اللّهمّ يا الهی هؤلاء عباد هديتهم الی معين رحمانيّتک
و اوردتهم علی شريعة فردانيّتک و سقيتهم من منهلعليهم ابواب التّقديس و اسکرهم من سلاف رحيق التّوحيد
و اطربهم من نغمات طيور جنّة احديّتک يا معطی کلّالفضّال العظيم. ای ياران روحانی، نفوسيکه در اين عصر
و قرن در ظلّ کلمه توحيد مبعوث شدهاند حکم اشجارامکان را مزيّن و رشک گلزار و چمن نمايند و ثمر و اثر
و برگ و گل و شکوفه اين اشجار کمالات عالم انسانیدر پی گور افتاد تا اسير گور شد تو بکوری چشم بيگانگان
محرم اسرار شدی و بخلوتگه راز در آمدی و در جهانالهی از فيض نامتناهی نصيب بردی شکر کن خدا را ع ع
هُوالأبهیقسمين منها ما هو بوسائط المجالی و المظاهر و المرايا و
الدّلائل و الثّقات من الهدات اذ لولا الواسطة لذهبالآفاق و ارتفعت راية الوفاق و ثبتت آية الأشراق و البهاء
علی کلّ من عرف اشارة هذه العبارة ع عمسرّاتٍ و نفحة حيات کيف شآء و شئت و البهآء عليک ع ع
اللّه ابهیما هاديت من الخلوص و اغلا المتاع الرّائج فی معرض الملکوت
ص ٦الأبهی اَلا و هو الثّبوت و الرّسوخ فی ميثاق اللّه طوبی لک
ثمّ طوبی روحاً لک ثمّ روحاً. هر چند اوراق شبهات از
جميع جهات متتابع ولی الحمدللّه که جمال ابهی روحی لاحبّائه
الفدا نفوسی را مبعوث فرمود که چون شعله آتش برفو يخ پر برودت ناقضين را محو و فانی مينمايد و شهاب ثاقب
حجّت و براهينشان شياطين شبهات را ساقط در قعردر ملکوت ابهی مذکور. جميع دوستان الهی را تکبير ابدع
ابهی ابلاغ نمائيد و البهاء عليک. ای ربّ ايّد عبدک عليّاً
علی اثبات ذکرک و اعلاء کلمتک و اشهار ميثاقک و نشرای فائزه ، مدّتيست بشما مکاتبه ننمودهام و سبب اينکه
از دل و جان نداء يا عبدالبهاء برنداشتی و بعبوديّتمن بآستان جمال قدم زبان نگشودی اگر جواب از من طلبی
فرياد يا عبدالبهاء بلند کن اگر سرور قلب من جوئی بندگی
من را بساحت اقدس ذکر کن چه که در اين آرزوی دل استدو کون را بعبوديّتش تبديل ننمايم و خداوندی دو سرا را
به بندگيش مبادله نکنم اگر رضايت و قُربيّت و مسرّت اين
عبد ميطلبی دهان بعبوديّت من بعتبه ساميه بگشا و الّا
هيچ نعتی و وصفی و ستايشی و مدحی و حمدی در اين بساط
رونق ندارد هيچوقت فراموش نشده و نخواهی شد مطمئنباش از حقّ ميطلبم که بآنچه رضای اين عبد است در جميع
مراتب موفّق شوی و انّ رضائی هو خير لک عن کلّ ما فی
الوجود و البهاء عليک و علی بعلک و علی اخيک و علی جميع
الاماء الموقنات ع عای دو برادر، در آسمان جهان دو پيکر که بتازی جوزا گويند
ص ٨موجود و بسی درخشنده و پرتو بخشندهاند پس شما دو برادر
نيز در افق محبّت اللّه چون دو پيکر و ماه منوّر بدرخشيد
قسم بمربّی عالم که نفوس ثابته راسخه چنان مؤيّد گردند
که ملأ اعلی تحسين کنند تعالی قدرة الحقّ بما بعث اليوم
نفوساً کالبنيان المرصوص يحافظون دين اللّه و يحامون
حوزة الميثاق و ينشرون نفحات اللّه طوبی لهم ثمّ طوبی لهم ع ع
اللّه ابهیای شاخ پُر بار آن شجره محبّت اللّه، پدر بزرگوارت رخُی
داشت چون شمع افروخته و قلبی داشت بآتش عشق سوختهو چشمی داشت از غير حقّ دوخته و حلاوتی داشت از شکرستان
الهی اندوخته و نطقی داشت از دبستان معنوی آموختهتا عَلَم در ملکوت ابهی افراخت تو که يادگار آن بزرگواری
بايد پی او گيری و بِرَوِش و سيرت او حرکت نمائی تا آيت
ص ٩نوشيديد و تاج معرفت اللّه بر سر نهاديد و آتش محبّت اللّه
در قلب افروختيد جام موهبت در دست گرفتيد و ياد بزم
الست نموديد بسی رجال ابطال محروم ماندند و شمامحرم اسرار حيّ قيّوم گرديديد و بسی ملکههای عالم
آرزوی آستانه بندهئی از بندگان حقّ نمودند و شما در درگاه
احديّت اماء جمال مبارک محسوب و معدود شديد وگرديد تو الحمدللّه ابوذر اين کور الهی هستی و سيم و زر
معدن ميثاق رحمانی از قوّت تأييد ملکوت و سلطنتبر راه نجات و نشر آثار و آيات ابوذر آفاق گردی نه منحصر
بحجاز و چنين شعلهئی در قلب عالم زنی که حرارتش بهحسن حاضر و ذکر نمودند که اليوم يوم وداع است و حضرات
زائرين عازمند لهذا چند مکتوب تحرير ميشود تا سببتنوير ابصار گردد و تحرير رقاب يعنی مشتاقانرا نور معانی
گردد و عاشقان را جذبه ربّانی و عارفانرا نَفَس رحمانی
الحمدللّه بروح و جسم و جان و دل باطن و ظاهر مرکز انوار
مطاف ابرار سجده گاه عاشقان و کعبه عارفان و ملجأ خائفان
و ملاذ روحانيان را طواف نمودی و ثبوت و استقامت جديدی
حاصل فرمودی حال بعزمی ثابت و توجّهی کامل و انقطاعی
باهر و اشتعالی وافر و نطقی بليغ بموطن اصلی نيّر آفاق
بخطّه ايران مراجعت نما تا سبب فرح و سرور ياران گرديد
و بشارات حضرت يزدان را برسانيد و عليک التّحيّة والثّنآء ع ع
هُوالأبهیای بنده درگاه جمال ابهی، در ظلّ کلمه الهيّه درآ و از مهبّ
عنايت نسيم لطيفی استنشاق کن قسم بمربّی غيب و شهود که
چنان رائحه معطّری در عبوق و هبوبست که بيک مرور جهانرا
معنبر نمايد و ممالک وجود را گلشن گل احمر ولی چه فائده
که دماغها مختلّ است و وجودها معتلّ علاج کامل ثبوتای بنده حقّ، عبد آستان جمال قدم آقا سيّد صادق ستايش
از شما نموده بودند که للّه الحمد و المنّة پرده اوهام دريدند
و انوار شمس حقيقت ديدند و ندای الهی شنيدند و شهدمحبّت اللّه چشيدند و بمقصود رسيدند و در ميدان عرفان
دويدند و در گلشن هدايت پريدند و از دام و دانه جهان
رهيدند و بجانان بدل و جان پيوستند طوبی لک بشریای بنده پروردگار، در ايّاميکه نيّر آفاق از مشرق عراق
طلوع نمود و باشعّه ساطعه مطالع عالم و مفارق امم را پرتو
افشاند صلای عام بر جميع اهل امکان زد و ابواب موهبت
کبری را بر وجه من علی الارض گشود کلّ طوائف و قبائل
و مذاهب و طرائق در ساحت اقدس حاضر و کلّ خاضع وجوابی مقنع استماع نمودی و اين قضيّه مشهور آفاقست و معروف
نزد کلّ در جميع اطراف با وجود آنکه کلّ ميدانستند در مّدت حيات نه
تدرّسی و نه تدريسی چه معجزه اعظم از اين عبدالبها ع
هُوالأبهیای بنده الهی، تا چند در بند اين عالم باشيم بيا تا جامه بردريم
ص ١٤گرديم و سرگشته و سودائی شويم و آزاده و رسوائی تا آتشی
از حبّ جمال ابهی در قطب آفاق روشن کنيم ع عای امة اللّه، هر چند اين مصيبت جانگداز و جگر سوز است
و سبب آه و فغان شب و روز ولی بعد از مصيبت عظمیو رزيّه کبری که کبد امکان بنار حرمان بگداخت و جهان را
آتشکده فرقت پر حرقت ساخت چشم کيهانرا گريان نمودو قلب آفاق را بريان کرد بايد در هر ماتمی صبر و شکيب نمود
و تسکين شعله و لهيب کرد زيرا با وجود طوفان اعظم موج
شدائد و الم و ماتم را تأثير شديد نه و با وجود زخم جگرگاه
مجروحی اعضا را اثری عظيم نيست پس تحمّل اين مصيبتنما و تبتّل بدرگاه احديّت کن آن طير بمطار ملأ اعلی پريد
و آن ماهی تشنه لب بدريای ملکوت ابهی شتافت ع ع
ص ١٥ای والده آن مرغ خوش پرواز، اگر پرندهئی بآشيان طيور رحمانی
پرد و سروی بگلستان رحمانی خرامد کوکبی بافق ربّانی صعود
نمايد شمعی بمحفل يزدانی درآيد نبايد محزون شد و مغموم
گشت زيرا در حقّ او صرف عنايت است موهبت است مرحمتای جّده، آن گل گلزار محبّت اللّه آن نوگل رعنا از گلخن دنيا
روی بپوشيد ولی در گلشن ملکوت ابهی بشکفت و چهره گشاد
و دلشاد گشت گريه مکن مويه منما زاری مکن بيقراری منما اگر بدانی
که در چه مقامی مستقرّ است تسلّی تامّ يابی و سکون کلّی جوئی ع ع
جناب آقا سيّد يحيی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
هُوالأبهیای امة اللّه، در چمنستان جهان گل و رياحين بسيار و ياسمين
و ضيمران بيشمار لکن گلهای بوستان معنوی و اوراد رياض
الهی بسی نادر و کم يافت پس خوشا بحال نفوسيکه شکوفه گلزار
حقيقی هستند و گل صد برگ رياض الهی قسم بمربّی حقيقی
ص ١٦که از نفحات قدسشان آفاق عالم معطّر است و مشام اهل
فردوس معنبر و البهاء عليک و علی کلّ ريحان نبت فی حول
حياض الرّحمن فی رياض الجنان ع عو شهود اميدوارم که نسائی مبعوث فرمايد که آيات باهره
اين ظهور اعظم و رايات شاهره بين امم باشند در اخلاق و
اطوار و احوال جوهر تقديس گردند و در شئون محبّت اللّه
شعله شرر انگيز در ذکر و بيان دريای بی پايان شوند و در جوهر
تبيان لسان فصيح و بليغ گشايند از تأخير جواب محزون مباش
از کثرت مشغوليّت اين عبد خبر نداری اگر جزئی خبری بگيری معذور داری
و البهاء عليک و علی کلّ امة ثبتت علی عهد اللّه و ميثاقه ع ع
ص ١٧ای اسد اللّه، فضل و عنايت جمال قدم و اسم اعظم را ملاحظه
نما که صد هزار مجتهدين و رهابين و کرورها علما و فضلای
عالم محروم و تو محرم راز خلوتگاه ملکوت. الحمدللّه بعرفان
حضرت معبود فائزی و بايمان بجمال موعود نائل و بطواف
مطاف اهل غيب و شهود واصل پس شکر کن اين فضلشاملست و فيض هدايت احديّت منزّهه کامل الطاف الهيّه از
جميع جهات محيط است و مواهب رحمانيّه چون سيل شديد.نظر و توجّه بملکوت غيب وجود نمائيد تا از فيض محمود بهره
بريد و آيت تقديس ربّ ودود گرديد و البهاء عليکما ع ع
ص ١٨که اليوم باسم حقّ ناطق و بذکر اللّه متذکّر و بنسائم
روح زنده و بنفحات حيّ ودود تر و تازهاند قسمبجمال قدم که اليوم هيئت عالم و هيکل امم در ظلّ اسم
اعظمست و حال اگر چه ناس ملتفت نيستند لکن عنقريبقّوه نفوذ کلمه الهيّه چنان در ارکان عالم تأثير نمايد
که کلّ بثنای ربّ جليل و تقديس احبّای رحمن مشغولای موقن بآيات اللّه عليک بهاء اللّه، چند جواب مرقوم
شد لهذا حال اختصار ميشود بجهت جناب خان و ميرزامکاتيبی خواستيد ارسال شد اميد از صون و حمايت الهيّه
چنانست که در هر ديار که هستی بتنزيه و تقديس مشهور آن آفاق
گردی و بوصايا و نصائح الهيّه عامل شوی و البهاء عليک ع ع
هُوالأبهیلسانست که اقرار و اعتراف بر وحدانيّت جمال رحمن است
و اذعان و ايقان قلب و وجدانست که فيض حضرت يزدانستاست که از جميع جهات وجود و کينونت سالک را احاطه نمايد
يعنی سراج نورای هُدی در زجاحه قلب برافروزد و اشعّه
نورانيّهاش چنان از زجاجات اعضا و جوارح ساطع شود که
جهانی را روشن نمايد اين هدايت هدايت کامله استو اين موهبت موهبت شامله و البهاء عليک عبدالبهاء عبّاس
ص ٢٠اين مینمودند که نفحهئی از رياض احديّت استشمام نمايند
و بمشاهده آيتی از آيات شمس هويّت فائز گردند حضرتکليم از فوز بمشاهدهء تجلّی نور و لمعه طور منصعق شد
و حضرت خليل از ملاحظه انوار وجه ندای انّی وجّهتوجهی للّذی فطر السّموات و الارض حنيفاً و ما اَنَا من المشرکين
برافراخت و حضرت مسيح از هبوب نسائم روح القدس الهی الهی
سبغت نعمتک و سبقت رحمتک صبيان ملکوتک فرمود تو الحمدللّه
از نفحات اين رياض و طفحات اين حياض زنده گشتی ع ع
هُوالأبهیای مشتاق مطاف ملأ اعلی، ناله و فغان از نيران هجران
و حسرت و حرمان بسمع اين مشتاقان رسيد و قلب ازگرديد و نزديک بخفقان رسيد که آن طير فراق بر شاخسار
اشتياق بچه احتراق آغاز حنين و انين نموده که مجامعقلوب را پريشان نمود و محافل نفوس را بآه و فغان آورد
ولی صد شکر جمال قيّوم و مليک مقصود را که آن بلبل وفا را
بنفحات قدس چنان منجذب فرمود که در جميع احوال متوجّه
بملکوت ابهی و مأنوس بآثار جبروت اعليست فوراً شما را
احضار مينموديم ولکن چون خدمت جناب افنان حضرتآقا سيّد احمد تعلّق باين عبد داشته لهذا حضور آنجناب
بعد از رجوع ايشان مقرّر و البهاء عليک و علی کلّ ثابت
راسخ علی عهد اللّه و ميثاقه العظيم ع عو آمال ميسّر الحمدللّه مسافة بعيده طيّ نمودی و بمنزل
مقصود پی بردی و بکعبه وجود رسيدی و بمسجد اقصیقنوت رو بديار الهی کن و بشارت بفضل و موهبت نامتناهی
ده و نداکن پيمانه پيمان بين. خمخانه يزدان بينساقی رخ تابان بين. سرمستی مستان بين. آن ماه غزلخوان
بين. آن مرغ خوش الحان بين. آن نو گل خندان بين.
آن نرگس فتّان بين. آن سرو خرامان بين. آن رونق بستان بين.
آن آيت رحمن بين. تا چند خمودت تا چند جمودت.که عنقريب جنود ملکوت ابهی هجوم نمايد و وفود ملأ اعلی
نزول نمايد و اتی امر الله جلوه نمايد و انوار عطاء بدرخشد
و ليله ليلاء روشن گردد و کلمة اللّه العلياء رايتش بلند شود
و علم ميثاق پرچمش موج بر آفاق زند نور احديّت بدرخشد
و کوکب هدايت نور بخشد کلمه نفی منسوخ گردد و عقده نقض
ص ٢٣ای شاعر يگانه، قصيده غرّائی چون فريده نوراء در ذکر
عبوديّت اين عبد بهآء بدرگاه کبرياء انشاء نما تا از حلاوتش
کامم شيرين گردد و مذاقم شکرين جميع اوصاف اوّلينو آخرين را اگر در حقّ ذرّهئی از خاک آستانش نمائی مقبول
و محبوب چه که باو منسوب ولی اين عبد را وصفی جزوصف عبوديّت محضه و رقّيّت صرفه در کام شيرين نه تا توانی فرياد
بر آور ای عبد بهآء ای بنده جمال ابهی ای تراب آستانش ای خاک
درگاهش تا از اينجا متتابع جواب بلی بگوش جان بشنوی شما
هنوز نگفته من بلی ميگويم بلی ثمّ بلی ع عراه حضرت بی نياز هميشه از جام بلا سرمست و منقطع از
آنچه بود و هست بودند بی سر و سامان راه يزدان بودهاند
و آواره کوه و دشت در محبّت رحمن. ای کاش از برای اين عبد
چنين موهبتی ميسّر ميشد ولی کجا و از چه جا چون بجهت
آنجناب ميسّر اگر بشروطش قائم گردی ملاحظه کنی که اعظم
موهبت است اگر چه فی الواقع صعب است و سخت تحمّلبسيار مشکل است غربت و کربت تنهائی و پريشانی بینوائی
بی سر و سامانی ع ع ولی چون بنظر الهی نظر نمائی جام لبريز
است و چون عسل مصفّای تبريز فرح انگيز بلايای صحرایکربلا طاقت فرسا بود ولی در کام حضرت سيّدالشهدا روحی
و روح العالمين فدا بسی شيرين.گر در آتش رفت بايد چون خليل و ر چو يحيی ميکنی خونم سبيل
سر نگردانم نگردم از تو من بهر فرمان تو دارم جان و تن
باری ور چو يوسف چاه و زندانم کنی ور ز فقرم عيسی مريم کنی ع ع
ص ٢٥ای سرگشته صحرای محبّت اللّه، مکتوب واصل و از مصائب
و مشقّات وارده نهايت تاثّر حاصل گرديد ولی اين بلاء
فی الحقيقه عين عطاست چه که در سبيل محبوب ابهی. قسم
بروی دلجوی او و موی مشکبوی او که اين نار نور استو اين سمّ شديد شراب طهور و رحيق ممزوج بکافور. فاشکر اللّه
بما کنت سهيمی فی الشّدائد و البلايا و شريکی فی المصائب
و الرّزايا و البها عليک ع عبلسان سرّها و جهرها و تقول ربّ اغفر ذنوبی و استر عيوبی
و اجعل لی مخرج صدق و طهّرنی عن رجس خطيئاتی و ادخلنی
فی بحر عفوک و غفرانک يا عظيم الاحسان يا حليم و يا رحمن
ای ربّ اجب مسؤولها و اکشف غمومها و نوّر نجومهاو اجعلها آية الغفران يا منّان يا ذا الطّول العظيم انّک
انت الرّحمن الرّحيم ای ربّ احفظ حفيدها فی کهف حفظک
و حمايتک و احرس قرّة عينها فی ظلّ صونک و کلائتکگرديد و در جميع اين مشاهد بذکر و فکر و ياد شما مشغول
و مألوف بود حمد کن حضرت مقصود را که بچنينذرّيهئی موفّق شدی که در چنين مواقع بياد و فکر شما افتاد ع ع
هُوالأبهیای دو شعاع کوکب محبّت اللّه، در سبيل الهی جان و جنان
و وجود را انفاق کنيد و رو بقربانگاه عشق نمائيد تا روح
ص ٢٧دو کوکب لامع لائح و ساطع گرديد و از مشرق اکوان چون
دو نجم بازغ طالع شويد اين عالم فانی و جهان ترابی بسی
تنگ و تاريک است آهنگ جهان الهی کنيد و در فردوسرحمانی لانه و آشيانه سازيد پری بگشائيد و پروازی کنيد
تا بعالمی برسيد که مقدّس از ذکر و بيانست و منزّه از عرفان
اهل امکان نفحه آن گلشن تقديس در مشام است واز ملکوت ابهی بيحدّ و حصر اين سپاه در هجومست و اين
نجوم اهل غفلت را رجوم آيات توحيد مطالع ظاهر و باهر
و بيّنات وحدت مشارق واضح و لائح آهنگ ملکوت ابهیبدخشان شده قطره حقير حکم بحر محيط يافته و ذرّه ذليل
کوکب جليل گشته پس اين غنيمت را از دست ندهيد واين ماهی را از شست ننهيد شب و روز بکوشيد که استعداد
و لياقت و استحقاق تزايد يابد و روز بروز در مراتب عرفان
و ايقان ترقّی نمائيد تا نفوسی محسوب گرديد ياران جمال
ابهی و دوستان ربّ اعلی ع عای دو بنده حقّ، مکتوب عمومی باحبّای الهی در اسکندريّه
مرقوم شد و در مسوّده اسم جميع مذکور لکن کاتب اسم شما را
فراموش نموده هميشه مذکور بوده و خواهيد بود اين قصور
کاتب است نه فتور عبدالبهآء باری از فيض قديم و لطفکريم اميدوارم که هميشه چون جبل باذخ بر امر الله ثابت
ص ٢٩و راسخ باشيد و همواره بعبوديّت آستان مقدّس پردازيد
تا مُستغنی از سلطنت من علی الارض گرديد زيرا سلطنتجهان بی بنيان است ملاحظه نمائيد که امپراطوری ويکتوريا
چگونه بکلّی پيچيده و منطوی شد امّا عبوديّت بندگان الهی
سلطنت ابديست و بمرور و دهور شعلهاش افروختهترگردد و شعاعش روشنتر شود دقّت نمائيد که در دو هزار
سال پيش نفسی يک نَفَسی للّه کشيده و هر چند منقطع از اين
عالم و جميع شئونش بوده ولی در نقطه تراب نيز عَلَمش بلند است
فاعتبروا يا اولی الالباب و عليکم البهآء ع عاعظم روحی لاحبّائه الفدا مستدعی و ملتمسيم که در جميع شئون
موفّق گردی اليوم مغناطيس اعظم تأييدات الهيّه اتّحاد
و اتّفاق دوستان الهيست قسم بآن جوهر وجود و مليکمحمود که اتّحاد و يگانگی احبّای الهی چنان تأثير و نفوذی در عالم
ص ٣٠وجود دارد که بتقرير و تحرير نيايد و همچنين اختلاف و
بيگانگی در ميان دوستان رحمانی چنان مضرّتی در حيّز شهود
آرد که تصوّر نتوان نمود پس ای يار ديرين بجان و دل بکوش
که بيگانگی از ميان عباد الهی زائل گردد و يگانی روحانی وجدانی
رحمانی بميان آيد و چون اين شاهد اتّحاد و اتّفاق در انجمن
ياران جلوه نمايد عيش روحانی و جشن رحمانی تأسيس گردد
و دلبر امر الله و شهريار محبّت اللّه در کوه و دشت و صحرا خيمه
برافرازد و روح و ريحان بميان آيد و جهان جنّت ابهی گردد
و اگر اختلاف و بيگانگی بين دوستان باقی ماند روز بروز
شعله محبّت اللّه مخمود گردد و خمودت و جمودت احاطه کند
ع ع پس تا توانی در ايتلاف بکوش تا عبدالبهاء راضی گردد
و روح و ريحان رخ نمايد فو اللّه الّذی لا اله الّا هو چون
تصوّر الفت ياران نمايم جان نفحات قدس استشمام نمايد
و چون ملاحظه اختلاف ياران کنم نهايت غموم و هموممستولی گردد باری ديگر آنجناب ملاحظه نمائيد که چه بايد
کنيد و چگونه بايد حرکت نمائيد و البهاء عليک و علی کلّ
ص ٣١ثابت راسخ علی الميثاق، ع ع الحمدللّه مؤيّد و موفّقی
و نظر عنايت در جميع شئون شامل چون بدستور العملمجری نمائی من کفالت تأييدت را از جميع جهات مينمايم ع ع
هُوالأبهینه ترسّل صحائف پر عرض و طول در مقام عبوديّت بآستان
مقدّس جمال ابهی ثابت و مستقيم باش و بنشر نفحات اللّه
بپرداز حکم صد صحيفه مرسوله در هر ساعتی دارد ورقه مهتّزه
صحيح و سالم واصل مطمئن باشيد و البهاء عليک ع عای بهاء ابهی ای شمس حقيقت ملأ اعلی ای نيّر اعظم ملکوت
غيب اخفی اين بندگان الوارت شيفته روی تواند ومدام تو بسته دام تواند و مرغ شباهنگ بام تو گلهای چمن
تواند و سبزه جويبار گلشن تو تأييد و توفيق بخش که در
راه محبّتت جانفشانی نمايند و در ظلّ عنايتت کامرانی.
ای يزدان مهربان توانائی ده تا بخدمت امرت قيام نمايند
و بينائی بخش تا اسرار احديّتت کشف کنند قوّت نطقعنايت کن تا بثنايت مشغول گردند و در ظلّ الطافت محفوظ ع ع
هُوالأبهیاستغنا بر جهان و جهانيان افشاندی تا بحال چنين واقع
نشده که نفسی در مقام امتحان از بندهئی از بندگان چيزی
طلبد و يا سؤالی نمايد جواب بشنود در آيات قرآنانواع بلايا و شماتت اعدا با وجود سؤال از روی امتحان
جواب مرقوم نمود از همين بايد بدانی که زحمات او هدر
نرفته است بلکه در ساحت قدس ملکوت و نزد اين عبدو منظور بصرشان. گويند که ليلی اقداح ديگران پر از حلوای
شکرين مينمود و کاسه مجنون میشکست چون از مجنونمحزون مشويد بلکه ممنون گرديد که نامتان بر زبان ياران
ص ٣٤مراتب عرفان و بيان آنچه از اين قلم صادر بيان کن چه که
هر کس بآن مأمور تا کلّ در ظلّ کلمه واحده جمع گردند
چه که مرجع کلّ اليوم منصوص است ع عای نهال بوستان محبّت اللّه، شکر کن حضرت احديّت را که
در جويبار محبّت اللّه روئيدی و از شهد عرفان چشيدی و
از جام الطاف نوشيدی و در ساحت اقدس مقبول گشتیاز انوار جمال احديّتش روشن است و اگر سمع ظاهر از استماع
کلمات مبارکش محروم گرديد گوش جان از ملکوت ابهايشالفضل العظيم و البهاء عليک و علی کلّ منقطع توجّه الی
ملکوته الکريم عبدالبهاء عای ناظر بملکوت الهی، در سبيل محبوب آفاق جان و مال
ص ٣٦و راحت و آسايش فدا کن تا در جهان خدائی سرافراز گردی
و از بحر الطاف رحمانی نصيب و بهره يابی از کأس عنايت
بنوشی و در ظلّ موهبت درآئی در حديقه باقيه بموائدچالاک شو که بقدمی از افلاک در گذری و در هر قدمی هزار
منزل قطع نمائی فضل محبوب ابهی روحی لاحبّائه فدا چون
يار و ياور گردد در آنی مقامات لانهايه طيّ شود و مقاعد
صدق و مقامات قدس منزل گردد ع عآنچه مرقوم نموده بوديد ملحوظ شد و آنچه ذکر نموده بوديد
ايضاً مسموع گرديد اين معلومست که اين آوارگان جميعشئون جسمانی و روحانی را در سبيل الهی فدا نموده که شايد
نفوسی موجود گردد و در عرصه شهود مشهود آيد که بنفحات
قدس روح اللّه زنده شود و مظهر تقديس و تنزيه گرددتا حقيقت ساطعه فؤادک منزلی طهّره لنزولی تحقّق يابد
اين را بدان که چون کينونت وجود استعداد يابد و حقيقت
ذات لطافت و صفا حاصل کند انوار فيوضات شمساللّهمّ يا الهی انّ هذا عبدک المبتهل اليک المتضرّع
بباب احديّتک الثّابت الرّاسخ علی عهدک و ميثاقکبنار محبّتک اللّهمّ ايّده و شيّده بقوّتک و قدرتک و اجعله
آية ملکوتک الأبهی حتّی يثبّت الضّعفآء علی عهدک و ميثاقک
يا ربّ السّلطنة العظمی و يشوّق الکَسْلی علی القيام علی
ص ٣٨امرک يا ذا القوّة القاهرة علی الاشياء و يبرء کلّ اکمه
بنور العرفان و يشفی کلّ مريض بروح الايقان و ينطق کلّ
صامت بابدع البيان و احسن تبيان ايربّ اجعلهآيتک الکبری و مطلع موهبتک العظمی و مظهر آثار رحمتک
الّتی سبقت الاشياء يا مالک الآخرة و الاولی و بارک له
فی جميع الامور انّک انت المقتدر الغفور. ای ثابت بر ميثاق،
بر خدمت حقّ چنان قيام نما که کلّ من علی الارض را عاجز
يابی و در ساحت جمال قدم روحی لاحبّائه الفدا چنانفانی باش که خود را محو و لاشیء بينی و چون باين مقام بلند
اعلی رسی بقوّتی از ملکوت ابهی جنود نقض را هباء منبثّا
کنی و سپاه شبهات را بصولتی در هم شکنی و لشکر اوهام
را بحملهئی پريشان نمائی و ذلک بقوّة ربّک الرّحمن الرّحيم ع ع
دع الضّعفآء فی حفرة الارتياب و اترک الاصمّ مختوم السّمع
بغضب من اللّه و ذر الاکمه مغشيّ البصر بغشاوة الاحتجاب
و توجّه الی ربّ الارباب بقلب خاضع و هيکل خاشع و وجه
ساطع و بُشْر لامع و روح مستبشر تاللّه الحقّ حينئذ تستغرق
ص ٣٩فی بحار الرّحمة و تسترزق من مائدة النّعمة و تذوق حلاوة
الموهبة و تنتشأ من صهباء فضل ربّک العليّ الکريماليوم ساقی ميثاق نيّر آفاق تجلّی رحمانيّت از ملکوت غيب
جبروت ابهی ميفرمايد و کأس عطا می بخشد هنيئاً للشّاربين
و البهاء عليک ع عالهی الهی ترانی مضطرم الفؤاد و منجسم الدّموع و مضطرب
القلب من خشية سطوة قهرک کانّی الحوت المتبلبلعلی التّراب و الطّير الواقع فی مخالب العقاب خوفاً من
غضبک يا واضع العهد و الميثاق ای ربّ اغثنی من اضطرابی
و خلّصنی من اضطرامی و نجّنی من قلقی و ادرکنی من اضطراری
و تجلّ عليّ بتجلّی السّکون و الاطمينان فی جميع الشؤون و الرّاحة
و الامان يا حيّ يا قيّوم و ارزقنی قلباً مطمئّناً و صدراً منشرحاً
و روحاً مستبشراً و فؤاداً منتعشاً و عيناً ناظرةً و جبهةً
ناضرةً و بصيرةً ساهرةً و لساناً ناطقاً و فکراً ثاقباً و نطقاً
ص ٤٠بليغاً و بياناً فصيحاً انّک انت المعطی الکريم البديع العطوف ع ع
هُوالأبهیحجّتک و کمل برهانک و ظهر سلطانک و برز اقتدارک و اکملت
لعبادک دينک المبين و مددت صراطک المستقيم و اظهرتيا ارحم الرّاحمين و بسلطانک النّافذ فی ملکوت السّموات
و الارضين و البهاء و الرّوح علی عبدک الّذی جعلته ثابتاً
علی امرک العظيم و راسخاً علی حبّک بين العالمين ع ع
هُوالأبهیو رايت اجلال برافراشت تجلّی آفتاب کرد و جلوه جهانتاب
چون گل در چمن رخ برافروخت و چون نار سيناء و آتشمسدود شد و لکن تو که ايّام لقا را ادراک نمودی و بموهبت
ربّ ابهی فائز شدی بعروه وثقای تقی متشبّث شو و بحبل
متين اخلاق اهل علّيّين متمسّک گرد تا شکرانه اين نعمت
نمائی و البهاء عليک ع عکه بمنتها مقصود جواهر وجود فائز گرديديد دشت و صحرا
و کوه و دريا قطع نموديد و بکعبه حقيقی سرمنزل جانان
ص ٤٢آستان مبارک را کحل الجواهر بصر نموديد و روضه منوّره
را سقايت و آبياری کرديد اين فضل و موهبت هر چندای متحمّل بلايا و مشقّات و رزايا در سبيل جمال ابهی
روحی لأحبّائه الّذين ذاقوا حلاوة البلاء و سرعوا الی مشهد
الفدا فدا شکر کن جمال قيّوم را که بدرقه عنايتش و فضل
احديتّش رسيد و شامل شد که در سبيل محبّتش جام بلاگل و ريحان شکفتی و از شدّة جور ستمکاران نياشفتی سمّ
ص ٤٣هلاهل شيرينتر از سلسبيل سائل نقمت اعدا در راه حقّ
نعمت دوستانست و زحمت ظالمان رحمت بی پايانچه که ايّام در گذر است و حيات بی تحمّل بلايا و رزايا فی
سبيل اللّه بی فائده و ثمر در عاقبت ايّام چون تأمّل نمايد
و ملاحظه کند که اوقات در ميان شدائد و مصائب فیحبّ اللّه منتهی شد بهتر است و يا آنکه مشاهده کند که
در بالين راحت گذرانده چون هر دو گذشته است اوّلگوارا تر بلکه ثمر شجر حيات روح پرور باشد و ثانی لم يکن
شيئاً مذکورا بلکه باعث اسف و حسرت گردد پس حمداز قبل گمگشته باديه محبّت اللّه تبليغ ابدع ابهی برسانيد
و الرّوح و البهاء عليک و علی احبّاء اللّه ع عکه اين عبدالبهاء در اين وقت که شمس سما آفل و انجمن
گروه مختلف حافل خامه برداشته و روی از کلّ برتافته و
بياد تو مشغول گشته ای يار معنوی از الطاف الهی اميدوارم
که چون شمع برافروزی و حجبات جميع احزاب بسوزیو شعلهئی در بُن و بنگاه اين عالم زنی ابواب فتوح بگشائی
و روح مبذول داری ای دوست حقيقی اگر بدانی در اين بساط چه قدر
عزيزی البتّه پر برآری و پرواز کنی و البهاء عليک ع ع
هُوالأبهیدر شب و روز آنی نميگذرد مگر آنکه در خاطر مشتاقان گذری
و بياد ياران آئی با وجود اين چگونه گمان کنی که محرومی و
مهجور و منسی و متروک و حال آنکه مخصوص آنجنابدقيقهئی از فکر بروی هميشه مذکور بوده و هستی و در مجامع
قلوب حاضر و موجود بوده و خواهی بود اين روابط معنويّه
حبل متين الهيست وهن و فتور و سستی و قصوری درآن ممکن نه بيقين مبين بدان که احبّای با وفای حقّ در اين
محضر ذکرشان چون شمع ساطعست و يادشان چون شمسلامع از فضل اعظم جمال قدم اميدواريم که روابط قلبيّه
ايشان يوماً فيوماً شديدتر گردد و انجذابات روحيّهشان
عظيمتر شود از مواهب اين قرن مبارک مطلع عنايات حضرت
احديّت گردند و از الطاف عظيمه ايّام مشرق کواکب افق
رحمانيّت شوند کور عظيم است و صاحب کور جمال مبينارض حقائق کليّه مستفيضه از اشعّه ساطعه از نيّر اعظم
است و بحرش محيط اکبر است حدائقش جنان فردوساثمارش ما لا رئت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب
بشر و نغماتش الحان طيور بقاست و اصواتش ترنّماتاذکار آنکه ما منتظريم که انشاءاللّه مؤيّد بخدمت امر الله گردی
و موفّق بر اعلاء کلمة اللّه در اينصورت چگونه فراموش شوی
استغفراللّه عن ذلک مطمئن بعنايت باش و البهاء عليک ع ع
ص ٤٧ای مظهر صدق در محبّت جمال قدم، در اين رباط هزار در
مأمنی نه و در اين خرابه زار ويران بی ثمر ملجأ و پناهی نه
اگر حصن حصين خواهی ظلّ ربّ مجيد بجو و اگر قصر مشيد
خواهی مقعد صدق عند مليک قدير طلب و اگر سفينهحيات طلبی در معانی کلمات اللّه تفکّر نما و اگر فوز و فلاح
خواهی در عهد و ميثاق الهی محکم و استوار شو و اگر رضای
جمال ابهی جوئی بتقديس و طهارت کبری ظاهر گرد و اگر عزّت قديمه
جوئی بغنای الهی از مادون غنی شو و البهاء عليک ع ع
هُوالأبهیای منجذب بنفحات اللّه، چنديست که نغمه ئی از آن حمامه
حديقه وفا استماع نگرديد و نفحهئی از آن بوستان صفا
استشمام نشد و حال آنکه ما را هميشه کمال انتظار است
ص ٤٨که حوادث مسرّه از آن شطر وارد گردد و اخبار مفرّحه استماع
شود چه که قلوب بمنزله رياضست و خبرهای خوش يارانبساط چه قدر عزيز است البتّه بال و پر انبساط بگشائی و
از اين رباط هزار در بآشيان ملکوت انور پرواز نمائی و
چنان بطرب آئی و نعره يا بشری وا بشری برآری که ولوله
در ملأ اعلی اندازی و جهانيرا بنار محبّت اللّه بسوزی و چون
سراج روشن برافروزی باری آنجناب بايد در تبريزشورانگيز گردند و رستخيز برآرند و شير و شهد آميز شوند
يعنی شير عرفانرا با شهد محبّت جمال رحمن بياميزند و غذای
روح بديع بجميع مبذول داريد تا آن خطّه و ديار بفيوضات
پروردگار گلزار وحدت گردد و لاله زار معرفت شودحضرت والا وليعهد عدالت مهد الحمدلله بجميع رعّيت مانند
پدر مهربانند قدر اين نعمت را بدانيد البّته دائماً تأييدش را از درگاه
احديّت بخواهيد و البهاء عليک ع عای ناطق بثنای حقّ و متمسّک بعهد و پيمان الهی، چنديست
که از گلزار اسرارت نسيمی مشکبار نوزيده و از گلشن احوالت
شميمی عنبر نثار نرسيده چرا ساکت و صامتی و واله و هامد
وقت نطق و بيانست و هنگام غريّدن چون شير ژياناگر آهنگ اوج اعلی داری پری بگشا و اگر توجّه بمنظر ابهی
داری پروازی بکن و اگر سلسبيل معين حيوان طلبی در ظلمات
بلايا بشتاب و اگر شهادت کربلا جوئی در بحر کرب و بلا خوض
کن از چيزی فتور ميار و قصور مساز آنچه در سبيل الهی از
احوال و حوادث و طوارد و مصائب و موارد حاصل کلّتأکيد در تأييد است و بشارات ربّ مجيد مقصود اين است
که منتظر چه روزی و مراقب چه ايّام وقت ميگذرد عنايت
جمال قدم در حقّ آنجناب در منتها درجه بود و الطاف ملکوت
ابهی اميدواريم که مستمرّ باشد و البهاء عليک ع عای ناظر بملکوت ابهی، اگر طالب جمال ذوالجلالی تشبّث
بذيل رضا بجو و اگر تشنه سلسبيل حياتی از معين صافیبپيما و اگر ناظر بملکوت ابهائی از بشارات ملأ اعلی رخی
روشن نما و اگر متوسّل بذيل هدائی در گلشن توحيد رخی
بيفروز و اگر مصطلی از قبسه شعله سينائی آتش حبّی برافروز
و اگر مجنون صحراء اشتياقی بنار عشق بسوز و اگر مفتون
روی دلجوی محبوب آفاقی سر پرشوری بجو و آتش جانسوزیبخواه واله و شيدا شو سرگشته و رسوا شو تا نامت محرّک
قلوب قدسيان گردد و شامت روشنتر از صبح خاکيانچشم بنور قديم بينا گردد گوش باستماع کلام ربّ مجيد شنوا
شود دل جنّت ابهی گردد و گِل گل و ريحان اهل وفا جميع اين مراتب
حصولش منوط بثبوت بر عهد و ميثاق اللّه و البهاء عليک ع ع
ص ٥١ای ورقه ثابته، در نشر ميثاق بکوش و اماء الرّحمن را
بظلّ شجره انيسا دلالت کن آيات عهد را تلاوت نماو بيّنات پيمانرا واضح کن در درگاه احديّت مقبولی بعبوديّت
اين عبد سخن گو آزادگی دو جهان يافتی بندگی عبدالبها را
وِرْدِ زبان نما طلعات قدس در قطب فردوس ياد تو نمايند
تو ياد اين عبد نما و فرياد يا عبدالبهاء و يا رقيق البهاء
و يا اسير البهاء و يا مستجير البهاء بلند کن ع ع
هُوالأبهیبتو ناظر و منتظر ظهور آثار شعله نار محبّت اللّه پس تو
چون جزء ممتزج باو بودی انشاءاللّه بعون و عنايت الهيّه
ص ٥٢سلاله او را از پستان محبّت اللّه شير دهی و از معين معرفت
اللّه بنوشانی و در آغوش عنايت بپروری تا اين دو فرع
بکمالات اصل ظاهر و عيان گردند و فی الحقيقه سلالهجان و دل او باشند نه اولاد آب و گِل از حقّ ميطلبيم که
موفّق و مؤيّد گردی ع عارض اقدس بقعه مبارکه گشتند و بزيارت مرکز دائره غير
متناهيه يعنی روضه مبارکه مشرّف گرديدند و در جميعبعزمی ثابت مراجعت بوطن جمال قدم نمود که شايد دوستان
حقيقی را از الطاف جديد ربّ مجيد بشوق و شعف آردقدر او را بدان که در جميع مواقع دعای خير در حقّ تو نمود
و الطاف بی پايان الهی در حقّ تو خواست و البهاء عليک و
ص ٥٣ای ورقه مبارکه، آن فرع رفيع بافق علّيّين صعود فرمود
و آن نجم منير در فلک اثير طلوع نمود آن مرغ سحر در گلشن
الهی آغاز نغمه جانپرور کرد و آن نهر اکرم ببحر اعظم رجوع نمود
پس محزون مباش مغموم مباش رخ را مخراش بتسلّی الهی متسلّی
باش ذروه ملکوت محلّ اجتماعست ظلّ حضرت ربّ ودودالهيّه جمع گرديم و کلّ در آن جهان وسيع بال و پرَ گشائيم
يومئذ يفرح الثّابتون و يصرح المتزلزلون وجوه يومئذ تستبشر و وجوه يومئذ
تغبّر ترهقها قترة الحرمان بقلوب مستنفر و البهاء عليک ع ع
ص ٥٤فکر تفريق در تبريز افتاديد و بعضی بلکه کليّه امور را
فيصل داده و اسباب جمع نموده بکمال شتاب عزمسلطنت و اتّحاد و اتّفاق و محبّت و الفت با يکديگر و
معاشرت و ملاطفت و صداقت و مودّت با سائر طوائفدارند ولی اگر کار چنان واقع گردد که فزع عمومی حاصل
شود مثل اردبيل مجبور بر تعرّض ميشوند و در چنينچنانچه اگر آقا سيّد اسداللّه را حکومت حبس نمینمود بکلّی
او را عوام هلاک ميکرد خلاصه مطلب اينست که وجود شما حال
در آذربايجان لازمست نمیشود که تشريف بياوريد و السّلام ع ع
با وجود اين اگر چنانچه زحمت زياد بر شما وارد و تحمّل
مشکل باز اختيار با شماست تشريف بياوريد ع عتأثير مينمايد اينست که ميفرمايد لا تکونوا مع الّذين
قست قلوبهم عن ذکر اللّه ولی ضعفا را بهيچوجه ترکنکنيد و مأيوس نشويد و هر يک را بکمال مهربانی تفهيم
نمائيد و مأيوس نشويد عاقبت بينا شوند و بحقيقت واقف
گردند بايد انشاءاللّه بتأييدات جمال ابهی چنان قيام
بر نصرت ميثاق نمائی که کلّ حيران مانند فسوف تریعَلَم الميثاق خافقاً علی اعلی قلل الآفاق و تری المتزلزلين
فی خسران مبين و البهاء عليک و علی کلّ عبد منيب ع ع
هُواللّهالهی الهی انيّ اغبّر جبينی بتراب الّذلّ و الانکسار متضرّعاً
اليک فی اللّيل و النّهار مبتهلاً الی ملکوتک يا ربّی المختار
ان تغفر لی ذنوبی و تعفو خطيئآتی الّتی ثقلت علی ظهری
ص ٥٨و تفرّح روحی حتّی اری وجوهاً نورانيّة و کنوزاً رحمانيّة
و طيوراً سماويّة و حقائق ربّانيّة و کينونات مرايا صافية
مرتسمة فيها صور الملأ الأعلی منعکسة من انوار الحقيقة
النّورآء من الملکوت الأبهی حاکية عن فيوضات السّموات
العلی ملتهبة بنار محبّتک بين الوری فلک الحمد علی ما
انعمت بهذه المنحة و اسبغت هذة النّعمة و اتممتهذه الرّحمة و اريتنی قلوباً صافية و وجوهاً باهية و ابصاراً
حديدة و آذاناً صاغية و عقولاً واعية و کينونات حاکية
عن فيضک الجديد و نورک المبين و منها هذا العبد المتذلّل
بباب احديتّک المنکسر الی ملکوت تقديسک يناجيکو يقول ربّ ايّدنی علی الخضوع و الخشوع و وفّقنی علی
الانقطاع عمّا سواک و الاشتغال بذکرک و اعلآء کلمتکو نشر نفحاتک و ترتيل آياتک و ايضاح بيّناتک و وفّقه يا الهی
علی ذلک انّک انت الکريم الرّحيم الوهّاب و انّک انت العزيز المنّان ع ع
ص ٥٩الحمد لله الّذی احاطت فيوضاته و ظهرت آياته و ارتفعت
راياته و فاضت من غمام فضله غيث هاطل و فيض وابلفاهتزّت و ربت و انبتت ارض الحقائق النّورانيّة نباتاً
حسناً و رياحين رحمانيّة و تزينّت و تأنّقت و زکت و زهت
و ازهرت باوراد الحقائق و المعانی و ازهار الحکمة و العرفان
الالهی و الصّلاة و التّحيّة و الثّنآء علی مرکز الهدی و
سراج الملأ الأعلی الحقيقة النّورانيّة و الکينونة الرّحمانيّة
الدّرّة البيضآء و الفريدة العصمآء و الخريدة النّورآء
المتلئلئة فی اوج العلی علی آفاق الانشآء و علی الّذين
استفاضوا من فيضها و استسقوا من غيثها و استشرقوابذکراللّه و روح مستبشر ببشارات اللّه حتّی تأخذک نفحات
القدس و تجذبک الی محفل الانس و تجعلک شعلة نورانيّة
ص ٦٠ملتهبة بنار محبّة اللّه مضيئة بنور معرفة اللّه انّ هذا
لهو المنحة الکبری و الموهبة العظمی هنيئاً لمن نالها و
عليک التّحيّة و الثّنآء ع عآيات ملکوته شهوداً بفردانيّته و تجلّی علی هياکل التّوحيد
نور لائح من آثار ربّانيّته و ظهر علی ابصار اهل التّجريد
اشعّة ساطعة من شمس الوهيّته فخضعت و خشعت وبخعت و عنت الوجوه لحضرة قيّوميّته و التّحيّة و الثّنآء
و النّور و البهاء شملت و سطع فی حقيقة شاخصة بنصوصاو خطر ببال بشر او تصوّر لاحد امرٌ اعظم من سلطان ربّک
الرّحمن و قوّة مولاک المنّان انّه اشرق نوره و ظهر ظهوره
و اضاء مصباحه و تنفّس صباحه و هبّ نسيم رياض مواهبه
و شبّت نار جوده و رغائبه فی يومٍ اتّفق الامم و اجتمع اهل
ص ٦١آفاق الامم جعل العَلَم المبين يتموّج علی کلّ صرحٍ عظيم
و نوره القديم يشرق و يضیء علی الآفاق بسطوع شديديريدون ان يطفئوا نور اللّه بافواههم و يأبی اللّه الّا ان
يتمّ نوره و لو کره الکافرون. و انّک انت يا ايّها المشکاة
الموقد فيها مصباح محبّة اللّه فاشرق بنور العرفان فی
محافل البيان ليظهر سرّ التّبيان فی حقيقة الانسانعبقت من مهبّ موهبة اللّه تاللّه الحقّ انّ ذلک خير لک
من ملک عظيم و سلطان قويم و غناء ليس له مثيل فانّهاللّهمّ يا کهفی المنيع و ملاذی الرّفيع ترانی سائل العبرات
ص ٦٢و صاعد الزّفرات و مشتدّ السّکرات بما دهمتنی المصيبات
و تتابعت عليّ الرّزيّات و هی صعود عبادک المخلصين الطّيّبين
الضّمائر الصّافين السّرائر المنتمين الی فنآئک الطّيّب الطّاهر
ربّ انّ هؤلآء سمعوا منادياً ينادی للأيمان ان آمنوا بربّکم
فآمنوا و استغفروا و استضاؤوا من مصباح الهدی و سراج
الملأ الأعلی و آنسوا النّار الّتی توقد و تضیء فی الوادی
المقدّس طور الحقيقة فاران العرفان و قاموا علی نصرة
امرک فی جميع الآفاق و قاموا علی ذکرک بين اهل الوفاق
و اخذوا نصيبهم من نور الاشراق و سالت منهم الآماقحبّاً لجمالک و شوقاً الی لقآئک و توقاً الی جوار رحمتک
فاهتزّوا اهتزازاً رفعهم الی عتبة قدسک و ساحة رحمانيّتک
ربّ هذه طيورٌ آنفت غياض الثّری و آلفت رياض الملأالأعلی و رجعت اليک بقلبٍ طافحٍ بالوفآء ربّ هيّأ لهم
الاوکار فی السّدرة المنتهی و اسکنهم علی افنان شجرة طوبی
و اغرقهم فی قلزم الکبريآء و ادخلهم فی جنان الغفران
و اخلدهم فی حدائق الرّحمن و اشملهم بالجود و الاحسان
ص ٦٣حتّی يسبّحوا بحمدک فی جنّة الرّضوان و يترنّموا بابدع
الألحان علی الافنان بفنون الألحان انّک انت الکريمالرّحيم اللّطيف المنّان و انّک انت الغفور الروّؤف العزيز
الوهّاب عبدالبهاء عبّاس ٢٠ جمادی الأولی ١٣٣٨ حيفا
هُواللّهاللّهمّ يا من استغرق المخلصون فی بحار رحمته و التجأ
المقرّبون الی جوار مغفرته و دلع لسان المنجذبونبذکره بين خلقه و اتّکلّ الموقنون علی عفوه مطمئنيّن
بفضله و موهبته انّ عبدک هذا قد استضاء من نورعلی الأيمان استقامة الجبال لا تزلزله ارياح الامتحان
و لا زوابع الافتتان الی ان ترک هذه الدّار الفانية و
رجع الی الدّار الباقية متمنّياً لقائک متذلّلاً بين يديک
ص ٦٤ادخله فی حديقة العزّ و الجلال و کلّله بتاج العفو و الاحسان
و البسه رداء الجود و الامتنان حتّی يتباهی فی بحبوحة الجنان
و يشکرک علی العفو و الغفران انّک انت الکريم العزيز المنّان لا اله
الّا انت الغفور العفوّ الرّؤوف الرّحمن الرّحيم عبدالبهاء عبّاس
هُواللّهالهی الهی انّ سميّ سيّد الشّهدآء قد عرج الی ملکوتک
الأبهی مستجيراً بجوار رحمتک الکبری مستبشراً برحمتک
العظمی معتمداً علی عفوک و مغفرتک الکبری يا ذا الأ سمآء
الحسنی ربّ انزله منزل صدق و اورده علی مورد جودکو احسانک و اکرم مثواه و قدّر له کلّ خير فی منتهاه و اجعل
له نصيباً من لقائک فی محفل التّجلّی و ادخله مدخلاً مبارکاً
فی المحضر المتلألی ربّ البسه حلل الغفران و زيّن هامته
ص ٦٥نجّه ممّا يخاف حتّی تکون خاتمة المطاف فاتحة الألطاف
و عروجه سبباً لوصوله الی اعلی معارج السّعادة فی الحياة
الأخری و ادم عليه ديم رحمتک من غيوم موهبتک و نوّرثراه بنور العطآء و طيّب ترابه بصيّب الرّحمة و الرّضوان انّک
انت الکريم العزيز الرّحمن و انّک انت العفوّ الغفور المنّان
ربّ و رجائی ايّد عبدک الحسن و عبدک الحسين علی ماو تغسيل جسده المطّهر و دفنه بکلّ عزم صارم دافع لظلم
الظّالمين و منع الغافلين و اجعلهما مظهراً لالطافک مکافاة لما عملا فی
سبيلک انّک انت الکريم الرّحيم المقتدر الوّهاب ع عالهی الهی ايّد عبادک المخلصين علی الثّبوت علی ميثاقک العظيم
ثمّ احفظهم فی صون حمايتک من کلّ ظلوم و زنيم و معتد اثيم و اعل
بهم کلمتک بين العالمين و انشر بهم حکمتک فی کلّ اقليم شاسعة الارجاء
ص ٦٦الهی الهی تری ظلم الجهلآء و عدوان الزُنَمآء و هجوم الاُثَمآء
و زيغ العلمآء انهّم يصولون کالذّئاب الکا سرة و ينبحون
کالکلاب الخاسرة و يؤذون کالسّباع الضّاريه اغنامکالمتشتّتة فی البلاد من ظلم اهل العناد و فِرية اهل الفساد
و تهمة ما انزل اللّه بها من سلطان ربّ ربّ اشتدّتالازمة علی الاحبّاء فی سائر الانحآء و ضاقت الارض بما
رحبت علی الاصفيآء فانتهبت اموالهم و انتزعت ارواحهم
و اقتلعت اشجارهم و يُتّمَت اطفالهم و اُيِّمَت نسائهم و خوت
ابياتهم ربّ ربّ اکشف هذه الغيوم المتکاثفة علی الآفاق
المانعة من سطوع انوار الاشراق الحاجبة للابصار المستولية
علی الاقطار ربّ انّ عبدک الصّادق الامين قد ذاقحلاوة الفدآء فی مدينة علّق فی الهواء هيکل مبشّرک الأعلی
و هجمت عليه السّباع و ضربوه ضرباً اليماً بالمقامع و اللّطمات
ص ٦٧فاندقّ عظمه و ذاب لحمه فسقط مظلوماً مطروحاً مُغْمی
عليه علی الغبراء و شرب رحيق الشّهادة الکبری فی مشهد
البلآء و انفق روحه و جسده فی ذلک الموقف الشّديدالابتلآء ربّ ربّ نوّر وجهه فی ملکوت الوجود علی انفاق
الرّوح فی حيّز الشّهود و اختصّه بين اهل السّجود بالرّفد
المرفود و المقام المحمود فی مقعد الصّدق الرّفيق الأعلی
و ملکوتک الأبهی و ايّد هذه الاطفال الّتی ترکها من بعده
علی اقتفاء اثره و التّأسّی بخُلقه و خَلْقه حتّی يکونوا آيات
تبتّله و آثار تضرّعه و سُرُج آماله و ازهار حدائقه و اثمار
شجر وجوده و انوار محفل شهوده انّک انت المقتدر المعطی
الکريم العزيز الوهّاب ع عالهی الهی تری هؤلآء جمّاً من الأحبّآء اقبلوا اليک بوجوه
نورآء و قلوب طافحة بالحبّ و الولآء و صدور منشرحةبالذّکر و الثّنآء ربّ احفظهم فی کهف حمايتک و احرسهم
بعين رعايتک و خصّصهم بفيض عنايتک و صُنهم فی صونکتابک المبين انّک انت الرّحمن الرّحيم يا ذا الفضل العظيم
ای ياران حقيقی عبدالبهآء، پس از شکر خدا و ستايش ربّ
کبريا بايد نهايت ممنونيّت را از جناب آقا زين العابدين
بداريد و مانند پروانه حول شمع او بگرديد که سبب شدو کلّ بدليل مهتدی بسبيل ربّ جليل گشتيد مؤمن باللّه
شديد و موقن بآيات اللّه و جانفشان در سبيل اللّه قدر اين
نعمت را بدانيد و تا توانيد شکر و ستايش نمائيد زيرا اين هدايت
سبب نورانيّت وجوه در ملکوت احديّت گردد و سلطنت جهان
باين موهبت برابری ننمايد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهای امة اللّه المنجذبه، جناب امين حاضر و اين عبد بها را
ص ٦٩اخطار مينمايد که امة اللّه المقرّبه فائزه رجای ذکری دارد
چون امين نهايت رضايت از شما دارد و اصرار ميفرمايدلهذا من مجبور شدم که بخطّ خويش بنگارم باری اين ايّام
آن صفحات استعداد عجيبی پيدا نموده اگر اماء الرّحمن
اتّحاد و يگانگی حاصل نمايند و بمحبّت آميزش کنند واز يکديگر ستايش نمايند و بخدمت پردازند و تبليغ نمايند
در اندک زمانی انتشار عجيبی حاصل گردد جناب آقا سيّد
صادق را بجان و دل مشتاقيم ع عای امة اللّه، اشعار چون لئالی منثور منظور گرديد در
نهايت حلاوت و سلاست بود و در غايت فصاحت وو نعوت انشا نما تا بآهنگ بديع در محافل عظيم ترتيل گردد
ص ٧٠ای امة اللّه، از خدا بخواه که در بين اماء اللّه بشوق و انجذابی مبعوث
گردی که بحرارت محبّت اللّه محفل را مجمره آتش نمائی ع ع
هُواللّهای امة اللّه، بشارت باد که در اين دور يزدانی نسآء نزديکست
که در ميدان رجال جولان نمايند در امريکا ولوله اماء
رحمن زلزله بر ارکان انداخته ببين چه خبر است ديگرچگونه بايد بروحانيّت کبری و تقديس عظيم و تنزيه بديع
و پاکی قلب و تزکيه نفس و نورانيّت صرفه پردازند اميدوارم
که موفّق گردند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عاعظم را که از نسل نفسی هستی که مدّت حيات خويش را در
نشر الواح الهی صرف نموده بسا شبها تا صبح در باديه پيمائی بود و
بسا روزها تا شام در طيّ صحاری و براری اين موهبت اگر چه
الآن نظر بعدم سعت امکان و قلّت استعداد زمان مخفیای ورقه مهتّزه از نفحات رياض، آنچه مرقوم نموده بودی
ملاحظه گرديد دليل ثبوت بود و برهان رسوخ ولی اينثبوت و رسوخ بايد مؤيّد و مشفّع برضاء باشد رضای اين
عبد بهاء از شما وقتی کامل گردد که ناطق بعبوديّت محضه
من در آستان جمال ابهی گردی و دلائل و براهين اقامهنمائی و فرياد يا عبدالبهاء و يا رقيق البهاء برآری بجمال
مقدّسش قسم است که هيچ نامی و ندائی در مذاق روح وتو نيز امة البهاء باش و از خدا بخواه و دعا کن که هر دو
بخدمت موفّق گرديم اينست عزّت ابديّه اينست مفخرتالملوک معظّم چه مقامی اعظم از عبوديّت آستانش جوئيم
و چه شأنی اکبر از بندگی درگاهش خواهيم تا توانی در اين
بکوش و بجوش و بخروش اين ميثاق ميثاق عبوديّت استداری ولی در بين راه بايد عبوديّت اين عبد را ناطق گردی
و کلّ اماء را از اين نفحه معطّره مشام معنبر نمائی تا نظر عنايت
در حقّ تو کامل گردد و تأييد ملکوت را از هر جهت مشاهده
نمائی حال آنچه من ميگويم بکن و ملاحظه تأييد نما جناب
آقا سيّد صادق را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد ع ع
فی الحقيقه در امور جناب آقا ميرزا جلال بازماندگاننموديد البتّه اين خدمت در درگاه الهی مقبول است ع ع
هُوالأبهیايّها الفرع المتکدّر من السّدرة المبارکه فی هذه الايّام
فلا تبتئس و لا تحزن من حوادث الايّام انّ الزّمان خئون
خئون و انّ الدّهر غشوم غشوم و انّ الدّنيا مجال لجولان
خيل ريب المنون ايّاک و القنوط من فضل ربّک القيّومفسوف يبدّل اللّه هذا الهبوط بالصّعود و يختم عواثر الجدود
ص ٧٤الاشراق بنور البرکة فی الآفاق و يبيّن اللّه لک من امرک
رشداً و يبسُر امرک و يشرح صدرک و ينوّر بصرک بمشاهدة
آياته الکبری فعليک بالتوکّل و عليک بالتّوسّل و عليک
بالتّذکّر ما نزّل فی الالواح فاذاً اقبل الدّهر فلا تنسر و ان
ادبر فلا تتکدّر و ان ابتسم فلا تضحک و ان عبس و عسعس
فلا تنغّم و لا تنفک و عليک بالاقتصاد و عليک بالاتّکال و
عليک بالاعتدال فسوف يفتح اللّه عليک ابواب الرّخاء من
حيث لا تحتسب فانجذب الی الملکوت الأبهی و اشتعلبنار محبّة اللّه فانّ ذلک خير لک فی الآخرة و الاولی ع ع
هُوالأبهیابهی گوشزد شرق و غرب گشته در هر اقليمی شور و آشوبست
و در هر کشوری ولوله و جوش و خروش صيت امر الله آفاقرا
ص ٧٥احاطه نموده و آوازه ميثاق اللّه بسمع سکّان جميع غبراء
رسيده حرارت محبّت اللّه در کبد عالم شعله زده و انوار
معرفت اللّه از کلّ جهات تابيده امم اجنبيّه در شوقو جذب آمدهاند و ملل توراتيّه و انجيليّه در وله و طرب
جميع قبائل در اکتساب اين مواهب و فضائل ميکوشنداهل وطن چرا غافل و ذاهل البتّه قدر اين موهبت را بدانند
و اين عنايت مخصوصه را غنيمت شمرند يد فضل و عنايتاين تاجرا بر سر آن اقليم نهاد بايد بسزاوار عمل نمود اگر
چه فیالحقيقه اهل آنسامان کوتاهی ننمودند و جانفشانی
فرمودند و از شدّة بلايا و کثرت رزايا و تزايد شهداء
در بدو امر قدری بظاهر سکون و سکوتی حاصل ولی درکمون آتش عشق در شعله و شدّتست انشآء اللّه اين شعله
جهانسوز گردد و اين لمعه عالم افروز مقصود اينست که
عين حيات در آنجا جاری و چشمه حيوان در ساری ساریشود و البهاء عليکم يا احبّاء اللّه المهيمن القيّوم ع ع
ص ٧٦آنجناب ملاحظه گرديد ولی بهيچوجه مصلحت نبود که ورقه
ساکنه ساکته صامته بخواند و مطّلع گردد زيرا اگر مطّلع
شود چنان تعلّقی بشما دارد که شب و روز گريه و لابه و ناله
نمايد و بهيچوجه در اينعالمها نيست مقدّس از اين شئون
و افکار است و امّا ديگران جلّ مقصدشان آمدن او بودو بس و اين امور جزئيّه قابل اين صحبتها نه و آنجناب واضح
است که نهايت عنايت را در حقّ او داشته و داريد اينامور مسلّمست ابداً مکدّر نباشيد که کار مشتبه نه بعضی
روايات را از جمله معترضه بدانيد هر کس نظر بفکر خويش
سخنی راند دع الرّوايات فانّها لا تغنی عن الآيات. حضرات
جميعاً ذکوراً و اناثاً از شما نهايت رضايت را داشته و دارند
در فکر امور مهمّه باشيد و آن سلوک اهل اللّه است که انشاء
اللّه چون شهيدين اعظمين در ميان خلق محشور شويدای ياران الهی، دمدمه ذکر اللّه را در آفاق اندازيد و زمزمه
فيض ابدی را در قلب آفاق بلند کنيد شمعی برافروزيد که
شعلهاش بملأ اعلی رسد و در بحری غوطه خوريد که موجش
بملکوت ابهی واصل گردد و از چشمهئی نوشيد که حياترحمانی بخشد و از مائدهئی تناول کنيد که غذای وجدانی
گردد ردائی در بر کنيد که زيبايش هيکل انسانی شود وترانهئی بنوازيد که سبب فرح و طرب قلوب ربّانی شود ايّام
در گذر است و حيات عنصری بی ثمر عاقبت انعدامستبزنيد و شهد بقای سرمدی بچشيد و بروحی که زندگی جاويد
عنايت کند مؤيّد گرديد و عليکم التّحيّة والثّنآء ع ع
ص ٧٨انوار تجلّياتش در جميع جهات در سطوعست و نسائم احسان
و انعامش از کلّ انحاء در هبوب ابواب ملکوتش مفتوحچون مه تابان ولی اين عباد بايد اين فضل عظيم را غنيمت
شمرند و اين جود مبين را اعظم نعمت تا از آثارش استفاضه
نمايند و از انوارش استناره چون فيض آسمان بر ارض طيّب
طاهر آيد گل و رياحين رويد و خاک بهشت برين گرددميرزا ابراهيم عليه بهاء اللّه الأبهی وارد و ذکر آن دوستان
الهی گرديد بکمال روح و ريحان و محبّت خالص خواهشذکر آن ياران نمودند اين عبد چون ملاحظه نمود که بمنتهای حبّ
ص ٧٩ذکر نمود لهذا فوراً قلم برداشته و بياد و ذکر ياران پرداخت
و از فضل حقّ آمل و سائلم که در ظلّ جناح الطاف محفوظ
و مصون باشيد ع عحمراء در گلشن شما شکفت کو ناله و فغان مرغان و گلبانک
بلبلان آن دلبر ابها در آن بوم و بر پرده برانداخت کو آه
و انين عاشقان. آن بحر سلسبيل در آن اقليم موج خيز گشت
کو حرارت عطش تشنگان. آن نغمه الهی در آن سرزمينانجمن بدور آمد کو نعره و فرياد باده پرستان. آن نفحه قدس
از آن رياض منتشر شد کو انشراح صدور ياران. آن آهویدشت الهی در آن صحرا جولان نمود کو بيهوشی از رائحه مشک
ص ٨٠جان. باری ای ياران روحانی روحی لکم الفدا شما از موطن
حضرت يزدانيد و از شهر جانان و وقايع عظيمه در بدو امر
در آنجا ظاهر و عيان شد پس شما که از اصل منبت سدرهمنتهی هستيد و از جنّت شجره طوبی بايد از کلّ پيشتر باشيد
و در اشتعال بيشتر بلکه فی الحقيقه بايد نفحات حقّ از آنصفحات
بسائر جهات منتشر گردد و انوار هدايت و شوق و ذوق از
آن خاور بسائر اقاليم بتابد ربّ هؤلآء من منبت سدرة رحمانيّتک
و مغرس شجرة فردانيّتک ايّدهم بفضلک و جودک علی اعلاء
ذکرک و اشهار امرک و هداية خلقک و الاحتراق بنارالاسرار فی آية توحيدک و الاستقامة علی عهد ربوبيّتک
و ميثاق الوهيّتک انّک انت المقتدر العزيز المهيمن القيّوم ع ع
هُوالأبهیولی ديگری ترجمان راز درون شد و از سرّ مکنون و مضمر
مصونش خبر داد که خطّی بباجان مرقوم نموده و بجهت اينکه
خطّی ببرد مستدعی تحرير ورقه مختصری هست من همفوراً بنقد اين رقيمه نگاشتم و پرده از سرّ مکنون قلب
برداشتم که ای دوست روحانی من و يار حقيقی من خوشباش که بيادت خوشيم ع ع جناب آقا ميرزا جلال را تکبير
ابدع ابهی ابلاغ نمائيد در کلّ شئون و احوال بيادشان
مشغوليم و موفّقيّت در روح و ريحانشانرا از حقّ ميطلبيم
و البهاء عليه ع عو انّی اتقرّب اليک يا الهی فی جنح هذه اللّيلة الظّلمآء
و اناجيک بلسان سرّی مهتزّاً بنفحاتک الّتی انتشرت من
ملکوتک الأبهی و اقول ربّ لا احصی ثنآء عليک و لا اجد
لطيور الأفکار صعوداً الی ملکوت قدسک تقدّست بکينونتک
عن کلّ ذکر و ثنآء و تنزّهت بهويّتک عن محامد اهل الانشآء
ص ٨٢لم تزل کنت فی تقديس ذاتک متعالياً عن ادراک العارفين
من الملأ الأعلی و لا تزال تکون فی تنزيه حقيقتک ممتنعاً عن
عرفان الواصفين فی سکّان جبروت العلی الهی الهی معيا الهی و تقدّست عن کلّ النّعوت و الأوصاف يا محبوبی
الهی الهی ارحم عجزی و انکساری و فقری و ذلّی و مسکنتی
و انلنی کأس عفوک و موهبتک و حرّکنی بنفحات محبّتکو اتوسّل بذيل ردآء کبريائک و انسی ما سواک و استئنس
بنفحات ايّامک و اتوفّق علی الوفآء فی عتبة قدسک و علی
القيام بخدمة امرک و علی الخضوع و الخشوع عند احبّائک
و الانعدام و الفنآء فی محضر اصفيائک انّک انت المؤيّد
الموفّق العليّ الکريم الهی الهی اسئلک باشراق انوار طلعتک
الّتی اشرقت بها الآفاق و بلحظات عين رحمانيّتک الّتی
شملت کلّ الأشيآء و بتموّجات بحر عنايتک الّتی فاضتحقائق الممکنات و بانوار رحمتک الّتی سبقت الموجودات
بأن تؤيّد الاصفيآء علی الوفآء و توفّق الأحبّآء علی خدمة
عتبتک العليا و تنصرهم بجنود قدرتک الّتی احاطت الأشيآء
کلّها و تنجدهم بجيش عرمرم من الملأ الأعلی ای ربّ انّهم
ضعفآء ببابک و فقرآء فی فنائک و مضطرّون الی فضلکقلوبهم بنفحات السّرور و الحبور المنتشرة من ملئک الأعلی
و نوّر بصائرهم بمشاهدة آياتک الکبری و اجعلهم آيات التّقديس
و رايات التّنزيه تخفق فی قطب الامکان علی عموم الوری
و اثّر کلامهم فی القلوب الّتی کانت کالصّخرة الصّمّآء حتّی
يقوموا علی عبوديتّک و ينقطعوا الی ملکوت ربوبيّتک و
يتوجّهوا الی جبروت قيّوميّتک و ينشروا آثارک و يتنوّروا
بانوارک و يبيّنوا اسرارک و يهدوا عبادک الی المآء المعين
ص ٨٤يطيروا بها الی ملکوت وحدانيّتک و يصبحوا عباداً ينطقون
بالنّعوت من الملأ الأ علی و يثنی عليهم اهل ملکوتک الأبهی
و يسمعوا ندآء هواتف الغيب بالبشارة الکبری و يناجوک
فی الاسحار بابدع الأذکار شوقاً الی لقائک يا ربّی المختار
و يبکوا بالعشيّ و الاشراق توقاً الی الورود فی ظلّ رحمانيّتک
العظمی ای ربّ ايّدهم فی جميع الشؤون و انصرهم فی کلّ
الاحوال بملائکة قدسک الّتی هم جنود لا يرونها و کتائب
غالبة علی جيوش الملأ الأدنی انّک انت المقتدر العزيز
القويّ المحيط و انّک لعلی کلشیء قدير. پاک يزدانا خداوند
مهربانا آوارگان کوی توئيم و مشتاقان روی تو و عاشقان
خوی تو بيچارهايم افتادهايم ذليليم حقيريم ضعيفيم رحمتی
فرما و موهبتی عنايت کن از قصور در گذر و خطايای بی پايان
بپوش هر چه هستيم از توئيم و آنچه گوئيم و شنويم وصف
ص ٨٥تو گوئيم و روی تو جوئيم و در راه تو پوئيم تو خداوند مهربانی
و ما گنهکار بيسر و سامان پس ای ابر رحمت رشحاتی ایخطا متاعی نه و بغير از آمال اعمالی نه مگر پرده ستّاريّت
بپوشاند و حفظ و حمايتت شامل حال گردد و الّا اينضعفا را چه توانائی که بخدمتت پردازند و اين فقرا را
چه غنائی که بساط عزّت بگسترانند توئی مقتدر و توانا
تأييدکن توفيق بخش اين نفوس پژمرده را برشحات ابرموهبت طراوتی عنايت کن و اين حقائق مبتذله را باشراقات
شمس احديّت روشنائی بخش اين ماهيان تشنه لب رابدريای رحمتت افکن و اين قافله گمگشته را بپناه احديّتت
دلالت کن گمگشتگانرا بعين هدايت دلالت کن و آوارگانرا
در پناه عزّتت مأوی بخش تشنگان را از سلبيل موهبتبنوشان و مردگان را بحيات ابديّه زنده کن کوران را بينا
فرما و کران را شنوا کن و گنگان را گويا نما و افسردگانرا
ص ٨٦مغروران را متنبّه در هر کار. توئی مقتدر توئی بخشنده توئی مهربان
انّک انت الکريم المتعال ای ياران الهی و ياوران اين عبد
فانی، شمس حقيقت چون از مطلع آمال فيض نامتناهیچنان جلوه فرمود که ظلمات دهمآء مضمحل و معدوم گرديد
لهذا خطّه خاک غبطه افلاک شد و عرصه ادنی جلوه گاهشد نسائم ربيع الهی بمرور آمد و ارياح لواقح فيوضات نامتناهی
از مهبّ عنايت بوزيد صبح نورانی دميد و بشارت موهبتکبری رسيد نوبهار الهی در عالم امکانی خيمه و خرگاه زد
ارض وجود بحرکت آمد و خطّه شهود مهتزّ گشت خاکگل و رياحين عرفان روئيد و سبزه نوخيز معرفة اللّه دميد
عالم امکان مظهر فيوضات رحمان شد و حضرت شهودجلوه گاه غيب مکنون گرديد ندای الهی بلند شد و بزم الست
ص ٨٧و طرب آمدند مرغانی در گلشن تقديس آغاز نغمه و ترانه
نمودند و بلبلانی بر شاخسار گل رحمانی فرياد و فغان کردند
ملک و ملکوت تزيين يافت و رشک بهشت برين گرديديئسوا من الآخرة کما يئس الکفّار من اصحاب القبور شما
ای ياران رحمانی، بشکرانه ربّ ودود زبان گشائيد و بحمد
و ستايش جمال معبود بپردازيد که از اين کأس طهورسرمستيد و از اين جام صهبآء پرنشئه و انجذاب از نفحات
قدس مشام معطّر نموديد و از رائحه قميص يوسف وفادماغ معنبر کرديد شهد وفا را از دست دلبر يکتا چشيديد
ص ٨٨و اين فضل و جود از نوادر عطايای ربّ ودود. در انجيل
ميفرمايد المدعوّون کثيرون و المختارون قليلونيعطيه من يشآء و اللّه ذو فضل عظيم. ای ياران الهی، شمع
ميثاق را ارياح نفاق از اهل آفاق احاطه نموده و بلبل
وفا را زاغان جفا اهل فتور هجوم نموده حمامه ذکر رااحبّای الهی بايد چون جبل متين باشند و چون بنيان رزين
رصين از شدائد بلايا مضطرب نگردند و از عظائم رزاياحضرت ربوبيّت قيام کنند و در نشر نفحات اللّه منتهای
همّت را مبذول دارند امر مبارک را حصن حصين باشندو جنود جمال قدم را قلعه رزين و رصين بنيان امر اللّه
را از هر جهت حافظ امين گردند و افق مبين را نجم منير
شوند زيرا ظلمات دهمآء امم از هر جهت در هجوم استجميع قبائل چگونه ميتوان دمی غافل بود البتّه هوشيار
باشيد و بيدار و در حفظ و حمايت امر پروردگار. اليوم
الزم امور تعديل اخلاق است و تصحيح اطوار و اصلاحرفتار بايد احبّای رحمن بخلق و خوئی در بين خلق مبعوث
گردند که رائحه مشکبار گلشن تقديس آفاق را معطّرشوند بی نصيبان از بحر بی پايان نصيب برند و نادانان
از معين حيوان دانائی سيراب شوند درندگان ترکجنگ صلح حقيقی جويند و درندگان تيز چنگ از سلم حقيقی
بهره برند ناپاکان از عالم پاکی خبر گيرند و آلودگان از جوی
تقديس نصيب برند اگر اين فيوضات الهيّه در حقائقانسانيّه جلوه ننمايد فيض ظهور بی ثمر ماند و جلوه شمس
حقيقت بی اثر گردد پس ای ياران الهی، بجان و دل بکوشيد
تا از خُلق و خوی مبارک نصيب و بهره گيريد و از فيوضات
تقديسش قسمتی بريد تا آيات توحيد شويد و رايات تجريد
گرديد و حقيقت تفريد را جوئيد و در اين گلشن الهی بنغمات
رحمانی آغاز نغمه و ترانه نمائيد طيور شکور گرديد و در
ص ٩١گلزار وجود آوازی بنوازيد که محيّر عقول و شعور گردد در
قطب امکان عَلَمی افرازيد که پرچم موهبت بارياح عنايت
موج زند و نهالی در مزرعه وجود و باغ شهود غرس نمائيد
که ثمرش در نهايت طراوت و حلاوت باشد قسم بمربّیحقيقی که اگر بنصائح الهی که در الواح نورانی نازل عامل
گرديد اين خاک سياه آئينه ملکوت اعلی شود و اينحيّز ادنی کاشف ملکوت ابهی گردد ای ياران الهی، الحمدلله
فيوضات غيبی شمس حقيقت از جميع جهات محيط استگرديد و بشئون و آثار حقايق ملکوتيّه واضح و آشکار شويد
تا ملاحظه فرمائيد که پرتو خورشيد يزدان در چه درجهچگونه باهر و ظاهر و لائح است ای ياران الهی، الحمدللّه
اعليحضرت شهرياری در نهايت مهربانی و حضرت صدارتپناهی در منتهی درجه عدالت و رعيّت پروری بايد دوستان
شبانه روز بدعای ابديّت اين دولت قويّ الشّوکة پردازند
و بشکرانه دادخواهی و فريادرسی و مهربانی اعليحضرت
تاجداری قيام کنند زيرا اين از احکام مبرمه الهيّه است
که در جميع کتب سماويّه نازل و عليکم التّحيّة والثّنآء ع ع
منتسبين و مهاجرين و مجاورين الحمدللّه در نهايت عبوديّت
و فارغ از غير حقّ و خادم امر ع عيا امةالله الثّابته، نامه شما رسيد با نامههائيکه در طيّ
نامه شما بود از اين جهت که فرصت ندارم بتحرير کلمهئی
باختصار ميپردازم معذور بداريد از درگاه احديّت بنهايت
تذلّل و انکسار ميطلبم که همواره مورد صون و عون جمال
مبارک روحی لاحبّائه الفدا باشيد و همچنين خانداندر محبّه اللّه سراجی بارق بود هميشه در نظر است او را علوّ
درجات خواهم بورقه مبتهله حرم عميد الاطبّاء از قبلمن پيام مهربانی برسان علی آقا بمصر رفته و تو در سفر
رشت فی الحقيقه کوشيدی اميدوارم که سيّد جلالظاهر تو قدری فتور يافته از شافی حقيقی میطلبم که قوّت
بصيرت بيفزايد جناب دکتر يونسخان بنفحات الهی مأنوسحضرت سينا و بنت آقا حسينعلی پيام مهربانی برسان و بگو
شکر کنيد خدا را موفّق بر آن شديد که بنات را درس اخلاق
می دهيد اين خدمت بعتبه مقدّسه الهيّه است معلّممدرسه تربيت را دعا مينمايم و اطفال را ترقّيات معنويّه
ميجويم امة اللّه روحيّه را پرتوی از الطاف ربّانی ميجويم
و جميع را صون و عون حضرت رحمانی میطلبم و ميرزاابراهيم خان را فيضی از برکت آسمانی طلبم و در تجارت ربح
ص ٩٤و سودی خواهم اِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً. بوالده و همشيره ايشان
از قبل من نهايت مهربانی برسان و جناب ميرزا سليمانولد عزيزاللّه را از ربّ العّزة تأييد و توفيق خواهم تا اسباب
راحت از برای او مهيّا گردد و بوالده سلطان حبيب اللّه
خان امة اللّه المطمئنّه از قبل من پيام روحانی برسان
اميدم چنانست که موفّق بحسن خاتمه گردد و در کمالحبيب اللّه خان فی الحقيقه خالص است و نورانی و ثابت
است و رحمانی البتّه نظر عنايت شامل حال او گردد وو مهربانی ابلاغ دار الحمدللّه که از بدايت جوانی مشام را
بنفحات رحمانی معطّر نمود و عون و عنايت شامل و الطاف
الهی در حقّ او کاملست و همچنين جناب حاجی محمّد خيّاط
را از فيض بی پايان بهره و نصيبی نامتناهی خواهميا من استشرق من انوار الملکوت، قد اهتزّ قلب العالم
من نسمات مرّت من رياض سرّ القدم قد انجذب فؤادعلی مشام مزکوم لاستنشق و زال منه الزّکام اذاً فاستخزنّ
ما تريد من فيوضات ربّک المجيد و اطلبنّ ما شئت من مواهب
مولاک العزيز الحميد ع عو سبب روح و ريحان گرديد از تأييدات غيبيّه اميدوارم
که از هر در درآئی بتأييدی موفّق و مؤيّد گردی و چنان
بنار موقده الهيّه برافروزی که جهان سوز گردی وقطرات بارانرا محيی بقاع و کوه و دشت موجی را درفشان
کند و فتيله و دهنی را ساطع و درخشان چون از جمادیچنين کمالی ظاهر کند عجبا از انسان و عالم روح و فؤاد
چه ظاهر نمايد پس هر چه بخواهی از حضرت دوست بخواه ع ع
هُوالأبهیيا من اقتبس الانوار من مشکاة الاسرار، لعمرک انّ القلب
لفی ولهٍ و انّ الّروح لفی انجذاب و انّ الفؤاد لفی اتّقاد
و انّ الجسم لفی اشتعال و انّ العظم لفی اضمحلال منتسعّر نيران محبّة اللّه و تأجّج نارها فوا حسرةً علی المخمودين
و وا اسفاً علی المنجمدين و وا تعساً علی المتثاقلين
و وا نقمتاً علی المشتغلين الملتهين فسوف ترتفع الحجاب
ص ٩٧و تزول النّقاب و ينکشف الظّلام عن صبح ساطع الاشراق
علی الآفاق و ترتفع اعلام کلمة اللّه و تنتشر روائح نفحات
اللّه و يلوح فجر البقاء و يبوح بالسّرّ المستسر و الّرمز المکنون
سراج موهبة اللّه و تهبّ نسائم موهبة اللّه من مهبّالعناية علی الارجاء و الانحاء عند ذلک يخسر المنجمدون
و يموت المنخمدون ع عيا من تشمّر عن الذّيل فی خدمة امر اللّه، قد رتّلت آيات
الشّکر الملأ الأعلی بما ايّد اُناساً آنسوا نار محبّة اللّه و
استأنسوا بنفحات اللّه و ما ابتئسوا ممّا کانوا يعملون
اعداء اللّه اولئک اصحاب السّفينة عند اللّه و اولئک هم
الثّابتون آنچه مرقوم بسيّد معلوم از خامه مشکين بود
و همچنين اثر کلک درُر بار جناب سيّد بزرگوار آقا سيّد
علی کلّ جوهر معانی بود و نفثات روح رحمانی حمد خدا را
که نفوس نفيسه مبعوث فرمود که چون بنيان مرصوصزجاج سراج امر اللّه را از ارياح نقض حفظ ميکنند فنعم
مثل القوم الّذين ثبتوا علی الميثاق و حفظوا سراج الآفاق
من ارياح الشّقاق الا انهّم اعلام الاشراق علی التلول و
السّهول و الصّروح و اعلی قلل الجبال. امّا اهل فتور
اين بيچارگان پشيمانند ولی پيکان چون از کمان بجستارجاعش مشکل است النّار و لا العار را فراموش ننمائيد
لهذا آنحضرت نصيحت نمائيد فمن شاء فليقبل و منشاء فليعرض انّ الله غنيّ حميد بگو ای جان من صبح مبين
خوش است نه شام غمگين شمع ميثاق روشن است نهنمائيد که جمع فتور در اين سنين و شهور چه بروز و ظهوری
نمودند جز آنکه القای شبهات بر مسامع چند ضعفایاز ملکوت ابهی رسيد و جنود تأييد از ملأ اعلی هجوم نمود
در اندک زمانی معلوم کلّ من علی الارض شد که از تمرّد
اهل فتور شمع نور را قصوری حاصل نشد و از تيشه جفاای ضياء الحقّ حسام دين و دل ای دل و جان از قدوم تو خجل
قصد آن دارند اين گل پارهها کز حسد پوشند خورشيد ترا
باری بگو تا وقت از دست نرفته و چاره از کف رجوع نمائيد
تا يبدّل اللّه السّيّئات بالحسنات گردد نقلی نيست من تاب
عن الذّنب کمن لا ذنب له انسانست جائز النّسيانستامّا عناد بنياد براندازد و تا اسفل الجحيم برد عنقريب
ملاحظه نمائيد که پرتو تقديس ميثاق آفاق را روشن نمايد و انوار
ص ١٠٠عهد جهان و کيهان را مطلع مه تابان فرمايد يومئذ تخسر
صفقة المجرمين انّ هذا ثبت فی القرون الاوّلين و الحمد
للّه ربّ العالمين ع عيا من تعلّق باهداب رداء الکبرياء، بخٍّ بخٍّ لک يا ايّها
المتشبّث بالحبل الممدود بين الارض و السّمآء و المتمسّک
بالعروة الوثقی الّتی لا انفصام لها المستظلّ فی ظلّ شجرة
الميثاق المستضیء بانوار الاشراق و اعلم بانّ ربّک ينصر
من نصر امره و يؤيّد من توجّه الی ملکوته فسوف تریانّ اللّه يشدّد ظهور اهل الوفاء بشديد القوی يومئذ تفرح
و يفرح المؤمنون ربّ ايّد عبدک هذا بقوّة ربوبيّتک و
قدرة قيّوميّتک و اجعله مظهر عونک و صونک انّک انتالکريم الوهّاب در قرآن عظيم ميفرمايد ان تنصروا اللّه
ينصرکم پس تا توانی بجميع شئون از گفتار و کردار و رفتار
بخدمت امر الله قيام کن تا تأييد و توفيق در جميع شئون
ص ١٠١مشاهده نمائی و در درگاه حقّ مقبول بوده و هستی ع ع
هُوالأبهیيا يحيی، خذ الکتاب بقوّة از قرار معلوم محزونی و مغموم
هذا شأن اهل الملک تو انشاءاللّه از سکّان ملکوتموّاجست تو چرا در شب غم بی سراج مسرور باش و مبتهج
مشعوف باش و مستبشر نفحات سرور الهی از رياض ملکوتضلع آنجناب امة اللّه را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و البهآء
علی ابيها الّذی يهلّل فی مقعد صدق عند مليک مقتدر ع ع
هُواللّهای بنده الهی، وقتی عَلَم جلال برافرازی و رايت استقلال
ص ١٠٢و فانی گرد تا نشئه باده باقی يابی خود را فراموش کن تا
سرود سروش غيب شنوی و عليک التّحيّة والثّنآء ع ع
هُواللّهای کاش عبدالبها را حرّيّتی بود و در بنای آن ديوار گل
کشی مينمود و از قبل من جناب آقا سيّد علی يزدی راتحيّت مشتاقانه برسان و بگو اميدوارم که موفّق بر خدمت
امر گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عتصوّری نمايند و آن تصوّر را بپرستند و حال آنکه آنچه
در اوهام گنجد و بعقول و افکار ادراک گردد آن صورفکريّه انسانست و محاط نه محيط جمله ادراکات بر خرهای
لنگ حقّ سوار باد پرّان چون خدنگ حمد خدا را کهنسآء غافله پرداز تا ايشان را بهدايت کبری مهتدی نمائی
و بورقات مقدّسه مقتدی. اليوم تأييدات الهيّه شاملو عنايت و موهبت حقّ و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
از امة اللّه شاعره ماهره منتسبه سلطنت عليها بهاء اللّه ذکری
بنما و پيامی برسان اشعار او را از امريکا خواستهاند زيرا در ميان
اماء رحمن در امريکا شعرا بسيار و عليها البهاء ع عهُواللّه جناب آقا سيّد صادق، مدّتيست که از شما خبری بايد
در جهان روحانی گرفت زيرا پرسش عبدالبهاء مستمرّ است ع ع
ص ١٠٥ای بنده حقّ از خدا بخواه که دل آگاهی يابی و بنفحات
صبحگاهی جهان جان را معطّر نمائی و ملکوت ابهی راملجأ و پناه نمائی اگر خوشبختی باين موهبت موفّق ميشوی
چه مبارک عهدی بمهد وجود آمدی و در چه روز فيروزیايمان و ايقان هر دم ترقّی نمائيد و باعلی افق عرفان
فائز گرديد و عليکم البهآء الأبهی ع عای نفوس مطمئنّه، شما يادگار آن ذات منوّريد و برگذار آن
شخص محترم حضرت خال بزرگوار در ايّام مبارک بنهايتو چنين خلعت مفتخری در بر بعد از صعود نيز در عبوديّت
آستان مقدّس شريک و سهيم من بود تا روزيکه وفاتنفس محترم در درگاه احديّت مقرّب است و در عالم اسرار
مستغرق بحر انوار حال قدرش معلوم نيست عنقريباعصار است شکر کنيد خدا را و پی او گيريد و بر قدم او
حرکت نمائيد تا منتسبين حقيقی او باشيد نه مجازی من در حقّ
شماها تضرّع بآستان مبارک نمايم و در دو جهان شما را کامرانی
خواهم اميدم چنان است که چنان که آرزو دارم مبعوث گرديد و
عليکم البهآء الأبهی ١٩ اکتوبر ١٩١٩ حيفا عبدالبهاء عباس
ص ١٠٨امن و امان آرميدند شيخ شبستری شعری گفته که فیالحقيقه
بالهام الهی بوده و آن اينست روا باشد انا الحقّ از درختی
چرا نبود روا از نيکبختی باری تو حال در آن کشوریو صاحب سمع و بصر و بنار محبّت اللّه افروختی و حجباترا
سوختی شعلهئی بزن تا نائره عشق بعنان آسمان رسدملتفت چون نظر بمجامع و محافل ثابتين بر عهد و ميثاق
نمايند فرياد يابشری يابشری بر آرند و بتهليل و تسبيح
ص ١٠٩لب بگشايند و ندا فرمايند ای انجمن رحمانی و ای مجمع
يزدانی طوبی لکم بشری لکم ای روی شما روشن ای خویشما گلشن بميثاق محبوب آفاق متمسّکيد و از پيمانه پيمان
الهی مدهوش و مستيد بجمال قدم وفا نموديد و جامو سبب تفريق کلمة اللّه نشديد و علّت ذلّت دين اللّه
نشديد و در عزّت اسم حقّ کوشيديد و استهزاء امم رابر امر مبارک روا نداشتيد مقام منصوص را اهانت ننموديد
و مرجع مخصوص را ذلّت و اذيّت و اهانت نخواستيد در وحدت
کلمه کوشيديد و بابواب الرّحمة پی برديد جمال مبارک را
زود فراموش ننموديد و البهاء عليک ع عای مبلّغ امر اللّه، نامه شما از وادقان رسيد نهايت
سرور حاصل گرديد الحمدللّه احبّای آن صفحات ثابتو راسخند و خادم و قائم روز بروز در ازديادند و مشغول
ص ١١٠از قرون عالم علوّ و سموّ و ترقّی جويد جناب آقا علی
ارباب را بالطاف ربّ الأرباب بشارت ده جناب آقااحديّت ابلاغ نما و امة اللّه الموقنه زرّين تاج را تاجی
از تحيّت ابدع ابهی بر سر نه خدمات اين نفوس مقدّسهدر درگاه احديّت مقبول و محبوب و از برای آنان تأييد
و توفيقی خاصّ طلبم امّا امة اللّه الموقنه خانم باشی و
امة اللّه المقرّبه روحانيّه ضلع آقا عبدالرّحيم که در
مازگان انجمنی آراستند و احبّای الهی را وعده خواستند
تا در يوم صعود بذکر ربّ معبود مشغول گردندديار مرور نمائی مشکبار شو و مشامها را معطّر نما آيت
روحانی باش و انسان رحمانی جميع نفوس را بشارت موهبت
کبری گرد و با حالت پر انقطاع ملاقات نما روح و ريحان
جو و نهايت بشاشت را آشکار کن ابداً محزون مشونسيان و هر بزرگواری که مانند جام سرشار از باده بلا
لبريز است پر روح و ريحان و محرم خلوتگاه يزدانباش و شکرانه نما زيرا تحمّل اين بلايا مانند بذر افشانيست
و برکت خرمن محقّق و مقرّر. امة اللّه رقيّه سلطان را
تحيّت برسان و همچنين امة اللّه قمر سلطان را و همچنين
آقا جلال را از الطاف بی پايان حضرت رحمن اميدوارمرحمن و علی الکلّ التّحيّة و الثّنآء و البهآء الی الأبد الآباد ع ع
هُواللّهای بنده ثابت حقّ، هر چند از غمام بلا باران جفا پی در پی
ص ١١٣شريک و سهيم بود و در زاويه مصائب و رزايا مقيم. محزون
مباشيد مغموم مگرديد هر چه پيش آيد البتّه آن بايد و
شايد يعنی از لوازم ثبوت بر محبّت اللّه است و از فرائض
مقدّره بر احبّآء اللّه ايّام در گذر است و حوادث ليل و
نهار ممتدّ و مستمرّ کائنات کلّ هدف تير قضا و موردمورد تير جفا آن بی ثمر است و اين نتائجش مانند دُر و
گهر پس شکر کن خدا را که در سبيل هدی مورد جفاقيود ماسوی اللّه نجات يافتند و حيات ابديّه خواستند
نار محبّت اللّه بايد چنان در صدور شعله زند که از متاع
غرور بيزار کند از خواب غفلت بيدار نمايد و چنان هشيار
نمايد که سلطنت آفاق را محنت بينند و صدر جلال رامشقّت دانند و صفّ نعال را در سبيل الهی مسَنَد عزّت
شمرند چون باين مقام رسند آزاد شوند و بی نياز گردند
انسان تا باين مقام نرسد از امتحان و افتتان رهائی نيابد
از خدا خواهم که کلّ در اين سبيل مستقيم گردند و در راه
ص ١١٥محمّد آقا اذن حضور دارند امّا در موسم حجّ و قصد زيارت
کعبه نمايند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عامانت تواند ملاحظه نما که اين چه عطائی و بخششی است
که سبقت بر جميع کائنات نموده و قوای اعظم عالمريحان رحمانی. دائماً در دل و خاطر عبدالبهاء بوده و
هستی آنی فراموش ننمايم از رحمت سابقه و موهبتنموديد و موفّق بترويج دين اللّه شديد ايّام در مرور است
و هر بنيانی مهدوم و سبب استکبار و غرور مگر بنياد هدايت
ص ١١٧که اساس بيت معمور است و تا ابد الآباد باقی و بر قرار
و محمود و مشکور ملاحظه در پيشينيان نما که چه قدرقصور بنياد نهادند آن قصور بپايان قبور شد و آن گلستان
و گلشن در انجام مزبلستان و گلخن گرديد ولی هر نفسیو باقی و ثابت در عالم بی پايان، پس شکر کن خدا را که
سائق توفيق چنين دلالت کرد و بدرقه عنايت چنينمحفوظ و مصون مانيد و سبب اعلآء کلمه حيّ قيّوم گرديد
مطمئن باش تأييد ميرسد از فقر محزون مباش و از احتياج
انزعاج مجو زيرا در سبيل الهی در هر عصر فقر غنا بود و
احتياج اعظم معراج ذلّت عزّت کبری بود و فنا سبببنواخت تو نيز چنگ و چغانه آسمانی بچنگ آر و نغمهئی
بنواز که اهل سرادق ملأ اعلی بوجد و طرب آيند تا مانند
همنام خويش شبان اغنام الهی گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهمحبّت اللّه در آن بوم و بر شعله و شرر زند و فيضان رحمت
سبزی و خرّمی و فيض و برکت آن کشت و کشور گردد واگر در جواب قدری تأخير افتاد لا بأس قلب مشغول بذکر
دوستانست و خاطر محظوظ بياد ياران و محبّان آنیبینهايت محبوب لامکان اميدواريم که در ذکر الهی هاتف
ص ١٢٠بنور مبين است ايّام بسر آيد و جز پشيمانی از برای اهل
دنيا نماند شرف عالم انسانی بسنوحات رحمانيّه استآهنگی بلند است که هر شدّتيرا رخا نمايد و هر تنگی را
گشايش بيمنتها فرمايد عسرت عشرت شود و معسورفيض موفور گردد ياران الهی بايد هر سختی را بجان و دل
خوشبختی دانند و هر محن و آلام را منح و انعام و اکرام
شمرند چه خوش گفته زنده دل بايد در اين ره صد هزارتا کند در هر نَفَس صد جان نثار با وجود اين اميد چنين
است که اسباب آسايش ديرين فراهم آيد بعونه و فضلهو جوده. مکتوبی که بجهت ياران ارتوز و ايروان و نخجوان
خواسته بوديد ارسال گرديد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهعشق چنان شعله زنی که پرده اوهام اعاظم علما و مشاهير
رجال را بدری چون شمع روشن گردی و چون ستارهصبح درّی و درخشنده در افق عالم. از تفسير آيه مبارکه
سؤال فرموده بودی بجان عزيزت اوراق از جميع عالممن القرآن ما هو شفاء للمؤمنين و لا يزيد الظّالمين الاّ
خسارا آن يوم بشئون و آثار و آيات و وقايع و بدايعسبحان من اظهر فی طرفة عين ما لا رئت عين و در آن روز
فيروز ملائکه که حقائق مقدّسه انسانيست و روح کهمشيّت اوليّه است ترقّی و صعود بملکوت کمالات معنويّه
و فضائل رحمانيّه مينمايد يومئذ يفرح المؤمنون ع ع
هُواللّهو مبرّات و خوشنودی قلوب فقرا را تأثير عظيم است اين
دواء از صد درمان بهتر اميدوار بفضل و عنايت حضرتاحديّت هستيم که همواره در صون حمايت الهيّه از جميع آفات
محفوظ و مصون باشند و در جميع شئون آسوده و خوشنودای خيّاط، جامهئی که بر اندام هيکل عالم موافق و موزون
ص ١٢٤همّت بربسته که از قماشهای عتيق مندرس که تار و پودش
از اوهام صرف است جامه آلودهئی بجهت هيکل عالم دوزند
و از اين خلعت تقديس رحمانی عاری و بری نمايند فبئسما هم يفعلون اين قميص از حرير ملکوتست و دستگاهش در جهان
لاهوت و صانعش سلطان جبروت و البهآء عليک ع عای ذاکر متذکّر، مواعظ و نصائح گهی بگفتار باشد و گهی
برفتار و کردار و نفحات اسرار و تبتّل در اسحار امّا گفتار
مدار حقيقت و دليل اتّعاظ و بصيرت نبوده و نيست چهو انّی اجد ريح يوسف لو لا ان تفنّدون امّا کردار و رفتار
صرف حقيقت است و صرف موهبت و جوهر هدايتروحی له الفدا چگونه برفتار و کردار جميع من فی الوجود را
وعظ و نصيحت فرمود که صفت عاشقان جمال ذوالجلالندهی بجانان نرسی تا منقطع نگردی متمتّع نشوی تا نسوزی
نيفروزی تا نگريی نخندی پس از خدا بخواه که جام لبريزی
از اين باده فرح انگيز بکام اين ناکام ريزد و البهآء عليک ع ع
هُواللّهنام آن يار مهربان را بردهاند و تمجيد نمودهاند که آن
مشتاق جمال الهی در نهايت انجذاب بنفحات قدس استو باعث مسرّت گرديد که الحمدلله نسيم جانپرور در مرور است
ص ١٢٦و دلهای ياران در وجد و سرور نافه مشکبار مشام مشتاقان
را معطّر نموده و پرتو تجلّی قلوب آزادگان را منوّر کرده
پس بشکرانه اين بخشش آسمانی بايد ياران روحانی همواره
از جام عطا سرمست شوند و در خمخانه الهی می پرستای شاعر ماهر، اشعاريکه برشته نظم آورده بودی ملاحظه
گرديد الحمدلله دليل بر انجذاب و التهاب بنار محبّتاللّه بود و البتّه من بعد نيز قصائد غرّائی انشاء خواهی
نمود صدف قصيده همواره بايد مملوّ از لئالی مدحجمال مبارک پرداز و عبداللّه را باين راز و نياز بنواز ع ع
هُواللّهسر از حفره نسيان بر نيارند و سپاه فتور در گور خموشی
چون موش کور مستور گردند شيرزاد بايد چون سرو آزاددر کنار جويبار مراد ببالد و رخ بنور ميثاق بتابد و دلها را
بنفحات محبّت اللّه بربايد و در ظلّ شجره انيسا بياسايد ع ع
هُواللّهای عباد حقّ و اماء رحمن، عشق ز اوّل سرکش و خونی بود
ص ١٢٨تا گريزد آنکه بيرونی بود از لوازم حبّ صادق تحمّل بلايا و
محن سابق و لاحق است عاشق مفتون همواره آغشته بخونست
و مشتاق ديدار هميشه آواره ديار فنعم ماقال عاقلان خوشه چين
از سرّ ليلی غافلند کين کرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
لهذا در جميع قرون و اعصار ابرار هدف تير بلا بودند و مقتول
سيف جفا گاهی جام بلا نوشيدند و گهی سمّ جفا چشيدندبريدند لهذا اکثر اوليای الهی در مشهد فدا شهيد گرديدند
صبح هدی حضرت اعلی در افق فدا افول فرمود حضرتو آواز جانبازی نمودند کشتگان دشت نی ريز از جام لبريز
سرمست گشتند شهدای تبريز در ميدان جانفشانیربّ اختم علينا هذه الکأس الطّافحة بالرّحيق فرياد نمودند
شهدای اصفهان بنهايت روح و ريحان جانفشانی کردندو ارضی نيست که بدم عاشقان رنگين نگرديد مقصود اينست
تا بدانيد که تحمّل بلايا و محن و شهادت در سبيل ذوالمنن
از آئين ديرين عاشقانست و منتهی آرزوی مشتاقانپس شکر کنيد خدا را که از اين ساغر جرعهئی نوشيديد و از
بلايای سبيل آن دلبر سمّ قاتلی چشيديد اين زهر نه شهد
و شکّر است و اين تلخ نه قند مکرّر است فيا شوقی الی کلّ
ص ١٣٠بلاء فی سبيل اللّه و يا طربا من کلّ مصيبة فی محبّة اللّه
و يا طوبی لمن ذاق مرّاً لجفا حبّاً بجمال اللّه و يا طوبی لمن خاض
فی بحر الرّزايا شوقاً الی لقاء اللّه در هر دم بايد صد شکرانه
نمود که مورد بلا در سبيل هدی شديد و معرض جفا حبّاً
بحضرت کبرياء گرديديد عاقلان از حلاوت اين کأس بيخبر
ولی عاشقان از نشئه اين باده سرمست و پر طرب هر ديده
بينا که روی آن دلبر رعنا ديد آشفته گرديد جانفشانی نمود
و هر گوش شنوا که آن نغمه ربّانی بشنيد مستمع از فرط طرب
جانبازی فرمود پروانه عشق حول سراج الهی بال و پر بسوزد
و سمندر حبّ در آتش عشق برافروزد مرغ بيگانه را ازحرارت اين آتش بهره و نصيب نه و طير ترابی را در اين
دريای الهی خوض و شنائی نيست الحمدللّه شما ماهياناين دريائيد و مرغان اين صحرا و پروانههای اين شمع و بلبلان
اين چمن و عليکم البهآء الأبهی ع عاعلی ديگر چه اضطرابی چه احتراقی چون در ظلّ ميثاقی ع ع
هُوالأبهیسزاوار اين مقام است و لايق اين احتشام قيام نمايند و
آن پاکی و آزادگی و افروختگی و تنزيه و تقديس و عفّت و
عصمت و روحانيّت و طهارت و کمال معرفت و انقطاعای بنده صادق جمال ابهی، الحمدللّه در اين سفر مؤيّد
و موفّقی و منصور و مظفّر لسان بتبليغ گشودی و حجّتعظمت امر اللّه لب گشودی و در ميدان محبّت اللّه گوی
سبقت ربودی جناب امين نهايت ستايش را از آنجنابعبدالبهآء تحيّت مشتاقانه برسان و بگو بحر موهبت کبری
موجی باوج زد و شما را مستغرق دريای الطاف و عنايتمحيط اعظم نمائيد و لئالی معانی بر سواحل وجود نثار نمائيد
پس تا توانيد گوهر افشانيد و لؤلؤ لئلآء مبذول داريد
ص ١٣٣تا از لمعانش جهان روشن گردد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
بحضرات از پيش نامههای مخصوص ارسال گرديد و انشآء اللّه
بمحض مجال باز مرقوم و ارسال ميگردد ع عو در هر دم در آستان اسم اعظم ذکر تو نمايم البتّه مسرور
باش و مشعوف و بمحبّت حضرت ربّ رؤف معروفالبتّه از احوالات خويش مرقوم دار و آنچه در وقت رفتن
القاء و تلقين شد سبب راحت روح و فتوحست و ابداًو سرور و حبور روح در جميع مراتب و البهاء عليها ع ع
هُواللّهعبدالبهآء هيچ ميدانی که عبدالبهآء در چه بحرانی مبتلا
قسم بجمال بهاء روحی لاحبّائه الفدا که نَفَسی برنيارم
مگر آنکه هزاران غوائل و احزان از دست بی وفايانامر اللّه شرق و غرب را گرفته و در جميع آفاق احبّای الهی
موجود و جميع مراجعت مينمايند و مستدعی نامه هستندملاحظه فرما انصاف ده عبدالبهاء چه کند باری آن سرمست
ص ١٣٥جام ميثاق بايد که در هر دمی صد هزار شکرانه نمايد که
الحمدللّه نامههای متعدّد در محبره دارد و هميشه در محضر
اين عبد مذکور است و از آستان مقدّس مستدعيم کهبخدمات امر اللّه موفّق و مؤيّد گردد ورقه موقنه امة اللّه
فائزه را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نما و بگو فراموش نشده و نخواهی
شد در فکر تبليغ باش و جبين را بخاک کنيزی درگاه احديّت
معطّر نما اگر عون و عنايت حقّ را ميطلبی تبليغ کن زيرا
اليوم اگر کنيزی تبليغ نمايد تفوّق بر جميع بانوهای عالم يابد
اينست نصيحت عبدالبهاء جميع اماء اللّه را و البهآء عليک ع ع
هُواللّهولی نادانان بی بهرهاند و دستوران غافل از اين موهبت
بی پايان به هم آغوش محترمه نهايت مهربانی از من برسان
ص ١٣٦و امّ الزّوجه دولت هرمزديار و اردشير مهربان و بمان
خداداد و گشتاسب اردشير و سروش خورسند نهايتمهربانی از من برسان در حقّ ابوين و همشيرهها و برادر
دعا مينمايم که شايد بشرف ايمان فائز گردند و امّا حضور
بارض مقدّس حال سفر مشکل است بوقت ديگر مرهون دار و عليک
البهآء الأبهی عبدالبهاء عبّاس ٢٠ جمادی الاولی ١٣٣٨ حيفا
هُواللّهعبدالبهآء از تو راضی بوده و خواهد بود اگر هزار حوادث
و اخبار بشنوی ابداً در رضای من شبهه منما از ورقه مبارکه
منتسبه بشما ابداً تکدّری و ملالی نه بلکه سبب روح و ريحان
بوده و نهايت رضايت از او هست و او در منزل حضرتعيال شاهزاده چنين خبری تا حال من نشنيدم و در اندرون
چنين حوادثی نيست امّا قضيّه سفر به يزد بجهت تهيّهو تدارک ادای ديون بسيار موافق البتّه بايد شب و روز
بکوشيد تا ادای دين نمائيد و از اين گرفتاريها خلاص گرديد
فی الحقيقه بسيار در زحمتيد و پر مشقّت حضرت افنانجناب ابوی را مقصد چنان که بلکه اسباب راحتی از برای
شما فراهم آيد و امور ايشان نيز در يزد معوّق و معطّل است
بلکه بامور ايشان نيز بپردازيد زيرا حضرت آقا ميرزا محمود
در عشق آباد مشغول بخدمات و ايشان در ارض مقدّسو شما در طهران کار قدری مشکل شده است پس همّت نمائيد
بلکه قدری انتظام يابد و عليک البهآء الأبهی ع عمينمايد که بامريکا برود و تحصيل را تمام کند و اين منوط
ص ١٣٨بانضمام رأی شماست در بيروت ايّامی خوش بتحصيل گذراند ولی
حال مشکلات حاصل البتّه در حقّ او نهايت عنايت مجری داريد
صحّت اين عبد بعنايت مبارک مکمّل است عبدالبهآء عبّاس
هُواللّهای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و بدقّت قرائت گرديد
دليل جليل بر استقامت بر امر عظيم بود صدمات و بليّاتی
که در اين امر متحمّل شدهای اعظم موهبت الهيّه استزيرا ايّام بسر آيد و اوقات منقضی شود ولی آنچه باقی
مشقّاتی که در سبيل الهی تحمّل نمودی و عليک البهاء الأبهی
فرصت ندارم ع عو نهايت محبّت فوران يافت باز بياد تو دمساز گشتم و بدرگاه
ص ١٣٩احديّت عجز و نياز آرم که ای خداوند بی انباز اين حقيقت
مبتهله را مانند شمع روشن کن تا در هر جمع بذکر تو مشغول
گردد نور هدی برافروزد و در انجمن رحمن مانند سراجبسوزد و بياران نور بخشد ای خداوند روحی در دلها بدم
که همدم تو گردند و شوقی در قلوب بينداز که بذکر تودمساز شوند جانها را شور و ولهی ده و دلها را وجد و طربی
بخش که هر دم روحی تازه يابند و بسروری بیاندازه رسند
ای خداوند مهربان ياران را روح و ريحان بخش و تأييدی
آسمانی فرما تا تشنگان را سلسبيل هدايت دهند و گمگشتگانرا
بسبيل عنايت دلالت کنند توئی مقتدر و توانا و شنونده
و بينا باری مقصد آنست که در جميع احوال بمحبّت جمال
ذوالجلال پر شعله شوی و مانند لمعه طور پرتو نوری بخشی
اينست شادمانی آسمانی و کامرانی رحمانی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهولی چراغ را نوری ساطع بايد و شعاعی لامع. اميد از فضل
جمال مبارک دارم که باين منقبت فائز شوی و آن ثبوتبر ميثاقست و رسوخ بر پيمان نيّر آفاق و البهآء عليک
و علی کلّ ثابت مستقيم ع عای امة اللّه، خوشا بحالت که در حجر محبّت اللّه تربيت شدی
و در آغوش محبّت اللّه. نيسان عنايت ترا چون دردانه در
صدف معرفت پرورش داد تا بعرفان مطلع رحمن فائزوارد و بزيارت بقعه مبارکه فائز و در محفل آزادگان حاضر
شد و چون ذکر تو بميان آمد بياد تو اين رقم مرقوم شد تا
بدانی که پدر چه قدر مهربانست الآن صبح است او تنهاحاضر و من با وجود هزار اشغال و افکار بتحرير اين نميقه
پرداختم و از خدا ميطلبم که چون اشجار باغ هدايت بارور
شوی با ثمر شوی پر طراوت گردی ع عدوائی و هر درد را درمانی تعيين فرموده يکی را معجون
الهی دهد ديگری را درياق رحمانی ولی علاج عمومی کههر مزاج را بهّاج و هر شعله مخمود را وهّاج نمايد آن پاد زهر
عنايت است که مورث استقامت است لهذا از حقّاميد چنين است که ابواب الطاف بگشايد و نظر باستحقاق
ننمايد و هر دم عنايتی فرمايد ع عای حبيبان، در جهانی مانند سقف مينائی از کرانی تا کرانی
دريای آبی آبی امواج مانند افواج پياپی مهاجم و هر کس
ص ١٤٢بحرکتی و بشغلی مألوف و قائم امّا عبدالبهاء بياد ياران
موافق و بتحرير متسلّی الخاطر. نامه شما و استدلاليه حضرت
صدر ديوان اسرار و بدر تابان ابرار کوکب درخشنده افق
عرفان و قوّه روح بخشنده ايمان و ايقان رسيد و از مضمون
نامه نهايت شادمانی حصول يافت فی الحقيقه در اين خصوص
نهايت همّت مبذول داشتهايد و عبدالبها را خوشنود کردهايد
جزاکم اللّه تأييداً غيبيّاً ربّانيّاً مقصود اين بود که اثر کلک آن
سيّد ابرار از ميان نرود حال الاکرام بالاتمام آن کتاب کريم را
همّت فرمائيد تا طبع شود و عليکم البهاء الأبهی و التّحيّة و الثّنآء
هُواللّهمرقوم ميگردد تا بدانی که هميشه در اين محضر مذکوريد
و در اين محفل مشهود و مشهور اليوم لسان ملأ اعلیبشری لک يا بشری ايّتها الثّمرة النّوراء بلند عنقريب نتائج
و ثمر ثبوت و رسوخ ظاهر و آشکار شود هنالک يفرحالمؤمنون و ينشرح المخلصون و يخسر النّاقضون و يتزلزل
ارکان النّاکثين جميع متعلّقين و عباد اللّه واماءالهی الهی انَّ عَبدَکَ مهدی قائم تِلقآء عَتَبَتِک العالِيَة و يَتَضَرّعُ اِلی
مَلَکوت الّرحمانيّة و يَرجو الَتأييد مِن الرُکن الشّديِد لِنَفسه و ضجيِعه و امِّه و
مَن يَنتَسِبُ اِلَيه رَبّ هُؤلآء انقَطعُوا عَمّا سِواکَ و والوا مَن والاک وَ عَادُوا
مَن عادَاک يَستحِقُّونَ الامداد وَ يسَتحِقّوُنَ الفَضَل و الجود بين العِباد
ربّ يسّر لهمَ المُنی و اجزل لَهُمِ اَلعطاء وَ اکشِف لَهُم الغِطاء وَ رنّحِهُم مِن صَهباء
الألطاف و اغفر لأبيه الّذی صَعَدَ اِلَيک و وَفدَ عَلَيک بِقَلبٍ راج مُبْتَهِلٍ
بيَنَ يَديک ايربّ اَنِلْهُ کَاساً مِزاجُها کَافور و اردِهِ مِن کَوثَرِ الطّهوُرِ وادخُلُه
فی بحور النّور اَنِک انَتَ العَفوّ الغَفُور رَبِّ اِجَعَل اَسِلّائَهُ اَجِلّاءً و اصَهارَهُ
ص ١٤٤ابراراً و کلّ الُمُنتَسبين اليه احراراً وَ اَمدِدهُم بِفَضَلِک عَشِيّاً و اَبکاراً
رَبِّ اشمل الَکُلّ بِلَحِظاتِ رَعايَتِک وَ نَظَر عَنايَتِک و فَضلِکَ و رَحَمَتِکَ
وَ اجعَل لَهُم سَبيلَ الرّشدِ مَسلکاً مَنيعاً وَ اَحْفَظْهُمْ من سَبيَل اَلغيّ
سَليماً اَميناً وَ اخَرِقِ الحِجِاب و امطُر السَّحابَ وَ هَيّأ لَهُم الأسَبابَ فی
هذه الدّار وَ اَغرِقهُم فی بحور العَفوِ و الغُفران فی مَلکوتِ الأسرارِ انّک انَتَ
اَلکَريمُ الرّحيم العَزيز الَغفّار ١١ ع ثانی ١٣٣٨ حيفا عبدالبهاء عبّاس
هُواللّهای دو برادر چون دو پيکر آسمانی، جناب درويش الآن حاضر و خواهش
نگارش اين رقيمه نمودند ولی از بامداد اين خامه و مداد را اشتغال است
حال ديگر بفرياد آمده است با وجود اين خواهش آقا درويش خامه را بحرکت
آورد و اصلاً اعتنائی بانامل و دو ساعد نشد باری ای دو يار عبدالبهآء،
حمد خدا را که در انجمن رحمانی مذکوريد و در ظلّ شجره عنايت ساکن و محشور
نظر عنايت شاملست و توجّهات نيّر فضل کامل مقبول درگاه احديّتيد
و مشمول لحظات عين رحمانيّت بايد حکم يک وجود يابيد و قوّه حقيقت
اتّحاد وجود باشيد و البهآء عليکما ع عکبری انوار حقيقت بر شرق و غرب تافته و در جميع اقاليم
نفحات قدس مانند نسيم صبحگاهی وزيده و آگاهی بخشيدهکشور خاور منوّر گشته و ممالک باختر مطلع انوار جليل
اکبر گرديده در هر روز مژده انتشار نور مبين ميرسدآفاق عالم ولولهئی جز ذکر نيّر اعظم نه و صيت و صوتی
جز بشارت جمال قدم نيست سبحان اللّه با وجودآنکه در جميع اقاليم عالم بين جميع امم آثار حقّ ظاهر و باهر
و جميع آذان مستعدّ استماع اين حوادث باز اينشکرانه بر زبان رانند که شمس حقيقت از آن افق طلوع نمود
و ندای الهی از آن اقليم برخاست و هر يک ببشارت کبری
ص ١٤٦امکان بود و کشور معطّر و معنبر آفاق چه بسيار که موهبت
کبری توجّه بانسان کند و دَر خانه بکوبد و صاصبخانهبر سر خويش بيزد و آن موهبت کبری را بکمال همّت براند
پس بايد احبّای الهی بَروش و سلوکی قيام نمايند که سبب
انتباه ناس شود و هر غافلی بيدار گردد و آن روش و سلوک
بموجب تعاليم الهيست که در الواح نازل اولاً بايد که در
نهايت صداقت و حسن نيّت و خيرخواهی و امانتو ملّت باشند ثانياً آنکه بايد با جميع ملل عالم بنهايت
نيکخواهی و مهربانی و نيّت صادقه و محبّت تامّه معامله
کنند آيت رحمت عالميان باشند و سبب نعمت و الفتآدميان و در موارد بلا جفا را بوفا مقابله کنند و بمحبّت
و صفا معامله نمايند بدخواهان را خيرخواه باشندبيزار باشند و از تعلّق باين جهان فانی در کنار شب و
روز از نار محبّت اللّه چنان شعله زنند و بنور معرفت اللّه
چنان بدرخشند که شب را روز نمايند و روز را نوروز فرمايند
تا در ميان آفاق منصور و مظفّر و فيروز گردند ای احبّای
الهی الحمدللّه بحر عنايت موج خيز است و ابر موهبتياران افکنده که نورانيّتش اعصار و قرون را روشن نمايد
شکر کنيد خدا را که مظاهر هدايتيد و مطالع موهبت اگر
پرده و حجاب برخيزد و کشف غطا گردد ملاحظه مينمائيدکه چه تاجی بر سر داريد و چه خلعتی در بر ولی نظر بحکمت
الهيّه اين موهبت حال سرّ مکتومست و رمز مصون و در استقبال
ظاهر و آشکار گردد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهکُنّا لنَهْتَدِی لَوْ لاَ اَنْ هَدانَا اللّه انَّ ربيّ لَعَلی صِراطٍ
مُسْتَقيْم حال بايد بشکرانه الطاف خداوند يگانهموفّق شويد انَّ الذّينَ قاَلوُا رَ بُنَّا اللّه ثُمَّ اَسَتقُاموا
تَتَنَزَّلُ عَلَيَهِم اَلمَلآئکه و عليکما البهآء الأبهی ع ع
هُواللّهامّا ممنوعيّت از حمّام سبب محفوظيّت از نار حميم شد
و مصونيّت از عذاب جحيم نادانان اگر راه حمّامگرديديد در آن چشمه شست و شو بايد تا از آن ماء طهور
لطافت موفور حاصل گردد باری يا لَيْتَنيْ کُنتُ مَعَکُم
فَاَفوُزُ فَوْزاً عَظيما و اين را بدانيد که اين شماتت و
ملامت عزّت ابديّه است و اين زحمت و اذيّت راحتقصائد ورد زبان هر شارد و وارد حال اثری از آن باقی
نه. نه نام و نشانی و نه عزّت و اعتباری امّا نفوسيکه
ص ١٥٠نما که در ملأ اعلی چه خبر است و از آن گذشته در عالم
ادنی نيز جميع السن بمدح و ستايش آنان مشغول ومسموع اينست معنی آيه مبارکه که ميفرمايد و اجَعَل لی
لسانَ صدقٍ فی الأخرين و عليکما التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهو عليکما البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس ٨ رمضان ١٣٣٧
ص ١٥١عتبه رحمانيّه داد سخن بدهی و از قيود اين جهان پر محن
برهی آزاد شوی و پاک نهاد روشن شوی و گلشن. تا باغبان
احديّت در خيابان خاطرت بطرّاحی گلهای معانیتربيت نفوسی ميفرمايد که هر يک گلشن الهی را سرو روانند
و حديقه رحمانی را گل صد برگ خندان در مجامعو مبرّا فرما تا بعين يقين نور مبين مشاهده فرمائی و
بمقام حقّ يقين پی بری و بگوش هوش آهنگ ملأ اعلیو فيض رحمن دائم و فائض هنيئاً للسّالکين الشّاربين
من صهباء معرفة اللّه ع عبخشيد حال تو نيز اگر امراض نفوس را شفا خواهی و درد
دلها را درمان طلبی بشارت بظهور ملکوت اعلی ده وفرما و گنگان را گويا نما تا تأييد ملکوت بينی و قوّت و قدرت ربّ
الجبروت مشاهده نمائی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهای فائزه ای راضيه، از قرار معلوم محقّق و مثبوت گرديد
که در نزول بلا و شدّت اذيّت و جفا و ضرب چماق اعداء
ص ١٥٥الهی گرديد لهذا بخطّ خود بتو نامه نگارم شکر کن خدا را
که چنين ضربی شديد يافتی و بچنين بلائی جديد افتادیاحديّت بود راه حقّ را از اين جام سرشار بسيار بايد سرمست
شد قدح بدست گشت می پرست شد از باده انگوریهر گور خری نشئه يابد ولی اگر نفسی از اين صهبای وفا
خوشی و شادمانی يابد کاری کرده است جناب آقا سيّد صادق
را تحيّت اين مشتاق ابلاغ دار اگر وقتی از اين جام نصيب
يابد از حالا نوش جان باد و البهآء عليک ع عای فائزه ای ورقه مطمئنّه، در اين روز روشن مولد حضرت
ص ١٥٦ودود اميد که نصيب موفور يابی و کنيز شکور باشی ع ع
حضرت آقا سيّد صادق را تهنيت عيد گويم و فوز عظيم خواهم
و عليه البهآء الأبهی ع عاين نه از نسيانست و تکدّر دل و جان بلکه از مشاغل بيپايان
از خاطر غائب نگردی همواره موجود و حاضری از حضرتهمواره مقرّب آستان باشد و ترقّی در عبوديّت رحمان کند
اينست دعای عبدالبهآء مطمئن باش ع عکنيز عزيز جمال مبارک از ديگران اميدوارم که بآن موفّق
شوی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عای متشبّث بذيل عنايت، در اين محضر مذکوری و در اين
انجمن مشهور عين عنايت ناظر بتو است و فضل و موهبتشامل تو ديگر چرا محزونی از باده فيض الهی مست و مخمور
باش توکّل بحقّ نما جميع امور موکول بتأييد ملکوت ابهيست
انشاء اللّه اين سايه بر سر است و اين جامه در بر امة اللّه همشيره
عليها بهاء اللّه حاضر و از شما در نهايت رضايت و ستايش و
طفل صغير را که از پستان محبّت اللّه شيرمست است دو طرف
رويش را از قبل اين عبد تقبيل نما والبهآءعليک ع عاجعلها مشمولة بعين عنايتک و فائزة بما تحبّ و ارض عنها و
قدّر لها کلّ خير فی الآخره انّک انت الکريم الوهّاب ع ع
هُواللّهبر سر آن ياران نهاده که دُرِّ آبدارش گوهر يگانه ميثاقست
که آفاق از آن روشن است و کيهان از فيض چون بارانشگلزار و گلشن پس شب و روز بجان و دل بکوشيد که بمقابل
اين فيض که چون سيل روان در فيضانست بخدمت آستانمقدّس مؤيّد و بعبوديّت حضرت رحمانيّت چون عبدالبهاء
موفّق گرديد تا مظهر وَلَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزَيْدَنَّکمُ شويد انّ
هذا هو الفضل العظيم و الفوز المبين ع عاشکر اللّه علی هذا الفضل و الجود و البهآء عليک ع ع
هُواللّهاسم اللّه مرقوم نموده بوديد جميعاً مفهوم شد از عدم
فرصت مختصر مرقوم ميشود بجناب حاجی نصراللّه درو کامل شود و اين مختصّ باحبّای الهی است و امّا ثروت
ناسوتی جميع امم در آن مشترک يعنی در سائر طوائف نيز غنيّ
دنيوی موجود با وجود اين اگر نفسی غنيّ شاکر و باذل باشد
البتّه مقبول و محبوب چنانچه در الواح الهی مذکور اذا
وجدنا آثرنا و اذا فقدنا شکرنا. در خصوص جناب حاجیسيّد علی محمّد مرقوم نموده بوديد اين عبد نهايت محبّت
بايشان داشته و بعد از هجرت از بادکوبه نام ئی نيز بايشان
نگاشته و حال نيز بنوع مزاح خدمت ايشان عرض ميشوداهتزاز ميزنم البتّه نبايد محزون و مکدّر باشند و بايد
بشغل و عملی پردازند و اين عبد از درگاه الهی طلبمينمايم که در امر مبارک قدم ثبوتی بنمائی و سر برافرازی
و در جميع شئون برضای الهی حرکت نمائی و در اين جنّت
ابدی متوطّن و مخلّد گردی و در فکر آن باشی که برفتاری
در بين خلق محشور گردی که گفتارت نصّ قاطع باشد وکردارت دليل بر محبّت نيّر ساطع نظر بحکمت کليّه الهيّه
جمال مبارک تبليغ لسانی را بکلّی در مصر و اين اطراف
منع فرمودند عنقريب سرّ حکمتش ظاهر گردد ع عيعنی فضيلت و منقبت انسانی در جمع بين اين دو موهبت است
چه که هدايت طبابت روحست و سبب فتوح جان رابايد بآنچه شرط اين دو صفت است قائم گردد انشآء اللّه تو
قائم هستی ع عهستيد که مؤمن باللّه و موقن بآيات اللّه و مشتعل بنار
محبّت اللّه و منجذب بنفحات اللّه است هر دم بزبان صفت
حمد حضرت يزدان بسرايد و دل بحقائق و معانیمعرفت اللّه بيارايد و در ظلّ شجره انيسا بياسايد و از
عهده عبوديّت بدر آيد و در انجمن روحانيان جلوهای مؤمنه باللهّ، در سنّ صغر بمحبّت جليل اکبر موفّق
شدی بشارات الهيّه شنيدی و ديده بصيرت گشودیبدرجهئی قناعت ننمائی بلکه روز بروز بر اکتساب مواهب
بيفزائی تا چنان منجذب جمال باقی گردی که شهيرو اين امريست مخفی و پنهان و امّا دليل آن اعمال و اطوار
است اگر روش و سلوک دلالت بر خلوص نمايند آنکه قوّه اسم اعظم محرّک عالم است و محيی امم و آثار ظاهر
و باهر چون شمع روشن است جناب علی آقا در حوالی ارضمقدّس الحمدللّه مشغول بتحصيل است و سعی بليغ و جهد شديد مينمايد
و عليک البهآء الأبهی ٣ شباط ١٩١٩ عبدالبهآء عبّاسای مؤمن ناطق صادق، در هر دمی بخاطر آئی و در هر نفسی
ياد تو افتم و در درگاه دلبر آفاق بکمال اشتياق عنايت
بهر تو جويم تو بنده صادق محبوب و مسجود منی لهذابستايش تو گشودند و طلب نگارش اين نامه نمود که جناب
قصّاب منجذب ربّ الارباب گرديده و مشتعل بنارکانّک قد خلقت کما تشآء جناب آقا عليرضا را از قبل من
تحيّت و ثنا تبليغ نما اميد وطيد است که برضای الهیبالائی و در جويبار عنايت نهال بيهمال در حديقه توحيد
بلبل خوش الحانی و در مدينه تجريد شهرياری در نهايتقّوت و حشمت بی پايان. من نيز چنين خواهم و چنين جويم
ص ١٦٧انّک انت المقتدر القدير. ای بنده حقّ، جمال قدم و اسم
اعظم آفتاب حقيقی جهان احديّت جانم ياراننه قربانقطرهئی دريا ايدر ذرّهئی شمس سما ايدر جاهلی عالم ايدر
کاهلی عامل ايدر توجّه ايتملی توسّل ايتملی تشبّث ايتملی
تمسّک ايتملی هر آرزو حاصل اولور هر بعيد واصل اولور
هر تشنه سيراب اولور هر خسته شفا ياب اولور هر سالخورده
جوان اولور هر مرده جان بولور ع عای نهال باغ محبّت اللّه، از باران نيسان عنايت نشو و
نما جو و از فيض بهار هدايت طراوت و لطافت بيمنتهابياب نسيم جانبخش ميوزد و حيات ابديّه می بخشد نامه ات
ملحوظ گرديد اميدوارم که مانند اشجار توحيد در جنّت ابهی
برشحات ابر عنايت محظوظ گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهميگردد زيرا ابداً فرصت نيست بجناب آقا ميرزا فضل اللّه
از قبل من تحيّت ابدع ابهی برسان ولی شما هنوز بايد در صفحات
رشت باشيد اميدوارم از الطاف الهی عليلی زائل گرددو راحت و آسايش حاصل شود تا آنکه چنانکه بايد و شايد
بخدمت بپردازيد بامةاللّه المنجذبة بنفحات اللّه خديجه
سلطان از قبل من تحيّت ابدع ابهی برسان بايد شما دو نفر
با يکديگر در نهايت محبّت و وفاق باشيد و بخدمت پردازيد
بطفل ميرزا رضا خان نهايت مهربانی از قبل من بنمائيد
بامة اللّه سکينه نيز نهايت مهربانی ابلاغ داريد و بامة
اللّه طاهره پيام روحانی برسان اميدم چنانست که درتحصيل نهايت همّت را بنمايد بامةاللّه حرم تاجرباشی
و امةاللّه صبيّه تاجرباشی از قبل من تحيّت ابدع ابهی
برسان و بگو از درگاه حضرت بهآءاللّه استدعا مينمايم
که از جميع هموم و غموم نجات يابيد و بفضاء دلگشایو از آزمايش رهائی يابيد و اطفال را موفّق و مؤيّد بنهايت
روح و ريحان فرمايد و عليک البهآء الأبهی ماه شوّال ١٣٣٨
عبدالبهآء عبّاسجناب آقا سيّد صادق را از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد
ص ١٧٠منجذبه جناب آقا سيّد علی محمّد از ترکستان نامهئی مرقوم
نموده بودند و شکايت از حال خويش کرده بودند جوابمرقوم شد که اگر ممکن نظر بخواهش شما يک سفری بطهران
کنند و ايّامی بسرور بگذرانند و اگر چنانچه کاری در طهران
ميسّر گردد اقامت کنند و الّا مراجعت بترکستان نمايند
و عليک البهآء الأبهی ع عالأذکار عشق آباد در چنين وقت نهايت اهميّت را داشته
و دارد زيرا در حالتی که موج بلا باوج سما رسيده و ستمکاران
از هر کنار تير و تيغ روا داشتهاند بقعه مبارکه مضطرب
و قلوب ملتهب و نفوس منجذب در چنين وقت و حالتیعبدالبهآء در فکر ارتفاع بقعه مشرق الأذکار است و شب
و روز مستغرق در اين افکار لهذا باطراف مرقوم شد کهآنچه تعلّق باينعبد دارد جميع را بفروشند و مبلغ را بمشرق
الأذکار برسانند چون شما همّتی نموديد و لانه و آشيانه
خويش را فروختيد و انفاق در اين امر مهمّ نموديد اين
کار فرح قلوب ابرار است و شادمانی دلهای احرار از فضل
قديم ربّ کريم اميد عظيم است که در مقابل اين خدمتدر دو جهان ترا کامور فرمايد و در ملکوت ابهی مقبول
درگاه کبريا نمايد فبمثل هذا فليعمل العاملون حضرتفاضل و جناب صادق را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ نما و کذلک
سائر ورقات طيّباترا و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهای ورقه منجذبه امةاللّه فائزه، نامه شما وصول يافت و
اطّلاع حصول گشت الحمدللّه رمد بصر را شفا حاصل شدجناب دکتر نجات اللّه خان را اجر جزيل مقرّر از الطاف
ص ١٧٢ربّ جليل رجا ميشود که تأييد در جميع امور ايشان ظاهر
و محقّق گردد و عليه و عليک البهآء الأبهی ع عقصد مقعد صدق کريم فِناء عتبة قدسک العظيم جوار رحمتک
الامين مبتهلاً متضرّعاً اليک وافداً عليک ربّ اجره فی جوار
مغفرتک العظمی و ادخله فی بحبوحة جنّة الأبهی و اخلده
فی ملکوتک الأعلی انّک انت العفوّ الغفور ع عترک الارض الغبراء و توجّه الی ملکوتک الأبهی متمنّيا العفو
و العطاء مستبشراً بمغفرتک العظمی ربّ يسّر رجائه و حقّق
مناه انّک انت الرّحمن الرّحيم ع عای جناب ابراهيم، حضرت خليل ريشه بتهای عظيم برانداخت
و اعلان وحدانيّت الهی کرد تو نيز بقوّت تعاليم الهی در خلوت
و جلوت بهدم اصنام اوهام پرداز و در کمال بلاغت بتأييد
ملکوت قوم را بظهور شمس حقيقت هدايت کن ع عميرزا جلال اللّه خان و حرم جناب فاضل واقفيه خانم کلّ را تکبير
ابدع ابهی ابلاغ دار در حقّ جميع از حضرت دوست عون و
صون و عنايت طلبم و عليکم البهآء الأبهی عبدالبهآء عباس
هُواللّهمرقوم شد ولی متتابعاً تحرير ممکن نه البتّه معذور خواهيد
ص ١٧٤معلومست که با گفتار رفتار بايد احبّای الهی کلّاً بايد بکوشند
تا صيت راستی و درستی و حقيقت پرستی ياران در نزد ملل
و دول آفاق ثابت و ظاهر و عيان گردد اينست بزرگواریانسانی هنيئاً لمن فاز به من احبّاء اللّه و اماء الرّحمن و
عليک التّحيّة و الثّنآء ع عقوله روح الوجود له الفدا بامة اللّه المنجذبه فائزه
تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار اسئل اللّه ان يؤيّدها علی
خدمة امر الله و هداية سائر الاماء انّ ربّی لجزيل العطأ
و انّه بکلّ شیء قدير ع عجميع حرم متّصل استفسار ميکنند که چنديست از امةاللّه
المنجذبه فائزه خبری نرسيده من آنانرا تسلّی ميدهم که
در نهايت تبتّل و بخدمت مشغولست امروز اعظم امورنشر نفحات اللّه است بايد امآء الرّحمن در طهران توجّه
بملکوت ابهی نمايند و تأييد مستوفی طلبند و بترويج تعاليم
الهی پردازند و مادون آنرا فراموش کنند زيرا مادون آن
سبب صداع است و تضييع اوقات و مشغوليّت بی فائدهو ثمر و نتيجهاش کسالت و بطالت امر تبليغ مهمّ است
باين بايد متمسّک باشند و بس هر يک از امآء الرّحمن در اين
ميدان جولان نمايد موفّق و مؤيّد گردد جميع منتسبينرا از قبل من تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و عليک البهآء الأبهی
آب ١٩١٩ عبدالبهآء عبّاسدر ظلّ آفتاب افتد کورتر گردد جُعَل هر چند نزديک بگلستان
گردد از نفحات گل معذّبتر شود تو حمد کن حيّ قيّوم را که
مشام روحانيت از رائحه رياض احديّت معطّر است و ديده
دلت بمشاهده جمال نورانی منوّر و البهآء عليک ع ع
هُواللّهای ورقه مؤمنه، فائزه از شما حکايتی دارد و روايتی گويد
که ماه سلطان در کهف امان بود و در نهايت راحت دل والهی بی سر و سامان شد و آشفته و سر گردان اگر چنين است
حقّست که سرگشته و پر سودائی و گمگشته و واله و شيدا در نامه مجنونان
از نام من آغازند زين پيش اگر بودم سر دفتر دانائی ع ع
ص ١٧٧ای امة اللّه، زحمات تو در آستان الهی مقبول و مشقّات
تو مذکور و مشهور همچه گمان منما که چيزی مستور ومجهول است و امری غير معلوم مکتوب ممهور سادهء ننگاشته
و در آن نقطه ئی نگذاشته از طهران ارسال شد و آنچه منويّ
ضمير کاتب و نامق بود و مطلب راقم جواب مرقوم گرديدعليه بهآء اللّه الأبهی از حيفا رقيمی ارسال نمودند و خواهش
نگارش اين نامه کردند من نيز با صد هزار مشاغل و موانع
ص ١٧٨در کمال حبّ بتحرير پرداختم تا سبب تسرير قلوب گردد و
تنوير افئده و نفوس شود امروز نور جهان افروز پرتو حبّ
الهی و شعاع صلح اعظم و صلاح اممست و در جميع کتب مقدّسه
اين يوم موعود مذکور که جنگها بصلح انجامد و ظلم و عدوان
بعدل و احسان منتهی گردد و جور و جفا بحبّ و وفا منقلب
شود اين از امور مبروره محتومه کور ظهور است هر چندهنوز بظاهر اين نجم هدی در افق عالم باهر نه ولی صبح
مبينش ساطع و عنقريب شمس منيرش طالع گردد ای يارانعدوان و جفا از اين بحر وفا بدر اندازيد و روی اين دريا
آئينه آسا لطافت موهبتش عيان گردد و علوّ منقبتش نمايان
شود الحمدللّه بحر الطاف پر موجست و ابر عنايت فائض بر
عالميان ياران در ظلّ رحمانيّتند و دوستان سرمستصهبای روحانيّت در هر دمی يمی بموج آيد و در هر نفسی
بشارتی در رسد الطاف جمال مبارک احاطه نموده و فضلو موهبتش مستولی گشته با وجود اين چگونه دمی بياسائيم
ص ١٧٩و صبر و قرار بيابيم و غفلت بنمائيم فرصت از دست بدهيم
وقت آنست که خود فراموش نمائيم و سرمست جانفشانینمائيم و شادمانی بکنيم تا در ملکوت تقديس بکامرانی موفّق
گرديم و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع عای همنام، هميشه مسرور و شادکام باشی ولی اين نام را
معنی و ظهوری بايد و حقيقت و شئونی شايد چه که معنیملازم آستان و الّا اگر تهمتن گردی يا پيلتن و يا روئين تن
اسيری و ذليل و حقيری و کليل جبانیای بنده الهی، در اين حين که نور يقين از افق مبين طالع
و ساطع قلم گرفته و بياد يار ديرين بنگارش اين نامه پرداخته
يار ديرين آن دوست قديم است که محبّتش شعاعی از انوار
منبعثه در حضرت ارواحست و فيض روح قديمست نهای امة اللّه، جناب سيّد ابو طالب الحمدللّه تا بود جُند
غالب بود يعنی بجنود هوی در نهايت صولت و شوکتابويشان فی الحقيقه قلبی رحمانی داشت و رخی نورانی جانی
پر بشارت داشت و معانيئی پر اشارت در عراق در ساحتنيّر آفاق بنده مقبول بود و در حضور بکمال سرور قبول ميشد
ص ١٨١او پس تو که ورقه طيبّه هستی توکّل بر خدا کن و در موارد
بلا صبر و تحمّل نما تا مظهر لطف قديم شوی و مطلع انعام
ربّ عظيم در خصوص کتابها بجناب حبّ اللّه عليه بهآء اللّه مرقوم
ميشود و البهآء عليک و علی کلّ ورقة ثبتت علی ميثاق اللّه ع ع
هُواللّهای ياران الهی، جناب عبّاسقلی بشکرانه هدايت که تازه
يافتهاند نامهئی نگاشتهاند و در آن نامه نامهای مبارک
احبّای الهی را مرقوم نمودهاند و از جمله مضامين آنکه
بهمّت و بيان جناب حاجی حسن آقا و جناب آقا مؤمنو بروح ايمان فائز گردد بايد آنشخصی را که سبب هدايت او بوده
ص ١٨٢پرستش نمايد و مادام الحياة در عبوديّت و خدمت او قصور
نفرمايد زيرا مرده بود زنده کرد فقدان محض بود بگنجالبتّه در نهايت بی انصافيست پس شما هر يک نفسی را که
سبب هدايت شد بجان و دل عبوديّت کنيد و بطوق رقيّتای يارا روحانی، هميشه انديشه عبدالبهآء اينست و فکر
آن اين که نفوسی در ميدان جانفشانی بتازند و سبب اعلاء
کلمة اللّه گردند اميدوارم که تو از آن نفوس باشی ع ع
ص ١٨٣گرديد الحمدللّه مؤيّد و موفّقی امروز هر نفسی که به تبليغ
پردازد از ملکوت ابهی يرليغ بليغ يابد الحمدللّه تجربه نمودی
دهقان دانا البتّه خوشه چين گردد و خرمنی اندوخته مهيّا
نمايد پس بايد در کشتزار الهی تخم پاکی کاشت و الّا وقت خرمن
نوميديست الحمدللّه تو دهقانی و از اهل کار و مظهرتأييد پروردگار اگر ممکن اطراف تبريز استعدادی لبريز دارد
سفری در جميع آن کشور بنما تخمی تازه بيفشان البتّه ابر
رحمت فيضان نمايد و شعاع و حرارت آفتاب حقيقتتابان گردد و بروياند و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس
هُواللّهای ياران عبدالبهآء، مرا مقصد چنان بود که بهر يک از
شما نامه مفصّل نگارم و باين نيّت مباشرت نمودم چونلازم دست داد لهذا مجبوراً نامهئی مجتمعاً بکلّ نگاشتم و عذر
مقبول داشتم امّا مقصد ذکر يارانست و ياد دوستان چهجمعاً و چه منفرداً الحمدللّه عبدالبهآء هر يک از ياران را
مونس و مهربانست و شب و روز بتضرّع و زاری طلب عونو ياری نمايد و موهبت و عنايت طلبد. ای دوستان حقيقی،
شمس حقيقت پرتو عنايتش بر سرهاست و آن پرتو بر سرهاو از اين فيوضات دلها خُلد برين و عالم جانها اوج علّيّين
پس ای ياران جهان خاک را فراموش کنيد و بعالم پاکتوجّه نمائيد تا فيوضات جمال ابهی را مانند باران نيسان
مشاهده کنيد که الحمدللّه مزرعه قلوب را سيراب نموده
و گلهای حقائق و معانی روئيده اين فيض جليل اعظمو انبعاثات وجدانيّه و صفات سبحانيّه و اعمال و افعال
بموجب تعاليم الهيّه و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ص ١٨٥ای ياران مهربان، الحمدللّه الطاف جمال ابهی مانند دريا
موج ميزند و فيوضات ملکوت اعلی موجش باوج ميرسدندای جانفزای يا بهآء الأبهی از باختر بلند است و آهنگ
خوش يا عليّ الأعلی از خاور گوشزد هر هوشمند صيت شمس
حقيقت جهانگير است و آوازه دلبر آفاق در شرق و غربدر خمخانه عشق می پرست عَلَم وحدت عالم انسانی بقوّت
بهآء اللّه بلند و رايت هدايت آسمانی در اوج اعلی موج زن
آهنگ عبوديّت است که جهانرا باهتزاز انداخته و بانگمحويّت و فنای عتبه کبرياست که خاور و باختر را بحرکت
آورده با وجود اين نفوسيکه باثر کلک خويش و مهر و امضا
بعبارتی رکيک شلّيک ربوبيّت زدند و خويش را شمس اللّه
الاکبر ناميدند و کلّ شمس عنده من کلّ صغير اصغر گفتند
و جمال مبارک تيشه بر ريشه اين ادّعا زد و بصريح عبارت
ص ١٨٦فرمود که اگر آنی از ظلّ امر منحرف شود معدوم صرف خواهد
بود وسيلهئی نيافتند که اين بنده آستان را متّهم کنند
جز اينکه زبان ببهتان گشايند که فلان ادّعای ربوبيّت دارد
آيا هذيانی اعظم از اين ميشود لا واللّه قطع نظر از جميع بشر
حجر و مدر و شجر شهادت دهند که عبدالبها را آرزوئیجز عبوديّت آستان نه و کلمهئی که دلالت بر وجود کند
از فم او صادر نه فنعم ما قال لاله ساغر گير و نرگس مست
و بر من نام فسق ولی اين های و هوی و عربده را چه اهميّتی
و چه نتيجهئی الّا ان يروا انفسهم فی خسران مبين از فضل
جمال مبارک اميدوارم که لسان ناطق باشيد و نخل باسقبقبول گرديد زيرا بخدمت آزادگان پرداختی و نرد محبّت
باختی و در قلوب شوق و شعف انداختی و هر نفسی که دردر نهايت ممنونيّت مدح و نيايش کند و اين از فضل حيّ قيّوم
و تأثيرات رحيق مختومست اميدوارم که روز بروز بيشتربخدمت پردازی و ياران الهی را بنوازی عبدالبهآء نهايت
اشتياق را بملاقات شما دارد ولی اين ايّام حکمت اقتضا
نمينمايد و ما در جميع الواح مأمور بحکمتيم و نفس خدمت
عين شرفيابيست و بندگی آستان مقدّس فوز بتقبيل درگاه
الهی عبدالبهآء بالنّيابه از شما از بالای برج و بارو رو بسوی
تربت مقدّسه مينمايد و زيارت مينمايد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هُواللّهای يزدان بی انباز، نياز آريم و نماز که اين بندگان را براز
خويش دمساز نما و از آواز هاتف ملأ اعلی مستمع فرمابر صراط عهد و پيمانت ثابت قدم کن و بذکر جمال مبارکت
همدم نما از جام احديّتت بنوشان و از شهد عنايتتدرگاهت را ببارگاه احديّتت راه ده و اين اميدوار رحمتت
را نوميد مگردان و بر پيمان و ايمان محکم و استوار نما ع ع
هُواللّهتو نوشيدند و آرزوی روی تو نمودند اين بستگانرا در دريای
غفران غوطه ده و اين مشتاقان را بلقای خويش فائز وانجمن تو آنچه آرزوی دل و جانست شايان و رايگان فرما
عبدالبهآء عبّاس ٦ ج ٢ سنه ١٣٣٨ترانی يا الهی متذللّاً الی عتبة رحمانيّتک متضرعاً الی ساحة
فردانيّتک مبتهلاً الی سدرة ربوبيّتک و الضّعف اعترانی
و لا اقتدر علی الحرکة فی خدمة خيرة خلقک و اصبحت متزعزع
الأعضآء مترعرع الأجزاء مرتجف الأرکان نحيل المحن والآلام فی سبيلک حتّی غدوت قريحاً ضعيفاً جريحاً طريحاً علی
التّراب منتظراً لظهور آثار فضلک و رحمتک مفتقراً الی بروز
آيات قدرتک و موهبتک ربّ ايّدنی بقوّة من عندک واستطيع السّعی و الجهد طلباً لمرضاتک و خدمةً لأحبّائک
ربّ قد وهن منّی العظم و اشتدّ الضّر و الضّعف و زاد
الانحلال فليس لی صون و عون الاّ فضلک و الطافک وترسل نفحات قدسک الی ارض ارتفع فيها النّدآء و اشتهر
فيها الآثار و سطع فيها الأنوار و انجذب بها الأبرار الی ملکوت
الأسرار ربّ تری انّ احبّائک و اصفيائک و الورقات المبتهلة
من امائک فی تلک العدوة القصوی منجذبين الی الملأ الأعلی و
مشتعلين بنار محبّتک المتأجّجة بين الضّلوع و الأحشآء ربّ
قدّر لهم کلّ خير قدّر فی الملکوت و ادفع عنهم کلّ ضير يحدث
فی عالم النّاسوت و صنهم فی کهف حفظک و حمايتک و احفظهم
تحت رعاية اعين رحمانيّتک و انصرهم فی جميع الشؤون و الأحوال
ص ١٩٠فی مقاومة اهل الطّغيان و ملجأً لهم اذا امتدّت ايادی
الظّلم و العدوان ربّ اجعلهم ازهار حديقة معرفتک و اثمار
شجرة محبّتک و طيوراً صادحةً فی رياض العرفان و حيتاناً
سابحةً فی غياض الفضل و الاحسان انّک انت الکريمالحليم العليم الرّحيم الرّحمن. ای ياران و امآء رحمن، جناب
زائر حضرت حکيم و جناب آقا سيّد اسداللّه عليهما بهاء اللّه
الأبهی چون ببقعه مبارکه رسيدند لسان بستايش جميعدوستان گشودند هر يک را توصيف بليغ نمودند و نعت و ثنای عظيم کردند
که الحمدللّه کشور منوّر است و مشامها معطّر و ياران در
وجد و سرور بی پايان بقسمی که هر دم مژده و بشارتی و هر
نفس را بنَفَس رحمانی حرکت و اشارتی زبانها ناطق است
و فيض ابدی مانند سيل دافق هر يک بيان برهان کندو حجّت قاطعه اقامه نمايد سامعان باهتزاز آرد طالبانرا
راه هدی بنمايد از اين نعت و ستايش جان و دل مشتاقانرا
راحت و آسايش حاصل گشت که الحمدللّه زمهرير نقض رادر آن ارض تأثيری نه و برد شديد انفاس قوم عنيد را در
آن اقليم سطوتی نيست هوای قلوب در نهايت اعتدال استو لمعه نور در نهايت اشتعال اگر چنين است عنقريب نور
مبين احاطه نمايد و جنود علّيّين تأييد فرمايد و در اندک
ايّامی آن اقليم جنّة النّعيم گردد اين عبد را مقصد چنان بود
که بهر يکی از ياران نامهئی منفرداً بنگارد ولی هزار افسوس
که فرصت ندارم و بحسرت ايّام بسر برم البتّه ياران الهی
معذور دارند زيرا اين کلک شکسته پيوسته بايد بشرقدارد و امور را تمشيت و انتظام دهد و در هر نقطهئی
اغنام الهی را شبانی کند و در هر حدود و ثغور هجوم و دفاع
روحانی کند ملاحظه فرمائيد که چه قدر مشاغل و غوائلالبتّه ذکر امتحان و افتتان را ملاحظه نمودهئی اين عبد
از حضرت احديّت ملتمس است که در ظلّ عنايت محفوظو مصون باشی و ليس هذا علی اللّه بعزيز الآن در طبريا
در اين گوشه تنهائی بذکر تو مشغولم ملاحظه کن که بچه درجه
بتو محبّت دارم اين مقام را محافظه کن بلکه از جان دوستتر
دار قسم بمربّی وجود که اين مقام را جواهر خلق الهی آرزو
دارند حال ملاحظه مکن که بنظر نمی آيد عنقريب آثارشرا مشاهده خواهی نمود در خصوص خرجی بعضی مرقوم نموده
بودی بخدا قسم که اين ايّام پاره فردی موجود نيست جميع
امور درست ميشود عون الهی مؤيّد است ملاحظه کن کهيَدِ غيبی چگونه نصرت نمود و آن نفوس طاغيه در آنجا را
چگونه برانداخت خبر وصولشان به تبريز رسيد باری توکّل
بخدا کن و توسّل بذيل اطهر نما جناب آقا نصراللّه را
از قبل اين عبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ کن مکتوب جوف را
بشيخ اسعد برسان و هميشه مواظب او باش و او را راضیو ممنون بدار آنچه ميگويم محض خير شماست و الّا اينعبد را
ص ١٩٣جناب حاجی، آقا سيّد احمد رفتهاند که تدبيری نمايند
و مراجعت بعليّه کنند و کار های خويش بقدر امکان تسويه
کنند و اين اگر چنانچه ممکن بشود ولی شايد ميسّر نگردد
لهذا نبايد خود را آلوده بکلمهئی بکنيد که سبب زحمت
شما گردد و من نيز حالت و فرصت اشتغال باينگونه امور
بجان عزيزت ندارم لکن نهايت تشويق و تحريص و دلالترا نمودم انشآء اللّه موفّق بر ادای ديون می شوند شما
خود را خلاص از گفتگوی امور ايشان با مردم نمائيد و الّا
هميشه در مرارت و زحمت خواهيد بود و من نيز بايد درهر هفته يک شرح کشّاف مرقوم نمايم و ابداً فرصت ندارم
و حالتی که باينگونه امور مشغول شوم ندارم باموری مشغول
شويد که ثمره و فائده داشته باشد و کمال محبّت در حقّ شما
انشآءاللّه خواهد بود و السّلام ع عجناب حاجی، مکتوباتيکه بجناب آقا سيّد تقی مرقوم نموده
بوديد ملاحظه گرديد فی الحقيقه صدمه شديدی بر شماوارد انشاءاللّه تلافی حاصل ميگردد در بلايا قدری شريک
ما شديد عيب ندارد خدا را شکر کن عنقريب حقيقت حالمعلوم شود و برائت احبّای الهی ظاهر شود شما ميدانيد
که در اين کور اعظم فساد مبغوضترين امور است و تعدّی
مذمومترين شئون الا لعنة اللّه علی المتجاسرين اينخواستند که احبّا را باين تهمت آلوده نمايند نستعيذ باللّه
عن ذلک اين عمل عملی بود که سبب نقمت الهيّه گرددو قميص لطيف ايران را ملوّث نمود و تا ابدالآباد اين آلودگی
پاک نشود الا لعنة اللّه علی المتجاسرين رفيق شفيق را
تکبير ابدع ابهی ابلاغ داريد و همچنين سائر دوستان را
دوست آن باشد که باشد يار دوست در پريشان حالی و درماندگی
ص ١٩٥حقيقةً نهايت وفاداری را نموده است قدر او را بدانيد و البهآء عليک ع ع
هُواللّهجناب مستر دال از من خواهش نگارش چند کلمه بجهت شما نمودند
الحمدللّه در اين شهر در نهايت روح و ريحان در نزد يارانم ع ع
هُواللّهربّ اقطع حبل تعلّقی عن کلّ شیء و قدّسنی عن کلّ شیء
و جرّدنی عن کلّ شیء و اخلص وجهی لوجهک الکريمروحی بنفحات قدسک و قلّب قلبی الی ساحة جودک و اَفِد
فؤادی بشغف حبّک و اَعِن عينی بمشاهدة آيات ظهورکحتّی يشغلنی عن سواک و يجذبنی الی حماک و ينطقنی بثناک
و يتمکّن منّی تمکّن الاشّعة السّاطعة فی المجالی الصّافية
ص ١٩٦ربّی ربّی ترانی مرتجف الأ عضآء مترعرع الارکان متزعزع
الأجزآء لحزنی من المصآئب الّتی طرأت الأحبّآء فی هذا السّنين
الشّداد و شديد الانقلاب و تسعّر نيران الحرب فی الآ فاق
ربّ ربّ انّ هؤلآء کانوا کرواسخ الجبال و رواسی الاطواد
ثبوتاً علی امرک و رسوخاً فی حبّک و استقامةً فی دينک ربّ
انّهم قاوموا شدآئد الصّدمات و قابلوا البليّات بوجوه
ضاحکةٍ و قلوب خافقةٍ و دموع دافقةٍ و کانوا يشکرونک
علی ما اصابتهم المصائب فی سبيلک و احاطتهم المصاعب فی
حبّک و ما آنسوا الّا بذکرک و ما اشتغلوا الّا فی سبيل رضائک
و منهم يا الهی عبدک صادق الصّدوق المؤمن بآياتک الخاضع
لسلطنتک الخاشع بباب احديّتک ربّ انّه ثبتت اقدامه علی
صراطک و همعت عبراته حبّاً بجمالک و اشتدّت حسراتهو ازدادت سکراته من الم الفراق فاشتاق الحضور فی عتبة
ص ١٩٧مکاتيب متعدّده از شما رسيد که سروران کامکار اوليای
امور در خصوصی امری ميفرمايند و امر ربّانيّه در اينخصوص
چگونه است از عبدالبهآء استفسار مينمائيد و حال آنکه
بنصّ قاطع الهی در امور سياسيّه ابداً ما مداخله نداريم
لهذا جواب اين سؤال خارج از وظيفه و تکليف اين آوارگانست
اين مسئله تعلّق بعالم سياسی دارد و راجع بحکومت اعليحضرت
شهرياری بر ما در جميع امور متعلّقه بحکومت عادله پادشاهی
اطاعتست و انقياد و تمکين است و اذعان ابداً چنينامور را از اين آواره سؤال ننمائيد زيرا خارج از تکليف
منست امريست مابين تبعه صادقه و متبوع مفخّم. اين زندانيرا
ص ١٩٨چه مدخلی در امور سياسی و اين آواره چه کاره. اعليحضرت
راعی عادل شهريار باذل مصلحت رعيّت خويش داندجاهلان و هدايت گمراهان اگر چنانچه در مسئلهئی از مسائل
الهيّه شک و شبههئی واقع از اين اسير زندان فحص و استفسار
نمائيد امّا مسائل سياسيّه مرجع محترم مخصوص دارد و مرکز
افخم منصوص و آن حکومت عادله اعليحضرت پادشاه داد پرور
است و السّلام و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عابداً در امری از امور مداخله نه جز نصيحت و هدايت و
دلالت ناس بر طلب رضايت حضرت پروردگار و تربيتنوع انسان در کمالات عقليّه و روحيّه عالم بشر و اطاعت
ص ١٩٩امور امر فرمايند اطاعت نمايد و همچنين کلّ بايد آنچه
حکومت فرمايد اطاعت و تمکين نمايند امّا از من اينگونه
امور مداخله در ميان رعيّت و حکومت ممنوع و السّلام ع ع
هُواللّهکينونات ربّانيّة صمدانيّةٍ و ربّيتها فی عوالم قدسک بِيَدِ
ربوبيّتک و انشئتها بصرف فضلک و انبتّها من سدرةفردانيّتک و اخرجتها من دوحة صمدانيّتک و جعلتها آيتک
الکبری و موهبتک العظمی بين خلقک و من تلک الحقائقهذا الفرع الکريم و الاسم العظيم و النّور المبين ذو الخلق
البديع و الوجه المنير ای ربّ اسمعته ندائک و اريتههديته الی النّار الموقدة فی سدرة البقاء و اصطلی بنار
الهدی فی سيناء الأعلی شرب کأس الوفاء و ثمل منسورة المشمولة الصّهباء و صاح و نادی يا ربّی الأعلی
وفّقنی علی ما تحبّ و ترضی و بيّض وجهی فی النّشأةالأخری کما نوّرتة فی النّشأة الأولی فلمّا تنفّس صبح الهدی
و اشرقت شمس ملکوتک الأبهی و انتشرت انوارک علی کلّالارجاء توجّه الی ضياء جمالک توجّه الحرباء و اجاب ندائک
ببلی و هام فی بيداء الولاء و استهام فی نور جمالک السّاطع
علی الانحاء و قام بالثّنآء بين ملأ الأحبّآء و توکّل عليک
و توجّه اليک و وفد عليک و تمثّل بين يديک و تشرّفبالاصغاء باذن واعية و احتظّی بالمشاهدة و اللّقاء ببصيرة
ص ٢٠١حديدة کافية و شغفته حبّاً و ملأ منک عشقاً و غراماً و
ناجاک صباحاً و مساءً و غدوّاً و آصالأ ای ربّ اکمل ايّامه
و انتهی انفاسه و ترک قميصه و خلع ثيابه و رجع اليک
طيّباً طاهراً عرياناً خالصأ مشتعلأ منجذباً متشوّقاً مهتَزّاً
بنفحاتک اکرم مثواه و انزله منزلاً مبارکاً خير نُزُلٍ فی جوار
رحمتک الکبری و ارفعه الی مقعد صدقٍ مکمن قدسٍفی ملکوتک الأبهی و ظلّل عليه سدرتک المنتهی و احشره
مع الملأ الأعلی و اسقه کأس اللّقاء و قدّر کلّ خير لمن
يزور رمسه الطّاهر المسکيّ الشذا و اجب دعاء من يدعوک
فی بقعة روضته الغنّاء انّک انت الکريم الرّحيم العظيم
الوفاء و انّک انت الرّحمن يا ربّی الأعلی ع عو للّه ميراث السّموات و الأرض جناب آقا سيّد صادق
و ورقه موقنه فائزه عليهما بهآء اللّه الأبهی از روز ورود
باين ارض بقعه مبارکه تا وقت مراجعت متّصلاً التماساين نمودند که آنچه تعلّق بايشان دارد از اموال و املاک
و عقار را اين عبد قبول نمايد الی الآن اين عبد از نفسی
نخواستم قبولی نمايم ولکن از ايشان نظر بالتماس زياد قبول شد ع ع
هُواللّهيا امة اللّه المبتهله، نامه شما رسيد از پيش بشما جواب
مکاتيب ارسال شد جواب اين نامه اخير نيز مختصراًذکری نموده اين از خودی خود بوده بيهوده گوئی کرده مطمئن
باش و عليک البهآء الأبهی ٢٥ ربيع الأوّل ١٣٣٨ عبدالبهآء عبّاس
هُواللّهقدری بهبودی حاصل بتحرير پرداختم و از الطاف جمال مبارک
ترا و جناب آقا سيّد صادق را تأييد جديد طلبم خدماتتبليغ باشيد تا تأييد شديد گردد و در هر جانی الطافی
جديد مشاهده نمائی جميع ياران و امآء رحمن را تحيّتيا من انجذب باوّل نفحة عبقت من رياض الميثاق، قد اشتعل
سدرة الأنسان بنار توقّدت فی طور العهد سيناء القدسبريّة الفاران و انّک انت فاصطل بهذه النّار و اطلب نور
الهدی من هذه النّار المستوقدة فی قطب الاکوان تاللّه
الحقّ انّها نور للثّابتين و نيران علی المتزلزلين الهائمين
فی فيافی الشُّبهات و سباسب الذّل و الهوان و تمسّکالمعقود الّذی عقدته ايادی ربّک الرّحمن و قل يا ملأ
الزلزال و اسراء الآمال هل الأمر ستر و هل النّور ما
ظهر بالفضل و الاحسان و هل الميثاق ما اخذ و هلالنّصّ ما وضح و هل الصّراط ما امتدّ يا ملأ النّسيان و
هل الانوار ما سطعت و هل الاسرار ما برزت و هلو تعسٍ لکلّ مضطرب و ويل لکلّ متوقّف مع هذا البرهان
لعمراللّه انّ النّفوس لفی سکرات و انّ المتزلزلين لفی
حسرة و عذاب و الثّابتون لفی سرورٍ و حبورٍ و ظهورٍو شؤون و نعيم و سلام يسبّحون بحمد ربّهم علی ما اصطفاهم
و ثبت اقدامهم علی الصّراط و انت يا ايّها الموقن بآيات اللّه
دع کلّ مرتاب و تمسّک بذيل ربّ الاربابيا من اختاره عبدالبهآء لنشر نفحات اللّه، نامه شما
رسيد الحمدللّه در مراغه موفّق و مؤيّد گرديديد امروز
هيچ عملی مبرور مقابلی با تبليغ امر ربّ غفور ننمايد
زيرا زمان بذر افشانيست هر دهقان حقيقی جز بِکِشتن نپردازد
ولی غافلان در زمان بذر افشانی بفکر حصاد افتند حصاد
از ارکان زراعت است ولی نه در زمان بذر افشانی خرمننتيجه دهقانی است امّا نه در زمان آبياری الحمدللّه شما
حال ببذر افشانی پرداختيد البتّه موفّق و مؤيّد خواهيد
شد در جميع بلاد آذربايجان سير و حرکت نما و نفوس را هدايت
کن و اگر چنانچه مجال بيابی بقفقاز توجّه نما و نفوس را
بشريعه الهيّه دعوت کن جميع بلاد نهايت استعداد يافته
است ولی مبلّغ بسيار کم اگر مبلّغينی مبعوث شوند دراندک زمانی آذربايجان از پرتو شمس حقيقت بتمامه روشن
گردد و قفقاز محرم راز شود بجميع ياران الهی تحيّت ابدع
ص ٢٠٦ابهی ابلاغ دار و عليک التّحيّة و الثّنآء عبدالبهآء عبّاس
هُواللّهيا من تشبّث بذيل الميثاق، غزل پر حلاوت قرائت گرديد
در نهايت بلاغت است قريحه انسان بمثابه ارض طيّبه است
که در باطن طبقاتش آب خوشگوار موجود و در عروقشنمائی بيشتر و لطيفتر و گواراتر نبعان نمايد و اين نقر
و حفر و کاوش عبارت از کوشش و مداومت در تنظيمماء معين و تسنيم و سلسبيل از قريحه جاری گردد ع ع
هُواللّهياران غزلخوانی کن و سرود روحانی بر آر و آهنگ ملکوت
ابهی بلند کن تا امکان را بحرکت آری و ملأ اعلی را فرح
و شادمانی دهی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع عفرح و سرور شد بلسان پارسی و ترکی هائی و هوئی افکندی و قلوبرا
فسحت و حبوری بخشيدی خوانديم و بياد شما روح و ريحان يافتيم
و بتراب آستان افتاديم و عجز و نياز کرديم که خداوند جليل
سلاله حضرت خليل را بمقامی نبيل برساند و در اين عصر
جديد مؤيّد بر امری فرمايد که غبطه قرون اولی گردد و
سبب فخر و مباهات پيشينيان شوند و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع