كتب أكثر من قبل حضرت عبدالبهاء

الواح وصاياى مباركه حضرت عبدالبهاء
تذكرة الوفاء
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۱
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۲
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۳
رساله سياسيه حضرت عبدالبهاء
رساله مدنيه
مائده آسمانى جلد ۲
مائده آسمانى جلد ۵
مائده آسمانى جلد ۹
مجموعه مناجاتها حضرت عبدالبهاء
مفاوضات
مقاله شخصى سياح
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۱
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۲
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۳
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۴
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۵
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۶
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۷
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۸
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۱
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۲
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۳
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۴
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








حضرت عبدالبهاء : مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۵
مکاتيب عبدالبهآء
جلد پنجم
مؤسّسه ملّی مطبوعات امری
١٣٢ بديع
ص ١
اللّه ابهی

ای بنده جمال ابهی، مکاتيب شما مضامينش شيرين و بسيار دلنشين

چه که دليل بر محبّت نور مبين مادام چنين گنجی در آستين داری

و چنين سلطنتی زير نگين پرواز کن و بآواز شهناز بخوان

کانت لقلبی اهواء مشتّة فاستجمعت مذ رأتک العين اهوائی

فصار يحسدنی من کنت احسده و صرت مولی الوری مذ صرت مولائی

ترکت للنّاس دينهم و دنياهم شغلاً بذکرک يا دينی و دنيائی

و البهآء علی کلّ ثابت مستقيم ع ع
ص ٢
اللّه ابهی

ای دوستان الهی، هر چند تجلّيات جمال قدم در وادی ايمن

بقعه مبارکه چون شعاع شمس در جلوه و ظهور است ولی بعضی از

بصرها کور و بصيرتها مهجور است

کز شعاع آفتاب پر ز نور غير گرمی ‌می‌نيابد چشم کور

و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها

بسا کرکس کبير را طعام لاشه پير و پشه ضعيف را رزق عسل مصفّی

پس نظر بحقارت خويش نبايد نمود بلکه به بزرگواری مجلّی حقيقی

همّت را بلند کنيد و در ميدان موهبت کبری سمند برانيد تا هوشمند

گرديد و در انجمن الهی ارجمند چه که آفتاب عنايت هر چند در

پس پرده غيب است امّا بمنتها قوّت تابش و رخشش ظاهر

و شمس حقيقت ولو از پس سحاب بتابد ارض با استعداد را انبات

نمايد گل و رياحين بروياند و ميوه تر و نو ببار آورد و ساحت چمن

ص ٣

بيارايد. ای ربّ هؤلاء عبيد توجّهوا الی وجه رحمانيّتک و تشبّثوا

بذيل فردانيّتک و تمسّکوا بالعروة الوثقی الّتی لا انفصام لها و ناجوک

فی خفيّات قلوبهم و سرائر نفوسهم ان توأيّدهم علی ذکرک و ثنائک

و توفّقهم علی نشر آثارک و ظهور آياتک و بروز بيّناتک و اعلاء کلمتک

ای ربّ انر ابصارهم بنور معرفتک و نوّر بصائرهم بضياء مشاهدة آيات توحيدک

انّک انت المقتدر علی ما تشاء و انّک لعلی کلّ شئ قدير ع ع

بهر يک از احبّاء که مراسله‌ئی ارسال نموده بودند يک نسخه رقّ منشور

بدهند تا بلحن الهی قرائت نمايد و مثل مشهور است در خانه

اگر کس است يک حرف بس است و الّا صحف اوّلين و آخرين

فائده ننمايد لهذا عذر مکتوب عليحده را بخواهند و البهاء عليک ع ع

هو

ای ثابت پيمان، نامه شما مدّتی بود که واصل شده بود ولی فرصت

جواب نبود حال دم صبح اندکی فرصت حاصل لهذا تحرير می‌گردد

الحمد للّه بعنايت و تأييد جمال مبارک نفحات گلشن ابهی

ص ٤

در اين صفحات در انتشار است حتّی در مرکز طبيعيّون يعنی پاريس

تأسيس تعاليم الهی گرديده و اميد است که روح تقديس بنيان

هر ابليس براندازد و انوار حقّ بتابد و ظلمات منکشف گردد و ليس هذا

علی اللّه بعزيز ياران الهی را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و جميع را از قبل

من نهايت مهربانی کن و عليک و عليهم البهآء الأبهی ع ع

هو الأبهی

ای احبّای حضرت سلطان عرصه توحيد، ايّام ظهور مجلّی طور

اشراق نور بود و يوم سرور و حبور و زمان طرب و شادمانی و

فرح و کامرانی و چون آن مهر منير در فلک اثير افول فرمود شام

ظلمانيست و وقت حزن و حسرت و سوگواری و اوان فرقت

و حرقت و شدّت و ناتوانی. احزانست که مونس جانست چشم

گريانست که نديم قلب سوزانست و فرياد و فغانست که متصاعد

بآسمانست اين يک مقامست در مقام ديگر اين قرن عظيم و عصر

جديد خداوند مجيد است و در هر ساعتی آنچه دهقان در مرزعه

ص ٥

کون کشته و از معين رحمانيّت آب داده سبز و روينده گردد

و لطافت گلستان شود و طراوت بوستان گردد و در هر دمی

شبنمی رسد و در هر نفسی صبح تأييدی دمد و آثار باهره اين

کور اعظم ظاهر و باهر شود و قدرت و عظمت سلطان احديّت

واضح و لائح گردد چه که قرن مدّتش صد سالست پس در اين

عصر مجيد خداوند جليل يوماً فيوماً امر الهی در علوّ و ارتفاع است

و سموّ و امتناع و ظهور آثار جمال و جلال و بروز آيات قدرت

و عظمت ربّ بيمثال هر چند از فوز لقا محروميم امّا از

نفحات قدس حديقه وفا مهتزّيم و در بحبوحه اين قرن و وسط

اين عصر کريميم و البهاء عليکم ع ع
هو الأبهی

ای امة اللّه، جميع بانوهای پُر های و هوی عالم آرزوی اين را

‌می‌نمودند که کنيز يک بنده‌ئی از بندگان يزدان باشند حال تو

ص ٦

کنيز با تميز جمال قدمی و امه اسم اعظم چه قدر بايد شکر نمائی

و در بارگاه احديّت بنهايت شکرانيّت توجّه و عبادت نمائی اين است

خصائص يوم ظهور و البهاء عليک ع ع
هو الأبهی

ای امة اللّه، حضرت طبيب قلوب و حکيم اجسام و ارواح در کمال

اشواق و افراح وارد عتبه نوراء گرديد و ورودش سبب سرور

جواهر وجود شد و رخ فرّخرا بتراب آستان مقدّس مغبّر

و معنبر نمود و دماغرا معطّر کرد و استفاضه فيوضات معنويّه فرمود

و در مستقبل تأثير اين تشرّف واضح و مشهود گردد زيرا از اين

گلستان چون رجوع نمايد روائح قدس و نفحات اُنس ارمغان

انشاءالله خواهد برد و در عتبه رحمانيّه جميع خويشان و ياران

و خاندان و دودمان کلّ را ياد نمود و از قبل کلّ زيارت کرد

الهی الهی هذه امة انتسبت لمن احببته و احبّک ای ربّ اجعلها

ص ٧

آية موهبتک بين امائک و نور معرفتک بين القانتات من الموقنات

علی امرک انّک انت المقتدر العزيز الکريم ع ع
هو الأبهی
ای امه مبتهله خاشعه جمال ابهی، صد هزار جواهر نسآء
و کرائم قبائل و شرائف عقائل آرزوی آنرا داشتند که

بقطره‌ئی از بحر اعظم فائز شوند و بشعله‌ئی از فاران تجلّی

جمال قدم واصل گردند تو بر ساحل دريای موهبت وارد

شدی و تجلّيات متتابعه از سيناء ظهور مشاهده نمودی ع ع

هو الأبهی

ايا نفحات القدس مرّی تلک المعاهد و الرّبی الّتی مرّت عليها

نسآئم الانس و بشّری الثمرة الزّکيّة بحنون الشّجرة و عواطف

الدّوحة و قولی عليک التّحيّة و الثّنآء ايّتها الثّمرة النّضرة

الکاملة المبتهجة الرّائقة الفائقة المعطّرة المستبشرة ببشارات اللّه

الّتی آمنت باللّه و ايقنت بآيات اللّه و ثبتت علی ميثاق اللّه

ص ٨

اسئل اللّه ان يؤيّدک علی الأمر و يوفّقک علی الأستقامة فی

جميع الشّؤون انّه هو الحيّ القيّوم الهی هذه ثمرة بديعة قد

ظهرت طراوتها و لطافتها و حلاوتها فی ثبوتها علی عهدک

القديم و صراطک المستقيم ای ربّ انزل عليها کلّ رحمتک

و خصّصها بموهبتک و سعّر فی فؤادها نار محبّتک انّک انت

المقتدر المتعالی العزيز الغفور ع ع

ای ثمره زکيّه، جناب امين در مکتوب خويش نهايت شکرانيت

از ثبوت و رسوخ آن موقنه مطمئنّه نموده بودند که فی الحقيقه

چون جبل ثابت است و چون بنيان مرصوص راسخ از
الطاف جمال ابهی مستبشر است و از فضل شمع ملأ اعلی

مسرور و مبتهج بذکر حقّ مشغولست و به ثنآی الهی مألوف

و مشعوف اميد از عنايت خاصّه الهی چنانست که در جميع

احوال سبب انجذاب کلّ ورقات
آن جهات گردی و البهآء عليک ع ع
ص ٩
هو الأبهی

ای بنده آستان مقدّس الهی، ياد آر ايّاميرا در درگاه حقّ

گذراندی و بشرف خدمت مشرّف گشتی و تاج اين مباهات را

بر فرق افتخار نهادی و از خدّام آستان محسوب شدی

و بپاسبانی منسوب گشتی فضل و الطاف خفيّه چنان احاطه

نموده که در آثار جليّه‌اش مستغرق گشتی و از انوار موهبت

عظيمه‌اش مستشرق شدی پس در شب و روز بمحامد و نعوت

چنين ربّ ودود مشغول شو که لحظات عين عنايتش شامل و فيض

رحمتش کاملست و بشکرانه اين الطاف بخدمت امرش بکوش تا نفحات

قدسش مشام اهل آن خطّه و ديار را معطّر نمايد و البهاء عليک و علی

کلّ ثابت راسخ علی عهد اللّه و ميثاقه العظيم عبدالبهآء ع

جناب حاجی حسين منشادی عليه بهاء اللّه الأبهی را از قبل اين عبد

ص ١٠

تکبير برسان و بگو آن اشتياق و احتراق از فراق پرتوی از وصالست

و آن ناله و حرقت از فرقت نشانه وصلت است از درگاه احديّت

استدعا ‌می‌نمائيم که اجر زيارت در حقّ آنجناب عنايت فرمايد

و در ملکوت ابهايش فائز کند و قبول در درگاه احديّت گرديد

و مشمول نظر عنايت شويد و البهاء عليک ع ع
هو الأبهی

ای بنده الهی، اليوم جهان فانی ميدان تزلزل و اضطرابست و عرصه

نقض ميثاق ارياح افتتان در هيجانست و عواصف امتحان در اشتداد

نار فساد در اشتعال است و نائره فتور در ارتفاع دريای جهل در تموّج

است و نفوس غافله در تخريب و تدمير بنيان پيمان سهام شبهاتست که در طيرانست

و ارياح ظنونات است که در هيجانست جنود ظلمات است که در

هجوم است و افواج اوهام است که چون امواج است پس تا توانی

قدم را ثابت نما و قلب را راسخ کمر همّت بر بند و بخدمت امراللّه

ص ١١

قيام نما تا انوار ثبوت بدرخشد و صبح رسوخ بدمد باستعداد و قابليّت

خويش نظر منما بفضل و موهبت جمال قدم نظر کن که موری را

سليمانی بخشد و قطره‌ئی را بحر عمّان نمايد ذرّه را آفتاب کند و سرابرا دريای

عذب فرات خاک سياه را پر گل و گياه نمايد و سنگ بی‌رنگ را گوهر

شاهوار اگر در مواهب و بخشايش او نظر نمائی از سر تا قدم حقيقت

اميد گردی و اگر در خود نگريم مأيوس و نوميد. زبان بگشا و دوستان

را ثابت بر عهد و پيمان نما ع ع
هو الأبهی

ای بنده جمال قدم، انوار اسم اعظم آفاق امم را احاطه نموده

است ولی غافلين در اعماق وهم مستغرق وقتی بيدار گردند

که قافله بمنزل رسيده و در سر کوی حضرت دوست قرار گرفته

و در تحت خباء تقديس آرميده و آن جاهلان و نادانان در

اوّل قدم در راه گمگشته و حيران و سرگردان مانده ع ع

ص ١٢
هو الأبهی

ای بنده جمال مبارک، اسمی از اسماء مبارک حسين است که

نور مشرقين است تو عبد حسينی و از اين جهت سرور خافقين

عبوديّت آستانش سلطنت دارين و عزّت قديمه باهره در افقين

بآنچه از لوازم اين نام مبارک است قيام نما تا آيت باهره گردی

و شعله محرقه فاشکر اللّه علی ذلک ع ع
هو الأبهی

ای بنده حقّ ثابت بر عهد، خوشا بحال تو که مؤمن بطلعت اعلی

و موقن بجمال ابهی روحی لاحبّائه الفدا شدی خوشا بحال تو که

مشتعل بنار محبّت اللّه گشتی خوشا بحال تو که منجذب بنفحات اللّه

شدی خوشا بحال تو که مشرّف بلقاء اللّه گشتی خوشا بحال تو که

ص ١٣

مظهر الطاف اللّه گرديدی خوشا بحال تو که ثابت بر عهد و

پيمان يزدان شدی حال وقت ميدانست و زمان جولان

زيرا ارياح افتتان در شدّت هيجان و امواج امتحان در منتها

جريان موج چنان اوج گرفته که عمّامه چون برج را نيز غرق

نموده عنقريب خواهی آن عمّامه را مشاهده نمود باری

پای ثبات را محکم کن و قلب را بنفحات ميثاق اللّه بوستان

ارم بقوّت پيمان چنان برخيز که هادم ميثاق را در دمی و

نفسی فرار دهی اليوم روح القدس تأييد ثابتين نمايد و روح

الامين توفيق راسخين بخشد ملاحظه مکن که کلاه در سر داری

و قباء در بر بقوّت الهيّه چنان نطقی يابی که کلّ عاجز مانند ع ع

هو الأبهی

ای بنده حقّ، خوش باش که دلها بياد تو خوش است و جانها بذکر تو

ص ١٤

مسرور اين ارتباط آسمانيست و اين محبّت فيض يزدانی و الّا

چه مناسبت ميان مسجون زندان عکّاء و آزاد ايوان طهران

اين نيست مگر مواهب و خصائص کور مقدّس جمال ابهی حال

مصلحت حضور نه انشآءالله بعد ميسّر گردد و البهاء عليک ع ع

هو الأبهی

ای بنده ديرين جمال قدم، خوشا بحال تو که باين آستان منسوبی

و باين درگاه از بندگان محسوب قسم باسم اعظم که عنقريب

اين نسبت آرزوی شهرياران عالم گردد و سرمايه افتخار ملوک

امم و تو بچه سهولت باين موهبت فائز گشتی و از اين جام عنايت

سرمست شدی پس بوفای حقّ قيام کن و احباب را بر ثبوت و رسوخ

بر عهد و پيمان الهی دلالت کن و عموم ناس بر منهج هدايت. جامی

از صهباء طهور در دست گير و از خمر مزاجها کافور عالم را سرمست

نما کار اين کار است ای هشيار مست قسم بجمال انور که در سبيل

ص ١٥

جانفشانی خوش است نه کامرانی و البهاء عليک و علی کلّ من ثبت

علی العهد و الميثاق ع ع
هو الأبهی

ای ثابت بر پيمان، نامه شما رسيد و از تفاصيل اطّلاع حاصل گرديد

هميشه تأثّرات قلب عبدالبهآء از اغبراريست که در ميان احبّا حاصل

گردد مصائب خارجه تأثيری ندارد بلايای وارده را حکمی نه زيرا

هر چه هست از خارج است توقّعی از آنان نيست ولی اگر در ميان

احبّا رنجش و اغبراری حاصل گردد بی‌نهايت تأثير دارد من شب

و روز بدرگاه جمال مبارک عجز و ابتهال ‌می‌نمايم و ناله و زاری

‌می‌کنم که ای محبوب يکتا ياران خويش را با يکديگر آميزش ده

و دوستان را راستان فرما قلوب را ارتباط بخش نفوس را الفت

احسان نما تا جميع بيگانه و خويش فراموش نموده راه تو پويند راز تو

گويند و رضای تو جويند از شما هميشه من خوشنود بوده و هستم ولی

حال اميد آن دارم که سبب شوی در ميان احبّای الهی نهايت التيام

حاصل گردد غمخوار يکديگر شوند جوانان حرمت و رعايت سالخوردگان

کنند و سالخوردگان بجوانان پدر مهربان باشند اين را از تو ميخواهم

ص ١٦

که تو قدم پيش نهی و در اين اجر پر سرور بکوشی ترکستان مشوّش است

و هر روز در خطری تا احبّا يک وجود نگردند و بنهايت اتّحاد حرکت

نکنند راحت و آسايش نيابند بلکه پريشان و بيسر و سامان گردند

الهی الهی الّف بين قلوب احبّائک و وحّد نفوس اصدقائک و اجعلهم

متّحدين و متّفقين فی جميع الشؤون و اجمعهم علی معين رحمانيّتک

بين بريّتک و فی ظلّ راية فردانيّتک بين خلقک و احشرهم تحت

لواء الوحدة الانسانيّه و احفظهم فی صون حمايتک عن کلّ بليّة انّک انت

المقتدر العزيز المهيمن الکريم الرّحيم ای ثابت بر پيمان امور متعلّقه افنان

در ايران پريشان است مدار معيشتشان از املاک عشق آباد فقط.

لهذا بايد با جميع احباب در محافظه حقوقشان بکوشيد علی الخصوص

شما تا اينکه ضبط و ربط حاصل گردد و حاصلات ملکيّه شان تماماً

و کمالاً بيزد ارسال شود تا مدار معيشت گردد و سبب راحت

و آسايششان شود اين قضيّه در نزد عبدالبهآء بسيار مهمّ است

هر نفسی همّتی نمايد البتّه برکت آسمانی رخ دهد و تأييدات غيبيّه

برسد و عليک البهآء الأبهی ٢٨ ذی حجّه حيفا ١٣٣٨
عبدالبهآء عباس
ص ١٧
هو الأبهی

ای ثابت راسخ بر عهد و ميثاق الهی، آنچه مرقوم نموده بوديد

ملاحظه گرديد طوبی لک بما تمسّکت بالعروة الّتی لا انفصام لها

و تشبّثت بذيل رداء الکبرياء و لمثلک ينبغی هذا المثل الأعلی بذلک

آمنت باللّه و ايقنت بجماله الأبهی و حضرت بين يدی اللّه و سمعت

النّداء و اصغيت الی ربّک الأعلی و شاهدت الأنوار الّتی تلوح علی

الملأ الأسمی ثبّت الناس علی الميثاق و احذرهم اذا وجدت منهم

نفحة الشّقاق لانّ ارياح الافتتان ستهبّ علی الآفاق و اعاصير

النقض ستأخذ کلّ الجهات هذا ما اخبر به ربّکم فی جميع الصّحف

و الألواح ثبّتوا ثبّتوا ثبّتوا يا احباب ع ع

هو الأبهی

ای جمع چون شمع، جناب امين ذکر خير شما را ‌می‌نمايد که بحمد اللّه

متّفقيد و متّحد و منجذبيد و مشتعل همواره بيداريد و متذکّر

و هوشياريد و متفکّر دريای محبّت اللّه در دل و جان در هيجانست

ص ١٨
و قلوب از نفحات رياض تقديس در نهايت روح و ريحان

اگر در امور دنيوی حرکتی ‌می‌نمائيد مقصود آنست که برکتی بدست

آيد و در موارد مبروره خرج و صرف گردد لهذا عبدالبهآء بملکوت

ابهی ابتهال نمايد و شما را تأييدی نامتناهی و توفيقی صمدانی رجاء

نمايد و عليکم البهآء الأبهی ع ع
هو الأبهی

ای دو برادر چون دو فرقد، از مشاکل و مصائب و مشقّات در

اين جهان ملول و محزون مگرديد زيرا هر حال در گذر است

و عاقبت بی‌فائده و بی‌ثمر هر راحتی زائل گردد و هر زحمت و مشقّتی

منتهی شود نظر بعواقب امور نمائيد و آرزوی راحت و سرور

ابدی نمائيد از فضل حقّ اميدواريم که اسباب آسايش و

راحت جسمانی نيز فراهم آيد در طهران اگر اسباب راحت فراهم

نيست مراجعت بشاهرود نمائيد ولی به نيّت نشر نفحات و ترويج

ميثاق تا ابواب توفيق باز شود ع ع

ورقه موقنه امة اللّه والده را تحيّت ابهی ابلاغ نمائيد و همچنين

ص ١٩

ورقه مؤمنه امة اللّه همشيره را تکبير ابدع ابهی برسانيد و البهاء عليهما ع ع

هو الأبهی
ای دوستان جمال قدم، عصر عصر انجذابست و قرن قرن
حضرت ربّ الأرباب شرق و غرب در جوش و خروش است

و جنوب و شمال در شوق و شور امکان در ترقّی است و کيهان

در نشو و نمآء ابدی آفاق چون طفل شيرخوار از ثدی عنايت

در پرورش است و جهان چون نهال تازه نشان در آغوش

کيهان از ريزش باران فيض در طراوت و لطافت و نموّ و نمايش

هر چه همّت بيشتر مبذول شود فيض بيشتر رسد و آنچه رو

بصعود بيشتر باشد ترقّی از جميع جهات بيشتر حاصل گردد

پس ای ياران جمال قدم و ای هموطنان اسم اعظم بکوشيد

تا در جميع مراتب چه از معنوی و چه از صوری ترقّيات عظيمه

نمائيد عون و عنايت حضرت احديّت با ماست ع ع

اللّهمّ هؤلآء عباد نسبتهم بجمالک و اخذتهم تحت ظلّ جناح

ص ٢٠

عنقاء مشرق احديّتک ايّدهم فی جميع الشّؤون و الأحوال

علی التّدرّج فی مدارج العلم و الفضل و الکمال و اجعلهم مظاهر

المواهب و مطالع الاحسان فی کلّ شیء من آثار قدرتک فی الامکان

انّک انت الکريم الرّحيم المنّان ع ع
هو الأبهی

ای دو صبيّه آن شهيد سبيل الهی، چون در سحرگاهان عنوان

تسبيح حضرت رحمن نمائيد بگوئيد ای پرورگار ای آمرزگار

محض بخشايش و يختصّ برحمته من يشآء اين دو کنيز را منسوب

بآن عزيز مصر شهادت فرمودی و تاج مباهات بر سر نهادی

پس ای مهربان يزدان بر عهد و پيمان ثابت و راسخ بدار

تا سبب روح و ريحان او گرديم ع ع
هو الأبهی

ای زائر مطاف ملأ اعلی، خوشا بحال تو که بزيارت روضه

مبارکه فائز شدی خوشا بحال تو که بآستان مقدّس مشرّف

ص ٢١

گشتی تاللّه الحقّ ملأ مقرّبين آرزوی اين موهبت می‌نمايند

حال چون مورد اين الطاف شدی بشکرانه اين اَسعاف بهر خطّه و ديار

که گذرکنی از نافه مشکبار غزالان برّ محبّت اللّه مشامهارا معطّر

کن و دماغها را معنبر نما و از قبل عبدالبهآء کلّ را بشارت بعنايات

جمال ابهی ده ربّ يسّر لهذا العبد آماله و اعطه سؤله انّک انت

الکريم الرّحيم الواهب الرّؤوف ع ع
هو الأبهی

ای شمع پر نور محبّت اللّه، اشراقی در قطب آفاق کن و

پرتوی بر قلوب اهل وفاق افکن تا همواره دلها مصابيح هدی

گردد و انوار حقيقت بجهان جانها بتابد ظلمت دهماء زائل

گردد و کوکب ملکوت اعلی بدرخشد از فضل جمال قدم
چيزی را غريب مدان و بعيد مشمر از عناياتش خزف صدف
گردد و سنگ و حجر درّ و گهر شود خاک رونق جان پاک

گيرد و ريگ بيابان لعل بدخشان شود و البهاء عليک ع ع

ص ٢٢
هو الأبهی

ای ضيف المقرّبين، جناب ميرزا جعفر نامه‌ئی نگاشته و نام

آن يار مهربان را ذکر نموده و مرا بفکر تو انداخته لهذا بتحرير

اين سطور پرداختم تا انجذابات صدور و رمز مستور مشهود گردد

اين قلب نچنان بمحبّت ياران افروخته است که شرح بتوان

مانند تازه نهال از نسيم ياد ياران در اهتزاز است و بذکر دوستان

همدم و دمساز از فضل جمال ابهی ميطلبم که جميع ياران

ديرين را در ملکوتش قرين و همنشين فرمايد تا وصلتی ميسّر

گردد که فرقتی در پی نداشته باشد و الفتی رخ دهد که وحشتی

ببار نيارد زيرا قُربيّت ناسوت را بسا بُعديّت ملکوت از پی و وصلت

جسمانی را فرقت روحانی از عقب امّا اين وصال روحانی صفتش

ابديّت است و سمتش سرمديّت و عليک التّحيّة و الثّناء ع ع

ص ٢٣
هو الأبهی

ای عبد الحسين ای همنام اين عبد حقير، بيا بيا تا هر دو

همدست شويم و همراز و بمقتضای اين نام کامی پر شهد نمائيم

و بعبوديّت و خدمت پردازيم و حکم يک نفس يابيم اگر من قصور

نمايم تو اکمال نمائی اگر من فتور يابم تو اقدام کنی چون

دو هيکل ضعيف را بر امری واحد قائم نمائی حکم يک هيکل

قوی پيدا نمايد بلکه بعون و عنايت در عبوديّت کاری بکنيم ع ع

هو الأبهی

ای قلب متعلّق بحبّ الهی، در اين ايّام دو مقام مشهود و دو

مرتبه معروف و مشهور يکی از اعلی علّيّين حکايت کند
و ديگری از اصل سجّين يکی جوهر توحيد است و ديگری
اوساخ تحديد رتبه اوّل مقام فنای در جمال مبارک است

و اشتعال بنار محبّت جمال قدم و جوش و خروش بذکر اسم اعظم

ص ٢٤

و نسيان مادون او و نشر نفحات و اعلای کلمات او و رتبه

ثانيه اشتغال بروايات و حکايت و قصص و اشارت و القاء

شبهات در قلوب ضعيفه اينقدر بدان که آنچه استماع

کنی که غير از ذکر جمال قدم باشد مقصد اشغال بما لا يغنی است

و غفلت از ذکر الهی تو که هوشيار و بيداری و ايّامی در محضر

ديدار جمال مختار بودی و مستمع خطاب حضرت پروردگار

بايد احبّای الهی را چنان بنار موقده ربّانيّه مشتعل گردانيد

که جز ذکر دوست از مغز و پوست بسوزاند تو در ساحت اقدس

مدّت مديدی که بودی سلوک و اخلاق و اطوار و اسرار و رفتار

و گفتار آن جوهر انوار و حقيقت جامعه ساطعه از مطلع اسرار را

مشاهده و استماع نمودی و روش و دهش آن سلطان آفرينش را

ديدی بايد بجان بکوشی و بدل بجوشی تا کلّ را برضای مبارک

دلالت نمائی و بر شريعه بقا هدايت کنی و بر نشر نفحات اللّه

تشويق نمائی و بر انتشار آثار اللّه تحريص نمائی و البهاء عليک

و علی کلّ ثابت راسخ علی عهد اللّه و ميثاقه الغليظ ع ع

ص ٢٥
هو الأبهی

ای متوجّه بديار الهی، آنچه بجناب سيّد جواد مرقوم نموده

بوديد ملاخظه شد چون مدلّ بر توجّه الی اللّه و اشتعال

بنار موقده در سدره سينا بود روح و ريحان مبذول داشت

و نفحه ايقان استشمام شد از فضل عظيم حيّ قديم اميدواريم

که چون نسائم اسحار و لواقح موسم بهار بر ممالک و ديار مرور

و عبور نمائی بهر مشام رسی ببوی خوش ذکر اللّه معطّر نمائی

بهر نفسی رسيدی بر عهد و پيمان حضرت پروردگار او را

ثابت و راسخ کنی اليوم اهمّ امور ثبوت و رسوخ بر عهد و

ميثاق الهی است البتّه کلّ نفوس را بايد باين امر اعظم بيدار

و هوشيار کرد تا آنکه چون جبل راسخ و راسيات ثابته

بر عهد و پيمان و ايمان الهی مستقيم مانند در خصوص رؤيائی

که تعبيرش را خواسته بوديد تعبيرش اين است که دخول

در دريا عريان و برهنه دليل اين است که انشاءالله حقيقت

امراللّه بی‌ستر و حجاب ظاهر و باهر گردد و از آلودگی مفتريات

ص ٢٦

مفترين و مرجفين منزّه و مقدّس شود و انشاءالله شما نيز

موفّق بآن خواهيد شد که آثار عزّت امراللّه در حيّز انظار اهل

عالم مشهود و عيان گردد جميع احبّای الهی را در اطراف

بکمال اشتياق از قبل اين عبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ فرمائيد

و بگوئيد ای احبّای الهی يوم ثبوت و رسوخ است و وقت استقامت

و رکوز ملاحظه شدايد بلا را ننمائيد اگر جميع اين عباد را

غرق دريا نمايند و يا گمشده صحرا کنند شما ثابت و راسخ

باشيد و بر نصرت امراللّه ببيان لسان و حسن احوال و

اطوار و وصايای الهی قيام نمائيد و البهاء عليک ع ع

هو الأبهی

ای مسافر من اللّه الی اللّه، چند مراسله آنجناب متواصل و از مضامينش

آثار روحانيّت ظاهر و باهر و شئون ثبوت و رسوخ مشهود

و لائح دست نياز را بدرگاه ربّ بی‌انباز بلند کن و بگو

ای پروردگار ستايش و نيايش ترا لائق و سزاوار

که اين مرده افسرده را جان بخشيدی و اين گمگشته سرگشته را

ص ٢٧

بدارالامان راه دادی اين بی سر و سامان را در مأمن الطاف

پناه دادی و اين تشنه سوخته را برحيق مختوم و مآء عذب

حيوان سيراب فرمودی چه که بهدايت کبری فائز داشتی
و بموهبت عظمی مخصّص کردی کردگارا شکر ترا حمد ترا

ستايش ترا، نيايش ترا، مکاتيبی که خواسته‌ايد انشاءالله

بعد ارسال ‌می‌شود ع ع
هو الأبهی
ای مظهر وفای حقّ، زحماتی که در خدمات بازماندگان

آن شهيد سبيل الهی کشيدی روی تو را در ملکوت ابهی سفيد

نمود و در ساحت حضرت احديّت مقبول فتاد و ممدوح
واقع گشت اليوم اهل ملأ اعلی در تحسين اين خدمت

عظمی مخاطباً بآنجناب انّ هذا موهبة من اللّه می‌فرمايند

بخدمتی موفّق شديد که منتها آرزوی مقرّبين است و نهايت

آمال ملائکه عالين چه که خدمت آن مظلومان و رعايت آن

ستمديدگان خدمت جمال مبارک است و عبادت خالق
ص ٢٨
اکبر پس خوشا بحال تو ع ع
هو الأبهی
ای ملحوظ نظر، لحظات عين عنايت شامل و عواطف حضرت

احديّت حاصل قل لک الحمد يا الهی بما شرّفتنی بالورود

فی ظلّ شجرة وحدانيّتک و الورود علی موارد فيض فردانيّتک

و شرايع قدس رحمانيّتک ای ربّ اجعلنی منادی الميثاق

و شهاباً ثاقباً علی اهل الشّقاق و سهماً نافذاً فی صدر اهل

النفاق و نوراً ساطعاً فی الآفاق انّک انت الکريم الرّحيم الوهّاب

بقوّت ميثاق صفوف نفاق را در هم شکن جنود تأييد چون
جيوش شديد می‌رسد ع ع
هو الأبهی

ای منجذب بذکر اللّه، آنچه از کلک ولا بر صفحه وفا مرقوم

مشهود و معلوم گرديد حمد خدا را که ناطق بذکر اللّه و دالّ

بر ايمان و ايقان بجمال ابهی بود و سبب سرور و حبور بيمنتهی گشت

ص ٢٩

که در آن خطّه و ديار که موطن جسمانی جمال مختار بود و باين

شرف اعظم مفتخر نفسی موجود گشته که وجهی بنور محبّت اللّه

منوّر خواهد و مشامی بنفحات اللّه معطّر جويد و اگر چنانچه

در اين مقصد جليل چنانچه بايد و شايد ثابت و راسخ ماند

يقين است عنقريب مظهر تأييدات کلّيّه گردد و مطلع آثار

عجيبه شود و ليس ذلک علی اللّه بعزيز ای طالب رضای

الهی، اگر در محبّت حضرت مقصود ثابت و بر عهد و پيمان ربّ

معبود راسخ مانی بيقين مبين بدان که مؤيّد بشئونی

گردی که جميع انظار حيران ماند اين دنيای فانی را مشاهده

کردی که چه قدر بی‌ثبات و قرار است کلّ محو و فانی شدند

ربّ و رجائی و منتهی منائی هذا عبدک الّذی آمن بک و بآياتک

و صدّق بکلماتک و سرع اليک حتّی فاز بلقائک و حضر بين يديک

و سمع من آياتک و لطيف خطابک ای ربّ ثبّت قدميه علی

عهدک و ميثاقک و عطّر مشامه بنفحاتک و احی روحه بنسماتک

و اشرح صدره بذکرک و قوّ ظهره بجنود تأييدک و نصرتک انّک

انت المقتدر العزيز الرّحيم ورقه طيّبه زکيّه حضرت والده را

ص ٣٠

از قبل اين عبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ فرمائيد و همچنين جناب

اخوی و اخوات را کلّ را بنفحات الهيّه متذکّر داريد و البهاء عليک ع ع

هو الأبهی

ای منسوب بآن شهيد سبيل الهی، عمّ بزرگوار را اگر بخواهی

که مقام و مکان و منزل و مقرّ بدانی در افق ملکوت ابهی نجمی

بازغ و در مطلع افق اعلی نيّری شارق در فلک اعظم شهابی

ثاقب و در عرش اعظم حاملی صابر است قسم بحضرت

مقصود که آن جوهر وجود در انجمن بالا بجمالی ظاهر که

غبطه مقرّبين است و آرزوی اولياء مخلصين خطاب الهی

است که بسمع روحانيش مستمرّاً واصل طوبی لک يا ايّها

المستشهد فی سبيل اللّه طوبی لک يا ايّها المشرق من افق

الملکوت الأبهی و البهاء عليک عبدالبهآء ع
هو الأبهی

ای موقن بآيات اللّه، اگر صد هزار زبان بگشائی و حضرت

ص ٣١
سلطان احديّت را بستائی که بشرف نسبت آن شمع روشن

محفل فدا يعنی عموی مقبول درگاه کبريا مشرّف گشتی البتّه

حقّ شکر نداری و از عهده پاداش اين احسان بر نيامدی

چه که آن وجه نورانی با جذبی رحمانی و بشارتی ربّانی و حاسياتی

وجدانی و سروری روحانی و حبوری صمدانی و انقطاعی

يزدانی و عروجی آسمانی بميدان فدا شتافت يا ليتنی کنت

معه فافوز فوزاً عظيماً عبدالبهآء ع
هو الأبهی

ای موقن بآيات اللّه، آنچه بجناب حاجی مرقوم نموده بوديد

ملحوظ گرديد و بی‌نهايت محظوظ شديم و خدمات شما
در کتاب محفوظ مکتوب گشت و در لوح مسطور مرقوم

طوبی لک از حرارت و اشتعال احبّاء اللّه و نفوذ کلمة اللّه

کمال بشارت حاصل اميدواريم که يوماً فيوماً در ازدياد

باشد ولی از حکمت مأمور بها در زُبُر و الواح غفلت نکنند

که اين قضيّه بسيار مهمّ. البتّه صد البتّه مراعات حکمت را

ص ٣٢
از دست ندهند تبليغ اعظم خدمت است در آستان
حضرت احديّت ولی شرط مقارنت بحکمت شرط متروک شود

مشروط عبث و مفقود شود جناب آقا ميرزا منظر عليه بهاء اللّه

اوّل بايد حکمت را ملاحظه نمايند و ثانياً آنچه حضرت افنان

سدره عليه بهاء اللّه الأبهی مصلحت دانسته امر نمودند معمول

دارند احبّای الهی را از قبل اين عبد تکبير ابدع ابهی برسانيد

و بگوئيد که ای دوستان الهی بعنايات ظاهره باهره حضرت

رحمن مستبشر گرديد و از نسائم جانبخش حدائق ملکوت

ابهی مهتزّ در ظلّ سدره مبارکه هستيد که ظلّ ظليلش از ملکوت

اعلی تا حضيض ادنی ممدود و مستظلّين در مقام محمود.

