کتب مقدّسه در هر دور بوده حال بدستيابی ملل عالم نزديک گشته است .
اين اوّلين بار در تاريخ جهان است که ميتوانديگری از ترقّی و تکامل عالم است که بقول يکی از متفکّرين
بزرگ مرحله جهانی شدن عالم بشری است.است بايد تحقّق يابد يا آنکه فی الحال صورت پذير است
و از طريق اراده و عزمی راسخ که نتيجه مذاکره و مشورت
باشد حاصل خواهد شد ؟ اختيار يکی از اين دو راه امروز
در مقابل اهل عالم قرار گرفته است . اگر بشر در اين موقع
بحرانی و حسّاس که مشکلات بيشمار ملل مختلفه بيک مشکل
مشترک يعنی بيم در باره سر نوشت جهان مبدّل گشته درخويش عمل نکرده است . امّا خوشبختانه نشانه های مثبت و
اميد بخشی در افق عالم پيداست:يک نظم جهانی برداشته و به تأسيس جامعه ملل در اوائل
اين قرن پرداخته که حال منجر به تشکيل سازمان مللشرکت اين ملل نوخاسته با کشور های کهنسال در امور و منافع مشترک است.
از جمله ازدياد فراوان همکاری در فعّاليّتهایعلمی، تربيتی ،حقوقی ، اقتصادی و فرهنگی توسّط مردمی
است که تا بحال دشمن يکديگر و جدا از هم بوده اند .توسعه نهضت های زنان و جوانان بمنظور خاتمه دادن به جنگ و ستيز است .
از جمله رشد و نموّ طبيعی دسته های وسيع و منظّمی از
مردم عادی جهان است که خواهان ايجاد تفاهم بين خود از
راه ايجاد روابط و اتّصالات متقابله اند .اجتماعی جهان و مبيّن آن است که حال بشر برای حلّ مشکلات
معمول خويش وسائل و ابزار لازم را در دست دارد . پيشرفت
علوم فی الحقيقه وسائل و وسائطی را تدارک ديده که بمدد
آنها ميتوان يک حيات پيچيده و معضل جهان متّحد را بخوبی
اداره کرد با وجود اين هنوز موانع بسياری بر سر راه است.
ص ٣شکّ و ترديد ها، کج فهمی ها ، تعصّبات ، سوء ظنّ ها و
خود خواهی های کوته نظرانه بر روابط ميان کشور ها و بر
مردم جهان مستولی گشته است .وجدانی خويش بر آنيم که فرصت را مغتنم شماريم و انظار
اهل عالم را به کلام نافذ حضرت بهاء اللّه مؤسّس آئين
بهائی که بيش از يکصد سال پيش اوّل بار به فرمانروايان
جهان ابلاغ فرمود متوجّه سازيم . ميفرمايد :پيش گوئی را تأييد نموده است ، معايب و نواقص نظم کنونی
جهان بخوبی واضح و نمايان است زيرا کشورهای جهان کهبصورت ملل متّحد متشکّل شده اند از نابود کردن شبح جنگ
عاجز و از منع تهديدی که متوجّه انهدام نظم اقتصادیجهان و شيوع هرج و مرج و ترور گرديده ناتوانند و قادر
نيستند مصائب و بلايائی را که اين مشکلات و صدمات ديگر
متوجّه مليونها نفر از بشر نموده از ميان بردارند . حتّی
اينگونه تعدّيات و مخاصمات چنان تار و پود نظامهایاجتماعی و اقتصادی و دينی ما را فرا گرفته که بسياری را
بر آن داشته که زور گوئی و تجاوز را در خميره طبيعتبشری سرشته دانند و از ميان بردنش را مستحيل و غير ممکن شمارند .
ص ٤که امور بشری را دچار فلج ميسازد زيرا از طرفی مردم تمام
کشور ها اعلان ميکنند که نه تنها حاضر به صلح و سلامند بلکه
آرزومندند که صبح صلح و آشتی بدمد و ترس و هراسشود . از طرف ديگر بی دريغ مهر قبول بر اين نظر می نهند
که چون نوع انسان ذاتاً خود پرست و متعدّی است از بنای
يک نظام اجتماعی که در عين حال مترقّی و صلح آميز ومتحرّک و هم آهنگ باشد عاجز و نا توان است نظامی که هم
ابتکار و خلّاقيّت افراد انسانی را آزاد گذارد و هم مبتنی
بر تعاون و تعاضد و تفاهم متقابله باشد .دربارهء تضادّ مذکور که مانع حصول صلح است بيشتر ميگردد
و بايد دربارهء تصوّراتی که معمولاً معيار وضع نا مساعد
تاريخ بشر است تحقيقی بيشتر شود و اگر منصفانه تحقيق
شود معلوم ميگردد که آن وضع نه تنها مبيّن فطرتاصليّهء انسان نيست بلکه نمايش نا درستی از روح بشری
و حقيقت انسانی است . قبول اين نکته مردم را بر آنآشوب کنونی جهان و مصائب حاصله در حيات انسان را بمنزله
يک مرحلهء طبيعی از مراحل رشد و نموّ يک جريان حياتی و زنده
بشری ميشمارد که مآلاً و حتماً به وحدت نوع انسان در ظلّ
ص ٥يک نظم اجتماعی که حدود و مرزی جز مرز کره زمين ندارد
منجر خواهد شد . عالم بشری بمنزله يک واحد ممتاز و زنده
مراحل تکامل چندی را مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکیو شرّ نو جوانی رسيده که خود مقدّمه ورود به مرحله بلوغ
موعود است . اگر صادقانه اذعان کنيم که تعصّب و جنگسر کشی و طغيان که امروز نوع بشر ناچار بدان مبتلاست
علامت وصول هيئت اجتماع بمرحلهء بلوغ اوست آنوقتبنيانهائی نهاد که جامعهء انسانی را متّحد سازد، مطالبی
است که از شما تقاضا داريم تا در باره اش بتجربه و تحقيق بپردازيد .
هر قدر سالهای آينده محتملاً مشحون از عذاب و مصيبتباشد و هر قدر افق کنونی عالم تيره و تار ديده شود ،
جامعه بهائی معتقد است که نوع بشر بر مقابله با چنين
امتحان و انقلاب بزرگی تواناست و از نتائج مطلوبه حاصله اش مطمئنّ است .
بعقيدهء ما اين انقلابات مدهشه ای که عالم انسانیميشود و " مقام و رتبه و شأن هر انسانی را " ظاهر و عيان ميسازد .
ص ٦ ١تمدّن سازد و از لحاظ مادی مرفّه اش نمايد . اما موفّقيّت
در اين امور هرگز سبب ارضاء روح انسانی نگشته است زيرا
روح انسانی لطيفه ای است که بعالم برتر مايل و بهلايدرَک يا جوهر الجواهری است که نامش خدا است و اديان
که پی در پی در هر زمان بواسطه شموس ساطعه روحانیظاهر شده و مهمترين رابطه بين بشر و آن حقيقت غيبيّهء
مطلقه بوده اند همه سبب شده اند که استعداد و قوای بشری
بيدار و مصفّا گردد و توفيقات روحانی انسان باترقّيات اجتماعيش همعنان شود . لهذا هيچ کوشش معتبری
در راه اصلاح امور انسانی و تأسيس صلح جهانی نميتواند
از امر دين غافل ماند . سعی بشر در فهم حقيقت دين وبزرگ دين را به قوّه ای تعبير نموده که در طبيعت بشری
سرشته شده است . هر چند نميتوان منکر شد که سوء استفاده
از اين قوّه در بروز بسياری از فتنه ها و آشوبها درتأثير کلّی دين بر آثار اساسی مدنيّت انسانی نمی باشد
بعلاوه لزوم دين برای نظم جامعه و تأثيراتی که دينبر قوانين و اخلاقيّات بشری داشته مکرّراً به ثبوت رسيده است.
ص ٧حضرت بهاء اللّه در وصف دين در مقام يک نيروی اجتماعی ميفرمايد :
"دين سبب بزرگ از برای نظم جهان و اطمينان من فی الامکان است ."
و در بارهء فساد و زوال دين چنين ميفرمايد :و نيّر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمينان از نور باز مانند ."
و آثار بهائی در بارهء نتائج حاصله از چنين وضعی حاکی است
که " اگر عالم از پرتو دين محروم گردد ، انحراف طبيعت بشری
و تدنّی اخلاق و فساد و انحلال مؤسّسات انسانی بشديد ترين
و بدترين وجه صورت پذيرد ، طبيعت بشری بذلّت گرايداطمينان سلب گردد ، نظم و ضبط قانون از ميان بر خيزد
و ندای وجدان مسکوت ماند و پردهء حيا دريده شود و حسّ
مسئوليّت و هم بستگی و وفا و رعايت يکديگر خاموش گردد و
نعمت آرامش و شادمانی و اميد بتدريج فراموش شود ."پس اگر بشريّت به تضادّ فلج کننده ای دچار گشته بايد
بخود بنگرد و غفلت خويش را بياد آورد و به نداهای گمراه
کننده ای که به آن دل بسته بينديشد و متوجّه شود که چگونه بنام
دين اينهمه سوء تفاهم و سرگردانی و آشفتگی بوجود آمده است.
کسانيکه چشم بسته و خود خواهانه اصرار بمعتقدات مخصوص
و محدود خود و تفاسيری غلط و ضدّ و نقيض از کلام پيغمبران خدا
به پيروان و مريدان خويش تحميل نموده اند مسئوليّت سنگينی
در ايجاد اين سر گردانی و آشفتگی دارند علی الخصوص که اين
آشفتگی بر اثر موانع و سدهای مصنوعی که ميان عقل و ايمان
و علم و دين برپا گشته غليظ تر و شديد تر ميگرددبرسالت خويش پرداخته اند در نظر آيد معلوم ميگردد که
اين مشاجرات و تعصّباتی که سبب تدنّی جامعه های دينی
و بالنّتيجه تدنّی تمام شئون انسانی گشته در پيشگاه دين مردود است .
شاهدی که نظر مذکور را تأييد ميکند آنکه در تمام اديان
بزرگ جهان اين پند مکرّر آمده که آنچه بخود نمی پسندی
بديگری مپسند و اين تعليم از دو طريق مؤيّد آن نظراست يکی آنکه جوهر و چکيدهء مفاهيم اخلاقی و آشتی بخش
تمام اديان است در هر زمان و مکان که ظاهر شده باشند
و ديگر آنکه نفس اين تکرار جنبهء وحدت اديان را کهحقيقت ذاتی آنهاست به ثبوت ميرساند حقيقتی که مع الاسف
بشر با تعابير نارسا و نادرستی در تفسير تاريخ بکلّی از
درک آن غافل مانده است .بعنوان وسائط بنای تمدّن عالم غور و تحقيق ميکرد يقيناً
از نتائج و ثمرات ظهور پی در پی آنان بهره ای صد چندان
ميگرفت . افسوس که چنين نشد .چيزی جز سکرات موت شمرد زيرا نفس عنف و تعدّی و تجاوز
که همراه اينگونه نهضت ها است خود نشانهء ورشکستگی و افلاس
آنهاست . واقعاً از غم انگيز ترين و عجيبترين خواصّ اين
تعصّبات مذهبی آنست که هم ارزش کمالات معنوی را که اسباب
حصول وحدت عالم انسانی است پايمال ميکند و هم موفّقيّت
ص ٩بشری بوده و قطع نظر از احياء تعصّبات جائرانهء مذهبی
در اين ايّام، در نظر عدّه روزافزون مردم جهان امرینارسا بشمار آمده است . لهذا مردم يا در پی کسب لذّات
و ارضاء شهوات مادّی رفته اند و يا مرامهای ساختهء بشر
را جانشين دين ساخته اند و آنها را سبب نجات جامعهاز يوغ کمر شکن شرّ و فساد دانسته اند . امّا افسوس تقريباً
همهء اين مرامها بجای آنکه مفهوم وحدت عالم انسانی را
در بر گيرد و به ترويج توافق و آشتی در ميان مردممختلف پردازد ، از طرفی از حکومت های ملّی بتُی ساخته
و ساير مردم جهان را منقاد و مطيع يک ملّت يا يک نژاد
يا يک طبقه قرار داده و مباحثه و مبادلهء افکار راممنوع و متوقّف دانسته و مليونها مردم گرسنه را بيرحمانه
رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهان
گردند که خود باعث تشديد مصائب اکثريّت نوع بشر گشته است
و از طرف ديگر اجازه داده است که عدّه قليلی از آدميان در
ثروت و رفاهی غوطه ور شوند که آباء و اجداد شان حتّی خوابش
را هم نمی ديده اند .و دانش اين جهان بجانشينی دين ساخته و پرداخته اند .
قضاوت قاطع و ثابت تاريخ در بارهء ارزش آن مرامها را بايد
در يأس و حرمان انبوه مردمانی جستجو نمود که در محراب آن
مرامها نماز ميگزارند . اين مرامها که دهها سال توسّط
نفوسی که از اين ممرّ در جامعهء انسانی مقام و منصبی يافته
ص ١٠بيستم هر گوشه جهان را مبتلا ساخته چه نتيجه ای ببار
آورده است ؟ تمام اين مصائب ظاهری يک ضرر و آسيبمتداول کنونی و نيز در خاموش شدن شرارهء اميد در قلوب
مليونها نفر از مردم محروم و بلا کشيدهء جهان بخوبی ديده ميشود .
ديگر وقت آن فرا رسيده تا بحساب مروّجين مرامهایمادّی، چه در شرق و چه در غرب چه منسوب به کاپيتاليسم
و چه به کمونيسم، که مدّعی رهبری اخلاقی جهانيانفرهنگی که ميگفتند بر اثر تفوّق فلان نژاد و فلان کشور
و فلان طبقه از طبقات بشر حاصل ميشود بکجا انجاميد ؟
چرا اکثريّت مطلق جمعيّت جهان در اين زمان بيش از پيش
در گرسنگی و بدبختی غوطه ورند و حال آنکه ثروتهایامپراطوريهای قرن نوزدهم خوابش را هم نمی ديدند اينک
در دست حاکمان امور بشری انبار شده است ؟و قطعاً خود خواه و متجاوز است بايد در اين نکته دانست
که دنيا دوستی و مادّيّت پرستی که موجد و مولّد و در عين حال
صفت مشترک جميع آن مرامها است مورد تمجيد و تقدير واقع
ص ١١جديد را که شايستهء فرزندان ما باشد پاک و هموار ساخت .
اينکه مقاصد و اهداف مادّی نتوانسته است حاجاتو تشويق به خصومت ميگرداند .پس اين مرض را علاجی کلّی
و فوری بايد يافت و درمان اين درد در رتبهء اوّل مربوط
به طرز فکر جهانيان است . بايد ديد که آيا بشر در غفلت
و سرگردانی خويش همچنان مداومت ميورزد و به مفاهيم کهنه
و مندرس و خيالبافی های غير منطقی تمسّک ميجويد ياحاضرند قدم همّت به پيش نهند و با عزمی راسخ و مشورت
يکديگر متّحداً به حلّ معقول مشکلات پردازند ؟پيشينيان و اگر بعضی از فرضيّات اجتماعی و قواعد دينی
از ترويج منافع عمومی عالم انسانی عاجزند و حوائج بشر را
که دائماً رو به تکامل ميرود ديگر بر نمی آورند چه بهتر که
آنها را بطاق نسيان اندازيم و به خاموشکده عقائد و تعاليم
منسوخه در افکنيم . در جهان متغيّری که تابع قوانين مسلّم
کون و فساد است چرا آن مرامها را بايد از خرابی و زوال
ص ١٢که ناگزير جميع مؤسّسات انسانی را فرا ميگيرد معاف و
مستثنی دانست ؟ و انگهی معيارهای حقوقی و عقائدتحريم سلاحهای اتمی و منع گاز های سمّی و غير قانونی
ساختن جنگهای ميکربی ريشهء علل جنگ را در جهان خشک نميکند.
و هر چند اين اقدامات عاملی از عوامل مهمّ استقرار صلح
محسوب است باز بخودی خود سطحی تر از آنست که بتواندنفوذی عميق و پايدار داشته باشد و ملل عالم آنقدر زيرک
و صاحب ابتکارند که اسباب و وسائلی بشکل ديگر تدارکنمايند و بمدد غذا و مواد خام و پول و اقتصاد و صنعت
و مرام و تروريسم بنيان يکديگر را بر اندازند و سيادت
پايان ناپذير خويش را بر ديگران تحميل نمايند .نميتوان از طريق رفع اختلافات و منازعات معيّن و مخصوص
بين ممالک از ميان برداشت بلکه يک شالودهء صحيح و موثّق
بين المللی بايد يافت تا چارهء کار گردد .باخبرند و آن را پيوسته در مسائل روز افزونی که با آن
مواجه هستند منعکس می بينند و بقدری پيشنهاد و راه حلّ
مشاکل از نفوس هوشيار و اهل تحقيق و سازمانهای وابسته
به ملل متّحد پی در پی عرضه شده و روی هم انباشته گشته که
ديگر کسی نميتواند ادّعا کند که از مسئلهء ضرورت مقابله
با حوائج شديد زمانه غافل و بی خبر است. امّا مشکلدر اين پندار نهفته است که بشر بالذّات جنگجو و ستيزه
خو است و لذا حاضر نيست برای حفظ مصالح نظم جهانیبا جرأت دست بکار شود. علّت ديگر آنست که جمهور خلايق که
اکثراً بی خبر و تحت انقيادند نمی توانند به اظهار اين
آرزو پردازند که طالب نظم جديدی هستند که در سايه اش
با ساير مردم جهان در صلح و آرامش و رفاه بسر برند.اميد بخش است . تمايل روز افزونی که جرگه هائی از ملل
مختلفه در ايجاد روابط ميان خود بر اساس همکاری درحفظ منافع مشترک بمنصّهء ظهور در آورده اند مبيّن اين
نکته است که بالمآل تمام ملل عالم قادرند که برعلّت فلج و ناتوانی مذکور فائق آيند . اتّحاديّهء کشور های
جنوب شرقی آسيا ، جامعه و بازار مشترک کشور های کارائيب،
بازار مشترک آمريکای مرکزی، شورای تعاونی اقتصادی،جامعهء اقتصادی اروپا ، جامعهء کشور های عربی ، سازمان
وحدت افريقا ، سازمان کشور های آمريکائی ،شورای جنوب
پاسيفيک اين سازمانها و نظائرش با مساعی و مجهوداتمشترک خود راه را برای استقرار نظم جهانی هموار ميسازند .
از علائم اميد بخش ديگر آنکه انظار مردم روز بروزميگردد چنانکه سازمان ملل متّحد با وجود تمام نقائصش
بيش از چهل بيانيّه و ميثاق بين المللی علی رغمجان تازه ای بخشيده است . اعلاميّهء بين المللی حقوق
بشر ،. ميثاق منع کشتار دسته جمعی و مجازات آن و ساير
اقداماتی که برای رفع تبعيضات نژادی و جنسی و مذهبیقلع و قمع گرسنگی و سوء تغذيه و استفاده از پيشرفتهای علمی
و فنّی در راه صلح و بسود مردم .تمام اين اقدامات اگر
ص ١٥خواهد شد که بزودی طليعهء آن روز فرا رسد که کابوس جنگ
ديگر نتواند بر روابط بين المللی سايه افکند . لازمنيست که از اهمّيّت موضوع هائی که در اين بيانيّه ها و
ميثاق های بين المللی مندرج است ذکری کنيم امّا بعضی
از آن مطالب چون مستقيماً مربوط به استقرار صلح جهانی
ميگردد مستحقّ توضيحی بيشتر است .ريشه دارترين مفاسد و شرور است سدّ محکمی در راه صلح
بشمار ميآيد و حيثيّت و اصالت انسان را زير پا ميگذارد
و بهيچ بهانه و عنوانی نميتوان موجّهش دانست . نژادو عاطل ميسازد و مروّجينش را بفساد و تبهکاری ميکشاند
و ترقّيات بشری را متوقّف ميدارد . اگر بخواهيم بر اين
مشکل فائق آئيم بايد سعی کنيم تا تمام کشور ها اصلخارج ميکند و عملاً به پرتگاه جنگ ميکشاند. بسيار کم اند
جامعه هائی که درست باين مشکل پرداخته باشند . راه حلّ
اين مشکل را بايد در ترکيبی از مجموعه ای از اقدامات
روحانی و اخلاقی و عملی جستجو نمود و بآن با ديدهءوسيع و متنوّع باشد نگريست . مشورتی که خالی از شائبهء
مجادلات مرامی و اقتصادی باشد و در آن مردمی را کهقرار ها و تصميمهای متّخذه در زندگيشان تأثير مستقيم
دارد ذی مدخل سازد .اين امر نه تنها وابسته به لزومتعديل معيشت و از ميان بردن فقر و ثروت مفرط است بلکه
با حقائق روحانيّه ای مربوط است که ادراکش سبب اتّخاذ
يک روش و رفتار جديد بين المللی ميگردد که خود سهمیيعنی محبّت عالم انسانی تفويض نمايد. حضرت بهاء اللّه چنين ميفرمايد :
"عالم يک وطن محسوب است و من علی الارض اهل آن ".منافع کلّ منظور و ترويج گردد . از اين جهت فعّاليّتهای
بين المللی کنونی در ميدانهای مختلف که سبب ايجادمحبّت متقابل و هم بستگی در ميان اهل عالم ميگردد بايد افزايش يابد .
ديگر آنکه اختلافات دينی در سراسر تاريخ باعثپيشگاه خالق متعال خاضعانه اختلافات فلسفی و مشاجرات
دينی خود را با سعهء صدر و حلم و مدارا بکنار افکنند
و قادر گردند که با يکديگر برای حسن تفاهم بيشتر بين
ابناء بشر و ايجاد صلح و سلام همّت و همکاری نمايند ؟
ديگر آنکه آزادی زنان و وصول به تساوی ميان زنو مرد هر چند اهمّيّتش چنانکه بايد هنوز آشکار نباشد
يکی از مهمترين وسائل حصول صلح جهانی محسوب است .ستم به نيمی از جمعيّت جهان است و چنان عادت و رفتار
نا هنجاری را در مردان بوجود ميآورد که اثراتنا مطلوبش از خانه به محلّ کار و به حيات سياسی و مآلاً به
روابط بين المللی کشيده ميشود .انکار مساوات ميانمتساوی داشته باشند از لحاظ اخلاقی و روانی جوّ مساعدی
خلق خواهد شد که در آن صبح صلح جهانی پديدار گردد .و حمايت حکومات جهان قرار گيرد زيرا بلاترديد جهل علّت
اصلی سقوط و عقب ماندگی مردم و پايداری تعصّبات است.
هيچ کشوری موفّق نميشود مگر آنکه تمام مردمش از تعليم
و تربيت نصيب يابند . فقدان منابعی که قدرت کشور ها را
در سبيل تعليم و تربيت عمومی محدود ميکند بايد اصحاب
ص ١٨قدرت را بر آن دارد که اولويّت و ارجحيّت را به تعليم
زنان و دختران اختصاص دهند زيرا بواسطهء مادراندانش را سريعاً و قاطعاً ميتوان در تمام جامعهء بشری
انتشار داد . نکتهء مهمّ ديگری که در اين مورد بايد در
نظر داشت آنکه اقتضای زمانه چنان است که جهان دوستیتأکيد نهاد . اوّل آنکه منسوخ کردن جنگ تنها به امضاء
قرار داد ها و عقد معاهدات وابسته نيست بلکه به اقداماتی
معضل و پيچيده بستگی دارد که مستلزم يک نوع تعهّد و اهتمام
جديد در حلّ مسائلی است که معمولاً کمتر کسی آنها را مسائلی
مربوط به حصول صلح جهانی ميشمارد . اساساً حصول امنيّت
اجتماعی فقط بر مبانی پيمانهای سياسی خيالی واهی و باطل است .
ديگر آنکه اوّل و الزم قدم در راه حلّ مسائلصرفاً عملی و اجرائی بايد به سطحی بالاتر يعنی توجّه
به موازين اخلاقی و اصولی ارتقاء داده شود . زيرا جوهر
ص ١٩زيرا هر شخص خير انديشی برای مشکلات راه حلّی پيشنهاد
مينمايد ولی خير انديشی و داشتن دانش عملی معمولاً کافی
و وافی برای حلّ مشکل نيست .اينجا است که اهمّيّت وبوجود آوردن محيط مساعدی ميشود که موافق و متوازن با
فطرت اصليّهء انسانی است و هم يک رفتار و يک تحرّکراههای عملی برای حلّ مشکل مکشوف تر و اجرايش آسان تر ميگردد .
رهبران کشور ها و تمام صاحبان رتبه و مقام وقتیمبادی مربوط بآن مشاکل را بشناسند سپس در پرتو آن ها به اقدام پردازند.
٣ميتوان بجهانی ديگر تبديل کرد که همکاری و هم آهنگی بر آن مستولی باشد ؟
نظم جهانی را فقط بر اساس محکم اعتقاد به وحدتعالم انسانی ميتوان استوار ساخت و اين يک حقيقت روحانی
ص ٢٠است که به تأييد علوم بشری نيز رسيده است ، علوم مردم
شناسی ، روانشناسی و کالبد شناسی انسانرا فقط يک نوع
ميدانند . نوع انسان يکی است هر چند که در جنبه هایقومی ، طبقاتی ، نژادی ، مذهبی ، وطنی و جنسی ، تعصّب
ناشی از تقدّم در تمدّن مادّی و تعصّب در اعتقاد بهبرتری و افضليّت بهر سبب که باشد ، بايد تمام متروک و فراموش شود .
قبول وحدت عالم انسانی اوّلين شرط ضروری و اساسیدارد. از اينجهت اصل وحدت عالم انسانی را بايد در سطح
جهانی اعلان نمود و در مدارس تعليم داد و در هر کشوری
پيوسته از آن حمايت کرد تا در بنای جامعهء بشری مقدّمات
يک تغيير اصلی بر اساس وحدت فراهم شود .بنا و خلع سلاح جهان متمدّن است جهانی که در جميع شئون
حياتش يعنی در سازمان سياسی اش و در آمال روحانی اشيگانه بوده ، در عين حال در خواصّ ملّی هر يک از کشور های
متّحده اش بينهايت متنوّع باشد .امر بهائی در سال ١٩٣١ چنين بيان فرموده که "اين امر
در پی تخريب اساس موجود جامعهء انسانی نيست بلکه مقصدش
توسعهء اساس و تعديل مؤسّسات آن است تا با مقتضيات و حوائج
ص ٢١اين جهان دائم التّغيير موافق و ملايم گردند . اين امر
با هيچ تابعيّت و وفاداری مشروعی مخالفت ندارد و روح
صداقت و اخلاص حقيقی را تضعيف نمی نمايد قصدش آننيست که شعلهء وطن پرستی صحيح و سالم را در دل مردمان
خاموش سازد و نظام حاکميّت مستقلّ ملّی را که لازمهء دفع شرّ
تمرکز افراطی قوّهء حاکمه در مرکز واحد است از بيخ و بن
بر اندازد و يا از تنوّعات نژادی و آب و هوا و تاريخ
و زبان و سنن و افکار و عادات موجود که سبب تمايز ملل
و اقوام جهان است غفلت ورزد و سعی نمايد محو و نابودشان
سازد بلکه ندايش دعوت به اعتناق و وفاداری وسيعترو آمالی بلند تر از آن است و بتأکيدی تمام از جهانيان
ميطلبد تا دوافع و منافع ملّی را تحت الشّعاع و مادون
مقتضيات ضروريّهء اتّحاد جهان قرار دهند. اگر از طرفی
مرکزيّت يافتن افراطی را مردود ميشمارد از طرف ديگراز هر کوششی برای يکسان و يکنواخت ساختن جهان امتناع
ميورزد . شعارش وحدت در کثرت است ."و اصلاح روش ها و مسالک سياسی است که حال به پرتگاه هرج
و مرج کشيده شده است زيرا قوانين واضح و معّين و اصولی که
روابط بين المللی را تنظيم نمايد و مقبول عام و قابل
اجراء باشد موجود نيست .جامعهء ملل و سازمان ملل متّحد و بسياری از سازمانهای
ديگر و قراردادهائی که وضع کرده اند البتّه در تخفيف
بعضی از تأثيرات منفی منازعات بين المللی مفيدبوده اند امّا بنفسها نتوانسته اند از بروز جنگ ممانعت
نمايند چنانکه از خاتمهء جنگ جهانی دوم تا کنون جنگ های
بسياری رخ داده و هنوز ادامه دارد .اوّل بار طرحی را برای تأسيس صلح عمومی اعلان و نيز
اصل امنيّت مشترک را در رسالات خويش به فرمانروايانتوضيح آن ابلاغات چنين ميفرمايد:آن بيانات عاليات را
معنائی جز اين نيست که مقدّمهء ضروری برای تشکيل جامعهء
مشترک المنافع تمام ملل جهان که همانا تقليل شديدقوّه مجريّهء مقتدری باشد که سلطه بلا منازعش را عليه
هر عضو طاغی اتّحاديّهء جهانی تنفيذ نمايد و همچنينيک پارلمان جهانی داشته باشد که اعضايش را تمام مردم
در هر کشور انتخاب و دولت های متبوعه نيز آنرا تأييد
نمايند و همچنين دارای محکمهء کبرای بين المللی باشد
که رأيش برای همه ، حتّی کشور هائی که بطيب خاطر حاضر
به رجوع بآن محکمه نبوده اند ، نافذ و جاری باشد .مرتفع گردد و وابستگی سرمايه داران و کارگران و لازميّت
و ملزوميّت آن بالصّراحه تصديق گردد، جامعه ای که در آن
عربده و هياهوی تعصّبات و مشاجرات دينی تا ابد مسکوت
ص ٢٣ماند و شعلهء دشمنی های نژادی عاقبت الامر خاموش شود،
جامعه ای که در آن مجموعه ای از قوانين بين المللی که
ثمره قضاوت دقيق نمايندگان پارلمان جهانی استقوای مرکّب از نيروهای کشور های متّحد باشد و بالاخره
بايد يک جامعهء جهانی بوجود آيد که در آن جنون وطن پرستی
جنگجو و پرخاشگر به اعتقاد راسخ به جهان دوستی دائمی
تبديل شده باشد. اين است کيفيّت اجمالی نظمی که حضرت
بهاء اللّه پيش بينی فرموده و در آينده بمنزلهگوارا ترين ميوه عصری شناخته خواهد شد که بتدريج رو بکمال و بلوغ ميرود ."
تحقّق اين اقدامات بسيار وسيع را حضرت بهاء اللّه چنين بيان فرموده :
" لابدّ براين است مجمع بزرگی در ارض برپاشود و ملوک و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند ."
جرأت و عزم و همّت و حسن نيّت و محبّت بی شائبه مللبرداشتن قدم اصلی در راه صلح لازم است و وقتی مثمر ثمر
ميشود که در قالب اراده به عمل انجامد و برای تحريکاراده لازم بايد به حقيقت انسان که متجسّم در افکار اوست
توجّه نمود و نيز اگر به اهمّيّت نفوذ افکار انسان پی بريم
و بدانيم چقدر بموضوع ارتباط دارد کاری ميکنيم که آن
سرّ مکنون از طريق مشورتی صريح و بی طرفانه و صميمانه به
نتيجه و تصميمی منتهی شود سپس نتيجهء آن مشورت از قوّه
به فعل در آيد . حضرت بهاءاللّه مؤکّداً توجّه ما را به
محسّنات مشورت و ضرورت آن در اداره و انتظام اموربوده و خواهد بود، بلوغ و ظهور خرد به مشورت ظاهر .".
جهد در راه حصول صلح از طريق مشورت چنان جوّ مساعدفرزند حضرت بهاء اللّه و مبيّن منصوص تعاليمش چنين ميفرمايد:.
" مسئلهء صلح عمومی را در ميدان مشورتافسوس که انعقاد چنين مجمع بزرگی بسيار بتأخير افتاده
است . ما از صميم قلب از رهبران تمام کشورها تمنّانيروهای تاريخ نوع بشر را جبراً بچنين اقدامی که نشانهء
طلوع فجر بلوغ موعود عالم است سوق ميدهد .تمام اعضايش به تشکيل چنين مجمعی که سر آمد وقايع عالم
بشری است قيام نمايد ؟کودکان از فوائد جاودانی چنين اقدام لازمی با خبر گردند
و بانگ رضا و قبول خويش را بعنان آسمان رسانند.چه خوش است نسل کنونی نسلی باشد که چنين عصر پر جلالی
را در تکامل حيات اجتماعی انسان آغاز نمايد .بين المللی بالاتر رود . صلح پايدار در ميان ملل هر چند
مرحله ای است مهمّ و ضروری امّا حضرت بهاءاللّه آن را بنفسه
مقصد غائی تکامل اجتماعی نوع انسان نميدانند زيراما ورای متارکهء جنگ که در مراحل اوّليّه اجباراً بر اثر
وحشت از فاجعهء جنگ اتمی بوجود آيد و ما ورای صلح سياسی
که به اکراه ميان کشور های رقيب و مظنون بيکديگر حاصل
شود و ما ورای اقدامات عملی برای امنيّت متقابل وتعاونی که بر اثر حصول عواملی که قبلاً مذکور داشتيم
در جهان پديد ميآيد ، ما ورای تمام اينها يک مقصد غائی
عالی نهفته است که عبارتست از اتّحاد و اجتماع اهلاست که ديگر ملل و مردم جهان تاب تحمّلش را ندارند و
نتائجش چنان وحشتناک است که تصوّرش را هم نميتوان کرد
و چنان واضح است که شاهدی نيز نمی خواهد . حضرتبهاءاللّه يک قرن پيش چنين فرمود: " اصلاح عالم و راحت
امم ظاهر نشود مگر به اتّحاد و اتّفاق ."بلند است و مشتاق و آرزومند که بشطر اتّحاد واصل شود
و شهادت ديرينه اش خاتمه يابد "، چنين فرموده :جامعهء انسانی بآن نزديک ميشود. مجاهدات در حصول اتّحاد
ص ٢٧بعد از ديگری به محک تجربه آمده و با موفّقيّت تحقّق
يافته است. حال اتّحاد جهانی هدفی است که بشر پريشان
بسويش روان است. دورهء تأسيس اوطان خاتمه يافته ويکباره دستگاهی ابدی بوجود آورد که اين اصل اساسی وحدت
را در حياتش تجسّم بخشد."ميتوان يافت و قبلاً بعنوان علائم اميد بخش صلح جهانی
در نهضت ها و تحوّلات بين المللی مذکور شد . سپاهیکه حال در سازمانهای متعدّد ملل متّحد بخدمت مشغولند
نمونه ای از "کارمندان اداری جهانی" هستند. توفيقات
مؤثّر شان در اجراء وظائف نشان ميدهد که حتّی در شرائط
نا مناسب و نلاملايم نيز ميتوان بدرجه ای از همکاری بين المللی نائل آمد .
باری ميل و کشش به وحدت و يگانگی چون بک بهارکنار هم ميآورد جلوه گر است و همان جاذبهء وحدت است
که خواهان طرح نقشه های بين المللی مخصوص کودکان وافتاده بودند، به اتّحاد می گرايند . پس ميتوان گفت که
از يک طرف شيوع تمايلات جنگجوئی و تفوّق طلبی و ازچهار مليون نفر از بسياری از کشور ها و فرهنگ ها و طبقات
و افرادی که سابقاً متديّن باديان مختلف بوده و حالکوششند . جامعه ايست بصورت يک واحد زنده و متحرّک که
مظهر تنوّع خانوادهء انسانی است و امورش را با نظامی
مقبول بر اساس اصول مشورت اداره مينمايد و نيز ازبا وجودی که با مشکلات عديده ناشی از رسيدن به مرحله
بلوغ مواجه است باز قادر است که در يک جامعه جهانیمتّحد زندگانی نمايد . اگر تجربه بهائی بتواند بنحوی
از انحاء در افزايش اميد بشر در ايجاد وحدت عالمو سرور آنرا بعنوان نمونه و مثال برای تحقيق و مطالعه
جهانيان بر طبق اخلاص می نهيم .تعظيم به پيشگاه خالق متعال فرود می آوريم که با محبّت
نامحدودش جميع بشر را از يک سلاله خلق فرمود و جوهر ثمين
حقيقت انسانی را بر او عرضه داشت و بشرف هوش و دانائی
و بزرگی و هستی جاودانی سر افرازش فرمود و "انسان را
از بين امم و خلايق برای معرفت و محبّت خود که علّتنبوده و نيست" و کمالات و فضائلی که لايق مقام شامخ
انسان است امانت و بردباری، رحمت ، شفقت و مهربانیانسانی بايد در اين يوم موعود ظاهر شود ". اين است قوای
محرّکهء ايمان راسخ ما باين که وحدت و صلح و سلاممقصدی ممکن الحصول است که نوع انسان بسوی آن روان است .
در اين هنگام که اين رساله در شرف تحرير است ندایراسخ و ثابت خود شهادت ميدهند که صلح مطلوب که رؤيای
بشر در طيّ اعصار و قرون بوده ، حال بر اثر نفوذ کلام خلّاق
حضرت بهاءاللّه که مؤيّد به قوّه الهی است تحقّقش قطعی
است . لهذا آنچه ما می گوئيم عرضه رويائی در قالب الفاظ
نيست بلکه گفتار ما از کردار و ايمان و جانبازی مدد گرفته است.
ص ٣٠