حقيقت انسانيّه را بدانش و هوش که نيّرين اعظمين عالم
کون و امکانست مفتخر و ممتاز فرمود و از نتائجکائناترا بصور بديعه و نقوش جديده مرتسم و منطبع نمود .
چه اگر بديدهء پاک در عالم وجود نگری مشهود گرددکه باشراقات انوار اين لطيفهء ربّانيّه عالم ظلمانيرا غبطهء عوالم
نورانی فرمود ( و أشرقت الارض بنور ربّها ) . متعالی
و مقدّس است پروردگاريکه فطرت انسانيّه را مطلعبرافراخت و تضرّع و ابتهال نمود که موفّق بر آن گرديم
که در اينعهد و عصر سنوحات رحمانيّه از وجدان نفوسانسانيّه طالع و لائح گردد تا اين نار موقدهء ربّانيّه که مودوع
ص ٤در افئدهء بشريّه است مخمود نماند . بديدهء بصيرت ملاحظه
نمائيد که اين آثار و افکار و معارف و فنون و حکم و علوم
و صنائع و بدائع مختلفهء متنوّعه کلّ از فيوضات عقلو دانش است . هر طايفه و قبيلهء که در اين بحر بی پايان
بيشتر تعمّق نمودند از سائر قبائل و ملل پيشترند . عزّت
و سعادت هر ملّتی در آنست که از افق معارف چونلا واللّه بلکه لذّت و سعادتی اتمّ و اکبر از اين نه . تا بکی
بپر نفس و هوی پرواز نمائيم و تابکی در اسفل جهلبنکبت کبری چون امم متوحّشه بسر بريم ؟ پروردگار چشم
عنايت فرموده که در آفاق بنگريم و آنچه وسيلهء تمدّن
ص ٥تا کلمات حکميّهء عقلا و دانايان را استماع نموده و پند گرفته
کمر همّت باجرای مقتضيات آن بربنديم حواس و قوایو جزئيّه و مهمّه و عاديه مشغول گرديم تا جميع در حصن
حصين دانائی محفوظ و مصون باشيم و در کلّ احيانو عزيز است اگر بآنچه بايد و شايد قيام نمايد و چه قدر
رذيل و ذليل است اگر از منفعت جمهور چشم پوشيدهاگر سمند همّت بيهمتا را در ميدان عدل و تمدّن جولان دهد
ص ٦)سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی أنفسهم ) و اکبر شقاوت
شقاوت بشريست اگر کاهل و مخمود و منجمد و منهمک)أولئک کالانعام بل هم أضلّ )( انّ شرّ الدّوابّ عند
اللّه الصّمّ البکم الّذين لايعقلون ) . باری بايد دامن همّت
بکمر غيرت زد و از هر جهت باسباب آسايش و راحتو علوّ منزلت جمعيّت بشريّه تشبّث نمود تا از زلال نيّت
خالصه و سلسال جهد و کوشش اراضی قابليّات انسانيّهگردد و اينقطعهء مبارکهء ايرانيّه مرکز سنوح کمالات
انسانيّه در جميع مراتب گشته آينهء جهان نمای جهانکلّيّهاش سکّان متوحّشهء اقليم يثرب و بطحا خارق العاده
در اندک زمانی از حضيض جهل و نادانی باعلی درجهءو مرکز فنون و معارف و علوم و خصائص انسانيّه گشتند .
بر اولی الابصار معلوم و واضح بوده که چون در اين ايّام
رأی جهان آرای پادشاهی بر تمدّن و ترقّی و آسايشفرمايد و نشأهء اولای اعصار اوّليّهء ممتازهء ايران در عروق
و شريان اهالی و متوطّنين اين ديار سريان نمايد لهذا
اين عبد لازم دانسته که بشکرانهء اين همّت کلّيّه مختصری
در بعضی مواد لازمه لوجه اللّه مرقوم نمايد و از تصريح
ص ٨لوجه اللّه متذکّر مينمايم . و ربّ خبير شاهد و گواه است
که جز صرف خير مقصدی نداشته چه که اين آوارهء باديهء
محبة اللّه بعالمی افتاده که دست تحسين و تزييف و تصديق
و تکذيب کلّ کوتاه است ( انّما نُطعمکم لوجه اللّه" دست پنهان و قلم بين خط گذار اسب در جولان و ناپيدا سوار "
ای اهل ايران قدری در رياض تواريخ اعصار سالفه سير نمائيد
و سر بجيب تفکّر فرو برده ببصر عبرت ملاحظه کنيدکائنات طالع و نور جهان افروز معارفش در اقطار مشارق
ص ٩عالم را متحيّر ساخته و قوانين سياسيّهاش دستور العمل
کلّ ملوک قطعات اربعهء عالم گشته (١) ملّت ايران مابين
ملل عالم بعنوان جهانگيری ممتاز و بصفت ممدوحهءو فنون جليله بود و منبع صنايع و بدايع عظيمه و معدن
فضائل و خصائل حميدهء انسانيّه . دانش و هوش افراد اين
ملّت باهره حيرت بخش عقول جهانيان بود و فطانتو ذکاوت عموم اين طايفهء جليله مغبوط عموم عالميان .
گذشته از آنچه در تواريخ فارسيّه مندرج و مندمجست(١) تعبير قطعات اربعه از اين جهت است که در سابق قطعهء
امريک مجهول بود .حکومت ايران از حدود داخليّهء هند و چين تا اقصی بلاد
يمن و حبشه که منقسم بسيصد و شصت اقليم بود حکمرانیمينمود . و در تواريخ رومان مذکور که اين پادشاه غيور
با لشکر بی پايان بنيان حکومت رومان را که بجهان گيری
مشهور بود با خاک يکسان نموده زلزله در ارکان جميعبکمالات ذاتيّه و حکم و معارف کلّيّه و فتوحات متعدّدهء
متتابعه فريد ملوک سلف و خلف بود اقاليم سبعه را مابين
اولاد ثلاثهء خود تقسيم فرمود . خلاصه از مفاد تواريخ
ملل مشهوره مشهود و مثبوتست که نخستين حکومتیکه در عالم تأسيس شده و اعظم سلطنتی که بين ملل تشکيل
.و از غفلت و کاهلی بيدار گشته بنظر انصاف نظر کنيم .
آيا غيرت و حميّت انسان قائل بر آن ميشود که چنين خطّهء
مبارکه که منشأ تمدّن عالم و مبدء عزّت و سعادت بنیو در تواريخ اعصار حاليّه ذکر عدم مدنيّتش تا ابد الآباد
در صفحهء روزگار باقی ؟ با وجود آنکه ملّتش اشرف ملل
بوده حال با اين احوال اسف اشتمال قناعت نمايدذلّيّهء ذاتيّهء خود گرفتار شديم ؟ اين خطّهء طيّبه چون
سراج وهّاج بانوار عرفان و ضياء علوم و فنون و علوّ منزلت
و سموّ همّت و حکمت و شجاعت و مروّت نورانی بودو قلّت غيرت و همّت اهالی پرتو اقبالش مکدّر و ظلمانی
گشته ( بکت السّموات السّبع و الارضون السّبع علیعزيز ذلّ ) . همچو گمان نرود که اهالی ايران در ذکاء خلقی
و فطانت و دهاء جبلّی و ادراک و شعور فطری و عقلو نهی و دانش و استعداد طبيعی از مادون دون و پستترند
استغفر اللّه بلکه در قوای فطريّه سبقت بر کلّ قبائل
و طوائف داشته و دارند و همچنين مملکت ايرانبحسب اعتدال و مواقع طبيعيّه و محاسن جغرافيا و قوّهء
انباتيّه منتهی درجهء تحسين را داشته ولکن تفکّرو تحريص لازم و همّت کامله و غيرت تامّه واجب . الآن
بين قطعات خمسهء عالم بحسب نظم و ترتيب و سياستعالم و جاهل و کاهلترين قبائل و امم بودند حتّی بلقب
برابره که بمعنی وحشی صرف باشد ملقّب بودهاند .الهی و همّت روحانيّهء مظهر نبوّت کلّيّه پادشاه معدلت
پناه ايران سرادق عدل را بر آفاق ممالک کشيده و صبحو مدنيّت فرمايد و جميع وسائل مابه التّرقّی را از حيّز قوّه
بمقام فعل آرد تا عصر تاجداری رشک اعصار سالفه گردد .
و تا بحال چون ملاحظه نميشد که سروری که زمام کلّبشکرانهء اين نعمت که فی الحقيقه توفيقات ربّ العزّة است
قيام نمايند و بجناح ممنونيّت و مسرّت در هوای خوششادمانی پرواز کنند و بدرگاه احديّت دعا و نياز آرند
که يوماً فيوماً اين مقاصد خيريّهء شهرياری مزداد گردد
بالعکس بعضی نفوس که عقول و افکارشان بعلل اغراضذاتيّه مختلّ و روشنائی رأی و تصوّراتشان بغبار خودپرستی
و ظلمات منفعت شخصيّه محجوب و مکدّر همّتشانرياسيّه عَلَم مغايرت برافراخته و آغاز شکايت نمودهاند .
و حال آنکه تا بحال متشکّی بودند که چرا پادشاه بنفس
نفيس خود در فکر خير عموم و بتحرّی راحت و آسايشکه از اساس متين دين و ارکان شرع مبين بيخبرند و قوّهء
امتيازيّه ندارند جمع نموده گويند که اين قوانين بلاد
کفريّه است و مغاير اصول مرعيّهء شرعيّه ( و من تشبّه
بقوم فهو منهم ) . قومی برآنند که بايد اينگونه امور
اصلاحيّه را بتأنّی شيئاً فشيئاً اجرا نمود تعجيل جايز نه .
و حزبی برآنند که بايد تشبّث بوسائلی نمود که اهل ايران
خود ايجاد اصلاحات لازمهء سياسيّه و معارف عموميّهو مدنيّت تامّهء کامله نمايند لزوم اقتباس از سائر طوائف نه .
باری هر گروهی بهوائی پرواز مينمايند . ای اهل ايران
سرگردانی تا بکی و حيرانی تا چند و اختلاف آراءو مضاددت بيفايده و بیفکری و بيخبری تا چه زمان باقی ؟
اغيار بيدار و ما بخواب غفلت گرفتار جميع ملل در اصلاح
احوال عموميّهء خود ميکوشند و ما هر يک در دام هویو هوس خود مبتلا ،" دمبدم ما بستهء دام نويم ". و خداوند
عالميان شاهد و گواه اين عبد است که در بسط اين مضامين
مقصد مداهنه و جلب قلوب و چشم بمکافات خيريّهاحديّت التجا نمودهام ( لا أسئلکم عليه اجراً انّ أجری
الّا علی اللّه ) . باری اشخاصی که گويند اين افکار جديده
موافق حال طوائف سائره است و بمقتضيات حاليّهو روش احوال ايرانيّه مناسبتی ندارد فی الجمله ملاحظه
نمی نمايند که ممالک سائره نيز در قرون سابقه بر اين منوال
بوده چگونه اين ترتيب و تنظيم و تشبّثات مدنيّه سببترقّی آن ممالک و اقاليم گشته . آيا اهل اوروپ از اين
تشبّثات ضرّی مشاهده نمودهاند و يا خود بالعکسبکمال علوّ منزلت جسمانيّه نائل گشتند ؟ و يا آنکه چند
قرن است که هيئت عموميّه ايران بر روش معلوم حرکتتجربه نرسيده بود محتمل که محلّ توهّم بعضی نفوس کاهله
گردد يعنی اشخاصيکه شعلهء نورانی عقل هيولائیجزئيّات اين کيفيّات تمدّنيّه در ممالک سائره مراراً
و کراراً تجربه گشته و فوائدش درجهء وضوح يافتهمقتضيات حسنهء حاليّه و منافی لوازم خيريّهء سياسيّهء
ايران و مخالف صوالح مستحسنه و منافع عموميّهء جمهور است ؟
آيا توسيع دائرهء معارف و تشييد ارکان فنون و علوماهالی مباين و مغاير فلاح و نجاح است ؟ و يا خود بعقل
دوربين از قرائن احوال حاليّه و نتايج افکار عموميّهء
عالم وقوعات ازمنهء استقباليّه را که در حيّز قوّه است
بالفعل ادراک نموده در امنيّت حال استقبال بذل جهدقويّه با دول عظيمه و محافظهء علاقات وداديّه با دول
متحاربه و توسيع دائرهء تجارت با امم شرق و غربو تعارف معبّر سبب تدمير بنيان معدلت است ؟ و يا خود
هيئت عسکريّه را که فی الحقيقه فدائيان دولت و ملّتند
و جانشان در کلّ احيان در معرض تلف از ذلّتاز نتائج عدم اتّحاد آراء عموميّه و قلّت همّت و غيرت
ص ٢١متنفّذان و بزرگان مملکت صدور يافته . اين بسی مبرهن
و واضحست که تا جمهور اهالی تربيت نشوند و افکاربر محور لائق دوران ننمايد و انتظام احوال و ضبط و ربط
اطوار تا بدرجهء نرسد که اگر نفسی ولو کمال جهدتامّ رخ ننمايد . و از اين گذشته هر امر خيری که وسيلهء
اعظم سعادت عالم باشد قابل سوء استعمال است و حسنو ديانت و حقّانيّت و علوّ همّت و سموّ غيرت متحيّزان
و متنفّذان اهالی است . و فی الحقيقه آنچه بر نفس حضرت
سلطان بود آنرا جاری و ساری فرمود حال انجام اموريعنی اذيال مقدّسه را باشيای نالايقه نيالايند البتّه تأييدات
الهيّه آن نفوس را مبدأ خيرات عالم گرداند و آنچهو جميع بلدان مملکت عليّهء ايران از انوار عدليّهء آن
نفوس ثابتهء راسخه منوّر گردد بشأنيکه اشعّهء آن نور
جميع عالمرا احاطه نمايد ( ليس هذا علی اللّه بعزيز ) . و الّا
البتّه نتائج غير مقبوله مشهود شود چنانچه در بعضی مدن
از ممالک اجنبيّه برأی العين مشاهده شد که بعد از تشکيل
مجالس آن جمع سبب پريشانی جمهور و آن اصلاحاتو مظهر خشية اللّه و بلند همّت و عفيف النّفس باشند .
ثانياً آنکه مطّلع بر دقائق اوامر الهيّه و واقف بر اصول
ص ٢٣مستحسنهء مقنّنهء مرعيّه و عالم بر قوانين ضبط و ربط
مهامّ داخليّه و روابط و علاقات خارجيّه و متفنّن در فنون
نافعهء مدنيّه و قانع بمداخل ملکی خود باشند . و همچو گمان
نرود که وجود چنين اعضائی مشکل و ممتنع استبر عکس اين قضيّه دون و نادان و بيخبر از قوانين حکومت
و سياست ممالک و بلدان و پست همّت و بی غيرتو حقّانيّت و انتظام امور از قلّت تديّن حقيقی و عدم
معارف جمهور است . مثلاً اگر اهالی متديّن و در قرائت
و کتابت ماهر و متفنّن باشند اگر مشکلی رخ نمايدمحلّيّه را از مسلک مستقيم شرع مبين بيان کنند و بعد
مجالس عاليه صورت استنطاق را از محلّ معلوم بطلبندترقّی در درجات عاليهء معارف هنوز لذّت حقّانيّت پروری
و حلاوت معدلت گستريرا نچشيده و از معين عذبانسان فی الجمله تفکّر نمايد پروردگار عالميان او را بفضل
و موهبت کبری انسان خلق فرموده و بخلعت ( لقدو بتجلّيات رحمانيّه از صبح احديّه مستشرق نموده و منبع
آيات الهيّه و مهبط اسرار ملکوتيّه گشته و در فجرابداع بانوار صفات کامله و فيوضات قدسيّه مستنير شده
حال چگونه اين رداء مطهّر را بکثافات اغراض نفسانيّه
بيالايد و اين عزّت جاويد را بذلّ شديد تبديل نمايد)أ تزعم انّک جرم صغير و فيک انطوی العالم الاکبر ) .
و اگر مقصود اختصار و مراعات صدد مقصد اصلینبود مجملی از مسائل الهيّه در بيان حقيقت انسانيّه و علوّ
منزلت و سموّ منقبت بشريّه مرقوم ميشد ( اين زماناکبر ارفع افخم ظاهراً و باطناً اوّلاً و آخراً انبيای
الهی راست و حال آنکه اکثرشان بحسب ظاهر جز فقرصرف نداشته و کذلک عزّت کلّيّه اوليای حقّ و مقرّبان
درگاه احديّت را مختصّ و حال آنکه ابداً در فکر غنای
ظاهر خود نبودند . و همچنين ملوک معدلت سلوکیسياسيّه عَلمِ مهارت کلّيّه را بر اتلال حکمت حکومتيّه
برافراشته در انجمن دانش چون مصباح معارف افروختهدول عالم و مقرّ سرير سلطنت را مرکز رتق و فتق عظائم
امور ملل و امم فرموده بوصول اعلی مراقی مفخرتو کذلک مشاهير علمای نحارير که بفضائل علميّه و خصائل
حميده موصوف و بعروة الوثقای تقی متشبّث و بذيلمعانی کلّيّه مرتسم و زجاجهء تصوّراتشان از شمس معارف
عموميّه مقتبس و در ايّام و ليالی بتدقيق و تحقيق علوم
ص ٢٨نافعه مشغول و بتربيت و تعليم انفس مستعدّهء متعلّمه
مألوف البتّه در مذاق عرفانشان گنج باد آورد خسروانبه قطره ای از زلال معارف و بيان برابری نکند و قناطير
مقنطرهء ذهب و فضّه با حلّ مسئله ای از مسائل غامضهخردمندان از اهالی و متحيّزان متنفّذان ولايات و نواحی
که ارکان حکومتاند علوّ منزلت و سموّ شأنمعدلت مدار مطرود و در نزد جمهور اهالی بدنام و ذليل
نمايد ؟ فواللّه عظام باليه در قبور از چنين نفس و امثال
او بهتر است چه فائده که از موائد سمائيّهء خصائل انسانيّه
نچشيده و از چشمهء صافی موهبت عوالم بشريّهو اصلاحات غير مترقّبه حاصل گردد و الّا البتّه مهمل
و معوّق ماند و امور بکلّی مختلّ شود .باری از تفاصيلی که بيان شد مقصود اين بود که اقلّاً معلوم
گردد که عزّت و سعادت و بزرگواری و منقبت و تلذّذو راحت انسان در ثروت ذاتيّهء خود نبوده بلکه در علوّ
فطرت و سموّ همّت و وسعت معلومات و حلّ مشکلاتستو بنظر اين عبد چنان میآيد که اگر انتخاب اعضای موقّته در
مجالس ممالک محروسه منوط برضايت و انتخاب جمهور باشد
احسن است چه که اعضای منتخبه از اين جهت قدریساقط شوند . و همچو ظنّ و گمان نرود که مقصود از اين کلمات
مذمّت غنا و مدح فقر و احتياج است بلکه غنا منتهایعاقل و مدبّر تشبّث بوسائلی نمايد که جمهور اهالی بثروت
و غنای کلّی برساند همّتی اعظم از اين نه و عند اللّه
اکبر مثوبات بوده و هست چه که اين بلند همّتو از آن غنا اثر و ثمری حاصل نشود اين غنا از برای آن
غنی خسران مبين است ولی اگر در ترويج معارفو از اهل اعلی علّييّن محسوب . و امّا حزبيکه برآنند
اين اصلاحات جديده و تشکيلات سديده بالقوّه و بالفعل
مغاير رضای پروردگار و منافی اوامر شارع مختارالعالمين است قدری تدبّر نمايند که اين مخالفت از چه
جهت است ؟ آيا مغايرتش از جهت اقتباس از ملل سائره است
که باين واسطه وجه مشابهت حاصل ( و من تشبّه بقومفهو منهم ) وارد ؟ ( أوّلاً ) اين امور ظاهرهء جسمانيّه
اسباب تمدّنيّه و وسائل معارف و فنون حکمت طبيعيّهاين قول دليل بر جهل و نادانی قائل است . آيا حديث مشهور
)اطلبوا العلم و لو بالصّين) را فراموش نمودهاند ؟از اهل کتاب و مقرّ و معترف بعزيز وهّابند و در آيهء
مبارکهء ( و لتجدنّ أقربهم مودّة للّذين آمنوا الّذين قالوا
انّا نصاری ) مصرّح پس طلب علم و معارف از ممالکاز عبدهء اوثان مقبول عند اللّه و تعلّم از اهل کتاب
مبغوض درگاه کبرياست ؟ و همچنين در غزوهء احزابابوسفيان بنی کنانه و بنی قحطان و بنی قريظهء يهود را
با خود متّفق نموده با کافّهء طوائف قريش بر اطفاء)الم أحسب النّاس أن يترکوا ان يقولوا آمنّا و هم لايفتنون )
و مؤمنين قليل و اعدا بهجوم عمومی برخاسته خواستندکه آفتاب مشرق حقيقت را بغبار ظلم و جور تيره گردانند
حضرت سلمان بحضور مطلع وحی الهی و مهبط تجلّياتحفر خندق نمايند و اين بجهت محافظه از هجوم بغتی بسيار
موافق و مفيد . آيا آن منبع عقل کلّی و معدن حکمتکه فی الحقيقه از أشعّهء ساطعهاش هيئت عموميّهء امکان
مستنير و تغيير و تبديل کلّی در ارکان عالم بنزول شريعت
جديدهء الهيّه و تأسيس مبانی حکم ربّانيّه پيدا شدمألوفهء أهل جاهليّه نازل شد . از آنجمله حرمت و رعايت
اشهر حرام و حرمت اکل لحم خنزير و اعتبار شهورقمريّه و اسمائشان و غير از اين امور کثيرهايست که بعينه
و بعبارته از کتب نقل ميشود ( و کانت الجاهليّة تفعل
اشياء جاءت شريعة الاسلام بها فکانوا لاينکحونالاختين و کانوا يعيبون المتزوّج بامرأة أبيه و يسمونه
الضّيزن و کانوا يحجّون البيت و يعتمرون و يحرمونو يطوفون و يسعون و يقفون المواقف کلّها و يرمون الجمار
و کانوا يکبسون فی کلّ ثلاثة اعوام شهراً و يغتسلونمن الجنابة و کانوا يداومون علی المضمضة و الاستنشاق
و فرق الرّأس و السّواک و تقليم الاظفار و نتف الابط
ص ٣٦و کانوا يقطعون يد السّارق اليمنی ).. حال نعوذ باللّه ميتوان
بخاطر آورد که چون در بعضی احکام شريعت غرّاميتوان کرد که استغفر اللّه حقّ غنيّ مطلق اتّباع آراء
کفريّه فرموده ؟ حکمت بالغهء الهيّه بسيار . آيا از قدرت
حق بعيد و ممتنع بود که شريعت مبارکه را من دونمشابهت عادتی از عادات امم جاهليّه نازل فرمايد ؟ بلکه
مقصود از اين حکمت کلّيّه اين بود که عباد از قيودتعصّبات جاهليّه آزاد شوند و اين اقوالی را که اليوم
وسيلهء تخديش اذهان و تشويش وجدان بيچارگان نمودهبر زبان نرانند . ولکن بعضی از نفوس که از حقائق کتب
الهيّه و جوامع صحف نقليّه و تاريخيّه کما هی اطّلاع ندارند
خواهند گفت که اين کيفيّات و عادات از سنن جليلهءحضرت خليل عليه السّلام است و در ميان اقوام جاهليّه
باقی و بر قرار بود و در مدلول آيهء مبارکهء ( اتّبع ملّة ابراهيم
ص ٣٧اسلاميّه اين مسلّم و مذکور است که احترام اشهر حرام
و اعتبار اشهر قمريّه و قطع يمين سارق از سنن حضرتتوراة نيز محرفّست زيرا در آيهء مبارکه وارد ( يحرّفون
الکلم عن مواضعه ) و حال آنکه تحريف در مواضعاين رساله بازمانيم لذا اختصار اولی . و ديگر آنکه در بعضی
روايات مذکور که برخی اخلاق حسنه و شيم مرضيّه رااجنبيّه که اقلّاً از نوع انسان و بنفس ناطقه و قوّهء مميّزه
ممتاز اکتساب و اقتباس فنون جسمانيّه جائز . و اگرطبيعيّه در ممالک سائره بچه برهان ميتوان گفت که غير
خلقی است ؟ ( هل من خالق غير اللّه؟ قل سبحان اللّه ).
و همچنين جميع افاضل علمای متفنّنين و اکابر فقهایيونان چون ارسطو و غيره بودند تتبّع نمودهاند و اقتباس
معارف حکميّه چون علم طبّ و رياضی و جبر و حساب رافنّ منطق را کلّ علما تتبّع و تدريس نمايند و حال آنکه
مؤسّس آنرا از صابئين ميشمرند و اکثری تصريحکامله داشته لکن در فنّ منطق تتبّع تمام نيافته اعتماد
کلّی بر اقوال و نتائج فکريّه و استنباط مسائل کلّيّهء او نه .
پس باين دلائل واضحه و براهين متقنه ظاهرو اقتباس معارف و صنائع عموميّه مختصراً ( ما ينتفع به
العموم ) از ممالک سائره جائز تا افکار عموم متوجّهاين امور نافعه گردد و بکمال همّت بر اکتساب و اجراء آن
قيام نموده تا بعون الهی در اندک مدّتی اين اقليم پاک سَرور
اقاليم سائره گردد . ای خردمندان بعين عقل و تدبّرحال اگر نفسی بگويد که ما را همين آلات ناريّهء قديمه
موافقست لزوم باستحصال اسلحه و آلاتی که در ممالکقبول استماع نمايد ؟ و يا آنکه ما تا بحال احمال امتعه
و اجناس تجارتيّه را از مملکتی بمملکتی بواسطهء حيوانات
نقل ميکنيم محتاج بکالسکهء آتشی نبوده و نيستيم چهبديهيّه را انکار نمائيم . ممالک اجنبيّه با آنکه در فنون
و معارف و صنائع عموميّه کمال مهارترا نائل مع ذلکو مطّلع بر حقائق کتب مقدّسهء ربّانيّه هستند و قلوب
مبارکشان بحليهء تُقی متحلّی و وجوه نضرهشان بانوار
هدی روشن و منير ملتفت احتياجات حاليّه و ناظريعلمون و الّذين لا يعلمون و هل تستوی الظّلمات و النّور ؟).
علما سراج هدايتند بين ملأ عالم و نجوم سعادتند مشرق
و لائح از افق طوائف و امم سلسبيل حياتند انفس ميّتهء
جهل و نادانی را و معين صافی کمالاتند تشنگان باديهء
نقص و گمراهی را مطلع آيات توحيدند و مطّلع بر حقائق
ص ٤١حصيناند مدينهء عالم انسانيّت را و کهف منيعند مضطرّين
و مضطربين جهالت را ( العلم نور يقذفه اللّه فی قلب من
يشاء ) . ولکن پروردگار عالميان از برای هر شیء علائم
و آثاری خلق فرموده و محک و امتحانی مقرّر داشته . عالِم
ربّانيرا کمالات معنويّه و ظاهريّه لازم و حسن اخلاق
و نورانيّت فطرت و صدق نيّت و فطانت و ذکاوتو خشية اللّه قلبی واجب و الّا شمع بینور هر چند بلند
و قطور باشد حکم اعجاز نخل خاويه و خشب مسنّده داشته .
" ناز را روئی ببايد همچو ورد چون نداری گرد بدخوئی مگرد "
" زشت باشد روی نازيبا و ناز سخت باشد چشم نابينا و درد "
در روايت صحيحه وارد ( و أمّا من کان من العلماء صائناً
لنفسه حافظاً لدينه و مخالفاً لهواه و مطيعاً لامر مولاه
فللعوام ان يقلّدوه ) . و چون اين کلمات مشرقه جامعجميع شرائط علميّه است لهذا شرح مجملی در ترجمهء اين
روايت مبارکه بيان ميشود و هر کس که دارندهء اينشئونات رحمانيّه و مظهر مدلول اين روايت صحيحه نبوده
نسبت علم از او منقطع و منسلب و مطاعيّت موحّدين رالائق و سزاوار نه . اوّل کلمهء اين شرائط مقدّسه صائناً
لنفسه است و اين معلوم است که مقصد حفظ نفساز بلايا و محن جسمانيّه نبوده زيرا انبيا و اوليا کلّاً و طرّاً
معرض اعظم شدائد عالم و هدف سهام بليّات و اذيّاتبمشهد فدا بجان و دل شتافتند و بکمالات معنويّه و صوريّه
هيئت عالمرا برداء جديد فضائل ذاتيّه و شيم مرضيّهءکماليّهء معنويّه و صوريّه بوده . اوّل صفت کماليّه علم
و فضلست و جامعيّت اين مقام اعظم اقوم آگاهی کما هیو روابط ترقّی و تمدّن ملّت باهره و اطّلاع بر قوانين
و اصول و رسوم و احوال و اطوار و قواء مادّی و ادبیو تتبّع در کتب تاريخيّهء اعصار سالفهء ملل و دول است .
چه اگر شخص عالم وقوف بر مضامين کتب مقدّسهو جامعيّت حکمت الهيّه و طبيعيّه و علوم شرعيّه و فنون
سياسيّه و معارف عصريّه و اطّلاع بر وقائع عظيمهء قرون
سالفهء ملل و دول نداشته باشد عند اللّزوم عاجز ماند
و اين منافی صفت جامعيّت است . مثلاً عالِم ربّانی اگر
در محاوره با شخص مسيحی از الحان جليل انجيل بيخبر باشد
آنچه از حقائق فرقانيّه بيان نمايد ابداً مسموع و مقبول
آن شخص نيفتد ولکن اگر آن شخص ملاحظهنمايد قبول کند چه که جز اقرار مفرّی از برای او نه .
چنانچه رأس الجالوت چون بحضور آفتاب فلک عرفانو براهين مألوفهء رأس الجالوت بيان نميفرمودند اقرار
و اعتراف بر بزرگواری آن حضرت نمی نمود . و از اينتشريعيّه و قوّهء تنفيذيّه . مرکز قوّهء تنفيذيّه حکومت است
و مرجع قوّهء تشريعيّه دانايان هوشمند . حال اگر اين
رکن رکين و اساس متين جامع و کامل نباشد چگونهچون اين اوان چنين نفوس کاملهء جامعه نادر الوجود است
و حکومت و هيئت ملّت بانتظام حال در غايت درجهءو باقدام و جهد بليغ در جميع احتياجات حاليّه و استقباليّه
ص ٤٥تفکّر نموده امور را در نقطهء اعتدال و مرکز مستقيمی
مرکوز نمايند . اوّلاً چون تا بحال احکام شرعيّه رااز علماء نظر برأی و اجتهاد خود نوعی حکم مينمايند . مثلاً
دو نفس مرافعه مينمايند يکی از علماء حکم بمدّعی و ديگری
بمدّعی عليه دهد بلکه احياناً در مادّهء واحده دو حکم
مخالف از يک شخص مجتهد صادر چه که اوّل چنانمعلوم شده بود و حال چنين و شبهه ای نيست که اين امور
سبب تشويش کافّهء امور مهمّه واقع و از اين فتور عظيمی
در اساس هيئت اجتماعيّه طاری گردد چه که هيچ يکمادام العمر مترصّد اخذ حکم ثانی مخالف حکم اوّل شده
جميع عمر خود را بر لجاج ميگذارند و از اينکه اوقاتخود را بکلّی متوجّه معانده و منازعه مينمايند از امور
نافعهء خيريّه و اشغال خود بازمانند و فی الحقيقه اين
شخصين حکم ميّت را دارند و حکومت و هيئتترقّی جمهور اعالی و ادانی اين امر اهمّ اتمّ است لذا بايد
علمائيکه واقفند بر مسائل شرعيّهء الهيّه در اين مجلس کبير
اوّلاً يک منهج قويم و صراط مستقيمی بجهت قطع دعاویکماليّه عدل و حقّانيّت است و آن عدم التفات و التزام
منافع ذاتيّه و فوائد شخصيّهء خود و بدون ملاحظههيئت بالبداهه تيقّن نمودن است . و ثالث صفت کماليّه
بصدق طويّت و خلوص نيّت بتربيت جمهور پرداختهدر تعاليم معارف عموميّه و تدريس علوم نافعه و تشويق
بر ترقّيات عصريّه و تحريص بر توسيع دوائر صنائعاز اين امور مهمّه که علّت مزمنهء هيئت اجتماعيّه را برء
فوريست بيخبرند بايد که علمای هوشمند و دانايان خردمند
خالصاً مخلصاً للّه بوعظ و نصيحت عموم برخيزند تا ديدهء
اهالی از اين کُحل بينش معارف روشن و بصير گردد .زيرا اليوم ناس بظنون و اوهام خود چنين تصوّر نمودهاند
که نفسيکه موقن باللّه و مؤمن بآيات و رسل و کتبو شرائع الهيّه و مظهر خشية اللّه است بايد معطّل و معوّق
بماند و ببطالت و بطائت ايّام بگذراند تا از نفوسی عند
اللّه محسوب گردد که از دنيا و مافيها گذشته دل بعالم
اخروی بستهاند و از خلق بعيد شده بحقّ تقرّب جستهاند .
چون اين بيان مفصّلاً در اين کتاب در موقع ديگر ذکرصفات کماليّه خشية اللّه و محبّة اللّه فی محبّة عباده و حلم
و سکون و صدق و سلوک و رحم و مروّت و جلادتو وفا و صفا و حميّت و غيرت و همّت و بزرگواری و حقوق
پروری و امثال ذلک بوده و فاقد اين اخلاق حسنهءانسانيّه ناقص است و اگر حقائق هر يک از اين صفات را
بيان نمائيم ( مثنوی هفتاد من کاغذ شود ) . و ثانی کلمهء
اين شرائط مقدّسهء علميّه ( حافظاً لدينه است ) . و اين
معلوم است که مقصد از اين کلمهء مبارکه منحصردر استنباط احکام و مراعات عبادات و اجتناب از کبائر
ص ٤٩دين اللّه نمودن نبوده بلکه هيئت ملّت را از کلّ جهات
محافظه نمودن و در اعلاء کلمة اللّه و تکثير جمعيّت دينيّه
و ترويج دين الهی و غلبه و استعلائش بر سائر اديانداشتن است . و فی الحقيقه اگر علمای اسلاميّه در اين
امور چنانچه بايد و شايد اقدام مينمودند تا بحال جميع
ملل عالم در ظلّ کلمهء وحدانيّت داخل ميشدند و شعلهء
نورانيّهء ( ليظهره علی الدّين کلّه ) چون آفتاب در قطب
امکان طالع و بر جميع آفاق لائح ميگشت. در قرن خامس
عشر ميلاد لوطر که اوّل يکی از اعضای اثنا عشر هيئتمذهبيّهء زائده بر احکام انجيل با پاپ مخالفت نمود .
ص ٠ ٥با وجود آنکه در آن زمان اقتدار پاپ بدرجه ای بود که کلّ
ملوک اوروپ از سطوتش متزلزل و مضطرب و ضبطو ربط امور مهمّهء قطعهء اوروپ در يمين قوّت و قدرتش
مودوع و مرتبط ولکن چون در اين مسائلبر تمثال و صور معلّقهء در کنائس و ابطال عادات رسميّهء
زائده بر مضامين انجيل لوطر محقّ و محقّق بود و بوسائل
لازمهء ترويج تشبّث نمود در ظرف اين قرون اربعهبکمال همّت در ترويجند و حال در سواحل شرقيّهء افريک
بظاهر حرّيّت و آزادی سودان و زنگيان را وسيلهزنگيان را داخل در مذهب پروتستان نمايند . هر طائفه ای
در ارتفاع ملّت خود مشغول و ما در خواب غفلتترويج شد . حال اگر ملّت باهرهء حقّ که مظهر تأييدات
الهيّه و مطلع توفيقات ربّانيّه است اگر بهمّت تامّه
و غيرت کامله متوسّلا الی اللّه و منقطعاً عمّا سواه تشبّث
بوسائل ترويج نمايند و بذل سعی و اقدام کنند البتّهمينمايند . و حال آنکه فی الحقيقه اگر بنظر دقيق ملاحظه
ص ٥٢بقوّهء قاهره اجبار بر اقرار و ايمان جائز نه و حال آنکه
دلالت و هدايت فريضهء ذمّت هر مؤمن موحّد استأقاتل النّاس حتّی يقولوا لا اله الّا اللّه ) در حقّ مشرکين
جاهليّه که از کثرت توحّش و نادانی از درجهء بشريّتجاهليّه برگشته مرتدّ شدند . و همچنين ملاحظه نمائيد
زمانيکه نفحات قدسيّهء روح اللّه خطّهء فلسطين و جليل
و سواحل نهر اردن و جوانب اورشليم را معطّر ساختهو الحان جليل انجيل بمسامع روحانيان در آمده در آن زمان
کلّ قبائل و طوائف آسيا و اوروپ و افريک و امريکو الوهيّت جز ملّت موسويّه نبوده . بعد از بعثت انفاس
طيّبهء طاهرهء روح بخش آنحضرت در مدّت سه سالبرء السّاعهء هيئت معلولهء بشريّه بود تأسيس شد . اگر چه
در زمان آنحضرت انفس قليله مقبل الی اللّه گشتند بلکه
فی الحقيقه مؤمن موقن عبارت از دوازده نفر رجالحواريّين و چند نساء بودند و يکی از حواريّين که مسمّی
بيهوذای اسخر يوطی بود نيز مرتدّ شده يازده نفر باقی
ماندند . باری بعد از صعود آنحضرت بافق عزّت اينمقدّسهء رحمانيّه مبعوث شده بقوّهء الهيّه و نَفَس مسيحائی
ص ٥٤بر اطفای سراج الهی که در زجاجهء خطّهء اورشليم مشتعل
گشته برخاستند ( يريدون ان يطفئوا نور اللّه بافواههم
و يأبی اللّه الّا ان يتمّ نوره و لو کره الکافرون ) و هر يک
از اين نفوس مبارکه را ببدترين عذابی شهيد نمودندنموده و در گلخنها بسوختند و بعضی اتباع و اشياع اين
اشخاص مقدّسه را بعد از شکنجه و عذاب زنده زير خاکدفن نمودند . با وجود اين عقوبات شديده ابداً در تبليغ
امر اللّه فتور ننموده بدون سلّ سيف و خراشيدن رویاثری باقی نماند و در آسيا و افريک و جزائر بحر محيط
جمّ غفيری از اهالی اليوم در ظلّ انجيل داخلند .حال باين ادلّهء واضحهء لايحه ثابت و مبرهن گشت که ترويج
ص ٥٥منافع ذاتيّه مبرّا و بصون حمايت حقّ التجا نموده بصفت
امانت و صداقت و پرهيزکاری و حقوق پروری و همّتاصلی از انزال شرائع مقدّسهء سمائيّه که سعادت اخروی
و تمدّن دنيوی و تهذيب اخلاق باشد حاصل گرددذکر نمائيم . در تواريخ عربيّه مذکور که قبل از بعثت
نبوی عليه السّلام نعمان بن منذر لخميّ که يکی از ملوک
عرب جاهليّه و مقرّ سرير سلطنتش مدينهء حيره بودهخالد بن مضلّل و عمر بن مسعود کلده که دو نديم و انيس
و در محفل انس يار و جليسش بودند فرمان داد . و چو ن
از عالم مستی و سکر بهوش آمد بپرسش حال دو نديمو دلخون شد . از حبّ شديد و تعلّق خاطر عظيم که باين
دو نديم داشت بر مقابرشان دو بناء عالی مسمّی بغريّان
ساخته و بيادگار اين دو نديم يوم بؤس و يوم نعيمدر هر سالی قرار داد و در اين دو روز معلوم بحشمت تمام
آمده ما بين غريّان نشسته در يوم بؤس نظرش بر هر کهافتادی بجان امان نيافتی و در يوم نعيم هر وارد و وافدی را
مظهر احسان و عنايت بینهايت ساختی و اين قاعدهو قانون مستمرّ و بيمين شديد مستحکم بود . تا آنکه روزی
پادشاه اسبی محمود نام سوار و بقصد شکار عزم صحراخيمه ای در باديه پيدا شد عنان بدان جانب معطوف داشت
تا بدر خيمه رسيد فرمود مهمان ميطلبيد خداوند خيمهنعمانرا فرود آورده و با زوجهء خود گفت در ناصيهء اين
شخص آثار بزرگی باهر تهيّأ ضيافتی کن و در مهماننعمان برده آنگاه گوسفند را ذبح نموده مائده ای ترتيب
داد و آنشب را نعمان از محبّت و الفت حنظله بکمالنعمان بن منذر و قدوم ترا بکمال اشتياق منتظرم . مدّتی
گذشت تا آنکه قحط و غلاء عظيمی در ديار طيّ رویپادشاه شتافت . از غرائب اتّفاقات يوم بؤس در پيشگاه
حضور نعمان حاضر گشت پادشاه بغايت آزردهاگر امروز نظرم بر يگانه فرزندم قابوس افتد بجان امان
نيابد اکنون حاجتی که داری بخواه . حنظله گفت از يوم
بؤس بيخبر بودم و نعمت دنيا بجهت حياة و بقاستکه يکی از خدّام نعمان بود افتاد و اين ابيات را بخواند :
ص ٥٩" يا شريکا يا ابن عمرو هل من الموت محاله "
" يا أخا کلّ مصاب يا اخا من لا أخا له "
" يا أخا النّعمان فيک ال يوم عن شيخ کفاله "" اين شيبان کريم أنعم الرّحمن بالّه ".
شريک گفت : ای برادر بجان جوانمردی نتوان نمود .اگر يوم بؤس سنهء آتيه حنظله را تسليم ننمايد هر حکم
که پادشاه اراده فرمايد در حقّ او جاری کند . پسسر برآورد نعمان با حشمت بیپايان بر عادت مألوفه توجّه
بمحل غريّان نمود و قراد را بهمراهی آورد تا معرضنزديک شد حنظلهء طائی بود . نعمانرا آمدن او موافق نيفتاد .
گفت ای جاهل احمق با وجود آنکه از پنجهء مرگنمود . نعمان سؤال نمود باعث بر اين حقّ گذاری و وفا
پروری و مراعات عهد و پيمان چه امری بود ؟حنظله گفت : اقرارم بوحدانيّت الهيّه و ايمانم بکتب منزلهء
سماويّه . نعمان گفت : بچه دين متديّنی ؟ جواب داد که بنفس
مسيحائی زنده و در صراط مستقيم روح اللّه پويندهام .
نعمان گفت : نفحات قدسيّهء روح اللّه را بر مشام من
عرضه کن . حنظله يد بيضای هدايت را از جيب محبّة اللّه
ص ٦١نمود . حال ملاحظه نمائيد که شخصی از اهل باديه بحسب
ظاهر گمنام و بيمقام چون بصفتی از صفات مخلصينمدنيّت است گرديد . تفکّر و تعمّق لازم و تعقّل و تدبّر
ص ٦٢و تأسّف که از هيچ وجه توجّه عموم را متوجّه آنچه اليوم
لائق و سزاوار است نميبيند . شمس حقيقت بر کلّ آفاقو ناتوان موائد الهيّه از سماء احديّت نازل و ما در مفازهء
قحط سرگشته و حيران ( من ميان گفت و گريه ميتنم ) .مثلاً ملاحظه فرمايند که خطاب الهی بجمال نورانی و فلک
رحمانی سرور اهل عالم ( و جادلهم بالّتی هی احسن )وارد و بمدارا و ملائمت مأمور چنانچه آن شجرهء مبارکهء
)لا شرقيّه و لا غربيّهء ) نبوّت ظلّ الطاف بينهايت را بر سر
عموم اهل عالم افکنده و بملاطفت کبری و خلق عظيمبفرعون ذی الاوتاد بامر ( قولا له قولاً ليّناً ) مأمور .
با وجود شهرت سير خيريّهء انبيا و اولياء الهی که فی
الحقيقه در جميع مراتب هيئت بشريّه را تا قيام السّاعه
اُسوهء حسنه است مع ذلک بعضی از اين تلطّفاتمقدّسهء الهيّه محروم و مهجور گشته از اهل سائر اديان
کمال اجتناب و احتراز را مجری و ابداً تعارفات عاديّه را
نيز جائز نميدانند . با وجود عدم جواز الفت و معاشرت
چگونه ميتوان نفسی را هدايت نموده از ظلام فانیلا بصبح نورانی الّا منوّر فرمود و از اسفل جهل و ضلال
بصعود اعلی افق علم و هدی تشويق و تحريص نمود ؟قلوب و نفوس گردد و محبّت و ملاطفت و مدارا و ملائمت
سبب اقبال نفوس و توجّه قلوب شود . اگر شخصیاز مؤمنين موحّدين در حين ملاقات با نفسی از ملل اجنبيّه
اظهار احتراز نمايد و کلمهء موحشهء عدم تجويز معاشرت
و فقدان طهارت را بر زبان راند آن شخص اجنبی از ايننيز بيند اقبال بحقّ ننمايد و ثمرهء اجتناب اين باشد که
اگر در قلب آن شخص توجّه قليلی الی اللّه بوده از آن
نيز پشيمان گشته بکلّی از شاطی بحر ايمان بباديهء غفلت
و بطلان فرار نمايد و چون بممالک و وطن خود رسددر جميع روزنامه ها درج نمايد که فلان ملّت در شرائط
انسانيّت بمنتهی درجهء قصورند . اگر قدری تفکّردر آيات و بيّنات قرآنيّه و روايات مأثوره از نجوم سماء
احديّت نمائيم معلوم و مبرهن گردد که اگر نفسیبصفات ايمانيّه متّصف و باخلاق روحانيّه متخلّق باشد
مظهر رحمت منبسطهء الهيّه است برای کلّ ممکناتچشاند . حال ما از جميع امور خيريّه چشم پوشيده سعادت
ابديّهء جمهور را فدای منافع موقّتهء خود مينمائيم و تعصّب
و حميّت جاهليّه را وسيلهء عزّت و اعتبار خويشتن ميشمريم .
باين قناعت ننموده بتکفير و تدمير يکديگر ميکوشيماز پنجاه نمينمايد . جمّ غفيری از عباد اللّه بجهت محاکمه
سرگردان و حال در مأمن راحت مستريح و در امان .در تحت نقاب اقوال تعصّبيّهء بعضی مستور . لهذا گمان
ميکنند که قائل را غيرت دينيّه و خشية اللّه بر آن داشته
و حال آنکه قائل چون در آبادی عموم خرابی خصوصیخود را می بيند فرياد کند و در بينائی ديگران کوری خود را
مشاهده مينمايد ناله و فغان آغاز کند . لکن ديدهء بصيرت
لازم که ادراک کند اگر اين قلوب مظهر خشية اللّه بود
البتّه رائحهء طيّبهاش چون مشک جان عالم را معطّر مينمود .
هيچ امری در عالم بمجّرد قول تصديق نشود .و علمای ربّانی که از کتاب وحی الهی استنباط معانی و معارف
و حکم نامتناهی نمودهاند و قلب منيرشان مهبط الهام غيبی
ربّانيست البتّه تفوّق ملّت بيضای حقّ را بر جميع ملل در کلّ
مراتب بکمال جدّ و جهد طالب و در تشبّث وسائل ما بهالتّرقّی بمنتهای همّت ساعی و مجاهد و اگر نفسی از اين
مقاصد خيريّه غافل البتّه مقبول درگاه احديّت نبودهو لباس نبوده و نيست . در زمان سياحت کلمهء مبارکه ای
از شخص بزرگواری استماع نمودم که تا بحال شيرينیآن کلمه از کامم نرفته و آن اينست : نه هر عمامه ای دليل
زهد و علمست و نه هر کلاهی علّت جهل و فسقای بسا کلاه که عَلم عِلم برافراخت و ای بسا عمامه که حکم
شرع برانداخت . و کلمهء ثالث از اين کلمات مقدّسه کلمهء
)مخالفاً لهواه ) وارد . چه قدر اين عبارت شامل معانی
جليله است از جوامع الکلم و عبارات سهل ممتنعستاسّ اساس اخلاق ممدوحهء انسانيّت است . و فی الحقيقه
اين کلمه شمع عالم و بنيان اعظم اخلاق روحانيّهء نورانيّهء
بنی آدم است معدّل کلّ اخلاق و سبب اعتدال حقيقیمشتعله را مخمود ننموده . و چه بسيار واقع که نفسی بجميع
ص ٠ ٧اعتدال خارج نموده در حيّز افراط انداخت نيّت خالصه را
بنيّت فاسده تبديل نمود و همچنين اخلاق در مواضعانجامد و موضوع و محمول از ميان برود . باری در اين بحر
هائل هوی کلّ طوائف اوروپ با اين همه تمدّن و صيتها
هالک و مستغرق و از اين جهت کلّ قضايای تمدّنيّهشان
ساقط النّتيجه است . بعضی از اين کلمه تعجّب ننمايند
و استيحاش نفرمايند چونکه مقصد اصلی و مطلب کلّیظاهر بیکمال باطن ( کسراب بقيعة يحسبه الظّمآن ماءً )
انگاشته گردد . زيرا نتيجه ای که رضايت باری و راحتاخلاق ترقّی ننمودهاند چنانچه از افکار و اطوار عموميّهء
ملل اوروپ واضح و آشکار است . مثلاً ملاحظه نمائيدکه اليوم اعظم آمال دول و ملل اوروپ تغلّب و اضمحلال
يکديگر است و در کمال کره باطن باظهار منتهی درجهءالفت و محبّت و اتّحاد مشغول . و قضيّهء مشهورهء پادشاه
آشتی و آسايش پرور در تدارک مهمّات حربيّه و ازديادمينمايند چه که صلح و آشتی من دون قوّهء شديده ميسّر
نگردد در ظاهر بهانه نموده ليلاً و نهاراً جميعاً باعظم
جدّ و جهد در تدارکات حربيّه ميکوشند و اهالی مسکيناين راه کنند . و چه قدر آلاف از نفوس که صنائع نافعه را
ترک نموده شب و روز بکمال همّت در ايجاد آلت مضرّهءنحاسی تازه ای نمودهاند که از تفنگ هنری مارتی و توپ
ص ٧٣الهی است و يا خود مخرّب بنيان انسانيّت و مدمّر ارکان
آسايش و سعادت است ؟ در سنهء هزار و هشتصدو هفتاد ميلادی که محاربه بين آلمان و فرنسا واقع شد
از قرار مشهور ششصد هزار نفس در ميدان مهاجمهسافلها گشت . چه قدر اولاد صغار که يتيم و بیپرستار
ماندند و چه قدر پدران و مادران سالخورده ثمرهءو تحزّب جمعيّات متضادّهء متقاتله در پاريس و منازعه
و عدوان مابين رؤسای دينيّهء قاتوليک و حکومت آلمانو ظهور فتنه ها و فسادها و تدمير بلاد و اوطان و خونريزی
ميان حزبين جمهوريّت و دون کارلوس در اسپانيا .خلاصه از اينگونه وقايع که دلالت بر عدم تمدّن اخلاق
طوائف اوروپ مينمايد بسيار و اين عبد چون هتکجهتی را مقصود نداشته لهذا بچند کلمه اختصار نموده .
حال واضحست که شخص عاقل بصير و عارف خبيرتمدّن حقيقی کامل تامّ نمايند ؟ علی الخصوص که نتيجه ای
ص ٧٥از اين امور مأمول نه الّا تغلّب و تسلّط موقّت حالی
و چون اين نتيجه باقی و پايدار نه لهذا نزد اولی الالباب
تقيّد و اهتمام را سزاوار نيست . در قرون سالفه کراراً
و مراراً حکومت آلمان غالب بر فرنسا گشت و همچنينسلطنت فرنسا دفعات عديده بر اقليم آلمان حکمرانی نمود .
حال جائز که ششصد هزار نفوس مسکين از بندگانپروردگار فدای اين نتائج و منافع موقّتهء صوريّه گردد ؟
لا و اللّه . بلکه اطفال نيز ادراک مضرّت اينگونه امور
بنمايند ولکن متابعت هوی صد هزار حجاب از دلانجمن دول عالم نمايند و يک معاهدهء قويّه و ميثاق و شروط
محکمهء ثابته تأسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم
هيئت بشريّه مؤکّد فرمايند . اين امر اتمّ اقوم را که فی
الحقيقه سبب آسايش آفرينش است کلّ سکّان ارضاين عهد اعظم باشند . و در اين معاهدهء عموميّه تعيين
و تحديد حدود و ثغور هر دولتی گردد و توضيع روشاگر تدارکات محاربه و قوّهء عسکريّهء دولتی ازدياد يابد
سبب توهّم دول سائره گردد . باری اصل مبنای اين عهدقويم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دول من بعد
ص ٧٧او قيام نمايند بلکه هيئت بشريّه بکمال قوّت بر تدمير
آنحکومت برخيزد . اگر جسم مريض عالم باين دارویبشفای باقی دائمی فائز گردد . ملاحظه فرمائيد که اگر
چنين نعمتی ميسّر شود هيچ سلطنت و حکومتی محتاجالهی عموم اهالی از تحمّل اثقال مصارف باهظهء حربيّهء
دول راحت و مستريح شوند ثانياً نفوس کثيره اوقاتخود را دائماً در اصطناع آلات مضرّه که شواهد درندگی
و خونخواری و منافی موهبت کلّيّهء عالم انسانی استکه از همم کلّيّهء عالم انسان بيخبرند اين امر را بسيار
مشکل بلکه محال و ممتنع شمرند . نچنانست بلکه از فضل
پروردگار و عنايت مقرّبين درگاه آفريدگار و همّتبيهمتای نفوس کاملهء ماهره و افکار و آراء فرائد زمانه
هيچ امری در وجود ممتنع و محال نبوده و نيست همّتهمّت غيرت غيرت لازمست . چه بسيار امور که در ازمنهء
سابقه از مقولهء ممتنعات شمرده ميشد که ابداً عقولتصوّر وقوع آنرا نمينمود حال ملاحظه مينمائيم که بسيار
سهل و آسان گشته و اين امر اعظم اقوم که فی الحقيقهبر اين منوال بدرجه ای رسد که حرب بدرجهء ما لا يطاق
هيئت بشريّه واصل گردد . از اين تفاصيل مشروحهءعموم رعايا از اعالی و ادانی و تعمير ممالک و مُدُن و قُری
و حوالی و نواحی و ترفيه و ترويح بندگان الهی و وضعمستقرّ گشتند . از آنجمله هلاکوخان و امير تيمور گورکان
که فی الحقيقه قطعهء عظيمهء آسيا را در قبضهء تصرّفآيا چه ثمره ای از اين فتوحات جسيمه مترتّب شد ؟ مملکتی
معمور گشت و يا خود سعادتی منظور آمد ؟ سبب استقرارگيريش ثمره ای مشهود نشد جز آنکه قطعهء آسيا از نائرهء
حروبات شديده چون تلّ خاکستر گشت و امير تيموراز کشورستانی بغير از تشتّت جمعيّت عالم و تخريب بنيان
بنی آدم نتيجه ای حاصل نکرد و اسکندر رومیپرور در زمانی بر سرير جهانبانی مستقرّ شد که بنيان قويّ
الارکان سلطنت ايرانرا از هر جهت خلل و فتوربنيان ظلم و بيداد را قلع و قمع و هيئت پريشان ايران را
در ظلّ جناح سلطنتش جمع فرمود . در مدّتی قليله ممالک
پژمردهء ويران ايران به پرتو حيات بخش توجّهاتشوُلِدتُ فی زمن ملک عادل ) ناطق گشتند و اظهار مسرّت
از ولادت در زمان حکومت او فرمودند . حال آنبزرگوار آيا بسير مرضيّه باين مقام بلند اعلی فائز گشت
ص ٨٢که آوازهء بزرگواريش در جهان فانی جاويد و باقی ماند
و بحيات ابديّه موفّق گرديد . و اگر به بيان زندگی دائمی
بزرگواران بپردازيم کار اين مختصر به مطوّل انجامد و چون
واضح و مبرهن نيست که از قرائت اين کتاب تأثيرحسنه مشهود گردد انشاء اللّه تعالی من بعد باسّ اساس
حکم الهيّه در عوالم ملکيّه پرداخته بعضی کتب مفيدهء
مفصّله تحرير گردد . باری در عالم وجود سطوت قاهرهء
جنود عدل را قوای اعظم عالم مقابلی نکند و بنيانمغلوب گردند و ويرانهای عالم از هجوم اين جنود باعلی
ص ٨٣در ارکان عالم نفوذ کند . رايت اوّليّه عقل و رايت ثانيه
عدل . اين دو قوّهء عظيم را جبال آهنين مقاومت نتواند
و سدّ سکندريرا متانت نماند . و اين واضح و بديهی است
که حيات اين عالم فانی چون نسائم صبحگاهی بی ثباتمثلاً شهريار بزرگواری اگر در مقابل عدوّی باغی طاغی
صف جنگ بيارايد و يا آنکه بجهت جمع شمل هيئتو ممالک متشتّتهء پراکنده سمند همّت را در ميدان جلادت
ص ٨٤آزادی جهانيان است . کلمهء رابعهء آن روايت باهر الهدايهء
)مطيعاً لامر مولاه ( است . اين معلوم و مبرهن استو شرف و عزّتش در متابعت اوامر و نواهی خداوند يکتا .
نورانيّت امکان بديانت است و ترقّی و فوز و سعادتخلق در متابعت احکام کتب مقدّسهء الهيّه . فی الجمله
ملاحظه شود مشهود گردد که در عالم وجود ظاهراًکه تعمّق و تدبّر در اسّ اساس اديان الهيّه ننمودهاند
ص ٨٥و روش بعضی مدّعيان کاذبهء تديّن را ميزان قرار داده
کلّ را بآن قياس نمايند از اين جهت اديان را مانع ترقّی
عموم انگاشتهاند بلکه مؤسّس نزاع و جدال و مسبّبمذموم است ؟ لا و اللّه . سراج هادی سبيل و نور دهندهء
شخص بصير است لکن ضرير را آفتی است عظيم .و فتن و فساد رؤسای روحانيّهء ملّت مسيحيّه را ميزان
قرار داده بر روح اللّه زبان اعتراض گشوده و بعقلسقيم ملتفت معانی حقيقيّهء کتب مقدّسهء الهيّه نگشته
بر بعضی مضامين کتب منزلهء سماويّه محذورات)يضلّ به کثيراً و يهدی به کثيراً و ما يضلّ به الّا
الفاسقين ) . اين معلوم و واضحست که اعظم وسائطفی البلاد محبّت و الفت و اتّحاد کلّی بين افراد نوع
انسانی است و هيچ امری در عالم بدون اتّحاد و اتّفاق
متصوّر و ميسّر نگردد و در عالم اکمل وسائل الفتو اتّحاد ديانت حقيقيّهء الهيّه است ( لو أنفقتَ ما فی
الارض جميعاً ما الّفتَ بين قلوبهم و لکنّ اللّه ألّف
بينهم ). چنانچه در بعثت انبيای الهی قوّهء اتّحاد حقيقی
باطنی و ظاهری قبائل و طوائف متضادّهء متقاتله راتفاصيل واقعهء در زمان بعثت انبيای سلف عليهم السّلام
و اطوار و احوال و آثارشان کما هو حقّه در تواريخ معتبره
مفصّلاً مذکور نه بلکه در آيات قرآنيّه و احاديثموسی تا بحال جميع امور در قرآن عظيم و احاديث صحيحه
و توراة و تواريخ معتبره مندرج لهذا مختصراًانسانيّت و مدنيّت است و يا خود چنانچه ولتر و امثال
او گمان بردهاند مخرّب بنيان ترقّی و راحت و آسايشجمعيّت بشريّه است . و از اين جهت که مجال انکار بجهت
طائفه ای از طوائف عالم باقی نماند بقسمی بيان ميشود
که مطابق تواريخ صحيحهء عموم ملل و مصدّق کلّ اهلبدرجهء نهايت رسيد . شب و روز بنی اسرائيل نه از جان
در امان و نه اطفال و عيالشان را از بيدادی عوانان فرعون
ملجأ و پناهی نمايان طعامشان از فرط مصائب و آلامأشعّهء نار احديّه را از شطر وادی ايمن بقعهء مبارکه
مشاهده فرمودند و ندای جان فزای الهی را از نارموقدهء ربّانيّه در شجرهء ( لا شرقيّه و لا غربيّه ) استماع
نمودند و بنبوّت کلّيّه مبعوث گشتند و چون سراجدر ظلّ کلمهء واحدهء جامعهء توحيد جمع فرموده علم اتّحاد
کامل را بر اتلال اتّفاق و يگانگی بر افراختند . و در مدّت
قليله آن نفوس جاهله بتربيت الهيّه تربيت گشتهو بالاخره جميع بلاد مجاوره را از فينيکه و ادوم و عامون
خلاصه در زمان يوشع ممالک سی و يک حکومت در تحتو صفات و فضائل انسانيّه از علم و معرفت و ثبات و همّت
و جلادت و شجاعت و عزّت و سخاوت بر کلّ قبائلاز اجلّهء علمای ربّانی اسرائيلی ملاقات نموده در مراجعت
بيونان بنيان اعتقاد وحدانيّت الهيّه و بقای ارواحانسانيّه بعد از خلع لباس اجسام عنصريّه را تأسيس نمود .
عاقبت جهلهء يونان بر آن واقف اسرار حکمت اعتراضنموده بر قتلش قيام نمودند و پادشاه يونان را اهالی مجبور
ساخته در مجلس سقراط را پيالهء سم بچشانيدند . باریمختصر اينکه بعد از آنکه ملّت اسرائيليّه در جميع مراتب
تمدّن ترقّی نمود و بمنتهی درجهء سعادت فائز گشت قليلا
قليلا اسّ اساس ديانت و شريعت موسويّه را فراموشنموده بعادات رسميّه و اطوار غير مرضيّه مشغول شدند .
در زمان رحبعام پسر حضرت سليمان در بنی اسرائيلاختلاف عظيمی واقع شد . ياربعام که از افراد اسرائيليان بود
سر سلطنت برداشت و عبادت اصنام را بنا گذاشت .بالاختصار از اينکه معنی شريعة اللّه را فراموش نموده
بتعصّبات جاهليّه و خصائل غير مرضيّهء بغی و طغيانمتّصف شدند و علماشان لوازم حقيقيّهء انسانيّهء مندرجه
در کتاب مقدّس را نسياً منسيّاً انگاشته در فکر منافع
ذاتيّهء خود افتادند و ملّت را بمنتهی درجهء غفلت و جهالت
مبتلا کردند . از ثمرهء اعمالشان آن عزّت پايدار بمنتهی
درجهء ذلّت مبدّل گشت و ملوک فرس و يونان و رومانمبعوث شده بکلّی بنيان اسرائيليان را بر انداخت . بعد
از قتل عام و غارت و هدم بيوت و قلع اشجار آنچه از بقيّة
السّيوف باقی ماند اسير کرده ببابل برد . بعد از هفتاد سنه
اولاد اسراء مرخّص شده مراجعت به بيت المقدسنمودند . حزقيا و عُزَير عليهما السّلام مجدّداً تأسيس
اساس کتاب مقدّس را نمودند يوماً فيوماً ملّتعليه السّلام بروش و احوال فاسده تبديل شد . کار بجائی
انجاميد که عساکر ملوک و جمهوريّت رومان مراراًو کراراً ممالک اسرائيليانرا فتح نمودند . بالاخره طيطوس
قهرمان که سردار رومان بود بلاد متوطّنهء يهود را با خاک
يکسان نمود بقسمی که جميع رجال را قتل و نساءو اولاد را اسير و بيوترا هدم و اشجار را قطع و کتب را
ص ٩٤و تا بحال بر اين منوال اين ملّت مضمحل گشته در اطراف
عالم پراکندهاند ( و ضُرِبَت عليهم الذِّلَّةُ و المسکنة ) .
و اين مصيبتين اعظمين بختنصّر و طيطوس در قرآن مجيدمذکور ( و قضينا الی بنی اسرائيل فی الکتاب لتفسدنَّ
فی الارض مرّتين و لتعلنَّ علوّاً کبيراً فاذا جاء وعد
أولاهما بعثنا عليکم عباداً لنا أولی بأس شديد فجاسوا
خلال الدّيار و کان وعداً مفعولاً ) تا آنکه ميفرمايد
)فاذا جاء وعد الآخرة ليسوؤا وجوهکم و ليدخلواالمسجد کما دخلوه أوّل مرّة و ليتبّروا ما علوا تتبيراً ) . باری
مقصود اينکه ملاحظه شود که ديانت حقيقيّه چگونهو ترقّی طوائف ذليلهء اسيرهء حقيرهء جاهله ميشود و چون
بدست علماء جاهل متعصّب افتد از سوء استعمال چنيندفعهء ثانيه علائم و آثار تشتّت و ذلّت و نيستی و مقهوريّت
طائفهء اسرائيليان نمودار شد نفحات طيّبهء قدسيّهء روح
اللّه بر شواطی نهر اردن و خطّهء جليل ساطع گشتو ابر رحمت برخاست و بر آن ديار امطار روحانيّت کبری
مبذول داشت . و از رشحات و طفحات بحر اعظم برّيّهءبرداشته بحيات ابديّه فائز گشتند . در مدّت سه سال آن
نيّر اوج کمال در دشت و صحراء اورشليم و فلسطيناللّه بروحی تازه و فتوحی بی اندازه مؤيّد ميگشتند .
ص ٩٦معدن علم لدنّی و مهبط وحی الهی برخاستند الّا معدودی
قليل که متوجّهاً الی اللّه از شئون ظلمانيّهء امکان مقدّس شده
قصد معارج لامکان نمودند . خلاصه جميع بليّاتو استقرار در قريه ای ممکن نبود . با وجود اين عَلَمِ هدايت
کبری مرتفع و اساس تمدّن اخلاق انسانيّه که اصولآيهء سی و هفتم از انجيل متّی نصيحتی ميفرمايد که ترجمهاش
اين است : در بدی و شرور و اذيّت مقابلهء بالمثل ننمائيد
اگر نفسی برطرف ايمن روی تو طپانچه ای زند طرفايسر را برگردان . و همچنين در آيهء چهل و سيم ميفرمايد :
شنيدهايد که گفته شده است قريب خود را دوستدار و دشمنت را بعداوت ميازار و امّا من چنين ميگويم
دشمنانتان را دوست داريد و ذکر خير کنيد بدگويانخود را و مبغضانتانرا احسان نمائيد و نفوسيکه شما را
ص ٩٧اذيّت و طرد مينمايند ايشانرا دعا نمائيد تا بمنزلهء فرزند
پروردگار آسمانی باشيد چه که آفتاب او بر گنهکارو نيکوکار هر دو مشرق و ابر رحمت او بر ستمکار و ابرار
هر دو ممطر . زيرا اگر دوستان خود را دوست داريداعشار اغلال چنين نمی نمايند ؟ و تعليمات آن مطلع حکمت
الهيّه از اين قبيل بسيار . فی الحقيقه نفوسی که باين صفات
مقدّسه متّصف گردند جواهر وجود و مطالع تمدّنالحقيقه از ظلمات خذلان يهود نجات يافته در صبح ابداع
بانوار عزّت سرمديّه مشرق و لائح گشتند و آن ملّتشتافتند فی الحقيقه هيئت عموميّهء عالم را تبديل نمودند .
در آن زمان جميع اهالی اقاليم عالم در منتهی درجهء تعصّب
و نادانی و حميّت جاهليّه و شرک بوحدانيّت الهيّه بودند
مدّعی اعتقاد بوحدانيّت جز شرذمهء قليلهء يهود نه و آنان
نيز بکلّی مخذول و منکوب و اين نفوس مبارکه بترويجبشريّه بود . و کلّ ملوک چهار قطعه از قطعات خمسهء عالم
بر اضمحلال ملّت عيسويّه باتمّ عزم برخاستند مع ذلکمحيط بر آفرينش چون اديان الهی متصوّر گردد و يا امری
وسيلهء محبّت و الفت و اتّحاد و يگانگی تامّ چون ايمان
ص ٩٩در منتهی درجهء فلسفه بآن فائز و خصاليکه در اعظم درايج
کمال بدان متّصف بودند ؟ مؤمنين باللّه در بدايت تصديق
و ايمان مظهر آن شيم مرضيّهء انسانيّه ميگرديدند .برهانيّه را ادراک نتوانند و از اين جهت محتاج کلمات
رموزيّه از اخبارات ثواب و عقاب در دار آخرتند . و دليل
بر ثبوت اين مطلب آنکه اليوم مشاهده ميکنيم قوميرااز متفلسفين حقيقی محسوبند (انتهی کلام جالينوس) . و مقام
فيلسوف در آن زمان و بعقيدهء جالينوس مقامی بود که اعظم
از آن در ابداع تصوّر نمينمود . ملاحظه نمائيد که قوّهء
نورانيّهء روحانيّهء اديان الهيّه جمهور متديّنين را بدرجه ای
از کمالات فائز ميفرمايد که مثل جالينوس حکيم با وجود
آنکه از افراد آن ملّت نبود چنين شهادت ميدهد .و بيمارستانها و دار الشّفاها و مواضع خيرات تأسيس شد
چنانچه اوّل شخصيکه در ممالک رومان محلّات عموميّهبجهت معالجهء مساکين و مجروحين بی پرستار بنيان نهاد
ملک قسطنطين است . و اين پادشاه عظيم اوّل ملکيستبسيار مکاتب و مدارس و بيمارستانها و محلّات و مکتبها
بجهت تربيت اولاد ايتام و فقراء تأسيس شد و چه بسيار
نفوس که منافع ذاتيّهء خود را ترک نموده ( ابتغاءً لمرضات
اللّه ) اوقات عمر را صرف تعليم و تربيت عموم نمودند .
و لکن در زمانيکه طلوع صبح نورانی جمال احمدیعالم بود از سوء استعمال و حرکت نفوسيکه بظاهر آراسته
و بباطن کاسته بودند ساقط النّتيجه گشت . چنانچه جميع
مورّخين مشهور از اهالی اوروپ در بيان کيفيّتبودند از عزّت ابديّهء اتّباع اوامر مقدّسه و تعليمات سماويّهء
انجيل غافل گشته با ارکان حکومت دنيوی آن زمانکه در کمال ظلم و طغيان بودند اتّفاق نموده و از عزّت
پايدار چشم پوشيده در منافع موقّتهء فانيه و اغراضنفسانيّهء يکديگر کمال سعی و کوشش را مجری ميداشتند .
تا آنکه بالاخره امر بجائی رسيد که عموم اهالی در دست
اين دو فريق اسير صرف ماندند و اين احوال و اطوارنفحات روحانيّهء روح اللّه در آفاق امکان از اعمال و افکار
ناشايسته و نيّات غير لائقهء رؤسا زائل گشت و ظلمتجهل و نادانی و اخلاق غير مرضيّه عالم را احاطه نمود
فجر اميد دميد و موسم ربيع الهی رسيد ابر رحمتالارض بنور ربّها ) تفسير شد جهان جهانی تازه و جسم
ميّت امکان بروحی بی اندازه فائز گشت بنيان ظلمجاهلترين قبائل و متوحّشترين طوائف عالم بودند و سير
مذمومه و عوائد موحشه و خون خواری و اختلافاتبعد از طلوع نيّر آفاق در آن خطّه و ديار از تربيت آن
معدن کمال و مهبط وحی ذی الجلال و فيوضات شريعتمقدّسهء الهيّه در مدّت قليله در ظلّ کلمهء وحدانيّت
جمع شده اين جمهور اشخاص متوحّشه در جميع مراتبانسانيّه و کمالات بشريّه چنان ترقّی نمودند که کلّ ملل
عالم در آن عصر مبهوت و متحيّر گشتند . طوائف و قبائل
و ملل عالم که دائماً اعراب را سُخريّه و استهزاء مينمودند
و جنس بيفصل ميشمردند بکمال اشتياق بموطن و ممالکو صنائع مينمودند . آثار تربيت مربّی حقيقی را در امور
محسوسه ملاحظه کنيد که اشخاصی که از کثرت توحّشو نادانی در زمان جاهليّه دختران هفت سالهء خود را زنده
زير خاک مينمودند و چنين امريرا که از انسان گذشتهطبيعت حيوان نيز از آن متنفّر و متبرّی از شدّت جهالت
منتهی رتبهء حميّت و غيرت ميشمردند اين چنين اشخاصو ايرانرا فتح نموده جميع مهامّ امور چهار اقليم عالم را
منفرداً اداره نمودند . خلاصه طائفهء عرب در جميع علوم
و فنون و معارف و حکمت و سياست و اخلاق و صنايعو بدايع سرور کلّ ملل و اقوام گشتند . و فی الحقيقه بلوغ
چنين طائفهء متوحّشهء حقيره در مدّت قليله بمنتهی درجهء
کمالات بشريّه اعظم برهان حقّيّت و نبوّت سرورجميع کتب حکما و دانشمندان و علماء و فضلای اسلاميّه را
قليلاً قليلاً در اوروپ جمع و بکمال دقّت در مجامع و محافل
علوم مطالعه و مذاکره نموده امور مفيده را اجراواقع و تفصيل آن قضيّه آنکه در اواخر قرن خامس هجری
ص ١٠٧پاپ رئيس ملّت مسيحيّه از اينکه مقامات مقدّسهء نصاری
چون بيت المقدس و بيت اللّحم و ناصره در تحتحکومت اسلاميّه افتاده ناله و فرياد آغاز نمود و جمهور ملوک
و اهالی اوروپ را تشويق و تحريص نموده باعتقاد خودگذشته توجّه بقطعهء آسيا نمودند . و در آن زمان خلفای
علويّه بر ديار مصريّه و بعضی ممالک غرب حکمرانیسلجوقيّهء برّيّة الشّام نيز در تحت اطاعت و انقيادشان
بودند . باری ملوک اوروپ با سپاه بيشمار هجوم بر برّيّة
الشّام و مصر نمودند و مدّت دويست و سه سال مستمرّاً
ما بين ملوک برّيّة الشّام و ملوک اوروپ محاربه واقع
و دائماً از اوروپ مدد ميرسيد . هر قلعه ای از قلاع سوريّه را
بکرّات و مرّات ملوک فرنگ فتح نمودند و پادشاهاناسلام از دست فرنگ نجات دادند . تا اينکه صلاح الدّين
ملک منصور ايّوبی در سنهء ششصد و نود و سه هجریو سرداران و سرامدان ببرّيّة الشّام و مصر تردّد مينمودند
و چون عاقبت جميع مراجعت نمودند در مدّتبوديد حال چگونه از عزّ قبول باز مانده در زاويهء خمول
ص ١٠٩و احتياجات حاليّهء خود را ادراک نمائيد کمر همّت و غيرت
بر بنديد و در تدارک وسائط معارف و مدنيّت بکوشيد .و معارف را از آثار اسلاف و اجداد شما اقتباس نمايند
و شما که اولاد و وارثيد محروم بمانيد ؟ آيا اين پسنديده است
که همسايگان و مجاوران ليلاً و نهاراً در تشبّث وسائل
ترقّی و عزّت و سعادت بجان و دل بکوشند و شما از تعصّب
جاهليّه بمضاددت و منازعت و هوی و هوس خود مشغولو بطالت صرف و ضايع نمائيد ؟ باز از مقصد دور افتاديم .
باری جميع هوشمندان و مطّلعين بر حقائق احوال تاريخيّهء
ص ١١٠متّصفاند مقرّ و معترفند که اساس جميع شئون تمدّنيّهشان
مقتبس از اسلام است . چنانچه مؤلّف محقّق مشهورو دانايان اوروپ اطّلاع و مهارت و دانائيش مسلّم است
در کتاب مسمّی به ( ترقّی امم ) در ادبيّات که از تأليفات
مشهورهء اوست در اين باب يعنی اکتساب ملل اوروپقوانين مدنيّت و قواعد ترقّی و سعادت را از اسلام شرح
مبسوطی بيان نموده و چون بسيار مفصّل است لهذاو ادبيّات و صنايع و انتظام و ترتيب و روش و اخلاق حتّی
بسياری از الفاظ مستعمله در لسان فرانسه را مقتبساز عرب است بيان نموده و فرداً فرداً بتفصيل ذکر کرده
و ثابت و مبرهن داشته که هر يک را در چه زمان از اسلام
اقتباس نمودند . و همچنين تفصيل دخول عرب در بلادغرب که اليوم مملکت اسپانياست و در مدّت قليله مدنيّت
کامله را در آن ممالک بچه نحو تأسيس نمودند و سياستدينيّهء کاتوليک استقرار يافته پاپ گشت . مقصود از اين
بيانات آنکه معلوم و واضح گردد که اديان الهی مؤسّسحقيقی کمالات معنويّه و ظاهريّهء انسان و مشرق اقتباس
مدنيّت و معارف نافعهء عموميّهء بشريّه است . و اگر بنظر
انصاف ملاحظه شود جميع قوانين سياسيّه در مدلولمنکم أمّة يدعون الی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون
عن المنکر و أولئک هم المفلحون ) و همچنين ميفرمايد)انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان و ينهی عن الفحشاء
و المنکر و البغی يعظکم لعلّکم تذکّرون ) . و در تمدّن
اخلاق ميفرمايد ( خذ العفو و أُمُر بالعُرف و أَعرضو العافين عن النّاس و اللّه يحبّ المحسنين ) و همچنين
ميفرمايد ( ليس البرَّ ان تُوَلّوا وجوهکم قِبَلَ المشرق
ص ١١٣و المغرب و لکنّ البرّ مَنْ آمن باللّه و اليوم الآخر
و الملائکة و الکتاب و النّبيّين و آتَی المال علی حُبّه ذوی
القربی و اليتامی و المساکين و ابن السّبيل و السّائلين و فی
الرّقاب و أقام الصّلاة و آتی الزّکاة و المُوفُون بعهدهم اذا
عاهدوا و الصّابرين فی البأساء و الضّرّاء و حين البأس
أولئک الّذين صدقوا و أولئک هم المتّقون ) و همچنينميفرمايد ( و يُؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خَصاصَةٌ ) .
ملاحظه فرمائيد که در اين چند آيهء مبارکه منتهی درايج
حقائق مدنيّت و جوامع لوامع شيم مستحسنهء انسانيّتمذکور . ( فو اللّه الّذی لا اله الّا هو ) که جزئيّات
تمدّنيّهء عالم نيز از الطاف انبيای الهی حاصل گشته . آيا چه
امر نافعی در وجود موجود شده که در کتب مقدّسهءبکوشد . و ممکن نيست که نفوس از منافع ذاتيّهء خود چشم
پوشند و خير خود را فدای خير عموم نمايند الّا بتديّن
حقيقی . چه که در طينت انسانيّه محبّت ذاتيّهء خود مخمّر
و ممکن نيست بدون اميدواری اجر جزيل و ثوابو متيقّن مثوبات کلّيّهء اخرويّه است و جميع نعم دنيويّه
در مقابل عزّت و سعادت درجات أخرويّه کأن لم يکنلوجه اللّه ترک نموده در نفع عموم دل و جان را رايگان
مبذول دارد ( و من النّاس مَنْ يشری نفسه ابتغاءَو مبرهن شود که ناموس طبيعی از فيوضات تعاليم انبيای
الهی است و همچنين ملاحظه مينمائيم که از اطفال در صغر
سن آثار تعدّی و تجاوز ظاهر و اگر از تربيت مربّیمحروم ماند آناً فآناً شيم غير مرضيّهاش تزايد يابد . پس
معلوم شد که ظهور ناموس طبيعی نيز از نتائج تعليم است .
)و ثانياً ) آنکه بر فرض تصوّر اينکه خرد طبيعی و ناموس
فطری مانع شرّ و مدلّ بر خير است اين معلوم و واضحست
که همچو نفوس چون اکسير اعظمست چه که ايندر وجود جمهور را بر نيّات حسنه و اعمال صالحه مُلجأ
و مُضطرّ مينمايد ؟ و از اين گذشته آن شخصی که مصدردر نوايای خيريّهاش ثابتتر و راسختر گردد . خلاصه
فوائد کلّيّه از فيوضات اديان الهيّه حاصل زيرا متديّنين
حقيقی را بر صدق طويّت و حسن نيّت و عفّت و عصمتالبتّه بنمی از يَمِ عذب فرات که در مجاری کلمات تعليميّهء
کتب مقدّسهء الهيّه متموّج است نرسيده و نفحه ایاز روائح قدسيّهء رياض الهيّه استشمام ننموده چه که هيچ
امری در وجود بقول تمام نشود هر مقاميرا روشو علامتی و هر شأنی را نشانه و اشارتی . مجملاً مقصود از اين
بيانات آنکه واضح و مدلّل شود که اديان الهيّه و شرائع
مقدّسهء ربّانيّه و تعاليم سماويّه اعظم اساس سعادتبشريّه است و از برای کلّ اهل عالم نجاح و فلاح حقيقی
بدون اين ترياق فاروق اعظم ممکن نه و لکن بشرطادويهء برء السّاعة که خداوند عالميان بجهت شفای آلام
و اسقام آدميان خلق فرموده بدست طبيب غير حاذقمثلاً منبع حکمت الهيّه و مظهر نبوّت کلّيّه در ترغيب
و تحريص اکتساب معارف و اقتباس فنون و فوائدمقدّسهء الهيّه جمهور امّت را بر تمهيد اصول اصلاحات
متتابعه و اقتباس فنون و معارف از امم سائره تشويقاز سلسبيل علم محروم و در باديهء جهل از پی سراب اغراض
نفسانيّه سرگردان و حيران . حال بديدهء انصاف ملاحظه
نمائيد اين اصلاحات جديده بالقوّه و بالفعل کدام يکبمطلع علم و منبع کمال با وجود آن فضائل کلّيّهء معنويّه
و صوريّه ميفرمايد ( و شاورهم فی الأمر ). در اينو مبرهن و مجرّب . و يا خود قصاصاً قتل نفوس را منوط
بتحقيقات دقيقه و تصديق مجالس عديده و ثبوت شرعیو تعلّق فرمان پادشاهی نمودن مغاير شرائع الهيّه است ؟
ص ١١٩کدخدايان قرای گلپايگان را که از سلالهء طاهره بودند
من دون جرم در يکساعت در نهايت مظلوميّت گردنبجهت عدم قوانين سياسيّه و مطلق العنان و الاراده بودن
ولات و حکّام تلف شده کمکم بمرور ايّام خمس اهالی باقی
نمانده چه که حکّام بارادهء خود هر نفس بی جرمی را خواستند
بآتش قهر و شکنجه بگداختند و يا خود قاتل مثبوتو يا خود تشويق و تحريص بر تعلّم فنون مفيده و اکتساب
معارف عموميّه و اطّلاع بر حقائق حکمت طبيعيّهء نافعه
و توسيع دائرهء صنايع و تزييد مواد تجارت و تکثيرامتعهء وطنيّه مغاير اوامر و نواهی ربّ البريّه است ؟
قسم بذات پاک ذی الجلال که متحيّرم چگونه پردهشبهه ای نيست که از جهت صد هزار اغراض باطنيّه در جواب
خواهند گفت که در يوم محشر بين يدی اللّه از معارفو مدنيّت کاملهء انسان سؤال نميکنند بلکه اعمال صالحه را
جويند . اوّلاً آنکه سلّمنا سؤال از معارف و مدنيّتنميکنند . آيا در يوم حشر اکبر در ديوان الهی مؤاخذه
نمينمايند که ای رؤسا و بزرگان اين ملّت بزرگوار را چرا
سبب شديد که از اوج عزّت قديمه تنزّل نمودندو از مرکزيّت جهان مدنيّت باز ماندند ؟ با وجود آنکه
مقتدر بوديد که بوسائطی متشبّث شويد که سبببلکه ملّت را از فوائد عاديّه نيز باز داشتيد . آيا اين قوم
در سماء سعادت چون انجم زاهيه نبودند ؟ چگونه باعثنکوشيديد ؟ و يا آنکه چون سراج نورانی بتوفيقات الهی
روشن شد بزجاجهء همّت او را از ارياح مخالف حفظننموده از چه جهت بکمال قوّت بر اطفای آن قيام نموديد ؟
)و کلَّ انسان ألزمناه طائرهُ فی عُنقه و نُخرج له يوم
القيامة کتابا يَلقاه منشورا ) . و ثانياً آنکه چه اعمال صالحه
در وجود اعظم از نفع عموم است ؟ آيا موهبتی در عالم
اعظم از اين متصوّر که انسان سبب تربيت و ترقّیو عزّت و سعادت بندگان الهی شود ؟ لا و اللّه . اکبر
مثوبات اينست که نفوس مبارکه دست بيچارگانراخالصه لِلّهِ کمر همّت را بر خدمت جمهور اهالی بر بندند
و خير دنيوی خويشتن را فراموش نموده بجهت نفعخَصاصَة ) ( خيرُ النّاسِ من ينفعُ النّاسَ و شرُّ النّاسِ من يَضُرّ
النّاسَ ) . سبحان اللّه چه امور و احوال عجيبه واقع که هيچ
نفسی حين استماع قولی دقّت و فراست نمينمايددر آئيد . بحر عزّت در موج بر شاطی اقبال و اقدام بشتابيد .
معين حيات طيّبه در جوش در باديهء تشنگی پژمردهنياسائيد . همّت را بلند کنيد و مقاصد را ارجمند . کسالت
تا کی و غفلت تا چند ؟ از تن پروری جز نوميدی دارينو بيخردان جز نکبت و ذلّت نبينيد . توفيقات الهيّه مؤيّد
شما و تأييدات ربّانيّه موفّق . از چه بجان نخروشيد و بتن
نکوشيد ؟ و از جمله اموريکه محتاج اصلاحات تامّهءبيفايده و توالی ملاحظات بيهوده است . و شبهه ای نيست
که اشتغال باينگونه اوهام و تدقيق و بحث زايداز لوازم ما يحتاج اليه هيئت بشريّه است ممنوع و محروم
مينمايد . انسان بايد در هر فنّی قبل از تحصيل ملاحظه
نمايد که فوائد اين فنّ چه چيز است و چه ثمرهو نتايجی از او حاصل . اگر از علوم مفيده يعنی جمعيّت
بشريّه را فوائد کلّی از او حاصل البتّه بجان در تحصيلش
ص ١٢٦و تصوّرات متتابعهء متواليه بوده و جز آنکه سبب نزاع
و جدال شود ثمره ای از او حاصل نه بچه جهت انسان حيات
خود را در منازعات و مجادلات بيفايدهء آن صرف نمايد .
و چون اين مطلب بسيار محتاج بتفصيل و محاکمهءمکمّله است تا اينکه ثابت و مبرهن گردد که بعضی علوم
که اليوم اهتمامی در آن نه منتهای محسّناترا داشتهثانی اين کتاب ان شاء اللّه بتفصيل ذکر ميشود . و اميد
واريم که از مطالعهء اين جلد اوّل تأثيرات کلّيّه در افکار
و اطوار هيئت عموميّه حاصل گردد چه که نيّت خالصهءلِلّهِ بر تأليف آن دلالت نمود . اگر چه در عالم نفوسی
که امتياز بين افکار صادقه و اقوال کاذبه دهند چونو امّا حزبيکه بر آنند در اجراء اصلاحات لازمه بايد صبر
و تأنّی نموده شيئاً فشيئاً مجری داشت . آيا مقصودشان
از اين بيانات چه ؟ اگر مرادشان از تأنّی که از مقتضيات
و لوازم حکمت حکومت است اين فکر بسيار مقبولو بموقع چه که البتّه مهامّ امور باستعجال انجام نپذيرد
بلکه عجله سبب فتور ميگردد . مثل عالم سياسی مثلاز لوازم خلقت و مبنی بر حکمت کلّيّه است بهمچنين عالم
سياسی دفعة واحده از حضيض فتور باوج کمال و سدادنرسد بلکه نفوس کامله ليلاً و نهاراً بوسائل ما به التّرقّی
تشبّث نموده تا دولت و ملّت يوماً فيوماً بلکه آناً فاناً
ترقّی و نموّ در جميع مراتب نمايد . ( سه چيز ) چون در عالم
کون بعنايت الهيّه موجود شد اين عالم خاک بحياتتازه و لطافت و زينت بياندازه فائز گردد . ( اوّل ) ارياح
ص ١٢٨لواقح بهاری ( و ثانی ) فيضان و کرم ابر نيسانی ( ثالث )
حرارت آفتاب نورانی . چون اين سه از فضل بی پايانو اثمار مزيّن گردند . و همچنين نيّات خالصه و معدلت
پادشاهی و دانش و مهارت کاملهء سياسی اوليای امورممدوح چنانچه فرمودهاند ( عليکم بالحسنة بين السّيتين )
که حدّ افراط و تفريط باشد . ( لا تجعل يدکَمغلولةً الی عُنقک و لا تَبسُطها کلَّ البسط فابتغ بين ذلک
سبيلا ) . الزم امور و اقدم تشبّثات لازمه توسيع دائرهء
معارف است و از هيچ ملّتی نجاح و فلاح بدون ترقّیاين امر اهمّ اقوم متصوّر نه چنانچه باعث اعظم تنزّل
و تزلزل ملل جهل و نادانی است و الآن اکثر اهالیاز امور عاديّه اطّلاع ندارند تا چه رسد بوقوف حقائق
امور کلّيّه و دقائق لوازم عصريّه . لهذا لازمستبشريّه است در آن ببراهين قاطعه بيان شود و آن رسائل
و کتب را طبع نموده در اطراف مملکت انتشار شود" ای برادر تو همه انديشهء ما بقی تو استخوان و ريشهء "
بايد افکار عموميّه را متوجّه آنچه اليوم لائقو سزاوار است نمود و اين ممکن نه الّا ببيان کافی و اقامهء
دليل واضح مبرهن وافی چه که بيچارگان اهالی از عالمادبی و مادّی ضعيف و بی پا ترين ملل و دول ضعيفه است
چنانچه مدّت قليلهء قبل از اين عساکر قليلی از انگليس
ص ١٣١اگر کلّ دول عالم بر او هجوم مينمودند البتّه عاجز گشته
خائباً خاسراً مراجعت مينمودند . و از اين حکايتو گوش باز کرده تشبّث بوسائل ترقّی و تمدّنات عصريّه
و ترويج معارف و صنايع عموميّه نموده بقدر اقتدارو امّا حزبيکه برآنند اين اصول تمدّنيّه و اساس ترقّی مراتب
عاليهء سعادت بشريّه در عوالم ملکيّه و قوانين اصلاحات
کامله و اتّساع دوائر مدنيّت تامّه را اقتباس از ملل سائره
لازم و موافق نه بلکه لائق و سزاوار چنانست که حکومت
و ملّت ايران تفکّر و تعمّق نموده خود ايجاد امور ما به
التّرقّی نمايند . البتّه اگر عقول مستقيمه و مهارت کلّيّهء
ص ١٣٣جهد و اقدام در جزئيّات و کلّيّات امور تدبّر و تفکّر
نموده بتدابير صائبه ممکن است که بعضی امور اصلاحاتکلّيّه يابد و لکن در اکثر امور مجبور بر اقتباسند .
چه که قرونهای عديده کرورها از نفوس عمر خود راقوّهء بخار را کشف و معلوم و بواسطهء آن چه بسيار امور
و اشغال مشکله را که ما فوق طاقت انسان بود سهلو آسان نمودند . حال استعمال اين قوّه را ترک نموده و سعی
ص ١٣٤متفکّر در آن باشند که بلکه قوّه ای اعظم از آن بدست
آيد . و همچنين قياس نمائيد سائر فنون و معارف و صنايع
و قضيّات مثبوت الفوائد عالم سياسی را که در قرونهای
عديده مکرّراً تجربه شده و بجهة عزّت و عظمت دولتو آسايش و ترقّی ملّت منافع و فوائد و محسّنات کلّيّهاش
ثابت و مبرهن گشته . حال آنرا بدون سبب و داعی ترکتا آن اصلاحات از حيّز قوّه بوجود آيد و فوائد و منافعش
ثابت و مبرهن گردد سالها بگذرد و عمرها بسر آيداخلاف آنرا از اسلاف اقتباس نمايند و تأسّی بايشان کنند
ص ١٣٥آنرا نيز ضميمهء آن امور مفيده نمايند . پس معلوم شد
که معلومات و مجرّبات اسلاف معلوم و موجود نزدکمالات باشند و الّا چه بسيار اخلاف که قطره ای از بحر
بی پايان معارف اسلاف نصيب نبردند . قدری ملاحظهو راحت خود البتّه محتاج بامور کثيره هستند . حال آن
امور را اگر از سائر مخلوقات موجوده اقتباسنمايند اهون است يا خود در هر قرنی بدون اقتباس ايجاد
امری از امور لازمهء تعيّش بشر نمايند ؟ و اگر گفته شود
که قوانين و اصول و اساس ترقّی در درجات عاليهءبلاد باشد . اوّل بيان کنند که مضرّت از چه جهة است ؟
آيا عمار ممالک و تعمير مسالک و توسّل بوسائل تقويتضعفاء و احياء فقرا و ترتيب اسباب ترقّی جمهور و تکثير
مواد ثروت عموم و توسيع دائرهء معارف و تنظيم حکومتباری جميع اين اوهامات از عدم عقل و دانش و قلّت تفکّر
و ملاحظه صدور يابد بلکه اکثر معارضين و مسامحينبيفايده ستر نموده در ظاهر ببعضی کلمات که هيچ تعلّق
بآنچه مضمر قلوب است ندارد عقول بيچارگان اهالی راهمّت را در ميدان منفعت جمهور افکنده تا بعنايت الهيّه
و تأييدات صمدانيّه مؤيّد بر آن گردد که اين ملّت عظيمه را
باوج عزّت قديمه رساند و اين اقليم پژمرده رااوروپرا از ممالک و سواحل برّيّة الشّام و مصر اخراج
نمود ) و متبادر از صلاح الدّين ايّوبی صلاح الدّين کبير
شهير است که در سنهء ٥٨٩ وفات نمود و غالباً اين مسئله
بر غير متعمّقين در تاريخ مشتبه ميشد چه که فتحايّوبی يعنی پسر ايّوب برادر زادهء شير کوه لقبش الملک
النّاصر است . اين شخص با قوم مهاجم اهل صليبو عسقلان و يافا و طرابلوس و عکّا و صور و صيدا خلاصه
جميع شهرها که در دست صليبيّون بود فتح و استرجاعبرخاستند بسوی عکّا شتافتند و عکّا را محاصره نمودند .
ملک ناصر ( صلاح الدّين ) بکمال سرعت از مصرو عکّا در تحت دو محاصره افتاد زيرا صليبيّون عکّا را
محاصره نموده بودند و داخل عکّا مرابطين اسلام بودند .
بعد صليبيّون بر عکّا استيلا يافتند و مرابطين را بکشتند .
و زمان زمستان آمد و ( صلاح الدّين ) رنجور شدبا جيشی جرّار بر صليبيّين بتازد و دوباره فتح عکّا نمايد .
ولی ( صلاح الدّين ) ملک ناصر ايّوبی در شام فوت شدفتح عکّا کرد و تمام صليبيّون را از برّيّة الشّام براند .
آن ( صلاح الدّين ) اوّل لقبش ملک ناصر استايّوب است ثانی از متعلّقين ايّوب . و عليک البهاء الابهی
) عع )معلوم گردد که طايفهء قلاونيّه که الملک المنصور صلاح
الدّين صالحی از ايشان است بلقب ايّوبی ملقّب بودند چه
که از امرای سلسله ايّوبيّهاند و سلاطين ايّوبيّه سه
طبقهاند اکراد ايّوبيّه که صلاح الدّين کبير رحمة اللّه
عليه مؤسّس دولت ايشان بود و اتراک ايّوبيّه