كتب أكثر من قبل حضرت عبدالبهاء

الواح وصاياى مباركه حضرت عبدالبهاء
تذكرة الوفاء
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۱
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۲
خطابات حضرت عبدالبهاء جلد ۳
رساله سياسيه حضرت عبدالبهاء
رساله مدنيه
مائده آسمانى جلد ۲
مائده آسمانى جلد ۵
مائده آسمانى جلد ۹
مجموعه مناجاتها حضرت عبدالبهاء
مفاوضات
مقاله شخصى سياح
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۱
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۲
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۳
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۴
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۵
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۶
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۷
مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۸
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۱
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۲
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۳
منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء جلد ۴
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








حضرت عبدالبهاء : رساله سياسيه حضرت عبدالبهاء
رساله سياسيه
حضرت عبدالبهاء
طهران ۱۹۳۴
"در يکی از الواح حضرت عبدالبهاء ميفرمايد:
رسالهء سياسيّه که چهارده سال قبل تأليف شد و بخط
جناب مشکين قلم مرقوم گرديد و در هندوستان طبع
شد و انتشار داده گشت آن رساله البتّه در طهران هست
و يک نسخه ارسال ميشود بعموم ناس بنمائيد که جميع
مضرّات حاصله و فساد و فتنه در آن رساله باوضح
عبارت مرقوم گرديده و در آن رساله حقوق مقدّسهء

دولت و حقوق مرعيّه ملّت و تعلّقات بين راعی و رعيّت

و روابط بين سائس و مسوس و لوازم ما بين رئيس و
مرئوس مرقوم گرديده . اين است روش و سلوک اين
آوارگان و اين است مسلک و منهج اين مظلومان
و السّلام علی من اتّبع الهدی
١١ ج ١ سنهء ١٣٢٥ ع ع
حسب الاجازهء محفل مقدّس روحانی مرکزی
از روی نسخه مطبوعه در هندوستان طبع گرديد سنهء ٩١
ص ١
هُواللّه
ستايش و نيايش پاک يزدانی را سزا که
بنيان آفرينش را بر ظهور کمالات مقدّسهء
عالم انسانی نهاد که هويّت غيب بشئون و آثار
و احکام و افعال و اعيان و اسرار در عرصهء
شهود مشهود گردد و انوار حقيقت " کنت کنزاً
مخفيّاً فأحببت أن أعرف " از مطلع صبح عيان
نمايان شود . و محامد و نعوت کلّيّه حقيقت
شاخصه بزرگواری را لائق که شمس حقيقت
جهان الهی و نيّر اعظم عالم انسانی و
مرکز سنوحات رحمانيّت و مطلع آثار باهره
ص ٢
حضرت احديّتست و بظهورش سرّ " فخلقت الخلق
لأعرف " در حيّز شهود تحقّق يافت " و تری
الأرض هامدةً و إذا أنزلنا عليها الماء
اهتزّت و ربت و أنبتت من کلّ زوجٍ بهيجٍ ".
در اين ايّام و اوقات چون بعضی وقايع مخالف
کلّ شرايع که مخرّب بنياد انسانی و هادم
بنيان رحمانيست از بعضی نادانان و بيخردان
و شورشيان و فتنه جويان سرزده دين
مبين الهی را بهانه نموده ولولهء آشوبی بر
انگيخته اهل ايران را در پيش امم دنيا
از بيگانه و آشنا رسوا نمودند سبحان اللّه
ص ٣
دعوی شبانی نمايند و صفت گرگان دارند
و قرآن خوانند و روش درندگان خواهند
صورت انسان دارند و سيرت حيوان پسندند
" و اذا قيل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انّما
نحن مصلحون الا انّهم هم المفسدون و لکن
لا يشعرون "، لهذا لازم شد که مجملی در اسّ
اساس آئين يزدانی بيانی رود و بجهت هوشياری
و بيداری ياران ذکری شود *
اين مشهود و واضحست که در طينت
و فطرت جميع موجودات قوّت و استعداد
ظهور دو نوع کمالات موجود يکی کمالات
ص ٤
فطريّه که من دون واسطه صرف ايجاد
الهی است و ديگری کمالات اکتسابيّه است
که در ظلّ تربيت مربّی حقيقی است . در
اعيان خارجه ملاحظه نمائيد که در اشجار
و ازهار و اثمار يک طراوت و لطافت فطريّه
که صرف موهبت الهيّه است موجود و
ديگری نضارت و حلاوت زايد الوصف است
که بتربيت باغبان عنايت در آن مشهود . چه
که اگر بحال خود گذاشته شود جنگل و
آجام گردد گل و شکوفه نگشايد و ثمری
نبخشايد و شايسته سوختن و افروختن
گردد . و لکن چون در ظلّ تربيت و عنايت
مربّی در آيد بستان و گلستان شود چمن
ص ٥
و گلشن گردد ازهار و اثمار برون آرد
و بگل و رياحين روی زمين بيارايد . بهمچنين
جمعيّت بشريّه و هيئت جامعه انسانيّه نيز اگر
بحال خويش ترک شود چون حشرات
محشور شود و در زمره بهائم و سباع معدود
گردد درندگی و تيزچنگی و خونخوارگی
بياموزد و در آتش حرمان و طغيان
بسوزد *
نوع انسان در دبستان آفاق کودکان
سبقخوانند و از علل مزمنه سقيم و ناتوان .
هياکل مقدّسه انبيا و اوليا اديب انجمن رحمانند
ص ٦
و طبيب شفاخانهء حضرت يزدان بشير عنايتند
و آفتاب فلک اثير هدايت تا شعله نورانی کمال
معنوی و صوری که در حقيقت زجاجی انسانی
افسرده و مخمود است بنار موقده الهی بر
افروزد و امراض مزمنه بعنايت فيض رحمانی
و روح مسيحائی زائل گردد . پس باين
دليل جليل بوضوح پيوست که انجمن
انسانی را تربيت و عنايت مربّی حقيقی لازم
و نفوس بشری را ضابط و رابط و مانع و
رادع و مشوّق و سائق و جاذب واجب
چه که باغ آفرينش جز بتربيت باغبان
عنايت و فيوضات حضرت احديّت و سياست
عادله حکومت آرايش و لطافت و فيض و
ص ٧
برکت نيابد *
و اين رادع و مانع و اين ضابط و رابط
واين قائد و سائق بدو قسم منقسم . حافظ و
رادع اوّل قوّهء سياسيّه است که متعلّق
بعالم جسمانی و مورث سعادت خارجه عالم
انسانيست و سبب محافظه جان و مال و ناموس
بشری و علّت عزّت و علوّ منقبت هيئت جامعه
اين نوع جليل است . و مرکز رتق و فتق اين
قواء سياسيّه و محور دائره اين موهبت ربّانيّه
خسروان عادل و امنای کامل و وزرای عاقل
و سران لشکر باسل هستند *
ص ٨
و مربّی و ضابط ثانی عالم انسانی قوّه
قدسيّهء روحانيّه و کتب منزله سمائيّه و انبيای
الهی و نفوس رحمانی و علمای ربّانی . چه
که اين مهابط وحی و مطالع الهام مربّی
قلوب و ارواحند و معدّل اخلا ق و محسّن
اطوار و مشوّق ابرار . يعنی اين نفوس
مقدّسه چون قوای روحانيّهء نفوس انسانيّه را
از شآمت اخلاق رذيله و ظلمت صفات خبيثه
و کثافت عوالم کونيّه نجات داده حقائق
بشريّه را بانوار منقبت عالم انسانی و شئون
رحمانی و خصائل و فضائل ملکوتی منوّر نمايند
تا حقيقت نورانيّهء " فتبارک الله احسن الخالقين "
و منقبت " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم " ،
ص ٩
در هويّت مقدّسهء انسانی تحقّق يابد . اين
است که بفيوضات جليله اين مطالع آيات الهيّه
حقائق صافيّه لطيفه انسانيّه مرکز سنوحات
مقدّسه رحمانيّت گردد . و بنيان اين وظائف
مقدّسه بر امور روحانی رحمانی و حقائق
وجدانی است تعلّقی بشئون جسمانی و امور
سياسی و شئون دنيوی نداشته بلکه قوای
قدسيّه اين نفوس طيّبه طاهره در حقيقت جان
و وجدان و هويّت روح و دل نافذ است نه
آب و گل و رايات آيات اين حقايق مجرّده
در فضای جانفزای روحانی مرتفع نه خاکدان
ترابی مدخلی در امور حکومت و رعيّت
وسائس و مسوس نداشته و ندارند بنفحات
ص ١٠
قدسيّه الهيّه مخصوصند و بفيوضات معنويّه
صمدانيّه مأنوس مداخله در امور سائره
نخواهند و سمند همّت را در ميدان نهمت و
رياست نرانند . چه که امور سياست و حکومت
و مملکت و رعيّت را مرجع محترميست و
مصدر معيّن و هدايت و ديانت و معرفت
و تربيت و ترويج خصائل و فضائل انسانيّت
را مرکز مقدّسی و منبع مشخّصی اين نفوس
تعلّقی بامور سياسی ندارند و مداخله نخواهند .
اينست در اين کور اعظم و رشد و بلوغ عالم
اين مسئله چون بنيان مرصوص در کتاب
الهی منصوص است و باين نصّ قاطع و برهان
لامع کلّ بايد اوامر حکومت را خاضع و
ص ١١
خاشع و پايه سرير سلطنت را منقاد و طائع
باشند يعنی در اطاعت و عبوديّت شهرياران
رعيّت صادق و بنده موافق باشند . چنانچه
در کتاب عهد و ايمان و پيمان باقی ابدی
جمال رحمانی که امرش قاطع و فجرش
ساطع و صبحش صادق و لامعست بنصّ صريح
ميفرمايد ، امر منصوص اين است :
" يا اولياء الله و امنائه ملوک مظاهر قدرت
و مطالع عزّت و ثروت حقّند دربارهء ايشان
دعا کنيد حکومت ارض بآن نفوس عنايت
شد و قلوب را از برای خود مقرّر داشت نزاع
ص ١٢
و جدال را نهی فرمود نهياً عظيماً فی الکتاب
هذا امر الله فی هذا الظّهور الاعظم و عصمه
من حکم المحو و زيّنه بطراز الاثبات انّه هو
العليم الحکيم مظاهر حکم و مطالع امر
که بطراز عدل و انصاف مزيّنند بر کلّ اعانت
آن نفوس لازم "
و همچنين در رساله صريحه که مخاطباً
ببعضی از علماء ميفرمايد يک فقره از آن
رساله مبارکه اين است :
" حال بايد حضرت سلطان حفظه اللّه
ص ١٣
تعالی بعنايت و شفقت با اين حزب رفتار
فرمايند و اين مظلوم امام کعبهء الهی عهد
مينمايد از اين حزب جز صداقت و امانت
امری ظاهر نشود که مغاير رأی جهان آرای
حضرت سلطانی باشد . هر ملّتی بايد مقام
سلطانش را ملاحظه نمايد و در آن خاضع
باشد و بامرش عامل و بحکمش متمسّک .
سلاطين مظاهر قدرت و رفعت و عظمت
الهی بوده و هستند اين مظلوم با احدی
مداهنه ننموده کلّ در اين فقره شاهد و گواهند .
و لکن ملاحظهء شئون سلاطين من عند الله
بوده و از کلمات انبيا و اوليا واضح و معلوم .
خدمت حضرت روح عليه السّلام عرض
نمودند :" يا روح الله أ يجوز أن تعطی الجزية
ص ١٤
لقيصر أم لا ؟ قال بلی ما لقيصر لقيصر و ما لله
لله "، منع نفرمودند و اين دو کلمه يکيست نزد
متبصّرين . چه که ما لقيصر اگر من عند الله
نبوده نهی ميفرمودند . و همچنين در آيهء
مبارکه " اطيعوا الله و اطيعوا الرّسول و اولی
الامر منکم " مقصود ازاين اولی الامر در مقام
اوّل و رتبهء اولی ائمّه صلوات الله عليهم
بوده و هستند ايشانند مظاهر قدرت و
مصادر امر و مخازن علم و مطالع حکم
الهی و در رتبهء ثانی و مقام ثانی ملوک
و سلا طين بوده‌اند يعنی ملوکی که بنور
عدلشان آفاق عالم منوّر و روشن است . اميد
آنکه از حضرت سلطان نور عدلی اشراق
ص ١٥
نمايد که جميع احزاب امم را احاطه کند
کلّ بايد از حقّ از برايش بطلبند آنچه را که
اليوم سزاوار است *
الهی الهی و سيّدی و سندی و مقصودی
و محبوبی اسئلک بالاسرار الّتی کانت
مکنونةً فی علمک وبالايات الّتی منها تضوّع
عرف عنايتک و بامواج بحر عطائک و سماء
فضلک و کرمک و بالدّماء الّتی سفکت فی
سبيلک و بالاکباد الّتی ذابت فی حبّک أن
تؤيّد حضرت السّلطان بقدرتک و سلطانک
ليظهر منه ما يکون باقياً فی کتبک و صحفک
و الواحک أی ربِّ خذ يده بيد اقتدارک
ص ١٦
و نوره بنور معرفتک و زيّنه بطراز اخلاقک
انّک انت المقتدر علی ما تشاء و فی قبضتک
زمام الاشياء لا اله الّا انت الغفور الکريم .
حضرت بولس قدّيس در رساله باهل روميّه
نوشته :" لتخضع کلّ نفس للسّلاطين العالية فانّه
لاسلطان الّا من الله و السّلاطين الکائنة انّما
رتّبها الله فمن يقاوم السّلطان فانّه يعاند
ترتيب الله " الی ان قال " لانّه خادم الله المنتقم
الّذی ينفّذ الغضب علی من يفعل الشّرّ " ميفرمايد :
ظهور سلاطين و شوکت و اقتدارشان
من عند الله بوده . در احاديث قبل هم ذکر
شده آنچه که علما ديده و شنيده‌اند نسئل
ص ١٧
الله تبارک و تعالی أن يؤيّدک يا شيخ علی
التّمسّک بما نزّل من سماء عطاء الله ربّ
العالمين *
پس ای احبّای الهی بجان و دل بکوشيد
و به نيّت خالصه و اراده صادقه در خيرخواهی
حکومت و اطاعت دولت يد بيضا بنمائيد .
اين امر اهمّ از فرائض دين مبين و نصوص
قاطعه کتاب علّيّين است . اين معلوم است
که حکومت بالطّبع راحت و آسايش رعيّت
خواهد و نعمت و سعادت اهالی جويد و
در حفظ حقوق عادله تبعه و زيردستان راغب
ص ١٨
و مائل و در دفع شرور متعدّيان ساعی
و صائل است . زيرا عزّت و ثروت رعيّت
شوکت و عظمت و قوّت سلطنت باهره و
دولت قاهره است و نجاح و فلاح اهالی
منظور نظر اعليحضرت شهريارانست و اين
قضيّه امر فطری است . و اگر چنانچه فتوری
در راحت اهالی و قصوری در نعمت و سعادت
اعالی و ادانی حاصل گردد اين از عدم کفايت
پيشکاران و شدّت سورت و جهالت بدخواهانی
است که بلباس علم ظاهر و در فنون جهل
ماهر و محرّک فتنه در اوّل و آخرند " الفتنة
کانت نائمة لعن الله من ايقظها "*
ص ١٩
اين جمع بيخردان يعنی پيشوايان پنجاه
سالست در معابر و منابر و مجالس و محافل
در حضور اولياء امور نسبت باين حزب
مظلوم تهمت فساد ميدادند و نسبت عناد روا
داشتند که اين حزب مخرّب عالمند و مفسد
اخلاق بنی آدم فتنهء آفاقند و مضرّت علی
الاطلاق علم عصيانند و رايت طغيان دشمن
دين و دولتند و عدوّ جان رعيّت . مقتضای
عدل الهی ظهور و وضوح حقيقت هر حزب
و گروه بوده تا در انجمن عالم معلوم و مشهود
گردد که مصلح کيست و مفسد که فتنه جويان
چه قومند و مفسدان کدام گروه و اللّه
يعلم المفسد من المصلح " خوش بود گر محک
ص ٢٠

تجربه آيد بميان " " تا سيه روی شود آنکه در او غش باشد "

حال ای احبّای الهی بشکرانه
الطاف ربّانی پردازيد که عادل حقيقی
پرده از روی کار هر فرقه برانداخت و
اسرار مکنونه نفوس چون کوکب باهر
مشهود و ظاهر گرديد حمداً له ثمّ شکراً له *
و حال آنکه وظيفه علماء و فريضه فقها
مواظبت امور روحانيّه و ترويج شئون
رحمانيّه است . و هر وقت علمای دين مبين
و ارکان شرع متين در عالم سياسی مدخلی
جستند و رائی زدند و تدبيری نمودند تشتيت
ص ٢١
شمل موحّدين شد و تفريق جمع مؤمنين
گشت نائرهء فساد برافروخت و نيران
عناد جهانی را بسوخت مملکت تاراج و تالان
شد و رعيّت اسير و دستگير عوانان . در
اواخر ملوک صفويّه عليهم الرّحمة من ربّ البريّة
علماء در امور سياسی ايران نفوذی خواستند
و علمی افراختند و تدبيری ساختند و راهی
نمودند و دری گشودند که شآمت آن
حرکت مورث مضرّت و منتجّ هلا کت گرديد .