ربّ نوّر قلوب احبّائک بانوار عطائک و عطّر مشام ارقّائک

بنفحات قدس عبقت من رياض علائک و ايّدهم علی اطاعة

امرک و الثّبوت و الرّسوخ علی عهدک و ميثاقک و الاشتعال

بالنّار الموقدة فی سدرة ربّانيّتک انّک انت الحافظ الکريم الرّحيم

المختار از جمله حکمت بايد ملاحظه حکومت نمود نوعی
حرکت نکرد که سبب دلگيری و وحشت شود چه کلّ بنصّ
ص ٣٣
قاطع مأمور باطاعت و انقياد بحکومتند ع ع
هو الأبهی

ای موقن بآيات اللّه، در جمع دوستان چون شمع برافروز و

حجبات اهل امکان را بشعله محبّت جمال رحمن بسوز، آيت باهره

ربّ قيّوم باش و علم مبين مشرق آفتاب معلوم، نسيم گلشن

توحيد باش و شميم رياض تقديس ربّ مجيد، سحاب
فائض معانی گرد و شهاب ثاقب طارد شياطين اوهامی،

مرغ گلشن اسرار شو و بلبل گلبن حقائق و آثار، توجّه بملکوت

غيب کن و توسّل بافق لاريب نما تا فيض نامتناهی بينی و

تجلّی رحمانی مشاهده کنی و البهآء عليک و علی کلّ متوجّه الی اللّه ع ع

هو الأبهی

ای مؤمن بآيات اللّه، آن سراج اگر چه از زجاجه امکان برون

گشت و بارياح حوادث بحسب ظاهر خاموش شد ولکن در

مشکاة ملأ اعلی و زجاجه ملکوت ابهی برافروخت و سطوعش

ص ٣٤

ملکوت وجود را احاطه نمود لا تَحسبنَ الَّذيَنَ قُتِلُوا فی سبيل اللّه

اَمْواتاً بَل اَحْياء عِند ربّهم يَرزقون حضرت اعلی روحی و

روح من فی الوجود له الفدا در قيّوم اسما ميفرمايد تاللّه

الحقّ انّی الحورية ولدتنی البهاء فی قصر من الياقوت الرّطبة

الحمراء و انّی و من فی الفردوس لمشتاق لنفس قد قتلت فی

سبيله عبدالبهآء ع
هو الأبهی

ای مؤمن ممتحن، الحمد للّه در بلاياء فی سبيل اللّه صبور

و وقوری و در اشدّ محن و آلام حمول و شکور اين صرف موهبت

الهی است اين اخلاق جز بالطاف بی‌پايان حصول نيابد شاکر

در بلايا مانند کبريت احمراست و جز بندگان صادق جمال

مبارک کسی باين موهبت موفّق نه پس اين خلق و خوی شما

از مقوله يختصّ برحمته من يشآست تضرّع ببارگاه الهی می‌نمايم

که برين منقبت مادام الحيات مؤيّد و موفّق باشی يعنی شکرانه

و اميدوارم که اين شدّت برخاء و اين بأسا و ضرّاء بسرّاء

ص ٣٥

مبدّل گردد و عليک البهاء ١٣ ذيقعده ١٣٣٩ حيفا عبدالبهآء عباس

هو الأبهی
ای مهتدی بنور هدايت، در عرصه وجود موجودات

بی‌حدّ و پايان محشور و حقائق و اعيان خارجه چون حروف

و کلمات در اين رقّ منشور مشهود و مشهور اگر چه فی الحقيقة

اين حروف و کلمات برای مفهومی وضع واضع حقيقيست لکن

اکثر فيما وضع له چنانچه بايد و شايد استعمال نگرديده يعنی

کلمات انشائيّه از معانی حقيقيّه محروم شده در معانی مجازيّه

مستعمل گرديده لهذا کلمات ناقصه بلکه حروف مهمله

گشته پس تو که در ظلّ کتاب مبين و قرآن عظيم و لوح مسطور

و رقّ منشور واقع شدی جهدی نما و سعی بليغ فرما که کلمه

جامعه تامّه گردی و در لوح محفوظ مثبوت شوی و در معنای

حقيقت استعمال گردی تا بحر معانی موج زند و موج مفاهيم

کلّيّه اوج گيرد و مضمون و انت الکتاب المبين الّذی باحرفه

ص ٣٦
و يظهر المضمرّ تحقّق يابد و البهاء ع ع
هو الأبهی

ای مهدی، مهد آسايش آراسته و شهد معانی از فم روحانی

ريزش می‌نمايد بزم رنگين است و کأس پر انگبين، ساقی دلبر

شيرين است و شاهد نور مبين، فيض ملکوت ابهی دمادم است

و مدد جنود ملأ اعلی دمبدم، يوم عبوديّت است و تخلّق

باخلاق رحمانيّت، هنگام جذب و شور است نه سُستی و فتور،

دم حشر و نشور است نه روز رخاوت و قصور. الحمد للّه

احبّای آنسامان سرمست جام سرشارند و محظوظ در مشاهده

انوار بنار موقده محبّت جمال قدم افروخته‌اند و بر شمع

عشق چون پروانه بال و پر سوخته ربّ زدهم احتراقاً و اشواقاً

و اشراقاً انّک انت الکريم ع ع
هو الأبهی

ای ناظر الی اللّه، آنچه مرقوم بود مفهوم و معلوم گشت نفحه

ص ٣٧
خوشی از گلزار معانيش استشمام گرديد و حلاوت شديدی

در عبارات و کلماتش موجود بود فنعم المنشئ و المملی حمد

خدا را که دليل واضح لائح بر ثبوت و رسوخ بود و شواهد استقامت

بر امر سلطان وجود در روضه مبارکه روحی لعتبة الطّاهرة

فداه طلب عفو و غفران از حضرت يزدان شد و همچنين

استدعای توفيق و تأييد بجهت آنجناب و انجال و مخدّرات مذکورين

در مکتوب گرديد از فضل و موهبت حضرت احديّت اميدواريم

که موفّق بر آنچه رضای الهی است بشوند جناب ميرزا احمد علی

عليه بهاء اللّه الأبهی را مشتاق و بتکبير ابدع ابهی ياد می‌نمائيم

و البهآء عليک عبدالبهآء ع
هو الأبهی
ای ناظر بملکوت ابهی، در سبيل محبوب جان و دل را

فدا کن تا جان باقی يابی و در طريق رحمانی ما فی الوجود را قربانی

نما تا حيات جاودانی بدست آری سر تُرابی بده تا سر

رحمانی بلند کنی و در افق اعلی سرفراز گردی و جسم عنصری

ص ٣٨

فدا کن تا روح ربّانی بيابی از خاکدان بگذر تا انوار جهان

بالا بينی و سلطنت آسمانی بکف آری و از اوهام نفوس جاهله

بيزار شو تا عَلَم اسرار الهی بلند نمائی و البهاء عليک و علی کلّ

ثابت مستقيم علی امراللّه عبدالبهآء ع
هو الأبهی
ای ناظر بملکوت تقديس الهی، در اين فصل تابستان

در ماه حزيران در بعد از ظهر که حرارتش چون نيران اين

عبد در اين محلّ گرم که تحمّل نتوان نمود بياد احبّای الهی خوش

و مسرور و مستبشرم که ابداً حرارت هواء را تأثيری نه و شدّت

گرما را حکمی نيست بلکه نيران حديقه جنانست و طراوت

و شدّت لطافت بی‌پايان و قلم برداشته و بذکر آن مشتاق

جمال رحمن پرداخته که بلکه از اثر اين کلک و مداد نفحه خوشی

بمشام فؤاد اهل وداد رسد و قلوب و صدور بذکر الهی منبسط

و منشرح گردد ای بنده صادق جمال ابهی در ظلّ سدره

عنايت آرميده‌ئی و ای تشنه سلسبيل عطا در شاطی بحر عذب

ص ٣٩

فرات رسيده‌ئی و ای مشتاق ديدار جمال کبرياء در ملکوت

ابهی موعودی و ای ناظر الی اللّه بموهبت کبری مبشری و البهاء

عليک ع ع جناب اخوی آقا حسن عليه بهاء اللّه الأبهی

را از قبل اين عبد بابدع اذکار تکبير اعظم اعلی ابلاغ فرمائيد

و همچنين سائر منتسبين و اقربا را
هو الأبهی
ای نفوس ثابت راسخ، نامه شما رسيد برهان انجذاب

بود و دليل ثبوت و اطمينان الحمد للّه فضل رحمن شامل است

و موهبت حضرت مقصود روحی لاحبّائه الفداء بی‌پايان

شکر کنيد خدا را که در ظلّ چنين شجره مبارکه آرميده‌ايد

و فيض ابدی الهی هر دم رسيده بجميع احبّا تحيّت ابدع ابهی

با نهايت اشتياق و مهربانی ابلاغ داريد و در آن مدينه عظيمه

هر کس سؤال و جستجو نمايد از تعاليم جمال مبارک صحبت

بداريد نه از عقائد چونکه اين ترويج می‌کند و عنوان چنين

باشد که افق شرق بسيار تاريک شده بود و نورانيّت بکلّی مفقود

ص ٤٠

غبار تعصّب چنان احاطه کرده بود که جميع ملل شرق در نهايت

بغض و عداوت با يکديگر بودند و از فضائل انسانی و مدنيّت

آسمانی حتّی مدنيّت جسمانی بکلّی محروم درين اثنا حضرت

بهاءاللّه مانند آفتاب از افق شرق طلوع فرمود و بانوار حقائق

تعاليمی ترويج فرمود که اين اقوام متعارضه متجادله متباغضه

در ظلّ خيمه وحدت عالم انسانی داخل گشتند اين ملل پر بغض

و عداوت را بيکديگر التيام داد و الفت کلّيّه حاصل شد

که حال با يکديگر در نهايت محبّت و الفت آميزش می‌نمايند

عالم اخلاق را روشن فرمود و علوم و معارف را ترويج کرد

و تعليمات حضرتش اين است اوّل تحرّی حقيقت و نجات

از تقاليد عتيقه ثانی وحدت عالم انسانی چنانچه در مکاتيب

مشروحاً نوشته شده است ثالث دين بايد سبب الفت

و محبّت باشد اگر نباشد نتجه ندارد بتفاصيلی که شنيديد

بيان کنيد رابع علم و دين بايد دست در آغوش يکديگر
باشد خامس صلح عمومی بين بشر و تفاصيلش سادس
تأسيس محکمه کبری و تفاصيلش. سابع وحدت بين رجال
ص ٤١
و نساء و تساوی حقوق ثامن فرضيّت تعليم و تفاصيلش

تاسع حرّيّت در حقوق عاشر عدم مداخله در امور سياسيّه

حادی عشر تأسيس لسان عمومی ثانی عشر عدالت کبری

و ثالث عشر نهايت احتياج بنفثات روح القدس ازين قبيل

و عليکم البهاء الأبهی عبدالبهآء عبّاس ١٦ محرم ١٣٣٩ حيفا

هو الأبهی
ای نهال بيهمال بوستان آن شهيد مجيد، خوشا بحال تو

که نهال آن بوستانی خوشا بحال تو که ستاره آن آسمانی

خوشا بحال تو که شمع آن شبستانی خوشا بحال تو که شعاع آن

نجم بازغی خوشا بحال تو که يادگار آن کوکب ساطعی خوشا

بحال تو که درّ شاهوار آن دريای رحمتی پس بشکرانه اين

فضل و موهبت مقاومت اهل نقض نما که پيمان الهی را شکستند

و بهوای خويش بنيان الهی را خرابی خواهند و البهاء عليک

و علی کلّ ثابت مستقيم ع ع
ص ٤٢
هو الأبهی

ای ورقه متحرکه مهتزه از نفحات اللّه، اصابع از کثرت

تحرير از کار و حرکت افتاده قلم حکم نوک خاری يافته مداد

و دوات قريب تماميست با وجود اين بتحرير اين ورقه مشغولم

ای امة اللّه، شکر کن خدا را که قرين بنده مقرّب درگاه حقّ

شدی و انيس مشتعل نار محبّت حضرت ربّ. خويش و پيوندت

ناطق بثنای خدای بی‌مانندند و اقاربت نزديکان آستان
حضرت خداوند نعمت ظاهر و باطن در کمال است و موهبت
جمال بی‌مثال شاهد حال پس دست تضرّع و نياز بدرگاه

حضرت بی‌انباز بلند کن و بگو ای ربّ لک الشّکر بما انعمت

عليّ بهذه العطيّة الّتی کانت غبطة قلوب ورقات الفردوس

فی اعلی الغرفات و البهاء عليک و علی قرينک و علی ذرّيّتک

و علی ابيک و علی اخوالک العليا ع ع
هو الأبهی

ايّها المتوجّه الی الملکوت الأبهی، لعمر ربّی انّنی قد اخذت القلم

ص ٤٣
بملأ السّرور لاکتب هذه السّطور و اذا اشرق کوکب

لامع و نيّر ساطع من مطلع الفؤاد و هو سيناء التّجلّی و البقعة

المبارکة الّتی فازت بانوار المجلّی و اندهشت من مشاهدة

انواره و ملاحظة آثاره و ذهلت عن ذکر ماسوی اللّه و استغرقت

فی بحار رحمة اللّه و الآن ليس لی استشعار الّا بمحبوبی و لا لی

مجال الالتفات و الاشتغال بغير مقصودی فهيّمنی و تيمنّی

و عن سوی مشاهدة جماله اشغلنی و البهاء علی کلّ مستنشق

هذه الرّائحة من شطر البقاء ع ع
هو الأبهی
ای ياران الهی، دست تضرّع و نياز بساحت قدس خداوند

بی‌انباز بلند کنيد و مناجات کنيد که ای خداوند بی‌مانند

ما بندگان خاکساريم و تو بزرگوار گنه کارانيم و تو آمرزگار

اسير و فقير و حقيريم و تو مجير و دستگير موران ضعيفيم

و تو سليمان پر حشمت سرير فلک اثير محض فضل حفظ

فرما وصون و عون خويش دريغ مفرما خدايا امتحانت شديد است

ص ٤٤

و افتتانت هادم بنيان زبر حديد ما را حراست کن و قوّت بخش

مسرور فرما شادی ده و چون عبدالبهآء بر عبوديّت آستان

موفّق نما ع ع جناب ميرزا بابا عليک بهاء اللّه، غزلی که

تخميس نموده بوديد ملاحظه گرديد اين مخمّس در نهايت

بلاغت و فصاحت بود سبب بهجت گرديد و البهاء عليک ع ع

هو الأبهی

ای ياران يزدان، جناب عبدالحسين تالان و تاراج ديده در سبيل

جانان با لسانی در نهايت رضايت و حلاوت ستايش و محمدت

از شما ‌می‌نمايند آذان در اين مکان همراز آن سرگشته کوه و

بيابان گشت لهذا بتحرير اين رقّ منشور پرداختيم تا بدانيد

که در اين ساحت مذکوريد و در اين محضر مشهور و در ظلّ

عهد ميثاق محشور پس تا جان داريد بکوشيد تا آنکه
جان و دل را در سبيل جمال قدم روحی لاحبائه الفدا

رايگان فدا نمائيد و بنور محبّت جمال قدم چنان برافروزيد

ص ٤٥
که شهره آفاق شويد ع ع
هو الأبهی
مولای مولای لک الحمد بما سبقت رحمتک و سبغت نعمتک
و تمّت کلمتک و ظهرت حکمتک و بهرت موهبتک و اشرقت
انوارک و ظهرت اسرارک و شاعت آثارک و ثبتت آياتک

ولاح برهانک و تجلّی سلطانک و اشرق نيّر الاشراق علی الآفاق

بجميع الاسمآء و الصّفات و هذا فضل لم تر عين الوجود

مثله فی القرون الاولی و العصور الخالية الّتی لا تعدّ و لا تحصی

فلاح صباح الفلاح و اضآء مصباح النّجاح بانوار رحمتک الّتی

سبقت الأشيآء و انتشرت بارقة فجرالظّهور من مطلع النّور

فانکشف الظّلام الدّيجور بفضلک يا ربّی الغفور و قامت القيامة

و ظهر الحشر و النّشور و زلزلت الأرض و سجّرت البحور و انشقّت

السّمآء و کوّرت الشّمس و انتثرت النّجوم و وضع الميزان و

امتدّ الصّراط و سعّرت النّيران و ازلفت الجنان و ازدانت

القصور و تأنّقت الرّياض و تدفّقت الحياض و تزيّنت الأشجار

ص ٤٦

فی ذلک اليوم المشهود فقوم من اصحاب اليمين اکتشفوا النّور

المبين و شربوا من مآء معين و تجرّعوا من عين اليقين

و هدوا الی صراطک المستقيم و خلعوا العذار بحبّک بين

المخلصين و تسعّروا بنار محبّتک المحيّة للعظم الرّميم فادرکهم

نسيم عنايتک و رنّحهم رحيق موهبتک و اخذهم جذب جمالک

المنير و قوم من اصحاب الشّمال سبقوا الی اسفل الجحيم

وسُقوا بماء الحميم و ذاقوا طعام الأثيم و العذاب الأليم

و حشروا مع کلّ زنيم ذميم محتجبين عن الحقّ و هذا هو

الخسران المبين و الشّقاء العظيم لک الحمد يا الهی بما

جعلت هؤلآء العباد ثلّة من الأوّلين بُرآء من الآخرين و

اختصصتهم بفضلک العظيم و ادخلتهم فی رياض الهدی مقام

کريم و نعيم مقيم و هذا هو الفوز العظيم و الفيض المبين

فادر عليهم يا الهی فی دار السّرور و محفل النّور و الوادی

الأيمن من الطّور من يد ساقی الظّهور کأساً مزاجها کافور

و اخلدهم فی ملکوت الأسرار و مرکز الأنوار ما تعاقب القرون

والدّهور ربّ اجعل سعيهم مشکوراً و معسورهم ميسوراً
ص ٤٧

و نصيبهم موفوراً و لوآئهم منصوراً و ارزقهم برحمتک و اجعلهم

آيات موهبتک و زيّن رؤوسهم باکاليل الفخار و وجوههم

بسطوع الأنوار و احی قلوبهم بنفحات الأسرار و اقرّ اعينهم

بمشاهدة الآثار و اشرح صدورهم بآيات معرفتک بين

الأبرار انّک انت المقتدر المعطی الکريم الوهّاب و انّک

انت العزيز القويّ الکريم الواهب المختار ع ع
هو الأبهی

يا مقصود المشتاقين و مطلوب المخلصين و نور السّموات

و الأرضين اتضرّع الی ملکوت وحدانيّتک و جبروت فردانيّتک

و ابتهل الی لاهوت صمدانيّتک بقلب خاضع خاشع
الی باب الوهيّتک ان تنظر الی عبدک هذا بلحظات عين
رحمانيّتک ثمّ ايّده بمظاهر آيات عونک و قدرتک و
اجذبه بظهورات آثار موهبتک و بيّض وجهه فی جميع

الشّؤون فی ملکوت امرک و خلقک انّک انت المعطی الواهب

الکريم الرّحيم عبدالبهآء عبّاس
ص ٤٨
ثمّ اسئلک برحمتک الّتی احاطت الممکنات و احييت بها
حقائق الموجودات بأن تؤيّد عبدک جعفر علی الخلف

الصّالح و السّليل الجليل بين احبّائک انّک تهب لمن تشآء

ذريّة طيّبة بفضلک و موهبتک انّک انت الکريم عبدالبهآء عباس

هو الأبهی
يا من اخلص وجهه للّه، جناب شيخ سلمان چون

طيور بلند پرواز از آن خطّه و ديار بال و پر گشوده و در اين

سجن اعظم آشيان مرغان آواره وارد گشت از آن خطّه

و اقليم خبر داد که الحمد للّه نفوسی در آن مرز و بوم موجود

که بمحبّت جمال اللّه رخی دارند چون مه تابان و وجود فرّخی

چون رحمت رحمن مؤمنند و موقن مطمئنّند و مذعن
بذکر الهی مشغولند و بثنای رحمانی مألوف از اين خبر
سرور حاصل و روح و ريحان کامل داخل از خدا آمليم
که روز بروز دوستان زياد گردند و ياران چون اشجار
ص ٤٩

بوستان شاخه و ريشه کنند و بر عهد مستقيم مانند ع ع

هو الأبهی

يا من منتمی الی من شرب کأس الفدا بکلّ سرور فی سبيل اللّه

آن جوهر وجود اليوم در ساحت مليک غيب و شهود بفضل

و جودی موفّق و مؤيّد که هياکل عظمت و مظاهر عزّت تمنّای

خدمت ايشان ‌می‌نمايند اگر بظاهر بذلّت کبری شهيد شدند

ولی بحقيقت بر سرير عزّت سرمدی جالس عنقريب مشاهده
خواهد شد که ملوک بآن تراب تبرّک خواهند جست و جميع

اعناق خاضع خواهد گشت ذلّت الرّقاب لعزّهم و سلطانهم

و غلّت الوجوه لقوّة برهانهم چون در عالم شهود چنين گردد

ملاحظه فرما که در عوالم الهيّه که مقدّس از ادراک اهل

امکان است چه خواهد بود عبدالبهآء ع
هو الأبهی الأبهی

ای اهل قريه مبارکه، وادی حجاز و يثرب و صحرای بطحاء

ص ٥٠

که جولانگاه قبائل قحطان و بنی يعرب بود در قرآن عظيم و

کتاب کريم وادی بی آب و گياه تعبير فرموده چنانچه از لسان

ابراهيم عليه السّلام ميفرمايد ربّ انّی اسکنت من ذرّيّتی

بواد غير ذی زرع علی الخصوص مکّه که کاخش سنگلاخ بود

و قصورش صخور خاکش منبت خاشاک بود درخت سبز و خرّمش

حنظل تلخناک گل و رياحينش خار مغيلان بود و ياس و نسرينش

خاشاک بيابان با وجود اين بطلوع شمس جمال محمّدی از آن

خطّه و اقليم عربی مشرق منير شد و افق مبين گشت قطعه زمين

بود بهشت برين گشت فخر گلزار و چمن شد و غبطه لاله زار پر

سرو و سمن خاکش عطرناک شد و خارش گل و ريحان جنّت رضوان

قبله آفاق شد کعبه اهل اشراق مطاف عالميان گشت و

مقصد آدميان لکن در زمان خود آن روح پاک آن خاک عنبرين

در اعين و انظار غافلين حقير بلکه پسترين قطعه روی زمين

می‌نمود حال ملاحظه نمائيد که از اقصی بلاد عالم محض طواف

آن بيت مکرّم شدّ رحال می‌شود و افواج نسآء و رجال ميدود

و حين رجوع فخر و مباهات مينمايند و روی سرور و بشارات

ص ٥١

‌می‌گشايند که الحمد للّه رخ و جبين را بآن تراب مشکين

و خاک عنبرين سوديم بصرمان منوّر شد و مشاممان معطّر

گشت طوبی لنا طوبی لنا و همچنين محلّ ولادت حضرت

روح اللّه اسم اعظم عيسی ابن مريم که نامش بيت لحم است

ملاحظه کنيد در زمان آن جان مقدّس قريه حقيری بود

و ده بی‌بنيان صغيری اسمی نداشت و نامی ميان دهات برنداشت

بظاهر خرابه زار بود و کاشانه بوم و جغد بدعذار مهدوم و

مخروب بود و مذموم و محموم چون محلّ ولادت آن روح
مجرّد شد و موقع قدوم آن نور مجسّم ظلماتش انوار شد
سنگلاخش هموار جذع يابسش نخل باسق گشت و حنظل تلخش

شهد فائق ريگ هامونش دُر و گهر گرديد تراب زبونش عنبر تر

صحرای پر وحشتش مأمن عالميان شد و کوهسار پر دهشتش

مقصد روحيان چراغ افسرده اش بدر منير شد و گياه پژمرده‌اش

تازه و عنبرين هوايش مشکبيز شد و سحابش گهر ريز سجده گاه

ملوک عظيم شد و خلوتگاه قدسيان درگاه ربّ رحيم. حال ملاحظه

نمائيد که آن قريه مبارکه در زمان آينده بچه قميص مخلّع گردد

ص ٥٢

و بچه موهبتی مخصّص قسم بجمال قدم روحی لعتبته الطّاهرة فدا

که عند اولی البصائر و الأبصار مشهود و واضح است که در زمان

استقبال چه خواهد شد ملاحظه کنيد که حضرت روح اللّه

در وقت عروج و صعود بملکوت اعلی و جبروت اسمی يازده نفر

مؤمن و موقن بودند و بحسب نصوص انجيل آن نفوس بعد از

صعود ثابت و مستقيم شدند و همچنين بشارت ظهور حضرت

روح و خبر بعثت آن معدن نور در زمان خود آنحضرت از اين

صفحات تجاوز ننمود و حال آنکه حين صعود جمال مبارک اسم

اعظم روحی لترابه المقدّس فدا احبّای الهی لا يعّد و يحصی در

جميع اقطار دنيا منتشر و صيت طلوع آن شمس افق توحيد در جميع

اقاليم مشتهر و نفحات قدس ملکوتش در جميع خطّه و ديار متضوّع

و نسائم جانبخش حدائق تقديسش در اطراف و اکناف متکرّر

و متتابع و انوار بزرگواريش در شرق و غرب ساطع نه خطّه

تازيان و روميان ماند و نه اقليم سند و هندوستان و نه کشور

ترک و فارسيان و نه ملک فرنگ و افريک و امريک حال با وجود

آنکه دوران و بعيدان حتّی بيگانگان قريب و نزديک شدند

ص ٥٣

و بآتش محبّت اللّه برافروختند و چشم از عالم و عالميان بدوختند

و هر حجاب و پرده‌ئی را بسوختند شما که قريب و نزديک بوديد

آيا سزاوار است چون اهل مکّه مخمود باشيد و بشئون فانيه

مشغول لا واللّه ابداً اين سزاوار نبوده و نيست بلکه شما بايد

شعله‌تان از جميع بيشتر باشد و همّتتان بلند‌تر بجوشيد و بکوشيد

و بخروشيد تا در ظلّ عنايت و فيوضات ملکوت ابهی در اين جهان و

جهان الهی سرور محبّان گرديد و مقتدای موقنان و البهاء عليکم ع ع

هو الأبهی الأبهی
ای دو کوکب ساطع مطلع محبّت اللّه، جناب يوسفخان

نهايت ستايش را از خلوص و حسن پرستش آن دو برادر نموده‌اند

که دو برادر مگو دو اختر و دو پيکر سپهر انورگو و فرقدان آسمان منوّر

شمر شب و روز با رخی جهان افروز و شعله‌ئی جهانسوز در آتش

محبّت اللّه در سوز و گدازند از اين خبر سرور و حبور رخ نمود

و قلم همدم انامل گشت و مدد از مداد جست تا بلکه کلمه تامّه‌ئی

ص ٥٤

در صفحات اوراق مرقوم گردد ای دو شمع افروخته، وقت پرتو

افشانيست و هنگام سوز و گداز و اشک عجز و نياز از جهان و

جهانيان منقطع گرديد و از جميع آفاقيان مجتنب يعنی خلق و

خوی ايشان را ترک نمائيد تا بوئی از خلق و خوی جمال ابهی نصيب

بريد و جهان را معطّر کنيد و البهاء عليکما ع ع
هو الأبهی اللّه ابهی

اللّهمّ انّ هذا طير طار الی رياض عفوک و مغفرتک و هذا نسيم

قد رجع الی حديقة فضلک و موهبتک و هذا عبد قصد جوار

رحمتک ای ربّ اکرم مثواه و اجره فی جوار شجرة طوبی و افتح

عليه ابواب اللّقاء و انله الدّرجة العليا و اشمله ببدايع الطافک

العظمی و البسه من حلل العطاء و انّک انت الکريم الرّحيم. ع ع

هو اللّه

اللّهمّ يا واهبی و محبوبی و مطلوبی انّی اتوجّه الی عتبة قدسک

ص ٥٥

الّتی فاحت منها نفحات معطّرة علی کلّ الأرجاء و نفحت منها روائح

الطّيّب علی کلّ الأنحاء و اتضرّع اليک و الوذ بک و ابتهل بين

يديک ان تجعل عبادک المخلصين مقرّبين لدی باب احديّتک

و مقرّرين علی سرر مرفوعة متقابلين مبتهلين منجذبين مشتعلين

متذکّرين بذکرک بين العالمين ربّ ربّ اسئلک الورود لأحبّة

شاهرود علی الورد المورود و وفّقهم بالّرفد المرفود و انلهم الکأس

الطّهور و اعطهم عطاء موفور بما اقبلوا الی مرکز النّور و مشرق

الظّهور و اخلصوا وجوههم لک يا ربّی الغفور و نطقوا بثنائک

بين الجمهور و نشروا نفحاتک بکلّ حبور و سرور و لکنّ الأعداء

بما قعدوا لهم بالمرصاد و يريدون ان يشتّتوا شملهم فی البلاد و

قاموا علی العناد حتّی تسکن نار الحبّ و يطفی سراج معرفتک

فی الفؤاد اذاً يا الهی ارسل اليهم ارياح البشارة الکبری حتّی تضرم

فی قلوبهم النّيران تتسعّر فی احشائهم نار محبّتک و تأثّر حرارتها فی الدّيار

ربّ ربّ ايّدهم علی هذه المنحة العظمی و وفّقهم علی هذه الموهبة

الکبری انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک لعلی کلّ شیء قدير

ای ياران الهی، جناب ناظم مکتوبی مرقوم نموده بودند و ذکر

ص ٥٦
دوستان الهی کرده بودند لهذا قلب عبدالبهآء بحرکت

و هيجان آمد و بياد آن ياران مهربان افتاد و باين ذکر و بيان

پرداخت که ای دوستان الهی موسم بهار روحانی است و فصل

ربيع رحمانی عصر اوّل جمال قدم است و قرن عظيم اسم اعظم

لهذا بايد دوستان در هر دمی شعله‌ئی جديد زنند و پرتوی تازه

ظاهر نمايند نغمه‌ئی الهی آغاز کنند و آهنگی حجازی و عراقی بلند

فرمايند تا حجر و شجر و مدر بوجد و طرب آيند تا چه رسد

ببشر. قسم بعنايت اسم اعظم که اگر نفوس چنانکه بايد و شايد

مبعوث گردند در مدّتی قليله روی زمين بهشت برين گردد و

اين توده غبرا جنّت ابهی شود. ای ياران بخلق و خوی رحمن

در مجمع انسان مبعوث گرديد تا آن نفحات مشکين مشام

جهانيان را معطّر نمايد و پرتو هدايت کبری شرق و غرب را منوّر

نمايد عبدالبهآء هر شب در ليالی دهما با چشمی اشکبار

طلب عون و عنايت پروردگار نمايد البتّه اين حرارت و شعله

تأثير در قلوب ياران نمايد و آنان بکمال قوّت و قدرت بخدمت امراللّه

پردازند و عليکم التّحيّة و الثّناء ع ع
ص ٥٧
هو اللّه
ای آشفته موی دوست، ولوله عالم از شکن زلف يار است
و زلزله امم از قوّت ظهور حضرت پروردگار چون حُسن

يوسف رحمانی در بازار کنعانی جلوه کند البتّه در مصر الهی ولوله

افتد و صد هزار پير فانی و صد هزار زليخای عصمت و عفّت

در عالم وجدانی گرفتار آيد اينست که حضرت کليم فرمود ان

هی الّا فتنتک و البهاء عليک ع ع

هو اللّه

ای امة اللّه، عبدالبهآء ترا بمحبّت حضرت کبريا خواند و

مقرّبی در گاه جمال ابهی خواهد تا مجمر نار گردی و مصباح

نور شوی پرده بردری و بال و پر بگشائی و باوج عزّت ابديّه برپری

اطفال را بثدی محبّت اللّه پروری و محامد و نعوت حضرت

مقصود بياموزی و در آغوش امراللّه پرورش دهی تا هر يک

طفلی نورانی گردد و صبيّ رحمانی شود و نهال گلستان يزدانی گردد

ص ٥٨

ای امة اللّه، آن اطفال را شب و روز بذکر حقّ مشغول نما و

بنفحات قدس مألوف کن تا آيات موهبت گردند و انوار هدايت

شوند و عليک البهاء الأبهی ع ع

هو اللّه

ای امة اللّه، مکتوبت ملاحظه گرديد و بر مضمون اطّلاع

حاصل شد از امتحان و افتتان مرقوم نموده بودی چنين است

چون بديده بصيرت ملاحظه نمائی ذرّات کائنات در موقع
امتحانست تا چه رسد بانسان علی الخصوص اهل ايمان

تفاوت در اين است که از امتحانات وارده نور مبين در جبين

مخلصين برافروزد و ضعفا چون در دام بلا گرفتار گردند ناله

و حنين بلند کنند و هر روز اسير صد هزار شبهات گردند

پس تو شکر کن که الحمد للّه در آتش امتحان رخ برافروختی

و پرده احتجاب بسوختی و ثابت و راسخ ماندی همواره تضرّع

عبدالبهآء بملکوت کبريا اين است که ياران و اماء الرّحمن در مورد

امتحان روح و ريحان يابند و در پناه حقّ محفوظ و مصون مانند

ص ٥٩

از نقاهت مزاج جناب آقا ميرزا مهدی شکوه و شکايت نموده

بودی حقّ با شماست ولی صدهزار خلل و امراض جسمانی را

اهميّتی نه آنچه بايد مهمّ بشماريد علل و امراض روحانيست خدا از

هر دو محافظه نمايد و شفا عنايت کند و عليک التّحيّة و الثّناء ع ع

هو اللّه

ای امة اللّه، ورقه موقنه ذکر ترا در اين محضر نمود لهذا

اين خامه بياد تو مشغول گشت و اين نامه بنام تو صدور يافت

اگر ديده جان باز کنی و بملکوت جانان نگری ملاحظه نمائی که

اين خطّ آزاديست که در ملکوت الهی بآن بار خواهی يافت و از

اين ظلمتکده ترابی چون بعالم نورانی پرواز نمائی بخلوتگاه حقّ

خواهی شتافت پس شکر کن خدا را که مقبول شدی . ع ع
هو اللّه

ای انجال آن دوست حقيقی، جناب جواد با فؤاد نورانی و جانی

ص ٦٠

روحانی ايّام خويش را در سبيل الهی بسر برد حال شما يادگارهای او هستيد

و عزيزان در نزد اين مشتاق از پريشانی امور مکدّر و محزون

مشويد کار من بيش از شما پريشانست ولی چنان حرکت نمايم

که هر کس را گمان که در نهايت انتظام است هر چه هست ميگذرد

امّا امور شما اميدوارم حسن انتظام يابد و اين پريشانی بکلّی بر طرف

گردد الحمد للّه بنتيجه حيات در عالم انسانی فائزيد و آن عشق

و محبّت دلبر مهربانست و راستی و درستی و دوستی با عالميان مقصود

از حيات انسانی عرفان الهی و با جميع خلق محبّت و مهربانيست حمد

خدا را که بآن فائزيد و بر رضای الهی حائز و مانند شريان در جسد

امکان نابض بحسن اعمال و الفت با هر ملّت و محبّت بجميع نوع بشر

خلق را هدايت کنيد ربّ ربّ انّ هولآء الأفراد اسلّاء عبدک

جواد الوافد علی بابک الرّحيب و الوارد عليک مرتفعاً منه النّحيب

متضرّعاً الی ملکوتک الخفيّ و مبتهلاً الی رحابک الوسيع ربّ

اجعل الأنجال اسرار ابيهم الجليل فی ملکوت الجلال و عزّزهم

فی الملأ الأعلی بسطوع انوار الجمال علی وجوههم المبتهلة الی قيّوم

الأرض و السّمآء انّک انت المقتدرا لعزيز الکريم الوهّاب لا اله

ص ٦١

الّا انت القادر المتعالی البرّ الرّؤوف الغفّار ع ع

هو اللّه

ای بنده آستان مبارک، نامه‌ئی از شما رسيد و سبب سرور گرديد

زيرا دلالت بر صحّت و سلامت عموم احبّا در آن صفحات بود

الحمد للّه در اين سنين انقلاب در صون حمايت الهی محفوظ بوده‌ايد

و حال آنکه اکثر ناس در نهايت انقلاب و اضطراب و جميع اقاليم

عالم در آتش خونريزی سوخته و افروخته لکن دوستان الهی بمبارکی

تعاليم ربّانی در آسيا و امريک و افريک در نهايت امن و امان و

از جميع آفات محفوظ و پر روح و ريحان ايّام جنگ را گذاراندند

و با وجود اين شدائد و انقطاع مخابرات باز در جميع جهان نفوذ

کلمة ‌اللّه در ازدياد و انتشار نفحات اللّه مزداد شد جميع امور

در جميع حدود و ثغور رو باضمحلال بود مگر امراللّه که روز بروز

در انتشار بود شما بجميع متعلّقين و احبّا يک يک تحيّت عبدالبهآء

ابلاغ داريد اخبارات مفصّله در نامه مرقوم داريد و بگوئيد هفت

اقليم از صور اسرافيل در اهتزاز و صيت و صوت اين امر بديع ارکان

ص ٦٢

جهان را بحرکت آورده ولی اکثری از اهل ايران هنوز بخواب کابوسی

گرفتار علی الخصوص کشور نور که موطن حضرت مقصود است اندکی

هنوز مخمود و محجوبست مانند مکّه که موطن حضرت رسول عليه

السّلام بود يثرب و يمن و تهامه روشن شده بود و مکّه که منبت

شجره مبارکه بود غافل و ذاهل. اين قاعده عمومی در جميع دورها

و کورها بود که بيگانگان آشنا و آشنايان که از اهل وطن مظهر

حقيقت بودند بيگانه می‌ماندند شما حال در اين دور بديع بيائيد

اين قاعده را بهم زنيد بر عکس اهالی مکّه نشر نفحات اللّه نمائيد

و آتش محبّت اللّه برافروزيد و خطّه نور را مشکاة لمعه نور و شعله

طور کنيد و جميع دوستان را تحيّت مشتاقانه برسانيد و اين نامه را

بجهت دوستان بخوانيد و عليک البهاء آب ١٩١٩ عبدالبهآء عباس

ای حضرت عموزاده، يادگار عزيز آن روح مجسّم و نور مصوّری حضرت

عمّ بزرگوار بعبدالبهاء بی‌نهايت مهربان بود و در ايّام طفوليت

که در آن قريه بودم بسيار نوازش می‌نمود و آميزش می‌فرمود هنوز

حلاوت محبّت او در مذاقست لهذا مرا آرزو چنان که شمع او

روشن گردد و آن قريه گلشن شود و شما باغبان آن گلستان شويد

ص ٦٣

و آهنگ خوش از مرغان آنچمن باين انجمن رسد و عليک البهاء عبدالبهآء عبّاس

هو اللّه

ای بنده بها مسيح معنيش ممسوحست زيرا انبيای بنی اسرائيل

چون ‌می‌خواستند که در حقّ نفسی دعا نمايند و فيض و برکت کلّيّه

طلب نمايند تا مبارک و متيمّن و مسعود گردد او را حاضر ‌می‌ساختند

و بعد از دعا عطری بر سر و روی او ‌می‌ماليدند و هيکل او را مسح

‌می‌کردند و آن را مسيح آن پيغمبر ‌می‌ناميدند حضرت روح فرمود

من مسيح ربّم يعنی يد موهبت مرا مسح نموده و روح الهی مرا زنده

نموده پس ای مسيح ناله و زاری کن و بيقراری نما تا يد موهبت

جمال ابهی ترا مسح نمايد و فيض ابدی بخشد و حيات سرمدی

عطا فرمايد و عليک التّحيّة و الثّناء. جناب صهر مکرّم آقا محمّد

باقر يزدی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و بگو خوش باش و مسرور

و مشعوف باش و محظوظ که ملحوظ نظر عنايتی و محفوظ در ظلّ

جناح رحمانيّت و عليک التّحيّة و الثّناء ع ع
ص ٦٤
هو اللّه

ای بنده حقّ، گمان منما که دمی از ياد ياران فارغ مانم و يا

آنکه دمی بياسايم زبان مشغول بذکر و ثنای يارانست و طلب تأييد

و توفيق از ملکوت ابهی نمايم علی الخصوص که تو سليل شهيدی

و نجل جليل آن شخص فريد از خدا خواهم که پيوسته دلبسته بمهر

و وفای او باشی و بروح حاضر در محضر لقای او آنچه نهايت آرزوی

تست هر وقت موافق و مناسب باشد و بحکمت مقارن ميسّر خواهد

گشت و عليک التّحيّة و الثّناء ع ع
هو اللّه

ای بنده درگاه الهی، شکايت از عدم جواب نامه نموده بودی

سبب خستگی راه و شدّت تعب و عوارض جسمانی بود که هنوز باقی

است زيرا چهار سال مستمرّاً در سفر بودم ابداً آرام نگرفتم هر کسی

غير از من بود پوست و استخوانش بکلّی آب شده بود لهذا بايد

شما ملاحظه فرمائيد که چه تعب عظيم و مشقّت بی‌پايانی مانع از تحرير

ص ٦٥

گرديد حال همين نامه را بجناب حاجی امين بنمائيد تا مبلغ هفتاد

تومان تقديم آنجناب نمايد و عليک البهاء الأبهی عبدالبهآء عباس

هو اللّه

ای بنده درگاه الهی، نامه‌های سابق نرسيد ولی نامه لاحق

واصل شد از تلاوتش معلوم و مفهوم گرديد که قدمای احبّا در

قريه مبارکه عروج فرموده‌‌‌اند ولی بعضی نورسيدگان در کمال

روح و ريحانند البتّه اين نونهالان باغ نور اگر از امتحان محفوظ

مانند روز بروز در طراوت و لطافتند و عنقريب شکوفه و برگ

خواهند نمود و ميوه گوارا ثمر خواهند داد انّ ربّی لهو المؤيّد

الکريم. امّا در سفر اوّل که بعکّا آمديد وجهی بشما تسليم نشد

که در آنجا تقسيم نمائيد مرا مقصد آن بود که هر چند کيسه

مبارک تهيست ولی گنج در آستين باشد ثروتی ملکوتی توزيع فرمائی

تا قلوب بغنای الهی مستغنی شود باری اميدوارم که تو باخلاق

و صفاتی مبعوث گردی و روش و سلوکی نمائی که سبب ترقّی قلوب

و تقديس نفوس و عزّت ابدی عالم انسانی شوی تا کوران بينا گردند

ص ٦٦

و کران شنوا شوند و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس

هو اللّه

ای بنده مقرّب درگاه کبرياء، در يوم مبارک عيد با نهايت

اميد بدرگاه مجيد پرستش نمايم و آن دوست مهربان و سائر

ياران را فضل و موهبت بی‌پايان جويم در اکثر ايّام با مسافرين

در مسافر‌خانه مقام اعلی که بهمّت شما تأسيس شده ملاقات ‌می‌شود

هر چند تا بحال اتمام نشده ولی باتمام عنقريب مباشرت ‌می‌گردد . ع ع

هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، چند ماه پيش نامه‌ئی بشما مرقوم گشت از

قرائن معلوم نرسيده حال دوباره جواب تحرير نمايم تا سبب

تنوير ابصار گردد و تطمين افکار شود هميشه در نظر بودی و خواهی

بود زيرا روش و سلوک آن ثابت بر پيمان جاذب انعطافات قلوب

است از روز سفر الی الآن دمی از يادت فراغت نبود و همواره

ص ٦٧

از درگاه احديّت طلب عون و عنايت گرديد لهذا مطمئن باش

خدا از تو راضی و من از تو راضی و جميع ياران از تو راضی اين فوز

عظيم سبب سرور قلب سليم است پس بايد پر نشئه و مسرور باشی که منظور

نظری و مقبول درگاه حضرت ربّ غفور و عليک البهاء الأبهی . ع ع

هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، شکر کن خدا را که خادم دبستان همدانی

و تازه نهالان بوستان انسانی را خدمت و تربيت ‌می‌نمائی قدر

اين نعمت را بدان و بشکرانه روز بروز بيشتر پرداز زيرا اگر

نتايج اين خدمت را بدانی البتّه از شدّت فرح و سرور پرواز

نمائی آن اطفال انشاءالله ابناء ملکوت گردند و در ظلّ الطاف

جمال قدم روحی لأحبّائه الفداء اشجار مثمره و گل و رياحين

جنّت ابهی گردند و عليک البهآء الأبهی ع ع
ص ٦٨
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، نامه آنجناب رسيد و از انجذاب احبّای

کشه بنفحات قدس روح و ريحانی حاصل گرديد جناب ميرزا
عبدالحسين تفتی را تکليف بآن کرديم که بصفحات کشه و

طارق و حوالی آن تشريف ببرند و به تبليغ محتجبان و ايقاظ

خفتگان پردازند البتّه مجری داشته و خواهند داشت و شما

نيز گاهی مرور و عبور بفرمائيد نامه‌ئی بجناب ملّا محمّد رضای

سبزواره‌ئی مرقوم گرديد در جوف است برسانيد مختصر مرقوم

‌می‌گردد زيرا فرصت نيست از وصول افنان سدره مبارکه جناب

آقا سيّد احمد به يزد و تأسيس محافل روحانی نهايت رضايت و

اميدواری حاصل گرديد که آن کشور کم کم دوباره بحرکت آيد

و روز بروز بر اشتعال و انجذاب بيفزايد و عليکم البهاء الأبهی ع ع

ص ٦٩
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان نامه شما رسيد مطمئن بفضل الهی
باش و در نهايت سرور و ثبوت لحظات عين رحمانيّت
شامل تو است و الطاف جمال مبارک کامل در نهايت قوّت

قلب باش و ابداً از آزار خلق محزون مگرد شما بر خلاف آن

مجری دار مطمئن باش که در ظلّ حمايت الهی هستی بايد بموجب

تعاليم الهيّه مجری داری دشمن را دوست شماری و بمدارا

و مهربانی حرکت فرمائی روش عبدالبهآء را ديدی دستور العمل

نما جميع ابواب را مفتوح خواهی يافت و عليک البهاء الأبهی ع ع

هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، نامه شما وصول يافت و سبب روح و ريحان

گرديد الطاف حضرت احديّت بی‌پايان و عفو و مغفرت حقيقت

رحمانيّت بيکران لهذا بايد اميد شديد باشد و رجا وطيد

ص ٧٠

که پناه گنهکارانست و ملجأ آزادگان خطا بيند عطا کند

گناه يابد پناه دهد عصيان مشاهده کند احسان فرمايد

لهذا بايد مطمئن بفضل و جود سلطان وجود باشيم و در نهايت

سرور و حبور در انجمن عالم محشور گرديم و سبب بيداری

و هوشياری و هدايت و بزرگواری جميع بشر شويم و عليک البهاء الأبهی. ع ع

هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، نامه‌ئی که بتاريخ ٩ فوريه ١٩١٩ مرقوم

نموده بودی وصول يافت نامه مورث سرور بود زيرا مضمون

دلالت بر آن می‌نمود که از شرّ ناقضين محفوظ و مصونيد و

تعاليم الهی را بيان ‌می‌نمائيد و خدمت بوحدت عالم انسانی ‌می‌کنيد

و از تعصّبات جاهليّه که مرکوز خاطر ملل و اقوام است بيزاريد

و خيرخواه عموم بشريد تحيّت محترمانه مرا به مسيو موزر و

حرم محترمه شان برسانيد هر وقت راهها چنانکه بايد و شايد

باز گردد البتّه ملاقات حاصل گردد به امة اللّه المقرّبه مس روزه

ص ٧١

تحيّت روحانيّه برسان و همچنين بجناب ميرزا لطف‌اللّه و همچنين

بامة اللّه نور محلّ و عليک و عليها البهاء الأبهی . عبدالبهآء عبّاس

جناب موسيوموزر فی الحقيقه محبّ خالص عموم عالم انسانيست

و همچنين قرينه محترمه شان ولی حيف که کسی جز تو قدر خدمات

ايشان را نميداند اميدم چنانست که اهل ملکوت قدر

خواهند دانست تخم پاک را بايد در خاک پاک افشاند تا خرمن

تشکيل شود و برکت الهی ظاهر گردد ملاحظه در دهقانهای

سلف نمائيد که چه مقوله دهقان برکت بی‌پايان يافتند و

عليک و عليه البهاء الأبهی عبدالبهآء عبّاس
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، نامه که بجناب منشادی مرقوم نموده

بودی ملاحظه گرديد شما اذن حضور داريد ولی جناب آقا

محمّد صادق بعد از مراجعت شما اذن حضور دارد مقصود اين است

که هر دو نمی‌شود يکدفعه حاضر شويد يکی بايد اوّل بيايد و ديگری بعد.

ص ٧٢

ديگر اختيار با شماهاست هر نوع که طرفين مصلحت بدانيد

مجری داريد امّا در خصوص مسافرخانه در نزديک مقام اعلی

در بهترين نقطه‌ئی بنا شده است ولی فرش و اسباب لازم دارد

جناب آقا ميرزا محسن از کثرت کارهای متفرّقه احباب دقيقه‌ئی

فرصت و آرام ندارد و حال بايد با جناب افنان آقا ميرزا عبدالوهاب

بمصر برود و جمعی از ورقات سدره مبارکه در راه هستند

آنها را بياورد پس بهتر آنست که وقتی که خود شما حاضر ‌می‌شويد

به اتمام و اکمال مسافرخانه پردازيد و عليک البهاء الأبهی ع ع

هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، نامه مرقوم ملحوظ گرديد از حقّ استدعا

نمايم که در کهف حفظ و حمايت محفوظ و مصون باشی و
در بين اهل جهان آيت رحمن و موهبت يزدان گردی حمد

کن که در آستان جمال ابهی مقرّبی و مقبول و منجذب انوار

دلبر آفاق و عليک البهاء الأبهی ع ع
ص ٧٣
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، نامه‌های متعدّد شما رسيد مضمون
دليل بر تأييد حضرت بيچون بود الحمد للّه توفيقات

الهيّه از هر جهت شامل و شمول الطاف ربّانيّه کامل تأييد

پياپی ميرسد و نسيم گلشن عنايت ميوزد آهنگ ملأ اعلی
بشارت کبری ميدهد و امواج بحر اعظم بر سواحل قلوب

دُر و گُهر ميفشاند اميدوارم که در آنحدود بمزامير آل داود

موفّق گردی و از مقام محمود ملکوت ابهی استفاضه نمائی

و بر عموم افاضه کنی الهی الهی انّ عبدک حنّا داود قد احترق

بنار ذات الوقود و فی حبّک و برز فی حيّز الشّهود بقوّة لها دمدمة

کزمزمة الرّعود و نطق بذکرک بين العباد و اشتهر فی البلاد و

قعد کلّ حسود له بالمرصاد ربّ احفظه من سهام اولی الفساد

و اجعله آية باهرة متلئلاً علی رؤوس الأشهاد انک انت الکريم

و انّک انت العريز الوهّاب عبدالبهآء عبّاس
ص ٧٤
هو اللّه

ای ثابت بر ميثاق، در هردم در اين انجمن رحمانی مذکور

بوده و هستی آنی از خاطر نميروی شکر کن جمال ابهی را که

چنين مقبول عبدالبهآء گشتی و محمود در نزد احبّاء. اليوم موهبتی

اعظم از ثبوت و رسوخ بر پيمان نه الحمد للّه بآن فائزی

و انشاءالله بثمرات آن نائل در خصوص انتخاب مجلس

امور خيريّه و اعمال بريّة مرقوم نموده بوديد مراجعت بحضرت

افنان سدره منتهی نمائيد هر نوع که مصلحت دانند مجری دارند

مقبول است و البهاء عليک و علی کلّ من ثبت و بلت ع ع

حضرات افنان سدره مقدّسه را مشتاقيم و بجميع احبّای
الهی تکبير برسان و البهاء عليک ع ع
هو اللّه
ای جليل جميل الاخلاق، خوشا بحال تو که سرمست جام

ميثاقی خوشا بحال تو که آتش افروخته محبّت محبوب آفاقی

ص ٧٥

خوشابحال تو که شعله جهانسوز عشق و اشتياقی خوشا بحال

تو که ناشر نفحات اللّهی خوشا بحال تو که منادی باسم خدائی

اگر در تحرير تقصير رود حمد خدا را که در ذکر جميل و ياد

جناب جليل و طلب تأييد و استدعای توفيق قصور نخواهد
رفت ربّ هذا عبد قد خلع عن هيکله الثّوب الرّثيث
و تقمّص بالقميص الجديد و انقطع عن روحه و ذاته

و نومه و راحته و اهله و قومه و لذائذه و موائده و رهطه

و جعل اوراده و اذکاره کلّها ورداً واحداً و حاله فی خدمتک

سرمداً ربّ ايّده بجنود الملأ الأعلی و فريق من ملائکة

ملکوتک الأبهی و انشر به نفحاتک و ثبّت به القلوب علی

عهدک و ميثاقک ع ع

در جميع اطراف و انحاء کلّ احبّای رحمن را ايقاظ فرمائيد و بيدار

کنيد که ارياح امتحان شديد در مرور است و عواصف افتتان

عظيم در هبوب جنود شبهات است که مهاجم بر سائر جهاتست

و لشکر تزلزل و اشاراتست که در تاخت و تاراجست قدم را

ثابت نمائيد تا نابت گرديد و قلوب را چون جبل باذخ و

ص ٧٦

طور شامخ راسخ کنيد تا چون کوکب صباح از افق فلاح بدرخشيد

حمد خدا را که پيمان شديد است و ميثاق غليظ عهد

محکم است و شمع روشن بحر موّاجست و ابر در فيض مستمرّ

از سماء معراج سراج وهّاجست و زجاج لطيف و بهّاج طوبی

للثّابتين بشری للرّاسخين و العزّة لعباد اللّه المخلصين ع ع

هو اللّه
ای حبيب دل و جان، شکر کن خدا را که مورد امتحان

شدی و در افتتان شديد افتادی الحمد للّه ملال نيافتی

کلال نياوردی و از زوجه حلال گذشتی سلسبيل شماتت
اعدا در سبيل کبريا چون سبيل شود عاشقان تشنه گردند
و مشتاقان از حرارت عطش بگدازند بکوشند و بجوشند

و بخروشند تا بنوشند حال الحمد للّه تو جامی از اين عذب

فرات نوشيدی و از اين شهد بقا چشيدی و در طوفان شماتت

و ملامت اعدا ثابت قدم ماندی غصّه مخور رفيق منی
ص ٧٧

مرا هم از اين جام نصيبی و از اين شهد بهره‌ئی بود الی الآن

هر وقت بخاطر آيد سبب شادمانيست و علّت سرور و کامرانی

زيرا در سبيل الهی يکی از بنات اعمام از صغر سن باراده مبارک

نامزد اين عبد شد چون به بغداد آمديم عمّ بزرگوار بساحت

اقدس شتافت و گريه کنان رجای تحکيم و توثيق اين ارتباط

نمود و لی اين عبد قبول نمی‌نمود عاقبت بامر قطعی جمال مبارک

قبول نمودم معذلک همواره آرزوی تجرّد داشتم تا به ادرنه

آمديم در ادرنه بوديم که عمّه خانم بزرگ چون ارتباط به يحيی

داشت محض سرور خاطر آن کوشيد تا آن بيچاره را به پسر

صدر اعظم ميرزا عليخان داد از قرار مذکور گريه کنان هراسان

و لرزان رفت و ايّام معدود نگذشت که به مرض سل مبتلا

گرديد مسلولاً وفات نمود رحمة اللّه عليها اگر چه اطناب و

اسهاب گرديد ولی مقصود اينست که شما بدانيد رفيق هم

داريد تنها نيستيد اميدواريم که انشاءالله در ملکوت ابهی

بلقای حوريّات معانی مسرور و مشعوف شوی تلافی مافات خواهد

شد غصّه مخور زيرا عدد حوريّات معانی غير متناهيست در

ص ٧٨

حديث سبعين الف حوريّه ذکر شده و عليک البهاء الأبهی

انشاءالله يبدّل درهمک بدينار ع ع
هو اللّه
ای خاندان حضرت عمّ بزرگوار، عمّ جليل بر سرير مقعد
صدق عند مليک مقتدر جالس و ببازماندگان ناظر و جان
پاکش حاضر پس بکوشيد تا آنشخص جليل در ملکوت ربّ

جميل نهايت فرح و سرور حاصل نمايد آن روح مصوّر بعبد

البهآء بسيار مهربان بود و در صغر سنّ در نور شب و روز به

نوازش ‌می‌پرداخت و در آغوش ‌می‌گرفت مهربانی او فراموش نگردد

و عبدالبهآء از ذکر او خاموش نشود همواره بياد و ذکر او پردازد

و از الطاف الهی فيض و فوز نامتناهی طلبد امة اللّه زهرا در صغر

سنّ در آن قريه نوراء بخاطر ‌می‌آيد که با پدر مرحومش آقا ميرزا

خداوردی در هر صباح و مساء حاضر ‌می‌شد و چون طفل بود صحبت

شيرين ‌می‌نمود و کلماتش دلنشين بود اميدم چنانست که حال

در کبر سنّ خوشتر و شيرين‌تر و بهتر و دلکش‌تر بذکر جليل اکبر

ص ٧٩

پردازد و علی الکلّ البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس

هو اللّه

ای دو برادر پاک گهر، عموی مهر پرور چون باين کشور رسيد

ياد آن دو برادر افتاد و خواهش اين نامه نمود ملاحظه نمائيد

که چه قدر مهربانست که در اين سامان بياد آشنا و خويش افتاده

و خود را فراموش نموده اين نهايت محبّت است و دليل بر فيض

موهبت قدر اين مهربانی را بدانيد و همواره در تطييب خاطر

او بکوشيد تا مظهر عون و عنايت حضرت احديّت گرديد و فائز

بملکوت رحمانيّت و عليکما التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای دو بنده صادق الهی، در انجمن رحمانی مذکوريد و مشهور

و در آستان مقدّس معروف و منظور در اين دم که قريب غروبست

و صبح بشارات الهيّه از مطالع قلوب رو بطلوع عبدالبهآء

بذکر شما مشغول و مألوف از فضل و جود حضرت سلطان وجود

ص ٨٠

اميد است که از جذب و وله و شوق و شعف احبّای الهی در آن حوالی

اقليم جنّت النّعيم گردد و کشور منوّر گردد و بوم و بر پر از مشک

و عنبر شود جميع ياران روحانی را تحيّت برسانيد ع ع

هو اللّه

ای دو حمامهء ايکهء عرفان، حمد کنيد خدا را که در گلشن

ميثاق در ظلّ شجره انيسا لانه و آشيانه نموديد و از مرغان بيگانه

بيزار شديد و بآشنای يگانه دل بستيد و برشاخسار الطاف

بگلبانگ معنوی آيات توحيد ترتيل نموديد ذلک من فضل

اللّه يؤتيه من يشآء و اللّه ذو فضل عظيم الحمد للّه مرغ چمنستان

حقيقت بشهپر عشق و محبّت بملکوت احديّت پرواز نمود و در

رياض ملکوت رحمانی بنغمات حقائق و معانی بتسبيح و تقديس

طلعت سبحانی پرداخت طوبی له و حُسن ثواب و پيش از پرواز

موفّق بما نزّل فی الکتاب گشت و شما نيز حمد کنيد خدا را که موفّق

باجرای وصيّت گشتيد جناب امين نهايت ستايش را مکرّر از انجذاب

و محبّت شما نموده و ‌می‌نمايند که فی الحقيقه ثابت بر ايمان و راسخ

ص ٨١

بر پيمان و خادم آستانند و آنچه در نزد ايشان امانت بود بعد از طيران

مرحوم خان بتمامه رسانيدند در حضور ببقعه مبارکه چندی صبر و تحمّل

نمائيد انشاءالله بتأييد الهی موفّق و مؤيّد خواهيد شد و اين نظر بحکمت است

و الّا اشتياق ما نيز در نهايت است و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای دوستاره روشن افق محبّت اللّه، هر چند در خوقنديد و نزديک

سمرقند ولی در بقعه مبارکه داستانتان شکر است و سمرتان

قند مکرّر زيرا بنفحات ايّام زنده و کامرانيد و در ظلّ عنايت ربّ احديّت

مستظلّ و معتکف جاودان. از لطف حضرت ربوبيّت رجآء وثيق است

که باخلاق الهی آن آفاق را روشن نمائيد و باشراق انوار تعاليم رحمانی

آن اقليم را منوّر کنيد و ليس هذا علی اللّه بعزيز و البهآء عليک ع ع

ص ٨٢
هو اللّه

ای دوستان ثابتان عبدالبهآء، چنديست که بشارتی از آن

جهات نرسيد راه مقطوع بود و ارسال رسائل ممنوع و بلايا مانند

امواج دريا عبدالبهآء دقيقه‌ئی آرام نداشت و نَفَسی آسايش

نيافت فرصت تحرير نبود و مهلت تقرير نه ولی در دل و جان

مشتاق ياران بود و متضرّع بملکوت پنهان در هر دم تأييدی

جديد خواست و طلب عون و عنايت نمود تا احبّای الهی مظاهر

فيوضات نامتناهی باشند و دوستان قديم بر عهد وثيق ثابت

و مستقيم مانند و مستفيض از نور مبين گردند و در محفل اُنس

همنشين شوند و انجمن را بهشت برين کنند و چنان متين و

رزين گردند که باد‌های مخالف را قوّت تمکين بنمايند نظر

بامراللّه داشته باشند و اعلآء کلمة اللّه کنند و در راه حقيقت

پويند و رضای حقّ جويند و اسرار الهی گويند اينست اميد از

فضل ربّ مجيد ای ياران از بلايای عبدالبهآء محزون مگرديد

مخمود مشويد بلکه بايد اين بلا سبب مسرّت کبری باشد
ص ٨٣

زيرا در سبيل جمال ابهاست چه الطاف اعظم از آن که انسان

مورد هزار تير جفا در سبيل بها گردد هذا فضل لا يشابهه

فضل فی الوجود و هذه موهبة لا يضاهيها منحة فی حيّز الشّهود

و نشکر الرّبّ الودود ولو نحترق فی نار ذات الوقود و هذا

اعظم المنی فی هذه الحياة الدّنيا و نعم الزّاد هذا الزّاد فی

النّشئة الاُخری فی ملکوت الأبهی ربّ ربّ انلنی الکأس

الطّافحة بصهبآء البلآء فی سبيل البهآء و خض بی فی غمار

بحار الارزآء فی محبّتک يا ربّ الأسمآء الحسنی و لا تقدّر لی يوماً

لا اذوق السّمّ النّقيع فی حبّک يا ربّی الکريم و لو لا البلآء فی سبيلک

ماذا ينفعنی حياتی و بما تمتاز عن مماتی لأنّ البلآء زاد فؤادی و راحتی

فی مهادی و مونسی فی يقظتی و فرحی فی رقادی ربّ ربّ لا تحرمنی

عن موهبة البلآء بين الوری حتّی يحلوا علقم الجفاء فی مذاقی

و تقرّ به عينی و ينشرح به قلبی فی ايّام بقائی انّک

انت الکريم الرّحيم المعطی المنعم العطوف الرّؤوف
لا اله الّا انت العزيز الکريم الودود ع ع
ص ٨٤
هو اللّه
ای دوستان جان نثاران، جهان پريشانست و امکان در

نهايت مشقّت و زحمت بی‌پايان مگر دوستان الهی که طيور

آشيان تقديسند و مرغان چمن توحيد منقطع از ما سوی اللّه

هستند و سرگرم باده موهبت اللّه از باده پيمان سرمستند و

در خمخانه محبّت اللّه ‌می‌پرست ای ياران دست شکرانه بساحت

جمال قديم بلند نمائيد که الحمد للّه بر امر عظيم ثابتيد و بر پيمان

خداوند رحيم راسخ شب و روز بکوشيد تا نفحات قدس

منتشر گردد و مشامها معطّر شود و البهآء عليکم ع ع

هو اللّه

ای دو يار محترم، هر چند احبّای سر چاه در سبيل دلبر مهربان

و آن مه تابان صدمات و بلايای بی‌پايان ديدند ولی در حلقه

عاشقان چنان برافروختند و پرده دريدند که محلّ تحسين

ملأ اعلی گشتند سر چاه اوج ماه شد اگر ويران و ياران

ص ٨٥

بی سر و سامان شدند اين ويرانی آباديست و اين پريشانی پناه الهی

عنقريب ملاحظه خواهد شد که آن مطموری چه معموری

در پی داشت و آن خرابی چگونه سبب آبادی گشت آن جفا باعث

چه وفا شد و آن دُرد مورث چه صفا گشت هميشه چنين بود

و چنين خواهد بود بنای عتيق تا ويران نگردد قصر مشيد نشود

و درختان تا عريان نگردند بر و شکوفه برنيارند جامه کهنه

تا دريده نگردد خلعت جديد در بر نشود هر چند بظاهر بلا بود

ولی بحقيقت ولا و جام عطا و سبب قُربيّت بدرگاه کبريا و دخول

در ملأ اعلی و فوز بمشهد لقا و تشرّف بمحفل تجلّی جمال ابهی

و عليکما التّحيّة و الثّناء ع ع
هو اللّه

ای سُرج اشراقی و در اوج سحاب ارعادی و ابراقی الحمد للّه

منظور نظر عنايتی و مشمول بلحظات عين رحمانيّت، در آن

بوم و بر از ابراری و در محافل مظهر اسرار، از رشحات ابر

عنايت تر و تازه‌ئی و از نسيم حديقه رحمانيّت پر اهتزازی.

