۱- ای ثابت بر ميثاق ، گمان مبر که از فکر شما و ياد شما
آنی فراغتی بلکه نه راحتی و نه فرصتی ولی در عتبهء مبارکه
هر دم تبتّلی و ضراعتی که ای مهربان يزدان آن نوجوان با
وجدان را بقوّه ايمان و پيمان در هر نفسی جانی بخش و روانی
مبذول فرما تا در هر دمی در يم فدا خوض نمايد و در هر ساعتی
خدمتی بنمايد و در هر روزی آتش پرده سوزی بر افروزد و گروهی
بظلّ کلمه وحدانيّت آرد . باری اگر تأييد پياپی جوئی صف
تبليغی بيارا و جنود تحقيقی سوق نما و بر جيوش جهل و عمی هجوم کن.
٢- ای ثابت بر پيمان ، خوشا بحال تو که بخدمت امر اللّه
قائمی . خوشا بحال تو که ثابت بر پيمانی . خوشا بحال تو
که بنور محبّت اللّه روشنی . خوشا بحال تو که خاضعی و خاشعی
و خادمی . اينست صفت مخلصين اينست سمت مقرّبين . در جميع
اوقات اين مناجات را بفرما ای رحمن ای يزدان بنده ئی
هستم ضعيف و نحيف و ناتوان ولی در پناه فضل و موهبت تو
پرورش يافتم و از ثدی عنايت شير خوارم و در آغوش رحمتت در نشو
و نمايم . ای خداوند هر چند مستمندم ولی هر مستمندی بعنايت
تو ارجمند است و هر توانگری بی الطافت فقير و حاجتمند . ای
ص ٢پروردگار ، تأييدی فرما که اين حمل اعظم را قدرت تحمّل ماند
و اين عنايت کبری را محافظه توانم . زيرا قوّه امتحان
شديد است و سطوت افتتان عظيم کوه کاه گردد و جبل خردل شود .
تو آگاهی که در ضمير جز ذکرت نجويم و در قلب جز محبّتت نخواهم
بر خدمت احبّايت قائم نما و بر عبوديّت آستانت دائم کن .
توئی مهربان و توئی خداوند کثير الاحسان.مناجات نما . پروردگارا عنايت فرما هدايت بخش پرورش ده
نشو و نما عطا کن بنت ملکوت نما فيض لاهوت بخش روحانی کن
نورانی نما رحمانی کن آسمانی فرما تا از عالم طبيعت رها
يابم و از جهان ماوراء طبيعت خبر گيرم زنده شوم خلق و خوی
رحمانی جويم نشر تعاليم الهی نمايم فيض ابدی طلبم وآرزوئی ندارم جز آنکه برضايت موفّق گردم و بعبوديّتت مؤيّد
ص ٣شوم بخدمتت پردازم و در کرم عظيمت بکوشم و جان و دين را در
راهت فدا نمايم توئی دانا توئی بينا . هيچ آرزوئی جز اين
ندارم که از محبّت سر بکوه و صحرا نهم و فرياد بظهور ملکوتت
نمايم و ندايت را بجميع گوشها برسانم . ای خدا اين بیچاره را
چاره ئی بخش و اين دردمند را درمانی ده و اين مريض را علاجی
عطا کن . با قلبی سوزان و چشمی گريان بدرگاهت مناجات مينمايم .
ای خدا در سبيلت هر بلائی را مهيّا هستم و هر صدمه ئی را بجان و دل
آرزو نمايم . ای خدا از امتحان محافظه نما تو ميدانی که از
هر چيزی گذشتهام و از هر فکری فارغ شدهام جز ذکر تو شغلی ندارم
و جز خدمتت آرزوئی نخواهم.و اسباب اشتعال بنار محبّتت در ملکوت جاودانی فيضی عطا نما
که هر دو در عتبه مقدّسهات مقرّب گردند و بر محبّتت ثابت
مانند و روز بروز در مقامات روحانيّه ترقّی نمايند و
در بين خلق دو آيت باهره ايمان و ايقان شوند و الحمد للّه ربّ العالمين.
ص ٤پاينده دار و اين بنده و کنيز را ارتباطی روحانی و جسمانی
بخش اين اقتران را شکون فراوان ده و اين ازدواج را سبب
ابتهاج فرما بر روحانيّت هر دو بيفزا و نورانيّت بخش تا هر دو
در نهايت راستی و حقيقت پرستی بعبوديّت آستان مقدّست موفّق
گردند جز تو نخواهند و جز تو نجويند و جز ذکر تو نگويند
سر گشته کوی تواند و آشفتهء روی تو . توئی عزيز و مهربان و
توئی بخشنده و منّان انت الموفّق المؤيّد الکريم الرّحيم.
_ ٧ای پروردگار بیانباز ، آن ابرار را در ظلّعنايتت پرورش ده و آن احرار را از جميع قيودات آزاد فرما
و در هر دمی شبنمی از رشحات ابر عنايت عطا فرما و در هر
نفسی نفحه مشکين نفسی بر مشامشان عرضه دار تا بجان و
دل بمحبّتت روح و ريحان يابند و مانند نار موقده در نهايت
التهاب بآتش عشقت افروزند . توئی مقتدر و توانا و توئی کريم و رحيم و بينا.
ص ٥سرمست کن و مطلع انوار هدايت فرما ولهی بدلها ده و وجد
و طربی بجانها بخش گوشها را محرم راز کن و قلوب راهم آهنگ و هم آواز فرما تا ياران علم وحدت انسانی را
در اين جهان بلند نمايند و سبب الفت و يگانگی جميعبيگانگان گردند . توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و
دهنده و عالم و بينا.کنيزی آستانت نمايم و فدا و قربانت گردم از خود بيزار
شوم ترا جويم و در راه رضايت پويم و راز تو گويم و بهر سو
که نگرم آيات توحيد تو مشاهده کنم . ای خداوند مانند
آتش محبّتت افروخته کن و از تعلّق به اين دنيای فانی
آسوده نما تا راحت جان يابم و آسايش وجدان جويم . توئی
مقتدر و توانا و توئی شنونده و بينا.عقبات صعبه در راه پيدا شده . خداوندا، گره بگشا و قوّت و
قدرت بنما مشکل آسان کن و راه صعب سهل نما . ایپروردگار، عقده کار محکم است و تعب و مشقّت با هزاران
صعوبات توأم بجز تو معينی نه و بغير از تو ياوری نيست
اميد بتو داريم و توکّل بر تو نمائيم . توئی راه نما
و توئی گره گشا و توئی دانا و بينا و شنوا.بگردانيديم و بسوی تو توجّه نموديم از کلّ بینياز شديم
تا همدم و همراز تو گرديديم چون ترا يافتيم خود را از
خويش و آشنا بيگانه ساختيم ترا شناسيم و ترا ستائيم و
ترا پرستيم . ای پروردگار گناه بيامرز و کمال بياموز پرده
بسوز و روی بنما تا مشاهده جمال و کمال تو نمائيم و از بحر
عطا بهره گيريم و از خلق و خوی حبيب نصيب يابيم . خدايا
ما را بخود مأنوس کن و بنفحات قدس مألوف نما ديده بينا کن
و گوش شنوا نما . توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان.
ص ٧_ ١٢ای دوستان حضرت رحمن و ای طيور فردوس ايقان و ای
سراجهای محفل امکان و ای اشجار رياض محبّت حضرت منّان،
اگر چه بظاهر از انجمن سجن دور و مهجوريد و لکن قسم بانوار
جمال آفتاب روشن افق توحيد که در کلّ احيان و ازمان در قلوب
اين آوارگان مذکوريد و در هويّت روح و جان مشتاقان مشهور و
معروف . آنی نميگذرد که بافق اعلی و ملکوت ابهی بکمال تضرّع
و ابتهال عجز و نياز نميشود که ای پروردگار آمرزگار اين
مرغان بیآشيان را در حديقهء ثبات و استقامت در شاخسار سدره
منتهی پناه عنايت فرما و اين ماهيان لجّه توحيد را در بحر
اعظم عنايتت غوص ده و اين بیسامانان صحرای محبّتت را در
کهف منيع و ملاذ رفيع حفظ و حراستت منزل و مأوی احسان کن
تا بعون و فضل و جودت در سماء وجود چون انجم هدايت بدرخشند
و در انجمن عالم چون چراغهای محبّت اللّه روشن و منوّر گردند
امطار غمام رحمت باشند و اشعّه آفتاب افق حقيقت لسانی ناطق
گردند و فضلی سابق شوند چشمی بينا باشند و گوشی شنوا داری
پربار گردند و گلزاری با نفحات مشکبار امواج دريای آثار
قدم شوند و نسائم گلشن اسم اعظم مهبط الهام باشند و مشرق
انوار و مظهر الطاف ربّ مختار در ملأ مقرّبين محشور گردند و در
زمره مخلصين معدود و معروف از حرارت محبّت اللّه چون شعله
ص ٨سوزان باشند و در فرقت جمال منّان ابری گريان بوفای الهی
رويشان روشن گردد و بعنايت حضرت يزدانی دلهاشان لاله زار و گلشن
هر يک در امر اللّه علم مبين گردند و در استقامت بر عهد و پيمان
حصن متين . ای والهان جمال يزدانی و آشفتگان محبوب حقيقی ،
در چنين روزی که ارياح افتتان و امتحان عالم را احاطه نموده است
و زلازل اضطراب جهانرا آشفته کرده است بايد انشاء اللّه از افق
ثبوت و رسوخ بقسمی با رخی تابان و جبينی رخشان ظاهر گرديد که
ظلمات تزلزل و اضطراب بکلّی محو گردد و انوار يقين از افق مبين طالع و لائح شود.
_ ١٣ای مشتاق جمال ذوالجلال ، در شب و روز بکمالعجز و نياز بدرگاه حضرت بینياز تضرّع مينمائيم که ای
پروردگار مهربان دوستان را در صون حمايت خويش محفوظ دار و
از کم و بيش بيزار کن از کون و امکان و آلايش اکوان منقطع
فرما و بنفحات لامکان زنده و تر و تازه .بفضل الهی موج دريا يافته و ذرّات باوج عزّت شتافته ، طيور
ص ٩ضعيفه از حضيض هوان بسماء رحمن عروج نمودند و نفوس عاجزه
در ظلّ کلمه بقوّت مؤيّده ظاهر شدند اطفال در مراتب عرفان
در صدر جلال نشستند و علمای مشاهير از عدم توفيق و نخوت
بشريّه در محافل تبيان بصفّ نعال رسيدند . اين عظيم جمال
قديمست که بيچارگان را در ظلّ الطاف پناه عنايت فرمود و
مأيوسان را در ساحت احسان راه داد . پس لسان ناطق را بشکرانه
الطاف حضرت خالق بگشائيد و بگوئيد پروردگارا ستايش ترا
سزاست که اين بيکسانرا بخيام عنايتت راه دادی و اينفقيرانرا بکنز عنايت دلالت فرمودی و اين ذليلانرا بعزّت
قديمه هدايت کردی حمد ترا شکر ترا ای پروردگار.مؤمنيد و مؤمنات و موقنيد و موقنات و تائبيد و تائبات
و منجذبيد و منجذبات . اين فضل و موهبت حضرت حيّ قيّوم است و
اين عنايات و مواهب ربّ الملکوت زيرا چشمها بخواب غفلت
گرفتار و ديده شما بيدار و گوشها محروم از استماع و سمع شما
متلذّذ از آهنگ ملأ اعلی و جميع نفوس در گرداب ضلالت غريق و
از رحيق هدی محروم و بینصيب و شما الحمد للّه در راه هدی
ص ١٠سالک و از جلوه و ظهور مجلّی طور مستفيض و متمتّع . عبدالبهاء
بنهايت ابتهال بدرگاه الهی عجز و نياز نمايد که ای پروردگار
ياران وفا دار را کامکار کن و دوستان هوشيار را در حلقه ابرار
آر ، ای خداوند بهرهمند کن ، ای بینياز بنواز ، ای کريم
بجنّت نعيم راه ده ، ای رحيم مستقيم نما . توئی مقتدر و توانا و توئی دانا و بينا.
_ ١٦ای پروردگار مهربان ، اين عاشقان آواره کویتو آشفته موی تو دلداده خوی تو پوينده سوی تو جوينده
روی تو لب تشنه جوی تو و شب و روز در جستجوی تو . نظر
عنايتی فرما عاطفتی کن موهبتی بده نعمتی مبذول دارتا از حسرت فراق بياسايند و بحلقه وصال در آيند آوارهاند
سر و سامان يابند بيچارهاند آسايش جان يابند دردمندند
درمان جويند آزردهاند شادمان گردند همدم آه و فغانند بروح
و ريحان رسند انيس ناله و آهند ببارگاه رسند . الها تو آگاهی
که پناهی ندارند و در هر شام و صبحگاهی بگريند و بزارند و فضل
و موهبت تو خواهند . خدايا مهربانا رحيما کريما آنچه
شايان موهبت است رايگان فرما و هر چه مقتضای رحمتست ارزان
ص ١١کن نسيم جانبخش بوزان و نفحه مشک اذفری بفرست تا دماغ
مشتاقان باغ جنان گردد و مشام آزادگان پر گل و ريحان شود
قوّتی بده که بخدمت پردازند قدرتی عطا کن که از عهده شکر آن
بدرآيند و فرياد برآرند طوبی لنا بشری لنا و فرحاً لنا و
طرباً لنا و طوعاً لنا و فوزاً لنا من هذه المواهب الّتی اشرقت
بها الآفاق و تلئلئت باشدّ اشراق و جمعتنا علی الوفاق و ازالت
عن اهل الارض النّفاق و اسال السّيول من الآماق حبّاً و شغفاً
بجمال تجلّی فی يوم التّلاق . ربّ ادر عليهم کأساً دهاقاً و
رنّحهم بصهباء الفضل و العطاء عهداً و ميثاقاً انّک انت القويّ
المتين لا اله الّا انت الغفور الرّوف العليّ العظيم.
_ ١٧ای هزار بوستان ذکر الهی ، الحمد لله که عالمارواح و قلوب به پرتو انوار نيّر اعظم روشن و عرصه کور الهی
بفيض سحاب جود و موهبت غير متناهی گلزار و گلشن بحر عنايت در
موج است و شمس رحمت مشرق از اوج نسائم کوی دوست مشکبويست
و روائح صبای احديّت خوشبوی و دلجوی . پس تاطاقت و توان
موجود بايد کوشيد و جوشيد و خروشيد که نصيبی از اين رياض
الهی برد و بهره ئی از اين موهبت رحمانی.فيض احديّت روشن و منير کن و گوش را باستماع الحان طيور قدس
محظوظ و سمع دلرا به بشارت غيب و فيوضات لاريب خلد برين نما
و هوش را بالهام سروش پيک امين عالم علّيّين . اليوم لسان
کلّ اشياء از صقع ادنی تا ملأ اعلی جميع بمحامد و نعوت و
قصائد و مدائح و تسبيح و تقديس جمال قدم و اسم اعظم مشغول
تو ساکت و صامت منشين و مخمود و منجمد مباش بلکه منجذب
و منصعق محشور شو تا لوح منشور و کتاب مسطور ربّ غفور گردی.
_ ١٩خداوند بيمانندا ، پناه بيچارگانی و ملجأآوارگان و اميدگاه آزادگان . پروردگارا از خود نوميديم و
از بيگانه و خويش دور و بعيد رجا بملکوت ابهی داريم و اميد
بفضل جديد ربّ اعلی پرتو عنايت مبذول دار و بلحاظ عين رحمانيّت
مشمول کن از امتحان شديد برهان و از افتتان عظيم رهائی بخش .
ای آمرزگار بنده درگاهيم پرگناهيم مقيم بارگاهيم جان و
وجدان را شادمانی بخش دلهای پريشانرا از قيد آب و گل رهائی ده
ملحوظ و محفوظ دار و مصون و محظوظ کن در دو جهان کامران فرما و از فضل
و جود خويش شادمان کن . توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشنده و بينا.
ص ١٣_ ٢٠يا من تشرّف بالمثول فی العتبة المقدّسة العليا ،
آنچه مرقوم نموده بوديد ملحوظ افتاد در نهايت خلوص مرقوم
شده بود دليل بر توجّه بملکوت ابهی بود و استمداد از عون و عنايت
حضرت کبرياء . بشکرانه درگاه احديّت دست بگشا و بگو خدايا
پاک يزدانا صد هزار شکر که بر امرت ثابت نمودی و بر ثنايت
ناطق مور ضعيفم ببارگاه حشمت سليمانی دلالت کردی گمگشتهام
بملاذ عظيم و ملجأ منيع هدايت فرمودی عليلم شفاء الهی عطا
کردی ذليلم عزّت ابدی شايان فرمودی . دردمندم درمانم توئی
مستمندم گنج روانم توئی در ظلمات گرفتاری مبتلايم خورشيد
تابانم توئی در انجمن توحيد حاضرم شمع درخشانم توئی اسير
زندان خاکدانم ايوان بلند کيوانم توئی مسموم سموم غمومم
درياق جان و روانم توئی . ای پروردگار اين دل را از قيد
آب و گل برهان و اين هوش را از بانگ سروش ملکوت جوش و
خروشی ده آهنگ ملأ اعلی بگوش رسان و در بزم نوشانوش صهبای
عنايت راهی ده تا گرفتار تو گردم و گفتار تو خوانم و رفتار
تو جويم و خيال تو در آغوش گيرم و از هر قيدی آزاد شوم و شب
و روز فرياد بر آرم طوبی لی من هذا الفضل العظيم بشری
لی من هذا الفوز المبين.بحر غفران غوطه ده و اين بی سر و سامان را در پناه عفوت
ملجأ و پناه بخش اين ذليل را در درگاه احديّتت بپذير
و اين عليل را درمان و علاج سريعی عطا فرما . ای خداوند
بيمانند خفتگانرا بيدار کن و غافلانرا هوشيار نما کوران
را بينا کن و کرانرا شنوا فرما دلها را جان بخش وجانها را بجانان رسان بینصيبانرا بهره ده و افسردگانرا
چهره بر افروز . توئی مقتدر و توانا و توئی دهنده و بخشنده
و درخشنده و شنوا و بينا.اميدوار باش و از مصائب شديده اين جهان نوميد مگرد . الحمد
لله خدای مهربان داری که طبيب هر بيمار است و غمخوار
هر مبتلا پناه يتيمانست و معين بيکسان و بينهايت مهربان .
اگر بدانی که قلب عبدالبهاء چه قدر مهربانست البتّهاز شدّت فرح و سرور پرواز نمائی و فرياد وا طوبی باوج آسمان رسانی.
ص ١٥فرموده بوديد قرائت و تلاوت گرديد . بستايش حضرت ربّ قديم و
مليک عظيم مشغول گشتم که ای خدای مهربان شکر ترا و نيايش
ترا که بندگان درگاه احديّتت را از هر آلايش پاک و مقدّس
فرمودی و بتأييد ملکوت غيب جمال ابهايت مؤيّد کردی از باده
آماده در خمخانهء وله و انجذاب سرمست نمودی و در بزم ذکر و
ثنايت مخمور صهبای الست کردی در قلوب شمع افروختی و کلّ را
رسم و رفتار و گفتار ابرار آموختی و جگرها را بآتش محبّتت
سوختی . ای پروردگار وقت هجوم جنود ملکوت ابهی است و
زمان تأييد و نصرت بملائکهء ملأ اعلی . آنچه وعده فرمودی وفا
فرما و اين جامهای دُرد آلود را صهبای عنايت افاضه کن .
اين جمع پريشان تواند و اين حزب بی سر و سامان تو ملجأ و
پناهی جز رکن شديد ندارند و مرجع و ملاذی جز کهف منيع نجويند .
اگر ياری و ياوری فرمائی اين مرغان ضعيف عقاب کاسرگردند و اگر مدد غيبی رسانی اين موران نحيف شکوه سليمانی
بنمايند . ذرّهء نابود در ظلّ عنايتت آفتاب انور است و قطره
ناچيز بفيض اعظمت بحر اخضر . اگر حقيريم اگر فقيريم اگر
ذليليم اگر اسيريم در سايه الطافت باسم مبارکت معروف و
شهير و توئی دستگير و مجير هر مستجير . خدايا تو واقفی و دانا
ص ١٦که جز خير نيّتی نداريم و بغير صلح و صلاح با عموم مقصدی نجوئيم
طيوريم بال و پر شکسته بال و پری عطا فرما تا سبب راحت و
آسايش عالم وجود شويم و علّت خير خواهی کلّ نفوس گرديم
خدمت بعالم انسانی کنيم و همّت در منفعت عمومی نمائيم اطاعت
سروران عادل نمائيم و بصداقت در خير خواهی دولت کوشيم چه که
اطاعت و صداقت و امانت و انقياد بحکومت را فرض و واجب
فرمودی . خدايا ما را موفّق بعمل بگردان تا بآنچه امر فرمودی
قيام نمائيم جز تو نجوئيم و نگوئيم و جز در بيابان محبّتت نپوئيم.
_ ٢٤ای محبوب جان و وجدان من ، جز تو پناهی ندارمو بغير از ذکر تو فرياد صبحگاهی بر نياورم لطفت شامل
و فضلت کامل بتو اميدوارم . خداوندا هر دم جانی تازه بخش
و در هر نفس نفثات روح القدس عطا فرما تا در محبّتت مستقيم
مانم و بفوز عظيم رسم و نور مبين مشاهده نمايم و در نهايت
سکون و تمکين باشم . توئی دهنده و بخشنده و مهربان.امتحان ثابت بر محبّت کن و در دريای عنايتت مستغرق فرما .
توئی دهنده و مهربان.منتهی لانه و آشيانه بخش و اين بی سر و سامان را در پناه
خويش منزل و مأوی ده و اين متضرّع مبتهل را در ظلّ احديّتت
جای بخش و اين بينوا را بانوا کن و اين متوجّه بملکوت ابهی را
بر رفرف اعلی مستقرّ کن . توئی رحمن توئی رحيم توئی مهربان
توئی حنّان توئی منّان انّک انت الکريم الرّؤف.٢٧ - ای گلرخ ابهای من ای ربّی الاعلای من ای سدرهء سينای من
جانم فدای روی توای دلبر طنّاز من ای همدم و هم راز من اين ناله و آواز من
از حسرت اين کوی تواين درگهت قبله من است بر خاک ره قبله من است در طور حقّ شعله من است
روی دلم زان سوی تودلها ز غم پژمرده است جانها ز درد افسرده است از فرقتت آزرده است
روح مسيحا بوی توآفاق عنبربار شد مشک خطا ايثار شد چون نکهت گلزار شد
يک شمّهای از بوی توما را ز غم دلريش بين بيگانه از هر خويش بين بنگر اسير خويش بين
در حلقه گيسوی توگر چه پريشان خاطرم در جمع ياران حاضرم ای جان بسويت ناظرم
کو آن رخ دلجوی تواين چشم گريانم ببين اين قلب بريانم ببين اين آه سوزانم ببين
در حسرت يک موی تواين خاک درگاهت بها اين تشنه آبت بها اندر تب و تابت بها
يک قطره ئی از جوی تو٢٨ - نور هدی تابان شده طور تقی رخشان شده موسی بجان پويان شده
کهسار سيناء آمدهصبح جبين نور مبين و آن عارض گلگون ببين با لعل رنگينی چنين
آن غرّه غرّاء آمدههر دم نسيمی ميوزد بوی عبيری ميرسد صبح اميدی ميدمد
غبراء نوراء آمدهدريای حقّ پرموج شد هر موج از آن يک فوج شد و آن فوجها بر اوج شد
هر پست بالا آمدهصوت انا الحقّ هر زمان آيد ز اوج آسمان می نشنود جز گوش جان
آذان صمّاء آمدهابر گهر بار است اين فيض درر بار است اين نور شرر بار است اين
انوار بهراء آمدهآفاق عنبر بار شد امکان پرانوار شد بس خفتها بيدار شد
تعبير رؤيا آمدهعشق خدا خونريز شد عالم شررانگيز شد جام عطا لبريز شد
چون دور صهباء آمده_ ٢٩ای ثابتان بر امر الهی ، جهان بيدار و آگاه گشته
و شرق و غرب هشيار شده نورانيّت جمال ابهی آفاق را احاطه نموده
و صيت بزرگواری امر اللّه در بسيط زمين منتشر گرديده بقسمی که
جميع عالم با ديده حيران در عزّت ابديّهء اين امر و قوّت الهيّه
واله و سر گردان . سطوت حقّ عالم خلق را بزلزله انداخته و قدرت
ص ٢٠الهيّه جهان کيهان را بحرکت آورده با وجود اين خفاشان بجان
بکوشند که پرتو آفتاب را پنهان نمايند و جُعلها سعی و کوشش
نمايند که نفحات قدس رياض ملکوت ابهی را منقطع نمايند . هيهات
هيهات اين چه بلاهت است و اين چه حماقت اين چه احتجابست و اين
چه غرور و انهماک . سبحان اللّه ضجيج ملأ اعلی بلند است سبحان
ربّی الابهی و صريخ ملکوت ابهی مرتفعست سبحان ربّی الاعلی
حجر و مدر و شجر مهتزّ و متحرّک گشته و لکن قلوب اين افسردگان
و پژمردگان از صخره صمّاء پستتر و از خاک سياه بدتر . پس ای
ياران الهی شکر نمائيد حضرت نامتناهی را که در امرش ثابت و
راسخيد و هر دم استقامت بيشتر جوئيد تا تأييدات غيبيّه و فيوضات
لاريبيّه متتابعاً رسد و حشر جديدی گردد و نشر بديعی رخ نمايد
يعنی آن شهر مانند بحر بموج آيد و موجش لؤلؤ عرفان مبذول دارد.
_ ٣٠ای دوستان آن يار مهربان ، آن آفتاب حقيقت نيّراعظم فلک رحمانيّت پرتوش جهانگير است و بخششش بر شرق و غرب
مبذول و بینظير نيسان عنايتش در ريزش است و ابر رحمتش در
پرورش ابواب فيوضاتش مفتوح است و قوای تأييدش نفحات روح
نسيم موهبتش حيات بخش است و شميم مرحمتش جان مشتاقان
ص ٢١روی دلکش . پس اميدوار باشيد که صبح اميد دميده است و خورشيد
فيضش درخشيده کلّ از بحر عطايش مستفيضيم و از دريای وفايش
مستفيد . اگر روی پنهان نمود خوی آشکار کرد اگر تن ستر نمود
جان بياران همدم راز فرمود . چون اختران انوار بدرخشيد و چون
نوبهار بطراز گلزار جلوه نمائيد چون ابر بگرييد و چون برق
بخنديد چون نسيم به هر اقليم بوزيد و مشام طالبان معطّر نمائيد .
کلّ ياران او هستيد و همدم اسرار او دمساز رازيد و مرغان خوش
آواز . پس بسرائيد و بنوازيد که در گلشن عرفانش عندليبان خوش
الحان گرديد و طوطيان هند يزدان تا گوشها باز گردد و دلها واقف
راز . اوست مؤيّد اوست موفّق اوست مجلّی اوست متجلّی .
خوشا بحال ما که چنين دلبری داريم و چنين مهربان سروری.
_ ٣١ای مشتعل بنار محبّت اللّه ، در اين عصر عظيم که
تأييدات ملکوت ابهی جميع جهات را احاطه نموده است و نفحات
قدس مشام روحانيانرا معطّر نموده است جهدی نما که مظهر آيت
توحيد گردی و مطلع اسرار تفريد شوی . قسم بجمال قدم و اسم اعظم
که افواج ملکوت ابهی چون امواج محيط اکبر پياپی ميرسد.
ص ٢٢بامری موفّق و مؤيّد فرمايد که چون ستاره صبحگاهی از افق عالم
روشن گردی و چون نسائم سحری پر مشک و عنبر و روح پرور شوی . اگر
سعادت دارين طلبی در ميدان جولانی کن و اگر عزّت قديمه جوئی
اين گوی را چوگانی بزن.چون شاهد نازنين در انجمن روحانيّين جلوه فرمود و بانوار آن
حسن يوسفی جميع آفاق را مشکاة اقليم مصری نمود بیپرده
ببازار آمد و دکّان شکران باز کرد و بازار يوسفان درهم شکست .
جمعی خريدار پديدار شد يکی به لؤلؤ آبدار و گوهر شاهوار طبل
طالبی بکوفت و بعضی به کلافه ريسمان در جرگهء خريداران داخل گشت
و برخی چشم پوشيدند و در اخماد آن سراج کوشيدند . ولی هيهات هيهات
آن يوسف رحمانی در سرير عزّت جاودانی در اقليم ملکوت سبحانی
عزيز حقيقی و سلطان ملکوت الهی گرديد . حال ملاحظه کنيد که
سلطنتش در عالم غيب لکن پرتوش باين جهان لاريب متتابع.
ص ٢٣دارم که بياد شما پردازم و نامه نگارم و زبان بنعت و ستايش
بگشايم . زيرا بندگان درگاه اسم اعظميد و عاشقان روی جمال قدم
مشتاق جمال دلبر عالميد و آشفتهء موی شاهد انجمن سزاوار هر
نعت و ستايشيد و لايق هر موهبت در جهان آفرينش . زيرا از دست ساقی
هدايت باده عنايت نوشيديد و از جام کلام حضرت احديّت جرعه ذوق
محبّت چشيديد ديده را بمشاهدهء تجلّی نور و شعله طور روشن کرديد
و خيابان دل را بطرّاحی گلهای معانی غبطه گلزار و چمن نموديد
عاکف حرم ذوالجلاليد و مقيم درگاه جمال بيمثال سرگشتهء کوی
ياريد و گمگشته بيابان دلبر آفاق . پس بشکرانه اين فضل
بیمنتهی آهنگ سرور بلند کنيد و از فضل موفور مجلّی طور دم زنيد
و در قطب امکان علم افرازيد و دمبدم قدم ثابت و راسختر نمائيد
محفل تبليغ بيارائيد و غافلان را بصبح هدی دلالت کنيد
بيچارگان را ملجأ و مأوی گرديد و آوارگان را ملاذ و پناه
دشمنان را بنوازيد و بظلم و جهل و تطاول ايشان بسازيد و در اين
گلشن سرای الهی بلحن خوشی بنوازيد و آغاز طرب نمائيد تا ديگران را
بوجد و وله آريد تا طيور مهجور بگلشن الهی پی برند و بشاخسار
معنوی هدايت يابند . اليوم تبليغ يرليغ تأييد است و نشر نفحات
سبب حصول آيات بيّنات.خيری داشتی و تحصيل معارف نمودی و آرزو چنان داری که بخدمت
عالم انسانی پردازی . از خدا خواهم در اين نيّت موفّق گردی تا
آنچه مکنون ضمير داری اظهار کنی . در عالم آفرينش مقاصد خيريّه
دو قسم است يک قسم تعلّق بخصوص دارد يعنی باشخاصی مخصوص
اين مقيّد است و دائرهاش بسيار تنگ و قسمی ديگر که تعلّق بعموم
آفرينش دارد آن مطلقست و دائرهاش وسيع . و هر امری که خير
عموميست الهيست لهذا اموری که اندکی تعلّق بخير عموم دارد
در بين ملل متمدّنه حصولش ممکن لکن امری که بتمامه تعلّق بخير
عموم دارد آن حکمت الهيست و کلمه ربّانی اين قوّتيست که
عالم وجود را تغيير و تبديل کلّی دهد و قوّه موجده است ايجاد نمايد
و تجديد کند و خلق جديد نمايد . پس تا توانی همّت در امری مبذول
دار که سبب ترقّی عالم انسانی و علويّت نامتناهی و حيات ابدی شود .
_ ٣٦ طالب حقيقتا ، جمهور ناس بزبان مفتون حقيقتندو مخمور باده محبّت ولی چون ميدان امتحان آيد از حقيقت فرار
کنند و از مرکز هدايت هزار فرسنگ دوری جويند حتّی گروه مکروه
ص ٢٥ظالمان در صحرای کربلا بظاهر خدا گو و خدا جو بودند ولی بحقيقت
بد رو و بد خو و بد گو . عاشقان را دليل آه و فغانست و مشتاقان را
سبيل چشم گريان و ناله پنهان و دل سوزان ماهی لب تشنه را
اضطراب و انقلابست و پروانه زار را افروختگی و سوختگی پر و
بال . لهذا اين مدّعيان کاذبند و اين طالبان غافل مگر نفسی
که شمع روشن باشد و پروانه شمع انجمن گردد شب و روز بکوشد
و بجوشد و بخروشد تا نور حقيقت را از مطلع انوار مشاهده نمايد
و سرّ احديّت را از ملکوت اسرار استماع کند . تو حمد کن خدا را
که باديه طلب پيمودی و گوی هدايت از اين ميدان ربودی ندای
حقّ شنودی و همواره رو بصعودی . اين موهبت کوکب درخشندهء عالم
انسانست و اين عنايت کام دل و راحت جان در دو جهان._ ٣٧ای آوارگان کوی دوست ، آن دلبر آفاق چون در انجمن
اهل وفاق اشراق نمود آغاز رازی کرد که عارفان بسوی او
شتافتند و عاشقان بشعله روی او افروختند و آشفتگان بکوی او
دويدند و تشنگان از جوی او نوشيدند و دانايان خوی او پسنديدند
و کلّ بهوای او بقربانگاه عشق دويدند و بمقصود رسيدند .
اينست فضل موفور و اينست حقيقت سرور و حبور و اينست عطای
ص ٢٦مشکور از ربّ غفور . ولی محتجبان هر يک آغاز آه و فغان کردند
که اين راهيست سخت بايد رخت از اين جهان بربست و بجهان ديگر
شتافت با جميع اين علائق چگونه تحرّی اين حقائق کنيم و
بدقائق عالم عشق پی بريم پس بهتر آنکه سر خود گيريم و از سرّ
وجود در کنار شويم در حفره ظلمات راحت و مسرّات جوئيم و در
اسفل درکات سعادت و برکات خواهيم . لهذا از هادی حقّ فرار
نمودند و در وادی بطلان قرار يافتند از منادی در گريزند و در
باديه هوی مشغول بجنگ و ستيز . شما که آشفته آن روی تابانيد
و مفتون آن زلف مشکبار بايد جانفشانيرا کامرانی دانيد و
قربانيرا قرب رحمانی دانيد شماتت اعدا را حلاوت آلاء شمريد
و ملامت اهل جفا را ملايمت اهل وفا دانيد زهر تير را مانند شهد
و شير گوارا بينيد و تيغ و سنان را سهل و آسان يابيد . اين
جسم خاک را فدای جان پاک کنيد و اين تن پرآفت را قربان
محبّت خورشيد افلاک کنيد قطره را فدای دريا نمائيد و ذرّه را
قربان نيّر بيضاء فرمائيد تا موهبت آسمانی بينيد و بقربيّت
رحمانی رسيد و حيات جاودانی جوئيد و بزندگانی جهان ابدی
فائز گرديد تاج عزّت ابديّه بر سر نهيد و چتر موهبت سرمديّه
بگشائيد و علم آسمانی بر افرازيد و خيل و حشم ملکوت نورانی مشاهده کنيد.
ص ٢٧استواء از نقطه اعتدال در فصل نوبهار اشراق بر جميع اقطار
نمود و بضياء و حرارتی شديد بر جميع اقاليم فيضی جديد و روح
شديد مبذول فرموده . از آن ضيا و حرارت جنبش و حرکت در عروق و
اعصاب آفاق افتاد خلق بديع شد و روح جديد دميده گشتجسم افسردهء امکان و جسد مرده اکوان جان تازه يافت و بموهبتی
بیاندازه موفّق شد دور دور بديع گشت و خلق خلق جديد شد
و نفخت فيه من روحی تحقّق يافت عالم امکان تزيين يافت و
جهان بطلوع نور مبين روشن گشت در جميع کائنات آثار نشو و نما
هويدا گشت و در کافّه موجودات ترقّيات عظيمه آشکار گرديد . اهل
انصاف معترفند که قرن تاسع عشر ميلاد عصر انوار بود و فخر اعصار
گشت در جميع مراتب وجود علويّت واضح و مشهود گرديد بقسميکه
اين يک عصر حکم صد عصر يافت و اين يک قرن از پنجاه قرون آثارش
بيشتر گشت . يعنی اگر آثار و صنايع و بدايع پنج هزار سال که
عبارت از پنجاه قرنست جمع نمائی البتّه مقابلی بآثار اين
يک عصر الهی و قرن رحمانی ننمايد مشروعات و اکتشافات پنجاه
قرن مقابلی با اکتشافات و مشروعات اين يک قرن نتواند و علوم
و صنايع و آثار و بدايع متوازی نگردد . ملاحظه نمائيد که چگونه
آثار اشراق شمس حقيقت در جميع کائنات ظاهر و باهر گرديده .
ص ٢٨با وجود اين اين خلق نادان يعنی جمهور غافلان هنوز در خواب
بیپايان مستغرق ابداً ملتفت نيستند که اين نشو و نما و اين
ترقّی بیمنتهی منشأش از کجاست و اين بهار الهی از اشراق
چه کوکبيست و اين فيض نامتناهی از رشحات چه سحابی ؟ حرکت
مشاهده نمايند و لکن محرّک را بخاطر نياورند طراوت و لطافت
فصل ربيع را معترفند و لکن از فيوضات نامتناهيه نوبهار الهی
بکلّی غافل غبار را بيابند ولی سوار را نبينند جوارمنشآت مشاهده کنند ولی هبوب ارياح را ادراک نکنند گلبانگ
معنوی استماع کنند ولی از بلبل معانی بيخبرند امواجبیپايان بينند ولی از بحر بيکران بيخبرند ميوه خوشگوار
تناول نمايند و لکن از شجرهء اسرار غافلند لمعان زجاج
مشاهده نمايند ولی از فيض سراج بيخبرند . باری اميدواريم که
بيدار گردند و از اين باده خوشگوار مست و هوشيار شوند . ای
ياران الهی فی الحقيقه شما سرمست صهبای وفائيد و لشکر
منصور ملأ اعلی در جميع آفاق منتشريد و بقوّه نافذه کلمة اللّه
منتصر سبب حيات اهل آفاقيد و سرحلقه زمره عشّاق دليل راه
نجاتيد و قرين آيات بيّنات . ای ياران الحمد للّه علم توحيد
در جميع اقاليم بلند است و آهنگ ملکوت ابهی مرتفع از ملأ اعلی
اسرافيل الهی در قلب آفاق نغمه يا بهاء الابهی زند و قوّه
ص ٢٩کلمة اللّه روح حقيقی بجسد امکان بخشد . پس ای ياران وفا بايد
کلّ در جانفشانی و خدمت آستان الهی و عبوديّت درگاه حضرت
نامتناهی سهيم و شريک عبدالبهاء گرديد . اگر باين موهبت کبری
موفّق شويد در اندک زمانی آفاق بتمامه اقليم اشراق گردد و
دلبر وحدت عالم انسانی در نهايت دلربائی جلوه در قطب امکان
نمايد . اينست آرزوی عبدالبهاء اينست منتهی آمال اهل وفا.
_ ٣٩يا من ادّخره اللّه لخدمة امره و اعلاء کلمته ، آنچه
مرقوم فرموده بوديد قرائت و تلاوت گرديد . حمد جمال قدم را
که ناطق براحت و آسايش و الفت و محبّت قلوب و انس و اتّحاد نفوس
بود حمداً له ثمّ شکراً له . از جمله مضامين ذکر وقع امر در
انظار بود عزّت و عظمت امر اللّه در انقطاع و علوّ امتناع و خلوص
و تحمّل بلايا و جانفشانی احبّاء اللّه فی سبيل اللّه است . اگر
چنانچه اين عباد هميشه در مهد امن و امان و در مأمن آسايش دل و جان
بيارميم و در بستر پر و پرنيان بياسائيم نه ذئبی باشد و نه
ابن ذئب و نه ظلّی باشد و نه ظلمتی نه مشقّتی و نه کلفتی
نه بلائی و جفائی و نه زحمتی اين عباد نيز مثل سائر امم گرديم
و حقوق ملّيّت در مواقع و مراکز سياست محفوظ و مصون ماند . ملاحظه
ص ٣٠فرمائيد که حضرت اعلی روحی له الفدا و جمال قدم فديت احبّائه
الثّابتين بروحی و نفسی چه محن و بلايا و رزايا در سبيل اعلاء
کلمة اللّه تحمّل فرمودند آن صدر مبارک هزار تير رصاص بر آن
وارد شد و آن گردن مقدّس در زير زنجير در زندان چاه ظلمانی
مدّتی مديد آزرده و خسته گشت و در مدّت پنجاه سال در اکثر موارد
باعظم شدائد مبتلا . از اوّل ابداع تا بحال چنين واقعه ئی در حقّ
احدی واقع نشده و در تاريخی مذکور نه که نفسی از محلّات نفی
و سرگون بمحلّات نفی و سرگون اعظم از آن نفی و سرگون گردد
مگر مظلوم آفاق روحی لضرّه الفدا . از ايران بعراق در فصل
شدّت سرما و کثرت برف و باران با اهل و اطفال و فقدان جميع
اسباب و از عراق بمدينه کبيره و از آنجا بادرنه و از آنجا باين
زندان بلا و قلعه خرابه عظمی که ذکرش در السن و افواه سبب
استيحاش ميگردد . اين چنين بلاياء متتابعه و رزاياء مترادفه
در هيچ عهد و عصری واقع نشده نهايت اينست که عظمت امر و قدرت
و قوّت حقّ و علوّ و امتناع مظهر ظهور چنان واضح و مشهود بود که
اعين و انظار حيران ميگشت و ناس و حکّام و ضبّاط و ارکان مملکت
طوعاً و کرهاً خاضع و خاشع بودند و اگر کسی باين سجن اعظم وارد
ميشد گمان نمينمود که اين عباد مسجونند بلکه عظمت آن بر ارکان
عالم احاطه نموده بود هر کس می ديد حيران ميگشت و الّا در نَفَسی
ص ٣١آن ذات مقدّس از آلام و بلاياء بیحدّ و پايان آرام نداشتند .
حال با وجود اين صدمات شديده جمال قدم چگونه توان آسايش
بجهت دردمندان طلبيد و يا آرايش بجهت دوستان خواست ؟ بلا را
بايد بدعا از خدا خواست و مصائب را بجان و دل بايد آرزو داشت .
حضرت اعلی روحی له فدا ميفرمايد خدايا اگر بلاياء سبيل تو
نبود ابداً من قبول نمينمودم که باين عالم آيم و در قميص
جسمانی در آيم . از خدا بخواهيد که تأييدات بلائيّه را در هيچ وقت
مقطوع ننمايد در حين نزول بلاء اهل ثبوت و رسوخ چون شمع
وجوهشان روشن گردد و ترقّی در جميع مراتب نمايند و ضعفاء
فرار اختيار کنند و مضطرب شوند و متزلزل گردند . شما از تعرّضات
مشرکين محزون نشويد از خمودت بعضی دوستان محزون شويد که
با وجود آنکه جمال قدم روحی لتراب اقدامه فدا مدّتی مديده
ما را بانواع الطاف و احسان و اعطاف و رحمت کبری تربيت فرمودند
که اليوم چون شعله عظمی آتش بقلوب آفاق زنيم ، افسردگی چيست
پژمردگی چه ، وقت خدمت امر اللّه است حين نشر نفحات اللّه و انقطاع از ماسوی اللّه.
_ ٤٠ای کنيز خدا ، سرور بر دو قسم است جسمانی و روحانی .
سرور جسمانی محدود است نهايت امتدادش روزی ماهی سالی
ص ٣٢و نتيجه ندارد . امّا سرور روحانی ابدی و بیپايان و اين
سرور با محبّت اللّه جلوه نمايد و بفضائل و کمالات عالم انسانی
حاصل گردد . پس تا توانی بکوش تا زجاج دل بسراج حبّ منوّر گردد.
_ ٤١ای ياران روحانی عبدالبهاء ، تا چند ساکتيد و تا کی
صامت ؟ هر چند ناطقيد ولی در اين قرن نطق احبّای الهی بايد
ترانه ملکوت ابهی باشد و آهنگ ملأ اعلی . لهذا عبدالبهاء
بصوت خفيف و ناله حزين قناعت ننمايد ولوله خواهد و دمدمه
جويد و نعره بر آرد و فرياد زند تا حقائق اشياء بحرکت آيد و
دلبر موهبت در جهان آفرينش رخ بگشايد . بايد آن ياران مانند نجوم
آسمان در افق حقيقت بنور هدايت روشن و درخشنده گردند تا
حقائق امکان و جواهر انسان روح و ريحان يابند.مرکز انوار عنصريست و تربيت و نشو و نمای اجناس و انواع منوط
بفيض و حرارت اشراق اوست . و همچنين فيض معنوی و نور الهی را
ص ٣٣نيز مرکز عظيمی و مصدر قديمی و آن حقيقت مقدّسه امر اللّه که
آفتاب حقيقی و نيّر اعظم جهان الهيست و کلمه الهيّه است که تربيت
عوالم حقائق و معانی منوط بفيض شامل و تصرّف کامل اوست . پس
بايد دانست که ذرّات حقائق در حول او اقتباس انوار اسرار مينمايند
و بدون اشراق او آفاق روشن نگردد و بغير از فيض و حرارت او کائنات
معنويّه نشو و نما ننمايد . ای مشتاق چون نجوم سيّاره اقتباس
اشراق از نيّر آفاق کن تا سراسر نور گردی و آيت ظهور شوی.
_ ٤٣ای زبان گويا در جوامع و بيع و صوامع ، صد هزاراحبار بذکر و صلوة سالهای دراز مشغول گرديدند و در يوم ظهور
مذکور خاموش شدند و چون حشرات در حفرات سکوت و خمول خزيدند .
تو که زبان گويا شدی و چشم بينا يافتی و گوش شنوا جستی بذکر
جمال ابهی در صوامع ملک و ملکوت مشغول شو تا از ندای
جانفزای الهی که از ملکوت ابهی و جبروت غيب بلند است بيدار و زنده شوی.
_ ٤٤ای مؤمن باللّه ، سراج ايمان چون در زجاج قلبو روان برافروزد شعاع ساطعش بر ارکان زند . اين نور لامع
چون از روزنهء زبان بدرخشد نطق و بيان گردد و چون پرتوش بر
بصر افتد بصيرت و عيان شود و چون بر سمع زند اذن واعيه گردد
چون بر عقل زند معرفت رحمن شود چون بر اعضا زند طهارت و
عبادت يزدان گردد و الّا جميع قوی و اعضا و ارکان مهمل و معطّل
و اعمالشان چون سراب بيابان شود.بخواه ولی اگر از اين عبد شنوی جز وصول بملکوت ابهی مخواه
و بجز فيوضات جمال بها روحی لاحبّائه الفدا مجو هذا وصيّة منّی لک.
_ ٤٦ای دوستان الهی ، جمال رحمانی و هيکل صمدانیو سلطان سرير عزّت و مليک ملک رحمانيّت از ملکوت تقديس و
تنزيه در عرصه تشبيه ظهور فرمود و از عالم تجرّد بجهان تحيّز
شتافت و جميع بلايا و آلام را تحمّل فرمود و اعظم مصيبات را
بنفس مقدّس حمل نمود هدف تير جفا شد و سپر تيغ بلا معرض
ص ٣٥صدمات شديده شد و مورد مشقّات عظيمه دمی نياسود و آنی
راحتی ننمود اسير سلاسل و زنجير شد و دستگير هر ستمکار بینظير
موطن در زندان يافت و منزل در زوايای تاريک پست ترين بنيان
اثر اغلال ثقيل در گردن مقدّس جليل بود و علامت کند و قيد و وثاق
در پای نيّر آفاق سرگون ممالک عراق شد و نفی بمرکز بلغار
پرشقاق در سجن اعظم قرار يافت و در مرکز شدّت ماتم استقرار
هيچ صبحی راحت جان نيافت و هيچ شامی سر و سامان نجست شدّت
آلام بدرجه ئی رسيد که سه سال قبل از صعود وجود مبارک چون سراج
ميگداخت . و مقصود از حمل اين مصائب و رزايا و تحمّل انواع آلام
و قضايا تربيت نفوس انسانيّه و تخلّق باخلاق رحمانيّه بود و ترقّی
بشر در مراتب ساميه مواهب جليل اکبر تا اين جسم مرده امکان
بنفحه حيات حضرت رحمن زنده گردد و انوار ساطعه کمالات الهيّه
ظلمت نقائص بشريّه را زائل فرمايد شام تاريک اخلاق و افکار و
اطوار نادانی منتهی شود و صبح نورانی موهبت و عنايت و عاطفت
رحمانی طالع شود اين گلخن تلويث گلشن تقديس گردد و اين
خارستان ذلّت و خذلان گلستان عزّت و احسان شود و اين مطموره
نقص و جهل معموره علم و فضل گردد و اين ملح اجاج نادانی
عذب فرات دانائی شود . پس ای دوستان حقيقی و ياران الهی
پند و نصائح آن مشفق مهربان را فراموش نفرمائيد و تعاليم
ص ٣٦سمائی آن محبّ معنوی را از خاطر مبريد الواح مبارک را در
شب و روز تلاوت کنيد و اوامر مقدّس را اطاعت مظاهر الفت و
محبّت باشيد و مطالع وحدت و موهبت همّتی کنيد و زحمتی بکشيد
تا اين عالم انسانی در جميع مراتب حتّی در مرکز خاک ترقّيات
عظيمه نمايد و آثار عجيبه بنمايد و در شئون کمال مظهر آيات
باهره ذوالجلال شود قوّت ملکوت در مرکز ناسوت رخ بگشايد و
تأييد ربّ ودود شاهد انجمن عالم وجود شود جهان جنّت ابهی
گردد و کيهان بهشت حضرت يزدان . ای احبّای الهی عون و عنايت
ملکوت ابهی با شماست و فضل و جود جبروت اعلی ممدّ شما.
_ ٤٧ای ياران الهی ، شمع هدی روشن و ساحت دلها رشکگل زار و چمن افق امکان از پرتو لامکان پرنور و مطلع آفاق
از اشراق نيّر ميثاق غبطه صحرای طور ندای جانفزای سبحان
ربّی الابهی از صوامع ملکوت بلند است و از صلای جانبخش حضرت
جبروت مجامع ناسوت نيز در وجد و طرب نسيم عنايت از گلبن
احديّت در مرور و رائحهء گلشن هدايت در سطوع طيور قدس در حدائق
حقايق و معانی در تغنّی و مطرب الهی در بزم روحانيان با چنگ
و چغانه در احسن اغانی هدهد بشارت کبری از سبای ملکوت ابهی
ص ٣٧در پرواز و بلبل رياض راز با عجز و نياز در نغمه و آواز گلهای
صد برگ معطّر در طرف چمن شکفته و خمهای مُل در ميکدهء عشق بجوش
آمده جام معانی سرشار است و ساقی الهی شاهد انجمن ابرار .
جميع اين مواهب از فضل و الطاف جمال ابهی روحی لاحبّائه الفداء .
ای ياران الهی و ياوران روحانی ، وقت انشراح و افراحست و
هنگام نشئه اقداح راح بذکر آن دوست يکتا مشغول شويد و بياد
آن يار نازنين و جمال مبين بپردازيد و جميع شعوب و ملل را بشارت
بعنايتش دهيد و بنشر نفحاتش پردازيد و منادی باسمش گرديد و
در بلندی صيت رحمانيّتش کوشيد و در سطوع انوار احديّتش بشتابيد
کمر خدمت بربنديد و باستقامت کبری برخيزيد و مقاومت بکلّ ملل
بشديد القوی نمائيد . قسم بجمال قدم که کلّ در ظلّ شما واقع و جميع
مسخّر هر رخ ساطع تأييد ملکوت ابهی متتابع و جنود ملأ اعلی
مترادف عون الهی ظهير است و صون ربّانی دستگير و جمال ابهی نعم
المجير . حضرتش ملجأ و پناه اين آوارگان است و ساحتش مأمن و آرامگاه
اين بيسر و سامانان اسير سبيل او هستيم و ذليل درگاه آن مجير جليل .
مشغول بقوّت و اقتدار امر او گرديد و مشعوف نفوذ و اشتهار عهد و
ميثاق او اوقات را صرف اشغال بذکر و تذکير غافلين متزلزلين
ننمائيد و ايّام را وقف دفع شبهات مارقين نفرمائيد چه که اوقات و
ايّام عمر عزيزتر از آنست فسوف ترون المتزلزلين فی خسران مبين .
ص ٣٨بشکرانه الطاف ربّ مجيد بيارائيد و قلب را باحساسات ممنونيّت
و خوشنودی از حضرت فعّال لما يريد مزيّن نمائيد که در اين کور
اعظم محشور شديد و در اين دور اقوم مشهود گشتيد در ظلّ سدره
منتهی داخل شديد و در سايه شجره طوبی مأوی نموديد بر شاطی
بحر الهی وارد شديد و بر مناهل عذب فرات توحيد حاضر گشتيد
از حدائق رحمانی اثمار معانی چيديد و بسر منزل بقا بفضل و
موهبت کبری رسيديد در دبستان الهی داخل شديد و نزد اديب
رحمانی درس حقائق و معانی خوانديد . افاضل آفاق و نحارير
ارض محروم شدند و شما فائز گشتيد علماء و زهّاد و عبّاد از شريعه
بقا مأيوس شدند و شما در بحر الطاف مستغرق شديد امراء و حکماء
و وزراء و وکلاء در باديهء حرمان مبتلا گشتند و شما بر معين حيّ
حيوان وارد گشتيد مظهر آيه مبارکهء " و نريد ان نمنّ علی الّذين
استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين " شديد .
پس بشکرانه اين رحمت و بحمد و ستايش معطی اين موهبت بکمال
ثبوت و استقامت بر امر قيام نمائيد و بنفحات ملکوت ابهايش
مستبشر گرديد و بذکر و ثنايش مشغول شويد و از مادونش منقطع
گرديد و در سبيل مرضاتش سلوک نمائيد و بقوّت جنود ملأ اعلايش
مطمئنّ باشيد و بفيوضات جبروت ابهايش موقن گرديد تا جنوداً
ص ٣٩لم تروها مشاهده کنيد و قوّت سلطان افق اعلی ملاحظه نمائيد
و باحکام مقدّس و عهد و پيمان و ايمانش متشبّث و متوسّل گرديد تا
ظهور الآية الکبری و علوّ و سموّ امر اللّه را مشهوداً بعين بصر و بصيرت ببينيد.
_ ٤٩ای شمع محبّت اللّه ، در اين قرن عظيم که چشم وچراغ قرون اولی و شمس مشرق لامع بر قرون اخری است بکوش تا
مظهر آيات رحمن گردی و مطلع انوار حضرت يزدان . اين ايّام را
غنيمت شمر و اين اوقات را اکسير اعظم دان تا رمقی باقی
قدمی بردار و تا نَفَسی موجود آرزو و هوس جهان الهی کن تا
در اين کهنه رباط تنگ اسير آب و رنگ نمانی و چون گوهر تابناک
در اکليل جليل وجود مقرّ يابی.نفحات قدس منتشر است و نسائم حدائق ملکوت ابهی روح بخش هر
مستبشر ندای الهی از جبروت غيب بلند است و صلای رحمن از
جهان پنهان گوش زد هر مستمند و ارجمند بحر الطاف پرموج است
ص ٤٠و موج احسان رو باوج گلزار رحمت است که باغبان عنايت
بدست خويش تزيين نموده و مرغان چمن رحمانيّت است که رشک
طيور بهشت برين گشته رحيق مختوم است که نشئه بخش دماغ
مواقع نجوم است و کأس طهور است که طافح بمزاجها کافور است .
ای دوستان ، تا چند در زاويه خموليم و مخمود در اين نار وقوديم
و غافل از مقام محمود ؟ چه که جمال موعود مقامی بجهت دوستانش
مقدّر فرموده که غبطه اصفياست و منتهای آرزوی سرور اولياء
و آن مقبوليّت و محموديّت در ساحت کبرياست آن مقام منصور است
منظور است مؤيّد است موفّق است سپاهش جنود لم تروهاست و
پناهش ملکوت ابهی رايتش يا بهيّ الابهی آيتش علّمه شديد
القوی طوبی لمن فاز به بفضل ربّه الاعلی.ناتوان جانش کلمة اللّه است و قوّتش تعاليم حضرت يزدان . تا
کلمه الهيّه بمثابه روح رحمانيّه در هيکل امکان در کمال قوّت
نافذ نگردد هيکل امکان بحرکت نيامده جسم ممکنات زنده
نشود عالم ظلمانی نورانی نگردد و شئون شيطانی بمواهب
ربّانی مبدّل نشود . پس احبّای الهی بايد بجان و دل بکوشند تا
ص ٤١علوّ کلمة اللّه ظاهر گردد و آثار باهره اسم اعظم منتشر شود .
آنوقت مشاهده نمائيد که هيکل اکوان در نهايت ملاحت و صباحت
و جمال جلوه نمايد و مطلع انوار حضرت يزدان گردد._ ٥٢ای جمع روحانيان ، الحمد للّه مانند شمع روشنيد
و بمثابه درختان سبز و خرّم در جويبار و چمن کلّ مشمول الطافيد و
منظور نظر حضرت کبريا پرتوی از عنايت جمال ابهی بر سر داريد
و خلعتی از حرير جنّت مأوی در بر بنار محبّت اللّه رخ بر افروختيد
و پرده ظنون و اوهام بسوختيد جمال حقيقت مشاهده کرديد و
نورانيّت جهان روحانيّت مشاهده نموديد و در ظلّ شجرهء حقيقت
آرميديد جامی از صهبای ميثاق بکف آورديد و سرمست عشق نيّر
آفاق گشتيد . آن معشوق حقيقی از جهان غيب ندا ميفرمايد و
تحسين ثبوت و رسوخ ميفرمايد که بعد از صعود الحمد للّه بقدمی
ثابت و قلبی راسخ بين خلق محشور گشتيد حقّا بجنود ملأ اعلی
موفّق شديد و بجيوش ملکوت ابهی مؤيّد.انجذابست و روح در غايت اشتياق آتشی از محبّت اللّه در دل
افروخته و شمعی در زجاجه قلب روشن گشته که چون ياد ياران
خطور کند شعلهاش جهانسوز گردد و زبانهاش عالم افروز . ملاحظه
کنيد که در اين بساط چه قدر محترميد زيرا بند بندگی جمال قدم
بگردن داريد و حلقه عبوديّت اسم اعظم در گوش . پس آنچه سزاوار
اين عبوديّت و بندگيست مجری داريد تا رخ در ملکوت ابهی برافروزيد.
_ ٥٤ای ياران الهی ، ناله و فغان شما اگر چه مخفی وپنهان است ولی فی الحقيقه بلند و گوش رس اهل آسمانست . سمع
ملأ اعلی شنواست و عين اللّه النّاظره بينا آنچه آمال و
آرزوی آن اهل وفاست از درگاه احديّت مستجاب و روا ولی
نظر بحکمت بالغه امور موکول اوقات و موقوف ميقاتست . پس
مطمئن باشيد که جميع آمال و آرزو ميسّر است و از فضل جمال قدم
هر معسوری ميسور . حال بايد احبّای الهی استقامت بر امر اللّه
نمايند و بقوّهء قدسيّه محکمات جنود شبهات را مقاومت نمايند تا
بسطوت و شوکت سپاه يقين صفوف ظنون اهل ارتياب را درهم شکنند
و از اشتداد ارياح امتحان محفوظ و مصون مانند و در شب و روز
ص ٤٣بکوشند تا بنفحات رحمن اهل شبهات را باستقامت دلالت نمايند
و نشر رائحه محبّت اللّه کنند و آفاق وجود را معطّر کنند و بانوار
اخلاق الهی عالم امکان را روشن و منوّر نمايند.مشام خاکيان را معطّر و محفل جسمانيان را معنبر نمايد لکن بوی
مشک جان و رائحه عطر رحمن جهان روحانيان را معطّر و قلوب
آزادگان را زنده و مهتزّ نمايد . رائحه قميص يوسفی يعقوب
مشتاق را جان بخشد و نفحه گلستان الهی در مشام عندليب گلزار
معانی مقبول و محبوب آيد شهد فائق در مذاق سالم مطبوع است
و نور صباح در چشم حربا مقبول و محمود . غراب بيوفا از نغمات
بلبل گلزار صفا مخمود و ملول گردد و جغدان بيحيا از جلوه طاووسان
باغ دلگشا محصور و مقهور شوند.عطا و احسان وقتی در حقيقت انسان تحقّق يابد که در سبيل خدا
بجانفشانی برخيزد و دست عطا را از آستين محبّت اللّه برون آرد
ص ٤٤حبس و حصر مگر آزادگان الهی و احرار و ابرار در آستان مقدّس
نامتناهی . زندانی تنگتر از عالم امکان نه و نوع انسان
در اين زندان پريشان و سرگردان . هر نفسی از قيود اين قفس
آزادی يافت براحت نفسی کشيد ولی سائرين مانند کرم مهين
در طبقه پستترين زمين اسير ماء و طين خراطين ارض شدند و عالم
وجود را منحصر بجهان خاک فرض کردند . سبحان اللّه زندانيان
چنان گمان نمودند که طير گلشن الهی را در قفس زندان حبس توان
نمود و نفس مشکينش را قطع توان کرد . بلبل گلبن معانی چون
شهپر تقديس بگشايد در لانه لامکان آشيانه نمايد از زمان و مکان
فارغ است و مانند نجم بازغ در افق انقطاع طالع و لائح . ای
ياران الهی در سبيل جمال مبارک قسم بروی دلجويش زندان
ايوان کيوان است و سجن پرمحن گلشن آسمان . ربّ ربّ زدنی ذلّی
و بلائی و محنی و ابتلائی فی سبيلک لانّ هذا غاية بغيتی و منتهی
موئلی و راحة روحی و فرحی و سروری حبّاً بجمالک و توجّهاً الی
ملکوت قيّوميّتک . ای ربّ هؤلاء عبادک توجّهوا ببابک بقلوب
ص ٤٥صافية و نفوس زکيّة و ارواح مستبشرة و آذان صاغية و عقول
واعية و اعين باکية فی محبّتک . ربّ زدهم حبّاً و عرفاناً و عزّاً
و شرفاً و مقاماً و اجعلهم ائمّة يرثوا ملکوتک و يتضرّعوا الی
جبروتک و يستفيضوا من فيض لاهوتک . انّک انت القويّ المقتدر
العزيز الکريم المستعان . ای احبّای الهی هر چند گرگان در
کمينند و درندگان خشمگين تا آهوان برّ وحدت را بدست آرند
و آنچه مقتضای طينت است مجری دارند ولی شما توکّل بحضرت
دوست نمائيد و تجرّد از مغز و پوست جوئيد واقف سرّ فدا گرديد
و قائم بخدمت جمال ابهی . فرح و سرور در انقطاع و انجذاب و
اشتياق بملکوت ابهاست و تا نشئهء صهبای محبّت اللّه حاصل نگردد
نور فرح الهی و سرور رحمانی ندرخشد اگر جميع اسباب وجد و طرب
و شادمانی آماده گردد و نفحه روحانی نوزد عاقبتش نوميديست
و حسرت ابدی . لهذا بايد احبّای الهی جميع توجّهشان بملکوت
رحمانی باشد تا ابواب سرور و شادمانی از جميع جهات مفتوح گردد .
_ ٥٨ای مشتاق ملکوت ابهی ، طائر عنايت از آشيانالهی پرواز نمود و مراتب وجود را طيّ کرد تا بمنزلگاه عالم
انسانی رسيد و بهر سمت پرواز نمود تا در عرصه قلب تو لانه کرد .
ص ٤٦اين طير دست آموز پروردگار است و اين باز از ساعد شهريار
آمد قدرش را بدان و مهرش را گران کن تا صيد افکن گردی و شکار
گير . چه که اين شهباز را منقار از فولاد معدن اسرار است و چنگش روئين
و آفت هر شکار بآنچه مقصود است پیبر._ ٥٩ای مشتعل بآتش محبّت اللّه ، شعله ئی در آن مجمر
زن تا بوی خوش عود و عنبر مشام سکّان آن کشور را معطّر نمايد .
شب و روز در تهذيب اخلاق و تقديس نفوس اهل وفاق و نصيحت
معشر آفاق و تثبيت ميثاق بکوش تا از سروش ملکوت غيب ابهی
ندای وا بشری و يا بشری شنوی و چنان بجوش و خروش آئی که
خروس سحری گردی و بانگ حيّ علی الصّلاح حيّ علی الفلاح
حيّ علی النّجاح در صباح ميثاق برآری.ترابی را لايق . بلبل معانی را آشيان گلشن الهی است و
مرغان اوج عزّت را لانه و مکان ملکوت رحمانی . بيخردان چون نظر
ص ٤٧بآلايش اين عالم فانی نمايند گمان آسايش کنند و در آزمايش
افتند منجذب ظلّ و سايه گردند و از ذی ظلّ غافل مانند زيرا
جهان ناسوت ظلّ زائل ملکوتست و عالم ارضی اثری از عالم
آسمانی . سبحان اللّه شيفته قطره گردند و از دريای محيط بیبهره
شوند و مشتاق ذرّه گردند و از شمس حقيقت بینصيب مانند دل
بحيات دنيوی بندند و از زندگانی سرمدی بگذرند بآب و گل
پردازند و از جهان جان و دل غافل مانند . وصايا و تعاليم الهيّه
انسانرا از شئون فانيه بيزار کند و از جهان تاريک و تنگ فرار دهد
و بعالم انوار رساند . ملاحظه در جميع طوائف و ملل و قبائل و دول
نمائيد که کلّ مانند موران در تحت اطباق تراب لانه و آشيانه
نمايند و آذوقه ئی اندوخته کنند بغتةً بارانی آيد و سيلی برخيزد
و خانه و لانه و آشيانه و آذوقه جميع را از ميدان برد و محو و
نابود کند . اينست مثل اهل دنيا چنانکه واضح و آشکار مشاهده
مينمائيد . ملاحظه در ايران و مجلسيان نمائيد که در مدّتی قليله
چه طوفانی و چه انقلابی ظاهر و عيان شد با وجود اين باز غافلان و
جاهلان و بيخردان دل باين دنيا بندند و بفکر کم و بيش افتند
از اقبال بوجد و طرب آيند و از ادبار محزون و دلخون شوند الا
انّهم فی خسران مبين . پس عاشقان جمال رحمن و مشتاقان انوار
طلعت يزدان را لايق و سزاوار چنانست که در جميع شئون از اين خلق
ص ٤٨ممتاز باشند و محرم راز و نياز گردند جميع کائنات را بظلّ خويش
آرند در جهان ديگر پرواز کنند و در عالمی ديگر سير و تماشا
نمايند آيات هدی گردند و رايات ملأ اعلی شوند مرغانچمنستان حقيقت گردند و در گلستان وحدانيّت و احديّت بابدع
الحان بتسبيح و تقديس حيّ توانا پردازند.و بعروه وثقی تمسّک کن توجّه بملکوت ابهی کن و تفطّن در
موانع و حجبات در اقليم عبرت سياحت نما و در ممالک قدرت
آيات کبری مشاهده فرما چشم بصيرت بگشا شعله نور سينا بين
گوش حقيقت باز کن نداء محبوب ابهی را از افق اعلی استماع نما.
_ ٦٢ای بنده خدا ، هيچ دانی که موفّق بچه موهبتیگشتی؟ از شمع هدی زجاجه دل را روشن نمودی و از يوسف الهی
بوی پيراهن يافتی محروم ناسوت بودی محرم لاهوت گرديدی
مأيوس نابود بودی مأنوس دلبر موعود گشتی نادان بودی دانا
گرديدی بيگانه بودی آشنا گشتی خواب بودی بيدار شدیغافل بودی هشيار گرديدی . اين چه موهبتست و اين چه عنايت
و اين چه هدايت خوش باش خوش و شکرانه نما .سالهای دراز رياضت کشيدند از هر مشقّت چشيدند و راه طلب
پيمودند و در صحرای اشتياق ناله پرحسرت از دل و جان برآوردند
و چون جمال جانان از افق امکان اشراق فرمود و در انجمن آفاق
کشف نقاب نمود کلّ محتجب باوهام و افکار خويش شدند و از
جمال معلوم محروم ماندند . يکی مدهوش جام پر دُرد حکمت اشراق
شد و يکی سرگشتهء باديهء تصوّف و اوهام گرديد و يکی در عمق
دريای فنون پرجنون مستغرق شد و يکی در مزابل اشراط و علامات
گرفتار گشت مشهود و معلوم شد که جميع دعواها کذب بود و جميع
اشتياقها تصوّر محض . تشنه چون سلسبيل الهی بيند صبر و تحمّل
نتواند عاشق چون جمال معشوق يابد زمام از دست دهد . امّا تو
شکر کن که در چنين عصری بيدار شدی و در چنين وقتی هوشيار جام
الطاف از دست ساقی عنايت کشيدی و حلاوت ايقان بجمال رحمن
چشيدی طوبی لک ثمّ طوبی لک.و گل در چمن انوار است که از افق غيب نوّار است و جام
حقّست که لبريز در بزم تبريز و سرشار است الحان است که از
حنجر طيور حديقه وفا نمايانست . گوش هوش از نداء الهی مهتزّ
و مذاق از شهد عرفان نيّر آفاق ملتذّ اهل بصيرت در جوش و خروشند
و خفاشان در زاويهء خاموش در خواب خرگوش . تو که چشم بينا گشودی
و دل بجانان دادی و گوی از ميدان ربودی بتسبيح و تهليل
محبوب يکتا مشغول شو تا شکرانهء اين نعمت کنی و ازدياد موهبت طلبی.
_ ٦٥ای ياران رحمانی ، فيض وجدانی و فوز نورانیاز نتائج ثبوت بر محبّت الهی و استقامت در سبيل ربّانيست .
در آيه مبارکه ميفرمايد: "انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا
تتنزّل عليهم الملائکة " . اين ملائکه تأييد است اين ملائکه
توفيق است اين ملائکه رحمتست اين ملائکه موهبت استاين ملائکه الهامست اين ملائکه اطمينان و ايقانست . يعنی
اين مقامات عاليه و فضائل رحمانيّه از نتائج ثبوت و استقامت
است نفس ثابت نابت گردد و شخص مستقيم مظهر فيوضات علّيّين
شود . شجر چون ريشه نمايد سبز و خرّم گردد و برگ و شکوفه نمايد
ص ٥١و ميوه خوشگوار ببار آرد بنيان چون پايه متين دارد ايوان
شود قصر مشيد گردد و رکن شديد شود . پس تا توانيد ثبوت و
استقامت بنمائيد تا مظهر الطاف ربّ جليل گرديد تجلّيات
رحمانيّه مشاهده کنيد و فيوضات غيبيّه ملاحظه نمائيد . من در
صبح و شام بدرگاه احديّت تضرّع و لابه نمايم و شما را تأييدات
سبحانيّه و توفيقات سمائيّه طلبم تا در اين عالم ظلمانی جلوهء
نورانی کنيد و باخلاق و فضائل انسانی عالم وجود بيارائيد
شب و روز بکوشيد تا امر خيری از شما سر زند و روز و شب تضرّع
و زاری نمائيد تا بخدمت عالم انسانی موفّق شويد اين است موهبت کبری.
_ ٦٦ای مشتاق جمال ذوالجلال ، در اين کور کريم و دور
عظيم بکوش که نصيب اوفر بری و اخلاقت چون مشک اذفر جهانی
را معطّر نمايد . يوم يوم فضل عظيم است و مطلع آفاق نور مبين
اشعّه ساطعه شمس حقيقت آفاق کائنات را روشن نموده است و
انوار مضيئه از ملکوت احديّت ملکوت وجود را رشک ماه منوّر
کرده . پس تو که مظهر هدايت گشتی قدر اين عنايت را بدان چه که
موهبت چون با معرفت جمع شود نورٌ علی نور گردد.از هر هستی پاک و مقدّس و از هر وصفی مبرّا و منزّهست ولی هر
هستی از پرتو هستی اوست و هر وصفی آيتی از بزرگواری او . چون
تجلّيات رحمانيّه مقدّس از وسائط کونيّه جلوه نمايد جوهر
تقديس و تنزيه تحقّق يابد و چون آيات فردانيّه در هياکل روحانيّهء
نورانيّه پرده براندازد حقيقت تشبيه و توصيف واضح و آشکار
گردد . امّا آن ذات بحت از هر دو وصف منزّه و مقدّس و درآن ساحت
نه آن تنزيه را جلوه ئی و نه آن تشبيه را رخنه ئی . پس بايد قدم را
از عالم هستی و عدم و نيستی و قدم هر دو برداشت و در عرصه ئی گذاشت
که اين شئون و مراتب را راهی نه و اين تصوّرات و تفکّرات را رونقی نيست.
_ ٦٨ای عبد آستان بها ، حسن و قبح هر دو در عالمانسانی عَلَم افراخته و در ميدان امتحان جولانی ساخته
نورانيّت حسن در جبين مبين ياران رحمانی جلوه نموده و ظلمانيّت
قبح در وجه ظلمانی اهل غرور ظاهر و واضح گشته . اين وجه
مطلع نور هدی است و آن وجه معرض ظلمت دهماء اين جبين
نور مبين و آن عارض معرض عداوت و بغضاء و کين اين هيکل
ص ٥٣روح مجسّم و آن هيکل موت مشخّص چه قدر تفاوت در ميانست و چه
قدر امتياز واضح و عيان . شکر کن خدا را که وجه نورانی يافتی
و نضره رحمانی شناختی و بر پيمان الهی ، ثابت و راسخ ماندی.
_ ٦٩ای احبّای الهی، وقت جانفشانيست و هنگامدست افشانی دم حيات جاودانيست و روز جلوه رحمانی يوم
ميثاق است و زمان انتشار انوار نيّر آفاق عين حيات در جريانست
و نسيم عنايت در سريان شمع هدی روشن است و فجر بقا پرتو بخش
گلزار و چمن روح القدس قوّه تأييد است و روح الامين مبيّن
معنی کتاب مجيد فصل خطاب عنوان کتاب است و رقّ منشور
صفحه لوح محفوظ است کتاب تکوين است که مبيّن کتاب مبين است .
پس گوش باز نمائيد تا اسرار ملکوت ابهی شنويد و انوار رفيق
اعلی مشاهده نمائيد . جمال قدم و اسم اعظم روحی لتربة مرقده
الفداء هر چند از افق امکان غروب فرمود و از مطلع اين جهان
افول نمود و بجهان غيب شتافت ولی فيضش مستمرّ است و ماء فضلش
منهمر باب رحمتش مفتوح است و کأس عنايتش مملوّ شجرهمبارکهاش بارور است و بقعهء مقدّسهاش پر از حدائق پرثمر
روح القدسش تلقين مينمايد و جبريل امينش تأييد ميکند .
ص ٥٤پس ای ياران دل بالطافش بنديد و چشم بعنايتش بگشائيد
مخمود مگرديد محزون مشويد.نظمی که مطابق عالم طبيعت است و نظمی که متطابق صورت
حقيقت . اوّل انبعاثات شهوانيست ثانی سنوحات وجدانیاز آن جسم عنصری باهتزاز آيد از اين روح الهی در فيضان
آن راحت تن را کافل اين آسايش جان و وجدان را ضامن . پس
بايد کوشيد و جوشيد تا نظام کونی مطابق آن نظم کلّی و ناموس
عمومی گردد آن وقت صورت مطابق معنی شود و مجاز عنوان حقيقت گردد.
_ ٧١ای ناظر بملکوت الهی ، چنديست که از آن صفحاتنفحات قدسی بمشام اين مشتاقان نرسيده و پرتوی از اشعّه ساطعه
محبّت اللّه از مطلع آمال ندميده صبر و سکونست و وقار و
تمکين . در کلّ شئون صبر و تمکين ميوه شيرين دارد جز در نشر نفحات
اللّه و تأنّی و سکون محبوب جز در محبّت جمال مقصود . پس ای
ص ٥٥مخمور جام سرشار صهبای محبّت اللّه جوش و خروشی کن و شعله و
شوری در افکن آتشی بقلوب افسرده بزن و نسيمی حياتبخش از
مهبّ عنايت بجو شجری با ثمر شو و کوکبی باهر در افق انور گرد .
اين ايّام فانی بگذرد و اين عمر بیثمر منتهی شود عاقبت اين
نهار ليل ظلمانيست و پايان اين مجموعی پريشانی و نهايت
اين توانگری بی سر و سامانی . پس تا در اين قنديل روغنی است و در
اين عنصر ضعيف قوّتی جهدی بليغ لازم که در زجاجهء موهبت
افروزد و در مشکاة عنايت بسوزد و اين جسد عنصری بقوّت روحانی
حمل ثقل اعظم نمايد و اين ثقل عظيم بلايای سبيل الهی است .
چون روح ببشارات الهی مستبشر گردد اين جسم نحيف و جسد ضعيف
در نهايت راحت اين ثقل را عين خفّت يابد بلکه متلذّذ و متنعّم
گردد و نشو و نما يابد و تأثير نماند . و برهان اعظم اين مدّعا
آنکه بلايا و محن و رزاياء سرّ و علن و مشقّات و زحمات و مصيبات
گوناگون که بر اين عباد از سنّ رضيعی تا بحال وارد اگر بر جبل
حديد نازل ميشد البتّه مضمحل و نابود ميگشت . با وجود اين الحمد
للّه در نهايت مکانت مقاومت شد و حال آنکه نحالت جسم در
غايت ضعفيّت است پس جسم نيز تابع روح است و ظاهر عنوان باطن .
پس تا توانی کاری کن و چاره ئی بنما که در جميع احوال
مشتعل و متحرّک و مستبشر باشی.خاطری بآب و رنگ در عالم خاک يابند از جان بيزار گردند و
خويش را فراموش نمايند و مانند دريا بجوش آيند سر و سامانی
نجويند و راحت و آرامی نخواهند هر شامی گريانند و هر صبحی
نالان و سوزان . مادام اهل مجاز را چنين اهتزازی ديگر معلومست
عاشقان جمال حقيقی را چه ساز و آوازی عشق خاک چنين حيرت
و وله بخشد ديگر معلومست که جان پاک چه کند . باری امروز
روزيست که بايد عاشقان جمال ابهی جانفشانی نمايند و بقربانگاه
عشق بشتابند روح حقيقی بخشند و شمع رحمانی برافروزند آهنگ
عراقی بنوازند و نغمه حجازی برآرند تا قلوب را بحرکت آرند و
نفوس را زنده نمايند و ارواح را نشئه و فرح بخشند جشن الهی
برپا کنند و بزم محبّت اللّه بيارايند تا بانگ و آهنگ آن محفل
و آواز و شهناز آن بزم بینظير بفلک اثير رسد و اهل ملکوت
ابهی بوجد و طرب آيند.قلم و مداد با شما گفتگوئی ننمودم ولی در عالم روح و فؤاد
هميشه بياد ياران جمال ابهی مألوف بودم دمی فراموش ننمودم
ص ٥٧و نفسی نياسودم بلکه در نهايت تضرّع و ابتهال بودم که آن احبّای
رحمانی و دوستان الهی از ملال جسمانی و روحانی در جميع شئون
و احوال محفوظ و مصون باشند و موفّق بآن گردند که بگفتار و
رفتار و کردار بر ابرار و اشرار هر دو ثابت و محقّق گردد که اين
حزب مظلوم مفتون جمال ابهی هستند و منجذب نفحات قدس از افق
اعلی زيرا اين بيان و تبيان و خلق و خوی و روش و سلوک و
فضائل و کمالات از فيوضات نور قدم و اشراقات اسم اعظم است .
مقصد آنست که حقيقت انسانيّه بايد مانند آئينه از شعاع آفتاب
حقيقت روشن باشد و الّا سنگ سياهی و ظلمت اندر ظلمت است
و شعاع شمس حقيقت عرفان است ايمانست ايقانست اطمينانست
انجذاب است التهاب است و استمرار در نشر نفحات است . ای ياران
الهی ايّام بسرعت اتمام يابد مالک و مملوک گمنام گردد
نه اثری نه ثمری نه برگی نه شکوفه ئی جميع مظهر هل اتی
علی الانسان حين من الدّهر و لم يکن شيئاً مذکورا گردند مگر
نفوسی که بکلّی از نفس و هوی بيزار شدند و مطلع انوار هدی
گشتند مهبط اسرار شدند و سر حلقه ابرار گرديدند آنان مانند
نجم زاهر از افق حقيقت تا ابد الآباد باهرند . پس بکوشيد تا
از صهباء استقامت کبری بنوشيد و بنهايت قوّت در جميع موارد
مقاومت اهل غفلت نمائيد و لو اجتمع عليکم من علی الارض کلّه
ص ٥٨لاتخافوا و لاتهنوا و اعتمدوا علی اتّحاد جنود من ملکوت اللّه .
راحت ايّامی چند نجوئيد در عاقبت نگريد ملاحظه نمائيد که نتائج
محموده در اعمال و اطوار چه نفوسی موجود اين دقّت سبب عبرت
شود و انسان بحقيقت پی برد . الهی الهی هؤلاء ارقّاء لک
اذلّاء ببابک فقراء اليک ضعفاء بين يديک قدّر لهم کلّ خير
و احفظهم عن کلّ ضير و اجعلهم حماة حصنک الحصين و رعاة اغنامک
فی تلک الاقاليم و رماة ناقض عهدک بسهام سلطان مبين و برهان
عظيم و اجعلهم سرجاً ساطعة بفيض النّور المبين حتّی يقوموا
اشدّ القيام علی اعلاء کلمتک فی ذلک القطر السّحيق . ربّ ربّ
هؤلاء طيور ضعاف اجعلهم نسوراً فی اوج الالطاف و صقور الفضل
و الانصاف و احمهم من الاعتساف . انّک انت القويّ الوهّاب و انّک
انت العزيز المهيمن المتعال.و دو طور . يکی در تحت احکام عالم مادّيّات يعنی در ضمن دائره
ناموس کلّی و قانون عمومی ديگری خارج از قواعد وجودی و خارق
قانون محيطی عمومی که بقوّت قدسيّه تحقّق يابد . و چون بديده
پاک نگری جميع شئون امر مبارک را خارق قاعده و قانون عالم
ص ٥٩امکان يابی يعنی از حيّز مادّيّات خارج است و از شوائب امکانيّات
منزّه و مبرّا بلکه بانگ ملکوتی زند و صلای لاهوتی که ای صاحب
بصر قوّت ناموس اکبر بين و قدرت ملکوت ربّ عالم انور ملاحظه نما
آثار روح القدس مشاهده کن و آيات اقتدار مليک فردوس.
_ ٧٥ای اهل علّيّين ، هر چند ساکن زمينيد ولی بحقيقت
در بهشت برين جهانی در زير نگين داريد و بيانی چون شهد شکرين
در ظلّ نور مبينيد و مشمول لحاظ عنايت آن دلبر دلنشين . چرا
خاموشيد و بیجوش و خروش ؟ عون و عنايت جمال ابهی با شماست
و فضل و موهبت ملأ اعلی با شما نار حقيقت شعله زند و ندای
ملکوت غيب ابهی ميرسد صد هزار موسی ربّ ارنی گويان و صد هزار
روح اللّه با لبّيک لبّيک در وادی مقدّس پويان عالم بالا چنان
پرتوی در عالم ادنی انداخته که انعکاساتش متطابقه تحقّق يافته
جلوه فيوضات غيب لاهوت تجلّی بر هويّات ناسوت نموده و فيوضات
باهره قدم در حيّز حدوث خيمه برافراشته ندای يا بهاء الابهی
در شرق و غرب امکان بلند شده و فرياد يا ربّی الاعلی بعنان
ملأ اعلی رسيده . پس ما که بفضل و موهبت طلعت ابهی در قطب
اين خباء مأوی يافتهايم بايد نصيب موفور گيريم و لواء منصور
ص ٦٠برافرازيم و کأس مزاجها کافور بنوشيم و در حدائق زبور بمزمور
مشکور بسرائيم و مظهر ظهور را بستائيم و بفضل و موهبتش
بباليم و از فرقت جمال احديّتش بناليم و از درد عشقش بزاريم
و تخم خدمتش بکاريم.گرديد دليل تبتّل و تضرّع بود و برهان انجذاب و التهاب
خوشا بحال تو که در اين حالتی و بر چنين استقامتی . ای بنت ملکوت
ربّ الملکوت شمس حقيقت يک تجلّی و اشراق بر امکان و کيهان
فرمود جميع کائنات از پرتو آن اشراق هستی و حيات يافتند و در
عرصه وجود محشور گرديدند . پس جميع کائنات صفحات آئينهاند
که شمس حقيقت پرتو فيض افکنده جميع اين صفحات مرايا هستند و
حکايت از شمس حقيقت نمايند و فيض فيض واحد است و تجلّی تجلّی
واحد . ولی اين مرايای متنوّعه مختلفند بعضی در نهايت صفا و
لطافت و منعکس از پرتو شمس حقيقت و تجلّی شمس ظاهر و باهر و لامع
و مرايائی ديگر پرغبار و پرکدر لهذا از استفاضه محروم و
مهجور مانده . احبّای الهی مرايای صافيهاند که در نهايت لطافت
و صفا حکايت از نيّر آفاق کنند و طوائف ديگر صفحات حجر و مدر
ص ٦١مغبرند علی الخصوص اهل بغضا و عناد و ظلم و بيداد و تعصّب
جاهليّه که از شدّت غبار مانند سنگ سياه شدهاند که پرتو آفتاب
در آن سطوع و اشراقی ندارد . حال اين آئينهها را که محروم از
فيضند نبايد بيگانه شمرد و اغيار شناخت و دشمن دانست و متوحّش
شمرد بلکه بايد در نهايت محبّت و مهربانی از اعضای خويش
شمرد بيگانه نگفت آشنا دانست اغيار نبايد شمرد ياربايد دانست و بتربيت ايشان پرداخت و دلسوزی کرد و غمخواری
نمود و باخلاق رحمانی دلالت کرد تا آن غبار از صفحات آن مرايا
زائل شود و اشعّه ساطعه شمس حقيقت بدرخشد . ای دختر ملکوت
زنهار زنهار با کسی بيگانه مباشيد و لو متوحّشترين روی زمين
و از خدا بيخبر باشد يا خود دشمن باشد بلکه يگانگی طلبيد و
آزادگی او خواهيد و فرزانگی او جوئيد تا اين بغض و نفاق و
عداوت و جفا و ظلم و عدوان و کذب و بهتان و غرور و طغيان بکلّی
از ميان برخيزد جهان جنّت ابهی گردد و کيهان کشور آسمان شود
نوع انسان فرشتگان گردند و افراد بشر مظهر الطاف جليل اکبر
گردد اين موهبت عالم انسانيست و اين هدايت مقدّسه ربّانی .
ای بنت ملکوت از محافل آراسته در بوفالو مرقوم نموده بودی
که در آن محافل بتبليغ مشغوليد اگر استقامت نمائيد و تحمّل
مشقّت کنيد و ملال نياريد يقين عنقريب آن اقليم روشن گردد و
ص ٦٢شمس حقيقت بر تلال و ديار بتابد . ای بنت ملکوت فقرا و ايتام
و عجزه از هر طوائف و ملل را بسيار مکرّم داريد و بینهايت رعايت
کنيد مانند خادم حقيقی خدمت نمائيد و آنانرا بزرگوار شمريد
و خود را خادم ليل و نهار دانيد .مذکور و مشهوری و در محفل روحانی مظهر الطاف موفور نظر عنايت
جوهر احديّت نسبت باحبّايش در کمال وضوح و بحر بیپايان کرم
در منتهای موج و فيض مشهود . پس دل بآن فضل و احسان خوش کن
و ماسوايش فراموش نما تا از معين الطاف خاصّه سيراب گردی
و از کأس عطا سرمست شوی.سراجهای وهّاج برافروخت و بعالم لامکان صعود فرمود فيضش
جاويد است و موهبتش دائم و باقی و در مزيد رحمتش سابق است و
حجّتش بالغ و کوکب فيضش شارق مواهبش پايانی نه و الطافش را
ص ٦٣حصر و انتهائی نيست . ياران باوفايش بجنود ملکوت ابهی
مؤيّدند و دوستانش بجيوش ملأ اعلی موفّق هر دم بخششی تازه
و عطائی بیاندازه ظاهر ميفرمايد اطفال را از ثدی عنايت
شير ميدهد و نوجوانان را مانند نهال بيهمال در حديقه الطاف
برشحات سحاب عنايت نشو و نما میبخشد کاملان را بتجلّی کمالات
الهيّه بهرهمند مينمايد و پيران سالخورده را از باده عشق و محبّتش
سرمست و پرنشئه و نشاط ميفرمايد . ستايش و پرستش چنين خداوندی
را سزاوار و لايق است که پرتو عنايتش مانند ابر نيسانی در
فيضانست و نور احديّتش از افق عزّت قديمی چون مه تابان .
ای ياران بشکرانه آن دلبر يگانه بپردازيد و فرح و طرب
انگيزيد و بدامن الطافش بياويزيد.حرارتی شديده است ولی حرارت محبّت اللّه را سورتی عجيب و
شعله ئی عظيم بآن قياس نگردد زيرا آتش عنصری حرارتش بجماد
تأثير نمايد و لکن نائره محبّت اللّه شعله بآفاق زند و در قلب
امکان تأثير کند . پس چون مجمر اين آتش گشتی شعله ئی بزن که
پرده اوهام شرق و غرب بسوزانی.آهی جهانسوز بکش و فغانی عالم سوز برآر آتشی در قلب عالم زن
و شعله ئی در جان بنی آدم بنياد صبر را برباد ده و بنيان قرار را
از پايه برانداز گريبان چاک کن و موی پريشان کن چشمگريان جو و جگر سوزان طلب ناله سحرگاهی کن و زاری صبحگاهی
در بحر حيرت غرق شو و بر خاکستر حسرت نشين آه و حنين کن و ناله
و انين نما سيل سرشک جاری کن و خون دل غذای روحانی نما
فرياد و فغان آغاز کن تا درهای ملکوت ابهی باز شود آهنگ
وصال کن و شاهد آمال بخواه در مقعد صدق داخل شو و در رفيق
اعلی حاضر و در جوار رحمت کبری ساکن گرد.الملأ الابهی و امطار الفضل من الافق الاعلی . در آتش عشق وقت
سوختن است و قلوب را افروختن و آشفتگان جمال جانان را رسم
عاشقی و جانبازی آموختن . پس ای سرگشته سودائی يک شعله
نورانی برافروز و ای طير آشيان روحانی در اين فردوس الهی
بالی بگشا پروازی بکن و بر اين شاخسار معانی بنغمات پارسی
و آهنگ عراقی بغزل خوانی مشغول شو . وقت تنگ است و حوادث
ص ٦٥نورانيّت در شام ظلام . و لکن اگر شعله الهی زنی و پرتوی رحمانی
افشانی روشنيت در عالم انوار است و شعاع ساطعت متصاعد تا
ملکوت ابهی پروانهات طيور شکور حدائق توحيدند حاضر محفلت
انجمن حقايق تجريد . پس از خدا بخواه که در زجاجه موهبت روشن
گردی تا در انجمن ملأ اعلی برفروزی و نورت از افق سماء الطاف
بر عوالم امکان لائح گردد .علويّت حقائق وجود عبوديّت حضرت مقصود است و بندگی آستان
مقدّس ربّ ودود . اين خلعت و تشريف زيبايش هيکل آفرينش است
و اين رداء موزون ترين رداء بر قامت اهل هوش و بينش . پس
بايد کلّ متّفق و متّحد شويم و با منتهای آرزو از درگاه احديّت
بطلبيم که اين گنج بیپايان را طلسم اعظم گرديم و اين درّ
ص ٦٦اصداف بحر ملأ اعلی را درج مفخّم شويم . اگر جولان خواهيم
اين ميدان بسی وسيع است اگر مائدهء سمائيّه جوئيم اين
نعمت بسی لذيذ است اگر کهف منيع خواهيم اين ملاذ بسی رفيع
اگر فصاحت و بلاغت جوئيم اين مضمون بسی بديع است و اگر بحر
بیپايان طلبيم اين قلزم بسی عميق است اگر گلزار و گلستان
خواهيم اين گلشن بسی فسيح است.ساطعه از افق وجود امکانرا روشن نموده است جهد بليغی نما که
مظهر آثار باهره گردی و سعيی عظيم کن که مطلع انوار زاهره
شوی . عنقريب بساط وهمی برچيده گردد و اسرار وجود حقيقی آشکار شود.
۸۵ - ای يار قديم و دوست روحانی ديرين ، همچه گمان
منما که آنی فراموش شدی و از خاطر محو گشتی در لوح محفوظ و
کتاب مسطور و رقّ منشور مذکور و مبسوطی و مثبوت يعنی در هر
قلب مشتعل بنار محبّت اللّه و جان عبدالبهاء . در ساحت اقدس
ص ٦٧ملکوت غيب ابها همواره مشهود بوده و هستی ديگر چه خواهی
نظر عنايت آن سلطان يفعل ما يشاء با تو بوده و خواهد بود ديگر
چه خواهی ندای عالم پنهان بگوش هوش ما يا عبدی يا عبدی
متواصل ديگر چه خواهيم پرتو عنايت از جميع جهات منتشر است
ديگر چه خواهيم سحاب رحمت در فيضانست و سيل موهبت در جريان
ديگر چه خواهيم کوکب امر اللّه در افق تقديس لامعست و فجر
کلمة اللّه در مشرق توحيد ساطع ديگر چه خواهيم پس بشکر و ثناء پرداز.
۸۶ - ای سرمست باده الست ، جام می دمی نشئه بخشدو مدّتی خمار آرد و صداع ايراث کند ولی مدهوش صهبای ندای
الهی مخمور نگردد و خمار و صداع نداند بلکه انتباه يابد و
هوش و ادراک بيفزايد . آن شخص جليل روحانی را چنين باده
رحمانی بايد و چنين نشئه و شادمانی شايد اين مستی نه
هستی آسمانيست و اين خمار صبحگاهی نه بلکه آگاهی روحانی.
۸۷ - ای مشتاق الطاف جمال رحمن ، آنچه مرقومنموده بوديد ملاحظه گرديد و مطالعه شد . حمد خدا را که از کأس
بخشايش سلطان آفرينش مست و مخموريد و از انوار ساطعه از شمس
حقيقت مستضیء و مستنير در بحر عنايت مستغرقيد و در گلزار
هدايت سائر و مستفيض . اين اعظم مواهب را از دست مده و اين
الطاف بیپايان را قدر بدان تا اين دانه پنهان در هويّت امکان
برويد و اين نجم تابان از افق لامکان بتابد آن وقت انوار مشاهده کنی.
۸۸ - ملاحظه مينمائی که نور حقيقت شرق و غرب را روشن
نموده شمع ايران آن ممالک بعيده را منوّر کرده قوّت بهاء اللّه
خاور و باختر را بحرکت آورده . برهان نظير آفتاب است حجّت
واضح و آشکار است ولی خفّاش نور آفتاب را انکار نمايد و جعل از
رائحه گلشن بيزار است . کتبی که مرقوم نموده بودی که بعضی
از مسلمانان در امر بهاء اللّه نوشتهاند در قرآن ميفرمايد که
بعضی از علماء تورات و انجيل کتبی ردّ بر رسول اللّه مينويسند
و ميگويند اين از خداست يعنی مقتبس از تورات و انجيل است
و آن از خدا نيست وای بر آنها و آيه قرآن اين است " ويلٌ
للّذين يکتبون الکتاب بايديهم و يقولون هذا من عند اللّه و ما هو من
ص ٦٩عند اللّه " . باری اين تازگی ندارد البتّه هزار کتاب از طرف
حکما و فلاسفه ردّ بر حضرت عيسی روحی له الفداء نوشته شد و ردّ
بر حضرت رسول بيش از آن زيرا هزاران تأليف علمای نصاری و
يهود در دست است که جميع ردّ بر حضرت رسول عليه السّلام است و
هنوز آرام نگرفتهاند باز مينويسند . مقصود اينست که هميشه چنين
بوده است تازگی ندارد اينست که در قرآن ميفرمايد أفکلّما
جائکم رسول بما لاتهوی انفسکم استکبرتم ففريقاً کذّبتم و فريقاً
تقتلون " يعنی هر وقت پيغمبری از جانب خدا آمد ای علما ای
امرا شما بتکبّر و غرور پرداختيد بعضی پيغمبران را کشتيد و
بعضی تکذيب نموديد . ملاحظه نمائيد که در ايّام حضرت رسول عليه
السّلام اعظم از اين بود لهذا اين کتب را اهمّيّتی نيست بلکه
اهمّيّت در حجّت و برهان است چون برهان ساطع است اين کتب جميع هذيان است.
۸۹ - ای کنيز عزيز الهی ، چون ندای الهی از ملکوتباقی بلند شد و بگوش هر هوشمند رسيد نار محبّت اللّه در جان و
وجدان شعله زد و از نسيم رياض ملکوت اللّه در اهتزاز آمد
جانی تازه يافت و بنار محبّت اللّه و روح حيات تعميد شد
ص ٧٠مولود جديد گشت و بجهان تازه در آمد و هر نفسی از استماع آن ندا
محروم شد عظم رميم گشت و از فضل ربّ الملکوت بینصيب گرديد .
تو که از آن بحر بیپايان اغتراف نمودی و بجمال موعود اعتراف
کردی يقين بدان که از الطاف حقّ تأييدی جديد يابی از آن دريا نصيبی يابی.
