)لطفاً به کلمات و يا عباراتی که علامت ** در جلوی آن ميباشد رسيدگی شود)
(رسيدگی شد)مشتمل بر ٨١ باب از اينقرار : صفحه
باب اوّل- در بيان معنی حديث علم ٢٧ حرفست ٨
باب دوم- در باره حرکت آفتاب و زمين ٩
باب سوم- در باره کواکب مفقوده و برق و ابوين غافلين ١١
باب چهارم- در باره ترجمه حروف عالين ١٢
باب پنجم- در باره تجلّی شمس حقيقت ١٣
باب ششم- در باره ايادی امر الله ١٤
باب هفتم- در باره غدير خم ١٤
باب هشتم- در باره شرايط ثبوت ١٤
باب نهم- لوح مبارک در جواب چند سؤال از اينقرار : ١٥
١- خوف موسی ٢- عدم امکان حصول مقام انبيا برای خلق
٣- مقام جناب قدّوس -٤ مقام احبّای الهیباب دهم- در باره نعيم و جحيم ١٦
باب يازدهم- در باره کتاب مبارک بيان ١٦
ص ٢باب دوازدهم- در باره مخابره قلبی ١٧
باب سيزدهم- در باره کتاب مستطاب اقدس ١٨
باب چهاردهم- در باره سرّ التنکيس ( بباب ٣١ مراجعه شود) ١٩
باب پانزدهم- در باره لوح زبرجدی و غيره ٢٠
باب شانزدهم- در باره معنی آيه لواحة للبشر ٢١
باب هفدهم- در معنی وحی و الهام ٢٢
باب هجدهم- در باره اجتماع بنی اسرائيل در بيت المقدّس ٢٢
باب نوزدهم- در باره انحراف برخی از نفوس ( بباب ٣٢ مراجعه شود ) ٢٣
باب بيستم- در باره مرتکب معاصی را مقتضای عدل الهی عذابست. ٢٤
باب بيست و يکم- در باره تأثير خواب ٢٥
باب بيست و دوم- در باره مجعول بودن عکس سليمانخان ٢٦
باب بيست و سوم- در باره عظمت حضرت وليّ امرالله ٢٦
باب بيست و چهارم- در باره چشم زخم ( بباب ٣١ مراجعه شود ) ٢٧
باب بيست و پنجم- لوح مبارک در جواب نه سؤال از اينقرار: ٢٧
-١ سمند شاه گشتاسب ٢- چهار خواهش گشتاسب
-٣ مسئله چاه ٤- روئين تنی اسفنديار ٥- ايّام خمسه
ص ٣-٦ صعود روح انسان ٧- شفاعت حضرت رسول
-٨ سفره پريان ٩- طلب حاجات در اماکن مقدّسه
باب بيست و ششم- لوح مبارک در معنی عالم ذر ٣٠
باب بيست و هفتم- خوردن گوشت ٣١
باب بيست و هشتم- عبدالله شلمغانی ٣٢
باب بيست و نهم- در اجرای آرزوی بعضی و حرمان برخی ديگر ٣٢
باب سیام- در باره علاج طاعون ٣٣
باب سی و يکم- جواب هفت سؤال از اينقرار ٣٤
-١ شواطی رين ٢- سرّ تنکيس ( بباب ١٤مراجعه شود)
٣- اتّصال نهر اردن ببحر اعظم ٤- جن -٥ صلات کبيره٦- روح ٧- مطالب نفوسی و عين الکمال ( بباب ٢٤ مراجعه شود).
باب سی و دوم- لوح مبارک در جواب سؤالات متعدّده از اينقرار : ٣٥
-١ انحراف بعضی از نفوس ( بباب ١٩مراجعه شود )
-٢ تبيين آيه مبارکه کلمات مکنونه که ميفرمايد " در ليل
جمال هيکل ..." ( بفصل سوم قسمت اوّل مراجعه شود )باب سی و سوم- در باره بيوفايان ٣٧
باب سی و چهارم- لوح مبارک در جواب چهار سؤال از اينقرار : ٤٥
-١ منع از جمع آثار مبارکه جمال قدم با آثار مرکز عهد الهی
ص ٤-٢ شجره آدم ٣- شرارت شمر و معنی قدر -٤ تلاوت زيارتنامه
باب سی و ششم- لوح مبارک در باره اينکه عدم ذکر در الواح ٤٢
مبارکه نفس جواز است .باب سی و هفتم- در باره قضيّه عزيز و ذوالقرنين ٤٢
باب سی و هشتم- در باره جن و ملائکه ٤٣
باب سی و نهم- لوح مبارک در جواب ٥ سؤال از اينقرار : ٤٧
-١ سؤال از رئيس ٢- تينا و زيتا ٣- ک ظ
-٤ ارض حمراء ٥- مقام فناباب چهلم- معنی انّا عرضنا الامانة ... ٤٩
باب چهل و يکم- مقصود از ٢٤ پير که در کتاب يوحنّا مذکور است. ٥٠
باب چهل و دوم- امام دوازدهم ٥٠
باب چهل و سوم- در باره دستور تبليغ و دادن کتب بمبتدی. ٥٢
باب چهل و چهارم- ترجمه کتاب اقدس و جمع آوری خوارق عادات . ٥٣
باب چهل و پنجم- وظايف محافل روحانية و شارعيّت بيت العدل و مسئله حقوق ٥٤
باب چهل و ششم- تعدّد زوجات ٥٥
ص ٥ صفحه
باب چهل و هفتم- تبيين آيات کلمات مکنونه ٥٦
باب چهل و هشتم- لوح مبارک در باره مجعولات نقطة الکاف ٥٧
باب چهل و نهم- لوح مبارک در باره حرمت افيون و مسئله ٥٨
ثواب و عقاب و دليل بر قدم ذاتی امکانیباب پنجاهم- لوح مبارک در باره جواب سؤالات : ٥٩
-١ نيّت نامشروع ٢- علم جفرباب پنجاه و يکم- ظهور حوادث ناگهانی ٦٠
باب پنجاه و دوم- مسئله اقتصادی ٦١
باب پنجاه و سوم- تواريخ فلاسفه و اختلاف اسفار تورات ٦٤
باب پنجاه و چهارم- در باره اقوال زائرين ٦٨
باب پنجاه و پنجم- در باره جواب سؤال از آيه لوح حکماء ٦٨
باب پنجاه و ششم- جواب سؤالات : ٧١
-١ اصحاب کهف ٢- جن و انسان ٣-حرمت ازدواج موقّت.
باب پنجاه و هفتم- لوح مبارک در باره امتداد حيات سلف ٧٢
باب پنجاه و هشتم- در تفسير آيه قرآن ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه .... ٧٣
باب پنجاه و نهم- در تفسير سبع المثانی ٧٤
باب شصتم- لوح مبارک در جواب نه سؤال از اينقرار : ٧٥
-١ آيه اصطفينا ٢- حقوق ٣- يوم خمسين الف سنه
ص ٦-٤ من يدّعی امراً ... ( بباب ٦٧مراجعه شود )
-٥ انذارات ارض طا ٦- نبوّت دانيال ٧- وحش مذکور در انجيل
٨- شعر سلطان حسين اخلاطی -٩ سرير الطاءباب شصت و يکم- نام نهادن اطفال ٧٨
باب شصت و دوّم- لوح مکتب من يظهره الله ٧٩
باب شصت و سوم- معنی حديث العلم تمام المعلوم و عيد رضوان. ٨٠
باب شصت و چهارم- مسئله حمل مريم مادر حضرت مسيح ٨٠
باب شصت و پنجم- محلّ توجّه در وقت نماز ٨٢
باب شصت و ششم- شيرينی و تلخی و مقام انسان ٨٢
باب شصت و هفتم- لوح مبارک در جواب پنج سؤال : ٨٣
-١ مرقد ملّا عليجان ٢- مرقد سليمانخان ٣- مرقد حضرت طاهره
٤- ٢٤ نفر دوره مبارک (بباب ٤١ همين فصل مراجعه شود )
٥- الف سنه ( بباب شصتم مراجعه شود )باب شصت و هشتم- روز مبعث حضرت اعلی و يوم شهادت ٨٥
آنحضرت جلّ سلطانه و يومين مولدينباب شصت و نهم- در جواب سائل از فقر و غنا ٨٥
باب هفتادم- لوح مبارک در جواب دو سؤال : ٨٧
-١ کواکب آسمانی ٢- مکاشفات يوحنّا و ٢٤ پير ) بباب ٤١ مراجعه شود )
باب هفتاد و يکم- شدّ رحال برای زيارت قبور ٨٧
باب هفتاد و دوم- چهار روز نابر ٨٨
باب هفتاد و سوم- معنی آيه اوّل سفر تکوين و اقسام علم ٨٩
باب هفتاد و چهارم- اقسام ارواح و شرح هر يک ٩٢
باب هفتاد و پنجم- معنی آيه ملک لا يزالی را .... ٩٤
باب هفتاد و ششم- در معنی کوثر ٩٥
باب هفتاد و هفتم- انقطاع و اشتغال بکسب و کار ٩٥
باب هفتاد و هشتم- کتاب اقدس و صلات ٩٦
باب هفتاد و نهم- شرح نگين اسم اعظم ٩٨
باب هشتادم- ثبوت زمان ١٠٣
باب هشتاد و يکم- الواح مبارکه که بافتخار ملّا عبدالغنی اردکانی نازل شده و ١٠٣
جواب سؤالات او در آن الواح مسطور و مثبوت گرديده است.
فهرس فصل دوم از قسمت اوّل بپايان رسيدای متوجّه بملکوت ابهی، از عدم مجال بجواب مختصر قناعت
نما مقصود از عبارت حديث حرف ملفوف نيست مقصوداينست که آنچه در قرون اولی از فضائل عالم انسانی بحيّز
ظهور پيوست و در عرصه شهود جلوه نموده از علوم و فنون و
مخترعات و اکتشافات و مشروعات و اسرار کائنات و حقايق
موجودات کلّ بمنزله دو حرفست امّا آنچه بعد از ظهورقائم ظاهر خواهد شد از اسرار عالم و حقائق اشياء و صنايع
و بدايع و معلومات عالم انسانی و سرّ مکنون و رمز مصون بمنزله
بيست و پنج حرف چنانچه ملاحظه مينمائی که بعد ازدر سابق معلومات عالم انسانی بود مقابلی با يکی از آن نمينمايد
در مادّيّات ملاحظه کن که عنوان روحانيّاتست مثلاً جميع
اختراعات عالم انسانی و اکتشافات مادّی در قرون اولی
مقابلی بيک قوّه تلغرافی فنوغرافی فتوغرافی تلفون قوّه کهربائی
و مخابره بدون وسايط سيم نميکند و قس علی ذلک و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس .
ص ٩در ايّام قائم جميع حروف ديگر ظاهر گردد مقصود اينست که
آنچه از آثار و علوم و احکام و قانون و بدايع و صنايع و کمالات
عالم انسانی در ايّام سابق ظاهر شده بمنزله دو حرف بوده
ولی در اين ظهور بديع و بروز کنز منيع کمالات و فضائل عالم
انسانی و علوم و فنون نامتناهی بدرجهای رسد که بمثابه
جميع حروف ديگر باشد يعنی اين دور بديع از دورهایسابق اينقدر امتياز و فرق دارد چنانچه ملاحظه مينمائيد
که هنوز قرن اوّل است در اينمدّت قليله چقدر اسرارکائنات از حيّز غيب بعالم شهود آمده چه سرّهای مکنون
و رمزهای مصون که در غيب امکان بوده ظاهر شده و چهاکتشافها از اسرار و حقائق اشياء تحقّق يافته و چه صنايع
و بدايع جلوه نموده ديگر ملاحظه نما که من بعد چه خواهد
شد . باش تا صبح دولتش بدمد اينهمه از نتايج سحر است. انتهی
باب دوم- در جواب سؤال از حرکت آفتاب و زمينکاينات متحرّکست ساکن در ميان نه زيرا حرکت از لوازم
وجود است و سکون از خصايص عدم يعنی وجودی نيستکه حرکت نداشته باشد . در الواح الهيّه اين قضيّه صريح
است که جميع اجسام مضيئه و غير مضيئه حتّی ذرّات کائنات
متحرّک است يا بالاصاله يا بالتبع امّا يک حرکت نسبی
در ميانست البتّه جسم صغير متحرّک حول جسم عظيم استبرهانش لامع است و دليلش واضح مثلاً جميع اين کرههای
نورانيّه در اين فضای نامتناهی در بيست و چهار ساعتما عدا القطبين در مدّت يک شبانه روز دوری زنند و طلوع و
افولی دارند اين خارج از دو قسم نيست يا جميع را مرکز
نقطه ارض است و کلّ اين محيط عظيم را در مدّتی قليله که
عبارت از بيست و چهار ساعت است طيّ نمايند و يا آنکه
کره ارض در اينمدّت قليله دوری بر محور خويش زنداست و امّا حرکت سنويّه که از آن فصول اربعه تحقّق يابد
آن نيز بدلائل عقليّه و نقليّه مثبت است که شمس دائماً
در نقطه احتراق مستقرّ است و ارض منتقل و الشّمس تجری
لمستقرّ لها ذلک تقدير العزيز العليم يعنی شمس را حرکت
ص ١١مانند آسياب بر محور خويش است و بواسطه آلات و ادوات
اکتشاف شده است که آفتاب را نيز مانند ماه کلفی و اين
کلف در مدّت بيست و پنج روز و چيزی نمايان ميشود و غايب
ميگردد و اين دليل بر آنست که آفتاب بر محور خويشمباحث رياضيين است ولی ما بايد از شمس حقيقت دم زنيم که
آن نيّر آسمانی طائف بر حول خويش است نه طائف حوللنفسها و لا تتجلّی بقوّة غيرها و الکلّ يطوفون فی حولها
و يقتبسون من انوارها و يستمدّون من حرارتها ... " انتهی
باب سوم- در جواب سه سؤالبعد ابعد يابد و مانند ذوی الاذناب از کره ارض ابتعاد
نمايد يعنی در دوره حرکت خويش از کره ارض دور شوداختران دمدار که الی الآن ششصد و چيزی برصد آمدهاند
آنان جميع چنيناند و بديهی و مسلّم شده است که چوندر حرکت خويش از ارض دور شوند پنهان گردند و چون نزديک
آيند پديدار شوند و امّا مادّه برق قوّه جاذبه و دافعه است
که چون در روز ابر و باران بيکديگر تصادم نمايند انفجار
سريع کند و قوّه برقيّه نمايان گردد و چون ضياء برقو امّا ابوين غافلين چون از اين عالم بعالم ديگر انتقال
کنند از الطاف محروم و از مشاهده محجوب و از فيض ابدی
ممنوع مانند کور نابينا و کر ناشنوا و مزکوم محروم و چون
زادگان جان و دل ايشان که مؤمن بالله و موقن بآيات الله
هستند استغفار کنند و شفاعت نمايند و بدرگاه الهی"از ترجمه حروفات عالين سؤال نموده بوديد اصل و ترجمه
هر دو از قلم اعلی صادر" انتهیآن طلوع الهی بتمامه در حيّز شهود مشهود نه امّا در حقيقت
وجود تحقّق يافته و بمقتضای استعداد اين عباد ظاهر و عيان گردد " انتهی
باب ششم- در جواب سؤال از ايادی امر اللهاز قلم اعلی تعيينشان صادر و يا از قلم عبدالبهاء باين
خطاب مخاطب و باين عنوان مشرّف گشتند هر يک بر ميثاق
الهی ثابت اين عنوان در حقّ او صادق" انتهی"يکی از خدّام در باره رؤسا و ايادی امر پرسيد فرمودند
جمال مبارک ريشه اوهام را کند ايادی امر در اينظهورباسم و لقب وارث نيستند بلکه نفوس مقدّسهای هستند که
آثار تقديس و روحانيتشان در قلوب نفوس ظاهر شود وآنها شود وجوه خود متوجّه شيم و آثار باهره ايشان گردد
نه لقبی است که بهر که خواهند بدهند نه مسندی استمراد اين معنی است نه لفظ و عبارت هر کس فانیتر است
در امر الله مؤيّدتر است و هر کس خاضعتر مقرّبتر ".
باب هفتم- در جواب سؤال از غدير خمدر حجّة الوداع حضرت رسول در غدير خم که منزلی از منازل
مابين مدينه و مکّه است کمربند حضرت امير را گرفتندو بلند فرمودند و گفتند ايّها النّاس من کنت مولاه فهذا
علی مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من
نصره و اخذل من خذله بعد حضرات حاضرين جميع اذعانو تمجيد نمودند حتّی عمر بخّ بخّ لک يا علی لقد اصبحت
مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة گفت ولی بعد فراموش نمودند". انتهی
باب هشتم- در جواب سؤال از شرايط ثبوت"از شروط ثبوت و لوازمات توجّه سؤال نموده بوديد دليل
ثبوت تخلّق باخلاق اهل تقديس از صدق و امانت و محبّت
و ديانت و شعله و حرارت و سکون و انقطاع و نشر نفحات الله
و اعلاء کلمة الله قولاً و عملاً اين نشانه هر بینشانی است و سجيّه هر ثابت بر پيمان" انتهی .
ص ١٥باب نهم- در جواب چند سؤال خوف موسی و رتبه خلق و انبياء
در لوحی که عنوانش (ای بنده جمال ابهی، مسائلی کهميفرمايد من ميترسم پيش از تبليغ امر پيشی گيرند و تعرّض
نمايند خوف از طغيان و عصيان داشت نه برای نفس خودموسی از اين خائف بودند که مبادا تأثير در نفوس نمايد
و امّا امکان حصول مقام انبيا از برای جميع خلق اين ممکن نه
زيرا خلق بمراتب است مادون ادراک مافوق را ننمايدو خلقکم اطواراً سنگ خارا ياقوت حمرا نگردد و خزف و صدف
لؤلؤ لالاء نشود حضرت قدّوس در ظلّ حضرت اعلیمستقل مؤمنين اينظهور بمقام انبياء بنی اسرائيل رسند
امّا نه انبيای اولوالعزم زيرا آنان ظهور کلّی بودند باری
مظاهر کلّيّه الهيّه که بالاستقلال اشراق فرمودند مقامی ديگر
ص ١٦دارند و شأنی ديگر هيچ نفس بمقام و رتبه آنان نرسد ". انتهی
باب دهم- در جواب سؤال از نعيم و جحيمدر لوحی که عنوانش ( ای بنده الهی دو نامه شما واصل )
است نازل قوله الاحلی:مبين کمال و نقص است و علوّيّت و اسفليّت و نورانيّت و
ظلمانيّت هر چند روح مجرّد است ولی تجرّدش از عالمعالی و دانی هر چند از رنگ امکان آزاد است ولکن بحسب
عالم خود او را مراتب و مقامات و شئون نامتناهی و همچنين
رجوعش الی اللّه رجوع جزء الی الکلّ مانند قطره و دريا نه
بلکه اين رجوع مانند رجوع طيور بگلشن عنايت ربّ غفور
ملاحظه نمائيد که ارواح در اوقات تعلّق باجسام در جميع
شئون از يکديگر ممتازند بعضی در علوّ ادراک و کمالات
و بعضی در ادنی درجه نقص و مذلّات همچنين بعد ازرجوع بعوالم الهيّه اين فرق و امتياز موجود " انتهی
باب يازدهم- در باره کتاب بيان حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :
" ای مناديان ميثاق، در خصوص ترجمه و طبع کتاب بياناحکامی در بيان موجود که بنصّ کتاب اقدس نسخ گرديده و
بهائيان را تکليف نصوص قاطعه کتاب اقدس است حال اگرکتاب بيان نشر شود و يا ترجمه گردد ملل اجنبيّه حتّی اهل
ايران گمان نمايند که اساس دين بهائيان آن احکاممندرجه شديده در کتاب بيان است و حال آنکه بنصّ قاطع
کتاب اقدس آن احکام بيان منسوخ و مفسوخ است پس بايدارض و اقاليم عالم نشر داد تا خواننده بداند که آن احکام
شديده منسوخ و مفسوخ است و پيش از انتشار کتاب اقدس(در مخابره قلبی و مذاکره بدون زبان پرسيدند فرمودند)
" واضح است اگر حبيبی دست محبوب را بگيرد معلومستدل با دل مذاکره ميکند چنانکه الآن اين نور با چشم انسان
اين آفتاب با زمين اين ابر با خاک اين نسيم با اشجار
مخابره مينمايد اين در جميع اشياء جاريست ". انتهیحضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح شريک حاجی امين ميفرمايند قوله الاحلی :
" ثابت بر پيمانا، ... از کتاب اقدس سؤال نموده بودی
همين است که طبع شده چند حکم متمّم دارد که باثر قلم
مبارک است لکن اوراق عبدالبهاء را ناقضين سرقت نمودند
و آن ورقه نيز در بين آن اوراق است. چند روز پيش ازصعود جمال مبارک روحی لاحبّائه الفداء عبدالبهاء را امر
فرموده که اوراقی که در حجره مبارکست جمع نمايد و در جانته
بنهد بحسب امر مبارک اوراق جمع شد و در دو جانتهفم اطهر صادر شد وصف ندارد که چه حالتی رخ داد بقسمی
که بيان نتوان نمود جميع اعضاء بلرزه افتاد و اشک مانند
باران جاری شد در اين خصوص اختصار بهتر زيرا سببمطهّر خواستيم که غسل دهيم ميرزا محمّد علی گفت شايد
آب تأثيری در اين کند شما اين را بدهيد ما محافظهمينمائيم تا غسل اتمام يابد و جسد مطهّر بسبحات مرقد
مجلّل گردد من در چنان حالتی که ابداً هوش و فکر نبود
ص ١٩و خطور خيانت نفسی ممکن نه تسليم کردم او تسليم ميرزا
بديع الله نمود که در صندوق خويش بگذارد و محافظه کند
ولی آنان جميع را ضبط نمودند با جميع امانات و مهرها
و خاتمهای مبارک و يک ورقه از دو جانته بمن ندادندحضرت عبدالبهاء ارواحنا لرمسه الاطهر فداه ميفرمايند قوله الاحلی:
"قد ظهر سرّ التنکيس لرمز الرّئيس اين اشارت بعبارتسرّ التنکيس لرمز الرّئيس اين دو معنی دارد يکی سرنگونی
يعنی انقلاب عظيم حاصل ميشود اعلاکم ادناکم ميشودو احکام و وقايع از انقلاب و نسخ و تبديل و تغيير و وقايع
عظيمه که در ظهور قبل گرديد دوباره عود مينمايد طابق النعل بالنّعل " انتهی
و در لوح ديگر ميفرمايند قوله الاحلی :"سؤال از کلمات مبارکه قد ظهر سرّ التنکيس نموده بودی از
عبارات شيخ احمد مرحوم است و در تفصيل اين رسالهمرقوم شده و هنوز سواد نگرديده انشاء الله سواد ميشود
ص ٢٠"از سرّ التنکيس لرمز الرّئيس سؤال نموده بوديد اين عبارت
از جمله عبارات شيخ مرحوم است که در جواب سؤال از قائم
مرقوم فرمودهاند جميع فقرات در آن ورقه جوابيّه شيخ
مفصّل شرح و تفصيل و تفسير شده است و موجود استو مقصود اين است که رؤسای شيخيّه کلّ اقرار نمايند که اين
بيانات را نميفهمند آنوقت آن شرح و تفسير نشر شود يا
آنکه شرحی رؤسای شيخيّه مرقوم کنند در هر دو صورت جهلشان
ثابت گردد حال شما باين رؤسا مثل پسر حاجی محمّدکريمخان و غيره متّصل و متتابع مراجعت نمائيد که شرحی در
اين بيانات جناب شيخ مرقوم نمايند و يا آنکه اعتراف بر عدم
فهم کنند چه که مشهور شد که از حاجی محمّد کريم خانسؤال نموده بودند گفته بود که من نمیفهمم و هر کس بفهمد
من خاضع ميشوم ولی لساناً گفته بود بايد خطّاً بنويسد ع ع" انتهی
باب پانزدهم- لوح مبارک در معنی الواح زبرجدیحضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا محمّد باقر هشيار
شيرازی فرمودهاند قوله الاحلی:محفوظ بود و مکنون بود ظاهر و آشکار گرديد و در بواطن
کتاب عهد لوح زبرجدی مندرج و مندمج است ...."الواح مبارکست و کنايه از اينکه الواح الهيّه را بايد بر
سنگهای گرانبها نقش نمود امّا اصطلاحات شرق است کهبمقام تقدير و صفرا را باجرای امور تفسير مينمايند" انتهی
باب شانزدهم- لوح مبارک در تفسير آيه قرآنيّه لواحة للبشر عليها تسعة عشر
در لوح ميرزا هاشم صهر شيخ سلمان از قلم مبارک مرکز پيمان
جلّ ثنائه نازل شده قوله الاحلی:"مدلول آيه مبارکه اينست که نار جحيم بشره را يعنی روی
را دگرگون مينمايد تر و تازگی نميگذارد سوخته و بد رنگ
مينمايد يعنی نيران اعراض و انکار روی انسان را ميسوزاند
و تعرف المجرمون بسيماهم ميگردد لطافت و بشاشت و نضارت و
نور ايمان نميگذارد چنانچه در آيه ديگر ميفرمايدو وجوه عليها غبرة ترهقها قترة ميفرمايد در يوم قيامت بر
بعضی وجوه غبار مينشيند و موکّلين اين نار که نفوس مستحقّه
را در آتش اندازند در يوم قيامت کبری ١٩ نفرند و آن ١٩
نفر ملائکه عذابند و عدّه اين نوزده ملائکه عذاب نظير
عدّه ملائکه رحمتند و خازن جنّت رضوان که حروف حيّاند ". انتهی
باب هفدهم- لوح مبارک در معنی وحی و الهام"در خصوص وحی مرقوم نموده بوديد ائمّه اطهار مطالع الهام
بودند و مظاهر فيض حضرت رحمن وحی اختصاص بحضرترسول داشت لهذا کلام ائمّه اطهار را کلام الهی نگوئيم بلکه بالهام رحمانی دانيم" انتهی
باب هيجدهم- در باره اجتماع بنی اسرائيل در بيت المقدّس
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله الاحلی:در خصوص اجتماع سلاله اسرائيل در اورشليم بموجب نصوص
انبيا سؤال نموده بودند اورشليم و قدس الاقداس هيکلمکرّم و اسم اعظم است زيرا آن مدينه الهيّه و شهربند يزدانست
چه که جامع جميع آلا و نعم و حائز کلّ غنا و ثروت حقيقيّه
ص ٢٣و تحف و زينت معنويّه و مشتمل بر شئون و خصائص حياتيّه
و محلّ ظهور آثار غريبه ربّانيّه است و اجتماع اسرائيل در آن
عبارت از آن و بشارت بر آن است که کلّ اسرائيل در ظلّ
لواء الهی وارد و بر بحر قدم وارد ميگردد چه که اينملکوتی و شهر آسمانی است شرق و غرب در زاويهای از آن واقع
ولی با وجود اين بحسب ظاهر نيز اسرائيل در ارض مقدّس
جمع خواهند گشت و ذلک وعد غير مکذوب مقصود اينست کهذلّتی را که اسرائيل در دو هزار و پانصد سال کشيدند حال
بدل بعزّت سرمديّه خواهد گشت و بظاهر ظاهر نيز عزيزاين نفوس در بدايت مؤمن بودند ولی بسبب امتحان و افتتان
منحرف گشتند انّ الحقّ يبدّل النّور بالظّلمة و يبدّل الظلمة
بالنّور و اين احتجاب منبعث از اخلاق و اعمال استو الحقّ يبدّل السيّئات بالحسنات و يبدّل الحسنات بالسيّئات
ص ٢٤علل مزمنه گرديده جسم تر و تازه بوده عظام رميم گشته
ذلک بما اکتسبت ايديهم و الّا حقّ مهربان است و ملکوت
غفران و آنچه از پيش اکرام و خيری از آنان صادر عوضی
بوده اساسی نداشته و لا عبرة فی الاعراض حبطت اعمالهم " انتهی
باب بيستم- لوح مبارک در باره اينکه مرتکب معاصی را
مقتضای عدالت عذابست و جواب چند سؤال ديگر:بديع الله آگاه خادم حديقة الرحمن ) ميفرمايند قوله الاحلی:
"هو الله مرتکب معاصی را مقتضای عدل الهی عذابو عقاب است بهر صورتی که باشد زيرا عقوبت مبنی بر اراده
انسان است نه از برای شير و اخلاق موروثی چه بسيار که
پدر و مادر در احسن اخلاق و پسر در اسوء اخلاق يابالعکس نوح و کنعان را بخاطر آر و عکرمة ابن ابی جهل
را ملاحظه کن اين کفايت است امر ديگر که در الواح مذکور
ظهور صنعت مکتومه است ليلة القدس شبی است که در قشله
لوحی صادر و همچنين لوحی که بجهت درويش صدقعلینازل شده و جميع احبّا را باتّحاد و اتّفاق دلالت فرمودند
ص ٢٥اعلی روحی له الفداء اگر در ايّام رضوان واقع عيد گرفته
نميشود . استنباطهای منجّمين يعنی استنباطهائی کهالمنجّمون بربّ الکعبه ولی استنباطهای فنّی که تعلّق
بحرکات نجوم دارد مثل خسوف و کسوف و امثالها اين پايه
و مايه دارد و امّا استنباط از نجوم از ظهور مظاهر مقدّسه
خارق العاده است دخلی بفنّ نجوم حالی ندارد ... " انتهی
(١٣ ذيقعده حيفا ١٣٣٩ ) ع ع"يکی از دوستان در مجمع از تأثيرات خواب سؤال نمود که
مکرّر واقع شده دو نفر در دو محلّ دور از يکديگر در آن واحد
يکديگر را صدا ميکنند و لحن يکديگر را ميشنوند و ميشناسند
فرمودند "معلومست ما بين روح انسان و حقايق موجوداتارتباطی عظيم است چنانچه گاهی آنچه در خواب میبينند
در بيداری واقع ميشود بلکه در بيداری وقتی که قلب فارغست
اموری بخاطر ميگذرد که بعد صورت خارجی پيدا ميکندپس بين ذهن انسان و آن صورت خارجی ارتباط روحانی است
ص ٢٦مادّيون در حالتی که انکار قوّه روحانيّه ميکنند خود مشغول
کشف طبقات ارضند و غرق قوّه روحانيّه و مدّعی آگاهی از اوضاع آتيه" انتهی
باب بيست و دوم- لوح مبارک در باره عکس سليمانخانبرازندهای داشت و وقتی که او را شمع آجين کردند با سر
نيزه دو طرف سينه را يعنی ميان جلد و استخوان سوراخخان نيست تصوّريست و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس"
باب بيست و سوم- در عظمت حضرت ولی امرالله"امّا عن السؤال الذی سألتموه فاعلموا بانّ هذا سرّ مکنون
و انّه کالجوهرة المخفيّة فی صدفها و امّا عن ظهوره فانّه
مقدّر من قبل و سوف يأتی الوقت الذی فيه يظهر نوره"و امّا در خصوص چشم زخمی يعنی اصابة العين که در عربی
عين الکمال گويند مرقوم نموده بوديد که چشم شور را آيا اثری
هست؟ در چشم چنين اثری نيست ولی در تأثير و تأثّرنفسی را وهم و تأثيری حاصل شد نود و پنج مرتبه يا الله المستغاث بر زبان راند" انتهی
(بباب سی و يکم همين فصل نيز مراجعه شود)نامه نگاشته ميشود ولی در غايت اختصار امّا جواب مفصّل
در زمانی که مشرّف ميشوی شفاها بيان خواهد شد .سير و حرکت آن بزرگوار بود آن سوار بر آن اسب در ميدان
مکاشفه و شهود جولان ميداد و فرو رفتن چهار پای اسببشکم اشاره بآنست که آن سمند از سير باز مانده بود بعد
حضرت زردشت ترتيل آياتی نمود که چهار دست و پای اسببزرگوار اين واضح و آشکار است که سير در ملأ اعلی بود
خواب عبارت از آنست که منسلخ از عالم جسمانی باشدپر معنوی بگشاد و در عوالم روحانی سير و سياحت فرمود
و موهبت ثانی را بجاماسب عطا کرد پرده گذشته و آينده
بدريد و بديده کاشف حقائق اسرار گذشته و آينده کشفيافت نامش نيز حيات ابديّه يافت اينست که آوازه و صيت
او جهانگير گشت و الی الابد باقی و بر قرار است.امّا مسئله چاه نظير مسئله چاه سرّ من رای است اوهام است
آن بزرگوار بچاه فرو نرفت ولی باوج ماه رسيد امّامقام باسفنديار عنايت شد و ايّام خمسه آزادی ارواح آن نيز
از حواسّ خمسه است که جانها از حواسّ خمسه ظاهره آزاد
گردند و بسرّ مکنون و رمز مصون پی برند يعنی رازی که باين
حواسّ خمسه ادراک نشود بل بمکاشفه روحانی و ديده عقل ادراک گردد.
و امّا صعود روح انسان بجهان پر فتوح البتّه کشف عالم
جسمانی را مينمايد زيرا هر رتبه عالی کشف رتبه سافل نمايد
لکن رتبه سافل کشف رتبه عليا نکند مثلاً انسان از عالم
خاک بعالم انسانی آمده و عالم انسانی کاشف جهان خاکست
و هم واقف بعالم نبات و همچنين مطّلع بعالم حيوان جميع
را کشف مينمايد ولی عالم خاک از عالم پاک انسان خبری
ندارد و خيرات و مبرّات که بجهت ارواح گردد البتّه تأثير دارد .