ممالک محروسه جولانگاه قبائل ترکمان گشت
و ميدان غارت و استيلاء افغان . خاک مبارک
ايران مسخّر امم مجاوره گرديد و اقليم
جليل در دست بيگانه افتاد . سلطنت قاهره
ص ٢٢
معدوم شد و دولت باهره مفقود گشت .
ظالمان دست تطاول گشودند و بدخواهان
قصد مال و ناموس و جان نمودند . نفوس
مقتول گشت و اموال منهوب . بزرگان
مغضوب شدند و املاک مغصوب . معموره
ايران ويران شد و ديهيم جهانبانی مقرّ و سرير
ديوان . زمام حکومت در دست درندگان
افتاد و خاندان سلطنت در زير زنجير و
شمشير خونخواران . پرده نشينان اسير شدند
و کودکان دستگير . اين ثمرهء مداخله علمای
دين و فضلای شرع متين در امور سياسی شد *
ص ٢٣
و نوبت ديگر علماء امّت در بدايت
حکومت اعليحضرت آقا محمّد خان در امور سياسی
طرحی تازه ريختند و بر فرق ايرانيان خاک مذلّت
بيختند در تعيين سلطنت رائی زدند و در
تشويش اذهان نغمه و نوائی بنواختند عربده
و ضوضائی انداختند و علم اختلافی برافراختند .
طوفان طغيان بر خاست و سبل
فتنه و آشوب مستولی شد هرج و مرج
شديد رخ نمود و موج عصيان اوج آسمان
گرفت . سران قبائل سر سروری افراشتند
و تخم خصومت در کشت زار مملکت کاشتند
و بجان يکديگر افتادند امن وامان مسلوب
شد و عهد و پيمان مفسوخ گشت سر و
ص ٢٤
سامانی نماند و امن و امانی نبود . تا آنکه
واقعه فاصله کرمان بوقوع پيوست و غبار
فتنه و فساد بنشست قطع دابر قوم فاسقين
شد و قلع ريشهء مفسدين گشت *
واقعه ثالثه در زمان خاقان مغفور بود
که پيشوايان باز زلزله و ولوله انداختند و علم
منحوس برافراختند و ساز جهاد با روس
ساختند و با طبل و دهل قطع سبل نمودند
تا بحدود و ثغور رسيدند . چون آغاز هجوم
نمودند به رجومی گريختند و در ميدان
جنگ بيک شلّيک تفنگ از نام و ننگ گذشتند
ص ٢٥
و عار فرار اختيار کردند و چون جراد
منتشر و اعجاز نخل منقعر در شواطی رود
ارس و پهن دشت مغان سرگردان و پريشان
شدند و نصف ممالک آذربايجان و هفت کرور
تومان و دريای مازندران را بباد دادند *
و مدار عبرت عظيم واقعه محزنه حضرت
عبدالعزيز خان خلّد آشيان مظلوم است . در
اواخر ايّامش که پيشوايان امّت عثمانيان
بنای طغيان گذاشتند و رايت عدوان بر
افراشتند از روی جنون حرکتی نمودند
و در مهامّ امور مدخل و شرکتی خواستند
فتنه‌ها برانگيختند و با رجال دولت در
ص ٢٦
آويختند دين مبين و شرع متين را بهانه
ساختند و صلاح امّت بر زبان راندند و عزل
وزراء درخواستند وبنيان انصاف و مروّت
برانداختند خيرخواهان را دور نمودند
و بدخواهان را مسرور صادقانرا مغضوب
ملّت نمودند و خائنان را محبوب امّت . و
چون بمقصد خويش موفّق شدند رسم دگر
پيش گرفتند تعرّض بسرير سلطنت نمودند و
دست تطاول بحکمران و حکومت گشودند
فتوی بخلع دادند و بقلع و قمع برخاستند
آبروی مروّت ريختند و غبار ظلم برانگيختند .
ستمی روا داشتند که دين مبين را بدنام
کردند و شريعت سيّد المرسلين را رسوا .
ص ٢٧
نائره افسوس و حسرت از اين حرکت در
دلهای عالميان برافروخت و قلوب جهان
و جهانيان بر مظلوميّت آن جهانبان بسوخت .
عاقبت اصرار به جنگ نمودند و پنجه و
چنگ بيازمودند سلاح بستند و اعلان حرب
نمودند و در افواه عوام انداختند که روس
دولتی است مأيوس و سپاه و لشکرش پيکری است
بيروح سرانش جبانند و مردانش ناتوان دولتش
بی‌صولتست و حکومتش بی‌قوّت و شوکت
ما امّت قاهره هستيم و ملّت باهره جهاد کنيم
و بنياد عناد براندازيم شهره آفاق شويم
و سرور امم و دول علی الاطلاق . و چون
نتائج اين حرکات آشکار شد و ثمرات اين
ص ٢٨
افکار پديدار قهر مجسّم بود و زهر مکرّر
نقمت مشخّص بود و نکبت دولت و رعيّت .
زمين بخون بيگناهان رنگين شد و ميدان
حرب از تنهای کشته منظر مهيب . عموم رعيّت
جام بلا کشيدند و سيصد هزار جوانان امّت
و نورسيدگان مملکت زهر هلاکت چشيدند .
چه بنيانهای عظيم که با خاک يکسان شد و چه
خاندانهای قديم که منقرض و فقير شد .
هزاران قراء معموره مطموره شد و ولايات آباد
خراب آباد گشت . خزائن بباد رفت و ثروت دولت و
رعيّت محو و تاراج و دو کرور رعيّت از وطن مألوف
مجبور بهجرت شدند و جمع غفيری از سران مملکت
و بزرگان ولايت بعد از فقدان ما ملک لانه و
ص ٢٩
آشيانه ترک نموده طفلان خردسال و پيران
سال خورده بيسر و سامان سرگردان دشت و
بيابان گشتند . علمای پرعربده که نعره الحرب
الحرب و حيّ علی الجهاد ميزدند در صدمه
اولی فرياد اين الملاذ و اين المناص برآوردند
و بحرب قليل از اجر جزيل و ثواب جليل
گذشتند و رو بفرار آوردند و اين مصيبت
کبری را فراهم کردند . سبحان اللّه
کسانيکه تدبير لانه و آشيانه و تربيت خانه
و کاشانه خويش نتوانند و از بيگانه و خويش
بيخبرند در مهامّ امور مملکت و رعيّت مداخله
نمايند و در معضلات امور سياسی معانده و چون
مراجعت بتاريخ نمائی از اين قبيل وقايع
ص ٣٠
بيحد و بی‌پايان يابی که اساس جميع
مداخلهء رؤسای دين در امور سياسيّه بوده .
اين نفوس مصدر تشريع احکام الهی هستند
نه تنفيذ يعنی چون حکومت در امور کلّيّه
و جزئيّه مقتضای شريعت الهيّه و حقيقت احکام
ربّانيّه را استفسار نمايد آنچه مستنبط از
احکام اللّه و موافق شريعت اللّه است بيان
نمايند ديگر در امور سياسی و رعيّت
پروری و ضبط و ربط مهامّ امور و صلا ح
و فلا ح ملکی و تمشيت قواعد و قانون
مملکتی و امور خارجی و داخلی چه اطّلاع
دارند . و همچنين در جميع اعصار و قرون
اولی مصدر تعرّض به احبّاء اللّه و تغرّض به موقنين
ص ٣١
بايات اللّه اشخاصی بوده‌اند که بظاهر بحليه
علم آراسته و تقوی و خشية اللّه از قلوبشان کاسته
بصورت دانا و بحقيقت نادان و بزبان زاهد
و بجان جاحد و بجسم عابد و بدل راقد
بودند . مثلاً در زمانی که نفس روح بخش
مسيحائی جسم عالم را جان بخشيد و نفحات
قدس عيسوی عالم امکان را روان مبذول
داشت علمای بنی اسرائيل مثل حنّا و قيافا
بر آن جوهر وجود و جمال مشهود و روح
محمود زبان اعتراض گشودند و احتراز
نمودند و تکفير کردند و تدمير خواستند
اذيت نمودند و مضرّت روا داشتند حواريّون
را عقوبت نمودند و اشدّ نقمت وارد آوردند
ص ٣٢
فتوای قتل دادند و طرد و حبس کردند
شکنجه و عقاب نمودند و باشدّ عذاب شهيد
و دم اطهرشانرا سبيل کردند . اين تعرّض و
تشدّد و نقمت و عقوبت کلّ از جهت علمای
امّت بود *
و همچنين در زمان سرّ وجود جمال موعود
مؤيّد بمقام محمود حضرت رسول عليه السّلام
ملاحظه نمائيد . معترضين و محترزين معاندين
و مکابرين علمای يهود و رهبان عنود و کهنه
جهول حسود بودند مثل ابو عامر راهب و
کعب بن اشرف و نضر بن حارث و عاص بن
ص ٣٣
وائل و حيّ بن اخطب و اميّة بن هلال . اين
پيشوايان امّت قيام بر لعن و سبّ و قتل و
ضرب آن آفتاب مشرق نبوّت نمودند و
چنان طغيان در اذيّت شمع انجمن عالم انسان
داشتند که " ما اوذی نبيّ بمثل ما اوذيت "
فرمودند و لسان بشکوه گشودند . پس
ملاحظه نمائيد که در هر عهد و عصر ظلم
و زجر و حصر و جفای شديد و جور جديد
از بعضی علمای بيدين بود و اگر چنانچه
حکومت تعرّضی کرد و يا تغرّضی نمود جميع
بغمز و لمز و اشاره و همز اين نفوس پر
طغيان بود . و همچنين در اين اوقات اگر
بنظر دقيق ملاحظه نمائيد آنچه شايع و واقع
ص ٣٤
از اعتساف علمای بی‌انصافی بوده که از
تقوای الهی محروم و از شريعت اللّه مهجور
و از نار حقد و نيران حسد در جوش و خروشند *
و امّا دانايان پاک دل پاک جانند هر يک
رحمت يزدانند و موهبت رحمن شمع هدايتند
و سراج عنايت بارقه حقيقتند و حافظ شريعت
ميزان عدالتند و سلطان امانت صبح صادقند
و نخل باسق فجر لامعند و نجم ساطع ينبوع
عرفانند و معين مآء عذب حيوان مربّی
نفوسند و مبشّر قلوب هادی اممند و منادی
حقّ بين بنی آدم آيت کبری هستند و رايت
ص ٣٥
عليا جواهر وجودند و لطائف موجود
مظهر تنزيهند و مشرق آفتاب تقديس از
هستی خاکدان فانی بيزارند و از هوی و
هوس عالم انسانی در کنار در مجامع وجود
سرمست محامد و نعوت ربّ ودودند و در
محفل تجلّی و شهود در رکوع و سجود
بنيان الهی را رکن رکينند و دين مبين را
حصن حصين تشنگانرا عذب فراتند و گمگشتگانرا
سبيل نجات در حدائق توحيد طيور شکورند
و در انجمن تفريد شمع پر نور علمای ربّانيند
و وارثان نبوی واقفان اسرارند و سرخيل
گروه ابرار خلوتگاه ذکر را صومعهء ملکوت
کنند و عزلت از غير را وصول ببارگاه
ص ٣٦
لاهوت شمرند و ما دون ايشان جسم بيجانند و نقش
حيطان " و اضلّه اللّه علی علم "، منصوص قرآن *
هيئت اجتماعيّه بشريّه بالطّبع محتاج روابط
و ضوابط ضروريّه است . چه که بدون اين
روابط صيانت و سلامت نيابد و امنيّت و سعادت
نيابد عزّت مقدّسه انسان رخ ننمايد و معشوق
آمال چهره نگشايد کشور و اقليم آباد نگردد
و مدائن و قری ترتيب و تزيين نيابد عالم منتظم
نشود آدم نشو و نما نتواند راحت جان و
آسايش وجدان ميسّر نگردد منقبت انسان
جلوه نکند شمع موهبت رحمن نيفروزد
حقيقت انسان کاشف حقائق امکان نگردد و
ص ٣٧
واقف حکمت کلّيّهء يزدان نشود فنون جليله
شيوع نيابد و اکتشافات عظيمه حصول نپذيرد
مرکز خاک مرصد افلاک نشود و صنايع و بدايع
حيرت بخش عقول و افکار نگردد شرق و
غرب عالم مصاحبت نتواند و قوّهء بخار اقطار
آفاق را مواصلت ندهد . و اين ضوابط
و روابط که اساس بنيان سعادت و بدرقه
عنايتست شريعت و نظامی است که کافل سعادت
و ضابط عصمت و صيانت هيئت بشريّه است .
و چون بحث دقيق نمائی و ببصر حديد
نگری مشهود گردد که شريعت و نظام روابط
ضروريّه است که منبعث از حقائق اشياست
و الّا نظام هيئت اجتماعيّه نگردد و علّت
ص ٣٨
آسايش و سعادت جمعيّت بشريّه نشود . چه که
هيئت عموميّه بمثابهء شخص انسان است چون
از جواهر فرديّه و عناصر مختلفه متضادّه
متعارضه موجود گشته است بالضّروره معرض
اعراض و مطرح امراضست و چون از علل
خلل طاری گردد طبيب حاذق و حکيم فائق
تشخيص مرض دهد و بتشريح عرض پردازد
و در حقائق و دقائق علّت و مقتضای طبيعت
انديشد و مبادی و نتائج و وسائط و حوائج
تحرّی نمايد و جزئيّات و کلّيّاترا فرق و تميز
دهد . پس تفکّر نمايد که تقاضای اين مرض
چيست و مقتضای اين عرض چه و بمعالجه و
مداوا پردازد . از اين معلوم شد که علاج شافی
ص ٣٩
و دواء کافی منبعث از نفس حقيقت طبيعت
و مزاج و مرض است . بهمچنين هيئت اجتماعيّه
و هيکل عالم معرض عوارض ذاتيّه و در تحت
تسلّط امراض متنوّعه است شريعت و نظام و
احکام بمثابه درياق فاروق و شفاء مخلوقست .
پس شخص دانائی تصوّر توان نمود که بخودی
خود بعلل مزمنهء آفاق پی برد و بانواع امراض
و اعراض امکان واقف گردد و تشخيص اسقام
عالميان تواند و تشريح آلام هيئت جامعه انسان داند
و سرّ مکنون اعصار و قرون کشف تواند
تا بروابط ضروريّهء منبعث از حقائق اشيا پی برد
و نظام و قوانينی وضع نمايد که علاج عاجل
باشد و دوای کامل ؟ شبهه ای نيست که ممتنع
ص ٤٠
و مستحيل است . پس معلوم و محقّق شد
که واضع احکام و نظام و شريعت و قوانين
بين انام حضرت عزيز علّام است . چه که
بحقائق وجود و دقائق کلّ موجود و سرّ
مکنون و رمز مصون اعصار و قرون جز
خدای بيچون نفسی مطّلع و آگاه نه . اين
است که زاکون ممالک اوروپ فی الحقيقه
نتائج افکار چند هزار سال علمای نظام و
قانونست با وجود اين هنوز ناتمام و ناقص
است و در حيّز تغيير و تبديل و جرح و
تعديل . چه که دانايان سابق پی بمضرّت بعضی
قواعد نبرده و دانشمندان لاحق واقف
گشتند و بعضی از قواعد را تعديل و بعضی
ص ٤١
را تصديق و برخی را تبديل نموده و مينمايند .
باری بر سر مطلب رويم . شريعت بمثابه روح
حياتست و حکومت بمنزله قوّهء نجات شريعت
مهر تابانست و حکومت ابر نيسان . و اين دو
کوکب تابان چون فرقدان از افق امکان بر
اهل جهان پرتو افکند يکی جهان جانرا
روشن کند و ديگری عرصه کيهان را گلشن
يکی محيط وجدان را درفشان نمايد و ديگری
بسيط خاکدانرا جنّت رضوان . اين توده خاک
رشک افلاک گردد و اين ظلمتکده تاريک
غبطهء عالم انوار ابر رحمت برخيزد و رشحه
موهبت ريزد و نفحه عنايت مشک و عنبر
بيزد نسيم سحر وزد و شميم جان پرور رسد
ص ٤٢
روی زمين آيين بهشت برين گيرد و موسم
بهار دلنشين آيد . ربيع الهی باغ کيهانرا
طراوت بديع بخشد و آفتاب عزّت قديمه
آفاق امکانرا روشنی جديد مبذول دارد
تراب اغبر عبير و عنبر شود و گلخن ظلمانی
گلبن رحمانی و گلشن نورانی گردد . مقصود
اين است که اين دو آيت کبری چون شهد
و شير و دو پيکر اثير معين و ظهير يکديگرند
پس اهانت با يکی خيانت با ديگريست و تهاون
در اطاعت اين طغيان در معصيت با آنست *
شريعت الهيّه را که حيات وجود و نور
ص ٤٣
شهود و مطابق مقصود است قوّه نافذه بايد
و وسايط قاطعه شايد و حامی مبين لازم و
مروّج متين واجب و شبهه نيست که مصدر
اين قوّه عظيمه بنيه حکومت و بارقهء سلطنت
است و چون اين قوی و قاهر گردد آن
ظاهر و باهر شود و هر چند اين فائق و ساطع
گردد آن شائع و لامع شود . پس حکومت
عادله حکومت مشروعه است و سلطنت منتظمه
رحمت شامله ديهيم جهانبانی محفوف به تأييد يزدانی
است و افسر شهرياری مزيّن به گوهر موهبت
رحمانی . در کتاب مبين بنصّ صريح ميفرمايد :
" قل اللّهُمَّ مالک الملک تؤتی الملک من تشاء
و تنزع الملک ممّن تشاء " پس معلوم و مشهود
ص ٤٤
شد که اين عطيّه موهبت الهيّه و منحه
ربّانيّه است . و همچنين در حديث صحيح بصريح
ميفرمايد :" السّلطان ظلّ الله فی الارض ". با وجود
اين نصوص که چون بنيان مرصوص است
ديگر کلمه غاصب ناصب چه زعم واضح البطلانست
و چه تصوّر بی دليل و برهان . ملاحظه فرمائيد
که در آيه مبارکه و حديث صريح بيان
مطلق است نه مقيّد و ذکر عموم است نه
خصوص محتوم . امّا شأن ائمّهء هدی و مقام
مقرّبين درگاه کبريا عزّت و حشمت روحانيّه
است و حقوقشان ولايت حضرت رحمانيّه
اکليل جليلشان غبار سبيل رحمان است و تاج
وهّاجشان انوار موهبت حضرت يزدان سرير
ص ٤٥
معدلت مصيرشان تختگاه قلوبست و ديهيم رفيع
و عظيمشان مقعد صدق عالم ملکوت جهانبان
جهان جان و دلند نه آب و گل و مالک الملک
فضای لا مکانند نه تنگنای عرصه امکان . و اين
مقام جليل و عزّت قديم را غاصبی نه و سالبی
نيست . امّا در عالم ناسوت سريرشان حصير
است و صدر جلالشان صفّ نعال اوج عزّتشان
حضيض عبوديّت است و ايوان سلطنتشان
گوشه عزلت قصور معمور را قبور مطمور
شناسند و حشمت آفاق را مشقّت لا تطاق ثروت
و گنج را زحمت و رنج دانند و حشمت
بی‌پايان را مشقّت جان و وجدان . چون طيور
شکور در اين دار غرور بدانه چند قناعت
ص ٤٦
نمايند و در حديقه توحيد بر شاخسار تجريد
بنطق بليغ فصيح بمحامد و نعوت حيّ قديم
پردازند . باری مقصود اين بود که بصريح
آيت و صحيح روايت سلطنت موهبت ربّ
عزّت است و حکومت رحمت حضرت ربوبيّت .
نهايت مراتب اين است که شهرياران کامل
و پادشاهان عادل بشکرانه اين الطاف الهيّه
و عواطف جليلهء رحمانيّه بايد عدل مجسّم باشند
و عقل مشخّص فضل مجرّد باشند و لطف
مصوّر آفتاب عنايت باشند و سحاب رحمت
رايت يزدان باشند و آيت رحمن *
حکومت رعيّت پرور واجب الاطاعتست و طاعتش
ص ٤٧
موجب قربت عدل الهی مقتضی رعايت حقوق
متبادله است و آيين ربّانی آمر بصيانت شئون
متعادله رعيّت از راعی حقّ صيانت و رعايت
دارد و مسوس از سائس چشم حمايت
و عنايت مملوک در صون حمايت ملوک
است و اهالی در پناه حراست پادشاه
معدلت سلوک " کلّ راع مسؤول عن رعيّته ".
حکومت رعيّت را حصن حصين باشد و کهف
امين سلطنت ملاذ منيع باشد و ملجأ رفيع حقوق
رعايا و برايا را بجميع قوی محفوظ و مصون
فرمايد و عزّت و سعادت تبعه و زيردستان را
ملحوظ و منظور دارد چه که رعيّت وديعهء
الهيّه است و فقرا امانت حضرت احديّت .
ص ٤٨
بهمچنين بر رعيّت اطاعت و صداقت مفروض
و قيام بر لوازم عبوديّت و خلوص خدمت محتوم
و حسن نيّت و شکرانيّت ملزوم تا با کمال ممنونيّت
تقديم ماليات نمايند و بنهايت رضايت حمل
تکاليف ساليان و در تزييد علوّ شأن پادشاهان
کوشند و در تأييد قوّت حکومت و تزييد
عزّت سرير سلطنت بذل مال و جان نمايند .
چه که فايدهء اين معامله و ثمره اين مطاوعه عائد
بر عموم رعيّت گردد و در حصول حظّ عظيم
و وصول بمقام کريم کلّ شريک و سهيم شوند .
حقوق متبادل است و شئون متعادل و کلّ در صون
حمايت پروردگار عادل *
ص ٤٩
دولت و حکومت در مثل مانند رأس
و دماغست و اهالی و رعيّت بمثابه اعضاء و
جوارح و ارکان و اجزاء . رأس و
دماغ که مرکز حواسّ و قواست و مدبّر
تمام جسم و اعضاء چون قوّت غالبه يابد و نفوذ
کامله علم حمايت افرازد و بوسائط صيانت
پردازد تدبير حوائج ضروريّه کند و تمهيد
نواتج و نتائج مستحسنه و جميع توابع و جوارح
در مهد آسايش و نهايت آرامش بکمال
آرايش بياسايند . و اگر در نفوذش فتوری
حاصل شود و قوّتش قصوری ملک بدن ويران
گردد و کشور تن بی‌امن و امان و هزار
گونه آفت مستولی شود و سعادت و آسايش
ص ٥٠
جميع اجزا مختلّ گردد . بهمچنين چون قوای
حکومت نافذ باشد و فرمانش غالب مملکت
آرايش يابد و رعيّت آسايش و اگر قوّتش
متحلّل گردد بنيان سعادت و راحت رعيّت
متزلزل و منهدم شود . چه که حافظ و حارس
و رابط و ضابط و رادع و مانع لازم حکومت
است و چون حکومت شبان رعيّت بود و رعيّت
بوظائف تابعيّت قيام نمايد روابط التيام محکم
گردد و وسائط ارتباط مستحکم قوّت يک
مملکت و قدرت تمام رعيّت در يک نقطه
شخص شاخصی تقرّر و تجمّع نمايد و شبهه ای
نيست که در نهايت نفوذ تحقّق يابد چون
شعاع آفتاب که در سطح زجاجی مقعّر مدوّر
ص ٥١
افتد حرارت بتمامها در نقطه وسطای بلور
و زجاج اجتماع کند و چنان نافذ و مؤثّر
و محرّق گردد که هر جسم سخت عاصی متقابل
باين نقطه بگدازد ولو تحمّل در آتش تواند .
ملاحظه نمائيد هر حکومت باهره و سلطنت
قاهره رعيّتش در کمال عزّت و سعادتست و تبعه
و زير دستانش در هر کشوری بزرگوار
و محترم در نهايت رعايت و در جميع مراتب
بسرعت تمام در ترقّيند و در معرفت و ثروت
و تجارت و صنعت در علوّ پياپی و اين مشهود
و مسلّم در نزد هر عاقل و داناست بی‌شبهه و ريب *
ص ٥٢
ای احبّای الهی گوش هوش باز کنيد و
از فتنه جوئی احتراز و اگر بوی فسادی
از نفسی استشمام نمائيد ولو بظاهر شخص
خطيری باشد و عالم بی‌نظيری بدانيد دجّال
رجالست و مخالف آيين ذوالجلال دشمن
يزدان است و هادم بنيان ناقض عهد و پيمان
است و مردود درگاه حضرت رحمن . شخص
خبير و بصير چون سراج منير است و سبب
فلاح و صلاح عالم کبير و صغير بموجب
ايمان و پيمان در خير عالميان کوشد و
در راحت جهانيان . ای احبّای الهی
ص ٥٣
آيين رحمانی را دور جوانی است و
امر بديع را موسم ربيع عصر جديد
آغاز نشأهء اولی است و اين قرن قرن
برگزيده خداوند يکتا . آفاق امکان از
شئون نيّر اوج عرفان روشن و منوّر
است و شرق و غرب عالم از نفحات
قدس معنبر و معطّر . چهره خلق جديد
در نهايت صباحت و ملاحت است و
هيکل امر بديع در غايت قوّت و طراوت .
گوش هوشرا بر نصايح و وصايای
الهی گشائيد و در صدق نيّت با خلوص
ص ٥٤
فطرت و طيب طينت و خير دولت يد
بيضائی بنمائيد تا در انجمن عالم و مجمع
امم مثبوت و محقّق گردد که شمع روشن
عالم انسانی و گل گلشن جهان الهی
هستند . گفتار ثمری ندارد و نهال آمال
بری نيارد رفتار و کردار لازم . بالقوّه
جميع اشياء مستعدّ جميع اشياء نهايت
بعضی سهل الحصولند و بعضی صعب
الوصول لکن چه فائده انسان بالفعل بايد
آيت رحمن باشد و رايت حضرت يزدان .
و السّلام علی من اتّبع الهدی *

Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :