كتب أكثر من قبل بيت العدل اعظم

حضرت بهاءالله
رفاه عالم انسانى
قرن انوار
وعده صلح جهانى
Free Interfaith Software

Web - Windows - iPhone








بيت العدل اعظم : حضرت بهاءالله
حضرت بهآءالله
ص ۰
A Statement prepared by
The Baha’i International Community,
Office of Public Information
New York
Persian edition,
Translated from the original English 1992
The Baha’i Publishing Trust
27 Rutland Gate
London SW7 1PD
ISBN 1-870989-36-8
Cover Designed & Produced By
Faizi Creative Marketing Consultants
Brisbane – Australia
Printed By PAKA Print LTD
London – 1992
چاپ اوّل - ۸۰۰۰ نسخه
ص ۰۰
فهرست مندرجات

عنوان صفحه

١- حضرت بهاءاللّه ................................١

٢- ولادت آئينی جديد ..........................٥

٣- دوران تبعيد .... ................................١١

٤- اظهار امر در باغ رضوان ....................١٩

٥- آئين تغيير ناپذير الهی ......................٢٤

٦- مظهر ظهور الهی................................٣٠

٧- تمدنی پيوسته در حال پيشرفت............٣٤

٨- يوم الله.............................................٣٩

٩- ابلاغ پيام به سلاطين.........................٤٥

١٠- ورود به اراضی مقدّسه..................... ٥٢
١١- دين عامل نور يا موجب تاريکی.........٥٩

١٢- صلح جهانی...................................٦٣

١٣- انّی مااظهرت نفسی.........................٦٦
١٤- عهد و ميثاق الهی با عالم بشريّت......٧٠

١٥- يادداشت......................................٧٤

پيشگفتار

بيست و نهم ماه مه ١٩٩٢ يکصدمين سالگرد درگذشت حضرت بهاءاللّه

است . پيام حضرت بهاءاللّه مبنی بر اين که جامعهء بشری حکم ملّت واحد دارد و

کره زمين برای ابنای انسان به منزله يک وطن محسوب است بيش از يکصد

سال قبل به جهانيان ابلاغ شد، ليکن متأسفانه بی تأمل و بدون مطالعه مورد

بی‏اعتنائی و انکار سران عالم و زمامدارانی قرار گرفت که در ابتدا مخاطب و

دريافت کنندهء پيام مزبور بودند . امّا امروز مشاهده می‏شود که همان تعاليم

کانون اميد و قبلهء آمال بشر شده است. گسيختن و فرو‏ريختن نظم اخلاقی و

اجتماعی جهان نيز که به صراحت و آشکارا در پيام حضرت بهاءاللّه پيش‏بينی

شده بود همچنان اجتناب ناپذير می‏نمايد.

اين رساله که به مناسبت سدهء درگذشت حضرت بهاءاللّه انتشار می‏يابد

مقدّمهء مختصری است بر زندگانی و آثار آن حضرت که بنا بر تقاضای

بيت العدل اعظم تهيّه شده است . بيت العدل اعظم هيئتی است که قيادت و

هدايت کوششهای جهانی بهائيان را بر عهده دارد. کوشش هائی که رويدادهای

يک قرن اخير سبب ظهور و مايهء تحرّک آنها بوده است. اين رساله در ضمن

دورنمائی را که بهائيان سراسر جهان به هنگام تفکّر و تأمّل در باره آيندهء کرهء

زمين و سرنوشت نوع بشر با اطمينان خاطر در نظر مجسّم می‏نمايند، ارائه می‏دهد.

ص ١
١
حضرت بهاءاللّه

با فرارسيدن هزارهء جديد،نياز حياتی نوع انسان در آن است که در بارهء

طبيعت انسان و جامعهء انسانی ، به وحدت نظر دست يابد. اين نيازمندی در

يکصد سال اخير انگيزهء ظهور رشته‏ای از نظام های فکری و تحوّلات عقيدتی

شده که دنيای ما را دستخوش تشنّج و آشوب های پی در پی ساخته است .

نظامهائی که بنظر می‏رسد اکنون توان تحرک خود را از دست داده باشند. شور و

هيجانی که اين کوشش ها در برداشته علی‏ رغم نتايج و ثمرات يأس‏ آور آنها ،

خود گواه شدّت و عمق نيازی است که به آن اشاره شد . زيرا بدون يک اعتقاد

مشترک در بارهء مسير تاريخ بشر ، به نظر نمی‏رسد بتوان پايه‏های چنان

جامعه‏ای جهانی را بنيان گذاشت که اکثريّت مردم خود را نسبت به آن متعهّد احساس کنند.

چنين چشم اندازی در آثار حضرت بهاءاللّه آشکارا ملاحظه می‏شود.

حضرت بهاءاللّه که در قرن نوزدهم به رسالت الهی مبعوث گرديد و تأثير و نفوذ

روزافزون تعاليمش مهمترين واقعهء تاريخ معاصر اديان است در ١٢ نوامبر

١٨١٧ در ايران متولّد گرديد و در سن بيست و هفت سالگی رسالتی را آغاز

کرد که به‏تدريج افکار و قلوب چندين مليون نفوس روی زمين از هر نژاد و

فرهنگ و ملّتی را مجذوب و مسخّر خود ساخت (١) . اين پديده گر چه در

ص ٢

جهان معاصر بی‏سابقه و نظير است وليکن با تغييرات عظيمی که در گذشته

در مسير حيات مشترک بشری روی داده ارتباط دارد ، زيرا حضرت بهاءاللّه

خود را حامل وحی آسمانی و پيامبر الهی در دوران بلوغ عالم انسانی اعلام

فرمود. پيامبری که می‏بايد وعود همهء اديان گذشته را تحقّق بخشد و روابط و

موجبات روحانی لازم را برای تأسيس وحدت عالم انسانی بوجود آورد.

تأثيراتی که حيات و آثار حضرت بهاءاللّه تاکنون بجای گذاشته حدّ اقلّ

بايد توجّه هر فردی را که واقعا به اصالت روحانی وجود انسان و هويّت معنوی

او اذعان دارد و معتقد است که سازمان آيندهء کرهء ارض بايد با اتّکاء به چنين

حقيقتی ايجاد گردد به خود جلب نمايد. مدارک و شواهد اين مدّعا برای بررسی

دقيق عموم افراد در دسترس است و برای اوّلين بار در تاريخ ، شرح مبسوط و

سوابق و مآخذ معتبر مربوط به ظهور يک آئين مستقل و سرگذشت زندگانی

مؤسّس آن در اختيار بشر قرار دارد . همچنين مدارکی در دسترس است که

جريان و نحوهء استقبال مردم را از اين امر جديد نشان می‏دهد ، آنچنان استقبالی

که سبب ايجاد جامعه‏ای جهانی گرديده است . جامعه‏ای که هم اکنون می‏تواند

ادّعا کند که در واقع مرکّب از جميع عناصر و اجزاء متشکّلهء جامعهء بشری است . (٢)

تا اواسط قرن حاضر پيشرفت اين نهضت بالنّسبه از انظار پوشيده بود،

چه که تعاليم حضرت بهاءاللّه تغيير دادن عقيده و ايمان نفوس را به عنف و

اکراه منع نموده است . اين درست برخلاف نحوه‏ای است که در گذشته معمول

بوده ، چه بسياری از آراء و عقايد دينی با استفاده از عنف گسترش وسيع يافته‏اند.

گذشته از اين رجحانی که جامعهء بهائی برای تأسيس جمعيّت‏های محلّی

ص ٣

بهائی در سراسر جهان قائل بوده مانع پيدايش مراکز پرجمعيّت از بهائيان در

يک کشور شده و از بسيج امکانات موجود برای برنامه های وسيع در زمينهء

رساندن اطّلاعات لازم به عموم مردم نيز جلوگيری کرده است . آرنولد توين‏بی

(Arnold Toynbee) از اينکه نهضت بهائی ممکن است حاکی از ظهور يک

ديانت جديد جهانی باشد به هيجان آمده و در دههء ١٩٥٠ به اين نکته توجّه

نمود که امر بهائی در اواسط قرن بيستم در ميان افراد تحصيل کردهء غربی همان

قدر معروفيّت دارد که مسيحيّت در بين گروه مشابه در امپراتوری روم در قرن

دوم شناخته شده بود . (٣)

در سالهای اخير که شمار اعضاء جامعهء بهائی در بسياری از کشورها به

سرعت افزايش يافته اوضاع و احوال به گونه‏ای چشمگير تغيير کرده است .

اکنون به راستی در دنيا ناحيه‏ای نمی‏توان يافت که در آن تعاليم حضرت

بهاءاللّه برای ايجاد نحوهء جديدی از زندگی نفوذ نکرده باشد. احترام و تحسينی

که به تدريج دواير دولتی و فرهنگی و سازمان ملل متّحد نسبت به طرح‏های

توسعه و عمران اجتماعی و اقتصادی جامعهء بهائی ابراز می‏دارند دليل محکم

ديگری بر لزوم بررسی و مطالعهء بی‏طرفانه و جدّی قوّهء محرّکه‏ای است که

موجب چنين تحوّل اجتماعی گشته تحوّلی که از نظر جنبه‏های مهم و حساس در

جهان منحصر به فرد است .

در ماهيّت و فطرت اين قوّهء محرّکهء خلّاقه هيچ شک و ترديدی وجود

ندارد. آثار حضرت بهاءاللّه مشتمل بر مواضيع و مطالبی بسيار متنوّع است :

از مسائل اجتماعی از قبيل امتزاج و وحدت نژادهای مختلف، تساوی حقوق

زنان و مردان، خلع سلاح عمومی گرفته تا مسائل ديگری که مستقيماً به

ص ٤

حيات درونی روح انسانی ارتباط پيدا می‏کند . متون اصلی اين آثار در نهايت

دقّت و مراقبت نگاهداری شده است ، چه آثاری که به خط حضرت بهاءاللّه مرقوم

شده و چه آثاری که در حين نزول وحی بوسيله کاتبانی در حضور ايشان تحرير

يافته و سپس صحّت آن نوشته‏ها مورد تصديق حضرت بهاءاللّه قرار گرفته

است . طی ساليان متمادی طبق برنامه‏ای دقيق و منظّم قسمت‏هائی از اين آثار

به بيش از هشتصد زبان در سراسر دنيا ترجمه شده و در هر نقطه و ديار در

دسترس همگان قرار گرفته است .
ص ٥
٢
ولادت آئينی جديد

رسالت حضرت بهاءاللّه در آگست ١٨٥٢ در زندانی زيرزمينی که

مشهور به سياه‏چال بود آغاز گرديد. ايشان در خانواده‏ای نجيب و اشرافی که

اصل و نسبش به دودمانهای بزرگ شاهنشاهی قديم ايران می‏رسيد متولّد

شدند و با آنکه موقعيّت خاصّی برای احراز مقام وزارت در دائرهء حکومت برای

ايشان مهيّا بود از قبول آن مقام امتناع نمودند و در عوض قوای خويش را در

راه خدمت به نوع مصروف داشتند ، به قسمی که در اوائل دههء ١٨٤٠ در بين

مردم به عنوان (پدر بينوايان ) شهرت يافتند . اين زندگانی مرفّه و ممتاز بعد از

سال ١٨٤٤يعنی هنگامی که ايشان از حاميان و پيشوايان نهضتی گرديدند

که مقدّر بود مسير تاريخ کشورشان را دگرگون سازد، به سرعت منقلب شد.

اوائل قرن نوزدهم زمانی بود که در بسياری از کشورهای جهان پيروان

اديان، ظهور پيامبر موعودی را انتظار می‏کشيدند . پيروان جدّی و صميمی

اديان مختلفه که از اثرات و عواقب تحقيقات علمی و بسط و توسعهء تمدّن

صنعتی عميقاً مضطرب شده بودند برای درک و فهم اين تحوّلات و تغييرات

سريع و روز افزون به کتب مقدّسهء خود مراجعه و توجّه نمودند . در اروپا و

آمريکا گروههائی از قبيل هيکليّون (Templers) و پيروان ميلر (Millerites)

يقين نمودند که در کتب مقدّسهء مسيحی شواهد و آثاری يافته‏اند که مؤيّد

ص ٦

اعتقاد راسخ آنان در اين مورد است که به زودی تاريخ به پايان می‏رسد و

رجعت حضرت مسيح قريب الوقوع است . نظير اين شور و هيجان و اعتقاد

براينکه وعود منصوصه در قرآن و احاديث مرويّه اسلام در شرف تحقّق است در

خاور ميانه نيز آشکار گرديد.

مهمترين و برجسته‏ترين نهضت مربوط به منتظرين ظهور موعود

نهضتی بود که در ايران وقوع يافت و متّکی بر تعاليم بازرگانی جوان از اهل

شيراز بود که در تاريخ به باب (٤) مشهور است . از ١٨٤٤ تا ١٨٥٣ ميلادی

يعنی به مدت نه سال مردم ايران از هر طبقه و صنف در هيجانی مملو از بيم و

اميد به سر می‏بردند . هيجانی بر اثر اعلان امر حضرت باب دائر بر آنکه روز

خدا (يوم اللّه) بزودی فرا می‏رسد و شخص وی همان موعود منتظر کتاب

آسمانی اسلام است . حضرت باب اظهار نمودند که عالم بشر در آستانهء عصری

قرار گرفته است که شاهد دگرگونی و تجديد جميع شئون حيات انسانی خواهد

بود . زمينه‏های جديد علمی که اکنون غير قابل تصوّر و ادراک است حتّی

اطفال آن عصر بديع را قادر خواهد ساخت تا از اعلم علمای قرن نوزدهم سبقت

جويند. ندای الهی عالم انسانی را دعوت می‏نمايد تا با ايجاد تحوّل در شئون

اخلاقی و حيات معنوی و روحانی اين تغييرات را بپذيرد ، حضرت باب اظهار

داشتند که هدف از رسالتشان آماده ساختن عالم انسانی برای ظهوری بوده که

در مرکز و قلب اين تغييرات و تطوّرات قرار گرفته، يعنی ظهور مظهر کلّی

الهی يا مَن يُظهره اللهُ (شخصی که خداوند وی را آشکار خواهد نمود) که

پيروان همهء اديان در انتظارش هستند . (٥)
ص ٧

اين چنين دعوتی دشمنی و عداوت فوق العاده شديد علمای اسلام را

برانگيخت . زيرا آنان معتقد بودند که دورهء ظهورات الهی به نبوّت حضرت

محمّد خاتمه پذيرفته است و هرگونه اظهار و بيانی برخلاف آن مشمول حکم

ارتداد می‏شود و نفس مدّعی خود به خود به اعدام محکوم است . انکار و ادبار

علما نسبت به حضرت باب بزودی حمايت و پشتيبانی اوليای امور ايران را

بخود جلب نمود . هزاران نفر از پيروان آئين جديد در جريان وقايع دهشتناک

قتل عام و کشتار در سراسر آن کشور جان باختند و خود حضرت باب در روز

نهم جولای ١٨٥٠ ميلادی (٦) در ملأ عام به شهادت رسيدند . در عصری که

مداخلهء جهان غرب در امور دنيای شرق رو به فزونی بود ، اين وقايع توجّه و

احساسات و عواطف مجامع با نفوذ اروپائی را جلب کرد. شرافت و اصالت

حضرت باب و تعاليم او و روش و رفتار دليرانه و قهرمانانهء پيروانش و بارقهء

اميدی که در راه اصلاح اساسی در سرزمينی مظلم و تاريک بر‏افروخته بودند

موجب جلب توجّه شديد شخصيّت هائی چون ارنست رنان (Ernest Renan) و

لئو تولستوی (Leo Tolstoy) و سارا برنهارد (Sarah Bernhardt) و کنت

گوبينو (Conte de Gobineau) گرديد . ( ٧ )

حضرت بهاءاللّه به خاطر معروفيّت و شهرتی که در دفاع از امر حضرت

باب کسب نموده بودند توقيف شدند و ايشان را به زنجير بسته پياده و پابرهنه

به طهران بر دند . و لکن به علّت شهرت و نفوذ شخصی ايشان و موقعيّت و مقام

اجتماعی خانوادگی و نيز اعتراضات سفارتخانه‏های دول غربی در مورد قتل

عام و کشتار بابيان ، علی رغم الحاح و اصرار نفوس ذی نفوذ دربار ، آن حضرت

محکوم به اعدام نگرديدند و در عوض به زندان معروف سياه‏چال افکنده شدند

که دخمه‏ای ظلمانی در زيرزمين و مملو از حشرات موذی بود و در يکی از آب

ص ٨

انبارهای متروکه و متعفّن واقع شده بود . دولتيان گر چه اتهامی وارد نياوردند

و لکن حضرت بهاءاللّه و قريب سی نفر از اصحابشان را بدون حق استيناف در

ظلمت و کثافت اين سياه‏ چال در ميان مجرمين خطرناکی که بسياری از آنان

محکوم به اعدام بودند محبوس نمودند و بر گردن حضرت بهاءاللّه زنجير سنگينی

به نام قره‏کهر نهادند که اثرات آن تا پايان زندگانی ايشان نمودار بود .

چون آن قسم که دشمنان آرزو داشتند حضرت بهاءاللّه به آسانی از پای در

نيامدند اقدام به مسموم ساختن ايشان نيز کردند .

بايد يادآور شد که محور اساسی آثار حضرت بهاءاللّه تبيين و تشريح

مطالب و مواضيع عظيمه‏ای است که عقول و افکار متفکّرين اديان گذشته را

طيّ قرون و اعصار بخود مشغول داشته است ، از قبيل : الوهيّت ، نقش وحی

الهی در سير تاريخ ، روابط نظامات دينی عالم با يکديگر ، مفهوم ايمان و لزوم

سلطه و اقتدار مبانی اخلاقی در سازماندهی جامعهء بشری . قسمتی از اين

آثار به روشنی از کيفيّت نشئهء روحانی حضرت بهاءاللّه حين نزول وحی ، از

عکس‏العمل آن حضرت در برابر فرمان پروردگار و از گفت و شنودشان با روح

قدسی الهی که پايه و اساس رسالت آن حضرت است حکايت می‏کند .

قريب به پايان دورهء حيات ، حضرت بهاءاللّه در يکی از آثار خويش به

اختصار به کيفيّت احوال دوران زندان در سياه‏چال اشاره فرموده‏اند :

" چهار شهر در مقامی که شبه و مثل نداشت مقرّ معيّن

نمودند ٠٠٠٠٠ امّا محلّ تاريک و معاشر قريب صد و پنجاه نفر از

سارقين اموال و قاتلين نفوس و قاطعين طرق بوده مع اين

ص ٩

جمعيّت محلّ منفذ نداشت جز طريقی که وارد شديم اقلام از

وصفش عاجز و روائح منتنه‏اش خارج از بيان و آن جمع

اکثری بی‏لباس و فراش . اللّهُ يَعْلَمُ ما وَرَدَ عَلَيْنا فی ذاکَ المُقامِ الأنْتَنِ الأظْلَمِ" . (٨)

هر روز زندانبانان از سه طبقه پله‏های سياه‏چال فرود می‏آمدند و يک يا

چند نفر از مسجونين را گرفته و کشان کشان به محل اعدام می‏بردند . ناظرين

اروپائی از مشاهدهء اين که بابيان اسير و مظلوم را در خيابانهای طهران به دهان

توپ بسته منفجر می‏نمودند و يا با تبر و شمشير بدن هايشان را قطعه قطعه

می‏کردند و يا شمع‏های افروخته در محل جراحاتی که در بدنشان بوجود می

آوردند نصب می‏نمودند تا با زخم‏های گداخته جان تسليم نمايند (٩) ، ابراز

وحشت و انزجار نموده‏اند . در بحبوحهء چنين احوال و احتمال کشته شدن بود

که حضرت بهاءاللّه برای اوّلين بار از رسالت خويش آگاه شدند .

" در شبی از شب ها در عالم رؤيا از جميع جهات اين

کلمهء عليا اصغاء شد :إنّا نَنْصُرُکَ بِکَ وَ بِقَلَمِکَ . لا تَحْزَنْ عَمّا وَرَدَ عَلَيْکَ . وَ لا

تَخَفْ إنَّکَ مِنَ الآمِنينَ . سَوْفَ يَبْعَثُ اللّهُ کُنوزَ الأرْضِ ، وَ هُمْ رِجالٌ يَنْصُرونَکَ بِکَ

وَ بِاسْمِکَ الّذی بِهِ أحيا اللّهُ أفْئِدَةَ العارِفينَ ". (١٠) *

( تو را به تو و قدرت قلمت نصرت خواهيم نمود . مبادا از آنچه وارد آمده‏ اندوهگين يا

بيمناک شوی چه که در پناه حفظ الهی هستی . بزودی خداوند گنجينه‏های زمين را مبعوث

خواهد کرد و آن نفوسی هستند که به نصرت تو و نام حيات بخش تو قيام خواهند نمود )

_______________________________________________________

*چون ترجمهء آثار عربی حضرت بهاءاللّه به فارسی ممدوح و مطلوب نيست مضامين تقريبی

آنها به زبان فارسی در بين اين علامت ( ) مندرج گرديده است .