امّا شفاعت حضرت رسول مخصوص بامّت رسول بودامّا سفره پريان و خوان اجنّه که مصطلح اقوام مختلفه
است اين اوهام محض است و امّا طلب حاجت در اماکن مقدّسه:
چون آن اماکن منتسب بخدا است لهذا اشرفبقاعست البتّه طلب حاجات در اشرف بقاع مانند ساير جهات
منتسب و امّا اين جنگ خونريز عالم اميدم چنانست کهدر اين عصر اوّل و ثانی بهاء الله منسوخ گردد اگر چنانچه
اسباب مهيّا و بروح و ريحان سفر ممکن اذن حضور داريد
از خدا خواهم که اسباب راحت از برای شما ميسّر گرددو بامة الله فيروزه و دو عزيز فريدن و همايون از قبل من
تحيّت ابدع ابهی ابلاغ داريد عبدالبهاء عباس ٤ذا الحجّه ١٣٣٨ حيفا. انتهی
باب بيست و ششم- در معنی عالم ذر حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه ميفرمايند قوله الاحلی:
طهران بواسطه امة الله المنجذبه فائزه امة الله هاجر عليها بهاء الله الابهی.
هو اللهتعيّنات و تشخّصات و استعداد و قابليّات انسان در مرآت
علم الهی است چون قابليّات و استعدادات مختلف استهر يک اقتضائی دارد آن اقتضا عبارت از قبول و استدعاست. انتهی
ص ٣١طيور را منقار داده تا دانه را غذای خود نمايند و حيوانات
مثل گاو و گوسفند را دندان مانند داس خلق کرده تاعلفخوار باشند امّا حيوانات درنده را چنگال و انياب
داده که شکار نمايند زيرا نميتوانند علفخوار باشند . گوشت
غذای آنهاست ولکن خوراک انسان گوشت نيست چه کهو نيز حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح نيويورک ادوين فر ميفرمايند :
" انسان محتاج و مجبور بر خوردن گوشت نيست اگر ابداً
گوشت نخورد باز در نهايت خوشی و قوّت زندگانی نمايد مثل
آنکه طايفه برهماء هند ابداً گوشت نخورند با وجود اين
در قوّت و قدرت و بنيه و قوای حسّيّه و مشاعر عقليّه از طوايف
ديگر پستتر نيستند و فی الحقيقه ذبح حيوانات و خوردن
گوشت قدری مخالف رحمت و شفقت است اگر کسی بتواند کهبحبوبات و فواکه و اثمار و روغنها و مغزها مانند پسته و
ص ٣٢بادام قناعت کند البتّه بهتر و خوشتر است و عليک البهاء الابهی ع ع ".
باب بيست و هشتم - لوح مبارک در باره عبد الله شلمغانی
حضرت عبدالبهاء در لوح ملّازاده تبريزی ميفرمايند قوله الاحلی :
هو الابهیايّها النّاظم الناثر، لله درّک من اقتباس ادقّ المعانی
و تنظيمه اشعاراً کالدرر الغوالی و نثراً کعقود اللّئالی
مرحی مرحی بک ايّها المبلّغ الروحانی بما ايدّک النفس الرحمانی
انّ عبدالله الشلمغانی قد نطق بابدع المعانی و صريح الخبر
بظهور النيّر الساطع من الافق الايرانی ولکن الظالمين
و الهزلة و الرذلة الخذلة هدروا دمه و نسبوا اليه البهتان
العظيم و قتلوه بظلم عظيم ولکن الله برئه من البهتان
و قدّر له الروح و الريحان و الآن هو فی نعيم مقيم و مقام کريم
زاد الله درجته فی عالم البقاء و انعم عليه بالنعم و الآلاء و
عليک البهاء الابهی ٢٠ شعبان ١٣٣٩ عکّا بهجی عبدالبهاء عباس
باب بيست و نهم- بيان مبارک در بيان اينکه چرا آمال بعضی مجری نميشود .
در سفرنامه چنين مسطور است : ( جلد اوّل ص ٣١٠ )در جواب اين بود که "آنچه با تقديرات موافقت نمايد تحقّق
مييابد و علاوه نيّت خير و حسن تدبير جاذب تأئيد است
امّا آمال انسان پايانی ندارد انسان بهر درجهای برسد
مافوق دارد لذا هميشه بايد در حسرت و زحمت باشدو هر گز راحت نيابد مگر بسعی و توکّل که با وجود کوشش در امور
قلب انسان فارغ و مسرور گردد نه از حصول شأن و ثروتی
مغرور شود و نه از فقدان آن محزون و اين مقام بقوّه ايمان حاصل شود" انتهی
باب سیام- در علاج طاعون حضرت عبدالبهاء در لوحاطبّاء بر آنند که اين درد را درمانی نه و اين نيش را نوشی
نيست ولی در ايّام طاعون گرفتن خون بافراط و شرب مبرّدات
و نوشيدن آب زرشک نيز بافراط بسيار مفيد است علی الخصوص
پيش از ابتلای باين درد در اوقات وقوع طاعون در مدينه
و قری اگر چنانچه نفسی مداومت در آن وقت نمايد محافظت
ص ٣٤باب سی و يکم- لوح مبارک در جواب هشت سؤال قوله الاحلی:
(لوح معاون التجّار نراقی )".... جواب سؤال اوّل شواطی نهر الرين بخون رنگين شد
و من بعد نيز خواهد گشت ثانی قد ظهر سرّ التنکيس لرمز
الرّئيس اين اشارت بعبارت حضرت شيخ احسائی است کهدر اخبار بظهور ميفرمايد سرّ التنکيس لرمز الرّئيس اين دو
معنی دارد يکی سرنگونی يعنی انقلاب عظيم حاصل ميشوداعلاکم ادناکم ميشود و معنی ثانی مقصد تغيير شديد است
يعنی جميع آثار و احکام و وقايع از انقلاب و نسخ و تبديل
و تغيير و وقايع عظيمه که در ظهور قبل گرديد دوباره عود
مينمايد طابق النعل بالنّعل ثالث اتّصال نهر اردن ببحر
اعظم بيانش واضح و مبرهن است از جمله اشاره بتشريفدر اين بلاد است يعنی حضرت مقصود ربّ الجنود در بقعه
مبارکه ارض مقدّس وادی ايمن آيد و بانوار تقديس تجلّی
و جلوه فرمايد رابع مراد از جنّ در آيه مبارکه فرقان
نفوسی هستند که ايمان و انکارشان مستور و مخفی استخامس ادای صلوة کبير روزی يکمرتبه کافی و هر نفسی که اين
صلوة بگزارد از ادای صلوة وسطی و صغری معاف است.و تأثّر قلوب و چون شدّت تأثّر در قلوب حاصل شود ضرر
يحتمل واقع گردد و آيه و يزلقونک بابصارهم کنايه از حدّت
و شدّت نظر از روی غضب است و عليک البهاء الابهی ع ع"
باب سی و دوم- در جواب چند سؤالحال بکلّی بپريشانی فکر مبتلا شدهاند سبب اين است که
اين اشخاص با نفوس غافله معاشر گشتهاند و مخالفتالفت کنند القاء شبهات نمايند کم کم اين سمّ مهلک در
نفوس مستمعينی تأثير کند زيرا غافلين اين ايّام را ميزان
ادراک حسّ است و ميزان حسّ ناقص و در سفر اروپا در لندرا در
مدرسه عاليّه اکسفورد که اعظم دار الفنون عالم استدر مقابل صد و هفتاد و پنج فيلسوف ادلّه قاطعه اقامه شد
که ميزان حسّ ناقص است و البتّه در جرائد خواندهايد
و امّا عبارت کلمه مبارکه در اسرار مکنونه که باين مضمون ميفرمايد
"هيکل بقا از عقبه زمرّدی وفا بسدره منتهی رجوع نمود و
گريست و کروبيان از ناله او گريستند چون استفسار شدهيکل بقا فرمود در عقبه وفا منتظر ماندم و رائحه وفا نيافتم
چون رجوع نمودم حمامات قدسی چند را ديدم در دستکلاب ارض مبتلا و حوريّه الهی سؤال از اسامی آنها نمود
جميع مذکور شدند مگر اسمی از اسماء چون حرف اوّل اسم
از لسان جاری شد اهل غرفات بيرون دويدند و چون حرفثانی شنيدند بر تراب ريختند و از مکمن غيب ندا بلند شد
که زياده بر اين جائز نه " اين مضمون آن کلمات مکنونه است
نه عين عبارت باری ملاحظه نمائيد آن اسمی که در آن زمان
ص ٣٧چه کردند و چه جفائی روا داشتند اذيّتی نبود که نکردند
و صدمهای نماند که نزدند و بسيف جفا هردم جسد مظلوم را
قطعه قطعه نمودند و اين در نزد عبد واضح و مشهوداست عجبتر از اين آنکه با وجود اين ظلم و ستم و شدّت جفا
اظهار مظلوميت نيز ميفرمايند فاعتبروا يا اولی الالباب
و امّا پر و شانه که در کلمه مبارکه مکنونه مذکور آن ميثاق
الهی است اين عهد و ميثاق از برای آن گرفته شده که وفا
بعبدالبهاء نمايند نه اينکه گلوی مبارک يعنی امر مبارک را
بخراشند ولی بکلّی چشم از انصاف بسته بنهايت جفا و اعتساف پرداختند."
باب سی و سوم- در جواب سؤال سائل از بيوفايانای ثابت بر پيمان، نامه مورّخ يازدهم جولای رسيد و دو تلغراف
از شما رسيد يکی سؤال از مستر اسپراک و يکی بالاشتراک
با امة الله روزه طلب توفيق نموده بوديد از عبريت يحيائيها
و سائرين مضطرب نشويد اين مسائل مثل کف دريا استميآيد و ميگذرد امّا يحيائيها مناسبت ندارد که در مجلس
شماها حاضر شوند زيرا آنان را مقصدی جز القاء شبهات نه
ص ٣٨چون پای ثابت و استقامت بنمايند توفيقات صمدانيّه شامل
حال گردد روزی خواهد آمد که ذکری از اينها نخواهدماند محزون مباشيد مغموم نگرديد بکمال قوّت قيام نمائيد
زيرا اين نفوس مانند ثعالبند و بندگان جمال مبارک اسد
غالب و عنقريب اين ظاهر و آشکار گردد جميع احبّا را از قبل
من تحيّت ابدع ابهی برسان شخصی بر من اعتراض نمودهکه تمدّن الملک چرا طرد شد و حال آنکه بايد جميع طوائف
عالم را دوست داشت ولکن اينقدر ملاحظه ننموده که نفس
مبارک حضرت بهاءالله نفوسی را طرد نمودند و در کلمات
مبارک نهايت تحذير از معاشرت منافقين ميفرمايند بلیمنافقين معاشرت و الفت ممکن نيست زيرا مضرّت بر امر واقع
شود منافقين در امر رخنه نمايند و بکلّی اساس امر الهی را از
ريشه بر اندازند الفت با منافقين مانند آنست که انسان
ماری را در قميص خود بپروراند يا عقرب را در آستين خود
منزل دهد جميع حواريين مسيح از يهودای اسخر يوطیاجتناب نمودند و همچنين در مکاتيب بولس مطالعه نمائيد که
چقدر منع از معاشرت با منافقين کرده است و همچنين بعد
ص ٣٩از حضرت موسی عليه السلام ملاحظه نمائيد که منافقين اسرائيل
گوساله پرستيدند حال اگر چنين واقعه واقع شود آيا بايد
با آنان بنهايت محبّت آميزش کرد و متابعت نمود اين چه
فکر باطل است يک ياربعام منافق در زمان رحبعامبنی اسرائيل را نهايت بعبادت بعل مبتلا کرد آيا بايد
چنين انسانی را نهايت آميزش و محبّت و الفت نمود؟ يا
آنکه بايد نفوس را از چنين اشخاص محفوظ نمود ولیبجميع ملل عالم بايد در نهايت محبّت و مهربانی باشيم
يعنی نفوسی که نميدانند نه منافقين زيرا منافق سبب شود
فساد عظيمی در ميان آيد ما با کسی نزاعی نداريم نهايتش
اين است که تمدّن الملک بين اصحاب فتنه انداختبدرجهای که نزديک بود بکلّی بنيان الهی بر افتد بکرّات
توبه کرد بعد از توبه باز فساد کرد نهايت تلغرافی در حقّ
او مرقوم گشت که تمدّن الملک توحّش است معاشرت با او
جائز نيست و اگر چنين نميشد بنيان الهی بکلّی در طهران
منهدم ميگشت اين عبد را مقصدی جز خير عموم عالم انسانی نه
امّا اگر ماری مثل تمدّن الملک هجوم کند مجبور بر آنم که
احبّا را بيدار کنم و اگر نکنم عند الله و عند الخلق مسئولم
ص ٤٠امّا اگر نفسی ضرّی بشخص من وارد آرد نه امر الله ولو عضوی
از اعضاء مرا قطع نمايد فورا عفو نمايم و بنهايت مهربانی
باو پردازم در اين موقع دشمن را دوست شمرم امّا اگر نفسی
ضرّ بامر الله رساند او را دوست نشمرم و اگر وهنی بر امر الله
وارد آرد البتّه تمکين ننمايم و عليکم البهاء الابهی عبدالبهاء عباس
باب سی و چهارم- در جواب سؤالات اربعهحضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح لاهيجان جناب ميرزا
مهدی سليل حضرت خليل جليل رفيق حاجی امين عليه بهاء الله ميفرمايند:
هو اللهای بنده ربّ الجنود، .... نوشتجات اين عبد را با الواح
مقدّسه مبارکه در يک کتاب جمع نمودن جائز نه الواح رحمانيّه
با هيچ آثاری جمعش جائز نه شجره حضرت آدم مقام بلوغمعده شيرخوار هضم نتواند و نتيجه بر عکس بخشد و از غذای
اصلی باز ماند . شرارت شمر و درندگی و خونخوارگی يزيد
از تهوّر خود ايشان قضا را نبايد متّهم نمود قدر استعداد و
ص ٤١و لياقت و اندازه خود اشياست زيرا معنی قدر اندازه است
و قضای الهی که عبارت از حکم ربّانی در حقيقت اشياست بقدر و اندازه اشيا ظاهر ميشود.
در بقعه مبارکه تلاوت زيارت مخصوصه مقدّم بر ساير مناجاتست
ولی مناجات نيز جائز انتهی .باب سی و پنجم- در باره قضيّه ابو البشر حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا اسحق ولد
قنيحاس همدانی ميفرمايند:تأويل دارد و تفسير خواهد مقصد از ايجاد خلقت روحانی
است و وجود رحمانی و الّا اگر اندک ملاحظه شود اطفال
نيز ادراک کنند که اين کون نامتناهی جهان هستی اينوجود بیپايان اين دستگاه عظيم اين کارخانه قدرت قديم
شش هزار ساله نيست بسيار بيش از اين است چنانچهبدلائل و براهين قاطعه عقليّه و اکتشافيّه بر اهل معارف و
علوم در اين عصر نورانی معلوم گرديد اليوم آثاری اکتشاف
يافته که ثابت و محقّق است که ده هزار سال پيش بوده از
علم طبقات ارض اين سرّ مکتوم مفهوم ميگردد که عمر عالم بيش از تصوّر بشر است" انتهی .
ص ٤٢باب سی و ششم- در باره اينکه عدم ذکر در الواح مبارک نفس جواز است:
از کلک اطهر مرکز پيمان در لوح فائزه نازل قوله الاحلی:
.".....سؤالی که نموده بوديد عدم ذکر در الواح الهیباب سی و هفتم- در تحقيق داستان عزيز و ذو القرنين.
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب نوش آبادی فرمودهاند:
".... مسئله عزيز عليه السلام حقيقتش اينست که مقصود ملّت
حضرت موسی بود که بهجوم بخت النصر اسير و ذليل شدهبودند و از ارض مقدّس هفتاد هزار نفر ببابل اسير برده بودند
اين ملّت صد سال مرده و مضمحل شده بود حضرت عزيز ازاين واقعه محزون و مکدّر لهذا بشارت باو رسيد که اين
ملّت دوباره جان گيرد چنانکه واقع شد و امّا حضرت خضر
حقيقت موسی بود نه شخص ديگر بحکم حقيقت احکامی صادرميشد که عقول بشريّت از ادراک آن عاجز بود زيرا خارق العاده
بود مقصود از اين قضيّه اينست که مظاهر مقدّسه الهيّه
يفعل ما يشاء و يحکم ما يريدند آنچه بفرمايند بايد اطاعت
نمود و ابداً شک و شبهه بخاطر نياورد که اين حکم بظاهر
موافق عدل و انصاف هست يا نيست اين ذهول فکریمنتهی بعصيان و طغيان گردد اينست حقيقت مسئله که باين عنوان بيان شده .
و امّا آيات در خصوص ذو القرنين از آيات متشابهات است
تأويل دارد معترضين اين حکايت را دام تزوير نمودندو سؤال کردند که شايد جواب مخالف آراء آنان صادر شود
و اين سبب تزلزل اهل ايمان گردد لهذا قضيّه ذو القرنين
بحسب ظاهر موافق آراء سايرين نازل شد تا اعتراض نتوانند
ولی در هر کلمه رمزی مقصد از ذو القرنين حضرت امير بود که
بقلب سير و سياحت در جميع آفاق نمود و تحرّی مظهر کلّی کرد
ملاحظه فرمود که شمس حقيقت در قالب ترابی و مائی پنهانست " انتهی
باب سی و هشتم - در بيان معنی ملائکه و جنّ" امّا ما سئلت يا ايّها المتوجّه الی ساحة البقاء و المقتبس
من قبسات شجرة طور السيناء من الملائکة و المراد بهذا الاسم
فی الآيات الالهيّه فاعلم بانّ له معان شتّی و فی مقام
الخلق يطلق علی الذين قدّست اذيالهم عن الشهواتو يتّبعون ربّ السموات فی کلّ الصفات و هذا الاسم يطلق
علی باطنهم و يحکی عن سرّهم و حقيقتهم و اولئک الذين
يذکرهم الله فی آياته و يسميهم باسماء شتّی و انّی اذکر لک
ص ٤٤من اسمائهم و افسّره لک لکی تعرف المقصود معانی کلمات
حضرة المعبود منها حملة العرش فاعلم بانّ المراد منالعرش هو قلب الانسان کما تغرّد عندليب البقاء و ورقاء
العماء قلب المؤمن عرش الرحمن و نطق لسان العظمةفی الکلمات المکنونه فؤادک منزلی قدّسه لنزولی و روحک
منظری طهّره لظهوری لانّه يقبل تجلّی الجمال و يستقرّ عليه
سلطان محبّة مالک المبدأ و المآل و فی مقام الحقّ يطلق
علی انبياء الله و رسله کما قال تبارک و تعالی فی القرآن الکريم
الحمد لله فاطر السموات و الارض جاعل الملائکة اولیاجنحة مثنی و ثلاث و رباع و قد اراد ربّ العزّة من الاجنحة
فيهذه الآية شؤون الآيات و اقسام البيّنات الّتی بعثهم
بها و جعلها سبب وصول العباد الی معدن الرشادو هداية الخلق الی جنّة الحبّ و الوداد لانّها هی السبب
الاعظم لترقّی العالم و الجناح الاقوم لطيران القلوب الصافية
الی جنّة الاحديّة و مقام قدس الواحديّه لذا سمّيت بالاجنحة
فی الکتب الالهيّه فو الله يا ايّها المتوجّه لو يسمع احد من
آيات ربّه يسمع الفؤاد و يدرک لذّة المعانی الّتی سترت
فيها ليرتقی الی منتهی مقامات السداد و يتصاعد من العوالم
الترابيّة الی العوالم الحقيقيّه و فی مقام يطلق هذا الاسم
علی مشيّة الله النافذة و ارادته المحيطة الکاملة لانّها هی علّة
ص ٤٥و انّ هذا الاسم يطلق علی جميع الصفات الالهيّة و انّی لو اريد
ان افصّل فيهذ المقام ليطول الکلام و من يريد ان يطلّع
و يعرف بالتفصيل فليقرء آيات الله العزيز الجميل و يتفکّر
فی المقامات الّتی نزلت هذا الاسم اذاً يعرف المراد و يقنع
عمّا ذکر فی کتب العباد و فيمقام يطلق هذا الاسم علی احکام
نزلت من سماء مشيّة الرحمن و جعلها الله السبب الاعظم
لحفظ العالم و قدّر بها الموت و الحياة و انّها هی فی مقام
اخذ الروح عن المشرکين تسمی عزرائيل و فيمقام حفظعباد الله عن الآفات تسمی ملائکة حافظات و فيکلّ مقام تسمی
فی الآيات الالهيّة باسم مخصوص و لا يقدر العاقل ان يشکّ
و يضطرب من اختلافات الاسماء الّتی نزلت فی کتب الانبياء
ثمّ اعلم يا ايّها المؤمن بالله بانّ الذی خلق الوجود
من العدم و علّم الانسان ما لا يعلم يکون مختاراً فيما يشاء
و مقتدرا علی ما يريد من خلق جديد و لا ينکر العارف قدرته
القادرة و قوّته القويّة القاهرة و يوقن کلّ بصير بانّه لو يشاء
ليخلق خلقاً لا تدرکه حوادث الزمان و لا يحيط عليه حواسّ
من فی الامکان و انّی فيهذا المقام اکتب لک ما نزل من
جبروت الله العزيز الجميل فی جواب من سئل ربّه الجليل
من جبرئيل قوله جلّت عظمته و علت قدرته ( و امّا ما سئلت
ص ٤٦من جبرئيل اذاً جبرئيل قام لدی الوجه و يقول يا ايّها
السائل فاعلم اذا تکلّم لسان العظمة بکلمته العليا يا
جبرئيل ترانی موجوداً علی احسن الصور فی ظاهر الظاهر
لا تعجب من ذلک ان ربّک لهو المقتدر القدير ).و امّا ما سئلت من الجنّ فاعلم بانّ الله تعالی خلق الانسان
من اربع عناصر النار و الهواء و الماء و التراب و ظهر من النار
الحرارة و منها ظهرت الحرکة و لمّا غلب فی الانسان طبيعة
النار علی ساير الطبايع يطلق عليه هذا الاسم و هو فی
الحقيقة الاوّليّة يطلق علی المؤمنين بالله و الموقنين بآياته
و المجاهدين فی سبيله لانّهم خلقوا من نار الکلمة الربّانيّة
الّتی تکلّم بها لسان العظمه قال و قوله الحقّ و خلق
الجان من مارج من نار و کذلک وصفهم فی کتابه المبينبقوله المتين اشدّاء علی الکفّار لانّ فيمقام الجهاد مع اهل
العناد تراهم کالبرق اللامع و الرمح القامع تعالی من حرّکهم
بتلک النار الموقدة و لمّا تنظر الی رحمهم و لطفهم و اتّباعهم
امر الله و تقديسهم عمّا سواه تسمّيهم بالملائکة کما ذکرنا
فی بدو الکلام و فيمقام يطلق علی الذين يسبقون فی الايمان
عمّا دونهم بما يری منهم سرعة الحرکة من النار الموقدة من
الکلمة الالهيّة لانّ من قلوبهم ترتفع زفرات المحبّة و الوداد
فی بواطنهم تلتهب نيران مودّة مالک المبدأ و المعاداذاً فاعرف يا ايّها السائل بانّا فسّرنا لک التفسير الحقيقی
فيهذا الاسم ولکن فاعلم بانّه يطلق علی غير المؤمنين مجازاً
بما يری منهم من الکبر و الاستکبار فی امر الله و المحاربة
و المجاهدة مع انبياء الله و يدلّ علی هذين التفسيرين ما
نزل من جبروت مشيّة الله ربّ العالمين فی سورة الجنّ قوله
تعالی قل اوحی اليّ انّه استمع نفر من الجنّ فقالوا انّا
سمعنا قرآناً عجباً يهدی الی الرشد فآمنّا به و لن نشرک بربّنا
احداً الی قوله تعالی و انّا منّا الصالحون و منّا دون ذلک
کنّا طرائق قدداً فيا ايّها العبد المتوجّه الی الله قد نزل
فی آيات مالک المبدأ و المآل کلّما يخطر بالبال فلا تحتاج
بالجواب و السؤال ولکن احتياج اهل الوداد هو منتشتّت الالواح فی البلاد نسئل الله بان يوفّق احبّائه علی
قرائة الآياته و الواحه و يؤيّدهم علی عرفانها و الاستغناء عمّا
دونها و نسئله تعالی بان يقدّر لک و لاحبّائه خير الدنيا
و الآخرة و يسکنکم فی ظلال شجرة عنايته و الطافه و يشربکم
من معين رحمته و افضاله انّه علی کلّ شیء قدير لا اله الّا هو
الواحد الفرد العزيز الحکيم" انتهیحضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح آقا ميرزا فضل الله خان
ابن بنان الملک ميفرمايند قوله الاحلی:" سؤال از رئيس که در آيه مبارکه مذکور است نموده بوديد
اين رئيس عالی پاشاست که سبب نقل از عراق بحدودايفلاق و از آنجا بسجن عکّا شد و مقصود از جبل تينا و زيتا
دو جبل مقدّس است که در قرآن به تين و زيتون ناميده شده
و در ارض مقدّسه واقع شدهاند و امّا ک و ظ حروف منقطعه
که در بدايت لوحی از الواح مبارک صادر مقصد اسم کاظم
است و ارض حمراء و کثيب احمر مقصد مقام قضا استزيرا در اصطلاح اهل الله بيضاء مقام مشيّت است و خضرا
مقام قدر است و حمرا مقام قضاست و صفرا مقام امضاءاعلی روحی له الفداء در احسن القصص خطاباً بجمال مبارک
ميفرمايد يا سيّدنا الاکبر قد فديت بکلّی لک و ما تمنيّت
الّا القتل فی سبيلک و امّا مقام فنا در نزد صوفيّه آنان را گمان
چنان که حقيقت حادثه ممکن است تجرّد از عالم حدوثاز صفت حديدی تجرّد حاصل نمايد و صفت نار در او ظاهر و
آشکار گردد و اين مقام را گويند برياضت و سلوک حاصل گردد
و ظهور آنرا بتوهّم تصوّر در خود مينمودند لهذا انا الحقّ
ميگفتند و حال آنکه حادث از صفت حدوث که لازمه ذاتیاوست تجرّد نتواند چه که لزوم ذاتی او است و لزوم ذاتی
ص ٤٩انفکاک از ذات شیء ننمايد امّا در الواح الهيّه ذکر مقام
فنای از خود و بقای بالله هست مقصود از فنا در الواح
الهيّه اين است که انسان بکلّی خود را فنای حقّ ميکند
يعنی منقطع از هر چيز گردد و روح و قلب و جسم و راحت
و سرور و نعمت و عزّت جميع شئون شخصی خويش را فدایو تجرّد از شئون بشری خويش نمايد و بنار محبّت الله بر افروزد
و لسان بذکر و ثنای حقّ بگشايد و باوصاف تقديس و تنزيه
متجلّی گردد و بتربيت خويش و هدايت نفوس بپردازد يعنی
جميع شئون متعلّق بخود را فدا و فنا نمايد چون باينمقام
رسد البتّه پرتو عنايت برافروزد و حجبات بيگانگی بسوزد
و اراده و مقصدی از برای او نماند و در تحت اراده الهی
متحرّک گردد و بنفثات روح القدس زنده شود.مرکز ميثاق جلّ شأنه الاعظم در لوح جناب عبدالله مطلق فرمودهاند:
طهران جناب آقا ميرزا عبدالله طهرانی ابن مرحوم استاد
ص ٥٠امّا آيه قرآن که در حقّ حامل امانت کبری ظلوم و جهول
ميفرمايد اين ظلوم و جهول مبالغه ظالم و جاهل نيستدر لوح مرحوم ناطق نيستانی حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:
"از نفوس مبارکه اشخاص خمسه سؤال نموده بودی يکی ازآنها حضرت متصاعد الی الله حاجی ميرزا محمّد تقی افنان
است". و در لوح احبّای بادکوبه آقا موسی و آقا کيشیفرمودهاند قوله الاحلی "..... ولی در اين ظهور اعظم
دو برابر آنانند در اين دور بديع هيجده حروف حیو ذات مقدّس حضرت اعلی که جمعاً نوزده نفر ميگردد و همچنين
پنج نفس مقدّس مبارک ديگر که حال ذکر ايشان حکمت اقتضا
ننمايد بعداً ظاهر و آشکار شود" انتهیرقّ منشور قرائت گشت" ميباشد مرکز ميثاق جلّ ثنائه فرمودهاند:
"امّا مسئله امام دوازدهم چون در نفس احاديث ائمّهالسلام را نفس قائم موعود شمردند و در جائی ديگر و حديثی
ديگر وفات محمّد بن الحسن عليه السلام و تولّد قائم منتظر
را در آخر الزمان بيان ميفرمايند پس بجهت توافق بيندو حديث چاره از برای نفسی نه مگر آنکه تيقّن نمايد که امام
دوازدهم قائم موعود در حيّز ملکوت روحاً موجود بود و در يوم
ظهور جسماً مشهود گشت باين تجسّم شخصی ثانی گشتو ان من شیء الّا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم
آنچه در حيّز ملک ظاهر گردد اوّل در حيّز ملکوت بوده و حکم
وجود داشت اين مسئله امام دوازدهم و قائم موعودداشته باشد هيچيک از اين روايات مختلفه متباينه متعارضه
را اعتماد ننمايد حضرات شيعيان هر يک از ائمّه اطهار را
در يومش قائم ميدانستند و منتظر خروج او بودند بعد از
حضرت امام حسن عسکری رؤسا ملاحظه کردند بنياد اميدشيعيان بکلّی ويران خواهد شد و مأيوس و مضمحل خواهند
گشت خواستند بوسيلهای نگهداری کنند لهذا کنايه و استعاره
ص ٥٢و مجاز و تأويل بکار برده و روايات مختلفه پديدار شد
و حقيقت حال اينست که شيعيان بعد از امام حسن عسکریتشبّث نمودند و او را تهنيت و تبريک بامامت گفتند و قسمی
بکلّی منصرف شدند و قسمی ديگر بغيبوبت تشبّث نمودندظهور حقّ با وجود آنکه بنصّ صريح من دون تفسير و تأويل
منصوص قرآن است قوله تبارک و تعالی و جاء ربّک و الملک
صفاً صفاً در اين شبهه نمايند و تزلزل بنمايند و تأويل
رکيک کنند و برواياتی که در نهايت تزلزل است تشبّثبلاهت است و نادانی و اين چه حماقت و سرگردانی و عليک التحيّة و الثّناء ع ع" انتهی
باب چهل و سوم- لوح مبارک در باره دستور تبليغ و نشر کتب امری:
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ميرزا محمود زرقانی ميفرمايند:
" اگر چنانچه در اقبال ناس حال فتوری مشاهده نمائیتخم افشانی نمائيم ديگر انباتش با خداست البتّه روزی
باران رحمت و حرارت آفتاب حقيقت بروياند.در خصوص ترجمه و طبع الواح الهيّه مرقوم نموده بوديد
اين مناسب نيست حال عطش مردم تسکين شود بايد اوّلالآن اگر کتب مقدّسه ترجمه و طبع و نشر شود هر کس لوحی
بدست آرد و بقرائت آن اکتفا نمايد و گويد من بر اساس
اين طايفه مطّلع شدم ديگر احتياج بفحص ندارم و حالآنکه الواح را بايد مبيّن بيان نمايد يعنی اوّل مبيّن
تأسيس کند بعد از تأسيس و استدلال يک لوحی قرائتانجيل را بالسن مختلفه ترجمه نمودند و طبع کردند و منتشر
نمودند يک نفس بقرائت اين کتب محبّت بحضرت مسيححاصل ننمود پس معلوم شد که طبع و نشر موافق مصلحت نه
اگر چنانچه بسيار لزوم بنظر آيد مقاله را ترجمه نمائيد و طبع و نشر کنيد" انتهی
باب چهل و چهارم- در باره ترجمه کتاب اقدس و جمع آوری خوارق عادات:
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در يکی از الواح ميفرمايند:
ص ٥٤"در خصوص ترجمه کتاب اقدس که يکی از احبّاء الله نموده
مرقوم فرموده بوديد اگر چه مقاصد جناب مترجم خير بوده
لکن از اينجهت که اينگونه امور در اين ايّام سبب اختلاف
ميشود لهذا جائز نه .... و امّا قضيّه تحرير و جمع کردن آثار
عجيبه و غرائب خوارق عادات که از جمال قدم مشهودباب چهل و پنجم- در وظائف محفل روحانی و شارعيّت بيت العدل و مسئله حقوق
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح جناب آقا ميرزا مهدی آقا اخوان الصفا ميفرمايند:
"محفل روحانی فی الحقيقه انجمن بجهت ترويج تبليغضعفا و فقرا امّا بيت عدل حاکمست و شارع احکاميکه در
نصوص الهی موجود نه تشريع مينمايد و اين بيت عدل بعد
از اعلاء و اعلان امر الله بانتخاب عمومی بقاعده انتخاب مجلس ملّت انتخاب ميشود ع ع"
"حقوق بر جميع ما يملک تعلّق ميگيرد ولکن اگر شخصی حقوق
بر ملکی را ايفا نموده و واردات آن ملک بقدر احتياج اوست
ص ٥٥ديگر بر آن شخص حقوق ترتّب نيابد بر آلات و ادوات زراعت
حتّی حيوانات حرث باندازهای که لزومست حقوق ترتبّ نگردد ع ع" انتهی
باب چهل و ششم- لوح مبارک در باره تعدّد زوجاتای کنيز عزيز الهی، نامه شما رسيد سؤالی که نموده بوديد
از پيش ديگران نمودهاند مفصّلاً جواب داده شد حال نيز
مختصر جواب مرقوم ميگردد و آن اينست که تعدّد زوجاتسابقه و نظر بحکمتهای متعدّده پيش از نزول کتاب اقدس
جمع بين دو زوجه فرمودند در زمان واحد در دوره ابراهيم
و موسی و نيز داود و سليمان تعدّد زوجات جائز بوديعقوب جمع بين چهار کرد و ابراهيم زوجات متعدّد داشت
و داود نود و نه زوجه داشت امّا حضرت بهاءالله جمعدو زوجه در شريعة سابقه فرمود چون يکی از آن دو در گذشت
ديگری بعقد نکاح در آمد ولی بعد از نزول کتاب اقدسو امّا کتاب اقدس مرجع احکامست بموجب آن بايد عمل شود
جميع ياران را تحيّت ابدع ابهی برسانيد و عليک البهاء
ص ٥٦باب چهل و هفتم- لوح مبارک در تبيين آيات کلمات مکنونه
حضرت عبدالبهاء راجع بلوح ياقوتی و لوح پنجم فردوس که
در کلمات مکنونه نازل، ميفرمايند قوله تعالی:"اين الواح ملکوت است که از قلم اعلی در لوح محفوظ مرقوم
است چنين الواحی از عالم ملکوت در عالم ناسوت نازل نگشته
بلکه در خزائن غيبيّه محفوظ و مصون است اگر وقتی نفسی
چنين الواحی ابراز نمايد و نسبتش بحقّ دهد که اين لوح
ياقوتست يا لوح پنجم از فردوس است اصل ندارد ع ع"و در باره عهد جبل فاران در بقعه مبارکه زمان که در کلمات
مکنونه نازل ميفرمايند قوله العزيز:"اين عهد و ميثاق است که جمال مبارک در ارض مقدّس بقلم
اعلی در ظلّ شجره انيسا گرفتهاند و بعد از صعود اعلان شد. ع ع"
و در باره عقبه زمرّدی وفا که در کلمات مکنونه مذکور ميفرمايند
قوله تعالی:"مقام و عقبه زمرّدی باصطلاح شيخ جليل احسائی و حضرت
اعلی روحی له الفداء عالم قدر است و اين عقبه بسيار صعب المرور است ع ع "
و راجع باسمی که اوّل و دوم آن ذکر شد و اهل غرفات از مکامن
ص ٥٧عزّ خود بيرون دويدند و بر تراب ريختند که در کلمات مکنونه
نازل ميفرمايند قوله العزيز "آن اسم عظيم اسم اعظم است
مراد جمال مبارک است و آنچه اليوم در دست است معانیو راجع بآيه مبارکه اصل الخسران لمن مضت ايّامه و ما عرف
نفسه ميفرمايند قوله التعالی:"مقصود اين است که انسان تا حقّ را نشناسد از شناسائی
خود نيز محرومست زيرا بايد اوّل انسان نور آفتاب را ادراک
نمايد و نور خويش را نيز مشاهده کند زيرا بینور هيچ چيز مشاهده نشود ع ع"
باب چهل و هشتم- در باره جواب مجعولات ادوارد برون"ايّها الرجل الجليل حضرت ابی الفضائل روحی له الفدا
در ايّام حيات دمی آرام نگرفت و شبی در بالين راحت نيارميد
شب و روز بترويج امر الله و اعلاء کلمة الله و اقامه حجّت و برهان
و تحرير جواب بر اعتراضات کلّ افّاک اثيم بپرداختالحمد لله بفضل و موهبت کبری از کلک مشکين آن بزرگوار
رسائل چندی سمت تحرير يافت در ايّام اخير کتابی درولی بعد از صعود آن بزرگوار آن کتاب مبين از ميان رفت
حال بعضی از محفوظات و مسودّات و يادداشتها باقیمانده بود آنها را بطهران فرستادم که شما و جناب نعيم
و جناب ابن ابهر و جناب ابن اصدق و جناب ملّا محمّد علی
قائينی و جناب سمندر و جناب آقا سيّد مهدی ابن اختآن بزرگوار محفلی بيارائيد که در نهايت درجه ضبط و ربط
باشد و از آن اوراق يک کتاب يا دو کتاب با رسائل متعدّده
استخراج نمائيد که طبع و نشر شود و زحمت آن بزرگوار هدر نرود" .
و نيز در لوح اديب ميفرمايند: " در خصوص جواب مجعولات
ادوارد برون مرقوم نموده بوديد اين قضيّه مهمّ است جواب
لازم دارد و البتّه بتمام همّت بکوشيد تا واضح گردد که اين
تاريخ حاجی ميرزا جانی مرحوم مسموم شده است و تحريفگشته و يموتیها با ادوارد برون متّفق شدهاند و اين
مفتريات و دسائس را بميان آوردهاند" انتهیحضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح ملّا يوسف قائن ميفرمايند:
"در خصوص افيون مرقوم نموديد شارب و شاری و بايعکلّ محروم از فيض و عنايت الهی هستند و بصريح نصّ الهی
حرام است شارب الخمر صد درجه تفضيل بر شارب افيونضجيع را تا توانی از شرب افيون منع و زجر نما بلکه انشاء الله
متنبّه گردد و از اين مصيبت کبری نجات يابد و الّا يأخذها
الله اخذ عزيز مقتدر من راضی بفصل نميشوم ولی او خود
داند بلائی اعظم از اين مشاهده خواهد نمود مرا آرزوچنانست که احبّا کم کم از شرب دخان نيز احتراز نمايند تا چه رسد بافيون .
و امّا مسئله ثواب و عقاب چون مبنی بر فوز و حرمانست
لهذا ابديست زيرا اين حرمان منبعث از کينونت مجرمستدليل بر قدم ذاتی امکانی در اين دار فانی مختصر اينست
که سلطنت الهيّه قديمست و وجود کائنات از فيوضات قديمه
شمس حقيقتست شمس بیشعاع تصوّر نتوان نمود جميعاسماء و صفات الهيّه قديم است و مقتضيات آن نيز قديم". انتهی
باب پنجاهم- در جواب دو سؤال:ای بنده درگاه الهی، در اين يوم مبارک اميدم چنان است
که بآنچه شايان و سزاوار است موفّق گردی چون نيّتنيّت اگر چنانچه در تصوّر و تصمّم قوی باشد آن را نيز مجازات
خفيفه بيک درجه مقدّر است ولی تصوّرات واهيه که از قبيل
اوهامست مجرد خطورش از حصول فتور است اين تصوّراتکلّ مأمور بآنند که تعقيب اموری که نتايج عظيمه ندارد ننمايند
و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباسباب پنجاه و يکم- بيان مبارک در باره حوادث ناگهانی
در سفرنامه جلد اوّل مسطور است:"يکی از دوستان ديگر از بلايای وارده و حوادث ناگهانی
سؤال نموده فرمودند سلسله موجودات بيک قانون عمومیو نظام الهی مربوط است و جميع کائنات بهم مرتبط نميشود
حلقهای از آن بهم خورد مگر آنکه مربوط بآن ارتباط و نظام
ص ٦١عموميست و آنچه واقع ميشود از مقتضيات آنست و مبنی بر حکمت
بالغه زيرا اين تقادير الهيّه است که هر گياهی برويد
آخر پژمرده ميشود و هر زراعت سبز و خرّمی خشک ميگردد
و هر جمعی پريشان و هر ترکيبی تشتيت مييابد اينها همه از
مقتضيات آن نظام عمومی و رابطه کلّيهايست که بتقدير الهی تعبير شده " انتهی .
باب پنجاه و دوم- در مسئله اقتصادیاساس مسئله را از برای شما بيان ميکنم تا واضح و مبرهن شود
که اين مسئله اقتصادی جز بموجب اين تعاليم حلّ تامّ نيابد
بلکه ممتنع و محال و آن اينست که اين مسئله اقتصاد را بايد
از دهقان ابتدا نمود تا منتهی باصناف ديگر گردد زيرا
عدد دهقان بر جميع اصناف اضعاف مضاعف است لهذاسزاوار چنان است که از دهقان ابتدا شود و دهقان اوّل عامل
است در هيئت اجتماعيّه باری در هر قريهای بايد که از عقلاء
ص ٦٢آن قريه انجمنی تشکيل شود که قريه در زير اداره آن انجمن
باشد و همچنين يک مخزن عمومی تأسيس شود و کاتبیتعيين گردد و در وقت خرمن بمعرفت آن انجمن از حاصلات
عموم مقاديری معيّن بجهت آن مخزن گرفته شود اين مخزن
هفت واردات دارد واردات عشريّه - رسوم حيوانات - مال
بيوارث - لقطه يعنی چيزی که يافته شود و صاحب نداشته
باشد - دفينه اگر پيدا شود ثلثش راجع باين مخزن است -
معادن ثلثش راجع باين مخزن است و تبرّعات. خلاصه هفت مصرف دارد :
اوّل مصارف معتدله عمومی مانند مصارف مخزن و اداره صحّت
عمومی - ثانی ادای عشر حکومت - ثالث ادای رسوم حيوانات
بحکومت - رابع اداره ايتام - خامس اداره اعاشه عجزه- سادس اداره مکتب - سابع اکمال معيشت ضروريّه فقراء.
اوّل واردات عشر است و آن بايد چنين گرفته شود مثلاً
ملاحظه ميشود که يکنفر واردات عموميّهاش پانصد دولار است
و مصارف ضروريّهاش پانصد دولار از او چيزی عشر گرفته
نميشود. شخصی ديگر مصارفاتش پانصد دولار است ولیوارداتش هزار دولار از او عشر گرفته ميشود زيرا زيادتر
از احتياجات ضروريّه دارد. اگر عشر بدهد در معيشتش خللی
وارد نگردد. ديگری مصارف او هزار و وارداتش پنج هزار
ص ٦٣از او يک عشر و نصف گرفته ميشود زيرا اضافه زياد دارد.
شخصی ديگر مصارف لازمهاش هزار دولار است ولیوارداتش ده هزار از او دو عشر گرفته ميشود زيرا اضافه
زيادتر دارد - شخصی ديگر مصارف ضروريّهاش چهار يااحتياجات ضروريّهاش که قوّت لايموت باشد پانصد دولار و
در سعی و جهد قصوری ننموده ولی کشتش برکتی نيافتهاين شخص را بايد از مخزن معاونت نمود تا محتاج نماند
و براحت زندگانی نمايد و در هر ده هر قدر ايتام باشد
بجهت اعاشه آنان از اين مخزن بايد مقداری تخصيص نمود
از برای عجزه ده بايد مقداری تخصيص داد از برای نفوس
از کار افتاده محتاج بايد از اين مخزن مقداری تخصيص نمود
از برای اداره معارف مقداری از اين مخزن بايد تخصيص نمود
از برای صحّت اهل ده از اين مخزن بايد مقداری تخصيص نمود
و اگر چيزی زياد بماند آنرا بايد نقل بصندوق عمومی ملّت
بجهت مصارف عمومی کرد چون چنين ترتيب داده شودهر فردی از افراد هيئت اجتماعيّه در نهايت راحت و سرور
زندگانی نمايد و مراتب نيز باقی ماند در مراتب ابداً
خللی واقع نگردد زيرا مراتب از لوازم ضروريّه هيئت اجتماعيّه
ص ٦٤است هيئت اجتماعيّه مانند اردوئی است در اردو مارشال
لازم جنرال لازم کلنل لازم کاپيتان لازم و نفر لازمممکن نيست که کلّ صنف واحد باشد حفظ مراتب لازم است
ولی هر فردی از افراد اردو بايد در نهايت راحت و آسايش
زندگانی نمايد و همچنين شهر را والی لازم قاضی لازمتاجر لازم غنی لازم اصناف لازم و زارع لازم است البتّه اين
مراتب بايد حفظ شود و الّا انتظام عمومی مختل گردد .....
انتهیباب پنجاه و سوم- لوح مبارک در باره تواريخ فلاسفه و
اختلاف نسخههای تورات با يکديگرای کنيز عزيز الهی، نامهای که بتاريخ ششم اپريل ١٩٠٦ مرقوم
نموده بودی رسيد از حصول صحّت ميسيس مان مرقوم نموده
بودی حمد خدا را که آن بنت ملکوت بصحّت روحانیفائز. آفت جسمانی را با وجود صحّت روحانی اهمّيّتی نه
اصل آنست لله الحمد آن موهبت حاصل و بابديّت متّصفمحتجب دختر عزيزش مارگارت اگر بتربيت الهی تربيت شود
ص ٦٥تواريخ فلاسفه سؤال نموده بوديد تاريخ قبل از اسکندر
يونانی بسيار مشوّش است زيرا مسلّم است که تاريخ بعد از
اسکندر ترتيب و انتظام يافت لهذا ابداً بوقايع تاريخيّه و
روايات قبل از اسکندر اعتماد نتوان نمود و اين مسئله در نزد
عموم مورّخين و محقّقين مسلّم است چه بسيار مسئلهای از مسائل
تاريخيّه که در عصر ثامن عشر مسلّم بود و در تاسع عشر مخالف
آن تحقّق يافت لهذا بر اقوال مورّخين و روايات قبل از
اسکندر حتّی زمان حيات نفوس مهمّه اعتماد نه پس در اختلاف
مضمون لوح حکمت و نصوص تاريخيّه تعجّب ننمائيد بايديک قدری در اختلاف عظيم مورّخين و تواريخ متباينه دقّت
نمود چه که مورّخين شرق و غرب بسيار اختلاف دارندو از اين گذشته تورات که اقدم تاريخ شمرده ميشود امروز
سه نسخه موجود تورات عبری که در نزد يهود و علماءکليسای يونانی و نزد شرقيّون معتبر است و تورات سامری که
در نزد سامريون معتبر است اين سه نسخه با يکديگر حتّی در
ص ٦٦تاريخ حيات مشاهير اختلاف عظيم دارد در تورات عبرانی
از طوفان نوح تا ولادت ابراهيم ٢٩٢ سال مثبوت و در تورات
يونانيّه ١٠٧٢ سال مرقوم و در تورات سامريه ١٤٢ سالمذکور و بتفسير هنری اسکات مراجعه نمائيد زيرا جدولی
دارد که اختلاف توراتهای ثلاثه را در تاريخ تولّد جمعی
از سلاله سام مرقوم نموده ملاحظه خواهيد کرد که چقدر
اختلاف دارد و همچنين بحسب نصّ تورات عبرانی از خلقفی الحقيقه اين جای تعجّب است يهود و پروتستان تورات
يونانی را تزييف کنند و يونانيان تورات عبری را تکذيب نمايند
و سامريون تورات عبرانی و يونانی هر دو را انکار کنند
مقصود اين است که حتّی در تاريخ مقدّس که مقدّمترين تواريخ
است اختلاف در اوقات حيات مشاهير موجود تا چه رسدمتّصل بتصحيح تواريخ موجوده شرق و غرب مشغول با وجود
اين چگونه تواريخ مشوّش امم قبل از اسکندر با نصّ الهی
مقابلی نمايد اگر استغرابی مينمايند در اين اختلاف تاريخ
مقدّس تعجّب فرمايند و الّا نصّ الهيّه امر محتوم است و جميع
ص ٦٧تواريخ عالم با نصّ الهی مقابلی ننمايد زيرا تجربه گرديده
که بعد از تحرّی حقيقت و تتّبع در آثار قديمه و قرائن کلّ
راجع به نصوص الهيّه گردند اصل ثبوت حقيقت مظهر کلّی
الهی بود بعد از ثبوت حقيقت او آنچه فرمايد آن صحيحاختلاف البتّه مقاومت با نصّ الهی نکند و در نزد خود مورّخين
مسلّم که تاريخ بعد از اسکندر تدوين يافت و پيش تاريخ
افواهی بود ملاحظه کنيد که تاريخ يونان چقدر مشوّش بود که
زمان حيات اميروس شاعر شهير يونانی هنوز مختلف فيه است
حتّی بعضی برآنند که اميروس وجود نداشته و اين اسماختراعی است. باری بجناب مستر اسپراک نامه مرقوم گرديد
و در طيّ اين مکتوب است اميدوارم که بفضل و عنايت جمال
ابهی شفائی تامّ يابی و بکمال قوّت بخدمت امر پردازی.