۹۰ - ای بندهء بها ، ثروت و توانگری بحطام دنيوینبوده بلکه بفرزانگی و جوانمردی يعنی هر که بکان ذهب حقيقی
در معادن الهی پی بَرَد و بکنز اعظم گنج جمال قدم راه يابد
آن وقت غنی از دو جهان گردد و توانگر در کيهان آسمان . تو غم
مستمندی مخور ارجمند گردی غصّه فقيری مخور با ثروت و سامان
شوی بيچارگی مجو موفّق و مؤيّد خواهی شد.خوش رحمانی معطّر نمودی و توجّه بملکوت يزدانی کردی و در ظلّ
سدره صمدانی در آمدی از کأس محبّت اللّه سرمست گشتی و از جام
موهبت اللّه مخمور و پرنشئه شدی . شکر کن جمال قدم و اسم اعظم را
ص ٧١که باين فوز عظيم موفّق گرديدی و از خوان نعمت جليل نصيب
بردی . نظر عنايت ربّ احديّت با تست ، ديگر چه خواهی و چه آرزوئی نمائی ؟
۹۲ - ای سرهنگ لشکر نجات و جنود حيات ، اگر در بينجنود ملکوت سرهنگی خواهی آهنگ ملک لاهوت کن و اگر سالاری
سپاه آسمانی جوئی سر در پای دوست معنوی بنه و اگر فتوح
مدائن قلوب جوئی تيغ عرفان را از نيام بيان برون آور و اگر
گشايش کشور روحانی جوئی سمند انقطاع الی اللّه را در زير
رکاب آر و در ميدان جمال و عرصه عنايات ذوالجلال جولانی کن
تا شهسوار معرکه جلال شوی و در اين ميدان گوئی اندازی و چوگانی
زنی . بانوار ساطع از ملکوت ابهی قسم که اگر باين موهبت فائز
شوی فاتح آفاقی و کشور گشای سبع طباق و لو بظاهر بی لانه و
آشيانه باشی و در سر کوی پريشانی بی سر و سامان.پرشعله و سوز است ولی عالم افروز است و چون بحقيقت نگری
اين آتش گلشن است و چشمه آب حيات هر مؤمن ممتحن . ملاحظه کن
ص ٧٢اين نيران زندگی جاودان بخشد و اين شعله نور زينت کهسار طور
گردد وادی ايمن قلب را روشن کند و سيناء سينه را رشک گلزار و
چمن نمايد شجره وجود را طراوت و لطافت و سبزی و خرّمی بخشد
و روح هستی را ملاحت و صباحت دهد.منتشر است و لئالی عطاء منتثر نور هدی لامع است و کوکب ملأ
اعلی ساطع ابر رحمت در فيضانست و آفتاب موهبت درخشنده و
تابان نسيم عنايت در هبوبست و نفحه جنّت ابهی روح پرور شمال
و جنوب شرق منوّر است غرب معطّر است جهان معنبر . خوشا نفوسی
را که ديده بمشاهده اين انوار روشن نمودند و مشام باستشمام
اين رائحه مشکبار گلزار و گلشن کردند . ای احبّای الهی وقت آنست
که سرمست جام ميثاق گرديد و گريبان بمحبّت جمال رحمن بدريد
و در بزم پيمان ساغر عرفان بدست گيريد و مستانه و مشتاقانه
آهنگ تقديس و تنزيه حيّ قدير را بلند کنيد تا شرق و غرب منجذب
گردد و جنوب و شمال مشتعل شود.۹۵ - ای متمسّک بعروهء وثقی ، جهانی در جهد و کوشش است
و عالمی در سعی و کشاکش هر سری را سرّی است و هر نفسی را هوسی .
يکی در باديه عيش و عشرت سرگردان و ديگری در پی عزّت پويان
برخی در عقب منصب و بزرگی دوان و بعضی در تيه تجارت واله و
حيران و جمعی در صحرای وزارت و امارت افتان و خيزان و معدودی
بر سرير سلطنت معذّب و هراسان . اگر نصيحت الهی شنوی از جميع
اين انديشهها آزاد شو و از کلّ اين آلودگیها پاک و مبرّا گرد
و بندگی جمال ابهی جو تا شهريار شهرياران گردی و سرور جهان آسمان شوی.
۹۶ - ای مقرّبان درگاه کبريا ، شمع هدی روشن است ودلبر موهبت کبری شاهد انجمن جام ميثاق سرشار است و صهبای
الطاف نشئه اهل اشراق نور مبين از جبين ياران دلنشين ساطع است
و بارقه فجر صادق بر آفاق لائح ندای جان فزای جمال ابهی از
ملکوت اخفی بلند است و فيض نامتناهی آن شمع ملأ اعلی شامل
حال هر عزيز و مستمند بدرقه عنايتش از جهان پنهان دمبدم ميرسد
و نفحه حيات ابديّه پی در پی ميدمد نسيم رخيم رياض احديتّش
ميوزد و مژدهء وصل ميدهد صيت بزرگواريش زلزله در آفاق انداخته
ص ٧٤و آوازه تقديسش جهانگير گشته . با وجود اين اشراق بر آفاق گروه
کوران اين النّور المبين فرياد بر آرند و سر گشتگان اين
الحصن الحصين فرياد کنند و گمراهان اين السّبيل المستقيم
نعره زنند صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لايرجعون " کز شعاع آفتاب پر ز نور
غير گرمی می نيابد چشم کور" ای کاش گرمی را نيز احساس
مينمودند . يکی گويد نصّ انجيل انقطاع بشارات است و ديگری
گويد ابديّت شريعت موسی مصرّح آيات تورات و قتل مدّعی
استقلاليّت و لو بظهور معجزات ديگری گويد ختميّت صريح قرآن است
و ديگری گويد موعود يوم مستغاث است . گروه کوران هر يکی در
صحرای حيرت سرگردان و شمس حقيقت از افق احديّت در نهايت اشراق
و پرتو پرحرارت شعاع لامعش فرياد بر آرد که ای ابرهای تار
و تاريک بقوّت حرارت چنان اين غيم کثيف را از هم متلاشی نمايم
که اثری از آن در آفاق نگذارم و بتمام قوّت اشراق نمايم . مقصود
اين است که اسم اعظم روحی لاحبّائه الفدا قوّت روحانيّتش چنان
در آفاق تأثير فرمايد که قواء متضادّه عالم ظلمانيرا در مغرب
نيستی متواری کند . هذا هو الحقّ المنير و ما بعد الحقّ الّا الضّلال المبين.
ص ٧٥بجانست نه بجامه و پيرهن . انسان اگر آلوده باين خاکدان گردد
جامه اگر پرند و پرنيان باشد چه فائده و ثمر دهد خلعت بايد
رحمانی باشد و پيرهن نورانی گردد . هر چه تعلّق بعالم بالا
دارد پاک و مقدّس است و آنچه از اين خاکدانست اگر ثمراتش
منتهی بجهان آسمان نگردد آلوده و ناپاک . بهر چه از حقّ دور شوی
و از يار مهجور گردی مذموم و منفور و بهر چه بدوست نزديک
شوی مقبول و ممدوح . انسان بايد نظر نمايد و بصر جويد آنچه
سبب دوريست از آن بيزار گردد و آنچه واسطه قرب و نور است بايد
بآن بيدار شود . خلق عالم کلّ مستغرق در بحور اين دار غرورند
و از حقّ و رضايش محروم و مهجور هر چيزی خواهند جز خدا و هر
دردی طلبند بجز دوا در هر رهی پويند جز سبيل هدی و هر
سخنی گويند بغير از ذکر دلبر بيهمتا . پس شما همّتی نمائيد
و قدرتی بنمائيد تا خفتگان بيدار گردند و بيهوشان هشيار شوند
بيگانگان آشنا گردند و گمراهان راه هدی پويند . چشمها کور است
و گوشها کر و زبانها گنگ کورانرا ديده روشن کنيد و گنگان را
زبان بگشائيد و کرانرا گوش هوش دهيد و مردگانرا زنده نمائيد
تا آنکه در درگاه احديّت موفّق بسنوحات رحمانيّت گرديد و در
آستان مقدّس مقرّب حضرت احديّت شويد از عالم مجاز نجات يافته
ص ٧٦جهان شعله زده و روز بروز در ازدياد است و احزاب عالم مانند
گرگان خونخوار يکديگر را درانده و ميدرانند ما و شما در فکر
آنيم که آتش قتال خاموش گردد و نور محبّت بتابد و در بين ملل
و دول عالم الفت و يگانگی تأسّس يابد . جميع در فکر آنند که
بنيان انسانی خراب کنند ما در فکر آنيم که بنيان انسانی بلند
نمائيم جميع ميکوشند که نفوسی را هلاک نمايند ما در فکر آنيم
که حيات ببخشيم احزاب سائره جميع در دست سيف شاهر دارند
و ما الحمد للّه در دست شاخ زيتون و گل و رياحين داريم و
يقين بدان که عاقبت ما غالبيم و بعون و عنايت حقّ ريشه قتال
و نزاع را بر اندازيم و اساس محبّت و الفت بين جميع بشر
بگذاريم اينست نهايت آرزوی ما.مينمايند و در تقاليد آباء و اجداد مستغرقند و بکلّی از اسرار
ص ٧٧مکنونهء الهی بيزار مانند خر آسياب حرکت دوريّه مينمايند از
کون به مکوّن سير ميکنند از صبح تا شام خر آسياب بيچاره حرکت
ميکند ولی يک قدم پيش نميرود زيرا سيرش سير آسيابست جميع
ناس نيز در سير و حرکت از مرکز خاک تجاوز نکنند حول عالم
طبيعت طائفند . الحمد للّه تو پرواز نمودی و حرکت عمودی کردی
از عالم طبيعت بجهان ملکوت پی بردی شکر کن خدا را که چنين قوّتی
يافتی . پس تا توانی همّت را بلند کن و مقصد را ارجمند نما تا
طيور عقول را پرواز دهی و از ظلمت تقاليد نجات داده از عالم
طبيعت برهانی و بفضای نامتناهی ملکوت برسانی.الهی شنيدی و آهنگ ملکوت ابهی استماع نمودی و در محفل
محبّت و عرفان داخل شدی و نفحه طيّبه جنّت حيات بمشام آوردی .
امروز جميع محافل و مجامع و مساجد و صوامع تنزّهگاه خلق گشته
اوقاتی بظاهر بذکر و دعا مشغول و بالفت و محبّت مألوف
و لکن بحقيقت کلّ غافل و در شهوات نفسانيّه منهمک و باوهام و
آرزوی خويش مشغول نه قلبی پاک و نه جانی تابناک نه تضرّعی
و نه تبتّلی نه احساس روحانی نه انجذاب وجدانی نه محبّت
ص ٧٨و الفت قلبی ولی محافل بهائی نورانيست روحانيست رحمانيست
محرّک قلوب و مبشّر ارواح انسانی . حال بدايت تأسيس است
عنقريب ترقّی خواهد نمود و بدرجه ئی رسد که اين محافل مجامع
ملکوت گردد و اين نفوس ملائکهء عالم لاهوت شوند.۱۰۱ - ای عزيز من ، امروز جهان وجود مانند شخص عليل
است لهذا محتاج طبيب جليل تا تشخيص مرض کند و علاج سريع نمايد .
و اين مرض بداروی سياسی و درمان آزادی مداوا نگردد و علاج نپذيرد
زيرا مرض تعلّق باخلاق و وجدان دارد و مستولی بجان و دل انسان .
علاجی خواهيم که جانرا زنده نمايد و وجدان بپرورد و قلوب را
حيات تازه بخشد و نوع انسانی را بکمالات رحمانی تربيت نمايد .
يعنی شمس حقيقت بتابد و ابر رحمت ببارد و نسيم جانپرور بوزد
بهار روحانی جهان بيارايد و کوه و صحرا از فيض نامتناهی
الهی سبز و خرّم گردد طرف بستان حيات تازه جويد درختان برگ
و شکوفه نمايد و ميوه تر برآرد صحن چمن گلزار و گلشن گردد و
ازهار و رياحين بروياند و مرغان حدائق گلبانگی از اسرار
حقايق زنند و سامعان بوجد و طرب آيند . باری حال آن طبيب
روحانی بعالم ظهور قدم نهاد و تشخيص مرض آفاق نمود و بتعاليم
ص ٧٩و وصايا و نصايح علاج سريع کرد و دوای بديع بيان نمود تا
جنگ و جدال برخيزد و صلح و صلاح برانگيزد عداوت و نفاق که
مرض شديد آفاق است علاج گردد و خصومت و شقاق از بنياد بر افتد
جنگ بدل بصلح شود جفا نماند وفا رخ بگشايد تعصّب دينی و
نزاع مذهبی و جدال وطنی و مباينت و مغايرت جنسی نماند کلّ
احزاب حزب واحد گردد و جميع قبائل و امم از يک چشمه بنوشد و
روی زمين وطن مألوف عموم گردد و نوع انسان را مباينت اصول و
فروع نماند وحدت عالم انسانی در قطب اين جهان خيمه زند
عموميّت بشری بتأييد و توفيقات الهی رايت بر تلال و جبال و
سهول و قصور و بروج افرازد و بارياح محبّت حقيقی موج زند .
حال آن عزيز مهربان را همّتی نمايان بايد و نيّت خير بجان و
وجدان شايد تا خدمت بوحدت عالم انسانی نمايد و خير خواه عموم
بشر گردد و بوصايا و نصايح الهی عمل نمايد و بتعاليم جانپرور
حضرت بهاءاللّه قيام فرمايد غرب منوّر کند شرق معطّر نمايد
تا حيات ابديّه جويد و مانند کوکب صبحگاهی بر اعصار و قرون بتابد.
۱۰۲ - چون جهان انسانی را ظلمات بيگانگی و تفرقه واختلاف و اجتناب و بغض و عداوت و جهل و نادانی و شهوات نفسانی
ص ٨٠و درندگی حيوانی احاطه نمود افق عالم را شب تاريک مظلم کرد
بقسميکه بکلّی نور را فراموش نمودند و گمان کردند که ظلمت از
لوازم عالم بشريّتست و انفکاک ممتنع و محال . بغتةً نور حقيقت
دميد و افق عالم را روشن نمود و بارقهاش در شرق و غرب انتشار
يافت ديدههائی که صحيح و سالم بود بمشاهده آن نور فوراً
روشن شد امّا چشمهای ضعيف که در ظلمت عليل گشته از سطوع آن نور
خيره شده غافلان ديده برهم نهادند و چشم پوشيدند . آن نور
محبّت اللّه است و روح اللّه اتّحاد است اتّفاقست علم و عرفانست
فضل و کمالست جانفشانيست احساسات روحانيست صلح عموميست
ائتلاف عالم انسانيست وحدت بشريست و حقيقت صورت رحمانی .
۱۰۳ - ای دوستان حقيقی ، مکاتبات و مخابرات بدونوعست قسمی بواسطه اوراق و نوع ديگر برابطه قلب مشتاق .
آنچه بواسطه اوراق جميع نفوس مشترک و مقتدر بر آن ولی آنچه
بواسطه احساسات روحانی مخصوص اهل اشتياق و مختصّ باهل
اشراق . لهذا نامهها فی الحقيقه واصل و تمنّاها بحقيقت
حاصل و مطمئن باشيد که هر يک در اين انجمن الهی حاضر و موجود خاطر
همدميد و محرميد و مؤانسيد . بايد روز بروز بر الفت قلوب
ص ٨١افزود و بوسايط اتّحاد نفوس تشبّث نمود تا ياران الهی سر خيل
وحدت عالم انسانی گردند و سبب راحت و آسايش کلّ خلق در اين جهان
فانی شوند . زيرا نادانی عالم انسانيرا سبب اضطراب و پريشانی
گشته و قوای شهوانی جميع بشر را اسير غل و زنجير کرده و نفوس
متنبّه نگردند که اين حيات بیثباتست و تعلّق قلب را نشايد
لهذا کلّ منهمک در شهواتند و اسير نفس و هوی . ای ياران از طوفان
جهل و عمی موج بغضا برخاسته و سيل عداوت کبری شرق و غرب را
سراسر گرفته ظلمت عدوانست که محيط بر جهانست و تيغ جفاست که
در دست اهل خطاست نفسی انصاف ندهد و شخصی از اعتساف نگذرد .
اينست که در جهان فخر بدرندگيست و تيزچنگی و مباهات بخونريزيست
و پلنگی . ملاحظه نمائيد که خون بسی بيچارگان در ميدان جنگ
و جدال مانند سيل روان ولی ندانند که بجهت چه جان افشانند
و در چه سبيل خون خويش را فدا مينمايند . بسی نهالهای بيهمال
انسانی که در عنفوان شبابی از ريشه بر افتد و چراغهای عالم
انسانی ندرخشيده خاموش گردد غنچههای رنگين نشکفته مقطوع
شود و رياحين طيّبه معدوم گردد اين چه اعتسافست و اين چه ظلم
و عدوان . لهذا احبّای الهی بايد سبب اعتدال گردند و اين جهان
تاريک را تابناک کنند و بجميع بشر مهربان شوند و بيگانگانرا
آشنا دانند محرومانرا محرم لطف و احسان کنند و نادانانرا
ص ٨٢دلالت کنند که شايد از درندگی رها يابند و جفا را بوفا مبدّل
کنند خوی مظلومان گيرند و روش آوارگان پذيرند دل بجمال
باقی بندند و از عالم فانی بگذرند جهانرا آباد کنند و اساس
موهبت بنياد نهند سبب عزّت ابدی اهل آفاق گردند و در آنچه
ترقّی عالم انسانيست در جميع مراتب کوشند از رخاوت و فتور
در گذرند و در نهايت جهد و سعی کوشش نمايند تا ثمری از شجره
وجود ظاهر گردد و اثری از حيات مفقود باقی ماند.دور جديد ببصر حديد ملاحظه نمائی مشاهده فرمائی که جهان در
اين تجلّی جمال قدم از مطلع اعظم بخلق جديد فائز گرديده و
حقيقت وجود بجميع کمالات غيب و شهود مزيّن گرديده انوار تقديس
ازافق توحيد بر مطالع تجريد ساطع گشت و غمام تسبيح بامطار
تمجيد هامع شمس حقيقت از برج اسد لامع شد و باشدّ حرارت در
اشرف نقطه ظاهر . حال بحسب ظاهر اگر چه آثار باهره اين طلوع
الهی بتمامه در حيّز شهود مشهود نه امّا در حقيقت وجود تحقّق
يافته و بمقتضای استعداد اين عباد ظاهر و عيان گردد.
ص ٨٣بغايت عليل و بینهايت نحيل و امراض و علل مزمن گشته چاره ئی
جز درياق فاروق نه و درمانی جز داروی اعظم نيست . علاج فوری
معجون حبّ جمال مبارک و درمان حقيقی شريعت مقدّسه حضرت
احديّت . حبّ اسم اعظم معجونست زيرا جامع جميع کمالات و شئونست
چون آن شمع در زجاجه آفاق برافروزد پروانههای کمالات از جميع
جهات طواف نمايد و شريعت مقدّسه هر چند مرکّب از احکام است ولی
فی الحقيقه بسيط است و مقدّس از ترکيب . باری بقوّه اسم اعظم
جسم و جان هر دو را شفا بخش.۱۰۶ - ای کنيز الهی ، آنچه نگاشتی منظور نظر من گرديد
و بر مضمون وقوف يافتم . اگر از جام موهبت کبری مستی طلبی
منقطع از دنيا شو و بری از نفس و هوی شب و روز بکوش تا قوای
روحانيّه در دل و جان نفوذ يابد از جسم و جسمانی بگذر تا
قوای رحمانی جلوه نمايد . زيرا تا خاک پاک نگردد از فيض آسمانی
انبات نشود تا قلب صافی نگردد پرتو شمس حقيقت در آن نتابد .
از خدا خواهم که روز بروز بر لطافت قلب و بشارت روح و روشنائی
بصيرت و جستجوی حقيقت بيفزائی.۱۰۷ - ای بلبل گلستان محبّت اللّه ، در اين عرصه هستی
که بن و بنگاه نيستی است صد هزار مشغوليّت موجود هر کس
بهوائی پرواز مينمايد و بمشغوليّتی مشغول و بهوسی مسرور و از
صهبائی مخمور . تو که طير آشيان احديّتی و حمامه حديقه عنايت
خود را باين شئون دانيه مشغول مکن و در اين باغ زخرف عالم
فانی لانه و آشيانه مگزين و در اين گلخن ظلمانی مأوی و مسکن
مخواه در حدائق قدس بر اغصان سدره منتهی بنغمه و ترانه بپرداز
و آغاز آواز کن و بعشق بازی با گل جمال لايزالی دمساز شو . قسم
بجوهر وجود که اگر باين مقام فائز گردی حنجرت مزامير آل داود
گردد و آوازت تنزيه و تقديس حضرت ربّ ودود.آشيان ترابيست زاغ و زغن را شايد و بوم شوم پرمحن را بايد .
طيور گلشن الهی آرزوی آشيانه رحمانی نمايند و دل بلانه تقديس
در سدره نامتناهی بندند . مرغان چمنستان حقيقت روضه رضوان
طلبند و بلبلان گلشن رحمانيّت رياض ملأ اعلی جويند تا بابدع
نغمات و احسن الحان در آن گلستان بسرايند . پس ای مرغان سحری
به نعت و ستايش حضرت رحمان بپردازيد و در نشر نفحات الهی
ص ٨٥بکوشيد کأس هدايت کبری در دست گيريد و انجمن عالم را سرمست
کنيد نغمه ای بنوازيد که حيات جاودانی بخشد و موهبت رحمانی .
قسم بجمال قدم که اين آواز شهنازيست که ذرّات کائنات را
بحرکت آرد و جميع موجودات را بوله و طرب اندازد ذلک من
فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو فضل عظيم.دنيا خود را بآلايش و آرزوی آسايش آلوده منما . اگر راحت سرمدی
خواهی در صون حمايت جمال کبريا درآ و اگر نعمت ابدی جوئی
در ظلّ عنايت و الطاف رحمانی داخل شو . اين صون حمايت و ظلّ عنايت
انجذاب بنفحات قدس جمال احديّت است.۱۱۰ - ای آتش افروخته شعله محبّت اللّه ، در اين کشور
خاک دل بعالم پاک بربند و در اين عرصه تنگ آهنگ جهان پرگشايش
نما از قطره ببحر راجع شو و از ذرّه بشمس عائد از سراب
بدريای عذب فرات توجّه کن و از ظلمتکده تراب بمطلع آفتاب از
فقدان صرف بوجدان قدم روی نما و از اضمحلال بحت بوجود محض
ص ٨٦راجع گرد از عدم بعالم قدم قدم نه و از بيچارگی بجهان آزادگی
نظر نما . ملجأ و پناهت ملکوت ابهاست و ملاذ و کهف امانت افق
اعلی، از چه افسرده ای و از چه پژمرده؟ سر در گريبان خمول مبر
باوج قبول پرواز کن جان در اين خرابه زار آمال هدر مده فدای جمال جانان کن.
۱۱۱ - ای نسيم باغ محبّت اللّه ، اگر هزيز عرفان خواهی
بوی خوش رحمن بجو و اگر مرور در ديار ياران طلبی لطيف
و خفيف شو . در محفل روحانيان چون شمع جمع برافروز و در مجلس
ربّانيان چون مشعل عرفان بسوز . اگر زندگانی باقی خواهی
نفحه الهی بمشام آر و اگر حيات جاودانی جوئی در ظلّ کلمه الهی
درآ . اگر روشنائی ملکوت جوئی رخ بنضره رحمن بيارا و اگر
راحت جان و آسايش وجدان طلبی در ظلّ سدره منتهی بياسا . آنچه
ملاحظه نمائی هباءً مُنبثّ است و سراب بیاصل ظلّ و شبح است
و اوهام بیفرع . اگر اساس و اصل جوئی عالم حقيقت است و
بدرقه عنايت تا توانی اين مقام طلب و تا قوّت و قدرت
داری در پی اين مطلب بکوش.امکان با متاعی مقبول در ساحت رحمن بکشور لامکان حرکت نما
تا هر زيان سود بیپايان شود و هر خسران ربح روضهء رضوان
گردد . زيرا عالم امکان بپايان سودش زيان است و ربحش خسران .
امّا در جهان الهی چون ببازار رحمانی درآئی مظهر فضل و احسان
گردی و بمتاع خسروان پی بری و از جوهريان گردی لئالی لئلاء
بدست آری و ياقوت و مرجان مبذول داری تجارت اين است و
بازرگانی آن . پس تا توانی ربح عظيم جو و اين کنز جليل طلب
تا ثروتی باهظه بينی و غنائی طافح.باز کن و در فضای جان فزای عرفان پرواز کن بياد حقّ دمساز باش
و با نفحات اسرارش همراز . عنقريب جهانيان را در زير خيمه
يک رنگ يابی و جميع اين شئون زخرفيّه از حشمت و دولت و ثروت
و مکنت را هباءً مُنبثّاً مشاهده کنی . پس تو ای طير آشيان ايقان
توجّه بعالم ديگر کن و در دريای بيکران معرفت الهی سير
و سفر نما . اگر جمالی جوئی جمال باقی بجو و اگر کمالی
خواهی اخلاق حضرت رحمانی طلب تا از مطلع امکان بانوار حشمت
ص ٨٨بیپايان ظاهر گردی و از مطلع عالم بشعاع اعظم لايح شوی .
طوبی للثّابتين طوبی للرّاسخين و البهاء و الرّوح علی احبّاء
الرّحمن فی جميع الشّئون و الاحوال.ظلمتگاه غموم و هموم جسمانی و روحانی و تنگنای محنت و مشقّت
عنصری و وجدانيست صحرای دلگشايش سجن سجّين است و رياض
جانفزايش اسفل سافلين شهد شيرينش حنظل و سمّ عظيمست و
درياق اعظمش زهر بیمثل و نظير حلاوت نوشش سمّيّت نيش است و
صباحيّت رويش زشتی رخسار و جبين عزّت بیپايش ذلّت پايدار
است و ثروت بیپايانش فقر و مسکنت بيشمار . لکن از افق اين
امکان آفتاب انوری طالع و از مشرق اين اکوان نيّر اعظمی لائح
که ظلمت شديدش را مبدّل بصبح اميد نمايد و طوفان اعظمش را
راحت بیبديل سمّ ناقعش را شهد فائق کند و زهر قاتلش را ثمره
نخل باسق نمايد محنت شديدش را راحت جان نمايد و آلام عظيمش
را موهبت وجدان کند . آن کوکب لامع و بدر ساطع آفتاب محبّت اللّه
است و نيّر انقطاع از ماسوی اللّه و قيام باعلاء کلمة اللّه و نشر
نفحات اللّه و شعله نورانی هدايت اللّه ، پس جهدی بايد که باين
ص ٨٩۱۱۵ - ای ابن ملکوت ، انسان چه قدر بزرگوار است اگر
در ره پروردگار بپويد و چه قدر جميل است اگر نور الهی در جبين
بتابد و چه قدر داناست اگر از عالم ملکوت خبر گيرد و چه قدر
تواناست اگر در سبيل الهی استقامت نمايد و چه قدر بيناست
اگر مشاهده انوار جمال فرمايد و چه قدر شنواست اگر ندای حقّ
بشنود . پس شکر کن خدا را که ندای الهی بگوش هوش رسيد و
جان و دل بجوش و خروش آمد . پس قدم استقامت ثابت و راسخ دار
تا روز بروز اين موهبت بيفزايد و عالم وجود بيارايد.
۱۱۶ - ای طالب حيات ابديّه ، بدانکه بشر دو قسم است .
قسمی ناسوتی که اسير عالم طبيعتند و نهايت آمال و آرزو
ترقّيات در مادّيّات خواهند . مثل آنان مثل حيوانات سائره
است حيوان نيز اسير عالم طبيعت است نهايت اينست که انسان
طبيعی اندکی اشرف از حيوان طبيعی است . و قسم ديگر از بشر
انسان علويست و شخص آسمانی و نفس رحمانی و منجذب ملکوت الهی
ص ٩٠اين نفوس انبيا و اوليای الهی هستند . حال چون ترا فطرت علوی
و همّت بلند بايد تحصيل تعاليم الهی نمائی و بموجب وصايا و
نصايح آسمانی عمل کنی و تخلّق باخلاق رحمانی جوئی و منجذب
نفحات قدس شوی تا بنفثات روح القدس زنده گردی و خود را تربيت
نموده سبب تربيت و هدايت ديگران گردی . اگر باين مقام بلند
اعلی رسی بآب عرفان و نار محبّت اللّه و روح موهبت اللّه تعميد
يابی و بحيات ابديّه فائز شوی.۱۱۷ - الحمد للّه از فيض رحمانی در اين عصر ربّانی مستفيض
شدی و سطوع نور ملکوتی مشاهده کردی . اميدوارم که در عالم انسانی
ترقّی نمائی تا بنفثات روح القدس حيات جاودانی يابی . سؤال
از ترقّی حقيقت انسانی نموده بودی بدانکه ترقّيات بر دو قسم
است يکی ترقّی در مراتب است و ديگری ترقّی در کمالات . ترقّی
در مراتب در اين جهانست مثل اينکه ملاحظه ميکنی که جسم انسان
اوّل در رتبه جماد بود بعد از رتبه جماد برتبه نبات رسيد
و از رتبه نبات برتبه حيوان و از رتبه حيوان برتبه انسان طيّ
مراتب کرد اين ترقّی در مراتب در اين جهان اضداد است . و ترقّی
ديگر ترقّی در کمالات است و چون کمالات الهيّه نامتناهيست لهذا
ص ٩١از برای انسان در اين جهان و جهان ديگر هر دو ترقّی در کمالات ميسّر
و محقّق . مثلاً کمالی از کمالات الهيّه علم است و علم الهی غير
متناهی پس در جميع عوالم الهی اين کمال بمنزله آفتابست
و فائض بر کائنات و کائنات در جميع عوالم مستفيض از شمس علم و
چون فيض نامتناهيست مستفيض نيز مستديم و مستمرّ است . پس فيض
الهی در اين جهان و جهان ديگر بر حقيقت انسان دوام و استمرار
دارد لهذا حقيقت انسان را اکتساب کمال و ترقّی در جميع عوالم
الهی مقرّر و مسلّم اينست که در کتب مقدّسه اشاره بر آن شده است
که بعد از صعود نفسی بايد از برای او خيرات و مبرّات نمود و اين
خيرات و مبرّات سبب رفع درجاتست . پس معلوم شد که ترقّی از برای
انسان يعنی اکتساب کمالات الهی و فيوضات نامتناهی در هر
عالمی جائز . امّا ظهور انسان در اين عالم بجهت ترقّی در مراتب
است و کمالات هر دو و امّا در جهان ديگر ترقّی منحصر در کمالات
الهّيه است . اميدوارم که موفّق بخدمت ملکوت اللّه گردی و چنان
منجذب روح القدس شوی که واله و حيران گردی.مشکاتست و قلب بمثابه زجاج و محبّت اللّه مانند سراج .
ص ٩٢چون چراغ روشن گردد لاله نورانی شود و مشکاة جسمانی نيز روشن
و متلألئ گردد . پس شکر کن خدا را که اين شعلهء نورانی و لمعه
رحمانی در مشکاة هيکل جسمانی و زجاجه قلب روحانی افروخته گشت.
۱۱۹ - ای بلند اختر و نيکو طالع ، چه قدر خوشبخت بودی
که در اين عصر انوار بيدار شدی و مشاهده آثار تجلّی پروردگار نمودی
ندای ملکوت شنيدی و گلبانگ بلبل معانی در حدائق الهی
استماع نمودی از عالم بشر بودی بملکوت جليل اکبر پی بردی
از اقليم ناسوت بودی بعالم لاهوت رهبر گشتی از مدعوّين بودی از
مختارين گشتی . پس شکر کن خدا را که چنين موهبتی مبذول داشت و
چنين نعمتی شايان و رايگان فرمود و بشکرانهء اين الطاف بوصايا و
نصايح جمال ابهی روش و سلوک نما تا عالم انسانی را شمعی
نورانی گردی و جنّت ابهی را شجری پربار و ثمر شوی بلکه سبب
هدايت ديگران نيز گردی . انسان الهی را دو مقام يکی استفاضه و
ديگری افاضه استفاضه از فيض ملکوت کنند و افاضه بابناء ناسوت نمايند.
۱۲۰ - ای ياران روحانی ، انسان بتن ذی روح است وجنبنده و بجان و وجدان تابنده و درخشنده . امّا جهانيان عموم
حيوان متحرّکند و ذی روح بیفتوح مگر جانی که بجانان رسد و
وجدانی که پرتو مهر تابان گيرد انسان زمينی آسمانی شود
و شخص ناسوتی لاهوتی گردد شيطانی رحمانی شود ظلمانینورانی گردد اغيار يار شود بيگانه آشنا گردد و باسرار
ملکوت ابهی پی برد و بقوّه عشق جمال ابهی آگاه رمز مصون و سرّ
مکنون شود دمی نياسايد و خويش را بآلايش فانی نيالايد و بجز
در کوی دوست نياسايد خويشتن را جز بمواهب جمال مبارک
نيارايد پس ترقّی حقيقی را آنچه بايد و شايد اينست .
اميدوارم که بهائی حقيقی گرديد و بنهايت خلوص در سبيل
الهی سلوک نمائيد تا از روش و منش و کوشش شما رايحه طيّبه
محبّت جمال ابهی روحی لاحبّائه الفدا استشمام گردد.
۱۲۱ - ای دو بنده آستان الهی ، الطاف نامتناهی شاملگشت تا حامل امانت عظمای الهی گرديد و آن محبّت دلبر آفاق
است . فيضی در عالم وجود اعظم از حبّ نيست اينست آيت کبری
اينست امانت عظمی ولی چون شرائط و شواهد آن بسيار عظيم است
لهذا جميع کائنات تحمّل آن نداشت و استعداد و قابليّت ظهور آنرا
ص ٩٤نيافت لهذا از حمل آن عاجز و قاصر بود اين موهبت تخصيص بعالم
انسان يافت . اگر چنانکه بايد و شايد شرايط و شواهد در نفسی
تحقّق يابد فتبارک اللّه احسن الخالقين ظاهر و آشکار گردد .
۱۲۲ - ای ياران الهی و دوستان حقيقی ، پروردگار عالميان
جميع کائنات را بفيض رحمانيّت از کتم عدم بحيّز وجود آورد و از
کنز غيب بعرصه شهود هر حقيقتی از کائنات را بفضائل و کمالاتی
که بمقتضی رتبه و صقع آن شیء است تخصيص داد که آن خصائص و
فضائل و کمالات سعادت ابديّه و جنّت حقيقيّه آن شیء گردد و چون
از آن خصائل و فضائل محروم شود در اسفل جحيم و سعير مطمور گردد .
پس معلوم و واضح شد در صحن منزل و طرف کهسار چون گل و رياحين
بروياند گلشن بهشت برين گردد و چون از اين فيض عظيم محروم
شود و از اين نعيم مقيم ممنوع گلخن جحيم سعير گردد و قس علی
ذلک سائر الکائنات و الموجودات . از جمله ممکنات حضرت مقدّس
انسانست که اين حضرت ملکوتی را حضرت لاهوت بفضائل و خصائص و
خصائلی مشرّف و ممتاز فرموده است که عين اعين موجودات است و
روح حقائق ممکنات . از جمله خصائص ملکوتی اين حقيقت مقدّسه
عقل و هوش است و عدل و انصاف از فيض سروش و اين قوای الهيّه
ص ٩٥باو عنايت شده که در حيّز فعل مجری دارد نه مهمل و معطّل
انگارد . مثلاً عقل عنايت شده است که در مبادی و عواقب نور بفکر
ثاقب تعمّق نمايد و تأمّل کند تا اعمال و افعال صحيح و سقيم را
امتياز دهد و مضرّ و نافع را ادراک کند و بعدل و انصاف حرکت
نمايد و مظهر لطف رحمن شود و مطلع انوار رحمت حضرت يزدان و
اين دو قوّه قدسيّهء عقل و عدل دو آيت کبرای ربّ منّان است.
۱۲۳ - ای دو موقن باللّه ، شکر کنيد خدا را که منظور نظر عنايتيد
و موفّق بموهبت حضرت احديّت پرتو الطاف بر سرداريد و به
بندگی آستان مقدّس موفّق چه نعمتی است اعظم از اين اگر قدر
بدانيد و الّا ملاحظه نمائيد که آفتاب ميدرخشد و ابر نيسانی
ميبارد و نسائم ميوزد و هر گياهی نشو و نما مينمايد ولی از
اين موهبت ابداً خبری ندارند لهذا طرب و سروری حاصلننمايند . امّا احبّای الهی اميد است که از حرارت شمس حقيقت
و ريزش باران موهبت و وزيدن نسيم عنايت با خبر باشند و
انشاء اللّه بمبارکی اين احساسات رحمانيّه برکت در جميع
شئون حتّی الاولاد حاصل گردد.نه چه که مرغ چمنستان و مرغزار ملکوتست لهذا در اين ماتمکده
فانی بر دو قسم منقسم گردند . يک قسم طير ترابی گردند و بال
و پر بآب و گل آلوده نمايند و از صعود باوج عزّت قديمه باز مانند
و مظهر ثمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلين شوند قسم ديگر اجنحه تقديس
بگشايند و در سبيل الهی شهيد گردند و بفضای جانفزای الهی پرند.
۱۲۵ - ای ثابت بر عهد و پيمان ، مکتوب اخير بتاريخبيست و ششم ربيع ثانی واصل و بر مضمون بدقّت تمام اطّلاع حاصل
گرديد . حقيقت حال همانست که مرقوم نموديد همه چيز را بايد
ترک کرد و بنشر نفحات مشغول شد چه قدر خوب عبارتی است اين
عبارت که مرقوم نموديد الارض فراشی و السّماء غطائی اتّباعاً
لمرضاته و حبّاً لاحبّائه اينست مسلک ابرار و اينست منهج
احرار . انسان تا آزاد نگردد از عهده خدمت بآستان الهی بر نيايد
تا از ذلّت تعلّق باينعالم نجات نيابد عزّت ابديّه رخ نگشايد
هر مرغی تا در حضيض ادنی بال و پر را بآب و گل آلوده دارد باوج
اعلی نرسد . اميدوارم که همين قسم که مرقوم نموديد مؤيّد و موفّق
گرديد اين سُلّم آسمانست و اعلی مدارج عالم انسان چون باين
ص ٩٧مقام توجّه نمايد و آرزوی اين رتبه نمايد من فی الوجود در ظلّ
آنست ديگر خانه و کاشانه را چه کند . هر طير الهی را لانه و آشيانه
قلوبست و مقرّ در دلها کند و مسکن در افئده نمايد و چون باين مقام
بلند اعلی رسد هر خانه خانه او و هر کاشانه لانه و آشيانه او تا
توانی در فکر آن باش اميدوارم که از هر جهت مؤيّد و موفّق گرديد.
۱۲۶ - يا من انجذب من نفحات القدس ، در اين عالم کون
و ايجاد نفوس انسانی مختلف و متنوّع و حقائق من حيث الاستعداد
و قابليّت متفاوت . نفوسی مستعدّ اقتباس انوار توحيد از زجاجه
سراج تقديسند و نفوسی منجذب شئون ظلمات اهل تحديد بعضی
مشام پاک دارند از نفحات قدس معطّر کنند و بعضی مزکوم و از
روايح طيّبه نصيب و بهره نبرند و برخی چون حيوانات کثيفه
از روايح کرهه متلذّذ گردند . باری تو شکر کن که استعدادی
مبارک داشتی که چشم بصيرت گشودی و از اهل مکاشفه و شهود گشتی
و مشاهده انوار رحمن نمودی و ملاحظه آيات کبری کردی و در انجمن
يزدان داخل شدی و بفردوس سبحان پی بردی و از معين صافی
حيوان نوشيدی و از شهد عرفان چشيدی و بملکوت الهی توجّه نمودی.
ص ٩٨۱۲۷ - ای ثابتان ، هر چند انسانرا خداوند پاک از مشتی
خاک خلق فرمود ولی در اين صدف دُرّی در نهايت درخشندگی و روشنی
آفريد که پرتوش خاور و باختر را نورانی نمايد و آن گوهر مهر حضرت يزدانی است.
۱۲۸ - ای کنيز عزيز حقّ ، آنچه مرقوم نمودی ملاحظهگرديد . از خدا خواهم که در صون حفظ و حمايت الهيّه کلّ محفوظ
و مصون باشيد و هميشه متذکّر بذکر الهی و متنبّه و مبتهل و متضرّع
بملکوت رحمانی شويد تا آسايش جان يابيد و راحت وجدان .
و ممکن نيست انسان بغير از ذکر الهی در حالتی از حالات راضی
شود تذکّر است که سبب اطمئنان قلوب است توکّل است که سبب
انشراح صدور است تضرّع است که سبب تقرّب بدرگاه کبرياست
تبتّل است که سبب روشنائی جانست . اميدوارم که هميشه مشام را
باين نفحات طيّبه معطّر داريد.يعنی مدرک حقائق کلّيّه و واقف اسرار معانی معقوله ولی در
ص ٩٩نزد حکمای حقيقی الهی و درگاه حضرت نامتناهی نطق ثنای
جمال قدم است و بيان اوصاف اسم اعظم و الّا حيوان صامت به از
انسان ناطق نادان فخر دانايان و سرگشته و حيران به از مدّعی
علم و عرفان رَبِّ زِدْنِيْ فِيْکَ تَحَيُّراً.۱۳۰ - ای بنده صادق بهاء اللّه ، نامه شما رسيد و از مضمون
نهايت سرور حاصل گرديد زيرا دليل بر ثبوت بر ايمان و استقامت
بر عهد و پيمان بود . امروز اعظم اوصاف و نعوت ثبوت و استقامت است
زيرا امتحانات در نهايت قوّت . حمد خدا را که تو موفّق باستقامتی
از خدا خواهم که روز بروز بر استقامت بيفزائی تا مانند بنيان
متين مقاومت دريای امتحان نمائی . نفوس بشر مانند شجرند
يعنی درختانی که ريشه ندارند باندک بادی از بيخ بر افتند
و امّا اشجاری که ريشه دوانند و محکم و متين گردند از بادهای
شديد متزلزل نشوند لهذا برگ و شکوفه و ثمر بخشند . ای عزيز
روحانی از حکمت نماز سؤال نموده بودی بدانکه نماز فرض است
و واجب و بهيچ عذری انسان معاف از صلاة نشود مگر عاجز باشد يا
خود محذور کلّی واقع گردد و حکمتش اينست که نماز عبارت از
ارتباط بين عبد و حقّ است زيرا انسان در آن ساعت بدل و جان
ص ١٠٠توجّه بحضرت يزدان کند و بحقّ مؤانست جويد و محبّت و الفت
نمايد . عاشق را لذّتی اعظم از مکالمه با معشوق نيست و طالب
را نعمتی بهتر از مؤانست با مطلوب نه اينست هر نفس منجذب
بملکوت الهی نهايت آرزويش که وقتی فراغت يابد و بمحبوب
خويش تضرّع و زاری کند طلب الطاف و عنايت نمايد و مستغرق
در بحر خطاب و تضرّع و زاری گردد و از اين گذشته صلاة و صيام سبب
تذکّر و تنبّه انسانست و حفظ و صيانت از امتحان .١٣١ - ای بنده حقّ، در آستان مبارک مذکوری و در انجمن
ياران مشهود بنده درگاهی و بر سرّ حقيقت آگاه در نماز
و نياز صبحگاه بکوش تا انتباه روز بروز بيشتر گردد و بقوّه
معرفت اللّه پرده اشتباه اهل شبهات را بدری و آن نفوس را
بهدايت کبری مهتدی فرمائی چون شمع در هر جمع نور عرفان مبذول داری .
١٣٢ - ای ناطق بذکر حقّ ، ذکر الهی چون باران و شبنم
است که گل و رياحين را طراوت بخشد و لطافت دهد و سبز و خرّم
کند و لطيف و بديع گرداند وَ تَرَی الأرضَ هامدةً وَ إذا أَنزلنا
ص ١٠١عَليهَا الماءَ اهتزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبتتْ مِنْ کُلِّ زوجٍ بهيجٍ . پس شب
و روز بذکر الهی مشغول گرد تا طراوت بیمنتهی يابی و لطافت بیپايان حاصل کنی .
١٣٣- ای بنده الهی ، فيض نامتناهی در هر صبحگاهیگواهی بر تضرّع و ابتهال عبدالبهاء مينمايد لهذا بايد هر
نفس آگاهی کما هی بهره ئی از اين فيض روحانی يابد و آن اينست
که در بامداد بنماز و نياز پردازد و متضرّع الی اللّه گردد
و فريضه صلات را مجری دارد تا مشام برايحه طيّبه رياض عنايت
متلذّذ شود و روح حيات جديد يابد و حقيقت انسان مرآت
تجلّيات حضرت رحمن گردد .حياتست سبب زندگی وجود گردد و لطافت و بشارت نفوس شود .
تا توانی مواظبت نما و ديگران را بمناجات و صلات بخوان .
ص ١٠٢گردی تا در پناه غيب بياسائی و راه بملکوت پنهان جوئی که
در هر شام و صبحگاه موهبت جديدی يابی و کنزی بیپايان جوئی .
عبادت مغناطيس موهبت است و عبوديّت وسيله حصول اعظم عنايت
باين دو تمسّک جو و آنچه خواهی بخواه .خداوند متعال ، بکمال سرور و فرح و شادمانی بشکرانه حضرت
رحمانی پردازيد که راه بکوی او يافتيد و بسوی او شتافتيد
و مشاهده پرتو روی او نموديد و سرمست نسيم مشکبوی او گرديديد
از جوی دلجوی او نوشيديد و مفتون خلق و خوی او گشتيد جام
هدايت کبری بدست گرفتيد نوشيده و سرمست شده از بند نيست و
هست رهيديد عاشق آن جماليد و مشتاق مشاهده روی ذوالجلال
اين نعمت ابديّه است و اين موهبت سرمديّه قدرش را بدانيد و
بشکرانه لسان بگشائيد .ملاحظه گرديد حمد خدا را دليل بر ثبوت و استقامت بر امر اللّه و
توجّه قلب بملکوت اللّه بود . ای ياران هيچ ميدانيد که که هستيد
و چه هستيد شما ياران بهائيد و دوستان جمال کبريا قدر اين
مقام را بدانيد و بآنچه سزاوار و لايق اين عطاست قيام نمائيد
بنده آن بارگاه را آگاهی بايد و جانفشانی شايد و روحانيّت صبحگاهی
لازم و انجذابات روحانی واجب اميدوارم که بجميع اين مقامات موفّق گرديد .
١٣٨- ای ياران الهی ، شکر کنيد خدا را که مورد نظرعنايت شديد و مظهر الطاف حضرت احديّت از پرتو هدی روشن گشتيد
و برشحات سحاب عنايت پرطراوت و لطافت . اندر اين گلشن فيض
عظيم را ملاحظه نمائيد که مانند نسيم بهشت برين اين کشت زار را
سبز و خرّم نمود و هر يک آن نفوس را از اشجار جنّت فرمود . هر چند
اين موهبت هنوز چنانکه بايد و شايد در معرض شهود جلوه گر نگشته
و قدرش معلوم نيست امّا عنقريب فراز و نشيب عالم از اين نور
مبين بهره و نصيب گيرند آنوقت معلوم و مشهود شود که سرّ وجود
چه موهبتی در عرصهء شهود ظاهر فرمود و هر يک از ياران مانند مه
تابان در افق عزّت جاودان رخشنده و درخشنده و ظاهر و عيان
ص ١٠٤گردند . قسم بآن روی روشن و جبين ساطع بنور مبين تاجهائی بر
سر نهادهايد که گوهر و لئالی آن اعصار و قرون را روشن و منوّر
نمايد شکر کنيد خدا را .١٣٩- ای خسرو کشور معنوی ، هر انسانی که در اين بساط
رحمانی وارد و در سايه حضرت يزدان داخل و در گلشن عنايت از
دست ساقی باده احديّت سرمست گردد خسرو آفاقست و کوکب اشراق
سلطنت دو جهان نمايد و حکومت اقاليم دل و جان فرمايد . ملوک
عالم مملوک در قيد بستگی و مفلوک ولی ياران شهرياران کشور
آزادگیاند و کواکب روشن آسمان تقديس و پاکی . عنقريب عزّت
روحانيّه و عظمت معنويّه رحمانيّه ياران الهی حيرتبخش
عقول و افکار گردد و ثابت و محقّق شود که ملک باقی چه لذّت و
عظمت و شادمانی دارد . قسم باسم اعظم که هزار سلطنت آفاقی را
بجوی نخرند و عزّت دنيوی را به توهّمی تبديل ننمايند پس
شادمانی لازم اين کامرانی .سلطانی بلکه ملوک عالم مملوک چنين بندهاند و سلاطين ارض
خادم چنين عبد مستمند . شهرياران هر چند صف جنگ بيارايند و
آهنگ فتح و ظفر بلند کنند جهانگير شوند و جهانی را اسير زنجير
نمايند و لکن مغلوب نفس خويشند و مقهور هوای خود . در اين مقام
عبد ذليلند و بندهء حقير و ساقط التّدبير ولی بندگان آستان
مقدّس هر چند بظاهر اسير زنجير گردند ولی بحقيقت جهانگيرند و
در اوج عزّت ابديّه مانند مهر منير قعر چاه آنان را اوج ماه است
و حصير فقر و فنا سرير سلطنت عظمی امّا چه سلطنتی سلطنت آسمانی
و تاجداری ابدی نه سروری اين خاکدان فانی . پس بکوش تا در
فوج روحانيان سلطان فرقهء رحمانيان گردی و سرهنگ سپاه ربّانيان .
١٤١- ای کنيزان يزدان ، ملاحظه کنيد که فضل و عنايت
جمال قدم چه کرده و مواهب اسم اعظم چه نموده بانوهای اعظم
عالم آرزوی کنيزی بنده ئی از بندگانش مينمودند و محروم شدند
و مأيوس گشتند و شما را بکنيزی خودش مخصّص داشت و در ظلّ
عنايتش مأوی داد و بآستانش نسبت بخشيد . پس شب و روز را
چون يوم نوروز بشادی و طرب و جذب و وله بگذرانيد که چنين
تاجی بر سر نهاديد و چنين طوقی در گردن کرديد چنين قميصی
ص ١٠٦در بر نموديد و چنين خاتمی در خِنْصر کرديد بشری لَکُنَّ من هذا
الفضل العظيم يا اماءَ الرّحمن .راستانست و سمت پاکان . صدق بهترين صفتی است از صفات زيرا
جامع کمالاتست چه که شخص صادق محفوظ از جميع آفات و متنفّر
از جميع سيّئات و مصون از کلّ خطيئات زيرا جميع اخلاق و اعمال
مذمومه ضدّ صدقست و شخص صادق از جميع آنها گريزان . اميدوارم
که اين نام مبارک در تو مطابق مسمّی باشد و سبب شوی که
جمعی را صدق و راستی تعليم دهی و بامانت و ديانت و حقّپرستی تمسّک نمائی .
١٤٣- ای مؤمن و موقن بآيات اللّه ، در اين ايّام که
جميع آفاق امکان از آثار قدرت و عظمت امر حضرت رحمن مشرق
و لائح و تأييدات ملکوت اعلی و جبروت ابهی متتابع و متواصل
و قلوب مخلصين از اين انوار چون صبح صادق لامع و ساطع و نسائم
جانبخش از رياض الطاف در هبوب و ظاهر و از جهتی ارياح شديده
ص ١٠٧افتتان و امتحان در هيجان و امواج بلايا و رزايا متواصل باوج
آسمان از جهتی اعداء اللّه از جميع جهات مهاجم و سهام بغضا
مترادف و آتش ظلم و طغيان ستمکاران شعلهانگيز و از جهتی
دسايس و فساد و فتنه فتنه جويان متواصل و اين بندهء درگاه فريد
و وحيد سپر جميع اين سهام گشته و بايد ليلاً و نهاراً بمدافعه در جميع
نقاط ارض قيام و مهاجمهء کلّ را مقابله نمايد لهذا بايد
احبّای الهی که در اطراف و اکناف هستند شب و روز بکمال
تضرّع و ابتهال بدرگاه الهی عجز و نياز آرند و گريه و زاری کنند
که جنود ملأ ابهی از ملکوت غيب نصرت و ياری فرمايد زيرا اين
شدّت صدمات را قوّت ملکوتی مقاومت تواند و اين کثرت مهاجمات
را سدّی جبروتی شايد که مقابل ايستد . و همچنين نصرت اين امر
الهی باعمال خالصهء للّه و شيم مرضيّهء اهل اللّه و اخلاق و روش
و سلوک عباد مخلصين درگاه جمال ابهی و طلعت نوراست . باری
مشام در کلّ احيان متوجّه و در انتظار که نفحات قدسی از شطر
ابرار برسد و سمع مترصّد که اخبار روح و ريحان واصل گردد .
لهذا بايد آن جناب بنصائح هر غافل را که تصادف نمائيد بيدار
کنيد که اليوم ذرّه ئی از اعمال که للّه نباشد خسران مبين و
کلمه ئی که للّه گفته نشود شعلهانگيز است روش و سلوک اهل
اللّه در جميع الواح الهيّه نازل بموجب آن عمل شود .
ص ١٠٨دلنشين بود و دليل توجّه بملکوت علّيّين . در اين دور الهی و قرن
ربّانی که قوّهء کلمة اللّه ارکان عالم را بحرکت آورده خوشا
بحال تو که مانند يعقوب مشتاق ببوی پيراهن يوسف آفاق مشام
معطّر نمودی مفتون دلبر مهربان شدی و مجنون آن روی مه تابان
و آشفته آن زلف پريشان . پس شوری انگيز و سرگشته و سودائی شو
و گمگشتگی و رسوائی خواه گريبان بمحبّت جانان بدر و در اين
ميدان سر خيل عاشقان شو يعنی نوعی سلوک و حرکت نما که
ديدهها حيران گردد و بينندهها آشفته و سرگردان شوند چشمها
گريان شود و لبها خندان گردد و ليس هذا علی اللّه بعزيز .
١٤٥- ای بندگان آستان جمال ابهی ، حمد کنيد خدا را که
در اين قرن عظيم و عصر مجيد قدم بعالم وجود نهاديد در مهد
محبّت اللّه پرورش يافتيد و از ثدی معرفت اللّه نوشيديد
و در آغوش عنايت جمال ابهی نشو و نما نموديد تا نهال بيهمال
بوستان عنايت گشتيد . پس بشکرانه اين فضل و عطای بی منتها
بجان جويان گرديد و بجسم پويان شويد بلکه بوفای شکر اين
مقام موفّق شويد و آن انقطاع از عالم امکان و انجذاب بجمال
ص ١٠٩جانان و تجرّد از اوساخ عالم اجسام و تنزيه و تقديس در خدمت
آستان حضرت يزدان . اگر باين مواهب جمال احديّت موفّق گرديد
آنست نعمت بیپايان و موهبت حضرت رحمان و حيات جاودان و عزّت
ابديّه در عالم انسان طوبی لمن فاز به فی هذه الايّام .
١٤٦- ای بنده الهی ، لطف خداوندی باش و سبب آسايشعالم آفرينش مهرجوی شو و خوشخوی و مشکبو و روشن دل و خندان رو
و جهانيان را غمخوار و مهربان باش تا بخشش بیپايان يزدان
يابی و آرايش جهان آفرينش گردی .١٤٧- ای ياران رحمانی ، چون نظر در عالم وجود نمائيم
ملاحظه کنيم که چون موسم باران رسد و ابر بگريد و خورشيد بدرخشد
هر دهقانی تخم بيفشاند تا برکت خرمن برد و توده توده دانه
جمع نمايد . حال چون سحاب عنايت بباريد و شمس حقيقت
بدرخشيد و نسيم عنايت بوزيد بايد هر دهقانی روحانی تخم
افشانی نمايد تا شادمانی بيند و کامرانی جويد . اين تخم پاک
رفتار و گفتار و کردار حقّست اگر چنانچه بايد و شايد بذر افشانده
ص ١١٠طيّب و طاهر باشد شبهه نيست که فيض برکت آسمانی حاصل گردد
و ريع و فراوانی جهان الهی رخ گشايد . از خدا خواهم که هر يک
در اين کشت زار حقيقت دهقانی جليل گرديد و باغبانی بیمثيل و نظير .
١٤٨- ای بندگان الهی ، قريب غروبست و من از کثرتکار خسته و بی راحت و گرفتار با وجود اين بذکر شما مشغولم و
بياد شما مانند دريا پرموج و بيقرار . ملاحظه نمائيد که محبّت
ياران چگونه عبدالبهاء را به هيجان آورده که در چنين وقتی و چنين
حالتی بنگارش نامه پرداخته . مقصود اينست که ياران الهی بايد
مظاهر فيض رحمانی باشند و سبب فرح و شادمانی اين بنده فانی .
فرح و سرور من در اينست که به بينم و بشنوم و احساس نمايم که
دوستان الحمد للّه در آن سامان شمعهای روشنند و گلهای گلزار و
گلشن رائحهء روح و ريحان منتشر است و نکهت شکوفه و ازهار
بهجت بخش قلوب اهل آفاق بصفات رحمانيّه متخلّقند و باخلاق
روحانيّه متّصف جوهر راستی هستند و واسطهء صلح و آشتی جز
رضای حقّآرزوئی ندارند و بغير از جانفشانی کامرانی نخواهند
خود را فدای جمال ابهی نمودهاند و بتقديس و تنزيه شهرهء آفاق
گشتهاند جميع ملل و امم در روش و سلوک و صفات ياران حيرانند
ص ١١١و کلّ بر پاکی و آزادگی و خضوع و خشوع آن نفوس شهادت ميدهند .
ای ياران رحمانی اين عبد بینهايت شما را دوست دارد ولی
آرزويش چنانست که روز بروز در مراتب کمال ترقّی نمائيد هر دم
بهتر شويد و هر نفس شيرينتر گرديد تا هر يک بهر جمعی در آئيد
مانند شمع برافروزيد اينست سبيل روحانيان و اينست روش
رحمانيان . اگر انسان بآن موفّق گردد روز بروز بيشتر ترقّی
نمايد و الّا عاقبت خسران مبين است و حسرت در نفس باز پسين .
از خدا خواهم که آيات توحيد گرديد و نشانهای الطاف ربّ مجيد
با جميع طوائف عالم بنهايت مهربانی سلوک نمائيد هر چه جفا
بينيد بوفا برخيزيد هر چه خطا مشاهده کنيد بدامن ستر
بپوشيد تا توانيد در فکر آن باشيد که سبب نورانيّت عالم انسانی
شويد و الّا دريای خاک عنقريب موجی زند و جميع در زير آن موج
غرق و نابود مگر احبّای الهی آنان که ناظر بافق بقايند و مطالع
مهر و وفا ابديند و سرمدی ربّانيند و ايزدی .١٤٩- ای ياران الهی ، هر چند که بحسب ظاهر دور و مهجوريد
ولی در حقيقت حاضر انجمنيد و پيش منيد و همدم و محرميد زيرا
قوّه کلمة اللّه نفوس پراکنده را چنان مجتمع فرموده و ربط داده
ص ١١٢که حکم يک روح و يک نفس و يک جسم يافتهاند بُعد و هجران
ممتنع و محال و حسرت و حرمان مفقود در جميع احيان . ما که
بنده يک آستانيم و خدّام عتبه رحمان الحمد للّه چنان
الفت قلبيّه در ميان که نفحات قلوب مشام يکديگر را معطّر
مينمايد و انجذابات متبادله بمنزله سيمهای تلغرافبيان اسرار ميکند اين از فضل و موهبت حضرت کبرياست که
چنين فيضی مبذول داشت و چنين حکمی مجری فرمود در ظلّ
يک شجريم و محشور در تحت يک لواء در يک جنّت مخلّديم و در
يک حديقه در نهايت سرور و حبور عاشقان آن جمال بيمثاليم
و مشتاقان عتبه رحمان پريشان آن زلف مشکباريم و سوخته نار
محبّت پروردگار . پس بايد بسبب اين وحدت رحمانيّه بکمال
قوّت بر خدمت قيام نمائيم خدمت آن آستان محبّت استشادمانيست عفو و سموح است و حضور و سنوح انجذاب بنفحات
رحمانيست و نشر آثار ربّانی و هدايت خلق و رعايت ناس
و محبّت با کلّ و صداقت با جميع . اينست تعاليمی که حضرت
مقصود بعالم وجود فرمودهاند البتّه ما که عاکفانآستانيم و تابع راستان بايد باين شروط قيام کنيم و از حقّ
طلب تأييد و توفيق نمائيم .١٥٠ - ای بنده پروردگار ، نفحه مشکبار از نافه اسرار بر
جميع اقطار نثار گشت مشام ابرار معطّر شد و دماغ احرار معنبر
گشت رائحه طيّبه نفوسی را زنده نمود و نسيم گلزار معنوی
جمعی را تر و تازه فرمود . اگر از اهل اين ميدانی و متوکّل بر
حضرت رحمن بايد بصفات اهل حقّ محشور شوی و بفضائل و خصائل
انسانی مشهور گردی دشمنانرا دوست بينی و بيگانگان را آشنا
يابی دوران را نزديک بينی و کوران را بينا يابی . مقصود
اينست که بجميع بندگان الهی از شرق و غرب از جميع طوائف و
ملل به يگانگی و نهايت صدق و مهربانی معامله نمائيد حضرت
پروردگار جميع بشر را انسان خلق فرموده و در يک رتبه با مقام لَنْ
تَرَی فِی خَلقِ الرَّحمنِ مِنْ تفاوتٍ تصريح نموده . پس بايد بجميع خلق
بخُلق انسانی معامله نمود و با جميع بشر بمحبّت رحمانی الفت
و مؤانست فرمود . اميدوارم که مرد اين ميدان گردی و سراج نورانی در عالم انسان .
١٥١- ای مقرّب درگاه کبريا ، اين تراب اغبر رابرائحه مشک و عنبر معطّر نما يعنی بنفحات قدس آن اقليم را
معنبر کن تا طالبان هدايت نَفَس رحمانيّت از تو احساس نمايند و
ص ١١٤بخُلق و خوی حقّ مبعوث گردی جميع من علی الارض را مشفق و
مهربان شوی و بجوهر حبّ کلّ را خدمت و اعانت نمائی اينست حقيقت اهل بهاء .
١٥٢- ای مطلع راستی ، صدق و راستی اليوم خود را دربحر نيستی محو و فانی نمودنست تا از مشرق هستی ميثاق طلوع
کنی زيرا جهان امکان درياستی و حقيقت عهد سفينه نجات ملأ
بالاستی . پس ای يار هوشيار در اين کشتی بهشتی استقرار ياب
و بر اين دريا کشتی بران تا بساحل ملکوت ابهی رسد و در جوديّ
اسم اعظم استقرار جويد . قسم بآن تبسّمهای جان افزای جمال مبارک
روحی لتبسّمه الفدا که بادهای موافق را از هر جهت وزان يابی .
١٥٣- ای ثابت پايدار ، حضرت ستّار غفّار گنهکارانست
و بخشنده و مهربان چون مستفيض از بحر اين اسم مبارکی بايد چشم
خطا پوش بگشائی و ساتر عيوب من علی الارض گردی چه قدر اين اسم
مبارک است و سبب کامکاری در دو جهان است . اين صفت ساتر
فی الحقيقه ساتر عيوب خود انسان است و سبب نورانيّت قلب و
ص ١١٥جان . انشاء اللّه خود باين خلق نکو موفّق و جميع را بر اين
صفت رحمانيّت دلالت نمائی .١٥٤- ای نفس مؤيّد ، نامه بليغ رسيد مضمون مشحون از
راز درون بود و آن خجلت و شرمساری در درگاه حيّ قيّوم . بلی
اين سزاوار نفوس راضيه مرضيّه است و در اين مقام شرمساری عين
بزرگواری و مغناطيس عون و عنايت حضرت باری . بنده بايد چنين
باشد و لو از سرج علّيّين باشد همواره تقصير خويش بيند و لو
کان عبداً شکورا زيرا قصور از لوازم ذاتيّه حقيقت امکانيّه
است انفکاک بتمامه ممتنع و محالست . ولی انسان هوشيار
از انتباه بر قصور شرمسار است و ابلهان در نهايت غفلت و
استکبار . و امّا مسئله نطق و بيان و اقامه دليل و برهان بر
ظهور جمال يزدان چون تأييد برسد سهل و آسان گردد لهذا توجّه
بحضرت رحمن نما و زبان بگشا و درّ و گهر بيفشا و ليس ذلک
علی اللّه بعزيز . و سؤال فرموده بوديد که چه افعال و اعمال
و اذکار و اقوال موافق رضای خداست و اکسير اعظمست . بدان که
هر روزی را اقتضائی و هر عصری را اختصاصی و هر فصلی را اصلی
و هر موسمی را لوازمی و رسمی امروز اخصّ اعمال و افضل افعال
ص ١١٦ثبات و استقامت در امر ذوالجلال انَّ الَّذينَ قالوا ربُّنا اللّه ثمَّ
اسْتقاموا تَتَنَزَّلُ عليهِمُ الملائکةُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ و همچنين
مقاومت سيل امتحان و طوفان افتتان و چون انسان با کمال
حکمت به تبليغ پردازد تأييد رسد و جميع مقامات حاصل گردد .
چه اکسيری است اعظم از ذکر حقّ و چه درياقيست شافیتر از فکر حقّ
لَعَمْرُکَ إنَّ القومَ لَفِی خُسرانٍ مُبينٍ إلّا مَنْ ثبتَ فنبتَ وَ اسْتقامَ
بقدمٍ راسخٍ فی هذَا الامر العظيم انَّ ربَّک لهو المؤيّدُ الموفّقُ الکريم .
١٥٥- ای دوستان حقيقی عبدالبهاء ، از فضل و موهبتکبری حضرت کبريا نفوسی را برانگيخت تا بکمال همّت و قوّت
و قدرت بخدمت آستان مقدّس پردازند و در ميدان عبوديّت سبقت و
پيشی گيرند و در پهن دشت تبتّل بملکوت ابهی مسابقت از يکديگر
جويند در قرآن ميفرمايد و منهم سابقٌ الی الخيرات . حال
چون نظر عنايت شامل شد و وابل الطاف هاطل گشت و اين تاج
وهّاج عنايت شد بايد شب و روز دمی نياسائيد و نفسی بر نياريد
و سر بر بالين آسايش ننهيد و در بستر آسايش آسودگی نجوئيد شب
و روز در حالت تضرّع و ابتهال باشيد و بروحانيّت کبری وقت
ص ١١٧بگذرانيد مانند گلهای چمن مشام اهل آفاق را معطّر نمائيد
و بمثابه درختان بوستان ملأ اعلی همواره در اهتزاز باشيد و بکمال
حکمت در تربيت نفوس جاهله پردازيد و بحسن الفت و لطافت
معاشرت سبب تنبّه غافلان گرديد تا خفتگان بيدار شوند و نادانان
دانا گردند . اساس اين موهبت اينست که بايد بدخواهانرا خيرخواه
بود و ديوانرا خوی فرشتگان آموخت و درندگانرا از درندگی آزاد
نمود مهربانی کرد خوش رفتاری نمود و بردباری جست وبمتعدّيان اظهار شرمساری کرد . هر چند آنان درنده هستند شما مرغ
پرنده گرديد آنان حيوان مفترسند شما آهوان محترس شويد آنان
خونخوارند شما غمخوار گرديد در حقّ ستمکاران و جفا کاران دعا
نمائيد و عدل و وفا و ايمان و صفا جوئيد بلکه انشاء اللّه اين
کلفت عالم انسانی بالفت رحمانی مبدّل گردد و اين درندگی بمحبّت
و بندگی تبديل شود . ياران الهی الحمد للّه از افق جانفشانی
مانند آفتاب رخشنده کلّ تابان و درخشندهاند نورانيّت جبين مبين
آنها مطلع افق اعلی را روشن نموده و جهان لامکان را گلزار و گلشن
فرموده . شکر کنيد خدا را که بچنين موهبتی سرافراز گشتهايد
و در چنين اوجی بلند پرواز نمودهايد .١٥٦- ای بنده الهی ، بزرگواری در عبوديّت جليل اکبر
است نه سلطنت خاور و باختر نفوس مقدّسه همواره تمنّای
بندگی آستان نمايند و بندگی حقّ در عبوديّت ياران . بايد انسان
جوهر خضوع شود و حقيقت خشوع فانی محض گردد و فارغ از هر مرض
تا آنکه سزاوار عبوديّت درگه پروردگار شود .١٥٧- ای گلهای گلشن محبّت اللّه ، الحمد للّه در اين
حديقهء انيقه انبات شديد و بحرارت و شعاع شمس حقيقت و فيض
ابر رحمت و رياح لواقح موهبت نشو و نما نموديد و طراوت و
لطافت يافتيد . وقت آنست که شکوفه نمائيد و ميوه دهيد و در اين
گلشن جلوه نمائيد و از نسيم محبّت اللّه باهتزاز آئيد و سايه
گستريد و اين چمن را مانند سرو و سمن بيارائيد . يعنی باخلاق
رحمانی متخلّق شويد و خوی حقّ گيريد و روش اهل اللّه جوئيد
و با جميع مردمان در نهايت روح و ريحان مهربانی فرمائيد .
١٥٨- ای منجذب جمال الهی ، آنچه مرقوم نموده بودیملاحظه گرديد از گلشن معانی رائحه طيّبه محبّت اللّه استشمام
ص ١١٩گرديد خوشا بحال تو که از ظلمات جهل رهيدی و نور هدايت ديدی
و بمنزل مقصود رسيدی ندای الهی شنيدی و از شهد محبّت اللّه
چشيدی . حال وقت آنست که مرغ اين چمن گردی و بال و پر بگشائی
و در اين فضای نامتناهی الهی بر پری و بخدمت حقّ پردازی و در
اين سبيل جانبازی در ساحت قدس مقبولی و در نزد احبّای الهی
محمود و در لوح محفوظ نامت مثبوت حال بخدمت امر اللّه مشغول
شو ... ای بنده حقّ اعمال خيريّه خواه فاعل آن باخبر باشد
خواه بيخبر عند الحقّ مقبول مثلاً شجر خبر از ثمر خود ندارد
با وجود اين ميوهاش خوشگوار است لکن اگر باخبر باشد کامل است
و الّا ناقص . پس مناجات کن : ای پروردگار مرا بيدار کن هشيار
نما از غير خود بيزار کن و بمحبّت جمالت گرفتار نما نفخه
روح القدس بخش و ندای ملکوت ابهی بگوش رسان قوّت روحانی
عطا کن و سراج رحمانی در زجاج قلب برافروز از هر بندی آزاد
کن و از هر تعلّقی نجات ده تا جز رضای تو نطلبم و بغير از روی تو
نجويم و دون راه تو نپويم نفوس غافله را هشيار کنم و ارواح
خفته را بيدار نمايم تشنگان را آب حيات بخشم و مريضان را شفای
الهی دهم . هر چند حقيرم ذليلم فقيرم امّا پشت و پناهم
توئی و معين و ظهير هم توئی تأييدی عنايت فرما که کلّ حيران
گردند . خدايا توئی مقتدر و توانا و بخشنده و دهنده و بينا .
ص ١٢٠مردانگی بود و بقوّه جسمانی فائق بر هر پهلوانی نامش جهانگير
شد و صيتش در خاور و باختر شهير گشت ولی عاقبت بخدعه
برادر در چاهی جای گير گرديد و بکلّی اثری از او باقی نماند .
پس تو تهمتن جهان الهی باش و پهلوان اقليم يزدانی تا بقوّت
بازو و نيروی زانو اهل عناد را مغلوب نمائی و سبب نفوذ حکومت
روحانی گردی هر بدخوی را بدلجوئی خوشخوی کنی و هر پست
فطرترا بهدايت اللّه بلند اختر نمائی دلهای پژمرده را تر و
تازه کنی و جانهای مرده را زنده نمائی کور ابدی را بصير
سرمدی نمائی و عليل شديد را شفای سريع گردی بينوايان را
بگنج روان هدايت کنی و اهل خاکدان را از جهان آسمان خبر دهی
اينست صفت ياران الهی و سمت دوستان جمال ابهائی .امروز قوّت و اقتدار اکسير اعظم راست که حقائق ظلمانی را
نورانی نمايد و هويّت نادانی را آيت رحمانی فرمايد و آن
کلمة اللّه است که عالم امکانرا بجلوهء ربّانی منوّر نموده و آفاقرا
بنفحات قدس معنبر کرده و شرق و غرب را بقوّت و اقتدار مسخّر
ص ١٢١نموده . اين تسخير هر چند بظاهر بتمامه هنوز باهر نه ولی برهانش
واضح گشته و سلطانش قاهر شده خاور سبحان ربّی الاعلی گويد
و باختر سبحان ربّی الابهی فرياد نمايد قلب امکان بعرق
شريان حرکت يا بهاء الابهی فرمايد اين چه اقتدار يست و اين
چه اشتهار . سبحان اللّه با وجود اين غافلان هنوز بخواب غفلت
گرفتار ذَرْهُمْ فی نَوْمِهمْ يَسْتَغْرِقون وَ فِی خَوْضِهمْ يَعْمَهون وَ فِی إنکارهم يَجْأَرون .
١٦١- ای بنده حقّ ، در درگاه احديّت عبوديّت سلطنتدو جهانست و عزّت بیپايان . پس بجان و بدل جهد نما که اين
اکليل عظيم را بر سر نهی و اين شاهد جميل را در بر گيری اين
شمع پرنور را در زجاج قلب برافروزی و جهانی را بنار محبّت اللّه بسوزی .
١٦٢- ای آيت محبّت اللّه ، اقتدار در عالم جسمانیسلطان حقيقی قدرت بنمائی و چنان قلوب را مسخّر کنی که مانند
ص ١٢٢روح در عروق و اعصاب سريان نمائی . اينست اقتدار اينست فضل
پروردگار اينست موهبت آمرزگار .١٦٣- ای رستم يزدان ، الحمد للّه در ميدان جانفشانی
تفوّق بتهمتن زابلستان نمودی و بر لشکر نفس و هوی چنان پرخاش
نمودی که متفرّق و پريشان کردی . شجاعت غلبه بر نفس و هوی است
نه بر مردمان دشت و صحرا . حمد کن خدا را که منصوری و مظفّر و غالبی و مکرّم .
١٦٤- ای ملحوظ نظر عنايت حضرت احديّت ، شمعی برافروز
که پرتوش از ملک ادنی تا ملکوت ابهی رسد و حرارتش حجبات نفس
و هوی را بسوزد . مشاعل سلطنت آفاق خاموش گردد و اين شمع نورش
همدم ابديّت و سرمديّت است و هر چه بسوزد انوارش زايد گردد و
شعاعش ساطع شود زيرا دهن اين شمع هدايت رحمانيّه است و فتيلش عنايت ربّانيّه .
ص ١٢٣١٦٥- ای مقتدر ، دليل اقتدار خضوع و خشوع و تذلّل و
انکسار بدرگاه حضرت پروردگار است . عبوديّت ابرار عين سلطنت و
اقتدار است و الّا هر قدرتی ضعفست و هر قوّتی ناتوانی محض . تا
توانی در مقام تبتّل و تضرّع و ابتهال و عجز و نياز استقامت و
استقرار نما تا پرتو قدرت از شمس حقيقت در آئينه سينه اشراق نمايد .
١٦٦- ای يار با وفا ، همچو گمان مفرما که از يادت آنی
فارغم لا و اللّه هر دم با کمال وفا بذکر تو پردازم و از درگاه
احديّت آنچه سبب راحت و رستگاری توست طلبم . امّا حکمت بالغه
بسيار هر کس مطّلع بر اسرار نه رحمت منبسطه و حکمت کلّيّه الهيّه
مقتضياتی دارد که عقول بشريّه از ادراک آن عاجز و قاصر . اگر
تنگی و آزردگی و مشقّت متزايد است غم مخور لطف و عنايت حقّ
نيز متتابع . چه بسيار که انسان از امری گريزان و بامر ديگر در
نهايت آرزو اميدوار عاقبت واضح و آشکار شود که امر مرغوب ضارّ
و مضرّ و امر منفور نافع و موافق . پس ره تسليم بپيما و خود را
تفويض کن از هيچ محنتی دلتنگ مشو و به هيچ منحتی اميدوار مگرد
آنچه خدا خواهد بآن مسرور و راضی باش تاراحت دل و جان يابی و
مسرّت قلب و وجدان جوئی . عنقريب اين زحمت و مشقّت بگذرد و راحت
ص ١٢٤جمال ابهی است ولی تحقّق اين صفت که اعظم منقبت عالم انسانست
مشکل است چه که بسيار صعب و سخت است حين امتحان معلوم و واضح
گردد اسئل اللّه ان يوفّقک علی هذا الفضل العظيم و الحمد للّه ربّ العالمين .
١٦٨- ای مستقرّ بر کرسيّ رضا ، از مقتضای روح رضاتسليم و انقياد بسلطان قضاء و محويّت تامّه و فنای محض در ساحت
کبرياست . چون از عنايت خاصّه جمال قدم سميّ اين اسم اکرم رضای
بقضای جمال قدم و مطلع اين سمت محترميد در کلّ اوقات منتظر
ظهور الطاف از ملکوت اسم اعظم باشيد و طلب تأييد کنيد و استدعای
توفيق نمائيد که قضای خويش را در ملکوت قضای او فنای محض
يابيد و اراده و رضای مقيّد را در آن اراده مطلقه چون سراب و شراب
مشاهده نمائيد . ای منجذب بحبّ الهی سيّال باش و جوّال باش
حرکت و سکون را در جوهری جمع کن و نطق و سکوت را در لسانی مقرّ ده .
ص ١٢٥١٦٩- ای حبيب روحانی ، ورقه لطيفه ئی که ناطق بجواهر
اذکار و بدايع اسرار بود ببصر روح ملاحظه شد و بر لطائف معانيش
اطّلاع حاصل گشت . اين ايّام چون عصر اشراق و سطوع اشعّه نيّر آفاق
است و عالم وجود و عرصه شهود گلشن و گلزار است و فصل روح پرور بهار
و نفحه خوش الهی در رياض احديّت مشکبار وقت روح و ريحان و
بهجت دل و جانست بايد بتأييد الهی و فضل و عنايت غير متناهی
بمقامی فائز شد که تغيّر و تبدّلی در آن راه نيابد چنانچه گفته شده است :
" گر درّ عطا بخشد اينک صدفش دلها ور تير بلا آيد اينک هدفش جانها "
مقام رضا اعظم مقامات است تا از ين عين صافيه که حيات مقرّبين است انسان
ننوشد قدمی در رفرف اعلای قرب الهی نگذارد . البتّه در کمال صبر و سکون بشکر
الطاف حيّ قيّوم مشغول باش .١٧٠- ای بنده الهی ، در مقابل تقادير ربّانی جز تسليم
و رضا چاره ئی نه . تدبير اگر موافق تقدير آيد ثمر و نتيجه بخشد
امّا اگر تقادير با تدابير مقيّده انسانی مطابق نيايد بنده ضعيف
چه تواند برگ کاهی در مقابل عواصف و قواصف چه کند و پشه ضعيف
چون در دست گردباد افتد چه تواند . پس بهتر و خوشتر آنست که
ص ١٢٦سبيل رضا پويد و آنچه خدا خواسته است جويد تنگدل نگردد و سنگدل نشود .
١٧١- ايّتها الورقة المطمئنّة ، نفوس بسيارند ولینفس مطمئنّه قليل و کمياب زيرا اطمينان فضل و موهبت پروردگار
است وَ ذلکَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ يُؤْتِيْهِ مَنْ يَشاءُ و تا نفس بمقام اطمينان
نرسد سزاوار درگه کبريا نگردد و مقرّب بارگاه جمال ابهی نشود .
شايد نفسی مؤمن است ولی مطمئنّ نيست مقبل است ولی موقن
نيست اگر بتأييدات الهيّه اطمينان شايان شود و ايقان رايگان
گردد بايد انسان شب و روز بشکرانهء حضرت يزدان پردازد . حال
تو حمد کن خدا را که از جام اطمينان جرعه ئی نوشيدی و از ساغر
ايقان بهره ئی گرفتی و مشمول نظر عنايت حضرت رحمانیعاشقان آرزوی جفای دلبر مهربان نمايند يعنی بقسمی راضی
بقضايند که جام بلا را عسل مصفّی شمرند و زهر ابتلا را شهد بقا
دانند زيرا بدون آن بمقام تسليم و رضا فائز نگردند . مقصد از
ص ١٢٧رضا اينست تلخ شيرين باشد و زهر شکر گردد و سمّ نقيع شهد و
انگبين شود . الحمد للّه ياران الهی بآن فائز و در سبيل حقّ جانفشانی
نمايند و بجانفشانی کامرانی کنند . شکر کن خدا را که چنين نفحه
مشکبار در مشام داری و چنين دلبر موهبت در کنار گرفتی .
١٧٣- ای رضا ، راضی بقضا شو و سر تسليم بنه تا از چشمه
تسنيم نوشی . از هيچ حالی دلگير مشو و به هيچ بندی زنجير مگرد
و هيچ کس را اسير مشو دل بدلبر بینظير بند تا امير اقليم عشق
گردی و بر سرير اثير محبّت اللّه استقرار يابی .بقائی نه و نفسی را ثبات حياتی نيست . عنقريب ملوک ارض در بستر
خاک بخسبند و مملوک نيز نجات نيابد کلّ در زير اين خيمه يک رنگ
آيند نه مستمند ماند نه ارجمند نه امير ماند نه فقير نه وزير
ماند و نه اسير بينايان کور گردند و زندگان اسير گور شوند .
خوشا بحال کسی که رضای الهی جويد و راه هدايت پويد و اسرار
حقيقت گويد تا نفس آخر که خاتمه مطاف است فاتحه الطاف گردد
ص ١٢٨اين شخص بزرگوار است و اين جان پاک تابناک . پس شکر کن خدا را
که ابواب جهانی باقی گشود و نفوس را بنفس رحمانی کامرانی
داد و ترا بشريعه هدی هدايت کرد و بموهبت عظمی دلالت فرمود
تا زندگی آسمانی يابی و از حيات ابدی نصيب بری .هويّت قلوب مستور است و نارش در قلوب موقود و پرتو و حرارتش
بر آفاق محيط و گاهی بشکل ناله در آيد و گاهی اثر خامه گردد
گهی نغمه جانسوز شود و گاهی سراج جهان افروز . ای رفيق
از هر ثيابی برهنه شو و از هر آلايشی مجرّد گرد قميص
نيستی بپوش و بر سرير محويّت و فنا جلوس کن از خدا جز خدا
مطلب و از حقّ بغير از رضايش مجو از خود بيگانه شو تا
در ظلّ رحمت خداوند يگانه در آئی و از وجود مفقود شو تا
حيات محمود يابی وقت جانفشانيست و هنگام نجات از اين عالم
فانی . آنچه منتهی آمال خلق است قسم بجمال حقّ از خاک پستتر
تو آنچه در ملکوت وجود مقبول و محبوب تعلّق بآن ياب و مفتون
آن گرد تا از شجره زندگانی ميوه رحمانی يابی و از حيات عنصری
بقای ابدی سرمدی جوئی .١٧٦- ای ناظر بشطر رحمت ربّ عزّت ، تقوی و صلاح درع
متين و حصن حصين الهيست و تا اين جوهر تقديس و ساذج تنزيه در
کينونت انسانيّه تمکّن تامّ نيابد و حقيقت بشريّه را از آلودگی
و اوساخ هوائيّه پاک و طيّب و طاهر نفرمايد انوار ملکوت ابهی
در خلوتخانه دل نتابد و فيوضات افق اعلی بر ارض قابليّات
نبارد . پس بايد اوّل جميع همم را صرف تحصيل تقوای الهی
نمود و جميع توجّه را معطوف صلاح و فلاح رحمانی .و از سراج هدی اقتباس نور از ملأ اعلی نما . از خصايص نجوم
افق رحمن موهبت هدی و تقوی است . تا شمع هدی در زجاجه تقی
نيفروزد انوارش ساطع نگردد و نجمش لامع نشود . اگر سراجی در
فانوس حديد نهی انوارش مخمود شود و چون سراج در زجاج صافی
لطيف افروزد انوارش آفاق را روشن کند .روح القدس تر و تازه گرد تا از عالم نفس و هوی رهائی يابی و
ص ١٣٠بجهان نور و هدی راه جوئی . نفوس خاسره در غرقاب شهوات قاهره
مستغرق راه نجاتی جز تقديس و تنزيه نه و بغير از محبّت و عبوديّت ربّ جليل نيست .
١٧٩- ای ورقه موقنه ، مرغ هما بال و پری در نهايتزينت و صفا آراسته دارد ولی به آسيبی پرها ريخته و بالها
شکسته گردد . تو همای حقيقی باش بال و پری برآر که از هر
آسيبی مصون ماند و از تغيير و تبديل محفوظ آن بال و پر شهپر
تقديس است که از خصائص طاوس علّيّين است تو نيز چنان باش .
١٨٠- ای امة اللّه ، اگر چنانچه بايد و شايد بکنيزی
درگاه کبرياء قيام نمائی يعنی بصفات و اخلاقی و فضائل و خصائلی
که در الواح الهی در صفت اماء الرّحمن و ورقات مخضرّه سدره
ايقان نازل متّصف و متخلّق گردی آيت هدی شوی و موهبت ملأ
اعلی . اليوم سزاوار اماء اللّه اينست که بعصمت کبری و عفّت
عظمی و ثبوت در دين اللّه و رسوخ در ميثاق اللّه و نورانيّت قلب
و روحانيّت صرف و تذکّر دائمی و کمال حقيقی و حسن اطوار و حلاوت
ص ١٣١گفتار و خوشی رفتار در بين نساء عالم محشور گردند . اميدوار از فضل
پروردگارم که اماء اللّه کلّ باين قميص بديع و ثوب جليل هيکل
وجود را بيارايند تا هر يک از ملکوت تقديس انّ اللّه طهّرک و
اصطفاک علی نساء العالمين بگوش هوش بشنوند.و منتهی آرزوی ملازمان آستان . از حضرت يزدان بخواه که در بحر
تقديس مستغرق گردی و در دريای توحيد مستهلک جوهر تقی باشی
و شمع روشن هدی مطلع آيت کبری گردی و مظهر موهبت عظمی در
انجمن دوستان سراج ساطع شو و در افق رحمان نجمی لامع
وَ إنّی أَبْتَهِلُ إِلَی اللّه أَنْ يُؤَيِّدک علی هذَا المُنی.
۱۸۲ - ای يونس دريای انس ، خدمت امر اللّه اليومالفت و محبّت احبّاء اللّه است . بايد در کمال فقر و فنا و محو و صفا
و خضوع و خشوع و وفا با يکديگر الفت نمائيم و در نشر نفحات
بکوشيم زيرا استعداد اليوم فوق الحدّ است . اگر چنانچه تأخيری
افتد از قصور ماست و سبب اين قصور فتور در اتّحاد و اتّفاق.
ص ١٣٢اعلی بجهت اتّحاد عقايد و آراء و وحدت کلمه و يگانگی در جميع
شئون و احوال اشراق نمود . لهذا بايد احبّا از آراء مختلفه بوحدت
اعتقاد و کلمه رجوع نمايند و اگر چنانچه اختلافی حاصل مراجعت
بآيات و نصوص کتاب مبين کنند اگر در معنی کتاب ارتيابی حاصل
شود رجوع بمبيّن فرمايند تا بهيچ وجه در اعتقاد و آراء و افکار
و شئون و گفتار و رفتار اختلافی حاصل نگردد بلکه کلّ بوحدت اصليّه
که مشيّت اوّليّه است رجوع کنند . و از اين وحدت در عالم انسانی موهبت
آسمانی جلوه کند و شمع حقيقت در نهايت اشراق برافروزد و الّا ظهور
مظاهر الهی بینتيجه ماند و جميع اين زحمات و مشقّات بیثمر گردد .
زنهار زنهار از آراء و افکار و عقائد مختلفه زيرا بکلّی سبب
هدم بنيان الهی گردد و احبّای الهی در محافل رحمانی بايد بذکر
حجج و براهين الهی مشغول گردند نه بآراء مختلفه و مجادله . اين
نصيحت عبدالبهاء را بجان و دل گوش نمائيد و بهوش آئيد . اين
عبد در آستان مقدّس الهی بنهايت تضرّع گريه و زاری نمايد و از
برای ياران الهی طلب تأييد و توفيق صمدانی کند.۱۸۴ - ای مغنّی در گلستان عرفان ، در اين اوقات آنچه
ص ١٣٣سبب اعظم ارتفاع امر اللّه و امتناع نفوس در ظلّ جمال قدم است
حسن الفت و اتّحاد است . احبّای الهی اليوم بايد که هر يک از امواج
بحر احديّت باشند و هر يک از نسائم حديقه عنايت چون امواج بحقيقت
فيض ملاحظه نمايند همه امواج يک بحرند و فيوضات يک نهر
اشراقات يک سراجند و سطوعات انوار يک آفتاب . پس بکوشيد که
آثار اختلاف که از نفثات شرکست بکلّی از عالم امکان محو و فانی گردد.
۱۸۵ - ای احبّای الهی و دوستان جمال رحمانی ، از فيوضات
مقدّسه جمال قدم و اسم اعظم روحی و کينونتی و ذاتی و حقيقتی
لاحبّائه فدا آنکه در اين کور عظيم و ظهور ربّ قديم چنان ارتباطی و
اتّحادی در بين نفوس منجذبه و افئده مشتعله بنار موقده عنايت فرموده
که جميع ياران حکم هيکل واحد يافته و حقائق منقطعان سمت بحر
واحد جسته چون سرج لامعه و نجوم ساطعه بنور واحد روشن و از نيّر
اعظم ملأ اعلی بشعاع واحد مستنيرند در اين صورت چگونه جدا
و مفترق گردند و از ياد يکديگر غفلت و فراموشی و از ذکرشان سکوت
و خاموشی حاصل گردد . پس بحقّ اليقين بدانيد که در کلّ حين
صدر نشين اين انجمنيد و سراجهای روشن در اين بزم ذوالمنن آنی
از ياد نرفته و فراموش نشدهايد هميشه در خواطر بوده و خواهيد بود .
ص ١٣٤در اين مقام قرب و بعد مکان عالم امکان حکمی ندارد چه که فيوضات
اتّصال از جهان لامکان احاطه نمايد . از فضل بیپايان جمال رحمن
و دريای بيکران موهبت حضرت يزدان اميدواريم که آن مخموران
خمخانه باده عشق در اين بزم محبّت اللّه چنان بشوق و طرب و انجذاب
و وله آيند که ولوله در ارکان عالم اندازند و بنفحات قدس و
جذبات هيکل آدم را زنده و مهتزّ نمايند ليس ذلک علی اللّه بعزيز.
۱۸۶ - ای ياران عبدالبهاء ، بشارت کبری رسيد و خبرپرمسرّتی عبدالبهاء شنيد مژده الفت ياران سبب مسرّت دل و
جان گشت و خبر اتّحاد و اتّفاق دوستان پيک فرح بیپايان گرديد .
عبدالبهاء نهايت روح و ريحان يافت زيرا چون رائحه اغبرار در
بين قلوب ابرار استشمام نمايد چنان احزان و اکدار هجوم کند که
بتقرير و تحرير بيان نتواند و چون نفحه مشکبار الفت و اتّحاد
استشمام کند چنان سرور و حبوری احاطه کند که قلب باهتزاز
و جان بپرواز آيد . زيرا تجلّی اشراق بجهت الفت اهل وفاقست
تا نفوس آفاق در ظلّ رايت اتّفاق در آيند و چنان نورانيّت وحدت
بدرخشد که حکم يک روح و يک جسم يابند و چون دلبر موهبت الفت
در انجمن ياران جلوه کند تأييدات الهيّه و توفيقات صمدانيّه از
ص ١٣٥جميع جهات احاطه فرمايد انوار توحيد بتابد و نسيم تجريد بوزد
پرتو عنايت بدرخشد و حيات روحانی مبذول گردد هذا هو الفوز
العظيم و هذا هو الفيض المبين . ياران عبدالبهاء را بسبب الفت
و اتّحاد جديد بسيار راضی نمايند و سبب شوند که لسان تضرّع و زاری
بگشايد و از درگاه احديّت طلب تأييد نمايد.اشراق نورانيّت محبّت نمود و غمام موهبت باران الفت مبذول داشت
نسيم عنايت از مهبّ ملاطفت بمرور آمد و دريای رحمانی امواج
تعلّق روحانی زد تا ياران الهی بمثابه فيض آسمانی قطرات
جمع شدهء سيل فيض نامتناهی گردند و صحرا و دشت آفاق را سبز و
خرّم نمايند . مقصد از ظهور مظاهر مقدّسه الفت و محبّت عالم انسانی
بود . حال احبّاء بايد در اين ميدان جانفشانی نمايند تا عالم انسانی
را بصهبای محبّت يکديگر سرمست کنند و قلوب آفاق را شادمانی
بخشند آنچه در الفت بيشتر کوشند بيشتر پويند و آنچه در اتّحاد
همّت مبذول دارند عون و عنايت بيشتر مشاهده کنند . حضرت مسيح
خطاب بحواريّين ميفرمايد ، أَنتم مِلْحُ الأرضِ فاذا فَسَدَ الملحُ بِما
ذا يَمْلَحُ ؟ ميفرمايد شما نمک عالميانيد اگر شما فاسد گرديد
ص ١٣٦جهان به چه مليح و نمکين گردد ؟ حال اگر احبّای الهی شمع محبّت
و الفت و يگانگی و اتّحاد در محفل خويش نيفروزند چگونه جهانرا
به نورانيّت الهيّه روشن نمايند و چگونه سبب الفت قلوب اهل عالم
گردند ؟ ای ياران عبدالبهاء شما را بملاحت و صباحت جمال ابهی
قسم ميدهم که مانند نجوم ثريّا مجتمع و مؤتلف گرديد و سبب اتّحاد و
يگانگی عالميان شويد بنياد خلاف براندازيد و بنيان ائتلاف بلند
سازيد و بذيل محبّت الهيّه در آويزيد و ساحت قلب را ازمغايرت
و مخالفت بپردازيد تا محلّ اشراق شمس حقيقت گردد و نور موهبت
بدرخشد هر يک خادم يکديگر شويد و هر کدام در ره ديگر جانفشانی
نمائيد جان و مال از يکديگر دريغ مداريد تا يرليغ عطا از ملکوت
ابهی رسد و منشور سرور و حبور از ملأ اعلی صادر گردد.
۱۸۸ - ای ياران رحمانی عبدالبهاء ، الحمد للّه بفضلبیمنتهی محفلی تازه برپا نموديد انجمن آراستيد و خدمت بآستان
مقدّس خواستيد ولی مشروط بآن است که در نهايت الفت و محبّت با
جميع احبّا وحدت و مؤانست جوئيد و مانند شهد و شير آميخته گرديد
که من بعد رائحه کلفت استشمام نگردد و متّحداً باعلاء کلمة اللّه
پردازيد و با جميع خلق بياميزيد و علم وحدت عالم انسانی
ص ١٣٧برافرازيد . انسان چون از خودی خود بگذرد و در محبّت اللّه محو و
فانی شود و نفس خويش را فراموش نمايد و هر يک از ياران را بر
خود برتری دهد سرور دو جهان گردد و رهبر طالبان غمخوار ياران
گردد و سرگشته و سودائی آن دلبر مهربان . اين چه مقامی است
عالی و چه رتبهايست نورانی بايد جميع ما شب و روز عجز و
زاری نمائيم و جزع و بيقراری کنيم تا از اين جام الهی سرمست شويم.
۱۸۹ - ای متوجّه بملکوت ابهی ، در اين اوان که اشراقات
شمس قيّوم الارض و السّماء آفاق ايجاد را بانوار اتّحاد در غيب
امکان منوّر و لائح فرموده نفوسيکه در ظلّ کلمهء جامعه هستند
بايد هر يک در اين افق که مشرق بانوار وحدت اصليّه است نجمی
ساطع و کوکبی لامع باشند تا زجاجات اکوان باشعّه ساطعه از اين
سرج الهيّه روشن و منير گردند مَثَلُ نورِه کَمِشْکوةٍ فيها مِصْباحٌ
نور اين صباح مصباح عالمست و مفتاح ابواب مسدوده بر وجه امم
چه که حقيقت اتّحاد که جوهر مراد ربّ ايجاد است از آن آيه رحمانيّت ظاهر و لائح گردد .
۱۹۰ - ای سراج وهّاج ، چه نوری روشنتر از محبّت اللّهست
ص ١٣٨و چه شعاعی ساطعتر از معرفت اللّه ؟ نور عنصری عبارت از تموّجات
اثيريّه است و عرضی از اعراض فائضه از اجسام منيره و هنرش
آشکار نمودن اشياست ولی کاشف نه مدرک نه مستخبر نه . امّا
نور محبّت اللّه محيی اشياست مظهر اشياست کاشف اشياست مدرک
اشياست . لهذا اين نور در هر ضميری ساطع گردد سراج لامع شود و نور باهر گردد.
۱۹۱ - ای ناظر بملکوت ابهی و ايادی امر اللّه ، اليوم
وقت تمسّک بحبل متين و توجّه بافق مبين است و آن قيام بوصايا
و نصائح الهيّه است . قسم بمربّی غيب و شهود و سلطان وجود که اگر
نفسی اليوم بعهد و ميثاق الهی چنانچه بايد و شايد قيام نمايد
ملائکهء مقرّبين و جنود ربّ ودود او را تأييد نمايد و توفيقات از
جميع جهات احاطه کند . ای احبّای الهی جمال قدم شما را بجهت
چنين روزی تربيت فرمود که درمقابل امم چون راسيات جبال
باستقامت و ثبوت قيام نمائيد خواه اين عبد در اين عالم
باشد و خواه بجوار رحمت کبری شتابد و خواه در پس صد هزار کوه و دريا گمنام گردد.
ص ۱۳۹۱۹۲ - ای يار قلبی ، خوشا بحال نفوسيکه در ظلّ کلمهء
وحدانيّت از کأس ميثاق نوشيدند و از جام الست سرمست گشتند در
محفل تجلّی در آمدند و از فيض حقيقی سلطان احديّه بهره و نصيب
بردند بذکر حقّ الفت نموده از ما دون بيزار گشتند و براز ربّ
بینياز همراز شدند از حقّ مؤيّدند و بنفحات قدس موفّق.
۱۹۳ - ای متمسّک بميثاق ، امروز عالم امکان بنورميثاق روشن است پرتوش جهانگير است و صيتش متواصل بملکوت
اثير ولی بيهوشانرا تصوّر چنانست که اين نورانيّت را از عالم
امکان زائل کنند و ظلمات هوی و هوس خويش را منتشر نمايند .
سبحان اللّه ظلمت بنور زائل گردد يا نور بظلمت محو شود ؟
اين چه تصوّر باطلست و چه تفکّر شخص جاهل.۱۹۴ - ای بندهء صالح حقّ ، صلاح و فلاح اليوم ثبوت بر
ميثاقست و تمسّک بعهد و پيمان محبوب آفاق . زيرا اين حصن حصين
محافظه نفوس و ارواح نمايد و اين ظلّ ظليل سبب آسايش و حيات
و نجات اهل فلاح گردد و اگر نفسی از اين موهبت محروم شود
ص ١٤٠نه صلاح سبب فلاح گردد نه زهد و ورع و تقوی ثمر بخشد
چه که اصل اساس ثبوت بر عهدست.بر ميثاق ربّ معبود است چه که سفينه نجاتست و چشمه آب حيات
حصن حصين است و نور مبين وسيله عظمی است و واسطه کبری آيت
رحمت است و رايت موهبت سند عظيم است و ملجأ قويم . از فضل خدا
اميدوارم که آثار الطاف را در اقرب اوقات ظاهر فرمايد.
۱۹۶ - ای مستبشر بالطاف يزدانی ، قومی بر آنند کهسبب نجات اقرار بوحدانيّت الهيست و حزبی بر آنند که اين
کفايت ننمايد بلکه منضمّ باعمال صالحه رحمانی و شرذمه ئی برآنند
که مؤيّد باخلاق حميدهء ربّانی و طايفه ئی برآنند که جامعيّت جميع
مراتب کمال روحانی و جمال وجدانی و آنچه در نزد اهل اللّه
مسلّم و متحتّم و متين و متيقّن و محکم است ثبوت و رسوخ و استقامت
بر عهد و پيمان و ميثاق حضرت رحمانی چه که از خصائص اين ظهور
اعظم و حقايق اين رمز منمنم است و جامع جميع مراتب.۱۹۷ - ای مشتعل بنار محبّت اللّه ، قدر اين ايّام را
بدان و بر عهد و ميثاق محکم و استوار شو بقسميکه اگر طوفان
آسمان طغيان کند بنيان ثباترا نلغزاند و اگر ارياح و زوابع
ملک و ملکوت تشدّد کند حرکت ندهد و در سبيل الهی بجان و دل
بکوش که نشر نفحات قدس کنی و با مظاهر انس الفت گيری و در افق
وجود بانوار سجود طالع و لائح شوی و خدمتی بامر اللّه فرمائی.
۱۹۸ - ای مخموران بادهء محبّت اللّه و ای محرورانشهد و شکر معرفت اللّه و ای عاشقان جمال رحمن و ای عاکفان
کعبهء عرفان ، آنچه در هويّت جان و دل از شئون و اسرار حبّ و حقائق
شوق و ذوق و تبتّل الی اللّه مستور و مکنون داشتهايد جميع در
اين ساحت واضح و آشکار است و مشام مشتاقان از آن نسيم روحانی
خوشبو و معطّر است . در جميع احوال و احيان دست تضرّع و ابتهال
بملکوت ابهی بلند است و قلب در نهايت تبتّل و آرزومند است که
خدايا اين بيچارگان را در ظلّ سدره منتهايت مأوی بخش و اين
آوارگان باديه حرمان را در جوار فضل و عنايت ملجأ و پناهی ده
اين تشنگان مفازهء بينوائی را بر شاطی بحر احديّت برسان و اين
طالبان ملکوت ابهايت را بسر منزل وحدانيّت واصل کن اين
ص ١٤٢طيور بال و پر شکسته را در حدائق تقديس داخل کن و اين مرغان
دم بسته را بالحان جوهر توحيد در جنّت تجريد و فردوس تفريد
آواز و ترانه ای بخش اين ذليلان را بعزّت قديمهات دلالت فرما
و اين عليلان را بدرياق فاروق اعظمت درمانی عطا کن و اين فقرا را
در ظلّ عنايت مسکن ده و اين ضعفا را بشديد القوی تأييد فرما تا
اين گمگشتگان صحرای محبّتت در مدينه تقديس وارد شوند و اين
بيهوشان باده عشقت در انجمن توحيد چون شمع روشن شوند . ای
احبّای رحمن فيوضات ملکوت ابهی چون ابر نيسان نازل و الطاف
جمال قدم از جبروت اعلی متواصل فضل بيمنتهی شامل و عنايت
جليله حضرت مليک اسماء حاصل . قسم بجوهر وجود و سلطان غيب و
شهود که مقامی بجهت ثابتين و متمسّکين بر عهد و ميثاق الهی
مقدّر شده است که غبطه اولياء و منتهی آرزوی اصفياست . عنقريب
انوار اين پيمان الهی شرق و غرب را احاطه نمايد و اسرار اين
کتاب اقدس رحمانی ملکوت وجود را مزيّن کند از امواج بحر معانيش
لئالی حقايق ظاهر گردد و از اشعّه صبح مبانيش کواکب مواهب
باهر شود . در حقيقت اين عهد و ميثاق الهی و پيمان و ايمان صمدانی
که باثر قلم اعلی است از خصائص اين کور اعظم است و در هيچ دوری
از ادوار مقدّسه اين چنين موهبتی از خزائن رحمت الهيّه عنايت
نشده بلکه جمال قدم محض فضل عظيم و لطف عميم اين کور اعظم را
ص ١٤٣که مثيل و نظيری نداشته باين فضل اتمّ و لطف و کرم مخصّص فرمود
فطوبی للثّابتين و طوبی للمتمسّکين و بشری للرّاسخين من هذا الجود العظيم.
۱۹۹ - ای حيران جمال رحمن ، عليک بهاء اللّه . سراجمحبّت اللّه روشن است و قلوب احرار از فضل جمال مختار چون رياض
مزيّن ارواح از بشارات الهيّه مهتزّ است و دلها بنفحات الهيّه
مسرور و گلشن دل بملکوت ابهی بنديد و توجّه بمنظر اعلی کنيد
و استمداد از جنود جبروت بقا بجوئيد و منتظر فتوحات غيبيّه و
تجلّيات لاريبيّه شويد . قسم بجمال قدم روح من فی ملکوت البقا
لاحبّائه الفداء اگر نفسی مستقيماً علی امر اللّه بر وفای بعهد و
پيمان الهی قيام نمايد جنود آفاق مقاومت نتواند و قوای عالم
متانت نتواند چون نجم بازغ از مطلع وجود لائح گردد و چون
نسيم رياض معنوی خطّه و ديار حقائق وجود را معطّر نمايد در اين
انجمن عالم چون شمع در جمع برافروزد و چون نار موقدهء ربّانيّه
در قطب آفاق شعله برافرازد . پس ای ناظر الی اللّهبکوش و بجوش و بخروش تا از اين نفوس محسوب گردی و در اين جمع محشور شوی.
ص ١٤٤۲۰۰ - ای ثابت بر ميثاق ، نامه شما تلاوت شد دلالت بر
استقامت در امر اللّه داشت طوبی لک و بشری لک بما ثبتت قدماک
علی الصّراط المستقيم و المنهج القويم . اليوم موهبتی اعظم از
ثبوت و رسوخ نه . زيرا مقاومت جميع ملل آفاق را بچه توان نمود
آيا جز باستقامت بر امر اللّه و ثبوت و رسوخ بر ميثاق اللّه ممکن ؟
لا و اللّه . اينست حصن حصين اينست کهف منيع اينست ملاذ رفيع
اين قوّت رحمانيّه جنود طغيان را منهزم نمايد و اهل غرور و اصحاب
فتور را بهلاکت ابدی و انعدام سرمدی مبتلا نمايد.۲۰۱ - يا من تمسّک بعهد اللّه و ميثاقه ، حمد خدا را که از
دست ساقی ظهور کأس مزاجها کافور کشيدی و از ماء طهور نوشيدی
و اشراق نور را از سيناء و طور مشاهده فرمودی و در ظلّ ربّ غفور
مستظلّ گشتی و بعروة الوثقی عهد محکم الهی متمسّک شدی بقسمی که
چون جبال راسيات ارياح عاصفات را مقاومت نمائی و رخی در محفل
عهد الست برافروزی و جميع سبحات و حجبات بسوزی و چون کوره آتش
برافروزی آيت ملکوت گردی و رايت سلطان جبروت چون اکسير
اعظم نحاس نفوس ناقصه را بقوّه هدايت زر خالص نمائی و خزف را
لؤلؤ صدف . قسم بجمال قدم روحی و ذاتی و کينونتی لاحبّائه الفداء
ص ١٤٥اگر بجوهر انقطاع فائز شوی بجميع اين شئون موفّق گردی.
۲۰۲ - ای طالب رضای الهی ، اليوم اکبر نفوس ملکوتیآن کس است که بعهد و پيمان الهی بعزمی رحمانی و توانائی
يزدانی قيام نمايد و به ترويج امر اللّه و نشر نفحات اللّه
برخيزد از خلوت خانهء دل اهرمن براند تا بانگ سروش بشنود
و از بيگانه بيزار شود تا دوست يگانه در آغوش گيرد اين است بزرگواری ملکوتی.
۲۰۳ - ای ياران عبدالبهاء ، ضوضاء ملل و غوغای اممدر يوم ظهور اسم اعظم محتوم و مسلّمست و حکمت اين امر محتوم واضح
و معلوم . زيرا چون ارياح امتحان بوزد درختان ضعيف از بن و
ريشه برافتد ولی اشجار مبارکه ثبوت بيفزايد و متانت بنمايد .
شدّت باران حشرات ارض را مضطرب و پريشان و سرگردان نمايد ولی
حدائق پر شقائق شود ريحان و گل برويد و بلبلان بنغمه در آيند
و در هر دمی هزاران هزار ترانه بسرايند نعمةً للابرار و نقمةً
للضّعفاء . حمد کنيد خدا را که قدم ثابت بنموديد و مانند ذهب
ص ١٤٦ابريز در آتش آزمايش رخ برافروختيد . از حقّ ميطلبم که روز بروز
بر ثبوت و رسوخ بيفزايد.معطّر نموده نسيم جانبخش گلشن ميثاق آفاق را مشکبار کرده
پرتو تقديس چون بارقه سحری کيهان را مطلع انوار نموده . با وجود اين
اهل فتور چون اهل قبور در حفره شبهات مطمور و در آن ظلمات ديجور
فرياد أَيْنَ سُطوعُ النُّور بر آرند و فرياد وا ثُبورا بلند کنند
تَبّاً لَهُمْ وَ سُحْقاً فی يَوْم النُّشُور ... ای روحانی ، حال وقت آنست
که چون ورقاء رحمانی بر شاخسار ميثاق چون چنگ و چغانه نغمه و
آهنگی در عبوديّت عبدالبهاء و رقيق البهاء و اسير البهاء آغاز
کنی و فرياد برآری يا عبدالبهاء روحی لعبوديتّک الفدا و
چنان جذب و شوری در بين مرغان چمن اندازی که کلّ بر شاخسار سرو
بوستان الهی نغمه سبحان ربّی الابهی را بملأ اعلی برسانند .
۲۰۵ - ای مشتاق جمال ذوالجلال ، حمد خدا را که از چشمه
ميثاق نوشيدی و از شهد عهد نيّر آفاق چشيدی بسر منزل مقصود
ص ١٤٧رسيدی و بظلّ ممدود التجا نمودی . حال کأس ميثاق بدست و در
انجمن آفاق درآ و بگو :" يک دست جام باده و يک دست زلف يار
رقصی در اين ميانه ميدانم آرزوست ."زيرا از آن يار بيخبر خبر يافتی و از آن دلبر بینشان نشان
جستی . اينست خبيری اينست بصيری اينست سميعی اينستعليمی . اگر از جميع کائنات خبر داشتی و از او بيخبر بودی چه
ثمری و چون از او خبر يافتی از هر چيز خبر گيری و با ذی توجّهی
بحقائق اشيا اطّلاع يابی . از تطاول دست عدوان ناله و فغان
نموده بوديد حقّ بجانب شماست ستمکاران گرگ خونخوارند بر
اغنام بتازند ولی اميد چنانست که يد غيبی برسد و ناخن تيز
اهل ستيز را قطع نمايد . توجّه بملکوت ابهی کن و از او عون و
عنايت طلب من نيز دعا کنم و تأييد رجا نمايم.۲۰۷ - ای يار روحانی ، يوسف کنعانی مسند مصر بياراست
و عزيز آن ديار شد ولی اين بزرگواری نتيجه صدمات زندانی بود
ص ١٤٨و از آثار ابتلای در آن چاه ظلمانی . پس معلوم شد که صدمات در سبيل
ربّ الايات سبب نجات گردد و قعر چاه منتهی باوج ماه شود . خدمتت
مقبول و مرغوب و اجر عظيم مقرّر و مقدّر و محتوم.۲۰۸ - ای طالب حقيقت ، نامه شما رسيد و انجذابات قلبيّه
معلوم گرديد . فی الحقيقه مجذوب جمال حقيقتی و مفتون علم و
عرفان . فی الحقيقه در عالم وجود بهيچ چيز تعلّق نشايد و دلبستگی
نبايد مگر حقيقت که آن دلبريست در نهايت جمال و کمال بايد در
طلبش جانفشانی نمود و فانی شد تا از آن دريا نصيبی گرفت و از آن
آفتاب پرتوی حاصل گردد اينست سزاوار دانايان و اينست لايق
هوشمندان . در خصوص بلايا و محن و مصائب سؤال نموده بودی که اين از
خداست يا منبعث از سيّئات نفس انسان ؟ بدان بلايا بدو قسم است
قسمی بجهت امتحانست و ديگری سزای اعمال آنچه بجهت امتحانست
تربيت و تأديب است و آنچه سزای اعمال است انتقام شديد است .
پدر و معلّم اطفال را گهی بنوازند و گهی بيازارند اين آزار بجهت
تربيت است و عين نوازش و لطف محض است و عنايت صرف . اگر بصورت
قهر است ولی بحقيقت الطاف است اگر بظاهر عذاب است ولی بباطن
عذب فرات است . باری در هر صورت بايد تضرّع و زاری نمود و مناجات
ص ١٤٩بدرگاه الهی کرد که در امتحان ثابت مانيد و در بلايا صابر باشيد.
۲۰۹ - هر اذيّت و جفا که در سبيل مير وفا وارد شهد بقاست
و موهبت عظمی . ظلم و ستم و درد و غم در مذاق عاشقان جمال قدم
خوشترين نعمست زيرا در سبيل جانانست و رزق دل و جان ولی
ستمکار را عقوبت پايدار است و عذاب نيران و نار وَ قِنا رَبّنا
عذابَ النّار عاقبت مظلوم معزّز گردد و ظالم مغبون شود و مکروب.
۲۱۰ - ای بنده حقّ ،" کردی ای عطّار بر عالم نثارنافه اسرار هر دم صد هزار " سبحان اللّه در بعضی مشامها رائحه
جحيم معطّر و نفحه جنّت النّعيم مذموم و غير مقبول . اين چه طبيعت
جعلی است و اين چه فطرت پستی ؟ نغمه بلبل گلشن اسرار منفور
و نهيق و نعيق هر ناعقی مقبول و مطبوع الطّيّبات للطّيّبين و
الطّيّبون للطّيّبات . هر بلائی چاره شود و هر دردی درمان يابد جز
غضب الهی اين درد بيدرمان است و اين زخم بیامان.۲۱۱ - ای بنده الهی ، کرم بر دو قسم است در عالم ملک
ص ١٥٠و در عالم ملکوت . ملکی عامّست و شامل کلّ و لکلٍّ نَصيبٌ مِنْ هذَا
البحرِ الخِضَمِّ العَظيم . امّا ملکوت کرمش خاصّ خاصّان حقّ و مخصوص
جانفشانان سبيل ربّ جليل . زيرا نفحات جانبخش نوگل خندان الهی
مشام بلبل را معطّر نمايد نه خراطين و جعل و انوار ساطعه شمس
حقيقت ديده حربا را منوّر نمايد نه چشم خفّاش ضعيف البصر . پس
توجّه بافق غيب بقا کن و بگو لک الحمد يا ربّی الکريم علی هذا
الفضل العظيم و لک الشّکر يا مولای القديم علی هذا اللّطف
الجزيل انّک انت الرّحيم و انّک انت البرّ الرّؤف الکريم.
۲۱۲ - ای نهال آمال آن بيهمال ، نامه وصول يافت آنیراحت و مهلت ميسّر نه تا بنگارش جواب بتفصيل پردازم لهذا
مجبور بر ايجازم معذور بداريد . نامه الحمد للّه نافه مشک بود
بوی دلجوی جنّت ابهی داشت هر چند جميع ما در مقابل الطاف
بیمنتهی غريق دريای قصوريم پرفتوريم و بی وله و شوريم
ولی موفّق بالطاف موفوريم که قطره را بجای دريا قبول ميفرمايد
و پشه ئی را پرواز عقاب میآموزد بنده آبق را پرورده صادق
مينمايد افسرده نابود را شمع بازغ ميفرمايد اين از الطاف
آن جان جهانست لهذا هر چند شرمساريم ولی اميدواريم . امروز اهمّ
ص ١٥١امور اينست که بموجب تعاليم الهی در جميع اقاليم رفتار نمائيم
و با جميع خلق مهربان باشيم و جانفشان گرديم بيگانگان را آشنا
دانيم و اعدا را احبّا شمريم و کلّ را غمخوار و خاکسار باشيم بکمال
وفا سينه را هدف تير جفا کنيم و از خطای کلّ چشم پوشيم همدم
فقراء باشيم و همراز بینياز گرديم بحکمت حرکت نمائيم
پرده دری ننمائيم بخوش سلوکی پردازيم . فی الحقيقه اهل
عالم دلبر حقيقی را فراموش نمودهاند و چنان بدام و دانه گرفتار
شدهاند که از گلشن الهی و حديقه ربّانی بوئی بمشام آنان نميرسد .
البتّه مزکوم از رائحه طيّبه محروم است و نابينا از مشاهدهء
جمال محجوب و مأيوس و عموم خلق بیانصاف و پراعتساف . البتّه
اين اعمال و رفتار مغناطيس غضب پروردگار لهذا در جميع آفاق
آثار قهر نيّر آفاق ظاهر و آشکار . سبحان اللّه بيماران از طبيب
مهربان در فرار و تشنگان از دريای عذب فرات بيزار بینوايان
از گنج بیپايان در کنار و طفلان از ثدی عنايت بیبهره و نصيب
و هذا بما اکتسبت ايداهم يوم سمعوا النّداء من مکان قريب .
با وجود اين اميد از عفو و عنايت شديد القوی چنانست که نوميد
نگردند و الی الابد محروم نمانند اندکی اگر ملاحظه کنند و
بحقيقت پی برند و از حميّت جاهليّه بگذرند و دل و جان را از
تعصّب شديد رهائی بخشند عموم اهل ايران بشکرانه پردازند که
ص ١٥٢الحمد للّه اين افق تاريکرا آفتابی درخشنده طلوع نمود اين
ايران ويرانرا الطاف بیپايان جلوه نمود اين کشور گمنامرا
قبله آفاق کرد و اين اقليم جحيم را جنّة النّعيم فرمود . زيرا شمس
حقيقت ازين نقطه درخشيد و اليوم در افريک و امريک و حدود و
ثغور ترک و تاجيک در قطعات خمسه عالم شلّيک يا بهاء الابهی
بلند است ايران مرکز انوار گردد اين خاک تابناک شود و اين
کشور منوّر گردد و اين بینام و نشان شهير آفاق شود و اين محروم
محرم آرزو و آمال و اين بیبهره و نصيب فيض موفور يابد و
امتياز جويد و سرافراز گردد.دنيا را تشبيه بسراب بقيع فرمودهاند و نفوس بشريّه را مانند
تشنه آب . انسان تشنه لب سراب را آب انگارد و بکمال سرعت در
بيايان بتازد و عاقبت خائب و خاسر شود و از تشنگی هلاک گردد .
همچنين طالب دنيا بجان جويا و شب و روز ساعی و پويا بلکه
بجهت اکتساب زخارف فانيه درندگی نمايد و مانند گرگان تيز
چنگی بيازمايد بيچارگان بيازارد و مظلومان زجر و اذيّت نمايد
و عاقبت سودی نبيند بلکه زيان اندر زيانست و خسران اندر خسران و
ص ١٥٣شدّت عذاب نيران و مؤاخذ در محکمهء کبرای رحمان ... پروردگار
عالميان انسان را چشم بينا و گوش شنوا عنايت کرده و قلب آگاه
آفريده تا از فنای عالم عبرت گيرد و مانند مرغان چمن بچند دانه ئی
قناعت نمايد و بر شاخسار بابدع نغمات بتقديس و تسبيح ربّ الايات
مشغول گردد اينست سزاوار انسان اينست سبب عزّت ابديّهء اهل
عرفان . زيرا در اين جهان هر کاری عاقبتش خسران است مگر عبوديّت
درگاه حضرت رحمان و هر عملی زيان اندر زيانست مگر خدمت آستان
جمال يزدان . طوبی از برای نفوسيکه از نفس و هوی بيزار شدند
و از ظلمات اين دار تنگ و تار نجات يافتند و انوار الهی
مشاهده نمودند و باسرار ربّانی پی بردند آن نفوس مانند ستاره
روشن از افق امکان درخشنده و تابانند . ملاحظه نمائيد که اوليای
اطهار مطالع انوار و مشارق اسرار چگونه از افق عزّت ابديّه در
قرون و اعصار ظاهر و آشکارند و کسانيکه ظلم و طغيان نمودند و ره
عصيان پيمودند و از شراب غرور مخمور گشتند بچه ظلماتی گرفتارند
انّ فی هذا لعبرة لاولی الابصار.۲۱۴ _ ای نفوس منجذبه بنفحات اللّه ، کور کور خداوند
يکتاست و عصر عصر حضرت کبرياء جسم امکان بنفحه روح القدس
ص ١٥٤زنده و جسد اکوان بفيض روح الامين در طراوت و لطافت بیاندازه
نسائم جانبخش ربيع بديع خطّه و اقليم را سبز و خرّم نموده و ابر
بهاری الهی روی زمين را بساط فروردين گسترده نفحات حدائق
ملکوت ابهی مشام روحانيان را معطّر فرموده و انوار مقدّسهء افق
اعلی افئدهء ربّانيان را منوّر کرده . جهان و جهانيان در شور و وله
است و ارکان امکان در حرکت و زلزله است چشم اهل بصيرت بينا
و روشن است و وجدان اهل عرفان گلزار و گلشن . توجّه بافق غيب
نمائيد و تبتّل بحضرت لاريب آفتاب انور اگر چه از افق امکان
پنهان شد از مشرق لامکان عيانست و نريکم من افقی الابهی و ننصر من
قام علی نصرة امری بجنود من الملأ الاعلی و قبيل من الملائکة
المقرّبين . پس بقوّتی الهی و عزّتی روحانی و انبعاثاتی وجدانی
و نفحاتی رحمانی و تأييدی صمدانی و توفيقی ربّانی و روئی چون
گلستان و رخی مزيّن بنضره رحمن و نطقی فصيح و بيانی بليغ و
لسانی ناطق و همّتی فائق بر نشر نفحات اللّه و اعلاء کلمة اللّه
بکوشيد و چون دريای پرجوش بخروشيد تا باين موهبت شرف نسبت
بآستانهء مبارک ابهی روحی لاحبّائه فداه در بين ملأ انشاء
مشهور آفاق گرديد و معروف سبع طباق.۲۱۵ _ ای منجذب بنفحات اللّه ، شکر کن خدا را که در سيناء
عرفان ندای رحمان از شجره انسان استماع نمودی و شعله نورانيّهء جلوه
الهی را در وادی ايمن بقعه مبارکه مشاهده نمودی از دست ساقی
عنايت صهبای هدايت نوشيدی و در ميدان معرفت رقص کنان ندای
يا بهاء الابهی بلند نمودی . اين از فضل و موهبت حضرت يزدانست که
اين عباد ضعفا را بملکوت الهی کشاند و اين سودائيان را شيدای جمال
مبين فرمايد . اين دم دميست که روح القدس نفخه حيات ميدمد و اين
عصر عصريست که شمس حقيقت بر آفاق قرون الی ابد الآباد بانوار
رحمانيّت ميدرخشد . تا توانی بجان جويان شو و بلسان گويا شو تبليغ
امر اللّه کن ترويج دين اللّه نما جذبه ابهی بنما شعله طور سينا
برافروز نسيم جانپرور شو و نفحه معطّر گرد تشنگانرا سلسبيل حيات
شو و گمگشتگانرا دليل نجات هر چمنی را شبنم شو و هر گلستانی را
باران نيسان گرد کورانرا بينا نما کرانرا شنوا منجمدانرا
مشتعل کن خفتگانرا بيدار نما تا در ملکوت ابهی چون نجم هدی در
افق اعلی بدرخشی . هذه وصيّتی عليک و نصحی لک لتکون من الفائزين.
۲۱۶ _ ای مشتعل بنار هدايت ، حبّذا حال نفوسی که چون
شعلهء نورانی سبب روشنائی قلوب انسانی گردند ای فرخنده انسانی
ص ١٥٦که آب حيات زندگانی جاودانی سبيل کند و ای مبارک آدمی که
فم مطهّر بگشايد و مستعدّين را بياناتی چون درّ و گهر نثار نمايد
چه جواهر ثمينی بهتر از درّ معرفت و گوهر هدايت است . پس نطق
گوهر بار باز کن و بر فرق نفوس انسانی جواهر هدايت آسمانی نثار نما.
۲۱۷ _ ای ناظر بملکوت ابهی ، اگر از فيوضات ملکوت ابهی
حظّ اوفری خواهی و اگر از اشعّهء ساطعه از شمس حقيقت وجه انوری جوئی
و اگر از رياض حديقهء ملکوت ابهی نفحه معطّری طلبی در اعلاء کلمة اللّه
بکوش و در نشر نفحات اللّه جهد بليغ نما چه که کلّ تأييدات در اين
شأن اعظمست و کلّ توفيقات در اين فضل اقدم . قسم بجمال قدم که
نَفَسی در اين سبيل کشيدن اعظم از عبادت ثقلين است.۲۱۸ _ ای يار حقيقی ، تا توانی تشويق ياران بر تبليغ نما
و تفريق ما بين حقّ و باطل بياموز تا از تقليد رهائی يابند و بهره و
نصيب از برهان و تحقيق جويند . خلق مانند صبيانند بايد از ثدی عرفان
پرورش يابند و در آغوش مربّی مهربان تربيت گردند . ياران الهی
ص ١٥٧بايد در جميع شئون مربّی نفوس شوند و دليل هر متحيّر عليل طبيب
قلوب گردند و پرستار مريضان هوش و عقول تا آنکه بعون و عنايت
حضرت مقصود اين مخموران خمر غرور هوشيار گردند و در زمره ابرار درآيند.
۲۱۹ _ ای شمع افروخته محبّت اللّه ، اليوم وقت توکّل است
و هنگام توسّل زمان جوش و خروش است و دم تأييد هاتف و سروش . چشم
ملأ اعلی در انتظار است که فدائيان جمال ابهی روحی لارقّائه الفدا
در ميدان وفا چه جانفشانی کنند و در انجمن هدی چه نور افشانی
در دبستان عالم چه سبقی درس دهند و نزد اديب الهی چه دانشی
آموزند . باری وقت پرواز است و دم آغاز نشر اسرار بقلوب پردازيد
و با ارواح دمساز گرديد نفوس را تربيت کنيد و فائزين را تهنيت
فرمائيد در نشر نفحات اللّه بکردار و رفتار و گفتار بکوشيد.
۲۲۰ _ ای بنده منقطع جمال ابهی ، مرقوم نموده بودی که
در اطراف خضراء در نهايت فقر و فنا سير و حرکت مينمائی . اين
موهبتی است کبری که باين حالت بنشر آيات پروردگار پرداخته ئی .
حضرت مسيح مليح شبی در بيابان مناجات ميفرمودند که ای پروردگار
ص ١٥٨در حالتی بذکر تو پرداختم که بسترم خاک زمين است و چراغم ستاره
آسمان و طعامم گياه ارض بعد فرمود ، کيست از من غنیتر ؟ زيرا
آنچه را ندادی باغنياء و کبراء و امراء و وزراء و ملوک آنرا بمن
عنايت فرمودی ، کيست از من غنیتر ؟ حال آن بنده منقطع الهی
هر چند در آن باديه برهنه و گرسنه و تشنه سير و حرکت مينمايد ولی
چون نيّت تبليغ امر حضرت احديّتست اين فقر عين غناست و اين نيستی
حقيقت هستی . احبّای الهی بايد در نهايت مشقّت بخدمت پردازند
و الّا با راحت جان و آسايش وجدان و رفاهيّت حال هر کس بنده
ذوالجلالست . حمد کن خدا را که تو موفّق بعبوديّت صادقه هستی.
۲۲۱ _ ای بنده حقّ ، همانست که مرقوم نمودهای قوّتشخص امّی سبب هدايت عالمی گرديد . حال تو نيز توکّل بر حقّ کن
با عدم بضاعت باين تجارت رابحه پرداز زيرا سرمايهبآن مؤيّد و موفّق شوی لسان فصيح بگشائی و در تبليغ بيان بليغ بنمائی.
ص ١٥٩۲۲۲ _ ای عطّار ، نافه مشکبار نثار کن تا نفحه اسرار
مشام ياران را عنبر افشان کند هر مزکومی از طيب مشموم نصيب
برد و از فيوضات اين يوم موعود بهره ئی گيرد . هر چند اهل
آفاق را آرزوی اشراق نه ولی مربّيان حقيقی اوّل استعداد
دهند بعد فيض مبذول دارند . ياران الهی نيز بايد اوّل بتربيت
استعداد و قابليّت بخشند بعد کلمة اللّه القا کنند و الّا مزکوم
از مشموم محروم . فضل حقّ در اين دور الهی قوّتی بياران بخشيده
که ايجاد استعداد کنند و بسبيل رشاد هدايت فرمايند.۲۲۳ _ الحمد للّه اين موطن مقدّس رحمن بنفحات قدس
معطّر است و اسرار الهيّه بوسائط رحمانيّه منتشر يعنی امر اللّه
رو بعلوّ است و مجلس شور در نهايت الفت و محبّت تأسيس شده . لهذا
اين عبد آن مجلس را محفل روحانی ناميد تا مورد سنوح رحمانی
گردد و جميع متّحد و متّفق در تأسيس کمالات روحانيّه در حقائق
انسانيّه بکوشند و از خدا بخواهند که مظهر هدايت کبری گردند
و سبب مرور نفحات قدس در آفاق . ای ياران عبدالبهاء قسم
بجمال قدم چنان تأييدی در ملکوت وجود مقدّر که بتصوّر نيايد
جنود تأييد و الهام در ملکوت ابهی مجنّدند و منتظر جولان نفسی
ص ١٦٠در ميدان عرفان تا آن جيوش و جنود فوراً نصرت و تأييد نمايند . و اليوم
هر چه بنشينيم و بينديشيم کلّ بیثمر و اثر است و عاقبت سبب
اسف و حسرت مگر آنکه در سبيل آن دلبر مهربان جانفشانی نمائيم
و بنشر آيات تقديس پردازيم و نفوس را بهدايت کبری دلالت
نمائيم و علم موهبت عظمی برافرازيم از ما سوی اللّه منقطع گرديم
و با قلبی منجذب جميع اهل ارض را مشتعل و متذکّر نمائيم اينست
صفت ثابتين و اينست سمت راسخين و اينست رحمةً للعالمين .
۲۲۴ _ ای بندگان جانفشان دلبر ابهی ، محفل تبليغبيارائيد و بزم تقديس بر پا کنيد نشر نفحات نمائيد و اعلاء کلمة اللّه
فرمائيد تا محفل شما مطلع نور هدی گردد و منزل شما مصدر تقديس و
تقوی . اليوم شجره اميد بفيض تبليغ نشو و نما نمايد و هر نفسی که
لب بحجّت و برهان بگشايد و يا آنکه محفل تبليغ بيارايد مورد
الهامات غيبيّه گردد و از تجلّيات لاريبيّه بهره و نصيب برد.
۲۲۵ _ ای منجذبهء ملکوت اللّه ، شمع خاموش بودیالحمد للّه روشن گشتی صامت بودی ناطق شدی بينا گشتی شنوا
ص ١٦١شدی زنده گشتی پاينده شدی . هر نفسی امروز لسان بتبليغ گشايد
و بنشر نفحات اللّه پردازد روح القدس تأييد نمايد و توفيق بخشد و
مقاومت من علی الارض تواند . زيرا بقوّتی ملکوتيّه قائم گردد
البتّه قوای ناسوت مقاومت نتواند قوّه لاهوت غلبه نمايد
اينست که ملاحظه مينمائی تلامذه مسيح هر چند بجسم ضعيف بودند
و بحسب ظاهر مغلوب ظلم هر امير ولی عاقبت غلبه بر کلّ نمودند و
جميع را در ظلّ خويش در آوردند.۲۲۶ _ ای مشتعل بنار محبّت اللّه ، در يوم ظهور تجلّی
مجلّی طور مشاهده نمودی و از شجره طوبی ندای انّی انا اللّه
استماع کردی از ماء طهور نوشيدی و از کأس مزاجها کافور
چشيدی بمشرق انوار توجّه نمودی و بملکوت اسرار تبتّل کردی .
حال وقت آنست که ترتيل آيات توحيد کنی و تجديد خلعت تجريد
بحبّ جمال قدم سائر امم را بوجد و طرب آری و بثناء اسم اعظم قبائل
و ملل را جذب و وله دهی صمت و سکوت بهت و خمود آرد و ندا فرح
بيمنتهی بخشد آتش بیشعله زغال است و مرغ بینغمه ابکم و
لال شجر را ثمر بايد و سراج را شعاع و شرر . پس ای مرغ سحر نغمه و
نوائی زن و آغاز ترانه ای نما تا نفوس مخموده باهتزاز آيد.
ص ١٦٢۲۲۷ _ ای طالب جمال مختار ، طالبان کوی حقّ و عاشقان
جمال مطلق از عالم ملک در گذرند و بجهان ملکوت دل بندند از ملک
هستی خويش بيزار گردند تا در جهان هستی حقيقی در آيند چشم
بصيرت بگشايند و جمال معشوق حقيقی را آشفته و پريشان گردند
شب و روز بذکر مليک وجود و جمال محمود و شاهد مشهود مشغول شوند
و ما سوايش را فراموش نمايند . حال وقت جوش و خروش است و هنگام
استماع بانگ سروش . هاتف غيبی ندا ميفرمايد فاستبشروا يا
اهل البهاء و اجهدوا يا اهل الولاء و اسعوا يا معشر الوفاء لينتشر نفحات اللّه .
۲۲۸ _ ای يار با وفای من ، نامه شما رسيد الحمد للّه احبّای
قزوين در نهايت سرور و تمکين مشغول بخدمت نور مبين و اميد چنين است
که در آينده موفّق بتبليغ نبأ عظيم شوند . يعنی ياران الهی با نفوس
سائره طرح الفت افکنند و بکمال محبّت و مؤانست پردازند اين نوع
معاشرت در اکثر نفوس تأثير نمايد و گوش بکلام دهند و چون استعداد القاء
کلمه بينند بحکمت القاء کلمه کنند . اوّل بايد کوشيد تا استيحاش در خلق
نماند مثلاً هر يک از احبّا در هر سال يکنفری انتخاب کند ابتدا حسن
معاشرت نمايد تا وحشت نماند بعد بتدريج تبليغ کند اين بهترين طرق است.
ص ١٦٣تبليغ امر اللّه و نشر نفحات اللّه است تکليف هر نفسی از احبّای
الهی اينست که شب و روز آرام نگيرد و نفسی برنيارد جز بفکر
نشر نفحات اللّه . يعنی بقدر امکان بکوشد که نفسی را بشريعه بقا
هدايت نمايد و احيا کند زيرا اين اثر از او در اعصار و قرون
متسلسل گردد چه که از هادی اوّل تتابع و ترادف و تسلسل در مؤمنين
ديگر کند عاقبت يک نفس مقدّس سبب احياء صد هزار نفوس شود .
ملاحظه فرمائيد که چه قدر اهمّيّت دارد که هدايت يک نفس اعظم از
سلطنت است . زيرا سلطنت ظاهر در ايّامی چند منتهی شود نه اثری
و نه ثمری و نه سروری و نه فرحی و نه بشارتی و نه اشارتی نه نامی
و نه نشانی باقی ماند . امّا اين سلطنت که هدايت نفوس است دست در
آغوش دلبر ابدی نمايد و انسان بر بالين سرمدی بياسايد . لهذا
بايد محفلهای روحانی در جميع بلاد فراهم آيد و فکرشان اين باشد
که نفوسی هدايت شوند و همچنين باطراف و اکناف محض نشر
نفحات اللّه نفوسی ارسال شود که طالبانرا بسبيل الهی هدايت
نمايند حتّی عبور و مرور نيز مفيد است . مثلاً بلادی که در محلّات
معتکفه گوشه ئی افتاده يارانی که در آنجا هستند از جائی خبری
ندارند اگر چنانچه خبری گيرند بالتّصادفست حال اگر نفوسی
عبور و مرور نمايند و احبّا را بشارات الهيّه دهند و در هر جا يک شب
ص ١٦٤دو شب بمانند اخبار ارض مقدّس و سائر بلدان و ديار را از شرق و
غرب بدهند و بکمال محبّت و جوش و طرب معاشرت کنند اين سبب
انجذاب و اشتعال شود و نفوس تربيت گردند و بشور و وله آيند
همين سبب نشر نفحات شود و علّت اعلاء کلمة اللّه گردد.
۲۳۰ _ ايّتها النّفوس المبارکه ، نامهء شما بدقّت تمام
ملاحظه گرديد از مساعی حميده و همم جليلهء دوستان نهايت سرور
حصول يافت توجّه بآستان مقدّس شد و طلب تأييد و توفيق گشت . زيرا
امور مرهون بعنايت است و تأييد حضرت احديّت لهذا اميد چنان است
که تأييدات غيبيّه و توفيقات لاريبيّه بحصول پيوندد . عبدالبهآء
جميع غوائل هاجمه و مشاغل لازمه را ترک نمود و جميع امور را
واگذاشت و سفر نمود با وجود اينکه محرومی از آستان مقدّس بسيار
مشکل و صعب بود و سبب حزن و اندوه و سه مرض مزمن جسمانی مستولی
و ابداً طاقت و تحمّل حرکت نداشت باز توکّل بر جمال بيمثال نموده
باطراف جهان شتافت . زيرا مشاهده کرد که تأييد در تبليغ است و
توفيق در نشر نفحات اللّه و نعم الرّفيق شب و روز جز بيان حجج
و برهان و اعلاء کلمه يزدان و بشارت بطلوع صبح هدی و مژده باشراق
شمس حقيقت شغلی نداشت . هر چند الطاف جمال مبارک هميشه شامل
ص ١٦٥بود ولی در اين سفر بحری بیپايان عنايت بدرجه ئی بود که
مجرّد دست بردن بکلافه ئی فوراً سر رشته در دست بود بهرجهت که
توجّه ميشد ابواب مفتوح مشاهده ميگشت و سبب اين بود که از هر
فکری فارغ بود و لسان بذکر حقّ ناطق و نام مبارک ورد دائم
و نفثات روح القدس مؤيّد جان و دل و الّا اين ذرّه را چه قدرتی و
اين قطره را چه وسعتی . باری ايران ويران و جميع خلق مشغول
بيکديگر جانها بامان آمده و دلها از پريشانی فرياد و فغان
نمايد استعداد عظيم حاصل گشته بايد ياران الهی علی الخصوص
حضرات ايادی امر اللّه دقيقه ئی آرام نگيرند جميع فکر را در آن
حصر نمايند که اين بنياد الهی بلند شود و نسيم رحمانی ايران را
معطّر کند . پس ای حضرات ايادی امر اللّه در حقّ من تضرّع و
ابتهال کنيد من نيز در حقّ شما عجز و زاری کنم که قوّتی
آسمانی و موهبتی رحمانی و نصرتی ملکوتی و تأييدی ربّانی
و فتوحی لاهوتی حاصل گردد کلّ موفّق بآنچه بايد و شايد شويم تا
انوار صبح هدايت را در خاور و باختر منتشر کنيم مانند نفوس
مبارکی که در ظلّ حضرت مسيح بودند بجانفشانی برخيزيم و
بمنتهای وفا موفّق شويم و همواره بخاطر آريم که آن دلبر با
وفا چه جفا کشيد و چه قدر زحمت و بلا ديد و چگونه اسير سلاسل و
اغلال بود تا ما بيچارگان را چاره دهد و ما ذليلان را در ملکوت
ص ١٦٦خويش عزيز فرمايد . بشکرانه اين الطاف بايد در هر دم صد جان نثار
نمائيم عبدالبهاء از شدّت شرم و حيا بجمال ابهی قسم که
آرزوی فنا نمايد زيرا در مقابل اين عنايت نفسی بشکرانه نکشيد
و تا بحال بقطره ئی از خدمت موفّق نشد مگر آنکه حضرات ايادی
امر اللّه تضرّع بملکوت ابهی نمايند و اين بیبهره را نصيبی از
موهبت خدمت طلبند بلکه من بعد حرکت مذبوحی نمايد و جان و دل
تسلّی جويد و بذرّه ئی از عبوديّت موفّق شود.سقايت بوستان حقّ نما يد عنايت در مزرعه آفاق تخمی پاک
افشانده و البتّه اين کشت دهقان حقيقت جهانرا بهشت نمايد و اين
تخم پاک ارض را زينت افلاک بخشد و احبّای الهی در اين جويبار
آبيارند و آب فيض حضرت پروردگار . پس تا توانی آبياری کن
تا فيض حضرت باری کامکاری بخشد و نور احديّت بدرخشد و
يگانگی علم افرازد و بنيان بيگانگی براندازد محبّت عموميّه
رخ بگشايد و جهان آئينهء فيض يار مهربان شود.۲۳۲ _ ای ياران روحانی ، در اين عهد جليل و قرن عظيم که
ص ١٦٧آفتاب ميثاق چون نيّر اعظم آفاق از اشراق ملکوت وجود را منوّر
نموده و محيط اکبر امواج فيوضاتش از ملکوت ابهی بساحل
قلوب متواصل و نسيم عنبرين و شميم مشکين از رياض الهی
منتشر و ارياح فلاح از مهبّ عنايت متهيّج و بشارات الهيّه از
افق اعلی متتابع بايد ياران ربّانی و دوستان الهی بقوّتی
ملکوتی و قدرتی جبروتی و عونی الهی و صونی ربّانی و لسانی
ناطق و علوّی شاهق و انقطاعی فائق و فيضی عظيم و نوری مبين
و جذبی شديد و ولهی ليس عليه مزيد مبعوث گردند چه که اين
انتساب بدرگاه الهی را اين شئون رحمانی لازم و اين اکتساب
عبوديّت آستان جمال باقی را اجتلاب انظار عنايت نامتناهی
واجب . هر سبزه ئی که از فيض نيسان رحمت نصيب برد البتّه سبز و خرّم
گردد و هر شجره ئی که از عين الطاف بهره ئی گرفت البتّه تر و تازه
شود و هر مشکاة که از انوار جمال رحمانی اقتباس کرد البتّه
منوّر و مستضیء گردد و اين شئون ما به الامتياز بين الابرار و
الاشرار در جميع قرون بوده فريق فی الجنّة و فريق فی السّعير .
پس حال بايد ما دست بدامان حضرت يزدان زنيم و بر عهد و پيمان
محکم شويم و بر صراط رحمن ثابت و مستقيم گرديم و بعون و عنايت
جمال قديم بکوشيم و بجوشيم تا مراکز سنوحات رحمانيّه شويم و
مطالع انوار توفيقات ربّانيّه بعروه وثقی تمسّک و تشبّث نموده
ص ١٦٨جميع همّت را حصر در نشر برهان اللّه نمائيم و جميع اوقات را وقف
سطوع رائحه رياض کبريا تا شرق و غرب مطلع آيات توحيد گردد
و جنوب و شمال مهبط اسرار تفريد وجوه بنضره رحمن مزيّن شود و
صدور بنور ايقان و آثار ظهور در کلّ مراتب وجود ظاهر و باهر شود
و عالم ملکی آينه ملکوت گردد آن وقت جهان جنّت ابهی شود .
۲۳۳ _ اوست خورشيد درخشنده و بخشنده مهربانای جمشيد ، سپيده دميد و خورشيد درخشيد بهار رسيد ابر فروردين
گريست ارديبهشت کيهان را بهشت برين نمود سرو بباليد مرغ
بامداد بناليد گل بشکفت و سوسن آزاد با زبان خاموش گوهر راز
پنهان بسفت بزم کرم بر پا شد و جشن سده در چمن آشکار گشت
جام جم در گردش آمد و آهنگ باربد بلند شد ساز و آواز بميان
آمد چنگی ترانه آغاز کرد و با چنگ و چغانه دمساز شد خمر باده و
مُل بجوش آمد در انجمن گل نوشانوش در گرفت مرغان چمن سرمست
گشتند تذروان می پرست شدند . با همه اين های و هوی و غرّش و
فرياد و گفتگوی و جنبش و آواز و گردش جام مشکبوی مرغانی
بجستجو نيامدند و باين گلستان نشتافتند تو آوازیبرآر و فريادی بزن بلکه بيدار گردند و هوشيار شوند .
ص ١٦٩کنعان بود امّا تو حامل پيرهن عزيز مصر رحمان ببين تفاوت ره از
کجاست تا بکجا ولی قوّت استشمام پير کنعان لازم تا رائحه آن
قميص يوسفی را استنشاق نمايد و قدرت استنشاق يعقوب الهی
واجب تا رائحه جانبخش پيرهن اين يوسف الهی استشمام کند .
مقصود اينست که بوی دلجوی آن پيرهن دمن و چمن و گلشن را معطّر
و معنبر نموده ولی حيف که مزکوم محروم است و مختلّ الدّماغ مأيوس
و مشئوم . تو اين رائحه الهيّه را عرضه کن و قميص يوسف الهی را
حامل شو فمن شاء فَلْيَشَمَّ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَزْکُمْ.
٢٣٥- ای مونس ياران ، سالهای چند در لباس مستمندسرگشته کوه و صحرا و گمگشته دشت و دريا بودی و لب تشنه چشمه
حيات و پرنشئه بادهء ثبات گشتی تا بعين تسنيم پی بردی و از
باده الست سرمست گرديدی و از نيست و هست گذشتی . حال يک قدحی
از صهبای محبّت اللّه بدست گير و بر رندان می پرست صلا زن و بگو :
تا چند گمگشته دشت و بيابانيد ؟" وقت وصول است اين هنگام حصول
است اين بل اصل اصول است اين آسوده شو آسوده شو وقت
پريشانی گذشت ايّام نادانی گذشت دشت و بيابانی گذشت
ص ١٧٠آسوده شو آسوده شو شمس حقيقت زد علم بر کوه و دشت در صبحدم
مقصود کلّ شاه قدم ماه ملل مير امم آسوده شو آسوده شو " . حال
وقت آنست که درگاه احديّت را ملجأ و پناه کنيم و بيدار و پرانتباه
گرديم در جهان شوری افکنيم و حشر و نشوری ظاهر سازيم . ای مونس
اميدوارم که انيس آن دلبر نازنين گردی و جليس آن يار دلنشين .
ای مونس شکر حضرت احديّت را که در آستان مقدّس وارد و روی را
بخاک درگهش پرانوار و موی را بغبار رهش مشکبار نمودی و طوف
کنان گريان و نالان و سوزان اشعار آبدار خواندی و چشم ياران را
از سرشک ريزان چون ابر بهاران نمودی و گلزار ما حول بقعه
مبارکه را باشک ديده و آب جويبار تسقيه کردی و حول مطاف ملأ
اعلی طواف نمودی . از فضل الهی استدعا مينمائيم که بکلّی
گرفتار حقّ گردی و سرمست جام سرشار او تا سبب شوی آن جمع
پريشان را جمع نمائی و آن بیسر و سامان را سر و سامانی دهی .
۲۳۶ _ ای سرگشته صحرای الهی ، آنچه مرقوم نمودهبوديد معلوم و مفهوم گرديد و از مضامين رائحه رحيق مختوم
استشمام شد . فی الحقيقه کلمه الهيّه حکم نار موقده دارد و در هر
اقليم القا شود البتّه شعله برافروزد و پرده خمودت متزلزلين
ص ١٧١بسوزد و قل جاء الحقّ و زهق الباطل انّ الباطل کان زهوقا . ای
نائره محبّت اللّه در آفاق شعله ئی برافروز و ای پروانه محبّت
اللّه حول شمع هدايت پر بسوز ای طير حديقه عرفان در رياض
عهد و پيمان نغمه و آهنگ آغاز نما و ای حربای وادی ايقان
از پرتو کوکب الطاف ديده روشن کن . اهل وساوس نفسيّه خفاشانند
چون انوار سطوع يابد سر در گريبان کنند و مخفی و پنهان شوند
حرارت محبّت خمودت و جمودت زائل نمايد جنود ميثاق سپاه
تزلزل را غلبه نمايد و انّ جندنا لهم الغالبون . اللّهمّ يا محيی
القلوب بنفحات الميثاق و منوّر الابصار بضياء الاشراق ايّد عبدک
الخاضع الخاشع بباب احديّتک علی اعلاء کلمتک فی تلک العدوة
القصوی و نشر آثارک فی تلک الاقطار و جمع شمل الموحّدين فی ظلّ
نورک المبين و اشرح الصّدور بظهور عونک من ملکوتک الابهی انّک انت القدير .
۲۳۷ _ ای امة البهاء ، جميع اوقات را صرف تبليغ کن و
بتنبيه نساء غافله پرداز تا ايشان را بهدايت کبری مهتدی
نمائی و بورقات مقدّسه مقتدی . اليوم تأييدات الهيّه شامل نفوسی است
که شب و روز به تبليغ امر اللّه مشغولند و بنشر نفحات اللّه
مألوف اين است مغناطيس عون و صون و عنايت و موهبت حقّ.
ص ١٧٢۲۳۸ _ ای مشتعل بنار محبّت اللّه ، ساعت که جسم منجمد
و فلزّ متطرّقست بسبب نظم و ترتيبی ماهرانه حرکت منتظمانه
دارد با وجود آنکه جسم ثقيل است اوقات انتقالات کوکب
جليل را معيّن نمايد و بشير قرب طلوع نيّر فلک اثير گردد .
و چون حرکتی خفيف و ضعيف در جسم ثقيلی حاصل شود چنين ثمر
جليل حصول يابد پس اگر حرکت شوقی روحانی در جسم انسانی
که بمثابه روح اين عالم عنصريست ظاهر شود چه آثار باهره و کمالات
لامعه تحقّق يابد . پس از خدا بخواه که بترتيبی الهی و قوّه ئی
روحانی سبب حرکت وجدانی هياکل انسانی گردی و رصد حرکات
کواکب ملأ اعلی و نجوم ملکوت ابهی شوی و چون روح پرفتوح
علّت حرکت و اهتزاز جسم عالم امکان باشی.امکان را ظلمت محيط و متوالی و کيهان را خمودت و برودت مرض
ساری تا آنکه بحر رحمانيّت بموج آمد و نسيم عنايت بوزيد صبح
هدی بدميد و شمس حقيقت بدرخشيد ولوله در آفاق افتاد و جهان
آفرينش بلرزش آمد عالم ابداع بديع شد و جهان ايجاد بهشت
برين گشت عالم انسانی در ظلّ علم رحمانی محشور شد بينايان محو
ص ١٧٣مشاهده انوار گشتند و عاشقان منجذب بجمال جانان می پرستان
سرمست جام سرشار گشتند و مشتاقان مستغرق بحر لقا و موهبت
ديدار . امّا کوران مبتلای بحرمان شدند و کران مستغرق در خواب
و نسيان ولی بعضی نفوس در حال طفوليّتند و هنوز مبتلای
بمحروميّت بايد اين نفوس را تربيت نمود دلالت کرد وحضرت رحمن شوند . ای بنده جمال ابهی اميدوارم که سبب
حيات اهل آن جهات شوی و نفخه روحانی بدمی و تأييداز روح القدس يابی دمت نفس حيات گردد و قدمت اثر طريق نجات.
۲۴۰ _ای بنده صادق جمال قدم ، سر پرشوری بجوآشفتهء موی او نه سنگيست خارا و ديده اگر شيفته روی او
نه کور است نه بينا . باری وقت فرياد و فغانست و هنگام
جوش و خروش بين عالميان تا توانی سبب روشنائی قلوب شو و انشراح صدور.
ص ١٧٤۲۴۱ _ ای نو رسيدگان باغ الهی ، از قرار معلوم بشهادت
جناب حاجی نبيل تحصيل فنّ جليل نمودهايد گواهی ايشان در نزد
عبدالبهاء حجّت و برهانست ابداً شبهه نميماند و گواه بیاشتباه
اينست . لهذا باستماع اين بيان چنان روح و ريحان يافتم که
بذکر شما پرداختم و از حقّ ميطلبم که در صون حمايتش محفوظ و مصون
مانيد و دست بذيل عنايتش زنيد و در سايه رحمانيّتش بياسائيد و
روز و شب بکوشيد تا ادلّه قاطعه و حجج ساطعه و براهين لامعه از
برای هر سامعی اقامه نمائيد در هر محفلی زبان بگشائيد و مانند
عندليب مستمعين را از اين خبر بهره ور گردانيد پردهها بدريد
و ظلمت ضلالت زائل نمائيد کشف غطاء کنيد و بنور هدی بتابيد .
امروز موهبتی اعظم از اسرار هدايت نه زيرا سبب نجات و حيات
اهل آفاق گردد . اگر مريض جسمانی را طبيبی حاذق معالجه نمايد
و سبب شفا گردد چه قدر مورث وفاست ديگر ملاحظه کنيد که اگر
نفسی بيمار قلبی و عليل روحانی را از امراض قهر و غضب الهی
نجات دهد و شفا بخشد چه مقام بلنديست و چه همّت ارجمندی.
۲۴۲ _ ای ارسطو ، معلّم اوّل را گويند که در جميع علوم
ممتاز کلّ امم بود و از مشاهير بنی آدم . ملاحظه نما که علم و دانش
ص ١٧٥چه قدر سبب عزّت عالم آفرينش است که شخصی يونانی ممدوح و مقبول
امم رومانی و ايرانی بلکه عالم انسانی شد و حال آنکه علومش
تعلّق بعالم امکان داشت . حال تو از خدا بخواه که از علوم ملکوت
اعلی و از فنون ملأ ابهی قسمت عظمی بری تا در جهان لامکان
مشهور روحانيان گردی و طبيب رحمانيان شوی.اشراق معروف و ممتاز گشت . دانائی سبب فوز و فلاح است و
مغناطيس فيض و نجاح . لهذا در اين دور بديع علم و دانائی از
اعظم مناقب عالم انسانی است تا توانی کلّ را بتحصيل علم مفيد
ترغيب و تحريص کن تا مستفيد گردند و سبب روشنائی عالم انسانی
شوند ظلمانيان جهل نورانی شوند و نادانان عصر سردفتر دانائی گردند.
۲۴۴ _ ای ياران الهی ، اين عصر عصر رحمانيست و اين قرن
قرن روحانی ذرّات اشياء در وجد و طربند و کافّه ممکنات در
حرکت و اهتزاز حرارت شمس حقيقت چنان تأثيری در حقائق
ص ١٧٦موجودات نموده که جميع اشياء در نشو و نماست . ملاحظه نمائيد
که عقول بشريّه و همّت انسانيّه و ادراکات قلبيّه و اکتشافات
عقليّه و فنون عاليه و تدقيقات رياضيّه و تعميقات طبّيّه و سائر
فنون مادّيّه و علوم روحانيّه و صنايع بديعه و بدايع لطيفه و
مدنيّت کامله و تعديل اخلاق و تنوير آفاق در جهان انسانی بحشمتی
بیپايان در نشو و نماست ولی ياران الهی بايد از کلّ سبقت
گيرند و در اين فضائل و خصائل که زينت حقيقت انسانيست بکمال
جهد کوشيده اکتساب نمايند . زيرا اين نفوس مقدّسه بيش از کلّ
مؤيّدند و بهتر از کلّ موفّق و بر حزب اللّه اکتساب کمالات معنويّه
و صوريّه بصريح آيات بيّنات فرض و واجب است و الحمد للّه
استعدادشان کامل و در هر امری موفّق و مؤيّدند . لهذا بايد ياران
الهی شب و روز در فکر آن باشند که مرکز اين انوار گردند و مجمع اين
اسرار و مصدر اين افعال و الّا سبب حسرت و احزان گردند . هر نفسی بايد
ملاحظه کند که رضای حضرت پروردگار در چه چيز است و سبب قربيّت
حضرت احديّت چه احوال و چه اطوار و چه گفتار و بجان و دل بکوشد
و بجوشد و بآن عمل نمايد.۲۴۵ _ ای بنده الهی ، در اين دور بديع تعلّم و تعليم از اعظم
ص ١٧٧اوامر ربّ کريمست و نصوص کتاب مبين . بر هر نفسی تعلّم بقدر
خواندن و نگاشتن و تعلّم مبادی علوم لازمه فرض و واجبست . امّا
تعليم از اعظم عبادات نور مبين و مقتضای عبوديّت درگاه رحمن
و رحيم ارتقاء و انحطاط امم از نتايج علم و جهلست زيرا ترقّی
عالم انسانی به دانائی است و تدنّی عالم بشری به نادانی
نوع بشر چون دانائی افزايد رحمانی گردد و چون دانش آموزد
ربّانی شود هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين لايعلمون ؟ پس
تا توانی بکوش که نورسيدگان دور بديع واقف بر حقايق و معانی
گردند و تحصيل فنّ بديع کنند و واقف شوند و آگاه و دانا گردند
و پرانتباه از جميع علوم نافعه بهره ئی برند و از فنون مفيده
نصيبی گيرند . امّا فنون عتيقه غير مفيده مانند اصول فنون
نيست جنونست اوقات را صرف نمودن نشايد و نبايد.پنهانی ندائی بسمع روحانی رسيد که ای مشتاق وقت آنست که
بذکر اهل وفاق پردازی و بياد ياران نيّر آفاق افتی احبّا را
سبب فرح و سرور گردی مستمعان را نغمه طيور بشنوانی آهنگ
بديعی بلند کنی و نغمه جديدی در چغانه و چنگ بر افرازی تا قلوب
ص ١٧٨باهتزاز آيد و جانها بانجذاب افتد و دلها پر از التهاب گردد و
گوشها سرود از سروش ملأ اعلی شنود زبانها ناطق گردد وجوه
بارق شود نفوس نخل باسق گردد و در استقامت و ثبوت جبل
شاهق شود وجد و طرب احاطه کند غم و اندوه ازاله گردد
چشمها اشکبار شود و رخها پرانوار گردد سکون مبدّل بجنون شود
و صبر و قرار منقلب باضطرار گردد اسرار آشکار شود خفته
بيدار گردد پژمرده تازه شود مضطرب آسوده گردد محروممحرم راز شود مجنون عاقل و هشيار گردد کور بينا شود و کر
شنوا گردد مخمود آتشبار شود مفقود پديدار گردد . ای ياران
وقت بيداريست نه خواب زندگيست نه ممات زمان حرکتستنه سکون وقت هوشمنديست نه جنون عصر جمال مبارکست قرن
اسم اعظمست آهنگ بديعست لحن جديد است گلبانگ طيور است
گلشن حبور و سرور است وقت را غنيمت شماريد و فرصت را از دست
ندهيد تا توانيد بتابيد و بشتابيد و بربائيد وشويد تا نتيجه ئی از حيات بدست آريد و ثمره ئی از شجره وجود ببار آريد.
ص ١٧٩جمال قدم باحبّای خالصش پی بری از وجد و سرور برپری و چون
طيور شکور در حدائق حبور بشکرانهء ربّ غفور زبان بگشائی و
بانواع نغمات بسرائی . يوم يوم قيامست و وقت وقت خدمت بامر
عزيز علّام تا چه نفسی بقوّتی ملکوتی و قدرتی جبروتی و تأييدی
لاهوتی و نفسی رحمانی و همّتی آسمانی و بشارتی روحانی بر
هدايت من علی الارض قيام نمايد . قسم بذات پاک که انوار طلعتش
افلاک را روشن نمايد و نفحات روحش در ملأ اعلی منتشر گردد.
۲۴۸ _ ای بنده حقّ ، تا توانائی داری در عبوديّت حقّ
بکوش و بذکرش بخروش و در خدمات احبّايش جانفشانی نما و در ظلّ
کلمهاش کامرانی عبوديّت باحبّای الهی عبوديّت بحقّست و
خدمت دوستان و نعت و ستايش ياران راجع الی اللّه .پرداز زيرا خدمت احبّا بندگی درگاه حضرت کبرياست و مقبول
بارگاه جمال ابهی دقيقه ئی مياسا و آنی راحت مجو بلکه بجان
ص ١٨٠و دل بکوش که ياری از يارانرا غاشيه بر دوش گردی و سبب فرح
و شادمانی قلب نورانی شوی . اينست موهبت که جبين عبدالبهاء
بآن روشن است تو نيز شريک و سهيم او شو.کشف راز است هنگام عجز و نياز است تا توانی همّتی بنما و
شهپری بگشا و صيدی بنما و شکاری بيفکن تا در ساعد شهريار ملکوت
مقرّ يابی و در فضای دلگشای گلشن حيّ لايموت سير نمائی . اگر
بدانی که چه فضلی محيط است و چه عنايتی در اين بسيط البتّه جسم
بگذاری و جان شوی عالم خاک بنهی کوکب افلاک گردی.۲۵۱ _ ای مستشرق از انوار هدايت ، در اين امر الهی که
روح القدس اوّل خادم و ساعيست جهدی نما که حسن خدمتی و علوّ
همّتی بنمائی تا منظور نظر ملأ اعلی گردی و مشمول توجّهات
و عنايت ملکوت ابهی شوی و مظهر تأييد من يدع النّاس باسمی فانّه
منّی و يظهر منه ما يعجز عنه من علی الارض کلّها گردی . خدمت
امر اللّه عبارت از تنزيه و تقديس و تجريد و تفريد است و ظهور
ص ١٨١بشئون رحمانی در بين ملأ انسانی و ثمر و اثر اين خدمت عزّت
قديمهء انسان است در جميع عوالم الهی حتّی در نقطهء تراب که پست
و نازلترين مراتب است . ملاحظه نما که حتّی در جهان خاک و جماد
آثار چه نفوسی موجود و مشهود است و از اين قياس کن و عبرت گير .
تا کی در اين دام بجهت دانه ئی گرفتار باشيم و در اين قفس باميد
حبّه ئی مسجون و محزون بمانيم ربّ ارفعنی اليک و نجّنی من هذا الغمّ العظيم.
۲۵۲ _ ای اديب دبستان الهی ، دست و پری بگشا و آستينی
بيفشان توجّهی بنما و بال و پری باز کن پروازی آغاز نما و
نغمه و آوازی از حنجر روحانی برآر و لحن حجازی و عراقی بخوان
بلبل گويای اين گلزار شو و هزار هزار آواز اين لاله زار شمع
روشن انجمن عالم شو و جوهر جامع حقيقت آدم رخی منوّر کن ذيلی
مطهّر بنما مشامی معطّر کن و عقلی مصوّر ببين پردهء مستوری برانداز
و چون گل رسوای کوچه و بازار شو . و اگر نقابی جوئی چون نور ديده
در نقاب زجاجی و پردهء شفّاف صافی درآ مست و مخمور شو محو و
مشهور گرد واله و شيدا شو سينهء سينا جو آفت منجمدان باش
و فارس ميدان گرد نجم بازغ شو و نور لامع گرد . کاری کن که در
ص ١٨٢ملکوت ابهی و افق اعلی با رخی روشن و جانی چون گلشن مشهور
گردی و نشر نفحات قدس نمائی و حشر مجامع انس کنی و چون از مقرّ
فنا بمکمن بقا توجّه نمائی با سپاه و جنود و طبل و کوس و اعلام
منشور و الويهء مشهور آهنگ ملکوت ابهی کنی.۲۵۳ _ ای نجوم بازغه افق محبّت اللّه ، الحمد للّه از پرتو
شمس حقيقت در خاور و باختر درخشندهايد و چون سراج نورانيّه در
انجمن عالم روشن و تابنده از رشحات سحاب فيض ابدی مانند گل و
ريحان پرطراوت و لطافتيد و از فيوضات نور حقيقت مانند رخسار
مهرويان پرحلاوت و ملاحت در لوح محفوظ امکان آيات باهرهايد
و در رقّ منشور لامکان بيّنات زاهره مظاهر آثار توحيديد و مطالع
انوار تفريد جميع از فيض ابدی آن نور مبين با بهره و نصيبيد
و مانند آئينهء صافی از فيض آفتاب جهان الهی روشن و منير . پس
بجان و دل بکوشيد و سعی بليغ مبذول داريد که روز بروز آئينه
دلها جهان افروز گردد و انوار حقّ بتابد و جهان آفرينش آرايش تازه
يابد . ای احبّای الهی آن مربّی يزدانی جميع ما را بتربيت
الهی پرورش داد و تعاليم آسمانی تعليم کرد تا هر يک بمثابه
شمعی در محفل عالم شاهد انجمن گرديم و بانوار انقطاع و انجذاب
ص ١٨٣و عرفان و محبّت يزدان مزيّن شويم و سبب نورانيّت اين جهان
ظلمانی گرديم رايت تقديس برافرازيم و نفحات قدس منتشر کنيم
جنود نجات شويم و سبب حيات کائنات گرديم . آن شجره مبارکه بر ما
سايه افکند و آن عنقای مشرق احديّت ما را در ظلّ جناح خويش در آورد
و بعنايت و موهبت زايد الوصف تربيت نمود آيا سزاوار است که
بعد از پروازش بجهان پنهان دمی آسايش و راحت جوئيم و يا سر
ببالين سکون و استراحت گذاريم ؟ لا و اللّه اين سزاوار نيست و لايق
بنده وفادار نه . بلکه مقتضی آنست که بکلّی خود را فراموش کنيم و
از راحت و آسايش و رفاهيّت و لذّت و نعمت اين جهان فانی چشم پوشيم
بکلّی گرفتار او گرديم جانفشانی کنيم و در قربانگاه عشق قربانی
آرزو نمائيم و تا نفس اخير در سبيلش گردن را سزاوار غلّ و زنجير
بينيم و تسليم تيغ و شمشير کنيم تا از روحانيان جهان جاودان
گرديم و از محرمان خلوتگاه يزدان و چون آهنگ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ
راضِيَةً مَرْضِيَّة بگوش رسد رقص کنان و پاکوبان و کف زنان و يا بشری
لی يا بشری لی گويان بخلوتگاه آن يار مهربان پرواز نمائيم.
۲۵۴ _ ای خدّام بندگان الهی ، اين چه منصب عظيم است و
اين چه جاه جليل که از چاه سياه باوج ماه رساند و از حضيض
ص ١٨٤پستی باوج ملأ اعلی کشاند اين منقبت عبدالبهاست و اين منتهی
آمال اين بنده بی سر و پا . ای پروردگار تو آگاهی که جز اين
آرزوئی ندارم و بغير از اين ملجأ و پناهی نخواهم بنده بندگانت
هستم و عبد عبيدت . در قطب امکان اگر بر خدمت دوستان موفّق
فرمائی اين نعمتی است شايگان و رحمتی است جاودان و اگر محروم
فرمائی ديگر بچه اميدی در جهان نيستی زيست نمايم تو تأييد
فرما و تو توفيق عنايت کن.زيرا بعبوديّت عتبه مقدّسه موفّق نگشته پس تو دعائی کن عجز و
نيازی نما شايد من بعد باين موهبت مؤيّد گردد و باين منقبت موفّق
شود . زيرا آرزويش چنانست که غبار ره ياران گردد و خاک
آستان رحمن بخدمت دوستان موفّق شود و بعبوديّت آستان مؤيّد .
ای بنده حقّ ، تا توانی بخدمت ياران الهی پرداز تا موهبت يزدانی
بينی و در ترويج دين اللّه بکوش تا عون و عنايت ملکوتی مشاهده
نمائی گوش ببانگ سروش ده تا ندای ملأ اعلی بشنوی و بسمع جان
خطاب ملکوت ابهی استماع کنی وقت را غنيمت دان و فرصت را موهبت
شمار و الّا اين ايّام فضل و جود بگذرد و حسرت و حيرانی باقی ماند.
ص ١٨٥موافقی و بنور عبوديّت بارق و شارق . اگر شهرياران عالم رائحه
گلشن اين عبوديّت را بمشام آرند البتّه بخدمت احبّای الهی
پردازند و اين عبوديّت را تاج عزّت ابدی شمرند هنيئاً لک و لامثالک.
۲۵۷ _ ای بنده خدا ، اگر فرح و شادمانی جاودانی خواهی
نار محبّت اللّه برافروز و اگر کامرانی دو جهان جوئی بنسيم
عنايت زنده شو . اگر گنج روان طلبی بکنز معرفت اللّه پی بر و
اگر عزّت ابدی جوئی بخدمت ياران پرداز . اگر حيات سرمدی طلبی
بنفحات قدس همدم شو و اگر بزرگواری در جهان الهی خواهی در
کمال خضوع و خشوع به بندگی ابرار پرداز.۲۵۸ _ ای ياران اين مسجون ، شب و روز با رخی افروخته
و جان و دلی سوخته بياد ياران پرداخته و بذکر دوستان اوقات
ميگذرد . از فضل يزدان اميد چنانست که دوستان نيز باين نفحه
مشکبار در اهتزاز آيند و در ظلّ شجره مبارکه همدم و همراز اين مرکز
عجز و نياز شوند دمی راحت نجويند و آنی تأنّی نکنند شب
ص ١٨٦بطلب آيند و روز چهره برافروزند صبح را وسيله فلاح کنند و
شام را سبب سطوع انوار نمايند لسان بتبليغ گشايند و قوّت
هدايت کبری بنمايند زبان بثناء جمال ابهی بيارايند و در
سايه شجره حيات بياسايند گوی سبقت و پيشی از ميدان فدا بربايند
و در هر دم بوجد و طرب آيند . ای ياران عزيز عبدالبهاء و دوستان
محبوب زندانی عکّا ، چه موهبتی اعظم از اين که انسان آغاز حيات
عجز و نياز نمايد و بعشق و محبّت دلبر آفاق همراز گردد و بنغمه و
آواز پردازد و بآهنگی خوش روح بخشد و لسانی فصيح بگشايد و
سبب هدايت خلق گردد و بکمال همّت بعبوديّت آستان مقدّس پردازد
اين آغاز زندگانی و در انجام جان فدا نمايد . اينست عنايت
کبری که بدايت فاتحة الالطاف گردد و نهايت خاتمة الاسعاف و
ما بين بديع الاوصاف هذا من فضل ربّی الرّحمن علی کلّ انسان ذاق
حلاوة الحبِّ من کأس الالطاف.کاری بکن که مظهر آيت رحمانی گردی و مطلع انوار سبحانی شجری
بارور گردی و ثمری از خلق و خوی جمال انور برآری . اگر چه أَيْنَ
التُّراب وَ رَبُّ الأَرباب است ولی ما اگر چه قطره بیبهره هستيم امّا
ص ١٨٧چون اندک حرکتی نمائيم تأسّی ببحر اعظم و موج و طوفانش نمودهايم
و سراج اگر فی الجمله اشراقی نمايد خوی آفتاب گيرد و آيت نيّر
آفاق شود و ما نيز چون بعبوديّت آستان مقدّس قيام نمائيم از خلق
و خوی حقّ نصيب و بهره بريم.۲۶۰ _ ای ياران الهی و دوستان ربّانی ، سالها بگذرد و ايّام
بسر آيد و بساط اين حيات منطوی گردد و صبح زندگانی بشام ظلمانی
تبديل شود و بهار جوانی بخزان ناتوانی بنيان عافيت برافتد و
بنياد مسرّت و راحت برباد رود و شجر وجود بیثمر ماند و کينونت
مشهود بیاثر دفتر آمال پيچيده گردد و حقيقت اعمال سنجيده
بنيه قويّه عظام رميم شود و وجود محکم متين چون خاشاک و هشيم .
پس ای ياران حقيقی ، وقت را از دست مدهيد و براحت جسم و مسرّت دل
دل مبنديد تعلّق بملکوت ابهی جوئيد و توسّل بذيل اطهر اعلی
قدری بحرکت آئيد و پری بگشائيد پروازی بنمائيد موجی بزنيد
اوجی بگيريد از نفحات ملکوت مشامی معطّر نمائيد و از حدائق رياض
جبروت دماغی معنبر . جمال قدم و اسم اعظم ايّام را تحت سلاسل و
اغلال گذراندند و اوقات را در تنگنای زندان ، در تحت سيوف ندا
فرمود و در زير قيود فرياد بر آورد و ما را طريق عبوديّت آموخت
ص ١٨٨هر يک را بطريقی آزمود و هر مشقّت و بلائی را بجهت هدايت عباد
تحمّل فرمود و هر مصيبت و ابتلائی را بجهت تربيت دوستانش حمل
نمود تا آنکه انوار يقين از افق مبين بتافت و سراج علّيّين در
مشکاة روی زمين روشن گشت . حال چون آن شمس افق توحيد سر در
حجاب نمود و رخ در نقاب فرمود ما که بنده آن آستانيم و برده
آن درگاه آيا جائز است که ساکن نشينيم و راحت بجوئيم آرام
بخواهيم و مخمود بمانيم محروم بشويم ؟ لا و اللّه اين انصاف
نيست و از خرد و عقل خارج . ما حال بايد سبب ازدياد نار محبّت
اللّه گرديم و اسباب نشر نفحات اللّه در هر انجمنی روشن باشيم
و برای هر نفسی گلشن دقيقه ئی آرام نجوئيم و ساعتی راحت نيابيم
باخلاق الهی و اطوار رحمانی و صفاتی ربّانی و روشی آسمانی و
جوششی قدّوسی و حرارتی سينائی در بين ناس محشور گرديم.
۲۶۱ _ ای ياران الهی ، در اين دم در حديقه رضوان باسائر دوستان مألوفيم و مأنوس معروفيم و محسوس بياد ياران
رحمانی و بذکر حبيبان روحانی پردازم و بملکوت اسرار تضرّع و
زاری نمايم و الطاف پروردگار جويم و موهبت خداوند مهربان
خواهم شور و وله طلبم و جذب و فرح خواهم سرور و حبور جويم و
ص ١٨٩از نغمات طيور بر حيرت و مسرّت افزايم . ای ياران روحانی ، موهبت
آسمانی در جلوه و ظهور است و الطاف ربّانی مانند باران بهاری
انوار پراشراق است و آفاق روشن بنور ميثاق شرق منوّر است
غرب معطّر است عالم وجود در حرکتست حيّز امکان زنده بروح عنايتست .
سکون جائز نه قرار سزاوار نيست صبر بیظفر است خمودت مورث
کدر است شمع را افروختن لازم پروانه را جان سوختن واجب عندليب
را فغان سحری بايد و مرغان چمن را نغمات بديع شايد بلبل
بینغمه بینواست و شجر بیثمر بیبهاست . تا توانيد نار عشق
برافروزيد و حجبات اوهام بسوزيد و آهنگ بديع بنوازيد و از
آتش راز و نياز بگدازيد . الطاف حضرت رحمان بیپايانست و فضل
و جود خداوند منّان بحر بيکران . تا کی ساکتيد و صامت و تا چند
راقديد و خامد ؟ از الطاف جمال مبارک اميد چنانست که مانند بحر
موّاج شويد و بمثابه سراج وهّاج گرديد ولوله ئی در آن سامان
اندازيد و شعله ئی بجان غافلان زنيد تأييد دمبدم است و توفيق همعنان و همقدم.
۲۶۲ _ ای احبّای رحمانی و ياران معنوی ، ايّام قيام
بر خدمت و هنگام اشتعال بنار محبّت است . ظهور اسرار قدم و فيض
ص ١٩٠اسم اعظم يک حکمت عظيمه و ثمرهء طيّبهاش محبّت و الفت و اتّحاد
و انجذاب بين احبابست تا باين موهبت و عنايت بين سائر احزاب
محشور و ممتاز گردند . علی الخصوص در اين کور جديد و دور مجيد
که بوصايای مؤکّده محبوب قديم بايد قيام نمود و آن تشديد
روابط الفت صميمه با جميع خليقه است ديگر معلوم است بايد با
دوستان حقيقی و ياران معنوی چگونه باشد . قسم بجمال قدم که
اليوم نفسی بر عهد و پيمان الهی ثابت و راسخ که جان خويش را
بجهت احبّای رحمن فدا نمايد و تا باين درجه انسان نرسد بعهد
و ميثاق وفا ننموده و قطره ئی از بحر صفا نچشيده و از گلستان جنّت
ابهی رائحه ئی استشمام نکرده . پس ای احبّای حقيقی بدل و جان
با يکديگر مهربان باشيد و در محبّت يکديگر جانفشان گرديد تا در
درگاه احديّت مقبول شويد . مولوی در غزليّات خويش گفته :" بوی
جان ميآيد از پشم شتر اين شتر از خيل سلطان ويس در" ملاحظه
فرمائيد که چون ويس قرن شتربان بود از پشم شتر بوی جان
استشمام مينمود پس اگر مشام روح باز باشد از هياکلاحبّای الهی که قميص يوسف محبّت اللّه هستند چه نفحه ئی
استشمام نمايند قسم بجمال قدم که نفحه ئی استشمام نمايند که جان فدا کنند.
ص ۱۹۱۲۶۳ _ ای بنده الهی ، گوش شنوا بگشا و نصيحت عبدالبهاء
بشنو . در اين دار فانيه ثمره و نتيجه ئی نه و بهره و نصيبی نيست
عاقبت خسرانست و انجام امور ضرر و زيان مگر آنکه انسان بنيان
باقی بگذارد و بنياد ابدی بنهد و آن خدمت امر اللّهست و عبوديّت
درگاه کبريا جز بآن دل مبند و دون آن مطلب.۲۶۴ _ ای شمع روشن ، در محفل ياران هر بامداد که اين
کوکب خاوری از مطلع ظاهری با رخی آذری جلوه نمايد بلسان
حال فرياد برآرد که ای خفتگان بيدار شويد و ای بيهوشان
هشيار شويد و ای افسردگان بجوش آئيد و ای خاموشان بخروش
آئيد و ای محجوبان پرده براندازيد و ای مخموران جامصبوحی زنيد . من آيتی از آيات شمس حقيقتم و جلوه ئی از ظهور
نيّر الوهيّت اين اشراقست که اشاره ئی از احاطهء سلطان فيض نيّر آفاق است.
۲۶۵ _ ای مستبشر ببشارت اللّه و مطمئن بفضل و موهبتسلطان احديّت ، ذکرت در سجن اعظم در انجمن روحانيان مذکور و در حلقه
آزادگان مشهور . اگر چه بظاهر غائبی بباطن در حضور حاضر بجسم
ص ١٩٢بعيدی بجان قريب بتن محرومی بدل محرم سرّ مصون در محفل
يارانی و در محضر مشتاقان . توسّل بذيل اطهر جو و توجّه بجمال
انور کن مهجور مشو و مخجول مباش محجوب منشين پرده برانداز
و مقنعه برافکن روی نورانی بنما و چهره رحمانی بگشا شهره
آفاق شو و شيدای حسن مالک يوم ميثاق بازار عارفان بشکن
و دکّان شکّران بگشا رو بگلزار کن و سير مرغزار نما عندليب
راز شو و آغاز ساز کن و بنغمه آواز دمساز شو چنگ و چغانه بزن
و نغمه و ترانه برآر مجلس انس در گلشن محبّت اللّه ترتيب ده
صهبای عرفان بنوشان و الحان ايقان بنواز " آتش موسی بين
آن گل رعنا بين سينه سينا بين آن يد بيضا بين " تا از فضل ايّام محروم نگردی.
۲۶۶ _ ای سر گشته صحرای عشق ، چون نسائم صبحگاهی دررياض قلوب احبّای الهی مرور نما دلها بمثابه جان بياد جانان
زنده کن و جسمها را بنفحه حيات ذکر مليک اسما و صفات روان بخش
نعره ئی بزن و فريادی از دل برآر چوگانی بگير اسبی بتاز
گوئی بزن نغمه ئی آغاز کن و ترانه ئی ساز نما با نفحه حقّ دمساز
شو و آوازی در آفاق درافکن جوشی بزن شوری بيفکن پيرهن
ص ١٩٣چاک کن و چون گل صدبرگ خندان در اين گلستان جلوه ئی نما . تا نفس
باقی است وقت را غنيمت شمر و جان در راه جانان بسپر عمرها
بسر آيد و جانها بلب آيد جز زيان و خسران چيزی نماند و حکمت را
از دست مده زيرا ميزانست.عالم برتر است و اين بندگی تو از سلطنت جهان بهتر . زيرا اين
شهرياری جهان سراب بقيع است بلکه سمّ نقيع و لکن خادمی تو
سلطنت باقيه است و حکومت سماوات عاليه فنعم ماقال عبيد
و لکنّ الملوک عبيدهم و عبدهم اضحی له الکون خادما . باری اين
جامه عبوديّت رداء عزّت قديمه است و اين خاک بندگی تاج و افسر
شهنشاهی جهان باقی . اينست که اکليل جليل اين عبد ذليل
در درگاه جمال ابهی مقام عبوديّت است و اعظم مباهات قيام
بر بندگی اين عتبه علياست . اللّهمّ وفّقنی علی ذلک و حقّقنی
بذلک انّک انت الموفّق القدير.بيشتر کوشی کأس عنايت بيشتر نوشی و آنچه بعبوديّتشان بيشتر
پردازی بالاتر پروازی . زيرا اين مجاز قنطره آن حقيقت است
و اين عجز و نياز رابطه قربيّت آن بینياز . خدماتت مقبول و
زحماتت ممدوح و بندگيت مشهود در درگاه ربّ ودود.کريم جهدی کن و همّتی نما که منشأ خدمتی شوی و بعبوديّتی قائم
گردی . در اين عالم فانی اثر جاودانی گذاری و در اين حيات فانی
زندگی باقی بيابی . در اين خاکدان ترابی از جهان الهی خبر
گيری در انجمن عاشقان شوری افکنی و در جهان مشتاقان فتنه و
آشوبی اندازی . دبستان عشق بيارائی و اطفال ملکوت را سبق
بياموزی . سست عنصران را مرد ميدان کنی و کاهلان را چابک و
چالاک نمائی . بيماران را درمان شوی و مجروحان را مرهم دل و جان
گردی . تشنگان را مَنهل عذب فرات شوی و گمگشتگان را دليل نجات
گردی . پير سالخورده را جوان و برنا نمائی و عاجز ناتوان را مقتدر
و توانا کنی . اين مقام از فيوضات ملکوت ابهی ميسّر گردد.
ص ١٩٥کريم تمسّک بعهد قديم جو و تشبّث بذيل ربّ رحيم کن و در امر اللّه
خدمتی و در نشر آثار اللّه همّتی بنما . اين ايّام پراحزان بپايان
رسد و اين انفاس معدوده منتهی گردد . بجان جويای حيات
باقيه ابديّه باش و بدل اميد بلطف حضرت مجيد داشته باش لطف او
عميم است و فضل او عظيم عنايت او بينهايت است و موهبت او اساس
هدايت . باستعداد و استحقاق خويش نظر منما بلکه بفيض و فضل ربّ
ودود بنگر بر عهد و پيمان ثابت و متين و رزين و رصين باش.
۲۷۱ _ ای منادی پيمان ، بخدمت ميثاق شهره آفاق شو ومظهر الطاف خفيّه جمال ابهی آن نيّر اشراق . امروز تأييدات الهيّه
و توفيقات رحمانيّه شامل حال نفوسی بود که افروخته و جانسوخته
و در دبستان پيمان درس و سبق آموخته . ملاحظه نما که هر نفس قيام بر
خدمت عهد نمود چگونه موفّق و مؤيّد و هر نفس ادنی تزلزلی حاصل
کرد باسفل السّافلين راجع شد . حال تو شکر نما که بخدمت ميثاق موفّق
شدی و از اشراق نيّر آفاق اقتباس فيض نمودی . ای ياران الهی وقت
نشر نفحاتست و القاء کلمات تامّات حجّت بالغه باشيد و رحمت سابقه
ص ١٩٦۲۷۲ _ يا من بذل الرّوح فی خدمة امر اللّه ، الحمد للّه
خدماتت در درگاه جمال ابهی مقبول و مرغوب و در نزد اهل ملکوت
اعلی محبوب و مطلوب ، ديگر چه آرزو داری و چه ميطلبی ؟ منتها
آمال ملأ اعلی رضايت جمال ابهی و رضايتش در خدمت امرش .
دعا کن خدا مرا نيز دستگير شود و در زمره خدّام آستانش بنده حقير
گردد قسم بروی و مويش که بسلطنت ملکوت برابری نمايد.
۲۷۳ _ وقت آنست که در اين ميدان گوی سبقت و پيشی رااز مردان شهير آفاق بربائی نطق فصيح بگشائی بيان بليغ
بنمائی ياران و اماء رحمن را ثابت و مستقيم نمائی و مانند
مريم مجدليّه حواريّين را بخدمت نور مبين وا داری تا نفحه
مشکين آن آفاق را معطّر نمايد و نور مبين بر آن اقليم بتابد .
در چنين وقتی نور موهبت بدرخشد و فيض آسمانی ظاهر گردد و نفوذ
کلمة اللّه مشهود شود و قوّت جنود ملأ اعلی واضح گردد امّا ثبات
و استقامت واجب و همّت و غيرت شايد . دوستان را در پاريس جمع کن
محفل انس بيارا و آهنگ تقديس بلند کن ياران را تسلّی بخش
ص ١٩٧و اماء الرّحمن را نوازش کن و بگو عبدالبهاء را محن و آلام آرزوی
جانست و اذيّت و جفای غافلان مسرّت روح و وجدان فراز صليب او را
سرير اثير است و موت شديد حيات جديد زهر بلا در مذاقش قند
مکرّر است و سمّ جفا از شهد و شکر شيرينتر بقا در فنا بيند و حيات
در ممات جويد با کمال سرور بمشهد فدا شتابد و در روز قربانی
کامرانی کند . شما از محن و آلام او افسرده مشويد پژمرده نگرديد
حزن و اندوه منمائيد بلکه روشنتر شويد و شعله شديدتر زنيد
زيرا سرّ فدا سبب بقاست و فوت و فنا در اين مقام علّت حيات .
خلاصه کلّ را بوجد و وله آريد و سبب جنبش و حرکت گرديد تا دلها
منجذب بملکوت ابهی شود و ارواح زنده بنفحات ملأ اعلی گردد .
ای امة البهاء ، چنان شعله ئی بزن که برودت و خمودت را از آن ديار
زائل نمائی و سبب اعلای کلمة اللّه گردی و رايت محبّت اللّه مرتفع
نمائی تا عاقبت جنگ و جدال از آفاق برافتد و ظلمت عداوت و بغضا
زائل گردد صبح روشن محبّت اللّه بتابد و در بين بشر چنان
الفتی حاصل گردد که جميع لئالی يک دريا گردند و گل و رياحين
يک گلشن و صحرا . و از اين تعجّب منما حال بدايت است در نهايت
نظر کن دهقان حقيقی چند دانه تخمی افشانده اين را مبين
توده توده خرمن در اين صحرا نظر نما . نظر نبايد بقدرت و اقتدار
خويش نمائيم بلکه توجّه بفيض ملکوت نموده کاری در پيش گيريم .
ص ١٩٨هر چند ذرّه ضعيف و نحيف و نابود است ولی در شعاع آفتاب جلوه
نمايد و هر چند قطره محدود است ولی ببحر البحور متّصل لهذا نظر
بفيض و عنايت جمال ابهی نما و بر خدمت قيام کن.۲۷۴ _ ای منجذب بکلمة اللّه ، اگر در اين حشر عظيم و نشر
بديع رخی روشن طلبی و دلی چون گلزار و چمن بخدمت امر اللّه
بکوش و از صهبای انجذاب بنوش و چون نجم بازغ در افق خلوص
در دين اللّه لامع گرد و چون طيور قدس در حدائق محامد و نعوت بسرا .
۲۷۵ _ ای موقن بآيات اللّه ، از خدا بخواه که در درگاه
احديّتش خادم گردی و در ساحت حقيقت و عنايتش فراش و پروانه
شوی . پروانه در لغت فرس از جمله بمعنی خادم دائم بحضور ملوکست
ولی ما از خدا ميخواهيم که پروانه جان سوخته شمعمحبّت اللّه گردی و سمندر آتش عشق و هوی در سبيل اللّه تا
از آن شعله نورانی قبسه إِنّی أَجِدُ عَلَی النّارِ هُدیً آری و در
انجمن ابرار يد بيضاء بنمائی.۲۷۶ _ ای طاهر باهر ، الحمد للّه در ميدان ايقان سيف
شاهری و در افق محبّت اللّه نجم زاهر سبب سرور خاطری و مذکور
بلسان اين ذاکر . هر چند بنور محبّت اللّه روشنی اميدوارم که
روشنتر گردی و ببشارات ملکوت ابهی خوشی ولی خوشتر گردی
و خيل عاشقان را رهبر و سرور گردی آهنگت جانبخش گردد و نغمات
عود و رود و چنگت آن صفحات را بحرکت آرد . بندگان جمال مبارک را
چنين سزاوار که هر دم نغمه ئی زنند و در هر ساعتی شعله ئی برآرند
تا سبب سرور روحانيان گردند و فرح قلوب ربّانيان شوند.
۲۷۷ _ ای امة اللّه ورقه موقنه ، توجّهی بجمال قدم نما
و ياد آن الطاف و عنايات اسم اعظم نما تا توانی در جانفشانی
کوش و فدای آن محبوب مهربان گرد . جانفشانی و قربانی جمال او
اليوم خدمت آستان مقدّسش و ثبوت بر امرش است انشاء اللّه باين
خدمت در کلّ مراتب موفّق ميگردی.۲۷۸ _ اين ايّام بايد حضرات احبّا وقت را غنيمت شمرند
و بمنتهای قوّت بر خدمت برخيزند و شوق و شور انگيزند و شير و شهد
ص ٢٠٠آميزند و مشک و عنبر بيزند . يعنی پرتو فيض الهی را باقطار
نامتناهی رسانند و تعاليم الهيّه در تربيت عالم انسانی مجری
دارند هر نفس بايد جميع همّ و غمش نشر نفحات اللّه باشد و اعلاء کلمة اللّه.
۲۷۹ _ ما را در اين امور مدخلی نه و تعلّقی نداريمما مشغول تضرّع و ابتهاليم و مألوف انجذاب بنفحات اللّه با
جميع ملل و دول حتّی افراد خلق در نهايت محبّت و مهربانی و
صلح و آشتی و صداقت و خير خواهی هستيم و در امور سياسی ابداً
مداخله نداريم . ما را مقصد تربيت نفوس است و تحسين اخلاق و
وحدت عالم انسانی و الفت بين شرق و غرب و دوستی و راستی و
آشتی و حقّ پرستی باين مشغوليم و جانفشانيم و بنار محبّت اللّه
چنان افروختيم که در انجمن عالم آهنگ ملکوت ابهی بلند نموديم و
خيمهء صلح عمومی افراختيم و از شرق و غرب الحمد للّه بظلّ اين
خيمه می شتابند . عنقريب خواهيد ديد که آهنگ ملکوت ابهی آفاق
را بوجد و طرب آورده و هر ضوضاء و غوغائی خاموش گشته زيرا
نداء حقّ روز بروز رو به بلندی و علوّ است و همه صداها يوماً فيوماً رو به ضعف و سکون.
ص ٢٠١۲۸۰ _ ای ياران ربّانی ، الحمد للّه جام سرشار از باده
روحانی در دور است و نشئه رحمانی نصيب و بهره ياران الهی .
امور سياسی هر چند از مهامّ امور است ولی بالنّسبه باين امر عظيم
سراب است نه شراب و در مقابل بنيان ملکوت اوهن بيوتست .
پس بايد شب و روز فکر خويش را در اين اهمّ امور صرف نمود و
دقيقه ئی فتور نياورد و قصور ننمود . نفسی را اگر بيت المعمور
ممکن الحصول البتّه بايد از بيت مطمور چشم بپوشاند انّ ربّی
لعلی صراط مستقيم . عبدالبهاء نهايت محبّت بشما دارد و از
برای شما سياست ملکوتی جويد و امور ربّانی روحانی خواهد که
سبب حيات جهانست و ترقّی و علويّت جهانيان . اميدم چنانست که
بآن پردازند تا جهانيان را بنار محبّت اللّه بگدازند.
۲۸۱ _ ای ياران الهی ، نامه شما رسيد از مضمون سروربیپايان حاصل گرديد که الحمد للّه ديده بينا يافتيد و گوش
شنوا حاصل کرديد و مشاهدهء انوار حقيقت نموديد و چنانکه حضرت
مسيح روحی فداه فرمودهاند از مختارين شديد نه از مدعوّين .
در اين ايّام جميع خلق در هيجان و جنگ و جدال و قتال مستمرّند
عالم انسانی در اضطراب و انقلاب با وجود آنکه حضرت مسيح به پطرس
ص ٢٠٢ميفرمايد که شمشير را در غلاف نه و هر کس دست بشمشير نمايد بشمشير
مؤاخذه خواهد شد ولی الآن کلّ من الارض بسلّ سيوف مشغول ولی
بهائيان الحمد للّه شمشير را غلاف نمودهاند و در الفت و محبّت و
يگانگی ميکوشند تا جميع ملل با يکديگر دست در آغوش گردند . زيرا
از جمله تعاليم حضرت بهاءاللّه روحی له الفدا اينست که جميع
بشر اغنام الهی هستند و خدا شبان مهربان بجميع اغنام خويش
مهربانست اگر مهربان نبود خلق نميفرمود رزق نميداد حفظ
نميفرمود تربيت نميکرد چون کلّ اغنام را باين الطاف مشمول
فرمود البتّه باغنام خويش مهربانست . اين حقيقت ساطعه مثل
آفتاب را انکار نتوان نمود اينست سياست الهيّه و چه سياستی
اعظم از سياست اللّه بايد ما متابعت سياست الهی نمائيم
نه سياست بشری . باری شکر کنيد خدا را که سراج هدايت در زجاجه
قلوب برافروخت و در ملکوت اللّه داخل شدهايد ولی بايد بنهايت
حکمت سلوک نمائيد پرده دری مکنيد زيرا دشمنان داخل و خارج
در کمينند و بيخبرانرا تحريک مينمايند تا بر ضدّ حضرت بهاءاللّه
قيام نمايند حکمت حکمت.و خريده نوراء زيرا مضمون مشحون بمحبّت اللّه بود . از امن
ص ٢٠٣و آسايش طهران بلکه ايران مرقوم نموده بوديد ما را نه براحت و
آسايش کاری و نه از طوفان و انقلاب خوف و هراسی بکار خود
مشغوليم و از جميع اين قيود در کنار ، از آسايش چه آرايشی و از
آزمايش چه خسرانی ؟ اگر بديده حقيقت نظری نمائی بلا عطا
بخشد و راحت و رخا سستی و عنا حاصل کند زحمت در اين سبيل
رحمت است و مشقّت عين راحت هر چند جام جام بلاست ولی صهباء
موهبت کبری . ملاحظه فرما شاعر عرب گفته است فی السّابقين
الاوّلين من القرون لنا بصائر يعنی پيشينيان ما را بينشاند .
نفوسی ايّام خويش را بکام دل و راحت جان گذراندند ، چه ربح
و سودی يافتند ؟ و نفوسی تمام حيات در سبيل ربّ الايات تحمّل
انواع مشقّات فرمودند ، چه زيانی ديدند ؟ يزيد پليد را ملک
وسيع و حشمت بیپايان و راحت جان ، چه مزيّتی بخشيد و چه منفعتی
دست داد ؟ شاه شهيدان و سرور مظلومان حضرت سيّدالشّهدا را از
بی سر و سامانی و زحمت و پريشانی و اسيری خانمانی و تجرّع
کأس شهادت در سبيل ربّانی ، چه ضرر و زيانی وارد ؟ فاعتبروا
يا اولی الابصار . باری:" من اين و آن ندانم سرمست جام عشقم مطرب بزن نوائی ساقی بده پياله "
آنچه از لوازم ايمان و ايقانست عدم مداخله با هر حزبی از احزابست و جانفشانی
در سبيل ربّ الارباب.اطراف حتّی بافراد احبّا مرقوم گرديد که ما را مدخلی در امور
سياسی بنصّ قاطع الهی نه حتّی تکلّم بکلمه ئی در اين خصوص
جائز نيست . و اين واضح و مشهود است که کلمة اللّه حصن حصين است
و صون مبين و حال نيز بنهايت تأکيد تحذير ميشود که احبّای
الهی را بکلّی از مداخله و مکالمه در امور سياسی منع نمائيد
ولی بر ما فرض و واجب است اطاعت بحکومت در نهايت صداقت و
امانت و ديانت و همچنين حسن معامله با عموم ملّت بلکه جميع
ملل عالم . يعنی خير کلّ بخواهيم و محبّت و مهربانی بنمائيم
و پرستاری کنيم و غمخواری نمائيم و بتربيت نفوس پردازيم و
ترويج اخلاق الهی نمائيم ديگر ابداً مدخلی در امور سياسی
نداريم ... باری مقصود اينست زنهار زنهار در امور سياسی
قطعيّاً مکالمه ننمائيد و بصداقت بحکومت معامله نمائيد
کاری بکاری نداشته باشيد و با هيچ حزبی همداستان نگرديد
مطيع حکومت باشيد و خير خواه ملّت و بتبليغ امر اللّه و نشر
نفحات اللّه مشغول گرديد و بتربيت نفوس پردازيد تا انشاء اللّه
اين احزاب مفترسه طيور حديقه عدل و انصاف شوند و اين ذآب
کاسره اغنام الهی گردند و اين کلاب خاسره غزالان صحرای محبّت
و وداد شوند . و ديگر آنکه بساط تبليغ بايد در جميع احيان
ص ٢٠٥ممدود گردد زيرا تأييد الهی موکول بر آن . اگر نفسی بجان و دل
در نهايت همّت کمر بر تبليغ امر اللّه نبندد البتّه از تأييد ملکوت
ابهی محروم ماند ولی بايد که بحکمت باشد و حکمت اينست که
بمدارای الهی و محبّت و مهربانی و صبر و بردباری و اخلاق
رحمانی و اعمال و افعال ربّانی تبليغ نمايد نه اينکه بصمت و
سکوت پردازد و بکلّی فراموش نمايد . خلاصه احبّای الهی را فرداً
فرداً بتبليغ امر اللّه تشويق نمائيد که حکمت مذکوره در کتاب
نفس تبليغ است ولی بمدارا تا تأييدات الهيّه احاطه نمايد
و توفيقات صمدانيّه رفيق گردد . عبدالبهاء را نهايت آرزو تأييد
و توفيق اجزای محفل روحانيست قسم بجمال قدم روحی لاحبّائه
الفداء که در ليالی و اسحار در شبهای تار بکمال عجز و نياز
بدعا پردازم و در حقّ شما تأييد و توفيق خواهم.گشودند و ستمکاران قوّت بازو نمودند گمان کنند و رای زنند
که اين بلايا توهين احبّاء اللّه و تعذيب امناء اللّه و تضييع
امر اللّه است فبئس ما هم يظنّون . قسم بنور نيّر اعظم که اين
عذاب شهد عذب است و اين بلا موهبت کبری و اين حنظل عسل مصفّا
ص ٢٠٦اين توهين تعظيم است و اين تعذيب تکريم و اين تحقير توقير و
اين تضييع تأييد . ايّام بگذرد و عمر گرانمايه منتهی گردد و چون
شام اجل در رسد و صبح آخرت بدمد جميع راحتها مشقّت گردد و
همه سودها زيان شود مگر بلايای ياران و مصائب مظلومان و صدمات
ستمديدگان که در بازار امکان با حضرت جانان سر و سودا داشتند
و سود بيکران بردند و ربح عظيم يافتند و عزّت قديم ديدند و
ناز و نعيم جستند و با رخی چون مه تابان از افق ملکوت دميدند
فَطوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ المَآب . قوّت ملکوت ابهی قلب ماهيّت نمايد و
تبديل و تجديد حقيقت کند ذلّت ابرار را عزّت پايدار کند و حرقت
اخيار را لطافت گلشن اسرار علقم تلخ را شکر شيرين نمايد و
شبنم فقر را يم عظيم ظلمت آلام را انوار افق اعلی نمايد و
مشقّت محض را راحت ملکوت ابهی . پس شکر جمال قديم را که چنين
فوز عظيم ميسّر فرمود و حمد ربّ کريم را که چنين نعيم جليل مقرّر
داشت طوبی لکم من هذا الفضل العظيم.۲۸۵ _ ای دو شمع روشن محبّت اللّه ، در بين جمع محفل
روحانی برافروزيد و بآتش عشق بسوزيد و بگدازيد و نور بخشيد
بنيان نفس و هوی براندازيد و بنياد حبّ و وفا بنهيد از خلق
ص ٢٠٧بيخبر گرديد و بحقّ آگاه شويد . يعنی نظر باستحقاق بشر ننمائيد
بلکه ناظر بملکوت انور باشيد و با جميع ملل ارض بنهايت
مهربانی و صداقت و امانت و مروّت و خير خواهی و غمخواری رفتار
نمائيد سيّئات را بحسنات مقابله کنيد و جفا را بوفا مقاومت
نمائيد . اگر جام زهر دهند ساغر شهد بخشيد و اگر شمشير زنند مرهم
زخم گرديد و اگر تيغ کشند در سبيل الهی گردن دريغ مداريد
و اگر تير زنند در محبّت اللّه سينه سپر کنيد . ايّام بگذرد و زندگانی
بسر آيد هيچ نعمت و لذّتی نپايد ولی بلايای سبيل الهی ربح
عظيمست و فضل جليل . زيرا اين نتائج مقدّسه روحانيّه در راه خدا
باقی و بر قرار ابديست و سرمدی جاودانست بیپايان.حسن و جمال چون در آئينه جلال جلوه نمود و در انجمن عالم چهره
برافروخت ياران را رسم عاشقی آموخت . گهی در ميدان فدا
جانفشانی کرد و گهی در زندان بلا اسير زنجير جفا گشت دمی
ضرب شديد ديد و روزی معرض تهديد دشمن عنيد گرديد يومی سرگون
بعراق شد و روزی تبعيد آفاق گشت گهی نفی ببلغار شد و ايّامی
در زجر و عقوبت بيشمار بسر برد . تيری نماند که بسينه مبارکش
ص ٢٠٨نخورد و خنجری نماند که بحنجر مقدّسش کشيده نگشت نهايت از
ايران بارض کنعان افتاد و در اقليم سريان در اين سجن اعظم در
زندان مظلم مقرّ يافت . و جميع اين بلايا را تحمّل نمود تا عاشقان را
رسم عاشقی بياموزد و ياران را شروط محبّت بنمايد . پس ما که
آشفتگان آن روی منوّريم و دلدادگان آن موی معطّر پيروی او کنيم
و در منهج او رفتار نمائيم تا شمع وفا گرديم و نور هدی شويم .
۲۸۷ _ ای ياران ، اين عبد در حالتيکه از شدّت صدمات در
آتش سوزانم و شدّت احتراق استخوان را گداخته با وجود اين بياد
شما پر روح و ريحانم و بذکر شما تسلّی قلب و جنان يابم و اميدوارم
که در ايمان و ايقان چنان استقامتی بنمائيد که ملأ اعلی را
خورسند و شادمان نمائيد روش و سلوک اوليای الهی گيريد و
تحمّل هر گونه آلام و محن جسمانی نمائيد زهر را چون شهد و شکر
بچشيد و درد را درياق جانپرور دانيد زخم را مرهم و آسايش
جان و تن يابيد . ثمره وجود انسان در اين عالم چه و نتائج حيات
چه ؟ اگر محن و بلايا در سبيل محبوب نبود در اين جهان فانی
چه تسلّی خاطر ميشد؟ ابرار کلّ گوی موهبت را در اين ميدان ربودند
و احرار ثمره جنيّه را از اين شجر چيدند اصفيا در سبيل جمال ابهی
ص ٢٠٩همواره آرزوی بلا و جفا ميکردند و اتقيا در راه مير وفا تحمّل
صد هزار بلايا مينمودند . لهذا بايد ما نيز سرمست جام بلا گرديم و
يوسف حقيقی جمال ابهی را ببذل جان و دل خريدار شويم . اگر در
اين وادی قدم نهيم روز بروز روشنتر و خوشتر و در درگاه احديّت
مقرّبتر گرديم ابواب فيوضات گشاده يابيم و اسباب وجد و طرب
آماده جوئيم بزم الهی برپا کنيم و جشن نامتناهی ترتيب دهيم
و ايّام را بوجد و طرب گذرانيم.جمعی پريشان گردد و هر سر و سامانی بنهايت برباد رود لکن تو
شکر کن جمال قيّوم را که پريشان راه او هستی و بیسر و سامان
سبيل او . سرگشتگی چون در بيابان او افتد به از صد هزار آسودگيست
غربت پرکربت چون در راه او باشد به از صد هزار مسرّت و راحت
وطن . تشنه کوثر الهی از بحور حيات مستغنی است و طالب موائد
سمائی از نعمت جسمانی بینياز وصل جمال بيزوال جزبصدمات و مشقّات بيابان فراق حاصل نگردد و وصول بکعبه مقصود
جز بقطع باديهء بیآب ميسّر نشود.۲۸۹ _ يا من ثبت فی امر اللّه ، از مفتريات اهل فتور
مکدّر مشو و از اراجيف زاغان خريف گريبان مدر . شأن غراب
نعيب است و صفت ذئب افتراس و درندگی بعيد و قريب البتّه خفّاش
پرخاش بر مدّاح آفتاب کند و لابدّ دبّاغ بد دماغ مذمّت گلشن و باغ
نمايد يهود جحود از نفحات مسيحائی محروم و ابوجهل عنود از
جمال محمود محجوب . پس صبر و تحمّل کن و از قصور اهل فتور اغماض
نما و بحقّ حواله کن . اين نفوس ضعيفند و در ادراک خفيف بايد
مدارا کرد و با اين اطفال تحمّل بسيار بلکه ندامت آيد و پشيمانی
حاصل نمايند و اگر چنانچه مصرّ گردند سطوات ملکوت ابهی کفايت
است و آيات قهر ملأ اعلی مسلّط بر اهل هوی.بالطاف جمال رحمانی . آن دلبر مهربان با جمال يوسفی جلوه
ببازار امکان نمود گهی در چاه زندان افتاد و گهی اسير زنجير حسد
اخوان شد روزی در اقليم مازندران دستگير عوانان گشت يومی
در آن کشور در مجمع جهلای قوم بهزار گونه جفا و شکنجه و بلا گرفتار
گشت وقتی در ارض طا در زير سلاسل و اغلال در زندان بیامان
جفا کاران افتاد و روزی سرگون بعراق گرديد و يومی هدف
ص ٢١١صد هزار سهام اهل نفاق شد و چند سال در کوهسار کردستان فرداً وحيداً
مظلوماً بیسر و سامان بود و چندی از عراق نفی بمدينه خونکار شد
سنينی چند در ارض سرّ مغضوب طائفتين گرديد عاقبت در نهايت
مظلوميّت با هزار گونه مشقّت سرگون باين سجن اعظم شد . جميع ملل
عالم با سهم و سنان هجوم بر آن مه تابان نمودند و کلّ فرق غرب
و شرق تعرّض بآن مظلوم آفاق کردند امم پيشينيان چه کردند و حزب
بيانيان چه نمودند و اخوان جفا کاران چه روا داشتند . و آن مظلوم
آفاق سينه مبارکش هدف جميع اين سهام تا آنکه از ذروه ناسوت
بمرکز لاهوت و جهان ملکوت صعود فرمود دمی راحت جان نيافت و آسايش
وجدان نجست هيچ صبحی شادمان نبود و هيچ شامی آزاد از ظلم
عوانان نگشت . حال ما که بنده آن آستانيم و عبد ذليل آن درگاه ،
چگونه بياسائيم و بيارميم و محفل بيارائيم و راحت و آسايش
بطلبيم ؟ اين شرط وفا نباشد بلکه بايد دمبدم پرجوشتر شويم
و مانند نهنگ دريای عشق خروش برآريم هر بلا را راحت کبری
دانيم و هر عذاب را عذب فرات شماريم جفا را وفا بينيم و درد را
صفا شمريم مختصراً در سبيل محبّتش هر بليّه و هر مصيبت را عين
موهبت دانيم بنشر نفحات کوشيم و اثبات آيات بيّنات کنيم
بخلق و خويش تأسّی نمائيم و از نورانيّت جمال دلجويش اقتباس
کنيم . اگر چه ما چه ئيم و که ئيم قطره را چه راهی بدريای
ص ٢١٢نامتناهی و ذرّه را چه سبيلی بکوکب جليل نورانی و لکن قطره چون
اهتزاز يابد تأسّی بامواج بحر نموده و ذرّه چون در شعاع آيد
جلوه وجود نمايد هذا مقامنا و شأننا . پس ای احبّای الهی ،
بيائيد تا دست در آغوش يکديگر نمائيم و از حافين حول عرش گرديم
و بتبتّل و تضرّع و انقطاع و انجذاب و اشتعال تحقّق بعبوديّت عتبه
مقدّسه يابيم تا نفحات قدس تنزيه و تقديس و روحانيّت الهيّه و
محويّت وجود و خضوع و خشوع عالم امکان را معطّر نمايد.
۲۹۱ _ ای ثابت بر ميثاق ، الحمد للّه ثبوت و استقامتی
بنمودی که جميع ياران را خوشنود کردی کلّ ستايش از متانت و
ثبات تو نمودهاند . احبّای جمال قدم را چنين سزاوار که هر يک
چون بنيان مرصوص مقاومت و تحمّل جفای صفوف کنند و چون حصن حصين
مورد هجوم جنود بغض و کين گردند هر بلائی را در سبيل دلبر يکتا
متحمّل شوند و شب و روز بملکوت ابهی متبتّل گردند.۲۹۲ _ ای ثابت بر پيمان ، هر چند بلا و محن و رزايا بيحدّ
و شمار بر شما وارد ولی چون در سبيل الهی واقع راحت جان و
ص ٢١٣مسرّت وجدانست . شکر کن خدا را که مورد اين محن و بلايا گرديدی و
در سبيل الهی بمصائب کبری مبتلا شدی اگر بحقيقت نگری اين
بلا عين عطاست و اين مصيبت موهبت کبری زيان عين سود است و
خسارت ربح بیپايان . ملاحظه در سلف نما که اهل ظلم و عدوان را
عاقبت و پايان چه بود و مظلومين آفاق را نتيجه مصيبت و بلا چه ؟
يزيد پليد و وليد مَريد بحفره خسران خزيدند و حضرت سيّدالشّهدا
روحی له الفدا از افق عزّت ابديّه مانند شمس تابان درخشيدند .
پس واضح و معلوم گرديد که بلا در ره خدا کأس عطاست و مصيبت
عين عنايت هنيئاً لمن فاز بها .بلند شد و عربده و غوغائی گشت بسيار بجا واقع زيرا اعلاء
کلمة اللّه شد و رفع رايت اللّه . تا ضوضاء نشود شيدائيان جمال
حقّ را نشو و نمائی نه و تا غوغائی ظاهر نگردد عاشقان محبوب
عالميان را سر و سودائی نه . شدّت هبوب ارياح نهالهای بی ريشه
را تيشه گردد ولی اشجار ثابته را سبب ازدياد طراوت و
لطافت شود و استقامت و متانت پيدا کند امتحانات شرط است
و افتتانات از سنّت الهی بين خلق . شکر کن خدا را که در اين امتحان
ص ٢١٤چون ذهب خالص در نار افتتان رخ شکفته نمودی و ثبوت و استقامت
بنمودی و بخدمت امر اللّه پرداختی و تحمّل صدمات کردی . انشاء اللّه
از اين مشتعلتر شوی و ثابتتر و راسختر تا بقوّه ملکوت مقاومت
اهل ناسوت نمائی و نور هدی شوی و نمونه ملأ اعلی .۲۹٤ - ای ياران مهربان عبدالبهاء ، اگر بدانيد که بچه
حالتی و بچه جذب و فرحی و بچه سرور و بشارتی اين نامه مرقوم ميگردد
البتّه از شدّت مسرّت بپرواز آئيد و با فرح الهی و بشارت ربّانی همدم
و همراز گرديد . با وجود آنکه محن و بلايا مانند دريا موج ميزند باز
عبدالبهاء در نهايت سرور است شما تأسّی باين مظلوم نمائيد بلا را
موهبت کبری شناسيد و سختی را راحت عظمی يابيد زيرا در سبيل
حضرت کبرياست دمی نياسائيد و نفسی راحت ننمائيد مانند آتش
شعله زنيد و بمثابه نور بدرخشيد اينست موهبت الهی . ايّام بگذرد و
حيات فانی منتهی شود و سراج زندگانی خاموش گردد ولی اگر در
انجمن روحانی بسوزد حيات ابدی يابد و موهبت سرمدی جويد و الّا هدر
رود پس آنچه سزاوار است مجری داريد . اين مسجون دائماً منتظر ورود
بشارت است که آن ياران در نهايت اشتعال منجذب نفحات قدسند
و بهدايت ناس مشغول . اگر چنين مژده ئی برسد جميع بلايا و محن و رزايا
ص ٢١٥بقربانگاه عشق سزاوار تو تا مظهر و فديناه بذبح عظيم گردی .
اين سبيل سبيل حقّست و عشق و محبّت جمال مطلق جانبازيست و
تحمّل صد هزار بلايا و جان گدازی در قرآن ميفرمايد أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ
تَدْخُلوا الجَنَّة وَ لَمّا يَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ
البأساء و الضّرّاء . حضرت نقطه اولی و حضرت جمال ابهی اسم
اعظم کبريا در آغوش بلا جميع ايّام را بگذراندند ديگر چگونه
ما توانيم تصوّر راحت و آسايش نمائيم مگر بکلّی چشم از وفا
بپوشيم و راه جفا پيمائيم . خدايا آنچه برای اسم اعظم مقدّر
و مقرّر فرموده بودی اين عباد را جامی از آن صهباء بنوشان و سرمست
بگردان تا پی آن يار مهربان گيريم و بملکوت ابهی صعود کنيم
انّک انت الکريم الوهّاب و انّک انت الرّحمن الرّحيم.
۲۹٦ _ ای اسير غلّ و زنجير فی سبيل اللّه ، در سحرگاهان
که قلب فارغ و جان شائق و لسان ناطق و روح متضرّع و فؤاد
مبتهل و نفحات ملکوت ابهی متضوّع بياد تو افتم و بذکر و فکر
ص ٢١٦تو پردازم . چون تصوّر اغلال بر آن گردن ضعيف و نحيف کنم سيل
سرشک برخيزد و چون تخطّر کند و وثيق بر آن پای شريف نمايم آتش
احزان شرر انگيزد و چون محلّ تنگ و تاريک بخاطر آيد فغان
از دل و جان برآيد و چون بحقيقت نگرم آن سلاسل را رسائل
ملکوت اعلی يابم و آن طوق حديد را شوق جديد افق ابهی بينم
و آن کند و زنجير را خلاخل جواهر بینظير مشاهده کنم . هيچ ميدانی
که بچه افسری سرافرازی و بچه موهبتی دمساز ؟ در بلا شريک و
سهيم جمال مبين شدی و در حبس انيس ربّ قديم آن زندان وقتی
مسکن و سجن جمال رحمن بود و آن محلّ مکان مليک لامکان علی
العجاله تو باين الطاف و عنايت مخصوصی و ما مهجور و مأيوس .
طوبی لک من هذا الفضل المبين بشری لک من هذا الجود العظيم
و فرحاً لک من هذا الفوز الکبير و سروراً لک من هذا العرس الباهر الکريم.
۲۹۷ _ ای اسير سلاسل و اغلال در سبيل جمال ابهی ، آنچه
مرقوم و مسطور بود متلوّ و ملحوظ گشت نغمه جانسوز بود که از
حنجر روحانی صادر و شعله آتش افروز بود که از قلب رحمانی
ظاهر . خوشا بحال تو که در زير زنجير رخی روشن و خاطری گلشن و دلی
ص ٢١٧چون گلزار و چمن داری ظلمت زندان سبب نورانيّت وجدان شده
و زحمت و مشقّت بیپايان رحمت دل و جان گشته تلخی بلا
شهد وفا گرديده و سمّ نقيع نعم بديع گشته . اينست شأن اهل
بها که ايوان را در زندان جويند و گلزار را در خار زار طلبند
و رحمت کبری را در موارد زحمت عظمی خواهند شهد عنايت را
در مرارت مصيبت چشند و صبح موهبت را در ظلمات کلفت تحرّی
کنند . قسم بآفتاب حقيقی فجر هدايت که حسرت اين عنايت را
که در حقّ آن جناب شده ميبرم يا لَيْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفوزُ فَوْزاً عَظِيما.
۲۹۸ _ ای ناظر بملکوت ابهی ، در اين يوم شديد کهشدايد بلايا ارکان امکان را متزلزل نموده و افتتان و امتحان
الهی قوائم بنيان جهان را مرتعش کرده تو بقوّتی ملکوتيّه
و تأييداتی لاهوتيّه بر امر الهی ثابت و مستقيم و راسخ مان
و چون جبل مبين و بنيانی متين و سدّی حائل و حاجزی کامل
باقی و بر قرار باش از روايح بلايا مضطرب مشو و از شدائد مصائب
متزلزل مگرد انوار تأييد از ملکوت الهی ساطع است و جنود
توفيق از رفيق اعلی متواصل مطمئنّ باش و متيقّن.با وجود اين در اين بلوا و انقلاب نيز هدف تير جفا شديد و بدو
مصيبت مبتلا گشتيد . از صبوری و غيوری نه ناله نموديد و نه فرياد
و فغان برآورديد فی الحقيقه وقوريد و شکور و مطمئنّ بالطاف
ربّ غفور وفا چنين است و صفا چنان . عبدالبهاء را با عدم مجال
آرزو چنانست که هر دم بشما نامه ئی نگارد و فی الحقيقه سزاواريد
ولی چون بقلم و بنان ممکن نه نامهها را در صفحات دل و جان
نگارد و دمبدم بملکوت ابهی تضرّع نمايد و طلب الطاف آسمانی
کند و رجای عنايات رحمانی نمايد .۳۰۰ _ ای منجذب روی بها ، هر چند خانه بتالان دادی و
کاشانه بتاراج لانهات بروفتند و آشيانهات بسوختند غم مخور
و آزرده مشو تو مرغ آشيانه توحيدی لانه در شاخسار سدره منتهی
داری و بيسر و سامان در سبيل رحمانی خانه و کاشانه در جوار
يزدان خواهی . اين تالان نبود چه که خانه را معمور و آبادان کرد
تاراج نبود معراج خواهد گشت چه که خفيف خواهی شد لطيف
خواهی شد در اوج انقطاع عروج خواهی نمود مالی که در راه حقّ
بتالان و تاراج رفت گنج روان خواهد شد و کنز آسمان خواهد گرديد.
ص ٢١٩۳۰۱ _ ای ياران روحانی عبدالبهاء ، الحمد للّه کلّ در
ملکوت ابهی و ساحت کبرياء مذکوريد و در انجمن عالم بالا معروف و
مشهور و در قلب اين مستغرق بحر فقر و فنا موجود . هر يک از
ملکوت غيب منشوری از فيض در قلب و طغرائی از موهبت کبری در
صدر پرتو عنايت بر سر داريد و خلعت هدايت در بر مورد الطاف
بیپايانيد و مهبط ملائکهء رحمت بيکران نظر عنايت شامل است
و فيض حضرت احديّت کامل . بشکرانه اين نعم جليله و الطاف
خفيّه همواره بترتيل آيات توحيد پردازيد و بابدع الحان
ترانه عاشقانه بنوازيد و فريادی مشتاقانه برآريد از بلا و
محن ملول نگرديد و از شماتت اغيار اشکبار نشويد . زيرا در سبيل
محبّت جمال ابهی بلا رحمت کبری است و جفا موهبت عظمی
تالان و تاراج تاج و خراج است و زندان و زنجير ايوان و سرير
فلک اثير سهم و سنان مرهم دل و جان است و سمّ قاتل درياق و درمان .
عاشق مجازی گفته :" هيچ صبحم خفته يا خندان نيافت هيچ شامم با سر و سامان نيافت "
" گر در آتش رفت بايد چون خليل ور چه يحيی ميکنی خونم سبيل "
" ور چه يوسف چاه و زندانم کنی ور ز فقرم عيسی مريم کنی "
" سر نگردانم نگردم از تو من بهر فرمان تو دارم جان و تن "
اين صفت عاشقان و سمت مشتاقان است . باری اميد از فيض الهی و
ص ٢٢٠موهبت ربّانيّه چنين است که از شدائد بلايا و اعظم رزايا نار
محبّة اللّه در قلوب افروختهتر گردد و انوار حقيقت روشنتر شود
جهان جلوه گاه وفای روحانيان شود و هر يک جان و دل بکف گيريم
و نثار راه يار مهربان نمائيم.جهان گشتی و صدمه بیپايان ديدی خانمان بتاراج دادی و بعوانان
باج و خراج دکّان تالان شد و سکّان آشيان بیسر و سامان امّا
تأسّی بجمال قدم نمودی و اقتداء باسم اعظم . زيرا اين مصائب
بنفس مقدّس وارد و بر وجود مطهّر نازل لهذا موقع شکر است و محلّ
حمد و رضا . خانمان را عاقبت حوادث زمان تالان و تاراج مينمودند
و سطوت جفای روزگار اين بنيان را محو و نابود مينمود حال در سبيل
حقّ پريشان گشت اين موهبت ابدی سرمدی گردد.محبوب مصائب و متاعب موفوره ديديد و مشقّات عظيمه کشيديد و
مورد اذيّت و جفای دشمنان شديد و معرض ملامت جاهلان گشتيد از هر
ص ٢٢١سمتی تيری رسيد و از هر جهتی گردباد شديدی وزيد ولی اين بلايا و
اين رزايا در سبيل آن دلبر يکتا وارد و اين محن و اين الم در
محبّت آن يار با وفا حاصل و عبدالبهاء نيز شريک و سهيم دائم . بايد
بشکرانه پروردگار يگانه پرداخت که بيگانگان از اين فيض محروم
و آشنايان فائز و مرزوق . زيرا بلايای سبيل الهی را هر نادانی
شايان نه و مصائب راه عشق را هر ناسپاسی لائق نيست . شمع را
افروختن بايد و پروانه عشق را سوختن هر پرنده سزاوار اين
جانفشانی نه و هر جنبنده لياقت اين قربانی نيست . اگر چه
امتحان در اين ايّام بی حدّ و پايانست ولی فضل و الطاف يزدان نيز
بيحساب و بیکران هميشه متذکّر بلايای شما هستم و از حقّ طلب
استقامت و ثبوت مينمايم . اين بلايا تخم افشانيست عنقريب
ملاحظه خواهيد نمود که برکت خرمن گشته و فيض نامتناهی مبذول داشته.
۳۰۴ _ ای ياران مهربان عبدالبهاء ، چندی بود که خاطر
اين آواره از بلايای وارده بر اوليای حقّ آزرده بود و هر دم
بملکوت قدم ناله و زاری مينمود و ره عجز و بيقراری می پيمود
که ای پروردگار جمعيّت ابرار پريشان گشت و محافل انس از
بنيان برافتاد چه شود که فضل جديدی بنمائی و تأييد بديعی
ص ٢٢٢بفرمائی تا ياران انجمن گردند و محفل انس را بسراج ذکرت روشن
نمايند . ای خداوند اين پراکندگی مپسند و ای مهربان اين
حزب پريشان را مجتمع فرما . تا آنکه بريد جديد رسيد و مژده الفت
آن انجمن سبب خفّت حزن شديد شد . از ربّ فريد آرزوی اين قلب
جريح آنست که ياران محترم هر دم در کمال حکمت در محفل قدس
همدم گردند و بذکر جمال قدم حيات تازه يابند و سبب شوق و ذوق
و طرب يکديگر گردند تا بشارت جهان انسانيّت را خلعت جديد بخشد
و هيکل عالم را ردای بديع بپوشد . ای ياران اين عبدالبهاء
همواره از مصائب و بلايای شما محزون و مغمومست ولی اين موهبت
نصيب هر محروم نگردد زيرا اين بلا بهره اهل وفاست و اين محن
و آلام مخصوص کرام اصفيا هر چه هست بگذرد ولی عاقبت موهبت
بهر عاشقان جمال کبريا و مشتاقان روی جمال ابهی روحی لاحبّائه الفداء.
۳۰۵ _ ای ثابت پيمان ، نامه شما رسيد شرح اذيّتبيگانگان بآشنايان و تعرّض محرومان بمحرمان اسرار الهی بود .
ملّای رومی گفته :" عشق ز اوّل سرکش و خونی بود تا گريزد آنکه
بيرونی بود " البتّه در اين سبيل هر روز بلائی جديد مقرّر و در
ص ٢٢٣اين راه انواع امتحانات مقدّر . جمال قدم روحی لاحبّائه الفداء
از جام بلا سرمست بود و در انجمن عالم از صهبای محن و آلام قدح
بدست با وجود اين اين گمگشتگان را ابداً طمع راحت و آسايش
نبايد تا تأسّی بحضرت احديّت نمائيم و در سبيل جانفشانی
بپوئيم و راز و اسرار فدا بر زبان برانيم و در سبيل جمال
ابهی هر دم بقربانگاه عشق شتابيم . اينست صفت اهل وفا
اينست سمت مقرّبين درگاه کبريا ساقی عنايت اگر جامی از اين
موهبت بخشد بايد صد هزار شکرانه نموده و جان رايگان در اين سبيل مبذول داشت.
۳۰۶ _ ای ثابت بر پيمان ، هر چند از خويش و پيوند آزرده
دل و در بندی ولی بنده عزيز خداوندی و در آن قوم و قبيله
بیمثل و مانند . اين اجر تلافی آن زجر و اين حسنات مقابل آن
سيّئات محزون مباش اندوه منما دلگير مگرد و دلسرد مشو
چندی نگذرد قسمی شود که بيگانگان دعوی خويشی کنند و دشمنان
دم از دوستی زنند تا چه رسد بخويش و پيوند اين جفا منتهی
بوفا گردد و اين درد مبدّل بصفا شود هميشه چنين بود . بلال را
مالک کامکار اذيّت و جفا مينمود که چرا از جان و دل ندای
ص ٢٢٤يا محمّد برآری و بضرب شديد ميزد تا آنکه يکی از اصحاب رسول
رسيد و بچند درهم خريد و آزاد گرديد . آن مالک اوّل چندی نگذشت
که افتخار مينمود که بلال اوّل در لانه و کاشانه من نغمه يا محمّد
بلند نمود . ملاحظه نما که حال چگونه است عنقريب خواهی ديد در
بعيد و قريب انقلاب عجيب حاصل شود هر خويش پيشی گيرد و هر
بيگانه آشنا و خويش شود و افتخار بوجود تو نمايد . پس بنهايت
مهربانی و بردباری و صبر و تحمّل با ذوی القربی محبّت و
ملاطفت نما دلگير مشو مکدّر مگرد صبر و تحمّل نما و العاقبة
للصّابرين . در اين دور مبارک تکليف چنين است حتّی باهل بغض
و کين بايد در نهايت محبّت معامله نمود و از روی دل و جان
مودّت کرد تا چه رسد بخويشان و اقربا.پژمرده منشين و افسرده مباش زيرا زندان بمحبّت آن يار بینشان
ايوان گردد و سلسلهء زنجير سجن يوسفی شود چاه اوج ماه گردد
و تنگنای حبس صحرای جانفزا . شب و روز بنفحات گلشن تقديس
همدم باش و بياد بلايا و محن جمال قدم مشغول شو آنچه را آن
دلبر مهربان در مدّت مديده کشيده ما در ايّام عديده تحمّل
ص ٢٢٥نتوانيم و از ديده خون بباريم . تو حمد کن خدا را که در حبس در
سبيل حقّ زجر ديدی و ببلايا و محن مبتلا گشتی ايّام راحت بگذرد
و نتيجه ئی نبخشد امّا هر دقيقه که در سبيل الهی زجر کشيده شود
آنرا نتائج غير متناهيست.۳۰۸ _ ای مهتدی بنور هدی ، اوليای الهی هر يک در اين
جهان فانی جام بلائی نوشيدند و سمّ جفائی چشيدند جائز نبود که
تو از اين عطا محروم باشی . لهذا ساقی قضا جرعه ئی از صهبای بلا
بکام تو ريخت تا تو نيز از اين موهبت نصيب يابی و از اين
منقبت بهره ئی بری . شکر کن خدا را که در سبيل او هدف تير جفا
شدی و مورد تعرّض اعدا . ايّامی که بآسايش و راحت گذرد نتيجه و
ثمری ندارد بالعکس اوقاتی که بمصائب و بلايا در سبيل الهی
منتهی شود در جميع عوالم الهی حتّی نقطه تراب نتائجش ظاهر و
آشکار است . مثلاً ملاحظه نمائيد که حضرت سيّد الشّهداء روحی له
الفدا سالها در اين جهان بودند ولی از صبح تا ظهر محن و بلايا و
شهادت در ارض طف نتيجه داشت هيچ شنيدی ذکر ايّام سائرهء
سيّد الشّهدا را کسی بنمايد بلکه ذکر آن طلعت نورانی محصور در
ايّام بلايا و رزاياء کربلاست فاعتبروا يا اولی الابصار ..
ص ٢٢٦۳۰۹ _ ای مشتعل بنار محبّت اللّه ، اشعار بليغی که از
حنجر روحانی صادر در محضر اين عبد ترتيل و تلاوت گرديد . فی الحقيقه
در نهايت تضرّع و ابتهال بود و تبتّل و اشتعال . اين عبد چون قرائت
کرد بکمال عجز و انکسار و ذلّ و افتقار توجّه بدرگاه آن دلبر آفاق
نمود و بعجز و نياز دم گشود و التماس استجابت مسئول روحانی نمود
که ای پروردگار حاجت کنيز عزيز را روا فرما و رجای آن سرگشته
کويت را در درگاه احديّت مقبول کن آنچه نهايت آرزو و تمنّای
اوست مبذول فرما و بهر چه سرور و شادمانی اوست موفّق کن . ای
کنيز عزيز الهی ايّام در گذر است و حيات انسانی مانند سراب در
باديه بیآب چون بنهايت بنگری عبارت از اوهام و خيال . فرقست
اگر نفسی اين سراب را ببارد و شراب تبديل نمايد و اين اوهام را
بحيات ابدی تبديل کند يا آنکه تا نهايت زندگانی باوهام فانی
بگذراند در هر صورت هر دو بگذرد و هر کس دانه ئی افشاند ولی در وقت
خرمن معلوم گردد . هر حياتی که بممات منتهی شود از بدايت
مردگيست و هر صدمه و بلائی که پايانش حيات باشد زندگی و آزادگی
است . شما اگر در حقّ نفسی دعا نمائيد اين را بخواهيد که ای
پروردگار از صهبای بلا جام سرشار بخش و در انجمن مصائب کبری
ساغر لبريز بنوشان گردنی که سزاوار است اسير زنجير کن
و حنجری که لائق قربانيست مبتلا بخنجر کن تنی که هوشمند است
ص ٢٢٧در سبيلت بر خاک انداز و خونی که مطهّر است در محبّتت بر خاک
افشان اينست دعای حقيقی اينست نياز بندگان الهی.۳۱۰ _ ای شمع برافروخته از نار محبّت اللّه ، ارياح شديده
از مهبّ عدوان بر مشاعل محبّت الهّيه از هر طرف در وزيدن است و
طيور افئده مخلصين باوج عنايت در پريدن و صبح هدی از مطلع
امر اللّه مشرق و تابان و شمس کلمة اللّه از افق لامکان لائح
و نمايان . خوشا نفوسيکه در اين ايّام از کأس وفا سرمستند و از خمر
صفا باده پرست از الطاف الهيّه دلی آشفته ذکر محبوب ابهی
دارند و از فضل نامتناهی رخی شکفته از نسائم ملأ اعلی.
۳۱۱ _ ای بیسر و سامان سبيل الهی ، هر لانه و آشيانه و
خانه و کاشانه ئی که در راه حقّ خراب گردد و معرض سيلاب شود
معمور و آباد گردد و بنياد ترابی چون بر افتد بنيان الهی
بلند گردد و بيت خاکی عاقبت مطمور گردد و کاخ يزدانی سرمدی
معمور شود قصور قبور گردد و مينوی شهرياران ويران گردد
ولی کلبه روحانی ياران دمبدم معمور و آبادان شود . غم مخور
ص ٢٢٨غصّه مجوی محزون مباش دلخون مگرد زيرا ويران آباد شد و بنياد
بنيان محکم و استوار گشت قصر مشيد شد و رکن شديد گشت . ای کاش
هزاران قصر و ايوان و کاخ و بنيان داشتی و هر روزی يکی در سبيل
معشوق الهی خراب و ويران ميشد . و همچنين سرای و بارگاه حضرت
رحمن را در مازندران عوانان ويران نمودند ولی ايوان ملکوت
زينت يافت و بنيان جاودان بلند گشت.۳۱۲ _ هر چند اموال بغارت داديد و خانه بتالان و تاراج
ولی يأجوج و مأجوج متفرّق و پريشان و بیسر و سامان و مقتول و
مجروح و مخذول و مورد هوان و خذلان گرديدند . چون بنيان نادانان
جاهلان برافتد و غباری در زمين ياران نشيند اين ضرر ندارد انشاء اللّه
بزودی رفع شود و خداوند تلافی فرمايد . لهذا شما تأسّف نخوريد
انشاء اللّه اين تاراج سبب ابتهاج گردد و اين يغما سبب حصول
غنا شود و ليس ذلک علی اللّه بعزيز .... بايد از مصيبت وارده
مسرور و مشعوف باشند زيرا اين در سبيل الهی وارد و آنچه در راه
حقّ واقع علّت حصول عزّت قديمه است بفضل مخصوص جمال قدم
روحی لاحبّائه الفدا مسرور و محظوظ باش . عنقريب ملاحظه نمائی که هر
ذلّتی در سبيل حضرت مقصود سبب عزّت و بزرگواری بود و هر زحمت و
ص ٢٢٩شهادت کبری نمايند و اهل ملکوت ابهی از اين جام سرشار
سرمست و پرخمارند . شهدای سبيل جمال ابهی روحی لتربتهم
الفدا از ملکوت ابهی ناظر به بازماندگانند و چون در متعلّقان و
دوستان صبر و قرار بينند و تحمّل و اصطبار مشاهده کنند فخر و
مباهات نمايند که الحمد للّه هر چند ما از عالم ناسوت رهيديم و
بجهان لاهوت پريديم ولی بازماندگان ثابت پيمانند و مستقيم بر
امر رحمان عرصه ناسوت خالی نمانده و انجمن عالم امکان بنور
هدی درخشنده و تابان است . حال الحمد للّه شما از اين صدمه کبری
نلغزيديد و از افق استقامت مانند نجوم ساطعه درخشيديد و يقين است
که عنايات جمال مبارک روحی لروضته الفداء شامل و کامل است .
پس مسرور و مستبشر باشيد که بدرقه عنايت خواهد رسيد و از هر جهت
موهبت کبری حاصل خواهد شد.۳۱۴ _ ای دو بنده درگاه حقّ ، از خدا بخواهيد که موفّق
بجانفشانی گرديد و بقربانگاه عشق شتابيد و جان را رايگان در
ص ٢٣٠سبيل جانان انفاق نمائيد . ملاحظه کنيد که خيل شهيدان در ميدان
قربانی چگونه جانفشانی نمودند قسم بحضرت دوست که ندای تحسين
ملأ اعلی بلند است و طوبی طوبی و بشری بشری از حقائق جميع
اشياء ظاهر و باهر و آشکار . هر نفسی که همنَفَس قدسيانست البتّه
با صد هزار آرزو تمنّای اين مقام نمايد هذا نور للابرار و نار علی الاشرار.
۳۱۵ _ ای ناظر بملکوت ابهی ، خوشا حال نفوسيکه بصرف
فطرت منجذب الی اللّه گشتند و بمغناطيس محبّت سارع بمشهد فدا
از جان و خانمان بيزار شدند و از آنچه غير رضای حضرت دوست بود
در کنار گشتند . چون ذبيح مليح بقربانگاه شتافتند و چون مسيح
فصيح بر صليب بلسان بليغ مناجات نمودند چون خليل جليل در
آتش نمروديان فتادند و چون موسای کليم در دست قبطيان چون
يوسف صدّيق در سبيل الهی اسير زندان شدند و چون نوح نجی در
طوفان طغيان ستمکاران چون سيّد حصور در دست قوم کفور افتادند
و چون زکريْا مظلوم در دام اهل غرور چون سيّد يثرب و امام
بطحاء در صدمات و مشقّات لايحصی افتادند و در تعذيب و تکفير و
توهين اهل شقا چون حسين مظلوم در دست قوم ظلوم گرفتار شدند
ص ٢٣١و در کربلا در شدّت کرب و بلا افتادند و عاقبت جان باختند و در ميدان
فدا اسب تاختند و از اين تنگنای عالم ادنی بملکوت ابهی
شتافتند . طوبی لهم و بشری لهم من هذا الفضل الّذی اختصّ اللّه
به من شاء من عباده المقرّبين . لَعَمْرُکَ إنِ اطَّلَعْتَ بِسرِّ الشَّهادةِ
فی سَبيلِ اللّه وَ سِرِّ القُربانِ فی مَحَبَّةِ اللّه لَسَرَعْتَ مُنْجَذِباً إِلی
مَيْدانِ الفِداءِ مُنادياً اَلْوَحا اَلْوَحا إِلَی الْمَوهِبَةِ الکُبْری اَلْبَدارْ
اَلْبَدارْ إِلَی الرَّحْمَةِ العُظْمی اَلْعَجَلْ اَلْعَجَلْ إِلَی الغَنِيْمَةِ العُليا
و لکنّ اللّه سَتَرَ هذَا النُّورَ و کَتَمَ هذَا السِّرَّ المکنونَ و الرَّمْزَ الْمَصونَ
إِجلالاً لِأمرِه و صَوْناً لمقاماتِ قدسِ أحِبَّتِهِ حتّی يَظْهَرَ سِرُّ الاختصاصِ
و يُشرقَ انوارُ المَوْهِبَةِ فی مِشْکاةِ الخاصِّ إِنَّهُ يَهَبُ مَنْ يَشاءُ وَ يُعْطِی
مَنْ يَشاءُ وَ يَمْنَعُ عَمَّنْ يَشاءُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يشاءُ و يُوَفِّقُ عَلَی الانفاقِ
بِفَضْلِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الکَرِيمُ الفَّضال.
۳۱۶ _ ای بنده خدا ، جان بجانان تسليم کن و سر در ره
يزدان فدا کن . هر جان که فدای جانان نگردد خاک گردد و هر
دل که در محبّت حقّ غرق خون نشود گوشت پارهء ناپاک شود.
ص ٢٣٢۳۱۷ _ ای مستهام در جمال رحمن ، در اين ساعت که بوی خوش
جان از يمن جانان ميرسد و مشام عاشقان معطّر و دماغ مشتاقان
معنبر است حرارت محبّت اللّه در قلوب ياران حقيقی و دلهای
دوستان معنوی چنان ظاهر و لامعست که جواهر وجود در ميدان فدا
بجان و دل ميکوشند و بقربانگاه عشق بکمال اشتياق ميشتابند .
زهر شمشير در مذاقشان درياق فاروق اعظمست و سهم جفا چون
مرهم وفا و سمّ ردی چون شهد شفا نزدشان مرغوب و گواراست .
چنانچه مشاهده فرموديد که آن منجذب ملکوت ابهی و سرمست
باده وفا و مشتعل بنار محبّت اللّه حضرت مرتضی کف زنان رقص
کنان چون گل شکفته و خندان بميدان فدا شتافت و چنان جانبازی
نمود که ندای تحسين از ملکوت ابهی و رفرف اعلی بلند شد .
هنيئاً لک ايّها المستشهد فی سبيل اللّه.در محبّت نور مبين بظلم شديد گرفتار شديد و باذيّت هر جبّار عنيد
مبتلا گشتيد . هر سفّاک بیباکی تيغ ظلم آخته و در حصار
ولوله انداخته و خونخواريرا پيشه خود ساخته عوانان از هر
جهت هجوم نمودند و تالان و تاراج کردند گرفتند و بستند زدند
ص ٢٣٣و کشتند . با وجود اين ياران در نهايت ثبوت و استقامت صبر و تحمّل
نمودند و ببلايای سبيل الهی مانند شهد و شکر کام شيرين نمودند .
اينست موهبت ربّانيّه اينست فضل و منقبت احبّای رحمانی طوبی
طوبی که بچنين عنايتی مخصّص گشتيد و بچنين فيض و فوزی فائز
شديد و هذا من فضل ربّکم الرّحمن الرّحيم . انّ ربّی يؤيّد من يشاء علی
ما يشاء و اللّه هو الفضّال الکريم . ايّام زندگانی جميع بسر آيد
و بیثمر و نتيجه ماند امّا حيات شما را نتائج آيات عزّت ابديّه
و ثمر الطاف منظر اکبر زيرا بار و بر نصيب هر شجر نگردد.
۳۱۹ _ ای پدر شهيدان ، ترا سزاوار که بر گروه اصفياافتخار نمائی و بعزّت پايدار سر برافرازی اکليل جليل بر سر
نهی و رداء موهبت عظمی در بر نمائی زيرا پدر شهيدانی و سرور
ياران . ای کاش هر پدری را چنان پسران بزرگوار بودی که در راه
حقّ جانفشانی کنند و در جهان ابدی شادمانی و کامرانی نمايند
فخر پدران گردند و سبب عزّت ابديّهء ذَوِی القربی شوند . زيرا
عاقبت در اين دار فانيه نه پدری ماند و نه پسری و نه خويشی
و نه پيوندی کلّ فانی و معدوم گردند و بینام و نشان شوند ولی
پسری که پدر فدا نمايد و پدری که پسر بقربانگاه عشق کشاند
ص ٢٣٤پدر و پسر هر دو مانند فرقدان در اوج عزّت ابديّه بر سرير سلطنت
سرمديّه باقی و بر قرار مانند طُوبی لهم من هذه الموهبة العظمی
بُشری لَهُمْ مِنْ هذَا الفَضْلِ الَّذِی أشْرَقَتْ بِنورهِ الارْضُ و السَّماءُ .
۳۲۰ _ آن جان پاک بجهان تابناک شتافت و آن ستارهروشن بافق ابدی صعود نمود آن خون مطهّر در سبيل جليل اکبر
ريخته گشت و آن هيکل مکرّم در راه حقّ هدف سهام و سنان مبغضين
گرديد طُوبی لَهُ وَ حُسْنُ مَآب . جميع شما از اين آوارگی بايد شادمانی
نمائيد زيرا از خانه کهدان بگلشن سروستان درآمديد و سروستان
مانند آسمان به اختران محبّت اللّه مزيّن و نجوم ساطعه در آن درخشنده
و روشن کهدان کجا کهکشان کجا . باری شکر نمائيد که اسباب
چنين فراهم آمد تا در سبيل الهی آواره گرديد و بسبب اين آوارگی
آزادگی جان و دل يابيد . اميدوارم که اين غربت سبب هدايت جمّ
غفير شود و اين مشقّت منتهی براحت عظيم گردد . نفوسی که در اين جهان
فانی ايّام را بشادمانی گذرانند از باغ زندگانی ثمری نگيرند و
نتيجه ئی برندارند . امّا اشخاصيکه حبّ مجسّم و عرفان مشخّص و روح
مصوّر هستند در دمی آرزوی صد هزار بلايا در سبيل الهی نمايند
زحمت را رحمت شمرند نقمت را نعمت دانند عذاب را عذب فرات
ص ٢٣٥يابند و درد را درمان شمرند زخم را مرهم گويند و مرض را شفا
دانند بقربانگاه عشق شتابند و جان رايگان فدا نمايند . اميدم
چنين است که آن ياران بر اين صراط مستقيم مانند.۳۲۱ _ ای مبتلا باذيّت و جفا ، درين دنيا فی الحقيقه
چنانست که مرقوم نمودی صدمات شديده کشيدی و بلايای متنوّعه
مشاهده نمودی شهادت برادر بزرگوار را تحمّل نمودی و صبر و
سکون بنمودی . محزون مباش دلخون مگرد تخم پاکی افشاندی
که سرسبزی بوستان معنوی گردد و لطافت گلستان الهی شود . بيقين
بدان که اين جامهای تلخرا نشئه پرحلاوت در عقبست و اين زهر
هلاهل را شهد و شکری در پس.جانان و آن افتادگان در دام موی دلبر فتّان و آن قاصدان کوی
يار معنوی و آن منجذبان حسن دلجوی دوست حقيقی چون منتظر
هوی معشوق الهی بودند بمحض استماع صوت الست فرياد بلی
از دل و جان برآوردند و چون شعله نار برافروختند و سينه را
ص ٢٣٦هدف تير جفا ساختند و علم توحيد بر افراختند و شهد شهادت را
چشيدند و بمنتها آمال خويش رسيدند و از احتراق فراق رها
يافتند و در کوی دلدار و محفل ديدار مأوی ساختند و بندای
يا لَيْتَ قَوْمِی يَعْلَمونَ بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ المُکْرَمِين
ناطقند . تو شکر کن که از جام بلای آنها نصيبی داشتی و در يوم طلوع و
ظهور اين نيّر اعظم نيز موجود بودی و بعرفان جمال رحمن فائز شدی.
۳۲۳ _ای مهربان به بازماندگان شهداء ، خدمات تو باهل
و عيال شهداء فی الحقيقه مورث سرور نامتناهيست جمال مبارک
از تو راضی من خوشنود احبّاء مخلصين ممنون . اميد است که مکافات
عاجل و مکافات معنوی آجل را بچشم مشاهده نمائی . من با وجود
کثرت مشاغل بتحرير اين نامه پرداختم تا بدانی از تو چه قدر خوشنودم.
۳۲۴ _ ای موقن باللّه ، هر چند مصيبت خويش و پيوند و
برادر و فرزند و دوست و هوشمند سخت و دشوار و شديد است ولی صبر
و سکون و تحمّل بلايای گونا گون نيز از خصائص و شئون اهل توحيد و
مظاهر تجريد است . آن طير حديقه ميثاق بآشيان ملکوت پرواز نمود
ص ٢٣٧و آن شمع انجمن وفاق در محفل اشراق برافروخت . لهذا محزون
مباش و دلخون مباش مهموم مباش مغموم مباش شکر کن که از
امتحانات نجات يافت و بسراپرده حيات ابديّه راه يافت و ثابت
بر ميثاق بود و راسخ بر امر الله .۳۲۵ _ ای ياران عبدالبهاء ، الحمد للّه خاندانی از مظاهر
محبّت اللّه تشکيل شده و خانواده ئی از مطالع معرفت اللّه
تأسيس گرديده و ارکانش هر يک شمعی روشن و نوری درخشنده .
اين از فضل و موهبت حيّ قيّومست که چنين انجمنی يک شخص
مبارک ترتيب داده اين موهبت يزدانست و اين رحمت پروردگار .
بايد در نهايت خوشی و شادمانی و فرح روحانی و سرور وجدانی
ايّامی بکامرانی بگذرانيد ديگر خوشتر و دلکشتر از اين نه
که پسران انوار روحانی پدر گردند و شاخهای تر و تازه شوند
و در بوستان محبّت اللّه نشو و نما کنند اين چه سرور است
و اين چه خوشی است مثل و مانندی ندارد . از حقّ استدعا
مينمايم که آن دوحه محبّت اللّه با فروع موافق در اين
حديقه روحانی در نهايت لطافت و طراوت نشو و انتعاش يابند.
ص ٢٣٨۳۲۶ _ ای سليل آن شخص جليل ، پدر بزرگوار در ره پروردگار
مدّت حيات جانفشانی نمود و گوی سبقت و پيشی از ميدان خدمت ربود
دمی نياسود و روزی راحت ننمود همواره هدف سهام اعدا بود
و مورد طعن و لعن اشقيا تا آنکه برفيق اعلی شتافت و علم فوز
عظيم در ملأ اعلی برافراخت ترا يادگار گذاشت تا آنکه جويبار
آمال او را آبياری نمائی و مزرعه آرزوی او را سقايه فرمائی .
حال وقت آنست که شعله ئی زنی و سراجی برافروزی و همّتی نمائی و
يد بيضائی بگشائی و بر قدم آن بزرگوار سلوک نمائی.خدا را که از صلب چنين پدری بمهد وجود در آمديد و بعرصه شهود قدم
نهاديد که سبب هدايت شما گرديد ولی بايد که سلاله روحانی نيز
باشيد . زيرا انتساب جسمانی کفايت ننمايد چه بسيار که پدر
پاک گهر بود ولی پسر محروم و ابتر . چشم اميدم باز که شما براز
پدر دمساز باشيد و همدم و هم پرواز گرديد تا شاخههای فرخنده سبز
و خرّم آن شجر شويد و دليل بر الطاف خداوند جهان انور.
ص ٢٣٩۳۲۸ _ ای دو برادر مهر پرور ، حمد کنيد خدا را که بجسم و
جان برادريد و از يک پدر و مادر و هر دو بنده جليل اکبر . اين
برادری هم از جهت آب و گلست و هم از جهت جان و دل اين اخوّت جامع
جميع مراتب حلاوت آن کام جانرا شيرين نمايد و مذاق روحانيانرا
شکرين فرمايد . از فضل ربّ مجيد چنين اميد است که آن دو برادر
در جهان خاک و عالم پاک هر دو برابر باشند و همدم يکديگر.
۳۲۹ _ ای نهالهای باغ الهی ، شکر کنيد خدا را که در اين
عصر رحمانی و قرن روحانی قدم بعرصه وجود نهاديد و در مهد شهود
آرميديد و از ثدی محبّت اللّه نوشيديد و در آغوش معرفت اللّه
پرورش يافتيد سليل آن شخص جليليد و انجال رجل رشيد . پدر در
خدمت حقّ قصور ننمود حال نوبت بچند پسر رسيده بايد اختران
مطلع محبّت اللّه گردند و شهب ثاقبه اوج ميثاق اللّه آيات توحيد
شوند و بيّنات ربّ مجيد گردند درس تبليغ بخوانند و يرليغ بليغ
موهبت اللّه بدست گيرند منشور هدايت کبری بخوانند و لوح محفوظ
معرفت اللّه از بر نمايند تا سبب بصيرت طالبان گردند و واسطه
هدايت مشتاقان پسران آن پدر باشند و نهالهای آن شجر گردند و
پرثمر شوند چون درختان بيهوده و بیشکوفه محروم از برگ و ميوه
ص ٢٤٠تر نگردند . اميدوارم که موفّق بآرزوی عبدالبهاء گرديد و
هر يک شمع روشنی شويد و عليکم التّحيّة و الثّناء يا اهل البهاء
روحی فداء لمن قام علی خدمة امر اللّه بهذا الاثناء.
۳۳۰ _ ای رضيع ثدی محبّت اللّه و پرورده آغوش معرفتاللّه ، شکر کن خدا را که از اصلاب طاهره و ارحام طيّبه بوجود
آمدی و در مهد ايمان و ايقان نشو و نما مينمائی و در ظلّ
عنايت جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء ترقّی و رشد نمودی . اين
از مواهب کلّيّه الهيّه است قدر آن بدان و بشکرانه اين الطاف
بیپايان قيام کن و شکرانه اينست که بموجب وصايا و نصايح و
اوامر جمال مبارک رفتار و کردار نمائی.جويبار روئيدی و از اين چمنزار نابت شدی و در اين گلزار
شکفتی و از فيض اين سحاب طراوت و لطافت يافتی . قدر اين
عنايت را بدان و شرف اين موهبت را متنبّه باش تا بشکرانهاش قيام نمائی.
ص ٢٤١۳۳۲ _ ای دو ستارهء مانند فرقدان ، حمد خدا را که در افق
محبّت اللّه روشنيد و در عتبه مقدّسه کبريا مقبول و مقرّب سرّ و علن .
برادر مهربان در اين انجمن رحمان ياد برادران نمود و همواره
بدل و جان بذکرشان خرّم و شادمان گرديد . من از وفا و مهرپروری
او ممنون و خوشنود گشتم و بدرگاه احديّت از برای شما تأييد و توفيق
خواستم . اميدوارم که اين ابناء از عنصر جان و دل آباء باشند
و اخلاف خير نعم الاسلاف گردند مزرعه آمال پدر را آبياری کنند
و حديقه انيقه خلوص آنان را باغبانی نمايند تا نعمَ السّلف و نعمَ الخلف تحقّق يابد.
۳۳۳ _ ای نهالهای حديقه عرفان ، مادر مهربان از روزی
که باين آستان رسيد شب و روز بياد طفلان بود و ذکر نورديدگان
ميکرد . شبی خوابی ديد آرام نماند بيتاب شد و بيخواب گشت
با چشمی گريان صبحی حاضر محضر گرديد و چنان فزعی حاصل نمود
که من متأثّر شدم و او را تسلّی دادم و مطمئنّ کردم و اندکی آسوده
و آرام نمودم تا آنکه نامه رسيد و خبر راحت و آسودگی شما
مزيد بر اطمينان او گرديد . ملاحظه کنيد که اين مادر چه قدر مهرپرور
است و مؤمن بجليل اکبر محبّت و وفای او را قدر بدانيد و شما نيز
ص ٢٤٢اولاد مهربان گرديد تا توانيد بکوشيد که سبب سرور و حبور او شويد
گوش بنصايح او بدهيد و در ممنونيّت قلب او بکوشيد . و همچنين پدر
پاک گهر را بنده و خادم اصغر شويد زيرا مؤمن باللّه و موقن بآيات
اللّه است . چنين پدر سبب مباهات و فخر است و شايان احترام و
سزاوار رعايت . اميدوارم که در کهف حفظ و حمايت ربّ احديّت محفوظ و مصون مانيد.
۳۳۴ _ ای پدر و پسر روحانی ، پدر بايد همواره بتربيت
پسر کوشد و تعليم تعاليم آسمانی دهد و هميشه نصيحت نمايد و
آداب بياموزد و در دبستان تعليم گذارد و تعليم فنون لازمه
مفيده بدهد خلاصه بآنچه فضائل عالم انسانيست پرورش دهد
علی الخصوص همواره متذکّر بذکر اللّه کند تا محبّت اللّه
در عروق و شريانش تأثير نمايد . و پسر بايد نهايت اطاعت را
از پدر بنمايد عبد خاضع باشد و بنده متواضع شب و روز در
فکر راحت و آسايش و تحصيل رضايت پدر مهربان باشد بکلّی
راحت و خوشی خويش فراموش نمايد دائماً سعی و کوشش کند
که سبب سرور قلب پدر و مادر گردد تا موفّق برضايت حضرت
پروردگار شود و مؤيّد بجنود لم تروها گردد .۳۳۵ _ ای نوگل حديقه محبّت اللّه ، حمد کن خدا را که از
صلب احبّا وجود يافتی و از ثدی محبّت اللّه پرورش جستی و در آغوش
معرفت اللّه نشو و نما مينمائی . اميدوارم که سبب اميد پدر و مادر گردی
باغ آمال آنانرا سرو روان شوی و شجره اميد پدر و مادر را ميوه شيرين
و تازه و تر گردی و بخدمت کلمة اللّه پردازی و سبب عزّت امر اللّه شوی.
۳۳۶ _ ای نهالهای حديقه رحمانی ، ابوی در نهايت محبّت
و مهربانی نام آن گلهای گلشن معانی برده و خواهش الطاف
و انعطاف وجدان اين عبد فانی نموده يقين است که قلب بینهايت
مهربانست و منعطف و متمايل بآن ياران . الحمد للّه آباء
مبتهل و اولاد منجذب و سلاله مشتعل و کلّ در ظلّ شجره حيات
محفوظ و مصون از هر آفاتيد . بايد اکتساب اخلاق و ترقّی در جهان
اشراق و سعی بليغ از جميع جهات مبذول داريد که پدر مهربان
راحت جان و مسرّت وجدان يابد تا بظاهر نيز مؤيّد بخدمت او
گرديد . زيرا پدر تا بحال بینهايت زحمت کشيده و در خدمت امر اللّه
کوشيده حال بايد شما اسباب راحت او شويد تا ايّامی چند
مستريح و خورسند در سايه خداوند بیمانند اوقاتی بگذراند و اين
سبب سرور و فرح عبدالبهاء گردد.۳۳۷ _ ای بنده حقّ ، از مضمون نامه مشکين حلاوت شهد و
انگبين حاصل زيرا دليل بر ايمان و ايقان و ثبوت بر پيمان بود .
شکايت از محرومی معاشرت با احبّا نموده بودی ولی چون
به خدمتگذاری والده و سائر اقربا مشغولی اين اطاعت امر اللّه
است و طلب رضاء اللّه . اگر از جهتی ممنوعی از جهت ديگر موفّقی و
منصور توجّه بملکوت ابهی کن و از فضل و عنايت حقّ طلب امداد نما
تا در آينده بهر دو موهبت موفّق شوی و بالطاف حضرت احديّت مؤيّد
گردی و آنچه نهايت آرزو داری موجود و ميسّر گردد.۳۳۸ _ ای برادران مهربان در سبيل يزدان ، شکر کنيد که
اخوّت جسمانی با اخوّت روحانی جمع شده باطن عين ظاهر
گشته و ظاهر عنوان باطن شده حلاوت اين اخوّت مذاق جان را
شيرين نمايد و لذّت اين نسبت کام وجدانرا نمکين کند . حمد
کنيد خدا را که مانند طيور شکور در حدائق الهی آشيانه
نمودهايد و بعد نيز در گلشن سرای رحمانی در ملکوت ابهی بر سدره
منتهی لانه خواهيد کرد مرغان چمن هدايتيد و هزاران گلشن
موهبت اين چه فضليست و اين چه عنايتيست فاشکروا اللّه
علی هذا الفضل العظيم و الفوز الجليل.انشاء اللّه حکايت است چون پدر است آنچه کند شهد و شکّر است
و لو سمّ قاتل دهد و سيف جفا کشد و ترک وفا کند آنچه کند پدر است .
شما بايد در مقابل صبور باشيد وقور باشيد شکور باشيد تا تأييد
و توفيق ربّ غفور حاصل گردد . از من بشنو گوش بآن حرفها مده
بآنچه مأموری قيام کن تا اجر موفور يابی و در نزد ملکوتيان
ممدوح و محمود گردی.گرديد . الحمد للّه مؤمن بحضرت پروردگاری و موقن بخداوند
بيهمتا ثابتی و مستقيم و متضرّعی و مستديم دلگير مشو
اسير مگرد زيرا ربّ خبير ترا دستگير شود و اجر جزيل عنايت
فرمايد . تا توانی رضای پدر بطلب و از عدم التفات ملال مجو
زيرا حقوق ابوين مقدّس است و لو جفا روا دارند و نظر بقدردانی
منما بلکه اعتماد بر وعد پروردگار کن او خبير است و عليم
انّ ربّک لعلی صراط مستقيم . از حقّ ميطلبيم که آنچه خير است
از برای تو مقدّر فرمايد و بالطاف خداونديش بنوازد و اجر خدمت
مهيّا سازد ولی تو بايد چنان آتشی از محبّت اللّه در دل برافروزی
ص ٢٤٦که در هيچ حالتی ملال نياری چه که عالم کون اساسش بر تبدّل و
انقلابست و بسبب کون و فساد از حالی بحالی انتقال نمايد و
استمرار ممتنع و محال . کن ناراً موقدة نورانيّة تحرق کلّ
حجاب و تلتهب فی ارکان العالم هذا هو الفوز الاعظم.جان و دل آباء باشند يعنی حسن اخلاق منضمّ بشرف اعراق
گردد يعنی پسر بر قدم پدر باشد نسبت بنوّت حقيقی است
الولد سرّ ابيه . ولی اگر از عنصر آب و گل پدر نباشد و
نصيب از جان و دل مفقود يعنی سوء اخلاق منافی شرف اعراق
گردد آن نسبت مجازيست اينست که خطاب بحضرت نوح ميفرمايد
إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ يعنی يا نوح
کنعان از اولاد و سلاله تو نيست خارج است زيرا اين نسبت
مجازيست نه حقيقی . حال اميد چنانست که شما منشعب از عنصر
جان و دل آن بزرگوار باشيد نه زادگان آب و گل شمعاو را برافروزيد کشت او را آب دهيد درخت اميد او را بپرورانيد.
ص ٢٤٧نمائی و جزع و فزع کنی و زبان بشکوه گشائی حقّ داری زيرا
مورد بلايای متتابعه گرديدی و بمصائب عظيمه افتادی که هيچ
فردی از افراد انسان تحمّل نتواند . فی الحقيقه مظهر شهربانو
حرم سيّدالشّهدا گشتی آن مظلومهء آفاق نيز مانند تو در سبيل الهی
ببلايای عظيمه گرفتار شد ولی صبور بود و شکور وقور بود و غيور
هر دم زبان بشکرانه گشود که الحمد للّه در راه خدا در ميدان بلا
بچوگان وفا گوی سبقت و پيشی از جميع اماء رحمان بربود . پس
چون اين مصائب و رزايا و محنت و بلايا و شهادت کبری در راه خدا
واقع تو نيز بايد با حضرت شهربانو همعنان گردی و در اين
ميدان جولان دهی و بشکرانه زبان بگشائی شکوه ننمائی دلخون
مشوی محزون منشينی . عنقريب اين ظالمان را بیسر و سامان يابی
و ذليل و خار و بزوال گرفتار بينی . و من بدرگاه احديّت تضرّع
نمايم که ياران در صون و حمايت حقّ محفوظ و مصون مانند.
۳۴۳ _ ای اماء رحمن ، محفل انس را بذکر آن دلبرمهربان چنان بيارائيد که بزم ميثاق گردد و جشن موهبت نيّر
آفاق در بحبوحه مصيبات علم شادمانی برافرازيد و آهنگ روحانی
ص ٢٤٨بسازيد و بابدع الحان بمحامد و نعوت حضرت يزدان پردازيد نغمه ئی
بلند کنيد که بملکوت خداوند رسد ولوله ئی در آفاق اندازيد که
شرق و غرب را بحرکت آرد . شما اماء رحمانيد و ورقات مخضرّه
حديقه يزدان بايد بطراوت و لطافت و ربّانيّتی جلوه کنيد که زينت
باغ الهی گردد و زيور چمنستان حقيقی شود شوق و شعفی وجد و طربی
جذب و ولهی که در محافل اماء رحمن مينمائيد سبب سرور و فرح
کرّوبيان است و ذوق و حبور روحانيان آسمان . الحمد للّه کلّ در
درگاه احديّت مقبوليد و در آستان مقدّس مذکور و مشهور و ممدوح.
۳۴۴ - ای کنيزان يزدان ، چون بحر بجوشيد و چون مرغان
جنّت ابهی بخروشيد هر يک از شدّت وجد بترانهای در اين گلشن
بمحامد حضرت مقصود پردازيد پرشعله باشيد نه مخمود پرشور
باشيد نه محزون آيات توحيد باشيد و بيّنات خداوند مجيد
اشجار حديقه مواهب باشيد و اثمار شجره الطاف ربّ کامل مظاهر
عنايت جمال مبارک باشيد چه که قوّت روح القدس مؤيّد شما.
۳۴۵ _ ای اماء جمال ابهی ، ملاحظه نمائيد که موردچه عنايتی شديد و موفّق بچه موهبتی در زمانی بعرصه وجود قدم
نهاديد که يوم موعود بود و ظهور جمال مقصود و طلوع شمس حقيقت
از افق شهود از نور بشارت صبح هدی حضرت اعلی روحی له الفداء
روشن گشتيد و از پرتو عنايت آفتاب ملأ اعلی جمال ابهی بهره
و نصيب يافتيد بنفحات قدسش زنده شديد و از نسيم مهبّ عنايتش
تر و تازه در درگاه احديّتش کنيزان ممتازيد و در بارگاه
رحمانيّتش اماء مقبوله حضرت يزدان . اين چه نعمت بیپايان
است و اين چه موهبت جاودان حقّا که سزاوار شکرانيّت است
قدر اين فوز عظيم را بدانيد و با يکديگر در نهايت ملاطفت و
مهربانی سلوک نمائيد هر يک ديگری را غمگسار شويد و مهربان و
مفتون در جميع احيان حکم يک بحر جوئيد زيرا سبزه يک چمنيد
و شکوفه يک گلشن اوراق يک شجريد و شعاع يک اختر در نشر
نفحات اللّه بکوشيد و در اعلاء کلمة اللّه روز بروز بر تقديس و تنزيه
بيفزائيد تا نفحات عصمت کبری خطّه غبرا را معطّر نمايد.
۳۴۶ _ ای امة اللّه ، دست عجز و نياز بآستان مقدّس حضرت
بینياز بلند نما و بگو ای خداوند چندان عنايت فرمودی که
جهان ظلمت روشن از مه تابان هدايت شد زنان ناتوان مرد ميدان
ص ٢٥٠گشتند و گوی سبقت و پيشی از مجتهدان زمان ربودند اين نسوان
فائز شدند و آن پيشوايان خائب اين نيست مگر از فضل و مواهب تو
تَخْتَصُّ بِرَحْمَتِکَ مَنْ تَشاءُ.۳۴۷ _ ای ورقه مقدّسه مبارکه ، سدره الهيّه در بحبوحه
فردوس رحمانيّه بلند شد و شرق و غرب آفاق را احاطه نمود
تا توانی باصل دوحه الهيّه تعلّق را محکم کن تا از مدد فيوضاتش
هميشه سبز و خرّم مانی و از نفحات تقديسش تازه و معطّر گردی .
شکر که باين فضل و موهبت متباهی و مفتخر شدی .موافق امّا بايد حصر در مذاکرهء معارف باشد زيرا بايد نوعی
نمود که اختلاف روز بروز زائل شود نه اينکه منتهی بآن شود که
در ميان رجال و نساء معاذ اللّه بمجادله انجامد مثل مسئلهء
حجاب بیحکمت سلوک ننمائيد . حضرات نساء بايد اليوم بامری
تشبّث نمايند که سبب عزّت ابديّهء عالم نساء گردد عالم نساء
روشن شود و آن محافل درس تبليغ است و مجالس ترتيل آيات و
ص ٢٥١تضرّع بملکوت ربّ البيّنات و تنظيم تحصيل بنات . ملاحظه نمائيد
که جناب طاهره چگونه بتبليغ ميپرداخت و از هر فکری آزاد بود
اين بود که جلوه داشت . حال عالم نساء بايد عالم روحانی باشد
نه سياسی تا جلوه نمايد و الّا نساء جميع ملل در سياسی غرقند
چه فايده و ثمر تا توانيد بروحانيّات بپردازيد تا سبب اعلاء
کلمة اللّه و نشر نفحات اللّه شويد روش شما بايد سبب ائتلاف
گردد و رضايت عموم باشد.۳۴۹ _ ای کنيزان حقّ ، ورقه مطمئنّهء روحانی مکتوب مفصّلی
از لسان شما نگاشته و از هر جهت تمنّای ترقّيات روحانيّه در حقّ
شما داشته . اين کنيز روحانی چه قدر محبّت باماء رحمانی دارد
که بنهايت تضرّع و زاری طلب الطاف بینهايت در حقّ آنها
مينمايد . ای اماء رحمن مانند سائر زنان همّت را پست نداريد
و بعالم ترابی قناعت ننمائيد توجّه بملکوت ابهی نمائيد و
توسّل بربّ اعلی جوئيد تا از آلودکی هواجس امکانيّه مقدّس
و مبرّی شويد و در هويّت قلب احساسات روحانيّه و سنوحات رحمانيّه
جلوه نمايد از عالم بشر قدمی پيشتر بنهيد و از ظلمات اين عالم
تنگ و تاريک نجات يافته بجهان وسيع فسيح نورانی راه يابيد
ص ٢٥٢بمقامی رسيد که هر چند بر ارض غبراء نشستهايد و لکن بملأ اعلی
پيوسته و روی زمين مشی و حرکت مينمائيد و لکن روح در ملکوت
ابهی در سير و تماشا . تا باين مقام انسان نيايد در هيچ مقامی
نپايد هردم هوسی رخ دهد و در هر نفسی فکری پيش آيد حصول
اين مقام بسبب ثبوت و استقامتست که لايتغيّر و لايتبدّلست مگر
غضب الهی احاطه نمايد و ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ تحقّق يابد .
أَعاذَنَا اللّهُ وَ إِيّاکُنَّ مِنَ الهُبوطِ بَعْدَ الصُّعودِ وَ مِنَ الخُمودِ بَعْدَ الوُقودِ
وَ مِنَ الظُّلماتِ بَعْدَ الأنوارِ وَ مِنَ الحُجباتِ بَعْدَ ظُهورِ الأَسرار.
۳۵۰ _ ای اماء جمال ابهی ، ملاحظه نمائيد که شما رابچه عنوانی خطاب مينمايم و کنيزان عزيزان درگه جمال ابهی
می شمارم . قسم بربّ وجود و نفحات قلوب اهل سجود که اين عنوان
فخر و مباهات حوريّات قدس در ملأ اعلی و فردوس ابهی است ديگر
معلومست که بايد چگونه باشيد و چه قسم منجذب و مشتعل گرديد و
هر يک پاکيزه کنيز آن عزيز شويد و جام لبريز محبّت را بدست گرفته
شور و ولهی انگيزيد که قلوب جميع نساء باهتزاز آيد و بنفحات
جنّت ابهی آن اقليم را مشکبيز نمائيد . ای اماء رحمن ، وقت آنست
که هر يک از شما بنهايت همّت بتربيت اطفال پردازد و کودکان را
ص ٢٥٣از پستان محبّت اللّه شير دهد تا هر يک در نيستان هدايت شير نخجير گير
گردند . ای اماء رحمن، محفلی بمحبّت اللّه آرايش دهيد و در
آن محفل بکمال حکمت در اوقات مخصوصه مجتمع شويد و بذکر آن يار
مهربان مشغول گرديد و مذاکره در ادلّه و براهين ظهور جمال مبين
فرمائيد تا هر يک از اماء رحمن نطقی بليغ يابد و لسانی فصيح
بگشايد و سبب هدايت اماء کثيره گردد.۳۵۱ _ ای ورقات سدره توحيد ، شکر ايزد را که در ظلّ شجره
احديّت وارد گشتيد و از اثمار حديقه هدايت مرزوق شديد و بلحاظ
عنايت منظوريد و بانواع موهبت محظوظ و بخصائص الطاف مخصوص .
جميع بانوهای عالم محروم و شما محرم راز حضرت حيّ قيّوم آنان
در حضيض حرمان و شما در اوج عرفان آنان مأيوس از رحمت و شما
مأنوس بموهبت آنان در گرداب موهوم مستغرق و شما در ساحل معلوم
مستخلص . پس وجد و سرور کنيد و شوق و شور بخواهيد و جذب و حضور
طلبيد اشراق شديد است و آفاق روشن و پديد نفوس خلق جديد است
و قرون قرن خداوند مجيد قصور سبب فتور است و خاموشی سبب
فراموشی پس ناطق باشيد و صادق پرشور گرديد و پر وله تا
حقيقت چون شمع در آن جمع برافروزد.۳۵۲ _ ای کنيزان الهی ، نساء در شرق ضعفاء بودند حتّی
ضعيفه لقب نساء بود از بسکه در انظار حقير بودند . ولی از عنايات
حضرت بهاءاللّه خلعت جديد پوشيده و تاج موهبت بر سر نهاده
عزيز شدهاند و همعنان رجال شدند و حکم مساوات در حقوق يافتند .
قدر اين موهبت عظمی بدانيد و بجان بکوشيد و گوی سبقت و پيشی را
از ميدان بربائيد تا جميع دانايان شهادت دهند که نساء نظير
رجالند و قابل تحصيل هر نوع از کمالات و اين منقبت بايمان و
اطمينان و عرفان و عشق و محبّت حضرت يزدان و تحصيل علوم و فنون
در اين عصر و زمان حصول پذيرد.۳۵۳ _ ای منجذبه به نفحات اللّه ، نغمه زار و آه شرر بارت
چنان شعله برافروخت که قلب اهل سرادق عصمت را بسوخت . اين
ناله و فغان بملأ اعلی رسيد و بسمع روحانيان ملکوت ابهی در
غيب عما رسيد . حال در جوش و خروشی درآ و لسان بتبليغ امر اللّه
بگشا و در نشر نفحات اللّه بين اماء اللّه بکوش تا چون روح
قدسی اجساد ميّته را زنده نمائی و چون نفحات فردوسی جنّت
رضوان را معطّر کنی ايّامرا غنيمت شمر و انفاس را قدر بدان
در هر نفسی نفحه حياتی بمشام جان برآر و در هر آنی ببوی خوشی
ص ٢٥٥دماغرا تر کن و مشام طالبات را معطّر نما . کلمه الهيّه چون نسيم
بهاری و ارياح لواقح رحمانيست لکن چون اين از حنجر روحانی
تلاوت شود روح حيات نثار نمايد و جان نجات مبذول دارد ارض
طيّبه را گلشن و گلزار نمايد و آفاق وجود را عنبربار.
۳۵۴ _ ای ورقه زکيّه ، در شب و روز بکوش و بجوش که چون
آتش پرشعله برافروزی و از نار موقده ربّانيّه بگدازی و در بين
اماء الرّحمن سر برافرازی و در سبيل الهی با هر محنت و مصيبتی بسازی.
۳۵۵ _ ای دختر آسمانی ، کنيزان الهی که توجّه بملکوت
ابهی دارند آنها آسمانيند نه زمينی زيرا استفاضه از فيض
نامتناهی نمايند و استضائه از انوار الهی مفتون پرتو حقيقتند
و منجذب دلبر الهی و مشتعل بنار محبّة اللّه و منقطع عمّا سوی اللّه
و ثابت بر محبّت و نابت بفيض رحمت.۳۵۶ _ ای ورقه زکيّه ، در ساحت جمال قدم روحی لأرقّائه
الفدا امائی مذکورند که چون شمع در سوز و گدازند و چون بحر
ص ٢٥٦در موج و چون نسيم در اهتزاز آيت انجذاب بملکوت ابهی هستند و
رايت اشتياق صعود برفرف اعلی در محبّت جمال قدم چون ابر
گريانند و چون برق خندان افسردگی و پژمردگی و سکون و سکوت شأن اماء محتجبه است.
۳۵۷ _ ای ورقهء منجذبه روحانی ، در اين وقت که ندایالهی و صلای بيداری از ملکوت ابهی بگوش هوش ارقّاء و اماء ميرسد
و بوی خوش حدائق قدس بمشام جان مشتاقان ميجهد نور اشراق
آفاق وجود را احاطه نموده است و سيل معانی در کلّ آن حقائق
رحمانيرا غرق فرموده بايد آن امة اللّه و بنت امته با لسانی
ناطق و روحی شائق و قوّتی فارق و نوری ساطع و پرتوی لامع و
شوری جهانگير و شوقی شررانگيز و نفحاتی معطّر و قلبی منوّر
بين اماء اللّه مبعوث و مشتهر گردد و چنان ناری در احشاء و قلوب
برافروزد که جهانی بسوزد . اليوم هر ورقه ئی از ورقات بثنای حقّ و
نشر نفحات پردازد روح القدس تأييد نمايد و روح الانس توفيق دهد.
۳۵۸ _ ای روحانی الهی ، وقت آنست که زبان بگشائیو بر شاخسار توحيد نغمه بسرائی و از ذکر محبوب آفاق جهانرا جان
بخشی و از صهبای محبّت اللّه هياکل وجود را مست و مخمور نمائی
و شهرهء آفاق شوی و معروف انجمن اهل وفاق وقت پرده دريست و
هنگام ندا باسم جمال لم يزلی . محبوب ابهی از افق اعلی ناظر
که کدام واله شيدائی در ميدان جذب و شوق جولان کند و آتش محبّت
اللّه را روشن نمايد و شعله ئی بدل جهان و جان جهانيان زند .
مخمود مباش و محزون منشين شمس حقيقت از مشرق بقاء و ملکوت
ابهی در فيض و بخشايش است و تجلّی انوار او بر آفاق وجود و آفرينش
در ظهور و نمايش است همّتی بايد که اماء رحمن در آتش محبّت اللّه
بگدازند و علم عرفان برافرازند .۳۵۹ _ يا ورقتی ، حمد جمال قدم را که در آن اقليم بذکر
جمال مبين متذکِّری و بنفحات حدائق ملکوت مهتزّ و بنسمات
جبروت متيقّظ . در شب و روز بذکر حضرت مقصود اماء الرّحمن را
متذکّر دار و در کلّ احيان بمحبّت جمال يزدان ورقات را مشتعل
کن هيچ ذکری جز ذکر حقّ مکن و هيچ نعتی جز نعت الهی مجو
اينست سبب حيات جادوانی .پرسوز بملکوت ابهی مناجات نما و عجز و نياز کن که ترا
بنار موقدهاش چنان مشتعل نمايد که شعله نار گردی و سبب
انقطاع و اهتزاز قلوب اماء اللّه . اين مقام بانقطاع صرف
حاصل و ابتهال محض ميسّر بکوش تا اين مقام را بيابی و الّا
آنچه هست از بلند و پست جميع نيست گردد و چون سراب بقيع محو و نابود شود.
۳۶۱ _ ای ورقه موقنه ، در اين کور الهی الطاف حقّدر حقّ اماء الرّحمن مشهود و واضح لهذا ورقاتی مبعوث
شدند که حيرت بخش عقول گشتند چنان ثبوت و رسوخ از ايشان
ظاهر و باهر گشت که چشم جهانيان خيره گرديد . پس توای ورقه در امر اللّه ثابت و راسخ باش و توکّل بر خدا کن
و تشبّث بحبل هدی جو و بوصايای جمال مختار که مدارای
با غافلين است قيام نما يا غافل را بيدار ميفرمايد يا
بعالم ديگر رهنما مينمايد تو بايد در هر صورت صبر وتحمّل کنی و نظر بوصايای الهی مدارا و خوش سلوکی نمائی.
ص ٢٥٩محبّت اللّه ، عبدالبهاء را نهايت آرزو چنانست که هر يک در باغ
الهی و جويبار رحمانی چون سرو رعنا نشو و نما نمائيد و
قد بفرازيد و بباليد و بخراميد و چون شجره طيّبه ثمره جيّده
ببار آريد . از ساقيه معارف الهيّه آب خوريد و از فيوضات ابر
نيسان بهره و نصيب بريد و از رشحات سحاب عنايت در نهايت
طراوت و لطافت در حديقه وجود تربيت شويد و بتعاليم الهی خوی
مشکبوی يابيد و بخلق رحمانی و روش روحانی و تقديس آسمانی
و شعله نورانی در بين خلق مبعوث گرديد . نور الفت و محبّت و صلح
و صلاح باشيد و ظهور فوز و فلاح تا جنگ و جدال امم بدوستی و آشتی
مبدّل گردد و حرب و قتال ملل بآسايش و سلام منقلب شود تا
نورانيّت وحدت اصليّه و روحانيّت حضرت احديّه در عالم انسانی
چون شمع نورانی رخ برافروزد و پردههای اوهام و ظنون و بغضا
و نفاق و شقاق بکلّی بسوزد.ابرار بود و مضمون مشحون باحساس وجدان دليل جليل بر سلوک
سبيل محبّت اللّه بود و برهان انجذاب بنفحات اللّه . اميد
ص ٢٦٠چنانست که آن يار مهربان در مراتب کمالات انسانی و خصائل و فضائل
روحانی ترقّيات کافی وافی نمايند مانند شمع روشن شوی و بمثابه
ستاره درخشنده از افق ايمان و ايقان تابنده و درخشان گردی تا
نفوسيکه همدمند همراز شوند و هم آهنگ و هم آواز گردند سبب
هدايت کلّ شوی و جميع را بجهان الهی بخوانی و در عالم ملکوت در آری .
چنان هدايت کنی و دلالت نمائی که هر يکی انجمن عالم را سراج منير
گردند و شبستان حقيقت را نور هدايت شوند باطوار و رفتار و گفتار
سبب عزّت عالم انسانی گردند و باخلاق و کردار فرشته آسمانی شوند
اينست عزّت ابديّه اينست زينت حقيقت انسانيّه اينست سزاوار
جوانان اين قرن مبارک و اينست شايان نورسيدگان اين عصر مقدّس.
۳۶۴ _ ای ثابت بر پيمان ، آهنگ بلبل معانی از گلشنحقايق و اسرار رحمانی بمسامع مشتاقان رسيد . الحمد للّه در عنفوان
جوانی مصدر سنوحات وجدانی گرديدی و از فيض رحمانی بهره گرفتی
و از الطاف سبحانی نصيب بردی پس دل از قيد آب و گل رهائی
يافت و وجدان آئينه فيض سبحانی شد جان بجانان رسيد و پروانه
طائف حول شمع تابان گشت . اميدم چنين است که روز بروز بر ثبوت
و استقامت بيفزائی و سبب انتباه و انجذاب ديگران گردی.
ص ٢٦١هدايت سرو روانی و در گلشن موهبت نهالی در طراوت و لطافت
بیپايان رشحات سحاب عنايت هر دم تازگی جديد مبذول دارد و
نسيم مهبّ حقيقت در هر نفس نفسی رحمانی بخشد . نورسيدگان جنّت
ابهی الحمد للّه بجنود ملأ اعلی مؤيّدند و مظفّر و بندگان
آستان دلبر آفاق مشمول اشراق نيّر آفاق . لهذا اميد عبدالبهاء
چنان که آن نهال گلشن اسرار از باران نيسانی فضل پروردگار
در نشو و نما باشد و در اين فصل ربيع الهی از نسيم جانپرور
رحمانی برگ و شکوفه نمايد و بر و ثمر بخشد و ليس ذلک علی اللّه بعزيز.
۳۶۶ _ ای نهال بوستان محبّت اللّه ، در اين رياض موهبت
قدی بفراز و برگ و شکوفه بساز از اثمار جنّت احديّت مزيّن شو
و بطراوت و لطافت زينت بخش گلزار و چمن گرد . تو يادگار آن شجره
محبّت اللّه هستی و بقيّه آن آيت موهبت اللّه از فضل و جود
ربّ وجود مستدعی هستيم که حقيقت الولد سرّ ابيه در کينونت
آن نوگل گلستان عرفان تحقّق يابد و فرع تابع اصل گردد
و ليس ذلک علی اللّه بعزيز .۳۶۷ _ ای نهال بوستان محبّت اللّه ، در اين فردوس برين
و جنّت عدن ربّ کريم بنسائم الطاف متمائل شو و باثمار روحانی
و ثبات و استقامت بر عهد و ميثاق الهی مثمر گرد . اگر سبزی و
خرّمی طلبی استفاضه از سحاب جود کن و اگر نشو و نما در اين
گلشن رحمانی جوئی در پرتو شعاع آفتاب حقيقت درآ و اگر
ريّانی و لطافت و طراوت بیمنتهی خواهی در اين جويبار برو.
۳۶۸ _ ای بنده حقّ ، آنچه ايادی امر اللّه مصلحتدانند اطاعت نما و بهمان قسم حرکت کن ابداً فتور و قصور منما
و کلال و ملال حاصل مکن بکمال ثبوت بکوش تا موفّق و مؤيّد گردی و
روز بروز در آستان مقدّس مقرّب شوی در صنعتی که ترا گذاشتهاند
نهايت کوشش را بکن تا آنکه کمال مهارت را حاصل نمائی .
بيهوده مگرد اوقات را ضايع منما سرگردان مباش گرفتار هوی
و هوس مگرد فکر عاقبت کن چشم بصيرت بگشا تا در نهايت حال
پشيمان نشوی بلکه چون فکر ايّام گذشته کنی نهايت سرور و حبور
يابی و بروح و ريحان رسی که الحمد للّه ايّام گذشته را بيهوده
صرف ننمودم و بهوی و هوس نگذراندم بلکه بعبوديّت و عبادت
درگاه احديّت موفّق بودم و صنعت مکتبسه را بنهايت اتقان
ص ٢٦٣رساندم . اينست سبب سرور دل و جان و الّا عاقبت پشيمانيست
پشيمانی ، از خدا خواهم که موفّق برضا گردی و مؤيّد بعبوديّت درگاه کبريا.
۳۶۹ _ ای نهال بيهمال رياض محبّت اللّه ، حمد کنخدا را که در اين جويبار رحمانی غرس شدی و از فيض نامتناهی
بهرهمند گشتی بباران ابر ملکوت اللّه ، نشو و نما نمودی و
بتربيت باغبان الهی بثمر رسيدی وقت آنست که سايه افکنی
و ميوه خوشگوار بخشی و سبب حلاوت کام روحانيان گردی بجان
و دل بکوش دمی مياسا راحت و آرام مجو بشارت ملکوت ده و
مژده بظهور آيات لاهوت ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذو فضلٍ عظيم.
۳۷۰ _ ای طير حديقه ايقان ، هر مرغی که حقّقدس آغاز راز نمايد اگر پشه بود عقاب گردد و صَعوه باز
ص ٢٦٤اشهب هوای انجذاب شود . از اين موهبت کلّيّه و عنايت سلطان
احديّه اگر شامل حال گردد مور ضعيف در کشور سليمانی علم افرازد
و بعوض حائر پر نسر طائر بگشايد و گياه مرده قوّه انبات يابد
و برگ کاه چون کوه استقامت و ثبات حاصل کند ضعيف قوی
گردد و فقير امير شود ذرّه خاک صفای افلاک يابد و آب و گل
لطافت جان و دل پيدا کند جدار ضعيف رکن شديد گردد و مجهول
صرف شخص شهير شود بیچاره دستگير آفاق گردد و بی درمان
دوای دل و جان شود.که دليل اين سبيل بود و ترا بدرگاه خداوند آگاه رساند
و در کهف الطاف پناه داد و بآنچه آرزوی تمام اصفياست فائز
و نائل فرمود . حال چون مراجعت بعشقآباد نمائی بايد از آن
گلستان آستان رحمن دامن پرگلی هديه و ارمغان بری تا رائحه
طيّبه گلشن حقيقت مشامها معطّر نمايد و دماغ جوانان معنبر
فرمايد . زيرا آن جوانان نازنين نورسيدگان جهان علّيّينند و
نهالهای بهشت برين گل و رياحين حديقه ايقانند و نسرين و
ياسمن حضرت رحمن از ثدی توحيد شير نوشيدند و در آغوش امر
ص ٢٦٥بديع نشو و نما نمودند و از رشحات ابر عنايت طراوت و لطافت
يافتند . ای جوانان قرن يزدان ، شما بايد در اين عصر جديد قرن ربّ
مجيد چنان منجذب جمال مبارک گرديد و مفتون دلبر آفاق شويد
که مصداق اين شعر گرديد :" ای عشق منم از تو سرگشته و سودائی اندر همه عالم مشهور بشيدائی "
ای عزيزان عبدالبهاء ، ايّام زندگانی را فصل ربيعست و جلوه بديع
سنّ جوانی را توانائيست و ايّام شباب بهترين اوقات انسانی .
لهذا بايد بقوّتی رحمانی و نيّتی نورانی و تأييدی آسمانی
و توفيقی ربّانی شب و روز بکوشيد تا زينت عالم انسانی گرديد
و سر حلقه اهل عشق و دانائی و بتنزيه و تقديس و علوّ مقاصد و بلندی
همّت و عزم شديد و علويّت فطرت و سموّ همّت و مقاصد بلند و خلق
رحمانی در بين خلق مبعوث گرديد و سبب عزّت امر اللّه شويد و مظهر
موهبت اللّه گرديد و بموجب وصايا و نصايح جمال مبارک روحی
لاحبّائه الفداء روش و حرکت جوئيد و بخصائص اخلاق بهائی ممتاز
از سائر احزاب شويد . عبدالبهاء منتظر آنست که هر يک بيشه
کمالات را شير ژيان شويد و صحرای فضائل را نافه مشکبار باشيد.
۳۷۲ _ ای چراغ دست افروخته محبّت اللّه ، در جهان ترابی
ص ٢٦٦هر نهالی بفيض ابری و شعاع و حرارتی و مرور بادی بهاری نشو
و نما نمايد قد بفرازد و طراوت و لطافت بيفزايد . تو که
نهال باغ عنايت اللّه و سبزه نوخيز چمن محبّت اللّه هستی بايد
در کلّ احيان از فيض غمام موهبت سلطان احديّت چنان طری و مخضرّ
و مزهر و مثمر باشی که شاخ و برگت در ذروه سما و بوی و رنگت
مدهش عقلا باشد . ربّ ايّده بامطار سحائب عنايتک انّک انت الفيّاض.
۳۷۳ _ ای جوان نورانی ، رحمانی باش و آسمانی ملکوتیباش و ربّانی تا توانی دمی مياسا و نفسی برمياور مگر آنکه
اثری از تو ظاهر گردد و ثمری از تو حاصل شود . اثر و ثمر انجذاب
بنفحات اللّه است و اشتعال بنار محبّت اللّه نشر آيات توحيد است
و دخول در ملکوت تجريد ترتيل کتاب مبين است و تصوير صور
ملأ عالين . اگر عزّت ابديّه جوئی خدمت بدرگاه احديّت کن و در سبيل
الهی تحمّل هر اذيّت و ذلّت بنما آسودگی مجو آلودگی مخواه
آزادگی طلب فرزانگی بخواه همّتی کن که حمل امانت کبری
نمائی إِنّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ الجِبالِ فَأَبَيْنَ
أَنْ يَحْمِلْنَها فَحَمَلَهَا الإِنْسانُ . اينست توانائی اينست دانائی اينست موهبت آسمانی.
ص ٢٦٧عبدالبهاء رسيد از پيام شما نهايت مسرّت روحانی حاصل
گرديد . الحمد للّه که نور آسمانی هدايت کرد و شما را بشمس
حقيقت دلالت نمود حيات ابديّه بخشيد نورانيّت آسمانی
عطا کرد . شما مانند نهالهائی هستيد که يد عنايت آن نهالها را
در باغ روحانی خويش غرس نموده اميدوارم که بحرارت شمس
حقيقت و ريزش باران رحمت و هبوب نسائم عنايت روز بروز
ترقّی نمائيد تا هر يک شجره مبارکه گرديد و پربرگ وسايه افکنيد . فيوضات ملکوت ابهی شعاع شمس حقيقت است
زمين و آسمان را روشن نمايد ستاره را مه تابان کند و
ذرّه را کوه گران نمايد ضعيفان را قوّت بخشد عليلان را شفای
ابدی دهد فقيران را گنج آسمانی بخشد ذليلان را بعزّت
ابديّه موفّق کند ظلمانيان را نورانی فرمايد . ای ياران
الهی ، ابواب آسمان گشوده گشت و انوار الهی ساطع شد و ندای
ربّانی بلند گشت جميع بشر را صلای الهی بزنيد و بعالم
آسمانی دعوت کنيد تا روحی جديد يابند و بحياتی تازهفائز گردند در جميع حالات قلب من با شما است و روح من با شما است.
ص ٢٦٨نوخيز چمن معرفت اللّه ، در فصل بهار در طرف گلزار نهال تازه را
طراوتی بیاندازه است و سبزه نوخيز را نفحه ئی مشکبيز شکوفه را
لطافت بديع است و برگ و بار را ترقّی سريع . چون تماشائيان
بساحت گلزار گذرند و بر طلعت ازهار نگرند مشامی معطّر يابند و
دماغی معنبر خاطری شاد جويند و دلی آزاد . پس شما که ازهار
دوحه قدسيد و اثمار شجرهء انس بايد در اين موسم ربيع و موقع
بديع ترقّی سريع نمائيد و با وجهی لميع توجّه بساحت ربّ
سميع کنيدکه ای بديع الالطاف لطفی بديع نما و لطافتربيع بخشا ما نهالانيم بدست مرحمتت کشته و با آب و گل
مودّتت سرشته محتاج جوی عطای توئيم و شايان ابر سخای تو
اين کشت اميد را بخود مگذار و از باران عنايت دريغ مدار از
سحاب جودت ببار تا نهال وجود ببار آيد و دلبر مقصود در کنار.
۳۷۶ _ ای جوان نورانی ، رحمانی شو و روحانی وبازرگان آسمانی بضاعتی از عرفان الهی سرمايه تجارت نما و
در بازار جوهريان ملأ اعلی متاع خويش عرضه نما تا جلوه
لؤلؤ لئلاء بينی و تلئلأ فريده نوراء مشاهده نمائی.قرونهای ماضيه نهايت آرزو داشتند که نامی از ملکوت الهی
بشنوند و در يوم موعود جميع ملل عالم حاضر باشند ولی به نهايت
حسرت از اين عالم رفتند زيرا موفّق نشدند و ترا خدا در اين عصر
نورانی موفّق نمود که قدم بجهان زندگانی نهی و در مهد حفظ و
حمايت الهی پرورش يابی و از ثدی عنايت شير خوار گردی و از نور
هدايت بهره و نصيب يابی . ملاحظه نما که اين چه موهبتی است
اين چه عنايتی است . پس بشکرانهء اين هدايت کبری زبان
بگشا و ندا بملکوت بهاء اللّه کن تا ديگران نيز بهره و نصيب گيرند .
٣٧٨- ای يزدان مهربان ، از افق انقطاع نفوسی رامشرق و لائح فرمودی که مانند مه تابان جهان دل و جانرا
روشن و منوّر نمودند و بکلّی از وصف وجود فانی گشتند و بجهان
باقی شتافتند هر دمی شبنمی از يم عنايت در گلشن قلوب
مبذول داشتی تا طراوت و لطافت بینهايت يافت و نفحات قدس
احديّتت منتشر شد و جهان معطّر گشت و کيهان معنبر شد . حال ای
يزدان پاک نفوسی را مبعوث فرما که مانند آن پاکان آزادگان
ص ٢٧٠گردند و عالم امکانرا بخلعت جديد و قميص بديع مزيّن نمايند
جز تو نجويند و جز در ره رضايت نپويند و جز رازت نگويند .
ای خداوند مهربان اين نوجوانرا بآنچه اعظم آمال پاکانست
موفّق فرما پر و بالی از تأييد و انقطاع و توفيق عنايت کن
تا در فضای رحمانيّتت پرواز نمايد و بموهبتت موفّق گردد آيت
هدی شود و رايت ملأ اعلی . توئی توانا و توئی مقتدر و بينا و شنوا .