ص ۱۰

ما از کيفيّت نزول وحی الهی بر انبيای گذشته فقط به طور غير مستقيم

و آن چنان که در روايات باقی مانده از شرح حيات حضرت بودا ، حضرت موسی

حضرت عيسی و حضرت محمّد آگاه می‏شويم در حالی که قلم حضرت بهاءاللّه

اين واقعه را به صورتی زنده و روشن توصيف می‏نمايد .

"در ايّام توقّف در سجن ارض طاء اگر چه نوم از
زحمت سلاسل و روائح منتنه قليل بود و لکن بعضی از
اوقات که دست می‏داد احساس می‏شد از جهت اعلای رأس

چيزی بر صدر می‏ريخت به مثابه رودخانهء عظيمی که از قلّهء

جبل باذخ رفيعی بر ارض بريزد و به آن جهت از جميع

اعضاء آثار نار ظاهر و در آن حين لسان قرائت می‏نمود

آنچه را که بر اصغاء آن احدی قادر نه ٠٠٠" (١١)
ص ١١
٣
دوران تبعيد

سرانجام حضرت بهاءاللّه بدون رسيدگی و محاکمه از زندان رهائی يافتند

و بی‏درنگ از زادگاه خويش تبعيد شدند و جميع دارائی ايشان مستبدّانه

غصب و ضبط شد . نمايندهء روس در ايران که شخصاً حضرت بهاءاللّه را می

شناخت و با اضطرابی روزافزون شاهد آزار و شکنجهء بابيان بود از حضرت

بهاءاللّه دعوت کرد تا به سرزمينی در بلاد تحت سلطهء حکومت روس عزيمت

نمايند و مورد حفظ و حمايت او قرار گيرند . قبول چنين مساعدتی با توجّه به

اوضاع سياسی آن روز بدون ترديد موجب می‏گرديد که ديگران آنرا به غلط

متضمّن مقاصد سياسی بدانند . (١٢) شايد بدين سبب بود که حضرت بهاءاللّه

تبعيد شدن به کشور همسايه يعنی عراق عرب را که در آن زمان در قلمرو

امپراتوری عثمانی واقع بود ترجيح دادند و اين اخراج و تبعيد آغاز دوران

چهل سالهء تبعيد و حبس و اذيّت و آزار شديدی بود که بر ايشان وارد گرديد.

حضرت بهاءاللّه ، يگانه پيشوای توانا و مؤثّر بابيان که از مخاطرهء قتل

عام‏ها مصون مانده بودند، در سالهای بلافاصله پس از عزيمت از ايران

رسيدگی به احتياجات جامعهء بابی را که در بغداد اجتماع نموده بودند بر هر

امری مقدّم شمردند . شهادت حضرت باب و مقارن آن واقعهء کشته شدن اکثر

پيشروان و رهبران آن نهضت جوان ، جامعهء پيروان حضرت باب را متشتّت و

ص ١٢

متفرّق و مأيوس و پريشان ساخته بود . هنگامی که کوشش حضرت بهاءاللّه

برای گردهم آوردن بابيانی که به عراق عرب فرار کرده بودند مورد حسادت واقع

شد و اختلاف و نفاق در جامعهء بابيان پديدار گرديد(١٣) حضرت بهاءاللّه

طريقی را که کلّيّهء فر ستادگان الهی پيموده بودند اختيار نمودند و سر به صحرای

هجر نهادند و در مناطق کوهستانی کردستان عزلت گزيدند . آن حضرت خود

در ايّام بعد در بارهء اين مهاجرت چنين فرموده‏اند : " مهاجرتم را خيال مراجعت

نبود "و " مقصود جز اين نبود که محلّ اختلاف احباب نشوم و مصدر انقلاب

اصحاب نگردم " . با آنکه دو سال اقامت در کردستان دورانی پر از محروميّت بود

و آسايش جسمانی بکلّی مفقود با اين همه مرقوم داشته‏اند که در آن ايّام

نهايت فرح مشهود بود و دربارهء امری که از جانب خداوند بدان مأمور بودند

انديشه و تمعّن می‏نمودند : " بخود مشغول بودم و از ماسوی غافل " (١٤)

حضرت بهاءاللّه بدون تمايل و علاقهء شخصی و فقط در اثر ايمان و ايقان

به مسئوليّت خويش در قبال امر حضرت باب ، عاقبت با استدعای مصرّانهء گروه

بازماندهء تبعيد شدگان در بغداد که در حال يأس و نااميدی بسر می‏بردند و

تازه از محلّ اقامت ايشان اطّلاع يافته بودند و تمنّای مراجعت ايشان و قبول

رهبری و هدايت جامعهء بابی را داشتند موافقت نمودند .

دو اثر از مهمترين آثار حضرت بهاءاللّه متعلّق به اين دورهء تبعيد و قبل

از اعلان رسالت ايشان در سال ١٨٦٣ است . اوّلين اثر که آنرا " کلمات

مکنونه " ناميده‏اند ، مجموعه‏ای کوچک و نفيس مشحون از کلمات قصار

اخلاقی است که جوهر تعاليم اخلاقی و شئون و آداب روحانی ، مندرج در رسالت

حضرت بهاءاللّه را عرضه می‏دارد . در اين کلمات قصار که در نهايت زيبائی و

ص ١٣

شيوائی نگاشته شده است و حضرت بهاءاللّه آنها را خلاصه و چکيدهء تعاليم

روحانی انبيای سلف معرّفی می‏نمايند لسان الوهيّت بی‏پرده و حجاب با روح انسانی در تکلّم است :

يا ابْنَ الرّوحِ - أَحَبُّ الأَشْياءِ عِنْدی الإْصافُ ، لا تَرْغَبْ عَنْهُ إنْ تَکُنْ إِلَيَّ راغباً

وَ لا تَغْفُلْ مِنْهُ لِتَکونَ لی أميناً ، وَ أنْتَ تُوَفَّقُ بِذلِکَ أنْ تُشاهِدَ الأَشْياءَ بِعَيْنکَ لا بِعَيْن العِبادِ،

وَ تَعْرِفَها بِمَعْرِفَتِکَ لا بِمَعْرِفَةِ أحَدٍ فی البِلادِ .فَکِّرْ فی ذلِکَ کَيْفَ يَنْبَغی أنْ يَکونَ ، ذلِکَ مِنْ

عَطِيَّتی عَلَيْکَ وَ عِنايَتی لَکَ ، فَاجْعَلْهُ أمام عَيْنَيْکَ . (١٥)

(ای فرزند روح ، انصاف از هر چيز در نزد حق پسنديده‏تر است اگر او را خواهی از آن

روی مگردان و غافل مشو تا امين او شوی . در امور انصاف توانی داد اگر همه چيز را به

چشم خود ببينی و بشناسی نه آنکه از ديگران پيروی کنی ، در اين باره بيانديش و قدر اين

بخشش بدان و آنرا همواره در نظر دار )

يا ابْنَ الوُجودِ - أحْبِبْنی لأحِبَّکَ . إنْ لَمْ تُحِبَّنی لَنْ أحِبَّکَ أبَداً ، فَاعْرَفْ يا عَبْدُ (٢-١٥)

( ای زاده عالم وجود ، هنگامی که مرا دوست داری دوستت خواهم داشت ، اگر مرا

دوست نداری هرگز دوستی مرا نخواهی داشت )

يا ابْنَ الإِنسانِ - لا تَحْزَنْ إلّا فی بُعْدِکَ عَنّا ، وَ لا تَفْرَحْ اِلّا فی قُربِکَ بِنا وَ الرُّجوعِ إلَيْنا . (٣-١٥)

( ای فرزند انسان ، جز در هنگام دوری از حقّ افسرده مباش و جز به نزديکی باو شادی مکن )

ص ١٤

يا ابْنَ الوُجودِ - صَنَعْتُکَ بأيادِی القُوَّةِ ، وَ خَلَقْتُکَ بِأنامِلِ القُدْرَةِ ، وَ أوْدَعْتُ فيکَ

جَوْهَرَ نوری ، فاسْتَغْنِ بِهِ عَنْ کُلِّ شَیءٍ ،لأنَّ صُنْعِی کامِلٌ ، وَ حُکْمِی نافِذٌ ، لا تَشُکَّ فيهِ

وَ لا تَکُنْ فيهِ مُريباً . (٤-١٥)

(ای زادهء عالم وجود ، بدست قدرت تو را آفريدم و گوهر روشنی را در تو وديعه

نهادم به آن از همه بی‏نياز باش . شک مکن و ترديد مدار که آنچه کرده‏ام در عين کمال و آنچه

مقرّر فرموده‏ام محتوم است )

دومين اثر از آثار مهمّ حضرت بهاءاللّه متعلّق به اين دوره کتاب ايقان

است . کتاب مزبور متضمّن شرح و بيان جامع و عميقی دربارهء حقيقت و

مقصد از ديانت است . در فقراتی از اين کتاب حضرت بهاءاللّه با احاطهء نظر و

به کمال ظرافت و بساطت نه تنها از آيات کتاب قرآن بلکه از مندرجات کتب

مقدّسهء تورات و انجيل چنين استنتاج و استدلال نموده‏اند که انبيای الهی همه به

مثابه نفس واحد ، قائم بر امر واحدند و نوع بشر را به درک قوای مکنونهء

روحانی و اخلاقی خود مشعر و آگاه می‏سازند . جامعهء انسانی که اکنون به

مرحلهء بلوغ رسيده قادر است تعليمی را که با بيانی صر يح و بدون توسّل به

لسان تمثيل و استعاره بيان شده بپذيرد. ايمان واقعی آنست که بر اساس عرفان

حقيقی و نه تقليد کور‏کورانه استوار باشد زيرا موهبت عقل و ادراک در اين

عصر جديد که عصر تنوير افکار و ترقّی علوم و معارف است بهر فردی قابليّت

آن را بخشيده است تا خود به هدايت الهی مهتدی گردد و از موعظه و

راهنمائی طبقه‏ای مخصوص يعنی علماء و روحانيون بی‏نياز باشد . اينک

ميزان و معيار ، صدق و صفاست و نه تقليد و اقتداء.
ص ١٥

" إنَّ العِبادَ لَنْ يَصِلوا إلی شاطئ بَحْرِ العِرْفانِ اِلّا بالإنْقِطاعِ الصِّرْفِ عَنْ کُلِّ مَنْ

فی السَّمواتِ وَ الأرْضِ ٠٠٠ "
جوهر اين باب آنکه سالکين سبيل ايمان و طالبين کؤوس

ايقان بايد نفوس خود را از جميع شئونات عرضيّه پاک و

مقدّس نمايند يعنی گوش را از استماع اقوال و قلب را از

ظنونات متعلّقه به سبحات جلال و روح را از تعلّق باسباب

ظاهره و چشم را از ملاحظهء کلمات فانيه و متوکّلين علی الله

و متوسّلين اليه سالک شوند تا آنکه قابل تجلّيات اشراقات

شموس علم و عرفان الهی ٠٠٠ گردند زيرا که اگر عبد بخواهد

اقوال و اعمال و افعال عباد را از عالم و جاهل ميزان معرفت

حق و اوليای او قرار دهد هر گز به رضوان معرفت ربّ العزّه

داخل نشود ٠٠٠٠ ناظر به ايّام قبل شويد که چه قدر مردم از

اعالی و ادانی که هميشه منتظر ظهورات احديّه در هياکل

قدسيّه بوده‏اند ٠٠٠ و چون ابواب عنايت مفتوح می‏گرديد و

غمام مکرمت مرتفع و شمس غيب از افق قدرت ظاهر می‏شد

جميع تکذيب می‏نمودند و از لقای او که عين لقاء الله است

احتراز می‏جستند ٠٠٠ و چون سراج طلب و مجاهده و ذوق و

شوق و عشق و وله و جذب و حبّ در قلب روشن شد و نسيم
محبّت از شطر احديّه وزيد ظلمت ضلالت شک و ريب زائل

شود و انوار علم و يقين همهء ارکان وجود را احاطه نمايد ...

و عنايات و تأييدات روح القدس صمدانی حيات تازهء جديد

مبذول دارد بقسمی که خود را صاحب چشم جديد و گوش

بديع و قلب و فؤاد تازه می‏بيند ... و بعين اللّه بديعه در

هر ذرّهء بابی مفتوح مشاهده نمايد برای وصول بمراتب عين

اليقين و حقّ اليقين و نور اليقين و در جميع اشياء اسرار

تجلّی وحدانيّه و آثار ظهور صمدانيّه ملاحظه کند ٠٠٠ دماغ

ص ١٦

جان چون از زکام کون و امکان پاک شد البتّه رائحهء جانان

را از منازل بعيده بيابد و از اثر آن رائحه بمصر ايقان

حضرت منّان وارد شود ... و آن مدينه کتب الهيّه است در

هر عهدی ٠٠٠ هدايت و عنايت و علم و معرفت و ايمان و ايقان

کلّ من فی السّموات و الارض در اين مداين مکنون و مخزون گشته ..."(١٦)

حضرت بهاءاللّه در اين کتاب اشارهء صريحی به رسالت خود که تا آن

زمان آشکارا اظهار نشده بود نمی‏نمايند، بلکه کتاب ايقان را در کمال قوّت و

اتقان به شرح و اثبات رسالت حضرت باب تخصيص می‏دهند . يکی از علل

اصلی تأثير قدرت نافذهء کتاب مزبور در جامعهء بابی که تعدادی از علماء و

طلّاب سابق علوم دينی را نيز در بر می‏گرفت اين بود که حضرت بهاءاللّه با

تسلّط و احاطهء کامل بر عقايد و تعاليم اسلامی ، دعوی حضرت باب را که به

ظهورش نبوّات و وعود ديانت اسلام در مورد قائم و مهدی موعود تحقّق يافته

است در کمال وضوح ابلاغ و اثبات نموده‏اند . حضرت بهاءاللّه جامعهء بابی را

دعوت می‏نمايند تا شايسته و سزاوار آن وديعهء ربّانی شوند که حضرت باب به

آنان سپرده‏اند و لايق آن همه فداکاری دليرانهء قهرمانان بی‏شماری گردند که

جان خود را نثار جانان نموده‏اند . حضرت بهاءاللّه همچنين بابيان را بر آن

می‏خوانند که نه تنها زندگانی شخصی خود را باموازين و تعاليم الهی منطبق

سازند بلکه جامعه ای تشکيل دهند که برای اهالی بغداد پايتخت عراق عر ب

که متشکّل از مردمان گوناگون بود ، نمونه و سرمشق باشد.

با آنکه تبعيد شدگان در شرايطی سخت و دشوار زندگی می‏کردند و با

کمبود وسائل مادّی روبرو بودند وليکن داشتن چنين هدفی آنها را بر سر شوق

ص ١٧

آورده بود . يکی از اصحاب ملقّب به " نبيل " که بعداً تاريخ مفصّل دوران

رسالت حضرت باب و حضرت بهاءاللّه را برشتهء تحرير در‏آورد کمال روحانيّت و

وارستگی را که در آن ايّام بين ياران حکمفرما بود چنين وصف می‏نمايد :

"اکثر شبها را ده نفر بيک قمری خرمای زاهدی می

گذرانيدند و معلوم نبود که کفش و عبا و قبائی که در آن

منازل است صاحبش کيست هر کس که در بازار کار داشت
کفش به او تعلّق داشت و هر کس بحضور مبارک مشرّف

ميشد عبا و قبا به او تعلّق داشت ... چه خوش اوقات و خوش ايّامی بود ..."(۱۷)

اوليای امور کنسولگری ايران که گمان می‏کردند ماجرای نهضت بابيّه

پايان يافته از اين که جامعهء تبعيد شدگان به پايتخت ايالت عراق به تدريج

مورد احترام مردم قرار گرفته و از عوامل ذی نفوذ آن سامان و شهرهای مجاور

آن محسوب گشته بود ، متحيّر بودند . از آنجا که تعدادی از مهمترين

زيارتگاه های مذهب شيعه در آن ناحيه واقع بود ، گروه های متوالی زائرين

ايرانی در آن منطقه تحت شرائط بسيار مطلوبی در معرض نفوذ نهضت بابی که

حيات جديدی يافته بود قرار می‏گرفتند . از جمله اعيان و نفوس عالی مقامی

که در محلِّ سکونت ساده و بی‏پيرايهء حضرت بهاءاللّه در بغداد به ديدارشان

می‏شتافتند بعضی از شاهزادگان خاندان سلطنتی ايران بودند . يکی از آنان

که خود در خانهء حضرت بهاءاللّه برای مدّت کوتاهی از مصاحبت با آن حضرت

برخوردار شده بود چنان مجذوب و مفتون آن محيط گرديد که خيالی خام در

سر بپرورانيد و آن اين که با ساختن خانه ای کاملاً مشابه با خانهء مزبور در ميان

باغ و بوستان املاک خود شايد بتواند قدری از حالت و کيفيّت آن فضای پاک و

ص ١٨

منزّه روحانی را بدست آورد . شخص ديگر که بطور عميق‏تری از شرفيابی

بحضور ايشان منقلب شده بود عواطف خود را به ياران خويش چنين ابراز نمود:

" چنانچه غم های عالم به تمامه در قلب من جمع شده

باشد چون به آستان حضرت بهاءاللّه قدم نهم جميع بالمرّه

زائل گردد و گوئی در فردوس برين و جنّت علّيّين وارد شده‏ام . (١٨)

ص ١٩
٣
اظهار امر در باغ رضوان

مقارن سال ١٨٦٣ حضرت بهاءاللّه ملاحظه نمودند که زمان آن رسيده

است که به تدريج برخی از اصحاب را بر امری که در ظلمت سياه‏چال طهران

بدان مأمور گشته بودند آگاه سازند . اين تصميم حضرت بهاءاللّه با مرحلهء

جديدی از مخالفت با ايشان مصادف گرديد . مخالفتی که از طرف علمای شيعه

و نمايندگان دولت ايران با حدّت و شدّتی هر چه تمامتر پی‏گيری می‏شد .

حکومت شاه ايران از اين که مدح و ثنای زائرين و مسافرين متنفّذ در عراق

عرب دربارهء حضرت بهاءاللّه ممکن است آتش شوق و شور نسبت به ايشان را در

بين عامّهء مردم ايران مجدّداً شعله‏ور سازد خوفناک گرديد و به اوليای امور

دولت عثمانی اصرار و تأکيد نمود تا حضرت بهاءاللّه را از مرز مجاور ايران به

نقطه‏ای در داخلهء قلمرو عثمانيان منتقل سازند . عاقبت دولت مزبور به اين

فشار تن در داد و از حضرت بهاءاللّه که در تبعيد بودند چون مهمان دولتی

دعوت نمود تا اقامتگاه خود را در اسلامبول پايتخت آن کشور قرار دهند ، با

وجود لحن مؤدّب و محترمانهء اين دعوت ، کاملاً آشکار بود که مقصود از اين

دعوت آن است که نيّت دولت در انتقال آن حضرت لزوماً معمول و مجری گردد . (١٩)

در آن اوان ارادت و تمکين جمع قليل تبعيد شدگان در شخص حضرت

ص ٢٠

بهاءاللّه تمرکز داشت و متوجّه به مطالبی بود که در بارهء تعاليم حضرت باب بيان

می‏نمودند . تعداد روز‏افزونی از اصحاب عقيده داشتند که حضرت بهاءاللّه نه

تنها به عنوان حامی و پشتيبان امر حضرت باب متکلّم و ناطقند بلکه شرح و

بيان ايشان در بارهء امری بس عظيم‏تر است که ظهورش را حضرت باب قريب

الوقوع اعلام نموده بود . اين طرز تفکّر و عقيده هنگامی به يقين مبدّل گرديد

که در اواخر ماه آوريل سال ١٨٦٣ ميلادی ، يعنی زمانی که حضرت بهاءاللّه

در شرف عزيمت به اسلامبول بودند عده‏ای از اصحاب را برای اجتماع در باغی

که بعداً باغ رضوان ناميده شد دعوت نمودند و حقيقت اصلی و اساسی رسالت

خود را به آنان اظهار داشتند . طيّ چهار سال بعد از آن تاريخ با آنکه حضرت

بهاءاللّه زمان را برای ابلاغ عمومی و علنی مقام و مأموريّت خود مناسب

ندانستند وليکن مستمعين آن بيانات بتدريج ياران مورد اعتماد را از هويّت

اين بشارت که وعود حضرت باب تحقق يافته و " يوم الله " فرا رسيده است با خبر ساختند .

جزئيات دقيق و کامل اين ابلاغ خصوصی ، بنا بر نوشتهء مرجع معتبر امر

بهائی يعنی حضرت شوقی ربّانی که خود نسبت به مدارک و اسناد آن ايّام اطّلاع

کامل و عميقی داشته ، " در پردهء ابهامی مستور است که کشف آن

برای مورّخين آتيهء امر بهائی خالی از صعوبت و اشکال

نخواهد بود . " (٢٠) ماهيّت اين اعلان و ابلاغ را می‏توان از بيانات عديدهء

حضرت بهاءاللّه که متعاقباً در بسياری از آثار خويش به رسالت خود اشاره نموده‏اند ، ادراک نمود :

ص ٢١

. " مقصود از آفرينش ، ظهور اين يوم امنع اقدس که در

کتب و صحف و زبر الهی به يوم اللّه معروف است بوده و

جميع انبياء و اصفياء و اولياء طالب لقای اين يوم بوده‏اند ...(٢١)

" امروز روز مشاهده و اصغاست هم ندای الهی مرتفع

است و هم انوار وجه از افق ظهور مشرق و لائح بايد جميع

آنچه شنيده شد محو نمود و بعدل و انصاف در آيات و
بيّنات و ظهورات ناظر شد ..." (٢٢)

همان طور که حضرت بهاءاللّه در شرح و بيان پيام حضرت باب کراراً

تصريح نموده‏اند ، مقصد اصلی خداوند از تعلّق ارادهء الهی بر بعثت پيامبران

الهی آن است که اخلاق و رفتار بنی آدم تغيير و تبديل پذيرد و صفات

و ملکات روحانی و معنوی که در ماهيّت نفوسی که به عرفان الهی فائز

گشته‏اند نهفته است ، شکوفا و نمودار شود .

" زَيِّنوا لِسانَکُمْ بالصِّدْقِ وَ نُفوسکُمْ بالأمانة . إيّاکُمْ يا قوْم ، لا تخانوا فی شَيْءٍ

وَ کونوا أمناء اللّه بَيْن بَريَّته ، وَ کونوا مِنَ المُحْسِنين " . (٢۳)

( زبان را به راستی و خود را به امانت آراسته داريد. مبادا در چيزی خيانت ورزيد،

امنای الهی در بين مردم و از نيکو کاران باشيد )

" قلب را منوّر داريد و از خار و خاشاک ضغينه و بغضا

مطهّر نمائيد کلّ اهل يک عالميد و از يک کلمه خلق شده‏ايد

نيکوست حال نفسی که به محبّت تمام با عموم انام معاشرت

ص ٢٢
نمايد..."(۲۴)

روش جبر و قهر و تحميل عقيده که از خصوصيّات کوششهای ادوار

گذشته در اشاعهء اديان بود در اين يوم الهی ناپسند و ناروا اعلام گرديده است .

هر نفسی که به عرفان مظهر الهی فائز شود موظّف است به افراد ديگری که در

سبيل تجسّس و تحقيق قدم نهاده‏اند ابلاغ کلمة الله نمايد و لکن مستمع را در

ردّ يا قبول آن کاملاً مختار بگذارد.
" بايد کلّ با يکديگر به رفق و مدارا و محبّت سلوک

نمايند و اگر نفسی از ادراک بعضی مراتب عاجز باشد يا

نرسيده باشد بايد به کمال لطف و شفقت با او تکلّم نمايند ... " (٢٥)

" اصل اليوم اخذ از بحر فيوضات است ديگر نبايد نظر
به کوچک و بزرگی ظروف باشد ...(٢٦)

حضرت بهاءاللّه در قبال حوادث خونين که در ايران روی داده بود نه

تنها به پيروان خود توصيه نمودند که " أنْ تُقْتَلوا خَيْرٌ لَکُمْ مِنْ أنْ تَقْتُلوا " ،

(يعنی اگر کشته شويد بهتر از آن است که ديگری را به قتل رسانيد )، بلکه تأکيد نمودند

که در اطاعت از دولت متبوع بايد نمونه و سرمشق باشند : " اين حزب در

مملکت هر دولتی ساکن شوند بايد به امانت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمايند " (٢٧)

اوضاع و احوالی که هنگام عزيمت حضرت بهاءاللّه از بغداد مشاهده شد

ص ٢٣

نشانهء بارزی از قدرت و نفوذ اصول و تعاليم آن حضرت بود . گروه تبعيد

شدگان ايرانی که در ابتدای ورودشان به بغداد مورد سوء ظنّ و مخالفت و بی

مهری همسايگان خود بودند در اندک زمانی در زمرهء محترم‏ترين و متنفّذترين

ساکنان بغداد درآمدند . آنان با اشتغال به حرفه ها و مشاغلی امرار معاش

می‏نمودند که روز به روز در رونق و توسعه بود و سخاوت طبع و صداقت قول

و درستی عمل و رفتار اين جمع مورد مدح و ستايش عموم قرار گرفته و در

نتيجه اتّهامات بی‏اساسی که از تعصّب و قشری بودن و مخالفت جوئی بعضی

نفوس مغرض بر می‏خواست و با کمال جدّ و جهد بوسيلهء اوليای امور کنسولگری

ايران و جمعيّت علمای شيعه انتشار می‏يافت بی‏اثر شده بود . در روز سوم

ماه مه ١٨٦٣ هنگامی که حضرت بهاءاللّه همراه با افراد خانواده و تعدادی از

اصحاب که برای همسفر بودن انتخاب شده بودند و مستخدمان به عزم اسلامبول

سواره از بغداد خارج می‏شدند شخصيّتی به غايت مشهور و محبوب القلوب

بودند . در روزهای قبل از حرکت ، شخص فرماندار بغداد و نفوس برجستهء

ديگر که بسياری از آنان از راه‏های دور برای شرفيابی و ادای احترام می‏آمدند

در باغ رضوان که اقامتگاه موقّت حضرت بهاءاللّه بود به حضور ايشان رسيدند .

شاهدان عينی نقل کرده‏اند که چگونه فريادهای مدح و ثنا بدرقهء راه اين

مسافران بود و چگونه بسياری از تماشاگران در عزيمت ايشان گريان و نالان

بودند و اوليای امور دولت عثمانی و مأموران کشوری با چه صميميّتی در ابراز

احترام به آنان بر يکديگر سبقت می‏جستند . (٢٨)
ص ۲۴
٥
آئين تغييرناپذير الهی

حضرت بهاءاللّه پس از اظهار امر علنی در سال ١٨٦٣ ميلادی به شرح

و تفسير مطلبی پرداختند که قبلاً در کتاب ايقان مطرح نموده بودند ، يعنی

ارتباط بين مشيّت الهی و مراحل دگرگونی و تکامل تدريجی که سبب ظهور و

بروز استعداد های روحانی و اخلاقی نهفته در گوهر انسانی می‏گردد . شرح و

بيان اين حقايق محور اصلی آثاری بود که از آن پس به مدّت سی سال تا پايان

زندگی حضرت بهاءاللّه به سال ١٨٩٢ از قلم ايشان صادر گشت ٠ حضرت

بهاءاللّه تأکيد می‏نمايند که حقيقت الوهيّت غير قابل ادراک است و برای هميشه

ناشناخته خواهد ماند و هر کلمه و لفظی که فکر و ادراک بشر در معرّفی ذات

الوهيّت بکار می‏برد تنها گويای فهم و انديشهء انسان و حاصل سعی و کوشش

او برای بيان و توصيف فکر و تجربهء شخصی اوست :

" فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ أنْ تُذْکَرَ بِذِکْرٍ أوْ تُوْصَفَ بِوَصْفٍ أوْ تُثْنی بِثَناءٍ . وَ کُلَّ

ما أمَرْتَ بِهِ عِبادَکَ مِنْ بَدايعِ ذِکْرِکَ وَ جَواهِرِ ثَنائِکَ هذا مِنْ فَضْلِکَ عَلَيْهمْ لِيَصْعَدُنَّ بِذلِکَ

إلی مَقَرِّ الّذی خَلَقَ فی کَيْنونِيَّاتهمْ مِنْ عِرْفانِ أنْفُسِهِمْ " . (٢٩)

( حقّ سبحانه و تعالی برتر از آنست که بذکری و يا وصف و ستايشی ستوده شود و

ص ٢٥

آنچه به بندگان از ذکر و ثنا امر فرموده از فضل و بخشش اوست تا بوسيلهء آن اذکار بمقامی از

عرفان حقّ که در وجودشان خلق فرموده فائز شوند )

" بر اولی العلم و افئدهء منيره واضح است که غيب هويّه

و ذات احديّه مقدّس از بروز و ظهور و صعود و نزول و دخول

و خروج بوده و متعالی است از وصف هر واصفی و ادراک

هر مدرکی لم يزل در ذات خود غيب بوده و هست و لايزال

به کينونت خود مستور از ابصار و انظار خواهد بود ..." (٣٠)

آنچه را که انسان در اثر اقبال و توجّه به خالق جميع ممکنات درک و

مشاهده می‏کند صفات و کمالاتی است که به مظاهر ظهور الهی که در هر

عصر و زمان ظاهر می‏شوند اختصاص دارد :
" و چون ابواب عرفان ذات ازل بر وجه ممکنات مسدود
شد لهذا به اقتضای رحمت واسعه ٠٠٠ جواهر قدس نورانی
را از عوالم روح به هياکل عزّ انسانی در ميان خلق

ظاهر فرمود تا حکايت نمايند از آن ذات ازليّه و ساذج قدميّه ٠٠٠ " (٣١)

" اين مرايای قدسيّه ٠٠٠ به تمامهم از آن شمس وجود و

جوهر مقصود حکايت می‏نمايند ٠ مثلاً علم ايشان از علم او و

قدرت ايشان از قدرت او و سلطنت ايشان از سلطنت او و

جمال ايشان از جمال او و ظهور ايشان از ظهور او ٠٠٠" (٣٢)

در بين مظاهر ظهور الهی يعنی پيامبران تفاوت و اختلاف اساسی

ص ٢٦

نيست و اگر تفاوتی ملاحظه می‏شود از جهت درجهء استعداد مردم در قبول

کلام الهی و تحوّل نيازمندی های زمان است ٠
" اين صفات مختصّ به بعضی دون بعضی نبوده و

نيست بلکه جميع انبيای مقرّبين و اصفيای مقدّسين به اين

صفات موصوف و به اين اسماء موسومند نهايت بعضی در

بعضی مراتب اشدّ ظهوراً و اعظم نوراً ظاهر می‏شوند ... " ( ٣٣ )

حضرت بهاءاللّه طالبان معارف الهی را برحذر می‏دارند که مبادا عقايد

جزمی و يا مستدرکات قبلی آنان سبب شود که بين مظاهر الهی که خداوند همهء

آنان را مشارق تجلّی انوار خود قرار داده است تفاوت و تبعيض قائل شوند :

" إيّاکُمْ يا مَلأ التَّوْحيدِ ، لا تُفَرِّقوا فی مَظاهِرِ أمْرِ اللّهِ وَ لا فيما نَزَلَ عَلَيْهِمْ مِنَ

الآياتِ ، وَ هذا حَقُّ التَّوْحيدِ إنْ أنْتُمْ لَمِنَ الموْقِنينَ وَ کَذلِکَ فی أفعالِهِمْ وَ أعْمالِهِمْ وَ کُلِّ ما

ظَهَرَ مِنْ عِنْدِهمْ و َ يَظْهَرُ مِنْ لَدُنْهِمْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ – وَ کُلٌّ بِأمْرِهِ عامِلينَ " ( ٣٤ )

( ای اهل توحيد ، توحيد حقيقی اين است که ميان مظاهر امر الهی و آيات ايشان

فرق نگذرايد . در افعال و اعمال و هر آنچه از آنها بظهور آمده و می‏آيد فرقی نيست همه از جانب

خدا است و همه بامر و ارادهء او هستند )

حضرت بهاءالله پی در پی آمدن ظهورات الهيّه را با تجديد فصل بهار

تشبيه و مقايسه نموده‏اند . گر چه يکی از وظائف اصلی پيامبران الهی تعليم

و تربيت مردمان است وليکن آن مظاهر الهی به تعليم حقائق اکتفاء نمی‏کنند

ص ٢٧

بلکه روح کلامشان همراه با سرمشق و نمونه‏ای که نحوهء زندگانی ايشان ارائه

می‏دهد شوق و هيجانی در وجود بشر برمی‏انگيزد که سبب تغيير و تحوّلی

اساسی و پايدار می‏گردد و افق های جديدی از درک و فهم و موفّقيّت را به روی انسان می‏گشايد .

" چون مابين خلق و حق و حادث و قديم و واجب و ممکن
بهيچوجه رابطه و مناسبت و موافقت و مشابهت نبوده و
نيست لهذا در هر عهد و عصر کينونت ساذجی را در عالم

ملک و ملکوت ظاهر فرمايد ... و اين کينونات مجرّده و

حقايق منيره وسائط فيض کليّه‏اند و به هدايت کبری و

ربوبيّت عظمی مبعوث شوند که تا قلوب مشتاقين و حقايق

صافّين را به الهامات غيبيّه و فيوضات لاريبيّه و نسائم

قدسيّه از کدورات عوالم ملکيّه ساذج و منير گردانند و

افئدهء مقرّبين را از زنگار حدود پاک و منزّه فرمايند تا

وديعهء الهيّه که در حقايق مستور ... از فجر الهی سر برآرد و

عَلَم ظهور بر اتلال قلوب و افئده برافرازد ... " ( ٣٥ )

بدون فيض و مدد الهی سرشت انسانی اسير غرائز نفسانی و گرفتار

تصوّرات واهی و پيرو روش و رفتاری است که آداب و رسوم متداول در جامعه بر او تحميل می‏نمايد .

" ... بعد از خلق کلّ ممکنات و ايجاد موجودات ... انسان

را از بين امم و خلايق برای معرفت و محبّت خود که علّت

غائی و سبب خلقت کائنات بود اختيار نمود ... زيرا کينونت

و حقيقت هر شيئی را به اسمی از اسماء تجلّی نمود و به

ص ٢٨
صفتی از صفات اشراق فرمود مگر انسان را که مظهر کلّ

اسماء و صفات و مرآت کينونت خود قرار فرمود و به اين

فضل عظيم و مرحمت قديم خود اختصاص نمود و لکن اين

تجلّيات ... انوار شمس عنايت در حقيقت انسان مستور و

محجوب است چنانچه شعله و اشعّه و انوار در حقيقت شمع

و سراج مستور است و تابش درخشش آفتاب جهانتاب در
مرايا و مجالی که از زنگ و غبار شئونات بشری تيره و
مظلم گشته مخفی و مهجور است حال اين شمع و سراج را

افروزنده بايد و اين مرايا و مجالی را صيقل دهنده شايد و

واضح است که تا ناری مشتعل ظاهر نشود هرگز سراج

نيفروزد و تا آينه از زنگ و غبار ممتاز نگردد صورت و

مثال و تجلّی و اشراق شمس بی امس در او منطبع نشود ... " ( ٣٦ )

بنا به فرمودهء حضرت بهاءاللّه اکنون زمانی فرا رسيده است که عالم

انسانی استعداد و امکان آن را دارد تا تمامی‏چشم انداز ترقّيات روحانی خود را

همچون جريان واحدی مشاهده کند و به آن دست يابد .

" اين يوم را مثلی نبوده و نيست چه که به مثابهء بصر

است از برای قرون و اعصار و به مثابهء نور است از برای ظلمت ايّام ... " ( ٣٧ )

از اين لحاظ پيروان اديان و مذاهب مختلف بايد بکوشند تا به مقصود

اين بيان که می‏فرمايد : " هذا دينُ اللّهِ مِنْ قَبْلُ و مِنْ بَعْدُ " ( ٣٨ ) واقف گردند

و قوّهء محرّکهء معنوی اساسی شرايع الهی را از احکام و قوانين و مفاهيمی که

ص ٢٩

مناسب با مقتضيات جامعهء بشری بوده و پيوسته در تحوّل و تغيير است تميز دهند .

" پيمبران چون پزشکانند که به پرورش گيتی و کسان

آن پرداخته‏اند تا به درمان يگانگی بيماری بيگانگی را

چاره نمايند ... پس اگر رفتار امروز پزشک را با گذشته

يکسان نبينند جای گفتار نه چه که هر روز بيمار را روش

جداگانه سزاوار و هم‏چنين پيمبران يزدان هر گاه که جهان

را به خورشيد تابان دانش درخشان نمودند به هر چه

سزاوار آن روز بود مردم را به سوی خداوند يکتا خواندند ... " ( ٣٩ )

نه تنها قلب بلکه عقل و خرد نيز بايد دست اندر کار کشف حقائق روحانی

شود . حضرت بهاءاللّه تصريح می‏فرمايند که عقل عظيمترين نعمت الهی است

که به نفس انسانی اعطاء گشته و " آيهء تجلّی سلطان احديّه " است .

( ٤٠ ) فقط با آزاد کردن خود از قيد عقايد قشری موروثی ، خواه مذهبی و

خواه مادّی است که عقل خواهد توانست به تجسّس و تحقيق آزاد در ارتباط بين

کلام الهی با تجربيّات بشری بپردازد . در سبيل اين طلب و جستجو مانع عظيم

تعصّب است : " بر احبّای حق القاء کن که در کلمات احدی به ديدهء

اعتراض ملاحظه منمائيد بلکه به ديدهء شفقت و مرحمت مشاهده کنيد ... " ( ٤١ )

ص ٣٠
٦
مظهر ظهور الهی

آنچه به طور مشترک مورد اذعان پيروان جميع اديان جهان است ، اين

است که روح انسان به واسطهء پيامبران يعنی مظاهر ربّانی با جهان الهی مرتبط

می‏گردد و اين ارتباط است که به زندگی انسان معنی و مفهوم واقعی

می‏بخشد . بعضی از مهمترين فقرات آثار حضرت بهاءاللّه اختصاص به تبيين و

تشريح مفصّل کيفيّت و نقش اين مرايای تجلّی وحی الهی ، يعنی پيامبران و يا

" مظاهر ظهور الهی " پيدا نموده است . تمثيلی که در اين بيانات به تکرار ديده

می‏شود تمثيل آفتاب در طبيعت است . در حالی که خورشيد در بعضی از

خصائص با ساير اجرام منظومهء شمسی مشترک و مشابه است و ليکن با آنها از

آن جهت متفاوت است که خود منشأ نور در آن منظومه است . کرات و اقمار

در اين منظومه منعکس کنندهء نورند و حال آن که درخشش و نورافشانی در

ذات خورشيد است . اين منظومه به دور محور ، يعنی خورشيد در گردش است و

هر يک از اجرام آن نه تنها تحت تأثير ترکيب خاص خود هستند بلکه از ارتباط

با منشأ نور يعنی خورشيد نيز متأثّر می‏باشند . ( ۴۲ )

به همين نحو حضرت بهاءاللّه اظهار می‏دارند که شخصيّت بشری مظهر

ظهور الهی که با ساير افراد بشر همانند است در عين حال به نحوی از ساير

مردمان متفاوت و ممتاز می‏باشد تا قابل و شايستهء تجلّی ظهور الهی گردد .

ص ٣١

ظاهراً تناقضی که در اشارات مربوط به دو جنبهء اين مقام ، مثلاً در مورد حضرت

مسيح مشاهده می‏شود باعث آشفتگی اذهان و بروز نفاق و اختلافات دينی در

طول تاريخ شده است . ( ٤٣ ) حضرت بهاءاللّه در اين خصوص می‏فرمايند :

" آنچه در آسمانها و زمين است محالّ بروز صفات و

اسمای الهی هستند ... خاصّه انسان که از بين موجودات ...

به اين شرافت ممتاز گشته چنانچه جميع صفات و اسمای

الهی از مظاهر انسانی به نحو اکمل و اشرف ظاهر و هويدا

است ... و اکمل انسان و افضل و الطف او مظاهر شمس

حقيقتند بلکه ما سوای ايشان موجودند به اراده ايشان و متحرّکند به افاضه ايشان ... " ( ٤٤ )

در طول تاريخ ، اعتقاد راسخ پيروان اديان مبنی بر اين که شارع ديانتی

که بدان معتقدند دارای مقامی منحصر به فرد و بی‏نظير است ، محرّک پيدايش

تصوّرات و تفکّراتی دربارهء ماهيّت و حقيقت مظهر ظهور الهی گشته است .

امّا به علّت مشاکلی که در طريق حلّ و فهم تعبيرات و اشارات کنايی و مجازی

مندرج در کتب مقدّسهء قبل وجود داشته اين تصوّرات از سير و تحرّک باز مانده و

کوشش‏هائی که برای تحکيم و تبلور عقايد به صورت عقايد جزمی مذهبی

صورت گرفته بجای آن که نيروئی برای توليد وحدت و اتّحاد باشد سبب تفرقه و

انشعاب اديان در طول تاريخ شده است .

به راستی با وجود اين که نيروی فراوانی صرف مطالعات و نکته سنجی های

مذهبی شده - و شايد به همين علّت - امروز اختلافات عميق و شديدی

در بارهء مقام واقعی حضرت محمّد در بين مسلمانان و در بارهء حضرت مسيح

ص ٣٢

در ميان مسيحيان و در بارهء حضرت بودا در بين بوداييان وجود دارد . کاملاً

واضح است که تضادّ آراء بر سر مقام مظهر ظهور الهی و مسائل ديگری از اين

قبيل نه فقط در داخل يک دين اختلاف پديد آورده بلکه موجب بيگانگی و

برخورد ميان اديان مختلف عالم نيز گرديده است .

برای درک تعاليم حضرت بهاءاللّه در بارهء وحدت اديان آن چه مخصوصاً

شايان اهميّت است بيانات آن حضرت در بارهء مقام پيغمبران الهی است که يکی

بعد از ديگری ظاهر شده‏اند و هر يک از آنان رسالتی در طول تاريخ روحانی بشر بر عهده داشته‏اند :

" مظاهر حق را دو مقام مقرّر است يکی مقام صرف

تجريد و جوهر تفريد و در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و

رسم موسوم و موصوف نمائی بأسی نيست ... مقام ديگر مقام

تفصيل و عالم خلق و رتبهء حدودات بشريّه است در اين مقام

هر کدام را هيکلی معيّن و امری مقرّر و ظهوری مقدّر و

حدودی مخصوص است چنانچه هر کدام به اسمی موسوم و

به وصفی موصوف و به امری ... مأمورند ... در مقام ثانی ...

عبوديّت صرفه و فقر بحت و فنای باتّ از ايشان ظاهر است

چنانچه می‏فرمايد : " إنّی عَبْدُ اللّه وَ ما أنا إلّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ ... " اگر

شنيده شود از مظاهر جامعه : " إنّی أنا اللّهُ " حقّ است و ريبی

در آن نيست چنانچه به ظهور و صفات و اسمای ايشان

ظهور اللّه و اسم اللّه و صفة اللّه در ارض ظاهر ... و اگر نغمهء

" إنّی رسول اللّه " برآرند اين نيز صحيح است و شکّی در آن

نه ... در اين مقام همه مرسلند از نزد آن سلطان حقيقی و

ص ٣٣

کينونت ازلی ... هم چنين اگر بفرمايند " نحن عباد اللّه " اين

نيز ثابت و ظاهر است چنانچه به ظاهر در منتهی رتبهء

عبوديّت ظاهر شده‏اند احدی را يارای آن نه که به آن نحو از عبوديّت در امکان ظاهر شود ... " ( ٤٥ )

" اين است که آنچه بفرمايند و هر چه ذکر نمايند از

الوهيّت و ربوبيّت و نبوّت و رسالت و ولايت و امامت و

عبوديّت همه حقّ است و شبهه در آن نيست پس بايد تفکّر

در اين بيانات نمود تا ديگر از اختلافات اقوال مظاهر

غيبيّه و مطالع قدسيّه احدی را اضطراب و تزلزل دست ندهد ... " ( ٤٦ )

ص ٣٤
٧
تمدّنی پيوسته در حال پيشرفت

در اين فقرات جنبه هائی که نشان دهندهء مشخّصهء اساسی بيانات حضرت

بهاءاللّه در بارهء رسالت و نقش مظاهر مقدّسه است به طور ضمنی مندرج گرديده است .

حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند که آئين الهی قوّهء محرّک و مروّج اصلی تمدّن

در عالم انسانی است . ايمان و اقبال به تعاليم پيامبران روح و ذهن پيروان را

دگرگون می‏سازد و اين دگرگونی به تدريج در جامعهء جديدی که رفته رفته

ايجاد می‏گردد منعکس می‏شود و کانون جديدی به وجود می‏آيد که مردمان

متعلّق به فرهنگ های کاملاً متفاوت و مختلف را به دور خود گرد می‏آورد و

متعهّد می‏سازد ؛ موسيقی و هنرها جلوه دهندهء خلّاقيّت ها و الهامات

غنی‏تر می‏گردند ؛ تعريف کاملاً جديدی از صواب و ناصواب اين امکان را

به وجود می‏آورد که مجموعهء جديدی از معيارها و قوانين و مقرّرات مدنی

وضع شود ؛ مؤسّسات جديدی به وجود می‏آيد تا مظهر نيروی محرّکهء

مسئوليّتی اخلاقی باشند که قبلاً ناديده شمرده می‏شد يا مجهول بود : " او

در جهان بود و جهان بوسيلهء او آفريده شد " ( ٤٧ ) چون فرهنگ و

آداب نوين به تدريج به صورت تمدّنی جديد درمی‏آيد ، موفّقيّت ها و بصيرت‏های

دوران گذشته در بسياری از تغييرات و تحوّلات تازه ادغام می‏پذيرد . آن جنبه

ص ٣٥

از فرهنگ گذشته که نتواند با اين تغييرات ترکيب شود يا از رشد و نموّ

باز می‏ماند ، يا آنکه در حاشيهء زندگی مردم قرار می‏گيرد . " کلمة اللّه " هم

بصيرت و آگاهی به افراد می‏بخشد و هم در روابط انسانی تحوّلات و امکانات جديد ايجاد می‏کند.

" کُلُّ مَا يَخْرُجُ مِنْ فَمِهِ إنَّهُ لَمُحيِی الأبْدانِ ... کُلّ ما أنْتُمْ تَشْهَدونَ فی الأرْضِ إنَّهُ

قَدْ ظَهَرَ بِأمْرِهِ العالی المُتَعالی المُحْکَمِ البَديع ... وَ يَسْتَشْرِقُ هذا الاسْمُ عَلی کُلِّ ما يَکونُ

وَ تَظْهَرُ مِنْهُ الصّنايعُ بِأسبابِ المُلْکِ ... کُلَّ ما تَشْهَدونَ ظُهورات الصُّنْعِيَّةِ البَديعةِ ، کُلُّها

ظَهَرَ مِنْ هذا الاِسْمِ وَ سَيَظْهَرُ مِنْ بَعْدُ ما لا سَمِعتُموهُ مِنْ قَبْلُ ... إنَّ کُلَّ حَرْفٍ تَخْرُجُ

مِنْ فَمِ اللّه اِنَّها لأمُّ الحُروفَات ، وَ کَذلِکَ کُلُّ کَلِمَةٍ تَظْهَرُ مِنْ مَعْدِنِ الأمْر إنّها لأمُّ الکَلِماتِ ... " ( ٤٨ )

( کلامی که از دهان او جاری شود حيات‏بخش وجود انسان است ... هر آنچه در

جهان ديده شود حاصل اراده خلل ناپذير و بی‏مانند اوست ... کلام او بر همه نور می‏افکند و

حيات می‏بخشد و بآن اسباب ظاهره و صنايع و علوم ظاهر و کامل می‏شود ... هر آنچه از علم

و فرهنگ ظاهر شده از اين اسم مبارک است و چه بسا چيزها که هرگز نشنيده‏ايد بعداً

ظاهر گردد ... حرفی که از دهان حقّ جاری شود چون مادر همه حروف است و کلمه ای که از

مظهر امر اللّه صادر گردد منشاً و مبدأ کلمات است )

حضرت باب می‏فرمايند که " الی ما لا نهايه حقيقت طالع و

غارب می‏گردد ، از برای او بدئی و نهايتی نبوده و نيست "

( ٤٩ ) با آنکه مأموريّت هر يک از مظاهر مقدّسهء الهی محدود به زمان معيّنی

است و هر يک از آنان مأمور اجرای امری مخصوص است ، ولی هر يک جزئی

لاينفک از مدارج بروز و بسط قدرت و ارادهء الهی است .

ص ٣٦

" فَاْنظُرْ بِطَرْفِ البَدْءِ فيما نَظَرْتَ إلی آدَمَ الأولی ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ إلی أنْ يَصِلَ الأمْرُ

إلی عَليّ قَبْلَ نَبيل ، قُلْ تاللّه کُلُّهُمْ قَدْ جاؤوا عَنْ مَشْرِقِ الأمْر بِکتابٍ ... وَ أوتوا کُلُّ واحِدٍ

مِنْهُمْ عَلی مَا قُدِّرَ لَهُم " ( ٥٠ )

( بچشم درون در سلسله مظاهر وحی و پيمبران از آدم تا علی قبل نبيل ( حضرت

باب ) نظر نما . قسم بخدا که همه بکتاب الهی از عالم امر ظاهر شدند ... و هر يک را مقامی مقدّر بود )

سرانجام چون سرچشمه های روحانی و معنوی تمدّنی که پيوسته در تحوّل

است به زوال گرايد ، همان طور که در عالم مشهود هم ملاحظه می‏شود ، مراحل

تجزيه و از هم گسيختگی آن تمدّن نيز آغاز می‏گردد . حضرت بهاءاللّه به

مشابهتی که بين انحطاط تمدّن و عالم طبيعت می‏توان يافت اشاره فرموده ،

دورهء رکود در پيشرفت و توسعهء تمدّن را به شروع زمستان تشبيه می‏فرمايند .

در اين دوره حيات اخلاقی به‏موازات همبستگی اجتماعی رو به انحطاط

می‏رود ؛ مسائلی که قبلاً قابل حلّ و فصل بود و مشکلاتی که ممکن بود به

فرصت هائی مناسب برای اکتشافات و موفّقيّت های گوناگون تبديل شود ، در

چنين موقعی مبدّل به موانعی می‏شود که بر طرف نشدنی می‏نمايد ؛ دين

ارتباط خود را با زندگی از دست می‏دهد و کوشش های بشر برای يافتن راه

حل های تازه سبب گسيختگی و پراکندگی بيشتر در روابط اجتماعی می‏گردد ؛

شک و ترديد در بارهء مفهوم و ارزش زندگی پديدار می‏شود و روز به روز بر

اضطراب و آشفتگی می‏افزايد . حضرت بهاءاللّه در توصيف چنين کيفيّتی در عصر حاضر می‏فرمايند :

ص ٣٧

" ديده می‏شود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او

را بر بستر ناکامی انداخته مردمانی که از بادهء خودبينی

سرمست شده‏اند پزشک دانا را از او باز‏داشته‏اند اين

است که خود و همهء مردمان را گرفتار نموده‏اند نه درد

می‏دانند نه درمان می‏شناسند راست را کژ انگاشته‏اند و

دوست را دشمن شمرده‏اند " ( ٥١ )

چون مأموريّت يکی از ظهورات الهی پايان پذيرد اين جريان بار

ديگر تکرار می‏شود . مظهر جديد الهی با برخورداری بيشتری از الهامات

الهی ظاهر می‏شود تا مرحلهء جديدی را برای افزايش آگاهی و پيشبرد تمدّن بشری آغاز نمايد .

" ملاحظه کن در حين ظهور مظهر کليّه ، قبل از آن که

آن ذات قدم خود را بشناساند و به کلمهء امريّه تنطّق فرمايد

عالِم بوده و معلومی با او نبوده و هم‏چنين خالق بوده و

مخلوقی با او نه ... اين است آن يومی که می‏فرمايد لِمَنِ الملکُ

اليومَ و نيست احدی مجيب ... " ( ٥٢ )

تا زمانی که بخشی از عالم بشری ظهور جديد الهی را پذيرا شود و

معيارهای نوين روحانی و اجتماعی شکل گيرد ، مردم از لحاظ معنوی و

اخلاقی از باقی‏ماندهء اثرات مواهب الهی گذشته بهره می‏گيرند . در

چنين وضعی امور و وظائف روزمرّهء جامعه ممکن است انجام شود يا در بوتهء

تعويق افتد ، قوانين ممکن است اطاعت گردد يا به مسخره گرفته شود ، دامنهء

تجربيّات اجتماعی و سياسی ممکن است وسعت گيرد يا با شکست روبرو گردد .

ص ٣٨

ولی آنچه مسلّم است ريشه‏های ايمان که بدون آن هيچ جامعه‏ای نمی‏تواند

دوام کند ضعيف و سست می‏گردد ، در " آخر الزّمان " نفوسی که از ذهن و

بصيرت روحانی برخوردارند مجدّداً به منبع نيروی خلّاقه رو می‏آورند . هر قدر

که جستجوها ناموزون و نامنظّم باشد و بی‏تناسب و ناخوش‏آيند جلوه نمايد امّا

چنين جستجوهائی گواه آن است که مردم به وجود خَلَائی در نظام زندگی بشر

آگاهی يافته‏اند . ( ٥٣ ) حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند که اثرات ظهور جديد

عالمگير و جهانی است و محدود به حيات و تعاليم نفسی که مرکز ظهور است

نمی‏شود . اين اثرات جديد حتّی بدون آنکه شناخته شوند ، در روابط و ضوابط

عالم بشری تأثيری روز‏افزون دارند ، تناقض در عقايد معمول و متداول در

جامعه را آشکار می‏سازند و بر شدّت تجسّس و تحقيق برای کسب فهم و درک حقيقت می‏افزايند .

حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند که تسلسل ظهور مظاهر الهيّه از سنن و

ضروريّات عالم وجود است و به همين نحو تا عالم باقی است ادامه خواهد يافت .

بنا به فرمودهء حضرت بهاءاللّه :

" بَعَثَ اللّهُ رُسُلاً بَعْدَ موسی وَ عيسی وَ سَيُرْسِلُ مِنْ بَعْدُ إلی آخر " ( ٥٤ )

( خداوند بعد از موسی و عيسی رسولان فرستاده و تا زمان بی‏پايان نيز خواهد فرستاد )

ص ٣٩
٨
يوم اللّه

حضرت بهاءاللّه هدف ترقّی و تکامل آگاهی انسان را در چه

می‏دانند ؟ با توجّه به ابديّت عالم وجود هدف آن است که پروردگار پرتو و

جلوهء کمالات خويش را در آينهء خلقت خود آشکارا مشاهده کند و طبق بيانات حضرت بهاءاللّه :

" لِيَشْهَدَ الکُلُّ فی نَفْسِهِ بِنَفْسِهِ فی مَقامِ تَجَلّی رَبِّهِ بأنَّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ ، وَ لِيَصِلَ

الکُلُّ بِذلِکَ إلی ذُرْوَةِ الحَقائِقِ حَتّی لا يُشاهِدَ أَحَدٌ شَيْئاً إلّا وَ قَدْ يَری اللّهَ فيهِ " ( ٥٥ )

( همه را شايد که شهادت دهند که خدائی جز او نيست و بدين گونه هر کسی باوج

حقيقت راهی گشايد و چيزی نبيند جز آنکه جلوه خدا را در آن مشاهده نمايد )

در زمينهء تاريخ تمدّن ، هدف از ظهور متوالی مظاهر الهيّه آن بوده است

که آگاهی انسان را نسبت به ضرورت ايجاد يگانگی بين ابناء بشر برانگيزد تا

همهء افراد انسانی به صورت جامعه‏ای واحد مسئوليّت آيندهء مشترک خود را به

عهده گيرند ، حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند :

" إنَّ رَبَّکُمُ الرَّحمنَ يُحِبُّ أنْ يَری مَنْ فی الأکْوانِ کَنَفْسٍ واحِدَةٍ وَ هَيْکَلٍ واحِدٍ " ( ٥٦ )

ص ٤٠

( مضمون کلام به فارسی آن که خداوند مهربان دوست می‏دارد که همه بشر را چون

يک روح و يک تن ببيند . )

تا روزی که افراد انسانی قائل به وحدت ذاتی ابناء بشر نگردند نخواهند

توانست بر مشکلاتی که هم اکنون با آن درگيرند فائق آيند تا چه رسد به آن

که در حلّ مسائل آينده دورتر توفيق حاصل کنند. حضرت بهاءاللّه تأکيد

می‏فرمايند که : " ... اين اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتّحاد

و اتّفاق ... " ( ٥٧ ) فقط يک جامعهء متّحد جهانی قادر است که در فرزندان

خويش آن چنان حسّ اعتماد و اطمينان درونی را تأمين کند که وصفش در

يکی از ادعيهء حضرت بهاءاللّه به ساحت قدس الهی آمده است :

" کُلَّ ما أمَرْتَ بِهِ عبادَکَ مِنْ بَدائعِ ذِکْرِکَ وَ جَواهِرِ ثَنائِکَ هذا مِنْ فَضْلِکَ عَلَيْهِمْ

لِيَصْعَدُنَّ بِذلِکَ إلی مَقَرِّ الّذی خُلِقَ فی کَيْنونيَّاتِهِمْ مِنْ عِرْفانِ أنْفُسِهِمْ ... " ( ٥٨ )

( آنچه به بندگان از ذکر و ثنا امر فرموده از فضل و بخشش اوست تا بوسيله آن اذکار به

مقامی از عرفان حق که در وجودشان خلق فرموده فائز شوند )

گرچه اين گفته ممکن است حاوی تناقضی به نظر آيد وليکن در واقع بين

شناسائی خود و تحقّق وحدت عالم انسانی تناقضی نيست زيرا تا وحدت حقيقی

بدست نيايد بشر نخواهد توانست خصوصيّات متنوّع فردی خويش را کاملاً

پرورش دهد . همهء مظاهر الهی در طول تاريخ برای وصول به اين هدف يعنی

تحقّق روزی که فقط يک گله و يک شبان ( ٥٩ ) باشد خدمت کرده‏اند .

ص ٤١

حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند که وصول بدين هدف آن مرحله از تمدّن است که اينک

انسان در آستانهء ورود به آن قرار گرفته است .

يکی از پر معناترين تمثيلاتی که نه تنها در آثار حضرت بهاءاللّه بلکه از

قبل در بيانات حضرت باب نيز مذکور بوده مقايسه نشو و نمای مجموعهء عالم

انسانی با مراحل تکامل فردی بشر است . عالم انسانی در راه ترقّی و تکامل

خود مراتب مختلفی را پيموده است که يادآور دوران نوزادی ، کودکی ، جوانی ،

بلوغ و پختگی يک فرد است . اکنون ما شاهد آغاز مرحلهء بلوغ جمعی عالم

بشريّت هستيم ، دوره‏ای که در آن استعدادها و قابليّت های نوينی خواهد

شکفت و فرصت های جديد و بی‏سابقه‏ای نمودار خواهد شد که ما اکنون فقط

به اندکی از آن آگاهی داريم . ( ٦٠ )

با چنين زمينهء فکری درک اين که چرا در تعاليم حضرت بهاءاللّه به اصل

وحدت و يگانگی اولويّت داده شده است دشوار نيست . اصل وحدت عالم

انسانی در عصری که اکنون آغاز می‏گردد به منزلهء آهنگ اصلی يک قطعهء

موسيقی است که پيوسته تکرار می‏شود و مانند معيار و مقياسی است که

بايد همهء نظرها و پيشنهادهای مربوط به بهبود اوضاع بشر را با آن سنجيد و

آزمايش کرد . حضرت بهاءاللّه تأکيد می‏فرمايند که انسان نوع واحد است و

نظرات کهنه مبنی بر اينکه قوم يا نژادی بر اقوام و نژادهای ديگر برتری دارد

عاری از پايه و اساس است . به همين ترتيب چون همهء پيامبران الهی به منزلهء

عمّالی هستند که به تنفيذ مشيّت واحد الهی کمر بسته‏اند ، تعاليمشان به

عموم بشر تعلّق دارد و هر فردی بر روی زمين وارث بر حقّ کلّيّهء آن سنن

روحانی است . اصرار و ابرام در مورد هر گونه تعصّب هم مضرّ به مصالح جامعه

ص ٤٢

است و هم با آنچه ارادهء الهی برای اين عصر مقرّر فرموده تناقض دارد .

" ای احزاب مختلفه به اتّحاد توجّه نمائيد و به نور

اتّفاق منوّر گرديد لوجه اللّه در مقرّی حاضر شويد و آنچه

سبب اختلاف است از ميان برداريد ... شکّی نيست جميع

احزاب به افق اعلی متوجّهند و به امر حق عامل نظر به

مقتضيات عصر اوامر و احکام مختلف شده و لکن کلّ من

عند اللّه بوده و از نزد او نازل شده و بعضی از امور هم از

عناد ظاهر گشته باری بعضد ايقان اصنام اوهام و اختلاف را بشکنيد ... " ( ٦١ )

تأکيد در مورد وحدت و يگانگی در سراسر آثار حضرت بهاءاللّه به چشم می‏خورد :

" سراپردهء يگانگی بلند شد به چشم بيگانگان يکديگر

را نبينيد ..." ، " عاشروا مع الاديان کلّها بالروّح و الرّيحان "

( با شادی و صميميّت با پيروان همهء اديان معاشرت کنيد . ) و نيز می‏فرمايند :

" ... همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار . " ( ٦٢ - ٦٣ - ٦٤ )

تکامل سازمان اجتماعی مستلزم ورود عالم انسانی از مرحلهء صباوت به

مرحلهء بلوغ است . بشر اين مراحل را از واحد خانواده ، در صور گوناگونش ،

شروع کرده و با موفّقيّت بيش و کم توانسته است مراحل تشکّل قوم ، قبيله ،

جامعهء شهرنشين و سرانجام تشکّل ملّت را طی کند . در اين محيط اجتماعی

که به تدريج وسيع‏تر و در عين حال پيچيده‏تر می‏شود استعدادهای نهانی بشر

موقعيّت لازم را برای بروز و توسعه پيدا نموده‏اند و اين توسعه و پيشرفت

ص ٤٣

به نوبه خود باعث تغيير مداوم در بافت جامعه گرديده است ، بنابراين به بلوغ

رسيدن عالم بشريّت مستلزم تغيير کلّی در نظام اجتماعی است . تغييری که

بايد همهء انواع گونگيهای بشر را در بر گيرد و از انواع مختلف استعدادها و

بينش ها که در طيّ هزاران سال تجربهء فرهنگی تلطيف شده‏اند بهره جويد .

" امروز روز فضل اعظم و فيض اکبر است بايد کلّ به

کمال اتّحاد و اتّفاق در ظلّ سدرهء عنايت الهی ساکن و

مستريح باشند ... زود است بساط عالم جمع شود و بساط

ديگر گسترده گردد انّ ربّک لهو الحقّ علّام الغيوب ... " ( ٦٥ )

حضرت بهاءاللّه تصريح می‏فرمايند که مهمترين وسيله برای ايجاد تغيير

اجتماعی و رسيدن به وحدت عالم انسانی برقراری عدل و انصاف در امور

جامعهء انسانی است . اين موضوع از ارکان اصلی تعاليم حضرت بهاءاللّه محسوب می‏شود .

" سراج عباد داد است او را ببادهای مخالف ظلم و

اعتساف خاموش منمائيد و مقصود از آن ظهور اتّحاد است

بين عباد . در اين کلمه عليا بحر حکمت الهی موّاج دفاتر

عالم تفسير آن را کفايت ننمايد ... " ( ٦٦ )

حضرت بهاءاللّه در آثار بعدی خويش اين اصل را در ارتباط با بلوغ

عالم انسانی به نحوی صريح بيان فرموده‏اند . آن حضرت می‏فرمايند که :

" اناث و ذکور عند الله واحد بوده " ( ٦٧ ) و از لوازم ضروری ترقّی

و پيشرفت تمدّن آن که انتظام امور اجتماعی بايد بر اساس اجرای اين اصل باشد .

ص ٤٤

منابع طبيعی کرهء خاک به همهء بشر تعلّق دارد نه فقط به يک قوم خاص . پاداش

افراد به ميزان سعی و کوشش آنان در راه بهبود رفاه اقتصادی عموم جامعه

بستگی دارد ، ولی ثروت و فقر مفرط که امروز گريبان گير بيشتر ملل روی

زمين است بايد قطع نظر از نظام اجتماعی و اقتصادی حاکم بر اين ملل از ميان برداشته شود .

ص ٤٥
٩
ابلاغ پيام به سلاطين

آنچه تا کنون مذکور آمد از آثاری نقل شده است که اغلب در سخت‏ترين

شرايط زندگی و به هنگامی که حضرت بهاءاللّه و اطرافيان ايشان در تحت فشار

تضييقات بودند از قلم مبارکش صادر شده است . اندکی پس از ورود

تبعيدشدگان به اسلامبول آشکار گرديد که احترامات سرشاری که نسبت به

حضرت بهاءاللّه هنگام عزيمت از بغداد به عمل آمده بود فقط برای مدّتی کوتاه

بوده است . تصميم اوليای دولت عثمانی مبنی بر اينکه پيشوای " بابيان " و

اصحابشان را در عوض تبعيد به ايالتی دورافتاده به پايتخت امپراطوری منتقل

کنند نمايندگان حکومت ايران را بيش از پيش دچار وحشت کرد . ( ٦٨ ) سفير

ايران از بيم اين که وقايع بغداد تکرار شود و اين بار نه تنها هم فکری و

پشتيبانی شخصيّت های بانفوذ دولت ترک بلکه بيعت و حمايت آنان را نيز

جلب نمايد ، مصرّانه اعزام تبعيدشدگان را به نقطهء دورتری از قلمرو امپراطوری

عثمانی خواستار گرديد . دليل او اين بود که انتشار پيام دينی جديد در

پايتخت ممکن بود عواقب سياسی و مذهبی نامطلوب برای هر دو حکومت به بار آورد .

ابتدا دولت عثمانی در مقابل چنين اصراری شديداً مقاومت ورزيد .

عالی پاشا ، صدر اعظم ، عقيدهء خود را در بارهء حضرت بهاءاللّه به مأموران

ص ٤٦

سياسی غرب چنين اظهار نموده بود " ايشان فردی بسيار عاليقدر ، با رفتاری

نمونه و در کمال اعتدال و شخصيّتی بسيار معزّز و محترم می‏باشند " . به عقيدهء

اين وزير تعاليم حضرت بهاءاللّه " سزاوار نهايت احترام است " زيرا خصومت

مذهبی را که باعث جدائی بين ملل مسيحی و يهودی و مسلمان تابع

امپراطوری است از ميان برمی‏دارد . ( ٦٩ )

عاقبت به تدريج احساس رنجش و سوء ظنّ در اذهان اوليای امور در

امپراطوری عثمانی تا حدّی نفوذ يافت . در پايتخت عثمانی قدرت سياسی و

اقتصادی در دست درباريان بود که غير از عدّه‏ای معدود بقيّه نفوسی بی

کفايت يا کم لياقت بودند . فساد و ارتشاء مانند روغنی بود که برای چرخش

دستگاه حکومتی بکار می‏رفت . پايتخت همچون کهربا گروه های مردمی را که

از اطراف و اکناف آن امپراطوری و ماورای آن در جستجوی کسب احترام و

نفوذ بودند به خود جلب می‏کرد . توقّع و انتظار چنين بود که هر شخصيّت ممتاز

و برجسته‏ای که از ساير ممالک يا از سرزمين‏های قلمرو دولت عثمانی به اسلامبول

وارد می‏شود به مجرّد ورود در تالارهای پذيرائی رجال و وزراء دربار

امپراطوری به جمع کسانی بپيوندد که در صدد جلب حمايت و پشتيبانی اين

شخصيّتها بودند . در اين ميان هيچ جمعيّتی به قدر گروه های تبعيدشدگان

سياسی ايرانی که با يکديگر در رقابت ، و به مغالطه کاری و فقدان اصول

اخلاقی زبانزد عموم بودند سوء شهرت نداشتند .

علی رغم اضطراب و تشويش يارانی که اصرار می‏ورزيدند حضرت

بهاءاللّه از دشمنی موجود بين دولت های عثمانی و ايران و احساس همدردی

اوليای امور و مردم عثمانی نسبت به صدمات و مصائب آن حضرت به نفع خود

ص ٤٧

استفاده فرمايند ، آن حضرت همواره می‏فرمودند که هيچ گونه خواهشی

از کسی ندارند . گرچه عدّه ای از وزيران دولت برای ملاقات در محل اقامتی که

به ايشان تخصيص يافته بود حاضر می‏شدند ولی حضرت بهاءاللّه از اين

فرصت ها کوچکترين استفادهء شخصی نمی‏نمودند . ايشان می‏فرمودند که به

موجب دعوت سلطان ، مقيم اسلامبول و ميهمان سلطانند و آنچه مورد توجّه

ايشان است مسائل روحانی و اخلاقی است . سالها بعد ميرزا حسين خان

مشيرالدّوله ، سفير ايران ، وقتی که دوره مأموريّت خود را در پايتخت عثمانی

به ياد می‏آورد و از لطمه‏ای که حرص و آز و عدم اعتماد و اعتبار هموطنان

مسلمانش به شهرت ايران در اسلامبول وارد آورده بود شکوه می‏کند ، به طور

شگفت انگيزی زبان به ستايش حضرت بهاءاللّه گشوده و بی‏پرده بيان می‏دارد

که به راستی رفتار ايشان در دورهء کوتاه اقامتشان در آن شهر سرمشق و نمونه

بوده است . ( ٧٠ ) ولی همين ميرزا حسين خان و همکارانش ، در آن زمان ،

فرصت را غنيمت شمرده و آن طرز رفتار را دالّ بر رويّهء زيرکانهء تبعيدشدگان

بهائی برای مستور ساختن توطئه‏ای بر ضدّ امنيّت عمومی و دين رسمی کشور

جلوه می‏دادند . تحت چنين نفوذ و فشاری اوليای امور عثمانی عاقبت تصميم

گرفتند که حضرت بهاءاللّه و خانواده شان را به شهر ادرنه تبعيد کنند . تبعيد

با عجله در چلّهء زمستانی سخت انجام شد . در آنجا تبعيدشدگان در خانه‏ای که

جای کافی نداشت اقامت گزيدند و با فقدان پوشاک مناسب و آذوقه ، سالی پر از

محنت را گذراندند . شبهه‏ای نمی‏توان داشت که اين تبعيدشدگان نه به جرمی

متهمّ بودند و نه در هيچ موردی فرصت مدافعه به آنان داده شده بود . تنها

قانون زور و جبر آنان را در زمرهء زندانيان حکومت عثمانی قرار می‏داد .

ص ٤٨

از نقطه نظر تاريخ اديان تبعيد پی در پی حضرت بهاءاللّه به اسلامبول و

سپس به ادرنه از چندين لحاظ جالب توجّه است . برای اوّلين بار يک مظهر

الهی ، مؤسّس آئينی مستقلّ که مقدّر بود در سراسر کرهء زمين منتشر شود ، از

تنگهء باريکی که قارّهء آسيا را از اروپا مجزّا می‏سازد عبور فرمود و قدم

بر خاک " غرب " گذاشت . کليّه اديان بزرگ عالم از آسيا برخاسته‏اند و دورهء

حيات بانيان آن اديان منحصر به همان قارّه بوده است . حضرت بهاءاللّه به اين

واقعيّت اشاره نموده‏اند که در گذشته و بخصوص در زمان نبوّت حضرت ابراهيم ،

حضرت مسيح و حضرت محمّد اثرات عظيم آن اديان در پيشرفت تمدّن هنگامی

ظاهر شده که آن تعاليم از شرق به غرب سرايت نموده است . آن حضرت

پيش‏ بينی می‏فرمايند که در اين عصر بديع نيز پيشرفت امر الهی در ممالک

غرب به همان ترتيب ولی به مقياسی بس وسيعتر تحقّق خواهد پذيرفت .

" قُلْ إنَّهُ قَدْ أشْرَقَ مِنْ جِهَةِ الشَّرْقِ وَ ظَهَرَ فی الغَرْبِ آثارُهُ . تَفَکَّروا فيهِ يا قَوْمُ ... " ( ٧١ )

( حقّ از شرق ظهور فرمود و در غرب آثار او ظاهر شد و اين نکته‏ای است که بايد در آن انديشيد )

لذا شايد جای تعجّب نباشد که حضرت بهاءاللّه اين زمان را برای ابلاغ

عمومی و علنی امر خويش انتخاب فرمودند تا امری را که به تدريج

پشتيبانی و اطاعت پيروان حضرت باب را در سراسر خاورميانه به خود جلب

نموده بود ، علناً ابلاغ فرمايند . اين اعلان عمومی با ابلاغ يک سلسله پيام های

مهم صورت گرفت که از مهمترين اسناد و مدارک در تاريخ اديان به شمار

می‏رود . در خطابات مزبور ، مظهر الهی " سلاطين و زمامداران عالم " را

ص ٤٩

مخاطب می‏سازند و طلوع " يوم اللّه " را اعلان می‏فرمايند و با اشاره به

تغييراتی شگرف که با شدّت و حدّت در جهان در جريان است آنان را به عنوان

امنای رحمن و معتمدين ابناء بشر خطاب کرده ، از ايشان دعوت می‏فرمايند تا

به تأسيس و ترويج وحدت عالم انسانی قيام کنند . به علّت آن که زمامداران و

ملوک عالم مورد احترام تودهء ملّتشان هستند و اغلب آنان از نوعی قدرت

مطلقه برخوردارند حضرت بهاءاللّه چنين بيان می‏فرمايند که آنان بايد از قدرتی

که دارند حسن استفاده کنند و در تأسيس " صلح اعظم " يعنی همان نظم

جهانی که نشانهء اصليش اتّحاد و يگانگی و بر عدل الهی تکيه دارد مساعدت نمايند .

خوانندهء امروزی با اشکال فراوان می‏تواند فضای فکری و اخلاقی را که

سلاطين قرن پيش در آن می‏زيستند در نظر مجسّم سازد . با مطالعهء شرح

احوال و مکاتبات خصوصی آنها واضح می‏شود که جز در چند مورد استثنائی ،

همهء آنها مردمانی ديندار بودند و به منزلهء رهبران ملّت و غالباً رئيس و

پيشوای دين رسمی کشور محسوب می‏شدند و معتقد بودند که مندرجات

کتاب های مقدّس تورات و انجيل و يا قرآن عاری از هر گونه سهو و خطاست .

اکثر اين سلاطين قدرت خود را مستقيماً ناشی از قدرت الهی مذکور در کتب

مقدّسه می‏دانستند . زمامداران مزبور اين مطلب را با کمال قدرت اظهار

می‏داشتند و خود را برگزيدهء خداوند می‏دانستند . پيشگوئی های مربوط به

" آخر الزّمان " و " ملکوت الهی " در نزد آنان افسانه يا رمز و مثل نبود بلکه از

حقائق مسلّمه ای به شمار می‏رفت که نظم اخلاقی بر اساس آن استوار بود و به

اين علّت در قبال مسئوليّت پيشوائی که به عهده داشتند مسلّم می‏دانستند که

مورد بازخواست الهی قرار خواهند گرفت .
ص ٥٠

مخاطبان پيام های حضرت بهاءاللّه در چنين فضائی از عقيده و ادراک می‏زيستند .

" يا مَعْشَرَ المُلوکِ قَدْ أَتی المالِکُ وَ المُلْکُ لِلّهِ المُهَيْمِنِ القَيّوْمِ ... هذا أمْرٌ لا يُعادِلُهُ ما

عِنْدَکُمْ لَوْ أنْتُمْ تَعْرِفونَ ... إيّاکُمْ أنْ يَمْنَعَکُمُ الغُرورُ عَنْ مَشْرِقِ الظُّهورِ أوْ تَحْجُبَکُمُ الدُّنيا

عَنْ فاطِر السَّماءِ ... تاللّهِ لا نُريدُ أنْ نَتَصَرَّفَ فی مَمالِکِکُمْ بَلْ جِئنا لِتَصرُّفِ القُلوبِ ... " ( ٧٢ )

( آن که مالک و سلطان عالم است آمده و سلطنت از آن خدای

مقتدر مختار است ... بدانيد که اين ظهور را مثل و مانندی نيست ... مبادا بغرور از مبدء ظهور

و خالق جهان محروم مانيد ... بدانيد که ما را به مملکت و سلطنت شما نظری نيست ، مقصد ما

قلوب اهل عالم است )

" ثُمَّ اعْلَموا بِأنَّ الفُقراءَ اَماناتُ اللّهِ بَيْنَکُمْ ، إيّاکُمْ أَنْ لا تَخانوا فی أماناتِهِ وَ لا

تَظْلِموهُمْ وَ لا تَکونُنَّ مِنَ الخائِنينَ . سَتُسْألونَ عَنْ أمانَتِهِ فی يَوْم الّذی يُنْصَبُ فيهِ ميزانُ

العَدْلِ وَ يُعْطی کُلُّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ ، وَ يُوْزَنُ فيه کُلُّ الأعْمالِ مِنْ کُلِّ غَنيٍّ وَ فَقيرٍ ... ثُمَّ

اسْتَبْصِروا فی أمْرنا وَ تَبَيَّنوا فيما وَرَدَ عَلَيْنا ، ثُمَّ احْکُموا بَيْنَنا وَ بَيْنَ أعْدائِنِا بِالعَدْلِ

و کونوا مِنَ العادِلينَ ، وَ إنْ لَنْ تَمْنَعواالظّالِمَ عَنْ ظُلْمِهِ وَ لَنْ تَأخُذوا حَقَّ المَظْلومِ ، فَبِأيِّ

شَيْءٍ تَفْتَخِرونَ بَيْنَ العِبادِ وَ تَکونُنَّ مِنَ المُفْتَخِرينَ ... " ( ٧٣ )

( فقرا امانت خدايند در آن خيانت نشايد و بی‏عدالتی نبايد ، بيقين در روز جزا از

امانت او باز پرسيده خواهد شد ، ميزان عدل برپا خواهد بود و اعمال هر کس چه غنی چه فقير

سنجيده خواهد شد ... پس از آنچه بر ما رسيده خبر گيريد و بين ما و دشمنان ما به عدل

رفتار کنيد . اگر دست ظالم را از تجاوز کوتاه نکنيد و حقّ مظلوم را نگيريد به چه چيز افتخار

ص ٥١
می‏کنيد ؟ )

" وَ إنْ لَنْ تَسْتَنْصِحوا بِمَا انْصَحْناکُم فی هذا الکِتابِ ...يَأخُذْکُمُ العَذابُ مِنْ کُلِّ

الجِهاتِ ، و يَأتيکُمُ اللّهُ بِعَدْلِهِ .إذاً لا تَقْدِرونَ أنْ تَقوموا مَعَهُ وَ تَکونُنَّ مِنَ العاجِزينَ ... " ( ٧٤ )

( اگر پند نپذيريد ... تنبيه الهی شما را خواهد گرفت و شما را يارای مقاومت نخواهد

بود و در آن هنگام عجز خود را خواهيد ديد )

در قبال نظريّهء حضرت بهاءاللّه در بارهء " صلح اعظم " زمامداران قرن

نوزدهم هيچ گونه عکس العملی از خود نشان ندادند . ملّيّت گرايی مفرط و

توسعه طلبی ، نه تنها سلاطين بلکه اعضاء پارلمان ها ، جامعهء فرهنگيان ،

هنرمندان ، روزنامه ها و مؤسّسات مهمّ دينی را به خود مشغول داشته و آنان را

به صورت مبلّغين مشتاق پيروزی و برتری جهان غرب درآورده بود . طرح هائی

که از طرف خير انديشان برای تغيير و اصلاح جامعه پيشنهاد می‏شد گرچه

عاری از غرض و منطبق بر احتياجات زمان بود ليکن در زير فشار اعتقادات

قشری افراد مادّی زود از عرصه خارج می‏شد . در مشرق زمين ، جهان اسلام

اسير اين انديشهء خام بود که جامعهء مسلمان به حقيقتی تغيير ناپذير دست

يافته و آخرين پيام الهی را منحصراً در اختيار دارد لذا هر روز بيشتر در جهل

و بی‏خبری فرو‏ می‏رفت و به همهء کسانی که تفوّق روحانی عالم اسلام را

تصديق نمی‏کردند بيش از پيش دشمنی می‏ورزيد .
ص ٥٢
١٠
ورود به اراضی مُقدّسه

جای تعجّب است که با وجود وقايعی که در بغداد اتّفاق افتاده بود

اوليای امور عثمانی نتوانستند پيش‏بينی کنند که استقرار حضرت بهاءاللّه در

يکی ديگر از مراکز مهمّ ايالتی چه نتايجی خواهد داشت . در عرض يک سال

پس از ورود به شهر ادرنه ، زندانی آن دولت در آغاز توجّه و سپس تحسين

شديد نفوس برجسته‏ای را در ميان تحصيل کردگان و روشنفکران و کارمندان

اداری آن ناحيه به خود جلب نمود . آنچه تعجّب و هراس کنسولگری ايران را

برمی‏انگيخت اين بود که دو نفری که بيش از همه مدح و ستايش حضرت

بهاءاللّه را می‏نمودند يکی خورشيد‏پاشا حاکم آن ايالت و ديگری شيخ الاسلام

از اعاظم رهبران سنّی بودند . حضرت بهاءاللّه در نظر مهماندارانشان و در نزد

عامّهء مردم حکيم و معلّم اخلاق و نفس مقدّسی بودند که صحّت و اعتبار

تعاليمشان نه تنها در نحوهء زندگی ايشان منعکس بود بلکه در تغيير و تحوّلی

که در روحيّه و رفتار جمع کثيری از زائرين ايرانی که در اين مرکز دور

افتاده در امپراطوری عثمانی برای تشرّف به محضرشان جمع شده بودند جلوه می‏نمود . ( ٧٥ )

اين وقايع غير منتظره سفير ايران و همکارانش را متقاعد ساخت که

جنبش بهائی که انتشارش در ايران مداومت داشت به مرور زمان در کشور

ص ٥٣

همسايه و امپراطوری رقيب آن دولت نيز به عنوان عامل نفوذ عمده‏ای مستقرّ

خواهد گشت . امپراطوری متزلزل عثمانی در اين مرحله از تاريخ خود ، در برابر

تهاجم مکرّر دولت تزاری روسيه و شورش مردمان خود آن کشور و کوشش های

خصومت آميز و مداوم دولت های انگليس و اتريش ( با وجود تظاهرشان به

دوستی و دلسوزی به منظور جدا ساختن قسمتی از قلمرو ترکيّه و الحاق آن به

امپراطوری خود ) قرار گرفته بود . اين اوضاع و احوال ناپايدار سياسی در قلمرو

اروپائی ترکيّه دليل مبرم و تازه‏ای برای قبول درخواست سفير ايران بوجود

آورد تا تبعيدشدگان را به مستعمرهء دورتری منتقل کنند و ارتباط حضرت

بهاءاللّه را با نفوس ذی نفوذ ، خواه ترک و خواه غربی ، مقطوع سازند .

وقتی که وزير امور خارجهء ترکيّه ، فؤاد پاشا ، از مسافرت به ادرنه

مراجعت نمود ، گزارش های حيرت انگيز او در بارهء شهرتی که حضرت بهاءاللّه در

آن ناحيه کسب فرموده بودند به پيشنهاد سفارت ايران اعتبار و قوّت بخشيد .

بر اثر حصول چنين فکر و عقيده‏ای دولت عثمانی ناگهان مصمّم گرديد که

مهمان خود را در محدوديّت شديد قرار دهد . يک روز سحرگاهان بدون اخطار

قبلی ، سربازان عثمانی خانهء حضرت بهاءاللّه را احاطه کردند و به تبعيدشدگان

دستور دادند که خود را برای عزيمت به مقصدی نامعلوم آماده نمايند .

محلّی که برای تبعيد نهائی انتخاب شده بود شهر و قلعهء مستحکم و

مخوف عکّا بود که در ساحل اراضی مقدّسه ( فلسطين آن زمان و اسرائيل

امروز ) قرار گرفته بود . آن شهر در سراسر امپراطوری به بدی آب و هوا و

شيوع امراض گوناگون معروف بود و دولت عثمانی آن مستعمره را برای زندانی

کردن مجرمين خطرناک از آن رو انتخاب کرده بود که انتظار نمی‏رفت کسی

ص ٥٤

بتواند بيش از مدّتی کوتاه در آنجا زنده بماند . در ماه آگست ١٨٦٨ حضرت

بهاءاللّه با اعضای خانواده و جمعی از پيروانشان که به همراهی ايشان تبعيد

شده بودند به عکّا وارد شدند و مدّت دو سال با تحمّل مشقّات بسيار و طعن و

لعن فراوان عامّهء مردم در آن قلعه بسر بردند . سپس در عمارتی که متعلّق به

يکی از تجّار محلّ و در نزديکی زندان عکّا بود تحت نظر قرار گرفتند . برای

مدّتی طولانی اهالی خرافاتی آن شهر از گفتگو و معامله با تبعيدشدگان گريز

و پرهيز داشتند زيرا وعّاظ بر سر منابر و در ملأ عام حضرت بهاءاللّه را به

عنوان " خدای ايرانيان " متّهم کرده و ايشان و پيروانشان را دشمن نظام عمومی

و رواج دهندهء کفر و مرام های غير اخلاقی معرّفی نموده بودند . در اين فاصله

چندين نفر از اين گروه تبعيدشدگان بر اثر کمبودها و ساير شرايط دشواری که

بر آنها تحميل شده بود جان سپردند . ( ٧٦ )

هر چند انتخاب اراضی مقدّسه برای حبس و تبعيد حضرت بهاءاللّه به

منظور زائل کردن تأثير و نفوذ دينی ايشان و بر اثر اعمال نفوذ روحانيّون و

عوامل حکومتی صورت گرفته بود امّا اگر گذشته های تاريخ اديان را به خاطر

آريم از اين انتخاب غرق در حيرت می‏شويم زيرا بسياری از بشارات کتب

مقدّسه مربوط به ظهور آخرالزّمان به همين اراضی مقدّسه و خصوصاً عکّا و

جبل کرمل مربوط می‏شود . اديان سه گانهء بزرگ عالم که معتقد به وحدانيّت

الهی هستند فلسطين را برای آنکه محلّ تلاقی عالم الهی و عالم بشری است

محترم می‏شمارند . در آن زمان فلسطين مثل هزاران سال قبل از آن ، مقام

خاصّی در عرصهء انتظارات بشری داشت . فقط چند هفته‏ای قبل از ورود

حضرت بهاءاللّه به زندان عکّا عدّه‏ای از رهبران نهضت هيکليّون از

پروتستانهای آلمان ( German Protestant Templer ) ، از اروپا با کشتی به

طرف ارض اقدس حرکت نمودند تا در دامنهء کوه کرمل مستقرّ شوند و در آنجا از

ص ٥٥

رجعت حضرت مسيح که معتقد بودند در شرف وقوع است استقبال کنند . بر

سردر خانه های کوچک چندی که در ساحل خليج در طرف مقابل زندان حضرت

بهاءاللّه بنا نموده بودند بر روی سنگ عباراتی مانند " ظهور ربّ نزديک است "

به زبان آلمانی نقش شده بود که تا اين زمان نيز باقی و قابل رؤيت است . ( ٧٧ )

بعد از ورود به عکّا ، حضرت بهاءاللّه به دنبال آنچه در ادرنه آغاز

فرموده بودند به تقرير خطابات و پيام های رسمی خود به زمامداران جهان ادامه

دادند . در تعدادی از اين نامه ها مخاطبان را به جزای الهی که به علّت غفلت و

سوء رفتار خود در حکمرانی بدان مبتلا خواهند شد هشدار می‏دهند ، تذکّراتی

که اندکی بعد عملاً تحقّق يافت و موجب حيرت و گفتگوی بسيار در سراسر

خاورميانه گرديد . مثلاً کمتر از دو ماه بعد از ورود تبعيدشدگان به عکّا فؤاد

پاشا وزير خارجهء عثمانی که اظهارات غير واقعی و بی اساسش به تسريع تبعيد

آن مظلومان کمک کرده بود ناگهان معزول شد و بر اثر سکتهء قلبی در فرانسه

درگذشت . اين واقعه نظير موضوع معزول شدن همکارش عالی پاشای

صدراعظم و همچنين سقوط و مرگ خود سلطان و از دست رفتن سرزمينهای

عثمانی در اروپا و يک سلسله وقايع ديگری که متعاقب يکديگر به وقوع

پيوست همه در آثار حضرت بهاءاللّه پيش بينی شده بود . ( ٧٨ )

حضرت بهاءاللّه در نامه‏ای به ناپلئون سوم امپراطور فرانسه او را از

عواقب عدم خلوص نيّتش و سوء استفاده از قدرتی که داشت با اين عبارات برحذر می‏فرمايند :

" بِما فَعَلْتَ تَخْتَلِفُ الأمورُ فی مَمْلَکَتِکَ ، وَ يَخْرُجُ المُلْکُ مِنْ کَفِّکَ جَزاءَ عَمَلِکَ ... أغرَّکَ

ص ٥٦
عِزُّکَ لَعَمْری إنَّهُ لا يَدومُ ... " ( ٧٩ )

( قلمرو تو دچار آشفتگی خواهد شد و امپراطوريت را از دست خواهی داد و اين

جزای اعمالی است که مرتکب شده‏ای ... به شکوه و جلالت مينازی ؟ به جانم قسم ، که عزّت

و قدرتت را بقائی نخواهد بود . )

در بارهء جنگ دهشت اثر بين فرانسه و پروس و نتايج وخيم آن که منجر

به سقوط ناپلئون سوم در کمتر از يک سال بعد از نزول اين اظهارات گرديد ،

آليستر هورن ( Alistair Horne ) محقّق معاصر در تاريخ سياسی فرانسه در

قرن نوزدهم چنين می‏نگارد : " شايد تاريخ موردی شگفت آورتر برای آنچه

يونانيان آن را پريپتيا ( Peripateia ) يا سقوط خوفناک از علوّ درجات نخوت

و غرور ناميده‏اند ، نشناسند . محقّقاً هيچ ملّتی در ازمنهء اخير از اوج شوکت

و جلال ظاهری و موفّقيّت های مادّی در مدّتی بدين کوتاهی به چنين حضيض

ذلّتی نيفتاده است " . ( ٨٠ )

فقط چند ماهی قبل از وقوع يک سلسله سوانح غير منتظره در اروپا که

منجر به هجوم قوای سلطنتی جديد ايطاليا به قلمرو پاپ و الحاق رم به آن

کشور گرديد ، در خطابی به پاپ پيوس نهم چنين تأکيد می‏فرمايند :

" دَعِ المُلْکَ لِلمُلوکِ وَ اطْلُعْ مِنْ أفُقِ البَيْتِ مُقْبِلاً إلی المَلَکوتِ ... کُنْ کما کانَ

مَوْلاکَ ...إِنَّهُ قَدْ أتی يَوْمَ الحَصادِ وَ فَصَلَ بَيْنَ الأشْياءِ . خَزَنَ ما اخْتارَ فی اَواعی العَدْلِ

و ألْقَی فی النّارِ ما يَنْبَغی لها ... " ( ٨١ )
ص ٥٧

( پادشاهی را به پادشاهان بازگذار و با روئی متوجّه به ملکوت از خانه به درآی ... چنان

باش که مولايت بود ... به درستی که روز درو خرمن فرارسيده و همه چيز از هم جدائی

يافته است . خداوند آنچه را برگزيده است در مخازن عدالت حفظ فرمود و آنچه را که لايق

سوختن بود در آتش افکند . )

حضرت بهاءاللّه در کتاب اقدس ويلهلم اوّل پادشاه پروس را که

سپاهيانش در جنگ بين فرانسه و پروس پيروز شده بودند برحذر داشتند که از

سقوط ناپلئون سوم و از آنچه بر ساير فرمانروايان فاتح در جنگ گذشته است پند

گيرد مبادا غرور او را از شناختن مظهر ظهور الهی باز دارد . اين نکته که

حضرت بهاءاللّه عدم توجّه امپراطور آلمان را به اين اخطار پيش‏بينی نموده

بودند در قسمت های بعدی مربوط به اين موضوع در همان کتاب اقدس کاملاً مشهود است .

" يا شواطئَ نَهْر الرَّيْنِ ، قَدْ رَأيْناکِ مُغَطّاةً بِالدِّماءِ بِما سُلَّ عَلَيْکِ سُيوفُ الْجَزاءِ ،

وَ لَکِ مَرّةً أخْری و نَسْمَعُ حَنينَ البَرْلين وَ لوْ أنّها اليوْم علی عِزّ مُبين " . ( ٨٢ )

( ای کرانه های رودخانهء راين ، ديديم که از خون پوشيده شده‏ای زيرا شمشير جزا

بر تو کشيده شده بود . ديگر بار نيز چنين خواهد شد و ناله و فرياد برلين که امروز در کمال عزّت

است برخواهد خاست )

فرقی که در لحن دو خطاب مهمّی که حضرت بهاءاللّه يکی به ملکهء

ويکتوريا ( ٨٣ ) و ديگری به حکّام و رؤسای جمهور امريکا صادر فرموده‏اند

بسيار جالب توجّه است . در نامهء نخست ، حضرت بهاءاللّه ملکهء ويکتوريا را

به خاطر پيشقدم شدنش در انجام حکم الغاء بردگی در سراسر امپراطوری

ص ٥٨

بريتانيا تمجيد فرموده‏اند و اثرات تحکيم حکومتی را که بر اساس نمايندگی

مردم مستقر باشد مورد ستايش قرار داده‏اند . خطاب دوم با اعلان " يوم اللّه "

آغاز می‏شود و به دعوتی که در حقيقت حکم فرمان دارد و مشابه آن در ساير

پيام هايشان ديده نمی‏شود پايان می‏پذيرد :

اُجْبُروا الکَسيرَ بأيادِی العَدْلِ ، وَ کَسِّروا الصَّحيحَ الظالِمِ بِسِياطِ أوامِرِ رَبِّکُمُ

الآمِرِ الحَکيمِ ... " ( ٨٤ )

( به دستهای عدل شکسته ها را پيوند دهيد و ستمگر را به تازيانه های اوامر

پروردگار آمر و حکيم خود در‏هم شکنيد . )
ص ٥٩
١١
دين عامل نور يا موجب تاريکی

حضرت بهاءاللّه موانعی را که تأسيسات مذهبی در طول تاريخ بين

انسان و مظاهر الهيّه ايجاد کرده‏اند به شدّت محکوم می‏کنند . عقايد قشری

مذهبی که از خرافات عامّه الهام گرفته و با سوء استفاده از قوای ذهنی تکامل

يافته‏اند مکرّراً بر دين حقيقی که همواره معطوف به هدف های روحانی و

معنوی است تحميل شده‏اند . قوانين متبادلهء اجتماعی که برای استحکام

حيات جامعه ظاهر شده‏اند به جای آن که در خدمت عامّهء مردم قرار گيرند پايهء

قوالب فکری متحجّر و اعمالی گشته‏اند که عموم مردم را مورد فشار و زحمت

قرار می‏دهد . حتّی از بکار بردن هوش و عقل يعنی مهمترين وسيله‏ای که بشر

در اختيار دارد تعمّداً جلوگيری به عمل آمده است ، نتيجه آن که روابط

متقابل و همکاری بين دين و علم که اساس حيات و تمدّن انسانی بر آن متّکی است از بين رفته است .

نتيجهء اين سابقهء تأسّف آور آن است که دين در سراسر جهان اعتبار و

حسن شهرت خود را از دست داده است . بدتر از همه آن که اديان گذشته خود

مهلک ترين سبب نفرت و جنگ در بين مردم جهان شده‏اند . حضرت بهاءاللّه

متجاوز از يک قرن قبل تذکّر فرموده‏اند که :
ص ٦٠
" ضغينه و بغضای مذهبی ناريست عالم سوز و اطفاء

آن بسيار صعب مگر يد قدرت الهی ناس را از اين بلای عقيم نجات بخشد . " ( ٨٥ )

حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند نفوسی که در بارگاه الهی مسئول اين وضع

اسفناکند روحانيّون يعنی پيشوايان اديان عالم می‏باشند که در ادوار تاريخ به

خود اجازه داده‏اند که از جانب حق سخن گويند . کوشش آنان بر اين که

کلمة اللّه را ملک خصوصی خود دانند و تفسير آن را وسيلهء بزرگی خود سازند

بزرگ ترين مانع در راه پيشرفت تمدّن بوده است . چنان که بسياری از پيشوايان

دينی برای وصول به اهداف و آمال خود در قيام بر ضدّ پيامبران الهی به هنگام

ظهورشان هيچ ترديدی به خود راه نداده‏اند .
" و در همه اوقات سبب صدّ عباد و منع ايشان از

شاطی بحر احديّه علمای عصر بوده‏اند که زمام آن مردم در

کف کفايت ايشان بود و ايشان هم بعضی نظر به حبّ

رياست و بعضی از عدم علم و معرفت ناس را منع می‏نمودند

چنانچه همهء انبياء به اذن و اجازهء علمای عصر سلسبيل شهادت را نوشيدند ... " ( ٨٦ )

حضرت بهاءاللّه در يکی از آثار خود خطاب به پيشوايان همهء اديان آنان

را از مسئوليّتی که با چنان سهل انگاری و بی مبالاتی در طول تاريخ به عهده گرفته‏اند برحذر می‏دارند .

" مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ عَيْنٍ إذا تَغَيَّرَتْ تَغَيَّرَتِ الأنْهار المُنْشَعِبَةُ مِنْها . اِتَّقوا اللّه وَ کونوا

مِنَ المُتَّقينَ . کَذلِکَ الإِنْسانُ إذا فَسَدَ قَلْبُهُ تَفْسُدُ أرْکانهُ . وَ کَذلِکَ الشَّجَرُ إنْ فَسَدَ أصْلُها

ص ٦١

تَفْسُدُ أَغصانُها وَ أَفْنانُها وَ أَوراقُها وَ أَثمارُها " . ( ٨٧ )

( پيشوايان اديان چون چشمه آبند که اگر تغيير کند نهرهای جاری از آن نيز

تغيير خواهد کرد . همچنان است انسان که اگر قلبش فاسد شود همهء اجزاء بدن فاسد خواهد شد

و يا مانند درخت که فساد ريشه آن علّت فساد شاخه و برگ و ميوه آن خواهد بود )

اين که بيانات مذکور به هنگامی اعلام گرديد که عقايد قشری مذهبی

يکی از نيروهای عمدهء حاکم در سراسر جهان بود نشانهء آن است که دورهء قدرت

آن عقايد عملاً خاتمه يافته و ديگر نقش اجتماعی طبقهء روحانيّون در تاريخ جهان به پايان رسيده است .

" ای معشر علماء من بعد خود را صاحب اقتدار نخواهيد يافت ... " ( ٨٨ )

خطاب به يکی از علمای اسلام که بخصوص از مخالفين کينه توز بود حضرت بهاءاللّه چنين می‏فرمايند :

" مَثَلُکَ کَمَثَلِ بَقيَّة اثر الشَّمْشِ عَلی رؤوسِ الجِبالِ سَوْفَ يُدرِکُها الزَّوالُ مِنْ

لَدَی اللّهِ الغَنيِّ الْمُتَعالِ . قَدْ أُخِذَ عِزّکَ وَ عِزُّ أَمْثالِکَ ... " ( ٨٩ )

( تو چون آخرين اثر آفتاب بر قلّهء کوهی که بزودی به حکم خداوند قادر متعال از

ميان خواهد رفت ، عزّت از تو و از امثال تو گرفته شده است . "

ص ٦٢

اين ابلاغات تنها به سازمان هائی که مسئول امور دينی می‏باشند

خطاب نگرديده بلکه در حقيقت مربوط به سوء استفاده‏ای است که از اين

سازمان ها می‏شود . حضرت بهاءاللّه در آثار خود نه تنها از سهم عظيمی که هر

يک از اديان گذشته در پيشرفت تمدّن به عهده داشته‏اند قدردانی فرموده‏اند

بلکه از خودگذشتگی و محبّت به نوع انسانی را که شاخص بعضی از علمای

دينی و نظام های مذهبی در همهء اديان بوده و منافع آن عايد عالم انسانی

گشته تحسين و تمجيد فرموده‏اند .
" علمائی که ... فی الحقيقه به طراز علم و اخلاق

مزيّنند ايشان به مثابهء رأسند از برای هيکل عالم و مانند بصرند از برای امم ... " ( ٩٠ )

در واقع تلاش همهء مردم از مؤمن و غير مؤمن و عالم و عامی اکنون

بايد اين باشد که نتايج فساد همه گيری را که در اثر جنبش های دينی گريبان

گير عالم انسانی گشته بازشناسند . چه در اثر بيگانگی از خداوند که در طيّ

قرن گذشته عموميّت يافته ، رابطه‏ای که پايه و اساس حيات معنوی بر آن

استوار بود در هم فرو ريخته و قوای طبيعی خرد و استدلال منطقی که از لوازم

حياتی برای حفظ و تکامل ارزش های انسانی است عموماً اعتبار خود را از دست داده‏اند .

" قوّه و بنيهء ايمان در اقطار عالم ضعيف شده درياق

اعظم لازم سواد نحاس امم را اخذ نموده اکسير اعظم بايد ...

اين مقام و اين قدرت مخصوص است به کلمة اللّه ... " ( ٩١ )

ص ٦٣
١٢
صلح جهانی

با توجّه به آنچه بعدها اتّفاق افتاد ، تذکّرات و هشدارهای حضرت

بهاءاللّه در اين دوره اهميّت خاصّی پيدا می‏کنند .

" يا اصْحابَ المَجْلِسِ فی هُناکَ وَ دِيارٍ أخْری ... فاْنظُروا العالَمَ کَهَيْکَلِ إنْسان ،

إنَّهُ خُلِقَ صَحيحاً کامِلاً فَاعْتَرَتْهُ الأمْراضُ بالأسْبابِ المُخْتَلِفَةِ المُتَغايِرَةِ وَ ما طابَت نَفْسُهُ

فی يَوْمٍ بل اشْتَدَّ مَرَضُهُ بِما وَقَعَ تَحْتَ تَصَرُّفِ أطبّاء غَيْرِ حاذِقَةٍ الّذينَ رَکبوا مَطِيَّةَ

الهَوی وَ کانوا مِنَ الهائِمينَ . وَ اليَوْمَ نَراهُ تَحْتَ أيْدی الّذينَ أخَذَهُمْ سُکْرُ خَمْرِ الغُرورِ عَلی

شَأنٍ لا يَعْرِفونَ خَيْرَ أنْفُسِهِمْ ، فَکَيْفَ هذا الأمْرُ الأوْعَرُ الخَطيرُ ... " ( ٩٢ )

( ای برگزيدگان مردم ... دنيا را چون بدن انسان بدانيد که کامل و سالم آفريده شده

امّا به علل مختلف ، بيماری بر آن عارض گشته و هر روز بر شدّت مرض افزوده شده زيرا

طبيبان نادان که جز به اميال خود نمی‏انديشند آن را در ميان گرفته‏اند ... و امروز در دست

سرمستان شراب غرور که بد و خوب خود را نمی‏دانند گرفتار شده ، چگونه اين نفوس چنين کار

بزرگی را سامان توانند داد ؟ )

" هذا يَوْمٌ فيهِ تُحَدِّثُ الأرْضُ بِما فيها ، وَ المُجْرِمونَ أثْقالُها لَوْ کُنْتُمْ مِنَ العارِفينَ ... " ( ٩٣ )

ص ٦٤

( امروز همان روزی است که زمين حديث خود را باز می‏گويد ، ای کاش گنهکاران که

بار گرانند کلام آنرا دريابند )
" جميع از برای اصلاح عالم خلق شده‏اند لعمر اللّه

شئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست . شأن

انسان رحمت و محبّت و شفقت و بردباری با جميع اهل عالم بوده و خواهد بود ... " ( ٩٤ )

" جميع اهل ارض در اين عصر در حرکتند و سبب و

علّت آنرا نيافته‏اند مشاهده می‏شود اهل غرب بادنی شيئی

که فی الحقيقه ثمری از او حاصل نه متمسّک می‏شوند

بشأنی که الوف الوف در سبيل ظهور و ترقّی آن جان داده و می‏دهند . " ( ٩٥ )

" هر امری از امور اعتدالش محبوب چون تجاوز نمايد
سبب ضرّ گردد ... اسباب عجيبهء غريبه در ارض موجود

و لکن از افئده و عقول مستور و آن اسبابی است که قادر

است بر تبديل هواء ارض کلّها و سميّت آن سبب هلاکت . " ( ٩٦ )

در آثار بعدی از جمله آن هائی که خطاب به عموم عالم انسانی است

حضرت بهاءاللّه بر مساعی و مجهوداتی تأکيد فرموده‏اند که جامعهء بشری را

به مرحله‏ای که از آن به " صلح اکبر " تعبير شده سوق خواهد داد . به فرمودهء

حضرت بهاءاللّه چنين اقداماتی از شدّت مشقّات و هرج و مرجی که در آيندهء

عالم انسانی نهفته است خواهد کاست تا آن که اهل عالم به پذيرش ظهور الهی

ص ٦٥

فائز گردند و در نتيجه " صلح اعظم " را مستقرّ سازند .

" لابدّ بر اين است مجمع بزرگی در ارض بر پا شود و

ملوک و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند و

آن اينست که دول عظيمه برای آسايش عالم به صلح محکم

متشبّث شوند و اگر مَلکی بر مَلکی برخيزد جميع متّفقاً بر

منع قيام نمايند در اين صورت عالم محتاج مهمّات حربيّه و

صفوف عسکريّه نبوده و نيست الّا علی قدر يحفظون به

ممالکهم و بلدانهم ... عنقريب جميع اهل عالم به يک لسان و

يک خط مزيّن در اين صورت هر نفسی بهر بلدی توجّه نمايد

مثل آن است که در بيت خود وارد شده ... امروز انسان کسی

است که به خدمت جميع من علی الارض قيام نمايد . لَيْس

الفَخْرُ لِمَنْ يُحِبُّ الوَطَنَ بَلْ لِمَنْ يُحِبُّ العالَم . فی الحقيقه عالم يک وطن

محسوب است و من علی الارض اهل آن . " ( ٩٧ )
ص ٦٦
١٣
انّی ما اظهرت نفسی

حضرت بهاءاللّه در پيامی که به ناصرالدين شاه ، پادشاه ايران ارسال

داشتند از هر گونه سرزنش او در بارهء زندانی شدن در سياه‏چال و مظالم ديگری

که از دست آن سلطان تحمّل فرمودند خودداری می‏نمايند ولی در بارهء نقشی که

بايد در نقشهء الهی ايفا کنند سخن می‏رانند .

" إنّی کُنْتُ کَأَحَدٍ مِنَ العِبادِ وَ راقِداً عَلی المِهادِ مَرَّتْ عَلَيَّ نَسائمُ السُّبْحانِ وَ عَلَّمَنی

عِلْمَ ما کانَ . لَيْسَ هذا مِنْ عِنْدی بَلْ مِنْ لَدُنْ عَزيزٍ عَليمٍ . وَ أمَرَنی بِالنِّداءِ بَيْنَ الأرْضِ

وَ السَّماءِ بِذلِکَ وَرَدَ عَلَيَّ ما ذُرِفَتْ بِهِ دُموعُ العارِفينَ . ما قَرَأتُ ما عِنْدَ النّاسِ مِنَ العُلوم

وَ ما دَخَلْتُ المَدارِسَ . فَاسْألِ المَدينَةَ الّتی کُنْتُ فيها لِتُوْقِنَ بِأنّی لَسْتُ مِنَ الکاذبينَ ". ( ٩٨ )

( چون ديگران بر بساط راحت و آسايش مستقر بودم ، نسيم پاک سبحانی وزيد و به

من علم الهی آموخت . اين علم از من نيست بلکه از خداوند دانای مقتدر است . خدا مرا

بدعوت عالم مأمور ساخت و بهمين سبب بر من وارد شد آنچه که چشم دانايان از آن گريان

است . من علوم مرسوم را نياموخته ام و به مدرسه نرفته ام . اگر باور نداری از مردم شهری که در

آن بوده‏ام بپرس تا بدانی و مطمئن شوی که از دروغگويان نمی‏باشم )

مأموريّتی که حضرت بهاءاللّه تمام مدّت حياتشان را وقف آن فرمودند و

به بهای حيات پسر محبوب و جوانشان ( ٩٩ ) و از دست رفتن کلّيّهء مايملک

ص ٦٧

مادّی ايشان تمام شد و مأموريّتی که سلامتشان را به خطر انداخت و به همراه

خود تحمّل حبس و تبعيد و لعن و طعن را سبب گرديد ، به ابتکار شخصی

حضرت بهاءاللّه نبود چه همانطور که خود اظهار داشته‏اند به خواست خويش

ظهور نکرده‏اند ، " انّی ما اظهرت نفسی " بلکه می‏فرمايند :

" يا قَوْمُ هَلْ تَظُنّونَ بِأنَّ الأمْرَ بِيَدی ... فوَاللّهِ لَوْ کانَ الأمْرُ بِيَدی ما أَظْهَرْتُ نَفْسی

عَلَيْکُمْ فی أقَلّ مِنْ آنٍ وَ ما تَکَلَّمْتُ بِکَلِمَةٍ وَ کانَ اللّهُ عَلی ذلِکَ شَهيدٌ وَ عَليمٌ ... "( ١٠٠ )

( ای مردم گمان می‏بريد که اراده و خواست الهی باختيار من است ؟ بدانيد که

اگر چنين بود هرگز امر خود را آشکار نمی‏ساختم و کلامی نمی‏گفتم و خداوند بر اين حقيقت

گواه است )

همانطور که حضرت بهاءاللّه بدون هيچ قيد و شرطی دعوت و رسالت

الهی را اجابت نمودند همانطور نيز در بارهء نقش و مأموريّتی که در تاريخ بشر

ملزم به ايفای آن بودند ترديدی نداشتند . به عنوان مظهر الهی در اين عصر که

عصر تحقّق مواعيد الهيّه است حضرت بهاءاللّه موعود جميع کتب آسمانی ،

" مقصود امم " و " سلطان جلال " می‏باشند . آن حضرت در نزد قوم يهود

" ربّ الجنود " ، در نزد مسيحيان رجعت مسيح در جلال و بهاء ربّ سماوی ،

در نزد مسلمين " نبأ عظيم " ، و در نزد بودائيان مئيترا بودا ، در نزد هندوها

تجسّد جديد کريشنا و در نزد زرتشتيان ظهور " شاه بهرام " محسوب می‏شوند . ( ١٠١ )

نظير مظاهر الهيّه در گذشته ، حضرت بهاءاللّه هم ندای الهی و هم

ص ٦٨

واسطه ای انسانی بوده‏اند که فيض الهی از طريق آن به بشريّت می‏رسد :

" يا إلهی إذا أنْظُرُ إلی نِسْبَتی إلَيْکَ أحِبُّ بِأنْ أقولَ فی کُلِّ شَيْءٍ بِأنّی أنا اللّهُ ،

وَ إذا أنْظُرُ إلی نَفْسی أشاهِدُها أحْقَرَ مِنَ الطّينِ . " ( ١٠٢ )

( خداوندگارا هر گاه توجّه به پيوند خويش با تو می‏کنم بر آن می‏شوم که بر همهء

مخلوقات اعلام کنم که به درستی من خدايم و آنگاه که به نفس خويش می‏نگرم ، آوخ ، که

خود را پست تر از خاک می‏بينم . )

" مَنْ قالَ إنَّ هذا هُوَ الّذی ادّعی فی نَفْسِهِ ما ادّعی ، فَوَ اللّهِ هذا لَبُهْتانٌ عَظيمٌ ،

وَ ما أنا إلّا عَبْدٌ آمَنْتُ باللّهِ وَ آياتِهِ ... وَ يَشْهَدُ حينَئِذٍ لِسانی وَ قَلْبی وَ ظاهِری وَ باطِنی بأنَّهُ

هُوَ اللّهُ لا إله إلّا هُوَ وَ ما سِواهُ مَخلوقٌ بِأمْرِهِ وَ مُنْجَعَلٌ بارادَتِهِ ... وَ لکِنْ إنّی حَدَّثْتُ نِعْمةَ

الّتی أَنعمنِی اللّهُ بِجودهِ و إنْ کانَ هذا جُرْمی فأنا أوَّلُ المُجرِمينَ " ٠ ( ١٠٣ )

( بعضی گفته‏اند که ادّعای خدائی نموده‏ام . قسم بخدا که اين تهمتی بزرگ است .

جز يکی از بندگان خدا نبوده‏ام که به او و آياتش ايمان آورده است ... زبان و قلب و ظاهر و

باطن من گواه است که جز خدا خدائی نيست و غير از او همه باراده او خلق شده‏اند ... من

فقط نعمت الهی را که بآن سرافراز شده‏ام باز گفته‏ام . اگر اين جرم و گناه من است البتّه من از

اوّل مجرمانم )

در آثار حضرت بهاءاللّه برای بيان آنچه مغاير با معتقدات جاری و

حاکی از کيفيّت و کنه پديدهء ظهور و تجلّی ارادهء الهی است استعارات و تمثيلات

گوناگون بکار رفته است .
ص ٦٩

" منم شاهباز دست بی‏نياز پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم ... " ( ١٠٤ )

" هذِهِ وَرَقَةٌ حَرَّکَتْها أرْياحُ مَشيئَةِ رَبِّکَ العَزيز الحَميدِ ، هَلْ لَها اسْتِقْرارٌ عِنْدَ

هُبوبِ ارياحٍ عاصِفاتٍ لا وَ مالِکِ الأسْماءِ وَ الصِّفاتِ بَلْ تُحَرِّکُها کَيْفَ تُريدُ ... " ( ١٠٥ )

( چون برگی هستم که بادهای ارادهء خداوند آنرا بحرکت آورده است ، آيا چنين برگی

در مقابل وزش تندباد مقاومت تواند کرد ؟ البتّه آنچنانکه اراده فرمايد آنرا به حرکت اندازد )

ص ٧٠
١٤
عهد و ميثاق الهی با عالم بشريّت

عاقبت در ماه جون ١٨٧٧ حضرت بهاءاللّه از زندان سخت قلعهء عکّا

خارج شدند و با خانوادهء خويش به " مزرعه " در چند کيلومتری شمال شهر

منتقل گرديدند ( ١٠٦ ) همچنان که در خطابشان به دولت عثمانی انذار فرموده

بودند ، سلطان عبدالعزيز در جريان کودتای قصر از سلطنت معزول و سپس

مقتول گرديد و تندباد تغييرات سياسی که بر جهان می‏وزيد بر دستگاه

متلاشی شدهء امپراطوری عثمانی نيز يورش برد . بعد از دو سال توقّف در

مزرعه حضرت بهاءاللّه به " بهجی " نقل مکان فرمودند و در ساختمان بزرگی در

ميان باغ و بوستان که فرزند ارشدشان حضرت عبدالبهاء ، به منظور اقامت

ايشان و همهء اعضای خانواده اجاره نموده بودند منزل گزيدند . ( ١٠٧ ) دوازده

سال آخر ايّام حيات را حضرت بهاءاللّه هم صرف نگارش آثاری فرمودند که

مواضيع وسيعی از مسائل روحانی و اجتماعی را در بر می‏گرفت و هم به

پذيرفتن عدّهء بسياری از بهائيان که با مشکلات بسيار از ايران و کشورهای

ديگر به زيارتشان می‏آمدند تخصيص داده بودند .

در سراسر خاورميانه و خاور نزديک به تدريج هستهء مرکزی جامعه ای که

پيام حضرت بهاءاللّه را قبول کرده بودند شکل گرفت . برای هدايت اين جامعه

حضرت بهاءاللّه قوانين و مؤسّسات معيّنی وضع فرمودند تا اصول تعاليمشان

ص ٧١

را جامهء عمل بپوشاند . ( ١٠٨ ) اختيار تمشيت امور به هيئت‏هائی تفويض شد

که به وسيلهء همهء جامعه و با رعايت اصول دموکراتيک انتخاب می‏شوند

( محافل روحانی بهائی ) و شرايط و مقرّرات لازم به وجود آمد تا از به وجود

آمدن طبقهء مشخّص روحانيّون در جامعهء بهائی جلوگيری شود و اصول مشورت

و اتّخاذ تصميم گروهی مستقرّ گردد .

در قلب اين نظام آنچه حضرت بهاءاللّه آن را " عهد و ميثاق جديد " بين

خداوند و انسان ناميده‏اند قرار دارد . وجه امتياز وصول به مرحلهء بلوغ عالم

انسانی اين است که برای اوّلين بار در تاريخ ، همهء نوع بشر ، ولو به ميزانی

محدود از روی بصيرت و دانائی به مفهوم وحدت ذاتی انسان و اين که کرهء خاک

در واقع يک وطن محسوب است آگاهی يافته‏اند . اين بيداری راه را برای ايجاد

رابطهء جديدی بين خداوند و نوع انسان می‏گشايد . حضرت بهاءاللّه می‏فرمايند

که چون مردمان جهان به قدرت روحانی که در هدايت مظهر الهی در اين عصر

به وديعه گذاشته شده پی برند ، در وجود خويش چنان نيروی معنوی احساس

خواهند کرد که تاکنون هيچ انسانی به اهتمام شخصی خود قادر به ايجاد آن

نبوده است . بر اثر اين ارتباط معنوی " نوع جديدی از انسان " يعنی خلق بديع

( ١٠٩ ) ظاهر خواهد شد و آنگاه کار تأسيس تمدّن جهانی آغاز خواهد گرديد .

مأموريّت جامعهء بهائی اين بوده است که قدرت و تأثير اين عهد و پيمان را در

بهبود بخشيدن آلامی که سبب بروز جدائی ها در نوع انسان شده است آشکار سازد .

حضرت بهاءاللّه در تاريخ ٢٩ ماه مه ١٨٩٢ در سن ٧٥ سالگی در

بهجی درگذشتند . در آن هنگام امری که چهل سال قبل از آن در ظلمت سياه

ص ٧٢

چال طهران به ايشان تفويض شده بود به مرحله‏ای رسيده بود که بتواند از

محدودهء سرزمين های اسلامی که در آن تکوين يافته بود آزاد شود و در ممالک

غرب ، نخست در امريکا و سپس در اروپا و قارّه های ديگر کرهء زمين انتشار

يابد و استقرار جويد . بدين ترتيب وعده‏ای که در بطن پيمان بين خداوند و

عالم انسانی وجود دارد تحقّق يافت . زيرا در بين کلّيّهء اديان مستقلّ جهان تنها

امر بهائی و جامعه پيروانش موفّق شدند که از مراحل بحرانی اوّلين قرن

موجوديّت خويش با حفظ يگانگی کامل بگذرند ، بی‏آنکه از آفت انشقاق

مشهود در دوره های گذشته آسيبی ببينند . اين تجربهء جامعهء بهائيان شاهدی

است متين بر اثبات بيانات اطمينان بخش حضرت بهاءاللّه مبنی بر آن که نوع

انسان با وجود کلّيّهء تنوّعاتش قادر است بياموزد که چون ملّتی واحد در وطنی

جهانی و مشترک زيست نمايد و با همنوع خويش همکاری کند .

حضرت بهاءاللّه درست دو سال قبل از درگذشتشان يکی از معدود

غربيانی را که به حضور پذيرفتند ادوارد گرنويل براون

( Edward Granville Browne ) مستشرق جوان و تازه شهرت يافته از

دانشگاه کمبريج بود . او تنها کسی است که شرح ملاقات خود را به رشتهء تحرير

درآورده است . براون که در ابتدا توجّهش به تاريخ مهيّج حضرت باب و شرح

حال قهرمانانهء پيروانشان جلب شده بود در بارهء ملاقات خود با حضرت بهاءاللّه چنين می‏نگارد :

" نمی‏دانستم به حضور چه کسی خواهم رسيد و چه

شخصی را زيارت خواهم کرد ( چون اطّلاع کافی در اين مورد

به من داده نشده بود ) دو يا سه لحظه طول کشيد تا متوجّه

شدم که در آن اطاق تنها نيستم . در گوشه‏ای که تخت به

ص ٧٣

ديوار تکيه داشت نفس بزرگواری ... نشسته بود . دو چشمم

بجمالی افتاد که هرگز فراموش ننمايم و از وصفش عاجزم

حدّت بصر از آن منظر اکبر پديدار و قدرت و عظمت از
جبين مبينش نمودار ... مپرس در حضور چه شخصی

ايستاده‏ ام و به چه منبع تقديس و محبّتی تعظيم نمودم که

تاجداران عالم غبطه ورزند و امپراطوری های امم حسرت

برند ... با صدای نافذ و آهنگی با وقار مرا امر به نشستن

فرمود ... و چنين ادامه داد : " الحمد للّه که فائز شديد و برای

ديدار اين مسجون تبعيدی آمديد . ما جز اصلاح عالم و
تهذيب امم مقصدی نداريم با وجود اين آنچه در شأن

گناهکاران و مقصّرين بوده در حق ما روا داشتند . اين جنگ

های بی‏ثمر و محاربات خانمان سوز منقضی شود و صلح اعظم تحقّق يابد . " ( ١١٠ )

ص ٧٤
يادداشت ها

١ - نام حضرت بهاءاللّه حسين‏علی است . مرجع مستند در باره رسالت حضرت باب و

حضرت بهاءاللّه کتاب ( God Passes BY ) اثر حضرت شوقی افندی است که تحت عنوان

" کتاب قرن بديع " در چهار جلد به فارسی ترجمه شده است . برای مطالعهء شرح حال حضرت

بهاءاللّه به کتاب ( Bahá'u'lláh: The King of Glory ) اثر حسن باليوزی مراجعه

شود . اين اثر تحت عنوان " بهاءاللّه ، شمس حقيقت " ( اکسفورد : جرج رونالد ،

١٩٩١ ) بوسيلهء مينو ثابت به فارسی ترجمه شده است . آثار حضرت بهاءاللّه در کتاب

( The Revelation of Bahá'u'lláh ) تأليف اديب طاهرزاده به تفصيل در چهار جلد

بررسی شده است ( اکسفورد : جرج رونالد ، ١٩٧٥ ) .

٢ - " سالنامه بريتانيکا " مربوط به سال ١٩٨٨ نشان می‏دهد که گرچه جامعهء بهائی فقط

در حدود پنج مليون نفر عضو دارد وليکن امر بهائی بعد از مسيحيّت گسترده ترين دين

روی زمين شده است . امروز ١٥٥ محفل ملّی بهائی در کشورهای مستقل و سرزمين های

عمدهء جهان وجود دارد و در سطح محلّی بيش از هفده‏هزار محفل روحانی که بوسيلهء

بهائيان هر محل انتخاب می‏شوند مشغول به کار است . به تخمين می‏توان گفت که جامعه

بهائی از ٢١١٢ قوم و ملّيّت مختلف تشکيل شده است .

٣ Arnold Toynbee, A Study of History, Vol. VIII -

( London : Oxford, 1954 ) P. 117

٤ - کلمهء باب به معانی در و دروازه است ، نام حضرت باب سيّد‏علی‏محمّد است . ايشان

در ٢٠ اکتبر ١٨١٩ در شيراز متولّد گرديدند .

٥ - قسمت هائی از آثار حضرت باب که به ظهور " من يظهره اللّه " اشاره می‏فرمايند شامل

اشارات رمزی به سنهء تسع ( سال نهم ) و سنهء تسع عشر ( سنهء نوزدهم ) است يعنی تقريباً سنهء

ص ٧٥

١٨٥٢ و ١٨٦٣ ميلادی ، زيرا رسالت حضرت باب در ١٨٤٤ آغاز گرديد . حضرت باب در

موارد متعدّدی نيز به پيروانشان متذکّر می‏شوند که آنها خود " من يظهره‏اللّه "را

خواهند شناخت و به خدمتش خواهند پرداخت .

٦ - پيام حضرت باب را گروه هائی از پيروان ايشان که بسياری از آنان طلّاب جوان بودند

در مساجد و مجامع عمومی علناً ابلاغ کرده بودند . عکس‏العمل روحانيّون مسلمان به اين

اقدامات تحريک مردم به تعدّی و شدّت عمل بود . متأسّفانه اين وقايع با بحرانی مقارن گرديد

که در اثر درگذشت محمّد شاه و درگيری در تعيين جانشين وی پيش آمده بود . رهبران گروه

سياسی که ناصرالدّين شاه جوان را بر تخت سلطنت نشاندند سپاه شاه را بر ضدّ پيروان

پرشور حضرت باب بسيج کردند . پيروان حضرت باب که طرز تفکّر اسلامی داشتند و

معتقد به حق دفاع از خود بودند در پناهگاه های موقّتی سنگر گرفتند و در برابر محاصره

های طولانی و خونين مقاومت کردند . وقتی بالاخره مغلوب يا تسليم شدند و به قتل

رسيدند و حضرت باب نيز اعدام شده بودند دو جوان آشفته حال بابی بر سر راه شاه قرار

گرفتند و به نيّت سوء قصد به جان وی با طپانچهء ساچمه‏ای به وی تيراندازی کردند . اين

واقعه بهانه‏ای برای شديدترين قتل عام بابيان گرديد که مورد اعتراض سفارت خانه های

غربی واقع شد .برای شرح حوادث آن ايّام مراجعه شود به " ديانت بهائی : آئين فراگير

جهانی " تأليف ويليام هاچر و دوگلاس مارتين ( دانداس ، کانادا : مؤسّسه معارف بهائی

١٩٨٩ م ) ، ترجمهء پريوش و روح الله خوشبين ، ص ١٧ - ٥٠ .

٧ - برای شرح اين وقايع مراجعه شود به کتاب " قرن بديع " تأليف حضرت شوقی افندی

( طهران : مؤسّسهء مطبوعات امری ، ١٢٢ - ١٢٥ بديع ) ، ترجمهء نصراللّه مودّت ، چهار

جلد ، جلد اوّل ، فصل اوّل تا پنجم .

٨ - حضرت بهاءاللّه ، " لوح مبارک خطاب به شيخ محمّد تقی مجتهد اصفهانی " لانگنهاين

لجنهء نشر آثار امری ، ١٣٨ بديع ) ، ص ١٥ . از اين پس اين اثر تحت عنوان " لوح شيخ "

مذکور خواهد شد .
ص ٧٦

٩ - تعدادی از ناظران سياسی و نظامی غربی يادداشتهای دلخراش و وحشت‏ انگيزی از آنچه

مشاهده کرده بودند به جای گذاشته‏اند . چندين اعتراضيّهء رسمی نيز به مقامات ايرانی

تسليم شده بود ، رجوع شود به کتاب :

Moojan Momen, The Bábi & Bahá'í Religions, 1844 _ 1944

( Oxford : George Ronald, 1981 )
١٠ - لوح شيخ ، ص ١٥ و ١٦
١١ - لوح شيخ ، ص ١٦

١٢ - روشن است که در آن زمان در ايران نسبت به اهداف انگليس و روسيه که مدّت زيادی

در امور ايران دخالت می‏کردند عدم اطمينان شديد وجود داشت .

١٣ – منشأ همهء اين مسائل و مشکلات ميرزا يحيی برادر ناتنی و کوچکتر حضرت

بهاءاللّه بود . ميرزا يحيی زمانی که هنوز جوانی بيش نبود و تحت قيمومت حضرت بهاءاللّه

قرار داشت بوسيلهء حضرت باب به عنوان رئيس اسمی جامعهء بابی تا قبل از ظهور

قريب الوقوع " من يظهره اللّه " تعيين شده بود ، ولی ميرزا يحيی تحت تأثير يکی از

روحانيّون اسلام به نام سيّد محمّد اصفهانی که به جمع بابيان گرويده بود به تدريج از برادر

خود دوری جست . اين بيگانگی به جای آن که به وضوح اظهار شود به صورت تحريکات

مخفيانه ای بروز می‏کرد که در روحيّهء ضعيف تبعيدشدگان تأثير سوء می‏گذاشت . عاقبت

ميرزا يحيی از پذيرفتن امر حضرت بهاءاللّه سر باز زد و در پيشرفت امر بهائی که پس از

اظهار امر حضرت بهاءاللّه صورت گرفت هيچ نقشی بر عهده نگرفت

.١٤ - حضرت بهاءاللّه ، " کتاب مستطاب ايقان " ( قاهره : فرج اللّه زکی ، ١٩٣٣ م ) ، ص ١٩٤

ص ٧٧

١٥ - حضرت بهاءالله ، " کلمات مکنونه " ( طهران : مؤسّسهء ملّی مطبوعات امری ، ١٢٨

بديع ) ، قسمت عربی ، شماره های ٢، ٥ ، ٣٥ و ١٢

١٦ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ٢ ، ٣ ، ١٥١ ، و ١٥٢ - ١٥٤

١٧ - کتاب قرن بديع ، جلد دوم ، ص ١٤٤ ، ١٤٥

١٨ - بيان شاهزاده زين العابدين خان به نقل از کتاب قرن بديع ، جلد دوم ، ص ١٣٧

١٩ - به يادداشت شمارهء ٦٨ رجوع شود .

٢٠ - کتاب قرن بديع ، جلد دوم ، ص ١٩٢ ، از سال ١٨٦٣ به بعد به نحو روزافزونی کلمهء

" بهائی " برای عنوان آئين جديد جانشين کلمهء " بابی " گرديد و اين شاهد بارزی بود که

ديانت جديدی ظاهر شده بود .

٢١ - نقل از کتاب حضرت شوقی افندی موسوم به " ظهور عدل الهی " ( ويلمت : لجنهء امور

احبّای ايرانی ، ١٩٨٥ ) ، ترجمهء نصراللّه مودّت ، ص ١٦٠

٢٢ - حضرت بهاءاللّه ، " منتخباتی از آثار حضرت بهاءاللّه " ( لانگنهاين : لجنهء نشر آثار

امری ، ١٤١ بديع ) ش ٧ ، ص ١٥
٢٣ - منتخباتی از آثار ، ش ١٣٦ ، ص ١٩٠
٢٤ - منتخباتی از آثار ، ش ١٥٦ ، ص ٢١٤
٢٥ - منتخباتی از آثار ، ش ٥ ، ص ١٣
٢٦ - منتخباتی از آثار ، ش ٥ ، ص ١٤
ص ٧٨

٢٧ - نقل از ج . ای . اسلمنت ، " بهاءاللّه و عصر جديد " ( برزيل : دارالنّشر البهائيّه ،

١٩٨٨ م ) ، ترجمه بشير‏الهی ، رحيمی ، سليمانی ، ص ١٩١ و اثر حضرت بهاءاللّه موسوم به

" مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی که بعد از کتاب اقدس نازل شده است " ( لانگنهاين:

لجنهء نشر آثار امری ، ١٣٧ بديع ) ، ص ١١

٢٨ - کتاب قرن بديع ، جلد دوم ، فصل هشتم و نهم شرح مبسوط اين وقايع را بدست می‏دهد .

٢٩ - منتخباتی از آثار ، ش ١ ، ص ١١
٣٠ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ٧٣
٣١ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ٧٤
٣٢ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ٧٤ و ٧٥
٣٣ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ٧٧ و ٧٨
٣٤ - منتخباتی از آثار ، ش ٢٤ ، ص ٤٦
٣٥ - منتخباتی از آثار ، ش ٢٧ ، ص ٥١
٣٦ - منتخباتی از آثار ، ش ٢٧ ، ص ٥٠ و ٥١
٣٧ - به نقل از کتاب ظهور عدل الهی ، ص ١٦٣
٣٨ - منتخباتی از آثار ، ش ٧٠ ، ص ٩٣
ص ٧٩
٣٩ - منتخباتی از آثار ، ش ٣٤ ، ص ٥٨ و ٥٩
٤٠ - منتخباتی از آثار ، ش ٨٣ ، ص ١١٠
٤١ - منتخباتی از آثار ، ش ١٥٤ ، ص ٢١٢

٤٢ - برای مطالعهء شرح مفصّل اين موضوع به کتاب حضرت عبدالبهاء تحت عنوان

" مفاوضات عبدالبهاء " ، ص ١٠٨ - ١٣٢ مراجعه فرمائيد .

٤٣ - مثلاً حضرت مسيح می‏فرمايد : " از چه سبب مرا نيکو گفتی و حال آنکه کسی نيکو

نيست مگر خدا " ( انجيل متّی ، باب ١٩ آيهء ١٧ ) و نيز می‏فرمايد : " من و پدرم يکی

هستيم " ( انجيل يوحنّا ، باب ١٠ ، آيهء ٣٠ )
٤٤ - منتخباتی از آثار ، ش ٩٠ ، ص ١١٧ و ١١٨
٤٥ - منتخباتی از آثار ، ش ٢٢ ، ص ٤١ - ٤٣
٤٦ - منتخباتی از آثار ، ش ٢٢ ، ص ٤٤
٤٧ - انجيل يوحنّا ، باب ١ ، آيهء ١٠
٤٨ - منتخباتی از آثار ، ش ٧٤ ، ص ٩٧ و ٩٩

٤٩ - نقل از اثر حضرت وليّ امرالله موسوم به " دور بهائی " ( لانگنهاين : لجنهء نشر آثار

امری ، ١٩٨٨ م ) ، ترجمهء لجنهء ملّی ترجمهء آثار امری ايران ، ص ٣٨

٥٠ - منتخباتی از آثار ، ش ٣١ ، ص ٥٥ و ٥٦ . در آثار بهائی اصطلاح " حضرت آدم " يا

" آدم " به دو معنای مجازی بکار می‏رود يکی اشاره به ظهور نوع بشر و ديگری به عنوان

ص ٨٠
اوّلين مظهر شناخته شدهء ظهور الهی .
٥١ - منتخباتی از آثار ، ش ١٠٦ ، ص ١٣٨ و ١٣٩
٥٢ - منتخباتی از آثار ، ش ٧٨ ، ص ١٠٢

٥٣ - حضرت بهاءاللّه در رسالهء " هفت وادی " که در کتاب " آثار قلم اعلی " (طهران :

مؤسسهء ملّی مطبوعات امری ، ١٢١ بديع ، ج ٣ ، ص ٩٨ ) به طبع رسيده چنين می‏فرمايند

: " اگرچه نزد عاقل قبيح است لکن بر کمال جدّ و طلب دليل است . "

٥٤ - نقل از کتاب دور بهائی ، ص ٣٧
٥٥ - هفت وادی ، ص ٩٢ و ٩٣
٥٦ - منتخباتی از آثار ، ش ١٠٧ ، ص ١٣٩
٥٧ - منتخباتی از آثار ، ش ٨١ ، ص ١٨٣
٥٨ - منتخباتی از آثار ، ش ١ ، ص ١١
٥٩ - انجيل يوحنّا ، باب ١٠ ، آيهء ١٦

٦٠ - برای ملاحظهء شرحی در بارهء تعاليم حضرت بهاءاللّه در خصوص جريان بلوغ عالم

انسانی به اثر حضرت وليّ امرالله موسوم به " جلوهء مدنيّت جهانی " ( دهلی جديد : مؤسّسهء

مطبوعات هند ، ١٩٨٦ م ) ، ترجمهء جمشيد فنائيان ، ص ٣-٨ و ١٠١ و ١٠٢ مراجعه فرمائيد .

٦١ - منتخباتی از آثار ، ش ١١١ ، ص ١٤١ و ١٤٢
ص ٨١
٦٢ - مجموعه ای از الواح ، ص ١٦٤
٦٣ - منتخباتی از آثار ، ش ٤٣ ، ص ٦٨
٦٤ - مجموعه ای از الواح ، ص ١٦٤
٦٥ - منتخباتی از آثار ، ش ٤ ، ص ١٢ و ١٣
٦٦ - مجموعه ای از الواح ، ص ٣٦

٦٧ - نقل از کتاب احمد يزدانی موسوم به " مقام و حقوق زن در ديانت بهائی (

طهران : لجنهء ملّی نشر آثار امری ، ١٠٧ بديع ) ، ص ٧٦

٦٨ - يک سلسله وقايع فوق‏العاده سبب شد که مقامات دولت عثمانی در قسطنطنيّه نسبت

به حضرت بهاءاللّه نظر مساعد حاصل کنند و در مقابل فشار دولت ايران مقاومت ورزند .

نامق پاشا والی بغداد در گزارش های خود به پايتخت از اخلاق و تأثير مثبت شخص محترم

و برجستهء ايرانی که اکنون در تبعيد بسر می‏برد بسيار تمجيد و تحسين کرد .برای سلطان

عبدالعزيز اين گزارش ها بسيار جالب بود زيرا اگرچه خليفهء مسلمانان سنّی مذهب بود ولی

خود را يک صوفی عارف می‏دانست . هم چنين عکس العمل رئيس الوزرای او عالی پاشا نيز

قابل توجّه است . برای اين شخص که در زبان و ادبيّات فارسی مطالعات وسيعی داشت و

بعدها در مدرن کردن دستگاه اداری ترکيّه نقش اساسی ايفا کرد ، شخصيّت حضرت بهاءاللّه

بسيار جالب توجّه و مطلوب بود . بدون ترديد تأثير اين عوامل سبب شد که دولت عثمانی

از حضرت بهاءاللّه دعوت نمايد که به پايتخت بروند نه آنکه به نقطهء بعيدی تبعيد گردند و

يا به اصرار مقامات ايران به دست مأموران دولت مزبور سپرده شوند .

ص ٨٢

٦٩ - برای ملاحظهء متن کامل گزارش سفير اتريش ، کنت فن پرکش - استن ، در نامه ای به

کنت دوگو بينو ، تاريخ ١٠ ژانويه ١٨٨٦ رجوع کنيد به :

Babi & Bahá'í Religions ص ١٨٦ - ١٨٧

٧٠ The Revelation of Bahá'u'lláh , Vol. II, p 399 -

٧١ - مجموعه ای از الواح ، ص ٦
٧٢ - منتخباتی از آثار ، ش ١٠٥ ، ص ١٣٧ ، ١٣٨
٧٣ - منتخباتی از آثار ، ش ١١٨ ، ص ١٦١
٧٤ - منتخباتی از آثار ، ش ١١٨ ، ص ١٦١
٧٥ - برای ملاحظهء شرح اين وقايع رجوع شود به :

The Revelation of Bahá'u'lláh, Vol. III, pp. 296 & 331

٧٦ - برای مطالعهء شرح اين تجارب و وقايع مراجعه شود به کتاب " قرن بديع " ، جلد

سوم ، ص ٣٠٣ - ٢٧٢

٧٧ - در سالهای ١٨٥٠ دو رهبر دينی آلمانی به نام کريستف هافمن

Christoph Hoffmann و گئورگ داويد هاردگ Georg David Hardegg با

همديگر " انجمن هيکليّون ( Society of Templers ) " را به وجود آوردند که با

تأسيس جوامعی در اراضی مقدّسه راه را برای رجوع ثانی مسيح آماده سازند . گروه بنيان

گذاران اين انجمن آلمان را در ٦ اوت ١٨٦٨ ترک گفته و در تاريخ ٣٠ اکتبر ١٨٦٨ يعنی

دو ماه بعد از ورود حضرت بهاءاللّه به بندر حيفا رسيدند .

ص ٨٣

٧٨ - برای بررسی اتّفاقات فجيعی که در قسمت اروپائی ترکيه در جنگ روس و ترکيه در

سالهای ١٨٧٧ - ١٨٧٨ روی داد به ضميمهء سوم در کتاب " بهاءاللّه ، شمس حقيقت " ، ص

٥٨٣ - ٥٨٩ رجوع کنيد .
٧٩ - لوح شيخ ، ص ٣٦
٨٠ Alistair Horne, " The Fall of Paris " -
( London : Macmillan, 1965 ), P. 34

٨١ - نقل از کتاب حضرت شوقی افندی موسوم به " قد ظهر يوم الميعاد " ( طهران : لجنهء ملّی

نشر آثار امری ، ١٠٤ بديع ) ، ص ٤٦ و ٤٧
٨٢ - نقل از کتاب قد ظهر يوم الميعاد ، ص ٥١
٨٣ - نقل از کتاب قد ظهر يوم الميعاد ، ص ٤٩ - ٥٠

٨٤ - نقل از مجموعه ای از آثار حضرت بهاءاللّه مشتمل بر کتاب اقدس ( طبع بمبئی ، ١٣١٤ ه‏ . ق . ) ، ص ٢٦

٨٥ - لوح شيخ ، ص ١٠
٨٦ - کتاب مستطاب ايقان ، ص ١٢
٨٧ - نقل از کتاب قد ظهر يوم الميعاد ، ص ١٣٠

٨٨ - نقل از ترجمهء بيان حضرت بهاءاللّه مندرج در کتاب قد ظهر يوم الميعاد ، ص ١٢٦

ص ٨٤
٨٩ - لوح شيخ ، ص ٦٦
٩٠ - نقل از کتاب قد ظهر يوم الميعاد ، ص ١٧٥
٩١ - منتخباتی از آثار ، ش ٩٩ ، ص ١٣١
٩٢ - منتخباتی از آثار ، ش ١٢٠ ، ص ١٦٤
٩٣ - منتخباتی از آثار ، ش ١٧ ، ص ٣٤
٩٤ - منتخباتی از آثار ، ش ١٠٩ ، ص ١٤٠
٩٥ - منتخباتی از آثار ، ش ٩٦ ، ص ١٢٨ و ١٢٩
٩٦ - مجموعه ای از الواح ، ص ٣٨
٩٧ - مجموعه ای از الواح ، ص ٩٩ و ١٠١ و ١٠٢

٩٨ - لوح شيخ ، ص ٨ . عبارت " انّی ما اظهرت نفسی " در صدر کلامی که نقل شد در

همين مأخذ مندرج است .

٩٩ - ميرزا مهدی پسر حضرت بهاءاللّه که جوانی بيست و دو ساله بود در اثر مشغوليّت

خاطر به سبب شرايط ناگواری که خانواده‏اش در زندان دچار بودند در سال ١٨٧٠ از بام زندان

سقوط نمود و درگذشت .
١٠٠ - منتخباتی از آثار ، ش ٤١ ، ص ٦٥
١٠١ - کتاب قرن بديع ، جلد دوم ، ص ١٦ - ٢٢
ص ٨٥
١٠٢ - نقل از کتاب دور بهائی ، ص ٣٠
١٠٣ - منتخباتی از آثار ، ش ١١٣ ، ص ١٤٧ و ١٤٨
١٠٤ - مجموعه ای از الواح ، ص ١٠٣
١٠٥ - لوح شيخ ، ص ٨ و ٩

١٠٦ - گرچه حکم سلطان عبدالعزيز مبنی بر تبعيد حضرت بهاءاللّه هرگز رسماً لغو نشده

بود ولی مقامات مسئول سياسی آن را باطل انگاشتند . در نتيجه به حضرت بهاءاللّه اجازه

داده شد که در صورت تمايل محلّ اقامت خويش را در خارج از حصار شهر قرار دهند .

١٠٧ - اين ساختمان که توسط يک بازرگان عرب مسيحی از اهالی عکّا ساخته شده بود در

شروع شيوع طاعون رها شده بود . اين ملک ابتدا اجاره شد و چند سال پس از درگذشت

حضرت بهاءاللّه بوسيلهء جامعهء بهائی خريداری شد . آرامگاه حضرت بهاءاللّه در مقبره‏ای

در باغهای بهجی قرار دارد و اکنون زيارتگاه جامعهء بهائی جهان است .

١٠٨ – خلاصه‏ای از اين تعاليم را می‏توان در کتاب World Order " " ، صفحات ١٤٣ -

١٥٧ و نيز در کتاب Principles of Bahá'í Administration " ( ) چاپ لندن

١٩٧٣ ) که هر دو از آثار حضرت شوقی افندی است ملاحظه کرد . ترجمهء خلاصه ای از

کتاب World Order " " به فارسی تحت عنوان " نظم جهانی بهائی " توسط مؤسّسهء

مطالعات بهائی در کانادا منتشر شده است . بعلاوه " تلخيص احکام و حدود کتاب اقدس " و

نيز متن کتاب مزبور و الواح و آثار حضرت بهاءاللّه مربوط به احکام و حدود امر بهائی

مراجع اصلی برای مطالعهء اين تعاليم است .
١٠٩ - ظهور عدل الهی ، ص ٣٦
ص ٨٦

١١٠ - نقل از کتاب ديانت بهائی : آئين فراگير جهانی ، ص ٦٩ و ٧١


Table of Contents: Albanian :Arabic :Belarusian :Bulgarian :Chinese_Simplified :Chinese_Traditional :Danish :Dutch :English :French :German :Hungarian :Italian :Japanese :Norwegian :Persian :Portuguese :Romanian :Russian :Spanish :Turkish :Ukrainian :