ميدانم که در نهايت تعب و مشقّتی ولی اگر ما از جام بلا
قطرهای نوشيم جمالمبارک دريای بلا نوشيدند چون اين
را بخاطر آريم هر مشقّتی راحت شود و هر زحمتی رحمت گردد
جام بلا باده مصفّا شود و زخم جفا مرهم وفا گردد و عليک التحيّة و الثناء ع ع انتهی
ص ٦٨در لوح ابن اصدق از قلم ميثاق جلّ ثنائه نازل قوله الاحلی:
"در خصوص واردين از ارض اقدس و روايات مرقوم نمودهزيرا اگر صدق باشد هم باز اسباب پريشانی است نصوص معمول بهاست و بس" انتهی
باب پنجاه و پنجم- جواب سائل از آيه لوح حکماای منادی پيمان، سؤال از دو مسئله مهمّه نموده بوديد که
تفسير دو آيه از آيات الهی است اين دو آيه را شرحو تفصيل يک سفر جليل لازم و عبدالبهاء عليل و مشاغل و
شواغل عظيم و مکاتيب از شرق و غرب مانند غيث هاطلعموم بیپايان با وجود اين چگونه توان تفسير باين تفصيل
نمود مجالی کجا که اين دو آيه کريمه تشريح شود لذاما تراه اليوم" از اين آيه مبارکه واضح و مشهود که کون در
ترقّيست چنانکه در نزد حکما و فلاسفه قوم نيز اين مسئله
مسلّم است که عالم وجود در نشو و ترقّيست يعنی از حالی بحالی
ص ٦٩ديگر انتقال نموده است امّا بعضی از فلاسفه اروپ را ظنّ
و گمان چنان که ترقّی از جنس بنوع است مثلاً حيوان ترقّی
کرده است تا انسان شده است ولی در نزد انبيا اينقول غير مقبول چنانکه در کتاب مفاوضات موجود است بلکه
ترقّی و نشو در نفس نوع است مثلاً نطفه تدرّج در عالم علقه
و مضغه و جنين و شيرخواری و طفوليّت و بلوغ نمايد تا
برشد رسد حال نفس نوع ترقّی نموده يعنی از عالم نطفه
که عبارت از جنبندهای هست نشو و نما نموده و ترقّی کرده
تا بمقام احسن الخالقين رسيده و ما کان تکون منالحرارة المحدثه يعنی مادّه و هيولای کاينات قوّه اثيريّه
است و غير مشهود و بآثار مثبوت و آثار از جمله قوّه کهربائی
و ضياء و حرارتست که امواج اوست و اين در حکمت طبيعيّه
محقّق و مثبوت و مادّه اثيريّه نامند آن مادّه اثيريّه فاعل
و منفعلست يعنی در عالم کاينات جسمانی آيت مشيّت اوّليّه
است خلق الله الناس بالمشيّة و خلق المشيّة بنفسها لهذا
آن مادّه اثيريّه از جهتی فاعلست زيرا چون امواج در او ظاهر
گردد نمودار شود مثلاً ضياء امواجی است که در آن مادّه
اثيريّه حاصل ميشود و از آن امواج قوّه باصره متأثّر ميگردد
و تأثير مشاهده است چنانکه در هوا امواج حاصل ميشوداز آن امواج عصب صماخ گوش متأثّر ميشود آن تأثير صوتست
ص ٧٠و آن اثر استماع و امّا آيه مبارکه قل انّ الطبيعة بکينونتها
مظهر اسمی المبتعث و المکوّن چون حکمای سلف و خلفمقتضيات جسم انسانيست و مانند احراق نار که از مقتضيات
آنست باری جميع شئون و حوادث و وقايع حتّی حرکتاين طبيعتی که شما مبدأ کاينات و مصدر موجودات ميشماريد
مظهر اسم مبتعث و مکوّن من است يعنی ذات مقدّس کهلا يعرف و لا يدرک و لا ينعت و لا يوصف است بتصوّر نيايد
و ادراک نشايد و مبرّا از هر نعت و محامد و اوصافستحتّی از تعبير علّة العلل نيز منزّه است اين علّت اولی
مصدر کايناتست و تعبير بطبيعت کلّيّه مينمايد زيرا آن
حقايق و شئونی که حکماء بجهت طبيعت کلّيّه ميشمارندهمان شئون و کمالاتی است که در کتب الهيّه بجهت مشيّت
اوّليّه بيان شده است واضح است که مشيّت اوّليّه مظهر
اسم مکنونست بيش از اين فرصت نيست ...." انتهی"و بلّغ تحيّتی و ثنائی علی الرجل الرشيد الشخص الجليل
نعمة ربّک الجميل و قل له انّ اصحاب الکهف و الرقيم عباد
فازوا بالفوز العظيم و آووا الی کهف رحمة ربّک الکريم
رقدوا عن الدنيا و استيقظوا بنفحات الله و التجأوا الی ذلک
الغار ملاذ الابرار و ملجأ الاخيار شريعة ربّک المختار
و شمس الحقيقة تقرضهم ذات اليمين و ذات الشمال و امّا
خلق الجان من مارج من نار فهذا العنصر الناری لا يراه
الابصار بل خفيّ عن الانظار و ظاهر من حيث انّ النفوس
المستورة تحت الاستار سواء کانوا من الابرار ام من الاشرار
طينتهم من مارج من نار الّتی هی عنصر مخفيّ عن الانظار
ای امرهم مبهم و حقيقتهم مستورة عن اهل الآفاق و امّا خلق
الانسان من صلصال کالفخّار اراد به النفوس المنجذبةبنفحات الله المشتعله بنار محبّة الله باطنهم عين ظاهرهم
سرّهم عين علانيتهم فهم خلاصته الکائنات فالصلصال الصافی
التراب هو خلاصة الحماء المسنون کثير البرکات منبت رياحين
معرفة الله و حديقة اوراد محبّة الله و امّا الملائکة اولوا اجنحة
مثنی و ثلاث و رباع المراد من الاجنحة قويّ التأئيد و التوفيق
لانّ بها يتعارج الانسان الی اعلی معارج العرفان و يطير
ص ٧٢الی بحبوحة جنّة الرضوان بسرعة لا يخطر ببال الانسان
و المراد من الملائکة الحقائق المقدّسة الّتی استنبئت عن
مواهب ربّها و تنزّهت عن النقائص و الرذائل و تقدّست عن
کلّ الشوائب و اکتسبت جميع الفضائل و اطاعت ربّها بجميع
الوسائل لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعلمون و امّا الازدواج
الموقّت حرّمه الله فی هذا الکور المقدّس و منع النفوس عن
الهوی حتّی يرتدّوا برداء التقوی و هو التنزيه و التقديس بين الملأ الاعلی .... الخ " انتهی
باب پنجاه و هفتم- لوح مبارک در باره امتداد حيات سلف
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:بواسطه حضرت اسم الله جنابان آقا سيّد محمود سليل جليل
من فاز بالرفيق الاعلی آقا ميرزا بابا دهجی عليه بهاء الله
هو الله- ای بنده جمال ابهی، آنچه ذکر امتداد حياتزيرا در ازمنه قديمه سنين مختلفه بوده بعضی يک دور ماه را
يکسال ميشمردند و بعضی دور آفتاب را و همچنين دور هر يک
کوکب سيّاری را يکسال ميناميدند مثلاً سنه قمری سنه شمسی
سنه زهره سنه عطاردی سنه مرّيخی سنه مشتری سنه زحلیکه عبارت از مدّت دوريه کواکب است و الّا ايّام حيات همينکه
ص ٧٣مستدعيم که حياتی باحبّای خويش عنايت فرمايد که عمر نوح
و هود بحسب تصوّر مشهود بمثابه آنی از اعصار و دهور گردد انتهی
و در سفرنامه جلد اوّل مذکور است :" يکی سؤال از عمر طولانی در ايّام قديم نمود فرمودند
بعضی معتقدند که حرکت ثالث کره ارض سبب طول و قصرعمر است که اين حرکت غير از حرکت شبانه روز و حرکت سنوی است
و سبب تغيير حال و کيفيّت کره ارض ولی آنچه در خصوصعمرهای طولانی در بعضی کتب و حکاياتست باصطلاح و قواعد
ديگر بوده مثل اينکه طول سلسله و عائلهای را باسمشخص مينوشتند ولی بعد مردم دوام عائلهای را طول عمر شخص ميفهميدند" انتهی
باب پنجاه و هشتم- در تفسير آيه قرآن در لوح شيخ علی اکبر قوچانی شهيد ميفرمايند:
"امّا مسئله ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلیانّا قادرون ان نسوی بنانه از اين مقصد بعث روحانی است
که نفوس ميّته در قبور هوی بنفخه صور ملکوت ابهی مبعوث
از خمودت کبری و موت ابدی گردند بعضی نهايت آرزو دارند
ص ٧٤و بعضی انکار و استکبار کنند در اين جواب مختصر تمعّن
فرمائيد معانی مفصّل واضح و مشهود گردد و امّا ما نزّل
من قلم الابهی قوله عزّ من قائل و امّا ما سقط من الاوراق
فسوف ينبته الله انّه هو المنبت الحکيم مقصود آنست که
اوراق سدره مبارکه يعنی مؤمنين و مؤمنات اگر بظاهرلا تحسبنّ الذين قتلوا فی سبيل الله امواتاً بل احياء عند
ربّهم يرزقون اين نيز مختصر است امعان نظر فرمائيدتا ابواب مفتوح گردد ابداً فرصت بيش از اين نبود معذور
بداريد و عليک البهاء الابهی ع ع "ای ثابت بر پيمان، ... از آيه مبارکه قرآن اتيناک سبعاً
من المثانی سؤال نموده بودی سبعاً من المثانی را علمای
رسوم حواميم سبع و يا سوره فاتحه تفسير کردهاند و مثانی
ص ٧٥بجهت آنکه گويند سوره فاتحه دو مرتبه نازل شده يک دفعه
در مکّه و دفعه ديگر در مدينه و هفت آيت است لهذا مثانی
است و همچنين گفتهاند که چون سوره فاتحه در صلاتقرائتش تکرّر مييابد لهذا بالسبع المثانی تعبير شده يعنی
دوباره ولکن حقيقت معنی مقصد سرّ احديّت است و فيضرحمانيّت و آن بشارت بظهور بعد است که ذو الحرف السبع
تکرّر پيدا کرده است حروف سبع اوّل علی محمّد و سبع مکرّر
ثانی حسين علی اينست معنی سبع مثانی يعنی هفتی کهدو بار تکرّر يافته يا آنکه مظهر کلّی در کور فرقان جمال محمّدی
با سيزده بزرگوار چهارده ميشود چهارده مکرّر هفت است
فرصت نيست اين معنی مختصر مفيد است انتهیتبريز اروميّه جناب وحيد حضرت لسان حضور عليه بهاء الله الابهی
هو اللهروز پيش نامه مفصّلی بشما مرقوم گرديده که هنوز مسودّه
مانده و بر کاغذ مخصوص نقل نگرديده بود که اين نامه رسيد
معذلک با عدم آنی فرصت جواب مختصر مرقوم ميگردد تاجواب سؤال اوّل بعد الاعظم ميفرمايد اين بيان مشروط
بثبوت بر ميثاق و امتثال امر بود بعد از مخالفت البتّه سقوط
است چنانکه در الواح تصريح ميفرمايند و جميع ناقضين حتّی
نفس مرکز نقض نيز معترف باين نصّ قاطع هستند که بصراحت
جمال مبارک ميفرمايند که ميرزا محمّد علی اگر آنی از ظلّ امر
منحرف شود معدوم صرف بوده و خواهد بود چه انحرافیاعظم از نقض ميثاق است چه انحرافی اعظم از مخالفت امر
است چه انحرافی اعظم از تکفير مرکز ميثاق است چه انحرافی
اعظم از تأليف رسائل و شبهات و نشر در آفاق بر ضدّ مرکز
عهد است چه انحرافی اعظم از افتراء بر عبدالبهاء است
چه انحرافی اعظم از فساد در دين الله است چه انحرافی
اعظم از اتّفاق با اعدای عبدالبهاست چه انحرافی اعظم از
تقديم لوايح بر ضدّ او بپادشاه ظالم سلطان مخلوع عثمانيان
است و قس علی ذلک اين انحراف نيست بلکه بجميع قویمخالفت و بغضا و عداوت بعبدالبهاء مظلوم آفاقست ديگر
بعد الاعظم چه حکمی دارد و اغصان محصور در اشخاص نهو امّا کلمه اصطفی در قرآن البتّه قرائت فرمودهايد که
ص ٧٧ميفرمايد ثمّ اورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات
يعنی نفوسی که اصطفا شدهاند بر سه قسمند از جملهيک قسم ظالم لنفسه است و همچنين بعد الاعظم را ملاحظه
فرما که ميفرمايد و ما بعد الحقّ الّا الضلال المبين.
امّا حقوق بعد از وضع مصارف سنه کامله آنچه زياده باقی
بماند حقوق بر آن تعلّق يابد ولکن نقود و مالی که ممرّ معاش
باشد و يکدفعه حقوق آن داده شده يا ملکی که حقوقحقوق بر آن تعلّق نگيرد و امّا در آيه فرقان فی يوم کان
مقداره خمسين الف سنة مقصد آنست که امور عظيمهو وقايع کلّيّه و حوادث بينهايه که ظهور و اجرايش منوط
بمدّت خمسين الف سنه است در آن يوم واحد مجری گردداينست که در مقام ديگر در لمح بصر ميفرمايد و مقصود از اين
آيه يوم ظهور جمال ابهاست که بمقدار خمسين الف سنهاست نه خمسين الف سنه چنانکه گفته ميشود يکساعت فراق
مقدار هزار سال است امّا آيه مبارکه من يدّعی امراً قبل
اتمام الف سنة بيان مقدار نيست الف سنه است يعنیهزار سال معروف مشهور که در عرف علمای رياضی مسلّم و
مقرّر و نزد ناس محقّق و مصطلح است و انذارات بطاء* هنوز
--------------------------------------------اتمام نگرديده و همچنين بشارات نبوّت اوّل دانيال حسابش
از بدايت بعثت حضرت رسول است که تقريباً بحساب هجرتهجريست يعنی از بدايت هجرت پس هزار و سيصد و سی و پنج
هنوز نيامده است. و امّا در مکاشفات يوحنّا مقصد از وحش
که عدد اسمش ششصد و شصت و شش است مقصود از عددتاريخ سنه است زيرا آن وحش که پادشاه اموی است در سنه
٦٦٦ميلادی ظهور يافت و اين خبر راجع بارض مقدّس بودو سنه ظهور را تصريح نموده که بعد الراء و غين است تصرّف
در حقوق جزئی و کلّی جائز ولی باذن و اجازه مرجع امر
و امّا حضور بعتبه مقدّسه مشروط باذن است.و امّا مسئله يبارک سرير الطاء سنبيّن لک انشاء الله و اراد و لا
تقل لشیء انّی فاعل ذلک غداً الّا ان يشاء الله و عليک البهاء الابهی ع ع انتهی
باب شصت و يکم- در نام نهادن اطفال"در خصوص نام نهادن اطفال استفسار نموده بودی هر طفل
را که وضع اسم خواهيد محفلی بيارائيد و آيات و مناجات
تلاوت کنيد و تبتّل و تضرّع بدرگاه احديّت نمائيد و از برای
ص ٧٩بخواهيد بعد نام بنهيد و شربت و شيرينی صرف نمائيد اين تعميد روحانی است ..... " انتهی
باب شصت و دوم- لوح مکتب در لوح يکی از احبّاء ميفرمايند:
".... در خصوص لوح معهود سؤال نموده بوديداين را وسيله تخديش اذهان نمودهاند که من يظهره الله
بايد طفل باشد تا آن عريضه در مکتب خانه تقديم حضورمبارک گردد پس چون جمال مبارک طفل نبودند من يظهره الله
نيستند. جمال مبارک در کتاب ميفرمايند که مکتب منالامکان ميفرمايد در آن مکتب لوح حضرت اعلی را که هديه
بديعه الهيّه بود مشاهده نمودم باری حضرات بيانیهاچنين اوهام فرمودند که مکتب من يظهره الله مکتب صبيان
نادانست تبّاً لهم و سحقاً لهم و تعساً لهم من هذا الجهل
العظيم آن لوح مبارک حضرت اعلی روحی له الفداء را اين
عبد روزی در عراق بالتصادف در مکتب خانه تقديم حضور مبارک
ص ٨٠"از حديث العلم تمام المعلوم و القوّة و القدرة تمام الخلق
سؤال نموده بوديد فرصت شرح و تفصيل نيست معذور بداريد
مختصر اينست که ميفرمايد جميع معلومات علم الهيستتا محاط نباشد محيط احاطه نکند و تمام خلق آيات قوّت
و قدرت حقّند در اينصورت باين نظر انسان نتواند که ناس را
عوام شمرد و خود را عالم داند زيرا معلومات حقّعلم حقّ است العلم عين المعلوم و ممکنات آيات قدرتند نظر
حقارت نتوان بآيات الهی نمود اين معنی مختصر بودديگر مفصّلش را تفکّر نمائيد ظاهر و عيان خواهد گرديد
در خصوص عيد رضوان سؤال نموده بوديد که يوم اوّل همان
يوميست که دو ساعت بغروب مانده اوّل عيد است و اشتغال
در آن جائز نه يا يوم ثانی است همان يوم اوّل که دو بغروب
مانده است در آن شغل و عمل جائز نه و عليک التحيّة و الثناء ع ع"
باب شصت و چهارم- در حمل حضرت مريمباجتماع اصلاب و بذور ارحام است چنين گويند امّا از جهت
ديگر نفس فلاسفه اروپ کره ارض را حادث دانند و گويند
در بدايت شعله نار بوده کم کم حرارت مندفع و قشری پديدار
گشت آن قشر بتدريج غلظت يافت و اعتدال پيدا نمودپس نبات و حيوان و انسان تکوّن و تولّد يافت حتّی گويند
بحسب فنّ طبقات ارض در تکوّن کدام يک از حيوانات برباعتقاد ايشان نخستين انسان بیپدر و مادر تکوّن و تولّد
يافته با وجود اين اذعان و اعتراف چگونه از تولّد حضرت
مسيح بفيض روح القدس استغراب و استعجاب نمايند زيرا"از توجّه در وقت صلوة سؤال نموده بوديد در کتاب اقدس
نصّ صريح است که ميفرمايد اذا اردتم الصلوة ولّوا وجوهکم
شطری الاقدس تا آنکه ميفرمايد و عند غروب شمس الحقيقة
و التبيان المقام الذی قدّرناه لکم اينمقام مقام مقدّس است
که باثر قلم اعلی در لوح مخصوص تصريح شده است و در آن
لوح احکام ديگر نيز موجود که جميع باثر قلم اعلی است و آن
لوح در محفظه مبارک بود و بعبدالبهاء پيش از صعود آن
محفظه را تسليم فرمودند و آن محفظه حائز اوراق کثير بود
ولی بيوفايان ببهانه از ميان بردند و الآن در نزد ايشان
است مقصود اينست که آن مقام باثر قلم اعلی معيّن است
و آن مطاف ملأ اعلی است و من دون آن در وقت صلوةای حبيب، محلّ توجّه و مطاف ملأ اعلی مرقد منوّر است" انتهی
باب شصت و ششم- لوح مبارک در باره شيرينی و تلخی مقام انسان.
در لوح آقا علی بن استاد حسين خيّاط طهرانی ساکن خراسان ميفرمايند قوله العزيز:
ص ٨٣در ساير کاينات عرضی از اعراض است آنچه بترکيب عنصری
مطابق مذاق آيد شيرين تصوّر گردد و آنچه مخالف تلخغلبه نمايد اگر عقل غلبه کند نورانيست و از اعلی علّيين
و اگر نفس غلبه کند و طبيعت مسلّط گردد ظلمانيست و از اسفل
سجّين زيرا قوّه ملکوتی و قوّه طبيعی حيوانی در انسان
در جنگند تا کدام مظفّر گردد و عليک البهاء الابهی عبدالبهاء عباس" انتهی
باب شصت و هفتم- لوح مبارک در جواب چند سؤالدريائی است حال مصمّم حرکت بفرنگستانم که شايد خدمتی
بآستان نمايم بقول عرب ضغث علی ابالة يعنی يکدستهريسمان بفتيله چراغ منضمّ شده با وجود اين جواب نامه مينگارم ولی مجبور بر اختصارم.
مرقد حضرت شهيد ملّا عليجان روحی له الفداء بدرجهای
مبارکست که اگر من در طهران بودم بدست خويش ميساختمو زمينی ابتياع نمايند ولو در جای تنها باشد و آن جسد
مطهّر را بآنجا نقل نمايند و پنجاه تومان جناب امينانشاء الله ظاهر و آشکار خواهد شد و امّا بيست و چهار
نفر دوره مبارک آن واحد اوّل بيان و پنج نفس مبارک ديگر
است که بعد ظاهر و آشکار خواهد شد .امّا از بيان الف سنه در کتاب اقدس مراد اين است که قبل
از الف قطعياً ظهور ممتنع و مستحيل است و جميع نفوسدارد ميشود که هر روزی عبارت از هزار سال بشود چنانکه
در قرآن ميفرمايد انّ يوماً عند ربّک کألف سنة مقصود اين
است که بعد از انقضاء الف سنه مصطلح بين ناس ظهوردر لوح مرحوم ميرزا قابل آباده ميفرمايند قوله تعالی:
"در خصوص روز مبعث حضرت اعلی روحی له الفداء مرقومعظمت واقع و يوم شهادت در يوم سلطان از شهر رحمت واقع
اين نصّ قاطع است و نصوص قاطعه را هيچ امری معارضهاين دو يوم مقدّس در پنجم جمادی الاوّل و بيست و هشتم
شعبان گرفته ميشد و در ساحت اقدس احبّا حاضر شدهيوم بعثت را اظهار سرور ميفرمودند و يوم شهادت اظهار
حزن و تأثير شديد از شمايل جمال مبارک ظاهر لهذاما نيز الی الآن اين دو يوم را در اين دو تاريخ ميگيريم ولی
آنچه نصوص است بعد مجری ميشود در يوم شهادت حضرتاعلی و در يوم صعود جمال قدم اشتغال بامور دنيا جائز نه
امّا در خصوص يومين مولدين نصّ در يوم اوّل و يوم ثانی
محرّم وارد شده است و عليک البهاء الابهی ع ع" انتهی
باب شصت و نهم- در جواب سائل که از فقر و غنا سؤال کرده
حضرت عبدالبهاء جلّ ثنائه در لوح آقا محمّد هاشم کاشانی ميفرمايند قوله الاحلی:
ص ٨٦"سؤال فرموده بوديد که بعضی از نفوس غريق بحر غنا نفوسی
ديگر پريشان و مبتلا آيا اين از آثار تقدير است يا خود
از سوء تدبير آيا جزای عمل است و يا خود قضا و قدر ؟
حقيقت اين مسئله آن است که از مقتضيات نظام عمومی الهی
در اين کون نامتناهی آن است که غنی و فقير هر دو موجود
باشد اگر کلّ غنی گردند نظام کون بهم خورد و اگر کلّ فقير
شوند رابطه کائنات از هم بگسلد پس اين فقر و غنا ازمقتضيات سلسله کائنات و روابط محکمه موجودات است با وجود
اين سؤ تدبير را نيز اثری و همچنين حصول فقر در مواضعی
جزای عمل است مثلاً هر فاسق مقامرا البتّه جزای عمل او
فقر است و در مواقعی فقر موهبت الهی و رحمت پروردگار
است و آن اينست که نفس مبارکی در سبيل الهی در امتحان
شديد افتد خانمان بتالان و تاراج دهد و فقر و ضرورتحاصل گردد تا بدرجهای رسد که الفقر فخری گويد و به افتخر
بر لسان راند چنانکه اصحاب حضرت رسول عليه السلامدر مکّه خانمان بتاراج دادند و فراراً هجرت بمدينه نمودند
در مدينه در نهايت فقر و فاقه ايّامی ميگذراندند کار بجائی
رسيد که در محاربه خندق قوتی جز آب نماند نفس مبارکحضرت از شدّت جوع سنگ بر احشاء مبارک ميبستند شبهه نيست که
اين فقر فخر بود و موهبت ربّانی زيرا از عقب غنایمطلق داشت و مورث ثروت ابدی و عليک البهاء الابهی ع ع"
باب هفتادم- در جواب دو سؤالعوض محمّد سنگسری عليه التحيّة و الثناء ای بنده جمال
ابهی، نامه شما رسيد ابداً فرصت تحرير يک کلمه نيستبا وجود اين جواب مختصر مرقوم ميگردد از عنايت خفيّ الالطاف
رجا مينمايم که در جميع اعمال حسنه و خدمات مستحسنه موفّق
گردی و اميدم چنانست که عاقبت صلح عمومی تقرّر يابدبالنسبه بينهايت صغير است خالی و بيهوده نه تا چه رسد
بآن اجسام درّی درخشنده عظيمه و در قرآن صريح استو من آياته خلق السموات و الارض و ما بثّ فيهما من دابّة
فيهما ميفرمايد نه فيها صريح است که در هر دو خلقذيروح موجود زيرا دابّه ذيروح متحرّک است با وجود اين
صراحت کسی تا بحال ملتفت نشده امّا مکاشفات يوحنّاآن بيست و چهار نفر بعد جمعياً کشف خواهد شد حال ممکن
نه بجميع احبّا تحيّت ابدع ابهی برسان و عليک البهاء
الابهی ٧ رجب ١٣٣٩ طبريا عبدالبهاء عباس"در بشارات نازل که شدّ رحال برای زيارت قبور جايز نه
مقصد اين است از کشوری بکشوری محض زيارت قبور جائز نه
ملاحظه مينمائيد که شدّ رحال چقدر سبب اشتغال گشتهو اين حکم عمومی است مگر مواقع منصوصه ولکن هر مرقد منوّری
از شهداء و غير شهداء از احبّا در هر مملکتی هست بايد
نهايت احترام را مجری داشت و زيارتش سبب روحانيّتو نورانيّت قلوب ميگردد و عليک البهاء الابهی ٩ رمضان ١٣٣٩
حيفا عبدالبهاء عباس" انتهیباب هفتاد و دوم- لوح مبارک در جواب سائل از چهار روز نابر زردشتيان
حضرت عبدالبهاء ميفرمايند قوله الاحلی:طهران بواسطه جناب امين جناب کيومرث پورخسرو عليه بهاء الله الابهی
هو اللهای بنده ديرين پروردگار، نامه تو رسيد مضامين مانند شهد
و انگبين بود و معانی بسی دلبند و دلنشين زيرا برهان
فيض آسمانی بود و دليل بخشش ربّانی الحمد لله نور هدايت
درخشيد و شبستان دل مانند آئينه منوّر گرديد راز آسمانی
هويدا شد و پرتو نورانی پديدار گشت اين است بخششخداوند يکتا و ريزش ابر رحمت پروردگار. در خصوص چهار
ص ٨٩روز ماه سؤال نموده بودی که چگونه در کيش حضرت زردشت
ممتاز گشت و برياضت و نياز اختصاص يافت اين ماه پارسی
بقياس ماه قمری است در هر ماه روز دوم جلوه ماه است زيرا
در اکثر اوقات روز اوّل پنهان و اين رمز آنست که ماه آسمان
الهی در بدايت ظهور ندارد بعد جلوه نمايد و دوازدهاشاره بآنست که ماه آسمانی هر ماهی يک دوره دوازده برج
سير نمايد و اين دوره تمام است همچنين ماه حقيقی در زمانی
در دوازده برج دوازده اسباط دوازده حواری دوازده امام
تجلّی داشت و چهارده با دو و دوازده چون جمع شودبيست و هشت شود و اين منازل قمر است که در ظرف يک ماه
اين منازل را طی نمايد و همچنين منازل ماه معانی درآن بيفزائی اشاره برآنست که طلوع ثانوی يعنی ظهور مرّة
اخری اشراق شمس حقيقت تجلّی جمال مبارک است نوزده با
دو بيست و يک ميشود اين چهار روز لهذا ممتاز است وفرمودهاند بايد بنعم روحانی و مائده آسمانی پرداخت و عليک البهاء الابهی ع ع.
باب هفتاد و سوم- در شرح آيه اوّل توراتعشق آباد مرو حضرت آقا عزيز الله جذّاب عليه بهاء الابهی
هو اللهای عزيز عبدالبهاء، نامه شما رسيد و اشعار آبدار ملاحظه
گرديد سؤالی که فرموده بوديد بسيار دقيق و عميق استو وجود عينی کائنات قبل از وجود عينی وجود علمی داشتند
يعنی معلومات حقّ بودند بعد وجود عينی يافتند يعنیبوجود عينی دارد يعنی بصر در عالم وجود به شيئی غير موجود
تعلّق نيابد بايد وجود خارجی داشته باشد تا بصر بآنتعلّق يابد اسم بصير غير اسم عليم است کاينات معلومات
حقّ بودند ولی اسم بصير تعلّق بحقايق اشياء نداشتچون در عالم وجود تحقّق يافت اسم بصير بآن تعلّق گرفت
اين مسئله بسيار دقيق است بسيار تأمّل فرمائيد من باب
مثل ذکر ميشود صور علميّه که در حيّز ادراک شماست بصر
شما باو تعلّق ندارد چون در خارج آن صور علميّه تحقّق
يابد بصر شما بآن تعلّق گيرد و ديگر آنکه علم بر دو قسم است
يکی علمی که تعلّق بذات دارد علم ذاتی الهی استآن علم ذاتی الهی لا يدرک است و علم ديگر در حيّز فعل
است يعنی عين معلومست و آن تحقّق در خارجست بصربشیء غير موجود ممکن است امّا بصر محال است اينست که
ميفرمايد چون خلق فرمود ديد که نيکوست و واقفين اسرار
الهی برآنند که علم بر دو قسم است يک قسم ادراک شیء است
بدون صورت متمايزه در ذهن اين علم ذاتی است و علم ثانی
علم صوريست و آن علم علم شهوديست و آن عبارتست ازحقّ عبارت از علم شهوديست امّا علم وجودی آن عين ذات
حقّست مانند ذات حقّ ادراک نشود و بکنه حقيقتش کسیدر هويّت اين حبّه شجری عظيم موجود لکن بصر آنرا نبيند
مگر وقتی که انبات شود و شجر گردد. از اين مثل حقيقت
مسئله واضح و عيانست پس عبارت تورات منافی علم الهی نيست
که محيط بحقايق اشياست و عليک البهاء الابهی ع ع. انتهی
هو اللهيا ايّها السائل البارع الصادع فاصعد الی معارج الحکم
الربّانيّة ثمّ ادخل فی جنّة الروحانيّة الالهيّة و استظلّل فی
ظلال شجرة المبارکة الّتی غرست فی بحبوحة الفردوسلتساقط لک ثمرة جنيّة عرفانيّة و تشهد آيات ربّک فی هذه
الروضة المبارکة الّتی قدّر الله فيها ما لا رأت عين و لا سمعت
اذن بما کانت مستورة عن الانظار و مخفيّة عن الابصار
الّا من اشهده الله ملکوت الروح و جعله علی الصراط المستقيم
مستقيماً ثمّ اعلم بانّ مسئلة الّتی سئلت عنها انّ لها شروح
و تفاسير لا يمکن اليوم بيانها و لا تقدر الآذان ان تسمعها
لانّ النفوس محجوبة بحجب الظلام و الابصار ضربت عليها
غشاوة من النار کيف يقتدر هذه الطيور المجروحة بسهام
البغضاء ان تطير فی هواء المعانی و البيان او تترنّم ببدايع
الالحان علی الافنان ولکن لمّا وجدت حضرتک ظماناً الی
کوثر معرفة الله و عطشاناً الی معين الصافی العذب الجاری
فی جنّة الاحديّة لذا اشتاق قلبی ان اذکر لحضرتک کلمة
ممّا القی الله فی قلوب المخلصين فاعلم بانّ الارواح تنقسم
بروح حيوانيّة و روح انسانيّة و روح رحمانيّة و روح لاهوتيّة
فامّا روح الحيوانيّة الّتی مشترک بين الانسان و الحيوان
انّها فانية فی ذاتها و معدومة عند انعدام الاجسادو اضمحلال الاجسام لانّها من موادّ العناصر فلمّا کانت
مادّتها قابلة للانعدام و متغيّرة فی تتابع الازمان فلا بدّ انّها
تفنی و امّا روح الانسانيّة عبارة عن النفس الناطقة الّتی
يمتاز بها الانسان عن الحيوان انّها ليست من عوالمالعناصر الجسمانيّة بل هی من موادّ روحانيّة لا يعتريها
الفساد و هی معذّبة بما انحجبت عن الله ربّها و احتجبت
عن مشاهدة بارئها و ادراک آيات موجدها فی عوالمالانفس و الآفاق و هی متصرّفة بذاتها فی ادراک کلّشیء
و محيطة بحقايق الممکنةعلی ما هی عليها ان تتوجّه الی
مرکز الهدی بين ملأ الانشاء و الّا تنزل فی درکات الجهل
و العمی و تهبط فی طبقات السفلی من الضلالة و الغویو امّا روح الرحمانيّة الّتی من امر الله فهی عبارة عن
القوّة القدسيّة و التأييدات الربّانيّة و التوفيقات الصمدانيّة
و المعارف الالهيّة و العلوم السماوية الّتی يؤيّد الله بها من
يشاء من عباده الصالحين و بها يحصل لهم الکاشفاتالغيبيّة و المشاهدات اللاريبيّة و يفوزون بالرحمة الکاملة
السابقة و النعمة السابغة و يدخلون فی جنّة الاحديّة
و الحديقة الصمدانيّة و يطربون و يحبرون بما اعطاهم الله
من فضله و يشکرونه علی نعمه و آلائه و امّا روح اللاهوتيّة
فهی جوهرة قدسيّة و کلمة تامّة و آية کاملة و سرّ الوجود
ص ٩٤و الحقيقة المکنونة عن اعين کلّ وجود و هی القلم الاعلی
و النفس الرحمانيّة و ظهور الحقّ عن مشرق الابداع و شمسه
فی مطلع الاختراع فهذه مختصّة بالانبياء فی عوالم الانشاء
و من غير هذه الارواح الّتی بيّنتها و ذکرتها لحضرتک قد
خلق الله ارواحاً لا تعدّ و لا تحصی و منها روحاً نباتيّاً
و روحاً ملکوتيّاً و روحاً جبروتيّاً و روحاً عقليّاً و کذلک بين الانبياء
ارواح مشترکة و ارواح مختصّة کروح الامين انّها مختصّة
بالکلمة العليا و القلم الاعلی محمّد رسول الله صلّی الله
عليه و سلّم کما قال الله تعالی نزل به الروح الامين علی
قلبک ولکن لو اردنا بيان ذلک لا تکفيه الاوراق و لا يستطيع
الآذان تسمعها لذا نختم القول الی هذا المقام و نکتفی
به يا ايّها السائل الجليل لعمری لو استنشقت رايحةالوفاء لالقيت عليک کلمة لو تسمعها تطير فی هواء تسمع من
هزيز ارياحه بانّه لا اله الّا هو ولکن حينئذ کلّت السن
بلابل الحقّ عن بدايع النفحات بل تسری حکم ربّانيّة من
القلوب الی الصدور کسريان الروح فی النفوس نعم ما قال
و لقد خلوت مع الحبيب و بيننا سرّ ارقّ من النسيم اذا سری انتهی
باب هفتاد و پنجم- در تبيين آيه مبارکه کلمات مکنونه
در لوح شيراز مؤيّد نازل قوله الاحلی:مخاطباً الی همج رعاع ايّاک ان تحرم نفسک ملکاً لا يزال
بسبب من الانزال ای لا تحرم نفسک عن المواهب الالهيّة
و المنح الرحمانيّة و العطاء الموفور و الجزاء المشکور بسبب
اتّباع الشهوات النفسانيّة و اللذائذ الجسمانيّة و الاحلام
الشيطانيّة فالانزال کناية عن اتّباع الشهوات و ارتکاب
الخطيئات من ايّ نوع کان و لله الآيات البيّنات" انتهی
باب هفتاد و ششم- در معنی کوثردر لوح حاجی آقا محمّد علاقه بند ميفرمايند قوله الاحلی:
"کوثر اصلش مشتقّ از کثرت است که بمعنی ازدياد استکوثر الهی اليوم نفحات قدس است که محيی ارواح است" انتهی
باب هفتاد و هفتم- در جواب سؤال از انقطاع و اشتغال
بکسب و کار در سفرنامه جلد اوّل مسطور است:"در آخر مجلس شخصی پرسيد که با وجودی که امر بانقطاع
از دنيا در الواح الهيّه نازل چگونه است که بر هر نفسی کسب
و صنعتی فرض شده آيا اين دو ضدّ نيست؟ فرمودنددر امر بهاء الله بر هر نفسی اشتغال بصنعت و کسبی فرض
است مثلاً من حصيربافی ميدانم و شما صنعت ديگرو اين سبب ترقّيست امّا با وجود مشغوليّت اگر قلب تقيّد
و تعلّقی باين دنيا نداشته باشد و از حوادث متألّم نگردد
نه با ثروت عالم از خدمت نوع انسان ممنوع ماند و نه از فقر
محزون شود اين کمال انسانست و الّا در حالت فقرمياندوآب جناب آقا ميرزا فضل الله معاون التجار عليه بهاء الله الابهی
هو اللهای ثابت بر پيمان، نامه رسيد و عدل و انصاف آن سرور واضح
گرديد احبّای الهی بايد قدر اين عدالت بدانند و پيوسته
بخدمت پردازند و بجان و دل آرزوی ترقّی ايندولت بنمايند
در چنين وقتی که جهان آفرينش فی الحقيقه در جنبش و شورش
است و با وجود هجوم اعدا بر آن مظلومان آفاق و مشوّشی
افکار حکومت اين عدالت سزاوار ستايش است بلکه آرايش جهان آفرينش.
در خصوص اصلاح ذات البين احباب حاجی و ياران الهیمرقوم نموده بوديد اين خبر روحپرور بود اميدوارم که
ص ٩٧آشنائی بيگانگان گردد و در عموم سرايت نمايد زيرا ياران
الهی بمنزله قلب بشرند و آنچه در دل تجلّی نمايدو تجلّيات کند در جميع اعضاء سرايت نمايد بقسمی که ديده
بگريد و لب بخندد و سراپا برقص و حرکت آيد. وجود شما
در آن شهر سبب خير و دفع ضرّ است و اميدوارم نتايج مشکوره حاصل گردد .
کتاب اقدس را بخطّ من ادرک لقاء ربّه زين المقرّبينو در بنيان مشرق الاذکار اگر جميع بلاد اعانت نمايند مقبول.
باحبّای الهی محبّت مشتاقانه اين عبد برسانو بگو ای ياران عبدالبهاء، حضرت مسيح روحی له الفداء
خطاب بياران خويش ميفرمايد که شما بمنزله نمک عالميد
اگر نمک تغيير يابد جهان بچه نمکين شود؟ و حالشما نيز بمنزله روح عالميد اگر ارواح و قلوب بهم ارتباط
ص ٩٨و التيام نيابد هيکل عالم بچه چيز التيام و ارتباط جويد؟
پس بايد نظر بقصور در حقّ يکديگر ننمائيد اگر نفسیو قصور مقصّر را در حقّ خويش بدامن عفو ستر نمايد و در مقابل
آن قصور نهايت محبّت و مهربانی مجری دارد تا مقصّرباری شما ياران منيد و ياران من تخم محبّتی که افشانم
بايد آبياری نمايند تا جان خوش گردد و روان روح و ريحان
يابد. من از شما راضی و خرسندم شما نيز با يکديگرمهرپرور باشيد تا تأييدات ملکوت ابهی رسد و جان قوّت ديگر يابد.
ای بنده مشتاق، هنوز دفتر اسماء احبّای مياندوآبنرسيده و من نيز فرصت نگارش بهر يک ندارم لهذا بجميع
اين پيام مرقوم را برسان و اشتياق مرا بيان کن و عليک البهاء الابهی ع ع
باب هفتاد و نهم- شامل دو لوح که متضمّن جواب سؤالاتست
لوح اوّل:باجوبه مفصّله و مشاغل سائره نيز بیحد و پايان با وجود
اين کجا فرصت تفسير آيات و تأويل کلمات و توضيح اشارات
و تشريح بشارات کتب منزله سابقه دارد هر روز البتّهخبيثه آن ناقه الهيّه را پی نمودند و انکار کردند و تکذيب
نمودند و بعذاب اليم حرمان و کفران و طغيان گرفتار شده بهلاکت ابدی افتادند.
و امّا آن چشمه چشمه حيات اين جهان بود و من الماءفانی بتمامه شايان ايشان باشد لهذا بانکار و استکبار
و اذيّت و اضطهاد قيام کردند و آن ناقه الهی را پی نمودند
و چون آن ناقه الهی را انکار کردند نتيجه و اثر آنحضرت
از ميان آن قوم خروج نمود و غائب گرديد. اين است کهمذکور است که نتيجه ناقه را بکوه و صحرا نهاد و غائب گرديد
و آن قوم بخسران ابدی افتادند و بانعدام سرمدی مبتلا
ص ١٠٠و خبری و نه حياتی و بقائی لا تسمع لهم صوتاً و لا رکزاً" انتهی
لوح اسم اعظم :مجری دارند زيرا بعون و عنايت حقّ اسبابی چنين فراهم
آمد که شما در پاريس باشيد و نفس نفيس را فدای امر الهی
نمائيد. با جناب آقا سيّد اسد الله بنهايت مدارا رفتار
کنيد تا مير ناصر بيايد پيش از وصول مير ناصر حرکت شما
جائز نه اين شخص در نزد عبدالبهاء بسيار عزيز استزيرا از سادات خمسه است که در ايّام مبارک همواره الطاف
جمال قدم شامل حال بود توقيعات اسم اعظم متعدّددر حقّ ايشان صادر اين قضيّه حاصله عوارض از شدّت تفکّر
و تدبّر و سعی و کوشش در امور حاصل گرديد و حکمت بالغه
در اين عنقريب ظاهر خواهد شد.تعمّق زياد نمايند و تدبّر کلّی فرمايند زيرا مرکّب از دو باء
است و چهار هاء شرح باء در تفسير بسم اللهالرحمن الرّحيم مرقوم گرديده بسيار مفصّل است در اين
نامه نگنجد رجوع شود بآن. تکرّر باء اشاره بمقامهويّت و حقيقت رحمانيّه است در عدد پنج که عدد باب است
ظاهر و آشکار است لهذا در فصّ نگين اعظم باء با هاءمتجلّيه فاعله است که عبارت از ظهور اسماء و صفات الهيّه
و شئونات رحمانيّه است و حوّا حقيقت مقتبسه مستفيضهمستنبئه منفعله است که منفعل بجميع صفات و اسماء الهيّه
است . باری اين ادنی رمزی از ترکيب اسم اعظم در فصّ نگين رحمانيست.
و همچنين ملاحظه کنيد که سطوح ثلاثه عالم حقّ و عالم
امر و عالم خلق است که مصادر آثار است عالم حقّ مصدر
فيض جليل است و عالم امر مرآت صافيه لطيف که مستنبأ از
شمس حقيقت است و عالم خلق مصدر اقتباس انوار استکه بواسطه وسيله کبری المستفيضة من الحقّ و المفيضة علی الخلق حاصل گردد.
باری باء حقيقی که حقيقت کلّيه است چون در مراتبثلاثه از ذروه اعلی تا بمرکز ادنی نزول و تجلّی کرد جامع
ص ١٠٣از يسار و اين رمز عظيم دو شکلی است که در يسار و يمين
اسم اعظم در فصّ نگين محترم ترسيم گرديده و رمز ازانسانی است که عبارت از سر و دست و دو پاست و عليک البهاء الابهی ع ع. انتهی
باب هشتادم- ثبوت زمان".... زمان و مکان را حکم در عالم جسمانی بود نه جهان
الهی علی الخصوص زمان که امر اعتباری است. عالمجهات نظير شرق و غرب و جنوب و شمال ثبوت دارد ولی وجود ندارد " انتهی
باب هشتاد و يکم- الواح مرحوم ملّا عبدالغنی اردکانی شامل جواب سؤالات :
ص ١٠٤يا من ثبّت الله قلبه علی الميثاق عند ما تجلل نيّر الآفاق
بحجاب الغياب، يا ابن ودّی، قد رتّلت آيات شکرک لمولاک
بما دعاک و هداک و ثبّت قدماک و امتحنک و ابلاکو آواک و شفاک و نعم المرء العبد الشکور علی الفيض المشکور
المتهافت علی مشکاة النور فی هذا العصر المحمودو القرن المسعود و فاز بالرفد المرفود و ورد علی الورد
المورود لعمر الله انّه ممّن وفّقه الله بالشهود فی اليوم
المشهود ايّها الرجل الرشيد، انّی ادعو ربّی ان يؤيّدک
بجند جديد ذی بأس شديد من ملکوته الحديد حتّیالظماء من ماء السماء و تطعم الجياع من الموائد و الآلاء و
تشفی المراض من مزمن الامراض انّ ربّک يدخلک فیو انّه لهو الرحمن الرحيم. ای ثابت بر ميثاق، حمد خدا
را که آنچه بشارت داده شد يافتی و اخبار واقع گرديدعبرة للناظرين و ضربت عليهم الذلّة و المسکنة و باءوا بغضب
من الله ای يار مهربان، نامهها بعضی رسيد ولی فرصتتحرير نبود البتّه معذور داريد زيرا تعلّق جان و بستگی
دل در ميان و وارسته از شبهه و از تصوّر خارج استو الله شاهد علی ذلک از ميزان کلّيه بدعت سؤال نموده
بودی بدعت احکامی است که نصّ کتاب نه و بيت العدلعمومی تصديق آن ننمايد امّا بقاع مقدّسه مستحقّ تعظيم و
تکريم است زيرا منسوب بشخص جليل و اين تعظيم و تکريم
راجع بروح پاکست نه جسم خاک اين محلّ وقتی کویو امّا اکتساب و اجتناء حرام البتّه سبب محرومی گردد
زيرا شيئی ممنوع را مقبول شمرده و در قلب تأثير کرده
شبههای نيست که غفلت حاصل شود و اگر مرتکب تائبامّا سؤال از ابناء غير مشروع نموده بودی بر آنان جرمی
نه مجرم فاعل است و محروم از فضل واهب .و امّا خيرات و مبرّات البتّه از برای اموات سبب تهوين
سيّئات و تزييد حسنات گردد زيرا نفوس از آن خيراتاستغفار مسلّم خيرات و مبرّات احسن و اعظم و معنی آيه
مبارکه لم حشرتنی اعمی و کنت بصيرا اينست کلّ نفوسو کلّ مولود يولد علی فطرة الاسلام و انّما ابواه يهوّدانه
و ينصّرانه و يمجّسانه اين حديث برهان واضح بر طهارت
فطرت در بدء ايجاد است ولی بسبب ارتکاب مناهی ومتضرّر نفسی از اين قابليّت و استعداد مستثنی نه ولی
بعضی اندک اندک سمّ تناول نمايند و قليلاً قليلاً معتاد
گردند تا بدرجهای رسد که شهد فائق فائده نبخشدترياک را درياق اعظم شمرند و اگر تناول ننمايند هلاک
ص ١٠٧با زوجه مکرّمه فی الحقيقه خدمت نمودند و من را راضی
کردند و اين عبد بدرگاه احديّت تضرّع و زاری نمايدو بجهت جناب لاری طلب استغفار کند و طلب عفو و آمرزش
نمايد اميدوارم که بحر غفران موجی زند و اوساخ عصيان
پاک نمايد. کنيز عزيز خدا ضجيع محترمه و صبيّه زهرا و
همچنين صبيّه قمر و سليل جليل عبدالخالق و صهر عزيزهر يک را تحيّت محترمه برسانيد و نهايت نوازش نمائيد
و اين عبد بجهت همشيره بزرگ که وفات نمود طلب غفراناز حضرت يزدان مينمايم و در وقت مناجات تضرّع و زاری کنم
و استدعای موهبت کبری و حصول مغفرت عظمی و دخولدر جنّت رضا و وصول بموهبت لقا نمايم. و عليک التحيّة
ص ١٠٨هو الابهی - جناب ملّا عبد الغنی عليه بهاء الله الابهی ملاحظه نمايند :
هو الابهیای بنده درگاه الهی، هر چند تا بحال در مکاتبه فتور
و قصور رفت ولی در عالم دل و جان در جميع احياننفوس را واسطه اعظم از فيوضات جليله ربّ مجيد چنان اميد
است که اين پيک نيک پی نعم القاصد و البريد گرددو در کلّ اوان مشام از نسيم خوش رياض قلوب احبّاء الله
عطری استشمام نمايد که رائحه طيبّهاش آفاق را حياتاوّل من آمن است چه که بديع اوّل است و بنی آدم نفوسی
هستند که در آن کور در ظلّ آن کلمه رحمانيّه درآيندو بمنزله سلاله و نسل او هستند لهذا و فضّلناه علی کثير
ممّا خلق مراد فضيلت اين نفوس است بر سائرينمستثنا هستند و همچنين نفوسی که از عالم بشريت منسلخ
شدند و بصفات ملکوتيّه متّصف گشتهاند آن نفوس از ملأ
عالين و ملائکه مقرّبين محسوبند و بسمت ملکيّت موسوم
آن مظاهر اگر چه بظاهر در هيکل بشری مبعوثند ولیمقدّسه نيز مستثنا هستند تفکّر و تأمّل فی هذا التفسير
بالايجاز فانّه يغنی عن الاطناب و لو کان لی مجال و قلمی
سيّال لفسّرت هذه الآية المبارکة تفسيراً تهتزّ لهالقلوب و تنشرح به الصدور و تلتذّ باستماعه الآذان فانّه
روح الحياة من فؤاد الانسان ولکن ما الحيلةو الصّدور و ينطق السنتهم بابدع المعانی بين ملأ النور
و البهاء عليک و علی کلّ من ثبّت علی الميثاق و تمسّک
ص ١١٠