كتب أكثر من قبل حضرت بهاءالله

(آثار قلم اعلى - جلد دوم (شماره ۲، ۳، ۴
(مجموعه الواح مباركه (چاپ مصر
آثار قلم اعلى - جلد اول
آثار قلم اعلى - جلد دوم
آثار قلم اعلى - جلد سوم
آيات الرّحمن
آيات الهى جلد ۱
آيات الهى جلد ۲
ادعيه حضرت محبوب
ادعيه مباركه جلد ١
ادعيه مباركه جلد ۲
ادعيه مباركه جلد ۳
اشراقات و چند لوح ديگر
اقتدارات و چند لوح ديگر
جواهر الاسرار
درياى دانش
كتاب اقدس
كتاب ايقان
كلمات مكنونه عربى
كلمات مكنونه فارسى
لئالئ الحكمة جلد ١
لئالئ الحكمة جلد ۳
لوح خطاب به شيخ محمد تقى مجتهد اصفهانىi
مائده آسمانى جلد ١
مائده آسمانى جلد ۷
مجموعه الواح بعد از كتاب اقدس
مناجاة- مجموعه اذكار و ادعيه من آثار حضرت بهاءالله
منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله
نداء رب الجنود
نفحات الرحمن
هفت وادى
چهار وادی
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








حضرت بهاءالله : اشراقات و چند لوح ديگر
ص ١
اَلواح مُبارکه حضرت بهآءاللّه
جلّ ذکرهُ الأعلی
شامل:
اشراقات و چند لوح ديگر
ص ٢
هو الظّاهر النّاطق المقتدر العليم الحکيم

الحمد للّه الّذی اظهر بسلطانه ما اراد و زيّن اليوم بنسبته اليه

و سمّاه فی کتب السَمآء بيوم اللّه و فيه ظهر ما بشّر به رسله و کتبه

و زبره فلمّا اتی الوعد اشرق نيّر الظّهور انّه هو مکلّم الطّور بسلطان

ما خوّفته شوکة العلمآء و الامرآء و ما منعته سطوة الجبابرة و لا

ظلم الفراعنة قام امام الوجوه و قال تاللّه انا المکنون و انا المخزون

و انا الّذی بذکری تزيّنت سمآء البرهان بانجم البيان

و الامکان بنور العرفان تعالی من اظهر نفسه و انزل برهانه

و اسمع الکلّ آياته البهآء و التّکبير علی ايادی امره بين عباده

الّذين جعلهم تراجمة وحيه و ما انزله فی کتابه و بهم ماج بحر العرفان

ص ٣

بين الاديان و اشرق نيّر العلم من افق الامکان و اضآئت

بنوره الآفاق و اهتزّت به افئدة العشّاق فی يوم الميثاق

يا ايّها الطّآئر فی هوآء العرفان و النّاظر الی افق رحمة ربّک

الرّحمن انّا امسکنا القلم بما اکتسبت ايادی الامم و اخذنا زمامه

فی برهة من الزّمان بما احاطت بنا الاحزان من الّذين نبذوا

البرّ و التّقوی و اخذوا البغی و الفحشآء اولئک اشتعلوا بنار

الحرص و الهوی و خانوا فی اموال الوری من دون اذن من اللّه

ربّ العرش و الثّری و مالک الآخرة و الاولی قل الهی الهی لا تطردنی

عن بحر عطآئک و لا تمنعنی عن ظلّ قباب فضلک و عزّتک يا سلطان

الوجود و مالک ممالک الکرم و الجود ما اتّخذت لنفسی دونک سلطانا

و لا سوئک ربّا اسئلک بخرير کوثر البيان و هزيز نسمات ظهورک

فی الامکان و بآياتک الکبری و حفيف سدرة المنتهی ان تؤيّد

عبادک علی العدل فی امرک و الانصاف فی ظهورک ای ربّ

تريهم معرضين عن ساحة عزّک و متمسّکين باوهامهم فی ايّامک نبذوا

بحر العلم ورآئهم مقبلين الی غدير الوهم لم ادر يا الهی بايّ حجّة يتّبعون

ص ٤

ما عندهم و بايّ برهان ينکرون ما انزلت عليهم من سمآء فضلک و

اظهرت لهم من اصداف بحر ارادتک اشهد بظهورک ظهر السّبيل

و نزل الدّليل و تمّت الحجّة و کملت النّعمة ای ربّ انا عبدک

و ابن عبدک اکون متوجّها الی انوار وجهک و متمسّکا بحبل عنايتک

و معترفا ببحر بيانک و سمآء حکمتک و مقرّا بما نطق به لسان عظمتک

و ما انزلته فی کتبک ای ربّ ايّد الغافلين علی الاعتراف بما

اظهرته بقوّتک و المعرضين علی الاقبال الی باب رحمتک و المنکرين

علی الاقرار بوحدانيّتک و فردانيّتک ای ربّ وفّقهم علی الرّجوع

اليک و القيام علی تدارک مافات عنهم عند تجلّيات انوار نيّر ظهورک

انت الّذی بارادتک نصبت راية اسمک الوهّاب فی المآب

و ارتفع خبآء مجدک امام وجوه الاحباب طوبی لغريب قصدظلّک

و لفقير اراد بحرغنآئک و طوبی لطالب تمسّک بحبل قربک و

تشبّث بذيل عطآئک و طوبی لقاصد قصد فرات رحمتک و مخزن

کرمک و طوبی لمنقطع نبذ ما دونک و اخذ ما امر به فی کتابک

المبين بلسان پارسی ندای مظلومرا بشنو نابالغهای عالم

ص ٥

عمل نمودند آنچه را که هيچ ظالمی عمل ننموده و گفته‌اند آنچه را که هيچ

مشرکی نگفته نفوسيکه در طين ظنون و اوهام غرقند قابل ادراک

تجليّات انوار آفتاب حقيقت نبوده و نيستند تا قلب از نار وهم

فارغ نشود البتّه بنور يقين فائز نگردد کجايند ان نفوس کدره موهومه

و نفوسيکه از عالم گذشته‌اند و بر شاطی بحر انقطاع خرگاه افراخته

اند يا ايّها النّاظر الی الوجه چندی قلمرا از تحرير منع نموديم و سبب

آن احزان وارده بوده چه که حضرت تقوی درتحت براثن نفس

و هوی مشاهده شد آتش طمع و حرص بر هيکل تقديس وارد آورد

انچه را که قلم از ذکرش عاجز و اوراق از حملش قاصر نفوس

موجوده قابل ادراک مقامات نبأ عظيم نبوده و نيستند الّا من

شآء ربّک پَرِ امل قادر بر طيران در اينفضای مقدّس مبارک نه

قل يا قوم اتّقوا اللّه و لا تکونوا من الغافلين ضعوا ما سمعتم و رايتم

و اخذتم و خذوا ما اوتيتم من لدی اللّه ربّ العالمين لعمر اللّه لا

يغنيکم ما عندکم و لا ينفعکم ما عند الاحزاب ضعوا الظّنون و الاوهام

متوجّهين الی افق اشرق منه نيّر الايقان من لدی الرّحمن

ص ٦

هذا ما امرتم به من قبل فی الواح شتّی و فی هذا اللّوح المبين يا محمّد

عليک بهآئی امروز هر نفسی اراده نمايد بآفتاب حقيقت که از افق

سماء سجن اشراق نموده توجّه کند بايد قوّه مدرکه را از قصص اولی

مقدّس نمايد و رأس عرفانرا بتاج انقطاع و هيکل وجود را بطراز

تقوی مزيّن دارد و بعد اراده تغمّس در لجّه بحر احديّه کند يا علی

عليک بهآء اللّه الابديّ امروز روز کلمه مبارکه قل اللّه ثمّ ذرهم

فی خوضهم يلعبون است قاصدين بايدحين قصد ذروه عليا در قدم

اوّل از کوثر اين آيه مبارکه بياشامند و همچنين در قدم ثانی

امام کعبه الهی اين آيه را بلسان حقيقت تلاوت کنند انّی

ترکت ملّة قوم لا يؤمنون باللّه وهم بالآخرة هم کافرون

اگر طالب بانچه ذکر شد فائز شود او لائق تقرّب و حضور و قابل

طيران در اين هواء مقدّس است و الّا بايد باوهام معرضين

و مغلّين تأسّی نمايد چنانچه نموده‌اند يا محمّد قبل علی هر خس و

خاشاکی لائق اين بساط نبوده و نيست باری اسباب توجّه

بشاطی بحر معانی و تقرّب بانوار آفتاب حقيقی آنست که ذکر شد

ص ٧

من دون آن السّبيل مسدود و الطّلب مردود باعلی الندآء کل را

بافق اعلی دعوت نموديم و لکن غافلين و معرضين نپذيرفتند

از حق جلّ جلاله مسئلت نما شايد عباد را تأييد فرمايد و قوّت

و قدرت بخشد تا از مرقاة اسماء صعود نمايند يعنی بگذرند و قصد

سماء معانی کنند هادی دولت آبادی را بنصايح مشفقانه

و مواعظ حکيمانه نصيحت نموديم که شايد از شمال وهم بيمين

يقين توجّه کند و از موهوم بشطر قيّوم اقبال نمايد و بانوار حضرت

معلوم فائز شود نصايح قلم اعلی در صخره صمّا اثر ننمود و ثمری ظاهر نه

حال جمعی بمثابه حزب شيعه ترتيب داده و باغوای آن نفوس

غافله مشغول و براصنام اسماء معتکف سبحان اللّه حزب قبل

از تجارت اسماء چه ربحی تحصيل نمودند و بچه فوزی فائز گشتند

در يوم جزاء کل از حفيف سدره منتهی محروم مشاهده شدند و شجره

مبارکه را بايادی بغی و فحشا قطع نمودند و بر منابر بلعن و سب

مشغول بوده و هستند انظر کيف جعل اللّه اعليهم اسفلهم

و اسفلهم اعليهم نفسی از اهل سنّت و جماعت در جهتی از جهات ادّعای

ص ٨

قائميّت نموده و الی حين قريب صد هزار نفس اطاعتش نمودند

و بخدمتش قيام کردند قائم حقيقی بنور الهی در ايران قيام بر امر فرمود

شهيدش نمودند و بر اطفاء نورش همّت گماشتند و عمل

نمودند انچه را که عين حقيقت گريانست از ورود اينمظلوم

در زوراء الی حين بمثابه امطار الواح مقصود عالميان بر اهل

ايران باريده مع ذلک آگاه نشدند و در غفلت و شقاوت

قديم خود باقی و برقرار و اگر اين عنايت از ان شطر باين

جهات توجّه مينمود حال کل را مقبل الی اللّه مشاهده مينموديد

انّه ينطق بالحقّ و لکنّ الخلق فی حجاب مبين اسمع النّدآء

من شطرعکّآء و خذ بيدک اليمنی کأسامن رحيق بيان ربّک

مولی الوری و بيدک الاخری کوبا من ذکری الابهی

رغما لمن فی ناسوت الانشآء الّذين انکروا آياتی الکبری

بما اتّبعوا اهل البغی والفحشآء و مظاهر النّفس و الهوی

يا ايّها المتوجّه الی انوار الوجه باسم حق جلّ جلاله در هر حين

از اين رحيق مبين بياشام اينرحيق مطلع انبساط و نشاط است نه سکر

ص ٩

و فساد قل الهی الهی لک البهآء بما ذکر تنی من قلمک الاعلی

و زيّنتنی بطراز عزّک و عطآئک و نوّرت قلبی بنور معرفتک

اسئلک يا من باسمک طار الموحّدون فی هوآء قربک و
انجذبت افئدة المخلصين من رشحات بحر بيانک ان تؤيّد

عبادک علی الاقرار بما اظهرت لهم بجودک و کرمک و ما انزلت

عليهم من سمآء عرفانک انّک انت الفضّال الکريم و المقتدر

العزيز العظيم اشکر اللّه ربّک ربّ العرش العظيم و الکرسيّ الرفيع

بما انزل لک ما يبقی به اسمک و ذکرک بدوام اسمآئه الحسنی و

صفاته العليا انّه هو الفيّاض ذوالفيض العظيم و هو الفضّال

ذوالفضل المبين لا اله الّا هو العليم الحکيم يا نبيل قبل علی

خفّاشهای عالم عباد اللّه را بصدهزار اوهام و ظنون از

تجلّيات آفتاب حقيقت منع مينمايند کوثر استقامت و بيان

و رحيق اطمينان و ايقان نصيب نفسی است که ببصر حق بافق

اعلی ناظر باشد و بسمع او باصغاء نداء توجّه نمايد امروز امواج

بحر بيان مقصود عالميان امام وجوه اديان ظاهر و تجلّيات

ص ١٠

انوار ظهور مکلّم طور مشهود و سدره رحمن در قطب فردوس

اعلی ناطق يا ليت قومی يعلمون يا ليت قومی يسمعون ياليت

قومی ينظرون اين ايّام اغنام الهی بين ذئاب ارض مبتلی

و اين مظلوم تحت براثن بغضا و لکن شاکريم که حق عنايت فرمود

و تأييد نمود بشأنی که من دون ستر و حجاب ما بين احزاب اظهار

نموديم انچه را که سبب اعظمست از برای اصلاح عالَم و نجات امم

با احدی مداهنه ننموديم و در اجرای اوامر الهی توقّف نکرديم

ظلم ظالمين و ضرّ معتدين قلم اعلی را از اظهار کلمه عليا منع ننمود

هر هنگام نفسی از اصحاب جرايد و غيره بر اعراض قيام مينمود

اعضا و اجزای دولت سرّاً و جهراً ترغيب مينمودند و تقويت

ميکردند باری در ظاهر و باطن در تضييع امر اللّه جاهد و ساعی

و لکن اينمظلوم منقطعاً عن العالم و الامم ذکر نمود انچه را که سبب تطهير

عالم است از ضغينه و بغضا و علّت اخماد نار بغی و فحشا ناصر و

معينی مشهود نه از هر جهتی سهام مفتريات مغلّين و اسنّه

ملحدين بر هيکل امر وارد اينمظلوم در سنين متواليات باينکلمات

ص ١١

عاليات ناطق سبحانک يا الهی لو لا البلايا فی سبيلک

من اين تظهر مقامات عاشقيک و لو لا الرّزايا فی حبّک بايّ

شئ تبيّن شؤن مشتاقيک و عزّتک انيس محبّيک دموع

عيونهم و مونس مريديک زفرات قلوبهم و غذآء قاصد يک قطعات

اکبادهم و ما الذّ سمّ الرّدی فی سبيلک و ما اعزّ سهم الاعدآء

لاعلآء کلمتک يا الهی اشربنی فی امرک ما اردته و انزل عليّ

فی حبّک ما قدّرته و عزّتک ما اريد الّا ما تريد و لا احبّ الّا

ما انت تحبّ توکّلت عليک فی کلّ الاحوال اسئلک يا

الهی ان تظهر لنصرة هذا الامر من کان قابلا لاسمک و سلطانک

ليذکرنی بين خلقک و يرفع اعلا م نصرک فی مملکتک انّک انت

المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت المهيمن القيّوم سبحانک اللهمّ يا

الهی قوّ قلوب احبّآئک بقوّتک و سلطانک لئلّا يخوّفهم من فی ارضک

ثمّ اجعلهم يا الهی مشرقين من افق عظمتک و طالعين من مطلع اقتدارک

ای ربّ زيّنهم بطراز العدل و الانصاف و نوّر قلوبهم بانوار المواهب

و الالطاف انّک انت الفرد الواحد العزيز العظيم اسئلک يا مالک

ص ١٢

القدم و مولی العالم و مقصود الامم بالاسم الاعظم ان تبدّل

اريکة الظّلم بسرير عدلک و کرسيّ الغرور و الاعتساف بعرش

الخضوع و الانصاف انّک فعّال لماتشآء و انّک انت العليم الخبير

بگو يا حزب اللّه از هر شطر وجهتی اعدا باسيوف بغضا احاطه

نموده‌اند و معين و ياوری بر حسب ظاهر نبوده و نيست بعضی

از نفوس غافله موهومه باظهار عناد و مفتريات از برای خود

مقام و اعتباريرا راجی و آملند و چون اينمظلومرا بی معين و

ناصر ديده‌اند با اسياف بغض و عناد حمله نموده‌اند سبحان اللّه

چهل سنه بنصايح و مواعظ عباد را از نزاع و فساد و جدال

منع نموديم و از فضل الهی و رحمت رحمانی اين حزب از سلاح

باصلاح توجّه نمودند و ارادة اللّه را بر ارادهای خود مقدّم

داشتند هر يوم از ظالمين ظلمی ظاهر و ناری مشتعل مع ذلک صبر

نمودند و بحق گذاشتند در بعضی از اراضی ظالمين هر سنه بسفک

دماء مشغول و حزب مظلوم باين کلمه که از قبل بآن نطق نموديم متمسّک

ان تُقتلوا خيرٌ لکم من ان تَقتُلوا للّه الحمد در سبيل الهی کشته شدند

ص ١٣

و نکشتند چه که بامر اللّه ناظر بوده و هستند در ارض صاد و عشق

آباد ظالمين نار ظلم افروختند و خون اوليا ريختند قل

الهی الهی تری اوليآئک تحت سياط الظّالمين و اغنامک بين

ذئاب ارضک اسئلک بقدرتک الّتی غلبت الکآئنات

و بسلطانک الّذی احاط علی الموجودات ان تنوّر قلوب عبادک

بنور عدلک و زيّنهم بطراز البرّ و التّقوی فی مملکتک انّک

انت المقتدر العزيز الفضّال اين ايام طغيان مفترين و بغضاء

خائنين از حد گذشته نفسيکه در ليالی و ايّام بمناهی مشغول

لأجل حفظ او او را طرد نموديم رفته در مدينه کبيره با امثال خود

متّحد شده و بتضييع امر اللّه مشغول و اتّخذوا الاختر لا نفسهم معيناً

و ناصراً لنشر مفترياتهم و نفس مطروده از ارض مقدّسه بشيخ محمّد

يزدی پيوست و بفتوای اخوی بر ضرّ مظلوم و اکل اموال ناس

قيام نمودند چون امرا و علمای ايران را مخالف و معرض

ميدانند لذا اختر و سائرين بر عناد قيام نمودند مخصوص اختر

که محض اخذ دراهم و اعتبار تحرير نموده انچه را که خود گواهی

ص ١٤

ميدهد بر کذب آن لعمر اللّه انّه فی ضلال مبين البتّه مقاميرا

که اکثر اهل عالم انکار نموده‌اند احدی از مطالع بغی

و فحشا و ظلم و اعتساف درباره‌اش بصدق تکلّم نکند و تمسّک

نمايد بانچه که سبب فزع اکبر است و لکن اينمظلوم بفضل اللّه و عنايته

ما سوی اللّه را بمثابه کفّی از تراب مشاهده مينمايد ضوضاء

و غوغاء و زماجيرشانرا بمثابه طنين ذباب ميداند مگر نفوسيکه

از عنايت الهی بطراز عدل و امانت و صدق و صفا مزيّنند

نه ملاحظه شأن و تزوير عرفا را مينمايند و نه ضوضای علما را

امام وجوه کل امر اللّه را اظهار نموديم لن يصيبنا الّا ما کتب اللّه

لنا اگر چه اين ايّام مطالع ظلم و اعتساف بر ضرّ اينمظلوم قيام

نموده‌اند سوف يظهر اللّه کنوزه لنصرة امره و نبأه و اين

کنوز رجالند لا تمنعهم سطوة و لا تخوّفهم شوکة و لا تضعفهُم الصّفوف

و الالوف بحکمت و بيان امکان را مسخّر نمايند قل يا حزب اللّه

بيقين مبين بدانيد فساد و نزاع و قتل و غارت شأن درندگان

ارض است مقام انسان و شأنش بعلم و عمل است در اکثر الواح

ص ١٥

عباد را از ما يضرّهم منع و بما ينفعهم امر نموديم يا حزب اللّه با

جميع احزاب عالم بمحبّت و مودّت معاشرت نمائيد فساد و

شؤنات آن طرّاً نهی شده نهياً عظيماً فی کتاب اللّه ربّ العالمين

اگر چه در اوّل ايّام از قلم اعلی نازلشد آنچه که ظاهرش مخالف

امر جديد الهی است از جمله امثال اينفقرات نازل قد طالت

الاعناق بالنّفاق اين اسياف قدرتک يا قهّار العالمين

و لکن مقصود از آن نزاع و فساد نبوده بلکه مقصود اظهار مراتب

ظلم ظالمين بوده و شقاوت مشرکين تا کل بدانند که ظلم

فراعنه ارض بمقامی رسيده که از قلم اعلی امثال اين آيه نازل

و حال وصيّت مينمائيم عباد اللّه را که از بعد ببعضی بيانات

تمسّک ننمايند و سبب ضرّ عباد نشوند نصرت در اين ظهور اعظم

منحصر است بحکمت و بيان جُند اللّه اعمال طيّبه طاهره و اخلاق

مقدّسه مرضيّه بوده و هست و سردار اين جنود تقوی اللّه

مکرّر اين بيان در صحف و کتب و الواح نازل خذوا يا قوم

ما امرتم به من لدی اللّه المهيمن القيّوم انّه يأمرکم بما يحفظکم و ينفعکم

ص ١٦

انّه هو الفضّال الکريم امروز استقامت از اعظم اعمال

نزدغنيّ متعال مذکور سبحان اللّه بعضی از نفوس که

سالها ادّعای استقامت مينمودند چون فی الجمله امتحان

بميان آمد فرّوا کحمر مستنفرة فرّت من قسورة چندی قبل

مکتوبی از قريه منشاد بساحت اقدس ارسال نمودند و در

آن مکتوب از حق جلّ جلاله خوارق عادات طلب کرده‌اند

لأجل اطمينان نفوس و ايقان قلوب و لکن سائلين بعضی
از علمای فرقان بودند مشاهده شد اگر باسم ان نفوس

ذکر اينظهور و حجّت و برهانش شود شايد سبب ضوضای علمای

فرقان گردد لذا اسناد را تحويل وتبديل نموديم و از

ملکوت بيان نازلشد آنچه که هر منصفی اگر بقرائت آن فائز

شود مادام الحيات برجعت اليک يا مقصود العالم ناطق

گردد و يکی از ان نفوس هم اظهار تصديق مينمود و بعد از

ملاحظه تحويل اسناد متزلزل مشاهده گشت لا يعزب عن

علمه من شئ يسمع و يری و هو المهيمن علی من فی السّموات

ص ١٧

و الارضين اميد انکه از اضطراب باطمينان و از توقّف

برجوع فائز شوند انّه هو التّوّاب الکريم مع آنکه اهل ان

قريه در اين ارض موجود و در ظاهر ظاهر هم امور آن ارض

معلوم و واضح مع ذلک واقعشد انچه که شايسته نبود
کجاست شأن ان نفوس و نفوسيکه از شبهه و ريب و

ظنون و اوهام انام گذشته اندو قصد بحر معانی نموده اند

نقطه اولی ميفرمايد اگر او بر سماء حکم ارض نمايد و يا بر ارض

حکم سماء ليس لاحدٍ ان يقول لِمَ و بِمَ باری بعضی از نفوس

غافله در هر بلد بمثابه ابليس در سرّ بتلبيس مشغولند و لکن لدی

اللّه مشهود يا حزب اللّه لوجه اللّه شما را ذکر مينمائيم و

نصيحت ميفرمائيم که شايد از ارض ادنی قصد ذروه عليا نمائيد

و از اوهام بنور يقين توجّه کنيد و بما يظهر من عنده راضی باشيد

حق جلّ جلاله با عَلَم يفعل ما يشآء آمده و راية يحکم ما يريد امام

وجهش منصوب بان ناظر باشيد و از دونش فارغ و آزاد

بيقين مبين بدانيد انچه از او ظاهر شود حقّ است و صدق

ص ١٨

لا ريب فيه اميد انکه از فضل و عنايت حق جلّ جلاله اولياء

يعنی نفوسيکه از اصحاب سفينه حمراء و از اهل بها محسوبند

شبهات اهل عالم ايشان را از رحيق مختوم و اسم قيّوم منع

ننمايد و محروم نسازد بعضی ازخلق در هر حال نظرشان
بر اعراض و اعتراض است چنانچه الی حين چند کرّه
اهل بيان سؤال نموده اند که حضرت داود صاحب زبور

بعد از حضرت کليم عليه بهاء اللّه الابهی بوده و لکن نقطه

اولی روح ما سويه فداه انحضرت را قبل از موسی ذکر

فرموده و اين فقره مخالف کتب و ما عند الرّسل است قلنا

اتّق اللّه و لا تعترض علی من زيّنه اللّه بالعصمة الکبری و

اسمآئه الحسنی و صفاته العليا سزاوار عباد انکه مشرق امر

الهی را تصديق نمايند در آنچه از او ظاهر شود چه که

بمقتضيات حکمت بالغه احدی جز حق آگاه نه يفعل ما يشاء و

يحکم ما يريد و هو المقتدر القدير نفوس اربعه اهل منشاد را

طلب نموديم تا حاضر شوند ليسمعوا ما خلقت الآذان لاصغائه

ص ١٩

و لکن حاضر نشدند قد منعتهم الاوهام عن نور اليقين از حق ميطلبيم

کل را مؤيّد فرمايد بر تسليم و رضا انّه هو السّامع المجيب

امروز بر حزب اللّه لازم و واجب که از بحر جود سلطان وجود

و مالک غيب و شهود مسئلت نمايند که شايد عباد ارض باوهام

حزب قبل مبتلی نشوند و لکن بعضی از نفوس مثل هادی
دولت آبادی و مهدی نجف آبادی جميع همّت را بر
اضلا ل خلق مصروف داشتند و بخدعه و مکری ظاهر گشتند

که سکّان مدائن بيان و عرفان متحيّر مشاهده ميشوند ايکاش

نفسی امثال آن سؤالات را از نفس ساکنه در جزيره مينمود

ليظهر له ما نزل بالحقّ فی هذا المقام العزيز المنيع قل يا

اوليآء اللّه ندای مظلوم را بسمع فطرت بشنويد و در آثارش بعين

حقيقت توجّه نمائيد لعمری اذاً يظهرلکم ماکان مستورا عن

اعين العباد انّ اللّه هو النّاصح الفيّاض المشفق الکريم يا

ايّها المنجذب بآياتی اسمع ما انزلناه لاحد اوليآئی انّا

ما اردنا فی الملک الّا الاصلاح يشهد بذلک مصباح العالم

ص ٢٠

الّذی ما اتّخذ لحفظه زجاجاً و لا بلّوراً ولا حآئلاً لعمر اللّه

انّ البهآء ما نطق عن الهوی بل بما يقرّب النّاس الی

مقام تطمئنّ به قلوبهم و تستريح به نفوسهم انت تعلم و اللّه

يعلم ورآئک انّی ما اتخذت لنفسی معيناً و نصرت امر اللّه

بقدرة عجزت عند ظهورها قدرة العالم و سطوة الامم الّذين

نبذوا التّقوی و اخذوا الفحشآء من دون بيّنة و برهان

بگو ای عباد وصايای مظلومرا بشنويد اوّل هر امری و

ذکری معرفت بوده اوست ممدّ کلّ و مربّی کلّ و اوّل

امری که از معرفت حاصل ميشود الفت و اتّفاق عباد است

چه که باتّفاق آفاق عالم منوّر و روشن و مقصود از

اتّفاق اجتماع است و مقصود از اجتماع اعانت يکديگر و

اسبابيکه در ظاهر سبب اتّحاد و الفت و وداد و محبّت است

بردباری و نيکوکاريست در يکی از الواح باينکلمه عليا نطق

نموديم طوبی از برای نفسيکه در ليالی در فراش وارد

شود در حالتيکه قلبش مطهّر است از ضغينه و بغضا و ليس

ص ٢١

الفخرلمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم و حصن محکم متين از

برای حفظ نفس امّاره خشية اللّه بوده و هست اوست سبب

تهذيب نفوس و تقديس وجود در ظاهر و باطن مکرّر گفتيم

نصرتيکه در کتب و صحف و الواح اينمظلوم مسطور بحکمت و بيان

بوده و همچنين باعمال و اخلا ق لعمر اللّه اقوی جنود عالم

ا خلا ق مرضيّه و اعمال طيّبه بوده و هست سيف تقوی احدّ

از سيف حديد است لو کنتم تعلمون من غير ستر و حجاب

امام وجوه احزاب امر اللّه را ذکر نموديم و کل را بما يقرّبهم و يحفظهم

و يرفعهم امر کرديم و از اوّل ايام الی حين انچه در سبيل دوست

يکتا وارد شده حمل نموديم و صبر کرديم و از فضل و رحمت

الهی از امريکه بقدر سمّ ابره رائحه فساد از ان استشمام شود

مقدّس و منزّه بوده و هستيم امروز امريکه لائق ذکر است

امريست که سبب اتّحاد واتّفاق و ارتقاء کلّست عمل نيک بمثابه

سدره مشاهده ميشود و اثمار جنيّه لطيفه از ان ظاهر ميگردد

امروز روز اعمال طيّبه است و اخلاق مرضيّه نصايح مظلوم از

ص ٢٢

نظر نرود اميد آنکه ما بين اوليا عرف محبّت و دوستی متضوّع

گردد و با يکديگر بمحبّت و شفقت معاشرت نمايند در يکی از

الواح باينکلمه نطق نموديم آسمان حکمت الهی بدو نيّر روشن و

منير مشورت و شفقت و خيمه نظم عالم بدو ستون قائم
و بر پا مجازات و مکافات امثال اين امور بملوک عصر
راجع ايشانند مظاهر قدرت الهی و مطالع عزّت ربّانی

بعد از معرفت حضرت باری جلّ جلاله دو امر لازم خدمت و

اطاعت دولت عادله و تمسّک بحکمت بالغه اين دو سبب

ارتفاع و ارتقاء وجود و ترقّی آنست از حق ميطلبيم حضرت

سلطان ايّده اللّه را بتجلّيات انوارنيّر عدل منوّر فرمايد

اگر علمای حزب شيعه بگذارند رأفت و شفقت سلطانی

کل را اخذ نمايد و بعدل و انصاف حکم فرمايد اينمظلوم

وفا را دوست داشته و دارد و يا ملکی از ملوک ارض را

بر اعانت مظلومهای عالم تأييد نمايد صراط حق و ميزانش

عدل و انصاف بوده از حق جلّ جلاله سائل و آمليم عباد

ص ٢٣

خود را از آنچه ذکر شد محروم ننمايد علمای ايران سبب و

علّت منع عبادند از صراط الهی قل يا معشر العلمآء ضعوا

اقلامکم قد ارتفع صرير القلم الاعلی بين الارض و السّمآء

وضعوا ما الّفتموه بايادی الظّنون و الاوهام قد ماج بحر العلم

و اشرق نيّر اليقين من افق ارادة اللّه ربّ العالمين

انّا نوصی اوليآء اللّه مرّة اخری بالامانة و الدّيانة و العفّة

و بتقوی اللّه قآئد جيوش العدل من لدی اللّه الآمر الحکيم

الهی الهی ايّد اوليآئک علی عمل يتضوّع منه عرف رضائک

و يکون مزيّناً بعزّ قبولک ای ربّ تسمع زفراتهم و تری عبراتهم

و تعلم ما ورد عليهم من دون بيّنة من عندک انّک تعلم ما فی قلوب

عبادک و لا يعزب عن علمک من شئ قد شهدت الممکنات بانّک

انت الحقّ علّام الغيوب طوبی لنفس تمسّک بحبل الصّبر

و الاصطبار فيما ورد عليه فی سبيل اللّه ربّ العرش العظيم

قلم مظلوم در جميع احيان عباد را بما ينفعهم و يقرّبهم وصيّت

نموده اميد انکه حقّ جلّ جلاله آذان عالم را مطهّر نمايد تا بسمع

ص ٢٤

قبول نصايح و مواعظ مظلوم را بشنوند و بان عمل نمايند

الهی الهی ايّد عبادک الغافلين علی الرّجوع اليک انّک انت

التّوّاب الفضّال الفيّاض الغفّار العليم الحکيم يکی از اولياء

عليه بهاء اللّه که از کأس استقامت نوشيده و ما سوی اللّه

نزدش معدوم بوده در ارض صاد باهادی دولت آبادی

ملاقات نموده ان غافل ذکرنمود ماء نطفه را نقطه اولی حکم

بطهارتش کرده‌اند لاجل حرمت نطفه من يظهره اللّه

و در آن ايام جمال قدم بيست و پنج ساله بودند و مقصودش

از اينکلمه ردّ ظهور اللّه و نفی او و اثبات اوهام خود بوده

اوّلاً آنکه اين کلمه از بيانست ميفرمايد در آن يوم بيان نفع

نميبخشد و بان تمسّک ننمائيد قال و قوله الحقّ انّه لا يشار باشارتی

و لا بما نزّل فی البيان و بانچه ذکر نمود مخالفتش با حضرت

نقطه نزد متبصّرين واضح و ثابت چه که حضرت ميفرمايد

ايّاک ايّاک ان تحتجب بما نزل فی البيان بکمال تصريح

مخالفت نموده و شاعر نيست قل لعمر اللّه لا يجد احد من

ص ٢٥

البيان الّا عرف ظهور مکلّم الطّور الّذی ينطق باعلی النّدآء

الملک للّه مولی الوری ياهادی سبب اختلا ل و اضلا ل مشو

انوار آفتاب حقيقت عالم معانی و بيان را منوّرنموده و آيات

الهی بمثابه امطار از سحاب فضل نازل و هاطل جميع بيان اليوم

طائف حول است لوکنتم تفقهون سبحان اللّه هادی ملتفت

نيست که چه ميگويد و از بيان حضرت نقطه اولی درباره نطفه

چه ادراک کرده ثانيا بگو ای غافل نطفه من يظهره اللّه روح

ما سويه فداه طاهر و مطهّر بوده و هست و آن نطفه مبارکه

بذکر احدی محتاج نه اقسمک باللّه الّذی خلقک و سوّيک

در يک آن قلب را از بغض مطهّر نما و بعد در انچه ذکر نمودی

تفکّر کن شايد بکلمه مبارکه تبت اليک يا مولی العالم موفّق

شوی آيا پاکی و طهارت نطفه من يظهره اللّه معلّق بکلمه عباد

اوست اِستغفر اللّه من هذا الوهم المبين اِستغفر اللّه من

هذا الظّلم العظيم اِستغفر اللّه من هذا الخطأ الکبير بگو ياهادی

اگر در اين حين سمع را از قصص کاذبه طاهر سازی از
ص ٢٦

لسان حضرت نقطه انّنی انا اوّل العابدين اصغا نمائی من يظهره

اللّه روح ما سويه فداه محيط بوده نه محاط مقام نقطه بقول او

ثابت شده و ميشود انّه هو غنيّ عمّن فی السّموات و الارض کل باو

محتاج و در اينمقامات حضرت نقطه بکلمه مذکوره ناطق اسمع ثمّ

انصف و لا تکن من الظّالمين و اگر بگوئی مقصود حضرت نقطه از

ذکر نطفه آگاهی خلق بوده خلق اگر مثل تو مشاهده شوند هرگز

آگاهی نيابند چه که بصر و سمع را از مشاهده و اصغا منع نمايند

و اگر مقصود آگاهی نفوس منصفه بوده ايشان از ذکر

من يظهره اللّه و کلمه او که نقطه اولی از ان اخبار نموده بقوله

انّه ينطق فی کلّ شان انّنی انا اللّه الی آخر الآية مقام

آن نطفه طيّبه و آن لطيفه طاهره ربّانيه را دانسته
و ميدانند باری مقصود آن حضرت از ذکراين اذکار
اشتغال بذکر انمحبوب بوده اعرف و کن من الشّاکرين

اعلم و کن من التّآئبين انظرو کن من المنصفين ميفرمايد

شجره اثبات باعراض از او شجره نفی ميشود لعمر اللّه ندای

ص ٢٧

بيان مرتفع و با ناله و حنين ميفرمايد يا قوم يوم يوم اللّه است

و امر امر او بقطره از بحر ممنوع نشويد و بذرّه از آفتاب ظهور محروم

نمانيد لعمری يا هادی اخذت الغدير و نبذت بحر اللّه و رآئک

اتّق اللّه ثمّ انصف فيما ظهر بالحقّ انّه يغنيک عن دونه و يهديک

الی نبأه العظيم ياهادی هل يقدر من اردته ان يستنّ مع الفارس

الالهيّ فی ميدان الحکمة و البيان لا و ربّک الرّحمن خذ

اعنّة هويک ثمّ ارجع الی موليک انّ اليه مرجعک و مثويک

يا هادی قل للمهدی لست انت من فرسان هذا المضمار اعرف

مقامک و لا تکن من المتجاوزين طهّر قلبک من همزات الوری

و بصرک عن رمد الهوی لتعرف من اتی من افق الاقتدار

برايات الآيات و تکون من العارفين يا مهدی از برای اين

يوم خلق شدی بخدعه و مکر تمسّک ننما وسبب اضلا ل مشو و مخالفت

حضرت نقطه مکن بحر بيان امام بصرت موّاج و آفتاب حقيقت

فوق رأست مشرق و لائح انظر و قل لک الحمد يا مقصود

العالم و لک البهآء يا محبوب من فی السموات و الارضين

ص ٢٨

يا هادی انصاف ده در آنچه ظاهر شده تو هر يوم در حفظ

جان خود تدبير مينمائی و مردمرا بدرهم و دينار و اقوال

نالايقه از حق منع ميکنی بر خود و مردم رحم نما در

بيدانشی بمقامی رسيده که طهارت نطفه من يظهره اللّه را

معلّق بکلمه نقطه نموده استغفر اللّه من هذا الوهم المبين

استغفر اللّه من هذا الظّلم العظيم استغفر اللّه من هذا

البغی الکبير استغفر اللّه من هذا الخطأ الّذی ليس له

شبيه و لا نظير قسم بآفتاب برهان که اليوم از اعلی افق

عالم مشرق و لائح است اينمظلوم لوجه اللّه ترا نصيحت ميفرمايد

لعلّک تتذکّر او تخشی تو با ما نبودی از اصل امر آگاه نيستی

بآثار رجوع نما لعلّ يفتح علی وجهک باب العدل و الانصاف

و تکون من الموقنين بعد از ذکر نطفه امام وجه شخص مذکور

عليه بهآء اللّه و عنايته گفته پنجاه جلد کتاب از يحيی نزد

منست امشب بمان و ببين مع آنکه انچه اعتراض کرده جوابهای

محکم شنيده و لکن بغضا او را از توجّه بافق اعلی منع نموده

ص ٢٩

حق شاهد و عالم گواه که بکذب تکلّم کرده دو جلد از مناجات

حضرت نقطه روح ما سويه فداه نزد يحيی بوده و مکرّر ان را

نوشته شايد انچه نوشته بهادی سپرده و ازين گذشته اگر

صاحب هزار کتاب شود دراين يوم او و امثال او را نفعی

نبخشد يک قطعه الماس از صدهزار خروار حجر بهتر است

صد رطل حديد و نحاس بيک ياقوت بهرمانی معادله ننمايد

ازين امور گذشته معادل جميع کتب سماوی از نقطه و قبل

او الحال حاضر و موجود بيا و ببين و در حين تنزيل حاضر شو

شايد نفحات وحی ترا جذب نمايد و يا عرف الهام بمقصود

رساند يا هادی اگر از حضور ممنوعی وکيل و نايب تعيين نما

شايد بيابيد انچه را که اليوم از ان غافليد و اقبال نمائيد

بانچه که از ان معرضيد انّ المظلوم ينادی و يقول الهی الهی

لا تمنع عبادک عن شاطی بحر عنايتک و لا تجعلهم من الّذين

کفروا بک و بآياتک و انکروا ما انزلته من قلمک الاعلی فی

ايّامک ای ربّ عرّفهم نبأک و علّمهم صراطک و مقامک انّک

ص ٣٠

انت العزيز التّوّاب بگو يا هادی اينمظلوم وقتی در زنجير بود که تو

در بستر بکمال راحت آرميده بودی در ليالی و ايّام لاجل ارتفاع

کلمة اللّه حمل بأساء و ضرّاء نموديم زحمتهای اينمظلوم و بلايای

او خارج از حدّ احصاست ايّاميکه از سطوت غضب علما

و امرا عالم ظلمانی و تيره بود اينمظلوم بقوّت ملکوتی و قدرت

الهی منقطعاً عن العالم امام وجوه امم باظهار امر قيام نمود

و از جهات نفحات متضوّع و تجلّيات انوار نيّر بيّنات مشرق

و ساطع و لائح و چون فی الجمله آفتاب امر از افق هر مدينه

اشراق نمود تو و امثال تو از خلف حجاب با اسياف

ضغينه و بغضا و کذب و افتراء بيرون آمديد و قصد مظلوم

نموديد من غير حجّت و برهان اتّق اللّه ياهادی و لا تکن من

الظّالمين انّا ندعوکم الی النّور و تدعوننی الی النّار ما لکم

لا تتعقّلون و فيما ظهر لا تتفکّرون بشنو ندای مظلومرا

ثمّ اجعل محضرک بين يدی اللّه ثمّ انصف فی هذا النّبأ الاعظم

و لا تکن من الظّالمين بحضرت نقطه روح ما سويه فداه بچه

ص ٣١

حجّت اقبال کردی و تصديق نمودی اعظم از انرا به بصر انصاف

ملاحظه نما لعلّک تتّخذ اللّه لنفسک معيناً و تجد اليه سبيلا

قسم بامواج بحربيان مقصود عالميان از ايمان تو و امثال

تو گذشتيم القای بغضا در قلوب منما نصيحت ناصح امين را

بشنو و بآثار منقطعاً عن الکلّ رجوع نما لعمر اللّه انّها ترشدک

و تهديک الی صراط اللّه المستقيم هر يوم بوهمی تمسّک مينمائی

و بر اعراض و اعتراض تشبّث نفسی از شما باين ارض آمده و

ذکر نمود معرضين بيان مقبلين را منع مينمايند و از توجّه

بشطر اللّه باز ميدارند و ذکر قتل و ظلم و امثال انرا القا

ميکنند و مقبلين را از صراط مستقيم محروم ميسازند حق

جلّ جلاله مقدّس و مبرّاست از ادراک و عقول معرضين

بايد در اثبات حقّيّت نظرنمود و به حجّت و برهان تمسّک

جست اگر حقّيّت ثابت شد ديگر انچه از جانب او ظاهر شود

حقّ است شکّ و ريب را در انساحت مقرّ و مقامی نه چندی

قبل اينخطبه مبارکه از قلم اعلی جاری و نازل حال مجدّد

ص ٣٢

ذکر ميشود شايد بمرقاة انصاف صعود نمائی و در آنچه ظاهر

شده تفکّر کنی و فائز شوی بانچه که سبب اعظم است از

برای نجات امم و اصلاح عالم

هو الذّاکر المعزّی العليم البصير الحمد للّه الّذی استقرّ

علی العرش بالعظمة و العزّة و الکبريآء و نطق بما نفخ فی الصّور

و اهتزّ من فی القبور و انصعق من فی الارض و السّمآء

الّا من شآء اللّه مالک الاسمآء و به نصبت راية انّه يفعل ما

يشآء و ارتفع علم الملک يومئذٍ للّه مولی الوری و مالک

الآخرة و الاولی انّه لهو الّذی لا يفارق عن ساحة

عزّه حکم الصّدق و لو يحکم بالوجود لمن لا وجود له و لا يسمع من

هوآء تقديسه صوت اجنحة طير العصيان و لو يحلّ ما حرّم

فی ازل الازال انّه لهو المعبود الّذی شهدت الذّرات

لعظمته و سلطانه و الکآئنات لقدرته و اقتداره انّ القائم

من قام علی ذکره و نطق بثنآئه و القيّوم من فاز بالاستقامة

علی امره تعالی تعالی من ينطق بالحق تعالی تعالی من

ص ٣٣

ابتلی بين الخلق تعالی تعالی من يری نفسه بين الجمع وحيدا

و بين القوم فريدا الحمد للّه الّذی جعل البلآء طرازاً لاوليائه

و به زيّنهم بين خلقه و بريّته انّه لهو الحاکم الذی ما منعته حجبات

العالم و لا سبحات الامم و ما اطّلع علی ما عنده احد الّا نفسه

يشهد بذلک من عنده علم الالواح مقصود انکه ساحت عزّش

از خطا و عصيان مقدّس و منزّه است و آنچه از ملکوت اوامر و

احکامش ظاهر شود کل من غير توقّف بايد بآن تمسّک نمايند

و عمل کنند اعمال اين حزب نزد تو و اهل بيان طرّاً معلوم

و واضح بوده و هست در سفک دمآء و تصرّف در اموال

ناس و ظلم و تعدّی مبالات نداشته‌اند و بعد از اشراق

نيّر ظهور از افق عراق کل را از اعمال مردوده و
اخلاق مبغوضه منع نموديم ذرّات کائنات گواه بوده

و هست که در جميع احوال عباد را بما يرفعهم امر نموديم و از

آنچه سبب پستی و ذلّت بوده نهی کرديم مقصودی جز ارتفاع

کلمة اللّه و اصلاح عالم و نجات امم نبوده و نيست هل من

ص ٣٤
منصف ينصف فی هذا الامر الاعظم و هل من عادل ينطق

بالعدل فی هذا النّبأ العظيم نسئل اللّه ان يؤيّد عباده

علی ما يرفعهم و يعرّفهم ما يقرّبهم اليه انّه هو الحقّ المقتدر المهيمن

العليم الخبير چه ميگوئی در ظهور خاتم انبيا روح ما سويه

فداه که درسه يوم هفتصد نفس را گردن زدند در برّيّه شام

و اطراف خلق کثير را از طراز هستی منع نمودند باری

حق مختار است در اعمال و افعال در آنچه ذکر شد تفکّر نما

شايد آگاه شوی و بيابی انچه را که سبب بقای ابديست

بعد از اثبات حقّيّت اعراض و اعتراض جائز نبوده و نيست

مع ذلک و نفسه الحق در اينمقام نازل شده انچه که هر
منصفی شهادت ميدهد که مقصود اينمظلوم حفظ ناس بوده

و هست و اطفآء نار ضغينه در افئده و قلوب در کتب منزله

و صحف مقدّسه و الواح منيره نظر نما شايد فائز شوی بانچه

که سبب ظهور عدل و انصافست للّه الحمد بعنايت حق جلّ

جلاله و اراده محيطه اش چهل سنه ميشود که نار جدال و

ص ٣٥

نزاع و فساد در ايران خاموش و مخمود است در امريکه در

عشق آباد واقعشده نظر نما يکی از اوليا را فئه طاغيه

باغيه شهيد نمودند و جراحات وارده از سی متجاوز

بوده مع ذلک حزب اللّه تعرّض ننمودند و باين آيه مبارکه

که مکرّر از قلم اعلی نازل گشته تمسّک جستند انّه هو السّتّار

يأمرکم بالسّتر و هو الصّبار يأمرکم بالصّبر الجميل شفقت و

محبّتشان بمقامی فائز که از قاتلين و ظالمين شفاعت نمودند

هنيئاً لهم نشهد انّهم اخذوا کوثر الرّضآء من ايادی عطآء

ربّهم الفيّاض الغفور الرّحيم اگر فضل اينظهور را شما انکار

نمائيد البتّه حق جلّ جلاله بر انگيزاند نفوسی را که لوجه اللّه

قيام کنند و بحق تکلّم نمايند در اعمال و افعال احبّای

قبل تفکّر نما و همچنين در اعمال اين ايّام شايد اعتساف را

بسيف تقوی ازميان برداری و بانصاف توجّه کنی

قل الهی الهی اشهد بانّک اقبلت اليّ اذ کنت معرضاً و

ناديتنی اذکنت صامتاً اسئلک يا مسخّر الافئدة و القلوب

ص ٣٦

باسمک المحبوب ان تؤيّد عبادک علی ما يرفعهم باسمک و

يجعلهم اعلام هدايتک فی ارضک ای ربّ نوّر قلوبهم

بانوار نيّر العدل و الانصاف و قدّرلهم ما يزيّنهم بطراز

عفوک و رضآئک انّک انت المقتدر العزيز الفضّال

يا حزب اللّه بافق اراده حضرت موجود ناظر باشيد و بما

ينبغی لايّامه متمسّک يوم عظيم است و امر عزيز عجب است

مع آنکه بعضی از عباد خود را از اهل بيان ميشمرند باوهام

حزب قبل مبتلا مشاهده ميشوند امروز کتب عالم احدی را

نجات نميبخشد الّا بکلمه که از مشرق فم اراده الهی اشراق

نمايد هر بيانی بآن مزيّن گشت او بعزّ قبول فائز

امروز از کلمه مبارکه عرف توحيد حقيقی متضوّع طوبی لمن

وجد و ويل للغافلين قل يا حزب اللّه ضعوا ما عند المعرضين

و خذوا ما امرتم به من لدی اللّه ربّ العالمين لعمری

کتب عالم بکلمه‌اش معادله ننمايد حال بسمع طاهر مقدّس

اين آيه عليا را که از نقطه اولی ظاهرشده اصغا نما
ص ٣٧

قوله عزّ ذکره اگر يک آيه از آيات من يظهره اللّه تلاوت

کنی اعزّتر خواهد بود عند اللّه از آنکه کلّ بيان را

ثبت کنی زيرا که آنروز آن يک آيه ترا نجات ميدهد

ولی کلّ بيان نميدهد حال در علوّ مقام و سموّ آن تفکّر نما

شايد از شبهات مغلّين و اشارات معتدين از تقرّب الی اللّه

محروم نمانی سبحان اللّه بعضی لفظ مستغاثرا حجاب

نموده‌اند و بآن کلمه خلقرا از حق منع کرده‌اند مع آنکه

ذکر مستغاث هم از بيانست ميفرمايد به بيان از سلطان و

منزل او محروم نمانيد و از آن گذشته ميفرمايد چه کسی

عالم بظهور نيست غير اللّه هر وقت شود بايد کل تصديق بنقطه

حقيقت نمايند و شکر الهی بجای آورند امروز اهل بها در

ظلّ سرادق عظمت و عصمت حق جلّ جلاله مقر يافته اند و

از برای خود مقام گزيده‌اند باستقامتی ظاهرند که شبه

و مثل نداشته و ندارد فی الحقيقه هر بصيری متحيّر است و

هر خبيری متعجّب چه که در اينظهور اعظم ظاهر شده آنچه

ص ٣٨
که از اوّل ابداع الی حين ظاهر نگشته آفتاب قدرت
امام وجوه مشرق و بحر علم ظاهر و سمآء فضل مرتفع
مع ذلک بادلّه و برهان عباد را بافق ظهور دعوت

مينمائيم که شايد محروم نمانند فضل بمقامی رسيده که

مالک ملکوت بيان در اثبات امرش بقول ديگران

استدلال ميفرمايد بگو ای اهل بيان از حق بترسيد بعدل

و انصاف در آنچه ظاهر شده تفکّر نمائيد و ملاحظه کنيد

شايد فائز شويد بآنچه که از برای آن خلق شده ايد حزب

قبل در قرون و اعصار باوهام مشغول و آن اوهام

سدّی شد حائل و ايشانرا از کعبة اللّه محروم نمود و از

عرفان مطاف مقرّبين و مخلصين منع کرد هر يوم
حزبيرا حزبی سب مينمودند و در اعراض و اعتراض شبه
نداشته و ندارند در ايّام طفوليّت روزی از روزها