ص ٨٦

حال وقت آنست چنان اشراق نمائی که حکمت اشراق را رونقی

نماند و کشفيّون را کشف غطا فرمائيد بی‌نصيبان را نصيب

بخشی و بيگانگان را حسيب و نسيب فرمائی تشنگان را بعين

تسنيم دلالت نمائی و دوزخيان را بجنّت نعيم در آری اينست

موهبت الهيّه و اينست عنايت سرمديّه اينست الطاف حضرت بهآءاللّه و

اينست اعطاف ربّ اعلی و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عباس

هو اللّه

ای سرمست پيمانه پيمان، نوع انسان در اين جهان کلّاً و طرّاً

باديه پيمايند و بی‌بن و بی‌بنيان زيرا بنياد هستی در اين خاکدان

بر نيستی و پستی نهاده چگونه قرار يابد و استقرار جويد در قرآن

علی شفا جرف هار ‌می‌فرمايد چگونه اين بنيان را بنيادی ماند

هيهات هيهات و تبنون بکلّ ريع آية تعبثون و تتّخذونها

مصانع لعلّکم تخلدون يعنی بر هر بلندی بنيانی بلند ‌می‌نمائيد

و از برای خود کوشک و مينوئی قرار دهيد که شايد پاينده بمانيد

ص ٨٧

ملاحظه فرما که مينو و ايوان پيشينيان چگونه ويران گرديد و

مانند سراب بيابان مفقود و معدوم و پنهان شد پس بايد

بنياد را بر صخره گذارد و اساس را محکم کرد تا بنيان بپايان

باقی و برقرار گردد و اين واضح و آشکار است که اين جهان بنگاه

ديوانست و اساسش بغايت سُست البتّه اهل دانش و هوش

دل بآب و گل ندهند بلکه تأسيس قصر مشيد کنند و رجل رشيد

جويند و برکن شديد پناه برند آن يار مهربان بايد چنان شعله‌ئی

زند که حرارتش آنصفحات را جبال فاران کند و فوران آتش

عشق بعنان آسمان رسد

الهی و رجائی ايّد عبدک هذا و شيّده حتّی يقوم علی تبليغ امرک و

اعلآء ذکرک و ايقاد نار محبتّک و نشر انفاس طيب معرفتک فی تلک

الجهات الشّاسعة الأرجآء ربّ ربّ نحن ضعفآء و انت القويّ

المتين و نحن فقرآء و انت الکنز العظيم و نحن اذلّآء و انت العزيز

القدير ايّدنا علی خدمتک و وفّقنا علی عبوديّتک و اجعلنا من

عبادک الصّالحين و اوقد فی افئدتنا نيران الوجد و الأشواق

فی سبيل نيّر الآفاق شوقاً اليک و توقاً الی باب احديّتک انّک

ص ٨٨
انت الکريم العزيز الوهّاب ع ع
هو اللّه
ای سرهنگ ملکوتی، صف جنگ را بهل محفل صلح بيارا

ميدان رزم بگذار و بزم آشتی مهيّا کن جام دوستی بدست گير

و در محفل راستی صهبای آشتی بنوشان تا جميع عالميان در

زير خيمه الفت و اتّحاد و صلح عام در آيند بنياد اختلاف برانداز

ايوان وفاق و انصاف بيارا سرهنگ ملکوت را آهنگی بايد

که روح محبّت بخشد و خدمت باورنگ حقيقت نمايد سپاه

محبّت برانگيزد و بنياد جنگ و ستيز براندازد تا نورانيّت يگانگی

و آزادگی و آسودگی آفاق را روشن نمايد اين است وصيّت

جمال ابهی اين است نصيحت عبدالبهآء اين است نور هدی

اين است موهبت ربّ الأسمآء الحسنی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه
ای سليل شهيد مجيد، الحمد للّه آن نجل سعيد شهيد
ص ٨٩

مظهر الولد سّر ابيه است يعنی حسن اخلاق با شرف اعراق

جمع شده است و از جمله براهين اينکه آنجناب همّت و خدمتی

بحضرت فروغی نموده و مبلغی قرض داده و اين همّت در ملکوت

ابهی مقبول افتاده اين قرض دين من است جناب آقا ميرزا

احمد قائينی ايفا می‌نمايند باری در هر جائی منظور نظر عنايتی

و مظهر الطاف حضرت احديّت و عليک بهاء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای سليل عمّ جليل، حمد خدا را که در آنخاندان نفسی در

کمال ايمان و ايقان مبعوث شد و بعنايت حقّ بر خطّه نور

لمعه طور پرتو انداخت و اشراق شمس حقيقت سطوع يافت

قدر اين فضل موفور بدانيد و در نهايت سرور و حبور بشکرانه

مليک يوم نشور زبان بگشائيد که چنين عطائی مبذول داشت

و چنين شمع هدايت کبری موقود گشت اميدم چنانست

که در آن موطن جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء نفوسی مبعوث

شوند که شمع هدی گردند و کوکب ساطع از افق اعلی. بسيار

ص ٩٠
محزون بودم که جميع آفاق روشن گردد و نفحات معطّره

جنّت ابهی منتشر شود و ندای ملأ اعلی نفوس را باهتزاز آرد

و خطّه نور محروم ماند حال الحمد للّه شمس حقيقت بآن ديار

پرتوی از عالم اسرار زد نهايت سرور حاصل شد اميدم

چنانست که اين نور هدايت در آن موطن مبارک شعله شديد

زند و قريب و بعيد ترتيل آيات توحيد نمايند حال من در

امريک ايّام ‌می‌گذرانم با وجود آنکه فرصت تحرير يک کلمه ندارم

بنگارش اين نامه مفصّل پرداختم زيرا شب و روز آرام ندارم

يعنی در محافل عمومی و کنائس عظمی و مجامع خصوصی شب

و روز بنشر نفحات اللّه مشغولم و غلغله عظيمی افتاده

ولوله در شهر نيست جز شکن زلف يار فتنه در آفاق نيست جز خم ابروی دوست

اکثر اوقات جمعی منتظر ملاقاتند ولی فرصت ندارم با وجود

اين چون از بشارت نور مسرور شدم بی‌اختيار بنگارش اين نامه

پرداختم تا بدانيد که بچه درجه بشما محبّت و تعلّق دارم تا توانيد

بکوشيد که آن کشور مبارک معطّر گردد و آن وطن مقدّس منوّر شود ع ع

ص ٩١
هو اللّه
ای شوقی، من فرصت تکلّم ندارم دست از سر ما بردار
گفتی بنويس نوشتم ديگر چه بايد کرد حال وقت خواندن

و نوشتن تو نيست هنگام برجستن و يا الهی مناجات کردنست

مناجات جمال مبارک را حفظ کن و از برای من بخوان تا استماع

نمايم و الّا فرصت چيز ديگر نه ع ع
هو اللّه

ای شير بيشه محبّت اللّه، آن نامه اگر از ميان رفت دلگير مباش

محزون مگرد زيرا اين نامه بدل آن. عبدالبهآء را تا زبان

تقرير باقی و قلم تحرير موجود تلافی ‌می‌نمايد کوتاهی نمی‌کند و

با قلوب صافی عبدالبهآء را از دل و جان در هر دمی مخابره کافی

وافی. ياران بايد در فکر آن باشند تا در هر نَفَس نَفَس رحمن را

از ملکوت ابهی يابند و پيام اين بی سر و پا را دمبدم گيرند

مکتوب عبدالبهآء رابطه محبّت است ولکن فيوضات ملکوت ابهی

ص ٩٢

دل و جان زنده نمايد و الطاف بی‌پايان مبذول دارد و عليک البهاء الأبهی ع ع

هو اللّه
ای ضيف الذّاکرين، دوره سيف گذشت و صيام صيف از

ميان رفت حالا وقت الاکرام علی الضّيف نيست بايد جميع

من علی الأرض را مهمانی نمود و بر مائده الهيّه دعوت کرد

بقول شيخ سعدی اسعده اللّه و خوان نعمت بيدريغش

همه جا کشيده الحمد للّه جمال ابهی روحی لاحبّائه الفدا

سفره مائده آسمانی را بر روی زمين گسترده و از جميع نعم

و آلاء الهی در اين خوان حاضر فرموده و صلای عمومی زده و

حيّ علی المائدة العظمی و حيّ علی النّعمة الکبری و حيّ علی

فواکه جنّة الأبهی و حيّ علی الآء رحمة ربّک المحية الأرواح فسابقوا

ايّها الجياع علی هذه النّعمة و الآلآء و بادروا ايّها العطاش

الی هذا العين العذب الفرات النّابعة فی الجنّة العليا فرموده

پس معلوم شد که دوره الاکرام علی الضّيف است از آوارگی

ص ٩٣

آن يار حقيقی آزردگی حاصل شد ولی شما را انشاءالله آزادگی است

زيرا زحمت جسد در سبيل حقّ رحمت روح است و آوارگی موطن

اصلی رحمانی لهذا بايد فرح و شادمانی بنمائی که الحمد للّه سزاوار

اين بلا بودی بلا نيست ولاست جفا نيست وفاست استيذان

حضور نموده بودی حال چندی در آنصفحات بخدمت مشغول شو

و ضيف الذّاکرين گرد و انيس الجالسين شو و قرين المنجذبين گرد

تا در مستقبل بمقتضای حکمت انشاءالله اذن و اجازه داده ‌می‌شود

جناب ميرزا عبدالحسين را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و همچنين

امة‌اللّه الموقنه ليلی را و امآء الرّحمن صبايا را و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای طير حديقه ابتهال، آنچه بجناب مشهدی حسين مرقوم نموده

بوديد ملاحظه گرديد از حديث العبوديّة جوهرة کنهها الرّبوبيّة

بيانی نموده بوديد ولی عبوديّت عبدالبهآء عبوديّتی بود که کنهها

العبوديّة و ذاتها العبوديّة و سرّها العبوديّة و باطنها العبوديّة

ص ٩٤

و اوّلها العبوديّة و آخرها العبوديّة است جز اين آرزوی دل و جان نه

و بغير از اين نهايت آمال نه و انّی بریٌ عن کلّ ذکر الّا هذا الذّکر

الحکيم در خصوص توجّه امور جناب ميرزا عبداللّه ابن جناب

لاله زار بآقا ميرزا اسداللّه گفتيم که از قبل اين عبد بجناب اديب

مرقوم دارد مبلغی را که جناب آقا ميرزا اسحق خيال تقديم دارند

در مسافرخانه يعنی در تأسيس بنايش صرف فرمايند و قبض ارسال

ميشود جناب آقا يوسف و آقا موسی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ کنيد

از عون و عنايت حقّ اميدواريم که بتأييد جهان الهی موفّق و مؤبّد

گردند در خصوص مسافر‌خانه عملی از اين مبرورتر اليوم نيست

اسامی نفوسی که مؤسّس اين بنيان باقی هستند مرقوم نمائيد

جناب خواجه شاول را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و بگوئيد که

از جهت شهادت اخوی ابداً مضطرب نباشيد زيرا دخلی بشما ندارد

آن مشتاق جمال حقّ بخلوتگاه الهی رسيد و بايوان رحمن راه يافت

امّا مکاتيبی که خواسته‌ايد بجمال قدم قسم که آنی فرصت نيست

و فساد اهل جفا فرصت اظهار وفا بما نميدهد شب و روز گرفتار

فساد و مفتريات اين گروه بی‌انصافيم و بلاياء و محن و رزاياء چون

ص ٩٥

موج دريا للّه الحمد علی هذه النّعماء و للّه الشّکر علی هذه

الآلاء عذر قصور اين عبد را نزد کلّ بخواهيد زيرا در جميع اطراف

متتابعاً ناس در ظلّ امراللّه واصل ميشوند شرق منوّر نما

غرب معطّر نما نور بسقلاب ده روح بامريک بخش اگر چنانچه

بنا باشد که بحسب خواهش هر يک مکتوبی مرقوم گردد يک

هيئت کتبه که عبارت از صد نفر است بايد ترتيب داد جناب

آقا ميرزا اسحق و جناب شير علی و جناب محمود جميع را از قبل

اين عبد تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و همچنين خواجه يوسف

و جناب استاد اسداللّه را و البهاء عليهم اجمعين ع ع

هو اللّه

ای عباد رحمن و اماء حضرت يزدان، هر چند آن بزرگوار بملکوت

انوار پرواز نمود و شما را در اين دار بيقرار يادگار گذاشت محزون

مباشيد مغموم مگرديد گريه ننمائيد مويه مکنيد زيرا در سايه

جمال بيمثال بملکوت جلال عروج نمود و بپايه عرش ربّ کريم

در آمد اين موت نيست حياتست اين وفات نيست نجاتست
ص ٩٦
اين فنا نيست بقاست اين جفا نيست عين وفاست تشنه

سوخته بدريای رحمت بی‌پايان رسيد و عاشق پر حرمان از

هجران رهيد و بمعشوق رسيد در اينصورت شادی خوش است
آزادی خوش است و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه
ای عبدالحسين، چون بنگارش اين نامه پرداختم تحرّی
نعت و لقبی نمودم که عنوان خطاب نمايم نهايت از اسم

مبارکت که دلالت بر عبوديّت جمال قدم ‌می‌نمايد نعت و

ستايشی و لقب و عنوانی اعظم نيافتم لهذا باين عنوان

جليل ترا خطاب نمايم و اميدم چنانست که در اين عنوان

شريک و سهيم باشيم زيرا هر دو نام يک مضمون و يک معنی

ولی اسم تو بعبوديّت آستان مشتق از صفت جامعه است

نه از اسماء اعلام ولی اين عبد مأيوس و محروم از آن زيرا

تو موفّقی و من مبتلا در وادی حرمان باری بايد بخدمتی

موفّق گردی که لايق و شايان اين عنوانست و الّا تو را نيز

ص ٩٧

مانند من اسم بی‌مسمّی در حيّز امکان. پس بايد در حقّ يکديگر

دعا نمائيم و تضرّع و زاری کنيم و عجز و بيقراری نمائيم تا حضرت

رحمن آنچه را لايق اين نام است سزاوار و شايان فرمايد

اگر اين فضل و احسان ظاهر و عيان شود طوبی لک و لی

من هذا المقام الأعلی و الّا مورث زيان و خسران در هر دو

جهان پس ای عزيز قدر الطاف بی‌پايان مولای خويش بدان

اينکه تو را هدايت بجهان جاودان نمود دل منوّر کرد مشام

معطّر فرمود ديده روشن کرد و جان گلشن فرمود و حضرت
پدر مهربان چون ببقعه مقدّسه رسيد سر بآستان نهاد

و از برای تو تأييد بی‌پايان خواست قدر اين پدر بدان و در

خدمت او پايدار باش زيرا مهربانست و شفيع تو در آستان

حضرت يزدان و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه
ای عبدالحسين، عنوانی شيرين تر و خوشتر و دلکشتر

از اين نيافتم که ترا بآن خطاب کنم زيرا اين اسم دلالت بر عبوديّت

ص ٩٨

جمال مبارک ‌می‌نمايد عبدالحسينی و نور دو عينی و مقبول

وزينی ديگر چه خواهی اگر موفقّ بآن گردی زيرا امری در عالم

وجود مقبولتر و محبوبتر و مشهورتر از عبوديّت جمال مبارک نيست

و اين اسم دلالت بر آن دارد ولی ای جان من شروطی دارد که

بايد بآن قيام کنی تا اسم با مسمّی گردد و اگر آن شروط حاصل نشود

فسوجن و مسمّن البتّه بهتر از آن مسمّی است مزاح ‌می‌کنم تا بخندی

و سبب فرح و شادمانی ياران گردی من دعا ‌می‌کنم که تو اسمی

با مسمّی يابی طوبی لک من ذلک ای خوشا بحال تو ای خنک

آن کسی که اسمش و رسمش و خَلقش و خُلقش بندگی آستان
مقدّس باشد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ای کنيز جمال ابهی، آنشمع شهدا فيض تجلّی از ساحت کبريا

گرفت و بشرف حضور در ملکوت ابهی مثول يافت در مدّت

زندگانی بخدمات مقرّبين درگاه کبريا قيام داشت و بعبوديّت

آستان مقدّس مؤيّد تو قرينه محترمه آن پاک جانی بايد

ص ٩٩

بر روش و سلوک او زندگانی نمائی تا سبب روح و ريحان او در جهان

جاودانی گردی و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای کنيز شور انگيز ايزدی، زنهای جهان همه چون گوسفندان

گمشده بيابان بی سر و سامان تو بشبان آسمانی پی بردی

و در گلّه فرخنده ايزدی داخل شدی در پناه خدائی و بر راز

آسمانی آگاه اگر بانوهای جهان بدانند که تو چه بخششی يافتی

همه رشک برند پس تو بسپاس خداوند بی‌نياز پرداز و عليک

البهاء عبدالبهآء عبّاس
هو اللّه

ای کنيز عزيز الهی، مضمون نامه بديع بود و مشحون باسرار

محبّت ربّ قديم قرائت شد و بدرگاه احديّت تبتّل و تضرّع

گرديد که آنورقه منجذبه الی اللّه را هر دم بدرقه عنايت رسد

و الطاف بی‌نهايت مؤيّد فرمايد تا در ميان اماء رحمن

ص ١٠٠

بفنون الحان ذکر يار مهربان نمائی و قلوب را بمغنا طيس

عشق الهی مجذوب گردانی هر يک از ورقات را نفحه حيات
دمی و بسبيل نجات رسانی و بمشاهده آيات بيّنات دعوت

کنی فتح و نصرت الهيّه الحمد للّه دلها را بشور و وله آورده

و در جميع آفاق نار انجذاب مشتعل گشته و ابواب ملکوت

گشوده و نفوس غافله متنبّه گشته عَلَم نفس و هوی منکوس

شده و رايت نور و هدی بلند گشته از خدا خواهم و بعتبه

مقدّسه عجز و زاری نمايم که اماء رحمن در آنسامان

چنان منجذب جمال اللّه گردند که ولوله در اقليم اندازند

و شعله بجان قريب و بعيد زنند تا نفوس از جهان و

جهانيان منقطع گردند و بجهان الهی تعلّق يابند و بملأ

اعلی دل بندند فيوضات نامتناهی خواهند و روی

دلجوی دلبر آفاق جويند امة اللّه خانم ملک و امة ‌اللّه

فاطمه سلطان و امة ‌اللّه حرم مرحوم عمو و امة اللّه فاطمه

بيگم و امة ‌اللّه صبيّه ايشان و امة اللّه حرم آقا غلامعلی

و امة ‌اللّه هاجر خاتون و امة‌اللّه ملک سلطان و امة اللّه

ص ١٠١

حرم آقا محمّد هاشم و سائر اماء رحمان را کلّاً و طرّاً از قبل من

تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و عليک البهآء الأبهی ع ع

هو اللّه

ای کنيز عزيز الهی، نامه رسيد اثر خامه فی الحقيقه مشک

اذفر بود زيرا گلهای معانی معطّر بود ای ورقه موقنه

در درگاه حقّ مقرّبی و در آستان الهی مقبول از هر جهت

مطمئن و مسرور باش که مشمول الطافی و منظور نظر حضرت

بديع الاوصاف قرين مهربان احمد قلی خان را موهبت

بی‌پايان جويم و عزيز دو جهان خواهم امة اللّه المنجذبه

والده را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ دار و ورقه مطمئنّه هاجر

خاتون را بشارت بفلک مشموم ده و بگو اميدوارم ميرزا
جلال پرتو جمال گيرد و بفيض موفور بيت معمور گردد و

عباسقلی خان را عبدالبهآء بی‌نهايت مهربانست جميع آن

خاندان مشمول نظر الطافند و محظوظ بعون و عنايت مليک

عدل و انصاف بايد در نهايت سرور بياسايند و محافل بذکر

ص ١٠٢
حقّ بيارايند و عليهم البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای متوجّه بملکوت ابهی، فيض نامتناهی الهی چون فيضان

ابر نيسانی و ريزش سحاب آذاری بود ولی اراضی طيّبه مبارکه

از اين فيض مستفيد گردد امّا اراضی جرزه محروم ماند
يعنی اين فيض تأثيری نبخشد و انبات ننمايد پس بايد
کوشيد استعداد پيدا کرد استعداد انقطاع و روحانيّت
و توجّه است ع ع
هو اللّه

ای متوجّه بملکوت الهی، سلمان فارسی بظاهر بيگانه بود

و ابولهب قرشی آشنای خانه ملاحظه نما که آن بيگانه به

محبّت آشنا شد و اين آشنا بغفلت بيگانه گشت پس

معلوم شد که يد قدرت الهيّه دور را نزديک نمايد و نزديکرا

دور کند پس تو نيز بر قدم آنشخص موقن سلوک نما و در
ص ١٠٣

خلوتگاه الهی آشنای جمال ربّانی گرد و عليک التّحيّة و الثّنآء

هو اللّه
ای بنده جمال قدم، حضرت زين نهايت ستايش از ايمان

و ايقان و عرفان شما نموده‌‌‌اند که الحمد اللّه در تبليغ لسان بليغی

داری و در بيان جوهر عرفان البتّه چنين منقبت سبب مسرّتست

و چنين جانفشانی باعث کامرانی اليوم جوهر فضائل و لطيفه

آمال و مواهب اينست که زبان بذکر رحمن مشغول گردد

و قلب بنفحات ملکوت روح و ريحان يابد هر مرغ خوش آواز

چون نغمه خوشی بسرايد خود بيشتر از ساير مرغان بهيجان

و حرکت آيد اينست سبيل مخلصين اينست طريق ثابتين
راسخين اميدوار از تأييد پروردگارم که موفّق بر نشر
نفحات فرمايد و مؤيّد بر ازاله شبهات تا از آيات
محکمات تکوين گردی و مطابق تدوين شوی
و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ص ١٠٤
هو اللّه
ای منتسب عزيز عبدالبهآء، نامه شما وصول يافت و
نهايت سرور حصول گشت زيرا دليل بر صحّت و سلامت آن

يار مهربان بود و همچنين برهان ثبوت و استقامت ياران

از عدم فرصت مختصر جواب ‌می‌نگارم الحمد للّه آثار حسينيّه

که در مقابل بيت واقع محفوظ و مصون ماند تعليم اطفال

بی‌نهايت محبوب شجره‌نامه مرسله نرسيد خريطه يعنی

نقشه اصليّه بيت مبارک را بنهايت اتقان بگيريد و در اين

خانواده محفوظ و مصون ماند اميدواريم عنقريب اسباب

فراهم آيد و آن عمارت بتمامها بر نقشه اصليّه دوباره تأسيس

گردد مرکزيّت دامنه اورنگ بتمام قوّت حفظ نمائيد بنای

سدّی که در مقابل طغيان آب درّه لازم تا بيت مبارک

از خطر محفوظ ماند البتّه محبوب و مرغوبست لهذا از طرف

عبدالبهآء بقدر امکان معاونت خواهد شد مطمئن باش

بجهت شهدای قريه فرداً فرداً مناجات و از برای بعضی زيارتنامه

ص ١٠٥
بنهايت فصاحت و بلاغت و اتقان مرقوم گرديد و چندی
پيش ارسال شد ولکن شما وصول مرقوم ننموده بوديد و

نه جناب عزيز. البتّه بعد از وصول مرقوم داريد آن نفوس

مبارکه که در سبيل الهی جانفشانی نموده‌ايد و همچنين نفوسی

که با ثبوت و استقامت عروج فرمودند بسيار محبوب و مقرّب

درگاه کبرياء هستند لهذا آن مناجاتها و زيارتنامه‌ها مرقوم

گرديد و درنزد جناب باقراف ارسال شد که ايشان بفرستند

خلاصه من از برای تو عزّت ابديّه ‌می‌طلبم و مقرّبی درگاه جمال

مبارک ‌می‌جويم بايد شما نيز چنان بکوشيد که روز بروز برافروزيد

بيشتر جلوه نمائيد همواره بدرگاه احديّت تضرّع و زاری

‌می‌نمايم و از برای شما تأييد و توفيق ‌می‌طلبم که يوماً فيوماً

انتساب بعتبه مقدّسه بيشتر جلوه نمايد بجميع ياران فرداً

فرداً تحيّت ابدع ابهی برسان و آنچه حواله بر جناب امين

شد حال پانصد تومانست و عليک البهآء
الأبهی ١١ ذيقعده ١٣٣٩ حيفا
عبدالبهآء عبّاس
ص ١٠٦
هو اللّه
ای منجذبان جمال ابهی، ما را اميد چنانست که شاهرود
بهارود گردد و آن کشور بنفحات قدس معطّر شود و آن

اقليم بفيض مبين جنّة النّعيم گردد زيرا بارقه حقيقت در

هر ديار منتشر گردد پر انوار شود و نسيم جانپرور جنّت ابهی

در هر مرزو بوم که مرور نمايد مشکبار گردد پس بايد و شايد

در هر دم مانند نهنگ دريای احديّت خروش بر آورد و بجوش

انداخت و بانگ سروش رساند و گوش هوش بگشاد زمين

هر چند خاک شيرين باشد دهقان امين بايد و زارع پر تمکين

تا تخم افشانی کند و آبياری نمايد و فيض و برکت آسمانی رخ

بگشايد و همچنين تا نفوس در هر ديار قيام بر تبليغ امر پروردگار

ننمايند دلبر موهبت جلوه ننمايد انوار احديّت نتابد و صبح هدی

اشراق نکند و جهان جهان ديگر نشود ايّام بکسالت بگذرد و

اوقات بی‌ثمر ماند و عاقبت زيان و خسران رخ بنمايد حسرت

احاطه کند و آرزوی جان مبدّل بزيان و خسران گردد تا وقت است

ص ١٠٧

بايد کوشيد و جوشيد و خروشيد تا صبح اميد بتابد و نور توحيد بدرخشد و

آفاق منوّر گردد جانها پر بشارت شود دلها پر مسرّت گردد ديده‌ها

روشن شود و حقائق انسانيّه گلشن گردد اين است موهبت عظمی اين است

هدايت کبری اين است فضل بی‌منتها و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای منجذب بنفحات اللّه، اثر خامه و نامه مشتاقانه آن

يار قديم واصل گرديد و ملاحظه شد هر چند در نگارش نامه

قدری فتور حاصل ولی ليلاً نهاراً بذکر ابرار و ياد احرار مشغوليم

از عتبه رحمانيّت سائليم و از موهبت کلّيّه آمل که ياران الهی

در شاهرود از حرارت محبّت اللّه نار ذات الوقود برافروزند و

محرومان را هدايت نموده محرم راز نمايند و محرمان کعبه بی‌نياز

غافلان را بيدار کنند و کوران را بينا نمايند مخمورانرا بهوش

آرند و بانگ سروش برسانند لسان بتبليغ گشايند و بحکمت

ترويج نمايند تا عون وصون الهی همدم روحانی گردد و بشارت

از فرشته آسمانی در رسد بوی دلجوی يار مهربان منتشر گردد

ص ١٠٨

و انوار آن رخ تابان ظاهر و باهر شود امة ‌اللّه والده و ورقات

موقنات هميشره‌ها را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد و عليک

التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ای منسوب نيّر آفاق، حضرت عمّ بزرگوار از ملکوت اسرار

نظر بشما دارد زيرا يادگار آن سرور ابراريد لهذا بسيار عزيزيد

الحمد للّه که حجبات اوهام دريدی و ندای الهی شنيدی
و نور حقيقت ديدی و بسرمنزل مقصود رسيدی ايّامی که

همدم و همنشين بوديم هميشه در نظر است و از ربّ البشر

چنين منتظر است که همواره نظر بمنظر اکبر کنی و دمادم خوشتر

و مؤيّد‌تر گردی و در صفحات نور مظهر فضل موفور شوی

و سبب اعلاء کلمة‌ اللّه و نشر نفحات اللّه گردی جميع ياران

و اماء الرّحمن را تحيّت ابدع ابهی برسان
و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس
ص ١٠٩
هو اللّه
ای مؤمنان ای موقنان، هر چند از شاهرود مهجور شديد

ولی الحمد للّه در محلّ مورود احبّای الهی موجود اميدوارم که

نهايت سرور از برای شما از وجود آنها حاصل گردد غمگين

نگرديد مأيوس و حزين منشينيد در ظلّ عنايتيد و مورد فضل

و موهبت اگر در اين جهان فانی زحمتی حاصل الحمد للّه

در جهان الهی رحمتی سابغ و سابق اگر مردم از شما رخ بتافتند

الحمد للّه لحظات عين رحمانيّت شامل و فضل و مرحمت
کامل اين کفايت است و ماعدای آن جميع اوهام محض

و مانند افسانه و روايت. مطمئن باشيد و مسرور و مشعوف

از فضل و عنايت حضرت مقصود و عليکما التّحيّة و الثّناء ع ع

هو اللّه

ای نابت از شجره مُبارکه، در سفريم در تعبيم هر صبحی در يک

ص ١١٠
کشوريم هر شامی دربدريم الحمد للّه ممالک غرب

از انوار شرق روشن گرديده فرياد يا بهاء الأبهی است که از

کوه و صحرا بلند است ايرانيان هنوز در خوابند و امريکائيان

بيدار شده‌‌‌اند عنقريب نقره ناقور و نفخه صور آفاق را مبعوث

از قبور نمايد شمائل دلبر شما بسيار سبب سرور جانپرور گرديد

علی الخصوص چون مطالعه نامه عمو زاده محترم سليل جليل

آقا ميرزا رضا قلی مرحوم شد الحمد للّه آن خانه روشن

و آن خانواده گلشن گشت سُرور اندر سرور حاصل شد

نهايت اشتياق ابلاغ نمائيد البتّه نامه‌های ايشان پی در پی

خواهد رسيد جميع را تحيّت برسانيد فرصت تحرير يک کلمه

نيست لهذا عذر ‌می‌خواهد عبدالبهآء عبّاس
هو اللّه
ای والده جناب مهدی، پسر مهر پرورت شفاعت نگارش

اين نامه نموده ايکاش جميع پسران در حقّ امّهات شفاعت نموده

براه نجات دلالت ‌می‌نمودند علی العجاله تو اين موهبت را

ص ١١١
يافتی شکر کن خدا را ع ع
هو اللّه

ای ورقه مطمئنّه اليوم، شرف و منقبتی و ميمنت و سعادتی

اعظم از خدمت بندگان الهی نه خدمت عبوديّت درگاه
احديّتست و سبب مسرّت قلوب در جهان وحدانيّت حمد

خدا را که آن ورقه منجذبه بخدمت مشغول و بجان و دل بکنيزی

حقّ مألوف و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ايّها الخليل الابراهيم الجليل، چند روز پيش نامه‌ئی نگاشتم

و مانند غائب حاضر با تو صحبت داشتم و از مقامات معنوی

کلمه‌ئی بيان نمودم حال چون بياران نامه نگارم باز بياد

تو افتادم و بتحرير پرداختم تا بدانی که چه قدر بتو محبّت دارم

ای عزيز اين سرگشتهء سودائی و اين سرمست جام الهی را

نهايت نشئه‌ئی در سر و شوق و شوری در دل که بيان نتوانم

ص ١١٢

همين قدر گويم که هيجان دل از امواج دريا بيشتر است از

خدا خواهم که در اين جوش و خروش همدم و محرم باشند تا کلّ

از باد صبا که از مهبّ کبريا ميوزد مانند دريا موج زنيم اوج

گيريم و فوج شويم و در عالم قلوب و نفوس بسلاح صلح اکبر

و محبّت جمال کبريا و قوّت و برهان ملکوت ابهی و راستی و آشتی

حصون قلوب فتح نمائيم و عليک التّحيّة و الثنّآء ع ع

هو اللّه

ای ياران محفل روحانی، جناب آقا ميرزا جعفر شيرازی را

نهايت آرزو چنين است که آن جمع محترم و انجمن معظّم مکرّم

چون نجوم منوّر خانه و آشيانه ايشان را برج اجتماع و قران

اختران نمايند و اين آرزو فی الحقيقه سزاوار هر گونه ستايش

است و دليل بر خلوص و خدمت در امر خداوند آفرينش

و سبب سرور قلوب خالصه اگر چنانچه موانعی در ميان نه اين

قضيّه باعث روح و ريحان اين بنده است زيرا محلّی معيّن و معلوم

بجهت اين انجمن روحانی و محفل نورانی لازم و عليکم البهآء ع ع

ص ١١٣
هو اللّه

خداوند مهربان از فرط عنايت و صرف فضل ابواب هدايت را

مفتوح فرمود و در‌های موهبت بگشود خجسته نفسی که خود را

محروم ننمود و فرخنده شخصی که خود را بی‌نصيب نکرد پس

همّتی بنما که از اين چشمه حيات سيراب گردی و از سراب آفاق

بيزار شوی و بفضل و عنايت پروردگار همراز گردی تا از بحر

اعظم بنوشی و در ظلّ جمال قدم درائی و يا ليت قومی يعملون

بما غفر لی ربيّ و جعلنی من المکرمين گوئی ع ع
هو اللّه

رب و رجآئی انّی امرّغ جبينی بتراب عتبتک العليا واضعه علی

الثّری راکعاً ساجداً خاضعاً لعظمتک العظمی و ارجوک رجآء

يملأ القلب و الأحشآء ان تدرک الرّجل الحليم ذاالقلب السّليم

و الخلق العظيم عبدک ابراهيم بفيضک المبين و صيبک العميم

المحيی للعظم الرّميم و تويّده فی هذا السّبيل حتّی يروی من کأس

ص ١١٤

السّلسبيل و يهدی النّاس الی الملکوت الجليل بحجّة قاطعة

و واضح الدّليل ربّ انّه مستهام فی حبّک و متيمّ فی جمالک و مهيمّ

فی جلالک ناطق بذکرک شائق الی لقائک سائق اليک ثابت علی

دينک نابت فی رياضک منتعش فی غياضک سابح فی حياضک
نابض فی جسد الامکان بفضلک و جودک ربّ اجعله آية

الانجذاب بين الأحباب و نائرة الالتهاب بين الأصحاب حتّی

يضطرم القلوب و ينسجم الدّموع حبّاً بجمالک المشرق فی غيب

الملکوت انّک انت القويّ القدير العزيز المحبوب و انّک انت

الرّبّ الکريم الودود لا اله الّا انت البرّ الغفور ‌الرّؤوف

ای بنده مقرّب جمال ابهی، آنچه بجناب منشادی مرقوم ملحوظ

افتاد شکايت از عدم توفيق بر عبوديّت نموده بوديد اشهد

انّ ربّک وفّقک علی عبوديّة عتبته العليا و شدّ ازرک و قوّی

ظهرک علی خدمة امراللّه طوبی لک من هذا امّا ما کتبه حضرة

حيدر قبل علی فلا تبتئس منه انّ ربّک لرؤوف کريم ايشان

بسيار شخص پر طمعند بدرجه‌ئی قناعت ننمايند هر چند خود

ايشان همواره معترفند و با عبدالبهآء مذاکره ‌می‌نمايند که

ص ١١٥

احبّای ارض خاء هميشه در سبيل جمال ابهی اسير محن و آلام

بوده‌‌‌اند و از هر مصيبت و بلائی فتور نياورده‌‌‌اند در ره حقّ پريشانند

و جانفشانند و ببلا شادمانند و در شدّت امتحان کامران با

وجود اين قناعت ننمايند بدين سبب آن عبارت را نگاشته‌اند

شما محزون مگرديد يشهد عبدالبهآء بثبوتکم فی دين اللّه و رسوخکم

علی ميثاق اللّه و اضطرامکم بنار محبّة اللّه و عدم اضطرابکم فی امتحانات

اللّه و النصرامکم عن کلّ ناقض مرتاب. خدمت ياران بتبليغ

امراللّه است و عبوديّت آستان مقدّس و نشر نفحات اللّه

لِلِّه الحمد احبّای ارض خاء بآن مؤيّد و موفّق ولی مقصد اين است

که در يوم مبارک آن ارض سبقت بر جميع اقاليم داشت حتّی قبل

از صعود بواسطه عبدالبهآء تبليغ پيام الهی گرديد و اين اختصاص

بآن ارض داشت لهذا بايد بسبب اين خصوص شمع خلوص

برافروزند و بنيان مرصوص تأسيس نمايند ما را نيز اميد چنين است

و جناب نوراللّه و ضياءاللّه و سناءاللّه و آقا عبّاس را از قبل

اين عبد تحيّت مشتاقانه برسان جناب ميرزا محتشم را
حشمت ملکوتی خواهم و جناب محتشم جديد را تأييد شديد
ص ١١٦

جويم و جناب ملّا صمد را فيض ابد طلبم و جناب ملّا حسين را

نور المشرقين خواهم و جناب ملّا غلامحسين را نجم الخافقين آرزو

کنم و جناب ملّا عباسعلی را مظهر فيض علی جويم و جناب ملّا

محمّد را الطاف ربّ احد خواهم و جناب ميرزا غلامحسين

زائر را نجم باهر طلبم و جناب ميرزا حسين را مستضیء از نيّرين

خواهم و جناب ميرزا مشکين را نفس مشکين جويم و جناب

آقا محمّد حسين را از عينين نضّاختين نصيب خواهم و جناب

سمّی مقصود را فضل محمود طلبم و جناب نظر علی را بصر حديد

جويم و جناب ياور را از خدا ياوری خواهم و جناب ملّا حاجی

محمّد را مدد از ربّ غفور جويم و جناب کهل روحانی را توفيقات

سبحانی خواهم و جناب عبّاس سسکانی را حالی از فضل و موهبت

ربّانی جويم و ساير احبّای جديد و غير جديد و ياران ديرين را

بنهايت اشتياق مشتاقم امّا حضرت جوان روحانی را نهايت

شوق و وله از قبل عبدالبهآء برسان و بگو ای يار ديرين و مونس

قديم من حقّ باتست و از تو شکر و شکوه هر دو مقبول زيرا شکوه‌ات

نيز منبعث از حرارت محبّت اللّه است اين شکوه اعظم از شکر

ص ١١٧

و اين فغان و ناله خوشتر از آهنگ چنگ و چغانه خدا از تو

راضی من از تو خوشنود احبّا از تو ممنون ديگر زبان بگشا و هر چه

خواهی ناله و شکايت نما
ای روحانی من ترک گله کن چوپانی حقّ در آن گله کن
اغنام خدا در دشت بلا دلجوئی آن با ولوله کن
از حبّ بها و ز فرط وفا ارکان جفا پر زلزله کن
از ذوق مدام و از شوق مدام دلهای انام پر هلهله کن

زامکان و حدود تا منزل مقصود در طيّ مکان يک مرحله کن

ای ابراهيم در خصوص اذن حضور مرقوم نموده
بوديد مأذون طواف مطاف ملأ اعلی هستيد

امّا مسئله مزرعه و قنات جديد آن سهم که تعلّق بعبدالبهاء

دارد بفروشيد و قيمتش را بجهت مصارف مشرق الأذکار

عشق آباد بفرستيد زيرا آنچه تعلّق باين عبد داشته در هر جا

فروخته شده و ‌می‌شود و ارسال به آنجا ميگردد جناب عليمحمّد

و سه اناث متعلّق به آنجناب و ضجيع محترم را تکبير ابدع ابهی

ابلاغ داريد و عليکم التّحيّة و الثّنآء ع ع
ص ١١٨
هو اللّه
مراسله آنجناب واصل و بر وقوعات و هذيان مفتريان

اطّلاع حاصل گرديد از اين گونه امور مغموم و محزون نشويد

و قلب را که مشکاة انوار رحمن و مرکز سنوح حقائق وجدانست

مکدّر ننمائيد اين اقوال و احوال اوهام مجرّد است و اين

شئون و ظنون از نتائج جنونست امثال اين گونه وقوعات

تا بحال بيحد و حساب واقع بلکه وقوعاتی وقوع يافت که

اين واقعه نسبت بآنها حکم قطره و دريا داشته و عاقبت حقيقت

حال چون مهر منير از افق مبين ظاهر و لائح گرديد جای ملال

نيست و موقع کلال نه چه که بزرگان دربار پادشاهی و ارکان

مملکت شهرياری آنان که شخص شهير و هوشيار و بصيرند

بر حقائق امور مطّلعند و بر حقيقت سير و سلوک واقف اين

ترّهاترا در مسامعشان وقعی نه و اين مفتريات را تأثيری نيست

ديگر افترائی اعظم از آنچه بر سيّد علی اکبر در طهران واقع شد

نخواهد شد علی الخصوص مفترين از صناديد ناس بودند
ص ١١٩

و محلّ اعتماد کلّ اشخاص الحمد للّه اعليحضرت تاجداری

بنفس همايون و بواسطه ارکان سلطنت جهانبانی تحقيق فرمودند

عاقبت سبب خجلت طاعنين و شرمساری مفترين شد شما

نيز حال الحمد للّه در تحت حکومت شخص کامل عادليد و در

حضور بصير ناقد و مفترين را کما هو حقّه ‌می‌شناسند و پيش

از شما بر حقائق احوالشان مطّلع گشتند سبحان اللّه معاندين

از يکطرف خود را وکيل و وريث حضرت باب ‌می‌شمرند و دعوای

اصالت و وکالت کنند و از طرف ديگر نزد هموطنان زبان
بطعن گشايند که اين اشخاص بابی هستند و عنداللّزوم

بسبّ و لعن مرشد خويش لسان بيالايند زيرا اين روش در

طريقشان جائز و موافق و باين دسيسه امر را بر هموطنان ساده

مشتبه نمايند ديگر تفصيل بعضی مفترين را و رفتنشان بماغوسا

و واسطه مخابره بود‌نشان را ياران وطن مطّلع نيستند حال

شما با وجود اين وقوعات و افتراها درصدد مقابلی و انتقام

نباشيد و جز بصرف انصاف حرکت ننمائيد و زبان را بمذمّتشان

ميالائيد نهايت آنکه درصدد مدافعه و اکمال ناموس باشيد

ص ١٢٠

اين دنيای دنی را لياقت و سزاواری نبوده و اين خاکدان

فانی را ثبوت و قراری نه الحمد للّه اخلاق و اطوار و افکار

اين طائفه در نزد عموم طوائف از آشنا و بيگانه واضح و آشکار است

اگر به نظر انصاف نظر شود کلّ شهادت ميدهند که اين
طايفه صادق دولتند و طالب سعادت ملّت و اکثر ناس در
فکر خويش و مبتلای کم و بيش هستند يا زخارف و حطام
اندوزند و يا خود شمع عيش و عشرت افروزند نَفَسی

بی‌هوسی برنيارند و قدمی بخير همدمی برندارند بآرزوی جاهی

همگنان را بچاهی افکنند و بجهت خوشی ايّامی بمذلّت اقوامی

راضی شوند دانايان در تأسيس بنيان و اصلاح احوال بينوايان

بکوشند و نادانان از جام غفلت مست و مدهوش و اين

طائفه از فکر خويش در کنارند و در خير عموم جان نثار جسم

ايران را عنصر حياتند و در نوايای صالحه آيات باهرات

در اصلاح اخلاق سعی بليغ دارند و در سبيل رضای الهی

بذل دل و جان دريغ ننمايند چهل سال است با وجود جميع

بلايا و محن و آلام تصحيح اخلاق نمايند و تعديل اطوار .

ص ١٢١

انصاف لازم است از سال ورود بعراق تا بحال آنچه محلّ سخط

و عذاب شدند و در مورد زجر و عقاب افتادند گناهی ننمودند

و آهی بر نياوردند جز تسليم و رضا کلمه‌ئی بر زبان نراندند و بغير

از صبر و سکون و صمت و سکوت وادئی نه پيمودند و بکمال

صدق و استقامت بخدمت دولت کوشيدند و بخيرخواهی

ابناء وطن جان نثاری نموده چشم از هر وقوعات پوشيدند

شب و روز اوقات را حصر بر ما به الترقّی نموده در حصول

فوائد عمومی جان باختند و در وسائل تزيين حقيقت انسانی

بانوار سعادت و دانائی و ظهور کمالات بشری و تحقّق اعظم مناقب

نفوس مدنی روح و وجود ايثار نمودند ديگر مقدّس اردبيلی

نيز اعظم از اين تقديس ابراز ننمود اگر چه بصر اهل غرض جز

بدی نبيند و گوش اهل هوا بغير از ذمائم نشنود عاقلان

خوشه‌چين از سرّ ليلی غافلند کين کرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را

شما از وقوع اينگونه فساد‌ها محزون نشويد و دلخون نگرديد

ما مأنوس جفائيم و مألوف وفا

بر من مسکين جفا دارند ظنّ که وفا را شرم می‌آيد زمن

قلب را با نوار تقديس روشن کنيد
ص ١٢٢

و جانرا بنوايای خيريّه گلشن نيّت پاک جسم خاک را همعنان

افلاک نمايد و از حضيض جهل باوج عرفان کشاند اوقات حيات بگذرد

و زندگانی جسمانی فانی شود راحت عزيزان و مشقّت بينوايان

کلّ بپايان رسد در اينصورت خوشا نفسی که اثر خيری و نمونه

کمالی در معرض عمومی عالم انسانی گذارد و فرخنده بزرگواری

که چشم از مدح و قدح جهانيان پوشيده و از صهبای محبّت اللّه

نوشيده و از افق موهبت عالم انسانی بانوار رحمانی طالع و لائح گردد و باشعّه

ساطعه از حقيقت کلّيّه در جهان ظلمانی چون شمع نورانی برافروزد و سبب ترقّی

نفوس در درجات عاليه کمالات که اعظم منقبت عالم بشريست

گردد چون باين مقام بلند اعلی رسد نه کار بمدح و ستايش

ناس دارد و نه شکايت از ذمّ و نکوهش و ممکن نيست نفسی

در اين خاکدان فانی تأسيس سعادت عالم انسانی نمايد يا بخير

عموم کوشد و هدف سهام بلايا نگردد فرض کنيم ما مذموم

و مغضوب و مبغوض نفوسيکه بزرگواريشان از مشرق امکان

چون آفتاب واضح و ظاهر و عزّت مقدّسه‌شان نزد عموم طوائف

ثابت و لائح با وجود اين هر يک بمصائب و شدائد بی‌نهايت

ص ١٢٣

مبتلا گشته مورد تحقير و تکفير طوائف و امم شدند بقسميکه بعضی

کأس شهادت را بمنتهای سرور و حبور از دست ساقی عنايت نوشيدند

و بعضی ديگر در مذلّت سجن حقير و اسير و در تحت سلاسل و زنجير

جان رايگان فدا نمودند ملاحظه نمائيد خون هابيل را سبيل

نمودند و حضرت شيث را جامه رثيث در بر کردند نوح نجی را بنوحه

و انين قرين نمودند و سخره و استهزا روا داشتند هود محمود را

قوم عنود زجر شديد نمودند و ناقه صالح را حزب طالح پی کردند

خليل جليل را در آتش انداختند و يوسف صديق را بشدائد

سجن و وثيق بيازردند حضرت کليم را بورطه خوف و بيم انداختند

و عذاب اليم نمودند و حضرت روح را سرگشته دشت و صحرا

کردند و هزار گونه تهمت و جفا سيّد حصور را اهل غرور سر

بريدند و سرور کلّ خاتم رسل را لب و دندان شکستند و شاه

شهيدانرا بنهايت مظلوميّت خون مطهّر ريختند و بر اهل بيت

رسالت خاک مذلّت بيختند حضرت امير را زخم شمشير روا داشتند

و هفتاد سال در مجالس و محافل و بر مساند و منابر لعن و سبّ نمودند

و جميع جور و جفا‌ها بسبب تهمت و افتراهای اعدا بود و مفترين

ص ١٢٤

رکن رکين جمهور بودند و پيشوايان اهل غرور حال مفترين

بر اين آوارگان الحمد للّه ارذل اقوام‌اند و اکذب انام و عجب اينست که قبح

اعمال و سوء اطوارشان چون آفتاب مشهور و بمحرمان حرم عرفان

زبان طعنه گشايند و افترای محض روا دارند حکايت کنند که چون

حضرت سيّد السّاجدين و سند المقرّبين عليه السّلام باسيری وارد

شام شدند در حالتيکه اسير بودند و زير زنجير شخصی حاضر شد و

سؤال نمود که اگر پشه ئی بر ردای من نشيند و چون برانم کشته شود

آيا با ردای آلوده بخون بعوضه نماز جائز است آن بزرگوار در جواب

فرمودند سبحان اللّه يقتلون الحسين و يسئلون عن دم البعوضه

و حال حضرات مفترين منکر حضرت ربوبيّتند و غافل از الطاف

ربّ احديّت سلوکشان هادم بنيان انبيا و خويشان مخرّب

بنياد جميع اوليا از مذهب اصفيا در کنارند و از مشرب ابرار بيزار

مرتکب کبائر و صغائرند و منکر حقوق مثبوت واضح در دفاتر

کذب را شعار خود نمودند و دنائت را دثار خويش کردند

با وجود اين بر اطوار و احوال ملک سيرتان و اخلاق و صفات

آزادگان نکته گيرند و آنچه را خود لائق و سزاوارند نسبت دهند

ص ١٢٥
شاعر عرب گويد وَ هَبنی قلت هذا الصّبح ليل
اَيَعمی العالمون عن الضّياء باری مختصرش اينست
که اين آوارگان بعالمی افتاده که نه سنگ ملامت بد
خواهانرا وصول و اثری بوده و نه مدح و ستايش خير
خواهانرا فائده و ثمری فضولی گفته کثرت پيکانک
اتيمشدر تيموردن من بکا متنبّی گويد دَمانی الدَهر

بالارزاء حتيّ فُوادی فی حَديدٍ مِن نِبال فَصِرْتُ اذا

اَتَتُنی مِن سِهام تَکَسَّرت النِّصالُ علی النِّصال

ملجأ و پناه اين عباد صون حمايت حضرت پروردگار
است و ملاذ و معاذ آوارگان عون و عنايت کردگار

نفسی نکته‌ئی بر اطوار و احوال نتواند گرفت مگر آنکه

گويد اين طائفه شخص بزرگواريرا معتقدند در طريقت
خويش متعبّد ديگر چه توانند گفت و چه اسناد
توانند داد اين وجدانست و حاکم بر وجدان
قيّوم زمين و آسمان در ممالک متمدّنه ابداً سؤال
از ضمائر و عقايد احدی ننمايد تا چه رسد به تعرّض
ص ١٢٦

آيا نديدند و نشنيدند و يا سائر دُول از حرّيّت وجدان اهالی

ضرری ديدند آيا قوائم حکومت بغير از حرّيّت قلوب ثابت

و راسخ گشت دعائم سلطنت بغير از اين وسيله محکم

و متين شد جميع ممالک بيگانگان معمور و رعايا از صهبای

سعادت مخمور خدمت حضرت سفير کبير دام اقباله

العالی از لسان اين داعی عرض ممنونيّت و تشکّر نمائيد

و عرض کنيد که آنحضرت تا بحال در حقّ بسياری
از مهتران و کهتران اظهار عنايت فرموديد و چه
زحمتها که تحمّل نموديد من هيچيک چنانچه بايد
و شايد پاداش زحمات و التفات سرکار را نداشتند
بلکه کلّ فراموش نمودند و يا آنکه پرده و روپوش
گذاشتند لکن ما اگر چه آواره‌ئيم بگوشه زندانی
افتاده بهيچوجه التفات حضرتت را فراموش
ننموديم و صدقش اينست که تا بحال در اين مدّت
مديده نه اهانتی ديديم و نه جفائی کشيديم بقدر

امکان آثار مروّت ديديم و ظهور عدالت اميدواريم تا جان

ص ١٢٧

و جنان موجود بدعايشان دمساز و بستايش خلق و خويشان همراز باشيم

اين بيت عربی را عرض نمائيد ما کنت بالسّبب الضّعيف فانّما

يدعی الطّبيب لشدّة الاوصاب و عرض کنيد که شما از جميع قونسولهای

دولت جاويد مدّت چه سلف و چه خلف استفسار فرمائيد از

اهل ايران حزب مطيع و اوامر اولياء امور را بجان و دل سميع

و سريع اين طائفه هستند و همچنين در جميع ايران ولکن چون

غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل بسوی ديده شد

امّا عاقبت هر سرّی آشکار گردد و حقيقت هر نيّتی پديدار .

دانه چون اندر زمين پنهان شود سرّ آن سرسبزی بُستان شود

لقمان به پسرش ناتان ‌می‌فرمايد يا بنُيَّ انّها ان تک مثقال حبّة

من خردل فتکن فی صخرة او فی السّمآء او فی الأرض يأت بها اللّه

انّ اللّه لطيف خبير باری خوشتر اينست که چشم از امکان بسته

سرمست جام محبّت الهی باشيم فنعم ما قال

و ليتک تحلو و الحيوة مريرة و ليتک ترضی و الانام غضاب

و ليت الّذی بينی و بينک عامر و بينی و بين العالمين خراب

اذا صحّ منک الحبّ يا غايّه المنی فکلّ الّذی فوق التّراب تراب

مورّخه ١٥ ربيع الثانی سنه ١٣٣٧ عباس
ص ١٢٨
هو اللّه

يا من سمّی عبداً لجماله العظيم، ای بنده آن محبوب عالم

در عبوديّت آستان مقدّس سرفرازی و در محبّت اسم اعظم

گريبان چاک نموده رسوای آفاق شدی

در نامه مجنونان از نام من آغازند زين پيش اگر بودم سردفتر دانائی

باری تا توانی در کمال مدارا و حکمت و خضوع و خشوع للّه

بجميع قبايل و امم تبليغ اسم اعظم و تلقين نام مکرّم نما

تا روح حيات بجسد عالم بدمی و شبنمی بمزرعه قلوب
امم برسانی کشت زار دلها محتاج فيض دمادمست و
خدماتت در درگاه حقّ مثبوت و مسلّم ع ع
هو اللّه

يا من نظم عقود لئالی الثّناء علی اللّه، حضرت مقصود در قطب

دائره وجود لواء مقصود را مرتفع فرمود تا پرچم تقديسش

موج زند و سايه بر ملک و ملکوت افکند حال آن رايت
ص ١٢٩
احديّت چنان ممتد گشته که ظلّ ممدودش عرصه وجود را

احاطه کرده و از جميع آفاق نعره يا بهاء الأبهی بافق اعلی ميرسد

با وجود اين بی‌خردانی چند نشر شبهات ‌می‌نمايند که امراللّه

محو شده وصيّت حقّ فراموش گشته و آوازه ملکوت ابهی
نسياً منسيّا شده بئس المستمعون الّذين صمت آذانهم

ورقه موقنه امة اللّه ضجيع و ورقه مبتهله صبيّه کريمه

و دو نجل سعيد را تکبير برسانيد ع ع
هو المشفق فی ملکوت الأنشاء
هيکل عالم از مصدرايجاد چون صورت و هيئت آدم موجود
شده و فی الحقيقه مرآت يکديگرند چون ببصر بصيرت

نگری يعنی همچنانکه هيکل انسانی در عالم وجود ظاهراً

مرکّب از اعضا و جوارح مختلفه و در حقيقت هيئت جامعه

و مربوط يکديگر است بهمچنين جسم عالم حکمش حکم شخص

واحد که اعضا و اجزايش مربوط يکديگر است دارد چنانچه

اگر بديده‌ئی که کاشف حقائق است ملاحظه شود مشهود گردد

ص ١٣٠

که اعظم روابط عالم ايجاد سلسله موجودات است و تعاون

و تعاضد و تبادل از خواصّ ملازمه هيئت جامعه عالم وجود است

زيرا جميع وجود بهم مربوط است هر شيئی از اشياء متأثّر و

مستفيد از ديگری اگر رأساً نباشد بالواسطه محقّق مثلاً

ملاحظه نمائيد که قسمی از موجودات نبات و سنخی حيوانات

از اين دو هر يک از جزئی از اجزاء موجوده در هوا استفاده

‌می‌نمايد که سبب حيات اوست و هر يک سبب ازدياد آن
جزئيست که مادّه حيات ديگريست يعنی بجهت نبات نشو و

نمائی بدون حيوان ممکن نه و از برای حيوان حياتی بدون

معاونت نبات متصوّر نه و همچنين کافّه موجودات روابطش

بر اين منوال است اين است که بيان شد که تعاون و تبادل

از خواصّ هيئت جامعه عالم وجود است و بدون او وجود

معدوم و در مراتب وجود در قوس صعود آنچه برتبه اعليتر

نگری شئون و آثار حقيقت تعاون و تعاضد را در رتبه مافوق

اعظم از رتبه مادون مشاهده نمائی مثلاً آثار باهره اين شأن

قويم را در عالم نبات اعظم از عالم جماد و در رتبه حيوان اکبر

ص ١٣١

از رتبه نبات ملاحظه کنی تا آنکه در عالم انسانی اين امر عظيم را

از جميع جهات در منتهای اتقان مشهود بينی چه که در اين رتبه

تعاون و تعاضد و تبادل محصور در جسم و جسمانيات نبوده

بلکه در جميع مراتب و شئون ظاهری و معنوی از عقول و افکار

و آراء و اطوار و آداب و آثار و ادراکات و احساسات و سائر

احوال انسانی اين روابط متينه را در منتهای محکمی ادراک نمائی

و آنچه اين روابط متانت و ازدياد بيشتر يابد جمعيّت بشريّه

در ترقّی و سعادت قدم پيشتر نهد بلکه فلاح و نجاح بجهت

هيئت جامعه انسانيّت بدون اين شئون عظيمه محال است

حال ملاحظه فرمائيد که اين امر خطير مادامی که بين نفوسی

که مظاهر حقائق کونيّه هستند باين درجه مهمّ است آيا

فيمابين جواهر وجوديکه در ظلّ سدره ربّانيّه و مظاهر

فيوضات رحمانيّه هستند چگونه بايد تعاون و تعاضد

بمنتهای همّت بروح و ريحان در جميع مراتب وجود و شهود

و حقايق و معانی و معاش و معاد ظاهر گردد شبهه‌ئی نيست

که حتّی جانرا در راه يکديگر فدا کنند و اساس حقوق اللّه اينست

ص ١٣٢

چه که در سبيل اين شئون صرف ميشود و الّا حقّ لم يزل

مستغنی از مادون بوده و خواهد بود و همچنانکه کلّ اشيارا

از فضل و عنايات بی‌منتهايش با نصيب فرموده مقتدر

بر آنست که احبّايش را از خزائن قدرت غنی فرمايد ولکن

نظر باين حکمت است که عند اللّه امر انفاق محبوب بوده

که نسبتش فی الحقيقه الی اللّه گشته فاستبشروا يا اولی الانفاق

و از فضل و الطاف بی‌نهايت حضرت سلطان احديّت اميدواريم

که در اين کور اعظم جميع شئون رحمانيّه در بين بندگان

الهی بقسمی ظاهر شود که جميع آفاق را رايحه طيّبه‌اش

معطّر نمايد اين مطلب بسيار تفصيل دارد باختصار گذرانديم

مبلغی را که نزد جناب استاد اخوی عليه بهاء اللّه ايفاد نموديد

در درگاه احديّت مقبول و سبب لطف عظيم شد
اللّه ابهی

الحمد للّه الّذی اصطفی واجتبی نفوساً قدسيّة رحمانيّة

و حقائق انسيّة نورانيّة و جعلها آية التّوحيد و سمة

ص ١٣٣

التفريد و ارومة الايقان و جرثومة العرفان و التّحيّة

و الثّنآء علی النّور السّاطع فی دائرة معدّل النّهار و الکوکب

اللّامع فی خطّ الاستواء جماله الأعلی و نقطة الأولی

و علی کلّ فرع انجذب الی الأصل بقوّة مغناطيس الهدی

و علی الأحبّاء الّذين حصروا الأنظار الی الملکوت الأبهی

يا ايّتها النّفس الزّکيّه، توسّل باوثق العری و تعلّق باهداب

رداء الکبرياء و انطق بالثّنآء علی ربّک الأعلی و ادع الی الافق

الأسمی و احی النّاس بروح انبثق من ملکوت الأبهی تاللّه الحقّ

انّ الحقّ ظهيرک و ربّک مجيرک و مولاک نصيرک و يؤيّدک بجنود

من ملکوته و انّک لمشمول بالطاف ربّک الکريم ع ع
هو اللّه

الهی الهی هؤلاء عباد سرعوا الی ظلّ شجرة ميثاقک و هرعوا

الی عتبة قدس کبريائک و وردوا علی الورد المورود و

تمنّوا الرّفد المرفود فی الظلّ الممدود تحت اللّواء المعقود

ص ١٣٤

و استقاموا علی امرک و ثبّتوا علی حبّک و نبتوا من غيث

سبحانک و فيض سمائک ربّ ربّ نحن اذلّاء ببابک و ارقآء

فی بلادک و صغرآء فی ملکک و اجعلنا بفضلک سفرآء ملکوتک

و ورثاء کتابک و حفظآء عهدک ننقطع عن دونک و نبتعد
عن غيرک متشبّثين بذيل رحمانيّتک متعلّقين باهداب
ردآء وحدانيّتک خائضين فی بحار رحمتک مستغرقين
فی غمار معرفتک حتّی نصدح کطيور قدسک فی الرّياض
و نسّبح کحيتان بحرک فی الحياض و نزئر کليوث ايکتک

فی الغياض ربّ ارحمنا برحمتک و کفّر عنّا سيّئآتنا بمغفرتک

ولا تنظر الی ذلّنا و هواننا بل عاملنا بما يليق لحضرة رحمانيّتک

ربّ نحن خطاة و انت الغفور الرّحيم و نحن عصاة و انت

البّر ‌الرّؤوف الکريم الهی قد کلّت اجنحة عرفاننا عن الصّعود

الی اوج معرفتک و عجزت عناکب عقولنا ان تنسج بلعابها

علی الرّفارف الأعلی سموّ نعتک و ثنائک ربّ وفّقنا علی

عبوديّة عتبتک الرّبّانيّة و رقّيّة حضرتک الفردانيّة و

الخلوص فی دينک و الخضوع لامينک و الخشوع لعبيدک
ص ١٣٥

حتّی تذلّ لنا اسود النّفس و الهوی و تخضع لنا ليوث الشّهوة

و الجفا و نسلّم يا الهی من شرّ الغفلة و العمی و ننقذ يا محبوبی

من ذئاب کاسرة غضاب و وحوش صاقرة کلاب ربّ نجّنا

من هذه الهاوية و انقذنا من هذه النّار الحامية و لا تخفی

عليک خافية الهی الهی هب لنا کمال الالتجآء اليک و غاية

الانقطاع لديک و منتهی الاتّکال عليک و نوّر بصائرنا بنور

الالطاف و زيّن افئدتنا باحسن الاوصاف و اجعلنا مصادر

الانصاف حتّی نکون خير الأخلاف للأسلاف انّک انت الرّحمن

العزيز المستعان و انّک انت الغفّار التّوّاب المنّان ع ع

هو الأبهی الأبهی

الهی قد اشتعل فی قطب الامکان نار محبّتک الّتی استضائت

بانوار‌ها ملکوت الوجود من الغيب و الشّهود و تعطّرت الآفاق

من نفحات قدسک الّتی انبعثت من حدائق تقديسک
و استضائت الوجوه بالاشعّة السّاطعة من شمس الحقيقة

المشرقة من الملکوت الأبهی علی هياکل التّوحيد و مظاهر التّفريد

ص ١٣٦

و مطالع التّقديس و مشارق انوار التّجريد عمّا سواک ای ربّ

هذا عبدک الّذی توجّه اليک مشتعلاً بنار الاشتياق و

مستجيراً من شدائد الفراق ظمآناً لمعين وصالک و مشتاقاً

لزيارة جمالک المبين من افق لقائک فلمّا قطع السّبيل املاً

ان يروی الغليل من هذا السّلسبيل وجد جمالک الأبهی
قد صعد الی الافق الأعلی حينئذ اخذته رعدة الحسرات

و وقع فی السّکرات و ذرفت عيناه بالعبرات و تصاعدت من

احشائه الزّفرات بحزن عظيم ربّ اجعله فائزاً بلقائک

و متمتّعاً بوصالک فی جبروتک الأعلی و ملکوتک الأبهی و

رفيقک الأسمی بلطفک و عنايتک و تختصّ برحمتک من تشآء ع ع

ص ١٣٧
هو الأبهی

الهی الهی تری اعين احبّائک الباکيه و قلوبهم المحترقة الشاکيه

و عبراتهم النازله و زفراتهم الصّاعدة و حسراتهم الشّديده

و سکراتهم المديده و احزانهم الّتی تزلزل منها قوات الارض و

السّموات و لو کلّفت الجبال بها لاندکّت و البحار لتسجّرت و الشّمس

لکوّرت و النّجوم لانطمست و لو صبّبت علی الانهار لاظلمت و

علی الأيّام باللّيالی تبدّلت و ليس لهم من سلوة فی هذا البلاء

الّا فيوضات ملکوتک الأبهی و لا لهم من معزّی الّا تجلّيات انوار

احديّتک من افقک الأعلی و لا لهم من مجير فی هذا الفزع الأعظم

الّا نفحات قدسک من رياض رحمتک الکبری ای ربّ ابتهل

اليک و اتضرّع الی بابک الأعلی ان تحيی قلوبهم بنسائم رياض عنايتک

و تشرح صدورهم بطفحات حياض موهبتک فی غياض رحمتک

و ايّدهم بتأييدات صمدانيّتک و وفّقهم بتوفيقات رحمانيّتک

و اجعلهم مشاعل ذکرک و معالم دينک و مهابط الهامک و مشارق

آثارک و منابع عرفان کلمة توحيدک و مظهر تفريدک انّک انت

ص ١٣٨

المؤيّد الموفّق العزيز الکريم و البهآء علی اهل البهآء ع ع

هو الأبهی الأبهی

ای ثابت بر پيمان، مکتوبيکه بجناب آقا سيّد تقی مرقوم نموده

بودی ملاحظه گشت بوی مشکبار ثبوت بر محبّت اللّه استشمام شد

و روح و ريحان حاصل گشت الحمد للّه آن اقليم از رائحه

کريهه بغضآء مقدّس و منزّه است اهل عدوان را اثری در

آن مکان نه و اهل جفا را راهی باهل وفا نيست ندرتاً شايد

نفسی مخمود و محروم عبور و مرور نمايد احبّای الهی بايد مظهر

اتّقوا من فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه باشند رائحه طيّبه

محبّت اللّه را چون بمشام جان استشمام کنند در کمال روح و ريحان

الفت و معاشرت نمايند و اگر چنانچه اثر خمودت بينند بتعارف

رسمی بگذرانند باری حمد کن خدا را که ثابت پيمانی و بنده رحمان

مجمر نار محبّت جمال قدمی و محرم خلوتگاه اسم اعظم از پيمانه

پيمان سرمست شدی و در بزم استقامت کبری جام سرشاری

بدست گرفتی و بخدمت امراللّه هميشه قائم و مفتخر بودی

ص ١٣٩

قلب عبدالبهآء هميشه بياد تو مشغول آنی فتور ندارد ربّ

غفور چنان تأييد فرمايد که کلّ در خدمات امر شريک و سهيم

گرديم و متّفق و متّحد شده منتشر در هر اقليم شويم تا بنار اللّه الموقده

شعله‌ئی بکبد آفاق زنيم و باخلاق الهيّه نفوس را منجذب افق

اعلی کنيم اينست موهبت عظمی جميع دوستان حقّ را از قبل

عبدالبهآء تحيّات مشتاقانه برسان و بگو ای احبّای الهی بحر

الطاف موّاج است و کوکب عنايت از مطالع آفاق مشُرق و

لائح و بهّاج قدر اين عواطف رحمانيّه را بدانيد که از ملکوت

غيب و جهان پنهان شامل و کامل بر جميع يارانست جميع قبائل

محروم و مأيوس و شما بتأييدات حضرت احديّت مأنوس کلّ

طوائف در حجبات ذلّت کبری خزيده‌‌‌اند و احبّای الهی پر و بال

گشوده باوج عزّت ابديّه رسيده و ارواحشان بجناح عون و

عنايت بملأ اعلی پريده و صبح نورانی موهبتشان از مطالع

امکان دميده وقت تشّکر است و زمان حمد و ثنآء که همچو

احسان شايان فرموده و همچو نعمت رايگان کرده طوبی لکم

من هذا الفضل العظيم و عليک البهآء ع ع
ص ١٤٠
هو الأبهی

ای امة اللّه، آنچه مرقوم نموده بودی ملاحظه گرديد مضامين

رياحين رياض ثبوت بود تا بر عهد و پيمان ثابتی مظهر عنايت

جمال قدمی و بمبارکی اين عنايت آرزو حاصل گردد بجان

بکوش تا امة البها شوی يعنی بآنچه سزاوار اين منصب عظيم است

موفّق گردی جناب حبيب اللّه و حرم حبيب اللّه و اخت حبيب اللّه

و جناب عبداللّه و رضوانيّه جميع را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد

از فضل قديم اسم اعظم روحی لاحبّائه الفدا اميدوارم که در

ايمان و ايقان و عهد و پيمان چنان بنيان متين باشند که

نور مبين افق علّيين گردند و البهآء عليکم اجمعين ع ع

هو الأبهی

ای امة اللّه ورقه موقنه، حضرت آقا سيّد نصراللّه چون

پيک سباء بمرکز سرير جمال ابهی روحی لمرقده الفدا وارد و

بطواف مطاف ملأ اعلی فائز سر بآستان مقدّس نهاد و
ص ١٤١

با کمال عجز و نياز از خداوند بی‌نياز رجای صون و عون بجهت

جميع شما خواست و بدوش خود برفاقت اين عبد آبياری روضه

مبارکه نمود و کِشت اعمال صالحه را آبياری کرد و نيابة از شما

نيز زيارت کرد البتّه مقبول خواهد شد پس بشکر حيّ قيّوم قيام

نما زيرا در شئون مشترکيد ع ع
هو الأبهی

ای بنده آستان مقدّس، نامه شما از بين راه رسيد مضامين

رحمانی بود و احساسات وجدانی مطمئن بفضل و عنايت الهيّه

باش و يقين بدان که تأييدات ربّانی شامل حال خواهد گرديد

و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عباس ١٤ ربيع الأوّل ١٣٣٩ حيفا

هو الأبهی

ای بنده ثابت راسخ جمال قدم، در جميع اوقات بذکر آن يار

قديم و حبيب نديم مشغوليم خوشا بحال تو که هميشه در آستان

مقدّس مذکوری خوشا بحال تو که در انجمن رحمن مشهوری
ص ١٤٢

در کور جمال قدم روحی لأحبّائه الفدا از مرقد مبعوث شدی

و بنور اعلی منوّر گشتی و در يوم ظهور جمال ابهی بنار موقده در

سدره منتهی مشتعل گشتی و بخدمت امر پرداختی و در ساحت

اقدس مقبول شدی و بعد از صعود بکمال قوّت بعهد و ميثاق

تشبّث نمودی و بزيارت روضه مقدّسه فائز شدی حال با روحی

تازه و فتوحی بی‌اندازه بنار محبّت اللّه در مشکاة آنديار افروخته

آن اطراف را بايد روشن و مشتعل داری اوراقی که از اطراف

بواسطه آن ارض باينمقام می آيد بايد باطّلاع آنجناب و جناب

آقا سيّد علی محمّد و جناب آقا بالا بيايد و اين نظر باينست که

شايد وقتی يکی حاضر نباشد ديگری واسطه گردد و در دفتر مسافرخانه

ثبت شود باری جميع دوستان الهی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد

ما همواره بذکر ايشان مشغوليم از حضرات اخوان عليهم بهاء اللّه

الأبهی هميشه اخبار مرقوم فرمائيد سبب حصول روح و ريحانست

و البهآء عليک حضرت ملّا محمّد علی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ فرمائيد

در کلّ احيان تأييد ايشان را از حقّ ميطلبيم فصل زمستان آمد

بايد مجمعتان بسيار گرم گردد و البهآء عليک ع ع
ص ١٤٣
هو الأبهی

ای بنده جمال قدم، حمد کن حقّ را که موفّق بر بيان عبوديّت

اين عبد شدی و باين نعت و ستايش قلب مشتاق را نهايت

فرح و انبساط و نشاط مبذول نمودی. اين مطرب از کجاست که برگفت نام من

عبدالبهاست اسم حقيقت مرام من . باری نظم شما نظر بشمول اين

حقيقت ثابته راسخه بسيار مقبول و مطبوع واقع گشت و البهآء

عليک و علی کلّ ناظم ينطق بعبوديّتی للّه و فنائی و ذلّی و انکساری

فی عتبة السّامية ع ع
هو الأبهی
ای بنده حقّ، الفت ياران باعث حصول روح و ريحانست و

محبّت اخوان بادی سرور دل و جان علی الخصوص اخوان روحانی

و ياران معنوی تا توانی با نفوسی انس گير که از گلشن دلهاشان

بوی خوش محبّت اللّه استشمام نمائی و از جبين منيرشان نور

مبين مشاهده کنی قسم بجمال قدم حلاوت صحبت دوستان
ص ١٤٤

حقيقی چون انگبين کام دل و جان را شکرين و شيرين مينمايد

و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی

ای ثابت بر ميثاق، از آثار باهره الطاف غيبی آنکه مورد خدمات

امراللّه گشتی و چون شمع در انجمن عالم برافروختی شکر کن

خدا را که باين نعمت عظمی فائز گشتی و از اين کأس عطا نوشيدی

آثار اين مواهب را در ملکوت ابهی مشاهده خواهی نمود در خصوص

جناب ملّا محمّد علی مرقوم نموده بوديد چون آنجناب عازم کوی

مقصود هستيد هر طور باشد با خود بياوريد و در راه نهايت رعايت را

از او بنمائيد و باخلاق الهی معامله کنيد و اگر چنانچه کلمه مکدّری

از او بشنويد البتّه تحمّل فرمائيد و بنوع خوش رفتار کنيد که از حسن

رعايت و احترام شما مسرور باشد مقصود اينست که بروح و ريحان

وارد ارض مقدّس گردد بلکه انشاءالله بنفحات اللّه چنان

مهتزّ شود که گويا گردد آنجناب بايد با جميع معاشرين چون روح

مسيحائی سبب حيات ابدی گرديد جميع دوستان ثابت راسخ را

ص ١٤٥

بنفحات قدس مهتزّ نمائيد و البهآء عليک و علی کلّ ثابت

علی ميثاق اللّه ع ع

محرمانه مرقوم ميگردد ببعضی بلسان نصح چيزی مرقوم شد

هو الأبهی

ای ثابت بر ميثاق، خبر وصول بمحلّ مألوف واصل و در ظلّ

ربّ حنون محفوظ و مصون باشيد آنجناب حامل اوراق کثيره

شدند که اگر نشر گردد منشور آفاق شود با وجود اين صفرای شما

نشکست آنچه در خمخانه داری نشکند صفرای عشق
زان شراب معنوی ساقی همی بحری بيار. ای رفيق انصافی

بده خود بديده خود نگريستی که تحرير چون دريای بی‌پايان

با وجود اين بآن همه اوراق کفايت ننمودی و خود را اهل

قناعت ميشمری باری ديگر کفايت و قناعت کن تا در ملکوت

قانع حقيقی محسوب شوی در خصوص خانه اختيارش با
جناب ميرغلامست هر قسم ميخواهد مجری دارد ابداً کسی
تکليفی ننمايد تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد

محرمانه در خصوص فائزه آنجناب بکلّی سکوت نمايند زيرا

ص ١٤٦

الآن حکمت چنين اقتضا نمايد اگر نفسی را ملاحظه کنيد که

صحبتی ميدارد بگوئيد تلک امرئة ان کانت مسيئة فعلی

نفسها و ان کانت موقنة لربّها ليس لنا ان نتعرّض بها اين

اسلم امور است جميع ياران الهی را تکبير ابدع ابهی ابلاغ نمائيد

و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی

ای حبيب من، چنديست که اثر قلمی پديد نه و خبری از آن

مفتون الهی و شيدای جمال رحمانی نميرسد چه شده است

که بلبل از غزلخوانی در گلشن الهی باز مانده و چه واقع گشته

که خم مل محبّت اللّه از جوش و خروش افتاده و حال آنکه بايد آناً فآناً جوشش

و حرارت و سورتش زياده گردد تا آن اقليم را خمخانه صهباء جنّت

نعيم نمايد آنجناب بايد چنان نغمه و آوازی برآرند که امکان را

باهتزاز آرند و شرق و غرب را سرمست باده رمز و راز نمايند

نه اينکه سکوت اختيار کنيد و سر در آغوش صمت درآريد وقت

نطق و بيانست و هنگام قيام بعبوديّت حضرت يزدان عبوديّت

ص ١٤٧

آن ذات احديّت امانت عظيمه است که ثقل اعظمست و آسمان

و زمين و جبال از حملش عاجز پس حاضر شو که اين بار گرانرا

در کمال روح و ريحان چون اين عبد حمل نمائی و مورد طعن

و سبّ و شتم و تکفير و تفسيق و شبهات امم گردی تا قطره‌ئی از بحر

بلايای جمال قدم روحی لعباده الفدا نصيب بری و البهآء عليک

يا حبيبی ع ع
هو الأبهی
ای خادم جمال قدم، حمد کن که بعنايت خاصّه روح عالم

موفّق و مؤيّدی و بعبوديّت آستان مقدّس با اين عبد سهيم

و شريک ديگر چه خواهی و چه جوئی و چه گوئی و چه حرف شرعی

داری و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی

ای ساعی در خدمات امرالهی، جميع زحمات و مشقّات و متاعب

و مصاعب و مصائب آنجناب مشهود و واضح است و در جميع
ص ١٤٨

اين امور من شريک و سهيمم اگر چنانچه اليوم اسباب آسايش

و راحت وجدان باشد هر نفسی قيام بر خدمات امراللّه نمايد

ديگر اختصاص و سعی و اجتهاد از کجا معلوم گردد. نه نفوسيکه

بصرف نيّت خالصه و انقطاع از ماسوی قيام بر اعلاء کلمة اللّه

نمايند معلوم و نه نفوسيکه مهمل و مجهول مشهود و معروف.

پس هر چه زحمت و مشقّت بيشتر باشد بايد شکر و حمد نمود

که سبب ظهور تأييد و عنايت ملکوت ابهيست و البهآء عليک

و علی کلّ ثابت علی عهد اللّه عبدالبهآء ع
هو الأبهی

ای ساعی در خدمت امراللّه، آنچه از قلم خلوص تحرير يافت

منظور گرديد و مفهوم شد نفحه خوشی استشمام گرديد و

نسيم دلکشی استنشاق شد نفوسيکه اليوم در ظلّ کلمه الهيّه

مستظل بايد در جميع امور اوّل ملاحظه مصلحت امراللّه نمايند

پس در مصلحت خويش شتابند تا بنيان بر بنياد محکم متين استوار

گردد آنجناب بايد در آنمحل تمکّن تام داشته و بجان در حرارت

ص ١٤٩

قلوب احبّاء و تمکين عهد و ميثاق اللّه از مارّين و عابرين و ساکنين

بکوشند تا اين نيّت پاک و همّت متعالی بر افلاک تأثيری تام در خود

آنجناب و ديگران پيدا نموده تأييد ملکوت تقديس چون باران

موسم ربيع پياپی رسد و در هر ساعتی نفحه قدس بمشام درآيد

بجهت حصول برکت در تجارت در آستان احديّت عجز و نياز

انشاءالله آثار باهره‌اش ظاهر خواهد شد ع ع
هو الأبهی

ای سرمست باده موهبت رحمانی، شکر کن حيّ قيّوم را که

بصراط مستقيم سالکی و بر منهج قويم ناهج در ظلّ سدره ربّانيّه

ساکنی و در سايه جناح عنقاء بيرق احديّت آرميده‌ئی منظور

نظر الطافی و مشمول لحاظ عنايت خفيّ الألطاف بر عهد و ميثاق

نيّر آفاق ثابت و راسخی و بر پيمان و ايمان حضرت يزدان متشبّث

و متوسّل اين تأييد ملکوت ابهی است و اين توفيق از افق اعلی

پس بشکرانه اين موهبت عظمی و اين منحه کبری بر خدمت

امراللّه چنان قيام فرما که عقول و انظار حيران ماند و تحسين

ص ١٥٠

از ملکوت ذوالجلال رسد و ندای طوبی لک يا عبدی از افق

تقديس بگوش هوش واصل گردد و احسنت احسنت يا من
اخلص وجهه لی از هاتف غيب رسد عند ذلک تنطق السنة

المقرّبين بالثّناء عليک و تهتف افواه المخلصين بالدّعاء و البهاء

عليک و علی الّذين انجذبوا بنفحات اللّه ع ع
هو الأبهی
ای شمع محبّت جمال مبارک، روزيست روشن و ساحت

قلوب گلزار فرح و سرور زيرا بولادت حضرت رحمانيّت جهان

جهان ديگر شد و آفاق فجر اشراق گرديد عبدالبهآء بتهنيت

اين موهبت کبری در حقّ تو پرداخته ع ع

از قرار مسموع از مشغوليّتی که داشته‌ايد فراغت فرموده‌ايد

چون بجهت ياران مفيد بود بقايش بهتر ولی بشرط راحت
دل و جان در هر صورت شمول
عون و عنايت حاصل ع
ص ١٥١
هو الأبهی
ای عاشقان جمال رحمانی و ای مخموران صهبای روحانی،

مشامتان از نفحات گلشن الهی معطّر باد و قلوبتان بتجلّيات

انوار جمال اللّه منوّر باد از گرد‌باد امتحان و افتتان مخمود

نشويد و از شدائد و زلازل و زوابع متحرّک نگرديد چون

درختان جنّت توحيد ريشه در ارض تقديس و اطمينان محکم

نمائيد و چون اشجار فردوس الهی شاخه و فروع را بعنان آسمان

رسانيد از ارياح عنايت الهيّه در اهتزاز و حفيف باشيد و از

فيوضات غمام احديّت پر برگ و شکوفه و ثمر لطيف هر يک در امراللّه

چون نجم لامع باشيد و سراج ساطع و غمام هامع و در ثبوت

بر امراللّه چون جبل راسخ و در عرفان جمال رحمن چون بحر

موّاج بی‌پايان و در ثنای جمال جانان لسانی ناطق و در تمسّک

بوصايای الهی شهير آفاق و در تبليغ امراللّه منادی بين ارض

و سمآء و در اخلاق الهيّه رحمت بر جهانيان. ای احبّای الهی،

تمسّک بعروة وثقی جوئيد و تشبّث بذيل عنايت جمال ابهی

ص ١٥٢

بعهد و پيمان الهی و وصيّت جمال رحمانی چنان ثابت و راسخ

باشيد که جنود شبهات تصوّر خلاف نتوانند و در امراللّه تفريق

نتوانند در جميع صحائف الهيّه که در اينمدّت باطراف ارسال شد

بصريح عبارت و لطيف اشارت مذکور و مسطور که چون شمس
حقيقت غروب نمايد طيور ليل بطيران آيند اين خفّاشها

جنود شبهاتند که عنقريب بحرکت خواهند آمد البتّه قدم را

ثابت کنيد و پای را راسخ قلب را مطمئن نمائيد و روح را مستبشر.

جنود شبهات نفوسی هستند که مخالف صريح کتاب اقدس

و کتاب عهد و پيمان الهی از لسان حرفی رانند امر بتمامه

راجع بمقرّ معلوم مشهود است و اين مقام موجود بجميع شئون

از جميع من علی الأرض چون آفتاب ممتاز و مشهور و منصوص

لکن با وجود اين جنود شبهاتی بجولان خواهد آمد ع ع

هو الأبهی

ای مشتعل بنار محبّت الهی، آنچه از قلم آن نفس زکيّه تحرير

يافته بود بکمال حبّ قرائت شد و بستايش حضرت پروردگار

ص ١٥٣

زبان گشوديم که بفضل و موهبت خويش عبادی تربيت فرمود

که بعد صعود جمال قدم روح الوجود لتراب مقدم احبّائه الفدا

چون اشجار حديقه رحمن اصلها ثابت فی الأرض و فرعها فی السّمآء

ثابت و نابت گشتند نفحات محبّت اللّه از رياض قلوبشان منتشر

بآفاقست و انوار عرفان از وجوهشان ساطع در سبع طباق مظاهر

استقامتند و مطالع عنايت نجوم سمآء هدايتند و زهور گلزار موهبت

در لوح منشور کائنات آيات توحيدند و بين جنود وجود رايات

ربّ مجيد يأجوج شبهات را سدّی از زبر حديدند و مأجوج

تزلزل و اضطرابرا شهابی مبين بر عهد و پيمان الهی ثابت و راسخند

و بر حکم و ميثاق رحمانی مستقيم و قائم و البهآء عليک ع ع

هو الأبهی
ای مشتغل بخدمت امرالله، شکر پاک يزدانرا که بچنين
فضل و موهبتی مؤيّد گشتی و بچنين عنايتی مخصّص شدی

که جميع مقرّبين آرزوی آنرا مينمودند و اين منحه ربّانيّه اگر چه

حال حقيقتش مخفی و مستور است امّا عنقريب انوار باهره اش

ص ١٥٤

از مشرق امکان و مطلع اکوان ظاهر و لامع گردد آن وقت

السن بثنای اين خدمت ناطق شود و حقيقت امور مشهود و
واضح گردد عبدالبهآء عبّاس
هو الأبهی
ای مهتدی بنور هدايت کبری، خوشا حال تو که از شمال

نفس و هوی بيمين روح و هُدی توجّه نمودی و از باديه جهل

بشاطی بحر علم شتافتی و از مغرب نيستی بمشرق آفتاب هستی

حقيقی خود را انداختی و پروردگار خويش را شناختی و عَلَم عِلم

برافراختی و پرده برانداختی و گريبان بمحبّت رحمن دريدی و

خود را شهره آفاق ساختی و در ميدان عرفان تاختی و با معشوق

حقيقی نرد عاشقی باختی چشم از جهان بدوختی و رمز ظهور

و بروز آية ‌اللّه الکبری آموختی و رخی بنار محبّت اللّه افروختی

و از حرارت نار اللّه الموقده حجبات ملأ امکانرا بسوختی

هنيئاًلک ثمّ هنيئاً لک هذه المائدة الّتی نزلت من سمآء

موهبة اللّه و البهآء عليک ع ع
ص ١٥٥
هو الأبهی

ای ناظر بملکوت ابهی، اگر در اين ساعت در اين انجمن حاضر

بودی و در اين محفل ناظر مشاهده مينمودی که هر يک از حاضرين

بذکری و فکری مشغول و من مشغول بياد تو هستم و خامه گرفته

بنگارش پرداختم روح و قلب مشغول بذکر يارانست و قلم
بنام دوستان رقم زن و لسان بتکلّم با حاضرين مشغول

سبحان اللّه هيچ مانعی قلب را از تذکّر بذکر احبّای الهی منع ننمايد

و هيچ حائلی حاجب نگردد خدايا اين چه الفت و ارتباطست

و اين چه محبّت و ايتلاف چون بنيان متين از زبر حديد برقرار

و استوار است باری در جميع احوال منظور نظر الطاف حضرت

ذی الجلال باش و رهنمونت در کلّ شئون ربّ رحوم باد و البهآء

عليک عبدالبهآء عبّاس
هو الأبهی

ای واقف اسرار يوم نشور، عارفان در زمره جاهلان محشور شدند

ص ١٥٦
و مدّعيان معرفت و حقيقت در پس پرده غفلت خزيدند

تو که نه مدّعی عرفان بودی و نه متکبّر اهل طغيان نه مفتی

بی‌دين بودی نه عارف بی‌تمکين نه قاضی ماضی شدی و
نه حکيم ناراضی در بحر عرفان مستغرق شدی و در شعاع

آفتاب مستهلک از معين صافی نوشيدی و از شهد جنّت باقی

چشيدی و البهآء عليک و علی کلّ متمسّک بعهد اللّه و ميثاقه ع ع

هو الأبهی

ای ورقه مبارکه فردوس الهی، اگر چه چندی پيش محرّری ارسال

شد حال باز بذکر تو پرداختم تا بدانی که در اين بساط بچه مقدار

مذکوری و در اين محفل چگونه موجود جمال مبارک روحی

لاحبّائه الفدا نهايت عنايت را در هر حين ميفرمودند و ملاحظه

ميشد که توجّهات عين الطاف مستديم و مستمرّ بيقين مبين

بدانيد که فضلی خاص و عنايتی مخصوص بآن ورقه مبارکه بود

و الآن نيز از ملکوت ابهی لحظات عين رحمانيّت منعطف

پس بمبارکی اين فضل قديم و لطف عظيم و شکرانه اين موهبت عظمی

ص ١٥٧

زبانرا بگشائيد و اماء الرحمن را بنار شجره مبارکه در جميع احيان

مشتعل فرمائيد وقت شور و نشور است و هنگام شعله و افروختن است

جميع امآء اللّه و ورقات را بتکبير ابدع ابهی مکبّر شويد ع ع

هو الأبهی

قد شهد الوجود بانّ ربّک فضّال علی عباده و من اسمائه

الرّحمن الرّحيم فاطمئنّ بفضل مولاک و ايقن بموهبة جماله

القديم هذا من النّبأ الصّادق کن علی کلّ امرٍ شهيداً ع ع

هو اللّه
ای ثابتان ميثاق و راسخان پيمان، رياضيّون سلف چون

نجوم آسمانرا تقسيم نمودند در هر موضعی شکلی تصوّر کردند

و باسمی از اسماء ناميدند از جمله اشکال نسر طائر است

که عقاب فلک نامند نسر طائر عبارت از سه ستاره درخشنده است

حال ثابت و محقّق شد که آن سه وجود مبارک شاهباز اوج

ص ١٥٨

عبوديّتند و عقاب فلک روحانی طوبی لکم ثمّ طوبی بشری

لکم ثمّ بشری بما جعلکم اللّه سُهمآء و شرکآء لعبدالبهآء فی عبوديّة

عتبة البهآء لعمری انّ هذا الأمر لفضل عظيم و انّ هذا العطآء

لفوز مبين اين تأييدات جمال مبارکست که احاطه نموده

و اين وعد حيّ قديم است که بعبدالبهآء فرموده که نفوسی

مبعوث فرمايد عباد مکرمون لا يسبقونه بالقول و هم بامره

يعملون عنقريب چنان مؤيّد و موفّق شويد که خود حيران

گرديد و لمثلکم ينبغی هذا الأمر الجليل و التّوفيق العظيم

حکمت را بسيار ملاحظه نمائيد که مبادا هيجان حاسدان
فوران نمايد و عليکم البهآء الأبهی ع ع

حضرت حيدر قبل علی در عکّا و من در حيفا لهذا رأساً ارسال

گرديد ع ع
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، از فضل بی‌پايان حضرت يزدان قائم
بخدمتی و ناطق بثنای حضرت احديّت بجان جانفشانی کنی

پس بوجدان شادمانی نما که مظهر الطافی و مهبط اعطا و اسعاف

ص ١٥٩

از هر جهت موفّقی و بهر امری مؤيّد جناب امين همواره

ستايش از اعمال خيريّه شما مينمايد و اظهار ممنونيّت ميفرمايد

که جناب آقا سيّد نصراللّه بنصرت قائم و بخدمت مواظب و در

خير جميع ساعی و از فضل و موهبت حقّ راضی و طلب تأييد از

برای شما مينمايد همين موفّقيّت بر خدمات عين تأييد است

و جوهر توفيق از فضل و موهبت کبری مستدعيم که همواره

مشمول نظر عنايت باشی و مظهر الطاف حضرت احديّت

آن خانواده هميشه مؤيّد و موفّق بخدمات بوده‌اند و صيت

خدمات سادات خمس آوازه‌اش بقرون و اعصار رسد و

در ملأ اعلی منتشر گردد و عليک البهآء الأبهی ع ع

هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، از مشاهده صفحه لطيفه که آئينه

شمائل ثابت ميثاق و نونهالان بيهمال باغ الهی بود نهايت

روح و ريحان حاصل گرديد الحمد للّه در آن وجوه نورانی

آثار موهبت رحمانی واضح و آشکار است سبحان اللّه رخها

ص ١٦٠

آئينه دلهاست اينست که ميفرمايد و فی وجوههم نضرة النّعيم

و همچنين نفوسيکه غافل از ذکر حقّ هستند غبار غفلت و هوی

از وجوه آنان ظاهر و آشکار چنانکه ميفرمايد و وجوه يومئذ

عليها غبرة ترهقها قتره باری نورانيّت روی تو برهان قاطعست

بر خوی تو بدرگاه حضرت احديّت تضرّع و ابتهال نمايم و

از برای تو عون و عنايت خواهم تا با حضرت برادر از جان بهتر

آقا سيّد اسداللّه در جميع موارد موفّق و مؤيّد باشيد و در دو

جهان بکام دل و راحت جان موفّق شويد و همچنين نهالان

نورسيده رياض ملکوت جميع را از قبل اين زندانی تحيّت و مهربانی

ابلاغ نمائيد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، الحمد للّه آنچه از قلم اين آواره در دو سال

سه سال پيش صادر جميع در عرصه وجود حال جلوه نمود و

اسرار هويدا گشت تا کلّ بيدار گردند و هوشيار که اين قلم

مؤيّد و ملهم است سبحان اللّه با وجود صريح عبارت بعضی

ص ١٦١

از نفوس سهل شمردند و بمنع صريح ممنوع نگشتند و همچنين

نفوس بسيار استغراب ميفرمودند که چنين امری ممتنع و محالست

با وجود نهايت نفوذ و اقتدار علما و شدّت سطوت احزاب

و غلبه انجمنها چگونه ميشود که اين امر معکوس گردد عزيزان

ذليل شوند و غالبان مغلوب گردند الحمد للّه آنچه بصريح

عبارت مرقوم شد بعد از چند سال محقّق و معلوم گرديد

مکتوبی مفصّل در اينخصوص قريب دو سال پيش بمحفل روحانی

مرقوم گرديد ولی بحکمتی ابراز نشد البتّه مقرون باطّلاع اهل

عرفانست ولی غالبان بايد قدر اين تأييد بدانند تا توفيق مستمرّ

گردد و لئن شکرتم لأزيّدنکم باری بايد ياران در نهايت اطاعت

و انقياد بحکومت باشند در هيچ زمانی با هيچ انجمنی همدم

نگردند و با احزاب هم‌آواز نشوند در امور سياسی ابداً مداخله

ننمايند بلکه بنفحات قدس الفت جويند و بانجذابات وجدانی

اوقات بگذرانند جوهر تقديس باشند و لطيفه تنزيه شعله

نار محبّت اللّه برافروزند و بلمعه طور حجبات قلوب و ابصار

بسوزند در گلشن توحيد نغمه سرايند و در جنّت تقديس
ص ١٦٢
بمحامد و تمجيد ربّ مجيد پردازند جناب امين نهايت

ستايش از خدمات فائقه آنجناب مينمايند که الحمد للّه بکمال

قوّت بعبوديّت آستان حضرت احديّت موفّقيد و از جميع جهات

خير‌خواه عموم خلق اميدوارم که هميشه مؤيّد و موفّق باشيد

و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو الأبهی
ای مهتدی بنور هدايت کبری، خوشا حال تو که از شمال
نفس و هوی بيمين روح و هُدی توجّه نمودی و از باديه
جهل بشاطی بحر علم شتافتی و از مغرب نيستی بمشرق

آفتاب هستی حقيقی خود را انداختی و پروردگار خويش را

شناختی و علم علم برافراختی و پرده برانداختی و گريبان

بمحبّت رحمن دريدی و خود را شهره آفاق ساختی
و در ميدان عرفان تاختی و با معشوق حقيقی نرد عاشقی

باختی چشم از جهان بدوختی و رمز ظهور و بروز آية اللّه

الکبری آموختی و رخی بنار محبّت اللّه افروختی و
ص ١٦٣

از حرارت نار اللّه الموقده حجبات ملأ امکان را بسوختی

هنيئاً لک ثمّ هنيئاً لک هذه المائدة الّتی نزلت
من سماء موهبة اللّه و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی
ای بنده حقّ، الفت ياران باعث حصول روح و ريحانست
و محبّت اخوان بادی سرور دل و جان علی الخصوص
اخوان روحانی و ياران معنوی تا توانی با نفوسی انس

گير که از گلشن دلهاشان بوی خوش محبّت اللّه استشمام

نمائی و از جبين منيرشان نور مبين مشاهده
کنی قسم بجمال قدم حلاوت صحبت
دوستان حقيقی چون انگبين
کام دل و جانرا شکرين
و شيرين مينمايد
و البهآء عليک
ع ع
ص ١٦٤
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، ايّامی چند پيش از اين نامه‌ئی تقديم شد

و حال جناب زائر با عزمی باهر و طلبی صارم خواهش تحرير

اين مکتوب نمودند چاره جز نگاشتن نه و اين مزاح بهانه است

و الّا مرا آرزو چنان که در هر دمی نامه‌ئی رقم نمايم و در هر

نفسی بشما حسب حالی بنگارم و هر وقت بياد تو افتم استدعای

عون و عنايت نمايم و طلب فضل و رحمت کنم آن اخوان

مظاهر عنايت حضرت يزدان بوده و هستند و هر يک که بافق

عزّت عروج نمودند در منطقة البروج شمس حقيقت

طالع و لائحند باری مطمئن باش که از هر جهت تأييدت را

از حضرت احديّت استدعا نمايم تا آنکه توفيق رفيق گردد

و فضل و جود از جميع حدود احاطه نمايد ای خداوند
مهربان اين بنده صادق را شمع روشن کن و اين عبد

ناطق را شاهد انجمن نما تا در محافل ياران بذکر آن دلبر

مهربان حاضرانرا روح و ريحان بخشد ای يزدان اين
ص ١٦٥

خاندانرا در ظلّ جناح حمايتت محفوظ و مصون دار و اين

دودمان را در دو جهان مؤيّد بالطاف بی‌پايان کن توئی

حنّان و توئی منّان و توئی خداوند مهربان ربّ ربّ اجعل

هذه العائلة عالية المنار لامعة الآثار بادية الفخار کاشفة

الأسرار موفّقة فی النّشئة الأولی مؤيّدة فی النّشئة الأخری

منجذبة الی ملکوتک الأبهی انّک انت الکريم العزيز المقتدر

الوهّاب ع ع
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، ايّامی چند پيش از اين نامه‌ئی مرقوم شد

و حال نيز بيش از پيش تحرير ميشود تا بدانی که در اين انجمن

رحمانی مذکوری و در اين بساط عزيز و مشهور همواره بياد

توام و از خدا خواهم که دائماً همدم ياد آن دلبر طنّاز باشی

و همراز اهل عجز و نياز روز بروز بر ايمان و ايقان بيفزائی

و چهره بنور محبّت اللّه بيارائی و در صون و حمايت الهيّه

بياسائی متعلّقين حضرت شهيد ابن شهيد را بنواز و بالطاف

ص ١٦٦
و عنايت الهيّه اميدوار کن و بشارت بموهبت حضرت

احديّت ده و در محافظت و مراعات و معاونت ايشان بکوش

زيرا آنان در نزد عبدالبهآء عزيزند و بازماندگان حضرت

اسم اللّه الأصدقند و حضرت اسم اللّه عليه بهاء اللّه الأبهی

در ملکوت ابهی و رفرف اعلی بمقعد صدق عند مليک مقتدر

فائزند عبدالبهآء بآنمقرّب درگاه کبرياء بمقتضی وفا کمال

تعلّق دارد لهذا جميع متعلّقين او را محفوظ و مصون و

عزيز و محترم و محظوظ خواهد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو الأبهی
ای بنده صادق رحمانی، از فضل و موهبت جمال قديم
مطمئن باش و بفضل حضرت رحمن در نهايت روح و ريحان
عبدالبهآء را جبين بر خاک زمين است و
استدعای عون و عنايت در هر حين
برای آن يار ديرين نمايد ع ع
ص ١٦٧
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، در جميع احيان در ظلّ عنايت جمال

قدم بوده و هستيد از حقّ ميطلبيم که عون و عنايت الهيّه

دائماً شامل حال باشد عبدالبهآء را اگر کثرت بلا حائل و

مانع نبود هر روز بشما نميقه مينگاشت و حال در آستان

مقدّس تضرّع و زاری مينمايد که آن اخوان را در جميع
شئون موفّق و مؤيّد بدارد حضرات منتسبين طائفين

در کمال عبوديّت و خلوص نيّت و محويّت و فنا و امانت و وفا

در ظلّ ميثاق‌اند ع ع
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، در جميع اوقات در خاطری و در محفل رحمانی

حاضر و در شبان تيره بدرگاه حضرت رحمان ناله و فغان

نمايم و عجز و زاری کنم و جزع و بيقراری نمايم و از برای

ياران شرق و غرب رجای تأييد نامتناهی کنم علی الخصوص

ص ١٦٨
برای آنجناب و اخوان و سلاله امجاد اميد چنين است
که آن دودمان مشمول نظر عنايت باشند و از افق قرون
و اعصار بدرخشند زيرا سادات خمس مانند خمس آل عبا
در ظلّ ردآء مليک اسمآء و صفات درآمدند و در ملکوت
وجود جهان الهی انشاءالله سيّارات خمس گردند و نجوم
باهره مقدّس از جدث و رمس گردند همواره در افق عزّت
احديّه طالع باشند نه آفل شارق باشند نه غارب و اين
از فضل و موهبت جمال مبارکست جناب امين را نامه

مبين هميشه مملّو از ذکر شماست و نعت و ستايش از رفتار

و گفتار شما در اين دفعه نيز نهايت تمجيد از جهت اعانت

جديد در حقّ بازماندگان صدر فريد نموده که چنين همّتی

نمودند و چنين اعانتی مبذول داشتند من نيز مسرور شدم

و از باده محبّت ياران مست و مخمور گرديدم از خدا خواهم

که همواره بخدمت آستان و اعانت بيچارگان و پرستاری
يتيمان موفّق و مؤيّد باشی اينست تأييد اينست موهبت

الهيّه و اينست عزّت نامتناهيه جميع متعلّقان علی الخصوص

ص ١٦٩

انجال امجاد و منسوبين محترمين را تحيّت ابدع ابهی ابلاغ

دار و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای ثابت برپيمان، جناب جمشيد خداداد در دام بی‌انصافی

افتاده و بينهايت پريشانست حال عازم طهران که شايد
بواسطه ياران از اموال آن بدانديش چيزی تحصيل شود

که اقلاً دين خويش بدهد هر چند مديون فرار نموده ولی

در ايران گويا اندوخته‌ئی از املاک و اسباب دارد شما بايد

نهايت همّت را در تحصيل حقوق او بفرمائيد و همچنين
سائر ياران و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه
ای ثابت برپيمان و راسخ بر عهد، نامه مفصّل شما که

بجناب آقا سيّد اسداللّه مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد

جميع مطالب مطابق واقع چنانست که مرقوم نموده بوديد
ص ١٧٠
الحمد للّه حضرت نصر شب و روز در نصرت امراللّه
ميکوشد و جز عبوديّت آستان مقدّس مقصدی ندارد
لهذا يقين است که در جميع موارد موفّق و مؤيّد است

احبّای الهی در طهران بايد دمی نياسايند و نَفسی نکشند

بلکه شب و روز بجان و دل هر يک بکوشند و نشر نفحات اللّه

نمايند و بتأييد روح القدس تبليغ امراللّه کنند اگر

چنين قيام نمايند در مدّت قليلی آن اقليم جنّت ابهی گردد

و آنخطّه و ديار گلشن اسرار شود بحضرت جلال نامه‌ئی مرقوم

شد در جوف است برسانيد از آقا ميرزا حبيب اللّه مرقوم

نموده بوديد حال بايد اگر مأموريّتی مناسب در آنجا

حاصل گردد قبول نمايد تا بتدريج مأموريّتی در برّيّة الشّام

و يا مصر ميسّر گردد در خصوص مدرسه تربيت مرقوم

نموده بوديد اطفال احبّا ابداً جائز نيست که بمکتبهای

ديگران بروند چه که ذلّت امراللّه است و بکلّی از الطاف

جمال مبارک محروم مانند زيرا تربيت ديگر شوند و سبب

رسوائی بهائيان گردند انشاءالله معلّم انگليسی عالمی

ص ١٧١

از امريکا تهيّه و تدارک ميشود و ارسال ميگردد در خصوص

مسافر‌خانه مرقوم نموده بوديد که در طهران تأسيس فرموده‌ايد

اين رأی بسيار موافق اميدوارم که در نهايت انتظام

ترتيب يابد قباله مسافر خانه را همانطور که مرقوم نموده

بوديد باسم عموم نمائيد از جناب آقا ميرزا مهدی اخوان

صفا مرقوم نموده بوديد که الحمد للّه بخدمت امر مؤيّد

و موفّق است فی الحقيقه آنشخص شهير قائم بر عبوديّت
ربّ جليل است و از جميع قيود آزاده اگر سفری موقّت

به يزد نمايد نتائج مفيده حاصل گردد از قبل من تحيّت

ابدع ابهی باو برسانيد و بگوئيد که عبدالبهآء نهايت رضايت را

از تو دارد حضرت آقا ميرزا اسداللّه و آقا سيّد عبدالحسين

در نهايت انقطاع و فرط انجذاب بصفحات هند شتافتند

که چندی در آنجا نشر نفحات اللّه نمايند و بخدمت امراللّه

پردازند جناب مهديخان قائم با اخويشان مختار علی العجاله

در اسکندريّه در نهايت روح و ريحان هستند ولی گنج در آستين

و کيسه مالامال شما بستگان ايشانرا تشويق بر آنچه لازم است

ص ١٧٢
بفرمائيد و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای ثابت بر ميثاق، نظامنامه انجمن خيری موافق و مقبول

و انجمن آنچه بخواهد علاوه نمايد يا خود وقتی آيد که تبديل

و تغييری در بعضی از مسائل نظامنامه نظر بمقتضای وقت

لازم و واجب گردد انجمن مأذونست اميدوارم که جمعيّت

خيريّه موفّق بتأييد ملکوت ابهی گردد و اين انجمن مبدأ و

اساس سائر انجمنها بتوالی قرون و اعصار شود و اوّل سعی

و جهد انجمن نشر نفحات اللّه باشد زيرا اين اليوم اعظم

امور است و چون اين مقصد را انجمن چنانکه بايد و شايد

خدمت نمايد البتّه مؤيّد گردد ع ع
ص ١٧٣
هو اللّه

ای يار مهربان عبدالبهآء، نامه‌ئيکه بجناب اسداللّه مرقوم نموده

بودی ملاحظه گشت از اضطراب ايران و ايرانيان مرقوم نموده بودی

البتّه در خاطر مبارک است که بکرّات و مرّات صريح بغايت توضيح

در بدايت انقلاب بدو طرف مرقوم گرديد که بايد دولت و ملّت

مانند شهد و شير آميخته گردند و الّا فلاح و نجاح محالست

ايران ويران گردد و عاقبت منتهی بمداخله دول متجاوره شود

پس احبّای الهی بايد در تأليف دولت و ملّت کوشند تا التيام

بخشند و اگر عاجز مانند کناره گيرند زنهار زنهار از اينکه

در خون يک ايرانی داخل شوند و از اين گذشته خفيّاً
باحزاب نهايت نصايح مجری گشت ابداً نپذيرفتند بلکه

بر نزاع و جدال و قتال افزودند زيرا پيشوايان نادان و

حزب بيخردان مداخله در امور داشتند و علماء بيهوش

متتابعاً فتوی دادند و عوام و خواص پيروی نمودند تا ايران

ويران شد و امن و امان ناياب گشت و دول متجاوزه ببهانه

ص ١٧٤
محافظه حقوق خويش مداخله نمودند حال کلّ حيرانند

باز آرام نگيرند هر روز انديشه‌ئی نمايند و کار را خراب تر

کنند رسالهء سياسی که در سنه هزار و سيصد و ده در بدايت

انقلاب مرقوم گرديد و يکسال بعد يعنی در سنه يازده بخطّ

جناب مشکين قلم و تاريخ آن سال در بمبائی طبع و تمثيل شد

و منتشر در آفاق گشت و البتّه نسخ متعدّده از آن در طهران

موجود بآن رساله مراجعت نمائيد و بديگران بنمائيد

که بصريح عبارت تفاصيل واقعه اليوم مندمج و مندرج است

و بوضوح مرقوم گرديده که اگر آخوندها و فقهای زمان مداخله

در امور نمايند بعينه مثل زمان شاه سلطان حسين و
فتحعليشاه و خلع سلطان عبدالعزيز گردد در زمان
شاه سلطان حسين از مداخله آقايان پيشوا ايران بدست
عثمانی و روس و افغان افتاد و در زمان فتحعليشاه
بمداخله آن گروه بی‌انتباه نصف آذربايجان بباد
رفت و غرامت عظيمه کشيده شد و دريای مازندران
از دست رفت و در واقعه عبدالعزيز بمداخله
ص ١٧٥

علما و فقها و طلّاب اسلامبول و فرياد آخوندها در کوچه و

بازار که حرب استرز حرب استرز نصف رميلی بباد رفت
قطعات عظيمه از اناطول اخراج شد در مصر غبار فساد
برخاست تا متنهی باحتلال لشکری گشت قبريس منفصل
شد بلغار مستقل گشت هرسک و بوسنه بدست نمسه

افتاد تونس سهم فرانسه گرديد باری در آن رساله مفصّل

بيان شده مطالعه نمائيد تا ملاحظه کنيد که عبدالبهآء

در نصيحت و دلالت قصور ننموده ولی گوشها کر و چشمها

کور و بيفکران پيشوا و عوام اسير ابلهان بودند با وجود اين

اضطرام و نار فساد و پريشانی و اضطراب باز در هر نقطه هجوم

بر مظلومين مينمودند در نامق و حصار و در تبريز ايّام

استقلال و در سنگسر و نيريز چه ظلم و ستمی شد در يکماه

پيش در آوه ساوه و قم حضرت ميرزا بابا خان را در نصف

شب در خانه زدند در نهايت محبّت آنان را درون خانه

برد و محبّت و مهربانی کرد بغتةً او را هدف چند گلوله نمودند

و ابداً کسی سؤال ننمود و با آنکه احبّای الهی در اين انقلاب

ص ١٧٦

ابداً مداخله ننمودند و از جميع احزاب در کنار در همين

روزها در ساری حزب محمّد علی شاه چند نفر را شهيد نمودند

با وجود اين گِردباد اعتساف ممکن است که غبار انتشار نيابد

يقين است که در برف و بوران و شدّت طوفان دريا بهيجان

آيد و وقايع مؤلمه رخ بدهد هذه من سنّة اللّه و لن

تجد لسّنته تبديلاً باری حال ياران الهی بايد بيهوشان را

اقلاً بيدار نمايند و بآنچه سبب نجاح و فلاحست دلالت

فرمايند و عليک البهآء الأبهی
هو اللّه
ای ثابت راسخ بر عهد و پيمان، خبر شهادت حضرت

ملّا صادق چون نور بازغ آفاق وجود را روشن و بحرکت آورد

و مطلع فدا را بنوری ساطع جديد روشن نمود روح المقرّبين

له الفدا از آن جوش و خروش او معلوم و واضح بود که اين

جام سرشار عنايت را از دست ساقی موهبت نوش خواهد
نمود چه که آن شعله و آن ناله آن انجذاب و التهاب

عاقبتش نشئه اين شرابست طوبی له ثمّ طوبی له بشری له

ص ١٧٧

ثمّ بشری له جميع ملأ اعلی و طيور حدائق ابهی بستايش

و تمجيد او ناطق و حوريّات فردوس فدا در خيام عزّت کبری

بتحسين و توصيف او ذاکر چه که آن جوهر وجود و حقيقت
منجذبه بنفحات حضرت معبود از رحيق مختوم چنان مست
و مدهوش شد که در کمال وجد و سرور بميدان فدا شتافت

و جان باخت ای کاش آن تير بر سينهء اين اسير بود و آن رصاص

در قلب اين مشتاق داخل ميشد ولی نصيب او بود و سهم
مصيب او طعمه هر مرغکی انجير نيست روحی له الفدا

قسم بجمال قدم که هياکل تقديس غبطه مقام او را ميبرند

و فرياد يا ليتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظيما بر‌آورند باری

در خصوص دعوای قتل ملاحظه نمائيد اگر سبب بغضای

عظيم باشد و شهودی در ميان نباشد و اسباب فصل و تفريق

گردد تعرّض ننمائيد ولی در اوقات ماتم او و ذکر مصائب و شهادت

او بايد محفل دوستان در نهايت تأثير باشد آن روح مجرّد

آن نور مجسّم و آن علم مشخّص و آن ايقان مصوّر از جوقه

فدائيان بلکه سالار سپاه جانبازانست از آن روز که جام

ص ١٧٨

رقيق رحيق محبّت اللّه نوشيد جان و جنان و تن را در سبيل

الهی قربان نمود و هر روز آرزوی نوشيدن اين قدح پر مسرّترا

ميفرمود ای کاش قطره‌ئی بکام ما ميريخت و للارض من

کأس الکرام نصيب و البهآء عليه يوم ولد و يوم استشهد

فی سبيل اللّه
هو اللّه
ای ثابت عهد و راسخ ميثاق، اشتياق عبدالبها بمشاهده

روی تو بسيار است ولی موانع در ميان هر چند بظاهر دوری

ولی الحمد للّه بخدمت قائم و در عبوديّت آستان اسم اعظم

شريک و سهيم من و بدل و جان نديم و قرين من اصل قُرب

اينست که الحمد للّه بآن موفّقی و بنتيجه حيات در اينعاليم فانی

مؤيّدی جناب امين نهايت مدح و ثنا از تو مينمود و هر دم

بمناسبتی ذکر از صدق نيّت و پاکی فطرت و وفور همّت و

حسن خدمت شما ميکرد و من بدرگاه احديّت لابه و انابه

نمايم و ترا عون و عنايت در دو جهان طلبم و اميدم چنانست

ص ١٧٩

که اين الطاف بی‌پايان در سلاله آنجناب تسلسل يابد و

اين پرتو نورانی بر آنخانمان و دودمان در قرون و اعصار متتابعه

متواليه بتابد حضرت قائم مقام مدّتی در اين اقليم همدم

و همراز بود بلکه هم نغمه و هم آواز باقتضای وقت رجوع بآنسامان

کرد در حقّ ايشان نهايت محبّت و الفت مجری داريد و همدم

و همقدم و همنشين و دلنشين باشيد محفل محرمانه بيارائيد

و بدلالت و هدايت بزرگان بپردازيد و عليکم البهآء الأبهی ع ع

هو اللّه

ای راسخ پيمان و ثابت دل و جان، عبدالبهآء در اين روز‌ها

عازم امريکاست و نهايت رجا بدرگاه جمال ابهی مينمايد که در

اين غيبوبيّت ياران الهی در صون حمايت حضرت احديّت

باشند و بترويج آئين مبين پردازند تا سينه‌ها آئينه گردد

و از زنگ کينه پاک و ممتاز شود عالم انسان پرتو يزدان گيرد

و مهر و محبّت صميمی حقيقی جلوه نمايد و وحدت بشر ظاهر

و عيان گردد آن يار مهربان هميشه در خاطر مشتاقانست
ص ١٨٠

و از رفتار و کردار آن اين آواره باديه محبّت اللّه خوشنود و شادمان

در خدمت نور مبين از جميع جهات قصور ننمودی سعی مشکور

مبذول داشتی در فکر هدايت ناسی و در نورانيّت خلق

بجان ميکوشی تا خفته‌ئی بيدار نمائی و غافلی هوشيار فرمائی

و مافوق طاقت بخدمات گوناگون ميپردازی يقين است که

مؤيّد و موفّق ميشوی از برای نفوسی که نامه خواستی تحرير

گردد و ارسال شود الحمد للّه انوار صبح احديّت در آفاق در

نهايت انتشار است و نامه‌های مفصّل بعضی بهزار اسم

مزيّن از امريکا ميرسد و از آشنا و بيگانه مکاتيب مخصوصه

ميآيد و از مجامع عظمای امريک مراسلات پياپی است
و جميع خواهش سفر عبدالبهآء بآنصفحات مينمايند و
در نهايت عطش و خواهشند لهذا مجبور بر اين سفرم
امّا قلب من در شرقست زيرا مطلع شمس حقيقت است

و جان و وجدانم بياد ياران الهی در ايران خوشنود و شادمان

در ايّام مصائب و بلايا ياران شرق جانفشانی نمودند و

تحمّل هر صدمه و بلائی کردند هيچ صبحی راحت نجستند
ص ١٨١

و هيچ شامی آرام نخواستند روز‌ها در تحت تازيانه بودند و

شبها در زير کنُد و زنجير روزی اموال بتالان و تاراج رفت

و وقتی در زير شکنجه افتادند دمی بقربانگاه عشق شتافتند

و يومی بر فراز دار يا بهآء الأبهی بلند نمودند آنان مؤمن و

ممتحنند و شمعهای روشن هر انجمن لهذا آرزوی عبدالبهآء

لقای ياران ايرانست ولی چون موانع مجبره در ميان لهذا

از خاور بباختر سفر مينمايد مکتوبيکه بآقا سيّد اسداللّه

مرقوم نموده بوديد بدقّت ملاحظه گرديد فی الحقيقه همانست

که مرقوم نموده‌ايد حال ايران مورث احزان است و از

انقلابات متتابعه و مخاصمات غرضکارانه و تشويش افکار

و تخديش اذهان چشم گريان و قلب سوزانست ولی ايرانيان

بدست خود بنياد خويش برانداختند زيرا متابعت آيات
منسوخه و حجج ناقصه ممسوخه يعنی علمای رسوم نمودند

و خود را ببلای محتوم انداختند جُنديرا که سردار آيت متشابهه

و علمدار حجّت الأسلام غير بالغه باشد البّته بخسف و نسف

مبتلا گردد و مظهر جُند هُنالک مهزومٌ من الأحزاب گردد

ص ١٨٢

آنچه نصيحت شد نفسی اصغا ننمود و آنچه فرياد برآمد شخصی

استماع نکرد لهذا آنقوم مستغرق در نوم مبتلا باين لوم گشتند

و هنوز بيدار نشده‌‌‌اند تا فرياد برآرند و بگويند ربّنا انّا اطعنا

سادتنا و کبرانا فاضلّونا السّبيل. بکرّات و مرّات اين آيات

منسوخه اين امّت را ممسوخه کردند و هنوز اهل ايران دست

بدامان آنانند باری شما دعا کنيد من نيز بدرگاه احديّت

تضرّع و زاری نمايم و ايرانرا سکون و قراری طلبم اميدم

چنانست که آنشخص بزرگوار موفّق بحسن انتظام و راحت و

قرار ايران گردد الحمد للّه رئيس اشرار بيحيا آشکار گرديد

و معلوم شد که فتنه و فساد سرّی از چه مصدريست ولی

چه فائده که صدر همکار شفيع آن بدکردار شد در لسان ترکی

حکايت کنند که شيخ نصرالدّين را دو گوساله بود يکی فرار کرد

گوساله ديگر را بضرب چوب اذيّت مينمود سؤال نمودند چرا

اين گوساله را ميزنی گفت بجهت اينکه رفيقش فرار کرده گفتند

اينکه فرار نکرده رفيقش فرار نموده گفت شما نميدانيد اگر اين

فرصت يابد از او در گريختن چابکتر است باری اين صدر ايرانرا

ص ١٨٣

زير و زبر نمود و هنوز ايرانيان ندانند که اين بوم شوم چه

آفتی و چه نکبتی از برای ايران محروم بود و عليک البهآء الأبهی ع ع

هو اللّه
ای سرگشته و سودائی حقّ و مشهور بشيدائی دلبر آفاق،

اهل ايران بخواب غفلت گرفتار خبر ندارند که عاقلان غرب

مجنون دلبر ماهروی شرق گشته‌‌‌اند و مفتون آنزلف مشکبوی

فلاسفه اروپ و امريک از افکار دقيق و باريک گذشتند
و شليک عاشقانه و نعره مستانه برآوردند سبحان اللّه

باختر بيدار و خاور بخواب غفلت گرفتار دوران نزديک شدند

و نزديکان هنوز مهجورند يعقوبان از بوی پيراهن يوسفی

مشام معطّر دارند ولو هزار فرسنگ دورند و بشيران که

حامل قميصند محروم و مهجور از نور مبين. ايران مطلع انوار

و مشرق شمس حقيقت با وجود اين ايرانيان تحت المحاقند

و دانايان در اقليم بعيد روشن و نمايان پس تو شکر کن خدا را

با وجود هوج و موج اقرباء ديده حقّ بين گشودی و مظهر و کشفنا

ص ١٨٤

عنک غطائک و بصرک اليوم حديد گشتی و يختصّ برحمته من

يشآء ذلک من فضل اللّه يؤتيه من يشآء. جناب ميرزا احمد

خان يزدانی الحمد للّه محفوظ و مصون وارد گرديد شما از هر جهت مطمئن

باشيد و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عباس ١٢ رجب ١٣٣٨حيفا

هو اللّه
ای سرمستان جام الست، شکر حضرت قيّومرا که در ظلّ

خباء عظيم داخليد و در جنّت ابهی در حديقه نوراء وارد

از باده الست مدهوشيد و از حرارت نار محبّت اللّه در جوش

و خروش از فضل و الطاف جمال ابهی اميدوارم که سر

حلقه احرار گرديد و سر خيل جمع ابرار مرکز آثار حيّ قيّوم شويد

و مطلع انوار حضرت معلوم آيات توحيد شويد و شئونات

تجريد نجوم بازغه شويد و سرج لامعه آتش عشق الهی در قطب

امکان و قلب جهان چنان برافروزيد که باطراف و اکناف

شعله زند و نفحات قدس از گلشن عرفان بجميع قفقاز انتشار

يابد الهی هذه مدينة اشتعلت فيها نار محبتّک و سطعت فيها

ص ١٨٥

انوار معرفتک فاجعلها منوّرة الارجاء معطّرة الانحاء رحيبة

السّاحة عظيمة السّعاده بسطوع نور توحيدک منها الی سائر

الجهات من تلک الآفاق و اجعل احبّتک فيها امواج بحر
احديتّک و افواج جنود معرفتک و اشجار حديقة موهبتک
و اثمار سدرة عنايتک انّک انت الکريم المتعال ع ع
هو اللّه

ای قائم بر خدمت، خوشا بحال تو که بر خدمت امراللّه قيام

نمودی و در ظلّ سدره منتهی آرميدی از جام عنايت نوشيدی

و در حلقه قائمان بر خدمت درآمدی خدمات تو مشکور است

و زحمات تو معروف در دفاتر ملکوت ابهی ثبت است و در

لوح محفوظ نقش و ضبط. ملأ اعلی تحسين مينمايد و ملائکه

جبروت عليا تلقين پس دست بساحت حضرت بی‌مثل و

مانند بلند کن و بگو پاک يزدانا ستايش ترا نيايش ترا و پرستش

ترا سزاوار که اين بنده حقير را بچنين امر خطيری موفّق فرمودی ع ع

ص ١٨٦
هو اللّه
ای مسجون، ليلای حقيقی را مجنونی و معشوق معنوی را
مجذوب و مفتون اين راه راه عشق الهی است و اين سبيل

سبيل محبوب ابهائی لهذا صد هزار بلايا و رزايا متتابع

و متواليست جانفشانيست و قربانی و بلايا و محن نامتناهی

تيغ است و شمشير کُند است و زنجير اين است که عاشقان

حقيقی در قدم اوّل جميع اين بلايا و محن را بکمال آرزو قبول

ميکنند تو شکر کن خدارا که از آن نفوس معدودی و از آن

طيور حديقه قدس محسوب و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای نصر الهی، بحسب اشاره شما مکتوب مفصّلی بجناب آقا

موسی مرقوم گرديد ولی عباراتش از حقيقت قلب ببشاراتی

صادر که نفوس زکيّه را در وجد و طرب آرد و از رحمت
سابقه حضرت احديّت استدعا مينمائيم که نفوسی در آن
ص ١٨٧
صفحات مبعوث نمايد که چون نجم بازغ و کوکب شارق

آفاق را روشن فرمايد و ليس ذلک علی اللّه بعزيز. جميع

ياران و دوستان الهی را تکبير حقيقی الهی برسانيد و البهآء

عليک و علی کلّ ثابت علی العهد ع ع
هو اللّه
ای مظهر بخشش الهی، نامه‌ات رسيد مضامين در نهايت
طراوت و لطافت و حلاوت بود روح و ريحان آورد و سبب
سرور قلوب ياران گشت که الحمد للّه از ميان پارسيان

ياران ديرين چنين نفوس پاک مبعوث گشتند که مانند شمع

روشنند و بمثابه گل در باغ و چمن از وثن و شمن بيزار شدند

و در گلشن الهی با بلبل معانی همدم و همراز گشتند توجّه بملکوت

ابهی نمودند و استشمام نفحات قدس از ملأ اعلی بخدمت

حضرت يزدان پرداختند و شب و روز عَلَم محبّت اللّه را در

آفاق وجود افراختند و از جهان و جهانيان گذشتند و بجهان

الهی دل بستند آفرين بآن قوّه الهيّه باد که چنين نفوسی تربيت

ص ١٨٨
فرموده که مورد بخشش خداوند آفرينشند و چون درُدانه

محبّت اللّه در آغوش صدف موهبت پرورش يافتند اميدوارم

که روز بروز بر تلألؤ لطافت و درخشندگی بفزايند در خصوص

پرتو يزدان و کوکب تابان حضرت زردشت سؤال نموديد
که در رساله ايقان نامشان مذکور نه حکمتش چيست ای

بنده الهی در رساله ايقان بسياری از انبيا مذکور نه منحصر

بحضرت زردشت نيست زيرا اين رساله مبارکه در جواب

مسائلی که حضرت افنان سدره منتهی فرموده بودند نازل شد

جواب مطابق سؤال است و مقتضی مقام و زمان امّا در الواح

مبارکه و صحائف مقدّسه ذکر آن روح مصوّر و کوکب هدی

بسيار نازل و نهايت نعت و ستايش را فرموده‌‌‌اند جميع

الواح الهی حکم يک کتاب دارد مانند قرآن هر چند سور متعدّده است

ولی کتاب واحد قل کلّ من عند اللّه جميع لوح محفوظست

و رقّ منشور لهذا در هر يک ذکر نفس مقدّسه‌ئی
شود کفايت است و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
ص ١٨٩
هو اللّه

ای نصر الهی، فی الحقيقه در خدمات ربّ الآيات از هر جهت

نهايت همّت را مبذول داشتی و بمنتهای جانفشانی قيام
فرمودی علی الخصوص تأسيس مودع وديعه مقدّس

چون باين خدمت در نهايت حکمت موفّق شويد گوی سبقت را

از ميدان موهبت بربائيد در خصوس اعانه خيريّه و موارد

و مصارفش البتّه شما و اعضای محفل محترم نهايت دقّت را

خواهيد فرمود اينعبد بدرگاه الهی عجز و زاری نمايد و

از برای شما تأييدی غيبی و توفيقی لاريبی تمنّا و رجا کند اين

نوايای خالصه و اين مقاصد مقدّسه دليل بر علوّيت فطرت

و علوّ همّت و عبوديّت درگاه احديتّست البتّه مغناطيس

تأييد گردد و الطاف رحمانيّه جذب نمايد ای پروردگار

اين بنده صادقرا کوکب بارق نما و شهاب ثاقب کن در درگاه

پناه ده و براز پنهان آگاه نما شمع روشن کن و درخت بارور

نما و فيض و برکت بخش توئی مقتدر و توانا و توئی بخشنده و مهربان ع ع

ص ١٩٠
هو اللّه
ای ثابت بر پيمان، حمد کن خدا را که در آستان مقدّس

جمال قدم عبد مقبولی و در بين ياران الهی ممدوح و محبوب

جميع از گفتار و رفتار شما ستايش مينمايند و راضی هستند و

عبدالبهآء نيز از درگاه حضرت رحمانيّت پيوسته مستدعی

و راجی که در جميع امور موفّق و مؤيّد گردی ع ع
هو اللّه
ای نهالهای باغ الهی، از فضل قديم جمال قدم روحی له

الفدا اميدوارم که در کنار جويبار عنايت نشو و نما نمائيد

و از فيض سحاب الطاف سبز و خرّم گرديد و چون اشجار فردوس

ابهی شکوفه و برگ نمائيد و باثمار عرفان مزيّن شويد چون

پدر مظهر الطاف اسم اعظم شويد و چون اعمام مطلع مواهب

جمال قدم آيات توحيد گرديد و بيّنات کتاب تجريد در افق

وجود نجوم زاهره شويد و در منشور آفاق کلمات باهره
ص ١٩١

و ليس ذلک علی فضل ربّکم ببعيد و الحمد للّه ربّ العالمين ع ع

هو اللّه
ای ورقه موقنه، اگر چه در ديار غربت بفرقت خويش و
پيوند گرفتار شدی ولی بخدمت خداوند بی‌مثل و مانند

سرافراز گشتی از قطره محروم شدی و از بحر نصيب بر‌داشتی

يکساعت آن غربت پر کربت بهتر از صد سال زندگانی در وطن است

و يکدقيقه اين آوارگی خوشتر از صد هزار آزادگيست ع ع

هو اللّه

ايّها المتمسّک بالعروة الوثقی، امة البهاء حرم مستشهد

فی سبيل اللّه عازم و راجع بمازندرانند در حقّش رعايت

و احترام جميع بايد مجری دارند زيرا بسيار صدمات در سبيل

الهی ديده است و البهاء عليک ع ع
ص ١٩٢
هو اللّه

ای هرمزديار، در ديار الهی درآمدی و در گلزار رحمانی

وارد شدی پس در اين مرغزار معانی گشت و گذار نما

و از باده روحانی بنوش و گل يزدانی ببوی و سبوی می حقيقی

بکش تا انوار بر آن آفاق بتابد ع ع
هو اللّه

ای يار با وفای عبدالبهآء، همواره اين آواره بدرگاه کبريا

عجز و لابه مينمايد و ناله و انابه ميکند که ای پروردگار

حوزه اخوان رحمانيرا بقوّه آسمانی حفظ و صيانت فرما و

بفيض ربّانی برکت ملکوتی عطا فرما درها بگشا و فيض کلّی

ببخشا تأييد فرما و الطاف بی‌پايان مبذول نما توئی مقتدر

و عزيز و توانا ای خداوند بيمانند اين بنده مستمند بخدمت

پرداخت و بعبوديّت برخاست از فضل بی‌پايان عون و

صون آسمانی همدم کن و بخلوتگاه عبوديّت کبری محرم فرما

ص ١٩٣

توئی مقتدر و عزيز و توانا. ای رفيق بعضی از ياران علی الخصوص

جناب امين فدوی آن برادرانند هر دم زبان بثنا و ستايش

گشايند تا دلشان بمحامد و اوصاف شما آسايش جويد و

زبانشان بتعريف و توصيف شما آرايش يابد من نيز تصديق

نمايم و توفيق طلبم تا روز بروز آن دو شمع روشنتر گردد و

آن دو شجره محبّت اللّه بارور گردد و در حديقه معرفت اللّه

رايحه طيّبه مشک و عنبر منتشر فرمايد ع ع
هو اللّه
ای ياران عزيز عبدالبهآء و اماء رحمن، وقت غروبست

و آفتاب جهان خاکدان رو به افول ولی نيّر حقيقت از افق

ابدی در اشراق و ظهور چه که فی الحقيقه ذات مقدّس را

نه طلوعی و نه افولی نه شروقی و نه بطونی لم يزل افق حقيقت

منوّر است و عالم وجود از نفحه مشکبار معطّر ولی بظاهر

شمس جمال بسحاب جلال مجلّل گردد و ناله و فغان عاشقان

باوج اعلی رسد مقصود اينست که يقين نمائيد و امين باشيد

ص ١٩٤
که آنخاندان مشمول عواطف الطاف در ايّام ظهور شده

و الی الآن آن دودمان منظور نظر عنايت بوده و الی الأبد

هستند در حقّشان خطاب شفاهی از فم رحمانی صادر و کتاب

ربّانی از قلم اعلی وارد اين صوت و صيت جهانگير است و اين

مقرّبی درگاه کبريا شايع و شهير پس هر دم هزار شکرانه نمائيد

و بدرگاه خداوند يگانه حمد و ثنا کنيد که مورد چنين الطاف

جديد شديد و مظهر چنين اسرار بديع و مطلع چنين آثار

منيع گشتيد انّ ربّکم اختصّکم بهذا الفضل العظيم و اتاکم

موهبة من نبأه العظيم و اجتباکم لعطائه الجزيل و اختارکم

لألطافه بين العالمين الهی الهی هذه عصبة ثابتة علی عهدک

و ثلّة نابتة فی رياض ميثاقک و زمرة ناطقة بثنائک و سلالة

خاضعة لعلوّ کبريائک منجذبة بنفحاتک مقتبسة من انوارک

مرتّلة لآياتک رافعة لراياتک ربّ احفظها من السّهام و

احرسها من السّنان و اکلئها من عدوان اهل الطّغيان وَ قِها

من شرّ الهزلة الخذلة و سلطة الهمزة اللّمزه و ايّدها بجنود

ملکوتک و انصرها بجيوش عظمتک و جبروتک ربّ انلها
ص ١٩٥

الکأس الطّهور و قدّر لها الحظّ الموفور و وفّقها علی العمل

المشکور و صنها ان يبغتها اهل الغرور حتّی يغتبطها الکلّ

فی العمل المبرور و احفظها من کلّ حقود و حسود انّک انت

المقتدر الغفور و انّک انت العزيز ‌الرّؤوف لا اله الّا انت الملک

الفرد المهيمن السبّوح القدّوس ع ع
هو اللّه

ای يار روحانی، حمد خدا را که شب و روز بخدمت امراللّه

مشغولی و در ظلّ کلمة اللّه محشور متشبّث بذيل عنايتی

و متوسّل بدرگاه حضرت احديّت در ملکوت ابهی بنده مقبولی

و در جبروت اعلی عبد ممدوح لحظات عين رحمانيّت شاملست

و الطاف جمال وحدانيّت کامل هميشه در اين انجمن الهی

مذکوری و در ساحت بندگان آستان حضرت غيرمتناهی

معروف و مشهور نهايت محبّت را بشما داشته و دارم و چون

نامت بزبان رانم بحر محبّت بموج آيد شکر کن خدارا که باين

فضل و جود ممتاز گشتی عبدالبهآء عبّاس
ص ١٩٦
هو اللّه

ای يار صادق عبدالبهآء، در محيط آب نار محبّت اللّه در شدت

التهابست اهل کشتی جمع شدند و در شبی خواهش صحبتی

در مواجهه عموم نمودند بقدر عجز و نا توانی صحبتی روحانی

گشت علی العجاله در جهان محيط در ميان اهل سفينه دمدمه

و غلغله افتاده که اين نفوس غريبه بندگان آستان بهاء اللّه

هستند و بجهت ابلاغ امر و نشر تعاليم حضرت بهاءاللّه از شرق

عازم غربند و بعضی جستجو مينمايند اميد چنانست که غلغله

بلند گردد و نفثات روح محبّت اللّه قلوب را روح جديد بخشد ع ع

جناب مير امين خواهش نمودند که در اين سفر همدم گردند

عبد البها را نيز نهايت سرور در اين بود ولی بملاحظه مشاغل

شما و فرصت استئذان از شما نيز نبود حکم برجوع شد تا بتمشيت

امور آنحضرت پردازد اگر چنانچه کاری نداشته باشد و

مکث من در امريکا بطول انجامد و از هر جهت شما موافق

بدانيد و بجناب امين شور بنمائيد و آراء توافق يابد اگر مدّتی

ص ١٩٧
قليل در ايّام اخير بيايد ضرری ندارد ع ع
حضرات اميران الحمد للّه پيش از حرکت من رسيدند

و درنهايت سرور ملاقات حاصل گرديد فی الحقيقه رويهای

نورانی دارند ع ع
هو اللّه

ای يار قديم، آنچه بجناب حيدر قبل علی مرقوم نموده بوديد

معلوم و مفهوم شد و ايشان همواره بذکر شما مشغولند

و بياد شما مأنوس در آستان مقدّس بکرّات بياد شما افتادند

و طلب مدد و فيض عنايت نمودند من نيز در اين عمل

مبرور شريک و سهيم ايشانم و اميدوارم که از هر جهت تأييدات

حضرت احديّت احاطه نمايد در اين ايّام چون نفحه عذاب

بآن اقاليم مرور نمود اسباب مشقّتی از برای آنجناب حاصل

شد ولکن موقّتست ملال نياريد و کلال حاصل ننمائيد
من بعد بهتر گردد و اسباب روح و ريحان حاصل شود

سبحان اللّه در قرآن ميفرمايد و لقد اخذناهم بالعذاب

ص ١٩٨

الأدنی دون العذاب الأکبر لعلّهم يرجعون با وجود اين

اين قوم پرلوم را اسباب تنبّه باعث ازدياد غفلت گردد مانند

طفلانند که تحريک مهد سبب استغراق در خوابست يعنی
تحريک که سبب ايقاظست مورث ازدياد نوم شود دعهم

يخوضوا و يلعبوا حتّی يرجعوا الی الدّرکات السّفلی باری احبّای

الهی بايد کلّ در اين موارد بنهايت ثبوت و استقامت قيام نمايند

و مطمئن بحفظ و حمايت حقّ باشند ابداً اضطرا بی‌حاصل

ننمايند اين امراض مانند سپاه و لشکر است اگر در مقابل

عساکر مهاجمه انسان اندک اضطرابی بنمايد شبهه‌ئی نيست

که مستولی گردند و در ميدان تالان و تاراج نمايند ولکن

اگر انسان ببسالت و شجاعتی خارق العاده مقابلی عساکر

جرّاره نمايد دشمن هر چند قوی و جسور باشد در ميدان

حرب مقاومت نتواند فرار اختيار کند حال احبّای الهی نيز

در چنين موارد يعنی هجوم مرض وباء بايد در نهايت سکون

و وقار و اطمينان و قوّت قلب حرکت نمايند و جميع ياران

الهی را تحيّت مشتاقانه برسان ع ع
ص ١٩٩
هو اللّه

ای يار نازنين، آنچه نگاشتی و در دل داشتی پديدار و خواهش

آشکار گشت هر چه ناله و فرياد کنی و آرزوی جانفشانی

در راه آندلبر مهربان جوئی سزاوار و شايانست ولی چون

چنين انديشی در هر دمی جانی بيفشانی از خدا خواهم که آرزوی

تو و مرا هر دو روا فرمايد تا هر يک در جانفشانی پرچمی برافرازيم

امّا تو چون به بندگی خدا پرداختی و راز پنهان آموختی و

فارسيانرا بخداوند مهربان خواندی در هر دم جانفشانی

براستی زردشتيان روی پيشينيانرا سفيد نمودند و پاکی نژاد را

پديد کردند من از آنان خوشنودم پس بايد بجوشند و بخروشند

تا هر همکيش را خوش انديش کنند و هر بيگانه را يار و خويش

نمايند آندم نيروی پروردگار پياپی رسد و ياری آمرزگار دم

بدم ديده شود و از برای پدر و مادر که بجهان ديگر رفته‌اند

و از سرچشمه زندگانی جاودانی بی‌بهره بودند اگر خواهش

آمرزش شود در درگاه خدا پذيرفته ميشود از برای خداداد

ص ٢٠٠

دل آسوده دار آن سر گشته کوی يار بگلزار يزدانی شتافت

و زندگی جاودانی يافت جانت خوش باد ع ع
هو اللّه

يا من تمسّک بالعروة الّتی لا انفصام لها، حمد کن خدا را

که از کأس ثبوت و رسوخ نوشيدی و بعروه وثقای استقامت

تشبّث نمودی از خمر عرفان مخمور شدی و از بيت مطمور

ببيت معمور پی بردی پس پيمانه پيمان بدست گير و از خمخانه

عهد الهی دوستانرا سرمست کن و بازار متزلزلين را شکست ده

جامه سکون بدر و جام طهور بنوش و با يار حقيقی دست در

آغوش شو از فضل و موهبت الهيّه نفوسی مبعوث گشته‌اند

که چون کوه آهنين بر عهد مقيمند و چون بنيان روئين متين

و رزين يأجوج تزلزل را سدّی از زبر حديدند و مأجوج

تبلبل را حائلی چون رکن شديد گردباد افتتان را حاجبند و

تُندباد امتحان را حاجز و اميد از فضل و عنايت

جمال قدم روحی لاحبّائه الثّابتين فدا دارم که اين خلعت

ص ٢٠١

زيبا برقد و بالای آن بنده جمال ابهی سزاوار آيد و چنان

راسخ و ثابت باشی که کلّ احبّای آن ديار ثابت و راسخ گردند

و البهآء عليک و علی کلّ من تمسّک بالميثاق ع ع
هو اللّه

يا من تمسّک بالعروة الوثقی، آنچه مرقوم فرموده بوديد

ملاحظه گرديد نفحه خوشی از رياض معانيش استشمام
شد چه که در دلالت بر ثبوت بر ميثاق الهی چون بنيان

مرصوص بود و لمثلک ينبغی هذا المقام العظيم و کلّ وجه

يستضیء بهذا النّور المبين قسم باسم اعظم روحی لاحبّائه

الثّابتين فدا که اليوم مقامی اعظم از ثبوت و رسوخ بر پيمان

و ايمان الهی نبوده و نيست اين نفوس ثابته مؤيّد بجنود

ملکوت ابهی هستند و اين هياکل مقدّسه مؤيّد بملأ اعلی

اين امر عظيم و صراط مستقيم را امتحان و افتتان شديد در پی

بقسميکه جبال راسخه متزلزل گردد و اشجار معرّقه منقعر

شود در لوح فتنه در سنه شداد و شدائدش مذکور هنيئاً
ص ٢٠٢
لمن ثبت و رسخت قدماه علی الصّراط البتّه آنجناب شب

و روز در تثبيت قلوب بکوشيد و اگر چنانچه نفحه‌ئی ولو

بسيار خفيف تزلزل از نفسی از مارّين و عابرين استشمام

نمائيد احبّا را منع از معاشرت نمائيد عبدالبهآء عبّاس

هو اللّه

يا من هو نصر من اللّه، نصرت حقيقيّه و خدمت ملکوتيّه

قيام برضای مليک ايّامست و بذل همّت کلّيّه در اعلای

کلمه عزيز علّام آنجناب الحمد للّه بهردو فائز و چون

شريان بقوّة محبّت اللّه نابض پس شکر کن حضرت فيض را

که نصرت مجسّم شدی و محبّت مشخّص و معرفت مصوّر
عنقريب نصرت جنود ملکوت ابهی را مشاهده خواهی
فرمود و شدّت قوّت شديد القوی را ملاحظه خواهی
کرد مطمئن باش و مستريح و منتظر تأييد ربّ مجيد
ای ربّ هذا عبد قام بکلّيّة علی نصرة عهدک و ميثاقک
الّذی اخذته من جميع الحقائق المقدّسة فی ملکوت
ص ٢٠٣
غيبک و جبروت خلقک ای ربّ ايّده بجنود لم تری
انّک انت القويّ القدير ع ع

جناب آقا سيّد علی محمّد در عنايت ربّ قديم در جميع مجامع

و صوامع ملکوت مذکورند و در ساحت من لا يعزب
عن علمه شیء مشهور و جناب آقا سيّد احمد در مقامات

عاليه محمود و ممدوح و مذکور و البهآء علی اهل البهآء

جميعاً ع ع
دو بطونه سنجاب که ارسال فرموده بوديد اين روزها
رسيد و انشاءالله عنقريب دوخته و پوشيده ميشود
و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی

ای عبد بها، موسيقی از علوم ممدوحه در درگاه کبرياست

تا در جوامع کبری و صوامع عظمی بابدع نغمات ترتيل آيات

نمائی و چنان آهنگی از مشرق اذکار بلند کنی که ملأ اعلی باهتزاز

آيد ملاحظه کن که نظر باين جهت فنّ موسيقی چه قدر
ص ٢٠٤

ممدوح و مقبول است اگر توانی الحان و انغام و ايقاع و مقامات

روحانی را بکار بر و موسيقی ناسوتی را تطبيق بر ترتيل لاهوتی

کن آنوقت ملاحظه فرمائی که چه قدر تأثير دارد و چه روح

و حيات رحمانی بخشد نغمه و آهنگی بلند کن که بلبلان اسرار

را سرمست و بيقرار نمائی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای هزار گلزار الهی، هميشه منظور نظر عنايت رحمانيّه بوده‌ئی

و مشمول الطاف سبحانيّه خواهی بود در ايّام اللّه بابدع الحان

در گلشن توحيد تغنّی فرمودی و بمدح و ستايش يزدان لب

گشودی ياران رحمانی را سبب سرور و شادمانی بودی و
محفل انس روحانيرا مطرب خوش آهنگ ملکوتی گشتی

الحمد للّه مظهر الطافی و منظور لحظات عين رحمانيّت پروردگار

در عهد و پيمان ثابتی و مانند جبال راسيه مستقيم و راسخ

همواره در مجامع عليا و محافل روحانی بستايش و ثنای جمال

ابهی لب بگشا و بابدع انغام نغمه و آوازی بلند کن که روحانيان

ص ٢٠٥

بشور و وله و انجذاب آيند و کلّ بنشر نفحات قدس مشغول

گردند تا آوازهء شيراز بملکوت بی‌نياز رسد و صيت محبّت اللّه

از آن اقليم در روی زمين منتشر گردد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه
ای هزار هزار دستان، در اين عيد رضوان سنه قمری شصت

ظهور قصيده‌ئی که انشاء فرموده بوديد فی الحقيقه بديعست و بليغ

و فصيحست و لطيف در نهايت سلاست و حلاوت و بلاغتست

و مضمون در نهايت اعتدال ايّدک اللّه علی ابدع النّغمات

فی فسيح الجنان بغنون الألحان انشاءالله همواره محافل

يارانرا باين ترانه مستغنی از شراب شبانه و الحان چنگ و چغانه

نمائی و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ای باربد الهی، هر چند سلف در فنّ موسيقی مهارتی نمودند

و الحانی بديعه بسرودند شهير آفاق گشتند و سرور عشّاق

ص ٢٠٦

ابيات عاشقانه بالحان بيات بنواختند و در انجمن عالم

نوائی بلند نمودند در صحرای فراق بآهنگ حجاز ولوله در عراق

انداختند ولی نغمه الهی را تأثيری ديگر و آهنگ آسمانی را جذب

و ولهی ديگر در اين عصر طيور انس در حدائق قدس بايد آواز

و شهنازی بلند کنند که مرغان چمن را بوجد و پرواز آرند و

در اين جشن الهی و بزم ربّانی چنان عود و رودی بسرود آرند و

چنگ و چغانه بنوازند که شرق و غرب را سرور و شادمانی دهند

و حبور و کامرانی بخشند حال تو آهنگ آن چنگ را بلند کن و

سرود آن عود بزن که باربد را جان بکالبد دهی و رودکی را

آسودگی بخشی فارياب را بی‌تاب کنی و ابن سينا را بسينای الهی

دلالت نمائی و عليک التّحيّة و الثنّآء ع ع
هو اللّه

ای عندليب گلشن معانی، نامه‌ئيکه بعد از رجوع از سروستان

مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد از عدم فرصت مختصر جواب

مرقوم ميشود الحمد للّه ياران سروستان الفتی يافتند
ص ٢٠٧

اميدوارم که ديگر کلفتی حصول نيابد ياران بايد سبب اتّحاد

ملل و قبائل من علی الأرض شوند البتّه خود بايد متّحد باشند

تا ديگران را متّحد کنند شمع خاموش شمعهای ديگر روشن نکند

شخص بيهوش ديگران را علم و دانش نياموزد پس بايد ياران

اوّل مابين خويش بکلّی بيگانگی براندازند و يگانگی عالم انسانی را

ثابت نمايند از قبل من جميع را تحيّت ابدع ابهی برسان

اميدم چنان است که جناب آقا حيدر علی صفدر گردد و غضنفری

بنمايد تا دلها بربايد قصيده‌ئيکه در تهنيت عيد رضوان انشا

فرموده بوديد انشاد شد و در محفل ياران ترتيل گشت حضرت

بشير الهی فی الحقيقه خادم صادق و يار موافق است در حقّ کلّ

قصور نمينمايد الآن در دبلين هستم و شب و روز مشغول ندآء

بنور مبين انجمنهای خوش تشکيل ميشود و نفوس مهمّ قابل

لائقی حاضر ميشوند در هر محفل در بدايت صحبتی از امراللّه ميشود

بعد هر کس سؤالی دارد جواب داده ميشود از جمله ديروز سؤال

از حقيّت حضرت رسول عليه السّلام بود زيرا آنحضرت در اين

صفحات بنهايت توهين ذکر ميشدند و مفتريات بسياربود در

ص ٢٠٨

هزليّات ضرب المثل بودند آن نور پاک را قسّيسهای اين خاک

چنان نکوهش نموده‌اند که جز قوّه روح القدس اين اوهامات را

زائل ننمايد باری ديروز صحبت مفصّلی در اثبات آنحضرت و

قوّه کلمه و نفوذ کلّيّه او گرديد و براهين واضحه و دلائل ساطعه

بيان گشت و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو اللّه

ای عندليب حديقه حقائق و معانی، فی الحقيقه بانواع بلايا

و مصائب معذّب و مبتلائی و معرض بأساء و ضرّائی ولی اميد

چنين است که قدری اين مشقّت من بعد خفّت يابد و نوعاًما

راحتی حاصل گردد اين بلايا بجهت اين است که قدری شريک

و سهيم عبدالبهآء گردی ضرری ندارد ملاحظه فرما که جمال

مقصود دمی نياسود و نفسی راحت نفرمود چون خورشيد رخشنده

و ماه درخشنده را چنين کسوف و خسوفی ديگر امثال ما بينوايانرا

از بلا چه پروائی باری مطمئن باش که عبدالبهآء غمگسار تو و

شب و روز بياد ديدار تو و عليک البهآء الأبهی ع ع

ص ٢٠٩
هو الأبهی
ای عندليب گلشن ابهی، چون روحانيان محفل طرب آرايند

و بهائيان در سايه طوبی آسايند بزم ميثاق بر ترتيب ظلّ

شجره انيسا مزيّن گردد چنگ الهی بدست گير و آهنگ ملکوت

ابهی ساز کن که ای بهائيان وجد و طرب نمائيد ای الهيان

جذب و وله خواهيد که نغمه ناقور حقّ شرق و غرب را بحرکت

آورده و صوت صور و صافور حقّ جنوب و شمال را زنده نموده

صوت تهليل و تکبير و رنّه تقديس و تسبيح از جميع ارجاء و انحاء

بملکوت ابهی متواصل و صيت جمال ابهی بهفت اقليم متتابع

و البهآء علی کلّ من يستبشر بهذا الحديث ع ع
هو اللّه

ای عندليب معنوی، همواره در نغمه و ترانه‌ئی و در گلشن

معانی گلبانگ ميزنی فصاحت و بلاغت اشعار واضح و آشکار است

امّا آرزوی عبدالبهآء خاکساری در عتبه بهاءاللّه است هذه

ص ٢١٠

نهاية آمالی و غاية منائی و نور جبينی و صبح مبينی و مآء معينی

پس تا توانی در اين گلستان نغمه سرائی کن و از عبوديّت حقيقی

عبدالبهآء بدون تأويل و تفسير ترانه‌ئی بنواز و عليک البهآء الأبهی

عبدالبهآء عبّاس
هو الأبهی اللّه ابهی

ای عندليب حديقه ابهی، در اين مدّت مديده هر چند با کمال

فصاحت و بلاغت قصائد غرّائی انشآء نموديد ولی اين منظوم

اخير لؤلؤ منثور منير است و جواهر بی‌نظير مقبول واقع شد

ولی بعد از تصحيح. باری هميشه در چمنستان عرفان بانواع

نغمات و ابدع الحان بذکر عبوديّت اين عبد تغنّی فرما تا روح

مهتزّ گردد و قلب مستبشر شود و جان روح و ريحان يابد و

انوار سرور بتابد و فيض حبور بيفزايد ای عندليب وقت

ساز و ترانه است و هنگام چنگ و چغانه دم بشارتست و روز

فيروز فيض و عنايت در شوق و شعف آ و در طرب و شغف.

وقت آنست که از فيض الطاف جمال ابهی دم زنی و از اسرار ميثاق

ص ٢١١
قلوب اهل وفاقرا زنده نمائی و البهآء عليک ع ع
هو الأبهی

اللّهمّ يا الهی ترانی کليل اللّسان عن بيان المواهب الّتی

خصّصت بها اصفيائک و اختصصت بها من تشآء من احبّائک

و بشکرک علی الطافک فی هذه الأيّام الّتی زلّت فيها اقدام

المستکبرين علی عهدک و ميثاقک بحيث يا الهی اشرقت انوارک

و اشتهرت آثارک و ظهرت اسرارک و انتشرت نفحاتک و علت

کلمتک و عبق طيب انفاس قدسک و تعطّر الشرق و الغرب

من رائحة قميص تقديسک و اهتزّت الأقاليم لتعليمک. ای ربّ

لک الحمد علی ذلک و لک الشّکر علی کلّ ذلک. ای ربّ ايّد

المقرّبين علی الاجتماع فی محافل الأنس لذکرک و ثنائک و وفّق

الثّابتين علی الأحتفال فی مجامع القدس لحبّک و ولائک.

ای ربّ اجمع شملهم و لمّ شعثهم و ارفع کلمتهم و اظهرهم علی

امم الآفاق بعوئک و معرفتک و نفوذ کلمتک و اجعل مجامعهم

انعکاسات جوامع الملکوت و محافلهم آيات صوامع اللّاهوت

ص ٢١٢

ليسبّحوک و يقدّسوک و يمجّدوک و يشکّروک انّک انت الکريم الودود ع ع

هو اللّه
يا بن عندليب، نامه شما رسيد مضمون معلوم گرديد که

جناب عندليب ازين جهان تنگ و تاريک بعالم وسيع شتافتند

هر چند ازين واقعه حزن شديد رخ داد ولی ازينجهت که

آن روح عزيز از باده محبّت اللّه جام لبريز بود از مشقّت عظمی

درين حيّز ادنی نجات يافت و باوج عزّت ابديّه شتافت

اين ملاحظه سبب تسلّی خاطر گشت شما نيز محزون مباشيد

مغموم نمانيد مناجاتی طلب مغفرت در حقّ آنحضرت بدرگاه

احديّت گرديد و از پيش فرستاده شد البتّه تا حال رسيده

و بر حجر قبر آنذات محترم اين عبارت مرقوم داريد انّ

عبد لبيب الحبيب قد ضاق عليه الفضآء فی وکر هذه الدّنيا

فطار الی مطار الملأ الأعلی اوج لا يتناهی حتّی يتغرّد علی افنان

شجرة طوبی بفنون الألحان عليه التّحيّة و الرّضوان.

باخوی آقا ميرزا عبدالعلی و امة اللّه نوراء خانم و همشيره‌های

ص ٢١٣
صغير و اخوی کوچک از قبل من نهايت نوازش و مهربانی

مجری داريد و عليک البهآء الأبهی عبدالبهآء عبّاس ٦ج ٢ سنه ١٣٣٨ حيفا

هو

عندليبا حبيبا اديبا لبيبا، از کثرت مشاغل موفّق الی الآن

بقرائت جميع اشعار نشدم انشاءالله جميع را خواهم خواند چون

اندکی الآن وقت دارم بتحرير جواب پردازم از قريحه آن

حضرت معانی صريحه و ابيات مليحه مانند آب زلال جاری
و ساريست و زجاج قصائد و غزل را اين بلاغت سراج

بيمثال منظوم بايد چنين لؤلؤ منثور باشد و الّا فلا.

الحمد للّه که ابيات اشعار شما آيات حقايق و معانی است

و کلمات مانند درر غوالی و عليک البهآء الأبهی ع ع

ای غزلخوان، محامد و نعوت را رونق بحصر معانی در ستايش

جمال ابهائی بقول ملّا چون کرور آيد يک نيز پيش ماست ع ع

هو اللّه
ای بلبل خوش الحان، اشعار فصيح بليغ ملاحظه گرديد
ص ٢١٤

الحان بديع بود و مليح و ابيات بليغ بود و فصيح هر چند

عبدالبهآء ابداً فرصت ندارد با وجود اين بنگارش اين نامه

پردازد تا سبب سرور آنحبيب روحانی گردد و باعث ازدياد

جريان و سريان قريحه روحانی گردد و در محامد جمال مبارک

روحی لأحبّائه الفداء قصائد بنظم آری و اهل ملأ اعلی را

بوجد و طرب آری در خطّه ماه کنعانی بذکر ياران رحمانی

مشغوليم و بنهايت عجز و نياز از الطاف حضرت يزدان

استدعا مينمائيم که ياران موفّق گردند تا از شيراز شهنازی

بلند گردد که اذان اهل آفاق را متلذّذ نمايد و قلوب شرق

و غرب را باهتزاز آرد نجل سعيد را در حيفا در مدرسه‌ئی

نهادم و بتحصيل لسان و علوم مشغول است ع ع
هو الأبهی

يا من اجتهد بروحه و ذاته و کينونته فی نشر نفحات اللّه، احسنت

احسنت بما استقمت علی عهد اللّه و ميثاقه و ثبّت بقوّة

من اللّه علی هذا الصّراط الممدود لعمراللّه يؤيّدک علی

ص ٢١٥

ذلک جنود الملکوت الأبهی و الملآئکة المقرّبون فاشدد

ازرک بقدرة من اللّه و قوّ ظهرک بسلطنة من اللّه و مرّ علی

القلوب بمرور نسيم الصّبا و بشّرهم بنفحات اللّه و اشعل فی

القلوب نار محبّة اللّه و نوّر الأبصار بنور معرفة اللّه و اشرح

الصّدور بفيض موهبة اللّه و احی الأرواح بالمياة الطّافحة

من حياض رحمة اللّه فی رياض امراللّه و البهآء عليک و علی

کلّ من افتقر فی سبيل اللّه و اصابته الضّرآء و الباسآء فی محبة اللّه.

حقيقة مشقّات و زحمات آنجناب بی‌حدّ و پايان گشته صبر

جميل لازم از استقامت و ثبوت و اشتعال جناب افنان ها

مرقوم فرموده بوديد سبب نهايت روح و ريحان گرديد
اللّه ابهی
جناب عندليب، چون آنجناب اهل راز اين عبد هستيد

لهذا از اسرار بيانی نمايم و آن اينست که اين عبد را نهايت

آمال و آرزو اينست که عبوديّت خويش را در آستان مبارک

در جميع عوالم ثابت نمايم و اين عبوديّت محضه را بهيچ رتبه

ص ٢١٦

و مقامی تبديل ننمايم آنچه از عبوديّت اين عبد ذکر شود

سبب مسرّت دل و جانست و علّت روح و ريحان و خيمه

امراللّه بستون عبوديّت بلند گردد و سدره امراللّه بعبوديّت

صرفه و فناء بحت خدمت شود آزادگی اين عبد در اين بندگيست

و عزّت مقدّسه‌اش در عبوديّت آستان مقدّس. پس

کلّ بايد بمنتها قوّت بر بندگی و عبوديّت جمال قدم روحی

لأحبّائه الفدا قيام نمائيم تا بانوار عبوديّت آفاق را روشن

نمائيم و بروح فقر و فنا و عجز و ابتهال جهان وجود را روح

بخشيم و بآهنگ الحان بديع عبوديّت زلزله بر ارکان عالم

اندازيم و قلم آنجناب بايد ترجمان قلم اين عبد باشد و

آنچه از اين قلم ترشّح نمايد از آن قلم بتراود يعنی در ذکر

عبوديّت اين عبد. قلم آنجناب انشاءالله آيت عظمی گردد

اينست که ميفرمايد تا نگردی فانی از وصف وجود ای مرد راه

کی چشی خمر بقاء از لعل نوشين نگار لهذا قصيده‌ئی که تازه

بجهت عشق آباد انشاء فرموده‌ايد اين را تبديل بقصيده

ذکر بندگی و عبوديّت اين عبد نمائيد يعنی از بدايت تا نهايت

ص ٢١٧
ذکر عبوديّت اين عبد بآستان مقدّس باشد. بهذا
يفرح روحی و ينشرح صدری و تنتعش نفسی و هذا سدرتی
المنتهی و مسجدی الأقصی و جنّتی المأوی و هذا مذهبی

و دينی و طريقتی و حقيقتی و حياتی و نجاتی منذ نعومة اظفار ع ع

هو الأبهی
ای سميّ حضرت مقصود، آهنگ ملکوت ابهی بلند است

و ترانه بلبل وفا در گلبن معانی روح بخش هوشمند. گاهی

نغمه حجاز ساز کند و گاهی شهناز عراق بلند نمايد گهی مقام

عشّاق نوازد و دمی آه و انين مشتاق نمايد. تو نيز در انجمن

عالم انسان آهنگ بديعی بلند کن تا سرهنگ طيور گلشن

تقديس شوی و در گلبن توحيد الحان مقامات معنوی بسرائی

و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه
ای سليل عندليب جليل، ناله و فغان از فراق بگوش
ص ٢١٨

اين مشتاق رسيد و تأثير شديد نمود حمد خدا را که زاده

جان و دل آن پدری نه همين از عنصر آب و گل مظهر

الولد سرّ ابيه هستی و نسبت حقيقی داری و اخلاق مطابق

اعراق من نيز مشتاق ديدن روی توام ولی پدر مهربان

بايد اين ايّام انفکاک از آنسامان ننمايد زيرا امروز روز

خدمت است يوم زيارت آيد و آن عندليب الهی در اين
گلشن بسرايد حال بجان و دل بايد بعبوديّت پردازد و

در آن باغ و راغ تا تواند گلبانک زند و از حقائق و معانی

دم زند حال صبر کن انشاءالله روز گاری در نهايت حلاوت

روی دهد و آنچه منتهای آرزوی تو و پدر مهربانست
حاصل گردد و عليک البهآء الأبهی ع ع
هو الأبهی
ای ربّ هذا عندليب رياض ثنائک و ليث غياض ذکرک

ورقاء فردوس محامدک و نعوتک قد تغرّد علی افنان دوحة

البيان باحسن التّبيان و ترنّم فی حديقة العرفان بابدع

ص ٢١٩

الألحان و نادی بميثاقک فی قطب الآفاق و ثبت علی عهدک

و قاوم اهل الشقاق ای ربّ ايّده فی جميع الشّؤون يا ربّی الحنون

و انطقه فی محافل التّقديس و مجامع التّوحيد بذکرک و ثنائک

و اشدد ازره علی خدمتک و البسه خلع التشريف برحمتک و

توّجه بتاج العبوديّة فی عتبة قدسک العليّه و قدّر له خيراً

يتباهی به بين الملأ المقرّبين و يشرق وجهه بالنّور المبين

يا رحمن و يا رحيم ای ربّ هب له هذه الورقة البديعه امتک

الجديدة و مسّها فی ملکوتک نوراء انّک انت الواهب المقتدر

الکريم و انّک انت الرّحمن الرّحيم ع ع
هو الأبهی

ای دمساز پُر نياز، شيراز آوازه‌اش هميشه جهانگير بود

و شهناز مُرغ اديبش بهفت اقليم ميرسيد چنانچه ديوان شعرايش

در هر کشوری منتشر و فصاحت و بلاغت اُدبايش در هر اقليمی

مُشتهر و بهر لسانی مُترجم. گويند هوای شيراز فرح انگيز است

و نشاط خيز چرا در چنين بهار مستمرّی که شرق و غرب را احاطه نموده

ص ٢٢٠

و اين ربيع بديعی که بساط لطافت گُسترده و بدايت اين ربيع

طلوع نيّر آفاق نهايتش پانصد هزار سال مرغان چمن

اگر در اين بهار گل و سمن بنغمه و آهنگ نيايند در چه موسمی

در شاخسار عرفان گلبانگ رحمان زنند و درس مقامات

معنوی دهند باری آن اقليم موطن مُبشّر عظيم بود و آن

کشور مشرق آن کوکب منوّر بايد شعله‌اش شديد باشد
و نورش پديد شهابش ثاقب گردد و سهامش نافذ شمشيرش

جهانگير گردد و کوکبش مهر مُنير دريايش پر جوش بود و نهنگش

پر خروش عينش نابع گردد و سراجش ساطع نسيمش جانبخش
شود و تسنيمش روح بخش جنود عرفانش طلايه فتوح گردد

و جيوش ايقانش مؤيّد بملکوت ربّ ودود تا عَلَم محبّة اللّه

بلند گردد و ارکان امراللّه ارجمند اينست سزاوار آن مرغزار

و اينست لائق آن ديار. فرصت غنيمت شمار تا توانی در اين

سبيل دواسبه بران و بمنزل مطلوب برس و شاهد مقصود

در آغوش آور مبلغ نوزده قران که بآن شخص محترم تسليم

نموده بوديد رسيد ع ع
ص ٢٢١
هو اللّه

ای ثابت بر پيمان، مکاتيب ملاحظه گرديد و بر معانی اطّلاع

حاصل گشت فی الحقيقه مدّتيست در آنصفحات مشغول

بخدمات هستيد و مألوف بترتيل آيات بيّنات مکث و سکون

در محلّی معلوم چون امتداد يابد لابد قدری ملال حاصل گردد

حقّ با شماست جميع کائنات متحرّکند و بسبب حرکت عموميّه

انتظام عالم وجود برقرار هر کائنی از کائنات اگر در مقرّی استقرار

يابد و از حرکت باز ماند لابد فتوری حاصل شود نسيم بايد

دائماً بوزد دريا بايد موج و حرکت نمايد نجوم بايد انتقال در

بروج کند پس از برای انسان نيز گاهی حرکت لازم لهذا

همچنانکه مرقوم نموده بوديد اگر ممکن گردد که براحت و آسايش

مدّتی بجهات ديگر سفر نمائيد بسيار مقبول و همچنين جناب

ميرزا شکوهی اگر بصفحات لرستان و کردستان و بختياری مرور

و عبور فرمايند شکوهی تازه يابند و اميدوارم که فتوحی جديد

فرمايند زيرا در طرف لرستان و ايليات آنصفحات و بختياری

ص ٢٢٢

نفوس مستعدّی موجود ولی مُبلّغی عبور و مرور ننمود اگر

جناب شکوهی بشکوهی يعنی در نهايت تنزيه و تقديس بلباس

عرفان بآن نواحی سفر نمايند اميد است که ثمر حاصل گردد

وليس ذلک علی اللّه بعزيز ع ع
هو اللّه

رشت حضرت ابتهاج الملک عليه بهاء اللّه، ايّها الابتهاج

کن کالسّراج الوهّاج فی زجاج محبّت اللّه تا ابتهاج روحانيان

گردی و امتزاج بين آب و آتش دهی زيرا بتحليل آب و آتش را

آميزش توان داد و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت

حضرت مدبّر الممالک عليه بهآءاللّه، ای ثابت بر پيمان،

تدبير در امور عبارت از اتقانست يعنی بايد هر امری را

چنانکه بايد و شايد اجرا نمود مثلاً جام نورانيرا صهبای

رحمانی بايد چنانچه شاعر گفته رقّ الزّجاج و راقت الخمر

و تعاکسا فتشابه الامر و کانمّا قدح و لا خمر. صفای جام

و لطف باده هر بری آئينه اولمشدر تعاکسد نطولائی شبهه يه

ص ٢٢٣

ميدان قالمشدر دگل صهبای جانپرور باقن الحقّ قدح در بو

دگل بو جام ياقوتی می الحقّ سايه صالمشدر. پس معلوم گرديد

که فيض رحمانيرا قلب نورانی لازم و پرتو شمس حقيقت را آينه

جهان نما سزاوار و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت حضرت

سعيد الملک عليه بهآء اللّه، ای بنده پروردگار سعادت عالم

ملک چون با بشارت عالم ملکوت توأم گردد نورٌ علی نور شود

انشاءالله بهر دو فائزی و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت حضرت

مبصّر الملک عليه بهآءاللّه، ای ثابت بر پيمان بصر در عالم ملک

کشف صور اشيا نمايد ولی بصيرت در عالم ملکوت کشف حقائق

ممکنات کند اميدوارم که بهر دو موفّق و مؤيّد و فائز باشيد

و عليک التّحيّة والثّنآء. رشت حضرت حاجی آقا خليل عليه

بهآء اللّه، ای خليل جليل حمد خدا را که بنورانيّت جهان

الهی عزيز و نبيلی و در نار نمرودی گلشن رحمانی يافتی و از

عون و صون جبريل نيز رخ بتافتی در خطاب الک حاجةٌ امّا

اليک فلاگفتی و عليک التّحيّة الثّنآء. رشت حضرت آقا

سيّد محمّد مجتهد عليه بهآء اللّه، ای سيّد بزرگوار عالم انوار است

ص ٢٢٤
و معرض اسرار و مصدر آثار افق حقيقت روشن است

و انجمن رحمانی غبطه صحرا و چمن وقت نوبهارست و سير گلگشت

و گلبن و گلزار و من بياد تو مشغول و مسرور در ليل و نهار و عليک

التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب ميرزا عليرضا خان عليه بهاء اللّه،

ای يار مهربان بشارات حضرت رحمن پياپی است و پيک نيک پی

مژده الطاف حضرت يزدان ميدهد بلبل گلبانگ صلح و صفا

ميزند و مژده صلح و امان ميرساند و آيات راستی و آشتی

ترتيل مينمايد پس تا توانی در سلامت عموم بکوش و جز الفت

و محبّت مينديش و عليک التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب

ميرزا محمّد عليخان عليه بهآء اللّه، ای دوست صميمی من براستی

و حقّ پرستی انسان در عالم امکان روشن و تابان گردد الحمد للّه

رخی بنور محبّت اللّه روشن داری و کاخی بانجمن ياران گلشن

و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت جناب ميرزا ابوالقاسمخان

عليه بهآء اللّه ای يار ديرين الحمد للّه در بهار روحانی مانند

گل رحمانی پيرهن چاک نمودی و شکفته و مشکبار گشتی و عليک

التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب آقا سيّد اسداللّه عليه بهآء اللّه،

ص ٢٢٥

ای بنده الهی، اينجهان فانيرا بقائی نه و اين خاکدان ترابی را

صفائی نه و ياران جسمانی را وفائی نه مرغ چمنستان حقيقت

البتّه هر وقت آرزوی گلشن تقديس نمايد و بگلبن معانی

پرواز خواهد و عليک التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب آقا

سيّد مهدی عليه بهآءاللّه، ای بنده الهی نور هدايت چون

در شبستان دل پرتو انداخت جان را از تقيّد آب و گِل رهائی

بخشيد جهان ديگر يافت و بگلشن ديگر شتافت و عليک التّحيّة

و الثّنآء. رشت جناب آقا سيّد ناصر عليه بهآء اللّه، ای روحانی

انشاءالله منصوری و مغفور و مؤيّدی و موفّق در عبوديّت

آستان مقدّس بنده شاطری و بيچارگانرا معين و ناصر و عليک

التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب آقا ميرزا يحيای حکيم عليه بهاءاللّه،

ای طبيب قلوب حکمت يونانيان دوای جسمانيان نمايد ولی

حکمت لقمانی و طبّ رحمانی علاج دل و جان کند اميدوارم

که بهر دو مؤيّد گردی و عليک التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب

ميرزا آقای حکيم عليه بهآءاللّه، ای حکيم حليم بيماران را بروح

و ريحان معالجه نما و تا توانی دل و جان شادمان کن بسرور روحانی

ص ٢٢٦

امراض و علل بی‌پايان را تداوی ممکن زيرا قلب چون فرح يابد

تأثير عظيمی در جسم و تن نمايد و طبيب بتفريح و تبشير و تسرير

روحانی علاج عظيم تواند و عليک التّحيّة و الثّنآء. رشت

جناب حاجی ميرزا محمّد ارباب عليه بهآء اللّه، ای ثابت بر پيمان

ارباب جمع ربّ است و ربوبيّت وجود در عبوديّت درگاه حضرت

مقصود تا توانی در اينمقام ثابت و مستقيم باش تا جميع اشيا را

طائف حول بينی و عليک التّحيّة والثّنآء. رشت جناب ناظم

ميزان عليه بهآءاللّه، ای بنده رحمن ميزان قويم و قسطاس

مستقيم اليوم عهد و پيمانست جميع باين ميزان موزون گردند

و امّا من ثقلت موازينه فهو فی عيشة راضيه و امّا من خفّت

موازينه فامّه هاويه و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت جناب

سراج ديوان ای بنده بها، مانند شمع در بين جمع ياران برافروز

و چون شاهد عشق در انجمن رحمن پرده بسوز نور تابان شو

و جلوه بی‌پايان نما و عليک التّحيّة و الثّنآء. رشت جناب

آقا علی عليه بهآء اللّه، ای بنده حقّ عالم امکان را انقلابات

بيحد و پايانست گهی اوجست و گهی حضيض گهی سود است
ص ٢٢٧

و گهی زيان امرِ معسور عاقبت ميسور گردد و شدّت برخا

تبديل شود و عليک التّحيّة و الثّنآء رشت جناب آقا غلام

عليه بهآءاللّه، ای بنده ثابت الهی محزون مشو مغموم مگرد دلخون

منشين مخمود مشو امور را حکمتی در پی و زحمت را رحمتی در عقب

شجر چون بی‌برگ گردد سبز و خرّم شود و مرغ مقصوص الجناح

پر تازه بروياند و هلال ضعيف بدر منير گردد لا تحزن انّ اللّه

معنا و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع
هو اللّه

ای بهّاج پر ابتهاج، ديروز که روز پنجم جمادی الأولی يوم

بعثت حضرت اعلی بود در حوالی بقعه مبارکه مرقد مقدّس

روحی لتربته الفدا سراپرده را زدند و در کمال روح و ريحان

بزم سرور آراسته گشت و جميع احبّای الهی از مهاجرين و مجاورين

و مسافرين کلّ حاضر و با وجوه ناضره مستبشره بذکر حقّ و بهجت

و بشارت و مسرّت بيوم بعثت حضرت سراسر بشارت روحی

له الفدا مجتمع گشتند و مهمانی موعود آنجناب مجری شد

ص ٢٢٨
و در نهايت روحانيّت از صبح تا دو ساعت از شب گذشته

امتداد يافت بعد از تلاوت الواح مخصوصه و مناجات و قصائد

و محامد جمال قدم روحی لأحبّائه الفدا و حضرت اعلی بنفسی

له الفدا و صحبت و نصائح مائده ممدود شد و بياد شما نهار صرف

گشت و بعد قدح چای بدور آمد و پس از آن جميع ياران در

کمال خضوع و خشوع رو بروضه مقدّسه نموده در نهايت
تذلّل و انکسار جمعاً بشرف تقبيل آستان مقدّس مشرّف

شديم زيارت تا قريب يک ساعت بعد از مغرب امتداد يافت

و تمام سراجهای بقعه مطهّره را بدست خود روشن نمودم

و بالنّيابه از شما روی و موی را بتراب آن درگاه معطّر و معنبر

کردم و همچنين بالوکاله از جناب محمّد علی خان عليه بهاء اللّه

الأبهی و طلب عنايت مخصوصه شد فی الحقيقه آن روز در نهايت

روحانيّت منتهی شد و اين از اعظم دليل خلوص و محبّت آن

جناب است جناب آقا محمّد حسن مهماندار من و خادم احبّای

الهی فی الحقيقه نهايت جديّت را نمودند
و همچنين سائر احبّاء ع ع
ص ٢٢٩
هو اللّه

ای آواره حقّ، از تسلّط خلق مجبور بر رحلت از گيلان بطهران

گشتی و آواره و سرگردان شدی عبدالبهآء با چشمی اشکبار

ذکر شهادت ابرار و مصيبت احرار در ليل و نهار مينمايد و

آنی راحت و فراغت نجويد ولی اگر جميع مصائب را بغوائل و

متاعب عبدالبهآء قياس خواهی حکم قطره و دريا دارد بکت

علی ضرّه و بلائه اهل الملأ الأعلی و ارتفع نحيب البکآء من

اهل ملکوت الأبهی از جمله بلاء بی‌وفايان ناقضان که بظاهر

نزد ياران اظهار ثبوت مينمايند و در باطن خفياً ترويج نقض

ميکنند و تيشه بر بنيان الهی ميزنند و گمان دارند که عبدالبهآء

غافل است و امر بر او مشتبه ميشود مقصود ايقاظ آنجناب است

که بيدار باشيد که شخصی در طهران هست که الان پنج شش

سالست که خفياً با ناقضين راه دارد و ترويج نقض در سرّسرّ

مينمايد و عبدالبهآء محض ستّاری سکوت ميکند که شايد

متنبّه گردد و از اين جفا و خطا دست بردارد او بر عکس توهّم

ص ٢٣٠

اشتباه در حقّ عبدالبهآء مينمايد و آن شخص بعضی با آنجناب

نيز مدارا ميکند و بهر وسيله و حکايت و روايت خفيّاً القاء

شبهات آرزو دارد ملتفت باشيد و چون رائحه نقض از او استشمام

نموديد در کمال مهربانی نصيحت کنيد که ای بی‌فکر حيف تو نباشد

که چنين خود را در ورطه هلاک نقض بدون سبب اندازی و

مغضوب جمال مبارک و مبغوض اهل حقّ نمائی مرکز نقض را

ملاحظه کن و عبرت گير که آن عزّت پايدار بچه ذلّتی مبدّل شد

و گمان منما که عبدالبهآء بيش از اين تحمّل نمايد زيرا نفوس

ديگر نيز در خطر افتند لهذا تکليف او اينست که دست از ستّاری

کشد مکر آنکه توبه نمائی و نادم شوی باری آنجناب بسيار

باو نصيحت نمائيد اگر نپذيرفت فسوف يأخذه اللّه اخذ عزيز

مقتدر و هذا وعد غير مکذوب و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

هو اللّه

ای سرمست جام پيمانه پيمان، نامه‌ئی که بنام جناب حاجی

سيّد جواد مرقوم نموده بوديد ملاحظه گرديد مختصر مآل

ص ٢٣١

اينکه در امور تجارت حضرت سمندر خللی عارض و ياران قزوين

چنين رأی زدند که تفريق بين الفريقين گردد ولی اين خرق

التيام نيابد بلکه بنظر چنين آيد که کار مشکلتر گردد و عقده

محکمتر شود انتهی ای ثابت نابت، حضرت سمندر فی‌الحقيقه

مهر پرورند و بقدر امکان طالب التيام مگر آنکه اسباب چنين

فراهم آيد که از عهده برنيايند و جناب آقا علی نيز نهايت همّت را

در حسن التيام داشته و دارند و آرزوی بقای وحدت تجارت

داشتند و قصور و فتوری نخواستند ولی کار مشکل شد پس

بايد ياران الهی چه در رشت و چه در قزوين برأی رزين و فکر

دوربين در اين قضيّه تدبيری نمايند که اين خرق التيام يابد

و اين قضيّه را اهتمام دهند رائی زنند و مشورتی نمايند و بهر

وسيله که باشد اسبابی فراهم آرند که حضرت سمندر و آقا علی را

راحتی حاصل گردد و از تشتّت امور فراغتی حاصل شود زيرا

آن قلب پاک حيف است که در تشويش ديون و اضطراب ماند

ياران بايد در چنين موقعی قوّت خلوص و حُسن آراء و فوائد

شور بنمايند و بکمال روح و ريحان بتأييد حضرت يزدان تمشيت

ص ٢٣٢

امور يکديگر دهند تا هر پاک جانی از شدّت زحمات و ورطه

مشقّات نجات يابد و عليک التّحيّة و الثّنآء ع ع

Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :