت ابهی شجر پر ثمری گردند و
در رياض ملأ اعلی نهال باروری تا نفحات قدس مشام شرق و غرب را
معطّر نمايد و انوار محبّت اللّه جنوب و شمال را منوّر کند و عليکم التّحيّة و الثّناء.
ص ٢٢٩اسم اعظم ٣٨ ، ٦٩ ، ٨٧ ، ٨٨ ، ١٥١ ، ١٩١ ، ٢٠٦ ، ٢١٠ ، ٢٢٢ ، ٢٢٤
اشراقات ، لوح ١١٧امتحانات الهيّه ٥ ،٢١ ،٣١ ، ١٣٢ ، ١٣٣ ، ١٣٩ ، ١٥٢ ، ١٥٥ ، ١٦٠ ، ١٦٤
امراض و بلايا ٣٠ ، ١١٤، ١١٥ايران ٤٧ ، ٨١ ، ٨٢ ، ٨٩ ، ٩١ ، ١٣٨ ، ١٨٩ ، ١٩٠ ، ١٩٣ ، ٢٢٤
ايقان ، رساله ١٠٠بلايا و مصائب ٢١ ، ٣٠ ، ٣٦ ، ٣٧ ، ٥٣ ، ١٣١ ، ١٦١
بوذی ٧٨بهاءاللّه ۴۳ ، ۴۵ ، ۴۸ ، ۷۰ ، ۷۵ ، ۷۶ ، ۷۸ ، ۸۳ ، ۹۲ ، ۱۱۵ ، ۱۴۳ ، ۱۷۹ ، ۱۹۴، ۱۹۶ ، ۲۱۲ ، ۲۲۳
بهائی ، بهائيان ۲۸ ، ۱۱۵ ، ۱۸۵ ، ۱۹۱ ، ۲۰۱ ، ۲۱۱ ، ۲۲۶
بهرام ١٦٥تبليغ امر اللّه ۵۲ ، ۵۸ ، ۱۴۳ ، ١٧۴، ۱۸۵ ، ۱۹۴ ، ۲۰۸ ، ۲۱۷
ص ٤تضييقات و مشاکل ۱۷ ، ۱۸ ، ۵۲ ، ۵۴ ، ۱۳۱ ، ۱۶۱ ، ۱۸۵ ، ۱۸۶ ، ۲۰۳ ، ۲۱۴ ، ۲۲۵
تعليم و تربيت ١١٨ ،١٧٩جمال ابهی ۵ ، ۱۶ ، ۲۳ ، ۳۸ ، ۵۳ ، ۵۸ ، ۶۲ ، ۷۱ ، ۷۳ ، ۸۲ ، ۹۰ ، ۹۴ ، ۱۰۱ ، ۱۲۴ ، ۱۲۵ ، ۱۳۷ ، ۱۴۷ ، ۱۶۱ ، ۱۶۳ ، ۱۶۷ ، ۱۷۰ ، ۱۷۲ ، ۱۸۵ ، ۲۰۰ ، ۲۰۱ ، ۲۰۳ ، ۲۰۴ ، ۲۱۷ ، ۲۲۱ ، ۲۲۳ ، ۲۲۷
جمال اعلی ٩٠جمال قدم ۴۰ ، ۶۸ ، ۸۷ ، ۱۲۱ ، ۱۲۵ ، ۱۳۱ ، ۱۳۴ ، ۱۸۳ ، ۱۹۵ ، ۲۱۰
جمال مبارک ۴۹ ، ۵۴ ، ۷۸ ، ۸۴ ، ۸۵ ، ۹۲ ، ۹۷ ، ۱۱۷ ، ۱۱۸ ، ۱۲۷ ، ۱۳۵ ، ۱۵۸ ، ۱۷۸، ۱۸۵ ، ۱۹۷ ، ۲۰۲ ، ۲۰۸ ، ۲۲۱ ، ۲۲۲ ، ۲۲۴
جنّت و جحيم ١١٦حيات دنيا و عقبی ٥٢، ٢٣ ، ٧٣ ، ٢٥ ، ٠٦ ، ٢٦ ، ٠٠١
خداداد ۱۹۰عبدالبهاء ٦١، ٢٢، ٥٢، ٨٢، ٨٣، ٩٣، ٩٥، ٢٦، ٧٦، ٣٧، ٧٨، ٧١١، ٥٢١،
٦٣١، ٧٣١، ٥٤١، ١٥١، ٣٥١، ٢٦١-٣٦١، ٦٦١، ٨٦١، ٤٧١،محبّت اللّه ٣٩، ٨٩-٩٩، ٣٠١-٤٠١، ٧٤١، ٠٥١، ٤٥١، ٩٥١، ٣٦١، ٠٧١،
٦٧١، ٣٩١، ٦٩١، ٢٠٢، ٦٠٢، ٦١٢مسيح ٧، ٨١، ٤٢، ٢٣، ٣٣، ٧٤، ١٦، ٩٦، ٦٧، ٤٨-٥٨، ٧٨، ١٩، ٣٩،
٦٩، ٠٠١، ٧١١، ١٤١، ٧٤١، ٠٥١، ٣٥١، ٩٦١، ٤٨١، ٩٩١مناجات ١-٧، ٢٣، ٢٤، ٧٦، ١٩، ٢٢١، ٣٢١، ٤٥١، ١٦١، ١٨١،
٥٠٢-٦٠٢، ٩٠٢، ٨١٢، ٠٢٢يحيی ( ابن زکريّا ، معمّدانی ) ٤٤١، ٠٥١، ١٦١، ٩٦١، ٢٨١، ٢٩١
يزد ٤٨يوسف ١٨، ١٢١، ٤٤١، ٥٤١، ٠٥١، ٧٥١، ٩٦١، ٣٩١، ٠١٢
يونانيان ٦٧