قصد ملاقات جدّه غصن اعظم را نموديم در ايّامی که ضلع مرحوم

ميرزا اسمعيل وزير بوده بعد از ورود مشاهده شد شخصی
ص ٣٩

باعمامه کبيرنشسته و نفسی هم با او بوده از خلف حجاب مخصوص

ورقه مؤمنه مقدّسه تحقيق مينمود از جمله ذکر نمود بايد بدانيم

و بفهميم که جبرئيل بالاتر است يا قنبر امير المؤمنين اينمظلوم

با انکه ببلوغ ظاهر نرسيده بود بسيار تعجّب نمود از عقل

آن دو غافل باری شخص مذکور بخيال خود امثال اين

بيان را از معارف ميشمرد و بگمان خود باعلی مقام عرفان

ارتقا نموده غافل از آنکه از عبده اسماء لدی اللّه مذکور

و محسوب بعد از توقّف چند دقيقه اينمظلوم ذکر نمود اگر جبرئيل آنست

که در کتاب مبين ميفرمايد نزل به الرّوح الامين علی قلبک

آقای قنبر هم در آنمقام نبوده و هنگامی هم که توجّه بارض

قم نموديم همين شخص در آن ارض موجود مکرّر امثال اين

کلمات در چند مقام از او اصغا شد از جمله يومی ذکر نمود

بايد بدانيم سلمان بالاتر است يا عبّاس ايا از برای اين گفتگو

چه ثمر و اثری ملاحظه نموده‌اند و حاصل اين ذکرها چيست مقصود

آنکه حزب اللّه بدانند که ان قوم عبده اوهام بوده اند

ص ٤٠

و باين جهت از عرفان حق جلّ جلاله در ايّام ظهور محروم

گشتند رجا آنکه امثال اين امور در اينظهور ظاهر نشود

حق را حق و خلقرا خلق دانند طوبی للمنصفين از قرار
مذکور اين ايّام ابن باقرارض صاد حسب الامر حضرت

سلطان در مدينه طا وارد و در يکی از مجالس گفته بايد

سوره توحيد را ترجمه نمائيد و بهر يک از اهل مملکت بسپاريد

تا کل بدانند حق لم يلد و لم يولد است و بابيها بالوهيّت و

ربوبيّت قائل سبحان اللّه آيا چه شده که ابن عمران

در طور عرفان بعد از اصغای انّنی انا اللّه از سدره مبارکه

ذکری ننمود و دفتر توحيد را ترجمه نفرمود باری اگر

نفسی با او ملاقات نمايد از قول مظلوم بگويد اتّق اللّه ندای

ناصح امين را بسمع فطرت بشنو و چون کليم آنچه را اصغا

نمود و قبول فرمود تو هم از سدره مبارکه انسان قبول

نما لعمر اللّه کلمه مبارکه انّی انا الانسان نزد مظلوم اعظمست

از جميع آنچه ادراک نموده‌اند قل يا ابن باقر در اينظهور تفکّر

ص ٤١

کن نفسيکه بقدرت قلم اعلی ظاهر نمود آنچه را که اکثر عباد

از ملوک و مملوک متحيّر البتّه چنين شخص دارای خزائن

حکمت و بيان است بايد بانصاف مزيّن شويد و قصد ادراک

نمائيد و بکمال تسليم و رضا اقبال کنيد که شايد بلئآلی مکنونه

در اصداف بحر اعظم فائز شويد از علوّ و سموّ ندا اراده توجّه

عباد بوده که بعد از اقبال و توجّه القا نمائيم آنچه را

که هر نفسی خود را در ظلّ سدره عطا غنی و مستغنی
مشاهده نمايد و کان سرّالوجود علی ما اقول شهيدا قل

يا ابن باقر مقامترا ادراک نما و از آن تجاوز منما انّه

يهديک و يرشدک بما يغنيک و يحفظک ينبغی لک ان
تشکر ربّک الفضّال و ربّک الفيّاض و ربّک الکريم
لوح برهان که از سمآء مشيّت رحمن مخصوص والد نازل

شده تحصيل نما و قرائت کن شايد از شمال وهم و اوهام

بيمين يقين و ايقان توجّه نمائی و بنور عدل منوّر شوی

يا محمّد قبل علی عليک بهآئی و عنايتی بگو يا ابن باقر يک کلمه

ص ٤٢

لوجه اللّه ذکر مينمائيم که شايد از عالم اعتساف و ظلم بگذری

و بمرقاة توکّل و انقطاع قصد مدائن عدل و انصاف نمائی

آيا در دنيا نوری و يا ظهوری ظاهر شد و يا اشراق
نمود که تو و امثال تو قبولش کردند و ردّش ننمودند
معيّن نما که بوده و نامش چه باری جسارت را بگذار

و بما حکم به اللّه راضی شو در لوحی از قبل اين مناجات

نازل قرائت نما شايد بر اختيار حق اقرار نمائی و قبول

کنی آنچه را که از سمآء مشيّت نازل گشته سبحانک اللهمّ

يا الهی اسئلک باسمک الّذی به سخّرت من فی السّموات
و الارض ان تحفظ سراج امرک بزجاجة قدرتک

و الطافک لئلّا تمرّ عليه ارياح االانکار من شطر الّذين

غفلوا من اسرار اسمک المختار ثمّ زد نوره بدهن حکمتک

انّک انت المقتدر علی من فی ارضک و سمائک ای ربّ
اسئلک بالکلمة العليا الّتی بها فزع من فی الارض

و السّمآء الّا من تمسّک بالعروة الوثقی ان لا تدعنی بين

ص ٤٣
خلقک و ارفعنی اليک و ادخلنی فی ظلال رحمتک و
اشربنی زلال خمر عنايتک لأسکن فی خبآء مجدک و قباب

الطافک انّک انت المقتدر علی ماتشآء و انّک انت المهيمن

القيّوم يا ابن باقر حق باعلم يفعل ما يشآء ظاهر شده انکار

و اقرار تو منوط نبوده و نيست ذکر الوهيّت و ربوبيّت

از حق جلّ جلاله بوده و هست اينمظلوم لا زال باين کلمات

عاليات ناطق الهی الهی اشهد بوحدانيتک و فردانيتک
و بعظمتک و سلطانک و بقدرتک و اقتدارک و عزّتک

يا اله الممکنات و معبود الکآئنات احبّ ان اضع وجهی علی

کلّ بقعة من بقاع ارضک و علی کلّ قطعة من قطعاتها لعلّه

يتشرّف بمقام تشرّف بقدوم اوليآئک ای ربّ تسمع

ندآئی و ضجيجی و صريخی فی ايّامک و تعلم بانّی ادعو عبادک

الی النّوروهم يدعوننی الی النّار اسئلک ان تؤيّد
عبادک علی الرّجوع اليک و الانابة لدی باب فضلک

انّک انت المقتدر العزيز الوهّاب ايکاش نفحات متضوّعه

ص ٤٤
از آيات را ادراک مينمودی بشنو ندای مظلوم را از
ظلم بعدل رجوع نما و از اعتساف بانصاف توجّه کن
احضر امام الوجه لتری امواج بحر بيان ربّک الرّحمن

و تجلّيات انوار نيّر البرهان ايّاک ان تمنعک الرّياسة

عن مشرق نور الاحديّة ضع ما عندک و خذ ما امرت به

من لدی اللّه ربّ العالمين عنايت اينظهور بمقامی است که

هيچ منصف و عادلی انکار ننمايد قريب چهل سنه ميشود که اينمظلوم

عباد را از فساد و نزاع و جدال و قتل منع نموده در

ليالی و ايّام قلم متحرّک و لسان ناطق و الحمد للّه نصح

مظلومرا اوليای حق قبول نمودند و بان عامل چنانچه

در عشق آباد کشته شدند و نکشتند بلکه از ظالمها و قاتلها توسّط

و شفاعت کردند و همچنين در ارض صاد و ديار اخری

انچه بر حزب اللّه وارد شد صبر نمودند و بحق گذاشتند و از

قبل کلّ ميدانند هر سنه نزاع و جدال جاری چه مقدار

از نفوس که از طرفين کشته شدند يک سنه در طبری و سنه

ص ٤٥

اخری در زنجان و سنه ديگر در نيريز و بعد از توجّه اينمظلوم

حسب الاجازه حضرت سلطان بعراق عرب کل را از فساد

و نزاع منع نموديم اگر تو منکری عالم شاهد و گواه اگر چه

بعضی از مفترين و منکرين حسنات قلم اعلی را ستر نمودند

و بهوی تکلّم نموده و مينمايند و لکن لعمر اللّه انّ البهآ

لا ينطق عن الهوی بل نطق بما يقرّب النّاس الی الافق

الابهی يا حزب اللّه در حقّ سلطان بحق تمسّک نمائيد و از

برای او بطلبيد انچه را که سزاوار بخشش اوست فی الحقيقه

مکرّر نصرت نموده‌اند و اغنام الهی را از ذئاب حفظ

فرموده‌اند البتّه کل شنيده و ميدانيد لذا بايد از حق

بطلبيم از انوار آفتاب عدلش عالم را منوّر نمايد انّه

علی کلّ شئ قدير الهی الهی تری طغيان بغاة عبادک و
اشرار خلقک و ما ورد منهم علی اصفيآئک و امنآئک
ای ربّ انصر حضرة السّلطان لينصرهم بعزّک و قوّتک

و اقتدارک ثمّ افتح علی وجوههم ابواب عنايتک و رحمتک

ص ٤٦
و عطآئک ای ربّ نوّر آفاق القلوب بنور معرفتک و

طهّرها عن الضّغينة و البغضآء بحکمتک الّتی احاطت علی الاشيآء

ثمّ اکتب للّذين انفقوا ارواحهم فی سبيلک و اقبلوا الی

سهام الاعدآء لاعلآء کلمتک اجر لقآئک انت الّذی لا تعجزک

قوّة العالم و لا تضعفک قدرة الامم و لا يعزب عن علمک

من شئ انّک انت المقتدر العزيز الحکيم بايد اوليا و اصفياء

در ليالی و ايّام از برای کل تأييد طلب نمايند اگر مدّعيان

محبّت اليوم بانچه در الواح از قلم اعلی نازل شده تمسّک

نمايند و عمل کنند عنقريب انوار آثار الهی بر کل تجلّی نمايد

يشهد بذلک لسان العظمة فی هذا الحين المبين يا محمّد قبل

علی قد ذکرت بما لا ينقطع عرفه و فزت بما يکون باقياً

بدوام الملک و الملکوت نسئل اللّه ان يجعلک من الّذين

ما منعهم شئ من الاشيآء و ما خوّفتهم ضوضآء العلمآء
و ما اضعفتهم سيوف الاعدآء ای ربّ ايّد حزبک علی

نصرة امرک بجنود البيان ثمّ اکتب لهم ما ترتفع به مقاماتهم

ص ٤٧

بين عبادک و يقرّبهم الی بساط عزّک انّک انت المقتدر علی

ما تشآء بقولک المبرم المحکم المتين اينمظلوم دو سنه فرداً

واحداً غيبت اختيار نمود و در بيابانها و جبالها سائر و در

ايّام غيبت هرج و مرج ظاهر بعضی را غفلت اخذ نمود

بشأنيکه از ما عند اللّه گذشتند و بما عندهم تمسّک جستند

بالاخره نار ظلم مشتعل و بحضرت ديّان وارد آوردند

انچه را که انجم سماء سرور ساقط و قمر عدل از نور ممنوع

و شمس انصاف از ضياء محروم در کتاب هيکل مخصوص
حضرت ديّان از سماء عرفان نقطه بيان نازل قوله

تعالی ان يا اسم الدّيان هذا علم مکنون مخزون قد اودعناک

و آتيناک عزّاً من عند اللّه اِذعين فؤادک لطيف يعرف

قدره و يعزّ بهآئه الی آخر بيانه عزّ بيانه و در رأس کتاب

هيکل اينکلمات عاليات مرقوم قوله تعالی ما نزل لحضرة

الاسد و الفرد الاحد المستشرق بالنّور الصّمد اسم اللّه الديّان

و در مقام ديگر ميفرمايد ان يا مظهر الاحديّه الی آخر بيانه

ص ٤٨

و همچنين در مقامی مخاطباً ايّاه ميفرمايد ان يا حرف الثّالث

المؤمن بمن يظهره اللّه و معنی اين اسم جزا دهنده يوم جزاست

و او حرف سوّم بود که باقبال و ايمان و حضور فائز گشت

و مقصود از کتاب هيکل ذکر اين امر اعظم و نباء عظيم بوده و لکن

احدی ملتفت نه و در مقامی ميفرمايد هذا العلم عند اللّه لأعزّ

من کلّ شئ مقصود آن بوده که منقطعين را بشارت عنايت

فرمايد بظهور کنز مخزون که از نوزده سنه تجاوز نمينمايد

و بعشرين نميرسد حال بايد منصفين انصاف دهند اگر مقصود

اين نبوده اقدميّت آن بر سائر علوم و فضلش بر بيانات

ديگر چه بوده باری غرض مرضی است انسانرا از عدل و

انصاف محروم مينمايد حضرت ديّان را بظلمی شهيد نمودند

که سبب تبديل فرح اکبر بحزن اعظم شد و بعضی از کتاب

هيکل علم اکسير و جفر را گمان کرده‌اند فباطلٌ ما ظنّوا وهم

يظنّون مقصود از کتاب بمثابه آفتاب ظاهر و واضح

و لائح طوبی للمتبصّرين کذلک جناب ميرزا علی اکبر را فتوی

ص ٤٩

بر شهادتش دادند و شهيدش نمودند و همچنين آ ابوالقاسم

و سائرين رافی الحقيقه خطيئات آن نفوس از حدّ احصا
خارج اينمظلوم اين اذکار را دوست نداشته و ندارد

مقصود انکه بعضی آگاه شوند و بحق نطق نمايند اسم ديّانرا

ابو الشّرور و جناب خليل که در بيان ميفرمايد ان يا
خليلی فی الصّحف ان يا ذکری فی الکتب من بعد الصّحف
ان يااسمی فی البيان او را ابوالدّواهی ناميدند و

بعد در صدد قطع سدره مبارکه افتادند و لکنّ اللّه اطردهم

بقدرته و سلطانه رغما لا نفهم انّه هو الفضّال الفيّاض الحافظ

الکريم در ليالی و ايّام بنصرت قيام نموديم بشأنيکه اعراض

احزاب عالم منع ننمود و مقصودی جز اصلاح و اخماد

نار ضغينه و بغضاء نبوده و نيست يشهد بذلک ما جری من

قلمی امام وجوه الخلق و ما نطق به لسانی بين العباد

نسئل اللّه تبارک و تعالی ان يزيّن الکلّ بمايحبّ و يرضی

و يؤيّدهم علی الأنابة و الرّجوع اليه انّه هو القويّ القدير

ص ٥٠

يا محمّد قبل عليّ نشهد انّک فزت بکتاب لا ينقطع عرفه و لا ندآئه

و لا ذکره لک ان تشکر اللّه فی اللّيالی و الايّام بهذا الفضل

المبين و تبشّر العباد بالحکمة و البيان بهذا النّبأ العظيم

اوليا را از قبل مظلوم تکبير برسان و بتجلّيات انوار نيّر

عنايت ربّانی بشارت ده انّا ذکرنا کلّ واحد منهم بما

لا تعادله خزآئن الارض طوبی لمن عرف و فاز و ويل

للغافلين و اينکه از بعد سؤال نمودی انّه يظهر لک وعدا

من اللّه ربّ العرش العظيم عريضه بعد بساحت اقدس فائز

نحمد اللّه الّذی عرّفک امره و علّمک ذکره و هداک الی

صراطه المستقيم ستفنی الدّنيا و ما فيها و يبقی لک عملک فی

ايّام اللّه و ما جری من قلمک فی ثنآء المظلوم و ذکره نسئله

ان يؤيّدک و يوفّقک و يمدّک بجنود البيان لتهدی النّاس

و تقرّبهم اليه انّه هو المؤيّد المقتدر القدير و الحمد للّه العزيز الحميد

هذه صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البيان
ص ٥١

الحمد للّه الّذی تفرّد بالعظمة و القدرة و الجمال و توحّد

بالعزّة و القوّة و الجلال و تقدّس عن ان يدرکه الخيال

او يذکر له نظير و مثال قد اوضح صراطه المستقيم بافصح

بيان و مقال انّه هو الغنيّ المتعال فلمّا اراد الخلق

البديع فصّل النّقطة الظّاهرة المشرقة من افق الارادة

و انّها دارت فی کلّ بيت علی کلّ هيئة الی ان بلغت منتهی

المقام امرا من لدی اللّه مولی الانام و انّها هی مرکز

دآئرة الاسمآء و مختم ظهورات الحروف فی ملکوت

الانشآء و بها برز ما دلّ علی السّرّ الاکتم و الرّمز المنمنم الظّاهر

الحاکی عن الاسم الاعظم فی الصّحيفة النّورآء و الورقة المقدّسة

المبارکة البيضآء فلمّا اتّصلت بالحرف الثّانی البارز

فی اوّل المثانی دارت افلاک البيان و المعانی و سطع

نور اللّه الابديّ و تقبّب علی وجه سمآء البرهان و صار منه

النّيّران تبارک الرّحمن الّذی لايشار باشارة و لا يعبّر

بعبارة و لا يعرف بالاذکار و لا يوصف بالآثارانّه هو

ص ٥٢

الآمر الوهّاب فی المبدء و المآب و جعل لهما حفّاظا و حرّاسا

من جنود القدرة و الاقتدار انّه هو المهيمن العزيز المختار

قد نزّلت الخطبة مرّتين کما نزل المثانی کرّتين و الحمد للّه

الّذی اظهر النّقطة و فصّل منها علم ماکان و ما يکون و جعلها

منادية باسمه و مبشّرة بظهوره الاعظم الّذی به ارتعدت

فرآئص الامم و سطع النّور من افق العالم انّها هی النّقطة

الّتی جعلها اللّه بحر النّور للمخلصين من عباده و کرة النّار

للمعرضين من خلقه و الملحدين من بريّته الّذين بدّلوا نعمة

اللّه کفراً و مآئدة السّمآء نفاقا و قادوا اوليآئهم الی بئس

القرار اولئک عباد اظهروا النّفاق فی الآفاق و نقضوا

الميثاق فی يوم فيه استوی هيکل القدم علی العرش الاعظم

و نادی المناد من الشّطر الايمن فی الوادی المقدّس يا

ملأ البيان اتّقوا الرّحمن هذا هو الّذی ذکره محمّد رسول

اللّه و من قبله الرّوح و من قبله الکليم و هذا نقطة البيان ينادی

امام العرش و يقول تاللّه قد خلقتم لذکر هذا النّبأ الاعظم

ص ٥٣

و هذا الصّراط الاقوم الّذی کان مکنونا فی افئدة الانبيآء

و مخزونا فی صدور الاصفيآء و مسطورا من القلم الاعلی

فی الواح ربّکم مالک الاسمآء قل موتوا بغيظکم يا اهل النّفاق

قد ظهر من لا يعزب عن علمه من شئ و اتی من افترّ به ثغر العرفان

و تزيّن ملکوت البيان و اقبل کلّ مقبل الی اللّه مالک الاديان

و قام به کلّ قاعد و سرع کلّ سطيح الی الطّور الايقان هذا

يوم جعله اللّه نعمة للابرار و نقمة للاشرار و رحمة للمقبلين و

غضبا للمنکرين و المعرضين انّه ظهر بسلطان من عنده و انزل

ما لا يعادله شئ فی ارضه و سمآئه اتّقوا الرّحمن يا ملأ البيان

و لا ترتکبوا ما ارتکبه اولو الفرقان الّذين ادّعوا الايمان

فی اللّيالی و الايّام فلمّا اتی مالک الانام اعرضوا و

کفروا الی ان افتَوْ عليه بظلم ناح به امّ الکتاب فی المآب

اذکروا ثمّ انظروا فی اعمالهم و اقوالهم و مراتبهم و مقاماتهم

و ما ظهر منهم اذ تکلّم مکلّم الطّور و نفخ فی الصّور و انصعق من

فی السّموات و الارض الّاعدّة احرف الوجه يا ملأ البيان

ص ٥٤
ضعوا اوهامکم و ظنونکم ثمّ انظروا بطرف الانصاف الی

افق الظّهور و ما ظهر من عنده و نزّل من لدنه و ما ورد

عليه من اعدآئه هو الّذی قبل البلايا کلّها لاظهار امره و

اعلآء کلمته قد حبس مرّة فی الطّآء و اخری فی الميم

ثمّ فی الطآء مرّة اخری لامر اللّه فاطر السّمآء و کان فيها

تحت السّلاسل و الاغلال شوقاً لامر اللّه العزيز
الفضّال يا ملأ البيان هل نسيتم وصايای و ما ظهر

من قلمی و نطق به لسانی و هل بدّلتم يقينی باوهامکم و سبيلی

باهوائکم و هل نبذتم اصول اللّه و ذکره و ترکتم احکام

اللّه و اوامره اتّقوا اللّه دعوا الظّنون لمظاهرها و الاوهام

لمطالعها و الشّکوک لمشارقها ثمّ اقبلوا بوجوه نورآء و صدور

بيضآء الی افق اشرقت منه شمس الايقان امراً من لدی اللّه

مالک الاديان الحمد للّه الّذی جعل العصمة الکبری درعاً

لهيکل امره فی ملکوت الانشآء و ما قدّر لاحد نصيباً من هذه

الرّتبة العليا و المقام الاعلی انّها طراز نسجته انامل القدرة

ص ٥٥

لنفسه تعالی انّه لا ينبغی لاحد الّا لمن استوی علی عرش

يفعل ما يشآء من اقرّ و اعترف بما رقم فی هذا الحين من القلم

الأعلی انّه من اهل التّوحيد و اصحاب التّجريد فی کتاب اللّه

مالک المبدء و المآب و لمّا بلغ الکلام هذا المقام سطعت

رآئحة العرفان و اشرق نيّر التّوحيد من افق سمآء البيان

طوبی لمن اجتذبه النّدآء الی الذّروة العليا و الغاية

القصوی و عرف من صرير قلمی الاعلی ما اراده ربّ

الآخرة و الاولی انّ الّذی ما شرب من رحيقنا المختوم

الّذی فککنا ختمه باسمنا القيّوم انّه ما فاز بانوار التّوحيد

و ما عرف المقصود من کتب اللّه ربّ الارض و السّمآء و

مالک الآخرة و الاولی و کان من المشرکين فی کتاب

اللّه العليم الخبير يا ايّها السّآئل الجليل نشهد انّک تمسّکت

بالصّبر الجميل فی ايّام فيها منع القلم عن الجريان و اللّسان

عن البيان فی ذکر العصمة الکبری و الآية العظمی الّتی سئلتها

عن المظلوم ليکشف لک قناعها و غطآئها و يذکر سرّها و امرها

ص ٥٦

و مقامها و مقرّها و شأنها و علوّها و سموّها لعمر اللّه لو نظهر

لئالی البرهان المکنونة فی اصداف بحر العلم و الايقان

و نخرج طلعات المعانی المستوره فی غرفات البيان

فی جنّة العرفان لترتفع ضوضآء العلمآء من کلّ الجهات

و تری حزب اللّه بين انياب الذّئاب الّذين کفروا باللّه

فی المبدء و المآب بذلک امسکنا القلم فی برهة طويلة

من الزّمان حکمة من لدی الرّحمن و حفظاً لاوليآئی من

الّذين بدّلوا نعمة اللّه کفراً و احلّوا قومهم دار البوار

يا ايّها السّآئل النّاظر و الّذی اجتذب الملأ الاعلی بکلمة

العليا انّ لطيور ممالک ملکوتی و حمامات رياض حکمتی

تغرّدات و نغمات ما اطّلع عليها الّا اللّه مالک الملک

و الجبروت و لو يظهر اقلّ من سمّ الابرة ليقول الظّالمون

ما لا قاله الاوّلون و يرتکبون ما لا ارتکبه احد فی الاعصار

والقرون قد انکروا فضل اللّه و برهانه و حجّة اللّه و آياته

ضلّوا و اضلّوا النّاس و لا يشعرون يعبدون الأوهام
ص ٥٧

و لا يعرفون قد اتّخذ الظّنون لانفسهم ارباباً من دون اللّه

و لا يفقهون نبذوا البحر الاعظم مسرعين الی الغدير و لا يعلمون

يتّبعون اهوآئهم معرضين عن اللّه المهيمن القيّوم قل تاللّه قد

اتی الرّحمن بقدرة و سلطان و به ارتعدت فرآئص
الاديان و غنّ عندليب البيان علی اعلی غصن العرفان

قد ظهر من کان مکنوناً فی العلم و مسطوراً فی الکتاب

قل هذا يوم فيه استوی مکلّم الطّور علی عرش الظّهور

و قام النّاس للّه ربّ العالمين و هذا يوم فيه حدّثت

الارض اخبارها و اظهرت کنوزها و البحار لئاليها و السّدرة

اثمارها و الشّمس اشراقها و الاقمار انوارها و السّمآء

انجمها و السّاعة اشراطها و القيمة سطوتها و الاقلام آثارها

و الارواح اسرارها طوبی لمن عرفه و فاز به و ويل

لمن انکره و اعرض عنه فاسئل اللّه ان يؤيّد عباده علی

الرّجوع انّه هو التّوّاب الغفور الرّحيم يا ايّها المقبل الی

الافق الاعلی و الشّارب رحيقی المختوم من ايادی العطآء

ص ٥٨

فاعلم للعصمة معان شتّی و مقامات شتّی انّ الّذی عصمه اللّه

من الزّلل يصدق عليه هذا الاسم فی مقام و کذلک من عصمه اللّه

من الخطأ و العصيان و من الاعراض و الکفر و من الشّرک

و امثالها يطلق علی کلّ واحد من هؤلآء اسم العصمة و امّا العصمة

الکبری لمن کان مقامه مقدّسا عن الاوامر و النّواهی

و منزّهاً عن الخطأ و النّسيان انّه نور لا تعقّبه الظّلمة و صواب

لا يعتريه الخطأ لو يحکم علی المآء حکم الخمر و علی السّمآء حکم الارض

و علی النّور حکم النّار حقّ لاريب فيه و ليس لاحدٍ ان

يعترض عليه او يقول لم و بم و الّذی اعترض انّه من المعرضين

فی کتاب اللّه ربّ العالمين انّه لا يسئل عمّا يفعل و کلّ عن

کلّ يسئلون انّه اتی من سمآء الغيب و معه راية يفعل

ما يشآء و جنود القدرة و الاختيار و لدونه ان يتمسّک بما

امربه من الشّرآئع و الاحکام لو يتجاوز عنها علی قدر شعرة

واحدة ليحبط عمله انظر ثمّ اذکر اذ اتی محمّد رسول اللّه قال

و قوله الحقّ و للّه علی النّاس حجّ البيت و کذلک الصّلوة

ص ٥٩

و الصّوم و الاحکام الّتی اشرقت من افق کتاب اللّه مولی

العالم و مربّی الامم للکلّ ان يتّبعوه فيما حکم به اللّه و الّذی انکره

کفر باللّه و آياته و رسله و کتبه انّه لو يحکم علی الصّواب حکم

الخطأ و علی الکفر حکم الايمان حقّ من عنده هذا مقام

لا يذکر و لا يوجد فيه الخطأ و العصيان انظر فی آية المبارکة

المنزلة الّتی وجب بها حجّ البيت علی الکلّ انّ الذّين

قاموا بعده علی الامر وجب عليهم ان يعملوا ما امروا به فی الکتاب

ليس لاحد ان يتجاوز عن حدود اللّه و سننه و الّذی

تجاوز انّه من الخاطئين فی کتاب اللّه ربّ العرش العظيم

يا ايّها النّاظر الی افق الامر اعلم ارادة اللّه لم تکن محدودة

بحدود العباد انّه لا يمشی علی طرقهم للکلّ ان يتمسّکوا بصراطه

المستقيم انّه لو يحکم علی اليمين حکم اليسار او علی الجنوب

حکم الشّمال حقّ لا ريب فيه انّه محمود فی فعله و مطاع

فی امره ليس له شريک فی حکمه و لا معين فی سلطانه يفعل

مايشآء و يحکم ما يريد ثمّ اعلم ما سويه مخلوق بکلمة من عنده

ص ٦٠

ليس لهم حرکة و لا سکون الّابامره و اذنه يا ايّها الطّآئر

فی هوآء المحبّة و الوداد و النّاظر الی انوار وجه ربّک مالک

الايجاد اشکر اللّه بما کشف لک ما کان مکنوناً مستوراً فی العلم

ليعلم الکلّ انّه ما اتّخذ لنفسه فی العصمة الکبری شريکاً و لا

وزيراً انّه هو مطلع الاوامر و الاحکام و مصدر العلم و العرفان

و ما سويه مأمور محکوم و هو الحاکم الآمر العليم الخبير انّک

اذا اجتذبتک نفحات آيات الظّهور و اخذک الکوثر
الطّهور من ايادی عطآء ربّک مالک يوم النّشور قل

الهی الهی لک الحمد بما دللتنی اليک و هديتنی الی افقک و

اوضحت لی سبيلک و اظهرت لی دليلک و جعلتنی مقبلاً

اليک اذ اعرض عنک اکثر عبادک من العلمآء و الفقهآء ثمّ

الّذين اتّبعوهم من دون بيّنة من عندک و برهان من

لدنک لک الفضل يا اله الاسمآء و لک الثّنآء يا فاطر السّمآء

بما سقيتنی رحيقک المختوم باسمک القيّوم و قرّبتنی اليک

و عرّفتنی مشرق بيانک و مطلع آياتک و مصدر اوامرک
ص ٦١
و احکامک و منبع حکمتک و الطافک طوبی لارض فازت
بقدومک و استقرّ عليها عرش عظمتک و تضوّع فيها عرف
قميصک و عزّتک و سلطانک و قدرتک و اقتدارک لا

احبّ البصر الّا لمشاهدة جمالک و لا اريد السّمع الّا لاصغآء

ندآئک و آياتک الهی الهی لا تحرم العيون عمّا خلقتها له

و لا الوجوه عن التّوجّه الی افقک و القيام لدی باب عظمتک

و الحضور امام عرشک و الخضوع لدی اشراقات انوار شمس

فضلک ای ربّ انا الّذی شهد قلبی و کبدی و جوارحی

و لسان ظاهری و باطنی بوحدانيّتک و فردانيّتک و بانّک

انت اللّه لا اله الّا انت قد خلقت الخلق لعرفانک و خدمة

امرک لترتفع به مقاماتهم فی ارضک و ترتقی انفسهم بما انزلته

فی زبرک و کتبک و الواحک فلمّا اظهرت نفسک و انزلت
آياتک اعرضوا عنک و کفروا بک و بما اظهرته بقدرتک
و قوّتک و قاموا علی ضرّک و اطفآء نورک و اخماد نار
سدرتک و بلغوا فی الظّلم مقاماً ارادوا سفک دمک و
ص ٦٢
هتک حرمتک و کذلک من ربّيته بايادی عنايتک و
حفظته من شرّ طغاة خلقک و بغاة عبادک و کان ان

يحرّر آياتک امام عرشک فآه آه عمّا ارتکب فی ايّامک

بحيث نقض عهدک و ميثاقک و انکر آياتک و قام علی
الاعراض و ارتکب ما ناح به سکّان ملکوتک فلما خاب
فی نفسه و وجد رائحة الخسران صاح و قال ما تحيّر به

المقرّبون من اصفيائک و اهل خبآء مجدک ترانی يا الهی

کالحوت المتبلبل علی التّراب اغثنی ثمّ ارحمنی يا مستغاث

و يا من فی قبضتک زمام النّاس من الذّکور و الاناث

کلّما اتفکّر فی جريراتی العظمی و خطيئاتی الکبری يأخذنی

اليأس من کلّ الجهات و کلّما اتفکّر فی بحر عطآئک و
سمآء جودک و شمس فضلک اجد عرف الرّجآء من اليمين و

اليسار و الجنوب و الشّمال کأنّ الاشيآء کلّها تبشّرنی

بامطار سحاب سمآء رحمتک و عزّتک يا سند المخلصين و مقصود

المقرّبين شجّعتنی مواهبک و الطافک و ظهورات فضلک
ص ٦٣

و عنايتک و الّا ما للمفقود ان يذکر من اظهر الوجود بکلمة من

عنده و ما للمعدوم ان يصف من ثبت بالبرهان انّه لا يوصف

بالاوصاف و لا يذکر بالاذکار لم يزل کان مقدّساً

عن ادراک خلقه و منزّهاً عن عرفان عباده ای ربّ تری

الميّت امام وجهک لا تجعله محروماً من کأس الحيوان بجودک

و کرمک و العليل تلقآء عرشک لا تمنعه عن بحر شفآئک اسئلک

ان تؤيّدنی فی کلّ الاحوال علی ذکرک و ثنآئک و خدمة امرک

بعد علمی بانّ ما يظهر من العبد محدود بحدود نفسه و لا يليق لحضرتک

و لا ينبغی لبساط عزّک و عظمتک و عزّتک لو لا ثنآئک لا ينفعنی

لسانی و لو لا خدمتک لا ينفعنی وجودی و لا احبّ البصر الّا

لمشاهدة انوار افقک الاعلی و لا اريد السّمع الّا لاصغآء

ندائک الاحلی آه آه لم ادر يا الهی و سندی و رجآئی

هل قدّرت لی ما تقرّ به عينی و ينشرح به صدری و يفرح به

قلبی او قضآئک المبرم منعنی عن الحضور امام عرشک يا
مالک القدم و سلطان الامم و عزّتک و سلطانک و عظمتک
ص ٦٤

و اقتدارک قد اماتتنی ظلمة البعد اين نورقربک يا مقصود

العارفين و اهلکتنی سطوة الهجر اين ضيآء وصالک يا محبوب

المخلصين تری يا الهی ما ورد عليّ فی سبيلک من الّذين

انکروا حقّک و نقضوا ميثاقک و جادلوا بآياتک و کفروا

بنعمتک بعد ظهورها و کلمتک بعد انزالها و بحجّتک بعد اکمالها

ای ربّ يشهد لسان لسانی و قلب قلبی و روح روحی و
ظاهری و باطنی بوحدانيّتک و فردانيّتک و بقدرتک
و اقتدارک و عظمتک و سلطانک و بعزّتک و رفعتک و

اختيارک و بانّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت

کنزاً مخفيّاً عن الابصار و الادراک و لا تزال تکون بمثل ما

کنت فی ازل الآزال لا تضعفک قوّة العالم و لا يخوّفک

اقتدار الامم انت الّذی فتحت باب العلم علی وجه عبادک

لعرفان مشرق وحيک و مطلع آياتک و سمآء ظهورک
و شمس جمالک و وعدت من علی الارض فی کتبک و
زبرک وصحفک بظهور نفسک و کشف سبحات الجلال
ص ٦٥
عن وجهک کما اخبرت به حبيبک الّذی به اشرق

نيّر الامر من افق الحجاز و سطع نور الحقيقة بين العباد بقولک

يوم يقوم النّاس لربّ العالمين و من قبله بشّرت الکليم

ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور و ذکّر هم بايّام اللّه

و اخبرت به الرّوح و انبيآئک و رسلک من قبل و من بعد

لو يظهر من خزآئن قلمک الاعلی ما انزلته فی ذکر هذا الذّکر

الاعظم و نبأک العظيم لينصعق اهل مدآئن العلم و العرفان الّا

من انقذته باقتدارک و حفظته بجودک و فضلک اشهد انّک
وفيت بعهدک و اظهرت الّذی بشّرت بظهوره انبيآئک و

اصفيآئک و عبادک انّه اتی من افق العزّة و الاقتدار برايات

آياتک و اعلام بيّناتک و قام امام الوجوه بقوّتک و قدرتک

و دعا الکلّ الی الذّروة العليا و الافق الاعلی بحيث ما منعه ظلم

العلمآء و سطوة الامرآء قام بالاستقامة الکبری و نطق باعلی النّدآء

قد اتی الوهّاب راکباً علی السّحاب اقبلوا يا اهل الارض بوجوه

بيضآء و قلوب نورآء طوبی لمن فاز بلقائک و شرب
ص ٦٦
رحيق الوصال من ايادی عطآئک و وجد عرف آياتک
و نطق بثنائک و طارفی هوآئک و اخذه جذب بيانک

و ادخله فی الفردوس الاعلی مقام المکاشفة و المشاهدة امام

عرش عظمتک ای ربّ اسئلک بالعصمة الکبری الّتی جعلتها

افقاً لظهورک و بکلمتک العليا الّتی بها خلقت الخلق و اظهرت

الامر و بهذا الاسم الّذی به ناحت الاسمآء و ارتعدت

فرآئص العرفآء ان تجعلنی منقطعاً عن دونک بحيث لا اتحرّک

الّا بارادتک و لا اتکلّم الّا بمشيّتک و لا اسمع الّا ذکرک و

ثنائک لک الحمد يا الهی و لک الشّکر يا رجآئی بما اوضحت

لی صراطک المستقيم و اظهرت لی نبأک العظيم و ايّدتنی علی

الاقبال الی مشرق وحيک و مصدر امرک بعد اعراض عبادک

و خلقک اسئلک يا مالک ملکوت البقآء بصرير قلمک الاعلی

و بالنّار المشتعلة النّاطقة فی الشّجرة الخضرآء و بالسّفينة الّتی

جعلتها مخصوصة لاهل البهآء ان تجعلنی مستقيماً علی حبّک و

راضياً بما قدّرت لی فی کتابک و قآئماً علی خدمتک و
ص ٦٧

خدمة اوليائک ثمّ ايّد عبادک يا الهی علی ما يرتفع به امرک

و علی عمل ما انزلته فی کتابک انّک انت المقتدر المهيمن علی ما

تشآء و فی قبضتک زمام الاشيآء لا اله الّا انت المقتدر

العليم الحکيم يا ايّها الجليل قد اريناک البحر و امواجه و الشّمس

و اشراقها و السّمآء و انجمها و الاصداف و لئاليها اشکر اللّه

بهذا الفضل الاعظم و الکرم الّذی احاط علی العالم يا ايّها

المتوجّه الی انوار الوجه قد احاطت الاوهام علی سکّان

الارض و منعتهم عن التّوجّه الی افق اليقين و اشراقه و ظهوراته

و انواره بالظّنون منعوا عن القيّوم يتکلّمون باهوآئهم

و لا يشعرون منهم من قال هل الآيات نزلت قل ای و ربّ

السّموات و هل اتت السّاعة بل قضت و مظهر البيّنات قد

جآئت الحاقّة و اتی الحقّ بالحجّة و البرهان قد برزت السّاهرة

و البريّة فی وجل و اضطراب قداتت الزّلازل و ناحت

القبآئل من خشية اللّه المقتدر الجبّار قل الصّاخّة صاحت

و اليوم للّه الواحد المختار و قال هل الطّامّة تمّت قل ای

ص ٦٨

و ربّ الارباب و هل القيمة قامت بل القيّوم بملکوت الآيات

و هل تری النّاس صرعی بلی و ربّی الاعلی الابهی و هل انقعرت

الاعجاز بل نسفت الجبال و مالک الصّفات قال اين الجنة

و النّار قل الاولی لقآئی و الاخری نفسک يا ايّها المشرک

المرتاب قال انّا ما نری الميزان قل ای و ربّی الرّحمن لا

يراه الّا اولو الابصار قال هل سقطت النّجوم قل ای

اذ کان القيّوم فی ارض السّرّ فاعتبروا يا اولی الانظار قد

ظهرت العلامات کلّها اذ اخرجنا يد القدرة من جيب

العظمة و الاقتدار قد نادی المناد اذ اتی الميعاد و انصعق الطّوريّون

فی تيه الوقوف من سطوة ربّک مالک الايجاد يقول النّاقور

هل نفخ فی الصّور قل بلی و سلطان الظّهور اذ استقرّ علی

عرش اسمه الرّحمن قد اضآء الدّيجور من فجر رحمة ربّک مطلع

الانوار قد مرّت نسمة الرّحمن و اهتزّت الارواح فی قبور الابدان

کذلک قضی الامر من لدی اللّه العزيز المنّان قال الّذين

کفروا متی انفطرت السّمآء قل اذ کنتم فی اجداث الغفلة و الضّلال

ص ٦٩

من المشرکين من يمسح عينيه و ينظر اليمين و الشّمال قل قد

عميت ليس لک اليوم من ملاذ منهم من قال هل حشرت
النّفوس قل ای و ربّی اذ کنت فی مهاد الاوهام

منهم من قال هل نزّل الکتاب بالفطرة قل انّها فی الحيرة

اتّقوا يا اولی الالباب و منهم من قال احشرت اعمی

قل بلی و راکب السّحاب قد تزيّنت الجنّة باوراد المعانی

و سعّر السّعير من نار الفجّار قل قد اشرق النّور من افق الظّهور

و اضآئت الآفاق اذ اتی مالک يوم الميثاق قد

خسر الّذين ارتابوا و ربح من اقبل بنور اليقين الی مطلع الايقان

طوبی لک يا ايّها النّاظر بما نزّل لک هذا اللّوح الّذی

منه تطير الارواح احفظه ثمّ اقرئه لعمری انّه باب رحمة

ربّک طوبی لمن يقرئه فی العشی و الاشراق انّا سمعنا

ذکرک فی هذا الامر الّذی منه اندکّ جبل العلم و زلّت الاقدام

البهآء علی اهل البهآء الّذين اقبلوا الی العزيز الوهّاب

قد انتهی اللّوح و ما انتهی البيان اصبرانّ ربّک هو الصّبّار

ص ٧٠
هذه آيات انزلناها من قبل و ارسلناها اليک لتعرف

ما نطقت به الالسنة الکذبة اذ اتی اللّه بقدرة و سلطان

قد تزعزع بنيان الظّنون و انفطرت سمآء الاوهام و القوم

فی مرية و شقاق قد انکروا حجّة اللّه و برهانه بعد اذ

اتی من افق الاقتدار بملکوت الآيات ترکوا ما امروا
به و ارتکبوا ما منعوا عنه فی الکتاب و ضعوا الههم
اخذوا اهوآئهم الا انّهم فی غفلة و ضلال يقرؤن
الآيات و ينکرونها يرون البيّنات يعرضون عنها الا

انّهم فی ريب عجاب انّا وصّينا اوليآئنا بتقوی اللّه

الّذی کان مطلع الاعمال و الاخلاق انّه قآئد جنود
العدل فی مدينة البهآء طوبی لمن دخل فی ظلّ رايته

النّورآء و تمسّک به انّه من اصحاب السّفينة الحمرآء الّتی نزّل

ذکرها فی قيّوم الاسمآء قل يا حزب اللّه زيّنوا هياکلکم

بطراز الامانة و الدّيانة ثمّ انصروا ربّکم بجنود الاعمال و الاخلاق

انّا منعناکم عن الفساد و الجدال فی کتبی و صحفی وزبری و الواحی

ص ٧١

و ما اردنا بذلک الّا علوّکم و سموّکم تشهد بذلک السّمآء و انجمها

و الشّمس و اشراقها و الاشجار و اوراقها و البحار و امواجها

و الارض و کنوزها نسئل اللّه ان يمدّ اوليآئه و يؤيّدهم علی

ما ينبغی لهم فی هذا المقام المبارک العزيز البديع و نسئله

ان يوفّق مَن حولی علی عمل ما امروا به من قلمی الاعلی

يا جليل عليک بهآئی و عنايتی انّا امرنا العباد بالمعروف

وهم عملوا ما ناح به قلبی و قلمی اسمع ما نزل من سمآء مشيّتی

و ملکوت ارادتی ليس حزنی سجنی و ما ورد عليّ من اعدآئی

بل من الّذين ينسبون انفسهم الی نفسی و يرتکبون ما تصعد به

زفراتی و تنزل عبراتی قد نصحناهم بعبارات شتّی فی الواح

شتّی نسئل اللّه ان يوفّقهم و يقرّبهم و يؤيّدهم علی ما تطمئنّ به

القلوب و تستريح به النّفوس و يمنعهم عمّا لا ينبغی لايّامه قل يا

اوليآئی فی بلادی اسمعوا نصح من ينصحکم لوجه اللّه انّه خلقکم و

اظهر لکم ما يرفعکم و ينفعکم و علّمکم صراطه المستقيم و نبأه العظيم

ياجليل وصّ العباد بتقوی اللّه تاللّه هو القآئد الاوّل فی عساکر

ص ٧٢

ربّک و جنوده الاخلاق المرضيّة و الاعمال الطّيّبة و بها

فتحت فی الاعصار و القرون مدآئن الافئدة و القلوب و نصبت

رايات النّصر و الظّفر علی اعلی الاعلام انّا نذکر لک الامانة

و مقامها عند اللّه ربّک ربّ العرش العظيم انّا قصدنا

يوماً من الايّام جزيرتنا الخضرآء و لمّا وردنا راينا انهارها

جارية و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس تلعب فی خلال

الاشجار توجّهنا الی اليمين راينا ما لا يتحرّک القلم علی ذکره

و ذکرما شهدت عين مولی الوری فی ذاک المقام

الالطف الاشرف المبارک الاعلی ثمّ اقبلنا الی اليسار

شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الاعلی قآئمة علی عمود

من النّور و نادت باعلی النّدآء يا ملأ الارض و السّمآء

انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ

انا الامانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها
و عرف شأنها و مقامها و تشبّث بذيلها انا الزّينة

الکبری لاهل البهآء و طراز العزّ لمن فی ملکوت الانشآء

ص ٧٣

و انا السّبب الاعظم لثروة العالم و افق الاطمينان لاهل الامکان

کذلک انزلنا لک ما يقرّب العباد الی مالک الايجاد قلم

اعلی از لغت فصحابلغت نوراء توجّه نمود ليعرف الجليل

عناية ربّه الجميل و يکون من الشّاکرين يا ايّها النّاظر الی

الافق الاعلی ندا بلند است و قوّه سامعه قليل بل مفقود

اينمظلوم در فم ثعبان اوليای الهی را ذکر مينمايد اين

ايّام وارد شد آنچه که سبب جزع و فزع ملأ اعلی گشت

ظلم عالم و ضرّ امم مالک قدم را از ذکر منع ننمود و از

اراده اش باز نداشت نفوسيکه سالها خلف حجاب

مستور چون افق امر را منير و کلمة اللّه را نافذ مشاهده نمودند

بيرون دويدند با سيوف بغضا و وارد آوردند آنچه را
که قلم از ذکرش عاجز و لسان از بيانش قاصر منصفين

شاهد و گواه که از اوّل امر اينمظلوم امام وجوه ملوک و

مملوک و علما و امرا من غير ستر و حجاب قيام نمود و

باعلی النّدآء کل را بصراط مستقيم دعوت فرمود ناصری
ص ٧٤

جز قلمش نبود و معينی جزنفسش نه نفوسيکه از اصل امر بيخبر و

غافلند بر اعراض قيام کردند ايشانند ناعقين الّذين

ذکرهم اللّه فی الزّبر و الالواح و اخبر عباده بانتشارهم

وضوضآئهم و اغوآئهم طوبی از برای نفوسيکه من

فی العالم را تلقاء ذکر مالک قدم معدوم و مفقود مشاهده نمايند

و بعروه محکم الهی تمسّک جويند تمسّکی که شبهات و اشارات

و اسياف و مدافع ايشان را منع ننمايد و محروم نسازد

طوبی للرّاسخين و طوبی للثّابتين قلم اعلی نظر باستدعای

انجناب مراتب و مقامات عصمت کبری را ذکر نمود

و مقصود انکه کل بيقين مبين بدانند که خاتم انبياء روح

ما سويه فداه در مقام خود شبه و مثل و شريک نداشته

اولياء صلوات اللّه عليهم بکلمه او خلق شده‌اند ايشان

بعد از او اعلم و افضل عباد بوده اندو در منتهی رتبه

عبوديّت قائم تقديس ذات الهی از شبه و مثل و تنزيه کينونتش

از شريک و شبيه بانحضرت ثابت و ظاهر اينست مقام توحيد

ص ٧٥

حقيقی و تفريد معنوی و حزب قبل از اينمقام کما هو حقّه محروم

و ممنوع حضرت نقطه روح ما سويه فداه ميفرمايد اگر حضرت

خاتم بکلمه ولايت نطق نميفرمود ولايت خلق نميشد حزب قبل

مشرک بوده‌اند و خود را موحّد ميشمردند اجهل عباد بودند

و خود را افضل ميدانستند از جزای آن نفوس غافله در
يوم جزا عقايد و مراتب و مقامات ايشان نزد هر بصير
و هر خبيری واضح و معلوم گشت از حق بطلب عباد اين
ظهور را از ظنون و اوهام حزب قبل حفظ فرمايد و از

اشراقات انوار آفتاب توحيد حقيقی محروم نسازد يا جليل

مظلوم عالم ميفرمايد نيّر عدل مستور آفتاب انصاف
خلف سحاب مقام حارس و حافظ سارق قائم مکان
امين خائن جالس در سنه قبل ظالمی بر دست حکومت اين

مدينه جالس در هر حين ازو ضرّی وارد لعمر اللّه عمل نمود

آنچه را که سبب فزع اکبر بود و لکن قلم اعلی را ظلم عالم منع

ننموده و نمينمايد محض فضل و رحمت مخصوص امرا و وزرای

ص ٧٦
ارض مرقوم داشتيم آنچه را که سبب حفظ و حراست و امن

و امان است که شايد عباد از شرّ ظالمين محفوظ مانند انّه

هو الحافظ النّاصر المعين رجال بيت عدل الهی بايد در ليالی

و ايّام بانچه از افق سماء قلم اعلی در تربيت عباد و تعمير بلاد

و حفظ نفوس و صيانت ناموس اشراق نموده ناظر باشند
_________
اشراق اوّل چون آفتاب حکمت از افق سماء سياست

طلوع نمود باين کلمه عليا نطق فرمود اهل ثروت و اصحاب

عزّت و قدرت بايد حرمت دين را باحسن ما يمکن فی الابداع

ملاحظه نمايند دين نوری است مبين و حصنی است متين از

برای حفظ و آسايش اهل عالم چه که خشية اللّه ناس را بمعروف

امر و از منکر نهی نمايد اگر سراج دين مستور ماند هرج و

مرج راه يابد نيّر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمينان

از نور باز مانند هر آگاهی بر آنچه ذکرشد گواهی داده وميدهد

_________

اشراق دوّم جميع را بصلح اکبر که سبب اعظم است از برای

حفظ بشر امر نموديم سلاطين آفاق بايد باتّفاق باين امر که

ص ٧٧
سبب بزرگست از برای راحت و حفظ عالم تمسّک فرمايند

ايشانند مشارق قدرت و مطالع اقتدار الهی از حق ميطلبيم تأييد

فرمايد بر آنچه که سبب آسايش عباد است شرحی در اين

باب از قبل از قلم اعلی جاری و نازل طوبی للعاملين
___________
اشراق سيّم اجرای حدود است چه که سبب اوّل است

از برای حيات عالم آسمان حکمت الهی بدو نيّر روشن و منير

مشورت و شفقت و خيمه نظم عالم بدو ستون قائم و برپا مجازات

___________
و مکافات اشراق چهارم جنود منصوره دراين ظهور
اعمال و اخلاق پسنديده است و قائد و سردار اين جنود
___________

تقوی اللّه بوده اوست دارای کل و حاکم بر کل اشراق پنجم

معرفت دُوَل بر احوال مأمورين و اعطاء مناصب باندازه

و مقدار التفات باين فقره بر هر رئيس و سلطانی لازم و

واجب شايد خائن مقام امين را غصب ننمايد و ناهب مقرّ حارسرا

در سجن اعظم بعضی از مأمورين که از قبل و بعد آمده‌اند للّه الحمد بطراز

عدل مزيّن و بعضی نعوذ باللّه از حق ميطلبيم کل را هدايت فرمايد

ص ٧٨

شايد از اثمار سدره امانت و ديانت محروم نمانند و از انوار

__________
آفتاب عدل و انصاف ممنوع نشوند اشراق ششم

اتّحاد و اتّفاق عباد است لازال باتّفاق آفاق عالم بنور

امر منوّر و سبب اعظم دانستن خط و گفتار يکديگر است از

قبل در الواح امر نموديم امنای بيت عدل يک لسان از

السن موجوده و يا لسانی بديع و يک خط از خطوط اختيار

نمايند و در مدارس عالم اطفال را بان تعليم دهند تا عالم

يک وطن و يکقطعه مشاهده شود ابهی ثمره شجره دانش

اينکلمه عليا است همه بار يکداريد و برگ يکشاخسار ليس

الفخر لمن يحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم از قبل در اينمقام

نازلشد آنچه که سبب عمار عالم و اتّحاد امم است طوبی

__________

للفآئزين و طوبی للعاملين اشراق هفتم قلم اعلی کل را

وصيّت ميفرمايد بتعليم و تربيت اطفال و اين آيات در

اينمقام در کتاب اقدس در اوّل ورود سجن از سمآء مشيّت

الهی نازل کتب علی کلّ اب تربية ابنه و بنته بالعلم و الخطّ و

ص ٧٩

دونهما عمّا حدّد فی اللّوح و الّذی ترک ما امر به فللامنآء ان

ياخذوا منه ما يکون لازماً لتربيتهما ان کان غنيّاً و الّا يرجع

الی بيت العدل انّا جعلناه مأویً للفقرآء و المساکين انّ

الّذی ربّی ابنه اوابناً من الابنآء کانّه ربّی احد ابنائی

عليه بهآئی و عنايتی و رحمتی الّتی سبقت العالمين
_________

اشراق هشتم اينفقره از قلم اعلی دراين حين مسطور و از کتاب

اقدس محسوب امور ملّت معلّق است برجال بيت عدل

الهی ايشانند امنآء اللّه بين عباده و مطالع الامر فی بلاده

يا حزب اللّه مربّی عالم عدل است چه که دارای دو رکن است

مجازات و مکافات و اين دو رکن دو چشمه‌اند از برای

حيات اهل عالم چونکه هر روز را امری و هر حين را حکمتی

مقتضی لذا امور به بيت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت

دانند معمول دارند نفوسيکه لوجه اللّه بر خدمت امر قيام نمايند

ايشان ملهمند بالها مات غيبی الهی بر کلّ اطاعت لازم امور

سياسيّه کل راجعست ببيت عدل و عبادات بما انزله اللّه

ص ٨٠

فی الکتاب يا اهل بها شما مشارق محبّت و مطالع عنايت

الهی بوده و هستيد لسان را بسب و لعن احدی ميالائيد

و چشم را از آنچه لايق نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد

اگرمقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه

مقبلين الی اللّه المهيمن القّيوم سبب حزن مشويد تا چه رسد

بفساد و نزاع اميد هست در ظلّ سدره عنايت الهی تربيت

شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه اوراق يکشجريد و

__________

قطرهای يک بحر اشراق نهم دين اللّه و مذهب اللّه محض

اتّحاد و اتّفاق اهل عالم از سمآء مشيّت مالک قدم نازل گشته

و ظاهر شده آنرا علّت اختلاف و نفاق مکنيد سبب اعظم

و علّت کبری از برای ظهور و اشراق نيّر اتّحاد دين الهی

و شريعه ربّانی بوده و نموّ عالم و تربيت امم و اطمينان عباد

و راحت من فی البلاد از اصول و احکام الهی اوست سبب
اعظم از برای اين عطيّه کبری کأس زندگانی بخشد و
حيات باقيه عطافرمايد و نعمت سرمديّه مبذول دارد
ص ٨١
رؤسای ارض مخصوص امنای بيت عدل الهی در صيانت

اينمقام و علوّ و حفظ ان جهد بليغ مبذول دارند و همچنين

آنچه لازمست تفحّص در احوال رعيّت و اطّلاع بر اعمال و

امور هر حزبی از احزاب از مظاهر قدرت الهی يعنی ملوک

و رؤسا ميطلبم که همّت نمايند شايد اختلاف از ميان بر خيزد

و آفاق بنور اتّفاق منوّر شود بايد کل بآنچه از قلم اعلی جاری

شده تمسّک نمايند و عمل کنند حق شاهد و ذرّات کائنات

گواه که آنچه سبب علوّ و سموّ و تربيت و حفظ و تهذيب اهل

ارض است ذکر نموديم و از قلم اعلی در زبر و الواح نازل

از حق ميطلبيم عباد را تأييد فرمايد آنچه اينمظلوم از کل طلب

مينمايد عدل و انصافست باصغا اکتفا ننمايند در آنچه از

اينمظلوم ظاهر شده تفکّر کنند قسم بآفتاب بيان که از افق

سماء ملکوت رحمن اشراق نموده اگر مبيّنی مشاهده ميشد و يا

ناطقی خود را محلّ شماتت و استهزاء و مفتريات عباد نمينموديم

حين ورود عراق امر اللّه مخمود و نفحات وحی مقطوع
ص ٨٢

اکثری پژمرده بل مرده مشاهده گشتند لذا در صور مرّة اخری

دميده شد و اينکلمه مبارکه از لسان عظمت جاری نفخنا

فی الصّور مرّة اخری آفاق را از نفحات وحی و الهام

زنده نموديم حال از خلف هر حجابی نفوسی بقصد مظلوم

بيرون دويده‌اند اين نعمت کبری را منع کردند و انکار

نمودند ای اهل انصاف اگر اين امر انکار شود کدام امر در

ارض قابل اثبات است و يا لايق اقرار معرضين در صدد

جمع آيات اين ظهور بر آمده‌اند و نزد هر که يافته‌اند

باظهار محبّت اخذ کرده‌اند و نزد هر مذهبی از مذاهب خود را

از آن مذهب ميشمرند قل موتوا بغيظکم انّه اتی بامر لا ينکره

ذو بصر و ذو سمع و ذو دراية و ذو عدل و ذو انصاف يشهد

بذلک قلم القدم فی هذا الحين المبين يا جليل عليک

بهآئی اوليای حق را باعمال امر مينمائيم شايد موفّق شوند

و بانچه از سماء امر نازل شده عمل نمايند نفع بيان رحمن

بنفوس عامله راجع نسئل اللّه ان يؤيّدهم علی ما يحبّ و يرضی

ص ٨٣

و يوفّقهم علی العدل و الانصاف فی هذا الامر المبرم و يعرّفهم آياته و

يهديهم الی صراطه المستقيم حضرت مبشّر روح ما سويه فداه احکامی نازل

فرموده‌اند و لکن عالم امر معلّق بود بقبول لذا اينمظلوم بعضيرا اجرا نمود

و در کتاب اقدس بعبارات اخری نازل و در بعضی توقّف نموديم

الامر بيده يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو العزيز الحميد و بعضی از

احکام هم بدعاً نازل طوبی للفآئزين و طوبی للعاملين بايد حزب اللّه

جهد بليغ مبذول دارند که شايد نار ضغينه و بغضا که در صدور

احزاب مکنونست بکوثر بيان و نصايح مقصود عالميان ساکن شود

و اشجار وجود باثمار بديعه منيعه مزيّن گردد انّه هو النّاصح المشفق

الکريم البهآء اللّائح المشرق من افق سمآء العطآء عليکم يا اهل البهآء

و علی کلّ ثابت مستقيم و کلّ راسخ عليم اينکه سؤآل از منافع

و ربح ذهب و فضّه شده بود چند سنه قبل مخصوص اسم اللّه زين المقرّبين عليه

بهاء اللّه الابهی اين بيان از ملکوت رحمن ظاهر قوله تعالی اکثری از ناس

محتاج باينفقره مشاهده ميشوند چه اگر ربحی در ميان نباشد امور معطّل و معوّق

خواهد ماند نفسيکه موفّق شود با همجنس خود و يا هموطن خود و يا برادر خود مدارا

ص ٨٤

نمايد و يا مراعات کند يعنی بدادن قرض الحسن کمياب است

لذا فضلاً علی العباد ربا را مثل معاملات ديگر که مابين ناس

متداولست قرار فرموديم يعنی ربح نقود از اين حين که اين

حکم مبين از سمآء مشيّت نازل شد حلال و طيّب و طاهر است

تا اهل ارض بکمال روح و ريحان و فرح و انبساط بذکر

محبوب عالميان مشغول باشند انّه يحکم کيف يشآء و احلّ الرّبا

کما حرّمه من قبل فی قبضته ملکوت الامر يفعل و يامر و هو الآمر

العليم يا زين المقرّبين اشکر ربّک بهذا الفضل المبين

علمای ايران اکثری بصد هزار حيله و خدعه با کل ربا

مشغول بودند و لکن ظاهر آنرا بگمان خود بطراز حلّيّت آراسته

مينمودند يلعبون باوامر اللّه و احکامه و لا يشعرون و لکن

بايد اين امر باعتدال و انصاف و اقعشود قلم اعلی در تحديد آن

توقّف نموده حکمة" من عنده و وسعة" لعباده و نوصی اوليآء اللّه

بالعدل و الانصاف و ما يظهر به رحمة احبّائه و شفقتهم بينهم

انّه هو النّاصح المشفق الکريم انشآء اللّه کل مؤيّد شوند بر آنچه از

ص ٨٥

لسان حق جاری شده و اگر انچه ذکر شد عمل نمائيد البتّه حق

جلّ جلاله از سماء فضل ضِعفِ انرا عطا ميفرمايد انّه هو الفضّال

الغفور الرّحيم الحمد للّه العليّ العظيم و لکن اجرای اين امور برجال

بيت عدل محوّل شده تا بمقتضيات وقت و حکمت عمل

نمايند مجدّد کلّ را وصيّت مينمائيم بعدل و انصاف و محبّت

و رضا انّهم اهل البهآء و اصحاب السّفينة الحمرآء عليهم سلام اللّه

مولی الاسمآء و فاطر السّمآء
هو الظّاهر الباهر المبيّن العليم الخبير

يک تجلّی از تجلّيات اسم کريم بر ارض پرتو افکند نعمت ظاهر

مائده نازل بحرجود موّاج و يک تجلّی از تجلّيات اسم عليم بر

عالم اشراق نمود کلّ بطراز علم مزيّن و منادی عزّت از

يمين عرش عظمت بکلمه مبارکه کل شئ احصيناه کتاباً ناطق

يا معشر البشر اسمعوا ما ارتفع من شطر منظر اللّه الاکبر تاللّه هذا

يوم فيه ظهر کلّ امر مستتر و به برزت السّاعة و انشقّ القمر

ايّاکم ان تمنعکم حجبات من اعرض و کفر او تخوّفکم سطوة اصحاب

ص ٨٦

السّقر الّذين بدّلوا نعمة اللّه کفرا و اعرضوا عن الرّحيق

و الکوثر يا قوم اتّقوا اللّه و لا تعترضوا علی الّذی بنوره

اشرقت الارض و السّمآء و به ظهر حکم القدر انّه اتی لنجاتکم

و تقرّبکم الی اللّه ربّ العرش العظيم و الکرسيّ الرّفيع انّه

لو يريد ان يزيّن الاشيآء کلّها بطراز الاسمآء فی هذا الحين

و يأخذ عنها فی حين آخر ليقدر ليس لاحدٍان يقول لِمَ و بِمَ

انّه يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو المقتدر القدير قل يا هادی

بشنو ندای الهی را اينمظلوم لوجه اللّه ترا ذکر نموده و مينمايد

لعلّک تتّخذ لنفسک اليه سبيلا در اعمال خود تفکّر نما و همچنين

در آنچه از مشرق علم و قدرت الهی اشراق نموده شايد از

غدير ببحر راجع شوی و از ظلم بعدل و از اعتساف بانصاف

يا هادی لا تنس فضل اللّه عليک ولّ وجهک شطر اللّه العليّ

الابهی و قل الهی ترکت ما عند الاحزاب الّذين ما آمنوا بک

و بآياتک و اقبلت اليک خذ يدی بقدرتک و سلطانک

ثمّ انقذنی بعناياتک و الطافک ای ربّ انا عبدک و ابن

ص ٨٧

عبدک اعترف بغفلتی و خطآئی عند تجلّيات انوار شمس علمک

و بظلمی عند اشراق نيّر عدلک کم من يوم توجّه اليّ نور

عطآئک من افق سمآء فضلک و انا اعرضت عنه آه آه

منعتنی اوهامی عن التّقرّب الی نيّر الايقان الّذی اشرق

من افق سمآء مشيّتک و حجّبتنی الظّنون عند ظهور اسمک القيوم

ای ربّ اسئلک ببحر آياتک و رايات ظهورک و اقتدارک

و بکلمتک العليا الّتی بها انجذبت حقآئق الاشيآء و بندائک

الاحلی و صرير قلمک الاعلی ان تغفر جريراتی العظمی اشهد انّ

بامرک ماج بحر الغفران فی الامکان و هاج عرف اسمک

الرّحمن بين الاديان يا ايّها المنجذب بآياتی و الطّآئر فی

هوآء حبّی مکرّر هادی دولت آبادی را ذکر نموديم و بافق

اعلی دعوت فرموديم و لکن آنغافل الی حين ملتفت نشده

و بکلمهمبارکه آمنت باللّه فائز نگشته قد وضع الاقرار و

اخذ الانکار بظلمی ظاهر شده که شبه و مثل نداشته چه که

مقاميرا انکار نموده که از اوّل ايّام الی حين امام وجوه

ص ٨٨

غافلين و موحّدين و مشرکين قائم بوده و باعلی النّدآء کلّ را

بصراط مستقيم راه نموده و بظهور نبأ عظيم بشارت داده

بگو يا هادی امر عظيم است امروز نقطه اولی بانا اوّل العابدين

ناطق اتّق اللّه انظر فيما نزّل من سمآء مشيّة ربّک ايّاک ان

تتّبع سنن الجاهلين لو تريد الآيات انها ملئت الآفاق

و لو تريد البيّنات ارجع الی الآثار ای بی انصاف ميفرمايد

اگر نفسی بيک آيه نطق نمايد تعرّض منمائيد و حال معادل کتب

اوّلين و آخرين موجود و ظاهر بيا و ببين اهل بيان را

مثل حزب شيعه تربيت منما و باسما ايشان را از مولی الوری

منع مکن در اعمال و اقوال آن حزب تفکّر نما شايد از وهم

بيقين توجّه نمائی و از شمال به يمين لوجه اللّه گفته ميشود لوجه اللّه

بشنو چه مقدار از نفوس مع عزّت و رفعت و ثروت و
قدرت در ان ارض مقابل وجهت از کل گذشته و جان را

رايگان بر قدوم محبوب عالميان نثار نمودند پند گيريد ای

سياهيتان گرفته جای پند پند گيريد ای سپيديتان دميده

ص ٨٩

بر عذار نقطه سودای قلب بر بيضآء غلبه نموده و آثار انرا محو

کرده تو بمجرّد ذکر بابيّت خوف ارکانت را اخذ نمود بشأنيکه

بر منبر رفتی و تکلّم نمودی بانچه که اهل مدائن عدل و انصاف

گريستند در اعمال خود و اعمال نفوس منقطعه تفکّر نما شايد

از بحر فضل و عنايت و عطا محروم نمانی در آنچه بر سر منبر ذکر

نموده تفکّر کن امر حضرت اشرف عليه بهآء اللّه و رحمته تازه واقعشده

در حفظ خود و انفاق او فی الجمله تفکّر لازم شايد موفّق شوی

و باقرار بعد از انکار فائز گردی انفاق او گواه راستی و

استقامت او و حيات تو گواه کذب و تبرّی و افترای

تو سبحان اللّه حبّ دو روزه زندگی ترا از فضل ابدی و

رحمت الهی محروم نمود ابن ذئب را از خود راضی کردی

قد کنت حاضراً فی مجلس العلمآء اذ نطق ابن الذّئب و قال

يا قوم اعراض و تبرّی و انکار هادی از رؤسای حزب بابی

و سبّ و لعنش کافی است ديگر حجّتی از برای ما باقی نگذاشت

لذا ما او را مؤمن بکتاب الهی يعنی فرقان ميدانيم و ديگر بر حسب

ص ٩٠

شرع ظاهر نميتوان او را نسبت بغير طريقه ناجيه دهيم باری

عمل نمود آنچه را که کبد مقرّبين از آن گداخته لم ادر بايّ

حجّة امن باللّه و بايّ دليل اعرض عنه نسئل اللّه ان يؤيّده

علی الرّجوع و الانابة انّه هو التّوّاب الغفور الرّحيم انّا نريد

ان نراه عارجاً الی سمآء المعارف و الدقآئق و صاعداً

الی ذروة الحقآئق و هو اراد لنفسه مشتهيات الهوی معرضاً

عمّا اراد له مولی الوری و مالک الاخرة و الاولی يکی

از اوليا را ديده گفته آيا چه شده که ازل مردود گشته بگو

ای بی انصاف اتّق اللّه نفسيکه هزار ازل بکلمه‌اش خلق شده

و ميشود از او اعراض نمودی و بمفترياتی تکلّم کردی که صيحه اشياء

مرتفع گشت از اين گذشته تو نميدانی که اسمآء از چه محلّی

ظاهر شده عمل نموديد آنچه را که هيچ ظالمی عمل ننمود حضرت

ديّان را ابو الشّرور ناميديد و خليل الرحمن را ابو الدّواهی

گفتيد و بر جمعی از مظلومهای عالم فتوی داديد و شهيد کرديد

و بمثابه حزب شيعه عمل نموديد آنچه را که سبب خسران دنيا و

ص ٩١
آخرت است اين اسمی که ذکر نمودی از کيست و که عطا
نموده اگر بگوئی از منزل بيان بوده نفس بيان باعلی

النّدآء ردّت مينمايد و ميفرمايد صه لسانک يا غافل چه که

ميفرمايد ببيان و حروفات ان از منزل و مظهرش محروم

نمانيد و اگر ان اسم از مقام اعلی که مقام ظهور نبأ عظيم است

ظاهر شده انّه هو المقتدر علی ما يشآء يعطی و يأخذ انّه

محمود فی فعله و مطاع فی امره يا غافل عَلَم يفعل ما يشآء امام

وجهش منصوب رغماً لک و للّذين نبذوا عهد اللّه و ميثاقه و

جادلوا بآياته اسمع ندآء المظلوم دع خليج الاسمآء ثمّ اقصد

بحر المعانی و البيان هذا ما امرت به من لدی الحقّ علّام الغيوب

لعمر اللّه لا ينفعک اسم من الاسمآء و لا شئ من الاشيآء الّا بهذا

الامر المبين و هذا النّبأ العظيم اسما را بگذار و بآثار رجوع

نما تا بر تو واضح شود و معلوم گردد آنچه اليوم از اکثری

مستور است اگر صاحب بصر و سمعی در اينکلمه نقطه اولی تفکّر

نما قوله تعالی و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا يستشار

ص ٩٢

باشارتی و لا بما نزل فی البيان آيا بعد از اينکلمه

محکمه تامّه ميشود به بيان تمسّک نمود و از منزل آن محروم

گشت لا و نفسه الحقّ از اينکلمه مبارکه استدلال ببيان

ممنوع و در ظهور اعظم ذکر دونش مقبول نبوده و نيست

امروز نقطه بيان بانّنی انا اوّل العابدين ناطق و شما

مشغوليد بانچه که ذکرش لايق نه و حال انکه آنحضرت جانشرا

در سبيل اين نبأ اعظم فدا نمود و در ليالی و ايّام بذکرش

ناطق و بما يرد عليه ذاکر و محزون حنين بيان

از ظلم ظالمين مرتفع و لکن آذان واعيه مفقود و ابصار

حديده غير مشهود کجا بوديد ايّاميکه اينمظلوم تحت سلاسل و

اغلا ل بود گاهی در کند و تحت حکم و هنگامی بين

ايدی غافلين در ارض ميم بر اينمظلوم وارد شد آنچه که بر

احدی از قبل و بعد وارد نشده لو لا البهآء من نطق امام الوجوه

و لو لاه من اظهر امر اللّه مالک الوجود قل انصفوا باللّه هذا

هو الّذی به نصبت راية انّه هو اللّه علی اعلی الاعلام و ماج

ص ٩٣

بحر العرفان امام وجوه الانام در شدائد اوّل من کفر باللّه

اند و در رخا اوّل من آمن باللّه قلم متحيّر و لوح متحيّر که چه ذکر

نمايد مع انکه اين ظهور اعظم در اثبات امرش محتاج بذکر

دونش نبوده و نيست نظر بضعف قوم ذکر نموده آنچه که منصفين را

بافق امر فائز نمايد و قاصدين را بکعبه حقيقی هدايت فرمايد چهار شهر در

مقدّمه حضرت سلطان بعذابی معذّب که ذکر و شرح ان از قلم و

مداد بر نيايد و لسان از ذکرش عاجز و قاصر است قل يا ملأ المعرضين امروز حجّت

و برهان طائف حولند و لکن حجبات ظنون و اوهام ابصار را

از مشاهده منع نموده و در جميع ايّام شداد ميرزا يحيی تحت

قباب عظمت محفوظ و مصون مع جمعی اولاد و نسآء بکمال
راحت بوده يشهد بذلک کلّ منصف بصير و کلّ عادل خبير

و يوم فصل او را مع نسآء و اولادش بکمال صحّت و عافيت

درمحل گذارديم وخارج شديم وسبب ان نزدمنصفين معلوم

و واضحست يک لطمه بر او و من معه وارد نه گواه صادقين

حضور ان نفوس است که حال در قبرس موجود و مشهود
ص ٩٤

قل يا ملأ المعرضين بشنويد ندای مظلوم را و خود را از تجلّيات

انوار نيّر عدل و انصاف و صدق و صفا محروم منمائيد اگر

تقصير اينمظلوم آيات الهی و ظهور بيّنات او بوده اين فقره در

قبضه اقتدار حق بوده و هست انّه اقامنی اذ کنت قاعداً و

هزّتنی يد عنايته اذ کنت نائماً و انطقنی بين عباده اذ

کنت صامتاً انّه هو الآمر الحکيم قد امرنی بالنّدآء بين الارض

و السّمآء و برهانی ما ظهر و يظهر من عندی و حجّتی قيامی علی الامر

و اظهار ما امرت به من عنده بحيث ما منعتنی سطوة العالم و لا

زماجير الامم ارحموا علی انفسکم و علی المظلوم الّذی به ظهرت

سلطنة اللّه و قدرته و عظمته و اقتداره قد اظهر الامر امام وجوه

الامرآء و الملوک و بلّغ اليهم رسالات اللّه و احکامه و

اوامره و ما اراد بذلک الّا اصلاح العالم و اطفآء نار الضّغينة

و البغضآء فی افئدة الامم اگر معرضين بعدل و انصاف در آثار

نظر نمايند ادراک مينمايند الواحيکه نزد نقطه اولی رفته از که

بوده باری اليوم اينمظلوم بما نزل من عنده و ظهر من لدنه اظهار

ص ٩٥

امر مينمايد و کل را بحق دعوت ميفرمايد طوبی للمنصفين و

طوبی للمتفرّسين و نعيما للفائزين لعمر اللّه معرضين بيان

از هادی و غير او از اصل امر آگاه نه چه که با ما نبوده‌اند ايکاش

بيک قطره از بحر دانائی مرزوق ميگشتند باسماء متمسّکند و از

مبتعث و محييش محروم قل لا تنفعکم الاسمآء و لا ما عندکم من الاوهام

و الظّنون تاللّه الحقّ قد اتی المالک بسلطان مشهود خذوا

ما ظهر من الحقّ تارکين ما عند القوم هذا ما امرتم به من لدی اللّه المهيمن

القيّوم قل ذروا ما عندکم من الاوهام تاللّه قد اشرق نيّر

اليقين من افق ارادة ربّکم المقتدر علی ما کان و ما يکون

انظروا الشّجرة و اثمارها بعيونکم و النّور و اشراقه و الشّمس و انوارها

ايّاکم ان تضعوا نصح اللّه ورائکم خذوه بقوّة من عنده و

سلطان من لدنه انّه ينصر من يشآء بقوله کن فيکون قد

انزلنا من سمآء الفضل ما انار به ملکوت الحکمة و البيان و ما

قرّت به العيون طوبی لمن تمسّک بآيات اللّه انّها ملئت الجهات

قل اقرؤا ما نزّل من سمآء مشيّت ربّکم للامرآء و العلمآء لو يريد

ص ٩٦

احد ان يری سلطنة اللّه و اقتداره بعينه له ان يطهّر نفسه عن

ذکر ما سويه و يحضر امام الوجه ليسمع و يری ما مات فی حسرته

مظاهر العدل و مشارق العلوم لم ادر انّ الّذی اعرض بايّ

صراط توجّه و بايّ حجّة ثبت ما عنده و بايّ برهان ينکر من

کان من اوّل الايّام منادياً باسم اللّه مالک اليوم الموعود

قل اتّق اللّه و لا تتّبع سبل الّذين کفروا بالشّاهد و المشهود

لعمر اللّه لما نزّلت الآيات من سمآء المشيّة سجد النّقطة الاولی

و قال آمنت بک يا مالک الوجود قل هذا ظهور لم يحط به

علم احد من قبل و من بعد الّا علی قدر مقدور قل اسمع ما

نطق به لسان الرحمن فی البيان حقّ لمن يظهر ه اللّه ان

يردّ من لم يکن اعلی منه فوق الارض ايّاک ان تنکر من تزيّنت

بذکره کتب اللّه مالک الغيب و الشّهود ولو انّ لمثلی

لا ينبغی ان يستدلّ لاثبات امره بذکر دونه و لکن لمّا راينا

ضعف العباد و عجزهم ذکرنا ما نزل من قبل رحمة من عندنا

عليهم انّ ربّک هو الفضّال العزيز الودود قل اتّق اللّه

ص ٩٧

يا معرض و لا تکن من الّذين نقضوا ميثاق اللّه و عهده بما

اتّبعوا کلّ ناعق محجوب اسمع النّدآء انّه ارتفع من الافق

الاعلی فی هذا السّجن الّذی سمّی بالسّجن الاعظم من لدن

مالک القدم انّه يدعوک لوجه اللّه و ينصحک بما يراک

هائماً فی هيمآء الهوی انّ ربّک هو الحقّ علّام الغيوب

انّا نذکّرک و نهديک لوجه اللّه و لا نريد منک جزآءً قد

فتحنا علی وجهک باب الفضل لتدخل و تری بعينک شمس
العلم و العدل من لدی اللّه مالک الملک و الملکوت
مجدّد بلسان پارسی ندای سدره مبارکه را بشنو شايد

قصد کعبة اللّه نمائی و خود را از ظنون و اوهام و قصص اولی

مقدّس کنی حزب شيعه در قرون و اعصار با يکديگر بمجادله

قيام نمودند بالاخره بر کفر يکديگر حکم دادند حال تفکّر

نما افتخار انحزب بچه بود و جزا در يوم اللّه چه شد قدری

بانصاف تفکّر نما لعمری الی حين معنی توحيد حقيقی معلوم نه

و از قبل احدی بآن فائز نه لو تريد ان تعرف قدّس
ص ٩٨

نفسک عمّا سمعت ثمّ اسئل اللّه ربّک ربّ العرش و الثّری

و ربّ الآخرة و الاولی ليلقی عليک ما ينجيک من سلاسل

النّفس و الهوی و يهديک الی صراطه المستقيم يا اهل البيان

عليکم بکتاب الهياکل الّذی انزله الرّحمن لاسمه الدّيّان انّه

هو العلم المکنون و السّر المخزون والرّمز المصون الّذی

اودعه اللّه فی قلب من سمّاه بالدّيّان فی ملکوت البيان

بايد هر نفسی در انکتاب نظر نمايد چه که او را علم مکنون مخزون

ناميده و در سبب نزول و علّت ظهور ان تفکّر بايد نمود شايد

بمقصود اللّه عبادش فائز گردند سبحان اللّه مع التماس

نقطهاولی روح ما سويه فداه و وصيّتش کلّ را در عدم

اعتراض بظهور اعظم مع ذلک بعضی باسم مرآت و برخی باسم

وصی و حزبی باسم ولی از حق محرومند عنقريب بمثابه حزب

قبل اسم نقيب و نجيب هم بميان ميآيد شايد رکن رابع هم

يافت شود بگو ای معرضين از مظلوم بشنويد به بيان از

مقصود عالميان محروم نمانيد قل لعمر اللّه لا ينفعکم البيان ولا

ص ٩٩

ما عند القوم الّا بامّ الکتاب الّذی ينطق فی المآب قد اتی

المالک و الملک و الملکوت للّه المهيمن القيّوم و اگر نفسی از کتاب

هيکل مقصود را ادراک ننمايد بايد بين يدی حاضر شود و بر مقصود

عارف گردد و اهل بيان را آگاه نمايد لعلّهم يتّخذون الی

الحقّ سبيلا باری اليوم بيان و دون ان معلّق بقبول است

و بعضی بلفظ مستغاث از فراط رحمت الهی و دريای حکمت

صمدانی محرومند بگو ايغافلهای عالم اين لفظ هم از بيان بوده

استدلال بآن بقول نقطه جائز نه قوله تعالی ايّاک ايّاک

ان تحتجب بما نزّل فی البيان مکرّر فرموده از بيان و آنچه

در اوست خود را از سلطان وجود و مالک غيب و شهود

محروم منمائيد و بعد از ذکر مستغاث ميفرمايد اگر در اين حين

ظاهر شود من اوّل عابد ينم و در مقام ديگر ميفرمايد چه

کسی عالم بظهور نيست غير اللّه هر وقت شود بايد کل تصديق

بنقطه حقيقت نمايند و شکر الهی را بجا آورند بعضی آگاه نبوده

و نيستند بگو ای عباد تا وقت باقی جهد نمائيد شايد فائز شويد

ص ١٠٠

بانچه که از برای ان از عدم بوجود آمده ايد در جهالت هادی تفکّر

نمائيد مقاميکه بحر بيان الهی در کلّ حين ظاهر و مشهود

و نيّر برهان از افق سمآء اراده مشرق و لائح تابعانش را

بر ردّ او امر نموده و حال بنار ضغينه و بغضاء مشتعلند و شاعر

نيستند بگو ای غافل مکرّر فرموديم سدره منتهی باثمار لا تحصی

ظاهر و آفتاب حقيقت از افق سمآء عنايت مشرق بچشم خود نظر

نما و بسمع خود اصغا کن اگر اين امر انکار شود لعمری هيچ

امری از امور لايق اقرار نه يشهد بذلک کلّ بصير و کلّ

منصف عليم اگر نقطه بيان روح ما سويه فداه اين ايّام

حاضر بود امام وجه بتحرير مشغول ميشد قل ضعوا الاوهام

و الظّنون و خذوا ما اتيکم من لدی اللّه المهيمن القيّوم

لوجه اللّه صاحبان عدل و انصاف يعنی نفوسيکه صاحب

سمع و بصرند و دارای قلب و فؤاد بجزيره توجّه نمايند و بعد

باين ارض شايد بطراز عدل و انصاف مزيّن گردند و بحق
نطق نمايند معرضين از عيون صدق و صفا و عدل و انصاف
ص ١٠١

محرومند و بکذب و مفتريات قبل مشغول کتاب ايقان مخصوص

جناب خال عليه بهآء اللّه الابهی در حضورنازل و کيفيّت

حبس و سفر اينمظلوم در آن مذکور ان را بغير نسبت داده‌اند بگو

ايغافل از افنان سؤال نما تا بر تو واضح و معلوم گردد

يکی از منتسبين الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن باين ارض آمد و در مراجعت

حامل هفتاد لوح بود از برای عباد اللّه بعد از ورود

ارض طا حبسش نمودند و بعد او را بقريه معلومه فرستادند و در ان

محل صعود نمود و ان الواح را يکی از نساءان ارض سرقت

نموده نزد اخت که در ارض طا ساکن است فرستاد ديگر حقّ

عالم است که انها را چه کرده باسم خود يا باسم ميرزا يحيی بمردم

داده لعمر اللّه او با ما نبوده و از اين امر آگاه نه خطای بزرگی

از او ظاهر و ان اينکه ورقه که از دوست بوده و باو

منسوب لاجل عزّت ظاهره دنيا بخانه دشمن فرستاد و بعد

اعراض نمود و بغير تمسّک جست حرکات او نزد اکثری معلوم

و واضحست از قرائت لوحی عاجز و لکن بر اوهام متوهّمين بشأنی

ص ١٠٢

افزوده که غير حقّ بر آن عالم نه انّه يسمع و يری و هو السّميع

البصير او با ما نبوده و مطّلع نه درمحلّ ديگر بوده‌اند باری

از عمل خود مأيوس شد و بغير توجّه نمود سبحان اللّه

شصت سال از عمرش ميگذرد و الی حين فائز نشد بانچه

سزاوار است حبّ دنيا و جاه او را بر عملی داشت که زفرات

مقرّبين مرتفع و عبرات مخلصين نازل از قرار مذکور در تفحّص

کتاب ايقان هم بوده که بدست بياورد ديگر معلوم نه که

در ان چه تدبير نموده و چه اراده کرده نسئل اللّه ان يؤيّدها

علی الرّجوع و علی الانابة و الخضوع انّه هو التّوّاب الغفور

الرّحيم و هو الفيّاض الفضّال العزيز الکريم قل يا ملأ

المعرضين انّ النّقطه يستغيث فی هذا الحين و يقول ارحموا

يا ملأ البيان تاللّه قد ظهر من فديت بنفسی فی سبيله اعظکم

و انصحکم و اوصيکم بان تنظروا آثاره بعيونکم و تسمعوا ما نزل

من سمآء مشيّته بآذانکم خافوا اللّه و لا تدحضوا الحقّ بما عندکم

تفکّروا بايّ امر آمنتم و بأيّ حجّة اقبلتم الی وجهی و اخذتم

ص ١٠٣

کتابی لعمری قد نصب خبآء المجد و سرادق العزّ قد فزتم بيوم

مارأت عين الابداع شبهه اعرفوا مقامه اما ترون راية البيان

علی اعلی مقام الامکان و اما تنظرون عَلَم انّه لا اله الّا هو

بين الاديان ضعوا ما عندکم لعمر اللّه لا يعادل بکلمة عمّا نزّل بالحقّ

من سمآء فضله از مرقاة اسما صعود نمائيد شايد بسماء معانی

فائز گرديد امروز روز اسم نيست يا اهل بها تقوی مظلوم واقع

شده چه که بی انصافهای عالم از ان گذشته اندو بفحشا تمسّک

جسته اند امروز بايد کلّ بتقديس و تنزيه حق را نصرت نمائيد نفوذ

و تاثير کلمه از تقوی و انقطاع مکلّم است بعضی از عباد باقوال

کفايت مينمايند صدق اقوال باعمال منوط و مشروط از عمل

انسان رتبه و مقامش معلوم ميشود اقوال هم بايد مطابق

بما خرج من فم ارادة اللّه فی الالواح باشد بر حسب ظاهر ظاهر

اگر بعضی از نفوس در آنچه در ظاهر واقع شده تفکّر مينمودند

باقوال بعضی از کاذبين و مفترين جوهر سمع را از ما ينبغی

محروم نميساختند اينمظلوم از ارض طا بامر حضرت سلطان

ص ١٠٤
بعراق عرب توجّه نمود و از سفارت ايران و روس هر دو
ملتزم رکاب بودند و بعد از ورود چندی گذشت يومی از

ايّام ميرزا يحيی وارد حال ملاحظه نمائيد اگر مقرّ امنی جز ظلّ اللّه

بود البتّه بانمقام توجّه مينمود و از ان گذشته حين هجرت

از زوراء بمدينه کبيره بعد از تبليغ والی احکام دولت عليّه را

بان شطر توجّه نموديم حين حرکت يحيی را خواستيم و امر نموديم

که بايد بشطر ايران توجّه نمائی چه که آثار نقطه که بهزار زحمت از

اطراف جمع شده همراه ببری که از دست نرود بعد از

خروج آفتاب حقيقت آثار را گذارده با يکنفر عرب بموصل

توجّه نمود و در آنمحل منتظر ورود اسرای ارض و چون وارد

شديم ملحق شد انصفوا باللّه اگر مقام امن و راحت و آسايشی

اعظم و ابهی از ظلّ سدره مشاهده مينمود البتّه بانشطر

توجّه ميکرد قل ياملأ البيان فکّروا فيما ظهر بالحقّ ثمّ انصفوا

فيما ورد علی هذا المظلوم فی سبيل اللّه ربّ العالمين مع اين

اشارات واضحه و علامات لائحه ظاهره قالوا ما لا قاله الظّالمون

ص ١٠٥

و عملوا ما لا عمله المشرکون در ان هجرت هفتاد نفر در حضور بودند

و او هم شب و روز با آن جمع بوده مع ذلک ببعضی نوشته ما با حضرات

نبوده‌ايم و ان مظاهر اوهام هم قبول نموده‌اند باری

بهر جهت که توجّه نموديم آمد و ملحق شد اگر در آنچه از قلم اعلی جاری

شده و بر حسب ظاهر در ارض مشاهده گشته تفکّر نمايند کل از

ظلم و اعتساف بعدل و انصاف راجع شوند قل يا هادی

اتّق اللّه اتّق اللّه و لا تتّبع اهوآئک و لا مفتريات الّذين نقضوا

عهد اللّه و ميثاقه انظر انظر انّ البحر امام وجهک اسمع اسمع

انّ الندآء ارتفع بين الارض و السّمآء ارجع الی آثار اللّه و

رحمته لعلّها تجذبک الی افق العزّة و تری نفسک مستويا علی

سرير الانصاف من لدی اللّه مالک العناية و الالطاف

چندی قبل مناجاتی از قلم اعلی نازل بارض صاد فرستاديم

که هادی منقطعاً عن دون اللّه قرائت نمايد شايد برجوع فائز

گردد و لکن صخره صمّا از نفحات بيان مالک اسمآء حرکت ننمود

و از امواج بحر عطا نصيب بر نداشت ان مناجات را امر نموديم

ص ١٠٦

در اين لوح بنويسند و ارسال دارند چه که قرائت آن بسيار

مؤثر است نسئل اللّه ان يوفّق الکلّ علی ما يحبّ و يرضی يا

ايّها الطّائر فی هوائی و المتوجّه الی انوار وجهی و الشّارب

رحيق بيانی اسمع ندآئی انّه لا اله الّا هو المقتدر الآمر الحکيم

چندی قبل نامه ات رسيد و جواب ازملکوت بيان الهی نازل

و ارسال شد اوليای مدن و ديار هر يک باشراقات نيّر عنايت

منوّرگشت لعمر اللّه فائز شدند بانچه که شبه و مثل نداشته از

حق ميطلبيم کل را باستقامت کبری فائز فرمايد نبيلی نبيلی عليک

بهآئی و عنايتی بقدرت الهی و سلطنت صمدانی امام وجوه کل

قيام نموديم زنجيرمنع ننمود حبس حايل نشد کُند احداث خوف

نکرد سطوت وضوضآء و صفوف و الوف مانع نشد تا انکه

نيّر امر از افق هر مدينه اشراق نمود و از قدرت قلم اعلی و

نفوذ کلمه عليا در هر بلد آثار موجود و نفحات بيان متضوّع حال

از خلف حجاب شرذمه بيرون دويده‌اند و عمل نموده‌اند انچه را

که عين حقيقت گريست يا ايّها المتمسّک بحبل عطائی مع امواج

ص ١٠٧

بحر بيان و تجلّيات آفتاب حقيقت معرضين اقبال ننمودند و بما

ينبغی فائز نگشتند قل الهی الهی لک الحمد بما انزلت آياتک و

اظهرت بيّناتک و نوّرت افئدة المقرّبين بنور عرفانک

و المخلصين بضيآء بيانک اسئلک ببحر فضلک و سمآء جودک

و ما کان مخزونا فی علمک و مکنونا فی کنز عصمتک و باللّئآلی

المستورة فی خزائن قلمک الاعلی و بانوار وجهک يا مولی

الوری و مالک العرش و الثری ان تؤيّد المعرضين علی الاقبال

و المنکرين علی الاقرار و الغافلين علی الرّجوع الی شطر رحمتک

و الانابة لدی باب عفوک و غفرانک انّک انت التّوّاب
الغفّار الفضّال العليم الحکيم
هو السّامع المجيب

قل سبحانک اللّهمّ يا الهی تبت اليک انّک انت التوّاب الکريم

سبحانک اللّهمّ اشهد انّی ارتکبت ما انفطرت به سمآء العدل

و انشقّت ارض الانصاف ارحمنی بجودک انّک انت ارحم

الرّاحمين انا الّذی بظلمی صعدت زفرات المخلصين من اوليائک

ص ١٠٨

و نزلت عبرات المقرّبين من امنآئک انا الّذی بعصيانی

خرق ستر حرمتک و ناح اهل مدآئن علمک و فضلک اشهد

انّی سبقت فی الخطاء اشرار خلقک و عملت ما ذابت به اکباد

اصفيآئک ارحمنی يا مالکی و سلطانی ثمّ اغفر لی بفضلک انّک

انت الغفّار الکريم اشهد انّی ارتکبت ما تغيّرت به الوجوه النّورآء

فی الفردوس الاعلی و سقطت اوراق الجنّة العليآ اسئلک يا

مأوی الخائفين و مهرب المضطرّين و غاية آمال العارفين

ان تکفّر عنّی سيّئاتی الّتی منعتنی عن الورود فی لجّة بحر جودک

و عنايتک و الدّخول فی بساط عزّک و عطآئک آه آه

قطعت بسيف جفائی شجر رجائی و احرقت بنار عصيانی ستر

عفّتی و مقامی اين الوجه يا الهی لا توجّه به الی انوار وجهک

و اين الاستحقاق لاتقرّب به الی عمّان عفوک و رحمتک

قد خلقتنی لاعلآء کلمتک و ارتفاعها و انا ضيّعتها و انزلتها انا

الّذی يا الهی کفرت بنعمتک و جادلت بآياتک و انکرت حجّتک

و برهانک تری يا الهی عبراتی منعتنی عن بدآئع ذکرک و

ص ١٠٩

ثنآئک و زفراتی تشهد بغفلتی و خطائی امام علمک انا الّذی

ما استحييت من مشرق آياتک و مطلع بيّناتک و مهبط علمک و

مصدر اوامرک و احکامک فآه آه من خطيئآتی الّتی ابعدتنی

عن شاطی بحر قربک و اجتراحاتی الّتی منعتنی عن القيام لدی

باب فضلک هل تحرم يا الهی من اقرّ بظلمه و اعترف بذنبه

و اقرّ بکرمک العميم وجودک العظيم فآه آه بحر الخطأ اقبل الی

بحر عطآئک و عمّان الغفلة و الغوی اراد عمّان عفوک و رحمتک

و عزّتک يا مقصود العالم و محبوب الامم احبّ ان ابکی و انوح

علی نفسی بدوام ملکک و ملکوتک کيف لا ابکی ابکی لظلمی فی ايّام

فيها اشرق نيّر عدلک من افق سمآء ارادتک فکيف لا

ابکی ابکی لبعدی عن ساحة قربک و خطآئی عند نزول عطآئک

و کفرانی عند ظهورات نعمتک و آلائک انا الّذی يا الهی هربت

عن ظلّ رحمتک و اتّخذت لنفسی مقاماً عند اعدائک فيا ليت

اکتفيت بذلک بل نطقت بما تشبّکت به افئدة اهل سرادق

عزّک و مجدک و جری الدّم من عيون اهل مدآئن علمک و حکمتک

ص ١١٠

سبحانک يا الهی و سيّدی کم من يوم اقبلت الی عبدک هذا

و ذکرته بجودک و دعوته الی بحر رحمتک و افق فضلک و هو

اعرض عنک و عن ارادتک و انکر بدآئع عناياتک و مواهبک

ای ربّ ارحم الّذی لا راحم له الّا انت و لا ملجأ له الّا انت

و لا خلاص له الّا بجودک و لا مناص له الّا بقدرتک اشهد يا الهی

بظلمی تغيّرت اثمار سدرة المنتهی و اصفرّت اوراق الفردوس الاعلی

ترانی يا الهی راجعاً اليک و نادماً عمّا ارتکبت يدی و لسانی و

قلبی و قلمی اسئل الجود يا مالک الوجود و الکرم يا سابغ النّعم

اشهد يا الهی بفضلک و عنايتک و بظلمی و شرکی بين اصفيآئک

و امنآئک آه آه بظلمی اخذت الزّلازل قبآئل مدآئن العدل

و الانصاف ثمّ الّذين طافوا عرشک يا مولی الوری و ربّ

العرش و الثّری اسئلک بسلطانک و عظمتک و قدرتک

الّتی احاطت علی ارضک و سمآئک و بعفوک القديم و فضلک

العميم ان تکتب لی ما يطهّرنی من دنس اعمالی الّتی منعتنی عن التّقرب

الی بساطک الاقدس و مقامک المقدّس اشهد انّی کنت من

ص ١١١

عبدة الاوهام و ظننت انّی من الموقنين و مشرکا و حسبت انّی

من الموحّدين فآه آه عملی سوّد وجهی فی حضورک و ارتکابی اطردنی

عن باب عطآئک الّذی فتح علی من فی ارضک و سمآئک
فآه آه قد وردت سهام اوهامی علی جسد امرک و اسياف

عصيانی علی هيکل مشيّتک فآه آه بنار غفلتی احترقت افئدة

الاوليآء و بظلمی ناحت الاشيآء هل الرّجوع اليک يقرّبنی

الی ساحة عزّک و هل التّوجه الی بابک ينجينی من نفسی و طغيانها

و يخلّصنی من سوء افعالها و ظلمها و غفلتها لا و عظمتک و عزّتک

لا تنفعنی الاشيآء عمّا خلق فی ناسوت الانشآء الّا بامرک و

حکمک ای ربّ اشهد هذا الحين بتقديس ذاتک عن الامثال

و تنزيه کينونتک عن الذّکر و المقال انّک انت الغنيّ المتعال

فی المبدء و المآل الهی الهی انقذنی بذراعی قدرتک من بئر النّفس

و الهوی و خلّصنی من نار البغی و الطّغی لم ادر يا الهی بايّ وجه

اتوجّه اليک بعد علمی بانّ جريراتی و خطيئآتی حالت بينی

و بين رضآئک و قربک و منعتنی عن الحضور امام کرسيّ عدلک

ص ١١٢

فی العشيّ اذکرک يا الهی و فی الاشراق اناديک يا محبوبی

و فی الاسحار ادعوک يا مالکی باسمک الفضّال و باسمک الفيّاض

و باسمک الوهّاب و عزّتک و نفوذ نفحات وحيک و اقتدار

مشيّتک کاد ان ينقطع رجآئی من سوء فعلی و عملی ای ربّ انا

عبدک و ابن عبدک و ابن امتک قد سرعت الی بحر الغفران

بذنب اکبر من الجبال و اوسع من ميدان الخيال اسئلک

يا غنيّ المتعال بدائع جودک و فضلک و رحمتک الّتی سبقت

الارضين و السّموات و عفوک الّذی احاط علی الممکنات لا اله

الّا انت مالک الاسمآء و الصّفات

هو النّاطق بالحقّ فی ملکوت البيان
يا مشارق العدل و الانصاف و مطالع الصّدق و الالطاف

انّ المظلوم يبکی و يقول ينوح و ينادی الهی الهی زيّن رؤس

اوليآئک باکليل الانقطاع و هياکلهم بطراز التّقوی ينبغی

لاهل البهآء ان ينصروا الرّب به بيانهم و يعظوا النّاس باعمالهم

و اخلاقهم اثر الاعمال انفذ من اثر الاقوال يا حيدر قبل

ص ١١٣

علی عليک ثنآء اللّه و بهآئه قل انّ الانسان يرتفع بامانته

و عفّته و عقله و اخلاقه و يهبط بخيانته و کذبه و جهله و نفاقه

لعمری لا يسمو الانسان بالزّينة و الثّروة بل بالآداب و المعرفة

اهل ايران اکثری بکذب و ظنون تربيت شده‌اند کجاست

مقام آن نفوس و مقام رجاليکه از خليج اسما گذشته‌اند

و بر شاطی بحر تقديس خرگاه افراشته‌اند باری نفوس
موجوده لايق اصغاء تغرّدات حمامات فردوس اعلی نبوده

و نيستند مگر قليلی و قليل من عبادی الشّکور اکثری از عباد

باوهام انس دارند يکقطره از دريای وهم را بر بحر ايقان

ترجيح ميدهند از معنی محروم باسم متمسّکند و از مشرق آيات

الهی ممنوع و بظنون متشبّث انشاء اللّه انجناب در جميع احوال

مؤيّد باشند بر کثر اصنام اوهام و خرق سبحات انام الامر

بيد اللّه مظهر الوحی و الالهام و مالک يوم القيام آنچه جناب

مذکور درباره بعضی از مبلّغين ذکر نموده اصغا شد قد نطق بالحقّ

بعضی از نفوس غافله در بلاد باسم حق سائرند و بتضييع امرش

ص ١١٤
مشغول و اسم آن را نصرت و تبليغ گذاشته‌اند مع

انکه انجم شرائط مبلّغين از آفاق سموات الواح الهی مشرق

و لائح هر منصفی گواه و هر بصيری آگاه که حق جلّ جلاله در ليالی

و ايّام بانچه سبب ارتفاع مقامات و مراتب انسانست تکلّم فرموده

و تعليم نموده اهل بها چون شمع ما بين جمع مشرق و لائحند

و بارادة اللّه متمسّک اينمقام مالک مقامهاست طوبی

لمن نبذ ما عند العالم رجآء ما عند اللّه مالک القدم قل

الهی الهی ترانی طائفاً حول ارادتک و ناظراً الی افق جودک

و منتظراً تجلّيات انوار نيّر عطآئک اسئلک يا محبوب افئدة العارفين

و مقصود المقرّبين ان تجعل اوليآئک منقطعين عن اراداتهم متمسّکين

بارادتک ای ربّ زيّنهم بطراز التّقوی و نوّر هم بنور الانقطاع

ثمّ ايّدهم بجنود الحکمة و البيان لاعلآء کلمتک بين خلقک و اظهار

امرک بين عبادک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و فی قبضتک

زمام الامور لا اله الّا انت العزيز الغفور يا ايّها النّاظر الی الوجه

اين ايّام وارد شد آنچه که سبب حزن اکبر گشت از بعضی از

ص ١١٥

ظالمين که خود را بحق نسبت ميدهند ظاهر شد آنچه که فرائص صدق

و امانت و عدل و انصاف مرتعد مع آنکه کمال عنايت و عطا

درباره شخص معلوم ظاهر و مجری گشت عمل نمود آنچه را که عين

اللّه گريست و از قبل ذکر شد انچه که سبب آگاهی و انتباه است

چند سنه ستر نموديم که شايد متنبّه شود و راجع گردد اثری

ظاهر نه بالاخره امام وجوه خلق بر تضييع امراللّه قيام

نمود ستر انصاف را دريد نه رحم بر خود و نه بر امراللّه نمود

حال حزن اعمال بعض ديگر بر حزن اعمال او غلبه نمود

از حق بطلب نفوس غافله را تأييد فرمايد بر رجوع و انابة

انّه هو الغفّار و هو الفضّال الکريم اين ايّام بايد کل باتّحاد

و اتّفاق تمسّک نمايند و بنصرت امراللّه مشغول گردند که شايد

نفوس غافله فائز شوند بانچه که سبب رستگاری ابديست
باری اختلاف احزاب سبب و علّت ضعف شده هر حزبی

راهی اخذ نموده و بحبلی تمسّک جسته مع کوری و نادانی خود را

صاحب بصر و علم ميدانند از جمله عرفای ملّت اسلام بعضی

ص ١١٦
از آن نفوس متشبّثند بانچه که سبب کسالت و انزواست

لعمر اللّه از مقام بکاهد و بر غرور بيفزايد از انسان بايد

ثمری پديد آيد انسان بی ثمر بفرموده حضرت روح بمثابه

شجر بی ثمر است و شجر بی ثمر لايق نار آن نفوس در مقامات

توحيد ذکر نموده‌اند انچه را که سبب اعظم است از برای ظهور

کسالت و اوهام عباد فی الحقيقه فرق را برداشته اندو
خود را حق پنداشته‌اند حق مقدّس است از کل در کل

آيات او ظاهر آيات از اوست نه او در دفتر دنيا کل مذکور

و مشهود نقش عالم کتابيست اعظم هر صاحب بصری ادراک

مينمايد انچه را که سبب وصول بصراط مستقيم و نبأ عظيم است

در تجلّيات آفتاب مشاهده نمائيد انوارش عالم را احاطه

نموده و لکن تجلّيات از او و ظهور اوست بنفس او نه نفس او انچه

در ارض مشاهده ميشود حاکی از قدرت و علم و فضل اوست و او

مقدّس از کل حضرت مسيح ميفرمايد باطفال عطا فرمودی

انچه را که علما و حکما از ان محرومند حکيم سبزواری گفته اذن

ص ١١٧

واعيه يافت نميشود و الّا زمزمه سدره طور در هر شجر موجود

در لوح يکی از حکما که از بسيطة الحقيقه سؤال نموده بحکيم مذکور

مشهور خطاب نموديم اگر اينکلمه فی الحقيقه از تو بوده چرا

ندای سدره انسان را که از اعلی مقام عالم مرتفعست نشنيدی

اگر شنيدی و حفظ جان و خوف ترا از جواب منع نمود چنين

شخص قابل ذکر نبوده و نيست و اگر نشنيدی از سمع محروم بوده

باری در قول فخر عالمند و در عمل ننگ امم انّا نفخنا فی الصّور

و هو قلمی الاعلی و انصعق منه العباد الّا من حفظه اللّه فضلاً من عنده

و هو الفضّال القديم قل يا معشر العلمآء هل تعترضون علی

قلم اِذ ارْتفع صريره استعدّ ملکوت البيان لاصغآئه و خضع

کلّ ذکر عند ذکره العزيز العظيم اتّقوا اللّه و لا تتّبعوا الظّنون

و الاوهام اتّبعوا من اتيکم بعلم مبين و يقين متين سبحان اللّه

کنز انسان بيان اوست اينمظلوم از اظهار آن توقّف نموده

چه که منکران در کمينگاهان مترصّدند الحفظ من اللّه ربّ

العالمين انّا توکّلنا عليه و فوّضنا الامور اليه و هو حسبنا و حسب

ص ١١٨

کل شئ هو الّذی باذنه و امره اشرق نيّر الاقتدار من افق

العالم طوبی لمن شهد و عرف و ويل للمعرضين و المنکرين

و لکن اينمظلوم حکما را دوست داشته و ميدارد يعنی آنانکه

حکمتشان محض قول نبوده بلکه اثر و ثمر در عالم از ايشان ظاهر

شده و باقی مانده بر کل احترام اين نفوس مبارکه لازم

طوبی للعاملين و طوبی للعارفين و طوبی لمن انصف فی الامور

و تمسّک بحبل عدلی المتين اهل ايران از حافظ و معين

گذشته‌اند و باوهام جهلا متمسّک و مشغول بشأنی باوهام

متشبّثند که فصل آن ممکن نه مگر بذراعی قدرت حقّ جلّ جلاله از

حق بطلب تا حجبات احزاب را باصبع اقتدار بردارد تا کل

اسباب حفظ و علوّ و سموّ را بيابند و بشطر دوست يکتا

_________

بشتابند کلمة اللّه در ورق اوّل فردوس اعلی از قلم ابهی

مذکور و مسطور براستی ميگويم حفظ مبين و حصن متين

از برای عموم اهل عالم خشية اللّه بوده آنست سبب اکبر

از برای حفظ بشر و علّت کبری از برای صيانت وَری
ص ١١٩

بلی در وجود آيتی موجود و آن انسانرا از آنچه شايسته و

لايق نيست منع مينمايد و حراست ميفرمايد و نام آنرا حيا

گذارده‌اند و لکن اينفقره مخصوص است بمعدودی کل دارای

اينمقام نبوده و نيستند کلمة اللّه در ورق دوّم از فردوس

اعلی قلم اعلی در اين حين مظاهر قدرت و مشارق اقتدار

يعنی ملوک و سلاطين و رؤسا و امرا و علما و عرفا را نصيحت

ميفرمايد و بدين و بتمسّک بآن وصيّت مينمايد آنست سبب

بزرگ از برای نظم جهان و اطمينان من فی الامکان سستی

ارکان دين سبب قوّت جهّال و جرأت و جسارت شده

براستی ميگويم آنچه از مقام بلند دين کاست بر غفلت اشرار

افزود و نتيجه بالاخره هرج و مرج است اسمعوا يا اولی

_____________

الابصار ثمّ اعتبروا يا اولی الانظار کلمة اللّه در ورق سوّم

از فردوس اعلی يا ابن الانسان لو تکون ناظراً الی الفضل

ضع ما ينفعک و خذ ما ينتفع به العباد و ان تکن ناظراً الی

العدل اختر لدونک ما تختاره لنفسک انّ الانسان مرّة
ص ١٢٠

يرفعه الخضوع الی سمآء العزّة و الاقتدار و اخری ينزله الغرور

الی اسفل مقام الذّلّة و الانکسار يا حزب اللّه يوم عظيمست

و ندا بزرگ در لوحی از الواح از سمآء مشيّت اينکلمه عليا نازل

اگر قوّه روح بتمامها بقوّه سامعه تبديل شود ميتوان

گفت لايق اصغاء اين نداء است که از افق اعلی مرتفع و الّا

اين آذان آلوده لايق اصغا نبوده و نيست طوبی للسّامعين

_____________

و ويل للغافلين کلمة اللّه در ورق چهارم از فردوس اعلی

يا حزب اللّه از حق جلّ جلاله بطلبيد مظاهر سطوت و قوّت را

از شرّ نفس و هوی حفظ فرمايد و بانوار عدل و هدی منوّر

دارد از حضرت محمّد شاه مع علوّ مقام دو امر منکر ظاهر اوّل

نفی سلطان ممالک فضل و عطا حضرت نقطه اولی و ثانی

قتل سيّد مدينه تدبير و انشاء باری خطا و عطای ايشان

عظيم است سلطانيکه غرور اقتدار و اختيار او را از عدل

منع ننمايد و نعمت و ثروت و عزّت و صفوف و الوف او را

از تجلّيات نيّر انصاف محروم نسازد او در ملأ اعلی دارای

مقام اعلی و رتبه عليا است
ص ١٢١
بر کل اعانت و محبّت آن وجود مبارک لازم طوبی لملک

ملک زمام نفسه و غلب غضبه و فضّل العدل علی الظّلم و الانصاف

علی الاعتساف کلمة اللّه در ورق پنجم از فردوس اعلی

عطيّه کبری و نعمت عظمی در رتبه اولی خرد بوده و هست

اوست حافظ وجود و معين و ناصر او خرد پيک رحمن است

و مظهر اسم علّام باو مقام انسان ظاهر و مشهود اوست

دانا و معلّم اوّل در دبستان وجود و اوست راهنما و دارای

رتبه عليا از يمن تربيت او عنصر خاک دارای گوهر پاک شد

و از افلا ک گذشت اوست خطيب اوّل در مدينه عدل و در

سال نه (٩) جهانرا ببشارت ظهور منوّر نمود اوست دانای يکتا

که در اوّل دنيا بمرقاة معانی ارتقا جست و چون باراده رحمانی

بر منبر بيان مستوی بدو حرف نطق فرمود از اوّل بشارت

وعد ظاهر و از ثانی خوف وعيد و از وعد و وعيد بيم و امّيد

باهر و باين دو اساس نظم عالم محکم و بر قرار تعالی الحکيم

ذو الفضل العظيم کلمة اللّه در ورق ششم از فردوس اعلی

ص ١٢٢

سراج عباد داد است او را ببادهای مخالف ظلم و اعتساف

خاموش منمائيد و مقصود از آن ظهور اتّحاد است بين عباد

در اينکلمه عليا بحر حکمت الهی موّاج دفاتر عالم تفسير آن را

کفايت ننمايد اگر عالم باين طراز مزيّن گردد شمس کلمه يوم

يغنی اللّه کلّا من سعته از افق سماء دنيا طالع و مشرق مشاهده

شود مقام اين بيان را بشناسيد چه که از عليا ثمره شجره قلم

اعلی است نيکو است حال نفسيکه شنيد و فائز شد براستی

ميگويم آنچه از سماء مشيّت الهی نازل ان سبب نظم عالم و علّت

اتّحاد و اتّفاق اهل آنست کذلک نطق لسان المظلوم فی سجنه

العظيم کلمة اللّه در ورق هفتم از فردوس اعلی ای دانايان

امم از بيگانگی چشم برداريد و بيگانگی ناظر باشيد و باسبابيکه

سبب راحت و آسايش عموم اهل عالم است تمسّک جوئيد

اين يکشبر عالم يک وطن و يکمقام است از افتخار که سبب اختلافست

بگذريد و بانچه علّت اتفاقست توجّه نمائيد نزد اهل بها افتخار

بعلم و عمل و اخلاق و دانش است نه بوطن و مقام ای
ص ١٢٣

اهل زمين قدر اينکلمه آسمانيرا بدانيد چه که بمنزله کشتی است

از برای دريای دانائی و بمنزله آفتاب است از برای جهان

بينائی کلمة اللّه در ورق هشتم از فردوس اعلی دار

التّعليم بايد در ابتدا اولاد را بشرايط دين تعليم دهند تا وعد و وعيد

مذکور در کتب الهی ايشانرا از مناهی منع نمايد و بطراز

اوامر مزيّن دارد و لکن بقدريکه بتعصّب و حَميّه جاهليّه منجر و

منتهی نگردد آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل

نشده بايد امنای بيت عدل مشورت نمايند انچه را پسنديدند

مجری دارند انّه يلهمهم ما يشآء و هو المدبّر العليم از قبل

فرموديم تکلّم بدو لسان مقدّر شد و بايد جهد شود تا بيکی منتهی

گردد و همچنين خطوط عالم تا عمرهای مردم درتحصيل السن

مختلفه ضايع نشود و باطل نگردد و جميع ارض مدينه واحده

و قطعه واحده مشاهده شود کلمة اللّه در ورق نهم از

فردوس اعلی براستی ميگويم هر امری از امور اعتدالش

محبوب چون تجاوز نمايد سبب ضرّ گردد در تمدّن اهل غرب

ص ١٢٤
ملاحظه نمائيد که سبب اضطراب و وحشت اهل عالم شده

آلت جهنّميّه بميان آمده و در قتل وجود شقاوتی ظاهر شده

که شبه آنرا چشم عالم و آذان امم نديده و نشنيده اصلاح

اين مفاسد قويّه قاهره ممکن نه مگر باتّحاد احزاب عالم در

امور و يا در مذهبی از مذاهب بشنويد ندای مظلومرا و بصلح

اکبر تمسّک نمائيد اسباب عجيبه غريبه در ارض موجود و لکن از

افئده و عقول مستور و آن اسبابی است که قادر است

بر تبديل هواء ارض کلّها و سمّيت آن سبب هلاکت سبحان اللّه

امر عجيبی مشاهده گشت برق يا مثل آن مطيع قائد است و بامر

او حرکت مينمايد تعالی القادر الّذی اظهر ما اراد بامره

المحکم المتين يا اهل بها اوامر منزله هر يک حصنی است

محکم از برای وجود انّ المظلوم ما اراد الّا حفظکم و ارتقآئکم

رجال بيت عدل را وصيّت مينمائيم و بصيانت و حفظ عباد

و اماء و اطفال امر ميفرمائيم بايد در جميع احوال بمصالح عباد

ناظر باشند طوبی لامير اخذ يد الاسير و لغنيّ توجّه الی

ص ١٢٥

الفقير و لعادل اخذ حقّ المظلوم من الظّالم و لامين عمل ما امر

به من لدن آمر قديم يا حيدر قبل علی عليک بهآئی و ثنآئی

نصائح و مواعظ عالم را احاطه نموده مع ذلک سبب احزان

شده نه فرح و سرور چه که بعضی از مدّعيان محبّت طغيان

نموده اند و وارد آورده اند انچه را که از ملل قبل و علمای

ايران وارد نشد قلنا من قبل ليس بليّتی سجنی و ما ورد عليّ

من اعدآئی بل عمل احبّائی الّذين ينسبون انفسهم الی نفسی

و يرتکبون ما ينوح به قلبی و قلمی مکرّر امثال اين بيانات

نازل و لکن غافلين را نفعی نبخشيد چه که اسير نفس و هوی

مشاهده ميشوند از حق بطلب کل را تأييد فرمايد بر انابه و رجوع

تانفس بمشتهياتش باقی جرم و خطا موجود اميد انکه يد بخشش

الهی و رحمت رحمانی کل را اخذ نمايد و بطراز عفو و عطا مزيّن

دارد و همچنين حفظ فرمايد از انچه سبب تضييع امر اوست

ما بين عبادش انّه هو المقتدر القدير و هو الغفور الرّحيم

کلمة اللّه در ورق دهم از فردوس اعلی يا اهل ارض
ص ١٢٦
انزوا و رياضات شاقّه بعزّ قبول فائز نه صاحبان
بصر و خرد ناظرند باسبابيکه سبب روح و ريحانست

امثال اين امور از صلب ظنون و بطن اوهام ظاهر و متولّد

لائق اصحاب دانش نبوده و نيست بعضی از عباد از قبل

و بعد در مغارهای جبال ساکن و بعضی در ليالی بقبور متوجّه

بگو بشنويد نصح مظلومرا از ما عندکم بگذريد و بانچه ناصح

امين ميفرمايد تمسک جوئيد لا تحرموا انفسکم عمّا خلق لکم

انفاق عند اللّه محبوب و مقبول و از سيّد اعمال مذکور

انظروا ثمّ اذکروا ما انزله الرّحمن فی الفرقان و يؤثرون

علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسه

فاولئک هم الفآئزون فی الحقيقه اينکلمه مبارکه در اينمقام

آفتاب کلمات است طوبی لمن اختار اخاه علی نفسه انّه

من اهل البهآء فی السّفينة الحمرآء من لدی اللّه العليم الحکيم

اين ايّام حضرات افنان و امين عليهم بهآئی و عنايتی

بحضور و لقا فائز و همچنين نبيل بن نبيل و ابن سمندر

ص ١٢٧

عليهم بهآء اللّه و عنايته حاضر و از کأس وصال مرزوق

نسئل اللّه ان يقدّر لهم خير الآخرة و الاولی و ينزل عليهم

من سمآء فضله و سحاب رحمته برکة من عنده و رحمة من

لدنه انّه هو ارحم الرّاحمين و هو الفضّال الکريم يا حيدر قبل

علی نامه ديگر شما که باسم جود ارسال نمودی بساحت

اقدس فائز للّه الحمد مزيّن بود بنور توحيد و تقديس و مشتعل بود

بنار محبّت و وداد از حق بطلب ابصار را قوّت بخشد و بنور

تازه منوّر دارد شايد فائز شود بانچه که شبه و مثل نداشته

امروز آيات امّ الکتاب بمثابه آفتاب مشرق و لائح بکلمات

قبل و بعد مشتبه نشده و نميشود انّ المظلوم لا يحبّ ان يستدلّ

فی امره بما ظهر من غيره اوست محيط و ما سوايش محاط قل

يا قوم اقرؤا ما عندکم و نقرء ما عندنا لعمر اللّه لا يذکر عند ذکره

اذکار العالم و ما عند الامم يشهد بذلک من ينطق فی کلّ شأن

انّه هو اللّه مالک يوم الدّين و ربّ العرش العظيم سبحان اللّه

معلوم نيست معرضين بيان بچه حجّت و برهان از سيّد امکان

ص ١٢٨

اعراض نموده اند مقام اين امر فوق مقام ما ظهر و يظهر است

اگر نعوذ باللّه اليوم نقطه بيان حاضر باشد و در تصديق توقّف

نمايد داخل کلمه مبارکه که از مطلع بيان انحضرت نازل

شده ميشوند قال و قوله الحقّ حقّ لمن يظهره اللّه ان يردّ من لم

يکن اعلی منه فوق الارض بگو ای بيدانشها اليوم آنحضرت

بانّنی انا اوّل العابدين ناطق بضاعت عرفان خلق مزجاتست

و قوّه ادراکشان ضعيف شهد القلم الاعلی بفقرهم و غنآء اللّه

ربّ العالمين سبحان الّذی خلق الخلق وهوالحقّ علّام

الغيوب قد نزل امّ الکتاب و الوهّاب فی مقام محمود قد

طلع الفجر و القوم لا يفقهون قد اتت الآيات و منزلها فی

حزن مشهود قد ورد عليّ ما ناح به الوجود قل يا يحيی فأت بآية

ان کنت ذی علم رشيد هذا ما نطق به مبشّری من قبل و فی

هذا الحين يقول انّنی انا اوّل العابدين انصف يا اخی هل

کنت ذابيان عند امواج بحر بيانی و هل کنت ذا ندآء
لدی صرير قلمی و هل کنت ذا قدرة عند ظهورات قدرتی
ص ١٢٩

انصف باللّه ثمّ اذکر اذ کنت قآئما لدی المظلوم و نلقی

عليک آيات اللّه المهيمن القيّوم ايّاک ان يمنعک مطلع الکذب

عن هذا الصّدق المبين يا ايّها النّاظر الی الوجه بگو ای

عباد غافل بقطره از بحر آيات الهی محروم گشتيد و بذرّه از

تجلّيات انوار آفتاب حقيقت ممنوع لو لا البهآء من يقدر

ان يتکلّم امام الوجوه انصفوا و لا تکونوا من الظالمين به ماجت

البحار و ظهرت الاسرار و نطقت الاشجار الملک و الملکوت

للّه منزل الآيات و مظهر البيّنات بيان فارسی حضرت

مبشّر را ملاحظه نمائيد و ببصر عدل در ان مشاهده کنيد انّه يهديکم

الی صراط ينطق فی هذا الحين بما نطق لسانه من قبل اذ کان

مستويا علی عرش اسمه العظيم ذکر اوليای آن اطراف را نموده‌اند

للّه الحمد هر يک بذکر حق جلّ جلاله فائز گشت و اسامی کلّ در

ملکوت بيان از لسان عظمت جاری و ظاهر طوبی لهم و نعيما

لهم بما شربوا رحيق الوحی و الالهام من ايادی عطآء ربّهم

المشفق الکريم نسئل اللّه ان يوفّقهم علی الاستقامة الکبری

ص ١٣٠

و يمدّهم بجنود الحکمة و البيان انّه هو المقتدر القدير کبّر من

قبلی عليهم و بشّرهم بما اشرق و لاح نيّر الذّکر من افق سمآء

عطآء ربّهم الغفور الرّحيم ذکر جناب حا قبل ل ط سين را نمودند

انّا زيّنّا هيکله بطراز العفو و رأسه باکليل الغفران له ان

يباهی بين الانام بهذا الفضل المشرق اللّآئح المبين بگو محزون

مباش بعد از نزول اين آيهمبارکه مثل انست که در اين

حين از بطن امّ متولّد گشته قل ليس لک ذنب و لا خطآء

قد طهّرک اللّه من کوثر بيانه فی سجنه العظيم نسئله تبارک

و تعالی ان يؤيّدک علی ذکره و ثنآئه و يمدّک بجنود الغيب

انّه هو القويّ القدير ذکر اهل طار را نموديد انّا اقبلنا الی

عباد اللّه هناک و نوصيهم فی اوّل البيان بما انزله نقطة

البيان لهذا الظّهور الّذی به ارتعدت فرآئص الاسمآء و سقطت

اصنام الاوهام و نطق لسان العظمة من افقه الاعلی تاللّه قد

ظهر الکنز المکنون و السّر المخزون الّذی به ابتسم ثغر ما کان

و ما يکون قال و قوله الحقّ و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو

ص ١٣١

انّه لا يستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البيان و نوصيهم

بالعدل و الانصاف و الامانة و الدّيانة و ما ترتفع به کلمة اللّه

و مقاماتهم بين العباد و انا النّاصح بالعدل يشهد بذلک من

جری من قلمه فرات الرّحمة و من بيانه کوثر الحيوان لاهل

الامکان تعالی هذا الفضل الاعظم و تباهی هذا العطآء المبين

يا اهل طار اسمعوا ندآء المختار انّه يذکرکم بما يقرّبکم الی اللّه

ربّ العالمين انّه اقبل اليکم من سجن عکّآء و انزل لکم ما تبقی

به اذکارکم و اسمآئکم فی کتاب لا ياخذه المحو و لا تبدّله

شبهات المعرضين ضعوا ما عند القوم و خذوا ما امرتم به

من لدن آمرٍ قديم هذا يوم فيه تنادی سدرة المنتهی و

تقول يا قوم انظروا اثماری و اوراقی ثمّ استمعوا حفيفی

ايّاکم ان تمنعکم شبهات القوم عن نور اليقين و بحر البيان

ينادی و يقول يا اهل الارض انظروا الی امواجی و ما

ظهر منّی من لئآلی الحکمة و البيان اتّقوا اللّه و لا تکونوا من

الغافلين امروز جشن عظيم در ملأ اعلی برپا چه که آنچه در کتب الهی

ص ١٣٢
وعده داده شده ظاهر گشته يوم فرح اکبر است بايد کلّ

بکمال فرح و نشاط و سرور و انبساط قصد بساط قرب نمايند

و خود را از نار بعد نجات دهند يا اهل طار خذوا بقوّة اسمی

الاعظم کؤس العرفان ثمّ اشربوا منها رغما لاهل الامکان

الّذين نقضوا عهد اللّه و ميثاقه و انکروا حجّته و برهانه و جادلوا

بآياته الّتی احاطت علی من فی السّموات و الارضين

معرضين بيان بمثابه حزب شيعه مشاهده ميشوند و بر قدم

ان حزب مشی مينمايند ذروهم فی اوهامهم و ظنونهم

انّهم من الاخسرين فی کتاب اللّه العليم الحکيم حال علمای

شيعه طرّاً بر منابر بسب و لعن حق مشغول سبحان اللّه

دولت آبادی هم متابعت آنقومرا نمود و بر منبر ارتقا

جست و تکلّم نمود بانچه که لوح صيحه زد و قلم نوحه کرد در

عمل او و عمل اشرف عليه بهائی و عنايتی تفکّر نمائيد

و همچنين در اوليائيکه باين اسم قصد مقرّ فدا نمودند و جانرا

در سبيل مقصود عالميان انفاق کردند امر ظاهر و بمثابه

ص ١٣٣

آفتاب لائح و لکن قوم خود حجاب خود شده‌اند از حق ميطلبيم

ايشانرا مؤيّد فرمايد بر رجوع انّه هو التّواب الرّحيم يا اهل

طار انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوهکم و نسئل اللّه تبارک و تعالی

ان يسقيکم رحيق الاستقامة من ايادی عطآئه انّه هو الفيّاض

العزيز الحميد بگذاريد نابالغهای عالم را که بهوی متحرّکند

و بمطالع اوهام متشبّث انّه مؤيّدکم و معينکم انّه هو المقتدر علی

ما يشآء لا اله الّا هو الفرد الواحد العزيز العظيم البهآء من

لدنّا علی الّذين اقبلوا الی مشرق الظّهور و اقرّوا و اعترفوا

بما نطق به لسان البيان فی ملکوت العرفان فی هذا اليوم

المبارک العزيز البديع
هو المبيّن الحکيم
حق جلّ جلاله از برای ظهور جواهر معانی از معدن

انسانی آمده اليوم دين اللّه و مذهب اللّه انکه مذاهب مختلفه

و سبل متعدّده را سبب و علّت بغضا ننمايند اين اصول

و قوانين و راههای محکم متين از مطلع واحد ظاهر و از

ص ١٣٤
مشرق واحد مشرق و اين اختلافات نظر بمصالح وقت
و زمان و قرون و اعصار بوده ای اهل بها کمر
همّت را محکم نمائيد که شايد جدال و نزاع مذهبی از

بين اهل عالم مرتفع شود و محو گردد حبّاً للّه و لعباده بر اين

امر عظيم خطير قيام نمائيد ضغينه و بغضای مذهبی ناريست

عالم سوز و اطفآء آن بسيار صعب مگر يد قدرت الهی ناس را

از اين بلاء عقيم نجات بخشد در محاربه واقعه بين دولت عليّه

و روس ملاحظه نمائيد طرفين از مال و جان گذشتند چه

مقدار قريها کان لم يکن مشاهده شد مشکوة بيان را اين

کلمه بمثابه مصباح است ای اهل عالم همه بار يکداريد و برگ

يکشاخسار بکمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک

نمائيد قسم بآفتاب حقيقت نور اتّفاق آفاق را روشن

و منوّر سازد حَقِّ آگاه گواه اين گفتار بوده و هست

جهد نمائيد تا باينمقام بلند اعلی که مقام صيانت و حفظ

عالم انسانی است فائز شويد اين قصد سلطان مقاصد
ص ١٣٥
و اين امل مليک آمال و لکن تا افق آفتاب عدل از

سحاب تيره ظلم فارغ نشود ظهور اينمقام مشکل بنظر ميآيد

و سحاب تيره مظاهر ظنون و اوهامند يعنی علمای عصر
گاهی بلسان شريعت و هنگامی بلسان حقيقت و طريقت

نطق نموديم و مقصد اقصی و غايت قصوی ظهور اينمقام بلند

اعلی بوده کفی باللّه شهيدا ای اهل بها با جميع اهل عالم

بروح و ريحان معاشرت نمائيد اگر نزد شما کلمه و يا جوهريست

که دون شما از ان محروم بلسان محبّت و شفقت القا نمائيد

اگر قبول شد و اثر نمود مقصد حاصل و الّا او را باو گذاريد

و درباره او دعا نمائيد نه جفا لسان شفقت جذّاب

قلوبست و مآئده روح و بمثابه معانيست از برای الفاظ

و مانند افق است از برای اشراق آفتاب حکمت و دانائی

اگر اهل فرقان بشريعت غرّا بعد از حضرت خاتم روح ما سويه فداه

عمل مينمودند و بذيلش تشبّث بنيان حصن امر متزعزع نميشد

و مدائن معموره خراب نميگشت بلکه مدن و قری بطراز امن

ص ١٣٦

و امان مزيّن و فائز از تعدّيات امّت مرحومه و دخان

انفس شريره ملّت بيضاء تيره و ضعيف مشاهده ميشود اگر

عامل ميشدند از انوار آفتاب عدل غافل نميگشتند سبحان

اللّه حضرت نون در کمال عداوت و بغضاء و نون ديگر

معين و ياور او و هر دو بر حسب ظاهر با جنود و عساکر

ايشان در قلعه حديد ساکن و مظلوم در بيتيکه جدار ان

بمثابه قرطاس الامل مقطوع الاّ من اللّه انّه لو يشآء يجعل

القرطاس حديداً اغلظ من الجبل و الحديد رقيقاً ارقّ

من جفن العين لعمر اللّه ادعوهم الی النّور و يدعوننی الی النّار

و ما دعاء الظّالمين الاّ فی ضلال اردت لهم العزّة و ارادوا

لی الذّلّة الکبری از اوّل ايّام در دست غافلين مبتلا

گاهی بعراق و هنگامی بارض سرّ و از انجا بعکّاء که

منفای قاتلين و سارقين بوده من غير جهت ما را نفی نمودند

و از اين سجن اعظم معلوم نيست بکجا و چه جا محل گيريم العلم

عند اللّه ربّ العرش و الثّری و ربّ الکرسی الرفيع
ص ١٣٧

ما در هر کجا باشيم و هر چه بر ما وارد شود بايد حزب اللّه

بکمال استقامت و اطمينان بافق اعلی ناظر باشند و
باصلاح عالم و تربيت امم مشغول گردند انچه وارد شده
و بشود سبب و علّت ارتفاع امر بوده و هست خذوا

امر اللّه و تمسّکوا به انّه نزل من لدن آمر حکيم با کمال شفقت

و رحمت اهل عالمرا بما ينتفع به انفسهم دلالت کرديم و

راه نموديم قسم بآفتاب حقيقت که از اعلی افق عالم اشراق

نموده حزب اللّه جز عمار و اصلاح عالم و تهذيب امم مقصودی

نداشته و ندارند با جميع ناس بصدق و صفا بوده اند

ظاهر شان عين باطن و باطن نفس ظاهر حقيقت امر پوشيده

و پنهان نه امام وجوه ظاهر و هويدا نفس اعمال گواه
اينمقال امروز هر صاحب بصری انوار صبح ظهور را

مشاهده کند و هر صاحب سمعی ندای مکلّم طور را اصغا نمايد

امواج بحر رحمت الهی بکمال اوج ظاهر بشأنيکه مشرق
آيات و مطلع بيّنات با جميع احزاب بی پرده و حجاب
ص ١٣٨
جالس و مؤآنس چه مقدار از اهل آفاق بنفاق داخل و
بوفاق خارج باب فضل بر وجوه کل مفتوح با عاصی و

مطيع در ظاهر بيک قسم معاشر که شايد بد کاران بدريای

بخشش بی پايان پی برند تجلّيات اسم ستّار بقسمی ظاهر

که بدکار گمان مينمود از اخيارمحسوب هيچ قاصدی محروم

نماند و هيچ مقبلی ممنوع نه اعراض و اجتناب ناس را سبب

علمای شيعه و اعمال نا شايسته بوده سبحان اللّه در کودکی

می شنيديم فلان عالم در کلمه قائم سخن ميگويد که از احاديث

و اخبار بما رسيده يوم ظهور انحضرت بکلمه تکلّم ميفرمايد و نقباء

کلّ از ان کلمه عليا اجتناب مينمايند و فرار اختيار ميکنند

آيا ان کلمه چيست که اعلی الخلق از حق اعراض مينمايند

ای معشر جهلا ان کلمه اينست و دراين حين ميفرمايد هو در قميص

انا ظاهر و مکنون بانا المشهود ناطق نشنيده فرار نموديد

بگو اينست ان کلمه که از سطوتش فرآئص کلّ مرتعد الّا من

شآء اللّه مقصود از علما در اينمقامات نفوسی بوده که ناس را

ص ١٣٩

از شاطی بحر احديّه منع نموده‌اند و الّا عالم عامل و حکيم

عادل بمثابه روحند از برای جسد عالم طوبی از برای عالميکه

تارکش بتاج عدل مزيّن و هيکلش بطراز انصاف قلم
اعلی حزب اللّه را وصيّت ميفرمايد و بمحبّت و شفقت

و حکمت و مدارا امر مينمايد مظلوم امروز مسجون ناصر او

جنود اعمال و اخلاق بوده نه صفوف و جنود و تفنگ و

و توپ يک عمل پاک عالم خاکرا جنّت عليا نمايد ايدوستان

باخلاق مرضيّه و اعمال طيّبه حق جلّ جلاله را نصرت نمائيد

اليوم هر نفسی اراده نصرت نمايد بايد بما له ناظر نباشد

بل بماعند اللّه ليس له ان ينظر الی ما ينفعه بل بما ترتفع به

کلمة اللّه المطاعة قلب بايد از شؤنات نفس و هوی مقدّس

باشد چه که سلاح فتح و سبب اوّليّه نصر تقوی اللّه بوده

و هست اوست درعی که هيکل امر را حفظ ميکند و حزب اللّه را

نصرت مينمايد لازال رايت تقوی مظفّر بوده و از اقوی

جنود عالم محسوب بها فتح المقرّبون مدن القلوب باذن

ص ١٤٠
اللّه ربّ الجنود عالمرا ظلمت احاطه نموده سراجی
که روشنی بخشد حکمت بوده و هست مقتضيات ان را

بايد در جميع احوال ملاحظه نمود و از حکمت ملاحظه مقاماتست

و سخن گفتن باندازه و شان و از حکمت حزم است چه که

انسان نبايد هر نفسی هر چه بگويد قبول نمايد از قبل نوشتيم

لا تطمئنّوا من کلّ وارد و لا تصدّقوا کلّ قائل در جميع

احوال از حق جلّ جلاله بطلبيد عبادش را از رحيق مختوم

و انوار اسم قيّوم محروم نفرمايد يا حزب اللّه قلمی الاعلی

يوصّی العباد بالامانة الکبری لعمر اللّه نورها اظهر من نور الشّمس

قد خسف کلّ نور عند نورها و ضيآئها و اشراقها ازحق
ميطلبيم مدن و ديارش را از اشراقات شمس امانت محروم

نفرمايد جميع را در ليالی و ايّام بامانت و عفّت و صفا

و وفا امر نموديم طوبی از برای عاملين از اوّل ايّام که انوار

آفتاب امر از افق عراق اشراق نمود تاحين قلم بيان
از حرکت باز نماند بکمال روح و ريحان اهل امکان را
ص ١٤١

باعمال طيّبه و اخلاق مرضيّه وصيّت نمود در ليالی و ايّام

صرير قلم مرتفع و لسان ناطق تا انکه مقابل سيف کلمه قائم

و مقابل سطوت صبر و مقام ظلم تسليم و حين شهادت تفويض

ظاهر سی سنه و ازيد انچه بر اين حزب مظلوم وارد صبر
نموده‌اند و بخدا گذاشته‌اند هر صاحب عدل و انصاف
بر انچه ذکر شد شهادت داده و ميدهد اينمظلوم در اين

مدّت بمواعظ حسنه و نصائح شافيه کافيه تشبّث نمود تا بر کلّ

ثابت و واضح شد که حق از برای ظهور کنوز مودعه در نفوس

آمده نزاع و جدال شان درند های ارض بوده و هست

اعمال پسنديده شأن انسان تبارک الرّحمن الّذی علّمه

البيان بعد از همه زحمتها نه امراء دولت راضی و نه

علمای ملّت يکنفس يافت نشد که للّه امام درگاه حضرت پادشاه

کلمهبگويد لن يصيبنا الّاماکتب اللّه لنا بمعروف عمل ننمودند

و در اظهار منکر کوتاهی نرفت انصاف بمثابه عنقا شد و

صدق مانند کبريت احمر نفسی بخير تکلّم ننمود گويا عدل بمثل اهل حق

ص ١٤٢

مبغوض عباد و مطرود بلاد گشته سبحان اللّه در فتنه ارض طا

احدی بماحکم به اللّه تکلّم ننمود نظر باظهار قدرت و ابراز خدمت

در حضرت سلطان معروف را منکر و مصلح را مفسد گفته‌اند

امثال ان نفوس قطره را دريا نمايند و ذرّه را آفتاب بيت

گلين را حصن متين گويند و از حقّ مبين چشم پوشند جمعی

مصلحين عالمرا بتهمت فساد اخذ نمودند لعمر اللّه آن نفوس

جز عزّت دولت و خدمت ملّت قصدی و املی نداشته

و ندارند للّه گفته و للّه ميگويند و فی سبيل اللّه سالکند ای

دوستان از مقصود عالميان مسئلت نمائيد حضرت سلطانرا

تأييد فرمايد تا از انوار آفتاب عدل جميع ممالک ايران

بطراز امن و امان مزيّن گردد از قرار مذکور بصرافت

طبع بستگانرا گشود و مقيّدين را آزادی بخشود بعضی از امور

عرضش امام وجوه عباد فرض است و اظهارش از سجيّه ابرار

تا اخيار مطّلع شوند و آگاه گردند انّه يلهم من يشآء ما اراد

و هو المقتدر الآمر العليم الحکيم از ان ارض کلمه بسمع مظلوم رسيد

ص ١٤٣

که فی الحقيقه سبب حيرت شد نوّاب والا معتمد الدوله فرهاد

ميرزا درباره مسجون فرموده انچه ذکرش محبوب نه اينمظلوم

با ايشان و امثال ايشان بسيار کم ملاقات نموده انچه در

نظراست دوبار در مرغ محلّه شميران که مقرّ مظلوم بود تشريف

آوردند کرّة اوّل طرف عصر يومی کرّة ثانی يوم جمعه صبح

تشريف آوردند و نزديک مغرب مراجعت فرمودند ايشان

عالم و آگاهند نبايد بغير حق تکلّم نمايند اگر نفسی خدمت

ايشان رسيد اين کلمات را امام وجه از قبل مظلوم
مذکور دارد
هو العليم الخبير

يا ابن الملک حضرتک رايتنی من قبل کاحد من النّاس لو

تتوجّه اليوم ترانی بنور لم يدر احد من اظهره و بنار لا تدری

نفس من اشعلها و لکنّ المظلوم يدری و يعرف و يقول اظهرته

يد ارادة اللّه ربّ العالمين و اوقدتها يد القدرة يسمع من

زفيرها تاللّه قد اتی الوعد و مکلّم الطّور ينطق فی سدرة الظّهور

ص ١٤٤
و القوم اکثرهم من الغافلين يا امير قد کنت ساتراً

امری اظهرنی ربّی و کنت راقداً ايقظتنی نسمة اللّه فلمّا رفعت

راسی سمعت من کلّ الجهات يا ايّها النّاطق فی السّدرة طوبی

لارض تشرّفت بقدومک و لنفس فازت بندآئک و لوجه

توجّه اليک قم و قل يا ملأ الارض ليست افکاری افکارکم

و لا امشی فی طرقکم اذکروا ما وعدتم به فيما نزّل من قبل

و فی کتابی المبين اذاً قمت و نطقت بما امرت به ليس هذا

من عندی بل من لدن مقتدر قدير اسئل من حضرتک

العدل و الانصاف فی هذا النّبأ العظيم و هذا البنآء الکريم

لحضرتک ان تسئل الآمر الّذی فی سبيله سفکت الدّمآء
و نصبت الرؤس و تشبّکت الصّدور و ذابت الاکباد

و انصعق العباد الّا من شآء اللّه ربّ العالمين ليس الامر

بيدی بل بيده انّه هو القويّ الغالب القدير طوبی
از برای نفسيکه شبهات اهل هوی او را از مولی الوری

منع ننمود و از افق اعلی باز نداشت عظمت امر و عظمت ايّام

ص ١٤٥

در کتب الهی مذکور و مسطور است طوبی لعين رات و لاذن

سمعت ما نطق به لسان ارادة الرّحمن علی الاغصان و
ويل لکلّ غافل بعيد ای دوستان جناب حيدر قبل

علی و محمّد قبل حسين عليهما بهآئی ذکر اوليای الهی را

نمودند شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد بل قصّها گفتند و از

عدم حضور کلّ لدی الباب غصّها خوردند يا حزب اللّه فی المدن

و الدّيار قد ذکرت اسمآئکم لدی الوجه و نزّل لکم ما انقطع

عنه ايادی التّغيير و الفنآء و يوصيکم بحفظ ما اوتيتم به من لدی

اللّه ربّ العالمين اينمقام اعلی را باسم مالک اسمآء

حفظ نمائيد از حق بخواهيد کلّ را مؤيّد نمايد بر امری که

عرفش و ذکرش بدوام ملک و ملکوت باقی و پاينده

ماند و فی اخر الکتاب نوصيکم مرّة اخری بالعفّة و الامانة

و الدّيانة و الصّدق و الصّفاء ضعوا المنکر و خذوا المعروف

امراً من لدی اللّه العليم الحکيم در اين حين قلم اعلی نوحه

مينمايد و نطق ميکند انچه در کتب الهی از قبل و بعد بود

ص ١٤٦

ظاهر لعمر اللّه ظاهر شد انچه که چشم عالم شبه ان را

نديده مع ذلک مشاهده ميشود بعضی از دوستان از

گفتهای اهل بيان توقّف مينمايند و يا از ضوضآء منافقان

مضطرب ميشوند اينست ان امری که بنفسه ظاهر است و بر

کل لازم که وجه امر را بچشم او ملاحظه نمايند شأن انسان

انکه اگر جميع عالم اراده نمايند او را از افق اعلی منع کنند

يا از صراط مستقيم منحرف سازند خود را عاجز مشاهده

نمايند از قبل کل را بنعيق ناعقين و ضوضآء معتدين اخبار

نموديم حزب الهی بايد بسيف اينکلمه مبارکه که از مطلع فم

نقطه اولی روح ما سويه فداه اشراق نموده که ميفرمايد

و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو انّه لا يستشار باشارتی

و لا بما نزل فی البيان و بدرع کلمه مبارکه اخری که

ميفرمايد ايّاک ايّاک ان تحتجب بالواحد البيانيّه و ايّاک

ايّاک ان تحتجب بما نزل فی البيان خود را از مفسدين

اهل بيان حفظ نمايند در ظهور خاتم انبياء روح ما سويه فداه

ص ١٤٧

و امورات بعد ان تفکّر نمائيد و پند گيريد و راضی نشويد

مجدّد ناحيه کذبه و بئر موهومه و جابلقا و جابلصای ظنونيّه

بميان آيد و ناس بيچاره را گمراه سازد بافق اعلی

ناظر باشيد و از دونش فارغ و منقطع و آزاد از اوّل

امر تا حين انچه گفته شد امام وجوه بوده حق جلّ جلاله آگاه

و عمل گواه لا حول و لا قوّة الّا باللّه البهآء المشرق من

افق سمآء عنايتی عليکم و علی من يذکرکم و يحبّکم و علی کلّ

مقبل ثابت مستقيم و الحمد للّه العليّ العظيم

بسمی المهيمن علی الاسمآء

حمد و ثنا مالک اسماء و فاطر سما را لائق و سزاست که

امواج بحر ظهورش امام وجوه عالم ظاهر و هويدا آفتاب

امرش حجاب قبول نفرمود و بکلمه اثباتش محو راه نيافت

منع جبابره و ظلم فراعنه او را از اراده باز نداشت

جلّ سلطانه و عظم اقتداره سبحان اللّه با اينکه آيات

عالمرا احاطه نموده و حجّت و برهان بمثابه نور از هر شطری

ص ١٤٨
ظاهر و مشرق عباد جاهل غافل بل معرض مشاهده ميشوند
ايکاش باعراض کفايت مينمودند بل در کلّ حين در قطع

سدره مبارکه مشورت نموده و مينمايند از اوّل امر مظاهر

نفس بظلم و اعتساف بر اطفآء نور الهی جهد نمودند و لکنّ اللّه

منعهم و اظهر النّور بسلطانه و حفظه بقدرته الی ان اشرقت الارض

و السّمآء بضيآئه و اشراقه له الحمدفی کلّ الاحوال سبحانک يا

اله العالم و مقصود الامم و الظّاهر بالاسم الاعظم الّذی به

اظهرت لئآلی الحکمة و البيان من اصداف عمّان علمک و
زيّنت سموات الاديان بانوار ظهور شمس طلعتک اسئلک

بالکلمة الّتی بها تمّت حجّتک بين خلقک و برهانک بين عبادک

ان تؤيّد حزبک علی ما يستضئ به وجه الامرفی مملکتک و تنصب

رايات قدرتک بين عبادک و اعلام هدايتک فی ديارک

ای ربّ تراهم متمسّکين بحبل فضلک و متشبّثين باذيال ردآء

کرمک قدّر لهم ما يقرّبهم اليک و يمنعهم عن دونک

اسئلک يا مالک الوجود و المهيمن علی الغيب و الشّهود ان

ص ١٤٩
تجعل من قام علی خدمة امرک بحراً موّاجاً بارادتک و
مشتعلا بنار سدرتک و مشرقا من افق سماء مشيّتک انّک

انت المقتدر الّذی لا يعجزک اقتدار العالم و لا قوّة الامم

لا اله الّا انت الفرد الواحد المهيمن القيّوم يا ايّها الشّارب رحيق

بيانی من کأس عرفانی امروز از حفيف سدره منتهی که در فردوس

اعلی از يد قدرت مالک اسمآء غرس شده اينکلمات عاليات

اصغآء گشت طراز اوّل و تجلّی اوّل که از افق سمآء

امّ الکتاب اشراق نموده در معرفت انسان است بنفس خود

و بانچه سبب علوّ و دنوّ و ذلّت و عزّت و ثروت و فقر است

بعد از تحقّق وجود و بلوغ ثروت لازم و اين ثروت اگر
از صنعت و اقتراف حاصل شود نزد اهل خرد ممدوح و
مقبول است مخصوص عباديکه بر تربيت عالم و تهذيب

نفوس امم قيام نموده‌اند ايشانند ساقيان کوثر دانائی

و هاديان سبيل حقيقی نفوس عالمرا بصراط مستقيم راه

نمايند و بانچه علّت ارتفاع و ارتقآء وجود است آگاه سازند

ص ١٥٠
راه راست راهی است که انسانرا بمشرق بينائی و مطلع
دانائی کشاند و بانچه سبب عزّت و شرف و بزرگيست

رساند رجا انکه از عنايت حکيم دانا رمد ابصار رفع شود

و بر بينائيش بيفزايد تا بيابند انچه را که از برای ان

بوجود آمده‌اند امروز انچه از کوری بکاهد و بر بينائی

بيفزايد ان سزاوار التفات است اين بينائی سفير
وهادی دانائيست نزد صاحبان حکمت دانائی خرد
ازبينائی بصراست اهل بها بايد در جميع احوال
بانچه سزاوار است عمل نمايند و آگاه سازند طراز
دوّم معاشرت با اديان است بروح و ريحان و

اظهار ما اتی به مکلّم الطّور و انصاف در امور اصحاب صفا

و وفا بايد با جميع اهل عالم بروح و ريحان معاشرت

نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست

و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالم و حيات امم است

طوبی از برای نفوسيکه بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از

ص ١٥١

ضغينه و بغضا فارغ و آزاد اينمظلوم اهل عالمرا وصيّت

مينمايد ببردباری و نيکوکاری اين دو دو سراجند

از برای ظلمت عالم و دو معلّمند از برای دانائی امم طوبی

لمن فاز و ويل للغافلين طراز سوّم فی الخُلق انّه احسن طراز

لِلخَلْق من لدی الحقّ زيّن اللّه به هياکل اوليآئه لعمری نوره

يفوق نور الشّمس و اشراقها هر نفسی بان فائز شد او از

جواهر خلق محسوب است عزّت و رفعت عالم بان منوط
و معلّق خُلق نيک سبب هدايت خلق است بصراط مستقيم

و نبأ عظيم نيکوست حال نفسيکه بصفات و اخلاق ملأ اعلی

مزيّن است در جميع احوال بعدل و انصاف ناظر باشيد

در کلمات مکنونه اين کلمه عليا از قلم ابهی نازل يا ابن

الرّوح احبّ الاشيآء عندی الانصاف لا ترغب عنه

ان تکن اليّ راغباً و لا تغفل منه لتکون لی اميناً و انت

توفّق بذلک ان تشاهد الاشيآء بعينک لا بعين العباد

و تعرفها بمعرفتک لا بمعرفة احد فی البلاد فکّر فی ذلک

ص ١٥٢
کيف ينبغی ان تکون ذلک من عطيّتی عليک و عنايتی
لک فاجعله امام عينيک اصحاب انصاف و عدل بر

مقام اعلی و رتبه عليا قائمند انوار برّ و تقوی از آن نفوس

مشرق و لائح اميد انکه عباد و بلاد از انوار اين دو نيّر

محروم نمانند طراز چهارم فی الامانة انّها باب الاطمينان

لمن فی الامکان و آية العزّة من لدی الرّحمن من فاز

بها فاز بکنوز الثّروة و الغنآء امانت باب اعظم است از

برای راحت و اطمينان خلق قوام هر امری از امور
باو منوط بوده و هست عوالم عزّت و رفعت و ثروت

بنور ان روشن و منير چندی قبل اين ذکر احلی از قلم اعلی

نازل انا نذکر لک الامانة و مقامها عند اللّه ربّک و ربّ

العرش العظيم انّا قصدنا يوماً من الايام جزيرتنا الخضراء

فلمّا وردنا راينا انهارها جاريه و اشجارها ملتفّة و کانت الشّمس

تلعب فی خلال الاشجار توجّهنا الی اليمين راينا ما لا يتحرّک القلم

علی ذکره و ذکر ما شاهدت عين مولی الوری فی ذاک
ص ١٥٣

المقام الالطف الاشرف المبارک الاعلی ثمّ اقبلنا الی اليسار

شاهدنا طلعة من طلعات الفردوس الاعلی قآئمة علی عمود

من النّور و نادت باعلی النّدآء يا ملأ الارض و السّمآء

انظروا جمالی و نوری و ظهوری و اشراقی تاللّه الحقّ

انا الامانة و ظهورها و حسنها و اجر لمن تمسّک بها و عرف

شأنها و مقامها و تشبّث بذيلها انا الزّينة الکبری لاهل

البهآء و طراز العزّ لمن فی ملکوت الانشآء و انا السّبب الاعظم

لثروة العالم و افق الاطمينان لاهل الامکان کذلک انزلنا

لک ما يقرّب العباد الی مالک الايجاد يا اهل البهآء انّها

احسن طراز لهياکلکم و ابهی اکليل لرؤسکم خذوها امراً من لدن

آمرٍ خبير طراز پنجم در حفظ و صيانت مقامات عباد اللّه است

بايد در امور اغماض نکنند بحق و صدق تکلّم کنند اهل بها بايد

اجر احدی را انکار ننمايند و ارباب هنر را محترم دارند

و بمثابه حزب قبل لسانرا ببد گوئی نيالايند امروز آفتاب

صنعت از افق آسمان غرب نمودار و نهر هنر از بحر انجهت

ص ١٥٤
جاری بايد بانصاف تکلّم نمود و قدر نعمت را دانست

لعمر اللّه کلمه انصاف بمثابه آفتاب روشن و منير است از حق

ميطلبيم کل را بانوارش منوّر فرمايد انّه علی کلّ شئ قدير

و بالاجابة جدير اين ايّام راستی و صدق تحت مخالب
کذب مبتلا و عدل بسياط ظلم معذّب دخان فساد جهانرا

اخذ نموده بشأنيکه لا يری من الجهات الّا الصّفوف و لا

يسمع من الارجآء الّا صليل السّيوف از حق ميطلبيم مظاهر قدرت

خود را تأييد فرمايد بر انچه سبب اصلاح عالم و راحت امم است

طراز ششم دانائی از نعمتهای بزرگ الهی است تحصيل
ان بر کل لازم اين صنايع مشهوده و اسباب موجوده از

نتايج علم و حکمت اوست که از قلم اعلی در زبر و الواح نازلشده

قلم اعلی آن قلمی است که لئآلی حکمت و بيان و صنايع امکان

از خزانه او ظاهر و هويدا امروز اسرار ارض امام

ابصار موجود و مشهود و اوراق اخبار طيّار روزنامه فی الحقيقه

مرآت جهان است اعمال و افعال احزاب مختلفه را مينمايد

ص ١٥٥

هم مينمايد و هم ميشنواند مرآتی است که صاحب سمع و بصر

و لسان است ظهوريست عجيب و امری است بزرگ و لکن

نگارنده را سزاوار انکه از غرض نفس و هوی مقدّس باشد

و بطراز عدل و انصاف مزيّن و در امور بقدر مقدور تفحّص

نمايد تا بر حقيقت ان آگاه شود و بنگارد در امر اينمظلوم

انچه ذکر نموده اند اکثری از راستی محروم بوده گفتار نيک

و صدق در بلندی مقام و شأن مانند آفتاب است که از

افق سمآء دانش اشراق نموده امواج اين بحر امام وجوه عالم

پيدا و آثار قلم حکمت و بيان هويدا در صحيفه اخبار نوشته

اند اين عبد از ارض طا فرار نموده بعراق عرب رفته سبحان

اللّه اينمظلوم در آنی خود را پنهان ننموده لازال امام وجوه

قائم و موجود انّا ما فررنا و لم نهرب بل يهرب منّا عباد

جاهلون خرجنا من الوطن و معنا فرسان من جانب الدّولة

العليّة الايرانيّه و دولة الرّوس الی ان وردنا العراق بالعزّة

و الاقتدار للّه الحمد امر اينمظلوم بمثابه آسمان مرتفع و مانند

ص ١٥٦
آفتاب مشرق و لائح ستر را در اينمقام راهی نه و خوف
وصمت را مقامی نه اسرار قيامت و شروط ساعت کل

مشهود و لکن عباد غافل و محجوب و اذا البحار سجّرت و اذا

الصّحف نشرت تاللّه الحقّ انّ الصّبح تنفّس و النّور اشرق

و اللّيل عسعس طوبی للعارفين طوبی للفائزين سبحان اللّه

قلم متحيّر که چه تحرير نمايد لسان متفکّرکه چه ذکر کند بعد از

زحمتهای فوق العاده و حبس و اسر و عذاب چندين ساله
مشاهده ميشود انچه خرق شده اعظم از ان حايل گشته

و ابصار را منع نموده و نور ادراک را ستر کرده مفتريات

حديثه از قديمه بمراتب اکبر ملاحظه ميگردد ای اهل بيان

اتّقوا الرّحمن در حزب قبل تفکّر نمائيد عمل چه بود و ثمر چه شد

انچه گفته‌اند کذب و انچه عمل نموده‌اند باطل الّا من

حفظه اللّه بسلطانه لعمر المقصود اگر نفسی تفکّر نمايد منقطعاً

عن العالم قصد نيّر اعظم کند و خود را از غبار ظنون و دخان

اوهام مقدّس و مطهّر سازد آيا علّت گمراهی حزب قبل
ص ١٥٧

چه بود و که بود الی حين معرضند و بهواهای خود مقبل مظلوم

لوجه اللّه ميگويد من شآء فليقبل و من شآء فليعرض انّه

کان غنيّاً عمّا کان و ما يکون ای اهل بيان مانع و حاجب

نفوسی بودند بمثابه هادی دولت آبادی با عمامه و عصا

ناس بيچاره را باوهاماتی مبتلا نمودند که الی حين منتظرند

نفس موهوم از مقام موهومی ظاهر شود فاعتبروا يا
اولی الالباب يا هادی بشنو ندای ناصح امين را
از شمال بيمين توجّه نما و از ظنّ بيقين سبب اضلال
مشو نور مشرق امر ظاهر آيات محيط ولّ وجهک

شطر اللّه المهيمن القيّوم از رياست لوجه اللّه بگذر و ناس را

واگذار از اصل بيخبری و آگاه نيستی يا هادی در سبيل

الهی صاحب يکوجه باش نزد مشرکين مشرکی و نزد موحّدين

موحّد در نفوسيکه در ان ارض جان و مال را انفاق

نمودند تفکّر نما شايد پند گيری و متنبّه شوی انّ الّذی يحفظ

جسده و روحه و ما عنده خير ام الّذی انفق کلّها فی سبيل اللّه

ص ١٥٨

انصف و لا تکن من الظّالمين بعدل تمسّک نما و بانصاف

تشبّث شايد دين را دام ننمائی و از برای دينار چشم

از حق نپوشی ظلم تو و امثال تو بمقامی رسيده که قلم اعلی

باين اذکار مشغول خف عن اللّه انّ المبشّر قال انّه

ينطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه لا اله الّا انا المهيمن القيّوم

يا اهل بيان شمارا از ملاقات اوليا منع نموده‌اند سبب اين

منع چه و علّت چه انصفوا باللّه و لا تکونوا من الغافلين نزد

اهل بصر و منظر اکبر سبب منع واضح و علّت مشهود لئلّا

يطّلع احد علی اسراره و اعماله يا هادی تو با ما نبودی

و آگاه نيستی بگمان عمل منما از همه گذشته حال در آثار ببصر

خود رجوع کن و در انچه ظاهر شده تفکّر نما رحم کن

بر خود و بر عباد بمثابه حزب قبل سبب ضلالت مشو سبيل

واضح دليل لائح ظلم را بعدل و اعتساف را بانصاف
بدل نما اميد هست نفحات وحی ترا مؤيّد فرمايد و سمع

فؤادت باصغآء کلمه مبارکه قل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم يلعبون

ص ١٥٩

فائز شود رفتی و ديدی حال بانصاف تکلّم نما بر خود و ناس

مشتبه منما هم جاهلی و هم بيخبری بشنو ندای مظلومرا و

قصد بحر علم الهی نما شايد بطراز آگاهی مزيّن شوی و از

ما سوی اللّه بگذری ندای ناصح مشفق را که من غير ستر و

حجاب امام وجوه ملوک و مملوک مرتفع است اصغا کن
و احزاب عالم طرّاً را بمالک قدم دعوت نما اينست آن

کلمه که از افق ا ن نيّر فضل مشرق و لائح است يا هادی اين

مظلوم منقطعاً عن العالم در اطفآء نار ضغينه و بغضا که در قلوب

احزاب مشتعلست سعی و جهد بليغ مبذول داشته بايد هر

صاحب عدل و انصافی حق جلّ جلاله را شکر نمايد و بر خدمت

اين امر اعظم قيام کند که شايد بجای نار نور ظاهر شود و مقام

بغضا محبّت لعمر اللّه اينست مقصود اينمظلوم و در اظهار اين

امر اعظم و اثبات آن حمل بلايا و باساء و ضرّاء نموده‌ايم تو خود

گواهی بر انچه ذکر شد اگر بانصاف تکلّم کنی انّ اللّه يقول

الحقّ و يهدی السّبيل و هو المقتدر العزيز الجميل البهآء من لدنّا

ص ١٦٠
علی اهل البهآء الّذين ما منعهم ظلم الظّالمين و
سطوة المعتدين عن اللّه ربّ العالمين
صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
بسمی المشرق من افق البلآء

اين ايّام الف قائمه که از قيامش عالم قيام نموده نوحه مينمايد و هآء مسکين

از دو چشم ميگريد و حالت با از ذکرخارج ما اطّلع علی اسرار اللّه الّا نفسه

اوست عالم و دانا و قادر و توانا معادل جميع کتب قبل و بعد از

قلم اعلی امام وجوه نازل مع ذلک هريک را بغافلی نسبت داده‌اند

نفسيکه لعمر اللّه از ادراک آيات الهی عاجز و قاصر است باو نسبت داده

و ميدهند مباهله در ارض سرّ امام وجوه کل ظاهر انرا انکار نموده‌اند

جمعی از هر قبيل از داخل و خارج در ان يوم حاضر امر

بمثابه آفتاب مشرق و لائح مع ذلک بحجبات اوهام ان را

ستر نموده‌اند يا حيدر عليک بهآئی و عنايتی يحيی مع هفتاد

نفر در سفر همراه بوده ببعضی نوشته و حضور خود را انکار

کرده و متوهّمين قبول نموده اند بر قدم شيعه شنيعه مشی

نموده و مينمايند ذرهم فی ضلالتهم و اوهامهم سبحان اللّه

ص ١٦١

از قبل گفته‌اند بنت رسول اللّه روح ما سويه فداه در بيت

عثمان نبوده يکی از اجنّه بهيئت او ظاهر و با عثمان بوده اگر

نفسی سؤال نمايد ان ورقه مبارکه چه شده و کجا رفته فبهت

الّذی کفر علمای قبل و بعد ان حزب چه در قبور خاک و چه در

قبور نفس و هوی کلّ منتظرند که موعود از مقامهای موهومه

ظاهر شود اينست شأن ان عباد غافل بسيار حيف است

انسان معبود و يا مقصود امثال انقوم واقعشود نامه های

شما هر هنگام رسيد بعضی جواب بتفصيل از سمآء بيان مقصود

عالميان نازل و برخی در عهده تاخير ماند الامر بيده

با يفعل ما يشآء چه ميتوان گفت در هر حال تسليم و رضا محبوب

بوده و هست ذکر نفوس موقنه در قمصر را نموده‌اند هر يک

بذکر فائز و بآثار قلم اعلی مفتخر اين ذکر را اذکار عالم معادله

ننمايد انّا نکبّر من هذا المقام علی وجوههم و نذکّرهم

بآياتی و نبشّرهم بعنايتی و نوصيهم بالاستقامة الکبری

و بالامانة الّتی جعلها اللّه شمس الاعمال يا حيدر عليک بهاء اللّه

ص ١٦٢

مالک القدر در يکی از الواح اين کلمه عليا بلسان پارسی

نازل ناصح امين ميفرمايد يا اوليآء اللّه تمسّک نمائيد

بانچه سبب ارتفاع کلمه و علّت انتشار امر است امروز نصرت

بجنود اعمال و اخلا ق مقرّر گشته و از قلم اعلی در زبر و الواح

ثبت شده هذه من سنّة اللّه فی هذا الظّهور الاعظم و لن تجد

لسنّته تبديلا و لا تحويلا هذا حکم جعله اللّه محفوظاً من کلمة يمحو اللّه

ما يشآء و مزيّنا بطراز يثبت و عنده امّ الکتاب طوبی از

برای نفسيکه باين حکم محکم تمسّک نمود و بصر و سمع و لسان

و قلب را از انچه نهی شده محفوظ داشت قل يا قوم

لعمر اللّه بصر از برای مشاهده آثار و لسان از برای اذکار

و سمع از برای اصغا و قلب از برای اقبال خلق شده

اعرفوا و لا تکونوا من الغافلين قدر ايّام الهی را بدانيد

لعمر اللّه مثل آن ديده نشده و از عدم بوجود نيامده و

همچنين اوليای ارض کاف را ذکر نمودند نشهد انّهم

فازوا بعرفانی و نطقوا بثنآئی و اقبلوا الی افقی نسئل اللّه

ص ١٦٣

ان يمدّهم بجنود الغيب و الشّهادة و يؤيّدهم علی الاستقامة

و يقرّبهم اليه فی الدّنيا و الآخرة انّه هو الغفور الرّحيم کبّر من

قبل المظلوم عليهم و بشّرهم بما انزل لهم فی هذا الحين

المبين جناب امين عليه بهائی و عنايتی در هر کرّه ذکر

شما را نموده و طلب مدد و عنايت و رحمت کرده للّه الحمد

ان جناب فائزند بانچه که عرف رضا از ان متضوّع

و همچنين ذکر حزب اللّه را در دولت آباد نموده‌اند مکرّر

ذکر ايشان از قلم جاری اسامی مذکوره هر يک بذکر و توجّه

مظلوم فائز نسئل اللّه تعالی ان يوفّقهم و يؤيّدهم علی

ما يحبّ و يرضی و يجعلهم من الّذين ما منعتهم شبهات العمائم

و اشارات الّذين کفروا بيوم الدّين يا حيدر معرضين بيان

تفکّر ننموده اند که در قرون و اعصارقبل بچه تمسّک نموده

اند و جزا در يوم جزا چه بود قد خسر الّذين کذّبوا بايّام اللّه

و اعرضوا عن الحقّ بما اتّبعوا کلّ مشرک بعيد خاصّه مجدّد

اينقوم بی وفا متابعت هادی دولت آبادی و باقر
ص ١٦٤

اصفهانی که در ارض طا موجود است نموده‌اند مع انکه اين

دو غافل از اصل امر بيخبر و محجوبند ايکاش بمثل خودی

تمسّک مينمودند و خلق بيچاره را بخود ميگذاشتند بگو يا

هادی اتّق اللّه و لا تستر الامر و لا تتمسّک بما تشتهيه نفسک

ستر مکن جزيره رفتی و ديدی بر خود مشتبه منما رياست منعت

ننمايد خرق کن حجاب غفلت را و بعضد يقين صنم وهم را بشکن

قسم بآفتاب حقيقت که از اعلی افق عالم اشراق نموده

لوجه اللّه ميگويم تو آگاه نيستی درقبل تفکّر نما که راوی وجود

قائم يکی از اناث بوده چند نفر از اهل عمائم با او اتّفاق

نموده جعفر را تکذيب نمودند و ناحيه مقدّسه و جابلقا و جابلصا

ترتيب دادند و ناس بيچاره را از نفحات وحی ربّانی

در ايّام الهی محروم نمودند طوبی از برای نفوسيکه از جميع

جهات منقطع و بافق اعلی وحده توجّه نموده‌اند ايشانند

مظاهر تقوی و مشارق امانت و صدق و وفا يا حيدر

قبل علی امر اينمظلوم عظيم است چه که نه با امراء مداهنه نمود

ص ١٦٥

و نه با علما حق و امرش را ستر نفرمود در سجن اعظم ظاهراً باهراً

اظهار داشت انچه را که مخالف نفس و هوای اهل ارض است

الّا من نبذ ما سوی اللّه و اخذ ما امر به من لدن عليم حکيم

ذکر جناب اشرف عليه بهائی و عنايتی را نمودی در آخر

لوح او را ذکر مينمائيم جناب افنان الّذی يطوف حولی

نامه ايشان را بحضور فرستاد ان نامه که در جواب احمد غافل

نوشته بود مکرّر از قبل و بعد باصغا فائز طوبی له و نعيما له

قد نطق بالحقّ يشهد بذلک اهل مدآئن العدل و الانصاف

و اهل الجبروت و الملکوت نسئل اللّه ان يوفّقه فی کلّ الاحوال

و به يفتح ابواب القلوب انّه هو المقتدر المهيمن القيّوم کبّر من قبلی

علی وجهه و علی ابنه الّذی سمّی بالحسين فی کتاب اللّه ربّ

العالمين يا ايّها الطّآئر فی هوآئی دوستان را فرداً فرداً

از قبل مظلوم تکبير برسان و بفضل و عنايت و رحمت حق

بشارت ده انّه هو الفضال الکريم و هو الغفور الرّحيم البهآء

المشرق من افق سمآء فضلی عليک و علی الّذين سمعوا النّدآء

ص ١٦٦

و اقبلوا الی الافق الاعلی بوجوه بيضآء و قلوب نورآء الا انّهم

من المخلصين فی کتاب اللّه العزيز العظيم يا حيدر قبل علی

مرّة اخری صرير قلم اعلی را بشنو انّه يجذب القلوب و ينوّرها

بنور معرفة اللّه ربّ العالمين کن مبشّراً باسمی و ناطقاً بين عبادی

بذکری الحکيم اشهد انّک فزت بعرفان اللّه و تبليغ امره

و ظهر منک ما انجذبت به افئدة المقبلين قد حضر کتابک الّذی

ارسلته الی اسم الجود و عرضه العبد الحاضرلدی الوجه

اجبناک بما ينادی بين السّموات و الارضين تاللّه قداتی

سلطان البيان ومنزله ومرسله انّه هو احکم الحاکمين طوبی

لعبد ما منعه المعرضون عن الاقبال الی الفردالخبير و طوبی

لعبد نبذ العالم متمسّکاً بتوحيد اللّه ربّ العرش العظيم انّا انزلنا لک

ما لا يحصيه احد اشکر ربّک بهذا الفضل المبين و امّا ما ذکرت

عباد اللّه فی الطّآء و الرّآء نسئل اللّه ان يؤيّدهم علی ما يحبّ

و يرضی و يجعلهم من الّذين ما منعتهم مفتريات العلمآء عن التّوجّه

الی اللّه العزيز الحميد نبذوا ما عندهم و اخذوا ما امروا به

ص ١٦٧

فی کتاب اللّه المقتدر القدير يا اهل طار بشنويد ندای مظلومرا

قسم بآفتاب حقيقت لوجه اللّه نطق مينمايد وارد شد بر او انچه که

بر احدی وارد نه بلايای ارض را فی سبيل اللّه لاجل نجات

عالم و تهذيب امم قبول نمود آنی خود را ستر ننمود و باعلی النّدآء

امر اللّه را من غير ستر و حجاب بر کل عرضه داشت بعضی قبول

نمودند و برخی نظر باوهامات حزب قبل از صراط لغزيدند از

قبل مظلوم عباد را تکبير برسان بگو يا قوم اگر اهل بيانيد جوهرش

اينکلمه علياست که از لسان نقطه اولی روح ما سويه فداه

جاری و نازلشده ميفرمايد و قد کتبت جوهرة فی ذکره و هو

انّه لا يستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البيان و اگر اهل

فرقانيد ميفرمايد ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور

و ذکّرهم بايّام اللّه و اگر اهل بصريد منظر اکبر بمثابه آفتاب مشرق

و لائح و سدره باثمار لا تحصی امام وجوه ظاهر و مرتفع و بحر

بامواج برهان مشهود بشنويد ندای ناصح امين را و بمثابه

حزب قبل خود را از معرفة اللّه و توحيد حقيقی محروم منمائيد

ص ١٦٨

سالها يا حق گفتند و چون از افق عالم ظاهر و مشرق بر اطفآء

نورش کمر بستند و بر ضرّش قيام نمودند و بالاخره بنار

بغضا و سيف جفا شهيدش کردند سبب و علّت علمای

حزب قبل بوده و هستند چنانچه مشاهده نموده و مينمائيد

عمل نمودند انچه را که هيچ ظالمی عمل ننمود از برّ و تقوی

گذشتند و بنفس و هوی مشغول نيّر عدل و انصاف از ظلم

ان نفوس خلف حجاب غليظ مبتلا از حق ميطلبيم عالم را

بتجلّيات انوار نيّر عدل منوّر فرمايد ذکر جناب غلامعلی

عليه بهآئی مذکور طوبی له و لابنه ذکّرهما بما نزل من قلمی و

بشّرهما برحمتی و عنايتی نسئل اللّه ان يؤيّد الغلام علی خرق

حجبات اوهام الانام و يجعله من الّذين نصروا امراللّه ربّ

الکرسيّ الرّفيع چندی قبل نامه او که باسمی مهدی عليه

بهآئی نوشته بود در ساحت اقدس حاضر و بلحاظ
عنايت فائز للّه الحمد عرف خضوع و خشوع و استقامت

از هر کلمه از کلماتش متضوّع انّا ذکرناه فی الواح شتّی

ص ١٦٩

و ايّدناه علی الحضور و قرّبناه الی مقام کان امل المخلصين

و المقرّبين از حق ميطلبيم او را تأييد فرمايد بشأنيکه در ليالی

و ايّام بخدمت مشغول باشد نشهد انّه خلق لذلک يا حيدر

قبل علی انّا امضينا ما ذکرته فی الضّيافة انّه هو الفيّاض الکريم

و نذکر الصّاد عليه بهآئی و عنايتی الّذی فاز بما کان مسطوراً

فی صحف اللّه للّه الحمد در سجن اعظم مذکورند و بعنايت فائز

نسئل اللّه ان يرفعه باسمه و يجعله ذکراً بين عباده انّه هو

المقتدر القدير اين ايّام نامهای ايشان هم رسيد انشاء اللّه

جواب ارسال ميشود ليفرح و يکون من الشّاکرين اهل بيت

در جميع مقامات عاليه و جنّات مرتفعه مذکور بوده و هستند

طوبی لهم و ويل للغافلين يا حيدر قبل علی امانت بايد باو

راجع شود هذا ما حکم به المظلوم من قبل و فی هذا الحين اسمع و

کن من العاملين ذکر ابناء خليل و ابناء زردشت عليهم

بهآء اللّه و عنايته را در ارض کاف نموديد که بهدايت نفسين

محمّد و حسين عليهما بهآء اللّه و رحمته فائز گشته‌اند و بشطر سجن

ص ١٧٠

اقبال کرده اند طوبی لهما و نعيما لهما قد فازا بما امرا

به فی الزّبر و الالواح بشّرهما ثمّ الّذين آمنوا بذکر المظلوم

و اقباله اليهم ليفرحوا و يکونوا من الّذين طاروا با جنحة الاشتياق

فی هوآء محبّة اللّه مالک يوم الدّين يا حيدر قبل علی بعضی

از آن نفوس للّه الحمد بنور عرفان منوّرند و بامر اللّه متمسّک

و برخی صاحب دو وجهند انّ ربّک يعلم و يستر و هو السّتّار

الغفور الرّحيم انّا نذکر من سمّی باقا بابا و نسئل اللّه ان

يجعله من الّذين آثروا احبّآء اللّه علی انفسهم و عملوا ما امروا

به فی الکتاب امرا من لدن عليم حکيم انشاء اللّه مؤيّد شود

بر انچه سبب اعلاء کلمة اللّه است اگر مالک بود جميع

عالمرا و در راه دوست انفاق مينمود باين کلمات منزلات

معادله نميکرد له ان يشکر اللّه ربّه فی العشيّ و الاشراق

و فی البکور و الاصيل اوليای مازکانرا از قبل مظلوم

تکبير برسان انّا ذکرناهم من قبل بذکر لا يفنی و لا

ينفد کبّر عليهم من قبلی و بشّرهم بآياتی و فضلی و رحمتی

ص ١٧١

نسئل اللّه ان يمدّهم و يؤيّدهم علی الاستقامة الکبری انّه

علی کلّ شئ قدير و نذکر من سمّی بملّا ميرزا و الّذين آمنوا باللّه

الفرد الخبير طوبی لمن طهّر نفسه بمآء الانقطاع و زيّن رأسه

باکليل التّقوی و قام علی تبليغ الامر بالحکمة و البيان

لعمری انّه من اهل البهآء فی قيّوم الاسمآء الّذی نزّل

فی هذا الذّکر العظيم و الامر المحکم المتين نسئله تعالی ان

يکتب له اجر من قام امام الوجه لينفق ايّامه فی ذکر ربّه و

يکون من الفآئزين يا مشهدی حسن ذکرک من احبّنی

و فاز بذکری و خدمتی و لقآئی عليه بهآئی و علی الّذين

اعترفوا بما نطق به جمال القدم فی هذا المنظر المنير يا

مشهدی حسن اسمع ندآء المظلوم انّه ظهر باسمه القيّوم و نطق

بين العباد بما امر به من لدی اللّه فاطر الارضين و السّموات

افرح بذکری ايّاک و قل لک الحمد يا مقصود العالم بما

ذکرتنی اذ کنت فی اخرب البلاد اسئلک ان تؤيّدنی
علی ذکرک و ثنائک و الاستقامة علی امرک الّذی به
ص ١٧٢
احترقت افئدة الاشرار يا حيدر قبل علی اوليای
هر ارض را از قبل مظلوم تکبير و سلام برسان بعنايتش

مسرور دار و بنور امرش منوّر انّه مع اوليآئه اينما کانوا

يشهد بذلک لسانی و قلمی و الّذين طافوا عرش اللّه الاعظم

انّ ربّک هو الغفور الرّحيم و البهآء من لدنّا مرّة اخری

عليک و علی من يسمع قولک فی امر اللّه العزيز الحميد

هو المشرق من افق سمآء البيان

انّ الکتاب ينطق فی الافق الاعلی و يقول يا ملأ الانشآء

تاللّه فتح باب السّمآء و اتی مالک ملکوت الاسمآء بسلطان

لا تضعفه قوّة العالم و لا تخوّفه اسياف الامم قام امام وجوه الامرآء

و العلمآء و انزل لهم ما انجذب به الملأ الاعلی و اصحاب الجنّة

العليا طوبی لذی بصر ما منعته حجبات الّذين کفروا باللّه

ربّ العالمين قد تضوّع عرف البيان فی الامکان

و سرع المقرّبون الی مقام فيه استوی الرّحمن علی عرش اسمه

العظيم يا ملأ الارض تاللّه انّ المظلوم ما نطق عن الهوی قداتی

ص ١٧٣

من افق الاقتدار بسلطان مبين انّه يدعوکم لوجه اللّه و ما اراد

منکم جزآء يشهد بذلک سکّان الفردوس الاعلی ان کنتم من

المنصفين اتّقوا اللّه يا قوم و لا تتّبعوا الّذين اعرضوا عن البرهان

اذ ارتفع ندآء مظهر الظّهور فی طور العرفان انصفوا فی الامر

لوجه اللّه و لا تکونوا من المعتدين انظروا ثمّ اذکروا ما ورد علی

الغلام فی اللّيالی و الايّام من الّذين نبذوا کتاب اللّه

ورآئهم متمسّکين بالاوهام و التّماثيل انظروا ما انزله

الرّحمن فی الفرقان و لا تکونوا من الغافلين انّه بشّرکم بايّام

الظّهور و عرّفکم صراطه المستقيم فی هذا الذّکر الحکيم بظهوره

ناحت مظاهر الاوهام و بسلطانه ارتعدت فرآئص الظّالمين

ايّاکم ان تحجبکم حجبات القوم فی هذا اليوم الّذی فيه تنادی

الذّرّات الملک للّه العزيز الجميل يا حسن اسمع النّدآء

من مطلع الکبريآء انّه يقرّبک الی افق منه اشرق و لاح نيّر

بيان ربّک العليم الحکيم هذا يوم فيه ظهر ما اخبر به رسول اللّه

من قبل و بشّربه المسيح ما من رسول الّا و اخبر النّاس بهذا

ص ١٧٤
الظّهور الّذی انجذب به من فی الارض والسّمآء و ظهر

ما کان مکنوناً فی العلم و مسطوراً من قلم القدم و لکنّ القوم اکثرهم

من المشرکين نبذوا التّوحيد ورآئهم متمسّکين بما عندهم

من الظّنون و الاوهام يشهد بذلک البحر الاعظم فی هذا

المقام الرّفيع يا ملأ الارض لعمر اللّه ما اردت لکم الّا نجاتکم

و ما اريد الّا تقرّبکم الی اللّه العزيز الحميد لا تمنعوا انفسکم

عمّا ظهر بالحقّ ضعوا ما عند القوم و خذوا ما امرتم من لدی

اللّه ربّ هذا السّبيل المستقيم يا حزب اللّه فی الدّيار اعلموا

انّا اردنا لکم نوراً تمشون به فی ظلمات الارض و يکون

معکم فی عوالم ربّکم المهيمن علی کلّ صغير و کبير طوبی لنفس فازت

بکلمة اللّه و شهدت بما شهد اللّه قبل خلق الاشيآء انّه هو اللّه

لا اله الّا هو له العظمة و الکبريآء و له العزّة و الاقتدار لا تمنعه

حوادث الدّنيا و لا تخوّفه نار الوغی قد حکم بالحقّ و بما

ترتفع به مقامات الانسان اذ استوی علی العرش امام

وجوه المقرّبين يا اوليآء اللّه فی الشّين و الالف و الهآء

ص ١٧٥

انّ الکلمة الّتی خرجت من خزآئن عناية ربّکم الرّحمن انّها

تکون کنزا لکم عند فضّال امين انّا نوصيکم و الّذين آمنوا

بما ترتفع به مقاماتکم بين الاحزاب انّه هو المشفق الآمر العليم

ينبغی للأنسان ان يظهر منه ما يکون ذکره باقيا ببقآء الملک

و الملکوت و يستضئ به الوجوه فی کلّ عالم من عوالم ربّها

المقتدر القدير افرحوا بآيات اللّه و ذکره انّه ذکرکم

فی السّجن الاعظم بما لا يعادله شئ من الاشيآء يشهد

بذلک کلّ صادق بصير يا اهل مجد اسمعوا ندآء المظلوم

انّه يهديکم الی مقام ارتفع بالحقّ من لدی اللّه ربّ الارباب

قد نصب خبآء المجد علی اعلی المقام طوبی لکم بما نبذتم الاوهام

آخذين بما امرتم به من لدی اللّه مولی الانام انّا ذکرنا الّذين

اقبلوا الی الوجه و الامآء اللّآئی آمنّ باللّه فالق الاصباح

ايّاکم ان تمنعکم الاوهام عن الاتّحاد او النّفاق عن الاتّفاق

خذوا ما امرتم به من لدی اللّه منزل الآيات نعيما لمن فاز

بآياته و نطق بثنآئه و توجّه بوجهه و اقبل بقلبه الی مشرق الانوار

ص ١٧٦

و اردنا ان نذکر اوليآء اللّه فی الخآء و اللّام ليجدوا نفحات

الوحی و يتّخذوا لانفسهم سبيلاً الی اللّه مالک يوم المأب

و نذکر فيه من احبّنی و اراد موليه ليجذبه الذّکر الی المقام

الاعلی و يبشّره بما قدّر له من لدی اللّه مظهر البيّنات

و نذکر اوليآئی هناک نبشّرهم بما قدّر لهم و نذکّرهم بآيات

لا تعادله الاذکار ايّاکم ان تمنعکم وساوس الملحدين
و شبهات النّاعقين قوموا علی الامر باستقامة تضطرب

بها افئدة کلّ مشرک مرتاب و نوصيکم بتقوی اللّه و بما انزله

فی الالواح لا تحزنوا عمّا سمعتم من المشرکين انّهم ارتکبوا

ما ارتکب قوم قبلهم سوف يرون جزآء اعمالهم وعداً

من لدی اللّه المقتدر المختار البهآء من لدنّا عليکم و علی

امآء اللّه اللّآئی سمعن و آمنّ فی يوم القيام انّ المظلوم

اراد ان يذکر احبّآئه فی ارض السّلطان ليفرحوا بذکره

و يتذکّروا بآياته و يطمئنّوا بفضله و تستضئ وجوههم من

نور اشرق و لاح من افق ارادة اللّه مالک الاديان
ص ١٧٧

انصروا ربّکم بجنود الحکمة و البيان و الاعمال و الاخلاق

هذه من سنّة اللّه فی هذا الظّهور الاعظم يشهد بذلک مکلّم

الطّور الّذی به ارتفعت سمآء العرفان ايّاکم يا اوليآئی

ان تعترضوا علی احد توکّلوا علی اللّه فی کلّ الامور انّه

مع احبّآئه فی کلّ الاحوال لا يعزب عن علمه من شئ يشهد

و يری و هو المقتدر البصّار کونوا متمسّکين بحبل اللّه الاعظم

بحيث لا يمنعکم اصحاب الضّلال يا قلم انّ مالک القدم

اراد ان يذکر اوليآئه فضلاً من عنده و هو العزيز الفضّال

يا اوليائی فی نظام اتّبعوا امر اللّه و سننه ثمّ انصروه باخلاق

تستضئ بها الآفاق ينبغی لکلّ نفس ان ينصر اللّه بما يرتفع

به امره بين العباد قد حرّم فی الکتاب حکم الجدال يشهد

بذلک امّ الکتاب فی اعلی المقام طوبی لفقير اقبل بقلبه

الی بحر الغنآء و لعليل اراد الشّفآء و لقاعد قام علی خدمة

امراللّه بخضوع و اناب لعمر اللّه قد ظهر ما کان مسطوراً فی

کتب اللّه و مستوراً عن الابصار انصروا ربّکم بالاعمال

ص ١٧٨

و بما ترتفع به مقاماتکم بين الاحزاب کذلک تحرّک قلم

العدل و نطق بما يقرّبکم الی مطلع البيان قد حضر اسمآئکم

لدی المظلوم و انزل لکم من سمآء العطآء ما عجزت عن ذکره

الاقلام طوبی لکم و لامة آمنت باللّه فی هذا اليوم الّذی

اتی الحقّ بالحجّة و البرهان يا اهل الهآء و الميم انّ المظلوم

اقبل اليکم فی هذا الحين من شطر السّجن و يذکّرکم بآيات اللّه

المهيمن القيّوم قد ذکرناکم فی الواح شتّی بذکر
تضوّعت منه رائحة الرّحمن لو کنتم تعلمون قد ذکرکم

الامين مرّة بعد مرّة واراد لکم ما يؤيّدکم علی عمل يکون باقياً

فی الاعصار و القرون اشکروا ربّکم الرّحمن انّه انزل

لکم ما يجد منه المخلصون عرف اللّه العزيز الودود ايّاکم

ان يمنعکم شئ من الاشيآء عن اللّه ربّ ما کان و ما يکون

انّ الفضل کان بينکم و ذکرکم نسئل اللّه ان يؤيّده و يؤيّدکم

علی ما يحبّ و يرضی انّه هو الحقّ علّام الغيوب بلسان

پارسی ندای مظلوم را بشنويد جناب امين عليه بهآئی
ص ١٧٩
و جناب فضل عليه عنايتی اوليای ان ارض را ذکر نموده

اند نفوس مطمئنّه مستقيمه راضيه لازال لدی اللّه مذکور

بوده و هستند لعمر اللّه از قلم اعلی ذکرشان در صحيفه حمرا

مذکور اين ذکر را محو اخذ نکند و تغيير راه نيابد هر بصيری

آگاه و هر خبيری گواه انچه از قلم اعلی جاری شده

شبه و مثل نداشته و ندارد و لکن مفترين اهل بيان فوق

حزب قبل باوهام تشبّث جسته‌اند و تمسّک نموده‌اند
بعضی از دوستان الهی بمقتضيات حکمت بالغه ذکرشان
بر حسب ظاهر مذکور نه و لکن در کتاب مذکور و بخاتم

عزّ مختوم هنيئاً لهم و مريئاً لهم انّه يشهد و يری و هو السّميع

البصير جميع احبّا را بفضل و عنايت حق بشارت ميدهيم

و همچنين ابناء خليل و ورّاث کليم را عند اللّه هر يک مذکور

از صغير و کبير و اناث و ذکور بر کلّ لازم است تمسّک

نمايند بانچه سبب تقديس نفوس و اقبال عباد است قلم

نصحِ الهی در ليالی و ايّام ذکر فرموده انچه را که فرات

ص ١٨٠
رحمت از او جاری و انوار فضل از او مشهود طوبی

از برای نفوسيکه بان تمسّک جستند و ويل لکلّ غافل مردود

البهآء من لدنّا عليکم و علی الّذين شهدوا بما شهد اللّه قبل خلق

السّموات و الارضين الحمد للّه اذ هو مقصود العارفين و

محبوب افئدة المخلصين يا حسن اذا وجدت عرف رحيق

بيانی و رأيت امواج بحر حکمتی قل الهی الهی لک الحمد بما

هديتنی و عرّفتنی و اسمعتنی ندآئک الّذی به انجذبت افئدة

المخلصين من عبادک و الموحّدين من خلقک و اخذتنی
عناياتک من کلّ الجهات باسبابک يا مسبّب الاسباب

الی ان وردت البقعة النّورآء المقام الّذی جعلته مشرق

آياتک الکبری و مطلع صفاتک العليا و اريتنی ما کان امل

المقرّبين من قبل و من بعد و مطاف الکرّوبين فی هذا الحين

الّذی فيه تنادی الاوراق و الاشجار و الاثمار و ما خلق

فی الارض و السّمآء تاللّه قد ظهر ما کان مکنوناً فی ازل الآزال

اقبلوا بقلوبکم و لا تتّبعوا کلّ مشرک مرتاب ای ربّ

ص ١٨١
اسئلک بلئالی بحر عرفانک و تجلّيات انوار شمس فضلک

ان تؤيّدنی علی الاستقامة علی امرک بحيث لا تمنعنی اسياف

العالم و لا ضوضآء الامم ای ربّ تری الذّليل قائما امام

عرش عزّتک و الفقير متمسّکا بحبل غنآئک اسئلک ان لا

تخيّبنی عمّاعندک قدّر لی و لاوليآئک ما يقرّبهم اليک فی

کلّ الاحوال انّک انت الغنيّ المتعال

صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو المشرق من افق سمآء البرهان
کتاب انزله الرّحمن لمن فی الامکان ليجذبهم البيان

الی افق اشرق منه نيّر الظّهور فی هذا اليوم المبارک العزيز

البديع يا ملأ الفرقان اسمعوا ندآء الرّحمن فی طور العرفان

انّه يقرّبکم اليه و يهديکم الی صراطه المستقيم ايّاکم ان تمنعوا

انفسکم عن هذا الفضل الاعظم ضعوا ماعند القوم و خذوا

ما اوتيتم من لدی اللّه ربّ العالمين انّه ظهر و اظهر ما اراد

فضلا من عنده و هو الفضّال الکريم يا ملأ الارض اسمعوا

ص ١٨٢

النّدآء من شطر عکّآء من السّدرة المرتفعة بالحقّ انّه لا اله

الّا هو الفرد الواحد المقتدر القدير قد جری من القلم

الاعلی کوثر البقآء اقبلوا بوجوه نورآء ثمّ اشربوا منه و لا

تکونوا من الغافلين ايّاکم ان تحجبکم شبهات انفسکم عن اللّه

ربّ العالمين خذوا کأس الفلاح باسم فالق الاصباح

ثمّ اشربوا منها امراً من لدن آمر قديم تاللّه قد اتی

اليوم و القوم فی سکر عجيب نبذوا الههم بما اتّبعوا اهوائهم

الا انّهم من الاخسرين فی کتاب اللّه مالک يوم الدّين

قد ماج بحر البيان فی قطب الامکان و تضوّعت نفحات

الوحی بين الاديان طوبی لمن وجد و اقبل ويل للمعرضين

يا قلمی ولّ وجهک الی شطر من سمّی بمحمّد و ذکّره بآياتی

و نوّره بانوار ملکوتی و بشّره بعنايتی الّتی سبقت من

فی السّموات و الارضين يا محمّد اقبل اليک قلمی الاعلی مرّة

اخری لتجد نفحات الوحی و تکون من الشّاکرين انّا
ذکرناک من قبل بذکر فاح به عرف البيان بين الامکان
ص ١٨٣

و غرّدت عنادل البرهان علی الاغصان انّه لا اله الّا هو

الفرد الخبير قل يا اوليآئی فی منشاد تاللّه الحق قد فتح

باب السّمآء و اتی مالک الاسمآء بقوّة لا تضعفها قوّة العالم

و بامر لا تخوّفه ضوضآء الامم قام امام الوجوه و نطق باعلی النّدآء

يا ملأ الانشآء قد اتی القيّوم بسلطان لا يقوم معه من فی السّموات

و الارضين ايّاکم ان تحرّککم قواصف الاعراض او عواصف الاعتراض

هذا ما امرتم به من قبل و فی هذا الحين طوبی لمن سمع و اجاب

ويل لکلّ غافل مريب نعيما لمن خرج من افق البيت

ناطقا بهذا الاسم الاعظم و مبشّرا بهذا النبأ العظيم قل

يا حزب اللّه ايّاکم ان تکونوا کالّذين يخشون النّاس کخشية

اللّه و ايّاکم ان تمنعکم حجبات المعتدين الّذين نبذوا عهد اللّه

ورآئهم متمسّکين بما عندهم من همزات الشّياطين

قل يامعشر العلمآء انصفوا باللّه و لا تدحضوا الحقّ بما عندکم

اقرئوا ما انزلناه بالحقّ انّه يؤيّدکم و يقرّبکم الی اللّه

العزيز العظيم انظروا ثمّ اذکروا اذ اتی محمّد رسول اللّه انکره

ص ١٨٤

القوم و قالوا فی حقّه ما ناح به الرّوح فی مقامه الاعلی و صاح

به الرّو ح الامين ثمّ انظروا فيما ورد من قبله علی رسل اللّه

و سفرآئه بما اکتسبت ايدی الظّالمين انّا نذکرکم لوجه اللّه

و نذکّرکم بآياته و نبشّرکم بما قدّر للمقرّبين فی الفردوس الاعلی

و الجنّة العليا و انا المبشّر العليم انّه اتی لنجاتکم و حمل

الشّدآئد لارتقآئکم بمرقاة البيان الی ذروة العرفان
يشهد بذلک من عنده کتاب بديع اقرؤا ما نزّل

بالعدل و الانصاف انّه يرفعکم بالحقّ و يريکم ما منعتم عنه و

يسقيکم رحيقه المنير کذلک ماج البحر وهاج العرف
طوبی لمن وجد و رأی و سحقا لکلّ عارف بعيد

البهآء المشرق من افق سمآء البيان عليک و علی الّذين

آمنوا بالرّحمن و اعترفوا بما نطق به لسان العظمة قبل ذکر

الممکنات انّه لا اله الّا هو الفرد الواحد المقتدر المختار

از لغت فصحی بلغت نورا توجّه نموديم تا کلّ ادراک نمايند

انچه را که از قلم اعلی جاری شده يا ايّها النّاظر الی الوجه

ص ١٨٥

اوّل امر معرفة اللّه بوده و هست و بعد استقامت بر امر

اين استقامت حاصل نشود مگر بمعرفت طوبی از برای

نفسيکه از کوثر بيان رحمن آشاميد و بانچه مقصود از آفرينش است

فائز گشت و معرفة اللّه در مقام اوّل و رتبه اولی

بکلمه مبارکه يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد معلّق و منوط است

هر نفسی بعرفان اين کلمه عليا فائز شد خود را بر سرير

اطمينان مستوی مشاهده نمايد و از هيچ امری و هيچ
کلمه نلغزد و مضطرب نشود و از برای او سزاوار است

باين کلمه عليا نطق نمايد يا ربّی الرّحمن و المهيمن علی الامکان

اشهد انّک انت محمود فی فعلک و مطاع فی امرک
طوبی از برای عباديکه باين کلمات عاليات تمسّک

جسته‌اند و از بحر معانی که در ان مستور است آشاميده‌اند

جناب سيّدتقی عليه بهآئی نزدمظلوم حاضر مع نامه

انجناب ندايت را شنيديم و ترا ذکر نموديم باذکاريکه عرفش

بدوام ملکوت الهی باقی و دائم است در جميع احوال
ص ١٨٦
عباد را وصيّت نموديم بامانت و ديانت فی الحقيقه

جنوديکه ناصر اين امر اعظمند اعمال طيّبه و اخلاق مرضيّه

بوده و هست طوبی از برای نفوسيکه باين جنود مدائن

قلوبرا باسم حقّ جلّ جلاله بگشايند يا محمّد عليک بهآئی

آيات بشأنی نازل که احدی قادر بر احصای ان نه

از حق بطلب عباد را تأييد فرمايد بر قرائت انچه نازلشده

و تفکّر در انچه ظاهر گشته انچه از قبل ارسال شد از برای

مظاهر عدل و انصاف بسيار مفيد است و فی تبديل

الحزب لآيات للمتفرّسين و بيّنات للعارفين انّا بدّلناه

حکمة من عندنا انّه يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو المقتدر

العزيز الحميد ملّا علی اکبر وفّقه اللّه علی العرفان اگر کتاب

ايقان را ملاحظه نمايند البتّه بافق اعلی راه يابند نسئل اللّه

ان يجذبه بآياته و يقرّبه بسلطانه و يؤيّده بفضله انّه علی

کلّ شئ قدير ذکر ميرزا نصراللّه و نفوس اخری را نموده

اند انّا ذکرناه و نذکره ليفرح و يکون من الشّاکرين

ص ١٨٧

يا نصراللّه انّ اباک اخذ کتاب اللّه بقوّة من عنده و

ذکره الی ان انفق روحه فی سبيله لعمر اللّه قد قدّر له مقام

عجزت عن ذکره اقلام المحرّرين نسئل اللّه ان يؤيّدک

و الّذين آمنوا علی الاستقامة علی هذا الامر الّذی به تزلزلت

ارکان المعتدين يا عبداللّه قد حضر اسمک لدی المظلوم

ذکرناک بذکر تضوّع منه عرف عناية اللّه مالک الايجاد

انّا نوصيک و الّذين آمنوا بالحکمة و البيان هذا ما حکم

به اللّه فی الزّبر و الالواح سبّح باسم ربّک و لا تلتفت

الی الّذين انکروا کلمتی العليا و صرير قلمی الاعلی الا انّهم

من الاخسرين فی کتاب اللّه ربّ الارباب احفظ ما نزّل

من سمآء مشيّتی ثمّ اقرئه فی العشيّ و الاشراق يا

عبد الحسين انّ المظلوم يذکرک فی السّجن الاعظم اذ احاطت

به الاحزان من الاشطار تاللّه لا تمنعه حوادث العالم و لا

سطوة الامم ينطق امام وجوه الامرآء و العلمآء بما امر به

من لدی اللّه مالک الرّقاب ما خوّفته السّيوف و ما منعته

ص ١٨٨

الصّفوف قد ظهر و اظهر ما اراد امراً من لدی اللّه مجری

الانهار طوبی لعبد تمسّک بکتابی و لعين رأت آثاری

و لاذن سمعت ندائی اذ ارتفع بالحقّ فی هذا المقام الّذی

جعله اللّه من اعلی المقام اوليای ان ارض را از

قبل مظلوم تکبير برسان و بآيات و بيّنات الهی متذکّر دار

جهد نما شايد ابواب قلوبرا بمفتاح ذکر حق جلّ جلاله بگشائی

و از اوهامات قبل حفظ نمائی نفوسيکه از رحيق مختوم آشاميده

اند از ذکور و اناث لازال تلقآء وجه مذکورند از حق

ميطلبيم کل را بر امرش مستقيم دارد انّه هوالمقتدر علی مايشآء

فی قبضته زمام من فی الارضين والسّموات يامحمّد عليک

بهآء اللّه الفرد الاحد ذکر من قبلی من سمّی بالحسين الّذی

اقبل الی الافق الاعلی و فاز باللقآء و سمع ندآء الرّحمن

اذکان بين ايدی الجاهلين قل يا حسين ايّاک ان تمنعک

شبهات العالم کن قائما علی الامر باستقامة لا تزلّها شوکة

الّذين اعرضوا عن اللّه ربّک ربّ آبائک الاوّلين
ص ١٨٩

اذکر الايّام الّتی کنت حاضرا لدی المظلوم و شربت رحيق

الوصال من يد عطاء ربّک الکريم احفظ هذا المقام الاعلی

و ما امرک به فی الحضور انّ ربّک هو النّاطق بالحقّ امام

الوجوه ما منعه شئ من الاشيآء و لا اعراض المغلّين
انّک اذا وجدت عرف بيانی من آياتی قل الهی الهی

لک الحمد بما هديتنی فی ايّامک و شرّفتنی بلقائک و ايّدتنی

علی القيام لدی بابک اسئلک بمشارق آياتک و مظاهر
بيّناتک و بايادی امرک الّذين قاموا علی خدمتک و

نطقوا بثنآئک بين عبادک و بلّغوا امرک و داروا البلاد

لذکرک و ثنآئک انّک انت المقتدر الّذی ما منعک شئ
من الاشيآء قد اظهرت ما اردته بقدرتک و قوّتک

انّک انت القويّ القدير لا اله الّا انت الفرد الواحد

العليم الخبير کذلک نطق لسان العظمة فضلاً من عنده ليحمد ربّه

و يکون من الشّاکرين يا محمّد کبّر من قبلی علی وجهه ثمّ

اقرء له ما ظهر من بحر علمی المحيط البهآء عليک و عليه و علی

ص ١٩٠

الّذين ما منعتهم ضوضآء العباد و ما اضعفتهم قوّة الامرآء

و ما خوّفتهم ضغآئن العلمآء الّذين نقضوا عهد اللّه و ميثاقه

و عملوا ما ناح به کلّ ذی بصر و ذی سمع و ذی علم

امن باللّه ربّ العالمين هو الحاکم بالحقّ يا محمّد عليک

بهائی اينصحيفه مبارکه را قرائت نما تا از بحور مستوره در

کلمات الهی بياشامی و باجنحه معانی در هوآء قدس
صمدانی طيران نمائی و بعد از قرائت و آگاهی بجناب

محمّد عليه بهائی در منشاد برسان تا ملاحظه نمايد و اطّلاع

يابد و ندای مظلومرا باذن فؤآد اصغا کند لعمر اللّه
اين ندا روح بخشد بل جسد را بروح تبديل نمايد الامر

بيده يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد يا محمّد انّه محمود فی فعله و

مطاع فی امره و هو المقتدر القدير

صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو الشّاهد من افقه الاعلی

کتاب انزله المظلوم و ما اراد منه الّا ليجذب به افئدة

ص ١٩١

العباد الی اللّه فی المآب و يهديهم الی الافق الاعلی

و يعلّمهم سبيل الرّشاد طوبی لمن سرع الی مرضات اللّه

و نطق بما نطق به لسان العظمة اذ استوی علی العرش بقدرة

و سلطان قد خضعت الرّقاب لربّ الارباب و لکنّ القوم

فی نوم عجاب قد اظهرنا ما کان مکنونا فی العلم طوبی

لمن شهد و رأی ويل لکلّ غافل کفّار انّا ذکرناک و انزلنا

لک لوحا يشهد امام وجوه العالم انّه لا اله الّا هو الفرد

الواحد المختار اشکر اللّه بهذا الفضل الاعظم انّه ذکرک

بما لا ينقطع عرفه فی القرون و الاعصار البهآء من لدن

مالک الاسمآء علی الّذين فازوا بالاستقامة الکبری فی هذا

الامر الّذی به زلّت الاقدام از لغت تازی بلغت پارسی

توجّه نموديم ندای مظلوم را بشنو بصر را بينائی تازه بخشد

و نفس را آگاهی و حيات سرمدی عنايت فرمايد نامه
شما رسيد و در ساحت امنع اقدس عرض شد ندايت را

شنيديم و نامه ات را ديديم للّه الحمد بانوار نيّر محبّت الهی

ص ١٩٢

منوّر و مزيّن مشاهده گشت از حق ميطلبيم از السن محبّين سلسبيل

بيان جاری فرمايد تا کلّ از ان آب لطيف روحانی

بزندگانی ابدی فائز گردند آب بيان را نفوذ و تصرّفيست

که اکثر اهل عالم از عرفانش عاجز مشاهده ميشوند اينست

ان آبی که ميفرمايد و من المآء کلّ شئ حيّ از حق ميطلبيم قلوب

عباد را بنور معرفت منوّر فرمايد و ارکان را قوّت بخشد

بشأنيکه شوکت معتدين وسطوت ظالمين او را ضعيف ننمايد

بقوّت و قدرت الهی کتاب را اخذ نمايد و باو تمسّک جويد

حروفات کلمه و کلمات کتاب لازال لدی المظلوم مذکور

بوده و هستند طوبی لکم يا ابنآء الخليل و ورّاث الکليم قد فزتم

بما لا فاز به اکثر علمآء عصری هنيئا لکم بما شربتم رحيق

العناية من ايادی عطآء ربّکم المعطی الکريم ابشروا بما غفرلکم

اللّه فی هذ الحين و طهّرکم عن العصيان و من بعد نوصيکم

بتقوی اللّه و حفظ ما اوتيتم من عنده انّه هو التّوّاب الغفور

الرّحيم يا ابن نصير جناب عزيز اللّه عليه بهآئی مکرّر ذکر

ص ١٩٣

دوستان مَروْ را نموده انّا ذکرنا الّذين فازوا بانوار العرفان

بذکر طارت به الارواح يشهد بذلک من عنده امّ الکتاب

ارض سجن هر يوم بلونی ظاهر اگر در ارسال الواح توقّف

رود نظربظلم ظالمين و انقلاب اين ارض بوده و هست

و همچنين کثرت عرايض که از اطراف ميرسد انّا نريد ان نذکر

اوليآئی هناک ليفرحوا بعناية اللّه ربّ العالمين

يا اسمعيل قد حضر اسمک لدی المظلوم و اظهرنا لک من خزآئن

قلم الرّحمن لئالی الحکمة و البيان لتنظر و تکون من الشّاکرين

هذا يوم فيه نصبت راية البرهان علی اعلی المقام و علم

العرفان علی البقعة النّورآء فی شاطی عمّان علم اللّه مقصود

العارفين و نذکر من سمّی بموسی ليشهد بما شهد اللّه انّه

لا اله الّا هو الفرد الخبير ايّاک ان تمنعک حوادث العالم

عن الاسم الاعظم او تحجبک شبهات الغافلين عن صراطی

المستقيم طوبی لک بما اقبلت الی المظلوم اذ اعرض عنه

کلّ ظالم بعيد و کلّ عالم مريب يا عزيز اللّه اذا شربت رحيق

ص ١٩٤
الوحی من کأس عطآئی و اجتذبک ندآئی الاحلی الی

ملکوت بيانی " قل الهی الهی هل يقدر الضّعيف ان يذکر ظهورات

قدرتک و هل يستطيع الکليل ان يصف مشارق بيانک اسئلک

بالقدرة الّتی خضعت عند ظهورها الکآئنات و بعلمک الّذی

احاط علی الممکنات و بحلاوة بيانک و اقتدار ارادتک ان

تجعلنی ثابتاً علی امرک و مستقيماً علی حکمک انّک انت

المقتدر العزيز المنّان " يا رحمة اللّه قد سبقت رحمة ربّک

من فی الّسموات و الارض و احاط فضله علی من فی ملکوت الامر

و الخلق يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو المقتدر العزيز

العلّام " قل لک الحمد يا الهی بما هديتنی الی صراطک و انزلت

لی فی سجنک الاعظم ما قرّت به العيون اسئلک يا سابغ

النّعم و مربّی الامم باسمک الاعظم ان تقدّر لی ما يقرّبنی

اليک و ينفعنی فی عوالمک انّک انت المقتدر القدير "

يا الياس انظر ثمّ اذکر اذ ارسلنا الکليم بآيات بيّنات اعرض

عنه العباد الی ان نصرناه امرا من عندنا انّ ربّک هو ناصر

ص ١٩٥
المرسلين قد غلبت عصاه اسياف فرعون و ملأه انّ

ربّک هو القويّ الغالب العليم الحکيم يا رحيم قل يا ملأ

الارض قد اتی الوعد و ظهر المکنون بسلطان عظيم ضعوا

ما عندکم و خذوا ما اوتيتم من لدی اللّه مالک يوم الدّين

قد اتی الميقات و سلطان الآيات استوی علی العرش و

دعا الکلّ الی العزيز الحميد قد فزت باثر قلمی الاعلی هذا

من فضل اللّه ربّ العرش العظيم يا رحيم انظر ثمّ اذکر اذ قصد

الکليم المقصد الاقصی و الذّروة العليا الی ان بلغ الوادی الايمن

و سمع النّدآء من سدرة الابهی انّه لا اله الّا انا المنزل القديم

انّا ارسلناه الی فرعون و ملأه و ورد عليه فی سبيلی ما

ناح به اهل ملکوتی و لکنّ القوم اکثرهم من الغافلين

طوبی لک بما فزت بانوار اليوم و اقبلت الی اللّه العزيز

العظيم يا ابن يعقوب سطع النّور و اضآء الدّيجور و ارتفعت

الصّيحة و نزلت المآئدة و القوم فی خسران مبين نبذوا حقوق

اللّه ورآئهم بما اتّبعوا کلّ شيطان رجيم ايّاک ان تمنعک

ص ١٩٦
شبهات الامم عن مشرق آيات ربّک المشفق الکريم

سوف ياتيکم ناعق دعوه بنفسه متوکّلين علی اللّه ربّ الکرسيّ

الرّفيع کذلک انزلنا الآيات و ارسلناها اليک لتشکر

ربّک العليم الخبير يا ابن مهدی الحمد للّه دوستان الهی فائز

شدند بانچه که شبه و مثل نداشته امروز عرفان هر نفسی

بايد بدرجه بلوغ فائز شود و خود را غنی و مستغنی از اهل عالم

مشاهده نمايد کل اليوم بايد بافق توحيد ناظر باشند بعضی

از اهل بيان اختلاف را دوست داشته و دارند منتظرند

عجلی ظاهر شود تا عباد بيچاره را بان دعوت نمايند بگو

ظهورات منتهی شد هر نفسی قبل از اتمام الف سنة ادّعا نمايد

هر که باشد و هر چه بياورد باطل بوده و هست حمد کن

مقصود عالمرا که ترا تأييد فرمود و راه نمود اوست مقتدر

و توانا يا ابن دوست محمّد معنی استقامت آنکه ناس آگاه

شوند و بيقين مبين بدانند که بعد از ظهور اعظم بظهوری محتاج

نبوده و نيستند نقطه اولی يعنی مبشّر جمال کبريا ناس را

ص ١٩٧

بشارت داد تا قلوب را پاک سازند و مهيّا نمايند و قبل از

اتمام امر علمای ايران بر قتلش فتوی دادند و شهيدش

نمودند و بعد نيّر اعظم کشف حجاب نمود و عالم امر و خلق

بظهورش کامل و محکم انچه مقصود بود ظاهر شد اگر موهومی

يافت شود و ادّعائی نمايد انّه کذّاب مفتر هر نفسی باينمقام

فائز او از اهل استقامت کبری از قلم مذکور و مسطور
بگو ای اوليای الهی بعضی از نفوس سست عنصر مشاهده

ميشوند بمجرّد استماع حرفی از موهومی از صراط می لغزند

ناعقين از يکسمت و مدّعيهای کذبه از سمت ديگر ظاهر شده

و ميشوند طوبی لقويّ اضعفهم و لمستقيم اطردهم و لناصح نصحهم

چه که سبب فساد عالم و خسران امم‌اند نسئل اللّه ان يحفظکم

و اوليآئه من شرّهم و مکرهم انّه هو المقتدر القدير از حق ميطلبيم

ترا تأييد فرمايد بر ذکر و ثنا و خدمت امرش اوست سامع

و اوست مجيب يا خدا داد يا ابن نصير نفوس مذکوره

هر يک بذکر مظلوم فائز و بانوار نيّر بيان مزيّن و منوّر

ص ١٩٨

از حق ميطلبيم هر يک را در عالم روح نجمی درّيّ مقرّر فرمايد

و در عالم علم کتابی و در مدينه عشّاق جوهر حبّی و در اقليم

عرفان دفتر ايقان انّه علی کلّ شئ قدير لا اله الّا هو الفرد

الواحد العزيز الحميد ( الهی الهی هؤلآء عبادک و خلقک و

فی قبضة قدرتک محاطون بمشيّتک و ارادتک ان تغفر لهم
انّک انت مالک ازمّة الغفران و ان تعذّبهم انّک انت

المختار فی کلّ الاحوال اسئلک يا مولی العالم بالنّون

و القلم و اسرار اسمک الاعظم ان تجذب افئدة عبادک

من نفحات بيانک الی الذّروة العليا و مشرق آياتک يا مولی

الوری و مالک الآخرة و الاولی )

صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو السّامع من افقه الاعلی

شهد اللّه انّه لا اله الّا هو و الّذی اتی انّه هو السّرّ المکنون

و الرّمز المخزون و الکتاب الاعظم للامم و سمآء الکرم للعالم

و هو الآية الکبری بين الوری و مطلع الصّفات العليا فی ناسوت

ص ١٩٩

الانشآء به ظهر ما کان مخزونا فی ازل الازال و مستورا

عن اولی الابصار انّه هو الّذی بشّرت بظهوره کتب اللّه من

قبل و من بعد من اقرّ به و بآياته و بيّناته انّه اقرّ بما نطق

به لسان العظمة قبل خلق الارض و السّمآء و قبل ان يظهر ملکوت

الاسمآء به ماج بحر العلم بين الانام و جری فرات الحکمة

من لدی اللّه مالک الايّام طوبی لبصير شهد و رای و لسميع

سمع ندآئه الاحلی و ليد اخذة الکتاب بقوّة ربّها سلطان

الاخرة و الاولی و لسريع سرع الی افقه الاعلی و لقويّ

مااضعفته سطوة الامرآء وضوضآء العلمآء و ويل لمن انکر فضل

اللّه و عطآئه و رحمته و سلطانه انّه ممّن انکر حجة اللّه و برهانه

فی ازل الازال و نعيما لمن نبذ اليوم ما عند القوم و اخذ

ما امر به من لدی اللّه مالک الاسمآء و فاطر الاشيآء

الّذی اتی من سمآء القدم بالاسم الاعظم و بسلطان لا تقوم

معه جنود الارض يشهد بذلک امّ الکتاب فی اعلی المقام

يا علی قبل اکبر انّا سمعنا ندآئک مرّة بعد مرّة اجبناک

ص ٢٠٠
بما لا تعادله اذکار العالم و يجد منه المخلصون عرف

بيان الرّحمن و العشّاق نفحات الوصال و العطشان خرير

کوثر الحيوان طوبی لمن فاز به و وجد ما تضوّع فی هذا

الحين من يراعة اللّه المهيمن العزيز الوهاب نشهد انّک

اقبلت و قطعت السّبيل الی ان وردت و حضرت و سمعت

ندآء المظلوم الّذی سجن بما اکتسبت ايدی الّذين کفروا بآيات

اللّه و برهانه و انکروا هذا الفضل الّذی به انارت الآفاق

طوبی لوجهک بما توجّه و لاذنک بما سمعت و للسانک بما

نطق بثنآء اللّه ربّ الارباب نسئل اللّه ان يجعلک علما

لنصرة امره و يقرّبک اليه فی کلّ الاحوال و نذکر اولياء اللّه

وا حبّائه هناک و تبشّرهم بما نزّل لهم من ملکوت بيان

ربّهم مالک يوم الحساب ذکّرهم من قبلی و نوّرهم بانوار

نيّر بيانی انّ ربّک هو العزيز الفضّال يا ايّها النّاطق

بثنآئی اسمع ما قاله الظّالمون فی ايّامی منهم من قال انّه

ادّعی الرّبوبيّة و منهم من قال انّه افتری علی اللّه و منهم

ص ٢٠١

من قال انّه ظهر للفساد تبّالهم و سحقاًلهم الا انّهم من عبدة

الاوهام انّا اردنا ان نبدّل اللّغة الفصحی انّ ربّک هو

المقتدر المختار اراده انکه بلسان پارسی نطق نمائيم که شايد

اهل ايران طرّاً بيانات رحمن را بشنوند و بيايند و بيابند

_______
تجلّی اوّل که از آفتاب حقيقت اشراق نمود
معرفت حق جلّ جلاله بوده و معرفت سلطان قدم حاصل

نشود مگر بمعرفت اسم اعظم اوست مکلّم طور که بر عرش ظهور

ساکن و مستويست و اوست غيب مکنون و سرّ مخزون
کتب قبل و بعد الهی بذکرش مزيّن و بثنايش ناطق

به نصب عَلَم العلم فی العالم و ارتفعت راية التّوحيد بين

الامم لقاء اللّه حاصل نشود مگر بلقاء او باو ظاهر شد انچه که

ازل الآزال مستور و پنهان بوده انّه ظهر بالحقّ و نطق

بکلمة انصعق بها من فی السّموات و الارض الّا من شآء اللّه

ايمان باللّه و عرفان او تمام نشود مگر بتصديق انچه از

او ظاهر شده و همچنين عمل بانچه امر فرموده و در کتاب

ص ٢٠٢

از قلم اعلی نازل گشته منغمسين بحر بيان بايد در کلّ حين

باوامر و نواهی الهی ناظر باشند اوامرش حصن اعظمست

از برای حفظ عالم و صيانت امم نوراً لمن اقرّ و اعترف

_______

و ناراً لمن ادبر و انکر تجلّی دوّم استقامت بر امر اللّه

و حبّه جلّ جلاله بوده و آن حاصل نشود مگر بمعرفت کامل و

معرفت کامل حاصل نشود مگر باقرار بکلمه مبارکه يفعل

ما يشآء هر نفسی باين کلمه عليا تمسّک نمود و از کوثر بيان

مودع در ان آشاميد او خود را مستقيم مشاهده نمايد بشأنيکه

کتب عالم او را از امّ الکتاب منع نکند حبّذا هذا المقام

الاعلی و الرّتبة العليا و الغاية القصوی يا علی قبل اکبر در

پستی مقام معرضين تفکّر نما کل بکلمه انّه هو محمود فی فعله

و مطاع فی امره ناطقند مع ذلک اگر بقدر سمّ ابره مخالف

نفس و هوی ظاهر شود اعراض نمايند بگو بر مقتضيات

حکمت بالغه الهيّه احدی آگاه نه انّه لو يحکم علی الارض

حکم السّمآء ليس لاحد ان يعترض عليه هذا ما شهد به نقطة

ص ٢٠٣

البيان فيما انزله بالحقّ من لدی اللّه فالق الاصباح

_______
تجلّی سوّم علوم و فنون و صنائع است علم بمنزله
جناح است از برای وجود و مرقات است از برای صعود

تحصيلش بر کل لازم و لکن علوميکه اهل ارض از ان منتفع

شوند نه علوميکه بحرف ابتدا شود و بحرف منتهی گردد
صاحبان علوم و صنائع را حق عظيم است بر اهل عالم

يشهد بذلک امّ البيان فی المآب نعيما للسّامعين فی الحقيقه

کنز حقيقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت

و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط کذلک نطق لسان

_________

العظمة فی هذا السّجن العظيم تجلّی چهارم در ذکر الوهيّت

و ربوبيّت و امثال آنست اگرصاحب بصر در سدره مبارکه

ظاهره و اثمارش نظر نمايد انّها تغنيه عن دونها و يعترف

بما نطق به مکلّم الطّور علی عرش الظّهور يا علی قبل اکبر ذکّر

النّاس بآيات ربّک و عرّفهم صراطه المستقيم و نبأه

العظيم بگو ای عباد اگر از اهل عدل و انصافيد تصديق

ص ٢٠٤

مينمائيد انچه را که از قلم اعلی جاری شده اگر اهل بيانيد

بيان پارسی شما را راه نمايد و کفايت کند و اگر اهل فرقانيد

در تجلّی و ندای سدره از برای ابن عمران تفکّر نمائيد

سبحان اللّه گمان انکه عرفان در ظهور حق کامل

و بالغ شده و بغايت قصوی رسيده حال معلوم ميشود عرفان

نزد معرضين تنزّل نموده و نا بالغ مانده يا علی انچه از

شجر پذيرفتند از سدره وجود نمی پذيرند بگو ای اهل بيان

از روی نفس و هوی تکلّم منمائيد اکثر احزاب عالم مقرّند

بکلمه مبارکه که از شجر ظاهر شد لعمر اللّه اگر ذکر مبشّر نبود

هر گز اينمظلوم بانچه سبب اضطراب و هلاکت جهّال است

تکلّم نمينمود در اوّل بيان در ذکر ذکرِ من يظهره اللّه جلّ

ظهوره ميفرمايد الّذی ينطق فی کلّ شأن انّنی انا اللّه لا

اله الّا انا ربّ کل شئ و انّ ما دونی خلقی ان يا خلقی

ايّای فاعبدون و همچنين در مقام ديگر عند ذکر من يظهر

ميفرمايد انّنی انا اوّل العابدين حال بايد در عابد و معبود

ص ٢٠٥

تفکّر نمود شايد عباد ارض بقطره از بحر عرفان فائز گردند

و مقام ظهور را ادراک نمايند انّه ظهر و نطق بالحقّ طوبی لمن اقرّ

و اعترف و ويل لکلّ منکر بعيد يا ملأ الارض اسمعوا نداء

السّدرة الّتی احاط علی العالم ظلّها و لا تکونوا من جبابرة الارض

الّذين انکروا ظهور اللّه و سلطانه و کفروا بنعمته الا انّهم من

الصّاغرين فی کتاب اللّه ربّ العالمين البهآء المشرق

من افق سمآء عنايتی عليک و علی من معک و يسمع قولک

فی امر اللّه العزيز الحميد

هو المشرق من افق سمآء البرهان

يا احبّآء الرّحمن فی ميلان اسمعوا ندآء المظلوم انّه توجّه

اليکم من شطر السّجن و اراد ان يذکّرکم بآيات اللّه ربّ العرش

العظيم انّها تقرّبکم اليه و تفتح علی وجوهکم ابواب اللّقآء و

تسقيکم کوثر البقآء من يدالعطآء انّه هوالمشفق الکريم

قد ورد علينا فی السّجن ما ذابت به اکباد المقرّبين انّ القوم

اعرضوا عن الوجه و اتّبعوا اهواء الّذين کفروا بيوم

ص ٢٠٦

الدّين يا حزب اللّه انّا نوصيکم بما وصّی اللّه عباده ان

لا تشرکوا باللّه ربّ العالمين ضعوا مطالع الاوهام متمسّکين

بحبل الايقان کذلک و صّينا اوليآئنا من قبل و فی هذا

اللّوح المبين ايّاکم ان تحزنکم حوادث العالم و ما ظهر

من الامم توکّلوا فی کلّ الاحوال علی اللّه العزيز الحميد

انّه معکم و يسمع ندائکم و يری اعمالکم انّه هو الّذی ما منعه ظلم

الّذين اشرکوا باللّه و لا ضوضآء کلّ جاهل بعيد زيّنوا

هياکلکم بطراز التّقوی و قلوبکم بالنّور الّذی اشرق و

لاح من افق سمآء قلمی الاعلی الّذی انزل کلّ کتاب مبين

ايّاکم ان تبدّلوا القرب بالبعد و الاقبال بالاعراض انّا

نحبّ ان نريکم علی استقامة تضطرب بها افئدة القوم
و تزلّ بها اقدام المشرکين طوبی للّذی قام علی خدمة

الامر و نصر اللّه بالحکمة و البيان انّه من المخلصين فی کتابی

العظيم قد اظهر البحر الاعظم لئالی البرهان امراً من لدی

الرّحمن و القوم اکثرهم من الغافلين ما فازت العيون

ص ٢٠٧

بضيآئها و ما سمعت الاذان ندائی الّذی ارتفع بالحقّ الّا

الّذين نبذوا مطالع البغضآء و اخذوا ما امروا به من

لدی اللّه فی هذا اليوم البديع يا قوم قد اتی القيوم

و جری بامره السّلسبيل طوبی لمن اقبل و سرع و شرب

و ويل للمعرضين الّذين نقضوا عهدی و ميثاقی و نبذوا

ورآئهم نبأی العظيم الّذی کان مذکوراً فی الفرقان

و من قبله فی کتب اللّه المقتدر القدير ايّاکم ان تمنعکم سبحات

الجلال عن التّقرّب الی اللّه الفرد الخبير يا قلمی الاعلی ايّاک

ان يمنعک ضجيج اهل النّفاق عن صريرک الاحلی و ايّاک

ان تحجبک شئونات البغی و الضّلا ل عن هذا المقام العزيز

المنير الّذی استقرّ فيه العرش الاعظم و استوی
عليه المظلوم بقدرة غلبت الاشيآء و بقوّة سخّرت من
فی السّموات و الارضين يا اوليآء الرّحمن فی ميلان

انتم الّذين اقبلتم الی الوجه فی يوم فيه اعرض اهل الضّلال

عن الغنی المتعال و کفروا بآياته و جادلوا بسلطانه الی

ص ٢٠٨

ان افتوا علی سفک دمه کذلک سوّلت لهم انفسهم الا انّهم

من المشرکين عند اللّه ربّ الکرسيّ الرّفيع افرحوا يا اوليائی

باسمی ثمّ اشربوا رحيق البيان من کأس عطآئی رغماً

للّذين نقضوا عهدی و ميثاقی و ارتکبوا ما ناح به سکّان الفردوس

کذلک قضی الامر و القوم اکثرهم من الخاسرين

انّا امرناکم من قبل و من بعد و فی هذا اللّوح بما يرفعکم و ينفعکم

فی کلّ عالم من عوالم ربّکم الغفور الرّحيم نسئل اللّه

ان يؤيّدکم بجنود العناية و الالطاف و يوفّقکم علی ما تنتشر

به آثاره فی مشرق الارض و مغربها انّه هو السّامع المجيب

لاتحزنوا عمّا ورد عليکم فی سبيلی انّا حملنا الشدآئد و البلايا

لاصلاح العالم و نجاة الامم طوبی لمن سمع و ويل لکلّ

غافل مريب کذلک نطق القلم الاعلی اذکان المظلوم

ناطقا بما يقرّب العباد الی العزيز العليم انّا و صّيناکم

فی الالواح و فی کتبی و صحفی الّتی کلّ کلمة منها تدعوکم

الی المقام الرّفيع هذا يوم فيه فتحت ابواب الرّحمة و البيان

ص ٢٠٩

علی من فی الامکان اسرعوا يا ملأ الارض و لا تکونوا من

المتوقّفين ما خلقتم لانفسکم بل لخدمة امر اللّه ربّ العالمين

طوبی لوجه توجّه الی انوار الوجه و لفقير قصد بحر الغنا

و لقاصد فاز بالمقصود فی هذا اليوم الّذی زيّن اللّه بذکره

کتب المقرّبين يا قلم اذکر من حضر امام وجهک الّذی

سمّی بعلی قبل عسکر فی کتاب اللّه العزيز الحميد نسئل اللّه

ان يجعله خادماً لامره و ناطقاً بثنآئه بالحکمة الّتی امرنا

اوليآئنا بها فی لوحی العظيم يا الف و حا عليک بهآء اللّه

مالک الاسمآء قد کنت و ابنآئک و من معک مذکورين
فی اوّل الايّام نسئل اللّه ان يکتب لک اجر من فاز

باللّقآء مرّة بعد مرّة انّا نذکرک فی هذا الحين و نراک لدی

العرش اشکر ربّک بهذه الشّهادة الّتی جرت من قلمی

الاعلی فی هذا المقام المنيع و نذکر امآء اللّه هناک و نبشّرهنّ

بعنايته و فضله العميم نسئل اللّه ان يؤيّدهنّ علی الاستقامة

و يسقيهنّ رحيقه المقدّس الّذی جری بامره المحکم المتين

ص ٢١٠

يا اهل ميلان عليکم بهآء اللّه و رحمته ثمّ فضل اللّه و عطآئه

انّه معکم و يسمع ما يخرج من افواهکم و هو السّميع البصير اذا

اخذکم رحيق الآيات و اجتذبتکم نفحات الوحی قولوا يا الهنا

ترانا مقبلين اليک و متمسّکين بحبل عنايتک و الطافک و

قآئمين علی خدمة امرک و منتظرين بدآئع جودک و فضلک
نسئلک بالّذين سرعوا الی مقرّ الفدآء شوقاً للقآئک
و جمالک و انفقوا ارواحهم لاسمک و حبّک ان تقدّر

لنا ما يقرّبنا اليک و يؤيّدنا علی اعمال امرتنا بها فی کتابک

ای ربّ نحن عبادک و فی قبضتک و اقبلنا الی افق فضلک

و بحر عطآئک نسئلک ان لا تخيّبنا عمّا انزلته فی کتابک

انّک انت المقتدر الّذی لا تعجزک فراعنة الارض و ذئابها

قد غلبت سلطنتک و ظهر امرک و نزلت آياتک انّک انت

المقتدر العليم الحکيم بلسان پارسی ذکر ميشود يا علی قبل عسکر

عليک بهآء اللّه ربّ العرش طوبی لک بما اقبلت الی

المظلوم اذ کان فی سجنه العظيم قلم اعلی شهادت ميدهد

ص ٢١١

بر حضور و اصغا و توجّهت بحق جلّ جلاله اوليای ان ارض را

از قبل مظلوم تکبير برسان بايد کلّ هر يوم از رحيق بيان

مقصود عالميان بياشامند و اين رحيق در مقامی آيات

حق جلّ جلاله بوده و در مقامی ذکر و ثنا و در مقامی

عنايت و فضلش اين رحيق در مقامی سبب حيات عالم است

و در مقامی علّت حفظ امم من شرب منه فاز بالاستقامة

الکبری علی هذا الامرالّذی به اضطربت افئدة الوری الّا من

شآء اللّه ربّ هذا المقام الرّفيع الحمد للّه عباد و اماء آن

ارض طرّاً بذکر حق فائز گشتند و در اين يوم اقدس انور

ذکر کل از لسان عظمت جاری قل افرحوا ثمّ اشکروا ربّکم

بهذا الفضل العظيم قدر ايّام را بدانيد ندا در کلّ حين مرتفع

و ملکوت بيان متکلّم و فرات رحمت از قلم اعلی جاری و

سلسبيل جود موجود اقداح فلاح ظاهر و مشهود

باسمش اخذ نمائيد و بذکرش بياشاميد الرّحمة المشرقة الظّاهرة

من امواج بحر جودی علی اوليآئی و امآئی الّذين خضعوا لامر اللّه

ص ٢١٢
مالک يوم الدّين الحمد للّه اذ هو مقصود العارفين
هو النّاظر من افقه الاعلی

يا عبد الوهّاب عليک بهآء اللّه العزيز الوهّاب اسمع

ندآء المظلوم انّه يذکرک فی سجن عکّآء بما کان بحر الرّحمة

للامکان و نفحة الرّحمن لاهل الاديان طوبی لمن وَجَد

نفحات الوحی و اخذ الکتاب بقوّة من لدی اللّه ربّ

العالمين انّا سمعنا ندآئک من کتابک ذکرناک بما يقرّبک

الی افق الظّهور فی ايّام اللّه العزيز الحميد انّا فتحنا باب

العرفان بمفتاح البيان و لکنّ القوم فی ضلال مبين

نبذوا کتاب اللّه ورائهم متمسّکين بما عندهم من همزات

المتوهّمين قل يا قوم خافوا اللّه قد اتی اليوم و القيّوم

ينادی باعلی النّدآء قوموا عن رقد الهوی مسرعين الی اللّه

العليم الحکيم قد طوی بساط الاوهام و اتی الرّحمن بامر عظيم

انّه هو النّبأ العظيم الّذی انزل ذکره الرّحمن فی الفرقان

طوبی لمن وجد عرف البيان و فاز بهذا اليوم البديع
ص ٢١٣

قل يا قوم لا تمنعوا انفسکم عن البحر الاعظم و لا تتّبعوا کلّ جاهل

بعيد بشّر الّذين آمنوا هناک قل طوبی لکم بماسمعتم النّدآء

من الافق الاعلی و اقبلتم اليه سوف ترون ثمرات اعمالکم

من لدی اللّه المقتدر القدير يا وهّاب اذا اجتذبک ندآئی

الاحلی و صرير قلمی الاعلی قل الهی الهی لک الحمد بما فتحت علی

وجوه اوليآئک ابواب الحکمة و العرفان و هديتهم الی

صراطک و نوّرت قلوبهم بنور معرفتک و عرّفتهم ما يقرّبهم الی

ساحة قدسک ای ربّ اسئلک بالّذين سرعوا الی مقرّ الفدآء

شوقاً للقائک و ما منعتهم سطوة الامرآء عن التّوجّه اليک

و الاعتراف بما انزلته فی کتابک ثمّ بالّذين اقبلوا الی افقک

باذنک و قاموا لدی باب عظمتک و سمعوا ندآئک و شاهدوا

افق ظهورک و طافوا حول ارادتک ان تقدّر لاوليآئک

ما يؤيّدهم علی ذکرک و ثنآئک و تبليغ امرک انّک انت المقتدر

علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الرّحيم يا قلمی الاعلی بدّل

اللّغة الفصحی باللّغة النّورآء بگو للّه الحمد امروز افق سماء عرفان

ص ٢١٤
بآفتاب حقيقت روشن و منوّر مکلّم طور بر عرش ظهور

مستوی از حفيف سدره منتهی کلمه مبارکه قد اتی الموعود اصغا

ميشود بايد آنجناب بنور بيان و نار سدره قلوب و افئده را

منوّر و مشتعل نمايند تا کل فائز شوند بانچه که از برای

آن موجود شده‌اند اينمظلوم از اوّل يوم الی حين من
غير ستر و حجاب کل را بما اراده اللّه دعوت نمود
طوبی از برای نفوسيکه بجواب فائز گشتند و بکلمه بلی
ناطق شدند سبحان اللّه معلوم نيست معرضين بچه
تمسّک نموده‌اند آيات عالمرا احاطه نموده و بيّنات
اظهر من الشّمس مع ذلک عباد غافل و محجوب الّا من

شآء اللّه و لکن قدرت حق سبقت گرفته و اقتدار کلمه احاطه

کرده بشأنيکه مع اعراض ملوک و مملوک و عبده اوهام
و مع استعداد و منع کل نور امر در هر ارضی مشرق

مشاهده ميگردد سوف يظهر ما انزلناه فی الزّبر و الالواح

کما ظهر ما اخبرنا القوم به من قبل انّه هو العزيز العلّام

ص ٢١٥
و امّا ما سئلت عن الرّوح و بقآئه بعد صعوده فاعلم

انّه يصعد حين ارتقآئه الی ان يحضر بين يدی اللّه فی هيکل

لا تغيّره القرون و الاعصار و لا حوادث العالم و ما يظهر

فيه و يکون باقيا بدوام ملکوت اللّه و سلطانه و جبروته و

اقتداره و منه تظهر آثار اللّه و صفاته و عناية اللّه و الطافه

انّ القلم لا يقدر ان يتحرّک علی ذکر هذا المقام و

علوّه و سموّه علی ما هو عليه و تدخله يد الفضل الی مقام

لا يعر ف بالبيان و لا يذکر بما فی الامکان طوبی لروح

خرج من البدن مقدّساً عن شبهات الامم انّه يتحرّک

فی هوآء ارادة ربّه و يدخل فی الجنّة العليا و تطوفه

طلعات الفردوس الاعلی و يعاشر انبيآء اللّه و اوليائه

و يتکلّم معهم و يقصّ عليهم ماورد عليه فی سبيل اللّه ربّ العالمين

لو يطّلع احد علی ما قدّر له فی عوالم اللّه ربّ العرش

و الثّری ليشتعل فی الحين شوقا لذاک المقام الامنع الارفع

الاقدس الابهی بلسان پارسی بشنو يا عبد الوهّاب
ص ٢١٦
عليک بهآئی اينکه سؤال از بقای روح نمودی اينمظلوم
شهادت ميدهد بر بقای آن و اينکه سؤال از کيفيّت

ان نمودی انّه لا يوصف و لا ينبغی ان يذکر الّا علی قدر

معلوم انبيا و مرسلين محض هدايت خلق بصراط مستقيم

حق آمده‌اند و مقصود انکه عباد تربيت شوند تا در حين

صعود با کمال تقديس و تنزيه و انقطاع قصد رفيق اعلی
نمايند لعمر اللّه اشراقات ان ارواح سبب ترقّيات

عالم و مقامات امم است ايشانند مايه وجود و علّت عظمی

از برای ظهورات و صنايع عالم بهم تمطر السّحاب و
تنبت الارض هيچ شئ از اشياء بی سبب و علّت و مبدء
موجود نه و سبب اعظم ارواح مجرّده بوده و خواهد بود
و فرق اين عالم با ان عالم مثل فرق عالم جنين و اين
عالم است باری بعد از صعود بين يدی اللّه حاضر

ميشود بهيکليکه لايق بقا و لائق آن عالم است اين بقا

بقاء زمانی است نه بقاء ذاتی چه که مسبوقست بعلّت و
ص ٢١٧
بقاء ذاتی غير مسبوق و ان مخصوص است بحق جلّ جلاله

طوبی للعارفين اگر در اعمال انبيا تفکّر نمائی بيقين

مبين شهادت ميدهی که غير اين عالم عالمهاست
حکمای ارض چنانچه در لوح حکمت از قلم اعلی نازل
اکثری بانچه در کتب الهی نازل قائل و معترفند و لکن
طبيعيّين که بطبيعت قائلند درباره انبيا نوشته‌اند

که ايشان حکيم بوده اند و نظر بتربيت عباد ذکر مراتب

جنّت و نار و ثواب و عذاب نموده‌اند حال ملاحظه نمائيد

جميع در هر عالميکه بوده و هستند انبيا را مقدّم بر کل

ميدانند بعضی ان جواهر مجرّده را حکيم ميگويند و
برخی من قبل اللّه ميدانند حال امثال اين نفوس اگر

عوالم الهی را منحصر باين عالم ميدانستند هرگز خود را بدست

اعدا نميدادند و عذاب و مشقّاتيکه شبه و مثل نداشته

تحمّل نميفرمودند اگر نفسی بقلب صافی و بصر حديد در انچه از

قلم اعلی اشراق نموده تفکّر نمايد بلسان فطرت بالآن
ص ٢١٨

قد حصحص الحقّ ناطق گردد و اينکه از بعثت سؤال نموديد

در کتاب ايقان نازل شده آنچه که کافيست طوبی للعارفين

جناب م ن عليه بهآء اللّه را تکبير ميرسانيم امروز بايد اوليا

بخدمت امر مشغول باشند و خدمت تبليغ است آن هم

بحکمت و بيان بايد کل بآن متمسّک باشند از حق ميطلبيم

شما را تأييد فرمايد و مدد نمايد بر آنچه سزاوار يوم اوست

و نذکر فی هذا المقام من سمّی بعبد الحسين و نذکّره بآياتی

و نبشّره بعنايتی نسئل اللّه ان يوفّقه علی ما يقرّبه اليه فی کلّ

الاحوال
هو المشرق من افق سمآء البيان
حمد حضرت مقصودی را لائق و سزاست که آنجناب را

مؤيّد فرمود بر اقبال و توجّه و نصرت و تبليغ و بکلمه مبارکه

املک لی اشراط ساعت و اسرار قيامت را ظاهر نمود

له الحمد و الثّنآء و له الشّکر و البهآء از اوّل ايّام اقبال

نمودی و از کأس اقرار امام وجوه اخيار و اشرار
ص ٢١٩
آشاميدی و باستقامت تمام بر امر مالک انام قيام

نمودی در ايّاميکه اوهام کل را از افق اعلی محروم داشت

باصبع يقين خرق حجبات ظنون نمودی و بعضد ايقان

ظهر اصنام را شکستی از حق ميطلبيم در جميع احوال بتأييدات

بديعه جديده شما را مؤيّد فرمايد حتّی يجعل اعمالک کلّها ذکراً

واحداً عند ربّک و يتضوّع منها ما يهدی النّاس اليه

انّه هو المقتدر القدير چندی قبل اسم جود عليه بهآئی

نامه شما را نزد مظلوم ارسال داشت وجدنا منه ما ابتسم به ثغر

الحبّ انّ ربّک هو الغفور الرّحيم يا ايّها الشّارب رحيق

الوحی من کأس عطآئی اسمع ندآئی من شطر سجنی انّه
يناديک فضلا من عنده و يذکرک رحمة من لدنه انّه هو

الفضّال الکريم يا سمندر در اقتدار حق جلّ جلاله تفکّر نما

و همچنين در مظاهر ظنون و اوهام حضرت مبشّر نقطهاولی

روح ما سويه فداه ميفرمايد و قد کتبت جوهرة فی ذکره

و هو انّه لا يستشار باشارتی و لا بما ذکر فی البيان ايکاش

ص ٢٢٠
اين يک کلمه را ادرک مينمودند و بان تمسّک ميجستند

با ذکر اينکلمه محکمه مطاعه که بشهادت حق جوهر بيان است

آيا جايز است اهل بيان اليوم از منزل و مرسل آن محجوب

و غافل شوند هر منصفی در اين ايّام صمت اختيار

مينمايد تا از صرير قلم اعلی اصغا نمايد انچه را که عرف امر اللّه

از ان متضوّع است حضرت نقطه در رفيق اعلی بکلمه مبارکه

انّنی انا اوّل العابدين ناطق قل يا قوم اتّقوا اللّه انظروا

افقه ثمّ اسمعوا ندآئه لا يشتبه ذکره باذکار العالم و لا

ما ظهر من عنده بما ظهر بين الامم آسمان برهان

الهی اليوم مزيّن است بشموس حکمت و بيان و انجم اوامر

و احکام اقبلوا اليها و لا تکونوا من المعرضين اين ظهور

اعظم محيط بوده نه محاط حضرت مبشّر ذکر فرموده انچه را که

شبه و مثل نداشته و از ظهور و بروز خود مقصود اعلاء اين

کلمه بوده و اين در يکمقام ذکر ميشود و در مقام ديگر لا

يعرفه الّا هو هذا حقّ لا ريب فيه تاللّه الحقّ اين امر

ص ٢٢١

اعظم و حجّت کبری در اثبات ظهور بامری محتاج نبوده و نيست

بحر بيان امام وجوه اديان ظاهر و آفتاب برهان
فوق رؤس مشرق و لائح سدره منتهی باثمار بديعه
منيعه و اوراق جديده لطيفه باهر و هويدا قل ضعوا

ما يمنعکم عن اللّه ربّ العالمين و خذوا ما امرتم به من لدن

مقتدر عليم حکيم امروز بيان بقبول اين ظهور اعظم معلّق

و منوط انّا انزلنا لمبشّری ما قرّت به عيون کتب اللّه

المهيمن القيّوم و ارسلنا اليه فلمّا حضر و قرء انجذب من نفحات

الوحی علی شأن طار بکلّه فی هوآئی و قصد الحضور امام

وجهی قد هزّته الکلمات بحيث لا ينتهی ذکره بالقلم
و المداد و لا باللّسان يشهد بذلک امّ الکتاب فی

المآب انّا سترنا اصل الامر لحفظه حکمة من عندنا و انا

العزيز المختار انّه يفعل ما يشآء و لا يسئل عمّا شآء و هو المقتدر

العزيز العلّام يا سمندر خراطينهای طين لايق صعود

و طيران نبوده و نيستند و حزب قبل يعنی شيعه فی الحقيقه

ص ٢٢٢
بظنون و اوهام تربيت شده‌اند لعمری بر امری

از امور آگاه نبوده و نيستند الی حين اسرار ظهور معلوم نه

بيک اسم و يکلفظ دين اسلام ضعيف شد و از دست
رفت يا سمندر حروفات هر ظهوری بايد در ايّام

ظهور حاضر باشند و بشرف لقا فائز گردند فکّر ثمّ استر

و کن من الحافظين الی حين معنی توحيد را ادراک نکرده‌اند

ينبغی ان ندع ذکرهم و نذکر ما يهتزّ به الجبال فضلاً

عن العباد انّه هو المقتدر القدير ذکر نفوسيکه اراده

اقبال ببحر اعظم کرده‌اند نموده بوديد يا سمندر ابصار

و آذانيکه قابل و لايق اصغا و مشاهده باشد چون کبريت

احمر کمياب و لکن اميد هست از يمن خلوص انجناب و
قيامش بر خدمت کلمه نفوذ نمايد و عباد را بافق اعلی

هدايت کند از حق ميطلبيم ايشانرا مؤيّد فرمايد بر ادراک

حزب شيعه و اعمال و اقواليکه مخالف امر اللّه بوده

چه اگر هر نفسی فائز شود باينمقام خود را ثابت و راسخ

ص ٢٢٣

مشاهده کند بشأنيکه اسماء او را از حق منع نکند و قصص

کذبه اولی او را محروم نسازد اوليای آن ارض

هر يک را از قبل مظلوم ذکر نما کل تحت لحاظ عنايت بوده

و هستند نسئل اللّه ان يوفّقهم علی اظهار امره بالحکمة

و البيان و ينزل عليهم من سمآء عطآئه فی کلّ حين ما
يقرّبهم اليه انّه هو العزيز الفضّال اذا اخذک جذب

ندآئی اقبل الی شطری و قل الهی الهی تری اقبالی و تمسّکی

و توجّهی و تشبّثی اسئلک بعروتک الوثقی و اذيال ردآء

عنايتک يا مولی الوری و بنور امرک الّذی به اشرقت

الارض و السّمآء ان تجعلنی فی کلّ الاحيان مقبلا الی افقک

و ناطقا بثنائک و مبلّغاً امرک بالحکمة و البيان انّک انت العزيز

المنّان ای ربّ نوّر افئدة عبادک بنور معرفتک ثمّ
افتح ابواب قلوبهم بمفاتيح جودک و عطآئک ای ربّ

تريهم هآئمين فی هوآء الحيرة و الضّلال خلّصهم باسمک القدير

و انقذهم باسمک القويّ ثمّ انصرهم يا الهی بآياتک و بيّناتک

ص ٢٢٤

و عرّفهم سبيلک و علّمهم ما يرفعهم الی سمآء عزّک و قبولک

انّک انت المقتدر الّذی لا تمنعک حجبات المعتدين و لا

اعراض المعرضين و لا شماتة المشمتين انّک انت العليم الحکيم

ذکر ملاقات با حاجی ميرزا ابوالفضل را نموده بوديد يا

سمندر در ايّاميکه نيّر اعظم از افق سماء ارض سرّ مشرق

و لائح بعد از ارسال الواح و انزال آيات ملّا اسمعيل

بعبد حاضر نامه ارسال نمود و در آن نامه اقرار

و اعتراف خود را بمن يظهر اظهار داشت و بعد باين کلمه غير

لائقه نا قابله نطق نمود که اگر اينمقام را در ارض قاف اظهار

نمايم نان مرا ملّا هادی قطع مينمايد حال ملاحظه نما سمع

الطف ابهی چگونه امثال اين کلمه را اصغا نمايد و لکن

فی سبيل اللّه شنيديم و بصبر و اصطبار امر نموديم يک

لوح امنع اقدس در جواب آقا سيّد موسی عليه بهآء اللّه

از سماء عنايت نازل و ارسال شد ليجد منه عرف

اللّه المهيمن القيّوم انّا للّه و انّا اليه راجعون

ص ٢٢٥
بسمه الظّاهر النّاطق فی ملکوت البيان
حمد مقدّس از ادراک عقول ساحت امنع اقدس حضرت

محبوبی را لايق و سزاست که بيک کلمه عليا که از مشرق

سماء امّ الکتاب اشراق نمود بحر بيان ظاهر و امواجش

باهر و سماء علم مرتفع و بشموس و اقمار مزيّن و بها

انشقّت الارض و انفطرت سمآء الاوهام و تزلزلت
ارکان الجبت و ناح الطّاغوت و اخذت الزّلازل

قبائل الارض کلّها الّا من انقذته يد عطآء اللّه ربّ العالمين

طوبی از برای نفسيکه باصغاء ان فائز شد و باو تمسّک

نمود او از جواهر وجود لدی اللّه مذکور و از قلم اعلی

مسطور يا احمد عليک بهآئی و عنايتی نامهای متعدّده
شما رسيد و عبد حاضر امام وجه عرض نمود و بشرف
اصغا فائز گشت از هر کلمه عرف اقبال و استقامت و

قيام بر خدمت و توجّه و انقطاع منتشر نحمد اللّه علی فضله

و عنايته و الطافه بما ايّدکم و قرّبکم و انزل لکم ما ينادی

ص ٢٢٦

فی عوالم العلم و العرفان و علی خضوعکم و خشوعکم لامر اللّه ربّ

الارباب يا احمد اسمع النّدآء من الافق الاعلی مرّة اخری

انّه لا اله الّا هو الفرد الخبير قل يا ملأ البيان اتّقوا الرّحمن

و لا تتّبعوا اهوآء الّذين کفروا بيوم الدّين من يعترض

علی هذا الامر انّه اعترض علی اللّه ربّ العالمين

قل ضعوا ما عند القوم و سارعوا الی مرضاة اللّه کذلک

نطق لسان العظمة فی مقام لا يری فيه الّا انوار الوجه

و لا يسمع فيه الّا آيات اللّه العزيز الحميد قد سمعت

النّدآء اذ ارتفع من سجن عکّآء و رأيت الافق الاعلی
اذکان القوم فی وهم مبين طوبی لک بما اعترفت
بما جری من القلم الاعلی اذ کان المظلوم فی هذا
الحصن المتين قل يا ملأ الارض قد اتی مالک السّمآء

من الافق الاعلی بجنود الوحی و الالهام اتّقوا اللّه و لا

تتّبعوا کلّ متوهّم بعيد الّذين تحرّکهم قواصف الظّنون

کيف تشآء الا انّهم من الظّالمين فی کتاب اللّه ربّ العرش

ص ٢٢٧

العظيم انّا ذکرناک من قبل بذکر انجذبت به افئدة المخلصين

و انزلنا لک ما قرّت به عيون المقرّبين و اظهرنا لک من

خزآئن قلمی الاعلی لئالی الحکمة و البيان اشکر و قل لک

الحمد يا مولی العالم و لک الثّنآء يا مقصود العارفين

قد اوقدنا لک سراج العرفان فی مشکوة البيان

و حفظناه بزجاج الحکمة انّ ربّک يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد

قل يا معشر الفرقان انظروا ثمّ اذکروا ما انزل الرّحمن فی

هذا النّبأ العظيم انصفوا باللّه و لا تتّبعوا علمآئکم الجهلآء

الّذين نقضوا عهد اللّه و ميثاقه اذ اتيهم بملکوت البيان

من لدن مقتدر قدير و يا ملأ البيان اسمعوا ما نطق

به مبشّری و لا تعترضوا علی الّذی اتاکم من مطلع الامر بامر

بديع و يا ملأ الانجيل اقرؤا ما انزل اللّه علی الرّوح و لا

تکونوا من الظّالمين انّنی انا المقام الّذی اليه صعد

الرّوح لو کنتم من العارفين و انا الکتاب الّذی منه

فصّلت کتب اللّه لو کنتم من المنصفين قد ظهر ما لا ظهر من قبل

ص ٢٢٨

يشهد بذلک لسان العظمة من هذا المقام الرّفيع طهّروا

افئدتکم من غبار الاوهام ثمّ انصروه بعمل يجد منه کلّ

ذی شمّ عرف التّقديس و رائحة الخلوص للّه الفرد المقتدر

العليم الحکيم ذکّر اوليآئی هناک و بشّرهم بعنايتی
الّتی سبقت من فی السّموات و الارضين قل يا اهل
البهآء ايّاکم ان يمنعکم نعاق کلّ ناعق بعيد سوف

ياتيکم من ينطق باهوآئه الا انّه من المفترين فی کتاب اللّه

ربّ الکرسيّ الرّفيع لا تصدّقوا من يأتيکم بما تختلف به

الامور قل اتّقوا اللّه يا قوم و لا تکونوا من الجاهلين خذوا

کأس الاستقامة باسمی ثمّ اشربوا منها بذکری الحکيم
قل اقبلوا بقلوب نورآء الی الافق الاعلی منقطعين عن

الّذين يتکلّمون بما لا اذن اللّه لهم کذلک تعلّمکم السّدرة

المنتهی و ينصحکم لسان اللّه فی هذا اللّوح الّذی لاحت من

افقه شمس العناية و الالطاف من لدن مشفق کريم اذا
اخذک سکر بيان ربّک الرّحمن و اجتذبک کوثر العرفان
ص ٢٢٩

قل اسئلک يا ربّی المنّان بامرک المهيمن علی الامکان

و باشراقات انوار شمس ظهورک و لئالی بحر توحيدک ان

تجعلنی ناطقاً بذکرک و متمسّکا بحبلک بحيث لا تمنعنی فراعنة البلاد

و لا جبابرة العباد ثمّ اظهر يا الهی من عبدک هذا ما يبقی عرفه

بدوام ملکوتک و جبروتک ای ربّ انا الّذی نبذت الاوهام

سارعاً الی انوار وجهک و ترکت الظّنون راکضاً الی ساحة

عزّک اسئلک بسراج امرک و بما کان مکنونا فی علمک ان

توفّقنی علی ما تحبّ و ترضی و قدّر لی خير الآخرة و الاولی

انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الرّحيم

بلسان پارسی بشنو للّه الحمد بعنايت مخصوصه فائز شدی و

نزد مظلوم مذکور بوده و هستی منتسبين طرّاً را ازقبل مظلوم

تکبير برسان و بامواج بحر فضل و کرم الهی بشارت

ده و همچنين دوستان ان ارض را تا کل از کوثر بيان مقصود

عالميان بياشامند و بنور استقامت منوّر گردند لازال

اينکلمه در الواح از قلم قدم جاری و نازل انّ الامر عظيم عظيم

ص ٢٣٠

و اليوم عظيم عظيم بايد ابصار اوليا بافق اعلی متوجّه باشد

و همچنين آذان بنداء مالک اسماء نفوس موهومه لا

تعدّ ولا تحصی مشاهده ميشوند باری هر نفسی بغير ما اراده اللّه

نطق نمايد انّه کذّاب مفتر يشهد بذلک مالک القدر فی المنظر

الاکبر بعضی اختلاف را دوست داشته و ميدارند
حال برکل لازم بل واجب هر کلمه که سبب اختلاف شود

از ان احتراز نمايند و لو يظهر من الّذين طافوا العرش

فی العشيّ و الاشراق امروز بايد کل بقلوب نوراء بخدمت

امر مشغول شوند و باعلاء کلمة اللّه اينست حکم محکم الهی که در

صحيفه حمرا از قلم اعلی ثبت شده اوليای هر مدينه

و ديار بايد مبلّغين از اهل خود معيّن نمايند ليبشّروا العباد بما

ظهر و لاح جناب علی قبل حيدر هم از برای ان اطراف
بسيار خوب و مقبول است بعد از قرائت لوح و اصغاء
ما فيه صورت ان را از برای جوان روحانی بفرستيد

تا مطّلع باشد بانچه از قلم مالک قدم در اين ليله نورا

ص ٢٣١
جاری شده البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی عليک

و علی من معک و علی الّذين ما منعهم نعاق النّاعقين و

مفتريات المريبين عن اللّه ربّ العالمين

بنام گوينده دانا
ستايش پاک يزدان را سزاوار که از روشنی آفتاب
بخشش جهان را روشن نمود از با بحر اعظم هويدا

و از ها هويّه بحته اوست توانائيکه توانائی مردم روزگار

او را از خواست خود باز ندارد و لشکرهای پادشاهان

از گفتارش منع ننمايد نامه ات رسيد ديديم و ندايت را

شنيديم در نامه لئالی محبّت مکنون و اسرار مودّت
مخزون از داور بيهمال ميطلبيم ترا تأييد فرمايد بر
نصرت امرش و توفيق بخشد تا تشنگان دشت نادانيرا
بآب زندگانی برسانی اوست بر هر امری قادر و توانا
آنچه از دريای دانائی و خورشيد بينائی سؤال نمودی
باجابت مقرون پرسش نخستين نخست پرستش يکتای
ص ٢٣٢

يزدان را بچه زبان و رو بکدام سو بنمائيم شايسته است

آغاز گفتار پرستش پروردگار است و اين پس از
شناسائيست چشم پاک بايد تا بشناسد و زبان پاک
بايد تا بستايد امروز روهای اهل دانش و بينش سوی
اوست بلکه سويها را جمله رو بر سوی او شير مرد
از خداوند ميخواهيم مرد ميدا ن باشی و بتوانائی
يزدان برخيزی و بگوئی ای دستوران گوش از
برای شنيدن راز بی نياز آمده و چشم از برای ديدار

چرا گريزانيد دوست يکتا پديدار ميگويد انچه را که رستگاری

در انست ای دستوران اگر بوی گلزار دانائی را
بيابيد جز او نخواهيد و دانای يکتا را در جامه تازه
بشناسيد و از گيتی و گيتی خواهان چشم برداريد و
بياری برخيزيد پرسش دوّم در کيش و آيين بوده
امروز کيش يزدان پديدار جهاندار آمد و راه نمود
کيشش نيکوکاری و آيينش بردباری اين کيش
ص ٢٣٣
زندگی پاينده بخشد و اين آيين مردمان را بجهان
بی نيازی رساند اين کيش و آيين دارای کيشها
و آيينهاست بگيريد و بداريد پرسش سوّم با مردم
روزگار که جدا جدا کيشی گرفته‌اند و هر يک کيش و

آيين خويشرا پيشتر و بهتر از ديگری دانند چگونه رفتار

نمائيم که از دست و زبان ايشان در رنج و آزار نباشيم

ای شيرِمردمان رنج را در راه حضرت يزدان راحت
دان هر دردی در راه او درمانيست بزرگ

و هر تلخی شيرين و هر پستی بلند اگر مردمان بيابند و بدانند

جان رايگان در راه اينرنج دهند اين رنج مفتاح
گنج است اگر در ظاهر منکر است در باطن پسنديده

بوده و هست گفتار ترا پذيرفتيم و تصديق نموديم چه که

مردمان روزگار از روشنائی آفتاب داد محرومند

داد را دشمن ميدارند اگر بی رنجی طلبی اين بيان که از قلم

رحمن جاری شده قرائت نما الهی الهی اشهد بفردانيّتک

ص ٢٣٤

و وحدانيّتک اسئلک يا مالک الاسمآء و فاطرالسّمآء بنفوذ

کلمتک العليا و اقتدار قلمک الاعلی ان تنصرنی برايات

قدرتک و قوّتک و تحفظنی من شرّ اعدائک الّذين
نقضوا عهدک و ميثاقک انّک انت المقتدر القدير اين

ذکر حصنی است متين و لشکری است مبين حفظ نمايد و نجات

بخشد پرسش چهارم در نامهای ما مژده داده‌اند شاه

بهرام با نشانهای زياد از برای رهنمائی مردمان ميآيد

الی آخر بيانه ايدوست انچه در نامها مژده داده‌اند
ظاهر و هويدا گشت نشانها از هر شطری نمودار امروز
يزدان ندا مينمايد و کل را بمينوی اعظم بشارت ميدهد
گيتی بانوار ظهورش منوّر و لکن چشم کمياب از

يکتا خداوند بيمانند بخواه بندگان خود را بينائی بخشد

بينائی سبب دانائی و علّت نجات بوده و هست دانائی

خرد از بينائی بصر است اگر مردمان بچشم خود بنگرند امروز

جهان را بروشنائی تازه روشن بينند بگو خورشيد
ص ٢٣٥
دانائی هويدا و آفتاب بينش پديدار بختيار آنکه رسيد

و ديد و شناخت پرسش پنجم از پل صراط و بهشت

و دوزخ بوده پيمبران براستی آمده‌اند و راست
گفته‌اند آنچه را پيک يزدان خبر داده پديدار شده
و ميشود عالم بمجازات و مکافات بر پا بهشت و دوزخرا

خرد و دانائی تصديق نموده و مينمايد چه که وجود اين دو

از برای آن دو لازم در مقام اوّل و رتبهاولی بهشت
رضای حقّست هر نفسی برضای او فائز شد او از اهل

جنّت عليا مذکور و محسوب و بعد از عروج روح فائز ميشود

بآنچه که آمه و خامه از ذکرش عاجز است صراط و ميزان

و همچنين جنّت و نار و آنچه در کتب الهی مذکور و مسطور است

نزد اصحاب بصر و مردمان منظر اکبر معلوم و مشهود است

حين ظهور و بروز انوار خورشيد معانی کل در يکمقام واقف

و حق نطق ميفرمايد بآنچه اراده ميفرمايد هر يک از
مردمان که بشنيدن آن فائز شد و قبول نمود او از اهل
ص ٢٣٦
جنّت مذکور و همچنين از صراط و ميزان و انچه در روز
رستخيز ذکر نموده‌اند گذشته و رسيده و يوم ظهور
يوم رستخيز اکبر است اميد هست که آنجناب از رحيق

وحی الهی و سلسبيل عنايت ربّانی بمقام مکاشفه و شهود

فائز شوند و انچه ذکرنموده‌اند ظاهراً و باطناً مشاهده نمايند

پرسش ششم پس از هشتن تن که روان از تن جدا
شده بآن سرا شتابد الی آخر در اينمقام چندی قبل

از خامه دانش ظاهرشد انچه که بينايان را کفايت نمايد

و اهل دانش را فرح اکبر بخشد براستی ميگوئيم روان

از کردار پسنديده خشنود ميشود و داد و دهش در راه خدا

باو ميرسد پرسش هفتم از نام و نژاد و نياکان پاک

نهاد بوده ابوالفضل گلپايگانی عليه بهائی در اين باب

از نامهای آسمانی نوشته انچه که آگاهی بخشد و بر

بينائی بيفزايد آيين يزدان با قوّت و نيرو بوده و هست

زود است انچه از زبان گفته شد در ظاهر ديده شود
ص ٢٣٧

از خداوند ميخواهيم ترا بر ياری نيرو بخشد اوست دانا

و توانا اگر انجناب سوره رئيس و سُوَر ملوک را بيابد و بخواند

از انچه سؤال نموده بينياز گردد و بخدمت امر الهی قيام

نمايد قياميکه ظلم عالم و قوّت امم او را از نصرت مالک قدم

منع نکند از حق ميطلبيم شما را تأييد فرمايد بر انچه سبب بلندی

و بقای نام است جهد نمائيد شايد بسور مذکوره هم برسيد

و از لئالی حکمت و بيان که از خزينه قلم رحمن ظاهر شده

قسمت بريد و نصيب بر داريد البهآء عليک و علی کلّ ثابت

مستقيم و راسخ امين

صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو المعزّی المشفق الکريم

کتاب انزله المظلوم لمن آمن باللّه المهيمن القيّوم لتجذبه

نفحات الوحی الی الافق الاعلی و تؤيّده علی الاستقامة

علی هذا الامر الّذی به ذابت الاکباد و اضطربت القلوب

الّا من شآء اللّه ربّ العرش و الثّری و مقصود ما کان

ص ٢٣٨

و ما يکون يا ايّها النّاظر الی افق الظّهور اسمع ما ينطق به مکلّم

الطّور فی هذا المقام المحمود انّه لا اله الّا هو الواحد المقتدر

العزيز الودود انّا ذکرناک و اباک من قبل بما يبقی به

ذکرکما فی عوالم الملک و الملکوت ايّاک ان تحزنک
حوادث الدّنيا او تخوّفک ضوضآء الوری او تمنعک

شبهات الّذين کفروا بالشّاهد و المشهود ضع القوم و ما عندهم

بقدرة من عندنا و خذ کتاب اللّه بقوّة لا تمنعک الجنود

و الصّفوف کذلک دارت افلاک الحکمة و البيان امرا

من لدی الحقّ علّام الغيوب انّا اردنا ان نذکر فی هذا

الحين من صعدالی الرّفيق الاعلی انّ ربّک هو المقتدر

علی ما يشآء بقوله کن فيکون يا قلمی الاعلی اذکر من

اتّخذ لنفسه سبيلا الی اللّه مالک الوجود و آمن به اذ

ارتفع النّدآء بين الارض و السّمآء و شرب رحيق البيان

من کأس عطآء ربّه مالک الغيب و الشّهود يا رجب قبل

علی عليک بهآء اللّه و عنايته و رحمته و فضله تسمع و تری

ص ٢٣٩

ذکرک من قلم القدم فی هذا السّجن الاعظم و استوآء المظلوم

عليه بما اکتسبت ايادی الّذين کفروا باللّه و آياته و انکروا

حجّته و نقضوا عهده بما اتّبعوا کلّ جاهل مردود اشهد انّک

اقبلت اليه اذ اعرض عنه کلّ غافل محجوب طوبی لک بما

تحرّک علی ذکرک لسان العظمة فی هذا المقام الّذی يطوفه

الملأ الاعلی ثمّ ملئکة مقرّبون اشهد انّک تمسّکت بحبل الامر

بحيث ما منعتک حوادث العالم و لا اعراض الّذين اعرضوا

عن الّذی نطق فی کلّ شأن انّه لا اله الّا هو العزيز المحبوب

انت الّذی ما خوّفتک جنود الامرآء و لا شبهات العلمآء

و لا اشارات الفقهآء قد اقبلت و سمعت ما سمعه ابن عمران

فی طور العرفان و وفيت بعهد اللّه و ميثاقه و اعترفت بما

انزله فی کتابه نعيما لک يا ايّها المتوجّه الی انوار الوجه و النّاطق

بثنآئی بين العباد و المتشبّث بذيلی و المتمسّک بحبلی الممدود

انت الّذی ما اضعفتک قوّة القوم نطقت فی سرّ السّرّ

بما لا اطّلع عليه الّا اللّه ربّک و شهدت بما شهد به المقصود و فزت

ص ٢٤٠

بما لا فاز به الاوّلون الّا من شآء اللّه ربّ البيت المعمور

البهآء المشرق من افق سمآء العطآء و النّور اللّائح من شطر

البقآء و العرف المتضوّع من قميص عناية ربّک مولی الوری

عليک يامن فزت بعرفان اللّه اذ منع عنه الاحزاب

طوبی لک و نعيما لک و لمن يذکرک بما نزّل فی هذا الحين

من لدی اللّه مالک الرّقاب نسئل اللّه تبارک و تعالی

ان ينزل عليک فی کلّ الاحيان رحمة من عنده و نفحة

من نفحات قميصه انّه هو المقتدر العزيز الوهّاب بلسان

پارسی ندای مظلومرا بگوش جان اصغا نما شايد موفّق
شوی بر خدمت امر و اهل ارض را از اوهام قبل حفظ
نمائی شايد انوار نيّر اتّفاق از آفاق قلوب عباد
اشراق نمايد و کل فائز شوند بانچه که از برای ان از

عدم بوجود آمده‌اند يک کلمه لوجه اللّه ذکر ميشود که شايد

سدّی شود ما بين مظاهر اوهام و مطالع نيّر ايقان
و ادراک نمايند انچه را که سبب حفظ نفوس است از
ص ٢٤١
ظنون غافلين و شبهات ملحدين و نعاق ناعقين چه

مقدار نفوس از علما و عرفا و فقها که در قرون و اعصار

بذکر حق مشغول و ظهور نيّر اعظم را بکمال عجز و ابتهال

از غنيّ متعال مسئلت مينمودند در اسحار عبرات نازل

و زفرات متصاعد و چون ايّام ظهور باراده حق جلّ جلاله

ظاهر و آفتاب حقيقت از افق سماء مشيّت الهی مشرق

کل معرض و باعراض اکتفا نکردند تا انکه سدره مبارکه را

باسياف اوهام قطع نمودند و حال علمای ايران بر

منابر من غير ستر و حجاب حق را لعن مينمايند عمل نمودند

آنچه را که هيچ حزبی از احزاب عالم عمل ننمود بشنو

ندای مظلومرا و بر امر قيام نما قياميکه اضطراب ان را

اخذ ننمايد و در اعمال و افعال و اقوال حزب

قبل تفکّر کن انّه يؤيّدک و يوفّقک علی التّمسّک بصراط

اللّه المستقيم و نبأه العظيم انّا نوصيک بما وصّی اللّه اوليآئه

فی کتابه انّه هو النّاصح الامين انظر الی السّدرة و اثمارها

ص ٢٤٢

و الی الشّمس و اشراقها اين کلمهمبارکه مکرّر از قلم اعلی

در زبر و الواح نازل تمسّک بها و قل لک الحمد يا الهی

و سيّدی و سندی بما هديتنی الی صراطک الّذی اعرض

عنه اکثر خلقک و سقيتنی رحيقک المختوم باسمک القيّوم

و اسمعتنی ندآئک الاحلی و صرير قلمک الاعلی اسئلک
بامرک الّذی احاط علی الارض و السّمآء و باقتدارک

امام وجوه الامرآء و بامواج بحر بيانک فی ناسوت الانشآء

ان تجعلنی ثابتا علی امرک و راسخا فی حبک و قآئما علی

خدمتک و ناطقا بثنائک بين عبادک بالحکمة و البيان

انّک انت المقتدر العزيز المنّان يا ايّها النّاظر الی الوجه

منتسبين طراً را ازقبل مظلوم تکبير برسان و بنفحات
وحی الهی معطّر دار امروز حق جلّ جلاله ظاهر و امرش
باهر و هر يک را ذکر فرموده بذکری که باقی و دائمست
و از او ميطلبيم کل را تأييد فرمايد بر آنچه سزاوار

يوم اوست اين يوم غير ايّام بوده و هست جميع انبيا را

ص ٢٤٣

باين يوم بشارت داده و همچنين اشيا را طوبی از برای نفوسيکه

قصص قبل و بعد ايشانرا از کوثر بيان رحمن منع ننمود و اعراض

معرضين و اعتراض ظالمين ايشانرا از توجّه بحق باز نداشت

له الحمد و الثّنآء و له الجود و العطآء يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو العزيز الحميد

هو المقتدر المختار

کتاب انزله المظلوم لمن شهد و رای آيات ربّه الکبری و فاز بما کان

مذکورا فی کتب اللّه ربّ العالمين طوبی لمن عرف ما خلق له

و نعيماً لمن تمسّک بحبل اللّه العليم الحکيم قد حضر کتابک لدی المظلوم رايناه

و سمعنا ما فيه اجبناک بلوح به نادی المناد الملک للّه العزيز الحميد

يا افنانی عليک بهآئی و عنايتی قد فاز ندآئک باصغآئی و

کتابک بلحاظی انّ ربّک هو السّامع المجيب اذکر الايّام الّتی کنت

فيها قائماً امام وجه ربّک و قاعدا لدی عرشه العظيم انت الّذی

سمعت النّدآء و اقبلت الی الافق الاعلی و شربت رحيق العرفان

من يدعطآء ربّک الکريم قد قدّر لک من قلم القدم ما لا يعادله العالم کذلک

بشّرک المظلوم فی سجنه الاعظم لتشکر ربّک الغفور الرّحيم اذا فزت بلوحی و شربت

ص ٢٤٤
رحيق الوحی من کؤس کلماتی قل الهی الهی لک الحمد

بما قرّبتنی اليک و احضرتنی فی بساطک و شرّفتنی بلقآئک

و سقيتنی کوثر بيانک و عرّفتنی نبأک العظيم و صراطک

المستقيم انا الّذی يا الهی کنت غافلاً علّمتنی ظهورات

عنايتک و کنت راقدا ايقظتنی يد جودک و کنت بعيدا
قرّبتنی شؤنات فضلک کيف اذکر يا الهی بدآئع عنايتک
و ما انزلت لی من سمآء مشيّتک و جبروت ارادتک قد

احاطت بی آثار قلمک الاعلی و رحمتک الّتی سبقت الاشيآء

بحيث جعلتنی من افنان سدرتک و نسبتنی الی نفسک و عزّتک

لو يکون لی الف روح فی کلّ حين و افدی به فی سبيلک

لا يعادل بقطرة من بحر عطائک و جذوة من نار شجرة امرک

ای ربّ ايّدنی علی ذکرک و ثنائک و خدمة اصفيائک

و عزّتک يا مولی الاسمآء و فاطر السّمآء احبّ ان تجعلنی فی

کلّ الاحوال منجذباً بآياتک و متنوّراً بنورک و متشبّثاً باذيال

ردآء کرمک و ناظراً الی افقک و اکون علی شأن لا يمنعنی

ص ٢٤٥

ما فی العالم من القوّة و القدرة و السّطوة انّک انت المقتدر

علی ما تشآء و فی قبضتک زمام الاشيآء اسئلک يا مظهر

البيّنات و منزل الآيات بکتابک المبين و ما فيه من اسرارک

و عرفانک و بشموس المحبّة و الوداد الّتی اشرقت من آفاق افئدة

المخلصين من عبادک ان تکتب لی ما يحفظنی عن الّذين نقضوا

عهدک و کفروا ببرهانک و جادلوا بآياتک و انکروا
حقّک ای ربّ ترانی خاضعا لوجهک و خاشعا لامرک قدّر
لی خير الآخرة و الاولی انّک انت مولی الوری و ربّ

العرش العظيم و الکرسيّ الرّفيع يا افنانی سبب تاخير جواب انقلاب اين

ارض بوده از اوّل ايّام تا حين مظلوم دست اعدا

بوده اگر چه قوّت و شوکت و اقتدار اهل عالم نفوذ کلمه عليا

و اقتدار قلم اعلی را منع ننموده و نخواهد نمود و لکن چون مظلوميّت

نزد حق مقبول بوده و هست لذا محلّ تعدّيهای ظالمين و

معتدين واقع و فی تبديل السّجن بالجنّة العليا لآيات للمتفرّسين

و بيّنات للمتبصّرين آنچه در الواح از قلم اعلی جاری شده

ص ٢٤٦

ظاهر گشته و ميگردد از حق ميطلبيم ترا مؤيّد فرمايد بر آنچه

رضای دوست در اوست بعضی از افنان عليهم بهآء الرّحمن

طائف حولند و در ظلّ قباب عظمت ساکن و مستريح و بعد

الامر بيده يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو المقتدر القدير و اينکه

در باب گرفتاری خلق و عدم شعورشان ذکر نموديد

حقّ لا ريب فيه آنچه بر اهل ارض وارد شده و ميشود از

جزای اعمال است انسان و جميع اشياء متحيّر حزبی در قرون

و اعصار يا قائم گفتند و بالاخره شهيدش نمودند

يا افنانی يومی از ايّام در ارض طا که مقرّ سلطنت ايرانست

مشی مينموديم بغتة از کلّ جهات حنين مرتفع بعد از توجّه ناله

منابريکه در مدن و ديار ان اقليم است اصغا شد و باين

کلمات ذاکر الهی الهی خاتم رسل و سيّد کل رسول اللّه

روح ما سويه فداه ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتيب

داده مقصود آنکه بر ما ذکر حق و ثنايش و ثنای اوليائش

مرتفع گردد و حال معشر جُهلاء بر ما بسب و لعن حضرت
ص ٢٤٧

مقصود مشغولند الهی الهی ما را نجات بخش و از انفس مشرکه حفظ

نما در جواب اينکلمه عليا از لسان مالک اسما نازل انّا

قبلنا البلايا لاظهار الامر و نصبر فيها انّه هو السّتّار يأمرکم

بالسّتر الجليل و هو الصّبّار يوصيکم بالصّبر الجميل يا افنانی يک

منبر از منابر ايران باقی نه مگر انکه بر ان حق جلّ جلاله را سب

نمودند و گفتند آنچه را که ذکرش ممنوعست اگر رحمت
حق سبقت نگرفته بود کل هلاک ميشدند دو امر سبب ابقا

شده يکی عفو الهی و ديگر اعمال بعضی از نفوس که خود را بحق

نسبت ميدادند از حق ميطلبيم نائمين را آگاه نمايد و

غافلين را بنور دانائی منوّر فرمايد اوست مقتدر و توانا

از مقصود عالميان مسئلت مينمائيم انجناب و منتسبين را

موفّق فرمايد بر آنچه که عرفش بدوام ملک و ملکوت باقی

و پاينده است ذکر جناب افنان الّذی سمّی بمحمّد قبل باقر

از قلم اعلی جاری بذکری فائز شده که در کتاب

الهی از قلم قدم ثبت گشته انّ ربّک هو الفضّال الکريم

ص ٢٤٨

البهآء المشرق من افق سمآء عنايتی عليک و علی من معک

و يحبّک لوجه اللّه ربّ العالمين جناب امين لازال
ذکر شما و افنان را نموده مراسلاتی که بعبد حاضر
ارسال داشته هر يک بذکر افنان مزيّن بوده حال

بان سمت توجّه نموده لذا او را ذکر مينمائيم بذکر بديع

ليجذبه و افنانی الی اللّه ربّ العالمين امروز عرف

ظهور عالم را احاطه نموده لکن اکثری محرومند از حق

ميطلبيم اولياء خود را مؤيّد فرمايد بر آنچه سزاوار يوم اللّه

است باری امين در هر محل و مقام که هست ذکر مظلومرا

باو برسانيد ليفرح و يکون من الشّاکرين

بسمی المنادی بين الارض و السّمآء

ذکر من لدنّا لمن اقبل الی المذکور اذ اتی الوعد و ظَهَرَ

الموعود بسلطان مبين هذا يوم لا يذکر فيه الّا هو يشهد

بذلک کتب اللّه من قبل و من بعد و هذا اللّوح العظيم

هذا يوم فيه ماج بحر البيان و انار افق العرفان بما استوی

ص ٢٤٩
مالک القدم علی العرش الاعظم و هدرت حمامة البيان

علی اعلی الاغصان قد اتی المالک و الملک للّه المقتدر

العليم الحکيم لا يعزب عن علمه من شئ يسمع و يری

و هو السّميع البصير قد حضر کتابک لدی المظلوم و عرضه العبد

الحاضرلدی الوجه اجبناک بآيات اذ نزلت من سمآء
البرهان خضعت لها کتب الارض يشهد بذلک من ينطق فی

کلّ شأن انّه لا اله الّا انا العزيز الکريم کن ناطقا بذکری

و متوجّها الی انوار وجهی و متمسّکا بحبلی و قآئما علی خدمة

امری العزيز البديع انّا اسمعناک و عرّفناک و
اريناک و هديناک الی صراطی المستقيم اشکر اللّه

بهذا الفضل الاعظم و قل لک الحمد يا الهی و سيّدی و

سندی بما دعوتنی اليک و سقيتنی کأس الحضور من يد
عطآئک و جعلتنی مقبلا الی افقک الاعلی اذ اعرض عنه
علمآء الارض کلّها اسئلک بآياتک الکبری و بالاسم

الّذی به جرت سفينة البيان علی بحر الاسمآء ان تجعلنی

ص ٢٥٠

فی کلّ الاحوال ناطقا بثنائک بين عبادک بحيث لا تمنعنی

سطوة الفراعنة و لا شوکة الجبابرة انّک انت المقتدر

علی ما تشآء لا اله الّا انت القويّ الغالب القدير قد

اسمعناک آيات ربّک بلسان عربيّ مبين و نريد
ان نسمعک بلسان عجميّ بديع اگر عباد ارض بر عظمت

يوم و عظمت امر آگاه شوند کلّ از ما سوی اللّه منقطع گردند

و ببحر اعظم که امام وجوه امم ظاهر و هويداست توجّه

نمايند اوهام عباد را از مالک ايّام محروم نموده هر حزبی

بوهمی متمسّک و از انوار نيّر يقين محروم و ممنوع هزار و

دويست سنه و ازيد بلعن و سبّ يکديگر مشغول الفت
و ايتلا ف مفقود و اختلاف مشهود هر حزبی طريقی
اخذ نمود و هر قومی سبيلی ترتيب داد ان تعدّوا
طرق الاوهام لا تحصوها آيات بشأنی نازل که عالمرا
احاطه کرده و بيّنات اعلامش در لوح رئيس و سور ملوک

مرتفع و هويدا اقتدار قلم اعلی و نفوذ کلمه عليا نزد اهل

ص ٢٥١

بصر و اصحاب منظراکبر واضح و مشهود از اوّل امر اينمظلوم وحده

من غير ستر و حجاب باعلی النّدآء امرا و وزرا و علما و

فقها و حکما کل را بافق اعلی دعوت نمود مع ذلک

عباد غافل جاهل متنبّه نشده اند و از بحر آگاهی نياشاميده

اند از اوّل ابداع تا حين شبه اين ظهور ظاهر نه يشهد

بذلک کتب اللّه المهيمن القيّوم لازال اين يوم عند اللّه

مخصوص بوده العجب کلّ العجب از غفلت عباد و ظلم
من فی البلاد از حق ميطلبيم عباد خود را از فيوضات

يوم جزا محروم نفرمايد و از اصغاء کلمه خود و مشاهده

افق منع نکند باب عدل را بمفتاح فضل بگشايد و اهل
انصاف را ظاهر فرمايد و باستقامت کبری مزيّن نمايد
که شايد خلق را از جهل نجات دهند و بحق کشانند

الامر بيده يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد و هو العزيز الحميد

و نذکر اخاک الّذی سمّی بمهدی و نبشّره بعناية اللّه ربّ

العالمين يا مهدی بشنو ندای مظلومرا از اوّل ايّام
ص ٢٥٢

تا حين در دست اعدا مبتلا وارد شده آنچه که اهل جنّت

عليا گريستند و اهل فردوس اعلی نوحه نمودند اينمظلوم

مقصّر در خاتم انبيا تفکّر نما بر انحضرت وارد شد آنچه که

افئده مقرّبين و اکباد مخلصين را گداخت از برای صاحبان

سمع يک آيه کافی بوده و هست ما ارسلنا من رسول الّا

کانوا به يستهزؤن در عيسی بن مريم تفکّر کن ظلم بمقامی

رسيد که حق جلّ جلاله او را بآسمان چهارم برد بشنو

ندای مظلومرا و سمع را از آنچه شنيده مقدّس نما و همچنين

بصر را و بعد بچشم انصاف و گوش مقدّس ببين و بشنو
آيات در هر مقام موجود و بيّنات واضح و مشهود

آثارش بمثابه آفتاب لائح و لکن منصفين بمشاهده انوار

فائز امروز مکلّم طور بر عرش ظهور مستوی و ناطق طوبی

لمن سمع و رای و ويل للغافلين و نذکر فی هذا المقام

ضلعک و نسئل اللّه تعالی ان يؤيّدها و يوفّقها علی الاستقامة

علی حبّه انّه علی کلّ شئ قدير يا امة اللّه جميع عالم از

ص ٢٥٣
برای عرفان جمال قدم از عدم بوجود آمده اند
و باين يوم مبارک در کتب و زبر و صحف وعده داده
شده‌اند علمای ايران در ليالی و ايّام بذکر مالک
انام مشغول و بر منابر بعجّل اللّه فرجه ناطق و چون

عالم بانوار نيّر ظهور منوّر کل بر اعراض قيام نمودند

و بالاخره برسفک دم مطهّرش فتوی دادند و تو از فضل

و رحمت و عنايتش اقبال نمودی و از رحيق حبّش آشاميدی

قدر اينمقام و مبلّغ را بدان يعنی نفسيکه ترا راه نمود

و آگاه فرمود اشکری ربّک و قولی لک الثّنآء

يا مولی الاسمآء و لک البهآء يا مالک العطآء بما هديتنی

الی صراطک و عرّفتنی مشرق آياتک و مطلع بيّناتک
و سقيتنی کوثر حبّک بايادی فضلک اسئلک ان تکتب

لی من قلمک الاعلی ما کتبته لامآئک اللّآئی تمسّکن بعروة

احکامک و بحبل اوامرک انّک انت الّذی شهد بقدرتک

لسان العظمة لا اله الّا انت المقتدر المهيمن علی ما کان

ص ٢٥٤

و ما يکون انّا للّه و انّا اليه راجعون

بسمه المشرق من افقه الاعلی
کتاب انزله المظلوم لمن وجد عرف البيان اذ استوی

الرّحمن علی عرشه العظيم ليجذبه الذّکر الی البحر الاعظم

الّذی ماج امام وجوه العالم و يسمع من امواجه تاللّه

فتح باب السّمآء و اتی مالک الاسمآء بسلطان مبين طوبی

لک يا محمّد بما اخذک جذب ندآئی و عرّفک صراطی
و علّمک امری و هداک الی نبأی العظيم قد حضر کتابک
فی السّجن الاعظم سمعنا ذکرک و ثنائک اجبناک بکتاب
لا تعادله کتب العالم و ذکرناک بذکر اذ اشرق

نيّره من افق اللّوح خضعت له الاذکار يشهد بذلک من عنده

کتاب مبين انت الّذی تمسّکت بعروة عناية ربّک

و تشبّثت بذيل رحمته و اقبلت الی افقه اذ کان النّاس

فی اعراض عظيم قل يا ملأ الفرقان اسمعوا ندآء ربّکم

الرّحمن انّه ارتفع فی السّجن امام وجوه الاديان و لا تتّبعوا

ص ٢٥٥

اهوآئکم اتّبعوا من يدعوکم الی اللّه الفرد الخبير قل

ايّاکم ان تمنعکم ظهورات الدّنيا و زخرفها عن الّذی به

غرّدت حمامة الثّنآء فی الفردوس الاعلی و غنّت حوريّة

المعانی فی الجنّة العلياو نادت و قالت قد اتی اليوم

و القوم فی وهم عجيب قل يا اهل فاران اقرؤا

ما عندکم و ما نزل من سمآء مشيّة ربّکم المقتدر القدير

اتّقوا اللّه ضعوا الاوهام و الظّنون قد اتی القيّوم بامر

لا يقوم معه من فی السّموات و الارضين انّک اذا
شربت رحيق الوحی من کأس بيانی و اجتذبک
ذکری و ندآئی قل الهی الهی تری عبدک هذا مقبلا الی
افقک و متوجّها الی انوار وجهک و طآئرا فی هوآء
قربک و موقنا بوحدانيّتک و فردانيّتک و متمسّکا
بما انزلته فی کتابک ای ربّ تری عبرات عينی فی
فراقک و زفراتی فی بعدی عن جوارک لم ادر
يا مقصودی و محبوبی ما قدّرت لی من قلمک الاعلی
ص ٢٥٦
الّذی بحرکته سخّرت الارض و السّمآء هل قدّرت لی
الحضور امام وجهک و القيام لدی باب عظمتک
و هل منعنی عن ذلک امرک المبرم و قضآئک المحکم
اسئلک يا مالک الوجود و مربّی الغيب و الشّهود

بامرک الّذی به جرت الانهار و اثمرّت الاشجار و ماجت

البحاران تجعلنی فی کلّ الاحوال ناطقا بذکرک و ثابتا

علی امرک علی شأن ترتعد به فرآئص اعدآئک و تضطرب
افئدة الّذين کفروا بک و بآياتک ای ربّ ترانی
مقبلا اليک فی کلّ الاحوال و متمسّکا بحبل عطآئک
اسئلک بنفحات وحيک ان تؤيّد عبادک علی الاعتراف
بما انزلته من سمآء جودک و جری من قلم فضلک انّک
انت المقتدر الّذی شهدت بقدرتک الکآئنات و

بسلطانک الممکنات لا اله الّا انت القويّ العليم الحکيم

و نذکر الخليل عليه بهآئی و نذکّره بآيات اللّه العزيز

الحميد و نبشّره برحمته الّتی سبقت العالم و بجوده الّذی

ص ٢٥٧

احاط بالوجود من الصّغير و الکبير يا خليل اسمع ندآء

المظلوم انّه قبل البلايا کلّها لاعلآء کلمة اللّه و لکنّ القوم

فی اعراض مبين قمنا امام الوجوه و دعوناهم الی الذّروة

العليا و عرّفناهم ما يقرّبهم الی اللّه الفرد الخبير

من النّاس من اخذه جذب ندآئی و انزلنا له ما کان
کوثر الحيوان لاهل الامکان و منهم من اعرض عن

الوجه بما اتّبع کلّ عالم مريب و منهم من قام علی الاعراض

و منهم من افتی علی سفک دمی کذلک قضی الامر
و القوم اکثرهم من الغافلين طوبی لک بما اقبلت
و شهدت بما شهد اللّه قبل خلق السّموات و الارضين
قل لک الحمد يا الهی و سيّدی و سندی بما ذکرتنی
اذ کنت بين ايدی المعرضين اسئلک ان تؤيّدنی
علی ذکرک و ثنآئک و خدمة امرک انّک انت المقتدر

القدير يا محمّد عليک بهآء اللّه الفرد الاحد انّا ذکرنا الّذين

اقبلوا اذ انار افق الظّهور بنيّر عناية اللّه العزيز العظيم

ص ٢٥٨

واردنا ان نذکر اوليآء اللّه و احبّآئه الّذين صعدوا

الی الرّفيق الاعلی من الذّکور و الاناث انّ ربّک

هو الفضّال الغفور الرّحيم البهآء الّذی اشرق من افق

سمآء العطاء عليکم يا اهل البهآء انتم الّذين ما نقضتم ميثاق

اللّه وعهده اقبلتم و اعترفتم بظهوره و عظمته و سلطانه

و قوّته و قدرته و اقتداره طوبی لکم و نعيما لکم بما فزتم

بآثار القلم الاعلی قبل صعودکم و بعد صعودکم الی الافق

الاعلی نسئل اللّه ان يغفرلکم و يکفّر عنکم سيّئاتکم و ينزل

عليکم من سحاب سمآء کرمه امطار رحمته و يقدّر لکم ما

يزيّنکم بطراز الفرح و الابتهاج انّه هو المقتدر علی ما يشآء

لا اله الّا هو العزيز الغفّار کذلک اشرق نيّر البيان

من افق البرهان طوبی لمن شهد و رأی ويل لکلّ منکر اثيم

يا محمّد بلسان پارسی بشنو در ايّاميکه از سطوت ظلم کل متفرّق

و خلف حجبات مستور اين مظلوم بر امرقيام نمود بشأنيکه

ظلم اهل عالم او را از اظهار کلمه منع ننمود حق شاهد و عالم

ص ٢٥٩

گواه هيچ منصفی اينفقره را انکار ننمايد و چون عالم از

نور امر روشن و منير مشاهده شد کل از خلف حجاب با
اسياف بيرون دويدند يعنی معرضين بيان باری
از حق بطلب عباد را از اوهام جديده معرضين حفظ

فرمايد اوست مقتدر و توانا

صحيفة اللّه المهيمن القيّوم
هو النّاطق العليم

کتاب انزله الحکيم لمن آمن باللّه الفرد الخبير ليجذبه

الی مقام لا تحزنه حوادث العالم و لا انکار الامم الّذين

نقضوا عهد اللّه ربّ العالمين قد حضر کتابک لدی المظلوم

و ما ارسلته الی اسمی اجبناک بهذا الکتاب الّذی به ارتعدت

ارکان الجهلآء و انصعق کلّ عالم بعيد يا عبد اللّه انت

الّذی فزت بندآئی و الواحی و آثار قلمی و ما جری عن
يمين عرشی انّ ربّک هو الذّاکر العليم افرح بذکری

ايّاک و قل لک الحمد يا مقصود العالمين و نذکر من سمّی

ص ٢٦٠

باحمد انّا ذکرناه من قبل و فی هذا الحين يا احمد انّ المظلوم

بين انياب الذّئاب و المشرکون ارتکبوا ما ناح به کلّ

صادق امين قد نبذوا الصّدق ورآئهم و اخذوا

مفتريات انفسهم الا انّهم من الصّاغرين يا محمّد يذکرک

المظلوم و يبشّرک بعناية اللّه العزيز الحميد لا يعادل بذکره

ذکر العالم يشهد بذلک من عنده کتاب مبين طوبی لمن

فاز اليوم بآثار قلمی و تمسّک بحبلی المتين نسئل اللّه ان

يؤيّدک علی ما يحبّ و يرضی و يکتب لک ما کتبه لعباده

المقرّبين يا علی قبل اکبر قد تزيّن منظر اللّه المهيمن القيّوم

باستوآئه علی عرش عظيم و ندآئه امام وجوه عباده

و هو المقتدر القدير ما منعنی سجنی عن ذکر اللّه العليم الخبير

و ما خوّفنی ظلم الّذين کفروا بيوم الدّين انظر انظر هذا

اصبع القدرة قد انشقّت به سمآء الاوهام اسمع اسمع هذا

صرير قلمی ارتفع امام وجوه العرفآء ثمّ العلمآء ثمّ الملوک

و السّلا طين قل يا مالک القدر اسئلک بمنظرک الاکبر
ص ٢٦١

الّذی به اضطربت افئدة البشر ان تجعلنی ثابتا فی حبّک و

راسخا فی امرک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت

القويّ القدير يا محمّد قبل ابراهيم قد احاطت بی الاحزان

من الّذين کفروا بالرّحمن الا انّهم من الظّالمين انّ الّذی

قام امام وجهی و حرّر ما خرج من فم مشيّتی قد اخذه

الظّالمون لانفسهم ربّا من دون اللّه الا انّهم من الاخسرين

فی کتابی العظيم يا ابراهيم انظر ثمّ اذکر الّذين طاروا

باجنحة الانقطاع الی ان وردوا مقرّ الفدآء و انفقوا
ارواحهم فی سبيلی و ما عندهم لامری العزيز البديع

انّ الحسن سرع بقدرة اللّه و قوّته الی مقرّ الفدآء بحيث

ما منعته ثروته فی العالم و لا ضوضآء الامم و لا صفوف

الملوک و لا جنود الظّالمين و انفق روحه فی سبيلی بفرح

تحيّربه الملأ الاعلی و لکنّ القوم اکثرهم من المنکرين

يذکرون الخليل و ينکرون ما ظهر فی ايّام الجليل الا انّهم

من الغافلين فی کتاب اللّه المقتدر العزيز الحکيم
ص ٢٦٢

يا ابا القاسم اسمع ما ارتفع من شطر عنايتی لاوليآئی انّه

لا اله الّا هو الفرد الواحد العزيز العليم انّک اذا

شربت رحيق بيانی قل الهی الهی لک الحمد بما هديتنی
و عرّفتنی و ايّدتنی علی الاقبال اليک اشهد انّک
اظهرت نفسک لهداية خلقک و تقرّبهم اليک فی کلّ
الاحوال انّک انت العزيز المختار ای ربّ اسئلک
باسرارک المکنونة فی علمک و بالامواج الظّاهرة
من بحر بيانک ان تجعلنی متمسّکا بحبلک انّک انت

الغنيّ المتعال يا قلمی الاعلی اذکر من سمّی بمحمّد قبل

اسمعيل قل انّا ذکرنا الذّبيح من قبل و لو تريد نذکر آخر

و نقول تاللّه قد تحيّر اهل الفردوس الاعلی اذ توجّه

الحسين الی مقرّ الفدآء سرع بروحه و طار باجنحة
الشّوق و مشی برجل الاشتياق الی ان حضر فی المقام
امام وجه مولی الانام قال الهی الهی هذا روحی و
نفسی و جسدی و ارکانی اريد ان افدی بها فی
ص ٢٦٣
حبّک و فی سبيلک آه آه من عظمتک و قلّة بضاعتی
و من رفعتک و حقارة عملی اسئلک يا مالک الوجود

و المهيمن علی الغيب و الشّهود ان تجعل عملی مزيّنا بطراز

قبولک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت

الغفور الرّحيم يا محمّد قبل باقر قد انتهت الاسمآء باسمک

طوبی لک و لمن سرع الی افق رضآئی و عمل ما انزلته
فی کتابی و طوبی لمن شرب رحيق الحيوان من کأس
عطآء اسمی الرّحمن و طوبی لمن نبذ سوآئی و
تشبّث بذيل عنايتی و طوبی لمن اخذ رحيق الوحی
من ايادی فضلی و شرب منه باسمی و طوبی لمن اشتعل

بنار حبّی و نطق بثنآئی امام وجوه عبادی و طوبی لاوليآئی

هناک الّذين ما منعهم ظلم الظّالمين عن التّوجّه الی افقی

و لا سطوة المعتدين عن هذا النّبأ العظيم يا عبد اللّه

نذکرک مرّة اخری لتجد نفحات الوحی و تکون من

الشّاکرين هذا يوم فيه اشرقت الارض بنور اللّه مقصود

ص ٢٦٤

العارفين و السّمآء بآيات اللّه العزيز الحميد طوبی لعبد

تمسّک بما امر به و ويل لکلّ غافل بعيد نسئل اللّه
تبارک و تعالی ان يقدّر لک و لاوليآئی ما يقرّبکم

اليه و يذکّرکم بآياته و ينوّرکم بانوار ملکوته انّه هو ارحم

الرّاحمين و نسئله ان يکتب لک ما ينفعک فی کلّ عالم

من عوالمه انّه هو المقتدر القدير البهآء من لدنّا عليک

و علی اوليآئی هناک الّذين ما منعهم ظلم الظّالمين
عن التّشبّث باذيال ردآء رحمتی و لا سطوة المعتدين

عن هذا النّبأ العظيم

هو النّاطق من افقه الاعلی

يا ايّها النّاظر الی الوجه عبد حاضر در اين حين امام

وجه حاضر و قرء ما ناجيت به اللّه ربّ العالمين

انّا سمعنا ندآئک اجبناک بما لا تعادله کلمات العالم

و لا ما عند الامم اشکر ربّک بما انزل لک فی السّجن

الاعظم ما يقرّبک اليه انّه هو الفضّال الکريم لا يعزب

ص ٢٦٥

عن علمه من شئ و لا تمنعه حوادث الدّنيا و لا تحجبه سبحات

اهل البغی و الفحشآء قد اشرق من افق الاقتدار بنور

مبين به ظهر ما کان مکنونا فی العلم و مخزونا فی خزآئن

عصمة اللّه المقتدر القدير انّا وجدنا من کتابک عرف

محبّتی و قيامک علی ذکری و ثنآئی بين عبادی و انا

العليم الحکيم طوبی للسان تزيّن بذکر المقصود و لاذن

سمعت ما ارتفع به النّدآء بين الارض و السّمآء و
لعين فازت بمشاهدة آثاری و لقلب اقبل الی افقی
المنير اذا اخذتک نفحات بيانی و فزت بآياتی

قل الهی الهی لک الحمد بما ذکرتنی من قلمک الاعلی فی

سجن عکّآء اذ کنت بين ايدی الاعدآء الّذين اعرضوا
عنک و جادلوا بآياتک و انکروا ما انزلته فی کتابک
اسئلک يا مولی العالم بانوار جبروتک و اسرار
ملکوتک و بلئالی اصداف بحر حکمتک و بمظاهر امرک و
مشارق وحيک ان تجعلنی فی کلّ الاحوال ثابتا علی
ص ٢٦٦
حبّک و راسخا فی امرک بحيث لا تمنعنی سبحات الجلال
و لا صليل سيوف اهل الضّلال ای ربّ تری عبدک
مقبلا اليک منقطعا عن دونک و ناظرا الی افق فضلک
فانزل عليه من سحاب سمآء رحمتک ما يقرّبه اليک فی
کلّ الاحوال انّک انت الغنيّ المتعال بلسان پارسی

ندای الهی را بشنو لعمر اللّه هر نفسی باصغا فائز شد

سطوت جبابره و شوکت فراعنه او را از مشرق نور
احديّه و مطلع آيات قدميّه محروم نساخت بيقين
کامل و نور مبين ظلمت اوهام را محو نمود اوست
فارس مضمار بيان فراعنه و يا جبابره که در الواح
نازلشده و يا بشود مقصود ارباب عمائمند يعنی
علمائيکه ناس را از شريعه الهی و فرات رحمت

رحمانی منع نموده‌اند در علمای شيعه تفکّر نما در قرون

و اعصار يکديگر را بر منابر سب و لعن نمودند و در ليالی

و ايّام بکلمه مبارکه يا قائم ناطق و چون عالم بانوار فجر

ص ٢٦٧

ظهور منوّر کل با اسياف بغضا قصد مقصود عالم و مربّی

امم نمودند منصفين ميدانند که انقوم چه کردند و چه گفتند

حال هم در ايران بر جميع منابر بسب و لعن مشغولند
سبحان اللّه معرضين بيان هم بهمان اوهامات
متمسّک و متشبّثند بر حزب اللّه واجب و لازم کمال
جهد را در حفظ نفوس مبذول دارند که مباد بشبهات
ناعقين و اشارات معتدين باوهامات حزب قبل مبتلا

گردند مکرّر اين بيانات از مشرق علم الهی ظاهر که شايد

مقبلين بطراز آگاهی فائز شوند و باسم حقّ جلّ جلاله

خود را از عالم و عالميان فارغ و آزاد مشاهده کنند
نسئل اللّه ان يؤيّدک و يوفّقک علی ما يحبّ و يرضی

و علی ما يرتفع امره بين عباده انّه هو وليّ المخلصين

لا اله الّا هو الملک الفرد الواحد الحقّ العدل المبين

اينکه سؤال از روايت قبل نمودند العلم سبعة و عشرون

حرفا فجميع ما جآئت به الرّسل حرفان و لم يعرف النّاس

ص ٢٦٨

حتّی اليوم غير الحرفين فاذا قام قآئمنا اخرج الخمسة

و العشرين حرفا انتهی مقصود از باقی حروف ذکر
مقام کلمه مبارکه جامعه بوده هر نفسی ان کلمه را

يافت از کلمات عالم خود را بی‌نياز مشاهده نمايد و هر

نفسی از کوثر مکنون در ان آشاميد عطش و ظمأ نفس
و هوی او را اخذ ننمايد اوست ان کلمه که جميع علوم
و فنون در او مستور اوست مفتاح مدينه استقامت
و صراط امّت اوست قاصم شوکت اصنام و اوهام

هر نفسی باو فائز شد او فائز است بآنچه که اليوم سزاوار است

و ان کلمه عليا از عالم مشيّت بعالم اراده تجلّی فرمود

و از اراده بعالم لاهوت و از لاهوت بجبروت
و از جبروت بملکوت و تجلّی ان بصورت کلمه جامعه
در لوح جناب حيدر قبل علی و حسين عليهما بهآئی و
عنايتی نازل و ظاهر هو در قميص انا ظاهر و مکنون

بانا المشهود ناطق اينست ان کلمه که صدر مغلّين از ان

ص ٢٦٩
شکافت و بنيان علوم و فنون معرضين و معتدين

متزعزع گشت اصل حديث مذکور از رسول اللّه روح ما سواه

فداه بوده يکی از حروفات فرقان ذکر کرده هر

نفسی فی الحقيقه باين کلمه مبارکه فائز گردد خود را اعلی

الخلق مشاهده نمايد و در اين امر اعظم ثابت و راسخ شود

شبهات علما و اشارات مطالع اوهام را معدوم صرف
و مفقود بحت شمرد طوبی للفآئزين و طوبی للعارفين
و در يک مقام مقصود از آن علوم و فنون بوده

اينمظلوم در اين ايّام بتفسير کلمات قبل مايل نه نظر بعنايتی

که درباره انجناب بوده ذکر نموديم آنچه را که عرف بيان

الهی از ان متضوّع و اگر نفسی در ان تفکّر نمايد و مستقيم

شود از اصحاب سفينه حمرا مذکور و مسطور البهآء عليک

و علی الّذين وفوا بعهد اللّه ربّ العالمين

هو السّامع من افقه الاعلی
حمد مقدّس از ذکر و بيان ساحت امنع اقدس حضرت
ص ٢٧٠

مقصوديرا لايق و سزاست که از قلم اعلی کوثر بقا جاری

فرمود و از قطره ان مقبلين را حيات ابدی عطا نمود

و اين قطره در مقام اوّل و رتبه اولی بهيئت نقطه ظاهر

و از او علوم اوّلين و آخرين را از عالم غيب بعرصه
شهود آورد و چون خدمتش مقبول افتاد بحرف با

مؤآنس گشت و باو عَلَم انّه لا اله الّا هو مرتفع و رايت نصر

و ظفر منصوب اوست مقتدری که اراده‌اش را
قدرت کائنات و قوّت ممکنات منع ننمايد طوبی از برای

نفوسيکه از سلسبيل کلمه يفعل ما يشآء نوشيدند و خود را

از عالم و عالميان فارغ و آزاد مشاهده نمودند انّک

اذا سمعت صرير قلمی الاعلی و شربت رحيق الوحی من کأس

عطآء مولی الوری قل سبحانک يا مولی الاسمآء و فاطر

السّمآء اشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و بعظمتک و اقتدارک

اسئلک بسراج امرک الّذی به نوّرت العالم و باسمک

الاعظم الّذی به هديت الامم ان تجعلنی فی کلّ الاحوال ناطقا

ص ٢٧١
بثنآئک و قآئما علی خدمة اوليآئک و متمسّکا بحبلک

ای ربّ تری اقبالی الی افقک و توجّهی الی انوار وجهک

اسئلک ان لا تجعلنی محروما عمّا کتبته لاصفيآئک
الّذين ما منعتهم سيوف الاعدآء عن الاقبال الی افقک
الاعلی و لا ضوضآء العلمآء عن ذکرک يا مالک العرش
و الثّری و ربّ الآخرة و الاولی ای ربّ تری العاصی
اراد بحر غفرانک و عفوک اسئلک بکرمک الّذی

احاط علی العالم ان تغفر جريراتی و خطيئآتی و قدّر لی

ما يجعلنی مستقيما علی امرک بحيث لا يمنعنی ظلم المعتدين

و لا شبهات المريبين و لا اشارات الّذين کفروا بيوم
الدّين ای ربّ لا تمنعنی عمّا اردت من سمآء فضلک

نوّر ارکانی بجودک و رحمتک و قلبی بانوار نيّر ظهورک

انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الکريم

نامه که بعبد حاضر ارسال نمودی نزد مظلوم مذکور

عرف اقبال و ايمان از ان متضوّع از حق ميطلبيم از هر يک

ص ٢٧٢
از احبّای ان ارض ظاهر فرمايد آنچه را که سبب
هدايت خلق است و همچنين جاری نمايد آنچه را که علّت

حيات اهل عالم است ليس هذا علی اللّه بعزيز در سلمان

و اباذر تفکّر نما که بعد از قبول بچه مقام فائز گشتند

عنايتش تمّار را از اخيار نمود و عدلش ابرار را

از اشرار اينست معنی کلمه يجعل اسفلکم اعليکم و اعليکم

اسفلکم در اصحاب عيسی بن مريم تفکّر نما باخذ اعشار

و سمک مشغول بودند و لکن از پرتو انوار نيّر برهان بمقامی

رسيدند که عالمرا صيد نمودند چه که از خود و ما عندهم

گذشتند و بما عند اللّه اقبال کردند و تمسّک جستند اراده

و مشيّت خود را در مشيّة اللّه محو و فانی نمودند و بخدمت

قيام کردند قياميکه سطوت يهود عنود و عبده اصنام

ايشانرا از مالک ايجاد منع ننمود از حق ميطلبيم کل را تأييد

فرمايد و حفظ نمايد و لکن بعضی از اهل بيان باسبابيکه سبب

تفريق و اختلاف است مشغول اصل را گذاشته‌اند
ص ٢٧٣

و در فکر آنند عجلی يافت شود و بان تمسّک نمايند و سبب

فتنه اخری گردند بايد کل از حق جلّ جلاله مسئلت نمايند

آنچه را که سبب اعلاء کلمه و علّت استقامت بر انست

قلم اعلی ترا وصيّت مينمايد بآنچه سبب ابقا و ارتفاع است

و دوستان ان ارض طرّا را بحکمت امر نموده و مينمايد
لئلاّ يظهر منهم ما تضطرب به الافئدة و النّفوس
لازال اوليای ان ارض تحت لحاظ بوده و هستند

انّا ذکرنا الّذی صعد الی اللّه بذکر لا يتغيّر عرفه و لا

تنقطع نفحاته انّها تکون باقية ببقآء الملک و الملکوت

يشهد بذلک مالک الجبروت اذ استوی علی العرش

بسلطان مبين الّذی سمّی بمحمّد قبل عليّ فی کتاب الاسمآء

عليه بهآء اللّه و بهآء من فی السّموات و الارضين انّا

طهّرناه عمّا لا ينبغی و رفعناه الی مقام عجزت عن ذکره

الاقلام و نذکر ابنک الّذی سمّی بمحمّد قبل حسن و ذکرناه

بما نزل له فی هذا الحين امطار رحمة ربّه الغفور الکريم

ص ٢٧٤

يا رفيع امروز کلمة اللّه از صَدْ اولاد افضل بوده و هست

جهد نمائيد برضای دوست فائز شويد و ظاهر شود
از شما آنچه که ذکرش در کتاب الهی مخلّد گردد اينست

اولاد حقيقی و قرّه عين حقيقی و ذرّيّه حقيقی کذلک نطق

المظلوم اذ احاطت به الاحزان بما اکتسبت ايدی الظّالمين

يا اهل البهآء لا تحزنوا من شئ الاّ فيما ورد علينا من جنود

الغافلين انّا صبرنا فی البأسآء و الضّرآء و امرنا اهل

البهآء بالصّبر الجميل امّ طفل را ذکر مينمائيم و بشارت

ميدهيم بآنچه که در اين ليله نازل شده البهآء من لدنّا

علی الّذين اخذوا کأس البقآء باسمی الابهی و شربوا

منها رغما لکلّ غافل بعيد و کلّ عالم مريب

بنام انکه بيم از اوست و اميد از او
نخستين گفتار کردگار اينست با سينه پاک از خواهش
و آلايش و دل پاکيزه از رنگهای آفرينش پيش دانا
و بينا و توانا بيائيد و آنچه سزاوار روز اوست
ص ٢٧٥
بياريد امروز روز ديدار است چه که يزدان بی پرده

پديدار و آشکار بجان پاک بشتابيد شايد برسيد و بآنچه

سزاوار است پی بريد از آب پرهيزکاری خود را از آز

و کردارهای ناشايسته پاک نمائيد تا راز روز بی‌ نياز را

بيابيد روشنی نخستين در روز پسين پديدار بسه چيز ديدار

دست دهد و رستگاری پديدار شود پاکی دل و ديده
و پاکی گوش از آنچه شنيده بگو ايدوستان راه نما
آمد گفتارش از گفتارها پديدار و راهش ميان راهها
نمودار راه راه اوست بيابيد و گفتار گفتار اوست

بشنويد امروز ابر بخشش يزدان ميبارد و خورشيد دانائی

روشنی ميبخشد و بخود راه مينمايد جوانمرد انکه راههای

گمان را گذاشت و راه خدا گرفت ايدوستان دست
توانای يزدان پردهای گمان را دريد تا چشم به بيند
و گوش از شنيدن باز نماند امروز روز شنيدن است

بشنويد گفتار دوست يکتا را و بآنچه سزاوار است رفتار

ص ٢٧٦

نمائيد از گفتار پارسی بگفتار تازی آغاز نموديم يا ايّها

المقبل اسمع النّدآء انّه ارتفع فی سجن عکّآء و يدع العباد

الی اللّه مالک الايجاد تفکّر فيما ظهر لتری ما لا رأت

عين الابداع انّ ربّک هو العزيز الفضّال ايّاک ان
يمنعک ما فی العالم عن مالک القدم دع الظّنون

و مظاهرها و الاوهام و مشارقها مقبلا الی اللّه مالک

المبد و المآب هذا يوم البصر لانّ المنظر الاکبر تشرّف

بانوار ظهور مالک القدر الّذی اتی من سمآء البيان

بالحجّة و البرهان و هذا يوم السّمع قد ارتفع فيه صرير

القلم الاعلی بين الارض و السّمآء اسمع و قل لک

الحمد يا مقصود العالم و لک الثّنآء يا مالک الرّقاب

يا ايّها السّائل امروز نور ناطق و نار متکلّم و خورشيد حقيقی

مشرق جهد نما شايد فائز شوی بآنچه سزاوار يوم اللّه

است اگر در آنچه ظاهر شده تفکّر نمائی خود را غنی و
مستغنی از سؤال مشاهده کنی حق مقدّس است از ظنو ن
ص ٢٧٧

و اوهام و مشيّت و اراده انام باعَلَم يفعل ما يشآء و راية

يحکم ما يريد آمده حجّت و برهان فوق مقامات اهل امکان

ظاهر فرموده آياتش در کتب و زبر و الواح موجود و مشهود

و بيّناتش در سور ملوک و رئيس ظاهر و هويدا ليس

لا حدان يجرّب الرّبّ انّه يمتحن العباد کيف يشآء اگر

فی الحقيقه ببصر انصاف در آنچه ذکر نموديم مشاهده نمائی

و بسمع عدل اصغا کنی بکلمه مبارکه رجعت اليک يا
مولی العالم منقطعاً عن الامم ناطق شوی بشنو ندای
مظلوم را قدم از مقامات و ظنون و اوهام اهل امکان
بردار و بر لا مکان گذار لتسمع تغرّدات طيور العرش

و تغنّيات عنادل العرفان علی اعلی الاغصان نسئل اللّه

ان يؤيّدک و يوفّقک علی ما يحبّ و يرضی انّه مولی الوری

و ربّ العرش و الثّری لا اله الّا هو الفرد الواحد العليم

الحکيم اذا اخذک جذب البيان من الافق الاعلی
قل الهی الهی اشهد بوحدانيّتک و فردانيّتک و بعزّک
ص ٢٧٨
و عظمتک و سلطانک انا عبدک و ابن عبدک قد اقبلت
اليک منقطعاً عن دونک و راجياً بدآئع فضلک اسئلک
بامطار سحاب سمآء کرمک و باسرار کتابک ان تؤيّدنی

علی ما تحبّ و ترضی ای ربّ هذا عبد اعرض عن الاوهام

مقبلاً الی افق الايقان و قام لدی باب فضلک و

فوّض الامور اليک و توکّل عليک فافعل به ما ينبغی لسمآء

جودک و بحر کرمک انّک انت المقتدر العليم الحکيم

اشهد يا الهی بانّک اعلم بی منّی قدّر لی ما يقرّبنی اليک

و ينفعنی فی الآخرة و الاولی انّک انت مولی الوری

و فی قبضتک زمام الفضل و العطآء لا اله الّا انت الفضّال

الکريم البهآء علی اهل البهآء الّذين ما منعتهم ضوضاء الامم

عن مالک القدم قاموا و قالوا اللّه ربّنا و ربّ العرش

العظيم
هو الشّاهد السّامع الخبير
لازال قلم مالک قدم بذکر دوستان مشغول و متحرّک
ص ٢٧٩
گاهی فرات رحمت از او جاری و هنگامی کتاب مبين
از او نازل اوست يکتا و خطيب اوّل دنيا لازال

بر منبر تمکين متمکّن و بمواعظ کافيه و نصايح نافعه ناطق

حق شاهد و خلق گواه که آنی خود را ستر نکرده و حفظ

ننموده امام وجوه اهل عالم قيام نمود و بما اراد امر فرمود

مقصود اصلاح عالم و راحت امم بوده اين اصلاح
و راحت ظاهر نشود مگر باتّحاد و اتّفاق و ان حاصل

نشود مگر بنصايح قلم اعلی بيانش آفاق را بنور اتّفاق

منوّر فرمايد ذکرش نار محبّت بر افروزد و سبحات

مانعه و حجبات حايله را بسوزد يک عمل پاکرا از افلاک

بگذراند و بال بسته را بگشايد و قوّت رفته را باز آرد

حزب شيعه از ناسپاسی و حق نشناسی از پست ترين
احزاب عالم نزد مالک رقاب امم مذکور هزار و سيصد
سنه يا حق گفتند و بعد بسيوف بغضا شهيدش نمودند
جزا در يوم جزا اين بود و از ان مقام اعمال ظاهر
ص ٢٨٠
و مشهود الی حين اهل توحيد بر ذلّت وارده آگاه نه
که سبب چيست و علّت چه اقوی الاحزاب بودند
و حال اضعف الاحزاب مشاهده ميشوند قوّت بضعف
و ثروت بفقر و عزّت بذلّت و ربح بخسارت تبديل شد
لعمر اللّه کل از جزای اعمال بوده و هست و حال
بمثابه قارون در هر حين باندازه يک اندازه
بزمين فرو ميروند و شاعر نيستند عنقريب آنچه
در الواح از قلم اعلی نازل در ظاهر مشاهده نمايند

يا حزب اللّه التّقديس التّقديس التّقوی التّقوی بمثابه

سرو آزاد باشيد و چون قلب بها فارغ و آزاد

بگو يا حزب اللّه ناصر و معين و جنود حق در زبر و الواح

بمثابه آفتاب ظاهر و لائح ان جنود اعمال طيّبه و
اخلاق مرضيّه بوده و هست هر نفسی اليوم بجنود اخلاق
و تقوی نصرت نمايد و للّه و فی سبيل اللّه بر خدمت
قيام کند البتّه آثارش در اشطار ظاهر و هويدا گردد
ص ٢٨١

يا عليّ قبل اکبر اذا فزت بلوح اللّه و اثره قل الهی

الهی لک الحمد بما هديتنی و رزقتنی و لک الثّنآء بما عرّفتنی

و قرّبتنی اسئلک يا مالک القدم بالاسم الاعظم و بامرک

المبرم الّذی به سخّرت الامم ان تجعلنی فی کلّ الاحوال

متمسّکا بحبل فضلک و متشبّثا بذيل عطآئک ای ربّ ترانی

مقبلا الی مشرق امرک و مصدر عنايتک اسئلک
بانوار وجهک و بما جری من قلمک ان تؤيّدنی علی ما

ينبغی لا يّامک و يتضوّع منه عرف رضآئک ثمّ قدّر لی

و لمن معی خير الآخرة و الاولی انّک انت مولی الوری

لا اله الّا انت القويّ القدير

هو اللّه تعالی شأنه الحکمة و البيان

کتاب انزله المظلوم من شطر سجنه الاعظم ليقرّب النّاس

الی اللّه ربّ العالمين و اراد ان يذکر احد افنانه

الّذی انجذب بآياته و طار فی هوآئه و نطق بثنآئه و تمسّک

بحبل فضله و اخذ کتاب اللّه بقوّة ما منعته فراعنة الارض

ص ٢٨٢
و لا جبابرة البلاد و قام علی خدمة الامر باستقامة

ما زلّته سطوة الّذين کفروا باللّه و آياته و اعرضوا

عن صراطه المستقيم و نبأه العظيم قد کنت مذکورا لدی
الوجه و تکون کما کنت انّ ربّک معک فی کلّ الاحوال

انّه هو المقتدر العليم الخبير يا افنانی عليک بهآئی و

عنايتی قد حضر اسم الجود الّذی طاف البيت فی اللّيالی

و الايّام و اراد ذکرک ذکرناک بهذا اللّوح العظيم
يشهد المظلوم باقبالک و خضوعک و خشوعک و استقامتک
و خدمتک فی امر اللّه الملک الحقّ العدل المبين قد

عملت فی اللّه ما لا ينفد بدوام ملکوته و جبروته کذلک

انزلنا الآيات و ارسلناها اليک لينشرح بها صدرک و
يفرح قلبک و کذلک توجّهت اليک لحظات المظلوم

من هذا الشّطر البعيد کبّر من قبلی علی وجوه افنانی و

ذکّرهم بآياتی و بشّرهم بما نزّل لهم فی الصّحيفة

الحمرآء من قلمی الاعلی انّ ربّک هو المشفق الکريم نسئل اللّه

ص ٢٨٣

ان يحفظهم من نعاق کلّ ناعق و من الّذين مااتّحدت قلوبهم

و السنهم هذا ما اخبرناکم به من قبل و فی هذا الحين

لا يعزب عن علمه من شئ و هو السّتّار الصّبّار العزيز

العظيم البهآء المشرق من افق سمآء رحمتی عليک و علی

من معک و يحبّک و يسمع قولک فی امر اللّه مالک يوم

الدّين يومی از ايّام اسم جود عليه بهآئی تلقاء وجه

حاضر و اظهار محبّت و خجلت لا نهايه نسبت بافنان عليه

بهآئی و عنايتی نمود مذکور داشت سبب زحمت ايشان
شده‌ام در اظهار عنايت و محبّت توقّف ننمودند از حق

جلّ جلاله طلب نموده آنچه را باقی و دائم است گفتيم

يا اسم جود افنان لاجل خدمت حق جلّ جلاله از عدم

بوجود آمده‌اند ايشان و ما عنده بحق راجع و اينکلمه در

قطب کتاب الهی از قلم ربّانی ثبت شده هنيئاً له و مريئاً له

اوليای ان ارض را از قبل مظلوم تکبير برسان از حق ميطلبيم قلب

و لسان عباد خود را متّحد فرمايد تا عنايات ظاهره
ص ٢٨٤

و آيات نازله از اثر و ثمر منع نشود کذلک نطق قلم المظلوم

فی هذا الحين الملک للّه ربّ العالمين

هو السّامع البصير

يا ثمرتی و يا ورقتی عليک بهآئی و رحمتی محزون مباش

از آنچه وارد شده اگر در دفتر عالم نظر نمائی مشاهده

کنی آنچه را که همّ و غم را رفع نمايد يا ثمرتی دو امر

از آمر حقيقی ظاهر و اين در مقامات قضا و قدر است
اطاعتش لازم و تسليم واجب اجليست محتوم و همچنين

اجليست بقول خلق معلّق امّا اوّل بايد بآن تسليم نمود چه که

حتم است و لکن حق قادر بر تغيير و تبديل ان بوده و هست

و لکن ضرّش اعظم است از قبل لذا تفويض و توکّل محبوب

و امّا اَجَل معلّق بمسئلت و دعا رفع شده و ميشود انشاء اللّه

ان ثمره و من معها از ان محفوظند " قولی الهی الهی
اودعت عندی امانة من عندک و اخذتها بارادتک ليس
لامتک هذه ان تقول لم و بم لانّک محمود فی فعلک
ص ٢٨٥
و مطاع فی امرک ای ربّ انّ امتک هذه متوجّهة الی

فضلک و عطآئک قدّر لها ما يقرّبها اليک و ينفعها فی کلّ

عالم من عوالمک انّک انت الغفور الکريم لا اله الّا انت

الآمر القديم صلّ اللّهمّ يا الهی علی الّذين شربوا رحيق

حبّک امام الوجوه رغما لاعدآئک و اقرّوا و اعترفوا
بوحدانيّتک و فردانيّتک و بما ارتعدت به فرآئص
جبابرة خلقک و فراعنة بلادک اشهد انّ سلطانک

لايفنی و ارادتک لا تتغيّر قدّر للّذين اقبلوا اليک و

لامآئک اللّآئی تمسّکن بحبلک ما ينبغی لبحر کرمک و سمآء

فضلک انت الّذی يا الهی وصفت نفسک بالغنا

و عبادک بالفقر بقولک يا ايّها الّذين آمنوا انتم الفقراء

الی اللّه و اللّه هو الغنيّ الحميد فلما اعترفت بفقری

و غنآئک ينبغی ان لا تجعلنی محروما عنه انّک انت
المهيمن العليم الحکيم
بنام خداوند مهربان
ص ٢٨٦
ای مهربان دوستی از دوستان يادت نمود يادت

نموديم امروز آنچه ديده ميشود گواهی ميدهد و بندگانرا

بخداوند يکتا ميخواند بگو امروز آفتاب بينائی از آسمان

دانائی هويدا نيکوست کسيکه ديد و شناخت آنچه از
پيش گفته شد در اينروزگار پديدار بگو ای دوستان
خود را از دريای بخشش يزدانی دور منمائيد چه که

او بسيار نزديک آمده انکه پنهان بود آمده و خوب آمده بر يکدستش

آب زندگانی و بر دست ديگر فرمان آزادی بگذاريد و

بگيريد بگذاريد آنچه در جهان ديده ميشود و بگيريد آنچه را که

دست بخشش ميبخشد آمده آنچه چشم روزگار مانند
ان نديده ايدوستان بشتابيد بشتابيد بشنويد
بشنويد کردار دستوران مردمان را از کردگار
دور نموده بجای نياز آز نمودار راه خداوند
خدا را گم کرده‌اند گمراهند و خود را دارای راه

ميدانند پيشوايان را گواه نموديم و آگاه کرديم تا در

ص ٢٨٧
اينروز گواهی دهند و بندگان را بپاک يزدان رسانند
بگو ای دستوران از خواب برخيزيد و از بيهوشی بهوش
گرائيد آواز بی نياز را بگوش جان بشنويد و بآنچه
سزاوار روزخداوند است رفتار نمائيد امروز مهتر

کسی است که ديد و آگاه شد و کِهتر کسيکه گفتار دانا را

نيافت و دوست تازه را در جامه تازه نشناخت
دريای دانائی پديدار و آفتاب بينائی نمودار بشنويد
ندای گوينده پاينده را وخود را از آنچه سزاوار نيست

پاک و پاکيزه نمائيد تا شايسته بارگاه آفريدگار شويد

بگو امروز خداوند در انجمن سخن ميفرمايد نزديک شويد
و گفتارش را بيابيد گفتار پيک ديدار اوست شما را
از تاريکی رهاند و بروشنائی رساند نامت را شنيديم

و درنامه يادت نموديم اين ياد مانند نهاليست که بدست

بخشش کشتيم زود است که با برگ و بار تازه بی‌اندازه
پديدار شود خداوند خدا چنين فرموده و راه
ص ٢٨٨
نموده اوست توانا و بينا و اوست گوينده و دانا
بنام مقصود عالميان
اين نامه‌ايست ازمظلوم بسوی مظلومی که از کأس
بلا آشاميد و از کوب بأساء چشيد وارد شد بر تو آنچه
بر ما وارد شد محزون مباش عنايت حق ترا احاطه

نمود نجات بخشيد حق جلّ جلاله شاهد و گواه که در کلّ حين

تحت لحاظ بوده و هستی از عاقبت امور احدی الّا اللّه

آگاه نه لذا نبايد در امورات حادثه مکدّر باشی اگر
لذّت بيان رحمن را بيابی و عنايتش را آگاه شوی
خود را بر سرير اطمينان و فرح مشاهده کنی قد بدّل
اللّه اضطرابک بالاطمينان و ذلّک بالعزّ انّه يکون
معک فی کلّ الاحوال " قل الهی الهی فرّج همّی بجودک
و عطآئک و ازل کربتی بسلطنتک و اقتدارک
ترانی يا الهی مقبلا اليک حين اذ احاطت بی الاحزان
من کلّ الجهات اسئلک يا مالک الوجود و المهيمن
ص ٢٨٩
علی الغيب و الشّهود باسمک الّذی به سخّرت الافئدة
و القلوب و بامواج بحر رحمتک و اشراقات انوار نيّر
عطآئک ان تجعلنی من الّذين ما منعهم شئ من الاشيآء
عن التّوجّه اليک يا مولی الاسمآء و فاطر السّمآء
ای ربّ تری ما ورد عليّ فی ايّامک اسئلک بمشرق

اسمائک و مطلع صفاتک ان تقدّر لی ما يجعلنی قآئما علی

خدمتک و ناطقا بثنائک انّک انت المقتدر القدير
و بالاجابة جدير ثمّ اسئلک فی آخر عرضی بانوار
وجهک ان تصلح اموری و تقضی دينی و حوآئجی انّک
انت الّذی شهد کلّ ذی لسان بقدرتک و قوّتک

و ذی دراية بعظمتک و سلطانک لا اله الّا انت السّامع المجيب

بنام گوينده يکتا
سبحان اللّه صاحب بيان ميفرمايد ببيان از او محتجب
ممانيد و بحروفات از او اعراض مکنيد جميع بيان

بمثابه ورقيست نزد او اگر قبول فرمايد مقبول و اگر ردّ

ص ٢٩٠
نمايد انّه هو محبوب فی امره و مطاع فی حکمه مع ذلک
معرضين بيان باسماء تمسّک نمودند و از خالق و مالک

آن غافل و معرض آيا بچه امر و بچه حجّت و بکدام برهان

بيان را قبول نمودند و بر منزل و مرسلش وارد آوردند

آنچه را که قلم از ذکرش عاجز و قاصر است هر منصفی بر

اقتدار قلم اعلی و کلمه عليا شهادت داده و ميدهد

و هر بصيری گواه بوده و هست يا اهل البيان اتّقوا الرّحمن

و لا تعترضوا علی الّذی علّق کلّ امر بقبوله و کلّ حکم بامضائه

خافوا اللّه و لا تکونوا من الظّالمين اينمظلوم ضرّ عالمرا

قبول نمود لاجل اعلاء کلمه و اظهار امر اللّه از اوّل

ايّام الی حين دست ظالمين و غافلين بوده کل ديده

وشنيده‌اند لو هم ينصفون از حقّ جلّ جلاله ميطلبيم

انصاف عطا فرمايد عبادش را و بطراز صدق مزيّن
دارد ذکرت نزد مظلوم مذکور و اين لوح ابدع اعلی
از سماء مشيّت مولی الوری مخصوص تو نازل خذه
ص ٢٩١

بقوّة من عنده انّه هو المقتدر العزيز العلّام

بنام محبوب عالم

کتاب الهی از سماء عنايت رحمانی نازل و افق عالم بانوار

نيّر اعظم مشرق اسرار مکنونه و آثار مخزونه کل ظاهر و

مشهود طوبی از برای نفسيکه حجبات علم او را از مشرق وحی

الهی محروم ننمود و سبحات قوم از بحر اعظم ممنوع نساخت

يوم يوم اوست و ظهور ظهور او قدرش را بدانيد و
بکمال عجز و ابتهال استقامت طلب نمائيد اوست
عطيّه کبری و مائده مبارکه عظمی جهد کنيد شايد فائز
شويد بآنچه لا مثل و لا عدل بوده اوست کريم و اوست
معطی و اوست باذل لا اله الّا هو الفرد الواحد

المقتدر العليّ الاعلی حمد کن مالک يوم معاد را که ترا

تأييد فرمود بر ذکر و ثنا و راه نمود و هدايت فرمود

بگو الها معبودا مسجودا شهادت ميدهد عبد تو بوحدانيّت

تو و فردانيّت تو و از بدائع فضلت مسئلت مينمايد آنچه را که

ص ٢٩٢
سزاوار بخشش تست و ظهور و بروزش از دفتر عالم محو

نشود سحاب اوهام او را ستر ننمايد و غمام ظنون او را

از اشراق باز ندارد ای کريم هر صاحب بصر و سمعی
بر کرمت شهادت داده و بر سبقت رحمتت گواه
عبادت را از دريای شناسائی محروم منما و از انوار
وجه ظهور منع مفرما توئی بخشنده و مهربان لا اله

الّاانت العزيز المنّان

هو اللّه تعالی شأنه العظمة و الاقتدار

حمد مقدّس از ذکر و بيان مقصود عالميان را لائق و سزاست

که عالمرا بانوار توحيد منوّر فرمود و رايت عظمای انّه

لا اله الّا هو را بر اعلی مقام عالم برافراشت سطوت

امرا او را منع ننمود و از اراده باز نداشت رسل
فرستاد و کتب نازل فرمود تاکلّ بصراط مستقيم فائز
شوند و از برای عرفان نبأعظيم در يوم قيام مستعد

گردند له الحمد و المنّة و له الفضل و العطآء خلق فرمود و راه

ص ٢٩٣

نمود تا کلّ فائز شوند بآنچه که مقصود از خلقت خلق بوده

تعالی فضله و تعالی کرمه العميم و جوده العظيم الصّلوة و السّلام

علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة

و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً و بعد

جناب محمّد قبل علی عليه سلام اللّه وارد ذکر شما را نمود

لذا اينمظلوم مرّة اخری بان شطر اقبال فرمود
ليسقيک سلسبيل المحبّة من کأس الوفآء نسئل اللّه

تعالی ان يؤيّدک و يوفّقک علی ما يحبّ و يرضی انّه هو

مالک يوم الدّين و ربّ العرش العظيم اگر دوستی
يافت شود از قبل مظلوم سلام برسان ليقرّبه السّلام
الی مولی الانام و يؤيّده علی ما انزله فی الکتاب
هو اللّه تعالی شأنه

حمد مقصود عالم و معبود امم را لائق و سزاست که بکلمه

عليا ارض و سما را خلق فرمود و از عدم بوجود آورد لاجل

عرفان ذات مقدّسش و اين عرفان حاصل نشود الّا بمشارق

ص ٢٩٤

وحی و مطالع الهام و مصادر امر و مهابط علمش طوبی از برای

نفسيکه بحبل عرفانش تمسّک نمود و از ماسوايش منقطع گشت

خلقرا بلسان کتب و رسل تربيت فرمود تا بمقام فتبارک اللّه

احسن الخالقين فائز گشتند مکرّر انجناب را ذکر نموديم

جناب محمّد قبل علی کرّه اخری طلب اظهار محبّت نمود

لذا انجناب را ذکر نموديم اوليای حق طراً را وصيّت مينمائيم

بتقوی اللّه و بما تستّر به الافئدة و القلوب " قل الهی الهی اسئلک

بالّذی به سالت البطحآء و به اشرق النّور من افق الحجاز

ان تنزل لعبدک هذا من سمآء فضلک امطار عنايتک ای
ربّ ترانی مقبلاً اليک منقطعا عن دونک اسئلک ان

تجعلنی فی کلّ الاحوال مستقيما علی امرک و متمسّکا بما انزلته

فی کتابک ثمّ قدّر لی خير الآخرة و الاولی انّک انت مولی

الوری لا اله الّا انت مولی الاسمآء و فاطر السّمآء

بنام خداوند يکتا

نقطه اولی ميفرمايد اگر نفسی ظاهر شود و يک آيه بياورد تکذيب

ص ٢٩٥

مکنيد حال معادل کتب قبل ايات نازل و لکن نابالغهای عالم

تکذيبش نمودند و گفته‌اند آنچه را که هيچ مشرکی نگفت

و هيچ ظالمی نطق ننمود امروز اهل فردوس اعلی نفوسی هستند

که ما سوی اللّه را معدوم دانند و مفقود شمرند قصص اولی

ايشانرا از افق اعلی منع ننمايد و اسماء از شاطی بحر معانی

محروم نسازد در جميع احوال بر کرسی اطمينان جالسند

و بر سرير ايقان مستريح با کمال سکينه و وقار بر نصرت

امر قيام نمايند و بجنود حکمت و بيان مدائن افئده را تصرّف

کنند بگو ای اهل بيان انصاف دهيد و بعدل تکلّم نمائيد

نباشيد از نفوسيکه بعد از مشاهده انکار نمودند و همچنين

از نفوسيکه مقصود امکان در فرقان ميفرمايد کم من آية

يمرّون عنها و هم عنها معرضون طوبی از برای نفسيکه محروم

نشد و بآثار قلم اعلی فائز گشت انّک اشکر ربّک بهذا الفضل

العظيم و قل لک الحمد يا من فی قبضتک زمام من فی السّموات

و الارضين .
پايان کتاب
صفحه سطر غلط تصحيح شده
۳ ۱۱ سوئک سوئک
۳ آخر ادريا الهی ادر يا الهی
۱۰ ۶ عالم عالَم
۱۲ ۴ بگويا بگو يا
۱۷ ۸ لاحدٍان لاحدٍ ان
۱۹ آخر اردنافی اردنا فی
۲۲ ۱۳ ياملکی يا ملکی
۳۴ ۵ سه‏يوم سه يوم
۳۵ آخر صامتاًاسئلک صامتاً اسئلک
۳۹ ۷ اسماءلدی اسماء لدی
۴۲ ۱۱ ارياح االانکار ارياح الانکار
۴۲ ۱۳ سمائک سمآئک
۴۳ ۱۳ النّوروهم النّور وهم
۴۹ ۲ رافی الحقيقه را فی الحقيقه
۵۲ ۷ بحر النّورللمخلصين بحر النّور للمخلصين

۵۴ ۳ لاظهارامره لاظهار امره (در نسخه مشکين قلم لاطهار امره) نوشته

شده است و توسط مصحح قبلی به [لاظهارامره] تصحيح شده است.

۵۶ ۱۰ العلياانّ العليا انّ
۶۷ ۹ منعواعن منعوا عن
۷۰ ۴ بعداذ بعد اذ
۷۰ ۶ وضعوا الههم و ضعوا الههم
۷۰ ۸ وينکرونهايرون و ينکرونها يرون
۷۰ ۸ عنهاالا عنها الا
۷۹ ۳ مأوی مأویً
۸۲ ۷ و يالايق و يا لايق
۸۴ ۷ و يامرو و يامر و
۹۰ ۲ لم ادربايّ لم ادر بايّ
۹۰ ۷ عمّا ارادله عمّا اراد له
۹۳ ۲ اندو اند و
۹۹ ۱ بامّالکتاب بامّ الکتاب
۱۰۱ ۹ نزداخت نزد اخت
۱۱۱ ۸ سوءافعالها سوء افعالها
۱۲۸ ۱۴ ذاندآء ذا ندآء

۱۳۰ ۲ ذکر جناب حا قبل سين را نمودند ذکر جناب حا قبل ل ط سين را نمودند

۱۴۳ ۱۴ يدارادة اللّه يد ارادة اللّه
۱۴۸ ۱۱ يستضئ يستضئ
۱۵۱ ۵ لِلْخَلق لِلخَلْق
۱۵۵ ۴ اموربقدر امور بقدر
۱۶۷ ۳ رافی را فی
۱۶۸ آخر کلمهاز کلمه از
۱۷۱ ۵ البهآءفی البهآء فی
۱۸۸ ۹ رابرامرش را بر امرش
۲۰۹ ۸ اوليآئنابها اوليآئنا بها
۲۳۷ ۲ سُوَر ملوک سُوَرِ ملوک
۲۶۲ آخر بهافی بها فی
۲۷۶ ۷ المبد المبدء

خلاصه مندرجات و مطالب نازله در الواح مبارکه در کتاب اشراقات

ص ۱۷ عصمت کبری يفعل ما يشاء

ص ۱۷ عصمت کبری نقل بيان حضرت نقطه اولی:نقطه اولی ميفرمايد. " نقطه اولی ميفرمايد اگر او بر سماء حکم ارض نمايد و يا بر ارض حکم سماء ليس لاحدٍان يقول لِمَ و بِمَ باری ".

ص ۱۸ راجع به زمان حضرت داود که قبل از حضرت موسی بود بنقل از حضرت اعلی: " چنانچه الی حين چند کرّه

اهل بيان سؤال نموده اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کليم عليه بهاء اللّه الابهی بوده و لکن نقطه اولی روح ما سويه فداه انحضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و اين فقره مخالف کتب و ما عند الرّسل است قلنا اتّق اللّه و لا تعترض علی من زيّنه اللّه بالعصمة الکبری و اسمآئه الحسنی و صفاته العليا سزاوار عباد انکه مشرق امر الهی را تصديق نمايند در آنچه از او ظاهر شود چه که بمقتضيات حکمت بالغه احديجز حق آگاه نه يفعل ما يشاء ".

ص ۲۰ معرفت مظهر امرالله " اوّل هر امری و ذکری معرفت بوده اوست ممدّ کلّ و مربّی کلّ و اوّل امری که از معرفت حاصل ميشود الفت و اتّفاق عباد است چه که باتّفاق آفاق عالم منوّر و روشن و مقصود از اتّفاق اجتماع است و مقصود از اجتماع اعانت يکديگر و اسبابيکه در ظاهر سبب اتّحاد و الفت و وداد و محبّت است بردباری و نيکوکاريست ".

ص ۲۱ خشيةالله وسيله حفظ نفس امّاره است " حصن محکم متين از برای حفظ نفس امّاره خشية اللّه بوده و هست اوست سبب تهذيب نفوس و تقديس وجود در ظاهر و باطن ".

ص۲۲ مجازات و مکافات – اجرای آن وسيله دولت و حکومت است "خيمه نظم عالم بدو ستون قائم و بر پا مجازات و مکافات امثال اين امور بملوک عصر راجع ايشانند مظاهر قدرت الهی و مطالع عزّت ربّانی بعد از معرفت حضرت باری جلّ جلاله دو امر لازم خدمت و

اطاعت دولت عادله و تمسّک بحکمت بالغه اين دو سبب ارتفاع و ارتقاء وجود و ترقّی آنست".

ص ۲۳ خطاب عمومی به علما " قل يا معشر العلمآء ضعوا اقلامکم قد ارتفع صرير القلم الاعلی بين الارض و السّمآء وضعوا ما الّفتموه بايادی الظّنون و الاوهام قد ماج بحر العلم و اشرق نيّر اليقين من افق ارادة اللّه ربّ العالمين ".

ص ۳۲ يفعل ما يشآء "به نصبت راية انّه يفعل ما يشآء و ارتفع علم الملک يومئذٍ للّه مولی الوری و مالک الآخرة و الاولی انّه لهو الّذی لا يفارق عن ساحة عزّه حکم الصّدق و لو يحکم بالوجود لمن لا وجود له و لا يسمع من هوآء تقديسه صوت اجنحة طير العصيان و لو يحلّ ما حرّم فی ازل الازال".

ص ۳۳ بلايا زينت اولياء الهی است " الحمد للّه الّذی جعل البلآء طرازاً لاوليائه و به زيّنهم بين خلقه و بريّته ".

ص ۳۳ عصمت و مبری بودن از خطا و نسيان " ما اطّلع علی ما عنده احد الّا نفسه يشهد بذلک من عنده علم الالواح مقصود انکه ساحت عزّش از خطا و عصيان مقدّس و منزّه است ".

ص ۳۳ بايد اطاعت اوامر و احکام کنند " آنچه از ملکوت اوامر و احکامش ظاهر شود کل من غير توقّف بايد بآن تمسّک نمايند و عمل کنند ".

ص ۳۴ گردن زدن هفتصد تن (يهود) "چه ميگوئی در ظهور خاتم انبيا روح ما سويه فداه که در سه يوم هفتصد نفس را گردن زدند در برّيّه شام و اطراف خلق کثير را از طراز هستی منع نمودند باری حق مختار است در اعمال و افعال در آنچه ذکر شد تفکّر نما شايد آگاه شوی و بيابی انچه را که سبب بقای ابديست بعد از اثبات حقّيّت اعراض و اعتراض جائز نبوده و نيست".

ص ۴۰ مقامات ربوبيت " لعمر اللّه کلمه مبارکه انّی انا الانسان نزد مظلوم اعظمست از جميع آنچه ادراک نموده‌اند ".

ص ۴۱ از شمال وهم و اوهام يمين يقين و ايقان " لوح برهان که از سمآء مشيّت رحمن مخصوص والد نازل شده تحصيل نما و قرائت کن شايد از شمال وهم و اوهام بيمين يقين و ايقان توجّه نمائی و بنور عدل منوّر شوی ".

ص ۴۳ الوهيت. ربوبيت. عبوديت " ذکر الوهيّت و ربوبيّت از حق جلّ جلاله بوده و هست اينمظلوم لا زال باين کلمات عاليات ناطق الهی الهی اشهد بوحدانيتک و فردانيتک و بعظمتک و سلطانک و بقدرتک و اقتدارک و عزّتک يا اله الممکنات و معبود الکآئنات ".

ص ۴۷-۴۸ جناب ديّان و مقصود از حرف الثالث المؤمن بمن يظهره الله " بحضرت ديّان وارد آوردند انچه را که انجم سماء سرور ساقط و قمر عدل از نور ممنوع و شمس انصاف از ضياء محروم در کتاب هيکل مخصوص حضرت ديّان از سماء عرفان نقطه بيان نازل قوله تعالی ان يا اسم الدّيان هذا علم مکنون مخزون قد اودعناک و آتيناک عزّاً من عند اللّه اِذعين فؤادک لطيف يعرف قدره و يعزّ بهآئه الی آخر بيانه عزّ بيانه و در رأس کتاب هيکل اينکلمات عاليات مرقوم قوله تعالی ما نزل لحضرة الاسد و الفرد الاحد المستشرق بالنّور الصّمد اسم اللّه الديّان و در مقام ديگر ميفرمايد ان يا مظهر الاحديّه الی آخر بيانه و همچنين در مقامی مخاطباً ايّاه ميفرمايد ان يا حرف الثّالث المؤمن بمن يظهره اللّه و معنی اين اسم جزا دهنده يوم جزاست و او حرف سوّم بود که باقبال و ايمان و حضور فائز گشت و مقصود از کتاب هيکل ذکر اين امر اعظم و نباء عظيم بوده ".

ص ۷۱ "ليس حزنی سجنی و ما ورد عليّ من اعدآئی بل من الّذين ينسبون انفسهم الی نفسی و يرتکبون ما تصعد به زفراتی و تنزل عبراتی".

ص ۹۰ ابو الشّرور - ابو الدّواهی "ديّان را ابو الشّرور ناميديد و خليل الرحمن را ابو الدّواهی گفتيد"

ص ۹۶ " قل هذا ظهور لم يحط به علم احد من قبل و من بعد الّا علی قدر مقدور".

ص ۹۸ باسم مرآت باسم وصی باسم ولی اسم نقيب و نجيب رکن رابع " نقطهاولی روح ما سويه فداه و وصيّتش کلّ را در عدم اعتراض بظهور اعظم مع ذلک بعضی باسم مرآت و برخی باسم وصی و حزبی باسم ولی از حق محرومند عنقريب بمثابه حزب قبل اسم نقيب و جيب هم بميان ميآيد شايد رکن رابع هم يافت شود ".

ص ۹۹ بيان فارسی معلّق بقبول جمال اقدس ابهی است " اليوم بيان و دون ان معلّق بقبول است ".

ص ۹۹ القاب مبارک بخويش " سلطان وجود و مالک غيب و شهود ".

ص ۱۰۰ " اگر نقطه بيان روح ما سويه فداه اين ايّام حاضر بود امام وجه بتحرير مشغول ميشد ".

ص ۱۰۱ اصلاح "عليه بهاءالله الابهی".

ص ۱۰۲ اصطلاح ادبی " حبّ دنيا و جاه او را بر عملی داشت که زفرات مقرّبين مرتفع و عبرات مخلصين نازل ".

ص ۱۰۳ اصطلاح ادبی " از مرقاة اسما صعود نمائيد شايد بسماء معانی فائز گرديد ".

ص ۱۱۸ دوست داشتن حکماو احترام مبارك حکما "اينمظلوم حکما را دوست داشته و ميدارد يعنی آنانکه حکمتشان محض قول نبوده بلکه اثر و ثمر در عالم از ايشان ظاهر شده و باقی مانده بر کل احترام اين نفوس مبارکه لازم"

ص ۱۱۹ نفع شخصی و نفع ديگران " يا ابن الانسان لو تکون ناظراً الی الفضلضع ما ينفعک و خذ ما ينتفع به العباد و ان تکن ناظراً الی العدل اختر لدونک ما تختاره لنفسک ". (کلمات فردوسيه ورق سوّم)

ص ۱۲۲ افتخار سبب اختلافست "کلمة اللّه در ورق هفتم از فردوس اعلی ...از افتخار که سبب اختلافست بگذريد".

ص ۱۲۴ دعوت عالم به صلح عمومی و مواد جنگی مضرّه " بشنويد ندای مظلومرا و بصلح

اکبر تمسّک نمائيد اسباب عجيبه غريبه در ارض موجود و لکن از افئده و عقول مستور و آن اسبابی است که قادر است بر تبديل هواء ارض کلّها و سمّيت آن سبب هلاکت ".

ص ۱۲۶ رياضات .انفاق "رياضات شاقّه بعزّ قبول فائز نه" " انفاق عند اللّه محبوب و مقبول و از سيّد اعمال مذکور انظروا ثمّ اذکروا ما انزله الرّحمن فی الفرقان و يؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة ".

ص ۱۲۸ مقام امر جديد " مقام اين امر فوق مقام ما ظهر و يظهر است ".

ص ۱۳۰ و ۱۳۱" ذکر اهل طار را نموديد ".

ص ۱۳۴ ترک تعصبات مذهبی " ضغينه و بغضای مذهبی ناريست عالم سوز و اطفآء آن بسيار صعب مگر يد قدرت الهی ناس را از اين بلاء عقيم نجات بخشد ".

ص ۱۳۵ "کفی باللّه شهيدا ".

ص ۱۳۵ تبليغ امرالله " ای اهل بها با جميع اهل عالم بروح و ريحان معاشرت نمائيد اگر نزد شما کلمه و يا جوهريست که دون شما از ان حروم بلسان محبّت و شفقت القا نمائيد اگر قبول شد و اثر نمود مقصد حاصل و الّا او را باو گذاريد و درباره او دعا نمائيد نه جفا لسان شفقت جذّاب قلوبست و مآئده روح و بمثابه معانيست از برای الفاظ و مانند افق است از برای اشراق آفتاب حکمت و دانائی".

ص ۱۳۵ تبليغ بايد بلسان شفقت باشد " بلسان محبّت و شفقت القا نمائيد ".

ص ۱۳۶ حضرت نون "حضرت نون در کمال عداوت و بغضاء و نون ديگر معين و ياور او و هر دو بر حسب ظاهر با جنود و عساکر ايشان در قلعه حديد ساکن و مظلوم در بيتيکه جدار ان بمثابه قرطاس الامل مقطوع الاّ من اللّه انّه لو يشآء يجعل القرطاس حديداً اغلظ من الجبل و الحديد رقيقاً ارقّ من جفن العين لعمر اللّه ادعوهم الی النّور و يدعوننی الی النّار و ما دعاء الظّالمين الاّ فی ضلال اردت لهم العزّة و ارادوا

لی الذّلّة الکبری".

ص ۱۳۶ در باره سرنوشت مبارک که در دست اعدا است "از اوّل ايّام در دست غافلين مبتلا گاهی بعراق و هنگامی بارض سرّ و از انجا بعکّاء که منفای قاتلين و سارقين بوده من غير جهت ما را نفی نمودند و از اين سجن اعظم معلوم نيست بکجا و چه جا محل گيريم العلم عند اللّه ربّ العرش و الثّری و ربّ الکرسی الرفيع".

ص ۱۳۸ ستّاريِت " تجلّيات اسم ستّار بقسمی ظاهر که بدکار گمان مينمود از اخيارمحسوب هيچ قاصدی محروم نماند و هيچ مقبلی ممنوع نه ".

ص ۱۳۹ عالم عامل و حکيم عادل" عالم عامل و حکيم عادل بمثابه روحند از برای جسد عالم طوبی از برای عالميکه تارکش بتاج عدل مزيّن و هيکلش بطراز انصاف ".

ص ۱۴۰ سراجی که روشنی بخشد حکمت بوده " عالمرا ظلمت احاطه نموده سراجی که روشنی بخشد حکمت بوده و هست مقتضيات ان را بايد در جميع احوال ملاحظه نمود و از حکمت ملاحظه مقاماتست و سخن گفتن باندازه و شان و از حکمت حزم است چه که انسان نبايد هر نفسی هر چه بگويد قبول نمايد از قبل نوشتيم لا تطمئنّوا من کلّ وارد و لا تصدّقوا کلّ قائل ".

ص ۱۴۰ " انسان نبايد هر نفسی هر چه بگويد قبول نمايد از قبل نوشتيم لا تطمئنّوا من کلّ وارد و لا تصدّقوا کلّ قائل".

ص ۱۴۱ کنوز مودعه در نفس انسان با ايمان به کلمات الهی بمنّصه ظهور می‏آيد " حق از برای ظهور کنوز مودعه در نفوس آمده ".

ص ۱۴۱ تعليم به صلح و نهی از نزاع و جدال " نزاع و جدال شان درند های ارض بوده و هست اعمال پسنديده شأن انسان ".

ص ۱۶۰ " اين ايّام الف قائمه که از قيامش عالم قيام نموده نوحه مينمايد و هآء مسکين از دو چشم ميگريد ".

ص ۱۶۰شيعه شنيعه "يحيی مع هفتاد نفر در سفر همراه بوده ببعضی نوشته و حضور خود را انکار کرده و متوهّمين قبول نموده اند بر قدم شيعه شنيعه مشی نموده و مينمايند ذرهم فی ضلالتهم و اوهامهم ".

ص۱۶۴ " درقبل تفکّر نما که راوی وجود قائم يکی از اناث بوده چند نفر از اهل عمائم با او اتّفاق نموده جعفر را تکذيب نمودند و ناحيه مقدّسه و جابلقا و جابلصا ترتيب دادند و ناس بيچاره را از نفحات وحی ربّانی در ايّام الهی محروم نمودند ".

ص ۱۶۵ " ان نامه که در جواب احمد غافل نوشته بود مکرّر از قبل و بعد باصغا فائز ".

ص ۱۶۷ " اگر اهل فرقانيد ميفرمايد ان اخرج القوم من الظّلمات الی النّور و ذکّرهم بايّام اللّه ".

ص ۱۷۱ " انّه من اهل البهآء فی قيّوم الاسمآء ".

ص ۱۷۴ نار الوغی " الاقتدار لا تمنعه حوادث الدّنيا و لا تخوّفه نار الوغی".

ص ۱۷۷ سنّة اللّه " انصروا ربّکم بجنود الحکمة و البيان و الاعمال و الاخلاق هذه من سنّة اللّه فی هذا الظّهور الاعظم يشهد بذلک مکلّم الطّور الّذی به ارتفعت سمآء العرفان ... يا اوليائی فی نظام اتّبعوا امر اللّه و سننه ثمّ انصروه باخلاق تستضئ بها الآفاق ينبغی لکلّ نفس ان ينصر اللّه بما يرتفع به امره بين العباد قد حرّم فی الکتاب حکم الجدال يشهد بذلک امّ الکتاب ".

ص ۱۸۳ ترکيب ادبی " قواصف الاعراض او عواصف الاعتراض".

ص ۱۸۳خوشا بحال کسی که تبليغ اسم اعظم نمايد "نعيما لمن خرج من افق البيت ناطقا بهذا الاسم الاعظم و مبشّرا بهذا النبأ العظيم ".

ص ۱۸۵معرفت الله . استقامت . يفعل ما يشآء "اوّل امر معرفة اللّه بوده و هست و بعد استقامت بر امر اين استقامت حاصل نشود مگر بمعرفت طوبی از برای نفسيکه از کوثر بيان رحمن آشاميد و بانچه مقصود از آفرينش است فائز گشت و معرفة اللّه در مقام اوّل و رتبه اولی

کلمه مبارکه يفعل ما يشآء و يحکم ما يريد معلّق و منوط است". (رجوع کنيد به لوح تجليّات. تجلی اول و تجلی دوم).

ص ۱۹۶ " بگو ظهورات منتهی شد هر نفسی قبل از اتمام الف سنة ادّعا نمايد هر که باشد و هر چه بياورد باطل بوده و هست ".

ص ۱۹۷ نقطه اولی مبّشر جمال ابهی" نقطه اولی يعنی مبشّر جمال کبريا ناس را بشارت داد تا قلوب را پاک سازند و مهيّا نمايند ".

ص ۲۰۲ " بگو بر مقتضيات حکمت بالغه الهيّه احدی آگاه نه انّه لو يحکم علی الارض حکم السّمآء ليس لاحد ان يعترض عليه هذا ما شهد به نقطة البيان فيما انزله بالحقّ من لدی اللّه فالق الاصباح ".

ص ۲۰۵ الصّاغرين " الّذين انکروا ظهور اللّه و سلطانه و کفروا بنعمته الا انّهم من الصّاغرين فی کتاب اللّه ربّ العالمين".

ص ۲۰۶ مؤمنين مخلصين اند " طوبی للّذی قام علی خدمة الامر و نصر اللّه بالحکمة و البيان انّه من المخلصين فی کتابی العظيم ".

ص ۲۱۱ آشاميدن رحيق بيان و مقامات آن" بايد کلّ هر يوم از رحيق بيان مقصود عالميان بياشامند و اين رحيق در مقامی آيات حق جلّ جلاله بوده و در مقامی ذکر و ثنا و در مقامی عنايت و فضلش اين رحيق در مقامی سبب حيات عالم است و در مقامی علّت حفظ امم ".

ص ۲۱۵ سؤال در باره روح و بقای آن بعد از صعود" و امّا ما سئلت عن الرّوح و بقآئه بعد صعوده فاعلم ... ".

ص ۲۱۵ خروج روح مؤمنين از بدن " طوبی لروح خرج من البدن مقدّساً عن شبهات الامم انّه يتحرّک فی هوآء ارادة ربّه و يدخل فی لجنّة العليا و تطوفه طلعات الفردوس الاعلی و يعاشر انبيآء اللّه و اوليائه و يتکلّم معهم و يقصّ عليهم ماورد عليه فی سبيل اللّه ربّ العالمين

لو يطّلع احد علی ما قدّر له فی عوالم اللّه ربّ العرش و الثّری".

ص ۲۱۶ سؤال از بقای روح و کيفيت آن "يا عبد الوهّاب عليک بهآئی اينکه سؤال از بقای روح نمودی اينمظلوم شهادت ميدهد بر بقای آن و اينکه سؤال از کيفيّت ان نمودی ".

ص ۲۱۶ فرق اين عالم با آن عالم. بقاء زمانی . بقاء ذاتی " فرق اين عالم با ان عالم مثل فرق عالم جنين و اين عالم است باری بعد از صعود بين يدی اللّه حاضر ميشود بهيکليکه لايق بقا و لائق آن عالم است اين بقا بقاء زمانی است نه بقاء ذاتی چه که مسبوقست بعلّت و

بقاء ذاتی غير مسبوق و ان مخصوص است بحق جلّ جلاله طوبی للعارفين".

ص ۲۱۹ مالك انام (لقب به خويش) " باستقامت تمام بر امر مالک انام قيام نمودی ".

ص ۲۱۹ سبك تحرير با محسوسات " باصبع يقين خرق حجبات ظنون نمودی و بعضد ايقان ظهر اصنام را شکستی ".

ص اين امر محتاج به استدلال و اثبات نيست " تاللّه الحقّ اين امر اعظم و حجّت کبری در اثبات ظهور بامری محتاج نبوده و نيست

بحر بيان امام وجوه اديان ظاهر و آفتاب برهان فوق رؤس مشرق و لائح ".

ص ۲۲۶ سبك تحرير با محسوسات " الّذين تحرّکهم قواصف الظّنون ".

ص ۲۲۷ بيان مقام مبارك به مسيحيان عالم " انّنی انا المقام الّذی اليه صعد الرّوح لو کنتم من العارفين ".

ص ۲۳۵ سؤال از بهشت و دوزخ و يوم رستاخيز" از پل صراط و بهشت و دوزخ بوده پيمبران براستی آمده‌اند و راست گفته‌اند آنچه را پيک يزدان خبر داده پديدار شده و ميشود عالم بمجازات و مکافات بر پا بهشت و دوزخرا خرد و دانائی تصديق نموده و مينمايد چه که وجود اين دو از برای آن دو لازم در مقام اوّل و رتبه اولی بهشت رضای حقّست هر نفسی برضای او فائز شد او از اهل جنّت عليا مذکور و محسوب و بعد از عروج روح فائز ميشود بآنچه که آمه و خامه از ذکرش عاجز است ... همچنين از صراط و ميزان و انچه در روز رستخيز ذکر نموده‌اند گذشته و رسيده و يوم ظهور يوم رستخيز اکبر است ".

ص سبك تحرير با محسوسات - غافلين . ملحدين . ناعقين علمائی و عرفائی اند که ايمان نياورده اند " ظنون غافلين و شبهات ملحدين و نعاق ناعقين چه مقدار نفوس از علما و عرفا و فقها که در قرون و اعصار بذکر حق مشغول و ظهور نيّر اعظم را بکمال عجز و ابتهال از غنيّ متعال مسئلت مينمودند ".

ص ۲۴۵ مظلوميت نزد حق مقبول است " چون مظلوميّت نزد حق مقبول بوده و هست لذا محلّ تعدّيهای ظالمين و معتدين واقع و فی تبديل السّجن بالجنّة العليا لآيات للمتفرّسين و بيّنات للمتبصّرين ".

ص ۲۴۷ سبّ و لعن امرالله از منابر ايران "يا افنانی يک منبر از منابر ايران باقی نه مگر انکه بر ان حق جلّ جلاله را سب نمودند و گفتند آنچه را که ذکرش ممنوعست اگر رحمت حق سبقت نگرفته بود کل هلاک ميشدند ".

ص ۲۵۰ لسان عربی مبين . لسان عجمی (فارسی) بديع " قد اسمعناک آيات ربّک بلسان عربيّ مبين و نريد ان نسمعک بلسان عجميّ بديع ".

ص ۲۵۲ استهزاء حضرت رسول و بردن حضرت عيسی ع به آسمان چهارم " ما ارسلنا من رسول الّا کانوا به يستهزؤن در عيسی بن مريم تفکّر کن ظلم بمقامی رسيد که حق جلّ جلاله او را بآسمان چهارم برد ".

ص ۲۵۲-۲۵۳ "يا امة اللّه جميع عالم از برای عرفان جمال قدم از عدم بوجود آمده اند و باين يوم مبارک در کتب و زبر و صحف وعده داده شده‌اند ".

ص ۲۵۴ دعوت مسلمانان به امر جديد " قل يا ملأ الفرقان اسمعوا ندآء ربّکم الرّحمن انّه ارتفع فی السّجن امام وجوه الاديان و لا تتّبعوا اهوآئکم اتّبعوا من يدعوکم الی اللّه الفرد الخبير ".

ص ۲۵۵ دعوت اهل فاران (يهود) " قل يا اهل فاران اقرؤا ما عندکم و ما نزل من سمآء مشيّة ربّکم المقتدر القدير اتّقوا اللّه ضعوا الاوهام و الظّنون قد اتی القيّوم بامر لا يقوم معه من فی السّموات و الارضين ".

ص ۲۵۸ زيارت متصاعدين الی الله "واردنا ان نذکر اوليآء اللّه و احبّآئه الّذين صعدوا الی الرّفيق الاعلی من الذّکور و الاناث انّ ربّک"

رساله سبيح و تهليل ص ۲۷۱. چاپ آلمان.

ص ۲۶۶ مقصود از فراعنه و جبابره مذکوره در الواح " فراعنه و يا جبابره که در الواح نازلشده و يا بشود مقصود ارباب عمائمند يعنی علمائيکه ناس را از شريعه الهی و فرات رحمت رحمانی منع نموده‌اند ".

ص ۲۶۷ مقصود از حديث العلم سبعة و عشرون ... " اينکه سؤال از روايت قبل نمودند العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جآئت به الرّسل حرفان و لم يعرف النّاس حتّی اليوم غير الحرفين فاذا قام قآئمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا انتهی مقصود از باقی حروف ذکر مقام کلمه مبارکه جامعه بوده ".

ص ۲۷۵ " بسه چيز ديدار دست دهد و رستگاری پديدار شود پاکی دل و ديده و پاکی گوش از آنچه شنيده ".

ص ۲۷۶ نور و نار به يك مفهوم "يا ايّها السّائل امروز نور ناطق و نار متکلّم و خورشيد حقيقی مشرق ".

ص ۲۷۷ حق را تجربه نبايد کرد. خدا مردم را امتحان ميکند " ليس لا حدان يجرّب الرّبّ انّه يمتحن العباد ".

ص ۲۷۹ حزب شيعه پست ترين احزاب عالمند و علّت آن " حزب شيعه از ناسپاسی و حق نشناسی از پست ترين احزاب عالم نزد مالک رقاب امم مذکور هزار و سيصد سنه يا حق گفتند و بعد بسيوف بغضا شهيدش نمودند".

ص۰ ۲۸ قارون "بمثابه قارون در هر حين باندازه يک اندازه بزمين فرو ميروند و شاعر نيستند ".

ص ۲۸۰امر به تقديس و تقوی " يا حزب اللّه التّقديس التّقديس التّقوی التّقوی بمثابه سرو آزاد باشيد و چون قلب بها فارغ و آزاد".

ص ۲۸۴ قضا. قدر. اجل محتوم. اجل معلّق. "يا ثمرتی دو امر از آمر حقيقی ظاهر و اين در مقامات قضا و قدر است اطاعتش لازم و تسليم واجب اجليست محتوم و همچنين اجليست بقول خلق معلّق امّا اوّل بايد بآن تسليم نمود چه که حتم است و لکن حق قادر بر تغيير و تبديل ان بوده و هست و لکن ضرّش اعظم است ".

ص ۲۹۳ در حمد و ثنای حضرت محمّد و خاتميّت ايشان و سلام بر امامان مذهب شيعه " جوده العظيم الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً".

ص ۲۹۳ مقصود از آفرينش و. معرفت خدا و معرغفت مظهر خدا و تطابق آن با آيه اول کتاب اقدس " حمد مقصود عالم و معبود امم را لائق و سزاست که بکلمه عليا ارض و سما را خلق فرمود و از عدم بوجود آورد لاجل عرفان ذات مقدّسش و اين عرفان حاصل نشود الّا بمشارق وحی و مطالع الهام و مصادر امر و مهابط علمش ".

ص ۲۹۵ نقل آيه قرآن " در فرقان ميفرمايد کم من آية يمرّون عنها و هم عنها معرضون ".

در سه شنبه ۹:۴۵ شب ۲۶ اوريل ۲۰۰۵ ميلادی مطابق سته ۱۶۲ بديع در يوم ششم عيد اعظم رضوان تصحيح گرديد. صادق عرفانيان.


Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :